Iran 2026
1.75K subscribers
38 photos
2 videos
8 files
967 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
# جی‌دی ونس درباره ایران چه گفت؟

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در گفت‌وگو با جو روگن، دیدگاه دولت ترامپ درباره ایران را تشریح کرد. سخنان او نشان می‌دهد که واشنگتن هم‌زمان سه مسیر را دنبال می‌کند: فشار نظامی، فشار اقتصادی و مذاکره. ونس تأکید می‌کند که هدف اصلی آمریکا جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و جلوگیری از بازسازی ظرفیت هسته‌ای این کشور در بلندمدت است.

ونس می‌گوید در کوتاه‌مدت، تأسیسات هسته‌ای ایران هدف قرار گرفته و توان بازسازی آنها نیز تضعیف شده است. با این حال، او معتقد است حمله نظامی به‌تنهایی مشکل را حل نمی‌کند، زیرا ایران در آینده می‌تواند دوباره برای احیای برنامه هسته‌ای خود تلاش کند. از نظر او، یک توافق پایدار باید ایران را متعهد کند که نه‌فقط در شرایط فعلی، بلکه در بلندمدت نیز به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای یا بازسازی آن ظرفیت نباشد.

او ساختار قدرت در ایران را به دو جریان تقسیم می‌کند: «تندروها» و «عمل‌گرایان». به گفته ونس، تندروها معتقدند ایران باید از تنگه هرمز به‌عنوان مهم‌ترین اهرم فشار خود استفاده کند، در حالی که عمل‌گرایان خواهان ادامه مذاکره هستند. او می‌گوید پس از توافق اولیه برای باز نگه داشتن تنگه هرمز، تندروها نگران شدند که ایران اهرم اصلی خود را از دست داده است و به همین دلیل حملاتی علیه کشتی‌ها انجام شد.

ونس می‌گوید آمریکا در برابر حمله به کشتی‌ها پاسخ نظامی می‌دهد و مراکز یا نیروهای مسئول این حملات را هدف قرار می‌دهد، اما هم‌زمان مسیر مذاکره را نیز باز نگه می‌دارد. او این سیاست را استفاده هم‌زمان از «چماق و هویج» توصیف می‌کند: مذاکره با نیروهای عمل‌گرا، فشار اقتصادی و پاسخ نظامی به اقدامات خشونت‌آمیز.

او همچنین درباره یادداشت تفاهم میان دو طرف می‌گوید که هدف اولیه آن باز نگه داشتن تنگه هرمز، توقف خشونت و آغاز مذاکرات گسترده‌تر درباره برنامه هسته‌ای بوده است. در مقابل، ایران خواهان رفع تحریم‌ها و دسترسی به فرصت‌های اقتصادی بوده است. ونس می‌پذیرد که نمی‌توان نتیجه نهایی مذاکرات را پیش‌بینی کرد، اما معتقد است مسیر کلی درست است، هرچند با توقف‌ها، عقب‌گردها و بحران‌های متعدد همراه خواهد بود.

ونس از جمهوری‌خواهانی که با هرگونه مذاکره با ایران مخالفت می‌کنند نیز انتقاد می‌کند. او می‌گوید مذاکره به معنای تسلیم یا خیانت نیست، بلکه بخشی از راهبردی است که می‌کوشد در کنار فشار نظامی و اقتصادی، یک راه‌حل پایدار برای مسئله هسته‌ای ایران پیدا کند.

او در بخش دیگری از گفت‌وگو می‌گوید کشورهای عربی خلیج فارس به آمریکا اعلام کرده‌اند که اگر ایران واقعاً رفتار خود را تغییر دهد، از جمله حمایت از گروه‌های تروریستی را متوقف کند، ممکن است حاضر به سرمایه‌گذاری در اقتصاد ایران باشند. ونس تأکید می‌کند که این پول از سوی آمریکا پرداخت نخواهد شد، بلکه سرمایه‌گذاری کشورهای منطقه خواهد بود.

در مجموع، سخنان ونس نشان می‌دهد که او از ادامه مذاکرات با ایران دفاع می‌کند، اما در عین حال پاسخ نظامی به حملات ایران و حفظ فشار اقتصادی را نیز ضروری می‌داند. از نگاه او، هدف نهایی نه فقط توقف برنامه هسته‌ای کنونی، بلکه جلوگیری از بازگشت ایران به همان مسیر در آینده است.
https://www.youtube.com/watch?v=vtxyvD58eDg
👍3
# نیویورک تایمز: حمله آمریکا غیرنظامیان ایرانی را کشت؛ مسئولیت‌پذیری کجاست؟

دبلیو. جی. هنیگان**، تحلیلگر امنیت ملی روزنامه **نیویورک تایمز**، در یادداشتی با عنوان **«حمله آمریکا غیرنظامیان ایرانی را کشت؛ مسئولیت‌پذیری کجاست؟» می‌نویسد که دولت ترامپ برخلاف سنت دیرینه ارتش آمریکا، از پذیرش مسئولیت یک حمله اشتباه که به کشته شدن شمار زیادی از غیرنظامیان ایرانی انجامید، خودداری کرده است. به اعتقاد نویسنده، مشکل اصلی نه وقوع یک اشتباه در جنگ، بلکه امتناع دولت از پذیرش آن و اطلاع‌رسانی شفاف درباره نتایج تحقیقات است.

نویسنده برای مقایسه به حمله پهپادی آمریکا در کابل در سال ۲۰۲۱ اشاره می‌کند؛ حمله‌ای که ابتدا به‌عنوان یک عملیات موفق علیه داعش معرفی شد، اما بعداً مشخص شد هدف آن یک کارمند سازمان امدادرسانی بوده و ۱۰ غیرنظامی، از جمله هفت کودک، جان باخته‌اند. پس از روشن شدن حقیقت، پنتاگون مسئولیت را پذیرفت و فرماندهان ارشد، از جمله ژنرال مارک میلی، به‌طور علنی عذرخواهی کردند.

به نوشته هنیگان، در ۲۸ فوریه نیروهای آمریکایی در جریان حمله با موشک‌های تاماهاوک به یک پایگاه دریایی در شهر میناب**، به اشتباه **مدرسه ابتدایی شجره طیبه را هدف قرار دادند. این حمله به کشته شدن حدود ۱۷۵ نفر انجامید که بسیاری از آنها کودک بودند و به گفته نویسنده، یکی از مرگبارترین موارد تلفات غیرنظامیان ناشی از عملیات آمریکا در چند دهه اخیر به شمار می‌رود.

بر اساس این مقاله، تحقیقات ارتش آمریکا نشان داده است که ساختمان هدف در گذشته بخشی از پایگاه نظامی بوده، اما چند سال قبل به مدرسه تبدیل شده بود. اگرچه این تغییر در منابع عمومی ثبت شده بود، اطلاعات مربوط به آن در بانک اطلاعات اهداف ارتش آمریکا به‌روزرسانی نشده و همین نقص اطلاعاتی باعث شد مدرسه به اشتباه به‌عنوان هدف نظامی شناسایی شود.

هنیگان می‌نویسد با وجود آنکه فرماندهان آمریکایی مدت کوتاهی پس از انتشار تصاویر ماهواره‌ای، ویدئوها و گزارش‌های شاهدان عینی از این اشتباه آگاه شدند، دونالد ترامپ همچنان مسئولیت این حمله را نپذیرفته است. او به نقل از ترامپ می‌نویسد که رئیس‌جمهور گفته است مشخص نیست موشک متعلق به آمریکا بوده یا خیر و تأکید کرده که «فکر نمی‌کنم کار ما بوده باشد.»

به گفته نویسنده، ارتش آمریکا طبق روال همیشگی تحقیقات اداری خود (A.R. 15-6) را درباره این حادثه انجام داده و این تحقیقات به پایان رسیده است، اما نتایج آن هنوز منتشر نشده است. او اشاره می‌کند که کریستن گیلیبرند و ۲۴ سناتور دموکرات از دولت خواسته‌اند یافته‌های این تحقیق را تا ۲۰ ژوئیه منتشر کند.

هنیگان همچنین می‌نویسد دولت دوم ترامپ ساختارهایی را که برای کاهش تلفات غیرنظامیان ایجاد شده بود، تضعیف کرده است. به گفته او، وزارت دفاع بخش عمده‌ای از برنامه کاهش آسیب به غیرنظامیان و پاسخگویی را کاهش داده و گزارش بازرس کل پنتاگون نیز هشدار داده است که این اقدام ممکن است با الزامات قانونی مغایرت داشته باشد. نویسنده به سخنان **پیت هگست**، وزیر دفاع، نیز اشاره می‌کند که گفته است نیروهای آمریکایی «هرگز غیرنظامیان را هدف قرار نمی‌دهند»، اما او نیز مانند ترامپ درباره حادثه میناب از پاسخ مستقیم خودداری کرده و موضوع را به تحقیقات ارجاع داده است.

به نوشته مقاله، این رویکرد باعث شده سازمان‌هایی مانند عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر این پرسش را مطرح کنند که آیا دولت آمریکا با پنهان نگه داشتن نتایج تحقیقات در تلاش است از پیامدهای احتمالی حقوقی و اتهام نقض حقوق بین‌الملل بشردوستانه جلوگیری کند. نویسنده همچنین می‌نویسد بر اساس آمار خبرگزاری فعالان حقوق بشر**، تا ماه آوریل دست‌کم **۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی در جریان جنگ کشته شده‌اند و نیویورک تایمز نیز آسیب‌دیدگی ۲۲ مدرسه و ۱۷ مرکز درمانی را تأیید کرده است.

در پایان، هنیگان استدلال می‌کند که دولت آمریکا باید نتایج تحقیقات را منتشر کند، اشتباه در هدف‌گیری مدرسه را به رسمیت بشناسد، از قربانیان عذرخواهی کند و برای بازسازی مدرسه و پرداخت غرامت به خانواده‌ها اقدام کند. به اعتقاد او، پاسخگویی نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از اعتبار اخلاقی و مشروعیت عملیات نظامی آمریکا است و شهروندان آمریکایی حق دارند بدانند اقداماتی که به نام آنها انجام می‌شود، چه پیامدهایی داشته است.
https://www.nytimes.com/2026/07/16/opinion/trump-minab-civilian-casualties-iran-war.html
👍3
او به خامنه‌ای احترام گذاشت. سپس سر سفره ترامپ نشست.

*نوشته باراک راوید*

https://www.axios.com/2026/07/15/iraq-iran-trump-zaidi

علی ال‌زیدی، نخست‌وزیر عراق، اخیراً با شرکت در تشییع جنازه علی خامنه‌ای، رهبر سابق ایران، و سپس ملاقات با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، یک حرکت مهم سیاسی را انجام داد. این ملاقات به عنوان یک پیروزی استراتژیک برای دولت ترامپ تلقی می‌شود و به زیدی این امکان را می‌دهد که روابط عراق را به سمت واشنگتن متمایل کند.

زیدی، که در ماه مه به مقام خود منصوب شده، به عنوان یک گزینه مصالحه‌ای بین جناح‌های سیاسی شیعه و همچنین حمایت‌های دولت ترامپ معرفی شده است. او مورد حمایت جناح‌هایی است که از نوری المالکی، نخست‌وزیر پیشین، که به شدت وابسته به ایران بود، فاصله گرفته‌اند. زیدی بر این باور است که می‌تواند از حمایت‌های واشنگتن بهره‌برداری کند و به دور از نفوذ ایران عمل کند.

در این ملاقات، زیدی به بحث درباره تقویت روابط اقتصادی با ایالات متحده و اتمام برنامه خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سپتامبر پرداخت. در حالی که ترامپ به ادامه حملات و تحریم‌ها علیه ایران اشاره کرد، زیدی سکوت کرد و به جای آن بر تعهدات خود در راستای تقویت روابط با آمریکا تأکید نمود. او همچنین بر این نکته تأکید کرد که تمامی سلاح‌ها باید تحت کنترل دولت عراق باشد و هیچ گروه شبه‌نظامی نباید تسلیحات مستقل داشته باشد.

نکته جالب این که در جریان این ملاقات، یک ناهار بدون برنامه‌ریزی قبلی به برنامه اضافه شد که نشان‌دهنده نزدیکی و تعامل مثبت بین دو طرف بود. زیدی همچنین به تعهد خود برای مبارزه با فساد و کنترل شبه‌نظامیان وابسته به ایران اشاره کرد، موضوعاتی که او باید به دقت در آنها عمل کند تا واکنش‌های منفی از سوی ایران را به حداقل برساند.

زیدی، که به تازگی در تشییع جنازه خامنه‌ای در نجف شرکت کرده بود، با این اقدام خود نشان داد که در عین نزدیکی به ایران، به دنبال روابط نزدیک‌تر با ایالات متحده است. با وجود فشارهای ایران به زیدی برای عدم سفر به واشنگتن، او بر تمایل خود برای ملاقات با ترامپ تأکید کرد. مقامات آمریکایی بر این باورند که این اقدام او نشان‌دهنده عزم او برای پیشبرد یک برنامه «عراق اول» است که به سمت روابط نزدیک‌تر با ایالات متحده متمایل است.

این ملاقات همچنین به مسئله خلع سلاح شبه‌نظامیان وابسته به ایران اشاره داشت که موضوعی کلیدی در مذاکرات زیدی با ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی بود. مقامات آمریکایی امیدوارند که این سفر به اقداماتی منجر شود که نشان‌دهنده عزم زیدی برای عمل به تعهداتش باشد. اقدامات زیدی می‌تواند به تغییر چشم‌انداز سیاست خارجی عراق و تقویت روابط آن با آمریکا منجر شود.
👍1
ترامپ، انتخابات میان‌دوره‌ای و تناقض بزرگ جمهوری‌خواهان
@irananalyses
در نگاه نخست، جمهوری‌خواهان باید با اطمینان وارد انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ شوند. نقشه انتخاباتی سنا به سود آنهاست، منابع مالی قابل‌توجهی در اختیار دارند و دموکرات‌ها نیز همچنان با بحران محبوبیت و شکاف‌های ایدئولوژیک دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اما نظرسنجی جدید واشنگتن‌پست–Ipsos تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌دهد؛ تصویری که نشان می‌دهد بزرگ‌ترین تهدید جمهوری‌خواهان نه دموکرات‌ها، بلکه خود دونالد ترامپ است.
کارل روو، استراتژیست باسابقه جمهوری‌خواه، در یادداشتی در وال‌استریت ژورنال استدلال می‌کند که جمهوری‌خواهان دست‌کم چهار مزیت ساختاری مهم دارند. نخست، تنها ۳۵ کرسی سنا در معرض رقابت قرار دارد که بیشتر آنها در ایالت‌های متمایل به جمهوری‌خواهان است و دموکرات‌ها برای کسب اکثریت باید چهار کرسی جدید به دست آورند؛ هدفی که از نگاه او دشوار است. دوم، تقسیم مجدد حوزه‌های انتخابیه باعث شده دموکرات‌ها برای تصاحب مجلس نمایندگان ناچار باشند حداقل ۱۴ کرسی از ۱۸ حوزه کاملاً رقابتی را فتح کنند. سوم، برتری مالی جمهوری‌خواهان چشمگیر است؛ سوپرپک جمهوری‌خواهان برای انتخابات سنا ۲۳۸ میلیون دلار نقدینگی در اختیار دارد، در حالی که همتای دموکرات آن تنها ۱۲۶ میلیون دلار دارد. کمیته ملی جمهوری‌خواهان نیز ۱۱۶ میلیون دلار موجودی دارد، در حالی که کمیته ملی دموکرات‌ها تنها ۱۳.۸ میلیون دلار نقد و ۱۸ میلیون دلار بدهی دارد. چهارم، محبوبیت حزب دموکرات همچنان پایین است و طبق میانگین RealClearPolitics تنها ۳۸.۱ درصد آمریکایی‌ها نگاه مثبتی به این حزب دارند.
اگر تحلیل صرفاً بر اساس این شاخص‌ها انجام شود، جمهوری‌خواهان باید در موقعیت مناسبی برای حفظ کنترل کنگره قرار داشته باشند. اما داده‌های جدید واشنگتن‌پست نشان می‌دهد واقعیت سیاسی بسیار پیچیده‌تر است.
محبوبیت کلی ترامپ تنها ۳۷ درصد است و ۶۱ درصد عملکرد او را تأیید نمی‌کنند. مهم‌تر آنکه حتی در میان پایگاه سنتی او نیز نشانه‌های فرسایش دیده می‌شود. فقط ۱۵ درصد آمریکایی‌ها «قاطعانه» از ترامپ حمایت می‌کنند؛ رقمی که در فوریه ۱۹ درصد بود. برای نخستین بار، تعداد کسانی که تنها «تا حدی» از او حمایت می‌کنند، از حامیان پرشور او بیشتر شده است. این کاهش شور و انگیزه در میان رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه می‌تواند در انتخاباتی که مشارکت اهمیت تعیین‌کننده دارد، هزینه سنگینی برای حزب داشته باشد.
اقتصاد نیز که زمانی مهم‌ترین برگ برنده ترامپ بود، اکنون به نقطه ضعف او تبدیل شده است. تنها ۳۳ درصد آمریکایی‌ها عملکرد او در اقتصاد را تأیید می‌کنند. ۴۳ درصد می‌گویند نسبت به آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری او وضعیت مالی بدتری پیدا کرده‌اند؛ این رقم نسبت به فوریه ۱۰ واحد درصد افزایش یافته است. دو سوم آمریکایی‌ها خرید مواد غذایی را غیرقابل‌تحمل می‌دانند و بیش از دو برابر مردم انتظار دارند اقتصاد در سال آینده بدتر شود تا بهتر.
سیاست خارجی نیز کمکی به کاخ سفید نکرده است. تنها ۲۹ درصد عملکرد ترامپ در جنگ ایران را تأیید می‌کنند. دو سوم آمریکایی‌ها باور ندارند عملیات نظامی و مذاکرات بتواند مانع دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای شود و حدود ۶۰ درصد نیز معتقدند مذاکرات تأثیری بر کاهش قیمت بنزین نخواهد داشت. تنها ۲۸ درصد آمریکایی‌ها می‌گویند جنگ با ایران ارزش جنگیدن داشته است؛ یکی از پایین‌ترین سطوح حمایت عمومی از یک جنگ در دهه‌های اخیر.
در همین نقطه است که تحلیل روو و یافته‌های نظرسنجی به هم می‌رسند. خود روو نیز اعتراف می‌کند جمهوری‌خواهان یک مزیت بالقوه را در عمل از دست داده‌اند: پیام‌رسانی. او می‌نویسد داشتن کاخ سفید باید بزرگ‌ترین بلندگوی سیاسی کشور را در اختیار جمهوری‌خواهان قرار دهد، اما ترامپ با تصمیم‌های ناگهانی و پیام‌های متناقض، این مزیت را تضعیف کرده است. از اعلام و سپس عقب‌نشینی سریع از طرح دریافت عوارض ۲۰ درصدی برای حفاظت از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز گرفته تا بازگشت مداوم به انتخابات ۲۰۲۰، رئیس‌جمهور بارها دستور کار سیاسی مطلوب حزب خود را بر هم زده است.
در مقابل، دموکرات‌ها نیز با وجود ضعف‌های ساختاری، از مزیت‌های مهمی برخوردارند. تاریخ آمریکا نشان می‌دهد حزب خارج از کاخ سفید تقریباً همیشه در انتخابات میان‌دوره‌ای کرسی به دست می‌آورد؛ اتفاقی که از سال ۱۹۰۰ تنها سه بار رخ نداده است. علاوه بر این، دموکرات‌ها در نظرسنجی «رأی عمومی» با ۴۸.۱ درصد در برابر ۴۳.۱ درصد جمهوری‌خواهان پیش هستند و تقریباً تمام نظرسنجی‌ها از انگیزه و اشتیاق بیشتر رأی‌دهندگان دموکرات برای حضور در انتخابات حکایت دارد.
👍2
این دو مجموعه داده در کنار هم یک نتیجه مهم را نشان می‌دهند: انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ نه صرفاً نبرد میان جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها، بلکه همه‌پرسی درباره ریاست‌جمهوری ترامپ است. جمهوری‌خواهان از نظر ساختار انتخاباتی، منابع مالی و جغرافیای سیاسی همچنان برتری دارند، اما رئیس‌جمهوری که قرار بود بزرگ‌ترین دارایی حزب باشد، اکنون به مهم‌ترین عامل بی‌ثباتی آن تبدیل شده است.
اگر وضعیت اقتصادی بهبود نیابد، جنگ ایران همچنان ادامه پیدا کند و محبوبیت ترامپ در همین سطوح باقی بماند، مزیت‌های ساختاری جمهوری‌خواهان ممکن است برای حفظ کنترل کنگره کافی نباشد. اما اگر تورم کاهش یابد، بازار انرژی آرام شود و کاخ سفید بتواند روایت منسجم‌تری از عملکرد خود ارائه دهد، همان مزیت‌هایی که روو بر آنها تأکید می‌کند می‌تواند بار دیگر تعیین‌کننده شود.
به همین دلیل، انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ بیش از هر چیز آزمونی برای این پرسش است که کدام نیرو قوی‌تر است: ساختار سیاسی که هنوز تا حدی به سود جمهوری‌خواهان عمل می‌کند، یا افکار عمومی که هر روز بیش از گذشته از عملکرد رئیس‌جمهور فاصله می‌گیرد.
👍4
### جنگ ایران؛ هدیه‌ای برای چین

فرید زکریا، ستون‌نویس واشنگتن‌پست، معتقد است بزرگ‌ترین برنده جنگ ایران، چین است. پکن بدون شلیک حتی یک گلوله، صرف هزینه‌های سنگین یا پذیرش تعهدات نظامی تازه، توانسته به سه هدف دیرینه خود نزدیک‌تر شود: کاهش وابستگی خاورمیانه به آمریکا، افزایش وابستگی جهان به فناوری‌های راهبردی چین و تقویت اعتبار خود به‌عنوان قدرتی باثبات و قابل‌اعتماد.

به نوشته زکریا، عملکرد آشفته واشنگتن در جنگ، برخی متحدان خلیج فارس را به بازنگری در روابط امنیتی خود واداشته است. امارات همچنان به اسرائیل و آمریکا نزدیک‌تر می‌شود، اما مجموعه بزرگ‌تری به رهبری عربستان و با حضور قطر، عمان و احتمالاً عراق و ترکیه، ممکن است به‌دنبال ایجاد توازن میان ادامه روابط با آمریکا، گفت‌وگو با ایران و گسترش مناسبات با چین باشد. چین قصد ندارد جای آمریکا را به‌عنوان تضمین‌کننده نظامی منطقه بگیرد؛ هدفش این است که کشورهای منطقه گزینه‌های بیشتری داشته باشند و در نتیجه نفوذ واشنگتن کاهش یابد.

این روند پیش‌تر نیز آغاز شده بود. چین در سال ۲۰۲۳ میان ایران و عربستان برای احیای روابط دیپلماتیک میانجیگری کرد. ریاض نیز از پیوستن به برخی طرح‌های آمریکایی در حوزه تراشه و مراکز داده خودداری کرده، موشک و پهپاد چینی خریده، با نیروی دریایی چین رزمایش برگزار کرده و تولید داخلی پهپادهای رزمی «وینگ‌لونگ» را بررسی کرده است. کشورهای خلیج فارس در فاصله ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد صادرات دفاعی چین به خاورمیانه را به خود اختصاص داده‌اند.

مهم‌ترین پیروزی چین، به باور زکریا، در حوزه ژئواکونومیک بوده است. با وجود وابستگی چین به واردات حدود ۷۰ درصد نفت مصرفی خود، این کشور سال‌ها برای چنین بحرانی آماده شده بود: منابع تأمین نفت را متنوع کرد، بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان را ساخت، مصرف زغال‌سنگ را ادامه داد، انرژی هسته‌ای را توسعه داد و اقتصاد خود را به‌طور گسترده برقی کرد. در نتیجه، چین در جریان جنگ توانست واردات نفت خود را روزانه حدود چهار میلیون بشکه کاهش دهد.

بحران انرژی همچنین به تبلیغی بزرگ برای صنایع چین تبدیل شده است. دولت‌ها برای کاهش وابستگی به نفت، به‌دنبال توسعه انرژی خورشیدی، باتری، توربین بادی، خودروهای برقی و شبکه‌های برق هستند؛ حوزه‌هایی که چین بر آنها تسلط دارد. این کشور حدود ۹۱ درصد ظرفیت تولید پنل‌های خورشیدی و ۸۹ درصد ظرفیت تولید باتری‌های لیتیوم‌یونی جهان را در اختیار دارد. بنابراین هرچه ناامنی انرژی طولانی‌تر شود، تقاضا برای فناوری‌های چینی افزایش خواهد یافت.

جنگ همچنین به هدف دیگر پکن، یعنی کاهش سلطه دلار، کمک کرده است. بنا بر گزارش‌ها، ایران به برخی نفتکش‌ها اجازه عبور از تنگه هرمز داده، مشروط بر اینکه معاملات با یوان چین یا ارزهای دیجیتال تسویه شوند. زکریا می‌گوید این تغییر تدریجی است، اما جهت حرکت آشکارا به‌سوی کاهش وابستگی تجارت جهانی به دلار است.

در مقابل، دولت ترامپ با اهداف بزرگی چون تغییر حکومت ایران، نابودی برنامه هسته‌ای، از بین بردن توان موشکی و پایان دادن به حمایت تهران از نیروهای نیابتی وارد جنگ شد، اما به‌گفته زکریا به هیچ‌یک از این اهداف به‌طور پایدار نرسیده است. آمریکا ده‌ها میلیارد دلار هزینه کرده، بخشی از مهمات خود را مصرف کرده، تجهیزات نظامی را از آسیا منحرف ساخته، متحدانش را نگران کرده و اکنون تنها می‌کوشد تنگه هرمز را باز کند؛ تنگه‌ای که پیش از آغاز جنگ باز بود.

جمع‌بندی زکریا این است که در ۲۵ سال گذشته، آمریکا توان خود را در سه ماجراجویی بزرگ نظامی در خاورمیانه فرسوده کرده، در حالی که چین قدرت صنعتی، فناوری و روابط دیپلماتیک خود را افزایش داده است: «واشنگتن اقدام می‌کند؛ پکن منتظر می‌ماند.» چین نیز از افزایش قیمت انرژی، اختلال زنجیره تأمین و کاهش تقاضای جهانی آسیب دیده، اما در مقایسه با لطمه‌ای که به اهداف، اتحادها و اعتبار آمریکا وارد شده، برنده این جنگ بوده است.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/07/17/how-iran-war-handed-china-strategic-windfall/
👍2
### نقشه جدید آمریکا برای تغییر موازنه جنگ؛ فرسایش ایران و بازسازی اسرائیل

نورنیوز، رسانه نزدیک به شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، در این تحلیل تصویری از نگاه حاکمیت ایران به مرحله جدید جنگ ارائه می‌دهد. بر اساس این دیدگاه، آمریکا و اسرائیل پس از ناکامی در دستیابی سریع به اهداف سیاسی و نظامی خود، راهبردشان را از جنگ پرشدت به نبردی کم‌شدت، طولانی و فرسایشی تغییر داده‌اند.

به نوشته نورنیوز، در تقسیم کار جدید، آمریکا مسئولیت اصلی حملات مستقیم علیه ایران را بر عهده گرفته و اسرائیل، با کاهش حضور مستقیم در جنگ، فرصت یافته است خسارت‌های خود را جبران، توان نظامی‌اش را بازسازی و برای مراحل بعدی آماده شود. این وضعیت در آستانه انتخابات اکتبر اسرائیل به سود بنیامین نتانیاهو نیز هست؛ زیرا ایران همچنان زیر فشار باقی می‌ماند، اما بخش اصلی هزینه‌های جنگ را آمریکا می‌پردازد.

کنار ماندن موقت اسرائیل همچنین بخشی از ظرفیت دفاع هوایی آمریکا را آزاد می‌کند تا از پایگاه‌ها و تأسیسات نظامی خود در خلیج فارس و منطقه بهتر محافظت کند. واشنگتن می‌کوشد هم‌زمان فشار تهاجمی بر ایران را حفظ کند و با تقویت پدافند منطقه‌ای، خسارت ناشی از پاسخ‌های تهران را کاهش دهد.

نورنیوز خلیج فارس و دریای عمان را میدان اصلی مرحله جدید جنگ می‌داند. از نگاه این رسانه، هدف آمریکا تنها کاهش توان آتش ایران نیست، بلکه واشنگتن تلاش می‌کند با فشار بر مسیرهای زمینی و دریایی، زنجیره انتقال نیرو، تجهیزات و پشتیبانی ایران به جبهه جنوبی را مختل کند. بنابراین، تاب‌آوری لجستیکی و توان ادامه عملیات به‌اندازه قدرت موشکی و نظامی اهمیت پیدا کرده است.

در این تحلیل، پاسخ ایران نباید صرفاً دفاعی باشد. نورنیوز استدلال می‌کند کشورهایی که پایگاه‌ها، زیرساخت‌ها و امکانات خود را در اختیار عملیات آمریکا قرار می‌دهند، نمی‌توانند از پیامدهای جنگ مصون بمانند. بر همین اساس، هدف قرار دادن تأسیسات نظامی و پشتیبانی آمریکا و حتی زیرساخت‌های اقتصادی و خدماتی کشورهای میزبان، ابزاری برای افزایش هزینه سیاسی و اجتماعی همکاری با واشنگتن معرفی می‌شود.

منطق پیشنهادی مقاله «منطقه‌ای کردن هزینه جنگ» است: اگر آمریکا عملیات خود را از خاک کشورهای منطقه انجام می‌دهد، هزینه جنگ نیز نباید فقط بر ایران تحمیل شود. هدف اعلام‌شده، گسترش بی‌محابای درگیری نیست، بلکه وادار کردن دولت‌های منطقه به بازنگری در میزبانی از نیروها و عملیات آمریکا است.

نورنیوز در عین حال جامعه ایران را یکی از مهم‌ترین جبهه‌های جنگ فرسایشی می‌داند. فشار بر معیشت، افزایش هزینه‌های زندگی، اختلال در حمل‌ونقل و زنجیره تأمین و نامشخص بودن زمان پایان جنگ می‌تواند به‌تدریج انسجام داخلی و حمایت اجتماعی را تضعیف کند. به همین دلیل، حفظ سرمایه اجتماعی و جلوگیری از انتقال تمام هزینه‌های جنگ به مردم، در کنار حفظ توان نظامی، ضروری ارزیابی شده است.

جمع‌بندی مقاله این است که ایران به راهبردی چندلایه نیاز دارد: حفظ توان موشکی و پدافندی، تقویت زنجیره پشتیبانی، کاهش آسیب‌پذیری زیرساخت‌ها، حمایت از معیشت مردم و افزایش هزینه ادامه جنگ برای آمریکا و دولت‌های میزبان آن. از نگاه نورنیوز، موازنه زمانی تغییر می‌کند که واشنگتن و متحدان منطقه‌ای‌اش به این نتیجه برسند که نمی‌توانند جنگ را بدون پرداخت هزینه‌ای گسترده و مستقیم ادامه دهند.
https://nournews.ir/fa/news/331268/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%9B%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84
👎2👍1
### چرا ایران به جنگ بازمی‌گردد؟

ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده کتاب «راهبرد کلان ایران»، در مقاله‌ای در فایننشال تایمز می‌نویسد که بازگشت آمریکا و ایران به جنگ، نتیجه سوءتفاهم درباره تفاهم‌نامه آتش‌بس نیست؛ مشکل اصلی این بود که توافق بر حفظ موازنه قدرت موجود استوار بود، در حالی که واشنگتن می‌خواست این موازنه را تغییر دهد و تهران در پی حفظ آن بود.

به گفته نصر، آمریکا جنگ را در ماه فوریه با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی یا وادار کردن آن به پذیرش محدودیت‌های گسترده بر برنامه هسته‌ای و نقش منطقه‌ای‌اش آغاز کرد. اما نتیجه جنگ، از نگاه تهران، دستیابی ایران به یک پیروزی راهبردی از طریق تسلط بر تنگه هرمز بود؛ اهرمی که آمریکا را به پذیرش تفاهم‌نامه واداشت.

رهبران ایران از ابتدا تصور می‌کردند این توافق عقب‌نشینی موقت آمریکا برای کاهش فشار بر اقتصاد جهانی، تکمیل ذخایر نفتی و آمادگی برای دور دیگری از جنگ است. آزاد نشدن دارایی‌های ایران، نادیده گرفتن خواسته‌های تهران در توافق اسرائیل و لبنان، افزایش تجهیزات نظامی آمریکا در خلیج فارس و تشویق کشتی‌ها به عبور از مسیرهای نزدیک ساحل عمان، این بدگمانی را تقویت کرد. تهران مجموع این اقدامات را تلاشی هماهنگ برای تضعیف اهرم به‌دست‌آمده خود در تنگه هرمز می‌دید.

بر اساس این تحلیل، حاکمان ایران معتقدند هرگونه خویشتن‌داری، آمریکا را به اعمال فشار بیشتر تشویق خواهد کرد. بنابراین، برای بازداشتن واشنگتن و وادار کردن آن به مذاکره‌ای جدی درباره پایان جنگ و دستیابی به توافق هسته‌ای گسترده‌تر، ایران باید تهاجمی عمل کند و سطح درگیری را از محدوده موردنظر آمریکا فراتر ببرد.

مهم‌ترین خط قرمز تهران، حفظ توان کنترل تنگه هرمز است. رهبران ایران بر این باورند که از دست دادن این اهرم، موقعیت کشور را در مذاکرات آینده از بین می‌برد و به آمریکا اجازه می‌دهد پس از توافق نیز از اجرای تعهدات خود سر باز زند. نصر می‌گوید حضور گسترده مردم در مراسم تشییع علی خامنه‌ای نیز حکومت را متقاعد کرد که اتخاذ موضع سخت‌گیرانه درباره هرمز از حمایت ملی برخوردار است.

در همین چارچوب، ایران برای جلوگیری از تلاش آمریکا جهت بازگشایی کامل تنگه، دو نفتکش در نزدیکی سواحل عمان را هدف قرار داد. آمریکا نیز با یک عملیات گسترده بمباران پاسخ داد و کوشید سامانه‌های موشکی و پهپادی ایران در سواحل خلیج فارس و همچنین زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی کشور را منهدم کند تا هزینه مقاومت تهران را بالا ببرد.

اما تهران ازسرگیری جنگ را اجتناب‌ناپذیر می‌دانست و اکنون تصور می‌کند آغاز زودتر آن می‌تواند مزیت داشته باشد؛ زیرا آمریکا هنوز فرصت بازسازی کامل توان نظامی خود را نیافته و اقتصاد جهانی نیز از شوک‌های انرژی و اختلال زنجیره تأمین مرحله نخست جنگ بهبود پیدا نکرده است.

به نوشته نصر، ایران خواهد کوشید فشار نظامی آمریکا را تحمل کند و هم‌زمان حملات به اهداف نظامی، تأسیسات انرژی و زیرساخت‌های غیرنظامی در سراسر خلیج فارس را افزایش دهد. تهران همچنین ممکن است علاوه بر هرمز، تنگه باب‌المندب و دریای سرخ را نیز تحت فشار قرار دهد. محاسبه حکومت این است که فشار بر اقتصاد جهانی سرانجام ترامپ را وادار خواهد کرد پیش از ایران عقب‌نشینی کند.

نصر هشدار می‌دهد که رهبران ایران ممکن است توانایی خود برای ادامه چنین راهبرد پرخطری را بیش از حد ارزیابی کرده باشند. با این حال، آنان معتقدند آمادگی برای تشدید تنش در مرحله نخست جنگ به سود ایران تمام شد و اکنون نیز شاید جنگ تنها راه وادار کردن ترامپ به جدی گرفتن دیپلماسی باشد.

جمع‌بندی مقاله این است که جمهوری اسلامی این درگیری را نبردی برای بقای خود می‌داند و شرط بسته است که توانایی و آمادگی بیشترش برای تحمل درد و خسارت، در نهایت موقعیت بهتری برای ایران در مذاکرات آینده ایجاد خواهد کرد.
https://www.ft.com/content/22fdb2d5-b454-4a65-9aa9-e56371533ccf
👍3
خلاصه مقاله: «استراتژی بداهه‌پردازانه دونالد ترامپ در قبال ایران»

رابین رایت – نیویورکر

رابین رایت، تحلیلگر باسابقه *نیویورکر*، در مقاله‌ای با عنوان «استراتژی بداهه‌پردازانه دونالد ترامپ در قبال ایران» می‌نویسد که سیاست آمریکا در جنگ با ایران بیش از آنکه بر پایه یک راهبرد مشخص باشد، بر تصمیم‌های لحظه‌ای و متناقض رئیس‌جمهور استوار است. به گفته او، جنگی که قرار بود کوتاه باشد، اکنون پس از نزدیک به پنج ماه به بحرانی فرسایشی تبدیل شده است.

از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، ترامپ بیش از ۳۰ بار پایان یا موفقیت عملیات را اعلام کرده، اما آتش‌بس ژوئن عملاً فروپاشیده و درگیری‌ها دوباره شدت گرفته است. آمریکا حملات هوایی، محاصره دریایی در تنگه هرمز و تحریم‌های نفتی را از سر گرفته و ایران نیز با حمله به پایگاه‌های آمریکا در منطقه و کشتی‌های عبوری از خلیج فارس پاسخ داده است.

رایت با نقل قول از **ریچارد هاس**، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا، می‌نویسد ترامپ تاکنون سه سیاست را آزموده است: **تغییر رژیم، بمباران گسترده و دیپلماسی**؛ اما هیچ‌کدام نتیجه نداده‌اند. به گفته هاس، اکنون این پرسش مطرح است که آیا اساساً «برنامه چهارمی» وجود دارد یا خیر.

نویسنده به تناقض‌های آشکار در مواضع ترامپ اشاره می‌کند. تنها یک ماه پیش، او توافق با ایران را «تحقق کامل اهداف آمریکا» توصیف کرد و مذاکره‌کنندگان ایرانی را «عاقل و منطقی» خواند؛ اما امروز همان افراد را «دروغگو»، «بیمار» و «آشغال» می‌نامد. این تغییر لحن، از نگاه نویسنده، نشانه نبود یک سیاست پایدار است.

به باور مقاله، اکنون تنگه هرمز به محور اصلی بحران تبدیل شده است؛ موضوعی که حتی در دلایل اولیه آغاز جنگ نیز وجود نداشت. ایران خواهان نقش بیشتر در کنترل این آبراه راهبردی است و آمریکا بر آزادی کشتیرانی تأکید دارد. رابرت مالی نیز معتقد است متن توافق اخیر آن‌قدر مبهم تنظیم شده بود که هر دو طرف برداشت کاملاً متفاوتی از آن داشتند و همین امر به فروپاشی توافق انجامید.

رایت همچنین به هشدار فیلیپ گوردون اشاره می‌کند که تلاش برای تغییر رژیم، ایران را به حمله به همسایگان و بستن تنگه هرمز سوق داده و این وضعیت دیگر به‌سادگی قابل بازگشت نیست. در همین حال، دولت ترامپ گزینه حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی ایران را نیز بررسی می‌کند، اما منتقدان معتقدند نه تهدیدهای لفظی و نه حملات بیشتر، ایران را وادار به تسلیم نخواهد کرد.

مقاله در پایان تأکید می‌کند که اگرچه ایران خسارات اقتصادی و نظامی سنگینی متحمل شده، اما هزینه جنگ برای آمریکا نیز از ۱۳۰ میلیارد دلار فراتر رفته و اعتبار بین‌المللی واشنگتن آسیب دیده است. رابین رایت نتیجه می‌گیرد که برخلاف وعده ترامپ برای پایان دادن به «جنگ‌های بی‌پایان»، آمریکا اکنون درگیر جنگی شده که خود آغاز کرده و هنوز هیچ چشم‌انداز روشنی برای پایان آن دیده نمی‌شود.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/donald-trumps-ad-lib-strategy-on-iran
👍2
### انزوای تهران؛ راه پایان جنگ از نگاه دنیس راس

دنیس راس از برجسته‌ترین دیپلمات‌ها و استراتژیست‌های سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است. او در دولت‌های رونالد ریگان، جورج بوش پدر، بیل کلینتون و باراک اوباما در سمت‌های ارشد امنیت ملی فعالیت کرده و سال‌ها مسئول پرونده‌های خاورمیانه و روند صلح اعراب و اسرائیل بوده است.

به اعتقاد او، اشتباه راهبردی ترامپ این بود که به جای تمرکز بر تضعیف توان نظامی ایران، تصمیم گرفت رهبری جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد. راس می‌نویسد آیت‌الله علی خامنه‌ای از سال ۱۹۸۸ هرگز تنگه هرمز را نبست، زیرا معتقد بود چنین اقدامی آمریکا را وارد جنگی می‌کند که بقای جمهوری اسلامی را تهدید خواهد کرد. اما پس از تلاش آمریکا و اسرائیل برای حذف رهبر ایران، رهبران جدید جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیدند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و کنترل هرمز را به مهم‌ترین اهرم فشار خود تبدیل کردند. به گفته او، مقامات سپاه اکنون تنگه هرمز را «ارزشمندتر از ده‌ها بمب اتمی» می‌دانند.

### سه گزینه پیش روی ترامپ

۱. ادامه مسیر کنونی؛ جنگ فرسایشی و محاصره اقتصادی

* ادامه حملات محدود نظامی همراه با حفظ محاصره دریایی و فشار اقتصادی.
* افزایش تدریجی هزینه‌های اقتصادی برای ایران و تضعیف توان نظامی آن.
* احتمال بازگشت ایران به مذاکرات در صورت تشدید فشارهای اقتصادی.
* در مقابل، ادامه ناامنی در هرمز، افزایش قیمت نفت، رشد تورم جهانی و ادامه درگیری‌های محدود میان دو طرف.
* راس معتقد است ایران امیدوار است بیش از ترامپ توان تحمل یک جنگ طولانی را داشته باشد.

۲. بازپس‌گیری عملی کنترل تنگه هرمز

* احیای عملیات اسکورت کشتی‌های تجاری و تضمین آزادی کشتیرانی.
* تصرف برخی جزایر راهبردی در تنگه هرمز و نابودی بخش بزرگی از موشک‌ها، پهپادها و سکوهای پرتاب ایران.
* هدف قرار دادن تونل‌های زیرزمینی و انبارهای موشکی که در حملات قبلی سالم مانده‌اند.
* حذف اهرم اصلی فشار ایران بر اقتصاد جهانی و کاهش توان سپاه برای تهدید همسایگان.
* اما این گزینه مستلزم عملیات زمینی، تلفات قابل توجه نیروهای آمریکایی و احتمال حمله ایران به زیرساخت‌های انرژی عربستان، امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس است.

۳. تشدید گسترده جنگ

* اجرای چندین روز حملات سنگین علیه تأسیسات نظامی ایران و اعلام «پیروزی» پس از آن.
* پیشنهاد پایان جنگ و لغو محاصره در ازای بازگشایی تنگه هرمز.
* تهدید به حملات بیشتر در صورت تلاش ایران برای بازیابی برنامه هسته‌ای یا انتقال اورانیوم غنی‌شده از سایت‌هایی مانند فردو و اصفهان.
* حتی احتمال حمله به تأسیسات زیرزمینی جدید در نزدیکی نطنز (کوه پیک‌اکس) نیز مطرح شده است.
* با این حال، راس معتقد است رهبران جدید ایران که تحت سلطه سپاه هستند، پس از تحمل چنین حملاتی حاضر نخواهند شد بدون دریافت امتیاز عقب‌نشینی کنند و تمایل ترامپ برای پایان سریع جنگ را به‌عنوان یک نقطه ضعف خواهند دید.

### پیشنهاد دنیس راس

راس معتقد است بهترین و کم‌هزینه‌ترین گزینه، ترکیب فشار نظامی، محاصره اقتصادی و دیپلماسی فعال چندجانبه است.

او پیشنهاد می‌کند آمریکا:

* محاصره اقتصادی ایران را ادامه دهد تا هزینه جنگ برای تهران افزایش یابد.
* اروپا و کشورهای عربی را برای ارائه قطعنامه‌ای در شورای امنیت سازمان ملل متحد بسیج کند که تنگه هرمز را یک آبراه بین‌المللی اعلام کرده و هرگونه کنترل، دریافت عوارض یا مدیریت آن توسط ایران را رد کند.
* از عربستان سعودی و امارات بخواهد چین را تحت فشار قرار دهند تا از چنین قطعنامه‌ای حمایت کند یا دست‌کم مانع تصویب آن نشود.
* به جای اتکا به فشار یک‌جانبه آمریکا، اجماعی بین‌المللی علیه ایران ایجاد کند تا تهران احساس انزوای سیاسی و دیپلماتیک کند.

راس تأکید می‌کند جمهوری اسلامی برخلاف کره شمالی، برای جایگاه تاریخی و اعتبار بین‌المللی خود اهمیت قائل است؛ بنابراین اگر احساس کند در موضوع هرمز حتی از سوی چین، اروپا و کشورهای عربی نیز منزوی شده است، احتمال بازگشت آن به مذاکرات بیشتر خواهد شد.

راس نتیجه می‌گیرد که قدرت نظامی به‌تنهایی نمی‌تواند پایان مطلوبی برای این جنگ ایجاد کند. از نگاه او، هنر سیاست خارجی در هماهنگ کردن اهداف با ابزارهاست؛ یعنی استفاده هم‌زمان از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و نظامی برای افزایش هزینه‌های ایران و محروم کردن آن از اهرم تنگه هرمز. او معتقد است اگر ترامپ واقعاً می‌خواهد جنگ را با ایرانی ضعیف‌تر و بدون کنترل بر هرمز به پایان برساند، تنها راه، ترکیب دیپلماسی مؤثر با فشار نظامی و اقتصادی است، نه اتکا صرف به بمباران.
https://foreignpolicy.com/2026/07/17/tehran-iran-trump-hormuz-diplomacy-force-strikes/
👎1
### شکاف عمیق‌تر در واشنگتن؛ اکثریت دموکرات‌های مجلس نمایندگان خواهان توقف کمک نظامی به اسرائیل شدند

**دکتر آویشای بن‌ساسون-گوردیس**، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و مدیر برنامه روابط اسرائیل و آمریکا، رأی اخیر کنگره را نشانه تضعیف جدی جایگاه اسرائیل در هر دو حزب آمریکا می‌داند.

مجلس نمایندگان طرح توقف فوری ۳.۳ میلیارد دلار کمک نظامی سالانه به اسرائیل را رد کرد، اما نتیجه رأی‌گیری برای تل‌آویو هشداردهنده بود: از میان ۲۱۲ دموکرات، ۱۰۳ نفر موافق قطع کمک، ۹۸ نفر مخالف و ۱۰ نفر ممتنع بودند. این طرح را توماس مَسی، نماینده جمهوری‌خواه، ارائه کرد و تقریباً همه جمهوری‌خواهان با آن مخالفت کردند.

نویسنده می‌گوید حامیان توقف کمک‌ها عمدتاً به دولت نتانیاهو، تلفات غیرنظامیان، نحوه اداره جنگ‌ها و سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان اعتراض داشتند. بسیاری از آنان از واژه «نسل‌کشی» استفاده کردند و برخی نیز گفتند اسرائیل کشوری ثروتمند با بودجه دفاعی بزرگ است و نیازی به کمک مستقیم آمریکا ندارد.

به اعتقاد او، اگر دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای ۳ نوامبر اکثریت مجلس را به دست آورند، فشار برای تغییر ساختار روابط امنیتی آمریکا و اسرائیل افزایش خواهد یافت. دو کشور در حال مذاکره برای توافق امنیتی جدیدی هستند که جایگزین توافق سال ۲۰۱۸ می‌شود. از نگاه نویسنده، دیگر سؤال این نیست که کمک‌ها کاهش می‌یابد یا نه، بلکه سرعت کاهش آن مطرح است. همکاری صنایع دفاعی و نحوه استفاده اسرائیل از سلاح‌های آمریکایی نیز ممکن است با محدودیت‌های بیشتری روبه‌رو شود.

توافق امنیتی فعلی نیز کاملاً تضمین‌شده نیست، زیرا بودجه آن باید هر سال به تصویب کنگره برسد. بنابراین حتی اجرای توافقی که تا سال ۲۰۲۸ اعتبار دارد ممکن است با مانع روبه‌رو شود و اسرائیل ناچار شود برای قراردادهای نظامی خود منابع مالی دیگری پیدا کند.

نویسنده ریشه اصلی این تغییر را مسئله فلسطین می‌داند. از نظر او، بخش فزاینده‌ای از دموکرات‌ها اسرائیل را کشوری می‌بینند که سیاست‌هایش با ارزش‌های لیبرال و منافع آمریکا در تضاد است. آیپک نیز در میان بسیاری از آنان به نمادی منفی تبدیل شده است. تغییر واقعی سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان می‌تواند موضع میانه‌روها را نرم‌تر کند، اما وعده‌های کلی دیگر کافی نخواهد بود.

او هشدار می‌دهد که مشکل فقط به دموکرات‌ها محدود نیست. **جی‌دی ونس**، معاون رئیس‌جمهور و یکی از گزینه‌های آینده رهبری حزب جمهوری‌خواه، اسرائیل را متهم کرده که به دلیل حمایت او از توافق با ایران، علیه وی کارزار تبلیغاتی به راه انداخته و خواهان ادامه دائمی جنگ است. ونس همچنین در گفت‌وگو با جو روگان، ادعاهایی درباره ارتباط جفری اپستین با موساد را تأیید کرد.

در بخش مربوط به ایران، نویسنده می‌گوید رکود در تلاش‌ها برای پایان دادن به جنگ و اختلاف بر سر توافق با تهران، انتقاد از اسرائیل را در هر دو حزب افزایش داده است. بخشی از جمهوری‌خواهان جدید معتقدند اسرائیل آمریکا را به سوی جنگی طولانی با ایران سوق داده و مانع توافق شده است؛ در حزب دموکرات نیز ادامه جنگ و پیامدهای انسانی آن، حمایت از اسرائیل را بیشتر تضعیف کرده است.

جمع‌بندی مقاله این است که رأی اخیر فقط شکست یک طرح نبود، بلکه نشانه آغاز تغییری بنیادین در اجماع سیاسی آمریکا درباره اسرائیل است. اگر این روند ادامه پیدا کند، اسرائیل با کاهش کمک‌های نظامی، محدودیت‌های دفاعی بیشتر، فشار فزاینده درباره فلسطین و کاهش حمایت سنتی در هر دو حزب روبه‌رو خواهد شد.
https://www.inss.org.il/publication/house-democrats/
👍1
وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد که تنش میان ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای خطرناک‌تر شده است. در حمله موشکی ایران به پایگاه هوایی «موفق السلطي» آمریکا در اردن، دو نظامی آمریکایی کشته، چند نفر زخمی و یک نفر نیز مفقود شده‌اند؛ نخستین تلفات نیروهای آمریکایی در اثر حملات ایران از زمان اعلام آتش‌بس توسط دونالد ترامپ در ماه آوریل. به گفته مقام‌های آمریکایی آگاه از این حملات، ایران تاکتیک‌های خود را تغییر داده و اکنون از موشک‌های بسیار پرسرعت و مانورپذیر استفاده می‌کند که توان عبور از سامانه‌های دفاع موشکی آمریکا، از جمله سامانه «تاد» (THAAD)، را دارند و قادرند اهداف حساس را با دقت بیشتری هدف قرار دهند. این مقام‌ها همچنین می‌گویند پیشرفت ایران در هدف‌گیری دقیق، نگرانی‌هایی را در واشنگتن ایجاد کرده است که شاید تهران در زمینه اطلاعات هدف‌گیری یا پشتیبانی فنی از چین یا روسیه کمک دریافت کرده باشد، .

درگیری‌ها اکنون از تنگه هرمز فراتر رفته و علاوه بر حملات به پایگاه‌های نظامی، کشتی‌ها، تأسیسات برق و پل‌ها را نیز دربر گرفته است. هم‌زمان آمریکا در حال تقویت حضور نظامی خود در منطقه است و جنگنده‌های F-16 از آلمان، جنگنده‌های رادارگریز F-35 از بریتانیا و هواپیماهای سوخت‌رسان بیشتری را به خاورمیانه اعزام کرده است. تحلیلگران هشدار می‌دهند که اگرچه دو طرف تاکنون از بازگشت به جنگی تمام‌عیار خودداری کرده‌اند، اما این روند می‌تواند به‌سرعت به یک چرخه تشدید تنش غیرقابل کنترل تبدیل شود. ادامه اختلال در تنگه هرمز، که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند، نیز خطر افزایش بیشتر قیمت نفت و کاهش ذخایر جهانی انرژی را در پی دارد.

در همین حال، اسرائیل هیوم گزارش می‌دهد که اسرائیل خود را برای احتمال گسترش درگیری میان آمریکا و ایران در روزهای آینده آماده می‌کند. به نوشته این روزنامه، ده‌ها هواپیمای سوخت‌رسان نظامی آمریکا طی روزهای اخیر وارد اسرائیل شده و در پایگاه‌های هوایی عوودا و رامون مستقر شده‌اند تا از عملیات احتمالی نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل پشتیبانی کنند. برخی از این هواپیماها جایگزین هواپیماهای سوخت‌رسان اسرائیلی شده‌اند که برای مأموریت‌های عملیاتی به خارج از کشور اعزام شده‌اند. مقام‌های سیاسی و امنیتی اسرائیل نیز به‌صورت روزانه نشست‌های ارزیابی برگزار می‌کنند تا برای سناریوی کشیده شدن اسرائیل به رویارویی مستقیم با ایران آماده باشند. بنیامین نتانیاهو اعلام کرده است که اسرائیل در «بالاترین سطح آمادگی» قرار دارد و هشدار داده است که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، پاسخ این بار «به‌مراتب شدیدتر» از گذشته خواهد بود و «دورانی که می‌شد به اسرائیل حمله کرد و بهای سنگینی نپرداخت، پایان یافته است.» رئیس ستاد ارتش اسرائیل نیز تأکید کرده که نیروهای مسلح این کشور برای ازسرگیری جنگ با ایران آمادگی کامل دارند. مجموع این تحولات نشان می‌دهد که هم‌زمان با تشدید درگیری میان تهران و واشنگتن، اسرائیل نیز خود را برای ورود احتمالی به مرحله‌ای جدید از این بحران منطقه‌ای آماده می‌کند.
https://www.israelhayom.com/2026/07/18/israel-prepares-for-possible-escalation-with-iran-in-coming-days/
👍1
وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد که ایران از آتش‌بس کوتاه‌مدت با آمریکا و لغو موقت محاصره نفتی در فاصله اواسط ژوئن تا اواسط ژوئیه استفاده کرد و حدود ۷۰ میلیون بشکه نفت به ارزش تقریبی ۵ تا ۶ میلیارد دلار صادر کرد. حدود ۲۰ نفتکش ایرانی، از جمله «دیونا»، «هیرو ۲»، «سونیا ۱» و «استریم»، به سوی آب‌های شرق مالزی حرکت کردند و تحلیلگران مقصد نهایی بخش عمده این نفت را چین می‌دانند. تنها در نیمه دوم ژوئن، ایران حدود ۵۰ میلیون بشکه نفت برای فروش احتمالی به چین صادر کرد؛ رقمی تقریباً برابر با یک ماه صادرات عادی ایران به چین پیش از آغاز جنگ. این درآمد، اکنون که آمریکا دوباره محاصره را برقرار کرده و صادرات ایران را محدود ساخته، برای تهران یک ذخیره مالی مهم ایجاد کرده است.

به نوشته این روزنامه، ایران برای دور زدن تحریم‌های آمریکا از روش قدیمی انتقال نفت از کشتی به کشتی در آب‌های خارج از قلمرو مالزی استفاده می‌کند. نفتکش‌های ایرانی در منطقه‌ای موسوم به «محدوده بیرونی شرقی بنادر» محموله خود را با شلنگ‌های بزرگ به نفتکش‌های دیگر منتقل می‌کنند؛ این کشتی‌ها سپس نفت را با تخفیف به پالایشگاه‌های خصوصی کوچک چین، موسوم به «تی‌پات»، می‌رسانند. این روش شناسایی منشأ نفت و اعمال تحریم را برای آمریکا دشوارتر می‌کند. تحلیلگران انتظار دارند ایران در ماه‌های آینده میلیاردها دلار از این محموله‌ها درآمد کسب کند. به گفته کارشناسان، با توجه به وخامت شدید اقتصاد ایران، حکومت احتمالاً این منابع را در درجه نخست برای اهداف راهبردی خود، به‌ویژه ادامه مقابله با آمریکا، مصرف خواهد کرد.
https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-rushed-out-6-billion-of-oil-during-brief-truce-with-u-s-5a3d0818?mod=hp_lead_pos10
👍1
اندیشکده شورای آتلانتیک (Atlantic Council) در تحلیلی به قلم دیوید گلدوین**، فرستاده پیشین امور بین‌الملل انرژی وزارت خارجه آمریکا، و **آندریا کلابو**، پژوهشگر مرکز انرژی این اندیشکده، هشدار می‌دهد که با فروپاشی آتش‌بس میان ایران و آمریکا، بحران تنگه هرمز وارد مرحله‌ای طولانی و خطرناک شده و بازارهای جهانی انرژی باید خود را برای بدترین سناریوها آماده کنند. نویسندگان معتقدند دولت ترامپ درک نادرستی از محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی داشت. به باور آنها، کاخ سفید تصور می‌کرد که پس از ناکامی راهبرد اولیه برای تضعیف رهبری ایران، می‌تواند با یک توافق موقت، تعویق موضوع هسته‌ای و آزادسازی میلیاردها دلار از دارایی‌های بلوکه‌شده، تهران را به باز نگه داشتن تنگه هرمز وادار کند. اما از دید نویسندگان، جمهوری اسلامی این جنگ را نه یک مناقشه قابل معامله، بلکه نبردی «وجودی» می‌بیند که دهه‌ها برای آن آماده شده است. به همین دلیل، هدف ایران تنها کاهش فشارها نیست، بلکه تلاش می‌کند پس از جنگ به **مدیر و کنترل‌کننده عملی مهم‌ترین مسیر تجارت و انتقال انرژی جهان، یعنی تنگه هرمز، تبدیل شود. آنها همچنین معتقدند که تفاهم‌نامه ژوئن به‌دلیل مشخص نکردن وضعیت آینده هرمز، ناخواسته به ادعای ایران درباره حق کنترل این آبراه مشروعیت بیشتری بخشید.

این تحلیل می‌افزاید که هر دو طرف تصور می‌کنند می‌توانند بیش از طرف مقابل دوام بیاورند، اما از نگاه نویسندگان، ایران دلایل بیشتری برای چنین ارزیابی دارد؛ زیرا باور دارد آمریکا حضور نظامی یا محاصره دریایی خود را نمی‌تواند برای مدت نامحدود ادامه دهد. به گفته آنها، تصمیم اخیر ترامپ برای ازسرگیری محاصره دریایی ایران و سپس طرح دریافت هزینه برای اسکورت کشتی‌ها (که بعداً کنار گذاشته شد)، عملاً آخرین امیدها به حفظ آتش‌بس ژوئن را از بین برد و نشان داد واشنگتن گزینه‌های محدودی برای تغییر روند جنگ در اختیار دارد. نویسندگان با استناد به ارزیابی «مؤسسه مطالعه جنگ» (ISW) تأکید می‌کنند که اگرچه حملات آمریکا تلاش کرده توان ایران برای هدف قرار دادن کشتیرانی تجاری را کاهش دهد، اما هنوز مشخص نیست این توانایی به اندازه کافی تضعیف شده باشد و ایران همچنان قادر است با حملات پراکنده، تجارت دریایی را مختل کند. آنها همچنین احتمال می‌دهند ایران از دوره کوتاه آتش‌بس برای بازسازی زرادخانه و آماده‌سازی نیروهای خود استفاده کرده باشد.

در بخش اقتصادی، مقاله هشدار می‌دهد که عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز، که در دوره کوتاه آتش‌بس اندکی بهبود یافته بود، بار دیگر به‌شدت کاهش خواهد یافت. قیمت نفت برنت تنها طی چند روز حدود ۱۰ درصد افزایش یافته و نشانه‌هایی وجود دارد که حوثی‌های یمن با حمایت ایران بار دیگر فعال شده‌اند؛ از جمله حملاتی که مسئولیت آن را علیه زیرساخت‌های عربستان برعهده گرفته‌اند. نویسندگان هشدار می‌دهند اگر حوثی‌ها بتوانند تردد نفتکش‌ها در تنگه باب‌المندب را نیز مختل کنند، روزانه حدود ۴ میلیون بشکه نفت دیگر در معرض تهدید قرار خواهد گرفت و فشار بر بازار جهانی انرژی به‌مراتب بیشتر خواهد شد. آنها با اشاره به ارزیابی آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) می‌نویسند که در صورت ادامه بحران، احتمال مازاد عرضه نفت در سال آینده کاهش می‌یابد و ذخایر راهبردی جهان نیز به‌تدریج تحلیل خواهد رفت. از نظر نویسندگان، تلاش کشورهای عربی برای سرمایه‌گذاری در خطوط لوله جایگزین هرمز نیز نشان می‌دهد که تولیدکنندگان منطقه انتظار پایان نزدیک این بحران را ندارند. جمع‌بندی مقاله این است که برخلاف تصور برخی که خطر افزایش قیمت نفت به بالای ۱۵۰ دلار را منتفی می‌دانند، بدترین مرحله بحران ممکن است هنوز در پیش باشد و ادامه آن می‌تواند پیامدهای بسیار سنگینی، به‌ویژه برای اقتصاد کشورهای در حال توسعه، به همراه داشته باشد.
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/energysource/dire-straits-no-way-out-of-hormuz/
👍2👎1
حفرهٔ امنیتی!
احمد زیدآبادی

عباس عراقچی وزیر خارجه: "اطلاع دشمن از چند جلسهٔ مهم در روز حمله، نتیجهٔ یک حفرهٔ امنیتی بود که احتمالاً هنوز هم وجود دارد. حفرهٔ امنیتی فقط در نفوذ و گرفتن اطلاعات نیست، در جهت‌دهی به تصمیم‌سازی‌ها هم هست؛ از آن مهم‌تر در جهت‌دهی به فضای روانی ما هم هست."
این جملات به نظرم مهم‌ترین، درست‌ترین و ترسناک‌ترین جملاتی است که از ابتدای انقلاب تاکنون به زبان یک مقام بلندپایهٔ کشور جاری شده است!
_
@ahmadzeidabad
👍10👎1
@sokhanranihaa
@sokhanranihaa
فایل صوتی مصاحبهٔ پرنکتهٔ عراقچی درباره جنگ ۴۰ روزه و روند تصمیم‌گیری‌ها
محمدجواد ظریف، در مقاله‌ای در *Foreign Affairs* استدلال می‌کند که جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل نقطه عطفی در موازنه قدرت منطقه‌ای بوده است. به باور او، این جنگ نشان داد که راهبرد آمریکا و اسرائیل برای وادار کردن ایران به تسلیم یا فروپاشی جمهوری اسلامی شکست خورده و هیچ راه‌حل نظامی برای مسئله ایران وجود ندارد. از نظر ظریف، همان‌طور که ایران قادر به حذف آمریکا از معادلات نیست، آمریکا نیز قادر به حذف ایران نیست؛ بنابراین تنها راه پایان بحران، ایجاد یک چارچوب امنیتی جدید است که بر همکاری منطقه‌ای و دیپلماسی استوار باشد، نه بر بازدارندگی نظامی و تغییر رژیم.

* **ایجاد یک توافق امنیتی جامع میان ایران و آمریکا بر پایه «عدم تجاوز متقابل»**؛ به اعتقاد ظریف، هدف این توافق نباید ایجاد روابط دوستانه باشد، بلکه باید مانع از تبدیل اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک به درگیری نظامی شود. او تأکید می‌کند که دو کشور باید اختلافات بنیادین خود را بپذیرند و تنها بر مدیریت آنها تمرکز کنند. همچنین تهران و واشنگتن می‌توانند در موضوعاتی که منافع مشترک دارند، از جمله ثبات افغانستان، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مقابله با مهاجرت غیرقانونی و سایر تهدیدهای فرامرزی، همکاری عملی داشته باشند.

* بازنگری کامل در سیاست آمریکا نسبت به ایران**؛ ظریف معتقد است واشنگتن باید بپذیرد که جمهوری اسلامی با جنگ، تحریم یا فشار اقتصادی از بین نخواهد رفت. از این رو آمریکا باید حاکمیت و تمامیت ارضی ایران را به رسمیت بشناسد، همه تحریم‌ها را به‌طور دائمی لغو کند، ایران و نهادهایش را از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج سازد و خسارت‌های ناشی از جنگ را جبران کند. او به تفاهم‌نامه سوئیس اشاره کرده و می‌گوید آمریکا متعهد شده بود صندوقی **۳۰۰ میلیارد دلاری برای سرمایه‌گذاری و بازسازی ایران ایجاد کند که باید اجرا شود.

* **ارائه تضمین‌های دائمی درباره برنامه هسته‌ای ایران در ازای عادی‌سازی روابط اقتصادی**؛ ظریف پیشنهاد می‌کند ایران برای همیشه تضمین دهد که به دنبال سلاح هسته‌ای نخواهد رفت. از جمله، پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را تصویب کند، دسترسی‌های گسترده‌تر به بازرسان آژانس بدهد و حتی فتوای آیت‌الله خامنه‌ای درباره حرمت سلاح هسته‌ای را به قانون تبدیل کند تا این تعهد جنبه حقوقی پیدا کند. او معتقد است در مقابل، آمریکا باید همه تحریم‌ها را لغو کند و به سیاست فشار حداکثری پایان دهد.

* **تعریف یک نظام امنیتی جدید برای تنگه هرمز و خلیج فارس**؛ ظریف می‌گوید جنگ باعث شده ایران دیگر نتواند تنگه هرمز را صرفاً یک مسیر تجاری بی‌طرف بداند، زیرا از همین مسیر تسلیحات، تجهیزات، اطلاعات و پشتیبانی لجستیکی برای حمله به ایران منتقل شده است. او پیشنهاد می‌کند مدیریت آینده هرمز به ایران، عمان و سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس سپرده شود و حضور و نقش قدرت‌های خارجی در این آبراه کاهش یابد. در عین حال، تأکید می‌کند که ایران نیز نباید از بستن هرمز به‌عنوان یک ابزار دائمی استفاده کند، زیرا این اقدام کشورها را به سمت ایجاد خطوط لوله، بنادر و کریدورهای جایگزین سوق داده و در نهایت مهم‌ترین اهرم راهبردی ایران را از بین خواهد برد.

* **پایان دادن به نقش اسرائیل به‌عنوان عامل تشدید بحران**؛ ظریف اسرائیل را اصلی‌ترین مانع هرگونه توافق میان ایران و آمریکا معرفی می‌کند. او مدعی است اسرائیل نه تنها آغازگر جنگ ۲۰۲۵ بوده، بلکه دولت ترامپ را نیز به آغاز جنگ دوم علیه ایران ترغیب کرده و در گذشته نیز با برجام و تفاهم‌نامه اخیر مخالفت کرده است. به اعتقاد او، آمریکا اگر واقعاً خواهان صلح است، باید به جای فشار بر ایران، اسرائیل را وادار به توقف اقداماتش در غزه، لبنان، کرانه باختری و علیه ایران کند، به تعهدات خود درباره حفظ حاکمیت لبنان عمل کند و از حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل دست بردارد.

* **ایجاد یک معماری امنیتی منطقه‌ای بدون حضور تعیین‌کننده قدرت‌های خارجی**؛ ظریف معتقد است تجربه چند دهه گذشته، از جنگ ایران و عراق تا بحران‌های اخیر، نشان داده که اتکا به آمریکا یا سایر قدرت‌های خارجی امنیت پایدار ایجاد نکرده است. او پیشنهاد می‌کند کشورهای منطقه گفت‌وگوهای نهادمند و دائمی برقرار کنند، توافق‌های عدم مداخله و عدم تجاوز امضا کنند و از طریق اقدامات اعتمادساز مانند همکاری‌های بشردوستانه، مبارزه مشترک با تروریسم، همکاری رسانه‌ای و سازوکارهای حل اختلاف، امنیت خود را تأمین کنند.
* ادغام اقتصادی و علمی کشورهای غرب آسیا**؛ ظریف پیشنهاد می‌کند یک **کنسرسیوم منطقه‌ای غنی‌سازی اورانیوم با مشارکت ایران و کشورهای علاقه‌مند خلیج فارس و با حمایت آمریکا، چین و روسیه ایجاد شود که تنها مرکز غنی‌سازی سوخت هسته‌ای در غرب آسیا باشد و اعتماد متقابل ایجاد کند. همچنین خواستار تشکیل صندوق توسعه غرب آسیا برای تأمین مالی بازسازی پس از جنگ، توسعه بهداشت، آموزش و زیرساخت‌ها، گسترش خطوط راه‌آهن، خطوط لوله انرژی، شبکه‌های دیجیتال و کریدورهای تجاری، و ایجاد نهادهای مشترک برای مقابله با بحران آب، تغییرات اقلیمی و سایر تهدیدهای مشترک منطقه‌ای است. او معتقد است ایران سرمایه انسانی، توان علمی و موقعیت ژئوپلیتیکی را به این نظم جدید می‌آورد، کشورهای عربی سرمایه و ظرفیت مالی را، و ترکیه و پاکستان نیز توان صنعتی و ژئوپلیتیکی خود را.

* او تأکید می‌کند آمریکا و کشورهای عربی باید بپذیرند که ایران بخشی دائمی از ساختار منطقه است و حذف یا منزوی کردن آن ممکن نیست. در مقابل، ایران نیز باید اعتمادبه‌نفس حاصل از جنگ را با آمادگی برای همکاری، گفت‌وگو و ایجاد روابط دوستانه‌تر با همسایگان عرب خود همراه کند. از نگاه او، تنها در این صورت می‌توان چرخه جنگ‌های مکرر را شکست و زمینه توسعه اقتصادی و ثبات بلندمدت در غرب آسیا را فراهم کرد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/iranian-vision-new-middle-east
این مقاله با عنوان «ابهام‌زدایی از آستانه هسته‌ای» در بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی منتشر شده و نویسندگان آن **آریل (الی) لویت**، پژوهشگر ارشد سیاست هسته‌ای و رئیس پیشین کمیسیون انرژی اتمی اسرائیل، و **توبی دالتون**، مدیر مشترک برنامه سیاست هسته‌ای بنیاد کارنگی، هستند.

استدلال اصلی نویسندگان این است که ایران امروز مهم‌ترین نمونه یک «کشور آستانه هسته‌ای» است: کشوری که هنوز سلاح هسته‌ای نساخته، اما تقریباً تمام قابلیت‌های لازم را در اختیار دارد و در صورت اتخاذ تصمیم سیاسی می‌تواند ظرف حدود سه تا شش ماه دست‌کم یک وسیله انفجاری هسته‌ای تولید کند. به باور آنان، این وضعیت نه یک مرحله کوتاه و گذرا، بلکه یک موقعیت راهبردی مستقل است که به ایران بخشی از مزایای بازدارندگی و قدرت چانه‌زنی هسته‌ای را می‌دهد، بدون آنکه تهران هنوز تمام هزینه‌های سیاسی و حقوقی ساخت رسمی بمب را پذیرفته باشد.

نویسندگان برای اثبات این ارزیابی ابتدا به سخنان علی‌اکبر صالحی، رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران، اشاره می‌کنند. صالحی در سال ۲۰۲۴ برنامه هسته‌ای ایران را به خودرویی تشبیه کرد که تمام قطعات اصلی آن، از موتور و گیربکس تا فرمان، ساخته شده‌اند، هرچند هنوز به یکدیگر متصل نشده‌اند. از نظر نویسندگان، این سخنان به معنای آن است که ایران اجزای فنی لازم را جداگانه توسعه داده و در صورت تصمیم رهبران کشور می‌تواند آنها را به یک برنامه تسلیحاتی کامل تبدیل کند. آنان همچنین به ارزیابی ارنست مونیز، مارکو روبیو و رافائل گروسی استناد می‌کنند که هر سه ایران را در آستانه سلاح هسته‌ای توصیف کرده‌اند.

با این حال، مقاله میان داشتن توانایی و اتخاذ تصمیم برای ساخت بمب تفاوت اساسی قائل می‌شود. نویسندگان نمی‌گویند که ایران الزاماً تصمیم نهایی برای تولید سلاح گرفته است. استدلال آنان این است که تهران قابلیت‌های مورد نیاز را انباشته کرده و گزینه ساخت بمب را در دسترس خود قرار داده، اما هنوز روشن نیست که رهبران جمهوری اسلامی قصد دارند در آستانه باقی بمانند، عقب‌نشینی کنند یا از آن عبور کنند. بنابراین، در مرحله کنونی مهم‌ترین پرسش دیگر صرفاً میزان اورانیوم ایران نیست، بلکه نیت سیاسی رهبران آن است.

نویسندگان تأکید می‌کنند که وضعیت آستانه‌ای فقط با میزان غنی‌سازی سنجیده نمی‌شود. برای رسیدن به یک توان معتبر هسته‌ای، کشور باید در پنج حوزه پیشرفت کرده باشد: تولید مواد شکافت‌پذیر، طراحی و ساخت وسیله انفجاری یا کلاهک، ادغام کلاهک با سامانه پرتاب، ایجاد توان نظامی و ساختار فرماندهی برای استفاده از سلاح، و تدوین یک راهبرد سیاسی برای حفظ و بهره‌برداری از این ظرفیت. از دید آنان، ایران در چندین حوزه از این پنج بخش پیشرفت قابل‌توجهی داشته، هرچند اطلاعات عمومی برای تعیین دقیق میزان آمادگی همه اجزا کافی نیست. به همین دلیل، تمرکز صرف بر «زمان گریز هسته‌ای» می‌تواند توان واقعی ایران را کمتر یا بیشتر از واقع نشان دهد.

مهم‌ترین داده فنی مقاله درباره ایران، غنی‌سازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد است. نویسندگان می‌گویند ایران تا پیش از حملات به تأسیساتش، تنها کشور فاقد سلاح هسته‌ای بود که در این سطح غنی‌سازی انجام می‌داد. تهران همچنین چندین برابر «مقدار قابل‌توجه» مواد شکافت‌پذیر در اختیار داشت؛ یعنی از نظر تئوری مواد کافی برای بیش از یک سلاح بالقوه. آنان تأکید می‌کنند که چنین سطحی از غنی‌سازی و چنین حجمی از ذخایر، کاربرد غیرنظامی روشن و متقاعدکننده‌ای ندارد. با این حال، داشتن مواد کافی به‌تنهایی به معنای داشتن یک بمب عملیاتی نیست، زیرا تبدیل مواد به هسته انفجاری، طراحی کلاهک، نصب آن روی موشک و ایجاد سیستم فرماندهی همچنان مراحل جداگانه‌ای هستند.

مقاله از پرونده ایران برای نشان دادن ضعف‌های نظام عدم اشاعه استفاده می‌کند. نویسندگان توضیح می‌دهند که پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، ساخت یا دستیابی به سلاح را ممنوع می‌کند، اما مرز فنی و حقوقی میان یک برنامه پیشرفته غیرنظامی، یک کشور آستانه‌ای و یک برنامه تسلیحاتی را دقیقاً تعریف نکرده است. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز عمدتاً بر مواد هسته‌ای و صحت اعلام موجودی آنها نظارت می‌کند و اختیار کامل برای ارزیابی طراحی کلاهک، سامانه‌های پرتاب، دکترین نظامی یا ساختار فرماندهی ندارد. در نتیجه، ایران توانسته است بخش مهمی از ظرفیت آستانه‌ای خود را در یک منطقه خاکستری قانونی توسعه دهد و همزمان ادعا کند که رسماً از پیمان منع اشاعه عبور نکرده است.
از نظر نویسندگان، ایران احتمالاً وضعیت آستانه‌ای را به چند دلیل حفظ کرده است. نخست، این وضعیت به تهران امکان می‌دهد گزینه ساخت سلاح را برای شرایط اضطراری باز نگه دارد. دوم، ظرفیت هسته‌ای قدرت چانه‌زنی ایران را در مذاکرات افزایش می‌دهد و می‌تواند در برابر تحریم‌ها، فشار سیاسی یا تهدیدهای نظامی به‌عنوان اهرم مورد استفاده قرار گیرد. سوم، ایران می‌تواند به دشمنان هشدار دهد که ادامه فشار یا حمله ممکن است آن را به عبور از آستانه وادارد. در این معنا، وضعیت آستانه‌ای نوعی بازدارندگی اولیه یا مبهم ایجاد می‌کند، هرچند هنوز با بازدارندگی یک قدرت دارای سلاح هسته‌ای برابر نیست.

اما تجربه ایران در عین حال محدودیت‌های این راهبرد را نیز آشکار کرده است. نویسندگان می‌گویند ظرفیت آستانه‌ای نتوانست مانع تحریم‌های گسترده، عملیات خرابکارانه یا حملات نظامی شود. حملات اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران در سال ۲۰۲۵ و حملات گسترده‌تر آمریکا و اسرائیل در سال ۲۰۲۶ نشان داد که نزدیک بودن به بمب الزاماً برای ایجاد بازدارندگی کافی نیست. این موضوع ممکن است برخی مقام‌های ایرانی را به این جمع‌بندی برساند که کشور هزینه‌های اقتصادی و امنیتی یک برنامه هسته‌ای پیشرفته را پرداخته، اما از مهم‌ترین مزیت آن، یعنی بازدارندگی ناشی از داشتن سلاح واقعی، برخوردار نشده است.

نویسندگان احتمال می‌دهند که در داخل ساختار قدرت ایران بر سر این مسئله اختلاف نظر وجود داشته باشد. برخی ممکن است استدلال کنند که با توجه به تحریم‌ها، خرابکاری‌ها و حملات نظامی، ایران باید از آستانه عبور کرده و سلاح تولید کند. گروهی دیگر ممکن است بر هزینه‌های بین‌المللی، خطر مسابقه تسلیحاتی، امکان توافق دیپلماتیک یا فتوای رهبر جمهوری اسلامی علیه سلاح هسته‌ای تأکید کنند. مقاله می‌گوید مقام‌های ایرانی همچنین با این پرسش روبه‌رو بوده‌اند که چه میزان از توانایی خود را علنی کنند: افشای بیش از حد ممکن است حمله پیشگیرانه را تحریک کند، اما پنهان‌کاری کامل نیز قدرت بازدارندگی و چانه‌زنی را کاهش می‌دهد.

بر اساس مقاله، جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ سه مسیر را پیش روی ایران قرار داده‌اند. تهران می‌تواند توان آسیب‌دیده خود را بازسازی کرده و همچنان در آستانه باقی بماند؛ می‌تواند در ازای توافق، کاهش تحریم‌ها و تضمین‌های امنیتی بخشی از برنامه را عقب ببرد؛ یا می‌تواند نتیجه بگیرد که تنها ساخت سلاح هسته‌ای از حملات آینده جلوگیری خواهد کرد. نویسندگان تأکید می‌کنند که حمله نظامی، حتی اگر برنامه را برای مدتی عقب بیندازد، ممکن است اراده ایران برای هسته‌ای شدن را تقویت کند و تصمیمی را که قبلاً گرفته نشده بود، تسریع کند.

نویسندگان همچنین وضعیت ایران را نمونه‌ای از دشواری سیاست‌گذاری در برابر کشورهای آستانه‌ای می‌دانند. اگر آمریکا و متحدانش فشار را بیش از حد افزایش دهند، ممکن است ایران را به سوی ساخت بمب سوق دهند؛ اما اگر امتیازهای بزرگی برای توقف در آستانه ارائه کنند، ممکن است کشورهای دیگر را تشویق کنند که برای کسب امتیاز همین مسیر را طی کنند. استفاده از نیروی نظامی نیز تضمین نمی‌کند که دانش، نیروی انسانی و انگیزه سیاسی برنامه از بین برود. در بهترین حالت، حمله ممکن است برنامه را به تأخیر بیندازد؛ در بدترین حالت، می‌تواند تصمیم ایران برای ساخت سلاح را قطعی کند.

در نهایت، مقاله پرونده ایران را آزمونی برای آینده کل نظام عدم اشاعه می‌داند. اگر کشورها نتیجه بگیرند که ایران با رسیدن به آستانه توانست نفوذ، اهرم مذاکره و بازدارندگی قابل‌توجهی به دست آورد، ممکن است دولت‌های بیشتری به دنبال ایجاد ظرفیت مشابه بروند. اما اگر نتیجه بگیرند که توقف در آستانه ایران را از حمله محافظت نکرد، ممکن است به این جمع‌بندی برسند که وضعیت آستانه‌ای کافی نیست و تنها سلاح واقعی امنیت می‌آورد. به همین دلیل، تجربه ایران می‌تواند هم موجب گسترش کشورهای آستانه‌ای شود و هم انگیزه عبور کامل از آستانه و دستیابی به بمب را افزایش دهد.
https://carnegieendowment.org/research/2026/07/demystifying-the-nuclear-threshold
**روزنامه اسرائیلی *اسرائیل هیوم* در گزارشی به قلم دنی زاکن مدعی شده است که طی ۲۴ ساعت گذشته تلاش‌های دیپلماتیک برای برقراری آتش‌بس میان ایران و آمریکا به‌طور قابل توجهی افزایش یافته است. به نوشته این روزنامه، پاکستان به میانجی اصلی این مذاکرات تبدیل شده و با مشارکت ترکیه و حمایت غیرمستقیم چین در تلاش است آتش‌بسی یک تا دو هفته‌ای برقرار کند تا زمینه ازسرگیری مذاکرات میان تهران و واشنگتن فراهم شود. چین نیز به دلیل منافع اقتصادی گسترده خود در ایران و خسارت‌هایی که از ادامه جنگ متحمل شده، از این روند حمایت می‌کند.

بر اساس این گزارش، اسلام‌آباد این بار از وزیر کشور ایران، و نه عباس عراقچی، برای گفت‌وگو دعوت کرده است؛ اقدامی که به گفته منابع دیپلماتیک، نشان‌دهنده کاهش نقش وزیر خارجه در تصمیم‌گیری‌های کلان جمهوری اسلامی است. گزارش ادعا می‌کند که اکنون فرماندهان سپاه پاسداران عملاً کنترل کامل تصمیمات راهبردی کشور را در دست دارند و هیچ تصمیمی بدون تأیید آنها اتخاذ نمی‌شود. به نوشته *اسرائیل هیوم*، عراقچی نیز در گفت‌وگو با میانجی‌های عربی و آمریکایی اذعان کرده که بدون اختیار واقعی قادر به ادامه مذاکرات نیست و نتوانسته سپاه را به پذیرش توافق متقاعد کند.

در همین حال، پیشنهاد مطرح‌شده برای آتش‌بس با واکنش سختگیرانه واشنگتن روبه‌رو شده است. به گفته منابع این گزارش، آمریکا اعلام کرده تنها در صورتی حاضر به ازسرگیری مذاکرات خواهد بود که تنگه هرمز به‌طور کامل و بدون محدودیت بازگشایی شود، ایران تمامی مفاد تفاهم قبلی را اجرا کند و فرماندهان سپاه نیز به‌صورت علنی از هرگونه توافق حمایت کنند. در مقابل، گزارش مدعی است که سپاه حاضر به عقب‌نشینی از موضع خود درباره تنگه هرمز نیست و قصد دارد از کنترل این آبراه به‌عنوان اهرمی برای کسب امتیازات بیشتر در پایان جنگ استفاده کند.

این گزارش همچنین به پیام‌های متفاوتی که از واشنگتن ارسال می‌شود اشاره می‌کند. پس از آنکه دونالد ترامپ اعلام کرد ایران از طریق میانجی‌ها پیام‌هایی برای مذاکره ارسال کرده است، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تأکید کرد که واشنگتن همچنان آماده دیپلماسی با تهران است. این موضع با اظهارات پیشین جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، همسو است که گفته بود فشار نظامی و دیپلماسی باید به‌طور هم‌زمان دنبال شوند. در سوی مقابل، محمدباقر قالیباف نیز جنگ و مذاکره را دو ابزار مکمل برای تأمین منافع ملی ایران توصیف کرده است؛ موضوعی که از نگاه نویسنده نشان می‌دهد ارتباط میان دو طرف همچنان برقرار است، هرچند در سایه ادامه درگیری‌های نظامی.

به نوشته *اسرائیل هیوم*، تهران امیدوار است افزایش قیمت جهانی سوخت، کاهش ذخایر راهبردی نفت آمریکا و نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در ماه نوامبر، فشار سیاسی و اقتصادی بر واشنگتن را افزایش داده و دولت آمریکا را به نرمش در مواضع خود وادار کند. در مقابل، ایالات متحده علاوه بر حرکت به سمت محاصره دریایی گسترده‌تر ایران، تحریم‌ها و اقدامات علیه شبکه‌های مالی، دیجیتال و لجستیکی وابسته به سپاه پاسداران را نیز تشدید کرده است.

این روزنامه در پایان می‌نویسد که اعزام گسترده جنگنده‌ها، هواپیماهای سوخت‌رسان، هواپیماهای ترابری و نیروهای نظامی بیشتر به منطقه نشان می‌دهد آمریکا قصد کاهش عملیات نظامی خود را ندارد و تمرکز حملات آینده بر سامانه‌های موشکی و پهپادی خواهد بود که امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و کشورهای حوزه خلیج فارس را تهدید می‌کنند. به ارزیابی منابع دیپلماتیک مورد استناد گزارش، احتمال برقراری آتش‌بس در روزهای آینده اندک است و ازسرگیری رسمی مذاکرات نیز در کوتاه‌مدت بعید به نظر می‌رسد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/20/quiet-gulf-initiative-could-reshape-the-course-of-the-war/