Iran 2026
1.46K subscribers
35 photos
2 videos
5 files
754 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
مقاله‌ای در مجله[فارن افرز با عنوان «کم‌هزینه‌ترین گزینه بد ترامپ در ایران» نوشته جنیفر کاوانا و رزماری کلانیک استدلال می‌کند که آمریکا پس از جنگ با ایران در موقعیتی ضعیف‌تر از قبل قرار گرفته و اکنون تقریباً همه گزینه‌های پیش روی دونالد ترامپ پرهزینه و خطرناک هستند.

نویسندگان می‌گویند جنگ نه حکومت ایران را سرنگون کرد، نه برنامه موشکی آن را از بین برد و نه تنگه هرمز را باز کرد. در مقابل، ایران نشان داد همچنان توان تحمل جنگ، حفظ ساختار حکومت و اعمال فشار بر بازار انرژی جهان را دارد. بسته شدن تنگه هرمز روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت را از بازار جهانی حذف کرده و بحران انرژی را تشدید کرده است.

### سناریوهای پیش روی ترامپ

#### ۱. ادامه محاصره و فشار اقتصادی

یکی از گزینه‌ها ادامه محاصره و فشار اقتصادی برای وادار کردن ایران به تسلیم است. اما نویسندگان می‌گویند این استراتژی احتمالاً شکست می‌خورد، زیرا ایران جنگ را «وجودی» می‌داند و حاضر است هزینه‌های سنگینی تحمل کند. در مقابل، ادامه بسته بودن تنگه هرمز می‌تواند اقتصاد جهانی را وارد بحران شدید کند. ذخایر نفت جهان به سرعت در حال کاهش است و اگر این وضعیت ادامه یابد، قیمت انرژی جهش خواهد کرد و فشار اقتصادی و سیاسی بر آمریکا افزایش می‌یابد.

#### ۲. تشدید جنگ

سناریوی دوم، گسترش حملات نظامی علیه ایران است؛ از جمله حمله به زیرساخت‌های نفتی، برق یا عملیات ویژه در داخل ایران. نویسندگان معتقدند این گزینه نیز احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت. ایران می‌تواند به تأسیسات نفتی خلیج فارس، پایگاه‌های آمریکا و مسیرهای انرژی حمله کند و بحران را منطقه‌ای‌تر و پرهزینه‌تر کند.

مقاله تأکید می‌کند که حدود ۷۰ درصد از توان موشکی ایران باقی مانده و تهران می‌تواند با کمک روسیه و چین آن را بازسازی کند. همچنین ادامه جنگ، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسوده کرده و آمادگی واشنگتن برای مقابله با چین را تضعیف می‌کند.

#### ۳. عقب‌نشینی کامل آمریکا

گزینه دیگر این است که ترامپ جنگ را متوقف کرده و از بحران خارج شود. نویسندگان می‌گویند از نظر راهبردی، این گزینه الزاماً برای آمریکا فاجعه‌بار نیست، زیرا برنامه هسته‌ای ایران تا حدی آسیب دیده است. اما از نظر سیاسی، چنین اقدامی برای ترامپ شبیه عقب‌نشینی و اعتراف به شکست خواهد بود و به همین دلیل احتمال آن پایین است.

### توصیه اصلی نویسندگان: توافق محدود و مرحله‌ای

نویسندگان می‌گویند تنها گزینه واقع‌بینانه برای ترامپ، یک توافق محدود با ایران است؛ چیزی که آن را «کم‌هزینه‌ترین گزینه بد» می‌نامند.

توصیه آنها این است که آمریکا باید از اهداف حداکثری خود عقب‌نشینی کند و بپذیرد که:

* ایران کاملاً تسلیم نخواهد شد،
* برنامه موشکی خود را حفظ خواهد کرد،
* و همچنان اهرم فشار مهمی بر تنگه هرمز خواهد داشت.

در مقابل، پیشنهاد می‌کنند:

* ایران تنگه هرمز را باز کند،
* غنی‌سازی را برای مدتی محدود کند،
* و بخشی از اورانیوم غنی‌شده خود را تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار دهد.

در عوض، آمریکا باید:

* محاصره دریایی را سریعاً پایان دهد،
* بخشی از تحریم‌ها را فوراً کاهش دهد،
* دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را آزاد کند،
* و تضمین‌هایی ارائه دهد که آمریکا یا اسرائیل دوباره به ایران حمله نخواهند کرد.

جمع‌بندی مقاله این است که جنگی که قرار بود موقعیت آمریکا را تقویت کند، در عمل نفوذ و قدرت چانه‌زنی واشنگتن را تضعیف کرده و اکنون ترامپ برای خروج از بحران مجبور به پذیرش امتیازهایی شده که پیش از جنگ حاضر به قبول آنها نبود.
https://www.foreignaffairs.com/iran/trumps-least-bad-option-iran
👍1👎1
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/127766/
◾️وی همچنین در خصوص میل نظام سیاسی به سوی عرفی شدن، گفت: در نظام جمهوری اسلامی چگونگی و جایگاه رهبری در ساختار نظام تعیین کننده ماهیت نظام است که در جمهوری نخست رهبری وجهی کاملاً قدسی داشت. در جمهوری دوم این کاریزمای قدسی کاهش یافت اما تلاش شد با اتکای به نهادهای نظامی و امنیتی تا حدودی جبران شود. در جمهوری سوم این نهاد نظامی و امنیتی در شرایط جنگی نقش تعیین کننده‌ای در انتخاب رهبری سوم ایفا کرد. بنابراین با ارتقاء سپاه و قرار گرفتن در کنار رهبری، نقش این نهاد در فرایندهای تصمیم گیری و تصمیم سازی نسبت به گذشته به شدت افزایش یافته و بیش از این نیز خواهد شد.

◾️نایب رئیس جبهه اصلاحات ایران با یادآوری این که عرفی شدن یک نظام لزوما به معنای دموکراتیک شدن آن نیست، و با توجه به تجربه سال‌های گذشته به ویژه در جمهوری دوم، نظامیان معمولاً با بسط مشارکت عمومی در امر سیاست و اداره کشور همدلی ندارند، پیش بینی کرد که در دوره جدید شاهد تمرکزگرایی و تحدید بیشتر آزادی‌های سياسى باشیم.

◾️آرمین ضمن مقایسه رویکرد حاکمیت نظامیان در کشورهایی چون ترکیه، پاکستان و کره جنوبی با ایران به مقوله توسعه، نیز گفت: نظامیان حاکم در این کشورها عموماً افرادی نخبه،‌تحصیل‌کرده در دانشگاه‌های کشورهای پیشرفته و آشنا با دنیای جدید و مقوله توسعه بوده‌اند، اما نظامیان ایران فاقد چنین ویژگی هستند و بنابراین نمی‌توان انتظار داشت آنان از موقعیت وقدرت خود در جمهوری سوم به نفع قرار دادن کشور در مسیر توسعه و لوازم آن مانند تقویت طبقه متوسط شهری،‌ تربیت نیروی انسانی توسعه یافته، تقویت بخش خصوصی مستقل،‌ رابطه متوازن و همکاری‌های اقتصادی و علمی با کشورهای جهان، استفاده کنند.

◾️وی یکی از انتخاب‌های مهم فراروی ایران در جمهوری سوم را در حال حاضر بین دو گزینه؛ ۱-حل جامع اختلافات با آمریکا و مصالحه با این کشور و یا ۲- توافق محدود شامل پایان جنگ و رفع پاره‌ای محدودیت‌ها و تحریم‌ها دانست و افزود: طبیعتاً انتخاب دوم ضمن این که کمکی به حل بنیادین مشکلات کشور نمی‌کند،‌ سایه جنگ را نیز برای همیشه از ایران دور نمی‌سازد. با این انتخاب ایران همچنان درگیر مشکلات داخلی،‌ جاماندن از مسیر توسعه، محروم از همکاری‌های منطقه‌ای،‌ و عدم حضور مؤثر در تحولات منطقه‌ای و همکاری‌ در تأمین امنیت منطقه باقی خواهد ماند.
ریچارد فونتین، مدیر اندیشکده امنیتی «مرکز امنیت نوین آمریکا» (CNAS) و از تحلیلگران شناخته‌شده سیاست خارجی و امنیت ملی آمریکا:

«در بحبوحه حملات جدید، آیا توافقی با ایران حاصل خواهد شد یا نه؟

۱. رئیس‌جمهور امروز اجازه نداد ایران او را فرسوده کند و گفت به انتخابات میان‌دوره‌ای آینده اهمیتی نمی‌دهد. برخلاف تصور برخی، ترامپ آن‌قدر مستأصل نیست که هر توافق بدی را بپذیرد. مسئله اصلی این است که آیا اصلاً توافقی معقول و قابل دستیابی وجود دارد یا نه.

۲. دولت آمریکا پیش‌نویسی را که از سوی ایران منتشر شده جعلی خواند. امیدواریم واقعاً جعلی باشد. آن متن نه‌تنها تنگه هرمز را تحت مدیریت ایران قرار می‌دهد، بلکه خواهان خروج نیروهای آمریکایی از منطقه است و حتی موضوع برنامه هسته‌ای ایران را کاملاً کنار گذاشته است. حتی اگر این متن ساختگی باشد، باز هم نشان می‌دهد اهداف تهران همچنان بسیار گسترده و بلندپروازانه است.

۳. اکنون هر دو طرف دو اهرم فشار اصلی دارند. برای ایران: برنامه هسته‌ای و توانایی بستن تنگه هرمز. برای آمریکا: محاصره بنادر ایران و تهدید به ازسرگیری حملات هوایی. اما هر چهار اهرم محدودیت‌های جدی و مشخصی دارند.

۴. محاصره آمریکا هزینه واقعی بر ایران تحمیل کرده است. اما هزینه بسته ماندن تنگه هرمز حتی بیشتر است؛ احتمالاً آن‌قدر زیاد که هیچ طرفی نتواند برای مدت نامحدود آن را تحمل کند. از سوی دیگر، شش هفته حمله به ۱۳ هزار هدف ایرانی، همراه با چند حمله جدید اخیر، نتوانسته اراده تهران را بشکند. مشخص نیست یک تلاش تازه برای «تمام کردن کار» نتیجه متفاوتی ایجاد کند.

۵. در همین حال، آتش‌بس اسمی در لبنان به‌سختی پابرجاست. ایران می‌خواهد جنگ در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان، متوقف شود. اما اسرائیل که احتمالاً نگران فشارهای آینده برای پایان عملیات است، حملات خود را تشدید کرده و فقط طی یک روز بیش از ۱۵۰ هدف را هدف قرار داده است. هر توافقی با تهران نباید توان اسرائیل برای دفاع از مرز شمالی‌اش را محدود کند.

۶. حالا چه خواهد شد؟ توضیح اینکه چه اتفاقی نیفتاده آسان‌تر از پیش‌بینی آینده است. ایران تسلیم بدون قید و شرط نشده است. حکومت سقوط نکرده است. ترامپ هم مانند مدل ونزوئلا رهبر جدید جمهوری اسلامی را انتخاب نکرد. اگر قرار بود کمکی به معترضان ایرانی برسد، در عمل هرگز نرسید.

۷. محتمل‌ترین نتیجه همچنان یک توافق محدود برای بازگشایی تنگه هرمز است؛ توافقی همراه با چند بند کلی و آرمانی درباره پرونده هسته‌ای، اما بدون پایان قطعی برنامه هسته‌ای ایران. البته ممکن است پیش از رسیدن به چنین توافقی، دوباره شاهد بازگشت درگیری نظامی باشیم.

۸. در آن صورت، ایران کشوری خواهد بود که از نظر اقتصادی آسیب‌دیده و از نظر نظامی ضعیف‌تر شده، نیروهای نیابتی‌اش ضربه خورده‌اند و سایت‌های هسته‌ای‌اش تخریب شده‌اند؛ اما همچنان آن‌قدر موشک و پهپاد در اختیار دارد که بتواند تنگه هرمز و زیرساخت‌های انرژی منطقه را تهدید کند.

۹. حکومت ایران همچنان در قدرت باقی خواهد ماند؛ احتمالاً حتی تندروتر از قبل. چین و روسیه نیز به تهران کمک خواهند کرد دوباره روی پای خود بایستد، زیرا مایل‌اند آمریکا همچنان درگیر خاورمیانه باقی بماند.

۱۰. یک توافق محدود محتمل‌ترین پایان این جنگ داغ است. پس از آن، مذاکراتی طولانی، پیچیده و احتمالاً کم‌نتیجه آغاز خواهد شد. جنگ سرد میان ایران و آمریکا دوباره ادامه پیدا می‌کند و هر دو طرف منتظر دور بعدی درگیری در آینده خواهند ماند.»

https://x.com/RHFontaine/status/2059793467073532358?s=20
مقاله «شاخه مخفی موساد فاش شد: ما هنوز با ایران کارمان تمام نشده، تازه شروع کرده‌ایم» نوشته ایتای ایلناعی در یک رسانه جریان اصلی اسرائیلی منتشر شده که به‌طور کلی در فضای سیاسی اسرائیل به اردوگاه امنیتی ـ میانه‌رو نزدیک است و معمولاً دیدگاه‌های نهادهای امنیتی، ارتش و سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل را با جزئیات گسترده پوشش می‌دهد. مقاله لحن کاملاً امنیتی و طرفدار راهبرد تهاجمی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی دارد و عملاً تصویری از موفقیت و تحول موساد ارائه می‌کند. در عین حال، گزارش تلاش می‌کند نشان دهد که اسرائیل دیگر صرفاً به دنبال مهار برنامه هسته‌ای ایران نیست، بلکه بخشی از ساختار امنیتی این کشور اکنون «تغییر رژیم» در ایران را یک هدف استراتژیک واقعی می‌بیند.

مقاله توضیح می‌دهد که پس از روی کار آمدن دیوید «دادی» بارنئا به‌عنوان رئیس موساد در سال ۲۰۲۱، او اصلاحات عمیقی در سازمان ایجاد کرد. بارنئا معتقد بود موساد در برابر تحولات جدید فناوری، شبکه‌های اجتماعی و جنگ شناختی عقب مانده است. به همین دلیل، چند شاخه جدید در موساد تأسیس شد و ساختارهای قدیمی تغییر کردند. مهم‌ترین آن‌ها «شاخه عملیات نفوذ» بود؛ بخشی که وظیفه آن تأثیرگذاری بر افکار عمومی ایران، ایجاد شکاف میان مردم و حکومت، تخریب مشروعیت جمهوری اسلامی و در نهایت کمک به فرسایش و سقوط رژیم تعریف شد.

فردی با نام مستعار «او.» که مؤسس و رئیس سابق این شاخه بوده، برای نخستین بار در این گزارش صحبت می‌کند. او می‌گوید زمانی که این پروژه آغاز شد، حتی گفتن عبارت «تغییر رژیم» در موساد تقریباً ممنوع بود، چون فرهنگ سنتی موساد بر عملیات‌های سخت مانند ترور، خرابکاری و انفجار متمرکز بود. به گفته او، در گذشته اگر عملیاتی انجام می‌شد، باید در پایان «چیزی منفجر می‌شد یا کسی کشته می‌شد». اما عملیات روی ذهن و احساسات مردم برای بسیاری در موساد عجیب و غیرقابل اعتماد بود. با این حال بارنئا به این نتیجه رسیده بود که بدون جنگ روانی و عملیات نفوذ، مقابله با ایران کافی نخواهد بود.

یکی از مهم‌ترین نمونه‌هایی که مقاله شرح می‌دهد، پرونده رستم قاسمی است؛ فرمانده سابق سپاه، وزیر دولت و از نزدیکان ابراهیم رئیسی. در سال ۲۰۲۲، هم‌زمان با اعتراضات مهسا امینی، ناگهان تصویری از قاسمی در سفر به مالزی منتشر شد که او را در کنار زنی بدون حجاب نشان می‌داد. انتشار این تصویر خشم گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی ایران ایجاد کرد، زیرا در همان زمان زنان ایرانی به دلیل حجاب تحت فشار شدید بودند. افکار عمومی حکومت را به ریاکاری متهم کرد و قاسمی خیلی زود مجبور به استعفا شد. مقاله فاش می‌کند که این عملیات توسط موساد طراحی شده بود و اسرائیل این عکس را از سال ۲۰۱۱ در اختیار داشت اما عمداً آن را در حساس‌ترین زمان ممکن منتشر کرد. از نگاه موساد، این عملیات دو هدف را هم‌زمان محقق کرد: حذف یک چهره امنیتی مهم و شعله‌ورتر کردن اعتراضات داخلی.

رئیس شاخه نفوذ موساد توضیح می‌دهد که اسرائیل به این نتیجه رسیده بود که بی‌آبرو کردن و حذف سیاسی برخی مقامات ایرانی بسیار ارزان‌تر و مؤثرتر از ترور آن‌هاست. او می‌گوید موساد در سال‌های اخیر در برکناری چند مقام ارشد جمهوری اسلامی نقش داشته است. به گفته او، در گذشته موساد به چنین ابزارهایی فکر نمی‌کرد اما اکنون این روش به بخشی از استراتژی اسرائیل تبدیل شده است.

مقاله سپس به پروژه بزرگ‌تر موساد یعنی «ماشین زهرپاشی» در شبکه‌های اجتماعی می‌پردازد. این شبکه شامل هزاران حساب جعلی، عملیات هماهنگ رسانه‌ای، انتشار اطلاعات هدفمند، تخریب وجهه حکومت و تشویق نارضایتی عمومی بوده است. یکی از منابع مقاله می‌گوید هر سیاستمداری آرزو داشت چنین شبکه‌ای در اختیار داشته باشد. طبق گزارش، موساد علاوه بر حساب‌های جعلی، با اینفلوئنسرهای واقعی داخل و خارج ایران نیز کار می‌کرد و حتی در برخی موارد با استفاده از هوش مصنوعی، شخصیت‌ها و اینفلوئنسرهای مجازی تولید می‌کرد تا پیام‌های ضدحکومتی را گسترش دهد.

در بخشی دیگر، مقاله توضیح می‌دهد که موساد برای فهم دقیق جامعه ایران، واحدی ویژه برای تحلیل افکار عمومی، رسانه‌ها، نظرسنجی‌ها و شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرده بود. رئیس این شاخه می‌گوید آن‌ها به این نتیجه رسیدند که بخش بزرگی از مردم ایران دیگر اعتقادی به نظام ندارند و فاصله میان حکومت و جامعه به‌شدت عمیق شده است. به گفته او، اعتراضات سال‌های اخیر تنها نمود بیرونی این بحران مشروعیت بوده‌اند.
👍1👎1
اما مهم‌ترین مانع از نگاه موساد، «ترس» بود. مقاله می‌گوید جمهوری اسلامی طی دهه‌ها با سرکوب، اعدام، اعترافات تلویزیونی و نمایش قدرت امنیتی، تصویری از یک حکومت شکست‌ناپذیر ساخته است. موساد معتقد بود تا زمانی که این تصویر شکسته نشود، مردم به خیابان بازنمی‌گردند. به همین دلیل، بخشی از عملیات روانی اسرائیل بر نمایش نفوذ خود در داخل ایران متمرکز شد. یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها، انتشار تصاویر عوامل موساد در خاک ایران در جریان عملیات «شیر خیزان» بود. در آن زمان بسیاری تصور کردند این تصاویر صرفاً برای تبلیغات داخلی اسرائیل منتشر شده‌اند، اما مقاله می‌گوید هدف واقعی آن‌ها رساندن این پیام به مردم ایران بود که دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی نفوذپذیر است و همه‌چیز را کنترل نمی‌کند.

گزارش همچنین اشاره می‌کند که در جریان حملات اسرائیل، تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی هک شد و پیام‌های دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و رضا پهلوی روی آنتن رفت؛ پیام‌هایی که مردم را به قیام دعوت می‌کردند. این اقدام بخشی از همان پروژه جنگ روانی و تشویق جامعه به شورش داخلی توصیف شده است.

یکی دیگر از بخش‌های مهم مقاله، توضیح اصلاحات عملیاتی بارنئا در موساد است. او شاخه سنتی «تزومت» را که مسئول جذب و اداره جاسوس‌ها بود، منحل کرد و چند شاخه جدید جایگزین آن کرد. مهم‌ترین آن‌ها شاخه‌ای بود که وظیفه‌اش جذب نیروهای غیر اسرائیلی برای عملیات در کشورهای دشمن بود. طبق مقاله، در عملیات‌های «شیر خیزان» و «غرش شیر» ده‌ها عامل غیر اسرائیلی در داخل ایران فعال بودند و به سامانه‌های پدافندی، پرتابگرهای موشکی و مراکز نظامی حمله کردند. نویسنده می‌گوید حتی در داخل موساد هم بسیاری باور نمی‌کردند چنین شبکه‌ای بتواند در ایران شکل بگیرد بدون آنکه لو برود.

مقاله همچنین به اعتراضات بازار تهران در دسامبر ۲۰۲۵ اشاره می‌کند. منابع موساد می‌گویند این اعتراضات برای آن‌ها اهمیت زیادی داشت، زیرا برخلاف انتظار، نه از سوی جوانان یا حامیان رضا پهلوی، بلکه از دل بازار و بخشی از پایگاه سنتی حکومت آغاز شد. موساد معتقد بود این نشانه‌ای است از اینکه نارضایتی دیگر محدود به طبقات خاص نیست و حتی بخش‌هایی از بدنه سنتی جمهوری اسلامی نیز در حال فاصله گرفتن از حکومت هستند. با این حال، مقاله می‌گوید سرکوب شدید این اعتراضات باعث شد فضای ترس دوباره تقویت شود و حکومت موقتاً کنترل اوضاع را بازیابد.

یکی از افشاگرانه‌ترین بخش‌های گزارش، اشاره به برنامه موساد برای همکاری با نیروهای کرد در داخل ایران و مناطق مرزی است. مقاله می‌گوید موساد بخشی از نیروهای کرد را آموزش داده و مسلح کرده بود تا در صورت گسترش بحران داخلی، بتوانند نقش بی‌ثبات‌کننده ایفا کنند. همچنین گفته می‌شود موساد با برخی جریان‌های بالقوه مخالف حکومت ارتباط‌هایی ایجاد کرده بود تا شاید در آینده بتوانند نوعی آلترناتیو سیاسی یا امنیتی شکل دهند، هرچند جزئیات بیشتری ارائه نمی‌شود.

در ادامه، مقاله توضیح می‌دهد که موساد و سیا هر دو معتقد بودند ترکیب عملیات نظامی، فشار اقتصادی، جنگ روانی و نارضایتی داخلی می‌تواند در نهایت جمهوری اسلامی را فرسوده کند. حتی گفته می‌شود بارنئا پیش از حمله، این تحلیل را به دونالد ترامپ منتقل کرده بود. با این حال، پس از پایان حملات، حکومت ایران سقوط نکرد و همین موضوع انتقادهایی علیه موساد ایجاد کرد. اما مسئولان موساد در مقاله تأکید می‌کنند که هیچ‌گاه انتظار نداشتند حکومت بلافاصله پس از پایان بمباران‌ها سقوط کند. از نگاه آن‌ها، این فقط آغاز یک روند فرسایشی طولانی‌تر است.

در پایان، رئیس سابق شاخه نفوذ موساد تأکید می‌کند که عملیات نظامی اخیر فقط بخشی از پروژه بزرگ‌تر اسرائیل بوده و اکنون مرحله اصلی عملیات نفوذ آغاز شده است. او می‌گوید هدف موساد کوتاه کردن عمر جمهوری اسلامی است و باور دارد روند فروپاشی حکومت، حتی اگر زمان‌بر باشد، اکنون شتاب گرفته است. به گفته او، شاید سقوط رژیم چند ماه یا حتی یک سال طول بکشد، اما موساد معتقد است آنچه در ایران آغاز شده، برگشت‌پذیر نیست. https://www.israelhayom.com/2026/05/28/secret-mossad-branch-revealed-we-are-not-done-with-iran-we-are-just-getting-started/
👎1
فایننشال تایمز با عنوان «شبکه خبری مخالف جمهوری اسلامی ۶۵۰ میلیون پوند بخشودگی بدهی دریافت کرد» تصویری از ساختار مالی، پشت‌صحنه سیاسی و نقش رسانه‌ای شبکه ایران اینترنشنال ارائه می‌دهد؛ شبکه‌ای فارسی‌زبان مستقر در لندن که طی سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده است. فایننشال تایمز به‌عنوان یکی از معتبرترین رسانه‌های اقتصادی و سیاسی غرب، معمولاً گرایش لیبرال ـ بین‌الملل‌گرا و نزدیک به جریان اصلی سیاسی و اقتصادی بریتانیا دارد. لحن گزارش تحقیقی و محتاطانه است، اما در عین حال سؤالات جدی درباره منابع مالی، ساختار مالکیتی و نقش سیاسی ایران اینترنشنال مطرح می‌کند.

گزارش توضیح می‌دهد که شرکت مالک ایران اینترنشنال، یعنی Volant Media UK، در دسامبر گذشته حدود ۶۵۰ میلیون پوند از بدهی‌های خود را از طریق تبدیل بدهی به سهام پاک کرده است؛ اقدامی که وضعیت مالی شبکه را به‌طور جدی تقویت کرده است. طبق اسناد مالی، این شرکت طی پنج سال گذشته بیش از ۴۱۰ میلیون پوند زیان ثبت کرده و حدود ۴۸۲ میلیون پوند نیز به شرکت‌های وابسته بدهکار بوده است. فایننشال تایمز تأکید می‌کند که با وجود این حجم عظیم هزینه، شبکه مدل درآمدی شفاف یا درآمد تجاری قابل‌توجهی ندارد و همین مسئله پرسش‌هایی جدی درباره منبع واقعی تأمین مالی آن ایجاد کرده است.

ایران اینترنشنال در سال ۲۰۱۷ با حمایت سرمایه‌گذاران بریتانیایی ـ سعودی تأسیس شد و اکنون حدود ۷۰۰ کارمند در سراسر جهان دارد. این شبکه از لندن برای داخل ایران از طریق ماهواره، رادیو و شبکه‌های اجتماعی برنامه پخش می‌کند و خود را «پربیننده‌ترین شبکه خبری فارسی‌زبان» معرفی می‌کند. اما منتقدان، به‌ویژه نزدیکان جمهوری اسلامی، آن را متهم می‌کنند که عملاً به رسانه‌ای حامی تغییر رژیم و تریبونی برای جریان‌های سلطنت‌طلب و ضدحکومتی تبدیل شده است.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های گزارش، بررسی ساختار مالکیتی مبهم این شبکه است. فایننشال تایمز می‌گوید سهام اصلی شرکت از عادل عبد‌الکریم آلعبدالکریم، تهیه‌کننده سعودی ـ بریتانیایی و مدیر شرکت، به شرکتی در جزایر کیمن به نام Info-Cast Cayman منتقل شده است. طبق اسناد شرکتی که روزنامه بررسی کرده، مدیر این شرکت فردی به نام صالح حسین الدویس است؛ شخصی که نام او با گروه رسانه‌ای سعودی SRMG مرتبط است. SRMG بزرگ‌ترین مجموعه رسانه‌ای عربستان و نزدیک به دولت سعودی محسوب می‌شود. گزارش مستقیماً نمی‌گوید دولت عربستان مالک ایران اینترنشنال است، اما تأکید می‌کند این ارتباط‌ها باعث تقویت گمانه‌زنی‌ها درباره نقش غیرمستقیم سعودی‌ها در تأمین مالی و پشتیبانی شبکه شده است.

با این حال، سخنگوی ایران اینترنشنال تمام این ادعاها را رد می‌کند و می‌گوید شبکه هیچ بودجه‌ای از عربستان، اسرائیل یا هیچ دولت دیگری دریافت نکرده و صرفاً توسط سرمایه‌گذاران خصوصی اداره می‌شود. او همچنین ادعاهای مربوط به حمایت دولتی را «تکرار روایت‌های تبلیغاتی تهران» توصیف می‌کند.

گزارش سپس به نقش سیاسی و رسانه‌ای ایران اینترنشنال در اعتراضات و جنگ اخیر می‌پردازد. در جریان اعتراضات گسترده داخل ایران، این شبکه به شکل برجسته به مخالفان جمهوری اسلامی، فعالان اپوزیسیون و به‌ویژه رضا پهلوی تریبون داد. رضا پهلوی از طریق این شبکه بارها مردم را به قیام علیه جمهوری اسلامی و حمایت از حملات آمریکا و اسرائیل دعوت کرد. همچنین یکی از مجریان شبکه، رضا محدّث، در ژانویه گفته بود: «همه با هم برای خلاص شدن از این رژیم وحشی می‌جنگیم.» فایننشال تایمز این مواضع را نشانه‌ای از جهت‌گیری آشکار بخشی از چهره‌های شبکه علیه جمهوری اسلامی توصیف می‌کند.

گزارش همچنین اشاره می‌کند که برخی خبرنگاران و کارکنان داخل شبکه نیز از مدت‌ها پیش درباره عدم شفافیت منابع مالی و جهت‌گیری‌های تحریریه ابراز نگرانی کرده بودند. به گفته فردی که با ساختار داخلی شبکه آشناست، برخی روزنامه‌نگاران از این نگران بودند که هویت واقعی سرمایه‌گذاران و تأثیر آن‌ها بر خط مشی رسانه‌ای روشن نیست.

در بخش دیگری از مقاله، فایننشال تایمز به تنش‌های امنیتی پیرامون ایران اینترنشنال اشاره می‌کند. جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۲ این شبکه را «سازمان تروریستی» اعلام کرد. در سال ۲۰۲۳، ایران اینترنشنال اعلام کرد به دلیل تهدیدهای امنیتی منتسب به ایران، فعالیت حضوری خود در لندن را موقتاً متوقف کرده است. در سال ۲۰۲۴ نیز پوریا زراعتی، یکی از مجریان شبکه، در لندن هدف حمله با چاقو قرار گرفت و دو شهروند رومانیایی در این پرونده محاکمه می‌شوند. همچنین در آوریل گذشته حمله آتش‌سوزی به دفتر شبکه رخ داد و پلیس بریتانیا چند نفر را متهم کرده است.https://www.ft.com/content/9d8dccaa-8a7d-452e-bdfc-786a07da5f8e?syn-25a6b1a6=1
👍2
مقاله «ترامپ باید فقط اعتراف کند که اشتباه کرده» نوشته استیون ام. والت در مجله فارن پالیسی منتشر شده است. والت استاد روابط بین‌الملل دانشگاه هاروارد و یکی از شناخته‌شده‌ترین نظریه‌پردازان مکتب رئالیسم در سیاست خارجی آمریکاست. او سال‌ها منتقد جنگ عراق، مداخله‌گرایی آمریکا در خاورمیانه و نفوذ جریان‌های نئوکان در سیاست واشنگتن بوده است. فارن پالیسی نیز از مهم‌ترین مجلات سیاست خارجی آمریکا محسوب می‌شود و معمولاً دیدگاه‌های جریان اصلی سیاست خارجی آمریکا را منتشر می‌کند، هرچند در سال‌های اخیر صداهای منتقد و ضد مداخله نظامی مانند والت نیز در آن نقش پررنگی داشته‌اند.

استدلال اصلی مقاله این است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران از ابتدا یک اشتباه بزرگ و شکست راهبردی بوده و ترامپ به جای تلاش برای نمایش آن به‌عنوان پیروزی، بهتر است صریحاً اعتراف کند که محاسبه‌اش اشتباه بوده است. والت می‌گوید تقریباً هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده جنگ محقق نشده‌اند: حکومت ایران سقوط نکرده، ذخایر هسته‌ای ایران از بین نرفته، برنامه موشکی و پهپادی تهران همچنان فعال است و جمهوری اسلامی نشان داده که هنوز توانایی مختل کردن تنگه هرمز و آسیب زدن به اقتصاد منطقه و جهان را دارد. به گفته او، تمام لفاظی‌ها و نمایش قدرت ترامپ و وزیر دفاعش پیت هگست اکنون بیشتر شبیه «هوای داغ» و تبلیغات توخالی به نظر می‌رسد.

والت معتقد است پس از رسیدن به هرگونه توافق احتمالی، دولت ترامپ تلاش خواهد کرد این بحران را نوعی «پیروزی استراتژیک» معرفی کند، اما به باور او بیشتر ناظران چنین روایتی را باور نخواهند کرد. او می‌نویسد هرچه کاخ سفید بیشتر تلاش کند این شکست را موفقیت جلوه دهد، بیشتر غیرواقع‌بین و disconnected از واقعیت به نظر خواهد رسید. از نگاه نویسنده، جنگ نه‌تنها اهدافش را محقق نکرد، بلکه اعتبار آمریکا و شخص ترامپ را نیز تضعیف کرده است.

بخش مهمی از مقاله به این موضوع می‌پردازد که چرا سیاستمداران تقریباً هیچ‌وقت اشتباهات خود را نمی‌پذیرند، حتی زمانی که شکست آشکار است. والت می‌گوید در سیاست خارجی، رهبران معمولاً حاضر نیستند اعتراف کنند تصمیماتشان اشتباه بوده، چون نگرانند مخالفان سیاسی از آن علیه‌شان استفاده کنند یا تصویر قدرتشان آسیب ببیند. او مثال‌هایی مانند بوریس جانسون که هنوز از برگزیت دفاع می‌کند یا مایک پمپئو که همچنان حمله به عراق و خروج از توافق هسته‌ای ایران را تصمیم‌های درستی می‌داند، مطرح می‌کند. در مقابل، او به موارد نادری اشاره می‌کند که رهبران آمریکایی مسئولیت اشتباهات خود را پذیرفته‌اند؛ مانند جان اف کندی پس از شکست عملیات خلیج خوک‌ها یا رونالد ریگان در ماجرای ایران ـ کنترا.

والت استدلال می‌کند که ترامپ، به دلیل شخصیت غیرمتعارف و پایگاه سیاسی بسیار وفادارش، شاید تنها رئیس‌جمهور آمریکایی باشد که حتی اگر علناً بگوید اشتباه کرده، همچنان بخش بزرگی از هوادارانش را حفظ کند. او حتی پیشنهاد می‌دهد ترامپ می‌تواند بخشی از مسئولیت را گردن بنیامین نتانیاهو و مشاوران جنگ‌طلب بیندازد و بگوید بر اساس اطلاعات و توصیه‌های اشتباه تصمیم گرفته است. نویسنده اشاره می‌کند که نتانیاهو اکنون در آمریکا و حتی داخل اسرائیل به چهره‌ای روزبه‌روز نامحبوب‌تر تبدیل شده و شاید مقصر دانستن او حتی از نظر سیاسی به سود ترامپ باشد.

مقاله همچنین توضیح می‌دهد که ترامپ می‌تواند استدلال کند مسئله ایران سال‌ها برای آمریکا حل‌نشده باقی مانده و هیچ‌یک از روسای‌جمهور قبلی نیز نتوانسته‌اند آن را حل کنند. او می‌تواند بگوید تصور می‌کرد فشار نظامی و بمباران شاید این بار حکومت ایران را وادار به عقب‌نشینی کند، به‌ویژه با توجه به اعتراضات داخلی و نارضایتی گسترده مردم ایران در ماه‌های گذشته. اما به گفته والت، این محاسبه کاملاً اشتباه از آب درآمد و دولت آمریکا قدرت و ظرفیت جمهوری اسلامی برای بقا و مقاومت را دست‌کم گرفت.

در بخش پایانی، والت می‌گوید مشکل اصلی این است که ترامپ احتمالاً هرگز حاضر نخواهد شد چنین اعترافی بکند، زیرا فکر می‌کند پذیرش اشتباه تصویر «رهبر قدرتمند» او را نابود می‌کند و مخالفانش را جسورتر خواهد کرد. از نگاه نویسنده، ترامپ بیش از آنکه نگران منافع بلندمدت آمریکا باشد، نگران تصویر تاریخی و شخصی خودش است و می‌خواهد همچنان به‌عنوان یک رئیس‌جمهور موفق و قدرتمند دیده شود.https://foreignpolicy.com/2026/05/28/trump-iran-war-mistake-admit/
👍2
حالا که جنگ آمریکا و ایران در حال پایان است، بد نیست نگاهی کنیم به برآورد نهادهای اطلاعاتی آمریکا (سیا و شورای اطلاعات ملی آمریکا) که پیش از آغاز جنگ در فوریه 2026 منتشر شده بود:

.مداخله نظامی احتمالاً به تغییر رژیم در ایران منجر نمی‌شود.
.حتی اگر علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در عملیات کشته می‌شد، امکان جایگزینی او با چهره‌های تندروتر وابسته به سپاه پاسداران وجود دارد.
.احتمالا نه حملات محدود هوایی و نه حتی یک کارزار نظامی گسترده و طولانی، به روی کار آمدن حکومتی جدید در ایران منجر نمی‌شود.
.ساختار روحانیت و نهادهای نظامی ایران در صورت کشته شدن خامنه‌ای، بر اساس سازوکارهای از پیش طراحی‌شده برای حفظ تداوم قدرت عمل خواهند کرد.
.احتمال اینکه اپوزیسیون پراکنده ایران بتواند کنترل کشور را به دست بگیرد، «بعید» ارزیابی شده بود.

https://www.nytimes.com/2026/03/07/world/middleeast/a-us-intelligence-assessment-in-february-found-that-an-attack-on-iran-was-unlikely-to-result-in-regime-change.html
👍3
نیویورک تایمز: ترامپ‌ جلسه دو‌ساعته در اتاق موقعیت را‌ بدون اخذ تصمیمی درباره رسیدن با توافق با ایران به اتمام رساند. همچنان دولت آمریکا رسیدن به توافق را نزدیک ارزیابی می‌کند ولی بعضی مسائل مانند آزاد کردن منابع مالی ایران هنوز مورد بحث است.
# «ترامپ ترمز را کشید»: نزدیکان نتانیاهو، ترامپ را مسئول ناکامی در تغییر رژیم ایران و توافق احتمالی با تهران می‌دانند

نویسنده: بن کسپیت،
رسانه: المانیتور (Al-Monitor)
تاریخ انتشار: ۲۹ مه ۲۰۲۶

استدلال اصلی مقاله این است که در حالی که اسرائیل معتقد بود جنگ فرصتی تاریخی برای تضعیف یا حتی سرنگونی جمهوری اسلامی ایجاد کرده است، دونالد ترامپ در لحظات حساس مانع اجرای طرح‌های اسرائیل شد و اکنون نیز در مسیر توافقی با ایران قرار دارد که از نگاه تل‌آویو یک شکست راهبردی محسوب می‌شود. نویسنده می‌گوید این وضعیت می‌تواند به بحران سیاسی جدی برای بنیامین نتانیاهو در آستانه انتخابات اسرائیل منجر شود.

به گفته منابع نزدیک به نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل توافق احتمالی آمریکا و ایران را «فاجعه‌بار» می‌داند اما دیگر اهرمی برای جلوگیری از آن ندارد. یکی از نزدیکان او به المانیتور گفته است که نتانیاهو «کاملاً فلج شده» و حتی اگر توافق نهایی همان‌قدر بد باشد که او تصور می‌کند، قادر به تغییر مسیر آن نیست. در همین حال، یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون اسرائیل، توافق احتمالی را «بد برای اسرائیل، بد برای منطقه و بد برای مردم ایران» توصیف کرده است.

مهم‌ترین بخش گزارش به ادعای وجود یک طرح واقعی برای تغییر رژیم در ایران مربوط می‌شود. یک مقام ارشد اطلاعاتی اسرائیل به المانیتور گفته است که اسرائیل برنامه‌ای «جامع، دقیق و عملیاتی» برای سرنگونی جمهوری اسلامی طراحی کرده بود و آمریکا به طور کامل در جریان جزئیات آن قرار داشت. محور اصلی این طرح، ورود هزاران نیروی مسلح کرد از عراق به ایران تحت پوشش هوایی آمریکا و اسرائیل بود. به گفته این منبع، کردها نیز مشتاق اجرای عملیات بودند و آن را فرصتی تاریخی برای تحقق آرزوهای ملی خود می‌دانستند.

اما به گفته همین مقام، ترامپ در آخرین لحظه مانع اجرای طرح شد. او می‌گوید: «واشنگتن ترمز را کشید» و نه تنها این پروژه، بلکه چندین طرح عملیاتی دیگر اسرائیل برای سرنگونی حکومت ایران را نیز متوقف کرد. این منبع همچنین مدعی است که رجب طیب اردوغان در متقاعد کردن ترامپ برای توقف این برنامه نقش مهمی داشته است. از نگاه او، فرصتی کم‌نظیر برای تغییر رژیم از دست رفت و مشخص نیست دوباره چه زمانی چنین شرایطی ایجاد شود.


یکی دیگر از نگرانی‌های مطرح‌شده در مقاله، تنگه هرمز است. به گفته منابع اسرائیلی، جنگ اخیر به ایران نشان داد که تنگه هرمز یک اهرم راهبردی بسیار قدرتمند است و حتی ممکن است ارزش بیشتری از برنامه هسته‌ای برای اعمال فشار بر جهان داشته باشد. آنها نگران‌اند که توافق احتمالی جایگاه ایران را در این آبراه حیاتی تقویت کند و نفوذ منطقه‌ای تهران را افزایش دهد.

در پایان، مقاله اشاره می‌کند که اسرائیل هنوز در مورد ساختار واقعی قدرت در تهران اطمینان ندارد. یک مقام اطلاعاتی اسرائیل می‌گوید مشخص نیست که مجتبی خامنه‌ای تا چه اندازه تصمیم‌گیرنده اصلی است یا خود تحت تأثیر دیگر مراکز قدرت قرار دارد. این ابهام، به گفته او، یکی از چالش‌های مهم اطلاعاتی اسرائیل درباره آینده ایران است.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/trump-hit-brakes-netanyahus-circle-faults-us-president-failed-iran-regime-change
# «ترامپ می‌گوید ساعت برای ایران اهمیتی ندارد؛ اما رأی‌دهندگان آمریکایی طور دیگری فکر می‌کنند»

نویسنده: جیمز ام. لیندسی، پژوهشگر ارشد سیاست خارجی آمریکا در شورای روابط خارجی آمریکا

استدلال اصلی مقاله این است که هرچند دونالد ترامپ می‌گوید تصمیماتش درباره ایران تحت تأثیر انتخابات میان‌دوره‌ای نیست، اما جنگ ایران به یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ تبدیل شده و می‌تواند به بهای از دست رفتن کنترل کنگره برای جمهوری‌خواهان تمام شود.

ترامپ در جلسه کابینه اعلام کرد که «برای انتخابات میان‌دوره‌ای اهمیتی قائل نیست» و اجازه نمی‌دهد ایران او را در مذاکرات فرسایشی گرفتار کند. او در هفته‌های اخیر بارها گفته که «زمان به نفع ماست» و حتی هنگام تصمیم‌گیری درباره ایران به وضعیت مالی آمریکایی‌ها فکر نمی‌کند. نویسنده معتقد است ترامپ نمی‌تواند علناً به فشارهای انتخاباتی اعتراف کند، زیرا این کار موقعیت آمریکا را در برابر ایران تضعیف خواهد کرد.

با این حال، واقعیت سیاسی آمریکا متفاوت است. از زمان شکل‌گیری نظام دوحزبی مدرن در دهه ۱۸۶۰، حزب رئیس‌جمهور تنها ۴ بار در ۴۱ انتخابات میان‌دوره‌ای کرسی‌های مجلس نمایندگان را افزایش داده است. در پنج انتخابات میان‌دوره‌ای اخیر نیز حزب رئیس‌جمهور به طور متوسط ۳۱ کرسی از دست داده است. جمهوری‌خواهان اکنون فقط ۵ کرسی برتری در مجلس نمایندگان دارند و حاشیه امنیت بسیار محدودی دارند.

به باور نویسنده، جنگ ایران وضعیت سیاسی ترامپ را بدتر کرده است. هنگام آغاز جنگ، محبوبیت خالص او منفی ۱۳.۴ درصد بود؛ ۴۲ درصد عملکردش را تأیید و ۵۵.۴ درصد رد می‌کردند. اکنون محبوبیت خالص او به منفی ۱۹.۴ درصد رسیده و تنها ۳۸.۵ درصد از عملکردش رضایت دارند، در حالی که ۵۷.۹ درصد ناراضی هستند.

همزمان وضعیت جمهوری‌خواهان در نظرسنجی‌های انتخاباتی نیز تضعیف شده است. در پایان فوریه، دموکرات‌ها در رأی‌گیری فرضی کنگره ۵.۵ درصد جلو بودند؛ اکنون این فاصله به ۷.۱ درصد رسیده است.

مقاله تأکید می‌کند که مهم‌ترین نشانه هشدار برای ترامپ، ریزش حمایت در میان گروه‌هایی است که او را در انتخابات ۲۰۲۴ به پیروزی رساندند. بر اساس نظرسنجی CBS، اکنون ۵۴ درصد سفیدپوستان بدون مدرک دانشگاهی ــ هسته اصلی پایگاه ماگا ــ از عملکرد او ناراضی‌اند؛ این رقم در فوریه فقط ۳۲ درصد بود. همچنین دو سوم رأی‌دهندگان لاتین‌تبار از عملکرد او ناراضی هستند و محبوبیت او در میان مردان جوان طی چند ماه گذشته حدود ۱۰ درصد کاهش یافته است.

نویسنده معتقد است علت اصلی این افت محبوبیت، خود جنگ نیست بلکه پیامدهای اقتصادی آن است. ترامپ در سال ۲۰۲۴ با وعده کنترل تورم و بهبود معیشت مردم پیروز شد، اما افزایش قیمت بنزین و انرژی به اعتبار او آسیب زده است. ارزیابی عملکرد او در اقتصاد از منفی ۱۸ درصد در پایان فوریه به نزدیک منفی ۳۰ درصد رسیده و در موضوع تورم نیز از منفی ۲۸ درصد به منفی ۴۱ درصد سقوط کرده است.

لیندسی هشدار می‌دهد که حتی اگر جنگ به سرعت پایان یابد و توافقی مطلوب برای آمریکا حاصل شود، آثار اقتصادی آن باقی خواهد ماند. کاهش قیمت بنزین زمان می‌برد و اثرات افزایش قیمت نفت، گاز و کود شیمیایی ممکن است ماه‌ها در اقتصاد آمریکا ادامه پیدا کند. به همین دلیل، دموکرات‌ها احتمالاً همان حمله‌ای را علیه ترامپ به کار خواهند برد که او در سال ۲۰۲۴ علیه آنان استفاده کرد: اینکه سیاست‌های دولت به جیب و معیشت مردم آسیب زده است.

نویسنده در پایان نتیجه می‌گیرد که ترامپ هنوز کنترل قابل توجهی بر پایگاه ماگا و انتخابات مقدماتی جمهوری‌خواهان دارد، اما انتخابات سراسری متفاوت است. اگر دموکرات‌ها با انگیزه بیشتری رأی دهند و بخشی از مستقل‌ها و حامیان سابق ترامپ از او فاصله بگیرند، جمهوری‌خواهان احتمالاً در انتخابات میان‌دوره‌ای هزینه سیاسی جنگ ایران را خواهند پرداخت. به بیان نویسنده، شاید ترامپ درباره ایران به ساعت نگاه نکند، اما ساعت انتخابات برای او و حزب جمهوری‌خواه با سرعت در حال حرکت است.
https://www.cfr.org/articles/trump-says-hes-not-watching-the-clock-on-iran-but-voters-are
👍1
جنگی که ترامپ نمی‌تواند پایان دهد

نویسنده: کریم سجادپور | نشریه: آتلانتیک | ۲۹ مه ۲۰۲۶

کریم سجادپور در این مقاله استدلال می‌کند که جنگ و مذاکرات کنونی میان آمریکا و جمهوری اسلامی صرفاً بر سر برنامه هسته‌ای یا تنگه هرمز نیست، بلکه ریشه در یک تضاد عمیق ایدئولوژیک دارد. از نگاه او، ایالات متحده به دنبال رسیدن به توافق و پایان دادن به بحران است، اما جمهوری اسلامی برای حفظ هویت انقلابی خود به وجود یک دشمن خارجی، به‌ویژه آمریکا، نیاز دارد. به همین دلیل، حتی اگر جنگ متوقف شود یا توافقی حاصل گردد، منازعه بنیادین میان دو طرف ادامه خواهد یافت.

نویسنده می‌گوید پس از جنگ، هر دو طرف در موقعیتی قرار گرفته‌اند که امتیاز دادن برایشان دشوارتر از گذشته شده است. ترامپ برای توجیه هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی جنگ نیازمند دستیابی به امتیازات بیشتری از ایران است. در مقابل، جمهوری اسلامی پس از تحمل خسارت‌های سنگین و از دست دادن بخشی از رهبران و فرماندهان خود، نمی‌تواند به سادگی عقب‌نشینی کند. در نتیجه، هر دو طرف خواسته‌هایی دارند که پذیرش آنها برای طرف مقابل بسیار دشوار است.

سجادپور با اشاره به خاطرات عباس عراقچی توضیح می‌دهد که رهبران جمهوری اسلامی به مذاکره به عنوان یک فرآیند فرسایشی و طولانی نگاه می‌کنند. عراقچی در کتاب خود سبک مذاکره ایران را «بازاری» توصیف کرده و نوشته است که موفقیت در مذاکره نیازمند صبر، زمان و خسته کردن طرف مقابل است. به باور نویسنده، این رویکرد در چهار دهه گذشته به ایران کمک کرده تا در برابر دولت‌های مختلف آمریکا که مرتباً اولویت‌هایشان تغییر می‌کند، مقاومت کند.

نویسنده به نقل از یک مقام ارشد دولت آمریکا که نامش فاش نشده، می‌نویسد واشنگتن امیدوار است ظرف چند هفته آینده مشخص شود که آیا مذاکرات شانس موفقیت دارد یا خیر. این مقام معتقد است بازگشایی تنگه هرمز می‌تواند قیمت جهانی نفت را کاهش دهد و در صورت شکست مذاکرات، هزینه اقتصادی هرگونه اقدام نظامی بعدی را برای آمریکا کمتر کند. او همچنین بر این باور است که ایران پس از بازگشایی تنگه به سختی خواهد توانست دوباره آن را به عنوان اهرم فشار به کار گیرد، زیرا این کارت را تنها یک بار می‌توان با حداکثر اثرگذاری بازی کرد. در مقابل، تهران ظاهراً بر این باور است که با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، تمایل ترامپ برای ادامه جنگ کاهش خواهد یافت و زمان به نفع ایران عمل می‌کند.

دشوارترین موضوع مذاکرات، برنامه هسته‌ای ایران است. واشنگتن خواهان توقف بلندمدت غنی‌سازی، خروج ذخایر اورانیوم غنی‌شده، بازرسی‌های گسترده و تضمین دائمی عدم حرکت ایران به سوی سلاح هسته‌ای است. اما یک مقام سابق ایرانی که به دلیل حساسیت موضوع نامش فاش نشده، به نویسنده گفته است که جمهوری اسلامی همچنان دانش فنی لازم برای ساخت سلاح هسته‌ای را در اختیار دارد و اکنون بیش از گذشته اراده سیاسی برای دستیابی به آن پیدا کرده است. او توضیح می‌دهد که رهبران ایران از سرنوشت عراق، لیبی و اوکراین این نتیجه را گرفته‌اند که کنار گذاشتن ابزارهای بازدارنده می‌تواند زمینه مداخله خارجی را فراهم کند، در حالی که کره شمالی به واسطه توان هسته‌ای خود توانسته بقای رژیمش را تضمین کند. این مقام همچنین می‌گوید ایران هنوز مجموعه‌ای از تأسیسات زیرزمینی و «شهرهای موشکی» را در اختیار دارد که برخی از آنها حتی عمیق‌تر از مراکز هسته‌ای هدف قرار گرفته هستند و بنابراین توان بازسازی ظرفیت‌های نظامی و هسته‌ای خود را حفظ کرده است.

بر اساس گزارش سجادپور، دولت ترامپ قصد دارد دو مسیر را پیش روی تهران قرار دهد. مسیر نخست شامل کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای نظامی، نیروهای نیابتی منطقه‌ای و دشمنی ایدئولوژیک با آمریکا و اسرائیل در برابر صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری و ادغام در اقتصاد جهانی است. مسیر دوم حفظ وضعیت فعلی جمهوری اسلامی همراه با ادامه محاصره دریایی، تحریم‌های سنگین و احتمال از سرگیری جنگ خواهد بود. اما نویسنده معتقد است که جمهوری اسلامی در طول ۴۷ سال گذشته تقریباً هیچ‌گاه حاضر نشده اصول انقلابی خود را با رفاه اقتصادی مبادله کند.

سجادپور یادآوری می‌کند که تهران تنها در دو مقطع تاریخی مهم حاضر به مصالحه شد: نخست در سال ۱۳۶۷ برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، و دوم در توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ با دولت اوباما. در هر دو مورد، فشار اقتصادی و سیاسی شدید وجود داشت، راه خروج دیپلماتیک معتبری در دسترس بود و از جمهوری اسلامی خواسته نمی‌شد هویت ایدئولوژیک خود را تغییر دهد. به همین دلیل نویسنده معتقد است که خواسته‌های کنونی واشنگتن بسیار فراتر از خطوط قرمزی است که جمهوری اسلامی تاکنون حاضر به عبور از آنها بوده است.
👎2
در بخش پایانی، سجادپور به وضعیت وخیم اقتصادی ایران اشاره می‌کند. به نوشته او، محاصره دریایی آمریکا روزانه صدها میلیون دلار به اقتصاد ایران آسیب می‌زند، تورم به حدود ۷۰ درصد رسیده، ارزش پول ملی سقوط کرده و کمبود کالاهای اساسی و دارو رو به افزایش است. با این حال، تجربه چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی حاضر است هزینه‌های سنگینی را بر جامعه تحمیل کند تا از مواضع ایدئولوژیک خود عقب‌نشینی نکند.

جمع‌بندی نویسنده این است که مشکل اصلی آمریکا با جمهوری اسلامی نه نظامی است و نه حتی هسته‌ای؛ بلکه ماهیت و هویت نظام سیاسی ایران است. از دید او، آمریکا به دنبال حل یک بحران است، اما جمهوری اسلامی بقای خود را در تداوم همان بحران تعریف می‌کند. به همین دلیل، حتی اگر جنگ فعلی پایان یابد، رویارویی میان دو کشور احتمالاً در اشکال دیگری ادامه خواهد یافت. به تعبیر پایانی مقاله: «آمریکا به یک توافق نیاز دارد، اما جمهوری اسلامی به یک دشمن نیاز دارد.»https://www.theatlantic.com/international/2026/05/iran-america-attention-goals/687374/
👎3👍1
## جنگ فراتر از جنگ: چگونه ماهواره‌های چینی به ایران کمک می‌کنند

نویسنده: جان کاساپ‌اوغلو (Can Kasapoğlu) | اندیشکده هادسون (Hudson Institute) | مه ۲۰۲۶

این گزارش استدلال می‌کند که یکی از عوامل مهم در توانایی ایران برای هدف قرار دادن نیروها و تجهیزات آمریکا در جنگ اخیر، دسترسی به اطلاعات ماهواره‌ای و داده‌های هدف‌گیری فراهم‌شده توسط شرکت‌های فضایی چین بوده است. به گفته نویسنده، آنچه در ظاهر به نظر می‌رسید موفقیت‌های تصادفی ایران در حمله به اهداف حساس آمریکایی باشد، احتمالاً نتیجه دریافت تصاویر ماهواره‌ای، اطلاعات جغرافیایی و داده‌های شناسایی از شبکه‌ای از شرکت‌های چینی بوده که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم با دولت و ارتش چین ارتباط دارند.

گزارش توضیح می‌دهد که در جریان عملیات «خشم حماسی» (Operation Epic Fury)، ایران به جای رقابت مستقیم با برتری هوایی آمریکا، راهبردی نامتقارن را در پیش گرفت و تمرکز خود را بر هدف قرار دادن تجهیزات گران‌قیمت و حیاتی آمریکا در منطقه گذاشت؛ از جمله هواپیماهای هشدار زودهنگام، هواپیماهای سوخت‌رسان، سامانه‌های راداری، تجهیزات ارتباطات ماهواره‌ای و مراکز فرماندهی و کنترل. به اعتقاد نویسنده، چنین حملاتی بدون دسترسی به اطلاعات دقیق ماهواره‌ای و شناسایی فضایی دشوار بود.

بر اساس این گزارش، دولت ترامپ در ماه مه ۲۰۲۶ چند شرکت چینی را به دلیل کمک به حملات ایران تحریم کرد. از جمله شرکت «میزارویژن» (MizarVision) که تصاویر فعالیت نیروهای آمریکایی را منتشر می‌کرد، شرکت «ارث آی» (Earth Eye) که تصاویر ماهواره‌ای را مستقیماً در اختیار تهران قرار می‌داد و شرکت «چانگ گوانگ ستلایت تکنولوژی» (Chang Guang Satellite Technology) که تصاویر تأسیسات نظامی آمریکا و متحدانش را جمع‌آوری و در اختیار ایران قرار می‌داد.

نویسنده تأکید می‌کند که همکاری فضایی میان ایران و چین موضوعی تازه نیست. به گفته او، سپاه پاسداران از سال ۲۰۲۴ روابط خود را با شرکت‌های چینی از جمله «چانگ گوانگ» و «مینواسپیس» (MinoSpace Technology) گسترش داده است. این شرکت‌ها ماهواره‌های پیشرفته تصویربرداری و سنجش از دور تولید می‌کنند که می‌توانند در شناسایی پایگاه‌های نظامی آمریکا، ردیابی تحرکات نظامی و انتخاب اهداف حمله به ایران کمک کنند.

گزارش بخش مهمی را به شرکت «چانگ گوانگ» اختصاص می‌دهد و آن را نمونه‌ای از راهبرد «ادغام نظامی ـ غیرنظامی» چین می‌داند؛ شرکتی که ظاهراً خصوصی است اما روابط عمیقی با حزب کمونیست چین، ارتش آزادی‌بخش خلق و نهادهای دولتی دارد. نویسنده معتقد است این شرکت در عمل بخشی از شبکه اطلاعاتی و امنیتی چین محسوب می‌شود و پیش‌تر نیز به دلیل ارائه تصاویر ماهواره‌ای به گروه واگنر روسیه در جنگ اوکراین توسط آمریکا تحریم شده بود.

یکی از استدلال‌های اصلی گزارش این است که چین پیش از جنگ ایران و آمریکا، مدل مشابهی را در یمن آزمایش کرده بود. به گفته نویسنده، شرکت‌های چینی در اختیار قرار دادن اطلاعات هدف‌گیری به حوثی‌ها نقش داشتند و به آنها کمک کردند کشتی‌های تجاری و نیروهای دریایی آمریکا را در دریای سرخ هدف قرار دهند. از دید نویسنده، چین از این طریق نه تنها به متحدان منطقه‌ای ایران کمک می‌کرد، بلکه همزمان عملکرد سامانه‌های دفاعی و دریایی آمریکا را در شرایط واقعی جنگی مطالعه می‌کرد و از این اطلاعات برای برنامه‌ریزی‌های آینده خود در آسیا و به‌ویژه سناریوی تایوان بهره می‌برد.

گزارش مدعی است که در ماه‌های پایانی جنگ، ایران از حملات گسترده و پراکنده فاصله گرفت و به سمت هدف‌گیری دقیق‌تر و انتخابی‌تر حرکت کرد. حملات به سامانه‌های هشدار زودهنگام، رادارها، مراکز ارتباطات ماهواره‌ای و هواپیماهای پشتیبانی آمریکا نشان می‌دهد که تهران به سطح بالاتری از شناسایی و انتخاب اهداف دست یافته بود. نویسنده این تحول را نشانه دریافت تصاویر ماهواره‌ای، اطلاعات جغرافیایی و حتی کمک‌های مبتنی بر هوش مصنوعی از خارج، به‌ویژه چین، می‌داند.

از جمله نمونه‌های مطرح‌شده در گزارش، حمله به رادار هشدار زودهنگام AN/FPS-132 در قطر، حمله به تأسیسات راداری در امارات، آسیب به یک هواپیمای هشدار زودهنگام E-3 AWACS و چند هواپیمای سوخت‌رسان KC-135 در عربستان سعودی و همچنین حمله به تأسیسات ناوگان پنجم آمریکا در بحرین است. نویسنده بر شکاف هزینه‌ای میان دو طرف تأکید می‌کند و می‌نویسد که ایران توانست با پهپادهایی به ارزش چند ده هزار دلار به سامانه‌هایی آسیب بزند که ارزش آنها به صدها میلیون یا حتی میلیاردها دلار می‌رسد.
👍1
در جمع‌بندی، گزارش استدلال می‌کند که چین اگرچه رسماً خود را در مناقشه ایران و آمریکا بی‌طرف معرفی می‌کند، اما از طریق شرکت‌های تجاری، فناوری‌های دوگانه و شبکه فضایی خود عملاً به تقویت توان نظامی و بازدارندگی ایران کمک کرده است. این رویکرد به پکن امکان می‌دهد بدون ورود مستقیم به جنگ، هزینه‌هایی را بر آمریکا تحمیل کند و در عین حال از اطلاعات ارزشمند نظامی برای رقابت بلندمدت خود با واشنگتن بهره ببرد. نویسنده هشدار می‌دهد که تجربه جنگ اخیر در خلیج فارس می‌تواند تصویری از نحوه عملکرد چین در یک بحران احتمالی آینده بر سر تایوان باشد و به همین دلیل آمریکا باید نه تنها ایران، بلکه شبکه شرکت‌ها، بانک‌ها، شرکت‌های فناوری و ارائه‌دهندگان خدمات فضایی چین را نیز بخشی از چالش امنیتی خود تلقی کند.
https://www.hudson.org/national-security-defense/war-above-war-how-chinese-satellites-support-iran-mena-defense-can-kasapoglu
👍1
### اتحاد پنهان وحیدی و جعفری؛ قدرت واقعی در تهران پس از خامنه‌ای؟

سعید گلکار و کسری اعرابی در ادعا می‌کنند که پس از کشته شدن علی خامنه‌ای و غیبت مرموز مجتبی خامنه‌ای، قدرت واقعی در جمهوری اسلامی نه در دست محمدباقر قالیباف، بلکه در اختیار احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه، و محمدعلی جعفری، فرمانده سابق سپاه، قرار گرفته است.

به باور نویسندگان، وحیدی اگرچه به فرماندهی کل سپاه رسیده، اما به دلیل سال‌ها حضور در ساختار دولتی، فاقد پایگاه قدرتمند در میان نسل‌های جوان‌تر سپاه و بسیج است. به همین دلیل به محمدعلی جعفری نیاز دارد؛ فردی که بسیاری او را یکی از مهم‌ترین استراتژیست‌های تاریخ سپاه می‌دانند. جعفری در دوران فرماندهی خود بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۹ ساختار سپاه را به شکل گسترده بازسازی کرد، سازمان اطلاعات سپاه را توسعه داد، فرماندهی سایبری سپاه را ایجاد کرد، توانمندی‌های جنگ نامتقارن علیه آمریکا را گسترش داد و ساختار استانی سپاه را برای مقابله همزمان با جنگ خارجی و اعتراضات داخلی طراحی کرد. بسیاری از تاکتیک‌هایی که سپاه امروز در برابر آمریکا و اسرائیل به کار می‌گیرد، حاصل طراحی‌های اوست.

مهم‌ترین ابزار قدرت جعفری «قرارگاه بقیةالله» است؛ نهادی محرمانه که در سال ۲۰۱۹ تأسیس شد و مستقیماً به دفتر رهبر جمهوری اسلامی گزارش می‌دهد. بر اساس فایل‌های افشاشده، این قرارگاه مأموریت دارد نیروهای وفادار و ایدئولوژیک نظام را سازماندهی، آموزش و بسیج کند. جعفری از طریق شبکه‌ای موسوم به «حلقه میانی» تلاش کرد حدود ۸۰۰ هزار هسته محلی با نزدیک به چهار میلیون عضو ایجاد کند؛ شبکه‌ای که وظیفه آن از تبلیغات و کنترل فرهنگی تا بسیج سیاسی، مهندسی افکار عمومی و مقابله با اعتراضات داخلی است.

نویسندگان معتقدند این شبکه بعدها در مهندسی انتخابات نیز نقش مهمی پیدا کرد. آنها به فایل صوتی افشاشده‌ای از محمدجواد ظریف در مارس ۲۰۲۴ اشاره می‌کنند که در آن وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی، به نقش جعفری و شبکه وابسته به او در مهندسی انتخابات اشاره کرده بود. مقاله همچنین مدعی است که جعفری در انتخابات ۲۰۲۴ از سعید جلیلی حمایت کرد و تلاش نمود مانع صعود قالیباف به مرحله نهایی رقابت شود.

دشمنی میان جعفری و قالیباف نیز سابقه‌ای طولانی دارد. در سال ۲۰۲۲ فایل صوتی گفت‌وگویی مربوط به سال ۲۰۱۸ میان جعفری و معاون اقتصادی سپاه منتشر شد که در آن قالیباف به فساد مالی گسترده متهم شده بود. با وجود این افشاگری، در نهایت جعفری از فرماندهی سپاه کنار گذاشته شد. از آن زمان رقابت میان دو طرف به یکی از مهم‌ترین شکاف‌های درون سپاه تبدیل شده است.

نویسندگان می‌گویند قالیباف در میان نسل جوان‌تر و ایدئولوژیک سپاه با بی‌اعتمادی روبه‌رو است. پرونده‌هایی مانند «سیسمونی‌گیت»، زندگی بخشی از خانواده او در خارج از کشور و ارتباطات طولانی‌مدت پسرش با استرالیا، تصویری از یک الیگارشی ثروتمند و فاسد را در ذهن بسیاری از نیروهای جوان سپاه ایجاد کرده است. در حالی که قالیباف تلاش کرده خود را به عنوان یک مدیر عملگرا و تکنوکرات معرفی کند، منتقدانش او را نماد فاصله گرفتن سپاه از آرمان‌های اولیه انقلاب می‌دانند.

جمع‌بندی مقاله این است که اتحاد وحیدی و جعفری، ائتلافی بر پایه قدرت، ایدئولوژی و حذف رقبایی مانند قالیباف است. اگر این اتحاد پس از جنگ نیز پابرجا بماند، جمهوری اسلامی بیش از پیش از یک حکومت روحانی ـ امنیتی به یک «دولت امنیتی تحت سلطه سپاه» تبدیل خواهد شد؛ نظامی که در داخل سرکوبگرتر و در سیاست خارجی تهاجمی‌تر خواهد بود.

https://www.meforum.org/mef-online/a-shadowy-new-hardline-alliance-is-reshaping-irans-regime-from-within
### فرانسیس فوکویاما: جنگ اوکراین و ایران در حال تغییر قواعد جنگ هستند

فرانسیس فوکویاما در مقاله‌ای جدید استدلال می‌کند که جهان در میانه یک انقلاب نظامی بزرگ قرار دارد؛ انقلابی که در آن پهپادها، موشک‌های بالستیک و هوش مصنوعی به تدریج جایگزین برتری سنتی نیروی هوایی می‌شوند. به گفته او، جنگ‌های اوکراین و ایران نشان داده‌اند که قدرت‌های ظاهراً ضعیف‌تر می‌توانند با استفاده از فناوری‌های ارزان‌قیمت، قدرت‌های بزرگ‌تر مانند روسیه و آمریکا را به چالش بکشند.

فوکویاما توضیح می‌دهد که نیروی هوایی سنتی سه مأموریت اصلی داشته است: حمله به اهداف راهبردی در عمق خاک دشمن، هدف قرار دادن مراکز پشتیبانی و فرماندهی نزدیک میدان نبرد، و پشتیبانی نزدیک از نیروهای زمینی. به اعتقاد او، فناوری پهپادها به ویژه در دو حوزه اول و سوم تحول بزرگی ایجاد کرده و اکنون حتی مأموریت‌های عملیاتی نیز در حال دگرگونی هستند.

او می‌نویسد که پهپادهای ارزان‌قیمت اوکراینی، که اکنون سالانه در مقیاس میلیون‌ها فروند تولید می‌شوند، مفهوم سنتی جنگ زرهی و پیشروی سریع تانک‌ها را تقریباً از بین برده‌اند. این پهپادها میدان نبرد را کاملاً شفاف کرده‌اند؛ هر چیزی را می‌بینند و تقریباً هر هدفی را می‌توانند نابود کنند، از تانک و سامانه پدافندی گرفته تا سربازان پیاده. به همین دلیل، تاکتیک‌های کلاسیک جنگ زمینی که دهه‌ها بر ارتش‌های جهان حاکم بود، با چالش جدی روبه‌رو شده است.

فوکویاما همچنین به تجربه جنگ ایران و آمریکا اشاره می‌کند و می‌گوید عملیات «خشم حماسی» نشان داد که حتی پیشرفته‌ترین سامانه‌های دفاعی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس نیز نتوانسته‌اند مانع وارد شدن خسارت‌های قابل توجه از سوی پهپادها و موشک‌های ایرانی شوند. او تأکید می‌کند که این جنگ ثابت کرد تجهیزات بسیار ارزان‌قیمت می‌توانند به سامانه‌هایی با ارزش صدها میلیون یا میلیاردها دلار آسیب برسانند.

به اعتقاد او، مهم‌ترین مسئله دیگر صرفاً توانایی نظامی نیست، بلکه «هزینه» است. برای مثال، یک موشک پاتریوت بیش از ۴ میلیون دلار قیمت دارد، در حالی که یک پهپاد شاهد کمتر از ۴۰ هزار دلار هزینه تولید دارد. این شکاف عظیم هزینه‌ای به نفع طرفی است که بتواند تعداد زیادی پهپاد ارزان تولید کند.

فوکویاما معتقد است آینده جنگ‌ها به سمت استفاده از انبوهی از پهپادهای ارزان‌قیمت و خودکار که با هوش مصنوعی هدایت می‌شوند حرکت می‌کند. به گفته او، تا زمانی که سامانه‌ای ارزان، مؤثر و قابل تولید انبوه برای مقابله با پهپادها ساخته نشود، برتری سنتی نیروی هوایی و بسیاری از تسلیحات گران‌قیمت با چالش جدی مواجه خواهد بود. او نتیجه می‌گیرد که جنگ اوکراین و جنگ ایران نه تنها درگیری‌های منطقه‌ای، بلکه آزمایشگاه‌هایی برای شکل دادن به جنگ‌های آینده جهان هستند.

https://www.persuasion.community/p/were-in-the-midst-of-a-warfare-revolution
👍1
ترامپ متن توافق ایران را تغییر داد؛ مذاکرات وارد مرحله جدید شد

بر اساس گزارش مارک کاپوتو و باراک راوید، دونالد ترامپ در جلسه‌ای در اتاق وضعیت کاخ سفید از تیم خود خواسته است چند بند از توافقی را که مذاکره‌کنندگان آمریکایی و ایرانی به آن رسیده بودند، تغییر دهند. این اقدام باعث آغاز دور جدیدی از رفت‌وبرگشت‌های دیپلماتیک میان دو طرف شده است.

به گفته منابع آمریکایی، ترامپ همچنان خواهان دستیابی به توافق است و انتظار دارد این توافق در آینده نزدیک نهایی شود، اما معتقد است برخی از بندهای کلیدی، به‌ویژه درباره برنامه هسته‌ای ایران، باید شفاف‌تر و سخت‌گیرانه‌تر شوند.

مهم‌ترین نگرانی ترامپ به نحوه مدیریت و انتقال ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران مربوط می‌شود. متن فعلی تنها شامل تعهد کلی ایران به عدم دستیابی به سلاح هسته‌ای است و جزئیات مشخصی درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم، محدودیت‌های غنی‌سازی و سازوکار اجرای توافق در آن وجود ندارد. بر اساس این پیش‌نویس، ایران و آمریکا ۶۰ روز فرصت خواهند داشت تا درباره مسائل هسته‌ای، رفع تحریم‌ها و سرنوشت مواد هسته‌ای ایران مذاکره کنند.

اما ترامپ خواستار تعیین جزئیات دقیق‌تر درباره زمان‌بندی، نحوه انتقال و کنترل ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران شده است. یک مقام ارشد دولت آمریکا گفته است رئیس‌جمهور می‌خواهد روشن شود که «آمریکا دقیقاً چگونه و در چه زمانی به این مواد دسترسی پیدا خواهد کرد.»

منابع آمریکایی همچنین می‌گویند ترامپ خواستار تغییراتی در متن مربوط به بازگشایی تنگه هرمز شده است؛ موضوعی که یکی از مهم‌ترین محورهای مذاکرات اخیر بوده و برای امنیت انرژی جهانی اهمیت حیاتی دارد.

در حالی که برخی مقامات آمریکایی پیش‌تر گفته بودند تهران آماده امضای توافق است و تصمیم نهایی در دست ترامپ قرار دارد، مقامات ایرانی نیز اعلام کرده‌اند که هنوز متن نهایی را تأیید نکرده‌اند. رسانه‌های دولتی ایران گزارش داده‌اند که توافق نزدیک است، اما هنوز نهایی نشده و مدعی شده‌اند که ایران در صورت توافق به میلیاردها دلار دارایی بلوکه‌شده خود دسترسی خواهد یافت؛ ادعایی که کاخ سفید آن را رد کرده است.

به گفته یک مقام ارشد دولت آمریکا، پاسخ ایران به پیشنهادهای جدید احتمالاً حدود سه روز زمان خواهد برد. او با لحنی کنایه‌آمیز گفته است: «آنها واقعاً در غارها هستند و از ایمیل استفاده نمی‌کنند.»

جمع‌بندی گزارش این است که هر دو طرف همچنان به توافق نزدیک هستند و کاخ سفید امیدوار است طی روزها یا هفته آینده تکلیف مذاکرات روشن شود. با این حال، ترامپ می‌خواهد پیش از امضای نهایی، بندهای کلیدی توافق را تقویت کند تا از نظر او اطمینان حاصل شود که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت.https://www.axios.com/2026/05/31/trump-iran-deal-changes-nuclear
👎1