Iran 2026
1.73K subscribers
38 photos
2 videos
8 files
962 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
. به نوشته نیویورک تایمز، در مراحل حساس مذاکرات، مجتبی خامنه‌ای درباره تأیید توافق اولیه دچار تردید بود. در همین مقطع، مسعود پزشکیان در دیداری خصوصی با او هشدار داد که وضعیت اقتصادی کشور به مرحله بحرانی رسیده، محاصره دریایی آمریکا اقتصاد ایران را فلج کرده و ادامه این روند می‌تواند کشور را با بحران جدی تأمین کالاهای اساسی روبه‌رو کند. پزشکیان همچنین به مجتبی خامنه‌ای اعلام کرد که اگر با توافق مخالفت شود، از سمت ریاست‌جمهوری استعفا خواهد داد؛ اقدامی که می‌توانست کشور را وارد بحران سیاسی تازه‌ای کند. هم‌زمان، عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، در نامه‌ای به رهبر جدید هشدار داد که در صورت ادامه محاصره، تا پایان ماه اوت ذخایر مواد غذایی، دارو و سایر کالاهای حیاتی به سطح بحرانی خواهد رسید و ایران دیگر قادر نخواهد بود نفت خود را در حجم مورد نیاز صادر کند یا مسیرهای جایگزین تجاری برای تأمین نیازهای کشور پیدا کند. به گفته چهار مقام ارشد ایرانی که با این روزنامه گفت‌وگو کرده‌اند، ترکیب تهدید به استعفای رئیس‌جمهور، هشدارهای اقتصادی بانک مرکزی و فشار ناشی از محاصره دریایی در نهایت نقش تعیین‌کننده‌ای در تغییر نظر مجتبی خامنه‌ای داشت. او سپس در بیانیه‌ای اعلام کرد که اگرچه «از نظر اصولی» با توافق موافق نیست، اما در صورت تأیید شورای عالی امنیت ملی، به دولت اجازه پیشبرد آن را می‌دهد. به گفته پزشکیان، شورای عالی امنیت ملی نیز با ۱۲ رأی موافق در برابر یک رأی مخالف این توافق را تصویب کرد.https://www.nytimes.com/2026/07/04/world/middleeast/iran-supreme-leader-funeral-divisions.html?searchResultPosition=1
تنِ دیکتاتور، ابزاری سیاسی‌ست. کسی که تا زنده بود زندگی را بر میلیون‌ها ایرانی دشوار کرد، اقتصادِ کشور را به ورطه‌ی ویرانی کشاند، سیاستِ خارجی را در چرخه‌ای از تنش‌های پرهزینه گرفتار کرد و از سال ۱۳۷۸ به بعد، هزاران هزار جوان ایرانی را در اعتراضات و جنبش‌های اجتماعی به خاک و خون کشید، امروز تن‌اش به سرمایه‌ای برای مشروعیت‌سازیِ حکومتی به‌شدت بحران‌زده بدل شده است.

ارنستو لاکلائو استدلال می‌کند که دیکتاتور صرفاً یک فرد نیست؛ بدن او کانونِ تمرکز و تجسدِ یک نظم سیاسی‌ست. در لحظه‌های بحران، قدرتِ مسلط می‌کوشد تنِ رهبر را به نشانه‌ای فراگیر بدل کند که بتواند شکاف‌های سیاسی را بپوشاند و انسجامی نمادین بیافریند. از این منظر، بدنِ رهبر، حتی پس از مرگ، از سیاست خارج نمی‌شود؛ بلکه به عرصه‌ای برای بازتولیدِ اقتدار، برانگیختنِ عواطفِ جمعی و استمرارِ روایتِ رسمیِ حکومت تبدیل می‌شود.

این روزها، میلیون‌ها دلار صرفِ مراسم به خاک‌سپردنِ پیکری می‌شود که حتی ممکن است اصلاً وجود نداشته باشد. تنِ دیکتاتور، ابژه‌ای سیاسی‌ست، نه یک جسد؛ نشانه‌ای‌ست که حکومت می‌کوشد از طریق آن مشروعیتِ ازدست‌رفته‌ی خود را بازسازی کند. نمایشِ تنِ دیکتاتور، نمایشی پرهزینه است که هزینه‌ی آن را شهروندانِ گرفتار و سوگوارِ فرزندانِ خود، سال‌هاست پرداخته‌اند و می‌پردازند.

#ابراهیم_سلطانی

@ThePleasureOftheText
👎13👍9
نویسنده، استیون والت، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه هاروارد، در این مقاله استدلال می‌کند که اگرچه جنگ همچنان بخشی از سیاست جهانی است، اما در دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری بی‌فایده و فاقد دستاورد سیاسی پایدار شده است. او با اشاره به نظریه معروف کارل فون کلاوزویتس مبنی بر اینکه جنگ باید ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی باشد، می‌گوید اغلب جنگ‌های معاصر نه تنها به اهداف اعلام‌شده خود نمی‌رسند، بلکه هزینه‌های سنگین انسانی، اقتصادی و سیاسی بر جای می‌گذارند و وضعیت آغازکنندگان جنگ را بدتر می‌کنند.
والت برای اثبات این ادعا به نمونه‌های متعددی اشاره می‌کند. به گفته او، ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، به جز جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، تقریباً در تمام جنگ‌های مهم خود از جمله کره، ویتنام، عراق، افغانستان، سومالی و حتی حمله اخیر دولت ترامپ به ایران، نتوانسته به اهداف استراتژیک خود دست یابد و در نهایت امنیت یا نفوذ بیشتری کسب نکرده است. او همچنین می‌گوید شوروی با اشغال افغانستان و روسیه با حمله به اوکراین وارد جنگ‌هایی شدند که هزینه‌های هنگفتی بر آنها تحمیل کرد، بدون آنکه دستاوردی متناسب با این هزینه‌ها داشته باشند. از دید او، اسرائیل نیز با وجود موفقیت‌های تاکتیکی و نظامی، نتوانسته حماس یا حزب‌الله را از میان بردارد و در عوض با افزایش انزوای بین‌المللی و آسیب به روابط خود با آمریکا روبه‌رو شده است. او حتی حمله ۷ اکتبر حماس را نیز جنایتی می‌داند که هیچ کمکی به تشکیل کشور فلسطین نکرد. همچنین به جنگ‌های صدام حسین، عربستان در یمن، جنگ‌های داخلی سودان، لیبی و کنگو اشاره می‌کند و همه آنها را نمونه‌هایی از جنگ‌های پرهزینه و بی‌نتیجه می‌داند.
به اعتقاد نویسنده، چهار عامل باعث شده‌اند که جنگ دیگر ابزار مؤثری برای رسیدن به اهداف سیاسی نباشد. نخست، سلاح‌های هسته‌ای که امکان نابودی کامل قدرت‌های بزرگ را از بین برده و اهداف جنگ را ناگزیر محدود کرده‌اند. دوم، ملی‌گرایی مدرن که باعث می‌شود ملت‌ها حتی در برابر دشمنان قدرتمند نیز مقاومت طولانی‌مدت کنند؛ همان‌گونه که آمریکا در ویتنام و افغانستان و روسیه در اوکراین با آن روبه‌رو شدند. سوم، جهانی‌شدن و وابستگی اقتصادی که باعث شده کشورها بتوانند از طریق تجارت، سرمایه‌گذاری و همکاری اقتصادی به منافع بیشتری نسبت به اشغال سرزمین‌ها دست یابند. چهارم، تحولات فناوری نظامی مانند پهپادهای ارزان، سامانه‌های نظارتی، موشک‌های دقیق و تجهیزات دفاعی که هزینه اشغال و کنترل سرزمین را برای مهاجمان به شدت افزایش داده و مزیت را به مدافعان داده است.
والت در مقابل، چین را نمونه کشوری می‌داند که بدون ورود به جنگ‌های بزرگ، با تمرکز بر توسعه اقتصادی، فناوری، تجارت، سرمایه‌گذاری و نفوذ دیپلماتیک توانسته قدرت خود را افزایش دهد. او نتیجه می‌گیرد که در شرایط امروز، بهترین راه افزایش قدرت ملی، سرمایه‌گذاری در اقتصاد، علم و فناوری و حفظ بازدارندگی دفاعی است، نه آغاز جنگ‌های تهاجمی. از نظر او، کشورها همچنان باید توان دفاع از خود را حفظ کنند، اما تجربه دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که جنگ‌های تهاجمی تقریباً هیچ‌گاه به اهداف سیاسی مورد انتظار نمی‌رسند و معمولاً آغازکنندگان آنها را در موقعیتی بدتر از قبل قرار می‌دهند.https://foreignpolicy.com/2026/07/06/war-iran-ukraine-israel-united-states-russia-pointless/
👍3
آیا از قاسم، صدام و دو عارف شرم نمی‌کنند؟»
نوشته غسان شربل، سردبیر روزنامه الشرق الاوسط و از شناخته‌شده‌ترین روزنامه‌نگاران و تحلیلگران سیاسی جهان عرب
مهم‌ترین بخش مقاله به ادعاهای غسان شربل درباره آینده رهبری ایران اختصاص دارد. او به نقل از یک مقام بلندپایه عراقی که هویت او را فاش نمی‌کند، می‌نویسد ایران پس از کشته شدن علی خامنه‌ای وارد یک دوره انتقالی شده که شکل نهایی آن و توازن واقعی قدرت در آن هنوز قابل پیش‌بینی نیست. به ادعای این مقام، مجتبی خامنه‌ای توانایی انجام وظایف اصلی رهبر جمهوری اسلامی را دارد، اما به دلیل وضعیت جسمانی خود از مدیریت روزمره فاصله گرفته است. این مقام مدعی است مجتبی خامنه‌ای از ناحیه زانو دچار آسیب‌دیدگی شدید شده و سه عمل جراحی انجام داده است. همچنین در صورت زخمی شده و آثار این جراحت تا لب‌هایش امتداد یافته است. به گفته او، مجتبی در ابتدا توصیه پزشکان برای انجام جراحی ترمیمی و زیبایی را نپذیرفت و همین موضوع می‌تواند دلیل غیبت طولانی‌مدت او از انظار عمومی باشد. شربل همچنین این پرسش را مطرح می‌کند که آیا مجتبی خامنه‌ای برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی، ناچار شد «جام زهر» تفاهم‌نامه با آمریکا را بنوشد تا با ورود میلیاردها دلار منابع مالی، بتواند سیاست‌های دوران پدرش را ادامه دهد. مقاله هیچ سند یا منبع مستقلی برای این ادعاها ارائه نمی‌کند و تمام این اطلاعات صرفاً به همان مقام ناشناس عراقی نسبت داده شده است.
شربل در ادامه مقاله، بر اساس گفت‌وگو با همان مقام عراقی، تصویری از عراق و خاورمیانه در آستانه یک مرحله گذار تاریخی ارائه می‌دهد. او می‌نویسد بغداد این روزها صحنه جنگی بی‌سابقه علیه فساد است؛ مردم با اشتیاق اخبار بازداشت مقام‌های فاسد را دنبال می‌کنند و هر روز گزارش‌هایی از کشف میلیون‌ها دلار پول نقد، طلا و دارایی‌های پنهان‌شده در خانه‌ها و باغ‌ها منتشر می‌شود. به گفته این مقام، فساد پس از سال ۲۰۰۳ به حدود ۵۰۰ میلیارد دلار رسیده و اگر دولت به‌موقع وارد عمل نمی‌شد، عراق با وجود درآمدهای هنگفت نفتی، حتی ممکن بود در پرداخت حقوق کارمندان خود ناتوان شود. دولت علی الزیدی اکنون برای نخستین‌بار شخصیت‌هایی را که سال‌ها تحت حمایت احزاب، گروه‌های مسلح و شبکه‌های مافیایی بودند، بازخواست کرده و هم‌زمان تلاش می‌کند انحصار سلاح را به دولت بازگرداند؛ هرچند نگرانی جدی وجود دارد که همین شبکه‌های قدرت با استفاده از نفوذ سیاسی، امنیتی و قضایی خود مانع موفقیت این دو پروژه شوند.
نویسنده سپس به مقایسه رهبران گذشته عراق با سیاستمداران امروز می‌پردازد. به نقل از یک سیاستمدار عراقی، اگرچه صدام حسین ثروت کشور را صرف جنگ‌ها کرد، اما هرگز از اموال عمومی برای ثروتمند شدن شخصی استفاده نکرد. همچنین عبدالکریم قاسم هنگام اعدام حتی صاحب یک آپارتمان نبود و عبدالسلام عارف و عبدالرحمن عارف نیز هرگز به فساد مالی متهم نشدند. از همین رو این پرسش مطرح می‌شود که آیا سیاستمداران و مقام‌های فاسد عراق پس از سال ۲۰۰۳، از این رهبران که دست به بیت‌المال دراز نکردند، شرم نمی‌کنند؟
نویسنده سپس از «طوفان منطقه‌ای» سخن می‌گوید که هنوز فصل‌های دیگری از آن در حال آشکار شدن است. او می‌نویسد بشار اسد که تصور می‌کرد برای همیشه در کاخ ریاست‌جمهوری سوریه خواهد ماند، اکنون در تبعید روسیه زندگی می‌کند و سوریه تحت رهبری احمد الشرع قرار گرفته است. به گفته او، آثار این طوفان در لبنان و غزه نیز کاملاً مشهود است؛ لبنان دیگر حسن نصرالله را ندارد و غزه نیز یحیی السنوار را از دست داده است. از نگاه شربل، این تحولات نشان‌دهنده تغییر بنیادین موازنه قدرت در سراسر خاورمیانه است.
در پایان، نویسنده مجموعه‌ای از پرسش‌های راهبردی را مطرح می‌کند: آیا کشورهای منطقه نقش جدید ایران را که بر تنگه هرمز و شبکه نیروهای نیابتی آن استوار است خواهند پذیرفت یا برای کاهش اهمیت این آبراه به دنبال مسیرهای جایگزین خواهند رفت؟ آیا عراق خواهد توانست سلاح را کاملاً در اختیار دولت قرار دهد و مانع اقدامات گروه‌های مسلحی شود که روابط بغداد با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را آسیب زده‌اند؟ شربل می‌نویسد که در دفتر نخست‌وزیر علی الزیدی یک پیام روشن وجود دارد: هیچ‌گونه مدارا با فساد پذیرفته نخواهد شد و دولت از برنامه خود برای محدود کردن سلاح به نیروهای رسمی عقب‌نشینی نخواهد کرد. نخستین سفر خارجی نخست‌وزیر به واشنگتن خواهد بود و بغداد به دنبال گسترش همکاری با آمریکا، در کنار حفظ بهترین روابط با ترکیه، ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. به اعتقاد نویسنده، موفقیت در مبارزه با فساد و انحصار سلاح در دست دولت، مهم‌ترین آزمون عراق برای بازگشت به جایگاه یک دولت باثبات و عادی در منطقه خواهد بود.https://english.aawsat.com/opinion/5292746-are-they-not-ashamed-qasim-saddam-and-two-arifs
👍4
گزارش ویژه مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) و پروژه Critical Threats Project (CTP) در تاریخ ۸ ژوئیه ۲۰۲۶ ارزیابی می‌کند که حملات اخیر آمریکا نه تنها محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی درباره تنگه هرمز را تغییر نداده، بلکه تهران همچنان آماده است برای حفظ کنترل خود بر این آبراه راهبردی، خطر ازسرگیری یک جنگ گسترده با ایالات متحده را نیز بپذیرد. به باور نویسندگان، رفتار ایران پس از حملات آمریکا نشان می‌دهد که کنترل تنگه هرمز برای حکومت از پرهیز از تشدید درگیری اهمیت بیشتری دارد.
در این راستا، فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) اعلام کرد که در ۷ ژوئیه، در پاسخ به حملات مکرر ایران علیه کشتی‌های تجاری، بیش از ۸۰ هدف نظامی را در ایران هدف قرار داده است. این اهداف شامل رادارهای ساحلی، سامانه‌های موشکی ضدکشتی، پایگاه‌های پرتاب پهپاد، شبکه‌های فرماندهی و کنترل و همچنین بیش از ۶۰ شناور تندروی سپاه پاسداران در اطراف و داخل تنگه هرمز بوده است. هدف این عملیات کاهش توان ایران برای تهدید کشتیرانی، مین‌گذاری دریایی و هماهنگی عملیات دریایی عنوان شده است. با این حال، گزارش تأکید می‌کند که این حملات تاکنون هیچ تأثیر قابل مشاهده‌ای بر توان ایران برای ادامه حملات به کشتی‌ها نداشته است.
به گفته نویسندگان، راهبرد ایران بر استفاده از تعداد محدودی موشک و پرتابه برای هدف قرار دادن کشتی‌های مشخص استوار است؛ روشی که نیازمند حجم گسترده‌ای از تجهیزات نیست و به همین دلیل حتی پس از حملات آمریکا نیز همچنان قابل اجراست. گزارش می‌افزاید که مشخص نیست چه زمانی فشار نظامی آمریکا بتواند این توان را از بین ببرد، زیرا اطلاعات دقیقی از تعداد موشک‌ها، پرتابگرها و سامانه‌های باقی‌مانده ایران وجود ندارد. همچنین بعید است نیروهای عملیاتی سپاه که پیش‌تر حملات سنگین ماه‌های مارس و آوریل را پشت سر گذاشته‌اند، اکنون تحت این سطح از فشار انسجام خود را از دست بدهند یا از اجرای مأموریت خودداری کنند. به همین دلیل، از نگاه ISW، اراده سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی برای حفظ کنترل بر تنگه هرمز همچنان بدون تغییر باقی مانده است.
گزارش همچنین به اقدامات اقتصادی دولت آمریکا اشاره می‌کند. دولت ترامپ در واکنش به حملات ایران علیه کشتی‌های تجاری، معافیت‌های نفتی ایران را لغو کرده است؛ اقدامی که یکی از مهم‌ترین مزایای اقتصادی تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا را از بین می‌برد. با این حال، نویسندگان معتقدند هنوز مشخص نیست این فشار اقتصادی بتواند محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی را تغییر دهد.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که تهران به دقت اختلاف‌نظرها، اظهارات و اخبار درزکرده از داخل دولت ترامپ را دنبال می‌کند. اگرچه دونالد ترامپ هشدار داده که آمریکا «احتمالاً دوباره به شدت ایران را هدف قرار خواهد داد» و حتی گفته ارتش آمریکا می‌تواند «کار را تمام کند»، اما ساعاتی بعد تأکید کرده که حملات اخیر به معنای آغاز یک عملیات نظامی بلندمدت نیست. همچنین گزارش به افشاگری‌های رسانه‌ای اشاره می‌کند که نشان می‌دهد کاخ سفید تمایل چندانی به ورود دوباره به یک جنگ تمام‌عیار ندارد. نویسندگان نتیجه می‌گیرند که این پیام‌ها احتمالاً تهران را به این جمع‌بندی رسانده که می‌تواند بدون نگرانی از واکنش گسترده آمریکا، به اعمال فشار نظامی در تنگه هرمز ادامه دهد.
گزارش سپس استدلال می‌کند که جمهوری اسلامی پس از آنکه نتوانست از طریق دیپلماسی کنترل خود بر تنگه هرمز را به رسمیت بشناساند، اکنون تلاش می‌کند با اعمال زور و تهدید نظامی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را وادار به پذیرش این موضوع کند. حمله به یک نفتکش با پرچم عربستان سعودی و همچنین حمله به یک کشتی حامل گاز طبیعی مایع قطر (LNG) در همین چارچوب ارزیابی شده است. به گفته گزارش، هدف تهران تغییر مفهوم بند پنجم تفاهم‌نامه ایران و آمریکا است؛ بندی که ایران را موظف می‌کند برای مدت ۶۰ روز عبور آزاد، امن و بدون دریافت عوارض از تنگه هرمز را تضمین کند و درباره مدیریت آینده این آبراه با عمان و دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس گفت‌وگو کند. نویسندگان یادآور می‌شوند که ایران ابتدا تلاش کرد از طریق مذاکرات و حتی ایجاد سازوکارهای اخذ عوارض، کنترل خود را تثبیت کند، اما پس از آنکه شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا این خواسته را رد کردند، به استفاده از فشار نظامی روی آورده است.
در پایان، گزارش تأکید می‌کند که ایران از دوره آتش‌بس برای بازسازی توان نظامی خود بهره برده است. به نقل از یک مقام آمریکایی، جمهوری اسلامی از زمان آتش‌بس ۷ آوریل بخشی از رادارهای ثابت تخریب‌شده را با رادارهای متحرک جایگزین کرده، صدها موشک و پرتابگر آسیب‌دیده را تعمیر یا از زیر آوار خارج کرده و اکنون به بیش از نیمی از ذخایر موشکی و پرتابگرهای پیش از جنگ دسترسی دارد. به اعتقاد نویسندگان، این بازسازی باعث شده تهران با اطمینان بیشتری خطر تشدید تنش در تنگه هرمز را بپذیرد، زیرا هم توانایی خود برای حمله به کشتی‌های تجاری و زیرساخت‌های انرژی را احیا کرده و هم در صورت ازسرگیری جنگ، آمادگی بیشتری نسبت به ماه‌های گذشته خواهد داشت.https://understandingwar.org/research/middle-east/iran-update-special-report-july-8-2026/
* «با ازسرگیری درگیری آمریکا و ایران، اسرائیل فعلاً خویشتنداری را ترجیح می‌دهد»**
*نوشته بن کسپیت (Ben Caspit)، تحلیلگر ارشد سیاسی و امنیتی اسرائیل، منتشرشده در وب‌سایت Al-Monitor – ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶*

بن کسپیت، روزنامه‌نگار و تحلیلگر باسابقه مسائل امنیتی و سیاسی اسرائیل، در یادداشتی در وب‌سایت Al-Monitor می‌نویسد که با وجود ازسرگیری حملات متقابل میان آمریکا و ایران، اسرائیل در حال حاضر ترجیح می‌دهد مستقیماً وارد جنگ نشود. به گفته او، ارتش اسرائیل تمام طرح‌های عملیاتی لازم برای حمله دوباره به ایران را آماده کرده و در صورت صدور دستور سیاسی، قادر است اهدافی را که در دور قبلی جنگ فرصت حمله به آن‌ها وجود نداشت، از جمله جزیره خارک، تأسیسات نفت و گاز، نیروگاه‌ها، صنایع کلیدی و زیرساخت‌های حمل‌ونقل ایران، هدف قرار دهد. هدف از این حملات، وارد کردن ضربه‌ای شدیدتر به اقتصاد ایران و افزایش فشار بر جمهوری اسلامی عنوان شده است.

به نوشته کسپیت، بنیامین نتانیاهو اکنون سه گزینه پیش رو دارد: پیوستن به عملیات نظامی آمریکا، انتظار برای حمله احتمالی ایران به اسرائیل و سپس پاسخ نظامی، یا دور نگه داشتن اسرائیل از جنگ و در عوض تمرکز بر افزایش فشار اقتصادی و تحریم‌های آمریکا علیه ایران. منابع امنیتی و دیپلماتیک اسرائیل معتقدند که در شرایط فعلی، گزینه سوم بیش از سایر گزینه‌ها احتمال تحقق دارد، زیرا ورود مستقیم اسرائیل می‌تواند درگیری را از یک تقابل آمریکا و ایران به جنگی آشکار میان ایران و اسرائیل تبدیل کرده و همکاری کشورهای عرب خلیج فارس با واشنگتن را تضعیف کند.

نویسنده همچنین تأکید می‌کند که ملاحظات داخلی اسرائیل نیز در این تصمیم نقش مهمی دارند. در حالی که انتخابات پارلمانی اسرائیل در ماه اکتبر نزدیک است، نظرسنجی‌های جدید نشان می‌دهد حزب لیکود برای نخستین بار از حزب تازه‌تأسیس گادی آیزنکوت عقب افتاده است. اگرچه تشدید تنش‌های امنیتی می‌تواند پایگاه رأی نتانیاهو را منسجم‌تر کند، اما بخش بزرگی از جامعه اسرائیل پس از حدود سه سال جنگ مداوم، تمایل چندانی به آغاز یک درگیری جدید ندارد و ارتش نیز تحت فشار عملیاتی قرار گرفته است. به همین دلیل، نزدیکان نتانیاهو معتقدند او بعید است در آستانه انتخابات ریسک آغاز جنگی دیگر را بپذیرد.

کسپیت می‌نویسد که از نگاه مقام‌های اسرائیلی، بهترین سناریو ادامه فشار اقتصادی، تشدید تحریم‌ها و انزوای جمهوری اسلامی تا تضعیف یا حتی سقوط حکومت است؛ گزینه‌ای که آن را کم‌هزینه‌تر از یک جنگ فرسایشی یا توافقی می‌دانند که از نظر اسرائیل امتیازات زیادی به تهران بدهد. در عین حال، به اعتقاد منابع اسرائیلی، ایران نیز فعلاً تمایلی به گسترش جنگ ندارد، زیرا می‌داند در صورت ورود مستقیم اسرائیل، زیرساخت‌های حیاتی انرژی و صنعت این کشور با حملات گسترده‌تری روبه‌رو خواهند شد.

با این حال، نویسنده هشدار می‌دهد که وضعیت همچنان بسیار شکننده است. مقام‌های ایرانی تهدید کرده‌اند که اسرائیل از پاسخ ایران در امان نخواهد بود و منابع اطلاعاتی اسرائیل نیز اعلام کرده‌اند هرگونه حمله ایران به پایگاه‌های آمریکایی در خاک اسرائیل، حمله مستقیم به اسرائیل تلقی خواهد شد و پاسخ فوری و شدید در پی خواهد داشت. هم‌زمان، ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، تأکید کرده است که «این نبرد هنوز پایان نیافته و عملیات‌های بزرگ دیگری در پیش است.»

در پایان، کسپیت به تماس تلفنی اخیر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو اشاره می‌کند و می‌نویسد که اگرچه دو طرف در ارتباط نزدیک هستند، اما فعلاً برنامه‌ای برای دیدار فوری آن‌ها وجود ندارد، زیرا چنین دیداری می‌تواند این تصور را ایجاد کند که اسرائیل در تلاش است آمریکا را به جنگ گسترده‌تری با ایران بکشاند. جمع‌بندی نویسنده این است که با وجود آمادگی کامل ارتش اسرائیل برای حمله، ترکیبی از ملاحظات سیاسی داخلی، فشار کشورهای عرب منطقه، خستگی افکار عمومی اسرائیل از جنگ و تلاش آمریکا برای حفظ ائتلاف منطقه‌ای باعث شده است که سیاست خویشتنداری، دست‌کم در مقطع کنونی، بر گزینه نظامی ارجحیت پیدا کند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/us-iran-fighting-resumes-israel-weighs-3-options-restraint-winning-now
خلاصه مقاله «ایران در حال از دست دادن عراق است»
*نوشته کامران پالانی (Kamaran Palani)، پژوهشگر ارشد و رئیس واحد سیاست بریتانیا و اتحادیه اروپا در انجمن صلح و امنیت خاورمیانه دانشگاه آمریکایی کردستان، منتشرشده در مجله Foreign Affairs – ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶*

کامران پالانی استدلال می‌کند که اگرچه جمهوری اسلامی در مهم‌ترین عرصه راهبردی خود یعنی عراق با یک عقب‌گرد تاریخی روبه‌رو شده است. به باور نویسنده، تهران که از زمان سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ توانسته بود نفوذ عمیقی در ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی عراق ایجاد کند، اکنون در حال از دست دادن مهم‌ترین اهرم نفوذ منطقه‌ای خود است.

پالانی توضیح می‌دهد که جمهوری اسلامی طی دو دهه گذشته نفوذ خود را بر دو پایه بنا کرده بود: نخست، قدرت نظامی گروه‌های شبه‌نظامی همسو با ایران و دوم، نفوذ سیاسی و اجتماعی در میان احزاب شیعه عراق. به اعتقاد او، هر دو پایه اکنون در حال فروریختن هستند. جنگ اخیر باعث شد دولت بغداد دیگر نتواند سیاست سنتی خود یعنی حفظ توازن میان واشنگتن و تهران را ادامه دهد، زیرا عراق عملاً به میدان حملات نیروهای وابسته به ایران علیه پایگاه‌های آمریکا، نمایندگی‌های دیپلماتیک، زیرساخت‌های انرژی و حتی اهدافی در اقلیم کردستان و کشورهای عربی خلیج فارس تبدیل شد. این وضعیت دولت عراق را وادار کرد تا بار دیگر مسئله انحصار استفاده از زور در داخل کشور را مطرح کند و کنترل خود بر گروه‌های مسلح را افزایش دهد.

به نوشته نویسنده، دولت جدید عراق به ریاست علی الزیدی**، که در ماه مه و با حمایت دولت دونالد ترامپ روی کار آمده، خلع سلاح و ادغام گروه‌های مسلح در ساختار رسمی دولت را به یکی از مهم‌ترین اولویت‌های خود تبدیل کرده است. مهم‌ترین تحول در این زمینه، خروج **سرایا السلام**، نیروی نظامی وابسته به مقتدی صدر، از سازمان **حشد الشعبی بود. هزاران نیروی این گروه سلاح‌های خود را تحویل دولت داده و روند ادغام در ارتش عراق را آغاز کرده‌اند؛ اقدامی که نویسنده آن را پایان نمادین دوره‌ای می‌داند که مقتدی صدر رهبری مقاومت مسلحانه علیه نیروهای آمریکایی را بر عهده داشت.

پس از آن، عصائب اهل الحق به رهبری قیس خزعلی نیز اعلام کرد قصد دارد از حشد الشعبی خارج شده و تحت فرماندهی دولت عراق فعالیت کند. پالانی معتقد است این تصمیم تنها یک اقدام امنیتی نیست، بلکه تلاشی از سوی خزعلی برای بهبود روابط با بغداد و حتی واشنگتن محسوب می‌شود. خروج این دو گروه از حشد الشعبی، که سال‌ها از مهم‌ترین متحدان جمهوری اسلامی بودند، ضربه‌ای جدی به نفوذ تهران وارد کرده است.

در مقابل، سه گروه اصلی همچنان به جمهوری اسلامی وفادار مانده‌اند: کتائب حزب‌الله، حرکت النجبا و کتائب سیدالشهدا. این گروه‌ها اعلام کرده‌اند تا زمانی که نیروهای آمریکایی عراق را ترک نکنند، سلاح‌های خود را تحویل نخواهند داد و همچنان خود را بخشی از «محور مقاومت» می‌دانند. با این حال، نویسنده تأکید می‌کند که با خروج سایر گروه‌ها از حشد الشعبی، این سازمان‌های نزدیک به ایران بیش از گذشته منزوی شده‌اند و اکنون بیش از آنکه مدافع منافع ملی عراق تلقی شوند، به عنوان نیروهایی شناخته می‌شوند که منافع جمهوری اسلامی را دنبال می‌کنند.
. به گفته نویسنده، حتی مرجعیت عالی شیعه در نجف به رهبری آیت‌الله سید علی سیستانی نیز حاضر نشد از جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اسرائیل حمایت مذهبی کند. مقاله می‌نویسد که مراجع نجف، با وجود روابط دینی و تاریخی با ایران، از صدور هرگونه فراخوان مذهبی برای حمایت از تهران خودداری کردند و تنها بر رعایت حقوق بین‌الملل تأکید داشتند؛ اقدامی که نشان می‌دهد از نگاه مرجعیت نجف، منافع عراق بر منافع جمهوری اسلامی اولویت دارد.

در بخش پایانی، نویسنده نتیجه می‌گیرد که حتی اگر جمهوری اسلامی بتواند از جنگ اخیر عبور کند و بخشی از توان اقتصادی و نظامی خود را بازیابد، نفوذش در عراق دیگر مانند گذشته نخواهد بود. به باور پالانی، دولت عراق به‌تدریج در حال بازپس‌گیری اقتدار خود از شبه‌نظامیان، گسترش همکاری با کشورهای عرب خلیج فارس و کاهش وابستگی به گاز و برق ایران است. از نگاه نویسنده، جمهوری اسلامی ممکن است جنگ را پشت سر بگذارد، اما احتمال دارد مهم‌ترین سرمایه راهبردی خود در جهان عرب، یعنی نفوذ گسترده در عراق، را برای همیشه از دست بدهد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/iran-losing-iraq
👎2
محمدرضا نیکفر در مقاله «خامنه‌ای؛ پایان و تداوم» استدلال می‌کند که مسئله اصلی فقط شخص علی خامنه‌ای و ویژگی‌های فردی او نیست، بلکه باید پرسید چه ساختارها، نهادها و سنت‌های سیاسی‌ای امکان ظهور و دوام «خامنه‌ای‌مآبی» را فراهم کرده‌اند. از نظر او، اگر این شرایط تغییر نکنند، حتی با مرگ خامنه‌ای نیز شکل دیگری از همان استبداد بازتولید خواهد شد.

به باور نیکفر، نظام جمهوری اسلامی در دوره خامنه‌ای به یک نظم «بدگمان و خودشیفته» تبدیل شد. خامنه‌ای دائماً از «دشمن» سخن می‌گفت و این بدگمانی را در دستگاه امنیتی، رسانه‌ای و اداری حکومت نهادینه کرد. در چنین نظامی، هر مخالفتی خیانت تلقی می‌شود، جامعه دائماً تحت نظارت قرار می‌گیرد و حکومت برای تأیید ترس‌های خود پیوسته دشمن داخلی و خارجی می‌سازد. اما هرچه سرکوب بیشتر می‌شود، مردم و حتی کارگزاران حکومت بیشتر واقعیت را پنهان می‌کنند؛ در نتیجه رهبر در «تله صداقت» گرفتار می‌شود و فقط اطلاعاتی را می‌شنود که خوشایند اوست. بنابراین افزایش قدرت سرکوب، به جای ایجاد امنیت، پارانویای حکومت را تشدید می‌کند.

نیکفر خامنه‌ای را صرفاً یک روحانی سنت‌گرا نمی‌داند. از نظر او، خامنه‌ای ایمان دینی را با فناوری، سازماندهی امنیتی، توان موشکی و برنامه هسته‌ای ترکیب کرد. او خامنه‌ای را «سرمهندس» نظام توصیف می‌کند؛ رهبری که انتخابات، نهادهای جمهوری، اقتصاد، فرهنگ و حتی دین را «مهندسی» می‌کرد. در این نگاه، منبر، بولدوزر و زندان سه نماد اصلی نظام‌اند: ایدئولوژی دینی، سازندگی و تخریب مهندسی‌شده، و اجبار امنیتی. برنامه هسته‌ای نیز به نوعی «کیش اورانیوم» تبدیل شد؛ یعنی این باور که غنی‌سازی و قدرت نظامی، حتی به بهای فقیرتر شدن جامعه، می‌تواند همه مشکلات ایران و تهدیدهای خارجی را حل کند.

از نظر نیکفر، خامنه‌ای دولت رسمی را کاملاً از میان نبرد، بلکه در کنار آن یک دولت پنهان و عمیق متشکل از بیت رهبری، سپاه و شبکه‌های اقتصادی و امنیتی گسترش داد. در این ساختار، نهادهای مختلف دائماً یکدیگر را کنترل می‌کردند و رهبر میان آن‌ها تعادل برقرار می‌کرد. این سیستم از یک طرف فاسد و غیرشفاف بود، اما از طرف دیگر به دلیل رقابت درونی، تا حدی خود را کنترل می‌کرد. با این حال، نتیجه نهایی آن نهادینه شدن ترس، رقابت، حذف و بدگمانی در تمام سطوح حکومت بود.

مفهوم مرکزی دیگر مقاله، «نظم اقتدارگرا-سهمیه‌ای» است. نیکفر می‌گوید جمهوری اسلامی در دوره خامنه‌ای فقط با سرکوب حکومت نکرد، بلکه منابع، فرصت‌ها، مقام‌ها و امتیازها را میان نیروهای وفادار توزیع کرد. بخشی از طبقه متوسط و نیروهای اجتماعی که رشد خود را مدیون نظام می‌دانستند، از طریق سهمیه‌های شغلی، آموزشی، اقتصادی و سیاسی به حکومت وابسته شدند. بنابراین دولت هم‌زمان نقش سرکوبگر، توزیع‌کننده و حامی‌پرور را پیدا کرد. در این نظم، شهروند نه صاحب حق، بلکه «سهم‌بر» تلقی می‌شود و گروه‌های مختلف برای افزایش سهم خود از قدرت و منابع رقابت می‌کنند.

نیکفر همچنین تأکید می‌کند که این ساختار تنها محصول جمهوری اسلامی نیست و ریشه‌هایی عمیق‌تر در تاریخ سیاسی ایران دارد. از دوره سلطنت تا ولایت فقیه، قدرت مرکزی همواره میل داشته است بر منابع کشور مسلط باشد، مخالفان را حذف کند، دربار یا بیت تشکیل دهد و اطراف خود شبکه‌ای از خواص، وابستگان و مدیحه‌سرایان بسازد. به همین دلیل، صرف تغییر رهبر یا حتی تغییر رژیم تضمین نمی‌کند که استبداد بازنگردد. او این استمرار را با مفهوم «وابستگی به مسیر» توضیح می‌دهد: نهادهای جدید ممکن است در ظاهر متفاوت باشند، اما عادت‌ها و روابط قدرت گذشته را بازتولید کنند.

در جمع‌بندی، استدلال اصلی نیکفر این است که پایان خامنه‌ای لزوماً پایان خامنه‌ای‌مآبی نیست. اگر قدرت همچنان در یک مرکز شخصی متمرکز بماند، دولت کنترل منابع و توزیع امتیازها را در دست داشته باشد، نهادهای امنیتی بر جامعه مسلط باشند و فرهنگ سیاسی همچنان رهبرمحور، دشمن‌محور و سهمیه‌محور باقی بماند، شکل تازه‌ای از همان نظام پدید خواهد آمد. راه خروج، از نظر او، تنها تعویض رهبر نیست؛ بلکه باید «صندلی مرکزی قدرت» خالی بماند، مسئولان از طریق انتخابات آزاد و شفاف به‌طور دوره‌ای تغییر کنند، قدرت توزیع شود، دولت امکان سهم‌دهی و حامی‌پروری را از دست بدهد و عدالت اجتماعی با شفافیت و دموکراسی همراه شود.
https://www.radiozamaneh.com/894312
👍2👎2
به‌روزرسانی تحولات ایران و منطقه

## ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶

### مذاکرات آمریکا و ایران؛ اختلافات همچنان پابرجاست

* مذاکرات پس از دور جدید حملات از سر گرفته شده، اما مواضع تهران تغییری نکرده است.
* جمهوری اسلامی همچنان بر سه محور اصلی تأکید دارد: حفظ برنامه هسته‌ای، حفظ اهرم فشار در تنگه هرمز و ادامه حمایت از حزب‌الله.
* به همین دلیل، چشم‌انداز دستیابی به توافقی سریع همچنان ضعیف ارزیابی می‌شود.

### عراقچی: دولت کنترل کاملی بر سپاه در خلیج فارس ندارد

* بر اساس گزارش *اسرائیل هیوم*، عباس عراقچی به مقام‌های آمریکایی و میانجی‌های قطر و پاکستان گفته است که دولت نتوانسته سپاه را به پذیرش تفاهم‌های اخیر یا توقف حملات به نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری متقاعد کند.
* او همچنین در گفت‌وگو با نخست‌وزیر قطر، پس از تیراندازی به یک نفتکش قطری حامل گاز طبیعی مایع، اذعان کرده که دولت کنترل کاملی بر نیروهای سپاه در خلیج فارس ندارد؛ موضوعی که از تشدید شکاف میان دولت و سپاه حکایت دارد.

### حمله به کریدور ریلی شرق ایران

* حمله به پل راه‌آهنی که بخشی از مسیر ارتباط زمینی ایران با آسیای مرکزی، چین و روسیه است، صرفاً یک عملیات تاکتیکی نبود.
* هدف، مختل کردن یکی از مهم‌ترین مسیرهای لجستیکی و تجاری ایران و ارسال این پیام بود که در صورت ادامه بحران، زیرساخت‌های اقتصادی، صنعتی و ترانزیتی نیز در کنار اهداف نظامی در معرض حمله قرار خواهند گرفت.

### اختلاف کشورهای خلیج فارس بر سر ایران

* امارات، بحرین و کویت خواهان افزایش فشار بر ایران، تضمین بین‌المللی آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و تشکیل نیروی دریایی چندملیتی هستند.
* بحرین از فعال‌ترین حامیان افزایش فشار بین‌المللی بر تهران محسوب می‌شود.
* قطر با وجود حمله به نفتکش خود، همچنان بر میانجی‌گری و ادامه دیپلماسی تأکید دارد و معتقد است تشدید اقدامات نظامی تنها بحران را عمیق‌تر خواهد کرد.
* عمان نیز از ادامه مذاکرات حمایت می‌کند.
* عربستان سعودی موضعی محتاطانه دارد؛ ضمن مخالفت با اقدامات ایران، از بازگشت به جنگ گسترده نیز حمایت نمی‌کند.
* با وجود اختلاف‌نظرها، تقریباً همه کشورهای منطقه معتقدند آمریکا تاکنون نتوانسته امنیت پایدار تنگه هرمز را، نه از طریق دیپلماسی و نه از طریق فشار نظامی، برقرار کند.

## عراق؛ مهم‌ترین میدان کاهش نفوذ جمهوری اسلامی

### طرح بغداد برای خلع سلاح گروه‌های نزدیک به ایران

* دولت عراق برنامه‌ای برای خلع سلاح گروه‌های مسلح، انحلال شبکه‌های مالی آنها، کاهش نفوذشان در نهادهای دولتی و جلوگیری از انتصاب افراد وابسته به این گروه‌ها در مناصب ارشد آغاز کرده است.
* برای تشویق این گروه‌ها، حدود ۳۵ هزار فرصت استخدامی در ارتش، پلیس، مرزبانی و سایر نهادهای امنیتی در نظر گرفته شده است.
* با این حال، بسیاری از کارشناسان معتقدند صرف استخدام این نیروها مشکل را حل نخواهد کرد. اگر زنجیره فرماندهی، منابع مالی و ارتباط این گروه‌ها با ایران حفظ شود، نفوذ جمهوری اسلامی تنها از خارج دولت به داخل ساختار رسمی دولت عراق منتقل خواهد شد.
* این گروه‌ها می‌توانند شاخه نظامی خود را منحل کنند، اما از طریق احزاب سیاسی، وزارتخانه‌ها، نهادهای امنیتی، قراردادهای دولتی و شبکه‌های اقتصادی همچنان نفوذ خود را حفظ کنند.
* در نتیجه، ادغام بدون قطع وابستگی سازمانی، مالی و سیاسی به تهران، ممکن است به جای کاهش نفوذ ایران، آن را رسمی‌تر و نهادینه‌تر کند.

## تحریم شبکه مالی علی انصاری و مجتبی خامنه‌ای

* آمریکا شبکه مالی مرتبط با **علی انصاری**، سرمایه‌دار ایرانی مستقر در دبی، را هدف تحریم قرار داده است.
* گفته می‌شود این شبکه دارایی‌ها و فعالیت‌های مالی مرتبط با مجتبی خامنه‌ای، مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران را مدیریت می‌کند.
* این مجموعه از طریق شرکت‌های پوششی، صرافی‌ها و شبکه‌های مالی، میلیاردها دلار را برای دور زدن تحریم‌ها، حفظ دارایی‌های خارجی و تأمین مالی فعالیت‌های امنیتی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی جابه‌جا می‌کند.
* هدف قرار دادن این شبکه نشان می‌دهد فشار اقتصادی آمریکا اکنون مستقیماً متوجه منابع مالی نزدیک‌ترین حلقه به رهبری جمهوری اسلامی شده است.

## لبنان؛ حزب‌الله همچنان مانع خلع سلاح است

* حزب‌الله با هشدار نسبت به احتمال درگیری داخلی، دولت و ارتش لبنان را از اقدام قهری برای جمع‌آوری سلاح‌هایش بازمی‌دارد.
* دولت لبنان همچنان بر مذاکره تأکید دارد، اما احتمال موفقیت هر طرحی که بر تحویل داوطلبانه سلاح‌ها متکی باشد، پایین ارزیابی می‌شود.

## جمع‌بندی
تحولات روزهای اخیر نشان می‌دهد رقابت میان آمریکا و جمهوری اسلامی وارد مرحله‌ای جدید شده است. تمرکز دیگر تنها بر حملات نظامی نیست؛ بلکه زیرساخت‌های اقتصادی، شبکه‌های مالی، مسیرهای ترانزیتی و نفوذ منطقه‌ای ایران نیز به اهداف اصلی فشار تبدیل شده‌اند. در مقابل، جمهوری اسلامی همچنان بر حفظ برنامه هسته‌ای، شبکه نیروهای نیابتی و موقعیت خود در تنگه هرمز تأکید دارد و تاکنون نشانه‌ای از عقب‌نشینی راهبردی در این حوزه‌ها دیده نمی‌شود.
خلاصه مقاله: «ایران ترامپ را در برابر یک انتخاب قرار داده؛ بهای آن می‌تواند جنگ باشد»
نویسنده: دنی سیترینوویچ (Danny Citrinowicz) – ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶

دنی سیترینوویچ در این مقاله استدلال می‌کند که تنش‌های اخیر میان ایران و آمریکا در خلیج فارس ناشی از اختلاف عمیق دو طرف بر سر تفسیر توافق مربوط به تنگه هرمز است. از نگاه تهران، حاکمیت کامل بر تنگه هرمز حق ایران است و تمامی کشتی‌ها باید پیش از عبور با نیروی دریایی سپاه پاسداران هماهنگ کرده و از دستورهای آن تبعیت کنند. در مقابل، دولت آمریکا معتقد است که این توافق به معنای آزادی کامل کشتیرانی، بدون هماهنگی با ایران و بدون هیچ محدودیتی است. همین اختلاف باعث شده ایران نفتکش‌هایی را که بدون هماهنگی عبور می‌کنند توقیف یا هدف حمله قرار دهد و آمریکا نیز با حمله به اهداف نظامی ایران در خلیج فارس پاسخ دهد؛ روندی که خطر تشدید درگیری را افزایش داده است.

به گفته نویسنده، با وجود افزایش تنش‌ها، کانال‌های دیپلماتیک همچنان فعال هستند. ایران تلاش می‌کند با میانجی‌گری عمان به توافقی دست یابد که کنترل تهران بر تنگه هرمز را از نظر حقوقی و بین‌المللی مشروعیت ببخشد. این توافق می‌تواند شامل سازوکارهای هماهنگی برای عبور کشتی‌ها و حتی دریافت نوعی عوارض عبور باشد. در همین حال، ایران همچنان حملات خود را به پایگاه‌های آمریکا در منطقه و فشار بر کشورهای عربی خلیج فارس ادامه می‌دهد، در حالی که آمریکا نیز حملات خود را عمدتاً بر اهداف نظامی ایران متمرکز کرده است.

سیترینوویچ معتقد است رهبران جدید جمهوری اسلامی بر این باورند که دونالد ترامپ تمایلی به ورود به یک جنگ گسترده دیگر در خاورمیانه ندارد و در نهایت واقعیت جدید در تنگه هرمز را خواهد پذیرفت. از دید تهران، کنترل این آبراه مهم‌ترین ابزار بازدارندگی ایران در برابر آمریکا و متحدانش است و به همین دلیل حاضر نیست از آن صرف‌نظر کند. نویسنده این وضعیت را نشانه شکل‌گیری «ایران ۳.۰» می‌داند؛ دوره‌ای که سپاه پاسداران نقش مسلط‌تری در تصمیم‌گیری‌های کلان دارد.

به باور نویسنده، رهبری جدید ایران نسبت به گذشته عمل‌گراتر شده و برای کاهش فشارهای اقتصادی و رسیدن به توافق با آمریکا آمادگی بیشتری دارد، اما این عمل‌گرایی به معنای عقب‌نشینی از اصول ایدئولوژیک نیست. جمهوری اسلامی همچنان کنترل تنگه هرمز را خط قرمز خود می‌داند و برای حفظ آن آماده استفاده از نیروی نظامی است. او همچنین می‌نویسد که مراسم تشییع علی خامنه‌ای نشان داد ماهیت ایدئولوژیک نظام تغییری نکرده و تنها شیوه مدیریت بحران‌ها واقع‌بینانه‌تر شده است.

نویسنده پیش‌بینی می‌کند که حتی اگر مذاکرات با میانجی‌گری عمان و قطر درباره تنگه هرمز به نتیجه برسد، گفت‌وگوها بر سر برنامه هسته‌ای ایران ادامه خواهد یافت. اما اگر دو طرف نتوانند بر سر آینده تنگه هرمز به توافق برسند، احتمال آن وجود دارد که درگیری از کنترل خارج شده و کشورهای بیشتری وارد جنگ شوند.

سیترینوویچ در ادامه با استناد به جمله مشهور کارل فون کلاوزویتس مبنی بر اینکه «جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است»، تأکید می‌کند که هر دو طرف از قدرت نظامی نه برای جایگزین کردن دیپلماسی، بلکه برای تقویت موقعیت خود در آستانه دور بعدی مذاکرات استفاده می‌کنند. به باور او، عملیات نظامی و مذاکرات دو مسیر جداگانه نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند و هر اقدام نظامی با هدف کسب امتیاز بیشتر در میز مذاکره انجام می‌شود.

در پایان، نویسنده تأکید می‌کند که اختلاف اصلی همچنان بدون تغییر باقی مانده است: ایران هیچ قصدی برای واگذاری کنترل تنگه هرمز ندارد. از نظر او، مگر اینکه دونالد ترامپ حاضر باشد منابع گسترده نظامی و سیاسی لازم برای تغییر بنیادین این وضعیت را به کار گیرد، فشارهای نظامی کنونی بعید است محاسبات تهران را تغییر دهد.

به همین دلیل، دولت آمریکا اکنون با یک انتخاب راهبردی روبه‌رو است: یا رویارویی نظامی در تنگه هرمز را تشدید کند، حتی اگر این تصمیم شانس دستیابی به توافق هسته‌ای را کاهش دهد؛ یا نوعی توافق میان ایران و عمان درباره نحوه مدیریت عبور و مرور دریایی را بپذیرد و تمرکز خود را بر هدفی که از دید واشنگتن مهم‌تر است، یعنی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، قرار دهد.
https://www.israelhayom.com/2026/07/12/iran-forces-trump-to-make-a-choice-the-price-could-be-war/
### خلاصه گزارش ویژه ISW و CTP – ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶

* مؤسسه ISW و Critical Threats Project (CTP) ارزیابی می‌کنند که ایران هیچ توافقی را که کنترل این کشور بر تنگه هرمز را تضعیف کند، نخواهد پذیرفت و برای حفظ این کنترل از نیروی نظامی استفاده می‌کند.

* از نگاه رهبران جمهوری اسلامی، کنترل تنگه هرمز یک هدف راهبردی حیاتی است و پایان جنگ بدون حفظ این کنترل، به منزله یک شکست بزرگ استراتژیک برای ایران خواهد بود.

* منابع ایرانی به رویترز گفته‌اند که حکومت، کنترل تنگه هرمز را مهم‌ترین اهرم فشار خود می‌داند و واگذاری آن را معادل تسلیم شدن تلقی می‌کند.
* ایران و عمان در ۱۱ ژوئیه در مسقط درباره آینده عبور و مرور دریایی مذاکره کردند. عمان پیشنهاد ایجاد دو مسیر دریایی را ارائه داد:

* مسیر جنوبی از آب‌های عمان با عبور آزاد کشتی‌ها؛
* مسیر شمالی از آب‌های ایران که نیازمند تأیید قبلی تهران باشد، اما شامل دریافت عوارض نباشد.

* ایران این پیشنهاد را رد کرد. عباس عراقچی نیز نتوانست موافقت تهران را جلب کند و طرح را برای بررسی بیشتر به ایران بازگرداند.

* رسانه‌های نزدیک به حکومت ایران هشدار داده‌اند که ایجاد هر مسیر جایگزین یا اسکورت کشتی‌ها خارج از چارچوب مورد نظر ایران، امنیت و حاکمیت ایران را تضعیف می‌کند و تهران چنین اقدامی را تحمل نخواهد کرد.

* گزارش تأکید می‌کند که حملات اخیر آمریکا به بیش از ۳۰۰ هدف نظامی، از جمله پایگاه‌های موشکی، پهپادی، سامانه‌های راداری، پدافند هوایی و توان دریایی سپاه، با هدف کاهش توان ایران برای حمله به کشتی‌های تجاری انجام شده است.

* با وجود این حملات، توان ایران برای مختل کردن کشتیرانی هنوز از بین نرفته است. سپاه در ۱۱ ژوئیه یک کشتی با پرچم قبرس را با موشک ضدکشتی هدف قرار داد و روز بعد نیز مدعی حمله به یک کشتی دیگر شد.

* گزارش می‌گوید حتی حملات محدود و پراکنده نیز می‌تواند باعث اختلال جدی در عبور کشتی‌ها شود، زیرا شرکت‌های کشتیرانی و مالکان کشتی‌ها نسبت به ریسک بسیار حساس هستند.

* ارزیابی ISW این است که حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس با هدف بازداشتن آنها از حمایت از تلاش‌های آمریکا یا کشورهای منطقه برای محدود کردن کنترل ایران بر تنگه هرمز انجام می‌شود.

* ایران در ۱۲ ژوئیه در پاسخ به حملات آمریکا، با موشک و پهپاد پایگاه‌های آمریکا در بحرین، کویت، اردن، قطر و عمان را هدف قرار داد.

* تهران مدعی شد که پایگاه هوایی العدید در قطر و تأسیسات پشتیبانی ناوهای آمریکایی در بندر دقم عمان را هدف قرار داده است.

* گزارش معتقد است ایران برای نخستین بار قطر و عمان را نیز هدف قرار داد، زیرا میانجی‌گری این دو کشور را در راستای تلاش آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز و کاهش کنترل ایران بر این آبراه ارزیابی می‌کند.

* رسانه‌های نزدیک به حکومت ایران، قطر، عمان و برخی کشورهای عربی را متهم کرده‌اند که با ایجاد «**کریدور جنوبی**» در تنگه هرمز، ترتیبات امنیتی ایران را نادیده گرفته و تحت فشار آمریکا عمل می‌کنند.

* جمع‌بندی گزارش این است که جمهوری اسلامی اکنون علاوه بر فشار دیپلماتیک، از قدرت نظامی برای وادار کردن کشورهای عربی خلیج فارس به پذیرش کنترل ایران بر تنگه هرمز استفاده می‌کند و این آبراه را مهم‌ترین ابزار راهبردی خود در برابر آمریکا و منطقه می‌داند.

**منبع:** گزارش ویژه *Institute for the Study of War (ISW)* و *Critical Threats Project (CTP)*، ۱۲ ژوئیه
۲۰۲۶.
هاآرتص | ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶

روزنامه هاآرتص به نقل از مقام‌های امنیتی اسرائیل گزارش می‌دهد که شکاف میان اولویت‌های راهبردی اسرائیل و آمریکا در قبال ایران در حال افزایش است. به گفته این مقام‌ها، واشنگتن در شرایط کنونی تمرکز خود را بر بازگشایی تنگه هرمز و تضمین آزادی کشتیرانی گذاشته، در حالی که از نگاه اسرائیل، برنامه هسته‌ای ایران همچنان مهم‌ترین تهدید امنیتی محسوب می‌شود. همچنین، منابع اسرائیلی می‌گویند ایران روند بازسازی برخی از تأسیسات هسته‌ای آسیب‌دیده در حملات پیشین را آغاز کرده است.

بر اساس ارزیابی ارتش اسرائیل، نه آمریکا و نه ایران در حال حاضر تمایلی به ورود به یک جنگ گسترده ندارند و احتمالاً دو طرف به مدیریت تنش از طریق درگیری‌های محدود و مقطعی ادامه خواهند داد. با این حال، ارتش اسرائیل از زمان آتش‌بس ماه آوریل همچنان در بالاترین سطح آمادگی دفاعی و تهاجمی قرار دارد و خود را برای هرگونه حمله احتمالی ایران آماده نگه داشته است.

یکی از مهم‌ترین پرسش‌های اطلاعاتی اسرائیل این است که چرا ایران تاکنون در پاسخ به حملات آمریکا، اسرائیل را هدف قرار نداده است. ارزیابی نهادهای امنیتی اسرائیل این است که این تصمیم کاملاً راهبردی بوده و تهران تلاش کرده پاسخ خود به آمریکا را از رویارویی با اسرائیل جدا نگه دارد. به باور این مقام‌ها، تا زمانی که اسرائیل به‌طور مستقیم در عملیات نظامی آمریکا مشارکت نکند، ایران حملات خود را صرفاً علیه نیروها و منافع آمریکا در منطقه متمرکز خواهد کرد.

مقام‌های دفاعی اسرائیل همچنین تأکید می‌کنند که این خویشتنداری ناشی از ضعف نظامی ایران نیست، بلکه تهران در حال حفظ توان موشکی و نظامی خود برای زمان مناسب‌تری است؛ از جمله در صورت ازسرگیری درگیری‌های گسترده در جبهه لبنان. با این حال، آنها هشدار می‌دهند که اگر فشار آمریکا بر جمهوری اسلامی به سطحی برسد که بقای حکومت را تهدید کند، ایران ممکن است راهبرد خود را تغییر داده و مستقیماً اسرائیل را هدف قرار دهد.

به گفته مقام‌های ارشد دفاعی اسرائیل، هرگونه حمله مستقیم ایران به اسرائیل با پاسخ نظامی اسرائیل روبه‌رو خواهد شد، اما برخی از این مقام‌ها نیز اذعان دارند که حتی یک حمله گسترده اسرائیل ممکن است نتواند توازن راهبردی بلندمدت میان دو کشور را به‌طور اساسی تغییر دهد.
https://www.haaretz.com/middle-east-news/iran/2026-07-13/ty-article/.premium/israeli-officials-see-widening-gap-with-u-s-over-iran-priorities/0000019f-582c-d38b-afbf-5f3e98060000
# معضل رادیواکتیو ایران (Iran's Radioactive Dilemma)

گزارش سیمور هرش | ۸ ژوئیه ۲۰۲۶

سیمور هرش، روزنامه‌نگار تحقیقی آمریکایی، در گزارشی به نقل از منابع نزدیک به نهادهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل مدعی است که بخش مهمی از ذخایر اورانیوم نیمه‌غنی‌شده ایران که در تأسیسات زیرزمینی نگهداری می‌شد، بر اثر آسیب‌دیدگی محفظه‌های نگهداری دچار آلودگی شدید رادیواکتیو شده است. به گفته این منابع، دو مرکز ذخیره‌سازی فردو و اصفهان اکنون «داغ» (Hot) هستند؛ به این معنا که به دلیل نشت مواد رادیواکتیو، بخش قابل توجهی از اورانیوم ذخیره‌شده ممکن است دیگر قابل استفاده نباشد. در مقابل، تأسیسات نطنز همچنان فاقد آلودگی رادیواکتیو گزارش شده است.

به نوشته هرش، در جریان یک بازرسی اخیر از مراکز زیرزمینی، دست‌کم دو تکنسین ایرانی که احتمالاً وابسته به نیروهای نظامی بوده‌اند، بر اثر قرار گرفتن در معرض تشعشعات شدید جان خود را از دست داده‌اند. منابع او می‌گویند اورانیوم غنی‌شده در سیلندرهای بسیار سنگین با پوشش سرب و بتن نگهداری می‌شد که برای حفظ ایمن این مواد طی چندین دهه طراحی شده بودند، اما اکنون بخشی از این سامانه‌های نگهداری آسیب دیده و این موضوع می‌تواند توان ایران برای ارتقای این ذخایر به سطح تسلیحاتی را با مشکل مواجه کند.

هرش معتقد است این اطلاعات علت تغییر لحن اخیر دونالد ترامپ در قبال ایران است. او به نقل از یک مقام آمریکایی می‌نویسد که در محافل خصوصی واشنگتن این ارزیابی مطرح است که «تهدید هسته‌ای ایران دیگر وجود ندارد» و ذخیره‌ای از اورانیوم نیمه‌غنی‌شده که «قابل بازیابی نباشد»، یک سلاح هسته‌ای محسوب نمی‌شود.

به نوشته هرش، شکاف میان بنیامین نتانیاهو و دولت دونالد ترامپ به یکی از مهم‌ترین تحولات اخیر در روابط دو طرف تبدیل شده است. او می‌نویسد هدف اصلی ترامپ در شرایط کنونی، کنترل بخش بزرگی از عرضه جهانی نفت است و ایران، با حکومت مذهبی و ذخایر عظیم نفتی خود، به چالشی پیچیده برای کاخ سفید تبدیل شده است. هرش می‌افزاید که با وجود ازسرگیری حملات آمریکا و هشدارهای مکرر ترامپ به ایران، دو طرف همچنان در وضعیت بن‌بست قرار دارند.

به اعتقاد هرش، اگر اطلاعات مربوط به آسیب دیدن بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم ایران درست باشد، این موضوع می‌تواند راه را برای یک توافق سیاسی میان تهران و واشنگتن هموار کند. در چنین صورتی، میلیاردها دلار از منابع مالی مسدودشده ایران ممکن است آزاد شود؛ رخدادی که به نوشته او می‌تواند اسرائیل را بیش از گذشته در انزوا قرار دهد و نگرانی افکار عمومی این کشور را افزایش دهد.

در مقابل، یک منبع نزدیک به اسرائیل این روایت را به‌شدت رد کرده و به هرش گفته است که این گزارش‌ها «اطلاعات نیست، بلکه اطلاعات نادرستی است که از سوی حامیان ترامپ منتشر می‌شود» تا او بتواند اعلام کند مسئله هسته‌ای ایران دیگر وجود ندارد، با تهران به توافق برسد و آن را یک پیروزی سیاسی جلوه دهد. این منبع مدعی است که تهدید هسته‌ای ایران نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه طی هفته‌های اخیر افزایش یافته است.

به گفته این منبع اسرائیلی، حتی اگر حملات آمریکا و اسرائیل باعث فروریختن تونل‌های محل نگهداری اورانیوم در فردو و اصفهان شده باشد، این مواد همچنان قابل بازیابی هستند و تنها عملیات خارج کردن آنها دشوارتر شده است. او همچنین مدعی است تصاویر ماهواره‌ای و اطلاعات انسانی نشان می‌دهد ایران در حال انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم غنی‌شده از نطنز به مکان‌های دیگر است. به گفته او، ایران همچنان هزاران پوند اورانیوم با غنای بیش از ۲۰ درصد در اختیار دارد که در صورت تصمیم سیاسی و استفاده از سانتریفیوژها، می‌تواند به اورانیوم با غنای تسلیحاتی تبدیل شود.

هرش در پایان می‌نویسد که اکنون دو روایت کاملاً متفاوت درباره وضعیت برنامه هسته‌ای ایران وجود دارد: یک روایت که می‌گوید توان هسته‌ای ایران به‌شدت آسیب دیده و مسیر برای توافق با آمریکا هموار شده است، و روایت دیگر که معتقد است تهدید هسته‌ای ایران همچنان پابرجاست و حتی افزایش یافته است. او گزارش خود را با این جمله به پایان می‌برد: «دو دیدگاه وجود دارد؛ تنها یکی از آنها می‌تواند درست باشد.»
https://seymourhersh.substack.com/p/irans-radioactive-dilemma
عملیات مخفی اسرائیل برای جذب محمود احمدی‌نژاد خلاصه گزارش اختصاصی نیویورک تایمز – ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶
نیویورک تایمز در گزارشی اختصاصی مدعی شده است که اسرائیل طی چند سال تلاش کرده بود محمود احمدی‌نژاد را به یک دارایی اطلاعاتی (Intelligence Asset) تبدیل کند تا در صورت تغییر حکومت در ایران، او را به‌عنوان رهبر آینده کشور به قدرت برساند. این گزارش به نقل از مقام‌های آمریکایی، ایرانی و اسرائیلی و افراد آگاه از این عملیات تهیه شده است.
به نوشته این روزنامه، آغاز این عملیات به سال ۲۰۲۴ بازمی‌گردد؛ زمانی که یک مقام ارشد دولت مجارستان به گرگلی دلی، رئیس دانشگاه خدمات عمومی لودوویکا در بوداپست، دستور داد کنفرانسی درباره تغییرات اقلیمی برگزار کند و از احمدی‌نژاد برای سخنرانی دعوت شود. بعدها به او گفته شد که هدف اصلی این کنفرانس، فراهم کردن پوششی برای دیدارهای محرمانه احمدی‌نژاد با مأموران موساد بوده است. رئیس دانشگاه می‌گوید با وجود نگرانی از لطمه به اعتبار خود و دانشگاه، این درخواست را پذیرفت، زیرا تصور می‌کرد این گفت‌وگوها شاید بتواند از جنگ جلوگیری کند.
گزارش می‌گوید نخستین تماس‌های اسرائیل با احمدی‌نژاد احتمالاً از سفر او به گواتمالا در سال ۲۰۲۳ آغاز شد. این سفر با دعوت دولت گواتمالا برای شرکت در یک کنفرانس محیط‌زیستی انجام شد. نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ابتدا مانع خروج او از کشور شدند و حتی کارت پروازش را صادر نکردند، اما پس از چند ساعت تحصن احمدی‌نژاد در فرودگاه و جنجال رسانه‌ای، سرانجام اجازه سفر یافت. مقام‌های ایرانی به نیویورک تایمز گفته‌اند که اسرائیل از این فرصت برای برقراری ارتباط اولیه با او استفاده کرد.
بر اساس این گزارش، احمدی‌نژاد در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ دو بار با پوشش حضور در کنفرانس دانشگاه لودوویکا به بوداپست سفر کرد. در جریان این دیدارها، او چندین بار با مأموران موساد ملاقات کرد و حتی دیوید بارنئا، رئیس وقت موساد، شخصاً برای دیدار با او به بوداپست رفت. پس از آن، موساد سیا را نیز در جریان این ارتباط قرار داد. همچنین ادعا شده است که موساد بخشی از هزینه‌های سفر و اقامت احمدی‌نژاد را پرداخت کرده بود.
گزارش می‌افزاید که در سفر سال ۲۰۲۵، محافظان احمدی‌نژاد از یگان حفاظت انصار سپاه که مسئول حفاظت از او در سفرهای خارجی بودند، گزارش دادند که او دست‌کم دو بار از تیم حفاظتی جدا شد و برای چند ساعت ناپدید شد. احمدی‌نژاد در پاسخ به سؤال محافظان گفته بود که با استادان دانشگاه ملاقات داشته است. این رخداد یکی از عوامل افزایش سوءظن نهادهای اطلاعاتی ایران نسبت به او شد.
نیویورک تایمز می‌نویسد که پس از پایان ریاست‌جمهوری، رابطه احمدی‌نژاد با آیت‌الله خامنه‌ای و هسته اصلی قدرت به تدریج تیره شد. او پس از سه بار رد صلاحیت برای انتخابات ریاست‌جمهوری، به این نتیجه رسید که در چارچوب جمهوری اسلامی دیگر شانسی برای بازگشت به قدرت ندارد. همین اختلاف با رهبر جمهوری اسلامی و نارضایتی او از ساختار حاکم، توجه سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل را به خود جلب کرد.
یکی از افراد نزدیک به احمدی‌نژاد به نیویورک تایمز گفته است که او معتقد بود اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، آمریکا و اسرائیل ممکن است یکی از چهره‌های اپوزیسیون خارج از کشور را که شناختی از ایران ندارد، به قدرت برسانند. احمدی‌نژاد خود را گزینه‌ای مناسب برای مدیریت دوران گذار می‌دانست و بارها گفته بود می‌تواند نقشی مشابه بوریس یلتسین در روسیه ایفا کند؛ یعنی کشور را از نظام پیشین به ساختاری جدید منتقل کند. به گفته این منبع، احمدی‌نژاد حتی گفته بود در صورت رسیدن به قدرت، اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت و روابط را در چارچوب توافق‌های ابراهیم عادی‌سازی خواهد کرد.
به ادعای گزارش، در نخستین روزهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، جنگنده‌های اسرائیلی محل اقامت احمدی‌نژاد را هدف قرار دادند و ساختمان محافظان و خودروی زرهی او را منهدم کردند. ساعاتی بعد، مأموران موساد با یک خودروی پژوی مشکی او را از محل خارج کرده و به یک خانه امن در داخل ایران منتقل کردند تا مقدمات اجرای طرح تغییر حکومت آغاز شود.
این عملیات در نهایت شکست خورد. به گفته منابع گزارش، احمدی‌نژاد از نحوه اجرای طرح و آینده آن ناامید شد و خانه امن را ترک کرد. جزئیات خروج او همچنان روشن نیست.
نیویورک تایمز می‌نویسد احمدی‌نژاد تا مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای دیگر در انظار عمومی دیده نشد و اکنون، به گفته چهار مقام ارشد ایرانی، تحت حصر خانگی و کنترل سازمان اطلاعات سپاه قرار دارد.
گزارش همچنین ادعا می‌کند که طرح اسرائیل برای تغییر حکومت تنها به احمدی‌نژاد محدود نبود و بخش دیگری از آن شامل آموزش و تجهیز نیروهای کرد مخالف جمهوری اسلامی در شمال عراق برای ورود به غرب ایران و حرکت به سمت تهران بود، اما این بخش از طرح نیز هرگز عملیاتی نشد.
👎1
طرح موساد برای رساندن محمود احمدی‌نژاد به قدرت در ایران منبع: هاآرتص – ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶
1/2 این گزارش تحقیقی هاآرتص، یکی از قدیمی‌ترین و تأثیرگذارترین روزنامه‌های اسرائیل، تاکنون جامع‌ترین روایت منتشرشده در رسانه‌های اسرائیلی درباره طرح ادعایی این کشور برای تغییر حکومت در ایران و نقش محمود احمدی‌نژاد در آن به شمار می‌رود. این گزارش مایکل هاوزر توف (Michael Hauser Tov)، خبرنگار سیاسی هاآرتص است که سال‌ها تحولات دفتر نخست‌وزیری، کابینه امنیتی و نهادهای اطلاعاتی اسرائیل را پوشش داده و از خبرنگاران نزدیک به منابع سیاسی و امنیتی این کشور محسوب می‌شود. گزارش حاضر بر اساس گفت‌وگو با بیش از ۳۰ مقام سیاسی، نظامی، اطلاعاتی، دیپلماتیک و امنیتی اسرائیلی و خارجی تهیه شده است. @irananalyses
به نوشته هاآرتص، پس از مرگ ابراهیم رئیسی، ادامه اعتراضات داخلی ایران و سپس سقوط حکومت بشار اسد در سوریه، بنیامین نتانیاهو به این نتیجه رسید که فرصت تاریخی برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم شده است. او برخلاف سیاست دو دهه گذشته اسرائیل، به رئیس موساد دیوید بارنئا دستور داد مأموریت اصلی موساد را از مقابله با برنامه هسته‌ای ایران به سمت تغییر حکومت تغییر دهد. این تصمیم برخلاف نظر رؤسای پیشین موساد از جمله مئیر داگان، تمیر پاردو و یوسی کوهن بود که همگی معتقد بودند سرنگونی حکومت ایران نه عملی است و نه در توان اسرائیل.
در مرحله نخست، موساد عملیات گسترده‌ای برای بی‌ثبات کردن ایران آغاز کرد. این برنامه شامل ایجاد شبکه نفوذ در بازار بزرگ تهران، استفاده از عوامل محلی برای تحریک اعتراضات، دامن زدن به اختلافات قومی، توسعه عملیات روانی و ایجاد شبکه‌ای از همکاران در داخل ایران بود. هدف آن بود که در صورت آغاز جنگ، اعتراضات مردمی به سرعت به یک خیزش سراسری تبدیل شود.
در همین زمان، موساد به دنبال فردی بود که بتواند در صورت سقوط جمهوری اسلامی، رهبری دولت انتقالی را بر عهده بگیرد. به ادعای هاآرتص، بررسی‌های موساد نشان می‌داد محمود احمدی‌نژاد پس از پایان ریاست‌جمهوری به تدریج از ساختار حاکم فاصله گرفته، به یکی از منتقدان حکومت تبدیل شده و باور دارد ادامه تحریم‌ها و حتی برنامه هسته‌ای، بیش از آنکه به سود ایران باشد، به زیان کشور است. موساد همچنین به این نتیجه رسیده بود که احمدی‌نژاد همچنان در میان بخشی از طبقات پایین جامعه از محبوبیت برخوردار است و به همین دلیل جمهوری اسلامی نیز با وجود اختلافات عمیق، از برخورد مستقیم با او خودداری کرده است. به گفته این گزارش، احمدی‌نژاد به مهم‌ترین دارایی اطلاعاتی موساد در داخل ایران تبدیل شد و قرار بود پس از سقوط حکومت، قدرت را در دست بگیرد.
هاآرتص می‌نویسد طرح تغییر حکومت تنها به احمدی‌نژاد محدود نبود، بلکه مجموعه‌ای از عملیات‌های هم‌زمان را شامل می‌شد؛ از جمله آموزش و تجهیز نیروهای کرد در شمال عراق، فعال کردن دیگر گروه‌های قومی، عملیات نفوذ و جنگ روانی در داخل ایران، حملات هوایی اسرائیل و آمریکا به مراکز نظامی و امنیتی و در نهایت ایجاد یک دولت جدید به رهبری احمدی‌نژاد. همچنین موساد شبکه‌ای از عوامل خود را در تهران، پایگاه‌هایی در جمهوری آذربایجان و سامانه‌های پهپادی در داخل ایران ایجاد کرده بود.
مهم‌ترین بخش این برنامه، عملیات زمینی نیروهای کرد بود. به گفته هاآرتص، موساد حدود ۱۶ هزار نیروی کرد را در اقلیم کردستان عراق آموزش داده و با سلاح‌هایی که از حزب‌الله لبنان به غنیمت گرفته شده بود، تجهیز کرده بود. قرار بود این نیروها با پشتیبانی نیروی هوایی اسرائیل وارد غرب ایران شوند، شهرهای کرمانشاه و مریوان را تصرف کنند و سپس با پیوستن نیروهای محلی و دیگر اقلیت‌ها، مسیر حرکت به سمت تهران را باز کنند. موساد حتی انبارهای تسلیحاتی داخل ایران را نیز شناسایی کرده بود تا نیروهای کرد در ادامه عملیات از آنها استفاده کنند. در صورت موفقیت، قرار بود احمدی‌نژاد به عنوان رهبر دولت انتقالی معرفی شود.
گزارش هاآرتص جزئیات تازه‌ای از زمان‌بندی این عملیات نیز ارائه می‌کند. بر اساس این گزارش، قرار بود نیروهای کرد ابتدا در روز ششم جنگ وارد ایران شوند، اما پس از موفقیت حملات اولیه اسرائیل، تصمیم گرفته شد عملیات دو روز زودتر آغاز شود. سپس به دلیل آماده نبودن نیروی هوایی اسرائیل برای تأمین پوشش هوایی، عملیات چند روز به تعویق افتاد. در نهایت، هنگامی که همه چیز برای آغاز عملیات آماده بود، فرماندهان کرد اعلام کردند بدون چراغ سبز رسمی واشنگتن وارد ایران نخواهند شد و عملیات برای همیشه متوقف شد. به گفته منابع هاآرتص، نیروهای کرد پس از تجربه‌های تلخ گذشته حاضر نبودند بدون تضمین آمریکا وارد جنگ شوند.
👎1
2/2 تقریباً همه نهادهای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل با این طرح مخالف بودند. شلومی بیندر، رئیس اطلاعات ارتش، و اوفیر مزراحی-روزن، رئیس بخش پژوهش اطلاعات ارتش، در ارزیابی‌های خود احتمال موفقیت عملیات را بسیار پایین دانسته بودند. تساخی هنگبی، مشاور امنیت ملی اسرائیل، نیز این طرح را «علمی‌تخیلی» توصیف کرد و از جلسات آن کنار کشید. بسیاری از فرماندهان ارتش هشدار می‌دادند که ایران با سوریه قابل مقایسه نیست و نمی‌توان حکومتی با چنین ساختار پیچیده‌ای را با چند گروه مسلح سرنگون کرد. با این حال، نتانیاهو شخصاً جلسات هفتگی این پروژه را اداره می‌کرد و بر اجرای آن اصرار داشت.
هاآرتص همچنین از اختلاف جدی میان اسرائیل و آمریکا پرده برمی‌دارد. نتانیاهو تلاش کرد دونالد ترامپ را متقاعد کند که هدف جنگ باید تغییر حکومت باشد، اما در جلسات کاخ سفید، جی‌دی ونس نسبت به طرح تردید داشت، مارکو روبیو آن را «مزخرف» توصیف کرد و جان رتکلیف، رئیس سیا، آن را «نمایش مضحک» خواند. در نهایت ترامپ از حمایت از عملیات زمینی برای تغییر حکومت خودداری کرد و گفت این مسئله، مشکل اسرائیل است.
زمانی که دیوید بارنئا برای نخستین بار اعضای کابینه امنیتی اسرائیل را از انتخاب احمدی‌نژاد مطلع کرد، بیشتر وزیران شوکه شدند و برخی پرسیدند: «اگر قرار است احمدی‌نژاد جایگزین شود، اصلاً چرا حکومت را تغییر دهیم؟» بارنئا توضیح داد که احمدی‌نژاد پس از سال‌ها اختلاف با حکومت، سه بار رد صلاحیت شده، نزدیکانش بازداشت شده‌اند و اکنون به مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده است. با وجود تردیدهای اولیه، کابینه در نهایت با ادامه طرح مخالفت نکرد.
سه روز پیش از آغاز عملیات، اختلاف دیگری میان موساد و ارتش شکل گرفت. بارنئا اعلام کرد موفقیت کل طرح به ترور علی خامنه‌ای وابسته است. این موضوع باعث درگیری شدید میان او و ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش، شد. زمیر هشدار داد اگر موفقیت عملیات تنها به حذف رهبر جمهوری اسلامی وابسته باشد، باید کل پروژه متوقف شود، اما نتانیاهو دستور ادامه عملیات را صادر کرد.
به گفته هاآرتص، شکست عملیات نتیجه مجموعه‌ای از عوامل بود: مخالفت آمریکا با ورود نیروهای کرد، مخالفت ترکیه با تقویت کردها، خودداری فرماندهان کرد از آغاز عملیات بدون حمایت واشنگتن، شکست عملیات‌های نفوذ و تحریک اعتراضات و خوش‌بینی بیش از حد موساد نسبت به امکان فروپاشی سریع جمهوری اسلامی. پس از لغو عملیات کردها، موساد حتی تلاش کرد از مراسم چهارشنبه‌سوری برای آغاز اعتراضات سراسری استفاده کند، اما این طرح نیز کنار گذاشته شد و در نهایت تنها حملات محدود پهپادی و هدف قرار دادن پایگاه‌های بسیج ادامه یافت.
در پایان، هاآرتص نتیجه می‌گیرد که با وجود موفقیت موساد در جذب احمدی‌نژاد، ایجاد شبکه‌های نفوذ در ایران، تجهیز نیروهای کرد و آماده‌سازی زیرساخت‌های عملیاتی، کل پروژه بر مجموعه‌ای از فرضیات بسیار خوش‌بینانه استوار بود که در عمل محقق نشد. بسیاری از مقام‌های سابق موساد به هاآرتص گفته‌اند اجرای چنین پروژه‌ای به ۱۰ تا ۱۵ سال برنامه‌ریزی، نفوذ و سرمایه‌گذاری نیاز داشت، نه چند ماه. به اعتقاد آنان، اعتمادبه‌نفس بیش از حد، نادیده گرفتن ارزیابی‌های اطلاعاتی و اصرار شخص نتانیاهو بر اجرای طرح، از مهم‌ترین عوامل شکست آن بود؛ هرچند دیوید بارنئا همچنان معتقد است که جمهوری اسلامی ممکن است ظرف یک تا سه سال آینده با بحران‌های داخلی جدی روبه‌رو شود.
👍1👎1
خلاصه مقاله: «درگیری پایان‌ناپذیر آمریکا و ایران»
نویسنده: والتر راسل مید (Walter Russell Mead)
والتر راسل مید، پژوهشگر برجسته سیاست خارجی آمریکا و از تحلیلگران شناخته‌شده روابط بین‌الملل، معتقد است که رویارویی میان آمریکا و جمهوری اسلامی دیگر صرفاً بر سر برنامه هسته‌ای نیست، بلکه یک تضاد راهبردی و ساختاری است که به‌سادگی پایان نخواهد یافت.
به گفته او، تفاهم اولیه میان دولت ترامپ و دولت غیرنظامی باقی‌مانده ایران عملاً فروپاشیده است. ایران دیگر حاضر به مذاکره درباره پایان برنامه هسته‌ای خود نیست، آمریکا نیز تحریم‌ها را کاهش نمی‌دهد و درگیری‌های نظامی دوباره شدت گرفته است. از نگاه او، وضعیت کنونی نه صلح است و نه حتی آتش‌بس، بلکه یک جنگ ادامه‌دار است.
مید ریشه این جنگ را در تضاد منافع دو کشور می‌داند. جمهوری اسلامی کنترل تنگه هرمز و نفوذ بر خلیج فارس را مهم‌ترین اهرم قدرت خود می‌داند، در حالی که آمریکا طی هشت دهه گذشته حفظ جریان آزاد نفت و گاز از این منطقه را یکی از منافع حیاتی امنیت ملی و اقتصادی خود تلقی کرده است. به اعتقاد او، دونالد ترامپ که سیاست «برتری انرژی آمریکا» را دنبال می‌کند، هرگز اجازه نخواهد داد ایران کنترل تنگه هرمز را در اختیار بگیرد و ایران نیز به‌راحتی از این اهرم راهبردی دست نخواهد کشید.
به باور نویسنده، با وجود ضربات سنگینی که جمهوری اسلامی متحمل شده است—از جمله تضعیف حماس و حزب‌الله، کاهش نفوذ در عراق، نابودی بخش بزرگی از توان نظامی متعارف و از بین رفتن بخش مهمی از رهبری سیاسی و حتی رهبر جمهوری اسلامی—جناح‌های تندرو همچنان معتقدند که می‌توانند با ادامه مقاومت قدرت خود را حفظ کنند. او همچنین می‌نویسد که رهبران جمهوری اسلامی از افزایش موج جهانی مخالفت با اسرائیل احساس دلگرمی می‌کنند و تصور دارند این روند در نهایت حمایت آمریکا از اسرائیل را تضعیف خواهد کرد.
در مقابل، مید استدلال می‌کند که جمهوری اسلامی احتمالاً ترامپ را اشتباه ارزیابی کرده است. به اعتقاد او، تهدیدهای ترور علیه ترامپ نه‌تنها موجب عقب‌نشینی او نخواهد شد، بلکه ممکن است او را برای واکنش شدیدتر مصمم‌تر کند. همچنین، حملات ایران به کشتی‌های تجاری و کشورهای عربی منطقه باعث انزوای بیشتر تهران شده و می‌تواند حمایت کشورهای منطقه از اقدامات آمریکا را افزایش دهد.
نویسنده همچنین معتقد است شرایط بین‌المللی به نفع واشنگتن است. روسیه به دلیل جنگ اوکراین توان حمایت مؤثر از ایران را ندارد و چین نیز به دلیل مشکلات اقتصادی و تمایل به کاهش تنش با آمریکا، انگیزه‌ای برای ورود جدی به این بحران ندارد. در نتیجه، ایران از حمایت خارجی محدودی برخوردار است.
مهم‌ترین دلیل ادامه جنگ از نگاه مید، امنیت انرژی است. او معتقد است اگر ایران بخواهد با تهدید یا بستن تنگه هرمز صادرات نفت جهان را مختل کند، آمریکا این اقدام را تهدیدی مستقیم علیه اقتصاد جهانی خواهد دانست. در چنین شرایطی، ترامپ می‌تواند بسیار آسان‌تر از گذشته حمایت داخلی و بین‌المللی برای ادامه یا حتی گسترش عملیات نظامی علیه ایران جلب کند؛ زیرا این بار هدف، حفاظت از جریان آزاد انرژی جهانی خواهد بود، نه صرفاً جلوگیری از پیشرفت برنامه هسته‌ای ایران.
مید در پایان نتیجه می‌گیرد که هر دو طرف همچنان تصور می‌کنند ادامه جنگ بیش از مصالحه به نفع آنهاست. به همین دلیل، احتمال دستیابی به یک توافق پایدار یا پایان سریع این درگیری را بسیار اندک می‌داند و هشدار می‌دهد که این جنگ می‌تواند طولانی، پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی باشد.https://www.wsj.com/opinion/the-irrepressible-u-s-iran-conflict-81121fbc?mod=hp_opin_pos_5
👍2
خلاصه مقاله: «تفاهم‌نامه سوءتفاهم»
نویسنده: عبدالرحمن الراشد (Abdulrahman Al-Rashed)
سردبیر روزنامه الشرق الاوسط (Asharq Al-Awsat)
عبدالرحمن الراشد در این مقاله استدلال می‌کند که «تفاهم‌نامه» میان آمریکا و ایران نه‌تنها به کاهش تنش‌ها منجر نشده، بلکه در عمل به یک «تفاهم‌نامه سوءتفاهم» تبدیل شده است. او می‌پرسد اگر این توافق واقعاً قرار بود راه را برای کاهش درگیری‌ها هموار کند، چرا آمریکا همچنان به حملات خود علیه اهدافی در ایران ادامه می‌دهد، چرا ایران همچنان به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس حمله می‌کند و چرا هر دو طرف رفتارهایی دارند که عملاً این توافق را در آستانه فروپاشی قرار داده است.
به گفته نویسنده، این تفاهم‌نامه در ابتدا امیدهایی ایجاد کرد؛ برخی تصور کردند منطقه از ورود به یک جنگ گسترده نجات یافته و ایران نیز با کاهش فشارها و رفع تدریجی تحریم‌ها می‌تواند اقتصاد آسیب‌دیده خود را احیا کند. حتی برخی از احتمال بازگشت شرکت‌های آمریکایی به ایران سخن گفتند. اما تحولات اخیر نشان داده است که اختلافات تهران و واشنگتن بسیار عمیق‌تر از آن است که با توافقی مبهم و قابل تفسیر حل شود.
الراشد معتقد است مشکل اصلی این است که جمهوری اسلامی نمی‌خواهد و شاید نتواند به یک «دولت عادی» تبدیل شود؛ یعنی کشوری که مانند سایر کشورها به قوانین بین‌المللی پایبند باشد، از ایجاد گروه‌های مسلح در کشورهای همسایه دست بردارد، سیاست جنگ‌های نیابتی را کنار بگذارد و روابط متعارف با منطقه و جهان برقرار کند. به باور او، مأموریت «صدور انقلاب» بخشی از هویت جمهوری اسلامی است و کنار گذاشتن آن به معنای تغییر بنیادین ماهیت نظام خواهد بود.
نویسنده برای توضیح این موضوع، جمهوری اسلامی را با چین و اتحاد جماهیر شوروی مقایسه می‌کند. او می‌گوید چین با ظهور دنگ شیائوپینگ توانست بدون فروپاشی، خود را با شرایط جدید جهان تطبیق دهد و اتحاد شوروی نیز با میخائیل گورباچف مسیر اصلاحات را آغاز کرد، هرچند در نهایت فروپاشید. اما به اعتقاد الراشد، ایران نه شخصیتی مانند دنگ شیائوپینگ برای اصلاح نظام در اختیار دارد و نه اجازه ظهور فردی شبیه گورباچف را می‌دهد؛ بنابراین نظام نه توان تغییر دارد و نه اراده آن را.
به اعتقاد نویسنده، رفتار جمهوری اسلامی پس از جنگ اخیر نشان می‌دهد که تهران همچنان خود را قدرت اصلی منطقه می‌داند. حمله به کشورهای عربی را با حضور نیروهای آمریکایی در آن کشورها توجیه می‌کند، اما هم‌زمان حضور نظامی و نفوذ خود در کشورهای دیگر را حق طبیعی خود می‌داند. همچنین جمهوری اسلامی تصور می‌کند با استفاده از تنگه هرمز و توانایی ایجاد اختلال در تجارت جهانی نفت، می‌تواند همان نفوذ منطقه‌ای را که از طریق پروژه هسته‌ای به دست نیاورد، از مسیر فشار بر اقتصاد جهانی کسب کند.
الراشد بخش مهمی از مقاله را به سخنان مجتبی خامنه‌ای پس از مراسم خاکسپاری پدرش اختصاص می‌دهد. به نوشته او، رهبر جدید جمهوری اسلامی با صراحت وعده انتقام داده و اعلام کرده است که عاملان کشته شدن پدرش هرگز آرامش نخواهند داشت. او همچنین از «آزادگان جهان» خواسته است هر یک سهم خود را در اجرای این انتقام ایفا کنند. از نگاه نویسنده، غیبت مجتبی خامنه‌ای حتی در مراسم تشییع پدرش نیز نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی احتمال آغاز دور تازه‌ای از درگیری نظامی را کاملاً جدی می‌داند.
نویسنده در ادامه تأکید می‌کند که از بغداد تا بیروت، بسیاری از ناظران معتقدند این تفاهم‌نامه هیچ تغییری در ماهیت رویارویی ایران و آمریکا ایجاد نکرده است. آمریکا همچنان به دنبال کاهش نفوذ منطقه‌ای ایران، قطع ارتباط تهران با گروه‌های مسلح در عراق و لبنان و مهار سیاست‌های جمهوری اسلامی است؛ در مقابل، ایران نیز همچنان تلاش می‌کند نفوذ آمریکا در جهان عرب را تضعیف کند و متحدان منطقه‌ای واشنگتن را تحت فشار قرار دهد.
در پایان، الراشد این پرسش را مطرح می‌کند که آیا این تفاهم‌نامه صرفاً برای جلوگیری از یک جنگ ویرانگر، کنترل قیمت جهانی انرژی و کاهش فشارهای سیاسی داخلی بر دولت ترامپ شکل گرفته بود یا قرار بود زمینه‌ساز صلح باشد. او نتیجه می‌گیرد که این توافق به دلیل ابهام در مفاد، اختلاف در تفسیر آن و ادامه اقدامات نظامی دو طرف، بیش از آنکه یک تفاهم‌نامه باشد، یک «تفاهم‌نامه سوءتفاهم» است؛ توافقی شکننده که هر لحظه ممکن است فروبپاشد و منطقه را دوباره به سوی جنگی گسترده‌تر سوق دهد.https://english.aawsat.com/opinion/5295411-memorandum-misunderstanding
👎1
خلاصه گزارش: «اختصاصی: قطر چراغ سبز داد؛ کشورهای خلیج فارس به حملات علیه ایران پیوستند»
نویسنده: دنی زاکن (Danny Zaken)
خبرنگار و تحلیلگر سیاسی روزنامه اسرائیل هیوم (Israel Hayom)
دنی زاکن در این گزارش مدعی است که تفاهم‌نامه میان آمریکا و ایران عملاً فروپاشیده و منطقه وارد مرحله جدیدی از تقابل نظامی شده است. به نوشته او، پس از آنکه جمهوری اسلامی از پذیرش درخواست آمریکا برای تضمین عبور آزاد کشتی‌ها از تنگه هرمز خودداری کرد، دونالد ترامپ دستور داد تنگه هرمز به روی کشتی‌های ایرانی بسته شود.
بر اساس این گزارش، آمریکا پیش از این به تهران اولتیماتوم داده بود که باید به‌صورت علنی آزادی کامل کشتیرانی در تنگه هرمز را بپذیرد و سپاه پاسداران کنترل این آبراه را کنار بگذارد. اما عباس عراقچی اعلام کرد سپاه از کنترل تنگه هرمز عقب‌نشینی نخواهد کرد. نویسنده مدعی است که پس از این موضع‌گیری، عراقچی عملاً از روند تصمیم‌گیری کنار گذاشته شده و اکنون فرماندهان سپاه کنترل کامل سیاست ایران را در دست گرفته‌اند.
گزارش می‌افزاید که هم‌زمان آمریکا در حال تشدید فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی است. وزارت خزانه‌داری آمریکا به رهبری اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، قصد دارد تحریم‌های جدیدی را علیه مقام‌های ارشد سپاه، شبکه‌های مالی و شرکت‌های مرتبط با صادرات نفت ایران اعمال کند. به گفته یک مقام آمریکایی، هدف این اقدامات، قطع منابع مالی سپاه و جلوگیری از استفاده از درآمدهای نفتی برای حمایت از شبکه‌های نیابتی و آنچه آمریکا «تروریسم بین‌المللی» می‌خواند، است.
به نوشته اسرائیل هیوم، تحول مهم دیگر این است که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز موضع خود را تغییر داده‌اند. پس از حملات موشکی و پهپادی ایران به برخی کشورهای عربی، از جمله قطر و تأسیسات گازی آن، این کشورها به این نتیجه رسیده‌اند که تنها راه مهار تهدید ایران، اقدام نظامی است.
گزارش به نقل از دو دیپلمات عرب مدعی است که کشورهای خلیج فارس در روزهای اخیر پیام مشترکی به واشنگتن ارسال کرده و از ازسرگیری حملات نظامی علیه ایران حمایت کامل کرده‌اند. همچنین ادعا می‌شود که طی ۴۸ ساعت گذشته، برخی از این کشورها به‌صورت محدود در عملیات نظامی علیه ایران مشارکت داشته‌اند.
نویسنده تأکید می‌کند که قطر که پیش‌تر مخالف اتخاذ موضع مشترک کشورهای عربی علیه ایران بود و نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا می‌کرد، پس از حملات ایران به خاک خود، موضعش را تغییر داده است. به ادعای گزارش، دوحه نه‌تنها با عملیات نظامی مخالفتی ندارد، بلکه تلاش برای آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را نیز متوقف کرده است.
درباره اسرائیل نیز گزارش می‌گوید که تل‌آویو در حال حاضر مستقیماً در عملیات نظامی مشارکت ندارد، اما از طریق همکاری‌های اطلاعاتی و لجستیکی از عملیات آمریکا و متحدانش حمایت می‌کند. به گفته یک مقام امنیتی اسرائیلی، ارزیابی کنونی این است که ایران در شرایط فعلی تمایلی به حمله مستقیم به اسرائیل ندارد؛ زیرا هم بازدارندگی اسرائیل را جدی می‌داند و هم نمی‌خواهد دوباره وارد یک جنگ تمام‌عیار با اسرائیل شود.
در مجموع، این گزارش مدعی است که با شکست تفاهم‌نامه آمریکا و ایران، راهبرد دیپلماسی جای خود را به فشار نظامی و اقتصادی داده است و هم‌زمان کشورهای عربی خلیج فارس نیز پس از حملات اخیر ایران، بیش از گذشته در کنار آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی قرار گرفته‌اند.https://www.israelhayom.com/2026/07/13/exclusive-qatar-gives-green-light-as-gulf-states-join-strikes-on-iran/
👍1👎1