Iran 2026
1.41K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
675 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
۱/۲
اوفیر دایان، پژوهشگر مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، در گفت‌وگویی با سرتیپ (بازنشسته) تامیر هایمن، مدیر اجرایی INSS و رئیس پیشین اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل (۲۰۱۸ تا ۲۰۲۱) به بررسی و تحلیل تازه‌ترین تیترها و تحولات امنیتی درباره ایران می‌پردازد.

https://www.inss.org.il/podcast/the-iran-dilemma-gazas-new-order-brief-il-ep-5/

سؤال:
هفتهٔ قبل دربارهٔ ایران صحبت کردیم و دوباره به این موضوع برمی‌گردیم چون با اینکه اعتراضات کمی فروکش کرده، به نظر می‌رسد حملهٔ آمریکا که خیلی‌ها در دنیا انتظارش را داشتند هنوز اتفاق نیفتاده است. نیویورک‌تایمز هفتهٔ گذشته فاش کرد که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در کنار رهبران کشورهای خلیج فارس از ترامپ خواسته بود به ایران حمله نکند. چرا نتانیاهو چنین کاری کرده؟ می‌دانیم افکار عمومی اسرائیل از حمله به ایران و به‌ویژه رهبری ایران حمایت می‌کند. پس چرا نتانیاهو چنین درخواستی کرده و چرا کشورهای خلیج فارس هم چنین چیزی خواسته‌اند؟
پاسخ:
واقعیت این است که دقیقاً نمی‌دانیم در آن تماس تلفنی چه گذشته، اما می‌توانیم سه نکته را حدس بزنیم.
نکتهٔ اول به وضعیت دفاعی ما مربوط است. اسرائیل از نظر توان دفاعی قابلیت‌های کافی دارد، اما برای آماده بودن جهت یک جنگ طولانی، به تقویت توانِ مستقرِ آمریکا نیاز داریم—به‌طور مشخص دو عنصر اصلی: کشتی‌های «ایجیس» (سامانه‌های پدافندی سطح‌به‌هوا روی ناوها) و همچنین سامانهٔ موشکی/پدافندی آمریکا. این‌ها هنوز مستقر هستند، اما مسئله «دوام» است: اینکه تا چه مدت می‌توان این جنگ جاری را ادامه داد و اصلاً نمی‌دانیم روندش چگونه پیش خواهد رفت.
نکتهٔ دوم توان تهاجمی است. برای کاهش فشار از روی اسرائیلی‌ها، به توان ضربه‌زنی مؤثر نیاز است. اما طبق استقرار نیروهای آمریکا در هفتهٔ قبل، چنین چیزی فراهم نبود. احتمالاً آمریکا به یک «حمل مقطعی عمیق» فکر می‌کرد، بدون حضورِ مستمر و بدون ظرفیتی که بتواند پروژهٔ موشکی ایران را به‌تدریج فرسوده کند. در این حالت، از یک طرف تضمینی نیست که رژیم با یک ضربهٔ محدود سقوط کند؛ و از طرف دیگر، اسرائیل در معرض بارانی از موشک‌های ایران قرار می‌گیرد که با سطح حضور نیروهای آمریکا در آن زمان، مدیریت‌پذیر نبود. این می‌تواند بخشی از دلایل باشد.
دربارهٔ کشورهای خلیج فارس هم موضوع پیچیده‌تر است. به‌خصوص عربستان بین ایران و غرب «موازنه‌گری» می‌کند و در حال تقویت روابط سیاسی با ایران است. آن‌ها از حملهٔ مجدد ایران به زیرساخت‌های نفتی‌شان می‌ترسند. همچنین می‌دانند اگر وارد جنگ شوند یا حتی متهم شوند که به نیروهای آمریکا کمک کرده‌اند، برایشان پرریسک است. حضور زیرساخت‌های آمریکا در خلیج فارس (مثل قطر و دیگر کشورها) هم موضوع را اجتناب‌ناپذیر می‌کند. برای مثال اگر چند جنگنده از اردن بلند شوند و آمریکایی باشند، می‌توان اردن را متهم به مشارکت در جنگ کرد. یا اگر پروازها از حریم هوایی عربستان عبور کنند و عربستان برای جلوگیری از اصطکاک با آمریکا عبور را تسهیل کند، ممکن است متهم به حمایت از حمله شود. عربستان در این مقطع، به دنبال تثبیت اصل «ثبات» در خلیج فارس است و چنین سناریویی خلاف منافعش است.

سؤال ۲
سؤال:
بحث حمله کردن یا نکردن فقط در خاورمیانه نیست؛ داخل دولت آمریکا هم اختلاف هست: عده‌ای طرفدار حمله‌اند و عده‌ای دیپلماسی را ترجیح می‌دهند. برای منافع اسرائیل، کدام گزینه بهتر است؟
پاسخ:
اول باید بپرسیم از هفتهٔ قبل چه چیزی عوض شده. دو تغییر مهم:
۱) اعتراضات به‌شدت کاهش پیدا کرده. تقریباً می‌شود گفت این موج تمام شده؛ با نیروی بسیار خشن و احتمالاً با جنایت‌هایی که بعداً با بازگشت اینترنت بیشتر روشن خواهد شد. ایران توانست یک موج دیگر را هم شکست دهد.
۲) آمریکا در حال بسیج گستردهٔ توان نظامی است. صحبت از استقرار کاملِ دو «گروه ضربتی» در روزهای آینده است؛ و این به آمریکا امکان انجام چندین مأموریت/سناریو را می‌دهد.
از یک طرف، آمریکا هنوز می‌تواند حملهٔ «جراحی» انجام دهد؛ اما حتی حملهٔ جراحی—خصوصاً اگر هدف رهبر باشد—نیازمند هماهنگی زمانی با شورش‌ها و اعتراضات خیابانی است. وقتی اعتراضات رو به افول است، این گزینه کم‌اثرتر می‌شود. حتی اگر رهبر به‌طور معجزه‌آسا کنار برود، رژیم می‌تواند جایگزین تعیین کند؛ قبلاً هم این کار را کرده است. پس اگرچه ممکن است، اما معلوم نیست برنامهٔ اصلی همین باشد.
گزینهٔ دوم، عملیات نظامی با مقیاس بزرگ است که ثبات رژیم را تضعیف کند، توان راهبردی ایران را (موشکی، پدافندی و …) فرسوده کند و حتی آنچه از برنامهٔ هسته‌ای باقی مانده را هم از بین ببرد. در این حالت، احتمالاً اسرائیل هم در پاسخ ایران هدف قرار می‌گیرد چون عملیات بزرگ‌ است. ما به‌نوعی درگیر می‌شویم و شاید کشورهای خلیج فارس هم—و همین است که آن‌ها این گزینه را نمی‌خواهند.
2
۲/۲
حملات تلافی‌جویانه ایران شاید علیه پایگاههای و حضور آمریکا در خلیج فارس باشد، اما چون ایران اسرائیل را بخشی از جبههٔ آمریکا می‌داند، اسرائیل هم در دامنهٔ آن قرار می‌گیرد. در عوض، اسرائیل می‌تواند اهداف مهم امنیتی (مثل پروژهٔ موشکی) را به آمریکا معرفی کند تا در فهرست اهداف حمله قرار گیرد و از این منظر «سود» ببرد.
خیلی روشن بگویم: این گزینه جنگ برای سرنگونی رژیم نیست.
گزینهٔ سوم یک جنگ بزرگ برای تغییر رژیم است که به «نیروی زمینی» نیاز دارد. آمریکا توانش را دارد (مانند عراق، افغانستان، لیبی—که مراحل اولیه موفق بود)، اما خیلی پرهزینه است، زمان زیادی می‌برد، و در یک دموکراسی کمتر محتمل است چون افکار عمومی آمریکا احتمالاً نمی‌خواهند سربازانشان مدت طولانی در ایران باشند. علاوه بر این، ترامپ هم نمی‌خواهد وارد جنگ بی‌پایان خاورمیانه شود. او دنبال راه‌حل سریع و جمع‌وجور است. پس گزینهٔ سوم فعلاً کم‌احتمال‌تر است. در نهایت ما به «حالت میانی» می‌رسیم: نیاز به زمان برای آمادگی اسرائیل و تکمیل بسیج نیروهای آمریکا دارد. و همیشه گزینهٔ دیپلماسی هم وجود دارد.

سؤال ۳
سؤال:
آیا ممکن است «مومنتوم» از دست رفته باشد و هیچ‌کدام از این‌ها اتفاق نیفتد—چون اعتراضات کم شده و آمریکا نیروها را جای دیگری ببرد—و همه‌چیز همین‌طور ادامه پیدا کند؟
پاسخ:
همه‌چیز به تصمیم ترامپ بستگی دارد. بله، آن شتابی که می‌توانست خشونت خیابانی و آشوب را به یک ضربهٔ واحد تبدیل کند و شاید باعث تغییر رژیم شود، به دلیل افت موج اعتراضات از دست رفته است.
اما هنوز فرصت عملیات با ‌مقیاس بزرگ برای بی‌ثبات کردن پایه‌های رژیم وجود دارد؛ چون با اینکه اعتراضات افت کرده، «زخم» و «تروما» باقی گذاشته است. در دور بعدی خشونت، مردم لزوماً «دور پرچم» به دلیل حمله خارجی جمع نمی‌شوند چون از جنایت‌های هفته‌های گذشته خشمگین و سرخورده‌اند. پس اگرچه تضمین‌شده نیست، اما عملیات گسترده می‌تواند اثر موجی داشته باشد و به بی‌ثباتی رژیم ختم شود و شاید بخشی از مشکلات بزرگ‌تر خاورمیانه را هم حل کند—ولی هنوز اثبات نشده است.

سؤال ۴
سؤال:
شما بارها گفته‌اید اسرائیل نباید منتظر بماند تا دیگران کار ما را انجام دهند. ایران بزرگ‌ترین مسئلهٔ راهبردی اسرائیل است. آیا ممکن است اسرائیل به‌تنهایی و بدون آمریکا وارد یکی از سناریوهایی شود که گفتید؟
پاسخ:
بله، به نظرم ممکن است—اما نه الان. الان «نوبت ترامپ» است. او وعده داده کمک در راه است و خودش را به این عملیات گره زده است. عقب‌نشینی در این مقطع برای ترامپ به‌منزلهٔ ضعف تلقی می‌شود و ترامپ از قرار گرفتن در موضع ضعیف متنفر است. بنابراین فکر می‌کنم به سمت نوعی «اوج» می‌رویم—یا اوج عملیاتی، یا شاید یک توافق. توافق به نظر بعید می‌آید چون رهبر ایران سرسخت و رادیکال است و تسلیم شدن مقابل ترامپ برای او تحقیرآمیز است.
با این حال، ترامپ ممکن است ناگهان تصمیم بگیرد: «بی‌خیال. گفتند قرار بود ۸۰۰ نفر را اعدام کنند و متوقف کردند؛ برای من کافی است. با همین استقرار نیروها مردم ایران را نجات دادم.» ما در «دنیای ترامپ» زندگی می‌کنیم و در این دنیا پیش‌بینی سخت است. اگر چنین شود، اسرائیل با مشکل تنها می‌ماند و در ایران چیزی حل نمی‌شود. تا وقتی این رژیم سر کار است، توان راهبردی خود را بازسازی می‌کند و دوباره به تهدیدی علیه اسرائیل تبدیل می‌شود. اسرائیل نمی‌تواند تا ابد با انباشته شدن این تهدید کنار بیاید؛ بالاخره در زمانی—مگر اینکه معجزه‌ای رخ دهد—مجبور است دوباره اقدام کند.
تفاوتِ حملهٔ اسرائیل با حملهٔ آمریکا این است که حملهٔ آمریکا برای رژیم «وجودی‌تر» و تهدیدکننده‌تر است. اگر تاریخ را بدانید، می‌دانید وقتی آمریکا ضربه می‌زند، از کجا شروع می‌شود و ممکن است به کجا برس و همین رژیم ایران را نگران می‌کند. حملهٔ اسرائیل دردناک است، اما اسرائی توان اشغال ایران را ندارد و چنین جاه‌طلبی‌ای هم ندارد

@irananalyses
یادداشت راز زیمت، مدیر برنامهٔ «ایران و محور شیعه» در مؤسسه مطالعات امنیت ملی در تل‌آویو
۲۴ ژانویه ۲۰۲۵

https://www.ynet.co.il/yedioth/article/yokra14656552#

"ما هنوز زنده‌ایم، به سر کار می‌رویم، غذا می‌خوریم، اما از همیشه غمگین‌تر و ناامیدتر هستیم"، این‌گونه وضعیت خود را یک جوان ایرانی در این روزها توصیف کرد، روزهایی که در کشورش همچنان شمار کشته‌شدگان اعتراضات را که از مرز ۱۰,۰۰۰ گذشته، می‌شمارند. همچنین قطع اینترنت مداوم مانع از جمع‌آوری شواهدی درباره سرکوب وحشیانه رژیم نمی‌شود، حتی در مقایسه با امواج قبلی اعتراضات. کسانی که می‌خواهند ابعاد وحشت‌های اخیر را مقایسه کنند، ناچارند به تابستان ۱۹۸۸ برگردند، زمانی که در عرض چند ماه هزاران زندانی سیاسی در ده‌ها زندان در ایران به دستور رهبر آن زمان، آیت‌الله خمینی، اعدام شدند. سرکوب بی‌رحمانه گواهی نه تنها بر بی‌رحمی رژیم ایران بلکه بر عزم آن برای جنگیدن تا آخرین قطره خون معترضان است.

ارزیابی تعداد معترضان که در شب پنج‌شنبه ۸ ژانویه به خیابان‌ها آمدند، دشوار است. آنچه واضح است این است که سرکوب نیروهای امنیت داخلی، میلیشیاهای بسیج و سپاه پاسداران، صدها هزار نفر را به خانه‌هایشان بازگرداند - حداقل فعلاً. این بدان معنا نیست که ایران به روال عادی بازگشته و تردید زیادی وجود دارد که آیا اصلاً می‌توان به روال عادی بازگشت با توجه به وقایع اخیر. نه تنها مشکلات بنیادینی که جمهوری اسلامی با آن‌ها مواجه است حل نشده‌اند، بلکه به طرز قابل توجهی تشدید نیز شده‌اند. به بحران مشروعیتی که رژیم قبل از آغاز اعتراضات به آن مبتلا بود، اکنون لکه سیاهی از هزاران کشته بی‌گناه اضافه شده است. قطع اینترنت و تعطیلی مداوم بسیاری از کسب‌وکارها بحران اقتصادی را که محرک آغاز اعتراضات بود، تشدید می‌کند. در چنین واقعیتی، هر رویداد کوچکی می‌تواند به تجدید اعتراضات منجر شود: تشییع جنازه یکی از معترضان، مرگ یک جوان در زندان که توسط مقامات بازداشت شده، یا اقدام ناامیدکننده یک تاجر که معیشت خود را از دست داده است.

چشم‌ها به واشنگتن دوخته شده است. چشم‌های بسیاری از شهروندان ایرانی این روزها به واشنگتن و ادامه تقویت نیروهای آمریکایی در خاورمیانه دوخته شده است. اما این خود نشانه‌ای از شدت ناامیدی و وخامت اوضاع است. اولاً، زیرا هیچ‌کس نمی‌داند واقعاً نیت‌های رئیس‌جمهور ترامپ چیست. در این مرحله به نظر می‌رسد تقویت نیروها عمدتاً برای ارائه انعطاف به رئیس‌جمهور در تصمیم‌گیری‌ها است. تردید زیادی وجود دارد که او خودش تصمیم گرفته باشد از نیروی نظامی استفاده کند تا رژیم را سرنگون کند، یا تنها به برکناری خامنه‌ای از رهبری بسنده کند، یا از ایران خواسته‌های مربوط به برنامه هسته‌ای و موشکی را تحمیل کند. این هفته او تهدید کرد که ایران را از روی زمین محو خواهد کرد، اما همچنین تمایل خود را برای مذاکره با تهران ابراز کرد و امیدوار بود که نیازی به اقدام نظامی بیشتر نباشد - و همه اینها در کمتر از ۲۴ ساعت. با این حال، تردید وجود دارد که آیا حمله‌ای آمریکایی، هرچقدر هم گسترده و موفق باشد، بتواند میلیون‌ها شهروند ایرانی را مجاب کند که دوباره جان خود را به خطر بیندازند و به خیابان‌ها بیایند، حتی زمانی که موشک‌های آمریکایی به مقرهای سپاه پاسداران یا حتی به پناهگاه رهبر ایرانی برخورد کند.

اپوزیسیون خارج از ایران نیز ناچار است به آمریکا تکیه کند. رضا پهلوی، که متوجه شد شهروندان ایران از ترس نیروهای امنیتی در خیابان‌ها به دعوت او پاسخ نمی‌دهند، از رئیس‌جمهور ترامپ خواست اقدام نظامی کند و بدین ترتیب گواهی دیگری بر ضعف اپوزیسیون ایرانی ارائه داد. بسیاری در اسرائیل و غرب در هفته‌های اخیر با ارزیابی به واکنش معترضان در ایران به دعوت او برای خروج به خیابان‌ها و ابراز حمایت از او در برخی از اعتراضات نگاه کردند. با این حال، کمتر به شکست مداوم او در طول سال‌ها برای ایجاد اپوزیسیون مؤثر و سازمان‌یافته توجه شد. حتی ائتلافی که او در دانشگاه جورج‌تاون آمریکا در طول اعتراضات ۲۰۲۲ تشکیل داد، پس از چند ماه به دلیل اختلافات داخلی فروپاشید. همچنین بیانیه دراماتیک او در تابستان ۲۰۲۵، مبنی بر اینکه او توانسته است ده‌ها هزار فراری از نیروهای مسلح ایران جمع‌آوری کند، فراموش شد، در حالی که اکثریت مطلق نیروهای سرکوب و امنیتی وفاداری خود را به رژیم حفظ کردند، حتی زمانی که هم‌وطنانشان زیر آتش زنده کشته می‌شدند.

زمانی که اعتراضات در ژانویه ۱۹۷۸ آغاز شد، که قرار بود در عرض یک سال به انقلاب اسلامی منجر شود، جنبش انقلابی ایران امیدی به مداخله خارجی نداشت.
👍1
2/2

گروه‌های انقلابی در میان کارگران صنعت نفت برای تأمین معیشت آن‌ها در طول اعتصابات که اقتصاد ایران را تحت تأثیر قرار داده بود، فعالیت می‌کردند؛ مساجد و گروه‌های خیریه پیام‌های خمینی را منتشر می‌کردند حتی زمانی که او هنوز در تبعید در حومه پاریس بود؛ و شورای انقلابی از حامیان او برای پیشبرد انقلاب در سرتاسر ایران فعالیت می‌کرد. درس‌های این وقایع به خوبی توسط رژیم اسلامی آموخته شده است، که در طول دهه‌ها هر نشانه‌ای از فعالیت سازمان‌های جامعه مدنی، اتحادیه‌های صنفی، روزنامه‌نگاران و روشنفکران منتقد را سرکوب کرده است. زندان‌های ایرانی حتی امروز نیز پر از زندانیان سیاسی هستند که نمونه‌هایی از آن‌ها شامل برنده جایزه نوبل صلح، وکیل نسرین ستوده، یا فعال سیاسی برجسته مصطفی تاج‌زاده می‌باشند. با این حال، در غیاب توانایی سازمان‌دهی، جنبش اعتراضی بدون رهبری باقی مانده است و رهبران بالقوه بدون جنبش مانده‌اند.

با این وجود، مشخص است که وضعیت کنونی پایدار نیست. ایران به سمت تغییر حرکت می‌کند، هرچند که مشخص نیست آیا این تغییر از پایین به بالا خواهد بود؛ انتقال کنترل واقعی از خامنه‌ای به یک بازیگر دیگر، مانند یک فرمانده ارشد سپاه پاسداران، یک سیاستمدار ارشد یا رهبری جمعی؛ یا تغییر از درون از طریق تسلط نیروهای الیت نظامی-امنیتی بر رهبری کشور، چه قبل از مرگ خامنه‌ای و چه پس از آن. تردید زیادی وجود دارد که کریدوری که جمهوری اسلامی در آن قرار دارد، به دموکراسی لیبرال منجر شود. احتمال بیشتری وجود دارد که به یک مدل حکومتی جایگزین منجر شود که ممکن است بر اساس رهبری قوی که حکومت اقتدارگرا را برقرار کند، پایه‌گذاری شود. در این میان، می‌توان فرض کرد که جمهوری اسلامی به روند تدریجی افول خود ادامه خواهد داد، مشابه سال‌های پایانی اتحاد جماهیر شوروی تحت حکومت شوروی. و در این باره یکی از شهروندان ایرانی در روزهای اخیر در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: "ممکن است ما در آستانه سقوط رژیم باشیم، اما آزادی هنوز از ما فاصله زیادی دارد."
@irananalyses
یادداشت حسین موسویان، دیپلمات سابق جمهوری اسلامی و از مذاکره کنندگان هسته‌ای، سفیر ایران در آلمان در دوره هاشمی رفسنجانی

و توصیه فوری به آقای پزشکیان:

‏در دوره اول ریاست جمهوری آقای ترامپ، در سال ۱۳۹۷ (۲۰۱۸)، در مقاله ای در روزنامه اعتماد نوشتم: «اگر جای روحانی بودم ترامپ را به تهران دعوت می‌کردم». (لینک ۱ در پایین)

‏نه تنها کسی به این توصیه خیرخواهانه گوش نکرد، بلکه تندروهای داخل و خارج تهمت های ناروا را افزایش دادند.

‏بعد از آن نیز توسط قوه قضاییه ایران، یک حکم جدید محکومیت به «۱۱ ماه حبس» علیه من صادر شد!

‏لذا ۵ سال گذشته قادر به سفر به کشور نبودم چون در سال ۱۳۸۶، یکبار در اوین زندانی شده بودم.

‏اکنون هم ۲ توصیه مهم به اقای پزشکیان دارم:

‏۱- آقای ترامپ مشتاق گفتگوی مستقیم است. گوشی تلفن را بردارید و با ایشان مستقیم صحبت کنید. زمان را از دست ندهید. شرایط بحرانی و خطرناک است.

‏۲- خشم انباشته مردم بخاطر مشکلات کمرشکن اقتصادی و اجتماعی را دست کم نگیرید. فقر، فساد، رانت، تبعیض، گرانی، و…….خلاصه ناکارآمدی حکمرانی در حدی گسترش یافته که ادامه این وضعیت برای اکثریت مردم غیر قابل تحمل است.

‏حدود یکماه قبل از آغاز دور دوم ترامپ، در بهمن ۱۴۰۴ (دسامبر ۲۰۲۴) در روزنامه ایران نوشتم:

‏« ترامپ ظرف حدود یک‌ماه دیگر رسماً آغاز به کار می‌کند، برای گفت‌وگوی مستقیم و سطح بالا با ایران اعلام آمادگی میکند و اگر ایران بپذیرد و گفت‌وگوهای جامعی آغاز شود، احتمال توافق وجود دارد ضمن اینکه تضمینی وجود ندارد….برداشت من این است که ترامپ در صورت اعلام آمادگی، بیشتر از چند ماه منتظر پاسخ تهران نخواهد ماند، چون قادر به تحمل فشار مخالفین مذاکره با ایران از داخل امریکا و متحدین منطقه‌ای نخواهد بود».
‏( لینک ۲ در پایین)

‏متاسفانه گوش شنوایی نبود و آمریکا و اسرائیل با حملات نظامی نامشروع و غیر قانونی، خسارات بزرگی به ایران زدند و شد آنچه که نباید می‌شد.

‏مجدد عرض میکنم اگر چاره جوییهای اساسی و فوری نشود، ممکن است :

‏۱- ایران مجدد با تقابلات نظامی غیرقانونی آمریکا و اسراییل و ناتو مواجه شود،

‏۲- بخاطر بحران های اقتصادی و اجتماعی داخلی، ایران با اعتراضات مجدد اما گسترده تر مردمی مواجه شود که نفوذیهای دشمن هم فرصت را به آشوب کشاندن کشور مغتنم خواهند شمرد.

https://x.com/hmousavian/status/2015349600807248021?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
2👎1👌1
https://theconversation.com/iran-protests-are-not-just-about-economics-theyre-a-full-blown-ideological-crisis-273955

از متن مقاله:

این ما را به بینش کلیدی دیگری، مجددا از هانا آرنت، می‌رساند: تمایز بین قدرت و خشونت. او استدلال کرد که قدرت از مشروعیت جمعی ناشی می‌شود، از باور مردم به یک سیستم. خشونت زمانی به کار می‌رود که مشروعیت از بین رفته باشد.

به همین دلیل، وقتی یک دولت به‌طور فزاینده‌ای به نظارت، ارعاب و تنبیه متکی است، نشانه‌ای از قدرت نیست. این نشانه‌ای از ضعف است.

این موضوع را می‌توان در آنچه صدراعظم آلمان، فریدریش مرز، اخیراً در مورد ایران گفت، مشاهده کرد: "اگر یک رژیم تنها از طریق خشونت بتواند در قدرت بماند، در واقع تمام شده است." و با گذشت زمان، استفاده از زور اثر معکوس خواهد داشت.

برخی از افراد حکومت شروع به تردید می‌کنند. برخی شروع به مخالفت می‌کنند. برخی شروع به مقاومت داخلی می‌کنند که به تجزیه درون سیستم منجر می‌شود. وقتی اقدامات قهری با تخلف‌هایی مانند فساد توسط افراد حکومت همراه می‌شود، این ریزش را بیشتر گسترش می‌دهد.

این به عدم اطمینان درون سیستم را افزایش می‌دهد. مردم دیگر بهحکومت اعتماد ندارند. و وقتی اعتماد از بین برود، نهادها ضعیف می‌شوند. و هر شوک – اقتصادی، سیاسی، محیطی – می‌تواند منجر به شکاف اجتماعی شود.
این الگو منحصر به ایران نیست. به عنوان مثال، در چین، مصرف کالاهای لوکس دست‌دوم به یک راه برای چالش‌کشیدن سلسله‌مراتب‌های هایپرکاپیتالیستی تبدیل شده است.
در سیستم‌های توتالیتر، زندگی روزمره به یک عرصه سیاسی تبدیل می‌شود. و این برای یک سیستم توتالیتر به‌طور وجودی خطرناک است. در نهایت، به مرحله‌ای خواهد رسید که مردم دیگر قوانین را دنبال نمی‌کنند زیرا به آنها باور دارند. آنها ممکن است هنوز مطیع باشند، اما تنها تحت تهدید مجازات که اگر این کار را نکنند.
در سراسر جهان، رژیم‌های توتالیتر با چالش مشابهی روبرو هستند: چگونه می‌توان جمعیت‌های تحصیل‌کرده و مرتبط را کنترل، جمعیتی که می‌توانند واقعیت‌ها را مقایسه کنند. کنترل ایدئولوژیک زمانی دشوار می‌شود که مردم بتوانند گزینه‌های دیگری ببینند. به همین دلیل است که چنین سیستم‌هایی به اینترنت وسواس دارند. آموزش، ایدئولوژی‌ها را بی‌ثبات می‌کند.
ایران نشان می‌دهد که ایدئولوژی‌های توتالیتر به‌سرعت فرو نمی‌ریزد. آنها از طریق دهه‌ها مقاومت خاموش فرسایش می‌یابند. از طریق آنچه ممکن است به «سیاست‌ورزی از طریق زندگی عادی» اطلاق شود.
این چیزی است که این روزها را تاریخی می‌کند. بحران در ایران صرفاً اقتصادی نیست. سختی اقتصادی در همه‌جا وجود دارد. آنچه ایران را متفاوت می‌کند این است که اعتماد به نهادها فروریخته است.
آنچه ما شاهد آن هستیم، صرفاً ناآرامی نیست. این مرگ آرام یک ایدئولوژی است. و زمانی که باور از بین برود، هیچ زور و‌ارعابی نمی‌تواند آن را برگرداند.
😢1
https://www.nytimes.com/2026/01/25/world/middleeast/iran-how-crackdown-was-done.html

روزنامه نیویورک تایمز در شماره امروز ۲۵ ژانویه در گزارشی تفصیلی با فیلم و شواهد به کشتار در ایران پرداخته است.
قسمتهایی از این گزارش با عنوان “چگونه ایران خیزش شهروندان را با نیروی مرگبار له کرد” :


در سراسر ایران، بیمارستان‌ها با هزاران معترض مجروح مواجه شدند و برای ابعاد بی‌سابقهٔ زخم‌های ناشی از اصابت گلوله آمادگی نداشتند؛ این موضوع بر اساس مصاحبه‌ها و پیام‌های متنی با ۸ پزشک و ۱ پرستار بیان شده است.
خشونت مسلحانه در ایران نادر است و شهروندان عادی اجازهٔ مالکیت سلاح ندارند.
کادر درمان در تهران، مشهد، اصفهان و زنجان صحنه‌هایی از آشوب کامل را توصیف کردند
قطع اینترنت مانع بررسی نام بیماران و سوابق پزشکی آن‌ها توسط کادر درمان شد.
نیویورک‌تایمز عکس‌ها و ویدئوهایی بسیار دلخراش از داخل بیمارستان‌ها دریافت کرده که قابل انتشار نیستند.
برخی قربانیان از ناحیهٔ سر هدف گلوله قرار گرفته بودند

سردخانهٔ اصلی تهران (مرکز پزشکی قانونی کهریزک) بلافاصله پس از موج کشتار مملو از اجساد شد.
یک مقام دولتی در تلویزیون رسمی اعلام کرد: شمار اجساد از ظرفیت سردخانه فراتر رفته است
خانواده‌ها برای شناسایی عزیزانشان به سالنی هدایت می‌شدند که:
تصاویر چهرهٔ کشته‌شدگان روی صفحهٔ تلویزیون نمایش داده می‌شد
هر تصویر با یک شماره مشخص شده بود
از برخی قربانیان چندین عکس وجود داشت (به‌دلیل شدت جراحات)
خانواده‌ها گاهی درخواست می‌کردند:
تصویر متوقف، عقب‌گرد یا بزرگ‌نمایی شود
برخی بلافاصله عزیزشان را می‌شناختند و از حال می‌رفتند
فضای سالن مملو از فریاد، شیون و ضربه زدن به صورت و بدن از شدت شوک و اندوه بود.
نیویورک‌تایمز به عکس‌های بیش از ۳۰۰ پیکر منتقل‌شده به کهریزک دست یافت:
کیسه‌های جسد سیاه با زیپ نیمه‌باز
کارت‌های هویت سفید روی سینهٔ اجساد
وضعیت شناسایی قربانیان:
ده‌ها نفر با عنوان «مرد ناشناس»، «زن ناشناس»، «کودک ناشناس»
بیش از ۱۹۰ پیکر فقط با شماره ثبت شده بودند
راها بحرینی، وکیل و پژوهشگر ایران در سازمان عفو بین‌الملل:
«این صرفاً یک سرکوب خشونت‌آمیزِ اعتراضات نیست.»
«این یک کشتار سازمان‌دهی‌شده توسط دولت است.»
😢1
1/2

چرا وعده‌های حمایت ترامپ از معترضان ایران به اقدام عملی نرسیده است؟

با گذشت نزدیک به یک ماه از آغاز اعتراضات سراسری در ایران، همچنان بخشی از افکار عمومی و ناظران سیاسی چشم‌انتظار تحقق وعده‌های دونالد ترامپ برای «حمایت قاطع» از معترضان هستند. با این حال، این حمایت‌ها تا امروز از سطح مواضع رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی و تریبون‌های سیاسی فراتر نرفته است. دلیل این شکاف میان گفتار و کردار را باید در مجموعه‌ای از محاسبات امنیتی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی در واشنگتن و تل‌آویو جست‌وجو کرد؛ محاسباتی که بیش از آنکه بر واقعیت‌های میدانی ایران متمرکز باشند، معطوف به پیامدهای «روز پس از سقوط» هستند.

ترس از «ایرانِ بدون دولت»

در بخش مهمی از اتاق‌های فکر غربی و اسرائیلی، سناریوی «ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی» حتی خطرناک‌تر از تداوم وضعیت فعلی تلقی می‌شود. منطق غالب این است که فروپاشی ناگهانی مرکزیت قدرت می‌تواند به هرج‌ومرجی منجر شود که پیامدهای آن از فشار بر یک حکومت شناخته‌شده و قابل مهار، پرهزینه‌تر باشد. از این منظر، در سیاست بین‌الملل گاه «پیروزی نهایی» خود می‌تواند نقطه آغاز یک کابوس بزرگ‌تر باشد.

تغییر ماهیت تهدید برای اسرائیل

اسرائیل امروز با یک دولت مشخص در تهران مواجه است؛ دولتی با پایتخت، مرزها و دارایی‌هایی که می‌توان آن‌ها را هدف بازدارندگی یا تنبیه قرار داد. اما فروپاشی این ساختار می‌تواند به ظهور ده‌ها گروه مسلح غیرمتمرکز و بی‌سرزمین منجر شود؛ گروه‌هایی شبیه «حزب‌الله‌های کوچک» که نه از منطق بازدارندگی کلاسیک تبعیت می‌کنند و نه هدف روشنی برای تلافی باقی می‌گذارند. این تغییر ماهیت تهدید، یکی از عمیق‌ترین نگرانی‌های امنیتی اسرائیل است.

کابوس «انفجار ساختاری»

با یادآوری تجربه عراق، بخشی از تحلیلگران غربی هشدار می‌دهند که انحلال ناگهانی بدنه‌های امنیتی ایران می‌تواند صدها هزار نیروی آموزش‌دیده را، با دسترسی به تسلیحات و مهمات، به بازیگرانی بی‌مهار تبدیل کند. نگرانی محوری در این سناریو آن است که پس از سقوط، «چه کسی کلید انبارهای موشکی و تسلیحاتی را تحویل می‌گیرد؟». همین ترس از انفجار ساختاری، یکی از ترمزهای اصلی حمایت عملی از معترضان محسوب می‌شود.

نگرانی آمریکا از فقدان «فرماندهی و کنترل»

واشنگتن نیز از زاویه‌ای مشابه نگران است. ایرانِ بدون دولت مرکزی به معنای از دست رفتن کنترل بر زرادخانه‌های موشکی، پهپادها و مواد هسته‌ای تلقی می‌شود. از نگاه آمریکا، گسترش این تسلیحات در بازار سیاه یا در اختیار بازیگران غیردولتی، خط قرمزی است که ریسک آن از منافع تغییر سریع رژیم فراتر می‌رود.

منطق ائتلاف‌ها و «دشمن مشترک»

بر اساس نظریه «موازنه تهدید»، اتحادهای منطقه‌ای نه بر پایه دوستی، بلکه حول دشمن مشترک شکل می‌گیرند. در وضعیت کنونی، جمهوری اسلامی همان عاملی است که اسرائیل و کشورهای عربی را زیر چتر امنیتی آمریکا نگه داشته است. حذف این دشمن می‌تواند انگیزه کشورهای عربی برای تبعیت از واشنگتن، خریدهای تسلیحاتی کلان و حتی تداوم پیمان‌هایی مانند پیمان ابراهیم را تضعیف کند و نفوذ تاریخی آمریکا در خلیج فارس را با بحران مواجه سازد.

پیامدهای جهانی: چین، روسیه و نظم بین‌الملل

بی‌ثباتی ایران همچنین می‌تواند بازیگران تجدیدنظرطلب نظم جهانی را فعال‌تر کند. چین ممکن است برای نخستین‌بار به‌منظور تضمین امنیت انرژی، از سیاست «عدم مداخله» عبور کرده و حضور امنیتی خود را در خلیج فارس گسترش دهد؛ سناریویی که انحصار سنتی آمریکا را به چالش می‌کشد. هم‌زمان، روسیه می‌تواند از خلأ ناشی از فروپاشی ایران برای ایجاد بحران‌های فرسایشی جدید در جنوب اوراسیا بهره ببرد و تمرکز غرب را از جبهه‌های اصلی رقابت منحرف کند.

شوک انرژی و اقتصاد جهانی

ایران یک «غول خفته انرژی» است. فروپاشی کنترل‌نشده می‌تواند تنگه هرمز را به کانون درگیری بدل کند و قیمت نفت را به سطوحی فراتر از ۱۵۰ دلار برساند؛ شوکی که خطر رکود جهانی را در پی دارد. هیچ دولت غربی مایل نیست مسئول چنین پیامدی باشد، به‌ویژه در شرایط شکننده اقتصاد جهانی.

پارادوکس «مهار یا مدیریت سقوط»

در نتیجه این مجموعه نگرانی‌ها، بخشی از استراتژیست‌های غربی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که هزینه «مدیریت سقوط جمهوری اسلامی» به‌مراتب سنگین‌تر از هزینه «مهار ایران فعلی» است. این پارادوکس باعث شده حمایت غرب از تغییرات در ایران همواره با احتیاطی آمیخته به ترس همراه باشد: تلاشی برای قطع «سر مار» بدون آنکه «سم» آن در سراسر منطقه پخش شود.

عاملیت جامعه و اپوزیسیون ایران؛ نقطه کور تحلیل‌های غربی
2/2

با این حال، مقاله تأکید می‌کند که این محاسبات امنیت‌محور یک ضعف جدی دارند: نادیده‌گرفتن عاملیت جامعه ایران و نیروهای اپوزیسیون. در بسیاری از سناریوهای غربی، جامعه و فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی یا به‌عنوان متغیری منفعل دیده می‌شوند یا صرفاً نیرویی انفجاری، نه بازیگرانی قادر به تولید نظم سیاسی پس از گذار. این شکاف ادراکی، خطر خطای محاسباتی را افزایش می‌دهد؛ چرا که هرچه فاصله میان برداشت نخبگان امنیتی غرب و واقعیت‌های اجتماعی ایران بیشتر شود، احتمال غافلگیری استراتژیک نیز بالاتر می‌رود. از این منظر، ترس غرب از هرج‌ومرج ممکن است خود به عاملی برای تداوم یا بازتولید بی‌ثباتی تبدیل شود.

هزینه‌های ادامه وضع موجود

منتقدان این رویکرد یادآوری می‌کنند که ترس از فروپاشی، عملاً بهانه‌ای برای حفظ وضع موجود شده است. از نگاه آن‌ها، سیاست «مهار فرسایشی» نه‌تنها ایران را به آستانه هسته‌ای نزدیک‌تر می‌کند، بلکه خطر مسابقه تسلیحاتی منطقه‌ای، نهادینه شدن «اقتصاد جنگ» و اختلال دائمی در زنجیره تأمین جهانی را افزایش می‌دهد. در این چارچوب، هزینه بلندمدت تداوم وضعیت فعلی می‌تواند بسیار سنگین‌تر از هزینه یک گذار پرریسک اما مدیریت‌شده باشد.

جمع‌بندی نهایی

بن‌بست تصمیم‌گیری در واشنگتن و تل‌آویو نه از سر بی‌میلی به تغییر، بلکه حاصل یک قمار بزرگ استراتژیک است: یا پذیرش ریسک یک فروپاشی کنترل‌نشده که می‌تواند جغرافیای سیاسی خاورمیانه را بازنویسی کند، یا تن دادن به هزینه‌های سنگین مهار فرسایشی که ایران را هر روز به سلاح هسته‌ای و ائتلاف‌های شرقی نزدیک‌تر می‌کند. اما واقعیت‌های میدانی ایران نشان می‌دهد که «عنصر زمان» دیگر به نفع هیچ‌یک از طرفین نیست. اگر غرب نتواند میان ترس‌های امنیتی خود و ظرفیت‌های اجتماعی ایران پلی بزند، ممکن است به نقطه‌ای برسد که نه امکان مهار باقی بماند و نه توان مدیریت سقوط؛ چرا که در منطق تاریخ، وقتی موتورهای یک ساختار آتش می‌گیرند، «فرود سخت» دیگر یک انتخاب نیست، بلکه تنها واقعیت پیشِ روست.
1
https://open.substack.com/pub/alikadivar/p/after-the-massacre-rethinking-strategy?utm_campaign=post&utm_medium=web

پس از کشتار، بازاندیشی استراتژی در خیزش ایران

▪️ مقیاس خشونت
مدارک حقوق بشری نشان می‌دهد که هزاران معترض توسط نیروهای دولتی کشته شدند و ده‌ها هزار نفر زخمی یا بازداشت شدند. خانواده‌ها هنوز در جستجوی عزیزانشان در سردخانه‌ها و مراکز بازداشت هستند و از شکنجه، احکام سخت و اعدام‌ها می‌ترسند. این احتمالاً مرگبارترین دوره از خشونت دولتی علیه معترضان خیابانی در تاریخ جمهوری اسلامی است.

▪️ مقایسه‌ها با سال 1979**
بسیاری از مقایسه‌ها با انقلاب 1979 ایستا هستند. تفاوت کلیدی زمان و توالی است. انقلاب 1979 در بیش از یک سال به وقوع پیوست و از مراحل مختلفی عبور کرد که قدرت اجتماعی و سازمانی را قبل از سقوط دولت ایجاد کرد. در مقابل، قیام اخیر اعتراضات گسترده و رویارویی مستقیم را در عرض چند روز فشرده کرد و زمان کمی برای ساخت ظرفیت جمعی لازم برای تغییر تعادل قدرت باقی گذاشت.

▪️ بحث‌های استراتژیک پس از سرکوب
بحث جدی بین فعالان و تحلیلگران درباره چگونگی وقوع قیام شکل گرفته است:

- منتقدان تصرف نهادهای دولتی به وجود یک دستگاه امنیتی یکپارچه و سالم که حاضر به استفاده از خشونت شدید است، توجهی نکرده‌اند.
- تأکید کمی بر حفظ انضباط غیرخشونت‌آمیز وجود داشت، با وجود اینکه تحقیقات نشان می‌دهد که تشدید خشونت اغلب به نفع رژیم‌های مستبد تمام می‌شود.
- ادعاهای مربوط به انشقاق گسترده در میان نیروهای امنیتی نادرست بود و لحن تهدید ممکن است انسجام رژیم را تقویت کرده باشد.
- بسیاری از معترضان و صداهای دیاسپورا به مداخله خارجی امید بسته‌اند و این موضوع داشتن عاملیت را از جامعه دور کرده است.

▪️ سه مدل رقیب برای تغییر

- مدل قیام – سقوط رژیم را به عنوان یک لحظه تعیین‌کننده از گسست می‌بیند، اغلب به تشدید، شکاف‌های نخبگان یا فشار خارجی وابسته است. این مدل از دوام نهادهای سرکوب نادیده می‌گیرد .

- مدل انقلابی 1979 – همچنین هدفش سرنگونی
حکومت است، اما باید در طول زمان قدرت اجتماعی را از طریق اعتصابات، شبکه‌ها و ائتلاف‌های گسترده ایجاد کرد قبل از اینکه نهادهای دولتی فرو بریزند

- مدل دموکراتیک متمرکز بر جنبش‌ها جامعه محور – بر ساخت ظرفیت جمعی، سازماندهی و عمل دموکراتیک به تدریج تمرکز دارد. تغییر به عنوان یک فرآیند طولانی برای تغییر قدرت در جامعه دیده می‌شود، نه فروپاشی ناگهانی قدرت مرکزی.

▪️ *چرا این بحث‌ها مهم است**
سوال اصلی استراتژیک این نیست که آیا خشم کنونی توجیه‌پذیر است یا خیر، بلکه این است که قدرت چگونه واقعاً تغییر می‌کند. تحول پایدار نه تنها به لحظات گسست بستگی دارد، بلکه به کار سخت و کند ساخت ظرفیت اجتماعی جمعی نیز نیاز دارد.

بحث عمومی درباره استراتژی نه تنها حواس‌پرتی از مبارزه نیست، بلکه بخشی از چگونگی ساخت آینده‌ای دموکراتیک است.
👍1
محاصره دریایی ایران در راه است؟
مصطفی نجفی

🔻یکی از سناریوهای محتمل در چارچوب تحرکات اخیر و آرایش جدید نیروهای ایالات متحده در منطقه، حرکت تدریجی به سمت محاصره دریایی ایران است؛ الگویی که پیش‌تر در قبال کشورهایی مانند ونزوئلا نیز به‌کار گرفته شده و هدف اصلی آن، اعمال حداکثری فشار بدون ورود فوری به یک جنگ تمام‌عیار است. حضور سنگین ناوگان و تجهیزات آمریکا در آب های پیرامونی ایران، این امکان را برای واشنگتن فراهم می‌کند که با تکیه بر قدرت دریایی، اهرم فشار مؤثری علیه صادرات انرژی ایران، به‌ویژه فروش نفت، ایجاد کند.

🔻با این حال، تصور اجرای یک محاصره دریایی بدون تبعات امنیتی و واکنش ایران، چندان واقع‌بینانه نیست. در این چارچوب می‌توان دست‌کم دو سناریوی اصلی را متصور شد:

🔻نخست، سناریویی که در آن آمریکا یا متحدانش دست به اقدام نظامی محدود و نمادین می‌زنند و سپس محاصره دریایی به‌عنوان ابزاری برای تکمیل و تثبیت اثرات آن اقدام به کار گرفته می‌شود؛ اقدامی که می‌تواند با هدف ارسال پیام بازدارنده، بدون ورود به جنگ گسترده طراحی شود.

🔻سناریوی دوم، آغاز تدریجی محاصره دریایی است که در ادامه، واکنش ایران به آن—اعم از اقدامات متقابل در دریا یا منطقه—می‌تواند به تشدید تنش و در نهایت درگیری نظامی منجر شود.

🔻نکته کلیدی در هر دو سناریو آن است که محاصره دریایی نه لزوماً به‌عنوان مقدمه‌ای برای ضربه فوری، بلکه به‌مثابه ابزاری برای فرسایش اقتصادی، محدودسازی منابع مالی دولت و افزایش فشارهای داخلی مورد توجه قرار گرفته است. هدف نهایی این رویکرد ممکن است بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده و وادار کردن تهران به پذیرش مذاکره از موضع ضعف باشد، نه الزاماً ورود به یک جنگ پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی.

🔻در این میان، نقش اسرائیل به‌عنوان یک متغیر تشدیدکننده اهمیت دارد. ارزیابی‌های امنیتی اسرائیلی نشان می‌دهد که در صورت محدود و نمادین بودن اقدامات آمریکا، واکنش مستقیم ایران علیه اسرائیل قطعی نیست؛ اما اگر تهران به این جمع‌بندی برسد که هدف نهایی فشارها، تغییر رژیم است، احتمال گسترش دامنه درگیری و هدف قرار گرفتن اسرائیل به‌عنوان اهرم فشار متقابل افزایش خواهد یافت. این مسئله، خود می‌تواند معادلات محاصره دریایی را به سمت یک بحران منطقه‌ای سوق دهد.

🔻در مجموع، به نظر می‌رسد سناریوی محاصره دریایی ایران به‌عنوان گزینه مکمل جنگ مستقیم و فشار حداکثری، از شانس قابل ملاحظه‌ای برای تحقق برخوردار است؛ سناریویی که هدف آن کاهش توان صادرات نفت، فرسایش داخلی، افزایش هزینه‌های راهبردی ایران و در نهایت، شکست نظامی ایران و کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره با شرایطی جدید است. با این حال، ماهیت شکننده این راهبرد بدان معناست که هرگونه خطای محاسباتی از سوی طرفین می‌تواند به‌سرعت آن را از یک ابزار فشار، به جرقه‌ای برای درگیری نظامی گسترده‌تر تبدیل کند
در مقیاسی وسیع‌تر، رهبران گوناگون ایالات متحده بارها بهترین و نزدیک‌ترین متحدان خود را در لحظات حساس رها کرده‌اند. در جنگ استقلال الجزایر که با کمک اتحاد شوروی، از طریق متحدان عربش در مصر، آغاز شد، هدف مسکو درگیر کردن ارتش فرانسه، دومین ارتش بزرگ پیمان آتلانتیک شمالی، بود. دولت‌های سوسیال‌دموکرات فرانسه برخلاف ژنرال دوگل و یارانش، آینده فرانسه را به‌عنوان متحد سرسخت آمریکا ترسیم می‌کردند، اما خیلی زود روشن شد که کندی نه‌تنها کمکی به فرانسه نخواهد کرد، بلکه وزن سیاسی و دیپلماتیک آمریکا را در خدمت استقلال الجزایر به کار خواهد برد.
پیش از آن، پرزیدنت دوایت آیزنهاور پس از بررسی «همه گزینه‌ها»، تصمیم گرفت که وادار کردن بریتانیا، فرانسه و اسرائیل به پایان جنگ علیه مصر در ۱۹۵۶ مانع از آن شود که سه متحد آمریکا به پیروزی برسند و رژیم جمال عبدالناصر را سرنگون کنند.
در دهه‌های بعد، شاهد موارد بسیاری از بی‌وفایی ایالات متحده به متحدان و ستایشگران «رویای آمریکایی» بوده‌ایم. کردهای عراق علی‌رغم دهه‌ها خدمت صادقانه به آمریکا و اسرائیل و علی‌رغم داشتن لابی نیرومند در واشنگتن، ناگهان به حال خود رها شدند. حتی هنگامی که صدام حسین هزاران تن را در حلبچه با سلاح شیمیایی کشت، در واشنگتن «همه گزینه‌ها» روی میز ماند.
گاه حتی نیرومندترین لابی‌ها نمی‌توانند رهبران آمریکا را وادارند که بهترین گزینه را از روی میز بردارند. کندی از طریق «سیا»، ماجرای خلیج خوکان را برای پایان دادن به سلطه فیدل کاسترو در کوبا به راه انداخت. در نبردی که درگرفت، هزاران رزمنده آزادی خواه کوبایی که به امید حمایت آمریکا وارد نبرد شده بودند، جان باختند. اتحاد شوروی در کنار کاسترو ماند، اما طرف آمریکایی به کمک هزاران متحد کوبایی خود نیامد.
منظور از آنچه در بالا ذکر شد، سرکوفت زدن به آمریکا نیست. رهبران آمریکا به گفته تیپ اونیل که سال‌ها رئیس کنگره بود، در هر تصمیم‌گیری سه مسئله را در نظر می‌گیرند: ۱‌ــ کاری که می‌کنیم، در پئوریا چگونه دیده خواهد شد؟ پئوریا شهرکی است در غرب آمریکا و منظور اونیل عکس‌العمل رای‌دهندگان آنجا است. ۲‌ــ کاری که می‌کنیم، چه سودی برای خود ما و حزب ما خواهد داشت؟ ۳‌ــ کاری که می‌کنیم، چه سودی برای کل آمریکا خواهد داشت؟
اگر این سه عامل در کار نباشند، احتمال دخالت آمریکا برای خشنودی لابی‌گران اندک خواهد بود. در بهترین موارد، آمریکا ممکن است گزینه «تحریم» اقتصادی و ویزایی را برگزیند، اما تحریم‌ها هرگز کمکی به پیروزی نیروهای آزادی‌خواه نکرده‌اند و نتیجه‌ای جز افزودن بر مشقات مردم تحریم‌شده نداشته‌اند.
بدین‌سان بر خلاف بسیاری از هم‌میهنان که به دونالد ترامپ به خاطر خودداری از وفای به عهد در مورد ایران، حمله می‌کنند، روش او را ادامه روش همیشگی رهبری ایالات متحده می‌بینم. در ماه‌های پایانی دیکتاتوری نیکلای چائوشسکو، دولت آمریکا اخطار کرد که اگر کشتاری صورت گیرد، مداخله می‌کند، اما سرکوبگران چائوشسکو در ۴۸ ساعت، بیش از شش هزار تن را در تیمیشوارا کشتند، در حالی که در واشنگتن، هیچ گزینه‌ای از روی میز برداشته نشد.
اوباما با قاطعیت گفت اگر بشارالاسد سلاح شیمیایی به کار گیرد، آمریکا دخالت خواهد کرد، اما بشارالاسد هزاران تن را با همان سلاح کشت، بی‌آنکه باراک حسین گزینه‌ای را از روی میز بردارد.
در هر حال موضع‌گیری ترامپ از آغاز پرسش‌انگیز بود. او گفت: اگر کشتاری صورت گیرد، به کمک مردم ایران خواهد آمد! خوب توجه کنید: اگر کشتار صورت گرفته است، دیگر نیازی به کمک نیست، اما اگر کشتار صورت نگرفته است، باز هم نیازی به دخالت نیست. در هر حال در هر دو مورد، ابتکار عمل در دست آقای خامنه‌ای و سرکوبگران او باقی می‌ماند. اینکه بگوییم کشتار صورت گرفته، اما به من قول داده‌اند که اعدام نکنند، عذر بدتر از گناه است.
درسی که باید بگیریم این است: روی آنچه در کنترل خودمان نیست، حساب نکنیم! با تکیه به نیروی خودمان برای پیروزی نبرد کنیم. صورتحساب باخت‌ها را خودمان بپردازیم. هر شکست موضعی را تبدیل کنیم به درسی برای رسیدن به پیروزی نهایی که حتمی است.

https://www.independentpersian.com/node/418863/دیدگاه/آمریکا-و-گزینه%E2%80%8Cهایی-که-روی-میز-می%E2%80%8Cماند
3👍1
گفتگوی دنی سیترینوفیس (Danny Citrinowicz)
تحلیل‌گر مسائل ایران و امنیت منطقه‌ای است. سابقه فعالیت در نهادهای اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل را داشته و تمرکز اصلی‌اش بر سیاست داخلی ایران، برنامه هسته‌ای، و رفتار راهبردی جمهوری اسلامی است.
و دنی‌برادسکی، دایرکتور اتحاد علیه ایران‌هسته‌ی در شبکه X


متن گفتگو
دنی سیترینوفیس

ارزیابی واقع‌بینانه درباره ایران

۱. چرخه اعتراضات — فعلاً — پایان یافته است
این یک واقعیت است: در حال حاضر موج فعالی از اعتراضات در ایران وجود ندارد. آخرین چرخه اعتراضات گسترده به پایان رسیده است.
در حالی‌که رژیم هنوز هیچ راه‌حل بلندمدتی برای بحران‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی ایران ندارد، اما با استفاده از سطحی بی‌سابقه از خشونت—حتی در مقایسه با استانداردهای جمهوری اسلامی—موفق شد اعتراضات را سرکوب کند.
این به معنای منتفی بودن اعتراضات آینده نیست. احتمال معقولی وجود دارد که اعتراضات در مقطعی دوباره شعله‌ور شوند. اما فاز کنونی تمام شده و تحلیل سیاست‌گذاری باید از این واقعیت آغاز شود، نه از آرزوپردازی.

۲. برای برنامه هسته‌ای ایران راه‌حل نظامی وجود ندارد
نیازی به بازکردن دوباره بحث برجام نیست. واقعیت اصلی این است که هیچ راه‌حل نظامی قابل اتکایی برای چالش هسته‌ای ایران وجود ندارد.
ایران امروز توان فنی غنی‌سازی اورانیوم تا سطح ۹۰ درصد را حفظ کرده است؛ ظرفیتی که نتیجه مستقیم خروج آمریکا از توافق هسته‌ای و شتاب گرفتن برنامه غنی‌سازی ایران پس از آن است. اقدام نظامی نمی‌تواند این دانش و ظرفیت را از بین ببرد.

۳. فشار، نه جنگ، اهرم عقلانی است
من به رژیم ایران اعتماد ندارم، اما اشتباه است که آن را یکپارچه و بدون شکاف ببینیم. درون نظام، جناح‌هایی وجود دارند که ترجیح می‌دهند رابطه تهران و واشنگتن بازتنظیم شود.
با توجه به شکنندگی کنونی رژیم، آغاز حمله نظامی بدون یک سناریوی پایان روشن و معتبر، از نظر راهبردی بی‌پرواست. مسیر مؤثرتر، اجرای سخت‌گیرانه تحریم‌ها همراه با فشار دیپلماتیک مستمر است، تا زمانی که ایران حاضر به حرکت به‌سوی توافق نشود.
رژیم بدون رفع تحریم‌ها هیچ راهبرد اقتصادی پایداری ندارد و این مهم‌ترین آسیب‌پذیری ساختاری آن است.

۴. حذف خامنه‌ای لزوماً به فروپاشی رژیم منجر نمی‌شود
هر تحلیلی که فرض کند ترور یا کنار رفتن علی خامنه‌ای باعث فروپاشی نظام می‌شود، به‌شدت معیوب است.
از آن‌جا که خامنه‌ای هم مرجع سیاسی و هم مذهبی است، چنین اقدامی می‌تواند منازعه را به یک جنگ مذهبی تبدیل کند، نه اینکه نظام را تضعیف کند. با وجود سلطه او، جمهوری اسلامی به‌اندازه‌ای نهادینه شده که بتواند بدون او نیز بقا یابد.

۵. توهم اپوزیسیون و مسئله پهلوی
رضا پهلوی فاقد کاریزما، ظرفیت سازمانی و مشروعیت داخلی لازم برای متحد کردن اپوزیسیون پراکنده ایران است—چه برسد به رهبری کشور.
شعارهای «پهلوی» در اعتراضات نباید به‌اشتباه به‌عنوان حمایت از بازگشت سلطنت تعبیر شوند. در غیاب یک اپوزیسیون واقعی، نام او عمدتاً نقش یک نماد اعتراضی را ایفا می‌کند.
بسیاری از ویدئوهای وایرال‌شده که این روایت را تقویت می‌کنند، از سوی حامیان خود او منتشر می‌شوند.
تصور یک راهبرد معتبرِ تغییر رژیم از سوی آمریکا که بر شخصی متکی باشد که نزدیک به پنج دهه در ایران زندگی نکرده و پایگاه داخلی بسیار محدودی دارد، دشوار است.

جمع‌بندی
رژیم ایران در نهایت تغییر خواهد کرد یا فرو خواهد پاشید، اما روشن نیست که اقدام نظامی آمریکا در شرایط کنونی این روند را تسریع کند.
خطر بزرگ‌تر، درگیری نظامی منطقه‌ای با پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی است—به‌ویژه زمانی که اعتراضات فعلاً خاموش‌اند و خود واشنگتن نیز تصویر روشنی از پایان بازی ندارد.
فروپاشی جمهوری اسلامی می‌تواند یک زلزله راهبردی مثبت برای خاورمیانه باشد، اما نه لزوماً از مسیر جنگ منطقه‌ای، و نه با تکیه بر چهره‌هایی از اپوزیسیون که نفوذ واقعی در داخل ندارند.

پاسخ جیسون برادسکی

دنی، چند نکته در پاسخ:

اول، اعتراضات سال‌هاست به‌صورت موجی و مقطعی ادامه داشته‌اند. آیا به‌دلیل سرکوب کند شده‌اند؟ قطعاً. اما از بین نرفته‌اند. تحلیل سیاستی باید از این واقعیت شروع شود، نه از چارچوب «اوضاع تحت کنترل است» که رژیم دوست دارد القا کند.

دوم، هیچ راه‌حل جادویی برای مسئله هسته‌ای تحت این رژیم وجود ندارد—نه نظامی، نه دیپلماتیک. مشکل خودِ رژیم است. بسیار بعید است آمریکا بتواند با رهبری کنونی ایران به یک توافق هسته‌ای پایدار برسد. این شامل این توهم هم می‌شود که برخی جناح‌ها قادرند رابطه تهران و واشنگتن را بازتنظیم کنند. باید این واقعیت را پذیرفت. این مسئله را می‌توان بدون توافق هم مدیریت کرد؛ هرچند ایده‌آل و تمیز نیست، اما راه‌حل تمیز و ایده‌آلی با این رژیم وجود ندارد.
👍2
سوم، من دقیقاً همین استدلال‌ها را درباره «جنگ منطقه‌ای» هم در زمان حمله به سلیمانی شنیده بودم. اما چنین جنگی رخ نداد. این همان منطقی است که رژیم می‌خواهد آمریکا بر اساس آن از اقدام نظامی بترسد. نباید در این دام افتاد. آیا ممکن است رژیم بیش از جنگ ۱۲روزه واکنش نشان دهد؟ بله. اما آمریکا می‌تواند با برنامه‌ریزی محتاطانه آن را مدیریت کند.

چهارم، در ارزیابی کاریزما و پایگاه پهلوی کمی فروتنی لازم است. ویدئوها خودشان گویای همه‌چیزند. او تنها نامی است که در اعتراضات شنیده شده. آیا این یعنی همه خواهان بازگشت سلطنت‌اند؟ نه. اما بسیاری از ایرانیان—even بدون طرفداری از سلطنت—او را به‌عنوان یک نماد و حتی رهبر انتقالی می‌بینند. من این‌قدر dismissive (تحقیرآمیز) برخورد نمی‌کنم.

پاسخ نهایی دنی سیترینوفیس به جیسون

الف. درباره پهلوی
ما درباره فردی صحبت می‌کنیم که نزدیک به پنجاه سال است به ایران نرفته، نقشی در جنبش‌های اعتراضی پیشین نداشته و اکنون ناگهان به‌عنوان رهبر اپوزیسیون معرفی می‌شود؛ آن هم اپوزیسیونی به‌شدت پراکنده که خود او هم نتوانسته متحدش کند.
اگر او واقعاً رهبر مشروع و وحدت‌بخش مردم ایران است، چرا رئیس‌جمهور ترامپ از او به‌طور علنی حمایت نکرده؟ به‌عنوان یک اسرائیلی، جذابیت احساسی دوران شاه را درک می‌کنم، اما به‌عنوان تحلیل‌گر ایران، هشدار می‌دهم: ساختن راهبرد منطقه‌ای یا بین‌المللی بر پایه فردی که نتوانسته حتی اپوزیسیون را منسجم کند، قمار خطرناکی است.

ب. مقایسه این مقطع با سلیمانی یا حملات محدود درست نیست
این لحظه تاریخی کاملاً متفاوت است: رئیس‌جمهور آمریکا علناً از تغییر رژیم صحبت می‌کند و نیروی نظامی بی‌سابقه‌ای را علیه ایران مستقر کرده است. این دیگر یک «ضربه جراحی‌شده» نیست؛ منطق تشدید تنش کاملاً متفاوت است.

ج. مسئله هسته‌ای عملاً تعیین تکلیف شده است
توافق هسته‌ای وجود داشت، آمریکا از آن خارج شد، و ایران برنامه هسته‌ای خود را به سطحی رسانده که بازگشت‌پذیر نیست. حتی تغییر رژیم هم هیچ تضمینی نمی‌دهد. جاه‌طلبی هسته‌ای ایران به قبل از جمهوری اسلامی و دوران شاه بازمی‌گردد. بدون توافق، غنی‌سازی از سر گرفته خواهد شد و هیچ تضمینی نیست که ایرانِ پس از جمهوری اسلامی حتی تهاجمی‌تر عمل نکند. جنگ ۱۲روزه نشان داد راه‌حل صرفاً نظامی وجود ندارد.

د. درباره اعتراضات
من همواره گفته‌ام موج فعلی فروکش کرده است. اگر مسیر تغییر نکند، اعتراضات آینده حتمی است. اما این فرض که حمله آمریکا خودبه‌خود اعتراضات گسترده را شعله‌ور می‌کند، عزم سپاه و رهبر را دست‌کم می‌گیرد. آن‌ها نشان داده‌اند حاضرند ده‌ها هزار نفر از شهروندان خود را بکشند—و تهدید وجودی مانع این کار نخواهد شد.

این انتخاب بین گزینه خوب و بد نیست؛ انتخاب بین بد و بدتر است. اگر کسی بتواند تضمین کند حمله نظامی قطعاً رژیم را سرنگون و دموکراسی شکوفا ایجاد می‌کند، محاسبه عوض می‌شود. اما چنین تضمینی وجود ندارد—نه از سوی من، نه از سوی تو—و ریسک امروز بیش از هر زمان دیگر است.

ضمناً کمتر از یک سال پیش، اسرائیل کارزار نظامی علیه توان هسته‌ای و موشکی ایران آغاز کرد. هزینه سنگینی دادیم و به ما گفته شد «مشکل حل شد». شش ماه بعد دیدیم تقریباً هیچ چیز تغییر نکرده است.
درس چیست؟ نه باید قدرت رژیم را اغراق‌آمیز دید، نه وقتی در گوشه رینگ قرار می‌گیرد آن را دست‌کم گرفت.

در هر حال—ممنون از پاسخ‌ات. موافق نیستم، اما قدردان گفت‌وگو هستم.
2
‏یک قدم تا سقوط: آن شب چه رخ داد؟
🖋️ عقیل دغاقله،
پژوهشگر اجتماعی، دانشگاه راتگرز،

در این چند روز، تا توانستم ویدیو دیدم و تا آنجا که امکان داشت سعی کردم با افراد داخل ایران صحبت کنم. در آن دو شب، معترضان تا یک قدمی براندازی پیش رفتند. سیل جمعیت بود که در بخش قابل توجهی از محله‌ها و شهرها به خیابان‌ها آمد؛ جمعیتی خشمگین و آتشین. آن‌ها آمده بودند تا انتقام سال‌ها را بگیرند و دولت را با تمام نمادهایش براندازند.
‏می‌گویند بیش از ۶۰۰ نقطه شلوغ شده بود؛ به عبارتی، بیش از ۶۰۰ نقطه به تسخیر معترضان درآمده بود. کسانی که خشم خود را در قالب آتشی عجیب و ویرانگر بر هر آنچه نماد جمهوری اسلامی بود فرو می‌ریختند. آن‌ها آمده بودند تا جمهوری اسلامی را با تمام نهادها و آدم‌هایش به تلی از خاکستر بدل کنند. و اگر چند روز حضور خیابانی و طوفانی آن‌ها تداوم پیدا می‌کرد، کل دولت و نهادهایش فرو می‌ریخت.
‏این حرکت گسترده و خشن در بستری شکل گرفت که در آن این تصور تقویت شده بود که جمهوری اسلامی به پایان رسیده و براندازی آن ممکن است. از اینترنشنال تا ترامپ، تا نتانیاهو و جنگ دوازده‌روزه، همه در این تصور دمیدند که می‌توان با حمله به دولت و نهادهایش همه‌چیز را فرو ریخت. و این جمعیت، با همین تحلیل و با همان خشم، راهی خیابان شد. شاید در ابتدا این تصویر روشن را نداشت، اما هرچه جمعیت بیشتر شد، این احساس میز فراگیرتر شد.
‏جمهوری اسلامی می‌گوید آن‌هایی که مسجد آتش زدند، بسیجی کشتند و بانک سوزاندند تروریست بودند. اما سوال این است که اغلب کسانی که در خیابان بودند، در کجای این خشونت‌ها ایستاده بودند؟ ویدیوها را که نگاه می‌کنید، می‌بینید بخش قابل توجهی در خیابان، خشمگین از جمهوری اسلامی، برای آنانی که آتش می‌زنند کف می‌زنند و هورا می‌کشند. بسیجی‌ای که آتش گرفته بود می‌دوید و صدای هلهله برپا بود، گویی برای حاضران این مرهمی بر زخم بود. و وقتی خودرویی تعدادی از نیروهای امنیتی را زیر گرفت، این صدای هلهله بود که شنیده می‌شد. و هر کس با مشت و لگد به جان هر کسی که به جمهوری اسلامی مرتبط بود می افتاد، صدای «دمتان گرم» و «آخ که دلم خنک شد» شنیده می شود.
‏تصاویر ویدیوها را که کنار هم بگذارید، می‌توانید این خشم جمعی از جمهوری اسلامی را با چشم ببینید: تجسم نفرتی عمیق و زخمی کهنه و درمان نشده.
‏البته که در میان آنان، حتما تعداد اندکی از این یا آن جریان سیاسی هم حضور داشتند؛ از موساد گرفته تا مجاهدین خلق، که خودشان هم به آن اذعان دارند. و بخشی با اسلحه سرد یا گرم به میدان آمده بودند. اما وقتی به ویدیوها نگاه می‌کنید، می‌بینید بخش قابل توجهی از جمعیت با دیدن این خشونت ها تشفی خاطر می‌یافتند و تصور جمعی این بود که یک قدم تا براندازی مانده است. والبته باز می توان از سال‌ها تحقیر مردم توسط حکومت گفت، از نبود هیچ منفذ سیاسی و از اقتصادی که بسیاری را له کرد. نتیجه همه اینها همین خشم عریان بود .
‏اما در آن سو، جمهوری اسلامی تا شب پنجشنبه در همان اوهام بود: درکی از این خشم نداشت و شاید ارزشی برای آن قائل نبود. تصورش از خیابان، همان اعتراضات ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ بود؛ این تصور که مردم معترض به خیابان می‌آیند و پس از چند روز جمع می‌شود. اما این جنبش براندازانه، نه از جنس «زن، زندگی، آزادی» بود، و نه حتی حرکتی صرفا اعتراضی. این خیزش معطوف به یک جمله بود: فقط بروید!
‏و بدین‌گونه حکومت هم غافلگیر شد؛ اینبار شدیدتر از آغاز جنگ دوازده‌روزه! نتیجه این شد که با دوشکا و با تمام نیروهای حامی‌اش به میدان آمد تا با مردمی بجنگد که ستون‌های حکومت را در خیابان ـ از مسجد و بانک گرفته تا کلانتری و پایگاه بسیج و هر نماد دیگر ـ را به آتش می کشیدند و جلو می آمدند. براندازی در یک‌قدمی خط پایان بود و کشتار و سرکوب خشونت‌بار تنها راه حکومت برای بقا. و این‌گونه شد که حکومت هزاران نفر را کشت و صدها نفر کشته داد تا همه‌چیز را، به‌ظاهر، جمع کند. شبه نظامیان در خیابان با جمعیت حاضر تن به تن جنگیدند و کشتند و کشته شدند. خیابان‌های پرخون را نیز در انتهای همان شب شستند تا اثری باقی نماند؛ و البته نمی‌دانند که اثرها بر بدن‌ها زنده می‌مانند.
‏امروز دیگر این سرکوب و کشتار خشم را دو چندان کرده است. فرصت بحث درباره ریشه خشم و رمانتیزه کردن یا نکردن خشونت نیست. بحث این است که باید این خشم وشدت آن را به رسمیت بشناسیم و بدانیم در غیاب یک پروژه سیاسی جمعی انتهای این خشم همان خشونت بی پایان و براندازی بی چشم انداز است. این «خشم کشنده» اگر به سیاست، به افقی جدید و مسئولیت جمعی ترجمه نشود، نه رهایی می‌آفریند و نه آینده‌ای می‌سازد.این موج دوباره زود می آید، بزرگ‌تر و البته دهشتناک تر از گذشته.
👎2👍1
https://parsi.euronews.com/2026/01/26/us-military-build-up-iran-trump-armada-2026

«آرمادا» که در ادبیات نظامی به معنای ناوگانی عظیم و شکست‌ناپذیر از کشتی‌های جنگی است، اکنون به نماد استراتژی فشار حداکثری دولت ترامپ علیه ایران تبدیل شده است.

این لشکرکشی بی‌سابقه که با محوریت ناوهواپیمابر «آبراهام لینکلن»، اسکادران‌های تهاجمی «استرایک ایگل» و شبکه‌ای از زیردریایی‌های اتمی و ناوشکن‌های حامل موشک‌های تاماهاوک شکل گرفته، فراتر از یک نمایش قدرت ساده است. واشنگتن با گسیل این ماشین جنگی پیشرفته به خلیج فارس و دریای عمان، عملا یک «پایگاه متحرک و ویرانگر» را در نزدیکی مرزهای ایران مستقر کرده تا پیامی صریح از آمادگی برای یک برخورد نظامی تمام‌عیار و برق‌آسا مخابره کند.

داده‌های منابع آزاد (OSINT) نشان می‌دهند که واشنگتن با ایجاد یک «حلقه آتش» در اطراف مرزهای ایران، نه تنها برای یک حمله ضربتی سنگین، بلکه برای مهار پاسخ‌های موشکی تهران نیز آماده شده است.

ناوگان دریایی: قلعه‌های شناور در دریای عمان
نیروی دریایی آمریکا اکنون با تمرکز بر «پنهان‌کاری» و «قدرت شلیک موشکی»، سنگین‌ترین حضور خود را در منطقه تجربه می‌کند:

ناوهواپیمابر یواس‌اس آبراهام لینکلن (CVN-72): این غول اتمی حامل اسکادران نهم هوایی (CVW-9) شامل حدود ۸۰ فروند هواپیما است. مهم‌ترین بخش آن، جنگنده‌های رادارگریز اف-۳۵‌سی (F-35C) (که برخی از آن‌ها به اسکادران‌های تفنگداران دریایی نسبت داده می‌شوند) هستند که مخصوص عبور از پدافندهای اس-۳۰۰ (S-300) و باور ۳۷۳ ایران طراحی شده‌اند. همچنین، ۳۶ فروند جنگنده چندمنظوره اف/ای-۱۸ئی–اف سوپر هورنت، ۴ تا ۶ فروند هواپیمای جنگ الکترونیک ئی‌ای-۱۸جی گرولر و ۸ تا ۱۰ فروند بالگرد چندمنظوره ام‌اچ-۶۰ آر/اس سی‌هاوک در عرشه این ناو حضور دارند.
ناوشکن‌های کلاس Arleigh Burke: سه ناو‌شکن مجهز به سیستم راداری Aegis و صدها موشک کروز تاماهاوک برای شلیک به اهداف ثابت در عمق خاک ایران.
آرمادای زیرسطحی (Submarines): طبق گزارش‌های تأییدنشده منابع OSINT، احتمال حضور دست‌کم یک فروند زیردریایی اتمی کلاس اوهایو (SSGN) با توان حمل تا ۱۵۴ موشک کروز تام‌هاوک در آب‌های منطقه مطرح است. همچنین گزارش‌هایی از استقرار زیردریایی‌های کلاس ویرجینیا، مجهز به موشک‌های تاماهاوک و اژدر، در محدوده عملیاتی سنتکام منتشر شده است. این زیردریایی‌ها «سلاح مخفی» ترامپ هستند که می‌توانند بدون ردیابی، از زیر آب قلب تاسیسات نظامی ایران را هدف قرار دهند.
ناوگان پنجم (بحرین): متمرکز بر جنگ مین‌روبی و کنترل تنگه هرمز برای جلوگیری از انسداد مسیر تجارت و صدور انرژی جهانی.

«این هفته کلیدی است»؛ کانال ۱۳ اسرائیل: بنابر ارزیابی ارتش اسرائیل، آمریکا به ایران حمله خواهد کرد
قدرت هوایی: عقاب‌های نفوذ در پایگاه‌های مرزی

تمرکز این بخش بر نابودی مراکز فرماندهی و تاسیسات زیرزمینی (سنگرشکن) است:

پایگاه موفق‌السلطی (اردن): میزبان بیش از ۳۵ فروند اف-۱۵ئی (F-15E Strike Eagle)؛ جنگنده‌هایی که به «کامیون بمب» معروفند و وظیفه اصلی‌شان حمل بمب‌های سنگین برای نابودی سایت‌های هسته‌ای و موشکی است.
پایگاه العدید (قطر): استقرار بمب‌افکن‌های استراتژیک بی-۵۲ (B-52). هر فروند از این پرنده‌ها قادر است ۲۰ موشک کروز را از فاصله‌ای دور (خارج از برد پدافند ایران) شلیک کند. هواپیماهای سوخت‌رسان و جاسوسی در این پایگاه مستقر شده‌اند تا تداوم عملیات هوایی را برای ساعت‌های طولانی تضمین کنند.
پایگاه الظفره (امارات): محل استقرار اف-۲۲ (F-22 Raptor) که وظیفه‌شان تامین برتری هوایی مطلق و سرکوب جنگنده‌های اف-۱۴ و میگ-۲۹ ایران در دقایق اولیه نبرد است.
Related
گسیل نیروهای آمریکایی به خاورمیانه؛ جروزالم‌پست: ممکن است آمریکا به جای حمله، ایران را محاصره کند
لایه‌های دفاعی: سد پدافندی در برابر «باران موشکی»
آمریکا برای مهار پاسخ احتمالی ایران، شبکه پدافندی خود را به صورت چندلایه چیده است:

سامانه تاد (THAAD): برای نخستین بار در سال‌های اخیر، آمریکا یک آتشبار کامل تاد را به همراه خدمه آمریکایی در منطقه (احتمالا اسرائیل یا عربستان) مستقر کرده است. این سامانه مکمل پاتریوت است و توان شکار موشک‌های بالستیک ایران را در ارتفاع بسیار بالا (خارج از جو) دارد.
سامانه پاتریوت (PAC-3): مستقر در تمامی پایگاه‌های کلیدی (قطر، کویت، بحرین و اردن) برای مقابله با موشک‌های کروز و بالستیک کوتاه‌برد و پهپاد‌ها.
سامانه C-RAM: تیربارهای ضدهوایی سریع که در پایگاه‌های عراق و سوریه نصب شده‌اند تا با «حملات انبوه پهپادی» مقابله کنند.
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
1👎1
مراکز لجستیک و پشتیبانی زرهی
کمپ عریفجان (کویت): انبار عظیم خودروهای زرهی بردلی و تانک‌های M1A2 آبرامز جهت آمادگی برای هرگونه درگیری زمینی احتمالی یا حفاظت از مرزهای متحدان.
جزیره دیه‌گو گارسیا: ایستگاه پشتیبانی دوربرد برای بمب‌افکن‌های سنگین که به آن‌ها اجازه می‌دهد بدون نیاز به سوخت‌گیری در کشورهای عربی، عملیات انجام دهند. این پایگاه که میزبان بمب‌افکن‌های آمریکایی است که از برد موشک‌های کوتاه‌برد و میان‌برد ایران کاملا خارج است.
تراکم نیروی انسانی؛ ۳۰ تا ۴۰ هزار سرباز در آماده‌باش کامل
طبق آخرین برآوردها، ایالات متحده حدود ۳۵,۰۰۰ تا ۴۰,۰۰۰ نیروی نظامی را در پایگاه‌های اطراف ایران مستقر کرده است که توزیع آن‌ها به شرح زیر است:

کویت (۱۳,۰۰۰ تا ۱۵,۰۰۰ نفر): بیشترین تجمع نیروی زمینی در اینجا قرار دارد. کویت به عنوان «منطقه تدارکات» عمل می‌کند و این نیروها شامل تیپ‌های زرهی و لجستیکی هستند که آماده ورود به هرگونه درگیری زمینی یا پشتیبانی سریع هستند.
قطر (۸,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ نفر): اکثر این نیروها در پایگاه «العدید» مستقرند. این افراد شامل متخصصان جنگ الکترونیک، اپراتورهای پهپاد و پرسنل نیروی هوایی هستند که مغز متفکر حملات هوایی محسوب می‌شوند.
بحرین (۷,۰۰۰ تا ۹,۰۰۰ نفر): عمدتا پرسنل نیروی دریایی (ناوگان پنجم) و تفنگداران دریایی هستند که وظیفه تامین امنیت ناوها و عملیات‌های آبی-خاکی را بر عهده دارند.
اردن (۳,۰۰۰ نفر): با اعزام اسکادران‌های جدید اف-۱۵ئی (F-15E)، تعداد پرسنل فنی و نیروهای ویژه در پایگاه‌های اردن به شدت افزایش یافته است.
امارات (۳,۵۰۰ نفر): عمدتا در پایگاه هوایی «الظفره» مستقر هستند و روی سیستم‌های پدافندی و جنگنده‌های نسل پنجم تمرکز دارند.
عراق و سوریه (۳,۰۰۰ نفر): این نیروها در پایگاه‌هایی مانند «عین‌الاسد» و «التنف» مستقرند و به عنوان دیده‌بان‌های خط مقدم و نیروهای ضد-نیابتی عمل می‌کنند.
آرایش فعلی با وجود این که نشان‌دهنده آمادگی برای یک «جنگ سریع و پرفشار» است، نشان‌دهنده یک مدل عملیاتی «ترکیبی» است؛ به این معنا که آمریکا همزمان قدرت آفندی (برای تخریب اهداف در ایران) و قدرت پدافندی (برای محافظت از پایگاه‌ها و متحدانش) را به حداکثر رسانده است.

با این حال، بر اساس آخرین داده‌های میدانی (ژانویه ۲۰۲۶)، تجهیزاتی که در راه هستند یا به زودی به این «حلقه آتش» اضافه می‌شوند، وزن این آرایش نظامی را به سنگین‌ترین حالت خود از زمان حمله به عراق (۲۰۰۳) می‌رساند:

موج دوم دریایی: ورود ناو «جورج بوش» و زیردریایی‌های اتمی
آرایش دریایی آمریکا با اضافه شدن این واحدها از حالت «بازدارنده» به حالت «تهاجم گسترده» تغییر می‌کند:

ناوهواپیمابر یواس‌اس جورج اچ.دبلیو بوش (CVN-77): این ناو اتمی هفته گذشته بندر نورفولک، واقع در ایالت ویرجینیای آمریکا را ترک کرده و در حال حرکت به سمت منطقه است. با رسیدن این ناو به محدوده عملیاتی سنتکام، تعداد هواپیماهای جنگنده در نزدیکی ایران به بیش از ۱۵۰ فروند (ترکیبی از دو ناو) می‌رسد. ناوشکن‌های جدید: ناوشکن‌های یواس‌اس میچر (USS Mitscher) و یواس‌اس مک‌فال (USS McFaul) نیز به عنوان بخشی از تقویت پدافند ایجیس در حال ورود به مدار عملیاتی هستند. این دو ناوشکن به عنوان بخشی از گروه ضربت، وظیفه حفاظت از ناوهای هواپیمابر و شلیک موشک‌های کروز تام‌هاموک به اهداف زمینی را بر عهده دارند.
جهش در توان هوایی
تعداد هواپیماهای مستقر در پایگاه‌های زمینی آمریکا در منطقه نیز مدام در حال افزایش است:

تعداد دقیق جنگنده‌ها: علاوه بر ۳۵ فروند اف-۱۵ئی (F-15E) در اردن، اسکادران‌های جدیدی از اف-۱۶ (F-16) و ای-۱۰ (A-10) (مخصوص انهدام قایق‌های تندرو و تجهیزات زمینی) در حال استقرار تدریجی هستند.
هواپیماهای سوخت‌رسان (KC-135): تعداد این هواپیماها در قطر و اردن دو برابر شده است؛ این یعنی آمریکا خود را برای عملیات‌های هوایی طولانی‌مدت و بمباران‌های چندین‌باره در یک شب آماده کرده است.
پهپادهای تهاجمی: استقرار پهپادهای ام‌کیو-۹ (MQ-9 Reaper) در پایگاه‌های کویت و امارات به حداکثر رسیده تا نظارت ۲۴ ساعته و انجام «ترورهای هدفمند» را ممکن سازد.
این حجم از تمرکز نیرو نه تنها از بحران ۲۰۱۹ (زمان کشته شدن قاسم سلیمانی) فراتر رفته، بلکه از نظر تراکم فناوری مدرن نظامی (حضور همزمان اف-۳۵، اف-۲۲ و تاد)، سنگین‌ترین آرایش نظامی آمریکا در منطقه از زمان جنگ دوم خلیج‌فارس (عملیات آزادی عراق در سال ۲۰۰۳) محسوب می‌شود.
😁1