محمدجواد ظریف، در مقالهای در *Foreign Affairs* استدلال میکند که جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل نقطه عطفی در موازنه قدرت منطقهای بوده است. به باور او، این جنگ نشان داد که راهبرد آمریکا و اسرائیل برای وادار کردن ایران به تسلیم یا فروپاشی جمهوری اسلامی شکست خورده و هیچ راهحل نظامی برای مسئله ایران وجود ندارد. از نظر ظریف، همانطور که ایران قادر به حذف آمریکا از معادلات نیست، آمریکا نیز قادر به حذف ایران نیست؛ بنابراین تنها راه پایان بحران، ایجاد یک چارچوب امنیتی جدید است که بر همکاری منطقهای و دیپلماسی استوار باشد، نه بر بازدارندگی نظامی و تغییر رژیم.
* **ایجاد یک توافق امنیتی جامع میان ایران و آمریکا بر پایه «عدم تجاوز متقابل»**؛ به اعتقاد ظریف، هدف این توافق نباید ایجاد روابط دوستانه باشد، بلکه باید مانع از تبدیل اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک به درگیری نظامی شود. او تأکید میکند که دو کشور باید اختلافات بنیادین خود را بپذیرند و تنها بر مدیریت آنها تمرکز کنند. همچنین تهران و واشنگتن میتوانند در موضوعاتی که منافع مشترک دارند، از جمله ثبات افغانستان، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مقابله با مهاجرت غیرقانونی و سایر تهدیدهای فرامرزی، همکاری عملی داشته باشند.
* بازنگری کامل در سیاست آمریکا نسبت به ایران**؛ ظریف معتقد است واشنگتن باید بپذیرد که جمهوری اسلامی با جنگ، تحریم یا فشار اقتصادی از بین نخواهد رفت. از این رو آمریکا باید حاکمیت و تمامیت ارضی ایران را به رسمیت بشناسد، همه تحریمها را بهطور دائمی لغو کند، ایران و نهادهایش را از فهرست سازمانهای تروریستی خارج سازد و خسارتهای ناشی از جنگ را جبران کند. او به تفاهمنامه سوئیس اشاره کرده و میگوید آمریکا متعهد شده بود صندوقی **۳۰۰ میلیارد دلاری برای سرمایهگذاری و بازسازی ایران ایجاد کند که باید اجرا شود.
* **ارائه تضمینهای دائمی درباره برنامه هستهای ایران در ازای عادیسازی روابط اقتصادی**؛ ظریف پیشنهاد میکند ایران برای همیشه تضمین دهد که به دنبال سلاح هستهای نخواهد رفت. از جمله، پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تصویب کند، دسترسیهای گستردهتر به بازرسان آژانس بدهد و حتی فتوای آیتالله خامنهای درباره حرمت سلاح هستهای را به قانون تبدیل کند تا این تعهد جنبه حقوقی پیدا کند. او معتقد است در مقابل، آمریکا باید همه تحریمها را لغو کند و به سیاست فشار حداکثری پایان دهد.
* **تعریف یک نظام امنیتی جدید برای تنگه هرمز و خلیج فارس**؛ ظریف میگوید جنگ باعث شده ایران دیگر نتواند تنگه هرمز را صرفاً یک مسیر تجاری بیطرف بداند، زیرا از همین مسیر تسلیحات، تجهیزات، اطلاعات و پشتیبانی لجستیکی برای حمله به ایران منتقل شده است. او پیشنهاد میکند مدیریت آینده هرمز به ایران، عمان و سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس سپرده شود و حضور و نقش قدرتهای خارجی در این آبراه کاهش یابد. در عین حال، تأکید میکند که ایران نیز نباید از بستن هرمز بهعنوان یک ابزار دائمی استفاده کند، زیرا این اقدام کشورها را به سمت ایجاد خطوط لوله، بنادر و کریدورهای جایگزین سوق داده و در نهایت مهمترین اهرم راهبردی ایران را از بین خواهد برد.
* **پایان دادن به نقش اسرائیل بهعنوان عامل تشدید بحران**؛ ظریف اسرائیل را اصلیترین مانع هرگونه توافق میان ایران و آمریکا معرفی میکند. او مدعی است اسرائیل نه تنها آغازگر جنگ ۲۰۲۵ بوده، بلکه دولت ترامپ را نیز به آغاز جنگ دوم علیه ایران ترغیب کرده و در گذشته نیز با برجام و تفاهمنامه اخیر مخالفت کرده است. به اعتقاد او، آمریکا اگر واقعاً خواهان صلح است، باید به جای فشار بر ایران، اسرائیل را وادار به توقف اقداماتش در غزه، لبنان، کرانه باختری و علیه ایران کند، به تعهدات خود درباره حفظ حاکمیت لبنان عمل کند و از حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل دست بردارد.
* **ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای بدون حضور تعیینکننده قدرتهای خارجی**؛ ظریف معتقد است تجربه چند دهه گذشته، از جنگ ایران و عراق تا بحرانهای اخیر، نشان داده که اتکا به آمریکا یا سایر قدرتهای خارجی امنیت پایدار ایجاد نکرده است. او پیشنهاد میکند کشورهای منطقه گفتوگوهای نهادمند و دائمی برقرار کنند، توافقهای عدم مداخله و عدم تجاوز امضا کنند و از طریق اقدامات اعتمادساز مانند همکاریهای بشردوستانه، مبارزه مشترک با تروریسم، همکاری رسانهای و سازوکارهای حل اختلاف، امنیت خود را تأمین کنند.
* **ایجاد یک توافق امنیتی جامع میان ایران و آمریکا بر پایه «عدم تجاوز متقابل»**؛ به اعتقاد ظریف، هدف این توافق نباید ایجاد روابط دوستانه باشد، بلکه باید مانع از تبدیل اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک به درگیری نظامی شود. او تأکید میکند که دو کشور باید اختلافات بنیادین خود را بپذیرند و تنها بر مدیریت آنها تمرکز کنند. همچنین تهران و واشنگتن میتوانند در موضوعاتی که منافع مشترک دارند، از جمله ثبات افغانستان، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مقابله با مهاجرت غیرقانونی و سایر تهدیدهای فرامرزی، همکاری عملی داشته باشند.
* بازنگری کامل در سیاست آمریکا نسبت به ایران**؛ ظریف معتقد است واشنگتن باید بپذیرد که جمهوری اسلامی با جنگ، تحریم یا فشار اقتصادی از بین نخواهد رفت. از این رو آمریکا باید حاکمیت و تمامیت ارضی ایران را به رسمیت بشناسد، همه تحریمها را بهطور دائمی لغو کند، ایران و نهادهایش را از فهرست سازمانهای تروریستی خارج سازد و خسارتهای ناشی از جنگ را جبران کند. او به تفاهمنامه سوئیس اشاره کرده و میگوید آمریکا متعهد شده بود صندوقی **۳۰۰ میلیارد دلاری برای سرمایهگذاری و بازسازی ایران ایجاد کند که باید اجرا شود.
* **ارائه تضمینهای دائمی درباره برنامه هستهای ایران در ازای عادیسازی روابط اقتصادی**؛ ظریف پیشنهاد میکند ایران برای همیشه تضمین دهد که به دنبال سلاح هستهای نخواهد رفت. از جمله، پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تصویب کند، دسترسیهای گستردهتر به بازرسان آژانس بدهد و حتی فتوای آیتالله خامنهای درباره حرمت سلاح هستهای را به قانون تبدیل کند تا این تعهد جنبه حقوقی پیدا کند. او معتقد است در مقابل، آمریکا باید همه تحریمها را لغو کند و به سیاست فشار حداکثری پایان دهد.
* **تعریف یک نظام امنیتی جدید برای تنگه هرمز و خلیج فارس**؛ ظریف میگوید جنگ باعث شده ایران دیگر نتواند تنگه هرمز را صرفاً یک مسیر تجاری بیطرف بداند، زیرا از همین مسیر تسلیحات، تجهیزات، اطلاعات و پشتیبانی لجستیکی برای حمله به ایران منتقل شده است. او پیشنهاد میکند مدیریت آینده هرمز به ایران، عمان و سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس سپرده شود و حضور و نقش قدرتهای خارجی در این آبراه کاهش یابد. در عین حال، تأکید میکند که ایران نیز نباید از بستن هرمز بهعنوان یک ابزار دائمی استفاده کند، زیرا این اقدام کشورها را به سمت ایجاد خطوط لوله، بنادر و کریدورهای جایگزین سوق داده و در نهایت مهمترین اهرم راهبردی ایران را از بین خواهد برد.
* **پایان دادن به نقش اسرائیل بهعنوان عامل تشدید بحران**؛ ظریف اسرائیل را اصلیترین مانع هرگونه توافق میان ایران و آمریکا معرفی میکند. او مدعی است اسرائیل نه تنها آغازگر جنگ ۲۰۲۵ بوده، بلکه دولت ترامپ را نیز به آغاز جنگ دوم علیه ایران ترغیب کرده و در گذشته نیز با برجام و تفاهمنامه اخیر مخالفت کرده است. به اعتقاد او، آمریکا اگر واقعاً خواهان صلح است، باید به جای فشار بر ایران، اسرائیل را وادار به توقف اقداماتش در غزه، لبنان، کرانه باختری و علیه ایران کند، به تعهدات خود درباره حفظ حاکمیت لبنان عمل کند و از حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل دست بردارد.
* **ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای بدون حضور تعیینکننده قدرتهای خارجی**؛ ظریف معتقد است تجربه چند دهه گذشته، از جنگ ایران و عراق تا بحرانهای اخیر، نشان داده که اتکا به آمریکا یا سایر قدرتهای خارجی امنیت پایدار ایجاد نکرده است. او پیشنهاد میکند کشورهای منطقه گفتوگوهای نهادمند و دائمی برقرار کنند، توافقهای عدم مداخله و عدم تجاوز امضا کنند و از طریق اقدامات اعتمادساز مانند همکاریهای بشردوستانه، مبارزه مشترک با تروریسم، همکاری رسانهای و سازوکارهای حل اختلاف، امنیت خود را تأمین کنند.
* ادغام اقتصادی و علمی کشورهای غرب آسیا**؛ ظریف پیشنهاد میکند یک **کنسرسیوم منطقهای غنیسازی اورانیوم با مشارکت ایران و کشورهای علاقهمند خلیج فارس و با حمایت آمریکا، چین و روسیه ایجاد شود که تنها مرکز غنیسازی سوخت هستهای در غرب آسیا باشد و اعتماد متقابل ایجاد کند. همچنین خواستار تشکیل صندوق توسعه غرب آسیا برای تأمین مالی بازسازی پس از جنگ، توسعه بهداشت، آموزش و زیرساختها، گسترش خطوط راهآهن، خطوط لوله انرژی، شبکههای دیجیتال و کریدورهای تجاری، و ایجاد نهادهای مشترک برای مقابله با بحران آب، تغییرات اقلیمی و سایر تهدیدهای مشترک منطقهای است. او معتقد است ایران سرمایه انسانی، توان علمی و موقعیت ژئوپلیتیکی را به این نظم جدید میآورد، کشورهای عربی سرمایه و ظرفیت مالی را، و ترکیه و پاکستان نیز توان صنعتی و ژئوپلیتیکی خود را.
* او تأکید میکند آمریکا و کشورهای عربی باید بپذیرند که ایران بخشی دائمی از ساختار منطقه است و حذف یا منزوی کردن آن ممکن نیست. در مقابل، ایران نیز باید اعتمادبهنفس حاصل از جنگ را با آمادگی برای همکاری، گفتوگو و ایجاد روابط دوستانهتر با همسایگان عرب خود همراه کند. از نگاه او، تنها در این صورت میتوان چرخه جنگهای مکرر را شکست و زمینه توسعه اقتصادی و ثبات بلندمدت در غرب آسیا را فراهم کرد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/iranian-vision-new-middle-east
* او تأکید میکند آمریکا و کشورهای عربی باید بپذیرند که ایران بخشی دائمی از ساختار منطقه است و حذف یا منزوی کردن آن ممکن نیست. در مقابل، ایران نیز باید اعتمادبهنفس حاصل از جنگ را با آمادگی برای همکاری، گفتوگو و ایجاد روابط دوستانهتر با همسایگان عرب خود همراه کند. از نگاه او، تنها در این صورت میتوان چرخه جنگهای مکرر را شکست و زمینه توسعه اقتصادی و ثبات بلندمدت در غرب آسیا را فراهم کرد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/iranian-vision-new-middle-east
Foreign Affairs
An Iranian Vision of the New Middle East
Ending the war and sustaining the peace requires a new approach to regional security.
این مقاله با عنوان «ابهامزدایی از آستانه هستهای» در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی منتشر شده و نویسندگان آن **آریل (الی) لویت**، پژوهشگر ارشد سیاست هستهای و رئیس پیشین کمیسیون انرژی اتمی اسرائیل، و **توبی دالتون**، مدیر مشترک برنامه سیاست هستهای بنیاد کارنگی، هستند.
استدلال اصلی نویسندگان این است که ایران امروز مهمترین نمونه یک «کشور آستانه هستهای» است: کشوری که هنوز سلاح هستهای نساخته، اما تقریباً تمام قابلیتهای لازم را در اختیار دارد و در صورت اتخاذ تصمیم سیاسی میتواند ظرف حدود سه تا شش ماه دستکم یک وسیله انفجاری هستهای تولید کند. به باور آنان، این وضعیت نه یک مرحله کوتاه و گذرا، بلکه یک موقعیت راهبردی مستقل است که به ایران بخشی از مزایای بازدارندگی و قدرت چانهزنی هستهای را میدهد، بدون آنکه تهران هنوز تمام هزینههای سیاسی و حقوقی ساخت رسمی بمب را پذیرفته باشد.
نویسندگان برای اثبات این ارزیابی ابتدا به سخنان علیاکبر صالحی، رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران، اشاره میکنند. صالحی در سال ۲۰۲۴ برنامه هستهای ایران را به خودرویی تشبیه کرد که تمام قطعات اصلی آن، از موتور و گیربکس تا فرمان، ساخته شدهاند، هرچند هنوز به یکدیگر متصل نشدهاند. از نظر نویسندگان، این سخنان به معنای آن است که ایران اجزای فنی لازم را جداگانه توسعه داده و در صورت تصمیم رهبران کشور میتواند آنها را به یک برنامه تسلیحاتی کامل تبدیل کند. آنان همچنین به ارزیابی ارنست مونیز، مارکو روبیو و رافائل گروسی استناد میکنند که هر سه ایران را در آستانه سلاح هستهای توصیف کردهاند.
با این حال، مقاله میان داشتن توانایی و اتخاذ تصمیم برای ساخت بمب تفاوت اساسی قائل میشود. نویسندگان نمیگویند که ایران الزاماً تصمیم نهایی برای تولید سلاح گرفته است. استدلال آنان این است که تهران قابلیتهای مورد نیاز را انباشته کرده و گزینه ساخت بمب را در دسترس خود قرار داده، اما هنوز روشن نیست که رهبران جمهوری اسلامی قصد دارند در آستانه باقی بمانند، عقبنشینی کنند یا از آن عبور کنند. بنابراین، در مرحله کنونی مهمترین پرسش دیگر صرفاً میزان اورانیوم ایران نیست، بلکه نیت سیاسی رهبران آن است.
نویسندگان تأکید میکنند که وضعیت آستانهای فقط با میزان غنیسازی سنجیده نمیشود. برای رسیدن به یک توان معتبر هستهای، کشور باید در پنج حوزه پیشرفت کرده باشد: تولید مواد شکافتپذیر، طراحی و ساخت وسیله انفجاری یا کلاهک، ادغام کلاهک با سامانه پرتاب، ایجاد توان نظامی و ساختار فرماندهی برای استفاده از سلاح، و تدوین یک راهبرد سیاسی برای حفظ و بهرهبرداری از این ظرفیت. از دید آنان، ایران در چندین حوزه از این پنج بخش پیشرفت قابلتوجهی داشته، هرچند اطلاعات عمومی برای تعیین دقیق میزان آمادگی همه اجزا کافی نیست. به همین دلیل، تمرکز صرف بر «زمان گریز هستهای» میتواند توان واقعی ایران را کمتر یا بیشتر از واقع نشان دهد.
مهمترین داده فنی مقاله درباره ایران، غنیسازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد است. نویسندگان میگویند ایران تا پیش از حملات به تأسیساتش، تنها کشور فاقد سلاح هستهای بود که در این سطح غنیسازی انجام میداد. تهران همچنین چندین برابر «مقدار قابلتوجه» مواد شکافتپذیر در اختیار داشت؛ یعنی از نظر تئوری مواد کافی برای بیش از یک سلاح بالقوه. آنان تأکید میکنند که چنین سطحی از غنیسازی و چنین حجمی از ذخایر، کاربرد غیرنظامی روشن و متقاعدکنندهای ندارد. با این حال، داشتن مواد کافی بهتنهایی به معنای داشتن یک بمب عملیاتی نیست، زیرا تبدیل مواد به هسته انفجاری، طراحی کلاهک، نصب آن روی موشک و ایجاد سیستم فرماندهی همچنان مراحل جداگانهای هستند.
مقاله از پرونده ایران برای نشان دادن ضعفهای نظام عدم اشاعه استفاده میکند. نویسندگان توضیح میدهند که پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، ساخت یا دستیابی به سلاح را ممنوع میکند، اما مرز فنی و حقوقی میان یک برنامه پیشرفته غیرنظامی، یک کشور آستانهای و یک برنامه تسلیحاتی را دقیقاً تعریف نکرده است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز عمدتاً بر مواد هستهای و صحت اعلام موجودی آنها نظارت میکند و اختیار کامل برای ارزیابی طراحی کلاهک، سامانههای پرتاب، دکترین نظامی یا ساختار فرماندهی ندارد. در نتیجه، ایران توانسته است بخش مهمی از ظرفیت آستانهای خود را در یک منطقه خاکستری قانونی توسعه دهد و همزمان ادعا کند که رسماً از پیمان منع اشاعه عبور نکرده است.
استدلال اصلی نویسندگان این است که ایران امروز مهمترین نمونه یک «کشور آستانه هستهای» است: کشوری که هنوز سلاح هستهای نساخته، اما تقریباً تمام قابلیتهای لازم را در اختیار دارد و در صورت اتخاذ تصمیم سیاسی میتواند ظرف حدود سه تا شش ماه دستکم یک وسیله انفجاری هستهای تولید کند. به باور آنان، این وضعیت نه یک مرحله کوتاه و گذرا، بلکه یک موقعیت راهبردی مستقل است که به ایران بخشی از مزایای بازدارندگی و قدرت چانهزنی هستهای را میدهد، بدون آنکه تهران هنوز تمام هزینههای سیاسی و حقوقی ساخت رسمی بمب را پذیرفته باشد.
نویسندگان برای اثبات این ارزیابی ابتدا به سخنان علیاکبر صالحی، رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران، اشاره میکنند. صالحی در سال ۲۰۲۴ برنامه هستهای ایران را به خودرویی تشبیه کرد که تمام قطعات اصلی آن، از موتور و گیربکس تا فرمان، ساخته شدهاند، هرچند هنوز به یکدیگر متصل نشدهاند. از نظر نویسندگان، این سخنان به معنای آن است که ایران اجزای فنی لازم را جداگانه توسعه داده و در صورت تصمیم رهبران کشور میتواند آنها را به یک برنامه تسلیحاتی کامل تبدیل کند. آنان همچنین به ارزیابی ارنست مونیز، مارکو روبیو و رافائل گروسی استناد میکنند که هر سه ایران را در آستانه سلاح هستهای توصیف کردهاند.
با این حال، مقاله میان داشتن توانایی و اتخاذ تصمیم برای ساخت بمب تفاوت اساسی قائل میشود. نویسندگان نمیگویند که ایران الزاماً تصمیم نهایی برای تولید سلاح گرفته است. استدلال آنان این است که تهران قابلیتهای مورد نیاز را انباشته کرده و گزینه ساخت بمب را در دسترس خود قرار داده، اما هنوز روشن نیست که رهبران جمهوری اسلامی قصد دارند در آستانه باقی بمانند، عقبنشینی کنند یا از آن عبور کنند. بنابراین، در مرحله کنونی مهمترین پرسش دیگر صرفاً میزان اورانیوم ایران نیست، بلکه نیت سیاسی رهبران آن است.
نویسندگان تأکید میکنند که وضعیت آستانهای فقط با میزان غنیسازی سنجیده نمیشود. برای رسیدن به یک توان معتبر هستهای، کشور باید در پنج حوزه پیشرفت کرده باشد: تولید مواد شکافتپذیر، طراحی و ساخت وسیله انفجاری یا کلاهک، ادغام کلاهک با سامانه پرتاب، ایجاد توان نظامی و ساختار فرماندهی برای استفاده از سلاح، و تدوین یک راهبرد سیاسی برای حفظ و بهرهبرداری از این ظرفیت. از دید آنان، ایران در چندین حوزه از این پنج بخش پیشرفت قابلتوجهی داشته، هرچند اطلاعات عمومی برای تعیین دقیق میزان آمادگی همه اجزا کافی نیست. به همین دلیل، تمرکز صرف بر «زمان گریز هستهای» میتواند توان واقعی ایران را کمتر یا بیشتر از واقع نشان دهد.
مهمترین داده فنی مقاله درباره ایران، غنیسازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد است. نویسندگان میگویند ایران تا پیش از حملات به تأسیساتش، تنها کشور فاقد سلاح هستهای بود که در این سطح غنیسازی انجام میداد. تهران همچنین چندین برابر «مقدار قابلتوجه» مواد شکافتپذیر در اختیار داشت؛ یعنی از نظر تئوری مواد کافی برای بیش از یک سلاح بالقوه. آنان تأکید میکنند که چنین سطحی از غنیسازی و چنین حجمی از ذخایر، کاربرد غیرنظامی روشن و متقاعدکنندهای ندارد. با این حال، داشتن مواد کافی بهتنهایی به معنای داشتن یک بمب عملیاتی نیست، زیرا تبدیل مواد به هسته انفجاری، طراحی کلاهک، نصب آن روی موشک و ایجاد سیستم فرماندهی همچنان مراحل جداگانهای هستند.
مقاله از پرونده ایران برای نشان دادن ضعفهای نظام عدم اشاعه استفاده میکند. نویسندگان توضیح میدهند که پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، ساخت یا دستیابی به سلاح را ممنوع میکند، اما مرز فنی و حقوقی میان یک برنامه پیشرفته غیرنظامی، یک کشور آستانهای و یک برنامه تسلیحاتی را دقیقاً تعریف نکرده است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز عمدتاً بر مواد هستهای و صحت اعلام موجودی آنها نظارت میکند و اختیار کامل برای ارزیابی طراحی کلاهک، سامانههای پرتاب، دکترین نظامی یا ساختار فرماندهی ندارد. در نتیجه، ایران توانسته است بخش مهمی از ظرفیت آستانهای خود را در یک منطقه خاکستری قانونی توسعه دهد و همزمان ادعا کند که رسماً از پیمان منع اشاعه عبور نکرده است.
از نظر نویسندگان، ایران احتمالاً وضعیت آستانهای را به چند دلیل حفظ کرده است. نخست، این وضعیت به تهران امکان میدهد گزینه ساخت سلاح را برای شرایط اضطراری باز نگه دارد. دوم، ظرفیت هستهای قدرت چانهزنی ایران را در مذاکرات افزایش میدهد و میتواند در برابر تحریمها، فشار سیاسی یا تهدیدهای نظامی بهعنوان اهرم مورد استفاده قرار گیرد. سوم، ایران میتواند به دشمنان هشدار دهد که ادامه فشار یا حمله ممکن است آن را به عبور از آستانه وادارد. در این معنا، وضعیت آستانهای نوعی بازدارندگی اولیه یا مبهم ایجاد میکند، هرچند هنوز با بازدارندگی یک قدرت دارای سلاح هستهای برابر نیست.
اما تجربه ایران در عین حال محدودیتهای این راهبرد را نیز آشکار کرده است. نویسندگان میگویند ظرفیت آستانهای نتوانست مانع تحریمهای گسترده، عملیات خرابکارانه یا حملات نظامی شود. حملات اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ و حملات گستردهتر آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۲۶ نشان داد که نزدیک بودن به بمب الزاماً برای ایجاد بازدارندگی کافی نیست. این موضوع ممکن است برخی مقامهای ایرانی را به این جمعبندی برساند که کشور هزینههای اقتصادی و امنیتی یک برنامه هستهای پیشرفته را پرداخته، اما از مهمترین مزیت آن، یعنی بازدارندگی ناشی از داشتن سلاح واقعی، برخوردار نشده است.
نویسندگان احتمال میدهند که در داخل ساختار قدرت ایران بر سر این مسئله اختلاف نظر وجود داشته باشد. برخی ممکن است استدلال کنند که با توجه به تحریمها، خرابکاریها و حملات نظامی، ایران باید از آستانه عبور کرده و سلاح تولید کند. گروهی دیگر ممکن است بر هزینههای بینالمللی، خطر مسابقه تسلیحاتی، امکان توافق دیپلماتیک یا فتوای رهبر جمهوری اسلامی علیه سلاح هستهای تأکید کنند. مقاله میگوید مقامهای ایرانی همچنین با این پرسش روبهرو بودهاند که چه میزان از توانایی خود را علنی کنند: افشای بیش از حد ممکن است حمله پیشگیرانه را تحریک کند، اما پنهانکاری کامل نیز قدرت بازدارندگی و چانهزنی را کاهش میدهد.
بر اساس مقاله، جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ سه مسیر را پیش روی ایران قرار دادهاند. تهران میتواند توان آسیبدیده خود را بازسازی کرده و همچنان در آستانه باقی بماند؛ میتواند در ازای توافق، کاهش تحریمها و تضمینهای امنیتی بخشی از برنامه را عقب ببرد؛ یا میتواند نتیجه بگیرد که تنها ساخت سلاح هستهای از حملات آینده جلوگیری خواهد کرد. نویسندگان تأکید میکنند که حمله نظامی، حتی اگر برنامه را برای مدتی عقب بیندازد، ممکن است اراده ایران برای هستهای شدن را تقویت کند و تصمیمی را که قبلاً گرفته نشده بود، تسریع کند.
نویسندگان همچنین وضعیت ایران را نمونهای از دشواری سیاستگذاری در برابر کشورهای آستانهای میدانند. اگر آمریکا و متحدانش فشار را بیش از حد افزایش دهند، ممکن است ایران را به سوی ساخت بمب سوق دهند؛ اما اگر امتیازهای بزرگی برای توقف در آستانه ارائه کنند، ممکن است کشورهای دیگر را تشویق کنند که برای کسب امتیاز همین مسیر را طی کنند. استفاده از نیروی نظامی نیز تضمین نمیکند که دانش، نیروی انسانی و انگیزه سیاسی برنامه از بین برود. در بهترین حالت، حمله ممکن است برنامه را به تأخیر بیندازد؛ در بدترین حالت، میتواند تصمیم ایران برای ساخت سلاح را قطعی کند.
در نهایت، مقاله پرونده ایران را آزمونی برای آینده کل نظام عدم اشاعه میداند. اگر کشورها نتیجه بگیرند که ایران با رسیدن به آستانه توانست نفوذ، اهرم مذاکره و بازدارندگی قابلتوجهی به دست آورد، ممکن است دولتهای بیشتری به دنبال ایجاد ظرفیت مشابه بروند. اما اگر نتیجه بگیرند که توقف در آستانه ایران را از حمله محافظت نکرد، ممکن است به این جمعبندی برسند که وضعیت آستانهای کافی نیست و تنها سلاح واقعی امنیت میآورد. به همین دلیل، تجربه ایران میتواند هم موجب گسترش کشورهای آستانهای شود و هم انگیزه عبور کامل از آستانه و دستیابی به بمب را افزایش دهد.
https://carnegieendowment.org/research/2026/07/demystifying-the-nuclear-threshold
اما تجربه ایران در عین حال محدودیتهای این راهبرد را نیز آشکار کرده است. نویسندگان میگویند ظرفیت آستانهای نتوانست مانع تحریمهای گسترده، عملیات خرابکارانه یا حملات نظامی شود. حملات اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ و حملات گستردهتر آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۲۶ نشان داد که نزدیک بودن به بمب الزاماً برای ایجاد بازدارندگی کافی نیست. این موضوع ممکن است برخی مقامهای ایرانی را به این جمعبندی برساند که کشور هزینههای اقتصادی و امنیتی یک برنامه هستهای پیشرفته را پرداخته، اما از مهمترین مزیت آن، یعنی بازدارندگی ناشی از داشتن سلاح واقعی، برخوردار نشده است.
نویسندگان احتمال میدهند که در داخل ساختار قدرت ایران بر سر این مسئله اختلاف نظر وجود داشته باشد. برخی ممکن است استدلال کنند که با توجه به تحریمها، خرابکاریها و حملات نظامی، ایران باید از آستانه عبور کرده و سلاح تولید کند. گروهی دیگر ممکن است بر هزینههای بینالمللی، خطر مسابقه تسلیحاتی، امکان توافق دیپلماتیک یا فتوای رهبر جمهوری اسلامی علیه سلاح هستهای تأکید کنند. مقاله میگوید مقامهای ایرانی همچنین با این پرسش روبهرو بودهاند که چه میزان از توانایی خود را علنی کنند: افشای بیش از حد ممکن است حمله پیشگیرانه را تحریک کند، اما پنهانکاری کامل نیز قدرت بازدارندگی و چانهزنی را کاهش میدهد.
بر اساس مقاله، جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ سه مسیر را پیش روی ایران قرار دادهاند. تهران میتواند توان آسیبدیده خود را بازسازی کرده و همچنان در آستانه باقی بماند؛ میتواند در ازای توافق، کاهش تحریمها و تضمینهای امنیتی بخشی از برنامه را عقب ببرد؛ یا میتواند نتیجه بگیرد که تنها ساخت سلاح هستهای از حملات آینده جلوگیری خواهد کرد. نویسندگان تأکید میکنند که حمله نظامی، حتی اگر برنامه را برای مدتی عقب بیندازد، ممکن است اراده ایران برای هستهای شدن را تقویت کند و تصمیمی را که قبلاً گرفته نشده بود، تسریع کند.
نویسندگان همچنین وضعیت ایران را نمونهای از دشواری سیاستگذاری در برابر کشورهای آستانهای میدانند. اگر آمریکا و متحدانش فشار را بیش از حد افزایش دهند، ممکن است ایران را به سوی ساخت بمب سوق دهند؛ اما اگر امتیازهای بزرگی برای توقف در آستانه ارائه کنند، ممکن است کشورهای دیگر را تشویق کنند که برای کسب امتیاز همین مسیر را طی کنند. استفاده از نیروی نظامی نیز تضمین نمیکند که دانش، نیروی انسانی و انگیزه سیاسی برنامه از بین برود. در بهترین حالت، حمله ممکن است برنامه را به تأخیر بیندازد؛ در بدترین حالت، میتواند تصمیم ایران برای ساخت سلاح را قطعی کند.
در نهایت، مقاله پرونده ایران را آزمونی برای آینده کل نظام عدم اشاعه میداند. اگر کشورها نتیجه بگیرند که ایران با رسیدن به آستانه توانست نفوذ، اهرم مذاکره و بازدارندگی قابلتوجهی به دست آورد، ممکن است دولتهای بیشتری به دنبال ایجاد ظرفیت مشابه بروند. اما اگر نتیجه بگیرند که توقف در آستانه ایران را از حمله محافظت نکرد، ممکن است به این جمعبندی برسند که وضعیت آستانهای کافی نیست و تنها سلاح واقعی امنیت میآورد. به همین دلیل، تجربه ایران میتواند هم موجب گسترش کشورهای آستانهای شود و هم انگیزه عبور کامل از آستانه و دستیابی به بمب را افزایش دهد.
https://carnegieendowment.org/research/2026/07/demystifying-the-nuclear-threshold
**روزنامه اسرائیلی *اسرائیل هیوم* در گزارشی به قلم دنی زاکن مدعی شده است که طی ۲۴ ساعت گذشته تلاشهای دیپلماتیک برای برقراری آتشبس میان ایران و آمریکا بهطور قابل توجهی افزایش یافته است. به نوشته این روزنامه، پاکستان به میانجی اصلی این مذاکرات تبدیل شده و با مشارکت ترکیه و حمایت غیرمستقیم چین در تلاش است آتشبسی یک تا دو هفتهای برقرار کند تا زمینه ازسرگیری مذاکرات میان تهران و واشنگتن فراهم شود. چین نیز به دلیل منافع اقتصادی گسترده خود در ایران و خسارتهایی که از ادامه جنگ متحمل شده، از این روند حمایت میکند.
بر اساس این گزارش، اسلامآباد این بار از وزیر کشور ایران، و نه عباس عراقچی، برای گفتوگو دعوت کرده است؛ اقدامی که به گفته منابع دیپلماتیک، نشاندهنده کاهش نقش وزیر خارجه در تصمیمگیریهای کلان جمهوری اسلامی است. گزارش ادعا میکند که اکنون فرماندهان سپاه پاسداران عملاً کنترل کامل تصمیمات راهبردی کشور را در دست دارند و هیچ تصمیمی بدون تأیید آنها اتخاذ نمیشود. به نوشته *اسرائیل هیوم*، عراقچی نیز در گفتوگو با میانجیهای عربی و آمریکایی اذعان کرده که بدون اختیار واقعی قادر به ادامه مذاکرات نیست و نتوانسته سپاه را به پذیرش توافق متقاعد کند.
در همین حال، پیشنهاد مطرحشده برای آتشبس با واکنش سختگیرانه واشنگتن روبهرو شده است. به گفته منابع این گزارش، آمریکا اعلام کرده تنها در صورتی حاضر به ازسرگیری مذاکرات خواهد بود که تنگه هرمز بهطور کامل و بدون محدودیت بازگشایی شود، ایران تمامی مفاد تفاهم قبلی را اجرا کند و فرماندهان سپاه نیز بهصورت علنی از هرگونه توافق حمایت کنند. در مقابل، گزارش مدعی است که سپاه حاضر به عقبنشینی از موضع خود درباره تنگه هرمز نیست و قصد دارد از کنترل این آبراه بهعنوان اهرمی برای کسب امتیازات بیشتر در پایان جنگ استفاده کند.
این گزارش همچنین به پیامهای متفاوتی که از واشنگتن ارسال میشود اشاره میکند. پس از آنکه دونالد ترامپ اعلام کرد ایران از طریق میانجیها پیامهایی برای مذاکره ارسال کرده است، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تأکید کرد که واشنگتن همچنان آماده دیپلماسی با تهران است. این موضع با اظهارات پیشین جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، همسو است که گفته بود فشار نظامی و دیپلماسی باید بهطور همزمان دنبال شوند. در سوی مقابل، محمدباقر قالیباف نیز جنگ و مذاکره را دو ابزار مکمل برای تأمین منافع ملی ایران توصیف کرده است؛ موضوعی که از نگاه نویسنده نشان میدهد ارتباط میان دو طرف همچنان برقرار است، هرچند در سایه ادامه درگیریهای نظامی.
به نوشته *اسرائیل هیوم*، تهران امیدوار است افزایش قیمت جهانی سوخت، کاهش ذخایر راهبردی نفت آمریکا و نزدیک شدن انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر، فشار سیاسی و اقتصادی بر واشنگتن را افزایش داده و دولت آمریکا را به نرمش در مواضع خود وادار کند. در مقابل، ایالات متحده علاوه بر حرکت به سمت محاصره دریایی گستردهتر ایران، تحریمها و اقدامات علیه شبکههای مالی، دیجیتال و لجستیکی وابسته به سپاه پاسداران را نیز تشدید کرده است.
این روزنامه در پایان مینویسد که اعزام گسترده جنگندهها، هواپیماهای سوخترسان، هواپیماهای ترابری و نیروهای نظامی بیشتر به منطقه نشان میدهد آمریکا قصد کاهش عملیات نظامی خود را ندارد و تمرکز حملات آینده بر سامانههای موشکی و پهپادی خواهد بود که امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و کشورهای حوزه خلیج فارس را تهدید میکنند. به ارزیابی منابع دیپلماتیک مورد استناد گزارش، احتمال برقراری آتشبس در روزهای آینده اندک است و ازسرگیری رسمی مذاکرات نیز در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/20/quiet-gulf-initiative-could-reshape-the-course-of-the-war/
بر اساس این گزارش، اسلامآباد این بار از وزیر کشور ایران، و نه عباس عراقچی، برای گفتوگو دعوت کرده است؛ اقدامی که به گفته منابع دیپلماتیک، نشاندهنده کاهش نقش وزیر خارجه در تصمیمگیریهای کلان جمهوری اسلامی است. گزارش ادعا میکند که اکنون فرماندهان سپاه پاسداران عملاً کنترل کامل تصمیمات راهبردی کشور را در دست دارند و هیچ تصمیمی بدون تأیید آنها اتخاذ نمیشود. به نوشته *اسرائیل هیوم*، عراقچی نیز در گفتوگو با میانجیهای عربی و آمریکایی اذعان کرده که بدون اختیار واقعی قادر به ادامه مذاکرات نیست و نتوانسته سپاه را به پذیرش توافق متقاعد کند.
در همین حال، پیشنهاد مطرحشده برای آتشبس با واکنش سختگیرانه واشنگتن روبهرو شده است. به گفته منابع این گزارش، آمریکا اعلام کرده تنها در صورتی حاضر به ازسرگیری مذاکرات خواهد بود که تنگه هرمز بهطور کامل و بدون محدودیت بازگشایی شود، ایران تمامی مفاد تفاهم قبلی را اجرا کند و فرماندهان سپاه نیز بهصورت علنی از هرگونه توافق حمایت کنند. در مقابل، گزارش مدعی است که سپاه حاضر به عقبنشینی از موضع خود درباره تنگه هرمز نیست و قصد دارد از کنترل این آبراه بهعنوان اهرمی برای کسب امتیازات بیشتر در پایان جنگ استفاده کند.
این گزارش همچنین به پیامهای متفاوتی که از واشنگتن ارسال میشود اشاره میکند. پس از آنکه دونالد ترامپ اعلام کرد ایران از طریق میانجیها پیامهایی برای مذاکره ارسال کرده است، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تأکید کرد که واشنگتن همچنان آماده دیپلماسی با تهران است. این موضع با اظهارات پیشین جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، همسو است که گفته بود فشار نظامی و دیپلماسی باید بهطور همزمان دنبال شوند. در سوی مقابل، محمدباقر قالیباف نیز جنگ و مذاکره را دو ابزار مکمل برای تأمین منافع ملی ایران توصیف کرده است؛ موضوعی که از نگاه نویسنده نشان میدهد ارتباط میان دو طرف همچنان برقرار است، هرچند در سایه ادامه درگیریهای نظامی.
به نوشته *اسرائیل هیوم*، تهران امیدوار است افزایش قیمت جهانی سوخت، کاهش ذخایر راهبردی نفت آمریکا و نزدیک شدن انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر، فشار سیاسی و اقتصادی بر واشنگتن را افزایش داده و دولت آمریکا را به نرمش در مواضع خود وادار کند. در مقابل، ایالات متحده علاوه بر حرکت به سمت محاصره دریایی گستردهتر ایران، تحریمها و اقدامات علیه شبکههای مالی، دیجیتال و لجستیکی وابسته به سپاه پاسداران را نیز تشدید کرده است.
این روزنامه در پایان مینویسد که اعزام گسترده جنگندهها، هواپیماهای سوخترسان، هواپیماهای ترابری و نیروهای نظامی بیشتر به منطقه نشان میدهد آمریکا قصد کاهش عملیات نظامی خود را ندارد و تمرکز حملات آینده بر سامانههای موشکی و پهپادی خواهد بود که امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و کشورهای حوزه خلیج فارس را تهدید میکنند. به ارزیابی منابع دیپلماتیک مورد استناد گزارش، احتمال برقراری آتشبس در روزهای آینده اندک است و ازسرگیری رسمی مذاکرات نیز در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/20/quiet-gulf-initiative-could-reshape-the-course-of-the-war/
Israel Hayom
Quiet Gulf initiative could reshape the course of the war
Pakistan, Turkey and China are involved in efforts to secure a brief Gulf ceasefire, but Washington insists there will be no negotiations unless the Strait of
شورای روابط خارجی آمریکا (Council on Foreign Relations - CFR) در مقالهای با عنوان «یک هرمز دیگر؟ آنچه باید درباره تهدید حوثیها علیه دریای سرخ بدانیم» (Another Hormuz? What to Know About the Houthi Threat to the Red Sea) که توسط دیانا روی (Diana Roy) و گروهی از کارشناسان این اندیشکده منتشر شده، بررسی میکند که چگونه ورود حوثیهای یمن به جنگ ایران و آمریکا میتواند دریای سرخ و تنگه بابالمندب را به دومین گلوگاه بحرانی تجارت و انرژی جهان تبدیل کند. نویسندگان هشدار میدهند که پس از تشدید بحران در تنگه هرمز، اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی حوثیها جبهه جدیدی در جنگ گشوده و خطر اختلال همزمان در دو مسیر اصلی انتقال انرژی جهان را افزایش داده است.
این گزارش توضیح میدهد که دریای سرخ یکی از حیاتیترین مسیرهای تجارت جهانی است. سالانه ۱۲ تا ۱۵ درصد تجارت دریایی جهان به ارزشی بیش از یک تریلیون دلار و حدود ۳۰ درصد حملونقل کانتینری جهان از این مسیر عبور میکند. این آبراه نهتنها مسیر انتقال نفت و فرآوردههای نفتی، بلکه محل عبور غلات، کودهای شیمیایی، مواد معدنی، فلزات، قطعات صنعتی، تجهیزات الکترونیکی و خودرو نیز هست. در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۴.۹ میلیون بشکه نفت از کانال سوئز و خط لوله سومد و ۴.۲ میلیون بشکه از بابالمندب عبور کرده است. علاوه بر این، حدود ۹۰ درصد کابلهای فیبر نوری زیردریایی که اروپا را به آسیا متصل میکنند از دریای سرخ میگذرند؛ بنابراین هرگونه درگیری در این منطقه میتواند علاوه بر تجارت و انرژی، ارتباطات اینترنتی و خدمات ابری در خاورمیانه، آفریقا و آسیا را نیز مختل کند.
به نوشته نویسندگان، همزمان با ادامه تنش در تنگه هرمز، این نگرانی وجود دارد که ایران از حوثیها بهعنوان نیروی نیابتی برای ایجاد اختلال در بابالمندب استفاده کند. آنها به اظهارات **استیون کوک**، کارشناس CFR، اشاره میکنند که میگوید بسته شدن احتمالی هرمز و بابالمندب همزمان، آزمونی برای توانایی آمریکا در حفظ آزادی کشتیرانی و جریان آزاد نفت خواهد بود. گزارش همچنین به سخنان **علیاکبر ولایتی**، مشاور رهبر جمهوری اسلامی، استناد میکند که گفته بود «جبهه مقاومت بابالمندب را همانند هرمز میبیند» و هشدار داده بود که جریان انرژی و تجارت جهانی میتواند تنها با یک اقدام مختل شود. به باور نویسندگان، این اظهارات نشان میدهد که تهران بابالمندب را به بخشی از راهبرد بازدارندگی منطقهای خود تبدیل کرده است.
گزارش یادآور میشود که حوثیها از سال ۲۰۲۳ با حمله به کشتیهای تجاری و نظامی در دریای سرخ، توانایی خود را برای مختل کردن کشتیرانی بینالمللی نشان دادهاند. پس از آغاز جنگ غزه، آنها کشتیهای مرتبط با اسرائیل را هدف قرار دادند و در مارس ۲۰۲۶ نیز با شلیک موشک به جنوب اسرائیل، حضور خود را در جنگ ایران و آمریکا پررنگتر کردند. اکنون، با اعلام محاصره دریایی عربستان، دامنه عملیات آنها گسترش یافته است. گزارش میافزاید که عربستان روزانه حدود ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت از طریق بنادر دریای سرخ صادر میکند و در صورت بسته شدن بابالمندب، ممکن است عملاً مسیر اصلی صادرات نفت این کشور از دسترس خارج شود. نویسندگان همچنین یادآوری میکنند که حملات قبلی حوثیها باعث شد انتقال نفت از این مسیر از ۹.۳ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۳ به حدود ۴.۱ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۴ کاهش یابد.
در پایان، نویسندگان هشدار میدهند که پیامدهای بحران تنها به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. تشدید تنش در دریای سرخ میتواند رقابتهای ژئوپلیتیکی در شمال و شرق آفریقا، از جمله در سودان، سومالی، اتیوپی و حوزه رود نیل را نیز تشدید کند. آنها نتیجه میگیرند که اگرچه بستن کامل بابالمندب از نظر نظامی دشوارتر از تنگه هرمز است، اما اختلال همزمان در هر دو گذرگاه میتواند مسیر انتقال حدود ۲۴ درصد نفت جهان را تحت تأثیر قرار دهد. هرچند مسیرهای جایگزین مانند دور زدن دماغه امید نیک در آفریقای جنوبی یا استفاده از کریدورهای زمینی وجود دارد، اما این گزینهها طولانیتر، پرهزینهتر و از نظر زیرساختی ظرفیت کافی برای جایگزینی این دو شاهراه راهبردی را ندارند.
https://www.cfr.org/articles/another-hormuz-the-red-seas-threat-to-the-global-economy
این گزارش توضیح میدهد که دریای سرخ یکی از حیاتیترین مسیرهای تجارت جهانی است. سالانه ۱۲ تا ۱۵ درصد تجارت دریایی جهان به ارزشی بیش از یک تریلیون دلار و حدود ۳۰ درصد حملونقل کانتینری جهان از این مسیر عبور میکند. این آبراه نهتنها مسیر انتقال نفت و فرآوردههای نفتی، بلکه محل عبور غلات، کودهای شیمیایی، مواد معدنی، فلزات، قطعات صنعتی، تجهیزات الکترونیکی و خودرو نیز هست. در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۴.۹ میلیون بشکه نفت از کانال سوئز و خط لوله سومد و ۴.۲ میلیون بشکه از بابالمندب عبور کرده است. علاوه بر این، حدود ۹۰ درصد کابلهای فیبر نوری زیردریایی که اروپا را به آسیا متصل میکنند از دریای سرخ میگذرند؛ بنابراین هرگونه درگیری در این منطقه میتواند علاوه بر تجارت و انرژی، ارتباطات اینترنتی و خدمات ابری در خاورمیانه، آفریقا و آسیا را نیز مختل کند.
به نوشته نویسندگان، همزمان با ادامه تنش در تنگه هرمز، این نگرانی وجود دارد که ایران از حوثیها بهعنوان نیروی نیابتی برای ایجاد اختلال در بابالمندب استفاده کند. آنها به اظهارات **استیون کوک**، کارشناس CFR، اشاره میکنند که میگوید بسته شدن احتمالی هرمز و بابالمندب همزمان، آزمونی برای توانایی آمریکا در حفظ آزادی کشتیرانی و جریان آزاد نفت خواهد بود. گزارش همچنین به سخنان **علیاکبر ولایتی**، مشاور رهبر جمهوری اسلامی، استناد میکند که گفته بود «جبهه مقاومت بابالمندب را همانند هرمز میبیند» و هشدار داده بود که جریان انرژی و تجارت جهانی میتواند تنها با یک اقدام مختل شود. به باور نویسندگان، این اظهارات نشان میدهد که تهران بابالمندب را به بخشی از راهبرد بازدارندگی منطقهای خود تبدیل کرده است.
گزارش یادآور میشود که حوثیها از سال ۲۰۲۳ با حمله به کشتیهای تجاری و نظامی در دریای سرخ، توانایی خود را برای مختل کردن کشتیرانی بینالمللی نشان دادهاند. پس از آغاز جنگ غزه، آنها کشتیهای مرتبط با اسرائیل را هدف قرار دادند و در مارس ۲۰۲۶ نیز با شلیک موشک به جنوب اسرائیل، حضور خود را در جنگ ایران و آمریکا پررنگتر کردند. اکنون، با اعلام محاصره دریایی عربستان، دامنه عملیات آنها گسترش یافته است. گزارش میافزاید که عربستان روزانه حدود ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت از طریق بنادر دریای سرخ صادر میکند و در صورت بسته شدن بابالمندب، ممکن است عملاً مسیر اصلی صادرات نفت این کشور از دسترس خارج شود. نویسندگان همچنین یادآوری میکنند که حملات قبلی حوثیها باعث شد انتقال نفت از این مسیر از ۹.۳ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۳ به حدود ۴.۱ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۴ کاهش یابد.
در پایان، نویسندگان هشدار میدهند که پیامدهای بحران تنها به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. تشدید تنش در دریای سرخ میتواند رقابتهای ژئوپلیتیکی در شمال و شرق آفریقا، از جمله در سودان، سومالی، اتیوپی و حوزه رود نیل را نیز تشدید کند. آنها نتیجه میگیرند که اگرچه بستن کامل بابالمندب از نظر نظامی دشوارتر از تنگه هرمز است، اما اختلال همزمان در هر دو گذرگاه میتواند مسیر انتقال حدود ۲۴ درصد نفت جهان را تحت تأثیر قرار دهد. هرچند مسیرهای جایگزین مانند دور زدن دماغه امید نیک در آفریقای جنوبی یا استفاده از کریدورهای زمینی وجود دارد، اما این گزینهها طولانیتر، پرهزینهتر و از نظر زیرساختی ظرفیت کافی برای جایگزینی این دو شاهراه راهبردی را ندارند.
https://www.cfr.org/articles/another-hormuz-the-red-seas-threat-to-the-global-economy
www.cfr.org
Another Hormuz? What to Know About the Houthi Threat to the Red Sea | Council on Foreign Relations
The Yemen-based Houthis’ decision to impose a naval blockade on Saudi Arabia opens a new front in the U.S.-Iran war and threatens to choke off the Red Sea’s Bab el-Mandeb Strait, with potentially major consequences for the global economy.
https://www.nybooks.com/online/2026/07/19/the-war-of-the-south-iran/
ترجمه جستار امیراحمدی آریان در نیویورک ریویو:
https://baangnews.net/28166
نویسنده در این جستار که به زبان انگلیسی در نشریه معتبر The New York review of books منتشر شده میگوید که جنگ کنونی فقط یک درگیری نظامی نیست، بلکه بازتولید الگوی تاریخی استثمار دوگانه (داخلی و خارجی) است که جنوب ایران همواره قربانی آن بوده است. امیر احمدی آریان با پیوند زدن بمبارانهای فعلی به میراث استعماری و فولکلور بومی، نشان میدهد که جنوب همچنان صحنهی نبرد دیوهای آشنا (حکومت مرکزی) و ناآشنا (آمریکا) است و مردم آن، تنها کسانی هستند که بهای واقعی این کشمکشها را با پوست و استخوان خود میپردازند.
ترجمه جستار امیراحمدی آریان در نیویورک ریویو:
https://baangnews.net/28166
نویسنده در این جستار که به زبان انگلیسی در نشریه معتبر The New York review of books منتشر شده میگوید که جنگ کنونی فقط یک درگیری نظامی نیست، بلکه بازتولید الگوی تاریخی استثمار دوگانه (داخلی و خارجی) است که جنوب ایران همواره قربانی آن بوده است. امیر احمدی آریان با پیوند زدن بمبارانهای فعلی به میراث استعماری و فولکلور بومی، نشان میدهد که جنوب همچنان صحنهی نبرد دیوهای آشنا (حکومت مرکزی) و ناآشنا (آمریکا) است و مردم آن، تنها کسانی هستند که بهای واقعی این کشمکشها را با پوست و استخوان خود میپردازند.
The New York Review of Books
The War of the South
Each of Iran’s recent wars has been quick to acquire a name. On the day Israel stopped bombing Iran in June 2025, Donald Trump took to Truth Social to
👎1
ارزیابی اطلاعاتی آمریکا: حملات نظامی موضع ایران را تغییر نخواهد داد
روزنامه واشنگتنپست به نقل از مقامهای کنونی و پیشین آمریکایی گزارش میدهد که تازهترین ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا، که عمدتاً توسط سازمان اطلاعات مرکزی (CIA) تهیه شده، نشان میدهد حملات نظامی آمریکا بعید است جمهوری اسلامی را وادار به تغییر موضع یا پذیرش خواستههای واشنگتن در مذاکرات کند. به گفته این مقامها، تحلیلگران اطلاعاتی بر این باورند که تهران و واشنگتن وارد وضعیتی شدهاند که نه به صلح منتهی میشود و نه به پیروزی قاطع هیچیک از طرفین؛ بلکه نوعی بنبست راهبردی میان جنگ و صلح شکل گرفته است.
بر اساس این ارزیابی، ادامه حملات نظامی تاکنون نتوانسته محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی را تغییر دهد. در نتیجه، فرضیه دولت ترامپ مبنی بر اینکه افزایش فشار نظامی سرانجام ایران را به انعطاف وادار خواهد کرد، از دید بسیاری از تحلیلگران اطلاعاتی تأیید نمیشود. در مقابل، انتظار میرود دو طرف همچنان وارد چرخهای از تشدید تنش، دورههای آرامش نسبی و سپس ازسرگیری درگیریها شوند، بدون آنکه چشمانداز روشنی برای پایان بحران وجود داشته باشد.
این گزارش همچنین نشان میدهد که دولت ترامپ با یک دوراهی روبهرو است. از یک سو، ادامه حملات هوایی تاکنون به یک وضعیت فرسایشی (Stalemate) انجامیده و نتوانسته ایران را وادار به عقبنشینی کند. از سوی دیگر، گسترش جنگ، بهویژه در صورت ورود نیروهای زمینی، هزینههای سیاسی و نظامی قابلتوجهی برای آمریکا خواهد داشت، در حالی که موفقیت آن نیز تضمینشده نیست.
ارزیابی سیا تأکید میکند که جمهوری اسلامی، با وجود کشته شدن شماری از فرماندهان ارشد و آسیب دیدن بخشی از توان نظامی خود، همچنان از ظرفیت لازم برای ادامه مقاومت برخوردار است. گزارش یادآور میشود که سیا پیشتر نیز برآورد کرده بود ایران حتی در صورت محاصره دریایی آمریکا، دستکم سه تا چهار ماه پیش از مواجهه با فشار اقتصادی شدید توان دوام خواهد داشت؛ این برآورد به تابآوری اقتصادی ایران در برابر محاصره مربوط است و نه پیشبینی مدت زمان جنگ.
به گفته جاناتان پانیکوف**، معاون پیشین افسر اطلاعات ملی آمریکا در امور خاور نزدیک، تصور اینکه تشدید حملات نظامی ایران را وادار به انعطاف کند، «تقریباً بهطور قطع نادرست» است. او میگوید جمهوری اسلامی بارها نشان داده که **حفظ بقای نظام مهمترین اولویت آن است و برای این هدف حاضر است هزینههای سنگین نظامی، اقتصادی و انسانی را تحمل کند.
گزارش همچنین به شکافهای داخلی در حاکمیت ایران اشاره میکند. به گفته مقامهای آمریکایی، اختلاف میان جریانهای عملگرا و تندرو، بهویژه در سپاه پاسداران، افزایش یافته است. مارکو روبیو نیز اعلام کرده که آمریکا از برخی مقامهای ایرانی پیامهایی مبنی بر تمایل به توافق دیپلماتیک دریافت کرده، اما معتقد است نیروهای تندرو مانع پیشرفت مذاکرات هستند. با این حال، ارزیابی اطلاعاتی تأکید میکند که هنوز مشخص نیست کدام جریان در نهایت دست بالا را خواهد داشت.
جمعبندی گزارش این است که از دید دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، حملات نظامی بهتنهایی قادر به تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست. محتملترین سناریو ادامه یک رویارویی فرسایشی است که در آن هر دو طرف به حملات متقابل ادامه میدهند، همزمان کانالهای دیپلماتیک را باز نگه میدارند و از ورود به جنگی تمامعیار یا ارائه امتیازهای اساسی خودداری میکنند.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/07/20/us-strikes-unlikely-move-iran-intelligence-reports-say/
روزنامه واشنگتنپست به نقل از مقامهای کنونی و پیشین آمریکایی گزارش میدهد که تازهترین ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا، که عمدتاً توسط سازمان اطلاعات مرکزی (CIA) تهیه شده، نشان میدهد حملات نظامی آمریکا بعید است جمهوری اسلامی را وادار به تغییر موضع یا پذیرش خواستههای واشنگتن در مذاکرات کند. به گفته این مقامها، تحلیلگران اطلاعاتی بر این باورند که تهران و واشنگتن وارد وضعیتی شدهاند که نه به صلح منتهی میشود و نه به پیروزی قاطع هیچیک از طرفین؛ بلکه نوعی بنبست راهبردی میان جنگ و صلح شکل گرفته است.
بر اساس این ارزیابی، ادامه حملات نظامی تاکنون نتوانسته محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی را تغییر دهد. در نتیجه، فرضیه دولت ترامپ مبنی بر اینکه افزایش فشار نظامی سرانجام ایران را به انعطاف وادار خواهد کرد، از دید بسیاری از تحلیلگران اطلاعاتی تأیید نمیشود. در مقابل، انتظار میرود دو طرف همچنان وارد چرخهای از تشدید تنش، دورههای آرامش نسبی و سپس ازسرگیری درگیریها شوند، بدون آنکه چشمانداز روشنی برای پایان بحران وجود داشته باشد.
این گزارش همچنین نشان میدهد که دولت ترامپ با یک دوراهی روبهرو است. از یک سو، ادامه حملات هوایی تاکنون به یک وضعیت فرسایشی (Stalemate) انجامیده و نتوانسته ایران را وادار به عقبنشینی کند. از سوی دیگر، گسترش جنگ، بهویژه در صورت ورود نیروهای زمینی، هزینههای سیاسی و نظامی قابلتوجهی برای آمریکا خواهد داشت، در حالی که موفقیت آن نیز تضمینشده نیست.
ارزیابی سیا تأکید میکند که جمهوری اسلامی، با وجود کشته شدن شماری از فرماندهان ارشد و آسیب دیدن بخشی از توان نظامی خود، همچنان از ظرفیت لازم برای ادامه مقاومت برخوردار است. گزارش یادآور میشود که سیا پیشتر نیز برآورد کرده بود ایران حتی در صورت محاصره دریایی آمریکا، دستکم سه تا چهار ماه پیش از مواجهه با فشار اقتصادی شدید توان دوام خواهد داشت؛ این برآورد به تابآوری اقتصادی ایران در برابر محاصره مربوط است و نه پیشبینی مدت زمان جنگ.
به گفته جاناتان پانیکوف**، معاون پیشین افسر اطلاعات ملی آمریکا در امور خاور نزدیک، تصور اینکه تشدید حملات نظامی ایران را وادار به انعطاف کند، «تقریباً بهطور قطع نادرست» است. او میگوید جمهوری اسلامی بارها نشان داده که **حفظ بقای نظام مهمترین اولویت آن است و برای این هدف حاضر است هزینههای سنگین نظامی، اقتصادی و انسانی را تحمل کند.
گزارش همچنین به شکافهای داخلی در حاکمیت ایران اشاره میکند. به گفته مقامهای آمریکایی، اختلاف میان جریانهای عملگرا و تندرو، بهویژه در سپاه پاسداران، افزایش یافته است. مارکو روبیو نیز اعلام کرده که آمریکا از برخی مقامهای ایرانی پیامهایی مبنی بر تمایل به توافق دیپلماتیک دریافت کرده، اما معتقد است نیروهای تندرو مانع پیشرفت مذاکرات هستند. با این حال، ارزیابی اطلاعاتی تأکید میکند که هنوز مشخص نیست کدام جریان در نهایت دست بالا را خواهد داشت.
جمعبندی گزارش این است که از دید دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، حملات نظامی بهتنهایی قادر به تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست. محتملترین سناریو ادامه یک رویارویی فرسایشی است که در آن هر دو طرف به حملات متقابل ادامه میدهند، همزمان کانالهای دیپلماتیک را باز نگه میدارند و از ورود به جنگی تمامعیار یا ارائه امتیازهای اساسی خودداری میکنند.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/07/20/us-strikes-unlikely-move-iran-intelligence-reports-say/
👍3
روزنامه والاستریت ژورنال به نقل از مقامهای آمریکایی و اسرائیلی گزارش کرده که دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل معتقدند ایران در پاییز ۲۰۲۵، پس از جنگ دوازدهروزه و حملات آمریکا و اسرائیل به مراکز هستهای نطنز، فردو و اصفهان، هزاران سانتریفیوژ غنیسازی اورانیوم را به تونلهای «کوه کلنگ» منتقل کرده است. این اطلاعات به واشنگتن ارائه شده، اما هنوز هیچ مدرک عمومی یا تصویری که این ادعا را تأیید کند منتشر نشده است.
### مشخصات «کوه کلنگ»
- موقعیت جغرافیایی: کوه کلنگ در حدود دو کیلومتری جنوب مجتمع هستهای نطنز و ۲۲۰ کیلومتری جنوب تهران قرار دارد. برخلاف برخی توصیفها، این مکان در رشتهکوه زاگرس نیست و در منطقه کوهستانی پیرامون نطنز در استان اصفهان واقع شده است.
- ساختار و ورودیها: تصاویر ماهوارهای چهار ورودی تونل را در دو سوی کوه نشان میدهند که احتمالاً به یک مجموعه بزرگ و چندطبقه در عمق دستکم صد متری سنگ متصل میشوند. اختلاف ارتفاع میان ورودیها نشان میدهد که این مجموعه دارای چند سطح زیرزمینی است.
### تاریخچه ساخت و توسعه
- ساختوساز: این مجموعه از پاییز ۲۰۲۰، پس از انفجار و تخریب سالن مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته نطنز آغاز شد. علیاکبر صالحی، رئیس وقت سازمان انرژی اتمی، اعلام کرد که ایران بهجای سالن تخریبشده، تأسیساتی «مدرنتر، بزرگتر و جامعتر» در دل کوه خواهد ساخت.
- فعالیتهای حفاظتی: مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی در واشنگتن گزارش داده که ایران از سال ۲۰۲۵ دیوار و حصار امنیتی بزرگی در اطراف کوه ساخته و ورودی تونلها را با لایههایی از بتن، خاک و سنگ تقویت کرده است.
### ادعاهای اسرائیل و واکنشها
- ادعای انتقال سانتریفیوژ: با وجود ادعای اسرائیل، مؤسسه مذکور تا ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶ ارزیابی کرده بود که مجموعه هنوز عملیاتی نشده و ساختوساز در آن ادامه دارد. تصاویر ماهوارهای قادر به تأیید وجود سانتریفیوژها یا فعالیت غنیسازی در عمق کوه نیستند.
- موضع آژانس بینالمللی انرژی اتمی: این آژانس تا کنون اجازه بازرسی از کوه کلنگ را دریافت نکرده و از ایران خواسته است درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده و تجهیزات باقیمانده اطلاعاتی ارائه دهد.
### کاربردهای احتمالی سایت
کارشناسان سه کاربرد احتمالی برای این مجموعه مطرح کردهاند:
- مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته: بر اساس برنامههای اعلامشده ایران.
- انتقال فعالیتهای هستهای: از مراکز آسیبدیده به این مکان.
- ایجاد یک سایت مخفی غنیسازی: برای فعالیتهای هستهای.
### نظرات ترامپ و چالشهای نظامی
دولت دونالد ترامپ در ۱۳ ژوئیه تهدید کرد که آمریکا «کوه کلنگ را از میان خواهد برد» و این مجموعه را در فهرست اهداف احتمالی واشنگتن قرار داده است. او در عین حال گفت که آمریکا این مکان را تحت نظر دارد اما «هیچ فعالیتی» در آن مشاهده نمیکند. کارشناسان بر این باورند که با توجه به عمق و استحکام ورودیهای این مکان، تخریب کامل آن با بمبهای موجود بسیار دشوار خواهد بود.
این ادعاهای اطلاعاتی میتواند به افزایش فشار بر ایران برای پذیرش بازرسیهای آژانس و مذاکرات هستهای جدید منجر شود، بهخصوص در شرایطی که تلاشها برای برقراری آتشبس در حال انجام است. https://www.wsj.com/world/middle-east/israel-believes-iran-moved-nuclear-centrifuges-into-pickaxe-mountain-d29d21c0?st=1CwUr4&reflink=article_copyURL_share
### مشخصات «کوه کلنگ»
- موقعیت جغرافیایی: کوه کلنگ در حدود دو کیلومتری جنوب مجتمع هستهای نطنز و ۲۲۰ کیلومتری جنوب تهران قرار دارد. برخلاف برخی توصیفها، این مکان در رشتهکوه زاگرس نیست و در منطقه کوهستانی پیرامون نطنز در استان اصفهان واقع شده است.
- ساختار و ورودیها: تصاویر ماهوارهای چهار ورودی تونل را در دو سوی کوه نشان میدهند که احتمالاً به یک مجموعه بزرگ و چندطبقه در عمق دستکم صد متری سنگ متصل میشوند. اختلاف ارتفاع میان ورودیها نشان میدهد که این مجموعه دارای چند سطح زیرزمینی است.
### تاریخچه ساخت و توسعه
- ساختوساز: این مجموعه از پاییز ۲۰۲۰، پس از انفجار و تخریب سالن مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته نطنز آغاز شد. علیاکبر صالحی، رئیس وقت سازمان انرژی اتمی، اعلام کرد که ایران بهجای سالن تخریبشده، تأسیساتی «مدرنتر، بزرگتر و جامعتر» در دل کوه خواهد ساخت.
- فعالیتهای حفاظتی: مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی در واشنگتن گزارش داده که ایران از سال ۲۰۲۵ دیوار و حصار امنیتی بزرگی در اطراف کوه ساخته و ورودی تونلها را با لایههایی از بتن، خاک و سنگ تقویت کرده است.
### ادعاهای اسرائیل و واکنشها
- ادعای انتقال سانتریفیوژ: با وجود ادعای اسرائیل، مؤسسه مذکور تا ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶ ارزیابی کرده بود که مجموعه هنوز عملیاتی نشده و ساختوساز در آن ادامه دارد. تصاویر ماهوارهای قادر به تأیید وجود سانتریفیوژها یا فعالیت غنیسازی در عمق کوه نیستند.
- موضع آژانس بینالمللی انرژی اتمی: این آژانس تا کنون اجازه بازرسی از کوه کلنگ را دریافت نکرده و از ایران خواسته است درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده و تجهیزات باقیمانده اطلاعاتی ارائه دهد.
### کاربردهای احتمالی سایت
کارشناسان سه کاربرد احتمالی برای این مجموعه مطرح کردهاند:
- مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته: بر اساس برنامههای اعلامشده ایران.
- انتقال فعالیتهای هستهای: از مراکز آسیبدیده به این مکان.
- ایجاد یک سایت مخفی غنیسازی: برای فعالیتهای هستهای.
### نظرات ترامپ و چالشهای نظامی
دولت دونالد ترامپ در ۱۳ ژوئیه تهدید کرد که آمریکا «کوه کلنگ را از میان خواهد برد» و این مجموعه را در فهرست اهداف احتمالی واشنگتن قرار داده است. او در عین حال گفت که آمریکا این مکان را تحت نظر دارد اما «هیچ فعالیتی» در آن مشاهده نمیکند. کارشناسان بر این باورند که با توجه به عمق و استحکام ورودیهای این مکان، تخریب کامل آن با بمبهای موجود بسیار دشوار خواهد بود.
این ادعاهای اطلاعاتی میتواند به افزایش فشار بر ایران برای پذیرش بازرسیهای آژانس و مذاکرات هستهای جدید منجر شود، بهخصوص در شرایطی که تلاشها برای برقراری آتشبس در حال انجام است. https://www.wsj.com/world/middle-east/israel-believes-iran-moved-nuclear-centrifuges-into-pickaxe-mountain-d29d21c0?st=1CwUr4&reflink=article_copyURL_share
The Wall Street Journal
Exclusive | Israel Believes Iran Moved Nuclear Centrifuges Into Pickaxe Mountain
The U.S. has reviewed the assessment, and President Trump has threatened to attack the site.
### پنتاگون در جنگ ایران با کمبود شدید بودجه روبهرو شده است
روزنامه واشنگتنپست در گزارشی از نوآ رابرتسون، رایلی بگین و جرل دیلارد، منتشرشده در ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶، مینویسد ادامه جنگ ایران، پنتاگون را با کمبود فوری منابع مالی مواجه کرده و بودجه بعضی از عملیاتهای حیاتی نیروی دریایی و نیروی هوایی ممکن است تا پایان ماه جاری تمام شود. دولت ترامپ از کنگره درخواست کرده است فوراً ۶۷ میلیارد دلار بودجه اضافی اختصاص دهد، اما اختلافهای سیاسی و آغاز تعطیلات یکماهه مجلس نمایندگان میتواند تصویب این پول را چند هفته به تأخیر بیندازد.
ترامپ هنگام آغاز حملات هوایی در اواخر فوریه میگفت جنگ ظرف چند هفته پایان خواهد یافت، اما درگیری چند ماه ادامه پیدا کرده است. بستهشدن تنگه هرمز از سوی ایران نیز تجارت جهانی نفت و کود را مختل کرده و به اقتصاد جهانی آسیب زده است. فروپاشی آتشبس و کشتهشدن چهار نظامی آمریکایی در دور جدید نبردها، احتمال گسترش جنگ و افزایش بیشتر هزینهها را بالا برده است.
کاخ سفید هزینه جنگ تا ماه گذشته را حدود ۳۰ میلیارد دلار اعلام کرده، اما تحلیلگران مستقل معتقدند رقم واقعی احتمالاً بسیار بیشتر است، زیرا برآورد رسمی هزینه بازسازی پایگاههای آمریکا در خاورمیانه را که در حملات ایران آسیب دیدهاند، در بر نمیگیرد. استقرار گسترده هواپیماها، کشتیها و تجهیزات نظامی در منطقه فشار پیشبینینشدهای بر نیروی هوایی و نیروی دریایی وارد کرده است.
برای ادامه عملیات تا آغاز سال مالی جدید در اول اکتبر، پنتاگون در حال انتقال منابع از بخشهای دیگر است. رزمایشها و آموزشهای نظامی محدود یا لغو شدهاند و بودجه نگهداری تجهیزات و تأسیسات نیز برای تأمین مخارج فوری جنگ مصرف میشود. پنتاگون همچنین از کنگره خواسته اجازه دهد ۴.۳ میلیارد دلار از بودجه آموزش و خرید تسلیحات به نیازهای فوری منتقل شود، اما کنگره هنوز با این درخواست موافقت نکرده است. این اقدامات میتواند آمادگی رزمی نیروهای مسلح را در بلندمدت تضعیف کند.
جمهوریخواهان مجلس نمایندگان در حال تهیه طرحی برای اختصاص ۷۳ میلیارد دلار بودجه دفاعی جدید هستند، اما این طرح در سنا با موانع جدی مواجه است. بیشتر دموکراتها با تأمین بودجه تازه برای جنگ ایران مخالفاند و حتی برخی جمهوریخواهان نیز از نبود شفافیت پنتاگون درباره هزینهها، موجودی مهمات و اهداف خریدهای جدید ناراضیاند.
به گفته قانونگذاران، ارتش آمریکا در حملات به ایران هزاران مهمات دقیق مصرف کرده، اما پنتاگون هنوز اطلاعات درخواستی درباره میزان ذخایر باقیمانده را ارائه نکرده است. پیت هگست، وزیر دفاع، در اظهارات عمومی نگرانی درباره کمبود مهمات را رد میکند، اما مقامهای پنتاگون در جلسات خصوصی نسبت به کاهش ذخایر و ضرورت بازسازی آنها برای بازدارندگی در برابر کشورهایی مانند روسیه و چین شدیداً ابراز نگرانی کردهاند.
بودجه دفاعی سال جاری آمریکا با احتساب ۱۵۰ میلیارد دلار منابع یکباره، حدود یک تریلیون دلار است و دولت ترامپ برای سال ۲۰۲۷ بودجه بیسابقه ۱.۵ تریلیون دلاری درخواست کرده است. این پیشنهاد بهدلیل بدهی ملی ۳۹ تریلیون دلاری و نارضایتی عمومی از جنگ با مخالفت روبهروست. طبق نظرسنجی واشنگتنپست و ایپسوس، تنها ۲۸ درصد آمریکاییها جنگ را ارزشمند میدانند، درحالیکه ۶۸ درصد معتقدند این جنگ ارزش مبارزه نداشته است؛ ارزیابیای که با بدترین میزان حمایت عمومی از جنگ افغانستان برابری میکند.
در مجموع، گزارش نشان میدهد طولانیشدن جنگی که قرار بود ظرف چند هفته پایان یابد، پنتاگون را نهتنها با کمبود پول و مهمات، بلکه با انتخابی دشوار میان ادامه عملیات در ایران و حفظ آمادگی ارتش برای مقابله با سایر تهدیدهای جهانی روبهرو کرده است. همزمان، اختلافات حزبی، نگرانی از بدهی و بیاعتمادی کنگره به شفافیت پنتاگون، تأمین سریع بودجه را دشوار کرده است.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/07/21/pentagon-sinking-billions-into-iran-is-quickly-running-short-cash/
روزنامه واشنگتنپست در گزارشی از نوآ رابرتسون، رایلی بگین و جرل دیلارد، منتشرشده در ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶، مینویسد ادامه جنگ ایران، پنتاگون را با کمبود فوری منابع مالی مواجه کرده و بودجه بعضی از عملیاتهای حیاتی نیروی دریایی و نیروی هوایی ممکن است تا پایان ماه جاری تمام شود. دولت ترامپ از کنگره درخواست کرده است فوراً ۶۷ میلیارد دلار بودجه اضافی اختصاص دهد، اما اختلافهای سیاسی و آغاز تعطیلات یکماهه مجلس نمایندگان میتواند تصویب این پول را چند هفته به تأخیر بیندازد.
ترامپ هنگام آغاز حملات هوایی در اواخر فوریه میگفت جنگ ظرف چند هفته پایان خواهد یافت، اما درگیری چند ماه ادامه پیدا کرده است. بستهشدن تنگه هرمز از سوی ایران نیز تجارت جهانی نفت و کود را مختل کرده و به اقتصاد جهانی آسیب زده است. فروپاشی آتشبس و کشتهشدن چهار نظامی آمریکایی در دور جدید نبردها، احتمال گسترش جنگ و افزایش بیشتر هزینهها را بالا برده است.
کاخ سفید هزینه جنگ تا ماه گذشته را حدود ۳۰ میلیارد دلار اعلام کرده، اما تحلیلگران مستقل معتقدند رقم واقعی احتمالاً بسیار بیشتر است، زیرا برآورد رسمی هزینه بازسازی پایگاههای آمریکا در خاورمیانه را که در حملات ایران آسیب دیدهاند، در بر نمیگیرد. استقرار گسترده هواپیماها، کشتیها و تجهیزات نظامی در منطقه فشار پیشبینینشدهای بر نیروی هوایی و نیروی دریایی وارد کرده است.
برای ادامه عملیات تا آغاز سال مالی جدید در اول اکتبر، پنتاگون در حال انتقال منابع از بخشهای دیگر است. رزمایشها و آموزشهای نظامی محدود یا لغو شدهاند و بودجه نگهداری تجهیزات و تأسیسات نیز برای تأمین مخارج فوری جنگ مصرف میشود. پنتاگون همچنین از کنگره خواسته اجازه دهد ۴.۳ میلیارد دلار از بودجه آموزش و خرید تسلیحات به نیازهای فوری منتقل شود، اما کنگره هنوز با این درخواست موافقت نکرده است. این اقدامات میتواند آمادگی رزمی نیروهای مسلح را در بلندمدت تضعیف کند.
جمهوریخواهان مجلس نمایندگان در حال تهیه طرحی برای اختصاص ۷۳ میلیارد دلار بودجه دفاعی جدید هستند، اما این طرح در سنا با موانع جدی مواجه است. بیشتر دموکراتها با تأمین بودجه تازه برای جنگ ایران مخالفاند و حتی برخی جمهوریخواهان نیز از نبود شفافیت پنتاگون درباره هزینهها، موجودی مهمات و اهداف خریدهای جدید ناراضیاند.
به گفته قانونگذاران، ارتش آمریکا در حملات به ایران هزاران مهمات دقیق مصرف کرده، اما پنتاگون هنوز اطلاعات درخواستی درباره میزان ذخایر باقیمانده را ارائه نکرده است. پیت هگست، وزیر دفاع، در اظهارات عمومی نگرانی درباره کمبود مهمات را رد میکند، اما مقامهای پنتاگون در جلسات خصوصی نسبت به کاهش ذخایر و ضرورت بازسازی آنها برای بازدارندگی در برابر کشورهایی مانند روسیه و چین شدیداً ابراز نگرانی کردهاند.
بودجه دفاعی سال جاری آمریکا با احتساب ۱۵۰ میلیارد دلار منابع یکباره، حدود یک تریلیون دلار است و دولت ترامپ برای سال ۲۰۲۷ بودجه بیسابقه ۱.۵ تریلیون دلاری درخواست کرده است. این پیشنهاد بهدلیل بدهی ملی ۳۹ تریلیون دلاری و نارضایتی عمومی از جنگ با مخالفت روبهروست. طبق نظرسنجی واشنگتنپست و ایپسوس، تنها ۲۸ درصد آمریکاییها جنگ را ارزشمند میدانند، درحالیکه ۶۸ درصد معتقدند این جنگ ارزش مبارزه نداشته است؛ ارزیابیای که با بدترین میزان حمایت عمومی از جنگ افغانستان برابری میکند.
در مجموع، گزارش نشان میدهد طولانیشدن جنگی که قرار بود ظرف چند هفته پایان یابد، پنتاگون را نهتنها با کمبود پول و مهمات، بلکه با انتخابی دشوار میان ادامه عملیات در ایران و حفظ آمادگی ارتش برای مقابله با سایر تهدیدهای جهانی روبهرو کرده است. همزمان، اختلافات حزبی، نگرانی از بدهی و بیاعتمادی کنگره به شفافیت پنتاگون، تأمین سریع بودجه را دشوار کرده است.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/07/21/pentagon-sinking-billions-into-iran-is-quickly-running-short-cash/
The Washington Post
The Pentagon, sinking billions into Iran war, is quickly running short on cash
With some funds set to dry up within weeks, Defense Secretary Pete Hegseth pressed lawmakers Tuesday to address the increasingly urgent shortfall.
👍2
راهبرد هوایی ایران و «پایگاهزدایی» نیروهای آمریکا
این یادداشت تحلیلی که ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۶ در وبلاگ Debasification منتشر شده، استدلال میکند راهبرد کنونی ایران صرفاً حمله به پایگاههای آمریکا و متحدانش نیست؛ بلکه هدف آن وادارکردن تدریجی نیروهای هوایی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس به ترک پایگاههای نزدیک ایران و عقبنشینی به نقاط دورتر است. نویسنده این فرایند را «پایگاهزدایی» یا Debasification مینامد.
بهگفته نویسنده، ایران برخلاف مرحله قبلی جنگ که چندین پایگاه را همزمان هدف قرار میداد، این بار حملات موشکی و پهپادی متمرکزی را از مناطق نزدیک به سواحل ایران آغاز کرده و بهتدریج بهسوی اردن و مرز اسرائیل گسترش داده است. پس از آسیبزدن به بخشی از شبکه راداری منطقه در مرحله قبلی، ایران اکنون مخازن سوخت، آشیانههای پهپاد، هواپیماهای سوخترسان و محل استقرار نیروها را هدف قرار میدهد. تمرکز بیسابقه حملات بر کویت و اردن نیز بخشی از همین الگو ارزیابی میشود.
نخستین عدم تقارن موردنظر نویسنده، حساسیت شدید آمریکا نسبت به تلفات انسانی و نابودی تجهیزات گرانقیمت است. حمایت عمومی از جنگ پایین است و روایت دولت آمریکا بر برتری قاطع نظامی و کمخطر بودن عملیات استوار شده است؛ بنابراین کشتهشدن نیروها یا نابودی هواپیماهای کمیاب میتواند این روایت را تضعیف کند. نویسنده به نابودی یک هواپیمای هشدار زودهنگام E-3 Sentry در پایگاه شاهزاده سلطان عربستان و ادعاهای ایران درباره آسیبدیدن هواپیماهای سوخترسان در قطر، عربستان و اردن اشاره میکند.
براساس این یادداشت، پایگاههای اردن که پس از ناامنشدن پایگاههای بحرین، کویت، قطر و امارات به محل عقبنشینی نیروهای آمریکایی تبدیل شده بودند، خود نیز در امان نماندهاند. نویسنده با استناد به گزارش نیویورکتایمز میگوید طی یک هفته چهار حمله ایران به پایگاههای اردن موجب کشته یا زخمیشدن نیروهای آمریکایی و آسیبدیدن تجهیزات هوایی، از جمله چند بالگرد بلکهاوک، شده است. او همچنین مدعی است تصاویر حملات موشکی نشان میدهد نرخ رهگیری پدافند آمریکا و اردن بسیار پایین بوده و ادعای رسمی اردن درباره رهگیری صددرصدی قابلاعتماد نیست.
گزینه بعدی آمریکا انتقال هواپیماها به پایگاههای داخل اسرائیل است، اما نویسنده این گزینه را نیز پرخطر میداند. ذخایر موشکهای رهگیر اسرائیل پیش از توقف موقت جنگ نیز تحت فشار بود و احتمالاً در دوره کوتاه آرامش بهاندازه کافی بازسازی نشده است. افزون بر آن، پدافند اسرائیل حتی در زمان برخورداری از ذخایر بیشتر نیز نتوانسته بود بهطور کامل از پایگاههای خود محافظت کند.
از نگاه نویسنده، آمریکا پیش از جنگ میتوانست از حدود ۲۰ پایگاه منطقهای علیه ایران عملیات انجام دهد، اما از دستدادن دسترسی مؤثر به پایگاههای کویت، بحرین، قطر، امارات، عربستان و اردن ممکن است این تعداد را به حدود پنج پایگاه کاهش دهد. در نتیجه، صدها هواگرد در شمار محدودی باند و محوطه پروازی متمرکز میشوند و به اهداف آسانتری برای موشکهای بالستیک میانبرد ایران تبدیل خواهند شد. فاصله زمانی میان شناسایی شلیک موشک و اصابت آن نیز ممکن است برای بهپرواز درآوردن این تعداد هواپیما کافی نباشد.
دومین عدم تقارن، وابستگی گسترده عملیات هوایی آمریکا به سوخترسانی در آسمان است. انتقال هواپیماها به اسرائیل، آنها را از ایران دورتر و تا حدودی امنتر میکند، اما مأموریت هواپیماهای سوخترسان را بسیار طولانیتر و دشوارتر میسازد. برای نمونه، یک سوخترسان مستقر در اسرائیل باید بیش از هزار مایل پرواز کند تا به مرز جنوبی ایران برسد و در صورت اجتناب از آسمان عراق، مسافت بیشتری را طی کند. این فاصله مصرف سوخت، فرسایش هواپیماها و زمان عملیات را افزایش و تعداد مأموریتهای سوخترسانی را کاهش میدهد.
عقبنشینی به اسرائیل همچنین نیروهای آمریکا را عملاً به دو بخش جداگانه تقسیم میکند: نیروی هوایی مستقر در اسرائیل و هواپیماهای نیروی دریایی مستقر بر ناوهایی که ممکن است تا ۱۷۰۰ مایل دورتر، در دریای عرب، فعالیت کنند. این جدایی هماهنگی و پشتیبانی متقابل آنها را دشوارتر میکند.
نویسنده تأکید میکند عملیات آمریکا برای سرکوب و نابودی پدافند هوایی ایران به حضور طولانیمدت هواپیماها در آسمان و در نتیجه سوخترسانی گسترده نیاز دارد. هدف آمریکا آن است که پدافند ایران را آنقدر تضعیف کند که بتواند بهجای موشکهای کروز دوربردِ محدود و گران، از بمبهای هدایتشونده یا حتی سقوط آزاد استفاده کند. بنابراین هرگونه کاهش توان سوخترسانی، مستقیماً قابلیت آمریکا برای تضعیف پدافند ایران و ادامه حملات ارزانتر و گستردهتر را محدود میکند.
این یادداشت تحلیلی که ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۶ در وبلاگ Debasification منتشر شده، استدلال میکند راهبرد کنونی ایران صرفاً حمله به پایگاههای آمریکا و متحدانش نیست؛ بلکه هدف آن وادارکردن تدریجی نیروهای هوایی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس به ترک پایگاههای نزدیک ایران و عقبنشینی به نقاط دورتر است. نویسنده این فرایند را «پایگاهزدایی» یا Debasification مینامد.
بهگفته نویسنده، ایران برخلاف مرحله قبلی جنگ که چندین پایگاه را همزمان هدف قرار میداد، این بار حملات موشکی و پهپادی متمرکزی را از مناطق نزدیک به سواحل ایران آغاز کرده و بهتدریج بهسوی اردن و مرز اسرائیل گسترش داده است. پس از آسیبزدن به بخشی از شبکه راداری منطقه در مرحله قبلی، ایران اکنون مخازن سوخت، آشیانههای پهپاد، هواپیماهای سوخترسان و محل استقرار نیروها را هدف قرار میدهد. تمرکز بیسابقه حملات بر کویت و اردن نیز بخشی از همین الگو ارزیابی میشود.
نخستین عدم تقارن موردنظر نویسنده، حساسیت شدید آمریکا نسبت به تلفات انسانی و نابودی تجهیزات گرانقیمت است. حمایت عمومی از جنگ پایین است و روایت دولت آمریکا بر برتری قاطع نظامی و کمخطر بودن عملیات استوار شده است؛ بنابراین کشتهشدن نیروها یا نابودی هواپیماهای کمیاب میتواند این روایت را تضعیف کند. نویسنده به نابودی یک هواپیمای هشدار زودهنگام E-3 Sentry در پایگاه شاهزاده سلطان عربستان و ادعاهای ایران درباره آسیبدیدن هواپیماهای سوخترسان در قطر، عربستان و اردن اشاره میکند.
براساس این یادداشت، پایگاههای اردن که پس از ناامنشدن پایگاههای بحرین، کویت، قطر و امارات به محل عقبنشینی نیروهای آمریکایی تبدیل شده بودند، خود نیز در امان نماندهاند. نویسنده با استناد به گزارش نیویورکتایمز میگوید طی یک هفته چهار حمله ایران به پایگاههای اردن موجب کشته یا زخمیشدن نیروهای آمریکایی و آسیبدیدن تجهیزات هوایی، از جمله چند بالگرد بلکهاوک، شده است. او همچنین مدعی است تصاویر حملات موشکی نشان میدهد نرخ رهگیری پدافند آمریکا و اردن بسیار پایین بوده و ادعای رسمی اردن درباره رهگیری صددرصدی قابلاعتماد نیست.
گزینه بعدی آمریکا انتقال هواپیماها به پایگاههای داخل اسرائیل است، اما نویسنده این گزینه را نیز پرخطر میداند. ذخایر موشکهای رهگیر اسرائیل پیش از توقف موقت جنگ نیز تحت فشار بود و احتمالاً در دوره کوتاه آرامش بهاندازه کافی بازسازی نشده است. افزون بر آن، پدافند اسرائیل حتی در زمان برخورداری از ذخایر بیشتر نیز نتوانسته بود بهطور کامل از پایگاههای خود محافظت کند.
از نگاه نویسنده، آمریکا پیش از جنگ میتوانست از حدود ۲۰ پایگاه منطقهای علیه ایران عملیات انجام دهد، اما از دستدادن دسترسی مؤثر به پایگاههای کویت، بحرین، قطر، امارات، عربستان و اردن ممکن است این تعداد را به حدود پنج پایگاه کاهش دهد. در نتیجه، صدها هواگرد در شمار محدودی باند و محوطه پروازی متمرکز میشوند و به اهداف آسانتری برای موشکهای بالستیک میانبرد ایران تبدیل خواهند شد. فاصله زمانی میان شناسایی شلیک موشک و اصابت آن نیز ممکن است برای بهپرواز درآوردن این تعداد هواپیما کافی نباشد.
دومین عدم تقارن، وابستگی گسترده عملیات هوایی آمریکا به سوخترسانی در آسمان است. انتقال هواپیماها به اسرائیل، آنها را از ایران دورتر و تا حدودی امنتر میکند، اما مأموریت هواپیماهای سوخترسان را بسیار طولانیتر و دشوارتر میسازد. برای نمونه، یک سوخترسان مستقر در اسرائیل باید بیش از هزار مایل پرواز کند تا به مرز جنوبی ایران برسد و در صورت اجتناب از آسمان عراق، مسافت بیشتری را طی کند. این فاصله مصرف سوخت، فرسایش هواپیماها و زمان عملیات را افزایش و تعداد مأموریتهای سوخترسانی را کاهش میدهد.
عقبنشینی به اسرائیل همچنین نیروهای آمریکا را عملاً به دو بخش جداگانه تقسیم میکند: نیروی هوایی مستقر در اسرائیل و هواپیماهای نیروی دریایی مستقر بر ناوهایی که ممکن است تا ۱۷۰۰ مایل دورتر، در دریای عرب، فعالیت کنند. این جدایی هماهنگی و پشتیبانی متقابل آنها را دشوارتر میکند.
نویسنده تأکید میکند عملیات آمریکا برای سرکوب و نابودی پدافند هوایی ایران به حضور طولانیمدت هواپیماها در آسمان و در نتیجه سوخترسانی گسترده نیاز دارد. هدف آمریکا آن است که پدافند ایران را آنقدر تضعیف کند که بتواند بهجای موشکهای کروز دوربردِ محدود و گران، از بمبهای هدایتشونده یا حتی سقوط آزاد استفاده کند. بنابراین هرگونه کاهش توان سوخترسانی، مستقیماً قابلیت آمریکا برای تضعیف پدافند ایران و ادامه حملات ارزانتر و گستردهتر را محدود میکند.
Amerikanets
Debasification
Iranian air war strategy
👍2👎2
ایلان گلدنبرگ: هیچ گزینه خوبی درباره ایران باقی نمانده است
ایلان گلدنبرگ، مدیر سیاستگذاری «جیاستریت»، نزدیک به دو دهه روی ایران و خاورمیانه کار کرده است. او پیشتر مسئول پرونده ایران در پنتاگون و مشاور خاورمیانهای کامالا هریس در کاخ سفید بود. گلدنبرگ در یادداشتی مینویسد در تمام دوران حرفهای خود گزینههای آمریکا در برابر ایران را نامطلوب دیده، اما وضعیت کنونی چنان بحرانی است که برای نخستینبار حتی قادر به تشخیص «کمضررترین گزینه» نیست.
بهگفته او، جنگ همان نتیجهای را به همراه آورده که انتظار میرفت: حکومت ایران باقی مانده و با وجود تضعیف و آسیبدیدگی، خطرپذیرتر و تهاجمیتر شده است. اما آنچه او پیشبینی نکرده بود، اهرم بزرگی است که تهران از طریق کنترل مؤثر یا نسبی تنگه هرمز به دست آورده است.
تفاهمنامه موقت میتوانست راهی برای خروج از بحران باشد، اما ابهام در متن آن باعث فروپاشی توافق شد: ایران تصور میکرد میتواند بخشی از کنترل خود بر تنگه را حفظ کند، درحالیکه آمریکا آن را بهمعنای بازگشایی کامل مسیر کشتیرانی میدانست. بااینحال، گلدنبرگ تأکید میکند مشکل اصلی مذاکره ضعیف نبود؛ بلکه تصمیم فاجعهبار و غیرضروری ترامپ برای آغاز جنگ بود.
این جنگ قیمت نفت را افزایش داده، به اقتصاد جهانی و غیرنظامیان منطقه آسیب زده، مهمات و سامانههای دفاع موشکی آمریکا را مصرف کرده، متحدان واشنگتن را از آن دور ساخته و اعتبار آمریکا را تضعیف کرده است. در مقابل، دستاورد روشنی به همراه نداشته است. تأسیسات هستهای ایران زیر آوار قرار گرفته، اما بازرسان به آنها دسترسی ندارند و محل حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا مشخص نیست؛ بنابراین امکان بازسازی برنامه و حرکت سریع ایران بهسوی بمب همچنان وجود دارد.
گلدنبرگ سه گزینه پیش روی آمریکا میبیند:
۱. دادن امتیازات گسترده به ایران: کاهش تحریمهای نفتی و بانکی و واگذاری بخشی از اهرمهای آمریکا در برابر بازگشایی تنگه و کاهش تنش. اما ایران پس از عبور از چهل روز جنگ، اعتماد اندکی به آمریکا دارد، خود را برخوردار از اهرم برتر میبیند و احتمالاً امتیازاتی مطالبه خواهد کرد که پذیرش آن برای ترامپ بسیار تحقیرآمیز باشد.
۲. افزایش فشار نظامی: ادامه بمباران، تحریم و اجبار تا زمان عقبنشینی ایران. گلدنبرگ این گزینه را بدتر میداند، زیرا تاکنون نتیجهای نداشته و میتواند آمریکا را وارد یک «جنگ همیشگی» دیگر کند. این مسیر خطر حمله بیشتر به نیروهای آمریکایی، ورود گستردهتر اسرائیل و وقوع جنگ منطقهای را افزایش میدهد. او طرحهایی مانند تغییر رژیم، تهاجم زمینی یا حمایت از جداییطلبان را نیز خیالپردازانه و عامل بیثباتی فاجعهبار میداند.
۳. سپردن ابتکار به کشورهای خلیج فارس: عربستان، امارات و قطر میتوانند با ایران درباره نظم امنیتی تازهای مذاکره کنند که شامل کاهش تنش، ادغام اقتصادی بیشتر ایران و کاهش حضور نظامی آمریکا باشد. اما این کشورها رویکرد واحدی ندارند و ممکن است هرکدام جداگانه با تهران توافق کنند. افزون بر آن، بحران اساساً میان آمریکا و ایران است و بدون امتیازات واشنگتن حل نخواهد شد. هر توافق احتمالی نیز ایران را در موقعیتی بهتر از پیش از جنگ قرار میدهد.
از نظر گلدنبرگ، محتملترین نتیجه، تبدیل بحران کنونی به «وضعیت عادی جدید» است: درگیریهای منظم ایران و آمریکا، حملات دورهای واشنگتن به برنامه هستهای ایران، کنترل نسبی تهران بر تنگه هرمز، حملات مداوم منطقهای، افزایش قیمت نفت و حضور نظامی طولانیتر آمریکا در خاورمیانه.
تنها نکته امیدوارکننده این است که اهرم هرمز دائمی نیست. کشورها بهمرور خطوط لوله، منابع انرژی و مسیرهای تجاری جایگزین ایجاد خواهند کرد؛ اما این فرایند ممکن است چند سال یا حتی یک دهه طول بکشد. تا آن زمان، کشورهای فاقد مسیر جایگزین احتمالاً ناچار خواهند شد مستقیماً با تهران توافق کنند.
جمعبندی گلدنبرگ این است که شاید فرسودگی ایران، آمریکا و کشورهای خلیج فارس سرانجام زمینه یک توافق را فراهم کند، اما نه در آینده نزدیک. منطقه وارد دورهای طولانی از بیثباتی شده است؛ بحرانی که کاملاً قابلاجتناب بود، اما اکنون هیچ راه خروج خوب و کمهزینهای از آن باقی نمانده است.https://jstreetdotorg.substack.com/p/there-are-no-good-options-left-on
ایلان گلدنبرگ، مدیر سیاستگذاری «جیاستریت»، نزدیک به دو دهه روی ایران و خاورمیانه کار کرده است. او پیشتر مسئول پرونده ایران در پنتاگون و مشاور خاورمیانهای کامالا هریس در کاخ سفید بود. گلدنبرگ در یادداشتی مینویسد در تمام دوران حرفهای خود گزینههای آمریکا در برابر ایران را نامطلوب دیده، اما وضعیت کنونی چنان بحرانی است که برای نخستینبار حتی قادر به تشخیص «کمضررترین گزینه» نیست.
بهگفته او، جنگ همان نتیجهای را به همراه آورده که انتظار میرفت: حکومت ایران باقی مانده و با وجود تضعیف و آسیبدیدگی، خطرپذیرتر و تهاجمیتر شده است. اما آنچه او پیشبینی نکرده بود، اهرم بزرگی است که تهران از طریق کنترل مؤثر یا نسبی تنگه هرمز به دست آورده است.
تفاهمنامه موقت میتوانست راهی برای خروج از بحران باشد، اما ابهام در متن آن باعث فروپاشی توافق شد: ایران تصور میکرد میتواند بخشی از کنترل خود بر تنگه را حفظ کند، درحالیکه آمریکا آن را بهمعنای بازگشایی کامل مسیر کشتیرانی میدانست. بااینحال، گلدنبرگ تأکید میکند مشکل اصلی مذاکره ضعیف نبود؛ بلکه تصمیم فاجعهبار و غیرضروری ترامپ برای آغاز جنگ بود.
این جنگ قیمت نفت را افزایش داده، به اقتصاد جهانی و غیرنظامیان منطقه آسیب زده، مهمات و سامانههای دفاع موشکی آمریکا را مصرف کرده، متحدان واشنگتن را از آن دور ساخته و اعتبار آمریکا را تضعیف کرده است. در مقابل، دستاورد روشنی به همراه نداشته است. تأسیسات هستهای ایران زیر آوار قرار گرفته، اما بازرسان به آنها دسترسی ندارند و محل حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا مشخص نیست؛ بنابراین امکان بازسازی برنامه و حرکت سریع ایران بهسوی بمب همچنان وجود دارد.
گلدنبرگ سه گزینه پیش روی آمریکا میبیند:
۱. دادن امتیازات گسترده به ایران: کاهش تحریمهای نفتی و بانکی و واگذاری بخشی از اهرمهای آمریکا در برابر بازگشایی تنگه و کاهش تنش. اما ایران پس از عبور از چهل روز جنگ، اعتماد اندکی به آمریکا دارد، خود را برخوردار از اهرم برتر میبیند و احتمالاً امتیازاتی مطالبه خواهد کرد که پذیرش آن برای ترامپ بسیار تحقیرآمیز باشد.
۲. افزایش فشار نظامی: ادامه بمباران، تحریم و اجبار تا زمان عقبنشینی ایران. گلدنبرگ این گزینه را بدتر میداند، زیرا تاکنون نتیجهای نداشته و میتواند آمریکا را وارد یک «جنگ همیشگی» دیگر کند. این مسیر خطر حمله بیشتر به نیروهای آمریکایی، ورود گستردهتر اسرائیل و وقوع جنگ منطقهای را افزایش میدهد. او طرحهایی مانند تغییر رژیم، تهاجم زمینی یا حمایت از جداییطلبان را نیز خیالپردازانه و عامل بیثباتی فاجعهبار میداند.
۳. سپردن ابتکار به کشورهای خلیج فارس: عربستان، امارات و قطر میتوانند با ایران درباره نظم امنیتی تازهای مذاکره کنند که شامل کاهش تنش، ادغام اقتصادی بیشتر ایران و کاهش حضور نظامی آمریکا باشد. اما این کشورها رویکرد واحدی ندارند و ممکن است هرکدام جداگانه با تهران توافق کنند. افزون بر آن، بحران اساساً میان آمریکا و ایران است و بدون امتیازات واشنگتن حل نخواهد شد. هر توافق احتمالی نیز ایران را در موقعیتی بهتر از پیش از جنگ قرار میدهد.
از نظر گلدنبرگ، محتملترین نتیجه، تبدیل بحران کنونی به «وضعیت عادی جدید» است: درگیریهای منظم ایران و آمریکا، حملات دورهای واشنگتن به برنامه هستهای ایران، کنترل نسبی تهران بر تنگه هرمز، حملات مداوم منطقهای، افزایش قیمت نفت و حضور نظامی طولانیتر آمریکا در خاورمیانه.
تنها نکته امیدوارکننده این است که اهرم هرمز دائمی نیست. کشورها بهمرور خطوط لوله، منابع انرژی و مسیرهای تجاری جایگزین ایجاد خواهند کرد؛ اما این فرایند ممکن است چند سال یا حتی یک دهه طول بکشد. تا آن زمان، کشورهای فاقد مسیر جایگزین احتمالاً ناچار خواهند شد مستقیماً با تهران توافق کنند.
جمعبندی گلدنبرگ این است که شاید فرسودگی ایران، آمریکا و کشورهای خلیج فارس سرانجام زمینه یک توافق را فراهم کند، اما نه در آینده نزدیک. منطقه وارد دورهای طولانی از بیثباتی شده است؛ بحرانی که کاملاً قابلاجتناب بود، اما اکنون هیچ راه خروج خوب و کمهزینهای از آن باقی نمانده است.https://jstreetdotorg.substack.com/p/there-are-no-good-options-left-on
Substack
There Are No Good Options Left on Iran
In 20 years, I’ve never seen it this bad
👍3👎1
این گزارش تحلیلی نوشته بن کاسپیت در المانیتور است.
مقامهای اسرائیلی معتقدند وضعیت کنونی، یعنی ادامه درگیری محدود میان آمریکا و ایران بدون ورود مستقیم اسرائیل، به سود اسرائیل است. بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، میگوید ترکیب محاصره دریایی آمریکا، تشدید تحریمها و فشار اقتصادی میتواند حکومت ایران را تضعیف و حتی سرنگون کند. او به تورم ۸۵ درصدی و افزایش ۱۳۴ درصدی قیمت مواد غذایی در ایران اشاره کرده است.
در دولت اسرائیل درباره ورود به عملیات آمریکا اختلافنظر وجود دارد؛ بهویژه با توجه به انتخابات ۲۷ اکتبر، احتمال تلفات و خسارات داخلی. ارتش اسرائیل نیز با کمبود نیرو مواجه است و سربازان ذخیره پس از صدها روز خدمت به استراحت و بازسازی توان نیاز دارند. بااینحال، مقامهای امنیتی اسرائیل نگراناند که تمرکز بر تنگه هرمز باعث شود برنامه هستهای ایران، که دلیل اصلی جنگ عنوان شده، به حاشیه برود.
سه سناریو در اسرائیل بررسی میشود: ازسرگیری کامل جنگ بدون مشارکت اسرائیل، حمله دوباره ایران به اسرائیل و ورود اسرائیل به درگیری، یا دستیابی به توافقی برای بازگرداندن آرامش. تصمیم ترامپ مهمترین عامل نامعلوم است. آمریکا همزمان در حال افزایش شمار جنگندهها و هواپیماهای سوخترسان خود در منطقه است و ممکن است از اسرائیل بخواهد به عملیات بپیوندد.
یکی از اهداف احتمالی آمریکا «کوه کلنگ» در نزدیکی تأسیسات هستهای نطنز است. اطلاعات اسرائیل معتقد است ایران پس از بمباران تأسیسات هستهای در ژوئن ۲۰۲۵، هزاران سانتریفیوژ را به تونلهای این منطقه منتقل کرده است. این تأسیسات در عمق دستکم صد متری و درون سنگهای گرانیتی قرار دارد. برخی ارزیابیها میگویند ایران هنوز فعالیت هستهای خود را از سر نگرفته و در حال بازسازی تأسیسات بمبارانشده و توان موشکی خود است. ترامپ گفته است آمریکا احتمالاً بهزودی و بهشدت این منطقه را هدف قرار خواهد داد.https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/israel-draws-line-houthi-attacks-hopes-trump-strike-pickaxe-mountain
اسرائیل معتقد است حکومت ایران با بحران آب، قطعی برق، کمبود منابع و فشار اقتصادی روبهرو است. به ارزیابی اسرائیل، میان تندروها به رهبری احمد وحیدی، فرمانده سپاه، و افرادی مانند محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی اختلاف وجود دارد. تندروها به ثبات حکومت اطمینان دارند، اما گروه دیگر نگران است ادامه درگیریها موجودیت نظام را به خطر بیندازد. اسرائیل همچنین معتقد است مجتبی خامنهای کنترل کامل اوضاع را در اختیار ندارد و احمد وحیدی مسئول تبدیل دستورات او به اقدام است.
اسرائیل آماده است در صورت گسترش جنگ، در کوتاهترین زمان با ارتش آمریکا هماهنگ شود. نیروهای آمریکایی نیز برای احتمال عملیات زمینی در اطراف بندرعباس آماده میشوند. حمله به پلها و زیرساختهای اطراف بندر میتواند به آمریکا امکان دهد پیش از رسیدن نیروهای کمکی ایران، کنترل منطقه را در دست بگیرد.
حوثیهای یمن نیز ممکن است وارد جنگ شوند. پس از اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی حوثیها، اسرائیل نگران است که با تشدید درگیری میان آمریکا و ایران، حوثیها دوباره اسرائیل را هدف قرار دهند. در این صورت، اسرائیل ممکن است علیه حوثیها و همچنین ایران اقدام کند.
اگر جنگ با شدت کامل از سر گرفته شود و اسرائیل وارد آن شود، دو دسته هدف اصلی خواهد داشت: زیرساختهایی که ثبات حکومت ایران را تضعیف میکنند و تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای. نتانیاهو نیز گفته است پاسخ بعدی اسرائیل بسیار قدرتمندتر از گذشته خواهد بود.
مقامهای اسرائیلی معتقدند وضعیت کنونی، یعنی ادامه درگیری محدود میان آمریکا و ایران بدون ورود مستقیم اسرائیل، به سود اسرائیل است. بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، میگوید ترکیب محاصره دریایی آمریکا، تشدید تحریمها و فشار اقتصادی میتواند حکومت ایران را تضعیف و حتی سرنگون کند. او به تورم ۸۵ درصدی و افزایش ۱۳۴ درصدی قیمت مواد غذایی در ایران اشاره کرده است.
در دولت اسرائیل درباره ورود به عملیات آمریکا اختلافنظر وجود دارد؛ بهویژه با توجه به انتخابات ۲۷ اکتبر، احتمال تلفات و خسارات داخلی. ارتش اسرائیل نیز با کمبود نیرو مواجه است و سربازان ذخیره پس از صدها روز خدمت به استراحت و بازسازی توان نیاز دارند. بااینحال، مقامهای امنیتی اسرائیل نگراناند که تمرکز بر تنگه هرمز باعث شود برنامه هستهای ایران، که دلیل اصلی جنگ عنوان شده، به حاشیه برود.
سه سناریو در اسرائیل بررسی میشود: ازسرگیری کامل جنگ بدون مشارکت اسرائیل، حمله دوباره ایران به اسرائیل و ورود اسرائیل به درگیری، یا دستیابی به توافقی برای بازگرداندن آرامش. تصمیم ترامپ مهمترین عامل نامعلوم است. آمریکا همزمان در حال افزایش شمار جنگندهها و هواپیماهای سوخترسان خود در منطقه است و ممکن است از اسرائیل بخواهد به عملیات بپیوندد.
یکی از اهداف احتمالی آمریکا «کوه کلنگ» در نزدیکی تأسیسات هستهای نطنز است. اطلاعات اسرائیل معتقد است ایران پس از بمباران تأسیسات هستهای در ژوئن ۲۰۲۵، هزاران سانتریفیوژ را به تونلهای این منطقه منتقل کرده است. این تأسیسات در عمق دستکم صد متری و درون سنگهای گرانیتی قرار دارد. برخی ارزیابیها میگویند ایران هنوز فعالیت هستهای خود را از سر نگرفته و در حال بازسازی تأسیسات بمبارانشده و توان موشکی خود است. ترامپ گفته است آمریکا احتمالاً بهزودی و بهشدت این منطقه را هدف قرار خواهد داد.https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/israel-draws-line-houthi-attacks-hopes-trump-strike-pickaxe-mountain
اسرائیل معتقد است حکومت ایران با بحران آب، قطعی برق، کمبود منابع و فشار اقتصادی روبهرو است. به ارزیابی اسرائیل، میان تندروها به رهبری احمد وحیدی، فرمانده سپاه، و افرادی مانند محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی اختلاف وجود دارد. تندروها به ثبات حکومت اطمینان دارند، اما گروه دیگر نگران است ادامه درگیریها موجودیت نظام را به خطر بیندازد. اسرائیل همچنین معتقد است مجتبی خامنهای کنترل کامل اوضاع را در اختیار ندارد و احمد وحیدی مسئول تبدیل دستورات او به اقدام است.
اسرائیل آماده است در صورت گسترش جنگ، در کوتاهترین زمان با ارتش آمریکا هماهنگ شود. نیروهای آمریکایی نیز برای احتمال عملیات زمینی در اطراف بندرعباس آماده میشوند. حمله به پلها و زیرساختهای اطراف بندر میتواند به آمریکا امکان دهد پیش از رسیدن نیروهای کمکی ایران، کنترل منطقه را در دست بگیرد.
حوثیهای یمن نیز ممکن است وارد جنگ شوند. پس از اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی حوثیها، اسرائیل نگران است که با تشدید درگیری میان آمریکا و ایران، حوثیها دوباره اسرائیل را هدف قرار دهند. در این صورت، اسرائیل ممکن است علیه حوثیها و همچنین ایران اقدام کند.
اگر جنگ با شدت کامل از سر گرفته شود و اسرائیل وارد آن شود، دو دسته هدف اصلی خواهد داشت: زیرساختهایی که ثبات حکومت ایران را تضعیف میکنند و تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای. نتانیاهو نیز گفته است پاسخ بعدی اسرائیل بسیار قدرتمندتر از گذشته خواهد بود.
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
Israel draws line on Houthi attacks, hopes for Trump strike on Pickaxe Mountain
From the perspective of the Israeli military and some politicians, the current situation of the US striking at Iran and Israel staying out of the conflict is ideal.
«تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن» / سعید مدنی
تاریخ انتشار:
۳۰ تیر ۱۴۰۵
مکاتبات آصف بیات و سعید مدنی، جامعهشناسان ایرانی، از بیش از دو سال پیش، از اردیبهشتماه ۱۴۰۳، با انتشار نامهای آغاز شد که آصف بیات طی آن، با نگاهی همدلانه، پرسشها و نقدهایی را پیرامون برخی دیدگاههای سعید مدنی طرح کرد. در ادامه، شاهد انتشار پاسخ مدنی به نقدهای بیات بودیم و پس از آن نیز این گفتوگوی مکتوب با طرح پرسشهایی تازه و خواندنی استمرار یافته است.
از متن: به سخن دیگر هر امر حاکمیتی لزوماً امری ملی نیست و حتی میتواند امری ضد یا غیر ملی محسوب شود. اصولاً نسبت بین این دو امر با تعمیق یا کاهش شکاف دولت ـ ملت میتواند دستخوش تغییر شود. به عبارت دیگر وقتی شکاف بین دولت و ملت افزایش پیدا کند فصل مشترک بین امر ملی و امر حاکمیتی به حداقل میرسد و برعکس هر زمان که شکاف دولت – ملت به حداقل رسد این فصل مشترک به حداکثر میرسد. لذا در حالی که شواهد نشان میدهد شکاف بین دولت و ملت در ایران امروز بسیار عمیق است، تفکیک امر ملی بهمثابه امری فراحاکمیتی و امر حاکمیتی دشوارتر شده است. برای مثال در جریان بازیهای جام جهانی فوتبال بخشی از مخالفان حاکمیت تصور کردند پیروزی تیم ملی یا موفقیت ورود به دور بالاتر مسابقات به معنای موفقیت نظام و شکست آن نشانهای از ضعف نظام است و به همین دلیل در خفا و علنی علیه تیم ملی سخن گفتند و آن را محصول حاکمیت دانستند و اعضای تیم ملی را مزدور جمهوری اسلامی نامیدند و مورد فحش و ناسزا قرار دادند. اتفاقاً با همین منطق حامیان جمهوری اسلامی نیز پیروزیهای تیم ملی را عین موفقیت نظام و بهانهای برای کسب مشروعیت آن محسوب کردند و بازیکنان را نیز سربازان نظام. با وجود آنکه حضور مربی و بازیکنان تیم ملی در برخی مراسمهای غیر ورزشی نیز این نگاه را تقویت کرد، واقعیت آن است که موفقیت و شکست تیم ملی فارغ از ماهیت حاکمیت مستقر امری ملی و فراحاکمیتی است و اگرچه نظامهای سیاسی مشتاقاند از پیروزی تیم ملی حداکثر بهرهبرداری را کنند، این خواست و تمایل آنان اثری بر اصل امر ملی نخواهد گذاشت و پیروزی تیم ملی، امری ملی است، چه در زمان حاکمیت پهلوی وچه در زمان جمهوری اسلامی، زیرا امر ملی فرا حاکمیتی است. اما همیشه امر حاکمیتی مساوی امر ملی نیست. برای مثال اصرار برغنی سازی اورانیوم در حالیکه تا این لحظه جز خسارات سنگین وغیر قابلجبران برای مردم ایران نداشته و یکی از موانع اصلی توسعهنیافتگی، فقر و نابرابری بوده اساساً نهتنها امری ملی که امری ضد ملی محسوب میشود. در مثالی دیگر از آنجا که جنگ جز تباهی و سیاهی و مرگ و استبداد و سرکوب ثمر دیگری برای مردمان ندارد، هرسیاست جنگطلبانهی حاکمیت امری حاکمیتی اما ضد ملی وهر تلاش برای دورکردن جنگ و تحقق صلح امری ملی است و لذا در عین حال که میتوان به لحاظ استراتژیک سیاست خارجی جمهوری اسلامی را یکی از علل اصلی تحمیل دو جنگ و وضعیت نابهسامان موجود دانست، در همان حال نیز میتوان از هر تلاشی برای تحقق صلح و آرامش مردم ایران بهمثابه امر ملی پشتیبانی کرد. بههرحال با توجه به شرایط بسیار وخیمی که در برابر مردم ایران قرار دارد، تفکیک بین امر ملی و امر حاکمیتی بیش از هر زمان مهم است و باید دربارهی آن اندیشید.
آقای دکتر بیات عزیز
به نظرم در میان هیاهوی جنگ بلندتر کردن همزمان صدا علیه جنگ واستبداد و دعوت به صلح و دموکراسی وظیفهی بسیار خطیری است که میتواند در بحرانهای آینده و عبور جامعهی ایران به سوی توسعه، عدالت و آزادی نقش و سهم بسیار داشته باشد. چرا نباید همزمان در برابر فاشیسم مهاجم نتانیاهو وترامپ از یکسو و استبداد داخلی و سرکوب دگراندیشان از سوی دیگر نایستیم و از منافع ملی و حقوق مردم ایران دفاع نکنیم؟ چرا آیندهی جامعهی ایران را در گرداب انتخاب بین بد و بدتر نابود کنیم؟ چرا باید تسلیم یکی از دو منطق «هر کی بیاد از اینها بهتره» یا پذیرش فقر، نابرابری، استبداد و له شدن منزلت انسانی یک ملت زیر بار سختی معیشت و دشواری های زندگی روزمره موجود شویم؟https://pecritique.com/2026/07/21/%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ac%d8%b1%d8%a3%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%8c/
تاریخ انتشار:
۳۰ تیر ۱۴۰۵
مکاتبات آصف بیات و سعید مدنی، جامعهشناسان ایرانی، از بیش از دو سال پیش، از اردیبهشتماه ۱۴۰۳، با انتشار نامهای آغاز شد که آصف بیات طی آن، با نگاهی همدلانه، پرسشها و نقدهایی را پیرامون برخی دیدگاههای سعید مدنی طرح کرد. در ادامه، شاهد انتشار پاسخ مدنی به نقدهای بیات بودیم و پس از آن نیز این گفتوگوی مکتوب با طرح پرسشهایی تازه و خواندنی استمرار یافته است.
از متن: به سخن دیگر هر امر حاکمیتی لزوماً امری ملی نیست و حتی میتواند امری ضد یا غیر ملی محسوب شود. اصولاً نسبت بین این دو امر با تعمیق یا کاهش شکاف دولت ـ ملت میتواند دستخوش تغییر شود. به عبارت دیگر وقتی شکاف بین دولت و ملت افزایش پیدا کند فصل مشترک بین امر ملی و امر حاکمیتی به حداقل میرسد و برعکس هر زمان که شکاف دولت – ملت به حداقل رسد این فصل مشترک به حداکثر میرسد. لذا در حالی که شواهد نشان میدهد شکاف بین دولت و ملت در ایران امروز بسیار عمیق است، تفکیک امر ملی بهمثابه امری فراحاکمیتی و امر حاکمیتی دشوارتر شده است. برای مثال در جریان بازیهای جام جهانی فوتبال بخشی از مخالفان حاکمیت تصور کردند پیروزی تیم ملی یا موفقیت ورود به دور بالاتر مسابقات به معنای موفقیت نظام و شکست آن نشانهای از ضعف نظام است و به همین دلیل در خفا و علنی علیه تیم ملی سخن گفتند و آن را محصول حاکمیت دانستند و اعضای تیم ملی را مزدور جمهوری اسلامی نامیدند و مورد فحش و ناسزا قرار دادند. اتفاقاً با همین منطق حامیان جمهوری اسلامی نیز پیروزیهای تیم ملی را عین موفقیت نظام و بهانهای برای کسب مشروعیت آن محسوب کردند و بازیکنان را نیز سربازان نظام. با وجود آنکه حضور مربی و بازیکنان تیم ملی در برخی مراسمهای غیر ورزشی نیز این نگاه را تقویت کرد، واقعیت آن است که موفقیت و شکست تیم ملی فارغ از ماهیت حاکمیت مستقر امری ملی و فراحاکمیتی است و اگرچه نظامهای سیاسی مشتاقاند از پیروزی تیم ملی حداکثر بهرهبرداری را کنند، این خواست و تمایل آنان اثری بر اصل امر ملی نخواهد گذاشت و پیروزی تیم ملی، امری ملی است، چه در زمان حاکمیت پهلوی وچه در زمان جمهوری اسلامی، زیرا امر ملی فرا حاکمیتی است. اما همیشه امر حاکمیتی مساوی امر ملی نیست. برای مثال اصرار برغنی سازی اورانیوم در حالیکه تا این لحظه جز خسارات سنگین وغیر قابلجبران برای مردم ایران نداشته و یکی از موانع اصلی توسعهنیافتگی، فقر و نابرابری بوده اساساً نهتنها امری ملی که امری ضد ملی محسوب میشود. در مثالی دیگر از آنجا که جنگ جز تباهی و سیاهی و مرگ و استبداد و سرکوب ثمر دیگری برای مردمان ندارد، هرسیاست جنگطلبانهی حاکمیت امری حاکمیتی اما ضد ملی وهر تلاش برای دورکردن جنگ و تحقق صلح امری ملی است و لذا در عین حال که میتوان به لحاظ استراتژیک سیاست خارجی جمهوری اسلامی را یکی از علل اصلی تحمیل دو جنگ و وضعیت نابهسامان موجود دانست، در همان حال نیز میتوان از هر تلاشی برای تحقق صلح و آرامش مردم ایران بهمثابه امر ملی پشتیبانی کرد. بههرحال با توجه به شرایط بسیار وخیمی که در برابر مردم ایران قرار دارد، تفکیک بین امر ملی و امر حاکمیتی بیش از هر زمان مهم است و باید دربارهی آن اندیشید.
آقای دکتر بیات عزیز
به نظرم در میان هیاهوی جنگ بلندتر کردن همزمان صدا علیه جنگ واستبداد و دعوت به صلح و دموکراسی وظیفهی بسیار خطیری است که میتواند در بحرانهای آینده و عبور جامعهی ایران به سوی توسعه، عدالت و آزادی نقش و سهم بسیار داشته باشد. چرا نباید همزمان در برابر فاشیسم مهاجم نتانیاهو وترامپ از یکسو و استبداد داخلی و سرکوب دگراندیشان از سوی دیگر نایستیم و از منافع ملی و حقوق مردم ایران دفاع نکنیم؟ چرا آیندهی جامعهی ایران را در گرداب انتخاب بین بد و بدتر نابود کنیم؟ چرا باید تسلیم یکی از دو منطق «هر کی بیاد از اینها بهتره» یا پذیرش فقر، نابرابری، استبداد و له شدن منزلت انسانی یک ملت زیر بار سختی معیشت و دشواری های زندگی روزمره موجود شویم؟https://pecritique.com/2026/07/21/%d8%aa%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ac%d8%b1%d8%a3%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%8c/
نقد اقتصاد سیاسی
«تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن» / سعید مدنی - نقد اقتصاد سیاسی
نامه به آصف بیات
👍9👎1
آمریکا و ایران بر سر چه میجنگند؟
نویسنده: مایکل دوران | مؤسسه هادسون
مایکل دوران تحلیلگر آمریکایی سیاست خارجی و امنیت خاورمیانه، پژوهشگر ارشد و مدیر مرکز صلح و امنیت در خاورمیانه در مؤسسه هادسون است. او در دولت جورج دبلیو بوش، مدیر ارشد شورای امنیت ملی در امور خاورمیانه و شمال آفریقا، مشاور ارشد وزارت خارجه و معاون دستیار وزیر دفاع بود. دوران از حامیان فشار شدید بر جمهوری اسلامی، حضور فعال آمریکا در منطقه و همکاری راهبردی نزدیک با اسرائیل است و این مقاله نیز بازتاب همین دیدگاه است.
دوران استدلال میکند که موضوع اصلی رویارویی کنونی ایران و آمریکا، تعیین قواعد کشتیرانی و حاکمیت عملی بر تنگه هرمز است. به گفته او، شروط واقعی توافق نهفقط پشت میز مذاکره، بلکه از طریق حملات موشکی، پهپادی و عملیات نظامی در آسمان تنگه و پیرامون بندرعباس تعیین میشود.
پس از آنکه موشکها و پهپادهای ایران پایگاه هوایی موفقالسلطی در اردن را هدف قرار دادند و دو نظامی آمریکایی را کشتند، یک نفر را مفقود و چهار نفر را زخمی کردند، سپاه مسئولیت حمله را پذیرفت. نویسنده معتقد است احمد وحیدی با این حمله، علاوه بر پاسخ به دونالد ترامپ، به محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی نیز پیام داد که تصمیمگیرنده اصلی در تهران سپاه است و مذاکرهکنندگان باید خواستههای آن را به زبان قابلقبول برای غرب منتقل کنند.
ریشه اختلاف به تفاهمنامهای بازمیگردد که در اواسط ژوئن میان ترامپ و مسعود پزشکیان امضا شد. بر اساس برداشت ترامپ، آمریکا برای ۶۰ روز تحریم صادرات نفت ایران را تعلیق میکرد و در مقابل، ایران تنگه هرمز را باز کرده و دوباره آن را یک آبراه بینالمللی میدانست.
اما در تفسیر منتسب به وحیدی، ایران فقط پذیرفته بود در دوره مذاکرات عوارض عبور دریافت نکند. کشتیهای تجاری همچنان باید حاکمیت ایران را به رسمیت میشناختند، با سپاه هماهنگ میکردند و از مسیرهای تعیینشده آن عبور میکردند. به نوشته دوران، عراقچی و قالیباف احتمالاً از این اختلاف آگاه بودند و متن توافق عمداً مبهم تنظیم شد تا دو تفسیر متضاد را موقتاً در کنار هم نگه دارد.
حملات سپاه به کشتیهایی که بدون هماهنگی با ایران از تنگه عبور کردند، از نگاه نویسنده صرفاً عملیات تروریستی نبود، بلکه اقدامی برای تحمیل تفسیر سپاه از تفاهمنامه بود. ترامپ نیز در واکنش، مجوز فروش نفت ایران را لغو کرد، تحریم نفتی را بازگرداند و دستور حمله به مواضع سپاه را داد.
بااینحال، دوران معتقد است تفاهمنامه هنوز کاملاً از بین نرفته است. ترامپ بهجای بازگشت به جنگ گسترده، سیاست «تشدید کنترلشده» را دنبال میکند تا وحیدی را به پذیرش تفسیر آمریکا وادار کند. حملات آمریکا بر زیرساختهای نظامی ساحلی اطراف بندرعباس و مسیرهای لجستیکی مرتبط، از جمله پلهای نزدیک بندر خمیر، متمرکز شده است. هدف، تحمیل فشار کافی بر سپاه بدون آغاز یک جنگ منطقهای بزرگ است.
راهبرد ترامپ ترکیبی از فشار نظامی و اقتصادی است: قدرت نظامی آمریکا امکان اجرای تحریم نفتی را فراهم میکند؛ تحریمی که ایران نمیتواند برای همیشه تحمل کند. در مقابل، دسترسی دوباره به بازارهای جهانی و منابع مالی، پاداش پذیرش شرایط آمریکا خواهد بود.
به گفته دوران، پزشکیان و متحدانش در دستگاه دیپلماسی، با اشاره به کمبود آب، افزایش بیکاری و اقتصادی که زیر فشار تحریمها خم شده است، معتقدند جمهوری اسلامی توان تحمل جنگی طولانی را ندارد. اما موفقیت سیاست ترامپ به این فرض وابسته است که وحیدی رفاه جامعه ایران را بر منافع و بقای نهادی سپاه ترجیح دهد؛ فرضی که نویسنده آن را بسیار نامطمئن میداند.
دوران این وضعیت را با منطق حکومت بشار اسد در جنگ داخلی سوریه مقایسه میکند؛ جایی که شعار نیروهای وفادار به حکومت این بود: «اسد یا کشور را به آتش میکشیم.» پرسش این است که آیا سپاه نیز برای حفظ قدرت خود حاضر است ویرانی گستردهای را در داخل ایران تحمل کند؟ نویسنده پاسخ قطعی نمیدهد، اما میگوید وحیدی تصور نمیکند هرگز با چنین انتخابی روبهرو شود، زیرا ایران هنوز ابزارهای بازدارنده مهمی در اختیار دارد.
حملات آمریکا به بندرعباس میتواند به سپاه و اقتصاد ایران آسیب بزند، اما احتمالاً نمیتواند تهدید موشکی و پهپادی را کاملاً از بین ببرد. ایران برای مختلکردن تنگه هرمز نیازی به مینگذاری دائمی یا استفاده گسترده از قایقهای تندرو ندارد؛ حملات پراکنده پهپادی به کشتیهای تجاری کافی است تا شرکتهای بیمه از بازار خارج شوند و کشتیرانی بهشدت مختل شود.
نویسنده: مایکل دوران | مؤسسه هادسون
مایکل دوران تحلیلگر آمریکایی سیاست خارجی و امنیت خاورمیانه، پژوهشگر ارشد و مدیر مرکز صلح و امنیت در خاورمیانه در مؤسسه هادسون است. او در دولت جورج دبلیو بوش، مدیر ارشد شورای امنیت ملی در امور خاورمیانه و شمال آفریقا، مشاور ارشد وزارت خارجه و معاون دستیار وزیر دفاع بود. دوران از حامیان فشار شدید بر جمهوری اسلامی، حضور فعال آمریکا در منطقه و همکاری راهبردی نزدیک با اسرائیل است و این مقاله نیز بازتاب همین دیدگاه است.
دوران استدلال میکند که موضوع اصلی رویارویی کنونی ایران و آمریکا، تعیین قواعد کشتیرانی و حاکمیت عملی بر تنگه هرمز است. به گفته او، شروط واقعی توافق نهفقط پشت میز مذاکره، بلکه از طریق حملات موشکی، پهپادی و عملیات نظامی در آسمان تنگه و پیرامون بندرعباس تعیین میشود.
پس از آنکه موشکها و پهپادهای ایران پایگاه هوایی موفقالسلطی در اردن را هدف قرار دادند و دو نظامی آمریکایی را کشتند، یک نفر را مفقود و چهار نفر را زخمی کردند، سپاه مسئولیت حمله را پذیرفت. نویسنده معتقد است احمد وحیدی با این حمله، علاوه بر پاسخ به دونالد ترامپ، به محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی نیز پیام داد که تصمیمگیرنده اصلی در تهران سپاه است و مذاکرهکنندگان باید خواستههای آن را به زبان قابلقبول برای غرب منتقل کنند.
ریشه اختلاف به تفاهمنامهای بازمیگردد که در اواسط ژوئن میان ترامپ و مسعود پزشکیان امضا شد. بر اساس برداشت ترامپ، آمریکا برای ۶۰ روز تحریم صادرات نفت ایران را تعلیق میکرد و در مقابل، ایران تنگه هرمز را باز کرده و دوباره آن را یک آبراه بینالمللی میدانست.
اما در تفسیر منتسب به وحیدی، ایران فقط پذیرفته بود در دوره مذاکرات عوارض عبور دریافت نکند. کشتیهای تجاری همچنان باید حاکمیت ایران را به رسمیت میشناختند، با سپاه هماهنگ میکردند و از مسیرهای تعیینشده آن عبور میکردند. به نوشته دوران، عراقچی و قالیباف احتمالاً از این اختلاف آگاه بودند و متن توافق عمداً مبهم تنظیم شد تا دو تفسیر متضاد را موقتاً در کنار هم نگه دارد.
حملات سپاه به کشتیهایی که بدون هماهنگی با ایران از تنگه عبور کردند، از نگاه نویسنده صرفاً عملیات تروریستی نبود، بلکه اقدامی برای تحمیل تفسیر سپاه از تفاهمنامه بود. ترامپ نیز در واکنش، مجوز فروش نفت ایران را لغو کرد، تحریم نفتی را بازگرداند و دستور حمله به مواضع سپاه را داد.
بااینحال، دوران معتقد است تفاهمنامه هنوز کاملاً از بین نرفته است. ترامپ بهجای بازگشت به جنگ گسترده، سیاست «تشدید کنترلشده» را دنبال میکند تا وحیدی را به پذیرش تفسیر آمریکا وادار کند. حملات آمریکا بر زیرساختهای نظامی ساحلی اطراف بندرعباس و مسیرهای لجستیکی مرتبط، از جمله پلهای نزدیک بندر خمیر، متمرکز شده است. هدف، تحمیل فشار کافی بر سپاه بدون آغاز یک جنگ منطقهای بزرگ است.
راهبرد ترامپ ترکیبی از فشار نظامی و اقتصادی است: قدرت نظامی آمریکا امکان اجرای تحریم نفتی را فراهم میکند؛ تحریمی که ایران نمیتواند برای همیشه تحمل کند. در مقابل، دسترسی دوباره به بازارهای جهانی و منابع مالی، پاداش پذیرش شرایط آمریکا خواهد بود.
به گفته دوران، پزشکیان و متحدانش در دستگاه دیپلماسی، با اشاره به کمبود آب، افزایش بیکاری و اقتصادی که زیر فشار تحریمها خم شده است، معتقدند جمهوری اسلامی توان تحمل جنگی طولانی را ندارد. اما موفقیت سیاست ترامپ به این فرض وابسته است که وحیدی رفاه جامعه ایران را بر منافع و بقای نهادی سپاه ترجیح دهد؛ فرضی که نویسنده آن را بسیار نامطمئن میداند.
دوران این وضعیت را با منطق حکومت بشار اسد در جنگ داخلی سوریه مقایسه میکند؛ جایی که شعار نیروهای وفادار به حکومت این بود: «اسد یا کشور را به آتش میکشیم.» پرسش این است که آیا سپاه نیز برای حفظ قدرت خود حاضر است ویرانی گستردهای را در داخل ایران تحمل کند؟ نویسنده پاسخ قطعی نمیدهد، اما میگوید وحیدی تصور نمیکند هرگز با چنین انتخابی روبهرو شود، زیرا ایران هنوز ابزارهای بازدارنده مهمی در اختیار دارد.
حملات آمریکا به بندرعباس میتواند به سپاه و اقتصاد ایران آسیب بزند، اما احتمالاً نمیتواند تهدید موشکی و پهپادی را کاملاً از بین ببرد. ایران برای مختلکردن تنگه هرمز نیازی به مینگذاری دائمی یا استفاده گسترده از قایقهای تندرو ندارد؛ حملات پراکنده پهپادی به کشتیهای تجاری کافی است تا شرکتهای بیمه از بازار خارج شوند و کشتیرانی بهشدت مختل شود.
تهدید ایران نیز فقط به کشتیرانی محدود نیست. سپاه یک تأسیسات آبشیرینکن در کویت را هدف قرار داده و با موشکهای بالستیک، نظامیان آمریکایی را در اردن کشته است. راهبرد وحیدی بر این فرض استوار است که آمریکا بدون آغاز یک تهاجم گسترده برای تغییر رژیم، قادر به نابودی کامل توان موشکی و پهپادی باقیمانده ایران نیست.
دوران معتقد است ناتوانی آمریکا و اسرائیل در خنثیکردن کامل این تواناییها، بیش از آنکه نتیجه یک تصمیم اشتباه باشد، نشانه تغییر ماهیت جنگ است. توان موشکی و پهپادی ایران دیگر صرفاً یک قابلیت ایرانی نیست، بلکه بخشی از یک مجموعه نظامی چینی–روسی–ایرانی است. فناوری و خدمات فضایی چین به توان حملات دقیق ایران کمک میکند و تجربه عملیاتی و همکاری نظامی روسیه نیز در تکامل آن نقش دارد.
تسلیحات دقیق و نسبتاً ارزان، پهپادهای انعطافپذیر و تأسیسات زیرزمینی مستحکم، برتری سنتی نیروی هوایی آمریکا را کاهش دادهاند. دورانی که آمریکا میتوانست یک دشمن منطقهای را سریع و با هزینه قابلقبول از پا درآورد، رو به پایان است. جای آن را محیطی فرسایشی و رقابتی میگیرد که در آن دولتهای ضعیفتر نیز میتوانند زمان بخرند و هزینههای سنگینی بر آمریکا تحمیل کنند.
این تحولات، راهبرد آمریکا در انتخاب متحدان را نیز تغییر میدهد. واشنگتن بیش از گذشته برای متحدانی ارزش قائل خواهد شد که ارتش آزمودهشده، صنایع دفاعی فعال، اطلاعات پیشرفته و تجربه مقابله با موشکها، پهپادها و تأسیسات زیرزمینی دارند. دوران اسرائیل را یکی از معدود متحدانی میداند که این شرایط را دارد و میتواند به آمریکا برای شناخت و مقابله با مجموعه نظامی چین، روسیه و ایران کمک کند.
از نگاه نویسنده، وحیدی میداند که ترامپ میخواهد فشار را بهتدریج افزایش دهد، اما تا حد امکان از جنگی گسترده و غیرقابلکنترل دوری کند. در نتیجه، چهار سناریو پیشروی این بحران قرار دارد:
۱. بازگشت به جنگ گسترده و طولانی که کماحتمالترین گزینه است.
۲. ادامه یک درگیری کمشدت و فرسایشی تا انتخابات میاندورهای آمریکا.
۳. دستیابی به توافقی که در آن واشنگتن عملاً میزانی از اختیار سپاه بر کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز را بپذیرد.
۴. سناریوی مطلوب آمریکا که در آن فشار مستمر نظامی و اقتصادی، وحیدی را به پذیرش تفسیر واشنگتن از تفاهمنامه وادار کند.
به همین دلیل، بندرعباس اکنون به مرکز ثقل این درگیری تبدیل شده است. ترامپ میخواهد ثابت کند که قواعد مهمترین آبراه خلیج فارس را آمریکا، نه سپاه، تعیین میکند؛ وحیدی نیز میخواهد خلاف آن را ثابت کند.
به جمعبندی دوران، مذاکره واقعی بر سر این است که کدام طرف پیش از توافق نهایی، واقعیتهای سیاسی و نظامی میدان را تعیین خواهد کرد. وحیدی تصور میکند محدودیتهای قدرت آمریکا را یافته است و ترامپ باور دارد هنوز میتواند این محدودیتها را عقب براند. تا زمانی که یکی از آنها دیگری را وادار به عقبنشینی نکند، حملات موشکی، عملیات پهپادی و پاسخهای نظامی آمریکا ادامه خواهد داشت.https://www.hudson.org/foreign-policy/what-us-iran-are-fighting-over-michael-doran
دوران معتقد است ناتوانی آمریکا و اسرائیل در خنثیکردن کامل این تواناییها، بیش از آنکه نتیجه یک تصمیم اشتباه باشد، نشانه تغییر ماهیت جنگ است. توان موشکی و پهپادی ایران دیگر صرفاً یک قابلیت ایرانی نیست، بلکه بخشی از یک مجموعه نظامی چینی–روسی–ایرانی است. فناوری و خدمات فضایی چین به توان حملات دقیق ایران کمک میکند و تجربه عملیاتی و همکاری نظامی روسیه نیز در تکامل آن نقش دارد.
تسلیحات دقیق و نسبتاً ارزان، پهپادهای انعطافپذیر و تأسیسات زیرزمینی مستحکم، برتری سنتی نیروی هوایی آمریکا را کاهش دادهاند. دورانی که آمریکا میتوانست یک دشمن منطقهای را سریع و با هزینه قابلقبول از پا درآورد، رو به پایان است. جای آن را محیطی فرسایشی و رقابتی میگیرد که در آن دولتهای ضعیفتر نیز میتوانند زمان بخرند و هزینههای سنگینی بر آمریکا تحمیل کنند.
این تحولات، راهبرد آمریکا در انتخاب متحدان را نیز تغییر میدهد. واشنگتن بیش از گذشته برای متحدانی ارزش قائل خواهد شد که ارتش آزمودهشده، صنایع دفاعی فعال، اطلاعات پیشرفته و تجربه مقابله با موشکها، پهپادها و تأسیسات زیرزمینی دارند. دوران اسرائیل را یکی از معدود متحدانی میداند که این شرایط را دارد و میتواند به آمریکا برای شناخت و مقابله با مجموعه نظامی چین، روسیه و ایران کمک کند.
از نگاه نویسنده، وحیدی میداند که ترامپ میخواهد فشار را بهتدریج افزایش دهد، اما تا حد امکان از جنگی گسترده و غیرقابلکنترل دوری کند. در نتیجه، چهار سناریو پیشروی این بحران قرار دارد:
۱. بازگشت به جنگ گسترده و طولانی که کماحتمالترین گزینه است.
۲. ادامه یک درگیری کمشدت و فرسایشی تا انتخابات میاندورهای آمریکا.
۳. دستیابی به توافقی که در آن واشنگتن عملاً میزانی از اختیار سپاه بر کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز را بپذیرد.
۴. سناریوی مطلوب آمریکا که در آن فشار مستمر نظامی و اقتصادی، وحیدی را به پذیرش تفسیر واشنگتن از تفاهمنامه وادار کند.
به همین دلیل، بندرعباس اکنون به مرکز ثقل این درگیری تبدیل شده است. ترامپ میخواهد ثابت کند که قواعد مهمترین آبراه خلیج فارس را آمریکا، نه سپاه، تعیین میکند؛ وحیدی نیز میخواهد خلاف آن را ثابت کند.
به جمعبندی دوران، مذاکره واقعی بر سر این است که کدام طرف پیش از توافق نهایی، واقعیتهای سیاسی و نظامی میدان را تعیین خواهد کرد. وحیدی تصور میکند محدودیتهای قدرت آمریکا را یافته است و ترامپ باور دارد هنوز میتواند این محدودیتها را عقب براند. تا زمانی که یکی از آنها دیگری را وادار به عقبنشینی نکند، حملات موشکی، عملیات پهپادی و پاسخهای نظامی آمریکا ادامه خواهد داشت.https://www.hudson.org/foreign-policy/what-us-iran-are-fighting-over-michael-doran
Hudson Institute
What the US and Iran Are Fighting Over
General Ahmad Vahidi has a talent for getting under Donald Trump’s skin. “I don’t want to deal with them anymore,” President Trump recently said of the commander of the Islamic Revolutionary Guard Corps (IRGC) and his colleagues. “They’re scum. They’re sick…
عبدالرحمن الراشد، مدیرکل پیشین شبکه العربیه، سردبیر پیشین روزنامه «الشرق الاوسط» و مجله «المجله»، در یادداشتی برای الشرق الاوسط با عنوان «ایران نبرد را به کویت و یمن میکشاند» مینویسد:
بهگفته الراشد، جمهوری اسلامی با گسترش جنگ به دو جبهه جدید، در حال عملیکردن تهدیدهای خود است: در جنوب دریای سرخ از طریق حوثیها و تهدید به بستن تنگه بابالمندب، و در شمال خلیج فارس با تهدیدهای مستقیم و بیسابقه علیه کویت. او معتقد است این تحول فقط کویت یا دریای سرخ را تهدید نمیکند، بلکه کل ساختار امنیتی منطقه را هدف قرار داده و نشان میدهد ایران میکوشد درگیری را از آمریکا و اسرائیل به کشورهای همسایه و آبراههای راهبردی منتقل کند.
نویسنده میگوید شدت گرفتن اظهارات نهادها و رسانههای ایرانی علیه کویت، از جمله مطالب خبرگزاری تسنیم، یادآور ادعاهای بغداد پیش از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ است. بهنوشته او، تهران حضور محدود و چند دههای نیروهای آمریکایی در کویت را بهانه تهدید قرار میدهد؛ درحالیکه این حضور اساساً برای بازدارندگی در برابر تجاوز خارجی است و کویت پایگاه اصلی عملیات اخیر آمریکا علیه ایران نبوده است. او همچنین ادعا میکند ایران علاوه بر تهدید لفظی کویت، چندین بار تأسیسات آب و برق را هدف قرار داده و تهدیدها را به بحرین نیز گسترش داده است.
الراشد استدلال میکند که تشدید محاصره دریایی بنادر ایران و احتمال گسترش عملیات آمریکا در امتداد سواحل این کشور، میتواند توان تهران برای استفاده از تنگه هرمز بهعنوان مهمترین اهرم جنگی و مذاکراتی را کاهش دهد. ازاینرو، ایران در پی ایجاد ابزارهای جایگزین فشار است: تبدیل بابالمندب به نقطهای برای اعمال فشار از طریق حوثیها و ایجاد واقعیت امنیتی جدیدی در شمال خلیج فارس. او این رویکرد را، با وجود تفاوت شرایط، مشابه سیاست «عمل انجامشده» صدام حسین در سال ۱۹۹۰ میداند.
به باور نویسنده، رفتار ایران الگویی تکرارشونده دارد: هرگاه یک اهرم راهبردی را از دست میدهد، جبهه تازهای میگشاید تا ابزار فشار و چانهزنی جدیدی ایجاد کند. تهران احتمالاً برای کاهش هزینههای سیاسی و حقوقی و پرهیز از ظاهرشدن بهعنوان متجاوز مستقیم، بیش از گذشته بر نیروهای نیابتی خود، بهویژه شبهنظامیان یمنی و عراقی، تکیه خواهد کرد.
الراشد موفقیت این راهبرد را نامطمئن میداند، زیرا از نظر او رفتار حکومت ایران را نمیتوان صرفاً براساس عقلانیت متعارف تحلیل کرد. رهبران ایران با فشارهای پیچیده داخلی روبهرو هستند و نگراناند که هرگونه نشانه شکست، پس از دههها هزینهکرد منابع کشور برای تواناییهای نظامی و جنگهای منطقهای، موقعیت داخلی آنان را متزلزل کند.
در یمن، بهگفته او، مأموریت حوثیها تبدیل بابالمندب به جایگزینی عملیاتی برای تنگه هرمز است. اما تهدید کشتیرانی میتواند باعث شود نیروهای یمنی و ائتلاف به رهبری عربستان برای مقابله با حوثیها از حمایت منطقهای و بینالمللی برخوردار شوند. چین، هند و کشورهای اروپایی نیز به دلیل وابستگی به مسیر دریای سرخ، مستقیماً به حفظ آزادی کشتیرانی علاقهمندند؛ بنابراین اقدام علیه تهدید حوثیها ممکن است بهعنوان دفاع از آزادی دریانوردی، نه ادامه جنگ خلیج فارس، اجماع بینالمللی گستردهتری به دست آورد.
الراشد در پایان تأکید میکند که تشکیل یک جبهه منسجم منطقهای با پشتیبانی ائتلافی بینالمللی دیگر یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه ضرورتی راهبردی است. این ائتلاف باید با گسترش جنگ و مشروعیتبخشی به حمله علیه کشورهای همسایه مخالفت کند. آمریکا نیز، حتی اگر ابتکار دیپلماتیک را رهبری نکند، باید خطوط قرمز روشنی درباره امنیت کشورهای خلیج فارس و آبراههای منطقه تعیین کند.
جمعبندی نویسنده این است که ایران صرفاً در پی مدیریت یک بحران موقت نیست، بلکه میکوشد نقشه راهبردی منطقه را تغییر دهد و حتی در صورت پایان زودهنگام جنگ، با حوزههای نفوذ و قواعد درگیری تازهای از آن خارج شود. ازاینرو، مسئله اصلی دیگر فقط چگونگی پایان جنگ نیست، بلکه شکل نظم منطقهای پس از آن است.https://english.aawsat.com/opinion/5298790-iran-moves-battle-kuwait-and-yemen
بهگفته الراشد، جمهوری اسلامی با گسترش جنگ به دو جبهه جدید، در حال عملیکردن تهدیدهای خود است: در جنوب دریای سرخ از طریق حوثیها و تهدید به بستن تنگه بابالمندب، و در شمال خلیج فارس با تهدیدهای مستقیم و بیسابقه علیه کویت. او معتقد است این تحول فقط کویت یا دریای سرخ را تهدید نمیکند، بلکه کل ساختار امنیتی منطقه را هدف قرار داده و نشان میدهد ایران میکوشد درگیری را از آمریکا و اسرائیل به کشورهای همسایه و آبراههای راهبردی منتقل کند.
نویسنده میگوید شدت گرفتن اظهارات نهادها و رسانههای ایرانی علیه کویت، از جمله مطالب خبرگزاری تسنیم، یادآور ادعاهای بغداد پیش از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ است. بهنوشته او، تهران حضور محدود و چند دههای نیروهای آمریکایی در کویت را بهانه تهدید قرار میدهد؛ درحالیکه این حضور اساساً برای بازدارندگی در برابر تجاوز خارجی است و کویت پایگاه اصلی عملیات اخیر آمریکا علیه ایران نبوده است. او همچنین ادعا میکند ایران علاوه بر تهدید لفظی کویت، چندین بار تأسیسات آب و برق را هدف قرار داده و تهدیدها را به بحرین نیز گسترش داده است.
الراشد استدلال میکند که تشدید محاصره دریایی بنادر ایران و احتمال گسترش عملیات آمریکا در امتداد سواحل این کشور، میتواند توان تهران برای استفاده از تنگه هرمز بهعنوان مهمترین اهرم جنگی و مذاکراتی را کاهش دهد. ازاینرو، ایران در پی ایجاد ابزارهای جایگزین فشار است: تبدیل بابالمندب به نقطهای برای اعمال فشار از طریق حوثیها و ایجاد واقعیت امنیتی جدیدی در شمال خلیج فارس. او این رویکرد را، با وجود تفاوت شرایط، مشابه سیاست «عمل انجامشده» صدام حسین در سال ۱۹۹۰ میداند.
به باور نویسنده، رفتار ایران الگویی تکرارشونده دارد: هرگاه یک اهرم راهبردی را از دست میدهد، جبهه تازهای میگشاید تا ابزار فشار و چانهزنی جدیدی ایجاد کند. تهران احتمالاً برای کاهش هزینههای سیاسی و حقوقی و پرهیز از ظاهرشدن بهعنوان متجاوز مستقیم، بیش از گذشته بر نیروهای نیابتی خود، بهویژه شبهنظامیان یمنی و عراقی، تکیه خواهد کرد.
الراشد موفقیت این راهبرد را نامطمئن میداند، زیرا از نظر او رفتار حکومت ایران را نمیتوان صرفاً براساس عقلانیت متعارف تحلیل کرد. رهبران ایران با فشارهای پیچیده داخلی روبهرو هستند و نگراناند که هرگونه نشانه شکست، پس از دههها هزینهکرد منابع کشور برای تواناییهای نظامی و جنگهای منطقهای، موقعیت داخلی آنان را متزلزل کند.
در یمن، بهگفته او، مأموریت حوثیها تبدیل بابالمندب به جایگزینی عملیاتی برای تنگه هرمز است. اما تهدید کشتیرانی میتواند باعث شود نیروهای یمنی و ائتلاف به رهبری عربستان برای مقابله با حوثیها از حمایت منطقهای و بینالمللی برخوردار شوند. چین، هند و کشورهای اروپایی نیز به دلیل وابستگی به مسیر دریای سرخ، مستقیماً به حفظ آزادی کشتیرانی علاقهمندند؛ بنابراین اقدام علیه تهدید حوثیها ممکن است بهعنوان دفاع از آزادی دریانوردی، نه ادامه جنگ خلیج فارس، اجماع بینالمللی گستردهتری به دست آورد.
الراشد در پایان تأکید میکند که تشکیل یک جبهه منسجم منطقهای با پشتیبانی ائتلافی بینالمللی دیگر یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه ضرورتی راهبردی است. این ائتلاف باید با گسترش جنگ و مشروعیتبخشی به حمله علیه کشورهای همسایه مخالفت کند. آمریکا نیز، حتی اگر ابتکار دیپلماتیک را رهبری نکند، باید خطوط قرمز روشنی درباره امنیت کشورهای خلیج فارس و آبراههای منطقه تعیین کند.
جمعبندی نویسنده این است که ایران صرفاً در پی مدیریت یک بحران موقت نیست، بلکه میکوشد نقشه راهبردی منطقه را تغییر دهد و حتی در صورت پایان زودهنگام جنگ، با حوزههای نفوذ و قواعد درگیری تازهای از آن خارج شود. ازاینرو، مسئله اصلی دیگر فقط چگونگی پایان جنگ نیست، بلکه شکل نظم منطقهای پس از آن است.https://english.aawsat.com/opinion/5298790-iran-moves-battle-kuwait-and-yemen
Aawsat
Iran Moves the Battle to Kuwait and Yemen
On the ground, the Iranian regime has begun executing its threats to expand the conflict by igniting two new border fronts. The first is in the southern Red Sea, threatening to close the Bab al-Mandab Strait via the Houthis. The second is in the northern…
**توماس ال. فریدمن**، ستوننویس *نیویورک تایمز*، در مقالهای استدلال میکند که دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و ولادیمیر پوتین با وجود تفاوتهایشان، یک ویژگی مشترک دارند: هر سه خود را داناترین فرد میدانند، با افراد چاپلوس احاطه شدهاند و بر اساس اعتماد به نفس بیش از حد، وارد جنگهایی شدهاند که اکنون خروج از آنها بسیار دشوار است. به اعتقاد او، هر سه بر پایه تحلیلهای نادرست و اطلاعاتی که مطابق میلشان بوده، تصمیمهای راهبردی اشتباه گرفتهاند.
فریدمن میگوید بزرگترین اشتباه نتانیاهو این بود که تصور کرد با حملات هوایی میتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و حتی رهبر بعدی ایران را تعیین کند. به گفته او، موساد هرچند در عملیات ترور موفق است، اما در تحلیل سیاسی و اجتماعی ایران ضعیف عمل کرده و بیش از حد به مخالفانی تکیه کرده که برای جلب حمایت اسرائیل، ضعف حکومت را بزرگنمایی کردهاند. او مینویسد نتانیاهو و رئیس وقت موساد، ترامپ را متقاعد کردند که با حذف رهبران جمهوری اسلامی، حکومت فرو میپاشد؛ در حالی که رئیس سیا این سناریو را «مضحک» توصیف کرده بود، اما ترامپ هشدارها را نادیده گرفت. همچنین به گزارش نیویورک تایمز اشاره میکند که موساد برای دوران پس از سقوط حکومت، روی محمود احمدینژاد بهعنوان گزینه احتمالی رهبری حساب باز کرده بود؛ طرحی که فریدمن آن را نشانه غرور و بیاطلاعی از تاریخ ایران میداند. او یادآوری میکند که خاطره کودتای ۱۳۳۲ علیه محمد مصدق همچنان در حافظه ایرانیان زنده است و حتی مخالفان جمهوری اسلامی نیز رهبری تحمیلشده از سوی اسرائیل را نخواهند پذیرفت. به نوشته او، این تصور که حدود ۸ میلیون یهودی اسرائیل بتوانند برای بیش از ۹۰ میلیون ایرانی رهبر تعیین کنند، نمونهای آشکار از غرور، زیادهروی و درک نادرست از ملیگرایی ایرانی است.
درباره ترامپ، فریدمن معتقد است او بدون همراهی متحدان، مشروعیت بینالمللی یا برنامهای برای «روز بعد»، وارد جنگ با ایران شد و در نتیجه، ایران به ابزارهای کمهزینه اما مؤثری مانند تهدید تنگه هرمز و حمله به متحدان آمریکا در خلیج فارس روی آورد. او درباره پوتین نیز مینویسد که همانند نتانیاهو، بر اساس اطلاعات نادرست تصور کرده بود اوکراینیها از نیروهای روس استقبال خواهند کرد.
فریدمن در عین حال، جمهوری اسلامی را نیز مسئول وضعیت کنونی ایران میداند و مینویسد که رهبران آن طی ۴۷ سال گذشته به جای توسعه کشور، با سرکوب مخالفان، تحمیل قرائتی سختگیرانه از اسلام و صرف میلیاردها دلار برای مقابله با اسرائیل، ایران را به بنبست رساندهاند. او ابراز امیدواری میکند که در نهایت مردم ایران خود این حکومت را تغییر دهند، نه از طریق مداخله خارجی. به اعتقاد او، بزرگترین تهدید آینده ایران نه جنگ و نه برنامه هستهای، بلکه بحران شدید آب است؛ بحرانی که بر اساس گزارشی از *Bulletin of the Atomic Scientists* میتواند حتی تهران را با خطر تخلیه مواجه کند و تهدیدی جدیتر از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل برای بقای حکومت باشد. در پایان، فریدمن نتیجه میگیرد که هیچیک از این جنگها راهحل نظامی ندارد و همه طرفها سرانجام ناچار به مذاکره خواهند شد؛ تنها پرسش این است که چه زمانی رهبران درگیر، شکست راهبردهای خود را خواهند پذیرفت.
https://www.nytimes.com/2026/07/21/opinion/trump-netanyahu-putin-war.html?searchResultPosition=2
فریدمن میگوید بزرگترین اشتباه نتانیاهو این بود که تصور کرد با حملات هوایی میتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و حتی رهبر بعدی ایران را تعیین کند. به گفته او، موساد هرچند در عملیات ترور موفق است، اما در تحلیل سیاسی و اجتماعی ایران ضعیف عمل کرده و بیش از حد به مخالفانی تکیه کرده که برای جلب حمایت اسرائیل، ضعف حکومت را بزرگنمایی کردهاند. او مینویسد نتانیاهو و رئیس وقت موساد، ترامپ را متقاعد کردند که با حذف رهبران جمهوری اسلامی، حکومت فرو میپاشد؛ در حالی که رئیس سیا این سناریو را «مضحک» توصیف کرده بود، اما ترامپ هشدارها را نادیده گرفت. همچنین به گزارش نیویورک تایمز اشاره میکند که موساد برای دوران پس از سقوط حکومت، روی محمود احمدینژاد بهعنوان گزینه احتمالی رهبری حساب باز کرده بود؛ طرحی که فریدمن آن را نشانه غرور و بیاطلاعی از تاریخ ایران میداند. او یادآوری میکند که خاطره کودتای ۱۳۳۲ علیه محمد مصدق همچنان در حافظه ایرانیان زنده است و حتی مخالفان جمهوری اسلامی نیز رهبری تحمیلشده از سوی اسرائیل را نخواهند پذیرفت. به نوشته او، این تصور که حدود ۸ میلیون یهودی اسرائیل بتوانند برای بیش از ۹۰ میلیون ایرانی رهبر تعیین کنند، نمونهای آشکار از غرور، زیادهروی و درک نادرست از ملیگرایی ایرانی است.
درباره ترامپ، فریدمن معتقد است او بدون همراهی متحدان، مشروعیت بینالمللی یا برنامهای برای «روز بعد»، وارد جنگ با ایران شد و در نتیجه، ایران به ابزارهای کمهزینه اما مؤثری مانند تهدید تنگه هرمز و حمله به متحدان آمریکا در خلیج فارس روی آورد. او درباره پوتین نیز مینویسد که همانند نتانیاهو، بر اساس اطلاعات نادرست تصور کرده بود اوکراینیها از نیروهای روس استقبال خواهند کرد.
فریدمن در عین حال، جمهوری اسلامی را نیز مسئول وضعیت کنونی ایران میداند و مینویسد که رهبران آن طی ۴۷ سال گذشته به جای توسعه کشور، با سرکوب مخالفان، تحمیل قرائتی سختگیرانه از اسلام و صرف میلیاردها دلار برای مقابله با اسرائیل، ایران را به بنبست رساندهاند. او ابراز امیدواری میکند که در نهایت مردم ایران خود این حکومت را تغییر دهند، نه از طریق مداخله خارجی. به اعتقاد او، بزرگترین تهدید آینده ایران نه جنگ و نه برنامه هستهای، بلکه بحران شدید آب است؛ بحرانی که بر اساس گزارشی از *Bulletin of the Atomic Scientists* میتواند حتی تهران را با خطر تخلیه مواجه کند و تهدیدی جدیتر از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل برای بقای حکومت باشد. در پایان، فریدمن نتیجه میگیرد که هیچیک از این جنگها راهحل نظامی ندارد و همه طرفها سرانجام ناچار به مذاکره خواهند شد؛ تنها پرسش این است که چه زمانی رهبران درگیر، شکست راهبردهای خود را خواهند پذیرفت.
https://www.nytimes.com/2026/07/21/opinion/trump-netanyahu-putin-war.html?searchResultPosition=2
Nytimes
Opinion | Trump, Netanyahu and Putin Have All Blundered Into Dead-End Wars
The quick-fix fantasies of the world’s strongmen.
👍4
نویسنده: آمیت سگال (Amit Segal)، تحلیلگر و خبرنگار سیاسی اسرائیلی
رسانه: *Israel Hayom*
تاریخ: ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶
آمیت سگال مینویسد روابط بنیامین نتانیاهو و دولت ترامپ از زمان پیچیدهتر شدن جنگ با ایران وارد مرحلهای از سردی و فاصلهگذاری شده است. اگرچه ترامپ و نتانیاهو همچنان با یکدیگر گفتوگو میکنند، اما دیگر تماسهای روزانه گذشته وجود ندارد و دسترسی دفتر نخستوزیر اسرائیل به حلقه نزدیک رئیسجمهور آمریکا بهمراتب محدودتر شده است. به گفته او، آمریکاییها بهروشنی این پیام را به اسرائیل منتقل کردهاند که مدیریت جنگ اکنون در دست واشنگتن است و اسرائیل باید نقش ثانویه ایفا کند. سکوت ترامپ، همراه با اظهارات جیدی ونس مبنی بر کاهش جایگاه اسرائیل در آمریکا، از نگاه سگال نشانههای این فاصلهگذاری هستند.
سگال همچنین به تصمیم اخیر ترامپ برای اعطای برنامه هستهای غیرنظامی ۳۰ ساله به عربستان سعودی اشاره میکند؛ توافقی که میتواند در آینده حتی به غنیسازی اورانیوم در خاک عربستان منجر شود. او توضیح میدهد که این تصمیم برخلاف خواسته اسرائیل، بدون مشروط کردن آن به عادیسازی روابط ریاض و تلآویو اتخاذ شده است. به گفته نویسنده، حملات موشکی و پهپادی ایران به عربستان در سال ۲۰۲۶، تردید ریاض نسبت به تضمینهای امنیتی آمریکا و نگرانی از برنامه هستهای ایران، از عوامل اصلی این تصمیم بودهاند. سگال معتقد است ترامپ این توافق را بیش از هر چیز یک معامله اقتصادی و راهی برای تقویت صنعت هستهای آمریکا و کنار زدن روسیه و چین از بازار عربستان میبیند، نه بخشی از یک راهبرد منطقهای در حمایت از اسرائیل. با این حال، او تأکید میکند که خارج شدن یکی از مهمترین مشوقهای عربستان از روی میز، دستیابی به توافق عادیسازی با اسرائیل را دشوارتر کرده است.
او یادآور میشود که این نخستین بار نیست که دولت ترامپ بدون در نظر گرفتن منافع اسرائیل تصمیم میگیرد؛ پیشتر نیز با لغو تحریمهای سوریه، اهرم فشار برای پیشبرد مذاکرات صلح اسرائیل و سوریه از بین رفت. از نگاه سگال، این اقدامات نشان میدهد کاخ سفید دیگر لزوماً اولویتهای خود را با خواستههای دولت نتانیاهو هماهنگ نمیکند.
سگال مینویسد افکار عمومی اسرائیل هنوز جنگ را عمدتاً موضوعی «خارجی» تلقی میکند؛ زیرا برخلاف کشورهای خلیج فارس و اردن، حملات مستقیمی متوجه اسرائیل نیست و نگرانی اصلی مردم بیشتر به اختلال پروازها و سفرهای تابستانی محدود شده است. اما او معتقد است این آرامش موقتی است و احتمالاً بهزودی تغییر خواهد کرد.
مهمترین نتیجهگیری نویسنده، برداشت او از اصرار نتانیاهو بر حفظ اختیار **لغو انتخابات مقدماتی حزب لیکود در صورت بروز شرایط امنیتی** است. سگال این اصرار را کاملاً هدفمند میداند و معتقد است نتانیاهو انتظار دارد در آینده نزدیک تحولات امنیتی مهمی رخ دهد؛ تحولاتی که ممکن است جنگ را بار دیگر مستقیماً به اسرائیل بکشاند و فضای سیاسی و انتخاباتی این کشور را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/22/netanyahus-insistence-offers-a-clear-hint-of-what-lies-ahead/
رسانه: *Israel Hayom*
تاریخ: ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶
آمیت سگال مینویسد روابط بنیامین نتانیاهو و دولت ترامپ از زمان پیچیدهتر شدن جنگ با ایران وارد مرحلهای از سردی و فاصلهگذاری شده است. اگرچه ترامپ و نتانیاهو همچنان با یکدیگر گفتوگو میکنند، اما دیگر تماسهای روزانه گذشته وجود ندارد و دسترسی دفتر نخستوزیر اسرائیل به حلقه نزدیک رئیسجمهور آمریکا بهمراتب محدودتر شده است. به گفته او، آمریکاییها بهروشنی این پیام را به اسرائیل منتقل کردهاند که مدیریت جنگ اکنون در دست واشنگتن است و اسرائیل باید نقش ثانویه ایفا کند. سکوت ترامپ، همراه با اظهارات جیدی ونس مبنی بر کاهش جایگاه اسرائیل در آمریکا، از نگاه سگال نشانههای این فاصلهگذاری هستند.
سگال همچنین به تصمیم اخیر ترامپ برای اعطای برنامه هستهای غیرنظامی ۳۰ ساله به عربستان سعودی اشاره میکند؛ توافقی که میتواند در آینده حتی به غنیسازی اورانیوم در خاک عربستان منجر شود. او توضیح میدهد که این تصمیم برخلاف خواسته اسرائیل، بدون مشروط کردن آن به عادیسازی روابط ریاض و تلآویو اتخاذ شده است. به گفته نویسنده، حملات موشکی و پهپادی ایران به عربستان در سال ۲۰۲۶، تردید ریاض نسبت به تضمینهای امنیتی آمریکا و نگرانی از برنامه هستهای ایران، از عوامل اصلی این تصمیم بودهاند. سگال معتقد است ترامپ این توافق را بیش از هر چیز یک معامله اقتصادی و راهی برای تقویت صنعت هستهای آمریکا و کنار زدن روسیه و چین از بازار عربستان میبیند، نه بخشی از یک راهبرد منطقهای در حمایت از اسرائیل. با این حال، او تأکید میکند که خارج شدن یکی از مهمترین مشوقهای عربستان از روی میز، دستیابی به توافق عادیسازی با اسرائیل را دشوارتر کرده است.
او یادآور میشود که این نخستین بار نیست که دولت ترامپ بدون در نظر گرفتن منافع اسرائیل تصمیم میگیرد؛ پیشتر نیز با لغو تحریمهای سوریه، اهرم فشار برای پیشبرد مذاکرات صلح اسرائیل و سوریه از بین رفت. از نگاه سگال، این اقدامات نشان میدهد کاخ سفید دیگر لزوماً اولویتهای خود را با خواستههای دولت نتانیاهو هماهنگ نمیکند.
سگال مینویسد افکار عمومی اسرائیل هنوز جنگ را عمدتاً موضوعی «خارجی» تلقی میکند؛ زیرا برخلاف کشورهای خلیج فارس و اردن، حملات مستقیمی متوجه اسرائیل نیست و نگرانی اصلی مردم بیشتر به اختلال پروازها و سفرهای تابستانی محدود شده است. اما او معتقد است این آرامش موقتی است و احتمالاً بهزودی تغییر خواهد کرد.
مهمترین نتیجهگیری نویسنده، برداشت او از اصرار نتانیاهو بر حفظ اختیار **لغو انتخابات مقدماتی حزب لیکود در صورت بروز شرایط امنیتی** است. سگال این اصرار را کاملاً هدفمند میداند و معتقد است نتانیاهو انتظار دارد در آینده نزدیک تحولات امنیتی مهمی رخ دهد؛ تحولاتی که ممکن است جنگ را بار دیگر مستقیماً به اسرائیل بکشاند و فضای سیاسی و انتخاباتی این کشور را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/22/netanyahus-insistence-offers-a-clear-hint-of-what-lies-ahead/
Israel Hayom
Netanyahu's insistence offers a clear hint of what lies ahead
For now, events in the Gulf are being treated as “foreign news,” with Israelis chiefly concerned about the impact on flights, but that appears likely to
نشانههای تشدید جنگ آمریکا و ایران
حمیدرضا عزیزی
🔹مجموعهای از تحولات چند ساعت گذشته نشان میدهد که جنگ آمریکا علیه ایران ممکن است در آستانه ورود به مرحلهای از تشدید قابل توجه قرار داشته باشد.
🔹حمله شب گذشته آمریکا به گذرگاه مرزی شلمچه در مرز ایران و عراق از سوی برخی به عنوان اقدامی مقدماتی برای استقرار نیروهای عملیات ویژه یا حتی نیروهای زمینی تفسیر شده است. احتمال دیگر این است که این حمله با هدف تسهیل پیشروی گروههای مسلح شورشی انجام شده باشد.
🔹در همین چارچوب حمله پهپادی به گذرگاه مرزی العبدلی میان عراق و کویت نیز به احتمال زیاد توسط ایران یا گروههای همپیمان آن در عراق انجام شده تا کریدور لجستیکی آمریکا میان دو کشور مختل شود.
🔹همزمان، گزارشها حاکی از آن است که پناهگاهها در چندین نقطه اسرائیل بازگشایی شدهاند. اقدامات مشابه پیش از تشدیدهای قبلی، از جمله جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، نیز انجام شده بود که میتواند نشاندهنده آمادگی مقامات اسرائیلی برای حملات احتمالی موشکی ایران باشد.
🔹همچنین گزارش شده است که فرانسه و بریتانیا از امروز سفارتهای خود در ایران را تخلیه کردهاند.
🔹ترامپ نیز اعلام کرده که ایران را مسئول حملات حوثیها به کشتیرانی در دریای سرخ و تنگه بابالمندب میداند. این موضعگیری میتواند در آینده بهانهای برای تشدید حملات آمریکا به ایران در واکنش به عملیات احتمالی بعدی حوثیها فراهم کند.
🔹این هشدار را باید در کنار اظهارات ترامپ در روز چهارشنبه قرار داد که گفته بود هرگونه حمله آینده ایران به کشتیرانی در تنگه هرمز با حمله آمریکا به یکی از پلها یا نیروگاههای ایران پاسخ داده خواهد شد. او همچنین تصریح کرده است که حمله آمریکا به تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران در “کوه کلنگ” (Pickaxe Mountain) اجتنابناپذیر است.
🔹گزارشهای مبتنی بر منابع آزاد نیز از انتقال گسترده تجهیزات نظامی از آمریکا و اروپا به اسرائیل، افزایش فعالیت هواپیماهای شناسایی، فرماندهی و کنترل و جنگ الکترونیک در سراسر منطقه و همچنین استقرار بمبافکنهای راهبردی B-1 آمریکا در منطقه حکایت دارند.
🔹ایران هشدار داده است که هرگونه حمله به زیرساختها یا تأسیسات هستهای این کشور با حملات متقابل به اهدافی مشابه در منطقه پاسخ داده خواهد شد. شماری از تحلیلگران ایرانی نیز معتقدند که اگر آمریکا به طور قابل توجهی دامنه عملیات خود را گسترش دهد، ایران احتمالاً صرفنظر از مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم اسرائیل در عملیات، اهداف راهبردی در داخل اسرائیل را هدف قرار خواهد داد.
🔹در مجموع این تحولات میتواند نشان دهد که درگیری در حال ورود به مرحلهای بسیار خطرناکتر است مرحلهای که از نظر سطح تنش ممکن است با اوج جنگ ۴۰ روزه قابل مقایسه باشد.
حمیدرضا عزیزی
🔹مجموعهای از تحولات چند ساعت گذشته نشان میدهد که جنگ آمریکا علیه ایران ممکن است در آستانه ورود به مرحلهای از تشدید قابل توجه قرار داشته باشد.
🔹حمله شب گذشته آمریکا به گذرگاه مرزی شلمچه در مرز ایران و عراق از سوی برخی به عنوان اقدامی مقدماتی برای استقرار نیروهای عملیات ویژه یا حتی نیروهای زمینی تفسیر شده است. احتمال دیگر این است که این حمله با هدف تسهیل پیشروی گروههای مسلح شورشی انجام شده باشد.
🔹در همین چارچوب حمله پهپادی به گذرگاه مرزی العبدلی میان عراق و کویت نیز به احتمال زیاد توسط ایران یا گروههای همپیمان آن در عراق انجام شده تا کریدور لجستیکی آمریکا میان دو کشور مختل شود.
🔹همزمان، گزارشها حاکی از آن است که پناهگاهها در چندین نقطه اسرائیل بازگشایی شدهاند. اقدامات مشابه پیش از تشدیدهای قبلی، از جمله جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، نیز انجام شده بود که میتواند نشاندهنده آمادگی مقامات اسرائیلی برای حملات احتمالی موشکی ایران باشد.
🔹همچنین گزارش شده است که فرانسه و بریتانیا از امروز سفارتهای خود در ایران را تخلیه کردهاند.
🔹ترامپ نیز اعلام کرده که ایران را مسئول حملات حوثیها به کشتیرانی در دریای سرخ و تنگه بابالمندب میداند. این موضعگیری میتواند در آینده بهانهای برای تشدید حملات آمریکا به ایران در واکنش به عملیات احتمالی بعدی حوثیها فراهم کند.
🔹این هشدار را باید در کنار اظهارات ترامپ در روز چهارشنبه قرار داد که گفته بود هرگونه حمله آینده ایران به کشتیرانی در تنگه هرمز با حمله آمریکا به یکی از پلها یا نیروگاههای ایران پاسخ داده خواهد شد. او همچنین تصریح کرده است که حمله آمریکا به تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران در “کوه کلنگ” (Pickaxe Mountain) اجتنابناپذیر است.
🔹گزارشهای مبتنی بر منابع آزاد نیز از انتقال گسترده تجهیزات نظامی از آمریکا و اروپا به اسرائیل، افزایش فعالیت هواپیماهای شناسایی، فرماندهی و کنترل و جنگ الکترونیک در سراسر منطقه و همچنین استقرار بمبافکنهای راهبردی B-1 آمریکا در منطقه حکایت دارند.
🔹ایران هشدار داده است که هرگونه حمله به زیرساختها یا تأسیسات هستهای این کشور با حملات متقابل به اهدافی مشابه در منطقه پاسخ داده خواهد شد. شماری از تحلیلگران ایرانی نیز معتقدند که اگر آمریکا به طور قابل توجهی دامنه عملیات خود را گسترش دهد، ایران احتمالاً صرفنظر از مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم اسرائیل در عملیات، اهداف راهبردی در داخل اسرائیل را هدف قرار خواهد داد.
🔹در مجموع این تحولات میتواند نشان دهد که درگیری در حال ورود به مرحلهای بسیار خطرناکتر است مرحلهای که از نظر سطح تنش ممکن است با اوج جنگ ۴۰ روزه قابل مقایسه باشد.
X (formerly Twitter)
Hamidreza Azizi (@HamidRezaAz) on X
Signs of a Major Escalation in the U.S.-#Iran War
🔹Multiple developments over the past several hours suggest that the U.S. war on #Iran may be approaching a significant escalation.
🔹Last night’s U.S. strike on the Shalamcheh border crossing between Iran…
🔹Multiple developments over the past several hours suggest that the U.S. war on #Iran may be approaching a significant escalation.
🔹Last night’s U.S. strike on the Shalamcheh border crossing between Iran…
👍2
این مطلب متن ویرایششده گفتوگوی راس دوتات، ستوننویس نیویورکتایمز و مجری پادکست «Interesting Times»، با البریج کولبی، معاون سیاستگذاری وزارت دفاع آمریکا، است. کولبی در این مصاحبه از راهبرد کلان دونالد ترامپ دفاع میکند؛ راهبردی که آن را «واقعگرایی انعطافپذیر و عقل سلیم» مینامد.
به گفته کولبی، سیاست خارجی ترامپ سه محور اصلی دارد: نوسازی نیروهای مسلح و صنایع دفاعی آمریکا، واداشتن متحدان به پذیرش سهم بیشتری از هزینههای دفاعی، و ترکیب قدرت نظامی با مذاکره برای حفظ صلح و موازنه قدرت. او میگوید دیگر کشورها نباید حمایت و امکانات آمریکا را امری تضمینشده و رایگان تلقی کنند.
درباره چین، کولبی همچنان آن را مهمترین رقیب راهبردی آمریکا میداند، اما تأکید میکند هدف واشنگتن تغییر رژیم یا جنگ تهاجمی نیست. راهبرد آمریکا ایجاد «دفاع بازدارنده» در امتداد زنجیره نخست جزایر آسیا و جلوگیری از تصرف مناطق کلیدی توسط چین است. او معتقد است آمریکا باید با کمک ژاپن، استرالیا، کرهجنوبی و دیگر متحدان، تواناییهای دریایی، هوایی، موشکی، زیردریایی، پهپادی، فضایی و سایبری خود را تقویت کند. از نظر او، هدف نهایی حفظ وضع موجود و متقاعدکردن چین به پرهزینه و ناموفقبودن هرگونه اقدام نظامی است.
در بخش ایران، دوتات میپرسد آیا جنگ جاری، مهمات و امکانات موردنیاز آمریکا برای بازدارندگی چین را مصرف نمیکند. کولبی این نگرانی را اغراقآمیز میداند و میگوید قابلیتهای حیاتی آمریکا با کمبود جدی روبهرو نیستند. او بودجه دفاعی ۱.۵ تریلیون دلاری، تقویت صنایع دفاعی و افزایش تولید تسلیحات در آمریکا و کشورهای متحد را بخشی از پاسخ دولت میداند.
کولبی ادعای رسیدن جنگ ایران به بنبست را نیز رد میکند و دستاوردهای آمریکا را چنین برمیشمارد:
* جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و عقبانداختن برنامه هستهای آن؛
* تضعیف قابلتوجه نیروی دریایی، نیروی هوایی، موشکها، پهپادها و بخشهایی از صنایع دفاعی ایران؛
* تحمیل هزینههای نظامی و اقتصادی بر جناحهایی از حکومت ایران که حملات را هدایت میکنند؛
* دفاع از پایگاههای آمریکا، اسرائیل و شرکای منطقهای و تلاش برای بازگشایی تنگه هرمز.
بااینحال، دوتات یادآوری میکند که ایران همچنان قادر به حمله به پایگاههای آمریکا و مختلکردن کشتیرانی در هرمز است و جنگ نیز پس از چند ماه پایان نیافته است. کولبی پاسخ میدهد که همین تواناییها نشاندهنده خطر ایران است، اما واشنگتن هنوز مجموعهای از گزینههای تشدید فشار را در اختیار دارد: حملات نظامی گستردهتر، تحریمها، توقیف یا جلوگیری از حرکت کشتیهای ایرانی، محاصره، فشار اقتصادی و بسیج حمایت بینالمللی. او معتقد است فشار انباشته میتواند سرانجام محاسبات تهران را تغییر دهد و حتی بقای حکومت را با خطر روبهرو کند.
کولبی تأکید میکند که جنگ کنونی با ویتنام یا عراق تفاوت اساسی دارد: آمریکا در پی اشغال ایران، دولتسازی یا اعزام گسترده نیروی زمینی نیست. به گفته او، ترامپ بدون ورود به یک جنگ زمینی همچنان گزینههای نظامی و غیرنظامی مهمی برای تشدید فشار دارد و در عین حال، اگر ایران با جدیت وارد مذاکره شود، آماده توافق است.
او همچنین نظر فرید زکریا را رد میکند که جنگ ایران را به سود چین میداند. کولبی میگوید چین بیش از آمریکا به نفت خاورمیانه و امنیت مسیرهای انرژی وابسته است، درحالیکه آمریکا از تولید بالای نفت و گاز برخوردار است. از دید او، روابط واشنگتن با عربستان سعودی، امارات، بحرین، ترکیه، عراق و دیگر دولتهای منطقه همچنان قدرتمند است و ایران یا چین نمیتوانند جایگزین امنیتی مناسبی برای آمریکا باشند.
درباره روسیه و اوکراین، کولبی میگوید هدف اصلی دولت ترامپ انتقال مسئولیت دفاع متعارف اروپا به خود اروپاییهاست. او مقاومت اوکراین و سازگاری آن با جنگ پهپادی را تحسین میکند، اما همچنان خواهان توافق با روسیه است. به باور او، واشنگتن نمیتواند پوتین را بهسادگی وادار به صلح کند، ولی باید با درک منافع، قدرت و ذهنیت تاریخی روسیه مذاکره کند. او در عین حال میگوید ارسال سلاح به اوکراین باید حسابشده باشد و نیازهای جهانی و ذخایر آمریکا نیز در نظر گرفته شود.
کولبی مفهوم «ناتو ۳.۰» را مطرح میکند؛ نظمی که در آن اروپا مسئولیت اصلی دفاع متعارف خود را بر عهده میگیرد و آمریکا نقش پشتیبان و شریک راهبردی را حفظ میکند. او افزایش بودجه نظامی آلمان، لهستان، فنلاند، سوئد، نروژ و فرانسه را موفقیت فشارهای ترامپ میداند. به گفته او، ترامپ نظم پس از جنگ جهانی دوم را نابود نمیکند، بلکه از نظم پس از جنگ سرد—که به تجارت نامتوازن، وابستگی متحدان و صنعتزدایی آمریکا انجامید—عبور میکند.
به گفته کولبی، سیاست خارجی ترامپ سه محور اصلی دارد: نوسازی نیروهای مسلح و صنایع دفاعی آمریکا، واداشتن متحدان به پذیرش سهم بیشتری از هزینههای دفاعی، و ترکیب قدرت نظامی با مذاکره برای حفظ صلح و موازنه قدرت. او میگوید دیگر کشورها نباید حمایت و امکانات آمریکا را امری تضمینشده و رایگان تلقی کنند.
درباره چین، کولبی همچنان آن را مهمترین رقیب راهبردی آمریکا میداند، اما تأکید میکند هدف واشنگتن تغییر رژیم یا جنگ تهاجمی نیست. راهبرد آمریکا ایجاد «دفاع بازدارنده» در امتداد زنجیره نخست جزایر آسیا و جلوگیری از تصرف مناطق کلیدی توسط چین است. او معتقد است آمریکا باید با کمک ژاپن، استرالیا، کرهجنوبی و دیگر متحدان، تواناییهای دریایی، هوایی، موشکی، زیردریایی، پهپادی، فضایی و سایبری خود را تقویت کند. از نظر او، هدف نهایی حفظ وضع موجود و متقاعدکردن چین به پرهزینه و ناموفقبودن هرگونه اقدام نظامی است.
در بخش ایران، دوتات میپرسد آیا جنگ جاری، مهمات و امکانات موردنیاز آمریکا برای بازدارندگی چین را مصرف نمیکند. کولبی این نگرانی را اغراقآمیز میداند و میگوید قابلیتهای حیاتی آمریکا با کمبود جدی روبهرو نیستند. او بودجه دفاعی ۱.۵ تریلیون دلاری، تقویت صنایع دفاعی و افزایش تولید تسلیحات در آمریکا و کشورهای متحد را بخشی از پاسخ دولت میداند.
کولبی ادعای رسیدن جنگ ایران به بنبست را نیز رد میکند و دستاوردهای آمریکا را چنین برمیشمارد:
* جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و عقبانداختن برنامه هستهای آن؛
* تضعیف قابلتوجه نیروی دریایی، نیروی هوایی، موشکها، پهپادها و بخشهایی از صنایع دفاعی ایران؛
* تحمیل هزینههای نظامی و اقتصادی بر جناحهایی از حکومت ایران که حملات را هدایت میکنند؛
* دفاع از پایگاههای آمریکا، اسرائیل و شرکای منطقهای و تلاش برای بازگشایی تنگه هرمز.
بااینحال، دوتات یادآوری میکند که ایران همچنان قادر به حمله به پایگاههای آمریکا و مختلکردن کشتیرانی در هرمز است و جنگ نیز پس از چند ماه پایان نیافته است. کولبی پاسخ میدهد که همین تواناییها نشاندهنده خطر ایران است، اما واشنگتن هنوز مجموعهای از گزینههای تشدید فشار را در اختیار دارد: حملات نظامی گستردهتر، تحریمها، توقیف یا جلوگیری از حرکت کشتیهای ایرانی، محاصره، فشار اقتصادی و بسیج حمایت بینالمللی. او معتقد است فشار انباشته میتواند سرانجام محاسبات تهران را تغییر دهد و حتی بقای حکومت را با خطر روبهرو کند.
کولبی تأکید میکند که جنگ کنونی با ویتنام یا عراق تفاوت اساسی دارد: آمریکا در پی اشغال ایران، دولتسازی یا اعزام گسترده نیروی زمینی نیست. به گفته او، ترامپ بدون ورود به یک جنگ زمینی همچنان گزینههای نظامی و غیرنظامی مهمی برای تشدید فشار دارد و در عین حال، اگر ایران با جدیت وارد مذاکره شود، آماده توافق است.
او همچنین نظر فرید زکریا را رد میکند که جنگ ایران را به سود چین میداند. کولبی میگوید چین بیش از آمریکا به نفت خاورمیانه و امنیت مسیرهای انرژی وابسته است، درحالیکه آمریکا از تولید بالای نفت و گاز برخوردار است. از دید او، روابط واشنگتن با عربستان سعودی، امارات، بحرین، ترکیه، عراق و دیگر دولتهای منطقه همچنان قدرتمند است و ایران یا چین نمیتوانند جایگزین امنیتی مناسبی برای آمریکا باشند.
درباره روسیه و اوکراین، کولبی میگوید هدف اصلی دولت ترامپ انتقال مسئولیت دفاع متعارف اروپا به خود اروپاییهاست. او مقاومت اوکراین و سازگاری آن با جنگ پهپادی را تحسین میکند، اما همچنان خواهان توافق با روسیه است. به باور او، واشنگتن نمیتواند پوتین را بهسادگی وادار به صلح کند، ولی باید با درک منافع، قدرت و ذهنیت تاریخی روسیه مذاکره کند. او در عین حال میگوید ارسال سلاح به اوکراین باید حسابشده باشد و نیازهای جهانی و ذخایر آمریکا نیز در نظر گرفته شود.
کولبی مفهوم «ناتو ۳.۰» را مطرح میکند؛ نظمی که در آن اروپا مسئولیت اصلی دفاع متعارف خود را بر عهده میگیرد و آمریکا نقش پشتیبان و شریک راهبردی را حفظ میکند. او افزایش بودجه نظامی آلمان، لهستان، فنلاند، سوئد، نروژ و فرانسه را موفقیت فشارهای ترامپ میداند. به گفته او، ترامپ نظم پس از جنگ جهانی دوم را نابود نمیکند، بلکه از نظم پس از جنگ سرد—که به تجارت نامتوازن، وابستگی متحدان و صنعتزدایی آمریکا انجامید—عبور میکند.