* «با ازسرگیری درگیری آمریکا و ایران، اسرائیل فعلاً خویشتنداری را ترجیح میدهد»**
*نوشته بن کسپیت (Ben Caspit)، تحلیلگر ارشد سیاسی و امنیتی اسرائیل، منتشرشده در وبسایت Al-Monitor – ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶*
بن کسپیت، روزنامهنگار و تحلیلگر باسابقه مسائل امنیتی و سیاسی اسرائیل، در یادداشتی در وبسایت Al-Monitor مینویسد که با وجود ازسرگیری حملات متقابل میان آمریکا و ایران، اسرائیل در حال حاضر ترجیح میدهد مستقیماً وارد جنگ نشود. به گفته او، ارتش اسرائیل تمام طرحهای عملیاتی لازم برای حمله دوباره به ایران را آماده کرده و در صورت صدور دستور سیاسی، قادر است اهدافی را که در دور قبلی جنگ فرصت حمله به آنها وجود نداشت، از جمله جزیره خارک، تأسیسات نفت و گاز، نیروگاهها، صنایع کلیدی و زیرساختهای حملونقل ایران، هدف قرار دهد. هدف از این حملات، وارد کردن ضربهای شدیدتر به اقتصاد ایران و افزایش فشار بر جمهوری اسلامی عنوان شده است.
به نوشته کسپیت، بنیامین نتانیاهو اکنون سه گزینه پیش رو دارد: پیوستن به عملیات نظامی آمریکا، انتظار برای حمله احتمالی ایران به اسرائیل و سپس پاسخ نظامی، یا دور نگه داشتن اسرائیل از جنگ و در عوض تمرکز بر افزایش فشار اقتصادی و تحریمهای آمریکا علیه ایران. منابع امنیتی و دیپلماتیک اسرائیل معتقدند که در شرایط فعلی، گزینه سوم بیش از سایر گزینهها احتمال تحقق دارد، زیرا ورود مستقیم اسرائیل میتواند درگیری را از یک تقابل آمریکا و ایران به جنگی آشکار میان ایران و اسرائیل تبدیل کرده و همکاری کشورهای عرب خلیج فارس با واشنگتن را تضعیف کند.
نویسنده همچنین تأکید میکند که ملاحظات داخلی اسرائیل نیز در این تصمیم نقش مهمی دارند. در حالی که انتخابات پارلمانی اسرائیل در ماه اکتبر نزدیک است، نظرسنجیهای جدید نشان میدهد حزب لیکود برای نخستین بار از حزب تازهتأسیس گادی آیزنکوت عقب افتاده است. اگرچه تشدید تنشهای امنیتی میتواند پایگاه رأی نتانیاهو را منسجمتر کند، اما بخش بزرگی از جامعه اسرائیل پس از حدود سه سال جنگ مداوم، تمایل چندانی به آغاز یک درگیری جدید ندارد و ارتش نیز تحت فشار عملیاتی قرار گرفته است. به همین دلیل، نزدیکان نتانیاهو معتقدند او بعید است در آستانه انتخابات ریسک آغاز جنگی دیگر را بپذیرد.
کسپیت مینویسد که از نگاه مقامهای اسرائیلی، بهترین سناریو ادامه فشار اقتصادی، تشدید تحریمها و انزوای جمهوری اسلامی تا تضعیف یا حتی سقوط حکومت است؛ گزینهای که آن را کمهزینهتر از یک جنگ فرسایشی یا توافقی میدانند که از نظر اسرائیل امتیازات زیادی به تهران بدهد. در عین حال، به اعتقاد منابع اسرائیلی، ایران نیز فعلاً تمایلی به گسترش جنگ ندارد، زیرا میداند در صورت ورود مستقیم اسرائیل، زیرساختهای حیاتی انرژی و صنعت این کشور با حملات گستردهتری روبهرو خواهند شد.
با این حال، نویسنده هشدار میدهد که وضعیت همچنان بسیار شکننده است. مقامهای ایرانی تهدید کردهاند که اسرائیل از پاسخ ایران در امان نخواهد بود و منابع اطلاعاتی اسرائیل نیز اعلام کردهاند هرگونه حمله ایران به پایگاههای آمریکایی در خاک اسرائیل، حمله مستقیم به اسرائیل تلقی خواهد شد و پاسخ فوری و شدید در پی خواهد داشت. همزمان، ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، تأکید کرده است که «این نبرد هنوز پایان نیافته و عملیاتهای بزرگ دیگری در پیش است.»
در پایان، کسپیت به تماس تلفنی اخیر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو اشاره میکند و مینویسد که اگرچه دو طرف در ارتباط نزدیک هستند، اما فعلاً برنامهای برای دیدار فوری آنها وجود ندارد، زیرا چنین دیداری میتواند این تصور را ایجاد کند که اسرائیل در تلاش است آمریکا را به جنگ گستردهتری با ایران بکشاند. جمعبندی نویسنده این است که با وجود آمادگی کامل ارتش اسرائیل برای حمله، ترکیبی از ملاحظات سیاسی داخلی، فشار کشورهای عرب منطقه، خستگی افکار عمومی اسرائیل از جنگ و تلاش آمریکا برای حفظ ائتلاف منطقهای باعث شده است که سیاست خویشتنداری، دستکم در مقطع کنونی، بر گزینه نظامی ارجحیت پیدا کند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/us-iran-fighting-resumes-israel-weighs-3-options-restraint-winning-now
*نوشته بن کسپیت (Ben Caspit)، تحلیلگر ارشد سیاسی و امنیتی اسرائیل، منتشرشده در وبسایت Al-Monitor – ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶*
بن کسپیت، روزنامهنگار و تحلیلگر باسابقه مسائل امنیتی و سیاسی اسرائیل، در یادداشتی در وبسایت Al-Monitor مینویسد که با وجود ازسرگیری حملات متقابل میان آمریکا و ایران، اسرائیل در حال حاضر ترجیح میدهد مستقیماً وارد جنگ نشود. به گفته او، ارتش اسرائیل تمام طرحهای عملیاتی لازم برای حمله دوباره به ایران را آماده کرده و در صورت صدور دستور سیاسی، قادر است اهدافی را که در دور قبلی جنگ فرصت حمله به آنها وجود نداشت، از جمله جزیره خارک، تأسیسات نفت و گاز، نیروگاهها، صنایع کلیدی و زیرساختهای حملونقل ایران، هدف قرار دهد. هدف از این حملات، وارد کردن ضربهای شدیدتر به اقتصاد ایران و افزایش فشار بر جمهوری اسلامی عنوان شده است.
به نوشته کسپیت، بنیامین نتانیاهو اکنون سه گزینه پیش رو دارد: پیوستن به عملیات نظامی آمریکا، انتظار برای حمله احتمالی ایران به اسرائیل و سپس پاسخ نظامی، یا دور نگه داشتن اسرائیل از جنگ و در عوض تمرکز بر افزایش فشار اقتصادی و تحریمهای آمریکا علیه ایران. منابع امنیتی و دیپلماتیک اسرائیل معتقدند که در شرایط فعلی، گزینه سوم بیش از سایر گزینهها احتمال تحقق دارد، زیرا ورود مستقیم اسرائیل میتواند درگیری را از یک تقابل آمریکا و ایران به جنگی آشکار میان ایران و اسرائیل تبدیل کرده و همکاری کشورهای عرب خلیج فارس با واشنگتن را تضعیف کند.
نویسنده همچنین تأکید میکند که ملاحظات داخلی اسرائیل نیز در این تصمیم نقش مهمی دارند. در حالی که انتخابات پارلمانی اسرائیل در ماه اکتبر نزدیک است، نظرسنجیهای جدید نشان میدهد حزب لیکود برای نخستین بار از حزب تازهتأسیس گادی آیزنکوت عقب افتاده است. اگرچه تشدید تنشهای امنیتی میتواند پایگاه رأی نتانیاهو را منسجمتر کند، اما بخش بزرگی از جامعه اسرائیل پس از حدود سه سال جنگ مداوم، تمایل چندانی به آغاز یک درگیری جدید ندارد و ارتش نیز تحت فشار عملیاتی قرار گرفته است. به همین دلیل، نزدیکان نتانیاهو معتقدند او بعید است در آستانه انتخابات ریسک آغاز جنگی دیگر را بپذیرد.
کسپیت مینویسد که از نگاه مقامهای اسرائیلی، بهترین سناریو ادامه فشار اقتصادی، تشدید تحریمها و انزوای جمهوری اسلامی تا تضعیف یا حتی سقوط حکومت است؛ گزینهای که آن را کمهزینهتر از یک جنگ فرسایشی یا توافقی میدانند که از نظر اسرائیل امتیازات زیادی به تهران بدهد. در عین حال، به اعتقاد منابع اسرائیلی، ایران نیز فعلاً تمایلی به گسترش جنگ ندارد، زیرا میداند در صورت ورود مستقیم اسرائیل، زیرساختهای حیاتی انرژی و صنعت این کشور با حملات گستردهتری روبهرو خواهند شد.
با این حال، نویسنده هشدار میدهد که وضعیت همچنان بسیار شکننده است. مقامهای ایرانی تهدید کردهاند که اسرائیل از پاسخ ایران در امان نخواهد بود و منابع اطلاعاتی اسرائیل نیز اعلام کردهاند هرگونه حمله ایران به پایگاههای آمریکایی در خاک اسرائیل، حمله مستقیم به اسرائیل تلقی خواهد شد و پاسخ فوری و شدید در پی خواهد داشت. همزمان، ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، تأکید کرده است که «این نبرد هنوز پایان نیافته و عملیاتهای بزرگ دیگری در پیش است.»
در پایان، کسپیت به تماس تلفنی اخیر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو اشاره میکند و مینویسد که اگرچه دو طرف در ارتباط نزدیک هستند، اما فعلاً برنامهای برای دیدار فوری آنها وجود ندارد، زیرا چنین دیداری میتواند این تصور را ایجاد کند که اسرائیل در تلاش است آمریکا را به جنگ گستردهتری با ایران بکشاند. جمعبندی نویسنده این است که با وجود آمادگی کامل ارتش اسرائیل برای حمله، ترکیبی از ملاحظات سیاسی داخلی، فشار کشورهای عرب منطقه، خستگی افکار عمومی اسرائیل از جنگ و تلاش آمریکا برای حفظ ائتلاف منطقهای باعث شده است که سیاست خویشتنداری، دستکم در مقطع کنونی، بر گزینه نظامی ارجحیت پیدا کند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/us-iran-fighting-resumes-israel-weighs-3-options-restraint-winning-now
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
As US-Iran fighting resumes, Israel weighs 3 options with restraint winning, for now
Despite Israel's military readiness to resume strikes on Iran, officials say looming elections make Netanyahu more likely to stay out unless Tehran forces his hand.
خلاصه مقاله «ایران در حال از دست دادن عراق است»
*نوشته کامران پالانی (Kamaran Palani)، پژوهشگر ارشد و رئیس واحد سیاست بریتانیا و اتحادیه اروپا در انجمن صلح و امنیت خاورمیانه دانشگاه آمریکایی کردستان، منتشرشده در مجله Foreign Affairs – ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶*
کامران پالانی استدلال میکند که اگرچه جمهوری اسلامی در مهمترین عرصه راهبردی خود یعنی عراق با یک عقبگرد تاریخی روبهرو شده است. به باور نویسنده، تهران که از زمان سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ توانسته بود نفوذ عمیقی در ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی عراق ایجاد کند، اکنون در حال از دست دادن مهمترین اهرم نفوذ منطقهای خود است.
پالانی توضیح میدهد که جمهوری اسلامی طی دو دهه گذشته نفوذ خود را بر دو پایه بنا کرده بود: نخست، قدرت نظامی گروههای شبهنظامی همسو با ایران و دوم، نفوذ سیاسی و اجتماعی در میان احزاب شیعه عراق. به اعتقاد او، هر دو پایه اکنون در حال فروریختن هستند. جنگ اخیر باعث شد دولت بغداد دیگر نتواند سیاست سنتی خود یعنی حفظ توازن میان واشنگتن و تهران را ادامه دهد، زیرا عراق عملاً به میدان حملات نیروهای وابسته به ایران علیه پایگاههای آمریکا، نمایندگیهای دیپلماتیک، زیرساختهای انرژی و حتی اهدافی در اقلیم کردستان و کشورهای عربی خلیج فارس تبدیل شد. این وضعیت دولت عراق را وادار کرد تا بار دیگر مسئله انحصار استفاده از زور در داخل کشور را مطرح کند و کنترل خود بر گروههای مسلح را افزایش دهد.
به نوشته نویسنده، دولت جدید عراق به ریاست علی الزیدی**، که در ماه مه و با حمایت دولت دونالد ترامپ روی کار آمده، خلع سلاح و ادغام گروههای مسلح در ساختار رسمی دولت را به یکی از مهمترین اولویتهای خود تبدیل کرده است. مهمترین تحول در این زمینه، خروج **سرایا السلام**، نیروی نظامی وابسته به مقتدی صدر، از سازمان **حشد الشعبی بود. هزاران نیروی این گروه سلاحهای خود را تحویل دولت داده و روند ادغام در ارتش عراق را آغاز کردهاند؛ اقدامی که نویسنده آن را پایان نمادین دورهای میداند که مقتدی صدر رهبری مقاومت مسلحانه علیه نیروهای آمریکایی را بر عهده داشت.
پس از آن، عصائب اهل الحق به رهبری قیس خزعلی نیز اعلام کرد قصد دارد از حشد الشعبی خارج شده و تحت فرماندهی دولت عراق فعالیت کند. پالانی معتقد است این تصمیم تنها یک اقدام امنیتی نیست، بلکه تلاشی از سوی خزعلی برای بهبود روابط با بغداد و حتی واشنگتن محسوب میشود. خروج این دو گروه از حشد الشعبی، که سالها از مهمترین متحدان جمهوری اسلامی بودند، ضربهای جدی به نفوذ تهران وارد کرده است.
در مقابل، سه گروه اصلی همچنان به جمهوری اسلامی وفادار ماندهاند: کتائب حزبالله، حرکت النجبا و کتائب سیدالشهدا. این گروهها اعلام کردهاند تا زمانی که نیروهای آمریکایی عراق را ترک نکنند، سلاحهای خود را تحویل نخواهند داد و همچنان خود را بخشی از «محور مقاومت» میدانند. با این حال، نویسنده تأکید میکند که با خروج سایر گروهها از حشد الشعبی، این سازمانهای نزدیک به ایران بیش از گذشته منزوی شدهاند و اکنون بیش از آنکه مدافع منافع ملی عراق تلقی شوند، به عنوان نیروهایی شناخته میشوند که منافع جمهوری اسلامی را دنبال میکنند.
. به گفته نویسنده، حتی مرجعیت عالی شیعه در نجف به رهبری آیتالله سید علی سیستانی نیز حاضر نشد از جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اسرائیل حمایت مذهبی کند. مقاله مینویسد که مراجع نجف، با وجود روابط دینی و تاریخی با ایران، از صدور هرگونه فراخوان مذهبی برای حمایت از تهران خودداری کردند و تنها بر رعایت حقوق بینالملل تأکید داشتند؛ اقدامی که نشان میدهد از نگاه مرجعیت نجف، منافع عراق بر منافع جمهوری اسلامی اولویت دارد.
در بخش پایانی، نویسنده نتیجه میگیرد که حتی اگر جمهوری اسلامی بتواند از جنگ اخیر عبور کند و بخشی از توان اقتصادی و نظامی خود را بازیابد، نفوذش در عراق دیگر مانند گذشته نخواهد بود. به باور پالانی، دولت عراق بهتدریج در حال بازپسگیری اقتدار خود از شبهنظامیان، گسترش همکاری با کشورهای عرب خلیج فارس و کاهش وابستگی به گاز و برق ایران است. از نگاه نویسنده، جمهوری اسلامی ممکن است جنگ را پشت سر بگذارد، اما احتمال دارد مهمترین سرمایه راهبردی خود در جهان عرب، یعنی نفوذ گسترده در عراق، را برای همیشه از دست بدهد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/iran-losing-iraq
*نوشته کامران پالانی (Kamaran Palani)، پژوهشگر ارشد و رئیس واحد سیاست بریتانیا و اتحادیه اروپا در انجمن صلح و امنیت خاورمیانه دانشگاه آمریکایی کردستان، منتشرشده در مجله Foreign Affairs – ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶*
کامران پالانی استدلال میکند که اگرچه جمهوری اسلامی در مهمترین عرصه راهبردی خود یعنی عراق با یک عقبگرد تاریخی روبهرو شده است. به باور نویسنده، تهران که از زمان سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ توانسته بود نفوذ عمیقی در ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی عراق ایجاد کند، اکنون در حال از دست دادن مهمترین اهرم نفوذ منطقهای خود است.
پالانی توضیح میدهد که جمهوری اسلامی طی دو دهه گذشته نفوذ خود را بر دو پایه بنا کرده بود: نخست، قدرت نظامی گروههای شبهنظامی همسو با ایران و دوم، نفوذ سیاسی و اجتماعی در میان احزاب شیعه عراق. به اعتقاد او، هر دو پایه اکنون در حال فروریختن هستند. جنگ اخیر باعث شد دولت بغداد دیگر نتواند سیاست سنتی خود یعنی حفظ توازن میان واشنگتن و تهران را ادامه دهد، زیرا عراق عملاً به میدان حملات نیروهای وابسته به ایران علیه پایگاههای آمریکا، نمایندگیهای دیپلماتیک، زیرساختهای انرژی و حتی اهدافی در اقلیم کردستان و کشورهای عربی خلیج فارس تبدیل شد. این وضعیت دولت عراق را وادار کرد تا بار دیگر مسئله انحصار استفاده از زور در داخل کشور را مطرح کند و کنترل خود بر گروههای مسلح را افزایش دهد.
به نوشته نویسنده، دولت جدید عراق به ریاست علی الزیدی**، که در ماه مه و با حمایت دولت دونالد ترامپ روی کار آمده، خلع سلاح و ادغام گروههای مسلح در ساختار رسمی دولت را به یکی از مهمترین اولویتهای خود تبدیل کرده است. مهمترین تحول در این زمینه، خروج **سرایا السلام**، نیروی نظامی وابسته به مقتدی صدر، از سازمان **حشد الشعبی بود. هزاران نیروی این گروه سلاحهای خود را تحویل دولت داده و روند ادغام در ارتش عراق را آغاز کردهاند؛ اقدامی که نویسنده آن را پایان نمادین دورهای میداند که مقتدی صدر رهبری مقاومت مسلحانه علیه نیروهای آمریکایی را بر عهده داشت.
پس از آن، عصائب اهل الحق به رهبری قیس خزعلی نیز اعلام کرد قصد دارد از حشد الشعبی خارج شده و تحت فرماندهی دولت عراق فعالیت کند. پالانی معتقد است این تصمیم تنها یک اقدام امنیتی نیست، بلکه تلاشی از سوی خزعلی برای بهبود روابط با بغداد و حتی واشنگتن محسوب میشود. خروج این دو گروه از حشد الشعبی، که سالها از مهمترین متحدان جمهوری اسلامی بودند، ضربهای جدی به نفوذ تهران وارد کرده است.
در مقابل، سه گروه اصلی همچنان به جمهوری اسلامی وفادار ماندهاند: کتائب حزبالله، حرکت النجبا و کتائب سیدالشهدا. این گروهها اعلام کردهاند تا زمانی که نیروهای آمریکایی عراق را ترک نکنند، سلاحهای خود را تحویل نخواهند داد و همچنان خود را بخشی از «محور مقاومت» میدانند. با این حال، نویسنده تأکید میکند که با خروج سایر گروهها از حشد الشعبی، این سازمانهای نزدیک به ایران بیش از گذشته منزوی شدهاند و اکنون بیش از آنکه مدافع منافع ملی عراق تلقی شوند، به عنوان نیروهایی شناخته میشوند که منافع جمهوری اسلامی را دنبال میکنند.
. به گفته نویسنده، حتی مرجعیت عالی شیعه در نجف به رهبری آیتالله سید علی سیستانی نیز حاضر نشد از جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اسرائیل حمایت مذهبی کند. مقاله مینویسد که مراجع نجف، با وجود روابط دینی و تاریخی با ایران، از صدور هرگونه فراخوان مذهبی برای حمایت از تهران خودداری کردند و تنها بر رعایت حقوق بینالملل تأکید داشتند؛ اقدامی که نشان میدهد از نگاه مرجعیت نجف، منافع عراق بر منافع جمهوری اسلامی اولویت دارد.
در بخش پایانی، نویسنده نتیجه میگیرد که حتی اگر جمهوری اسلامی بتواند از جنگ اخیر عبور کند و بخشی از توان اقتصادی و نظامی خود را بازیابد، نفوذش در عراق دیگر مانند گذشته نخواهد بود. به باور پالانی، دولت عراق بهتدریج در حال بازپسگیری اقتدار خود از شبهنظامیان، گسترش همکاری با کشورهای عرب خلیج فارس و کاهش وابستگی به گاز و برق ایران است. از نگاه نویسنده، جمهوری اسلامی ممکن است جنگ را پشت سر بگذارد، اما احتمال دارد مهمترین سرمایه راهبردی خود در جهان عرب، یعنی نفوذ گسترده در عراق، را برای همیشه از دست بدهد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/iran-losing-iraq
Foreign Affairs
Iran Is Losing Iraq
Baghdad goes its own way.
👎2
محمدرضا نیکفر در مقاله «خامنهای؛ پایان و تداوم» استدلال میکند که مسئله اصلی فقط شخص علی خامنهای و ویژگیهای فردی او نیست، بلکه باید پرسید چه ساختارها، نهادها و سنتهای سیاسیای امکان ظهور و دوام «خامنهایمآبی» را فراهم کردهاند. از نظر او، اگر این شرایط تغییر نکنند، حتی با مرگ خامنهای نیز شکل دیگری از همان استبداد بازتولید خواهد شد.
به باور نیکفر، نظام جمهوری اسلامی در دوره خامنهای به یک نظم «بدگمان و خودشیفته» تبدیل شد. خامنهای دائماً از «دشمن» سخن میگفت و این بدگمانی را در دستگاه امنیتی، رسانهای و اداری حکومت نهادینه کرد. در چنین نظامی، هر مخالفتی خیانت تلقی میشود، جامعه دائماً تحت نظارت قرار میگیرد و حکومت برای تأیید ترسهای خود پیوسته دشمن داخلی و خارجی میسازد. اما هرچه سرکوب بیشتر میشود، مردم و حتی کارگزاران حکومت بیشتر واقعیت را پنهان میکنند؛ در نتیجه رهبر در «تله صداقت» گرفتار میشود و فقط اطلاعاتی را میشنود که خوشایند اوست. بنابراین افزایش قدرت سرکوب، به جای ایجاد امنیت، پارانویای حکومت را تشدید میکند.
نیکفر خامنهای را صرفاً یک روحانی سنتگرا نمیداند. از نظر او، خامنهای ایمان دینی را با فناوری، سازماندهی امنیتی، توان موشکی و برنامه هستهای ترکیب کرد. او خامنهای را «سرمهندس» نظام توصیف میکند؛ رهبری که انتخابات، نهادهای جمهوری، اقتصاد، فرهنگ و حتی دین را «مهندسی» میکرد. در این نگاه، منبر، بولدوزر و زندان سه نماد اصلی نظاماند: ایدئولوژی دینی، سازندگی و تخریب مهندسیشده، و اجبار امنیتی. برنامه هستهای نیز به نوعی «کیش اورانیوم» تبدیل شد؛ یعنی این باور که غنیسازی و قدرت نظامی، حتی به بهای فقیرتر شدن جامعه، میتواند همه مشکلات ایران و تهدیدهای خارجی را حل کند.
از نظر نیکفر، خامنهای دولت رسمی را کاملاً از میان نبرد، بلکه در کنار آن یک دولت پنهان و عمیق متشکل از بیت رهبری، سپاه و شبکههای اقتصادی و امنیتی گسترش داد. در این ساختار، نهادهای مختلف دائماً یکدیگر را کنترل میکردند و رهبر میان آنها تعادل برقرار میکرد. این سیستم از یک طرف فاسد و غیرشفاف بود، اما از طرف دیگر به دلیل رقابت درونی، تا حدی خود را کنترل میکرد. با این حال، نتیجه نهایی آن نهادینه شدن ترس، رقابت، حذف و بدگمانی در تمام سطوح حکومت بود.
مفهوم مرکزی دیگر مقاله، «نظم اقتدارگرا-سهمیهای» است. نیکفر میگوید جمهوری اسلامی در دوره خامنهای فقط با سرکوب حکومت نکرد، بلکه منابع، فرصتها، مقامها و امتیازها را میان نیروهای وفادار توزیع کرد. بخشی از طبقه متوسط و نیروهای اجتماعی که رشد خود را مدیون نظام میدانستند، از طریق سهمیههای شغلی، آموزشی، اقتصادی و سیاسی به حکومت وابسته شدند. بنابراین دولت همزمان نقش سرکوبگر، توزیعکننده و حامیپرور را پیدا کرد. در این نظم، شهروند نه صاحب حق، بلکه «سهمبر» تلقی میشود و گروههای مختلف برای افزایش سهم خود از قدرت و منابع رقابت میکنند.
نیکفر همچنین تأکید میکند که این ساختار تنها محصول جمهوری اسلامی نیست و ریشههایی عمیقتر در تاریخ سیاسی ایران دارد. از دوره سلطنت تا ولایت فقیه، قدرت مرکزی همواره میل داشته است بر منابع کشور مسلط باشد، مخالفان را حذف کند، دربار یا بیت تشکیل دهد و اطراف خود شبکهای از خواص، وابستگان و مدیحهسرایان بسازد. به همین دلیل، صرف تغییر رهبر یا حتی تغییر رژیم تضمین نمیکند که استبداد بازنگردد. او این استمرار را با مفهوم «وابستگی به مسیر» توضیح میدهد: نهادهای جدید ممکن است در ظاهر متفاوت باشند، اما عادتها و روابط قدرت گذشته را بازتولید کنند.
در جمعبندی، استدلال اصلی نیکفر این است که پایان خامنهای لزوماً پایان خامنهایمآبی نیست. اگر قدرت همچنان در یک مرکز شخصی متمرکز بماند، دولت کنترل منابع و توزیع امتیازها را در دست داشته باشد، نهادهای امنیتی بر جامعه مسلط باشند و فرهنگ سیاسی همچنان رهبرمحور، دشمنمحور و سهمیهمحور باقی بماند، شکل تازهای از همان نظام پدید خواهد آمد. راه خروج، از نظر او، تنها تعویض رهبر نیست؛ بلکه باید «صندلی مرکزی قدرت» خالی بماند، مسئولان از طریق انتخابات آزاد و شفاف بهطور دورهای تغییر کنند، قدرت توزیع شود، دولت امکان سهمدهی و حامیپروری را از دست بدهد و عدالت اجتماعی با شفافیت و دموکراسی همراه شود.
https://www.radiozamaneh.com/894312
به باور نیکفر، نظام جمهوری اسلامی در دوره خامنهای به یک نظم «بدگمان و خودشیفته» تبدیل شد. خامنهای دائماً از «دشمن» سخن میگفت و این بدگمانی را در دستگاه امنیتی، رسانهای و اداری حکومت نهادینه کرد. در چنین نظامی، هر مخالفتی خیانت تلقی میشود، جامعه دائماً تحت نظارت قرار میگیرد و حکومت برای تأیید ترسهای خود پیوسته دشمن داخلی و خارجی میسازد. اما هرچه سرکوب بیشتر میشود، مردم و حتی کارگزاران حکومت بیشتر واقعیت را پنهان میکنند؛ در نتیجه رهبر در «تله صداقت» گرفتار میشود و فقط اطلاعاتی را میشنود که خوشایند اوست. بنابراین افزایش قدرت سرکوب، به جای ایجاد امنیت، پارانویای حکومت را تشدید میکند.
نیکفر خامنهای را صرفاً یک روحانی سنتگرا نمیداند. از نظر او، خامنهای ایمان دینی را با فناوری، سازماندهی امنیتی، توان موشکی و برنامه هستهای ترکیب کرد. او خامنهای را «سرمهندس» نظام توصیف میکند؛ رهبری که انتخابات، نهادهای جمهوری، اقتصاد، فرهنگ و حتی دین را «مهندسی» میکرد. در این نگاه، منبر، بولدوزر و زندان سه نماد اصلی نظاماند: ایدئولوژی دینی، سازندگی و تخریب مهندسیشده، و اجبار امنیتی. برنامه هستهای نیز به نوعی «کیش اورانیوم» تبدیل شد؛ یعنی این باور که غنیسازی و قدرت نظامی، حتی به بهای فقیرتر شدن جامعه، میتواند همه مشکلات ایران و تهدیدهای خارجی را حل کند.
از نظر نیکفر، خامنهای دولت رسمی را کاملاً از میان نبرد، بلکه در کنار آن یک دولت پنهان و عمیق متشکل از بیت رهبری، سپاه و شبکههای اقتصادی و امنیتی گسترش داد. در این ساختار، نهادهای مختلف دائماً یکدیگر را کنترل میکردند و رهبر میان آنها تعادل برقرار میکرد. این سیستم از یک طرف فاسد و غیرشفاف بود، اما از طرف دیگر به دلیل رقابت درونی، تا حدی خود را کنترل میکرد. با این حال، نتیجه نهایی آن نهادینه شدن ترس، رقابت، حذف و بدگمانی در تمام سطوح حکومت بود.
مفهوم مرکزی دیگر مقاله، «نظم اقتدارگرا-سهمیهای» است. نیکفر میگوید جمهوری اسلامی در دوره خامنهای فقط با سرکوب حکومت نکرد، بلکه منابع، فرصتها، مقامها و امتیازها را میان نیروهای وفادار توزیع کرد. بخشی از طبقه متوسط و نیروهای اجتماعی که رشد خود را مدیون نظام میدانستند، از طریق سهمیههای شغلی، آموزشی، اقتصادی و سیاسی به حکومت وابسته شدند. بنابراین دولت همزمان نقش سرکوبگر، توزیعکننده و حامیپرور را پیدا کرد. در این نظم، شهروند نه صاحب حق، بلکه «سهمبر» تلقی میشود و گروههای مختلف برای افزایش سهم خود از قدرت و منابع رقابت میکنند.
نیکفر همچنین تأکید میکند که این ساختار تنها محصول جمهوری اسلامی نیست و ریشههایی عمیقتر در تاریخ سیاسی ایران دارد. از دوره سلطنت تا ولایت فقیه، قدرت مرکزی همواره میل داشته است بر منابع کشور مسلط باشد، مخالفان را حذف کند، دربار یا بیت تشکیل دهد و اطراف خود شبکهای از خواص، وابستگان و مدیحهسرایان بسازد. به همین دلیل، صرف تغییر رهبر یا حتی تغییر رژیم تضمین نمیکند که استبداد بازنگردد. او این استمرار را با مفهوم «وابستگی به مسیر» توضیح میدهد: نهادهای جدید ممکن است در ظاهر متفاوت باشند، اما عادتها و روابط قدرت گذشته را بازتولید کنند.
در جمعبندی، استدلال اصلی نیکفر این است که پایان خامنهای لزوماً پایان خامنهایمآبی نیست. اگر قدرت همچنان در یک مرکز شخصی متمرکز بماند، دولت کنترل منابع و توزیع امتیازها را در دست داشته باشد، نهادهای امنیتی بر جامعه مسلط باشند و فرهنگ سیاسی همچنان رهبرمحور، دشمنمحور و سهمیهمحور باقی بماند، شکل تازهای از همان نظام پدید خواهد آمد. راه خروج، از نظر او، تنها تعویض رهبر نیست؛ بلکه باید «صندلی مرکزی قدرت» خالی بماند، مسئولان از طریق انتخابات آزاد و شفاف بهطور دورهای تغییر کنند، قدرت توزیع شود، دولت امکان سهمدهی و حامیپروری را از دست بدهد و عدالت اجتماعی با شفافیت و دموکراسی همراه شود.
https://www.radiozamaneh.com/894312
Radiozamaneh
خامنهای؛ پایان و تداوم
محمدرضا نیکفر ـ از خامنهای چه به جا مانده است؟ آیا منش او در فرمانروایی، با مرگ او به پایان رسیده است؟ این منش چیست؟ شرطهای امکان آن، فراتر از ویژگیهای فردی، چه بودهاند؟
👍2👎2
بهروزرسانی تحولات ایران و منطقه
## ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶
### مذاکرات آمریکا و ایران؛ اختلافات همچنان پابرجاست
* مذاکرات پس از دور جدید حملات از سر گرفته شده، اما مواضع تهران تغییری نکرده است.
* جمهوری اسلامی همچنان بر سه محور اصلی تأکید دارد: حفظ برنامه هستهای، حفظ اهرم فشار در تنگه هرمز و ادامه حمایت از حزبالله.
* به همین دلیل، چشمانداز دستیابی به توافقی سریع همچنان ضعیف ارزیابی میشود.
### عراقچی: دولت کنترل کاملی بر سپاه در خلیج فارس ندارد
* بر اساس گزارش *اسرائیل هیوم*، عباس عراقچی به مقامهای آمریکایی و میانجیهای قطر و پاکستان گفته است که دولت نتوانسته سپاه را به پذیرش تفاهمهای اخیر یا توقف حملات به نفتکشها و کشتیهای تجاری متقاعد کند.
* او همچنین در گفتوگو با نخستوزیر قطر، پس از تیراندازی به یک نفتکش قطری حامل گاز طبیعی مایع، اذعان کرده که دولت کنترل کاملی بر نیروهای سپاه در خلیج فارس ندارد؛ موضوعی که از تشدید شکاف میان دولت و سپاه حکایت دارد.
### حمله به کریدور ریلی شرق ایران
* حمله به پل راهآهنی که بخشی از مسیر ارتباط زمینی ایران با آسیای مرکزی، چین و روسیه است، صرفاً یک عملیات تاکتیکی نبود.
* هدف، مختل کردن یکی از مهمترین مسیرهای لجستیکی و تجاری ایران و ارسال این پیام بود که در صورت ادامه بحران، زیرساختهای اقتصادی، صنعتی و ترانزیتی نیز در کنار اهداف نظامی در معرض حمله قرار خواهند گرفت.
### اختلاف کشورهای خلیج فارس بر سر ایران
* امارات، بحرین و کویت خواهان افزایش فشار بر ایران، تضمین بینالمللی آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و تشکیل نیروی دریایی چندملیتی هستند.
* بحرین از فعالترین حامیان افزایش فشار بینالمللی بر تهران محسوب میشود.
* قطر با وجود حمله به نفتکش خود، همچنان بر میانجیگری و ادامه دیپلماسی تأکید دارد و معتقد است تشدید اقدامات نظامی تنها بحران را عمیقتر خواهد کرد.
* عمان نیز از ادامه مذاکرات حمایت میکند.
* عربستان سعودی موضعی محتاطانه دارد؛ ضمن مخالفت با اقدامات ایران، از بازگشت به جنگ گسترده نیز حمایت نمیکند.
* با وجود اختلافنظرها، تقریباً همه کشورهای منطقه معتقدند آمریکا تاکنون نتوانسته امنیت پایدار تنگه هرمز را، نه از طریق دیپلماسی و نه از طریق فشار نظامی، برقرار کند.
## عراق؛ مهمترین میدان کاهش نفوذ جمهوری اسلامی
### طرح بغداد برای خلع سلاح گروههای نزدیک به ایران
* دولت عراق برنامهای برای خلع سلاح گروههای مسلح، انحلال شبکههای مالی آنها، کاهش نفوذشان در نهادهای دولتی و جلوگیری از انتصاب افراد وابسته به این گروهها در مناصب ارشد آغاز کرده است.
* برای تشویق این گروهها، حدود ۳۵ هزار فرصت استخدامی در ارتش، پلیس، مرزبانی و سایر نهادهای امنیتی در نظر گرفته شده است.
* با این حال، بسیاری از کارشناسان معتقدند صرف استخدام این نیروها مشکل را حل نخواهد کرد. اگر زنجیره فرماندهی، منابع مالی و ارتباط این گروهها با ایران حفظ شود، نفوذ جمهوری اسلامی تنها از خارج دولت به داخل ساختار رسمی دولت عراق منتقل خواهد شد.
* این گروهها میتوانند شاخه نظامی خود را منحل کنند، اما از طریق احزاب سیاسی، وزارتخانهها، نهادهای امنیتی، قراردادهای دولتی و شبکههای اقتصادی همچنان نفوذ خود را حفظ کنند.
* در نتیجه، ادغام بدون قطع وابستگی سازمانی، مالی و سیاسی به تهران، ممکن است به جای کاهش نفوذ ایران، آن را رسمیتر و نهادینهتر کند.
## تحریم شبکه مالی علی انصاری و مجتبی خامنهای
* آمریکا شبکه مالی مرتبط با **علی انصاری**، سرمایهدار ایرانی مستقر در دبی، را هدف تحریم قرار داده است.
* گفته میشود این شبکه داراییها و فعالیتهای مالی مرتبط با مجتبی خامنهای، مقامهای ارشد جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران را مدیریت میکند.
* این مجموعه از طریق شرکتهای پوششی، صرافیها و شبکههای مالی، میلیاردها دلار را برای دور زدن تحریمها، حفظ داراییهای خارجی و تأمین مالی فعالیتهای امنیتی و منطقهای جمهوری اسلامی جابهجا میکند.
* هدف قرار دادن این شبکه نشان میدهد فشار اقتصادی آمریکا اکنون مستقیماً متوجه منابع مالی نزدیکترین حلقه به رهبری جمهوری اسلامی شده است.
## لبنان؛ حزبالله همچنان مانع خلع سلاح است
* حزبالله با هشدار نسبت به احتمال درگیری داخلی، دولت و ارتش لبنان را از اقدام قهری برای جمعآوری سلاحهایش بازمیدارد.
* دولت لبنان همچنان بر مذاکره تأکید دارد، اما احتمال موفقیت هر طرحی که بر تحویل داوطلبانه سلاحها متکی باشد، پایین ارزیابی میشود.
## جمعبندی
## ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶
### مذاکرات آمریکا و ایران؛ اختلافات همچنان پابرجاست
* مذاکرات پس از دور جدید حملات از سر گرفته شده، اما مواضع تهران تغییری نکرده است.
* جمهوری اسلامی همچنان بر سه محور اصلی تأکید دارد: حفظ برنامه هستهای، حفظ اهرم فشار در تنگه هرمز و ادامه حمایت از حزبالله.
* به همین دلیل، چشمانداز دستیابی به توافقی سریع همچنان ضعیف ارزیابی میشود.
### عراقچی: دولت کنترل کاملی بر سپاه در خلیج فارس ندارد
* بر اساس گزارش *اسرائیل هیوم*، عباس عراقچی به مقامهای آمریکایی و میانجیهای قطر و پاکستان گفته است که دولت نتوانسته سپاه را به پذیرش تفاهمهای اخیر یا توقف حملات به نفتکشها و کشتیهای تجاری متقاعد کند.
* او همچنین در گفتوگو با نخستوزیر قطر، پس از تیراندازی به یک نفتکش قطری حامل گاز طبیعی مایع، اذعان کرده که دولت کنترل کاملی بر نیروهای سپاه در خلیج فارس ندارد؛ موضوعی که از تشدید شکاف میان دولت و سپاه حکایت دارد.
### حمله به کریدور ریلی شرق ایران
* حمله به پل راهآهنی که بخشی از مسیر ارتباط زمینی ایران با آسیای مرکزی، چین و روسیه است، صرفاً یک عملیات تاکتیکی نبود.
* هدف، مختل کردن یکی از مهمترین مسیرهای لجستیکی و تجاری ایران و ارسال این پیام بود که در صورت ادامه بحران، زیرساختهای اقتصادی، صنعتی و ترانزیتی نیز در کنار اهداف نظامی در معرض حمله قرار خواهند گرفت.
### اختلاف کشورهای خلیج فارس بر سر ایران
* امارات، بحرین و کویت خواهان افزایش فشار بر ایران، تضمین بینالمللی آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و تشکیل نیروی دریایی چندملیتی هستند.
* بحرین از فعالترین حامیان افزایش فشار بینالمللی بر تهران محسوب میشود.
* قطر با وجود حمله به نفتکش خود، همچنان بر میانجیگری و ادامه دیپلماسی تأکید دارد و معتقد است تشدید اقدامات نظامی تنها بحران را عمیقتر خواهد کرد.
* عمان نیز از ادامه مذاکرات حمایت میکند.
* عربستان سعودی موضعی محتاطانه دارد؛ ضمن مخالفت با اقدامات ایران، از بازگشت به جنگ گسترده نیز حمایت نمیکند.
* با وجود اختلافنظرها، تقریباً همه کشورهای منطقه معتقدند آمریکا تاکنون نتوانسته امنیت پایدار تنگه هرمز را، نه از طریق دیپلماسی و نه از طریق فشار نظامی، برقرار کند.
## عراق؛ مهمترین میدان کاهش نفوذ جمهوری اسلامی
### طرح بغداد برای خلع سلاح گروههای نزدیک به ایران
* دولت عراق برنامهای برای خلع سلاح گروههای مسلح، انحلال شبکههای مالی آنها، کاهش نفوذشان در نهادهای دولتی و جلوگیری از انتصاب افراد وابسته به این گروهها در مناصب ارشد آغاز کرده است.
* برای تشویق این گروهها، حدود ۳۵ هزار فرصت استخدامی در ارتش، پلیس، مرزبانی و سایر نهادهای امنیتی در نظر گرفته شده است.
* با این حال، بسیاری از کارشناسان معتقدند صرف استخدام این نیروها مشکل را حل نخواهد کرد. اگر زنجیره فرماندهی، منابع مالی و ارتباط این گروهها با ایران حفظ شود، نفوذ جمهوری اسلامی تنها از خارج دولت به داخل ساختار رسمی دولت عراق منتقل خواهد شد.
* این گروهها میتوانند شاخه نظامی خود را منحل کنند، اما از طریق احزاب سیاسی، وزارتخانهها، نهادهای امنیتی، قراردادهای دولتی و شبکههای اقتصادی همچنان نفوذ خود را حفظ کنند.
* در نتیجه، ادغام بدون قطع وابستگی سازمانی، مالی و سیاسی به تهران، ممکن است به جای کاهش نفوذ ایران، آن را رسمیتر و نهادینهتر کند.
## تحریم شبکه مالی علی انصاری و مجتبی خامنهای
* آمریکا شبکه مالی مرتبط با **علی انصاری**، سرمایهدار ایرانی مستقر در دبی، را هدف تحریم قرار داده است.
* گفته میشود این شبکه داراییها و فعالیتهای مالی مرتبط با مجتبی خامنهای، مقامهای ارشد جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران را مدیریت میکند.
* این مجموعه از طریق شرکتهای پوششی، صرافیها و شبکههای مالی، میلیاردها دلار را برای دور زدن تحریمها، حفظ داراییهای خارجی و تأمین مالی فعالیتهای امنیتی و منطقهای جمهوری اسلامی جابهجا میکند.
* هدف قرار دادن این شبکه نشان میدهد فشار اقتصادی آمریکا اکنون مستقیماً متوجه منابع مالی نزدیکترین حلقه به رهبری جمهوری اسلامی شده است.
## لبنان؛ حزبالله همچنان مانع خلع سلاح است
* حزبالله با هشدار نسبت به احتمال درگیری داخلی، دولت و ارتش لبنان را از اقدام قهری برای جمعآوری سلاحهایش بازمیدارد.
* دولت لبنان همچنان بر مذاکره تأکید دارد، اما احتمال موفقیت هر طرحی که بر تحویل داوطلبانه سلاحها متکی باشد، پایین ارزیابی میشود.
## جمعبندی
تحولات روزهای اخیر نشان میدهد رقابت میان آمریکا و جمهوری اسلامی وارد مرحلهای جدید شده است. تمرکز دیگر تنها بر حملات نظامی نیست؛ بلکه زیرساختهای اقتصادی، شبکههای مالی، مسیرهای ترانزیتی و نفوذ منطقهای ایران نیز به اهداف اصلی فشار تبدیل شدهاند. در مقابل، جمهوری اسلامی همچنان بر حفظ برنامه هستهای، شبکه نیروهای نیابتی و موقعیت خود در تنگه هرمز تأکید دارد و تاکنون نشانهای از عقبنشینی راهبردی در این حوزهها دیده نمیشود.
خلاصه مقاله: «ایران ترامپ را در برابر یک انتخاب قرار داده؛ بهای آن میتواند جنگ باشد»
نویسنده: دنی سیترینوویچ (Danny Citrinowicz) – ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶
دنی سیترینوویچ در این مقاله استدلال میکند که تنشهای اخیر میان ایران و آمریکا در خلیج فارس ناشی از اختلاف عمیق دو طرف بر سر تفسیر توافق مربوط به تنگه هرمز است. از نگاه تهران، حاکمیت کامل بر تنگه هرمز حق ایران است و تمامی کشتیها باید پیش از عبور با نیروی دریایی سپاه پاسداران هماهنگ کرده و از دستورهای آن تبعیت کنند. در مقابل، دولت آمریکا معتقد است که این توافق به معنای آزادی کامل کشتیرانی، بدون هماهنگی با ایران و بدون هیچ محدودیتی است. همین اختلاف باعث شده ایران نفتکشهایی را که بدون هماهنگی عبور میکنند توقیف یا هدف حمله قرار دهد و آمریکا نیز با حمله به اهداف نظامی ایران در خلیج فارس پاسخ دهد؛ روندی که خطر تشدید درگیری را افزایش داده است.
به گفته نویسنده، با وجود افزایش تنشها، کانالهای دیپلماتیک همچنان فعال هستند. ایران تلاش میکند با میانجیگری عمان به توافقی دست یابد که کنترل تهران بر تنگه هرمز را از نظر حقوقی و بینالمللی مشروعیت ببخشد. این توافق میتواند شامل سازوکارهای هماهنگی برای عبور کشتیها و حتی دریافت نوعی عوارض عبور باشد. در همین حال، ایران همچنان حملات خود را به پایگاههای آمریکا در منطقه و فشار بر کشورهای عربی خلیج فارس ادامه میدهد، در حالی که آمریکا نیز حملات خود را عمدتاً بر اهداف نظامی ایران متمرکز کرده است.
سیترینوویچ معتقد است رهبران جدید جمهوری اسلامی بر این باورند که دونالد ترامپ تمایلی به ورود به یک جنگ گسترده دیگر در خاورمیانه ندارد و در نهایت واقعیت جدید در تنگه هرمز را خواهد پذیرفت. از دید تهران، کنترل این آبراه مهمترین ابزار بازدارندگی ایران در برابر آمریکا و متحدانش است و به همین دلیل حاضر نیست از آن صرفنظر کند. نویسنده این وضعیت را نشانه شکلگیری «ایران ۳.۰» میداند؛ دورهای که سپاه پاسداران نقش مسلطتری در تصمیمگیریهای کلان دارد.
به باور نویسنده، رهبری جدید ایران نسبت به گذشته عملگراتر شده و برای کاهش فشارهای اقتصادی و رسیدن به توافق با آمریکا آمادگی بیشتری دارد، اما این عملگرایی به معنای عقبنشینی از اصول ایدئولوژیک نیست. جمهوری اسلامی همچنان کنترل تنگه هرمز را خط قرمز خود میداند و برای حفظ آن آماده استفاده از نیروی نظامی است. او همچنین مینویسد که مراسم تشییع علی خامنهای نشان داد ماهیت ایدئولوژیک نظام تغییری نکرده و تنها شیوه مدیریت بحرانها واقعبینانهتر شده است.
نویسنده پیشبینی میکند که حتی اگر مذاکرات با میانجیگری عمان و قطر درباره تنگه هرمز به نتیجه برسد، گفتوگوها بر سر برنامه هستهای ایران ادامه خواهد یافت. اما اگر دو طرف نتوانند بر سر آینده تنگه هرمز به توافق برسند، احتمال آن وجود دارد که درگیری از کنترل خارج شده و کشورهای بیشتری وارد جنگ شوند.
سیترینوویچ در ادامه با استناد به جمله مشهور کارل فون کلاوزویتس مبنی بر اینکه «جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است»، تأکید میکند که هر دو طرف از قدرت نظامی نه برای جایگزین کردن دیپلماسی، بلکه برای تقویت موقعیت خود در آستانه دور بعدی مذاکرات استفاده میکنند. به باور او، عملیات نظامی و مذاکرات دو مسیر جداگانه نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند و هر اقدام نظامی با هدف کسب امتیاز بیشتر در میز مذاکره انجام میشود.
در پایان، نویسنده تأکید میکند که اختلاف اصلی همچنان بدون تغییر باقی مانده است: ایران هیچ قصدی برای واگذاری کنترل تنگه هرمز ندارد. از نظر او، مگر اینکه دونالد ترامپ حاضر باشد منابع گسترده نظامی و سیاسی لازم برای تغییر بنیادین این وضعیت را به کار گیرد، فشارهای نظامی کنونی بعید است محاسبات تهران را تغییر دهد.
به همین دلیل، دولت آمریکا اکنون با یک انتخاب راهبردی روبهرو است: یا رویارویی نظامی در تنگه هرمز را تشدید کند، حتی اگر این تصمیم شانس دستیابی به توافق هستهای را کاهش دهد؛ یا نوعی توافق میان ایران و عمان درباره نحوه مدیریت عبور و مرور دریایی را بپذیرد و تمرکز خود را بر هدفی که از دید واشنگتن مهمتر است، یعنی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، قرار دهد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/12/iran-forces-trump-to-make-a-choice-the-price-could-be-war/
نویسنده: دنی سیترینوویچ (Danny Citrinowicz) – ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶
دنی سیترینوویچ در این مقاله استدلال میکند که تنشهای اخیر میان ایران و آمریکا در خلیج فارس ناشی از اختلاف عمیق دو طرف بر سر تفسیر توافق مربوط به تنگه هرمز است. از نگاه تهران، حاکمیت کامل بر تنگه هرمز حق ایران است و تمامی کشتیها باید پیش از عبور با نیروی دریایی سپاه پاسداران هماهنگ کرده و از دستورهای آن تبعیت کنند. در مقابل، دولت آمریکا معتقد است که این توافق به معنای آزادی کامل کشتیرانی، بدون هماهنگی با ایران و بدون هیچ محدودیتی است. همین اختلاف باعث شده ایران نفتکشهایی را که بدون هماهنگی عبور میکنند توقیف یا هدف حمله قرار دهد و آمریکا نیز با حمله به اهداف نظامی ایران در خلیج فارس پاسخ دهد؛ روندی که خطر تشدید درگیری را افزایش داده است.
به گفته نویسنده، با وجود افزایش تنشها، کانالهای دیپلماتیک همچنان فعال هستند. ایران تلاش میکند با میانجیگری عمان به توافقی دست یابد که کنترل تهران بر تنگه هرمز را از نظر حقوقی و بینالمللی مشروعیت ببخشد. این توافق میتواند شامل سازوکارهای هماهنگی برای عبور کشتیها و حتی دریافت نوعی عوارض عبور باشد. در همین حال، ایران همچنان حملات خود را به پایگاههای آمریکا در منطقه و فشار بر کشورهای عربی خلیج فارس ادامه میدهد، در حالی که آمریکا نیز حملات خود را عمدتاً بر اهداف نظامی ایران متمرکز کرده است.
سیترینوویچ معتقد است رهبران جدید جمهوری اسلامی بر این باورند که دونالد ترامپ تمایلی به ورود به یک جنگ گسترده دیگر در خاورمیانه ندارد و در نهایت واقعیت جدید در تنگه هرمز را خواهد پذیرفت. از دید تهران، کنترل این آبراه مهمترین ابزار بازدارندگی ایران در برابر آمریکا و متحدانش است و به همین دلیل حاضر نیست از آن صرفنظر کند. نویسنده این وضعیت را نشانه شکلگیری «ایران ۳.۰» میداند؛ دورهای که سپاه پاسداران نقش مسلطتری در تصمیمگیریهای کلان دارد.
به باور نویسنده، رهبری جدید ایران نسبت به گذشته عملگراتر شده و برای کاهش فشارهای اقتصادی و رسیدن به توافق با آمریکا آمادگی بیشتری دارد، اما این عملگرایی به معنای عقبنشینی از اصول ایدئولوژیک نیست. جمهوری اسلامی همچنان کنترل تنگه هرمز را خط قرمز خود میداند و برای حفظ آن آماده استفاده از نیروی نظامی است. او همچنین مینویسد که مراسم تشییع علی خامنهای نشان داد ماهیت ایدئولوژیک نظام تغییری نکرده و تنها شیوه مدیریت بحرانها واقعبینانهتر شده است.
نویسنده پیشبینی میکند که حتی اگر مذاکرات با میانجیگری عمان و قطر درباره تنگه هرمز به نتیجه برسد، گفتوگوها بر سر برنامه هستهای ایران ادامه خواهد یافت. اما اگر دو طرف نتوانند بر سر آینده تنگه هرمز به توافق برسند، احتمال آن وجود دارد که درگیری از کنترل خارج شده و کشورهای بیشتری وارد جنگ شوند.
سیترینوویچ در ادامه با استناد به جمله مشهور کارل فون کلاوزویتس مبنی بر اینکه «جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است»، تأکید میکند که هر دو طرف از قدرت نظامی نه برای جایگزین کردن دیپلماسی، بلکه برای تقویت موقعیت خود در آستانه دور بعدی مذاکرات استفاده میکنند. به باور او، عملیات نظامی و مذاکرات دو مسیر جداگانه نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند و هر اقدام نظامی با هدف کسب امتیاز بیشتر در میز مذاکره انجام میشود.
در پایان، نویسنده تأکید میکند که اختلاف اصلی همچنان بدون تغییر باقی مانده است: ایران هیچ قصدی برای واگذاری کنترل تنگه هرمز ندارد. از نظر او، مگر اینکه دونالد ترامپ حاضر باشد منابع گسترده نظامی و سیاسی لازم برای تغییر بنیادین این وضعیت را به کار گیرد، فشارهای نظامی کنونی بعید است محاسبات تهران را تغییر دهد.
به همین دلیل، دولت آمریکا اکنون با یک انتخاب راهبردی روبهرو است: یا رویارویی نظامی در تنگه هرمز را تشدید کند، حتی اگر این تصمیم شانس دستیابی به توافق هستهای را کاهش دهد؛ یا نوعی توافق میان ایران و عمان درباره نحوه مدیریت عبور و مرور دریایی را بپذیرد و تمرکز خود را بر هدفی که از دید واشنگتن مهمتر است، یعنی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، قرار دهد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/12/iran-forces-trump-to-make-a-choice-the-price-could-be-war/
Israel Hayom
Iran forces Trump to make a choice, the price could be war
Tehran is betting that Trump does not want a large-scale war and will prefer to focus on preventing an Iranian nuclear weapon while accepting Iran’s control
### خلاصه گزارش ویژه ISW و CTP – ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶
* مؤسسه ISW و Critical Threats Project (CTP) ارزیابی میکنند که ایران هیچ توافقی را که کنترل این کشور بر تنگه هرمز را تضعیف کند، نخواهد پذیرفت و برای حفظ این کنترل از نیروی نظامی استفاده میکند.
* از نگاه رهبران جمهوری اسلامی، کنترل تنگه هرمز یک هدف راهبردی حیاتی است و پایان جنگ بدون حفظ این کنترل، به منزله یک شکست بزرگ استراتژیک برای ایران خواهد بود.
* منابع ایرانی به رویترز گفتهاند که حکومت، کنترل تنگه هرمز را مهمترین اهرم فشار خود میداند و واگذاری آن را معادل تسلیم شدن تلقی میکند.
* ایران و عمان در ۱۱ ژوئیه در مسقط درباره آینده عبور و مرور دریایی مذاکره کردند. عمان پیشنهاد ایجاد دو مسیر دریایی را ارائه داد:
* مسیر جنوبی از آبهای عمان با عبور آزاد کشتیها؛
* مسیر شمالی از آبهای ایران که نیازمند تأیید قبلی تهران باشد، اما شامل دریافت عوارض نباشد.
* ایران این پیشنهاد را رد کرد. عباس عراقچی نیز نتوانست موافقت تهران را جلب کند و طرح را برای بررسی بیشتر به ایران بازگرداند.
* رسانههای نزدیک به حکومت ایران هشدار دادهاند که ایجاد هر مسیر جایگزین یا اسکورت کشتیها خارج از چارچوب مورد نظر ایران، امنیت و حاکمیت ایران را تضعیف میکند و تهران چنین اقدامی را تحمل نخواهد کرد.
* گزارش تأکید میکند که حملات اخیر آمریکا به بیش از ۳۰۰ هدف نظامی، از جمله پایگاههای موشکی، پهپادی، سامانههای راداری، پدافند هوایی و توان دریایی سپاه، با هدف کاهش توان ایران برای حمله به کشتیهای تجاری انجام شده است.
* با وجود این حملات، توان ایران برای مختل کردن کشتیرانی هنوز از بین نرفته است. سپاه در ۱۱ ژوئیه یک کشتی با پرچم قبرس را با موشک ضدکشتی هدف قرار داد و روز بعد نیز مدعی حمله به یک کشتی دیگر شد.
* گزارش میگوید حتی حملات محدود و پراکنده نیز میتواند باعث اختلال جدی در عبور کشتیها شود، زیرا شرکتهای کشتیرانی و مالکان کشتیها نسبت به ریسک بسیار حساس هستند.
* ارزیابی ISW این است که حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس با هدف بازداشتن آنها از حمایت از تلاشهای آمریکا یا کشورهای منطقه برای محدود کردن کنترل ایران بر تنگه هرمز انجام میشود.
* ایران در ۱۲ ژوئیه در پاسخ به حملات آمریکا، با موشک و پهپاد پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت، اردن، قطر و عمان را هدف قرار داد.
* تهران مدعی شد که پایگاه هوایی العدید در قطر و تأسیسات پشتیبانی ناوهای آمریکایی در بندر دقم عمان را هدف قرار داده است.
* گزارش معتقد است ایران برای نخستین بار قطر و عمان را نیز هدف قرار داد، زیرا میانجیگری این دو کشور را در راستای تلاش آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز و کاهش کنترل ایران بر این آبراه ارزیابی میکند.
* رسانههای نزدیک به حکومت ایران، قطر، عمان و برخی کشورهای عربی را متهم کردهاند که با ایجاد «**کریدور جنوبی**» در تنگه هرمز، ترتیبات امنیتی ایران را نادیده گرفته و تحت فشار آمریکا عمل میکنند.
* جمعبندی گزارش این است که جمهوری اسلامی اکنون علاوه بر فشار دیپلماتیک، از قدرت نظامی برای وادار کردن کشورهای عربی خلیج فارس به پذیرش کنترل ایران بر تنگه هرمز استفاده میکند و این آبراه را مهمترین ابزار راهبردی خود در برابر آمریکا و منطقه میداند.
**منبع:** گزارش ویژه *Institute for the Study of War (ISW)* و *Critical Threats Project (CTP)*، ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶.
* مؤسسه ISW و Critical Threats Project (CTP) ارزیابی میکنند که ایران هیچ توافقی را که کنترل این کشور بر تنگه هرمز را تضعیف کند، نخواهد پذیرفت و برای حفظ این کنترل از نیروی نظامی استفاده میکند.
* از نگاه رهبران جمهوری اسلامی، کنترل تنگه هرمز یک هدف راهبردی حیاتی است و پایان جنگ بدون حفظ این کنترل، به منزله یک شکست بزرگ استراتژیک برای ایران خواهد بود.
* منابع ایرانی به رویترز گفتهاند که حکومت، کنترل تنگه هرمز را مهمترین اهرم فشار خود میداند و واگذاری آن را معادل تسلیم شدن تلقی میکند.
* ایران و عمان در ۱۱ ژوئیه در مسقط درباره آینده عبور و مرور دریایی مذاکره کردند. عمان پیشنهاد ایجاد دو مسیر دریایی را ارائه داد:
* مسیر جنوبی از آبهای عمان با عبور آزاد کشتیها؛
* مسیر شمالی از آبهای ایران که نیازمند تأیید قبلی تهران باشد، اما شامل دریافت عوارض نباشد.
* ایران این پیشنهاد را رد کرد. عباس عراقچی نیز نتوانست موافقت تهران را جلب کند و طرح را برای بررسی بیشتر به ایران بازگرداند.
* رسانههای نزدیک به حکومت ایران هشدار دادهاند که ایجاد هر مسیر جایگزین یا اسکورت کشتیها خارج از چارچوب مورد نظر ایران، امنیت و حاکمیت ایران را تضعیف میکند و تهران چنین اقدامی را تحمل نخواهد کرد.
* گزارش تأکید میکند که حملات اخیر آمریکا به بیش از ۳۰۰ هدف نظامی، از جمله پایگاههای موشکی، پهپادی، سامانههای راداری، پدافند هوایی و توان دریایی سپاه، با هدف کاهش توان ایران برای حمله به کشتیهای تجاری انجام شده است.
* با وجود این حملات، توان ایران برای مختل کردن کشتیرانی هنوز از بین نرفته است. سپاه در ۱۱ ژوئیه یک کشتی با پرچم قبرس را با موشک ضدکشتی هدف قرار داد و روز بعد نیز مدعی حمله به یک کشتی دیگر شد.
* گزارش میگوید حتی حملات محدود و پراکنده نیز میتواند باعث اختلال جدی در عبور کشتیها شود، زیرا شرکتهای کشتیرانی و مالکان کشتیها نسبت به ریسک بسیار حساس هستند.
* ارزیابی ISW این است که حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس با هدف بازداشتن آنها از حمایت از تلاشهای آمریکا یا کشورهای منطقه برای محدود کردن کنترل ایران بر تنگه هرمز انجام میشود.
* ایران در ۱۲ ژوئیه در پاسخ به حملات آمریکا، با موشک و پهپاد پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت، اردن، قطر و عمان را هدف قرار داد.
* تهران مدعی شد که پایگاه هوایی العدید در قطر و تأسیسات پشتیبانی ناوهای آمریکایی در بندر دقم عمان را هدف قرار داده است.
* گزارش معتقد است ایران برای نخستین بار قطر و عمان را نیز هدف قرار داد، زیرا میانجیگری این دو کشور را در راستای تلاش آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز و کاهش کنترل ایران بر این آبراه ارزیابی میکند.
* رسانههای نزدیک به حکومت ایران، قطر، عمان و برخی کشورهای عربی را متهم کردهاند که با ایجاد «**کریدور جنوبی**» در تنگه هرمز، ترتیبات امنیتی ایران را نادیده گرفته و تحت فشار آمریکا عمل میکنند.
* جمعبندی گزارش این است که جمهوری اسلامی اکنون علاوه بر فشار دیپلماتیک، از قدرت نظامی برای وادار کردن کشورهای عربی خلیج فارس به پذیرش کنترل ایران بر تنگه هرمز استفاده میکند و این آبراه را مهمترین ابزار راهبردی خود در برابر آمریکا و منطقه میداند.
**منبع:** گزارش ویژه *Institute for the Study of War (ISW)* و *Critical Threats Project (CTP)*، ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶.
Institute for the Study of War
Iran Update Special Report, July 12, 2026
Iran is refusing any arrangement that undermines Iranian control over the Strait of Hormuz and is using force to maintain its control.
هاآرتص | ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶
روزنامه هاآرتص به نقل از مقامهای امنیتی اسرائیل گزارش میدهد که شکاف میان اولویتهای راهبردی اسرائیل و آمریکا در قبال ایران در حال افزایش است. به گفته این مقامها، واشنگتن در شرایط کنونی تمرکز خود را بر بازگشایی تنگه هرمز و تضمین آزادی کشتیرانی گذاشته، در حالی که از نگاه اسرائیل، برنامه هستهای ایران همچنان مهمترین تهدید امنیتی محسوب میشود. همچنین، منابع اسرائیلی میگویند ایران روند بازسازی برخی از تأسیسات هستهای آسیبدیده در حملات پیشین را آغاز کرده است.
بر اساس ارزیابی ارتش اسرائیل، نه آمریکا و نه ایران در حال حاضر تمایلی به ورود به یک جنگ گسترده ندارند و احتمالاً دو طرف به مدیریت تنش از طریق درگیریهای محدود و مقطعی ادامه خواهند داد. با این حال، ارتش اسرائیل از زمان آتشبس ماه آوریل همچنان در بالاترین سطح آمادگی دفاعی و تهاجمی قرار دارد و خود را برای هرگونه حمله احتمالی ایران آماده نگه داشته است.
یکی از مهمترین پرسشهای اطلاعاتی اسرائیل این است که چرا ایران تاکنون در پاسخ به حملات آمریکا، اسرائیل را هدف قرار نداده است. ارزیابی نهادهای امنیتی اسرائیل این است که این تصمیم کاملاً راهبردی بوده و تهران تلاش کرده پاسخ خود به آمریکا را از رویارویی با اسرائیل جدا نگه دارد. به باور این مقامها، تا زمانی که اسرائیل بهطور مستقیم در عملیات نظامی آمریکا مشارکت نکند، ایران حملات خود را صرفاً علیه نیروها و منافع آمریکا در منطقه متمرکز خواهد کرد.
مقامهای دفاعی اسرائیل همچنین تأکید میکنند که این خویشتنداری ناشی از ضعف نظامی ایران نیست، بلکه تهران در حال حفظ توان موشکی و نظامی خود برای زمان مناسبتری است؛ از جمله در صورت ازسرگیری درگیریهای گسترده در جبهه لبنان. با این حال، آنها هشدار میدهند که اگر فشار آمریکا بر جمهوری اسلامی به سطحی برسد که بقای حکومت را تهدید کند، ایران ممکن است راهبرد خود را تغییر داده و مستقیماً اسرائیل را هدف قرار دهد.
به گفته مقامهای ارشد دفاعی اسرائیل، هرگونه حمله مستقیم ایران به اسرائیل با پاسخ نظامی اسرائیل روبهرو خواهد شد، اما برخی از این مقامها نیز اذعان دارند که حتی یک حمله گسترده اسرائیل ممکن است نتواند توازن راهبردی بلندمدت میان دو کشور را بهطور اساسی تغییر دهد.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/iran/2026-07-13/ty-article/.premium/israeli-officials-see-widening-gap-with-u-s-over-iran-priorities/0000019f-582c-d38b-afbf-5f3e98060000
روزنامه هاآرتص به نقل از مقامهای امنیتی اسرائیل گزارش میدهد که شکاف میان اولویتهای راهبردی اسرائیل و آمریکا در قبال ایران در حال افزایش است. به گفته این مقامها، واشنگتن در شرایط کنونی تمرکز خود را بر بازگشایی تنگه هرمز و تضمین آزادی کشتیرانی گذاشته، در حالی که از نگاه اسرائیل، برنامه هستهای ایران همچنان مهمترین تهدید امنیتی محسوب میشود. همچنین، منابع اسرائیلی میگویند ایران روند بازسازی برخی از تأسیسات هستهای آسیبدیده در حملات پیشین را آغاز کرده است.
بر اساس ارزیابی ارتش اسرائیل، نه آمریکا و نه ایران در حال حاضر تمایلی به ورود به یک جنگ گسترده ندارند و احتمالاً دو طرف به مدیریت تنش از طریق درگیریهای محدود و مقطعی ادامه خواهند داد. با این حال، ارتش اسرائیل از زمان آتشبس ماه آوریل همچنان در بالاترین سطح آمادگی دفاعی و تهاجمی قرار دارد و خود را برای هرگونه حمله احتمالی ایران آماده نگه داشته است.
یکی از مهمترین پرسشهای اطلاعاتی اسرائیل این است که چرا ایران تاکنون در پاسخ به حملات آمریکا، اسرائیل را هدف قرار نداده است. ارزیابی نهادهای امنیتی اسرائیل این است که این تصمیم کاملاً راهبردی بوده و تهران تلاش کرده پاسخ خود به آمریکا را از رویارویی با اسرائیل جدا نگه دارد. به باور این مقامها، تا زمانی که اسرائیل بهطور مستقیم در عملیات نظامی آمریکا مشارکت نکند، ایران حملات خود را صرفاً علیه نیروها و منافع آمریکا در منطقه متمرکز خواهد کرد.
مقامهای دفاعی اسرائیل همچنین تأکید میکنند که این خویشتنداری ناشی از ضعف نظامی ایران نیست، بلکه تهران در حال حفظ توان موشکی و نظامی خود برای زمان مناسبتری است؛ از جمله در صورت ازسرگیری درگیریهای گسترده در جبهه لبنان. با این حال، آنها هشدار میدهند که اگر فشار آمریکا بر جمهوری اسلامی به سطحی برسد که بقای حکومت را تهدید کند، ایران ممکن است راهبرد خود را تغییر داده و مستقیماً اسرائیل را هدف قرار دهد.
به گفته مقامهای ارشد دفاعی اسرائیل، هرگونه حمله مستقیم ایران به اسرائیل با پاسخ نظامی اسرائیل روبهرو خواهد شد، اما برخی از این مقامها نیز اذعان دارند که حتی یک حمله گسترده اسرائیل ممکن است نتواند توازن راهبردی بلندمدت میان دو کشور را بهطور اساسی تغییر دهد.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/iran/2026-07-13/ty-article/.premium/israeli-officials-see-widening-gap-with-u-s-over-iran-priorities/0000019f-582c-d38b-afbf-5f3e98060000
# معضل رادیواکتیو ایران (Iran's Radioactive Dilemma)
گزارش سیمور هرش | ۸ ژوئیه ۲۰۲۶
سیمور هرش، روزنامهنگار تحقیقی آمریکایی، در گزارشی به نقل از منابع نزدیک به نهادهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل مدعی است که بخش مهمی از ذخایر اورانیوم نیمهغنیشده ایران که در تأسیسات زیرزمینی نگهداری میشد، بر اثر آسیبدیدگی محفظههای نگهداری دچار آلودگی شدید رادیواکتیو شده است. به گفته این منابع، دو مرکز ذخیرهسازی فردو و اصفهان اکنون «داغ» (Hot) هستند؛ به این معنا که به دلیل نشت مواد رادیواکتیو، بخش قابل توجهی از اورانیوم ذخیرهشده ممکن است دیگر قابل استفاده نباشد. در مقابل، تأسیسات نطنز همچنان فاقد آلودگی رادیواکتیو گزارش شده است.
به نوشته هرش، در جریان یک بازرسی اخیر از مراکز زیرزمینی، دستکم دو تکنسین ایرانی که احتمالاً وابسته به نیروهای نظامی بودهاند، بر اثر قرار گرفتن در معرض تشعشعات شدید جان خود را از دست دادهاند. منابع او میگویند اورانیوم غنیشده در سیلندرهای بسیار سنگین با پوشش سرب و بتن نگهداری میشد که برای حفظ ایمن این مواد طی چندین دهه طراحی شده بودند، اما اکنون بخشی از این سامانههای نگهداری آسیب دیده و این موضوع میتواند توان ایران برای ارتقای این ذخایر به سطح تسلیحاتی را با مشکل مواجه کند.
هرش معتقد است این اطلاعات علت تغییر لحن اخیر دونالد ترامپ در قبال ایران است. او به نقل از یک مقام آمریکایی مینویسد که در محافل خصوصی واشنگتن این ارزیابی مطرح است که «تهدید هستهای ایران دیگر وجود ندارد» و ذخیرهای از اورانیوم نیمهغنیشده که «قابل بازیابی نباشد»، یک سلاح هستهای محسوب نمیشود.
به نوشته هرش، شکاف میان بنیامین نتانیاهو و دولت دونالد ترامپ به یکی از مهمترین تحولات اخیر در روابط دو طرف تبدیل شده است. او مینویسد هدف اصلی ترامپ در شرایط کنونی، کنترل بخش بزرگی از عرضه جهانی نفت است و ایران، با حکومت مذهبی و ذخایر عظیم نفتی خود، به چالشی پیچیده برای کاخ سفید تبدیل شده است. هرش میافزاید که با وجود ازسرگیری حملات آمریکا و هشدارهای مکرر ترامپ به ایران، دو طرف همچنان در وضعیت بنبست قرار دارند.
به اعتقاد هرش، اگر اطلاعات مربوط به آسیب دیدن بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم ایران درست باشد، این موضوع میتواند راه را برای یک توافق سیاسی میان تهران و واشنگتن هموار کند. در چنین صورتی، میلیاردها دلار از منابع مالی مسدودشده ایران ممکن است آزاد شود؛ رخدادی که به نوشته او میتواند اسرائیل را بیش از گذشته در انزوا قرار دهد و نگرانی افکار عمومی این کشور را افزایش دهد.
در مقابل، یک منبع نزدیک به اسرائیل این روایت را بهشدت رد کرده و به هرش گفته است که این گزارشها «اطلاعات نیست، بلکه اطلاعات نادرستی است که از سوی حامیان ترامپ منتشر میشود» تا او بتواند اعلام کند مسئله هستهای ایران دیگر وجود ندارد، با تهران به توافق برسد و آن را یک پیروزی سیاسی جلوه دهد. این منبع مدعی است که تهدید هستهای ایران نهتنها کاهش نیافته، بلکه طی هفتههای اخیر افزایش یافته است.
به گفته این منبع اسرائیلی، حتی اگر حملات آمریکا و اسرائیل باعث فروریختن تونلهای محل نگهداری اورانیوم در فردو و اصفهان شده باشد، این مواد همچنان قابل بازیابی هستند و تنها عملیات خارج کردن آنها دشوارتر شده است. او همچنین مدعی است تصاویر ماهوارهای و اطلاعات انسانی نشان میدهد ایران در حال انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم غنیشده از نطنز به مکانهای دیگر است. به گفته او، ایران همچنان هزاران پوند اورانیوم با غنای بیش از ۲۰ درصد در اختیار دارد که در صورت تصمیم سیاسی و استفاده از سانتریفیوژها، میتواند به اورانیوم با غنای تسلیحاتی تبدیل شود.
هرش در پایان مینویسد که اکنون دو روایت کاملاً متفاوت درباره وضعیت برنامه هستهای ایران وجود دارد: یک روایت که میگوید توان هستهای ایران بهشدت آسیب دیده و مسیر برای توافق با آمریکا هموار شده است، و روایت دیگر که معتقد است تهدید هستهای ایران همچنان پابرجاست و حتی افزایش یافته است. او گزارش خود را با این جمله به پایان میبرد: «دو دیدگاه وجود دارد؛ تنها یکی از آنها میتواند درست باشد.»
https://seymourhersh.substack.com/p/irans-radioactive-dilemma
گزارش سیمور هرش | ۸ ژوئیه ۲۰۲۶
سیمور هرش، روزنامهنگار تحقیقی آمریکایی، در گزارشی به نقل از منابع نزدیک به نهادهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل مدعی است که بخش مهمی از ذخایر اورانیوم نیمهغنیشده ایران که در تأسیسات زیرزمینی نگهداری میشد، بر اثر آسیبدیدگی محفظههای نگهداری دچار آلودگی شدید رادیواکتیو شده است. به گفته این منابع، دو مرکز ذخیرهسازی فردو و اصفهان اکنون «داغ» (Hot) هستند؛ به این معنا که به دلیل نشت مواد رادیواکتیو، بخش قابل توجهی از اورانیوم ذخیرهشده ممکن است دیگر قابل استفاده نباشد. در مقابل، تأسیسات نطنز همچنان فاقد آلودگی رادیواکتیو گزارش شده است.
به نوشته هرش، در جریان یک بازرسی اخیر از مراکز زیرزمینی، دستکم دو تکنسین ایرانی که احتمالاً وابسته به نیروهای نظامی بودهاند، بر اثر قرار گرفتن در معرض تشعشعات شدید جان خود را از دست دادهاند. منابع او میگویند اورانیوم غنیشده در سیلندرهای بسیار سنگین با پوشش سرب و بتن نگهداری میشد که برای حفظ ایمن این مواد طی چندین دهه طراحی شده بودند، اما اکنون بخشی از این سامانههای نگهداری آسیب دیده و این موضوع میتواند توان ایران برای ارتقای این ذخایر به سطح تسلیحاتی را با مشکل مواجه کند.
هرش معتقد است این اطلاعات علت تغییر لحن اخیر دونالد ترامپ در قبال ایران است. او به نقل از یک مقام آمریکایی مینویسد که در محافل خصوصی واشنگتن این ارزیابی مطرح است که «تهدید هستهای ایران دیگر وجود ندارد» و ذخیرهای از اورانیوم نیمهغنیشده که «قابل بازیابی نباشد»، یک سلاح هستهای محسوب نمیشود.
به نوشته هرش، شکاف میان بنیامین نتانیاهو و دولت دونالد ترامپ به یکی از مهمترین تحولات اخیر در روابط دو طرف تبدیل شده است. او مینویسد هدف اصلی ترامپ در شرایط کنونی، کنترل بخش بزرگی از عرضه جهانی نفت است و ایران، با حکومت مذهبی و ذخایر عظیم نفتی خود، به چالشی پیچیده برای کاخ سفید تبدیل شده است. هرش میافزاید که با وجود ازسرگیری حملات آمریکا و هشدارهای مکرر ترامپ به ایران، دو طرف همچنان در وضعیت بنبست قرار دارند.
به اعتقاد هرش، اگر اطلاعات مربوط به آسیب دیدن بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم ایران درست باشد، این موضوع میتواند راه را برای یک توافق سیاسی میان تهران و واشنگتن هموار کند. در چنین صورتی، میلیاردها دلار از منابع مالی مسدودشده ایران ممکن است آزاد شود؛ رخدادی که به نوشته او میتواند اسرائیل را بیش از گذشته در انزوا قرار دهد و نگرانی افکار عمومی این کشور را افزایش دهد.
در مقابل، یک منبع نزدیک به اسرائیل این روایت را بهشدت رد کرده و به هرش گفته است که این گزارشها «اطلاعات نیست، بلکه اطلاعات نادرستی است که از سوی حامیان ترامپ منتشر میشود» تا او بتواند اعلام کند مسئله هستهای ایران دیگر وجود ندارد، با تهران به توافق برسد و آن را یک پیروزی سیاسی جلوه دهد. این منبع مدعی است که تهدید هستهای ایران نهتنها کاهش نیافته، بلکه طی هفتههای اخیر افزایش یافته است.
به گفته این منبع اسرائیلی، حتی اگر حملات آمریکا و اسرائیل باعث فروریختن تونلهای محل نگهداری اورانیوم در فردو و اصفهان شده باشد، این مواد همچنان قابل بازیابی هستند و تنها عملیات خارج کردن آنها دشوارتر شده است. او همچنین مدعی است تصاویر ماهوارهای و اطلاعات انسانی نشان میدهد ایران در حال انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم غنیشده از نطنز به مکانهای دیگر است. به گفته او، ایران همچنان هزاران پوند اورانیوم با غنای بیش از ۲۰ درصد در اختیار دارد که در صورت تصمیم سیاسی و استفاده از سانتریفیوژها، میتواند به اورانیوم با غنای تسلیحاتی تبدیل شود.
هرش در پایان مینویسد که اکنون دو روایت کاملاً متفاوت درباره وضعیت برنامه هستهای ایران وجود دارد: یک روایت که میگوید توان هستهای ایران بهشدت آسیب دیده و مسیر برای توافق با آمریکا هموار شده است، و روایت دیگر که معتقد است تهدید هستهای ایران همچنان پابرجاست و حتی افزایش یافته است. او گزارش خود را با این جمله به پایان میبرد: «دو دیدگاه وجود دارد؛ تنها یکی از آنها میتواند درست باشد.»
https://seymourhersh.substack.com/p/irans-radioactive-dilemma
Substack
IRAN'S RADIOACTIVE DILEMMA
Amid continued US strikes, new intelligence says Iran's partially enriched uranium has been compromised
عملیات مخفی اسرائیل برای جذب محمود احمدینژاد خلاصه گزارش اختصاصی نیویورک تایمز – ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶
نیویورک تایمز در گزارشی اختصاصی مدعی شده است که اسرائیل طی چند سال تلاش کرده بود محمود احمدینژاد را به یک دارایی اطلاعاتی (Intelligence Asset) تبدیل کند تا در صورت تغییر حکومت در ایران، او را بهعنوان رهبر آینده کشور به قدرت برساند. این گزارش به نقل از مقامهای آمریکایی، ایرانی و اسرائیلی و افراد آگاه از این عملیات تهیه شده است.
به نوشته این روزنامه، آغاز این عملیات به سال ۲۰۲۴ بازمیگردد؛ زمانی که یک مقام ارشد دولت مجارستان به گرگلی دلی، رئیس دانشگاه خدمات عمومی لودوویکا در بوداپست، دستور داد کنفرانسی درباره تغییرات اقلیمی برگزار کند و از احمدینژاد برای سخنرانی دعوت شود. بعدها به او گفته شد که هدف اصلی این کنفرانس، فراهم کردن پوششی برای دیدارهای محرمانه احمدینژاد با مأموران موساد بوده است. رئیس دانشگاه میگوید با وجود نگرانی از لطمه به اعتبار خود و دانشگاه، این درخواست را پذیرفت، زیرا تصور میکرد این گفتوگوها شاید بتواند از جنگ جلوگیری کند.
گزارش میگوید نخستین تماسهای اسرائیل با احمدینژاد احتمالاً از سفر او به گواتمالا در سال ۲۰۲۳ آغاز شد. این سفر با دعوت دولت گواتمالا برای شرکت در یک کنفرانس محیطزیستی انجام شد. نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ابتدا مانع خروج او از کشور شدند و حتی کارت پروازش را صادر نکردند، اما پس از چند ساعت تحصن احمدینژاد در فرودگاه و جنجال رسانهای، سرانجام اجازه سفر یافت. مقامهای ایرانی به نیویورک تایمز گفتهاند که اسرائیل از این فرصت برای برقراری ارتباط اولیه با او استفاده کرد.
بر اساس این گزارش، احمدینژاد در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ دو بار با پوشش حضور در کنفرانس دانشگاه لودوویکا به بوداپست سفر کرد. در جریان این دیدارها، او چندین بار با مأموران موساد ملاقات کرد و حتی دیوید بارنئا، رئیس وقت موساد، شخصاً برای دیدار با او به بوداپست رفت. پس از آن، موساد سیا را نیز در جریان این ارتباط قرار داد. همچنین ادعا شده است که موساد بخشی از هزینههای سفر و اقامت احمدینژاد را پرداخت کرده بود.
گزارش میافزاید که در سفر سال ۲۰۲۵، محافظان احمدینژاد از یگان حفاظت انصار سپاه که مسئول حفاظت از او در سفرهای خارجی بودند، گزارش دادند که او دستکم دو بار از تیم حفاظتی جدا شد و برای چند ساعت ناپدید شد. احمدینژاد در پاسخ به سؤال محافظان گفته بود که با استادان دانشگاه ملاقات داشته است. این رخداد یکی از عوامل افزایش سوءظن نهادهای اطلاعاتی ایران نسبت به او شد.
نیویورک تایمز مینویسد که پس از پایان ریاستجمهوری، رابطه احمدینژاد با آیتالله خامنهای و هسته اصلی قدرت به تدریج تیره شد. او پس از سه بار رد صلاحیت برای انتخابات ریاستجمهوری، به این نتیجه رسید که در چارچوب جمهوری اسلامی دیگر شانسی برای بازگشت به قدرت ندارد. همین اختلاف با رهبر جمهوری اسلامی و نارضایتی او از ساختار حاکم، توجه سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل را به خود جلب کرد.
یکی از افراد نزدیک به احمدینژاد به نیویورک تایمز گفته است که او معتقد بود اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، آمریکا و اسرائیل ممکن است یکی از چهرههای اپوزیسیون خارج از کشور را که شناختی از ایران ندارد، به قدرت برسانند. احمدینژاد خود را گزینهای مناسب برای مدیریت دوران گذار میدانست و بارها گفته بود میتواند نقشی مشابه بوریس یلتسین در روسیه ایفا کند؛ یعنی کشور را از نظام پیشین به ساختاری جدید منتقل کند. به گفته این منبع، احمدینژاد حتی گفته بود در صورت رسیدن به قدرت، اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت و روابط را در چارچوب توافقهای ابراهیم عادیسازی خواهد کرد.
به ادعای گزارش، در نخستین روزهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، جنگندههای اسرائیلی محل اقامت احمدینژاد را هدف قرار دادند و ساختمان محافظان و خودروی زرهی او را منهدم کردند. ساعاتی بعد، مأموران موساد با یک خودروی پژوی مشکی او را از محل خارج کرده و به یک خانه امن در داخل ایران منتقل کردند تا مقدمات اجرای طرح تغییر حکومت آغاز شود.
این عملیات در نهایت شکست خورد. به گفته منابع گزارش، احمدینژاد از نحوه اجرای طرح و آینده آن ناامید شد و خانه امن را ترک کرد. جزئیات خروج او همچنان روشن نیست.
نیویورک تایمز مینویسد احمدینژاد تا مراسم تشییع آیتالله خامنهای دیگر در انظار عمومی دیده نشد و اکنون، به گفته چهار مقام ارشد ایرانی، تحت حصر خانگی و کنترل سازمان اطلاعات سپاه قرار دارد.
گزارش همچنین ادعا میکند که طرح اسرائیل برای تغییر حکومت تنها به احمدینژاد محدود نبود و بخش دیگری از آن شامل آموزش و تجهیز نیروهای کرد مخالف جمهوری اسلامی در شمال عراق برای ورود به غرب ایران و حرکت به سمت تهران بود، اما این بخش از طرح نیز هرگز عملیاتی نشد.
نیویورک تایمز در گزارشی اختصاصی مدعی شده است که اسرائیل طی چند سال تلاش کرده بود محمود احمدینژاد را به یک دارایی اطلاعاتی (Intelligence Asset) تبدیل کند تا در صورت تغییر حکومت در ایران، او را بهعنوان رهبر آینده کشور به قدرت برساند. این گزارش به نقل از مقامهای آمریکایی، ایرانی و اسرائیلی و افراد آگاه از این عملیات تهیه شده است.
به نوشته این روزنامه، آغاز این عملیات به سال ۲۰۲۴ بازمیگردد؛ زمانی که یک مقام ارشد دولت مجارستان به گرگلی دلی، رئیس دانشگاه خدمات عمومی لودوویکا در بوداپست، دستور داد کنفرانسی درباره تغییرات اقلیمی برگزار کند و از احمدینژاد برای سخنرانی دعوت شود. بعدها به او گفته شد که هدف اصلی این کنفرانس، فراهم کردن پوششی برای دیدارهای محرمانه احمدینژاد با مأموران موساد بوده است. رئیس دانشگاه میگوید با وجود نگرانی از لطمه به اعتبار خود و دانشگاه، این درخواست را پذیرفت، زیرا تصور میکرد این گفتوگوها شاید بتواند از جنگ جلوگیری کند.
گزارش میگوید نخستین تماسهای اسرائیل با احمدینژاد احتمالاً از سفر او به گواتمالا در سال ۲۰۲۳ آغاز شد. این سفر با دعوت دولت گواتمالا برای شرکت در یک کنفرانس محیطزیستی انجام شد. نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ابتدا مانع خروج او از کشور شدند و حتی کارت پروازش را صادر نکردند، اما پس از چند ساعت تحصن احمدینژاد در فرودگاه و جنجال رسانهای، سرانجام اجازه سفر یافت. مقامهای ایرانی به نیویورک تایمز گفتهاند که اسرائیل از این فرصت برای برقراری ارتباط اولیه با او استفاده کرد.
بر اساس این گزارش، احمدینژاد در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ دو بار با پوشش حضور در کنفرانس دانشگاه لودوویکا به بوداپست سفر کرد. در جریان این دیدارها، او چندین بار با مأموران موساد ملاقات کرد و حتی دیوید بارنئا، رئیس وقت موساد، شخصاً برای دیدار با او به بوداپست رفت. پس از آن، موساد سیا را نیز در جریان این ارتباط قرار داد. همچنین ادعا شده است که موساد بخشی از هزینههای سفر و اقامت احمدینژاد را پرداخت کرده بود.
گزارش میافزاید که در سفر سال ۲۰۲۵، محافظان احمدینژاد از یگان حفاظت انصار سپاه که مسئول حفاظت از او در سفرهای خارجی بودند، گزارش دادند که او دستکم دو بار از تیم حفاظتی جدا شد و برای چند ساعت ناپدید شد. احمدینژاد در پاسخ به سؤال محافظان گفته بود که با استادان دانشگاه ملاقات داشته است. این رخداد یکی از عوامل افزایش سوءظن نهادهای اطلاعاتی ایران نسبت به او شد.
نیویورک تایمز مینویسد که پس از پایان ریاستجمهوری، رابطه احمدینژاد با آیتالله خامنهای و هسته اصلی قدرت به تدریج تیره شد. او پس از سه بار رد صلاحیت برای انتخابات ریاستجمهوری، به این نتیجه رسید که در چارچوب جمهوری اسلامی دیگر شانسی برای بازگشت به قدرت ندارد. همین اختلاف با رهبر جمهوری اسلامی و نارضایتی او از ساختار حاکم، توجه سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل را به خود جلب کرد.
یکی از افراد نزدیک به احمدینژاد به نیویورک تایمز گفته است که او معتقد بود اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، آمریکا و اسرائیل ممکن است یکی از چهرههای اپوزیسیون خارج از کشور را که شناختی از ایران ندارد، به قدرت برسانند. احمدینژاد خود را گزینهای مناسب برای مدیریت دوران گذار میدانست و بارها گفته بود میتواند نقشی مشابه بوریس یلتسین در روسیه ایفا کند؛ یعنی کشور را از نظام پیشین به ساختاری جدید منتقل کند. به گفته این منبع، احمدینژاد حتی گفته بود در صورت رسیدن به قدرت، اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت و روابط را در چارچوب توافقهای ابراهیم عادیسازی خواهد کرد.
به ادعای گزارش، در نخستین روزهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، جنگندههای اسرائیلی محل اقامت احمدینژاد را هدف قرار دادند و ساختمان محافظان و خودروی زرهی او را منهدم کردند. ساعاتی بعد، مأموران موساد با یک خودروی پژوی مشکی او را از محل خارج کرده و به یک خانه امن در داخل ایران منتقل کردند تا مقدمات اجرای طرح تغییر حکومت آغاز شود.
این عملیات در نهایت شکست خورد. به گفته منابع گزارش، احمدینژاد از نحوه اجرای طرح و آینده آن ناامید شد و خانه امن را ترک کرد. جزئیات خروج او همچنان روشن نیست.
نیویورک تایمز مینویسد احمدینژاد تا مراسم تشییع آیتالله خامنهای دیگر در انظار عمومی دیده نشد و اکنون، به گفته چهار مقام ارشد ایرانی، تحت حصر خانگی و کنترل سازمان اطلاعات سپاه قرار دارد.
گزارش همچنین ادعا میکند که طرح اسرائیل برای تغییر حکومت تنها به احمدینژاد محدود نبود و بخش دیگری از آن شامل آموزش و تجهیز نیروهای کرد مخالف جمهوری اسلامی در شمال عراق برای ورود به غرب ایران و حرکت به سمت تهران بود، اما این بخش از طرح نیز هرگز عملیاتی نشد.
Nytimes
Inside Israel’s Secret Operation to Cultivate Ahmadinejad
The yearslong effort to groom the former Iranian president as an intelligence asset culminated in a dramatic effort to take him to a Mossad safe house in Iran in the early days of the war. But the plan fell apart.
👎1
طرح موساد برای رساندن محمود احمدینژاد به قدرت در ایران منبع: هاآرتص – ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶
1/2 این گزارش تحقیقی هاآرتص، یکی از قدیمیترین و تأثیرگذارترین روزنامههای اسرائیل، تاکنون جامعترین روایت منتشرشده در رسانههای اسرائیلی درباره طرح ادعایی این کشور برای تغییر حکومت در ایران و نقش محمود احمدینژاد در آن به شمار میرود. این گزارش مایکل هاوزر توف (Michael Hauser Tov)، خبرنگار سیاسی هاآرتص است که سالها تحولات دفتر نخستوزیری، کابینه امنیتی و نهادهای اطلاعاتی اسرائیل را پوشش داده و از خبرنگاران نزدیک به منابع سیاسی و امنیتی این کشور محسوب میشود. گزارش حاضر بر اساس گفتوگو با بیش از ۳۰ مقام سیاسی، نظامی، اطلاعاتی، دیپلماتیک و امنیتی اسرائیلی و خارجی تهیه شده است. @irananalyses
به نوشته هاآرتص، پس از مرگ ابراهیم رئیسی، ادامه اعتراضات داخلی ایران و سپس سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، بنیامین نتانیاهو به این نتیجه رسید که فرصت تاریخی برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم شده است. او برخلاف سیاست دو دهه گذشته اسرائیل، به رئیس موساد دیوید بارنئا دستور داد مأموریت اصلی موساد را از مقابله با برنامه هستهای ایران به سمت تغییر حکومت تغییر دهد. این تصمیم برخلاف نظر رؤسای پیشین موساد از جمله مئیر داگان، تمیر پاردو و یوسی کوهن بود که همگی معتقد بودند سرنگونی حکومت ایران نه عملی است و نه در توان اسرائیل.
در مرحله نخست، موساد عملیات گستردهای برای بیثبات کردن ایران آغاز کرد. این برنامه شامل ایجاد شبکه نفوذ در بازار بزرگ تهران، استفاده از عوامل محلی برای تحریک اعتراضات، دامن زدن به اختلافات قومی، توسعه عملیات روانی و ایجاد شبکهای از همکاران در داخل ایران بود. هدف آن بود که در صورت آغاز جنگ، اعتراضات مردمی به سرعت به یک خیزش سراسری تبدیل شود.
در همین زمان، موساد به دنبال فردی بود که بتواند در صورت سقوط جمهوری اسلامی، رهبری دولت انتقالی را بر عهده بگیرد. به ادعای هاآرتص، بررسیهای موساد نشان میداد محمود احمدینژاد پس از پایان ریاستجمهوری به تدریج از ساختار حاکم فاصله گرفته، به یکی از منتقدان حکومت تبدیل شده و باور دارد ادامه تحریمها و حتی برنامه هستهای، بیش از آنکه به سود ایران باشد، به زیان کشور است. موساد همچنین به این نتیجه رسیده بود که احمدینژاد همچنان در میان بخشی از طبقات پایین جامعه از محبوبیت برخوردار است و به همین دلیل جمهوری اسلامی نیز با وجود اختلافات عمیق، از برخورد مستقیم با او خودداری کرده است. به گفته این گزارش، احمدینژاد به مهمترین دارایی اطلاعاتی موساد در داخل ایران تبدیل شد و قرار بود پس از سقوط حکومت، قدرت را در دست بگیرد.
هاآرتص مینویسد طرح تغییر حکومت تنها به احمدینژاد محدود نبود، بلکه مجموعهای از عملیاتهای همزمان را شامل میشد؛ از جمله آموزش و تجهیز نیروهای کرد در شمال عراق، فعال کردن دیگر گروههای قومی، عملیات نفوذ و جنگ روانی در داخل ایران، حملات هوایی اسرائیل و آمریکا به مراکز نظامی و امنیتی و در نهایت ایجاد یک دولت جدید به رهبری احمدینژاد. همچنین موساد شبکهای از عوامل خود را در تهران، پایگاههایی در جمهوری آذربایجان و سامانههای پهپادی در داخل ایران ایجاد کرده بود.
مهمترین بخش این برنامه، عملیات زمینی نیروهای کرد بود. به گفته هاآرتص، موساد حدود ۱۶ هزار نیروی کرد را در اقلیم کردستان عراق آموزش داده و با سلاحهایی که از حزبالله لبنان به غنیمت گرفته شده بود، تجهیز کرده بود. قرار بود این نیروها با پشتیبانی نیروی هوایی اسرائیل وارد غرب ایران شوند، شهرهای کرمانشاه و مریوان را تصرف کنند و سپس با پیوستن نیروهای محلی و دیگر اقلیتها، مسیر حرکت به سمت تهران را باز کنند. موساد حتی انبارهای تسلیحاتی داخل ایران را نیز شناسایی کرده بود تا نیروهای کرد در ادامه عملیات از آنها استفاده کنند. در صورت موفقیت، قرار بود احمدینژاد به عنوان رهبر دولت انتقالی معرفی شود.
گزارش هاآرتص جزئیات تازهای از زمانبندی این عملیات نیز ارائه میکند. بر اساس این گزارش، قرار بود نیروهای کرد ابتدا در روز ششم جنگ وارد ایران شوند، اما پس از موفقیت حملات اولیه اسرائیل، تصمیم گرفته شد عملیات دو روز زودتر آغاز شود. سپس به دلیل آماده نبودن نیروی هوایی اسرائیل برای تأمین پوشش هوایی، عملیات چند روز به تعویق افتاد. در نهایت، هنگامی که همه چیز برای آغاز عملیات آماده بود، فرماندهان کرد اعلام کردند بدون چراغ سبز رسمی واشنگتن وارد ایران نخواهند شد و عملیات برای همیشه متوقف شد. به گفته منابع هاآرتص، نیروهای کرد پس از تجربههای تلخ گذشته حاضر نبودند بدون تضمین آمریکا وارد جنگ شوند.
1/2 این گزارش تحقیقی هاآرتص، یکی از قدیمیترین و تأثیرگذارترین روزنامههای اسرائیل، تاکنون جامعترین روایت منتشرشده در رسانههای اسرائیلی درباره طرح ادعایی این کشور برای تغییر حکومت در ایران و نقش محمود احمدینژاد در آن به شمار میرود. این گزارش مایکل هاوزر توف (Michael Hauser Tov)، خبرنگار سیاسی هاآرتص است که سالها تحولات دفتر نخستوزیری، کابینه امنیتی و نهادهای اطلاعاتی اسرائیل را پوشش داده و از خبرنگاران نزدیک به منابع سیاسی و امنیتی این کشور محسوب میشود. گزارش حاضر بر اساس گفتوگو با بیش از ۳۰ مقام سیاسی، نظامی، اطلاعاتی، دیپلماتیک و امنیتی اسرائیلی و خارجی تهیه شده است. @irananalyses
به نوشته هاآرتص، پس از مرگ ابراهیم رئیسی، ادامه اعتراضات داخلی ایران و سپس سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، بنیامین نتانیاهو به این نتیجه رسید که فرصت تاریخی برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم شده است. او برخلاف سیاست دو دهه گذشته اسرائیل، به رئیس موساد دیوید بارنئا دستور داد مأموریت اصلی موساد را از مقابله با برنامه هستهای ایران به سمت تغییر حکومت تغییر دهد. این تصمیم برخلاف نظر رؤسای پیشین موساد از جمله مئیر داگان، تمیر پاردو و یوسی کوهن بود که همگی معتقد بودند سرنگونی حکومت ایران نه عملی است و نه در توان اسرائیل.
در مرحله نخست، موساد عملیات گستردهای برای بیثبات کردن ایران آغاز کرد. این برنامه شامل ایجاد شبکه نفوذ در بازار بزرگ تهران، استفاده از عوامل محلی برای تحریک اعتراضات، دامن زدن به اختلافات قومی، توسعه عملیات روانی و ایجاد شبکهای از همکاران در داخل ایران بود. هدف آن بود که در صورت آغاز جنگ، اعتراضات مردمی به سرعت به یک خیزش سراسری تبدیل شود.
در همین زمان، موساد به دنبال فردی بود که بتواند در صورت سقوط جمهوری اسلامی، رهبری دولت انتقالی را بر عهده بگیرد. به ادعای هاآرتص، بررسیهای موساد نشان میداد محمود احمدینژاد پس از پایان ریاستجمهوری به تدریج از ساختار حاکم فاصله گرفته، به یکی از منتقدان حکومت تبدیل شده و باور دارد ادامه تحریمها و حتی برنامه هستهای، بیش از آنکه به سود ایران باشد، به زیان کشور است. موساد همچنین به این نتیجه رسیده بود که احمدینژاد همچنان در میان بخشی از طبقات پایین جامعه از محبوبیت برخوردار است و به همین دلیل جمهوری اسلامی نیز با وجود اختلافات عمیق، از برخورد مستقیم با او خودداری کرده است. به گفته این گزارش، احمدینژاد به مهمترین دارایی اطلاعاتی موساد در داخل ایران تبدیل شد و قرار بود پس از سقوط حکومت، قدرت را در دست بگیرد.
هاآرتص مینویسد طرح تغییر حکومت تنها به احمدینژاد محدود نبود، بلکه مجموعهای از عملیاتهای همزمان را شامل میشد؛ از جمله آموزش و تجهیز نیروهای کرد در شمال عراق، فعال کردن دیگر گروههای قومی، عملیات نفوذ و جنگ روانی در داخل ایران، حملات هوایی اسرائیل و آمریکا به مراکز نظامی و امنیتی و در نهایت ایجاد یک دولت جدید به رهبری احمدینژاد. همچنین موساد شبکهای از عوامل خود را در تهران، پایگاههایی در جمهوری آذربایجان و سامانههای پهپادی در داخل ایران ایجاد کرده بود.
مهمترین بخش این برنامه، عملیات زمینی نیروهای کرد بود. به گفته هاآرتص، موساد حدود ۱۶ هزار نیروی کرد را در اقلیم کردستان عراق آموزش داده و با سلاحهایی که از حزبالله لبنان به غنیمت گرفته شده بود، تجهیز کرده بود. قرار بود این نیروها با پشتیبانی نیروی هوایی اسرائیل وارد غرب ایران شوند، شهرهای کرمانشاه و مریوان را تصرف کنند و سپس با پیوستن نیروهای محلی و دیگر اقلیتها، مسیر حرکت به سمت تهران را باز کنند. موساد حتی انبارهای تسلیحاتی داخل ایران را نیز شناسایی کرده بود تا نیروهای کرد در ادامه عملیات از آنها استفاده کنند. در صورت موفقیت، قرار بود احمدینژاد به عنوان رهبر دولت انتقالی معرفی شود.
گزارش هاآرتص جزئیات تازهای از زمانبندی این عملیات نیز ارائه میکند. بر اساس این گزارش، قرار بود نیروهای کرد ابتدا در روز ششم جنگ وارد ایران شوند، اما پس از موفقیت حملات اولیه اسرائیل، تصمیم گرفته شد عملیات دو روز زودتر آغاز شود. سپس به دلیل آماده نبودن نیروی هوایی اسرائیل برای تأمین پوشش هوایی، عملیات چند روز به تعویق افتاد. در نهایت، هنگامی که همه چیز برای آغاز عملیات آماده بود، فرماندهان کرد اعلام کردند بدون چراغ سبز رسمی واشنگتن وارد ایران نخواهند شد و عملیات برای همیشه متوقف شد. به گفته منابع هاآرتص، نیروهای کرد پس از تجربههای تلخ گذشته حاضر نبودند بدون تضمین آمریکا وارد جنگ شوند.
👎1
2/2 تقریباً همه نهادهای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل با این طرح مخالف بودند. شلومی بیندر، رئیس اطلاعات ارتش، و اوفیر مزراحی-روزن، رئیس بخش پژوهش اطلاعات ارتش، در ارزیابیهای خود احتمال موفقیت عملیات را بسیار پایین دانسته بودند. تساخی هنگبی، مشاور امنیت ملی اسرائیل، نیز این طرح را «علمیتخیلی» توصیف کرد و از جلسات آن کنار کشید. بسیاری از فرماندهان ارتش هشدار میدادند که ایران با سوریه قابل مقایسه نیست و نمیتوان حکومتی با چنین ساختار پیچیدهای را با چند گروه مسلح سرنگون کرد. با این حال، نتانیاهو شخصاً جلسات هفتگی این پروژه را اداره میکرد و بر اجرای آن اصرار داشت.
هاآرتص همچنین از اختلاف جدی میان اسرائیل و آمریکا پرده برمیدارد. نتانیاهو تلاش کرد دونالد ترامپ را متقاعد کند که هدف جنگ باید تغییر حکومت باشد، اما در جلسات کاخ سفید، جیدی ونس نسبت به طرح تردید داشت، مارکو روبیو آن را «مزخرف» توصیف کرد و جان رتکلیف، رئیس سیا، آن را «نمایش مضحک» خواند. در نهایت ترامپ از حمایت از عملیات زمینی برای تغییر حکومت خودداری کرد و گفت این مسئله، مشکل اسرائیل است.
زمانی که دیوید بارنئا برای نخستین بار اعضای کابینه امنیتی اسرائیل را از انتخاب احمدینژاد مطلع کرد، بیشتر وزیران شوکه شدند و برخی پرسیدند: «اگر قرار است احمدینژاد جایگزین شود، اصلاً چرا حکومت را تغییر دهیم؟» بارنئا توضیح داد که احمدینژاد پس از سالها اختلاف با حکومت، سه بار رد صلاحیت شده، نزدیکانش بازداشت شدهاند و اکنون به مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده است. با وجود تردیدهای اولیه، کابینه در نهایت با ادامه طرح مخالفت نکرد.
سه روز پیش از آغاز عملیات، اختلاف دیگری میان موساد و ارتش شکل گرفت. بارنئا اعلام کرد موفقیت کل طرح به ترور علی خامنهای وابسته است. این موضوع باعث درگیری شدید میان او و ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، شد. زمیر هشدار داد اگر موفقیت عملیات تنها به حذف رهبر جمهوری اسلامی وابسته باشد، باید کل پروژه متوقف شود، اما نتانیاهو دستور ادامه عملیات را صادر کرد.
به گفته هاآرتص، شکست عملیات نتیجه مجموعهای از عوامل بود: مخالفت آمریکا با ورود نیروهای کرد، مخالفت ترکیه با تقویت کردها، خودداری فرماندهان کرد از آغاز عملیات بدون حمایت واشنگتن، شکست عملیاتهای نفوذ و تحریک اعتراضات و خوشبینی بیش از حد موساد نسبت به امکان فروپاشی سریع جمهوری اسلامی. پس از لغو عملیات کردها، موساد حتی تلاش کرد از مراسم چهارشنبهسوری برای آغاز اعتراضات سراسری استفاده کند، اما این طرح نیز کنار گذاشته شد و در نهایت تنها حملات محدود پهپادی و هدف قرار دادن پایگاههای بسیج ادامه یافت.
در پایان، هاآرتص نتیجه میگیرد که با وجود موفقیت موساد در جذب احمدینژاد، ایجاد شبکههای نفوذ در ایران، تجهیز نیروهای کرد و آمادهسازی زیرساختهای عملیاتی، کل پروژه بر مجموعهای از فرضیات بسیار خوشبینانه استوار بود که در عمل محقق نشد. بسیاری از مقامهای سابق موساد به هاآرتص گفتهاند اجرای چنین پروژهای به ۱۰ تا ۱۵ سال برنامهریزی، نفوذ و سرمایهگذاری نیاز داشت، نه چند ماه. به اعتقاد آنان، اعتمادبهنفس بیش از حد، نادیده گرفتن ارزیابیهای اطلاعاتی و اصرار شخص نتانیاهو بر اجرای طرح، از مهمترین عوامل شکست آن بود؛ هرچند دیوید بارنئا همچنان معتقد است که جمهوری اسلامی ممکن است ظرف یک تا سه سال آینده با بحرانهای داخلی جدی روبهرو شود.
هاآرتص همچنین از اختلاف جدی میان اسرائیل و آمریکا پرده برمیدارد. نتانیاهو تلاش کرد دونالد ترامپ را متقاعد کند که هدف جنگ باید تغییر حکومت باشد، اما در جلسات کاخ سفید، جیدی ونس نسبت به طرح تردید داشت، مارکو روبیو آن را «مزخرف» توصیف کرد و جان رتکلیف، رئیس سیا، آن را «نمایش مضحک» خواند. در نهایت ترامپ از حمایت از عملیات زمینی برای تغییر حکومت خودداری کرد و گفت این مسئله، مشکل اسرائیل است.
زمانی که دیوید بارنئا برای نخستین بار اعضای کابینه امنیتی اسرائیل را از انتخاب احمدینژاد مطلع کرد، بیشتر وزیران شوکه شدند و برخی پرسیدند: «اگر قرار است احمدینژاد جایگزین شود، اصلاً چرا حکومت را تغییر دهیم؟» بارنئا توضیح داد که احمدینژاد پس از سالها اختلاف با حکومت، سه بار رد صلاحیت شده، نزدیکانش بازداشت شدهاند و اکنون به مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده است. با وجود تردیدهای اولیه، کابینه در نهایت با ادامه طرح مخالفت نکرد.
سه روز پیش از آغاز عملیات، اختلاف دیگری میان موساد و ارتش شکل گرفت. بارنئا اعلام کرد موفقیت کل طرح به ترور علی خامنهای وابسته است. این موضوع باعث درگیری شدید میان او و ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، شد. زمیر هشدار داد اگر موفقیت عملیات تنها به حذف رهبر جمهوری اسلامی وابسته باشد، باید کل پروژه متوقف شود، اما نتانیاهو دستور ادامه عملیات را صادر کرد.
به گفته هاآرتص، شکست عملیات نتیجه مجموعهای از عوامل بود: مخالفت آمریکا با ورود نیروهای کرد، مخالفت ترکیه با تقویت کردها، خودداری فرماندهان کرد از آغاز عملیات بدون حمایت واشنگتن، شکست عملیاتهای نفوذ و تحریک اعتراضات و خوشبینی بیش از حد موساد نسبت به امکان فروپاشی سریع جمهوری اسلامی. پس از لغو عملیات کردها، موساد حتی تلاش کرد از مراسم چهارشنبهسوری برای آغاز اعتراضات سراسری استفاده کند، اما این طرح نیز کنار گذاشته شد و در نهایت تنها حملات محدود پهپادی و هدف قرار دادن پایگاههای بسیج ادامه یافت.
در پایان، هاآرتص نتیجه میگیرد که با وجود موفقیت موساد در جذب احمدینژاد، ایجاد شبکههای نفوذ در ایران، تجهیز نیروهای کرد و آمادهسازی زیرساختهای عملیاتی، کل پروژه بر مجموعهای از فرضیات بسیار خوشبینانه استوار بود که در عمل محقق نشد. بسیاری از مقامهای سابق موساد به هاآرتص گفتهاند اجرای چنین پروژهای به ۱۰ تا ۱۵ سال برنامهریزی، نفوذ و سرمایهگذاری نیاز داشت، نه چند ماه. به اعتقاد آنان، اعتمادبهنفس بیش از حد، نادیده گرفتن ارزیابیهای اطلاعاتی و اصرار شخص نتانیاهو بر اجرای طرح، از مهمترین عوامل شکست آن بود؛ هرچند دیوید بارنئا همچنان معتقد است که جمهوری اسلامی ممکن است ظرف یک تا سه سال آینده با بحرانهای داخلی جدی روبهرو شود.
👍1👎1
خلاصه مقاله: «درگیری پایانناپذیر آمریکا و ایران»
نویسنده: والتر راسل مید (Walter Russell Mead)
والتر راسل مید، پژوهشگر برجسته سیاست خارجی آمریکا و از تحلیلگران شناختهشده روابط بینالملل، معتقد است که رویارویی میان آمریکا و جمهوری اسلامی دیگر صرفاً بر سر برنامه هستهای نیست، بلکه یک تضاد راهبردی و ساختاری است که بهسادگی پایان نخواهد یافت.
به گفته او، تفاهم اولیه میان دولت ترامپ و دولت غیرنظامی باقیمانده ایران عملاً فروپاشیده است. ایران دیگر حاضر به مذاکره درباره پایان برنامه هستهای خود نیست، آمریکا نیز تحریمها را کاهش نمیدهد و درگیریهای نظامی دوباره شدت گرفته است. از نگاه او، وضعیت کنونی نه صلح است و نه حتی آتشبس، بلکه یک جنگ ادامهدار است.
مید ریشه این جنگ را در تضاد منافع دو کشور میداند. جمهوری اسلامی کنترل تنگه هرمز و نفوذ بر خلیج فارس را مهمترین اهرم قدرت خود میداند، در حالی که آمریکا طی هشت دهه گذشته حفظ جریان آزاد نفت و گاز از این منطقه را یکی از منافع حیاتی امنیت ملی و اقتصادی خود تلقی کرده است. به اعتقاد او، دونالد ترامپ که سیاست «برتری انرژی آمریکا» را دنبال میکند، هرگز اجازه نخواهد داد ایران کنترل تنگه هرمز را در اختیار بگیرد و ایران نیز بهراحتی از این اهرم راهبردی دست نخواهد کشید.
به باور نویسنده، با وجود ضربات سنگینی که جمهوری اسلامی متحمل شده است—از جمله تضعیف حماس و حزبالله، کاهش نفوذ در عراق، نابودی بخش بزرگی از توان نظامی متعارف و از بین رفتن بخش مهمی از رهبری سیاسی و حتی رهبر جمهوری اسلامی—جناحهای تندرو همچنان معتقدند که میتوانند با ادامه مقاومت قدرت خود را حفظ کنند. او همچنین مینویسد که رهبران جمهوری اسلامی از افزایش موج جهانی مخالفت با اسرائیل احساس دلگرمی میکنند و تصور دارند این روند در نهایت حمایت آمریکا از اسرائیل را تضعیف خواهد کرد.
در مقابل، مید استدلال میکند که جمهوری اسلامی احتمالاً ترامپ را اشتباه ارزیابی کرده است. به اعتقاد او، تهدیدهای ترور علیه ترامپ نهتنها موجب عقبنشینی او نخواهد شد، بلکه ممکن است او را برای واکنش شدیدتر مصممتر کند. همچنین، حملات ایران به کشتیهای تجاری و کشورهای عربی منطقه باعث انزوای بیشتر تهران شده و میتواند حمایت کشورهای منطقه از اقدامات آمریکا را افزایش دهد.
نویسنده همچنین معتقد است شرایط بینالمللی به نفع واشنگتن است. روسیه به دلیل جنگ اوکراین توان حمایت مؤثر از ایران را ندارد و چین نیز به دلیل مشکلات اقتصادی و تمایل به کاهش تنش با آمریکا، انگیزهای برای ورود جدی به این بحران ندارد. در نتیجه، ایران از حمایت خارجی محدودی برخوردار است.
مهمترین دلیل ادامه جنگ از نگاه مید، امنیت انرژی است. او معتقد است اگر ایران بخواهد با تهدید یا بستن تنگه هرمز صادرات نفت جهان را مختل کند، آمریکا این اقدام را تهدیدی مستقیم علیه اقتصاد جهانی خواهد دانست. در چنین شرایطی، ترامپ میتواند بسیار آسانتر از گذشته حمایت داخلی و بینالمللی برای ادامه یا حتی گسترش عملیات نظامی علیه ایران جلب کند؛ زیرا این بار هدف، حفاظت از جریان آزاد انرژی جهانی خواهد بود، نه صرفاً جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای ایران.
مید در پایان نتیجه میگیرد که هر دو طرف همچنان تصور میکنند ادامه جنگ بیش از مصالحه به نفع آنهاست. به همین دلیل، احتمال دستیابی به یک توافق پایدار یا پایان سریع این درگیری را بسیار اندک میداند و هشدار میدهد که این جنگ میتواند طولانی، پرهزینه و غیرقابل پیشبینی باشد.https://www.wsj.com/opinion/the-irrepressible-u-s-iran-conflict-81121fbc?mod=hp_opin_pos_5
نویسنده: والتر راسل مید (Walter Russell Mead)
والتر راسل مید، پژوهشگر برجسته سیاست خارجی آمریکا و از تحلیلگران شناختهشده روابط بینالملل، معتقد است که رویارویی میان آمریکا و جمهوری اسلامی دیگر صرفاً بر سر برنامه هستهای نیست، بلکه یک تضاد راهبردی و ساختاری است که بهسادگی پایان نخواهد یافت.
به گفته او، تفاهم اولیه میان دولت ترامپ و دولت غیرنظامی باقیمانده ایران عملاً فروپاشیده است. ایران دیگر حاضر به مذاکره درباره پایان برنامه هستهای خود نیست، آمریکا نیز تحریمها را کاهش نمیدهد و درگیریهای نظامی دوباره شدت گرفته است. از نگاه او، وضعیت کنونی نه صلح است و نه حتی آتشبس، بلکه یک جنگ ادامهدار است.
مید ریشه این جنگ را در تضاد منافع دو کشور میداند. جمهوری اسلامی کنترل تنگه هرمز و نفوذ بر خلیج فارس را مهمترین اهرم قدرت خود میداند، در حالی که آمریکا طی هشت دهه گذشته حفظ جریان آزاد نفت و گاز از این منطقه را یکی از منافع حیاتی امنیت ملی و اقتصادی خود تلقی کرده است. به اعتقاد او، دونالد ترامپ که سیاست «برتری انرژی آمریکا» را دنبال میکند، هرگز اجازه نخواهد داد ایران کنترل تنگه هرمز را در اختیار بگیرد و ایران نیز بهراحتی از این اهرم راهبردی دست نخواهد کشید.
به باور نویسنده، با وجود ضربات سنگینی که جمهوری اسلامی متحمل شده است—از جمله تضعیف حماس و حزبالله، کاهش نفوذ در عراق، نابودی بخش بزرگی از توان نظامی متعارف و از بین رفتن بخش مهمی از رهبری سیاسی و حتی رهبر جمهوری اسلامی—جناحهای تندرو همچنان معتقدند که میتوانند با ادامه مقاومت قدرت خود را حفظ کنند. او همچنین مینویسد که رهبران جمهوری اسلامی از افزایش موج جهانی مخالفت با اسرائیل احساس دلگرمی میکنند و تصور دارند این روند در نهایت حمایت آمریکا از اسرائیل را تضعیف خواهد کرد.
در مقابل، مید استدلال میکند که جمهوری اسلامی احتمالاً ترامپ را اشتباه ارزیابی کرده است. به اعتقاد او، تهدیدهای ترور علیه ترامپ نهتنها موجب عقبنشینی او نخواهد شد، بلکه ممکن است او را برای واکنش شدیدتر مصممتر کند. همچنین، حملات ایران به کشتیهای تجاری و کشورهای عربی منطقه باعث انزوای بیشتر تهران شده و میتواند حمایت کشورهای منطقه از اقدامات آمریکا را افزایش دهد.
نویسنده همچنین معتقد است شرایط بینالمللی به نفع واشنگتن است. روسیه به دلیل جنگ اوکراین توان حمایت مؤثر از ایران را ندارد و چین نیز به دلیل مشکلات اقتصادی و تمایل به کاهش تنش با آمریکا، انگیزهای برای ورود جدی به این بحران ندارد. در نتیجه، ایران از حمایت خارجی محدودی برخوردار است.
مهمترین دلیل ادامه جنگ از نگاه مید، امنیت انرژی است. او معتقد است اگر ایران بخواهد با تهدید یا بستن تنگه هرمز صادرات نفت جهان را مختل کند، آمریکا این اقدام را تهدیدی مستقیم علیه اقتصاد جهانی خواهد دانست. در چنین شرایطی، ترامپ میتواند بسیار آسانتر از گذشته حمایت داخلی و بینالمللی برای ادامه یا حتی گسترش عملیات نظامی علیه ایران جلب کند؛ زیرا این بار هدف، حفاظت از جریان آزاد انرژی جهانی خواهد بود، نه صرفاً جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای ایران.
مید در پایان نتیجه میگیرد که هر دو طرف همچنان تصور میکنند ادامه جنگ بیش از مصالحه به نفع آنهاست. به همین دلیل، احتمال دستیابی به یک توافق پایدار یا پایان سریع این درگیری را بسیار اندک میداند و هشدار میدهد که این جنگ میتواند طولانی، پرهزینه و غیرقابل پیشبینی باشد.https://www.wsj.com/opinion/the-irrepressible-u-s-iran-conflict-81121fbc?mod=hp_opin_pos_5
The Wall Street Journal
Opinion | The ‘Irrepressible’ U.S.-Iran Conflict
Both sides might like to stop but see too much to lose to make an agreement stick.
👍2
خلاصه مقاله: «تفاهمنامه سوءتفاهم»
نویسنده: عبدالرحمن الراشد (Abdulrahman Al-Rashed)
سردبیر روزنامه الشرق الاوسط (Asharq Al-Awsat)
عبدالرحمن الراشد در این مقاله استدلال میکند که «تفاهمنامه» میان آمریکا و ایران نهتنها به کاهش تنشها منجر نشده، بلکه در عمل به یک «تفاهمنامه سوءتفاهم» تبدیل شده است. او میپرسد اگر این توافق واقعاً قرار بود راه را برای کاهش درگیریها هموار کند، چرا آمریکا همچنان به حملات خود علیه اهدافی در ایران ادامه میدهد، چرا ایران همچنان به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس حمله میکند و چرا هر دو طرف رفتارهایی دارند که عملاً این توافق را در آستانه فروپاشی قرار داده است.
به گفته نویسنده، این تفاهمنامه در ابتدا امیدهایی ایجاد کرد؛ برخی تصور کردند منطقه از ورود به یک جنگ گسترده نجات یافته و ایران نیز با کاهش فشارها و رفع تدریجی تحریمها میتواند اقتصاد آسیبدیده خود را احیا کند. حتی برخی از احتمال بازگشت شرکتهای آمریکایی به ایران سخن گفتند. اما تحولات اخیر نشان داده است که اختلافات تهران و واشنگتن بسیار عمیقتر از آن است که با توافقی مبهم و قابل تفسیر حل شود.
الراشد معتقد است مشکل اصلی این است که جمهوری اسلامی نمیخواهد و شاید نتواند به یک «دولت عادی» تبدیل شود؛ یعنی کشوری که مانند سایر کشورها به قوانین بینالمللی پایبند باشد، از ایجاد گروههای مسلح در کشورهای همسایه دست بردارد، سیاست جنگهای نیابتی را کنار بگذارد و روابط متعارف با منطقه و جهان برقرار کند. به باور او، مأموریت «صدور انقلاب» بخشی از هویت جمهوری اسلامی است و کنار گذاشتن آن به معنای تغییر بنیادین ماهیت نظام خواهد بود.
نویسنده برای توضیح این موضوع، جمهوری اسلامی را با چین و اتحاد جماهیر شوروی مقایسه میکند. او میگوید چین با ظهور دنگ شیائوپینگ توانست بدون فروپاشی، خود را با شرایط جدید جهان تطبیق دهد و اتحاد شوروی نیز با میخائیل گورباچف مسیر اصلاحات را آغاز کرد، هرچند در نهایت فروپاشید. اما به اعتقاد الراشد، ایران نه شخصیتی مانند دنگ شیائوپینگ برای اصلاح نظام در اختیار دارد و نه اجازه ظهور فردی شبیه گورباچف را میدهد؛ بنابراین نظام نه توان تغییر دارد و نه اراده آن را.
به اعتقاد نویسنده، رفتار جمهوری اسلامی پس از جنگ اخیر نشان میدهد که تهران همچنان خود را قدرت اصلی منطقه میداند. حمله به کشورهای عربی را با حضور نیروهای آمریکایی در آن کشورها توجیه میکند، اما همزمان حضور نظامی و نفوذ خود در کشورهای دیگر را حق طبیعی خود میداند. همچنین جمهوری اسلامی تصور میکند با استفاده از تنگه هرمز و توانایی ایجاد اختلال در تجارت جهانی نفت، میتواند همان نفوذ منطقهای را که از طریق پروژه هستهای به دست نیاورد، از مسیر فشار بر اقتصاد جهانی کسب کند.
الراشد بخش مهمی از مقاله را به سخنان مجتبی خامنهای پس از مراسم خاکسپاری پدرش اختصاص میدهد. به نوشته او، رهبر جدید جمهوری اسلامی با صراحت وعده انتقام داده و اعلام کرده است که عاملان کشته شدن پدرش هرگز آرامش نخواهند داشت. او همچنین از «آزادگان جهان» خواسته است هر یک سهم خود را در اجرای این انتقام ایفا کنند. از نگاه نویسنده، غیبت مجتبی خامنهای حتی در مراسم تشییع پدرش نیز نشان میدهد که جمهوری اسلامی احتمال آغاز دور تازهای از درگیری نظامی را کاملاً جدی میداند.
نویسنده در ادامه تأکید میکند که از بغداد تا بیروت، بسیاری از ناظران معتقدند این تفاهمنامه هیچ تغییری در ماهیت رویارویی ایران و آمریکا ایجاد نکرده است. آمریکا همچنان به دنبال کاهش نفوذ منطقهای ایران، قطع ارتباط تهران با گروههای مسلح در عراق و لبنان و مهار سیاستهای جمهوری اسلامی است؛ در مقابل، ایران نیز همچنان تلاش میکند نفوذ آمریکا در جهان عرب را تضعیف کند و متحدان منطقهای واشنگتن را تحت فشار قرار دهد.
در پایان، الراشد این پرسش را مطرح میکند که آیا این تفاهمنامه صرفاً برای جلوگیری از یک جنگ ویرانگر، کنترل قیمت جهانی انرژی و کاهش فشارهای سیاسی داخلی بر دولت ترامپ شکل گرفته بود یا قرار بود زمینهساز صلح باشد. او نتیجه میگیرد که این توافق به دلیل ابهام در مفاد، اختلاف در تفسیر آن و ادامه اقدامات نظامی دو طرف، بیش از آنکه یک تفاهمنامه باشد، یک «تفاهمنامه سوءتفاهم» است؛ توافقی شکننده که هر لحظه ممکن است فروبپاشد و منطقه را دوباره به سوی جنگی گستردهتر سوق دهد.https://english.aawsat.com/opinion/5295411-memorandum-misunderstanding
نویسنده: عبدالرحمن الراشد (Abdulrahman Al-Rashed)
سردبیر روزنامه الشرق الاوسط (Asharq Al-Awsat)
عبدالرحمن الراشد در این مقاله استدلال میکند که «تفاهمنامه» میان آمریکا و ایران نهتنها به کاهش تنشها منجر نشده، بلکه در عمل به یک «تفاهمنامه سوءتفاهم» تبدیل شده است. او میپرسد اگر این توافق واقعاً قرار بود راه را برای کاهش درگیریها هموار کند، چرا آمریکا همچنان به حملات خود علیه اهدافی در ایران ادامه میدهد، چرا ایران همچنان به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس حمله میکند و چرا هر دو طرف رفتارهایی دارند که عملاً این توافق را در آستانه فروپاشی قرار داده است.
به گفته نویسنده، این تفاهمنامه در ابتدا امیدهایی ایجاد کرد؛ برخی تصور کردند منطقه از ورود به یک جنگ گسترده نجات یافته و ایران نیز با کاهش فشارها و رفع تدریجی تحریمها میتواند اقتصاد آسیبدیده خود را احیا کند. حتی برخی از احتمال بازگشت شرکتهای آمریکایی به ایران سخن گفتند. اما تحولات اخیر نشان داده است که اختلافات تهران و واشنگتن بسیار عمیقتر از آن است که با توافقی مبهم و قابل تفسیر حل شود.
الراشد معتقد است مشکل اصلی این است که جمهوری اسلامی نمیخواهد و شاید نتواند به یک «دولت عادی» تبدیل شود؛ یعنی کشوری که مانند سایر کشورها به قوانین بینالمللی پایبند باشد، از ایجاد گروههای مسلح در کشورهای همسایه دست بردارد، سیاست جنگهای نیابتی را کنار بگذارد و روابط متعارف با منطقه و جهان برقرار کند. به باور او، مأموریت «صدور انقلاب» بخشی از هویت جمهوری اسلامی است و کنار گذاشتن آن به معنای تغییر بنیادین ماهیت نظام خواهد بود.
نویسنده برای توضیح این موضوع، جمهوری اسلامی را با چین و اتحاد جماهیر شوروی مقایسه میکند. او میگوید چین با ظهور دنگ شیائوپینگ توانست بدون فروپاشی، خود را با شرایط جدید جهان تطبیق دهد و اتحاد شوروی نیز با میخائیل گورباچف مسیر اصلاحات را آغاز کرد، هرچند در نهایت فروپاشید. اما به اعتقاد الراشد، ایران نه شخصیتی مانند دنگ شیائوپینگ برای اصلاح نظام در اختیار دارد و نه اجازه ظهور فردی شبیه گورباچف را میدهد؛ بنابراین نظام نه توان تغییر دارد و نه اراده آن را.
به اعتقاد نویسنده، رفتار جمهوری اسلامی پس از جنگ اخیر نشان میدهد که تهران همچنان خود را قدرت اصلی منطقه میداند. حمله به کشورهای عربی را با حضور نیروهای آمریکایی در آن کشورها توجیه میکند، اما همزمان حضور نظامی و نفوذ خود در کشورهای دیگر را حق طبیعی خود میداند. همچنین جمهوری اسلامی تصور میکند با استفاده از تنگه هرمز و توانایی ایجاد اختلال در تجارت جهانی نفت، میتواند همان نفوذ منطقهای را که از طریق پروژه هستهای به دست نیاورد، از مسیر فشار بر اقتصاد جهانی کسب کند.
الراشد بخش مهمی از مقاله را به سخنان مجتبی خامنهای پس از مراسم خاکسپاری پدرش اختصاص میدهد. به نوشته او، رهبر جدید جمهوری اسلامی با صراحت وعده انتقام داده و اعلام کرده است که عاملان کشته شدن پدرش هرگز آرامش نخواهند داشت. او همچنین از «آزادگان جهان» خواسته است هر یک سهم خود را در اجرای این انتقام ایفا کنند. از نگاه نویسنده، غیبت مجتبی خامنهای حتی در مراسم تشییع پدرش نیز نشان میدهد که جمهوری اسلامی احتمال آغاز دور تازهای از درگیری نظامی را کاملاً جدی میداند.
نویسنده در ادامه تأکید میکند که از بغداد تا بیروت، بسیاری از ناظران معتقدند این تفاهمنامه هیچ تغییری در ماهیت رویارویی ایران و آمریکا ایجاد نکرده است. آمریکا همچنان به دنبال کاهش نفوذ منطقهای ایران، قطع ارتباط تهران با گروههای مسلح در عراق و لبنان و مهار سیاستهای جمهوری اسلامی است؛ در مقابل، ایران نیز همچنان تلاش میکند نفوذ آمریکا در جهان عرب را تضعیف کند و متحدان منطقهای واشنگتن را تحت فشار قرار دهد.
در پایان، الراشد این پرسش را مطرح میکند که آیا این تفاهمنامه صرفاً برای جلوگیری از یک جنگ ویرانگر، کنترل قیمت جهانی انرژی و کاهش فشارهای سیاسی داخلی بر دولت ترامپ شکل گرفته بود یا قرار بود زمینهساز صلح باشد. او نتیجه میگیرد که این توافق به دلیل ابهام در مفاد، اختلاف در تفسیر آن و ادامه اقدامات نظامی دو طرف، بیش از آنکه یک تفاهمنامه باشد، یک «تفاهمنامه سوءتفاهم» است؛ توافقی شکننده که هر لحظه ممکن است فروبپاشد و منطقه را دوباره به سوی جنگی گستردهتر سوق دهد.https://english.aawsat.com/opinion/5295411-memorandum-misunderstanding
Aawsat
The Memorandum of Misunderstanding
If the American-Iranian memorandum of understanding is worthy of the name it was given, why is this happening? Why does the US continue its punitive strikes on targets in Iran in response to the latter's attacks on ships attempting to cross the Strait of…
👎1
خلاصه گزارش: «اختصاصی: قطر چراغ سبز داد؛ کشورهای خلیج فارس به حملات علیه ایران پیوستند»
نویسنده: دنی زاکن (Danny Zaken)
خبرنگار و تحلیلگر سیاسی روزنامه اسرائیل هیوم (Israel Hayom)
دنی زاکن در این گزارش مدعی است که تفاهمنامه میان آمریکا و ایران عملاً فروپاشیده و منطقه وارد مرحله جدیدی از تقابل نظامی شده است. به نوشته او، پس از آنکه جمهوری اسلامی از پذیرش درخواست آمریکا برای تضمین عبور آزاد کشتیها از تنگه هرمز خودداری کرد، دونالد ترامپ دستور داد تنگه هرمز به روی کشتیهای ایرانی بسته شود.
بر اساس این گزارش، آمریکا پیش از این به تهران اولتیماتوم داده بود که باید بهصورت علنی آزادی کامل کشتیرانی در تنگه هرمز را بپذیرد و سپاه پاسداران کنترل این آبراه را کنار بگذارد. اما عباس عراقچی اعلام کرد سپاه از کنترل تنگه هرمز عقبنشینی نخواهد کرد. نویسنده مدعی است که پس از این موضعگیری، عراقچی عملاً از روند تصمیمگیری کنار گذاشته شده و اکنون فرماندهان سپاه کنترل کامل سیاست ایران را در دست گرفتهاند.
گزارش میافزاید که همزمان آمریکا در حال تشدید فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی است. وزارت خزانهداری آمریکا به رهبری اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، قصد دارد تحریمهای جدیدی را علیه مقامهای ارشد سپاه، شبکههای مالی و شرکتهای مرتبط با صادرات نفت ایران اعمال کند. به گفته یک مقام آمریکایی، هدف این اقدامات، قطع منابع مالی سپاه و جلوگیری از استفاده از درآمدهای نفتی برای حمایت از شبکههای نیابتی و آنچه آمریکا «تروریسم بینالمللی» میخواند، است.
به نوشته اسرائیل هیوم، تحول مهم دیگر این است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز موضع خود را تغییر دادهاند. پس از حملات موشکی و پهپادی ایران به برخی کشورهای عربی، از جمله قطر و تأسیسات گازی آن، این کشورها به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه مهار تهدید ایران، اقدام نظامی است.
گزارش به نقل از دو دیپلمات عرب مدعی است که کشورهای خلیج فارس در روزهای اخیر پیام مشترکی به واشنگتن ارسال کرده و از ازسرگیری حملات نظامی علیه ایران حمایت کامل کردهاند. همچنین ادعا میشود که طی ۴۸ ساعت گذشته، برخی از این کشورها بهصورت محدود در عملیات نظامی علیه ایران مشارکت داشتهاند.
نویسنده تأکید میکند که قطر که پیشتر مخالف اتخاذ موضع مشترک کشورهای عربی علیه ایران بود و نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا میکرد، پس از حملات ایران به خاک خود، موضعش را تغییر داده است. به ادعای گزارش، دوحه نهتنها با عملیات نظامی مخالفتی ندارد، بلکه تلاش برای آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران را نیز متوقف کرده است.
درباره اسرائیل نیز گزارش میگوید که تلآویو در حال حاضر مستقیماً در عملیات نظامی مشارکت ندارد، اما از طریق همکاریهای اطلاعاتی و لجستیکی از عملیات آمریکا و متحدانش حمایت میکند. به گفته یک مقام امنیتی اسرائیلی، ارزیابی کنونی این است که ایران در شرایط فعلی تمایلی به حمله مستقیم به اسرائیل ندارد؛ زیرا هم بازدارندگی اسرائیل را جدی میداند و هم نمیخواهد دوباره وارد یک جنگ تمامعیار با اسرائیل شود.
در مجموع، این گزارش مدعی است که با شکست تفاهمنامه آمریکا و ایران، راهبرد دیپلماسی جای خود را به فشار نظامی و اقتصادی داده است و همزمان کشورهای عربی خلیج فارس نیز پس از حملات اخیر ایران، بیش از گذشته در کنار آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند.https://www.israelhayom.com/2026/07/13/exclusive-qatar-gives-green-light-as-gulf-states-join-strikes-on-iran/
نویسنده: دنی زاکن (Danny Zaken)
خبرنگار و تحلیلگر سیاسی روزنامه اسرائیل هیوم (Israel Hayom)
دنی زاکن در این گزارش مدعی است که تفاهمنامه میان آمریکا و ایران عملاً فروپاشیده و منطقه وارد مرحله جدیدی از تقابل نظامی شده است. به نوشته او، پس از آنکه جمهوری اسلامی از پذیرش درخواست آمریکا برای تضمین عبور آزاد کشتیها از تنگه هرمز خودداری کرد، دونالد ترامپ دستور داد تنگه هرمز به روی کشتیهای ایرانی بسته شود.
بر اساس این گزارش، آمریکا پیش از این به تهران اولتیماتوم داده بود که باید بهصورت علنی آزادی کامل کشتیرانی در تنگه هرمز را بپذیرد و سپاه پاسداران کنترل این آبراه را کنار بگذارد. اما عباس عراقچی اعلام کرد سپاه از کنترل تنگه هرمز عقبنشینی نخواهد کرد. نویسنده مدعی است که پس از این موضعگیری، عراقچی عملاً از روند تصمیمگیری کنار گذاشته شده و اکنون فرماندهان سپاه کنترل کامل سیاست ایران را در دست گرفتهاند.
گزارش میافزاید که همزمان آمریکا در حال تشدید فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی است. وزارت خزانهداری آمریکا به رهبری اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، قصد دارد تحریمهای جدیدی را علیه مقامهای ارشد سپاه، شبکههای مالی و شرکتهای مرتبط با صادرات نفت ایران اعمال کند. به گفته یک مقام آمریکایی، هدف این اقدامات، قطع منابع مالی سپاه و جلوگیری از استفاده از درآمدهای نفتی برای حمایت از شبکههای نیابتی و آنچه آمریکا «تروریسم بینالمللی» میخواند، است.
به نوشته اسرائیل هیوم، تحول مهم دیگر این است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز موضع خود را تغییر دادهاند. پس از حملات موشکی و پهپادی ایران به برخی کشورهای عربی، از جمله قطر و تأسیسات گازی آن، این کشورها به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه مهار تهدید ایران، اقدام نظامی است.
گزارش به نقل از دو دیپلمات عرب مدعی است که کشورهای خلیج فارس در روزهای اخیر پیام مشترکی به واشنگتن ارسال کرده و از ازسرگیری حملات نظامی علیه ایران حمایت کامل کردهاند. همچنین ادعا میشود که طی ۴۸ ساعت گذشته، برخی از این کشورها بهصورت محدود در عملیات نظامی علیه ایران مشارکت داشتهاند.
نویسنده تأکید میکند که قطر که پیشتر مخالف اتخاذ موضع مشترک کشورهای عربی علیه ایران بود و نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا میکرد، پس از حملات ایران به خاک خود، موضعش را تغییر داده است. به ادعای گزارش، دوحه نهتنها با عملیات نظامی مخالفتی ندارد، بلکه تلاش برای آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران را نیز متوقف کرده است.
درباره اسرائیل نیز گزارش میگوید که تلآویو در حال حاضر مستقیماً در عملیات نظامی مشارکت ندارد، اما از طریق همکاریهای اطلاعاتی و لجستیکی از عملیات آمریکا و متحدانش حمایت میکند. به گفته یک مقام امنیتی اسرائیلی، ارزیابی کنونی این است که ایران در شرایط فعلی تمایلی به حمله مستقیم به اسرائیل ندارد؛ زیرا هم بازدارندگی اسرائیل را جدی میداند و هم نمیخواهد دوباره وارد یک جنگ تمامعیار با اسرائیل شود.
در مجموع، این گزارش مدعی است که با شکست تفاهمنامه آمریکا و ایران، راهبرد دیپلماسی جای خود را به فشار نظامی و اقتصادی داده است و همزمان کشورهای عربی خلیج فارس نیز پس از حملات اخیر ایران، بیش از گذشته در کنار آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند.https://www.israelhayom.com/2026/07/13/exclusive-qatar-gives-green-light-as-gulf-states-join-strikes-on-iran/
Israel Hayom
Exclusive: Qatar gives green light as Gulf states join strikes on Iran
President Donald Trump ordered the Strait of Hormuz closed to Iranian shipping after the Islamic Revolutionary Guard Corps refused to relinquish control of
👍1👎1
یادداشت امروز مهدی محمدی، مشاور امور راهبردی رییس مجلس (قالیباف) در کانال شخصیاش
📌 آغاز جنگ تمامعیار؛ آمادگی کامل، ضربات کوبنده و تولد نظمی جدید در منطقه
✍️ مهدی محمدی
جنگ دوباره آغاز شد. ما مجدداً وارد یک درگیری تمامعیار شدهایم؛ جنگی که مدتها منتظرش بودیم و خود را برای آن مهیا کردهایم. مردم ایران مطلقاً نگران نباشند. هیچ غافلگیریای در کار نیست. نظام و نیروهای مسلح ما با آمادگی کامل، حجم قابل توجهی از تسلیحات و طراحیهای عملیاتی نوین، آماده رویارویی با این مرحله جدید هستند. فرزندان شما در نیروهای مسلح، چونان قهرمانان افسانهای تاریخ این سرزمین، خواهند جنگید و دشمن بار دیگر به خاک سیاه مذلت خواهد نشست. این بار، پشیمانی ممکن است دیگر سودی برایش نداشته باشد.
🔹 نکته کانونی تاکتیکی: سرعت تحولات
علت سرعت بالا آن است که هر دو طرف تلاش میکنند جنگ را از نقطهای آغاز کنند که دفعه قبل به پایان رسانده بودند. دشمن فاقد ایدههای عملیاتی خلاقانه است و همان حرفهای سابق را تکرار میکند. ما از برنامههایشان مطلع بودیم و جلوتر از آنها آماده شدیم. عملیاتهای دشمن، پر سر و صدا اما بیکیفیت خواهد بود. نیروهای مسلح ما با تکیه بر تجربه عملیاتی بیسابقه، قدمهای مفصلی رو به جلو برداشته و طرحریزیهای خود را بهطور کامل بازنگری کردهاند.
🔹 مصداق عینی استیصال دشمن (تأسیسات کوه کلنگ)
ترامپ همین چند ساعت پیش از حمله به تأسیسات "کوه کلنگ" در اصفهان سخن گفته است. همانگونه که ریچارد نفیو اشاره کرد، این اظهارات یعنی گزینههای ترامپ به پایان رسیده و او به سمت عملیاتی سوق یافته که خود آمریکاییها پیشاپیش آن را شکستخورده میدانند. اسناد سنتکام نشان میدهد حمله به چنین تأسیساتی که مستحکمترین تأسیسات هستهای جهان است، به هیچ هدفی دست نخواهد یافت. تأکید میکنم: اگر تأسیسات کوه کلنگ مورد حمله قرار گیرد، کل منطقه تبدیل به جهنمی بر سر آمریکا خواهد شد.
🔹 اهداف سهگانه دشمن در این مرحله:
۱. تغییر موضع کرانهای ایران در تنگه هرمز و مذاکرات هستهای (که قطعاً موفق نخواهند شد).
۲. ترکیب عملیات نظامی با ناآرامی داخلی (همان راهبردی که در جنگهای قبلی با سیلی ملت ایران مواجه شد).
۳. گره زدن همه چیز به انتخابات کنگره؛ اما نقطه ثقل اصلی جنگ پس از انتخابات کنگره خواهد بود.
🔻 گزارش میدانی از هفت محور جبهه:
۱. بسته شدن تنگه هرمز: تنگه هرمز اکنون از تمامی مسیرها کاملاً بسته است. این اتفاق در پایینترین سطح ذخایر انرژی آمریکا و وخیمترین وضعیت تورمی رخ داد. بازار انرژی دچار غافلگیری غیرمنتظره از جانب ایران شد. نرخ جهش قیمت نفت و بنزین، تصاعدی و با شیب نمایی رشد خواهد کرد.
۲. محاصره دریایی جدید: ترامپ تلاش کرد با عوارض بیست درصدی محاصره را برگرداند، اما به دست خود کل دنیا را محاصره کرد. ما این بار بر نقاط استقرار شناورهای دشمن اشراف کامل داریم و پاسخ کاملاً نامتقارن تدارک دیدهایم. اگر نفتی صادر نشود، هیچ کس دیگری هم نخواهد توانست.
۳. شکست عملیات دشمن در جنوب: حملات دشمن در سواحل جنوبی کاملاً شکست خورده و به افتضاحی تمامعیار تبدیل شده است. در سه ساعت گذشته، چندین شناور متخلف مورد اصابت قرار گرفتهاند. ارتش آمریکا در میانه یک فاجعه عملیاتی قرار دارد. احتمال حمله به شهرهای بزرگ و حتی ورود زمینی احمقانه (مثل جزیره خارک) وجود دارد که در آن صورت ویتنام در برابر تلفاتشان هیچ خواهد بود.
۴. قدرت تهاجمی و هوشمندی ایران: تاکنون بیش از ۲۰۰ اصابت به اهدافی در حدود هفت کشور داشتهایم. هیچ نشانی از پدافند مؤثر دشمن نمیبینیم. ما آموختهایم چگونه پدافند موشکی و پهپادی را بیاثر کنیم. دنیا باید بیاید سر کلاس درس نیروی هوافضا و دریایی ما بنشیند.
۵. یمن جدید: این بار از همان لحظه اول، جنگ را منطقهای کردیم. یمن هم در جنگ زمینی و هم موشکی دشمن را غافلگیر کرده است. اگر سعودی اقدامی علیه ایران بکند، مستقیماً هدف قرار خواهد گرفت. رویارویی زمینی یمن با عربستان و امارات، بزرگترین کابوس آنهاست.
۶. آتش افروزی در دریای سرخ: بستن تنگه هرمز بهسرعت به بابالمندب و ینبع سرایت خواهد کرد. کانال سوئز ناامن و خط لولهها هدف خواهند خورد. این گوشهای از طرحریزی ذهن خلاق ایرانی است.
۷. جبهه داخلی: رژیم صهیونیستی مأموریت خود را بر عملیات ترور و ایجاد آشوب مسلحانه در مرز و عمق ایران متمرکز کرده است. احتمال وقوع چنین حوادثی در ساعات آینده وجود دارد.
🔹 چشمانداز راهبردی:
یکم. جنگ تشدید خواهد شد. ترامپ جز دست زدن به گزینههای احمقانه گزینهای ندارد. تنگه هرمز باز نخواهد شد و ما تا نابودی سیاسی ترامپ پیش خواهیم رفت.
دوم.
📌 آغاز جنگ تمامعیار؛ آمادگی کامل، ضربات کوبنده و تولد نظمی جدید در منطقه
✍️ مهدی محمدی
جنگ دوباره آغاز شد. ما مجدداً وارد یک درگیری تمامعیار شدهایم؛ جنگی که مدتها منتظرش بودیم و خود را برای آن مهیا کردهایم. مردم ایران مطلقاً نگران نباشند. هیچ غافلگیریای در کار نیست. نظام و نیروهای مسلح ما با آمادگی کامل، حجم قابل توجهی از تسلیحات و طراحیهای عملیاتی نوین، آماده رویارویی با این مرحله جدید هستند. فرزندان شما در نیروهای مسلح، چونان قهرمانان افسانهای تاریخ این سرزمین، خواهند جنگید و دشمن بار دیگر به خاک سیاه مذلت خواهد نشست. این بار، پشیمانی ممکن است دیگر سودی برایش نداشته باشد.
🔹 نکته کانونی تاکتیکی: سرعت تحولات
علت سرعت بالا آن است که هر دو طرف تلاش میکنند جنگ را از نقطهای آغاز کنند که دفعه قبل به پایان رسانده بودند. دشمن فاقد ایدههای عملیاتی خلاقانه است و همان حرفهای سابق را تکرار میکند. ما از برنامههایشان مطلع بودیم و جلوتر از آنها آماده شدیم. عملیاتهای دشمن، پر سر و صدا اما بیکیفیت خواهد بود. نیروهای مسلح ما با تکیه بر تجربه عملیاتی بیسابقه، قدمهای مفصلی رو به جلو برداشته و طرحریزیهای خود را بهطور کامل بازنگری کردهاند.
🔹 مصداق عینی استیصال دشمن (تأسیسات کوه کلنگ)
ترامپ همین چند ساعت پیش از حمله به تأسیسات "کوه کلنگ" در اصفهان سخن گفته است. همانگونه که ریچارد نفیو اشاره کرد، این اظهارات یعنی گزینههای ترامپ به پایان رسیده و او به سمت عملیاتی سوق یافته که خود آمریکاییها پیشاپیش آن را شکستخورده میدانند. اسناد سنتکام نشان میدهد حمله به چنین تأسیساتی که مستحکمترین تأسیسات هستهای جهان است، به هیچ هدفی دست نخواهد یافت. تأکید میکنم: اگر تأسیسات کوه کلنگ مورد حمله قرار گیرد، کل منطقه تبدیل به جهنمی بر سر آمریکا خواهد شد.
🔹 اهداف سهگانه دشمن در این مرحله:
۱. تغییر موضع کرانهای ایران در تنگه هرمز و مذاکرات هستهای (که قطعاً موفق نخواهند شد).
۲. ترکیب عملیات نظامی با ناآرامی داخلی (همان راهبردی که در جنگهای قبلی با سیلی ملت ایران مواجه شد).
۳. گره زدن همه چیز به انتخابات کنگره؛ اما نقطه ثقل اصلی جنگ پس از انتخابات کنگره خواهد بود.
🔻 گزارش میدانی از هفت محور جبهه:
۱. بسته شدن تنگه هرمز: تنگه هرمز اکنون از تمامی مسیرها کاملاً بسته است. این اتفاق در پایینترین سطح ذخایر انرژی آمریکا و وخیمترین وضعیت تورمی رخ داد. بازار انرژی دچار غافلگیری غیرمنتظره از جانب ایران شد. نرخ جهش قیمت نفت و بنزین، تصاعدی و با شیب نمایی رشد خواهد کرد.
۲. محاصره دریایی جدید: ترامپ تلاش کرد با عوارض بیست درصدی محاصره را برگرداند، اما به دست خود کل دنیا را محاصره کرد. ما این بار بر نقاط استقرار شناورهای دشمن اشراف کامل داریم و پاسخ کاملاً نامتقارن تدارک دیدهایم. اگر نفتی صادر نشود، هیچ کس دیگری هم نخواهد توانست.
۳. شکست عملیات دشمن در جنوب: حملات دشمن در سواحل جنوبی کاملاً شکست خورده و به افتضاحی تمامعیار تبدیل شده است. در سه ساعت گذشته، چندین شناور متخلف مورد اصابت قرار گرفتهاند. ارتش آمریکا در میانه یک فاجعه عملیاتی قرار دارد. احتمال حمله به شهرهای بزرگ و حتی ورود زمینی احمقانه (مثل جزیره خارک) وجود دارد که در آن صورت ویتنام در برابر تلفاتشان هیچ خواهد بود.
۴. قدرت تهاجمی و هوشمندی ایران: تاکنون بیش از ۲۰۰ اصابت به اهدافی در حدود هفت کشور داشتهایم. هیچ نشانی از پدافند مؤثر دشمن نمیبینیم. ما آموختهایم چگونه پدافند موشکی و پهپادی را بیاثر کنیم. دنیا باید بیاید سر کلاس درس نیروی هوافضا و دریایی ما بنشیند.
۵. یمن جدید: این بار از همان لحظه اول، جنگ را منطقهای کردیم. یمن هم در جنگ زمینی و هم موشکی دشمن را غافلگیر کرده است. اگر سعودی اقدامی علیه ایران بکند، مستقیماً هدف قرار خواهد گرفت. رویارویی زمینی یمن با عربستان و امارات، بزرگترین کابوس آنهاست.
۶. آتش افروزی در دریای سرخ: بستن تنگه هرمز بهسرعت به بابالمندب و ینبع سرایت خواهد کرد. کانال سوئز ناامن و خط لولهها هدف خواهند خورد. این گوشهای از طرحریزی ذهن خلاق ایرانی است.
۷. جبهه داخلی: رژیم صهیونیستی مأموریت خود را بر عملیات ترور و ایجاد آشوب مسلحانه در مرز و عمق ایران متمرکز کرده است. احتمال وقوع چنین حوادثی در ساعات آینده وجود دارد.
🔹 چشمانداز راهبردی:
یکم. جنگ تشدید خواهد شد. ترامپ جز دست زدن به گزینههای احمقانه گزینهای ندارد. تنگه هرمز باز نخواهد شد و ما تا نابودی سیاسی ترامپ پیش خواهیم رفت.
دوم.
👎5👍4
ما گزینههای بسیار زیادی داریم که هنوز به سمتشان نرفتهایم (حوزه هستهای، زیرساختهای آمریکا، برق، گاز، آب و شیرینکنندهها)، در حالی که آمریکاییها تمام گزینههای خود را مصرف کردهاند.
سوم. دشمن در توهم تغییر محاسبات ماست، غافل از اینکه محاسبات ما پختهتر و رادیکالتر از آن است که متزلزل شود. اگر به سراغ برنامه هستهای بیایند، با یک برنامه هستهای جدید و دوران کاملاً تازه در ایران مواجه خواهند شد.
چهارم. همزمان، شاهد شکلگیری یک نبرد جهانی هستیم (اوکراین و تایوان). خیال ترامپ مبنی بر جنگ دو تا سه هفتهای، عملاً غیرممکن است.
✅ جمعبندی نهایی:
خروجی این جنگ، فقط شکلگیری یک نظم جدید منطقهای نیست؛ این بار شاهد تولد یک ایران جدید خواهیم بود که ارکان بازدارندگی خود را با کمک شرکای بینالمللیاش بازتعریف کرده است. اگر آمریکاییها ذرهای عقل داشتند، باید پیش از قدم اول به قدم آخر میاندیشیدند. من چنین خردمندی را در آمریکا نمیبینم، اما این همان چیزی است که با آن مواجه خواهند شد.
سوم. دشمن در توهم تغییر محاسبات ماست، غافل از اینکه محاسبات ما پختهتر و رادیکالتر از آن است که متزلزل شود. اگر به سراغ برنامه هستهای بیایند، با یک برنامه هستهای جدید و دوران کاملاً تازه در ایران مواجه خواهند شد.
چهارم. همزمان، شاهد شکلگیری یک نبرد جهانی هستیم (اوکراین و تایوان). خیال ترامپ مبنی بر جنگ دو تا سه هفتهای، عملاً غیرممکن است.
✅ جمعبندی نهایی:
خروجی این جنگ، فقط شکلگیری یک نظم جدید منطقهای نیست؛ این بار شاهد تولد یک ایران جدید خواهیم بود که ارکان بازدارندگی خود را با کمک شرکای بینالمللیاش بازتعریف کرده است. اگر آمریکاییها ذرهای عقل داشتند، باید پیش از قدم اول به قدم آخر میاندیشیدند. من چنین خردمندی را در آمریکا نمیبینم، اما این همان چیزی است که با آن مواجه خواهند شد.
👎9👍3
«مرگ وزارت خارجه آمریکا»؛ چگونه ترامپ دستگاه دیپلماسی ایالات متحده را دگرگون کرده است؟
منبع: فایننشال تایمز
فایننشال تایمز در گزارشی مفصل، تحولات وزارت خارجه آمریکا در دومین دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ را بررسی کرده و استدلال میکند که این نهاد با عمیقترین تغییر ساختاری در تاریخ معاصر خود روبهرو شده است. به نوشته این روزنامه، وزارت خارجه که برای دههها مرکز ثقل دیپلماسی آمریکا و یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ جهانی این کشور بود، اکنون بخش قابل توجهی از جایگاه و نفوذ خود را از دست داده و بسیاری از تصمیمهای کلیدی سیاست خارجی خارج از این وزارتخانه گرفته میشود.
ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید، با کاهش گسترده نیروی انسانی، حذف بیش از سه هزار شغل و جایگزین کردن دیپلماتهای حرفهای با افراد سیاسی و نزدیکان خود، ساختار وزارت خارجه را دگرگون کرده است. بیش از نیمی از سفارتخانههای آمریکا بدون سفیر اداره میشوند و در آفریقا حدود ۸۰ درصد سفارتها هنوز سفیر ندارند. از میان ۱۰۱ نامزد معرفیشده برای سفارت، تنها ۹ نفر از دیپلماتهای حرفهای هستند؛ تغییری که به گفته نویسندگان، سنت چند دهه گذشته را به طور کامل کنار گذاشته است.
دولت ترامپ این اصلاحات را بخشی از اجرای سیاست «اول آمریکا» میداند. مقامهای دولت معتقدند وزارت خارجه طی سالهای گذشته به نهادی بوروکراتیک، ناکارآمد و دور از اهداف امنیت ملی تبدیل شده بود و وظیفه آن نباید سیاستگذاری، بلکه اجرای سیاستهای رئیسجمهور باشد. از نگاه آنان، کاهش اندازه این نهاد و هماهنگ کردن آن با کاخ سفید، باعث افزایش سرعت و کارآمدی سیاست خارجی خواهد شد.
در مقابل، دیپلماتهای باسابقه هشدار میدهند که این تغییرات به حذف تجربه، تخصص و حافظه نهادی آمریکا منجر شده است. نیک برنز، سفیر پیشین آمریکا در چین، وضعیت کنونی را «مخربترین بحران در ۱۰۲ سال تاریخ خدمات خارجی آمریکا» توصیف میکند. بیل برنز، رئیس پیشین سازمان سیا و سفیر سابق آمریکا در روسیه، نیز میگوید آسیبهای کنونی حتی از دوران مککارتی گستردهتر است، زیرا تقریباً تمام حوزههای تخصصی دستگاه دیپلماسی را در بر میگیرد و توان آمریکا برای مدیریت بحرانهای جهانی را تضعیف میکند.
مقاله توضیح میدهد که همزمان با تضعیف وزارت خارجه، مرکز واقعی تصمیمگیری سیاست خارجی به کاخ سفید و حلقه نزدیکان ترامپ منتقل شده است. در پروندههایی مانند مذاکرات با ایران، ترامپ بیشتر بر فرستادگان ویژه و افراد مورد اعتماد خود، از جمله استیو ویتکاف و تام باراک، تکیه کرده است تا دیپلماتهای حرفهای وزارت خارجه. به گفته برخی مقامهای سابق، همین موضوع باعث شد آمریکا در مذاکرات اخیر با ایران در برابر تیمی از مذاکرهکنندگان باتجربه ایرانی، از نظر تخصصی در موقعیت ضعیفتری قرار گیرد.
این تغییرات تنها به ساختار مدیریتی محدود نشده و فرهنگ سازمانی وزارت خارجه را نیز دگرگون کرده است. بسیاری از کارکنان فعلی و سابق میگویند فضای جدید بر «وفاداری سیاسی» تأکید دارد و دیپلماتها برای جلوگیری از متهم شدن به مخالفت با دولت، در گزارشها و ارزیابیهای خود محتاطتر و محافظهکارتر شدهاند. به گفته آنان، بسیاری از تحلیلهای سفارتخانهها دیگر تأثیر چندانی بر تصمیمهای کاخ سفید ندارد و حتی دیپلماتهای خارجی نیز ترجیح میدهند به جای وزارت خارجه، مستقیماً با نزدیکان ترامپ ارتباط برقرار کنند.
در مقابل، حامیان دولت استدلال میکنند که وزارت خارجه سالها به نهادی با گرایشهای لیبرال تبدیل شده بود و در برابر اجرای سیاستهای رؤسای جمهور جمهوریخواه مقاومت میکرد. آنها معتقدند اصلاحات کنونی برای بازگرداندن پاسخگویی و هماهنگی بیشتر با دولت ضروری است و نقش سفارتخانهها نیز در عصر ارتباطات مستقیم و شبکههای اجتماعی، دیگر مانند گذشته نیست. از دید برخی مقامهای دولت، سفارتخانهها امروز بیش از هر چیز نقش مراکز پشتیبانی و لجستیکی را ایفا میکنند.
در پایان، فایننشال تایمز نتیجه میگیرد که حتی اگر در آینده دولت دیگری روی کار آید، بازگشت کامل به ساختار سنتی وزارت خارجه بعید به نظر میرسد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند دیپلماسی آمریکا وارد مرحلهای تازه شده که در آن نقش وزارت خارجه، سفارتخانهها و دیپلماتهای حرفهای به طور بنیادین در حال بازتعریف است؛ تغییری که میتواند پیامدهای بلندمدتی برای نفوذ جهانی ایالات متحده داشته باشد.https://www.ft.com/content/ae268a4e-5134-4d34-ba5e-a908cc74c52d?syn-25a6b1a6=1
منبع: فایننشال تایمز
فایننشال تایمز در گزارشی مفصل، تحولات وزارت خارجه آمریکا در دومین دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ را بررسی کرده و استدلال میکند که این نهاد با عمیقترین تغییر ساختاری در تاریخ معاصر خود روبهرو شده است. به نوشته این روزنامه، وزارت خارجه که برای دههها مرکز ثقل دیپلماسی آمریکا و یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ جهانی این کشور بود، اکنون بخش قابل توجهی از جایگاه و نفوذ خود را از دست داده و بسیاری از تصمیمهای کلیدی سیاست خارجی خارج از این وزارتخانه گرفته میشود.
ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید، با کاهش گسترده نیروی انسانی، حذف بیش از سه هزار شغل و جایگزین کردن دیپلماتهای حرفهای با افراد سیاسی و نزدیکان خود، ساختار وزارت خارجه را دگرگون کرده است. بیش از نیمی از سفارتخانههای آمریکا بدون سفیر اداره میشوند و در آفریقا حدود ۸۰ درصد سفارتها هنوز سفیر ندارند. از میان ۱۰۱ نامزد معرفیشده برای سفارت، تنها ۹ نفر از دیپلماتهای حرفهای هستند؛ تغییری که به گفته نویسندگان، سنت چند دهه گذشته را به طور کامل کنار گذاشته است.
دولت ترامپ این اصلاحات را بخشی از اجرای سیاست «اول آمریکا» میداند. مقامهای دولت معتقدند وزارت خارجه طی سالهای گذشته به نهادی بوروکراتیک، ناکارآمد و دور از اهداف امنیت ملی تبدیل شده بود و وظیفه آن نباید سیاستگذاری، بلکه اجرای سیاستهای رئیسجمهور باشد. از نگاه آنان، کاهش اندازه این نهاد و هماهنگ کردن آن با کاخ سفید، باعث افزایش سرعت و کارآمدی سیاست خارجی خواهد شد.
در مقابل، دیپلماتهای باسابقه هشدار میدهند که این تغییرات به حذف تجربه، تخصص و حافظه نهادی آمریکا منجر شده است. نیک برنز، سفیر پیشین آمریکا در چین، وضعیت کنونی را «مخربترین بحران در ۱۰۲ سال تاریخ خدمات خارجی آمریکا» توصیف میکند. بیل برنز، رئیس پیشین سازمان سیا و سفیر سابق آمریکا در روسیه، نیز میگوید آسیبهای کنونی حتی از دوران مککارتی گستردهتر است، زیرا تقریباً تمام حوزههای تخصصی دستگاه دیپلماسی را در بر میگیرد و توان آمریکا برای مدیریت بحرانهای جهانی را تضعیف میکند.
مقاله توضیح میدهد که همزمان با تضعیف وزارت خارجه، مرکز واقعی تصمیمگیری سیاست خارجی به کاخ سفید و حلقه نزدیکان ترامپ منتقل شده است. در پروندههایی مانند مذاکرات با ایران، ترامپ بیشتر بر فرستادگان ویژه و افراد مورد اعتماد خود، از جمله استیو ویتکاف و تام باراک، تکیه کرده است تا دیپلماتهای حرفهای وزارت خارجه. به گفته برخی مقامهای سابق، همین موضوع باعث شد آمریکا در مذاکرات اخیر با ایران در برابر تیمی از مذاکرهکنندگان باتجربه ایرانی، از نظر تخصصی در موقعیت ضعیفتری قرار گیرد.
این تغییرات تنها به ساختار مدیریتی محدود نشده و فرهنگ سازمانی وزارت خارجه را نیز دگرگون کرده است. بسیاری از کارکنان فعلی و سابق میگویند فضای جدید بر «وفاداری سیاسی» تأکید دارد و دیپلماتها برای جلوگیری از متهم شدن به مخالفت با دولت، در گزارشها و ارزیابیهای خود محتاطتر و محافظهکارتر شدهاند. به گفته آنان، بسیاری از تحلیلهای سفارتخانهها دیگر تأثیر چندانی بر تصمیمهای کاخ سفید ندارد و حتی دیپلماتهای خارجی نیز ترجیح میدهند به جای وزارت خارجه، مستقیماً با نزدیکان ترامپ ارتباط برقرار کنند.
در مقابل، حامیان دولت استدلال میکنند که وزارت خارجه سالها به نهادی با گرایشهای لیبرال تبدیل شده بود و در برابر اجرای سیاستهای رؤسای جمهور جمهوریخواه مقاومت میکرد. آنها معتقدند اصلاحات کنونی برای بازگرداندن پاسخگویی و هماهنگی بیشتر با دولت ضروری است و نقش سفارتخانهها نیز در عصر ارتباطات مستقیم و شبکههای اجتماعی، دیگر مانند گذشته نیست. از دید برخی مقامهای دولت، سفارتخانهها امروز بیش از هر چیز نقش مراکز پشتیبانی و لجستیکی را ایفا میکنند.
در پایان، فایننشال تایمز نتیجه میگیرد که حتی اگر در آینده دولت دیگری روی کار آید، بازگشت کامل به ساختار سنتی وزارت خارجه بعید به نظر میرسد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند دیپلماسی آمریکا وارد مرحلهای تازه شده که در آن نقش وزارت خارجه، سفارتخانهها و دیپلماتهای حرفهای به طور بنیادین در حال بازتعریف است؛ تغییری که میتواند پیامدهای بلندمدتی برای نفوذ جهانی ایالات متحده داشته باشد.https://www.ft.com/content/ae268a4e-5134-4d34-ba5e-a908cc74c52d?syn-25a6b1a6=1
👍1
سرمایهگذاری گسترده پسران ترامپ در صنایع دفاعی همزمان با افزایش هزینههای نظامی دولت منبع: واشنگتن پست
بر اساس تحقیقات واشنگتن پست، دونالد ترامپ جونیور و اریک ترامپ طی دو سال گذشته سرمایهگذاری گستردهای در شرکتهای فناوری دفاعی، هوش مصنوعی، پهپاد، رباتیک و صنایع مرتبط با پنتاگون انجام دادهاند؛ سرمایهگذاریهایی که همزمان با افزایش بودجه دفاعی و تغییر اولویتهای نظامی دولت ترامپ، ارزش و درآمد این شرکتها به شکل چشمگیری افزایش یافته است. این گزارش میگوید این روند، منافع مالی خانواده ترامپ را بیش از هر زمان دیگری با سیاستهای دفاعی دولت آمریکا گره زده است.
طبق بررسی واشنگتن پست، صندوقهای سرمایهگذاری وابسته به دو پسر ترامپ در بیش از ۱۵ شرکت فعال در حوزه دفاع، پهپاد، هوش مصنوعی، رباتیک و صنایع پیشرفته سرمایهگذاری کردهاند. بیشتر این سرمایهگذاریها پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری انجام شده است. این شرکتها از زمان ورود خانواده ترامپ به جمع سرمایهگذاران، دستکم ۳.۲ میلیارد دلار قرارداد مستقیم دولتی و حدود ۳.۱ میلیارد دلار تعهدات قراردادی آینده دریافت کردهاند و برخی نیز به فهرست پیمانکاران منتخب پنتاگون برای پروژههایی با ارزش بالقوه نزدیک به ۲۰۰ میلیارد دلار راه یافتهاند.
بخش عمده این سرمایهگذاریها از طریق دو مجموعه انجام شده است: 1789 Capital که دونالد ترامپ جونیور در آن شریک است و خود را حامی «سرمایهداری میهنپرستانه» معرفی میکند، و American Ventures که اریک ترامپ از طریق آن در پروژههای مختلف مشارکت دارد. این دو صندوق در شرکتهای بزرگی مانند SpaceX و Anduril و همچنین استارتاپهای کوچکتر فعال در زمینه پهپاد، تولید تسلیحات، رباتهای انساننما، فناوری فضایی، هوش مصنوعی، مواد معدنی کمیاب و رایانش کوانتومی سرمایهگذاری کردهاند.
برخی از این شرکتها پیش از ورود خانواده ترامپ نیز با دولت آمریکا قرارداد داشتند، اما گزارش نشان میدهد پنج شرکت نخستین قراردادهای دولتی خود را پس از سرمایهگذاری پسران ترامپ و در دوران ریاستجمهوری پدرشان دریافت کردهاند. در مقابل، بسیاری از مدیران این شرکتها تأکید میکنند قراردادهایشان از طریق روندهای رسمی و رقابتی پنتاگون به دست آمده و خانواده ترامپ هیچ نقشی در تصمیمگیری دولت نداشتهاند. برخی نیز یادآور میشوند که بخشی از این قراردادها حتی در دولت جو بایدن منعقد شده بود.
گزارش بهویژه بر صنعت پهپاد تمرکز دارد؛ صنعتی که در دولت ترامپ به یکی از اولویتهای اصلی امنیت ملی تبدیل شده است. دولت واردات پهپادهای جدید چینی را محدود کرده و با صدور فرمان اجرایی، روند آزمایش و تجاریسازی پهپادهای ساخت آمریکا را تسریع کرده است. همزمان، چندین شرکت تولیدکننده پهپاد که پسران ترامپ در آنها سرمایهگذاری کردهاند، موفق به دریافت قراردادهای جدید یا فرصتهای مالی از وزارت دفاع شدهاند. کارشناسان میگویند این تغییر سیاستها تا حد زیادی تحت تأثیر درسهای جنگ اوکراین و افزایش اهمیت پهپادها در میدان نبرد بوده است.
ترامپ جونیور و اریک ترامپ این سرمایهگذاریها را بخشی از راهبرد تقویت توان صنعتی آمریکا و رقابت با چین توصیف میکنند. آنها بارها از ضرورت بازگرداندن تولید صنعتی به داخل آمریکا، توسعه فناوریهای دفاعی و کاهش وابستگی به چین سخن گفتهاند. مدیران صندوق 1789 Capital نیز فلسفه سرمایهگذاری خود را حمایت از شرکتهایی عنوان میکنند که با سیاستهای «اول آمریکا» همسو هستند و به بازسازی ظرفیت صنعتی و دفاعی ایالات متحده کمک میکنند.
در مقابل، کارشناسان اخلاق اداری و برخی نمایندگان دموکرات کنگره معتقدند این حجم از سرمایهگذاری در شرکتهایی که مستقیماً از قراردادهای دولتی بهرهمند میشوند، حتی اگر تخلف قانونی محسوب نشود، تعارض منافع جدی ایجاد میکند و میتواند اعتماد عمومی به روند مناقصهها و قراردادهای پنتاگون را تضعیف کند. آنها هشدار میدهند که نزدیکی خانواده رئیسجمهور به عالیترین سطوح قدرت، این تصور را ایجاد میکند که تصمیمهای دولت ممکن است به سود منافع مالی خانواده ترامپ باشد.
در مقابل، کاخ سفید، پنتاگون و سخنگویان شرکتهای سرمایهگذاری وابسته به خانواده ترامپ هرگونه تعارض منافع را رد کردهاند. آنها تأکید میکنند که هیچ شرکتی به دلیل ارتباط با خانواده رئیسجمهور از امتیاز ویژه برخوردار نشده و تمامی قراردادها بر اساس معیارهای فنی، رقابت و نیازهای عملیاتی دولت اعطا شده است. همچنین نمایندگان دونالد ترامپ جونیور اعلام کردهاند که او هیچ نقشی در تصمیمگیریهای سرمایهگذاری صندوق 1789 Capital یا تعامل با نهادهای دولتی برای کسب قراردادها ندارد.
بر اساس تحقیقات واشنگتن پست، دونالد ترامپ جونیور و اریک ترامپ طی دو سال گذشته سرمایهگذاری گستردهای در شرکتهای فناوری دفاعی، هوش مصنوعی، پهپاد، رباتیک و صنایع مرتبط با پنتاگون انجام دادهاند؛ سرمایهگذاریهایی که همزمان با افزایش بودجه دفاعی و تغییر اولویتهای نظامی دولت ترامپ، ارزش و درآمد این شرکتها به شکل چشمگیری افزایش یافته است. این گزارش میگوید این روند، منافع مالی خانواده ترامپ را بیش از هر زمان دیگری با سیاستهای دفاعی دولت آمریکا گره زده است.
طبق بررسی واشنگتن پست، صندوقهای سرمایهگذاری وابسته به دو پسر ترامپ در بیش از ۱۵ شرکت فعال در حوزه دفاع، پهپاد، هوش مصنوعی، رباتیک و صنایع پیشرفته سرمایهگذاری کردهاند. بیشتر این سرمایهگذاریها پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری انجام شده است. این شرکتها از زمان ورود خانواده ترامپ به جمع سرمایهگذاران، دستکم ۳.۲ میلیارد دلار قرارداد مستقیم دولتی و حدود ۳.۱ میلیارد دلار تعهدات قراردادی آینده دریافت کردهاند و برخی نیز به فهرست پیمانکاران منتخب پنتاگون برای پروژههایی با ارزش بالقوه نزدیک به ۲۰۰ میلیارد دلار راه یافتهاند.
بخش عمده این سرمایهگذاریها از طریق دو مجموعه انجام شده است: 1789 Capital که دونالد ترامپ جونیور در آن شریک است و خود را حامی «سرمایهداری میهنپرستانه» معرفی میکند، و American Ventures که اریک ترامپ از طریق آن در پروژههای مختلف مشارکت دارد. این دو صندوق در شرکتهای بزرگی مانند SpaceX و Anduril و همچنین استارتاپهای کوچکتر فعال در زمینه پهپاد، تولید تسلیحات، رباتهای انساننما، فناوری فضایی، هوش مصنوعی، مواد معدنی کمیاب و رایانش کوانتومی سرمایهگذاری کردهاند.
برخی از این شرکتها پیش از ورود خانواده ترامپ نیز با دولت آمریکا قرارداد داشتند، اما گزارش نشان میدهد پنج شرکت نخستین قراردادهای دولتی خود را پس از سرمایهگذاری پسران ترامپ و در دوران ریاستجمهوری پدرشان دریافت کردهاند. در مقابل، بسیاری از مدیران این شرکتها تأکید میکنند قراردادهایشان از طریق روندهای رسمی و رقابتی پنتاگون به دست آمده و خانواده ترامپ هیچ نقشی در تصمیمگیری دولت نداشتهاند. برخی نیز یادآور میشوند که بخشی از این قراردادها حتی در دولت جو بایدن منعقد شده بود.
گزارش بهویژه بر صنعت پهپاد تمرکز دارد؛ صنعتی که در دولت ترامپ به یکی از اولویتهای اصلی امنیت ملی تبدیل شده است. دولت واردات پهپادهای جدید چینی را محدود کرده و با صدور فرمان اجرایی، روند آزمایش و تجاریسازی پهپادهای ساخت آمریکا را تسریع کرده است. همزمان، چندین شرکت تولیدکننده پهپاد که پسران ترامپ در آنها سرمایهگذاری کردهاند، موفق به دریافت قراردادهای جدید یا فرصتهای مالی از وزارت دفاع شدهاند. کارشناسان میگویند این تغییر سیاستها تا حد زیادی تحت تأثیر درسهای جنگ اوکراین و افزایش اهمیت پهپادها در میدان نبرد بوده است.
ترامپ جونیور و اریک ترامپ این سرمایهگذاریها را بخشی از راهبرد تقویت توان صنعتی آمریکا و رقابت با چین توصیف میکنند. آنها بارها از ضرورت بازگرداندن تولید صنعتی به داخل آمریکا، توسعه فناوریهای دفاعی و کاهش وابستگی به چین سخن گفتهاند. مدیران صندوق 1789 Capital نیز فلسفه سرمایهگذاری خود را حمایت از شرکتهایی عنوان میکنند که با سیاستهای «اول آمریکا» همسو هستند و به بازسازی ظرفیت صنعتی و دفاعی ایالات متحده کمک میکنند.
در مقابل، کارشناسان اخلاق اداری و برخی نمایندگان دموکرات کنگره معتقدند این حجم از سرمایهگذاری در شرکتهایی که مستقیماً از قراردادهای دولتی بهرهمند میشوند، حتی اگر تخلف قانونی محسوب نشود، تعارض منافع جدی ایجاد میکند و میتواند اعتماد عمومی به روند مناقصهها و قراردادهای پنتاگون را تضعیف کند. آنها هشدار میدهند که نزدیکی خانواده رئیسجمهور به عالیترین سطوح قدرت، این تصور را ایجاد میکند که تصمیمهای دولت ممکن است به سود منافع مالی خانواده ترامپ باشد.
در مقابل، کاخ سفید، پنتاگون و سخنگویان شرکتهای سرمایهگذاری وابسته به خانواده ترامپ هرگونه تعارض منافع را رد کردهاند. آنها تأکید میکنند که هیچ شرکتی به دلیل ارتباط با خانواده رئیسجمهور از امتیاز ویژه برخوردار نشده و تمامی قراردادها بر اساس معیارهای فنی، رقابت و نیازهای عملیاتی دولت اعطا شده است. همچنین نمایندگان دونالد ترامپ جونیور اعلام کردهاند که او هیچ نقشی در تصمیمگیریهای سرمایهگذاری صندوق 1789 Capital یا تعامل با نهادهای دولتی برای کسب قراردادها ندارد.
The Washington Post
Trump’s sons invest heavily in defense tech as father’s administration pours money in
Most investments by funds linked to Donald Trump Jr. and Eric Trump have taken place since their father’s reelection.
👍1
آنچه ایران میخواهد خلاصه گزارش علی ربیعی بر اساس پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵ مرکز افکارسنجی آرا
گزارش ۳۷ صفحهای علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیسجمهور، با استناد به پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵، تصویری از وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران پس از جنگ ارائه میدهد. گزارش نتیجه میگیرد که مسئله اصلی جامعه ایران نه «بحران هویت» یا «بحران مشروعیت»، بلکه بحران اعتماد، کارآمدی حکمرانی و امید به آینده است. در عین حال، جنگ باعث تقویت هویت ملی و افزایش نسبی اعتماد به دولت و نهادهای حاکمیتی شده، اما این افزایش هنوز به بازسازی سرمایه اجتماعی منجر نشده است.
مهمترین یافتهها
اعتماد و سرمایه اجتماعی
اعتماد عمومی به مردم و نهادهای حکومتی همچنان پایین و حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد است.
پس از جنگ، اعتماد اجتماعی اندکی افزایش یافته، اما هنوز در سطحی نیست که بتواند پشتوانه اصلاحات بزرگ باشد.
افراد تحصیلکرده در ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای جهان، اعتماد اجتماعی کمتری نسبت به دیگران دارند.
گزارش تأکید میکند مشکل اصلی صرفاً بیاعتمادی نیست، بلکه نبود نهادهای واسطه برای تسهیل همکاری اجتماعی است.
وضعیت روانی جامعه
جامعه ایران دچار «فرسایش روانی فراگیر» شده است.
۶۳.۶٪ احساس خشم، ۵۰.۲٪ ناامیدی، ۴۷.۷٪ افسردگی و ۴۵.۴٪ اضطراب را تجربه کردهاند.
میانگین رضایت از زندگی به ۵.۵ از ۱۰ رسیده و نسبت به سالهای گذشته کاهش یافته است.
با وجود این، هنوز ۵۷٪ مردم معتقدند انصاف و کمک به دیگران در جامعه وجود دارد که از باقی ماندن بخشی از سرمایه اجتماعی حکایت دارد.
هویت ملی و مهاجرت
پس از جنگ، احساس هویت ملی و افتخار به ایرانی بودن افزایش یافته است.
۸۵.۶٪ به ایرانی بودن خود افتخار میکنند.
در مقابل، حدود یکسوم مردم و نزدیک به نیمی از جوانان و تحصیلکردگان در صورت فراهم بودن شرایط، مایل به مهاجرت هستند.
گزارش نتیجه میگیرد که مسئله اصلی، بحران هویت نیست؛ بلکه شکاف میان علاقه به ایران و امید به آینده در داخل کشور است.
دینداری
روند دینداری فردی همچنان نزولی است.
تنها ۲۹.۸٪ گفتهاند تمام روزهای ماه رمضان را روزه گرفتهاند؛ این رقم در سال ۱۳۵۴ حدود ۷۹ درصد بود.
همزمان با کاهش دینداری، هویت ملی تقویت شده است.
معیشت و اقتصاد
بیش از ۵۴٪ مردم میگویند درآمدشان کفاف هزینههای زندگی را نمیدهد.
بیش از ۸۱٪ در تأمین مواد غذایی و حدود ۷۵٪ در پرداخت هزینههای درمان با مشکل مواجهاند.
۵۷٪ از قیمت نان ناراضیاند و ۷۲٪ با آزادسازی قیمت نان حتی در صورت پرداخت یارانه مخالف هستند.
با وجود فشار معیشتی، برخی شاخصهای مصرف گوشت و برنج نسبت به سال قبل اندکی بهبود یافته که گزارش آن را نتیجه سیاستهای حمایتی مانند کالابرگ میداند.
نگاه مردم به اقتصاد
مهمترین علت مشکلات اقتصادی از دید مردم ناکارآمدی مدیریتی (۴۶.۹٪) است؛ پس از آن فساد و سپس تحریمها قرار دارند.
در عین حال، ۶۲٪ معتقدند ادامه تحریمها و فشارهای آمریکا وضعیت تأمین کالا و قیمتها را بدتر خواهد کرد.
اکثریت مردم همچنان آینده اقتصاد را منفی ارزیابی میکنند، هرچند میزان بدبینی نسبت به سال ۱۴۰۲ اندکی کاهش یافته است.
سیاست و حکومت
گزارش تأکید میکند روایتهای دوقطبی مانند «حکومت یا مردم»، «دین یا ایران» و «جنگ یا تسلیم» واقعیت جامعه را توضیح نمیدهند.
به اعتقاد نویسندگان، اکثریت جامعه در یک «میانه اجتماعی» قرار دارند که هم خواهان اصلاحات، بهبود معیشت، تعامل با جهان و افزایش کارآمدی حکومت هستند و هم از بیثباتی و رادیکالیسم پرهیز میکنند.
گزارش ۳۷ صفحهای علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیسجمهور، با استناد به پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵، تصویری از وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران پس از جنگ ارائه میدهد. گزارش نتیجه میگیرد که مسئله اصلی جامعه ایران نه «بحران هویت» یا «بحران مشروعیت»، بلکه بحران اعتماد، کارآمدی حکمرانی و امید به آینده است. در عین حال، جنگ باعث تقویت هویت ملی و افزایش نسبی اعتماد به دولت و نهادهای حاکمیتی شده، اما این افزایش هنوز به بازسازی سرمایه اجتماعی منجر نشده است.
مهمترین یافتهها
اعتماد و سرمایه اجتماعی
اعتماد عمومی به مردم و نهادهای حکومتی همچنان پایین و حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد است.
پس از جنگ، اعتماد اجتماعی اندکی افزایش یافته، اما هنوز در سطحی نیست که بتواند پشتوانه اصلاحات بزرگ باشد.
افراد تحصیلکرده در ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای جهان، اعتماد اجتماعی کمتری نسبت به دیگران دارند.
گزارش تأکید میکند مشکل اصلی صرفاً بیاعتمادی نیست، بلکه نبود نهادهای واسطه برای تسهیل همکاری اجتماعی است.
وضعیت روانی جامعه
جامعه ایران دچار «فرسایش روانی فراگیر» شده است.
۶۳.۶٪ احساس خشم، ۵۰.۲٪ ناامیدی، ۴۷.۷٪ افسردگی و ۴۵.۴٪ اضطراب را تجربه کردهاند.
میانگین رضایت از زندگی به ۵.۵ از ۱۰ رسیده و نسبت به سالهای گذشته کاهش یافته است.
با وجود این، هنوز ۵۷٪ مردم معتقدند انصاف و کمک به دیگران در جامعه وجود دارد که از باقی ماندن بخشی از سرمایه اجتماعی حکایت دارد.
هویت ملی و مهاجرت
پس از جنگ، احساس هویت ملی و افتخار به ایرانی بودن افزایش یافته است.
۸۵.۶٪ به ایرانی بودن خود افتخار میکنند.
در مقابل، حدود یکسوم مردم و نزدیک به نیمی از جوانان و تحصیلکردگان در صورت فراهم بودن شرایط، مایل به مهاجرت هستند.
گزارش نتیجه میگیرد که مسئله اصلی، بحران هویت نیست؛ بلکه شکاف میان علاقه به ایران و امید به آینده در داخل کشور است.
دینداری
روند دینداری فردی همچنان نزولی است.
تنها ۲۹.۸٪ گفتهاند تمام روزهای ماه رمضان را روزه گرفتهاند؛ این رقم در سال ۱۳۵۴ حدود ۷۹ درصد بود.
همزمان با کاهش دینداری، هویت ملی تقویت شده است.
معیشت و اقتصاد
بیش از ۵۴٪ مردم میگویند درآمدشان کفاف هزینههای زندگی را نمیدهد.
بیش از ۸۱٪ در تأمین مواد غذایی و حدود ۷۵٪ در پرداخت هزینههای درمان با مشکل مواجهاند.
۵۷٪ از قیمت نان ناراضیاند و ۷۲٪ با آزادسازی قیمت نان حتی در صورت پرداخت یارانه مخالف هستند.
با وجود فشار معیشتی، برخی شاخصهای مصرف گوشت و برنج نسبت به سال قبل اندکی بهبود یافته که گزارش آن را نتیجه سیاستهای حمایتی مانند کالابرگ میداند.
نگاه مردم به اقتصاد
مهمترین علت مشکلات اقتصادی از دید مردم ناکارآمدی مدیریتی (۴۶.۹٪) است؛ پس از آن فساد و سپس تحریمها قرار دارند.
در عین حال، ۶۲٪ معتقدند ادامه تحریمها و فشارهای آمریکا وضعیت تأمین کالا و قیمتها را بدتر خواهد کرد.
اکثریت مردم همچنان آینده اقتصاد را منفی ارزیابی میکنند، هرچند میزان بدبینی نسبت به سال ۱۴۰۲ اندکی کاهش یافته است.
سیاست و حکومت
گزارش تأکید میکند روایتهای دوقطبی مانند «حکومت یا مردم»، «دین یا ایران» و «جنگ یا تسلیم» واقعیت جامعه را توضیح نمیدهند.
به اعتقاد نویسندگان، اکثریت جامعه در یک «میانه اجتماعی» قرار دارند که هم خواهان اصلاحات، بهبود معیشت، تعامل با جهان و افزایش کارآمدی حکومت هستند و هم از بیثباتی و رادیکالیسم پرهیز میکنند.
Iranwire
اختصاصی: «آن چه ایران میخواهد»؛ گزارش محرمانه علی ربیعی به ریاستجمهوری
درست در روزگاری که جامعه ایران بهتازگی از دالان تنگ و تاریک یک جنگ چهلروزه، تلاطمهای شدید ارزی و سرکوب مرگبار اعتراضات داخلی، از ...
👍4
تایم: مدیر سابق کمپین ترامپ در حال اجرای یک عملیات نفوذ اسرائیل در میان حامیان جنبش MAGA است
منبع: مجله TIME
مجله تایم در گزارشی تحقیقی مدعی است که برد پارسکیل (Brad Parscale)، مدیر کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰، از سال ۲۰۲۵ مدیریت یک عملیات گسترده رسانهای و دیجیتال را برای دولت اسرائیل بر عهده دارد. هدف این پروژه، جلوگیری از کاهش حمایت جریان محافظهکار و بهویژه نسل جوان حامی ترامپ (MAGA) از اسرائیل عنوان شده است. این گزارش بر اساس اسناد ثبتشده ذیل قانون ثبت عوامل خارجی آمریکا (FARA)، مصاحبه با مقامهای آمریکایی و اسرائیلی و گفتوگو با افراد مطلع تهیه شده است.
بر اساس این اسناد، شرکت Clock Tower X متعلق به پارسکیل قراردادی با وزارت خارجه اسرائیل امضا کرده که بر اساس آن ماهانه حدود ۱.۵ میلیون دلار دریافت میکند تا هر ماه دستکم ۱۰۰ محتوای دیجیتال تولید کند، بیش از ۵۰ میلیون بازدید ماهانه ایجاد کند و روایتهای مطلوب اسرائیل را در شبکههای اجتماعی، پادکستها و حتی سامانههای هوش مصنوعی مانند ChatGPT، Claude و Gemini تقویت کند. بخش عمده این محتوا مخاطبان جوان در پلتفرمهایی مانند TikTok، Instagram و YouTube را هدف قرار داده است.
تایم مینویسد پس از توافق آتشبس میان آمریکا و ایران در ژوئن ۲۰۲۶، مقامهای کاخ سفید متوجه شدند که بسیاری از اینفلوئنسرهای مشهور جریان MAGA بهطور همزمان از توافق انتقاد میکنند و دولت ترامپ را به عقبنشینی در برابر ایران متهم میسازند. به گفته برخی مقامهای آمریکایی، شباهت فراوان پیامها و هماهنگی زمانی انتشار آنها این گمان را ایجاد کرد که این کارزار بهصورت سازمانیافته هدایت میشود و پارسکیل در مرکز آن قرار دارد.
به گفته سه منبع آگاه، شبکهای از شرکتهای وابسته به پارسکیل از طریق گروههای خصوصی، متنهای پیشنهادی را برای اینفلوئنسرهای محافظهکار ارسال میکردند تا آنها با ادبیاتی مشابه در شبکههای اجتماعی منتشر کنند. برخی تولیدکنندگان محتوا نیز بر اساس میزان بازدید و تعامل، دستمزد دریافت میکردند. با این حال، پارسکیل تأکید میکند که هیچیک از بودجه قرارداد رسمی اسرائیل برای پرداخت به اینفلوئنسرها استفاده نشده و هرگز در کارزاری علیه ترامپ یا سیاستهای او مشارکت نداشته است.
گزارش همچنین میگوید اسرائیل این پروژه را در شرایطی آغاز کرد که محبوبیت این کشور در میان جمهوریخواهان، بهویژه نسل جوان محافظهکار، در حال کاهش بود. بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهشی Pew، تنها ۳۲ درصد آمریکاییها اکنون نگاه مثبتی به دولت اسرائیل دارند و در میان جمهوریخواهان جوان نیز دیدگاه منفی نسبت به اسرائیل افزایش یافته است. مقامهای اسرائیلی که با تایم گفتوگو کردهاند، از عملکرد پارسکیل ابراز نارضایتی کرده و گفتهاند با وجود هزینههای سنگین، حمایت از اسرائیل در فضای محافظهکار آمریکا همچنان کاهش یافته است.
پارسکیل در پاسخ به این انتقادها میگوید هدف اصلی پروژه، مقابله با افزایش یهودستیزی و جلوگیری از فاصله گرفتن محافظهکاران از اسرائیل بوده است. او با استناد به برخی نظرسنجیها ادعا میکند که در میان رأیدهندگان حامی سیاستهای ترامپ، حمایت از اسرائیل و حملات علیه ایران پس از آغاز درگیریها افزایش یافته است.
در مقابل، برخی مقامهای اطلاعاتی آمریکا و کارشناسان اخلاق سیاسی هشدار دادهاند که این پرونده نمونهای کمسابقه از تلاش یک دولت خارجی برای اثرگذاری بر پایگاه سیاسی رئیسجمهور آمریکا از طریق اینفلوئنسرهای فضای مجازی است. به گفته آنها، حتی اگر اقدام غیرقانونی اثبات نشود، چنین عملیاتهایی میتواند بر روند تصمیمگیری سیاسی در آمریکا تأثیر بگذارد و مرز میان فعالیت رسانهای، لابیگری و عملیات نفوذ خارجی را بیش از پیش مبهم کند.https://time.com/article/2026/07/13/brad-parscale-israel-influence-operation/
منبع: مجله TIME
مجله تایم در گزارشی تحقیقی مدعی است که برد پارسکیل (Brad Parscale)، مدیر کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰، از سال ۲۰۲۵ مدیریت یک عملیات گسترده رسانهای و دیجیتال را برای دولت اسرائیل بر عهده دارد. هدف این پروژه، جلوگیری از کاهش حمایت جریان محافظهکار و بهویژه نسل جوان حامی ترامپ (MAGA) از اسرائیل عنوان شده است. این گزارش بر اساس اسناد ثبتشده ذیل قانون ثبت عوامل خارجی آمریکا (FARA)، مصاحبه با مقامهای آمریکایی و اسرائیلی و گفتوگو با افراد مطلع تهیه شده است.
بر اساس این اسناد، شرکت Clock Tower X متعلق به پارسکیل قراردادی با وزارت خارجه اسرائیل امضا کرده که بر اساس آن ماهانه حدود ۱.۵ میلیون دلار دریافت میکند تا هر ماه دستکم ۱۰۰ محتوای دیجیتال تولید کند، بیش از ۵۰ میلیون بازدید ماهانه ایجاد کند و روایتهای مطلوب اسرائیل را در شبکههای اجتماعی، پادکستها و حتی سامانههای هوش مصنوعی مانند ChatGPT، Claude و Gemini تقویت کند. بخش عمده این محتوا مخاطبان جوان در پلتفرمهایی مانند TikTok، Instagram و YouTube را هدف قرار داده است.
تایم مینویسد پس از توافق آتشبس میان آمریکا و ایران در ژوئن ۲۰۲۶، مقامهای کاخ سفید متوجه شدند که بسیاری از اینفلوئنسرهای مشهور جریان MAGA بهطور همزمان از توافق انتقاد میکنند و دولت ترامپ را به عقبنشینی در برابر ایران متهم میسازند. به گفته برخی مقامهای آمریکایی، شباهت فراوان پیامها و هماهنگی زمانی انتشار آنها این گمان را ایجاد کرد که این کارزار بهصورت سازمانیافته هدایت میشود و پارسکیل در مرکز آن قرار دارد.
به گفته سه منبع آگاه، شبکهای از شرکتهای وابسته به پارسکیل از طریق گروههای خصوصی، متنهای پیشنهادی را برای اینفلوئنسرهای محافظهکار ارسال میکردند تا آنها با ادبیاتی مشابه در شبکههای اجتماعی منتشر کنند. برخی تولیدکنندگان محتوا نیز بر اساس میزان بازدید و تعامل، دستمزد دریافت میکردند. با این حال، پارسکیل تأکید میکند که هیچیک از بودجه قرارداد رسمی اسرائیل برای پرداخت به اینفلوئنسرها استفاده نشده و هرگز در کارزاری علیه ترامپ یا سیاستهای او مشارکت نداشته است.
گزارش همچنین میگوید اسرائیل این پروژه را در شرایطی آغاز کرد که محبوبیت این کشور در میان جمهوریخواهان، بهویژه نسل جوان محافظهکار، در حال کاهش بود. بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهشی Pew، تنها ۳۲ درصد آمریکاییها اکنون نگاه مثبتی به دولت اسرائیل دارند و در میان جمهوریخواهان جوان نیز دیدگاه منفی نسبت به اسرائیل افزایش یافته است. مقامهای اسرائیلی که با تایم گفتوگو کردهاند، از عملکرد پارسکیل ابراز نارضایتی کرده و گفتهاند با وجود هزینههای سنگین، حمایت از اسرائیل در فضای محافظهکار آمریکا همچنان کاهش یافته است.
پارسکیل در پاسخ به این انتقادها میگوید هدف اصلی پروژه، مقابله با افزایش یهودستیزی و جلوگیری از فاصله گرفتن محافظهکاران از اسرائیل بوده است. او با استناد به برخی نظرسنجیها ادعا میکند که در میان رأیدهندگان حامی سیاستهای ترامپ، حمایت از اسرائیل و حملات علیه ایران پس از آغاز درگیریها افزایش یافته است.
در مقابل، برخی مقامهای اطلاعاتی آمریکا و کارشناسان اخلاق سیاسی هشدار دادهاند که این پرونده نمونهای کمسابقه از تلاش یک دولت خارجی برای اثرگذاری بر پایگاه سیاسی رئیسجمهور آمریکا از طریق اینفلوئنسرهای فضای مجازی است. به گفته آنها، حتی اگر اقدام غیرقانونی اثبات نشود، چنین عملیاتهایی میتواند بر روند تصمیمگیری سیاسی در آمریکا تأثیر بگذارد و مرز میان فعالیت رسانهای، لابیگری و عملیات نفوذ خارجی را بیش از پیش مبهم کند.https://time.com/article/2026/07/13/brad-parscale-israel-influence-operation/
Time
Trump's Ex-Campaign Manager Is Running An Israeli Influence Operation Targeting the MAGA Base
After the U.S. and Iran agreed to a ceasefire deal on June 17, a senior U.S. official was monitoring the online reaction when they noticed something surprising.
👎1