**توماس ال. فریدمن**، ستوننویس *نیویورک تایمز*، در مقالهای استدلال میکند که دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و ولادیمیر پوتین با وجود تفاوتهایشان، یک ویژگی مشترک دارند: هر سه خود را داناترین فرد میدانند، با افراد چاپلوس احاطه شدهاند و بر اساس اعتماد به نفس بیش از حد، وارد جنگهایی شدهاند که اکنون خروج از آنها بسیار دشوار است. به اعتقاد او، هر سه بر پایه تحلیلهای نادرست و اطلاعاتی که مطابق میلشان بوده، تصمیمهای راهبردی اشتباه گرفتهاند.
فریدمن میگوید بزرگترین اشتباه نتانیاهو این بود که تصور کرد با حملات هوایی میتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و حتی رهبر بعدی ایران را تعیین کند. به گفته او، موساد هرچند در عملیات ترور موفق است، اما در تحلیل سیاسی و اجتماعی ایران ضعیف عمل کرده و بیش از حد به مخالفانی تکیه کرده که برای جلب حمایت اسرائیل، ضعف حکومت را بزرگنمایی کردهاند. او مینویسد نتانیاهو و رئیس وقت موساد، ترامپ را متقاعد کردند که با حذف رهبران جمهوری اسلامی، حکومت فرو میپاشد؛ در حالی که رئیس سیا این سناریو را «مضحک» توصیف کرده بود، اما ترامپ هشدارها را نادیده گرفت. همچنین به گزارش نیویورک تایمز اشاره میکند که موساد برای دوران پس از سقوط حکومت، روی محمود احمدینژاد بهعنوان گزینه احتمالی رهبری حساب باز کرده بود؛ طرحی که فریدمن آن را نشانه غرور و بیاطلاعی از تاریخ ایران میداند. او یادآوری میکند که خاطره کودتای ۱۳۳۲ علیه محمد مصدق همچنان در حافظه ایرانیان زنده است و حتی مخالفان جمهوری اسلامی نیز رهبری تحمیلشده از سوی اسرائیل را نخواهند پذیرفت. به نوشته او، این تصور که حدود ۸ میلیون یهودی اسرائیل بتوانند برای بیش از ۹۰ میلیون ایرانی رهبر تعیین کنند، نمونهای آشکار از غرور، زیادهروی و درک نادرست از ملیگرایی ایرانی است.
درباره ترامپ، فریدمن معتقد است او بدون همراهی متحدان، مشروعیت بینالمللی یا برنامهای برای «روز بعد»، وارد جنگ با ایران شد و در نتیجه، ایران به ابزارهای کمهزینه اما مؤثری مانند تهدید تنگه هرمز و حمله به متحدان آمریکا در خلیج فارس روی آورد. او درباره پوتین نیز مینویسد که همانند نتانیاهو، بر اساس اطلاعات نادرست تصور کرده بود اوکراینیها از نیروهای روس استقبال خواهند کرد.
فریدمن در عین حال، جمهوری اسلامی را نیز مسئول وضعیت کنونی ایران میداند و مینویسد که رهبران آن طی ۴۷ سال گذشته به جای توسعه کشور، با سرکوب مخالفان، تحمیل قرائتی سختگیرانه از اسلام و صرف میلیاردها دلار برای مقابله با اسرائیل، ایران را به بنبست رساندهاند. او ابراز امیدواری میکند که در نهایت مردم ایران خود این حکومت را تغییر دهند، نه از طریق مداخله خارجی. به اعتقاد او، بزرگترین تهدید آینده ایران نه جنگ و نه برنامه هستهای، بلکه بحران شدید آب است؛ بحرانی که بر اساس گزارشی از *Bulletin of the Atomic Scientists* میتواند حتی تهران را با خطر تخلیه مواجه کند و تهدیدی جدیتر از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل برای بقای حکومت باشد. در پایان، فریدمن نتیجه میگیرد که هیچیک از این جنگها راهحل نظامی ندارد و همه طرفها سرانجام ناچار به مذاکره خواهند شد؛ تنها پرسش این است که چه زمانی رهبران درگیر، شکست راهبردهای خود را خواهند پذیرفت.
https://www.nytimes.com/2026/07/21/opinion/trump-netanyahu-putin-war.html?searchResultPosition=2
فریدمن میگوید بزرگترین اشتباه نتانیاهو این بود که تصور کرد با حملات هوایی میتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و حتی رهبر بعدی ایران را تعیین کند. به گفته او، موساد هرچند در عملیات ترور موفق است، اما در تحلیل سیاسی و اجتماعی ایران ضعیف عمل کرده و بیش از حد به مخالفانی تکیه کرده که برای جلب حمایت اسرائیل، ضعف حکومت را بزرگنمایی کردهاند. او مینویسد نتانیاهو و رئیس وقت موساد، ترامپ را متقاعد کردند که با حذف رهبران جمهوری اسلامی، حکومت فرو میپاشد؛ در حالی که رئیس سیا این سناریو را «مضحک» توصیف کرده بود، اما ترامپ هشدارها را نادیده گرفت. همچنین به گزارش نیویورک تایمز اشاره میکند که موساد برای دوران پس از سقوط حکومت، روی محمود احمدینژاد بهعنوان گزینه احتمالی رهبری حساب باز کرده بود؛ طرحی که فریدمن آن را نشانه غرور و بیاطلاعی از تاریخ ایران میداند. او یادآوری میکند که خاطره کودتای ۱۳۳۲ علیه محمد مصدق همچنان در حافظه ایرانیان زنده است و حتی مخالفان جمهوری اسلامی نیز رهبری تحمیلشده از سوی اسرائیل را نخواهند پذیرفت. به نوشته او، این تصور که حدود ۸ میلیون یهودی اسرائیل بتوانند برای بیش از ۹۰ میلیون ایرانی رهبر تعیین کنند، نمونهای آشکار از غرور، زیادهروی و درک نادرست از ملیگرایی ایرانی است.
درباره ترامپ، فریدمن معتقد است او بدون همراهی متحدان، مشروعیت بینالمللی یا برنامهای برای «روز بعد»، وارد جنگ با ایران شد و در نتیجه، ایران به ابزارهای کمهزینه اما مؤثری مانند تهدید تنگه هرمز و حمله به متحدان آمریکا در خلیج فارس روی آورد. او درباره پوتین نیز مینویسد که همانند نتانیاهو، بر اساس اطلاعات نادرست تصور کرده بود اوکراینیها از نیروهای روس استقبال خواهند کرد.
فریدمن در عین حال، جمهوری اسلامی را نیز مسئول وضعیت کنونی ایران میداند و مینویسد که رهبران آن طی ۴۷ سال گذشته به جای توسعه کشور، با سرکوب مخالفان، تحمیل قرائتی سختگیرانه از اسلام و صرف میلیاردها دلار برای مقابله با اسرائیل، ایران را به بنبست رساندهاند. او ابراز امیدواری میکند که در نهایت مردم ایران خود این حکومت را تغییر دهند، نه از طریق مداخله خارجی. به اعتقاد او، بزرگترین تهدید آینده ایران نه جنگ و نه برنامه هستهای، بلکه بحران شدید آب است؛ بحرانی که بر اساس گزارشی از *Bulletin of the Atomic Scientists* میتواند حتی تهران را با خطر تخلیه مواجه کند و تهدیدی جدیتر از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل برای بقای حکومت باشد. در پایان، فریدمن نتیجه میگیرد که هیچیک از این جنگها راهحل نظامی ندارد و همه طرفها سرانجام ناچار به مذاکره خواهند شد؛ تنها پرسش این است که چه زمانی رهبران درگیر، شکست راهبردهای خود را خواهند پذیرفت.
https://www.nytimes.com/2026/07/21/opinion/trump-netanyahu-putin-war.html?searchResultPosition=2
Nytimes
Opinion | Trump, Netanyahu and Putin Have All Blundered Into Dead-End Wars
The quick-fix fantasies of the world’s strongmen.
👍4
نویسنده: آمیت سگال (Amit Segal)، تحلیلگر و خبرنگار سیاسی اسرائیلی
رسانه: *Israel Hayom*
تاریخ: ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶
آمیت سگال مینویسد روابط بنیامین نتانیاهو و دولت ترامپ از زمان پیچیدهتر شدن جنگ با ایران وارد مرحلهای از سردی و فاصلهگذاری شده است. اگرچه ترامپ و نتانیاهو همچنان با یکدیگر گفتوگو میکنند، اما دیگر تماسهای روزانه گذشته وجود ندارد و دسترسی دفتر نخستوزیر اسرائیل به حلقه نزدیک رئیسجمهور آمریکا بهمراتب محدودتر شده است. به گفته او، آمریکاییها بهروشنی این پیام را به اسرائیل منتقل کردهاند که مدیریت جنگ اکنون در دست واشنگتن است و اسرائیل باید نقش ثانویه ایفا کند. سکوت ترامپ، همراه با اظهارات جیدی ونس مبنی بر کاهش جایگاه اسرائیل در آمریکا، از نگاه سگال نشانههای این فاصلهگذاری هستند.
سگال همچنین به تصمیم اخیر ترامپ برای اعطای برنامه هستهای غیرنظامی ۳۰ ساله به عربستان سعودی اشاره میکند؛ توافقی که میتواند در آینده حتی به غنیسازی اورانیوم در خاک عربستان منجر شود. او توضیح میدهد که این تصمیم برخلاف خواسته اسرائیل، بدون مشروط کردن آن به عادیسازی روابط ریاض و تلآویو اتخاذ شده است. به گفته نویسنده، حملات موشکی و پهپادی ایران به عربستان در سال ۲۰۲۶، تردید ریاض نسبت به تضمینهای امنیتی آمریکا و نگرانی از برنامه هستهای ایران، از عوامل اصلی این تصمیم بودهاند. سگال معتقد است ترامپ این توافق را بیش از هر چیز یک معامله اقتصادی و راهی برای تقویت صنعت هستهای آمریکا و کنار زدن روسیه و چین از بازار عربستان میبیند، نه بخشی از یک راهبرد منطقهای در حمایت از اسرائیل. با این حال، او تأکید میکند که خارج شدن یکی از مهمترین مشوقهای عربستان از روی میز، دستیابی به توافق عادیسازی با اسرائیل را دشوارتر کرده است.
او یادآور میشود که این نخستین بار نیست که دولت ترامپ بدون در نظر گرفتن منافع اسرائیل تصمیم میگیرد؛ پیشتر نیز با لغو تحریمهای سوریه، اهرم فشار برای پیشبرد مذاکرات صلح اسرائیل و سوریه از بین رفت. از نگاه سگال، این اقدامات نشان میدهد کاخ سفید دیگر لزوماً اولویتهای خود را با خواستههای دولت نتانیاهو هماهنگ نمیکند.
سگال مینویسد افکار عمومی اسرائیل هنوز جنگ را عمدتاً موضوعی «خارجی» تلقی میکند؛ زیرا برخلاف کشورهای خلیج فارس و اردن، حملات مستقیمی متوجه اسرائیل نیست و نگرانی اصلی مردم بیشتر به اختلال پروازها و سفرهای تابستانی محدود شده است. اما او معتقد است این آرامش موقتی است و احتمالاً بهزودی تغییر خواهد کرد.
مهمترین نتیجهگیری نویسنده، برداشت او از اصرار نتانیاهو بر حفظ اختیار **لغو انتخابات مقدماتی حزب لیکود در صورت بروز شرایط امنیتی** است. سگال این اصرار را کاملاً هدفمند میداند و معتقد است نتانیاهو انتظار دارد در آینده نزدیک تحولات امنیتی مهمی رخ دهد؛ تحولاتی که ممکن است جنگ را بار دیگر مستقیماً به اسرائیل بکشاند و فضای سیاسی و انتخاباتی این کشور را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/22/netanyahus-insistence-offers-a-clear-hint-of-what-lies-ahead/
رسانه: *Israel Hayom*
تاریخ: ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶
آمیت سگال مینویسد روابط بنیامین نتانیاهو و دولت ترامپ از زمان پیچیدهتر شدن جنگ با ایران وارد مرحلهای از سردی و فاصلهگذاری شده است. اگرچه ترامپ و نتانیاهو همچنان با یکدیگر گفتوگو میکنند، اما دیگر تماسهای روزانه گذشته وجود ندارد و دسترسی دفتر نخستوزیر اسرائیل به حلقه نزدیک رئیسجمهور آمریکا بهمراتب محدودتر شده است. به گفته او، آمریکاییها بهروشنی این پیام را به اسرائیل منتقل کردهاند که مدیریت جنگ اکنون در دست واشنگتن است و اسرائیل باید نقش ثانویه ایفا کند. سکوت ترامپ، همراه با اظهارات جیدی ونس مبنی بر کاهش جایگاه اسرائیل در آمریکا، از نگاه سگال نشانههای این فاصلهگذاری هستند.
سگال همچنین به تصمیم اخیر ترامپ برای اعطای برنامه هستهای غیرنظامی ۳۰ ساله به عربستان سعودی اشاره میکند؛ توافقی که میتواند در آینده حتی به غنیسازی اورانیوم در خاک عربستان منجر شود. او توضیح میدهد که این تصمیم برخلاف خواسته اسرائیل، بدون مشروط کردن آن به عادیسازی روابط ریاض و تلآویو اتخاذ شده است. به گفته نویسنده، حملات موشکی و پهپادی ایران به عربستان در سال ۲۰۲۶، تردید ریاض نسبت به تضمینهای امنیتی آمریکا و نگرانی از برنامه هستهای ایران، از عوامل اصلی این تصمیم بودهاند. سگال معتقد است ترامپ این توافق را بیش از هر چیز یک معامله اقتصادی و راهی برای تقویت صنعت هستهای آمریکا و کنار زدن روسیه و چین از بازار عربستان میبیند، نه بخشی از یک راهبرد منطقهای در حمایت از اسرائیل. با این حال، او تأکید میکند که خارج شدن یکی از مهمترین مشوقهای عربستان از روی میز، دستیابی به توافق عادیسازی با اسرائیل را دشوارتر کرده است.
او یادآور میشود که این نخستین بار نیست که دولت ترامپ بدون در نظر گرفتن منافع اسرائیل تصمیم میگیرد؛ پیشتر نیز با لغو تحریمهای سوریه، اهرم فشار برای پیشبرد مذاکرات صلح اسرائیل و سوریه از بین رفت. از نگاه سگال، این اقدامات نشان میدهد کاخ سفید دیگر لزوماً اولویتهای خود را با خواستههای دولت نتانیاهو هماهنگ نمیکند.
سگال مینویسد افکار عمومی اسرائیل هنوز جنگ را عمدتاً موضوعی «خارجی» تلقی میکند؛ زیرا برخلاف کشورهای خلیج فارس و اردن، حملات مستقیمی متوجه اسرائیل نیست و نگرانی اصلی مردم بیشتر به اختلال پروازها و سفرهای تابستانی محدود شده است. اما او معتقد است این آرامش موقتی است و احتمالاً بهزودی تغییر خواهد کرد.
مهمترین نتیجهگیری نویسنده، برداشت او از اصرار نتانیاهو بر حفظ اختیار **لغو انتخابات مقدماتی حزب لیکود در صورت بروز شرایط امنیتی** است. سگال این اصرار را کاملاً هدفمند میداند و معتقد است نتانیاهو انتظار دارد در آینده نزدیک تحولات امنیتی مهمی رخ دهد؛ تحولاتی که ممکن است جنگ را بار دیگر مستقیماً به اسرائیل بکشاند و فضای سیاسی و انتخاباتی این کشور را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/22/netanyahus-insistence-offers-a-clear-hint-of-what-lies-ahead/
Israel Hayom
Netanyahu's insistence offers a clear hint of what lies ahead
For now, events in the Gulf are being treated as “foreign news,” with Israelis chiefly concerned about the impact on flights, but that appears likely to
نشانههای تشدید جنگ آمریکا و ایران
حمیدرضا عزیزی
🔹مجموعهای از تحولات چند ساعت گذشته نشان میدهد که جنگ آمریکا علیه ایران ممکن است در آستانه ورود به مرحلهای از تشدید قابل توجه قرار داشته باشد.
🔹حمله شب گذشته آمریکا به گذرگاه مرزی شلمچه در مرز ایران و عراق از سوی برخی به عنوان اقدامی مقدماتی برای استقرار نیروهای عملیات ویژه یا حتی نیروهای زمینی تفسیر شده است. احتمال دیگر این است که این حمله با هدف تسهیل پیشروی گروههای مسلح شورشی انجام شده باشد.
🔹در همین چارچوب حمله پهپادی به گذرگاه مرزی العبدلی میان عراق و کویت نیز به احتمال زیاد توسط ایران یا گروههای همپیمان آن در عراق انجام شده تا کریدور لجستیکی آمریکا میان دو کشور مختل شود.
🔹همزمان، گزارشها حاکی از آن است که پناهگاهها در چندین نقطه اسرائیل بازگشایی شدهاند. اقدامات مشابه پیش از تشدیدهای قبلی، از جمله جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، نیز انجام شده بود که میتواند نشاندهنده آمادگی مقامات اسرائیلی برای حملات احتمالی موشکی ایران باشد.
🔹همچنین گزارش شده است که فرانسه و بریتانیا از امروز سفارتهای خود در ایران را تخلیه کردهاند.
🔹ترامپ نیز اعلام کرده که ایران را مسئول حملات حوثیها به کشتیرانی در دریای سرخ و تنگه بابالمندب میداند. این موضعگیری میتواند در آینده بهانهای برای تشدید حملات آمریکا به ایران در واکنش به عملیات احتمالی بعدی حوثیها فراهم کند.
🔹این هشدار را باید در کنار اظهارات ترامپ در روز چهارشنبه قرار داد که گفته بود هرگونه حمله آینده ایران به کشتیرانی در تنگه هرمز با حمله آمریکا به یکی از پلها یا نیروگاههای ایران پاسخ داده خواهد شد. او همچنین تصریح کرده است که حمله آمریکا به تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران در “کوه کلنگ” (Pickaxe Mountain) اجتنابناپذیر است.
🔹گزارشهای مبتنی بر منابع آزاد نیز از انتقال گسترده تجهیزات نظامی از آمریکا و اروپا به اسرائیل، افزایش فعالیت هواپیماهای شناسایی، فرماندهی و کنترل و جنگ الکترونیک در سراسر منطقه و همچنین استقرار بمبافکنهای راهبردی B-1 آمریکا در منطقه حکایت دارند.
🔹ایران هشدار داده است که هرگونه حمله به زیرساختها یا تأسیسات هستهای این کشور با حملات متقابل به اهدافی مشابه در منطقه پاسخ داده خواهد شد. شماری از تحلیلگران ایرانی نیز معتقدند که اگر آمریکا به طور قابل توجهی دامنه عملیات خود را گسترش دهد، ایران احتمالاً صرفنظر از مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم اسرائیل در عملیات، اهداف راهبردی در داخل اسرائیل را هدف قرار خواهد داد.
🔹در مجموع این تحولات میتواند نشان دهد که درگیری در حال ورود به مرحلهای بسیار خطرناکتر است مرحلهای که از نظر سطح تنش ممکن است با اوج جنگ ۴۰ روزه قابل مقایسه باشد.
حمیدرضا عزیزی
🔹مجموعهای از تحولات چند ساعت گذشته نشان میدهد که جنگ آمریکا علیه ایران ممکن است در آستانه ورود به مرحلهای از تشدید قابل توجه قرار داشته باشد.
🔹حمله شب گذشته آمریکا به گذرگاه مرزی شلمچه در مرز ایران و عراق از سوی برخی به عنوان اقدامی مقدماتی برای استقرار نیروهای عملیات ویژه یا حتی نیروهای زمینی تفسیر شده است. احتمال دیگر این است که این حمله با هدف تسهیل پیشروی گروههای مسلح شورشی انجام شده باشد.
🔹در همین چارچوب حمله پهپادی به گذرگاه مرزی العبدلی میان عراق و کویت نیز به احتمال زیاد توسط ایران یا گروههای همپیمان آن در عراق انجام شده تا کریدور لجستیکی آمریکا میان دو کشور مختل شود.
🔹همزمان، گزارشها حاکی از آن است که پناهگاهها در چندین نقطه اسرائیل بازگشایی شدهاند. اقدامات مشابه پیش از تشدیدهای قبلی، از جمله جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، نیز انجام شده بود که میتواند نشاندهنده آمادگی مقامات اسرائیلی برای حملات احتمالی موشکی ایران باشد.
🔹همچنین گزارش شده است که فرانسه و بریتانیا از امروز سفارتهای خود در ایران را تخلیه کردهاند.
🔹ترامپ نیز اعلام کرده که ایران را مسئول حملات حوثیها به کشتیرانی در دریای سرخ و تنگه بابالمندب میداند. این موضعگیری میتواند در آینده بهانهای برای تشدید حملات آمریکا به ایران در واکنش به عملیات احتمالی بعدی حوثیها فراهم کند.
🔹این هشدار را باید در کنار اظهارات ترامپ در روز چهارشنبه قرار داد که گفته بود هرگونه حمله آینده ایران به کشتیرانی در تنگه هرمز با حمله آمریکا به یکی از پلها یا نیروگاههای ایران پاسخ داده خواهد شد. او همچنین تصریح کرده است که حمله آمریکا به تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران در “کوه کلنگ” (Pickaxe Mountain) اجتنابناپذیر است.
🔹گزارشهای مبتنی بر منابع آزاد نیز از انتقال گسترده تجهیزات نظامی از آمریکا و اروپا به اسرائیل، افزایش فعالیت هواپیماهای شناسایی، فرماندهی و کنترل و جنگ الکترونیک در سراسر منطقه و همچنین استقرار بمبافکنهای راهبردی B-1 آمریکا در منطقه حکایت دارند.
🔹ایران هشدار داده است که هرگونه حمله به زیرساختها یا تأسیسات هستهای این کشور با حملات متقابل به اهدافی مشابه در منطقه پاسخ داده خواهد شد. شماری از تحلیلگران ایرانی نیز معتقدند که اگر آمریکا به طور قابل توجهی دامنه عملیات خود را گسترش دهد، ایران احتمالاً صرفنظر از مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم اسرائیل در عملیات، اهداف راهبردی در داخل اسرائیل را هدف قرار خواهد داد.
🔹در مجموع این تحولات میتواند نشان دهد که درگیری در حال ورود به مرحلهای بسیار خطرناکتر است مرحلهای که از نظر سطح تنش ممکن است با اوج جنگ ۴۰ روزه قابل مقایسه باشد.
X (formerly Twitter)
Hamidreza Azizi (@HamidRezaAz) on X
Signs of a Major Escalation in the U.S.-#Iran War
🔹Multiple developments over the past several hours suggest that the U.S. war on #Iran may be approaching a significant escalation.
🔹Last night’s U.S. strike on the Shalamcheh border crossing between Iran…
🔹Multiple developments over the past several hours suggest that the U.S. war on #Iran may be approaching a significant escalation.
🔹Last night’s U.S. strike on the Shalamcheh border crossing between Iran…
👍2
این مطلب متن ویرایششده گفتوگوی راس دوتات، ستوننویس نیویورکتایمز و مجری پادکست «Interesting Times»، با البریج کولبی، معاون سیاستگذاری وزارت دفاع آمریکا، است. کولبی در این مصاحبه از راهبرد کلان دونالد ترامپ دفاع میکند؛ راهبردی که آن را «واقعگرایی انعطافپذیر و عقل سلیم» مینامد.
به گفته کولبی، سیاست خارجی ترامپ سه محور اصلی دارد: نوسازی نیروهای مسلح و صنایع دفاعی آمریکا، واداشتن متحدان به پذیرش سهم بیشتری از هزینههای دفاعی، و ترکیب قدرت نظامی با مذاکره برای حفظ صلح و موازنه قدرت. او میگوید دیگر کشورها نباید حمایت و امکانات آمریکا را امری تضمینشده و رایگان تلقی کنند.
درباره چین، کولبی همچنان آن را مهمترین رقیب راهبردی آمریکا میداند، اما تأکید میکند هدف واشنگتن تغییر رژیم یا جنگ تهاجمی نیست. راهبرد آمریکا ایجاد «دفاع بازدارنده» در امتداد زنجیره نخست جزایر آسیا و جلوگیری از تصرف مناطق کلیدی توسط چین است. او معتقد است آمریکا باید با کمک ژاپن، استرالیا، کرهجنوبی و دیگر متحدان، تواناییهای دریایی، هوایی، موشکی، زیردریایی، پهپادی، فضایی و سایبری خود را تقویت کند. از نظر او، هدف نهایی حفظ وضع موجود و متقاعدکردن چین به پرهزینه و ناموفقبودن هرگونه اقدام نظامی است.
در بخش ایران، دوتات میپرسد آیا جنگ جاری، مهمات و امکانات موردنیاز آمریکا برای بازدارندگی چین را مصرف نمیکند. کولبی این نگرانی را اغراقآمیز میداند و میگوید قابلیتهای حیاتی آمریکا با کمبود جدی روبهرو نیستند. او بودجه دفاعی ۱.۵ تریلیون دلاری، تقویت صنایع دفاعی و افزایش تولید تسلیحات در آمریکا و کشورهای متحد را بخشی از پاسخ دولت میداند.
کولبی ادعای رسیدن جنگ ایران به بنبست را نیز رد میکند و دستاوردهای آمریکا را چنین برمیشمارد:
* جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و عقبانداختن برنامه هستهای آن؛
* تضعیف قابلتوجه نیروی دریایی، نیروی هوایی، موشکها، پهپادها و بخشهایی از صنایع دفاعی ایران؛
* تحمیل هزینههای نظامی و اقتصادی بر جناحهایی از حکومت ایران که حملات را هدایت میکنند؛
* دفاع از پایگاههای آمریکا، اسرائیل و شرکای منطقهای و تلاش برای بازگشایی تنگه هرمز.
بااینحال، دوتات یادآوری میکند که ایران همچنان قادر به حمله به پایگاههای آمریکا و مختلکردن کشتیرانی در هرمز است و جنگ نیز پس از چند ماه پایان نیافته است. کولبی پاسخ میدهد که همین تواناییها نشاندهنده خطر ایران است، اما واشنگتن هنوز مجموعهای از گزینههای تشدید فشار را در اختیار دارد: حملات نظامی گستردهتر، تحریمها، توقیف یا جلوگیری از حرکت کشتیهای ایرانی، محاصره، فشار اقتصادی و بسیج حمایت بینالمللی. او معتقد است فشار انباشته میتواند سرانجام محاسبات تهران را تغییر دهد و حتی بقای حکومت را با خطر روبهرو کند.
کولبی تأکید میکند که جنگ کنونی با ویتنام یا عراق تفاوت اساسی دارد: آمریکا در پی اشغال ایران، دولتسازی یا اعزام گسترده نیروی زمینی نیست. به گفته او، ترامپ بدون ورود به یک جنگ زمینی همچنان گزینههای نظامی و غیرنظامی مهمی برای تشدید فشار دارد و در عین حال، اگر ایران با جدیت وارد مذاکره شود، آماده توافق است.
او همچنین نظر فرید زکریا را رد میکند که جنگ ایران را به سود چین میداند. کولبی میگوید چین بیش از آمریکا به نفت خاورمیانه و امنیت مسیرهای انرژی وابسته است، درحالیکه آمریکا از تولید بالای نفت و گاز برخوردار است. از دید او، روابط واشنگتن با عربستان سعودی، امارات، بحرین، ترکیه، عراق و دیگر دولتهای منطقه همچنان قدرتمند است و ایران یا چین نمیتوانند جایگزین امنیتی مناسبی برای آمریکا باشند.
درباره روسیه و اوکراین، کولبی میگوید هدف اصلی دولت ترامپ انتقال مسئولیت دفاع متعارف اروپا به خود اروپاییهاست. او مقاومت اوکراین و سازگاری آن با جنگ پهپادی را تحسین میکند، اما همچنان خواهان توافق با روسیه است. به باور او، واشنگتن نمیتواند پوتین را بهسادگی وادار به صلح کند، ولی باید با درک منافع، قدرت و ذهنیت تاریخی روسیه مذاکره کند. او در عین حال میگوید ارسال سلاح به اوکراین باید حسابشده باشد و نیازهای جهانی و ذخایر آمریکا نیز در نظر گرفته شود.
کولبی مفهوم «ناتو ۳.۰» را مطرح میکند؛ نظمی که در آن اروپا مسئولیت اصلی دفاع متعارف خود را بر عهده میگیرد و آمریکا نقش پشتیبان و شریک راهبردی را حفظ میکند. او افزایش بودجه نظامی آلمان، لهستان، فنلاند، سوئد، نروژ و فرانسه را موفقیت فشارهای ترامپ میداند. به گفته او، ترامپ نظم پس از جنگ جهانی دوم را نابود نمیکند، بلکه از نظم پس از جنگ سرد—که به تجارت نامتوازن، وابستگی متحدان و صنعتزدایی آمریکا انجامید—عبور میکند.
به گفته کولبی، سیاست خارجی ترامپ سه محور اصلی دارد: نوسازی نیروهای مسلح و صنایع دفاعی آمریکا، واداشتن متحدان به پذیرش سهم بیشتری از هزینههای دفاعی، و ترکیب قدرت نظامی با مذاکره برای حفظ صلح و موازنه قدرت. او میگوید دیگر کشورها نباید حمایت و امکانات آمریکا را امری تضمینشده و رایگان تلقی کنند.
درباره چین، کولبی همچنان آن را مهمترین رقیب راهبردی آمریکا میداند، اما تأکید میکند هدف واشنگتن تغییر رژیم یا جنگ تهاجمی نیست. راهبرد آمریکا ایجاد «دفاع بازدارنده» در امتداد زنجیره نخست جزایر آسیا و جلوگیری از تصرف مناطق کلیدی توسط چین است. او معتقد است آمریکا باید با کمک ژاپن، استرالیا، کرهجنوبی و دیگر متحدان، تواناییهای دریایی، هوایی، موشکی، زیردریایی، پهپادی، فضایی و سایبری خود را تقویت کند. از نظر او، هدف نهایی حفظ وضع موجود و متقاعدکردن چین به پرهزینه و ناموفقبودن هرگونه اقدام نظامی است.
در بخش ایران، دوتات میپرسد آیا جنگ جاری، مهمات و امکانات موردنیاز آمریکا برای بازدارندگی چین را مصرف نمیکند. کولبی این نگرانی را اغراقآمیز میداند و میگوید قابلیتهای حیاتی آمریکا با کمبود جدی روبهرو نیستند. او بودجه دفاعی ۱.۵ تریلیون دلاری، تقویت صنایع دفاعی و افزایش تولید تسلیحات در آمریکا و کشورهای متحد را بخشی از پاسخ دولت میداند.
کولبی ادعای رسیدن جنگ ایران به بنبست را نیز رد میکند و دستاوردهای آمریکا را چنین برمیشمارد:
* جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و عقبانداختن برنامه هستهای آن؛
* تضعیف قابلتوجه نیروی دریایی، نیروی هوایی، موشکها، پهپادها و بخشهایی از صنایع دفاعی ایران؛
* تحمیل هزینههای نظامی و اقتصادی بر جناحهایی از حکومت ایران که حملات را هدایت میکنند؛
* دفاع از پایگاههای آمریکا، اسرائیل و شرکای منطقهای و تلاش برای بازگشایی تنگه هرمز.
بااینحال، دوتات یادآوری میکند که ایران همچنان قادر به حمله به پایگاههای آمریکا و مختلکردن کشتیرانی در هرمز است و جنگ نیز پس از چند ماه پایان نیافته است. کولبی پاسخ میدهد که همین تواناییها نشاندهنده خطر ایران است، اما واشنگتن هنوز مجموعهای از گزینههای تشدید فشار را در اختیار دارد: حملات نظامی گستردهتر، تحریمها، توقیف یا جلوگیری از حرکت کشتیهای ایرانی، محاصره، فشار اقتصادی و بسیج حمایت بینالمللی. او معتقد است فشار انباشته میتواند سرانجام محاسبات تهران را تغییر دهد و حتی بقای حکومت را با خطر روبهرو کند.
کولبی تأکید میکند که جنگ کنونی با ویتنام یا عراق تفاوت اساسی دارد: آمریکا در پی اشغال ایران، دولتسازی یا اعزام گسترده نیروی زمینی نیست. به گفته او، ترامپ بدون ورود به یک جنگ زمینی همچنان گزینههای نظامی و غیرنظامی مهمی برای تشدید فشار دارد و در عین حال، اگر ایران با جدیت وارد مذاکره شود، آماده توافق است.
او همچنین نظر فرید زکریا را رد میکند که جنگ ایران را به سود چین میداند. کولبی میگوید چین بیش از آمریکا به نفت خاورمیانه و امنیت مسیرهای انرژی وابسته است، درحالیکه آمریکا از تولید بالای نفت و گاز برخوردار است. از دید او، روابط واشنگتن با عربستان سعودی، امارات، بحرین، ترکیه، عراق و دیگر دولتهای منطقه همچنان قدرتمند است و ایران یا چین نمیتوانند جایگزین امنیتی مناسبی برای آمریکا باشند.
درباره روسیه و اوکراین، کولبی میگوید هدف اصلی دولت ترامپ انتقال مسئولیت دفاع متعارف اروپا به خود اروپاییهاست. او مقاومت اوکراین و سازگاری آن با جنگ پهپادی را تحسین میکند، اما همچنان خواهان توافق با روسیه است. به باور او، واشنگتن نمیتواند پوتین را بهسادگی وادار به صلح کند، ولی باید با درک منافع، قدرت و ذهنیت تاریخی روسیه مذاکره کند. او در عین حال میگوید ارسال سلاح به اوکراین باید حسابشده باشد و نیازهای جهانی و ذخایر آمریکا نیز در نظر گرفته شود.
کولبی مفهوم «ناتو ۳.۰» را مطرح میکند؛ نظمی که در آن اروپا مسئولیت اصلی دفاع متعارف خود را بر عهده میگیرد و آمریکا نقش پشتیبان و شریک راهبردی را حفظ میکند. او افزایش بودجه نظامی آلمان، لهستان، فنلاند، سوئد، نروژ و فرانسه را موفقیت فشارهای ترامپ میداند. به گفته او، ترامپ نظم پس از جنگ جهانی دوم را نابود نمیکند، بلکه از نظم پس از جنگ سرد—که به تجارت نامتوازن، وابستگی متحدان و صنعتزدایی آمریکا انجامید—عبور میکند.
درباره کانادا و قدرتهای متوسط، کولبی با ایده ایجاد یک بلوک مستقل از آمریکا مخالفت میکند. او معتقد است کشورهایی مانند کانادا، ژاپن، استرالیا، کرهجنوبی و دولتهای اروپایی باید توان دفاعی خود را افزایش دهند، اما همکاری آنها باید عملی، مشخص و در پیوند با آمریکا باشد. او برای نمونه جنگنده اف-۳۵ را از گزینه سوئدی گریپن برتر میداند و هشدار میدهد انتخاب تجهیزات ضعیفتر از سوی کانادا میتواند دفاع هوایی مشترک آمریکای شمالی را تضعیف کند.
دوتات در برابر این استدلال میگوید تهدیدهای ترامپ درباره تبدیل کانادا به ایالت پنجاهویکم یا تسلط بر گرینلند ممکن است احساس تحقیر و بیاعتمادی ایجاد کند و متحدان را، حتی برخلاف منافع مادیشان، از آمریکا دور سازد. کولبی از پاسخ مستقیم درباره الحاق کانادا طفره میرود، اما بازگشت «دکترین مونرو» و برتری آمریکا در نیمکره غربی را تأیید میکند. او میگوید امنیت کانادا، گرینلند و آمریکا به یکدیگر وابسته است و واشنگتن حق دارد خواهان افزایش توان دفاعی کانادا و حفاظت مؤثرتر از گرینلند باشد.
اختلاف اصلی دوتات و کولبی در پایان به نقش اعتماد، احترام و دوستی در روابط بینالملل مربوط میشود. دوتات هشدار میدهد دولتها همیشه کاملاً عقلانی عمل نمیکنند و احساس تحقیر، غرور ملی یا بیاعتمادی ممکن است آنها را علیه آمریکا سوق دهد. کولبی میپذیرد که واقعگرایی همه رفتارهای انسانی را توضیح نمیدهد، اما معتقد است کشورها در مسائل بقا و رفاه نهایتاً بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند.
جمعبندی دفاع کولبی از راهبرد ترامپ این است: آمریکا از اتحادهای خود خارج نمیشود، اما ارزش امنیت، فناوری، انرژی و بازار خود را دوباره محاسبه میکند؛ متحدان باید سهم واقعیتری از هزینهها و مخاطرات بپردازند؛ دشمنان باید همزمان با قدرت و دیپلماسی مهار شوند؛ و هیچ کشوری دیگر نباید ایالات متحده را تضمینی، رایگان و قابلچشمپوشی فرض کند. در مقابل، دوتات این پرسش را باز میگذارد که آیا این سیاست سختگیرانه واقعاً اتحادهای آمریکا را پایدارتر میکند یا با آسیبزدن به اعتماد و عاطفه سیاسی، متحدان را به جستوجوی استقلال بیشتر سوق میدهد.https://www.nytimes.com/2026/07/23/opinion/us-defense-geopolitics-elbridge-colby.html
دوتات در برابر این استدلال میگوید تهدیدهای ترامپ درباره تبدیل کانادا به ایالت پنجاهویکم یا تسلط بر گرینلند ممکن است احساس تحقیر و بیاعتمادی ایجاد کند و متحدان را، حتی برخلاف منافع مادیشان، از آمریکا دور سازد. کولبی از پاسخ مستقیم درباره الحاق کانادا طفره میرود، اما بازگشت «دکترین مونرو» و برتری آمریکا در نیمکره غربی را تأیید میکند. او میگوید امنیت کانادا، گرینلند و آمریکا به یکدیگر وابسته است و واشنگتن حق دارد خواهان افزایش توان دفاعی کانادا و حفاظت مؤثرتر از گرینلند باشد.
اختلاف اصلی دوتات و کولبی در پایان به نقش اعتماد، احترام و دوستی در روابط بینالملل مربوط میشود. دوتات هشدار میدهد دولتها همیشه کاملاً عقلانی عمل نمیکنند و احساس تحقیر، غرور ملی یا بیاعتمادی ممکن است آنها را علیه آمریکا سوق دهد. کولبی میپذیرد که واقعگرایی همه رفتارهای انسانی را توضیح نمیدهد، اما معتقد است کشورها در مسائل بقا و رفاه نهایتاً بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند.
جمعبندی دفاع کولبی از راهبرد ترامپ این است: آمریکا از اتحادهای خود خارج نمیشود، اما ارزش امنیت، فناوری، انرژی و بازار خود را دوباره محاسبه میکند؛ متحدان باید سهم واقعیتری از هزینهها و مخاطرات بپردازند؛ دشمنان باید همزمان با قدرت و دیپلماسی مهار شوند؛ و هیچ کشوری دیگر نباید ایالات متحده را تضمینی، رایگان و قابلچشمپوشی فرض کند. در مقابل، دوتات این پرسش را باز میگذارد که آیا این سیاست سختگیرانه واقعاً اتحادهای آمریکا را پایدارتر میکند یا با آسیبزدن به اعتماد و عاطفه سیاسی، متحدان را به جستوجوی استقلال بیشتر سوق میدهد.https://www.nytimes.com/2026/07/23/opinion/us-defense-geopolitics-elbridge-colby.html
Nytimes
Opinion | Iran, China, Canada? A Defense of Trump’s Grand Strategy
A Pentagon official argues that “people can no longer take the United States for granted.”
ریچارد هاس: آمریکا برای مهار ایران به یک راهبرد بلندمدت و جامع نیاز دارد
ریچارد هاس، دیپلمات باسابقه آمریکایی و رئیس پیشین شورای روابط خارجی، در شماره ویژه خبرنامه «Home & Away» مینویسد که دولت ترامپ در جنگ با ایران سه راهبرد متفاوت را آزموده و هر سه شکست خوردهاند؛ بنابراین اکنون واشنگتن به یک «طرح چهارم» نیاز دارد.
راهبرد نخست، تلاش برای تغییر رژیم از طریق هدف قرار دادن رهبران نظامی، سیاسی و روحانی بود. با وجود کشتهشدن برخی مقامها، نظام جمهوری اسلامی به دلیل ساختار نهادینهشده خود دوام آورد، اعتراض احتمالی مردم سرکوب شد و رهبران جدید حتی تندروتر از پیشینیان خود بودند. به تعبیر هاس، تغییر رژیم رخ داد، اما نه به شکلی که آمریکا و اسرائیل انتظار داشتند.
راهبرد دوم، بمباران گسترده با هدف وادارکردن ایران به تسلیم بدون قیدوشرط بود. این سیاست نیز شکست خورد، زیرا ایران هم توان تحمل حملات را نشان داد و هم با حمله به کشورهای عربی و بستن تنگه هرمز پاسخ داد. آمریکا با محاصره متقابل تلاش کرد ایران را از استفاده از تنگه محروم کند، اما تقابل به مسابقهای برای سنجش توان تحمل دو طرف تبدیل شد و بهگفته هاس، ایران در این آزمون موفقتر بود.
راهبرد سوم، دیپلماسی بود. دولت ترامپ در واکنش به افزایش قیمت بنزین و نارضایتی داخلی، برخلاف اعتراض اسرائیل، با ایران یادداشت تفاهمی برای تقویت آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز امضا کرد. واشنگتن تصور میکرد کاهش تحریمها و منافع اقتصادی، تهران را به اجرای توافق و اتخاذ سیاستی معتدلتر ترغیب خواهد کرد. اما دولت ترامپ بار دیگر قدرت ملیگرایی، غرور و خشم را دستکم گرفت. اختلاف بر سر مسیر عبور کشتیها به حملات جدید ایران، حملات متقابل آمریکا و بستهشدن دوباره تنگه انجامید.
هاس معتقد است بازگشت ساده به آتشبس و یادداشت تفاهم راهحل مناسبی نیست. این توافق به ایران نفوذ قابلتوجهی بر تردد در تنگه و پس از ۶۰ روز حق دریافت عوارض میدهد، تحریمها را پیشاپیش کاهش میدهد و درباره برنامه هستهای، توان نظامی متعارف و حمایت از نیروهای نیابتی ایران محدودیت مؤثری ایجاد نمیکند.
بااینحال، گزینههای نظامی آمریکا نیز ضعیفاند. اسکورت کشتیها پرهزینه و خطرناک است؛ تصرف جزیره خارک دشوار و پرتلفات خواهد بود؛ و حملات بیشتر به اهداف نظامی و صنعتی احتمالاً نتیجه تعیینکنندهای نخواهد داشت. ایران میتواند هم تنگه را ببندد و هم زیرساختهای انرژی و آب همسایگانش را هدف قرار دهد. ازاینرو آمریکا ناچار است حملات خود را محدود نگه دارد تا واکنش ایران نیز محدود بماند؛ در نتیجه، اقدام نظامی بیشتر نمایشی خواهد بود تا تعیینکننده.
هاس یک راهبرد پنجبخشی پیشنهاد میکند:
کاهش اهمیت راهبردی تنگه هرمز از طریق افزایش تولید نفت و گاز در آمریکا و نیمکره غربی، کاهش تقاضا، حمایت از انرژیهای جایگزین، ساخت خطوط لوله دورزننده تنگه و تقویت ذخایر راهبردی نفت و کالاهای حیاتی.
تقویت دفاع از زیرساختهای انرژی و آب کشورهای منطقه در برابر موشک، پهپاد، حملات سایبری و تروریسم، با همکاری اوکراین، اسرائیل و دیگر شرکا.
جلوگیری قطعی از دستیابی ایران به سلاح هستهای؛ ترجیحاً از طریق توافقی قابل راستیآزمایی با بازرسی بینالمللی و در صورت شکست دیپلماسی، آمادگی برای حمله به تأسیسات مشکوک.
بازگرداندن تحریمهای اقتصادی برای محدودکردن فروش نفت و درآمدهای حکومت ایران. هرگونه کاهش تحریم باید به پیشرفت واقعی در مذاکرات هستهای وابسته باشد. محاصره متقابل ایران نیز میتواند در صورت تحمیل شرایط غیرقابلقبول در تنگه دوباره اعمال شود.
کنارگذاشتن کامل یادداشت تفاهم کنونی، زیرا به تلاش ایران برای کنترل تنگه مشروعیت میدهد، منابع مالی در اختیار تهران قرار میدهد و برنامه هستهای، تولید تسلیحات و حمایت از نیروهای نیابتی را محدود نمیکند.
هاس تأکید میکند که ضعف اصلی حکومت ایران همچنان مشکلات اقتصادی است و فشار اقتصادی در بلندمدت ممکن است به تعدیل سیاستها یا حتی تغییر رژیم منجر شود. بنابراین، هرگونه امتیاز اقتصادی باید مشخص، محدود و مشروط باشد.
جمعبندی او این است که تنها راه ایمن و مؤثر برای مهار ایران، کاهش تدریجی اهمیت تنگه هرمز و محدودکردن توان تهران برای آسیبزدن به همسایگانش است. تا زمانی که این اهداف محقق نشدهاند، آمریکا احتمالاً ناچار خواهد بود نفوذ ایران بر تنگه را بپذیرد؛ حتی اگر موقتاً کشتیها مجبور شوند از مسیر نزدیک به ساحل ایران عبور کنند و عوارض بپردازند. هاس این نتیجه را پیامد جنگی انتخابی و اشتباه میداند که بر مجموعهای از فرضیات نادرست بنا شده بود.https://richardhaass.substack.com/p/special-edition-a-strategy-for-iran
ریچارد هاس، دیپلمات باسابقه آمریکایی و رئیس پیشین شورای روابط خارجی، در شماره ویژه خبرنامه «Home & Away» مینویسد که دولت ترامپ در جنگ با ایران سه راهبرد متفاوت را آزموده و هر سه شکست خوردهاند؛ بنابراین اکنون واشنگتن به یک «طرح چهارم» نیاز دارد.
راهبرد نخست، تلاش برای تغییر رژیم از طریق هدف قرار دادن رهبران نظامی، سیاسی و روحانی بود. با وجود کشتهشدن برخی مقامها، نظام جمهوری اسلامی به دلیل ساختار نهادینهشده خود دوام آورد، اعتراض احتمالی مردم سرکوب شد و رهبران جدید حتی تندروتر از پیشینیان خود بودند. به تعبیر هاس، تغییر رژیم رخ داد، اما نه به شکلی که آمریکا و اسرائیل انتظار داشتند.
راهبرد دوم، بمباران گسترده با هدف وادارکردن ایران به تسلیم بدون قیدوشرط بود. این سیاست نیز شکست خورد، زیرا ایران هم توان تحمل حملات را نشان داد و هم با حمله به کشورهای عربی و بستن تنگه هرمز پاسخ داد. آمریکا با محاصره متقابل تلاش کرد ایران را از استفاده از تنگه محروم کند، اما تقابل به مسابقهای برای سنجش توان تحمل دو طرف تبدیل شد و بهگفته هاس، ایران در این آزمون موفقتر بود.
راهبرد سوم، دیپلماسی بود. دولت ترامپ در واکنش به افزایش قیمت بنزین و نارضایتی داخلی، برخلاف اعتراض اسرائیل، با ایران یادداشت تفاهمی برای تقویت آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز امضا کرد. واشنگتن تصور میکرد کاهش تحریمها و منافع اقتصادی، تهران را به اجرای توافق و اتخاذ سیاستی معتدلتر ترغیب خواهد کرد. اما دولت ترامپ بار دیگر قدرت ملیگرایی، غرور و خشم را دستکم گرفت. اختلاف بر سر مسیر عبور کشتیها به حملات جدید ایران، حملات متقابل آمریکا و بستهشدن دوباره تنگه انجامید.
هاس معتقد است بازگشت ساده به آتشبس و یادداشت تفاهم راهحل مناسبی نیست. این توافق به ایران نفوذ قابلتوجهی بر تردد در تنگه و پس از ۶۰ روز حق دریافت عوارض میدهد، تحریمها را پیشاپیش کاهش میدهد و درباره برنامه هستهای، توان نظامی متعارف و حمایت از نیروهای نیابتی ایران محدودیت مؤثری ایجاد نمیکند.
بااینحال، گزینههای نظامی آمریکا نیز ضعیفاند. اسکورت کشتیها پرهزینه و خطرناک است؛ تصرف جزیره خارک دشوار و پرتلفات خواهد بود؛ و حملات بیشتر به اهداف نظامی و صنعتی احتمالاً نتیجه تعیینکنندهای نخواهد داشت. ایران میتواند هم تنگه را ببندد و هم زیرساختهای انرژی و آب همسایگانش را هدف قرار دهد. ازاینرو آمریکا ناچار است حملات خود را محدود نگه دارد تا واکنش ایران نیز محدود بماند؛ در نتیجه، اقدام نظامی بیشتر نمایشی خواهد بود تا تعیینکننده.
هاس یک راهبرد پنجبخشی پیشنهاد میکند:
کاهش اهمیت راهبردی تنگه هرمز از طریق افزایش تولید نفت و گاز در آمریکا و نیمکره غربی، کاهش تقاضا، حمایت از انرژیهای جایگزین، ساخت خطوط لوله دورزننده تنگه و تقویت ذخایر راهبردی نفت و کالاهای حیاتی.
تقویت دفاع از زیرساختهای انرژی و آب کشورهای منطقه در برابر موشک، پهپاد، حملات سایبری و تروریسم، با همکاری اوکراین، اسرائیل و دیگر شرکا.
جلوگیری قطعی از دستیابی ایران به سلاح هستهای؛ ترجیحاً از طریق توافقی قابل راستیآزمایی با بازرسی بینالمللی و در صورت شکست دیپلماسی، آمادگی برای حمله به تأسیسات مشکوک.
بازگرداندن تحریمهای اقتصادی برای محدودکردن فروش نفت و درآمدهای حکومت ایران. هرگونه کاهش تحریم باید به پیشرفت واقعی در مذاکرات هستهای وابسته باشد. محاصره متقابل ایران نیز میتواند در صورت تحمیل شرایط غیرقابلقبول در تنگه دوباره اعمال شود.
کنارگذاشتن کامل یادداشت تفاهم کنونی، زیرا به تلاش ایران برای کنترل تنگه مشروعیت میدهد، منابع مالی در اختیار تهران قرار میدهد و برنامه هستهای، تولید تسلیحات و حمایت از نیروهای نیابتی را محدود نمیکند.
هاس تأکید میکند که ضعف اصلی حکومت ایران همچنان مشکلات اقتصادی است و فشار اقتصادی در بلندمدت ممکن است به تعدیل سیاستها یا حتی تغییر رژیم منجر شود. بنابراین، هرگونه امتیاز اقتصادی باید مشخص، محدود و مشروط باشد.
جمعبندی او این است که تنها راه ایمن و مؤثر برای مهار ایران، کاهش تدریجی اهمیت تنگه هرمز و محدودکردن توان تهران برای آسیبزدن به همسایگانش است. تا زمانی که این اهداف محقق نشدهاند، آمریکا احتمالاً ناچار خواهد بود نفوذ ایران بر تنگه را بپذیرد؛ حتی اگر موقتاً کشتیها مجبور شوند از مسیر نزدیک به ساحل ایران عبور کنند و عوارض بپردازند. هاس این نتیجه را پیامد جنگی انتخابی و اشتباه میداند که بر مجموعهای از فرضیات نادرست بنا شده بود.https://richardhaass.substack.com/p/special-edition-a-strategy-for-iran
Substack
Special Edition: A Strategy for Iran: Back to the Drawing Board (July 13, 2026)
Welcome to this special edition of Home & Away, one stimulated by a recent piece in The New York Times by David Sanger, “Bombing and a Tentative Accord Didn’t Work.
👎4👍2
عنوان مقاله: «ایران و قواعد جدید قدرت جهانی؛ شکلگیری و فروپاشی سلطه آمریکا»
منبع: *Foreign Affairs*
نویسنده: رابرت ای. پیپ (Robert A. Pape)، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، مدیر پروژه «امنیت و تهدیدها» در این دانشگاه و از برجستهترین نظریهپردازان حوزه قدرت هوایی و امنیت بینالملل.
رابرت پیپ در این مقاله استدلال میکند که جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ آغازگر عصر «تکقطبی» آمریکا بود، اما جنگ کنونی با ایران نشان میدهد که آن دوران به پایان رسیده و قواعد قدرت در نظام بینالملل دگرگون شده است. به باور او، آنچه امروز در تنگه هرمز رخ میدهد، صرفاً یک درگیری منطقهای نیست، بلکه نشانه ظهور نظمی جدید است که در آن قدرتهای بزرگ دیگر نمیتوانند با اتکا به برتری نظامی، با هزینهای اندک اراده خود را بر دیگران تحمیل کنند. نویسنده معتقد است جهانیسازی، که زمانی پایه قدرت آمریکا بود، اکنون فناوریهای لازم را در اختیار کشورهای ضعیفتر قرار داده تا بتوانند هزینههای سنگینی بر قدرتهای بزرگ تحمیل کنند.
پیپ توضیح میدهد که اهمیت جنگ خلیج فارس تنها در آزادسازی کویت نبود، بلکه این جنگ تصویری بیسابقه از قدرت آمریکا در ذهن جهان ایجاد کرد. پیش از جنگ، عراق با نزدیک به یک میلیون نیروی نظامی، یکی از بزرگترین ارتشهای جهان و سابقه هشت سال جنگ با ایران، تهدیدی بسیار جدی محسوب میشد و بسیاری از آمریکاییها از تکرار تجربه ویتنام هراس داشتند. اما آمریکا و ائتلاف بینالمللی تنها پس از پنج هفته حملات هوایی و حدود ۱۰۰ ساعت عملیات زمینی، ارتش عراق را بهطور کامل شکست دادند و تنها ۱۴۷ کشته دادند. این پیروزی سریع و کمهزینه، این باور را در سراسر جهان ایجاد کرد که آمریکا قادر است تقریباً هر دشمنی را به سرعت شکست دهد، بر همه مراحل تشدید جنگ برتری دارد، امنیت مسیرهای تجارت جهانی را تضمین میکند و مقاومت در برابر آن بینتیجه است. همین تصور باعث شد کشورهای اروپایی بودجههای نظامی خود را کاهش دهند، به حمایت امنیتی آمریکا وابستهتر شوند، ناتو گسترش یابد، سرمایهگذاران ریسک ژئوپلیتیکی را کمتر ارزیابی کنند و شرکتها زنجیرههای تأمین جهانی را بر این فرض بنا کنند که تجارت دریایی همواره امن خواهد بود. حتی چین نیز پس از مشاهده شکست عراق، ارتش خود را بازسازی و بر توسعه موشکها، سامانههای فرماندهی، فناوری اطلاعات و جنگ دقیق سرمایهگذاری کرد؛ تحولاتی که امروز خود به یکی از چالشهای اصلی آمریکا تبدیل شدهاند.
به اعتقاد نویسنده، همان جهانیسازی که پایههای نظم آمریکامحور را تقویت کرد، در نهایت بذر فروپاشی آن را نیز کاشت. فناوریهایی که زمانی تنها در اختیار ارتشهای پیشرفته بودند، از جمله تراشههای پیشرفته، سامانههای ناوبری، حسگرها، دوربینهای دقیق، ماهوارههای تجاری، هوش مصنوعی و پردازندههای قدرتمند، به دلیل گسترش بازارهای غیرنظامی به کالاهایی ارزان و در دسترس تبدیل شدند. امروز یک تلفن همراه از نظر قدرت پردازش، از بسیاری از سامانههای نظامی زمان جنگ خلیج فارس پیشرفتهتر است و بسیاری از قطعات مورد استفاده در پهپادها و موشکهای دقیق، همان قطعاتی هستند که برای خودروهای هوشمند، تلفنهای همراه یا صنایع تجاری تولید میشوند. به گفته پیپ، پهپاد شاهد-۱۳۶ ایران نماد این تحول است؛ سلاحی که با استفاده از قطعات عمدتاً تجاری ساخته شده اما میتواند خسارتهای بزرگی به تجهیزات بسیار گرانقیمت نظامی وارد کند.
پیپ جنگ ایران را آغاز «انقلاب دوم در جنگهای دقیق» مینامد. اگر تصویر نمادین جنگ خلیج فارس، بمبهای هدایتشونده آمریکایی بود که از دودکش ساختمانها وارد اهداف میشدند، تصویر نمادین جنگ امروز پهپادهای ارزان، موشکهای کروز، حسگرهای تجاری و پرتابگرهای متحرک است. او تأکید میکند که هدف ایران نابودی ناوگان آمریکا نیست، بلکه از بین بردن اعتماد بازارها به امنیت تنگه هرمز است. حتی اگر مسیر دریایی کاملاً بسته نشود، افزایش خطر باعث بالا رفتن هزینه بیمه کشتیها، کاهش تردد نفتکشها، افزایش هزینه حملونقل و بیثباتی بازار انرژی میشود. در مقابل، آمریکا و اسرائیل هزاران هدف نظامی در جنوب ایران را بمباران کردهاند، اما ایران توانسته سامانههای متحرک خود را پنهان، پراکنده و به سرعت جایگزین کند. نویسنده به سرنگونی یک بالگرد آپاچی آمریکایی اشاره میکند که در آن یک پهپاد حدود ۲۰ هزار دلاری، یک بالگرد ۳۵ میلیون دلاری را منهدم کرد؛ نمونهای از اینکه حتی قدرتمندترین ارتش جهان نیز نمیتواند تهدید ناشی از سلاحهای ارزان و پراکنده را به طور کامل از بین ببرد.
منبع: *Foreign Affairs*
نویسنده: رابرت ای. پیپ (Robert A. Pape)، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، مدیر پروژه «امنیت و تهدیدها» در این دانشگاه و از برجستهترین نظریهپردازان حوزه قدرت هوایی و امنیت بینالملل.
رابرت پیپ در این مقاله استدلال میکند که جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ آغازگر عصر «تکقطبی» آمریکا بود، اما جنگ کنونی با ایران نشان میدهد که آن دوران به پایان رسیده و قواعد قدرت در نظام بینالملل دگرگون شده است. به باور او، آنچه امروز در تنگه هرمز رخ میدهد، صرفاً یک درگیری منطقهای نیست، بلکه نشانه ظهور نظمی جدید است که در آن قدرتهای بزرگ دیگر نمیتوانند با اتکا به برتری نظامی، با هزینهای اندک اراده خود را بر دیگران تحمیل کنند. نویسنده معتقد است جهانیسازی، که زمانی پایه قدرت آمریکا بود، اکنون فناوریهای لازم را در اختیار کشورهای ضعیفتر قرار داده تا بتوانند هزینههای سنگینی بر قدرتهای بزرگ تحمیل کنند.
پیپ توضیح میدهد که اهمیت جنگ خلیج فارس تنها در آزادسازی کویت نبود، بلکه این جنگ تصویری بیسابقه از قدرت آمریکا در ذهن جهان ایجاد کرد. پیش از جنگ، عراق با نزدیک به یک میلیون نیروی نظامی، یکی از بزرگترین ارتشهای جهان و سابقه هشت سال جنگ با ایران، تهدیدی بسیار جدی محسوب میشد و بسیاری از آمریکاییها از تکرار تجربه ویتنام هراس داشتند. اما آمریکا و ائتلاف بینالمللی تنها پس از پنج هفته حملات هوایی و حدود ۱۰۰ ساعت عملیات زمینی، ارتش عراق را بهطور کامل شکست دادند و تنها ۱۴۷ کشته دادند. این پیروزی سریع و کمهزینه، این باور را در سراسر جهان ایجاد کرد که آمریکا قادر است تقریباً هر دشمنی را به سرعت شکست دهد، بر همه مراحل تشدید جنگ برتری دارد، امنیت مسیرهای تجارت جهانی را تضمین میکند و مقاومت در برابر آن بینتیجه است. همین تصور باعث شد کشورهای اروپایی بودجههای نظامی خود را کاهش دهند، به حمایت امنیتی آمریکا وابستهتر شوند، ناتو گسترش یابد، سرمایهگذاران ریسک ژئوپلیتیکی را کمتر ارزیابی کنند و شرکتها زنجیرههای تأمین جهانی را بر این فرض بنا کنند که تجارت دریایی همواره امن خواهد بود. حتی چین نیز پس از مشاهده شکست عراق، ارتش خود را بازسازی و بر توسعه موشکها، سامانههای فرماندهی، فناوری اطلاعات و جنگ دقیق سرمایهگذاری کرد؛ تحولاتی که امروز خود به یکی از چالشهای اصلی آمریکا تبدیل شدهاند.
به اعتقاد نویسنده، همان جهانیسازی که پایههای نظم آمریکامحور را تقویت کرد، در نهایت بذر فروپاشی آن را نیز کاشت. فناوریهایی که زمانی تنها در اختیار ارتشهای پیشرفته بودند، از جمله تراشههای پیشرفته، سامانههای ناوبری، حسگرها، دوربینهای دقیق، ماهوارههای تجاری، هوش مصنوعی و پردازندههای قدرتمند، به دلیل گسترش بازارهای غیرنظامی به کالاهایی ارزان و در دسترس تبدیل شدند. امروز یک تلفن همراه از نظر قدرت پردازش، از بسیاری از سامانههای نظامی زمان جنگ خلیج فارس پیشرفتهتر است و بسیاری از قطعات مورد استفاده در پهپادها و موشکهای دقیق، همان قطعاتی هستند که برای خودروهای هوشمند، تلفنهای همراه یا صنایع تجاری تولید میشوند. به گفته پیپ، پهپاد شاهد-۱۳۶ ایران نماد این تحول است؛ سلاحی که با استفاده از قطعات عمدتاً تجاری ساخته شده اما میتواند خسارتهای بزرگی به تجهیزات بسیار گرانقیمت نظامی وارد کند.
پیپ جنگ ایران را آغاز «انقلاب دوم در جنگهای دقیق» مینامد. اگر تصویر نمادین جنگ خلیج فارس، بمبهای هدایتشونده آمریکایی بود که از دودکش ساختمانها وارد اهداف میشدند، تصویر نمادین جنگ امروز پهپادهای ارزان، موشکهای کروز، حسگرهای تجاری و پرتابگرهای متحرک است. او تأکید میکند که هدف ایران نابودی ناوگان آمریکا نیست، بلکه از بین بردن اعتماد بازارها به امنیت تنگه هرمز است. حتی اگر مسیر دریایی کاملاً بسته نشود، افزایش خطر باعث بالا رفتن هزینه بیمه کشتیها، کاهش تردد نفتکشها، افزایش هزینه حملونقل و بیثباتی بازار انرژی میشود. در مقابل، آمریکا و اسرائیل هزاران هدف نظامی در جنوب ایران را بمباران کردهاند، اما ایران توانسته سامانههای متحرک خود را پنهان، پراکنده و به سرعت جایگزین کند. نویسنده به سرنگونی یک بالگرد آپاچی آمریکایی اشاره میکند که در آن یک پهپاد حدود ۲۰ هزار دلاری، یک بالگرد ۳۵ میلیون دلاری را منهدم کرد؛ نمونهای از اینکه حتی قدرتمندترین ارتش جهان نیز نمیتواند تهدید ناشی از سلاحهای ارزان و پراکنده را به طور کامل از بین ببرد.
👍3
به باور پیپ، موفقیت ایران تنها در استفاده از پهپادها نیست، بلکه در ایجاد یک شبکه منطقهای از بازیگران همسو نیز نهفته است. ایران فعالیت حزبالله لبنان، گروههای همسو در عراق، حوثیهای یمن و فشار بر پایگاهها و زیرساختهای آمریکا و متحدانش را به اجزای یک راهبرد واحد تبدیل کرده است. این شبکه بدون نیاز به اشغال سرزمین، میتواند نفوذ منطقهای ایجاد کند و هزینههای آمریکا و شرکایش را افزایش دهد. نویسنده تأکید میکند که ایران هنوز قدرت برتر خاورمیانه نیست؛ اقتصاد آن ضعیف است، ارتش متعارفش از آمریکا و اسرائیل بسیار ضعیفتر است و بسیاری از دولتهای عربی همچنان از تهران هراس دارند. اما اگر دولتها، شرکتهای بیمه، بازارهای انرژی و بازیگران منطقهای به این نتیجه برسند که هیچ تصمیم مهمی در خلیج فارس بدون در نظر گرفتن خواستههای ایران امکانپذیر نیست، این اهرم نظامی به تدریج به نفوذ سیاسی تبدیل خواهد شد.
نویسنده سپس هشدار میدهد که همین الگو میتواند در شرق آسیا نیز تکرار شود. برخلاف تصور رایج که چین در صورت حمله به تایوان تنها این جزیره را محاصره خواهد کرد، پیپ معتقد است تایوان نیز میتواند با هزاران پهپاد، موشکهای متحرک، حسگرهای تجاری و هوش مصنوعی، مسیرهای دریایی و بنادر اصلی چین را ناامن کند. از آنجا که حدود یکپنجم تجارت دریایی جهان از تنگه تایوان عبور میکند و اقتصاد چین به شدت به تجارت دریایی وابسته است، حتی چند حمله محدود یا صرفاً احتمال حملات آینده میتواند باعث افزایش شدید هزینه بیمه، کاهش تردد کشتیها، اختلال در زنجیرههای تأمین جهانی و وارد آمدن شوک اقتصادی بزرگی به چین و اقتصاد جهان شود. به اعتقاد او، تجربه جنگ ایران ممکن است حتی رهبران چین را نسبت به حمله به تایوان محتاطتر کند.
پیپ در پایان نتیجه میگیرد که جهان وارد دورهای تازه از رقابت قدرت شده است. از نظر او، آمریکا همچنان بزرگترین قدرت نظامی جهان است و توان تخریب بیرقیبی دارد، اما دیگر نابود کردن اهداف نظامی به معنای دستیابی به نتایج سیاسی نیست. برتری در تشدید جنگ نیز دیگر تضمینشده نیست، زیرا بازیگران ضعیفتر با استفاده از فناوریهای دقیق و ارزان، جغرافیا و شبکههای پراکنده میتوانند هزینههایی سریعتر از توان قدرتهای بزرگ برای مهار آنها ایجاد کنند. در این نظم جدید، هدف کشورهای ضعیف شکست نظامی آمریکا نیست؛ بلکه ایجاد اختلال، افزایش هزینهها، فرسایش اعتماد بازارها و طولانی کردن درگیریهاست. او پیشبینی میکند که در سالهای آینده رقابت بر سر گلوگاههای راهبردی جهان مانند تنگه هرمز، تنگه تایوان، دریای سرخ، دریای چین جنوبی و تنگه مالاکا تشدید خواهد شد و افزایش هزینه حفاظت از تجارت جهانی، زنجیرههای تأمین و امنیت دریایی، ویژگی اصلی نظم بینالمللی جدید خواهد بود.
https://www.foreignaffairs.com/united-states/iran-and-new-rules-global-power
نویسنده سپس هشدار میدهد که همین الگو میتواند در شرق آسیا نیز تکرار شود. برخلاف تصور رایج که چین در صورت حمله به تایوان تنها این جزیره را محاصره خواهد کرد، پیپ معتقد است تایوان نیز میتواند با هزاران پهپاد، موشکهای متحرک، حسگرهای تجاری و هوش مصنوعی، مسیرهای دریایی و بنادر اصلی چین را ناامن کند. از آنجا که حدود یکپنجم تجارت دریایی جهان از تنگه تایوان عبور میکند و اقتصاد چین به شدت به تجارت دریایی وابسته است، حتی چند حمله محدود یا صرفاً احتمال حملات آینده میتواند باعث افزایش شدید هزینه بیمه، کاهش تردد کشتیها، اختلال در زنجیرههای تأمین جهانی و وارد آمدن شوک اقتصادی بزرگی به چین و اقتصاد جهان شود. به اعتقاد او، تجربه جنگ ایران ممکن است حتی رهبران چین را نسبت به حمله به تایوان محتاطتر کند.
پیپ در پایان نتیجه میگیرد که جهان وارد دورهای تازه از رقابت قدرت شده است. از نظر او، آمریکا همچنان بزرگترین قدرت نظامی جهان است و توان تخریب بیرقیبی دارد، اما دیگر نابود کردن اهداف نظامی به معنای دستیابی به نتایج سیاسی نیست. برتری در تشدید جنگ نیز دیگر تضمینشده نیست، زیرا بازیگران ضعیفتر با استفاده از فناوریهای دقیق و ارزان، جغرافیا و شبکههای پراکنده میتوانند هزینههایی سریعتر از توان قدرتهای بزرگ برای مهار آنها ایجاد کنند. در این نظم جدید، هدف کشورهای ضعیف شکست نظامی آمریکا نیست؛ بلکه ایجاد اختلال، افزایش هزینهها، فرسایش اعتماد بازارها و طولانی کردن درگیریهاست. او پیشبینی میکند که در سالهای آینده رقابت بر سر گلوگاههای راهبردی جهان مانند تنگه هرمز، تنگه تایوان، دریای سرخ، دریای چین جنوبی و تنگه مالاکا تشدید خواهد شد و افزایش هزینه حفاظت از تجارت جهانی، زنجیرههای تأمین و امنیت دریایی، ویژگی اصلی نظم بینالمللی جدید خواهد بود.
https://www.foreignaffairs.com/united-states/iran-and-new-rules-global-power
Foreign Affairs
Iran and the New Rules of Global Power
The making and unmaking of American dominance.
«توافق یا عدم توافق؟ پیمان هستهای عربستان در بحبوحه گسترش درگیری منطقهای در هالهای از ابهام»
منبع: The Soufan Center (مرکز سوفان)، اندیشکدهای آمریکایی در حوزه امنیت بینالملل، تروریسم، اطلاعات راهبردی و منازعات منطقهای که توسط علی سوفان، مأمور پیشین افبیآی، تأسیس شده است.
به ارزیابی مرکز سوفان، مذاکرات این توافق احتمالاً از پیش از آغاز جنگ با ایران در جریان بوده است، اما ترامپ اکنون آن را اعلام کرد زیرا جنگ چندماهه به مرحلهای حساس و تا حد زیادی بنبستگونه رسیده است. واشنگتن به یک ابزار تازه برای افزایش فشار راهبردی بر تهران نیاز داشت و اعلام همکاری هستهای با اصلیترین رقیب عرب ایران، پیامی سیاسی و امنیتی مستقیم به جمهوری اسلامی محسوب میشود.
ترامپ احتمالاً میخواهد به تهران نشان دهد که ادامه جنگ نه تنها برنامه هستهای ایران را محدود میکند، بلکه میتواند به تقویت توان هستهای رقبای منطقهای آن منجر شود. این توافق همچنین میتواند عربستان را بیشتر به آمریکا وابسته کند، جبهه ضدایرانی منطقه را تقویت کند و در داخل آمریکا به ترامپ امکان دهد پیش از انتخابات میاندورهای، از یک دستاورد بزرگ در سیاست خارجی سخن بگوید.
اعلام توافق در این مقطع همچنین تلاشی برای افزودن یک عنصر جدید به جنگی است که هیچیک از طرفین نتوانستهاند در آن به پیروزی قاطع برسند. همانطور که آمریکا با توافق هستهای عربستان سطح فشار را بالا برده، ایران نیز با فعال کردن حوثیها و تهدید مسیرهای انرژی جهانی تلاش کرده اهرم تازهای وارد درگیری کند. هر طرف اقدام دیگری را نشانه تلاش برای تغییر موازنه پیش از مذاکرات احتمالی میداند.
در پایان، مرکز سوفان میگوید ایران تصور میکند به دلیل توانایی ایجاد اختلال در تنگه هرمز و فشار بر اقتصاد جهانی، در مذاکرات دست بالا را دارد. اما ماهها حمله به زیرساختها و فرماندهی نظامی این کشور هزینههای داخلی سنگینی ایجاد کرده است. تهران شاید بتواند به مقاومت ادامه دهد، اما هزینه این راهبرد روزبهروز افزایش مییابد. در مقابل، ترامپ نیز با افزایش قیمت نفت، فشار انتخاباتی و محدودیت قدرت نظامی برای تحمیل خواستههایش روبهرو است. اعلام توافق هستهای با عربستان را باید بخشی از تلاش واشنگتن برای شکستن این بنبست و تغییر محاسبات ایران دانست.
https://thesoufancenter.org/intelbrief-2026-july-24/
منبع: The Soufan Center (مرکز سوفان)، اندیشکدهای آمریکایی در حوزه امنیت بینالملل، تروریسم، اطلاعات راهبردی و منازعات منطقهای که توسط علی سوفان، مأمور پیشین افبیآی، تأسیس شده است.
به ارزیابی مرکز سوفان، مذاکرات این توافق احتمالاً از پیش از آغاز جنگ با ایران در جریان بوده است، اما ترامپ اکنون آن را اعلام کرد زیرا جنگ چندماهه به مرحلهای حساس و تا حد زیادی بنبستگونه رسیده است. واشنگتن به یک ابزار تازه برای افزایش فشار راهبردی بر تهران نیاز داشت و اعلام همکاری هستهای با اصلیترین رقیب عرب ایران، پیامی سیاسی و امنیتی مستقیم به جمهوری اسلامی محسوب میشود.
ترامپ احتمالاً میخواهد به تهران نشان دهد که ادامه جنگ نه تنها برنامه هستهای ایران را محدود میکند، بلکه میتواند به تقویت توان هستهای رقبای منطقهای آن منجر شود. این توافق همچنین میتواند عربستان را بیشتر به آمریکا وابسته کند، جبهه ضدایرانی منطقه را تقویت کند و در داخل آمریکا به ترامپ امکان دهد پیش از انتخابات میاندورهای، از یک دستاورد بزرگ در سیاست خارجی سخن بگوید.
اعلام توافق در این مقطع همچنین تلاشی برای افزودن یک عنصر جدید به جنگی است که هیچیک از طرفین نتوانستهاند در آن به پیروزی قاطع برسند. همانطور که آمریکا با توافق هستهای عربستان سطح فشار را بالا برده، ایران نیز با فعال کردن حوثیها و تهدید مسیرهای انرژی جهانی تلاش کرده اهرم تازهای وارد درگیری کند. هر طرف اقدام دیگری را نشانه تلاش برای تغییر موازنه پیش از مذاکرات احتمالی میداند.
در پایان، مرکز سوفان میگوید ایران تصور میکند به دلیل توانایی ایجاد اختلال در تنگه هرمز و فشار بر اقتصاد جهانی، در مذاکرات دست بالا را دارد. اما ماهها حمله به زیرساختها و فرماندهی نظامی این کشور هزینههای داخلی سنگینی ایجاد کرده است. تهران شاید بتواند به مقاومت ادامه دهد، اما هزینه این راهبرد روزبهروز افزایش مییابد. در مقابل، ترامپ نیز با افزایش قیمت نفت، فشار انتخاباتی و محدودیت قدرت نظامی برای تحمیل خواستههایش روبهرو است. اعلام توافق هستهای با عربستان را باید بخشی از تلاش واشنگتن برای شکستن این بنبست و تغییر محاسبات ایران دانست.
https://thesoufancenter.org/intelbrief-2026-july-24/
The Soufan Center
Deal or No Deal? Saudi Nuclear Pact Hangs in Balance as Regional Conflict Expands
As tensions escalate between the U.S. and Iran, the Trump administration has sought to raise the stakes, announcing a new agreement with longtime Iranian rival, Saudi Arabia. Both the U.S. and Saudi Arabia have entered into a 30-year agreement that enables…
برای مذاکره با ایران، ابتدا باید آن را درک کرد
*منبع: Washington Post*
*نویسنده: متیو گولد (Matthew Gould)، سفیر پیشین بریتانیا در اسرائیل و معاون پیشین سفیر بریتانیا در ایران*
*تاریخ انتشار: ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶*
متیو گولد استدلال میکند که اگر آمریکا و متحدانش میخواهند با جمهوری اسلامی مذاکره یا آن را مهار کنند، ابتدا باید منطق واقعی تصمیمگیری در این نظام را درک کنند. به گفته او، اشتباه رایج غرب این است که تقریباً همه اقدامات ایران را واکنشی به آمریکا یا اروپا میداند، در حالی که بسیاری از این تصمیمها بیش از آنکه پیام خارجی باشند، برای مدیریت رقابتهای داخلی قدرت اتخاذ میشوند.
او مقاله را با اشاره به حمله ایران به سه کشتی تجاری در تنگه هرمز در اوایل ژوئیه آغاز میکند. این حمله تنها چند روز پس از توافق آتشبس با آمریکا انجام شد؛ توافقی که برای ایران بسیار سودمند بود و شامل لغو تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و ایجاد صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری غرامت میشد. به نظر نویسنده، از نگاه سیاست خارجی این اقدام غیرمنطقی بود، اما اگر رقابتهای داخلی حکومت را در نظر بگیریم، قابل فهم میشود.
گولد میگوید در دوران مأموریتش در تهران به دو قاعده مهم درباره رفتار جمهوری اسلامی رسیده است. نخست اینکه اولویت اصلی حکومت، حفظ قدرت است. رهبران جمهوری اسلامی بهخوبی میدانند که اکثریت مردم از آنها ناراضی هستند و اگر حکومت سقوط کند، با پیامدهای سنگینی روبهرو خواهند شد. بنابراین همه تصمیمهای کلان، از سیاست داخلی تا خارجی، در نهایت با هدف حفظ نظام گرفته میشود. او تأکید میکند که این به معنای «عقلانی بودن» حکومت است، اما نه به معنای میانهرو بودن. به عنوان نمونه، به سرکوب گسترده اعتراضات در ژانویه اشاره میکند که هزاران نفر در آن کشته شدند. همچنین حملات موشکی ایران به کشورهای منطقه را بخشی از راهبردی میداند که حکومت آن را «تشدید افقی» مینامد؛ یعنی افزایش فشار و گسترش بحران برای کسب اهرم بیشتر در مذاکرات.
قاعده دوم از نگاه او این است که بسیاری از اقدامات جمهوری اسلامی خطاب به داخل حکومت است، نه غرب. به گفته گولد، جمهوری اسلامی یک ساختار یکپارچه نیست. در کنار نهادهای رسمی، شبکههای غیررسمی قدرت، روابط شخصی و رقابت میان جناحها نقشی بسیار مهمتر دارند. رهبران حکومت دائماً مراقب یکدیگر هستند، تلاش میکنند وفاداری انقلابی خود را ثابت کنند و پیامهای سیاسی را به شکلی غیرمستقیم برای سایر جناحها ارسال میکنند. حتی خود مقامهای جمهوری اسلامی نیز همیشه از انگیزههای واقعی یکدیگر اطمینان ندارند.
گولد برای توضیح این موضوع، تجربه شخصی خود از سال ۲۰۰۳ را روایت میکند؛ زمانی که تازه به تهران اعزام شده بود. در آن زمان، آیتالله خامنهای در نماز جمعه سخنرانی بسیار تندی علیه بریتانیا ایراد کرد. گولد تصور کرد که این نشانه تشدید تنش است، اما وقتی از رئیس یک اندیشکده نزدیک به دفتر رهبری علت این سخنان را پرسید، با پاسخی غیرمنتظره روبهرو شد. آن مقام ایرانی به او گفت که باید به آنچه خامنهای نگفته بود توجه میکرد، زیرا حذف برخی موضوعات و جملات در واقع نشانه نرمتر شدن موضع حکومت بود. گولد میگوید همان تجربه به او آموخت که پیامهای رهبران جمهوری اسلامی اغلب چندلایه هستند و بسیاری از آنها بیش از آنکه برای غرب ارسال شوند، مخاطبان داخلی دارند.
به باور نویسنده، از آن زمان تاکنون فضای سیاسی جمهوری اسلامی بسیار امنیتیتر، بیاعتمادتر و خشنتر شده است. اعتراضهای مردمی که هر بار با خشونت بیشتری سرکوب شدهاند، حکومت را بیش از گذشته نگران بقای خود کردهاند. او معتقد است حملات آمریکا و اسرائیل در پایان فوریه ۲۰۲۶ که به کشته شدن رهبران ارشد جمهوری اسلامی انجامید، ساختار قدرت را نیز دچار آشفتگی جدی کرده است.
گولد مینویسد علی خامنهای طی نزدیک به چهار دهه، علاوه بر مقام رهبری، نقش داور میان جناحهای مختلف حکومت را نیز ایفا میکرد و تعادل میان محافظهکاران، سپاه، روحانیت و سایر مراکز قدرت را حفظ میکرد. پس از مرگ او، اگرچه مجتبی خامنهای عنوان رهبر را به دست آورده، اما نتوانسته همان نقش را ایفا کند. او در همان حملات زخمی شد و حتی در مراسم خاکسپاری پدرش نیز حاضر نشد. روایت رسمی حکومت این است که برای حفظ امنیت، تنها از طریق پیک با دیگران ارتباط برقرار میکند، اما نویسنده معتقد است همین موضوع نیز توانایی او برای مدیریت اختلافات داخلی را به شدت کاهش داده است.
*منبع: Washington Post*
*نویسنده: متیو گولد (Matthew Gould)، سفیر پیشین بریتانیا در اسرائیل و معاون پیشین سفیر بریتانیا در ایران*
*تاریخ انتشار: ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶*
متیو گولد استدلال میکند که اگر آمریکا و متحدانش میخواهند با جمهوری اسلامی مذاکره یا آن را مهار کنند، ابتدا باید منطق واقعی تصمیمگیری در این نظام را درک کنند. به گفته او، اشتباه رایج غرب این است که تقریباً همه اقدامات ایران را واکنشی به آمریکا یا اروپا میداند، در حالی که بسیاری از این تصمیمها بیش از آنکه پیام خارجی باشند، برای مدیریت رقابتهای داخلی قدرت اتخاذ میشوند.
او مقاله را با اشاره به حمله ایران به سه کشتی تجاری در تنگه هرمز در اوایل ژوئیه آغاز میکند. این حمله تنها چند روز پس از توافق آتشبس با آمریکا انجام شد؛ توافقی که برای ایران بسیار سودمند بود و شامل لغو تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و ایجاد صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری غرامت میشد. به نظر نویسنده، از نگاه سیاست خارجی این اقدام غیرمنطقی بود، اما اگر رقابتهای داخلی حکومت را در نظر بگیریم، قابل فهم میشود.
گولد میگوید در دوران مأموریتش در تهران به دو قاعده مهم درباره رفتار جمهوری اسلامی رسیده است. نخست اینکه اولویت اصلی حکومت، حفظ قدرت است. رهبران جمهوری اسلامی بهخوبی میدانند که اکثریت مردم از آنها ناراضی هستند و اگر حکومت سقوط کند، با پیامدهای سنگینی روبهرو خواهند شد. بنابراین همه تصمیمهای کلان، از سیاست داخلی تا خارجی، در نهایت با هدف حفظ نظام گرفته میشود. او تأکید میکند که این به معنای «عقلانی بودن» حکومت است، اما نه به معنای میانهرو بودن. به عنوان نمونه، به سرکوب گسترده اعتراضات در ژانویه اشاره میکند که هزاران نفر در آن کشته شدند. همچنین حملات موشکی ایران به کشورهای منطقه را بخشی از راهبردی میداند که حکومت آن را «تشدید افقی» مینامد؛ یعنی افزایش فشار و گسترش بحران برای کسب اهرم بیشتر در مذاکرات.
قاعده دوم از نگاه او این است که بسیاری از اقدامات جمهوری اسلامی خطاب به داخل حکومت است، نه غرب. به گفته گولد، جمهوری اسلامی یک ساختار یکپارچه نیست. در کنار نهادهای رسمی، شبکههای غیررسمی قدرت، روابط شخصی و رقابت میان جناحها نقشی بسیار مهمتر دارند. رهبران حکومت دائماً مراقب یکدیگر هستند، تلاش میکنند وفاداری انقلابی خود را ثابت کنند و پیامهای سیاسی را به شکلی غیرمستقیم برای سایر جناحها ارسال میکنند. حتی خود مقامهای جمهوری اسلامی نیز همیشه از انگیزههای واقعی یکدیگر اطمینان ندارند.
گولد برای توضیح این موضوع، تجربه شخصی خود از سال ۲۰۰۳ را روایت میکند؛ زمانی که تازه به تهران اعزام شده بود. در آن زمان، آیتالله خامنهای در نماز جمعه سخنرانی بسیار تندی علیه بریتانیا ایراد کرد. گولد تصور کرد که این نشانه تشدید تنش است، اما وقتی از رئیس یک اندیشکده نزدیک به دفتر رهبری علت این سخنان را پرسید، با پاسخی غیرمنتظره روبهرو شد. آن مقام ایرانی به او گفت که باید به آنچه خامنهای نگفته بود توجه میکرد، زیرا حذف برخی موضوعات و جملات در واقع نشانه نرمتر شدن موضع حکومت بود. گولد میگوید همان تجربه به او آموخت که پیامهای رهبران جمهوری اسلامی اغلب چندلایه هستند و بسیاری از آنها بیش از آنکه برای غرب ارسال شوند، مخاطبان داخلی دارند.
به باور نویسنده، از آن زمان تاکنون فضای سیاسی جمهوری اسلامی بسیار امنیتیتر، بیاعتمادتر و خشنتر شده است. اعتراضهای مردمی که هر بار با خشونت بیشتری سرکوب شدهاند، حکومت را بیش از گذشته نگران بقای خود کردهاند. او معتقد است حملات آمریکا و اسرائیل در پایان فوریه ۲۰۲۶ که به کشته شدن رهبران ارشد جمهوری اسلامی انجامید، ساختار قدرت را نیز دچار آشفتگی جدی کرده است.
گولد مینویسد علی خامنهای طی نزدیک به چهار دهه، علاوه بر مقام رهبری، نقش داور میان جناحهای مختلف حکومت را نیز ایفا میکرد و تعادل میان محافظهکاران، سپاه، روحانیت و سایر مراکز قدرت را حفظ میکرد. پس از مرگ او، اگرچه مجتبی خامنهای عنوان رهبر را به دست آورده، اما نتوانسته همان نقش را ایفا کند. او در همان حملات زخمی شد و حتی در مراسم خاکسپاری پدرش نیز حاضر نشد. روایت رسمی حکومت این است که برای حفظ امنیت، تنها از طریق پیک با دیگران ارتباط برقرار میکند، اما نویسنده معتقد است همین موضوع نیز توانایی او برای مدیریت اختلافات داخلی را به شدت کاهش داده است.
او همچنین به کشته شدن علی لاریجانی اشاره میکند و مینویسد لاریجانی یکی از معدود شخصیتهایی بود که میتوانست میان سپاه، روحانیت و سیاستمداران هماهنگی ایجاد کند. به گفته گولد، پس از کشته شدن خامنهای، لاریجانی عملاً اداره امور را بر عهده گرفته بود، اما تنها دو هفته بعد خود نیز در حملهای کشته شد. او را فردی عملگرا توصیف میکند که توانایی ایجاد اجماع در درون حکومت را داشت.
نویسنده معتقد است مرگ این چهرهها موجب آشفتگی بیشتر حکومت شده است. در چنین شرایطی، مقامهای جمهوری اسلامی بیش از گذشته نگران متهم شدن به ضعف یا کمبود وفاداری هستند و برای تثبیت جایگاه خود، مواضع تندتری اتخاذ میکنند. به اعتقاد او، سپاه پاسداران اکنون نفوذ بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرده و حکومت را به سمت سیاستهای سختگیرانهتر سوق میدهد، هرچند خود سپاه نیز دچار رقابتهای داخلی است.
گولد در پایان نتیجه میگیرد که تصمیم ایران برای برهم زدن توافقی که از نظر اقتصادی و سیاسی بسیار سودمند بود، بیش از آنکه اقدامی علیه آمریکا باشد، بازتاب رقابتهای درونی قدرت در جمهوری اسلامی است. او توصیه میکند آمریکا و متحدانش هنگام طراحی سیاست در قبال ایران، این واقعیت را در نظر بگیرند که جمهوری اسلامی مجموعهای از جناحها، نهادها و افراد رقیب است که پیش از هر چیز برای حفظ جایگاه خود در ساختار قدرت با یکدیگر رقابت میکنند و بسیاری از رفتارهای خارجی آن نیز از همین رقابتهای داخلی سرچشمه میگیرد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/07/24/counter-iranian-attacks-west-must-understand-regime-politics/
نویسنده معتقد است مرگ این چهرهها موجب آشفتگی بیشتر حکومت شده است. در چنین شرایطی، مقامهای جمهوری اسلامی بیش از گذشته نگران متهم شدن به ضعف یا کمبود وفاداری هستند و برای تثبیت جایگاه خود، مواضع تندتری اتخاذ میکنند. به اعتقاد او، سپاه پاسداران اکنون نفوذ بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرده و حکومت را به سمت سیاستهای سختگیرانهتر سوق میدهد، هرچند خود سپاه نیز دچار رقابتهای داخلی است.
گولد در پایان نتیجه میگیرد که تصمیم ایران برای برهم زدن توافقی که از نظر اقتصادی و سیاسی بسیار سودمند بود، بیش از آنکه اقدامی علیه آمریکا باشد، بازتاب رقابتهای درونی قدرت در جمهوری اسلامی است. او توصیه میکند آمریکا و متحدانش هنگام طراحی سیاست در قبال ایران، این واقعیت را در نظر بگیرند که جمهوری اسلامی مجموعهای از جناحها، نهادها و افراد رقیب است که پیش از هر چیز برای حفظ جایگاه خود در ساختار قدرت با یکدیگر رقابت میکنند و بسیاری از رفتارهای خارجی آن نیز از همین رقابتهای داخلی سرچشمه میگیرد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/07/24/counter-iranian-attacks-west-must-understand-regime-politics/
The Washington Post
Opinion | I was a diplomat in Iran. Two rules explain its actions.
Western countries assume Iran’s actions are aimed at them. But something else is going on.
👍1👎1
نتانیاهو پیش از دیدار با ترامپ، زمینه را برای بازگشت اسرائیل به جنگ با ایران فراهم میکند
*منبع: Al-Monitor*
*نویسنده: بن کاسپیت (Ben Caspit)، تحلیلگر و روزنامهنگار باسابقه اسرائیلی*
*تاریخ انتشار: ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶*
بن کاسپیت مینویسد که تنها سه ماه مانده به انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو تلاش میکند افکار عمومی این کشور را برای احتمال ازسرگیری جنگ با ایران آماده کند. به گفته منابع سیاسی و امنیتی اسرائیل، او با انتشار هدفمند گزارشهای اطلاعاتی و امنیتی، در تلاش است هم جامعه اسرائیل و هم دولت آمریکا را برای بازگشت به گزینه نظامی متقاعد کند.
این تلاشها درست پیش از سفر نتانیاهو به واشنگتن انجام میشود. او روز دوشنبه ۲۷ ژوئیه وارد واشنگتن خواهد شد و روز سهشنبه ۲۸ ژوئیه ۲۰۲۶ با دونالد ترامپ دیدار میکند؛ دیداری که به گفته نویسنده، مهمترین محور آن آینده جنگ با ایران و موضع آمریکا در قبال آن خواهد بود.
به نوشته کاسپیت، نتانیاهو در شرایط دشواری قرار دارد. آخرین نظرسنجی روزنامه «معاریو» نشان میدهد حزب لیکود تنها ۲۰ کرسی به دست خواهد آورد که نسبت به هفته قبل نیز دو کرسی کاهش داشته است. منابع سیاسی معتقدند که تشدید دوباره تنش با ایران میتواند جایگاه نتانیاهو را در داخل حزب و پیش از انتخابات مقدماتی لیکود تقویت کند. او حتی احتمال داده است که انتخابات داخلی حزب را به دلایل امنیتی به تعویق بیندازد.
به گفته نویسنده، در حال حاضر میان اهداف نتانیاهو و ترامپ اختلاف جدی وجود دارد. ترامپ هنوز درباره ازسرگیری جنگ با ایران تصمیم نگرفته و تمایل چندانی به ورود دوباره به یک درگیری گسترده ندارد، اما نتانیاهو معتقد است ادامه فشار نظامی میتواند به تضعیف بیشتر جمهوری اسلامی منجر شود. یک مقام ارشد دیپلماتیک اسرائیلی به آلمانیتور گفته است: «ترامپ میتواند جنگ را از سر بگیرد اما نمیخواهد؛ نتانیاهو میخواهد اما بدون موافقت آمریکا نمیتواند.» همچنین اسرائیل امیدوار است اگر ایران آغازگر حمله جدیدی باشد، بهانهای مشروع برای بازگشت به جنگ در اختیار داشته باشد.
کاسپیت معتقد است انتشار بیانیه موساد درباره کشف یک شبکه جاسوسی وابسته به ایران و همچنین گزارشهایی درباره انتقال هزاران سانتریفیوژ غنیسازی به تأسیسات زیرزمینی «کوه پیکاکس» (Pickaxe Mountain)، در این مقطع زمانی تصادفی نیست. منابع اطلاعاتی اسرائیل به او گفتهاند که این اطلاعات میتواند زمینه را برای توجیه تصمیم احتمالی نتانیاهو جهت بازگشت به جنگ، هم در برابر افکار عمومی اسرائیل و هم در گفتوگو با ترامپ، فراهم کند.
در عین حال، نویسنده تأکید میکند که همه نهادهای امنیتی اسرائیل با نتانیاهو همنظر نیستند. بسیاری از فرماندهان ارتش و مقامهای امنیتی نسبت به آغاز دور جدید جنگ تردید دارند، زیرا معتقدند هیچ تضمینی وجود ندارد که برنامه هستهای یا موشکی ایران به طور کامل نابود شود و در مقابل، اسرائیل باید انتظار حملات تلافیجویانه گسترده ایران را داشته باشد. برخی دیگر تنها در صورتی از مشارکت اسرائیل حمایت میکنند که آمریکا اجازه حمله به زیرساختهای حیاتی ایران، بهویژه تأسیسات نفت و گاز، را صادر کند؛ موضوعی که خودشان نیز احتمال تحقق آن را اندک میدانند.
به گفته مقامهای امنیتی اسرائیل، اگر توافق احتمالی میان آمریکا و ایران به تهران اجازه دهد ذخایر اورانیوم غنیشده خود را حفظ کند، هدف اصلی جنگ محقق نخواهد شد. یکی از این مقامها میگوید: «هدف جنگ حذف تهدید هستهای ایران بود، نه صرفاً تضمین آزادی کشتیرانی.»
در بخش دیگری از مقاله، کاسپیت به توافق جدید آمریکا و عربستان برای ساخت نیروگاه هستهای غیرنظامی میپردازد. ترامپ اعلام کرده است که اجرای این توافق منوط به پیوستن عربستان به توافقهای ابراهیم و عادیسازی روابط با اسرائیل خواهد بود. نویسنده یادآور میشود که عربستان بارها تأکید کرده بدون ایجاد مسیر روشن برای تشکیل کشور فلسطین، حاضر به عادیسازی روابط نیست و دولت نتانیاهو نیز این شرط را رد کرده است؛ بنابراین احتمال اجرایی شدن توافق پایین ارزیابی میشود.
کاسپیت در پایان مینویسد که با وجود استقبال علنی نتانیاهو از شرط ترامپ، او در واقع نگران پیامدهای توافق هستهای آمریکا و عربستان است. یکی از نزدیکان نخستوزیر اسرائیل میگوید: «نتانیاهو وحشتزده است؛ زیرا به جای یک تهدید، اکنون ممکن است با دو تهدید روبهرو شود: هم احتمال دستیابی ایران به توان هستهای و هم شکلگیری یک برنامه هستهای در عربستان.» به همین دلیل، از نگاه نویسنده، نتانیاهو ترجیح میدهد توافق هستهای آمریکا و عربستان به دلیل عدم تحقق عادیسازی روابط ریاض و تلآویو متوقف شود.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/ahead-trump-meeting-netanyahu-lays-groundwork-israel-rejoin-iran-war
*منبع: Al-Monitor*
*نویسنده: بن کاسپیت (Ben Caspit)، تحلیلگر و روزنامهنگار باسابقه اسرائیلی*
*تاریخ انتشار: ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶*
بن کاسپیت مینویسد که تنها سه ماه مانده به انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو تلاش میکند افکار عمومی این کشور را برای احتمال ازسرگیری جنگ با ایران آماده کند. به گفته منابع سیاسی و امنیتی اسرائیل، او با انتشار هدفمند گزارشهای اطلاعاتی و امنیتی، در تلاش است هم جامعه اسرائیل و هم دولت آمریکا را برای بازگشت به گزینه نظامی متقاعد کند.
این تلاشها درست پیش از سفر نتانیاهو به واشنگتن انجام میشود. او روز دوشنبه ۲۷ ژوئیه وارد واشنگتن خواهد شد و روز سهشنبه ۲۸ ژوئیه ۲۰۲۶ با دونالد ترامپ دیدار میکند؛ دیداری که به گفته نویسنده، مهمترین محور آن آینده جنگ با ایران و موضع آمریکا در قبال آن خواهد بود.
به نوشته کاسپیت، نتانیاهو در شرایط دشواری قرار دارد. آخرین نظرسنجی روزنامه «معاریو» نشان میدهد حزب لیکود تنها ۲۰ کرسی به دست خواهد آورد که نسبت به هفته قبل نیز دو کرسی کاهش داشته است. منابع سیاسی معتقدند که تشدید دوباره تنش با ایران میتواند جایگاه نتانیاهو را در داخل حزب و پیش از انتخابات مقدماتی لیکود تقویت کند. او حتی احتمال داده است که انتخابات داخلی حزب را به دلایل امنیتی به تعویق بیندازد.
به گفته نویسنده، در حال حاضر میان اهداف نتانیاهو و ترامپ اختلاف جدی وجود دارد. ترامپ هنوز درباره ازسرگیری جنگ با ایران تصمیم نگرفته و تمایل چندانی به ورود دوباره به یک درگیری گسترده ندارد، اما نتانیاهو معتقد است ادامه فشار نظامی میتواند به تضعیف بیشتر جمهوری اسلامی منجر شود. یک مقام ارشد دیپلماتیک اسرائیلی به آلمانیتور گفته است: «ترامپ میتواند جنگ را از سر بگیرد اما نمیخواهد؛ نتانیاهو میخواهد اما بدون موافقت آمریکا نمیتواند.» همچنین اسرائیل امیدوار است اگر ایران آغازگر حمله جدیدی باشد، بهانهای مشروع برای بازگشت به جنگ در اختیار داشته باشد.
کاسپیت معتقد است انتشار بیانیه موساد درباره کشف یک شبکه جاسوسی وابسته به ایران و همچنین گزارشهایی درباره انتقال هزاران سانتریفیوژ غنیسازی به تأسیسات زیرزمینی «کوه پیکاکس» (Pickaxe Mountain)، در این مقطع زمانی تصادفی نیست. منابع اطلاعاتی اسرائیل به او گفتهاند که این اطلاعات میتواند زمینه را برای توجیه تصمیم احتمالی نتانیاهو جهت بازگشت به جنگ، هم در برابر افکار عمومی اسرائیل و هم در گفتوگو با ترامپ، فراهم کند.
در عین حال، نویسنده تأکید میکند که همه نهادهای امنیتی اسرائیل با نتانیاهو همنظر نیستند. بسیاری از فرماندهان ارتش و مقامهای امنیتی نسبت به آغاز دور جدید جنگ تردید دارند، زیرا معتقدند هیچ تضمینی وجود ندارد که برنامه هستهای یا موشکی ایران به طور کامل نابود شود و در مقابل، اسرائیل باید انتظار حملات تلافیجویانه گسترده ایران را داشته باشد. برخی دیگر تنها در صورتی از مشارکت اسرائیل حمایت میکنند که آمریکا اجازه حمله به زیرساختهای حیاتی ایران، بهویژه تأسیسات نفت و گاز، را صادر کند؛ موضوعی که خودشان نیز احتمال تحقق آن را اندک میدانند.
به گفته مقامهای امنیتی اسرائیل، اگر توافق احتمالی میان آمریکا و ایران به تهران اجازه دهد ذخایر اورانیوم غنیشده خود را حفظ کند، هدف اصلی جنگ محقق نخواهد شد. یکی از این مقامها میگوید: «هدف جنگ حذف تهدید هستهای ایران بود، نه صرفاً تضمین آزادی کشتیرانی.»
در بخش دیگری از مقاله، کاسپیت به توافق جدید آمریکا و عربستان برای ساخت نیروگاه هستهای غیرنظامی میپردازد. ترامپ اعلام کرده است که اجرای این توافق منوط به پیوستن عربستان به توافقهای ابراهیم و عادیسازی روابط با اسرائیل خواهد بود. نویسنده یادآور میشود که عربستان بارها تأکید کرده بدون ایجاد مسیر روشن برای تشکیل کشور فلسطین، حاضر به عادیسازی روابط نیست و دولت نتانیاهو نیز این شرط را رد کرده است؛ بنابراین احتمال اجرایی شدن توافق پایین ارزیابی میشود.
کاسپیت در پایان مینویسد که با وجود استقبال علنی نتانیاهو از شرط ترامپ، او در واقع نگران پیامدهای توافق هستهای آمریکا و عربستان است. یکی از نزدیکان نخستوزیر اسرائیل میگوید: «نتانیاهو وحشتزده است؛ زیرا به جای یک تهدید، اکنون ممکن است با دو تهدید روبهرو شود: هم احتمال دستیابی ایران به توان هستهای و هم شکلگیری یک برنامه هستهای در عربستان.» به همین دلیل، از نگاه نویسنده، نتانیاهو ترجیح میدهد توافق هستهای آمریکا و عربستان به دلیل عدم تحقق عادیسازی روابط ریاض و تلآویو متوقف شود.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/ahead-trump-meeting-netanyahu-lays-groundwork-israel-rejoin-iran-war
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
Ahead of Trump meeting, Netanyahu lays groundwork for Israel to rejoin Iran war
Reports of an Iranian espionage ring and nuclear centrifuges movement could help Prime Minister Benjamin Netanyahu make the case to the Israeli public and Donald Trump to rejoin the war, ahead of a critical election in October.
«مردان ترامپ در خاورمیانه»
*نوشته رناد منصور**، پژوهشگر ارشد اندیشکده **Chatham House و مدیر پروژه عراق در این مؤسسه. حوزه تخصصی او سیاست عراق، گروههای مسلح، نفوذ ایران و امنیت خاورمیانه است.*
@irananalyses
رناد منصور معتقد است دولت دوم دونالد ترامپ در حال اجرای راهبردی جدید در خاورمیانه است که بر حمایت از رهبران قدرتمند و دولتهای متمرکز استوار است. برخلاف سیاستهای پیشین آمریکا که بر تقسیم قدرت، دولتهای ائتلافی و مشارکت گروههای مختلف تأکید داشت، دولت ترامپ ترجیح میدهد با رهبرانی کار کند که بتوانند قدرت را در دست دولت مرکزی متمرکز کرده، نفوذ ایران را کاهش دهند و زمینه را برای سرمایهگذاری و حضور اقتصادی آمریکا فراهم کنند. این سیاست عمدتاً توسط **تام باراک**، فرستاده ویژه ترامپ و از دوستان نزدیک او، هدایت میشود.
نویسنده سه رهبر را محور این راهبرد معرفی میکند: علی الزیدی در عراق، احمد الشرع در سوریه و جوزف عون در لبنان. ترامپ از هر سه به عنوان رهبرانی قوی یاد کرده و آشکارا از آنها حمایت کرده است. به باور او، یک رهبر مقتدر که ارتش، اقتصاد و ساختار سیاسی کشورش را در اختیار داشته باشد، بهتر از دولتهای ائتلافی و شکننده میتواند اهداف آمریکا را پیش ببرد؛ از جمله عقب راندن نفوذ ایران، عادیسازی روابط با اسرائیل و گسترش همکاریهای اقتصادی با آمریکا.
در عراق، نویسنده میگوید انتخاب علی الزیدی نیز تا حد زیادی نتیجه فشار آمریکا بود. پس از انتخابات ۲۰۲۵، ائتلاف شیعی حاکم قصد داشت نوری المالکی را دوباره به نخستوزیری برساند، اما ترامپ او را به دلیل نزدیکی به تهران رد کرد. واشنگتن با استفاده از اهرم مالی خود، از جمله کنترل دسترسی عراق به درآمدهای نفتی که در حساب فدرال رزرو نگهداری میشود، فشار وارد کرد و در نهایت الزیدی، یک بانکدار ۴۰ ساله بدون سابقه سیاسی، به عنوان گزینهای مورد قبول آمریکا انتخاب شد. دولت جدید عراق نیز وعده داده است گروههای مسلح وابسته به ایران، از جمله کتائب حزبالله و **حرکت النجباء**، را خلع سلاح یا در ساختار رسمی دولت ادغام کند و همزمان برنامه مبارزه با فساد را پیش ببرد.
در سوریه، ترامپ از احمد الشرع به عنوان فردی یاد میکند که توانسته کشور را در مدت کوتاهی متحد کند. آمریکا پس از سقوط بشار اسد، تحریمهای دوره اسد را لغو و نام الشرع را از فهرست تروریسم خارج کرد. در مقابل، دمشق پیشنهادهایی مانند همکاری با آمریکا برای بهرهبرداری از منابع نفت و گاز سوریه، کاهش تنش با اسرائیل و حتی ساخت برج ترامپ در دمشق را مطرح کرد. تام باراک نیز از شعار «یک کشور، یک ملت، یک ارتش» دفاع کرده و اعلام کرده فدرالیسم و خودمختاری کردها دیگر جایی در سیاست آمریکا ندارد؛ تغییری اساسی نسبت به سیاستهای گذشته واشنگتن.
در لبنان نیز واشنگتن روی جوزف عون سرمایهگذاری کرده است. او که پیشتر فرمانده ارتش لبنان بود، پس از رسیدن به ریاستجمهوری اعلام کرد که دولتش به دنبال انحصار سلاح در اختیار دولت و خلع سلاح حزبالله است. آمریکا از این سیاست حمایت کرده و در مقابل، وعده مشارکت در بازسازی لبنان پس از جنگ و کمک اقتصادی داده است. همچنین دولت عون وارد مذاکراتی با اسرائیل شده که تا چند سال پیش در لبنان غیرقابل تصور بود.
به اعتقاد نویسنده، هدف اصلی این سیاست فقط مقابله نظامی با ایران نیست، بلکه ایجاد دولتهایی است که بدون نیاز به حضور گسترده نیروهای آمریکایی، بتوانند نفوذ تهران و شبکه نیروهای نیابتی آن را کاهش دهند، امنیت منطقه را حفظ کنند و اقتصاد خود را به روی شرکتهای آمریکایی باز کنند. در این نگاه، روابط شخصی ترامپ با رهبران منطقه اهمیت بیشتری از نهادهای سیاسی و سازوکارهای سنتی دیپلماسی پیدا کرده است.
با این حال، منصور معتقد است این راهبرد احتمالاً با شکست روبهرو خواهد شد، زیرا واقعیتهای عراق، سوریه و لبنان بسیار پیچیدهتر از آن است که با حمایت از یک رهبر مقتدر تغییر کند. در عراق، ساختار سیاسی پس از سقوط صدام عمداً به گونهای طراحی شده که هیچ فردی نتواند قدرت را به طور کامل در اختیار بگیرد. علاوه بر این، گروههای نزدیک به ایران مانند کتائب حزبالله و النجباء نهتنها حاضر به خلع سلاح نیستند، بلکه هشدار دادهاند در صورت فشار دولت، علیه خود بغداد نیز اقدام خواهند کرد. نویسنده همچنین میگوید پس از جنگ اخیر، سپاه پاسداران دوباره نقش فرماندهی مستقیم بر این گروهها را افزایش داده و عراق را به بخشی از راهبرد منطقهای خود تبدیل کرده است.
*نوشته رناد منصور**، پژوهشگر ارشد اندیشکده **Chatham House و مدیر پروژه عراق در این مؤسسه. حوزه تخصصی او سیاست عراق، گروههای مسلح، نفوذ ایران و امنیت خاورمیانه است.*
@irananalyses
رناد منصور معتقد است دولت دوم دونالد ترامپ در حال اجرای راهبردی جدید در خاورمیانه است که بر حمایت از رهبران قدرتمند و دولتهای متمرکز استوار است. برخلاف سیاستهای پیشین آمریکا که بر تقسیم قدرت، دولتهای ائتلافی و مشارکت گروههای مختلف تأکید داشت، دولت ترامپ ترجیح میدهد با رهبرانی کار کند که بتوانند قدرت را در دست دولت مرکزی متمرکز کرده، نفوذ ایران را کاهش دهند و زمینه را برای سرمایهگذاری و حضور اقتصادی آمریکا فراهم کنند. این سیاست عمدتاً توسط **تام باراک**، فرستاده ویژه ترامپ و از دوستان نزدیک او، هدایت میشود.
نویسنده سه رهبر را محور این راهبرد معرفی میکند: علی الزیدی در عراق، احمد الشرع در سوریه و جوزف عون در لبنان. ترامپ از هر سه به عنوان رهبرانی قوی یاد کرده و آشکارا از آنها حمایت کرده است. به باور او، یک رهبر مقتدر که ارتش، اقتصاد و ساختار سیاسی کشورش را در اختیار داشته باشد، بهتر از دولتهای ائتلافی و شکننده میتواند اهداف آمریکا را پیش ببرد؛ از جمله عقب راندن نفوذ ایران، عادیسازی روابط با اسرائیل و گسترش همکاریهای اقتصادی با آمریکا.
در عراق، نویسنده میگوید انتخاب علی الزیدی نیز تا حد زیادی نتیجه فشار آمریکا بود. پس از انتخابات ۲۰۲۵، ائتلاف شیعی حاکم قصد داشت نوری المالکی را دوباره به نخستوزیری برساند، اما ترامپ او را به دلیل نزدیکی به تهران رد کرد. واشنگتن با استفاده از اهرم مالی خود، از جمله کنترل دسترسی عراق به درآمدهای نفتی که در حساب فدرال رزرو نگهداری میشود، فشار وارد کرد و در نهایت الزیدی، یک بانکدار ۴۰ ساله بدون سابقه سیاسی، به عنوان گزینهای مورد قبول آمریکا انتخاب شد. دولت جدید عراق نیز وعده داده است گروههای مسلح وابسته به ایران، از جمله کتائب حزبالله و **حرکت النجباء**، را خلع سلاح یا در ساختار رسمی دولت ادغام کند و همزمان برنامه مبارزه با فساد را پیش ببرد.
در سوریه، ترامپ از احمد الشرع به عنوان فردی یاد میکند که توانسته کشور را در مدت کوتاهی متحد کند. آمریکا پس از سقوط بشار اسد، تحریمهای دوره اسد را لغو و نام الشرع را از فهرست تروریسم خارج کرد. در مقابل، دمشق پیشنهادهایی مانند همکاری با آمریکا برای بهرهبرداری از منابع نفت و گاز سوریه، کاهش تنش با اسرائیل و حتی ساخت برج ترامپ در دمشق را مطرح کرد. تام باراک نیز از شعار «یک کشور، یک ملت، یک ارتش» دفاع کرده و اعلام کرده فدرالیسم و خودمختاری کردها دیگر جایی در سیاست آمریکا ندارد؛ تغییری اساسی نسبت به سیاستهای گذشته واشنگتن.
در لبنان نیز واشنگتن روی جوزف عون سرمایهگذاری کرده است. او که پیشتر فرمانده ارتش لبنان بود، پس از رسیدن به ریاستجمهوری اعلام کرد که دولتش به دنبال انحصار سلاح در اختیار دولت و خلع سلاح حزبالله است. آمریکا از این سیاست حمایت کرده و در مقابل، وعده مشارکت در بازسازی لبنان پس از جنگ و کمک اقتصادی داده است. همچنین دولت عون وارد مذاکراتی با اسرائیل شده که تا چند سال پیش در لبنان غیرقابل تصور بود.
به اعتقاد نویسنده، هدف اصلی این سیاست فقط مقابله نظامی با ایران نیست، بلکه ایجاد دولتهایی است که بدون نیاز به حضور گسترده نیروهای آمریکایی، بتوانند نفوذ تهران و شبکه نیروهای نیابتی آن را کاهش دهند، امنیت منطقه را حفظ کنند و اقتصاد خود را به روی شرکتهای آمریکایی باز کنند. در این نگاه، روابط شخصی ترامپ با رهبران منطقه اهمیت بیشتری از نهادهای سیاسی و سازوکارهای سنتی دیپلماسی پیدا کرده است.
با این حال، منصور معتقد است این راهبرد احتمالاً با شکست روبهرو خواهد شد، زیرا واقعیتهای عراق، سوریه و لبنان بسیار پیچیدهتر از آن است که با حمایت از یک رهبر مقتدر تغییر کند. در عراق، ساختار سیاسی پس از سقوط صدام عمداً به گونهای طراحی شده که هیچ فردی نتواند قدرت را به طور کامل در اختیار بگیرد. علاوه بر این، گروههای نزدیک به ایران مانند کتائب حزبالله و النجباء نهتنها حاضر به خلع سلاح نیستند، بلکه هشدار دادهاند در صورت فشار دولت، علیه خود بغداد نیز اقدام خواهند کرد. نویسنده همچنین میگوید پس از جنگ اخیر، سپاه پاسداران دوباره نقش فرماندهی مستقیم بر این گروهها را افزایش داده و عراق را به بخشی از راهبرد منطقهای خود تبدیل کرده است.
👍2
در سوریه نیز اگرچه احمد الشرع قدرت بیشتری نسبت به گذشته به دست آورده، اما حاضر نیست کاملاً مطابق خواست واشنگتن عمل کند. او پیشنهاد آمریکا برای ورود سوریه به درگیری با حزبالله را رد کرده و اعلام کرده درباره بلندیهای جولان نیز حاضر به مصالحهای که بقای حکومتش را تهدید کند، نیست. علاوه بر این، درگیریهای استان سویدا و حمایت اسرائیل از نیروهای دروزی، روند تمرکز قدرت در دمشق را با چالش روبهرو کرده است.
لبنان نیز از نگاه نویسنده پیچیدهترین پرونده است. حزبالله با وجود ضربات سنگین نظامی، حاضر به خلع سلاح نشده و سپاه پاسداران برای بازسازی توان نظامی این گروه وارد عمل شده است. از سوی دیگر، ادامه حملات اسرائیل و اشغال بخشهایی از جنوب لبنان، دولت جوزف عون را در موقعیت دشواری قرار داده است. ارتش لبنان نیز اذعان کرده که توانایی اجرای سریع خلع سلاح حزبالله را ندارد. حتی زمانی که تام باراک هشدار داد در صورت خلع سلاح نشدن حزبالله، لبنان ممکن است موجودیت خود را از دست بدهد، جوزف عون علناً پاسخ داد که روند خلع سلاح تنها بر اساس توان و برنامه ارتش لبنان پیش خواهد رفت، نه جدول زمانی واشنگتن.
در پایان، نویسنده نتیجه میگیرد که ترامپ تصور میکند با تکیه بر چند رهبر مقتدر میتواند نفوذ ایران را کاهش داده و نظم جدیدی در خاورمیانه ایجاد کند، اما تجربه تاریخی عراق، سوریه و لبنان نشان میدهد این کشورها دارای ساختارهای سیاسی، مذهبی و اجتماعی بسیار پیچیدهای هستند و با فشار خارجی یا تصمیم یک رهبر به سرعت متمرکز نخواهند شد. به باور رناد منصور، این سیاست بیش از آنکه به ثبات پایدار منجر شود، ممکن است تنشهای داخلی را تشدید کرده و در نهایت به زیان منافع آمریکا نیز تمام شود.https://foreignpolicy.com/2026/07/24/trump-iraq-syria-lebanon-iran-hezbollah-sharaa-aoun-zaidi/?tpcc=recirc_latest062921
لبنان نیز از نگاه نویسنده پیچیدهترین پرونده است. حزبالله با وجود ضربات سنگین نظامی، حاضر به خلع سلاح نشده و سپاه پاسداران برای بازسازی توان نظامی این گروه وارد عمل شده است. از سوی دیگر، ادامه حملات اسرائیل و اشغال بخشهایی از جنوب لبنان، دولت جوزف عون را در موقعیت دشواری قرار داده است. ارتش لبنان نیز اذعان کرده که توانایی اجرای سریع خلع سلاح حزبالله را ندارد. حتی زمانی که تام باراک هشدار داد در صورت خلع سلاح نشدن حزبالله، لبنان ممکن است موجودیت خود را از دست بدهد، جوزف عون علناً پاسخ داد که روند خلع سلاح تنها بر اساس توان و برنامه ارتش لبنان پیش خواهد رفت، نه جدول زمانی واشنگتن.
در پایان، نویسنده نتیجه میگیرد که ترامپ تصور میکند با تکیه بر چند رهبر مقتدر میتواند نفوذ ایران را کاهش داده و نظم جدیدی در خاورمیانه ایجاد کند، اما تجربه تاریخی عراق، سوریه و لبنان نشان میدهد این کشورها دارای ساختارهای سیاسی، مذهبی و اجتماعی بسیار پیچیدهای هستند و با فشار خارجی یا تصمیم یک رهبر به سرعت متمرکز نخواهند شد. به باور رناد منصور، این سیاست بیش از آنکه به ثبات پایدار منجر شود، ممکن است تنشهای داخلی را تشدید کرده و در نهایت به زیان منافع آمریکا نیز تمام شود.https://foreignpolicy.com/2026/07/24/trump-iraq-syria-lebanon-iran-hezbollah-sharaa-aoun-zaidi/?tpcc=recirc_latest062921
Foreign Policy
Trump’s Men in the Middle East
Washington is betting on strongmen and strong states to advance its interests in a chaotic region. But will it work?
👍2👎1
«گسترش پارازیت؛ رسانههای فارسیزبان و جنگ روایتها درباره ایران»
*نوشته ناهید سیامدوست**، پژوهشگر و استاد مطالعات رسانه و خاورمیانه و نویسنده کتاب **Soundtrack of the Revolution درباره موسیقی، فرهنگ و سیاست در ایران. این مقاله در The New York Review of Books در ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شده است.*
@irananalyses
ناهید سیامدوست در این مقاله استدلال میکند که جمهوری اسلامی با سرکوب رسانههای مستقل و از بین بردن فضای روزنامهنگاری آزاد، ناخواسته زمینه را برای سلطه رسانههای فارسیزبان خارج از کشور فراهم کرده است. اما به اعتقاد او، این رسانهها نیز صرفاً نقش اطلاعرسانی ندارند، بلکه بسیاری از آنها به بازیگران سیاسی تبدیل شدهاند و روایتهایی را ترویج میکنند که از تغییر حکومت از طریق فشار خارجی و حتی جنگ حمایت میکند. به باور نویسنده، نتیجه این وضعیت، شکلگیری فضایی اطلاعاتی است که در آن تبلیغات، عملیات روانی و روایتهای سیاسی جای روزنامهنگاری مستقل را گرفته و جامعه ایران را به شدت دوقطبی کرده است.
سیامدوست روایت خود را با تجربه شخصیاش آغاز میکند. پس از کشتار گسترده معترضان در ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶**، زمانی که دو روز در فرودگاه برلین گرفتار شده بود، ساعتها به تماشای ایران اینترنشنال نشست تا درباره تعداد قربانیان اطلاعات به دست آورد. او مینویسد که حتی درباره آمار کشتهشدگان نیز روایتهای کاملاً متفاوتی وجود داشت؛ از **۳,۱۱۷ کشته که حکومت ایران اعلام کرد، تا ۷,۰۰۷ نفر که خبرگزاری فعالان حقوق بشر گزارش داد و حتی ۳۰ هزار کشته که در برخی رسانههای غربی و رسانههای خارج از کشور مطرح شد. این اختلافها برای او نشانهای از آشفتگی فضای اطلاعاتی درباره ایران بود.
او میگوید در طول تماشای ایران اینترنشنال متوجه شد که شبکه تقریباً همه رویدادها را در قالب یک روایت مشخص ارائه میکند: سرنگونی جمهوری اسلامی با حمایت خارجی و بازگشت رضا پهلوی. این شبکه بارها پیامهای صوتی مخاطبان را پخش میکرد که با رضا پهلوی اعلام بیعت میکردند، تصاویر راهپیمایی سلطنتطلبان در وین، لسآنجلس و پاریس را نشان میداد که پرچم شیر و خورشید و پرچم اسرائیل را در کنار هم حمل میکردند و شعار «این آخرین نبرد است، پهلوی بازخواهد گشت» سر میدادند. همزمان، سخنان رضا پهلوی درباره نزدیک بودن «لحظه آزادی ایران» نیز مرتب بازپخش میشد. نویسنده تأکید میکند که حتی روایتهای دردناک خانواده قربانیان اعتراضات نیز بلافاصله به دعوت برای مداخله خارجی و سرنگونی حکومت پیوند زده میشد.
به نوشته سیامدوست، ایران اینترنشنال که در سال ۲۰۱۷ تأسیس شد، بهطور گسترده به سرمایهگذاران نزدیک به عربستان سعودی نسبت داده میشود، هرچند این شبکه هرگونه وابستگی مستقیم به دولت عربستان را رد کرده است. او یادآور میشود که این شبکه در سالهای نخست حتی به سازمان مجاهدین خلق نیز تریبون میداد؛ گروهی که به دلیل همکاری با صدام حسین در جنگ ایران و عراق و ساختار فرقهای خود، در میان بسیاری از ایرانیان محبوبیتی ندارد. با این حال، شبکه به دلیل پوشش اعتراضات، استفاده از خبرنگاران حرفهای و نمایش ویدئوهای شهروندخبرنگاران، به سرعت به پرمخاطبترین رسانه فارسیزبان خارج از کشور تبدیل شد. بر اساس نظرسنجی مؤسسه GAMAAN در سال ۲۰۲۳ با مشارکت حدود **۴۰ هزار ایرانی**، بیش از نیمی از پاسخدهندگان اعلام کردند که گاهی یا به طور مرتب ایران اینترنشنال را تماشا میکنند.
نویسنده معتقد است این شبکه به مرور مواضع خود را با سیاستهای دونالد ترامپ هماهنگ کرد. پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، ایران اینترنشنال به شکل گسترده از سیاست فشار حداکثری، مخالفت با برنامه هستهای ایران، انتقاد از حمایت جمهوری اسلامی از حماس و حزبالله و همچنین مواضع بنیامین نتانیاهو حمایت کرد و آنها را به طور گسترده بازتاب داد.
یکی از مهمترین انتقادهای مقاله، نحوه پوشش اعتراضات است. سیامدوست به پژوهش مزدک آذر اشاره میکند که ۴,۵۰۰ ویدئوی اعتراضات ژانویه را بررسی کرده است. بر اساس این تحقیق، تنها ۱۷ درصد از ویدئوهای واقعی حاوی شعارها یا نمادهای سلطنتطلبانه بودند، اما ۸۱ درصد از تصاویر پخششده در ایران اینترنشنال این نمادها را برجسته میکردند. به این ترتیب، بیننده این تصور را پیدا میکرد که تقریباً همه معترضان خواهان بازگشت سلطنت هستند، در حالی که دادههای میدانی چنین تصویری را تأیید نمیکردند.
*نوشته ناهید سیامدوست**، پژوهشگر و استاد مطالعات رسانه و خاورمیانه و نویسنده کتاب **Soundtrack of the Revolution درباره موسیقی، فرهنگ و سیاست در ایران. این مقاله در The New York Review of Books در ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شده است.*
@irananalyses
ناهید سیامدوست در این مقاله استدلال میکند که جمهوری اسلامی با سرکوب رسانههای مستقل و از بین بردن فضای روزنامهنگاری آزاد، ناخواسته زمینه را برای سلطه رسانههای فارسیزبان خارج از کشور فراهم کرده است. اما به اعتقاد او، این رسانهها نیز صرفاً نقش اطلاعرسانی ندارند، بلکه بسیاری از آنها به بازیگران سیاسی تبدیل شدهاند و روایتهایی را ترویج میکنند که از تغییر حکومت از طریق فشار خارجی و حتی جنگ حمایت میکند. به باور نویسنده، نتیجه این وضعیت، شکلگیری فضایی اطلاعاتی است که در آن تبلیغات، عملیات روانی و روایتهای سیاسی جای روزنامهنگاری مستقل را گرفته و جامعه ایران را به شدت دوقطبی کرده است.
سیامدوست روایت خود را با تجربه شخصیاش آغاز میکند. پس از کشتار گسترده معترضان در ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶**، زمانی که دو روز در فرودگاه برلین گرفتار شده بود، ساعتها به تماشای ایران اینترنشنال نشست تا درباره تعداد قربانیان اطلاعات به دست آورد. او مینویسد که حتی درباره آمار کشتهشدگان نیز روایتهای کاملاً متفاوتی وجود داشت؛ از **۳,۱۱۷ کشته که حکومت ایران اعلام کرد، تا ۷,۰۰۷ نفر که خبرگزاری فعالان حقوق بشر گزارش داد و حتی ۳۰ هزار کشته که در برخی رسانههای غربی و رسانههای خارج از کشور مطرح شد. این اختلافها برای او نشانهای از آشفتگی فضای اطلاعاتی درباره ایران بود.
او میگوید در طول تماشای ایران اینترنشنال متوجه شد که شبکه تقریباً همه رویدادها را در قالب یک روایت مشخص ارائه میکند: سرنگونی جمهوری اسلامی با حمایت خارجی و بازگشت رضا پهلوی. این شبکه بارها پیامهای صوتی مخاطبان را پخش میکرد که با رضا پهلوی اعلام بیعت میکردند، تصاویر راهپیمایی سلطنتطلبان در وین، لسآنجلس و پاریس را نشان میداد که پرچم شیر و خورشید و پرچم اسرائیل را در کنار هم حمل میکردند و شعار «این آخرین نبرد است، پهلوی بازخواهد گشت» سر میدادند. همزمان، سخنان رضا پهلوی درباره نزدیک بودن «لحظه آزادی ایران» نیز مرتب بازپخش میشد. نویسنده تأکید میکند که حتی روایتهای دردناک خانواده قربانیان اعتراضات نیز بلافاصله به دعوت برای مداخله خارجی و سرنگونی حکومت پیوند زده میشد.
به نوشته سیامدوست، ایران اینترنشنال که در سال ۲۰۱۷ تأسیس شد، بهطور گسترده به سرمایهگذاران نزدیک به عربستان سعودی نسبت داده میشود، هرچند این شبکه هرگونه وابستگی مستقیم به دولت عربستان را رد کرده است. او یادآور میشود که این شبکه در سالهای نخست حتی به سازمان مجاهدین خلق نیز تریبون میداد؛ گروهی که به دلیل همکاری با صدام حسین در جنگ ایران و عراق و ساختار فرقهای خود، در میان بسیاری از ایرانیان محبوبیتی ندارد. با این حال، شبکه به دلیل پوشش اعتراضات، استفاده از خبرنگاران حرفهای و نمایش ویدئوهای شهروندخبرنگاران، به سرعت به پرمخاطبترین رسانه فارسیزبان خارج از کشور تبدیل شد. بر اساس نظرسنجی مؤسسه GAMAAN در سال ۲۰۲۳ با مشارکت حدود **۴۰ هزار ایرانی**، بیش از نیمی از پاسخدهندگان اعلام کردند که گاهی یا به طور مرتب ایران اینترنشنال را تماشا میکنند.
نویسنده معتقد است این شبکه به مرور مواضع خود را با سیاستهای دونالد ترامپ هماهنگ کرد. پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، ایران اینترنشنال به شکل گسترده از سیاست فشار حداکثری، مخالفت با برنامه هستهای ایران، انتقاد از حمایت جمهوری اسلامی از حماس و حزبالله و همچنین مواضع بنیامین نتانیاهو حمایت کرد و آنها را به طور گسترده بازتاب داد.
یکی از مهمترین انتقادهای مقاله، نحوه پوشش اعتراضات است. سیامدوست به پژوهش مزدک آذر اشاره میکند که ۴,۵۰۰ ویدئوی اعتراضات ژانویه را بررسی کرده است. بر اساس این تحقیق، تنها ۱۷ درصد از ویدئوهای واقعی حاوی شعارها یا نمادهای سلطنتطلبانه بودند، اما ۸۱ درصد از تصاویر پخششده در ایران اینترنشنال این نمادها را برجسته میکردند. به این ترتیب، بیننده این تصور را پیدا میکرد که تقریباً همه معترضان خواهان بازگشت سلطنت هستند، در حالی که دادههای میدانی چنین تصویری را تأیید نمیکردند.
👎3👍2
به اعتقاد نویسنده، این روایت رسانهای بخشی از یک اکوسیستم بزرگتر اطلاعاتی است که از شبکههای اجتماعی، عملیات نفوذ و کمپینهای هماهنگ تشکیل شده است. او مینویسد همزمان با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بخش قابل توجهی از مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور آشکارا از ادامه جنگ حمایت کردند. رضا پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ خواستار حمله آمریکا شد و پس از آغاز جنگ، تجمعهایی در آمریکا، کانادا، اروپا و استرالیا با شعارهای «متشکریم ترامپ» و «متشکریم بیبی» برگزار شد. حتی پس از برقراری آتشبس در ۸ آوریل، ایران اینترنشنال پیامهایی از داخل ایران پخش میکرد که از پایان جنگ ابراز تأسف کرده و خواستار ادامه حملات تا سقوط جمهوری اسلامی بودند. یکی از مجریان شبکه نیز در شبکه اجتماعی X نوشت: «شاید تنها راه شکست شیطان همین باشد.» هرچند بعداً این پیام را حذف کرد، اما همچنان در برنامههای خود از ادامه جنگ دفاع میکرد.
سیامدوست سپس به عملیات اطلاعاتی سازمانیافته اشاره میکند. او توضیح میدهد که سازمان مجاهدین خلق سالها شبکهای از هزاران حساب جعلی در فضای مجازی ایجاد کرده بود و شخصیت ساختگی «حشمت علوی» با همین روش دهها مقاله در رسانههای معتبری مانند Forbes و The Hill منتشر کرد؛ مقالاتی که حتی دولت نخست ترامپ برای توجیه خروج از برجام به آنها استناد کرد، اما بعدها مشخص شد نویسنده واقعی آنها تیمی از اعضای مجاهدین خلق بوده است. همچنین پروژه Iran Disinfo که با بودجه وزارت خارجه آمریکا راهاندازی شد، بسیاری از پژوهشگران و کارشناسان مخالف جنگ، از جمله اعضای شورای ملی ایرانیان آمریکا (NIAC)، را به عنوان عوامل جمهوری اسلامی معرفی میکرد و کمپینهای گستردهای برای تخریب اعتبار آنها به راه انداخت.
بخش دیگری از مقاله به نقش اسرائیل در جنگ اطلاعاتی اختصاص دارد. نویسنده با استناد به تحقیقات هاآرتص، TheMarker و Citizen Lab دانشگاه تورنتو مینویسد که اسرائیل از سال ۲۰۲۳ شبکههایی از حسابهای جعلی، محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی و ویدئوهای دیپفیک را برای القای ضعف جمهوری اسلامی و تشویق ایرانیان به شورش راهاندازی کرد. همزمان، سرویسهای امنیتی اسرائیل با فرماندهان سپاه تماس گرفته و از آنها خواستند در برابر دوربین علیه جمهوری اسلامی موضع بگیرند و کشور را ترک کنند. رضا پهلوی نیز ادعا کرد حدود ۵۰ هزار نفر از نیروهای نظامی و امنیتی برای جدایی از حکومت ثبتنام کردهاند، اما تاکنون هیچ مدرک معتبری برای این ادعا ارائه نشده است.
با وجود همه این انتقادها، نویسنده تأکید میکند که محبوبیت ایران اینترنشنال فقط نتیجه سرمایهگذاری یا عملیات رسانهای نیست، بلکه ریشه در بحران عمیق رسانهای داخل ایران دارد. جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته تقریباً تمام رسانههای مستقل را تعطیل کرده، مجوز ایجاد شبکههای خصوصی را نداده و رسانه ملی نیز به دلیل سانسور و تبلیغات حکومتی اعتماد بخش بزرگی از جامعه را از دست داده است. حتی محدودیتهایی مانند ممنوعیت نمایش سازهای موسیقی باعث شده مخاطبان بیشتری به سمت رسانههای ماهوارهای بروند. در چنین فضایی، ایران اینترنشنال برای بسیاری از ایرانیان به تنها راه ارتباط با اخبار داخل کشور تبدیل شده و در جریان اعتراضات نیز به محلی برای انتقال روایتهای شاهدان عینی و اطلاع خانوادهها از وضعیت عزیزانشان بدل شد.
سیامدوست در پایان مینویسد که ایران امروز میان دو روایت افراطی گرفتار شده است؛ از یک سو رسانههای حکومتی که واقعیتها را سانسور میکنند و از سوی دیگر رسانههایی که جنگ و مداخله خارجی را تنها راه تغییر میدانند. او تأکید میکند اکثریت ایرانیان نه از جمهوری اسلامی دفاع میکنند و نه لزوماً خواهان جنگ یا بازگشت سلطنت هستند، اما صدای این طیف کمتر شنیده میشود. به باور او، تنها راه خروج از این بنبست، ایجاد رسانههای آزاد، مستقل و حرفهای است تا ایرانیان بتوانند بدون وابستگی به حکومت یا قدرتهای خارجی، درباره آینده کشور خود گفتوگو کنند و میان قربانیان سرکوب داخلی و قربانیان جنگ خارجی تمایز قائل نشوند و برای هر دو سوگواری کنند.
https://www.nybooks.com/online/2026/07/11/spreading-static-iranian-media/
سیامدوست سپس به عملیات اطلاعاتی سازمانیافته اشاره میکند. او توضیح میدهد که سازمان مجاهدین خلق سالها شبکهای از هزاران حساب جعلی در فضای مجازی ایجاد کرده بود و شخصیت ساختگی «حشمت علوی» با همین روش دهها مقاله در رسانههای معتبری مانند Forbes و The Hill منتشر کرد؛ مقالاتی که حتی دولت نخست ترامپ برای توجیه خروج از برجام به آنها استناد کرد، اما بعدها مشخص شد نویسنده واقعی آنها تیمی از اعضای مجاهدین خلق بوده است. همچنین پروژه Iran Disinfo که با بودجه وزارت خارجه آمریکا راهاندازی شد، بسیاری از پژوهشگران و کارشناسان مخالف جنگ، از جمله اعضای شورای ملی ایرانیان آمریکا (NIAC)، را به عنوان عوامل جمهوری اسلامی معرفی میکرد و کمپینهای گستردهای برای تخریب اعتبار آنها به راه انداخت.
بخش دیگری از مقاله به نقش اسرائیل در جنگ اطلاعاتی اختصاص دارد. نویسنده با استناد به تحقیقات هاآرتص، TheMarker و Citizen Lab دانشگاه تورنتو مینویسد که اسرائیل از سال ۲۰۲۳ شبکههایی از حسابهای جعلی، محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی و ویدئوهای دیپفیک را برای القای ضعف جمهوری اسلامی و تشویق ایرانیان به شورش راهاندازی کرد. همزمان، سرویسهای امنیتی اسرائیل با فرماندهان سپاه تماس گرفته و از آنها خواستند در برابر دوربین علیه جمهوری اسلامی موضع بگیرند و کشور را ترک کنند. رضا پهلوی نیز ادعا کرد حدود ۵۰ هزار نفر از نیروهای نظامی و امنیتی برای جدایی از حکومت ثبتنام کردهاند، اما تاکنون هیچ مدرک معتبری برای این ادعا ارائه نشده است.
با وجود همه این انتقادها، نویسنده تأکید میکند که محبوبیت ایران اینترنشنال فقط نتیجه سرمایهگذاری یا عملیات رسانهای نیست، بلکه ریشه در بحران عمیق رسانهای داخل ایران دارد. جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته تقریباً تمام رسانههای مستقل را تعطیل کرده، مجوز ایجاد شبکههای خصوصی را نداده و رسانه ملی نیز به دلیل سانسور و تبلیغات حکومتی اعتماد بخش بزرگی از جامعه را از دست داده است. حتی محدودیتهایی مانند ممنوعیت نمایش سازهای موسیقی باعث شده مخاطبان بیشتری به سمت رسانههای ماهوارهای بروند. در چنین فضایی، ایران اینترنشنال برای بسیاری از ایرانیان به تنها راه ارتباط با اخبار داخل کشور تبدیل شده و در جریان اعتراضات نیز به محلی برای انتقال روایتهای شاهدان عینی و اطلاع خانوادهها از وضعیت عزیزانشان بدل شد.
سیامدوست در پایان مینویسد که ایران امروز میان دو روایت افراطی گرفتار شده است؛ از یک سو رسانههای حکومتی که واقعیتها را سانسور میکنند و از سوی دیگر رسانههایی که جنگ و مداخله خارجی را تنها راه تغییر میدانند. او تأکید میکند اکثریت ایرانیان نه از جمهوری اسلامی دفاع میکنند و نه لزوماً خواهان جنگ یا بازگشت سلطنت هستند، اما صدای این طیف کمتر شنیده میشود. به باور او، تنها راه خروج از این بنبست، ایجاد رسانههای آزاد، مستقل و حرفهای است تا ایرانیان بتوانند بدون وابستگی به حکومت یا قدرتهای خارجی، درباره آینده کشور خود گفتوگو کنند و میان قربانیان سرکوب داخلی و قربانیان جنگ خارجی تمایز قائل نشوند و برای هر دو سوگواری کنند.
https://www.nybooks.com/online/2026/07/11/spreading-static-iranian-media/
The New York Review of Books
Spreading Static
In mid-February I found myself stuck for two days at Berlin’s Brandenburg Airport, stranded by a winter freeze. It had been a month since Iran’s security
👍2👎2
«آیا چین جای آمریکا را در نظم جهانی خواهد گرفت؟»
*گفتوگو با رابرت کیگن (Robert Kagan)**، تاریخنگار برجسته آمریکایی، پژوهشگر ارشد مؤسسه **بروکینگز و یکی از شناختهشدهترین نظریهپردازان سیاست خارجی آمریکا. کیگن از حامیان نقش رهبری آمریکا در نظم بینالمللی لیبرال است و کتابهای معروفی مانند The World America Made و The Jungle Grows Back را درباره نظم جهانی و رقابت قدرتهای بزرگ نوشته است. این گفتوگو در پادکست The Beijing Brief مؤسسه بروکینگز در ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شده است.*
@irananalyses
رابرت کیگن معتقد است جهان وارد دورهای از تغییرات بنیادین شده است؛ تغییری که بیش از هر چیز نتیجه سیاستهای دولت دوم دونالد ترامپ و عقبنشینی آمریکا از نقش سنتی خود در رهبری نظم جهانی است. به گفته او، این تحول صرفاً یک تغییر تدریجی در سیاست خارجی آمریکا نیست، بلکه شکستی اساسی در نظم بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم محسوب میشود. او میگوید: «ما این نظم را از بین بردیم.»
کیگن توضیح میدهد که جنگ ایران نمونهای از پیامدهای این تغییر است. به اعتقاد او، احتمال دارد در پایان جنگ، ایران قویتر و بااعتمادبهنفستر از گذشته ظاهر شود و تنگه هرمز نیز به منطقهای دائماً مورد مناقشه تبدیل شود. در گذشته آمریکا امنیت مسیرهای دریایی را تضمین میکرد، اما اکنون دیگر نه تمایل و نه شاید توان انجام این نقش را دارد. این وضعیت کشورهای وابسته به نفت خلیج فارس، بهویژه ژاپن و اقتصادهای آسیایی، را وادار خواهد کرد درباره امنیت انرژی خود راهحلهای مستقلی پیدا کنند.
او ریشه تغییر سیاست خارجی آمریکا را به پایان جنگ سرد بازمیگرداند. از آن زمان، بسیاری از آمریکاییها این سؤال را مطرح کردند که پس از فروپاشی شوروی، چرا آمریکا باید همچنان هزینه رهبری جهان را بپردازد. این گرایش در دولتهای اوباما و بایدن نیز وجود داشت، اما به گفته کیگن، ترامپ تفاوتی اساسی با آنها دارد. او نه تنها علاقهای به حفظ نظم بینالمللی لیبرال ندارد، بلکه از نظر ایدئولوژیک نیز با آن مخالف است و ترجیح میدهد از جریانهای پوپولیست و ضدلیبرال در اروپا و سایر نقاط جهان حمایت کند.
کیگن معتقد است حتی اگر دموکراتها در انتخابات ۲۰۲۸ پیروز شوند، بازگشت سریع آمریکا به نقش گذشته بسیار بعید است. به باور او، هم در حزب جمهوریخواه و هم در حزب دموکرات گرایشهای انزواطلبانه تقویت شده و جنگ ایران نیز این روند را تشدید کرده است. بنابراین انتظار اینکه آمریکا در سال ۲۰۲۹ دوباره همان نقش پیشین را ایفا کند، به گفته او، «نوعی توهم» است.
در بخش دیگری از گفتوگو، کیگن رفتار چین و روسیه را با آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی اول مقایسه میکند. او میگوید همانگونه که آلمان و ژاپن خود را قدرتهایی میدانستند که در شکلگیری نظم جهانی نقشی نداشتند و تلاش کردند آن را به سود خود تغییر دهند، چین و روسیه نیز قدرتهای «تجدیدنظرطلب» هستند که به دنبال ایجاد حوزه نفوذ خود و بازنگری در نظم بینالمللیاند. به اعتقاد او، هر قدرت بزرگی زمانی که رشد میکند، احساس میکند باید محیط پیرامون خود را مطابق منافعش تغییر دهد و چین نیز از این قاعده مستثنا نیست.
با این حال، کیگن تأکید میکند چین هنوز نمیتواند جای آمریکا را بگیرد. به گفته او، کشوری که نتواند حتی منطقه پیرامون خود را کاملاً تحت کنترل داشته باشد، قادر به اداره جهان نخواهد بود. او معتقد است پکن تاکنون خلأ آمریکا در خلیج فارس را پر نکرده، زیرا هنوز ضرورتی برای این کار احساس نمیکند و روابطش با ایران تا حدی امنیت انرژیاش را تأمین کرده است. اما اگر ناامنی در تنگه هرمز ادامه یابد، چین ممکن است ناچار شود نقش فعالتری در منطقه ایفا کند؛ نه از روی تمایل، بلکه برای حفاظت از منافع اقتصادی خود.
در مورد تایوان، کیگن میگوید شی جینپینگ احتمالاً تصور میکند تضعیف اعتبار آمریکا، تایوان را به پذیرش نوعی اتحاد با چین نزدیکتر میکند، اما این موضوع قطعی نیست. او دو سناریو را مطرح میکند: یا چین از آشفتگی کنونی نظام بینالملل و ضعف آمریکا استفاده کرده و فرصت را برای اقدام علیه تایوان مناسب میبیند، یا ترجیح میدهد صبر کند و اجازه دهد آمریکا با ادامه اشتباهات خود، موقعیت چین را بهطور طبیعی تقویت کند. کیگن میگوید نمیتواند با اطمینان پیشبینی کند کدام مسیر انتخاب خواهد شد.
*گفتوگو با رابرت کیگن (Robert Kagan)**، تاریخنگار برجسته آمریکایی، پژوهشگر ارشد مؤسسه **بروکینگز و یکی از شناختهشدهترین نظریهپردازان سیاست خارجی آمریکا. کیگن از حامیان نقش رهبری آمریکا در نظم بینالمللی لیبرال است و کتابهای معروفی مانند The World America Made و The Jungle Grows Back را درباره نظم جهانی و رقابت قدرتهای بزرگ نوشته است. این گفتوگو در پادکست The Beijing Brief مؤسسه بروکینگز در ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر شده است.*
@irananalyses
رابرت کیگن معتقد است جهان وارد دورهای از تغییرات بنیادین شده است؛ تغییری که بیش از هر چیز نتیجه سیاستهای دولت دوم دونالد ترامپ و عقبنشینی آمریکا از نقش سنتی خود در رهبری نظم جهانی است. به گفته او، این تحول صرفاً یک تغییر تدریجی در سیاست خارجی آمریکا نیست، بلکه شکستی اساسی در نظم بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم محسوب میشود. او میگوید: «ما این نظم را از بین بردیم.»
کیگن توضیح میدهد که جنگ ایران نمونهای از پیامدهای این تغییر است. به اعتقاد او، احتمال دارد در پایان جنگ، ایران قویتر و بااعتمادبهنفستر از گذشته ظاهر شود و تنگه هرمز نیز به منطقهای دائماً مورد مناقشه تبدیل شود. در گذشته آمریکا امنیت مسیرهای دریایی را تضمین میکرد، اما اکنون دیگر نه تمایل و نه شاید توان انجام این نقش را دارد. این وضعیت کشورهای وابسته به نفت خلیج فارس، بهویژه ژاپن و اقتصادهای آسیایی، را وادار خواهد کرد درباره امنیت انرژی خود راهحلهای مستقلی پیدا کنند.
او ریشه تغییر سیاست خارجی آمریکا را به پایان جنگ سرد بازمیگرداند. از آن زمان، بسیاری از آمریکاییها این سؤال را مطرح کردند که پس از فروپاشی شوروی، چرا آمریکا باید همچنان هزینه رهبری جهان را بپردازد. این گرایش در دولتهای اوباما و بایدن نیز وجود داشت، اما به گفته کیگن، ترامپ تفاوتی اساسی با آنها دارد. او نه تنها علاقهای به حفظ نظم بینالمللی لیبرال ندارد، بلکه از نظر ایدئولوژیک نیز با آن مخالف است و ترجیح میدهد از جریانهای پوپولیست و ضدلیبرال در اروپا و سایر نقاط جهان حمایت کند.
کیگن معتقد است حتی اگر دموکراتها در انتخابات ۲۰۲۸ پیروز شوند، بازگشت سریع آمریکا به نقش گذشته بسیار بعید است. به باور او، هم در حزب جمهوریخواه و هم در حزب دموکرات گرایشهای انزواطلبانه تقویت شده و جنگ ایران نیز این روند را تشدید کرده است. بنابراین انتظار اینکه آمریکا در سال ۲۰۲۹ دوباره همان نقش پیشین را ایفا کند، به گفته او، «نوعی توهم» است.
در بخش دیگری از گفتوگو، کیگن رفتار چین و روسیه را با آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی اول مقایسه میکند. او میگوید همانگونه که آلمان و ژاپن خود را قدرتهایی میدانستند که در شکلگیری نظم جهانی نقشی نداشتند و تلاش کردند آن را به سود خود تغییر دهند، چین و روسیه نیز قدرتهای «تجدیدنظرطلب» هستند که به دنبال ایجاد حوزه نفوذ خود و بازنگری در نظم بینالمللیاند. به اعتقاد او، هر قدرت بزرگی زمانی که رشد میکند، احساس میکند باید محیط پیرامون خود را مطابق منافعش تغییر دهد و چین نیز از این قاعده مستثنا نیست.
با این حال، کیگن تأکید میکند چین هنوز نمیتواند جای آمریکا را بگیرد. به گفته او، کشوری که نتواند حتی منطقه پیرامون خود را کاملاً تحت کنترل داشته باشد، قادر به اداره جهان نخواهد بود. او معتقد است پکن تاکنون خلأ آمریکا در خلیج فارس را پر نکرده، زیرا هنوز ضرورتی برای این کار احساس نمیکند و روابطش با ایران تا حدی امنیت انرژیاش را تأمین کرده است. اما اگر ناامنی در تنگه هرمز ادامه یابد، چین ممکن است ناچار شود نقش فعالتری در منطقه ایفا کند؛ نه از روی تمایل، بلکه برای حفاظت از منافع اقتصادی خود.
در مورد تایوان، کیگن میگوید شی جینپینگ احتمالاً تصور میکند تضعیف اعتبار آمریکا، تایوان را به پذیرش نوعی اتحاد با چین نزدیکتر میکند، اما این موضوع قطعی نیست. او دو سناریو را مطرح میکند: یا چین از آشفتگی کنونی نظام بینالملل و ضعف آمریکا استفاده کرده و فرصت را برای اقدام علیه تایوان مناسب میبیند، یا ترجیح میدهد صبر کند و اجازه دهد آمریکا با ادامه اشتباهات خود، موقعیت چین را بهطور طبیعی تقویت کند. کیگن میگوید نمیتواند با اطمینان پیشبینی کند کدام مسیر انتخاب خواهد شد.
او هشدار میدهد که کاهش قدرت آمریکا لزوماً به نفع چین نخواهد بود. یکی از پیامدهای مهم آن، افزایش قدرت و استقلال ژاپن است. به اعتقاد کیگن، آمریکا طی دهههای گذشته مهمترین عامل مهار نظامی ژاپن بوده است. اگر این محدودیت از بین برود، ژاپن ممکن است به کشوری مستقلتر، ملیگراتر و مسلحتر تبدیل شود؛ وضعیتی که از دید پکن مطلوب نیست. او همچنین احتمال میدهد آلمان نیز به یک قدرت بزرگتر نظامی و سیاسی تبدیل شود و در نتیجه جهان آینده نه دوقطبی، بلکه چندقطبی خواهد بود.
کیگن معتقد است جهان در حال حرکت به سمت نظمی چندقطبی شبیه قرن نوزدهم است؛ نظمی که در آن ائتلافهای دائمی جای خود را به اتحادهای موقت و متغیر میدهند و کشورها بسته به موضوع، گاهی متحد و گاهی رقیب یکدیگر خواهند بود. او میگوید در چنین جهانی، حتی روابط نزدیک چین و روسیه نیز ممکن است پایدار نماند، زیرا این همکاری عمدتاً بر پایه مخالفت مشترک با نظم آمریکامحور شکل گرفته است و با تضعیف آن نظم، ممکن است منافع دو کشور از یکدیگر فاصله بگیرد.
در پایان، کیگن تأکید میکند که برخلاف برخی تحلیلها، چین احتمالاً به رهبر یک نظم جهانی جدید و سخاوتمند تبدیل نخواهد شد. به گفته او، آمریکا پس از جنگ جهانی دوم به دلایل خاص تاریخی تصمیم گرفت امنیت دیگر کشورها را نیز تضمین کند، اما چین چنین رسالتی برای خود قائل نیست و بیش از هر چیز به دنبال تأمین منافع ملی خود است. او نتیجه میگیرد که جهان آینده نه تحت سلطه آمریکا خواهد بود و نه تحت سلطه چین، بلکه وارد دورهای از رقابت میان چند قدرت بزرگ، ائتلافهای متغیر و بیثباتی بیشتر خواهد شد؛ جهانی که به گفته خودش، بسیار پیچیدهتر و خطرناکتر از نظم نسبتاً باثبات هشتاد سال گذشته خواهد بود.
https://www.brookings.edu/articles/will-china-replace-america-on-the-world-stage/
کیگن معتقد است جهان در حال حرکت به سمت نظمی چندقطبی شبیه قرن نوزدهم است؛ نظمی که در آن ائتلافهای دائمی جای خود را به اتحادهای موقت و متغیر میدهند و کشورها بسته به موضوع، گاهی متحد و گاهی رقیب یکدیگر خواهند بود. او میگوید در چنین جهانی، حتی روابط نزدیک چین و روسیه نیز ممکن است پایدار نماند، زیرا این همکاری عمدتاً بر پایه مخالفت مشترک با نظم آمریکامحور شکل گرفته است و با تضعیف آن نظم، ممکن است منافع دو کشور از یکدیگر فاصله بگیرد.
در پایان، کیگن تأکید میکند که برخلاف برخی تحلیلها، چین احتمالاً به رهبر یک نظم جهانی جدید و سخاوتمند تبدیل نخواهد شد. به گفته او، آمریکا پس از جنگ جهانی دوم به دلایل خاص تاریخی تصمیم گرفت امنیت دیگر کشورها را نیز تضمین کند، اما چین چنین رسالتی برای خود قائل نیست و بیش از هر چیز به دنبال تأمین منافع ملی خود است. او نتیجه میگیرد که جهان آینده نه تحت سلطه آمریکا خواهد بود و نه تحت سلطه چین، بلکه وارد دورهای از رقابت میان چند قدرت بزرگ، ائتلافهای متغیر و بیثباتی بیشتر خواهد شد؛ جهانی که به گفته خودش، بسیار پیچیدهتر و خطرناکتر از نظم نسبتاً باثبات هشتاد سال گذشته خواهد بود.
https://www.brookings.edu/articles/will-china-replace-america-on-the-world-stage/
Brookings
Will China replace America on the world stage? | Brookings
America’s leading role in the world is eroding under the second Trump administration, raising questions about how China will position itself in the future global order. “We blew it,” says historian and Senior Fellow Robert Kagan in conversation with Ryan…
👍2
نکات کلیدی درباره «حضور تیم عمانی در تهران» و «معمای تنگه هرمز»؛
۱. عمان علیرغم مواضع سینوسی در مورد تنگه هرمز در اواخر جنگ رمضان پیشنهاد داد که یک وکیل اروپاییِ گرانقیمت _که ارتباطات قوی بین المللی دارد_ را برای احقاقِ سهم ایران و عمان از تنگه استخدام کند تا حقِ دو کشور را در مجامع جهانی بصورت قانونی پیگیری کرده و آن را بستاند!
۲. در ادامه عمان با تشدید التهابات و همچنین فشار آمریکا جا زد و چندان تمایلی برای تعیین مسیر دریایی مشخص، اخذ عوارض و قانونمند کردن تنگه نشان نداد.
۳. طی دو هفته اخیر که درگیریهای جدی در تنگه هرمز رخ داد، اصل ماجرا به آنجایی برمیگردد که کشتیها به جای مسیر شمالی تنگه (سازوکار ایرانیِ عبور از تنگه) از مسیر عمانی تنگه (یعنی جنوب) قصد تردد داشتند که ایران واکنش نشان داد و درگیریهای ۱۲ روز اخیر رُخ داد!
۴. کشتیهای عبوری میگویند که مسیر ایرانی تنگه (شمال) ۵۰ مایل، مسیرشان را دورتر میکند و به دلیل عُمقِ کمِ برخی از قسمتهای آن باعث ایجاد سختی و به گِل نشستن کشتیها میشود؛ از طرفی مسیر عمانی تنگه دارای صخرههای تیزی است که عبور را برخی از نقاط تنگه برای کشتیها با مانع روبرو میکند؛ آمریکاییها با آوردن کشتیهای خاصی اقدام به تراشیدن صخرههای مسیر عمانی تنگه کردهاند.
۵. بازگشت تیم عمانی به مذاکره و آمدن به ایران برای مُجابسازیِ تهران برای همراهی با شروط و امتیازات جدید واشنگتن و همچنین مشخص شدن سهم مسقط از تنگه کلیدی هرمز است!
جمع بندی: ارسالِ میزان بالای لجستیک و زیرساختهای نظامی به منطقه _که در برخی از محافل نظامی، کمیتِ آن را بیشتر از جنگ رمضان میدانند_ اذهان را به هر چیزی غیر از توافق میبرد؛ در طرف مقابل نیز هزینه بالای حمله زمینی به ایران و واکنش متقابل ایران به ورود و فتحِ بخشی از خاکِ کشوری که از آن حمله شده، حمله گسترده به زیرساختهای منطقه توسط تهران پس از اصابت زیرساختهایش با عاملیت آمریکا، بسته ماندن تنگه هرمز در صورت ادامه تنش و بسته شدن بابالمندب و همچنین بازسازی نسبی توان موشکیِ ایران و اصابت قطعی سرزمینهای اشغالی توسط تهران، هزینه جنگِ گسترده را برای ترامپ زیاد کرده است!
برآوردهای نظامی در ایران نیز میگوید کوه کلنگ با GBU_57 آسیب جدی نخواهد دید و حتی اتمیِ تاکتیکی نیز بیش از آنکه به قلبِ «کوه کلنگ» آسیب بزند به محیط زیست منطقه لطمه وارد میکند؛ در انتها راهی برای ترامپ غیر از «انتحارِ در میدان با نتیجه غیرقابل پیشبینی» نخواهد ماند! https://x.com/aghplt/status/2081109689220178052?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
۱. عمان علیرغم مواضع سینوسی در مورد تنگه هرمز در اواخر جنگ رمضان پیشنهاد داد که یک وکیل اروپاییِ گرانقیمت _که ارتباطات قوی بین المللی دارد_ را برای احقاقِ سهم ایران و عمان از تنگه استخدام کند تا حقِ دو کشور را در مجامع جهانی بصورت قانونی پیگیری کرده و آن را بستاند!
۲. در ادامه عمان با تشدید التهابات و همچنین فشار آمریکا جا زد و چندان تمایلی برای تعیین مسیر دریایی مشخص، اخذ عوارض و قانونمند کردن تنگه نشان نداد.
۳. طی دو هفته اخیر که درگیریهای جدی در تنگه هرمز رخ داد، اصل ماجرا به آنجایی برمیگردد که کشتیها به جای مسیر شمالی تنگه (سازوکار ایرانیِ عبور از تنگه) از مسیر عمانی تنگه (یعنی جنوب) قصد تردد داشتند که ایران واکنش نشان داد و درگیریهای ۱۲ روز اخیر رُخ داد!
۴. کشتیهای عبوری میگویند که مسیر ایرانی تنگه (شمال) ۵۰ مایل، مسیرشان را دورتر میکند و به دلیل عُمقِ کمِ برخی از قسمتهای آن باعث ایجاد سختی و به گِل نشستن کشتیها میشود؛ از طرفی مسیر عمانی تنگه دارای صخرههای تیزی است که عبور را برخی از نقاط تنگه برای کشتیها با مانع روبرو میکند؛ آمریکاییها با آوردن کشتیهای خاصی اقدام به تراشیدن صخرههای مسیر عمانی تنگه کردهاند.
۵. بازگشت تیم عمانی به مذاکره و آمدن به ایران برای مُجابسازیِ تهران برای همراهی با شروط و امتیازات جدید واشنگتن و همچنین مشخص شدن سهم مسقط از تنگه کلیدی هرمز است!
جمع بندی: ارسالِ میزان بالای لجستیک و زیرساختهای نظامی به منطقه _که در برخی از محافل نظامی، کمیتِ آن را بیشتر از جنگ رمضان میدانند_ اذهان را به هر چیزی غیر از توافق میبرد؛ در طرف مقابل نیز هزینه بالای حمله زمینی به ایران و واکنش متقابل ایران به ورود و فتحِ بخشی از خاکِ کشوری که از آن حمله شده، حمله گسترده به زیرساختهای منطقه توسط تهران پس از اصابت زیرساختهایش با عاملیت آمریکا، بسته ماندن تنگه هرمز در صورت ادامه تنش و بسته شدن بابالمندب و همچنین بازسازی نسبی توان موشکیِ ایران و اصابت قطعی سرزمینهای اشغالی توسط تهران، هزینه جنگِ گسترده را برای ترامپ زیاد کرده است!
برآوردهای نظامی در ایران نیز میگوید کوه کلنگ با GBU_57 آسیب جدی نخواهد دید و حتی اتمیِ تاکتیکی نیز بیش از آنکه به قلبِ «کوه کلنگ» آسیب بزند به محیط زیست منطقه لطمه وارد میکند؛ در انتها راهی برای ترامپ غیر از «انتحارِ در میدان با نتیجه غیرقابل پیشبینی» نخواهد ماند! https://x.com/aghplt/status/2081109689220178052?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
Ali Gholhaki (@aghplt) on X
نکات کلیدی درباره «حضور تیم عمانی در تهران» و «معمای تنگه هرمز»؛
۱. عمان علیرغم مواضع سینوسی در مورد تنگه هرمز در اواخر جنگ رمضان پیشنهاد داد که یک وکیل اروپاییِ گرانقیمت _که ارتباطات قوی بین المللی دارد_ را برای احقاقِ سهم ایران و عمان از تنگه استخدام…
۱. عمان علیرغم مواضع سینوسی در مورد تنگه هرمز در اواخر جنگ رمضان پیشنهاد داد که یک وکیل اروپاییِ گرانقیمت _که ارتباطات قوی بین المللی دارد_ را برای احقاقِ سهم ایران و عمان از تنگه استخدام…
👎2
عنوان: والاستریت ژورنال | موشک «خیبرشکن»؛ سلاح ارزان، دقیق و مرگبار ایران که خطرناکتر شده است
*نویسندگان: دیوید اس. کلود (David S. Cloud)، خبرنگار امنیت ملی و دفاع، و شلبی هالیدی (Shelby Holliday)، خبرنگار والاستریت ژورنال.*
موشک بالستیک خیبرشکن به مهمترین موشک میانبرد زرادخانه ایران تبدیل شده است؛ موشکی که به گفته مقامات آمریکایی، در حملات اخیر علیه پایگاههای ایالات متحده با تاکتیکهای جدیدی به کار گرفته شده و چالش بیشتری برای سامانههای دفاع هوایی آمریکا و متحدانش ایجاد کرده است.
بر اساس این گزارش، ایران در حملات اخیر از ترکیبی از مسیرهای پروازی متفاوت، مانورهای متنوع و سرعتهای مختلف برای شلیک خیبرشکن استفاده میکند تا سامانههای رهگیری را سردرگم کند. اگرچه آمریکا و شرکایش موفق شدهاند بخش عمدهای از این موشکها را رهگیری کنند، اما برخی از آنها از سپر دفاعی عبور کردهاند.
یکی از مهمترین مزیتهای خیبرشکن نسبت به موشکهای قدیمی ایران، سوخت جامد آن است. برخلاف موشکهای سوخت مایع که پیش از پرتاب به زمان زیادی برای سوختگیری نیاز دارند، خیبرشکن از قبل آماده نگهداری میشود و میتواند به سرعت روی کامیونها یا پرتابگرهای متحرک مستقر و شلیک شود؛ موضوعی که شناسایی و انهدام آن توسط جنگندههای آمریکا و اسرائیل را دشوارتر میکند.
گزارش میافزاید برخی نسخههای این موشک دارای سرجنگی جداشونده مجهز به موتور کوچک هستند که در مرحله نهایی پرواز، هنگام حرکت با سرعتی حدود **۶ هزار مایل در ساعت (حدود ۵ ماخ)**، قادر است مسیر خود را تغییر دهد. این قابلیت باعث میشود رهگیری آن نسبت به موشکهای بالستیک معمولی دشوارتر باشد.
به گفته کارشناسان، خیبرشکن علاوه بر مانور در مرحله پایانی، میتواند مسیر بالستیک خود را نیز بیش از بسیاری از موشکهای مشابه تغییر دهد و همین ویژگی احتمال موفقیت سامانههای دفاع موشکی را کاهش میدهد.
مقامات آمریکایی همچنین میگویند ایران تاکتیکهای خود را تغییر داده و همزمان با خیبرشکن، پهپادهای تهاجمی پرسرعت و موشکهای سادهتر را نیز به سوی اهداف یکسان شلیک میکند تا سامانههای دفاعی را اشباع کرده و احتمال اصابت موشکهای اصلی را افزایش دهد.
طبق این گزارش، ایران پس از فروپاشی آتشبس، بارها محل اسکان نیروهای آمریکایی در پایگاههای منطقه را هدف قرار داده و همزمان تلاش کرده رادارهای سامانههای دفاع هوایی را نیز نابود کند؛ راهبردی که خطر برای نیروهای آمریکایی را افزایش داده است.
ژنرال بازنشسته **جوزف ووتل**، فرمانده پیشین ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، میگوید این تحولات نشان میدهد ایران بهطور مداوم عملکرد خود را ارزیابی کرده، از تجربههای جنگ درس میگیرد و به دنبال یافتن راههایی برای عبور از دفاع هوایی آمریکا است. او تأکید میکند ایران سالها روی برنامههای موشکی، راکتی و پهپادی سرمایهگذاری کرده و در این حوزه تجربه قابل توجهی دارد.
مشخصات اصلی خیبرشکن در گزارش عبارتاند از:
* ورود به خدمت: ۲۰۲۲
* برد: حدود ۹۰۰ مایل (حدود ۱,۴۵۰ کیلومتر)
* وزن سرجنگی: ۴۵۰ تا ۵۹۰ کیلوگرم
* سرعت برخورد: حدود ۵ ماخ
* پیشران: سوخت جامد، تکمرحلهای
برآورد آمریکا و اسرائیل نشان میدهد ایران پیش از آغاز جنگ حدود ۲,۵۰۰ فروند موشک میانبرد از جمله خیبرشکن در اختیار داشت. به گفته **فابیان هینتس**، کارشناس مستقل موشکی، اگرچه کارخانههای تولید موتور این موشکها در حملات اخیر تخریب شدهاند، اما ایران احتمالاً همچنان قادر است با استفاده از قطعات ذخیرهشده در پایگاههای زیرزمینی، تعدادی موشک جدید مونتاژ کند.
نیکول گراجفسکی**، پژوهشگر راهبرد ایران در مؤسسه علوم سیاسی پاریس (Sciences Po)، معتقد است ایران در جریان جنگ به این نتیجه رسیده که خیبرشکن به دلیل **هزینه پایین تولید، انعطاف در پرتاب و کارایی عملیاتی بالا به یکی از مؤثرترین سلاحهای زرادخانهاش تبدیل شده است.
این موشک علاوه بر حمله به پایگاههای آمریکا، در حملات علیه اسرائیل نیز استفاده شده است. ایران مدعی شده با خیبرشکن دفتر نخستوزیر اسرائیل و مقر فرمانده نیروی هوایی این کشور را هدف قرار داده، هرچند نتیجه این حملات به طور مستقل تأیید نشده است.
نام «خیبرشکن» از نبرد خیبر در سال ۶۲۸ میلادی گرفته شده است؛ نبردی که در آن نیروهای پیامبر اسلام قلعههای خیبر را فتح کردند.
به نوشته والاستریت ژورنال، هزینه تولید هر موشک خیبرشکن به مراتب کمتر از هزینه موشکهای رهگیر آمریکایی و اسرائیلی است که برای انهدام آن استفاده میشوند؛ رهگیرهایی که بسته به سامانه دفاعی، بین ۲ تا ۱۵ میلیون دلار قیمت دارند. این اختلاف هزینه، ایران را در یک جنگ فرسایشی موشکی در موقعیت اقتصادی مطلوبتری قرار میدهد.
*نویسندگان: دیوید اس. کلود (David S. Cloud)، خبرنگار امنیت ملی و دفاع، و شلبی هالیدی (Shelby Holliday)، خبرنگار والاستریت ژورنال.*
موشک بالستیک خیبرشکن به مهمترین موشک میانبرد زرادخانه ایران تبدیل شده است؛ موشکی که به گفته مقامات آمریکایی، در حملات اخیر علیه پایگاههای ایالات متحده با تاکتیکهای جدیدی به کار گرفته شده و چالش بیشتری برای سامانههای دفاع هوایی آمریکا و متحدانش ایجاد کرده است.
بر اساس این گزارش، ایران در حملات اخیر از ترکیبی از مسیرهای پروازی متفاوت، مانورهای متنوع و سرعتهای مختلف برای شلیک خیبرشکن استفاده میکند تا سامانههای رهگیری را سردرگم کند. اگرچه آمریکا و شرکایش موفق شدهاند بخش عمدهای از این موشکها را رهگیری کنند، اما برخی از آنها از سپر دفاعی عبور کردهاند.
یکی از مهمترین مزیتهای خیبرشکن نسبت به موشکهای قدیمی ایران، سوخت جامد آن است. برخلاف موشکهای سوخت مایع که پیش از پرتاب به زمان زیادی برای سوختگیری نیاز دارند، خیبرشکن از قبل آماده نگهداری میشود و میتواند به سرعت روی کامیونها یا پرتابگرهای متحرک مستقر و شلیک شود؛ موضوعی که شناسایی و انهدام آن توسط جنگندههای آمریکا و اسرائیل را دشوارتر میکند.
گزارش میافزاید برخی نسخههای این موشک دارای سرجنگی جداشونده مجهز به موتور کوچک هستند که در مرحله نهایی پرواز، هنگام حرکت با سرعتی حدود **۶ هزار مایل در ساعت (حدود ۵ ماخ)**، قادر است مسیر خود را تغییر دهد. این قابلیت باعث میشود رهگیری آن نسبت به موشکهای بالستیک معمولی دشوارتر باشد.
به گفته کارشناسان، خیبرشکن علاوه بر مانور در مرحله پایانی، میتواند مسیر بالستیک خود را نیز بیش از بسیاری از موشکهای مشابه تغییر دهد و همین ویژگی احتمال موفقیت سامانههای دفاع موشکی را کاهش میدهد.
مقامات آمریکایی همچنین میگویند ایران تاکتیکهای خود را تغییر داده و همزمان با خیبرشکن، پهپادهای تهاجمی پرسرعت و موشکهای سادهتر را نیز به سوی اهداف یکسان شلیک میکند تا سامانههای دفاعی را اشباع کرده و احتمال اصابت موشکهای اصلی را افزایش دهد.
طبق این گزارش، ایران پس از فروپاشی آتشبس، بارها محل اسکان نیروهای آمریکایی در پایگاههای منطقه را هدف قرار داده و همزمان تلاش کرده رادارهای سامانههای دفاع هوایی را نیز نابود کند؛ راهبردی که خطر برای نیروهای آمریکایی را افزایش داده است.
ژنرال بازنشسته **جوزف ووتل**، فرمانده پیشین ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، میگوید این تحولات نشان میدهد ایران بهطور مداوم عملکرد خود را ارزیابی کرده، از تجربههای جنگ درس میگیرد و به دنبال یافتن راههایی برای عبور از دفاع هوایی آمریکا است. او تأکید میکند ایران سالها روی برنامههای موشکی، راکتی و پهپادی سرمایهگذاری کرده و در این حوزه تجربه قابل توجهی دارد.
مشخصات اصلی خیبرشکن در گزارش عبارتاند از:
* ورود به خدمت: ۲۰۲۲
* برد: حدود ۹۰۰ مایل (حدود ۱,۴۵۰ کیلومتر)
* وزن سرجنگی: ۴۵۰ تا ۵۹۰ کیلوگرم
* سرعت برخورد: حدود ۵ ماخ
* پیشران: سوخت جامد، تکمرحلهای
برآورد آمریکا و اسرائیل نشان میدهد ایران پیش از آغاز جنگ حدود ۲,۵۰۰ فروند موشک میانبرد از جمله خیبرشکن در اختیار داشت. به گفته **فابیان هینتس**، کارشناس مستقل موشکی، اگرچه کارخانههای تولید موتور این موشکها در حملات اخیر تخریب شدهاند، اما ایران احتمالاً همچنان قادر است با استفاده از قطعات ذخیرهشده در پایگاههای زیرزمینی، تعدادی موشک جدید مونتاژ کند.
نیکول گراجفسکی**، پژوهشگر راهبرد ایران در مؤسسه علوم سیاسی پاریس (Sciences Po)، معتقد است ایران در جریان جنگ به این نتیجه رسیده که خیبرشکن به دلیل **هزینه پایین تولید، انعطاف در پرتاب و کارایی عملیاتی بالا به یکی از مؤثرترین سلاحهای زرادخانهاش تبدیل شده است.
این موشک علاوه بر حمله به پایگاههای آمریکا، در حملات علیه اسرائیل نیز استفاده شده است. ایران مدعی شده با خیبرشکن دفتر نخستوزیر اسرائیل و مقر فرمانده نیروی هوایی این کشور را هدف قرار داده، هرچند نتیجه این حملات به طور مستقل تأیید نشده است.
نام «خیبرشکن» از نبرد خیبر در سال ۶۲۸ میلادی گرفته شده است؛ نبردی که در آن نیروهای پیامبر اسلام قلعههای خیبر را فتح کردند.
به نوشته والاستریت ژورنال، هزینه تولید هر موشک خیبرشکن به مراتب کمتر از هزینه موشکهای رهگیر آمریکایی و اسرائیلی است که برای انهدام آن استفاده میشوند؛ رهگیرهایی که بسته به سامانه دفاعی، بین ۲ تا ۱۵ میلیون دلار قیمت دارند. این اختلاف هزینه، ایران را در یک جنگ فرسایشی موشکی در موقعیت اقتصادی مطلوبتری قرار میدهد.
The Wall Street Journal
Cheap, Accurate and Lethal: Iran’s Best Missile Is Getting More Dangerous
The Kheibar Shekan uses a combination of flight paths, maneuvers and speeds to confuse air defenses.
👍2👎1
**عنوان: تحلیل مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) | جنگ جدید آمریکا و ایران، لبنان و آینده روابط اسرائیل با واشنگتن**
*این گفتوگو میان تمیر هایمن، رئیس مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و رئیس پیشین اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل (امان)، و ایال دان، پژوهشگر این مؤسسه، انجام شده است.*
تمیر هایمن معتقد است دور جدید درگیری میان آمریکا و ایران با جنگ قبلی تفاوت اساسی دارد، زیرا این بار اسرائیل مستقیماً در آن مشارکت ندارد و آمریکا بهتنهایی در حال حمله به اهداف ایران است. به گفته او، هدف اصلی واشنگتن وادار کردن ایران به بازگشت به تفاهمات مربوط به تنگه هرمز و پایان دادن به کنترل و محدودیتهایی است که تهران بر عبور کشتیها اعمال کرده است. آمریکا برای تحقق این هدف، علاوه بر حفظ محاصره دریایی، در حال هدف قرار دادن راهآهنها، پلها، تونلها و مسیرهای ارتباطی منتهی به بنادر اصلی ایران است تا اقتصاد کشور را تحت فشار قرار دهد؛ زیرا حدود ۹۰ درصد صادرات و واردات ایران از طریق بنادر خلیج فارس انجام میشود.
از نگاه هایمن، ایران نیز اهداف مشخصی را دنبال میکند: حفظ بقای نظام پس از جنگ، تثبیت ادعای حاکمیت بر تنگه هرمز، حفظ برنامه هستهای و محدود کردن آزادی عمل اسرائیل علیه ایران و حزبالله در لبنان. او معتقد است جمهوری اسلامی تلاش میکند کنترل مشترکی بر تنگه هرمز با عمان ایجاد کرده و در آینده از کشتیهای عبوری عوارض دریافت کند.
وی میگوید اسرائیل عمداً وارد این جنگ نشده، زیرا دولت ترامپ نمیخواهد دامنه درگیری گسترش یابد. به باور او، اسرائیل در صورت ورود به جنگ، حملات بسیار گستردهای علیه زیرساختهای حکومتی ایران انجام خواهد داد که میتواند کنترل بحران را از دست آمریکا خارج کند. همچنین ترامپ امیدوار است در صورت گسترش حملات ایران به زیرساختهای کشورهای عربی خلیج فارس، ائتلافی مشابه جنگ خلیج فارس با مشارکت کشورهای عربی شکل دهد؛ حضوری که به اعتقاد او با حضور اسرائیل دشوارتر خواهد شد.
هایمن بر این باور است که ایران در حال حاضر ترجیح میدهد جنگی محدود و کنترلشده با آمریکا ادامه یابد. این وضعیت از یک سو به حکومت امکان میدهد مشکلات اقتصادی و سرکوب داخلی را با شرایط جنگی توجیه کند و از سوی دیگر، حملات خود را صرفاً به منافع آمریکا در منطقه محدود نگه دارد تا از گسترش جنگ به سایر بازیگران جلوگیری شود.
او هشدار میدهد که در حالی که توجه جهانی بر تنگه هرمز متمرکز شده، ایران ممکن است در سکوت برنامه هستهای خود را توسعه دهد. به گفته او، شواهد اطلاعاتی نشان میدهد فعالیتهایی در یک سایت جدید و بسیار عمیق در منطقه کلنگ در جریان است که احتمالاً محل جدید غنیسازی خواهد بود و حتی بمبهای سنگرشکن آمریکا نیز توان نابودی آن را ندارند. همچنین به دلیل توقف بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اطلاعات دقیقی از وضعیت سایر تأسیسات هستهای ایران وجود ندارد. هایمن هشدار میدهد اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که تنها راه جلوگیری از حملات آمریکا دستیابی به سلاح هستهای مشابه الگوی کره شمالی است، اسرائیل باید حتی بدون موافقت آمریکا آماده اقدام نظامی مستقل باشد.
بخش دیگری از گفتوگو به لبنان اختصاص دارد. هایمن توضیح میدهد که اسرائیل و دولت لبنان در حال اجرای یک طرح آزمایشی هستند که طی آن ارتش اسرائیل از برخی مناطق جنوب لبنان عقبنشینی کرده و ارتش لبنان جایگزین آن میشود تا این مناطق را از حضور حزبالله پاکسازی کند. او موفقیت این طرح را گامی مهم برای ایجاد اعتماد میان دو طرف و زمینهساز توافقات گستردهتر میان اسرائیل و لبنان میداند، اما هشدار میدهد ایران میتواند با دستور به حزبالله برای شلیک چند راکت، این روند را بهسادگی بر هم بزند. به اعتقاد او، عادیسازی روابط میان اسرائیل و لبنان کاملاً برخلاف منافع راهبردی جمهوری اسلامی است.
در بخش پایانی، گفتوگو به روابط اسرائیل و آمریکا میپردازد. هایمن رأی اخیر مجلس نمایندگان آمریکا درباره پیشنهاد قطع ۳.۳ میلیارد دلار کمک نظامی به اسرائیل را زنگ خطری جدی توصیف میکند. هرچند این طرح شکست خورد، اما بیش از نیمی از نمایندگان دموکرات از آن حمایت کردند یا مخالفت نکردند. او میگوید این تحول نشاندهنده تغییر تدریجی نگرش بخشی از حزب دموکرات نسبت به اسرائیل است و تلآویو نباید تنها بر جمهوریخواهان تکیه کند، بلکه باید برای بازسازی روابط خود با دموکراتها، بهویژه جریانهای مترقی، تلاش کند.
*این گفتوگو میان تمیر هایمن، رئیس مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و رئیس پیشین اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل (امان)، و ایال دان، پژوهشگر این مؤسسه، انجام شده است.*
تمیر هایمن معتقد است دور جدید درگیری میان آمریکا و ایران با جنگ قبلی تفاوت اساسی دارد، زیرا این بار اسرائیل مستقیماً در آن مشارکت ندارد و آمریکا بهتنهایی در حال حمله به اهداف ایران است. به گفته او، هدف اصلی واشنگتن وادار کردن ایران به بازگشت به تفاهمات مربوط به تنگه هرمز و پایان دادن به کنترل و محدودیتهایی است که تهران بر عبور کشتیها اعمال کرده است. آمریکا برای تحقق این هدف، علاوه بر حفظ محاصره دریایی، در حال هدف قرار دادن راهآهنها، پلها، تونلها و مسیرهای ارتباطی منتهی به بنادر اصلی ایران است تا اقتصاد کشور را تحت فشار قرار دهد؛ زیرا حدود ۹۰ درصد صادرات و واردات ایران از طریق بنادر خلیج فارس انجام میشود.
از نگاه هایمن، ایران نیز اهداف مشخصی را دنبال میکند: حفظ بقای نظام پس از جنگ، تثبیت ادعای حاکمیت بر تنگه هرمز، حفظ برنامه هستهای و محدود کردن آزادی عمل اسرائیل علیه ایران و حزبالله در لبنان. او معتقد است جمهوری اسلامی تلاش میکند کنترل مشترکی بر تنگه هرمز با عمان ایجاد کرده و در آینده از کشتیهای عبوری عوارض دریافت کند.
وی میگوید اسرائیل عمداً وارد این جنگ نشده، زیرا دولت ترامپ نمیخواهد دامنه درگیری گسترش یابد. به باور او، اسرائیل در صورت ورود به جنگ، حملات بسیار گستردهای علیه زیرساختهای حکومتی ایران انجام خواهد داد که میتواند کنترل بحران را از دست آمریکا خارج کند. همچنین ترامپ امیدوار است در صورت گسترش حملات ایران به زیرساختهای کشورهای عربی خلیج فارس، ائتلافی مشابه جنگ خلیج فارس با مشارکت کشورهای عربی شکل دهد؛ حضوری که به اعتقاد او با حضور اسرائیل دشوارتر خواهد شد.
هایمن بر این باور است که ایران در حال حاضر ترجیح میدهد جنگی محدود و کنترلشده با آمریکا ادامه یابد. این وضعیت از یک سو به حکومت امکان میدهد مشکلات اقتصادی و سرکوب داخلی را با شرایط جنگی توجیه کند و از سوی دیگر، حملات خود را صرفاً به منافع آمریکا در منطقه محدود نگه دارد تا از گسترش جنگ به سایر بازیگران جلوگیری شود.
او هشدار میدهد که در حالی که توجه جهانی بر تنگه هرمز متمرکز شده، ایران ممکن است در سکوت برنامه هستهای خود را توسعه دهد. به گفته او، شواهد اطلاعاتی نشان میدهد فعالیتهایی در یک سایت جدید و بسیار عمیق در منطقه کلنگ در جریان است که احتمالاً محل جدید غنیسازی خواهد بود و حتی بمبهای سنگرشکن آمریکا نیز توان نابودی آن را ندارند. همچنین به دلیل توقف بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اطلاعات دقیقی از وضعیت سایر تأسیسات هستهای ایران وجود ندارد. هایمن هشدار میدهد اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که تنها راه جلوگیری از حملات آمریکا دستیابی به سلاح هستهای مشابه الگوی کره شمالی است، اسرائیل باید حتی بدون موافقت آمریکا آماده اقدام نظامی مستقل باشد.
بخش دیگری از گفتوگو به لبنان اختصاص دارد. هایمن توضیح میدهد که اسرائیل و دولت لبنان در حال اجرای یک طرح آزمایشی هستند که طی آن ارتش اسرائیل از برخی مناطق جنوب لبنان عقبنشینی کرده و ارتش لبنان جایگزین آن میشود تا این مناطق را از حضور حزبالله پاکسازی کند. او موفقیت این طرح را گامی مهم برای ایجاد اعتماد میان دو طرف و زمینهساز توافقات گستردهتر میان اسرائیل و لبنان میداند، اما هشدار میدهد ایران میتواند با دستور به حزبالله برای شلیک چند راکت، این روند را بهسادگی بر هم بزند. به اعتقاد او، عادیسازی روابط میان اسرائیل و لبنان کاملاً برخلاف منافع راهبردی جمهوری اسلامی است.
در بخش پایانی، گفتوگو به روابط اسرائیل و آمریکا میپردازد. هایمن رأی اخیر مجلس نمایندگان آمریکا درباره پیشنهاد قطع ۳.۳ میلیارد دلار کمک نظامی به اسرائیل را زنگ خطری جدی توصیف میکند. هرچند این طرح شکست خورد، اما بیش از نیمی از نمایندگان دموکرات از آن حمایت کردند یا مخالفت نکردند. او میگوید این تحول نشاندهنده تغییر تدریجی نگرش بخشی از حزب دموکرات نسبت به اسرائیل است و تلآویو نباید تنها بر جمهوریخواهان تکیه کند، بلکه باید برای بازسازی روابط خود با دموکراتها، بهویژه جریانهای مترقی، تلاش کند.