Iran 2026
1.75K subscribers
38 photos
2 videos
8 files
967 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
یادداشت امروز مهدی محمدی، مشاور امور راهبردی رییس مجلس (قالیباف) در کانال شخصی‌اش

📌 آغاز جنگ تمام‌عیار؛ آمادگی کامل، ضربات کوبنده و تولد نظمی جدید در منطقه

✍️ مهدی محمدی

جنگ دوباره آغاز شد. ما مجدداً وارد یک درگیری تمام‌عیار شده‌ایم؛ جنگی که مدتها منتظرش بودیم و خود را برای آن مهیا کرده‌ایم. مردم ایران مطلقاً نگران نباشند. هیچ غافلگیری‌ای در کار نیست. نظام و نیروهای مسلح ما با آمادگی کامل، حجم قابل توجهی از تسلیحات و طراحی‌های عملیاتی نوین، آماده رویارویی با این مرحله جدید هستند. فرزندان شما در نیروهای مسلح، چونان قهرمانان افسانه‌ای تاریخ این سرزمین، خواهند جنگید و دشمن بار دیگر به خاک سیاه مذلت خواهد نشست. این بار، پشیمانی ممکن است دیگر سودی برایش نداشته باشد.


🔹 نکته کانونی تاکتیکی: سرعت تحولات
علت سرعت بالا آن است که هر دو طرف تلاش می‌کنند جنگ را از نقطه‌ای آغاز کنند که دفعه قبل به پایان رسانده بودند. دشمن فاقد ایده‌های عملیاتی خلاقانه است و همان حرف‌های سابق را تکرار می‌کند. ما از برنامه‌هایشان مطلع بودیم و جلوتر از آنها آماده شدیم. عملیات‌های دشمن، پر سر و صدا اما بی‌کیفیت خواهد بود. نیروهای مسلح ما با تکیه بر تجربه عملیاتی بی‌سابقه، قدم‌های مفصلی رو به جلو برداشته و طرح‌ریزی‌های خود را به‌طور کامل بازنگری کرده‌اند.

🔹 مصداق عینی استیصال دشمن (تأسیسات کوه کلنگ)
ترامپ همین چند ساعت پیش از حمله به تأسیسات "کوه کلنگ" در اصفهان سخن گفته است. همان‌گونه که ریچارد نفیو اشاره کرد، این اظهارات یعنی گزینه‌های ترامپ به پایان رسیده و او به سمت عملیاتی سوق یافته که خود آمریکایی‌ها پیشاپیش آن را شکست‌خورده می‌دانند. اسناد سنتکام نشان می‌دهد حمله به چنین تأسیساتی که مستحکم‌ترین تأسیسات هسته‌ای جهان است، به هیچ هدفی دست نخواهد یافت. تأکید می‌کنم: اگر تأسیسات کوه کلنگ مورد حمله قرار گیرد، کل منطقه تبدیل به جهنمی بر سر آمریکا خواهد شد.

🔹 اهداف سه‌گانه دشمن در این مرحله:
۱. تغییر موضع کرانه‌ای ایران در تنگه هرمز و مذاکرات هسته‌ای (که قطعاً موفق نخواهند شد).
۲. ترکیب عملیات نظامی با ناآرامی داخلی (همان راهبردی که در جنگ‌های قبلی با سیلی ملت ایران مواجه شد).
۳. گره زدن همه چیز به انتخابات کنگره؛ اما نقطه ثقل اصلی جنگ پس از انتخابات کنگره خواهد بود.



🔻 گزارش میدانی از هفت محور جبهه:

۱. بسته شدن تنگه هرمز: تنگه هرمز اکنون از تمامی مسیرها کاملاً بسته است. این اتفاق در پایین‌ترین سطح ذخایر انرژی آمریکا و وخیم‌ترین وضعیت تورمی رخ داد. بازار انرژی دچار غافلگیری غیرمنتظره از جانب ایران شد. نرخ جهش قیمت نفت و بنزین، تصاعدی و با شیب نمایی رشد خواهد کرد.

۲. محاصره دریایی جدید: ترامپ تلاش کرد با عوارض بیست درصدی محاصره را برگرداند، اما به دست خود کل دنیا را محاصره کرد. ما این بار بر نقاط استقرار شناورهای دشمن اشراف کامل داریم و پاسخ کاملاً نا‌متقارن تدارک دیده‌ایم. اگر نفتی صادر نشود، هیچ کس دیگری هم نخواهد توانست.

۳. شکست عملیات دشمن در جنوب: حملات دشمن در سواحل جنوبی کاملاً شکست خورده و به افتضاحی تمام‌عیار تبدیل شده است. در سه ساعت گذشته، چندین شناور متخلف مورد اصابت قرار گرفته‌اند. ارتش آمریکا در میانه یک فاجعه عملیاتی قرار دارد. احتمال حمله به شهرهای بزرگ و حتی ورود زمینی احمقانه (مثل جزیره خارک) وجود دارد که در آن صورت ویتنام در برابر تلفاتشان هیچ خواهد بود.

۴. قدرت تهاجمی و هوشمندی ایران: تاکنون بیش از ۲۰۰ اصابت به اهدافی در حدود هفت کشور داشته‌ایم. هیچ نشانی از پدافند مؤثر دشمن نمی‌بینیم. ما آموخته‌ایم چگونه پدافند موشکی و پهپادی را بی‌اثر کنیم. دنیا باید بیاید سر کلاس درس نیروی هوافضا و دریایی ما بنشیند.

۵. یمن جدید: این بار از همان لحظه اول، جنگ را منطقه‌ای کردیم. یمن هم در جنگ زمینی و هم موشکی دشمن را غافلگیر کرده است. اگر سعودی اقدامی علیه ایران بکند، مستقیماً هدف قرار خواهد گرفت. رویارویی زمینی یمن با عربستان و امارات، بزرگ‌ترین کابوس آنهاست.

۶. آتش افروزی در دریای سرخ: بستن تنگه هرمز به‌سرعت به باب‌المندب و ینبع سرایت خواهد کرد. کانال سوئز نا‌امن و خط لوله‌ها هدف خواهند خورد. این گوشه‌ای از طرح‌ریزی ذهن خلاق ایرانی است.

۷. جبهه داخلی: رژیم صهیونیستی مأموریت خود را بر عملیات ترور و ایجاد آشوب مسلحانه در مرز و عمق ایران متمرکز کرده است. احتمال وقوع چنین حوادثی در ساعات آینده وجود دارد.


🔹 چشم‌انداز راهبردی:
یکم. جنگ تشدید خواهد شد. ترامپ جز دست زدن به گزینه‌های احمقانه گزینه‌ای ندارد. تنگه هرمز باز نخواهد شد و ما تا نابودی سیاسی ترامپ پیش خواهیم رفت.

دوم.
👎5👍4
ما گزینه‌های بسیار زیادی داریم که هنوز به سمتشان نرفته‌ایم (حوزه هسته‌ای، زیرساخت‌های آمریکا، برق، گاز، آب و شیرین‌کننده‌ها)، در حالی که آمریکایی‌ها تمام گزینه‌های خود را مصرف کرده‌اند.

سوم. دشمن در توهم تغییر محاسبات ماست، غافل از اینکه محاسبات ما پخته‌تر و رادیکال‌تر از آن است که متزلزل شود. اگر به سراغ برنامه هسته‌ای بیایند، با یک برنامه هسته‌ای جدید و دوران کاملاً تازه در ایران مواجه خواهند شد.

چهارم. همزمان، شاهد شکل‌گیری یک نبرد جهانی هستیم (اوکراین و تایوان). خیال ترامپ مبنی بر جنگ دو تا سه هفته‌ای، عملاً غیرممکن است.


جمع‌بندی نهایی:
خروجی این جنگ، فقط شکل‌گیری یک نظم جدید منطقه‌ای نیست؛ این بار شاهد تولد یک ایران جدید خواهیم بود که ارکان بازدارندگی خود را با کمک شرکای بین‌المللی‌اش باز‌تعریف کرده است. اگر آمریکایی‌ها ذره‌ای عقل داشتند، باید پیش از قدم اول به قدم آخر می‌اندیشیدند. من چنین خردمندی را در آمریکا نمی‌بینم، اما این همان چیزی است که با آن مواجه خواهند شد.
👎9👍3
«مرگ وزارت خارجه آمریکا»؛ چگونه ترامپ دستگاه دیپلماسی ایالات متحده را دگرگون کرده است؟
منبع: فایننشال تایمز
فایننشال تایمز در گزارشی مفصل، تحولات وزارت خارجه آمریکا در دومین دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ را بررسی کرده و استدلال می‌کند که این نهاد با عمیق‌ترین تغییر ساختاری در تاریخ معاصر خود روبه‌رو شده است. به نوشته این روزنامه، وزارت خارجه که برای دهه‌ها مرکز ثقل دیپلماسی آمریکا و یکی از مهم‌ترین ابزارهای نفوذ جهانی این کشور بود، اکنون بخش قابل توجهی از جایگاه و نفوذ خود را از دست داده و بسیاری از تصمیم‌های کلیدی سیاست خارجی خارج از این وزارتخانه گرفته می‌شود.
ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید، با کاهش گسترده نیروی انسانی، حذف بیش از سه هزار شغل و جایگزین کردن دیپلمات‌های حرفه‌ای با افراد سیاسی و نزدیکان خود، ساختار وزارت خارجه را دگرگون کرده است. بیش از نیمی از سفارتخانه‌های آمریکا بدون سفیر اداره می‌شوند و در آفریقا حدود ۸۰ درصد سفارت‌ها هنوز سفیر ندارند. از میان ۱۰۱ نامزد معرفی‌شده برای سفارت، تنها ۹ نفر از دیپلمات‌های حرفه‌ای هستند؛ تغییری که به گفته نویسندگان، سنت چند دهه گذشته را به طور کامل کنار گذاشته است.
دولت ترامپ این اصلاحات را بخشی از اجرای سیاست «اول آمریکا» می‌داند. مقام‌های دولت معتقدند وزارت خارجه طی سال‌های گذشته به نهادی بوروکراتیک، ناکارآمد و دور از اهداف امنیت ملی تبدیل شده بود و وظیفه آن نباید سیاست‌گذاری، بلکه اجرای سیاست‌های رئیس‌جمهور باشد. از نگاه آنان، کاهش اندازه این نهاد و هماهنگ کردن آن با کاخ سفید، باعث افزایش سرعت و کارآمدی سیاست خارجی خواهد شد.
در مقابل، دیپلمات‌های باسابقه هشدار می‌دهند که این تغییرات به حذف تجربه، تخصص و حافظه نهادی آمریکا منجر شده است. نیک برنز، سفیر پیشین آمریکا در چین، وضعیت کنونی را «مخرب‌ترین بحران در ۱۰۲ سال تاریخ خدمات خارجی آمریکا» توصیف می‌کند. بیل برنز، رئیس پیشین سازمان سیا و سفیر سابق آمریکا در روسیه، نیز می‌گوید آسیب‌های کنونی حتی از دوران مک‌کارتی گسترده‌تر است، زیرا تقریباً تمام حوزه‌های تخصصی دستگاه دیپلماسی را در بر می‌گیرد و توان آمریکا برای مدیریت بحران‌های جهانی را تضعیف می‌کند.
مقاله توضیح می‌دهد که هم‌زمان با تضعیف وزارت خارجه، مرکز واقعی تصمیم‌گیری سیاست خارجی به کاخ سفید و حلقه نزدیکان ترامپ منتقل شده است. در پرونده‌هایی مانند مذاکرات با ایران، ترامپ بیشتر بر فرستادگان ویژه و افراد مورد اعتماد خود، از جمله استیو ویتکاف و تام باراک، تکیه کرده است تا دیپلمات‌های حرفه‌ای وزارت خارجه. به گفته برخی مقام‌های سابق، همین موضوع باعث شد آمریکا در مذاکرات اخیر با ایران در برابر تیمی از مذاکره‌کنندگان باتجربه ایرانی، از نظر تخصصی در موقعیت ضعیف‌تری قرار گیرد.
این تغییرات تنها به ساختار مدیریتی محدود نشده و فرهنگ سازمانی وزارت خارجه را نیز دگرگون کرده است. بسیاری از کارکنان فعلی و سابق می‌گویند فضای جدید بر «وفاداری سیاسی» تأکید دارد و دیپلمات‌ها برای جلوگیری از متهم شدن به مخالفت با دولت، در گزارش‌ها و ارزیابی‌های خود محتاط‌تر و محافظه‌کارتر شده‌اند. به گفته آنان، بسیاری از تحلیل‌های سفارتخانه‌ها دیگر تأثیر چندانی بر تصمیم‌های کاخ سفید ندارد و حتی دیپلمات‌های خارجی نیز ترجیح می‌دهند به جای وزارت خارجه، مستقیماً با نزدیکان ترامپ ارتباط برقرار کنند.
در مقابل، حامیان دولت استدلال می‌کنند که وزارت خارجه سال‌ها به نهادی با گرایش‌های لیبرال تبدیل شده بود و در برابر اجرای سیاست‌های رؤسای جمهور جمهوری‌خواه مقاومت می‌کرد. آنها معتقدند اصلاحات کنونی برای بازگرداندن پاسخگویی و هماهنگی بیشتر با دولت ضروری است و نقش سفارتخانه‌ها نیز در عصر ارتباطات مستقیم و شبکه‌های اجتماعی، دیگر مانند گذشته نیست. از دید برخی مقام‌های دولت، سفارتخانه‌ها امروز بیش از هر چیز نقش مراکز پشتیبانی و لجستیکی را ایفا می‌کنند.
در پایان، فایننشال تایمز نتیجه می‌گیرد که حتی اگر در آینده دولت دیگری روی کار آید، بازگشت کامل به ساختار سنتی وزارت خارجه بعید به نظر می‌رسد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند دیپلماسی آمریکا وارد مرحله‌ای تازه شده که در آن نقش وزارت خارجه، سفارتخانه‌ها و دیپلمات‌های حرفه‌ای به طور بنیادین در حال بازتعریف است؛ تغییری که می‌تواند پیامدهای بلندمدتی برای نفوذ جهانی ایالات متحده داشته باشد.https://www.ft.com/content/ae268a4e-5134-4d34-ba5e-a908cc74c52d?syn-25a6b1a6=1
👍1
سرمایه‌گذاری گسترده پسران ترامپ در صنایع دفاعی هم‌زمان با افزایش هزینه‌های نظامی دولت منبع: واشنگتن پست
بر اساس تحقیقات واشنگتن پست، دونالد ترامپ جونیور و اریک ترامپ طی دو سال گذشته سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در شرکت‌های فناوری دفاعی، هوش مصنوعی، پهپاد، رباتیک و صنایع مرتبط با پنتاگون انجام داده‌اند؛ سرمایه‌گذاری‌هایی که هم‌زمان با افزایش بودجه دفاعی و تغییر اولویت‌های نظامی دولت ترامپ، ارزش و درآمد این شرکت‌ها به شکل چشمگیری افزایش یافته است. این گزارش می‌گوید این روند، منافع مالی خانواده ترامپ را بیش از هر زمان دیگری با سیاست‌های دفاعی دولت آمریکا گره زده است.
طبق بررسی واشنگتن پست، صندوق‌های سرمایه‌گذاری وابسته به دو پسر ترامپ در بیش از ۱۵ شرکت فعال در حوزه دفاع، پهپاد، هوش مصنوعی، رباتیک و صنایع پیشرفته سرمایه‌گذاری کرده‌اند. بیشتر این سرمایه‌گذاری‌ها پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری انجام شده است. این شرکت‌ها از زمان ورود خانواده ترامپ به جمع سرمایه‌گذاران، دست‌کم ۳.۲ میلیارد دلار قرارداد مستقیم دولتی و حدود ۳.۱ میلیارد دلار تعهدات قراردادی آینده دریافت کرده‌اند و برخی نیز به فهرست پیمانکاران منتخب پنتاگون برای پروژه‌هایی با ارزش بالقوه نزدیک به ۲۰۰ میلیارد دلار راه یافته‌اند.
بخش عمده این سرمایه‌گذاری‌ها از طریق دو مجموعه انجام شده است: 1789 Capital که دونالد ترامپ جونیور در آن شریک است و خود را حامی «سرمایه‌داری میهن‌پرستانه» معرفی می‌کند، و American Ventures که اریک ترامپ از طریق آن در پروژه‌های مختلف مشارکت دارد. این دو صندوق در شرکت‌های بزرگی مانند SpaceX و Anduril و همچنین استارتاپ‌های کوچک‌تر فعال در زمینه پهپاد، تولید تسلیحات، ربات‌های انسان‌نما، فناوری فضایی، هوش مصنوعی، مواد معدنی کمیاب و رایانش کوانتومی سرمایه‌گذاری کرده‌اند.
برخی از این شرکت‌ها پیش از ورود خانواده ترامپ نیز با دولت آمریکا قرارداد داشتند، اما گزارش نشان می‌دهد پنج شرکت نخستین قراردادهای دولتی خود را پس از سرمایه‌گذاری پسران ترامپ و در دوران ریاست‌جمهوری پدرشان دریافت کرده‌اند. در مقابل، بسیاری از مدیران این شرکت‌ها تأکید می‌کنند قراردادهایشان از طریق روندهای رسمی و رقابتی پنتاگون به دست آمده و خانواده ترامپ هیچ نقشی در تصمیم‌گیری دولت نداشته‌اند. برخی نیز یادآور می‌شوند که بخشی از این قراردادها حتی در دولت جو بایدن منعقد شده بود.
گزارش به‌ویژه بر صنعت پهپاد تمرکز دارد؛ صنعتی که در دولت ترامپ به یکی از اولویت‌های اصلی امنیت ملی تبدیل شده است. دولت واردات پهپادهای جدید چینی را محدود کرده و با صدور فرمان اجرایی، روند آزمایش و تجاری‌سازی پهپادهای ساخت آمریکا را تسریع کرده است. هم‌زمان، چندین شرکت تولیدکننده پهپاد که پسران ترامپ در آنها سرمایه‌گذاری کرده‌اند، موفق به دریافت قراردادهای جدید یا فرصت‌های مالی از وزارت دفاع شده‌اند. کارشناسان می‌گویند این تغییر سیاست‌ها تا حد زیادی تحت تأثیر درس‌های جنگ اوکراین و افزایش اهمیت پهپادها در میدان نبرد بوده است.
ترامپ جونیور و اریک ترامپ این سرمایه‌گذاری‌ها را بخشی از راهبرد تقویت توان صنعتی آمریکا و رقابت با چین توصیف می‌کنند. آنها بارها از ضرورت بازگرداندن تولید صنعتی به داخل آمریکا، توسعه فناوری‌های دفاعی و کاهش وابستگی به چین سخن گفته‌اند. مدیران صندوق 1789 Capital نیز فلسفه سرمایه‌گذاری خود را حمایت از شرکت‌هایی عنوان می‌کنند که با سیاست‌های «اول آمریکا» همسو هستند و به بازسازی ظرفیت صنعتی و دفاعی ایالات متحده کمک می‌کنند.
در مقابل، کارشناسان اخلاق اداری و برخی نمایندگان دموکرات کنگره معتقدند این حجم از سرمایه‌گذاری در شرکت‌هایی که مستقیماً از قراردادهای دولتی بهره‌مند می‌شوند، حتی اگر تخلف قانونی محسوب نشود، تعارض منافع جدی ایجاد می‌کند و می‌تواند اعتماد عمومی به روند مناقصه‌ها و قراردادهای پنتاگون را تضعیف کند. آنها هشدار می‌دهند که نزدیکی خانواده رئیس‌جمهور به عالی‌ترین سطوح قدرت، این تصور را ایجاد می‌کند که تصمیم‌های دولت ممکن است به سود منافع مالی خانواده ترامپ باشد.
در مقابل، کاخ سفید، پنتاگون و سخنگویان شرکت‌های سرمایه‌گذاری وابسته به خانواده ترامپ هرگونه تعارض منافع را رد کرده‌اند. آنها تأکید می‌کنند که هیچ شرکتی به دلیل ارتباط با خانواده رئیس‌جمهور از امتیاز ویژه برخوردار نشده و تمامی قراردادها بر اساس معیارهای فنی، رقابت و نیازهای عملیاتی دولت اعطا شده است. همچنین نمایندگان دونالد ترامپ جونیور اعلام کرده‌اند که او هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های سرمایه‌گذاری صندوق 1789 Capital یا تعامل با نهادهای دولتی برای کسب قراردادها ندارد.
👍1
آنچه ایران می‌خواهد خلاصه گزارش علی ربیعی بر اساس پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵ مرکز افکارسنجی آرا
گزارش ۳۷ صفحه‌ای علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیس‌جمهور، با استناد به پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵، تصویری از وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران پس از جنگ ارائه می‌دهد. گزارش نتیجه می‌گیرد که مسئله اصلی جامعه ایران نه «بحران هویت» یا «بحران مشروعیت»، بلکه بحران اعتماد، کارآمدی حکمرانی و امید به آینده است. در عین حال، جنگ باعث تقویت هویت ملی و افزایش نسبی اعتماد به دولت و نهادهای حاکمیتی شده، اما این افزایش هنوز به بازسازی سرمایه اجتماعی منجر نشده است.
مهم‌ترین یافته‌ها
اعتماد و سرمایه اجتماعی
اعتماد عمومی به مردم و نهادهای حکومتی همچنان پایین و حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد است.
پس از جنگ، اعتماد اجتماعی اندکی افزایش یافته، اما هنوز در سطحی نیست که بتواند پشتوانه اصلاحات بزرگ باشد.
افراد تحصیل‌کرده در ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای جهان، اعتماد اجتماعی کمتری نسبت به دیگران دارند.
گزارش تأکید می‌کند مشکل اصلی صرفاً بی‌اعتمادی نیست، بلکه نبود نهادهای واسطه برای تسهیل همکاری اجتماعی است.
وضعیت روانی جامعه
جامعه ایران دچار «فرسایش روانی فراگیر» شده است.
۶۳.۶٪ احساس خشم، ۵۰.۲٪ ناامیدی، ۴۷.۷٪ افسردگی و ۴۵.۴٪ اضطراب را تجربه کرده‌اند.
میانگین رضایت از زندگی به ۵.۵ از ۱۰ رسیده و نسبت به سال‌های گذشته کاهش یافته است.
با وجود این، هنوز ۵۷٪ مردم معتقدند انصاف و کمک به دیگران در جامعه وجود دارد که از باقی ماندن بخشی از سرمایه اجتماعی حکایت دارد.
هویت ملی و مهاجرت
پس از جنگ، احساس هویت ملی و افتخار به ایرانی بودن افزایش یافته است.
۸۵.۶٪ به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنند.
در مقابل، حدود یک‌سوم مردم و نزدیک به نیمی از جوانان و تحصیل‌کردگان در صورت فراهم بودن شرایط، مایل به مهاجرت هستند.
گزارش نتیجه می‌گیرد که مسئله اصلی، بحران هویت نیست؛ بلکه شکاف میان علاقه به ایران و امید به آینده در داخل کشور است.
دینداری
روند دینداری فردی همچنان نزولی است.
تنها ۲۹.۸٪ گفته‌اند تمام روزهای ماه رمضان را روزه گرفته‌اند؛ این رقم در سال ۱۳۵۴ حدود ۷۹ درصد بود.
همزمان با کاهش دینداری، هویت ملی تقویت شده است.
معیشت و اقتصاد
بیش از ۵۴٪ مردم می‌گویند درآمدشان کفاف هزینه‌های زندگی را نمی‌دهد.
بیش از ۸۱٪ در تأمین مواد غذایی و حدود ۷۵٪ در پرداخت هزینه‌های درمان با مشکل مواجه‌اند.
۵۷٪ از قیمت نان ناراضی‌اند و ۷۲٪ با آزادسازی قیمت نان حتی در صورت پرداخت یارانه مخالف هستند.
با وجود فشار معیشتی، برخی شاخص‌های مصرف گوشت و برنج نسبت به سال قبل اندکی بهبود یافته که گزارش آن را نتیجه سیاست‌های حمایتی مانند کالابرگ می‌داند.
نگاه مردم به اقتصاد
مهم‌ترین علت مشکلات اقتصادی از دید مردم ناکارآمدی مدیریتی (۴۶.۹٪) است؛ پس از آن فساد و سپس تحریم‌ها قرار دارند.
در عین حال، ۶۲٪ معتقدند ادامه تحریم‌ها و فشارهای آمریکا وضعیت تأمین کالا و قیمت‌ها را بدتر خواهد کرد.
اکثریت مردم همچنان آینده اقتصاد را منفی ارزیابی می‌کنند، هرچند میزان بدبینی نسبت به سال ۱۴۰۲ اندکی کاهش یافته است.
سیاست و حکومت
گزارش تأکید می‌کند روایت‌های دوقطبی مانند «حکومت یا مردم»، «دین یا ایران» و «جنگ یا تسلیم» واقعیت جامعه را توضیح نمی‌دهند.
به اعتقاد نویسندگان، اکثریت جامعه در یک «میانه اجتماعی» قرار دارند که هم خواهان اصلاحات، بهبود معیشت، تعامل با جهان و افزایش کارآمدی حکومت هستند و هم از بی‌ثباتی و رادیکالیسم پرهیز می‌کنند.
👍4
تایم: مدیر سابق کمپین ترامپ در حال اجرای یک عملیات نفوذ اسرائیل در میان حامیان جنبش MAGA است
منبع: مجله TIME
مجله تایم در گزارشی تحقیقی مدعی است که برد پارسکیل (Brad Parscale)، مدیر کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰، از سال ۲۰۲۵ مدیریت یک عملیات گسترده رسانه‌ای و دیجیتال را برای دولت اسرائیل بر عهده دارد. هدف این پروژه، جلوگیری از کاهش حمایت جریان محافظه‌کار و به‌ویژه نسل جوان حامی ترامپ (MAGA) از اسرائیل عنوان شده است. این گزارش بر اساس اسناد ثبت‌شده ذیل قانون ثبت عوامل خارجی آمریکا (FARA)، مصاحبه با مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی و گفت‌وگو با افراد مطلع تهیه شده است.
بر اساس این اسناد، شرکت Clock Tower X متعلق به پارسکیل قراردادی با وزارت خارجه اسرائیل امضا کرده که بر اساس آن ماهانه حدود ۱.۵ میلیون دلار دریافت می‌کند تا هر ماه دست‌کم ۱۰۰ محتوای دیجیتال تولید کند، بیش از ۵۰ میلیون بازدید ماهانه ایجاد کند و روایت‌های مطلوب اسرائیل را در شبکه‌های اجتماعی، پادکست‌ها و حتی سامانه‌های هوش مصنوعی مانند ChatGPT، Claude و Gemini تقویت کند. بخش عمده این محتوا مخاطبان جوان در پلتفرم‌هایی مانند TikTok، Instagram و YouTube را هدف قرار داده است.
تایم می‌نویسد پس از توافق آتش‌بس میان آمریکا و ایران در ژوئن ۲۰۲۶، مقام‌های کاخ سفید متوجه شدند که بسیاری از اینفلوئنسرهای مشهور جریان MAGA به‌طور هم‌زمان از توافق انتقاد می‌کنند و دولت ترامپ را به عقب‌نشینی در برابر ایران متهم می‌سازند. به گفته برخی مقام‌های آمریکایی، شباهت فراوان پیام‌ها و هماهنگی زمانی انتشار آنها این گمان را ایجاد کرد که این کارزار به‌صورت سازمان‌یافته هدایت می‌شود و پارسکیل در مرکز آن قرار دارد.
به گفته سه منبع آگاه، شبکه‌ای از شرکت‌های وابسته به پارسکیل از طریق گروه‌های خصوصی، متن‌های پیشنهادی را برای اینفلوئنسرهای محافظه‌کار ارسال می‌کردند تا آنها با ادبیاتی مشابه در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنند. برخی تولیدکنندگان محتوا نیز بر اساس میزان بازدید و تعامل، دستمزد دریافت می‌کردند. با این حال، پارسکیل تأکید می‌کند که هیچ‌یک از بودجه قرارداد رسمی اسرائیل برای پرداخت به اینفلوئنسرها استفاده نشده و هرگز در کارزاری علیه ترامپ یا سیاست‌های او مشارکت نداشته است.
گزارش همچنین می‌گوید اسرائیل این پروژه را در شرایطی آغاز کرد که محبوبیت این کشور در میان جمهوری‌خواهان، به‌ویژه نسل جوان محافظه‌کار، در حال کاهش بود. بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهشی Pew، تنها ۳۲ درصد آمریکایی‌ها اکنون نگاه مثبتی به دولت اسرائیل دارند و در میان جمهوری‌خواهان جوان نیز دیدگاه منفی نسبت به اسرائیل افزایش یافته است. مقام‌های اسرائیلی که با تایم گفت‌وگو کرده‌اند، از عملکرد پارسکیل ابراز نارضایتی کرده و گفته‌اند با وجود هزینه‌های سنگین، حمایت از اسرائیل در فضای محافظه‌کار آمریکا همچنان کاهش یافته است.
پارسکیل در پاسخ به این انتقادها می‌گوید هدف اصلی پروژه، مقابله با افزایش یهودستیزی و جلوگیری از فاصله گرفتن محافظه‌کاران از اسرائیل بوده است. او با استناد به برخی نظرسنجی‌ها ادعا می‌کند که در میان رأی‌دهندگان حامی سیاست‌های ترامپ، حمایت از اسرائیل و حملات علیه ایران پس از آغاز درگیری‌ها افزایش یافته است.
در مقابل، برخی مقام‌های اطلاعاتی آمریکا و کارشناسان اخلاق سیاسی هشدار داده‌اند که این پرونده نمونه‌ای کم‌سابقه از تلاش یک دولت خارجی برای اثرگذاری بر پایگاه سیاسی رئیس‌جمهور آمریکا از طریق اینفلوئنسرهای فضای مجازی است. به گفته آنها، حتی اگر اقدام غیرقانونی اثبات نشود، چنین عملیات‌هایی می‌تواند بر روند تصمیم‌گیری سیاسی در آمریکا تأثیر بگذارد و مرز میان فعالیت رسانه‌ای، لابی‌گری و عملیات نفوذ خارجی را بیش از پیش مبهم کند.https://time.com/article/2026/07/13/brad-parscale-israel-influence-operation/
👎1
پل هوایی جدید ایران به یمن؛ تلاش تهران برای تثبیت دسترسی مستقیم به حوثی‌ها
نوشته: نادوا الدوسری
در ۱۳ ژوئیه، ایران تلاش کرد یک هیئت حوثی را با هواپیمای شرکت ماهان ایر از تهران به صنعا بازگرداند؛ اقدامی که با مخالفت دولت قانونی یمن روبه‌رو شد. دولت یمن اعلام کرد برای جلوگیری از فرود این هواپیما، باند فرودگاه صنعا را هدف قرار داده است. در نهایت، هواپیما مسیر خود را تغییر داد و در الحدیده، تحت کنترل حوثی‌ها، به زمین نشست. نویسنده معتقد است این اقدام صرفاً یک پرواز عادی نبود، بلکه آزمونی از سوی ایران برای سنجش واکنش کشورهای منطقه و ایجاد یک واقعیت جدید در یمن بود.
به گفته نویسنده، تهران بر این باور است که عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس تمایلی به تشدید درگیری ندارند. این ارزیابی بر اساس واکنش محتاطانه آنها به حملات گسترده ایران و گروه‌های نیابتی‌اش بین فوریه تا ژوئن ۲۰۲۶ شکل گرفته است؛ دوره‌ای که بیش از ۷ هزار موشک و پهپاد به اهداف نظامی، فرودگاه‌ها، بنادر، زیرساخت‌های انرژی و مناطق غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس شلیک شد، اما پاسخ این کشورها عمدتاً به محکومیت سیاسی، دیپلماسی و میانجی‌گری عمان محدود ماند.
نویسنده تأکید می‌کند اختلاف اصلی بر سر بازگشت هیئت حوثی نبود، زیرا دولت یمن آمادگی داشت این هیئت را با هواپیمای یمنیه به صنعا بازگرداند. مسئله اصلی، استفاده از ماهان ایر بود؛ شرکتی که از سال ۲۰۱۱ توسط وزارت خزانه‌داری آمریکا به دلیل همکاری با سپاه پاسداران و انتقال نیرو، تجهیزات و تسلیحات به گروه‌های هم‌پیمان ایران تحریم شده است. از نگاه نویسنده، اصرار تهران بر استفاده از ماهان ایر تلاشی برای عادی‌سازی مسیر هوایی مستقیم میان ایران و مناطق تحت کنترل حوثی‌ها و ایجاد یک کانال دائمی برای حمایت سیاسی، لجستیکی و احتمالاً نظامی از این گروه است.
حوثی‌ها نیز پس از این حادثه، عربستان سعودی را مسئول حمله به فرودگاه صنعا دانستند، آن را نقض آتش‌بس سال ۲۰۲۲ توصیف کردند و هشدار دادند که این اقدام «بی‌پاسخ نخواهد ماند». نویسنده این موضع را بخشی از تلاش مشترک تهران و حوثی‌ها برای بازدارندگی و تحمیل هزینه بر مخالفان این روند می‌داند.
مقاله این رویداد را در چارچوب تنش‌های گسترده‌تر میان ایران و آمریکا تحلیل می‌کند. به اعتقاد نویسنده، تهران از طریق اقداماتی مانند این پرواز، همان راهبردی را دنبال می‌کند که پیش‌تر در تنگه هرمز به کار گرفته بود؛ یعنی استفاده از فشار نظامی و ایجاد واقعیت‌های جدید برای افزایش قدرت چانه‌زنی. نویسنده مدعی است که این راهبرد در نهایت به توافق اخیر میان آمریکا و ایران درباره تنگه هرمز نیز کمک کرده و جایگاه ایران را در مدیریت آینده این آبراه تقویت کرده است.
به گفته نویسنده، گزارش‌هایی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد پرواز دوم ژوئیه ماهان ایر تنها حامل هیئت حوثی نبوده، بلکه تعدادی از افسران و کارشناسان سپاه پاسداران، همراه با تجهیزات حساس و حتی خانواده‌های برخی از آنان نیز با این هواپیما وارد یمن شده‌اند. اگر این گزارش‌ها درست باشد، هدف ایران صرفاً حفظ ارتباط سیاسی با حوثی‌ها نیست، بلکه انتقال توانمندی‌های عملیاتی و ایجاد زیرساخت‌های جدید در یمن است.
در جمع‌بندی، نویسنده استدلال می‌کند که با افزایش فشارهای نظامی آمریکا و اسرائیل بر ایران، یمن و حوثی‌ها به عمق راهبردی مهم‌تری برای تهران تبدیل شده‌اند. از دید او، استقرار نیروها، تجهیزات و زیرساخت‌های ایران در یمن، امکان گسترش نفوذ تهران در دریای سرخ، خلیج فارس و شاخ آفریقا را فراهم می‌کند و در عین حال، این دارایی‌ها را نسبت به اهداف داخل ایران، برای آمریکا و متحدانش دشوارتر برای شناسایی و هدف قرار دادن می‌سازد.https://nadwaaldawsari.substack.com/p/irans-new-air-bridge-to-yemen?r=16v79
👍2
ری تکیه، پژوهشگر ارشد شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، معتقد است که اولویت اصلی جمهوری اسلامی دیگر برنامه هسته‌ای نیست، بلکه کنترل تنگه هرمز و اعمال نفوذ بر تردد کشتی‌ها در خلیج فارس است. او می‌گوید مفاد توافق اولیه نیز این موضوع را آشکار کرد، زیرا یکی از بندهای مورد اختلاف به ایران اجازه می‌داد همراه با عمان بر عبور کشتی‌ها نظارت داشته باشد و حتی حق دریافت عوارض را مطالبه کند. به باور او، تهران اصرار دارد که همه ترددهای دریایی در خلیج فارس تحت نوعی حاکمیت یا نظارت ایران انجام شود و به همین دلیل از اقدام آمریکا در اسکورت کشتی‌ها از مسیر نزدیک عمان ناراضی بود.

با وجود شکست توافق، تکیه احتمال دستیابی به توافقی جدید را همچنان ممکن می‌داند. او استدلال می‌کند که ایران برای ادامه صادرات نفت و حفظ روابط اقتصادی با چین به باز بودن تنگه هرمز نیاز دارد و آمریکا نیز برای ثبات بازار جهانی انرژی و اقتصاد خود به امنیت این مسیر دریایی وابسته است. به گفته او، هر دو طرف همچنان از میانجیگری کشورهای ثالث استقبال می‌کنند و اگر راه‌حلی برای اختلاف بر سر مدیریت تنگه هرمز پیدا شود، امکان احیای بخش‌هایی از توافق قبلی وجود خواهد داشت.

تکیه همچنین معتقد است برنامه هسته‌ای دیگر در صدر اولویت‌های جمهوری اسلامی قرار ندارد. او می‌گوید زیرساخت‌های هسته‌ای ایران در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل تا حد زیادی نابود شده و ذخایر اورانیوم با غنای بالا همچنان مدفون هستند. به گفته او، تهران آمادگی خود را برای کاهش سطح غنی‌سازی و پذیرش بازرسی‌های بین‌المللی اعلام کرده است و این نشان می‌دهد که برای جمهوری اسلامی، امنیت خلیج فارس و کنترل تنگه هرمز اکنون اهمیت بیشتری از برنامه هسته‌ای دارد.

در بخش دیگری از این تحلیل، تکیه از عملکرد دولت ترامپ انتقاد می‌کند و می‌گوید کاخ سفید نتوانسته اهداف جنگ را به‌طور شفاف برای افکار عمومی آمریکا توضیح دهد. به اعتقاد او، دولت ترامپ در مقاطع مختلف دلایل متفاوتی برای جنگ مطرح کرده؛ از تغییر رژیم گرفته تا عادی‌سازی روابط با جمهوری اسلامی، و همین پیام‌های متناقض موجب کاهش اعتبار آمریکا شده است. او همچنین یادآور می‌شود که این جنگ در میان افکار عمومی آمریکا، حزب دموکرات و بخش مهمی از رسانه‌های این کشور از حمایت گسترده برخوردار نیست.

در پایان، تکیه تأکید می‌کند که کنگره آمریکا باید نقش فعال‌تری در نظارت بر جنگ ایفا کند و با برگزاری جلسات استماع، اهداف، هزینه‌ها و پیامدهای این درگیری را بررسی کند. به باور او، چنین نظارتی می‌تواند هم تصویر روشن‌تری از منافع و هزینه‌های جنگ ارائه دهد و هم فضای سیاسی لازم را برای هرگونه مصالحه احتمالی میان واشنگتن و تهران فراهم کند. او در نهایت نتیجه می‌گیرد که جنگ اخیر نشان داده است راهبرد اصلی جمهوری اسلامی حفظ نفوذ و کنترل بر تنگه هرمز و مسیر صادرات انرژی است و نه توسعه برنامه هسته‌ای؛ هرچند منافع مشترک دو طرف در ثبات بازار انرژی همچنان می‌تواند زمینه‌ساز توافقی جدید در آینده باشد.
https://www.cfr.org/articles/trumps-iran-deal-may-be-over-but-it-is-clear-what-the-regime-wants
### تحلیل دیوید ایگناتیوس: «ترامپ دکمه ریست را زده؛ این فاجعه ایران ۲.۰ است»

دیوید ایگناتیوس**، ستون‌نویس ارشد *واشنگتن پست* و یکی از شناخته‌شده‌ترین تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا، سال‌هاست درباره ایران، خاورمیانه و جامعه اطلاعاتی آمریکا می‌نویسد. او به جریان **میانه‌رو و سنتی سیاست خارجی آمریکا (Foreign Policy Establishment) نزدیک است و معمولاً از ترکیب بازدارندگی نظامی و دیپلماسی حمایت می‌کند.

ایگناتیوس معتقد است دولت ترامپ پس از شکست توافق اخیر با ایران، همان اشتباهات گذشته را تکرار می‌کند و وارد مرحله‌ای شده که او آن را «فاجعه ایران ۲.۰» (Iran Fiasco 2.0) می‌نامد.

او مقاله را با توصیه‌ای مستقیم به ترامپ آغاز می‌کند: «فقط حرف زدن را متوقف کن.» به اعتقاد او، آمریکا برای اعمال فشار بر ایران نیازی به تهدیدهای روزانه و اظهارات متناقض ندارد؛ قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا به‌تنهایی اهرم کافی است. او می‌نویسد ترامپ یک روز اعلام پیروزی می‌کند، روز بعد جنگ را از سر می‌گیرد، یک روز از رهبران ایران تعریف می‌کند و روز بعد آنها را «اوباش» می‌خواند. همچنین پیشنهاد دریافت ۲۰ درصد عوارض برای حفاظت از تنگه هرمز را مطرح و تنها یک روز بعد لغو کرد. به باور ایگناتیوس، این رفتارها نه قدرت، بلکه ضعف و بی‌ثباتی را به ایران و جهان نشان می‌دهد.

او می‌گوید ایران امروز در موقعیت دشواری قرار دارد؛ اقتصادش به‌شدت آسیب دیده، تأسیسات هسته‌ای تا حد زیادی نابود شده، دانشمندان ارشد هسته‌ای کشته شده‌اند و میان جناح‌های عملگرا و تندرو بر سر مذاکره با آمریکا اختلاف وجود دارد. با این حال، تندروها پس از عبور از حملات آمریکا و اسرائیل احساس پیروزی می‌کنند، اما هنوز راهبرد روشنی برای آینده ندارند.

در مقابل، آمریکا نیز از نگاه نویسنده در وضعیت مطلوبی نیست. ترامپ وارد جنگی شده که در داخل آمریکا محبوبیت ندارد، هزینه‌های اقتصادی بالایی ایجاد کرده و فاقد راهبرد مشخص برای خروج از بحران است. تفاهم‌نامه‌ای که قرار بود تنگه هرمز را بازگشایی کند نیز عملاً شکست خورده است.

ایگناتیوس تأکید می‌کند اولویت اصلی آمریکا باید باز نگه داشتن تنگه هرمز باشد، نه عجله برای توافق هسته‌ای جدید. او از تشکیل یک ائتلاف بین‌المللی برای اسکورت کشتی‌های تجاری حمایت می‌کند و معتقد است همه کشورهای وابسته به تجارت جهانی، از جمله چین، باید در تأمین امنیت این آبراه مشارکت کنند.

او برخلاف بسیاری از تحلیلگران، معتقد است اکنون ضرورتی برای بازگشت فوری به مذاکرات هسته‌ای وجود ندارد. به گفته او، حملات سال ۲۰۲۵ برنامه هسته‌ای ایران را تا حد زیادی نابود کرده و اگر تهران بخواهد آن را دوباره احیا کند، آمریکا و اسرائیل به احتمال زیاد از آن مطلع خواهند شد و توانایی واکنش خواهند داشت.

ایگناتیوس که معمولاً از دیپلماسی دفاع می‌کند، این بار توصیه می‌کند واشنگتن دست از تعقیب ایران برای مذاکره بردارد. او می‌نویسد جناح عملگرای جمهوری اسلامی از طریق کانال‌های مختلف علاقه خود را به یک توافق بزرگ یا «پل طلایی» (Golden Bridge) نشان داده بود، اما پس از مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای، تندروها دست بالا را پیدا کردند و این فرصت از بین رفت.

او برای توضیح راهبرد پیشنهادی خود به دو نمونه تاریخی اشاره می‌کند. نخست، سخن معروف جیمز بیکر**، وزیر خارجه آمریکا، در سال ۱۹۹۰ که خطاب به طرف مقابل گفت: **«هر وقت درباره صلح جدی شدید، به ما زنگ بزنید.» ایگناتیوس معتقد است آمریکا امروز نیز باید همین پیام را به تهران بدهد.

نمونه دوم، نامه ژنرال اولیسس گرانت به ژنرال رابرت لی در پایان جنگ داخلی آمریکاست: «اگر جنوب سلاح‌های خود را زمین بگذارد، آن روز مطلوب زودتر فرا می‌رسد، هزاران جان انسان و صدها میلیون دلار خسارت حفظ خواهد شد. امیدوارم همه اختلافات ما بدون ریخته شدن حتی یک قطره خون دیگر حل شود.» به اعتقاد نویسنده، آمریکا باید همین رویکرد را در قبال ایران دنبال کند؛ حفظ فشار، اما بدون شتاب برای توافق.

ایگناتیوس در پایان می‌نویسد صلح واقعی با ایران ممکن است «دو هفته، دو ماه یا حتی دو سال» زمان ببرد و تلاش برای تحمیل یک جدول زمانی مصنوعی تاکنون نتیجه‌ای نداشته است. او معتقد است جمهوری اسلامی در مسیر فرسایش تدریجی قرار گرفته، اما بهترین راهبرد برای آمریکا این است که ابتدا تنگه هرمز را باز نگه دارد و سپس به جای هیاهوی رسانه‌ای، از آنچه مذاکره‌کنندگان حرفه‌ای «سکوت پویا» (Dynamic Silence) می‌نامند استفاده کند؛ یعنی حفظ فشار، بدون تهدیدها و اظهارات متناقض روزانه.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/07/14/how-avoid-another-iran-fiasco/
مقاومت و جنگ فرسایشی درازمدت
عبدی کلانتری( صفحه فیسبوک نویسنده)
امکان ندارد به تاریخ جمهوری اسلامی نگاه کنید و نبینید که از بدو تأسیس این پرسش مدام به شکل‌های مختلف و در بزنگاه‌های گوناگون پیش نیامده باشد که، «برای اکنون و آینده‌ی ایران، کدامیک خطرناک‌تر است، غرب و اسرائیل یا اسلامگرایانِ به قدرت رسیده؟» معمولاً پاسخ «اصولی» این بوده که انتخاب ما محدود به این دو نیست، این‌ها هیچکدام خیر ایران را نمی‌خواهند، باید با هر دو مرزبندی داشت و با هر دو رزمید و الخ. پاسخ‌های اصولی فقط پرنسیپ‌ها و ارزش‌های ما را منعکس می‌کنند اما تحلیل مشخص از شرایط مشخص به قصد ارزیابی و چاره‌یابیِ اضطراری نیستند. پرنسیپ شما می‌گوید کشورتان را به منافع بیگانه نفروشید و از آن طرف هم زیر بار ظلم و اختناق خودی نروید. نه آن و نه این!
÷

اما «بزنگاه تاریخی» یا به انگلیسی «جانکچر» مقتضیات خودش را دارد و شما به عنوان نیروی سیاسی یا تحلیگر سیاسی، حتا اگر در صحن عمل امکان بازیگری و عاملیت هم نداشته باشید، قطعاً توان تحلیل و ارزیابی و چاره‌جویی دارید. و چاره‌جوبی باید قابلیت عملی داشته باشد. بله، تخطی از اصول نباشد اما صرفاً در پهنه‌ی اصول هم نماند به نحوی که دیگر تخیلی بنماید.
÷

از همان ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی این سوال، آشکار یا به تلویح، مطرح بوده که «این‌ها کشور را به کجا می‌برند؟» این روزها دکترین «جنگ نامتقارن و فرسایشی درازمدت» در محافل مقاومتی باز هم به عنوان چاره‌جوییِ استراتژیک برجسته شده؛ اما این دکترین از همان ابتدا فلسفه‌ی وجودی نظامی بود که آیت‌الله خمینی تأسیس کرد. از همان ابتدا قرار نبود سکان به دست دولت موقت «لیبرال»های نهضت آزادی و ملی‌مذهبی‌هایی چون مهدی بازرگان، عباس امیرانتظام و ابوالحسن بنی‌صدر (نخستین رئیس جمهور) قرار بگیرد که «جاده‌صاف‌کن‌ امپریالیسم» (به قول حزب توده) محسوب می‌شدند.
÷

فقط امروز نیست که مقاومتی‌ها علیه «دکترین جواد ظریف» و «توله‌های هاشمی رفسنجانی» و «هسته‌ای را بدیم بره» رجز می‌خوانند، این نزاع و خطوط استراتژیک و دعواهای جناحی ـــ میان سازش با غرب و نبرد با کفر تا قیامت ــ بخشی از هویتِ دورگه‌ و دی‌ان‌ا جمهوری اسلامی بوده و هست. دیپلماسی و بدنه‌ی بوروکراتیک و توسعه‌ی صنعتی دست یکی، سلاح و موشک و توان دفاعی دست دیگری.
÷

ساختار قدرت دولتی در جمهوری اسلامی، ساختار تئوکراتیک/نظامی/ایدئولوژیک اسلامگرا و ضدغربی، در تضاد است با روابط اجتماعی تولید و انباشت سرمایه در ایران و جهان. اسلامگرایانِ مقاومتی «هردوانه» را می‌خواهند. هم خواهان نظام شیعیِ عدل علی علیه صهیونیسم و گسترش اسلامگرایی هستند و هم در طلبِ سود تجارت با سرمایه‌ی جهانی! یکی با دیگری نمی‌خواند. سالهاست تاجران و سوداگران و کسبه‌ی داخلی که رانت نفتی به جیب نمی‌زنند، و طبقه‌ی متوسط به ستوه آمده، میان اصلاح‌طلبان داخلی از قماش روحانی/ ظریف/ پزشکیان و اپوزیسیون پهلوی‌گرا دارد زیگزاک می‌کند چون این نظام را دشمن خودش و منافعش می‌بیند. نظام هم طبقه‌ی متوسط «غربگرا» (بخوان معطوف به منفعت مادی و دلار) را مدام پس می‌زند و تحقیر می‌کند.
÷

دکترین «جنگ فرسایشی درازمدت» محصول اسلامگرایی رزمنده و مَهدی‌گرا است. دکترین بسیجی‌های انقلابی ـــ انقلاب مَهدی ـــ است. این دکترین می‌گوید هیچ شکلی از سازش جایز نیست مگر به شکل موقت و تقیه‌مانند زیرا دشمن ذاتاً مکار و غیرقابل اعتماد است. آنقدر می‌رزمد تا مجبورش کنند جام زهر بنوشد و عقب بکشد. اما جام زهر نوشیدنش هم مصلحتی است نه تغییر استراتژی.
÷

مقاومتی‌ها می‌گویند ما هیچ چاره‌ای جز «مقاومت» نداریم، نظام جهانی این را به ما تحمیل کرده؛ اگر امتیاز بدهیم و یک گام عقب بکشیم آنها چند گام جلوتر می‌آیند. جنگ محتوم است. و ما آماده‌ایم! ایران را کربلا می‌کنیم اما تسلیم زور نمی‌شویم. این تصویر چقدر برای پروگرسیوهای غربی سکسی و رمانتیک است! بوم بوم تل‌آویو! برخی دوستان سکولار مثل حمید دباشی و بهروز قمری اسمش را گذاشته‌اند «الاهیات آزادی اسلام» (بر قفای الاهیات آزادی‌بخش آمریکای لاتین که یک دکترین چپ بود.) من چنین باوری ندارم و در نقد این دیدگاه بارها نوشته و استدلال کرده‌ام. این استراتژی مقاومتِ ضدامپریالیستی نیست؛ این متافیزیک مقاومتِ آخرالزمانی است.
÷

اما جنگ و صلح متافیزیک نیستند. زمانی باید رزمید و مقاومت کرد و زمانی که خطر مرتفع شد به نفع منافع مردم و کشور باید کنار آمد و سازش نمود. دکترین «جنگ فرسایشی دراز مدت» متافیزیک ذهنیت مهدی‌گراست، راه حل برون‌رفت از مخمصه‌ی جنگ کنونی نیست. بله، زمانی که جمهوری اسلامی وسط مذاکرات دیپلماتیک، از سوی آمریکا مکارانه و به طور غیرقانونی (غیرقانونی طبق همان قوانین نظم حاکم جهانی) مورد تجاوز قرار گرفت، این حق و وظیفه‌ی قانونی‌اش بود در برابر تهاجم و تجاوز دو قدرت اتمی دست به مقاومت بزند.
👍1👎1
چاره‌ای هم نداشت، این یک انتخاب نبود.
÷

اما پس از امضای تفاهم‌نامه، پافشاری برای کنترل تنگه هرمز و زدن کشتی‌های تجاری که از آبراهه‌ی عُمان عبور می‌کنند، صرفاً برای تثبیت اقتدار دریایی نفعی به حال ملت ندارد که هیچ، ارزش استراتژیک یا دفاعی هم ندارد، فقط شعله جنگ را بیشتر می‌گیراند. لجاجت برای دست بالا داشتن در برابر ترامپ مخبط و دیوانه! حالا نتیجه را می‌بینیم، بازگشت به جنگ تمام عیار که قطعاً به ضرر مردم و منافع ملی است. به نفع خودشان هم نخواهد بود، ادامه‌ی جنگ حاکمیت جمهوری اسلامی را از درون دوشقه خواهد کرد و به جان هم خواهد انداخت. در حال حاضر، دیپلماسی تنها راه برون‌رفت از این کابوس است. بازگشت به جنگ تمام عیار زمینه را برای نابودیِ بیشتر زیرساخت‌ها و تیره کردن معیشت و آینده‌ی مردم مهیا خواهدکرد.

یادداشت فوری جهت نظرخواهی.
×
👍3👎1
# ترامپ در حال بررسی گسترش عملیات نظامی آمریکا علیه ایران
*منبع:** وال‌استریت ژورنال، ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶
بر اساس گزارش **وال‌استریت ژورنال**، دونالد ترامپ پس از چندین جلسه توجیهی امنیتی با مقام‌های ارشد دولت و فرماندهان نظامی، به گسترش عملیات نظامی آمریکا علیه ایران متمایل شده است، هرچند هنوز تصمیم نهایی را اتخاذ نکرده و همچنان تأکید می‌کند که ترجیح می‌دهد بحران از طریق دیپلماسی حل‌وفصل شود. به گفته مقام‌های آمریکایی، ناکامی مذاکرات و ادامه حملات ایران به کشتیرانی در تنگه هرمز باعث شده ترامپ از مشاوران خود بخواهد گزینه‌های نظامی شدیدتری را بررسی کنند.

در جلسات اخیر کاخ سفید، که با حضور جی‌دی ونس، پیت هگست، مارکو روبیو و ژنرال دن کین برگزار شده، چندین گزینه نظامی روی میز قرار گرفته است. این گزینه‌ها شامل تشدید حملات هوایی علیه اهداف جدید در ایران، از جمله زیرساخت‌های انرژی، بمباران مجموعه تونلی کوه پیک‌اکس (Pickaxe Mountain) و حتی اعزام نیروهای زمینی برای تصرف جزیره خارک و برخی جزایر دیگر در نزدیکی تنگه هرمز است. گفته می‌شود جلسه روز سه‌شنبه در اتاق وضعیت کاخ سفید به‌طور ویژه بر سناریوی حمله به پیک‌اکس و تصرف خارک متمرکز بوده است.

هم‌زمان، ارتش آمریکا روز چهارشنبه دو موج حمله هوایی علیه اهدافی در ایران انجام داد که به گفته فرماندهی مرکزی آمریکا، با هدف کاهش توانایی ایران برای تهدید کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز صورت گرفته است. ترامپ نیز هم‌زمان با آغاز این حملات گفت: «خواهیم دید که با ایران به توافق می‌رسیم یا کار را یکسره می‌کنیم.» با وجود این اظهارات، مقام‌های آمریکایی تأکید کرده‌اند که رئیس‌جمهور هنوز تصمیم قطعی درباره مرحله بعدی جنگ نگرفته است.

یکی از مهم‌ترین گزینه‌های مورد بررسی، حمله به کوه پیک‌اکس است؛ مجموعه‌ای از تونل‌های عمیق در دل کوه‌های گرانیتی که گمان می‌رود با برنامه هسته‌ای ایران مرتبط باشد. این تأسیسات در عمقی حدود ۹۰ تا ۱۴۵ متر زیر زمین قرار دارد و حتی از سایت‌های فردو و نطنز نیز عمیق‌تر است. کارشناسان معتقدند به دلیل عمق زیاد و ناشناخته بودن ساختار داخلی آن، حتی بمب‌های سنگرشکن آمریکا نیز ممکن است نتوانند این مجموعه را به‌طور کامل نابود کنند، هرچند حمله به زیرساخت‌های برق، تجهیزات، مسیرهای تدارکاتی و عملیات ساخت آن می‌تواند پروژه را مختل کند. ترامپ نیز گفته است اگر ایران این مجموعه را به یک مرکز هسته‌ای عملیاتی تبدیل کند، آمریکا «هر کاری لازم باشد انجام خواهد داد.»

گزینه دیگر، تصرف **جزیره خارک**، مهم‌ترین پایانه صادرات نفت ایران، است. از دید برخی فرماندهان نظامی آمریکا، کنترل این جزیره می‌تواند اهرم فشار مهمی در مذاکرات آینده ایجاد کرده و صادرات نفت ایران را به‌شدت مختل کند. با این حال، مقام‌های نظامی هشدار داده‌اند که حضور نیروهای آمریکایی در خارک یا سایر جزایر خلیج فارس، آن‌ها را به اهدافی آسان برای موشک‌ها و پهپادهای ایران تبدیل خواهد کرد و خطر ورود مستقیم آمریکا به یک جنگ گسترده‌تر را به میزان قابل توجهی افزایش می‌دهد. همچنین گزارش شده است که واشنگتن در حال بررسی امکان کنترل جزایری مانند ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک برای تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز است.

با وجود این تحرکات، گزارش وال‌استریت ژورنال تأکید می‌کند که ترامپ همچنان مایل است ایران از طریق فشار نظامی و اقتصادی به میز مذاکره بازگردد و گزینه‌های نظامی ممکن است تا حدی با هدف افزایش فشار روانی بر تهران مطرح شوند. با این حال، در صورت صدور دستور حمله به پیک‌اکس یا عملیات زمینی برای تصرف خارک، جنگ وارد مرحله‌ای بسیار پرریسک‌تر خواهد شد؛ مرحله‌ای که می‌تواند حضور نظامی مستقیم آمریکا در خاک یا آب‌های ایران را رقم بزند، تنش‌های منطقه‌ای را تشدید کند و پیامدهای اقتصادی گسترده‌ای، از جمله افزایش قیمت جهانی انرژی، به همراه داشته باشد.

*.
https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-leans-toward-expanding-u-s-military-operations-in-iran-6c230462?mod=hp_lead_pos1
👎1
قمار پرخطر روی احمدی‌نژاد نیازمند یک کمیسیون تحقیق دولتی است

روزنامه اسرائیل حیوم در یادداشتی به قلم دنی سیترینوویچ با عنوان «قمار بی‌پروا روی احمدی‌نژاد نیازمند یک تحقیق دولتی است»، از آنچه «طرح محرمانه موساد برای رساندن محمود احمدی‌نژاد به رأس قدرت در ایران» توصیف می‌کند، به‌شدت انتقاد کرده و آن را یک قمار راهبردی بی‌سابقه می‌خواند. به نوشته نویسنده، این طرح بر شخصیتی غیرقابل پیش‌بینی، نیروهایی با شانس نزدیک به صفر برای موفقیت، و مجموعه‌ای از فرضیات استوار بود که بیشتر به خیال‌پردازی شباهت داشت تا یک برنامه عملیاتی.

به گفته نویسنده، یکی از پایه‌های اصلی این طرح، ترور علی خامنه‌ای بود. او معتقد است اسرائیل این سناریو را بر این فرض بنا کرده بود که با حذف رهبر جمهوری اسلامی، زمینه برای تغییر حکومت فراهم می‌شود. اما به نوشته مقاله، خامنه‌ای در ساختار جمهوری اسلامی نیرویی نسبتاً مهارکننده محسوب می‌شد و پس از او، رهبری جدید عمدتاً در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفته است؛ نهادی که اکنون تقریباً هیچ شخصیت بازدارنده‌ای در برابر آن وجود ندارد. از نگاه نویسنده، این تحول نتیجه‌ای کاملاً معکوس با اهداف اولیه اسرائیل به همراه داشته است.

این مقاله همچنین اتکای طرح به نیروهای کرد را غیرواقع‌بینانه توصیف می‌کند. به باور نویسنده، این نیروها نه توانایی تصرف و حفظ مناطق مورد نظر را داشتند و نه امکان پیشروی به سوی تهران برایشان وجود داشت. افزون بر این، ترکیه که هرگونه پیشروی نیروهای کرد را تهدیدی مستقیم علیه ثبات خود می‌داند، هرگز اجازه تحقق چنین سناریویی را نمی‌داد؛ موضوعی که به گفته نویسنده، در عمل نیز ثابت شد.

سیترینوویچ انتخاب محمود احمدی‌نژاد را نیز یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌های این طرح می‌داند. او می‌نویسد احمدی‌نژاد شخصیتی غیرقابل پیش‌بینی است که در درون ساختار حکومت ایران از مراکز مهم قدرت و پایگاه حمایتی مؤثری برخوردار نیست. به اعتقاد نویسنده، حتی اگر این طرح موفق می‌شد و احمدی‌نژاد به قدرت می‌رسید، مشخص نبود چه نیرویی از او حمایت می‌کرد. سپاه پاسداران همچنان به‌عنوان مهم‌ترین مرکز قدرت باقی می‌ماند و احمدی‌نژاد بدون برخورداری از یک سازوکار قدرت، توانایی اداره کشور را نداشت.

در بخش پایانی، نویسنده این پرونده را نشانه‌ای از ورود شتاب‌زده اسرائیل به جنگ و سوءبرداشت عمیق از ساختار سیاسی ایران می‌داند. او می‌نویسد این ماجرا زنجیره‌ای از فرضیات نادرست، ارزیابی‌های اطلاعاتی شکست‌خورده و برنامه‌ریزی راهبردی دور از واقعیت را آشکار می‌کند. به اعتقاد او، این اشتباهات نه‌تنها باعث شکست طرح تغییر حکومت شد، بلکه اسرائیل را پس از پایان جنگ با شرایط راهبردی بسیار خطرناک‌تر از گذشته مواجه کرد. به همین دلیل، نویسنده تأکید می‌کند که این پرونده باید به‌طور کامل توسط یک کمیسیون تحقیق دولتی بررسی شود تا مشخص شود چگونه جامعه اطلاعاتی اسرائیل نتوانست غیرواقع‌بینانه بودن این طرح را به‌درستی تشخیص دهد.https://www.israelhayom.com/2026/07/15/failed-mossad-plot-iran-ahmadinejad-regime-change/
👍2
این تحلیل کوتاه که در ۱۳ آپریل در این کانال منتشر شد، حاوی‌نکاتی است که شاید در فهم چرائی شعله‌ور شدن دوباره جنگ مفید باشد:
Forwarded from Iran 2026
جنگ ایران؛ بیش از پرونده هسته‌ای، نبردی بر سر نظم آینده جهان
@irananalyses

اگر جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران صرفاً به‌عنوان تلاشی برای مهار برنامه هسته‌ای تهران یا محدود کردن شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی تحلیل شود، بخش مهمی از منطق راهبردی پشت این درگیری نادیده گرفته می‌شود. بدون تردید، برنامه هسته‌ای ایران و نفوذ منطقه‌ای آن از عوامل اصلی این تقابل بوده‌اند. اما این جنگ در عین حال در بستری وسیع‌تر جریان دارد: رقابت فزاینده میان ایالات متحده و چین بر سر کنترل منابع حیاتی، انرژی، زنجیره‌های تأمین و در نهایت معماری نظم جهانی آینده. در این چارچوب، ایران صرفاً یک پرونده هسته‌ای یا بحران منطقه‌ای نیست؛ بلکه به یکی از میدان‌های اصلی رقابت قدرت‌های بزرگ در بازآرایی ژئوپلیتیکی اقتصاد جهانی تبدیل شده است.

در مرکز این رقابت، مسئله‌ای قرار دارد که کمتر در تحلیل‌های رایج به آن پرداخته می‌شود: عناصر نادر خاکی (Rare Earth Elements). این هفده ماده معدنی برای فناوری‌های پیشرفته و صنایع دفاعی مدرن حیاتی‌اند—از نیمه‌رساناها و باتری‌ها گرفته تا رادارها، موشک‌های هدایت‌شونده، پهپادها، زیردریایی‌ها و جنگنده‌های F-35. ستون اصلی این برتری راهبردی چین در منطقه بایان اوبو در مغولستان داخلی قرار دارد؛ جایی که به قلب زنجیره جهانی عناصر نادر خاکی بدل شده است. چین با احاطه بر این منطقه حدود ۷۰ درصد استخراج جهانی و نزدیک به ۹۰ درصد فرآوری این مواد را در اختیار دارد. زمانی که پکن صادرات این عناصر را محدود کرد، برای واشنگتن روشن شد که چین نه‌فقط یک رقیب تجاری، بلکه دارنده گلوگاهی راهبردی است که می‌تواند صنایع پیشرفته و دفاعی غرب را مختل کند. در آن لحظه، رقابت واشنگتن و پکن از جنگ تعرفه‌ای و تکنولوژیک به رقابت بر سر کنترل فیزیکی‌گلوگاه‌های اقتصاد جهانی ارتقا یافت.

در پاسخ، آمریکا به‌دنبال یافتن اهرم متقابل رفت—و آن را در وابستگی چین به نفت ارزان ایران و ونزوئلا یافت. بخش مهمی از نفت تحریمی این دو کشور به پالایشگاه‌های مستقل چین می‌رسید و برای پکن منبعی حیاتی از انرژی کم‌هزینه فراهم می‌کرد. از این منظر، فشار بر ونزوئلا و سپس ایران را می‌توان نه صرفاً بخشی از سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا، بلکه تلاشی برای افزایش هزینه انرژی چین و محدود کردن دسترسی آن به منابع ارزان دانست. به نظر می‌رسد محاسبه اولیه برخی در واشنگتن آن بود که جنگ می‌تواند به تضعیف بنیادین یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شود و زمینه را برای شکل‌گیری حکومتی همسو با غرب در تهران فراهم آورد، دولتی که در نظم انرژی مطلوب آمریکا ادغام شود و ایران را از یک دولت سرکش به یک شریک در مدیریت بازار نفت تبدیل کند. اما جنگ طبق این سناریو پیش نرفت. رژیم فرو نپاشید، ساختار قدرت حفظ شد، و پروژه انتقال ایران به نظمی مطلوب غرب محقق نشد.

در نتیجه، آمریکا اکنون با واقعیتی دشوارتر روبه‌رو است: هدف راهبردی کنترل بر جریان نفت و گلوگاه‌های انرژی همچنان پابرجاست، اما بدون تحقق تغییر رژیم. همین مسئله توضیح می‌دهد که چرا دونالد ترامپ از یک‌سو از آمادگی برای همکاری با ایران بر سر مدیریت تنگه هرمز سخن می‌گوید و از سوی دیگر محاصره نظامی آن را تشدید می‌کند. به نظر می‌رسد واشنگتن به این جمع‌بندی رسیده است که اگر تهران در برابر فشار تسلیم شود، آمریکا در سازوکار جدید امنیتی هرمز باقی خواهد ماند و در مدیریت این گلوگاه راهبردی مشارکت خواهد کرد؛ و اگر ایران نپذیرد، ایالات متحده آماده است این کنترل را با فشار و زور تحمیل کند. استقرار ناوگان دریایی، عملیات مین‌روبی، محاصره دریایی و تهدید آشکار به رهگیری شناورهای ایرانی نشان می‌دهد که آمریکا دیگر صرفاً به‌دنبال فشار مقطعی نیست، بلکه در پی تثبیت یک وضعیت راهبردی جدید در هرمز است. به بیان دیگر، آنچه امروز در خلیج فارس جریان دارد صرفاً جنگی بر سر غنی‌سازی یا مهار منطقه‌ای ایران نیست؛ بلکه بخشی از نبردی بزرگ‌تر بر سر آن است که چه کسی انرژی، گلوگاه‌های تجارت جهانی، و در نهایت قواعد نظم اقتصادی قرن بیست‌ویکم را کنترل خواهد کرد.

- پیمان م
# ادعای رسانه دراپ‌سایت: ایران به جی‌دی ونس درباره ویتکاف و کوشنر هشدار داده بود

وب‌سایت دراپ‌سایت (Drop Site) در گزارشی به قلم جرمی اسکیل و رایان گریم مدعی است که هیئت مذاکره‌کننده ایران در جریان مذاکرات اواخر ژوئن در **دریاچه لوسرن سوئیس**، از طریق یک واسطه پیامی محرمانه برای **جی‌دی ونس**، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، ارسال کرده است. بر اساس این گزارش، یک مقام ارشد ایرانی که نخواست نامش فاش شود، ادعا کرده تهران به ونس هشدار داده بود که حضور **استیو ویتکاف**، فرستاده ویژه ترامپ، و **جرد کوشنر**، داماد رئیس‌جمهور، شانس دستیابی به یک توافق پایدار را تضعیف می‌کند. این مقام همچنین مدعی شده ایران معتقد بود این دو نفر بیش از آنکه به دنبال موفقیت مذاکرات باشند، از اطلاعات محرمانه مذاکرات برای کسب سود در بازارهای مالی استفاده می‌کنند و اطلاعات مذاکرات را نیز به‌طور مکرر در اختیار بنیامین نتانیاهو قرار می‌دهند. در مقابل، کاخ سفید این ادعاها را به‌طور کامل رد کرده و اعلام کرده چنین پیامی هرگز به ونس یا تیم او منتقل نشده است.

به گفته این مقام ایرانی، تهران پیش از آغاز مذاکرات نیز چندین بار از طریق واسطه‌های پاکستانی درباره نقش ویتکاف به دولت ترامپ هشدار داده بود. او ادعا می‌کند ایران حتی اسنادی را در اختیار میانجی‌ها قرار داده که به باور تهران نشان می‌دهد «افراد نزدیک به ترامپ» از جنگ و روند مذاکرات برای دستکاری بازارهای مالی، از جمله بازار نفت، سهام انرژی و بازارهای پیش‌بینی، سوءاستفاده کرده‌اند. این مقام مدعی است ایران تا ماه ژوئن سود حاصل از این اقدامات را حدود ۹ میلیارد دلار برآورد کرده و حتی به‌صورت رسمی درخواست کرده بود نیمی از این مبلغ، یعنی **۴.۵ میلیارد دلار**، به ایران اختصاص یابد. این ادعاها مستقل از سوی دراپ‌سایت تأیید نشده و دولت آمریکا نیز آنها را رد کرده است.

گزارش همچنین می‌گوید ایران تصمیم گرفت پیام خود را مستقیماً برای ونس ارسال کند، زیرا معتقد بود پیام‌هایی که از طریق کانال‌های معمول منتقل می‌شود، در اختیار تمام اعضای تیم آمریکایی، از جمله ویتکاف و کوشنر، قرار می‌گیرد. مقام ایرانی مدعی است تهران ونس را فردی حرفه‌ای‌تر و واقع‌بین‌تر از سایر اعضای تیم مذاکره‌کننده آمریکا می‌دانست و امیدوار بود او بتواند ترکیب تیم مذاکره‌کننده را تغییر دهد و کارشناسان فنی و متخصصان پرونده ایران را به مذاکرات اضافه کند. به گفته این مقام، ایران بر این باور بود که ونس علاقه‌مند به رسیدن به یک توافق پایدار است، هرچند اختیارات او محدود است.

در بخش دیگری از گزارش، این مقام ایرانی ادعا می‌کند ویتکاف در مذاکرات عمان و سوئیس شناخت کافی از مسائل فنی برنامه هسته‌ای ایران نداشت و برداشت‌های نادرستی از مواضع ایران به ترامپ منتقل کرد. او همچنین می‌گوید تهدیدهای مکرر ترامپ علیه ایران، از جمله اظهارات او در میانه مذاکرات، جایگاه ونس را نزد میانجی‌ها و هیئت ایرانی تضعیف کرد و روند دیپلماسی را دشوارتر ساخت. از نگاه این مقام، میانجی‌ها میان مواضع ونس و رفتار شخص ترامپ تفاوت قائل بودند و معتقد بودند ترامپ بیشتر به تصویر سیاسی جنگ توجه دارد، در حالی که بخشی از ساختار دولت آمریکا به دنبال پایان دادن به درگیری است.

در پایان، گزارش به نقل از **رابرت مالی**، مذاکره‌کننده پیشین آمریکا در توافق هسته‌ای ۲۰۱۵، می‌نویسد تلاش ایران برای ایجاد کانال ارتباطی مستقیم با ونس از نظر راهبردی منطقی است، زیرا او نسبت به سایر گزینه‌ها قابل‌اتکاتر به نظر می‌رسد. با این حال، مالی تأکید می‌کند که تصمیم نهایی همچنان در اختیار ترامپ است و تا زمانی که مواضع رئیس‌جمهور آمریکا دائماً تغییر می‌کند، هیچ تضمینی وجود ندارد که حتی یک توافق احتمالی نیز پایدار بماند. گزارش با این ارزیابی به پایان می‌رسد که از نگاه مقام ایرانی، اگر آمریکا در دستیابی به اهداف خود در تنگه هرمز ناکام بماند، احتمالاً دوباره به میز مذاکره بازخواهد گشت، اما شرایط مذاکرات برای واشنگتن بسیار دشوارتر از گذشته خواهد بود.
https://www.dropsitenews.com/p/iran-jd-vance-kushner-witkoff-exploiting-negotiations
👍1
# جی‌دی ونس درباره ایران چه گفت؟

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در گفت‌وگو با جو روگن، دیدگاه دولت ترامپ درباره ایران را تشریح کرد. سخنان او نشان می‌دهد که واشنگتن هم‌زمان سه مسیر را دنبال می‌کند: فشار نظامی، فشار اقتصادی و مذاکره. ونس تأکید می‌کند که هدف اصلی آمریکا جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و جلوگیری از بازسازی ظرفیت هسته‌ای این کشور در بلندمدت است.

ونس می‌گوید در کوتاه‌مدت، تأسیسات هسته‌ای ایران هدف قرار گرفته و توان بازسازی آنها نیز تضعیف شده است. با این حال، او معتقد است حمله نظامی به‌تنهایی مشکل را حل نمی‌کند، زیرا ایران در آینده می‌تواند دوباره برای احیای برنامه هسته‌ای خود تلاش کند. از نظر او، یک توافق پایدار باید ایران را متعهد کند که نه‌فقط در شرایط فعلی، بلکه در بلندمدت نیز به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای یا بازسازی آن ظرفیت نباشد.

او ساختار قدرت در ایران را به دو جریان تقسیم می‌کند: «تندروها» و «عمل‌گرایان». به گفته ونس، تندروها معتقدند ایران باید از تنگه هرمز به‌عنوان مهم‌ترین اهرم فشار خود استفاده کند، در حالی که عمل‌گرایان خواهان ادامه مذاکره هستند. او می‌گوید پس از توافق اولیه برای باز نگه داشتن تنگه هرمز، تندروها نگران شدند که ایران اهرم اصلی خود را از دست داده است و به همین دلیل حملاتی علیه کشتی‌ها انجام شد.

ونس می‌گوید آمریکا در برابر حمله به کشتی‌ها پاسخ نظامی می‌دهد و مراکز یا نیروهای مسئول این حملات را هدف قرار می‌دهد، اما هم‌زمان مسیر مذاکره را نیز باز نگه می‌دارد. او این سیاست را استفاده هم‌زمان از «چماق و هویج» توصیف می‌کند: مذاکره با نیروهای عمل‌گرا، فشار اقتصادی و پاسخ نظامی به اقدامات خشونت‌آمیز.

او همچنین درباره یادداشت تفاهم میان دو طرف می‌گوید که هدف اولیه آن باز نگه داشتن تنگه هرمز، توقف خشونت و آغاز مذاکرات گسترده‌تر درباره برنامه هسته‌ای بوده است. در مقابل، ایران خواهان رفع تحریم‌ها و دسترسی به فرصت‌های اقتصادی بوده است. ونس می‌پذیرد که نمی‌توان نتیجه نهایی مذاکرات را پیش‌بینی کرد، اما معتقد است مسیر کلی درست است، هرچند با توقف‌ها، عقب‌گردها و بحران‌های متعدد همراه خواهد بود.

ونس از جمهوری‌خواهانی که با هرگونه مذاکره با ایران مخالفت می‌کنند نیز انتقاد می‌کند. او می‌گوید مذاکره به معنای تسلیم یا خیانت نیست، بلکه بخشی از راهبردی است که می‌کوشد در کنار فشار نظامی و اقتصادی، یک راه‌حل پایدار برای مسئله هسته‌ای ایران پیدا کند.

او در بخش دیگری از گفت‌وگو می‌گوید کشورهای عربی خلیج فارس به آمریکا اعلام کرده‌اند که اگر ایران واقعاً رفتار خود را تغییر دهد، از جمله حمایت از گروه‌های تروریستی را متوقف کند، ممکن است حاضر به سرمایه‌گذاری در اقتصاد ایران باشند. ونس تأکید می‌کند که این پول از سوی آمریکا پرداخت نخواهد شد، بلکه سرمایه‌گذاری کشورهای منطقه خواهد بود.

در مجموع، سخنان ونس نشان می‌دهد که او از ادامه مذاکرات با ایران دفاع می‌کند، اما در عین حال پاسخ نظامی به حملات ایران و حفظ فشار اقتصادی را نیز ضروری می‌داند. از نگاه او، هدف نهایی نه فقط توقف برنامه هسته‌ای کنونی، بلکه جلوگیری از بازگشت ایران به همان مسیر در آینده است.
https://www.youtube.com/watch?v=vtxyvD58eDg
👍3
# نیویورک تایمز: حمله آمریکا غیرنظامیان ایرانی را کشت؛ مسئولیت‌پذیری کجاست؟

دبلیو. جی. هنیگان**، تحلیلگر امنیت ملی روزنامه **نیویورک تایمز**، در یادداشتی با عنوان **«حمله آمریکا غیرنظامیان ایرانی را کشت؛ مسئولیت‌پذیری کجاست؟» می‌نویسد که دولت ترامپ برخلاف سنت دیرینه ارتش آمریکا، از پذیرش مسئولیت یک حمله اشتباه که به کشته شدن شمار زیادی از غیرنظامیان ایرانی انجامید، خودداری کرده است. به اعتقاد نویسنده، مشکل اصلی نه وقوع یک اشتباه در جنگ، بلکه امتناع دولت از پذیرش آن و اطلاع‌رسانی شفاف درباره نتایج تحقیقات است.

نویسنده برای مقایسه به حمله پهپادی آمریکا در کابل در سال ۲۰۲۱ اشاره می‌کند؛ حمله‌ای که ابتدا به‌عنوان یک عملیات موفق علیه داعش معرفی شد، اما بعداً مشخص شد هدف آن یک کارمند سازمان امدادرسانی بوده و ۱۰ غیرنظامی، از جمله هفت کودک، جان باخته‌اند. پس از روشن شدن حقیقت، پنتاگون مسئولیت را پذیرفت و فرماندهان ارشد، از جمله ژنرال مارک میلی، به‌طور علنی عذرخواهی کردند.

به نوشته هنیگان، در ۲۸ فوریه نیروهای آمریکایی در جریان حمله با موشک‌های تاماهاوک به یک پایگاه دریایی در شهر میناب**، به اشتباه **مدرسه ابتدایی شجره طیبه را هدف قرار دادند. این حمله به کشته شدن حدود ۱۷۵ نفر انجامید که بسیاری از آنها کودک بودند و به گفته نویسنده، یکی از مرگبارترین موارد تلفات غیرنظامیان ناشی از عملیات آمریکا در چند دهه اخیر به شمار می‌رود.

بر اساس این مقاله، تحقیقات ارتش آمریکا نشان داده است که ساختمان هدف در گذشته بخشی از پایگاه نظامی بوده، اما چند سال قبل به مدرسه تبدیل شده بود. اگرچه این تغییر در منابع عمومی ثبت شده بود، اطلاعات مربوط به آن در بانک اطلاعات اهداف ارتش آمریکا به‌روزرسانی نشده و همین نقص اطلاعاتی باعث شد مدرسه به اشتباه به‌عنوان هدف نظامی شناسایی شود.

هنیگان می‌نویسد با وجود آنکه فرماندهان آمریکایی مدت کوتاهی پس از انتشار تصاویر ماهواره‌ای، ویدئوها و گزارش‌های شاهدان عینی از این اشتباه آگاه شدند، دونالد ترامپ همچنان مسئولیت این حمله را نپذیرفته است. او به نقل از ترامپ می‌نویسد که رئیس‌جمهور گفته است مشخص نیست موشک متعلق به آمریکا بوده یا خیر و تأکید کرده که «فکر نمی‌کنم کار ما بوده باشد.»

به گفته نویسنده، ارتش آمریکا طبق روال همیشگی تحقیقات اداری خود (A.R. 15-6) را درباره این حادثه انجام داده و این تحقیقات به پایان رسیده است، اما نتایج آن هنوز منتشر نشده است. او اشاره می‌کند که کریستن گیلیبرند و ۲۴ سناتور دموکرات از دولت خواسته‌اند یافته‌های این تحقیق را تا ۲۰ ژوئیه منتشر کند.

هنیگان همچنین می‌نویسد دولت دوم ترامپ ساختارهایی را که برای کاهش تلفات غیرنظامیان ایجاد شده بود، تضعیف کرده است. به گفته او، وزارت دفاع بخش عمده‌ای از برنامه کاهش آسیب به غیرنظامیان و پاسخگویی را کاهش داده و گزارش بازرس کل پنتاگون نیز هشدار داده است که این اقدام ممکن است با الزامات قانونی مغایرت داشته باشد. نویسنده به سخنان **پیت هگست**، وزیر دفاع، نیز اشاره می‌کند که گفته است نیروهای آمریکایی «هرگز غیرنظامیان را هدف قرار نمی‌دهند»، اما او نیز مانند ترامپ درباره حادثه میناب از پاسخ مستقیم خودداری کرده و موضوع را به تحقیقات ارجاع داده است.

به نوشته مقاله، این رویکرد باعث شده سازمان‌هایی مانند عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر این پرسش را مطرح کنند که آیا دولت آمریکا با پنهان نگه داشتن نتایج تحقیقات در تلاش است از پیامدهای احتمالی حقوقی و اتهام نقض حقوق بین‌الملل بشردوستانه جلوگیری کند. نویسنده همچنین می‌نویسد بر اساس آمار خبرگزاری فعالان حقوق بشر**، تا ماه آوریل دست‌کم **۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی در جریان جنگ کشته شده‌اند و نیویورک تایمز نیز آسیب‌دیدگی ۲۲ مدرسه و ۱۷ مرکز درمانی را تأیید کرده است.

در پایان، هنیگان استدلال می‌کند که دولت آمریکا باید نتایج تحقیقات را منتشر کند، اشتباه در هدف‌گیری مدرسه را به رسمیت بشناسد، از قربانیان عذرخواهی کند و برای بازسازی مدرسه و پرداخت غرامت به خانواده‌ها اقدام کند. به اعتقاد او، پاسخگویی نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از اعتبار اخلاقی و مشروعیت عملیات نظامی آمریکا است و شهروندان آمریکایی حق دارند بدانند اقداماتی که به نام آنها انجام می‌شود، چه پیامدهایی داشته است.
https://www.nytimes.com/2026/07/16/opinion/trump-minab-civilian-casualties-iran-war.html
👍3
او به خامنه‌ای احترام گذاشت. سپس سر سفره ترامپ نشست.

*نوشته باراک راوید*

https://www.axios.com/2026/07/15/iraq-iran-trump-zaidi

علی ال‌زیدی، نخست‌وزیر عراق، اخیراً با شرکت در تشییع جنازه علی خامنه‌ای، رهبر سابق ایران، و سپس ملاقات با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، یک حرکت مهم سیاسی را انجام داد. این ملاقات به عنوان یک پیروزی استراتژیک برای دولت ترامپ تلقی می‌شود و به زیدی این امکان را می‌دهد که روابط عراق را به سمت واشنگتن متمایل کند.

زیدی، که در ماه مه به مقام خود منصوب شده، به عنوان یک گزینه مصالحه‌ای بین جناح‌های سیاسی شیعه و همچنین حمایت‌های دولت ترامپ معرفی شده است. او مورد حمایت جناح‌هایی است که از نوری المالکی، نخست‌وزیر پیشین، که به شدت وابسته به ایران بود، فاصله گرفته‌اند. زیدی بر این باور است که می‌تواند از حمایت‌های واشنگتن بهره‌برداری کند و به دور از نفوذ ایران عمل کند.

در این ملاقات، زیدی به بحث درباره تقویت روابط اقتصادی با ایالات متحده و اتمام برنامه خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سپتامبر پرداخت. در حالی که ترامپ به ادامه حملات و تحریم‌ها علیه ایران اشاره کرد، زیدی سکوت کرد و به جای آن بر تعهدات خود در راستای تقویت روابط با آمریکا تأکید نمود. او همچنین بر این نکته تأکید کرد که تمامی سلاح‌ها باید تحت کنترل دولت عراق باشد و هیچ گروه شبه‌نظامی نباید تسلیحات مستقل داشته باشد.

نکته جالب این که در جریان این ملاقات، یک ناهار بدون برنامه‌ریزی قبلی به برنامه اضافه شد که نشان‌دهنده نزدیکی و تعامل مثبت بین دو طرف بود. زیدی همچنین به تعهد خود برای مبارزه با فساد و کنترل شبه‌نظامیان وابسته به ایران اشاره کرد، موضوعاتی که او باید به دقت در آنها عمل کند تا واکنش‌های منفی از سوی ایران را به حداقل برساند.

زیدی، که به تازگی در تشییع جنازه خامنه‌ای در نجف شرکت کرده بود، با این اقدام خود نشان داد که در عین نزدیکی به ایران، به دنبال روابط نزدیک‌تر با ایالات متحده است. با وجود فشارهای ایران به زیدی برای عدم سفر به واشنگتن، او بر تمایل خود برای ملاقات با ترامپ تأکید کرد. مقامات آمریکایی بر این باورند که این اقدام او نشان‌دهنده عزم او برای پیشبرد یک برنامه «عراق اول» است که به سمت روابط نزدیک‌تر با ایالات متحده متمایل است.

این ملاقات همچنین به مسئله خلع سلاح شبه‌نظامیان وابسته به ایران اشاره داشت که موضوعی کلیدی در مذاکرات زیدی با ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی بود. مقامات آمریکایی امیدوارند که این سفر به اقداماتی منجر شود که نشان‌دهنده عزم زیدی برای عمل به تعهداتش باشد. اقدامات زیدی می‌تواند به تغییر چشم‌انداز سیاست خارجی عراق و تقویت روابط آن با آمریکا منجر شود.
👍1
ترامپ، انتخابات میان‌دوره‌ای و تناقض بزرگ جمهوری‌خواهان
@irananalyses
در نگاه نخست، جمهوری‌خواهان باید با اطمینان وارد انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ شوند. نقشه انتخاباتی سنا به سود آنهاست، منابع مالی قابل‌توجهی در اختیار دارند و دموکرات‌ها نیز همچنان با بحران محبوبیت و شکاف‌های ایدئولوژیک دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اما نظرسنجی جدید واشنگتن‌پست–Ipsos تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌دهد؛ تصویری که نشان می‌دهد بزرگ‌ترین تهدید جمهوری‌خواهان نه دموکرات‌ها، بلکه خود دونالد ترامپ است.
کارل روو، استراتژیست باسابقه جمهوری‌خواه، در یادداشتی در وال‌استریت ژورنال استدلال می‌کند که جمهوری‌خواهان دست‌کم چهار مزیت ساختاری مهم دارند. نخست، تنها ۳۵ کرسی سنا در معرض رقابت قرار دارد که بیشتر آنها در ایالت‌های متمایل به جمهوری‌خواهان است و دموکرات‌ها برای کسب اکثریت باید چهار کرسی جدید به دست آورند؛ هدفی که از نگاه او دشوار است. دوم، تقسیم مجدد حوزه‌های انتخابیه باعث شده دموکرات‌ها برای تصاحب مجلس نمایندگان ناچار باشند حداقل ۱۴ کرسی از ۱۸ حوزه کاملاً رقابتی را فتح کنند. سوم، برتری مالی جمهوری‌خواهان چشمگیر است؛ سوپرپک جمهوری‌خواهان برای انتخابات سنا ۲۳۸ میلیون دلار نقدینگی در اختیار دارد، در حالی که همتای دموکرات آن تنها ۱۲۶ میلیون دلار دارد. کمیته ملی جمهوری‌خواهان نیز ۱۱۶ میلیون دلار موجودی دارد، در حالی که کمیته ملی دموکرات‌ها تنها ۱۳.۸ میلیون دلار نقد و ۱۸ میلیون دلار بدهی دارد. چهارم، محبوبیت حزب دموکرات همچنان پایین است و طبق میانگین RealClearPolitics تنها ۳۸.۱ درصد آمریکایی‌ها نگاه مثبتی به این حزب دارند.
اگر تحلیل صرفاً بر اساس این شاخص‌ها انجام شود، جمهوری‌خواهان باید در موقعیت مناسبی برای حفظ کنترل کنگره قرار داشته باشند. اما داده‌های جدید واشنگتن‌پست نشان می‌دهد واقعیت سیاسی بسیار پیچیده‌تر است.
محبوبیت کلی ترامپ تنها ۳۷ درصد است و ۶۱ درصد عملکرد او را تأیید نمی‌کنند. مهم‌تر آنکه حتی در میان پایگاه سنتی او نیز نشانه‌های فرسایش دیده می‌شود. فقط ۱۵ درصد آمریکایی‌ها «قاطعانه» از ترامپ حمایت می‌کنند؛ رقمی که در فوریه ۱۹ درصد بود. برای نخستین بار، تعداد کسانی که تنها «تا حدی» از او حمایت می‌کنند، از حامیان پرشور او بیشتر شده است. این کاهش شور و انگیزه در میان رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه می‌تواند در انتخاباتی که مشارکت اهمیت تعیین‌کننده دارد، هزینه سنگینی برای حزب داشته باشد.
اقتصاد نیز که زمانی مهم‌ترین برگ برنده ترامپ بود، اکنون به نقطه ضعف او تبدیل شده است. تنها ۳۳ درصد آمریکایی‌ها عملکرد او در اقتصاد را تأیید می‌کنند. ۴۳ درصد می‌گویند نسبت به آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری او وضعیت مالی بدتری پیدا کرده‌اند؛ این رقم نسبت به فوریه ۱۰ واحد درصد افزایش یافته است. دو سوم آمریکایی‌ها خرید مواد غذایی را غیرقابل‌تحمل می‌دانند و بیش از دو برابر مردم انتظار دارند اقتصاد در سال آینده بدتر شود تا بهتر.
سیاست خارجی نیز کمکی به کاخ سفید نکرده است. تنها ۲۹ درصد عملکرد ترامپ در جنگ ایران را تأیید می‌کنند. دو سوم آمریکایی‌ها باور ندارند عملیات نظامی و مذاکرات بتواند مانع دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای شود و حدود ۶۰ درصد نیز معتقدند مذاکرات تأثیری بر کاهش قیمت بنزین نخواهد داشت. تنها ۲۸ درصد آمریکایی‌ها می‌گویند جنگ با ایران ارزش جنگیدن داشته است؛ یکی از پایین‌ترین سطوح حمایت عمومی از یک جنگ در دهه‌های اخیر.
در همین نقطه است که تحلیل روو و یافته‌های نظرسنجی به هم می‌رسند. خود روو نیز اعتراف می‌کند جمهوری‌خواهان یک مزیت بالقوه را در عمل از دست داده‌اند: پیام‌رسانی. او می‌نویسد داشتن کاخ سفید باید بزرگ‌ترین بلندگوی سیاسی کشور را در اختیار جمهوری‌خواهان قرار دهد، اما ترامپ با تصمیم‌های ناگهانی و پیام‌های متناقض، این مزیت را تضعیف کرده است. از اعلام و سپس عقب‌نشینی سریع از طرح دریافت عوارض ۲۰ درصدی برای حفاظت از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز گرفته تا بازگشت مداوم به انتخابات ۲۰۲۰، رئیس‌جمهور بارها دستور کار سیاسی مطلوب حزب خود را بر هم زده است.
در مقابل، دموکرات‌ها نیز با وجود ضعف‌های ساختاری، از مزیت‌های مهمی برخوردارند. تاریخ آمریکا نشان می‌دهد حزب خارج از کاخ سفید تقریباً همیشه در انتخابات میان‌دوره‌ای کرسی به دست می‌آورد؛ اتفاقی که از سال ۱۹۰۰ تنها سه بار رخ نداده است. علاوه بر این، دموکرات‌ها در نظرسنجی «رأی عمومی» با ۴۸.۱ درصد در برابر ۴۳.۱ درصد جمهوری‌خواهان پیش هستند و تقریباً تمام نظرسنجی‌ها از انگیزه و اشتیاق بیشتر رأی‌دهندگان دموکرات برای حضور در انتخابات حکایت دارد.
👍2
این دو مجموعه داده در کنار هم یک نتیجه مهم را نشان می‌دهند: انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ نه صرفاً نبرد میان جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها، بلکه همه‌پرسی درباره ریاست‌جمهوری ترامپ است. جمهوری‌خواهان از نظر ساختار انتخاباتی، منابع مالی و جغرافیای سیاسی همچنان برتری دارند، اما رئیس‌جمهوری که قرار بود بزرگ‌ترین دارایی حزب باشد، اکنون به مهم‌ترین عامل بی‌ثباتی آن تبدیل شده است.
اگر وضعیت اقتصادی بهبود نیابد، جنگ ایران همچنان ادامه پیدا کند و محبوبیت ترامپ در همین سطوح باقی بماند، مزیت‌های ساختاری جمهوری‌خواهان ممکن است برای حفظ کنترل کنگره کافی نباشد. اما اگر تورم کاهش یابد، بازار انرژی آرام شود و کاخ سفید بتواند روایت منسجم‌تری از عملکرد خود ارائه دهد، همان مزیت‌هایی که روو بر آنها تأکید می‌کند می‌تواند بار دیگر تعیین‌کننده شود.
به همین دلیل، انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ بیش از هر چیز آزمونی برای این پرسش است که کدام نیرو قوی‌تر است: ساختار سیاسی که هنوز تا حدی به سود جمهوری‌خواهان عمل می‌کند، یا افکار عمومی که هر روز بیش از گذشته از عملکرد رئیس‌جمهور فاصله می‌گیرد.
👍4