خلاصه مقاله: «استراتژی بداههپردازانه دونالد ترامپ در قبال ایران»
رابین رایت – نیویورکر
رابین رایت، تحلیلگر باسابقه *نیویورکر*، در مقالهای با عنوان «استراتژی بداههپردازانه دونالد ترامپ در قبال ایران» مینویسد که سیاست آمریکا در جنگ با ایران بیش از آنکه بر پایه یک راهبرد مشخص باشد، بر تصمیمهای لحظهای و متناقض رئیسجمهور استوار است. به گفته او، جنگی که قرار بود کوتاه باشد، اکنون پس از نزدیک به پنج ماه به بحرانی فرسایشی تبدیل شده است.
از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، ترامپ بیش از ۳۰ بار پایان یا موفقیت عملیات را اعلام کرده، اما آتشبس ژوئن عملاً فروپاشیده و درگیریها دوباره شدت گرفته است. آمریکا حملات هوایی، محاصره دریایی در تنگه هرمز و تحریمهای نفتی را از سر گرفته و ایران نیز با حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه و کشتیهای عبوری از خلیج فارس پاسخ داده است.
رایت با نقل قول از **ریچارد هاس**، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا، مینویسد ترامپ تاکنون سه سیاست را آزموده است: **تغییر رژیم، بمباران گسترده و دیپلماسی**؛ اما هیچکدام نتیجه ندادهاند. به گفته هاس، اکنون این پرسش مطرح است که آیا اساساً «برنامه چهارمی» وجود دارد یا خیر.
نویسنده به تناقضهای آشکار در مواضع ترامپ اشاره میکند. تنها یک ماه پیش، او توافق با ایران را «تحقق کامل اهداف آمریکا» توصیف کرد و مذاکرهکنندگان ایرانی را «عاقل و منطقی» خواند؛ اما امروز همان افراد را «دروغگو»، «بیمار» و «آشغال» مینامد. این تغییر لحن، از نگاه نویسنده، نشانه نبود یک سیاست پایدار است.
به باور مقاله، اکنون تنگه هرمز به محور اصلی بحران تبدیل شده است؛ موضوعی که حتی در دلایل اولیه آغاز جنگ نیز وجود نداشت. ایران خواهان نقش بیشتر در کنترل این آبراه راهبردی است و آمریکا بر آزادی کشتیرانی تأکید دارد. رابرت مالی نیز معتقد است متن توافق اخیر آنقدر مبهم تنظیم شده بود که هر دو طرف برداشت کاملاً متفاوتی از آن داشتند و همین امر به فروپاشی توافق انجامید.
رایت همچنین به هشدار فیلیپ گوردون اشاره میکند که تلاش برای تغییر رژیم، ایران را به حمله به همسایگان و بستن تنگه هرمز سوق داده و این وضعیت دیگر بهسادگی قابل بازگشت نیست. در همین حال، دولت ترامپ گزینه حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران را نیز بررسی میکند، اما منتقدان معتقدند نه تهدیدهای لفظی و نه حملات بیشتر، ایران را وادار به تسلیم نخواهد کرد.
مقاله در پایان تأکید میکند که اگرچه ایران خسارات اقتصادی و نظامی سنگینی متحمل شده، اما هزینه جنگ برای آمریکا نیز از ۱۳۰ میلیارد دلار فراتر رفته و اعتبار بینالمللی واشنگتن آسیب دیده است. رابین رایت نتیجه میگیرد که برخلاف وعده ترامپ برای پایان دادن به «جنگهای بیپایان»، آمریکا اکنون درگیر جنگی شده که خود آغاز کرده و هنوز هیچ چشمانداز روشنی برای پایان آن دیده نمیشود.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/donald-trumps-ad-lib-strategy-on-iran
رابین رایت – نیویورکر
رابین رایت، تحلیلگر باسابقه *نیویورکر*، در مقالهای با عنوان «استراتژی بداههپردازانه دونالد ترامپ در قبال ایران» مینویسد که سیاست آمریکا در جنگ با ایران بیش از آنکه بر پایه یک راهبرد مشخص باشد، بر تصمیمهای لحظهای و متناقض رئیسجمهور استوار است. به گفته او، جنگی که قرار بود کوتاه باشد، اکنون پس از نزدیک به پنج ماه به بحرانی فرسایشی تبدیل شده است.
از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، ترامپ بیش از ۳۰ بار پایان یا موفقیت عملیات را اعلام کرده، اما آتشبس ژوئن عملاً فروپاشیده و درگیریها دوباره شدت گرفته است. آمریکا حملات هوایی، محاصره دریایی در تنگه هرمز و تحریمهای نفتی را از سر گرفته و ایران نیز با حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه و کشتیهای عبوری از خلیج فارس پاسخ داده است.
رایت با نقل قول از **ریچارد هاس**، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا، مینویسد ترامپ تاکنون سه سیاست را آزموده است: **تغییر رژیم، بمباران گسترده و دیپلماسی**؛ اما هیچکدام نتیجه ندادهاند. به گفته هاس، اکنون این پرسش مطرح است که آیا اساساً «برنامه چهارمی» وجود دارد یا خیر.
نویسنده به تناقضهای آشکار در مواضع ترامپ اشاره میکند. تنها یک ماه پیش، او توافق با ایران را «تحقق کامل اهداف آمریکا» توصیف کرد و مذاکرهکنندگان ایرانی را «عاقل و منطقی» خواند؛ اما امروز همان افراد را «دروغگو»، «بیمار» و «آشغال» مینامد. این تغییر لحن، از نگاه نویسنده، نشانه نبود یک سیاست پایدار است.
به باور مقاله، اکنون تنگه هرمز به محور اصلی بحران تبدیل شده است؛ موضوعی که حتی در دلایل اولیه آغاز جنگ نیز وجود نداشت. ایران خواهان نقش بیشتر در کنترل این آبراه راهبردی است و آمریکا بر آزادی کشتیرانی تأکید دارد. رابرت مالی نیز معتقد است متن توافق اخیر آنقدر مبهم تنظیم شده بود که هر دو طرف برداشت کاملاً متفاوتی از آن داشتند و همین امر به فروپاشی توافق انجامید.
رایت همچنین به هشدار فیلیپ گوردون اشاره میکند که تلاش برای تغییر رژیم، ایران را به حمله به همسایگان و بستن تنگه هرمز سوق داده و این وضعیت دیگر بهسادگی قابل بازگشت نیست. در همین حال، دولت ترامپ گزینه حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران را نیز بررسی میکند، اما منتقدان معتقدند نه تهدیدهای لفظی و نه حملات بیشتر، ایران را وادار به تسلیم نخواهد کرد.
مقاله در پایان تأکید میکند که اگرچه ایران خسارات اقتصادی و نظامی سنگینی متحمل شده، اما هزینه جنگ برای آمریکا نیز از ۱۳۰ میلیارد دلار فراتر رفته و اعتبار بینالمللی واشنگتن آسیب دیده است. رابین رایت نتیجه میگیرد که برخلاف وعده ترامپ برای پایان دادن به «جنگهای بیپایان»، آمریکا اکنون درگیر جنگی شده که خود آغاز کرده و هنوز هیچ چشمانداز روشنی برای پایان آن دیده نمیشود.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/donald-trumps-ad-lib-strategy-on-iran
The New Yorker
Donald Trump’s Ad-Lib Strategy on Iran
The President promised to end what had been a quarter century of forever wars in the Middle East. Now the U.S. is mired in an intractable conflict of his own making.
👍2
### انزوای تهران؛ راه پایان جنگ از نگاه دنیس راس
دنیس راس از برجستهترین دیپلماتها و استراتژیستهای سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است. او در دولتهای رونالد ریگان، جورج بوش پدر، بیل کلینتون و باراک اوباما در سمتهای ارشد امنیت ملی فعالیت کرده و سالها مسئول پروندههای خاورمیانه و روند صلح اعراب و اسرائیل بوده است.
به اعتقاد او، اشتباه راهبردی ترامپ این بود که به جای تمرکز بر تضعیف توان نظامی ایران، تصمیم گرفت رهبری جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد. راس مینویسد آیتالله علی خامنهای از سال ۱۹۸۸ هرگز تنگه هرمز را نبست، زیرا معتقد بود چنین اقدامی آمریکا را وارد جنگی میکند که بقای جمهوری اسلامی را تهدید خواهد کرد. اما پس از تلاش آمریکا و اسرائیل برای حذف رهبر ایران، رهبران جدید جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیدند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و کنترل هرمز را به مهمترین اهرم فشار خود تبدیل کردند. به گفته او، مقامات سپاه اکنون تنگه هرمز را «ارزشمندتر از دهها بمب اتمی» میدانند.
### سه گزینه پیش روی ترامپ
۱. ادامه مسیر کنونی؛ جنگ فرسایشی و محاصره اقتصادی
* ادامه حملات محدود نظامی همراه با حفظ محاصره دریایی و فشار اقتصادی.
* افزایش تدریجی هزینههای اقتصادی برای ایران و تضعیف توان نظامی آن.
* احتمال بازگشت ایران به مذاکرات در صورت تشدید فشارهای اقتصادی.
* در مقابل، ادامه ناامنی در هرمز، افزایش قیمت نفت، رشد تورم جهانی و ادامه درگیریهای محدود میان دو طرف.
* راس معتقد است ایران امیدوار است بیش از ترامپ توان تحمل یک جنگ طولانی را داشته باشد.
۲. بازپسگیری عملی کنترل تنگه هرمز
* احیای عملیات اسکورت کشتیهای تجاری و تضمین آزادی کشتیرانی.
* تصرف برخی جزایر راهبردی در تنگه هرمز و نابودی بخش بزرگی از موشکها، پهپادها و سکوهای پرتاب ایران.
* هدف قرار دادن تونلهای زیرزمینی و انبارهای موشکی که در حملات قبلی سالم ماندهاند.
* حذف اهرم اصلی فشار ایران بر اقتصاد جهانی و کاهش توان سپاه برای تهدید همسایگان.
* اما این گزینه مستلزم عملیات زمینی، تلفات قابل توجه نیروهای آمریکایی و احتمال حمله ایران به زیرساختهای انرژی عربستان، امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس است.
۳. تشدید گسترده جنگ
* اجرای چندین روز حملات سنگین علیه تأسیسات نظامی ایران و اعلام «پیروزی» پس از آن.
* پیشنهاد پایان جنگ و لغو محاصره در ازای بازگشایی تنگه هرمز.
* تهدید به حملات بیشتر در صورت تلاش ایران برای بازیابی برنامه هستهای یا انتقال اورانیوم غنیشده از سایتهایی مانند فردو و اصفهان.
* حتی احتمال حمله به تأسیسات زیرزمینی جدید در نزدیکی نطنز (کوه پیکاکس) نیز مطرح شده است.
* با این حال، راس معتقد است رهبران جدید ایران که تحت سلطه سپاه هستند، پس از تحمل چنین حملاتی حاضر نخواهند شد بدون دریافت امتیاز عقبنشینی کنند و تمایل ترامپ برای پایان سریع جنگ را بهعنوان یک نقطه ضعف خواهند دید.
### پیشنهاد دنیس راس
راس معتقد است بهترین و کمهزینهترین گزینه، ترکیب فشار نظامی، محاصره اقتصادی و دیپلماسی فعال چندجانبه است.
او پیشنهاد میکند آمریکا:
* محاصره اقتصادی ایران را ادامه دهد تا هزینه جنگ برای تهران افزایش یابد.
* اروپا و کشورهای عربی را برای ارائه قطعنامهای در شورای امنیت سازمان ملل متحد بسیج کند که تنگه هرمز را یک آبراه بینالمللی اعلام کرده و هرگونه کنترل، دریافت عوارض یا مدیریت آن توسط ایران را رد کند.
* از عربستان سعودی و امارات بخواهد چین را تحت فشار قرار دهند تا از چنین قطعنامهای حمایت کند یا دستکم مانع تصویب آن نشود.
* به جای اتکا به فشار یکجانبه آمریکا، اجماعی بینالمللی علیه ایران ایجاد کند تا تهران احساس انزوای سیاسی و دیپلماتیک کند.
راس تأکید میکند جمهوری اسلامی برخلاف کره شمالی، برای جایگاه تاریخی و اعتبار بینالمللی خود اهمیت قائل است؛ بنابراین اگر احساس کند در موضوع هرمز حتی از سوی چین، اروپا و کشورهای عربی نیز منزوی شده است، احتمال بازگشت آن به مذاکرات بیشتر خواهد شد.
راس نتیجه میگیرد که قدرت نظامی بهتنهایی نمیتواند پایان مطلوبی برای این جنگ ایجاد کند. از نگاه او، هنر سیاست خارجی در هماهنگ کردن اهداف با ابزارهاست؛ یعنی استفاده همزمان از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و نظامی برای افزایش هزینههای ایران و محروم کردن آن از اهرم تنگه هرمز. او معتقد است اگر ترامپ واقعاً میخواهد جنگ را با ایرانی ضعیفتر و بدون کنترل بر هرمز به پایان برساند، تنها راه، ترکیب دیپلماسی مؤثر با فشار نظامی و اقتصادی است، نه اتکا صرف به بمباران.
https://foreignpolicy.com/2026/07/17/tehran-iran-trump-hormuz-diplomacy-force-strikes/
دنیس راس از برجستهترین دیپلماتها و استراتژیستهای سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است. او در دولتهای رونالد ریگان، جورج بوش پدر، بیل کلینتون و باراک اوباما در سمتهای ارشد امنیت ملی فعالیت کرده و سالها مسئول پروندههای خاورمیانه و روند صلح اعراب و اسرائیل بوده است.
به اعتقاد او، اشتباه راهبردی ترامپ این بود که به جای تمرکز بر تضعیف توان نظامی ایران، تصمیم گرفت رهبری جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد. راس مینویسد آیتالله علی خامنهای از سال ۱۹۸۸ هرگز تنگه هرمز را نبست، زیرا معتقد بود چنین اقدامی آمریکا را وارد جنگی میکند که بقای جمهوری اسلامی را تهدید خواهد کرد. اما پس از تلاش آمریکا و اسرائیل برای حذف رهبر ایران، رهبران جدید جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیدند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و کنترل هرمز را به مهمترین اهرم فشار خود تبدیل کردند. به گفته او، مقامات سپاه اکنون تنگه هرمز را «ارزشمندتر از دهها بمب اتمی» میدانند.
### سه گزینه پیش روی ترامپ
۱. ادامه مسیر کنونی؛ جنگ فرسایشی و محاصره اقتصادی
* ادامه حملات محدود نظامی همراه با حفظ محاصره دریایی و فشار اقتصادی.
* افزایش تدریجی هزینههای اقتصادی برای ایران و تضعیف توان نظامی آن.
* احتمال بازگشت ایران به مذاکرات در صورت تشدید فشارهای اقتصادی.
* در مقابل، ادامه ناامنی در هرمز، افزایش قیمت نفت، رشد تورم جهانی و ادامه درگیریهای محدود میان دو طرف.
* راس معتقد است ایران امیدوار است بیش از ترامپ توان تحمل یک جنگ طولانی را داشته باشد.
۲. بازپسگیری عملی کنترل تنگه هرمز
* احیای عملیات اسکورت کشتیهای تجاری و تضمین آزادی کشتیرانی.
* تصرف برخی جزایر راهبردی در تنگه هرمز و نابودی بخش بزرگی از موشکها، پهپادها و سکوهای پرتاب ایران.
* هدف قرار دادن تونلهای زیرزمینی و انبارهای موشکی که در حملات قبلی سالم ماندهاند.
* حذف اهرم اصلی فشار ایران بر اقتصاد جهانی و کاهش توان سپاه برای تهدید همسایگان.
* اما این گزینه مستلزم عملیات زمینی، تلفات قابل توجه نیروهای آمریکایی و احتمال حمله ایران به زیرساختهای انرژی عربستان، امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس است.
۳. تشدید گسترده جنگ
* اجرای چندین روز حملات سنگین علیه تأسیسات نظامی ایران و اعلام «پیروزی» پس از آن.
* پیشنهاد پایان جنگ و لغو محاصره در ازای بازگشایی تنگه هرمز.
* تهدید به حملات بیشتر در صورت تلاش ایران برای بازیابی برنامه هستهای یا انتقال اورانیوم غنیشده از سایتهایی مانند فردو و اصفهان.
* حتی احتمال حمله به تأسیسات زیرزمینی جدید در نزدیکی نطنز (کوه پیکاکس) نیز مطرح شده است.
* با این حال، راس معتقد است رهبران جدید ایران که تحت سلطه سپاه هستند، پس از تحمل چنین حملاتی حاضر نخواهند شد بدون دریافت امتیاز عقبنشینی کنند و تمایل ترامپ برای پایان سریع جنگ را بهعنوان یک نقطه ضعف خواهند دید.
### پیشنهاد دنیس راس
راس معتقد است بهترین و کمهزینهترین گزینه، ترکیب فشار نظامی، محاصره اقتصادی و دیپلماسی فعال چندجانبه است.
او پیشنهاد میکند آمریکا:
* محاصره اقتصادی ایران را ادامه دهد تا هزینه جنگ برای تهران افزایش یابد.
* اروپا و کشورهای عربی را برای ارائه قطعنامهای در شورای امنیت سازمان ملل متحد بسیج کند که تنگه هرمز را یک آبراه بینالمللی اعلام کرده و هرگونه کنترل، دریافت عوارض یا مدیریت آن توسط ایران را رد کند.
* از عربستان سعودی و امارات بخواهد چین را تحت فشار قرار دهند تا از چنین قطعنامهای حمایت کند یا دستکم مانع تصویب آن نشود.
* به جای اتکا به فشار یکجانبه آمریکا، اجماعی بینالمللی علیه ایران ایجاد کند تا تهران احساس انزوای سیاسی و دیپلماتیک کند.
راس تأکید میکند جمهوری اسلامی برخلاف کره شمالی، برای جایگاه تاریخی و اعتبار بینالمللی خود اهمیت قائل است؛ بنابراین اگر احساس کند در موضوع هرمز حتی از سوی چین، اروپا و کشورهای عربی نیز منزوی شده است، احتمال بازگشت آن به مذاکرات بیشتر خواهد شد.
راس نتیجه میگیرد که قدرت نظامی بهتنهایی نمیتواند پایان مطلوبی برای این جنگ ایجاد کند. از نگاه او، هنر سیاست خارجی در هماهنگ کردن اهداف با ابزارهاست؛ یعنی استفاده همزمان از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و نظامی برای افزایش هزینههای ایران و محروم کردن آن از اهرم تنگه هرمز. او معتقد است اگر ترامپ واقعاً میخواهد جنگ را با ایرانی ضعیفتر و بدون کنترل بر هرمز به پایان برساند، تنها راه، ترکیب دیپلماسی مؤثر با فشار نظامی و اقتصادی است، نه اتکا صرف به بمباران.
https://foreignpolicy.com/2026/07/17/tehran-iran-trump-hormuz-diplomacy-force-strikes/
Foreign Policy
How to Isolate Tehran
Opening Hormuz requires marrying force with effective diplomacy.
👎1
### شکاف عمیقتر در واشنگتن؛ اکثریت دموکراتهای مجلس نمایندگان خواهان توقف کمک نظامی به اسرائیل شدند
**دکتر آویشای بنساسون-گوردیس**، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و مدیر برنامه روابط اسرائیل و آمریکا، رأی اخیر کنگره را نشانه تضعیف جدی جایگاه اسرائیل در هر دو حزب آمریکا میداند.
مجلس نمایندگان طرح توقف فوری ۳.۳ میلیارد دلار کمک نظامی سالانه به اسرائیل را رد کرد، اما نتیجه رأیگیری برای تلآویو هشداردهنده بود: از میان ۲۱۲ دموکرات، ۱۰۳ نفر موافق قطع کمک، ۹۸ نفر مخالف و ۱۰ نفر ممتنع بودند. این طرح را توماس مَسی، نماینده جمهوریخواه، ارائه کرد و تقریباً همه جمهوریخواهان با آن مخالفت کردند.
نویسنده میگوید حامیان توقف کمکها عمدتاً به دولت نتانیاهو، تلفات غیرنظامیان، نحوه اداره جنگها و سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان اعتراض داشتند. بسیاری از آنان از واژه «نسلکشی» استفاده کردند و برخی نیز گفتند اسرائیل کشوری ثروتمند با بودجه دفاعی بزرگ است و نیازی به کمک مستقیم آمریکا ندارد.
به اعتقاد او، اگر دموکراتها در انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر اکثریت مجلس را به دست آورند، فشار برای تغییر ساختار روابط امنیتی آمریکا و اسرائیل افزایش خواهد یافت. دو کشور در حال مذاکره برای توافق امنیتی جدیدی هستند که جایگزین توافق سال ۲۰۱۸ میشود. از نگاه نویسنده، دیگر سؤال این نیست که کمکها کاهش مییابد یا نه، بلکه سرعت کاهش آن مطرح است. همکاری صنایع دفاعی و نحوه استفاده اسرائیل از سلاحهای آمریکایی نیز ممکن است با محدودیتهای بیشتری روبهرو شود.
توافق امنیتی فعلی نیز کاملاً تضمینشده نیست، زیرا بودجه آن باید هر سال به تصویب کنگره برسد. بنابراین حتی اجرای توافقی که تا سال ۲۰۲۸ اعتبار دارد ممکن است با مانع روبهرو شود و اسرائیل ناچار شود برای قراردادهای نظامی خود منابع مالی دیگری پیدا کند.
نویسنده ریشه اصلی این تغییر را مسئله فلسطین میداند. از نظر او، بخش فزایندهای از دموکراتها اسرائیل را کشوری میبینند که سیاستهایش با ارزشهای لیبرال و منافع آمریکا در تضاد است. آیپک نیز در میان بسیاری از آنان به نمادی منفی تبدیل شده است. تغییر واقعی سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان میتواند موضع میانهروها را نرمتر کند، اما وعدههای کلی دیگر کافی نخواهد بود.
او هشدار میدهد که مشکل فقط به دموکراتها محدود نیست. **جیدی ونس**، معاون رئیسجمهور و یکی از گزینههای آینده رهبری حزب جمهوریخواه، اسرائیل را متهم کرده که به دلیل حمایت او از توافق با ایران، علیه وی کارزار تبلیغاتی به راه انداخته و خواهان ادامه دائمی جنگ است. ونس همچنین در گفتوگو با جو روگان، ادعاهایی درباره ارتباط جفری اپستین با موساد را تأیید کرد.
در بخش مربوط به ایران، نویسنده میگوید رکود در تلاشها برای پایان دادن به جنگ و اختلاف بر سر توافق با تهران، انتقاد از اسرائیل را در هر دو حزب افزایش داده است. بخشی از جمهوریخواهان جدید معتقدند اسرائیل آمریکا را به سوی جنگی طولانی با ایران سوق داده و مانع توافق شده است؛ در حزب دموکرات نیز ادامه جنگ و پیامدهای انسانی آن، حمایت از اسرائیل را بیشتر تضعیف کرده است.
جمعبندی مقاله این است که رأی اخیر فقط شکست یک طرح نبود، بلکه نشانه آغاز تغییری بنیادین در اجماع سیاسی آمریکا درباره اسرائیل است. اگر این روند ادامه پیدا کند، اسرائیل با کاهش کمکهای نظامی، محدودیتهای دفاعی بیشتر، فشار فزاینده درباره فلسطین و کاهش حمایت سنتی در هر دو حزب روبهرو خواهد شد.
https://www.inss.org.il/publication/house-democrats/
**دکتر آویشای بنساسون-گوردیس**، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و مدیر برنامه روابط اسرائیل و آمریکا، رأی اخیر کنگره را نشانه تضعیف جدی جایگاه اسرائیل در هر دو حزب آمریکا میداند.
مجلس نمایندگان طرح توقف فوری ۳.۳ میلیارد دلار کمک نظامی سالانه به اسرائیل را رد کرد، اما نتیجه رأیگیری برای تلآویو هشداردهنده بود: از میان ۲۱۲ دموکرات، ۱۰۳ نفر موافق قطع کمک، ۹۸ نفر مخالف و ۱۰ نفر ممتنع بودند. این طرح را توماس مَسی، نماینده جمهوریخواه، ارائه کرد و تقریباً همه جمهوریخواهان با آن مخالفت کردند.
نویسنده میگوید حامیان توقف کمکها عمدتاً به دولت نتانیاهو، تلفات غیرنظامیان، نحوه اداره جنگها و سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان اعتراض داشتند. بسیاری از آنان از واژه «نسلکشی» استفاده کردند و برخی نیز گفتند اسرائیل کشوری ثروتمند با بودجه دفاعی بزرگ است و نیازی به کمک مستقیم آمریکا ندارد.
به اعتقاد او، اگر دموکراتها در انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر اکثریت مجلس را به دست آورند، فشار برای تغییر ساختار روابط امنیتی آمریکا و اسرائیل افزایش خواهد یافت. دو کشور در حال مذاکره برای توافق امنیتی جدیدی هستند که جایگزین توافق سال ۲۰۱۸ میشود. از نگاه نویسنده، دیگر سؤال این نیست که کمکها کاهش مییابد یا نه، بلکه سرعت کاهش آن مطرح است. همکاری صنایع دفاعی و نحوه استفاده اسرائیل از سلاحهای آمریکایی نیز ممکن است با محدودیتهای بیشتری روبهرو شود.
توافق امنیتی فعلی نیز کاملاً تضمینشده نیست، زیرا بودجه آن باید هر سال به تصویب کنگره برسد. بنابراین حتی اجرای توافقی که تا سال ۲۰۲۸ اعتبار دارد ممکن است با مانع روبهرو شود و اسرائیل ناچار شود برای قراردادهای نظامی خود منابع مالی دیگری پیدا کند.
نویسنده ریشه اصلی این تغییر را مسئله فلسطین میداند. از نظر او، بخش فزایندهای از دموکراتها اسرائیل را کشوری میبینند که سیاستهایش با ارزشهای لیبرال و منافع آمریکا در تضاد است. آیپک نیز در میان بسیاری از آنان به نمادی منفی تبدیل شده است. تغییر واقعی سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان میتواند موضع میانهروها را نرمتر کند، اما وعدههای کلی دیگر کافی نخواهد بود.
او هشدار میدهد که مشکل فقط به دموکراتها محدود نیست. **جیدی ونس**، معاون رئیسجمهور و یکی از گزینههای آینده رهبری حزب جمهوریخواه، اسرائیل را متهم کرده که به دلیل حمایت او از توافق با ایران، علیه وی کارزار تبلیغاتی به راه انداخته و خواهان ادامه دائمی جنگ است. ونس همچنین در گفتوگو با جو روگان، ادعاهایی درباره ارتباط جفری اپستین با موساد را تأیید کرد.
در بخش مربوط به ایران، نویسنده میگوید رکود در تلاشها برای پایان دادن به جنگ و اختلاف بر سر توافق با تهران، انتقاد از اسرائیل را در هر دو حزب افزایش داده است. بخشی از جمهوریخواهان جدید معتقدند اسرائیل آمریکا را به سوی جنگی طولانی با ایران سوق داده و مانع توافق شده است؛ در حزب دموکرات نیز ادامه جنگ و پیامدهای انسانی آن، حمایت از اسرائیل را بیشتر تضعیف کرده است.
جمعبندی مقاله این است که رأی اخیر فقط شکست یک طرح نبود، بلکه نشانه آغاز تغییری بنیادین در اجماع سیاسی آمریکا درباره اسرائیل است. اگر این روند ادامه پیدا کند، اسرائیل با کاهش کمکهای نظامی، محدودیتهای دفاعی بیشتر، فشار فزاینده درباره فلسطین و کاهش حمایت سنتی در هر دو حزب روبهرو خواهد شد.
https://www.inss.org.il/publication/house-democrats/
INSS
Deepening the Divide: Majority among U.S. House Democrats Supports Halting Military Aid to Israel
A plurality of Democratic members of Congress (103 out of 212) supported a budget amendment last night aimed at immediately halting the $3.3 billion in annual foreign military funding guaranteed to Israel by the U.S. administration. Ninety-eight Democrats…
👍1
والاستریت ژورنال گزارش میدهد که تنش میان ایران و آمریکا وارد مرحلهای خطرناکتر شده است. در حمله موشکی ایران به پایگاه هوایی «موفق السلطي» آمریکا در اردن، دو نظامی آمریکایی کشته، چند نفر زخمی و یک نفر نیز مفقود شدهاند؛ نخستین تلفات نیروهای آمریکایی در اثر حملات ایران از زمان اعلام آتشبس توسط دونالد ترامپ در ماه آوریل. به گفته مقامهای آمریکایی آگاه از این حملات، ایران تاکتیکهای خود را تغییر داده و اکنون از موشکهای بسیار پرسرعت و مانورپذیر استفاده میکند که توان عبور از سامانههای دفاع موشکی آمریکا، از جمله سامانه «تاد» (THAAD)، را دارند و قادرند اهداف حساس را با دقت بیشتری هدف قرار دهند. این مقامها همچنین میگویند پیشرفت ایران در هدفگیری دقیق، نگرانیهایی را در واشنگتن ایجاد کرده است که شاید تهران در زمینه اطلاعات هدفگیری یا پشتیبانی فنی از چین یا روسیه کمک دریافت کرده باشد، .
درگیریها اکنون از تنگه هرمز فراتر رفته و علاوه بر حملات به پایگاههای نظامی، کشتیها، تأسیسات برق و پلها را نیز دربر گرفته است. همزمان آمریکا در حال تقویت حضور نظامی خود در منطقه است و جنگندههای F-16 از آلمان، جنگندههای رادارگریز F-35 از بریتانیا و هواپیماهای سوخترسان بیشتری را به خاورمیانه اعزام کرده است. تحلیلگران هشدار میدهند که اگرچه دو طرف تاکنون از بازگشت به جنگی تمامعیار خودداری کردهاند، اما این روند میتواند بهسرعت به یک چرخه تشدید تنش غیرقابل کنترل تبدیل شود. ادامه اختلال در تنگه هرمز، که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، نیز خطر افزایش بیشتر قیمت نفت و کاهش ذخایر جهانی انرژی را در پی دارد.
در همین حال، اسرائیل هیوم گزارش میدهد که اسرائیل خود را برای احتمال گسترش درگیری میان آمریکا و ایران در روزهای آینده آماده میکند. به نوشته این روزنامه، دهها هواپیمای سوخترسان نظامی آمریکا طی روزهای اخیر وارد اسرائیل شده و در پایگاههای هوایی عوودا و رامون مستقر شدهاند تا از عملیات احتمالی نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل پشتیبانی کنند. برخی از این هواپیماها جایگزین هواپیماهای سوخترسان اسرائیلی شدهاند که برای مأموریتهای عملیاتی به خارج از کشور اعزام شدهاند. مقامهای سیاسی و امنیتی اسرائیل نیز بهصورت روزانه نشستهای ارزیابی برگزار میکنند تا برای سناریوی کشیده شدن اسرائیل به رویارویی مستقیم با ایران آماده باشند. بنیامین نتانیاهو اعلام کرده است که اسرائیل در «بالاترین سطح آمادگی» قرار دارد و هشدار داده است که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، پاسخ این بار «بهمراتب شدیدتر» از گذشته خواهد بود و «دورانی که میشد به اسرائیل حمله کرد و بهای سنگینی نپرداخت، پایان یافته است.» رئیس ستاد ارتش اسرائیل نیز تأکید کرده که نیروهای مسلح این کشور برای ازسرگیری جنگ با ایران آمادگی کامل دارند. مجموع این تحولات نشان میدهد که همزمان با تشدید درگیری میان تهران و واشنگتن، اسرائیل نیز خود را برای ورود احتمالی به مرحلهای جدید از این بحران منطقهای آماده میکند.
https://www.israelhayom.com/2026/07/18/israel-prepares-for-possible-escalation-with-iran-in-coming-days/
درگیریها اکنون از تنگه هرمز فراتر رفته و علاوه بر حملات به پایگاههای نظامی، کشتیها، تأسیسات برق و پلها را نیز دربر گرفته است. همزمان آمریکا در حال تقویت حضور نظامی خود در منطقه است و جنگندههای F-16 از آلمان، جنگندههای رادارگریز F-35 از بریتانیا و هواپیماهای سوخترسان بیشتری را به خاورمیانه اعزام کرده است. تحلیلگران هشدار میدهند که اگرچه دو طرف تاکنون از بازگشت به جنگی تمامعیار خودداری کردهاند، اما این روند میتواند بهسرعت به یک چرخه تشدید تنش غیرقابل کنترل تبدیل شود. ادامه اختلال در تنگه هرمز، که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، نیز خطر افزایش بیشتر قیمت نفت و کاهش ذخایر جهانی انرژی را در پی دارد.
در همین حال، اسرائیل هیوم گزارش میدهد که اسرائیل خود را برای احتمال گسترش درگیری میان آمریکا و ایران در روزهای آینده آماده میکند. به نوشته این روزنامه، دهها هواپیمای سوخترسان نظامی آمریکا طی روزهای اخیر وارد اسرائیل شده و در پایگاههای هوایی عوودا و رامون مستقر شدهاند تا از عملیات احتمالی نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل پشتیبانی کنند. برخی از این هواپیماها جایگزین هواپیماهای سوخترسان اسرائیلی شدهاند که برای مأموریتهای عملیاتی به خارج از کشور اعزام شدهاند. مقامهای سیاسی و امنیتی اسرائیل نیز بهصورت روزانه نشستهای ارزیابی برگزار میکنند تا برای سناریوی کشیده شدن اسرائیل به رویارویی مستقیم با ایران آماده باشند. بنیامین نتانیاهو اعلام کرده است که اسرائیل در «بالاترین سطح آمادگی» قرار دارد و هشدار داده است که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، پاسخ این بار «بهمراتب شدیدتر» از گذشته خواهد بود و «دورانی که میشد به اسرائیل حمله کرد و بهای سنگینی نپرداخت، پایان یافته است.» رئیس ستاد ارتش اسرائیل نیز تأکید کرده که نیروهای مسلح این کشور برای ازسرگیری جنگ با ایران آمادگی کامل دارند. مجموع این تحولات نشان میدهد که همزمان با تشدید درگیری میان تهران و واشنگتن، اسرائیل نیز خود را برای ورود احتمالی به مرحلهای جدید از این بحران منطقهای آماده میکند.
https://www.israelhayom.com/2026/07/18/israel-prepares-for-possible-escalation-with-iran-in-coming-days/
Israel Hayom
Israel prepares for possible escalation with Iran in coming days
Amid the escalation between Washington and Tehran, dozens of US military refueling aircraft have deployed to Ovda and Ramon air bases. Israeli security
👍1
والاستریت ژورنال گزارش میدهد که ایران از آتشبس کوتاهمدت با آمریکا و لغو موقت محاصره نفتی در فاصله اواسط ژوئن تا اواسط ژوئیه استفاده کرد و حدود ۷۰ میلیون بشکه نفت به ارزش تقریبی ۵ تا ۶ میلیارد دلار صادر کرد. حدود ۲۰ نفتکش ایرانی، از جمله «دیونا»، «هیرو ۲»، «سونیا ۱» و «استریم»، به سوی آبهای شرق مالزی حرکت کردند و تحلیلگران مقصد نهایی بخش عمده این نفت را چین میدانند. تنها در نیمه دوم ژوئن، ایران حدود ۵۰ میلیون بشکه نفت برای فروش احتمالی به چین صادر کرد؛ رقمی تقریباً برابر با یک ماه صادرات عادی ایران به چین پیش از آغاز جنگ. این درآمد، اکنون که آمریکا دوباره محاصره را برقرار کرده و صادرات ایران را محدود ساخته، برای تهران یک ذخیره مالی مهم ایجاد کرده است.
به نوشته این روزنامه، ایران برای دور زدن تحریمهای آمریکا از روش قدیمی انتقال نفت از کشتی به کشتی در آبهای خارج از قلمرو مالزی استفاده میکند. نفتکشهای ایرانی در منطقهای موسوم به «محدوده بیرونی شرقی بنادر» محموله خود را با شلنگهای بزرگ به نفتکشهای دیگر منتقل میکنند؛ این کشتیها سپس نفت را با تخفیف به پالایشگاههای خصوصی کوچک چین، موسوم به «تیپات»، میرسانند. این روش شناسایی منشأ نفت و اعمال تحریم را برای آمریکا دشوارتر میکند. تحلیلگران انتظار دارند ایران در ماههای آینده میلیاردها دلار از این محمولهها درآمد کسب کند. به گفته کارشناسان، با توجه به وخامت شدید اقتصاد ایران، حکومت احتمالاً این منابع را در درجه نخست برای اهداف راهبردی خود، بهویژه ادامه مقابله با آمریکا، مصرف خواهد کرد.
https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-rushed-out-6-billion-of-oil-during-brief-truce-with-u-s-5a3d0818?mod=hp_lead_pos10
به نوشته این روزنامه، ایران برای دور زدن تحریمهای آمریکا از روش قدیمی انتقال نفت از کشتی به کشتی در آبهای خارج از قلمرو مالزی استفاده میکند. نفتکشهای ایرانی در منطقهای موسوم به «محدوده بیرونی شرقی بنادر» محموله خود را با شلنگهای بزرگ به نفتکشهای دیگر منتقل میکنند؛ این کشتیها سپس نفت را با تخفیف به پالایشگاههای خصوصی کوچک چین، موسوم به «تیپات»، میرسانند. این روش شناسایی منشأ نفت و اعمال تحریم را برای آمریکا دشوارتر میکند. تحلیلگران انتظار دارند ایران در ماههای آینده میلیاردها دلار از این محمولهها درآمد کسب کند. به گفته کارشناسان، با توجه به وخامت شدید اقتصاد ایران، حکومت احتمالاً این منابع را در درجه نخست برای اهداف راهبردی خود، بهویژه ادامه مقابله با آمریکا، مصرف خواهد کرد.
https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-rushed-out-6-billion-of-oil-during-brief-truce-with-u-s-5a3d0818?mod=hp_lead_pos10
The Wall Street Journal
Iran Rushed Out $6 Billion of Oil During Brief Truce With U.S.
About 20 Iranian tankers carrying millions of barrels of oil set sail for Asia—likely for sail to China—after the U.S. lifted its blockade.
👍1
اندیشکده شورای آتلانتیک (Atlantic Council) در تحلیلی به قلم دیوید گلدوین**، فرستاده پیشین امور بینالملل انرژی وزارت خارجه آمریکا، و **آندریا کلابو**، پژوهشگر مرکز انرژی این اندیشکده، هشدار میدهد که با فروپاشی آتشبس میان ایران و آمریکا، بحران تنگه هرمز وارد مرحلهای طولانی و خطرناک شده و بازارهای جهانی انرژی باید خود را برای بدترین سناریوها آماده کنند. نویسندگان معتقدند دولت ترامپ درک نادرستی از محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی داشت. به باور آنها، کاخ سفید تصور میکرد که پس از ناکامی راهبرد اولیه برای تضعیف رهبری ایران، میتواند با یک توافق موقت، تعویق موضوع هستهای و آزادسازی میلیاردها دلار از داراییهای بلوکهشده، تهران را به باز نگه داشتن تنگه هرمز وادار کند. اما از دید نویسندگان، جمهوری اسلامی این جنگ را نه یک مناقشه قابل معامله، بلکه نبردی «وجودی» میبیند که دههها برای آن آماده شده است. به همین دلیل، هدف ایران تنها کاهش فشارها نیست، بلکه تلاش میکند پس از جنگ به **مدیر و کنترلکننده عملی مهمترین مسیر تجارت و انتقال انرژی جهان، یعنی تنگه هرمز، تبدیل شود. آنها همچنین معتقدند که تفاهمنامه ژوئن بهدلیل مشخص نکردن وضعیت آینده هرمز، ناخواسته به ادعای ایران درباره حق کنترل این آبراه مشروعیت بیشتری بخشید.
این تحلیل میافزاید که هر دو طرف تصور میکنند میتوانند بیش از طرف مقابل دوام بیاورند، اما از نگاه نویسندگان، ایران دلایل بیشتری برای چنین ارزیابی دارد؛ زیرا باور دارد آمریکا حضور نظامی یا محاصره دریایی خود را نمیتواند برای مدت نامحدود ادامه دهد. به گفته آنها، تصمیم اخیر ترامپ برای ازسرگیری محاصره دریایی ایران و سپس طرح دریافت هزینه برای اسکورت کشتیها (که بعداً کنار گذاشته شد)، عملاً آخرین امیدها به حفظ آتشبس ژوئن را از بین برد و نشان داد واشنگتن گزینههای محدودی برای تغییر روند جنگ در اختیار دارد. نویسندگان با استناد به ارزیابی «مؤسسه مطالعه جنگ» (ISW) تأکید میکنند که اگرچه حملات آمریکا تلاش کرده توان ایران برای هدف قرار دادن کشتیرانی تجاری را کاهش دهد، اما هنوز مشخص نیست این توانایی به اندازه کافی تضعیف شده باشد و ایران همچنان قادر است با حملات پراکنده، تجارت دریایی را مختل کند. آنها همچنین احتمال میدهند ایران از دوره کوتاه آتشبس برای بازسازی زرادخانه و آمادهسازی نیروهای خود استفاده کرده باشد.
در بخش اقتصادی، مقاله هشدار میدهد که عبور نفتکشها از تنگه هرمز، که در دوره کوتاه آتشبس اندکی بهبود یافته بود، بار دیگر بهشدت کاهش خواهد یافت. قیمت نفت برنت تنها طی چند روز حدود ۱۰ درصد افزایش یافته و نشانههایی وجود دارد که حوثیهای یمن با حمایت ایران بار دیگر فعال شدهاند؛ از جمله حملاتی که مسئولیت آن را علیه زیرساختهای عربستان برعهده گرفتهاند. نویسندگان هشدار میدهند اگر حوثیها بتوانند تردد نفتکشها در تنگه بابالمندب را نیز مختل کنند، روزانه حدود ۴ میلیون بشکه نفت دیگر در معرض تهدید قرار خواهد گرفت و فشار بر بازار جهانی انرژی بهمراتب بیشتر خواهد شد. آنها با اشاره به ارزیابی آژانس بینالمللی انرژی (IEA) مینویسند که در صورت ادامه بحران، احتمال مازاد عرضه نفت در سال آینده کاهش مییابد و ذخایر راهبردی جهان نیز بهتدریج تحلیل خواهد رفت. از نظر نویسندگان، تلاش کشورهای عربی برای سرمایهگذاری در خطوط لوله جایگزین هرمز نیز نشان میدهد که تولیدکنندگان منطقه انتظار پایان نزدیک این بحران را ندارند. جمعبندی مقاله این است که برخلاف تصور برخی که خطر افزایش قیمت نفت به بالای ۱۵۰ دلار را منتفی میدانند، بدترین مرحله بحران ممکن است هنوز در پیش باشد و ادامه آن میتواند پیامدهای بسیار سنگینی، بهویژه برای اقتصاد کشورهای در حال توسعه، به همراه داشته باشد.
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/energysource/dire-straits-no-way-out-of-hormuz/
این تحلیل میافزاید که هر دو طرف تصور میکنند میتوانند بیش از طرف مقابل دوام بیاورند، اما از نگاه نویسندگان، ایران دلایل بیشتری برای چنین ارزیابی دارد؛ زیرا باور دارد آمریکا حضور نظامی یا محاصره دریایی خود را نمیتواند برای مدت نامحدود ادامه دهد. به گفته آنها، تصمیم اخیر ترامپ برای ازسرگیری محاصره دریایی ایران و سپس طرح دریافت هزینه برای اسکورت کشتیها (که بعداً کنار گذاشته شد)، عملاً آخرین امیدها به حفظ آتشبس ژوئن را از بین برد و نشان داد واشنگتن گزینههای محدودی برای تغییر روند جنگ در اختیار دارد. نویسندگان با استناد به ارزیابی «مؤسسه مطالعه جنگ» (ISW) تأکید میکنند که اگرچه حملات آمریکا تلاش کرده توان ایران برای هدف قرار دادن کشتیرانی تجاری را کاهش دهد، اما هنوز مشخص نیست این توانایی به اندازه کافی تضعیف شده باشد و ایران همچنان قادر است با حملات پراکنده، تجارت دریایی را مختل کند. آنها همچنین احتمال میدهند ایران از دوره کوتاه آتشبس برای بازسازی زرادخانه و آمادهسازی نیروهای خود استفاده کرده باشد.
در بخش اقتصادی، مقاله هشدار میدهد که عبور نفتکشها از تنگه هرمز، که در دوره کوتاه آتشبس اندکی بهبود یافته بود، بار دیگر بهشدت کاهش خواهد یافت. قیمت نفت برنت تنها طی چند روز حدود ۱۰ درصد افزایش یافته و نشانههایی وجود دارد که حوثیهای یمن با حمایت ایران بار دیگر فعال شدهاند؛ از جمله حملاتی که مسئولیت آن را علیه زیرساختهای عربستان برعهده گرفتهاند. نویسندگان هشدار میدهند اگر حوثیها بتوانند تردد نفتکشها در تنگه بابالمندب را نیز مختل کنند، روزانه حدود ۴ میلیون بشکه نفت دیگر در معرض تهدید قرار خواهد گرفت و فشار بر بازار جهانی انرژی بهمراتب بیشتر خواهد شد. آنها با اشاره به ارزیابی آژانس بینالمللی انرژی (IEA) مینویسند که در صورت ادامه بحران، احتمال مازاد عرضه نفت در سال آینده کاهش مییابد و ذخایر راهبردی جهان نیز بهتدریج تحلیل خواهد رفت. از نظر نویسندگان، تلاش کشورهای عربی برای سرمایهگذاری در خطوط لوله جایگزین هرمز نیز نشان میدهد که تولیدکنندگان منطقه انتظار پایان نزدیک این بحران را ندارند. جمعبندی مقاله این است که برخلاف تصور برخی که خطر افزایش قیمت نفت به بالای ۱۵۰ دلار را منتفی میدانند، بدترین مرحله بحران ممکن است هنوز در پیش باشد و ادامه آن میتواند پیامدهای بسیار سنگینی، بهویژه برای اقتصاد کشورهای در حال توسعه، به همراه داشته باشد.
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/energysource/dire-straits-no-way-out-of-hormuz/
Atlantic Council
Dire straits: No way out of Hormuz
With no sign of a lasting breakthrough in the US-Iran war, officials must plan now for an extended energy crisis.
👍2👎1
حفرهٔ امنیتی!
احمد زیدآبادی
عباس عراقچی وزیر خارجه: "اطلاع دشمن از چند جلسهٔ مهم در روز حمله، نتیجهٔ یک حفرهٔ امنیتی بود که احتمالاً هنوز هم وجود دارد. حفرهٔ امنیتی فقط در نفوذ و گرفتن اطلاعات نیست، در جهتدهی به تصمیمسازیها هم هست؛ از آن مهمتر در جهتدهی به فضای روانی ما هم هست."
این جملات به نظرم مهمترین، درستترین و ترسناکترین جملاتی است که از ابتدای انقلاب تاکنون به زبان یک مقام بلندپایهٔ کشور جاری شده است!
_
@ahmadzeidabad
احمد زیدآبادی
عباس عراقچی وزیر خارجه: "اطلاع دشمن از چند جلسهٔ مهم در روز حمله، نتیجهٔ یک حفرهٔ امنیتی بود که احتمالاً هنوز هم وجود دارد. حفرهٔ امنیتی فقط در نفوذ و گرفتن اطلاعات نیست، در جهتدهی به تصمیمسازیها هم هست؛ از آن مهمتر در جهتدهی به فضای روانی ما هم هست."
این جملات به نظرم مهمترین، درستترین و ترسناکترین جملاتی است که از ابتدای انقلاب تاکنون به زبان یک مقام بلندپایهٔ کشور جاری شده است!
_
@ahmadzeidabad
👍10👎1
@sokhanranihaa
@sokhanranihaa
فایل صوتی مصاحبهٔ پرنکتهٔ عراقچی درباره جنگ ۴۰ روزه و روند تصمیمگیریها
محمدجواد ظریف، در مقالهای در *Foreign Affairs* استدلال میکند که جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل نقطه عطفی در موازنه قدرت منطقهای بوده است. به باور او، این جنگ نشان داد که راهبرد آمریکا و اسرائیل برای وادار کردن ایران به تسلیم یا فروپاشی جمهوری اسلامی شکست خورده و هیچ راهحل نظامی برای مسئله ایران وجود ندارد. از نظر ظریف، همانطور که ایران قادر به حذف آمریکا از معادلات نیست، آمریکا نیز قادر به حذف ایران نیست؛ بنابراین تنها راه پایان بحران، ایجاد یک چارچوب امنیتی جدید است که بر همکاری منطقهای و دیپلماسی استوار باشد، نه بر بازدارندگی نظامی و تغییر رژیم.
* **ایجاد یک توافق امنیتی جامع میان ایران و آمریکا بر پایه «عدم تجاوز متقابل»**؛ به اعتقاد ظریف، هدف این توافق نباید ایجاد روابط دوستانه باشد، بلکه باید مانع از تبدیل اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک به درگیری نظامی شود. او تأکید میکند که دو کشور باید اختلافات بنیادین خود را بپذیرند و تنها بر مدیریت آنها تمرکز کنند. همچنین تهران و واشنگتن میتوانند در موضوعاتی که منافع مشترک دارند، از جمله ثبات افغانستان، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مقابله با مهاجرت غیرقانونی و سایر تهدیدهای فرامرزی، همکاری عملی داشته باشند.
* بازنگری کامل در سیاست آمریکا نسبت به ایران**؛ ظریف معتقد است واشنگتن باید بپذیرد که جمهوری اسلامی با جنگ، تحریم یا فشار اقتصادی از بین نخواهد رفت. از این رو آمریکا باید حاکمیت و تمامیت ارضی ایران را به رسمیت بشناسد، همه تحریمها را بهطور دائمی لغو کند، ایران و نهادهایش را از فهرست سازمانهای تروریستی خارج سازد و خسارتهای ناشی از جنگ را جبران کند. او به تفاهمنامه سوئیس اشاره کرده و میگوید آمریکا متعهد شده بود صندوقی **۳۰۰ میلیارد دلاری برای سرمایهگذاری و بازسازی ایران ایجاد کند که باید اجرا شود.
* **ارائه تضمینهای دائمی درباره برنامه هستهای ایران در ازای عادیسازی روابط اقتصادی**؛ ظریف پیشنهاد میکند ایران برای همیشه تضمین دهد که به دنبال سلاح هستهای نخواهد رفت. از جمله، پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تصویب کند، دسترسیهای گستردهتر به بازرسان آژانس بدهد و حتی فتوای آیتالله خامنهای درباره حرمت سلاح هستهای را به قانون تبدیل کند تا این تعهد جنبه حقوقی پیدا کند. او معتقد است در مقابل، آمریکا باید همه تحریمها را لغو کند و به سیاست فشار حداکثری پایان دهد.
* **تعریف یک نظام امنیتی جدید برای تنگه هرمز و خلیج فارس**؛ ظریف میگوید جنگ باعث شده ایران دیگر نتواند تنگه هرمز را صرفاً یک مسیر تجاری بیطرف بداند، زیرا از همین مسیر تسلیحات، تجهیزات، اطلاعات و پشتیبانی لجستیکی برای حمله به ایران منتقل شده است. او پیشنهاد میکند مدیریت آینده هرمز به ایران، عمان و سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس سپرده شود و حضور و نقش قدرتهای خارجی در این آبراه کاهش یابد. در عین حال، تأکید میکند که ایران نیز نباید از بستن هرمز بهعنوان یک ابزار دائمی استفاده کند، زیرا این اقدام کشورها را به سمت ایجاد خطوط لوله، بنادر و کریدورهای جایگزین سوق داده و در نهایت مهمترین اهرم راهبردی ایران را از بین خواهد برد.
* **پایان دادن به نقش اسرائیل بهعنوان عامل تشدید بحران**؛ ظریف اسرائیل را اصلیترین مانع هرگونه توافق میان ایران و آمریکا معرفی میکند. او مدعی است اسرائیل نه تنها آغازگر جنگ ۲۰۲۵ بوده، بلکه دولت ترامپ را نیز به آغاز جنگ دوم علیه ایران ترغیب کرده و در گذشته نیز با برجام و تفاهمنامه اخیر مخالفت کرده است. به اعتقاد او، آمریکا اگر واقعاً خواهان صلح است، باید به جای فشار بر ایران، اسرائیل را وادار به توقف اقداماتش در غزه، لبنان، کرانه باختری و علیه ایران کند، به تعهدات خود درباره حفظ حاکمیت لبنان عمل کند و از حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل دست بردارد.
* **ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای بدون حضور تعیینکننده قدرتهای خارجی**؛ ظریف معتقد است تجربه چند دهه گذشته، از جنگ ایران و عراق تا بحرانهای اخیر، نشان داده که اتکا به آمریکا یا سایر قدرتهای خارجی امنیت پایدار ایجاد نکرده است. او پیشنهاد میکند کشورهای منطقه گفتوگوهای نهادمند و دائمی برقرار کنند، توافقهای عدم مداخله و عدم تجاوز امضا کنند و از طریق اقدامات اعتمادساز مانند همکاریهای بشردوستانه، مبارزه مشترک با تروریسم، همکاری رسانهای و سازوکارهای حل اختلاف، امنیت خود را تأمین کنند.
* **ایجاد یک توافق امنیتی جامع میان ایران و آمریکا بر پایه «عدم تجاوز متقابل»**؛ به اعتقاد ظریف، هدف این توافق نباید ایجاد روابط دوستانه باشد، بلکه باید مانع از تبدیل اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک به درگیری نظامی شود. او تأکید میکند که دو کشور باید اختلافات بنیادین خود را بپذیرند و تنها بر مدیریت آنها تمرکز کنند. همچنین تهران و واشنگتن میتوانند در موضوعاتی که منافع مشترک دارند، از جمله ثبات افغانستان، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مقابله با مهاجرت غیرقانونی و سایر تهدیدهای فرامرزی، همکاری عملی داشته باشند.
* بازنگری کامل در سیاست آمریکا نسبت به ایران**؛ ظریف معتقد است واشنگتن باید بپذیرد که جمهوری اسلامی با جنگ، تحریم یا فشار اقتصادی از بین نخواهد رفت. از این رو آمریکا باید حاکمیت و تمامیت ارضی ایران را به رسمیت بشناسد، همه تحریمها را بهطور دائمی لغو کند، ایران و نهادهایش را از فهرست سازمانهای تروریستی خارج سازد و خسارتهای ناشی از جنگ را جبران کند. او به تفاهمنامه سوئیس اشاره کرده و میگوید آمریکا متعهد شده بود صندوقی **۳۰۰ میلیارد دلاری برای سرمایهگذاری و بازسازی ایران ایجاد کند که باید اجرا شود.
* **ارائه تضمینهای دائمی درباره برنامه هستهای ایران در ازای عادیسازی روابط اقتصادی**؛ ظریف پیشنهاد میکند ایران برای همیشه تضمین دهد که به دنبال سلاح هستهای نخواهد رفت. از جمله، پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تصویب کند، دسترسیهای گستردهتر به بازرسان آژانس بدهد و حتی فتوای آیتالله خامنهای درباره حرمت سلاح هستهای را به قانون تبدیل کند تا این تعهد جنبه حقوقی پیدا کند. او معتقد است در مقابل، آمریکا باید همه تحریمها را لغو کند و به سیاست فشار حداکثری پایان دهد.
* **تعریف یک نظام امنیتی جدید برای تنگه هرمز و خلیج فارس**؛ ظریف میگوید جنگ باعث شده ایران دیگر نتواند تنگه هرمز را صرفاً یک مسیر تجاری بیطرف بداند، زیرا از همین مسیر تسلیحات، تجهیزات، اطلاعات و پشتیبانی لجستیکی برای حمله به ایران منتقل شده است. او پیشنهاد میکند مدیریت آینده هرمز به ایران، عمان و سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس سپرده شود و حضور و نقش قدرتهای خارجی در این آبراه کاهش یابد. در عین حال، تأکید میکند که ایران نیز نباید از بستن هرمز بهعنوان یک ابزار دائمی استفاده کند، زیرا این اقدام کشورها را به سمت ایجاد خطوط لوله، بنادر و کریدورهای جایگزین سوق داده و در نهایت مهمترین اهرم راهبردی ایران را از بین خواهد برد.
* **پایان دادن به نقش اسرائیل بهعنوان عامل تشدید بحران**؛ ظریف اسرائیل را اصلیترین مانع هرگونه توافق میان ایران و آمریکا معرفی میکند. او مدعی است اسرائیل نه تنها آغازگر جنگ ۲۰۲۵ بوده، بلکه دولت ترامپ را نیز به آغاز جنگ دوم علیه ایران ترغیب کرده و در گذشته نیز با برجام و تفاهمنامه اخیر مخالفت کرده است. به اعتقاد او، آمریکا اگر واقعاً خواهان صلح است، باید به جای فشار بر ایران، اسرائیل را وادار به توقف اقداماتش در غزه، لبنان، کرانه باختری و علیه ایران کند، به تعهدات خود درباره حفظ حاکمیت لبنان عمل کند و از حمایت بیقیدوشرط از اسرائیل دست بردارد.
* **ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای بدون حضور تعیینکننده قدرتهای خارجی**؛ ظریف معتقد است تجربه چند دهه گذشته، از جنگ ایران و عراق تا بحرانهای اخیر، نشان داده که اتکا به آمریکا یا سایر قدرتهای خارجی امنیت پایدار ایجاد نکرده است. او پیشنهاد میکند کشورهای منطقه گفتوگوهای نهادمند و دائمی برقرار کنند، توافقهای عدم مداخله و عدم تجاوز امضا کنند و از طریق اقدامات اعتمادساز مانند همکاریهای بشردوستانه، مبارزه مشترک با تروریسم، همکاری رسانهای و سازوکارهای حل اختلاف، امنیت خود را تأمین کنند.
* ادغام اقتصادی و علمی کشورهای غرب آسیا**؛ ظریف پیشنهاد میکند یک **کنسرسیوم منطقهای غنیسازی اورانیوم با مشارکت ایران و کشورهای علاقهمند خلیج فارس و با حمایت آمریکا، چین و روسیه ایجاد شود که تنها مرکز غنیسازی سوخت هستهای در غرب آسیا باشد و اعتماد متقابل ایجاد کند. همچنین خواستار تشکیل صندوق توسعه غرب آسیا برای تأمین مالی بازسازی پس از جنگ، توسعه بهداشت، آموزش و زیرساختها، گسترش خطوط راهآهن، خطوط لوله انرژی، شبکههای دیجیتال و کریدورهای تجاری، و ایجاد نهادهای مشترک برای مقابله با بحران آب، تغییرات اقلیمی و سایر تهدیدهای مشترک منطقهای است. او معتقد است ایران سرمایه انسانی، توان علمی و موقعیت ژئوپلیتیکی را به این نظم جدید میآورد، کشورهای عربی سرمایه و ظرفیت مالی را، و ترکیه و پاکستان نیز توان صنعتی و ژئوپلیتیکی خود را.
* او تأکید میکند آمریکا و کشورهای عربی باید بپذیرند که ایران بخشی دائمی از ساختار منطقه است و حذف یا منزوی کردن آن ممکن نیست. در مقابل، ایران نیز باید اعتمادبهنفس حاصل از جنگ را با آمادگی برای همکاری، گفتوگو و ایجاد روابط دوستانهتر با همسایگان عرب خود همراه کند. از نگاه او، تنها در این صورت میتوان چرخه جنگهای مکرر را شکست و زمینه توسعه اقتصادی و ثبات بلندمدت در غرب آسیا را فراهم کرد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/iranian-vision-new-middle-east
* او تأکید میکند آمریکا و کشورهای عربی باید بپذیرند که ایران بخشی دائمی از ساختار منطقه است و حذف یا منزوی کردن آن ممکن نیست. در مقابل، ایران نیز باید اعتمادبهنفس حاصل از جنگ را با آمادگی برای همکاری، گفتوگو و ایجاد روابط دوستانهتر با همسایگان عرب خود همراه کند. از نگاه او، تنها در این صورت میتوان چرخه جنگهای مکرر را شکست و زمینه توسعه اقتصادی و ثبات بلندمدت در غرب آسیا را فراهم کرد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/iranian-vision-new-middle-east
Foreign Affairs
An Iranian Vision of the New Middle East
Ending the war and sustaining the peace requires a new approach to regional security.
این مقاله با عنوان «ابهامزدایی از آستانه هستهای» در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی منتشر شده و نویسندگان آن **آریل (الی) لویت**، پژوهشگر ارشد سیاست هستهای و رئیس پیشین کمیسیون انرژی اتمی اسرائیل، و **توبی دالتون**، مدیر مشترک برنامه سیاست هستهای بنیاد کارنگی، هستند.
استدلال اصلی نویسندگان این است که ایران امروز مهمترین نمونه یک «کشور آستانه هستهای» است: کشوری که هنوز سلاح هستهای نساخته، اما تقریباً تمام قابلیتهای لازم را در اختیار دارد و در صورت اتخاذ تصمیم سیاسی میتواند ظرف حدود سه تا شش ماه دستکم یک وسیله انفجاری هستهای تولید کند. به باور آنان، این وضعیت نه یک مرحله کوتاه و گذرا، بلکه یک موقعیت راهبردی مستقل است که به ایران بخشی از مزایای بازدارندگی و قدرت چانهزنی هستهای را میدهد، بدون آنکه تهران هنوز تمام هزینههای سیاسی و حقوقی ساخت رسمی بمب را پذیرفته باشد.
نویسندگان برای اثبات این ارزیابی ابتدا به سخنان علیاکبر صالحی، رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران، اشاره میکنند. صالحی در سال ۲۰۲۴ برنامه هستهای ایران را به خودرویی تشبیه کرد که تمام قطعات اصلی آن، از موتور و گیربکس تا فرمان، ساخته شدهاند، هرچند هنوز به یکدیگر متصل نشدهاند. از نظر نویسندگان، این سخنان به معنای آن است که ایران اجزای فنی لازم را جداگانه توسعه داده و در صورت تصمیم رهبران کشور میتواند آنها را به یک برنامه تسلیحاتی کامل تبدیل کند. آنان همچنین به ارزیابی ارنست مونیز، مارکو روبیو و رافائل گروسی استناد میکنند که هر سه ایران را در آستانه سلاح هستهای توصیف کردهاند.
با این حال، مقاله میان داشتن توانایی و اتخاذ تصمیم برای ساخت بمب تفاوت اساسی قائل میشود. نویسندگان نمیگویند که ایران الزاماً تصمیم نهایی برای تولید سلاح گرفته است. استدلال آنان این است که تهران قابلیتهای مورد نیاز را انباشته کرده و گزینه ساخت بمب را در دسترس خود قرار داده، اما هنوز روشن نیست که رهبران جمهوری اسلامی قصد دارند در آستانه باقی بمانند، عقبنشینی کنند یا از آن عبور کنند. بنابراین، در مرحله کنونی مهمترین پرسش دیگر صرفاً میزان اورانیوم ایران نیست، بلکه نیت سیاسی رهبران آن است.
نویسندگان تأکید میکنند که وضعیت آستانهای فقط با میزان غنیسازی سنجیده نمیشود. برای رسیدن به یک توان معتبر هستهای، کشور باید در پنج حوزه پیشرفت کرده باشد: تولید مواد شکافتپذیر، طراحی و ساخت وسیله انفجاری یا کلاهک، ادغام کلاهک با سامانه پرتاب، ایجاد توان نظامی و ساختار فرماندهی برای استفاده از سلاح، و تدوین یک راهبرد سیاسی برای حفظ و بهرهبرداری از این ظرفیت. از دید آنان، ایران در چندین حوزه از این پنج بخش پیشرفت قابلتوجهی داشته، هرچند اطلاعات عمومی برای تعیین دقیق میزان آمادگی همه اجزا کافی نیست. به همین دلیل، تمرکز صرف بر «زمان گریز هستهای» میتواند توان واقعی ایران را کمتر یا بیشتر از واقع نشان دهد.
مهمترین داده فنی مقاله درباره ایران، غنیسازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد است. نویسندگان میگویند ایران تا پیش از حملات به تأسیساتش، تنها کشور فاقد سلاح هستهای بود که در این سطح غنیسازی انجام میداد. تهران همچنین چندین برابر «مقدار قابلتوجه» مواد شکافتپذیر در اختیار داشت؛ یعنی از نظر تئوری مواد کافی برای بیش از یک سلاح بالقوه. آنان تأکید میکنند که چنین سطحی از غنیسازی و چنین حجمی از ذخایر، کاربرد غیرنظامی روشن و متقاعدکنندهای ندارد. با این حال، داشتن مواد کافی بهتنهایی به معنای داشتن یک بمب عملیاتی نیست، زیرا تبدیل مواد به هسته انفجاری، طراحی کلاهک، نصب آن روی موشک و ایجاد سیستم فرماندهی همچنان مراحل جداگانهای هستند.
مقاله از پرونده ایران برای نشان دادن ضعفهای نظام عدم اشاعه استفاده میکند. نویسندگان توضیح میدهند که پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، ساخت یا دستیابی به سلاح را ممنوع میکند، اما مرز فنی و حقوقی میان یک برنامه پیشرفته غیرنظامی، یک کشور آستانهای و یک برنامه تسلیحاتی را دقیقاً تعریف نکرده است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز عمدتاً بر مواد هستهای و صحت اعلام موجودی آنها نظارت میکند و اختیار کامل برای ارزیابی طراحی کلاهک، سامانههای پرتاب، دکترین نظامی یا ساختار فرماندهی ندارد. در نتیجه، ایران توانسته است بخش مهمی از ظرفیت آستانهای خود را در یک منطقه خاکستری قانونی توسعه دهد و همزمان ادعا کند که رسماً از پیمان منع اشاعه عبور نکرده است.
استدلال اصلی نویسندگان این است که ایران امروز مهمترین نمونه یک «کشور آستانه هستهای» است: کشوری که هنوز سلاح هستهای نساخته، اما تقریباً تمام قابلیتهای لازم را در اختیار دارد و در صورت اتخاذ تصمیم سیاسی میتواند ظرف حدود سه تا شش ماه دستکم یک وسیله انفجاری هستهای تولید کند. به باور آنان، این وضعیت نه یک مرحله کوتاه و گذرا، بلکه یک موقعیت راهبردی مستقل است که به ایران بخشی از مزایای بازدارندگی و قدرت چانهزنی هستهای را میدهد، بدون آنکه تهران هنوز تمام هزینههای سیاسی و حقوقی ساخت رسمی بمب را پذیرفته باشد.
نویسندگان برای اثبات این ارزیابی ابتدا به سخنان علیاکبر صالحی، رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران، اشاره میکنند. صالحی در سال ۲۰۲۴ برنامه هستهای ایران را به خودرویی تشبیه کرد که تمام قطعات اصلی آن، از موتور و گیربکس تا فرمان، ساخته شدهاند، هرچند هنوز به یکدیگر متصل نشدهاند. از نظر نویسندگان، این سخنان به معنای آن است که ایران اجزای فنی لازم را جداگانه توسعه داده و در صورت تصمیم رهبران کشور میتواند آنها را به یک برنامه تسلیحاتی کامل تبدیل کند. آنان همچنین به ارزیابی ارنست مونیز، مارکو روبیو و رافائل گروسی استناد میکنند که هر سه ایران را در آستانه سلاح هستهای توصیف کردهاند.
با این حال، مقاله میان داشتن توانایی و اتخاذ تصمیم برای ساخت بمب تفاوت اساسی قائل میشود. نویسندگان نمیگویند که ایران الزاماً تصمیم نهایی برای تولید سلاح گرفته است. استدلال آنان این است که تهران قابلیتهای مورد نیاز را انباشته کرده و گزینه ساخت بمب را در دسترس خود قرار داده، اما هنوز روشن نیست که رهبران جمهوری اسلامی قصد دارند در آستانه باقی بمانند، عقبنشینی کنند یا از آن عبور کنند. بنابراین، در مرحله کنونی مهمترین پرسش دیگر صرفاً میزان اورانیوم ایران نیست، بلکه نیت سیاسی رهبران آن است.
نویسندگان تأکید میکنند که وضعیت آستانهای فقط با میزان غنیسازی سنجیده نمیشود. برای رسیدن به یک توان معتبر هستهای، کشور باید در پنج حوزه پیشرفت کرده باشد: تولید مواد شکافتپذیر، طراحی و ساخت وسیله انفجاری یا کلاهک، ادغام کلاهک با سامانه پرتاب، ایجاد توان نظامی و ساختار فرماندهی برای استفاده از سلاح، و تدوین یک راهبرد سیاسی برای حفظ و بهرهبرداری از این ظرفیت. از دید آنان، ایران در چندین حوزه از این پنج بخش پیشرفت قابلتوجهی داشته، هرچند اطلاعات عمومی برای تعیین دقیق میزان آمادگی همه اجزا کافی نیست. به همین دلیل، تمرکز صرف بر «زمان گریز هستهای» میتواند توان واقعی ایران را کمتر یا بیشتر از واقع نشان دهد.
مهمترین داده فنی مقاله درباره ایران، غنیسازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد است. نویسندگان میگویند ایران تا پیش از حملات به تأسیساتش، تنها کشور فاقد سلاح هستهای بود که در این سطح غنیسازی انجام میداد. تهران همچنین چندین برابر «مقدار قابلتوجه» مواد شکافتپذیر در اختیار داشت؛ یعنی از نظر تئوری مواد کافی برای بیش از یک سلاح بالقوه. آنان تأکید میکنند که چنین سطحی از غنیسازی و چنین حجمی از ذخایر، کاربرد غیرنظامی روشن و متقاعدکنندهای ندارد. با این حال، داشتن مواد کافی بهتنهایی به معنای داشتن یک بمب عملیاتی نیست، زیرا تبدیل مواد به هسته انفجاری، طراحی کلاهک، نصب آن روی موشک و ایجاد سیستم فرماندهی همچنان مراحل جداگانهای هستند.
مقاله از پرونده ایران برای نشان دادن ضعفهای نظام عدم اشاعه استفاده میکند. نویسندگان توضیح میدهند که پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، ساخت یا دستیابی به سلاح را ممنوع میکند، اما مرز فنی و حقوقی میان یک برنامه پیشرفته غیرنظامی، یک کشور آستانهای و یک برنامه تسلیحاتی را دقیقاً تعریف نکرده است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز عمدتاً بر مواد هستهای و صحت اعلام موجودی آنها نظارت میکند و اختیار کامل برای ارزیابی طراحی کلاهک، سامانههای پرتاب، دکترین نظامی یا ساختار فرماندهی ندارد. در نتیجه، ایران توانسته است بخش مهمی از ظرفیت آستانهای خود را در یک منطقه خاکستری قانونی توسعه دهد و همزمان ادعا کند که رسماً از پیمان منع اشاعه عبور نکرده است.
از نظر نویسندگان، ایران احتمالاً وضعیت آستانهای را به چند دلیل حفظ کرده است. نخست، این وضعیت به تهران امکان میدهد گزینه ساخت سلاح را برای شرایط اضطراری باز نگه دارد. دوم، ظرفیت هستهای قدرت چانهزنی ایران را در مذاکرات افزایش میدهد و میتواند در برابر تحریمها، فشار سیاسی یا تهدیدهای نظامی بهعنوان اهرم مورد استفاده قرار گیرد. سوم، ایران میتواند به دشمنان هشدار دهد که ادامه فشار یا حمله ممکن است آن را به عبور از آستانه وادارد. در این معنا، وضعیت آستانهای نوعی بازدارندگی اولیه یا مبهم ایجاد میکند، هرچند هنوز با بازدارندگی یک قدرت دارای سلاح هستهای برابر نیست.
اما تجربه ایران در عین حال محدودیتهای این راهبرد را نیز آشکار کرده است. نویسندگان میگویند ظرفیت آستانهای نتوانست مانع تحریمهای گسترده، عملیات خرابکارانه یا حملات نظامی شود. حملات اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ و حملات گستردهتر آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۲۶ نشان داد که نزدیک بودن به بمب الزاماً برای ایجاد بازدارندگی کافی نیست. این موضوع ممکن است برخی مقامهای ایرانی را به این جمعبندی برساند که کشور هزینههای اقتصادی و امنیتی یک برنامه هستهای پیشرفته را پرداخته، اما از مهمترین مزیت آن، یعنی بازدارندگی ناشی از داشتن سلاح واقعی، برخوردار نشده است.
نویسندگان احتمال میدهند که در داخل ساختار قدرت ایران بر سر این مسئله اختلاف نظر وجود داشته باشد. برخی ممکن است استدلال کنند که با توجه به تحریمها، خرابکاریها و حملات نظامی، ایران باید از آستانه عبور کرده و سلاح تولید کند. گروهی دیگر ممکن است بر هزینههای بینالمللی، خطر مسابقه تسلیحاتی، امکان توافق دیپلماتیک یا فتوای رهبر جمهوری اسلامی علیه سلاح هستهای تأکید کنند. مقاله میگوید مقامهای ایرانی همچنین با این پرسش روبهرو بودهاند که چه میزان از توانایی خود را علنی کنند: افشای بیش از حد ممکن است حمله پیشگیرانه را تحریک کند، اما پنهانکاری کامل نیز قدرت بازدارندگی و چانهزنی را کاهش میدهد.
بر اساس مقاله، جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ سه مسیر را پیش روی ایران قرار دادهاند. تهران میتواند توان آسیبدیده خود را بازسازی کرده و همچنان در آستانه باقی بماند؛ میتواند در ازای توافق، کاهش تحریمها و تضمینهای امنیتی بخشی از برنامه را عقب ببرد؛ یا میتواند نتیجه بگیرد که تنها ساخت سلاح هستهای از حملات آینده جلوگیری خواهد کرد. نویسندگان تأکید میکنند که حمله نظامی، حتی اگر برنامه را برای مدتی عقب بیندازد، ممکن است اراده ایران برای هستهای شدن را تقویت کند و تصمیمی را که قبلاً گرفته نشده بود، تسریع کند.
نویسندگان همچنین وضعیت ایران را نمونهای از دشواری سیاستگذاری در برابر کشورهای آستانهای میدانند. اگر آمریکا و متحدانش فشار را بیش از حد افزایش دهند، ممکن است ایران را به سوی ساخت بمب سوق دهند؛ اما اگر امتیازهای بزرگی برای توقف در آستانه ارائه کنند، ممکن است کشورهای دیگر را تشویق کنند که برای کسب امتیاز همین مسیر را طی کنند. استفاده از نیروی نظامی نیز تضمین نمیکند که دانش، نیروی انسانی و انگیزه سیاسی برنامه از بین برود. در بهترین حالت، حمله ممکن است برنامه را به تأخیر بیندازد؛ در بدترین حالت، میتواند تصمیم ایران برای ساخت سلاح را قطعی کند.
در نهایت، مقاله پرونده ایران را آزمونی برای آینده کل نظام عدم اشاعه میداند. اگر کشورها نتیجه بگیرند که ایران با رسیدن به آستانه توانست نفوذ، اهرم مذاکره و بازدارندگی قابلتوجهی به دست آورد، ممکن است دولتهای بیشتری به دنبال ایجاد ظرفیت مشابه بروند. اما اگر نتیجه بگیرند که توقف در آستانه ایران را از حمله محافظت نکرد، ممکن است به این جمعبندی برسند که وضعیت آستانهای کافی نیست و تنها سلاح واقعی امنیت میآورد. به همین دلیل، تجربه ایران میتواند هم موجب گسترش کشورهای آستانهای شود و هم انگیزه عبور کامل از آستانه و دستیابی به بمب را افزایش دهد.
https://carnegieendowment.org/research/2026/07/demystifying-the-nuclear-threshold
اما تجربه ایران در عین حال محدودیتهای این راهبرد را نیز آشکار کرده است. نویسندگان میگویند ظرفیت آستانهای نتوانست مانع تحریمهای گسترده، عملیات خرابکارانه یا حملات نظامی شود. حملات اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ و حملات گستردهتر آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۲۶ نشان داد که نزدیک بودن به بمب الزاماً برای ایجاد بازدارندگی کافی نیست. این موضوع ممکن است برخی مقامهای ایرانی را به این جمعبندی برساند که کشور هزینههای اقتصادی و امنیتی یک برنامه هستهای پیشرفته را پرداخته، اما از مهمترین مزیت آن، یعنی بازدارندگی ناشی از داشتن سلاح واقعی، برخوردار نشده است.
نویسندگان احتمال میدهند که در داخل ساختار قدرت ایران بر سر این مسئله اختلاف نظر وجود داشته باشد. برخی ممکن است استدلال کنند که با توجه به تحریمها، خرابکاریها و حملات نظامی، ایران باید از آستانه عبور کرده و سلاح تولید کند. گروهی دیگر ممکن است بر هزینههای بینالمللی، خطر مسابقه تسلیحاتی، امکان توافق دیپلماتیک یا فتوای رهبر جمهوری اسلامی علیه سلاح هستهای تأکید کنند. مقاله میگوید مقامهای ایرانی همچنین با این پرسش روبهرو بودهاند که چه میزان از توانایی خود را علنی کنند: افشای بیش از حد ممکن است حمله پیشگیرانه را تحریک کند، اما پنهانکاری کامل نیز قدرت بازدارندگی و چانهزنی را کاهش میدهد.
بر اساس مقاله، جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ سه مسیر را پیش روی ایران قرار دادهاند. تهران میتواند توان آسیبدیده خود را بازسازی کرده و همچنان در آستانه باقی بماند؛ میتواند در ازای توافق، کاهش تحریمها و تضمینهای امنیتی بخشی از برنامه را عقب ببرد؛ یا میتواند نتیجه بگیرد که تنها ساخت سلاح هستهای از حملات آینده جلوگیری خواهد کرد. نویسندگان تأکید میکنند که حمله نظامی، حتی اگر برنامه را برای مدتی عقب بیندازد، ممکن است اراده ایران برای هستهای شدن را تقویت کند و تصمیمی را که قبلاً گرفته نشده بود، تسریع کند.
نویسندگان همچنین وضعیت ایران را نمونهای از دشواری سیاستگذاری در برابر کشورهای آستانهای میدانند. اگر آمریکا و متحدانش فشار را بیش از حد افزایش دهند، ممکن است ایران را به سوی ساخت بمب سوق دهند؛ اما اگر امتیازهای بزرگی برای توقف در آستانه ارائه کنند، ممکن است کشورهای دیگر را تشویق کنند که برای کسب امتیاز همین مسیر را طی کنند. استفاده از نیروی نظامی نیز تضمین نمیکند که دانش، نیروی انسانی و انگیزه سیاسی برنامه از بین برود. در بهترین حالت، حمله ممکن است برنامه را به تأخیر بیندازد؛ در بدترین حالت، میتواند تصمیم ایران برای ساخت سلاح را قطعی کند.
در نهایت، مقاله پرونده ایران را آزمونی برای آینده کل نظام عدم اشاعه میداند. اگر کشورها نتیجه بگیرند که ایران با رسیدن به آستانه توانست نفوذ، اهرم مذاکره و بازدارندگی قابلتوجهی به دست آورد، ممکن است دولتهای بیشتری به دنبال ایجاد ظرفیت مشابه بروند. اما اگر نتیجه بگیرند که توقف در آستانه ایران را از حمله محافظت نکرد، ممکن است به این جمعبندی برسند که وضعیت آستانهای کافی نیست و تنها سلاح واقعی امنیت میآورد. به همین دلیل، تجربه ایران میتواند هم موجب گسترش کشورهای آستانهای شود و هم انگیزه عبور کامل از آستانه و دستیابی به بمب را افزایش دهد.
https://carnegieendowment.org/research/2026/07/demystifying-the-nuclear-threshold
**روزنامه اسرائیلی *اسرائیل هیوم* در گزارشی به قلم دنی زاکن مدعی شده است که طی ۲۴ ساعت گذشته تلاشهای دیپلماتیک برای برقراری آتشبس میان ایران و آمریکا بهطور قابل توجهی افزایش یافته است. به نوشته این روزنامه، پاکستان به میانجی اصلی این مذاکرات تبدیل شده و با مشارکت ترکیه و حمایت غیرمستقیم چین در تلاش است آتشبسی یک تا دو هفتهای برقرار کند تا زمینه ازسرگیری مذاکرات میان تهران و واشنگتن فراهم شود. چین نیز به دلیل منافع اقتصادی گسترده خود در ایران و خسارتهایی که از ادامه جنگ متحمل شده، از این روند حمایت میکند.
بر اساس این گزارش، اسلامآباد این بار از وزیر کشور ایران، و نه عباس عراقچی، برای گفتوگو دعوت کرده است؛ اقدامی که به گفته منابع دیپلماتیک، نشاندهنده کاهش نقش وزیر خارجه در تصمیمگیریهای کلان جمهوری اسلامی است. گزارش ادعا میکند که اکنون فرماندهان سپاه پاسداران عملاً کنترل کامل تصمیمات راهبردی کشور را در دست دارند و هیچ تصمیمی بدون تأیید آنها اتخاذ نمیشود. به نوشته *اسرائیل هیوم*، عراقچی نیز در گفتوگو با میانجیهای عربی و آمریکایی اذعان کرده که بدون اختیار واقعی قادر به ادامه مذاکرات نیست و نتوانسته سپاه را به پذیرش توافق متقاعد کند.
در همین حال، پیشنهاد مطرحشده برای آتشبس با واکنش سختگیرانه واشنگتن روبهرو شده است. به گفته منابع این گزارش، آمریکا اعلام کرده تنها در صورتی حاضر به ازسرگیری مذاکرات خواهد بود که تنگه هرمز بهطور کامل و بدون محدودیت بازگشایی شود، ایران تمامی مفاد تفاهم قبلی را اجرا کند و فرماندهان سپاه نیز بهصورت علنی از هرگونه توافق حمایت کنند. در مقابل، گزارش مدعی است که سپاه حاضر به عقبنشینی از موضع خود درباره تنگه هرمز نیست و قصد دارد از کنترل این آبراه بهعنوان اهرمی برای کسب امتیازات بیشتر در پایان جنگ استفاده کند.
این گزارش همچنین به پیامهای متفاوتی که از واشنگتن ارسال میشود اشاره میکند. پس از آنکه دونالد ترامپ اعلام کرد ایران از طریق میانجیها پیامهایی برای مذاکره ارسال کرده است، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تأکید کرد که واشنگتن همچنان آماده دیپلماسی با تهران است. این موضع با اظهارات پیشین جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، همسو است که گفته بود فشار نظامی و دیپلماسی باید بهطور همزمان دنبال شوند. در سوی مقابل، محمدباقر قالیباف نیز جنگ و مذاکره را دو ابزار مکمل برای تأمین منافع ملی ایران توصیف کرده است؛ موضوعی که از نگاه نویسنده نشان میدهد ارتباط میان دو طرف همچنان برقرار است، هرچند در سایه ادامه درگیریهای نظامی.
به نوشته *اسرائیل هیوم*، تهران امیدوار است افزایش قیمت جهانی سوخت، کاهش ذخایر راهبردی نفت آمریکا و نزدیک شدن انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر، فشار سیاسی و اقتصادی بر واشنگتن را افزایش داده و دولت آمریکا را به نرمش در مواضع خود وادار کند. در مقابل، ایالات متحده علاوه بر حرکت به سمت محاصره دریایی گستردهتر ایران، تحریمها و اقدامات علیه شبکههای مالی، دیجیتال و لجستیکی وابسته به سپاه پاسداران را نیز تشدید کرده است.
این روزنامه در پایان مینویسد که اعزام گسترده جنگندهها، هواپیماهای سوخترسان، هواپیماهای ترابری و نیروهای نظامی بیشتر به منطقه نشان میدهد آمریکا قصد کاهش عملیات نظامی خود را ندارد و تمرکز حملات آینده بر سامانههای موشکی و پهپادی خواهد بود که امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و کشورهای حوزه خلیج فارس را تهدید میکنند. به ارزیابی منابع دیپلماتیک مورد استناد گزارش، احتمال برقراری آتشبس در روزهای آینده اندک است و ازسرگیری رسمی مذاکرات نیز در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/20/quiet-gulf-initiative-could-reshape-the-course-of-the-war/
بر اساس این گزارش، اسلامآباد این بار از وزیر کشور ایران، و نه عباس عراقچی، برای گفتوگو دعوت کرده است؛ اقدامی که به گفته منابع دیپلماتیک، نشاندهنده کاهش نقش وزیر خارجه در تصمیمگیریهای کلان جمهوری اسلامی است. گزارش ادعا میکند که اکنون فرماندهان سپاه پاسداران عملاً کنترل کامل تصمیمات راهبردی کشور را در دست دارند و هیچ تصمیمی بدون تأیید آنها اتخاذ نمیشود. به نوشته *اسرائیل هیوم*، عراقچی نیز در گفتوگو با میانجیهای عربی و آمریکایی اذعان کرده که بدون اختیار واقعی قادر به ادامه مذاکرات نیست و نتوانسته سپاه را به پذیرش توافق متقاعد کند.
در همین حال، پیشنهاد مطرحشده برای آتشبس با واکنش سختگیرانه واشنگتن روبهرو شده است. به گفته منابع این گزارش، آمریکا اعلام کرده تنها در صورتی حاضر به ازسرگیری مذاکرات خواهد بود که تنگه هرمز بهطور کامل و بدون محدودیت بازگشایی شود، ایران تمامی مفاد تفاهم قبلی را اجرا کند و فرماندهان سپاه نیز بهصورت علنی از هرگونه توافق حمایت کنند. در مقابل، گزارش مدعی است که سپاه حاضر به عقبنشینی از موضع خود درباره تنگه هرمز نیست و قصد دارد از کنترل این آبراه بهعنوان اهرمی برای کسب امتیازات بیشتر در پایان جنگ استفاده کند.
این گزارش همچنین به پیامهای متفاوتی که از واشنگتن ارسال میشود اشاره میکند. پس از آنکه دونالد ترامپ اعلام کرد ایران از طریق میانجیها پیامهایی برای مذاکره ارسال کرده است، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تأکید کرد که واشنگتن همچنان آماده دیپلماسی با تهران است. این موضع با اظهارات پیشین جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، همسو است که گفته بود فشار نظامی و دیپلماسی باید بهطور همزمان دنبال شوند. در سوی مقابل، محمدباقر قالیباف نیز جنگ و مذاکره را دو ابزار مکمل برای تأمین منافع ملی ایران توصیف کرده است؛ موضوعی که از نگاه نویسنده نشان میدهد ارتباط میان دو طرف همچنان برقرار است، هرچند در سایه ادامه درگیریهای نظامی.
به نوشته *اسرائیل هیوم*، تهران امیدوار است افزایش قیمت جهانی سوخت، کاهش ذخایر راهبردی نفت آمریکا و نزدیک شدن انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر، فشار سیاسی و اقتصادی بر واشنگتن را افزایش داده و دولت آمریکا را به نرمش در مواضع خود وادار کند. در مقابل، ایالات متحده علاوه بر حرکت به سمت محاصره دریایی گستردهتر ایران، تحریمها و اقدامات علیه شبکههای مالی، دیجیتال و لجستیکی وابسته به سپاه پاسداران را نیز تشدید کرده است.
این روزنامه در پایان مینویسد که اعزام گسترده جنگندهها، هواپیماهای سوخترسان، هواپیماهای ترابری و نیروهای نظامی بیشتر به منطقه نشان میدهد آمریکا قصد کاهش عملیات نظامی خود را ندارد و تمرکز حملات آینده بر سامانههای موشکی و پهپادی خواهد بود که امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و کشورهای حوزه خلیج فارس را تهدید میکنند. به ارزیابی منابع دیپلماتیک مورد استناد گزارش، احتمال برقراری آتشبس در روزهای آینده اندک است و ازسرگیری رسمی مذاکرات نیز در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/20/quiet-gulf-initiative-could-reshape-the-course-of-the-war/
Israel Hayom
Quiet Gulf initiative could reshape the course of the war
Pakistan, Turkey and China are involved in efforts to secure a brief Gulf ceasefire, but Washington insists there will be no negotiations unless the Strait of
شورای روابط خارجی آمریکا (Council on Foreign Relations - CFR) در مقالهای با عنوان «یک هرمز دیگر؟ آنچه باید درباره تهدید حوثیها علیه دریای سرخ بدانیم» (Another Hormuz? What to Know About the Houthi Threat to the Red Sea) که توسط دیانا روی (Diana Roy) و گروهی از کارشناسان این اندیشکده منتشر شده، بررسی میکند که چگونه ورود حوثیهای یمن به جنگ ایران و آمریکا میتواند دریای سرخ و تنگه بابالمندب را به دومین گلوگاه بحرانی تجارت و انرژی جهان تبدیل کند. نویسندگان هشدار میدهند که پس از تشدید بحران در تنگه هرمز، اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی حوثیها جبهه جدیدی در جنگ گشوده و خطر اختلال همزمان در دو مسیر اصلی انتقال انرژی جهان را افزایش داده است.
این گزارش توضیح میدهد که دریای سرخ یکی از حیاتیترین مسیرهای تجارت جهانی است. سالانه ۱۲ تا ۱۵ درصد تجارت دریایی جهان به ارزشی بیش از یک تریلیون دلار و حدود ۳۰ درصد حملونقل کانتینری جهان از این مسیر عبور میکند. این آبراه نهتنها مسیر انتقال نفت و فرآوردههای نفتی، بلکه محل عبور غلات، کودهای شیمیایی، مواد معدنی، فلزات، قطعات صنعتی، تجهیزات الکترونیکی و خودرو نیز هست. در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۴.۹ میلیون بشکه نفت از کانال سوئز و خط لوله سومد و ۴.۲ میلیون بشکه از بابالمندب عبور کرده است. علاوه بر این، حدود ۹۰ درصد کابلهای فیبر نوری زیردریایی که اروپا را به آسیا متصل میکنند از دریای سرخ میگذرند؛ بنابراین هرگونه درگیری در این منطقه میتواند علاوه بر تجارت و انرژی، ارتباطات اینترنتی و خدمات ابری در خاورمیانه، آفریقا و آسیا را نیز مختل کند.
به نوشته نویسندگان، همزمان با ادامه تنش در تنگه هرمز، این نگرانی وجود دارد که ایران از حوثیها بهعنوان نیروی نیابتی برای ایجاد اختلال در بابالمندب استفاده کند. آنها به اظهارات **استیون کوک**، کارشناس CFR، اشاره میکنند که میگوید بسته شدن احتمالی هرمز و بابالمندب همزمان، آزمونی برای توانایی آمریکا در حفظ آزادی کشتیرانی و جریان آزاد نفت خواهد بود. گزارش همچنین به سخنان **علیاکبر ولایتی**، مشاور رهبر جمهوری اسلامی، استناد میکند که گفته بود «جبهه مقاومت بابالمندب را همانند هرمز میبیند» و هشدار داده بود که جریان انرژی و تجارت جهانی میتواند تنها با یک اقدام مختل شود. به باور نویسندگان، این اظهارات نشان میدهد که تهران بابالمندب را به بخشی از راهبرد بازدارندگی منطقهای خود تبدیل کرده است.
گزارش یادآور میشود که حوثیها از سال ۲۰۲۳ با حمله به کشتیهای تجاری و نظامی در دریای سرخ، توانایی خود را برای مختل کردن کشتیرانی بینالمللی نشان دادهاند. پس از آغاز جنگ غزه، آنها کشتیهای مرتبط با اسرائیل را هدف قرار دادند و در مارس ۲۰۲۶ نیز با شلیک موشک به جنوب اسرائیل، حضور خود را در جنگ ایران و آمریکا پررنگتر کردند. اکنون، با اعلام محاصره دریایی عربستان، دامنه عملیات آنها گسترش یافته است. گزارش میافزاید که عربستان روزانه حدود ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت از طریق بنادر دریای سرخ صادر میکند و در صورت بسته شدن بابالمندب، ممکن است عملاً مسیر اصلی صادرات نفت این کشور از دسترس خارج شود. نویسندگان همچنین یادآوری میکنند که حملات قبلی حوثیها باعث شد انتقال نفت از این مسیر از ۹.۳ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۳ به حدود ۴.۱ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۴ کاهش یابد.
در پایان، نویسندگان هشدار میدهند که پیامدهای بحران تنها به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. تشدید تنش در دریای سرخ میتواند رقابتهای ژئوپلیتیکی در شمال و شرق آفریقا، از جمله در سودان، سومالی، اتیوپی و حوزه رود نیل را نیز تشدید کند. آنها نتیجه میگیرند که اگرچه بستن کامل بابالمندب از نظر نظامی دشوارتر از تنگه هرمز است، اما اختلال همزمان در هر دو گذرگاه میتواند مسیر انتقال حدود ۲۴ درصد نفت جهان را تحت تأثیر قرار دهد. هرچند مسیرهای جایگزین مانند دور زدن دماغه امید نیک در آفریقای جنوبی یا استفاده از کریدورهای زمینی وجود دارد، اما این گزینهها طولانیتر، پرهزینهتر و از نظر زیرساختی ظرفیت کافی برای جایگزینی این دو شاهراه راهبردی را ندارند.
https://www.cfr.org/articles/another-hormuz-the-red-seas-threat-to-the-global-economy
این گزارش توضیح میدهد که دریای سرخ یکی از حیاتیترین مسیرهای تجارت جهانی است. سالانه ۱۲ تا ۱۵ درصد تجارت دریایی جهان به ارزشی بیش از یک تریلیون دلار و حدود ۳۰ درصد حملونقل کانتینری جهان از این مسیر عبور میکند. این آبراه نهتنها مسیر انتقال نفت و فرآوردههای نفتی، بلکه محل عبور غلات، کودهای شیمیایی، مواد معدنی، فلزات، قطعات صنعتی، تجهیزات الکترونیکی و خودرو نیز هست. در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۴.۹ میلیون بشکه نفت از کانال سوئز و خط لوله سومد و ۴.۲ میلیون بشکه از بابالمندب عبور کرده است. علاوه بر این، حدود ۹۰ درصد کابلهای فیبر نوری زیردریایی که اروپا را به آسیا متصل میکنند از دریای سرخ میگذرند؛ بنابراین هرگونه درگیری در این منطقه میتواند علاوه بر تجارت و انرژی، ارتباطات اینترنتی و خدمات ابری در خاورمیانه، آفریقا و آسیا را نیز مختل کند.
به نوشته نویسندگان، همزمان با ادامه تنش در تنگه هرمز، این نگرانی وجود دارد که ایران از حوثیها بهعنوان نیروی نیابتی برای ایجاد اختلال در بابالمندب استفاده کند. آنها به اظهارات **استیون کوک**، کارشناس CFR، اشاره میکنند که میگوید بسته شدن احتمالی هرمز و بابالمندب همزمان، آزمونی برای توانایی آمریکا در حفظ آزادی کشتیرانی و جریان آزاد نفت خواهد بود. گزارش همچنین به سخنان **علیاکبر ولایتی**، مشاور رهبر جمهوری اسلامی، استناد میکند که گفته بود «جبهه مقاومت بابالمندب را همانند هرمز میبیند» و هشدار داده بود که جریان انرژی و تجارت جهانی میتواند تنها با یک اقدام مختل شود. به باور نویسندگان، این اظهارات نشان میدهد که تهران بابالمندب را به بخشی از راهبرد بازدارندگی منطقهای خود تبدیل کرده است.
گزارش یادآور میشود که حوثیها از سال ۲۰۲۳ با حمله به کشتیهای تجاری و نظامی در دریای سرخ، توانایی خود را برای مختل کردن کشتیرانی بینالمللی نشان دادهاند. پس از آغاز جنگ غزه، آنها کشتیهای مرتبط با اسرائیل را هدف قرار دادند و در مارس ۲۰۲۶ نیز با شلیک موشک به جنوب اسرائیل، حضور خود را در جنگ ایران و آمریکا پررنگتر کردند. اکنون، با اعلام محاصره دریایی عربستان، دامنه عملیات آنها گسترش یافته است. گزارش میافزاید که عربستان روزانه حدود ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت از طریق بنادر دریای سرخ صادر میکند و در صورت بسته شدن بابالمندب، ممکن است عملاً مسیر اصلی صادرات نفت این کشور از دسترس خارج شود. نویسندگان همچنین یادآوری میکنند که حملات قبلی حوثیها باعث شد انتقال نفت از این مسیر از ۹.۳ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۳ به حدود ۴.۱ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۴ کاهش یابد.
در پایان، نویسندگان هشدار میدهند که پیامدهای بحران تنها به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. تشدید تنش در دریای سرخ میتواند رقابتهای ژئوپلیتیکی در شمال و شرق آفریقا، از جمله در سودان، سومالی، اتیوپی و حوزه رود نیل را نیز تشدید کند. آنها نتیجه میگیرند که اگرچه بستن کامل بابالمندب از نظر نظامی دشوارتر از تنگه هرمز است، اما اختلال همزمان در هر دو گذرگاه میتواند مسیر انتقال حدود ۲۴ درصد نفت جهان را تحت تأثیر قرار دهد. هرچند مسیرهای جایگزین مانند دور زدن دماغه امید نیک در آفریقای جنوبی یا استفاده از کریدورهای زمینی وجود دارد، اما این گزینهها طولانیتر، پرهزینهتر و از نظر زیرساختی ظرفیت کافی برای جایگزینی این دو شاهراه راهبردی را ندارند.
https://www.cfr.org/articles/another-hormuz-the-red-seas-threat-to-the-global-economy
www.cfr.org
Another Hormuz? What to Know About the Houthi Threat to the Red Sea | Council on Foreign Relations
The Yemen-based Houthis’ decision to impose a naval blockade on Saudi Arabia opens a new front in the U.S.-Iran war and threatens to choke off the Red Sea’s Bab el-Mandeb Strait, with potentially major consequences for the global economy.
https://www.nybooks.com/online/2026/07/19/the-war-of-the-south-iran/
ترجمه جستار امیراحمدی آریان در نیویورک ریویو:
https://baangnews.net/28166
نویسنده در این جستار که به زبان انگلیسی در نشریه معتبر The New York review of books منتشر شده میگوید که جنگ کنونی فقط یک درگیری نظامی نیست، بلکه بازتولید الگوی تاریخی استثمار دوگانه (داخلی و خارجی) است که جنوب ایران همواره قربانی آن بوده است. امیر احمدی آریان با پیوند زدن بمبارانهای فعلی به میراث استعماری و فولکلور بومی، نشان میدهد که جنوب همچنان صحنهی نبرد دیوهای آشنا (حکومت مرکزی) و ناآشنا (آمریکا) است و مردم آن، تنها کسانی هستند که بهای واقعی این کشمکشها را با پوست و استخوان خود میپردازند.
ترجمه جستار امیراحمدی آریان در نیویورک ریویو:
https://baangnews.net/28166
نویسنده در این جستار که به زبان انگلیسی در نشریه معتبر The New York review of books منتشر شده میگوید که جنگ کنونی فقط یک درگیری نظامی نیست، بلکه بازتولید الگوی تاریخی استثمار دوگانه (داخلی و خارجی) است که جنوب ایران همواره قربانی آن بوده است. امیر احمدی آریان با پیوند زدن بمبارانهای فعلی به میراث استعماری و فولکلور بومی، نشان میدهد که جنوب همچنان صحنهی نبرد دیوهای آشنا (حکومت مرکزی) و ناآشنا (آمریکا) است و مردم آن، تنها کسانی هستند که بهای واقعی این کشمکشها را با پوست و استخوان خود میپردازند.
The New York Review of Books
The War of the South
Each of Iran’s recent wars has been quick to acquire a name. On the day Israel stopped bombing Iran in June 2025, Donald Trump took to Truth Social to
👎1
ارزیابی اطلاعاتی آمریکا: حملات نظامی موضع ایران را تغییر نخواهد داد
روزنامه واشنگتنپست به نقل از مقامهای کنونی و پیشین آمریکایی گزارش میدهد که تازهترین ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا، که عمدتاً توسط سازمان اطلاعات مرکزی (CIA) تهیه شده، نشان میدهد حملات نظامی آمریکا بعید است جمهوری اسلامی را وادار به تغییر موضع یا پذیرش خواستههای واشنگتن در مذاکرات کند. به گفته این مقامها، تحلیلگران اطلاعاتی بر این باورند که تهران و واشنگتن وارد وضعیتی شدهاند که نه به صلح منتهی میشود و نه به پیروزی قاطع هیچیک از طرفین؛ بلکه نوعی بنبست راهبردی میان جنگ و صلح شکل گرفته است.
بر اساس این ارزیابی، ادامه حملات نظامی تاکنون نتوانسته محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی را تغییر دهد. در نتیجه، فرضیه دولت ترامپ مبنی بر اینکه افزایش فشار نظامی سرانجام ایران را به انعطاف وادار خواهد کرد، از دید بسیاری از تحلیلگران اطلاعاتی تأیید نمیشود. در مقابل، انتظار میرود دو طرف همچنان وارد چرخهای از تشدید تنش، دورههای آرامش نسبی و سپس ازسرگیری درگیریها شوند، بدون آنکه چشمانداز روشنی برای پایان بحران وجود داشته باشد.
این گزارش همچنین نشان میدهد که دولت ترامپ با یک دوراهی روبهرو است. از یک سو، ادامه حملات هوایی تاکنون به یک وضعیت فرسایشی (Stalemate) انجامیده و نتوانسته ایران را وادار به عقبنشینی کند. از سوی دیگر، گسترش جنگ، بهویژه در صورت ورود نیروهای زمینی، هزینههای سیاسی و نظامی قابلتوجهی برای آمریکا خواهد داشت، در حالی که موفقیت آن نیز تضمینشده نیست.
ارزیابی سیا تأکید میکند که جمهوری اسلامی، با وجود کشته شدن شماری از فرماندهان ارشد و آسیب دیدن بخشی از توان نظامی خود، همچنان از ظرفیت لازم برای ادامه مقاومت برخوردار است. گزارش یادآور میشود که سیا پیشتر نیز برآورد کرده بود ایران حتی در صورت محاصره دریایی آمریکا، دستکم سه تا چهار ماه پیش از مواجهه با فشار اقتصادی شدید توان دوام خواهد داشت؛ این برآورد به تابآوری اقتصادی ایران در برابر محاصره مربوط است و نه پیشبینی مدت زمان جنگ.
به گفته جاناتان پانیکوف**، معاون پیشین افسر اطلاعات ملی آمریکا در امور خاور نزدیک، تصور اینکه تشدید حملات نظامی ایران را وادار به انعطاف کند، «تقریباً بهطور قطع نادرست» است. او میگوید جمهوری اسلامی بارها نشان داده که **حفظ بقای نظام مهمترین اولویت آن است و برای این هدف حاضر است هزینههای سنگین نظامی، اقتصادی و انسانی را تحمل کند.
گزارش همچنین به شکافهای داخلی در حاکمیت ایران اشاره میکند. به گفته مقامهای آمریکایی، اختلاف میان جریانهای عملگرا و تندرو، بهویژه در سپاه پاسداران، افزایش یافته است. مارکو روبیو نیز اعلام کرده که آمریکا از برخی مقامهای ایرانی پیامهایی مبنی بر تمایل به توافق دیپلماتیک دریافت کرده، اما معتقد است نیروهای تندرو مانع پیشرفت مذاکرات هستند. با این حال، ارزیابی اطلاعاتی تأکید میکند که هنوز مشخص نیست کدام جریان در نهایت دست بالا را خواهد داشت.
جمعبندی گزارش این است که از دید دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، حملات نظامی بهتنهایی قادر به تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست. محتملترین سناریو ادامه یک رویارویی فرسایشی است که در آن هر دو طرف به حملات متقابل ادامه میدهند، همزمان کانالهای دیپلماتیک را باز نگه میدارند و از ورود به جنگی تمامعیار یا ارائه امتیازهای اساسی خودداری میکنند.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/07/20/us-strikes-unlikely-move-iran-intelligence-reports-say/
روزنامه واشنگتنپست به نقل از مقامهای کنونی و پیشین آمریکایی گزارش میدهد که تازهترین ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا، که عمدتاً توسط سازمان اطلاعات مرکزی (CIA) تهیه شده، نشان میدهد حملات نظامی آمریکا بعید است جمهوری اسلامی را وادار به تغییر موضع یا پذیرش خواستههای واشنگتن در مذاکرات کند. به گفته این مقامها، تحلیلگران اطلاعاتی بر این باورند که تهران و واشنگتن وارد وضعیتی شدهاند که نه به صلح منتهی میشود و نه به پیروزی قاطع هیچیک از طرفین؛ بلکه نوعی بنبست راهبردی میان جنگ و صلح شکل گرفته است.
بر اساس این ارزیابی، ادامه حملات نظامی تاکنون نتوانسته محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی را تغییر دهد. در نتیجه، فرضیه دولت ترامپ مبنی بر اینکه افزایش فشار نظامی سرانجام ایران را به انعطاف وادار خواهد کرد، از دید بسیاری از تحلیلگران اطلاعاتی تأیید نمیشود. در مقابل، انتظار میرود دو طرف همچنان وارد چرخهای از تشدید تنش، دورههای آرامش نسبی و سپس ازسرگیری درگیریها شوند، بدون آنکه چشمانداز روشنی برای پایان بحران وجود داشته باشد.
این گزارش همچنین نشان میدهد که دولت ترامپ با یک دوراهی روبهرو است. از یک سو، ادامه حملات هوایی تاکنون به یک وضعیت فرسایشی (Stalemate) انجامیده و نتوانسته ایران را وادار به عقبنشینی کند. از سوی دیگر، گسترش جنگ، بهویژه در صورت ورود نیروهای زمینی، هزینههای سیاسی و نظامی قابلتوجهی برای آمریکا خواهد داشت، در حالی که موفقیت آن نیز تضمینشده نیست.
ارزیابی سیا تأکید میکند که جمهوری اسلامی، با وجود کشته شدن شماری از فرماندهان ارشد و آسیب دیدن بخشی از توان نظامی خود، همچنان از ظرفیت لازم برای ادامه مقاومت برخوردار است. گزارش یادآور میشود که سیا پیشتر نیز برآورد کرده بود ایران حتی در صورت محاصره دریایی آمریکا، دستکم سه تا چهار ماه پیش از مواجهه با فشار اقتصادی شدید توان دوام خواهد داشت؛ این برآورد به تابآوری اقتصادی ایران در برابر محاصره مربوط است و نه پیشبینی مدت زمان جنگ.
به گفته جاناتان پانیکوف**، معاون پیشین افسر اطلاعات ملی آمریکا در امور خاور نزدیک، تصور اینکه تشدید حملات نظامی ایران را وادار به انعطاف کند، «تقریباً بهطور قطع نادرست» است. او میگوید جمهوری اسلامی بارها نشان داده که **حفظ بقای نظام مهمترین اولویت آن است و برای این هدف حاضر است هزینههای سنگین نظامی، اقتصادی و انسانی را تحمل کند.
گزارش همچنین به شکافهای داخلی در حاکمیت ایران اشاره میکند. به گفته مقامهای آمریکایی، اختلاف میان جریانهای عملگرا و تندرو، بهویژه در سپاه پاسداران، افزایش یافته است. مارکو روبیو نیز اعلام کرده که آمریکا از برخی مقامهای ایرانی پیامهایی مبنی بر تمایل به توافق دیپلماتیک دریافت کرده، اما معتقد است نیروهای تندرو مانع پیشرفت مذاکرات هستند. با این حال، ارزیابی اطلاعاتی تأکید میکند که هنوز مشخص نیست کدام جریان در نهایت دست بالا را خواهد داشت.
جمعبندی گزارش این است که از دید دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، حملات نظامی بهتنهایی قادر به تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست. محتملترین سناریو ادامه یک رویارویی فرسایشی است که در آن هر دو طرف به حملات متقابل ادامه میدهند، همزمان کانالهای دیپلماتیک را باز نگه میدارند و از ورود به جنگی تمامعیار یا ارائه امتیازهای اساسی خودداری میکنند.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/07/20/us-strikes-unlikely-move-iran-intelligence-reports-say/
👍3
روزنامه والاستریت ژورنال به نقل از مقامهای آمریکایی و اسرائیلی گزارش کرده که دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل معتقدند ایران در پاییز ۲۰۲۵، پس از جنگ دوازدهروزه و حملات آمریکا و اسرائیل به مراکز هستهای نطنز، فردو و اصفهان، هزاران سانتریفیوژ غنیسازی اورانیوم را به تونلهای «کوه کلنگ» منتقل کرده است. این اطلاعات به واشنگتن ارائه شده، اما هنوز هیچ مدرک عمومی یا تصویری که این ادعا را تأیید کند منتشر نشده است.
### مشخصات «کوه کلنگ»
- موقعیت جغرافیایی: کوه کلنگ در حدود دو کیلومتری جنوب مجتمع هستهای نطنز و ۲۲۰ کیلومتری جنوب تهران قرار دارد. برخلاف برخی توصیفها، این مکان در رشتهکوه زاگرس نیست و در منطقه کوهستانی پیرامون نطنز در استان اصفهان واقع شده است.
- ساختار و ورودیها: تصاویر ماهوارهای چهار ورودی تونل را در دو سوی کوه نشان میدهند که احتمالاً به یک مجموعه بزرگ و چندطبقه در عمق دستکم صد متری سنگ متصل میشوند. اختلاف ارتفاع میان ورودیها نشان میدهد که این مجموعه دارای چند سطح زیرزمینی است.
### تاریخچه ساخت و توسعه
- ساختوساز: این مجموعه از پاییز ۲۰۲۰، پس از انفجار و تخریب سالن مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته نطنز آغاز شد. علیاکبر صالحی، رئیس وقت سازمان انرژی اتمی، اعلام کرد که ایران بهجای سالن تخریبشده، تأسیساتی «مدرنتر، بزرگتر و جامعتر» در دل کوه خواهد ساخت.
- فعالیتهای حفاظتی: مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی در واشنگتن گزارش داده که ایران از سال ۲۰۲۵ دیوار و حصار امنیتی بزرگی در اطراف کوه ساخته و ورودی تونلها را با لایههایی از بتن، خاک و سنگ تقویت کرده است.
### ادعاهای اسرائیل و واکنشها
- ادعای انتقال سانتریفیوژ: با وجود ادعای اسرائیل، مؤسسه مذکور تا ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶ ارزیابی کرده بود که مجموعه هنوز عملیاتی نشده و ساختوساز در آن ادامه دارد. تصاویر ماهوارهای قادر به تأیید وجود سانتریفیوژها یا فعالیت غنیسازی در عمق کوه نیستند.
- موضع آژانس بینالمللی انرژی اتمی: این آژانس تا کنون اجازه بازرسی از کوه کلنگ را دریافت نکرده و از ایران خواسته است درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده و تجهیزات باقیمانده اطلاعاتی ارائه دهد.
### کاربردهای احتمالی سایت
کارشناسان سه کاربرد احتمالی برای این مجموعه مطرح کردهاند:
- مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته: بر اساس برنامههای اعلامشده ایران.
- انتقال فعالیتهای هستهای: از مراکز آسیبدیده به این مکان.
- ایجاد یک سایت مخفی غنیسازی: برای فعالیتهای هستهای.
### نظرات ترامپ و چالشهای نظامی
دولت دونالد ترامپ در ۱۳ ژوئیه تهدید کرد که آمریکا «کوه کلنگ را از میان خواهد برد» و این مجموعه را در فهرست اهداف احتمالی واشنگتن قرار داده است. او در عین حال گفت که آمریکا این مکان را تحت نظر دارد اما «هیچ فعالیتی» در آن مشاهده نمیکند. کارشناسان بر این باورند که با توجه به عمق و استحکام ورودیهای این مکان، تخریب کامل آن با بمبهای موجود بسیار دشوار خواهد بود.
این ادعاهای اطلاعاتی میتواند به افزایش فشار بر ایران برای پذیرش بازرسیهای آژانس و مذاکرات هستهای جدید منجر شود، بهخصوص در شرایطی که تلاشها برای برقراری آتشبس در حال انجام است. https://www.wsj.com/world/middle-east/israel-believes-iran-moved-nuclear-centrifuges-into-pickaxe-mountain-d29d21c0?st=1CwUr4&reflink=article_copyURL_share
### مشخصات «کوه کلنگ»
- موقعیت جغرافیایی: کوه کلنگ در حدود دو کیلومتری جنوب مجتمع هستهای نطنز و ۲۲۰ کیلومتری جنوب تهران قرار دارد. برخلاف برخی توصیفها، این مکان در رشتهکوه زاگرس نیست و در منطقه کوهستانی پیرامون نطنز در استان اصفهان واقع شده است.
- ساختار و ورودیها: تصاویر ماهوارهای چهار ورودی تونل را در دو سوی کوه نشان میدهند که احتمالاً به یک مجموعه بزرگ و چندطبقه در عمق دستکم صد متری سنگ متصل میشوند. اختلاف ارتفاع میان ورودیها نشان میدهد که این مجموعه دارای چند سطح زیرزمینی است.
### تاریخچه ساخت و توسعه
- ساختوساز: این مجموعه از پاییز ۲۰۲۰، پس از انفجار و تخریب سالن مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته نطنز آغاز شد. علیاکبر صالحی، رئیس وقت سازمان انرژی اتمی، اعلام کرد که ایران بهجای سالن تخریبشده، تأسیساتی «مدرنتر، بزرگتر و جامعتر» در دل کوه خواهد ساخت.
- فعالیتهای حفاظتی: مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی در واشنگتن گزارش داده که ایران از سال ۲۰۲۵ دیوار و حصار امنیتی بزرگی در اطراف کوه ساخته و ورودی تونلها را با لایههایی از بتن، خاک و سنگ تقویت کرده است.
### ادعاهای اسرائیل و واکنشها
- ادعای انتقال سانتریفیوژ: با وجود ادعای اسرائیل، مؤسسه مذکور تا ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶ ارزیابی کرده بود که مجموعه هنوز عملیاتی نشده و ساختوساز در آن ادامه دارد. تصاویر ماهوارهای قادر به تأیید وجود سانتریفیوژها یا فعالیت غنیسازی در عمق کوه نیستند.
- موضع آژانس بینالمللی انرژی اتمی: این آژانس تا کنون اجازه بازرسی از کوه کلنگ را دریافت نکرده و از ایران خواسته است درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده و تجهیزات باقیمانده اطلاعاتی ارائه دهد.
### کاربردهای احتمالی سایت
کارشناسان سه کاربرد احتمالی برای این مجموعه مطرح کردهاند:
- مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته: بر اساس برنامههای اعلامشده ایران.
- انتقال فعالیتهای هستهای: از مراکز آسیبدیده به این مکان.
- ایجاد یک سایت مخفی غنیسازی: برای فعالیتهای هستهای.
### نظرات ترامپ و چالشهای نظامی
دولت دونالد ترامپ در ۱۳ ژوئیه تهدید کرد که آمریکا «کوه کلنگ را از میان خواهد برد» و این مجموعه را در فهرست اهداف احتمالی واشنگتن قرار داده است. او در عین حال گفت که آمریکا این مکان را تحت نظر دارد اما «هیچ فعالیتی» در آن مشاهده نمیکند. کارشناسان بر این باورند که با توجه به عمق و استحکام ورودیهای این مکان، تخریب کامل آن با بمبهای موجود بسیار دشوار خواهد بود.
این ادعاهای اطلاعاتی میتواند به افزایش فشار بر ایران برای پذیرش بازرسیهای آژانس و مذاکرات هستهای جدید منجر شود، بهخصوص در شرایطی که تلاشها برای برقراری آتشبس در حال انجام است. https://www.wsj.com/world/middle-east/israel-believes-iran-moved-nuclear-centrifuges-into-pickaxe-mountain-d29d21c0?st=1CwUr4&reflink=article_copyURL_share
The Wall Street Journal
Exclusive | Israel Believes Iran Moved Nuclear Centrifuges Into Pickaxe Mountain
The U.S. has reviewed the assessment, and President Trump has threatened to attack the site.
### پنتاگون در جنگ ایران با کمبود شدید بودجه روبهرو شده است
روزنامه واشنگتنپست در گزارشی از نوآ رابرتسون، رایلی بگین و جرل دیلارد، منتشرشده در ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶، مینویسد ادامه جنگ ایران، پنتاگون را با کمبود فوری منابع مالی مواجه کرده و بودجه بعضی از عملیاتهای حیاتی نیروی دریایی و نیروی هوایی ممکن است تا پایان ماه جاری تمام شود. دولت ترامپ از کنگره درخواست کرده است فوراً ۶۷ میلیارد دلار بودجه اضافی اختصاص دهد، اما اختلافهای سیاسی و آغاز تعطیلات یکماهه مجلس نمایندگان میتواند تصویب این پول را چند هفته به تأخیر بیندازد.
ترامپ هنگام آغاز حملات هوایی در اواخر فوریه میگفت جنگ ظرف چند هفته پایان خواهد یافت، اما درگیری چند ماه ادامه پیدا کرده است. بستهشدن تنگه هرمز از سوی ایران نیز تجارت جهانی نفت و کود را مختل کرده و به اقتصاد جهانی آسیب زده است. فروپاشی آتشبس و کشتهشدن چهار نظامی آمریکایی در دور جدید نبردها، احتمال گسترش جنگ و افزایش بیشتر هزینهها را بالا برده است.
کاخ سفید هزینه جنگ تا ماه گذشته را حدود ۳۰ میلیارد دلار اعلام کرده، اما تحلیلگران مستقل معتقدند رقم واقعی احتمالاً بسیار بیشتر است، زیرا برآورد رسمی هزینه بازسازی پایگاههای آمریکا در خاورمیانه را که در حملات ایران آسیب دیدهاند، در بر نمیگیرد. استقرار گسترده هواپیماها، کشتیها و تجهیزات نظامی در منطقه فشار پیشبینینشدهای بر نیروی هوایی و نیروی دریایی وارد کرده است.
برای ادامه عملیات تا آغاز سال مالی جدید در اول اکتبر، پنتاگون در حال انتقال منابع از بخشهای دیگر است. رزمایشها و آموزشهای نظامی محدود یا لغو شدهاند و بودجه نگهداری تجهیزات و تأسیسات نیز برای تأمین مخارج فوری جنگ مصرف میشود. پنتاگون همچنین از کنگره خواسته اجازه دهد ۴.۳ میلیارد دلار از بودجه آموزش و خرید تسلیحات به نیازهای فوری منتقل شود، اما کنگره هنوز با این درخواست موافقت نکرده است. این اقدامات میتواند آمادگی رزمی نیروهای مسلح را در بلندمدت تضعیف کند.
جمهوریخواهان مجلس نمایندگان در حال تهیه طرحی برای اختصاص ۷۳ میلیارد دلار بودجه دفاعی جدید هستند، اما این طرح در سنا با موانع جدی مواجه است. بیشتر دموکراتها با تأمین بودجه تازه برای جنگ ایران مخالفاند و حتی برخی جمهوریخواهان نیز از نبود شفافیت پنتاگون درباره هزینهها، موجودی مهمات و اهداف خریدهای جدید ناراضیاند.
به گفته قانونگذاران، ارتش آمریکا در حملات به ایران هزاران مهمات دقیق مصرف کرده، اما پنتاگون هنوز اطلاعات درخواستی درباره میزان ذخایر باقیمانده را ارائه نکرده است. پیت هگست، وزیر دفاع، در اظهارات عمومی نگرانی درباره کمبود مهمات را رد میکند، اما مقامهای پنتاگون در جلسات خصوصی نسبت به کاهش ذخایر و ضرورت بازسازی آنها برای بازدارندگی در برابر کشورهایی مانند روسیه و چین شدیداً ابراز نگرانی کردهاند.
بودجه دفاعی سال جاری آمریکا با احتساب ۱۵۰ میلیارد دلار منابع یکباره، حدود یک تریلیون دلار است و دولت ترامپ برای سال ۲۰۲۷ بودجه بیسابقه ۱.۵ تریلیون دلاری درخواست کرده است. این پیشنهاد بهدلیل بدهی ملی ۳۹ تریلیون دلاری و نارضایتی عمومی از جنگ با مخالفت روبهروست. طبق نظرسنجی واشنگتنپست و ایپسوس، تنها ۲۸ درصد آمریکاییها جنگ را ارزشمند میدانند، درحالیکه ۶۸ درصد معتقدند این جنگ ارزش مبارزه نداشته است؛ ارزیابیای که با بدترین میزان حمایت عمومی از جنگ افغانستان برابری میکند.
در مجموع، گزارش نشان میدهد طولانیشدن جنگی که قرار بود ظرف چند هفته پایان یابد، پنتاگون را نهتنها با کمبود پول و مهمات، بلکه با انتخابی دشوار میان ادامه عملیات در ایران و حفظ آمادگی ارتش برای مقابله با سایر تهدیدهای جهانی روبهرو کرده است. همزمان، اختلافات حزبی، نگرانی از بدهی و بیاعتمادی کنگره به شفافیت پنتاگون، تأمین سریع بودجه را دشوار کرده است.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/07/21/pentagon-sinking-billions-into-iran-is-quickly-running-short-cash/
روزنامه واشنگتنپست در گزارشی از نوآ رابرتسون، رایلی بگین و جرل دیلارد، منتشرشده در ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶، مینویسد ادامه جنگ ایران، پنتاگون را با کمبود فوری منابع مالی مواجه کرده و بودجه بعضی از عملیاتهای حیاتی نیروی دریایی و نیروی هوایی ممکن است تا پایان ماه جاری تمام شود. دولت ترامپ از کنگره درخواست کرده است فوراً ۶۷ میلیارد دلار بودجه اضافی اختصاص دهد، اما اختلافهای سیاسی و آغاز تعطیلات یکماهه مجلس نمایندگان میتواند تصویب این پول را چند هفته به تأخیر بیندازد.
ترامپ هنگام آغاز حملات هوایی در اواخر فوریه میگفت جنگ ظرف چند هفته پایان خواهد یافت، اما درگیری چند ماه ادامه پیدا کرده است. بستهشدن تنگه هرمز از سوی ایران نیز تجارت جهانی نفت و کود را مختل کرده و به اقتصاد جهانی آسیب زده است. فروپاشی آتشبس و کشتهشدن چهار نظامی آمریکایی در دور جدید نبردها، احتمال گسترش جنگ و افزایش بیشتر هزینهها را بالا برده است.
کاخ سفید هزینه جنگ تا ماه گذشته را حدود ۳۰ میلیارد دلار اعلام کرده، اما تحلیلگران مستقل معتقدند رقم واقعی احتمالاً بسیار بیشتر است، زیرا برآورد رسمی هزینه بازسازی پایگاههای آمریکا در خاورمیانه را که در حملات ایران آسیب دیدهاند، در بر نمیگیرد. استقرار گسترده هواپیماها، کشتیها و تجهیزات نظامی در منطقه فشار پیشبینینشدهای بر نیروی هوایی و نیروی دریایی وارد کرده است.
برای ادامه عملیات تا آغاز سال مالی جدید در اول اکتبر، پنتاگون در حال انتقال منابع از بخشهای دیگر است. رزمایشها و آموزشهای نظامی محدود یا لغو شدهاند و بودجه نگهداری تجهیزات و تأسیسات نیز برای تأمین مخارج فوری جنگ مصرف میشود. پنتاگون همچنین از کنگره خواسته اجازه دهد ۴.۳ میلیارد دلار از بودجه آموزش و خرید تسلیحات به نیازهای فوری منتقل شود، اما کنگره هنوز با این درخواست موافقت نکرده است. این اقدامات میتواند آمادگی رزمی نیروهای مسلح را در بلندمدت تضعیف کند.
جمهوریخواهان مجلس نمایندگان در حال تهیه طرحی برای اختصاص ۷۳ میلیارد دلار بودجه دفاعی جدید هستند، اما این طرح در سنا با موانع جدی مواجه است. بیشتر دموکراتها با تأمین بودجه تازه برای جنگ ایران مخالفاند و حتی برخی جمهوریخواهان نیز از نبود شفافیت پنتاگون درباره هزینهها، موجودی مهمات و اهداف خریدهای جدید ناراضیاند.
به گفته قانونگذاران، ارتش آمریکا در حملات به ایران هزاران مهمات دقیق مصرف کرده، اما پنتاگون هنوز اطلاعات درخواستی درباره میزان ذخایر باقیمانده را ارائه نکرده است. پیت هگست، وزیر دفاع، در اظهارات عمومی نگرانی درباره کمبود مهمات را رد میکند، اما مقامهای پنتاگون در جلسات خصوصی نسبت به کاهش ذخایر و ضرورت بازسازی آنها برای بازدارندگی در برابر کشورهایی مانند روسیه و چین شدیداً ابراز نگرانی کردهاند.
بودجه دفاعی سال جاری آمریکا با احتساب ۱۵۰ میلیارد دلار منابع یکباره، حدود یک تریلیون دلار است و دولت ترامپ برای سال ۲۰۲۷ بودجه بیسابقه ۱.۵ تریلیون دلاری درخواست کرده است. این پیشنهاد بهدلیل بدهی ملی ۳۹ تریلیون دلاری و نارضایتی عمومی از جنگ با مخالفت روبهروست. طبق نظرسنجی واشنگتنپست و ایپسوس، تنها ۲۸ درصد آمریکاییها جنگ را ارزشمند میدانند، درحالیکه ۶۸ درصد معتقدند این جنگ ارزش مبارزه نداشته است؛ ارزیابیای که با بدترین میزان حمایت عمومی از جنگ افغانستان برابری میکند.
در مجموع، گزارش نشان میدهد طولانیشدن جنگی که قرار بود ظرف چند هفته پایان یابد، پنتاگون را نهتنها با کمبود پول و مهمات، بلکه با انتخابی دشوار میان ادامه عملیات در ایران و حفظ آمادگی ارتش برای مقابله با سایر تهدیدهای جهانی روبهرو کرده است. همزمان، اختلافات حزبی، نگرانی از بدهی و بیاعتمادی کنگره به شفافیت پنتاگون، تأمین سریع بودجه را دشوار کرده است.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/07/21/pentagon-sinking-billions-into-iran-is-quickly-running-short-cash/
The Washington Post
The Pentagon, sinking billions into Iran war, is quickly running short on cash
With some funds set to dry up within weeks, Defense Secretary Pete Hegseth pressed lawmakers Tuesday to address the increasingly urgent shortfall.
👍2
راهبرد هوایی ایران و «پایگاهزدایی» نیروهای آمریکا
این یادداشت تحلیلی که ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۶ در وبلاگ Debasification منتشر شده، استدلال میکند راهبرد کنونی ایران صرفاً حمله به پایگاههای آمریکا و متحدانش نیست؛ بلکه هدف آن وادارکردن تدریجی نیروهای هوایی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس به ترک پایگاههای نزدیک ایران و عقبنشینی به نقاط دورتر است. نویسنده این فرایند را «پایگاهزدایی» یا Debasification مینامد.
بهگفته نویسنده، ایران برخلاف مرحله قبلی جنگ که چندین پایگاه را همزمان هدف قرار میداد، این بار حملات موشکی و پهپادی متمرکزی را از مناطق نزدیک به سواحل ایران آغاز کرده و بهتدریج بهسوی اردن و مرز اسرائیل گسترش داده است. پس از آسیبزدن به بخشی از شبکه راداری منطقه در مرحله قبلی، ایران اکنون مخازن سوخت، آشیانههای پهپاد، هواپیماهای سوخترسان و محل استقرار نیروها را هدف قرار میدهد. تمرکز بیسابقه حملات بر کویت و اردن نیز بخشی از همین الگو ارزیابی میشود.
نخستین عدم تقارن موردنظر نویسنده، حساسیت شدید آمریکا نسبت به تلفات انسانی و نابودی تجهیزات گرانقیمت است. حمایت عمومی از جنگ پایین است و روایت دولت آمریکا بر برتری قاطع نظامی و کمخطر بودن عملیات استوار شده است؛ بنابراین کشتهشدن نیروها یا نابودی هواپیماهای کمیاب میتواند این روایت را تضعیف کند. نویسنده به نابودی یک هواپیمای هشدار زودهنگام E-3 Sentry در پایگاه شاهزاده سلطان عربستان و ادعاهای ایران درباره آسیبدیدن هواپیماهای سوخترسان در قطر، عربستان و اردن اشاره میکند.
براساس این یادداشت، پایگاههای اردن که پس از ناامنشدن پایگاههای بحرین، کویت، قطر و امارات به محل عقبنشینی نیروهای آمریکایی تبدیل شده بودند، خود نیز در امان نماندهاند. نویسنده با استناد به گزارش نیویورکتایمز میگوید طی یک هفته چهار حمله ایران به پایگاههای اردن موجب کشته یا زخمیشدن نیروهای آمریکایی و آسیبدیدن تجهیزات هوایی، از جمله چند بالگرد بلکهاوک، شده است. او همچنین مدعی است تصاویر حملات موشکی نشان میدهد نرخ رهگیری پدافند آمریکا و اردن بسیار پایین بوده و ادعای رسمی اردن درباره رهگیری صددرصدی قابلاعتماد نیست.
گزینه بعدی آمریکا انتقال هواپیماها به پایگاههای داخل اسرائیل است، اما نویسنده این گزینه را نیز پرخطر میداند. ذخایر موشکهای رهگیر اسرائیل پیش از توقف موقت جنگ نیز تحت فشار بود و احتمالاً در دوره کوتاه آرامش بهاندازه کافی بازسازی نشده است. افزون بر آن، پدافند اسرائیل حتی در زمان برخورداری از ذخایر بیشتر نیز نتوانسته بود بهطور کامل از پایگاههای خود محافظت کند.
از نگاه نویسنده، آمریکا پیش از جنگ میتوانست از حدود ۲۰ پایگاه منطقهای علیه ایران عملیات انجام دهد، اما از دستدادن دسترسی مؤثر به پایگاههای کویت، بحرین، قطر، امارات، عربستان و اردن ممکن است این تعداد را به حدود پنج پایگاه کاهش دهد. در نتیجه، صدها هواگرد در شمار محدودی باند و محوطه پروازی متمرکز میشوند و به اهداف آسانتری برای موشکهای بالستیک میانبرد ایران تبدیل خواهند شد. فاصله زمانی میان شناسایی شلیک موشک و اصابت آن نیز ممکن است برای بهپرواز درآوردن این تعداد هواپیما کافی نباشد.
دومین عدم تقارن، وابستگی گسترده عملیات هوایی آمریکا به سوخترسانی در آسمان است. انتقال هواپیماها به اسرائیل، آنها را از ایران دورتر و تا حدودی امنتر میکند، اما مأموریت هواپیماهای سوخترسان را بسیار طولانیتر و دشوارتر میسازد. برای نمونه، یک سوخترسان مستقر در اسرائیل باید بیش از هزار مایل پرواز کند تا به مرز جنوبی ایران برسد و در صورت اجتناب از آسمان عراق، مسافت بیشتری را طی کند. این فاصله مصرف سوخت، فرسایش هواپیماها و زمان عملیات را افزایش و تعداد مأموریتهای سوخترسانی را کاهش میدهد.
عقبنشینی به اسرائیل همچنین نیروهای آمریکا را عملاً به دو بخش جداگانه تقسیم میکند: نیروی هوایی مستقر در اسرائیل و هواپیماهای نیروی دریایی مستقر بر ناوهایی که ممکن است تا ۱۷۰۰ مایل دورتر، در دریای عرب، فعالیت کنند. این جدایی هماهنگی و پشتیبانی متقابل آنها را دشوارتر میکند.
نویسنده تأکید میکند عملیات آمریکا برای سرکوب و نابودی پدافند هوایی ایران به حضور طولانیمدت هواپیماها در آسمان و در نتیجه سوخترسانی گسترده نیاز دارد. هدف آمریکا آن است که پدافند ایران را آنقدر تضعیف کند که بتواند بهجای موشکهای کروز دوربردِ محدود و گران، از بمبهای هدایتشونده یا حتی سقوط آزاد استفاده کند. بنابراین هرگونه کاهش توان سوخترسانی، مستقیماً قابلیت آمریکا برای تضعیف پدافند ایران و ادامه حملات ارزانتر و گستردهتر را محدود میکند.
این یادداشت تحلیلی که ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۶ در وبلاگ Debasification منتشر شده، استدلال میکند راهبرد کنونی ایران صرفاً حمله به پایگاههای آمریکا و متحدانش نیست؛ بلکه هدف آن وادارکردن تدریجی نیروهای هوایی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس به ترک پایگاههای نزدیک ایران و عقبنشینی به نقاط دورتر است. نویسنده این فرایند را «پایگاهزدایی» یا Debasification مینامد.
بهگفته نویسنده، ایران برخلاف مرحله قبلی جنگ که چندین پایگاه را همزمان هدف قرار میداد، این بار حملات موشکی و پهپادی متمرکزی را از مناطق نزدیک به سواحل ایران آغاز کرده و بهتدریج بهسوی اردن و مرز اسرائیل گسترش داده است. پس از آسیبزدن به بخشی از شبکه راداری منطقه در مرحله قبلی، ایران اکنون مخازن سوخت، آشیانههای پهپاد، هواپیماهای سوخترسان و محل استقرار نیروها را هدف قرار میدهد. تمرکز بیسابقه حملات بر کویت و اردن نیز بخشی از همین الگو ارزیابی میشود.
نخستین عدم تقارن موردنظر نویسنده، حساسیت شدید آمریکا نسبت به تلفات انسانی و نابودی تجهیزات گرانقیمت است. حمایت عمومی از جنگ پایین است و روایت دولت آمریکا بر برتری قاطع نظامی و کمخطر بودن عملیات استوار شده است؛ بنابراین کشتهشدن نیروها یا نابودی هواپیماهای کمیاب میتواند این روایت را تضعیف کند. نویسنده به نابودی یک هواپیمای هشدار زودهنگام E-3 Sentry در پایگاه شاهزاده سلطان عربستان و ادعاهای ایران درباره آسیبدیدن هواپیماهای سوخترسان در قطر، عربستان و اردن اشاره میکند.
براساس این یادداشت، پایگاههای اردن که پس از ناامنشدن پایگاههای بحرین، کویت، قطر و امارات به محل عقبنشینی نیروهای آمریکایی تبدیل شده بودند، خود نیز در امان نماندهاند. نویسنده با استناد به گزارش نیویورکتایمز میگوید طی یک هفته چهار حمله ایران به پایگاههای اردن موجب کشته یا زخمیشدن نیروهای آمریکایی و آسیبدیدن تجهیزات هوایی، از جمله چند بالگرد بلکهاوک، شده است. او همچنین مدعی است تصاویر حملات موشکی نشان میدهد نرخ رهگیری پدافند آمریکا و اردن بسیار پایین بوده و ادعای رسمی اردن درباره رهگیری صددرصدی قابلاعتماد نیست.
گزینه بعدی آمریکا انتقال هواپیماها به پایگاههای داخل اسرائیل است، اما نویسنده این گزینه را نیز پرخطر میداند. ذخایر موشکهای رهگیر اسرائیل پیش از توقف موقت جنگ نیز تحت فشار بود و احتمالاً در دوره کوتاه آرامش بهاندازه کافی بازسازی نشده است. افزون بر آن، پدافند اسرائیل حتی در زمان برخورداری از ذخایر بیشتر نیز نتوانسته بود بهطور کامل از پایگاههای خود محافظت کند.
از نگاه نویسنده، آمریکا پیش از جنگ میتوانست از حدود ۲۰ پایگاه منطقهای علیه ایران عملیات انجام دهد، اما از دستدادن دسترسی مؤثر به پایگاههای کویت، بحرین، قطر، امارات، عربستان و اردن ممکن است این تعداد را به حدود پنج پایگاه کاهش دهد. در نتیجه، صدها هواگرد در شمار محدودی باند و محوطه پروازی متمرکز میشوند و به اهداف آسانتری برای موشکهای بالستیک میانبرد ایران تبدیل خواهند شد. فاصله زمانی میان شناسایی شلیک موشک و اصابت آن نیز ممکن است برای بهپرواز درآوردن این تعداد هواپیما کافی نباشد.
دومین عدم تقارن، وابستگی گسترده عملیات هوایی آمریکا به سوخترسانی در آسمان است. انتقال هواپیماها به اسرائیل، آنها را از ایران دورتر و تا حدودی امنتر میکند، اما مأموریت هواپیماهای سوخترسان را بسیار طولانیتر و دشوارتر میسازد. برای نمونه، یک سوخترسان مستقر در اسرائیل باید بیش از هزار مایل پرواز کند تا به مرز جنوبی ایران برسد و در صورت اجتناب از آسمان عراق، مسافت بیشتری را طی کند. این فاصله مصرف سوخت، فرسایش هواپیماها و زمان عملیات را افزایش و تعداد مأموریتهای سوخترسانی را کاهش میدهد.
عقبنشینی به اسرائیل همچنین نیروهای آمریکا را عملاً به دو بخش جداگانه تقسیم میکند: نیروی هوایی مستقر در اسرائیل و هواپیماهای نیروی دریایی مستقر بر ناوهایی که ممکن است تا ۱۷۰۰ مایل دورتر، در دریای عرب، فعالیت کنند. این جدایی هماهنگی و پشتیبانی متقابل آنها را دشوارتر میکند.
نویسنده تأکید میکند عملیات آمریکا برای سرکوب و نابودی پدافند هوایی ایران به حضور طولانیمدت هواپیماها در آسمان و در نتیجه سوخترسانی گسترده نیاز دارد. هدف آمریکا آن است که پدافند ایران را آنقدر تضعیف کند که بتواند بهجای موشکهای کروز دوربردِ محدود و گران، از بمبهای هدایتشونده یا حتی سقوط آزاد استفاده کند. بنابراین هرگونه کاهش توان سوخترسانی، مستقیماً قابلیت آمریکا برای تضعیف پدافند ایران و ادامه حملات ارزانتر و گستردهتر را محدود میکند.
Amerikanets
Debasification
Iranian air war strategy
👍2👎2
ایلان گلدنبرگ: هیچ گزینه خوبی درباره ایران باقی نمانده است
ایلان گلدنبرگ، مدیر سیاستگذاری «جیاستریت»، نزدیک به دو دهه روی ایران و خاورمیانه کار کرده است. او پیشتر مسئول پرونده ایران در پنتاگون و مشاور خاورمیانهای کامالا هریس در کاخ سفید بود. گلدنبرگ در یادداشتی مینویسد در تمام دوران حرفهای خود گزینههای آمریکا در برابر ایران را نامطلوب دیده، اما وضعیت کنونی چنان بحرانی است که برای نخستینبار حتی قادر به تشخیص «کمضررترین گزینه» نیست.
بهگفته او، جنگ همان نتیجهای را به همراه آورده که انتظار میرفت: حکومت ایران باقی مانده و با وجود تضعیف و آسیبدیدگی، خطرپذیرتر و تهاجمیتر شده است. اما آنچه او پیشبینی نکرده بود، اهرم بزرگی است که تهران از طریق کنترل مؤثر یا نسبی تنگه هرمز به دست آورده است.
تفاهمنامه موقت میتوانست راهی برای خروج از بحران باشد، اما ابهام در متن آن باعث فروپاشی توافق شد: ایران تصور میکرد میتواند بخشی از کنترل خود بر تنگه را حفظ کند، درحالیکه آمریکا آن را بهمعنای بازگشایی کامل مسیر کشتیرانی میدانست. بااینحال، گلدنبرگ تأکید میکند مشکل اصلی مذاکره ضعیف نبود؛ بلکه تصمیم فاجعهبار و غیرضروری ترامپ برای آغاز جنگ بود.
این جنگ قیمت نفت را افزایش داده، به اقتصاد جهانی و غیرنظامیان منطقه آسیب زده، مهمات و سامانههای دفاع موشکی آمریکا را مصرف کرده، متحدان واشنگتن را از آن دور ساخته و اعتبار آمریکا را تضعیف کرده است. در مقابل، دستاورد روشنی به همراه نداشته است. تأسیسات هستهای ایران زیر آوار قرار گرفته، اما بازرسان به آنها دسترسی ندارند و محل حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا مشخص نیست؛ بنابراین امکان بازسازی برنامه و حرکت سریع ایران بهسوی بمب همچنان وجود دارد.
گلدنبرگ سه گزینه پیش روی آمریکا میبیند:
۱. دادن امتیازات گسترده به ایران: کاهش تحریمهای نفتی و بانکی و واگذاری بخشی از اهرمهای آمریکا در برابر بازگشایی تنگه و کاهش تنش. اما ایران پس از عبور از چهل روز جنگ، اعتماد اندکی به آمریکا دارد، خود را برخوردار از اهرم برتر میبیند و احتمالاً امتیازاتی مطالبه خواهد کرد که پذیرش آن برای ترامپ بسیار تحقیرآمیز باشد.
۲. افزایش فشار نظامی: ادامه بمباران، تحریم و اجبار تا زمان عقبنشینی ایران. گلدنبرگ این گزینه را بدتر میداند، زیرا تاکنون نتیجهای نداشته و میتواند آمریکا را وارد یک «جنگ همیشگی» دیگر کند. این مسیر خطر حمله بیشتر به نیروهای آمریکایی، ورود گستردهتر اسرائیل و وقوع جنگ منطقهای را افزایش میدهد. او طرحهایی مانند تغییر رژیم، تهاجم زمینی یا حمایت از جداییطلبان را نیز خیالپردازانه و عامل بیثباتی فاجعهبار میداند.
۳. سپردن ابتکار به کشورهای خلیج فارس: عربستان، امارات و قطر میتوانند با ایران درباره نظم امنیتی تازهای مذاکره کنند که شامل کاهش تنش، ادغام اقتصادی بیشتر ایران و کاهش حضور نظامی آمریکا باشد. اما این کشورها رویکرد واحدی ندارند و ممکن است هرکدام جداگانه با تهران توافق کنند. افزون بر آن، بحران اساساً میان آمریکا و ایران است و بدون امتیازات واشنگتن حل نخواهد شد. هر توافق احتمالی نیز ایران را در موقعیتی بهتر از پیش از جنگ قرار میدهد.
از نظر گلدنبرگ، محتملترین نتیجه، تبدیل بحران کنونی به «وضعیت عادی جدید» است: درگیریهای منظم ایران و آمریکا، حملات دورهای واشنگتن به برنامه هستهای ایران، کنترل نسبی تهران بر تنگه هرمز، حملات مداوم منطقهای، افزایش قیمت نفت و حضور نظامی طولانیتر آمریکا در خاورمیانه.
تنها نکته امیدوارکننده این است که اهرم هرمز دائمی نیست. کشورها بهمرور خطوط لوله، منابع انرژی و مسیرهای تجاری جایگزین ایجاد خواهند کرد؛ اما این فرایند ممکن است چند سال یا حتی یک دهه طول بکشد. تا آن زمان، کشورهای فاقد مسیر جایگزین احتمالاً ناچار خواهند شد مستقیماً با تهران توافق کنند.
جمعبندی گلدنبرگ این است که شاید فرسودگی ایران، آمریکا و کشورهای خلیج فارس سرانجام زمینه یک توافق را فراهم کند، اما نه در آینده نزدیک. منطقه وارد دورهای طولانی از بیثباتی شده است؛ بحرانی که کاملاً قابلاجتناب بود، اما اکنون هیچ راه خروج خوب و کمهزینهای از آن باقی نمانده است.https://jstreetdotorg.substack.com/p/there-are-no-good-options-left-on
ایلان گلدنبرگ، مدیر سیاستگذاری «جیاستریت»، نزدیک به دو دهه روی ایران و خاورمیانه کار کرده است. او پیشتر مسئول پرونده ایران در پنتاگون و مشاور خاورمیانهای کامالا هریس در کاخ سفید بود. گلدنبرگ در یادداشتی مینویسد در تمام دوران حرفهای خود گزینههای آمریکا در برابر ایران را نامطلوب دیده، اما وضعیت کنونی چنان بحرانی است که برای نخستینبار حتی قادر به تشخیص «کمضررترین گزینه» نیست.
بهگفته او، جنگ همان نتیجهای را به همراه آورده که انتظار میرفت: حکومت ایران باقی مانده و با وجود تضعیف و آسیبدیدگی، خطرپذیرتر و تهاجمیتر شده است. اما آنچه او پیشبینی نکرده بود، اهرم بزرگی است که تهران از طریق کنترل مؤثر یا نسبی تنگه هرمز به دست آورده است.
تفاهمنامه موقت میتوانست راهی برای خروج از بحران باشد، اما ابهام در متن آن باعث فروپاشی توافق شد: ایران تصور میکرد میتواند بخشی از کنترل خود بر تنگه را حفظ کند، درحالیکه آمریکا آن را بهمعنای بازگشایی کامل مسیر کشتیرانی میدانست. بااینحال، گلدنبرگ تأکید میکند مشکل اصلی مذاکره ضعیف نبود؛ بلکه تصمیم فاجعهبار و غیرضروری ترامپ برای آغاز جنگ بود.
این جنگ قیمت نفت را افزایش داده، به اقتصاد جهانی و غیرنظامیان منطقه آسیب زده، مهمات و سامانههای دفاع موشکی آمریکا را مصرف کرده، متحدان واشنگتن را از آن دور ساخته و اعتبار آمریکا را تضعیف کرده است. در مقابل، دستاورد روشنی به همراه نداشته است. تأسیسات هستهای ایران زیر آوار قرار گرفته، اما بازرسان به آنها دسترسی ندارند و محل حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا مشخص نیست؛ بنابراین امکان بازسازی برنامه و حرکت سریع ایران بهسوی بمب همچنان وجود دارد.
گلدنبرگ سه گزینه پیش روی آمریکا میبیند:
۱. دادن امتیازات گسترده به ایران: کاهش تحریمهای نفتی و بانکی و واگذاری بخشی از اهرمهای آمریکا در برابر بازگشایی تنگه و کاهش تنش. اما ایران پس از عبور از چهل روز جنگ، اعتماد اندکی به آمریکا دارد، خود را برخوردار از اهرم برتر میبیند و احتمالاً امتیازاتی مطالبه خواهد کرد که پذیرش آن برای ترامپ بسیار تحقیرآمیز باشد.
۲. افزایش فشار نظامی: ادامه بمباران، تحریم و اجبار تا زمان عقبنشینی ایران. گلدنبرگ این گزینه را بدتر میداند، زیرا تاکنون نتیجهای نداشته و میتواند آمریکا را وارد یک «جنگ همیشگی» دیگر کند. این مسیر خطر حمله بیشتر به نیروهای آمریکایی، ورود گستردهتر اسرائیل و وقوع جنگ منطقهای را افزایش میدهد. او طرحهایی مانند تغییر رژیم، تهاجم زمینی یا حمایت از جداییطلبان را نیز خیالپردازانه و عامل بیثباتی فاجعهبار میداند.
۳. سپردن ابتکار به کشورهای خلیج فارس: عربستان، امارات و قطر میتوانند با ایران درباره نظم امنیتی تازهای مذاکره کنند که شامل کاهش تنش، ادغام اقتصادی بیشتر ایران و کاهش حضور نظامی آمریکا باشد. اما این کشورها رویکرد واحدی ندارند و ممکن است هرکدام جداگانه با تهران توافق کنند. افزون بر آن، بحران اساساً میان آمریکا و ایران است و بدون امتیازات واشنگتن حل نخواهد شد. هر توافق احتمالی نیز ایران را در موقعیتی بهتر از پیش از جنگ قرار میدهد.
از نظر گلدنبرگ، محتملترین نتیجه، تبدیل بحران کنونی به «وضعیت عادی جدید» است: درگیریهای منظم ایران و آمریکا، حملات دورهای واشنگتن به برنامه هستهای ایران، کنترل نسبی تهران بر تنگه هرمز، حملات مداوم منطقهای، افزایش قیمت نفت و حضور نظامی طولانیتر آمریکا در خاورمیانه.
تنها نکته امیدوارکننده این است که اهرم هرمز دائمی نیست. کشورها بهمرور خطوط لوله، منابع انرژی و مسیرهای تجاری جایگزین ایجاد خواهند کرد؛ اما این فرایند ممکن است چند سال یا حتی یک دهه طول بکشد. تا آن زمان، کشورهای فاقد مسیر جایگزین احتمالاً ناچار خواهند شد مستقیماً با تهران توافق کنند.
جمعبندی گلدنبرگ این است که شاید فرسودگی ایران، آمریکا و کشورهای خلیج فارس سرانجام زمینه یک توافق را فراهم کند، اما نه در آینده نزدیک. منطقه وارد دورهای طولانی از بیثباتی شده است؛ بحرانی که کاملاً قابلاجتناب بود، اما اکنون هیچ راه خروج خوب و کمهزینهای از آن باقی نمانده است.https://jstreetdotorg.substack.com/p/there-are-no-good-options-left-on
Substack
There Are No Good Options Left on Iran
In 20 years, I’ve never seen it this bad
👍3👎1
این گزارش تحلیلی نوشته بن کاسپیت در المانیتور است.
مقامهای اسرائیلی معتقدند وضعیت کنونی، یعنی ادامه درگیری محدود میان آمریکا و ایران بدون ورود مستقیم اسرائیل، به سود اسرائیل است. بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، میگوید ترکیب محاصره دریایی آمریکا، تشدید تحریمها و فشار اقتصادی میتواند حکومت ایران را تضعیف و حتی سرنگون کند. او به تورم ۸۵ درصدی و افزایش ۱۳۴ درصدی قیمت مواد غذایی در ایران اشاره کرده است.
در دولت اسرائیل درباره ورود به عملیات آمریکا اختلافنظر وجود دارد؛ بهویژه با توجه به انتخابات ۲۷ اکتبر، احتمال تلفات و خسارات داخلی. ارتش اسرائیل نیز با کمبود نیرو مواجه است و سربازان ذخیره پس از صدها روز خدمت به استراحت و بازسازی توان نیاز دارند. بااینحال، مقامهای امنیتی اسرائیل نگراناند که تمرکز بر تنگه هرمز باعث شود برنامه هستهای ایران، که دلیل اصلی جنگ عنوان شده، به حاشیه برود.
سه سناریو در اسرائیل بررسی میشود: ازسرگیری کامل جنگ بدون مشارکت اسرائیل، حمله دوباره ایران به اسرائیل و ورود اسرائیل به درگیری، یا دستیابی به توافقی برای بازگرداندن آرامش. تصمیم ترامپ مهمترین عامل نامعلوم است. آمریکا همزمان در حال افزایش شمار جنگندهها و هواپیماهای سوخترسان خود در منطقه است و ممکن است از اسرائیل بخواهد به عملیات بپیوندد.
یکی از اهداف احتمالی آمریکا «کوه کلنگ» در نزدیکی تأسیسات هستهای نطنز است. اطلاعات اسرائیل معتقد است ایران پس از بمباران تأسیسات هستهای در ژوئن ۲۰۲۵، هزاران سانتریفیوژ را به تونلهای این منطقه منتقل کرده است. این تأسیسات در عمق دستکم صد متری و درون سنگهای گرانیتی قرار دارد. برخی ارزیابیها میگویند ایران هنوز فعالیت هستهای خود را از سر نگرفته و در حال بازسازی تأسیسات بمبارانشده و توان موشکی خود است. ترامپ گفته است آمریکا احتمالاً بهزودی و بهشدت این منطقه را هدف قرار خواهد داد.https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/israel-draws-line-houthi-attacks-hopes-trump-strike-pickaxe-mountain
اسرائیل معتقد است حکومت ایران با بحران آب، قطعی برق، کمبود منابع و فشار اقتصادی روبهرو است. به ارزیابی اسرائیل، میان تندروها به رهبری احمد وحیدی، فرمانده سپاه، و افرادی مانند محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی اختلاف وجود دارد. تندروها به ثبات حکومت اطمینان دارند، اما گروه دیگر نگران است ادامه درگیریها موجودیت نظام را به خطر بیندازد. اسرائیل همچنین معتقد است مجتبی خامنهای کنترل کامل اوضاع را در اختیار ندارد و احمد وحیدی مسئول تبدیل دستورات او به اقدام است.
اسرائیل آماده است در صورت گسترش جنگ، در کوتاهترین زمان با ارتش آمریکا هماهنگ شود. نیروهای آمریکایی نیز برای احتمال عملیات زمینی در اطراف بندرعباس آماده میشوند. حمله به پلها و زیرساختهای اطراف بندر میتواند به آمریکا امکان دهد پیش از رسیدن نیروهای کمکی ایران، کنترل منطقه را در دست بگیرد.
حوثیهای یمن نیز ممکن است وارد جنگ شوند. پس از اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی حوثیها، اسرائیل نگران است که با تشدید درگیری میان آمریکا و ایران، حوثیها دوباره اسرائیل را هدف قرار دهند. در این صورت، اسرائیل ممکن است علیه حوثیها و همچنین ایران اقدام کند.
اگر جنگ با شدت کامل از سر گرفته شود و اسرائیل وارد آن شود، دو دسته هدف اصلی خواهد داشت: زیرساختهایی که ثبات حکومت ایران را تضعیف میکنند و تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای. نتانیاهو نیز گفته است پاسخ بعدی اسرائیل بسیار قدرتمندتر از گذشته خواهد بود.
مقامهای اسرائیلی معتقدند وضعیت کنونی، یعنی ادامه درگیری محدود میان آمریکا و ایران بدون ورود مستقیم اسرائیل، به سود اسرائیل است. بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، میگوید ترکیب محاصره دریایی آمریکا، تشدید تحریمها و فشار اقتصادی میتواند حکومت ایران را تضعیف و حتی سرنگون کند. او به تورم ۸۵ درصدی و افزایش ۱۳۴ درصدی قیمت مواد غذایی در ایران اشاره کرده است.
در دولت اسرائیل درباره ورود به عملیات آمریکا اختلافنظر وجود دارد؛ بهویژه با توجه به انتخابات ۲۷ اکتبر، احتمال تلفات و خسارات داخلی. ارتش اسرائیل نیز با کمبود نیرو مواجه است و سربازان ذخیره پس از صدها روز خدمت به استراحت و بازسازی توان نیاز دارند. بااینحال، مقامهای امنیتی اسرائیل نگراناند که تمرکز بر تنگه هرمز باعث شود برنامه هستهای ایران، که دلیل اصلی جنگ عنوان شده، به حاشیه برود.
سه سناریو در اسرائیل بررسی میشود: ازسرگیری کامل جنگ بدون مشارکت اسرائیل، حمله دوباره ایران به اسرائیل و ورود اسرائیل به درگیری، یا دستیابی به توافقی برای بازگرداندن آرامش. تصمیم ترامپ مهمترین عامل نامعلوم است. آمریکا همزمان در حال افزایش شمار جنگندهها و هواپیماهای سوخترسان خود در منطقه است و ممکن است از اسرائیل بخواهد به عملیات بپیوندد.
یکی از اهداف احتمالی آمریکا «کوه کلنگ» در نزدیکی تأسیسات هستهای نطنز است. اطلاعات اسرائیل معتقد است ایران پس از بمباران تأسیسات هستهای در ژوئن ۲۰۲۵، هزاران سانتریفیوژ را به تونلهای این منطقه منتقل کرده است. این تأسیسات در عمق دستکم صد متری و درون سنگهای گرانیتی قرار دارد. برخی ارزیابیها میگویند ایران هنوز فعالیت هستهای خود را از سر نگرفته و در حال بازسازی تأسیسات بمبارانشده و توان موشکی خود است. ترامپ گفته است آمریکا احتمالاً بهزودی و بهشدت این منطقه را هدف قرار خواهد داد.https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/israel-draws-line-houthi-attacks-hopes-trump-strike-pickaxe-mountain
اسرائیل معتقد است حکومت ایران با بحران آب، قطعی برق، کمبود منابع و فشار اقتصادی روبهرو است. به ارزیابی اسرائیل، میان تندروها به رهبری احمد وحیدی، فرمانده سپاه، و افرادی مانند محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی اختلاف وجود دارد. تندروها به ثبات حکومت اطمینان دارند، اما گروه دیگر نگران است ادامه درگیریها موجودیت نظام را به خطر بیندازد. اسرائیل همچنین معتقد است مجتبی خامنهای کنترل کامل اوضاع را در اختیار ندارد و احمد وحیدی مسئول تبدیل دستورات او به اقدام است.
اسرائیل آماده است در صورت گسترش جنگ، در کوتاهترین زمان با ارتش آمریکا هماهنگ شود. نیروهای آمریکایی نیز برای احتمال عملیات زمینی در اطراف بندرعباس آماده میشوند. حمله به پلها و زیرساختهای اطراف بندر میتواند به آمریکا امکان دهد پیش از رسیدن نیروهای کمکی ایران، کنترل منطقه را در دست بگیرد.
حوثیهای یمن نیز ممکن است وارد جنگ شوند. پس از اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی حوثیها، اسرائیل نگران است که با تشدید درگیری میان آمریکا و ایران، حوثیها دوباره اسرائیل را هدف قرار دهند. در این صورت، اسرائیل ممکن است علیه حوثیها و همچنین ایران اقدام کند.
اگر جنگ با شدت کامل از سر گرفته شود و اسرائیل وارد آن شود، دو دسته هدف اصلی خواهد داشت: زیرساختهایی که ثبات حکومت ایران را تضعیف میکنند و تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای. نتانیاهو نیز گفته است پاسخ بعدی اسرائیل بسیار قدرتمندتر از گذشته خواهد بود.
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
Israel draws line on Houthi attacks, hopes for Trump strike on Pickaxe Mountain
From the perspective of the Israeli military and some politicians, the current situation of the US striking at Iran and Israel staying out of the conflict is ideal.