### نگاه جریان تندرو (Hawks) آمریکا به تفاهمنامه ایران و آمریکا
@irananalyses
در میان جریان محافظهکار و امنیتمحور آمریکا، که شامل تحلیلگران نزدیک به اندیشکدههایی مانند Hudson Institute**، **Foundation for Defense of Democracies (FDD)**، بخشی از **American Enterprise Institute (AEI) و بسیاری از جمهوریخواهان کنگره است، تفاهمنامه اخیر ایران و آمریکا نه یک توافق صلح، بلکه یک توقف تاکتیکی در یک رویارویی راهبردی بلندمدت تلقی میشود. از نگاه این جریان، جمهوری اسلامی بازیگری نیست که بتوان از طریق مذاکره یا مشوقهای اقتصادی رفتار آن را تغییر داد؛ بلکه رژیمی است که هر زمان تحت فشار قرار گیرد مذاکره میکند، برای کاهش فشار امتیاز میدهد و پس از بازیابی توان خود، برنامه هستهای، موشکی و فعالیتهای منطقهایاش را از سر میگیرد.
این دیدگاه بهخوبی در مقالهای که آدولفو فرانکو**، استراتژیست جمهوریخواه، تحلیلگر سیاست خارجی و از حامیان و مشاوران کارزارهای انتخاباتی دونالد ترامپ در سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴، در **الجزیره منتشر کرده، دیده میشود. فرانکو معتقد است منتقدانی که تفاهمنامه را نشانه عقبنشینی یا شکست دولت ترامپ میدانند، ماهیت آن را اشتباه فهمیدهاند. به گفته او، دولت ترامپ از ابتدا هیچ توهمی درباره پایبندی جمهوری اسلامی به تعهدات نداشته و این تفاهمنامه نیز هرگز برای ایجاد صلح یا اعتماد متقابل طراحی نشده است. از نظر او، این توافق صرفاً **وقفهای است که هر دو طرف برای خرید زمان پذیرفتهاند**؛ ایران برای کاهش فشار اقتصادی، بازسازی منابع مالی و عبور از دوره باقیمانده دولت ترامپ، و آمریکا برای تثبیت دستاوردهای نظامی، بازسازی ذخایر تسلیحاتی، حفظ ثبات بازار انرژی و آماده شدن برای مرحله بعدی تقابل.
همین چارچوب در تحلیلهای مایک دوران**، پژوهشگر ارشد **Hudson Institute و از مقامهای پیشین شورای امنیت ملی آمریکا، نیز دیده میشود. دوران اگرچه نسبت به کاهش تحریمها و برخی مفاد تفاهمنامه، بهویژه بندهای مربوط به لبنان، ابراز نگرانی میکند، اما معتقد است نباید لحن آشتیجویانه دولت ترامپ را با راهبرد واقعی آن اشتباه گرفت. به باور او، دولت ترامپ برخلاف دولت اوباما، همزمان با مذاکره سه عملیات بزرگ نظامی علیه ایران و نیروهای نیابتی آن انجام داده و همچنان سیاست فشار را دنبال میکند. از دید دوران، مهمترین دستاورد جنگ اخیر توقف برنامه غنیسازی ایران و ایجاد فرصتی برای تقویت آمادگی نظامی آمریکا و اسرائیل است. او تأکید میکند که موفقیت این تفاهمنامه نه به دوام آن، بلکه به این بستگی دارد که آمریکا در این فاصله توان بازدارندگی خود را افزایش دهد و مانع بازسازی توان هستهای ایران شود.
این ارزیابی با دیدگاه دیوید آلبرایت**، فیزیکدان، بنیانگذار **Institute for Science and International Security (ISIS) و یکی از معتبرترین کارشناسان مستقل برنامه هستهای ایران، که در گفتوگو با Washington Post مطرح شده، نیز همخوانی دارد. آلبرایت ادعای منتقدان مبنی بر اینکه ایران پس از جنگ قویتر شده است را «کاملاً بیاساس» میداند و میگوید: «برای باور اینکه ایران امروز قویتر شده، باید هذیانگو بود.» به گفته او، حملات آمریکا و اسرائیل بخش عمده زیرساختهای غنیسازی، تولید سانتریفیوژ، مراکز تحقیق و توسعه و برنامه مخفی تسلیحات هستهای ایران را نابود کرده و حدود ده مرکز مرتبط با برنامه تسلیحاتی و شمار زیادی از دانشمندان کلیدی را از بین برده است. از نظر او، ایران که پیش از جنگ میتوانست ظرف چند ماه به سلاح هستهای برسد، اکنون برای بازسازی این توان دستکم به یک سال زمان نیاز دارد و حتی آن هم بدون تضمین موفقیت خواهد بود. با این حال، آلبرایت هشدار میدهد که جمهوری اسلامی ممکن است از مذاکرات برای اتلاف وقت و عبور از دوره ریاستجمهوری ترامپ استفاده کند؛ بنابراین، هر توافقی تنها زمانی معنا دارد که ایران گذشته نظامی برنامه هستهای خود را بهطور کامل افشا کرده و همکاری کامل با بازرسان بینالمللی را بپذیرد.
در Foundation for Defense of Democracies (FDD) نیز نگرانی مشابهی وجود دارد، اما تمرکز این اندیشکده بیشتر بر نحوه اجرای توافق است. تحلیلگران FDD هشدار میدهند که اگر کاهش تحریمها و آزادسازی منابع مالی بدون نظارت سختگیرانه انجام شود، جمهوری اسلامی از این فرصت برای بازسازی برنامه موشکی، احیای شبکه نیروهای نیابتی و بازیابی توان اقتصادی خود استفاده خواهد کرد. از این رو، آنها بر حفظ اهرم فشار، امکان بازگرداندن فوری تحریمها و سازوکارهای راستیآزمایی سختگیرانه تأکید میکنند.
@irananalyses
در میان جریان محافظهکار و امنیتمحور آمریکا، که شامل تحلیلگران نزدیک به اندیشکدههایی مانند Hudson Institute**، **Foundation for Defense of Democracies (FDD)**، بخشی از **American Enterprise Institute (AEI) و بسیاری از جمهوریخواهان کنگره است، تفاهمنامه اخیر ایران و آمریکا نه یک توافق صلح، بلکه یک توقف تاکتیکی در یک رویارویی راهبردی بلندمدت تلقی میشود. از نگاه این جریان، جمهوری اسلامی بازیگری نیست که بتوان از طریق مذاکره یا مشوقهای اقتصادی رفتار آن را تغییر داد؛ بلکه رژیمی است که هر زمان تحت فشار قرار گیرد مذاکره میکند، برای کاهش فشار امتیاز میدهد و پس از بازیابی توان خود، برنامه هستهای، موشکی و فعالیتهای منطقهایاش را از سر میگیرد.
این دیدگاه بهخوبی در مقالهای که آدولفو فرانکو**، استراتژیست جمهوریخواه، تحلیلگر سیاست خارجی و از حامیان و مشاوران کارزارهای انتخاباتی دونالد ترامپ در سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴، در **الجزیره منتشر کرده، دیده میشود. فرانکو معتقد است منتقدانی که تفاهمنامه را نشانه عقبنشینی یا شکست دولت ترامپ میدانند، ماهیت آن را اشتباه فهمیدهاند. به گفته او، دولت ترامپ از ابتدا هیچ توهمی درباره پایبندی جمهوری اسلامی به تعهدات نداشته و این تفاهمنامه نیز هرگز برای ایجاد صلح یا اعتماد متقابل طراحی نشده است. از نظر او، این توافق صرفاً **وقفهای است که هر دو طرف برای خرید زمان پذیرفتهاند**؛ ایران برای کاهش فشار اقتصادی، بازسازی منابع مالی و عبور از دوره باقیمانده دولت ترامپ، و آمریکا برای تثبیت دستاوردهای نظامی، بازسازی ذخایر تسلیحاتی، حفظ ثبات بازار انرژی و آماده شدن برای مرحله بعدی تقابل.
همین چارچوب در تحلیلهای مایک دوران**، پژوهشگر ارشد **Hudson Institute و از مقامهای پیشین شورای امنیت ملی آمریکا، نیز دیده میشود. دوران اگرچه نسبت به کاهش تحریمها و برخی مفاد تفاهمنامه، بهویژه بندهای مربوط به لبنان، ابراز نگرانی میکند، اما معتقد است نباید لحن آشتیجویانه دولت ترامپ را با راهبرد واقعی آن اشتباه گرفت. به باور او، دولت ترامپ برخلاف دولت اوباما، همزمان با مذاکره سه عملیات بزرگ نظامی علیه ایران و نیروهای نیابتی آن انجام داده و همچنان سیاست فشار را دنبال میکند. از دید دوران، مهمترین دستاورد جنگ اخیر توقف برنامه غنیسازی ایران و ایجاد فرصتی برای تقویت آمادگی نظامی آمریکا و اسرائیل است. او تأکید میکند که موفقیت این تفاهمنامه نه به دوام آن، بلکه به این بستگی دارد که آمریکا در این فاصله توان بازدارندگی خود را افزایش دهد و مانع بازسازی توان هستهای ایران شود.
این ارزیابی با دیدگاه دیوید آلبرایت**، فیزیکدان، بنیانگذار **Institute for Science and International Security (ISIS) و یکی از معتبرترین کارشناسان مستقل برنامه هستهای ایران، که در گفتوگو با Washington Post مطرح شده، نیز همخوانی دارد. آلبرایت ادعای منتقدان مبنی بر اینکه ایران پس از جنگ قویتر شده است را «کاملاً بیاساس» میداند و میگوید: «برای باور اینکه ایران امروز قویتر شده، باید هذیانگو بود.» به گفته او، حملات آمریکا و اسرائیل بخش عمده زیرساختهای غنیسازی، تولید سانتریفیوژ، مراکز تحقیق و توسعه و برنامه مخفی تسلیحات هستهای ایران را نابود کرده و حدود ده مرکز مرتبط با برنامه تسلیحاتی و شمار زیادی از دانشمندان کلیدی را از بین برده است. از نظر او، ایران که پیش از جنگ میتوانست ظرف چند ماه به سلاح هستهای برسد، اکنون برای بازسازی این توان دستکم به یک سال زمان نیاز دارد و حتی آن هم بدون تضمین موفقیت خواهد بود. با این حال، آلبرایت هشدار میدهد که جمهوری اسلامی ممکن است از مذاکرات برای اتلاف وقت و عبور از دوره ریاستجمهوری ترامپ استفاده کند؛ بنابراین، هر توافقی تنها زمانی معنا دارد که ایران گذشته نظامی برنامه هستهای خود را بهطور کامل افشا کرده و همکاری کامل با بازرسان بینالمللی را بپذیرد.
در Foundation for Defense of Democracies (FDD) نیز نگرانی مشابهی وجود دارد، اما تمرکز این اندیشکده بیشتر بر نحوه اجرای توافق است. تحلیلگران FDD هشدار میدهند که اگر کاهش تحریمها و آزادسازی منابع مالی بدون نظارت سختگیرانه انجام شود، جمهوری اسلامی از این فرصت برای بازسازی برنامه موشکی، احیای شبکه نیروهای نیابتی و بازیابی توان اقتصادی خود استفاده خواهد کرد. از این رو، آنها بر حفظ اهرم فشار، امکان بازگرداندن فوری تحریمها و سازوکارهای راستیآزمایی سختگیرانه تأکید میکنند.
در مجموع، برداشت غالب این جریان آن است که تفاهمنامه پایان منازعه نیست، بلکه صرفاً مرحلهای از آن است. آنها معتقدند جمهوری اسلامی دیر یا زود تلاش خواهد کرد برنامه هستهای و نفوذ منطقهای خود را احیا کند و بنابراین رویارویی راهبردی میان تهران و واشنگتن تنها به تعویق افتاده است، نه اینکه پایان یافته باشد. از این منظر، پرسش اصلی این نیست که آیا بحران دوباره آغاز خواهد شد یا خیر، بلکه این است که وقتی این وقفه پایان یابد، کدام طرف با آمادگی، توان نظامی و موقعیت راهبردی بهتری وارد مرحله بعدی تقابل خواهد شد. در نگاه این طیف، اگر آمریکا از این فرصت برای حفظ فشار، جلوگیری از بازسازی توان هستهای ایران و تقویت گزینههای بازدارندگی استفاده کند، تفاهمنامه میتواند زمینه را برای توافقی سختگیرانهتر یا اعمال فشار مؤثرتر در آینده فراهم کند؛ اما اگر این وقفه به جمهوری اسلامی فرصت بازسازی بدهد، نتیجه آن چیزی جز تکرار تجربه برجام نخواهد بود.
سم منسّا، نویسنده و تحلیلگر سیاسی لبنانی و از ستوننویسان روزنامه الشرق الاوسط، در این یادداشت استدلال میکند که تفاوت اساسی میان رویکرد جو بایدن و دونالد ترامپ در قبال ایران و خاورمیانه، تفاوت میان یک راهبرد سیاسی و یک راهبرد صرفاً نظامی است. به باور او، بایدن جنگ را بخشی از پروژهای بزرگتر برای بازطراحی نظم منطقه میدید، اما دولت ترامپ پس از پیروزی نظامی، فاقد یک چشمانداز سیاسی روشن بود و همین مسئله باعث شد ایران از شکست نظامی، به شکست سیاسی نرسد.
منسّا درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مینویسد که این جنگ از نظر نظامی برای تهران بسیار پرهزینه بود. به گفته او، جمهوری اسلامی در این درگیری بخش مهمی از فرماندهان، زیرساختهای هستهای و توان نظامی خود را از دست داد و از این منظر با ضربهای بیسابقه روبهرو شد. با این حال، او معتقد است بزرگترین ضعف آمریکا و اسرائیل، نداشتن یک هدف و راهبرد سیاسی پس از جنگ بود. از نگاه نویسنده، پایان جنگ با تفاهمنامه سوئیس موجب شد ایران بتواند از تبدیل این شکست نظامی به یک شکست سیاسی جلوگیری کند و حتی به عنوان طرفی همتراز با آمریکا بر سر میز مذاکره حاضر شود. او میگوید این تفاهمنامه عملاً ایران را دوباره به عنوان بازیگری مؤثر در امنیت منطقه و امنیت انرژی جهان، بهویژه از طریق تنگه هرمز، به رسمیت شناخت.
به گفته نویسنده، راهبرد بایدن تنها حمایت از اسرائیل نبود، بلکه بر ایجاد یک نظم جدید منطقهای استوار بود؛ نظمی که از طریق تشکیل کشور فلسطین، عادیسازی روابط اعراب و اسرائیل و تقویت دولتهای ملی دنبال میشد. هدف نهایی این طرح، کاهش نقش گروههای مسلح غیردولتی، بهویژه نیروهای وابسته به ایران، و سپردن انحصار استفاده از زور به دولتها بود. در این چارچوب، تضعیف حزبالله، کاهش نفوذ ایران در لبنان و پس از سقوط حکومت بشار اسد، تقویت دولت لبنان، بخشی از همین پروژه سیاسی محسوب میشد.
منسّا معتقد است با بازگشت ترامپ، این چشمانداز سیاسی کنار گذاشته شد و تمرکز واشنگتن بر وارد کردن ضربات نظامی به ایران و سپس دستیابی به یک تفاهم امنیتی قرار گرفت. او میگوید اگرچه جنگ خسارات سنگینی به رهبران جمهوری اسلامی و زیرساختهای هستهای و نظامی آن وارد کرد، اما به دلیل نبود یک هدف سیاسی مشخص، تفاهمنامه سوئیس عملاً ایران را دوباره به عنوان یک بازیگر مشروع در امنیت منطقه به رسمیت شناخت؛ کشوری که همچنان از اهرم تنگه هرمز و نفوذ منطقهای خود برخوردار است و توانست در مذاکرات در جایگاهی برابر با آمریکا حضور پیدا کند.
به باور نویسنده، پیامد این رویکرد بیش از همه در لبنان آشکار است. او استدلال میکند که تفاهمنامه روند افول حزبالله را متوقف کرده و به این گروه فرصت داده است تا خود را از نظر سیاسی و تشکیلاتی بازسازی کند و مانع تثبیت معادلهای شود که انحصار سلاح را در اختیار دولت لبنان قرار میدهد. او همچنین پیشنهاد ترامپ برای استفاده از سوریه جهت از میان بردن حزبالله را متناقض میداند، زیرا از یک سو واشنگتن با ایران به توافق میرسد و از سوی دیگر به دنبال حذف مهمترین نیروی نیابتی آن است.
منسّا همچنین به حذف کامل مسئله فلسطین و غزه از تفاهمنامه اشاره میکند و آن را نشانه دیگری از تغییر راهبرد آمریکا میداند. از نظر او، برخلاف رویکرد بایدن که حل مسئله فلسطین را بخشی از نظم جدید منطقهای میدانست، در تفاهمنامه جدید اولویت به تنظیم روابط با ایران داده شده و فلسطین از دستور کار خارج شده است. او در نهایت نتیجه میگیرد که تفاهمنامه نهتنها شکست نظامی ایران را به شکست سیاسی تبدیل نکرد، بلکه به تهران فرصت داد بخشی از نفوذ منطقهای و مشروعیت سیاسی خود را بازیابد و بار دیگر پروژه «دولت ملی» را در لبنان و دیگر کشورهای محور ایران با چالش روبهرو کند.https://english.aawsat.com/opinion/5289940-memorandum-understanding-unresolved-fears
منسّا درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مینویسد که این جنگ از نظر نظامی برای تهران بسیار پرهزینه بود. به گفته او، جمهوری اسلامی در این درگیری بخش مهمی از فرماندهان، زیرساختهای هستهای و توان نظامی خود را از دست داد و از این منظر با ضربهای بیسابقه روبهرو شد. با این حال، او معتقد است بزرگترین ضعف آمریکا و اسرائیل، نداشتن یک هدف و راهبرد سیاسی پس از جنگ بود. از نگاه نویسنده، پایان جنگ با تفاهمنامه سوئیس موجب شد ایران بتواند از تبدیل این شکست نظامی به یک شکست سیاسی جلوگیری کند و حتی به عنوان طرفی همتراز با آمریکا بر سر میز مذاکره حاضر شود. او میگوید این تفاهمنامه عملاً ایران را دوباره به عنوان بازیگری مؤثر در امنیت منطقه و امنیت انرژی جهان، بهویژه از طریق تنگه هرمز، به رسمیت شناخت.
به گفته نویسنده، راهبرد بایدن تنها حمایت از اسرائیل نبود، بلکه بر ایجاد یک نظم جدید منطقهای استوار بود؛ نظمی که از طریق تشکیل کشور فلسطین، عادیسازی روابط اعراب و اسرائیل و تقویت دولتهای ملی دنبال میشد. هدف نهایی این طرح، کاهش نقش گروههای مسلح غیردولتی، بهویژه نیروهای وابسته به ایران، و سپردن انحصار استفاده از زور به دولتها بود. در این چارچوب، تضعیف حزبالله، کاهش نفوذ ایران در لبنان و پس از سقوط حکومت بشار اسد، تقویت دولت لبنان، بخشی از همین پروژه سیاسی محسوب میشد.
منسّا معتقد است با بازگشت ترامپ، این چشمانداز سیاسی کنار گذاشته شد و تمرکز واشنگتن بر وارد کردن ضربات نظامی به ایران و سپس دستیابی به یک تفاهم امنیتی قرار گرفت. او میگوید اگرچه جنگ خسارات سنگینی به رهبران جمهوری اسلامی و زیرساختهای هستهای و نظامی آن وارد کرد، اما به دلیل نبود یک هدف سیاسی مشخص، تفاهمنامه سوئیس عملاً ایران را دوباره به عنوان یک بازیگر مشروع در امنیت منطقه به رسمیت شناخت؛ کشوری که همچنان از اهرم تنگه هرمز و نفوذ منطقهای خود برخوردار است و توانست در مذاکرات در جایگاهی برابر با آمریکا حضور پیدا کند.
به باور نویسنده، پیامد این رویکرد بیش از همه در لبنان آشکار است. او استدلال میکند که تفاهمنامه روند افول حزبالله را متوقف کرده و به این گروه فرصت داده است تا خود را از نظر سیاسی و تشکیلاتی بازسازی کند و مانع تثبیت معادلهای شود که انحصار سلاح را در اختیار دولت لبنان قرار میدهد. او همچنین پیشنهاد ترامپ برای استفاده از سوریه جهت از میان بردن حزبالله را متناقض میداند، زیرا از یک سو واشنگتن با ایران به توافق میرسد و از سوی دیگر به دنبال حذف مهمترین نیروی نیابتی آن است.
منسّا همچنین به حذف کامل مسئله فلسطین و غزه از تفاهمنامه اشاره میکند و آن را نشانه دیگری از تغییر راهبرد آمریکا میداند. از نظر او، برخلاف رویکرد بایدن که حل مسئله فلسطین را بخشی از نظم جدید منطقهای میدانست، در تفاهمنامه جدید اولویت به تنظیم روابط با ایران داده شده و فلسطین از دستور کار خارج شده است. او در نهایت نتیجه میگیرد که تفاهمنامه نهتنها شکست نظامی ایران را به شکست سیاسی تبدیل نکرد، بلکه به تهران فرصت داد بخشی از نفوذ منطقهای و مشروعیت سیاسی خود را بازیابد و بار دیگر پروژه «دولت ملی» را در لبنان و دیگر کشورهای محور ایران با چالش روبهرو کند.https://english.aawsat.com/opinion/5289940-memorandum-understanding-unresolved-fears
Aawsat
The Memorandum of Understanding... Unresolved Fears
Why has Iran fought so fiercely for Hezbollah, even to the point of risking its agreement with the United States and making a ceasefire in Lebanon a precondition for the Switzerland talks? Is this insistence tied only to Lebanon's domestic situation, or does…
👍2
در این گزارش تحقیقی رویترز، با تکیه بر بازدیدهای میدانی، تصاویر ماهوارهای و نظر کارشناسان میراث فرهنگی، استدلال میشود که حملات هوایی اسرائیل و آمریکا در جنگ ایران، خسارات قابلتوجهی به بناها و محوطههای تاریخی ایران وارد کرده است؛ خساراتی که عمدتاً ناشی از امواج انفجار بوده و نه اصابت مستقیم بمب. خبرنگاران رویترز از ۱۱ بنای تاریخی آسیبدیده در اصفهان و تهران بازدید کردهاند و یونسکو نیز آسیب به دستکم هفت اثر، از جمله دو اثر ثبتشده در فهرست میراث جهانی، را تأیید کرده است.
بیشترین آسیبها در اصفهان و بهویژه در مجموعههای تاریخی نقش جهان، کاخ چهلستون، عالیقاپو، مسجد شاه، موزه هنرهای تزئینی و کاخ تالار اشرف مشاهده شده است. هدف اصلی برخی حملات، ساختمان استانداری اصفهان یا مراکز وابسته به سپاه پاسداران در نزدیکی این آثار بوده، اما امواج انفجار باعث شکستن شیشهها، ریزش گچ و کاشی، ترک خوردن دیوارها و سقفها و حتی نگرانی درباره آسیب به پی ساختمانها شده است. در تهران نیز کاخ گلستان و بخشهایی از مجموعه سعدآباد بر اثر حملات به ساختمانهای دولتی مجاور آسیب دیدهاند. گزارش به نقل از کارشناسان توضیح میدهد که امواج ناشی از انفجار بمبهای دو هزار پوندی میتوانند تا صدها متر دورتر نیز خسارت جدی به بناهای تاریخی وارد کنند.
رویترز همچنین دیدگاه کارشناسان حقوق بینالملل و باستانشناسی را بازتاب میدهد که معتقدند این حملات نشاندهنده تغییری نسبت به رویههای گذشته ارتش آمریکا در حفاظت از میراث فرهنگی است. آنان میگویند در جنگهای دو دهه گذشته، آثار ثبتشده یونسکو معمولاً در فهرست اهداف ممنوعه قرار داشتند و حمله در نزدیکی آنها تنها در شرایط استثنایی مجاز بود. ارتش اسرائیل تأکید کرده که صرفاً اهداف نظامی را هدف قرار داده و مطابق حقوق بینالملل عمل کرده است، در حالی که یونسکو اعلام کرده پیش و حین جنگ با آن مشورتی نشده و از همه طرفها خواسته است به تعهدات خود در حفاظت از میراث فرهنگی پایبند باشند. گزارش همچنین به پیامدهای اقتصادی جنگ، از جمله کاهش شدید گردشگری و آسیب به بازار تاریخی اصفهان، و نگرانی مردم و کارشناسان از تهدید بلندمدت این آثار ارزشمند میپردازد.
https://www.reuters.com/investigates/special-report/iran-crisis-cultural-heritage/
بیشترین آسیبها در اصفهان و بهویژه در مجموعههای تاریخی نقش جهان، کاخ چهلستون، عالیقاپو، مسجد شاه، موزه هنرهای تزئینی و کاخ تالار اشرف مشاهده شده است. هدف اصلی برخی حملات، ساختمان استانداری اصفهان یا مراکز وابسته به سپاه پاسداران در نزدیکی این آثار بوده، اما امواج انفجار باعث شکستن شیشهها، ریزش گچ و کاشی، ترک خوردن دیوارها و سقفها و حتی نگرانی درباره آسیب به پی ساختمانها شده است. در تهران نیز کاخ گلستان و بخشهایی از مجموعه سعدآباد بر اثر حملات به ساختمانهای دولتی مجاور آسیب دیدهاند. گزارش به نقل از کارشناسان توضیح میدهد که امواج ناشی از انفجار بمبهای دو هزار پوندی میتوانند تا صدها متر دورتر نیز خسارت جدی به بناهای تاریخی وارد کنند.
رویترز همچنین دیدگاه کارشناسان حقوق بینالملل و باستانشناسی را بازتاب میدهد که معتقدند این حملات نشاندهنده تغییری نسبت به رویههای گذشته ارتش آمریکا در حفاظت از میراث فرهنگی است. آنان میگویند در جنگهای دو دهه گذشته، آثار ثبتشده یونسکو معمولاً در فهرست اهداف ممنوعه قرار داشتند و حمله در نزدیکی آنها تنها در شرایط استثنایی مجاز بود. ارتش اسرائیل تأکید کرده که صرفاً اهداف نظامی را هدف قرار داده و مطابق حقوق بینالملل عمل کرده است، در حالی که یونسکو اعلام کرده پیش و حین جنگ با آن مشورتی نشده و از همه طرفها خواسته است به تعهدات خود در حفاظت از میراث فرهنگی پایبند باشند. گزارش همچنین به پیامدهای اقتصادی جنگ، از جمله کاهش شدید گردشگری و آسیب به بازار تاریخی اصفهان، و نگرانی مردم و کارشناسان از تهدید بلندمدت این آثار ارزشمند میپردازد.
https://www.reuters.com/investigates/special-report/iran-crisis-cultural-heritage/
👍1
بروس جونز، پژوهشگر ارشد مرکز سیاست خارجی بروکینگز و از متخصصان شناختهشده امنیت بینالملل و قدرت دریایی، و کاری هیرمن، مدیر برنامه تجارت و حکمرانی اقتصادی و پژوهشگر ارشد مطالعات اقتصادی بروکینگز، در این گفتوگو به بررسی پیامدهای توافق اخیر آمریکا و ایران درباره پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز میپردازند. به اعتقاد هر دو، اگرچه توقف جنگ و بازگشایی موقت تنگه برای اقتصاد جهانی خبر مثبتی است، اما نتیجه نهایی جنگ لزوماً به سود آمریکا نبوده است. آنها استدلال میکنند که ایران، با وجود خسارات نظامی، نشان داد همچنان قادر است مهمترین اهرم راهبردی خود یعنی کنترل تنگه هرمز را حفظ کند. بر اساس تفاهمنامه، ایران پذیرفته است تنگه را برای ۶۰ روز به روی کشتیهای تجاری باز نگه دارد و در مقابل از معافیتهای هدفمند تحریمی، امکان فروش نفت و فرآوردههای نفتی با دلار، آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده و ایجاد یک صندوق بازسازی برخوردار شود. با این حال، هر دو تأکید میکنند که آینده توافق پس از این دوره ۶۰ روزه همچنان نامشخص است و مشخص نیست مذاکرات درباره برنامه هستهای یا رفع دائمی تحریمها به کجا خواهد رسید.
هیرمن معتقد است مهمترین تحول جنگ، صرفاً باز یا بسته شدن تنگه هرمز نبود، بلکه ایران برای نخستین بار مفهوم «دسترسی مشروط سیاسی» به این آبراه را آزمایش کرد. به گفته او، تهران با تشکیل «سازمان اداره تنگه خلیج فارس» تلاش کرده است کنترل خود بر تردد کشتیها را نهادینه کند و در آینده از کشتیها حق عبور یا عوارض دریافت کند. او توضیح میدهد که ایران حتی ایده اعطای تخفیف به کشورهای دوست و دریافت هزینه بیشتر از کشورهای رقیب را مطرح کرده است؛ رویکردی که از نظر او، اصل آزادی کشتیرانی را که دههها یکی از پایههای حقوق بینالملل دریایی بوده، به چالش میکشد. هیرمن هشدار میدهد اگر این رفتار به یک رویه پذیرفتهشده تبدیل شود، کشورهای دیگری که بر گلوگاههای راهبردی مانند تنگه مالاکا، بسفر یا سایر آبراههای بینالمللی تسلط دارند نیز ممکن است از موقعیت جغرافیایی خود برای اعمال فشار اقتصادی و سیاسی استفاده کنند. او این روند را بخشی از حرکت گستردهتر جهان به سمت استفاده از ابزارهای اقتصادی و تجاری برای رقابتهای ژئوپلیتیکی میداند.
جونز نیز بر پیامدهای امنیتی این تحول تمرکز دارد. او میگوید حتی اگر توافق روی کاغذ اجرا شود، تنگه هرمز همچنان مینگذاری شده و پاکسازی آن، حتی با همکاری کامل ایران، چندین ماه زمان خواهد برد. به گفته او، ایران هر زمان که بخواهد میتواند دوباره تنگه را مینگذاری کند و این خود به یک ابزار بازدارندگی دائمی تبدیل شده است. علاوه بر این، او هشدار میدهد که ایران میتواند کابلهای زیردریایی انتقال داده را که از بستر خلیج فارس عبور میکنند هدف قرار دهد؛ کابلهایی که حدود ۹۹ درصد تبادل دادههای جهانی از طریق آنها انجام میشود و اختلال در آنها میتواند تأثیر بسیار گستردهای بر اقتصاد و ارتباطات منطقهای داشته باشد، در حالی که هزینه اندکی برای ایران ایجاد میکند. جونز این جنگ را نشانهای از تضعیف توان آمریکا در تضمین آزادی کشتیرانی میداند. به گفته او، حدود ۹۰ درصد تجارت جهانی، ۷۰ درصد انرژی، بخش عمده مواد غذایی، فلزات و عناصر کمیاب و تقریباً تمام ارتباطات دیجیتال جهان به مسیرهای دریایی وابسته است، اما در حالی که اهمیت این مسیرها افزایش یافته، ناوگان دریایی آمریکا از حدود ۶۰۰ کشتی در پایان جنگ سرد به حدود ۲۸۰ کشتی کاهش یافته و همزمان چین به بزرگترین قدرت دریایی جهان تبدیل شده است. از نگاه او، این روند به معنای کاهش تدریجی توان آمریکا برای حفاظت از نظم دریایی جهانی است.
در بخش پایانی، هر دو پژوهشگر نسبت به پایداری توافق ابراز تردید میکنند. هیرمن توضیح میدهد که رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای ایران و ایجاد صندوق بازسازی، از نظر حقوقی و سیاسی فرآیندی پیچیده است و بسیاری از تحریمها تنها با تصمیم کنگره آمریکا یا هماهنگی با سایر کشورها قابل لغو هستند. او همچنین میگوید هنوز مشخص نیست صندوق بازسازی دقیقاً چگونه تأمین مالی خواهد شد و چه کشورهایی در آن مشارکت خواهند کرد. جونز نیز معتقد است بسیاری از دولتها به دلیل هزینه سنگین جنگ برای اقتصاد جهانی، از اجرای توافق حمایت خواهند کرد، اما در نهایت انتظار دارد که اختلافات بر سر اجرای تعهدات، بازگشت تنشها و حتی احتمال ازسرگیری درگیریها همچنان یکی از سناریوهای محتمل باقی بماند. از نگاه هر دو کارشناس، مهمترین پیامد این جنگ آن است که ایران نشان داد تنگه هرمز، نه برنامه هستهای، مؤثرترین ابزار راهبردی آن برای اعمال نفوذ بر اقتصاد و امنیت جهانی است.https://www.brookings.edu/articles/will-the-strait-of-hormuz-reopen-after-the-us-iran-deal/
هیرمن معتقد است مهمترین تحول جنگ، صرفاً باز یا بسته شدن تنگه هرمز نبود، بلکه ایران برای نخستین بار مفهوم «دسترسی مشروط سیاسی» به این آبراه را آزمایش کرد. به گفته او، تهران با تشکیل «سازمان اداره تنگه خلیج فارس» تلاش کرده است کنترل خود بر تردد کشتیها را نهادینه کند و در آینده از کشتیها حق عبور یا عوارض دریافت کند. او توضیح میدهد که ایران حتی ایده اعطای تخفیف به کشورهای دوست و دریافت هزینه بیشتر از کشورهای رقیب را مطرح کرده است؛ رویکردی که از نظر او، اصل آزادی کشتیرانی را که دههها یکی از پایههای حقوق بینالملل دریایی بوده، به چالش میکشد. هیرمن هشدار میدهد اگر این رفتار به یک رویه پذیرفتهشده تبدیل شود، کشورهای دیگری که بر گلوگاههای راهبردی مانند تنگه مالاکا، بسفر یا سایر آبراههای بینالمللی تسلط دارند نیز ممکن است از موقعیت جغرافیایی خود برای اعمال فشار اقتصادی و سیاسی استفاده کنند. او این روند را بخشی از حرکت گستردهتر جهان به سمت استفاده از ابزارهای اقتصادی و تجاری برای رقابتهای ژئوپلیتیکی میداند.
جونز نیز بر پیامدهای امنیتی این تحول تمرکز دارد. او میگوید حتی اگر توافق روی کاغذ اجرا شود، تنگه هرمز همچنان مینگذاری شده و پاکسازی آن، حتی با همکاری کامل ایران، چندین ماه زمان خواهد برد. به گفته او، ایران هر زمان که بخواهد میتواند دوباره تنگه را مینگذاری کند و این خود به یک ابزار بازدارندگی دائمی تبدیل شده است. علاوه بر این، او هشدار میدهد که ایران میتواند کابلهای زیردریایی انتقال داده را که از بستر خلیج فارس عبور میکنند هدف قرار دهد؛ کابلهایی که حدود ۹۹ درصد تبادل دادههای جهانی از طریق آنها انجام میشود و اختلال در آنها میتواند تأثیر بسیار گستردهای بر اقتصاد و ارتباطات منطقهای داشته باشد، در حالی که هزینه اندکی برای ایران ایجاد میکند. جونز این جنگ را نشانهای از تضعیف توان آمریکا در تضمین آزادی کشتیرانی میداند. به گفته او، حدود ۹۰ درصد تجارت جهانی، ۷۰ درصد انرژی، بخش عمده مواد غذایی، فلزات و عناصر کمیاب و تقریباً تمام ارتباطات دیجیتال جهان به مسیرهای دریایی وابسته است، اما در حالی که اهمیت این مسیرها افزایش یافته، ناوگان دریایی آمریکا از حدود ۶۰۰ کشتی در پایان جنگ سرد به حدود ۲۸۰ کشتی کاهش یافته و همزمان چین به بزرگترین قدرت دریایی جهان تبدیل شده است. از نگاه او، این روند به معنای کاهش تدریجی توان آمریکا برای حفاظت از نظم دریایی جهانی است.
در بخش پایانی، هر دو پژوهشگر نسبت به پایداری توافق ابراز تردید میکنند. هیرمن توضیح میدهد که رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای ایران و ایجاد صندوق بازسازی، از نظر حقوقی و سیاسی فرآیندی پیچیده است و بسیاری از تحریمها تنها با تصمیم کنگره آمریکا یا هماهنگی با سایر کشورها قابل لغو هستند. او همچنین میگوید هنوز مشخص نیست صندوق بازسازی دقیقاً چگونه تأمین مالی خواهد شد و چه کشورهایی در آن مشارکت خواهند کرد. جونز نیز معتقد است بسیاری از دولتها به دلیل هزینه سنگین جنگ برای اقتصاد جهانی، از اجرای توافق حمایت خواهند کرد، اما در نهایت انتظار دارد که اختلافات بر سر اجرای تعهدات، بازگشت تنشها و حتی احتمال ازسرگیری درگیریها همچنان یکی از سناریوهای محتمل باقی بماند. از نگاه هر دو کارشناس، مهمترین پیامد این جنگ آن است که ایران نشان داد تنگه هرمز، نه برنامه هستهای، مؤثرترین ابزار راهبردی آن برای اعمال نفوذ بر اقتصاد و امنیت جهانی است.https://www.brookings.edu/articles/will-the-strait-of-hormuz-reopen-after-the-us-iran-deal/
Brookings
Will the Strait of Hormuz reopen after the US-Iran deal? | Brookings
After the United States and Iran signed a memorandum of understanding to end the war, Aslı Aydıntaşbaş spoke to Kari Heerman and Bruce Jones about its geopolitical implications, building on their recent articles in the series "Blowback: How the Iran war may…
👍1
کالبدشکافی جنگ ایران از نگاه محافظهکاران آمریکا
@irananalyses
این گفتوگو از آن جهت اهمیت دارد که تصویری روشن از نگاه بخشی از جریان اصلی محافظهکار و نومحافظهکار آمریکا به جنگ ایران، سیاست دولت ترامپ و آینده جمهوری اسلامی ارائه میدهد. هرچند مهمانان از منتقدان دونالد ترامپ هستند، اما هر دو سالها از سیاست فشار حداکثری، بازدارندگی نظامی و برخورد سخت با جمهوری اسلامی دفاع کردهاند. بنابراین، نقد آنها نه از موضع مخالفت با جنگ یا همدلی با جمهوری اسلامی، بلکه از این منظر است که معتقدند آمریکا و اسرائیل با وجود موفقیتهای چشمگیر نظامی، نتوانستند این دستاوردها را به یک پیروزی راهبردی و سیاسی تبدیل کنند. از نظر آنان، مشکل اصلی نه نحوه اجرای عملیات نظامی، بلکه فقدان یک راهبرد سیاسی روشن برای پایان دادن به جنگ بود.
این گفتوگو در پادکست Call Me Back به میزبانی دن سنور، تحلیلگر سیاست خارجی، نویسنده کتاب Start-Up Nation و از چهرههای نزدیک به محافل امنیتی و سیاست خارجی اسرائیل و آمریکا برگزار شده است. مهمانان برنامه جونا گلدبرگ (Jonah Goldberg)، سردبیر وبسایت The Dispatch، پژوهشگر ارشد American Enterprise Institute (AEI) و از شناختهشدهترین نویسندگان محافظهکار آمریکا، و جان پودهورتز (John Podhoretz)، سردبیر مجله Commentary و یکی از چهرههای برجسته جریان نومحافظهکار هستند. هر دو از حامیان سرسخت مقابله با جمهوری اسلامی به شمار میروند، اما در این گفتوگو عملکرد دولت ترامپ را به دلیل نداشتن یک استراتژی منسجم برای دستیابی به اهداف سیاسی جنگ، بهشدت مورد انتقاد قرار میدهند.
جنگی که به نتیجه سیاسی نرسید
جان پودهورتز میگوید از آغاز جنگ تصور میکرد آمریکا و اسرائیل یکی از دو مسیر را دنبال خواهند کرد: یا با فروپاشی حکومت جمهوری اسلامی، زمینه انتقال قدرت فراهم میشود، یا جنگ آنقدر ادامه مییابد که جمهوری اسلامی ناچار به پذیرش شروط آمریکا شود. اما به گفته او، خیلی زود مشخص شد که دولت ترامپ اساساً قصد ادامه جنگ تا رسیدن به چنین نتیجهای را ندارد. او به این نکته اشاره میکند که آمریکا از همان ابتدا از هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی ایران مانند شبکه برق، پلها، شبکه حملونقل و بخش بزرگی از تأسیسات نفتی خودداری کرد، زیرا نمیخواست کشوری ویران را تحویل بگیرد. از نگاه پودهورتز، این خود نشانهای بود که کاخ سفید از ابتدا برنامه روشنی برای پایان جنگ نداشت.
او معتقد است جمهوری اسلامی صرفاً یک حکومت سیاسی نیست، بلکه یک نظام ایدئولوژیک است و تا زمانی که ساختار قدرت آن حفظ شود، حتی پس از تحمل خسارات سنگین نیز تلاش خواهد کرد برنامه هستهای، موشکی و شبکه نفوذ منطقهای خود را بازسازی کند. به اعتقاد او، لحظهای که ترامپ صبح از نابودی کامل حکومت سخن گفت و همان شب آتشبس را پذیرفت، نشان داد که رئیسجمهور بیش از هر چیز به دنبال خروج سریع از جنگ بوده است.
جونا گلدبرگ: مشکل، ترامپ و فقدان راهبرد بود
جونا گلدبرگ نیز میگوید از همان ابتدا نسبت به موفقیت راهبردی جنگ تردید داشت، زیرا شخصیت ترامپ را فاقد ثبات لازم برای مدیریت چنین بحرانی میدانست. به اعتقاد او، ترامپ تصمیمهای کلان را نه بر پایه یک استراتژی بلندمدت، بلکه بر اساس غریزه، فشار رسانهای و محاسبات کوتاهمدت اتخاذ میکند. گلدبرگ معتقد است دولت آمریکا تصور میکرد میتواند همان مدلی را که در ونزوئلا به کار گرفت، در ایران نیز اجرا کند، در حالی که ساختار قدرت جمهوری اسلامی کاملاً متفاوت است.
او استدلال میکند که اسرائیل احتمالاً طرحی مرحلهبندیشده برای تضعیف و شاید تغییر رژیم در اختیار داشت، اما دولت ترامپ تنها بخشی از آن را پذیرفت. به گفته او، بزرگترین اشتباه این بود که آمریکا و اسرائیل با حذف فرماندهان ارشد و حتی تلاش برای هدف قرار دادن رهبر جمهوری اسلامی، این پیام را به تهران دادند که هدف واقعی، تغییر رژیم است، اما در عمل حاضر نبودند هزینههای نظامی، سیاسی و زمانی چنین پروژهای را بپذیرند. این تناقض، از نظر او، باعث شد جمهوری اسلامی احساس کند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و بنابراین به سمت تشدید تنش، حمله به کشورهای همسایه و استفاده از اهرمهایی مانند تنگه هرمز حرکت کند.
تغییر رژیم؛ هدفی که هیچگاه پذیرفته نشد اما همه آن را دیدند
یکی از مهمترین بخشهای گفتوگو به موضوع تغییر رژیم اختصاص دارد. هر دو مهمان معتقدند اگرچه دولت ترامپ بارها اعلام کرد که هدفش سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، اما اقدامات عملی آن، از جمله حذف بخش مهمی از فرماندهی نظامی و تلاش برای هدف قرار دادن رأس هرم قدرت، از نگاه تهران چیزی جز تلاش برای تغییر رژیم نبود.
@irananalyses
این گفتوگو از آن جهت اهمیت دارد که تصویری روشن از نگاه بخشی از جریان اصلی محافظهکار و نومحافظهکار آمریکا به جنگ ایران، سیاست دولت ترامپ و آینده جمهوری اسلامی ارائه میدهد. هرچند مهمانان از منتقدان دونالد ترامپ هستند، اما هر دو سالها از سیاست فشار حداکثری، بازدارندگی نظامی و برخورد سخت با جمهوری اسلامی دفاع کردهاند. بنابراین، نقد آنها نه از موضع مخالفت با جنگ یا همدلی با جمهوری اسلامی، بلکه از این منظر است که معتقدند آمریکا و اسرائیل با وجود موفقیتهای چشمگیر نظامی، نتوانستند این دستاوردها را به یک پیروزی راهبردی و سیاسی تبدیل کنند. از نظر آنان، مشکل اصلی نه نحوه اجرای عملیات نظامی، بلکه فقدان یک راهبرد سیاسی روشن برای پایان دادن به جنگ بود.
این گفتوگو در پادکست Call Me Back به میزبانی دن سنور، تحلیلگر سیاست خارجی، نویسنده کتاب Start-Up Nation و از چهرههای نزدیک به محافل امنیتی و سیاست خارجی اسرائیل و آمریکا برگزار شده است. مهمانان برنامه جونا گلدبرگ (Jonah Goldberg)، سردبیر وبسایت The Dispatch، پژوهشگر ارشد American Enterprise Institute (AEI) و از شناختهشدهترین نویسندگان محافظهکار آمریکا، و جان پودهورتز (John Podhoretz)، سردبیر مجله Commentary و یکی از چهرههای برجسته جریان نومحافظهکار هستند. هر دو از حامیان سرسخت مقابله با جمهوری اسلامی به شمار میروند، اما در این گفتوگو عملکرد دولت ترامپ را به دلیل نداشتن یک استراتژی منسجم برای دستیابی به اهداف سیاسی جنگ، بهشدت مورد انتقاد قرار میدهند.
جنگی که به نتیجه سیاسی نرسید
جان پودهورتز میگوید از آغاز جنگ تصور میکرد آمریکا و اسرائیل یکی از دو مسیر را دنبال خواهند کرد: یا با فروپاشی حکومت جمهوری اسلامی، زمینه انتقال قدرت فراهم میشود، یا جنگ آنقدر ادامه مییابد که جمهوری اسلامی ناچار به پذیرش شروط آمریکا شود. اما به گفته او، خیلی زود مشخص شد که دولت ترامپ اساساً قصد ادامه جنگ تا رسیدن به چنین نتیجهای را ندارد. او به این نکته اشاره میکند که آمریکا از همان ابتدا از هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی ایران مانند شبکه برق، پلها، شبکه حملونقل و بخش بزرگی از تأسیسات نفتی خودداری کرد، زیرا نمیخواست کشوری ویران را تحویل بگیرد. از نگاه پودهورتز، این خود نشانهای بود که کاخ سفید از ابتدا برنامه روشنی برای پایان جنگ نداشت.
او معتقد است جمهوری اسلامی صرفاً یک حکومت سیاسی نیست، بلکه یک نظام ایدئولوژیک است و تا زمانی که ساختار قدرت آن حفظ شود، حتی پس از تحمل خسارات سنگین نیز تلاش خواهد کرد برنامه هستهای، موشکی و شبکه نفوذ منطقهای خود را بازسازی کند. به اعتقاد او، لحظهای که ترامپ صبح از نابودی کامل حکومت سخن گفت و همان شب آتشبس را پذیرفت، نشان داد که رئیسجمهور بیش از هر چیز به دنبال خروج سریع از جنگ بوده است.
جونا گلدبرگ: مشکل، ترامپ و فقدان راهبرد بود
جونا گلدبرگ نیز میگوید از همان ابتدا نسبت به موفقیت راهبردی جنگ تردید داشت، زیرا شخصیت ترامپ را فاقد ثبات لازم برای مدیریت چنین بحرانی میدانست. به اعتقاد او، ترامپ تصمیمهای کلان را نه بر پایه یک استراتژی بلندمدت، بلکه بر اساس غریزه، فشار رسانهای و محاسبات کوتاهمدت اتخاذ میکند. گلدبرگ معتقد است دولت آمریکا تصور میکرد میتواند همان مدلی را که در ونزوئلا به کار گرفت، در ایران نیز اجرا کند، در حالی که ساختار قدرت جمهوری اسلامی کاملاً متفاوت است.
او استدلال میکند که اسرائیل احتمالاً طرحی مرحلهبندیشده برای تضعیف و شاید تغییر رژیم در اختیار داشت، اما دولت ترامپ تنها بخشی از آن را پذیرفت. به گفته او، بزرگترین اشتباه این بود که آمریکا و اسرائیل با حذف فرماندهان ارشد و حتی تلاش برای هدف قرار دادن رهبر جمهوری اسلامی، این پیام را به تهران دادند که هدف واقعی، تغییر رژیم است، اما در عمل حاضر نبودند هزینههای نظامی، سیاسی و زمانی چنین پروژهای را بپذیرند. این تناقض، از نظر او، باعث شد جمهوری اسلامی احساس کند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و بنابراین به سمت تشدید تنش، حمله به کشورهای همسایه و استفاده از اهرمهایی مانند تنگه هرمز حرکت کند.
تغییر رژیم؛ هدفی که هیچگاه پذیرفته نشد اما همه آن را دیدند
یکی از مهمترین بخشهای گفتوگو به موضوع تغییر رژیم اختصاص دارد. هر دو مهمان معتقدند اگرچه دولت ترامپ بارها اعلام کرد که هدفش سرنگونی جمهوری اسلامی نیست، اما اقدامات عملی آن، از جمله حذف بخش مهمی از فرماندهی نظامی و تلاش برای هدف قرار دادن رأس هرم قدرت، از نگاه تهران چیزی جز تلاش برای تغییر رژیم نبود.
پودهورتز میگوید ادعای اینکه جنگ برای تغییر رژیم نبود، بیشتر یک بازی با واژههاست؛ زیرا وقتی ساختار رهبری یک حکومت را هدف قرار میدهید، عملاً وارد پروژه تغییر رژیم شدهاید. گلدبرگ نیز تأکید میکند که از دید جمهوری اسلامی هیچ تفاوتی میان اظهارات رسمی واشنگتن و اقدامات نظامی آن وجود نداشت. با این حال، هر دو معتقدند اگر آمریکا واقعاً تصمیم به تغییر رژیم داشت، باید برای یک حضور طولانیمدت، اعمال فشار مستمر و مدیریت پیامدهای سیاسی آن آماده میشد؛ چیزی که از نظر آنان هرگز در دولت ترامپ وجود نداشت.
اختلاف بر سر ارزیابی نتیجه جنگ
در این میان، دن سنور دیدگاه متفاوتی مطرح میکند. او استدلال میکند حتی اگر تغییر رژیم رخ نداده باشد، ایران نسبت به قبل از جنگ بهمراتب ضعیفتر شده است. از نگاه او، برنامه هستهای چند سال به عقب رانده شده، توان موشکی و نظامی ایران آسیب جدی دیده، بخش بزرگی از فرماندهان ارشد از بین رفتهاند و اقتصاد ایران صدها میلیارد دلار خسارت متحمل شده است؛ بنابراین، این جنگ را باید موفقیتآمیز دانست.
اما گلدبرگ و پودهورتز این تحلیل را ناکافی میدانند. آنان میگویند در جنگ، صرف نابودی تجهیزات نظامی به معنای پیروزی نیست. سؤال اصلی این است که آیا آمریکا توانست اراده سیاسی خود را بر ایران تحمیل کند یا خیر. اگر حکومت جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند و بتواند بازسازی را آغاز کند، این جنگ ممکن است تنها یک وقفه موقت در برنامههای ایران ایجاد کرده باشد، نه یک پیروزی راهبردی. پودهورتز هشدار میدهد که چنین نتیجهای میتواند این پیام را به دشمنان آمریکا، بهویژه چین، منتقل کند که واشنگتن توان آغاز جنگ را دارد، اما اراده لازم برای به پایان رساندن آن را ندارد.
ترامپ؛ سیاستمداری غیرقابل پیشبینی
یکی دیگر از محورهای اصلی بحث، شخصیت ترامپ است. گلدبرگ بارها تأکید میکند که «ترامپیسم» بیش از آنکه یک مکتب فکری باشد، بازتاب شخصیت خود ترامپ است. به گفته او، نه جریان انزواطلب MAGA و نه جمهوریخواهان سنتی نباید تصور کنند که ترامپ همیشه از یک مسیر مشخص پیروی خواهد کرد، زیرا او بارها نشان داده مواضع خود را ناگهانی تغییر میدهد. گلدبرگ هشدار میدهد همانطور که ترامپ ابتدا به سمت جنگ رفت و سپس ناگهان آتشبس را پذیرفت، ممکن است در آینده نیز دوباره مسیر خود را تغییر دهد. از این رو، به اعتقاد او، طراحی یک راهبرد بلندمدت بر پایه رفتار ترامپ تقریباً غیرممکن است.
اسرائیل؛ پیروزی نظامی بدون تضمین موفقیت سیاسی
در پایان، هر سه شرکتکننده توافق دارند که اسرائیل از نظر نظامی و اطلاعاتی عملکردی بسیار موفق داشته است. دن سنور میگوید هماهنگی ارتش آمریکا و اسرائیل در این جنگ بیسابقه بود و حتی بخشی از عملیات از یک مرکز فرماندهی مشترک در پایگاه هوایی شاو در کارولینای جنوبی هدایت میشد؛ جایی که افسران آمریکایی و اسرائیلی در کنار یکدیگر عملیات را مدیریت میکردند.
با این حال، گلدبرگ هشدار میدهد که موفقیت نظامی الزاماً به معنای موفقیت سیاسی نیست. او معتقد است اگرچه این جنگ توان نظامی اسرائیل را به نمایش گذاشت، اما همزمان به تضعیف جایگاه سیاسی اسرائیل در افکار عمومی آمریکا و اروپا کمک کرد. از نگاه او، جمهوری اسلامی و متحدانش از فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی برای کاهش حمایت از اسرائیل بهره خواهند برد. به همین دلیل، او نتیجه میگیرد که ارزیابی جنگ نباید صرفاً بر اساس میزان خسارت واردشده به تأسیسات یا توان نظامی ایران انجام شود، بلکه باید سنجید که آیا اهداف سیاسی و راهبردی مورد نظر نیز محقق شدهاند یا خیر؛ و پاسخ او و پودهورتز به این پرسش، دستکم در شرایط کنونی، منفی است
https://www.youtube.com/watch?v=UHJSJTBbaw8.
اختلاف بر سر ارزیابی نتیجه جنگ
در این میان، دن سنور دیدگاه متفاوتی مطرح میکند. او استدلال میکند حتی اگر تغییر رژیم رخ نداده باشد، ایران نسبت به قبل از جنگ بهمراتب ضعیفتر شده است. از نگاه او، برنامه هستهای چند سال به عقب رانده شده، توان موشکی و نظامی ایران آسیب جدی دیده، بخش بزرگی از فرماندهان ارشد از بین رفتهاند و اقتصاد ایران صدها میلیارد دلار خسارت متحمل شده است؛ بنابراین، این جنگ را باید موفقیتآمیز دانست.
اما گلدبرگ و پودهورتز این تحلیل را ناکافی میدانند. آنان میگویند در جنگ، صرف نابودی تجهیزات نظامی به معنای پیروزی نیست. سؤال اصلی این است که آیا آمریکا توانست اراده سیاسی خود را بر ایران تحمیل کند یا خیر. اگر حکومت جمهوری اسلامی همچنان در قدرت باقی بماند و بتواند بازسازی را آغاز کند، این جنگ ممکن است تنها یک وقفه موقت در برنامههای ایران ایجاد کرده باشد، نه یک پیروزی راهبردی. پودهورتز هشدار میدهد که چنین نتیجهای میتواند این پیام را به دشمنان آمریکا، بهویژه چین، منتقل کند که واشنگتن توان آغاز جنگ را دارد، اما اراده لازم برای به پایان رساندن آن را ندارد.
ترامپ؛ سیاستمداری غیرقابل پیشبینی
یکی دیگر از محورهای اصلی بحث، شخصیت ترامپ است. گلدبرگ بارها تأکید میکند که «ترامپیسم» بیش از آنکه یک مکتب فکری باشد، بازتاب شخصیت خود ترامپ است. به گفته او، نه جریان انزواطلب MAGA و نه جمهوریخواهان سنتی نباید تصور کنند که ترامپ همیشه از یک مسیر مشخص پیروی خواهد کرد، زیرا او بارها نشان داده مواضع خود را ناگهانی تغییر میدهد. گلدبرگ هشدار میدهد همانطور که ترامپ ابتدا به سمت جنگ رفت و سپس ناگهان آتشبس را پذیرفت، ممکن است در آینده نیز دوباره مسیر خود را تغییر دهد. از این رو، به اعتقاد او، طراحی یک راهبرد بلندمدت بر پایه رفتار ترامپ تقریباً غیرممکن است.
اسرائیل؛ پیروزی نظامی بدون تضمین موفقیت سیاسی
در پایان، هر سه شرکتکننده توافق دارند که اسرائیل از نظر نظامی و اطلاعاتی عملکردی بسیار موفق داشته است. دن سنور میگوید هماهنگی ارتش آمریکا و اسرائیل در این جنگ بیسابقه بود و حتی بخشی از عملیات از یک مرکز فرماندهی مشترک در پایگاه هوایی شاو در کارولینای جنوبی هدایت میشد؛ جایی که افسران آمریکایی و اسرائیلی در کنار یکدیگر عملیات را مدیریت میکردند.
با این حال، گلدبرگ هشدار میدهد که موفقیت نظامی الزاماً به معنای موفقیت سیاسی نیست. او معتقد است اگرچه این جنگ توان نظامی اسرائیل را به نمایش گذاشت، اما همزمان به تضعیف جایگاه سیاسی اسرائیل در افکار عمومی آمریکا و اروپا کمک کرد. از نگاه او، جمهوری اسلامی و متحدانش از فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی برای کاهش حمایت از اسرائیل بهره خواهند برد. به همین دلیل، او نتیجه میگیرد که ارزیابی جنگ نباید صرفاً بر اساس میزان خسارت واردشده به تأسیسات یا توان نظامی ایران انجام شود، بلکه باید سنجید که آیا اهداف سیاسی و راهبردی مورد نظر نیز محقق شدهاند یا خیر؛ و پاسخ او و پودهورتز به این پرسش، دستکم در شرایط کنونی، منفی است
https://www.youtube.com/watch?v=UHJSJTBbaw8.
YouTube
The Iran-War: An Autopsy - with Jonah Goldberg and John Podhoretz
Many supporters of the Iran War, both in the U.S. and in Israel, consider it a failure. Dan doesn't necessarily share that observation, at least not until the fate of the U.S.- Iran deal is clear.
Jonah Goldberg and John Podhoretz, two thinkers that have…
Jonah Goldberg and John Podhoretz, two thinkers that have…
خلاصه گزارش اکسیوس
به گزارش باراک راوید در اکسیوس، مذاکرات آمریکا و ایران در دوحه با محوریت تنگه هرمز از سر گرفته شده است. مهمترین اختلاف دو طرف بر سر آینده مدیریت تنگه هرمز و حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری است. دولت ترامپ تلاش میکند تهران را متقاعد کند که از مطالبه دریافت عوارض صرفنظر کند و در مقابل، بر دستیابی به یک توافق جامع هستهای و رفع تحریمها تمرکز کند. مقامات آمریکایی استدلال میکنند که منافع اقتصادی ناشی از لغو تحریمها و امکان فروش آزادانه نفت و سایر منابع، حدود ۱۰۰ برابر بیشتر از درآمد احتمالی ناشی از دریافت عوارض عبور کشتیها خواهد بود و به ایران پیام دادهاند که «بزرگتر فکر کند».
دو هفته از آغاز مهلت ۶۰ روزهای که دو طرف برای دستیابی به توافق جامع تعیین کردهاند گذشته، اما آنها همچنان بر سر مفاد همان تفاهمنامه اولیه اختلاف دارند. به گفته منابع آمریکایی، در شرایط فعلی احتمال شکست تفاهمنامه اولیه بیش از دستیابی به توافق نهایی است. با این حال، آمریکا و ایران روز یکشنبه توافق کردند برای یک هفته تنشها در تنگه هرمز را کاهش دهند تا مذاکرات در فضایی آرام ادامه یابد. یک مقام آمریکایی هشدار داده است که اگر ایران دوباره به کشتیها حمله کند، آمریکا با شدت بیشتری پاسخ خواهد داد و اهداف بیشتری را که توان ایران در تنگه هرمز را تضعیف میکند، هدف قرار خواهد داد.
در مذاکرات دوحه، هیأت آمریکایی به ریاست استیو ویتکاف و جرد کوشنر با نخستوزیر و امیر قطر دیدار کردند تا زمینه آغاز مذاکرات فنی میان دو طرف را فراهم کنند. در مقابل، کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه ایران و رئیس هیأت فنی ایران، اعلام کرد که هیچ مذاکره مستقیمی با آمریکا انجام نشده و تمام گفتوگوها از طریق میانجیهای قطری و پاکستانی صورت گرفته است. او همچنین از توافق برای ایجاد یک کانال ارتباط اضطراری جهت رسیدگی سریع به نقض احتمالی تفاهمنامه خبر داد. غریبآبادی افزود که درباره داراییهای بلوکهشده ایران در قطر نیز توافق شده است که این منابع، متناسب با نیازهای اعلامشده ایران، برای خرید کالاهای مورد نیاز و ارسال آنها به ایران مورد استفاده قرار گیرد.
بر اساس این گزارش، یکی از دلایل اصلی حملات اخیر ایران به کشتیهای تجاری، ایجاد یک مسیر جدید کشتیرانی در نزدیکی سواحل عمان بوده که تهران آن را نقض منافع خود میداند. ایران اکنون بهطور علنی اعلام میکند که همراه با عمان دارای حاکمیت مشترک بر تنگه هرمز است و پس از پایان دوره ۶۰ روزه تفاهمنامه، دو کشور باید مدیریت تنگه را بر عهده گرفته و از کشتیها عوارض دریافت کنند. اما آمریکا این برداشت را رد میکند و معتقد است هرگونه تغییر در نحوه مدیریت این آبراه بینالمللی باید با موافقت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز انجام شود. همین اختلاف، محور اصلی مذاکرات اخیر مارکو روبیو با وزیران خارجه شش کشور عربی خلیج فارس در بحرین بوده است. به گفته یک مقام آمریکایی، کشورهای خلیج فارس نیز در حال بررسی مدل مدیریت تنگه پس از پایان تفاهمنامه هستند و این گفتوگوها با مذاکرات آمریکا و ایران در حال همگرایی است.
اکسیوس همچنین گزارش میدهد که ترامپ از حملات اخیر ایران به کشتیها بسیار ناراضی بوده و حتی خواستار دریافت گزینههای نظامی از پنتاگون شده بود، اما در نهایت مشاورانش او را متقاعد کردند که فعلاً فرصت بیشتری به دیپلماسی بدهد. ترامپ روز چهارشنبه گفت مذاکرات با ایران «بسیار خوب» پیش میرود و قصد ندارد بهزودی جنگ را از سر بگیرد. در همین حال، رسانه العربیه مدعی شد که دو طرف درباره آزادسازی نخستین بخش از داراییهای بلوکهشده ایران در قطر به ارزش ۳ میلیارد دلار به تفاهم رسیدهاند؛ منابع منطقهای نیز گفتند این پول بهصورت نقدی به ایران منتقل نخواهد شد، بلکه بانک مرکزی ایران میتواند از آن برای خرید کالاهای بشردوستانه، از جمله بخشی از کالاهای آمریکایی، استفاده کند. با این حال، مقامات آمریکایی این خبر را رد کرده و تأکید کردند که هنوز هیچ پولی آزاد نشده است.
در پایان گزارش آمده است که مذاکرهکنندگان آمریکایی در دوحه به ایران اطمینان دادهاند که واشنگتن همچنان اسرائیل را برای پایبندی به آتشبس در لبنان تحت فشار قرار خواهد داد و خروج تدریجی نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان را دنبال میکند. در واکنش، عباس عراقچی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که رئیسجمهور آمریکا متعهد شده «حیوانات خانگی خود در تلآویو را مهار کند» و هشدار داد که اگر اسرائیل از دستورات آمریکا پیروی نکند، ایران پاسخ خواهد داد.https://www.axios.com/2026/07/01/iran-talks-doha-tolls-strait-hormuz
به گزارش باراک راوید در اکسیوس، مذاکرات آمریکا و ایران در دوحه با محوریت تنگه هرمز از سر گرفته شده است. مهمترین اختلاف دو طرف بر سر آینده مدیریت تنگه هرمز و حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری است. دولت ترامپ تلاش میکند تهران را متقاعد کند که از مطالبه دریافت عوارض صرفنظر کند و در مقابل، بر دستیابی به یک توافق جامع هستهای و رفع تحریمها تمرکز کند. مقامات آمریکایی استدلال میکنند که منافع اقتصادی ناشی از لغو تحریمها و امکان فروش آزادانه نفت و سایر منابع، حدود ۱۰۰ برابر بیشتر از درآمد احتمالی ناشی از دریافت عوارض عبور کشتیها خواهد بود و به ایران پیام دادهاند که «بزرگتر فکر کند».
دو هفته از آغاز مهلت ۶۰ روزهای که دو طرف برای دستیابی به توافق جامع تعیین کردهاند گذشته، اما آنها همچنان بر سر مفاد همان تفاهمنامه اولیه اختلاف دارند. به گفته منابع آمریکایی، در شرایط فعلی احتمال شکست تفاهمنامه اولیه بیش از دستیابی به توافق نهایی است. با این حال، آمریکا و ایران روز یکشنبه توافق کردند برای یک هفته تنشها در تنگه هرمز را کاهش دهند تا مذاکرات در فضایی آرام ادامه یابد. یک مقام آمریکایی هشدار داده است که اگر ایران دوباره به کشتیها حمله کند، آمریکا با شدت بیشتری پاسخ خواهد داد و اهداف بیشتری را که توان ایران در تنگه هرمز را تضعیف میکند، هدف قرار خواهد داد.
در مذاکرات دوحه، هیأت آمریکایی به ریاست استیو ویتکاف و جرد کوشنر با نخستوزیر و امیر قطر دیدار کردند تا زمینه آغاز مذاکرات فنی میان دو طرف را فراهم کنند. در مقابل، کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه ایران و رئیس هیأت فنی ایران، اعلام کرد که هیچ مذاکره مستقیمی با آمریکا انجام نشده و تمام گفتوگوها از طریق میانجیهای قطری و پاکستانی صورت گرفته است. او همچنین از توافق برای ایجاد یک کانال ارتباط اضطراری جهت رسیدگی سریع به نقض احتمالی تفاهمنامه خبر داد. غریبآبادی افزود که درباره داراییهای بلوکهشده ایران در قطر نیز توافق شده است که این منابع، متناسب با نیازهای اعلامشده ایران، برای خرید کالاهای مورد نیاز و ارسال آنها به ایران مورد استفاده قرار گیرد.
بر اساس این گزارش، یکی از دلایل اصلی حملات اخیر ایران به کشتیهای تجاری، ایجاد یک مسیر جدید کشتیرانی در نزدیکی سواحل عمان بوده که تهران آن را نقض منافع خود میداند. ایران اکنون بهطور علنی اعلام میکند که همراه با عمان دارای حاکمیت مشترک بر تنگه هرمز است و پس از پایان دوره ۶۰ روزه تفاهمنامه، دو کشور باید مدیریت تنگه را بر عهده گرفته و از کشتیها عوارض دریافت کنند. اما آمریکا این برداشت را رد میکند و معتقد است هرگونه تغییر در نحوه مدیریت این آبراه بینالمللی باید با موافقت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز انجام شود. همین اختلاف، محور اصلی مذاکرات اخیر مارکو روبیو با وزیران خارجه شش کشور عربی خلیج فارس در بحرین بوده است. به گفته یک مقام آمریکایی، کشورهای خلیج فارس نیز در حال بررسی مدل مدیریت تنگه پس از پایان تفاهمنامه هستند و این گفتوگوها با مذاکرات آمریکا و ایران در حال همگرایی است.
اکسیوس همچنین گزارش میدهد که ترامپ از حملات اخیر ایران به کشتیها بسیار ناراضی بوده و حتی خواستار دریافت گزینههای نظامی از پنتاگون شده بود، اما در نهایت مشاورانش او را متقاعد کردند که فعلاً فرصت بیشتری به دیپلماسی بدهد. ترامپ روز چهارشنبه گفت مذاکرات با ایران «بسیار خوب» پیش میرود و قصد ندارد بهزودی جنگ را از سر بگیرد. در همین حال، رسانه العربیه مدعی شد که دو طرف درباره آزادسازی نخستین بخش از داراییهای بلوکهشده ایران در قطر به ارزش ۳ میلیارد دلار به تفاهم رسیدهاند؛ منابع منطقهای نیز گفتند این پول بهصورت نقدی به ایران منتقل نخواهد شد، بلکه بانک مرکزی ایران میتواند از آن برای خرید کالاهای بشردوستانه، از جمله بخشی از کالاهای آمریکایی، استفاده کند. با این حال، مقامات آمریکایی این خبر را رد کرده و تأکید کردند که هنوز هیچ پولی آزاد نشده است.
در پایان گزارش آمده است که مذاکرهکنندگان آمریکایی در دوحه به ایران اطمینان دادهاند که واشنگتن همچنان اسرائیل را برای پایبندی به آتشبس در لبنان تحت فشار قرار خواهد داد و خروج تدریجی نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان را دنبال میکند. در واکنش، عباس عراقچی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که رئیسجمهور آمریکا متعهد شده «حیوانات خانگی خود در تلآویو را مهار کند» و هشدار داد که اگر اسرائیل از دستورات آمریکا پیروی نکند، ایران پاسخ خواهد داد.https://www.axios.com/2026/07/01/iran-talks-doha-tolls-strait-hormuz
Axios
U.S. tries to talk Iran out of tolls as talks resume in Doha
"We have reached an understanding that we will keep things quiet for the coming week."
نیویورکتایمز: جنگ ایران، شکاف میان ترامپ و محمد بن سلمان را آشکار کرد
منبع: نیویورکتایمز – ۱ ژوئیه ۲۰۲۶
گزارش نیویورکتایمز نشان میدهد که جنگ ایران و اسرائیل به یکی از جدیترین اختلافات میان دولت دونالد ترامپ و محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، منجر شد. در حالی که عربستان پیش از آغاز جنگ از فشار بر ایران حمایت میکرد، ادامه درگیریها و بهویژه بسته شدن تنگه هرمز باعث شد ریاض به این نتیجه برسد که تشدید جنگ بیش از هر چیز امنیت و اقتصاد کشورهای خلیج فارس را تهدید میکند. نقطه اوج اختلاف زمانی بود که آمریکا بدون هماهنگی قبلی قصد داشت از حریم هوایی عربستان برای اجرای عملیات حفاظت از کشتیهای تجاری در تنگه هرمز استفاده کند، اما ریاض مخالفت کرد. با وجود تماسهای مکرر ترامپ، جیدی ونس، استیو ویتکاف، جرد کوشنر و مارکو روبیو با ولیعهد سعودی، او بر مخالفت خود پافشاری کرد و در نتیجه آمریکا مجبور شد این عملیات را کمتر از ۴۸ ساعت پس از آغاز متوقف کند.
به نوشته این روزنامه، جنگ باعث شد بیاعتمادی عربستان نسبت به آمریکا عمیقتر شود. مقامهای سعودی معتقدند تصمیمهای غیرقابل پیشبینی واشنگتن ممکن است کشورهای عرب خلیج فارس را در معرض حملات ایران قرار دهد، بدون آنکه آمریکا تضمین قابل اتکایی برای دفاع از آنها ارائه کند. از همین رو، ریاض ضمن حفظ همکاری امنیتی با واشنگتن، همزمان روابط خود با تهران را نیز تقویت کرده و درباره موضوعاتی مانند تنگه هرمز، برنامه موشکی ایران و گروههای نیابتی مستقیماً با مقامات ایرانی گفتوگو میکند. این رویکرد ادامه سیاست تنشزدایی میان عربستان و ایران پس از توافق سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین است.
گزارش همچنین به تغییر موضع محمد بن سلمان در طول جنگ اشاره میکند. به گفته منابع آمریکایی، او پیش از آغاز جنگ درباره خطرات درگیری به ترامپ هشدار داده بود، اما در مقطعی نیز از رئیسجمهور آمریکا خواست جنگ را ادامه دهد تا حکومت ایران سرنگون شود؛ ادعایی که عربستان آن را رد کرده است. با این حال، پس از آنکه ایران توانست توان بازدارندگی خود را حفظ کند و تنگه هرمز را به اهرم فشار تبدیل کند، ولیعهد سعودی از آتشبس و راهحل سیاسی حمایت کرد. به باور نیویورکتایمز، اکنون اولویت اصلی ریاض نه تغییر رژیم در ایران، بلکه جلوگیری از آغاز دوباره جنگ، حفظ ثبات منطقه و کاهش آسیبپذیری کشورهای خلیج فارس در برابر هرگونه درگیری جدید است. با وجود این اختلافات، همکاریهای راهبردی عربستان و آمریکا در حوزه فروش تسلیحات، برنامه هستهای غیرنظامی و پروژههای زیرساختی همچنان ادامه دارد.
https://www.nytimes.com/2026/07/01/us/politics/trump-saudi-crown-prince-iran.html
منبع: نیویورکتایمز – ۱ ژوئیه ۲۰۲۶
گزارش نیویورکتایمز نشان میدهد که جنگ ایران و اسرائیل به یکی از جدیترین اختلافات میان دولت دونالد ترامپ و محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، منجر شد. در حالی که عربستان پیش از آغاز جنگ از فشار بر ایران حمایت میکرد، ادامه درگیریها و بهویژه بسته شدن تنگه هرمز باعث شد ریاض به این نتیجه برسد که تشدید جنگ بیش از هر چیز امنیت و اقتصاد کشورهای خلیج فارس را تهدید میکند. نقطه اوج اختلاف زمانی بود که آمریکا بدون هماهنگی قبلی قصد داشت از حریم هوایی عربستان برای اجرای عملیات حفاظت از کشتیهای تجاری در تنگه هرمز استفاده کند، اما ریاض مخالفت کرد. با وجود تماسهای مکرر ترامپ، جیدی ونس، استیو ویتکاف، جرد کوشنر و مارکو روبیو با ولیعهد سعودی، او بر مخالفت خود پافشاری کرد و در نتیجه آمریکا مجبور شد این عملیات را کمتر از ۴۸ ساعت پس از آغاز متوقف کند.
به نوشته این روزنامه، جنگ باعث شد بیاعتمادی عربستان نسبت به آمریکا عمیقتر شود. مقامهای سعودی معتقدند تصمیمهای غیرقابل پیشبینی واشنگتن ممکن است کشورهای عرب خلیج فارس را در معرض حملات ایران قرار دهد، بدون آنکه آمریکا تضمین قابل اتکایی برای دفاع از آنها ارائه کند. از همین رو، ریاض ضمن حفظ همکاری امنیتی با واشنگتن، همزمان روابط خود با تهران را نیز تقویت کرده و درباره موضوعاتی مانند تنگه هرمز، برنامه موشکی ایران و گروههای نیابتی مستقیماً با مقامات ایرانی گفتوگو میکند. این رویکرد ادامه سیاست تنشزدایی میان عربستان و ایران پس از توافق سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین است.
گزارش همچنین به تغییر موضع محمد بن سلمان در طول جنگ اشاره میکند. به گفته منابع آمریکایی، او پیش از آغاز جنگ درباره خطرات درگیری به ترامپ هشدار داده بود، اما در مقطعی نیز از رئیسجمهور آمریکا خواست جنگ را ادامه دهد تا حکومت ایران سرنگون شود؛ ادعایی که عربستان آن را رد کرده است. با این حال، پس از آنکه ایران توانست توان بازدارندگی خود را حفظ کند و تنگه هرمز را به اهرم فشار تبدیل کند، ولیعهد سعودی از آتشبس و راهحل سیاسی حمایت کرد. به باور نیویورکتایمز، اکنون اولویت اصلی ریاض نه تغییر رژیم در ایران، بلکه جلوگیری از آغاز دوباره جنگ، حفظ ثبات منطقه و کاهش آسیبپذیری کشورهای خلیج فارس در برابر هرگونه درگیری جدید است. با وجود این اختلافات، همکاریهای راهبردی عربستان و آمریکا در حوزه فروش تسلیحات، برنامه هستهای غیرنظامی و پروژههای زیرساختی همچنان ادامه دارد.
https://www.nytimes.com/2026/07/01/us/politics/trump-saudi-crown-prince-iran.html
Nytimes
How the Iran War Ignited a Clash Between Trump and the Saudi Crown Prince
Crown Prince Mohammed bin Salman pressed President Trump earlier to cripple Iran. But as Iran asserted its power, the prince urged a cease-fire, and is now pursuing his security priorities.
👍2
گزارش نیویورک تایمز به نقل از مقامهای کنونی و سابق آمریکایی فاش میکند که در جریان مذاکرات محرمانه میان واشنگتن و تهران در بهار ۲۰۲۶، دولت آمریکا به این جمعبندی رسیده بود که اسرائیل ممکن است قصد ترور عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، را داشته باشد. این نگرانی بهویژه پس از آغاز مذاکرات آتشبس در ماه آوریل شدت گرفت؛ زیرا واشنگتن معتقد بود حذف این دو مقام، که هدایت گفتوگوهای سیاسی با آمریکا و کشورهای منطقه را برعهده داشتند، عملاً هرگونه توافق را از بین میبرد و جنگ را دوباره شعلهور میکرد. به همین دلیل، آمریکا از برخی دولتهای منطقه خواست بهطور غیرمستقیم به ایران هشدار دهند که این دو مقام ممکن است هدف عملیات اسرائیل قرار گیرند.
این گزارش نشان میدهد که اهداف آمریکا و اسرائیل، که در آغاز جنگ همسو به نظر میرسید، بهتدریج از یکدیگر فاصله گرفت. جنگ با حمله اسرائیل در ۲۸ فوریه و کشته شدن علی خامنهای و شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی آغاز شد؛ حملهای که به نوشته گزارش، تا حدی بر پایه اطلاعات اطلاعاتی آمریکا انجام شده بود. در حالی که حملات آمریکا عمدتاً بر نابودی نیروی دریایی و توان موشکی ایران متمرکز بود، اسرائیل اولویت خود را بر حذف هرچه بیشتر رهبران سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی قرار داده بود. در این میان، حتی چهرههایی که دولت ترامپ آنها را برای مذاکره مناسبتر و عملگراتر میدانست، مانند علی لاریجانی و کمال خرازی، نیز در حملات اسرائیل کشته شدند؛ اقدامی که از نگاه واشنگتن، شانس رسیدن به یک توافق سیاسی را کاهش میداد.
به نوشته گزارش، پس از برقراری آتشبس اولیه دو هفتهای در آوریل، دولت ترامپ تلاش کرد این فرصت را به یک توافق پایدار تبدیل کند. اما اسرائیل از همان ابتدا نسبت به این روند بدبین بود و بسیاری از مقامها و تحلیلگران اسرائیلی توافق اولیه را «فاجعه» توصیف میکردند، زیرا نه به تغییر رژیم در ایران منجر شده بود، نه برنامه موشکی و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی را از بین برده بود و نه مانع از آن میشد که میلیاردها دلار منابع مالی دوباره در اختیار تهران قرار گیرد. در مقابل، آمریکا این توافق را گامی برای بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تنشهای منطقهای و آغاز مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران میدانست. به گفته یک مقام آمریکایی، رئیسجمهور ترامپ همچنان خواهان آن بود که «فرآیند صلح مسیر خود را طی کند.»
گزارش همچنین جزئیات تازهای از تدابیر امنیتی ایران در جریان مذاکرات ارائه میدهد. زمانی که قالیباف و عراقچی برای دیدار با هیأت آمریکایی به اسلامآباد سفر کردند، تهران از طریق میانجیهای پاکستانی و قطری از واشنگتن تضمین خواست که اسرائیل به هیأت ایرانی حمله نکند. در طول این سفر، جنگندههای پاکستانی هواپیمای حامل بیش از ۷۰ عضو هیأت ایرانی را از مرز ایران تا اسلامآباد و در مسیر بازگشت اسکورت کردند. با این حال، هنگام بازگشت، نیروهای امنیتی ایران به هواپیما هشدار دادند که اطلاعاتی درباره برنامه احتمالی اسرائیل برای حمله به آن دریافت کردهاند و دو جنگنده اسرائیلی از مرز غربی ایران وارد حریم هوایی کشور شدهاند. به گفته مهدی محمدی، مشاور ارشد قالیباف، هواپیما ناچار شد بهطور اضطراری در مشهد فرود بیاید و اعضای هیأت حدود هشت ساعت مسیر تا تهران را بهصورت زمینی طی کردند.
گزارش همچنین یادآوری میکند که قالیباف پیش از این نیز در جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ و بار دیگر در جنگ امسال، در حمله اسرائیل به یک پناهگاه زیرزمینی محل جلسه مقامهای ارشد جمهوری اسلامی، از مرگ گریخته بود. در ایران نیز برخی مقامها، از جمله محسن زنگنه، این خطرات را «فداکاری واقعی» تیم مذاکرهکننده توصیف کرده و گفتهاند عراقچی، قالیباف و دیگر اعضای هیأت با آگاهی از تهدید دائمی ترور، مذاکرات را ادامه دادهاند. با وجود همه این تهدیدها، دو مقام ایرانی در ماههای بعد نیز به سفرهای دیپلماتیک خود ادامه دادند؛ از جمله دیدار با هیأت آمریکایی به ریاست جیدی ونس در قطر و سپس سوئیس، که به توافق چارچوبی درباره بازگشایی تنگه هرمز و ادامه مذاکرات هستهای انجامید. گزارش در مجموع تصویری از شکاف فزاینده میان واشنگتن و تلآویو ارائه میدهد؛ شکافی که در آن، آمریکا حفظ کانال دیپلماسی را در اولویت قرار داده بود، در حالی که اسرائیل همچنان به دنبال ادامه جنگ تا تحقق اهداف حداکثری خود بود.https://www.nytimes.com/2026/07/02/us/politics/israel-iran-negotiators-plot.html?searchResultPosition=4
این گزارش نشان میدهد که اهداف آمریکا و اسرائیل، که در آغاز جنگ همسو به نظر میرسید، بهتدریج از یکدیگر فاصله گرفت. جنگ با حمله اسرائیل در ۲۸ فوریه و کشته شدن علی خامنهای و شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی آغاز شد؛ حملهای که به نوشته گزارش، تا حدی بر پایه اطلاعات اطلاعاتی آمریکا انجام شده بود. در حالی که حملات آمریکا عمدتاً بر نابودی نیروی دریایی و توان موشکی ایران متمرکز بود، اسرائیل اولویت خود را بر حذف هرچه بیشتر رهبران سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی قرار داده بود. در این میان، حتی چهرههایی که دولت ترامپ آنها را برای مذاکره مناسبتر و عملگراتر میدانست، مانند علی لاریجانی و کمال خرازی، نیز در حملات اسرائیل کشته شدند؛ اقدامی که از نگاه واشنگتن، شانس رسیدن به یک توافق سیاسی را کاهش میداد.
به نوشته گزارش، پس از برقراری آتشبس اولیه دو هفتهای در آوریل، دولت ترامپ تلاش کرد این فرصت را به یک توافق پایدار تبدیل کند. اما اسرائیل از همان ابتدا نسبت به این روند بدبین بود و بسیاری از مقامها و تحلیلگران اسرائیلی توافق اولیه را «فاجعه» توصیف میکردند، زیرا نه به تغییر رژیم در ایران منجر شده بود، نه برنامه موشکی و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی را از بین برده بود و نه مانع از آن میشد که میلیاردها دلار منابع مالی دوباره در اختیار تهران قرار گیرد. در مقابل، آمریکا این توافق را گامی برای بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تنشهای منطقهای و آغاز مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران میدانست. به گفته یک مقام آمریکایی، رئیسجمهور ترامپ همچنان خواهان آن بود که «فرآیند صلح مسیر خود را طی کند.»
گزارش همچنین جزئیات تازهای از تدابیر امنیتی ایران در جریان مذاکرات ارائه میدهد. زمانی که قالیباف و عراقچی برای دیدار با هیأت آمریکایی به اسلامآباد سفر کردند، تهران از طریق میانجیهای پاکستانی و قطری از واشنگتن تضمین خواست که اسرائیل به هیأت ایرانی حمله نکند. در طول این سفر، جنگندههای پاکستانی هواپیمای حامل بیش از ۷۰ عضو هیأت ایرانی را از مرز ایران تا اسلامآباد و در مسیر بازگشت اسکورت کردند. با این حال، هنگام بازگشت، نیروهای امنیتی ایران به هواپیما هشدار دادند که اطلاعاتی درباره برنامه احتمالی اسرائیل برای حمله به آن دریافت کردهاند و دو جنگنده اسرائیلی از مرز غربی ایران وارد حریم هوایی کشور شدهاند. به گفته مهدی محمدی، مشاور ارشد قالیباف، هواپیما ناچار شد بهطور اضطراری در مشهد فرود بیاید و اعضای هیأت حدود هشت ساعت مسیر تا تهران را بهصورت زمینی طی کردند.
گزارش همچنین یادآوری میکند که قالیباف پیش از این نیز در جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ و بار دیگر در جنگ امسال، در حمله اسرائیل به یک پناهگاه زیرزمینی محل جلسه مقامهای ارشد جمهوری اسلامی، از مرگ گریخته بود. در ایران نیز برخی مقامها، از جمله محسن زنگنه، این خطرات را «فداکاری واقعی» تیم مذاکرهکننده توصیف کرده و گفتهاند عراقچی، قالیباف و دیگر اعضای هیأت با آگاهی از تهدید دائمی ترور، مذاکرات را ادامه دادهاند. با وجود همه این تهدیدها، دو مقام ایرانی در ماههای بعد نیز به سفرهای دیپلماتیک خود ادامه دادند؛ از جمله دیدار با هیأت آمریکایی به ریاست جیدی ونس در قطر و سپس سوئیس، که به توافق چارچوبی درباره بازگشایی تنگه هرمز و ادامه مذاکرات هستهای انجامید. گزارش در مجموع تصویری از شکاف فزاینده میان واشنگتن و تلآویو ارائه میدهد؛ شکافی که در آن، آمریکا حفظ کانال دیپلماسی را در اولویت قرار داده بود، در حالی که اسرائیل همچنان به دنبال ادامه جنگ تا تحقق اهداف حداکثری خود بود.https://www.nytimes.com/2026/07/02/us/politics/israel-iran-negotiators-plot.html?searchResultPosition=4
Nytimes
U.S. Officials Believed Israel Was Plotting to Kill Iranian Negotiators
Any Israeli attempt to kill Abbas Araghchi, the foreign minister, or Mohammad Ghalibaf, the Parliament speaker, would have derailed peace talks, American officials feared.
در نشستی در Aspen Ideas Festival با مدیریت فرید زکریا، سه کارشناس —کیم غطاس، روزنامهنگار و نویسنده لبنانی؛ کریم سجادپور، پژوهشگر ارشد مؤسسه کارنگی؛ و مارک دوبوویتز، مدیر بنیاد دفاع از دموکراسیها—به بررسی پیامدهای جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران، توافق موقت میان تهران و واشنگتن و آینده خاورمیانه پرداختند. اگرچه هر سه بر این باور بودند که جنگ توازن قدرت در منطقه را تغییر داده است، اما درباره اینکه چه کسی برنده واقعی جنگ بوده و مسیر آینده منطقه به کدام سو خواهد رفت، اختلاف نظر عمیقی داشتند.
کریم سجادپور استدلال کرد که برخلاف تصور بسیاری، جمهوری اسلامی امروز نسبت به چهار ماه پیش در موقعیت بهتری قرار گرفته است. به گفته او، مهمترین دستاورد ایران، تثبیت کنترل عملی بر تنگه هرمز است؛ اهرمی که میتواند بدون ورود به یک جنگ تمامعیار، اقتصاد جهانی و بازار انرژی را تحت فشار قرار دهد. او توافق میان ایران و آمریکا را «تفاهمی بر پایه سوءتفاهم» توصیف کرد و گفت دو طرف برداشتهای کاملاً متفاوتی از آن دارند. از نگاه او، توافق فعلی محدودیت مؤثری بر برنامه موشکی، شبکه نیروهای نیابتی یا سیاست منطقهای جمهوری اسلامی ایجاد نکرده و تنها به شکلی مبهم به موضوع هستهای پرداخته است. سجادپور معتقد بود حکومت ایران از جنگ این نتیجه را نگرفته که باید رفتار خود را تعدیل کند، بلکه برعکس، به این جمعبندی رسیده که مقاومت و تشدید سیاستهای انقلابی، بقای نظام را تضمین میکند. او همچنین یادآور شد که جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه تنها دو بار حاضر به مصالحه اساسی شده است: نخست در پایان جنگ ایران و عراق و دوم در توافق هستهای برجام؛ هر دو زمانی که هم با فشار اقتصادی فلجکننده و هم با یک مسیر خروج آبرومندانه روبهرو بوده است.
در مقابل، مارک دوبوویتز تصویری کاملاً متفاوت ارائه داد و تأکید کرد که جمهوری اسلامی هرگز تا این اندازه ضعیف نبوده است. او گفت از زمان حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، اسرائیل و آمریکا موفق شدهاند بخش بزرگی از زیرساختهای هستهای ایران در فردو، نطنز و اصفهان را نابود کنند، دهها دانشمند هستهای را از میان بردارند، برنامه موشکهای بالستیک و موشکهای قارهپیما را به شدت تضعیف کنند، نیروی دریایی ایران را هدف قرار دهند و توان حزبالله را به شکل قابل توجهی کاهش دهند. از دید او، توافق فعلی یک اشتباه سیاسی است، زیرا آمریکا در اوج برتری نظامی وارد مذاکره شده و در حال از دست دادن اهرم فشار خود است. دوبوویتز همچنین معتقد بود واشنگتن باید علاوه بر فشار نظامی و اقتصادی، به طور فعال از مردم ایران و مخالفان جمهوری اسلامی حمایت کند؛ همانگونه که در دوران جنگ سرد از مخالفان اتحاد شوروی پشتیبانی میکرد.
کیم غطاس اما بیشتر بر پیامدهای انسانی و منطقهای جنگ تمرکز داشت. او گفت منطقه اکنون در وضعیت «برزخ» قرار گرفته است؛ آتشبس برقرار است، اما درگیریها همچنان ادامه دارد و هیچ چشمانداز روشنی برای صلح وجود ندارد. به گفته او، لبنان همچنان میان نفوذ ایران و حملات اسرائیل گرفتار است و توافق جدید میان بیروت و تلآویو، هرچند تاریخی، ممکن است به حضور طولانیمدت اسرائیل در جنوب لبنان بینجامد. غطاس همچنین تأکید کرد که کشورهای عربی خلیج فارس نیز از توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن نگراناند، زیرا معتقدند این توافق امتیازات زیادی به ایران میدهد. او درباره وضعیت داخلی ایران نیز گفت مردم احساس میکنند از همه طرفها رها شدهاند؛ نه وعدههای آمریکا برای تغییر شرایط محقق شده و نه حکومت جمهوری اسلامی توجهی به هزینههای سنگینی که مردم پرداختهاند دارد. به باور او، راهحل نظامی بهتنهایی نه مسئله حزبالله را حل میکند و نه نفوذ ایران را از میان میبرد و بدون یک راهکار سیاسی، منطقه در چرخهای از جنگهای مداوم گرفتار خواهد ماند.
در بخش دیگری از نشست، فرید زکریا این پرسش را مطرح کرد که معیار موفقیت در جنگ چیست؛ میزان خسارتی که به ایران وارد شده یا اینکه آیا ایران حاضر شده اهداف آمریکا را بپذیرد؟ سجادپور پاسخ داد که تهران، با وجود خسارات نظامی، نه از برنامه موشکی خود عقبنشینی کرده، نه نفوذ منطقهای خود را کنار گذاشته و نه از رویکرد ایدئولوژیکش فاصله گرفته است. دوبوویتز اما تأکید کرد که باید روند بلندمدت را دید و نه وضعیت امروز؛ به اعتقاد او، جمهوری اسلامی در مقایسه با دو سال پیش بسیار ضعیفتر شده و فرصت بیسابقهای برای افزایش فشار بر آن ایجاد شده است.
کریم سجادپور استدلال کرد که برخلاف تصور بسیاری، جمهوری اسلامی امروز نسبت به چهار ماه پیش در موقعیت بهتری قرار گرفته است. به گفته او، مهمترین دستاورد ایران، تثبیت کنترل عملی بر تنگه هرمز است؛ اهرمی که میتواند بدون ورود به یک جنگ تمامعیار، اقتصاد جهانی و بازار انرژی را تحت فشار قرار دهد. او توافق میان ایران و آمریکا را «تفاهمی بر پایه سوءتفاهم» توصیف کرد و گفت دو طرف برداشتهای کاملاً متفاوتی از آن دارند. از نگاه او، توافق فعلی محدودیت مؤثری بر برنامه موشکی، شبکه نیروهای نیابتی یا سیاست منطقهای جمهوری اسلامی ایجاد نکرده و تنها به شکلی مبهم به موضوع هستهای پرداخته است. سجادپور معتقد بود حکومت ایران از جنگ این نتیجه را نگرفته که باید رفتار خود را تعدیل کند، بلکه برعکس، به این جمعبندی رسیده که مقاومت و تشدید سیاستهای انقلابی، بقای نظام را تضمین میکند. او همچنین یادآور شد که جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه تنها دو بار حاضر به مصالحه اساسی شده است: نخست در پایان جنگ ایران و عراق و دوم در توافق هستهای برجام؛ هر دو زمانی که هم با فشار اقتصادی فلجکننده و هم با یک مسیر خروج آبرومندانه روبهرو بوده است.
در مقابل، مارک دوبوویتز تصویری کاملاً متفاوت ارائه داد و تأکید کرد که جمهوری اسلامی هرگز تا این اندازه ضعیف نبوده است. او گفت از زمان حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، اسرائیل و آمریکا موفق شدهاند بخش بزرگی از زیرساختهای هستهای ایران در فردو، نطنز و اصفهان را نابود کنند، دهها دانشمند هستهای را از میان بردارند، برنامه موشکهای بالستیک و موشکهای قارهپیما را به شدت تضعیف کنند، نیروی دریایی ایران را هدف قرار دهند و توان حزبالله را به شکل قابل توجهی کاهش دهند. از دید او، توافق فعلی یک اشتباه سیاسی است، زیرا آمریکا در اوج برتری نظامی وارد مذاکره شده و در حال از دست دادن اهرم فشار خود است. دوبوویتز همچنین معتقد بود واشنگتن باید علاوه بر فشار نظامی و اقتصادی، به طور فعال از مردم ایران و مخالفان جمهوری اسلامی حمایت کند؛ همانگونه که در دوران جنگ سرد از مخالفان اتحاد شوروی پشتیبانی میکرد.
کیم غطاس اما بیشتر بر پیامدهای انسانی و منطقهای جنگ تمرکز داشت. او گفت منطقه اکنون در وضعیت «برزخ» قرار گرفته است؛ آتشبس برقرار است، اما درگیریها همچنان ادامه دارد و هیچ چشمانداز روشنی برای صلح وجود ندارد. به گفته او، لبنان همچنان میان نفوذ ایران و حملات اسرائیل گرفتار است و توافق جدید میان بیروت و تلآویو، هرچند تاریخی، ممکن است به حضور طولانیمدت اسرائیل در جنوب لبنان بینجامد. غطاس همچنین تأکید کرد که کشورهای عربی خلیج فارس نیز از توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن نگراناند، زیرا معتقدند این توافق امتیازات زیادی به ایران میدهد. او درباره وضعیت داخلی ایران نیز گفت مردم احساس میکنند از همه طرفها رها شدهاند؛ نه وعدههای آمریکا برای تغییر شرایط محقق شده و نه حکومت جمهوری اسلامی توجهی به هزینههای سنگینی که مردم پرداختهاند دارد. به باور او، راهحل نظامی بهتنهایی نه مسئله حزبالله را حل میکند و نه نفوذ ایران را از میان میبرد و بدون یک راهکار سیاسی، منطقه در چرخهای از جنگهای مداوم گرفتار خواهد ماند.
در بخش دیگری از نشست، فرید زکریا این پرسش را مطرح کرد که معیار موفقیت در جنگ چیست؛ میزان خسارتی که به ایران وارد شده یا اینکه آیا ایران حاضر شده اهداف آمریکا را بپذیرد؟ سجادپور پاسخ داد که تهران، با وجود خسارات نظامی، نه از برنامه موشکی خود عقبنشینی کرده، نه نفوذ منطقهای خود را کنار گذاشته و نه از رویکرد ایدئولوژیکش فاصله گرفته است. دوبوویتز اما تأکید کرد که باید روند بلندمدت را دید و نه وضعیت امروز؛ به اعتقاد او، جمهوری اسلامی در مقایسه با دو سال پیش بسیار ضعیفتر شده و فرصت بیسابقهای برای افزایش فشار بر آن ایجاد شده است.
در پایان، کیم غطاس هشدار داد که تابستان پیش رو میتواند یکی از پرتنشترین دورههای سالهای اخیر باشد. او معتقد است با نزدیک شدن انتخابات اسرائیل، احتمال دارد بنیامین نتانیاهو برای تغییر معادلات سیاسی یا تقویت موقعیت داخلی خود بار دیگر به گزینه نظامی متوسل شود. به گفته او، هرگونه عملیات جدید اسرائیل میتواند مذاکرات میان تهران و واشنگتن را متوقف کرده و منطقه را وارد مرحله تازهای از درگیری کند. در مقابل، سجادپور پیشبینی کرد جمهوری اسلامی در کوتاهمدت بر سیاست مقاومت و مدیریت بحران تکیه خواهد کرد، در حالی که دوبوویتز همچنان بر این باور بود که آمریکا و اسرائیل باید از برتری کنونی خود برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی استفاده کنند. در مجموع، این نشست تصویری از منطقهای ارائه داد که اگرچه وارد مرحلهای جدید شده، اما هنوز با صلح فاصله زیادی دارد و سرنوشت توافقهای فعلی، آینده تنگه هرمز، لبنان و تحولات داخلی ایران در ماههای آینده تعیین خواهد کرد که آیا خاورمیانه به سمت ثبات حرکت میکند یا وارد دور تازهای از بحران خواهد شد.https://www.youtube.com/watch?v=l9BUmf7EBxY
YouTube
Strait-jacket: The Future of the Iran War
The Aspen Ideas Festival is the Aspen Institute’s signature summer public event. From June 25-July 1, 2026 business and civic leaders, innovators and artists, fellows, scholars, and attendees from around the world gathered in the Rocky Mountains. Engaging…
در این قسمت از پادکست The Long Game، رابرت کاگان، مورخ، نویسنده و از تأثیرگذارترین نظریهپردازان سیاست خارجی آمریکا، درباره جایگاه آمریکا در جهان، جنگ با ایران، آینده نظم بینالمللی و بحران دموکراسی در ایالات متحده سخن میگوید. کاگان که از چهرههای شاخص جریان نومحافظهکار به شمار میرود، دههها از رهبری جهانی آمریکا، دفاع از متحدان و حفظ نظم لیبرال بینالمللی حمایت کرده است. با این حال، او در سالهای اخیر به یکی از منتقدان جدی دونالد ترامپ و سیاستهای انزواگرایانه جدید در آمریکا تبدیل شده است.
@irananalyses
از نگاه او، بزرگترین تهدید امروز نه ظهور چین یا روسیه، بلکه از دست رفتن اراده آمریکا برای حفظ نظم جهانی و بحران هویت در داخل این کشور است.
در بخش مربوط به ایران، کاگان استدلال میکند که جنگ اخیر نمونهای از نبود یک راهبرد منسجم در سیاست خارجی آمریکا بود. به گفته او، دولت ترامپ بدون آنکه هدف سیاسی روشنی داشته باشد وارد جنگ شد؛ نه تصمیم قطعی برای تغییر رژیم داشت، نه راهبرد مشخصی برای مهار بلندمدت جمهوری اسلامی، و نه تعریف روشنی از موفقیت ارائه کرد. او تأکید میکند که استفاده از قدرت نظامی زمانی معنا دارد که در خدمت یک استراتژی بزرگتر باشد، نه بهعنوان واکنشی مقطعی. به همین دلیل، او نتیجه میگیرد که جنگ با ایران، بدون وجود چنین راهبردی، دستاورد راهبردی پایداری برای آمریکا ایجاد نکرد.
کاگان همچنین ریشه دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکا را صرفاً در ایدئولوژی ضدآمریکایی تهران نمیبیند. به اعتقاد او، بخش مهمی از این تقابل محصول دههها حضور و مداخله آمریکا در خاورمیانه، از جمله حمایت از حکومت محمدرضا شاه، حضور نظامی گسترده در خلیج فارس و تلاش واشنگتن برای شکل دادن به نظم امنیتی منطقه است. او میگوید اگر آمریکا چنین نقش گستردهای در منطقه نداشت، انگیزه جمهوری اسلامی و دیگر جریانهای اسلامگرا برای تقابل با واشنگتن نیز به مراتب کمتر بود. در عین حال، تأکید میکند که اکنون نیز اگر آمریکا واقعاً قصد کاهش نقش جهانی خود را دارد، دیگر منطقی نیست که صرفاً برای حفظ تنگه هرمز یا امنیت خلیج فارس وارد جنگ با ایران شود؛ زیرا این دو سیاست با یکدیگر تناقض دارند.
یکی از نکات مهم تحلیل کاگان، نگاه او به جایگاه آینده ایران در نظم جهانی است. او معتقد است جهان به سمت یک نظم چندقطبی حرکت میکند و در چنین شرایطی، تنها چین و روسیه قدرت بیشتری پیدا نخواهند کرد، بلکه بازیگران منطقهای مانند ایران نیز نفوذ بیشتری خواهند یافت. از دید او، موقعیت ژئوپلیتیک ایران، کنترل بر تنگه هرمز و نقش آن در امنیت انرژی جهان باعث میشود که این کشور، صرفنظر از تحریمها یا فشارهای نظامی، همچنان یکی از بازیگران تعیینکننده خاورمیانه باقی بماند. به همین دلیل، او تصور حذف ایران از معادلات منطقه یا تغییر رفتار جمهوری اسلامی صرفاً از طریق حملات نظامی را غیرواقعبینانه میداند و معتقد است هرگونه سیاست موفق در قبال ایران باید بخشی از یک استراتژی بلندمدت و جامع باشد.
کاگان سپس به پیامدهای گستردهتر تغییر سیاست خارجی آمریکا میپردازد. او هشدار میدهد که عقبنشینی واشنگتن از تعهدات خود در اروپا و آسیا میتواند روسیه را جسورتر کند، چین را برای اعمال فشار بر تایوان تشویق کند و متحدان آمریکا را به این نتیجه برساند که دیگر نمیتوانند تنها به تضمینهای امنیتی واشنگتن تکیه کنند. از نگاه او، چنین روندی خطر گسترش سلاحهای هستهای را افزایش خواهد داد، زیرا کشورهایی مانند ژاپن، آلمان و لهستان ممکن است برای تأمین امنیت خود به دنبال بازدارندگی مستقل بروند.
او درباره اسرائیل نیز میگوید که حمایت آمریکا از این کشور در ابتدا بیش از آنکه بر منافع ژئوپلیتیک استوار باشد، ریشه در مسئولیت اخلاقی آمریکا پس از هولوکاست داشت. با این حال، به باور او، نباید فرض کرد که منافع اسرائیل و آمریکا همیشه کاملاً همسو هستند. کاگان هشدار میدهد که واشنگتن نباید سیاستهای منطقهای خود را صرفاً بر اساس اولویتهای امنیتی اسرائیل تنظیم کند، بلکه باید منافع گستردهتر خود و ثبات کل خاورمیانه را نیز در نظر بگیرد.
در بخش پایانی، کاگان ریشه بسیاری از مشکلات سیاست خارجی آمریکا را در تحولات داخلی این کشور میبیند. او معتقد است جنبش ترامپ بیش از آنکه بر اقتصاد استوار باشد، بر نوعی ملیگرایی سفیدپوستانه و مسیحی بنا شده و تلاش میکند تعریف محدودتری از هویت آمریکایی ارائه دهد. از نگاه او، بحران کنونی آمریکا ادامه همان کشمکش تاریخی میان ارزشهای جهانشمول دموکراسی و گرایشهای انحصارطلبانه در سیاست داخلی است. او هشدار میدهد که اگر آمریکا نتواند این بحران را پشت سر بگذارد، توانایی رهبری جهان را نیز از دست خواهد داد.
@irananalyses
از نگاه او، بزرگترین تهدید امروز نه ظهور چین یا روسیه، بلکه از دست رفتن اراده آمریکا برای حفظ نظم جهانی و بحران هویت در داخل این کشور است.
در بخش مربوط به ایران، کاگان استدلال میکند که جنگ اخیر نمونهای از نبود یک راهبرد منسجم در سیاست خارجی آمریکا بود. به گفته او، دولت ترامپ بدون آنکه هدف سیاسی روشنی داشته باشد وارد جنگ شد؛ نه تصمیم قطعی برای تغییر رژیم داشت، نه راهبرد مشخصی برای مهار بلندمدت جمهوری اسلامی، و نه تعریف روشنی از موفقیت ارائه کرد. او تأکید میکند که استفاده از قدرت نظامی زمانی معنا دارد که در خدمت یک استراتژی بزرگتر باشد، نه بهعنوان واکنشی مقطعی. به همین دلیل، او نتیجه میگیرد که جنگ با ایران، بدون وجود چنین راهبردی، دستاورد راهبردی پایداری برای آمریکا ایجاد نکرد.
کاگان همچنین ریشه دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکا را صرفاً در ایدئولوژی ضدآمریکایی تهران نمیبیند. به اعتقاد او، بخش مهمی از این تقابل محصول دههها حضور و مداخله آمریکا در خاورمیانه، از جمله حمایت از حکومت محمدرضا شاه، حضور نظامی گسترده در خلیج فارس و تلاش واشنگتن برای شکل دادن به نظم امنیتی منطقه است. او میگوید اگر آمریکا چنین نقش گستردهای در منطقه نداشت، انگیزه جمهوری اسلامی و دیگر جریانهای اسلامگرا برای تقابل با واشنگتن نیز به مراتب کمتر بود. در عین حال، تأکید میکند که اکنون نیز اگر آمریکا واقعاً قصد کاهش نقش جهانی خود را دارد، دیگر منطقی نیست که صرفاً برای حفظ تنگه هرمز یا امنیت خلیج فارس وارد جنگ با ایران شود؛ زیرا این دو سیاست با یکدیگر تناقض دارند.
یکی از نکات مهم تحلیل کاگان، نگاه او به جایگاه آینده ایران در نظم جهانی است. او معتقد است جهان به سمت یک نظم چندقطبی حرکت میکند و در چنین شرایطی، تنها چین و روسیه قدرت بیشتری پیدا نخواهند کرد، بلکه بازیگران منطقهای مانند ایران نیز نفوذ بیشتری خواهند یافت. از دید او، موقعیت ژئوپلیتیک ایران، کنترل بر تنگه هرمز و نقش آن در امنیت انرژی جهان باعث میشود که این کشور، صرفنظر از تحریمها یا فشارهای نظامی، همچنان یکی از بازیگران تعیینکننده خاورمیانه باقی بماند. به همین دلیل، او تصور حذف ایران از معادلات منطقه یا تغییر رفتار جمهوری اسلامی صرفاً از طریق حملات نظامی را غیرواقعبینانه میداند و معتقد است هرگونه سیاست موفق در قبال ایران باید بخشی از یک استراتژی بلندمدت و جامع باشد.
کاگان سپس به پیامدهای گستردهتر تغییر سیاست خارجی آمریکا میپردازد. او هشدار میدهد که عقبنشینی واشنگتن از تعهدات خود در اروپا و آسیا میتواند روسیه را جسورتر کند، چین را برای اعمال فشار بر تایوان تشویق کند و متحدان آمریکا را به این نتیجه برساند که دیگر نمیتوانند تنها به تضمینهای امنیتی واشنگتن تکیه کنند. از نگاه او، چنین روندی خطر گسترش سلاحهای هستهای را افزایش خواهد داد، زیرا کشورهایی مانند ژاپن، آلمان و لهستان ممکن است برای تأمین امنیت خود به دنبال بازدارندگی مستقل بروند.
او درباره اسرائیل نیز میگوید که حمایت آمریکا از این کشور در ابتدا بیش از آنکه بر منافع ژئوپلیتیک استوار باشد، ریشه در مسئولیت اخلاقی آمریکا پس از هولوکاست داشت. با این حال، به باور او، نباید فرض کرد که منافع اسرائیل و آمریکا همیشه کاملاً همسو هستند. کاگان هشدار میدهد که واشنگتن نباید سیاستهای منطقهای خود را صرفاً بر اساس اولویتهای امنیتی اسرائیل تنظیم کند، بلکه باید منافع گستردهتر خود و ثبات کل خاورمیانه را نیز در نظر بگیرد.
در بخش پایانی، کاگان ریشه بسیاری از مشکلات سیاست خارجی آمریکا را در تحولات داخلی این کشور میبیند. او معتقد است جنبش ترامپ بیش از آنکه بر اقتصاد استوار باشد، بر نوعی ملیگرایی سفیدپوستانه و مسیحی بنا شده و تلاش میکند تعریف محدودتری از هویت آمریکایی ارائه دهد. از نگاه او، بحران کنونی آمریکا ادامه همان کشمکش تاریخی میان ارزشهای جهانشمول دموکراسی و گرایشهای انحصارطلبانه در سیاست داخلی است. او هشدار میدهد که اگر آمریکا نتواند این بحران را پشت سر بگذارد، توانایی رهبری جهان را نیز از دست خواهد داد.
👍1
جمعبندی کاگان این است که مهمترین مسئله امروز آمریکا نه ایران، چین یا روسیه، بلکه داشتن یا نداشتن یک راهبرد منسجم برای ایفای نقش در جهان است. به اعتقاد او، واشنگتن باید میان دو مسیر یکی را انتخاب کند: یا همچنان رهبری نظم بینالمللی را بر عهده بگیرد و هزینههای آن را بپذیرد، یا از این نقش کنار بکشد و پیامدهای جهانی آن، از جمله قدرتگیری بیشتر بازیگران منطقهای مانند ایران، روسیه و چین را نیز بپذیرد.https://www.youtube.com/watch?v=ma3f-Brd0sI
YouTube
Robert Kagan: America Is Entering a Dangerous New World
Robert Kagan joins Jake Sullivan and Jon Finer for a live conversation at the Aspen Ideas Festival to assess America's role in the world at 250, the future of the U.S.-led international order, and whether the world is entering a new era of great-power competition.…
👍2
طرح ناتمام موساد برای تغییر رژیم؛ راهبردی که به پایان نرسید
@irananalyses
این یادداشت بر پایه مجموعه گزارشهای تحقیقی یونا جرمی باب در جروزالم پست و بخشهایی از کتاب در دست انتشار او با عنوان In the War Room: The Inside Story of Israel's Fight Against Hamas and the Iranian Axis نوشته شده است. نویسنده این گزارشها میگوید مطالب بر اساس گفتوگو با مقامهای فعلی و سابق موساد، ارتش اسرائیل و دیگر نهادهای امنیتی تهیه شده و پس از تأیید سانسور نظامی اسرائیل منتشر شدهاند.
برپایه این گزارش ها، اسرائیل از سال ۲۰۲۴ به بعد، به تدریج راهبرد خود را از «مهار برنامه هستهای ایران» به «ایجاد شرایط برای تغییر رژیم» تغییر داده بود. تا پیش از آن، موساد عمدتاً بر ترور دانشمندان هستهای، خرابکاری در تأسیسات، عملیات سایبری و جمعآوری اطلاعات متمرکز بود. اما به گفته منابع نزدیک به دیوید بارنئا، رئیس وقت موساد، این جمعبندی در تلآویو شکل گرفته بود که حتی نابودی بخشی از برنامه هستهای نیز تهدید ایران را از میان نخواهد برد، زیرا ریشه تهدید، خود ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است. از این رو، پروژه جدید نه صرفاً نابودی توان هستهای یا موشکی، بلکه تضعیف تدریجی پایههای حکومت و فراهم کردن شرایط فروپاشی آن بود.
نخستین گام این راهبرد، اجرای یک عملیات مخفی بیسابقه علیه برنامه هستهای ایران بود. بر اساس گزارش جروزالم پست، در سال ۲۰۲۴ موساد طرحی تهیه کرده بود که بر اساس آن دهها عامل ایرانی این سازمان به طور همزمان به مراکز اصلی هستهای، از جمله فردو، نفوذ کرده و آنها را از داخل منهدم میکردند. این عملیات قرار بود بزرگترین عملیات زمینی موساد در تاریخ این سازمان باشد و از همه خرابکاریهای پیشین در نطنز، کرج و دیگر مراکز هستهای گستردهتر باشد. بنیامین نتانیاهو نیز در ابتدا ترجیح میداد این مأموریت به جای نیروی هوایی، توسط موساد انجام شود.
اما در جلسات مشترک دفتر نخستوزیر، موساد و ستاد کل ارتش در بهار ۲۰۲۴، این طرح کنار گذاشته شد. شائول موفاز، یعقوب ناگل، هرتسی هالوی و یوآو گالانت آن را بیش از حد پیچیده، پرریسک و غیرعملیاتی ارزیابی کردند. مهمترین نگرانی آنها این بود که استفاده همزمان از دهها عامل ایرانی احتمال افشای عملیات را افزایش میدهد و موساد تجربهای در چنین مقیاسی ندارد. در نهایت، خود بارنئا نیز با توقف این طرح موافقت کرد و پس از آن، برنامه حمله هوایی گسترده علیه ایران جایگزین آن شد. با این حال، منابع نزدیک به بارنئا بعدها استدلال کردند که عملیاتهای بعدی موساد، که تقریباً به طور کامل توسط عوامل ایرانی انجام شد و بدون هیچ نشت اطلاعاتی به نتیجه رسید، نشان داد نگرانیهای آن زمان بیش از حد محافظهکارانه بوده است.
اما از نگاه بارنئا، حملات هوایی نیز پایان کار نبود. به گفته منابع اسرائیلی، موساد جنگ را تنها مرحله نخست یک پروژه بزرگتر میدانست. این پروژه بر پنج ستون استوار بود: نابودی بخش مهمی از توان هستهای و موشکی ایران، حذف فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی، ایجاد اختلال در ساختار فرماندهی جمهوری اسلامی از طریق شبکه عوامل موساد در داخل کشور، حفظ فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک پس از جنگ، و در نهایت تبدیل این فشار خارجی به یک بحران داخلی که بتواند حکومت را از درون متزلزل کند.
در همین چارچوب، طرح استفاده از نیروهای کرد ایرانی و عراقی شکل گرفت؛ طرحی که به گفته منابع موساد، حلقه نهایی پروژه تغییر رژیم بود. این طرح بر اساس تجربه سال ۲۰۰۳ عراق طراحی شده بود؛ زمانی که نیروهای کرد همزمان با حمله آمریکا از شمال وارد عمل شدند و در سقوط حکومت صدام حسین نقش مهمی ایفا کردند. موساد معتقد بود همان الگو را میتوان در ایران نیز پیاده کرد. اسرائیل قصد داشت منطقه پرواز ممنوع ایجاد کند، پوشش دائمی هوایی در اختیار نیروهای کرد قرار دهد، هرگونه نیروی سپاه یا ارتش ایران را که برای مقابله اعزام میشد هدف قرار دهد و از طریق موساد و آمریکا اطلاعات، آموزش و تسلیحات لازم را در اختیار آنها بگذارد. بخشی از این تسلیحات نیز، بنا بر ادعای گزارش، از میان سلاحهای بهغنیمتگرفتهشده از حماس و حزبالله تأمین شده بود. منابع اسرائیلی میگویند نیروهای کرد پیش از آغاز جنگ آموزش دیده و برای عملیات آماده بودند.
اما هدف این طرح تنها پیشروی نیروهای کرد نبود. موساد تصور میکرد با آغاز حرکت در مناطق کردنشین، دیگر اقلیتهای ناراضی، از جمله بلوچها، بخشهایی از جمعیت اهل سنت و سایر مخالفان حکومت نیز به تدریج وارد میدان خواهند شد و حکومت ناچار میشود همزمان در چند جبهه داخلی و خارجی بجنگد. به گفته بارنئا، جنگ قرار نبود جمهوری اسلامی را در چند روز سرنگون کند، بلکه قرار بود شرایطی ایجاد کند که حکومت طی یک سال یا بیشتر، زیر فشار همزمان نظامی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، از درون فروبپاشد.
@irananalyses
این یادداشت بر پایه مجموعه گزارشهای تحقیقی یونا جرمی باب در جروزالم پست و بخشهایی از کتاب در دست انتشار او با عنوان In the War Room: The Inside Story of Israel's Fight Against Hamas and the Iranian Axis نوشته شده است. نویسنده این گزارشها میگوید مطالب بر اساس گفتوگو با مقامهای فعلی و سابق موساد، ارتش اسرائیل و دیگر نهادهای امنیتی تهیه شده و پس از تأیید سانسور نظامی اسرائیل منتشر شدهاند.
برپایه این گزارش ها، اسرائیل از سال ۲۰۲۴ به بعد، به تدریج راهبرد خود را از «مهار برنامه هستهای ایران» به «ایجاد شرایط برای تغییر رژیم» تغییر داده بود. تا پیش از آن، موساد عمدتاً بر ترور دانشمندان هستهای، خرابکاری در تأسیسات، عملیات سایبری و جمعآوری اطلاعات متمرکز بود. اما به گفته منابع نزدیک به دیوید بارنئا، رئیس وقت موساد، این جمعبندی در تلآویو شکل گرفته بود که حتی نابودی بخشی از برنامه هستهای نیز تهدید ایران را از میان نخواهد برد، زیرا ریشه تهدید، خود ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است. از این رو، پروژه جدید نه صرفاً نابودی توان هستهای یا موشکی، بلکه تضعیف تدریجی پایههای حکومت و فراهم کردن شرایط فروپاشی آن بود.
نخستین گام این راهبرد، اجرای یک عملیات مخفی بیسابقه علیه برنامه هستهای ایران بود. بر اساس گزارش جروزالم پست، در سال ۲۰۲۴ موساد طرحی تهیه کرده بود که بر اساس آن دهها عامل ایرانی این سازمان به طور همزمان به مراکز اصلی هستهای، از جمله فردو، نفوذ کرده و آنها را از داخل منهدم میکردند. این عملیات قرار بود بزرگترین عملیات زمینی موساد در تاریخ این سازمان باشد و از همه خرابکاریهای پیشین در نطنز، کرج و دیگر مراکز هستهای گستردهتر باشد. بنیامین نتانیاهو نیز در ابتدا ترجیح میداد این مأموریت به جای نیروی هوایی، توسط موساد انجام شود.
اما در جلسات مشترک دفتر نخستوزیر، موساد و ستاد کل ارتش در بهار ۲۰۲۴، این طرح کنار گذاشته شد. شائول موفاز، یعقوب ناگل، هرتسی هالوی و یوآو گالانت آن را بیش از حد پیچیده، پرریسک و غیرعملیاتی ارزیابی کردند. مهمترین نگرانی آنها این بود که استفاده همزمان از دهها عامل ایرانی احتمال افشای عملیات را افزایش میدهد و موساد تجربهای در چنین مقیاسی ندارد. در نهایت، خود بارنئا نیز با توقف این طرح موافقت کرد و پس از آن، برنامه حمله هوایی گسترده علیه ایران جایگزین آن شد. با این حال، منابع نزدیک به بارنئا بعدها استدلال کردند که عملیاتهای بعدی موساد، که تقریباً به طور کامل توسط عوامل ایرانی انجام شد و بدون هیچ نشت اطلاعاتی به نتیجه رسید، نشان داد نگرانیهای آن زمان بیش از حد محافظهکارانه بوده است.
اما از نگاه بارنئا، حملات هوایی نیز پایان کار نبود. به گفته منابع اسرائیلی، موساد جنگ را تنها مرحله نخست یک پروژه بزرگتر میدانست. این پروژه بر پنج ستون استوار بود: نابودی بخش مهمی از توان هستهای و موشکی ایران، حذف فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی، ایجاد اختلال در ساختار فرماندهی جمهوری اسلامی از طریق شبکه عوامل موساد در داخل کشور، حفظ فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک پس از جنگ، و در نهایت تبدیل این فشار خارجی به یک بحران داخلی که بتواند حکومت را از درون متزلزل کند.
در همین چارچوب، طرح استفاده از نیروهای کرد ایرانی و عراقی شکل گرفت؛ طرحی که به گفته منابع موساد، حلقه نهایی پروژه تغییر رژیم بود. این طرح بر اساس تجربه سال ۲۰۰۳ عراق طراحی شده بود؛ زمانی که نیروهای کرد همزمان با حمله آمریکا از شمال وارد عمل شدند و در سقوط حکومت صدام حسین نقش مهمی ایفا کردند. موساد معتقد بود همان الگو را میتوان در ایران نیز پیاده کرد. اسرائیل قصد داشت منطقه پرواز ممنوع ایجاد کند، پوشش دائمی هوایی در اختیار نیروهای کرد قرار دهد، هرگونه نیروی سپاه یا ارتش ایران را که برای مقابله اعزام میشد هدف قرار دهد و از طریق موساد و آمریکا اطلاعات، آموزش و تسلیحات لازم را در اختیار آنها بگذارد. بخشی از این تسلیحات نیز، بنا بر ادعای گزارش، از میان سلاحهای بهغنیمتگرفتهشده از حماس و حزبالله تأمین شده بود. منابع اسرائیلی میگویند نیروهای کرد پیش از آغاز جنگ آموزش دیده و برای عملیات آماده بودند.
اما هدف این طرح تنها پیشروی نیروهای کرد نبود. موساد تصور میکرد با آغاز حرکت در مناطق کردنشین، دیگر اقلیتهای ناراضی، از جمله بلوچها، بخشهایی از جمعیت اهل سنت و سایر مخالفان حکومت نیز به تدریج وارد میدان خواهند شد و حکومت ناچار میشود همزمان در چند جبهه داخلی و خارجی بجنگد. به گفته بارنئا، جنگ قرار نبود جمهوری اسلامی را در چند روز سرنگون کند، بلکه قرار بود شرایطی ایجاد کند که حکومت طی یک سال یا بیشتر، زیر فشار همزمان نظامی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، از درون فروبپاشد.
👍2
اما این مرحله هرگز آغاز نشد. بر اساس روایت منابع اسرائیلی، دونالد ترامپ در آخرین لحظه طرح عملیات کردها را وتو کرد. درباره علت این تصمیم روایتهای مختلفی وجود دارد. برخی آن را نتیجه مخالفت مقامهای امنیتی آمریکا میدانند که نسبت به عملی بودن طرح و خطر گسترش جنگ تردید داشتند. برخی دیگر نقش اصلی را به رجب طیب اردوغان نسبت میدهند که هرگونه تقویت نیروهای کرد را تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی ترکیه میدانست. در عین حال، یکی از جنجالیترین ادعاهای مطرحشده در این گزارشها آن است که برخی مقامهای کاخ سفید، که منابع اسرائیلی از نزدیکان جیدی ونس نام میبرند، جزئیات این طرح را در اختیار آنکارا قرار دادند تا اردوغان بتواند پیش از آغاز عملیات، ترامپ را برای توقف آن تحت فشار قرار دهد. دفتر معاون رئیسجمهور آمریکا این ادعا را بهطور کامل رد کرده و آن را «کاملاً نادرست» خوانده است. صحت این ادعا قابل تأیید مستقل نیست، اما نفس طرح آن نشان میدهد اختلاف میان بخشی از دستگاه امنیتی اسرائیل و دولت آمریکا، صرفاً بر سر نحوه جنگ نبود، بلکه بر سر هدف نهایی آن نیز وجود داشت.
یکی دیگر از ارکان این راهبرد، ارزیابی موساد از ساختار قدرت پس از کشته شدن علی خامنهای بود. برخلاف برخی گزارشها که از چنددستگی در رأس حکومت یا افزایش نفوذ فرماندهان سپاه سخن میگفتند، منابع موساد معتقدند مجتبی خامنهای عملاً کنترل نظام را در دست گرفته است، هرچند وضعیت جسمانی او پس از زخمی شدن در همان حمله کاملاً روشن نیست. به گفته این منابع، از اواسط آوریل ۲۰۲۶ این ارزیابی به جمعبندی رسمی اطلاعات نظامی اسرائیل نیز تبدیل شده بود. از نگاه بارنئا، حذف علی خامنهای پایان پروژه نبود، بلکه آغاز مرحلهای جدید بود که در آن باید از تثبیت رهبری جدید جلوگیری میشد و حکومت تازه، همزمان زیر فشار نظامی، اقتصادی و داخلی قرار میگرفت.
گزارش همچنین به مسئله جانشینی جمهوری اسلامی میپردازد. برخی رسانههای خارجی مدعی شدهاند محمود احمدینژاد یکی از گزینههایی بوده که آمریکا و اسرائیل برای دوران پس از جمهوری اسلامی بررسی کردهاند. منابع موساد این موضوع را نه تأیید و نه رد میکنند، اما تأکید دارند که پروژه جانشینی هیچگاه بر یک فرد متمرکز نبوده است. به گفته آنها، اسرائیل و آمریکا با افراد متعددی در ارتباط بودهاند و احتمالاً تنها پس از سقوط جمهوری اسلامی مشخص خواهد شد که این ارتباطات با چه کسانی برقرار بوده است.
حتی در داخل اسرائیل نیز بسیاری از فرماندهان ارتش نسبت به توان واقعی نیروهای کرد، امکان گسترش شورش داخلی و قابلیت فروپاشی جمهوری اسلامی تردید داشتند. در مقابل، حامیان این طرح معتقد بودند تحلیلگران قدرت جنبش کردی را صرفاً بر اساس تعداد نیروهای مسلح میسنجند، در حالی که تجربه عراق و سوریه نشان داده است کردها در شرایط بحرانی میتوانند به سرعت بسیج شده و نقش سیاسی و نظامی بسیار فراتر از ظرفیت ظاهری خود ایفا کنند. اینکه چنین تحلیلی درباره ایران نیز درست بود یا نه، هرگز روشن نخواهد شد، زیرا مرحله نهایی این پروژه هیچگاه اجرا نشد.. اینکه این طرح میتوانست به موفقیت برسد یا نه، هرگز مشخص نخواهد شد؛ اما آنچه امروز روشنتر از گذشته به نظر میرسد این است که دستکم بخشی از نهاد امنیتی اسرائیل، تغییر رژیم در ایران را نه یک شعار سیاسی، بلکه یک سناریوی عملیاتی قابل اجرا میدانست.
یکی دیگر از ارکان این راهبرد، ارزیابی موساد از ساختار قدرت پس از کشته شدن علی خامنهای بود. برخلاف برخی گزارشها که از چنددستگی در رأس حکومت یا افزایش نفوذ فرماندهان سپاه سخن میگفتند، منابع موساد معتقدند مجتبی خامنهای عملاً کنترل نظام را در دست گرفته است، هرچند وضعیت جسمانی او پس از زخمی شدن در همان حمله کاملاً روشن نیست. به گفته این منابع، از اواسط آوریل ۲۰۲۶ این ارزیابی به جمعبندی رسمی اطلاعات نظامی اسرائیل نیز تبدیل شده بود. از نگاه بارنئا، حذف علی خامنهای پایان پروژه نبود، بلکه آغاز مرحلهای جدید بود که در آن باید از تثبیت رهبری جدید جلوگیری میشد و حکومت تازه، همزمان زیر فشار نظامی، اقتصادی و داخلی قرار میگرفت.
گزارش همچنین به مسئله جانشینی جمهوری اسلامی میپردازد. برخی رسانههای خارجی مدعی شدهاند محمود احمدینژاد یکی از گزینههایی بوده که آمریکا و اسرائیل برای دوران پس از جمهوری اسلامی بررسی کردهاند. منابع موساد این موضوع را نه تأیید و نه رد میکنند، اما تأکید دارند که پروژه جانشینی هیچگاه بر یک فرد متمرکز نبوده است. به گفته آنها، اسرائیل و آمریکا با افراد متعددی در ارتباط بودهاند و احتمالاً تنها پس از سقوط جمهوری اسلامی مشخص خواهد شد که این ارتباطات با چه کسانی برقرار بوده است.
حتی در داخل اسرائیل نیز بسیاری از فرماندهان ارتش نسبت به توان واقعی نیروهای کرد، امکان گسترش شورش داخلی و قابلیت فروپاشی جمهوری اسلامی تردید داشتند. در مقابل، حامیان این طرح معتقد بودند تحلیلگران قدرت جنبش کردی را صرفاً بر اساس تعداد نیروهای مسلح میسنجند، در حالی که تجربه عراق و سوریه نشان داده است کردها در شرایط بحرانی میتوانند به سرعت بسیج شده و نقش سیاسی و نظامی بسیار فراتر از ظرفیت ظاهری خود ایفا کنند. اینکه چنین تحلیلی درباره ایران نیز درست بود یا نه، هرگز روشن نخواهد شد، زیرا مرحله نهایی این پروژه هیچگاه اجرا نشد.. اینکه این طرح میتوانست به موفقیت برسد یا نه، هرگز مشخص نخواهد شد؛ اما آنچه امروز روشنتر از گذشته به نظر میرسد این است که دستکم بخشی از نهاد امنیتی اسرائیل، تغییر رژیم در ایران را نه یک شعار سیاسی، بلکه یک سناریوی عملیاتی قابل اجرا میدانست.
👍2
گزارش: پیامهای سیاسی در مراسم تشییع علی خامنهای از طریق تلاوت آیات قرآن
@irananalyses
مراسم تشییع علی خامنهای صرفاً یک آیین سوگواری یا تشریفات رسمی حکومتی نبود، بلکه به بستری برای انتقال پیامهای سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک به مخاطبان داخلی و خارجی تبدیل شد.. اانتخاب آیات متناسب با هویت، جایگاه و نوع رابطه هر هیئت خارجی با جمهوری اسلامی را نیز میتوان در چارچوب «دیپلماسی نمادین» تحلیل کرد؛ در ادامه، آیات قرائتشده برای هر یک از هیئتهای حاضر، به همراه ترجمه و پیام احتمالی نهفته در انتخاب آنها، مرور میشود.
هیئت عربستان سعودی
آیه ۱۳ سوره آلعمران
﴿قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا ۖ فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَىٰ كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ ۚ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَن يَشَاءُ ۗ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُولِي الْأَبْصَارِ﴾
ترجمه:
«برای شما در دو گروهی که با هم روبهرو شدند نشانهای بود؛ گروهی در راه خدا میجنگیدند و گروهی دیگر کافر بودند. آنان مؤمنان را دو برابر خود میدیدند و خدا هر که را بخواهد با یاری خود تأیید میکند. بیتردید در این ماجرا عبرتی برای صاحبان بصیرت است.»
پیام احتمالی: یادآوری نبرد بدر و تأکید بر اینکه پیروزی نهایی نه با برتری عددی، بلکه با نصرت الهی حاصل میشود؛ پیامی که میتواند در چارچوب رقابتهای منطقهای و روابط تهران و ریاض معنا پیدا کند.
هیئت قطر
آیه ۲ سوره فتح
﴿لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا﴾
ترجمه:
«تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد، نعمت خود را بر تو کامل گرداند و تو را به راهی راست هدایت کند.»
پیام احتمالی: تأکید بر هدایت، تکمیل نعمت و حرکت در مسیر درست؛ مفاهیمی که میتواند با نقش میانجیگرانه و دیپلماتیک قطر در منطقه مرتبط دانسته شود.
هیئت ترکیه
بخشی از آیه ۹۵ سوره نساء
﴿فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً﴾
ترجمه:
«خداوند مجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد میکنند، بر کسانی که از جهاد بازماندهاند، برتری داده است.»
پیام احتمالی: برجسته کردن جایگاه جهاد، اقدام و حضور فعال در تحولات منطقهای در برابر انفعال و سکون.
هیئت پاکستان
آیه ۲۰۰ سوره آلعمران
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾
ترجمه:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید، پایداری ورزید، آماده و مرابط باشید و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.»
پیام احتمالی: آمادگی مستمر و حفظ انسجام در شرایط پرتنش منطقه.
هیئت سلطنت عمان و دولت صنعا
آیه ۲۹ سوره فتح
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾
ترجمه:
«محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، در برابر دشمنان سختگیر و در میان خود مهرباناند.»
پیام احتمالی: تأکید بر وحدت جبهه همسو با جمهوری اسلامی، اقتدار در برابر دشمن و همبستگی میان متحدان.
هیئت جنبش حماس
﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾
ترجمه:
«در میان مؤمنان مردانی هستند که بر عهدی که با خدا بستند صادق ماندند؛ برخی پیمان خود را با جان خویش به پایان رساندند و برخی دیگر همچنان در انتظارند و هرگز عهد خود را تغییر ندادهاند.»
هیئت حزبالله لبنان
﴿وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾
ترجمه:
«و هر کس خدا و پیامبر او و مؤمنان را ولیّ خود گیرد، پس بیگمان حزب خدا همان پیروزاناند.»
هیئت رسمی لبنان
بخشی از آیه ۶۶ سوره نساء
﴿وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِّنْهُمْ...﴾
ترجمه:
«و اگر بر آنان مقرر میکردیم که جانهای خود را بگیرند یا از خانههای خود بیرون روند، جز اندکی از آنان چنین نمیکردند...»
پیام احتمالی: دعوت به تحمل سختی و پرداخت هزینه برای آرمانها.
خانواده خمینی
﴿لَّا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ..ا﴾
ترجمه:
«مؤمنانی که بدون عذر از جهاد بازمیمانند، با کسانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد میکنند، یکسان نیستند. خداوند مجاهدان را بر خانهنشینان برتری داده است؛ هرچند به همه وعده نیکی داده، اما مجاهدان را با پاداشی بزرگ بر دیگران فضیلت بخشیده است.»
@irananalyses
مراسم تشییع علی خامنهای صرفاً یک آیین سوگواری یا تشریفات رسمی حکومتی نبود، بلکه به بستری برای انتقال پیامهای سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک به مخاطبان داخلی و خارجی تبدیل شد.. اانتخاب آیات متناسب با هویت، جایگاه و نوع رابطه هر هیئت خارجی با جمهوری اسلامی را نیز میتوان در چارچوب «دیپلماسی نمادین» تحلیل کرد؛ در ادامه، آیات قرائتشده برای هر یک از هیئتهای حاضر، به همراه ترجمه و پیام احتمالی نهفته در انتخاب آنها، مرور میشود.
هیئت عربستان سعودی
آیه ۱۳ سوره آلعمران
﴿قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا ۖ فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَىٰ كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ ۚ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَن يَشَاءُ ۗ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُولِي الْأَبْصَارِ﴾
ترجمه:
«برای شما در دو گروهی که با هم روبهرو شدند نشانهای بود؛ گروهی در راه خدا میجنگیدند و گروهی دیگر کافر بودند. آنان مؤمنان را دو برابر خود میدیدند و خدا هر که را بخواهد با یاری خود تأیید میکند. بیتردید در این ماجرا عبرتی برای صاحبان بصیرت است.»
پیام احتمالی: یادآوری نبرد بدر و تأکید بر اینکه پیروزی نهایی نه با برتری عددی، بلکه با نصرت الهی حاصل میشود؛ پیامی که میتواند در چارچوب رقابتهای منطقهای و روابط تهران و ریاض معنا پیدا کند.
هیئت قطر
آیه ۲ سوره فتح
﴿لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا﴾
ترجمه:
«تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد، نعمت خود را بر تو کامل گرداند و تو را به راهی راست هدایت کند.»
پیام احتمالی: تأکید بر هدایت، تکمیل نعمت و حرکت در مسیر درست؛ مفاهیمی که میتواند با نقش میانجیگرانه و دیپلماتیک قطر در منطقه مرتبط دانسته شود.
هیئت ترکیه
بخشی از آیه ۹۵ سوره نساء
﴿فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً﴾
ترجمه:
«خداوند مجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد میکنند، بر کسانی که از جهاد بازماندهاند، برتری داده است.»
پیام احتمالی: برجسته کردن جایگاه جهاد، اقدام و حضور فعال در تحولات منطقهای در برابر انفعال و سکون.
هیئت پاکستان
آیه ۲۰۰ سوره آلعمران
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾
ترجمه:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید، پایداری ورزید، آماده و مرابط باشید و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.»
پیام احتمالی: آمادگی مستمر و حفظ انسجام در شرایط پرتنش منطقه.
هیئت سلطنت عمان و دولت صنعا
آیه ۲۹ سوره فتح
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾
ترجمه:
«محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، در برابر دشمنان سختگیر و در میان خود مهرباناند.»
پیام احتمالی: تأکید بر وحدت جبهه همسو با جمهوری اسلامی، اقتدار در برابر دشمن و همبستگی میان متحدان.
هیئت جنبش حماس
﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾
ترجمه:
«در میان مؤمنان مردانی هستند که بر عهدی که با خدا بستند صادق ماندند؛ برخی پیمان خود را با جان خویش به پایان رساندند و برخی دیگر همچنان در انتظارند و هرگز عهد خود را تغییر ندادهاند.»
هیئت حزبالله لبنان
﴿وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾
ترجمه:
«و هر کس خدا و پیامبر او و مؤمنان را ولیّ خود گیرد، پس بیگمان حزب خدا همان پیروزاناند.»
هیئت رسمی لبنان
بخشی از آیه ۶۶ سوره نساء
﴿وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِّنْهُمْ...﴾
ترجمه:
«و اگر بر آنان مقرر میکردیم که جانهای خود را بگیرند یا از خانههای خود بیرون روند، جز اندکی از آنان چنین نمیکردند...»
پیام احتمالی: دعوت به تحمل سختی و پرداخت هزینه برای آرمانها.
خانواده خمینی
﴿لَّا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ..ا﴾
ترجمه:
«مؤمنانی که بدون عذر از جهاد بازمیمانند، با کسانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد میکنند، یکسان نیستند. خداوند مجاهدان را بر خانهنشینان برتری داده است؛ هرچند به همه وعده نیکی داده، اما مجاهدان را با پاداشی بزرگ بر دیگران فضیلت بخشیده است.»
👍2
حمیدرضا عزیزی در این مقاله استدلال میکند که از نگاه جمهوری اسلامی، جنگ با آمریکا و اسرائیل با امضای تفاهمنامه (MoU) پایان نیافته، بلکه وارد مرحلهای جدید شده است؛ مرحلهای که در آن دیپلماسی خود به عرصه اصلی نبرد برای حفظ یا از دست دادن اهرمهای راهبردی ایران تبدیل شده است. به اعتقاد نویسنده، رهبران ایران معتقدند آمریکا در طول دوره ۶۰ روزه اجرای تفاهمنامه، به جای حرکت به سوی توافق نهایی، در حال تضعیف تدریجی ابزارهای فشار ایران است تا تهران در مذاکرات نهایی با قدرت چانهزنی کمتری حاضر شود. به باور تهران، چهار اهرم اصلی ایران شامل نفوذ بر تنگه هرمز، پیوند دادن امنیت لبنان به توافق، ابهام درباره وضعیت واقعی برنامه هستهای و امید به بهرهمندی از رفع تحریمها و سرمایهگذاری خارجی، همگی به طور همزمان هدف فشار آمریکا و متحدانش قرار گرفتهاند.
نویسنده توضیح میدهد که از دید جمهوری اسلامی، اختلافات بر سر تنگه هرمز، لبنان، برنامه هستهای و روابط با کشورهای عربی موضوعات جداگانه نیستند، بلکه اجزای یک راهبرد واحد آمریکایی برای کاهش قدرت چانهزنی ایران محسوب میشوند. ایجاد مسیر دریایی جدید از سوی عمان و سازمان بینالمللی دریانوردی بدون هماهنگی با ایران، بیانیه شورای همکاری خلیج فارس علیه هرگونه کنترل یا اخذ عوارض از تنگه هرمز، توافق جداگانه اسرائیل و لبنان که نفوذ ایران و حزبالله را محدود میکند، و تلاش برای مشروط کردن سرمایهگذاری کشورهای عربی به تغییر رفتار منطقهای جمهوری اسلامی، همگی از نگاه تهران در راستای تضعیف دستاوردهای جنگ است. در حوزه هستهای نیز ایران معتقد است تا زمانی که داراییهای بلوکهشده آزاد نشود، ترتیبات هرمز تثبیت نگردد و وضعیت لبنان روشن نشود، نباید درباره محل و وضعیت ذخایر اورانیوم غنیشده یا بازرسیهای گسترده آژانس امتیاز بدهد، زیرا این موضوع مهمترین برگ برنده تهران در مذاکرات است.
مقاله همچنین به افزایش نگرانیهای امنیتی در تهران میپردازد و میگوید مجموعهای از تحولات نظامی و امنیتی این تصور را در میان تصمیمگیران ایرانی تقویت کرده که آمریکا در حال آمادهسازی گزینههای فشار جدید است. حملات متقابل ایران و آمریکا در اواخر ژوئن، استقرار ناوگروه USS Boxer در منطقه، اظهارات جی.دی. ونس درباره استفاده از دوره تفاهمنامه برای بازسازی ذخایر راهبردی نفت آمریکا، افزایش فعالیتهای نظامی آمریکا، حملات سایبری، تشدید درگیریها در مناطق مرزی ایران و حتی اظهارات برخی گروههای مخالف کرد، همگی در تهران به عنوان نشانههایی از آمادگی واشنگتن برای حفظ گزینه نظامی و آزمودن خطوط قرمز ایران تفسیر میشوند. با این حال، نویسنده تأکید میکند که این تحولات لزوماً به معنای قریبالوقوع بودن جنگ نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده تلاش دو طرف برای افزایش اهرمهای فشار خود در آستانه مذاکرات نهایی است.
عزیزی همچنین به فضای داخلی ایران اشاره میکند و مینویسد که ادامه این روند باعث افزایش فشار جریانهای تندرو بر دولت شده است. از نگاه منتقدان داخلی، هرگونه امتیازدهی بدون دریافت منافع ملموس اقتصادی، نشانه ضعف دولت خواهد بود. بنابراین دولت پزشکیان ناچار است هم روند مذاکرات را حفظ کند و هم نشان دهد که در برابر فشارهای آمریکا عقبنشینی نمیکند. به همین دلیل، انتظار میرود جمهوری اسلامی در ماههای آینده راهبردی مبتنی بر فشار کنترلشده، حفظ مذاکرات، جلوگیری از کاهش اهرمهای منطقهای و هستهای و پرهیز از ورود به جنگی فراگیر را دنبال کند. نویسنده نتیجه میگیرد که مهمترین تحول پس از جنگ این است که دیپلماسی دیگر ابزاری برای پایان دادن به منازعه نیست، بلکه خود به بخشی از میدان رقابت راهبردی میان ایران و آمریکا تبدیل شده است؛ رقابتی که هدف آن تعیین این است که کدام طرف با دست برتر وارد توافق نهایی خواهد شد.https://www.irananalytica.org/p/the-war-to-win-the-peace
نویسنده توضیح میدهد که از دید جمهوری اسلامی، اختلافات بر سر تنگه هرمز، لبنان، برنامه هستهای و روابط با کشورهای عربی موضوعات جداگانه نیستند، بلکه اجزای یک راهبرد واحد آمریکایی برای کاهش قدرت چانهزنی ایران محسوب میشوند. ایجاد مسیر دریایی جدید از سوی عمان و سازمان بینالمللی دریانوردی بدون هماهنگی با ایران، بیانیه شورای همکاری خلیج فارس علیه هرگونه کنترل یا اخذ عوارض از تنگه هرمز، توافق جداگانه اسرائیل و لبنان که نفوذ ایران و حزبالله را محدود میکند، و تلاش برای مشروط کردن سرمایهگذاری کشورهای عربی به تغییر رفتار منطقهای جمهوری اسلامی، همگی از نگاه تهران در راستای تضعیف دستاوردهای جنگ است. در حوزه هستهای نیز ایران معتقد است تا زمانی که داراییهای بلوکهشده آزاد نشود، ترتیبات هرمز تثبیت نگردد و وضعیت لبنان روشن نشود، نباید درباره محل و وضعیت ذخایر اورانیوم غنیشده یا بازرسیهای گسترده آژانس امتیاز بدهد، زیرا این موضوع مهمترین برگ برنده تهران در مذاکرات است.
مقاله همچنین به افزایش نگرانیهای امنیتی در تهران میپردازد و میگوید مجموعهای از تحولات نظامی و امنیتی این تصور را در میان تصمیمگیران ایرانی تقویت کرده که آمریکا در حال آمادهسازی گزینههای فشار جدید است. حملات متقابل ایران و آمریکا در اواخر ژوئن، استقرار ناوگروه USS Boxer در منطقه، اظهارات جی.دی. ونس درباره استفاده از دوره تفاهمنامه برای بازسازی ذخایر راهبردی نفت آمریکا، افزایش فعالیتهای نظامی آمریکا، حملات سایبری، تشدید درگیریها در مناطق مرزی ایران و حتی اظهارات برخی گروههای مخالف کرد، همگی در تهران به عنوان نشانههایی از آمادگی واشنگتن برای حفظ گزینه نظامی و آزمودن خطوط قرمز ایران تفسیر میشوند. با این حال، نویسنده تأکید میکند که این تحولات لزوماً به معنای قریبالوقوع بودن جنگ نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده تلاش دو طرف برای افزایش اهرمهای فشار خود در آستانه مذاکرات نهایی است.
عزیزی همچنین به فضای داخلی ایران اشاره میکند و مینویسد که ادامه این روند باعث افزایش فشار جریانهای تندرو بر دولت شده است. از نگاه منتقدان داخلی، هرگونه امتیازدهی بدون دریافت منافع ملموس اقتصادی، نشانه ضعف دولت خواهد بود. بنابراین دولت پزشکیان ناچار است هم روند مذاکرات را حفظ کند و هم نشان دهد که در برابر فشارهای آمریکا عقبنشینی نمیکند. به همین دلیل، انتظار میرود جمهوری اسلامی در ماههای آینده راهبردی مبتنی بر فشار کنترلشده، حفظ مذاکرات، جلوگیری از کاهش اهرمهای منطقهای و هستهای و پرهیز از ورود به جنگی فراگیر را دنبال کند. نویسنده نتیجه میگیرد که مهمترین تحول پس از جنگ این است که دیپلماسی دیگر ابزاری برای پایان دادن به منازعه نیست، بلکه خود به بخشی از میدان رقابت راهبردی میان ایران و آمریکا تبدیل شده است؛ رقابتی که هدف آن تعیین این است که کدام طرف با دست برتر وارد توافق نهایی خواهد شد.https://www.irananalytica.org/p/the-war-to-win-the-peace
www.irananalytica.org
The War to Win the Peace
Why Tehran Sees Diplomacy as a Contest Over Strategic Leverage
👍1
. به نوشته نیویورک تایمز، در مراحل حساس مذاکرات، مجتبی خامنهای درباره تأیید توافق اولیه دچار تردید بود. در همین مقطع، مسعود پزشکیان در دیداری خصوصی با او هشدار داد که وضعیت اقتصادی کشور به مرحله بحرانی رسیده، محاصره دریایی آمریکا اقتصاد ایران را فلج کرده و ادامه این روند میتواند کشور را با بحران جدی تأمین کالاهای اساسی روبهرو کند. پزشکیان همچنین به مجتبی خامنهای اعلام کرد که اگر با توافق مخالفت شود، از سمت ریاستجمهوری استعفا خواهد داد؛ اقدامی که میتوانست کشور را وارد بحران سیاسی تازهای کند. همزمان، عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، در نامهای به رهبر جدید هشدار داد که در صورت ادامه محاصره، تا پایان ماه اوت ذخایر مواد غذایی، دارو و سایر کالاهای حیاتی به سطح بحرانی خواهد رسید و ایران دیگر قادر نخواهد بود نفت خود را در حجم مورد نیاز صادر کند یا مسیرهای جایگزین تجاری برای تأمین نیازهای کشور پیدا کند. به گفته چهار مقام ارشد ایرانی که با این روزنامه گفتوگو کردهاند، ترکیب تهدید به استعفای رئیسجمهور، هشدارهای اقتصادی بانک مرکزی و فشار ناشی از محاصره دریایی در نهایت نقش تعیینکنندهای در تغییر نظر مجتبی خامنهای داشت. او سپس در بیانیهای اعلام کرد که اگرچه «از نظر اصولی» با توافق موافق نیست، اما در صورت تأیید شورای عالی امنیت ملی، به دولت اجازه پیشبرد آن را میدهد. به گفته پزشکیان، شورای عالی امنیت ملی نیز با ۱۲ رأی موافق در برابر یک رأی مخالف این توافق را تصویب کرد.https://www.nytimes.com/2026/07/04/world/middleeast/iran-supreme-leader-funeral-divisions.html?searchResultPosition=1
Nytimes
Momentary Unity at a Funeral Masks Deep Divisions Among Iran’s Leaders
Ayatollah Mojtaba Khamenei’s absence has raised questions inside Iranian political circles about who is really running the country and allowed open divisions to fester.
تنِ دیکتاتور، ابزاری سیاسیست. کسی که تا زنده بود زندگی را بر میلیونها ایرانی دشوار کرد، اقتصادِ کشور را به ورطهی ویرانی کشاند، سیاستِ خارجی را در چرخهای از تنشهای پرهزینه گرفتار کرد و از سال ۱۳۷۸ به بعد، هزاران هزار جوان ایرانی را در اعتراضات و جنبشهای اجتماعی به خاک و خون کشید، امروز تناش به سرمایهای برای مشروعیتسازیِ حکومتی بهشدت بحرانزده بدل شده است.
ارنستو لاکلائو استدلال میکند که دیکتاتور صرفاً یک فرد نیست؛ بدن او کانونِ تمرکز و تجسدِ یک نظم سیاسیست. در لحظههای بحران، قدرتِ مسلط میکوشد تنِ رهبر را به نشانهای فراگیر بدل کند که بتواند شکافهای سیاسی را بپوشاند و انسجامی نمادین بیافریند. از این منظر، بدنِ رهبر، حتی پس از مرگ، از سیاست خارج نمیشود؛ بلکه به عرصهای برای بازتولیدِ اقتدار، برانگیختنِ عواطفِ جمعی و استمرارِ روایتِ رسمیِ حکومت تبدیل میشود.
این روزها، میلیونها دلار صرفِ مراسم به خاکسپردنِ پیکری میشود که حتی ممکن است اصلاً وجود نداشته باشد. تنِ دیکتاتور، ابژهای سیاسیست، نه یک جسد؛ نشانهایست که حکومت میکوشد از طریق آن مشروعیتِ ازدسترفتهی خود را بازسازی کند. نمایشِ تنِ دیکتاتور، نمایشی پرهزینه است که هزینهی آن را شهروندانِ گرفتار و سوگوارِ فرزندانِ خود، سالهاست پرداختهاند و میپردازند.
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
ارنستو لاکلائو استدلال میکند که دیکتاتور صرفاً یک فرد نیست؛ بدن او کانونِ تمرکز و تجسدِ یک نظم سیاسیست. در لحظههای بحران، قدرتِ مسلط میکوشد تنِ رهبر را به نشانهای فراگیر بدل کند که بتواند شکافهای سیاسی را بپوشاند و انسجامی نمادین بیافریند. از این منظر، بدنِ رهبر، حتی پس از مرگ، از سیاست خارج نمیشود؛ بلکه به عرصهای برای بازتولیدِ اقتدار، برانگیختنِ عواطفِ جمعی و استمرارِ روایتِ رسمیِ حکومت تبدیل میشود.
این روزها، میلیونها دلار صرفِ مراسم به خاکسپردنِ پیکری میشود که حتی ممکن است اصلاً وجود نداشته باشد. تنِ دیکتاتور، ابژهای سیاسیست، نه یک جسد؛ نشانهایست که حکومت میکوشد از طریق آن مشروعیتِ ازدسترفتهی خود را بازسازی کند. نمایشِ تنِ دیکتاتور، نمایشی پرهزینه است که هزینهی آن را شهروندانِ گرفتار و سوگوارِ فرزندانِ خود، سالهاست پرداختهاند و میپردازند.
#ابراهیم_سلطانی
@ThePleasureOftheText
👎13👍9
نویسنده، استیون والت، استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد، در این مقاله استدلال میکند که اگرچه جنگ همچنان بخشی از سیاست جهانی است، اما در دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری بیفایده و فاقد دستاورد سیاسی پایدار شده است. او با اشاره به نظریه معروف کارل فون کلاوزویتس مبنی بر اینکه جنگ باید ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی باشد، میگوید اغلب جنگهای معاصر نه تنها به اهداف اعلامشده خود نمیرسند، بلکه هزینههای سنگین انسانی، اقتصادی و سیاسی بر جای میگذارند و وضعیت آغازکنندگان جنگ را بدتر میکنند.
والت برای اثبات این ادعا به نمونههای متعددی اشاره میکند. به گفته او، ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، به جز جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، تقریباً در تمام جنگهای مهم خود از جمله کره، ویتنام، عراق، افغانستان، سومالی و حتی حمله اخیر دولت ترامپ به ایران، نتوانسته به اهداف استراتژیک خود دست یابد و در نهایت امنیت یا نفوذ بیشتری کسب نکرده است. او همچنین میگوید شوروی با اشغال افغانستان و روسیه با حمله به اوکراین وارد جنگهایی شدند که هزینههای هنگفتی بر آنها تحمیل کرد، بدون آنکه دستاوردی متناسب با این هزینهها داشته باشند. از دید او، اسرائیل نیز با وجود موفقیتهای تاکتیکی و نظامی، نتوانسته حماس یا حزبالله را از میان بردارد و در عوض با افزایش انزوای بینالمللی و آسیب به روابط خود با آمریکا روبهرو شده است. او حتی حمله ۷ اکتبر حماس را نیز جنایتی میداند که هیچ کمکی به تشکیل کشور فلسطین نکرد. همچنین به جنگهای صدام حسین، عربستان در یمن، جنگهای داخلی سودان، لیبی و کنگو اشاره میکند و همه آنها را نمونههایی از جنگهای پرهزینه و بینتیجه میداند.
به اعتقاد نویسنده، چهار عامل باعث شدهاند که جنگ دیگر ابزار مؤثری برای رسیدن به اهداف سیاسی نباشد. نخست، سلاحهای هستهای که امکان نابودی کامل قدرتهای بزرگ را از بین برده و اهداف جنگ را ناگزیر محدود کردهاند. دوم، ملیگرایی مدرن که باعث میشود ملتها حتی در برابر دشمنان قدرتمند نیز مقاومت طولانیمدت کنند؛ همانگونه که آمریکا در ویتنام و افغانستان و روسیه در اوکراین با آن روبهرو شدند. سوم، جهانیشدن و وابستگی اقتصادی که باعث شده کشورها بتوانند از طریق تجارت، سرمایهگذاری و همکاری اقتصادی به منافع بیشتری نسبت به اشغال سرزمینها دست یابند. چهارم، تحولات فناوری نظامی مانند پهپادهای ارزان، سامانههای نظارتی، موشکهای دقیق و تجهیزات دفاعی که هزینه اشغال و کنترل سرزمین را برای مهاجمان به شدت افزایش داده و مزیت را به مدافعان داده است.
والت در مقابل، چین را نمونه کشوری میداند که بدون ورود به جنگهای بزرگ، با تمرکز بر توسعه اقتصادی، فناوری، تجارت، سرمایهگذاری و نفوذ دیپلماتیک توانسته قدرت خود را افزایش دهد. او نتیجه میگیرد که در شرایط امروز، بهترین راه افزایش قدرت ملی، سرمایهگذاری در اقتصاد، علم و فناوری و حفظ بازدارندگی دفاعی است، نه آغاز جنگهای تهاجمی. از نظر او، کشورها همچنان باید توان دفاع از خود را حفظ کنند، اما تجربه دهههای اخیر نشان میدهد که جنگهای تهاجمی تقریباً هیچگاه به اهداف سیاسی مورد انتظار نمیرسند و معمولاً آغازکنندگان آنها را در موقعیتی بدتر از قبل قرار میدهند.https://foreignpolicy.com/2026/07/06/war-iran-ukraine-israel-united-states-russia-pointless/
والت برای اثبات این ادعا به نمونههای متعددی اشاره میکند. به گفته او، ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، به جز جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، تقریباً در تمام جنگهای مهم خود از جمله کره، ویتنام، عراق، افغانستان، سومالی و حتی حمله اخیر دولت ترامپ به ایران، نتوانسته به اهداف استراتژیک خود دست یابد و در نهایت امنیت یا نفوذ بیشتری کسب نکرده است. او همچنین میگوید شوروی با اشغال افغانستان و روسیه با حمله به اوکراین وارد جنگهایی شدند که هزینههای هنگفتی بر آنها تحمیل کرد، بدون آنکه دستاوردی متناسب با این هزینهها داشته باشند. از دید او، اسرائیل نیز با وجود موفقیتهای تاکتیکی و نظامی، نتوانسته حماس یا حزبالله را از میان بردارد و در عوض با افزایش انزوای بینالمللی و آسیب به روابط خود با آمریکا روبهرو شده است. او حتی حمله ۷ اکتبر حماس را نیز جنایتی میداند که هیچ کمکی به تشکیل کشور فلسطین نکرد. همچنین به جنگهای صدام حسین، عربستان در یمن، جنگهای داخلی سودان، لیبی و کنگو اشاره میکند و همه آنها را نمونههایی از جنگهای پرهزینه و بینتیجه میداند.
به اعتقاد نویسنده، چهار عامل باعث شدهاند که جنگ دیگر ابزار مؤثری برای رسیدن به اهداف سیاسی نباشد. نخست، سلاحهای هستهای که امکان نابودی کامل قدرتهای بزرگ را از بین برده و اهداف جنگ را ناگزیر محدود کردهاند. دوم، ملیگرایی مدرن که باعث میشود ملتها حتی در برابر دشمنان قدرتمند نیز مقاومت طولانیمدت کنند؛ همانگونه که آمریکا در ویتنام و افغانستان و روسیه در اوکراین با آن روبهرو شدند. سوم، جهانیشدن و وابستگی اقتصادی که باعث شده کشورها بتوانند از طریق تجارت، سرمایهگذاری و همکاری اقتصادی به منافع بیشتری نسبت به اشغال سرزمینها دست یابند. چهارم، تحولات فناوری نظامی مانند پهپادهای ارزان، سامانههای نظارتی، موشکهای دقیق و تجهیزات دفاعی که هزینه اشغال و کنترل سرزمین را برای مهاجمان به شدت افزایش داده و مزیت را به مدافعان داده است.
والت در مقابل، چین را نمونه کشوری میداند که بدون ورود به جنگهای بزرگ، با تمرکز بر توسعه اقتصادی، فناوری، تجارت، سرمایهگذاری و نفوذ دیپلماتیک توانسته قدرت خود را افزایش دهد. او نتیجه میگیرد که در شرایط امروز، بهترین راه افزایش قدرت ملی، سرمایهگذاری در اقتصاد، علم و فناوری و حفظ بازدارندگی دفاعی است، نه آغاز جنگهای تهاجمی. از نظر او، کشورها همچنان باید توان دفاع از خود را حفظ کنند، اما تجربه دهههای اخیر نشان میدهد که جنگهای تهاجمی تقریباً هیچگاه به اهداف سیاسی مورد انتظار نمیرسند و معمولاً آغازکنندگان آنها را در موقعیتی بدتر از قبل قرار میدهند.https://foreignpolicy.com/2026/07/06/war-iran-ukraine-israel-united-states-russia-pointless/
Foreign Policy
War Has Become Pointless
Military conflict has always existed. It’s just stopped making sense.
👍3