Iran 2026
1.41K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
675 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
1/2

مقاله مایکل دوران از اندیشکده هودسون در واشنگتن پست که به طور ضمنی با جایگزینی پهلوی مخالفت می کند و توصیه به ارتباط با اقوام ایرانی می کند.

با ورود قریب‌الوقوع یک گروه ناو هواپیمابر آمریکا به خاورمیانه در پایان این هفته، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به‌زودی باید تصمیم بگیرد با ایران چه کند. اما پیش از آن، با پرسشی روبه‌روست که پاسخ قطعی ندارد: آیا ایران یک ملت چندقومیتی است یا امپراتوری‌ای با سلطهٔ فارس‌ها؟ حتی خود ایرانیان هم نمی‌توانند پاسخی قاطع بدهند.

تاریخ هشدار می‌دهد. یوگسلاوی مدت‌ها خود را — و از سوی بسیاری چنین فهمیده می‌شد — دولتی کثرت‌گرا و چندقومیتی معرفی می‌کرد. بسیاری از یوگسلاوها صادقانه این هویت را پذیرفته بودند. اما وقتی رژیم در اوایل دههٔ ۱۹۹۰ فروپاشید، آن هویت تقریباً یک‌شبه از هم پاشید. مردمی که یک روز خود را «یوگسلاو» می‌نامیدند، روز بعد به‌عنوان صرب، کروات یا بوسنیایی از خواب بیدار شدند. چنین ترتیباتی می‌توانند دهه‌ها دوام آورند — تا ناگهان دوام نیاورند. هویت‌های قومیِ سال‌ها سرکوب‌شده سر برآوردند و سیاست به خشونت کشیده شد.

در یوگسلاوی، صرب‌های مسلط حدود ۳۶ درصد جمعیت را تشکیل می‌دادند. در ایران، سهم فارس‌ها بیشتر است، اما تقریباً به‌طور قطع همچنان اکثریت نیست. یک مطالعهٔ دولتی ایران در سال ۲۰۱۰ این نسبت را ۴۷ درصد برآورد کرد.

جغرافیای قومی ایران اهمیت موضوع را دوچندان می‌کند. فارس‌ها بر فلات مرکزی پیرامون تهران و اصفهان غالب‌اند. جمعیت‌های اقلیت عمدتاً در امتداد مرزها — و دقیق‌تر بگوییم بر روی آن‌ها — متمرکزند و از نظر زبان، فرهنگ و تاریخ با جوامعی در آن سوی مرز پیوند دارند. آذربایجانی‌ها در شمال‌غرب در امتداد آذربایجان و ترکیه متمرکزند؛ کردها در غرب رو به مناطق کردنشین عراق و ترکیه دارند؛ عرب‌ها در جنوب‌غربِ نفت‌خیز به عراق می‌نگرند؛ بلوچ‌ها در جنوب‌شرق با خویشاوندان خود در پاکستان و افغانستان پیوند دارند؛ و ترکمن‌ها در شمال با ترکمنستان هم‌مرزند.

از این رو، کشورهای همسایه به‌طور مستقیم به چگونگی مدیریت — یا ناتوانی ایران در مدیریت — تنوع قومی‌اش علاقه‌مندند. و در میان همسایگان، یکی بیش از همه اهمیت دارد: آذربایجان.

تعداد آذربایجانی‌های قومی در ایران از جمعیت آذربایجانِ مستقل بیشتر است. بر اساس همان مطالعهٔ دولتی ایران، آذربایجانی‌ها حدود ۲۳ درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند (و ممکن است رقم واقعی بالاتر باشد) و در یک پهنهٔ جغرافیاییِ پیوسته متمرکزند. هرچند آذربایجانی‌ها نسبت به دیگر اقلیت‌ها بهتر در دولت ایران ادغام شده‌اند، نشانه‌های ناآرامی رو به افزایش است. آن‌ها به‌طور فزاینده‌ای رسانه‌های ترکی و آذربایجانی را مصرف می‌کنند، علاقهٔ بیشتری به ریشه‌های ترک‌ـ‌آذربایجانی خود نشان می‌دهند و خواستار آموزش به زبان مادری‌اند. علتش روشن است: ترکیه و آذربایجان از سطح توسعه‌ای نزدیک به اروپا برخوردارند؛ در حالی که جمهوری اسلامی بر شکست اقتصادی و انزوا حکم می‌راند.

آخرین بار که ایران خود را بازآرایی کرد — در انقلاب ۱۹۷۹ — آذربایجان پشت پردهٔ اتحاد شوروی مهروموم شده بود. پس از استقلال نیز ضعیف، گرفتار جنگ با ارمنستان و تا حد زیادی بی‌اهمیت برای توازن داخلی ایران باقی ماند. اما امروز چنین نیست. آذربایجان اکنون قدرتی رو‌به‌رشد در منطقه است با ارتشی هم‌سطح استانداردهای ناتو، پیوندهای عمیق با ترکیه و مشارکت امنیتی نزدیک با اسرائیل. در سناریوی درگیری داخلیِ خشونت‌آمیز در ایران، آذربایجان ممکن است خود را ناگزیر به مداخله برای حمایت از هم‌تبارانش بداند — احتمالاً با پشتیبانی ترکیه.

تجزیهٔ قومی در ایران حتمی نیست. اما احتمال آن واقعی است و چیزی است که واشنگتن نمی‌تواند نادیده بگیرد. بهترین راه پیش‌رو این است که پیش‌فرض‌های زیادی — به هر سمت — دربارهٔ شکل ایرانِ پس از فروپاشی احتمالی رژیم فعلی تعبیه نشود.

برای سیاست‌گذاران آمریکایی، شرط‌بندی روی ایرانی باثبات و متمرکز می‌تواند به اندازهٔ شرط‌بندی روی تجزیه پرخطر باشد. این احتیاط اکنون اهمیت دارد، زیرا در واشنگتن و در بخش‌هایی از دیاسپورای ایرانی، جنبشی قدرتمند در حال شکل‌گیری است تا رضا پهلوی، فرزند شاهِ برکنار‌شدهٔ ۱۹۷۹، به‌عنوان نمایندهٔ ملت ایران به رسمیت شناخته شود. جذابیت او واقعی است، اما مشروعیتش محل مناقشه است. بسیاری از اقلیت‌های قومی ایران او را نماد شوونیسمِ فارس‌محور می‌دانند نه وحدت ملی؛ و آذربایجانی‌های ایران نیز از این قاعده مستثنا نیستند. بالا بردن یک چهرهٔ واحد به‌عنوان تجسم ایران، خطرِ پیش‌داوری دربارهٔ سازش داخلی‌ای را دارد که خودِ ایرانیان هنوز به آن نرسیده‌اند.
1
2/2

در هفته‌های اخیر، آذربایجانی‌ها بارها سناریویی نگران‌کننده را برای من توصیف کرده‌اند: آیت‌الله علی خامنه‌ای سقوط می‌کند، اما نظام نه. سپاه پاسداران از گذار جان سالم به در می‌برد، پوست روحانیت را می‌اندازد و به‌عنوان مجریان یک دیکتاتوری ملی‌گرایِ فارس‌محور دوباره سر برمی‌آورد — و شاید رضا پهلوی را به‌عنوان چهره‌ای نمادین بپذیرد، در حالی که قدرت واقعی پشت پرده باقی می‌ماند.

تعویض «پهلوی به‌جای خامنه‌ای» در واشنگتن جذاب به نظر می‌رسد: قطعِ سرِ نظام، پایان برنامهٔ هسته‌ای و ظاهری از اعتدال، بی‌آن‌که آشوبِ تغییر رژیم رخ دهد. اما برای اقلیت‌های ایران، این سناریو در بهترین حالت تداومِ رژیم است و شاید چیزی بسیار تیره‌تر. دولتی که برای مشروعیت‌بخشی به خود بر ملی‌گرایی فارس‌محور تکیه کند، می‌تواند به‌سرعت حتی سرکوبگرتر شود.

این‌که ایران یک ملت چندقومیتی است یا امپراتوری‌ای فارس‌محور، همچنان نامعلوم است — و در واقع تا زمانی که رویدادها حساب‌کشی نکنند، نامعلوم خواهد ماند. گام‌های بعدی ترامپ — چه حملات، چه تحریم‌ها یا مذاکره — می‌تواند این روند را آغاز کند. واشنگتن باید به‌طور گسترده با ایرانیان از همهٔ قومیت‌ها مشورت کند. همچنین باید با رهبران منطقه‌ای که با پیامدهای بحران پیشِ رو زندگی خواهند کرد — به‌ویژه الهام علی‌اف، رئیس‌جمهور آذربایجان در باکو — رایزنی کند.

اما بیش از هر چیز، ترامپ باید از مُهر زدنِ جانشینان در ایران پرهیز کند و سیاستی را برای «عدم قطعیت»، نه «ثبات»، طراحی کند. دوران پرتلاطمی در پیش است

https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/01/23/iran-ethnic-conflict-regime-collapse/
مقاله چاپ شده در شماره امروز روزنامه هآرتز اسراییل

سقوط آیت‌الله‌ها: چرا کردهای ایران برای سرنگونی رژیم نقشی تعیین‌کننده دارند


نویسنده: آکیل مارسو (Akil Marceau) – پژوهشگر تاریخ و حقوق بشردوستانه، روزنامه‌نگار سابق و مدیر پیشین نمایندگی دولت اقلیم کردستان عراق در پاریس.

خلاصه کامل مقاله

ابعاد سرکوب و زمینه فوری

بنا به گزارش نهادهای حقوق بشری و حتی منابع نزدیک به حکومت، بیش از ۵۰۰۰ معترض کشته شده‌اند.
شدیدترین سرکوب‌ها در مناطق کردنشینِ غرب ایران رخ داده است.
ایران در صدر جدول جهانی اعدام‌ها قرار دارد و خطر تشدید خشونت همچنان بالاست.

پیشینه تاریخی سرکوب کردها
کردها هم در دوره شاه و هم در جمهوری اسلامی با سرکوب سیستماتیک روبه‌رو بوده‌اند.
هر مطالبه‌ای برای حقوق سیاسی یا خودگردانی با خشونت پاسخ داده شده است.
با این حال، کردها مشروعیت تاریخی عمیقی به‌عنوان بخشی کهن و بنیادین از ایران دارند.
مشروعیت فرهنگی و تاریخی
روایت‌های ملی‌گرایانهٔ کردی ریشه در مادهای باستان (پیشااسلامی) دارد.
این پیوند تاریخی نشان می‌دهد مطالبات کردها بومی و درون‌زا است، نه جدایی‌طلبانه.

نقش محوری در خیزش‌های اخیر

در خیزش ۱۴۰۱/۲۰۲۲ (پس از قتل ژینا مهسا امینی)، مناطق کردشین دوباره کانون اعتراض شدند.

شعار «زن، زندگی، آزادی» که از جنبش زنان کرد برآمد، به شعار ملی بدل شد.
استان‌های کردنشین کمربندی پیوسته و کوهستانی در غرب ایران می‌سازند و با کردستان عراق و ترکیه هم‌مرزند.
ظرفیت سازمانی و میدانی

احزاب کردی (KDPI، PJAK، کومله) ویژگی‌های زیر را دارند:

سکولار مسلح هماهنگ

دارای پایگاه اجتماعی واقعی در داخل ایران

جمعیت کردها بیش از ۱۰ میلیون نفر است.
جغرافیا و تجربهٔ طولانی مقاومت، آن‌ها را به بازیگری تعیین‌کننده در هر گذار آینده بدل می‌کند.

مقایسه با دیگر نیروهای اپوزیسیون
چهره‌های تبعیدی مانند رضا پهلوی و گروه‌هایی چون مجاهدین خلق نفوذ معناداری در داخل کشور ندارند.
اعتبار مجاهدین خلق به‌سبب همکاری با صدام حسین آسیب جدی دیه است.

رهبری نمادین جایگزین قدرت سیاسی ریشه‌دار در سرزمین نمی‌شود.
تضعیف موقعیت منطقه‌ای ایران
ایران با شکست‌های جدی روبه‌رو شده است:
آسیب به زیرساخت‌های نظامی در حملات آمریکا–اسرائیل
از دست دادن اهرم‌ها در سوریه پس از سقوط اسد

تضعیف حزب‌الله، حماس و حوثی‌ها
تحریم‌های شدید آمریکا بحران اقتصادی را تشدید کرده است.
تنها عراق تا حدی در مدار نفوذ ایران مانده که آن هم شکننده است.
رقابت‌های امپراتوری در منطقه

مقاله شباهت‌هایی میان جاه‌طلبی‌های امپراتورانهٔ ایران و ترکیه ترسیم می‌کند.
ترکیه نفوذ نظامی–سیاسی خود را در سوریه، لیبی، سودان و سومالی گسترش داده است.
کردها دلیلی برای سوگواری بر فروپاشی نظم موجود نمی‌بینند.

هشدار دربارهٔ اتحادهای خارجی
آمریکا بارها به کردها خیانت کرده (عراق دههٔ ۱۹۷۰، سوریه امروز).
کردهای سوریه به شبه‌نظامیان جهادیِ مورد حمایت ترکیه واگذار شده‌اند.

حمایت‌های لفظی آمریکا غالباً نمادین است نه تضمین‌شده.
موضع روشن دربارهٔ خودگردانی کردها (نکتهٔ کلیدی)
نویسنده صراحتاً از خودگردانی/خودمختاری کردی در قالب یک منطقهٔ فدرال در ایران حمایت می‌کند؛ نه استقلال.
تأکید می‌کند کردها باید بر فدرالیسم با تضمین‌های الزام‌آور و اجرایی پافشاری کنند.

خودگردانی به‌مثابه:
ضرورت دفاعی در برابر بازتولید اقتدارگرایی
سپری برای جلوگیری از سرکوب دوباره و تجزیهٔ خشونت‌بار
جایگزینی ساختاری برای وعده‌های نمادین
بر حمایت‌های حقوقی و قانون اساسیِ الزام‌آور تأکید می‌شود.
نقد سیاست جانشینی
هشدار نسبت به معرفی شتاب‌زدهٔ یک جانشین واحد (مانند رضا پهلوی).
چنین رویکردی می‌تواند به تداوم تمرکز قدرت و ملی‌گرایی فارس‌محور بینجامد.
تغییر چهره بدون تغییر ساختار، تداوم رژیم است نه تحول.
هشدار سیاستی به واشنگتن
شرط‌بندی بر «ثبات متمرکز» به اندازهٔ شرط‌بندی بر «تجزیه» پرریسک است.
ایران امپراتوری‌ای متنوع قومی–زبانی است، نه دولت–ملت همگون.
سیاست آمریکا باید برای عدم قطعیت طراحی شود، نه ثباتِ مفروض.
مشورت گسترده با همهٔ اقوام ایران و همسایگان منطقه‌ای ضروری است.

جمع‌بندی
هر بدیل واقعی برای جمهوری اسلامی ناگزیر از گذر از کردستان است.
بدون فدرالیسم و اندیشهٔ راهبردی نو، خطر «فروپاشی بدون نوسازی» بالاست.
تغییر رهبری کافی نیست؛ ساختار از چهره مهم‌تر است.https://www.haaretz.com/opinion/2026-01-22/ty-article-opinion/.premium/downfall-of-the-ayatollahs-how-irans-kurds-are-crucial-to-taking-down-the-regime/0000019b-e4d6-d4bd-a3db-fff6dc840000
👍1
آمیت سگال، روزنامه‌نگار اسرائیلی نزدیک به نتانیاهو - تحلیلگر شبکه 12 اسراییل

با خبر خوب شروع کنیم یا خبر بد؟ در حالی که بار دیگر ابرهای جنگ بر فراز تهران گرد می‌آیند، مقام‌های ارشد منطقه این هفته شانس بقای رژیم ایران را «بسیار بالا» ارزیابی کردند. به گفته آنان، اگر مداخله نظامی واقعی و جدی در کار نباشد—و این را با خونسردی، پا روی پا انداخته، توضیح می‌دادند—خامنه‌ای می‌تواند تا ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹، روز تحلیف چهل‌وهشتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده، همچنان بر جمهوری اسلامی حکومت کند. سرنگون کردن رژیمی که حاضر است در صورت لزوم حتی سیصد هزار نفر از مردم خودش را بکشد، به‌غایت دشوار است.

حتی اگر رژیم سقوط کند نیز دلیلی برای امید بستن به ایرانی سکولار و لیبرال وجود ندارد. در ارزیابی آنان، نظامی که جایگزین خواهد شد نسخه‌ای ایرانی از پاکستان است: سیستمی متمرکز، مسلمان، خصمانه و به‌دور از دموکراسی؛ محصول یک کودتای درونی در سپاه پاسداران، نه نتیجه خیزشی مردمی از پایین—خیزشی که فعالانش در خیابان‌ها به‌طور گسترده سرکوب و درو شدند. از همین رو، در منطقه شور و شوق چندانی برای حمله آمریکا دیده نمی‌شود؛ چرا که به‌زعم آنان، اگر قرار نیست نتیجه خوبی به بار آورد، دلیلی برای آن وجود ندارد.

و حالا خبر خوب: حتی اگر رژیم سقوط نکند، آنان معتقدند تهدید ایران آن‌گونه که می‌شناختیم دیگر وجود ندارد. دورانی که ایران می‌توانست آرام و بی‌دخالت، ارتشی قدرتمند از نیروهای نیابتی را در سراسر خاورمیانه پرورش دهد و هم‌زمان گام‌به‌گام به سوی بمب هسته‌ای پیش برود، به پایان رسیده است. ایران «آن ایرانِ سابق» است و بهتر آن است که تمرکز بر نابودی حوثی‌ها و بقایای حزب‌الله—آخرین بازوهای باقی‌مانده—گذاشته شود. خاورمیانه عملاً «فردای ایران» را درونی کرده و اکنون دغدغه‌های کاملاً متفاوتی آن را به خود مشغول کرده است.

در صدر این فهرست: ترکیه. ظرف ده سال—شاید حتی زودتر—خواهد کوشید کنترل خاورمیانه را به دست گیرد. آن‌ها نیز نیروهای نیابتی خواهند داشت و خواهند کوشید اسرائیل را در محاصره بگیرند و زندگی را برایش دشوار کنند. مقام‌های ارشد منطقه چندان نگران پیوستن ترکیه و قطر به «شورای اجرایی» غزه نیستند و آن را عمدتاً نمادین می‌دانند. به نظر آنان، قطر نیز پس از سال‌ها رابطه‌ای پرتنش با ترور و تحریک، در مسیر چرخشی آهسته به سمت درست قرار گرفته است. اما اگر اردن—کشوری که همین حالا اکثریت جمعیتش فلسطینی است—به حوزه نفوذ ترکیه بیفتد چه؟ اگر مصر سقوط کند چه؟ یا لبنان؟ همچنین باید به روندهای نگران‌کننده در سوریه و تبدیل عملی آن به دولتِ دست‌نشانده و مرگبارِ اردوغان توجه داشت. هنوز دیر نشده است که پیش از آن‌که اخوان‌المسلمین و حامیانشان سراسر منطقه را فرا بگیرند، دست به اقدام زده شود.

https://www.amitsegal.net/01-22-26/
👍1
https://foreignpolicy.com/2026/01/23/iran-israel-netanyahu-war-detente-nuclear-program-missiles/
آرامش میان ایران و اسرائیل دوام نخواهد آورد
دور بعدی درگیری می‌تواند بزرگ‌تر و خشن‌تر از جنگ ۱۲روزه سال گذشته باشد.

نوشتهٔ رافائل اس. کوهن، مدیر برنامهٔ راهبرد و دکترین در پروژهٔ نیروی هوایی اندیشکدهٔ رَند (RAND).

خلاصهٔ مقاله

سیاست دیرپای نتانیاهو دربارهٔ ایران

سیاست خارجی بنیامین نتانیاهو همواره با رویکردی سخت‌گیرانه علیه ایران—به‌ویژه برنامهٔ هسته‌ای آن—تعریف شده است.

اسرائیل رژیمی را که آشکارا خواستار نابودی اسرائیل است و از نیروهای نیابتی مسلح حمایت می‌کند، تهدیدی وجودی می‌داند.

این رقابت از سال‌ها «جنگ سایه» به درگیری‌های مستقیم کشیده شد، از جمله جنگ محدود ۱۲روزه در ماه ژوئن.

وقفه‌ای تاکتیکی و غیرمنتظره

هم‌زمان با ناآرامی‌های گسترده در ایران، نتانیاهو به‌طور غیرمنتظره‌ای از تشدید تنش عقب نشست.

گزارش‌ها حاکی است اسرائیل با ایران به تفاهم عدم حملهٔ متقابل رسید و همراه با کشورهای خلیج فارس، دونالد ترامپ را از بمباران ایران منصرف کرد.

این وقفه تاکتیکی است، نه نشانهٔ تغییر راهبردی.

دلایل عقب‌نشینی موقت اسرائیل

جنگ ژوئن محدودیت‌های عملیاتی را آشکار کرد:

حملات موشکی ایران موجب تلفات غیرنظامی، هزاران زخمی و خسارت‌های سنگین شد.

ذخایر رهگیرهای اسرائیل—به‌ویژه سامانهٔ «پیکان»—رو به کاهش گذاشت.

حضور و توان نظامی آمریکا در منطقه نسبت به گذشته کمتر شده است.

اسرائیل با تهدیدهای فوری دیگری نیز روبه‌روست، به‌خصوص حزب‌الله که با وجود تلفات، هنوز ده‌ها هزار نیرو دارد و همچنان از حمایت مالی ایران برخوردار است.

تردید نسبت به فروپاشی رژیم ایران

رهبران اسرائیل تردید داشتند که حملات هوایی به‌تنهایی بتواند حتی در بحبوحهٔ اعتراضات، رژیم ایران را سرنگون کند.

با توجه به اولویت‌های رقیب و بازدهی محدود، اسرائیل موقتاً تمرکز خود را به حوزه‌های دیگر معطوف کرد.

چرا این وقفه احتمالاً پایان می‌یابد

اسرائیل در حال بازسازی و ارتقای پدافند خود است؛ تولید رهگیرها را تسریع کرده و سامانهٔ پیکان-۴ را آزمایش کرده است.

روند خلع سلاح حزب‌الله در لبنان ناکافی تلقی می‌شود و اسرائیل را در برابر تصمیمی دشوار قرار می‌دهد.

پس از تثبیت جبههٔ شمالی، تمرکز اسرائیل ناگزیر به ایران بازمی‌گردد.

تداوم و تحول تهدید ایران

با وجود عقب‌ماندگی‌ها، ایران از جاه‌طلبی‌های هسته‌ای دست نکشیده است.

گزارش‌ها حاکی از آن است که خامنه‌ای به‌طور محرمانه با توسعهٔ کلاهک‌های هسته‌ای کوچک‌شده موافقت کرده است.

اگرچه سایت‌های اصلی آسیب دیده‌اند، ایران به سمت تأسیسات عمیق‌تر و پنهان‌تر (مانند «کوه کلنگ») حرکت می‌کند.

هم‌زمان، توانمندی‌های موشکی، شیمیایی، بیولوژیک و فضایی ایران در حال تقویت است؛ احتمالاً با حمایت روسیه و چین.

ذهنیت راهبردی اسرائیل

توان و تمایل ایران به حملهٔ مستقیم، سطح تهدید را افزایش داده است.

در راهبرد امنیتی پس از ۷ اکتبر، پیش‌دستی (Preemption) بر بازدارندگی ترجیح داده می‌شود.

اسرائیل بعید است بازسازی توان نظامی ایران را بی‌پاسخ بگذارد.

سیاست داخلی و زمان‌بندی

سال ۲۰۲۶ سال انتخابات در اسرائیل است و نتانیاهو بقای سیاسی خود را به تضمین امنیت—به‌ویژه در برابر ایران—گره زده است.

حتی دولت‌های جایگزین نیز احتمالاً سیاستی نرم‌تر در قبال ایران نخواهند داشت.

رهبران اسرائیل آشکارا از احتمال حملهٔ پیش‌دستانهٔ دیگر سخن گفته‌اند.

چرا جنگ بعدی می‌تواند بزرگ‌تر باشد

تضعیف پدافند هوایی ایران پنجره‌ای عملیاتی برای اسرائیل ایجاد کرده است.

پراکندگی و پنهان‌سازی برنامه‌های تسلیحاتی ایران، دامنهٔ اهداف را گسترش می‌دهد.

هدف‌گیری تأسیسات بسیار عمیق احتمالاً به کمک آمریکا نیاز دارد و خطر گسترش درگیری را بالا می‌برد.

ایران ممکن است برای جلوگیری از شکستی سریع و تحقیرآمیز، به طولانی شدن جنگ تمایل داشته باشد.

عدم قطعیت، اما چشم‌اندازی نگران‌کننده

ناآرامی‌های داخلی ایران، خستگی جنگی اسرائیل، تصمیم‌های آمریکا و منافع چین می‌توانند معادلات را تغییر دهند.

با این حال، نشانه‌ها حاکی است آرامش میان ایران و اسرائیل پایدار نخواهد بود.

با فروپاشی این وقفه، دور بعدی درگیری احتمالاً گسترده‌تر، طولانی‌تر و مخرب‌تر خواهد بود.
👍2
امید، سیاستی برای ایران نیست
نوشته‌ی رابرت فورد، سفیر ایالات متحده در سوریه (۲۰۱۱-۲۰۱۴)

رابرت فورد که به عنوان سفیر ایالات متحده در سوریه خدمت کرده است، تحلیلی جامع از پیامدهای مداخله‌ی ایالات متحده در ایران ارائه می‌دهد. او در این مقاله بر اهمیت یادآوری تاریخ و بررسی دقیق اهداف و خطرات مداخله‌های نظامی تأکید می‌کند.

---

فورد می‌گوید که خواسته‌های مکرر برای مداخله‌ی ایالات متحده در ایران، نشان‌دهنده‌ی پیروزی امید بر تاریخ است. با گزارش‌هایی مبنی بر اینکه دولت ترامپ به بررسی حمله به رژیم ایران می‌پردازد، این زمان مناسبی است که از خود بپرسیم اهداف چنین مداخله‌ای چه خواهد بود و آیا این اهداف قابل تحقق هستند یا خیر.

#### زمینه تاریخی مداخلات ایالات متحده

1. عراق:
- پیش از حمله‌ی ۲۰۰۳، تلاش‌های ایالات متحده برای متحد کردن اپوزیسیون عراقی به دلیل اختلافات داخلی و نفوذ شخصیت‌های غیرقابل اعتماد، مانند احمد چلبی، تضعیف شد.
- پس از سقوط صدام حسین، دیپلمات‌های آمریکایی مانند فورد به عراقی‌ها توصیه کردند که گذشته را فراموش کنند، اما این درخواست‌ها به نظر آن‌ها ساده‌لوحانه بود. این اختلافات منجر به ناکامی در ایجاد یک دولت ملی کارآمد شد.

2. سوریه:
- ایالات متحده به اپوزیسیون سوریه توجه کرد، اما این اپوزیسیون هرگز نتوانست یک دیدگاه ملی مشترک ایجاد کند. فورد به درگیری‌های داخلی بین اعضای اپوزیسیون اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی بی‌نظمی و عدم توافق در بین آن‌ها بود.
- جنگ داخلی سوریه به گسترش میلیشیاها و بی‌اعتباری اپوزیسیون تحت حمایت غرب منجر شد.

3. لیبی:
- پس از برکناری معمر قذافی، دولت جدید تحت حمایت غرب نتوانست کنترل گروه‌های میلیشیا را به دست گیرد و این وضعیت به جنگ داخلی بین قبیله‌ها و مناطق جغرافیایی منجر شد.

#### زمینه ایرانی

فورد تأکید می‌کند که ایران با تاریخ و فرهنگ غنی خود منحصر به فرد است و هیچ تحلیلگری نتوانسته است توضیح دهد که چرا ایران از مشکلات مشابه کشورهای همسایه خود فرار خواهد کرد. او به این نکته اشاره می‌کند که ایالات متحده باید ارزیابی دقیقی از وضعیت و آینده‌ی ایران داشته باشد و به‌جای امید، به دنبال درک واقعیت‌ها باشد.

- اپوزیسیون ایرانی:
- فورد به وضوح تأکید می‌کند که تنها ایرانیان می‌توانند یک اپوزیسیون ملی واقعی را توسعه دهند. او به سوابق ناموفق اپوزیسیون‌های سیاسی در کشورهای دیگر اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نیاز به زمان زیادی دارد تا ایرانیان بتوانند یک اپوزیسیون با یک برنامه و سازمان ملی ایجاد کنند.
- او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که مداخله‌ی ایالات متحده در گذشته، مانند حمایت از کودتای ۱۹۵۳، آسیب‌های زیادی به تصویر ایالات متحده در ایران زده است و نباید دوباره این اشتباه را تکرار کند.

#### خطرات مداخله‌ی ایالات متحده

فورد هشدار می‌دهد که مداخله‌ی شتابزده می‌تواند ایران را بیشتر بی‌ثبات کند و به جنگ داخلی منجر شود. او به درس‌های تاریخی از مداخلات گذشته اشاره می‌کند و بر لزوم ارزیابی دقیق از انگیزه‌ها و توانایی‌های ایالات متحده تأکید می‌کند.

- چالش‌های موجود:
- در ایران، گزارش‌ها از درگیری‌های گروه‌های کردی با نیروهای دولتی و حملات بلوچ‌ها به نیروهای دولتی در شرق حکایت دارد. این وضعیت می‌تواند به گسترش عناصر اپوزیسیون مسلح و از دست رفتن کنترل دولت بر برخی مناطق منجر شود، همان‌طور که در لیبی، سوریه و افغانستان مشاهده شد.
- هیچ تحلیل‌گری نتوانسته است توضیح دهد که یک ایران درگیر در جنگ داخلی چگونه بر منافع ایالات متحده تأثیر خواهد گذاشت. هیچ‌یک از سیاست‌گذاران دولت جورج بوش به این نکته پی نبردند که جنگی که صدام را سرنگون کرد، به ایران این امکان را داد که به قدرتی نفوذی در بغداد تبدیل شود.

فورد در نهایت تأکید می‌کند که قبل از اینکه واشنگتن بخواهد به سرعت رژیم اسلامی جمهوری اسلامی را سرنگون کند، باید به بررسی عواقب یک جنگ داخلی طولانی‌مدت در ایران بپردازد. او بر این باور است که مداخله‌ی عاطفی و شتابزده می‌تواند اوضاع را حتی بدتر کند و این یک فاجعه خواهد بود.

https://foreignpolicy.com/2026/01/20/trump-iran-syria-iraq-libya-venezuela-intervention/
👍3
1/2

https://www.bloomberg.com/opinion/articles/2026-01-23/iran-is-bleeding-while-trump-debates-greenland

نوشته: جیمز استاوریدیس
جیمز استاوریدیس، دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی ایالات متحده، فرمانده عالی سابق نیروهای متحد ناتو، و نایب‌رئیس هیئت‌مدیره شرکت کارلایل است.

در حالی که جهان بر آینده گرینلند متمرکز است، دولت ترامپ عملاً از تحولات ایران فاصله گرفته است. پس از بزرگ‌ترین اعتراضات در این کشور از زمان انقلاب ۱۹۷۹، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به رژیم دینی هشدار داد که ادامه کشتار معترضان با واکنش ایالات متحده روبه‌رو خواهد شد. او بعدتر ظاهراً تضمین‌هایی را پذیرفت مبنی بر اینکه اعدام‌ها متوقف شده‌اند—ادعاهایی که بسیاری از ناظران نسبت به آن‌ها تردید دارند. سازمان‌های معتبر حقوق بشری بر این باورند که در هفته‌های اخیر هزاران نفر، شاید بین ۵ تا ۱۰ هزار معترض، کشته شده‌اند.
در همین حال، بنا بر گزارش‌ها، یک گروه ضربت ناو هواپیمابر آمریکا که محور آن ناو عظیم هسته‌ای «یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن» با بال هوایی نزدیک به ۸۰ هواپیمای رزمی است، از دریای چین جنوبی به سوی دریای عرب شمالی در حرکت است. اگر آیت‌الله‌ها—چنان‌که محتمل است—به کشتار گسترده و بی‌تمایز معترضان بازگردند، چه گزینه‌هایی پیش روی رئیس‌جمهور قرار دارد؟
بیایید از خود ناو هواپیمابر شروع کنیم. من بیش از دو دهه پیش، در آغاز «جنگ جهانی علیه تروریسم»، فرماندهی یک گروه ضربت ناو هواپیمابر را در همان آب‌ها بر عهده داشتم. آن زمان تازه به درجه دریاسالاری یک‌ستاره ارتقا یافته بودم و طی یک مأموریت شش‌ماهه، حملاتی را علیه عراق، افغانستان و اهداف تروریستی در شاخ آفریقا انجام دادیم. حتی یک گروه ضربت ناو هواپیمابر هم توان رزمی قابل توجهی دارد—چنان‌که ونزوئلایی‌ها اخیراً دریافتند. و مهم‌تر از همه، برخلاف نیروهای مستقر در خشکی، هیچ «کشور میزبان»ی حق وتو بر شش جریب خاک حاکمیتی ایالات متحده که ناوهای عظیم ما نمایندگی می‌کنند، ندارد.
اگر رئیس‌جمهور تصمیم بگیرد از توان رزمی مستقیم از عرشه ناو استفاده کند، می‌تواند با بهره‌گیری از بمب‌ها و جنگ الکترونیک، حملات دقیقی علیه پدافند هوایی ایران انجام دهد. جنگنده‌های اف/ای-۱۸ هورنت مستقر بر ناو همچنین می‌توانند اهداف با ارزش بالای رهبری (از جمله ملاها)، تأسیسات فرماندهی و کنترل سپاه پاسداران و ارتش متعارف، زنجیره‌های تدارکاتی نیروهای نظامی و پلیس—از جمله «پلیس اخلاق» با نامی کنایه‌آمیز—یا عناصر حیاتی زیرساخت انرژی جمهوری اسلامی مانند تأسیسات دریایی، پالایشگاه‌ها و بنادر را هدف قرار دهند.
در کنار ناو و بال هوایی قدرتمند آن، ناوهای سطحی نیروی دریایی آمریکا—عمدتاً رزم‌ناوها و ناوشکن‌ها—قرار خواهند داشت که به موشک‌های کروز دوربرد تاماهاوک برای حمله به اهداف زمینی مجهزند. این موشک‌ها با برد ۱۵۰۰ مایل، بسیار دقیق‌اند و می‌توانند علیه همان اهداف به کار روند. احتمالاً پیش از به‌کارگیری هواپیماهای سرنشین‌دار شلیک می‌شوند تا پدافند هوایی ایران را درهم بشکنند.
این حملات تقریباً قطعاً در هماهنگی با عملیات نیروی هوایی آمریکا از پایگاه‌های ما در منطقه انجام خواهد شد. بنا بر گزارش‌ها، دست‌کم یک اسکادران جنگنده اف-۱۵ «استرایک ایگل» به اردن رسیده است و پشتیبانی‌های بیشتر—هواپیماهای سوخت‌رسان هوایی و ترابری—می‌توانند به پایگاه پشتیبانی لجستیکی دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند اعزام شوند. حملات هوایی از پایگاه العُدید در دوحه قطر نیز محتمل است، هرچند برخی دولت‌های عربی خلیج فارس ممکن است تمایلی به اجازه دادن برای آغاز حملات از خاک خود نداشته باشند.
علاوه بر نیروهای آمریکا، ما در منطقه دارایی‌ای داریم که در کارائیب علیه ونزوئلا وجود ندارد: اسرائیل. اسرائیل بزرگ‌ترین و به‌خوبی دفاع‌شده‌ترین مجموعه فرودگاه‌ها را در منطقه در اختیار دارد. نیروهای دفاعی اسرائیل احتمالاً در هر مأموریت بزرگی مشارکت خواهند کرد، به‌ویژه مأموریتی که هدف آن قطع سر رژیم و حذف رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، باشد. ایالات متحده و اسرائیل، در قالب یک نیروی مشترک یکپارچه، مجموعه عظیمی از گزینه‌های رزمی مستقیم برای به‌کارگیری علیه ایران در اختیار دارند.
گزینه‌های غیررزمی (غیرکینتیک) نیز وجود دارد که دولت ترامپ می‌تواند انتخاب کند. در صدر این فهرست، عملیات تهاجمی سایبری قرار دارد—باز هم احتمالاً در هماهنگی با جنگجویان سایبری اسرائیل. اهداف می‌تواند شامل بخش انرژی ایران، زنجیره‌های تأمین مصرف‌کنندگان، گره‌های فرماندهی و کنترل نظامی، تأسیسات پلیس و سپاه پاسداران، سامانه‌های تلفنی و زیرساخت‌های تولید نظامی—به‌ویژه مراکز تولید پهپاد و موشک‌های بالستیک—باشد.
عملیات اطلاعاتی نیز احتمالاً بخشی از این تلاش‌های سایبری خواهد بود.
@irananalyses
2/2

این می‌تواند شامل به‌دست گرفتن کنترل زیرساخت اینترنت ایران باشد—مسدود کردن استفاده رژیم و در عین حال امکان‌دادن به مخالفان برای هماهنگی بهتر و افشای جنایاتی که تقریباً قطعاً در حال وقوع است. چنین اقداماتی از معترضان حمایت کرده و به کارزار روانی آنان برای بسیج جامعه و تضعیف بیشتر حکومت فاسد و فرسوده‌ای که ایران را رهبری می‌کند، کمک خواهد کرد.
در حالی که آمریکا و بیشتر متحدان اروپایی‌اش به‌طور قابل فهمی درگیر هیاهوی پیرامون احتمال اقدام آمریکا درباره گرینلند هستند، بازی راهبردی بسیار بزرگ‌تری در خاورمیانه در جریان است. ترامپ مجموعه‌ای جامع از گزینه‌ها برای یاری رساندن به معترضان شجاع ایران در اختیار دارد. اقدام در حال حاضر ممکن است بهترین فرصت در چند دهه اخیر برای ایجاد تغییر رژیم از درون در ایران باشد. پرسش این است که آیا اپوزیسیون شجاع می‌تواند بار دیگر توجه متزلزل واشنگتن را به خود جلب کند یا نه. امیدواریم که چنین شود.

@irananalyses
۱/۲
اوفیر دایان، پژوهشگر مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، در گفت‌وگویی با سرتیپ (بازنشسته) تامیر هایمن، مدیر اجرایی INSS و رئیس پیشین اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل (۲۰۱۸ تا ۲۰۲۱) به بررسی و تحلیل تازه‌ترین تیترها و تحولات امنیتی درباره ایران می‌پردازد.

https://www.inss.org.il/podcast/the-iran-dilemma-gazas-new-order-brief-il-ep-5/

سؤال:
هفتهٔ قبل دربارهٔ ایران صحبت کردیم و دوباره به این موضوع برمی‌گردیم چون با اینکه اعتراضات کمی فروکش کرده، به نظر می‌رسد حملهٔ آمریکا که خیلی‌ها در دنیا انتظارش را داشتند هنوز اتفاق نیفتاده است. نیویورک‌تایمز هفتهٔ گذشته فاش کرد که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در کنار رهبران کشورهای خلیج فارس از ترامپ خواسته بود به ایران حمله نکند. چرا نتانیاهو چنین کاری کرده؟ می‌دانیم افکار عمومی اسرائیل از حمله به ایران و به‌ویژه رهبری ایران حمایت می‌کند. پس چرا نتانیاهو چنین درخواستی کرده و چرا کشورهای خلیج فارس هم چنین چیزی خواسته‌اند؟
پاسخ:
واقعیت این است که دقیقاً نمی‌دانیم در آن تماس تلفنی چه گذشته، اما می‌توانیم سه نکته را حدس بزنیم.
نکتهٔ اول به وضعیت دفاعی ما مربوط است. اسرائیل از نظر توان دفاعی قابلیت‌های کافی دارد، اما برای آماده بودن جهت یک جنگ طولانی، به تقویت توانِ مستقرِ آمریکا نیاز داریم—به‌طور مشخص دو عنصر اصلی: کشتی‌های «ایجیس» (سامانه‌های پدافندی سطح‌به‌هوا روی ناوها) و همچنین سامانهٔ موشکی/پدافندی آمریکا. این‌ها هنوز مستقر هستند، اما مسئله «دوام» است: اینکه تا چه مدت می‌توان این جنگ جاری را ادامه داد و اصلاً نمی‌دانیم روندش چگونه پیش خواهد رفت.
نکتهٔ دوم توان تهاجمی است. برای کاهش فشار از روی اسرائیلی‌ها، به توان ضربه‌زنی مؤثر نیاز است. اما طبق استقرار نیروهای آمریکا در هفتهٔ قبل، چنین چیزی فراهم نبود. احتمالاً آمریکا به یک «حمل مقطعی عمیق» فکر می‌کرد، بدون حضورِ مستمر و بدون ظرفیتی که بتواند پروژهٔ موشکی ایران را به‌تدریج فرسوده کند. در این حالت، از یک طرف تضمینی نیست که رژیم با یک ضربهٔ محدود سقوط کند؛ و از طرف دیگر، اسرائیل در معرض بارانی از موشک‌های ایران قرار می‌گیرد که با سطح حضور نیروهای آمریکا در آن زمان، مدیریت‌پذیر نبود. این می‌تواند بخشی از دلایل باشد.
دربارهٔ کشورهای خلیج فارس هم موضوع پیچیده‌تر است. به‌خصوص عربستان بین ایران و غرب «موازنه‌گری» می‌کند و در حال تقویت روابط سیاسی با ایران است. آن‌ها از حملهٔ مجدد ایران به زیرساخت‌های نفتی‌شان می‌ترسند. همچنین می‌دانند اگر وارد جنگ شوند یا حتی متهم شوند که به نیروهای آمریکا کمک کرده‌اند، برایشان پرریسک است. حضور زیرساخت‌های آمریکا در خلیج فارس (مثل قطر و دیگر کشورها) هم موضوع را اجتناب‌ناپذیر می‌کند. برای مثال اگر چند جنگنده از اردن بلند شوند و آمریکایی باشند، می‌توان اردن را متهم به مشارکت در جنگ کرد. یا اگر پروازها از حریم هوایی عربستان عبور کنند و عربستان برای جلوگیری از اصطکاک با آمریکا عبور را تسهیل کند، ممکن است متهم به حمایت از حمله شود. عربستان در این مقطع، به دنبال تثبیت اصل «ثبات» در خلیج فارس است و چنین سناریویی خلاف منافعش است.

سؤال ۲
سؤال:
بحث حمله کردن یا نکردن فقط در خاورمیانه نیست؛ داخل دولت آمریکا هم اختلاف هست: عده‌ای طرفدار حمله‌اند و عده‌ای دیپلماسی را ترجیح می‌دهند. برای منافع اسرائیل، کدام گزینه بهتر است؟
پاسخ:
اول باید بپرسیم از هفتهٔ قبل چه چیزی عوض شده. دو تغییر مهم:
۱) اعتراضات به‌شدت کاهش پیدا کرده. تقریباً می‌شود گفت این موج تمام شده؛ با نیروی بسیار خشن و احتمالاً با جنایت‌هایی که بعداً با بازگشت اینترنت بیشتر روشن خواهد شد. ایران توانست یک موج دیگر را هم شکست دهد.
۲) آمریکا در حال بسیج گستردهٔ توان نظامی است. صحبت از استقرار کاملِ دو «گروه ضربتی» در روزهای آینده است؛ و این به آمریکا امکان انجام چندین مأموریت/سناریو را می‌دهد.
از یک طرف، آمریکا هنوز می‌تواند حملهٔ «جراحی» انجام دهد؛ اما حتی حملهٔ جراحی—خصوصاً اگر هدف رهبر باشد—نیازمند هماهنگی زمانی با شورش‌ها و اعتراضات خیابانی است. وقتی اعتراضات رو به افول است، این گزینه کم‌اثرتر می‌شود. حتی اگر رهبر به‌طور معجزه‌آسا کنار برود، رژیم می‌تواند جایگزین تعیین کند؛ قبلاً هم این کار را کرده است. پس اگرچه ممکن است، اما معلوم نیست برنامهٔ اصلی همین باشد.
گزینهٔ دوم، عملیات نظامی با مقیاس بزرگ است که ثبات رژیم را تضعیف کند، توان راهبردی ایران را (موشکی، پدافندی و …) فرسوده کند و حتی آنچه از برنامهٔ هسته‌ای باقی مانده را هم از بین ببرد. در این حالت، احتمالاً اسرائیل هم در پاسخ ایران هدف قرار می‌گیرد چون عملیات بزرگ‌ است. ما به‌نوعی درگیر می‌شویم و شاید کشورهای خلیج فارس هم—و همین است که آن‌ها این گزینه را نمی‌خواهند.
2
۲/۲
حملات تلافی‌جویانه ایران شاید علیه پایگاههای و حضور آمریکا در خلیج فارس باشد، اما چون ایران اسرائیل را بخشی از جبههٔ آمریکا می‌داند، اسرائیل هم در دامنهٔ آن قرار می‌گیرد. در عوض، اسرائیل می‌تواند اهداف مهم امنیتی (مثل پروژهٔ موشکی) را به آمریکا معرفی کند تا در فهرست اهداف حمله قرار گیرد و از این منظر «سود» ببرد.
خیلی روشن بگویم: این گزینه جنگ برای سرنگونی رژیم نیست.
گزینهٔ سوم یک جنگ بزرگ برای تغییر رژیم است که به «نیروی زمینی» نیاز دارد. آمریکا توانش را دارد (مانند عراق، افغانستان، لیبی—که مراحل اولیه موفق بود)، اما خیلی پرهزینه است، زمان زیادی می‌برد، و در یک دموکراسی کمتر محتمل است چون افکار عمومی آمریکا احتمالاً نمی‌خواهند سربازانشان مدت طولانی در ایران باشند. علاوه بر این، ترامپ هم نمی‌خواهد وارد جنگ بی‌پایان خاورمیانه شود. او دنبال راه‌حل سریع و جمع‌وجور است. پس گزینهٔ سوم فعلاً کم‌احتمال‌تر است. در نهایت ما به «حالت میانی» می‌رسیم: نیاز به زمان برای آمادگی اسرائیل و تکمیل بسیج نیروهای آمریکا دارد. و همیشه گزینهٔ دیپلماسی هم وجود دارد.

سؤال ۳
سؤال:
آیا ممکن است «مومنتوم» از دست رفته باشد و هیچ‌کدام از این‌ها اتفاق نیفتد—چون اعتراضات کم شده و آمریکا نیروها را جای دیگری ببرد—و همه‌چیز همین‌طور ادامه پیدا کند؟
پاسخ:
همه‌چیز به تصمیم ترامپ بستگی دارد. بله، آن شتابی که می‌توانست خشونت خیابانی و آشوب را به یک ضربهٔ واحد تبدیل کند و شاید باعث تغییر رژیم شود، به دلیل افت موج اعتراضات از دست رفته است.
اما هنوز فرصت عملیات با ‌مقیاس بزرگ برای بی‌ثبات کردن پایه‌های رژیم وجود دارد؛ چون با اینکه اعتراضات افت کرده، «زخم» و «تروما» باقی گذاشته است. در دور بعدی خشونت، مردم لزوماً «دور پرچم» به دلیل حمله خارجی جمع نمی‌شوند چون از جنایت‌های هفته‌های گذشته خشمگین و سرخورده‌اند. پس اگرچه تضمین‌شده نیست، اما عملیات گسترده می‌تواند اثر موجی داشته باشد و به بی‌ثباتی رژیم ختم شود و شاید بخشی از مشکلات بزرگ‌تر خاورمیانه را هم حل کند—ولی هنوز اثبات نشده است.

سؤال ۴
سؤال:
شما بارها گفته‌اید اسرائیل نباید منتظر بماند تا دیگران کار ما را انجام دهند. ایران بزرگ‌ترین مسئلهٔ راهبردی اسرائیل است. آیا ممکن است اسرائیل به‌تنهایی و بدون آمریکا وارد یکی از سناریوهایی شود که گفتید؟
پاسخ:
بله، به نظرم ممکن است—اما نه الان. الان «نوبت ترامپ» است. او وعده داده کمک در راه است و خودش را به این عملیات گره زده است. عقب‌نشینی در این مقطع برای ترامپ به‌منزلهٔ ضعف تلقی می‌شود و ترامپ از قرار گرفتن در موضع ضعیف متنفر است. بنابراین فکر می‌کنم به سمت نوعی «اوج» می‌رویم—یا اوج عملیاتی، یا شاید یک توافق. توافق به نظر بعید می‌آید چون رهبر ایران سرسخت و رادیکال است و تسلیم شدن مقابل ترامپ برای او تحقیرآمیز است.
با این حال، ترامپ ممکن است ناگهان تصمیم بگیرد: «بی‌خیال. گفتند قرار بود ۸۰۰ نفر را اعدام کنند و متوقف کردند؛ برای من کافی است. با همین استقرار نیروها مردم ایران را نجات دادم.» ما در «دنیای ترامپ» زندگی می‌کنیم و در این دنیا پیش‌بینی سخت است. اگر چنین شود، اسرائیل با مشکل تنها می‌ماند و در ایران چیزی حل نمی‌شود. تا وقتی این رژیم سر کار است، توان راهبردی خود را بازسازی می‌کند و دوباره به تهدیدی علیه اسرائیل تبدیل می‌شود. اسرائیل نمی‌تواند تا ابد با انباشته شدن این تهدید کنار بیاید؛ بالاخره در زمانی—مگر اینکه معجزه‌ای رخ دهد—مجبور است دوباره اقدام کند.
تفاوتِ حملهٔ اسرائیل با حملهٔ آمریکا این است که حملهٔ آمریکا برای رژیم «وجودی‌تر» و تهدیدکننده‌تر است. اگر تاریخ را بدانید، می‌دانید وقتی آمریکا ضربه می‌زند، از کجا شروع می‌شود و ممکن است به کجا برس و همین رژیم ایران را نگران می‌کند. حملهٔ اسرائیل دردناک است، اما اسرائی توان اشغال ایران را ندارد و چنین جاه‌طلبی‌ای هم ندارد

@irananalyses
یادداشت راز زیمت، مدیر برنامهٔ «ایران و محور شیعه» در مؤسسه مطالعات امنیت ملی در تل‌آویو
۲۴ ژانویه ۲۰۲۵

https://www.ynet.co.il/yedioth/article/yokra14656552#

"ما هنوز زنده‌ایم، به سر کار می‌رویم، غذا می‌خوریم، اما از همیشه غمگین‌تر و ناامیدتر هستیم"، این‌گونه وضعیت خود را یک جوان ایرانی در این روزها توصیف کرد، روزهایی که در کشورش همچنان شمار کشته‌شدگان اعتراضات را که از مرز ۱۰,۰۰۰ گذشته، می‌شمارند. همچنین قطع اینترنت مداوم مانع از جمع‌آوری شواهدی درباره سرکوب وحشیانه رژیم نمی‌شود، حتی در مقایسه با امواج قبلی اعتراضات. کسانی که می‌خواهند ابعاد وحشت‌های اخیر را مقایسه کنند، ناچارند به تابستان ۱۹۸۸ برگردند، زمانی که در عرض چند ماه هزاران زندانی سیاسی در ده‌ها زندان در ایران به دستور رهبر آن زمان، آیت‌الله خمینی، اعدام شدند. سرکوب بی‌رحمانه گواهی نه تنها بر بی‌رحمی رژیم ایران بلکه بر عزم آن برای جنگیدن تا آخرین قطره خون معترضان است.

ارزیابی تعداد معترضان که در شب پنج‌شنبه ۸ ژانویه به خیابان‌ها آمدند، دشوار است. آنچه واضح است این است که سرکوب نیروهای امنیت داخلی، میلیشیاهای بسیج و سپاه پاسداران، صدها هزار نفر را به خانه‌هایشان بازگرداند - حداقل فعلاً. این بدان معنا نیست که ایران به روال عادی بازگشته و تردید زیادی وجود دارد که آیا اصلاً می‌توان به روال عادی بازگشت با توجه به وقایع اخیر. نه تنها مشکلات بنیادینی که جمهوری اسلامی با آن‌ها مواجه است حل نشده‌اند، بلکه به طرز قابل توجهی تشدید نیز شده‌اند. به بحران مشروعیتی که رژیم قبل از آغاز اعتراضات به آن مبتلا بود، اکنون لکه سیاهی از هزاران کشته بی‌گناه اضافه شده است. قطع اینترنت و تعطیلی مداوم بسیاری از کسب‌وکارها بحران اقتصادی را که محرک آغاز اعتراضات بود، تشدید می‌کند. در چنین واقعیتی، هر رویداد کوچکی می‌تواند به تجدید اعتراضات منجر شود: تشییع جنازه یکی از معترضان، مرگ یک جوان در زندان که توسط مقامات بازداشت شده، یا اقدام ناامیدکننده یک تاجر که معیشت خود را از دست داده است.

چشم‌ها به واشنگتن دوخته شده است. چشم‌های بسیاری از شهروندان ایرانی این روزها به واشنگتن و ادامه تقویت نیروهای آمریکایی در خاورمیانه دوخته شده است. اما این خود نشانه‌ای از شدت ناامیدی و وخامت اوضاع است. اولاً، زیرا هیچ‌کس نمی‌داند واقعاً نیت‌های رئیس‌جمهور ترامپ چیست. در این مرحله به نظر می‌رسد تقویت نیروها عمدتاً برای ارائه انعطاف به رئیس‌جمهور در تصمیم‌گیری‌ها است. تردید زیادی وجود دارد که او خودش تصمیم گرفته باشد از نیروی نظامی استفاده کند تا رژیم را سرنگون کند، یا تنها به برکناری خامنه‌ای از رهبری بسنده کند، یا از ایران خواسته‌های مربوط به برنامه هسته‌ای و موشکی را تحمیل کند. این هفته او تهدید کرد که ایران را از روی زمین محو خواهد کرد، اما همچنین تمایل خود را برای مذاکره با تهران ابراز کرد و امیدوار بود که نیازی به اقدام نظامی بیشتر نباشد - و همه اینها در کمتر از ۲۴ ساعت. با این حال، تردید وجود دارد که آیا حمله‌ای آمریکایی، هرچقدر هم گسترده و موفق باشد، بتواند میلیون‌ها شهروند ایرانی را مجاب کند که دوباره جان خود را به خطر بیندازند و به خیابان‌ها بیایند، حتی زمانی که موشک‌های آمریکایی به مقرهای سپاه پاسداران یا حتی به پناهگاه رهبر ایرانی برخورد کند.

اپوزیسیون خارج از ایران نیز ناچار است به آمریکا تکیه کند. رضا پهلوی، که متوجه شد شهروندان ایران از ترس نیروهای امنیتی در خیابان‌ها به دعوت او پاسخ نمی‌دهند، از رئیس‌جمهور ترامپ خواست اقدام نظامی کند و بدین ترتیب گواهی دیگری بر ضعف اپوزیسیون ایرانی ارائه داد. بسیاری در اسرائیل و غرب در هفته‌های اخیر با ارزیابی به واکنش معترضان در ایران به دعوت او برای خروج به خیابان‌ها و ابراز حمایت از او در برخی از اعتراضات نگاه کردند. با این حال، کمتر به شکست مداوم او در طول سال‌ها برای ایجاد اپوزیسیون مؤثر و سازمان‌یافته توجه شد. حتی ائتلافی که او در دانشگاه جورج‌تاون آمریکا در طول اعتراضات ۲۰۲۲ تشکیل داد، پس از چند ماه به دلیل اختلافات داخلی فروپاشید. همچنین بیانیه دراماتیک او در تابستان ۲۰۲۵، مبنی بر اینکه او توانسته است ده‌ها هزار فراری از نیروهای مسلح ایران جمع‌آوری کند، فراموش شد، در حالی که اکثریت مطلق نیروهای سرکوب و امنیتی وفاداری خود را به رژیم حفظ کردند، حتی زمانی که هم‌وطنانشان زیر آتش زنده کشته می‌شدند.

زمانی که اعتراضات در ژانویه ۱۹۷۸ آغاز شد، که قرار بود در عرض یک سال به انقلاب اسلامی منجر شود، جنبش انقلابی ایران امیدی به مداخله خارجی نداشت.
👍1
2/2

گروه‌های انقلابی در میان کارگران صنعت نفت برای تأمین معیشت آن‌ها در طول اعتصابات که اقتصاد ایران را تحت تأثیر قرار داده بود، فعالیت می‌کردند؛ مساجد و گروه‌های خیریه پیام‌های خمینی را منتشر می‌کردند حتی زمانی که او هنوز در تبعید در حومه پاریس بود؛ و شورای انقلابی از حامیان او برای پیشبرد انقلاب در سرتاسر ایران فعالیت می‌کرد. درس‌های این وقایع به خوبی توسط رژیم اسلامی آموخته شده است، که در طول دهه‌ها هر نشانه‌ای از فعالیت سازمان‌های جامعه مدنی، اتحادیه‌های صنفی، روزنامه‌نگاران و روشنفکران منتقد را سرکوب کرده است. زندان‌های ایرانی حتی امروز نیز پر از زندانیان سیاسی هستند که نمونه‌هایی از آن‌ها شامل برنده جایزه نوبل صلح، وکیل نسرین ستوده، یا فعال سیاسی برجسته مصطفی تاج‌زاده می‌باشند. با این حال، در غیاب توانایی سازمان‌دهی، جنبش اعتراضی بدون رهبری باقی مانده است و رهبران بالقوه بدون جنبش مانده‌اند.

با این وجود، مشخص است که وضعیت کنونی پایدار نیست. ایران به سمت تغییر حرکت می‌کند، هرچند که مشخص نیست آیا این تغییر از پایین به بالا خواهد بود؛ انتقال کنترل واقعی از خامنه‌ای به یک بازیگر دیگر، مانند یک فرمانده ارشد سپاه پاسداران، یک سیاستمدار ارشد یا رهبری جمعی؛ یا تغییر از درون از طریق تسلط نیروهای الیت نظامی-امنیتی بر رهبری کشور، چه قبل از مرگ خامنه‌ای و چه پس از آن. تردید زیادی وجود دارد که کریدوری که جمهوری اسلامی در آن قرار دارد، به دموکراسی لیبرال منجر شود. احتمال بیشتری وجود دارد که به یک مدل حکومتی جایگزین منجر شود که ممکن است بر اساس رهبری قوی که حکومت اقتدارگرا را برقرار کند، پایه‌گذاری شود. در این میان، می‌توان فرض کرد که جمهوری اسلامی به روند تدریجی افول خود ادامه خواهد داد، مشابه سال‌های پایانی اتحاد جماهیر شوروی تحت حکومت شوروی. و در این باره یکی از شهروندان ایرانی در روزهای اخیر در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: "ممکن است ما در آستانه سقوط رژیم باشیم، اما آزادی هنوز از ما فاصله زیادی دارد."
@irananalyses
یادداشت حسین موسویان، دیپلمات سابق جمهوری اسلامی و از مذاکره کنندگان هسته‌ای، سفیر ایران در آلمان در دوره هاشمی رفسنجانی

و توصیه فوری به آقای پزشکیان:

‏در دوره اول ریاست جمهوری آقای ترامپ، در سال ۱۳۹۷ (۲۰۱۸)، در مقاله ای در روزنامه اعتماد نوشتم: «اگر جای روحانی بودم ترامپ را به تهران دعوت می‌کردم». (لینک ۱ در پایین)

‏نه تنها کسی به این توصیه خیرخواهانه گوش نکرد، بلکه تندروهای داخل و خارج تهمت های ناروا را افزایش دادند.

‏بعد از آن نیز توسط قوه قضاییه ایران، یک حکم جدید محکومیت به «۱۱ ماه حبس» علیه من صادر شد!

‏لذا ۵ سال گذشته قادر به سفر به کشور نبودم چون در سال ۱۳۸۶، یکبار در اوین زندانی شده بودم.

‏اکنون هم ۲ توصیه مهم به اقای پزشکیان دارم:

‏۱- آقای ترامپ مشتاق گفتگوی مستقیم است. گوشی تلفن را بردارید و با ایشان مستقیم صحبت کنید. زمان را از دست ندهید. شرایط بحرانی و خطرناک است.

‏۲- خشم انباشته مردم بخاطر مشکلات کمرشکن اقتصادی و اجتماعی را دست کم نگیرید. فقر، فساد، رانت، تبعیض، گرانی، و…….خلاصه ناکارآمدی حکمرانی در حدی گسترش یافته که ادامه این وضعیت برای اکثریت مردم غیر قابل تحمل است.

‏حدود یکماه قبل از آغاز دور دوم ترامپ، در بهمن ۱۴۰۴ (دسامبر ۲۰۲۴) در روزنامه ایران نوشتم:

‏« ترامپ ظرف حدود یک‌ماه دیگر رسماً آغاز به کار می‌کند، برای گفت‌وگوی مستقیم و سطح بالا با ایران اعلام آمادگی میکند و اگر ایران بپذیرد و گفت‌وگوهای جامعی آغاز شود، احتمال توافق وجود دارد ضمن اینکه تضمینی وجود ندارد….برداشت من این است که ترامپ در صورت اعلام آمادگی، بیشتر از چند ماه منتظر پاسخ تهران نخواهد ماند، چون قادر به تحمل فشار مخالفین مذاکره با ایران از داخل امریکا و متحدین منطقه‌ای نخواهد بود».
‏( لینک ۲ در پایین)

‏متاسفانه گوش شنوایی نبود و آمریکا و اسرائیل با حملات نظامی نامشروع و غیر قانونی، خسارات بزرگی به ایران زدند و شد آنچه که نباید می‌شد.

‏مجدد عرض میکنم اگر چاره جوییهای اساسی و فوری نشود، ممکن است :

‏۱- ایران مجدد با تقابلات نظامی غیرقانونی آمریکا و اسراییل و ناتو مواجه شود،

‏۲- بخاطر بحران های اقتصادی و اجتماعی داخلی، ایران با اعتراضات مجدد اما گسترده تر مردمی مواجه شود که نفوذیهای دشمن هم فرصت را به آشوب کشاندن کشور مغتنم خواهند شمرد.

https://x.com/hmousavian/status/2015349600807248021?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
2👎1👌1
https://theconversation.com/iran-protests-are-not-just-about-economics-theyre-a-full-blown-ideological-crisis-273955

از متن مقاله:

این ما را به بینش کلیدی دیگری، مجددا از هانا آرنت، می‌رساند: تمایز بین قدرت و خشونت. او استدلال کرد که قدرت از مشروعیت جمعی ناشی می‌شود، از باور مردم به یک سیستم. خشونت زمانی به کار می‌رود که مشروعیت از بین رفته باشد.

به همین دلیل، وقتی یک دولت به‌طور فزاینده‌ای به نظارت، ارعاب و تنبیه متکی است، نشانه‌ای از قدرت نیست. این نشانه‌ای از ضعف است.

این موضوع را می‌توان در آنچه صدراعظم آلمان، فریدریش مرز، اخیراً در مورد ایران گفت، مشاهده کرد: "اگر یک رژیم تنها از طریق خشونت بتواند در قدرت بماند، در واقع تمام شده است." و با گذشت زمان، استفاده از زور اثر معکوس خواهد داشت.

برخی از افراد حکومت شروع به تردید می‌کنند. برخی شروع به مخالفت می‌کنند. برخی شروع به مقاومت داخلی می‌کنند که به تجزیه درون سیستم منجر می‌شود. وقتی اقدامات قهری با تخلف‌هایی مانند فساد توسط افراد حکومت همراه می‌شود، این ریزش را بیشتر گسترش می‌دهد.

این به عدم اطمینان درون سیستم را افزایش می‌دهد. مردم دیگر بهحکومت اعتماد ندارند. و وقتی اعتماد از بین برود، نهادها ضعیف می‌شوند. و هر شوک – اقتصادی، سیاسی، محیطی – می‌تواند منجر به شکاف اجتماعی شود.
این الگو منحصر به ایران نیست. به عنوان مثال، در چین، مصرف کالاهای لوکس دست‌دوم به یک راه برای چالش‌کشیدن سلسله‌مراتب‌های هایپرکاپیتالیستی تبدیل شده است.
در سیستم‌های توتالیتر، زندگی روزمره به یک عرصه سیاسی تبدیل می‌شود. و این برای یک سیستم توتالیتر به‌طور وجودی خطرناک است. در نهایت، به مرحله‌ای خواهد رسید که مردم دیگر قوانین را دنبال نمی‌کنند زیرا به آنها باور دارند. آنها ممکن است هنوز مطیع باشند، اما تنها تحت تهدید مجازات که اگر این کار را نکنند.
در سراسر جهان، رژیم‌های توتالیتر با چالش مشابهی روبرو هستند: چگونه می‌توان جمعیت‌های تحصیل‌کرده و مرتبط را کنترل، جمعیتی که می‌توانند واقعیت‌ها را مقایسه کنند. کنترل ایدئولوژیک زمانی دشوار می‌شود که مردم بتوانند گزینه‌های دیگری ببینند. به همین دلیل است که چنین سیستم‌هایی به اینترنت وسواس دارند. آموزش، ایدئولوژی‌ها را بی‌ثبات می‌کند.
ایران نشان می‌دهد که ایدئولوژی‌های توتالیتر به‌سرعت فرو نمی‌ریزد. آنها از طریق دهه‌ها مقاومت خاموش فرسایش می‌یابند. از طریق آنچه ممکن است به «سیاست‌ورزی از طریق زندگی عادی» اطلاق شود.
این چیزی است که این روزها را تاریخی می‌کند. بحران در ایران صرفاً اقتصادی نیست. سختی اقتصادی در همه‌جا وجود دارد. آنچه ایران را متفاوت می‌کند این است که اعتماد به نهادها فروریخته است.
آنچه ما شاهد آن هستیم، صرفاً ناآرامی نیست. این مرگ آرام یک ایدئولوژی است. و زمانی که باور از بین برود، هیچ زور و‌ارعابی نمی‌تواند آن را برگرداند.
😢1
https://www.nytimes.com/2026/01/25/world/middleeast/iran-how-crackdown-was-done.html

روزنامه نیویورک تایمز در شماره امروز ۲۵ ژانویه در گزارشی تفصیلی با فیلم و شواهد به کشتار در ایران پرداخته است.
قسمتهایی از این گزارش با عنوان “چگونه ایران خیزش شهروندان را با نیروی مرگبار له کرد” :


در سراسر ایران، بیمارستان‌ها با هزاران معترض مجروح مواجه شدند و برای ابعاد بی‌سابقهٔ زخم‌های ناشی از اصابت گلوله آمادگی نداشتند؛ این موضوع بر اساس مصاحبه‌ها و پیام‌های متنی با ۸ پزشک و ۱ پرستار بیان شده است.
خشونت مسلحانه در ایران نادر است و شهروندان عادی اجازهٔ مالکیت سلاح ندارند.
کادر درمان در تهران، مشهد، اصفهان و زنجان صحنه‌هایی از آشوب کامل را توصیف کردند
قطع اینترنت مانع بررسی نام بیماران و سوابق پزشکی آن‌ها توسط کادر درمان شد.
نیویورک‌تایمز عکس‌ها و ویدئوهایی بسیار دلخراش از داخل بیمارستان‌ها دریافت کرده که قابل انتشار نیستند.
برخی قربانیان از ناحیهٔ سر هدف گلوله قرار گرفته بودند

سردخانهٔ اصلی تهران (مرکز پزشکی قانونی کهریزک) بلافاصله پس از موج کشتار مملو از اجساد شد.
یک مقام دولتی در تلویزیون رسمی اعلام کرد: شمار اجساد از ظرفیت سردخانه فراتر رفته است
خانواده‌ها برای شناسایی عزیزانشان به سالنی هدایت می‌شدند که:
تصاویر چهرهٔ کشته‌شدگان روی صفحهٔ تلویزیون نمایش داده می‌شد
هر تصویر با یک شماره مشخص شده بود
از برخی قربانیان چندین عکس وجود داشت (به‌دلیل شدت جراحات)
خانواده‌ها گاهی درخواست می‌کردند:
تصویر متوقف، عقب‌گرد یا بزرگ‌نمایی شود
برخی بلافاصله عزیزشان را می‌شناختند و از حال می‌رفتند
فضای سالن مملو از فریاد، شیون و ضربه زدن به صورت و بدن از شدت شوک و اندوه بود.
نیویورک‌تایمز به عکس‌های بیش از ۳۰۰ پیکر منتقل‌شده به کهریزک دست یافت:
کیسه‌های جسد سیاه با زیپ نیمه‌باز
کارت‌های هویت سفید روی سینهٔ اجساد
وضعیت شناسایی قربانیان:
ده‌ها نفر با عنوان «مرد ناشناس»، «زن ناشناس»، «کودک ناشناس»
بیش از ۱۹۰ پیکر فقط با شماره ثبت شده بودند
راها بحرینی، وکیل و پژوهشگر ایران در سازمان عفو بین‌الملل:
«این صرفاً یک سرکوب خشونت‌آمیزِ اعتراضات نیست.»
«این یک کشتار سازمان‌دهی‌شده توسط دولت است.»
😢1
1/2

چرا وعده‌های حمایت ترامپ از معترضان ایران به اقدام عملی نرسیده است؟

با گذشت نزدیک به یک ماه از آغاز اعتراضات سراسری در ایران، همچنان بخشی از افکار عمومی و ناظران سیاسی چشم‌انتظار تحقق وعده‌های دونالد ترامپ برای «حمایت قاطع» از معترضان هستند. با این حال، این حمایت‌ها تا امروز از سطح مواضع رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی و تریبون‌های سیاسی فراتر نرفته است. دلیل این شکاف میان گفتار و کردار را باید در مجموعه‌ای از محاسبات امنیتی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی در واشنگتن و تل‌آویو جست‌وجو کرد؛ محاسباتی که بیش از آنکه بر واقعیت‌های میدانی ایران متمرکز باشند، معطوف به پیامدهای «روز پس از سقوط» هستند.

ترس از «ایرانِ بدون دولت»

در بخش مهمی از اتاق‌های فکر غربی و اسرائیلی، سناریوی «ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی» حتی خطرناک‌تر از تداوم وضعیت فعلی تلقی می‌شود. منطق غالب این است که فروپاشی ناگهانی مرکزیت قدرت می‌تواند به هرج‌ومرجی منجر شود که پیامدهای آن از فشار بر یک حکومت شناخته‌شده و قابل مهار، پرهزینه‌تر باشد. از این منظر، در سیاست بین‌الملل گاه «پیروزی نهایی» خود می‌تواند نقطه آغاز یک کابوس بزرگ‌تر باشد.

تغییر ماهیت تهدید برای اسرائیل

اسرائیل امروز با یک دولت مشخص در تهران مواجه است؛ دولتی با پایتخت، مرزها و دارایی‌هایی که می‌توان آن‌ها را هدف بازدارندگی یا تنبیه قرار داد. اما فروپاشی این ساختار می‌تواند به ظهور ده‌ها گروه مسلح غیرمتمرکز و بی‌سرزمین منجر شود؛ گروه‌هایی شبیه «حزب‌الله‌های کوچک» که نه از منطق بازدارندگی کلاسیک تبعیت می‌کنند و نه هدف روشنی برای تلافی باقی می‌گذارند. این تغییر ماهیت تهدید، یکی از عمیق‌ترین نگرانی‌های امنیتی اسرائیل است.

کابوس «انفجار ساختاری»

با یادآوری تجربه عراق، بخشی از تحلیلگران غربی هشدار می‌دهند که انحلال ناگهانی بدنه‌های امنیتی ایران می‌تواند صدها هزار نیروی آموزش‌دیده را، با دسترسی به تسلیحات و مهمات، به بازیگرانی بی‌مهار تبدیل کند. نگرانی محوری در این سناریو آن است که پس از سقوط، «چه کسی کلید انبارهای موشکی و تسلیحاتی را تحویل می‌گیرد؟». همین ترس از انفجار ساختاری، یکی از ترمزهای اصلی حمایت عملی از معترضان محسوب می‌شود.

نگرانی آمریکا از فقدان «فرماندهی و کنترل»

واشنگتن نیز از زاویه‌ای مشابه نگران است. ایرانِ بدون دولت مرکزی به معنای از دست رفتن کنترل بر زرادخانه‌های موشکی، پهپادها و مواد هسته‌ای تلقی می‌شود. از نگاه آمریکا، گسترش این تسلیحات در بازار سیاه یا در اختیار بازیگران غیردولتی، خط قرمزی است که ریسک آن از منافع تغییر سریع رژیم فراتر می‌رود.

منطق ائتلاف‌ها و «دشمن مشترک»

بر اساس نظریه «موازنه تهدید»، اتحادهای منطقه‌ای نه بر پایه دوستی، بلکه حول دشمن مشترک شکل می‌گیرند. در وضعیت کنونی، جمهوری اسلامی همان عاملی است که اسرائیل و کشورهای عربی را زیر چتر امنیتی آمریکا نگه داشته است. حذف این دشمن می‌تواند انگیزه کشورهای عربی برای تبعیت از واشنگتن، خریدهای تسلیحاتی کلان و حتی تداوم پیمان‌هایی مانند پیمان ابراهیم را تضعیف کند و نفوذ تاریخی آمریکا در خلیج فارس را با بحران مواجه سازد.

پیامدهای جهانی: چین، روسیه و نظم بین‌الملل

بی‌ثباتی ایران همچنین می‌تواند بازیگران تجدیدنظرطلب نظم جهانی را فعال‌تر کند. چین ممکن است برای نخستین‌بار به‌منظور تضمین امنیت انرژی، از سیاست «عدم مداخله» عبور کرده و حضور امنیتی خود را در خلیج فارس گسترش دهد؛ سناریویی که انحصار سنتی آمریکا را به چالش می‌کشد. هم‌زمان، روسیه می‌تواند از خلأ ناشی از فروپاشی ایران برای ایجاد بحران‌های فرسایشی جدید در جنوب اوراسیا بهره ببرد و تمرکز غرب را از جبهه‌های اصلی رقابت منحرف کند.

شوک انرژی و اقتصاد جهانی

ایران یک «غول خفته انرژی» است. فروپاشی کنترل‌نشده می‌تواند تنگه هرمز را به کانون درگیری بدل کند و قیمت نفت را به سطوحی فراتر از ۱۵۰ دلار برساند؛ شوکی که خطر رکود جهانی را در پی دارد. هیچ دولت غربی مایل نیست مسئول چنین پیامدی باشد، به‌ویژه در شرایط شکننده اقتصاد جهانی.

پارادوکس «مهار یا مدیریت سقوط»

در نتیجه این مجموعه نگرانی‌ها، بخشی از استراتژیست‌های غربی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که هزینه «مدیریت سقوط جمهوری اسلامی» به‌مراتب سنگین‌تر از هزینه «مهار ایران فعلی» است. این پارادوکس باعث شده حمایت غرب از تغییرات در ایران همواره با احتیاطی آمیخته به ترس همراه باشد: تلاشی برای قطع «سر مار» بدون آنکه «سم» آن در سراسر منطقه پخش شود.

عاملیت جامعه و اپوزیسیون ایران؛ نقطه کور تحلیل‌های غربی
2/2

با این حال، مقاله تأکید می‌کند که این محاسبات امنیت‌محور یک ضعف جدی دارند: نادیده‌گرفتن عاملیت جامعه ایران و نیروهای اپوزیسیون. در بسیاری از سناریوهای غربی، جامعه و فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی یا به‌عنوان متغیری منفعل دیده می‌شوند یا صرفاً نیرویی انفجاری، نه بازیگرانی قادر به تولید نظم سیاسی پس از گذار. این شکاف ادراکی، خطر خطای محاسباتی را افزایش می‌دهد؛ چرا که هرچه فاصله میان برداشت نخبگان امنیتی غرب و واقعیت‌های اجتماعی ایران بیشتر شود، احتمال غافلگیری استراتژیک نیز بالاتر می‌رود. از این منظر، ترس غرب از هرج‌ومرج ممکن است خود به عاملی برای تداوم یا بازتولید بی‌ثباتی تبدیل شود.

هزینه‌های ادامه وضع موجود

منتقدان این رویکرد یادآوری می‌کنند که ترس از فروپاشی، عملاً بهانه‌ای برای حفظ وضع موجود شده است. از نگاه آن‌ها، سیاست «مهار فرسایشی» نه‌تنها ایران را به آستانه هسته‌ای نزدیک‌تر می‌کند، بلکه خطر مسابقه تسلیحاتی منطقه‌ای، نهادینه شدن «اقتصاد جنگ» و اختلال دائمی در زنجیره تأمین جهانی را افزایش می‌دهد. در این چارچوب، هزینه بلندمدت تداوم وضعیت فعلی می‌تواند بسیار سنگین‌تر از هزینه یک گذار پرریسک اما مدیریت‌شده باشد.

جمع‌بندی نهایی

بن‌بست تصمیم‌گیری در واشنگتن و تل‌آویو نه از سر بی‌میلی به تغییر، بلکه حاصل یک قمار بزرگ استراتژیک است: یا پذیرش ریسک یک فروپاشی کنترل‌نشده که می‌تواند جغرافیای سیاسی خاورمیانه را بازنویسی کند، یا تن دادن به هزینه‌های سنگین مهار فرسایشی که ایران را هر روز به سلاح هسته‌ای و ائتلاف‌های شرقی نزدیک‌تر می‌کند. اما واقعیت‌های میدانی ایران نشان می‌دهد که «عنصر زمان» دیگر به نفع هیچ‌یک از طرفین نیست. اگر غرب نتواند میان ترس‌های امنیتی خود و ظرفیت‌های اجتماعی ایران پلی بزند، ممکن است به نقطه‌ای برسد که نه امکان مهار باقی بماند و نه توان مدیریت سقوط؛ چرا که در منطق تاریخ، وقتی موتورهای یک ساختار آتش می‌گیرند، «فرود سخت» دیگر یک انتخاب نیست، بلکه تنها واقعیت پیشِ روست.
1
https://open.substack.com/pub/alikadivar/p/after-the-massacre-rethinking-strategy?utm_campaign=post&utm_medium=web

پس از کشتار، بازاندیشی استراتژی در خیزش ایران

▪️ مقیاس خشونت
مدارک حقوق بشری نشان می‌دهد که هزاران معترض توسط نیروهای دولتی کشته شدند و ده‌ها هزار نفر زخمی یا بازداشت شدند. خانواده‌ها هنوز در جستجوی عزیزانشان در سردخانه‌ها و مراکز بازداشت هستند و از شکنجه، احکام سخت و اعدام‌ها می‌ترسند. این احتمالاً مرگبارترین دوره از خشونت دولتی علیه معترضان خیابانی در تاریخ جمهوری اسلامی است.

▪️ مقایسه‌ها با سال 1979**
بسیاری از مقایسه‌ها با انقلاب 1979 ایستا هستند. تفاوت کلیدی زمان و توالی است. انقلاب 1979 در بیش از یک سال به وقوع پیوست و از مراحل مختلفی عبور کرد که قدرت اجتماعی و سازمانی را قبل از سقوط دولت ایجاد کرد. در مقابل، قیام اخیر اعتراضات گسترده و رویارویی مستقیم را در عرض چند روز فشرده کرد و زمان کمی برای ساخت ظرفیت جمعی لازم برای تغییر تعادل قدرت باقی گذاشت.

▪️ بحث‌های استراتژیک پس از سرکوب
بحث جدی بین فعالان و تحلیلگران درباره چگونگی وقوع قیام شکل گرفته است:

- منتقدان تصرف نهادهای دولتی به وجود یک دستگاه امنیتی یکپارچه و سالم که حاضر به استفاده از خشونت شدید است، توجهی نکرده‌اند.
- تأکید کمی بر حفظ انضباط غیرخشونت‌آمیز وجود داشت، با وجود اینکه تحقیقات نشان می‌دهد که تشدید خشونت اغلب به نفع رژیم‌های مستبد تمام می‌شود.
- ادعاهای مربوط به انشقاق گسترده در میان نیروهای امنیتی نادرست بود و لحن تهدید ممکن است انسجام رژیم را تقویت کرده باشد.
- بسیاری از معترضان و صداهای دیاسپورا به مداخله خارجی امید بسته‌اند و این موضوع داشتن عاملیت را از جامعه دور کرده است.

▪️ سه مدل رقیب برای تغییر

- مدل قیام – سقوط رژیم را به عنوان یک لحظه تعیین‌کننده از گسست می‌بیند، اغلب به تشدید، شکاف‌های نخبگان یا فشار خارجی وابسته است. این مدل از دوام نهادهای سرکوب نادیده می‌گیرد .

- مدل انقلابی 1979 – همچنین هدفش سرنگونی
حکومت است، اما باید در طول زمان قدرت اجتماعی را از طریق اعتصابات، شبکه‌ها و ائتلاف‌های گسترده ایجاد کرد قبل از اینکه نهادهای دولتی فرو بریزند

- مدل دموکراتیک متمرکز بر جنبش‌ها جامعه محور – بر ساخت ظرفیت جمعی، سازماندهی و عمل دموکراتیک به تدریج تمرکز دارد. تغییر به عنوان یک فرآیند طولانی برای تغییر قدرت در جامعه دیده می‌شود، نه فروپاشی ناگهانی قدرت مرکزی.

▪️ *چرا این بحث‌ها مهم است**
سوال اصلی استراتژیک این نیست که آیا خشم کنونی توجیه‌پذیر است یا خیر، بلکه این است که قدرت چگونه واقعاً تغییر می‌کند. تحول پایدار نه تنها به لحظات گسست بستگی دارد، بلکه به کار سخت و کند ساخت ظرفیت اجتماعی جمعی نیز نیاز دارد.

بحث عمومی درباره استراتژی نه تنها حواس‌پرتی از مبارزه نیست، بلکه بخشی از چگونگی ساخت آینده‌ای دموکراتیک است.
👍1