ری تکیه، پژوهشگر ارشد شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، معتقد است که اولویت اصلی جمهوری اسلامی دیگر برنامه هستهای نیست، بلکه کنترل تنگه هرمز و اعمال نفوذ بر تردد کشتیها در خلیج فارس است. او میگوید مفاد توافق اولیه نیز این موضوع را آشکار کرد، زیرا یکی از بندهای مورد اختلاف به ایران اجازه میداد همراه با عمان بر عبور کشتیها نظارت داشته باشد و حتی حق دریافت عوارض را مطالبه کند. به باور او، تهران اصرار دارد که همه ترددهای دریایی در خلیج فارس تحت نوعی حاکمیت یا نظارت ایران انجام شود و به همین دلیل از اقدام آمریکا در اسکورت کشتیها از مسیر نزدیک عمان ناراضی بود.
با وجود شکست توافق، تکیه احتمال دستیابی به توافقی جدید را همچنان ممکن میداند. او استدلال میکند که ایران برای ادامه صادرات نفت و حفظ روابط اقتصادی با چین به باز بودن تنگه هرمز نیاز دارد و آمریکا نیز برای ثبات بازار جهانی انرژی و اقتصاد خود به امنیت این مسیر دریایی وابسته است. به گفته او، هر دو طرف همچنان از میانجیگری کشورهای ثالث استقبال میکنند و اگر راهحلی برای اختلاف بر سر مدیریت تنگه هرمز پیدا شود، امکان احیای بخشهایی از توافق قبلی وجود خواهد داشت.
تکیه همچنین معتقد است برنامه هستهای دیگر در صدر اولویتهای جمهوری اسلامی قرار ندارد. او میگوید زیرساختهای هستهای ایران در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل تا حد زیادی نابود شده و ذخایر اورانیوم با غنای بالا همچنان مدفون هستند. به گفته او، تهران آمادگی خود را برای کاهش سطح غنیسازی و پذیرش بازرسیهای بینالمللی اعلام کرده است و این نشان میدهد که برای جمهوری اسلامی، امنیت خلیج فارس و کنترل تنگه هرمز اکنون اهمیت بیشتری از برنامه هستهای دارد.
در بخش دیگری از این تحلیل، تکیه از عملکرد دولت ترامپ انتقاد میکند و میگوید کاخ سفید نتوانسته اهداف جنگ را بهطور شفاف برای افکار عمومی آمریکا توضیح دهد. به اعتقاد او، دولت ترامپ در مقاطع مختلف دلایل متفاوتی برای جنگ مطرح کرده؛ از تغییر رژیم گرفته تا عادیسازی روابط با جمهوری اسلامی، و همین پیامهای متناقض موجب کاهش اعتبار آمریکا شده است. او همچنین یادآور میشود که این جنگ در میان افکار عمومی آمریکا، حزب دموکرات و بخش مهمی از رسانههای این کشور از حمایت گسترده برخوردار نیست.
در پایان، تکیه تأکید میکند که کنگره آمریکا باید نقش فعالتری در نظارت بر جنگ ایفا کند و با برگزاری جلسات استماع، اهداف، هزینهها و پیامدهای این درگیری را بررسی کند. به باور او، چنین نظارتی میتواند هم تصویر روشنتری از منافع و هزینههای جنگ ارائه دهد و هم فضای سیاسی لازم را برای هرگونه مصالحه احتمالی میان واشنگتن و تهران فراهم کند. او در نهایت نتیجه میگیرد که جنگ اخیر نشان داده است راهبرد اصلی جمهوری اسلامی حفظ نفوذ و کنترل بر تنگه هرمز و مسیر صادرات انرژی است و نه توسعه برنامه هستهای؛ هرچند منافع مشترک دو طرف در ثبات بازار انرژی همچنان میتواند زمینهساز توافقی جدید در آینده باشد.
https://www.cfr.org/articles/trumps-iran-deal-may-be-over-but-it-is-clear-what-the-regime-wants
با وجود شکست توافق، تکیه احتمال دستیابی به توافقی جدید را همچنان ممکن میداند. او استدلال میکند که ایران برای ادامه صادرات نفت و حفظ روابط اقتصادی با چین به باز بودن تنگه هرمز نیاز دارد و آمریکا نیز برای ثبات بازار جهانی انرژی و اقتصاد خود به امنیت این مسیر دریایی وابسته است. به گفته او، هر دو طرف همچنان از میانجیگری کشورهای ثالث استقبال میکنند و اگر راهحلی برای اختلاف بر سر مدیریت تنگه هرمز پیدا شود، امکان احیای بخشهایی از توافق قبلی وجود خواهد داشت.
تکیه همچنین معتقد است برنامه هستهای دیگر در صدر اولویتهای جمهوری اسلامی قرار ندارد. او میگوید زیرساختهای هستهای ایران در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل تا حد زیادی نابود شده و ذخایر اورانیوم با غنای بالا همچنان مدفون هستند. به گفته او، تهران آمادگی خود را برای کاهش سطح غنیسازی و پذیرش بازرسیهای بینالمللی اعلام کرده است و این نشان میدهد که برای جمهوری اسلامی، امنیت خلیج فارس و کنترل تنگه هرمز اکنون اهمیت بیشتری از برنامه هستهای دارد.
در بخش دیگری از این تحلیل، تکیه از عملکرد دولت ترامپ انتقاد میکند و میگوید کاخ سفید نتوانسته اهداف جنگ را بهطور شفاف برای افکار عمومی آمریکا توضیح دهد. به اعتقاد او، دولت ترامپ در مقاطع مختلف دلایل متفاوتی برای جنگ مطرح کرده؛ از تغییر رژیم گرفته تا عادیسازی روابط با جمهوری اسلامی، و همین پیامهای متناقض موجب کاهش اعتبار آمریکا شده است. او همچنین یادآور میشود که این جنگ در میان افکار عمومی آمریکا، حزب دموکرات و بخش مهمی از رسانههای این کشور از حمایت گسترده برخوردار نیست.
در پایان، تکیه تأکید میکند که کنگره آمریکا باید نقش فعالتری در نظارت بر جنگ ایفا کند و با برگزاری جلسات استماع، اهداف، هزینهها و پیامدهای این درگیری را بررسی کند. به باور او، چنین نظارتی میتواند هم تصویر روشنتری از منافع و هزینههای جنگ ارائه دهد و هم فضای سیاسی لازم را برای هرگونه مصالحه احتمالی میان واشنگتن و تهران فراهم کند. او در نهایت نتیجه میگیرد که جنگ اخیر نشان داده است راهبرد اصلی جمهوری اسلامی حفظ نفوذ و کنترل بر تنگه هرمز و مسیر صادرات انرژی است و نه توسعه برنامه هستهای؛ هرچند منافع مشترک دو طرف در ثبات بازار انرژی همچنان میتواند زمینهساز توافقی جدید در آینده باشد.
https://www.cfr.org/articles/trumps-iran-deal-may-be-over-but-it-is-clear-what-the-regime-wants
www.cfr.org
The U.S.-Iran Ceasefire May Be Over, But It Is Clear What the Regime Wants | Council on Foreign Relations
The collapse of the memorandum of understanding revealed Iran’s core priority: control of the Strait of Hormuz. But with both sides locked in an escalating battle of wills, the question is whether a lasting deal is still possible.
### تحلیل دیوید ایگناتیوس: «ترامپ دکمه ریست را زده؛ این فاجعه ایران ۲.۰ است»
دیوید ایگناتیوس**، ستوننویس ارشد *واشنگتن پست* و یکی از شناختهشدهترین تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا، سالهاست درباره ایران، خاورمیانه و جامعه اطلاعاتی آمریکا مینویسد. او به جریان **میانهرو و سنتی سیاست خارجی آمریکا (Foreign Policy Establishment) نزدیک است و معمولاً از ترکیب بازدارندگی نظامی و دیپلماسی حمایت میکند.
ایگناتیوس معتقد است دولت ترامپ پس از شکست توافق اخیر با ایران، همان اشتباهات گذشته را تکرار میکند و وارد مرحلهای شده که او آن را «فاجعه ایران ۲.۰» (Iran Fiasco 2.0) مینامد.
او مقاله را با توصیهای مستقیم به ترامپ آغاز میکند: «فقط حرف زدن را متوقف کن.» به اعتقاد او، آمریکا برای اعمال فشار بر ایران نیازی به تهدیدهای روزانه و اظهارات متناقض ندارد؛ قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا بهتنهایی اهرم کافی است. او مینویسد ترامپ یک روز اعلام پیروزی میکند، روز بعد جنگ را از سر میگیرد، یک روز از رهبران ایران تعریف میکند و روز بعد آنها را «اوباش» میخواند. همچنین پیشنهاد دریافت ۲۰ درصد عوارض برای حفاظت از تنگه هرمز را مطرح و تنها یک روز بعد لغو کرد. به باور ایگناتیوس، این رفتارها نه قدرت، بلکه ضعف و بیثباتی را به ایران و جهان نشان میدهد.
او میگوید ایران امروز در موقعیت دشواری قرار دارد؛ اقتصادش بهشدت آسیب دیده، تأسیسات هستهای تا حد زیادی نابود شده، دانشمندان ارشد هستهای کشته شدهاند و میان جناحهای عملگرا و تندرو بر سر مذاکره با آمریکا اختلاف وجود دارد. با این حال، تندروها پس از عبور از حملات آمریکا و اسرائیل احساس پیروزی میکنند، اما هنوز راهبرد روشنی برای آینده ندارند.
در مقابل، آمریکا نیز از نگاه نویسنده در وضعیت مطلوبی نیست. ترامپ وارد جنگی شده که در داخل آمریکا محبوبیت ندارد، هزینههای اقتصادی بالایی ایجاد کرده و فاقد راهبرد مشخص برای خروج از بحران است. تفاهمنامهای که قرار بود تنگه هرمز را بازگشایی کند نیز عملاً شکست خورده است.
ایگناتیوس تأکید میکند اولویت اصلی آمریکا باید باز نگه داشتن تنگه هرمز باشد، نه عجله برای توافق هستهای جدید. او از تشکیل یک ائتلاف بینالمللی برای اسکورت کشتیهای تجاری حمایت میکند و معتقد است همه کشورهای وابسته به تجارت جهانی، از جمله چین، باید در تأمین امنیت این آبراه مشارکت کنند.
او برخلاف بسیاری از تحلیلگران، معتقد است اکنون ضرورتی برای بازگشت فوری به مذاکرات هستهای وجود ندارد. به گفته او، حملات سال ۲۰۲۵ برنامه هستهای ایران را تا حد زیادی نابود کرده و اگر تهران بخواهد آن را دوباره احیا کند، آمریکا و اسرائیل به احتمال زیاد از آن مطلع خواهند شد و توانایی واکنش خواهند داشت.
ایگناتیوس که معمولاً از دیپلماسی دفاع میکند، این بار توصیه میکند واشنگتن دست از تعقیب ایران برای مذاکره بردارد. او مینویسد جناح عملگرای جمهوری اسلامی از طریق کانالهای مختلف علاقه خود را به یک توافق بزرگ یا «پل طلایی» (Golden Bridge) نشان داده بود، اما پس از مراسم تشییع آیتالله خامنهای، تندروها دست بالا را پیدا کردند و این فرصت از بین رفت.
او برای توضیح راهبرد پیشنهادی خود به دو نمونه تاریخی اشاره میکند. نخست، سخن معروف جیمز بیکر**، وزیر خارجه آمریکا، در سال ۱۹۹۰ که خطاب به طرف مقابل گفت: **«هر وقت درباره صلح جدی شدید، به ما زنگ بزنید.» ایگناتیوس معتقد است آمریکا امروز نیز باید همین پیام را به تهران بدهد.
نمونه دوم، نامه ژنرال اولیسس گرانت به ژنرال رابرت لی در پایان جنگ داخلی آمریکاست: «اگر جنوب سلاحهای خود را زمین بگذارد، آن روز مطلوب زودتر فرا میرسد، هزاران جان انسان و صدها میلیون دلار خسارت حفظ خواهد شد. امیدوارم همه اختلافات ما بدون ریخته شدن حتی یک قطره خون دیگر حل شود.» به اعتقاد نویسنده، آمریکا باید همین رویکرد را در قبال ایران دنبال کند؛ حفظ فشار، اما بدون شتاب برای توافق.
ایگناتیوس در پایان مینویسد صلح واقعی با ایران ممکن است «دو هفته، دو ماه یا حتی دو سال» زمان ببرد و تلاش برای تحمیل یک جدول زمانی مصنوعی تاکنون نتیجهای نداشته است. او معتقد است جمهوری اسلامی در مسیر فرسایش تدریجی قرار گرفته، اما بهترین راهبرد برای آمریکا این است که ابتدا تنگه هرمز را باز نگه دارد و سپس به جای هیاهوی رسانهای، از آنچه مذاکرهکنندگان حرفهای «سکوت پویا» (Dynamic Silence) مینامند استفاده کند؛ یعنی حفظ فشار، بدون تهدیدها و اظهارات متناقض روزانه.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/07/14/how-avoid-another-iran-fiasco/
دیوید ایگناتیوس**، ستوننویس ارشد *واشنگتن پست* و یکی از شناختهشدهترین تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا، سالهاست درباره ایران، خاورمیانه و جامعه اطلاعاتی آمریکا مینویسد. او به جریان **میانهرو و سنتی سیاست خارجی آمریکا (Foreign Policy Establishment) نزدیک است و معمولاً از ترکیب بازدارندگی نظامی و دیپلماسی حمایت میکند.
ایگناتیوس معتقد است دولت ترامپ پس از شکست توافق اخیر با ایران، همان اشتباهات گذشته را تکرار میکند و وارد مرحلهای شده که او آن را «فاجعه ایران ۲.۰» (Iran Fiasco 2.0) مینامد.
او مقاله را با توصیهای مستقیم به ترامپ آغاز میکند: «فقط حرف زدن را متوقف کن.» به اعتقاد او، آمریکا برای اعمال فشار بر ایران نیازی به تهدیدهای روزانه و اظهارات متناقض ندارد؛ قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا بهتنهایی اهرم کافی است. او مینویسد ترامپ یک روز اعلام پیروزی میکند، روز بعد جنگ را از سر میگیرد، یک روز از رهبران ایران تعریف میکند و روز بعد آنها را «اوباش» میخواند. همچنین پیشنهاد دریافت ۲۰ درصد عوارض برای حفاظت از تنگه هرمز را مطرح و تنها یک روز بعد لغو کرد. به باور ایگناتیوس، این رفتارها نه قدرت، بلکه ضعف و بیثباتی را به ایران و جهان نشان میدهد.
او میگوید ایران امروز در موقعیت دشواری قرار دارد؛ اقتصادش بهشدت آسیب دیده، تأسیسات هستهای تا حد زیادی نابود شده، دانشمندان ارشد هستهای کشته شدهاند و میان جناحهای عملگرا و تندرو بر سر مذاکره با آمریکا اختلاف وجود دارد. با این حال، تندروها پس از عبور از حملات آمریکا و اسرائیل احساس پیروزی میکنند، اما هنوز راهبرد روشنی برای آینده ندارند.
در مقابل، آمریکا نیز از نگاه نویسنده در وضعیت مطلوبی نیست. ترامپ وارد جنگی شده که در داخل آمریکا محبوبیت ندارد، هزینههای اقتصادی بالایی ایجاد کرده و فاقد راهبرد مشخص برای خروج از بحران است. تفاهمنامهای که قرار بود تنگه هرمز را بازگشایی کند نیز عملاً شکست خورده است.
ایگناتیوس تأکید میکند اولویت اصلی آمریکا باید باز نگه داشتن تنگه هرمز باشد، نه عجله برای توافق هستهای جدید. او از تشکیل یک ائتلاف بینالمللی برای اسکورت کشتیهای تجاری حمایت میکند و معتقد است همه کشورهای وابسته به تجارت جهانی، از جمله چین، باید در تأمین امنیت این آبراه مشارکت کنند.
او برخلاف بسیاری از تحلیلگران، معتقد است اکنون ضرورتی برای بازگشت فوری به مذاکرات هستهای وجود ندارد. به گفته او، حملات سال ۲۰۲۵ برنامه هستهای ایران را تا حد زیادی نابود کرده و اگر تهران بخواهد آن را دوباره احیا کند، آمریکا و اسرائیل به احتمال زیاد از آن مطلع خواهند شد و توانایی واکنش خواهند داشت.
ایگناتیوس که معمولاً از دیپلماسی دفاع میکند، این بار توصیه میکند واشنگتن دست از تعقیب ایران برای مذاکره بردارد. او مینویسد جناح عملگرای جمهوری اسلامی از طریق کانالهای مختلف علاقه خود را به یک توافق بزرگ یا «پل طلایی» (Golden Bridge) نشان داده بود، اما پس از مراسم تشییع آیتالله خامنهای، تندروها دست بالا را پیدا کردند و این فرصت از بین رفت.
او برای توضیح راهبرد پیشنهادی خود به دو نمونه تاریخی اشاره میکند. نخست، سخن معروف جیمز بیکر**، وزیر خارجه آمریکا، در سال ۱۹۹۰ که خطاب به طرف مقابل گفت: **«هر وقت درباره صلح جدی شدید، به ما زنگ بزنید.» ایگناتیوس معتقد است آمریکا امروز نیز باید همین پیام را به تهران بدهد.
نمونه دوم، نامه ژنرال اولیسس گرانت به ژنرال رابرت لی در پایان جنگ داخلی آمریکاست: «اگر جنوب سلاحهای خود را زمین بگذارد، آن روز مطلوب زودتر فرا میرسد، هزاران جان انسان و صدها میلیون دلار خسارت حفظ خواهد شد. امیدوارم همه اختلافات ما بدون ریخته شدن حتی یک قطره خون دیگر حل شود.» به اعتقاد نویسنده، آمریکا باید همین رویکرد را در قبال ایران دنبال کند؛ حفظ فشار، اما بدون شتاب برای توافق.
ایگناتیوس در پایان مینویسد صلح واقعی با ایران ممکن است «دو هفته، دو ماه یا حتی دو سال» زمان ببرد و تلاش برای تحمیل یک جدول زمانی مصنوعی تاکنون نتیجهای نداشته است. او معتقد است جمهوری اسلامی در مسیر فرسایش تدریجی قرار گرفته، اما بهترین راهبرد برای آمریکا این است که ابتدا تنگه هرمز را باز نگه دارد و سپس به جای هیاهوی رسانهای، از آنچه مذاکرهکنندگان حرفهای «سکوت پویا» (Dynamic Silence) مینامند استفاده کند؛ یعنی حفظ فشار، بدون تهدیدها و اظهارات متناقض روزانه.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/07/14/how-avoid-another-iran-fiasco/
The Washington Post
Opinion | Trump pushed the reset button. This is ‘Iran Fiasco 2.0.’
A coalition can keep Hormuz open and squeeze Tehran. There’s no need to rush a nuclear deal.
مقاومت و جنگ فرسایشی درازمدت
عبدی کلانتری( صفحه فیسبوک نویسنده)
امکان ندارد به تاریخ جمهوری اسلامی نگاه کنید و نبینید که از بدو تأسیس این پرسش مدام به شکلهای مختلف و در بزنگاههای گوناگون پیش نیامده باشد که، «برای اکنون و آیندهی ایران، کدامیک خطرناکتر است، غرب و اسرائیل یا اسلامگرایانِ به قدرت رسیده؟» معمولاً پاسخ «اصولی» این بوده که انتخاب ما محدود به این دو نیست، اینها هیچکدام خیر ایران را نمیخواهند، باید با هر دو مرزبندی داشت و با هر دو رزمید و الخ. پاسخهای اصولی فقط پرنسیپها و ارزشهای ما را منعکس میکنند اما تحلیل مشخص از شرایط مشخص به قصد ارزیابی و چارهیابیِ اضطراری نیستند. پرنسیپ شما میگوید کشورتان را به منافع بیگانه نفروشید و از آن طرف هم زیر بار ظلم و اختناق خودی نروید. نه آن و نه این!
÷
اما «بزنگاه تاریخی» یا به انگلیسی «جانکچر» مقتضیات خودش را دارد و شما به عنوان نیروی سیاسی یا تحلیگر سیاسی، حتا اگر در صحن عمل امکان بازیگری و عاملیت هم نداشته باشید، قطعاً توان تحلیل و ارزیابی و چارهجویی دارید. و چارهجوبی باید قابلیت عملی داشته باشد. بله، تخطی از اصول نباشد اما صرفاً در پهنهی اصول هم نماند به نحوی که دیگر تخیلی بنماید.
÷
از همان ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی این سوال، آشکار یا به تلویح، مطرح بوده که «اینها کشور را به کجا میبرند؟» این روزها دکترین «جنگ نامتقارن و فرسایشی درازمدت» در محافل مقاومتی باز هم به عنوان چارهجوییِ استراتژیک برجسته شده؛ اما این دکترین از همان ابتدا فلسفهی وجودی نظامی بود که آیتالله خمینی تأسیس کرد. از همان ابتدا قرار نبود سکان به دست دولت موقت «لیبرال»های نهضت آزادی و ملیمذهبیهایی چون مهدی بازرگان، عباس امیرانتظام و ابوالحسن بنیصدر (نخستین رئیس جمهور) قرار بگیرد که «جادهصافکن امپریالیسم» (به قول حزب توده) محسوب میشدند.
÷
فقط امروز نیست که مقاومتیها علیه «دکترین جواد ظریف» و «تولههای هاشمی رفسنجانی» و «هستهای را بدیم بره» رجز میخوانند، این نزاع و خطوط استراتژیک و دعواهای جناحی ـــ میان سازش با غرب و نبرد با کفر تا قیامت ــ بخشی از هویتِ دورگه و دیانا جمهوری اسلامی بوده و هست. دیپلماسی و بدنهی بوروکراتیک و توسعهی صنعتی دست یکی، سلاح و موشک و توان دفاعی دست دیگری.
÷
ساختار قدرت دولتی در جمهوری اسلامی، ساختار تئوکراتیک/نظامی/ایدئولوژیک اسلامگرا و ضدغربی، در تضاد است با روابط اجتماعی تولید و انباشت سرمایه در ایران و جهان. اسلامگرایانِ مقاومتی «هردوانه» را میخواهند. هم خواهان نظام شیعیِ عدل علی علیه صهیونیسم و گسترش اسلامگرایی هستند و هم در طلبِ سود تجارت با سرمایهی جهانی! یکی با دیگری نمیخواند. سالهاست تاجران و سوداگران و کسبهی داخلی که رانت نفتی به جیب نمیزنند، و طبقهی متوسط به ستوه آمده، میان اصلاحطلبان داخلی از قماش روحانی/ ظریف/ پزشکیان و اپوزیسیون پهلویگرا دارد زیگزاک میکند چون این نظام را دشمن خودش و منافعش میبیند. نظام هم طبقهی متوسط «غربگرا» (بخوان معطوف به منفعت مادی و دلار) را مدام پس میزند و تحقیر میکند.
÷
دکترین «جنگ فرسایشی درازمدت» محصول اسلامگرایی رزمنده و مَهدیگرا است. دکترین بسیجیهای انقلابی ـــ انقلاب مَهدی ـــ است. این دکترین میگوید هیچ شکلی از سازش جایز نیست مگر به شکل موقت و تقیهمانند زیرا دشمن ذاتاً مکار و غیرقابل اعتماد است. آنقدر میرزمد تا مجبورش کنند جام زهر بنوشد و عقب بکشد. اما جام زهر نوشیدنش هم مصلحتی است نه تغییر استراتژی.
÷
مقاومتیها میگویند ما هیچ چارهای جز «مقاومت» نداریم، نظام جهانی این را به ما تحمیل کرده؛ اگر امتیاز بدهیم و یک گام عقب بکشیم آنها چند گام جلوتر میآیند. جنگ محتوم است. و ما آمادهایم! ایران را کربلا میکنیم اما تسلیم زور نمیشویم. این تصویر چقدر برای پروگرسیوهای غربی سکسی و رمانتیک است! بوم بوم تلآویو! برخی دوستان سکولار مثل حمید دباشی و بهروز قمری اسمش را گذاشتهاند «الاهیات آزادی اسلام» (بر قفای الاهیات آزادیبخش آمریکای لاتین که یک دکترین چپ بود.) من چنین باوری ندارم و در نقد این دیدگاه بارها نوشته و استدلال کردهام. این استراتژی مقاومتِ ضدامپریالیستی نیست؛ این متافیزیک مقاومتِ آخرالزمانی است.
÷
اما جنگ و صلح متافیزیک نیستند. زمانی باید رزمید و مقاومت کرد و زمانی که خطر مرتفع شد به نفع منافع مردم و کشور باید کنار آمد و سازش نمود. دکترین «جنگ فرسایشی دراز مدت» متافیزیک ذهنیت مهدیگراست، راه حل برونرفت از مخمصهی جنگ کنونی نیست. بله، زمانی که جمهوری اسلامی وسط مذاکرات دیپلماتیک، از سوی آمریکا مکارانه و به طور غیرقانونی (غیرقانونی طبق همان قوانین نظم حاکم جهانی) مورد تجاوز قرار گرفت، این حق و وظیفهی قانونیاش بود در برابر تهاجم و تجاوز دو قدرت اتمی دست به مقاومت بزند.
عبدی کلانتری( صفحه فیسبوک نویسنده)
امکان ندارد به تاریخ جمهوری اسلامی نگاه کنید و نبینید که از بدو تأسیس این پرسش مدام به شکلهای مختلف و در بزنگاههای گوناگون پیش نیامده باشد که، «برای اکنون و آیندهی ایران، کدامیک خطرناکتر است، غرب و اسرائیل یا اسلامگرایانِ به قدرت رسیده؟» معمولاً پاسخ «اصولی» این بوده که انتخاب ما محدود به این دو نیست، اینها هیچکدام خیر ایران را نمیخواهند، باید با هر دو مرزبندی داشت و با هر دو رزمید و الخ. پاسخهای اصولی فقط پرنسیپها و ارزشهای ما را منعکس میکنند اما تحلیل مشخص از شرایط مشخص به قصد ارزیابی و چارهیابیِ اضطراری نیستند. پرنسیپ شما میگوید کشورتان را به منافع بیگانه نفروشید و از آن طرف هم زیر بار ظلم و اختناق خودی نروید. نه آن و نه این!
÷
اما «بزنگاه تاریخی» یا به انگلیسی «جانکچر» مقتضیات خودش را دارد و شما به عنوان نیروی سیاسی یا تحلیگر سیاسی، حتا اگر در صحن عمل امکان بازیگری و عاملیت هم نداشته باشید، قطعاً توان تحلیل و ارزیابی و چارهجویی دارید. و چارهجوبی باید قابلیت عملی داشته باشد. بله، تخطی از اصول نباشد اما صرفاً در پهنهی اصول هم نماند به نحوی که دیگر تخیلی بنماید.
÷
از همان ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی این سوال، آشکار یا به تلویح، مطرح بوده که «اینها کشور را به کجا میبرند؟» این روزها دکترین «جنگ نامتقارن و فرسایشی درازمدت» در محافل مقاومتی باز هم به عنوان چارهجوییِ استراتژیک برجسته شده؛ اما این دکترین از همان ابتدا فلسفهی وجودی نظامی بود که آیتالله خمینی تأسیس کرد. از همان ابتدا قرار نبود سکان به دست دولت موقت «لیبرال»های نهضت آزادی و ملیمذهبیهایی چون مهدی بازرگان، عباس امیرانتظام و ابوالحسن بنیصدر (نخستین رئیس جمهور) قرار بگیرد که «جادهصافکن امپریالیسم» (به قول حزب توده) محسوب میشدند.
÷
فقط امروز نیست که مقاومتیها علیه «دکترین جواد ظریف» و «تولههای هاشمی رفسنجانی» و «هستهای را بدیم بره» رجز میخوانند، این نزاع و خطوط استراتژیک و دعواهای جناحی ـــ میان سازش با غرب و نبرد با کفر تا قیامت ــ بخشی از هویتِ دورگه و دیانا جمهوری اسلامی بوده و هست. دیپلماسی و بدنهی بوروکراتیک و توسعهی صنعتی دست یکی، سلاح و موشک و توان دفاعی دست دیگری.
÷
ساختار قدرت دولتی در جمهوری اسلامی، ساختار تئوکراتیک/نظامی/ایدئولوژیک اسلامگرا و ضدغربی، در تضاد است با روابط اجتماعی تولید و انباشت سرمایه در ایران و جهان. اسلامگرایانِ مقاومتی «هردوانه» را میخواهند. هم خواهان نظام شیعیِ عدل علی علیه صهیونیسم و گسترش اسلامگرایی هستند و هم در طلبِ سود تجارت با سرمایهی جهانی! یکی با دیگری نمیخواند. سالهاست تاجران و سوداگران و کسبهی داخلی که رانت نفتی به جیب نمیزنند، و طبقهی متوسط به ستوه آمده، میان اصلاحطلبان داخلی از قماش روحانی/ ظریف/ پزشکیان و اپوزیسیون پهلویگرا دارد زیگزاک میکند چون این نظام را دشمن خودش و منافعش میبیند. نظام هم طبقهی متوسط «غربگرا» (بخوان معطوف به منفعت مادی و دلار) را مدام پس میزند و تحقیر میکند.
÷
دکترین «جنگ فرسایشی درازمدت» محصول اسلامگرایی رزمنده و مَهدیگرا است. دکترین بسیجیهای انقلابی ـــ انقلاب مَهدی ـــ است. این دکترین میگوید هیچ شکلی از سازش جایز نیست مگر به شکل موقت و تقیهمانند زیرا دشمن ذاتاً مکار و غیرقابل اعتماد است. آنقدر میرزمد تا مجبورش کنند جام زهر بنوشد و عقب بکشد. اما جام زهر نوشیدنش هم مصلحتی است نه تغییر استراتژی.
÷
مقاومتیها میگویند ما هیچ چارهای جز «مقاومت» نداریم، نظام جهانی این را به ما تحمیل کرده؛ اگر امتیاز بدهیم و یک گام عقب بکشیم آنها چند گام جلوتر میآیند. جنگ محتوم است. و ما آمادهایم! ایران را کربلا میکنیم اما تسلیم زور نمیشویم. این تصویر چقدر برای پروگرسیوهای غربی سکسی و رمانتیک است! بوم بوم تلآویو! برخی دوستان سکولار مثل حمید دباشی و بهروز قمری اسمش را گذاشتهاند «الاهیات آزادی اسلام» (بر قفای الاهیات آزادیبخش آمریکای لاتین که یک دکترین چپ بود.) من چنین باوری ندارم و در نقد این دیدگاه بارها نوشته و استدلال کردهام. این استراتژی مقاومتِ ضدامپریالیستی نیست؛ این متافیزیک مقاومتِ آخرالزمانی است.
÷
اما جنگ و صلح متافیزیک نیستند. زمانی باید رزمید و مقاومت کرد و زمانی که خطر مرتفع شد به نفع منافع مردم و کشور باید کنار آمد و سازش نمود. دکترین «جنگ فرسایشی دراز مدت» متافیزیک ذهنیت مهدیگراست، راه حل برونرفت از مخمصهی جنگ کنونی نیست. بله، زمانی که جمهوری اسلامی وسط مذاکرات دیپلماتیک، از سوی آمریکا مکارانه و به طور غیرقانونی (غیرقانونی طبق همان قوانین نظم حاکم جهانی) مورد تجاوز قرار گرفت، این حق و وظیفهی قانونیاش بود در برابر تهاجم و تجاوز دو قدرت اتمی دست به مقاومت بزند.
👍1👎1
چارهای هم نداشت، این یک انتخاب نبود.
÷
اما پس از امضای تفاهمنامه، پافشاری برای کنترل تنگه هرمز و زدن کشتیهای تجاری که از آبراههی عُمان عبور میکنند، صرفاً برای تثبیت اقتدار دریایی نفعی به حال ملت ندارد که هیچ، ارزش استراتژیک یا دفاعی هم ندارد، فقط شعله جنگ را بیشتر میگیراند. لجاجت برای دست بالا داشتن در برابر ترامپ مخبط و دیوانه! حالا نتیجه را میبینیم، بازگشت به جنگ تمام عیار که قطعاً به ضرر مردم و منافع ملی است. به نفع خودشان هم نخواهد بود، ادامهی جنگ حاکمیت جمهوری اسلامی را از درون دوشقه خواهد کرد و به جان هم خواهد انداخت. در حال حاضر، دیپلماسی تنها راه برونرفت از این کابوس است. بازگشت به جنگ تمام عیار زمینه را برای نابودیِ بیشتر زیرساختها و تیره کردن معیشت و آیندهی مردم مهیا خواهدکرد.
یادداشت فوری جهت نظرخواهی.
×
÷
اما پس از امضای تفاهمنامه، پافشاری برای کنترل تنگه هرمز و زدن کشتیهای تجاری که از آبراههی عُمان عبور میکنند، صرفاً برای تثبیت اقتدار دریایی نفعی به حال ملت ندارد که هیچ، ارزش استراتژیک یا دفاعی هم ندارد، فقط شعله جنگ را بیشتر میگیراند. لجاجت برای دست بالا داشتن در برابر ترامپ مخبط و دیوانه! حالا نتیجه را میبینیم، بازگشت به جنگ تمام عیار که قطعاً به ضرر مردم و منافع ملی است. به نفع خودشان هم نخواهد بود، ادامهی جنگ حاکمیت جمهوری اسلامی را از درون دوشقه خواهد کرد و به جان هم خواهد انداخت. در حال حاضر، دیپلماسی تنها راه برونرفت از این کابوس است. بازگشت به جنگ تمام عیار زمینه را برای نابودیِ بیشتر زیرساختها و تیره کردن معیشت و آیندهی مردم مهیا خواهدکرد.
یادداشت فوری جهت نظرخواهی.
×
👍3👎1
# ترامپ در حال بررسی گسترش عملیات نظامی آمریکا علیه ایران
*منبع:** والاستریت ژورنال، ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶
بر اساس گزارش **والاستریت ژورنال**، دونالد ترامپ پس از چندین جلسه توجیهی امنیتی با مقامهای ارشد دولت و فرماندهان نظامی، به گسترش عملیات نظامی آمریکا علیه ایران متمایل شده است، هرچند هنوز تصمیم نهایی را اتخاذ نکرده و همچنان تأکید میکند که ترجیح میدهد بحران از طریق دیپلماسی حلوفصل شود. به گفته مقامهای آمریکایی، ناکامی مذاکرات و ادامه حملات ایران به کشتیرانی در تنگه هرمز باعث شده ترامپ از مشاوران خود بخواهد گزینههای نظامی شدیدتری را بررسی کنند.
در جلسات اخیر کاخ سفید، که با حضور جیدی ونس، پیت هگست، مارکو روبیو و ژنرال دن کین برگزار شده، چندین گزینه نظامی روی میز قرار گرفته است. این گزینهها شامل تشدید حملات هوایی علیه اهداف جدید در ایران، از جمله زیرساختهای انرژی، بمباران مجموعه تونلی کوه پیکاکس (Pickaxe Mountain) و حتی اعزام نیروهای زمینی برای تصرف جزیره خارک و برخی جزایر دیگر در نزدیکی تنگه هرمز است. گفته میشود جلسه روز سهشنبه در اتاق وضعیت کاخ سفید بهطور ویژه بر سناریوی حمله به پیکاکس و تصرف خارک متمرکز بوده است.
همزمان، ارتش آمریکا روز چهارشنبه دو موج حمله هوایی علیه اهدافی در ایران انجام داد که به گفته فرماندهی مرکزی آمریکا، با هدف کاهش توانایی ایران برای تهدید کشتیهای تجاری در تنگه هرمز صورت گرفته است. ترامپ نیز همزمان با آغاز این حملات گفت: «خواهیم دید که با ایران به توافق میرسیم یا کار را یکسره میکنیم.» با وجود این اظهارات، مقامهای آمریکایی تأکید کردهاند که رئیسجمهور هنوز تصمیم قطعی درباره مرحله بعدی جنگ نگرفته است.
یکی از مهمترین گزینههای مورد بررسی، حمله به کوه پیکاکس است؛ مجموعهای از تونلهای عمیق در دل کوههای گرانیتی که گمان میرود با برنامه هستهای ایران مرتبط باشد. این تأسیسات در عمقی حدود ۹۰ تا ۱۴۵ متر زیر زمین قرار دارد و حتی از سایتهای فردو و نطنز نیز عمیقتر است. کارشناسان معتقدند به دلیل عمق زیاد و ناشناخته بودن ساختار داخلی آن، حتی بمبهای سنگرشکن آمریکا نیز ممکن است نتوانند این مجموعه را بهطور کامل نابود کنند، هرچند حمله به زیرساختهای برق، تجهیزات، مسیرهای تدارکاتی و عملیات ساخت آن میتواند پروژه را مختل کند. ترامپ نیز گفته است اگر ایران این مجموعه را به یک مرکز هستهای عملیاتی تبدیل کند، آمریکا «هر کاری لازم باشد انجام خواهد داد.»
گزینه دیگر، تصرف **جزیره خارک**، مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، است. از دید برخی فرماندهان نظامی آمریکا، کنترل این جزیره میتواند اهرم فشار مهمی در مذاکرات آینده ایجاد کرده و صادرات نفت ایران را بهشدت مختل کند. با این حال، مقامهای نظامی هشدار دادهاند که حضور نیروهای آمریکایی در خارک یا سایر جزایر خلیج فارس، آنها را به اهدافی آسان برای موشکها و پهپادهای ایران تبدیل خواهد کرد و خطر ورود مستقیم آمریکا به یک جنگ گستردهتر را به میزان قابل توجهی افزایش میدهد. همچنین گزارش شده است که واشنگتن در حال بررسی امکان کنترل جزایری مانند ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک برای تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز است.
با وجود این تحرکات، گزارش والاستریت ژورنال تأکید میکند که ترامپ همچنان مایل است ایران از طریق فشار نظامی و اقتصادی به میز مذاکره بازگردد و گزینههای نظامی ممکن است تا حدی با هدف افزایش فشار روانی بر تهران مطرح شوند. با این حال، در صورت صدور دستور حمله به پیکاکس یا عملیات زمینی برای تصرف خارک، جنگ وارد مرحلهای بسیار پرریسکتر خواهد شد؛ مرحلهای که میتواند حضور نظامی مستقیم آمریکا در خاک یا آبهای ایران را رقم بزند، تنشهای منطقهای را تشدید کند و پیامدهای اقتصادی گستردهای، از جمله افزایش قیمت جهانی انرژی، به همراه داشته باشد.
*.
https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-leans-toward-expanding-u-s-military-operations-in-iran-6c230462?mod=hp_lead_pos1
*منبع:** والاستریت ژورنال، ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶
بر اساس گزارش **والاستریت ژورنال**، دونالد ترامپ پس از چندین جلسه توجیهی امنیتی با مقامهای ارشد دولت و فرماندهان نظامی، به گسترش عملیات نظامی آمریکا علیه ایران متمایل شده است، هرچند هنوز تصمیم نهایی را اتخاذ نکرده و همچنان تأکید میکند که ترجیح میدهد بحران از طریق دیپلماسی حلوفصل شود. به گفته مقامهای آمریکایی، ناکامی مذاکرات و ادامه حملات ایران به کشتیرانی در تنگه هرمز باعث شده ترامپ از مشاوران خود بخواهد گزینههای نظامی شدیدتری را بررسی کنند.
در جلسات اخیر کاخ سفید، که با حضور جیدی ونس، پیت هگست، مارکو روبیو و ژنرال دن کین برگزار شده، چندین گزینه نظامی روی میز قرار گرفته است. این گزینهها شامل تشدید حملات هوایی علیه اهداف جدید در ایران، از جمله زیرساختهای انرژی، بمباران مجموعه تونلی کوه پیکاکس (Pickaxe Mountain) و حتی اعزام نیروهای زمینی برای تصرف جزیره خارک و برخی جزایر دیگر در نزدیکی تنگه هرمز است. گفته میشود جلسه روز سهشنبه در اتاق وضعیت کاخ سفید بهطور ویژه بر سناریوی حمله به پیکاکس و تصرف خارک متمرکز بوده است.
همزمان، ارتش آمریکا روز چهارشنبه دو موج حمله هوایی علیه اهدافی در ایران انجام داد که به گفته فرماندهی مرکزی آمریکا، با هدف کاهش توانایی ایران برای تهدید کشتیهای تجاری در تنگه هرمز صورت گرفته است. ترامپ نیز همزمان با آغاز این حملات گفت: «خواهیم دید که با ایران به توافق میرسیم یا کار را یکسره میکنیم.» با وجود این اظهارات، مقامهای آمریکایی تأکید کردهاند که رئیسجمهور هنوز تصمیم قطعی درباره مرحله بعدی جنگ نگرفته است.
یکی از مهمترین گزینههای مورد بررسی، حمله به کوه پیکاکس است؛ مجموعهای از تونلهای عمیق در دل کوههای گرانیتی که گمان میرود با برنامه هستهای ایران مرتبط باشد. این تأسیسات در عمقی حدود ۹۰ تا ۱۴۵ متر زیر زمین قرار دارد و حتی از سایتهای فردو و نطنز نیز عمیقتر است. کارشناسان معتقدند به دلیل عمق زیاد و ناشناخته بودن ساختار داخلی آن، حتی بمبهای سنگرشکن آمریکا نیز ممکن است نتوانند این مجموعه را بهطور کامل نابود کنند، هرچند حمله به زیرساختهای برق، تجهیزات، مسیرهای تدارکاتی و عملیات ساخت آن میتواند پروژه را مختل کند. ترامپ نیز گفته است اگر ایران این مجموعه را به یک مرکز هستهای عملیاتی تبدیل کند، آمریکا «هر کاری لازم باشد انجام خواهد داد.»
گزینه دیگر، تصرف **جزیره خارک**، مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، است. از دید برخی فرماندهان نظامی آمریکا، کنترل این جزیره میتواند اهرم فشار مهمی در مذاکرات آینده ایجاد کرده و صادرات نفت ایران را بهشدت مختل کند. با این حال، مقامهای نظامی هشدار دادهاند که حضور نیروهای آمریکایی در خارک یا سایر جزایر خلیج فارس، آنها را به اهدافی آسان برای موشکها و پهپادهای ایران تبدیل خواهد کرد و خطر ورود مستقیم آمریکا به یک جنگ گستردهتر را به میزان قابل توجهی افزایش میدهد. همچنین گزارش شده است که واشنگتن در حال بررسی امکان کنترل جزایری مانند ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک برای تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز است.
با وجود این تحرکات، گزارش والاستریت ژورنال تأکید میکند که ترامپ همچنان مایل است ایران از طریق فشار نظامی و اقتصادی به میز مذاکره بازگردد و گزینههای نظامی ممکن است تا حدی با هدف افزایش فشار روانی بر تهران مطرح شوند. با این حال، در صورت صدور دستور حمله به پیکاکس یا عملیات زمینی برای تصرف خارک، جنگ وارد مرحلهای بسیار پرریسکتر خواهد شد؛ مرحلهای که میتواند حضور نظامی مستقیم آمریکا در خاک یا آبهای ایران را رقم بزند، تنشهای منطقهای را تشدید کند و پیامدهای اقتصادی گستردهای، از جمله افزایش قیمت جهانی انرژی، به همراه داشته باشد.
*.
https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-leans-toward-expanding-u-s-military-operations-in-iran-6c230462?mod=hp_lead_pos1
The Wall Street Journal
Trump Leans Toward Expanding U.S. Military Operations in Iran
While preferring diplomacy, the president was briefed this week on options, including the use of ground troops and bombing the nuclear-linked site Pickaxe Mountain.
👎1
قمار پرخطر روی احمدینژاد نیازمند یک کمیسیون تحقیق دولتی است
روزنامه اسرائیل حیوم در یادداشتی به قلم دنی سیترینوویچ با عنوان «قمار بیپروا روی احمدینژاد نیازمند یک تحقیق دولتی است»، از آنچه «طرح محرمانه موساد برای رساندن محمود احمدینژاد به رأس قدرت در ایران» توصیف میکند، بهشدت انتقاد کرده و آن را یک قمار راهبردی بیسابقه میخواند. به نوشته نویسنده، این طرح بر شخصیتی غیرقابل پیشبینی، نیروهایی با شانس نزدیک به صفر برای موفقیت، و مجموعهای از فرضیات استوار بود که بیشتر به خیالپردازی شباهت داشت تا یک برنامه عملیاتی.
به گفته نویسنده، یکی از پایههای اصلی این طرح، ترور علی خامنهای بود. او معتقد است اسرائیل این سناریو را بر این فرض بنا کرده بود که با حذف رهبر جمهوری اسلامی، زمینه برای تغییر حکومت فراهم میشود. اما به نوشته مقاله، خامنهای در ساختار جمهوری اسلامی نیرویی نسبتاً مهارکننده محسوب میشد و پس از او، رهبری جدید عمدتاً در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفته است؛ نهادی که اکنون تقریباً هیچ شخصیت بازدارندهای در برابر آن وجود ندارد. از نگاه نویسنده، این تحول نتیجهای کاملاً معکوس با اهداف اولیه اسرائیل به همراه داشته است.
این مقاله همچنین اتکای طرح به نیروهای کرد را غیرواقعبینانه توصیف میکند. به باور نویسنده، این نیروها نه توانایی تصرف و حفظ مناطق مورد نظر را داشتند و نه امکان پیشروی به سوی تهران برایشان وجود داشت. افزون بر این، ترکیه که هرگونه پیشروی نیروهای کرد را تهدیدی مستقیم علیه ثبات خود میداند، هرگز اجازه تحقق چنین سناریویی را نمیداد؛ موضوعی که به گفته نویسنده، در عمل نیز ثابت شد.
سیترینوویچ انتخاب محمود احمدینژاد را نیز یکی از بزرگترین ضعفهای این طرح میداند. او مینویسد احمدینژاد شخصیتی غیرقابل پیشبینی است که در درون ساختار حکومت ایران از مراکز مهم قدرت و پایگاه حمایتی مؤثری برخوردار نیست. به اعتقاد نویسنده، حتی اگر این طرح موفق میشد و احمدینژاد به قدرت میرسید، مشخص نبود چه نیرویی از او حمایت میکرد. سپاه پاسداران همچنان بهعنوان مهمترین مرکز قدرت باقی میماند و احمدینژاد بدون برخورداری از یک سازوکار قدرت، توانایی اداره کشور را نداشت.
در بخش پایانی، نویسنده این پرونده را نشانهای از ورود شتابزده اسرائیل به جنگ و سوءبرداشت عمیق از ساختار سیاسی ایران میداند. او مینویسد این ماجرا زنجیرهای از فرضیات نادرست، ارزیابیهای اطلاعاتی شکستخورده و برنامهریزی راهبردی دور از واقعیت را آشکار میکند. به اعتقاد او، این اشتباهات نهتنها باعث شکست طرح تغییر حکومت شد، بلکه اسرائیل را پس از پایان جنگ با شرایط راهبردی بسیار خطرناکتر از گذشته مواجه کرد. به همین دلیل، نویسنده تأکید میکند که این پرونده باید بهطور کامل توسط یک کمیسیون تحقیق دولتی بررسی شود تا مشخص شود چگونه جامعه اطلاعاتی اسرائیل نتوانست غیرواقعبینانه بودن این طرح را بهدرستی تشخیص دهد.https://www.israelhayom.com/2026/07/15/failed-mossad-plot-iran-ahmadinejad-regime-change/
روزنامه اسرائیل حیوم در یادداشتی به قلم دنی سیترینوویچ با عنوان «قمار بیپروا روی احمدینژاد نیازمند یک تحقیق دولتی است»، از آنچه «طرح محرمانه موساد برای رساندن محمود احمدینژاد به رأس قدرت در ایران» توصیف میکند، بهشدت انتقاد کرده و آن را یک قمار راهبردی بیسابقه میخواند. به نوشته نویسنده، این طرح بر شخصیتی غیرقابل پیشبینی، نیروهایی با شانس نزدیک به صفر برای موفقیت، و مجموعهای از فرضیات استوار بود که بیشتر به خیالپردازی شباهت داشت تا یک برنامه عملیاتی.
به گفته نویسنده، یکی از پایههای اصلی این طرح، ترور علی خامنهای بود. او معتقد است اسرائیل این سناریو را بر این فرض بنا کرده بود که با حذف رهبر جمهوری اسلامی، زمینه برای تغییر حکومت فراهم میشود. اما به نوشته مقاله، خامنهای در ساختار جمهوری اسلامی نیرویی نسبتاً مهارکننده محسوب میشد و پس از او، رهبری جدید عمدتاً در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفته است؛ نهادی که اکنون تقریباً هیچ شخصیت بازدارندهای در برابر آن وجود ندارد. از نگاه نویسنده، این تحول نتیجهای کاملاً معکوس با اهداف اولیه اسرائیل به همراه داشته است.
این مقاله همچنین اتکای طرح به نیروهای کرد را غیرواقعبینانه توصیف میکند. به باور نویسنده، این نیروها نه توانایی تصرف و حفظ مناطق مورد نظر را داشتند و نه امکان پیشروی به سوی تهران برایشان وجود داشت. افزون بر این، ترکیه که هرگونه پیشروی نیروهای کرد را تهدیدی مستقیم علیه ثبات خود میداند، هرگز اجازه تحقق چنین سناریویی را نمیداد؛ موضوعی که به گفته نویسنده، در عمل نیز ثابت شد.
سیترینوویچ انتخاب محمود احمدینژاد را نیز یکی از بزرگترین ضعفهای این طرح میداند. او مینویسد احمدینژاد شخصیتی غیرقابل پیشبینی است که در درون ساختار حکومت ایران از مراکز مهم قدرت و پایگاه حمایتی مؤثری برخوردار نیست. به اعتقاد نویسنده، حتی اگر این طرح موفق میشد و احمدینژاد به قدرت میرسید، مشخص نبود چه نیرویی از او حمایت میکرد. سپاه پاسداران همچنان بهعنوان مهمترین مرکز قدرت باقی میماند و احمدینژاد بدون برخورداری از یک سازوکار قدرت، توانایی اداره کشور را نداشت.
در بخش پایانی، نویسنده این پرونده را نشانهای از ورود شتابزده اسرائیل به جنگ و سوءبرداشت عمیق از ساختار سیاسی ایران میداند. او مینویسد این ماجرا زنجیرهای از فرضیات نادرست، ارزیابیهای اطلاعاتی شکستخورده و برنامهریزی راهبردی دور از واقعیت را آشکار میکند. به اعتقاد او، این اشتباهات نهتنها باعث شکست طرح تغییر حکومت شد، بلکه اسرائیل را پس از پایان جنگ با شرایط راهبردی بسیار خطرناکتر از گذشته مواجه کرد. به همین دلیل، نویسنده تأکید میکند که این پرونده باید بهطور کامل توسط یک کمیسیون تحقیق دولتی بررسی شود تا مشخص شود چگونه جامعه اطلاعاتی اسرائیل نتوانست غیرواقعبینانه بودن این طرح را بهدرستی تشخیص دهد.https://www.israelhayom.com/2026/07/15/failed-mossad-plot-iran-ahmadinejad-regime-change/
Israel Hayom
A reckless gamble on Ahmadinejad demands a state inquiry
An inside look at the failed Mossad strategy to install Ahmadinejad in Iran, rely on Kurdish proxies, and the severe postwar reality Israel now faces.
👍2
این تحلیل کوتاه که در ۱۳ آپریل در این کانال منتشر شد، حاوینکاتی است که شاید در فهم چرائی شعلهور شدن دوباره جنگ مفید باشد:
Forwarded from Iran 2026
جنگ ایران؛ بیش از پرونده هستهای، نبردی بر سر نظم آینده جهان
@irananalyses
اگر جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران صرفاً بهعنوان تلاشی برای مهار برنامه هستهای تهران یا محدود کردن شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی تحلیل شود، بخش مهمی از منطق راهبردی پشت این درگیری نادیده گرفته میشود. بدون تردید، برنامه هستهای ایران و نفوذ منطقهای آن از عوامل اصلی این تقابل بودهاند. اما این جنگ در عین حال در بستری وسیعتر جریان دارد: رقابت فزاینده میان ایالات متحده و چین بر سر کنترل منابع حیاتی، انرژی، زنجیرههای تأمین و در نهایت معماری نظم جهانی آینده. در این چارچوب، ایران صرفاً یک پرونده هستهای یا بحران منطقهای نیست؛ بلکه به یکی از میدانهای اصلی رقابت قدرتهای بزرگ در بازآرایی ژئوپلیتیکی اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
در مرکز این رقابت، مسئلهای قرار دارد که کمتر در تحلیلهای رایج به آن پرداخته میشود: عناصر نادر خاکی (Rare Earth Elements). این هفده ماده معدنی برای فناوریهای پیشرفته و صنایع دفاعی مدرن حیاتیاند—از نیمهرساناها و باتریها گرفته تا رادارها، موشکهای هدایتشونده، پهپادها، زیردریاییها و جنگندههای F-35. ستون اصلی این برتری راهبردی چین در منطقه بایان اوبو در مغولستان داخلی قرار دارد؛ جایی که به قلب زنجیره جهانی عناصر نادر خاکی بدل شده است. چین با احاطه بر این منطقه حدود ۷۰ درصد استخراج جهانی و نزدیک به ۹۰ درصد فرآوری این مواد را در اختیار دارد. زمانی که پکن صادرات این عناصر را محدود کرد، برای واشنگتن روشن شد که چین نهفقط یک رقیب تجاری، بلکه دارنده گلوگاهی راهبردی است که میتواند صنایع پیشرفته و دفاعی غرب را مختل کند. در آن لحظه، رقابت واشنگتن و پکن از جنگ تعرفهای و تکنولوژیک به رقابت بر سر کنترل فیزیکیگلوگاههای اقتصاد جهانی ارتقا یافت.
در پاسخ، آمریکا بهدنبال یافتن اهرم متقابل رفت—و آن را در وابستگی چین به نفت ارزان ایران و ونزوئلا یافت. بخش مهمی از نفت تحریمی این دو کشور به پالایشگاههای مستقل چین میرسید و برای پکن منبعی حیاتی از انرژی کمهزینه فراهم میکرد. از این منظر، فشار بر ونزوئلا و سپس ایران را میتوان نه صرفاً بخشی از سیاست خاورمیانهای آمریکا، بلکه تلاشی برای افزایش هزینه انرژی چین و محدود کردن دسترسی آن به منابع ارزان دانست. به نظر میرسد محاسبه اولیه برخی در واشنگتن آن بود که جنگ میتواند به تضعیف بنیادین یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شود و زمینه را برای شکلگیری حکومتی همسو با غرب در تهران فراهم آورد، دولتی که در نظم انرژی مطلوب آمریکا ادغام شود و ایران را از یک دولت سرکش به یک شریک در مدیریت بازار نفت تبدیل کند. اما جنگ طبق این سناریو پیش نرفت. رژیم فرو نپاشید، ساختار قدرت حفظ شد، و پروژه انتقال ایران به نظمی مطلوب غرب محقق نشد.
در نتیجه، آمریکا اکنون با واقعیتی دشوارتر روبهرو است: هدف راهبردی کنترل بر جریان نفت و گلوگاههای انرژی همچنان پابرجاست، اما بدون تحقق تغییر رژیم. همین مسئله توضیح میدهد که چرا دونالد ترامپ از یکسو از آمادگی برای همکاری با ایران بر سر مدیریت تنگه هرمز سخن میگوید و از سوی دیگر محاصره نظامی آن را تشدید میکند. به نظر میرسد واشنگتن به این جمعبندی رسیده است که اگر تهران در برابر فشار تسلیم شود، آمریکا در سازوکار جدید امنیتی هرمز باقی خواهد ماند و در مدیریت این گلوگاه راهبردی مشارکت خواهد کرد؛ و اگر ایران نپذیرد، ایالات متحده آماده است این کنترل را با فشار و زور تحمیل کند. استقرار ناوگان دریایی، عملیات مینروبی، محاصره دریایی و تهدید آشکار به رهگیری شناورهای ایرانی نشان میدهد که آمریکا دیگر صرفاً بهدنبال فشار مقطعی نیست، بلکه در پی تثبیت یک وضعیت راهبردی جدید در هرمز است. به بیان دیگر، آنچه امروز در خلیج فارس جریان دارد صرفاً جنگی بر سر غنیسازی یا مهار منطقهای ایران نیست؛ بلکه بخشی از نبردی بزرگتر بر سر آن است که چه کسی انرژی، گلوگاههای تجارت جهانی، و در نهایت قواعد نظم اقتصادی قرن بیستویکم را کنترل خواهد کرد.
- پیمان م
@irananalyses
اگر جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران صرفاً بهعنوان تلاشی برای مهار برنامه هستهای تهران یا محدود کردن شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی تحلیل شود، بخش مهمی از منطق راهبردی پشت این درگیری نادیده گرفته میشود. بدون تردید، برنامه هستهای ایران و نفوذ منطقهای آن از عوامل اصلی این تقابل بودهاند. اما این جنگ در عین حال در بستری وسیعتر جریان دارد: رقابت فزاینده میان ایالات متحده و چین بر سر کنترل منابع حیاتی، انرژی، زنجیرههای تأمین و در نهایت معماری نظم جهانی آینده. در این چارچوب، ایران صرفاً یک پرونده هستهای یا بحران منطقهای نیست؛ بلکه به یکی از میدانهای اصلی رقابت قدرتهای بزرگ در بازآرایی ژئوپلیتیکی اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
در مرکز این رقابت، مسئلهای قرار دارد که کمتر در تحلیلهای رایج به آن پرداخته میشود: عناصر نادر خاکی (Rare Earth Elements). این هفده ماده معدنی برای فناوریهای پیشرفته و صنایع دفاعی مدرن حیاتیاند—از نیمهرساناها و باتریها گرفته تا رادارها، موشکهای هدایتشونده، پهپادها، زیردریاییها و جنگندههای F-35. ستون اصلی این برتری راهبردی چین در منطقه بایان اوبو در مغولستان داخلی قرار دارد؛ جایی که به قلب زنجیره جهانی عناصر نادر خاکی بدل شده است. چین با احاطه بر این منطقه حدود ۷۰ درصد استخراج جهانی و نزدیک به ۹۰ درصد فرآوری این مواد را در اختیار دارد. زمانی که پکن صادرات این عناصر را محدود کرد، برای واشنگتن روشن شد که چین نهفقط یک رقیب تجاری، بلکه دارنده گلوگاهی راهبردی است که میتواند صنایع پیشرفته و دفاعی غرب را مختل کند. در آن لحظه، رقابت واشنگتن و پکن از جنگ تعرفهای و تکنولوژیک به رقابت بر سر کنترل فیزیکیگلوگاههای اقتصاد جهانی ارتقا یافت.
در پاسخ، آمریکا بهدنبال یافتن اهرم متقابل رفت—و آن را در وابستگی چین به نفت ارزان ایران و ونزوئلا یافت. بخش مهمی از نفت تحریمی این دو کشور به پالایشگاههای مستقل چین میرسید و برای پکن منبعی حیاتی از انرژی کمهزینه فراهم میکرد. از این منظر، فشار بر ونزوئلا و سپس ایران را میتوان نه صرفاً بخشی از سیاست خاورمیانهای آمریکا، بلکه تلاشی برای افزایش هزینه انرژی چین و محدود کردن دسترسی آن به منابع ارزان دانست. به نظر میرسد محاسبه اولیه برخی در واشنگتن آن بود که جنگ میتواند به تضعیف بنیادین یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شود و زمینه را برای شکلگیری حکومتی همسو با غرب در تهران فراهم آورد، دولتی که در نظم انرژی مطلوب آمریکا ادغام شود و ایران را از یک دولت سرکش به یک شریک در مدیریت بازار نفت تبدیل کند. اما جنگ طبق این سناریو پیش نرفت. رژیم فرو نپاشید، ساختار قدرت حفظ شد، و پروژه انتقال ایران به نظمی مطلوب غرب محقق نشد.
در نتیجه، آمریکا اکنون با واقعیتی دشوارتر روبهرو است: هدف راهبردی کنترل بر جریان نفت و گلوگاههای انرژی همچنان پابرجاست، اما بدون تحقق تغییر رژیم. همین مسئله توضیح میدهد که چرا دونالد ترامپ از یکسو از آمادگی برای همکاری با ایران بر سر مدیریت تنگه هرمز سخن میگوید و از سوی دیگر محاصره نظامی آن را تشدید میکند. به نظر میرسد واشنگتن به این جمعبندی رسیده است که اگر تهران در برابر فشار تسلیم شود، آمریکا در سازوکار جدید امنیتی هرمز باقی خواهد ماند و در مدیریت این گلوگاه راهبردی مشارکت خواهد کرد؛ و اگر ایران نپذیرد، ایالات متحده آماده است این کنترل را با فشار و زور تحمیل کند. استقرار ناوگان دریایی، عملیات مینروبی، محاصره دریایی و تهدید آشکار به رهگیری شناورهای ایرانی نشان میدهد که آمریکا دیگر صرفاً بهدنبال فشار مقطعی نیست، بلکه در پی تثبیت یک وضعیت راهبردی جدید در هرمز است. به بیان دیگر، آنچه امروز در خلیج فارس جریان دارد صرفاً جنگی بر سر غنیسازی یا مهار منطقهای ایران نیست؛ بلکه بخشی از نبردی بزرگتر بر سر آن است که چه کسی انرژی، گلوگاههای تجارت جهانی، و در نهایت قواعد نظم اقتصادی قرن بیستویکم را کنترل خواهد کرد.
- پیمان م
# ادعای رسانه دراپسایت: ایران به جیدی ونس درباره ویتکاف و کوشنر هشدار داده بود
وبسایت دراپسایت (Drop Site) در گزارشی به قلم جرمی اسکیل و رایان گریم مدعی است که هیئت مذاکرهکننده ایران در جریان مذاکرات اواخر ژوئن در **دریاچه لوسرن سوئیس**، از طریق یک واسطه پیامی محرمانه برای **جیدی ونس**، معاون رئیسجمهور آمریکا، ارسال کرده است. بر اساس این گزارش، یک مقام ارشد ایرانی که نخواست نامش فاش شود، ادعا کرده تهران به ونس هشدار داده بود که حضور **استیو ویتکاف**، فرستاده ویژه ترامپ، و **جرد کوشنر**، داماد رئیسجمهور، شانس دستیابی به یک توافق پایدار را تضعیف میکند. این مقام همچنین مدعی شده ایران معتقد بود این دو نفر بیش از آنکه به دنبال موفقیت مذاکرات باشند، از اطلاعات محرمانه مذاکرات برای کسب سود در بازارهای مالی استفاده میکنند و اطلاعات مذاکرات را نیز بهطور مکرر در اختیار بنیامین نتانیاهو قرار میدهند. در مقابل، کاخ سفید این ادعاها را بهطور کامل رد کرده و اعلام کرده چنین پیامی هرگز به ونس یا تیم او منتقل نشده است.
به گفته این مقام ایرانی، تهران پیش از آغاز مذاکرات نیز چندین بار از طریق واسطههای پاکستانی درباره نقش ویتکاف به دولت ترامپ هشدار داده بود. او ادعا میکند ایران حتی اسنادی را در اختیار میانجیها قرار داده که به باور تهران نشان میدهد «افراد نزدیک به ترامپ» از جنگ و روند مذاکرات برای دستکاری بازارهای مالی، از جمله بازار نفت، سهام انرژی و بازارهای پیشبینی، سوءاستفاده کردهاند. این مقام مدعی است ایران تا ماه ژوئن سود حاصل از این اقدامات را حدود ۹ میلیارد دلار برآورد کرده و حتی بهصورت رسمی درخواست کرده بود نیمی از این مبلغ، یعنی **۴.۵ میلیارد دلار**، به ایران اختصاص یابد. این ادعاها مستقل از سوی دراپسایت تأیید نشده و دولت آمریکا نیز آنها را رد کرده است.
گزارش همچنین میگوید ایران تصمیم گرفت پیام خود را مستقیماً برای ونس ارسال کند، زیرا معتقد بود پیامهایی که از طریق کانالهای معمول منتقل میشود، در اختیار تمام اعضای تیم آمریکایی، از جمله ویتکاف و کوشنر، قرار میگیرد. مقام ایرانی مدعی است تهران ونس را فردی حرفهایتر و واقعبینتر از سایر اعضای تیم مذاکرهکننده آمریکا میدانست و امیدوار بود او بتواند ترکیب تیم مذاکرهکننده را تغییر دهد و کارشناسان فنی و متخصصان پرونده ایران را به مذاکرات اضافه کند. به گفته این مقام، ایران بر این باور بود که ونس علاقهمند به رسیدن به یک توافق پایدار است، هرچند اختیارات او محدود است.
در بخش دیگری از گزارش، این مقام ایرانی ادعا میکند ویتکاف در مذاکرات عمان و سوئیس شناخت کافی از مسائل فنی برنامه هستهای ایران نداشت و برداشتهای نادرستی از مواضع ایران به ترامپ منتقل کرد. او همچنین میگوید تهدیدهای مکرر ترامپ علیه ایران، از جمله اظهارات او در میانه مذاکرات، جایگاه ونس را نزد میانجیها و هیئت ایرانی تضعیف کرد و روند دیپلماسی را دشوارتر ساخت. از نگاه این مقام، میانجیها میان مواضع ونس و رفتار شخص ترامپ تفاوت قائل بودند و معتقد بودند ترامپ بیشتر به تصویر سیاسی جنگ توجه دارد، در حالی که بخشی از ساختار دولت آمریکا به دنبال پایان دادن به درگیری است.
در پایان، گزارش به نقل از **رابرت مالی**، مذاکرهکننده پیشین آمریکا در توافق هستهای ۲۰۱۵، مینویسد تلاش ایران برای ایجاد کانال ارتباطی مستقیم با ونس از نظر راهبردی منطقی است، زیرا او نسبت به سایر گزینهها قابلاتکاتر به نظر میرسد. با این حال، مالی تأکید میکند که تصمیم نهایی همچنان در اختیار ترامپ است و تا زمانی که مواضع رئیسجمهور آمریکا دائماً تغییر میکند، هیچ تضمینی وجود ندارد که حتی یک توافق احتمالی نیز پایدار بماند. گزارش با این ارزیابی به پایان میرسد که از نگاه مقام ایرانی، اگر آمریکا در دستیابی به اهداف خود در تنگه هرمز ناکام بماند، احتمالاً دوباره به میز مذاکره بازخواهد گشت، اما شرایط مذاکرات برای واشنگتن بسیار دشوارتر از گذشته خواهد بود.
https://www.dropsitenews.com/p/iran-jd-vance-kushner-witkoff-exploiting-negotiations
وبسایت دراپسایت (Drop Site) در گزارشی به قلم جرمی اسکیل و رایان گریم مدعی است که هیئت مذاکرهکننده ایران در جریان مذاکرات اواخر ژوئن در **دریاچه لوسرن سوئیس**، از طریق یک واسطه پیامی محرمانه برای **جیدی ونس**، معاون رئیسجمهور آمریکا، ارسال کرده است. بر اساس این گزارش، یک مقام ارشد ایرانی که نخواست نامش فاش شود، ادعا کرده تهران به ونس هشدار داده بود که حضور **استیو ویتکاف**، فرستاده ویژه ترامپ، و **جرد کوشنر**، داماد رئیسجمهور، شانس دستیابی به یک توافق پایدار را تضعیف میکند. این مقام همچنین مدعی شده ایران معتقد بود این دو نفر بیش از آنکه به دنبال موفقیت مذاکرات باشند، از اطلاعات محرمانه مذاکرات برای کسب سود در بازارهای مالی استفاده میکنند و اطلاعات مذاکرات را نیز بهطور مکرر در اختیار بنیامین نتانیاهو قرار میدهند. در مقابل، کاخ سفید این ادعاها را بهطور کامل رد کرده و اعلام کرده چنین پیامی هرگز به ونس یا تیم او منتقل نشده است.
به گفته این مقام ایرانی، تهران پیش از آغاز مذاکرات نیز چندین بار از طریق واسطههای پاکستانی درباره نقش ویتکاف به دولت ترامپ هشدار داده بود. او ادعا میکند ایران حتی اسنادی را در اختیار میانجیها قرار داده که به باور تهران نشان میدهد «افراد نزدیک به ترامپ» از جنگ و روند مذاکرات برای دستکاری بازارهای مالی، از جمله بازار نفت، سهام انرژی و بازارهای پیشبینی، سوءاستفاده کردهاند. این مقام مدعی است ایران تا ماه ژوئن سود حاصل از این اقدامات را حدود ۹ میلیارد دلار برآورد کرده و حتی بهصورت رسمی درخواست کرده بود نیمی از این مبلغ، یعنی **۴.۵ میلیارد دلار**، به ایران اختصاص یابد. این ادعاها مستقل از سوی دراپسایت تأیید نشده و دولت آمریکا نیز آنها را رد کرده است.
گزارش همچنین میگوید ایران تصمیم گرفت پیام خود را مستقیماً برای ونس ارسال کند، زیرا معتقد بود پیامهایی که از طریق کانالهای معمول منتقل میشود، در اختیار تمام اعضای تیم آمریکایی، از جمله ویتکاف و کوشنر، قرار میگیرد. مقام ایرانی مدعی است تهران ونس را فردی حرفهایتر و واقعبینتر از سایر اعضای تیم مذاکرهکننده آمریکا میدانست و امیدوار بود او بتواند ترکیب تیم مذاکرهکننده را تغییر دهد و کارشناسان فنی و متخصصان پرونده ایران را به مذاکرات اضافه کند. به گفته این مقام، ایران بر این باور بود که ونس علاقهمند به رسیدن به یک توافق پایدار است، هرچند اختیارات او محدود است.
در بخش دیگری از گزارش، این مقام ایرانی ادعا میکند ویتکاف در مذاکرات عمان و سوئیس شناخت کافی از مسائل فنی برنامه هستهای ایران نداشت و برداشتهای نادرستی از مواضع ایران به ترامپ منتقل کرد. او همچنین میگوید تهدیدهای مکرر ترامپ علیه ایران، از جمله اظهارات او در میانه مذاکرات، جایگاه ونس را نزد میانجیها و هیئت ایرانی تضعیف کرد و روند دیپلماسی را دشوارتر ساخت. از نگاه این مقام، میانجیها میان مواضع ونس و رفتار شخص ترامپ تفاوت قائل بودند و معتقد بودند ترامپ بیشتر به تصویر سیاسی جنگ توجه دارد، در حالی که بخشی از ساختار دولت آمریکا به دنبال پایان دادن به درگیری است.
در پایان، گزارش به نقل از **رابرت مالی**، مذاکرهکننده پیشین آمریکا در توافق هستهای ۲۰۱۵، مینویسد تلاش ایران برای ایجاد کانال ارتباطی مستقیم با ونس از نظر راهبردی منطقی است، زیرا او نسبت به سایر گزینهها قابلاتکاتر به نظر میرسد. با این حال، مالی تأکید میکند که تصمیم نهایی همچنان در اختیار ترامپ است و تا زمانی که مواضع رئیسجمهور آمریکا دائماً تغییر میکند، هیچ تضمینی وجود ندارد که حتی یک توافق احتمالی نیز پایدار بماند. گزارش با این ارزیابی به پایان میرسد که از نگاه مقام ایرانی، اگر آمریکا در دستیابی به اهداف خود در تنگه هرمز ناکام بماند، احتمالاً دوباره به میز مذاکره بازخواهد گشت، اما شرایط مذاکرات برای واشنگتن بسیار دشوارتر از گذشته خواهد بود.
https://www.dropsitenews.com/p/iran-jd-vance-kushner-witkoff-exploiting-negotiations
Dropsitenews
Iran Sent Message to JD Vance Warning that Kushner and Witkoff Were “Abusing” Their Inside Access to Negotiations
A senior Iranian official said Tehran privately told Vance the pair were exploiting the negotiations for financial gain. The Trump administration says it never happened.
👍1
# جیدی ونس درباره ایران چه گفت؟
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در گفتوگو با جو روگن، دیدگاه دولت ترامپ درباره ایران را تشریح کرد. سخنان او نشان میدهد که واشنگتن همزمان سه مسیر را دنبال میکند: فشار نظامی، فشار اقتصادی و مذاکره. ونس تأکید میکند که هدف اصلی آمریکا جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و جلوگیری از بازسازی ظرفیت هستهای این کشور در بلندمدت است.
ونس میگوید در کوتاهمدت، تأسیسات هستهای ایران هدف قرار گرفته و توان بازسازی آنها نیز تضعیف شده است. با این حال، او معتقد است حمله نظامی بهتنهایی مشکل را حل نمیکند، زیرا ایران در آینده میتواند دوباره برای احیای برنامه هستهای خود تلاش کند. از نظر او، یک توافق پایدار باید ایران را متعهد کند که نهفقط در شرایط فعلی، بلکه در بلندمدت نیز به دنبال ساخت سلاح هستهای یا بازسازی آن ظرفیت نباشد.
او ساختار قدرت در ایران را به دو جریان تقسیم میکند: «تندروها» و «عملگرایان». به گفته ونس، تندروها معتقدند ایران باید از تنگه هرمز بهعنوان مهمترین اهرم فشار خود استفاده کند، در حالی که عملگرایان خواهان ادامه مذاکره هستند. او میگوید پس از توافق اولیه برای باز نگه داشتن تنگه هرمز، تندروها نگران شدند که ایران اهرم اصلی خود را از دست داده است و به همین دلیل حملاتی علیه کشتیها انجام شد.
ونس میگوید آمریکا در برابر حمله به کشتیها پاسخ نظامی میدهد و مراکز یا نیروهای مسئول این حملات را هدف قرار میدهد، اما همزمان مسیر مذاکره را نیز باز نگه میدارد. او این سیاست را استفاده همزمان از «چماق و هویج» توصیف میکند: مذاکره با نیروهای عملگرا، فشار اقتصادی و پاسخ نظامی به اقدامات خشونتآمیز.
او همچنین درباره یادداشت تفاهم میان دو طرف میگوید که هدف اولیه آن باز نگه داشتن تنگه هرمز، توقف خشونت و آغاز مذاکرات گستردهتر درباره برنامه هستهای بوده است. در مقابل، ایران خواهان رفع تحریمها و دسترسی به فرصتهای اقتصادی بوده است. ونس میپذیرد که نمیتوان نتیجه نهایی مذاکرات را پیشبینی کرد، اما معتقد است مسیر کلی درست است، هرچند با توقفها، عقبگردها و بحرانهای متعدد همراه خواهد بود.
ونس از جمهوریخواهانی که با هرگونه مذاکره با ایران مخالفت میکنند نیز انتقاد میکند. او میگوید مذاکره به معنای تسلیم یا خیانت نیست، بلکه بخشی از راهبردی است که میکوشد در کنار فشار نظامی و اقتصادی، یک راهحل پایدار برای مسئله هستهای ایران پیدا کند.
او در بخش دیگری از گفتوگو میگوید کشورهای عربی خلیج فارس به آمریکا اعلام کردهاند که اگر ایران واقعاً رفتار خود را تغییر دهد، از جمله حمایت از گروههای تروریستی را متوقف کند، ممکن است حاضر به سرمایهگذاری در اقتصاد ایران باشند. ونس تأکید میکند که این پول از سوی آمریکا پرداخت نخواهد شد، بلکه سرمایهگذاری کشورهای منطقه خواهد بود.
در مجموع، سخنان ونس نشان میدهد که او از ادامه مذاکرات با ایران دفاع میکند، اما در عین حال پاسخ نظامی به حملات ایران و حفظ فشار اقتصادی را نیز ضروری میداند. از نگاه او، هدف نهایی نه فقط توقف برنامه هستهای کنونی، بلکه جلوگیری از بازگشت ایران به همان مسیر در آینده است.
https://www.youtube.com/watch?v=vtxyvD58eDg
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در گفتوگو با جو روگن، دیدگاه دولت ترامپ درباره ایران را تشریح کرد. سخنان او نشان میدهد که واشنگتن همزمان سه مسیر را دنبال میکند: فشار نظامی، فشار اقتصادی و مذاکره. ونس تأکید میکند که هدف اصلی آمریکا جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و جلوگیری از بازسازی ظرفیت هستهای این کشور در بلندمدت است.
ونس میگوید در کوتاهمدت، تأسیسات هستهای ایران هدف قرار گرفته و توان بازسازی آنها نیز تضعیف شده است. با این حال، او معتقد است حمله نظامی بهتنهایی مشکل را حل نمیکند، زیرا ایران در آینده میتواند دوباره برای احیای برنامه هستهای خود تلاش کند. از نظر او، یک توافق پایدار باید ایران را متعهد کند که نهفقط در شرایط فعلی، بلکه در بلندمدت نیز به دنبال ساخت سلاح هستهای یا بازسازی آن ظرفیت نباشد.
او ساختار قدرت در ایران را به دو جریان تقسیم میکند: «تندروها» و «عملگرایان». به گفته ونس، تندروها معتقدند ایران باید از تنگه هرمز بهعنوان مهمترین اهرم فشار خود استفاده کند، در حالی که عملگرایان خواهان ادامه مذاکره هستند. او میگوید پس از توافق اولیه برای باز نگه داشتن تنگه هرمز، تندروها نگران شدند که ایران اهرم اصلی خود را از دست داده است و به همین دلیل حملاتی علیه کشتیها انجام شد.
ونس میگوید آمریکا در برابر حمله به کشتیها پاسخ نظامی میدهد و مراکز یا نیروهای مسئول این حملات را هدف قرار میدهد، اما همزمان مسیر مذاکره را نیز باز نگه میدارد. او این سیاست را استفاده همزمان از «چماق و هویج» توصیف میکند: مذاکره با نیروهای عملگرا، فشار اقتصادی و پاسخ نظامی به اقدامات خشونتآمیز.
او همچنین درباره یادداشت تفاهم میان دو طرف میگوید که هدف اولیه آن باز نگه داشتن تنگه هرمز، توقف خشونت و آغاز مذاکرات گستردهتر درباره برنامه هستهای بوده است. در مقابل، ایران خواهان رفع تحریمها و دسترسی به فرصتهای اقتصادی بوده است. ونس میپذیرد که نمیتوان نتیجه نهایی مذاکرات را پیشبینی کرد، اما معتقد است مسیر کلی درست است، هرچند با توقفها، عقبگردها و بحرانهای متعدد همراه خواهد بود.
ونس از جمهوریخواهانی که با هرگونه مذاکره با ایران مخالفت میکنند نیز انتقاد میکند. او میگوید مذاکره به معنای تسلیم یا خیانت نیست، بلکه بخشی از راهبردی است که میکوشد در کنار فشار نظامی و اقتصادی، یک راهحل پایدار برای مسئله هستهای ایران پیدا کند.
او در بخش دیگری از گفتوگو میگوید کشورهای عربی خلیج فارس به آمریکا اعلام کردهاند که اگر ایران واقعاً رفتار خود را تغییر دهد، از جمله حمایت از گروههای تروریستی را متوقف کند، ممکن است حاضر به سرمایهگذاری در اقتصاد ایران باشند. ونس تأکید میکند که این پول از سوی آمریکا پرداخت نخواهد شد، بلکه سرمایهگذاری کشورهای منطقه خواهد بود.
در مجموع، سخنان ونس نشان میدهد که او از ادامه مذاکرات با ایران دفاع میکند، اما در عین حال پاسخ نظامی به حملات ایران و حفظ فشار اقتصادی را نیز ضروری میداند. از نگاه او، هدف نهایی نه فقط توقف برنامه هستهای کنونی، بلکه جلوگیری از بازگشت ایران به همان مسیر در آینده است.
https://www.youtube.com/watch?v=vtxyvD58eDg
YouTube
Joe Rogan Experience #2526 - JD Vance
JD Vance is the Vice President of the United States, a Marine Corps veteran, former U.S. Senator from Ohio, and author. His latest book, “Communion: Finding My Way Back to Faith,” is available now.
https://www.harpercollins.com/products/communion-j-d-vance…
https://www.harpercollins.com/products/communion-j-d-vance…
👍3
# نیویورک تایمز: حمله آمریکا غیرنظامیان ایرانی را کشت؛ مسئولیتپذیری کجاست؟
دبلیو. جی. هنیگان**، تحلیلگر امنیت ملی روزنامه **نیویورک تایمز**، در یادداشتی با عنوان **«حمله آمریکا غیرنظامیان ایرانی را کشت؛ مسئولیتپذیری کجاست؟» مینویسد که دولت ترامپ برخلاف سنت دیرینه ارتش آمریکا، از پذیرش مسئولیت یک حمله اشتباه که به کشته شدن شمار زیادی از غیرنظامیان ایرانی انجامید، خودداری کرده است. به اعتقاد نویسنده، مشکل اصلی نه وقوع یک اشتباه در جنگ، بلکه امتناع دولت از پذیرش آن و اطلاعرسانی شفاف درباره نتایج تحقیقات است.
نویسنده برای مقایسه به حمله پهپادی آمریکا در کابل در سال ۲۰۲۱ اشاره میکند؛ حملهای که ابتدا بهعنوان یک عملیات موفق علیه داعش معرفی شد، اما بعداً مشخص شد هدف آن یک کارمند سازمان امدادرسانی بوده و ۱۰ غیرنظامی، از جمله هفت کودک، جان باختهاند. پس از روشن شدن حقیقت، پنتاگون مسئولیت را پذیرفت و فرماندهان ارشد، از جمله ژنرال مارک میلی، بهطور علنی عذرخواهی کردند.
به نوشته هنیگان، در ۲۸ فوریه نیروهای آمریکایی در جریان حمله با موشکهای تاماهاوک به یک پایگاه دریایی در شهر میناب**، به اشتباه **مدرسه ابتدایی شجره طیبه را هدف قرار دادند. این حمله به کشته شدن حدود ۱۷۵ نفر انجامید که بسیاری از آنها کودک بودند و به گفته نویسنده، یکی از مرگبارترین موارد تلفات غیرنظامیان ناشی از عملیات آمریکا در چند دهه اخیر به شمار میرود.
بر اساس این مقاله، تحقیقات ارتش آمریکا نشان داده است که ساختمان هدف در گذشته بخشی از پایگاه نظامی بوده، اما چند سال قبل به مدرسه تبدیل شده بود. اگرچه این تغییر در منابع عمومی ثبت شده بود، اطلاعات مربوط به آن در بانک اطلاعات اهداف ارتش آمریکا بهروزرسانی نشده و همین نقص اطلاعاتی باعث شد مدرسه به اشتباه بهعنوان هدف نظامی شناسایی شود.
هنیگان مینویسد با وجود آنکه فرماندهان آمریکایی مدت کوتاهی پس از انتشار تصاویر ماهوارهای، ویدئوها و گزارشهای شاهدان عینی از این اشتباه آگاه شدند، دونالد ترامپ همچنان مسئولیت این حمله را نپذیرفته است. او به نقل از ترامپ مینویسد که رئیسجمهور گفته است مشخص نیست موشک متعلق به آمریکا بوده یا خیر و تأکید کرده که «فکر نمیکنم کار ما بوده باشد.»
به گفته نویسنده، ارتش آمریکا طبق روال همیشگی تحقیقات اداری خود (A.R. 15-6) را درباره این حادثه انجام داده و این تحقیقات به پایان رسیده است، اما نتایج آن هنوز منتشر نشده است. او اشاره میکند که کریستن گیلیبرند و ۲۴ سناتور دموکرات از دولت خواستهاند یافتههای این تحقیق را تا ۲۰ ژوئیه منتشر کند.
هنیگان همچنین مینویسد دولت دوم ترامپ ساختارهایی را که برای کاهش تلفات غیرنظامیان ایجاد شده بود، تضعیف کرده است. به گفته او، وزارت دفاع بخش عمدهای از برنامه کاهش آسیب به غیرنظامیان و پاسخگویی را کاهش داده و گزارش بازرس کل پنتاگون نیز هشدار داده است که این اقدام ممکن است با الزامات قانونی مغایرت داشته باشد. نویسنده به سخنان **پیت هگست**، وزیر دفاع، نیز اشاره میکند که گفته است نیروهای آمریکایی «هرگز غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهند»، اما او نیز مانند ترامپ درباره حادثه میناب از پاسخ مستقیم خودداری کرده و موضوع را به تحقیقات ارجاع داده است.
به نوشته مقاله، این رویکرد باعث شده سازمانهایی مانند عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر این پرسش را مطرح کنند که آیا دولت آمریکا با پنهان نگه داشتن نتایج تحقیقات در تلاش است از پیامدهای احتمالی حقوقی و اتهام نقض حقوق بینالملل بشردوستانه جلوگیری کند. نویسنده همچنین مینویسد بر اساس آمار خبرگزاری فعالان حقوق بشر**، تا ماه آوریل دستکم **۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی در جریان جنگ کشته شدهاند و نیویورک تایمز نیز آسیبدیدگی ۲۲ مدرسه و ۱۷ مرکز درمانی را تأیید کرده است.
در پایان، هنیگان استدلال میکند که دولت آمریکا باید نتایج تحقیقات را منتشر کند، اشتباه در هدفگیری مدرسه را به رسمیت بشناسد، از قربانیان عذرخواهی کند و برای بازسازی مدرسه و پرداخت غرامت به خانوادهها اقدام کند. به اعتقاد او، پاسخگویی نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از اعتبار اخلاقی و مشروعیت عملیات نظامی آمریکا است و شهروندان آمریکایی حق دارند بدانند اقداماتی که به نام آنها انجام میشود، چه پیامدهایی داشته است.
https://www.nytimes.com/2026/07/16/opinion/trump-minab-civilian-casualties-iran-war.html
دبلیو. جی. هنیگان**، تحلیلگر امنیت ملی روزنامه **نیویورک تایمز**، در یادداشتی با عنوان **«حمله آمریکا غیرنظامیان ایرانی را کشت؛ مسئولیتپذیری کجاست؟» مینویسد که دولت ترامپ برخلاف سنت دیرینه ارتش آمریکا، از پذیرش مسئولیت یک حمله اشتباه که به کشته شدن شمار زیادی از غیرنظامیان ایرانی انجامید، خودداری کرده است. به اعتقاد نویسنده، مشکل اصلی نه وقوع یک اشتباه در جنگ، بلکه امتناع دولت از پذیرش آن و اطلاعرسانی شفاف درباره نتایج تحقیقات است.
نویسنده برای مقایسه به حمله پهپادی آمریکا در کابل در سال ۲۰۲۱ اشاره میکند؛ حملهای که ابتدا بهعنوان یک عملیات موفق علیه داعش معرفی شد، اما بعداً مشخص شد هدف آن یک کارمند سازمان امدادرسانی بوده و ۱۰ غیرنظامی، از جمله هفت کودک، جان باختهاند. پس از روشن شدن حقیقت، پنتاگون مسئولیت را پذیرفت و فرماندهان ارشد، از جمله ژنرال مارک میلی، بهطور علنی عذرخواهی کردند.
به نوشته هنیگان، در ۲۸ فوریه نیروهای آمریکایی در جریان حمله با موشکهای تاماهاوک به یک پایگاه دریایی در شهر میناب**، به اشتباه **مدرسه ابتدایی شجره طیبه را هدف قرار دادند. این حمله به کشته شدن حدود ۱۷۵ نفر انجامید که بسیاری از آنها کودک بودند و به گفته نویسنده، یکی از مرگبارترین موارد تلفات غیرنظامیان ناشی از عملیات آمریکا در چند دهه اخیر به شمار میرود.
بر اساس این مقاله، تحقیقات ارتش آمریکا نشان داده است که ساختمان هدف در گذشته بخشی از پایگاه نظامی بوده، اما چند سال قبل به مدرسه تبدیل شده بود. اگرچه این تغییر در منابع عمومی ثبت شده بود، اطلاعات مربوط به آن در بانک اطلاعات اهداف ارتش آمریکا بهروزرسانی نشده و همین نقص اطلاعاتی باعث شد مدرسه به اشتباه بهعنوان هدف نظامی شناسایی شود.
هنیگان مینویسد با وجود آنکه فرماندهان آمریکایی مدت کوتاهی پس از انتشار تصاویر ماهوارهای، ویدئوها و گزارشهای شاهدان عینی از این اشتباه آگاه شدند، دونالد ترامپ همچنان مسئولیت این حمله را نپذیرفته است. او به نقل از ترامپ مینویسد که رئیسجمهور گفته است مشخص نیست موشک متعلق به آمریکا بوده یا خیر و تأکید کرده که «فکر نمیکنم کار ما بوده باشد.»
به گفته نویسنده، ارتش آمریکا طبق روال همیشگی تحقیقات اداری خود (A.R. 15-6) را درباره این حادثه انجام داده و این تحقیقات به پایان رسیده است، اما نتایج آن هنوز منتشر نشده است. او اشاره میکند که کریستن گیلیبرند و ۲۴ سناتور دموکرات از دولت خواستهاند یافتههای این تحقیق را تا ۲۰ ژوئیه منتشر کند.
هنیگان همچنین مینویسد دولت دوم ترامپ ساختارهایی را که برای کاهش تلفات غیرنظامیان ایجاد شده بود، تضعیف کرده است. به گفته او، وزارت دفاع بخش عمدهای از برنامه کاهش آسیب به غیرنظامیان و پاسخگویی را کاهش داده و گزارش بازرس کل پنتاگون نیز هشدار داده است که این اقدام ممکن است با الزامات قانونی مغایرت داشته باشد. نویسنده به سخنان **پیت هگست**، وزیر دفاع، نیز اشاره میکند که گفته است نیروهای آمریکایی «هرگز غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهند»، اما او نیز مانند ترامپ درباره حادثه میناب از پاسخ مستقیم خودداری کرده و موضوع را به تحقیقات ارجاع داده است.
به نوشته مقاله، این رویکرد باعث شده سازمانهایی مانند عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر این پرسش را مطرح کنند که آیا دولت آمریکا با پنهان نگه داشتن نتایج تحقیقات در تلاش است از پیامدهای احتمالی حقوقی و اتهام نقض حقوق بینالملل بشردوستانه جلوگیری کند. نویسنده همچنین مینویسد بر اساس آمار خبرگزاری فعالان حقوق بشر**، تا ماه آوریل دستکم **۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی در جریان جنگ کشته شدهاند و نیویورک تایمز نیز آسیبدیدگی ۲۲ مدرسه و ۱۷ مرکز درمانی را تأیید کرده است.
در پایان، هنیگان استدلال میکند که دولت آمریکا باید نتایج تحقیقات را منتشر کند، اشتباه در هدفگیری مدرسه را به رسمیت بشناسد، از قربانیان عذرخواهی کند و برای بازسازی مدرسه و پرداخت غرامت به خانوادهها اقدام کند. به اعتقاد او، پاسخگویی نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از اعتبار اخلاقی و مشروعیت عملیات نظامی آمریکا است و شهروندان آمریکایی حق دارند بدانند اقداماتی که به نام آنها انجام میشود، چه پیامدهایی داشته است.
https://www.nytimes.com/2026/07/16/opinion/trump-minab-civilian-casualties-iran-war.html
Nytimes
Opinion | An American Strike Killed Iranian Civilians. Where’s the Accountability?
The Trump administration has failed to publicly address the mistaken missile strike that killed children during the Iran war.
👍3
او به خامنهای احترام گذاشت. سپس سر سفره ترامپ نشست.
*نوشته باراک راوید*
https://www.axios.com/2026/07/15/iraq-iran-trump-zaidi
علی الزیدی، نخستوزیر عراق، اخیراً با شرکت در تشییع جنازه علی خامنهای، رهبر سابق ایران، و سپس ملاقات با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، یک حرکت مهم سیاسی را انجام داد. این ملاقات به عنوان یک پیروزی استراتژیک برای دولت ترامپ تلقی میشود و به زیدی این امکان را میدهد که روابط عراق را به سمت واشنگتن متمایل کند.
زیدی، که در ماه مه به مقام خود منصوب شده، به عنوان یک گزینه مصالحهای بین جناحهای سیاسی شیعه و همچنین حمایتهای دولت ترامپ معرفی شده است. او مورد حمایت جناحهایی است که از نوری المالکی، نخستوزیر پیشین، که به شدت وابسته به ایران بود، فاصله گرفتهاند. زیدی بر این باور است که میتواند از حمایتهای واشنگتن بهرهبرداری کند و به دور از نفوذ ایران عمل کند.
در این ملاقات، زیدی به بحث درباره تقویت روابط اقتصادی با ایالات متحده و اتمام برنامه خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سپتامبر پرداخت. در حالی که ترامپ به ادامه حملات و تحریمها علیه ایران اشاره کرد، زیدی سکوت کرد و به جای آن بر تعهدات خود در راستای تقویت روابط با آمریکا تأکید نمود. او همچنین بر این نکته تأکید کرد که تمامی سلاحها باید تحت کنترل دولت عراق باشد و هیچ گروه شبهنظامی نباید تسلیحات مستقل داشته باشد.
نکته جالب این که در جریان این ملاقات، یک ناهار بدون برنامهریزی قبلی به برنامه اضافه شد که نشاندهنده نزدیکی و تعامل مثبت بین دو طرف بود. زیدی همچنین به تعهد خود برای مبارزه با فساد و کنترل شبهنظامیان وابسته به ایران اشاره کرد، موضوعاتی که او باید به دقت در آنها عمل کند تا واکنشهای منفی از سوی ایران را به حداقل برساند.
زیدی، که به تازگی در تشییع جنازه خامنهای در نجف شرکت کرده بود، با این اقدام خود نشان داد که در عین نزدیکی به ایران، به دنبال روابط نزدیکتر با ایالات متحده است. با وجود فشارهای ایران به زیدی برای عدم سفر به واشنگتن، او بر تمایل خود برای ملاقات با ترامپ تأکید کرد. مقامات آمریکایی بر این باورند که این اقدام او نشاندهنده عزم او برای پیشبرد یک برنامه «عراق اول» است که به سمت روابط نزدیکتر با ایالات متحده متمایل است.
این ملاقات همچنین به مسئله خلع سلاح شبهنظامیان وابسته به ایران اشاره داشت که موضوعی کلیدی در مذاکرات زیدی با ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی بود. مقامات آمریکایی امیدوارند که این سفر به اقداماتی منجر شود که نشاندهنده عزم زیدی برای عمل به تعهداتش باشد. اقدامات زیدی میتواند به تغییر چشمانداز سیاست خارجی عراق و تقویت روابط آن با آمریکا منجر شود.
*نوشته باراک راوید*
https://www.axios.com/2026/07/15/iraq-iran-trump-zaidi
علی الزیدی، نخستوزیر عراق، اخیراً با شرکت در تشییع جنازه علی خامنهای، رهبر سابق ایران، و سپس ملاقات با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، یک حرکت مهم سیاسی را انجام داد. این ملاقات به عنوان یک پیروزی استراتژیک برای دولت ترامپ تلقی میشود و به زیدی این امکان را میدهد که روابط عراق را به سمت واشنگتن متمایل کند.
زیدی، که در ماه مه به مقام خود منصوب شده، به عنوان یک گزینه مصالحهای بین جناحهای سیاسی شیعه و همچنین حمایتهای دولت ترامپ معرفی شده است. او مورد حمایت جناحهایی است که از نوری المالکی، نخستوزیر پیشین، که به شدت وابسته به ایران بود، فاصله گرفتهاند. زیدی بر این باور است که میتواند از حمایتهای واشنگتن بهرهبرداری کند و به دور از نفوذ ایران عمل کند.
در این ملاقات، زیدی به بحث درباره تقویت روابط اقتصادی با ایالات متحده و اتمام برنامه خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سپتامبر پرداخت. در حالی که ترامپ به ادامه حملات و تحریمها علیه ایران اشاره کرد، زیدی سکوت کرد و به جای آن بر تعهدات خود در راستای تقویت روابط با آمریکا تأکید نمود. او همچنین بر این نکته تأکید کرد که تمامی سلاحها باید تحت کنترل دولت عراق باشد و هیچ گروه شبهنظامی نباید تسلیحات مستقل داشته باشد.
نکته جالب این که در جریان این ملاقات، یک ناهار بدون برنامهریزی قبلی به برنامه اضافه شد که نشاندهنده نزدیکی و تعامل مثبت بین دو طرف بود. زیدی همچنین به تعهد خود برای مبارزه با فساد و کنترل شبهنظامیان وابسته به ایران اشاره کرد، موضوعاتی که او باید به دقت در آنها عمل کند تا واکنشهای منفی از سوی ایران را به حداقل برساند.
زیدی، که به تازگی در تشییع جنازه خامنهای در نجف شرکت کرده بود، با این اقدام خود نشان داد که در عین نزدیکی به ایران، به دنبال روابط نزدیکتر با ایالات متحده است. با وجود فشارهای ایران به زیدی برای عدم سفر به واشنگتن، او بر تمایل خود برای ملاقات با ترامپ تأکید کرد. مقامات آمریکایی بر این باورند که این اقدام او نشاندهنده عزم او برای پیشبرد یک برنامه «عراق اول» است که به سمت روابط نزدیکتر با ایالات متحده متمایل است.
این ملاقات همچنین به مسئله خلع سلاح شبهنظامیان وابسته به ایران اشاره داشت که موضوعی کلیدی در مذاکرات زیدی با ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی بود. مقامات آمریکایی امیدوارند که این سفر به اقداماتی منجر شود که نشاندهنده عزم زیدی برای عمل به تعهداتش باشد. اقدامات زیدی میتواند به تغییر چشمانداز سیاست خارجی عراق و تقویت روابط آن با آمریکا منجر شود.
Axios
He honored Khamenei. Then he broke bread with Trump.
The Iraqi Prime Minister is doing a delicate balancing act between Washington and Tehran.
👍1
ترامپ، انتخابات میاندورهای و تناقض بزرگ جمهوریخواهان
@irananalyses
در نگاه نخست، جمهوریخواهان باید با اطمینان وارد انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ شوند. نقشه انتخاباتی سنا به سود آنهاست، منابع مالی قابلتوجهی در اختیار دارند و دموکراتها نیز همچنان با بحران محبوبیت و شکافهای ایدئولوژیک دستوپنجه نرم میکنند. اما نظرسنجی جدید واشنگتنپست–Ipsos تصویری کاملاً متفاوت ارائه میدهد؛ تصویری که نشان میدهد بزرگترین تهدید جمهوریخواهان نه دموکراتها، بلکه خود دونالد ترامپ است.
کارل روو، استراتژیست باسابقه جمهوریخواه، در یادداشتی در والاستریت ژورنال استدلال میکند که جمهوریخواهان دستکم چهار مزیت ساختاری مهم دارند. نخست، تنها ۳۵ کرسی سنا در معرض رقابت قرار دارد که بیشتر آنها در ایالتهای متمایل به جمهوریخواهان است و دموکراتها برای کسب اکثریت باید چهار کرسی جدید به دست آورند؛ هدفی که از نگاه او دشوار است. دوم، تقسیم مجدد حوزههای انتخابیه باعث شده دموکراتها برای تصاحب مجلس نمایندگان ناچار باشند حداقل ۱۴ کرسی از ۱۸ حوزه کاملاً رقابتی را فتح کنند. سوم، برتری مالی جمهوریخواهان چشمگیر است؛ سوپرپک جمهوریخواهان برای انتخابات سنا ۲۳۸ میلیون دلار نقدینگی در اختیار دارد، در حالی که همتای دموکرات آن تنها ۱۲۶ میلیون دلار دارد. کمیته ملی جمهوریخواهان نیز ۱۱۶ میلیون دلار موجودی دارد، در حالی که کمیته ملی دموکراتها تنها ۱۳.۸ میلیون دلار نقد و ۱۸ میلیون دلار بدهی دارد. چهارم، محبوبیت حزب دموکرات همچنان پایین است و طبق میانگین RealClearPolitics تنها ۳۸.۱ درصد آمریکاییها نگاه مثبتی به این حزب دارند.
اگر تحلیل صرفاً بر اساس این شاخصها انجام شود، جمهوریخواهان باید در موقعیت مناسبی برای حفظ کنترل کنگره قرار داشته باشند. اما دادههای جدید واشنگتنپست نشان میدهد واقعیت سیاسی بسیار پیچیدهتر است.
محبوبیت کلی ترامپ تنها ۳۷ درصد است و ۶۱ درصد عملکرد او را تأیید نمیکنند. مهمتر آنکه حتی در میان پایگاه سنتی او نیز نشانههای فرسایش دیده میشود. فقط ۱۵ درصد آمریکاییها «قاطعانه» از ترامپ حمایت میکنند؛ رقمی که در فوریه ۱۹ درصد بود. برای نخستین بار، تعداد کسانی که تنها «تا حدی» از او حمایت میکنند، از حامیان پرشور او بیشتر شده است. این کاهش شور و انگیزه در میان رأیدهندگان جمهوریخواه میتواند در انتخاباتی که مشارکت اهمیت تعیینکننده دارد، هزینه سنگینی برای حزب داشته باشد.
اقتصاد نیز که زمانی مهمترین برگ برنده ترامپ بود، اکنون به نقطه ضعف او تبدیل شده است. تنها ۳۳ درصد آمریکاییها عملکرد او در اقتصاد را تأیید میکنند. ۴۳ درصد میگویند نسبت به آغاز دوره دوم ریاستجمهوری او وضعیت مالی بدتری پیدا کردهاند؛ این رقم نسبت به فوریه ۱۰ واحد درصد افزایش یافته است. دو سوم آمریکاییها خرید مواد غذایی را غیرقابلتحمل میدانند و بیش از دو برابر مردم انتظار دارند اقتصاد در سال آینده بدتر شود تا بهتر.
سیاست خارجی نیز کمکی به کاخ سفید نکرده است. تنها ۲۹ درصد عملکرد ترامپ در جنگ ایران را تأیید میکنند. دو سوم آمریکاییها باور ندارند عملیات نظامی و مذاکرات بتواند مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شود و حدود ۶۰ درصد نیز معتقدند مذاکرات تأثیری بر کاهش قیمت بنزین نخواهد داشت. تنها ۲۸ درصد آمریکاییها میگویند جنگ با ایران ارزش جنگیدن داشته است؛ یکی از پایینترین سطوح حمایت عمومی از یک جنگ در دهههای اخیر.
در همین نقطه است که تحلیل روو و یافتههای نظرسنجی به هم میرسند. خود روو نیز اعتراف میکند جمهوریخواهان یک مزیت بالقوه را در عمل از دست دادهاند: پیامرسانی. او مینویسد داشتن کاخ سفید باید بزرگترین بلندگوی سیاسی کشور را در اختیار جمهوریخواهان قرار دهد، اما ترامپ با تصمیمهای ناگهانی و پیامهای متناقض، این مزیت را تضعیف کرده است. از اعلام و سپس عقبنشینی سریع از طرح دریافت عوارض ۲۰ درصدی برای حفاظت از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز گرفته تا بازگشت مداوم به انتخابات ۲۰۲۰، رئیسجمهور بارها دستور کار سیاسی مطلوب حزب خود را بر هم زده است.
در مقابل، دموکراتها نیز با وجود ضعفهای ساختاری، از مزیتهای مهمی برخوردارند. تاریخ آمریکا نشان میدهد حزب خارج از کاخ سفید تقریباً همیشه در انتخابات میاندورهای کرسی به دست میآورد؛ اتفاقی که از سال ۱۹۰۰ تنها سه بار رخ نداده است. علاوه بر این، دموکراتها در نظرسنجی «رأی عمومی» با ۴۸.۱ درصد در برابر ۴۳.۱ درصد جمهوریخواهان پیش هستند و تقریباً تمام نظرسنجیها از انگیزه و اشتیاق بیشتر رأیدهندگان دموکرات برای حضور در انتخابات حکایت دارد.
@irananalyses
در نگاه نخست، جمهوریخواهان باید با اطمینان وارد انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ شوند. نقشه انتخاباتی سنا به سود آنهاست، منابع مالی قابلتوجهی در اختیار دارند و دموکراتها نیز همچنان با بحران محبوبیت و شکافهای ایدئولوژیک دستوپنجه نرم میکنند. اما نظرسنجی جدید واشنگتنپست–Ipsos تصویری کاملاً متفاوت ارائه میدهد؛ تصویری که نشان میدهد بزرگترین تهدید جمهوریخواهان نه دموکراتها، بلکه خود دونالد ترامپ است.
کارل روو، استراتژیست باسابقه جمهوریخواه، در یادداشتی در والاستریت ژورنال استدلال میکند که جمهوریخواهان دستکم چهار مزیت ساختاری مهم دارند. نخست، تنها ۳۵ کرسی سنا در معرض رقابت قرار دارد که بیشتر آنها در ایالتهای متمایل به جمهوریخواهان است و دموکراتها برای کسب اکثریت باید چهار کرسی جدید به دست آورند؛ هدفی که از نگاه او دشوار است. دوم، تقسیم مجدد حوزههای انتخابیه باعث شده دموکراتها برای تصاحب مجلس نمایندگان ناچار باشند حداقل ۱۴ کرسی از ۱۸ حوزه کاملاً رقابتی را فتح کنند. سوم، برتری مالی جمهوریخواهان چشمگیر است؛ سوپرپک جمهوریخواهان برای انتخابات سنا ۲۳۸ میلیون دلار نقدینگی در اختیار دارد، در حالی که همتای دموکرات آن تنها ۱۲۶ میلیون دلار دارد. کمیته ملی جمهوریخواهان نیز ۱۱۶ میلیون دلار موجودی دارد، در حالی که کمیته ملی دموکراتها تنها ۱۳.۸ میلیون دلار نقد و ۱۸ میلیون دلار بدهی دارد. چهارم، محبوبیت حزب دموکرات همچنان پایین است و طبق میانگین RealClearPolitics تنها ۳۸.۱ درصد آمریکاییها نگاه مثبتی به این حزب دارند.
اگر تحلیل صرفاً بر اساس این شاخصها انجام شود، جمهوریخواهان باید در موقعیت مناسبی برای حفظ کنترل کنگره قرار داشته باشند. اما دادههای جدید واشنگتنپست نشان میدهد واقعیت سیاسی بسیار پیچیدهتر است.
محبوبیت کلی ترامپ تنها ۳۷ درصد است و ۶۱ درصد عملکرد او را تأیید نمیکنند. مهمتر آنکه حتی در میان پایگاه سنتی او نیز نشانههای فرسایش دیده میشود. فقط ۱۵ درصد آمریکاییها «قاطعانه» از ترامپ حمایت میکنند؛ رقمی که در فوریه ۱۹ درصد بود. برای نخستین بار، تعداد کسانی که تنها «تا حدی» از او حمایت میکنند، از حامیان پرشور او بیشتر شده است. این کاهش شور و انگیزه در میان رأیدهندگان جمهوریخواه میتواند در انتخاباتی که مشارکت اهمیت تعیینکننده دارد، هزینه سنگینی برای حزب داشته باشد.
اقتصاد نیز که زمانی مهمترین برگ برنده ترامپ بود، اکنون به نقطه ضعف او تبدیل شده است. تنها ۳۳ درصد آمریکاییها عملکرد او در اقتصاد را تأیید میکنند. ۴۳ درصد میگویند نسبت به آغاز دوره دوم ریاستجمهوری او وضعیت مالی بدتری پیدا کردهاند؛ این رقم نسبت به فوریه ۱۰ واحد درصد افزایش یافته است. دو سوم آمریکاییها خرید مواد غذایی را غیرقابلتحمل میدانند و بیش از دو برابر مردم انتظار دارند اقتصاد در سال آینده بدتر شود تا بهتر.
سیاست خارجی نیز کمکی به کاخ سفید نکرده است. تنها ۲۹ درصد عملکرد ترامپ در جنگ ایران را تأیید میکنند. دو سوم آمریکاییها باور ندارند عملیات نظامی و مذاکرات بتواند مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شود و حدود ۶۰ درصد نیز معتقدند مذاکرات تأثیری بر کاهش قیمت بنزین نخواهد داشت. تنها ۲۸ درصد آمریکاییها میگویند جنگ با ایران ارزش جنگیدن داشته است؛ یکی از پایینترین سطوح حمایت عمومی از یک جنگ در دهههای اخیر.
در همین نقطه است که تحلیل روو و یافتههای نظرسنجی به هم میرسند. خود روو نیز اعتراف میکند جمهوریخواهان یک مزیت بالقوه را در عمل از دست دادهاند: پیامرسانی. او مینویسد داشتن کاخ سفید باید بزرگترین بلندگوی سیاسی کشور را در اختیار جمهوریخواهان قرار دهد، اما ترامپ با تصمیمهای ناگهانی و پیامهای متناقض، این مزیت را تضعیف کرده است. از اعلام و سپس عقبنشینی سریع از طرح دریافت عوارض ۲۰ درصدی برای حفاظت از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز گرفته تا بازگشت مداوم به انتخابات ۲۰۲۰، رئیسجمهور بارها دستور کار سیاسی مطلوب حزب خود را بر هم زده است.
در مقابل، دموکراتها نیز با وجود ضعفهای ساختاری، از مزیتهای مهمی برخوردارند. تاریخ آمریکا نشان میدهد حزب خارج از کاخ سفید تقریباً همیشه در انتخابات میاندورهای کرسی به دست میآورد؛ اتفاقی که از سال ۱۹۰۰ تنها سه بار رخ نداده است. علاوه بر این، دموکراتها در نظرسنجی «رأی عمومی» با ۴۸.۱ درصد در برابر ۴۳.۱ درصد جمهوریخواهان پیش هستند و تقریباً تمام نظرسنجیها از انگیزه و اشتیاق بیشتر رأیدهندگان دموکرات برای حضور در انتخابات حکایت دارد.
👍2
این دو مجموعه داده در کنار هم یک نتیجه مهم را نشان میدهند: انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ نه صرفاً نبرد میان جمهوریخواهان و دموکراتها، بلکه همهپرسی درباره ریاستجمهوری ترامپ است. جمهوریخواهان از نظر ساختار انتخاباتی، منابع مالی و جغرافیای سیاسی همچنان برتری دارند، اما رئیسجمهوری که قرار بود بزرگترین دارایی حزب باشد، اکنون به مهمترین عامل بیثباتی آن تبدیل شده است.
اگر وضعیت اقتصادی بهبود نیابد، جنگ ایران همچنان ادامه پیدا کند و محبوبیت ترامپ در همین سطوح باقی بماند، مزیتهای ساختاری جمهوریخواهان ممکن است برای حفظ کنترل کنگره کافی نباشد. اما اگر تورم کاهش یابد، بازار انرژی آرام شود و کاخ سفید بتواند روایت منسجمتری از عملکرد خود ارائه دهد، همان مزیتهایی که روو بر آنها تأکید میکند میتواند بار دیگر تعیینکننده شود.
به همین دلیل، انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ بیش از هر چیز آزمونی برای این پرسش است که کدام نیرو قویتر است: ساختار سیاسی که هنوز تا حدی به سود جمهوریخواهان عمل میکند، یا افکار عمومی که هر روز بیش از گذشته از عملکرد رئیسجمهور فاصله میگیرد.
اگر وضعیت اقتصادی بهبود نیابد، جنگ ایران همچنان ادامه پیدا کند و محبوبیت ترامپ در همین سطوح باقی بماند، مزیتهای ساختاری جمهوریخواهان ممکن است برای حفظ کنترل کنگره کافی نباشد. اما اگر تورم کاهش یابد، بازار انرژی آرام شود و کاخ سفید بتواند روایت منسجمتری از عملکرد خود ارائه دهد، همان مزیتهایی که روو بر آنها تأکید میکند میتواند بار دیگر تعیینکننده شود.
به همین دلیل، انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ بیش از هر چیز آزمونی برای این پرسش است که کدام نیرو قویتر است: ساختار سیاسی که هنوز تا حدی به سود جمهوریخواهان عمل میکند، یا افکار عمومی که هر روز بیش از گذشته از عملکرد رئیسجمهور فاصله میگیرد.
👍4
### جنگ ایران؛ هدیهای برای چین
فرید زکریا، ستوننویس واشنگتنپست، معتقد است بزرگترین برنده جنگ ایران، چین است. پکن بدون شلیک حتی یک گلوله، صرف هزینههای سنگین یا پذیرش تعهدات نظامی تازه، توانسته به سه هدف دیرینه خود نزدیکتر شود: کاهش وابستگی خاورمیانه به آمریکا، افزایش وابستگی جهان به فناوریهای راهبردی چین و تقویت اعتبار خود بهعنوان قدرتی باثبات و قابلاعتماد.
به نوشته زکریا، عملکرد آشفته واشنگتن در جنگ، برخی متحدان خلیج فارس را به بازنگری در روابط امنیتی خود واداشته است. امارات همچنان به اسرائیل و آمریکا نزدیکتر میشود، اما مجموعه بزرگتری به رهبری عربستان و با حضور قطر، عمان و احتمالاً عراق و ترکیه، ممکن است بهدنبال ایجاد توازن میان ادامه روابط با آمریکا، گفتوگو با ایران و گسترش مناسبات با چین باشد. چین قصد ندارد جای آمریکا را بهعنوان تضمینکننده نظامی منطقه بگیرد؛ هدفش این است که کشورهای منطقه گزینههای بیشتری داشته باشند و در نتیجه نفوذ واشنگتن کاهش یابد.
این روند پیشتر نیز آغاز شده بود. چین در سال ۲۰۲۳ میان ایران و عربستان برای احیای روابط دیپلماتیک میانجیگری کرد. ریاض نیز از پیوستن به برخی طرحهای آمریکایی در حوزه تراشه و مراکز داده خودداری کرده، موشک و پهپاد چینی خریده، با نیروی دریایی چین رزمایش برگزار کرده و تولید داخلی پهپادهای رزمی «وینگلونگ» را بررسی کرده است. کشورهای خلیج فارس در فاصله ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد صادرات دفاعی چین به خاورمیانه را به خود اختصاص دادهاند.
مهمترین پیروزی چین، به باور زکریا، در حوزه ژئواکونومیک بوده است. با وجود وابستگی چین به واردات حدود ۷۰ درصد نفت مصرفی خود، این کشور سالها برای چنین بحرانی آماده شده بود: منابع تأمین نفت را متنوع کرد، بزرگترین ذخایر نفتی جهان را ساخت، مصرف زغالسنگ را ادامه داد، انرژی هستهای را توسعه داد و اقتصاد خود را بهطور گسترده برقی کرد. در نتیجه، چین در جریان جنگ توانست واردات نفت خود را روزانه حدود چهار میلیون بشکه کاهش دهد.
بحران انرژی همچنین به تبلیغی بزرگ برای صنایع چین تبدیل شده است. دولتها برای کاهش وابستگی به نفت، بهدنبال توسعه انرژی خورشیدی، باتری، توربین بادی، خودروهای برقی و شبکههای برق هستند؛ حوزههایی که چین بر آنها تسلط دارد. این کشور حدود ۹۱ درصد ظرفیت تولید پنلهای خورشیدی و ۸۹ درصد ظرفیت تولید باتریهای لیتیومیونی جهان را در اختیار دارد. بنابراین هرچه ناامنی انرژی طولانیتر شود، تقاضا برای فناوریهای چینی افزایش خواهد یافت.
جنگ همچنین به هدف دیگر پکن، یعنی کاهش سلطه دلار، کمک کرده است. بنا بر گزارشها، ایران به برخی نفتکشها اجازه عبور از تنگه هرمز داده، مشروط بر اینکه معاملات با یوان چین یا ارزهای دیجیتال تسویه شوند. زکریا میگوید این تغییر تدریجی است، اما جهت حرکت آشکارا بهسوی کاهش وابستگی تجارت جهانی به دلار است.
در مقابل، دولت ترامپ با اهداف بزرگی چون تغییر حکومت ایران، نابودی برنامه هستهای، از بین بردن توان موشکی و پایان دادن به حمایت تهران از نیروهای نیابتی وارد جنگ شد، اما بهگفته زکریا به هیچیک از این اهداف بهطور پایدار نرسیده است. آمریکا دهها میلیارد دلار هزینه کرده، بخشی از مهمات خود را مصرف کرده، تجهیزات نظامی را از آسیا منحرف ساخته، متحدانش را نگران کرده و اکنون تنها میکوشد تنگه هرمز را باز کند؛ تنگهای که پیش از آغاز جنگ باز بود.
جمعبندی زکریا این است که در ۲۵ سال گذشته، آمریکا توان خود را در سه ماجراجویی بزرگ نظامی در خاورمیانه فرسوده کرده، در حالی که چین قدرت صنعتی، فناوری و روابط دیپلماتیک خود را افزایش داده است: «واشنگتن اقدام میکند؛ پکن منتظر میماند.» چین نیز از افزایش قیمت انرژی، اختلال زنجیره تأمین و کاهش تقاضای جهانی آسیب دیده، اما در مقایسه با لطمهای که به اهداف، اتحادها و اعتبار آمریکا وارد شده، برنده این جنگ بوده است.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/07/17/how-iran-war-handed-china-strategic-windfall/
فرید زکریا، ستوننویس واشنگتنپست، معتقد است بزرگترین برنده جنگ ایران، چین است. پکن بدون شلیک حتی یک گلوله، صرف هزینههای سنگین یا پذیرش تعهدات نظامی تازه، توانسته به سه هدف دیرینه خود نزدیکتر شود: کاهش وابستگی خاورمیانه به آمریکا، افزایش وابستگی جهان به فناوریهای راهبردی چین و تقویت اعتبار خود بهعنوان قدرتی باثبات و قابلاعتماد.
به نوشته زکریا، عملکرد آشفته واشنگتن در جنگ، برخی متحدان خلیج فارس را به بازنگری در روابط امنیتی خود واداشته است. امارات همچنان به اسرائیل و آمریکا نزدیکتر میشود، اما مجموعه بزرگتری به رهبری عربستان و با حضور قطر، عمان و احتمالاً عراق و ترکیه، ممکن است بهدنبال ایجاد توازن میان ادامه روابط با آمریکا، گفتوگو با ایران و گسترش مناسبات با چین باشد. چین قصد ندارد جای آمریکا را بهعنوان تضمینکننده نظامی منطقه بگیرد؛ هدفش این است که کشورهای منطقه گزینههای بیشتری داشته باشند و در نتیجه نفوذ واشنگتن کاهش یابد.
این روند پیشتر نیز آغاز شده بود. چین در سال ۲۰۲۳ میان ایران و عربستان برای احیای روابط دیپلماتیک میانجیگری کرد. ریاض نیز از پیوستن به برخی طرحهای آمریکایی در حوزه تراشه و مراکز داده خودداری کرده، موشک و پهپاد چینی خریده، با نیروی دریایی چین رزمایش برگزار کرده و تولید داخلی پهپادهای رزمی «وینگلونگ» را بررسی کرده است. کشورهای خلیج فارس در فاصله ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد صادرات دفاعی چین به خاورمیانه را به خود اختصاص دادهاند.
مهمترین پیروزی چین، به باور زکریا، در حوزه ژئواکونومیک بوده است. با وجود وابستگی چین به واردات حدود ۷۰ درصد نفت مصرفی خود، این کشور سالها برای چنین بحرانی آماده شده بود: منابع تأمین نفت را متنوع کرد، بزرگترین ذخایر نفتی جهان را ساخت، مصرف زغالسنگ را ادامه داد، انرژی هستهای را توسعه داد و اقتصاد خود را بهطور گسترده برقی کرد. در نتیجه، چین در جریان جنگ توانست واردات نفت خود را روزانه حدود چهار میلیون بشکه کاهش دهد.
بحران انرژی همچنین به تبلیغی بزرگ برای صنایع چین تبدیل شده است. دولتها برای کاهش وابستگی به نفت، بهدنبال توسعه انرژی خورشیدی، باتری، توربین بادی، خودروهای برقی و شبکههای برق هستند؛ حوزههایی که چین بر آنها تسلط دارد. این کشور حدود ۹۱ درصد ظرفیت تولید پنلهای خورشیدی و ۸۹ درصد ظرفیت تولید باتریهای لیتیومیونی جهان را در اختیار دارد. بنابراین هرچه ناامنی انرژی طولانیتر شود، تقاضا برای فناوریهای چینی افزایش خواهد یافت.
جنگ همچنین به هدف دیگر پکن، یعنی کاهش سلطه دلار، کمک کرده است. بنا بر گزارشها، ایران به برخی نفتکشها اجازه عبور از تنگه هرمز داده، مشروط بر اینکه معاملات با یوان چین یا ارزهای دیجیتال تسویه شوند. زکریا میگوید این تغییر تدریجی است، اما جهت حرکت آشکارا بهسوی کاهش وابستگی تجارت جهانی به دلار است.
در مقابل، دولت ترامپ با اهداف بزرگی چون تغییر حکومت ایران، نابودی برنامه هستهای، از بین بردن توان موشکی و پایان دادن به حمایت تهران از نیروهای نیابتی وارد جنگ شد، اما بهگفته زکریا به هیچیک از این اهداف بهطور پایدار نرسیده است. آمریکا دهها میلیارد دلار هزینه کرده، بخشی از مهمات خود را مصرف کرده، تجهیزات نظامی را از آسیا منحرف ساخته، متحدانش را نگران کرده و اکنون تنها میکوشد تنگه هرمز را باز کند؛ تنگهای که پیش از آغاز جنگ باز بود.
جمعبندی زکریا این است که در ۲۵ سال گذشته، آمریکا توان خود را در سه ماجراجویی بزرگ نظامی در خاورمیانه فرسوده کرده، در حالی که چین قدرت صنعتی، فناوری و روابط دیپلماتیک خود را افزایش داده است: «واشنگتن اقدام میکند؛ پکن منتظر میماند.» چین نیز از افزایش قیمت انرژی، اختلال زنجیره تأمین و کاهش تقاضای جهانی آسیب دیده، اما در مقایسه با لطمهای که به اهداف، اتحادها و اعتبار آمریکا وارد شده، برنده این جنگ بوده است.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/07/17/how-iran-war-handed-china-strategic-windfall/
The Washington Post
Opinion | The Iran war is a gift. Just not for the United States.
Without firing a shot, China saw three of its long-held goals accelerate.
👍2
### نقشه جدید آمریکا برای تغییر موازنه جنگ؛ فرسایش ایران و بازسازی اسرائیل
نورنیوز، رسانه نزدیک به شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، در این تحلیل تصویری از نگاه حاکمیت ایران به مرحله جدید جنگ ارائه میدهد. بر اساس این دیدگاه، آمریکا و اسرائیل پس از ناکامی در دستیابی سریع به اهداف سیاسی و نظامی خود، راهبردشان را از جنگ پرشدت به نبردی کمشدت، طولانی و فرسایشی تغییر دادهاند.
به نوشته نورنیوز، در تقسیم کار جدید، آمریکا مسئولیت اصلی حملات مستقیم علیه ایران را بر عهده گرفته و اسرائیل، با کاهش حضور مستقیم در جنگ، فرصت یافته است خسارتهای خود را جبران، توان نظامیاش را بازسازی و برای مراحل بعدی آماده شود. این وضعیت در آستانه انتخابات اکتبر اسرائیل به سود بنیامین نتانیاهو نیز هست؛ زیرا ایران همچنان زیر فشار باقی میماند، اما بخش اصلی هزینههای جنگ را آمریکا میپردازد.
کنار ماندن موقت اسرائیل همچنین بخشی از ظرفیت دفاع هوایی آمریکا را آزاد میکند تا از پایگاهها و تأسیسات نظامی خود در خلیج فارس و منطقه بهتر محافظت کند. واشنگتن میکوشد همزمان فشار تهاجمی بر ایران را حفظ کند و با تقویت پدافند منطقهای، خسارت ناشی از پاسخهای تهران را کاهش دهد.
نورنیوز خلیج فارس و دریای عمان را میدان اصلی مرحله جدید جنگ میداند. از نگاه این رسانه، هدف آمریکا تنها کاهش توان آتش ایران نیست، بلکه واشنگتن تلاش میکند با فشار بر مسیرهای زمینی و دریایی، زنجیره انتقال نیرو، تجهیزات و پشتیبانی ایران به جبهه جنوبی را مختل کند. بنابراین، تابآوری لجستیکی و توان ادامه عملیات بهاندازه قدرت موشکی و نظامی اهمیت پیدا کرده است.
در این تحلیل، پاسخ ایران نباید صرفاً دفاعی باشد. نورنیوز استدلال میکند کشورهایی که پایگاهها، زیرساختها و امکانات خود را در اختیار عملیات آمریکا قرار میدهند، نمیتوانند از پیامدهای جنگ مصون بمانند. بر همین اساس، هدف قرار دادن تأسیسات نظامی و پشتیبانی آمریکا و حتی زیرساختهای اقتصادی و خدماتی کشورهای میزبان، ابزاری برای افزایش هزینه سیاسی و اجتماعی همکاری با واشنگتن معرفی میشود.
منطق پیشنهادی مقاله «منطقهای کردن هزینه جنگ» است: اگر آمریکا عملیات خود را از خاک کشورهای منطقه انجام میدهد، هزینه جنگ نیز نباید فقط بر ایران تحمیل شود. هدف اعلامشده، گسترش بیمحابای درگیری نیست، بلکه وادار کردن دولتهای منطقه به بازنگری در میزبانی از نیروها و عملیات آمریکا است.
نورنیوز در عین حال جامعه ایران را یکی از مهمترین جبهههای جنگ فرسایشی میداند. فشار بر معیشت، افزایش هزینههای زندگی، اختلال در حملونقل و زنجیره تأمین و نامشخص بودن زمان پایان جنگ میتواند بهتدریج انسجام داخلی و حمایت اجتماعی را تضعیف کند. به همین دلیل، حفظ سرمایه اجتماعی و جلوگیری از انتقال تمام هزینههای جنگ به مردم، در کنار حفظ توان نظامی، ضروری ارزیابی شده است.
جمعبندی مقاله این است که ایران به راهبردی چندلایه نیاز دارد: حفظ توان موشکی و پدافندی، تقویت زنجیره پشتیبانی، کاهش آسیبپذیری زیرساختها، حمایت از معیشت مردم و افزایش هزینه ادامه جنگ برای آمریکا و دولتهای میزبان آن. از نگاه نورنیوز، موازنه زمانی تغییر میکند که واشنگتن و متحدان منطقهایاش به این نتیجه برسند که نمیتوانند جنگ را بدون پرداخت هزینهای گسترده و مستقیم ادامه دهند.
https://nournews.ir/fa/news/331268/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%9B%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84
نورنیوز، رسانه نزدیک به شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، در این تحلیل تصویری از نگاه حاکمیت ایران به مرحله جدید جنگ ارائه میدهد. بر اساس این دیدگاه، آمریکا و اسرائیل پس از ناکامی در دستیابی سریع به اهداف سیاسی و نظامی خود، راهبردشان را از جنگ پرشدت به نبردی کمشدت، طولانی و فرسایشی تغییر دادهاند.
به نوشته نورنیوز، در تقسیم کار جدید، آمریکا مسئولیت اصلی حملات مستقیم علیه ایران را بر عهده گرفته و اسرائیل، با کاهش حضور مستقیم در جنگ، فرصت یافته است خسارتهای خود را جبران، توان نظامیاش را بازسازی و برای مراحل بعدی آماده شود. این وضعیت در آستانه انتخابات اکتبر اسرائیل به سود بنیامین نتانیاهو نیز هست؛ زیرا ایران همچنان زیر فشار باقی میماند، اما بخش اصلی هزینههای جنگ را آمریکا میپردازد.
کنار ماندن موقت اسرائیل همچنین بخشی از ظرفیت دفاع هوایی آمریکا را آزاد میکند تا از پایگاهها و تأسیسات نظامی خود در خلیج فارس و منطقه بهتر محافظت کند. واشنگتن میکوشد همزمان فشار تهاجمی بر ایران را حفظ کند و با تقویت پدافند منطقهای، خسارت ناشی از پاسخهای تهران را کاهش دهد.
نورنیوز خلیج فارس و دریای عمان را میدان اصلی مرحله جدید جنگ میداند. از نگاه این رسانه، هدف آمریکا تنها کاهش توان آتش ایران نیست، بلکه واشنگتن تلاش میکند با فشار بر مسیرهای زمینی و دریایی، زنجیره انتقال نیرو، تجهیزات و پشتیبانی ایران به جبهه جنوبی را مختل کند. بنابراین، تابآوری لجستیکی و توان ادامه عملیات بهاندازه قدرت موشکی و نظامی اهمیت پیدا کرده است.
در این تحلیل، پاسخ ایران نباید صرفاً دفاعی باشد. نورنیوز استدلال میکند کشورهایی که پایگاهها، زیرساختها و امکانات خود را در اختیار عملیات آمریکا قرار میدهند، نمیتوانند از پیامدهای جنگ مصون بمانند. بر همین اساس، هدف قرار دادن تأسیسات نظامی و پشتیبانی آمریکا و حتی زیرساختهای اقتصادی و خدماتی کشورهای میزبان، ابزاری برای افزایش هزینه سیاسی و اجتماعی همکاری با واشنگتن معرفی میشود.
منطق پیشنهادی مقاله «منطقهای کردن هزینه جنگ» است: اگر آمریکا عملیات خود را از خاک کشورهای منطقه انجام میدهد، هزینه جنگ نیز نباید فقط بر ایران تحمیل شود. هدف اعلامشده، گسترش بیمحابای درگیری نیست، بلکه وادار کردن دولتهای منطقه به بازنگری در میزبانی از نیروها و عملیات آمریکا است.
نورنیوز در عین حال جامعه ایران را یکی از مهمترین جبهههای جنگ فرسایشی میداند. فشار بر معیشت، افزایش هزینههای زندگی، اختلال در حملونقل و زنجیره تأمین و نامشخص بودن زمان پایان جنگ میتواند بهتدریج انسجام داخلی و حمایت اجتماعی را تضعیف کند. به همین دلیل، حفظ سرمایه اجتماعی و جلوگیری از انتقال تمام هزینههای جنگ به مردم، در کنار حفظ توان نظامی، ضروری ارزیابی شده است.
جمعبندی مقاله این است که ایران به راهبردی چندلایه نیاز دارد: حفظ توان موشکی و پدافندی، تقویت زنجیره پشتیبانی، کاهش آسیبپذیری زیرساختها، حمایت از معیشت مردم و افزایش هزینه ادامه جنگ برای آمریکا و دولتهای میزبان آن. از نگاه نورنیوز، موازنه زمانی تغییر میکند که واشنگتن و متحدان منطقهایاش به این نتیجه برسند که نمیتوانند جنگ را بدون پرداخت هزینهای گسترده و مستقیم ادامه دهند.
https://nournews.ir/fa/news/331268/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%9B%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84
نورنیوز
نقشه جدید آمریکا برای تغییر موازنه در جنگ؛فرسایش ایران، بازسازی اسرائیل
با ناکامی آمریکا و اسرائیل در تحقق اهداف جنگ پرشدت، معادله وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن واشنگتن با کاهش شدت عملیات و تقویت پدافند منطقهای، به دنبال فرسایش توان نظامی، لجستیکی و اجتماعی ایران است. پاسخ تهران نیز باید هزینه جنگ را به حامیان…
👎2👍1
### چرا ایران به جنگ بازمیگردد؟
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده کتاب «راهبرد کلان ایران»، در مقالهای در فایننشال تایمز مینویسد که بازگشت آمریکا و ایران به جنگ، نتیجه سوءتفاهم درباره تفاهمنامه آتشبس نیست؛ مشکل اصلی این بود که توافق بر حفظ موازنه قدرت موجود استوار بود، در حالی که واشنگتن میخواست این موازنه را تغییر دهد و تهران در پی حفظ آن بود.
به گفته نصر، آمریکا جنگ را در ماه فوریه با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی یا وادار کردن آن به پذیرش محدودیتهای گسترده بر برنامه هستهای و نقش منطقهایاش آغاز کرد. اما نتیجه جنگ، از نگاه تهران، دستیابی ایران به یک پیروزی راهبردی از طریق تسلط بر تنگه هرمز بود؛ اهرمی که آمریکا را به پذیرش تفاهمنامه واداشت.
رهبران ایران از ابتدا تصور میکردند این توافق عقبنشینی موقت آمریکا برای کاهش فشار بر اقتصاد جهانی، تکمیل ذخایر نفتی و آمادگی برای دور دیگری از جنگ است. آزاد نشدن داراییهای ایران، نادیده گرفتن خواستههای تهران در توافق اسرائیل و لبنان، افزایش تجهیزات نظامی آمریکا در خلیج فارس و تشویق کشتیها به عبور از مسیرهای نزدیک ساحل عمان، این بدگمانی را تقویت کرد. تهران مجموع این اقدامات را تلاشی هماهنگ برای تضعیف اهرم بهدستآمده خود در تنگه هرمز میدید.
بر اساس این تحلیل، حاکمان ایران معتقدند هرگونه خویشتنداری، آمریکا را به اعمال فشار بیشتر تشویق خواهد کرد. بنابراین، برای بازداشتن واشنگتن و وادار کردن آن به مذاکرهای جدی درباره پایان جنگ و دستیابی به توافق هستهای گستردهتر، ایران باید تهاجمی عمل کند و سطح درگیری را از محدوده موردنظر آمریکا فراتر ببرد.
مهمترین خط قرمز تهران، حفظ توان کنترل تنگه هرمز است. رهبران ایران بر این باورند که از دست دادن این اهرم، موقعیت کشور را در مذاکرات آینده از بین میبرد و به آمریکا اجازه میدهد پس از توافق نیز از اجرای تعهدات خود سر باز زند. نصر میگوید حضور گسترده مردم در مراسم تشییع علی خامنهای نیز حکومت را متقاعد کرد که اتخاذ موضع سختگیرانه درباره هرمز از حمایت ملی برخوردار است.
در همین چارچوب، ایران برای جلوگیری از تلاش آمریکا جهت بازگشایی کامل تنگه، دو نفتکش در نزدیکی سواحل عمان را هدف قرار داد. آمریکا نیز با یک عملیات گسترده بمباران پاسخ داد و کوشید سامانههای موشکی و پهپادی ایران در سواحل خلیج فارس و همچنین زیرساختهای نظامی و غیرنظامی کشور را منهدم کند تا هزینه مقاومت تهران را بالا ببرد.
اما تهران ازسرگیری جنگ را اجتنابناپذیر میدانست و اکنون تصور میکند آغاز زودتر آن میتواند مزیت داشته باشد؛ زیرا آمریکا هنوز فرصت بازسازی کامل توان نظامی خود را نیافته و اقتصاد جهانی نیز از شوکهای انرژی و اختلال زنجیره تأمین مرحله نخست جنگ بهبود پیدا نکرده است.
به نوشته نصر، ایران خواهد کوشید فشار نظامی آمریکا را تحمل کند و همزمان حملات به اهداف نظامی، تأسیسات انرژی و زیرساختهای غیرنظامی در سراسر خلیج فارس را افزایش دهد. تهران همچنین ممکن است علاوه بر هرمز، تنگه بابالمندب و دریای سرخ را نیز تحت فشار قرار دهد. محاسبه حکومت این است که فشار بر اقتصاد جهانی سرانجام ترامپ را وادار خواهد کرد پیش از ایران عقبنشینی کند.
نصر هشدار میدهد که رهبران ایران ممکن است توانایی خود برای ادامه چنین راهبرد پرخطری را بیش از حد ارزیابی کرده باشند. با این حال، آنان معتقدند آمادگی برای تشدید تنش در مرحله نخست جنگ به سود ایران تمام شد و اکنون نیز شاید جنگ تنها راه وادار کردن ترامپ به جدی گرفتن دیپلماسی باشد.
جمعبندی مقاله این است که جمهوری اسلامی این درگیری را نبردی برای بقای خود میداند و شرط بسته است که توانایی و آمادگی بیشترش برای تحمل درد و خسارت، در نهایت موقعیت بهتری برای ایران در مذاکرات آینده ایجاد خواهد کرد.
https://www.ft.com/content/22fdb2d5-b454-4a65-9aa9-e56371533ccf
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده کتاب «راهبرد کلان ایران»، در مقالهای در فایننشال تایمز مینویسد که بازگشت آمریکا و ایران به جنگ، نتیجه سوءتفاهم درباره تفاهمنامه آتشبس نیست؛ مشکل اصلی این بود که توافق بر حفظ موازنه قدرت موجود استوار بود، در حالی که واشنگتن میخواست این موازنه را تغییر دهد و تهران در پی حفظ آن بود.
به گفته نصر، آمریکا جنگ را در ماه فوریه با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی یا وادار کردن آن به پذیرش محدودیتهای گسترده بر برنامه هستهای و نقش منطقهایاش آغاز کرد. اما نتیجه جنگ، از نگاه تهران، دستیابی ایران به یک پیروزی راهبردی از طریق تسلط بر تنگه هرمز بود؛ اهرمی که آمریکا را به پذیرش تفاهمنامه واداشت.
رهبران ایران از ابتدا تصور میکردند این توافق عقبنشینی موقت آمریکا برای کاهش فشار بر اقتصاد جهانی، تکمیل ذخایر نفتی و آمادگی برای دور دیگری از جنگ است. آزاد نشدن داراییهای ایران، نادیده گرفتن خواستههای تهران در توافق اسرائیل و لبنان، افزایش تجهیزات نظامی آمریکا در خلیج فارس و تشویق کشتیها به عبور از مسیرهای نزدیک ساحل عمان، این بدگمانی را تقویت کرد. تهران مجموع این اقدامات را تلاشی هماهنگ برای تضعیف اهرم بهدستآمده خود در تنگه هرمز میدید.
بر اساس این تحلیل، حاکمان ایران معتقدند هرگونه خویشتنداری، آمریکا را به اعمال فشار بیشتر تشویق خواهد کرد. بنابراین، برای بازداشتن واشنگتن و وادار کردن آن به مذاکرهای جدی درباره پایان جنگ و دستیابی به توافق هستهای گستردهتر، ایران باید تهاجمی عمل کند و سطح درگیری را از محدوده موردنظر آمریکا فراتر ببرد.
مهمترین خط قرمز تهران، حفظ توان کنترل تنگه هرمز است. رهبران ایران بر این باورند که از دست دادن این اهرم، موقعیت کشور را در مذاکرات آینده از بین میبرد و به آمریکا اجازه میدهد پس از توافق نیز از اجرای تعهدات خود سر باز زند. نصر میگوید حضور گسترده مردم در مراسم تشییع علی خامنهای نیز حکومت را متقاعد کرد که اتخاذ موضع سختگیرانه درباره هرمز از حمایت ملی برخوردار است.
در همین چارچوب، ایران برای جلوگیری از تلاش آمریکا جهت بازگشایی کامل تنگه، دو نفتکش در نزدیکی سواحل عمان را هدف قرار داد. آمریکا نیز با یک عملیات گسترده بمباران پاسخ داد و کوشید سامانههای موشکی و پهپادی ایران در سواحل خلیج فارس و همچنین زیرساختهای نظامی و غیرنظامی کشور را منهدم کند تا هزینه مقاومت تهران را بالا ببرد.
اما تهران ازسرگیری جنگ را اجتنابناپذیر میدانست و اکنون تصور میکند آغاز زودتر آن میتواند مزیت داشته باشد؛ زیرا آمریکا هنوز فرصت بازسازی کامل توان نظامی خود را نیافته و اقتصاد جهانی نیز از شوکهای انرژی و اختلال زنجیره تأمین مرحله نخست جنگ بهبود پیدا نکرده است.
به نوشته نصر، ایران خواهد کوشید فشار نظامی آمریکا را تحمل کند و همزمان حملات به اهداف نظامی، تأسیسات انرژی و زیرساختهای غیرنظامی در سراسر خلیج فارس را افزایش دهد. تهران همچنین ممکن است علاوه بر هرمز، تنگه بابالمندب و دریای سرخ را نیز تحت فشار قرار دهد. محاسبه حکومت این است که فشار بر اقتصاد جهانی سرانجام ترامپ را وادار خواهد کرد پیش از ایران عقبنشینی کند.
نصر هشدار میدهد که رهبران ایران ممکن است توانایی خود برای ادامه چنین راهبرد پرخطری را بیش از حد ارزیابی کرده باشند. با این حال، آنان معتقدند آمادگی برای تشدید تنش در مرحله نخست جنگ به سود ایران تمام شد و اکنون نیز شاید جنگ تنها راه وادار کردن ترامپ به جدی گرفتن دیپلماسی باشد.
جمعبندی مقاله این است که جمهوری اسلامی این درگیری را نبردی برای بقای خود میداند و شرط بسته است که توانایی و آمادگی بیشترش برای تحمل درد و خسارت، در نهایت موقعیت بهتری برای ایران در مذاکرات آینده ایجاد خواهد کرد.
https://www.ft.com/content/22fdb2d5-b454-4a65-9aa9-e56371533ccf
👍3
خلاصه مقاله: «استراتژی بداههپردازانه دونالد ترامپ در قبال ایران»
رابین رایت – نیویورکر
رابین رایت، تحلیلگر باسابقه *نیویورکر*، در مقالهای با عنوان «استراتژی بداههپردازانه دونالد ترامپ در قبال ایران» مینویسد که سیاست آمریکا در جنگ با ایران بیش از آنکه بر پایه یک راهبرد مشخص باشد، بر تصمیمهای لحظهای و متناقض رئیسجمهور استوار است. به گفته او، جنگی که قرار بود کوتاه باشد، اکنون پس از نزدیک به پنج ماه به بحرانی فرسایشی تبدیل شده است.
از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، ترامپ بیش از ۳۰ بار پایان یا موفقیت عملیات را اعلام کرده، اما آتشبس ژوئن عملاً فروپاشیده و درگیریها دوباره شدت گرفته است. آمریکا حملات هوایی، محاصره دریایی در تنگه هرمز و تحریمهای نفتی را از سر گرفته و ایران نیز با حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه و کشتیهای عبوری از خلیج فارس پاسخ داده است.
رایت با نقل قول از **ریچارد هاس**، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا، مینویسد ترامپ تاکنون سه سیاست را آزموده است: **تغییر رژیم، بمباران گسترده و دیپلماسی**؛ اما هیچکدام نتیجه ندادهاند. به گفته هاس، اکنون این پرسش مطرح است که آیا اساساً «برنامه چهارمی» وجود دارد یا خیر.
نویسنده به تناقضهای آشکار در مواضع ترامپ اشاره میکند. تنها یک ماه پیش، او توافق با ایران را «تحقق کامل اهداف آمریکا» توصیف کرد و مذاکرهکنندگان ایرانی را «عاقل و منطقی» خواند؛ اما امروز همان افراد را «دروغگو»، «بیمار» و «آشغال» مینامد. این تغییر لحن، از نگاه نویسنده، نشانه نبود یک سیاست پایدار است.
به باور مقاله، اکنون تنگه هرمز به محور اصلی بحران تبدیل شده است؛ موضوعی که حتی در دلایل اولیه آغاز جنگ نیز وجود نداشت. ایران خواهان نقش بیشتر در کنترل این آبراه راهبردی است و آمریکا بر آزادی کشتیرانی تأکید دارد. رابرت مالی نیز معتقد است متن توافق اخیر آنقدر مبهم تنظیم شده بود که هر دو طرف برداشت کاملاً متفاوتی از آن داشتند و همین امر به فروپاشی توافق انجامید.
رایت همچنین به هشدار فیلیپ گوردون اشاره میکند که تلاش برای تغییر رژیم، ایران را به حمله به همسایگان و بستن تنگه هرمز سوق داده و این وضعیت دیگر بهسادگی قابل بازگشت نیست. در همین حال، دولت ترامپ گزینه حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران را نیز بررسی میکند، اما منتقدان معتقدند نه تهدیدهای لفظی و نه حملات بیشتر، ایران را وادار به تسلیم نخواهد کرد.
مقاله در پایان تأکید میکند که اگرچه ایران خسارات اقتصادی و نظامی سنگینی متحمل شده، اما هزینه جنگ برای آمریکا نیز از ۱۳۰ میلیارد دلار فراتر رفته و اعتبار بینالمللی واشنگتن آسیب دیده است. رابین رایت نتیجه میگیرد که برخلاف وعده ترامپ برای پایان دادن به «جنگهای بیپایان»، آمریکا اکنون درگیر جنگی شده که خود آغاز کرده و هنوز هیچ چشمانداز روشنی برای پایان آن دیده نمیشود.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/donald-trumps-ad-lib-strategy-on-iran
رابین رایت – نیویورکر
رابین رایت، تحلیلگر باسابقه *نیویورکر*، در مقالهای با عنوان «استراتژی بداههپردازانه دونالد ترامپ در قبال ایران» مینویسد که سیاست آمریکا در جنگ با ایران بیش از آنکه بر پایه یک راهبرد مشخص باشد، بر تصمیمهای لحظهای و متناقض رئیسجمهور استوار است. به گفته او، جنگی که قرار بود کوتاه باشد، اکنون پس از نزدیک به پنج ماه به بحرانی فرسایشی تبدیل شده است.
از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، ترامپ بیش از ۳۰ بار پایان یا موفقیت عملیات را اعلام کرده، اما آتشبس ژوئن عملاً فروپاشیده و درگیریها دوباره شدت گرفته است. آمریکا حملات هوایی، محاصره دریایی در تنگه هرمز و تحریمهای نفتی را از سر گرفته و ایران نیز با حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه و کشتیهای عبوری از خلیج فارس پاسخ داده است.
رایت با نقل قول از **ریچارد هاس**، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا، مینویسد ترامپ تاکنون سه سیاست را آزموده است: **تغییر رژیم، بمباران گسترده و دیپلماسی**؛ اما هیچکدام نتیجه ندادهاند. به گفته هاس، اکنون این پرسش مطرح است که آیا اساساً «برنامه چهارمی» وجود دارد یا خیر.
نویسنده به تناقضهای آشکار در مواضع ترامپ اشاره میکند. تنها یک ماه پیش، او توافق با ایران را «تحقق کامل اهداف آمریکا» توصیف کرد و مذاکرهکنندگان ایرانی را «عاقل و منطقی» خواند؛ اما امروز همان افراد را «دروغگو»، «بیمار» و «آشغال» مینامد. این تغییر لحن، از نگاه نویسنده، نشانه نبود یک سیاست پایدار است.
به باور مقاله، اکنون تنگه هرمز به محور اصلی بحران تبدیل شده است؛ موضوعی که حتی در دلایل اولیه آغاز جنگ نیز وجود نداشت. ایران خواهان نقش بیشتر در کنترل این آبراه راهبردی است و آمریکا بر آزادی کشتیرانی تأکید دارد. رابرت مالی نیز معتقد است متن توافق اخیر آنقدر مبهم تنظیم شده بود که هر دو طرف برداشت کاملاً متفاوتی از آن داشتند و همین امر به فروپاشی توافق انجامید.
رایت همچنین به هشدار فیلیپ گوردون اشاره میکند که تلاش برای تغییر رژیم، ایران را به حمله به همسایگان و بستن تنگه هرمز سوق داده و این وضعیت دیگر بهسادگی قابل بازگشت نیست. در همین حال، دولت ترامپ گزینه حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران را نیز بررسی میکند، اما منتقدان معتقدند نه تهدیدهای لفظی و نه حملات بیشتر، ایران را وادار به تسلیم نخواهد کرد.
مقاله در پایان تأکید میکند که اگرچه ایران خسارات اقتصادی و نظامی سنگینی متحمل شده، اما هزینه جنگ برای آمریکا نیز از ۱۳۰ میلیارد دلار فراتر رفته و اعتبار بینالمللی واشنگتن آسیب دیده است. رابین رایت نتیجه میگیرد که برخلاف وعده ترامپ برای پایان دادن به «جنگهای بیپایان»، آمریکا اکنون درگیر جنگی شده که خود آغاز کرده و هنوز هیچ چشمانداز روشنی برای پایان آن دیده نمیشود.
https://www.newyorker.com/news/the-lede/donald-trumps-ad-lib-strategy-on-iran
The New Yorker
Donald Trump’s Ad-Lib Strategy on Iran
The President promised to end what had been a quarter century of forever wars in the Middle East. Now the U.S. is mired in an intractable conflict of his own making.
👍2
### انزوای تهران؛ راه پایان جنگ از نگاه دنیس راس
دنیس راس از برجستهترین دیپلماتها و استراتژیستهای سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است. او در دولتهای رونالد ریگان، جورج بوش پدر، بیل کلینتون و باراک اوباما در سمتهای ارشد امنیت ملی فعالیت کرده و سالها مسئول پروندههای خاورمیانه و روند صلح اعراب و اسرائیل بوده است.
به اعتقاد او، اشتباه راهبردی ترامپ این بود که به جای تمرکز بر تضعیف توان نظامی ایران، تصمیم گرفت رهبری جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد. راس مینویسد آیتالله علی خامنهای از سال ۱۹۸۸ هرگز تنگه هرمز را نبست، زیرا معتقد بود چنین اقدامی آمریکا را وارد جنگی میکند که بقای جمهوری اسلامی را تهدید خواهد کرد. اما پس از تلاش آمریکا و اسرائیل برای حذف رهبر ایران، رهبران جدید جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیدند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و کنترل هرمز را به مهمترین اهرم فشار خود تبدیل کردند. به گفته او، مقامات سپاه اکنون تنگه هرمز را «ارزشمندتر از دهها بمب اتمی» میدانند.
### سه گزینه پیش روی ترامپ
۱. ادامه مسیر کنونی؛ جنگ فرسایشی و محاصره اقتصادی
* ادامه حملات محدود نظامی همراه با حفظ محاصره دریایی و فشار اقتصادی.
* افزایش تدریجی هزینههای اقتصادی برای ایران و تضعیف توان نظامی آن.
* احتمال بازگشت ایران به مذاکرات در صورت تشدید فشارهای اقتصادی.
* در مقابل، ادامه ناامنی در هرمز، افزایش قیمت نفت، رشد تورم جهانی و ادامه درگیریهای محدود میان دو طرف.
* راس معتقد است ایران امیدوار است بیش از ترامپ توان تحمل یک جنگ طولانی را داشته باشد.
۲. بازپسگیری عملی کنترل تنگه هرمز
* احیای عملیات اسکورت کشتیهای تجاری و تضمین آزادی کشتیرانی.
* تصرف برخی جزایر راهبردی در تنگه هرمز و نابودی بخش بزرگی از موشکها، پهپادها و سکوهای پرتاب ایران.
* هدف قرار دادن تونلهای زیرزمینی و انبارهای موشکی که در حملات قبلی سالم ماندهاند.
* حذف اهرم اصلی فشار ایران بر اقتصاد جهانی و کاهش توان سپاه برای تهدید همسایگان.
* اما این گزینه مستلزم عملیات زمینی، تلفات قابل توجه نیروهای آمریکایی و احتمال حمله ایران به زیرساختهای انرژی عربستان، امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس است.
۳. تشدید گسترده جنگ
* اجرای چندین روز حملات سنگین علیه تأسیسات نظامی ایران و اعلام «پیروزی» پس از آن.
* پیشنهاد پایان جنگ و لغو محاصره در ازای بازگشایی تنگه هرمز.
* تهدید به حملات بیشتر در صورت تلاش ایران برای بازیابی برنامه هستهای یا انتقال اورانیوم غنیشده از سایتهایی مانند فردو و اصفهان.
* حتی احتمال حمله به تأسیسات زیرزمینی جدید در نزدیکی نطنز (کوه پیکاکس) نیز مطرح شده است.
* با این حال، راس معتقد است رهبران جدید ایران که تحت سلطه سپاه هستند، پس از تحمل چنین حملاتی حاضر نخواهند شد بدون دریافت امتیاز عقبنشینی کنند و تمایل ترامپ برای پایان سریع جنگ را بهعنوان یک نقطه ضعف خواهند دید.
### پیشنهاد دنیس راس
راس معتقد است بهترین و کمهزینهترین گزینه، ترکیب فشار نظامی، محاصره اقتصادی و دیپلماسی فعال چندجانبه است.
او پیشنهاد میکند آمریکا:
* محاصره اقتصادی ایران را ادامه دهد تا هزینه جنگ برای تهران افزایش یابد.
* اروپا و کشورهای عربی را برای ارائه قطعنامهای در شورای امنیت سازمان ملل متحد بسیج کند که تنگه هرمز را یک آبراه بینالمللی اعلام کرده و هرگونه کنترل، دریافت عوارض یا مدیریت آن توسط ایران را رد کند.
* از عربستان سعودی و امارات بخواهد چین را تحت فشار قرار دهند تا از چنین قطعنامهای حمایت کند یا دستکم مانع تصویب آن نشود.
* به جای اتکا به فشار یکجانبه آمریکا، اجماعی بینالمللی علیه ایران ایجاد کند تا تهران احساس انزوای سیاسی و دیپلماتیک کند.
راس تأکید میکند جمهوری اسلامی برخلاف کره شمالی، برای جایگاه تاریخی و اعتبار بینالمللی خود اهمیت قائل است؛ بنابراین اگر احساس کند در موضوع هرمز حتی از سوی چین، اروپا و کشورهای عربی نیز منزوی شده است، احتمال بازگشت آن به مذاکرات بیشتر خواهد شد.
راس نتیجه میگیرد که قدرت نظامی بهتنهایی نمیتواند پایان مطلوبی برای این جنگ ایجاد کند. از نگاه او، هنر سیاست خارجی در هماهنگ کردن اهداف با ابزارهاست؛ یعنی استفاده همزمان از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و نظامی برای افزایش هزینههای ایران و محروم کردن آن از اهرم تنگه هرمز. او معتقد است اگر ترامپ واقعاً میخواهد جنگ را با ایرانی ضعیفتر و بدون کنترل بر هرمز به پایان برساند، تنها راه، ترکیب دیپلماسی مؤثر با فشار نظامی و اقتصادی است، نه اتکا صرف به بمباران.
https://foreignpolicy.com/2026/07/17/tehran-iran-trump-hormuz-diplomacy-force-strikes/
دنیس راس از برجستهترین دیپلماتها و استراتژیستهای سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است. او در دولتهای رونالد ریگان، جورج بوش پدر، بیل کلینتون و باراک اوباما در سمتهای ارشد امنیت ملی فعالیت کرده و سالها مسئول پروندههای خاورمیانه و روند صلح اعراب و اسرائیل بوده است.
به اعتقاد او، اشتباه راهبردی ترامپ این بود که به جای تمرکز بر تضعیف توان نظامی ایران، تصمیم گرفت رهبری جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد. راس مینویسد آیتالله علی خامنهای از سال ۱۹۸۸ هرگز تنگه هرمز را نبست، زیرا معتقد بود چنین اقدامی آمریکا را وارد جنگی میکند که بقای جمهوری اسلامی را تهدید خواهد کرد. اما پس از تلاش آمریکا و اسرائیل برای حذف رهبر ایران، رهبران جدید جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیدند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و کنترل هرمز را به مهمترین اهرم فشار خود تبدیل کردند. به گفته او، مقامات سپاه اکنون تنگه هرمز را «ارزشمندتر از دهها بمب اتمی» میدانند.
### سه گزینه پیش روی ترامپ
۱. ادامه مسیر کنونی؛ جنگ فرسایشی و محاصره اقتصادی
* ادامه حملات محدود نظامی همراه با حفظ محاصره دریایی و فشار اقتصادی.
* افزایش تدریجی هزینههای اقتصادی برای ایران و تضعیف توان نظامی آن.
* احتمال بازگشت ایران به مذاکرات در صورت تشدید فشارهای اقتصادی.
* در مقابل، ادامه ناامنی در هرمز، افزایش قیمت نفت، رشد تورم جهانی و ادامه درگیریهای محدود میان دو طرف.
* راس معتقد است ایران امیدوار است بیش از ترامپ توان تحمل یک جنگ طولانی را داشته باشد.
۲. بازپسگیری عملی کنترل تنگه هرمز
* احیای عملیات اسکورت کشتیهای تجاری و تضمین آزادی کشتیرانی.
* تصرف برخی جزایر راهبردی در تنگه هرمز و نابودی بخش بزرگی از موشکها، پهپادها و سکوهای پرتاب ایران.
* هدف قرار دادن تونلهای زیرزمینی و انبارهای موشکی که در حملات قبلی سالم ماندهاند.
* حذف اهرم اصلی فشار ایران بر اقتصاد جهانی و کاهش توان سپاه برای تهدید همسایگان.
* اما این گزینه مستلزم عملیات زمینی، تلفات قابل توجه نیروهای آمریکایی و احتمال حمله ایران به زیرساختهای انرژی عربستان، امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس است.
۳. تشدید گسترده جنگ
* اجرای چندین روز حملات سنگین علیه تأسیسات نظامی ایران و اعلام «پیروزی» پس از آن.
* پیشنهاد پایان جنگ و لغو محاصره در ازای بازگشایی تنگه هرمز.
* تهدید به حملات بیشتر در صورت تلاش ایران برای بازیابی برنامه هستهای یا انتقال اورانیوم غنیشده از سایتهایی مانند فردو و اصفهان.
* حتی احتمال حمله به تأسیسات زیرزمینی جدید در نزدیکی نطنز (کوه پیکاکس) نیز مطرح شده است.
* با این حال، راس معتقد است رهبران جدید ایران که تحت سلطه سپاه هستند، پس از تحمل چنین حملاتی حاضر نخواهند شد بدون دریافت امتیاز عقبنشینی کنند و تمایل ترامپ برای پایان سریع جنگ را بهعنوان یک نقطه ضعف خواهند دید.
### پیشنهاد دنیس راس
راس معتقد است بهترین و کمهزینهترین گزینه، ترکیب فشار نظامی، محاصره اقتصادی و دیپلماسی فعال چندجانبه است.
او پیشنهاد میکند آمریکا:
* محاصره اقتصادی ایران را ادامه دهد تا هزینه جنگ برای تهران افزایش یابد.
* اروپا و کشورهای عربی را برای ارائه قطعنامهای در شورای امنیت سازمان ملل متحد بسیج کند که تنگه هرمز را یک آبراه بینالمللی اعلام کرده و هرگونه کنترل، دریافت عوارض یا مدیریت آن توسط ایران را رد کند.
* از عربستان سعودی و امارات بخواهد چین را تحت فشار قرار دهند تا از چنین قطعنامهای حمایت کند یا دستکم مانع تصویب آن نشود.
* به جای اتکا به فشار یکجانبه آمریکا، اجماعی بینالمللی علیه ایران ایجاد کند تا تهران احساس انزوای سیاسی و دیپلماتیک کند.
راس تأکید میکند جمهوری اسلامی برخلاف کره شمالی، برای جایگاه تاریخی و اعتبار بینالمللی خود اهمیت قائل است؛ بنابراین اگر احساس کند در موضوع هرمز حتی از سوی چین، اروپا و کشورهای عربی نیز منزوی شده است، احتمال بازگشت آن به مذاکرات بیشتر خواهد شد.
راس نتیجه میگیرد که قدرت نظامی بهتنهایی نمیتواند پایان مطلوبی برای این جنگ ایجاد کند. از نگاه او، هنر سیاست خارجی در هماهنگ کردن اهداف با ابزارهاست؛ یعنی استفاده همزمان از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و نظامی برای افزایش هزینههای ایران و محروم کردن آن از اهرم تنگه هرمز. او معتقد است اگر ترامپ واقعاً میخواهد جنگ را با ایرانی ضعیفتر و بدون کنترل بر هرمز به پایان برساند، تنها راه، ترکیب دیپلماسی مؤثر با فشار نظامی و اقتصادی است، نه اتکا صرف به بمباران.
https://foreignpolicy.com/2026/07/17/tehran-iran-trump-hormuz-diplomacy-force-strikes/
Foreign Policy
How to Isolate Tehran
Opening Hormuz requires marrying force with effective diplomacy.
👎1
### شکاف عمیقتر در واشنگتن؛ اکثریت دموکراتهای مجلس نمایندگان خواهان توقف کمک نظامی به اسرائیل شدند
**دکتر آویشای بنساسون-گوردیس**، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و مدیر برنامه روابط اسرائیل و آمریکا، رأی اخیر کنگره را نشانه تضعیف جدی جایگاه اسرائیل در هر دو حزب آمریکا میداند.
مجلس نمایندگان طرح توقف فوری ۳.۳ میلیارد دلار کمک نظامی سالانه به اسرائیل را رد کرد، اما نتیجه رأیگیری برای تلآویو هشداردهنده بود: از میان ۲۱۲ دموکرات، ۱۰۳ نفر موافق قطع کمک، ۹۸ نفر مخالف و ۱۰ نفر ممتنع بودند. این طرح را توماس مَسی، نماینده جمهوریخواه، ارائه کرد و تقریباً همه جمهوریخواهان با آن مخالفت کردند.
نویسنده میگوید حامیان توقف کمکها عمدتاً به دولت نتانیاهو، تلفات غیرنظامیان، نحوه اداره جنگها و سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان اعتراض داشتند. بسیاری از آنان از واژه «نسلکشی» استفاده کردند و برخی نیز گفتند اسرائیل کشوری ثروتمند با بودجه دفاعی بزرگ است و نیازی به کمک مستقیم آمریکا ندارد.
به اعتقاد او، اگر دموکراتها در انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر اکثریت مجلس را به دست آورند، فشار برای تغییر ساختار روابط امنیتی آمریکا و اسرائیل افزایش خواهد یافت. دو کشور در حال مذاکره برای توافق امنیتی جدیدی هستند که جایگزین توافق سال ۲۰۱۸ میشود. از نگاه نویسنده، دیگر سؤال این نیست که کمکها کاهش مییابد یا نه، بلکه سرعت کاهش آن مطرح است. همکاری صنایع دفاعی و نحوه استفاده اسرائیل از سلاحهای آمریکایی نیز ممکن است با محدودیتهای بیشتری روبهرو شود.
توافق امنیتی فعلی نیز کاملاً تضمینشده نیست، زیرا بودجه آن باید هر سال به تصویب کنگره برسد. بنابراین حتی اجرای توافقی که تا سال ۲۰۲۸ اعتبار دارد ممکن است با مانع روبهرو شود و اسرائیل ناچار شود برای قراردادهای نظامی خود منابع مالی دیگری پیدا کند.
نویسنده ریشه اصلی این تغییر را مسئله فلسطین میداند. از نظر او، بخش فزایندهای از دموکراتها اسرائیل را کشوری میبینند که سیاستهایش با ارزشهای لیبرال و منافع آمریکا در تضاد است. آیپک نیز در میان بسیاری از آنان به نمادی منفی تبدیل شده است. تغییر واقعی سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان میتواند موضع میانهروها را نرمتر کند، اما وعدههای کلی دیگر کافی نخواهد بود.
او هشدار میدهد که مشکل فقط به دموکراتها محدود نیست. **جیدی ونس**، معاون رئیسجمهور و یکی از گزینههای آینده رهبری حزب جمهوریخواه، اسرائیل را متهم کرده که به دلیل حمایت او از توافق با ایران، علیه وی کارزار تبلیغاتی به راه انداخته و خواهان ادامه دائمی جنگ است. ونس همچنین در گفتوگو با جو روگان، ادعاهایی درباره ارتباط جفری اپستین با موساد را تأیید کرد.
در بخش مربوط به ایران، نویسنده میگوید رکود در تلاشها برای پایان دادن به جنگ و اختلاف بر سر توافق با تهران، انتقاد از اسرائیل را در هر دو حزب افزایش داده است. بخشی از جمهوریخواهان جدید معتقدند اسرائیل آمریکا را به سوی جنگی طولانی با ایران سوق داده و مانع توافق شده است؛ در حزب دموکرات نیز ادامه جنگ و پیامدهای انسانی آن، حمایت از اسرائیل را بیشتر تضعیف کرده است.
جمعبندی مقاله این است که رأی اخیر فقط شکست یک طرح نبود، بلکه نشانه آغاز تغییری بنیادین در اجماع سیاسی آمریکا درباره اسرائیل است. اگر این روند ادامه پیدا کند، اسرائیل با کاهش کمکهای نظامی، محدودیتهای دفاعی بیشتر، فشار فزاینده درباره فلسطین و کاهش حمایت سنتی در هر دو حزب روبهرو خواهد شد.
https://www.inss.org.il/publication/house-democrats/
**دکتر آویشای بنساسون-گوردیس**، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و مدیر برنامه روابط اسرائیل و آمریکا، رأی اخیر کنگره را نشانه تضعیف جدی جایگاه اسرائیل در هر دو حزب آمریکا میداند.
مجلس نمایندگان طرح توقف فوری ۳.۳ میلیارد دلار کمک نظامی سالانه به اسرائیل را رد کرد، اما نتیجه رأیگیری برای تلآویو هشداردهنده بود: از میان ۲۱۲ دموکرات، ۱۰۳ نفر موافق قطع کمک، ۹۸ نفر مخالف و ۱۰ نفر ممتنع بودند. این طرح را توماس مَسی، نماینده جمهوریخواه، ارائه کرد و تقریباً همه جمهوریخواهان با آن مخالفت کردند.
نویسنده میگوید حامیان توقف کمکها عمدتاً به دولت نتانیاهو، تلفات غیرنظامیان، نحوه اداره جنگها و سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان اعتراض داشتند. بسیاری از آنان از واژه «نسلکشی» استفاده کردند و برخی نیز گفتند اسرائیل کشوری ثروتمند با بودجه دفاعی بزرگ است و نیازی به کمک مستقیم آمریکا ندارد.
به اعتقاد او، اگر دموکراتها در انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر اکثریت مجلس را به دست آورند، فشار برای تغییر ساختار روابط امنیتی آمریکا و اسرائیل افزایش خواهد یافت. دو کشور در حال مذاکره برای توافق امنیتی جدیدی هستند که جایگزین توافق سال ۲۰۱۸ میشود. از نگاه نویسنده، دیگر سؤال این نیست که کمکها کاهش مییابد یا نه، بلکه سرعت کاهش آن مطرح است. همکاری صنایع دفاعی و نحوه استفاده اسرائیل از سلاحهای آمریکایی نیز ممکن است با محدودیتهای بیشتری روبهرو شود.
توافق امنیتی فعلی نیز کاملاً تضمینشده نیست، زیرا بودجه آن باید هر سال به تصویب کنگره برسد. بنابراین حتی اجرای توافقی که تا سال ۲۰۲۸ اعتبار دارد ممکن است با مانع روبهرو شود و اسرائیل ناچار شود برای قراردادهای نظامی خود منابع مالی دیگری پیدا کند.
نویسنده ریشه اصلی این تغییر را مسئله فلسطین میداند. از نظر او، بخش فزایندهای از دموکراتها اسرائیل را کشوری میبینند که سیاستهایش با ارزشهای لیبرال و منافع آمریکا در تضاد است. آیپک نیز در میان بسیاری از آنان به نمادی منفی تبدیل شده است. تغییر واقعی سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان میتواند موضع میانهروها را نرمتر کند، اما وعدههای کلی دیگر کافی نخواهد بود.
او هشدار میدهد که مشکل فقط به دموکراتها محدود نیست. **جیدی ونس**، معاون رئیسجمهور و یکی از گزینههای آینده رهبری حزب جمهوریخواه، اسرائیل را متهم کرده که به دلیل حمایت او از توافق با ایران، علیه وی کارزار تبلیغاتی به راه انداخته و خواهان ادامه دائمی جنگ است. ونس همچنین در گفتوگو با جو روگان، ادعاهایی درباره ارتباط جفری اپستین با موساد را تأیید کرد.
در بخش مربوط به ایران، نویسنده میگوید رکود در تلاشها برای پایان دادن به جنگ و اختلاف بر سر توافق با تهران، انتقاد از اسرائیل را در هر دو حزب افزایش داده است. بخشی از جمهوریخواهان جدید معتقدند اسرائیل آمریکا را به سوی جنگی طولانی با ایران سوق داده و مانع توافق شده است؛ در حزب دموکرات نیز ادامه جنگ و پیامدهای انسانی آن، حمایت از اسرائیل را بیشتر تضعیف کرده است.
جمعبندی مقاله این است که رأی اخیر فقط شکست یک طرح نبود، بلکه نشانه آغاز تغییری بنیادین در اجماع سیاسی آمریکا درباره اسرائیل است. اگر این روند ادامه پیدا کند، اسرائیل با کاهش کمکهای نظامی، محدودیتهای دفاعی بیشتر، فشار فزاینده درباره فلسطین و کاهش حمایت سنتی در هر دو حزب روبهرو خواهد شد.
https://www.inss.org.il/publication/house-democrats/
INSS
Deepening the Divide: Majority among U.S. House Democrats Supports Halting Military Aid to Israel
A plurality of Democratic members of Congress (103 out of 212) supported a budget amendment last night aimed at immediately halting the $3.3 billion in annual foreign military funding guaranteed to Israel by the U.S. administration. Ninety-eight Democrats…
👍1
والاستریت ژورنال گزارش میدهد که تنش میان ایران و آمریکا وارد مرحلهای خطرناکتر شده است. در حمله موشکی ایران به پایگاه هوایی «موفق السلطي» آمریکا در اردن، دو نظامی آمریکایی کشته، چند نفر زخمی و یک نفر نیز مفقود شدهاند؛ نخستین تلفات نیروهای آمریکایی در اثر حملات ایران از زمان اعلام آتشبس توسط دونالد ترامپ در ماه آوریل. به گفته مقامهای آمریکایی آگاه از این حملات، ایران تاکتیکهای خود را تغییر داده و اکنون از موشکهای بسیار پرسرعت و مانورپذیر استفاده میکند که توان عبور از سامانههای دفاع موشکی آمریکا، از جمله سامانه «تاد» (THAAD)، را دارند و قادرند اهداف حساس را با دقت بیشتری هدف قرار دهند. این مقامها همچنین میگویند پیشرفت ایران در هدفگیری دقیق، نگرانیهایی را در واشنگتن ایجاد کرده است که شاید تهران در زمینه اطلاعات هدفگیری یا پشتیبانی فنی از چین یا روسیه کمک دریافت کرده باشد، .
درگیریها اکنون از تنگه هرمز فراتر رفته و علاوه بر حملات به پایگاههای نظامی، کشتیها، تأسیسات برق و پلها را نیز دربر گرفته است. همزمان آمریکا در حال تقویت حضور نظامی خود در منطقه است و جنگندههای F-16 از آلمان، جنگندههای رادارگریز F-35 از بریتانیا و هواپیماهای سوخترسان بیشتری را به خاورمیانه اعزام کرده است. تحلیلگران هشدار میدهند که اگرچه دو طرف تاکنون از بازگشت به جنگی تمامعیار خودداری کردهاند، اما این روند میتواند بهسرعت به یک چرخه تشدید تنش غیرقابل کنترل تبدیل شود. ادامه اختلال در تنگه هرمز، که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، نیز خطر افزایش بیشتر قیمت نفت و کاهش ذخایر جهانی انرژی را در پی دارد.
در همین حال، اسرائیل هیوم گزارش میدهد که اسرائیل خود را برای احتمال گسترش درگیری میان آمریکا و ایران در روزهای آینده آماده میکند. به نوشته این روزنامه، دهها هواپیمای سوخترسان نظامی آمریکا طی روزهای اخیر وارد اسرائیل شده و در پایگاههای هوایی عوودا و رامون مستقر شدهاند تا از عملیات احتمالی نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل پشتیبانی کنند. برخی از این هواپیماها جایگزین هواپیماهای سوخترسان اسرائیلی شدهاند که برای مأموریتهای عملیاتی به خارج از کشور اعزام شدهاند. مقامهای سیاسی و امنیتی اسرائیل نیز بهصورت روزانه نشستهای ارزیابی برگزار میکنند تا برای سناریوی کشیده شدن اسرائیل به رویارویی مستقیم با ایران آماده باشند. بنیامین نتانیاهو اعلام کرده است که اسرائیل در «بالاترین سطح آمادگی» قرار دارد و هشدار داده است که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، پاسخ این بار «بهمراتب شدیدتر» از گذشته خواهد بود و «دورانی که میشد به اسرائیل حمله کرد و بهای سنگینی نپرداخت، پایان یافته است.» رئیس ستاد ارتش اسرائیل نیز تأکید کرده که نیروهای مسلح این کشور برای ازسرگیری جنگ با ایران آمادگی کامل دارند. مجموع این تحولات نشان میدهد که همزمان با تشدید درگیری میان تهران و واشنگتن، اسرائیل نیز خود را برای ورود احتمالی به مرحلهای جدید از این بحران منطقهای آماده میکند.
https://www.israelhayom.com/2026/07/18/israel-prepares-for-possible-escalation-with-iran-in-coming-days/
درگیریها اکنون از تنگه هرمز فراتر رفته و علاوه بر حملات به پایگاههای نظامی، کشتیها، تأسیسات برق و پلها را نیز دربر گرفته است. همزمان آمریکا در حال تقویت حضور نظامی خود در منطقه است و جنگندههای F-16 از آلمان، جنگندههای رادارگریز F-35 از بریتانیا و هواپیماهای سوخترسان بیشتری را به خاورمیانه اعزام کرده است. تحلیلگران هشدار میدهند که اگرچه دو طرف تاکنون از بازگشت به جنگی تمامعیار خودداری کردهاند، اما این روند میتواند بهسرعت به یک چرخه تشدید تنش غیرقابل کنترل تبدیل شود. ادامه اختلال در تنگه هرمز، که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، نیز خطر افزایش بیشتر قیمت نفت و کاهش ذخایر جهانی انرژی را در پی دارد.
در همین حال، اسرائیل هیوم گزارش میدهد که اسرائیل خود را برای احتمال گسترش درگیری میان آمریکا و ایران در روزهای آینده آماده میکند. به نوشته این روزنامه، دهها هواپیمای سوخترسان نظامی آمریکا طی روزهای اخیر وارد اسرائیل شده و در پایگاههای هوایی عوودا و رامون مستقر شدهاند تا از عملیات احتمالی نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل پشتیبانی کنند. برخی از این هواپیماها جایگزین هواپیماهای سوخترسان اسرائیلی شدهاند که برای مأموریتهای عملیاتی به خارج از کشور اعزام شدهاند. مقامهای سیاسی و امنیتی اسرائیل نیز بهصورت روزانه نشستهای ارزیابی برگزار میکنند تا برای سناریوی کشیده شدن اسرائیل به رویارویی مستقیم با ایران آماده باشند. بنیامین نتانیاهو اعلام کرده است که اسرائیل در «بالاترین سطح آمادگی» قرار دارد و هشدار داده است که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، پاسخ این بار «بهمراتب شدیدتر» از گذشته خواهد بود و «دورانی که میشد به اسرائیل حمله کرد و بهای سنگینی نپرداخت، پایان یافته است.» رئیس ستاد ارتش اسرائیل نیز تأکید کرده که نیروهای مسلح این کشور برای ازسرگیری جنگ با ایران آمادگی کامل دارند. مجموع این تحولات نشان میدهد که همزمان با تشدید درگیری میان تهران و واشنگتن، اسرائیل نیز خود را برای ورود احتمالی به مرحلهای جدید از این بحران منطقهای آماده میکند.
https://www.israelhayom.com/2026/07/18/israel-prepares-for-possible-escalation-with-iran-in-coming-days/
Israel Hayom
Israel prepares for possible escalation with Iran in coming days
Amid the escalation between Washington and Tehran, dozens of US military refueling aircraft have deployed to Ovda and Ramon air bases. Israeli security
👍1