خلاصه گزارش اکسیوس
به گزارش باراک راوید در اکسیوس، مذاکرات آمریکا و ایران در دوحه با محوریت تنگه هرمز از سر گرفته شده است. مهمترین اختلاف دو طرف بر سر آینده مدیریت تنگه هرمز و حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری است. دولت ترامپ تلاش میکند تهران را متقاعد کند که از مطالبه دریافت عوارض صرفنظر کند و در مقابل، بر دستیابی به یک توافق جامع هستهای و رفع تحریمها تمرکز کند. مقامات آمریکایی استدلال میکنند که منافع اقتصادی ناشی از لغو تحریمها و امکان فروش آزادانه نفت و سایر منابع، حدود ۱۰۰ برابر بیشتر از درآمد احتمالی ناشی از دریافت عوارض عبور کشتیها خواهد بود و به ایران پیام دادهاند که «بزرگتر فکر کند».
دو هفته از آغاز مهلت ۶۰ روزهای که دو طرف برای دستیابی به توافق جامع تعیین کردهاند گذشته، اما آنها همچنان بر سر مفاد همان تفاهمنامه اولیه اختلاف دارند. به گفته منابع آمریکایی، در شرایط فعلی احتمال شکست تفاهمنامه اولیه بیش از دستیابی به توافق نهایی است. با این حال، آمریکا و ایران روز یکشنبه توافق کردند برای یک هفته تنشها در تنگه هرمز را کاهش دهند تا مذاکرات در فضایی آرام ادامه یابد. یک مقام آمریکایی هشدار داده است که اگر ایران دوباره به کشتیها حمله کند، آمریکا با شدت بیشتری پاسخ خواهد داد و اهداف بیشتری را که توان ایران در تنگه هرمز را تضعیف میکند، هدف قرار خواهد داد.
در مذاکرات دوحه، هیأت آمریکایی به ریاست استیو ویتکاف و جرد کوشنر با نخستوزیر و امیر قطر دیدار کردند تا زمینه آغاز مذاکرات فنی میان دو طرف را فراهم کنند. در مقابل، کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه ایران و رئیس هیأت فنی ایران، اعلام کرد که هیچ مذاکره مستقیمی با آمریکا انجام نشده و تمام گفتوگوها از طریق میانجیهای قطری و پاکستانی صورت گرفته است. او همچنین از توافق برای ایجاد یک کانال ارتباط اضطراری جهت رسیدگی سریع به نقض احتمالی تفاهمنامه خبر داد. غریبآبادی افزود که درباره داراییهای بلوکهشده ایران در قطر نیز توافق شده است که این منابع، متناسب با نیازهای اعلامشده ایران، برای خرید کالاهای مورد نیاز و ارسال آنها به ایران مورد استفاده قرار گیرد.
بر اساس این گزارش، یکی از دلایل اصلی حملات اخیر ایران به کشتیهای تجاری، ایجاد یک مسیر جدید کشتیرانی در نزدیکی سواحل عمان بوده که تهران آن را نقض منافع خود میداند. ایران اکنون بهطور علنی اعلام میکند که همراه با عمان دارای حاکمیت مشترک بر تنگه هرمز است و پس از پایان دوره ۶۰ روزه تفاهمنامه، دو کشور باید مدیریت تنگه را بر عهده گرفته و از کشتیها عوارض دریافت کنند. اما آمریکا این برداشت را رد میکند و معتقد است هرگونه تغییر در نحوه مدیریت این آبراه بینالمللی باید با موافقت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز انجام شود. همین اختلاف، محور اصلی مذاکرات اخیر مارکو روبیو با وزیران خارجه شش کشور عربی خلیج فارس در بحرین بوده است. به گفته یک مقام آمریکایی، کشورهای خلیج فارس نیز در حال بررسی مدل مدیریت تنگه پس از پایان تفاهمنامه هستند و این گفتوگوها با مذاکرات آمریکا و ایران در حال همگرایی است.
اکسیوس همچنین گزارش میدهد که ترامپ از حملات اخیر ایران به کشتیها بسیار ناراضی بوده و حتی خواستار دریافت گزینههای نظامی از پنتاگون شده بود، اما در نهایت مشاورانش او را متقاعد کردند که فعلاً فرصت بیشتری به دیپلماسی بدهد. ترامپ روز چهارشنبه گفت مذاکرات با ایران «بسیار خوب» پیش میرود و قصد ندارد بهزودی جنگ را از سر بگیرد. در همین حال، رسانه العربیه مدعی شد که دو طرف درباره آزادسازی نخستین بخش از داراییهای بلوکهشده ایران در قطر به ارزش ۳ میلیارد دلار به تفاهم رسیدهاند؛ منابع منطقهای نیز گفتند این پول بهصورت نقدی به ایران منتقل نخواهد شد، بلکه بانک مرکزی ایران میتواند از آن برای خرید کالاهای بشردوستانه، از جمله بخشی از کالاهای آمریکایی، استفاده کند. با این حال، مقامات آمریکایی این خبر را رد کرده و تأکید کردند که هنوز هیچ پولی آزاد نشده است.
در پایان گزارش آمده است که مذاکرهکنندگان آمریکایی در دوحه به ایران اطمینان دادهاند که واشنگتن همچنان اسرائیل را برای پایبندی به آتشبس در لبنان تحت فشار قرار خواهد داد و خروج تدریجی نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان را دنبال میکند. در واکنش، عباس عراقچی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که رئیسجمهور آمریکا متعهد شده «حیوانات خانگی خود در تلآویو را مهار کند» و هشدار داد که اگر اسرائیل از دستورات آمریکا پیروی نکند، ایران پاسخ خواهد داد.https://www.axios.com/2026/07/01/iran-talks-doha-tolls-strait-hormuz
به گزارش باراک راوید در اکسیوس، مذاکرات آمریکا و ایران در دوحه با محوریت تنگه هرمز از سر گرفته شده است. مهمترین اختلاف دو طرف بر سر آینده مدیریت تنگه هرمز و حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری است. دولت ترامپ تلاش میکند تهران را متقاعد کند که از مطالبه دریافت عوارض صرفنظر کند و در مقابل، بر دستیابی به یک توافق جامع هستهای و رفع تحریمها تمرکز کند. مقامات آمریکایی استدلال میکنند که منافع اقتصادی ناشی از لغو تحریمها و امکان فروش آزادانه نفت و سایر منابع، حدود ۱۰۰ برابر بیشتر از درآمد احتمالی ناشی از دریافت عوارض عبور کشتیها خواهد بود و به ایران پیام دادهاند که «بزرگتر فکر کند».
دو هفته از آغاز مهلت ۶۰ روزهای که دو طرف برای دستیابی به توافق جامع تعیین کردهاند گذشته، اما آنها همچنان بر سر مفاد همان تفاهمنامه اولیه اختلاف دارند. به گفته منابع آمریکایی، در شرایط فعلی احتمال شکست تفاهمنامه اولیه بیش از دستیابی به توافق نهایی است. با این حال، آمریکا و ایران روز یکشنبه توافق کردند برای یک هفته تنشها در تنگه هرمز را کاهش دهند تا مذاکرات در فضایی آرام ادامه یابد. یک مقام آمریکایی هشدار داده است که اگر ایران دوباره به کشتیها حمله کند، آمریکا با شدت بیشتری پاسخ خواهد داد و اهداف بیشتری را که توان ایران در تنگه هرمز را تضعیف میکند، هدف قرار خواهد داد.
در مذاکرات دوحه، هیأت آمریکایی به ریاست استیو ویتکاف و جرد کوشنر با نخستوزیر و امیر قطر دیدار کردند تا زمینه آغاز مذاکرات فنی میان دو طرف را فراهم کنند. در مقابل، کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه ایران و رئیس هیأت فنی ایران، اعلام کرد که هیچ مذاکره مستقیمی با آمریکا انجام نشده و تمام گفتوگوها از طریق میانجیهای قطری و پاکستانی صورت گرفته است. او همچنین از توافق برای ایجاد یک کانال ارتباط اضطراری جهت رسیدگی سریع به نقض احتمالی تفاهمنامه خبر داد. غریبآبادی افزود که درباره داراییهای بلوکهشده ایران در قطر نیز توافق شده است که این منابع، متناسب با نیازهای اعلامشده ایران، برای خرید کالاهای مورد نیاز و ارسال آنها به ایران مورد استفاده قرار گیرد.
بر اساس این گزارش، یکی از دلایل اصلی حملات اخیر ایران به کشتیهای تجاری، ایجاد یک مسیر جدید کشتیرانی در نزدیکی سواحل عمان بوده که تهران آن را نقض منافع خود میداند. ایران اکنون بهطور علنی اعلام میکند که همراه با عمان دارای حاکمیت مشترک بر تنگه هرمز است و پس از پایان دوره ۶۰ روزه تفاهمنامه، دو کشور باید مدیریت تنگه را بر عهده گرفته و از کشتیها عوارض دریافت کنند. اما آمریکا این برداشت را رد میکند و معتقد است هرگونه تغییر در نحوه مدیریت این آبراه بینالمللی باید با موافقت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز انجام شود. همین اختلاف، محور اصلی مذاکرات اخیر مارکو روبیو با وزیران خارجه شش کشور عربی خلیج فارس در بحرین بوده است. به گفته یک مقام آمریکایی، کشورهای خلیج فارس نیز در حال بررسی مدل مدیریت تنگه پس از پایان تفاهمنامه هستند و این گفتوگوها با مذاکرات آمریکا و ایران در حال همگرایی است.
اکسیوس همچنین گزارش میدهد که ترامپ از حملات اخیر ایران به کشتیها بسیار ناراضی بوده و حتی خواستار دریافت گزینههای نظامی از پنتاگون شده بود، اما در نهایت مشاورانش او را متقاعد کردند که فعلاً فرصت بیشتری به دیپلماسی بدهد. ترامپ روز چهارشنبه گفت مذاکرات با ایران «بسیار خوب» پیش میرود و قصد ندارد بهزودی جنگ را از سر بگیرد. در همین حال، رسانه العربیه مدعی شد که دو طرف درباره آزادسازی نخستین بخش از داراییهای بلوکهشده ایران در قطر به ارزش ۳ میلیارد دلار به تفاهم رسیدهاند؛ منابع منطقهای نیز گفتند این پول بهصورت نقدی به ایران منتقل نخواهد شد، بلکه بانک مرکزی ایران میتواند از آن برای خرید کالاهای بشردوستانه، از جمله بخشی از کالاهای آمریکایی، استفاده کند. با این حال، مقامات آمریکایی این خبر را رد کرده و تأکید کردند که هنوز هیچ پولی آزاد نشده است.
در پایان گزارش آمده است که مذاکرهکنندگان آمریکایی در دوحه به ایران اطمینان دادهاند که واشنگتن همچنان اسرائیل را برای پایبندی به آتشبس در لبنان تحت فشار قرار خواهد داد و خروج تدریجی نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان را دنبال میکند. در واکنش، عباس عراقچی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که رئیسجمهور آمریکا متعهد شده «حیوانات خانگی خود در تلآویو را مهار کند» و هشدار داد که اگر اسرائیل از دستورات آمریکا پیروی نکند، ایران پاسخ خواهد داد.https://www.axios.com/2026/07/01/iran-talks-doha-tolls-strait-hormuz
Axios
U.S. tries to talk Iran out of tolls as talks resume in Doha
"We have reached an understanding that we will keep things quiet for the coming week."
نیویورکتایمز: جنگ ایران، شکاف میان ترامپ و محمد بن سلمان را آشکار کرد
منبع: نیویورکتایمز – ۱ ژوئیه ۲۰۲۶
گزارش نیویورکتایمز نشان میدهد که جنگ ایران و اسرائیل به یکی از جدیترین اختلافات میان دولت دونالد ترامپ و محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، منجر شد. در حالی که عربستان پیش از آغاز جنگ از فشار بر ایران حمایت میکرد، ادامه درگیریها و بهویژه بسته شدن تنگه هرمز باعث شد ریاض به این نتیجه برسد که تشدید جنگ بیش از هر چیز امنیت و اقتصاد کشورهای خلیج فارس را تهدید میکند. نقطه اوج اختلاف زمانی بود که آمریکا بدون هماهنگی قبلی قصد داشت از حریم هوایی عربستان برای اجرای عملیات حفاظت از کشتیهای تجاری در تنگه هرمز استفاده کند، اما ریاض مخالفت کرد. با وجود تماسهای مکرر ترامپ، جیدی ونس، استیو ویتکاف، جرد کوشنر و مارکو روبیو با ولیعهد سعودی، او بر مخالفت خود پافشاری کرد و در نتیجه آمریکا مجبور شد این عملیات را کمتر از ۴۸ ساعت پس از آغاز متوقف کند.
به نوشته این روزنامه، جنگ باعث شد بیاعتمادی عربستان نسبت به آمریکا عمیقتر شود. مقامهای سعودی معتقدند تصمیمهای غیرقابل پیشبینی واشنگتن ممکن است کشورهای عرب خلیج فارس را در معرض حملات ایران قرار دهد، بدون آنکه آمریکا تضمین قابل اتکایی برای دفاع از آنها ارائه کند. از همین رو، ریاض ضمن حفظ همکاری امنیتی با واشنگتن، همزمان روابط خود با تهران را نیز تقویت کرده و درباره موضوعاتی مانند تنگه هرمز، برنامه موشکی ایران و گروههای نیابتی مستقیماً با مقامات ایرانی گفتوگو میکند. این رویکرد ادامه سیاست تنشزدایی میان عربستان و ایران پس از توافق سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین است.
گزارش همچنین به تغییر موضع محمد بن سلمان در طول جنگ اشاره میکند. به گفته منابع آمریکایی، او پیش از آغاز جنگ درباره خطرات درگیری به ترامپ هشدار داده بود، اما در مقطعی نیز از رئیسجمهور آمریکا خواست جنگ را ادامه دهد تا حکومت ایران سرنگون شود؛ ادعایی که عربستان آن را رد کرده است. با این حال، پس از آنکه ایران توانست توان بازدارندگی خود را حفظ کند و تنگه هرمز را به اهرم فشار تبدیل کند، ولیعهد سعودی از آتشبس و راهحل سیاسی حمایت کرد. به باور نیویورکتایمز، اکنون اولویت اصلی ریاض نه تغییر رژیم در ایران، بلکه جلوگیری از آغاز دوباره جنگ، حفظ ثبات منطقه و کاهش آسیبپذیری کشورهای خلیج فارس در برابر هرگونه درگیری جدید است. با وجود این اختلافات، همکاریهای راهبردی عربستان و آمریکا در حوزه فروش تسلیحات، برنامه هستهای غیرنظامی و پروژههای زیرساختی همچنان ادامه دارد.
https://www.nytimes.com/2026/07/01/us/politics/trump-saudi-crown-prince-iran.html
منبع: نیویورکتایمز – ۱ ژوئیه ۲۰۲۶
گزارش نیویورکتایمز نشان میدهد که جنگ ایران و اسرائیل به یکی از جدیترین اختلافات میان دولت دونالد ترامپ و محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، منجر شد. در حالی که عربستان پیش از آغاز جنگ از فشار بر ایران حمایت میکرد، ادامه درگیریها و بهویژه بسته شدن تنگه هرمز باعث شد ریاض به این نتیجه برسد که تشدید جنگ بیش از هر چیز امنیت و اقتصاد کشورهای خلیج فارس را تهدید میکند. نقطه اوج اختلاف زمانی بود که آمریکا بدون هماهنگی قبلی قصد داشت از حریم هوایی عربستان برای اجرای عملیات حفاظت از کشتیهای تجاری در تنگه هرمز استفاده کند، اما ریاض مخالفت کرد. با وجود تماسهای مکرر ترامپ، جیدی ونس، استیو ویتکاف، جرد کوشنر و مارکو روبیو با ولیعهد سعودی، او بر مخالفت خود پافشاری کرد و در نتیجه آمریکا مجبور شد این عملیات را کمتر از ۴۸ ساعت پس از آغاز متوقف کند.
به نوشته این روزنامه، جنگ باعث شد بیاعتمادی عربستان نسبت به آمریکا عمیقتر شود. مقامهای سعودی معتقدند تصمیمهای غیرقابل پیشبینی واشنگتن ممکن است کشورهای عرب خلیج فارس را در معرض حملات ایران قرار دهد، بدون آنکه آمریکا تضمین قابل اتکایی برای دفاع از آنها ارائه کند. از همین رو، ریاض ضمن حفظ همکاری امنیتی با واشنگتن، همزمان روابط خود با تهران را نیز تقویت کرده و درباره موضوعاتی مانند تنگه هرمز، برنامه موشکی ایران و گروههای نیابتی مستقیماً با مقامات ایرانی گفتوگو میکند. این رویکرد ادامه سیاست تنشزدایی میان عربستان و ایران پس از توافق سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین است.
گزارش همچنین به تغییر موضع محمد بن سلمان در طول جنگ اشاره میکند. به گفته منابع آمریکایی، او پیش از آغاز جنگ درباره خطرات درگیری به ترامپ هشدار داده بود، اما در مقطعی نیز از رئیسجمهور آمریکا خواست جنگ را ادامه دهد تا حکومت ایران سرنگون شود؛ ادعایی که عربستان آن را رد کرده است. با این حال، پس از آنکه ایران توانست توان بازدارندگی خود را حفظ کند و تنگه هرمز را به اهرم فشار تبدیل کند، ولیعهد سعودی از آتشبس و راهحل سیاسی حمایت کرد. به باور نیویورکتایمز، اکنون اولویت اصلی ریاض نه تغییر رژیم در ایران، بلکه جلوگیری از آغاز دوباره جنگ، حفظ ثبات منطقه و کاهش آسیبپذیری کشورهای خلیج فارس در برابر هرگونه درگیری جدید است. با وجود این اختلافات، همکاریهای راهبردی عربستان و آمریکا در حوزه فروش تسلیحات، برنامه هستهای غیرنظامی و پروژههای زیرساختی همچنان ادامه دارد.
https://www.nytimes.com/2026/07/01/us/politics/trump-saudi-crown-prince-iran.html
Nytimes
How the Iran War Ignited a Clash Between Trump and the Saudi Crown Prince
Crown Prince Mohammed bin Salman pressed President Trump earlier to cripple Iran. But as Iran asserted its power, the prince urged a cease-fire, and is now pursuing his security priorities.
👍2
گزارش نیویورک تایمز به نقل از مقامهای کنونی و سابق آمریکایی فاش میکند که در جریان مذاکرات محرمانه میان واشنگتن و تهران در بهار ۲۰۲۶، دولت آمریکا به این جمعبندی رسیده بود که اسرائیل ممکن است قصد ترور عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، را داشته باشد. این نگرانی بهویژه پس از آغاز مذاکرات آتشبس در ماه آوریل شدت گرفت؛ زیرا واشنگتن معتقد بود حذف این دو مقام، که هدایت گفتوگوهای سیاسی با آمریکا و کشورهای منطقه را برعهده داشتند، عملاً هرگونه توافق را از بین میبرد و جنگ را دوباره شعلهور میکرد. به همین دلیل، آمریکا از برخی دولتهای منطقه خواست بهطور غیرمستقیم به ایران هشدار دهند که این دو مقام ممکن است هدف عملیات اسرائیل قرار گیرند.
این گزارش نشان میدهد که اهداف آمریکا و اسرائیل، که در آغاز جنگ همسو به نظر میرسید، بهتدریج از یکدیگر فاصله گرفت. جنگ با حمله اسرائیل در ۲۸ فوریه و کشته شدن علی خامنهای و شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی آغاز شد؛ حملهای که به نوشته گزارش، تا حدی بر پایه اطلاعات اطلاعاتی آمریکا انجام شده بود. در حالی که حملات آمریکا عمدتاً بر نابودی نیروی دریایی و توان موشکی ایران متمرکز بود، اسرائیل اولویت خود را بر حذف هرچه بیشتر رهبران سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی قرار داده بود. در این میان، حتی چهرههایی که دولت ترامپ آنها را برای مذاکره مناسبتر و عملگراتر میدانست، مانند علی لاریجانی و کمال خرازی، نیز در حملات اسرائیل کشته شدند؛ اقدامی که از نگاه واشنگتن، شانس رسیدن به یک توافق سیاسی را کاهش میداد.
به نوشته گزارش، پس از برقراری آتشبس اولیه دو هفتهای در آوریل، دولت ترامپ تلاش کرد این فرصت را به یک توافق پایدار تبدیل کند. اما اسرائیل از همان ابتدا نسبت به این روند بدبین بود و بسیاری از مقامها و تحلیلگران اسرائیلی توافق اولیه را «فاجعه» توصیف میکردند، زیرا نه به تغییر رژیم در ایران منجر شده بود، نه برنامه موشکی و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی را از بین برده بود و نه مانع از آن میشد که میلیاردها دلار منابع مالی دوباره در اختیار تهران قرار گیرد. در مقابل، آمریکا این توافق را گامی برای بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تنشهای منطقهای و آغاز مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران میدانست. به گفته یک مقام آمریکایی، رئیسجمهور ترامپ همچنان خواهان آن بود که «فرآیند صلح مسیر خود را طی کند.»
گزارش همچنین جزئیات تازهای از تدابیر امنیتی ایران در جریان مذاکرات ارائه میدهد. زمانی که قالیباف و عراقچی برای دیدار با هیأت آمریکایی به اسلامآباد سفر کردند، تهران از طریق میانجیهای پاکستانی و قطری از واشنگتن تضمین خواست که اسرائیل به هیأت ایرانی حمله نکند. در طول این سفر، جنگندههای پاکستانی هواپیمای حامل بیش از ۷۰ عضو هیأت ایرانی را از مرز ایران تا اسلامآباد و در مسیر بازگشت اسکورت کردند. با این حال، هنگام بازگشت، نیروهای امنیتی ایران به هواپیما هشدار دادند که اطلاعاتی درباره برنامه احتمالی اسرائیل برای حمله به آن دریافت کردهاند و دو جنگنده اسرائیلی از مرز غربی ایران وارد حریم هوایی کشور شدهاند. به گفته مهدی محمدی، مشاور ارشد قالیباف، هواپیما ناچار شد بهطور اضطراری در مشهد فرود بیاید و اعضای هیأت حدود هشت ساعت مسیر تا تهران را بهصورت زمینی طی کردند.
گزارش همچنین یادآوری میکند که قالیباف پیش از این نیز در جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ و بار دیگر در جنگ امسال، در حمله اسرائیل به یک پناهگاه زیرزمینی محل جلسه مقامهای ارشد جمهوری اسلامی، از مرگ گریخته بود. در ایران نیز برخی مقامها، از جمله محسن زنگنه، این خطرات را «فداکاری واقعی» تیم مذاکرهکننده توصیف کرده و گفتهاند عراقچی، قالیباف و دیگر اعضای هیأت با آگاهی از تهدید دائمی ترور، مذاکرات را ادامه دادهاند. با وجود همه این تهدیدها، دو مقام ایرانی در ماههای بعد نیز به سفرهای دیپلماتیک خود ادامه دادند؛ از جمله دیدار با هیأت آمریکایی به ریاست جیدی ونس در قطر و سپس سوئیس، که به توافق چارچوبی درباره بازگشایی تنگه هرمز و ادامه مذاکرات هستهای انجامید. گزارش در مجموع تصویری از شکاف فزاینده میان واشنگتن و تلآویو ارائه میدهد؛ شکافی که در آن، آمریکا حفظ کانال دیپلماسی را در اولویت قرار داده بود، در حالی که اسرائیل همچنان به دنبال ادامه جنگ تا تحقق اهداف حداکثری خود بود.https://www.nytimes.com/2026/07/02/us/politics/israel-iran-negotiators-plot.html?searchResultPosition=4
این گزارش نشان میدهد که اهداف آمریکا و اسرائیل، که در آغاز جنگ همسو به نظر میرسید، بهتدریج از یکدیگر فاصله گرفت. جنگ با حمله اسرائیل در ۲۸ فوریه و کشته شدن علی خامنهای و شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی آغاز شد؛ حملهای که به نوشته گزارش، تا حدی بر پایه اطلاعات اطلاعاتی آمریکا انجام شده بود. در حالی که حملات آمریکا عمدتاً بر نابودی نیروی دریایی و توان موشکی ایران متمرکز بود، اسرائیل اولویت خود را بر حذف هرچه بیشتر رهبران سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی قرار داده بود. در این میان، حتی چهرههایی که دولت ترامپ آنها را برای مذاکره مناسبتر و عملگراتر میدانست، مانند علی لاریجانی و کمال خرازی، نیز در حملات اسرائیل کشته شدند؛ اقدامی که از نگاه واشنگتن، شانس رسیدن به یک توافق سیاسی را کاهش میداد.
به نوشته گزارش، پس از برقراری آتشبس اولیه دو هفتهای در آوریل، دولت ترامپ تلاش کرد این فرصت را به یک توافق پایدار تبدیل کند. اما اسرائیل از همان ابتدا نسبت به این روند بدبین بود و بسیاری از مقامها و تحلیلگران اسرائیلی توافق اولیه را «فاجعه» توصیف میکردند، زیرا نه به تغییر رژیم در ایران منجر شده بود، نه برنامه موشکی و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی را از بین برده بود و نه مانع از آن میشد که میلیاردها دلار منابع مالی دوباره در اختیار تهران قرار گیرد. در مقابل، آمریکا این توافق را گامی برای بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تنشهای منطقهای و آغاز مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران میدانست. به گفته یک مقام آمریکایی، رئیسجمهور ترامپ همچنان خواهان آن بود که «فرآیند صلح مسیر خود را طی کند.»
گزارش همچنین جزئیات تازهای از تدابیر امنیتی ایران در جریان مذاکرات ارائه میدهد. زمانی که قالیباف و عراقچی برای دیدار با هیأت آمریکایی به اسلامآباد سفر کردند، تهران از طریق میانجیهای پاکستانی و قطری از واشنگتن تضمین خواست که اسرائیل به هیأت ایرانی حمله نکند. در طول این سفر، جنگندههای پاکستانی هواپیمای حامل بیش از ۷۰ عضو هیأت ایرانی را از مرز ایران تا اسلامآباد و در مسیر بازگشت اسکورت کردند. با این حال، هنگام بازگشت، نیروهای امنیتی ایران به هواپیما هشدار دادند که اطلاعاتی درباره برنامه احتمالی اسرائیل برای حمله به آن دریافت کردهاند و دو جنگنده اسرائیلی از مرز غربی ایران وارد حریم هوایی کشور شدهاند. به گفته مهدی محمدی، مشاور ارشد قالیباف، هواپیما ناچار شد بهطور اضطراری در مشهد فرود بیاید و اعضای هیأت حدود هشت ساعت مسیر تا تهران را بهصورت زمینی طی کردند.
گزارش همچنین یادآوری میکند که قالیباف پیش از این نیز در جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ و بار دیگر در جنگ امسال، در حمله اسرائیل به یک پناهگاه زیرزمینی محل جلسه مقامهای ارشد جمهوری اسلامی، از مرگ گریخته بود. در ایران نیز برخی مقامها، از جمله محسن زنگنه، این خطرات را «فداکاری واقعی» تیم مذاکرهکننده توصیف کرده و گفتهاند عراقچی، قالیباف و دیگر اعضای هیأت با آگاهی از تهدید دائمی ترور، مذاکرات را ادامه دادهاند. با وجود همه این تهدیدها، دو مقام ایرانی در ماههای بعد نیز به سفرهای دیپلماتیک خود ادامه دادند؛ از جمله دیدار با هیأت آمریکایی به ریاست جیدی ونس در قطر و سپس سوئیس، که به توافق چارچوبی درباره بازگشایی تنگه هرمز و ادامه مذاکرات هستهای انجامید. گزارش در مجموع تصویری از شکاف فزاینده میان واشنگتن و تلآویو ارائه میدهد؛ شکافی که در آن، آمریکا حفظ کانال دیپلماسی را در اولویت قرار داده بود، در حالی که اسرائیل همچنان به دنبال ادامه جنگ تا تحقق اهداف حداکثری خود بود.https://www.nytimes.com/2026/07/02/us/politics/israel-iran-negotiators-plot.html?searchResultPosition=4
Nytimes
U.S. Officials Believed Israel Was Plotting to Kill Iranian Negotiators
Any Israeli attempt to kill Abbas Araghchi, the foreign minister, or Mohammad Ghalibaf, the Parliament speaker, would have derailed peace talks, American officials feared.
در نشستی در Aspen Ideas Festival با مدیریت فرید زکریا، سه کارشناس —کیم غطاس، روزنامهنگار و نویسنده لبنانی؛ کریم سجادپور، پژوهشگر ارشد مؤسسه کارنگی؛ و مارک دوبوویتز، مدیر بنیاد دفاع از دموکراسیها—به بررسی پیامدهای جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران، توافق موقت میان تهران و واشنگتن و آینده خاورمیانه پرداختند. اگرچه هر سه بر این باور بودند که جنگ توازن قدرت در منطقه را تغییر داده است، اما درباره اینکه چه کسی برنده واقعی جنگ بوده و مسیر آینده منطقه به کدام سو خواهد رفت، اختلاف نظر عمیقی داشتند.
کریم سجادپور استدلال کرد که برخلاف تصور بسیاری، جمهوری اسلامی امروز نسبت به چهار ماه پیش در موقعیت بهتری قرار گرفته است. به گفته او، مهمترین دستاورد ایران، تثبیت کنترل عملی بر تنگه هرمز است؛ اهرمی که میتواند بدون ورود به یک جنگ تمامعیار، اقتصاد جهانی و بازار انرژی را تحت فشار قرار دهد. او توافق میان ایران و آمریکا را «تفاهمی بر پایه سوءتفاهم» توصیف کرد و گفت دو طرف برداشتهای کاملاً متفاوتی از آن دارند. از نگاه او، توافق فعلی محدودیت مؤثری بر برنامه موشکی، شبکه نیروهای نیابتی یا سیاست منطقهای جمهوری اسلامی ایجاد نکرده و تنها به شکلی مبهم به موضوع هستهای پرداخته است. سجادپور معتقد بود حکومت ایران از جنگ این نتیجه را نگرفته که باید رفتار خود را تعدیل کند، بلکه برعکس، به این جمعبندی رسیده که مقاومت و تشدید سیاستهای انقلابی، بقای نظام را تضمین میکند. او همچنین یادآور شد که جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه تنها دو بار حاضر به مصالحه اساسی شده است: نخست در پایان جنگ ایران و عراق و دوم در توافق هستهای برجام؛ هر دو زمانی که هم با فشار اقتصادی فلجکننده و هم با یک مسیر خروج آبرومندانه روبهرو بوده است.
در مقابل، مارک دوبوویتز تصویری کاملاً متفاوت ارائه داد و تأکید کرد که جمهوری اسلامی هرگز تا این اندازه ضعیف نبوده است. او گفت از زمان حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، اسرائیل و آمریکا موفق شدهاند بخش بزرگی از زیرساختهای هستهای ایران در فردو، نطنز و اصفهان را نابود کنند، دهها دانشمند هستهای را از میان بردارند، برنامه موشکهای بالستیک و موشکهای قارهپیما را به شدت تضعیف کنند، نیروی دریایی ایران را هدف قرار دهند و توان حزبالله را به شکل قابل توجهی کاهش دهند. از دید او، توافق فعلی یک اشتباه سیاسی است، زیرا آمریکا در اوج برتری نظامی وارد مذاکره شده و در حال از دست دادن اهرم فشار خود است. دوبوویتز همچنین معتقد بود واشنگتن باید علاوه بر فشار نظامی و اقتصادی، به طور فعال از مردم ایران و مخالفان جمهوری اسلامی حمایت کند؛ همانگونه که در دوران جنگ سرد از مخالفان اتحاد شوروی پشتیبانی میکرد.
کیم غطاس اما بیشتر بر پیامدهای انسانی و منطقهای جنگ تمرکز داشت. او گفت منطقه اکنون در وضعیت «برزخ» قرار گرفته است؛ آتشبس برقرار است، اما درگیریها همچنان ادامه دارد و هیچ چشمانداز روشنی برای صلح وجود ندارد. به گفته او، لبنان همچنان میان نفوذ ایران و حملات اسرائیل گرفتار است و توافق جدید میان بیروت و تلآویو، هرچند تاریخی، ممکن است به حضور طولانیمدت اسرائیل در جنوب لبنان بینجامد. غطاس همچنین تأکید کرد که کشورهای عربی خلیج فارس نیز از توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن نگراناند، زیرا معتقدند این توافق امتیازات زیادی به ایران میدهد. او درباره وضعیت داخلی ایران نیز گفت مردم احساس میکنند از همه طرفها رها شدهاند؛ نه وعدههای آمریکا برای تغییر شرایط محقق شده و نه حکومت جمهوری اسلامی توجهی به هزینههای سنگینی که مردم پرداختهاند دارد. به باور او، راهحل نظامی بهتنهایی نه مسئله حزبالله را حل میکند و نه نفوذ ایران را از میان میبرد و بدون یک راهکار سیاسی، منطقه در چرخهای از جنگهای مداوم گرفتار خواهد ماند.
در بخش دیگری از نشست، فرید زکریا این پرسش را مطرح کرد که معیار موفقیت در جنگ چیست؛ میزان خسارتی که به ایران وارد شده یا اینکه آیا ایران حاضر شده اهداف آمریکا را بپذیرد؟ سجادپور پاسخ داد که تهران، با وجود خسارات نظامی، نه از برنامه موشکی خود عقبنشینی کرده، نه نفوذ منطقهای خود را کنار گذاشته و نه از رویکرد ایدئولوژیکش فاصله گرفته است. دوبوویتز اما تأکید کرد که باید روند بلندمدت را دید و نه وضعیت امروز؛ به اعتقاد او، جمهوری اسلامی در مقایسه با دو سال پیش بسیار ضعیفتر شده و فرصت بیسابقهای برای افزایش فشار بر آن ایجاد شده است.
کریم سجادپور استدلال کرد که برخلاف تصور بسیاری، جمهوری اسلامی امروز نسبت به چهار ماه پیش در موقعیت بهتری قرار گرفته است. به گفته او، مهمترین دستاورد ایران، تثبیت کنترل عملی بر تنگه هرمز است؛ اهرمی که میتواند بدون ورود به یک جنگ تمامعیار، اقتصاد جهانی و بازار انرژی را تحت فشار قرار دهد. او توافق میان ایران و آمریکا را «تفاهمی بر پایه سوءتفاهم» توصیف کرد و گفت دو طرف برداشتهای کاملاً متفاوتی از آن دارند. از نگاه او، توافق فعلی محدودیت مؤثری بر برنامه موشکی، شبکه نیروهای نیابتی یا سیاست منطقهای جمهوری اسلامی ایجاد نکرده و تنها به شکلی مبهم به موضوع هستهای پرداخته است. سجادپور معتقد بود حکومت ایران از جنگ این نتیجه را نگرفته که باید رفتار خود را تعدیل کند، بلکه برعکس، به این جمعبندی رسیده که مقاومت و تشدید سیاستهای انقلابی، بقای نظام را تضمین میکند. او همچنین یادآور شد که جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه تنها دو بار حاضر به مصالحه اساسی شده است: نخست در پایان جنگ ایران و عراق و دوم در توافق هستهای برجام؛ هر دو زمانی که هم با فشار اقتصادی فلجکننده و هم با یک مسیر خروج آبرومندانه روبهرو بوده است.
در مقابل، مارک دوبوویتز تصویری کاملاً متفاوت ارائه داد و تأکید کرد که جمهوری اسلامی هرگز تا این اندازه ضعیف نبوده است. او گفت از زمان حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، اسرائیل و آمریکا موفق شدهاند بخش بزرگی از زیرساختهای هستهای ایران در فردو، نطنز و اصفهان را نابود کنند، دهها دانشمند هستهای را از میان بردارند، برنامه موشکهای بالستیک و موشکهای قارهپیما را به شدت تضعیف کنند، نیروی دریایی ایران را هدف قرار دهند و توان حزبالله را به شکل قابل توجهی کاهش دهند. از دید او، توافق فعلی یک اشتباه سیاسی است، زیرا آمریکا در اوج برتری نظامی وارد مذاکره شده و در حال از دست دادن اهرم فشار خود است. دوبوویتز همچنین معتقد بود واشنگتن باید علاوه بر فشار نظامی و اقتصادی، به طور فعال از مردم ایران و مخالفان جمهوری اسلامی حمایت کند؛ همانگونه که در دوران جنگ سرد از مخالفان اتحاد شوروی پشتیبانی میکرد.
کیم غطاس اما بیشتر بر پیامدهای انسانی و منطقهای جنگ تمرکز داشت. او گفت منطقه اکنون در وضعیت «برزخ» قرار گرفته است؛ آتشبس برقرار است، اما درگیریها همچنان ادامه دارد و هیچ چشمانداز روشنی برای صلح وجود ندارد. به گفته او، لبنان همچنان میان نفوذ ایران و حملات اسرائیل گرفتار است و توافق جدید میان بیروت و تلآویو، هرچند تاریخی، ممکن است به حضور طولانیمدت اسرائیل در جنوب لبنان بینجامد. غطاس همچنین تأکید کرد که کشورهای عربی خلیج فارس نیز از توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن نگراناند، زیرا معتقدند این توافق امتیازات زیادی به ایران میدهد. او درباره وضعیت داخلی ایران نیز گفت مردم احساس میکنند از همه طرفها رها شدهاند؛ نه وعدههای آمریکا برای تغییر شرایط محقق شده و نه حکومت جمهوری اسلامی توجهی به هزینههای سنگینی که مردم پرداختهاند دارد. به باور او، راهحل نظامی بهتنهایی نه مسئله حزبالله را حل میکند و نه نفوذ ایران را از میان میبرد و بدون یک راهکار سیاسی، منطقه در چرخهای از جنگهای مداوم گرفتار خواهد ماند.
در بخش دیگری از نشست، فرید زکریا این پرسش را مطرح کرد که معیار موفقیت در جنگ چیست؛ میزان خسارتی که به ایران وارد شده یا اینکه آیا ایران حاضر شده اهداف آمریکا را بپذیرد؟ سجادپور پاسخ داد که تهران، با وجود خسارات نظامی، نه از برنامه موشکی خود عقبنشینی کرده، نه نفوذ منطقهای خود را کنار گذاشته و نه از رویکرد ایدئولوژیکش فاصله گرفته است. دوبوویتز اما تأکید کرد که باید روند بلندمدت را دید و نه وضعیت امروز؛ به اعتقاد او، جمهوری اسلامی در مقایسه با دو سال پیش بسیار ضعیفتر شده و فرصت بیسابقهای برای افزایش فشار بر آن ایجاد شده است.
در پایان، کیم غطاس هشدار داد که تابستان پیش رو میتواند یکی از پرتنشترین دورههای سالهای اخیر باشد. او معتقد است با نزدیک شدن انتخابات اسرائیل، احتمال دارد بنیامین نتانیاهو برای تغییر معادلات سیاسی یا تقویت موقعیت داخلی خود بار دیگر به گزینه نظامی متوسل شود. به گفته او، هرگونه عملیات جدید اسرائیل میتواند مذاکرات میان تهران و واشنگتن را متوقف کرده و منطقه را وارد مرحله تازهای از درگیری کند. در مقابل، سجادپور پیشبینی کرد جمهوری اسلامی در کوتاهمدت بر سیاست مقاومت و مدیریت بحران تکیه خواهد کرد، در حالی که دوبوویتز همچنان بر این باور بود که آمریکا و اسرائیل باید از برتری کنونی خود برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی استفاده کنند. در مجموع، این نشست تصویری از منطقهای ارائه داد که اگرچه وارد مرحلهای جدید شده، اما هنوز با صلح فاصله زیادی دارد و سرنوشت توافقهای فعلی، آینده تنگه هرمز، لبنان و تحولات داخلی ایران در ماههای آینده تعیین خواهد کرد که آیا خاورمیانه به سمت ثبات حرکت میکند یا وارد دور تازهای از بحران خواهد شد.https://www.youtube.com/watch?v=l9BUmf7EBxY
YouTube
Strait-jacket: The Future of the Iran War
The Aspen Ideas Festival is the Aspen Institute’s signature summer public event. From June 25-July 1, 2026 business and civic leaders, innovators and artists, fellows, scholars, and attendees from around the world gathered in the Rocky Mountains. Engaging…
در این قسمت از پادکست The Long Game، رابرت کاگان، مورخ، نویسنده و از تأثیرگذارترین نظریهپردازان سیاست خارجی آمریکا، درباره جایگاه آمریکا در جهان، جنگ با ایران، آینده نظم بینالمللی و بحران دموکراسی در ایالات متحده سخن میگوید. کاگان که از چهرههای شاخص جریان نومحافظهکار به شمار میرود، دههها از رهبری جهانی آمریکا، دفاع از متحدان و حفظ نظم لیبرال بینالمللی حمایت کرده است. با این حال، او در سالهای اخیر به یکی از منتقدان جدی دونالد ترامپ و سیاستهای انزواگرایانه جدید در آمریکا تبدیل شده است.
@irananalyses
از نگاه او، بزرگترین تهدید امروز نه ظهور چین یا روسیه، بلکه از دست رفتن اراده آمریکا برای حفظ نظم جهانی و بحران هویت در داخل این کشور است.
در بخش مربوط به ایران، کاگان استدلال میکند که جنگ اخیر نمونهای از نبود یک راهبرد منسجم در سیاست خارجی آمریکا بود. به گفته او، دولت ترامپ بدون آنکه هدف سیاسی روشنی داشته باشد وارد جنگ شد؛ نه تصمیم قطعی برای تغییر رژیم داشت، نه راهبرد مشخصی برای مهار بلندمدت جمهوری اسلامی، و نه تعریف روشنی از موفقیت ارائه کرد. او تأکید میکند که استفاده از قدرت نظامی زمانی معنا دارد که در خدمت یک استراتژی بزرگتر باشد، نه بهعنوان واکنشی مقطعی. به همین دلیل، او نتیجه میگیرد که جنگ با ایران، بدون وجود چنین راهبردی، دستاورد راهبردی پایداری برای آمریکا ایجاد نکرد.
کاگان همچنین ریشه دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکا را صرفاً در ایدئولوژی ضدآمریکایی تهران نمیبیند. به اعتقاد او، بخش مهمی از این تقابل محصول دههها حضور و مداخله آمریکا در خاورمیانه، از جمله حمایت از حکومت محمدرضا شاه، حضور نظامی گسترده در خلیج فارس و تلاش واشنگتن برای شکل دادن به نظم امنیتی منطقه است. او میگوید اگر آمریکا چنین نقش گستردهای در منطقه نداشت، انگیزه جمهوری اسلامی و دیگر جریانهای اسلامگرا برای تقابل با واشنگتن نیز به مراتب کمتر بود. در عین حال، تأکید میکند که اکنون نیز اگر آمریکا واقعاً قصد کاهش نقش جهانی خود را دارد، دیگر منطقی نیست که صرفاً برای حفظ تنگه هرمز یا امنیت خلیج فارس وارد جنگ با ایران شود؛ زیرا این دو سیاست با یکدیگر تناقض دارند.
یکی از نکات مهم تحلیل کاگان، نگاه او به جایگاه آینده ایران در نظم جهانی است. او معتقد است جهان به سمت یک نظم چندقطبی حرکت میکند و در چنین شرایطی، تنها چین و روسیه قدرت بیشتری پیدا نخواهند کرد، بلکه بازیگران منطقهای مانند ایران نیز نفوذ بیشتری خواهند یافت. از دید او، موقعیت ژئوپلیتیک ایران، کنترل بر تنگه هرمز و نقش آن در امنیت انرژی جهان باعث میشود که این کشور، صرفنظر از تحریمها یا فشارهای نظامی، همچنان یکی از بازیگران تعیینکننده خاورمیانه باقی بماند. به همین دلیل، او تصور حذف ایران از معادلات منطقه یا تغییر رفتار جمهوری اسلامی صرفاً از طریق حملات نظامی را غیرواقعبینانه میداند و معتقد است هرگونه سیاست موفق در قبال ایران باید بخشی از یک استراتژی بلندمدت و جامع باشد.
کاگان سپس به پیامدهای گستردهتر تغییر سیاست خارجی آمریکا میپردازد. او هشدار میدهد که عقبنشینی واشنگتن از تعهدات خود در اروپا و آسیا میتواند روسیه را جسورتر کند، چین را برای اعمال فشار بر تایوان تشویق کند و متحدان آمریکا را به این نتیجه برساند که دیگر نمیتوانند تنها به تضمینهای امنیتی واشنگتن تکیه کنند. از نگاه او، چنین روندی خطر گسترش سلاحهای هستهای را افزایش خواهد داد، زیرا کشورهایی مانند ژاپن، آلمان و لهستان ممکن است برای تأمین امنیت خود به دنبال بازدارندگی مستقل بروند.
او درباره اسرائیل نیز میگوید که حمایت آمریکا از این کشور در ابتدا بیش از آنکه بر منافع ژئوپلیتیک استوار باشد، ریشه در مسئولیت اخلاقی آمریکا پس از هولوکاست داشت. با این حال، به باور او، نباید فرض کرد که منافع اسرائیل و آمریکا همیشه کاملاً همسو هستند. کاگان هشدار میدهد که واشنگتن نباید سیاستهای منطقهای خود را صرفاً بر اساس اولویتهای امنیتی اسرائیل تنظیم کند، بلکه باید منافع گستردهتر خود و ثبات کل خاورمیانه را نیز در نظر بگیرد.
در بخش پایانی، کاگان ریشه بسیاری از مشکلات سیاست خارجی آمریکا را در تحولات داخلی این کشور میبیند. او معتقد است جنبش ترامپ بیش از آنکه بر اقتصاد استوار باشد، بر نوعی ملیگرایی سفیدپوستانه و مسیحی بنا شده و تلاش میکند تعریف محدودتری از هویت آمریکایی ارائه دهد. از نگاه او، بحران کنونی آمریکا ادامه همان کشمکش تاریخی میان ارزشهای جهانشمول دموکراسی و گرایشهای انحصارطلبانه در سیاست داخلی است. او هشدار میدهد که اگر آمریکا نتواند این بحران را پشت سر بگذارد، توانایی رهبری جهان را نیز از دست خواهد داد.
@irananalyses
از نگاه او، بزرگترین تهدید امروز نه ظهور چین یا روسیه، بلکه از دست رفتن اراده آمریکا برای حفظ نظم جهانی و بحران هویت در داخل این کشور است.
در بخش مربوط به ایران، کاگان استدلال میکند که جنگ اخیر نمونهای از نبود یک راهبرد منسجم در سیاست خارجی آمریکا بود. به گفته او، دولت ترامپ بدون آنکه هدف سیاسی روشنی داشته باشد وارد جنگ شد؛ نه تصمیم قطعی برای تغییر رژیم داشت، نه راهبرد مشخصی برای مهار بلندمدت جمهوری اسلامی، و نه تعریف روشنی از موفقیت ارائه کرد. او تأکید میکند که استفاده از قدرت نظامی زمانی معنا دارد که در خدمت یک استراتژی بزرگتر باشد، نه بهعنوان واکنشی مقطعی. به همین دلیل، او نتیجه میگیرد که جنگ با ایران، بدون وجود چنین راهبردی، دستاورد راهبردی پایداری برای آمریکا ایجاد نکرد.
کاگان همچنین ریشه دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکا را صرفاً در ایدئولوژی ضدآمریکایی تهران نمیبیند. به اعتقاد او، بخش مهمی از این تقابل محصول دههها حضور و مداخله آمریکا در خاورمیانه، از جمله حمایت از حکومت محمدرضا شاه، حضور نظامی گسترده در خلیج فارس و تلاش واشنگتن برای شکل دادن به نظم امنیتی منطقه است. او میگوید اگر آمریکا چنین نقش گستردهای در منطقه نداشت، انگیزه جمهوری اسلامی و دیگر جریانهای اسلامگرا برای تقابل با واشنگتن نیز به مراتب کمتر بود. در عین حال، تأکید میکند که اکنون نیز اگر آمریکا واقعاً قصد کاهش نقش جهانی خود را دارد، دیگر منطقی نیست که صرفاً برای حفظ تنگه هرمز یا امنیت خلیج فارس وارد جنگ با ایران شود؛ زیرا این دو سیاست با یکدیگر تناقض دارند.
یکی از نکات مهم تحلیل کاگان، نگاه او به جایگاه آینده ایران در نظم جهانی است. او معتقد است جهان به سمت یک نظم چندقطبی حرکت میکند و در چنین شرایطی، تنها چین و روسیه قدرت بیشتری پیدا نخواهند کرد، بلکه بازیگران منطقهای مانند ایران نیز نفوذ بیشتری خواهند یافت. از دید او، موقعیت ژئوپلیتیک ایران، کنترل بر تنگه هرمز و نقش آن در امنیت انرژی جهان باعث میشود که این کشور، صرفنظر از تحریمها یا فشارهای نظامی، همچنان یکی از بازیگران تعیینکننده خاورمیانه باقی بماند. به همین دلیل، او تصور حذف ایران از معادلات منطقه یا تغییر رفتار جمهوری اسلامی صرفاً از طریق حملات نظامی را غیرواقعبینانه میداند و معتقد است هرگونه سیاست موفق در قبال ایران باید بخشی از یک استراتژی بلندمدت و جامع باشد.
کاگان سپس به پیامدهای گستردهتر تغییر سیاست خارجی آمریکا میپردازد. او هشدار میدهد که عقبنشینی واشنگتن از تعهدات خود در اروپا و آسیا میتواند روسیه را جسورتر کند، چین را برای اعمال فشار بر تایوان تشویق کند و متحدان آمریکا را به این نتیجه برساند که دیگر نمیتوانند تنها به تضمینهای امنیتی واشنگتن تکیه کنند. از نگاه او، چنین روندی خطر گسترش سلاحهای هستهای را افزایش خواهد داد، زیرا کشورهایی مانند ژاپن، آلمان و لهستان ممکن است برای تأمین امنیت خود به دنبال بازدارندگی مستقل بروند.
او درباره اسرائیل نیز میگوید که حمایت آمریکا از این کشور در ابتدا بیش از آنکه بر منافع ژئوپلیتیک استوار باشد، ریشه در مسئولیت اخلاقی آمریکا پس از هولوکاست داشت. با این حال، به باور او، نباید فرض کرد که منافع اسرائیل و آمریکا همیشه کاملاً همسو هستند. کاگان هشدار میدهد که واشنگتن نباید سیاستهای منطقهای خود را صرفاً بر اساس اولویتهای امنیتی اسرائیل تنظیم کند، بلکه باید منافع گستردهتر خود و ثبات کل خاورمیانه را نیز در نظر بگیرد.
در بخش پایانی، کاگان ریشه بسیاری از مشکلات سیاست خارجی آمریکا را در تحولات داخلی این کشور میبیند. او معتقد است جنبش ترامپ بیش از آنکه بر اقتصاد استوار باشد، بر نوعی ملیگرایی سفیدپوستانه و مسیحی بنا شده و تلاش میکند تعریف محدودتری از هویت آمریکایی ارائه دهد. از نگاه او، بحران کنونی آمریکا ادامه همان کشمکش تاریخی میان ارزشهای جهانشمول دموکراسی و گرایشهای انحصارطلبانه در سیاست داخلی است. او هشدار میدهد که اگر آمریکا نتواند این بحران را پشت سر بگذارد، توانایی رهبری جهان را نیز از دست خواهد داد.
👍1
جمعبندی کاگان این است که مهمترین مسئله امروز آمریکا نه ایران، چین یا روسیه، بلکه داشتن یا نداشتن یک راهبرد منسجم برای ایفای نقش در جهان است. به اعتقاد او، واشنگتن باید میان دو مسیر یکی را انتخاب کند: یا همچنان رهبری نظم بینالمللی را بر عهده بگیرد و هزینههای آن را بپذیرد، یا از این نقش کنار بکشد و پیامدهای جهانی آن، از جمله قدرتگیری بیشتر بازیگران منطقهای مانند ایران، روسیه و چین را نیز بپذیرد.https://www.youtube.com/watch?v=ma3f-Brd0sI
YouTube
Robert Kagan: America Is Entering a Dangerous New World
Robert Kagan joins Jake Sullivan and Jon Finer for a live conversation at the Aspen Ideas Festival to assess America's role in the world at 250, the future of the U.S.-led international order, and whether the world is entering a new era of great-power competition.…
👍2
طرح ناتمام موساد برای تغییر رژیم؛ راهبردی که به پایان نرسید
@irananalyses
این یادداشت بر پایه مجموعه گزارشهای تحقیقی یونا جرمی باب در جروزالم پست و بخشهایی از کتاب در دست انتشار او با عنوان In the War Room: The Inside Story of Israel's Fight Against Hamas and the Iranian Axis نوشته شده است. نویسنده این گزارشها میگوید مطالب بر اساس گفتوگو با مقامهای فعلی و سابق موساد، ارتش اسرائیل و دیگر نهادهای امنیتی تهیه شده و پس از تأیید سانسور نظامی اسرائیل منتشر شدهاند.
برپایه این گزارش ها، اسرائیل از سال ۲۰۲۴ به بعد، به تدریج راهبرد خود را از «مهار برنامه هستهای ایران» به «ایجاد شرایط برای تغییر رژیم» تغییر داده بود. تا پیش از آن، موساد عمدتاً بر ترور دانشمندان هستهای، خرابکاری در تأسیسات، عملیات سایبری و جمعآوری اطلاعات متمرکز بود. اما به گفته منابع نزدیک به دیوید بارنئا، رئیس وقت موساد، این جمعبندی در تلآویو شکل گرفته بود که حتی نابودی بخشی از برنامه هستهای نیز تهدید ایران را از میان نخواهد برد، زیرا ریشه تهدید، خود ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است. از این رو، پروژه جدید نه صرفاً نابودی توان هستهای یا موشکی، بلکه تضعیف تدریجی پایههای حکومت و فراهم کردن شرایط فروپاشی آن بود.
نخستین گام این راهبرد، اجرای یک عملیات مخفی بیسابقه علیه برنامه هستهای ایران بود. بر اساس گزارش جروزالم پست، در سال ۲۰۲۴ موساد طرحی تهیه کرده بود که بر اساس آن دهها عامل ایرانی این سازمان به طور همزمان به مراکز اصلی هستهای، از جمله فردو، نفوذ کرده و آنها را از داخل منهدم میکردند. این عملیات قرار بود بزرگترین عملیات زمینی موساد در تاریخ این سازمان باشد و از همه خرابکاریهای پیشین در نطنز، کرج و دیگر مراکز هستهای گستردهتر باشد. بنیامین نتانیاهو نیز در ابتدا ترجیح میداد این مأموریت به جای نیروی هوایی، توسط موساد انجام شود.
اما در جلسات مشترک دفتر نخستوزیر، موساد و ستاد کل ارتش در بهار ۲۰۲۴، این طرح کنار گذاشته شد. شائول موفاز، یعقوب ناگل، هرتسی هالوی و یوآو گالانت آن را بیش از حد پیچیده، پرریسک و غیرعملیاتی ارزیابی کردند. مهمترین نگرانی آنها این بود که استفاده همزمان از دهها عامل ایرانی احتمال افشای عملیات را افزایش میدهد و موساد تجربهای در چنین مقیاسی ندارد. در نهایت، خود بارنئا نیز با توقف این طرح موافقت کرد و پس از آن، برنامه حمله هوایی گسترده علیه ایران جایگزین آن شد. با این حال، منابع نزدیک به بارنئا بعدها استدلال کردند که عملیاتهای بعدی موساد، که تقریباً به طور کامل توسط عوامل ایرانی انجام شد و بدون هیچ نشت اطلاعاتی به نتیجه رسید، نشان داد نگرانیهای آن زمان بیش از حد محافظهکارانه بوده است.
اما از نگاه بارنئا، حملات هوایی نیز پایان کار نبود. به گفته منابع اسرائیلی، موساد جنگ را تنها مرحله نخست یک پروژه بزرگتر میدانست. این پروژه بر پنج ستون استوار بود: نابودی بخش مهمی از توان هستهای و موشکی ایران، حذف فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی، ایجاد اختلال در ساختار فرماندهی جمهوری اسلامی از طریق شبکه عوامل موساد در داخل کشور، حفظ فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک پس از جنگ، و در نهایت تبدیل این فشار خارجی به یک بحران داخلی که بتواند حکومت را از درون متزلزل کند.
در همین چارچوب، طرح استفاده از نیروهای کرد ایرانی و عراقی شکل گرفت؛ طرحی که به گفته منابع موساد، حلقه نهایی پروژه تغییر رژیم بود. این طرح بر اساس تجربه سال ۲۰۰۳ عراق طراحی شده بود؛ زمانی که نیروهای کرد همزمان با حمله آمریکا از شمال وارد عمل شدند و در سقوط حکومت صدام حسین نقش مهمی ایفا کردند. موساد معتقد بود همان الگو را میتوان در ایران نیز پیاده کرد. اسرائیل قصد داشت منطقه پرواز ممنوع ایجاد کند، پوشش دائمی هوایی در اختیار نیروهای کرد قرار دهد، هرگونه نیروی سپاه یا ارتش ایران را که برای مقابله اعزام میشد هدف قرار دهد و از طریق موساد و آمریکا اطلاعات، آموزش و تسلیحات لازم را در اختیار آنها بگذارد. بخشی از این تسلیحات نیز، بنا بر ادعای گزارش، از میان سلاحهای بهغنیمتگرفتهشده از حماس و حزبالله تأمین شده بود. منابع اسرائیلی میگویند نیروهای کرد پیش از آغاز جنگ آموزش دیده و برای عملیات آماده بودند.
اما هدف این طرح تنها پیشروی نیروهای کرد نبود. موساد تصور میکرد با آغاز حرکت در مناطق کردنشین، دیگر اقلیتهای ناراضی، از جمله بلوچها، بخشهایی از جمعیت اهل سنت و سایر مخالفان حکومت نیز به تدریج وارد میدان خواهند شد و حکومت ناچار میشود همزمان در چند جبهه داخلی و خارجی بجنگد. به گفته بارنئا، جنگ قرار نبود جمهوری اسلامی را در چند روز سرنگون کند، بلکه قرار بود شرایطی ایجاد کند که حکومت طی یک سال یا بیشتر، زیر فشار همزمان نظامی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، از درون فروبپاشد.
@irananalyses
این یادداشت بر پایه مجموعه گزارشهای تحقیقی یونا جرمی باب در جروزالم پست و بخشهایی از کتاب در دست انتشار او با عنوان In the War Room: The Inside Story of Israel's Fight Against Hamas and the Iranian Axis نوشته شده است. نویسنده این گزارشها میگوید مطالب بر اساس گفتوگو با مقامهای فعلی و سابق موساد، ارتش اسرائیل و دیگر نهادهای امنیتی تهیه شده و پس از تأیید سانسور نظامی اسرائیل منتشر شدهاند.
برپایه این گزارش ها، اسرائیل از سال ۲۰۲۴ به بعد، به تدریج راهبرد خود را از «مهار برنامه هستهای ایران» به «ایجاد شرایط برای تغییر رژیم» تغییر داده بود. تا پیش از آن، موساد عمدتاً بر ترور دانشمندان هستهای، خرابکاری در تأسیسات، عملیات سایبری و جمعآوری اطلاعات متمرکز بود. اما به گفته منابع نزدیک به دیوید بارنئا، رئیس وقت موساد، این جمعبندی در تلآویو شکل گرفته بود که حتی نابودی بخشی از برنامه هستهای نیز تهدید ایران را از میان نخواهد برد، زیرا ریشه تهدید، خود ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است. از این رو، پروژه جدید نه صرفاً نابودی توان هستهای یا موشکی، بلکه تضعیف تدریجی پایههای حکومت و فراهم کردن شرایط فروپاشی آن بود.
نخستین گام این راهبرد، اجرای یک عملیات مخفی بیسابقه علیه برنامه هستهای ایران بود. بر اساس گزارش جروزالم پست، در سال ۲۰۲۴ موساد طرحی تهیه کرده بود که بر اساس آن دهها عامل ایرانی این سازمان به طور همزمان به مراکز اصلی هستهای، از جمله فردو، نفوذ کرده و آنها را از داخل منهدم میکردند. این عملیات قرار بود بزرگترین عملیات زمینی موساد در تاریخ این سازمان باشد و از همه خرابکاریهای پیشین در نطنز، کرج و دیگر مراکز هستهای گستردهتر باشد. بنیامین نتانیاهو نیز در ابتدا ترجیح میداد این مأموریت به جای نیروی هوایی، توسط موساد انجام شود.
اما در جلسات مشترک دفتر نخستوزیر، موساد و ستاد کل ارتش در بهار ۲۰۲۴، این طرح کنار گذاشته شد. شائول موفاز، یعقوب ناگل، هرتسی هالوی و یوآو گالانت آن را بیش از حد پیچیده، پرریسک و غیرعملیاتی ارزیابی کردند. مهمترین نگرانی آنها این بود که استفاده همزمان از دهها عامل ایرانی احتمال افشای عملیات را افزایش میدهد و موساد تجربهای در چنین مقیاسی ندارد. در نهایت، خود بارنئا نیز با توقف این طرح موافقت کرد و پس از آن، برنامه حمله هوایی گسترده علیه ایران جایگزین آن شد. با این حال، منابع نزدیک به بارنئا بعدها استدلال کردند که عملیاتهای بعدی موساد، که تقریباً به طور کامل توسط عوامل ایرانی انجام شد و بدون هیچ نشت اطلاعاتی به نتیجه رسید، نشان داد نگرانیهای آن زمان بیش از حد محافظهکارانه بوده است.
اما از نگاه بارنئا، حملات هوایی نیز پایان کار نبود. به گفته منابع اسرائیلی، موساد جنگ را تنها مرحله نخست یک پروژه بزرگتر میدانست. این پروژه بر پنج ستون استوار بود: نابودی بخش مهمی از توان هستهای و موشکی ایران، حذف فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی، ایجاد اختلال در ساختار فرماندهی جمهوری اسلامی از طریق شبکه عوامل موساد در داخل کشور، حفظ فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک پس از جنگ، و در نهایت تبدیل این فشار خارجی به یک بحران داخلی که بتواند حکومت را از درون متزلزل کند.
در همین چارچوب، طرح استفاده از نیروهای کرد ایرانی و عراقی شکل گرفت؛ طرحی که به گفته منابع موساد، حلقه نهایی پروژه تغییر رژیم بود. این طرح بر اساس تجربه سال ۲۰۰۳ عراق طراحی شده بود؛ زمانی که نیروهای کرد همزمان با حمله آمریکا از شمال وارد عمل شدند و در سقوط حکومت صدام حسین نقش مهمی ایفا کردند. موساد معتقد بود همان الگو را میتوان در ایران نیز پیاده کرد. اسرائیل قصد داشت منطقه پرواز ممنوع ایجاد کند، پوشش دائمی هوایی در اختیار نیروهای کرد قرار دهد، هرگونه نیروی سپاه یا ارتش ایران را که برای مقابله اعزام میشد هدف قرار دهد و از طریق موساد و آمریکا اطلاعات، آموزش و تسلیحات لازم را در اختیار آنها بگذارد. بخشی از این تسلیحات نیز، بنا بر ادعای گزارش، از میان سلاحهای بهغنیمتگرفتهشده از حماس و حزبالله تأمین شده بود. منابع اسرائیلی میگویند نیروهای کرد پیش از آغاز جنگ آموزش دیده و برای عملیات آماده بودند.
اما هدف این طرح تنها پیشروی نیروهای کرد نبود. موساد تصور میکرد با آغاز حرکت در مناطق کردنشین، دیگر اقلیتهای ناراضی، از جمله بلوچها، بخشهایی از جمعیت اهل سنت و سایر مخالفان حکومت نیز به تدریج وارد میدان خواهند شد و حکومت ناچار میشود همزمان در چند جبهه داخلی و خارجی بجنگد. به گفته بارنئا، جنگ قرار نبود جمهوری اسلامی را در چند روز سرنگون کند، بلکه قرار بود شرایطی ایجاد کند که حکومت طی یک سال یا بیشتر، زیر فشار همزمان نظامی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، از درون فروبپاشد.
👍2
اما این مرحله هرگز آغاز نشد. بر اساس روایت منابع اسرائیلی، دونالد ترامپ در آخرین لحظه طرح عملیات کردها را وتو کرد. درباره علت این تصمیم روایتهای مختلفی وجود دارد. برخی آن را نتیجه مخالفت مقامهای امنیتی آمریکا میدانند که نسبت به عملی بودن طرح و خطر گسترش جنگ تردید داشتند. برخی دیگر نقش اصلی را به رجب طیب اردوغان نسبت میدهند که هرگونه تقویت نیروهای کرد را تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی ترکیه میدانست. در عین حال، یکی از جنجالیترین ادعاهای مطرحشده در این گزارشها آن است که برخی مقامهای کاخ سفید، که منابع اسرائیلی از نزدیکان جیدی ونس نام میبرند، جزئیات این طرح را در اختیار آنکارا قرار دادند تا اردوغان بتواند پیش از آغاز عملیات، ترامپ را برای توقف آن تحت فشار قرار دهد. دفتر معاون رئیسجمهور آمریکا این ادعا را بهطور کامل رد کرده و آن را «کاملاً نادرست» خوانده است. صحت این ادعا قابل تأیید مستقل نیست، اما نفس طرح آن نشان میدهد اختلاف میان بخشی از دستگاه امنیتی اسرائیل و دولت آمریکا، صرفاً بر سر نحوه جنگ نبود، بلکه بر سر هدف نهایی آن نیز وجود داشت.
یکی دیگر از ارکان این راهبرد، ارزیابی موساد از ساختار قدرت پس از کشته شدن علی خامنهای بود. برخلاف برخی گزارشها که از چنددستگی در رأس حکومت یا افزایش نفوذ فرماندهان سپاه سخن میگفتند، منابع موساد معتقدند مجتبی خامنهای عملاً کنترل نظام را در دست گرفته است، هرچند وضعیت جسمانی او پس از زخمی شدن در همان حمله کاملاً روشن نیست. به گفته این منابع، از اواسط آوریل ۲۰۲۶ این ارزیابی به جمعبندی رسمی اطلاعات نظامی اسرائیل نیز تبدیل شده بود. از نگاه بارنئا، حذف علی خامنهای پایان پروژه نبود، بلکه آغاز مرحلهای جدید بود که در آن باید از تثبیت رهبری جدید جلوگیری میشد و حکومت تازه، همزمان زیر فشار نظامی، اقتصادی و داخلی قرار میگرفت.
گزارش همچنین به مسئله جانشینی جمهوری اسلامی میپردازد. برخی رسانههای خارجی مدعی شدهاند محمود احمدینژاد یکی از گزینههایی بوده که آمریکا و اسرائیل برای دوران پس از جمهوری اسلامی بررسی کردهاند. منابع موساد این موضوع را نه تأیید و نه رد میکنند، اما تأکید دارند که پروژه جانشینی هیچگاه بر یک فرد متمرکز نبوده است. به گفته آنها، اسرائیل و آمریکا با افراد متعددی در ارتباط بودهاند و احتمالاً تنها پس از سقوط جمهوری اسلامی مشخص خواهد شد که این ارتباطات با چه کسانی برقرار بوده است.
حتی در داخل اسرائیل نیز بسیاری از فرماندهان ارتش نسبت به توان واقعی نیروهای کرد، امکان گسترش شورش داخلی و قابلیت فروپاشی جمهوری اسلامی تردید داشتند. در مقابل، حامیان این طرح معتقد بودند تحلیلگران قدرت جنبش کردی را صرفاً بر اساس تعداد نیروهای مسلح میسنجند، در حالی که تجربه عراق و سوریه نشان داده است کردها در شرایط بحرانی میتوانند به سرعت بسیج شده و نقش سیاسی و نظامی بسیار فراتر از ظرفیت ظاهری خود ایفا کنند. اینکه چنین تحلیلی درباره ایران نیز درست بود یا نه، هرگز روشن نخواهد شد، زیرا مرحله نهایی این پروژه هیچگاه اجرا نشد.. اینکه این طرح میتوانست به موفقیت برسد یا نه، هرگز مشخص نخواهد شد؛ اما آنچه امروز روشنتر از گذشته به نظر میرسد این است که دستکم بخشی از نهاد امنیتی اسرائیل، تغییر رژیم در ایران را نه یک شعار سیاسی، بلکه یک سناریوی عملیاتی قابل اجرا میدانست.
یکی دیگر از ارکان این راهبرد، ارزیابی موساد از ساختار قدرت پس از کشته شدن علی خامنهای بود. برخلاف برخی گزارشها که از چنددستگی در رأس حکومت یا افزایش نفوذ فرماندهان سپاه سخن میگفتند، منابع موساد معتقدند مجتبی خامنهای عملاً کنترل نظام را در دست گرفته است، هرچند وضعیت جسمانی او پس از زخمی شدن در همان حمله کاملاً روشن نیست. به گفته این منابع، از اواسط آوریل ۲۰۲۶ این ارزیابی به جمعبندی رسمی اطلاعات نظامی اسرائیل نیز تبدیل شده بود. از نگاه بارنئا، حذف علی خامنهای پایان پروژه نبود، بلکه آغاز مرحلهای جدید بود که در آن باید از تثبیت رهبری جدید جلوگیری میشد و حکومت تازه، همزمان زیر فشار نظامی، اقتصادی و داخلی قرار میگرفت.
گزارش همچنین به مسئله جانشینی جمهوری اسلامی میپردازد. برخی رسانههای خارجی مدعی شدهاند محمود احمدینژاد یکی از گزینههایی بوده که آمریکا و اسرائیل برای دوران پس از جمهوری اسلامی بررسی کردهاند. منابع موساد این موضوع را نه تأیید و نه رد میکنند، اما تأکید دارند که پروژه جانشینی هیچگاه بر یک فرد متمرکز نبوده است. به گفته آنها، اسرائیل و آمریکا با افراد متعددی در ارتباط بودهاند و احتمالاً تنها پس از سقوط جمهوری اسلامی مشخص خواهد شد که این ارتباطات با چه کسانی برقرار بوده است.
حتی در داخل اسرائیل نیز بسیاری از فرماندهان ارتش نسبت به توان واقعی نیروهای کرد، امکان گسترش شورش داخلی و قابلیت فروپاشی جمهوری اسلامی تردید داشتند. در مقابل، حامیان این طرح معتقد بودند تحلیلگران قدرت جنبش کردی را صرفاً بر اساس تعداد نیروهای مسلح میسنجند، در حالی که تجربه عراق و سوریه نشان داده است کردها در شرایط بحرانی میتوانند به سرعت بسیج شده و نقش سیاسی و نظامی بسیار فراتر از ظرفیت ظاهری خود ایفا کنند. اینکه چنین تحلیلی درباره ایران نیز درست بود یا نه، هرگز روشن نخواهد شد، زیرا مرحله نهایی این پروژه هیچگاه اجرا نشد.. اینکه این طرح میتوانست به موفقیت برسد یا نه، هرگز مشخص نخواهد شد؛ اما آنچه امروز روشنتر از گذشته به نظر میرسد این است که دستکم بخشی از نهاد امنیتی اسرائیل، تغییر رژیم در ایران را نه یک شعار سیاسی، بلکه یک سناریوی عملیاتی قابل اجرا میدانست.
👍2
گزارش: پیامهای سیاسی در مراسم تشییع علی خامنهای از طریق تلاوت آیات قرآن
@irananalyses
مراسم تشییع علی خامنهای صرفاً یک آیین سوگواری یا تشریفات رسمی حکومتی نبود، بلکه به بستری برای انتقال پیامهای سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک به مخاطبان داخلی و خارجی تبدیل شد.. اانتخاب آیات متناسب با هویت، جایگاه و نوع رابطه هر هیئت خارجی با جمهوری اسلامی را نیز میتوان در چارچوب «دیپلماسی نمادین» تحلیل کرد؛ در ادامه، آیات قرائتشده برای هر یک از هیئتهای حاضر، به همراه ترجمه و پیام احتمالی نهفته در انتخاب آنها، مرور میشود.
هیئت عربستان سعودی
آیه ۱۳ سوره آلعمران
﴿قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا ۖ فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَىٰ كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ ۚ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَن يَشَاءُ ۗ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُولِي الْأَبْصَارِ﴾
ترجمه:
«برای شما در دو گروهی که با هم روبهرو شدند نشانهای بود؛ گروهی در راه خدا میجنگیدند و گروهی دیگر کافر بودند. آنان مؤمنان را دو برابر خود میدیدند و خدا هر که را بخواهد با یاری خود تأیید میکند. بیتردید در این ماجرا عبرتی برای صاحبان بصیرت است.»
پیام احتمالی: یادآوری نبرد بدر و تأکید بر اینکه پیروزی نهایی نه با برتری عددی، بلکه با نصرت الهی حاصل میشود؛ پیامی که میتواند در چارچوب رقابتهای منطقهای و روابط تهران و ریاض معنا پیدا کند.
هیئت قطر
آیه ۲ سوره فتح
﴿لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا﴾
ترجمه:
«تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد، نعمت خود را بر تو کامل گرداند و تو را به راهی راست هدایت کند.»
پیام احتمالی: تأکید بر هدایت، تکمیل نعمت و حرکت در مسیر درست؛ مفاهیمی که میتواند با نقش میانجیگرانه و دیپلماتیک قطر در منطقه مرتبط دانسته شود.
هیئت ترکیه
بخشی از آیه ۹۵ سوره نساء
﴿فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً﴾
ترجمه:
«خداوند مجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد میکنند، بر کسانی که از جهاد بازماندهاند، برتری داده است.»
پیام احتمالی: برجسته کردن جایگاه جهاد، اقدام و حضور فعال در تحولات منطقهای در برابر انفعال و سکون.
هیئت پاکستان
آیه ۲۰۰ سوره آلعمران
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾
ترجمه:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید، پایداری ورزید، آماده و مرابط باشید و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.»
پیام احتمالی: آمادگی مستمر و حفظ انسجام در شرایط پرتنش منطقه.
هیئت سلطنت عمان و دولت صنعا
آیه ۲۹ سوره فتح
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾
ترجمه:
«محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، در برابر دشمنان سختگیر و در میان خود مهرباناند.»
پیام احتمالی: تأکید بر وحدت جبهه همسو با جمهوری اسلامی، اقتدار در برابر دشمن و همبستگی میان متحدان.
هیئت جنبش حماس
﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾
ترجمه:
«در میان مؤمنان مردانی هستند که بر عهدی که با خدا بستند صادق ماندند؛ برخی پیمان خود را با جان خویش به پایان رساندند و برخی دیگر همچنان در انتظارند و هرگز عهد خود را تغییر ندادهاند.»
هیئت حزبالله لبنان
﴿وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾
ترجمه:
«و هر کس خدا و پیامبر او و مؤمنان را ولیّ خود گیرد، پس بیگمان حزب خدا همان پیروزاناند.»
هیئت رسمی لبنان
بخشی از آیه ۶۶ سوره نساء
﴿وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِّنْهُمْ...﴾
ترجمه:
«و اگر بر آنان مقرر میکردیم که جانهای خود را بگیرند یا از خانههای خود بیرون روند، جز اندکی از آنان چنین نمیکردند...»
پیام احتمالی: دعوت به تحمل سختی و پرداخت هزینه برای آرمانها.
خانواده خمینی
﴿لَّا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ..ا﴾
ترجمه:
«مؤمنانی که بدون عذر از جهاد بازمیمانند، با کسانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد میکنند، یکسان نیستند. خداوند مجاهدان را بر خانهنشینان برتری داده است؛ هرچند به همه وعده نیکی داده، اما مجاهدان را با پاداشی بزرگ بر دیگران فضیلت بخشیده است.»
@irananalyses
مراسم تشییع علی خامنهای صرفاً یک آیین سوگواری یا تشریفات رسمی حکومتی نبود، بلکه به بستری برای انتقال پیامهای سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک به مخاطبان داخلی و خارجی تبدیل شد.. اانتخاب آیات متناسب با هویت، جایگاه و نوع رابطه هر هیئت خارجی با جمهوری اسلامی را نیز میتوان در چارچوب «دیپلماسی نمادین» تحلیل کرد؛ در ادامه، آیات قرائتشده برای هر یک از هیئتهای حاضر، به همراه ترجمه و پیام احتمالی نهفته در انتخاب آنها، مرور میشود.
هیئت عربستان سعودی
آیه ۱۳ سوره آلعمران
﴿قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا ۖ فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَىٰ كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ ۚ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَن يَشَاءُ ۗ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُولِي الْأَبْصَارِ﴾
ترجمه:
«برای شما در دو گروهی که با هم روبهرو شدند نشانهای بود؛ گروهی در راه خدا میجنگیدند و گروهی دیگر کافر بودند. آنان مؤمنان را دو برابر خود میدیدند و خدا هر که را بخواهد با یاری خود تأیید میکند. بیتردید در این ماجرا عبرتی برای صاحبان بصیرت است.»
پیام احتمالی: یادآوری نبرد بدر و تأکید بر اینکه پیروزی نهایی نه با برتری عددی، بلکه با نصرت الهی حاصل میشود؛ پیامی که میتواند در چارچوب رقابتهای منطقهای و روابط تهران و ریاض معنا پیدا کند.
هیئت قطر
آیه ۲ سوره فتح
﴿لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا﴾
ترجمه:
«تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد، نعمت خود را بر تو کامل گرداند و تو را به راهی راست هدایت کند.»
پیام احتمالی: تأکید بر هدایت، تکمیل نعمت و حرکت در مسیر درست؛ مفاهیمی که میتواند با نقش میانجیگرانه و دیپلماتیک قطر در منطقه مرتبط دانسته شود.
هیئت ترکیه
بخشی از آیه ۹۵ سوره نساء
﴿فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً﴾
ترجمه:
«خداوند مجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد میکنند، بر کسانی که از جهاد بازماندهاند، برتری داده است.»
پیام احتمالی: برجسته کردن جایگاه جهاد، اقدام و حضور فعال در تحولات منطقهای در برابر انفعال و سکون.
هیئت پاکستان
آیه ۲۰۰ سوره آلعمران
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾
ترجمه:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید، پایداری ورزید، آماده و مرابط باشید و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.»
پیام احتمالی: آمادگی مستمر و حفظ انسجام در شرایط پرتنش منطقه.
هیئت سلطنت عمان و دولت صنعا
آیه ۲۹ سوره فتح
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾
ترجمه:
«محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، در برابر دشمنان سختگیر و در میان خود مهرباناند.»
پیام احتمالی: تأکید بر وحدت جبهه همسو با جمهوری اسلامی، اقتدار در برابر دشمن و همبستگی میان متحدان.
هیئت جنبش حماس
﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾
ترجمه:
«در میان مؤمنان مردانی هستند که بر عهدی که با خدا بستند صادق ماندند؛ برخی پیمان خود را با جان خویش به پایان رساندند و برخی دیگر همچنان در انتظارند و هرگز عهد خود را تغییر ندادهاند.»
هیئت حزبالله لبنان
﴿وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾
ترجمه:
«و هر کس خدا و پیامبر او و مؤمنان را ولیّ خود گیرد، پس بیگمان حزب خدا همان پیروزاناند.»
هیئت رسمی لبنان
بخشی از آیه ۶۶ سوره نساء
﴿وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِّنْهُمْ...﴾
ترجمه:
«و اگر بر آنان مقرر میکردیم که جانهای خود را بگیرند یا از خانههای خود بیرون روند، جز اندکی از آنان چنین نمیکردند...»
پیام احتمالی: دعوت به تحمل سختی و پرداخت هزینه برای آرمانها.
خانواده خمینی
﴿لَّا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ..ا﴾
ترجمه:
«مؤمنانی که بدون عذر از جهاد بازمیمانند، با کسانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد میکنند، یکسان نیستند. خداوند مجاهدان را بر خانهنشینان برتری داده است؛ هرچند به همه وعده نیکی داده، اما مجاهدان را با پاداشی بزرگ بر دیگران فضیلت بخشیده است.»
👍2
حمیدرضا عزیزی در این مقاله استدلال میکند که از نگاه جمهوری اسلامی، جنگ با آمریکا و اسرائیل با امضای تفاهمنامه (MoU) پایان نیافته، بلکه وارد مرحلهای جدید شده است؛ مرحلهای که در آن دیپلماسی خود به عرصه اصلی نبرد برای حفظ یا از دست دادن اهرمهای راهبردی ایران تبدیل شده است. به اعتقاد نویسنده، رهبران ایران معتقدند آمریکا در طول دوره ۶۰ روزه اجرای تفاهمنامه، به جای حرکت به سوی توافق نهایی، در حال تضعیف تدریجی ابزارهای فشار ایران است تا تهران در مذاکرات نهایی با قدرت چانهزنی کمتری حاضر شود. به باور تهران، چهار اهرم اصلی ایران شامل نفوذ بر تنگه هرمز، پیوند دادن امنیت لبنان به توافق، ابهام درباره وضعیت واقعی برنامه هستهای و امید به بهرهمندی از رفع تحریمها و سرمایهگذاری خارجی، همگی به طور همزمان هدف فشار آمریکا و متحدانش قرار گرفتهاند.
نویسنده توضیح میدهد که از دید جمهوری اسلامی، اختلافات بر سر تنگه هرمز، لبنان، برنامه هستهای و روابط با کشورهای عربی موضوعات جداگانه نیستند، بلکه اجزای یک راهبرد واحد آمریکایی برای کاهش قدرت چانهزنی ایران محسوب میشوند. ایجاد مسیر دریایی جدید از سوی عمان و سازمان بینالمللی دریانوردی بدون هماهنگی با ایران، بیانیه شورای همکاری خلیج فارس علیه هرگونه کنترل یا اخذ عوارض از تنگه هرمز، توافق جداگانه اسرائیل و لبنان که نفوذ ایران و حزبالله را محدود میکند، و تلاش برای مشروط کردن سرمایهگذاری کشورهای عربی به تغییر رفتار منطقهای جمهوری اسلامی، همگی از نگاه تهران در راستای تضعیف دستاوردهای جنگ است. در حوزه هستهای نیز ایران معتقد است تا زمانی که داراییهای بلوکهشده آزاد نشود، ترتیبات هرمز تثبیت نگردد و وضعیت لبنان روشن نشود، نباید درباره محل و وضعیت ذخایر اورانیوم غنیشده یا بازرسیهای گسترده آژانس امتیاز بدهد، زیرا این موضوع مهمترین برگ برنده تهران در مذاکرات است.
مقاله همچنین به افزایش نگرانیهای امنیتی در تهران میپردازد و میگوید مجموعهای از تحولات نظامی و امنیتی این تصور را در میان تصمیمگیران ایرانی تقویت کرده که آمریکا در حال آمادهسازی گزینههای فشار جدید است. حملات متقابل ایران و آمریکا در اواخر ژوئن، استقرار ناوگروه USS Boxer در منطقه، اظهارات جی.دی. ونس درباره استفاده از دوره تفاهمنامه برای بازسازی ذخایر راهبردی نفت آمریکا، افزایش فعالیتهای نظامی آمریکا، حملات سایبری، تشدید درگیریها در مناطق مرزی ایران و حتی اظهارات برخی گروههای مخالف کرد، همگی در تهران به عنوان نشانههایی از آمادگی واشنگتن برای حفظ گزینه نظامی و آزمودن خطوط قرمز ایران تفسیر میشوند. با این حال، نویسنده تأکید میکند که این تحولات لزوماً به معنای قریبالوقوع بودن جنگ نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده تلاش دو طرف برای افزایش اهرمهای فشار خود در آستانه مذاکرات نهایی است.
عزیزی همچنین به فضای داخلی ایران اشاره میکند و مینویسد که ادامه این روند باعث افزایش فشار جریانهای تندرو بر دولت شده است. از نگاه منتقدان داخلی، هرگونه امتیازدهی بدون دریافت منافع ملموس اقتصادی، نشانه ضعف دولت خواهد بود. بنابراین دولت پزشکیان ناچار است هم روند مذاکرات را حفظ کند و هم نشان دهد که در برابر فشارهای آمریکا عقبنشینی نمیکند. به همین دلیل، انتظار میرود جمهوری اسلامی در ماههای آینده راهبردی مبتنی بر فشار کنترلشده، حفظ مذاکرات، جلوگیری از کاهش اهرمهای منطقهای و هستهای و پرهیز از ورود به جنگی فراگیر را دنبال کند. نویسنده نتیجه میگیرد که مهمترین تحول پس از جنگ این است که دیپلماسی دیگر ابزاری برای پایان دادن به منازعه نیست، بلکه خود به بخشی از میدان رقابت راهبردی میان ایران و آمریکا تبدیل شده است؛ رقابتی که هدف آن تعیین این است که کدام طرف با دست برتر وارد توافق نهایی خواهد شد.https://www.irananalytica.org/p/the-war-to-win-the-peace
نویسنده توضیح میدهد که از دید جمهوری اسلامی، اختلافات بر سر تنگه هرمز، لبنان، برنامه هستهای و روابط با کشورهای عربی موضوعات جداگانه نیستند، بلکه اجزای یک راهبرد واحد آمریکایی برای کاهش قدرت چانهزنی ایران محسوب میشوند. ایجاد مسیر دریایی جدید از سوی عمان و سازمان بینالمللی دریانوردی بدون هماهنگی با ایران، بیانیه شورای همکاری خلیج فارس علیه هرگونه کنترل یا اخذ عوارض از تنگه هرمز، توافق جداگانه اسرائیل و لبنان که نفوذ ایران و حزبالله را محدود میکند، و تلاش برای مشروط کردن سرمایهگذاری کشورهای عربی به تغییر رفتار منطقهای جمهوری اسلامی، همگی از نگاه تهران در راستای تضعیف دستاوردهای جنگ است. در حوزه هستهای نیز ایران معتقد است تا زمانی که داراییهای بلوکهشده آزاد نشود، ترتیبات هرمز تثبیت نگردد و وضعیت لبنان روشن نشود، نباید درباره محل و وضعیت ذخایر اورانیوم غنیشده یا بازرسیهای گسترده آژانس امتیاز بدهد، زیرا این موضوع مهمترین برگ برنده تهران در مذاکرات است.
مقاله همچنین به افزایش نگرانیهای امنیتی در تهران میپردازد و میگوید مجموعهای از تحولات نظامی و امنیتی این تصور را در میان تصمیمگیران ایرانی تقویت کرده که آمریکا در حال آمادهسازی گزینههای فشار جدید است. حملات متقابل ایران و آمریکا در اواخر ژوئن، استقرار ناوگروه USS Boxer در منطقه، اظهارات جی.دی. ونس درباره استفاده از دوره تفاهمنامه برای بازسازی ذخایر راهبردی نفت آمریکا، افزایش فعالیتهای نظامی آمریکا، حملات سایبری، تشدید درگیریها در مناطق مرزی ایران و حتی اظهارات برخی گروههای مخالف کرد، همگی در تهران به عنوان نشانههایی از آمادگی واشنگتن برای حفظ گزینه نظامی و آزمودن خطوط قرمز ایران تفسیر میشوند. با این حال، نویسنده تأکید میکند که این تحولات لزوماً به معنای قریبالوقوع بودن جنگ نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده تلاش دو طرف برای افزایش اهرمهای فشار خود در آستانه مذاکرات نهایی است.
عزیزی همچنین به فضای داخلی ایران اشاره میکند و مینویسد که ادامه این روند باعث افزایش فشار جریانهای تندرو بر دولت شده است. از نگاه منتقدان داخلی، هرگونه امتیازدهی بدون دریافت منافع ملموس اقتصادی، نشانه ضعف دولت خواهد بود. بنابراین دولت پزشکیان ناچار است هم روند مذاکرات را حفظ کند و هم نشان دهد که در برابر فشارهای آمریکا عقبنشینی نمیکند. به همین دلیل، انتظار میرود جمهوری اسلامی در ماههای آینده راهبردی مبتنی بر فشار کنترلشده، حفظ مذاکرات، جلوگیری از کاهش اهرمهای منطقهای و هستهای و پرهیز از ورود به جنگی فراگیر را دنبال کند. نویسنده نتیجه میگیرد که مهمترین تحول پس از جنگ این است که دیپلماسی دیگر ابزاری برای پایان دادن به منازعه نیست، بلکه خود به بخشی از میدان رقابت راهبردی میان ایران و آمریکا تبدیل شده است؛ رقابتی که هدف آن تعیین این است که کدام طرف با دست برتر وارد توافق نهایی خواهد شد.https://www.irananalytica.org/p/the-war-to-win-the-peace
www.irananalytica.org
The War to Win the Peace
Why Tehran Sees Diplomacy as a Contest Over Strategic Leverage
👍1
. به نوشته نیویورک تایمز، در مراحل حساس مذاکرات، مجتبی خامنهای درباره تأیید توافق اولیه دچار تردید بود. در همین مقطع، مسعود پزشکیان در دیداری خصوصی با او هشدار داد که وضعیت اقتصادی کشور به مرحله بحرانی رسیده، محاصره دریایی آمریکا اقتصاد ایران را فلج کرده و ادامه این روند میتواند کشور را با بحران جدی تأمین کالاهای اساسی روبهرو کند. پزشکیان همچنین به مجتبی خامنهای اعلام کرد که اگر با توافق مخالفت شود، از سمت ریاستجمهوری استعفا خواهد داد؛ اقدامی که میتوانست کشور را وارد بحران سیاسی تازهای کند. همزمان، عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، در نامهای به رهبر جدید هشدار داد که در صورت ادامه محاصره، تا پایان ماه اوت ذخایر مواد غذایی، دارو و سایر کالاهای حیاتی به سطح بحرانی خواهد رسید و ایران دیگر قادر نخواهد بود نفت خود را در حجم مورد نیاز صادر کند یا مسیرهای جایگزین تجاری برای تأمین نیازهای کشور پیدا کند. به گفته چهار مقام ارشد ایرانی که با این روزنامه گفتوگو کردهاند، ترکیب تهدید به استعفای رئیسجمهور، هشدارهای اقتصادی بانک مرکزی و فشار ناشی از محاصره دریایی در نهایت نقش تعیینکنندهای در تغییر نظر مجتبی خامنهای داشت. او سپس در بیانیهای اعلام کرد که اگرچه «از نظر اصولی» با توافق موافق نیست، اما در صورت تأیید شورای عالی امنیت ملی، به دولت اجازه پیشبرد آن را میدهد. به گفته پزشکیان، شورای عالی امنیت ملی نیز با ۱۲ رأی موافق در برابر یک رأی مخالف این توافق را تصویب کرد.https://www.nytimes.com/2026/07/04/world/middleeast/iran-supreme-leader-funeral-divisions.html?searchResultPosition=1
Nytimes
Momentary Unity at a Funeral Masks Deep Divisions Among Iran’s Leaders
Ayatollah Mojtaba Khamenei’s absence has raised questions inside Iranian political circles about who is really running the country and allowed open divisions to fester.
تنِ دیکتاتور، ابزاری سیاسیست. کسی که تا زنده بود زندگی را بر میلیونها ایرانی دشوار کرد، اقتصادِ کشور را به ورطهی ویرانی کشاند، سیاستِ خارجی را در چرخهای از تنشهای پرهزینه گرفتار کرد و از سال ۱۳۷۸ به بعد، هزاران هزار جوان ایرانی را در اعتراضات و جنبشهای اجتماعی به خاک و خون کشید، امروز تناش به سرمایهای برای مشروعیتسازیِ حکومتی بهشدت بحرانزده بدل شده است.
ارنستو لاکلائو استدلال میکند که دیکتاتور صرفاً یک فرد نیست؛ بدن او کانونِ تمرکز و تجسدِ یک نظم سیاسیست. در لحظههای بحران، قدرتِ مسلط میکوشد تنِ رهبر را به نشانهای فراگیر بدل کند که بتواند شکافهای سیاسی را بپوشاند و انسجامی نمادین بیافریند. از این منظر، بدنِ رهبر، حتی پس از مرگ، از سیاست خارج نمیشود؛ بلکه به عرصهای برای بازتولیدِ اقتدار، برانگیختنِ عواطفِ جمعی و استمرارِ روایتِ رسمیِ حکومت تبدیل میشود.
این روزها، میلیونها دلار صرفِ مراسم به خاکسپردنِ پیکری میشود که حتی ممکن است اصلاً وجود نداشته باشد. تنِ دیکتاتور، ابژهای سیاسیست، نه یک جسد؛ نشانهایست که حکومت میکوشد از طریق آن مشروعیتِ ازدسترفتهی خود را بازسازی کند. نمایشِ تنِ دیکتاتور، نمایشی پرهزینه است که هزینهی آن را شهروندانِ گرفتار و سوگوارِ فرزندانِ خود، سالهاست پرداختهاند و میپردازند.
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
ارنستو لاکلائو استدلال میکند که دیکتاتور صرفاً یک فرد نیست؛ بدن او کانونِ تمرکز و تجسدِ یک نظم سیاسیست. در لحظههای بحران، قدرتِ مسلط میکوشد تنِ رهبر را به نشانهای فراگیر بدل کند که بتواند شکافهای سیاسی را بپوشاند و انسجامی نمادین بیافریند. از این منظر، بدنِ رهبر، حتی پس از مرگ، از سیاست خارج نمیشود؛ بلکه به عرصهای برای بازتولیدِ اقتدار، برانگیختنِ عواطفِ جمعی و استمرارِ روایتِ رسمیِ حکومت تبدیل میشود.
این روزها، میلیونها دلار صرفِ مراسم به خاکسپردنِ پیکری میشود که حتی ممکن است اصلاً وجود نداشته باشد. تنِ دیکتاتور، ابژهای سیاسیست، نه یک جسد؛ نشانهایست که حکومت میکوشد از طریق آن مشروعیتِ ازدسترفتهی خود را بازسازی کند. نمایشِ تنِ دیکتاتور، نمایشی پرهزینه است که هزینهی آن را شهروندانِ گرفتار و سوگوارِ فرزندانِ خود، سالهاست پرداختهاند و میپردازند.
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
👎13👍9
نویسنده، استیون والت، استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد، در این مقاله استدلال میکند که اگرچه جنگ همچنان بخشی از سیاست جهانی است، اما در دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری بیفایده و فاقد دستاورد سیاسی پایدار شده است. او با اشاره به نظریه معروف کارل فون کلاوزویتس مبنی بر اینکه جنگ باید ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی باشد، میگوید اغلب جنگهای معاصر نه تنها به اهداف اعلامشده خود نمیرسند، بلکه هزینههای سنگین انسانی، اقتصادی و سیاسی بر جای میگذارند و وضعیت آغازکنندگان جنگ را بدتر میکنند.
والت برای اثبات این ادعا به نمونههای متعددی اشاره میکند. به گفته او، ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، به جز جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، تقریباً در تمام جنگهای مهم خود از جمله کره، ویتنام، عراق، افغانستان، سومالی و حتی حمله اخیر دولت ترامپ به ایران، نتوانسته به اهداف استراتژیک خود دست یابد و در نهایت امنیت یا نفوذ بیشتری کسب نکرده است. او همچنین میگوید شوروی با اشغال افغانستان و روسیه با حمله به اوکراین وارد جنگهایی شدند که هزینههای هنگفتی بر آنها تحمیل کرد، بدون آنکه دستاوردی متناسب با این هزینهها داشته باشند. از دید او، اسرائیل نیز با وجود موفقیتهای تاکتیکی و نظامی، نتوانسته حماس یا حزبالله را از میان بردارد و در عوض با افزایش انزوای بینالمللی و آسیب به روابط خود با آمریکا روبهرو شده است. او حتی حمله ۷ اکتبر حماس را نیز جنایتی میداند که هیچ کمکی به تشکیل کشور فلسطین نکرد. همچنین به جنگهای صدام حسین، عربستان در یمن، جنگهای داخلی سودان، لیبی و کنگو اشاره میکند و همه آنها را نمونههایی از جنگهای پرهزینه و بینتیجه میداند.
به اعتقاد نویسنده، چهار عامل باعث شدهاند که جنگ دیگر ابزار مؤثری برای رسیدن به اهداف سیاسی نباشد. نخست، سلاحهای هستهای که امکان نابودی کامل قدرتهای بزرگ را از بین برده و اهداف جنگ را ناگزیر محدود کردهاند. دوم، ملیگرایی مدرن که باعث میشود ملتها حتی در برابر دشمنان قدرتمند نیز مقاومت طولانیمدت کنند؛ همانگونه که آمریکا در ویتنام و افغانستان و روسیه در اوکراین با آن روبهرو شدند. سوم، جهانیشدن و وابستگی اقتصادی که باعث شده کشورها بتوانند از طریق تجارت، سرمایهگذاری و همکاری اقتصادی به منافع بیشتری نسبت به اشغال سرزمینها دست یابند. چهارم، تحولات فناوری نظامی مانند پهپادهای ارزان، سامانههای نظارتی، موشکهای دقیق و تجهیزات دفاعی که هزینه اشغال و کنترل سرزمین را برای مهاجمان به شدت افزایش داده و مزیت را به مدافعان داده است.
والت در مقابل، چین را نمونه کشوری میداند که بدون ورود به جنگهای بزرگ، با تمرکز بر توسعه اقتصادی، فناوری، تجارت، سرمایهگذاری و نفوذ دیپلماتیک توانسته قدرت خود را افزایش دهد. او نتیجه میگیرد که در شرایط امروز، بهترین راه افزایش قدرت ملی، سرمایهگذاری در اقتصاد، علم و فناوری و حفظ بازدارندگی دفاعی است، نه آغاز جنگهای تهاجمی. از نظر او، کشورها همچنان باید توان دفاع از خود را حفظ کنند، اما تجربه دهههای اخیر نشان میدهد که جنگهای تهاجمی تقریباً هیچگاه به اهداف سیاسی مورد انتظار نمیرسند و معمولاً آغازکنندگان آنها را در موقعیتی بدتر از قبل قرار میدهند.https://foreignpolicy.com/2026/07/06/war-iran-ukraine-israel-united-states-russia-pointless/
والت برای اثبات این ادعا به نمونههای متعددی اشاره میکند. به گفته او، ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، به جز جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، تقریباً در تمام جنگهای مهم خود از جمله کره، ویتنام، عراق، افغانستان، سومالی و حتی حمله اخیر دولت ترامپ به ایران، نتوانسته به اهداف استراتژیک خود دست یابد و در نهایت امنیت یا نفوذ بیشتری کسب نکرده است. او همچنین میگوید شوروی با اشغال افغانستان و روسیه با حمله به اوکراین وارد جنگهایی شدند که هزینههای هنگفتی بر آنها تحمیل کرد، بدون آنکه دستاوردی متناسب با این هزینهها داشته باشند. از دید او، اسرائیل نیز با وجود موفقیتهای تاکتیکی و نظامی، نتوانسته حماس یا حزبالله را از میان بردارد و در عوض با افزایش انزوای بینالمللی و آسیب به روابط خود با آمریکا روبهرو شده است. او حتی حمله ۷ اکتبر حماس را نیز جنایتی میداند که هیچ کمکی به تشکیل کشور فلسطین نکرد. همچنین به جنگهای صدام حسین، عربستان در یمن، جنگهای داخلی سودان، لیبی و کنگو اشاره میکند و همه آنها را نمونههایی از جنگهای پرهزینه و بینتیجه میداند.
به اعتقاد نویسنده، چهار عامل باعث شدهاند که جنگ دیگر ابزار مؤثری برای رسیدن به اهداف سیاسی نباشد. نخست، سلاحهای هستهای که امکان نابودی کامل قدرتهای بزرگ را از بین برده و اهداف جنگ را ناگزیر محدود کردهاند. دوم، ملیگرایی مدرن که باعث میشود ملتها حتی در برابر دشمنان قدرتمند نیز مقاومت طولانیمدت کنند؛ همانگونه که آمریکا در ویتنام و افغانستان و روسیه در اوکراین با آن روبهرو شدند. سوم، جهانیشدن و وابستگی اقتصادی که باعث شده کشورها بتوانند از طریق تجارت، سرمایهگذاری و همکاری اقتصادی به منافع بیشتری نسبت به اشغال سرزمینها دست یابند. چهارم، تحولات فناوری نظامی مانند پهپادهای ارزان، سامانههای نظارتی، موشکهای دقیق و تجهیزات دفاعی که هزینه اشغال و کنترل سرزمین را برای مهاجمان به شدت افزایش داده و مزیت را به مدافعان داده است.
والت در مقابل، چین را نمونه کشوری میداند که بدون ورود به جنگهای بزرگ، با تمرکز بر توسعه اقتصادی، فناوری، تجارت، سرمایهگذاری و نفوذ دیپلماتیک توانسته قدرت خود را افزایش دهد. او نتیجه میگیرد که در شرایط امروز، بهترین راه افزایش قدرت ملی، سرمایهگذاری در اقتصاد، علم و فناوری و حفظ بازدارندگی دفاعی است، نه آغاز جنگهای تهاجمی. از نظر او، کشورها همچنان باید توان دفاع از خود را حفظ کنند، اما تجربه دهههای اخیر نشان میدهد که جنگهای تهاجمی تقریباً هیچگاه به اهداف سیاسی مورد انتظار نمیرسند و معمولاً آغازکنندگان آنها را در موقعیتی بدتر از قبل قرار میدهند.https://foreignpolicy.com/2026/07/06/war-iran-ukraine-israel-united-states-russia-pointless/
Foreign Policy
War Has Become Pointless
Military conflict has always existed. It’s just stopped making sense.
👍3
آیا از قاسم، صدام و دو عارف شرم نمیکنند؟»
نوشته غسان شربل، سردبیر روزنامه الشرق الاوسط و از شناختهشدهترین روزنامهنگاران و تحلیلگران سیاسی جهان عرب
مهمترین بخش مقاله به ادعاهای غسان شربل درباره آینده رهبری ایران اختصاص دارد. او به نقل از یک مقام بلندپایه عراقی که هویت او را فاش نمیکند، مینویسد ایران پس از کشته شدن علی خامنهای وارد یک دوره انتقالی شده که شکل نهایی آن و توازن واقعی قدرت در آن هنوز قابل پیشبینی نیست. به ادعای این مقام، مجتبی خامنهای توانایی انجام وظایف اصلی رهبر جمهوری اسلامی را دارد، اما به دلیل وضعیت جسمانی خود از مدیریت روزمره فاصله گرفته است. این مقام مدعی است مجتبی خامنهای از ناحیه زانو دچار آسیبدیدگی شدید شده و سه عمل جراحی انجام داده است. همچنین در صورت زخمی شده و آثار این جراحت تا لبهایش امتداد یافته است. به گفته او، مجتبی در ابتدا توصیه پزشکان برای انجام جراحی ترمیمی و زیبایی را نپذیرفت و همین موضوع میتواند دلیل غیبت طولانیمدت او از انظار عمومی باشد. شربل همچنین این پرسش را مطرح میکند که آیا مجتبی خامنهای برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی، ناچار شد «جام زهر» تفاهمنامه با آمریکا را بنوشد تا با ورود میلیاردها دلار منابع مالی، بتواند سیاستهای دوران پدرش را ادامه دهد. مقاله هیچ سند یا منبع مستقلی برای این ادعاها ارائه نمیکند و تمام این اطلاعات صرفاً به همان مقام ناشناس عراقی نسبت داده شده است.
شربل در ادامه مقاله، بر اساس گفتوگو با همان مقام عراقی، تصویری از عراق و خاورمیانه در آستانه یک مرحله گذار تاریخی ارائه میدهد. او مینویسد بغداد این روزها صحنه جنگی بیسابقه علیه فساد است؛ مردم با اشتیاق اخبار بازداشت مقامهای فاسد را دنبال میکنند و هر روز گزارشهایی از کشف میلیونها دلار پول نقد، طلا و داراییهای پنهانشده در خانهها و باغها منتشر میشود. به گفته این مقام، فساد پس از سال ۲۰۰۳ به حدود ۵۰۰ میلیارد دلار رسیده و اگر دولت بهموقع وارد عمل نمیشد، عراق با وجود درآمدهای هنگفت نفتی، حتی ممکن بود در پرداخت حقوق کارمندان خود ناتوان شود. دولت علی الزیدی اکنون برای نخستینبار شخصیتهایی را که سالها تحت حمایت احزاب، گروههای مسلح و شبکههای مافیایی بودند، بازخواست کرده و همزمان تلاش میکند انحصار سلاح را به دولت بازگرداند؛ هرچند نگرانی جدی وجود دارد که همین شبکههای قدرت با استفاده از نفوذ سیاسی، امنیتی و قضایی خود مانع موفقیت این دو پروژه شوند.
نویسنده سپس به مقایسه رهبران گذشته عراق با سیاستمداران امروز میپردازد. به نقل از یک سیاستمدار عراقی، اگرچه صدام حسین ثروت کشور را صرف جنگها کرد، اما هرگز از اموال عمومی برای ثروتمند شدن شخصی استفاده نکرد. همچنین عبدالکریم قاسم هنگام اعدام حتی صاحب یک آپارتمان نبود و عبدالسلام عارف و عبدالرحمن عارف نیز هرگز به فساد مالی متهم نشدند. از همین رو این پرسش مطرح میشود که آیا سیاستمداران و مقامهای فاسد عراق پس از سال ۲۰۰۳، از این رهبران که دست به بیتالمال دراز نکردند، شرم نمیکنند؟
نویسنده سپس از «طوفان منطقهای» سخن میگوید که هنوز فصلهای دیگری از آن در حال آشکار شدن است. او مینویسد بشار اسد که تصور میکرد برای همیشه در کاخ ریاستجمهوری سوریه خواهد ماند، اکنون در تبعید روسیه زندگی میکند و سوریه تحت رهبری احمد الشرع قرار گرفته است. به گفته او، آثار این طوفان در لبنان و غزه نیز کاملاً مشهود است؛ لبنان دیگر حسن نصرالله را ندارد و غزه نیز یحیی السنوار را از دست داده است. از نگاه شربل، این تحولات نشاندهنده تغییر بنیادین موازنه قدرت در سراسر خاورمیانه است.
در پایان، نویسنده مجموعهای از پرسشهای راهبردی را مطرح میکند: آیا کشورهای منطقه نقش جدید ایران را که بر تنگه هرمز و شبکه نیروهای نیابتی آن استوار است خواهند پذیرفت یا برای کاهش اهمیت این آبراه به دنبال مسیرهای جایگزین خواهند رفت؟ آیا عراق خواهد توانست سلاح را کاملاً در اختیار دولت قرار دهد و مانع اقدامات گروههای مسلحی شود که روابط بغداد با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را آسیب زدهاند؟ شربل مینویسد که در دفتر نخستوزیر علی الزیدی یک پیام روشن وجود دارد: هیچگونه مدارا با فساد پذیرفته نخواهد شد و دولت از برنامه خود برای محدود کردن سلاح به نیروهای رسمی عقبنشینی نخواهد کرد. نخستین سفر خارجی نخستوزیر به واشنگتن خواهد بود و بغداد به دنبال گسترش همکاری با آمریکا، در کنار حفظ بهترین روابط با ترکیه، ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. به اعتقاد نویسنده، موفقیت در مبارزه با فساد و انحصار سلاح در دست دولت، مهمترین آزمون عراق برای بازگشت به جایگاه یک دولت باثبات و عادی در منطقه خواهد بود.https://english.aawsat.com/opinion/5292746-are-they-not-ashamed-qasim-saddam-and-two-arifs
نوشته غسان شربل، سردبیر روزنامه الشرق الاوسط و از شناختهشدهترین روزنامهنگاران و تحلیلگران سیاسی جهان عرب
مهمترین بخش مقاله به ادعاهای غسان شربل درباره آینده رهبری ایران اختصاص دارد. او به نقل از یک مقام بلندپایه عراقی که هویت او را فاش نمیکند، مینویسد ایران پس از کشته شدن علی خامنهای وارد یک دوره انتقالی شده که شکل نهایی آن و توازن واقعی قدرت در آن هنوز قابل پیشبینی نیست. به ادعای این مقام، مجتبی خامنهای توانایی انجام وظایف اصلی رهبر جمهوری اسلامی را دارد، اما به دلیل وضعیت جسمانی خود از مدیریت روزمره فاصله گرفته است. این مقام مدعی است مجتبی خامنهای از ناحیه زانو دچار آسیبدیدگی شدید شده و سه عمل جراحی انجام داده است. همچنین در صورت زخمی شده و آثار این جراحت تا لبهایش امتداد یافته است. به گفته او، مجتبی در ابتدا توصیه پزشکان برای انجام جراحی ترمیمی و زیبایی را نپذیرفت و همین موضوع میتواند دلیل غیبت طولانیمدت او از انظار عمومی باشد. شربل همچنین این پرسش را مطرح میکند که آیا مجتبی خامنهای برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی، ناچار شد «جام زهر» تفاهمنامه با آمریکا را بنوشد تا با ورود میلیاردها دلار منابع مالی، بتواند سیاستهای دوران پدرش را ادامه دهد. مقاله هیچ سند یا منبع مستقلی برای این ادعاها ارائه نمیکند و تمام این اطلاعات صرفاً به همان مقام ناشناس عراقی نسبت داده شده است.
شربل در ادامه مقاله، بر اساس گفتوگو با همان مقام عراقی، تصویری از عراق و خاورمیانه در آستانه یک مرحله گذار تاریخی ارائه میدهد. او مینویسد بغداد این روزها صحنه جنگی بیسابقه علیه فساد است؛ مردم با اشتیاق اخبار بازداشت مقامهای فاسد را دنبال میکنند و هر روز گزارشهایی از کشف میلیونها دلار پول نقد، طلا و داراییهای پنهانشده در خانهها و باغها منتشر میشود. به گفته این مقام، فساد پس از سال ۲۰۰۳ به حدود ۵۰۰ میلیارد دلار رسیده و اگر دولت بهموقع وارد عمل نمیشد، عراق با وجود درآمدهای هنگفت نفتی، حتی ممکن بود در پرداخت حقوق کارمندان خود ناتوان شود. دولت علی الزیدی اکنون برای نخستینبار شخصیتهایی را که سالها تحت حمایت احزاب، گروههای مسلح و شبکههای مافیایی بودند، بازخواست کرده و همزمان تلاش میکند انحصار سلاح را به دولت بازگرداند؛ هرچند نگرانی جدی وجود دارد که همین شبکههای قدرت با استفاده از نفوذ سیاسی، امنیتی و قضایی خود مانع موفقیت این دو پروژه شوند.
نویسنده سپس به مقایسه رهبران گذشته عراق با سیاستمداران امروز میپردازد. به نقل از یک سیاستمدار عراقی، اگرچه صدام حسین ثروت کشور را صرف جنگها کرد، اما هرگز از اموال عمومی برای ثروتمند شدن شخصی استفاده نکرد. همچنین عبدالکریم قاسم هنگام اعدام حتی صاحب یک آپارتمان نبود و عبدالسلام عارف و عبدالرحمن عارف نیز هرگز به فساد مالی متهم نشدند. از همین رو این پرسش مطرح میشود که آیا سیاستمداران و مقامهای فاسد عراق پس از سال ۲۰۰۳، از این رهبران که دست به بیتالمال دراز نکردند، شرم نمیکنند؟
نویسنده سپس از «طوفان منطقهای» سخن میگوید که هنوز فصلهای دیگری از آن در حال آشکار شدن است. او مینویسد بشار اسد که تصور میکرد برای همیشه در کاخ ریاستجمهوری سوریه خواهد ماند، اکنون در تبعید روسیه زندگی میکند و سوریه تحت رهبری احمد الشرع قرار گرفته است. به گفته او، آثار این طوفان در لبنان و غزه نیز کاملاً مشهود است؛ لبنان دیگر حسن نصرالله را ندارد و غزه نیز یحیی السنوار را از دست داده است. از نگاه شربل، این تحولات نشاندهنده تغییر بنیادین موازنه قدرت در سراسر خاورمیانه است.
در پایان، نویسنده مجموعهای از پرسشهای راهبردی را مطرح میکند: آیا کشورهای منطقه نقش جدید ایران را که بر تنگه هرمز و شبکه نیروهای نیابتی آن استوار است خواهند پذیرفت یا برای کاهش اهمیت این آبراه به دنبال مسیرهای جایگزین خواهند رفت؟ آیا عراق خواهد توانست سلاح را کاملاً در اختیار دولت قرار دهد و مانع اقدامات گروههای مسلحی شود که روابط بغداد با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را آسیب زدهاند؟ شربل مینویسد که در دفتر نخستوزیر علی الزیدی یک پیام روشن وجود دارد: هیچگونه مدارا با فساد پذیرفته نخواهد شد و دولت از برنامه خود برای محدود کردن سلاح به نیروهای رسمی عقبنشینی نخواهد کرد. نخستین سفر خارجی نخستوزیر به واشنگتن خواهد بود و بغداد به دنبال گسترش همکاری با آمریکا، در کنار حفظ بهترین روابط با ترکیه، ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. به اعتقاد نویسنده، موفقیت در مبارزه با فساد و انحصار سلاح در دست دولت، مهمترین آزمون عراق برای بازگشت به جایگاه یک دولت باثبات و عادی در منطقه خواهد بود.https://english.aawsat.com/opinion/5292746-are-they-not-ashamed-qasim-saddam-and-two-arifs
Aawsat
Are They Not Ashamed Before Qasim, Saddam, and the Two Arifs?
Baghdad is witnessing thunderous chapters of the war on corruption. Factual reports are mixed with fabrications, and accurate images with doctored pictures. The Baghdadis’ schadenfreude over the fall of the “big catches” has been loud and public. They watch…
👍4
گزارش ویژه مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) و پروژه Critical Threats Project (CTP) در تاریخ ۸ ژوئیه ۲۰۲۶ ارزیابی میکند که حملات اخیر آمریکا نه تنها محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی درباره تنگه هرمز را تغییر نداده، بلکه تهران همچنان آماده است برای حفظ کنترل خود بر این آبراه راهبردی، خطر ازسرگیری یک جنگ گسترده با ایالات متحده را نیز بپذیرد. به باور نویسندگان، رفتار ایران پس از حملات آمریکا نشان میدهد که کنترل تنگه هرمز برای حکومت از پرهیز از تشدید درگیری اهمیت بیشتری دارد.
در این راستا، فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) اعلام کرد که در ۷ ژوئیه، در پاسخ به حملات مکرر ایران علیه کشتیهای تجاری، بیش از ۸۰ هدف نظامی را در ایران هدف قرار داده است. این اهداف شامل رادارهای ساحلی، سامانههای موشکی ضدکشتی، پایگاههای پرتاب پهپاد، شبکههای فرماندهی و کنترل و همچنین بیش از ۶۰ شناور تندروی سپاه پاسداران در اطراف و داخل تنگه هرمز بوده است. هدف این عملیات کاهش توان ایران برای تهدید کشتیرانی، مینگذاری دریایی و هماهنگی عملیات دریایی عنوان شده است. با این حال، گزارش تأکید میکند که این حملات تاکنون هیچ تأثیر قابل مشاهدهای بر توان ایران برای ادامه حملات به کشتیها نداشته است.
به گفته نویسندگان، راهبرد ایران بر استفاده از تعداد محدودی موشک و پرتابه برای هدف قرار دادن کشتیهای مشخص استوار است؛ روشی که نیازمند حجم گستردهای از تجهیزات نیست و به همین دلیل حتی پس از حملات آمریکا نیز همچنان قابل اجراست. گزارش میافزاید که مشخص نیست چه زمانی فشار نظامی آمریکا بتواند این توان را از بین ببرد، زیرا اطلاعات دقیقی از تعداد موشکها، پرتابگرها و سامانههای باقیمانده ایران وجود ندارد. همچنین بعید است نیروهای عملیاتی سپاه که پیشتر حملات سنگین ماههای مارس و آوریل را پشت سر گذاشتهاند، اکنون تحت این سطح از فشار انسجام خود را از دست بدهند یا از اجرای مأموریت خودداری کنند. به همین دلیل، از نگاه ISW، اراده سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی برای حفظ کنترل بر تنگه هرمز همچنان بدون تغییر باقی مانده است.
گزارش همچنین به اقدامات اقتصادی دولت آمریکا اشاره میکند. دولت ترامپ در واکنش به حملات ایران علیه کشتیهای تجاری، معافیتهای نفتی ایران را لغو کرده است؛ اقدامی که یکی از مهمترین مزایای اقتصادی تفاهمنامه میان ایران و آمریکا را از بین میبرد. با این حال، نویسندگان معتقدند هنوز مشخص نیست این فشار اقتصادی بتواند محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی را تغییر دهد.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که تهران به دقت اختلافنظرها، اظهارات و اخبار درزکرده از داخل دولت ترامپ را دنبال میکند. اگرچه دونالد ترامپ هشدار داده که آمریکا «احتمالاً دوباره به شدت ایران را هدف قرار خواهد داد» و حتی گفته ارتش آمریکا میتواند «کار را تمام کند»، اما ساعاتی بعد تأکید کرده که حملات اخیر به معنای آغاز یک عملیات نظامی بلندمدت نیست. همچنین گزارش به افشاگریهای رسانهای اشاره میکند که نشان میدهد کاخ سفید تمایل چندانی به ورود دوباره به یک جنگ تمامعیار ندارد. نویسندگان نتیجه میگیرند که این پیامها احتمالاً تهران را به این جمعبندی رسانده که میتواند بدون نگرانی از واکنش گسترده آمریکا، به اعمال فشار نظامی در تنگه هرمز ادامه دهد.
گزارش سپس استدلال میکند که جمهوری اسلامی پس از آنکه نتوانست از طریق دیپلماسی کنترل خود بر تنگه هرمز را به رسمیت بشناساند، اکنون تلاش میکند با اعمال زور و تهدید نظامی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را وادار به پذیرش این موضوع کند. حمله به یک نفتکش با پرچم عربستان سعودی و همچنین حمله به یک کشتی حامل گاز طبیعی مایع قطر (LNG) در همین چارچوب ارزیابی شده است. به گفته گزارش، هدف تهران تغییر مفهوم بند پنجم تفاهمنامه ایران و آمریکا است؛ بندی که ایران را موظف میکند برای مدت ۶۰ روز عبور آزاد، امن و بدون دریافت عوارض از تنگه هرمز را تضمین کند و درباره مدیریت آینده این آبراه با عمان و دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس گفتوگو کند. نویسندگان یادآور میشوند که ایران ابتدا تلاش کرد از طریق مذاکرات و حتی ایجاد سازوکارهای اخذ عوارض، کنترل خود را تثبیت کند، اما پس از آنکه شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا این خواسته را رد کردند، به استفاده از فشار نظامی روی آورده است.
در این راستا، فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) اعلام کرد که در ۷ ژوئیه، در پاسخ به حملات مکرر ایران علیه کشتیهای تجاری، بیش از ۸۰ هدف نظامی را در ایران هدف قرار داده است. این اهداف شامل رادارهای ساحلی، سامانههای موشکی ضدکشتی، پایگاههای پرتاب پهپاد، شبکههای فرماندهی و کنترل و همچنین بیش از ۶۰ شناور تندروی سپاه پاسداران در اطراف و داخل تنگه هرمز بوده است. هدف این عملیات کاهش توان ایران برای تهدید کشتیرانی، مینگذاری دریایی و هماهنگی عملیات دریایی عنوان شده است. با این حال، گزارش تأکید میکند که این حملات تاکنون هیچ تأثیر قابل مشاهدهای بر توان ایران برای ادامه حملات به کشتیها نداشته است.
به گفته نویسندگان، راهبرد ایران بر استفاده از تعداد محدودی موشک و پرتابه برای هدف قرار دادن کشتیهای مشخص استوار است؛ روشی که نیازمند حجم گستردهای از تجهیزات نیست و به همین دلیل حتی پس از حملات آمریکا نیز همچنان قابل اجراست. گزارش میافزاید که مشخص نیست چه زمانی فشار نظامی آمریکا بتواند این توان را از بین ببرد، زیرا اطلاعات دقیقی از تعداد موشکها، پرتابگرها و سامانههای باقیمانده ایران وجود ندارد. همچنین بعید است نیروهای عملیاتی سپاه که پیشتر حملات سنگین ماههای مارس و آوریل را پشت سر گذاشتهاند، اکنون تحت این سطح از فشار انسجام خود را از دست بدهند یا از اجرای مأموریت خودداری کنند. به همین دلیل، از نگاه ISW، اراده سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی برای حفظ کنترل بر تنگه هرمز همچنان بدون تغییر باقی مانده است.
گزارش همچنین به اقدامات اقتصادی دولت آمریکا اشاره میکند. دولت ترامپ در واکنش به حملات ایران علیه کشتیهای تجاری، معافیتهای نفتی ایران را لغو کرده است؛ اقدامی که یکی از مهمترین مزایای اقتصادی تفاهمنامه میان ایران و آمریکا را از بین میبرد. با این حال، نویسندگان معتقدند هنوز مشخص نیست این فشار اقتصادی بتواند محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی را تغییر دهد.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که تهران به دقت اختلافنظرها، اظهارات و اخبار درزکرده از داخل دولت ترامپ را دنبال میکند. اگرچه دونالد ترامپ هشدار داده که آمریکا «احتمالاً دوباره به شدت ایران را هدف قرار خواهد داد» و حتی گفته ارتش آمریکا میتواند «کار را تمام کند»، اما ساعاتی بعد تأکید کرده که حملات اخیر به معنای آغاز یک عملیات نظامی بلندمدت نیست. همچنین گزارش به افشاگریهای رسانهای اشاره میکند که نشان میدهد کاخ سفید تمایل چندانی به ورود دوباره به یک جنگ تمامعیار ندارد. نویسندگان نتیجه میگیرند که این پیامها احتمالاً تهران را به این جمعبندی رسانده که میتواند بدون نگرانی از واکنش گسترده آمریکا، به اعمال فشار نظامی در تنگه هرمز ادامه دهد.
گزارش سپس استدلال میکند که جمهوری اسلامی پس از آنکه نتوانست از طریق دیپلماسی کنترل خود بر تنگه هرمز را به رسمیت بشناساند، اکنون تلاش میکند با اعمال زور و تهدید نظامی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را وادار به پذیرش این موضوع کند. حمله به یک نفتکش با پرچم عربستان سعودی و همچنین حمله به یک کشتی حامل گاز طبیعی مایع قطر (LNG) در همین چارچوب ارزیابی شده است. به گفته گزارش، هدف تهران تغییر مفهوم بند پنجم تفاهمنامه ایران و آمریکا است؛ بندی که ایران را موظف میکند برای مدت ۶۰ روز عبور آزاد، امن و بدون دریافت عوارض از تنگه هرمز را تضمین کند و درباره مدیریت آینده این آبراه با عمان و دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس گفتوگو کند. نویسندگان یادآور میشوند که ایران ابتدا تلاش کرد از طریق مذاکرات و حتی ایجاد سازوکارهای اخذ عوارض، کنترل خود را تثبیت کند، اما پس از آنکه شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا این خواسته را رد کردند، به استفاده از فشار نظامی روی آورده است.
در پایان، گزارش تأکید میکند که ایران از دوره آتشبس برای بازسازی توان نظامی خود بهره برده است. به نقل از یک مقام آمریکایی، جمهوری اسلامی از زمان آتشبس ۷ آوریل بخشی از رادارهای ثابت تخریبشده را با رادارهای متحرک جایگزین کرده، صدها موشک و پرتابگر آسیبدیده را تعمیر یا از زیر آوار خارج کرده و اکنون به بیش از نیمی از ذخایر موشکی و پرتابگرهای پیش از جنگ دسترسی دارد. به اعتقاد نویسندگان، این بازسازی باعث شده تهران با اطمینان بیشتری خطر تشدید تنش در تنگه هرمز را بپذیرد، زیرا هم توانایی خود برای حمله به کشتیهای تجاری و زیرساختهای انرژی را احیا کرده و هم در صورت ازسرگیری جنگ، آمادگی بیشتری نسبت به ماههای گذشته خواهد داشت.https://understandingwar.org/research/middle-east/iran-update-special-report-july-8-2026/
Institute for the Study of War
Iran Update Special Report, July 8, 2026
Iran is willing to return to a large-scale conflict with the United States if necessary to secure its control over the Strait of Hormuz.
* «با ازسرگیری درگیری آمریکا و ایران، اسرائیل فعلاً خویشتنداری را ترجیح میدهد»**
*نوشته بن کسپیت (Ben Caspit)، تحلیلگر ارشد سیاسی و امنیتی اسرائیل، منتشرشده در وبسایت Al-Monitor – ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶*
بن کسپیت، روزنامهنگار و تحلیلگر باسابقه مسائل امنیتی و سیاسی اسرائیل، در یادداشتی در وبسایت Al-Monitor مینویسد که با وجود ازسرگیری حملات متقابل میان آمریکا و ایران، اسرائیل در حال حاضر ترجیح میدهد مستقیماً وارد جنگ نشود. به گفته او، ارتش اسرائیل تمام طرحهای عملیاتی لازم برای حمله دوباره به ایران را آماده کرده و در صورت صدور دستور سیاسی، قادر است اهدافی را که در دور قبلی جنگ فرصت حمله به آنها وجود نداشت، از جمله جزیره خارک، تأسیسات نفت و گاز، نیروگاهها، صنایع کلیدی و زیرساختهای حملونقل ایران، هدف قرار دهد. هدف از این حملات، وارد کردن ضربهای شدیدتر به اقتصاد ایران و افزایش فشار بر جمهوری اسلامی عنوان شده است.
به نوشته کسپیت، بنیامین نتانیاهو اکنون سه گزینه پیش رو دارد: پیوستن به عملیات نظامی آمریکا، انتظار برای حمله احتمالی ایران به اسرائیل و سپس پاسخ نظامی، یا دور نگه داشتن اسرائیل از جنگ و در عوض تمرکز بر افزایش فشار اقتصادی و تحریمهای آمریکا علیه ایران. منابع امنیتی و دیپلماتیک اسرائیل معتقدند که در شرایط فعلی، گزینه سوم بیش از سایر گزینهها احتمال تحقق دارد، زیرا ورود مستقیم اسرائیل میتواند درگیری را از یک تقابل آمریکا و ایران به جنگی آشکار میان ایران و اسرائیل تبدیل کرده و همکاری کشورهای عرب خلیج فارس با واشنگتن را تضعیف کند.
نویسنده همچنین تأکید میکند که ملاحظات داخلی اسرائیل نیز در این تصمیم نقش مهمی دارند. در حالی که انتخابات پارلمانی اسرائیل در ماه اکتبر نزدیک است، نظرسنجیهای جدید نشان میدهد حزب لیکود برای نخستین بار از حزب تازهتأسیس گادی آیزنکوت عقب افتاده است. اگرچه تشدید تنشهای امنیتی میتواند پایگاه رأی نتانیاهو را منسجمتر کند، اما بخش بزرگی از جامعه اسرائیل پس از حدود سه سال جنگ مداوم، تمایل چندانی به آغاز یک درگیری جدید ندارد و ارتش نیز تحت فشار عملیاتی قرار گرفته است. به همین دلیل، نزدیکان نتانیاهو معتقدند او بعید است در آستانه انتخابات ریسک آغاز جنگی دیگر را بپذیرد.
کسپیت مینویسد که از نگاه مقامهای اسرائیلی، بهترین سناریو ادامه فشار اقتصادی، تشدید تحریمها و انزوای جمهوری اسلامی تا تضعیف یا حتی سقوط حکومت است؛ گزینهای که آن را کمهزینهتر از یک جنگ فرسایشی یا توافقی میدانند که از نظر اسرائیل امتیازات زیادی به تهران بدهد. در عین حال، به اعتقاد منابع اسرائیلی، ایران نیز فعلاً تمایلی به گسترش جنگ ندارد، زیرا میداند در صورت ورود مستقیم اسرائیل، زیرساختهای حیاتی انرژی و صنعت این کشور با حملات گستردهتری روبهرو خواهند شد.
با این حال، نویسنده هشدار میدهد که وضعیت همچنان بسیار شکننده است. مقامهای ایرانی تهدید کردهاند که اسرائیل از پاسخ ایران در امان نخواهد بود و منابع اطلاعاتی اسرائیل نیز اعلام کردهاند هرگونه حمله ایران به پایگاههای آمریکایی در خاک اسرائیل، حمله مستقیم به اسرائیل تلقی خواهد شد و پاسخ فوری و شدید در پی خواهد داشت. همزمان، ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، تأکید کرده است که «این نبرد هنوز پایان نیافته و عملیاتهای بزرگ دیگری در پیش است.»
در پایان، کسپیت به تماس تلفنی اخیر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو اشاره میکند و مینویسد که اگرچه دو طرف در ارتباط نزدیک هستند، اما فعلاً برنامهای برای دیدار فوری آنها وجود ندارد، زیرا چنین دیداری میتواند این تصور را ایجاد کند که اسرائیل در تلاش است آمریکا را به جنگ گستردهتری با ایران بکشاند. جمعبندی نویسنده این است که با وجود آمادگی کامل ارتش اسرائیل برای حمله، ترکیبی از ملاحظات سیاسی داخلی، فشار کشورهای عرب منطقه، خستگی افکار عمومی اسرائیل از جنگ و تلاش آمریکا برای حفظ ائتلاف منطقهای باعث شده است که سیاست خویشتنداری، دستکم در مقطع کنونی، بر گزینه نظامی ارجحیت پیدا کند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/us-iran-fighting-resumes-israel-weighs-3-options-restraint-winning-now
*نوشته بن کسپیت (Ben Caspit)، تحلیلگر ارشد سیاسی و امنیتی اسرائیل، منتشرشده در وبسایت Al-Monitor – ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶*
بن کسپیت، روزنامهنگار و تحلیلگر باسابقه مسائل امنیتی و سیاسی اسرائیل، در یادداشتی در وبسایت Al-Monitor مینویسد که با وجود ازسرگیری حملات متقابل میان آمریکا و ایران، اسرائیل در حال حاضر ترجیح میدهد مستقیماً وارد جنگ نشود. به گفته او، ارتش اسرائیل تمام طرحهای عملیاتی لازم برای حمله دوباره به ایران را آماده کرده و در صورت صدور دستور سیاسی، قادر است اهدافی را که در دور قبلی جنگ فرصت حمله به آنها وجود نداشت، از جمله جزیره خارک، تأسیسات نفت و گاز، نیروگاهها، صنایع کلیدی و زیرساختهای حملونقل ایران، هدف قرار دهد. هدف از این حملات، وارد کردن ضربهای شدیدتر به اقتصاد ایران و افزایش فشار بر جمهوری اسلامی عنوان شده است.
به نوشته کسپیت، بنیامین نتانیاهو اکنون سه گزینه پیش رو دارد: پیوستن به عملیات نظامی آمریکا، انتظار برای حمله احتمالی ایران به اسرائیل و سپس پاسخ نظامی، یا دور نگه داشتن اسرائیل از جنگ و در عوض تمرکز بر افزایش فشار اقتصادی و تحریمهای آمریکا علیه ایران. منابع امنیتی و دیپلماتیک اسرائیل معتقدند که در شرایط فعلی، گزینه سوم بیش از سایر گزینهها احتمال تحقق دارد، زیرا ورود مستقیم اسرائیل میتواند درگیری را از یک تقابل آمریکا و ایران به جنگی آشکار میان ایران و اسرائیل تبدیل کرده و همکاری کشورهای عرب خلیج فارس با واشنگتن را تضعیف کند.
نویسنده همچنین تأکید میکند که ملاحظات داخلی اسرائیل نیز در این تصمیم نقش مهمی دارند. در حالی که انتخابات پارلمانی اسرائیل در ماه اکتبر نزدیک است، نظرسنجیهای جدید نشان میدهد حزب لیکود برای نخستین بار از حزب تازهتأسیس گادی آیزنکوت عقب افتاده است. اگرچه تشدید تنشهای امنیتی میتواند پایگاه رأی نتانیاهو را منسجمتر کند، اما بخش بزرگی از جامعه اسرائیل پس از حدود سه سال جنگ مداوم، تمایل چندانی به آغاز یک درگیری جدید ندارد و ارتش نیز تحت فشار عملیاتی قرار گرفته است. به همین دلیل، نزدیکان نتانیاهو معتقدند او بعید است در آستانه انتخابات ریسک آغاز جنگی دیگر را بپذیرد.
کسپیت مینویسد که از نگاه مقامهای اسرائیلی، بهترین سناریو ادامه فشار اقتصادی، تشدید تحریمها و انزوای جمهوری اسلامی تا تضعیف یا حتی سقوط حکومت است؛ گزینهای که آن را کمهزینهتر از یک جنگ فرسایشی یا توافقی میدانند که از نظر اسرائیل امتیازات زیادی به تهران بدهد. در عین حال، به اعتقاد منابع اسرائیلی، ایران نیز فعلاً تمایلی به گسترش جنگ ندارد، زیرا میداند در صورت ورود مستقیم اسرائیل، زیرساختهای حیاتی انرژی و صنعت این کشور با حملات گستردهتری روبهرو خواهند شد.
با این حال، نویسنده هشدار میدهد که وضعیت همچنان بسیار شکننده است. مقامهای ایرانی تهدید کردهاند که اسرائیل از پاسخ ایران در امان نخواهد بود و منابع اطلاعاتی اسرائیل نیز اعلام کردهاند هرگونه حمله ایران به پایگاههای آمریکایی در خاک اسرائیل، حمله مستقیم به اسرائیل تلقی خواهد شد و پاسخ فوری و شدید در پی خواهد داشت. همزمان، ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، تأکید کرده است که «این نبرد هنوز پایان نیافته و عملیاتهای بزرگ دیگری در پیش است.»
در پایان، کسپیت به تماس تلفنی اخیر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو اشاره میکند و مینویسد که اگرچه دو طرف در ارتباط نزدیک هستند، اما فعلاً برنامهای برای دیدار فوری آنها وجود ندارد، زیرا چنین دیداری میتواند این تصور را ایجاد کند که اسرائیل در تلاش است آمریکا را به جنگ گستردهتری با ایران بکشاند. جمعبندی نویسنده این است که با وجود آمادگی کامل ارتش اسرائیل برای حمله، ترکیبی از ملاحظات سیاسی داخلی، فشار کشورهای عرب منطقه، خستگی افکار عمومی اسرائیل از جنگ و تلاش آمریکا برای حفظ ائتلاف منطقهای باعث شده است که سیاست خویشتنداری، دستکم در مقطع کنونی، بر گزینه نظامی ارجحیت پیدا کند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/07/us-iran-fighting-resumes-israel-weighs-3-options-restraint-winning-now
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
As US-Iran fighting resumes, Israel weighs 3 options with restraint winning, for now
Despite Israel's military readiness to resume strikes on Iran, officials say looming elections make Netanyahu more likely to stay out unless Tehran forces his hand.
خلاصه مقاله «ایران در حال از دست دادن عراق است»
*نوشته کامران پالانی (Kamaran Palani)، پژوهشگر ارشد و رئیس واحد سیاست بریتانیا و اتحادیه اروپا در انجمن صلح و امنیت خاورمیانه دانشگاه آمریکایی کردستان، منتشرشده در مجله Foreign Affairs – ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶*
کامران پالانی استدلال میکند که اگرچه جمهوری اسلامی در مهمترین عرصه راهبردی خود یعنی عراق با یک عقبگرد تاریخی روبهرو شده است. به باور نویسنده، تهران که از زمان سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ توانسته بود نفوذ عمیقی در ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی عراق ایجاد کند، اکنون در حال از دست دادن مهمترین اهرم نفوذ منطقهای خود است.
پالانی توضیح میدهد که جمهوری اسلامی طی دو دهه گذشته نفوذ خود را بر دو پایه بنا کرده بود: نخست، قدرت نظامی گروههای شبهنظامی همسو با ایران و دوم، نفوذ سیاسی و اجتماعی در میان احزاب شیعه عراق. به اعتقاد او، هر دو پایه اکنون در حال فروریختن هستند. جنگ اخیر باعث شد دولت بغداد دیگر نتواند سیاست سنتی خود یعنی حفظ توازن میان واشنگتن و تهران را ادامه دهد، زیرا عراق عملاً به میدان حملات نیروهای وابسته به ایران علیه پایگاههای آمریکا، نمایندگیهای دیپلماتیک، زیرساختهای انرژی و حتی اهدافی در اقلیم کردستان و کشورهای عربی خلیج فارس تبدیل شد. این وضعیت دولت عراق را وادار کرد تا بار دیگر مسئله انحصار استفاده از زور در داخل کشور را مطرح کند و کنترل خود بر گروههای مسلح را افزایش دهد.
به نوشته نویسنده، دولت جدید عراق به ریاست علی الزیدی**، که در ماه مه و با حمایت دولت دونالد ترامپ روی کار آمده، خلع سلاح و ادغام گروههای مسلح در ساختار رسمی دولت را به یکی از مهمترین اولویتهای خود تبدیل کرده است. مهمترین تحول در این زمینه، خروج **سرایا السلام**، نیروی نظامی وابسته به مقتدی صدر، از سازمان **حشد الشعبی بود. هزاران نیروی این گروه سلاحهای خود را تحویل دولت داده و روند ادغام در ارتش عراق را آغاز کردهاند؛ اقدامی که نویسنده آن را پایان نمادین دورهای میداند که مقتدی صدر رهبری مقاومت مسلحانه علیه نیروهای آمریکایی را بر عهده داشت.
پس از آن، عصائب اهل الحق به رهبری قیس خزعلی نیز اعلام کرد قصد دارد از حشد الشعبی خارج شده و تحت فرماندهی دولت عراق فعالیت کند. پالانی معتقد است این تصمیم تنها یک اقدام امنیتی نیست، بلکه تلاشی از سوی خزعلی برای بهبود روابط با بغداد و حتی واشنگتن محسوب میشود. خروج این دو گروه از حشد الشعبی، که سالها از مهمترین متحدان جمهوری اسلامی بودند، ضربهای جدی به نفوذ تهران وارد کرده است.
در مقابل، سه گروه اصلی همچنان به جمهوری اسلامی وفادار ماندهاند: کتائب حزبالله، حرکت النجبا و کتائب سیدالشهدا. این گروهها اعلام کردهاند تا زمانی که نیروهای آمریکایی عراق را ترک نکنند، سلاحهای خود را تحویل نخواهند داد و همچنان خود را بخشی از «محور مقاومت» میدانند. با این حال، نویسنده تأکید میکند که با خروج سایر گروهها از حشد الشعبی، این سازمانهای نزدیک به ایران بیش از گذشته منزوی شدهاند و اکنون بیش از آنکه مدافع منافع ملی عراق تلقی شوند، به عنوان نیروهایی شناخته میشوند که منافع جمهوری اسلامی را دنبال میکنند.
. به گفته نویسنده، حتی مرجعیت عالی شیعه در نجف به رهبری آیتالله سید علی سیستانی نیز حاضر نشد از جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اسرائیل حمایت مذهبی کند. مقاله مینویسد که مراجع نجف، با وجود روابط دینی و تاریخی با ایران، از صدور هرگونه فراخوان مذهبی برای حمایت از تهران خودداری کردند و تنها بر رعایت حقوق بینالملل تأکید داشتند؛ اقدامی که نشان میدهد از نگاه مرجعیت نجف، منافع عراق بر منافع جمهوری اسلامی اولویت دارد.
در بخش پایانی، نویسنده نتیجه میگیرد که حتی اگر جمهوری اسلامی بتواند از جنگ اخیر عبور کند و بخشی از توان اقتصادی و نظامی خود را بازیابد، نفوذش در عراق دیگر مانند گذشته نخواهد بود. به باور پالانی، دولت عراق بهتدریج در حال بازپسگیری اقتدار خود از شبهنظامیان، گسترش همکاری با کشورهای عرب خلیج فارس و کاهش وابستگی به گاز و برق ایران است. از نگاه نویسنده، جمهوری اسلامی ممکن است جنگ را پشت سر بگذارد، اما احتمال دارد مهمترین سرمایه راهبردی خود در جهان عرب، یعنی نفوذ گسترده در عراق، را برای همیشه از دست بدهد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/iran-losing-iraq
*نوشته کامران پالانی (Kamaran Palani)، پژوهشگر ارشد و رئیس واحد سیاست بریتانیا و اتحادیه اروپا در انجمن صلح و امنیت خاورمیانه دانشگاه آمریکایی کردستان، منتشرشده در مجله Foreign Affairs – ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶*
کامران پالانی استدلال میکند که اگرچه جمهوری اسلامی در مهمترین عرصه راهبردی خود یعنی عراق با یک عقبگرد تاریخی روبهرو شده است. به باور نویسنده، تهران که از زمان سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ توانسته بود نفوذ عمیقی در ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی عراق ایجاد کند، اکنون در حال از دست دادن مهمترین اهرم نفوذ منطقهای خود است.
پالانی توضیح میدهد که جمهوری اسلامی طی دو دهه گذشته نفوذ خود را بر دو پایه بنا کرده بود: نخست، قدرت نظامی گروههای شبهنظامی همسو با ایران و دوم، نفوذ سیاسی و اجتماعی در میان احزاب شیعه عراق. به اعتقاد او، هر دو پایه اکنون در حال فروریختن هستند. جنگ اخیر باعث شد دولت بغداد دیگر نتواند سیاست سنتی خود یعنی حفظ توازن میان واشنگتن و تهران را ادامه دهد، زیرا عراق عملاً به میدان حملات نیروهای وابسته به ایران علیه پایگاههای آمریکا، نمایندگیهای دیپلماتیک، زیرساختهای انرژی و حتی اهدافی در اقلیم کردستان و کشورهای عربی خلیج فارس تبدیل شد. این وضعیت دولت عراق را وادار کرد تا بار دیگر مسئله انحصار استفاده از زور در داخل کشور را مطرح کند و کنترل خود بر گروههای مسلح را افزایش دهد.
به نوشته نویسنده، دولت جدید عراق به ریاست علی الزیدی**، که در ماه مه و با حمایت دولت دونالد ترامپ روی کار آمده، خلع سلاح و ادغام گروههای مسلح در ساختار رسمی دولت را به یکی از مهمترین اولویتهای خود تبدیل کرده است. مهمترین تحول در این زمینه، خروج **سرایا السلام**، نیروی نظامی وابسته به مقتدی صدر، از سازمان **حشد الشعبی بود. هزاران نیروی این گروه سلاحهای خود را تحویل دولت داده و روند ادغام در ارتش عراق را آغاز کردهاند؛ اقدامی که نویسنده آن را پایان نمادین دورهای میداند که مقتدی صدر رهبری مقاومت مسلحانه علیه نیروهای آمریکایی را بر عهده داشت.
پس از آن، عصائب اهل الحق به رهبری قیس خزعلی نیز اعلام کرد قصد دارد از حشد الشعبی خارج شده و تحت فرماندهی دولت عراق فعالیت کند. پالانی معتقد است این تصمیم تنها یک اقدام امنیتی نیست، بلکه تلاشی از سوی خزعلی برای بهبود روابط با بغداد و حتی واشنگتن محسوب میشود. خروج این دو گروه از حشد الشعبی، که سالها از مهمترین متحدان جمهوری اسلامی بودند، ضربهای جدی به نفوذ تهران وارد کرده است.
در مقابل، سه گروه اصلی همچنان به جمهوری اسلامی وفادار ماندهاند: کتائب حزبالله، حرکت النجبا و کتائب سیدالشهدا. این گروهها اعلام کردهاند تا زمانی که نیروهای آمریکایی عراق را ترک نکنند، سلاحهای خود را تحویل نخواهند داد و همچنان خود را بخشی از «محور مقاومت» میدانند. با این حال، نویسنده تأکید میکند که با خروج سایر گروهها از حشد الشعبی، این سازمانهای نزدیک به ایران بیش از گذشته منزوی شدهاند و اکنون بیش از آنکه مدافع منافع ملی عراق تلقی شوند، به عنوان نیروهایی شناخته میشوند که منافع جمهوری اسلامی را دنبال میکنند.
. به گفته نویسنده، حتی مرجعیت عالی شیعه در نجف به رهبری آیتالله سید علی سیستانی نیز حاضر نشد از جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و اسرائیل حمایت مذهبی کند. مقاله مینویسد که مراجع نجف، با وجود روابط دینی و تاریخی با ایران، از صدور هرگونه فراخوان مذهبی برای حمایت از تهران خودداری کردند و تنها بر رعایت حقوق بینالملل تأکید داشتند؛ اقدامی که نشان میدهد از نگاه مرجعیت نجف، منافع عراق بر منافع جمهوری اسلامی اولویت دارد.
در بخش پایانی، نویسنده نتیجه میگیرد که حتی اگر جمهوری اسلامی بتواند از جنگ اخیر عبور کند و بخشی از توان اقتصادی و نظامی خود را بازیابد، نفوذش در عراق دیگر مانند گذشته نخواهد بود. به باور پالانی، دولت عراق بهتدریج در حال بازپسگیری اقتدار خود از شبهنظامیان، گسترش همکاری با کشورهای عرب خلیج فارس و کاهش وابستگی به گاز و برق ایران است. از نگاه نویسنده، جمهوری اسلامی ممکن است جنگ را پشت سر بگذارد، اما احتمال دارد مهمترین سرمایه راهبردی خود در جهان عرب، یعنی نفوذ گسترده در عراق، را برای همیشه از دست بدهد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/iran-losing-iraq
Foreign Affairs
Iran Is Losing Iraq
Baghdad goes its own way.
👎2
محمدرضا نیکفر در مقاله «خامنهای؛ پایان و تداوم» استدلال میکند که مسئله اصلی فقط شخص علی خامنهای و ویژگیهای فردی او نیست، بلکه باید پرسید چه ساختارها، نهادها و سنتهای سیاسیای امکان ظهور و دوام «خامنهایمآبی» را فراهم کردهاند. از نظر او، اگر این شرایط تغییر نکنند، حتی با مرگ خامنهای نیز شکل دیگری از همان استبداد بازتولید خواهد شد.
به باور نیکفر، نظام جمهوری اسلامی در دوره خامنهای به یک نظم «بدگمان و خودشیفته» تبدیل شد. خامنهای دائماً از «دشمن» سخن میگفت و این بدگمانی را در دستگاه امنیتی، رسانهای و اداری حکومت نهادینه کرد. در چنین نظامی، هر مخالفتی خیانت تلقی میشود، جامعه دائماً تحت نظارت قرار میگیرد و حکومت برای تأیید ترسهای خود پیوسته دشمن داخلی و خارجی میسازد. اما هرچه سرکوب بیشتر میشود، مردم و حتی کارگزاران حکومت بیشتر واقعیت را پنهان میکنند؛ در نتیجه رهبر در «تله صداقت» گرفتار میشود و فقط اطلاعاتی را میشنود که خوشایند اوست. بنابراین افزایش قدرت سرکوب، به جای ایجاد امنیت، پارانویای حکومت را تشدید میکند.
نیکفر خامنهای را صرفاً یک روحانی سنتگرا نمیداند. از نظر او، خامنهای ایمان دینی را با فناوری، سازماندهی امنیتی، توان موشکی و برنامه هستهای ترکیب کرد. او خامنهای را «سرمهندس» نظام توصیف میکند؛ رهبری که انتخابات، نهادهای جمهوری، اقتصاد، فرهنگ و حتی دین را «مهندسی» میکرد. در این نگاه، منبر، بولدوزر و زندان سه نماد اصلی نظاماند: ایدئولوژی دینی، سازندگی و تخریب مهندسیشده، و اجبار امنیتی. برنامه هستهای نیز به نوعی «کیش اورانیوم» تبدیل شد؛ یعنی این باور که غنیسازی و قدرت نظامی، حتی به بهای فقیرتر شدن جامعه، میتواند همه مشکلات ایران و تهدیدهای خارجی را حل کند.
از نظر نیکفر، خامنهای دولت رسمی را کاملاً از میان نبرد، بلکه در کنار آن یک دولت پنهان و عمیق متشکل از بیت رهبری، سپاه و شبکههای اقتصادی و امنیتی گسترش داد. در این ساختار، نهادهای مختلف دائماً یکدیگر را کنترل میکردند و رهبر میان آنها تعادل برقرار میکرد. این سیستم از یک طرف فاسد و غیرشفاف بود، اما از طرف دیگر به دلیل رقابت درونی، تا حدی خود را کنترل میکرد. با این حال، نتیجه نهایی آن نهادینه شدن ترس، رقابت، حذف و بدگمانی در تمام سطوح حکومت بود.
مفهوم مرکزی دیگر مقاله، «نظم اقتدارگرا-سهمیهای» است. نیکفر میگوید جمهوری اسلامی در دوره خامنهای فقط با سرکوب حکومت نکرد، بلکه منابع، فرصتها، مقامها و امتیازها را میان نیروهای وفادار توزیع کرد. بخشی از طبقه متوسط و نیروهای اجتماعی که رشد خود را مدیون نظام میدانستند، از طریق سهمیههای شغلی، آموزشی، اقتصادی و سیاسی به حکومت وابسته شدند. بنابراین دولت همزمان نقش سرکوبگر، توزیعکننده و حامیپرور را پیدا کرد. در این نظم، شهروند نه صاحب حق، بلکه «سهمبر» تلقی میشود و گروههای مختلف برای افزایش سهم خود از قدرت و منابع رقابت میکنند.
نیکفر همچنین تأکید میکند که این ساختار تنها محصول جمهوری اسلامی نیست و ریشههایی عمیقتر در تاریخ سیاسی ایران دارد. از دوره سلطنت تا ولایت فقیه، قدرت مرکزی همواره میل داشته است بر منابع کشور مسلط باشد، مخالفان را حذف کند، دربار یا بیت تشکیل دهد و اطراف خود شبکهای از خواص، وابستگان و مدیحهسرایان بسازد. به همین دلیل، صرف تغییر رهبر یا حتی تغییر رژیم تضمین نمیکند که استبداد بازنگردد. او این استمرار را با مفهوم «وابستگی به مسیر» توضیح میدهد: نهادهای جدید ممکن است در ظاهر متفاوت باشند، اما عادتها و روابط قدرت گذشته را بازتولید کنند.
در جمعبندی، استدلال اصلی نیکفر این است که پایان خامنهای لزوماً پایان خامنهایمآبی نیست. اگر قدرت همچنان در یک مرکز شخصی متمرکز بماند، دولت کنترل منابع و توزیع امتیازها را در دست داشته باشد، نهادهای امنیتی بر جامعه مسلط باشند و فرهنگ سیاسی همچنان رهبرمحور، دشمنمحور و سهمیهمحور باقی بماند، شکل تازهای از همان نظام پدید خواهد آمد. راه خروج، از نظر او، تنها تعویض رهبر نیست؛ بلکه باید «صندلی مرکزی قدرت» خالی بماند، مسئولان از طریق انتخابات آزاد و شفاف بهطور دورهای تغییر کنند، قدرت توزیع شود، دولت امکان سهمدهی و حامیپروری را از دست بدهد و عدالت اجتماعی با شفافیت و دموکراسی همراه شود.
https://www.radiozamaneh.com/894312
به باور نیکفر، نظام جمهوری اسلامی در دوره خامنهای به یک نظم «بدگمان و خودشیفته» تبدیل شد. خامنهای دائماً از «دشمن» سخن میگفت و این بدگمانی را در دستگاه امنیتی، رسانهای و اداری حکومت نهادینه کرد. در چنین نظامی، هر مخالفتی خیانت تلقی میشود، جامعه دائماً تحت نظارت قرار میگیرد و حکومت برای تأیید ترسهای خود پیوسته دشمن داخلی و خارجی میسازد. اما هرچه سرکوب بیشتر میشود، مردم و حتی کارگزاران حکومت بیشتر واقعیت را پنهان میکنند؛ در نتیجه رهبر در «تله صداقت» گرفتار میشود و فقط اطلاعاتی را میشنود که خوشایند اوست. بنابراین افزایش قدرت سرکوب، به جای ایجاد امنیت، پارانویای حکومت را تشدید میکند.
نیکفر خامنهای را صرفاً یک روحانی سنتگرا نمیداند. از نظر او، خامنهای ایمان دینی را با فناوری، سازماندهی امنیتی، توان موشکی و برنامه هستهای ترکیب کرد. او خامنهای را «سرمهندس» نظام توصیف میکند؛ رهبری که انتخابات، نهادهای جمهوری، اقتصاد، فرهنگ و حتی دین را «مهندسی» میکرد. در این نگاه، منبر، بولدوزر و زندان سه نماد اصلی نظاماند: ایدئولوژی دینی، سازندگی و تخریب مهندسیشده، و اجبار امنیتی. برنامه هستهای نیز به نوعی «کیش اورانیوم» تبدیل شد؛ یعنی این باور که غنیسازی و قدرت نظامی، حتی به بهای فقیرتر شدن جامعه، میتواند همه مشکلات ایران و تهدیدهای خارجی را حل کند.
از نظر نیکفر، خامنهای دولت رسمی را کاملاً از میان نبرد، بلکه در کنار آن یک دولت پنهان و عمیق متشکل از بیت رهبری، سپاه و شبکههای اقتصادی و امنیتی گسترش داد. در این ساختار، نهادهای مختلف دائماً یکدیگر را کنترل میکردند و رهبر میان آنها تعادل برقرار میکرد. این سیستم از یک طرف فاسد و غیرشفاف بود، اما از طرف دیگر به دلیل رقابت درونی، تا حدی خود را کنترل میکرد. با این حال، نتیجه نهایی آن نهادینه شدن ترس، رقابت، حذف و بدگمانی در تمام سطوح حکومت بود.
مفهوم مرکزی دیگر مقاله، «نظم اقتدارگرا-سهمیهای» است. نیکفر میگوید جمهوری اسلامی در دوره خامنهای فقط با سرکوب حکومت نکرد، بلکه منابع، فرصتها، مقامها و امتیازها را میان نیروهای وفادار توزیع کرد. بخشی از طبقه متوسط و نیروهای اجتماعی که رشد خود را مدیون نظام میدانستند، از طریق سهمیههای شغلی، آموزشی، اقتصادی و سیاسی به حکومت وابسته شدند. بنابراین دولت همزمان نقش سرکوبگر، توزیعکننده و حامیپرور را پیدا کرد. در این نظم، شهروند نه صاحب حق، بلکه «سهمبر» تلقی میشود و گروههای مختلف برای افزایش سهم خود از قدرت و منابع رقابت میکنند.
نیکفر همچنین تأکید میکند که این ساختار تنها محصول جمهوری اسلامی نیست و ریشههایی عمیقتر در تاریخ سیاسی ایران دارد. از دوره سلطنت تا ولایت فقیه، قدرت مرکزی همواره میل داشته است بر منابع کشور مسلط باشد، مخالفان را حذف کند، دربار یا بیت تشکیل دهد و اطراف خود شبکهای از خواص، وابستگان و مدیحهسرایان بسازد. به همین دلیل، صرف تغییر رهبر یا حتی تغییر رژیم تضمین نمیکند که استبداد بازنگردد. او این استمرار را با مفهوم «وابستگی به مسیر» توضیح میدهد: نهادهای جدید ممکن است در ظاهر متفاوت باشند، اما عادتها و روابط قدرت گذشته را بازتولید کنند.
در جمعبندی، استدلال اصلی نیکفر این است که پایان خامنهای لزوماً پایان خامنهایمآبی نیست. اگر قدرت همچنان در یک مرکز شخصی متمرکز بماند، دولت کنترل منابع و توزیع امتیازها را در دست داشته باشد، نهادهای امنیتی بر جامعه مسلط باشند و فرهنگ سیاسی همچنان رهبرمحور، دشمنمحور و سهمیهمحور باقی بماند، شکل تازهای از همان نظام پدید خواهد آمد. راه خروج، از نظر او، تنها تعویض رهبر نیست؛ بلکه باید «صندلی مرکزی قدرت» خالی بماند، مسئولان از طریق انتخابات آزاد و شفاف بهطور دورهای تغییر کنند، قدرت توزیع شود، دولت امکان سهمدهی و حامیپروری را از دست بدهد و عدالت اجتماعی با شفافیت و دموکراسی همراه شود.
https://www.radiozamaneh.com/894312
Radiozamaneh
خامنهای؛ پایان و تداوم
محمدرضا نیکفر ـ از خامنهای چه به جا مانده است؟ آیا منش او در فرمانروایی، با مرگ او به پایان رسیده است؟ این منش چیست؟ شرطهای امکان آن، فراتر از ویژگیهای فردی، چه بودهاند؟
👍2👎2
بهروزرسانی تحولات ایران و منطقه
## ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶
### مذاکرات آمریکا و ایران؛ اختلافات همچنان پابرجاست
* مذاکرات پس از دور جدید حملات از سر گرفته شده، اما مواضع تهران تغییری نکرده است.
* جمهوری اسلامی همچنان بر سه محور اصلی تأکید دارد: حفظ برنامه هستهای، حفظ اهرم فشار در تنگه هرمز و ادامه حمایت از حزبالله.
* به همین دلیل، چشمانداز دستیابی به توافقی سریع همچنان ضعیف ارزیابی میشود.
### عراقچی: دولت کنترل کاملی بر سپاه در خلیج فارس ندارد
* بر اساس گزارش *اسرائیل هیوم*، عباس عراقچی به مقامهای آمریکایی و میانجیهای قطر و پاکستان گفته است که دولت نتوانسته سپاه را به پذیرش تفاهمهای اخیر یا توقف حملات به نفتکشها و کشتیهای تجاری متقاعد کند.
* او همچنین در گفتوگو با نخستوزیر قطر، پس از تیراندازی به یک نفتکش قطری حامل گاز طبیعی مایع، اذعان کرده که دولت کنترل کاملی بر نیروهای سپاه در خلیج فارس ندارد؛ موضوعی که از تشدید شکاف میان دولت و سپاه حکایت دارد.
### حمله به کریدور ریلی شرق ایران
* حمله به پل راهآهنی که بخشی از مسیر ارتباط زمینی ایران با آسیای مرکزی، چین و روسیه است، صرفاً یک عملیات تاکتیکی نبود.
* هدف، مختل کردن یکی از مهمترین مسیرهای لجستیکی و تجاری ایران و ارسال این پیام بود که در صورت ادامه بحران، زیرساختهای اقتصادی، صنعتی و ترانزیتی نیز در کنار اهداف نظامی در معرض حمله قرار خواهند گرفت.
### اختلاف کشورهای خلیج فارس بر سر ایران
* امارات، بحرین و کویت خواهان افزایش فشار بر ایران، تضمین بینالمللی آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و تشکیل نیروی دریایی چندملیتی هستند.
* بحرین از فعالترین حامیان افزایش فشار بینالمللی بر تهران محسوب میشود.
* قطر با وجود حمله به نفتکش خود، همچنان بر میانجیگری و ادامه دیپلماسی تأکید دارد و معتقد است تشدید اقدامات نظامی تنها بحران را عمیقتر خواهد کرد.
* عمان نیز از ادامه مذاکرات حمایت میکند.
* عربستان سعودی موضعی محتاطانه دارد؛ ضمن مخالفت با اقدامات ایران، از بازگشت به جنگ گسترده نیز حمایت نمیکند.
* با وجود اختلافنظرها، تقریباً همه کشورهای منطقه معتقدند آمریکا تاکنون نتوانسته امنیت پایدار تنگه هرمز را، نه از طریق دیپلماسی و نه از طریق فشار نظامی، برقرار کند.
## عراق؛ مهمترین میدان کاهش نفوذ جمهوری اسلامی
### طرح بغداد برای خلع سلاح گروههای نزدیک به ایران
* دولت عراق برنامهای برای خلع سلاح گروههای مسلح، انحلال شبکههای مالی آنها، کاهش نفوذشان در نهادهای دولتی و جلوگیری از انتصاب افراد وابسته به این گروهها در مناصب ارشد آغاز کرده است.
* برای تشویق این گروهها، حدود ۳۵ هزار فرصت استخدامی در ارتش، پلیس، مرزبانی و سایر نهادهای امنیتی در نظر گرفته شده است.
* با این حال، بسیاری از کارشناسان معتقدند صرف استخدام این نیروها مشکل را حل نخواهد کرد. اگر زنجیره فرماندهی، منابع مالی و ارتباط این گروهها با ایران حفظ شود، نفوذ جمهوری اسلامی تنها از خارج دولت به داخل ساختار رسمی دولت عراق منتقل خواهد شد.
* این گروهها میتوانند شاخه نظامی خود را منحل کنند، اما از طریق احزاب سیاسی، وزارتخانهها، نهادهای امنیتی، قراردادهای دولتی و شبکههای اقتصادی همچنان نفوذ خود را حفظ کنند.
* در نتیجه، ادغام بدون قطع وابستگی سازمانی، مالی و سیاسی به تهران، ممکن است به جای کاهش نفوذ ایران، آن را رسمیتر و نهادینهتر کند.
## تحریم شبکه مالی علی انصاری و مجتبی خامنهای
* آمریکا شبکه مالی مرتبط با **علی انصاری**، سرمایهدار ایرانی مستقر در دبی، را هدف تحریم قرار داده است.
* گفته میشود این شبکه داراییها و فعالیتهای مالی مرتبط با مجتبی خامنهای، مقامهای ارشد جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران را مدیریت میکند.
* این مجموعه از طریق شرکتهای پوششی، صرافیها و شبکههای مالی، میلیاردها دلار را برای دور زدن تحریمها، حفظ داراییهای خارجی و تأمین مالی فعالیتهای امنیتی و منطقهای جمهوری اسلامی جابهجا میکند.
* هدف قرار دادن این شبکه نشان میدهد فشار اقتصادی آمریکا اکنون مستقیماً متوجه منابع مالی نزدیکترین حلقه به رهبری جمهوری اسلامی شده است.
## لبنان؛ حزبالله همچنان مانع خلع سلاح است
* حزبالله با هشدار نسبت به احتمال درگیری داخلی، دولت و ارتش لبنان را از اقدام قهری برای جمعآوری سلاحهایش بازمیدارد.
* دولت لبنان همچنان بر مذاکره تأکید دارد، اما احتمال موفقیت هر طرحی که بر تحویل داوطلبانه سلاحها متکی باشد، پایین ارزیابی میشود.
## جمعبندی
## ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶
### مذاکرات آمریکا و ایران؛ اختلافات همچنان پابرجاست
* مذاکرات پس از دور جدید حملات از سر گرفته شده، اما مواضع تهران تغییری نکرده است.
* جمهوری اسلامی همچنان بر سه محور اصلی تأکید دارد: حفظ برنامه هستهای، حفظ اهرم فشار در تنگه هرمز و ادامه حمایت از حزبالله.
* به همین دلیل، چشمانداز دستیابی به توافقی سریع همچنان ضعیف ارزیابی میشود.
### عراقچی: دولت کنترل کاملی بر سپاه در خلیج فارس ندارد
* بر اساس گزارش *اسرائیل هیوم*، عباس عراقچی به مقامهای آمریکایی و میانجیهای قطر و پاکستان گفته است که دولت نتوانسته سپاه را به پذیرش تفاهمهای اخیر یا توقف حملات به نفتکشها و کشتیهای تجاری متقاعد کند.
* او همچنین در گفتوگو با نخستوزیر قطر، پس از تیراندازی به یک نفتکش قطری حامل گاز طبیعی مایع، اذعان کرده که دولت کنترل کاملی بر نیروهای سپاه در خلیج فارس ندارد؛ موضوعی که از تشدید شکاف میان دولت و سپاه حکایت دارد.
### حمله به کریدور ریلی شرق ایران
* حمله به پل راهآهنی که بخشی از مسیر ارتباط زمینی ایران با آسیای مرکزی، چین و روسیه است، صرفاً یک عملیات تاکتیکی نبود.
* هدف، مختل کردن یکی از مهمترین مسیرهای لجستیکی و تجاری ایران و ارسال این پیام بود که در صورت ادامه بحران، زیرساختهای اقتصادی، صنعتی و ترانزیتی نیز در کنار اهداف نظامی در معرض حمله قرار خواهند گرفت.
### اختلاف کشورهای خلیج فارس بر سر ایران
* امارات، بحرین و کویت خواهان افزایش فشار بر ایران، تضمین بینالمللی آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و تشکیل نیروی دریایی چندملیتی هستند.
* بحرین از فعالترین حامیان افزایش فشار بینالمللی بر تهران محسوب میشود.
* قطر با وجود حمله به نفتکش خود، همچنان بر میانجیگری و ادامه دیپلماسی تأکید دارد و معتقد است تشدید اقدامات نظامی تنها بحران را عمیقتر خواهد کرد.
* عمان نیز از ادامه مذاکرات حمایت میکند.
* عربستان سعودی موضعی محتاطانه دارد؛ ضمن مخالفت با اقدامات ایران، از بازگشت به جنگ گسترده نیز حمایت نمیکند.
* با وجود اختلافنظرها، تقریباً همه کشورهای منطقه معتقدند آمریکا تاکنون نتوانسته امنیت پایدار تنگه هرمز را، نه از طریق دیپلماسی و نه از طریق فشار نظامی، برقرار کند.
## عراق؛ مهمترین میدان کاهش نفوذ جمهوری اسلامی
### طرح بغداد برای خلع سلاح گروههای نزدیک به ایران
* دولت عراق برنامهای برای خلع سلاح گروههای مسلح، انحلال شبکههای مالی آنها، کاهش نفوذشان در نهادهای دولتی و جلوگیری از انتصاب افراد وابسته به این گروهها در مناصب ارشد آغاز کرده است.
* برای تشویق این گروهها، حدود ۳۵ هزار فرصت استخدامی در ارتش، پلیس، مرزبانی و سایر نهادهای امنیتی در نظر گرفته شده است.
* با این حال، بسیاری از کارشناسان معتقدند صرف استخدام این نیروها مشکل را حل نخواهد کرد. اگر زنجیره فرماندهی، منابع مالی و ارتباط این گروهها با ایران حفظ شود، نفوذ جمهوری اسلامی تنها از خارج دولت به داخل ساختار رسمی دولت عراق منتقل خواهد شد.
* این گروهها میتوانند شاخه نظامی خود را منحل کنند، اما از طریق احزاب سیاسی، وزارتخانهها، نهادهای امنیتی، قراردادهای دولتی و شبکههای اقتصادی همچنان نفوذ خود را حفظ کنند.
* در نتیجه، ادغام بدون قطع وابستگی سازمانی، مالی و سیاسی به تهران، ممکن است به جای کاهش نفوذ ایران، آن را رسمیتر و نهادینهتر کند.
## تحریم شبکه مالی علی انصاری و مجتبی خامنهای
* آمریکا شبکه مالی مرتبط با **علی انصاری**، سرمایهدار ایرانی مستقر در دبی، را هدف تحریم قرار داده است.
* گفته میشود این شبکه داراییها و فعالیتهای مالی مرتبط با مجتبی خامنهای، مقامهای ارشد جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران را مدیریت میکند.
* این مجموعه از طریق شرکتهای پوششی، صرافیها و شبکههای مالی، میلیاردها دلار را برای دور زدن تحریمها، حفظ داراییهای خارجی و تأمین مالی فعالیتهای امنیتی و منطقهای جمهوری اسلامی جابهجا میکند.
* هدف قرار دادن این شبکه نشان میدهد فشار اقتصادی آمریکا اکنون مستقیماً متوجه منابع مالی نزدیکترین حلقه به رهبری جمهوری اسلامی شده است.
## لبنان؛ حزبالله همچنان مانع خلع سلاح است
* حزبالله با هشدار نسبت به احتمال درگیری داخلی، دولت و ارتش لبنان را از اقدام قهری برای جمعآوری سلاحهایش بازمیدارد.
* دولت لبنان همچنان بر مذاکره تأکید دارد، اما احتمال موفقیت هر طرحی که بر تحویل داوطلبانه سلاحها متکی باشد، پایین ارزیابی میشود.
## جمعبندی