هاآرتص | ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶
روزنامه هاآرتص به نقل از مقامهای امنیتی اسرائیل گزارش میدهد که شکاف میان اولویتهای راهبردی اسرائیل و آمریکا در قبال ایران در حال افزایش است. به گفته این مقامها، واشنگتن در شرایط کنونی تمرکز خود را بر بازگشایی تنگه هرمز و تضمین آزادی کشتیرانی گذاشته، در حالی که از نگاه اسرائیل، برنامه هستهای ایران همچنان مهمترین تهدید امنیتی محسوب میشود. همچنین، منابع اسرائیلی میگویند ایران روند بازسازی برخی از تأسیسات هستهای آسیبدیده در حملات پیشین را آغاز کرده است.
بر اساس ارزیابی ارتش اسرائیل، نه آمریکا و نه ایران در حال حاضر تمایلی به ورود به یک جنگ گسترده ندارند و احتمالاً دو طرف به مدیریت تنش از طریق درگیریهای محدود و مقطعی ادامه خواهند داد. با این حال، ارتش اسرائیل از زمان آتشبس ماه آوریل همچنان در بالاترین سطح آمادگی دفاعی و تهاجمی قرار دارد و خود را برای هرگونه حمله احتمالی ایران آماده نگه داشته است.
یکی از مهمترین پرسشهای اطلاعاتی اسرائیل این است که چرا ایران تاکنون در پاسخ به حملات آمریکا، اسرائیل را هدف قرار نداده است. ارزیابی نهادهای امنیتی اسرائیل این است که این تصمیم کاملاً راهبردی بوده و تهران تلاش کرده پاسخ خود به آمریکا را از رویارویی با اسرائیل جدا نگه دارد. به باور این مقامها، تا زمانی که اسرائیل بهطور مستقیم در عملیات نظامی آمریکا مشارکت نکند، ایران حملات خود را صرفاً علیه نیروها و منافع آمریکا در منطقه متمرکز خواهد کرد.
مقامهای دفاعی اسرائیل همچنین تأکید میکنند که این خویشتنداری ناشی از ضعف نظامی ایران نیست، بلکه تهران در حال حفظ توان موشکی و نظامی خود برای زمان مناسبتری است؛ از جمله در صورت ازسرگیری درگیریهای گسترده در جبهه لبنان. با این حال، آنها هشدار میدهند که اگر فشار آمریکا بر جمهوری اسلامی به سطحی برسد که بقای حکومت را تهدید کند، ایران ممکن است راهبرد خود را تغییر داده و مستقیماً اسرائیل را هدف قرار دهد.
به گفته مقامهای ارشد دفاعی اسرائیل، هرگونه حمله مستقیم ایران به اسرائیل با پاسخ نظامی اسرائیل روبهرو خواهد شد، اما برخی از این مقامها نیز اذعان دارند که حتی یک حمله گسترده اسرائیل ممکن است نتواند توازن راهبردی بلندمدت میان دو کشور را بهطور اساسی تغییر دهد.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/iran/2026-07-13/ty-article/.premium/israeli-officials-see-widening-gap-with-u-s-over-iran-priorities/0000019f-582c-d38b-afbf-5f3e98060000
روزنامه هاآرتص به نقل از مقامهای امنیتی اسرائیل گزارش میدهد که شکاف میان اولویتهای راهبردی اسرائیل و آمریکا در قبال ایران در حال افزایش است. به گفته این مقامها، واشنگتن در شرایط کنونی تمرکز خود را بر بازگشایی تنگه هرمز و تضمین آزادی کشتیرانی گذاشته، در حالی که از نگاه اسرائیل، برنامه هستهای ایران همچنان مهمترین تهدید امنیتی محسوب میشود. همچنین، منابع اسرائیلی میگویند ایران روند بازسازی برخی از تأسیسات هستهای آسیبدیده در حملات پیشین را آغاز کرده است.
بر اساس ارزیابی ارتش اسرائیل، نه آمریکا و نه ایران در حال حاضر تمایلی به ورود به یک جنگ گسترده ندارند و احتمالاً دو طرف به مدیریت تنش از طریق درگیریهای محدود و مقطعی ادامه خواهند داد. با این حال، ارتش اسرائیل از زمان آتشبس ماه آوریل همچنان در بالاترین سطح آمادگی دفاعی و تهاجمی قرار دارد و خود را برای هرگونه حمله احتمالی ایران آماده نگه داشته است.
یکی از مهمترین پرسشهای اطلاعاتی اسرائیل این است که چرا ایران تاکنون در پاسخ به حملات آمریکا، اسرائیل را هدف قرار نداده است. ارزیابی نهادهای امنیتی اسرائیل این است که این تصمیم کاملاً راهبردی بوده و تهران تلاش کرده پاسخ خود به آمریکا را از رویارویی با اسرائیل جدا نگه دارد. به باور این مقامها، تا زمانی که اسرائیل بهطور مستقیم در عملیات نظامی آمریکا مشارکت نکند، ایران حملات خود را صرفاً علیه نیروها و منافع آمریکا در منطقه متمرکز خواهد کرد.
مقامهای دفاعی اسرائیل همچنین تأکید میکنند که این خویشتنداری ناشی از ضعف نظامی ایران نیست، بلکه تهران در حال حفظ توان موشکی و نظامی خود برای زمان مناسبتری است؛ از جمله در صورت ازسرگیری درگیریهای گسترده در جبهه لبنان. با این حال، آنها هشدار میدهند که اگر فشار آمریکا بر جمهوری اسلامی به سطحی برسد که بقای حکومت را تهدید کند، ایران ممکن است راهبرد خود را تغییر داده و مستقیماً اسرائیل را هدف قرار دهد.
به گفته مقامهای ارشد دفاعی اسرائیل، هرگونه حمله مستقیم ایران به اسرائیل با پاسخ نظامی اسرائیل روبهرو خواهد شد، اما برخی از این مقامها نیز اذعان دارند که حتی یک حمله گسترده اسرائیل ممکن است نتواند توازن راهبردی بلندمدت میان دو کشور را بهطور اساسی تغییر دهد.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/iran/2026-07-13/ty-article/.premium/israeli-officials-see-widening-gap-with-u-s-over-iran-priorities/0000019f-582c-d38b-afbf-5f3e98060000
# معضل رادیواکتیو ایران (Iran's Radioactive Dilemma)
گزارش سیمور هرش | ۸ ژوئیه ۲۰۲۶
سیمور هرش، روزنامهنگار تحقیقی آمریکایی، در گزارشی به نقل از منابع نزدیک به نهادهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل مدعی است که بخش مهمی از ذخایر اورانیوم نیمهغنیشده ایران که در تأسیسات زیرزمینی نگهداری میشد، بر اثر آسیبدیدگی محفظههای نگهداری دچار آلودگی شدید رادیواکتیو شده است. به گفته این منابع، دو مرکز ذخیرهسازی فردو و اصفهان اکنون «داغ» (Hot) هستند؛ به این معنا که به دلیل نشت مواد رادیواکتیو، بخش قابل توجهی از اورانیوم ذخیرهشده ممکن است دیگر قابل استفاده نباشد. در مقابل، تأسیسات نطنز همچنان فاقد آلودگی رادیواکتیو گزارش شده است.
به نوشته هرش، در جریان یک بازرسی اخیر از مراکز زیرزمینی، دستکم دو تکنسین ایرانی که احتمالاً وابسته به نیروهای نظامی بودهاند، بر اثر قرار گرفتن در معرض تشعشعات شدید جان خود را از دست دادهاند. منابع او میگویند اورانیوم غنیشده در سیلندرهای بسیار سنگین با پوشش سرب و بتن نگهداری میشد که برای حفظ ایمن این مواد طی چندین دهه طراحی شده بودند، اما اکنون بخشی از این سامانههای نگهداری آسیب دیده و این موضوع میتواند توان ایران برای ارتقای این ذخایر به سطح تسلیحاتی را با مشکل مواجه کند.
هرش معتقد است این اطلاعات علت تغییر لحن اخیر دونالد ترامپ در قبال ایران است. او به نقل از یک مقام آمریکایی مینویسد که در محافل خصوصی واشنگتن این ارزیابی مطرح است که «تهدید هستهای ایران دیگر وجود ندارد» و ذخیرهای از اورانیوم نیمهغنیشده که «قابل بازیابی نباشد»، یک سلاح هستهای محسوب نمیشود.
به نوشته هرش، شکاف میان بنیامین نتانیاهو و دولت دونالد ترامپ به یکی از مهمترین تحولات اخیر در روابط دو طرف تبدیل شده است. او مینویسد هدف اصلی ترامپ در شرایط کنونی، کنترل بخش بزرگی از عرضه جهانی نفت است و ایران، با حکومت مذهبی و ذخایر عظیم نفتی خود، به چالشی پیچیده برای کاخ سفید تبدیل شده است. هرش میافزاید که با وجود ازسرگیری حملات آمریکا و هشدارهای مکرر ترامپ به ایران، دو طرف همچنان در وضعیت بنبست قرار دارند.
به اعتقاد هرش، اگر اطلاعات مربوط به آسیب دیدن بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم ایران درست باشد، این موضوع میتواند راه را برای یک توافق سیاسی میان تهران و واشنگتن هموار کند. در چنین صورتی، میلیاردها دلار از منابع مالی مسدودشده ایران ممکن است آزاد شود؛ رخدادی که به نوشته او میتواند اسرائیل را بیش از گذشته در انزوا قرار دهد و نگرانی افکار عمومی این کشور را افزایش دهد.
در مقابل، یک منبع نزدیک به اسرائیل این روایت را بهشدت رد کرده و به هرش گفته است که این گزارشها «اطلاعات نیست، بلکه اطلاعات نادرستی است که از سوی حامیان ترامپ منتشر میشود» تا او بتواند اعلام کند مسئله هستهای ایران دیگر وجود ندارد، با تهران به توافق برسد و آن را یک پیروزی سیاسی جلوه دهد. این منبع مدعی است که تهدید هستهای ایران نهتنها کاهش نیافته، بلکه طی هفتههای اخیر افزایش یافته است.
به گفته این منبع اسرائیلی، حتی اگر حملات آمریکا و اسرائیل باعث فروریختن تونلهای محل نگهداری اورانیوم در فردو و اصفهان شده باشد، این مواد همچنان قابل بازیابی هستند و تنها عملیات خارج کردن آنها دشوارتر شده است. او همچنین مدعی است تصاویر ماهوارهای و اطلاعات انسانی نشان میدهد ایران در حال انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم غنیشده از نطنز به مکانهای دیگر است. به گفته او، ایران همچنان هزاران پوند اورانیوم با غنای بیش از ۲۰ درصد در اختیار دارد که در صورت تصمیم سیاسی و استفاده از سانتریفیوژها، میتواند به اورانیوم با غنای تسلیحاتی تبدیل شود.
هرش در پایان مینویسد که اکنون دو روایت کاملاً متفاوت درباره وضعیت برنامه هستهای ایران وجود دارد: یک روایت که میگوید توان هستهای ایران بهشدت آسیب دیده و مسیر برای توافق با آمریکا هموار شده است، و روایت دیگر که معتقد است تهدید هستهای ایران همچنان پابرجاست و حتی افزایش یافته است. او گزارش خود را با این جمله به پایان میبرد: «دو دیدگاه وجود دارد؛ تنها یکی از آنها میتواند درست باشد.»
https://seymourhersh.substack.com/p/irans-radioactive-dilemma
گزارش سیمور هرش | ۸ ژوئیه ۲۰۲۶
سیمور هرش، روزنامهنگار تحقیقی آمریکایی، در گزارشی به نقل از منابع نزدیک به نهادهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل مدعی است که بخش مهمی از ذخایر اورانیوم نیمهغنیشده ایران که در تأسیسات زیرزمینی نگهداری میشد، بر اثر آسیبدیدگی محفظههای نگهداری دچار آلودگی شدید رادیواکتیو شده است. به گفته این منابع، دو مرکز ذخیرهسازی فردو و اصفهان اکنون «داغ» (Hot) هستند؛ به این معنا که به دلیل نشت مواد رادیواکتیو، بخش قابل توجهی از اورانیوم ذخیرهشده ممکن است دیگر قابل استفاده نباشد. در مقابل، تأسیسات نطنز همچنان فاقد آلودگی رادیواکتیو گزارش شده است.
به نوشته هرش، در جریان یک بازرسی اخیر از مراکز زیرزمینی، دستکم دو تکنسین ایرانی که احتمالاً وابسته به نیروهای نظامی بودهاند، بر اثر قرار گرفتن در معرض تشعشعات شدید جان خود را از دست دادهاند. منابع او میگویند اورانیوم غنیشده در سیلندرهای بسیار سنگین با پوشش سرب و بتن نگهداری میشد که برای حفظ ایمن این مواد طی چندین دهه طراحی شده بودند، اما اکنون بخشی از این سامانههای نگهداری آسیب دیده و این موضوع میتواند توان ایران برای ارتقای این ذخایر به سطح تسلیحاتی را با مشکل مواجه کند.
هرش معتقد است این اطلاعات علت تغییر لحن اخیر دونالد ترامپ در قبال ایران است. او به نقل از یک مقام آمریکایی مینویسد که در محافل خصوصی واشنگتن این ارزیابی مطرح است که «تهدید هستهای ایران دیگر وجود ندارد» و ذخیرهای از اورانیوم نیمهغنیشده که «قابل بازیابی نباشد»، یک سلاح هستهای محسوب نمیشود.
به نوشته هرش، شکاف میان بنیامین نتانیاهو و دولت دونالد ترامپ به یکی از مهمترین تحولات اخیر در روابط دو طرف تبدیل شده است. او مینویسد هدف اصلی ترامپ در شرایط کنونی، کنترل بخش بزرگی از عرضه جهانی نفت است و ایران، با حکومت مذهبی و ذخایر عظیم نفتی خود، به چالشی پیچیده برای کاخ سفید تبدیل شده است. هرش میافزاید که با وجود ازسرگیری حملات آمریکا و هشدارهای مکرر ترامپ به ایران، دو طرف همچنان در وضعیت بنبست قرار دارند.
به اعتقاد هرش، اگر اطلاعات مربوط به آسیب دیدن بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم ایران درست باشد، این موضوع میتواند راه را برای یک توافق سیاسی میان تهران و واشنگتن هموار کند. در چنین صورتی، میلیاردها دلار از منابع مالی مسدودشده ایران ممکن است آزاد شود؛ رخدادی که به نوشته او میتواند اسرائیل را بیش از گذشته در انزوا قرار دهد و نگرانی افکار عمومی این کشور را افزایش دهد.
در مقابل، یک منبع نزدیک به اسرائیل این روایت را بهشدت رد کرده و به هرش گفته است که این گزارشها «اطلاعات نیست، بلکه اطلاعات نادرستی است که از سوی حامیان ترامپ منتشر میشود» تا او بتواند اعلام کند مسئله هستهای ایران دیگر وجود ندارد، با تهران به توافق برسد و آن را یک پیروزی سیاسی جلوه دهد. این منبع مدعی است که تهدید هستهای ایران نهتنها کاهش نیافته، بلکه طی هفتههای اخیر افزایش یافته است.
به گفته این منبع اسرائیلی، حتی اگر حملات آمریکا و اسرائیل باعث فروریختن تونلهای محل نگهداری اورانیوم در فردو و اصفهان شده باشد، این مواد همچنان قابل بازیابی هستند و تنها عملیات خارج کردن آنها دشوارتر شده است. او همچنین مدعی است تصاویر ماهوارهای و اطلاعات انسانی نشان میدهد ایران در حال انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم غنیشده از نطنز به مکانهای دیگر است. به گفته او، ایران همچنان هزاران پوند اورانیوم با غنای بیش از ۲۰ درصد در اختیار دارد که در صورت تصمیم سیاسی و استفاده از سانتریفیوژها، میتواند به اورانیوم با غنای تسلیحاتی تبدیل شود.
هرش در پایان مینویسد که اکنون دو روایت کاملاً متفاوت درباره وضعیت برنامه هستهای ایران وجود دارد: یک روایت که میگوید توان هستهای ایران بهشدت آسیب دیده و مسیر برای توافق با آمریکا هموار شده است، و روایت دیگر که معتقد است تهدید هستهای ایران همچنان پابرجاست و حتی افزایش یافته است. او گزارش خود را با این جمله به پایان میبرد: «دو دیدگاه وجود دارد؛ تنها یکی از آنها میتواند درست باشد.»
https://seymourhersh.substack.com/p/irans-radioactive-dilemma
Substack
IRAN'S RADIOACTIVE DILEMMA
Amid continued US strikes, new intelligence says Iran's partially enriched uranium has been compromised
عملیات مخفی اسرائیل برای جذب محمود احمدینژاد خلاصه گزارش اختصاصی نیویورک تایمز – ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶
نیویورک تایمز در گزارشی اختصاصی مدعی شده است که اسرائیل طی چند سال تلاش کرده بود محمود احمدینژاد را به یک دارایی اطلاعاتی (Intelligence Asset) تبدیل کند تا در صورت تغییر حکومت در ایران، او را بهعنوان رهبر آینده کشور به قدرت برساند. این گزارش به نقل از مقامهای آمریکایی، ایرانی و اسرائیلی و افراد آگاه از این عملیات تهیه شده است.
به نوشته این روزنامه، آغاز این عملیات به سال ۲۰۲۴ بازمیگردد؛ زمانی که یک مقام ارشد دولت مجارستان به گرگلی دلی، رئیس دانشگاه خدمات عمومی لودوویکا در بوداپست، دستور داد کنفرانسی درباره تغییرات اقلیمی برگزار کند و از احمدینژاد برای سخنرانی دعوت شود. بعدها به او گفته شد که هدف اصلی این کنفرانس، فراهم کردن پوششی برای دیدارهای محرمانه احمدینژاد با مأموران موساد بوده است. رئیس دانشگاه میگوید با وجود نگرانی از لطمه به اعتبار خود و دانشگاه، این درخواست را پذیرفت، زیرا تصور میکرد این گفتوگوها شاید بتواند از جنگ جلوگیری کند.
گزارش میگوید نخستین تماسهای اسرائیل با احمدینژاد احتمالاً از سفر او به گواتمالا در سال ۲۰۲۳ آغاز شد. این سفر با دعوت دولت گواتمالا برای شرکت در یک کنفرانس محیطزیستی انجام شد. نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ابتدا مانع خروج او از کشور شدند و حتی کارت پروازش را صادر نکردند، اما پس از چند ساعت تحصن احمدینژاد در فرودگاه و جنجال رسانهای، سرانجام اجازه سفر یافت. مقامهای ایرانی به نیویورک تایمز گفتهاند که اسرائیل از این فرصت برای برقراری ارتباط اولیه با او استفاده کرد.
بر اساس این گزارش، احمدینژاد در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ دو بار با پوشش حضور در کنفرانس دانشگاه لودوویکا به بوداپست سفر کرد. در جریان این دیدارها، او چندین بار با مأموران موساد ملاقات کرد و حتی دیوید بارنئا، رئیس وقت موساد، شخصاً برای دیدار با او به بوداپست رفت. پس از آن، موساد سیا را نیز در جریان این ارتباط قرار داد. همچنین ادعا شده است که موساد بخشی از هزینههای سفر و اقامت احمدینژاد را پرداخت کرده بود.
گزارش میافزاید که در سفر سال ۲۰۲۵، محافظان احمدینژاد از یگان حفاظت انصار سپاه که مسئول حفاظت از او در سفرهای خارجی بودند، گزارش دادند که او دستکم دو بار از تیم حفاظتی جدا شد و برای چند ساعت ناپدید شد. احمدینژاد در پاسخ به سؤال محافظان گفته بود که با استادان دانشگاه ملاقات داشته است. این رخداد یکی از عوامل افزایش سوءظن نهادهای اطلاعاتی ایران نسبت به او شد.
نیویورک تایمز مینویسد که پس از پایان ریاستجمهوری، رابطه احمدینژاد با آیتالله خامنهای و هسته اصلی قدرت به تدریج تیره شد. او پس از سه بار رد صلاحیت برای انتخابات ریاستجمهوری، به این نتیجه رسید که در چارچوب جمهوری اسلامی دیگر شانسی برای بازگشت به قدرت ندارد. همین اختلاف با رهبر جمهوری اسلامی و نارضایتی او از ساختار حاکم، توجه سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل را به خود جلب کرد.
یکی از افراد نزدیک به احمدینژاد به نیویورک تایمز گفته است که او معتقد بود اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، آمریکا و اسرائیل ممکن است یکی از چهرههای اپوزیسیون خارج از کشور را که شناختی از ایران ندارد، به قدرت برسانند. احمدینژاد خود را گزینهای مناسب برای مدیریت دوران گذار میدانست و بارها گفته بود میتواند نقشی مشابه بوریس یلتسین در روسیه ایفا کند؛ یعنی کشور را از نظام پیشین به ساختاری جدید منتقل کند. به گفته این منبع، احمدینژاد حتی گفته بود در صورت رسیدن به قدرت، اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت و روابط را در چارچوب توافقهای ابراهیم عادیسازی خواهد کرد.
به ادعای گزارش، در نخستین روزهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، جنگندههای اسرائیلی محل اقامت احمدینژاد را هدف قرار دادند و ساختمان محافظان و خودروی زرهی او را منهدم کردند. ساعاتی بعد، مأموران موساد با یک خودروی پژوی مشکی او را از محل خارج کرده و به یک خانه امن در داخل ایران منتقل کردند تا مقدمات اجرای طرح تغییر حکومت آغاز شود.
این عملیات در نهایت شکست خورد. به گفته منابع گزارش، احمدینژاد از نحوه اجرای طرح و آینده آن ناامید شد و خانه امن را ترک کرد. جزئیات خروج او همچنان روشن نیست.
نیویورک تایمز مینویسد احمدینژاد تا مراسم تشییع آیتالله خامنهای دیگر در انظار عمومی دیده نشد و اکنون، به گفته چهار مقام ارشد ایرانی، تحت حصر خانگی و کنترل سازمان اطلاعات سپاه قرار دارد.
گزارش همچنین ادعا میکند که طرح اسرائیل برای تغییر حکومت تنها به احمدینژاد محدود نبود و بخش دیگری از آن شامل آموزش و تجهیز نیروهای کرد مخالف جمهوری اسلامی در شمال عراق برای ورود به غرب ایران و حرکت به سمت تهران بود، اما این بخش از طرح نیز هرگز عملیاتی نشد.
نیویورک تایمز در گزارشی اختصاصی مدعی شده است که اسرائیل طی چند سال تلاش کرده بود محمود احمدینژاد را به یک دارایی اطلاعاتی (Intelligence Asset) تبدیل کند تا در صورت تغییر حکومت در ایران، او را بهعنوان رهبر آینده کشور به قدرت برساند. این گزارش به نقل از مقامهای آمریکایی، ایرانی و اسرائیلی و افراد آگاه از این عملیات تهیه شده است.
به نوشته این روزنامه، آغاز این عملیات به سال ۲۰۲۴ بازمیگردد؛ زمانی که یک مقام ارشد دولت مجارستان به گرگلی دلی، رئیس دانشگاه خدمات عمومی لودوویکا در بوداپست، دستور داد کنفرانسی درباره تغییرات اقلیمی برگزار کند و از احمدینژاد برای سخنرانی دعوت شود. بعدها به او گفته شد که هدف اصلی این کنفرانس، فراهم کردن پوششی برای دیدارهای محرمانه احمدینژاد با مأموران موساد بوده است. رئیس دانشگاه میگوید با وجود نگرانی از لطمه به اعتبار خود و دانشگاه، این درخواست را پذیرفت، زیرا تصور میکرد این گفتوگوها شاید بتواند از جنگ جلوگیری کند.
گزارش میگوید نخستین تماسهای اسرائیل با احمدینژاد احتمالاً از سفر او به گواتمالا در سال ۲۰۲۳ آغاز شد. این سفر با دعوت دولت گواتمالا برای شرکت در یک کنفرانس محیطزیستی انجام شد. نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ابتدا مانع خروج او از کشور شدند و حتی کارت پروازش را صادر نکردند، اما پس از چند ساعت تحصن احمدینژاد در فرودگاه و جنجال رسانهای، سرانجام اجازه سفر یافت. مقامهای ایرانی به نیویورک تایمز گفتهاند که اسرائیل از این فرصت برای برقراری ارتباط اولیه با او استفاده کرد.
بر اساس این گزارش، احمدینژاد در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ دو بار با پوشش حضور در کنفرانس دانشگاه لودوویکا به بوداپست سفر کرد. در جریان این دیدارها، او چندین بار با مأموران موساد ملاقات کرد و حتی دیوید بارنئا، رئیس وقت موساد، شخصاً برای دیدار با او به بوداپست رفت. پس از آن، موساد سیا را نیز در جریان این ارتباط قرار داد. همچنین ادعا شده است که موساد بخشی از هزینههای سفر و اقامت احمدینژاد را پرداخت کرده بود.
گزارش میافزاید که در سفر سال ۲۰۲۵، محافظان احمدینژاد از یگان حفاظت انصار سپاه که مسئول حفاظت از او در سفرهای خارجی بودند، گزارش دادند که او دستکم دو بار از تیم حفاظتی جدا شد و برای چند ساعت ناپدید شد. احمدینژاد در پاسخ به سؤال محافظان گفته بود که با استادان دانشگاه ملاقات داشته است. این رخداد یکی از عوامل افزایش سوءظن نهادهای اطلاعاتی ایران نسبت به او شد.
نیویورک تایمز مینویسد که پس از پایان ریاستجمهوری، رابطه احمدینژاد با آیتالله خامنهای و هسته اصلی قدرت به تدریج تیره شد. او پس از سه بار رد صلاحیت برای انتخابات ریاستجمهوری، به این نتیجه رسید که در چارچوب جمهوری اسلامی دیگر شانسی برای بازگشت به قدرت ندارد. همین اختلاف با رهبر جمهوری اسلامی و نارضایتی او از ساختار حاکم، توجه سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل را به خود جلب کرد.
یکی از افراد نزدیک به احمدینژاد به نیویورک تایمز گفته است که او معتقد بود اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، آمریکا و اسرائیل ممکن است یکی از چهرههای اپوزیسیون خارج از کشور را که شناختی از ایران ندارد، به قدرت برسانند. احمدینژاد خود را گزینهای مناسب برای مدیریت دوران گذار میدانست و بارها گفته بود میتواند نقشی مشابه بوریس یلتسین در روسیه ایفا کند؛ یعنی کشور را از نظام پیشین به ساختاری جدید منتقل کند. به گفته این منبع، احمدینژاد حتی گفته بود در صورت رسیدن به قدرت، اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت و روابط را در چارچوب توافقهای ابراهیم عادیسازی خواهد کرد.
به ادعای گزارش، در نخستین روزهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، جنگندههای اسرائیلی محل اقامت احمدینژاد را هدف قرار دادند و ساختمان محافظان و خودروی زرهی او را منهدم کردند. ساعاتی بعد، مأموران موساد با یک خودروی پژوی مشکی او را از محل خارج کرده و به یک خانه امن در داخل ایران منتقل کردند تا مقدمات اجرای طرح تغییر حکومت آغاز شود.
این عملیات در نهایت شکست خورد. به گفته منابع گزارش، احمدینژاد از نحوه اجرای طرح و آینده آن ناامید شد و خانه امن را ترک کرد. جزئیات خروج او همچنان روشن نیست.
نیویورک تایمز مینویسد احمدینژاد تا مراسم تشییع آیتالله خامنهای دیگر در انظار عمومی دیده نشد و اکنون، به گفته چهار مقام ارشد ایرانی، تحت حصر خانگی و کنترل سازمان اطلاعات سپاه قرار دارد.
گزارش همچنین ادعا میکند که طرح اسرائیل برای تغییر حکومت تنها به احمدینژاد محدود نبود و بخش دیگری از آن شامل آموزش و تجهیز نیروهای کرد مخالف جمهوری اسلامی در شمال عراق برای ورود به غرب ایران و حرکت به سمت تهران بود، اما این بخش از طرح نیز هرگز عملیاتی نشد.
Nytimes
Inside Israel’s Secret Operation to Cultivate Ahmadinejad
The yearslong effort to groom the former Iranian president as an intelligence asset culminated in a dramatic effort to take him to a Mossad safe house in Iran in the early days of the war. But the plan fell apart.
👎1
طرح موساد برای رساندن محمود احمدینژاد به قدرت در ایران منبع: هاآرتص – ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶
1/2 این گزارش تحقیقی هاآرتص، یکی از قدیمیترین و تأثیرگذارترین روزنامههای اسرائیل، تاکنون جامعترین روایت منتشرشده در رسانههای اسرائیلی درباره طرح ادعایی این کشور برای تغییر حکومت در ایران و نقش محمود احمدینژاد در آن به شمار میرود. این گزارش مایکل هاوزر توف (Michael Hauser Tov)، خبرنگار سیاسی هاآرتص است که سالها تحولات دفتر نخستوزیری، کابینه امنیتی و نهادهای اطلاعاتی اسرائیل را پوشش داده و از خبرنگاران نزدیک به منابع سیاسی و امنیتی این کشور محسوب میشود. گزارش حاضر بر اساس گفتوگو با بیش از ۳۰ مقام سیاسی، نظامی، اطلاعاتی، دیپلماتیک و امنیتی اسرائیلی و خارجی تهیه شده است. @irananalyses
به نوشته هاآرتص، پس از مرگ ابراهیم رئیسی، ادامه اعتراضات داخلی ایران و سپس سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، بنیامین نتانیاهو به این نتیجه رسید که فرصت تاریخی برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم شده است. او برخلاف سیاست دو دهه گذشته اسرائیل، به رئیس موساد دیوید بارنئا دستور داد مأموریت اصلی موساد را از مقابله با برنامه هستهای ایران به سمت تغییر حکومت تغییر دهد. این تصمیم برخلاف نظر رؤسای پیشین موساد از جمله مئیر داگان، تمیر پاردو و یوسی کوهن بود که همگی معتقد بودند سرنگونی حکومت ایران نه عملی است و نه در توان اسرائیل.
در مرحله نخست، موساد عملیات گستردهای برای بیثبات کردن ایران آغاز کرد. این برنامه شامل ایجاد شبکه نفوذ در بازار بزرگ تهران، استفاده از عوامل محلی برای تحریک اعتراضات، دامن زدن به اختلافات قومی، توسعه عملیات روانی و ایجاد شبکهای از همکاران در داخل ایران بود. هدف آن بود که در صورت آغاز جنگ، اعتراضات مردمی به سرعت به یک خیزش سراسری تبدیل شود.
در همین زمان، موساد به دنبال فردی بود که بتواند در صورت سقوط جمهوری اسلامی، رهبری دولت انتقالی را بر عهده بگیرد. به ادعای هاآرتص، بررسیهای موساد نشان میداد محمود احمدینژاد پس از پایان ریاستجمهوری به تدریج از ساختار حاکم فاصله گرفته، به یکی از منتقدان حکومت تبدیل شده و باور دارد ادامه تحریمها و حتی برنامه هستهای، بیش از آنکه به سود ایران باشد، به زیان کشور است. موساد همچنین به این نتیجه رسیده بود که احمدینژاد همچنان در میان بخشی از طبقات پایین جامعه از محبوبیت برخوردار است و به همین دلیل جمهوری اسلامی نیز با وجود اختلافات عمیق، از برخورد مستقیم با او خودداری کرده است. به گفته این گزارش، احمدینژاد به مهمترین دارایی اطلاعاتی موساد در داخل ایران تبدیل شد و قرار بود پس از سقوط حکومت، قدرت را در دست بگیرد.
هاآرتص مینویسد طرح تغییر حکومت تنها به احمدینژاد محدود نبود، بلکه مجموعهای از عملیاتهای همزمان را شامل میشد؛ از جمله آموزش و تجهیز نیروهای کرد در شمال عراق، فعال کردن دیگر گروههای قومی، عملیات نفوذ و جنگ روانی در داخل ایران، حملات هوایی اسرائیل و آمریکا به مراکز نظامی و امنیتی و در نهایت ایجاد یک دولت جدید به رهبری احمدینژاد. همچنین موساد شبکهای از عوامل خود را در تهران، پایگاههایی در جمهوری آذربایجان و سامانههای پهپادی در داخل ایران ایجاد کرده بود.
مهمترین بخش این برنامه، عملیات زمینی نیروهای کرد بود. به گفته هاآرتص، موساد حدود ۱۶ هزار نیروی کرد را در اقلیم کردستان عراق آموزش داده و با سلاحهایی که از حزبالله لبنان به غنیمت گرفته شده بود، تجهیز کرده بود. قرار بود این نیروها با پشتیبانی نیروی هوایی اسرائیل وارد غرب ایران شوند، شهرهای کرمانشاه و مریوان را تصرف کنند و سپس با پیوستن نیروهای محلی و دیگر اقلیتها، مسیر حرکت به سمت تهران را باز کنند. موساد حتی انبارهای تسلیحاتی داخل ایران را نیز شناسایی کرده بود تا نیروهای کرد در ادامه عملیات از آنها استفاده کنند. در صورت موفقیت، قرار بود احمدینژاد به عنوان رهبر دولت انتقالی معرفی شود.
گزارش هاآرتص جزئیات تازهای از زمانبندی این عملیات نیز ارائه میکند. بر اساس این گزارش، قرار بود نیروهای کرد ابتدا در روز ششم جنگ وارد ایران شوند، اما پس از موفقیت حملات اولیه اسرائیل، تصمیم گرفته شد عملیات دو روز زودتر آغاز شود. سپس به دلیل آماده نبودن نیروی هوایی اسرائیل برای تأمین پوشش هوایی، عملیات چند روز به تعویق افتاد. در نهایت، هنگامی که همه چیز برای آغاز عملیات آماده بود، فرماندهان کرد اعلام کردند بدون چراغ سبز رسمی واشنگتن وارد ایران نخواهند شد و عملیات برای همیشه متوقف شد. به گفته منابع هاآرتص، نیروهای کرد پس از تجربههای تلخ گذشته حاضر نبودند بدون تضمین آمریکا وارد جنگ شوند.
1/2 این گزارش تحقیقی هاآرتص، یکی از قدیمیترین و تأثیرگذارترین روزنامههای اسرائیل، تاکنون جامعترین روایت منتشرشده در رسانههای اسرائیلی درباره طرح ادعایی این کشور برای تغییر حکومت در ایران و نقش محمود احمدینژاد در آن به شمار میرود. این گزارش مایکل هاوزر توف (Michael Hauser Tov)، خبرنگار سیاسی هاآرتص است که سالها تحولات دفتر نخستوزیری، کابینه امنیتی و نهادهای اطلاعاتی اسرائیل را پوشش داده و از خبرنگاران نزدیک به منابع سیاسی و امنیتی این کشور محسوب میشود. گزارش حاضر بر اساس گفتوگو با بیش از ۳۰ مقام سیاسی، نظامی، اطلاعاتی، دیپلماتیک و امنیتی اسرائیلی و خارجی تهیه شده است. @irananalyses
به نوشته هاآرتص، پس از مرگ ابراهیم رئیسی، ادامه اعتراضات داخلی ایران و سپس سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، بنیامین نتانیاهو به این نتیجه رسید که فرصت تاریخی برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم شده است. او برخلاف سیاست دو دهه گذشته اسرائیل، به رئیس موساد دیوید بارنئا دستور داد مأموریت اصلی موساد را از مقابله با برنامه هستهای ایران به سمت تغییر حکومت تغییر دهد. این تصمیم برخلاف نظر رؤسای پیشین موساد از جمله مئیر داگان، تمیر پاردو و یوسی کوهن بود که همگی معتقد بودند سرنگونی حکومت ایران نه عملی است و نه در توان اسرائیل.
در مرحله نخست، موساد عملیات گستردهای برای بیثبات کردن ایران آغاز کرد. این برنامه شامل ایجاد شبکه نفوذ در بازار بزرگ تهران، استفاده از عوامل محلی برای تحریک اعتراضات، دامن زدن به اختلافات قومی، توسعه عملیات روانی و ایجاد شبکهای از همکاران در داخل ایران بود. هدف آن بود که در صورت آغاز جنگ، اعتراضات مردمی به سرعت به یک خیزش سراسری تبدیل شود.
در همین زمان، موساد به دنبال فردی بود که بتواند در صورت سقوط جمهوری اسلامی، رهبری دولت انتقالی را بر عهده بگیرد. به ادعای هاآرتص، بررسیهای موساد نشان میداد محمود احمدینژاد پس از پایان ریاستجمهوری به تدریج از ساختار حاکم فاصله گرفته، به یکی از منتقدان حکومت تبدیل شده و باور دارد ادامه تحریمها و حتی برنامه هستهای، بیش از آنکه به سود ایران باشد، به زیان کشور است. موساد همچنین به این نتیجه رسیده بود که احمدینژاد همچنان در میان بخشی از طبقات پایین جامعه از محبوبیت برخوردار است و به همین دلیل جمهوری اسلامی نیز با وجود اختلافات عمیق، از برخورد مستقیم با او خودداری کرده است. به گفته این گزارش، احمدینژاد به مهمترین دارایی اطلاعاتی موساد در داخل ایران تبدیل شد و قرار بود پس از سقوط حکومت، قدرت را در دست بگیرد.
هاآرتص مینویسد طرح تغییر حکومت تنها به احمدینژاد محدود نبود، بلکه مجموعهای از عملیاتهای همزمان را شامل میشد؛ از جمله آموزش و تجهیز نیروهای کرد در شمال عراق، فعال کردن دیگر گروههای قومی، عملیات نفوذ و جنگ روانی در داخل ایران، حملات هوایی اسرائیل و آمریکا به مراکز نظامی و امنیتی و در نهایت ایجاد یک دولت جدید به رهبری احمدینژاد. همچنین موساد شبکهای از عوامل خود را در تهران، پایگاههایی در جمهوری آذربایجان و سامانههای پهپادی در داخل ایران ایجاد کرده بود.
مهمترین بخش این برنامه، عملیات زمینی نیروهای کرد بود. به گفته هاآرتص، موساد حدود ۱۶ هزار نیروی کرد را در اقلیم کردستان عراق آموزش داده و با سلاحهایی که از حزبالله لبنان به غنیمت گرفته شده بود، تجهیز کرده بود. قرار بود این نیروها با پشتیبانی نیروی هوایی اسرائیل وارد غرب ایران شوند، شهرهای کرمانشاه و مریوان را تصرف کنند و سپس با پیوستن نیروهای محلی و دیگر اقلیتها، مسیر حرکت به سمت تهران را باز کنند. موساد حتی انبارهای تسلیحاتی داخل ایران را نیز شناسایی کرده بود تا نیروهای کرد در ادامه عملیات از آنها استفاده کنند. در صورت موفقیت، قرار بود احمدینژاد به عنوان رهبر دولت انتقالی معرفی شود.
گزارش هاآرتص جزئیات تازهای از زمانبندی این عملیات نیز ارائه میکند. بر اساس این گزارش، قرار بود نیروهای کرد ابتدا در روز ششم جنگ وارد ایران شوند، اما پس از موفقیت حملات اولیه اسرائیل، تصمیم گرفته شد عملیات دو روز زودتر آغاز شود. سپس به دلیل آماده نبودن نیروی هوایی اسرائیل برای تأمین پوشش هوایی، عملیات چند روز به تعویق افتاد. در نهایت، هنگامی که همه چیز برای آغاز عملیات آماده بود، فرماندهان کرد اعلام کردند بدون چراغ سبز رسمی واشنگتن وارد ایران نخواهند شد و عملیات برای همیشه متوقف شد. به گفته منابع هاآرتص، نیروهای کرد پس از تجربههای تلخ گذشته حاضر نبودند بدون تضمین آمریکا وارد جنگ شوند.
👎1
2/2 تقریباً همه نهادهای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل با این طرح مخالف بودند. شلومی بیندر، رئیس اطلاعات ارتش، و اوفیر مزراحی-روزن، رئیس بخش پژوهش اطلاعات ارتش، در ارزیابیهای خود احتمال موفقیت عملیات را بسیار پایین دانسته بودند. تساخی هنگبی، مشاور امنیت ملی اسرائیل، نیز این طرح را «علمیتخیلی» توصیف کرد و از جلسات آن کنار کشید. بسیاری از فرماندهان ارتش هشدار میدادند که ایران با سوریه قابل مقایسه نیست و نمیتوان حکومتی با چنین ساختار پیچیدهای را با چند گروه مسلح سرنگون کرد. با این حال، نتانیاهو شخصاً جلسات هفتگی این پروژه را اداره میکرد و بر اجرای آن اصرار داشت.
هاآرتص همچنین از اختلاف جدی میان اسرائیل و آمریکا پرده برمیدارد. نتانیاهو تلاش کرد دونالد ترامپ را متقاعد کند که هدف جنگ باید تغییر حکومت باشد، اما در جلسات کاخ سفید، جیدی ونس نسبت به طرح تردید داشت، مارکو روبیو آن را «مزخرف» توصیف کرد و جان رتکلیف، رئیس سیا، آن را «نمایش مضحک» خواند. در نهایت ترامپ از حمایت از عملیات زمینی برای تغییر حکومت خودداری کرد و گفت این مسئله، مشکل اسرائیل است.
زمانی که دیوید بارنئا برای نخستین بار اعضای کابینه امنیتی اسرائیل را از انتخاب احمدینژاد مطلع کرد، بیشتر وزیران شوکه شدند و برخی پرسیدند: «اگر قرار است احمدینژاد جایگزین شود، اصلاً چرا حکومت را تغییر دهیم؟» بارنئا توضیح داد که احمدینژاد پس از سالها اختلاف با حکومت، سه بار رد صلاحیت شده، نزدیکانش بازداشت شدهاند و اکنون به مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده است. با وجود تردیدهای اولیه، کابینه در نهایت با ادامه طرح مخالفت نکرد.
سه روز پیش از آغاز عملیات، اختلاف دیگری میان موساد و ارتش شکل گرفت. بارنئا اعلام کرد موفقیت کل طرح به ترور علی خامنهای وابسته است. این موضوع باعث درگیری شدید میان او و ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، شد. زمیر هشدار داد اگر موفقیت عملیات تنها به حذف رهبر جمهوری اسلامی وابسته باشد، باید کل پروژه متوقف شود، اما نتانیاهو دستور ادامه عملیات را صادر کرد.
به گفته هاآرتص، شکست عملیات نتیجه مجموعهای از عوامل بود: مخالفت آمریکا با ورود نیروهای کرد، مخالفت ترکیه با تقویت کردها، خودداری فرماندهان کرد از آغاز عملیات بدون حمایت واشنگتن، شکست عملیاتهای نفوذ و تحریک اعتراضات و خوشبینی بیش از حد موساد نسبت به امکان فروپاشی سریع جمهوری اسلامی. پس از لغو عملیات کردها، موساد حتی تلاش کرد از مراسم چهارشنبهسوری برای آغاز اعتراضات سراسری استفاده کند، اما این طرح نیز کنار گذاشته شد و در نهایت تنها حملات محدود پهپادی و هدف قرار دادن پایگاههای بسیج ادامه یافت.
در پایان، هاآرتص نتیجه میگیرد که با وجود موفقیت موساد در جذب احمدینژاد، ایجاد شبکههای نفوذ در ایران، تجهیز نیروهای کرد و آمادهسازی زیرساختهای عملیاتی، کل پروژه بر مجموعهای از فرضیات بسیار خوشبینانه استوار بود که در عمل محقق نشد. بسیاری از مقامهای سابق موساد به هاآرتص گفتهاند اجرای چنین پروژهای به ۱۰ تا ۱۵ سال برنامهریزی، نفوذ و سرمایهگذاری نیاز داشت، نه چند ماه. به اعتقاد آنان، اعتمادبهنفس بیش از حد، نادیده گرفتن ارزیابیهای اطلاعاتی و اصرار شخص نتانیاهو بر اجرای طرح، از مهمترین عوامل شکست آن بود؛ هرچند دیوید بارنئا همچنان معتقد است که جمهوری اسلامی ممکن است ظرف یک تا سه سال آینده با بحرانهای داخلی جدی روبهرو شود.
هاآرتص همچنین از اختلاف جدی میان اسرائیل و آمریکا پرده برمیدارد. نتانیاهو تلاش کرد دونالد ترامپ را متقاعد کند که هدف جنگ باید تغییر حکومت باشد، اما در جلسات کاخ سفید، جیدی ونس نسبت به طرح تردید داشت، مارکو روبیو آن را «مزخرف» توصیف کرد و جان رتکلیف، رئیس سیا، آن را «نمایش مضحک» خواند. در نهایت ترامپ از حمایت از عملیات زمینی برای تغییر حکومت خودداری کرد و گفت این مسئله، مشکل اسرائیل است.
زمانی که دیوید بارنئا برای نخستین بار اعضای کابینه امنیتی اسرائیل را از انتخاب احمدینژاد مطلع کرد، بیشتر وزیران شوکه شدند و برخی پرسیدند: «اگر قرار است احمدینژاد جایگزین شود، اصلاً چرا حکومت را تغییر دهیم؟» بارنئا توضیح داد که احمدینژاد پس از سالها اختلاف با حکومت، سه بار رد صلاحیت شده، نزدیکانش بازداشت شدهاند و اکنون به مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده است. با وجود تردیدهای اولیه، کابینه در نهایت با ادامه طرح مخالفت نکرد.
سه روز پیش از آغاز عملیات، اختلاف دیگری میان موساد و ارتش شکل گرفت. بارنئا اعلام کرد موفقیت کل طرح به ترور علی خامنهای وابسته است. این موضوع باعث درگیری شدید میان او و ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، شد. زمیر هشدار داد اگر موفقیت عملیات تنها به حذف رهبر جمهوری اسلامی وابسته باشد، باید کل پروژه متوقف شود، اما نتانیاهو دستور ادامه عملیات را صادر کرد.
به گفته هاآرتص، شکست عملیات نتیجه مجموعهای از عوامل بود: مخالفت آمریکا با ورود نیروهای کرد، مخالفت ترکیه با تقویت کردها، خودداری فرماندهان کرد از آغاز عملیات بدون حمایت واشنگتن، شکست عملیاتهای نفوذ و تحریک اعتراضات و خوشبینی بیش از حد موساد نسبت به امکان فروپاشی سریع جمهوری اسلامی. پس از لغو عملیات کردها، موساد حتی تلاش کرد از مراسم چهارشنبهسوری برای آغاز اعتراضات سراسری استفاده کند، اما این طرح نیز کنار گذاشته شد و در نهایت تنها حملات محدود پهپادی و هدف قرار دادن پایگاههای بسیج ادامه یافت.
در پایان، هاآرتص نتیجه میگیرد که با وجود موفقیت موساد در جذب احمدینژاد، ایجاد شبکههای نفوذ در ایران، تجهیز نیروهای کرد و آمادهسازی زیرساختهای عملیاتی، کل پروژه بر مجموعهای از فرضیات بسیار خوشبینانه استوار بود که در عمل محقق نشد. بسیاری از مقامهای سابق موساد به هاآرتص گفتهاند اجرای چنین پروژهای به ۱۰ تا ۱۵ سال برنامهریزی، نفوذ و سرمایهگذاری نیاز داشت، نه چند ماه. به اعتقاد آنان، اعتمادبهنفس بیش از حد، نادیده گرفتن ارزیابیهای اطلاعاتی و اصرار شخص نتانیاهو بر اجرای طرح، از مهمترین عوامل شکست آن بود؛ هرچند دیوید بارنئا همچنان معتقد است که جمهوری اسلامی ممکن است ظرف یک تا سه سال آینده با بحرانهای داخلی جدی روبهرو شود.
👍1👎1
خلاصه مقاله: «درگیری پایانناپذیر آمریکا و ایران»
نویسنده: والتر راسل مید (Walter Russell Mead)
والتر راسل مید، پژوهشگر برجسته سیاست خارجی آمریکا و از تحلیلگران شناختهشده روابط بینالملل، معتقد است که رویارویی میان آمریکا و جمهوری اسلامی دیگر صرفاً بر سر برنامه هستهای نیست، بلکه یک تضاد راهبردی و ساختاری است که بهسادگی پایان نخواهد یافت.
به گفته او، تفاهم اولیه میان دولت ترامپ و دولت غیرنظامی باقیمانده ایران عملاً فروپاشیده است. ایران دیگر حاضر به مذاکره درباره پایان برنامه هستهای خود نیست، آمریکا نیز تحریمها را کاهش نمیدهد و درگیریهای نظامی دوباره شدت گرفته است. از نگاه او، وضعیت کنونی نه صلح است و نه حتی آتشبس، بلکه یک جنگ ادامهدار است.
مید ریشه این جنگ را در تضاد منافع دو کشور میداند. جمهوری اسلامی کنترل تنگه هرمز و نفوذ بر خلیج فارس را مهمترین اهرم قدرت خود میداند، در حالی که آمریکا طی هشت دهه گذشته حفظ جریان آزاد نفت و گاز از این منطقه را یکی از منافع حیاتی امنیت ملی و اقتصادی خود تلقی کرده است. به اعتقاد او، دونالد ترامپ که سیاست «برتری انرژی آمریکا» را دنبال میکند، هرگز اجازه نخواهد داد ایران کنترل تنگه هرمز را در اختیار بگیرد و ایران نیز بهراحتی از این اهرم راهبردی دست نخواهد کشید.
به باور نویسنده، با وجود ضربات سنگینی که جمهوری اسلامی متحمل شده است—از جمله تضعیف حماس و حزبالله، کاهش نفوذ در عراق، نابودی بخش بزرگی از توان نظامی متعارف و از بین رفتن بخش مهمی از رهبری سیاسی و حتی رهبر جمهوری اسلامی—جناحهای تندرو همچنان معتقدند که میتوانند با ادامه مقاومت قدرت خود را حفظ کنند. او همچنین مینویسد که رهبران جمهوری اسلامی از افزایش موج جهانی مخالفت با اسرائیل احساس دلگرمی میکنند و تصور دارند این روند در نهایت حمایت آمریکا از اسرائیل را تضعیف خواهد کرد.
در مقابل، مید استدلال میکند که جمهوری اسلامی احتمالاً ترامپ را اشتباه ارزیابی کرده است. به اعتقاد او، تهدیدهای ترور علیه ترامپ نهتنها موجب عقبنشینی او نخواهد شد، بلکه ممکن است او را برای واکنش شدیدتر مصممتر کند. همچنین، حملات ایران به کشتیهای تجاری و کشورهای عربی منطقه باعث انزوای بیشتر تهران شده و میتواند حمایت کشورهای منطقه از اقدامات آمریکا را افزایش دهد.
نویسنده همچنین معتقد است شرایط بینالمللی به نفع واشنگتن است. روسیه به دلیل جنگ اوکراین توان حمایت مؤثر از ایران را ندارد و چین نیز به دلیل مشکلات اقتصادی و تمایل به کاهش تنش با آمریکا، انگیزهای برای ورود جدی به این بحران ندارد. در نتیجه، ایران از حمایت خارجی محدودی برخوردار است.
مهمترین دلیل ادامه جنگ از نگاه مید، امنیت انرژی است. او معتقد است اگر ایران بخواهد با تهدید یا بستن تنگه هرمز صادرات نفت جهان را مختل کند، آمریکا این اقدام را تهدیدی مستقیم علیه اقتصاد جهانی خواهد دانست. در چنین شرایطی، ترامپ میتواند بسیار آسانتر از گذشته حمایت داخلی و بینالمللی برای ادامه یا حتی گسترش عملیات نظامی علیه ایران جلب کند؛ زیرا این بار هدف، حفاظت از جریان آزاد انرژی جهانی خواهد بود، نه صرفاً جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای ایران.
مید در پایان نتیجه میگیرد که هر دو طرف همچنان تصور میکنند ادامه جنگ بیش از مصالحه به نفع آنهاست. به همین دلیل، احتمال دستیابی به یک توافق پایدار یا پایان سریع این درگیری را بسیار اندک میداند و هشدار میدهد که این جنگ میتواند طولانی، پرهزینه و غیرقابل پیشبینی باشد.https://www.wsj.com/opinion/the-irrepressible-u-s-iran-conflict-81121fbc?mod=hp_opin_pos_5
نویسنده: والتر راسل مید (Walter Russell Mead)
والتر راسل مید، پژوهشگر برجسته سیاست خارجی آمریکا و از تحلیلگران شناختهشده روابط بینالملل، معتقد است که رویارویی میان آمریکا و جمهوری اسلامی دیگر صرفاً بر سر برنامه هستهای نیست، بلکه یک تضاد راهبردی و ساختاری است که بهسادگی پایان نخواهد یافت.
به گفته او، تفاهم اولیه میان دولت ترامپ و دولت غیرنظامی باقیمانده ایران عملاً فروپاشیده است. ایران دیگر حاضر به مذاکره درباره پایان برنامه هستهای خود نیست، آمریکا نیز تحریمها را کاهش نمیدهد و درگیریهای نظامی دوباره شدت گرفته است. از نگاه او، وضعیت کنونی نه صلح است و نه حتی آتشبس، بلکه یک جنگ ادامهدار است.
مید ریشه این جنگ را در تضاد منافع دو کشور میداند. جمهوری اسلامی کنترل تنگه هرمز و نفوذ بر خلیج فارس را مهمترین اهرم قدرت خود میداند، در حالی که آمریکا طی هشت دهه گذشته حفظ جریان آزاد نفت و گاز از این منطقه را یکی از منافع حیاتی امنیت ملی و اقتصادی خود تلقی کرده است. به اعتقاد او، دونالد ترامپ که سیاست «برتری انرژی آمریکا» را دنبال میکند، هرگز اجازه نخواهد داد ایران کنترل تنگه هرمز را در اختیار بگیرد و ایران نیز بهراحتی از این اهرم راهبردی دست نخواهد کشید.
به باور نویسنده، با وجود ضربات سنگینی که جمهوری اسلامی متحمل شده است—از جمله تضعیف حماس و حزبالله، کاهش نفوذ در عراق، نابودی بخش بزرگی از توان نظامی متعارف و از بین رفتن بخش مهمی از رهبری سیاسی و حتی رهبر جمهوری اسلامی—جناحهای تندرو همچنان معتقدند که میتوانند با ادامه مقاومت قدرت خود را حفظ کنند. او همچنین مینویسد که رهبران جمهوری اسلامی از افزایش موج جهانی مخالفت با اسرائیل احساس دلگرمی میکنند و تصور دارند این روند در نهایت حمایت آمریکا از اسرائیل را تضعیف خواهد کرد.
در مقابل، مید استدلال میکند که جمهوری اسلامی احتمالاً ترامپ را اشتباه ارزیابی کرده است. به اعتقاد او، تهدیدهای ترور علیه ترامپ نهتنها موجب عقبنشینی او نخواهد شد، بلکه ممکن است او را برای واکنش شدیدتر مصممتر کند. همچنین، حملات ایران به کشتیهای تجاری و کشورهای عربی منطقه باعث انزوای بیشتر تهران شده و میتواند حمایت کشورهای منطقه از اقدامات آمریکا را افزایش دهد.
نویسنده همچنین معتقد است شرایط بینالمللی به نفع واشنگتن است. روسیه به دلیل جنگ اوکراین توان حمایت مؤثر از ایران را ندارد و چین نیز به دلیل مشکلات اقتصادی و تمایل به کاهش تنش با آمریکا، انگیزهای برای ورود جدی به این بحران ندارد. در نتیجه، ایران از حمایت خارجی محدودی برخوردار است.
مهمترین دلیل ادامه جنگ از نگاه مید، امنیت انرژی است. او معتقد است اگر ایران بخواهد با تهدید یا بستن تنگه هرمز صادرات نفت جهان را مختل کند، آمریکا این اقدام را تهدیدی مستقیم علیه اقتصاد جهانی خواهد دانست. در چنین شرایطی، ترامپ میتواند بسیار آسانتر از گذشته حمایت داخلی و بینالمللی برای ادامه یا حتی گسترش عملیات نظامی علیه ایران جلب کند؛ زیرا این بار هدف، حفاظت از جریان آزاد انرژی جهانی خواهد بود، نه صرفاً جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای ایران.
مید در پایان نتیجه میگیرد که هر دو طرف همچنان تصور میکنند ادامه جنگ بیش از مصالحه به نفع آنهاست. به همین دلیل، احتمال دستیابی به یک توافق پایدار یا پایان سریع این درگیری را بسیار اندک میداند و هشدار میدهد که این جنگ میتواند طولانی، پرهزینه و غیرقابل پیشبینی باشد.https://www.wsj.com/opinion/the-irrepressible-u-s-iran-conflict-81121fbc?mod=hp_opin_pos_5
The Wall Street Journal
Opinion | The ‘Irrepressible’ U.S.-Iran Conflict
Both sides might like to stop but see too much to lose to make an agreement stick.
👍2
خلاصه مقاله: «تفاهمنامه سوءتفاهم»
نویسنده: عبدالرحمن الراشد (Abdulrahman Al-Rashed)
سردبیر روزنامه الشرق الاوسط (Asharq Al-Awsat)
عبدالرحمن الراشد در این مقاله استدلال میکند که «تفاهمنامه» میان آمریکا و ایران نهتنها به کاهش تنشها منجر نشده، بلکه در عمل به یک «تفاهمنامه سوءتفاهم» تبدیل شده است. او میپرسد اگر این توافق واقعاً قرار بود راه را برای کاهش درگیریها هموار کند، چرا آمریکا همچنان به حملات خود علیه اهدافی در ایران ادامه میدهد، چرا ایران همچنان به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس حمله میکند و چرا هر دو طرف رفتارهایی دارند که عملاً این توافق را در آستانه فروپاشی قرار داده است.
به گفته نویسنده، این تفاهمنامه در ابتدا امیدهایی ایجاد کرد؛ برخی تصور کردند منطقه از ورود به یک جنگ گسترده نجات یافته و ایران نیز با کاهش فشارها و رفع تدریجی تحریمها میتواند اقتصاد آسیبدیده خود را احیا کند. حتی برخی از احتمال بازگشت شرکتهای آمریکایی به ایران سخن گفتند. اما تحولات اخیر نشان داده است که اختلافات تهران و واشنگتن بسیار عمیقتر از آن است که با توافقی مبهم و قابل تفسیر حل شود.
الراشد معتقد است مشکل اصلی این است که جمهوری اسلامی نمیخواهد و شاید نتواند به یک «دولت عادی» تبدیل شود؛ یعنی کشوری که مانند سایر کشورها به قوانین بینالمللی پایبند باشد، از ایجاد گروههای مسلح در کشورهای همسایه دست بردارد، سیاست جنگهای نیابتی را کنار بگذارد و روابط متعارف با منطقه و جهان برقرار کند. به باور او، مأموریت «صدور انقلاب» بخشی از هویت جمهوری اسلامی است و کنار گذاشتن آن به معنای تغییر بنیادین ماهیت نظام خواهد بود.
نویسنده برای توضیح این موضوع، جمهوری اسلامی را با چین و اتحاد جماهیر شوروی مقایسه میکند. او میگوید چین با ظهور دنگ شیائوپینگ توانست بدون فروپاشی، خود را با شرایط جدید جهان تطبیق دهد و اتحاد شوروی نیز با میخائیل گورباچف مسیر اصلاحات را آغاز کرد، هرچند در نهایت فروپاشید. اما به اعتقاد الراشد، ایران نه شخصیتی مانند دنگ شیائوپینگ برای اصلاح نظام در اختیار دارد و نه اجازه ظهور فردی شبیه گورباچف را میدهد؛ بنابراین نظام نه توان تغییر دارد و نه اراده آن را.
به اعتقاد نویسنده، رفتار جمهوری اسلامی پس از جنگ اخیر نشان میدهد که تهران همچنان خود را قدرت اصلی منطقه میداند. حمله به کشورهای عربی را با حضور نیروهای آمریکایی در آن کشورها توجیه میکند، اما همزمان حضور نظامی و نفوذ خود در کشورهای دیگر را حق طبیعی خود میداند. همچنین جمهوری اسلامی تصور میکند با استفاده از تنگه هرمز و توانایی ایجاد اختلال در تجارت جهانی نفت، میتواند همان نفوذ منطقهای را که از طریق پروژه هستهای به دست نیاورد، از مسیر فشار بر اقتصاد جهانی کسب کند.
الراشد بخش مهمی از مقاله را به سخنان مجتبی خامنهای پس از مراسم خاکسپاری پدرش اختصاص میدهد. به نوشته او، رهبر جدید جمهوری اسلامی با صراحت وعده انتقام داده و اعلام کرده است که عاملان کشته شدن پدرش هرگز آرامش نخواهند داشت. او همچنین از «آزادگان جهان» خواسته است هر یک سهم خود را در اجرای این انتقام ایفا کنند. از نگاه نویسنده، غیبت مجتبی خامنهای حتی در مراسم تشییع پدرش نیز نشان میدهد که جمهوری اسلامی احتمال آغاز دور تازهای از درگیری نظامی را کاملاً جدی میداند.
نویسنده در ادامه تأکید میکند که از بغداد تا بیروت، بسیاری از ناظران معتقدند این تفاهمنامه هیچ تغییری در ماهیت رویارویی ایران و آمریکا ایجاد نکرده است. آمریکا همچنان به دنبال کاهش نفوذ منطقهای ایران، قطع ارتباط تهران با گروههای مسلح در عراق و لبنان و مهار سیاستهای جمهوری اسلامی است؛ در مقابل، ایران نیز همچنان تلاش میکند نفوذ آمریکا در جهان عرب را تضعیف کند و متحدان منطقهای واشنگتن را تحت فشار قرار دهد.
در پایان، الراشد این پرسش را مطرح میکند که آیا این تفاهمنامه صرفاً برای جلوگیری از یک جنگ ویرانگر، کنترل قیمت جهانی انرژی و کاهش فشارهای سیاسی داخلی بر دولت ترامپ شکل گرفته بود یا قرار بود زمینهساز صلح باشد. او نتیجه میگیرد که این توافق به دلیل ابهام در مفاد، اختلاف در تفسیر آن و ادامه اقدامات نظامی دو طرف، بیش از آنکه یک تفاهمنامه باشد، یک «تفاهمنامه سوءتفاهم» است؛ توافقی شکننده که هر لحظه ممکن است فروبپاشد و منطقه را دوباره به سوی جنگی گستردهتر سوق دهد.https://english.aawsat.com/opinion/5295411-memorandum-misunderstanding
نویسنده: عبدالرحمن الراشد (Abdulrahman Al-Rashed)
سردبیر روزنامه الشرق الاوسط (Asharq Al-Awsat)
عبدالرحمن الراشد در این مقاله استدلال میکند که «تفاهمنامه» میان آمریکا و ایران نهتنها به کاهش تنشها منجر نشده، بلکه در عمل به یک «تفاهمنامه سوءتفاهم» تبدیل شده است. او میپرسد اگر این توافق واقعاً قرار بود راه را برای کاهش درگیریها هموار کند، چرا آمریکا همچنان به حملات خود علیه اهدافی در ایران ادامه میدهد، چرا ایران همچنان به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس حمله میکند و چرا هر دو طرف رفتارهایی دارند که عملاً این توافق را در آستانه فروپاشی قرار داده است.
به گفته نویسنده، این تفاهمنامه در ابتدا امیدهایی ایجاد کرد؛ برخی تصور کردند منطقه از ورود به یک جنگ گسترده نجات یافته و ایران نیز با کاهش فشارها و رفع تدریجی تحریمها میتواند اقتصاد آسیبدیده خود را احیا کند. حتی برخی از احتمال بازگشت شرکتهای آمریکایی به ایران سخن گفتند. اما تحولات اخیر نشان داده است که اختلافات تهران و واشنگتن بسیار عمیقتر از آن است که با توافقی مبهم و قابل تفسیر حل شود.
الراشد معتقد است مشکل اصلی این است که جمهوری اسلامی نمیخواهد و شاید نتواند به یک «دولت عادی» تبدیل شود؛ یعنی کشوری که مانند سایر کشورها به قوانین بینالمللی پایبند باشد، از ایجاد گروههای مسلح در کشورهای همسایه دست بردارد، سیاست جنگهای نیابتی را کنار بگذارد و روابط متعارف با منطقه و جهان برقرار کند. به باور او، مأموریت «صدور انقلاب» بخشی از هویت جمهوری اسلامی است و کنار گذاشتن آن به معنای تغییر بنیادین ماهیت نظام خواهد بود.
نویسنده برای توضیح این موضوع، جمهوری اسلامی را با چین و اتحاد جماهیر شوروی مقایسه میکند. او میگوید چین با ظهور دنگ شیائوپینگ توانست بدون فروپاشی، خود را با شرایط جدید جهان تطبیق دهد و اتحاد شوروی نیز با میخائیل گورباچف مسیر اصلاحات را آغاز کرد، هرچند در نهایت فروپاشید. اما به اعتقاد الراشد، ایران نه شخصیتی مانند دنگ شیائوپینگ برای اصلاح نظام در اختیار دارد و نه اجازه ظهور فردی شبیه گورباچف را میدهد؛ بنابراین نظام نه توان تغییر دارد و نه اراده آن را.
به اعتقاد نویسنده، رفتار جمهوری اسلامی پس از جنگ اخیر نشان میدهد که تهران همچنان خود را قدرت اصلی منطقه میداند. حمله به کشورهای عربی را با حضور نیروهای آمریکایی در آن کشورها توجیه میکند، اما همزمان حضور نظامی و نفوذ خود در کشورهای دیگر را حق طبیعی خود میداند. همچنین جمهوری اسلامی تصور میکند با استفاده از تنگه هرمز و توانایی ایجاد اختلال در تجارت جهانی نفت، میتواند همان نفوذ منطقهای را که از طریق پروژه هستهای به دست نیاورد، از مسیر فشار بر اقتصاد جهانی کسب کند.
الراشد بخش مهمی از مقاله را به سخنان مجتبی خامنهای پس از مراسم خاکسپاری پدرش اختصاص میدهد. به نوشته او، رهبر جدید جمهوری اسلامی با صراحت وعده انتقام داده و اعلام کرده است که عاملان کشته شدن پدرش هرگز آرامش نخواهند داشت. او همچنین از «آزادگان جهان» خواسته است هر یک سهم خود را در اجرای این انتقام ایفا کنند. از نگاه نویسنده، غیبت مجتبی خامنهای حتی در مراسم تشییع پدرش نیز نشان میدهد که جمهوری اسلامی احتمال آغاز دور تازهای از درگیری نظامی را کاملاً جدی میداند.
نویسنده در ادامه تأکید میکند که از بغداد تا بیروت، بسیاری از ناظران معتقدند این تفاهمنامه هیچ تغییری در ماهیت رویارویی ایران و آمریکا ایجاد نکرده است. آمریکا همچنان به دنبال کاهش نفوذ منطقهای ایران، قطع ارتباط تهران با گروههای مسلح در عراق و لبنان و مهار سیاستهای جمهوری اسلامی است؛ در مقابل، ایران نیز همچنان تلاش میکند نفوذ آمریکا در جهان عرب را تضعیف کند و متحدان منطقهای واشنگتن را تحت فشار قرار دهد.
در پایان، الراشد این پرسش را مطرح میکند که آیا این تفاهمنامه صرفاً برای جلوگیری از یک جنگ ویرانگر، کنترل قیمت جهانی انرژی و کاهش فشارهای سیاسی داخلی بر دولت ترامپ شکل گرفته بود یا قرار بود زمینهساز صلح باشد. او نتیجه میگیرد که این توافق به دلیل ابهام در مفاد، اختلاف در تفسیر آن و ادامه اقدامات نظامی دو طرف، بیش از آنکه یک تفاهمنامه باشد، یک «تفاهمنامه سوءتفاهم» است؛ توافقی شکننده که هر لحظه ممکن است فروبپاشد و منطقه را دوباره به سوی جنگی گستردهتر سوق دهد.https://english.aawsat.com/opinion/5295411-memorandum-misunderstanding
Aawsat
The Memorandum of Misunderstanding
If the American-Iranian memorandum of understanding is worthy of the name it was given, why is this happening? Why does the US continue its punitive strikes on targets in Iran in response to the latter's attacks on ships attempting to cross the Strait of…
👎1
خلاصه گزارش: «اختصاصی: قطر چراغ سبز داد؛ کشورهای خلیج فارس به حملات علیه ایران پیوستند»
نویسنده: دنی زاکن (Danny Zaken)
خبرنگار و تحلیلگر سیاسی روزنامه اسرائیل هیوم (Israel Hayom)
دنی زاکن در این گزارش مدعی است که تفاهمنامه میان آمریکا و ایران عملاً فروپاشیده و منطقه وارد مرحله جدیدی از تقابل نظامی شده است. به نوشته او، پس از آنکه جمهوری اسلامی از پذیرش درخواست آمریکا برای تضمین عبور آزاد کشتیها از تنگه هرمز خودداری کرد، دونالد ترامپ دستور داد تنگه هرمز به روی کشتیهای ایرانی بسته شود.
بر اساس این گزارش، آمریکا پیش از این به تهران اولتیماتوم داده بود که باید بهصورت علنی آزادی کامل کشتیرانی در تنگه هرمز را بپذیرد و سپاه پاسداران کنترل این آبراه را کنار بگذارد. اما عباس عراقچی اعلام کرد سپاه از کنترل تنگه هرمز عقبنشینی نخواهد کرد. نویسنده مدعی است که پس از این موضعگیری، عراقچی عملاً از روند تصمیمگیری کنار گذاشته شده و اکنون فرماندهان سپاه کنترل کامل سیاست ایران را در دست گرفتهاند.
گزارش میافزاید که همزمان آمریکا در حال تشدید فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی است. وزارت خزانهداری آمریکا به رهبری اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، قصد دارد تحریمهای جدیدی را علیه مقامهای ارشد سپاه، شبکههای مالی و شرکتهای مرتبط با صادرات نفت ایران اعمال کند. به گفته یک مقام آمریکایی، هدف این اقدامات، قطع منابع مالی سپاه و جلوگیری از استفاده از درآمدهای نفتی برای حمایت از شبکههای نیابتی و آنچه آمریکا «تروریسم بینالمللی» میخواند، است.
به نوشته اسرائیل هیوم، تحول مهم دیگر این است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز موضع خود را تغییر دادهاند. پس از حملات موشکی و پهپادی ایران به برخی کشورهای عربی، از جمله قطر و تأسیسات گازی آن، این کشورها به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه مهار تهدید ایران، اقدام نظامی است.
گزارش به نقل از دو دیپلمات عرب مدعی است که کشورهای خلیج فارس در روزهای اخیر پیام مشترکی به واشنگتن ارسال کرده و از ازسرگیری حملات نظامی علیه ایران حمایت کامل کردهاند. همچنین ادعا میشود که طی ۴۸ ساعت گذشته، برخی از این کشورها بهصورت محدود در عملیات نظامی علیه ایران مشارکت داشتهاند.
نویسنده تأکید میکند که قطر که پیشتر مخالف اتخاذ موضع مشترک کشورهای عربی علیه ایران بود و نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا میکرد، پس از حملات ایران به خاک خود، موضعش را تغییر داده است. به ادعای گزارش، دوحه نهتنها با عملیات نظامی مخالفتی ندارد، بلکه تلاش برای آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران را نیز متوقف کرده است.
درباره اسرائیل نیز گزارش میگوید که تلآویو در حال حاضر مستقیماً در عملیات نظامی مشارکت ندارد، اما از طریق همکاریهای اطلاعاتی و لجستیکی از عملیات آمریکا و متحدانش حمایت میکند. به گفته یک مقام امنیتی اسرائیلی، ارزیابی کنونی این است که ایران در شرایط فعلی تمایلی به حمله مستقیم به اسرائیل ندارد؛ زیرا هم بازدارندگی اسرائیل را جدی میداند و هم نمیخواهد دوباره وارد یک جنگ تمامعیار با اسرائیل شود.
در مجموع، این گزارش مدعی است که با شکست تفاهمنامه آمریکا و ایران، راهبرد دیپلماسی جای خود را به فشار نظامی و اقتصادی داده است و همزمان کشورهای عربی خلیج فارس نیز پس از حملات اخیر ایران، بیش از گذشته در کنار آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند.https://www.israelhayom.com/2026/07/13/exclusive-qatar-gives-green-light-as-gulf-states-join-strikes-on-iran/
نویسنده: دنی زاکن (Danny Zaken)
خبرنگار و تحلیلگر سیاسی روزنامه اسرائیل هیوم (Israel Hayom)
دنی زاکن در این گزارش مدعی است که تفاهمنامه میان آمریکا و ایران عملاً فروپاشیده و منطقه وارد مرحله جدیدی از تقابل نظامی شده است. به نوشته او، پس از آنکه جمهوری اسلامی از پذیرش درخواست آمریکا برای تضمین عبور آزاد کشتیها از تنگه هرمز خودداری کرد، دونالد ترامپ دستور داد تنگه هرمز به روی کشتیهای ایرانی بسته شود.
بر اساس این گزارش، آمریکا پیش از این به تهران اولتیماتوم داده بود که باید بهصورت علنی آزادی کامل کشتیرانی در تنگه هرمز را بپذیرد و سپاه پاسداران کنترل این آبراه را کنار بگذارد. اما عباس عراقچی اعلام کرد سپاه از کنترل تنگه هرمز عقبنشینی نخواهد کرد. نویسنده مدعی است که پس از این موضعگیری، عراقچی عملاً از روند تصمیمگیری کنار گذاشته شده و اکنون فرماندهان سپاه کنترل کامل سیاست ایران را در دست گرفتهاند.
گزارش میافزاید که همزمان آمریکا در حال تشدید فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی است. وزارت خزانهداری آمریکا به رهبری اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، قصد دارد تحریمهای جدیدی را علیه مقامهای ارشد سپاه، شبکههای مالی و شرکتهای مرتبط با صادرات نفت ایران اعمال کند. به گفته یک مقام آمریکایی، هدف این اقدامات، قطع منابع مالی سپاه و جلوگیری از استفاده از درآمدهای نفتی برای حمایت از شبکههای نیابتی و آنچه آمریکا «تروریسم بینالمللی» میخواند، است.
به نوشته اسرائیل هیوم، تحول مهم دیگر این است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز موضع خود را تغییر دادهاند. پس از حملات موشکی و پهپادی ایران به برخی کشورهای عربی، از جمله قطر و تأسیسات گازی آن، این کشورها به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه مهار تهدید ایران، اقدام نظامی است.
گزارش به نقل از دو دیپلمات عرب مدعی است که کشورهای خلیج فارس در روزهای اخیر پیام مشترکی به واشنگتن ارسال کرده و از ازسرگیری حملات نظامی علیه ایران حمایت کامل کردهاند. همچنین ادعا میشود که طی ۴۸ ساعت گذشته، برخی از این کشورها بهصورت محدود در عملیات نظامی علیه ایران مشارکت داشتهاند.
نویسنده تأکید میکند که قطر که پیشتر مخالف اتخاذ موضع مشترک کشورهای عربی علیه ایران بود و نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا میکرد، پس از حملات ایران به خاک خود، موضعش را تغییر داده است. به ادعای گزارش، دوحه نهتنها با عملیات نظامی مخالفتی ندارد، بلکه تلاش برای آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران را نیز متوقف کرده است.
درباره اسرائیل نیز گزارش میگوید که تلآویو در حال حاضر مستقیماً در عملیات نظامی مشارکت ندارد، اما از طریق همکاریهای اطلاعاتی و لجستیکی از عملیات آمریکا و متحدانش حمایت میکند. به گفته یک مقام امنیتی اسرائیلی، ارزیابی کنونی این است که ایران در شرایط فعلی تمایلی به حمله مستقیم به اسرائیل ندارد؛ زیرا هم بازدارندگی اسرائیل را جدی میداند و هم نمیخواهد دوباره وارد یک جنگ تمامعیار با اسرائیل شود.
در مجموع، این گزارش مدعی است که با شکست تفاهمنامه آمریکا و ایران، راهبرد دیپلماسی جای خود را به فشار نظامی و اقتصادی داده است و همزمان کشورهای عربی خلیج فارس نیز پس از حملات اخیر ایران، بیش از گذشته در کنار آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند.https://www.israelhayom.com/2026/07/13/exclusive-qatar-gives-green-light-as-gulf-states-join-strikes-on-iran/
Israel Hayom
Exclusive: Qatar gives green light as Gulf states join strikes on Iran
President Donald Trump ordered the Strait of Hormuz closed to Iranian shipping after the Islamic Revolutionary Guard Corps refused to relinquish control of
👍1👎1
یادداشت امروز مهدی محمدی، مشاور امور راهبردی رییس مجلس (قالیباف) در کانال شخصیاش
📌 آغاز جنگ تمامعیار؛ آمادگی کامل، ضربات کوبنده و تولد نظمی جدید در منطقه
✍️ مهدی محمدی
جنگ دوباره آغاز شد. ما مجدداً وارد یک درگیری تمامعیار شدهایم؛ جنگی که مدتها منتظرش بودیم و خود را برای آن مهیا کردهایم. مردم ایران مطلقاً نگران نباشند. هیچ غافلگیریای در کار نیست. نظام و نیروهای مسلح ما با آمادگی کامل، حجم قابل توجهی از تسلیحات و طراحیهای عملیاتی نوین، آماده رویارویی با این مرحله جدید هستند. فرزندان شما در نیروهای مسلح، چونان قهرمانان افسانهای تاریخ این سرزمین، خواهند جنگید و دشمن بار دیگر به خاک سیاه مذلت خواهد نشست. این بار، پشیمانی ممکن است دیگر سودی برایش نداشته باشد.
🔹 نکته کانونی تاکتیکی: سرعت تحولات
علت سرعت بالا آن است که هر دو طرف تلاش میکنند جنگ را از نقطهای آغاز کنند که دفعه قبل به پایان رسانده بودند. دشمن فاقد ایدههای عملیاتی خلاقانه است و همان حرفهای سابق را تکرار میکند. ما از برنامههایشان مطلع بودیم و جلوتر از آنها آماده شدیم. عملیاتهای دشمن، پر سر و صدا اما بیکیفیت خواهد بود. نیروهای مسلح ما با تکیه بر تجربه عملیاتی بیسابقه، قدمهای مفصلی رو به جلو برداشته و طرحریزیهای خود را بهطور کامل بازنگری کردهاند.
🔹 مصداق عینی استیصال دشمن (تأسیسات کوه کلنگ)
ترامپ همین چند ساعت پیش از حمله به تأسیسات "کوه کلنگ" در اصفهان سخن گفته است. همانگونه که ریچارد نفیو اشاره کرد، این اظهارات یعنی گزینههای ترامپ به پایان رسیده و او به سمت عملیاتی سوق یافته که خود آمریکاییها پیشاپیش آن را شکستخورده میدانند. اسناد سنتکام نشان میدهد حمله به چنین تأسیساتی که مستحکمترین تأسیسات هستهای جهان است، به هیچ هدفی دست نخواهد یافت. تأکید میکنم: اگر تأسیسات کوه کلنگ مورد حمله قرار گیرد، کل منطقه تبدیل به جهنمی بر سر آمریکا خواهد شد.
🔹 اهداف سهگانه دشمن در این مرحله:
۱. تغییر موضع کرانهای ایران در تنگه هرمز و مذاکرات هستهای (که قطعاً موفق نخواهند شد).
۲. ترکیب عملیات نظامی با ناآرامی داخلی (همان راهبردی که در جنگهای قبلی با سیلی ملت ایران مواجه شد).
۳. گره زدن همه چیز به انتخابات کنگره؛ اما نقطه ثقل اصلی جنگ پس از انتخابات کنگره خواهد بود.
🔻 گزارش میدانی از هفت محور جبهه:
۱. بسته شدن تنگه هرمز: تنگه هرمز اکنون از تمامی مسیرها کاملاً بسته است. این اتفاق در پایینترین سطح ذخایر انرژی آمریکا و وخیمترین وضعیت تورمی رخ داد. بازار انرژی دچار غافلگیری غیرمنتظره از جانب ایران شد. نرخ جهش قیمت نفت و بنزین، تصاعدی و با شیب نمایی رشد خواهد کرد.
۲. محاصره دریایی جدید: ترامپ تلاش کرد با عوارض بیست درصدی محاصره را برگرداند، اما به دست خود کل دنیا را محاصره کرد. ما این بار بر نقاط استقرار شناورهای دشمن اشراف کامل داریم و پاسخ کاملاً نامتقارن تدارک دیدهایم. اگر نفتی صادر نشود، هیچ کس دیگری هم نخواهد توانست.
۳. شکست عملیات دشمن در جنوب: حملات دشمن در سواحل جنوبی کاملاً شکست خورده و به افتضاحی تمامعیار تبدیل شده است. در سه ساعت گذشته، چندین شناور متخلف مورد اصابت قرار گرفتهاند. ارتش آمریکا در میانه یک فاجعه عملیاتی قرار دارد. احتمال حمله به شهرهای بزرگ و حتی ورود زمینی احمقانه (مثل جزیره خارک) وجود دارد که در آن صورت ویتنام در برابر تلفاتشان هیچ خواهد بود.
۴. قدرت تهاجمی و هوشمندی ایران: تاکنون بیش از ۲۰۰ اصابت به اهدافی در حدود هفت کشور داشتهایم. هیچ نشانی از پدافند مؤثر دشمن نمیبینیم. ما آموختهایم چگونه پدافند موشکی و پهپادی را بیاثر کنیم. دنیا باید بیاید سر کلاس درس نیروی هوافضا و دریایی ما بنشیند.
۵. یمن جدید: این بار از همان لحظه اول، جنگ را منطقهای کردیم. یمن هم در جنگ زمینی و هم موشکی دشمن را غافلگیر کرده است. اگر سعودی اقدامی علیه ایران بکند، مستقیماً هدف قرار خواهد گرفت. رویارویی زمینی یمن با عربستان و امارات، بزرگترین کابوس آنهاست.
۶. آتش افروزی در دریای سرخ: بستن تنگه هرمز بهسرعت به بابالمندب و ینبع سرایت خواهد کرد. کانال سوئز ناامن و خط لولهها هدف خواهند خورد. این گوشهای از طرحریزی ذهن خلاق ایرانی است.
۷. جبهه داخلی: رژیم صهیونیستی مأموریت خود را بر عملیات ترور و ایجاد آشوب مسلحانه در مرز و عمق ایران متمرکز کرده است. احتمال وقوع چنین حوادثی در ساعات آینده وجود دارد.
🔹 چشمانداز راهبردی:
یکم. جنگ تشدید خواهد شد. ترامپ جز دست زدن به گزینههای احمقانه گزینهای ندارد. تنگه هرمز باز نخواهد شد و ما تا نابودی سیاسی ترامپ پیش خواهیم رفت.
دوم.
📌 آغاز جنگ تمامعیار؛ آمادگی کامل، ضربات کوبنده و تولد نظمی جدید در منطقه
✍️ مهدی محمدی
جنگ دوباره آغاز شد. ما مجدداً وارد یک درگیری تمامعیار شدهایم؛ جنگی که مدتها منتظرش بودیم و خود را برای آن مهیا کردهایم. مردم ایران مطلقاً نگران نباشند. هیچ غافلگیریای در کار نیست. نظام و نیروهای مسلح ما با آمادگی کامل، حجم قابل توجهی از تسلیحات و طراحیهای عملیاتی نوین، آماده رویارویی با این مرحله جدید هستند. فرزندان شما در نیروهای مسلح، چونان قهرمانان افسانهای تاریخ این سرزمین، خواهند جنگید و دشمن بار دیگر به خاک سیاه مذلت خواهد نشست. این بار، پشیمانی ممکن است دیگر سودی برایش نداشته باشد.
🔹 نکته کانونی تاکتیکی: سرعت تحولات
علت سرعت بالا آن است که هر دو طرف تلاش میکنند جنگ را از نقطهای آغاز کنند که دفعه قبل به پایان رسانده بودند. دشمن فاقد ایدههای عملیاتی خلاقانه است و همان حرفهای سابق را تکرار میکند. ما از برنامههایشان مطلع بودیم و جلوتر از آنها آماده شدیم. عملیاتهای دشمن، پر سر و صدا اما بیکیفیت خواهد بود. نیروهای مسلح ما با تکیه بر تجربه عملیاتی بیسابقه، قدمهای مفصلی رو به جلو برداشته و طرحریزیهای خود را بهطور کامل بازنگری کردهاند.
🔹 مصداق عینی استیصال دشمن (تأسیسات کوه کلنگ)
ترامپ همین چند ساعت پیش از حمله به تأسیسات "کوه کلنگ" در اصفهان سخن گفته است. همانگونه که ریچارد نفیو اشاره کرد، این اظهارات یعنی گزینههای ترامپ به پایان رسیده و او به سمت عملیاتی سوق یافته که خود آمریکاییها پیشاپیش آن را شکستخورده میدانند. اسناد سنتکام نشان میدهد حمله به چنین تأسیساتی که مستحکمترین تأسیسات هستهای جهان است، به هیچ هدفی دست نخواهد یافت. تأکید میکنم: اگر تأسیسات کوه کلنگ مورد حمله قرار گیرد، کل منطقه تبدیل به جهنمی بر سر آمریکا خواهد شد.
🔹 اهداف سهگانه دشمن در این مرحله:
۱. تغییر موضع کرانهای ایران در تنگه هرمز و مذاکرات هستهای (که قطعاً موفق نخواهند شد).
۲. ترکیب عملیات نظامی با ناآرامی داخلی (همان راهبردی که در جنگهای قبلی با سیلی ملت ایران مواجه شد).
۳. گره زدن همه چیز به انتخابات کنگره؛ اما نقطه ثقل اصلی جنگ پس از انتخابات کنگره خواهد بود.
🔻 گزارش میدانی از هفت محور جبهه:
۱. بسته شدن تنگه هرمز: تنگه هرمز اکنون از تمامی مسیرها کاملاً بسته است. این اتفاق در پایینترین سطح ذخایر انرژی آمریکا و وخیمترین وضعیت تورمی رخ داد. بازار انرژی دچار غافلگیری غیرمنتظره از جانب ایران شد. نرخ جهش قیمت نفت و بنزین، تصاعدی و با شیب نمایی رشد خواهد کرد.
۲. محاصره دریایی جدید: ترامپ تلاش کرد با عوارض بیست درصدی محاصره را برگرداند، اما به دست خود کل دنیا را محاصره کرد. ما این بار بر نقاط استقرار شناورهای دشمن اشراف کامل داریم و پاسخ کاملاً نامتقارن تدارک دیدهایم. اگر نفتی صادر نشود، هیچ کس دیگری هم نخواهد توانست.
۳. شکست عملیات دشمن در جنوب: حملات دشمن در سواحل جنوبی کاملاً شکست خورده و به افتضاحی تمامعیار تبدیل شده است. در سه ساعت گذشته، چندین شناور متخلف مورد اصابت قرار گرفتهاند. ارتش آمریکا در میانه یک فاجعه عملیاتی قرار دارد. احتمال حمله به شهرهای بزرگ و حتی ورود زمینی احمقانه (مثل جزیره خارک) وجود دارد که در آن صورت ویتنام در برابر تلفاتشان هیچ خواهد بود.
۴. قدرت تهاجمی و هوشمندی ایران: تاکنون بیش از ۲۰۰ اصابت به اهدافی در حدود هفت کشور داشتهایم. هیچ نشانی از پدافند مؤثر دشمن نمیبینیم. ما آموختهایم چگونه پدافند موشکی و پهپادی را بیاثر کنیم. دنیا باید بیاید سر کلاس درس نیروی هوافضا و دریایی ما بنشیند.
۵. یمن جدید: این بار از همان لحظه اول، جنگ را منطقهای کردیم. یمن هم در جنگ زمینی و هم موشکی دشمن را غافلگیر کرده است. اگر سعودی اقدامی علیه ایران بکند، مستقیماً هدف قرار خواهد گرفت. رویارویی زمینی یمن با عربستان و امارات، بزرگترین کابوس آنهاست.
۶. آتش افروزی در دریای سرخ: بستن تنگه هرمز بهسرعت به بابالمندب و ینبع سرایت خواهد کرد. کانال سوئز ناامن و خط لولهها هدف خواهند خورد. این گوشهای از طرحریزی ذهن خلاق ایرانی است.
۷. جبهه داخلی: رژیم صهیونیستی مأموریت خود را بر عملیات ترور و ایجاد آشوب مسلحانه در مرز و عمق ایران متمرکز کرده است. احتمال وقوع چنین حوادثی در ساعات آینده وجود دارد.
🔹 چشمانداز راهبردی:
یکم. جنگ تشدید خواهد شد. ترامپ جز دست زدن به گزینههای احمقانه گزینهای ندارد. تنگه هرمز باز نخواهد شد و ما تا نابودی سیاسی ترامپ پیش خواهیم رفت.
دوم.
👎5👍4
ما گزینههای بسیار زیادی داریم که هنوز به سمتشان نرفتهایم (حوزه هستهای، زیرساختهای آمریکا، برق، گاز، آب و شیرینکنندهها)، در حالی که آمریکاییها تمام گزینههای خود را مصرف کردهاند.
سوم. دشمن در توهم تغییر محاسبات ماست، غافل از اینکه محاسبات ما پختهتر و رادیکالتر از آن است که متزلزل شود. اگر به سراغ برنامه هستهای بیایند، با یک برنامه هستهای جدید و دوران کاملاً تازه در ایران مواجه خواهند شد.
چهارم. همزمان، شاهد شکلگیری یک نبرد جهانی هستیم (اوکراین و تایوان). خیال ترامپ مبنی بر جنگ دو تا سه هفتهای، عملاً غیرممکن است.
✅ جمعبندی نهایی:
خروجی این جنگ، فقط شکلگیری یک نظم جدید منطقهای نیست؛ این بار شاهد تولد یک ایران جدید خواهیم بود که ارکان بازدارندگی خود را با کمک شرکای بینالمللیاش بازتعریف کرده است. اگر آمریکاییها ذرهای عقل داشتند، باید پیش از قدم اول به قدم آخر میاندیشیدند. من چنین خردمندی را در آمریکا نمیبینم، اما این همان چیزی است که با آن مواجه خواهند شد.
سوم. دشمن در توهم تغییر محاسبات ماست، غافل از اینکه محاسبات ما پختهتر و رادیکالتر از آن است که متزلزل شود. اگر به سراغ برنامه هستهای بیایند، با یک برنامه هستهای جدید و دوران کاملاً تازه در ایران مواجه خواهند شد.
چهارم. همزمان، شاهد شکلگیری یک نبرد جهانی هستیم (اوکراین و تایوان). خیال ترامپ مبنی بر جنگ دو تا سه هفتهای، عملاً غیرممکن است.
✅ جمعبندی نهایی:
خروجی این جنگ، فقط شکلگیری یک نظم جدید منطقهای نیست؛ این بار شاهد تولد یک ایران جدید خواهیم بود که ارکان بازدارندگی خود را با کمک شرکای بینالمللیاش بازتعریف کرده است. اگر آمریکاییها ذرهای عقل داشتند، باید پیش از قدم اول به قدم آخر میاندیشیدند. من چنین خردمندی را در آمریکا نمیبینم، اما این همان چیزی است که با آن مواجه خواهند شد.
👎9👍3
«مرگ وزارت خارجه آمریکا»؛ چگونه ترامپ دستگاه دیپلماسی ایالات متحده را دگرگون کرده است؟
منبع: فایننشال تایمز
فایننشال تایمز در گزارشی مفصل، تحولات وزارت خارجه آمریکا در دومین دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ را بررسی کرده و استدلال میکند که این نهاد با عمیقترین تغییر ساختاری در تاریخ معاصر خود روبهرو شده است. به نوشته این روزنامه، وزارت خارجه که برای دههها مرکز ثقل دیپلماسی آمریکا و یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ جهانی این کشور بود، اکنون بخش قابل توجهی از جایگاه و نفوذ خود را از دست داده و بسیاری از تصمیمهای کلیدی سیاست خارجی خارج از این وزارتخانه گرفته میشود.
ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید، با کاهش گسترده نیروی انسانی، حذف بیش از سه هزار شغل و جایگزین کردن دیپلماتهای حرفهای با افراد سیاسی و نزدیکان خود، ساختار وزارت خارجه را دگرگون کرده است. بیش از نیمی از سفارتخانههای آمریکا بدون سفیر اداره میشوند و در آفریقا حدود ۸۰ درصد سفارتها هنوز سفیر ندارند. از میان ۱۰۱ نامزد معرفیشده برای سفارت، تنها ۹ نفر از دیپلماتهای حرفهای هستند؛ تغییری که به گفته نویسندگان، سنت چند دهه گذشته را به طور کامل کنار گذاشته است.
دولت ترامپ این اصلاحات را بخشی از اجرای سیاست «اول آمریکا» میداند. مقامهای دولت معتقدند وزارت خارجه طی سالهای گذشته به نهادی بوروکراتیک، ناکارآمد و دور از اهداف امنیت ملی تبدیل شده بود و وظیفه آن نباید سیاستگذاری، بلکه اجرای سیاستهای رئیسجمهور باشد. از نگاه آنان، کاهش اندازه این نهاد و هماهنگ کردن آن با کاخ سفید، باعث افزایش سرعت و کارآمدی سیاست خارجی خواهد شد.
در مقابل، دیپلماتهای باسابقه هشدار میدهند که این تغییرات به حذف تجربه، تخصص و حافظه نهادی آمریکا منجر شده است. نیک برنز، سفیر پیشین آمریکا در چین، وضعیت کنونی را «مخربترین بحران در ۱۰۲ سال تاریخ خدمات خارجی آمریکا» توصیف میکند. بیل برنز، رئیس پیشین سازمان سیا و سفیر سابق آمریکا در روسیه، نیز میگوید آسیبهای کنونی حتی از دوران مککارتی گستردهتر است، زیرا تقریباً تمام حوزههای تخصصی دستگاه دیپلماسی را در بر میگیرد و توان آمریکا برای مدیریت بحرانهای جهانی را تضعیف میکند.
مقاله توضیح میدهد که همزمان با تضعیف وزارت خارجه، مرکز واقعی تصمیمگیری سیاست خارجی به کاخ سفید و حلقه نزدیکان ترامپ منتقل شده است. در پروندههایی مانند مذاکرات با ایران، ترامپ بیشتر بر فرستادگان ویژه و افراد مورد اعتماد خود، از جمله استیو ویتکاف و تام باراک، تکیه کرده است تا دیپلماتهای حرفهای وزارت خارجه. به گفته برخی مقامهای سابق، همین موضوع باعث شد آمریکا در مذاکرات اخیر با ایران در برابر تیمی از مذاکرهکنندگان باتجربه ایرانی، از نظر تخصصی در موقعیت ضعیفتری قرار گیرد.
این تغییرات تنها به ساختار مدیریتی محدود نشده و فرهنگ سازمانی وزارت خارجه را نیز دگرگون کرده است. بسیاری از کارکنان فعلی و سابق میگویند فضای جدید بر «وفاداری سیاسی» تأکید دارد و دیپلماتها برای جلوگیری از متهم شدن به مخالفت با دولت، در گزارشها و ارزیابیهای خود محتاطتر و محافظهکارتر شدهاند. به گفته آنان، بسیاری از تحلیلهای سفارتخانهها دیگر تأثیر چندانی بر تصمیمهای کاخ سفید ندارد و حتی دیپلماتهای خارجی نیز ترجیح میدهند به جای وزارت خارجه، مستقیماً با نزدیکان ترامپ ارتباط برقرار کنند.
در مقابل، حامیان دولت استدلال میکنند که وزارت خارجه سالها به نهادی با گرایشهای لیبرال تبدیل شده بود و در برابر اجرای سیاستهای رؤسای جمهور جمهوریخواه مقاومت میکرد. آنها معتقدند اصلاحات کنونی برای بازگرداندن پاسخگویی و هماهنگی بیشتر با دولت ضروری است و نقش سفارتخانهها نیز در عصر ارتباطات مستقیم و شبکههای اجتماعی، دیگر مانند گذشته نیست. از دید برخی مقامهای دولت، سفارتخانهها امروز بیش از هر چیز نقش مراکز پشتیبانی و لجستیکی را ایفا میکنند.
در پایان، فایننشال تایمز نتیجه میگیرد که حتی اگر در آینده دولت دیگری روی کار آید، بازگشت کامل به ساختار سنتی وزارت خارجه بعید به نظر میرسد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند دیپلماسی آمریکا وارد مرحلهای تازه شده که در آن نقش وزارت خارجه، سفارتخانهها و دیپلماتهای حرفهای به طور بنیادین در حال بازتعریف است؛ تغییری که میتواند پیامدهای بلندمدتی برای نفوذ جهانی ایالات متحده داشته باشد.https://www.ft.com/content/ae268a4e-5134-4d34-ba5e-a908cc74c52d?syn-25a6b1a6=1
منبع: فایننشال تایمز
فایننشال تایمز در گزارشی مفصل، تحولات وزارت خارجه آمریکا در دومین دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ را بررسی کرده و استدلال میکند که این نهاد با عمیقترین تغییر ساختاری در تاریخ معاصر خود روبهرو شده است. به نوشته این روزنامه، وزارت خارجه که برای دههها مرکز ثقل دیپلماسی آمریکا و یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ جهانی این کشور بود، اکنون بخش قابل توجهی از جایگاه و نفوذ خود را از دست داده و بسیاری از تصمیمهای کلیدی سیاست خارجی خارج از این وزارتخانه گرفته میشود.
ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید، با کاهش گسترده نیروی انسانی، حذف بیش از سه هزار شغل و جایگزین کردن دیپلماتهای حرفهای با افراد سیاسی و نزدیکان خود، ساختار وزارت خارجه را دگرگون کرده است. بیش از نیمی از سفارتخانههای آمریکا بدون سفیر اداره میشوند و در آفریقا حدود ۸۰ درصد سفارتها هنوز سفیر ندارند. از میان ۱۰۱ نامزد معرفیشده برای سفارت، تنها ۹ نفر از دیپلماتهای حرفهای هستند؛ تغییری که به گفته نویسندگان، سنت چند دهه گذشته را به طور کامل کنار گذاشته است.
دولت ترامپ این اصلاحات را بخشی از اجرای سیاست «اول آمریکا» میداند. مقامهای دولت معتقدند وزارت خارجه طی سالهای گذشته به نهادی بوروکراتیک، ناکارآمد و دور از اهداف امنیت ملی تبدیل شده بود و وظیفه آن نباید سیاستگذاری، بلکه اجرای سیاستهای رئیسجمهور باشد. از نگاه آنان، کاهش اندازه این نهاد و هماهنگ کردن آن با کاخ سفید، باعث افزایش سرعت و کارآمدی سیاست خارجی خواهد شد.
در مقابل، دیپلماتهای باسابقه هشدار میدهند که این تغییرات به حذف تجربه، تخصص و حافظه نهادی آمریکا منجر شده است. نیک برنز، سفیر پیشین آمریکا در چین، وضعیت کنونی را «مخربترین بحران در ۱۰۲ سال تاریخ خدمات خارجی آمریکا» توصیف میکند. بیل برنز، رئیس پیشین سازمان سیا و سفیر سابق آمریکا در روسیه، نیز میگوید آسیبهای کنونی حتی از دوران مککارتی گستردهتر است، زیرا تقریباً تمام حوزههای تخصصی دستگاه دیپلماسی را در بر میگیرد و توان آمریکا برای مدیریت بحرانهای جهانی را تضعیف میکند.
مقاله توضیح میدهد که همزمان با تضعیف وزارت خارجه، مرکز واقعی تصمیمگیری سیاست خارجی به کاخ سفید و حلقه نزدیکان ترامپ منتقل شده است. در پروندههایی مانند مذاکرات با ایران، ترامپ بیشتر بر فرستادگان ویژه و افراد مورد اعتماد خود، از جمله استیو ویتکاف و تام باراک، تکیه کرده است تا دیپلماتهای حرفهای وزارت خارجه. به گفته برخی مقامهای سابق، همین موضوع باعث شد آمریکا در مذاکرات اخیر با ایران در برابر تیمی از مذاکرهکنندگان باتجربه ایرانی، از نظر تخصصی در موقعیت ضعیفتری قرار گیرد.
این تغییرات تنها به ساختار مدیریتی محدود نشده و فرهنگ سازمانی وزارت خارجه را نیز دگرگون کرده است. بسیاری از کارکنان فعلی و سابق میگویند فضای جدید بر «وفاداری سیاسی» تأکید دارد و دیپلماتها برای جلوگیری از متهم شدن به مخالفت با دولت، در گزارشها و ارزیابیهای خود محتاطتر و محافظهکارتر شدهاند. به گفته آنان، بسیاری از تحلیلهای سفارتخانهها دیگر تأثیر چندانی بر تصمیمهای کاخ سفید ندارد و حتی دیپلماتهای خارجی نیز ترجیح میدهند به جای وزارت خارجه، مستقیماً با نزدیکان ترامپ ارتباط برقرار کنند.
در مقابل، حامیان دولت استدلال میکنند که وزارت خارجه سالها به نهادی با گرایشهای لیبرال تبدیل شده بود و در برابر اجرای سیاستهای رؤسای جمهور جمهوریخواه مقاومت میکرد. آنها معتقدند اصلاحات کنونی برای بازگرداندن پاسخگویی و هماهنگی بیشتر با دولت ضروری است و نقش سفارتخانهها نیز در عصر ارتباطات مستقیم و شبکههای اجتماعی، دیگر مانند گذشته نیست. از دید برخی مقامهای دولت، سفارتخانهها امروز بیش از هر چیز نقش مراکز پشتیبانی و لجستیکی را ایفا میکنند.
در پایان، فایننشال تایمز نتیجه میگیرد که حتی اگر در آینده دولت دیگری روی کار آید، بازگشت کامل به ساختار سنتی وزارت خارجه بعید به نظر میرسد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند دیپلماسی آمریکا وارد مرحلهای تازه شده که در آن نقش وزارت خارجه، سفارتخانهها و دیپلماتهای حرفهای به طور بنیادین در حال بازتعریف است؛ تغییری که میتواند پیامدهای بلندمدتی برای نفوذ جهانی ایالات متحده داشته باشد.https://www.ft.com/content/ae268a4e-5134-4d34-ba5e-a908cc74c52d?syn-25a6b1a6=1
👍1
سرمایهگذاری گسترده پسران ترامپ در صنایع دفاعی همزمان با افزایش هزینههای نظامی دولت منبع: واشنگتن پست
بر اساس تحقیقات واشنگتن پست، دونالد ترامپ جونیور و اریک ترامپ طی دو سال گذشته سرمایهگذاری گستردهای در شرکتهای فناوری دفاعی، هوش مصنوعی، پهپاد، رباتیک و صنایع مرتبط با پنتاگون انجام دادهاند؛ سرمایهگذاریهایی که همزمان با افزایش بودجه دفاعی و تغییر اولویتهای نظامی دولت ترامپ، ارزش و درآمد این شرکتها به شکل چشمگیری افزایش یافته است. این گزارش میگوید این روند، منافع مالی خانواده ترامپ را بیش از هر زمان دیگری با سیاستهای دفاعی دولت آمریکا گره زده است.
طبق بررسی واشنگتن پست، صندوقهای سرمایهگذاری وابسته به دو پسر ترامپ در بیش از ۱۵ شرکت فعال در حوزه دفاع، پهپاد، هوش مصنوعی، رباتیک و صنایع پیشرفته سرمایهگذاری کردهاند. بیشتر این سرمایهگذاریها پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری انجام شده است. این شرکتها از زمان ورود خانواده ترامپ به جمع سرمایهگذاران، دستکم ۳.۲ میلیارد دلار قرارداد مستقیم دولتی و حدود ۳.۱ میلیارد دلار تعهدات قراردادی آینده دریافت کردهاند و برخی نیز به فهرست پیمانکاران منتخب پنتاگون برای پروژههایی با ارزش بالقوه نزدیک به ۲۰۰ میلیارد دلار راه یافتهاند.
بخش عمده این سرمایهگذاریها از طریق دو مجموعه انجام شده است: 1789 Capital که دونالد ترامپ جونیور در آن شریک است و خود را حامی «سرمایهداری میهنپرستانه» معرفی میکند، و American Ventures که اریک ترامپ از طریق آن در پروژههای مختلف مشارکت دارد. این دو صندوق در شرکتهای بزرگی مانند SpaceX و Anduril و همچنین استارتاپهای کوچکتر فعال در زمینه پهپاد، تولید تسلیحات، رباتهای انساننما، فناوری فضایی، هوش مصنوعی، مواد معدنی کمیاب و رایانش کوانتومی سرمایهگذاری کردهاند.
برخی از این شرکتها پیش از ورود خانواده ترامپ نیز با دولت آمریکا قرارداد داشتند، اما گزارش نشان میدهد پنج شرکت نخستین قراردادهای دولتی خود را پس از سرمایهگذاری پسران ترامپ و در دوران ریاستجمهوری پدرشان دریافت کردهاند. در مقابل، بسیاری از مدیران این شرکتها تأکید میکنند قراردادهایشان از طریق روندهای رسمی و رقابتی پنتاگون به دست آمده و خانواده ترامپ هیچ نقشی در تصمیمگیری دولت نداشتهاند. برخی نیز یادآور میشوند که بخشی از این قراردادها حتی در دولت جو بایدن منعقد شده بود.
گزارش بهویژه بر صنعت پهپاد تمرکز دارد؛ صنعتی که در دولت ترامپ به یکی از اولویتهای اصلی امنیت ملی تبدیل شده است. دولت واردات پهپادهای جدید چینی را محدود کرده و با صدور فرمان اجرایی، روند آزمایش و تجاریسازی پهپادهای ساخت آمریکا را تسریع کرده است. همزمان، چندین شرکت تولیدکننده پهپاد که پسران ترامپ در آنها سرمایهگذاری کردهاند، موفق به دریافت قراردادهای جدید یا فرصتهای مالی از وزارت دفاع شدهاند. کارشناسان میگویند این تغییر سیاستها تا حد زیادی تحت تأثیر درسهای جنگ اوکراین و افزایش اهمیت پهپادها در میدان نبرد بوده است.
ترامپ جونیور و اریک ترامپ این سرمایهگذاریها را بخشی از راهبرد تقویت توان صنعتی آمریکا و رقابت با چین توصیف میکنند. آنها بارها از ضرورت بازگرداندن تولید صنعتی به داخل آمریکا، توسعه فناوریهای دفاعی و کاهش وابستگی به چین سخن گفتهاند. مدیران صندوق 1789 Capital نیز فلسفه سرمایهگذاری خود را حمایت از شرکتهایی عنوان میکنند که با سیاستهای «اول آمریکا» همسو هستند و به بازسازی ظرفیت صنعتی و دفاعی ایالات متحده کمک میکنند.
در مقابل، کارشناسان اخلاق اداری و برخی نمایندگان دموکرات کنگره معتقدند این حجم از سرمایهگذاری در شرکتهایی که مستقیماً از قراردادهای دولتی بهرهمند میشوند، حتی اگر تخلف قانونی محسوب نشود، تعارض منافع جدی ایجاد میکند و میتواند اعتماد عمومی به روند مناقصهها و قراردادهای پنتاگون را تضعیف کند. آنها هشدار میدهند که نزدیکی خانواده رئیسجمهور به عالیترین سطوح قدرت، این تصور را ایجاد میکند که تصمیمهای دولت ممکن است به سود منافع مالی خانواده ترامپ باشد.
در مقابل، کاخ سفید، پنتاگون و سخنگویان شرکتهای سرمایهگذاری وابسته به خانواده ترامپ هرگونه تعارض منافع را رد کردهاند. آنها تأکید میکنند که هیچ شرکتی به دلیل ارتباط با خانواده رئیسجمهور از امتیاز ویژه برخوردار نشده و تمامی قراردادها بر اساس معیارهای فنی، رقابت و نیازهای عملیاتی دولت اعطا شده است. همچنین نمایندگان دونالد ترامپ جونیور اعلام کردهاند که او هیچ نقشی در تصمیمگیریهای سرمایهگذاری صندوق 1789 Capital یا تعامل با نهادهای دولتی برای کسب قراردادها ندارد.
بر اساس تحقیقات واشنگتن پست، دونالد ترامپ جونیور و اریک ترامپ طی دو سال گذشته سرمایهگذاری گستردهای در شرکتهای فناوری دفاعی، هوش مصنوعی، پهپاد، رباتیک و صنایع مرتبط با پنتاگون انجام دادهاند؛ سرمایهگذاریهایی که همزمان با افزایش بودجه دفاعی و تغییر اولویتهای نظامی دولت ترامپ، ارزش و درآمد این شرکتها به شکل چشمگیری افزایش یافته است. این گزارش میگوید این روند، منافع مالی خانواده ترامپ را بیش از هر زمان دیگری با سیاستهای دفاعی دولت آمریکا گره زده است.
طبق بررسی واشنگتن پست، صندوقهای سرمایهگذاری وابسته به دو پسر ترامپ در بیش از ۱۵ شرکت فعال در حوزه دفاع، پهپاد، هوش مصنوعی، رباتیک و صنایع پیشرفته سرمایهگذاری کردهاند. بیشتر این سرمایهگذاریها پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری انجام شده است. این شرکتها از زمان ورود خانواده ترامپ به جمع سرمایهگذاران، دستکم ۳.۲ میلیارد دلار قرارداد مستقیم دولتی و حدود ۳.۱ میلیارد دلار تعهدات قراردادی آینده دریافت کردهاند و برخی نیز به فهرست پیمانکاران منتخب پنتاگون برای پروژههایی با ارزش بالقوه نزدیک به ۲۰۰ میلیارد دلار راه یافتهاند.
بخش عمده این سرمایهگذاریها از طریق دو مجموعه انجام شده است: 1789 Capital که دونالد ترامپ جونیور در آن شریک است و خود را حامی «سرمایهداری میهنپرستانه» معرفی میکند، و American Ventures که اریک ترامپ از طریق آن در پروژههای مختلف مشارکت دارد. این دو صندوق در شرکتهای بزرگی مانند SpaceX و Anduril و همچنین استارتاپهای کوچکتر فعال در زمینه پهپاد، تولید تسلیحات، رباتهای انساننما، فناوری فضایی، هوش مصنوعی، مواد معدنی کمیاب و رایانش کوانتومی سرمایهگذاری کردهاند.
برخی از این شرکتها پیش از ورود خانواده ترامپ نیز با دولت آمریکا قرارداد داشتند، اما گزارش نشان میدهد پنج شرکت نخستین قراردادهای دولتی خود را پس از سرمایهگذاری پسران ترامپ و در دوران ریاستجمهوری پدرشان دریافت کردهاند. در مقابل، بسیاری از مدیران این شرکتها تأکید میکنند قراردادهایشان از طریق روندهای رسمی و رقابتی پنتاگون به دست آمده و خانواده ترامپ هیچ نقشی در تصمیمگیری دولت نداشتهاند. برخی نیز یادآور میشوند که بخشی از این قراردادها حتی در دولت جو بایدن منعقد شده بود.
گزارش بهویژه بر صنعت پهپاد تمرکز دارد؛ صنعتی که در دولت ترامپ به یکی از اولویتهای اصلی امنیت ملی تبدیل شده است. دولت واردات پهپادهای جدید چینی را محدود کرده و با صدور فرمان اجرایی، روند آزمایش و تجاریسازی پهپادهای ساخت آمریکا را تسریع کرده است. همزمان، چندین شرکت تولیدکننده پهپاد که پسران ترامپ در آنها سرمایهگذاری کردهاند، موفق به دریافت قراردادهای جدید یا فرصتهای مالی از وزارت دفاع شدهاند. کارشناسان میگویند این تغییر سیاستها تا حد زیادی تحت تأثیر درسهای جنگ اوکراین و افزایش اهمیت پهپادها در میدان نبرد بوده است.
ترامپ جونیور و اریک ترامپ این سرمایهگذاریها را بخشی از راهبرد تقویت توان صنعتی آمریکا و رقابت با چین توصیف میکنند. آنها بارها از ضرورت بازگرداندن تولید صنعتی به داخل آمریکا، توسعه فناوریهای دفاعی و کاهش وابستگی به چین سخن گفتهاند. مدیران صندوق 1789 Capital نیز فلسفه سرمایهگذاری خود را حمایت از شرکتهایی عنوان میکنند که با سیاستهای «اول آمریکا» همسو هستند و به بازسازی ظرفیت صنعتی و دفاعی ایالات متحده کمک میکنند.
در مقابل، کارشناسان اخلاق اداری و برخی نمایندگان دموکرات کنگره معتقدند این حجم از سرمایهگذاری در شرکتهایی که مستقیماً از قراردادهای دولتی بهرهمند میشوند، حتی اگر تخلف قانونی محسوب نشود، تعارض منافع جدی ایجاد میکند و میتواند اعتماد عمومی به روند مناقصهها و قراردادهای پنتاگون را تضعیف کند. آنها هشدار میدهند که نزدیکی خانواده رئیسجمهور به عالیترین سطوح قدرت، این تصور را ایجاد میکند که تصمیمهای دولت ممکن است به سود منافع مالی خانواده ترامپ باشد.
در مقابل، کاخ سفید، پنتاگون و سخنگویان شرکتهای سرمایهگذاری وابسته به خانواده ترامپ هرگونه تعارض منافع را رد کردهاند. آنها تأکید میکنند که هیچ شرکتی به دلیل ارتباط با خانواده رئیسجمهور از امتیاز ویژه برخوردار نشده و تمامی قراردادها بر اساس معیارهای فنی، رقابت و نیازهای عملیاتی دولت اعطا شده است. همچنین نمایندگان دونالد ترامپ جونیور اعلام کردهاند که او هیچ نقشی در تصمیمگیریهای سرمایهگذاری صندوق 1789 Capital یا تعامل با نهادهای دولتی برای کسب قراردادها ندارد.
The Washington Post
Trump’s sons invest heavily in defense tech as father’s administration pours money in
Most investments by funds linked to Donald Trump Jr. and Eric Trump have taken place since their father’s reelection.
👍1
آنچه ایران میخواهد خلاصه گزارش علی ربیعی بر اساس پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵ مرکز افکارسنجی آرا
گزارش ۳۷ صفحهای علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیسجمهور، با استناد به پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵، تصویری از وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران پس از جنگ ارائه میدهد. گزارش نتیجه میگیرد که مسئله اصلی جامعه ایران نه «بحران هویت» یا «بحران مشروعیت»، بلکه بحران اعتماد، کارآمدی حکمرانی و امید به آینده است. در عین حال، جنگ باعث تقویت هویت ملی و افزایش نسبی اعتماد به دولت و نهادهای حاکمیتی شده، اما این افزایش هنوز به بازسازی سرمایه اجتماعی منجر نشده است.
مهمترین یافتهها
اعتماد و سرمایه اجتماعی
اعتماد عمومی به مردم و نهادهای حکومتی همچنان پایین و حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد است.
پس از جنگ، اعتماد اجتماعی اندکی افزایش یافته، اما هنوز در سطحی نیست که بتواند پشتوانه اصلاحات بزرگ باشد.
افراد تحصیلکرده در ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای جهان، اعتماد اجتماعی کمتری نسبت به دیگران دارند.
گزارش تأکید میکند مشکل اصلی صرفاً بیاعتمادی نیست، بلکه نبود نهادهای واسطه برای تسهیل همکاری اجتماعی است.
وضعیت روانی جامعه
جامعه ایران دچار «فرسایش روانی فراگیر» شده است.
۶۳.۶٪ احساس خشم، ۵۰.۲٪ ناامیدی، ۴۷.۷٪ افسردگی و ۴۵.۴٪ اضطراب را تجربه کردهاند.
میانگین رضایت از زندگی به ۵.۵ از ۱۰ رسیده و نسبت به سالهای گذشته کاهش یافته است.
با وجود این، هنوز ۵۷٪ مردم معتقدند انصاف و کمک به دیگران در جامعه وجود دارد که از باقی ماندن بخشی از سرمایه اجتماعی حکایت دارد.
هویت ملی و مهاجرت
پس از جنگ، احساس هویت ملی و افتخار به ایرانی بودن افزایش یافته است.
۸۵.۶٪ به ایرانی بودن خود افتخار میکنند.
در مقابل، حدود یکسوم مردم و نزدیک به نیمی از جوانان و تحصیلکردگان در صورت فراهم بودن شرایط، مایل به مهاجرت هستند.
گزارش نتیجه میگیرد که مسئله اصلی، بحران هویت نیست؛ بلکه شکاف میان علاقه به ایران و امید به آینده در داخل کشور است.
دینداری
روند دینداری فردی همچنان نزولی است.
تنها ۲۹.۸٪ گفتهاند تمام روزهای ماه رمضان را روزه گرفتهاند؛ این رقم در سال ۱۳۵۴ حدود ۷۹ درصد بود.
همزمان با کاهش دینداری، هویت ملی تقویت شده است.
معیشت و اقتصاد
بیش از ۵۴٪ مردم میگویند درآمدشان کفاف هزینههای زندگی را نمیدهد.
بیش از ۸۱٪ در تأمین مواد غذایی و حدود ۷۵٪ در پرداخت هزینههای درمان با مشکل مواجهاند.
۵۷٪ از قیمت نان ناراضیاند و ۷۲٪ با آزادسازی قیمت نان حتی در صورت پرداخت یارانه مخالف هستند.
با وجود فشار معیشتی، برخی شاخصهای مصرف گوشت و برنج نسبت به سال قبل اندکی بهبود یافته که گزارش آن را نتیجه سیاستهای حمایتی مانند کالابرگ میداند.
نگاه مردم به اقتصاد
مهمترین علت مشکلات اقتصادی از دید مردم ناکارآمدی مدیریتی (۴۶.۹٪) است؛ پس از آن فساد و سپس تحریمها قرار دارند.
در عین حال، ۶۲٪ معتقدند ادامه تحریمها و فشارهای آمریکا وضعیت تأمین کالا و قیمتها را بدتر خواهد کرد.
اکثریت مردم همچنان آینده اقتصاد را منفی ارزیابی میکنند، هرچند میزان بدبینی نسبت به سال ۱۴۰۲ اندکی کاهش یافته است.
سیاست و حکومت
گزارش تأکید میکند روایتهای دوقطبی مانند «حکومت یا مردم»، «دین یا ایران» و «جنگ یا تسلیم» واقعیت جامعه را توضیح نمیدهند.
به اعتقاد نویسندگان، اکثریت جامعه در یک «میانه اجتماعی» قرار دارند که هم خواهان اصلاحات، بهبود معیشت، تعامل با جهان و افزایش کارآمدی حکومت هستند و هم از بیثباتی و رادیکالیسم پرهیز میکنند.
گزارش ۳۷ صفحهای علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیسجمهور، با استناد به پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵، تصویری از وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران پس از جنگ ارائه میدهد. گزارش نتیجه میگیرد که مسئله اصلی جامعه ایران نه «بحران هویت» یا «بحران مشروعیت»، بلکه بحران اعتماد، کارآمدی حکمرانی و امید به آینده است. در عین حال، جنگ باعث تقویت هویت ملی و افزایش نسبی اعتماد به دولت و نهادهای حاکمیتی شده، اما این افزایش هنوز به بازسازی سرمایه اجتماعی منجر نشده است.
مهمترین یافتهها
اعتماد و سرمایه اجتماعی
اعتماد عمومی به مردم و نهادهای حکومتی همچنان پایین و حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد است.
پس از جنگ، اعتماد اجتماعی اندکی افزایش یافته، اما هنوز در سطحی نیست که بتواند پشتوانه اصلاحات بزرگ باشد.
افراد تحصیلکرده در ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای جهان، اعتماد اجتماعی کمتری نسبت به دیگران دارند.
گزارش تأکید میکند مشکل اصلی صرفاً بیاعتمادی نیست، بلکه نبود نهادهای واسطه برای تسهیل همکاری اجتماعی است.
وضعیت روانی جامعه
جامعه ایران دچار «فرسایش روانی فراگیر» شده است.
۶۳.۶٪ احساس خشم، ۵۰.۲٪ ناامیدی، ۴۷.۷٪ افسردگی و ۴۵.۴٪ اضطراب را تجربه کردهاند.
میانگین رضایت از زندگی به ۵.۵ از ۱۰ رسیده و نسبت به سالهای گذشته کاهش یافته است.
با وجود این، هنوز ۵۷٪ مردم معتقدند انصاف و کمک به دیگران در جامعه وجود دارد که از باقی ماندن بخشی از سرمایه اجتماعی حکایت دارد.
هویت ملی و مهاجرت
پس از جنگ، احساس هویت ملی و افتخار به ایرانی بودن افزایش یافته است.
۸۵.۶٪ به ایرانی بودن خود افتخار میکنند.
در مقابل، حدود یکسوم مردم و نزدیک به نیمی از جوانان و تحصیلکردگان در صورت فراهم بودن شرایط، مایل به مهاجرت هستند.
گزارش نتیجه میگیرد که مسئله اصلی، بحران هویت نیست؛ بلکه شکاف میان علاقه به ایران و امید به آینده در داخل کشور است.
دینداری
روند دینداری فردی همچنان نزولی است.
تنها ۲۹.۸٪ گفتهاند تمام روزهای ماه رمضان را روزه گرفتهاند؛ این رقم در سال ۱۳۵۴ حدود ۷۹ درصد بود.
همزمان با کاهش دینداری، هویت ملی تقویت شده است.
معیشت و اقتصاد
بیش از ۵۴٪ مردم میگویند درآمدشان کفاف هزینههای زندگی را نمیدهد.
بیش از ۸۱٪ در تأمین مواد غذایی و حدود ۷۵٪ در پرداخت هزینههای درمان با مشکل مواجهاند.
۵۷٪ از قیمت نان ناراضیاند و ۷۲٪ با آزادسازی قیمت نان حتی در صورت پرداخت یارانه مخالف هستند.
با وجود فشار معیشتی، برخی شاخصهای مصرف گوشت و برنج نسبت به سال قبل اندکی بهبود یافته که گزارش آن را نتیجه سیاستهای حمایتی مانند کالابرگ میداند.
نگاه مردم به اقتصاد
مهمترین علت مشکلات اقتصادی از دید مردم ناکارآمدی مدیریتی (۴۶.۹٪) است؛ پس از آن فساد و سپس تحریمها قرار دارند.
در عین حال، ۶۲٪ معتقدند ادامه تحریمها و فشارهای آمریکا وضعیت تأمین کالا و قیمتها را بدتر خواهد کرد.
اکثریت مردم همچنان آینده اقتصاد را منفی ارزیابی میکنند، هرچند میزان بدبینی نسبت به سال ۱۴۰۲ اندکی کاهش یافته است.
سیاست و حکومت
گزارش تأکید میکند روایتهای دوقطبی مانند «حکومت یا مردم»، «دین یا ایران» و «جنگ یا تسلیم» واقعیت جامعه را توضیح نمیدهند.
به اعتقاد نویسندگان، اکثریت جامعه در یک «میانه اجتماعی» قرار دارند که هم خواهان اصلاحات، بهبود معیشت، تعامل با جهان و افزایش کارآمدی حکومت هستند و هم از بیثباتی و رادیکالیسم پرهیز میکنند.
Iranwire
اختصاصی: «آن چه ایران میخواهد»؛ گزارش محرمانه علی ربیعی به ریاستجمهوری
درست در روزگاری که جامعه ایران بهتازگی از دالان تنگ و تاریک یک جنگ چهلروزه، تلاطمهای شدید ارزی و سرکوب مرگبار اعتراضات داخلی، از ...
👍4
تایم: مدیر سابق کمپین ترامپ در حال اجرای یک عملیات نفوذ اسرائیل در میان حامیان جنبش MAGA است
منبع: مجله TIME
مجله تایم در گزارشی تحقیقی مدعی است که برد پارسکیل (Brad Parscale)، مدیر کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰، از سال ۲۰۲۵ مدیریت یک عملیات گسترده رسانهای و دیجیتال را برای دولت اسرائیل بر عهده دارد. هدف این پروژه، جلوگیری از کاهش حمایت جریان محافظهکار و بهویژه نسل جوان حامی ترامپ (MAGA) از اسرائیل عنوان شده است. این گزارش بر اساس اسناد ثبتشده ذیل قانون ثبت عوامل خارجی آمریکا (FARA)، مصاحبه با مقامهای آمریکایی و اسرائیلی و گفتوگو با افراد مطلع تهیه شده است.
بر اساس این اسناد، شرکت Clock Tower X متعلق به پارسکیل قراردادی با وزارت خارجه اسرائیل امضا کرده که بر اساس آن ماهانه حدود ۱.۵ میلیون دلار دریافت میکند تا هر ماه دستکم ۱۰۰ محتوای دیجیتال تولید کند، بیش از ۵۰ میلیون بازدید ماهانه ایجاد کند و روایتهای مطلوب اسرائیل را در شبکههای اجتماعی، پادکستها و حتی سامانههای هوش مصنوعی مانند ChatGPT، Claude و Gemini تقویت کند. بخش عمده این محتوا مخاطبان جوان در پلتفرمهایی مانند TikTok، Instagram و YouTube را هدف قرار داده است.
تایم مینویسد پس از توافق آتشبس میان آمریکا و ایران در ژوئن ۲۰۲۶، مقامهای کاخ سفید متوجه شدند که بسیاری از اینفلوئنسرهای مشهور جریان MAGA بهطور همزمان از توافق انتقاد میکنند و دولت ترامپ را به عقبنشینی در برابر ایران متهم میسازند. به گفته برخی مقامهای آمریکایی، شباهت فراوان پیامها و هماهنگی زمانی انتشار آنها این گمان را ایجاد کرد که این کارزار بهصورت سازمانیافته هدایت میشود و پارسکیل در مرکز آن قرار دارد.
به گفته سه منبع آگاه، شبکهای از شرکتهای وابسته به پارسکیل از طریق گروههای خصوصی، متنهای پیشنهادی را برای اینفلوئنسرهای محافظهکار ارسال میکردند تا آنها با ادبیاتی مشابه در شبکههای اجتماعی منتشر کنند. برخی تولیدکنندگان محتوا نیز بر اساس میزان بازدید و تعامل، دستمزد دریافت میکردند. با این حال، پارسکیل تأکید میکند که هیچیک از بودجه قرارداد رسمی اسرائیل برای پرداخت به اینفلوئنسرها استفاده نشده و هرگز در کارزاری علیه ترامپ یا سیاستهای او مشارکت نداشته است.
گزارش همچنین میگوید اسرائیل این پروژه را در شرایطی آغاز کرد که محبوبیت این کشور در میان جمهوریخواهان، بهویژه نسل جوان محافظهکار، در حال کاهش بود. بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهشی Pew، تنها ۳۲ درصد آمریکاییها اکنون نگاه مثبتی به دولت اسرائیل دارند و در میان جمهوریخواهان جوان نیز دیدگاه منفی نسبت به اسرائیل افزایش یافته است. مقامهای اسرائیلی که با تایم گفتوگو کردهاند، از عملکرد پارسکیل ابراز نارضایتی کرده و گفتهاند با وجود هزینههای سنگین، حمایت از اسرائیل در فضای محافظهکار آمریکا همچنان کاهش یافته است.
پارسکیل در پاسخ به این انتقادها میگوید هدف اصلی پروژه، مقابله با افزایش یهودستیزی و جلوگیری از فاصله گرفتن محافظهکاران از اسرائیل بوده است. او با استناد به برخی نظرسنجیها ادعا میکند که در میان رأیدهندگان حامی سیاستهای ترامپ، حمایت از اسرائیل و حملات علیه ایران پس از آغاز درگیریها افزایش یافته است.
در مقابل، برخی مقامهای اطلاعاتی آمریکا و کارشناسان اخلاق سیاسی هشدار دادهاند که این پرونده نمونهای کمسابقه از تلاش یک دولت خارجی برای اثرگذاری بر پایگاه سیاسی رئیسجمهور آمریکا از طریق اینفلوئنسرهای فضای مجازی است. به گفته آنها، حتی اگر اقدام غیرقانونی اثبات نشود، چنین عملیاتهایی میتواند بر روند تصمیمگیری سیاسی در آمریکا تأثیر بگذارد و مرز میان فعالیت رسانهای، لابیگری و عملیات نفوذ خارجی را بیش از پیش مبهم کند.https://time.com/article/2026/07/13/brad-parscale-israel-influence-operation/
منبع: مجله TIME
مجله تایم در گزارشی تحقیقی مدعی است که برد پارسکیل (Brad Parscale)، مدیر کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰، از سال ۲۰۲۵ مدیریت یک عملیات گسترده رسانهای و دیجیتال را برای دولت اسرائیل بر عهده دارد. هدف این پروژه، جلوگیری از کاهش حمایت جریان محافظهکار و بهویژه نسل جوان حامی ترامپ (MAGA) از اسرائیل عنوان شده است. این گزارش بر اساس اسناد ثبتشده ذیل قانون ثبت عوامل خارجی آمریکا (FARA)، مصاحبه با مقامهای آمریکایی و اسرائیلی و گفتوگو با افراد مطلع تهیه شده است.
بر اساس این اسناد، شرکت Clock Tower X متعلق به پارسکیل قراردادی با وزارت خارجه اسرائیل امضا کرده که بر اساس آن ماهانه حدود ۱.۵ میلیون دلار دریافت میکند تا هر ماه دستکم ۱۰۰ محتوای دیجیتال تولید کند، بیش از ۵۰ میلیون بازدید ماهانه ایجاد کند و روایتهای مطلوب اسرائیل را در شبکههای اجتماعی، پادکستها و حتی سامانههای هوش مصنوعی مانند ChatGPT، Claude و Gemini تقویت کند. بخش عمده این محتوا مخاطبان جوان در پلتفرمهایی مانند TikTok، Instagram و YouTube را هدف قرار داده است.
تایم مینویسد پس از توافق آتشبس میان آمریکا و ایران در ژوئن ۲۰۲۶، مقامهای کاخ سفید متوجه شدند که بسیاری از اینفلوئنسرهای مشهور جریان MAGA بهطور همزمان از توافق انتقاد میکنند و دولت ترامپ را به عقبنشینی در برابر ایران متهم میسازند. به گفته برخی مقامهای آمریکایی، شباهت فراوان پیامها و هماهنگی زمانی انتشار آنها این گمان را ایجاد کرد که این کارزار بهصورت سازمانیافته هدایت میشود و پارسکیل در مرکز آن قرار دارد.
به گفته سه منبع آگاه، شبکهای از شرکتهای وابسته به پارسکیل از طریق گروههای خصوصی، متنهای پیشنهادی را برای اینفلوئنسرهای محافظهکار ارسال میکردند تا آنها با ادبیاتی مشابه در شبکههای اجتماعی منتشر کنند. برخی تولیدکنندگان محتوا نیز بر اساس میزان بازدید و تعامل، دستمزد دریافت میکردند. با این حال، پارسکیل تأکید میکند که هیچیک از بودجه قرارداد رسمی اسرائیل برای پرداخت به اینفلوئنسرها استفاده نشده و هرگز در کارزاری علیه ترامپ یا سیاستهای او مشارکت نداشته است.
گزارش همچنین میگوید اسرائیل این پروژه را در شرایطی آغاز کرد که محبوبیت این کشور در میان جمهوریخواهان، بهویژه نسل جوان محافظهکار، در حال کاهش بود. بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهشی Pew، تنها ۳۲ درصد آمریکاییها اکنون نگاه مثبتی به دولت اسرائیل دارند و در میان جمهوریخواهان جوان نیز دیدگاه منفی نسبت به اسرائیل افزایش یافته است. مقامهای اسرائیلی که با تایم گفتوگو کردهاند، از عملکرد پارسکیل ابراز نارضایتی کرده و گفتهاند با وجود هزینههای سنگین، حمایت از اسرائیل در فضای محافظهکار آمریکا همچنان کاهش یافته است.
پارسکیل در پاسخ به این انتقادها میگوید هدف اصلی پروژه، مقابله با افزایش یهودستیزی و جلوگیری از فاصله گرفتن محافظهکاران از اسرائیل بوده است. او با استناد به برخی نظرسنجیها ادعا میکند که در میان رأیدهندگان حامی سیاستهای ترامپ، حمایت از اسرائیل و حملات علیه ایران پس از آغاز درگیریها افزایش یافته است.
در مقابل، برخی مقامهای اطلاعاتی آمریکا و کارشناسان اخلاق سیاسی هشدار دادهاند که این پرونده نمونهای کمسابقه از تلاش یک دولت خارجی برای اثرگذاری بر پایگاه سیاسی رئیسجمهور آمریکا از طریق اینفلوئنسرهای فضای مجازی است. به گفته آنها، حتی اگر اقدام غیرقانونی اثبات نشود، چنین عملیاتهایی میتواند بر روند تصمیمگیری سیاسی در آمریکا تأثیر بگذارد و مرز میان فعالیت رسانهای، لابیگری و عملیات نفوذ خارجی را بیش از پیش مبهم کند.https://time.com/article/2026/07/13/brad-parscale-israel-influence-operation/
Time
Trump's Ex-Campaign Manager Is Running An Israeli Influence Operation Targeting the MAGA Base
After the U.S. and Iran agreed to a ceasefire deal on June 17, a senior U.S. official was monitoring the online reaction when they noticed something surprising.
👎1
پل هوایی جدید ایران به یمن؛ تلاش تهران برای تثبیت دسترسی مستقیم به حوثیها
نوشته: نادوا الدوسری
در ۱۳ ژوئیه، ایران تلاش کرد یک هیئت حوثی را با هواپیمای شرکت ماهان ایر از تهران به صنعا بازگرداند؛ اقدامی که با مخالفت دولت قانونی یمن روبهرو شد. دولت یمن اعلام کرد برای جلوگیری از فرود این هواپیما، باند فرودگاه صنعا را هدف قرار داده است. در نهایت، هواپیما مسیر خود را تغییر داد و در الحدیده، تحت کنترل حوثیها، به زمین نشست. نویسنده معتقد است این اقدام صرفاً یک پرواز عادی نبود، بلکه آزمونی از سوی ایران برای سنجش واکنش کشورهای منطقه و ایجاد یک واقعیت جدید در یمن بود.
به گفته نویسنده، تهران بر این باور است که عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس تمایلی به تشدید درگیری ندارند. این ارزیابی بر اساس واکنش محتاطانه آنها به حملات گسترده ایران و گروههای نیابتیاش بین فوریه تا ژوئن ۲۰۲۶ شکل گرفته است؛ دورهای که بیش از ۷ هزار موشک و پهپاد به اهداف نظامی، فرودگاهها، بنادر، زیرساختهای انرژی و مناطق غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس شلیک شد، اما پاسخ این کشورها عمدتاً به محکومیت سیاسی، دیپلماسی و میانجیگری عمان محدود ماند.
نویسنده تأکید میکند اختلاف اصلی بر سر بازگشت هیئت حوثی نبود، زیرا دولت یمن آمادگی داشت این هیئت را با هواپیمای یمنیه به صنعا بازگرداند. مسئله اصلی، استفاده از ماهان ایر بود؛ شرکتی که از سال ۲۰۱۱ توسط وزارت خزانهداری آمریکا به دلیل همکاری با سپاه پاسداران و انتقال نیرو، تجهیزات و تسلیحات به گروههای همپیمان ایران تحریم شده است. از نگاه نویسنده، اصرار تهران بر استفاده از ماهان ایر تلاشی برای عادیسازی مسیر هوایی مستقیم میان ایران و مناطق تحت کنترل حوثیها و ایجاد یک کانال دائمی برای حمایت سیاسی، لجستیکی و احتمالاً نظامی از این گروه است.
حوثیها نیز پس از این حادثه، عربستان سعودی را مسئول حمله به فرودگاه صنعا دانستند، آن را نقض آتشبس سال ۲۰۲۲ توصیف کردند و هشدار دادند که این اقدام «بیپاسخ نخواهد ماند». نویسنده این موضع را بخشی از تلاش مشترک تهران و حوثیها برای بازدارندگی و تحمیل هزینه بر مخالفان این روند میداند.
مقاله این رویداد را در چارچوب تنشهای گستردهتر میان ایران و آمریکا تحلیل میکند. به اعتقاد نویسنده، تهران از طریق اقداماتی مانند این پرواز، همان راهبردی را دنبال میکند که پیشتر در تنگه هرمز به کار گرفته بود؛ یعنی استفاده از فشار نظامی و ایجاد واقعیتهای جدید برای افزایش قدرت چانهزنی. نویسنده مدعی است که این راهبرد در نهایت به توافق اخیر میان آمریکا و ایران درباره تنگه هرمز نیز کمک کرده و جایگاه ایران را در مدیریت آینده این آبراه تقویت کرده است.
به گفته نویسنده، گزارشهایی نیز وجود دارد که نشان میدهد پرواز دوم ژوئیه ماهان ایر تنها حامل هیئت حوثی نبوده، بلکه تعدادی از افسران و کارشناسان سپاه پاسداران، همراه با تجهیزات حساس و حتی خانوادههای برخی از آنان نیز با این هواپیما وارد یمن شدهاند. اگر این گزارشها درست باشد، هدف ایران صرفاً حفظ ارتباط سیاسی با حوثیها نیست، بلکه انتقال توانمندیهای عملیاتی و ایجاد زیرساختهای جدید در یمن است.
در جمعبندی، نویسنده استدلال میکند که با افزایش فشارهای نظامی آمریکا و اسرائیل بر ایران، یمن و حوثیها به عمق راهبردی مهمتری برای تهران تبدیل شدهاند. از دید او، استقرار نیروها، تجهیزات و زیرساختهای ایران در یمن، امکان گسترش نفوذ تهران در دریای سرخ، خلیج فارس و شاخ آفریقا را فراهم میکند و در عین حال، این داراییها را نسبت به اهداف داخل ایران، برای آمریکا و متحدانش دشوارتر برای شناسایی و هدف قرار دادن میسازد.https://nadwaaldawsari.substack.com/p/irans-new-air-bridge-to-yemen?r=16v79
نوشته: نادوا الدوسری
در ۱۳ ژوئیه، ایران تلاش کرد یک هیئت حوثی را با هواپیمای شرکت ماهان ایر از تهران به صنعا بازگرداند؛ اقدامی که با مخالفت دولت قانونی یمن روبهرو شد. دولت یمن اعلام کرد برای جلوگیری از فرود این هواپیما، باند فرودگاه صنعا را هدف قرار داده است. در نهایت، هواپیما مسیر خود را تغییر داد و در الحدیده، تحت کنترل حوثیها، به زمین نشست. نویسنده معتقد است این اقدام صرفاً یک پرواز عادی نبود، بلکه آزمونی از سوی ایران برای سنجش واکنش کشورهای منطقه و ایجاد یک واقعیت جدید در یمن بود.
به گفته نویسنده، تهران بر این باور است که عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس تمایلی به تشدید درگیری ندارند. این ارزیابی بر اساس واکنش محتاطانه آنها به حملات گسترده ایران و گروههای نیابتیاش بین فوریه تا ژوئن ۲۰۲۶ شکل گرفته است؛ دورهای که بیش از ۷ هزار موشک و پهپاد به اهداف نظامی، فرودگاهها، بنادر، زیرساختهای انرژی و مناطق غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس شلیک شد، اما پاسخ این کشورها عمدتاً به محکومیت سیاسی، دیپلماسی و میانجیگری عمان محدود ماند.
نویسنده تأکید میکند اختلاف اصلی بر سر بازگشت هیئت حوثی نبود، زیرا دولت یمن آمادگی داشت این هیئت را با هواپیمای یمنیه به صنعا بازگرداند. مسئله اصلی، استفاده از ماهان ایر بود؛ شرکتی که از سال ۲۰۱۱ توسط وزارت خزانهداری آمریکا به دلیل همکاری با سپاه پاسداران و انتقال نیرو، تجهیزات و تسلیحات به گروههای همپیمان ایران تحریم شده است. از نگاه نویسنده، اصرار تهران بر استفاده از ماهان ایر تلاشی برای عادیسازی مسیر هوایی مستقیم میان ایران و مناطق تحت کنترل حوثیها و ایجاد یک کانال دائمی برای حمایت سیاسی، لجستیکی و احتمالاً نظامی از این گروه است.
حوثیها نیز پس از این حادثه، عربستان سعودی را مسئول حمله به فرودگاه صنعا دانستند، آن را نقض آتشبس سال ۲۰۲۲ توصیف کردند و هشدار دادند که این اقدام «بیپاسخ نخواهد ماند». نویسنده این موضع را بخشی از تلاش مشترک تهران و حوثیها برای بازدارندگی و تحمیل هزینه بر مخالفان این روند میداند.
مقاله این رویداد را در چارچوب تنشهای گستردهتر میان ایران و آمریکا تحلیل میکند. به اعتقاد نویسنده، تهران از طریق اقداماتی مانند این پرواز، همان راهبردی را دنبال میکند که پیشتر در تنگه هرمز به کار گرفته بود؛ یعنی استفاده از فشار نظامی و ایجاد واقعیتهای جدید برای افزایش قدرت چانهزنی. نویسنده مدعی است که این راهبرد در نهایت به توافق اخیر میان آمریکا و ایران درباره تنگه هرمز نیز کمک کرده و جایگاه ایران را در مدیریت آینده این آبراه تقویت کرده است.
به گفته نویسنده، گزارشهایی نیز وجود دارد که نشان میدهد پرواز دوم ژوئیه ماهان ایر تنها حامل هیئت حوثی نبوده، بلکه تعدادی از افسران و کارشناسان سپاه پاسداران، همراه با تجهیزات حساس و حتی خانوادههای برخی از آنان نیز با این هواپیما وارد یمن شدهاند. اگر این گزارشها درست باشد، هدف ایران صرفاً حفظ ارتباط سیاسی با حوثیها نیست، بلکه انتقال توانمندیهای عملیاتی و ایجاد زیرساختهای جدید در یمن است.
در جمعبندی، نویسنده استدلال میکند که با افزایش فشارهای نظامی آمریکا و اسرائیل بر ایران، یمن و حوثیها به عمق راهبردی مهمتری برای تهران تبدیل شدهاند. از دید او، استقرار نیروها، تجهیزات و زیرساختهای ایران در یمن، امکان گسترش نفوذ تهران در دریای سرخ، خلیج فارس و شاخ آفریقا را فراهم میکند و در عین حال، این داراییها را نسبت به اهداف داخل ایران، برای آمریکا و متحدانش دشوارتر برای شناسایی و هدف قرار دادن میسازد.https://nadwaaldawsari.substack.com/p/irans-new-air-bridge-to-yemen?r=16v79
Substack
Iran’s New Air Bridge to Yemen
On July 13, Iran defied repeated warnings from Yemen’s internationally recognized government and attempted to return a Houthi delegation to Yemen aboard a Mahan Air aircraft.
👍2
ری تکیه، پژوهشگر ارشد شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، معتقد است که اولویت اصلی جمهوری اسلامی دیگر برنامه هستهای نیست، بلکه کنترل تنگه هرمز و اعمال نفوذ بر تردد کشتیها در خلیج فارس است. او میگوید مفاد توافق اولیه نیز این موضوع را آشکار کرد، زیرا یکی از بندهای مورد اختلاف به ایران اجازه میداد همراه با عمان بر عبور کشتیها نظارت داشته باشد و حتی حق دریافت عوارض را مطالبه کند. به باور او، تهران اصرار دارد که همه ترددهای دریایی در خلیج فارس تحت نوعی حاکمیت یا نظارت ایران انجام شود و به همین دلیل از اقدام آمریکا در اسکورت کشتیها از مسیر نزدیک عمان ناراضی بود.
با وجود شکست توافق، تکیه احتمال دستیابی به توافقی جدید را همچنان ممکن میداند. او استدلال میکند که ایران برای ادامه صادرات نفت و حفظ روابط اقتصادی با چین به باز بودن تنگه هرمز نیاز دارد و آمریکا نیز برای ثبات بازار جهانی انرژی و اقتصاد خود به امنیت این مسیر دریایی وابسته است. به گفته او، هر دو طرف همچنان از میانجیگری کشورهای ثالث استقبال میکنند و اگر راهحلی برای اختلاف بر سر مدیریت تنگه هرمز پیدا شود، امکان احیای بخشهایی از توافق قبلی وجود خواهد داشت.
تکیه همچنین معتقد است برنامه هستهای دیگر در صدر اولویتهای جمهوری اسلامی قرار ندارد. او میگوید زیرساختهای هستهای ایران در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل تا حد زیادی نابود شده و ذخایر اورانیوم با غنای بالا همچنان مدفون هستند. به گفته او، تهران آمادگی خود را برای کاهش سطح غنیسازی و پذیرش بازرسیهای بینالمللی اعلام کرده است و این نشان میدهد که برای جمهوری اسلامی، امنیت خلیج فارس و کنترل تنگه هرمز اکنون اهمیت بیشتری از برنامه هستهای دارد.
در بخش دیگری از این تحلیل، تکیه از عملکرد دولت ترامپ انتقاد میکند و میگوید کاخ سفید نتوانسته اهداف جنگ را بهطور شفاف برای افکار عمومی آمریکا توضیح دهد. به اعتقاد او، دولت ترامپ در مقاطع مختلف دلایل متفاوتی برای جنگ مطرح کرده؛ از تغییر رژیم گرفته تا عادیسازی روابط با جمهوری اسلامی، و همین پیامهای متناقض موجب کاهش اعتبار آمریکا شده است. او همچنین یادآور میشود که این جنگ در میان افکار عمومی آمریکا، حزب دموکرات و بخش مهمی از رسانههای این کشور از حمایت گسترده برخوردار نیست.
در پایان، تکیه تأکید میکند که کنگره آمریکا باید نقش فعالتری در نظارت بر جنگ ایفا کند و با برگزاری جلسات استماع، اهداف، هزینهها و پیامدهای این درگیری را بررسی کند. به باور او، چنین نظارتی میتواند هم تصویر روشنتری از منافع و هزینههای جنگ ارائه دهد و هم فضای سیاسی لازم را برای هرگونه مصالحه احتمالی میان واشنگتن و تهران فراهم کند. او در نهایت نتیجه میگیرد که جنگ اخیر نشان داده است راهبرد اصلی جمهوری اسلامی حفظ نفوذ و کنترل بر تنگه هرمز و مسیر صادرات انرژی است و نه توسعه برنامه هستهای؛ هرچند منافع مشترک دو طرف در ثبات بازار انرژی همچنان میتواند زمینهساز توافقی جدید در آینده باشد.
https://www.cfr.org/articles/trumps-iran-deal-may-be-over-but-it-is-clear-what-the-regime-wants
با وجود شکست توافق، تکیه احتمال دستیابی به توافقی جدید را همچنان ممکن میداند. او استدلال میکند که ایران برای ادامه صادرات نفت و حفظ روابط اقتصادی با چین به باز بودن تنگه هرمز نیاز دارد و آمریکا نیز برای ثبات بازار جهانی انرژی و اقتصاد خود به امنیت این مسیر دریایی وابسته است. به گفته او، هر دو طرف همچنان از میانجیگری کشورهای ثالث استقبال میکنند و اگر راهحلی برای اختلاف بر سر مدیریت تنگه هرمز پیدا شود، امکان احیای بخشهایی از توافق قبلی وجود خواهد داشت.
تکیه همچنین معتقد است برنامه هستهای دیگر در صدر اولویتهای جمهوری اسلامی قرار ندارد. او میگوید زیرساختهای هستهای ایران در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل تا حد زیادی نابود شده و ذخایر اورانیوم با غنای بالا همچنان مدفون هستند. به گفته او، تهران آمادگی خود را برای کاهش سطح غنیسازی و پذیرش بازرسیهای بینالمللی اعلام کرده است و این نشان میدهد که برای جمهوری اسلامی، امنیت خلیج فارس و کنترل تنگه هرمز اکنون اهمیت بیشتری از برنامه هستهای دارد.
در بخش دیگری از این تحلیل، تکیه از عملکرد دولت ترامپ انتقاد میکند و میگوید کاخ سفید نتوانسته اهداف جنگ را بهطور شفاف برای افکار عمومی آمریکا توضیح دهد. به اعتقاد او، دولت ترامپ در مقاطع مختلف دلایل متفاوتی برای جنگ مطرح کرده؛ از تغییر رژیم گرفته تا عادیسازی روابط با جمهوری اسلامی، و همین پیامهای متناقض موجب کاهش اعتبار آمریکا شده است. او همچنین یادآور میشود که این جنگ در میان افکار عمومی آمریکا، حزب دموکرات و بخش مهمی از رسانههای این کشور از حمایت گسترده برخوردار نیست.
در پایان، تکیه تأکید میکند که کنگره آمریکا باید نقش فعالتری در نظارت بر جنگ ایفا کند و با برگزاری جلسات استماع، اهداف، هزینهها و پیامدهای این درگیری را بررسی کند. به باور او، چنین نظارتی میتواند هم تصویر روشنتری از منافع و هزینههای جنگ ارائه دهد و هم فضای سیاسی لازم را برای هرگونه مصالحه احتمالی میان واشنگتن و تهران فراهم کند. او در نهایت نتیجه میگیرد که جنگ اخیر نشان داده است راهبرد اصلی جمهوری اسلامی حفظ نفوذ و کنترل بر تنگه هرمز و مسیر صادرات انرژی است و نه توسعه برنامه هستهای؛ هرچند منافع مشترک دو طرف در ثبات بازار انرژی همچنان میتواند زمینهساز توافقی جدید در آینده باشد.
https://www.cfr.org/articles/trumps-iran-deal-may-be-over-but-it-is-clear-what-the-regime-wants
www.cfr.org
The U.S.-Iran Ceasefire May Be Over, But It Is Clear What the Regime Wants | Council on Foreign Relations
The collapse of the memorandum of understanding revealed Iran’s core priority: control of the Strait of Hormuz. But with both sides locked in an escalating battle of wills, the question is whether a lasting deal is still possible.
### تحلیل دیوید ایگناتیوس: «ترامپ دکمه ریست را زده؛ این فاجعه ایران ۲.۰ است»
دیوید ایگناتیوس**، ستوننویس ارشد *واشنگتن پست* و یکی از شناختهشدهترین تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا، سالهاست درباره ایران، خاورمیانه و جامعه اطلاعاتی آمریکا مینویسد. او به جریان **میانهرو و سنتی سیاست خارجی آمریکا (Foreign Policy Establishment) نزدیک است و معمولاً از ترکیب بازدارندگی نظامی و دیپلماسی حمایت میکند.
ایگناتیوس معتقد است دولت ترامپ پس از شکست توافق اخیر با ایران، همان اشتباهات گذشته را تکرار میکند و وارد مرحلهای شده که او آن را «فاجعه ایران ۲.۰» (Iran Fiasco 2.0) مینامد.
او مقاله را با توصیهای مستقیم به ترامپ آغاز میکند: «فقط حرف زدن را متوقف کن.» به اعتقاد او، آمریکا برای اعمال فشار بر ایران نیازی به تهدیدهای روزانه و اظهارات متناقض ندارد؛ قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا بهتنهایی اهرم کافی است. او مینویسد ترامپ یک روز اعلام پیروزی میکند، روز بعد جنگ را از سر میگیرد، یک روز از رهبران ایران تعریف میکند و روز بعد آنها را «اوباش» میخواند. همچنین پیشنهاد دریافت ۲۰ درصد عوارض برای حفاظت از تنگه هرمز را مطرح و تنها یک روز بعد لغو کرد. به باور ایگناتیوس، این رفتارها نه قدرت، بلکه ضعف و بیثباتی را به ایران و جهان نشان میدهد.
او میگوید ایران امروز در موقعیت دشواری قرار دارد؛ اقتصادش بهشدت آسیب دیده، تأسیسات هستهای تا حد زیادی نابود شده، دانشمندان ارشد هستهای کشته شدهاند و میان جناحهای عملگرا و تندرو بر سر مذاکره با آمریکا اختلاف وجود دارد. با این حال، تندروها پس از عبور از حملات آمریکا و اسرائیل احساس پیروزی میکنند، اما هنوز راهبرد روشنی برای آینده ندارند.
در مقابل، آمریکا نیز از نگاه نویسنده در وضعیت مطلوبی نیست. ترامپ وارد جنگی شده که در داخل آمریکا محبوبیت ندارد، هزینههای اقتصادی بالایی ایجاد کرده و فاقد راهبرد مشخص برای خروج از بحران است. تفاهمنامهای که قرار بود تنگه هرمز را بازگشایی کند نیز عملاً شکست خورده است.
ایگناتیوس تأکید میکند اولویت اصلی آمریکا باید باز نگه داشتن تنگه هرمز باشد، نه عجله برای توافق هستهای جدید. او از تشکیل یک ائتلاف بینالمللی برای اسکورت کشتیهای تجاری حمایت میکند و معتقد است همه کشورهای وابسته به تجارت جهانی، از جمله چین، باید در تأمین امنیت این آبراه مشارکت کنند.
او برخلاف بسیاری از تحلیلگران، معتقد است اکنون ضرورتی برای بازگشت فوری به مذاکرات هستهای وجود ندارد. به گفته او، حملات سال ۲۰۲۵ برنامه هستهای ایران را تا حد زیادی نابود کرده و اگر تهران بخواهد آن را دوباره احیا کند، آمریکا و اسرائیل به احتمال زیاد از آن مطلع خواهند شد و توانایی واکنش خواهند داشت.
ایگناتیوس که معمولاً از دیپلماسی دفاع میکند، این بار توصیه میکند واشنگتن دست از تعقیب ایران برای مذاکره بردارد. او مینویسد جناح عملگرای جمهوری اسلامی از طریق کانالهای مختلف علاقه خود را به یک توافق بزرگ یا «پل طلایی» (Golden Bridge) نشان داده بود، اما پس از مراسم تشییع آیتالله خامنهای، تندروها دست بالا را پیدا کردند و این فرصت از بین رفت.
او برای توضیح راهبرد پیشنهادی خود به دو نمونه تاریخی اشاره میکند. نخست، سخن معروف جیمز بیکر**، وزیر خارجه آمریکا، در سال ۱۹۹۰ که خطاب به طرف مقابل گفت: **«هر وقت درباره صلح جدی شدید، به ما زنگ بزنید.» ایگناتیوس معتقد است آمریکا امروز نیز باید همین پیام را به تهران بدهد.
نمونه دوم، نامه ژنرال اولیسس گرانت به ژنرال رابرت لی در پایان جنگ داخلی آمریکاست: «اگر جنوب سلاحهای خود را زمین بگذارد، آن روز مطلوب زودتر فرا میرسد، هزاران جان انسان و صدها میلیون دلار خسارت حفظ خواهد شد. امیدوارم همه اختلافات ما بدون ریخته شدن حتی یک قطره خون دیگر حل شود.» به اعتقاد نویسنده، آمریکا باید همین رویکرد را در قبال ایران دنبال کند؛ حفظ فشار، اما بدون شتاب برای توافق.
ایگناتیوس در پایان مینویسد صلح واقعی با ایران ممکن است «دو هفته، دو ماه یا حتی دو سال» زمان ببرد و تلاش برای تحمیل یک جدول زمانی مصنوعی تاکنون نتیجهای نداشته است. او معتقد است جمهوری اسلامی در مسیر فرسایش تدریجی قرار گرفته، اما بهترین راهبرد برای آمریکا این است که ابتدا تنگه هرمز را باز نگه دارد و سپس به جای هیاهوی رسانهای، از آنچه مذاکرهکنندگان حرفهای «سکوت پویا» (Dynamic Silence) مینامند استفاده کند؛ یعنی حفظ فشار، بدون تهدیدها و اظهارات متناقض روزانه.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/07/14/how-avoid-another-iran-fiasco/
دیوید ایگناتیوس**، ستوننویس ارشد *واشنگتن پست* و یکی از شناختهشدهترین تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا، سالهاست درباره ایران، خاورمیانه و جامعه اطلاعاتی آمریکا مینویسد. او به جریان **میانهرو و سنتی سیاست خارجی آمریکا (Foreign Policy Establishment) نزدیک است و معمولاً از ترکیب بازدارندگی نظامی و دیپلماسی حمایت میکند.
ایگناتیوس معتقد است دولت ترامپ پس از شکست توافق اخیر با ایران، همان اشتباهات گذشته را تکرار میکند و وارد مرحلهای شده که او آن را «فاجعه ایران ۲.۰» (Iran Fiasco 2.0) مینامد.
او مقاله را با توصیهای مستقیم به ترامپ آغاز میکند: «فقط حرف زدن را متوقف کن.» به اعتقاد او، آمریکا برای اعمال فشار بر ایران نیازی به تهدیدهای روزانه و اظهارات متناقض ندارد؛ قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا بهتنهایی اهرم کافی است. او مینویسد ترامپ یک روز اعلام پیروزی میکند، روز بعد جنگ را از سر میگیرد، یک روز از رهبران ایران تعریف میکند و روز بعد آنها را «اوباش» میخواند. همچنین پیشنهاد دریافت ۲۰ درصد عوارض برای حفاظت از تنگه هرمز را مطرح و تنها یک روز بعد لغو کرد. به باور ایگناتیوس، این رفتارها نه قدرت، بلکه ضعف و بیثباتی را به ایران و جهان نشان میدهد.
او میگوید ایران امروز در موقعیت دشواری قرار دارد؛ اقتصادش بهشدت آسیب دیده، تأسیسات هستهای تا حد زیادی نابود شده، دانشمندان ارشد هستهای کشته شدهاند و میان جناحهای عملگرا و تندرو بر سر مذاکره با آمریکا اختلاف وجود دارد. با این حال، تندروها پس از عبور از حملات آمریکا و اسرائیل احساس پیروزی میکنند، اما هنوز راهبرد روشنی برای آینده ندارند.
در مقابل، آمریکا نیز از نگاه نویسنده در وضعیت مطلوبی نیست. ترامپ وارد جنگی شده که در داخل آمریکا محبوبیت ندارد، هزینههای اقتصادی بالایی ایجاد کرده و فاقد راهبرد مشخص برای خروج از بحران است. تفاهمنامهای که قرار بود تنگه هرمز را بازگشایی کند نیز عملاً شکست خورده است.
ایگناتیوس تأکید میکند اولویت اصلی آمریکا باید باز نگه داشتن تنگه هرمز باشد، نه عجله برای توافق هستهای جدید. او از تشکیل یک ائتلاف بینالمللی برای اسکورت کشتیهای تجاری حمایت میکند و معتقد است همه کشورهای وابسته به تجارت جهانی، از جمله چین، باید در تأمین امنیت این آبراه مشارکت کنند.
او برخلاف بسیاری از تحلیلگران، معتقد است اکنون ضرورتی برای بازگشت فوری به مذاکرات هستهای وجود ندارد. به گفته او، حملات سال ۲۰۲۵ برنامه هستهای ایران را تا حد زیادی نابود کرده و اگر تهران بخواهد آن را دوباره احیا کند، آمریکا و اسرائیل به احتمال زیاد از آن مطلع خواهند شد و توانایی واکنش خواهند داشت.
ایگناتیوس که معمولاً از دیپلماسی دفاع میکند، این بار توصیه میکند واشنگتن دست از تعقیب ایران برای مذاکره بردارد. او مینویسد جناح عملگرای جمهوری اسلامی از طریق کانالهای مختلف علاقه خود را به یک توافق بزرگ یا «پل طلایی» (Golden Bridge) نشان داده بود، اما پس از مراسم تشییع آیتالله خامنهای، تندروها دست بالا را پیدا کردند و این فرصت از بین رفت.
او برای توضیح راهبرد پیشنهادی خود به دو نمونه تاریخی اشاره میکند. نخست، سخن معروف جیمز بیکر**، وزیر خارجه آمریکا، در سال ۱۹۹۰ که خطاب به طرف مقابل گفت: **«هر وقت درباره صلح جدی شدید، به ما زنگ بزنید.» ایگناتیوس معتقد است آمریکا امروز نیز باید همین پیام را به تهران بدهد.
نمونه دوم، نامه ژنرال اولیسس گرانت به ژنرال رابرت لی در پایان جنگ داخلی آمریکاست: «اگر جنوب سلاحهای خود را زمین بگذارد، آن روز مطلوب زودتر فرا میرسد، هزاران جان انسان و صدها میلیون دلار خسارت حفظ خواهد شد. امیدوارم همه اختلافات ما بدون ریخته شدن حتی یک قطره خون دیگر حل شود.» به اعتقاد نویسنده، آمریکا باید همین رویکرد را در قبال ایران دنبال کند؛ حفظ فشار، اما بدون شتاب برای توافق.
ایگناتیوس در پایان مینویسد صلح واقعی با ایران ممکن است «دو هفته، دو ماه یا حتی دو سال» زمان ببرد و تلاش برای تحمیل یک جدول زمانی مصنوعی تاکنون نتیجهای نداشته است. او معتقد است جمهوری اسلامی در مسیر فرسایش تدریجی قرار گرفته، اما بهترین راهبرد برای آمریکا این است که ابتدا تنگه هرمز را باز نگه دارد و سپس به جای هیاهوی رسانهای، از آنچه مذاکرهکنندگان حرفهای «سکوت پویا» (Dynamic Silence) مینامند استفاده کند؛ یعنی حفظ فشار، بدون تهدیدها و اظهارات متناقض روزانه.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/07/14/how-avoid-another-iran-fiasco/
The Washington Post
Opinion | Trump pushed the reset button. This is ‘Iran Fiasco 2.0.’
A coalition can keep Hormuz open and squeeze Tehran. There’s no need to rush a nuclear deal.
مقاومت و جنگ فرسایشی درازمدت
عبدی کلانتری( صفحه فیسبوک نویسنده)
امکان ندارد به تاریخ جمهوری اسلامی نگاه کنید و نبینید که از بدو تأسیس این پرسش مدام به شکلهای مختلف و در بزنگاههای گوناگون پیش نیامده باشد که، «برای اکنون و آیندهی ایران، کدامیک خطرناکتر است، غرب و اسرائیل یا اسلامگرایانِ به قدرت رسیده؟» معمولاً پاسخ «اصولی» این بوده که انتخاب ما محدود به این دو نیست، اینها هیچکدام خیر ایران را نمیخواهند، باید با هر دو مرزبندی داشت و با هر دو رزمید و الخ. پاسخهای اصولی فقط پرنسیپها و ارزشهای ما را منعکس میکنند اما تحلیل مشخص از شرایط مشخص به قصد ارزیابی و چارهیابیِ اضطراری نیستند. پرنسیپ شما میگوید کشورتان را به منافع بیگانه نفروشید و از آن طرف هم زیر بار ظلم و اختناق خودی نروید. نه آن و نه این!
÷
اما «بزنگاه تاریخی» یا به انگلیسی «جانکچر» مقتضیات خودش را دارد و شما به عنوان نیروی سیاسی یا تحلیگر سیاسی، حتا اگر در صحن عمل امکان بازیگری و عاملیت هم نداشته باشید، قطعاً توان تحلیل و ارزیابی و چارهجویی دارید. و چارهجوبی باید قابلیت عملی داشته باشد. بله، تخطی از اصول نباشد اما صرفاً در پهنهی اصول هم نماند به نحوی که دیگر تخیلی بنماید.
÷
از همان ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی این سوال، آشکار یا به تلویح، مطرح بوده که «اینها کشور را به کجا میبرند؟» این روزها دکترین «جنگ نامتقارن و فرسایشی درازمدت» در محافل مقاومتی باز هم به عنوان چارهجوییِ استراتژیک برجسته شده؛ اما این دکترین از همان ابتدا فلسفهی وجودی نظامی بود که آیتالله خمینی تأسیس کرد. از همان ابتدا قرار نبود سکان به دست دولت موقت «لیبرال»های نهضت آزادی و ملیمذهبیهایی چون مهدی بازرگان، عباس امیرانتظام و ابوالحسن بنیصدر (نخستین رئیس جمهور) قرار بگیرد که «جادهصافکن امپریالیسم» (به قول حزب توده) محسوب میشدند.
÷
فقط امروز نیست که مقاومتیها علیه «دکترین جواد ظریف» و «تولههای هاشمی رفسنجانی» و «هستهای را بدیم بره» رجز میخوانند، این نزاع و خطوط استراتژیک و دعواهای جناحی ـــ میان سازش با غرب و نبرد با کفر تا قیامت ــ بخشی از هویتِ دورگه و دیانا جمهوری اسلامی بوده و هست. دیپلماسی و بدنهی بوروکراتیک و توسعهی صنعتی دست یکی، سلاح و موشک و توان دفاعی دست دیگری.
÷
ساختار قدرت دولتی در جمهوری اسلامی، ساختار تئوکراتیک/نظامی/ایدئولوژیک اسلامگرا و ضدغربی، در تضاد است با روابط اجتماعی تولید و انباشت سرمایه در ایران و جهان. اسلامگرایانِ مقاومتی «هردوانه» را میخواهند. هم خواهان نظام شیعیِ عدل علی علیه صهیونیسم و گسترش اسلامگرایی هستند و هم در طلبِ سود تجارت با سرمایهی جهانی! یکی با دیگری نمیخواند. سالهاست تاجران و سوداگران و کسبهی داخلی که رانت نفتی به جیب نمیزنند، و طبقهی متوسط به ستوه آمده، میان اصلاحطلبان داخلی از قماش روحانی/ ظریف/ پزشکیان و اپوزیسیون پهلویگرا دارد زیگزاک میکند چون این نظام را دشمن خودش و منافعش میبیند. نظام هم طبقهی متوسط «غربگرا» (بخوان معطوف به منفعت مادی و دلار) را مدام پس میزند و تحقیر میکند.
÷
دکترین «جنگ فرسایشی درازمدت» محصول اسلامگرایی رزمنده و مَهدیگرا است. دکترین بسیجیهای انقلابی ـــ انقلاب مَهدی ـــ است. این دکترین میگوید هیچ شکلی از سازش جایز نیست مگر به شکل موقت و تقیهمانند زیرا دشمن ذاتاً مکار و غیرقابل اعتماد است. آنقدر میرزمد تا مجبورش کنند جام زهر بنوشد و عقب بکشد. اما جام زهر نوشیدنش هم مصلحتی است نه تغییر استراتژی.
÷
مقاومتیها میگویند ما هیچ چارهای جز «مقاومت» نداریم، نظام جهانی این را به ما تحمیل کرده؛ اگر امتیاز بدهیم و یک گام عقب بکشیم آنها چند گام جلوتر میآیند. جنگ محتوم است. و ما آمادهایم! ایران را کربلا میکنیم اما تسلیم زور نمیشویم. این تصویر چقدر برای پروگرسیوهای غربی سکسی و رمانتیک است! بوم بوم تلآویو! برخی دوستان سکولار مثل حمید دباشی و بهروز قمری اسمش را گذاشتهاند «الاهیات آزادی اسلام» (بر قفای الاهیات آزادیبخش آمریکای لاتین که یک دکترین چپ بود.) من چنین باوری ندارم و در نقد این دیدگاه بارها نوشته و استدلال کردهام. این استراتژی مقاومتِ ضدامپریالیستی نیست؛ این متافیزیک مقاومتِ آخرالزمانی است.
÷
اما جنگ و صلح متافیزیک نیستند. زمانی باید رزمید و مقاومت کرد و زمانی که خطر مرتفع شد به نفع منافع مردم و کشور باید کنار آمد و سازش نمود. دکترین «جنگ فرسایشی دراز مدت» متافیزیک ذهنیت مهدیگراست، راه حل برونرفت از مخمصهی جنگ کنونی نیست. بله، زمانی که جمهوری اسلامی وسط مذاکرات دیپلماتیک، از سوی آمریکا مکارانه و به طور غیرقانونی (غیرقانونی طبق همان قوانین نظم حاکم جهانی) مورد تجاوز قرار گرفت، این حق و وظیفهی قانونیاش بود در برابر تهاجم و تجاوز دو قدرت اتمی دست به مقاومت بزند.
عبدی کلانتری( صفحه فیسبوک نویسنده)
امکان ندارد به تاریخ جمهوری اسلامی نگاه کنید و نبینید که از بدو تأسیس این پرسش مدام به شکلهای مختلف و در بزنگاههای گوناگون پیش نیامده باشد که، «برای اکنون و آیندهی ایران، کدامیک خطرناکتر است، غرب و اسرائیل یا اسلامگرایانِ به قدرت رسیده؟» معمولاً پاسخ «اصولی» این بوده که انتخاب ما محدود به این دو نیست، اینها هیچکدام خیر ایران را نمیخواهند، باید با هر دو مرزبندی داشت و با هر دو رزمید و الخ. پاسخهای اصولی فقط پرنسیپها و ارزشهای ما را منعکس میکنند اما تحلیل مشخص از شرایط مشخص به قصد ارزیابی و چارهیابیِ اضطراری نیستند. پرنسیپ شما میگوید کشورتان را به منافع بیگانه نفروشید و از آن طرف هم زیر بار ظلم و اختناق خودی نروید. نه آن و نه این!
÷
اما «بزنگاه تاریخی» یا به انگلیسی «جانکچر» مقتضیات خودش را دارد و شما به عنوان نیروی سیاسی یا تحلیگر سیاسی، حتا اگر در صحن عمل امکان بازیگری و عاملیت هم نداشته باشید، قطعاً توان تحلیل و ارزیابی و چارهجویی دارید. و چارهجوبی باید قابلیت عملی داشته باشد. بله، تخطی از اصول نباشد اما صرفاً در پهنهی اصول هم نماند به نحوی که دیگر تخیلی بنماید.
÷
از همان ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی این سوال، آشکار یا به تلویح، مطرح بوده که «اینها کشور را به کجا میبرند؟» این روزها دکترین «جنگ نامتقارن و فرسایشی درازمدت» در محافل مقاومتی باز هم به عنوان چارهجوییِ استراتژیک برجسته شده؛ اما این دکترین از همان ابتدا فلسفهی وجودی نظامی بود که آیتالله خمینی تأسیس کرد. از همان ابتدا قرار نبود سکان به دست دولت موقت «لیبرال»های نهضت آزادی و ملیمذهبیهایی چون مهدی بازرگان، عباس امیرانتظام و ابوالحسن بنیصدر (نخستین رئیس جمهور) قرار بگیرد که «جادهصافکن امپریالیسم» (به قول حزب توده) محسوب میشدند.
÷
فقط امروز نیست که مقاومتیها علیه «دکترین جواد ظریف» و «تولههای هاشمی رفسنجانی» و «هستهای را بدیم بره» رجز میخوانند، این نزاع و خطوط استراتژیک و دعواهای جناحی ـــ میان سازش با غرب و نبرد با کفر تا قیامت ــ بخشی از هویتِ دورگه و دیانا جمهوری اسلامی بوده و هست. دیپلماسی و بدنهی بوروکراتیک و توسعهی صنعتی دست یکی، سلاح و موشک و توان دفاعی دست دیگری.
÷
ساختار قدرت دولتی در جمهوری اسلامی، ساختار تئوکراتیک/نظامی/ایدئولوژیک اسلامگرا و ضدغربی، در تضاد است با روابط اجتماعی تولید و انباشت سرمایه در ایران و جهان. اسلامگرایانِ مقاومتی «هردوانه» را میخواهند. هم خواهان نظام شیعیِ عدل علی علیه صهیونیسم و گسترش اسلامگرایی هستند و هم در طلبِ سود تجارت با سرمایهی جهانی! یکی با دیگری نمیخواند. سالهاست تاجران و سوداگران و کسبهی داخلی که رانت نفتی به جیب نمیزنند، و طبقهی متوسط به ستوه آمده، میان اصلاحطلبان داخلی از قماش روحانی/ ظریف/ پزشکیان و اپوزیسیون پهلویگرا دارد زیگزاک میکند چون این نظام را دشمن خودش و منافعش میبیند. نظام هم طبقهی متوسط «غربگرا» (بخوان معطوف به منفعت مادی و دلار) را مدام پس میزند و تحقیر میکند.
÷
دکترین «جنگ فرسایشی درازمدت» محصول اسلامگرایی رزمنده و مَهدیگرا است. دکترین بسیجیهای انقلابی ـــ انقلاب مَهدی ـــ است. این دکترین میگوید هیچ شکلی از سازش جایز نیست مگر به شکل موقت و تقیهمانند زیرا دشمن ذاتاً مکار و غیرقابل اعتماد است. آنقدر میرزمد تا مجبورش کنند جام زهر بنوشد و عقب بکشد. اما جام زهر نوشیدنش هم مصلحتی است نه تغییر استراتژی.
÷
مقاومتیها میگویند ما هیچ چارهای جز «مقاومت» نداریم، نظام جهانی این را به ما تحمیل کرده؛ اگر امتیاز بدهیم و یک گام عقب بکشیم آنها چند گام جلوتر میآیند. جنگ محتوم است. و ما آمادهایم! ایران را کربلا میکنیم اما تسلیم زور نمیشویم. این تصویر چقدر برای پروگرسیوهای غربی سکسی و رمانتیک است! بوم بوم تلآویو! برخی دوستان سکولار مثل حمید دباشی و بهروز قمری اسمش را گذاشتهاند «الاهیات آزادی اسلام» (بر قفای الاهیات آزادیبخش آمریکای لاتین که یک دکترین چپ بود.) من چنین باوری ندارم و در نقد این دیدگاه بارها نوشته و استدلال کردهام. این استراتژی مقاومتِ ضدامپریالیستی نیست؛ این متافیزیک مقاومتِ آخرالزمانی است.
÷
اما جنگ و صلح متافیزیک نیستند. زمانی باید رزمید و مقاومت کرد و زمانی که خطر مرتفع شد به نفع منافع مردم و کشور باید کنار آمد و سازش نمود. دکترین «جنگ فرسایشی دراز مدت» متافیزیک ذهنیت مهدیگراست، راه حل برونرفت از مخمصهی جنگ کنونی نیست. بله، زمانی که جمهوری اسلامی وسط مذاکرات دیپلماتیک، از سوی آمریکا مکارانه و به طور غیرقانونی (غیرقانونی طبق همان قوانین نظم حاکم جهانی) مورد تجاوز قرار گرفت، این حق و وظیفهی قانونیاش بود در برابر تهاجم و تجاوز دو قدرت اتمی دست به مقاومت بزند.
👍1👎1
چارهای هم نداشت، این یک انتخاب نبود.
÷
اما پس از امضای تفاهمنامه، پافشاری برای کنترل تنگه هرمز و زدن کشتیهای تجاری که از آبراههی عُمان عبور میکنند، صرفاً برای تثبیت اقتدار دریایی نفعی به حال ملت ندارد که هیچ، ارزش استراتژیک یا دفاعی هم ندارد، فقط شعله جنگ را بیشتر میگیراند. لجاجت برای دست بالا داشتن در برابر ترامپ مخبط و دیوانه! حالا نتیجه را میبینیم، بازگشت به جنگ تمام عیار که قطعاً به ضرر مردم و منافع ملی است. به نفع خودشان هم نخواهد بود، ادامهی جنگ حاکمیت جمهوری اسلامی را از درون دوشقه خواهد کرد و به جان هم خواهد انداخت. در حال حاضر، دیپلماسی تنها راه برونرفت از این کابوس است. بازگشت به جنگ تمام عیار زمینه را برای نابودیِ بیشتر زیرساختها و تیره کردن معیشت و آیندهی مردم مهیا خواهدکرد.
یادداشت فوری جهت نظرخواهی.
×
÷
اما پس از امضای تفاهمنامه، پافشاری برای کنترل تنگه هرمز و زدن کشتیهای تجاری که از آبراههی عُمان عبور میکنند، صرفاً برای تثبیت اقتدار دریایی نفعی به حال ملت ندارد که هیچ، ارزش استراتژیک یا دفاعی هم ندارد، فقط شعله جنگ را بیشتر میگیراند. لجاجت برای دست بالا داشتن در برابر ترامپ مخبط و دیوانه! حالا نتیجه را میبینیم، بازگشت به جنگ تمام عیار که قطعاً به ضرر مردم و منافع ملی است. به نفع خودشان هم نخواهد بود، ادامهی جنگ حاکمیت جمهوری اسلامی را از درون دوشقه خواهد کرد و به جان هم خواهد انداخت. در حال حاضر، دیپلماسی تنها راه برونرفت از این کابوس است. بازگشت به جنگ تمام عیار زمینه را برای نابودیِ بیشتر زیرساختها و تیره کردن معیشت و آیندهی مردم مهیا خواهدکرد.
یادداشت فوری جهت نظرخواهی.
×
👍3👎1
# ترامپ در حال بررسی گسترش عملیات نظامی آمریکا علیه ایران
*منبع:** والاستریت ژورنال، ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶
بر اساس گزارش **والاستریت ژورنال**، دونالد ترامپ پس از چندین جلسه توجیهی امنیتی با مقامهای ارشد دولت و فرماندهان نظامی، به گسترش عملیات نظامی آمریکا علیه ایران متمایل شده است، هرچند هنوز تصمیم نهایی را اتخاذ نکرده و همچنان تأکید میکند که ترجیح میدهد بحران از طریق دیپلماسی حلوفصل شود. به گفته مقامهای آمریکایی، ناکامی مذاکرات و ادامه حملات ایران به کشتیرانی در تنگه هرمز باعث شده ترامپ از مشاوران خود بخواهد گزینههای نظامی شدیدتری را بررسی کنند.
در جلسات اخیر کاخ سفید، که با حضور جیدی ونس، پیت هگست، مارکو روبیو و ژنرال دن کین برگزار شده، چندین گزینه نظامی روی میز قرار گرفته است. این گزینهها شامل تشدید حملات هوایی علیه اهداف جدید در ایران، از جمله زیرساختهای انرژی، بمباران مجموعه تونلی کوه پیکاکس (Pickaxe Mountain) و حتی اعزام نیروهای زمینی برای تصرف جزیره خارک و برخی جزایر دیگر در نزدیکی تنگه هرمز است. گفته میشود جلسه روز سهشنبه در اتاق وضعیت کاخ سفید بهطور ویژه بر سناریوی حمله به پیکاکس و تصرف خارک متمرکز بوده است.
همزمان، ارتش آمریکا روز چهارشنبه دو موج حمله هوایی علیه اهدافی در ایران انجام داد که به گفته فرماندهی مرکزی آمریکا، با هدف کاهش توانایی ایران برای تهدید کشتیهای تجاری در تنگه هرمز صورت گرفته است. ترامپ نیز همزمان با آغاز این حملات گفت: «خواهیم دید که با ایران به توافق میرسیم یا کار را یکسره میکنیم.» با وجود این اظهارات، مقامهای آمریکایی تأکید کردهاند که رئیسجمهور هنوز تصمیم قطعی درباره مرحله بعدی جنگ نگرفته است.
یکی از مهمترین گزینههای مورد بررسی، حمله به کوه پیکاکس است؛ مجموعهای از تونلهای عمیق در دل کوههای گرانیتی که گمان میرود با برنامه هستهای ایران مرتبط باشد. این تأسیسات در عمقی حدود ۹۰ تا ۱۴۵ متر زیر زمین قرار دارد و حتی از سایتهای فردو و نطنز نیز عمیقتر است. کارشناسان معتقدند به دلیل عمق زیاد و ناشناخته بودن ساختار داخلی آن، حتی بمبهای سنگرشکن آمریکا نیز ممکن است نتوانند این مجموعه را بهطور کامل نابود کنند، هرچند حمله به زیرساختهای برق، تجهیزات، مسیرهای تدارکاتی و عملیات ساخت آن میتواند پروژه را مختل کند. ترامپ نیز گفته است اگر ایران این مجموعه را به یک مرکز هستهای عملیاتی تبدیل کند، آمریکا «هر کاری لازم باشد انجام خواهد داد.»
گزینه دیگر، تصرف **جزیره خارک**، مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، است. از دید برخی فرماندهان نظامی آمریکا، کنترل این جزیره میتواند اهرم فشار مهمی در مذاکرات آینده ایجاد کرده و صادرات نفت ایران را بهشدت مختل کند. با این حال، مقامهای نظامی هشدار دادهاند که حضور نیروهای آمریکایی در خارک یا سایر جزایر خلیج فارس، آنها را به اهدافی آسان برای موشکها و پهپادهای ایران تبدیل خواهد کرد و خطر ورود مستقیم آمریکا به یک جنگ گستردهتر را به میزان قابل توجهی افزایش میدهد. همچنین گزارش شده است که واشنگتن در حال بررسی امکان کنترل جزایری مانند ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک برای تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز است.
با وجود این تحرکات، گزارش والاستریت ژورنال تأکید میکند که ترامپ همچنان مایل است ایران از طریق فشار نظامی و اقتصادی به میز مذاکره بازگردد و گزینههای نظامی ممکن است تا حدی با هدف افزایش فشار روانی بر تهران مطرح شوند. با این حال، در صورت صدور دستور حمله به پیکاکس یا عملیات زمینی برای تصرف خارک، جنگ وارد مرحلهای بسیار پرریسکتر خواهد شد؛ مرحلهای که میتواند حضور نظامی مستقیم آمریکا در خاک یا آبهای ایران را رقم بزند، تنشهای منطقهای را تشدید کند و پیامدهای اقتصادی گستردهای، از جمله افزایش قیمت جهانی انرژی، به همراه داشته باشد.
*.
https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-leans-toward-expanding-u-s-military-operations-in-iran-6c230462?mod=hp_lead_pos1
*منبع:** والاستریت ژورنال، ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶
بر اساس گزارش **والاستریت ژورنال**، دونالد ترامپ پس از چندین جلسه توجیهی امنیتی با مقامهای ارشد دولت و فرماندهان نظامی، به گسترش عملیات نظامی آمریکا علیه ایران متمایل شده است، هرچند هنوز تصمیم نهایی را اتخاذ نکرده و همچنان تأکید میکند که ترجیح میدهد بحران از طریق دیپلماسی حلوفصل شود. به گفته مقامهای آمریکایی، ناکامی مذاکرات و ادامه حملات ایران به کشتیرانی در تنگه هرمز باعث شده ترامپ از مشاوران خود بخواهد گزینههای نظامی شدیدتری را بررسی کنند.
در جلسات اخیر کاخ سفید، که با حضور جیدی ونس، پیت هگست، مارکو روبیو و ژنرال دن کین برگزار شده، چندین گزینه نظامی روی میز قرار گرفته است. این گزینهها شامل تشدید حملات هوایی علیه اهداف جدید در ایران، از جمله زیرساختهای انرژی، بمباران مجموعه تونلی کوه پیکاکس (Pickaxe Mountain) و حتی اعزام نیروهای زمینی برای تصرف جزیره خارک و برخی جزایر دیگر در نزدیکی تنگه هرمز است. گفته میشود جلسه روز سهشنبه در اتاق وضعیت کاخ سفید بهطور ویژه بر سناریوی حمله به پیکاکس و تصرف خارک متمرکز بوده است.
همزمان، ارتش آمریکا روز چهارشنبه دو موج حمله هوایی علیه اهدافی در ایران انجام داد که به گفته فرماندهی مرکزی آمریکا، با هدف کاهش توانایی ایران برای تهدید کشتیهای تجاری در تنگه هرمز صورت گرفته است. ترامپ نیز همزمان با آغاز این حملات گفت: «خواهیم دید که با ایران به توافق میرسیم یا کار را یکسره میکنیم.» با وجود این اظهارات، مقامهای آمریکایی تأکید کردهاند که رئیسجمهور هنوز تصمیم قطعی درباره مرحله بعدی جنگ نگرفته است.
یکی از مهمترین گزینههای مورد بررسی، حمله به کوه پیکاکس است؛ مجموعهای از تونلهای عمیق در دل کوههای گرانیتی که گمان میرود با برنامه هستهای ایران مرتبط باشد. این تأسیسات در عمقی حدود ۹۰ تا ۱۴۵ متر زیر زمین قرار دارد و حتی از سایتهای فردو و نطنز نیز عمیقتر است. کارشناسان معتقدند به دلیل عمق زیاد و ناشناخته بودن ساختار داخلی آن، حتی بمبهای سنگرشکن آمریکا نیز ممکن است نتوانند این مجموعه را بهطور کامل نابود کنند، هرچند حمله به زیرساختهای برق، تجهیزات، مسیرهای تدارکاتی و عملیات ساخت آن میتواند پروژه را مختل کند. ترامپ نیز گفته است اگر ایران این مجموعه را به یک مرکز هستهای عملیاتی تبدیل کند، آمریکا «هر کاری لازم باشد انجام خواهد داد.»
گزینه دیگر، تصرف **جزیره خارک**، مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، است. از دید برخی فرماندهان نظامی آمریکا، کنترل این جزیره میتواند اهرم فشار مهمی در مذاکرات آینده ایجاد کرده و صادرات نفت ایران را بهشدت مختل کند. با این حال، مقامهای نظامی هشدار دادهاند که حضور نیروهای آمریکایی در خارک یا سایر جزایر خلیج فارس، آنها را به اهدافی آسان برای موشکها و پهپادهای ایران تبدیل خواهد کرد و خطر ورود مستقیم آمریکا به یک جنگ گستردهتر را به میزان قابل توجهی افزایش میدهد. همچنین گزارش شده است که واشنگتن در حال بررسی امکان کنترل جزایری مانند ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک برای تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز است.
با وجود این تحرکات، گزارش والاستریت ژورنال تأکید میکند که ترامپ همچنان مایل است ایران از طریق فشار نظامی و اقتصادی به میز مذاکره بازگردد و گزینههای نظامی ممکن است تا حدی با هدف افزایش فشار روانی بر تهران مطرح شوند. با این حال، در صورت صدور دستور حمله به پیکاکس یا عملیات زمینی برای تصرف خارک، جنگ وارد مرحلهای بسیار پرریسکتر خواهد شد؛ مرحلهای که میتواند حضور نظامی مستقیم آمریکا در خاک یا آبهای ایران را رقم بزند، تنشهای منطقهای را تشدید کند و پیامدهای اقتصادی گستردهای، از جمله افزایش قیمت جهانی انرژی، به همراه داشته باشد.
*.
https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-leans-toward-expanding-u-s-military-operations-in-iran-6c230462?mod=hp_lead_pos1
The Wall Street Journal
Trump Leans Toward Expanding U.S. Military Operations in Iran
While preferring diplomacy, the president was briefed this week on options, including the use of ground troops and bombing the nuclear-linked site Pickaxe Mountain.
👎1
قمار پرخطر روی احمدینژاد نیازمند یک کمیسیون تحقیق دولتی است
روزنامه اسرائیل حیوم در یادداشتی به قلم دنی سیترینوویچ با عنوان «قمار بیپروا روی احمدینژاد نیازمند یک تحقیق دولتی است»، از آنچه «طرح محرمانه موساد برای رساندن محمود احمدینژاد به رأس قدرت در ایران» توصیف میکند، بهشدت انتقاد کرده و آن را یک قمار راهبردی بیسابقه میخواند. به نوشته نویسنده، این طرح بر شخصیتی غیرقابل پیشبینی، نیروهایی با شانس نزدیک به صفر برای موفقیت، و مجموعهای از فرضیات استوار بود که بیشتر به خیالپردازی شباهت داشت تا یک برنامه عملیاتی.
به گفته نویسنده، یکی از پایههای اصلی این طرح، ترور علی خامنهای بود. او معتقد است اسرائیل این سناریو را بر این فرض بنا کرده بود که با حذف رهبر جمهوری اسلامی، زمینه برای تغییر حکومت فراهم میشود. اما به نوشته مقاله، خامنهای در ساختار جمهوری اسلامی نیرویی نسبتاً مهارکننده محسوب میشد و پس از او، رهبری جدید عمدتاً در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفته است؛ نهادی که اکنون تقریباً هیچ شخصیت بازدارندهای در برابر آن وجود ندارد. از نگاه نویسنده، این تحول نتیجهای کاملاً معکوس با اهداف اولیه اسرائیل به همراه داشته است.
این مقاله همچنین اتکای طرح به نیروهای کرد را غیرواقعبینانه توصیف میکند. به باور نویسنده، این نیروها نه توانایی تصرف و حفظ مناطق مورد نظر را داشتند و نه امکان پیشروی به سوی تهران برایشان وجود داشت. افزون بر این، ترکیه که هرگونه پیشروی نیروهای کرد را تهدیدی مستقیم علیه ثبات خود میداند، هرگز اجازه تحقق چنین سناریویی را نمیداد؛ موضوعی که به گفته نویسنده، در عمل نیز ثابت شد.
سیترینوویچ انتخاب محمود احمدینژاد را نیز یکی از بزرگترین ضعفهای این طرح میداند. او مینویسد احمدینژاد شخصیتی غیرقابل پیشبینی است که در درون ساختار حکومت ایران از مراکز مهم قدرت و پایگاه حمایتی مؤثری برخوردار نیست. به اعتقاد نویسنده، حتی اگر این طرح موفق میشد و احمدینژاد به قدرت میرسید، مشخص نبود چه نیرویی از او حمایت میکرد. سپاه پاسداران همچنان بهعنوان مهمترین مرکز قدرت باقی میماند و احمدینژاد بدون برخورداری از یک سازوکار قدرت، توانایی اداره کشور را نداشت.
در بخش پایانی، نویسنده این پرونده را نشانهای از ورود شتابزده اسرائیل به جنگ و سوءبرداشت عمیق از ساختار سیاسی ایران میداند. او مینویسد این ماجرا زنجیرهای از فرضیات نادرست، ارزیابیهای اطلاعاتی شکستخورده و برنامهریزی راهبردی دور از واقعیت را آشکار میکند. به اعتقاد او، این اشتباهات نهتنها باعث شکست طرح تغییر حکومت شد، بلکه اسرائیل را پس از پایان جنگ با شرایط راهبردی بسیار خطرناکتر از گذشته مواجه کرد. به همین دلیل، نویسنده تأکید میکند که این پرونده باید بهطور کامل توسط یک کمیسیون تحقیق دولتی بررسی شود تا مشخص شود چگونه جامعه اطلاعاتی اسرائیل نتوانست غیرواقعبینانه بودن این طرح را بهدرستی تشخیص دهد.https://www.israelhayom.com/2026/07/15/failed-mossad-plot-iran-ahmadinejad-regime-change/
روزنامه اسرائیل حیوم در یادداشتی به قلم دنی سیترینوویچ با عنوان «قمار بیپروا روی احمدینژاد نیازمند یک تحقیق دولتی است»، از آنچه «طرح محرمانه موساد برای رساندن محمود احمدینژاد به رأس قدرت در ایران» توصیف میکند، بهشدت انتقاد کرده و آن را یک قمار راهبردی بیسابقه میخواند. به نوشته نویسنده، این طرح بر شخصیتی غیرقابل پیشبینی، نیروهایی با شانس نزدیک به صفر برای موفقیت، و مجموعهای از فرضیات استوار بود که بیشتر به خیالپردازی شباهت داشت تا یک برنامه عملیاتی.
به گفته نویسنده، یکی از پایههای اصلی این طرح، ترور علی خامنهای بود. او معتقد است اسرائیل این سناریو را بر این فرض بنا کرده بود که با حذف رهبر جمهوری اسلامی، زمینه برای تغییر حکومت فراهم میشود. اما به نوشته مقاله، خامنهای در ساختار جمهوری اسلامی نیرویی نسبتاً مهارکننده محسوب میشد و پس از او، رهبری جدید عمدتاً در اختیار سپاه پاسداران قرار گرفته است؛ نهادی که اکنون تقریباً هیچ شخصیت بازدارندهای در برابر آن وجود ندارد. از نگاه نویسنده، این تحول نتیجهای کاملاً معکوس با اهداف اولیه اسرائیل به همراه داشته است.
این مقاله همچنین اتکای طرح به نیروهای کرد را غیرواقعبینانه توصیف میکند. به باور نویسنده، این نیروها نه توانایی تصرف و حفظ مناطق مورد نظر را داشتند و نه امکان پیشروی به سوی تهران برایشان وجود داشت. افزون بر این، ترکیه که هرگونه پیشروی نیروهای کرد را تهدیدی مستقیم علیه ثبات خود میداند، هرگز اجازه تحقق چنین سناریویی را نمیداد؛ موضوعی که به گفته نویسنده، در عمل نیز ثابت شد.
سیترینوویچ انتخاب محمود احمدینژاد را نیز یکی از بزرگترین ضعفهای این طرح میداند. او مینویسد احمدینژاد شخصیتی غیرقابل پیشبینی است که در درون ساختار حکومت ایران از مراکز مهم قدرت و پایگاه حمایتی مؤثری برخوردار نیست. به اعتقاد نویسنده، حتی اگر این طرح موفق میشد و احمدینژاد به قدرت میرسید، مشخص نبود چه نیرویی از او حمایت میکرد. سپاه پاسداران همچنان بهعنوان مهمترین مرکز قدرت باقی میماند و احمدینژاد بدون برخورداری از یک سازوکار قدرت، توانایی اداره کشور را نداشت.
در بخش پایانی، نویسنده این پرونده را نشانهای از ورود شتابزده اسرائیل به جنگ و سوءبرداشت عمیق از ساختار سیاسی ایران میداند. او مینویسد این ماجرا زنجیرهای از فرضیات نادرست، ارزیابیهای اطلاعاتی شکستخورده و برنامهریزی راهبردی دور از واقعیت را آشکار میکند. به اعتقاد او، این اشتباهات نهتنها باعث شکست طرح تغییر حکومت شد، بلکه اسرائیل را پس از پایان جنگ با شرایط راهبردی بسیار خطرناکتر از گذشته مواجه کرد. به همین دلیل، نویسنده تأکید میکند که این پرونده باید بهطور کامل توسط یک کمیسیون تحقیق دولتی بررسی شود تا مشخص شود چگونه جامعه اطلاعاتی اسرائیل نتوانست غیرواقعبینانه بودن این طرح را بهدرستی تشخیص دهد.https://www.israelhayom.com/2026/07/15/failed-mossad-plot-iran-ahmadinejad-regime-change/
Israel Hayom
A reckless gamble on Ahmadinejad demands a state inquiry
An inside look at the failed Mossad strategy to install Ahmadinejad in Iran, rely on Kurdish proxies, and the severe postwar reality Israel now faces.
👍2