بارام تغییر فوری رژیم را بعید میداند، اما هشدار میدهد که ادامه فشار اقتصادی و نظامی میتواند جمهوری اسلامی را در میانمدت وارد بحران عمیق کند. او معتقد است:
* نارضایتی اجتماعی بسیار گستردهتر از گذشته شده،
* مشروعیت سپاه آسیب دیده،
* و اگر بسیج یا نیروهای امنیتی از اجرای دستورات سرکوب خودداری کنند، اعتراضات سراسری میتواند دوباره آغاز شود.
در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که جمهوری اسلامی در کوتاهمدت احتمالاً بقا پیدا خواهد کرد، اما ترکیب جنگ، تحریم، فساد، بحران اقتصادی و شکاف در ساختار قدرت میتواند در سالهای آینده نظام را وارد بحرانی بسیار جدی کند.
https://www.meforum.org/mef-online/inside-irans-fragmented-decision-making-structure
* نارضایتی اجتماعی بسیار گستردهتر از گذشته شده،
* مشروعیت سپاه آسیب دیده،
* و اگر بسیج یا نیروهای امنیتی از اجرای دستورات سرکوب خودداری کنند، اعتراضات سراسری میتواند دوباره آغاز شود.
در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که جمهوری اسلامی در کوتاهمدت احتمالاً بقا پیدا خواهد کرد، اما ترکیب جنگ، تحریم، فساد، بحران اقتصادی و شکاف در ساختار قدرت میتواند در سالهای آینده نظام را وارد بحرانی بسیار جدی کند.
https://www.meforum.org/mef-online/inside-irans-fragmented-decision-making-structure
Middle East Forum
Inside Iran’s Fragmented Decision-Making Structure
Iran’s Competing Power Centers Are Shaping Negotiations, Escalation Risks, and Regional Strategic Decisions
👍1👎1
رابین رایت، روزنامهنگار و تحلیلگر باسابقه خاورمیانه در مجله The New Yorker، در مقاله «فاجعه عظیم عملیات Epic Fury» استدلال میکند که جنگ ترامپ علیه ایران پس از صرف هزینههای عظیم انسانی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی، آمریکا را تقریباً به همان نقطهای بازگردانده که پیش از جنگ قرار داشت؛ با این تفاوت که جمهوری اسلامی در برخی حوزهها حتی قویتر و با اهرمهای بیشتری ظاهر شده و مردم ایران نیز بیشترین هزینه را پرداختهاند.
او مینویسد بزرگترین بازنده این جنگ مردم ایران بودهاند؛ مردمی که قرار بود به گفته ترامپ «نجات» پیدا کنند، اما اکنون با سرکوب شدیدتر، بحران اقتصادی عمیقتر و تخریب گستردهتر روبهرو هستند. در عین حال، جنگ نه باعث فروپاشی حکومت شد و نه برنامه هستهای و نفوذ منطقهای ایران را بهطور کامل متوقف کرد. بلکه سپاه پاسداران قدرت بیشتری گرفت و حکومت حتی منسجمتر شد.
رایت یادآوری میکند که ترامپ در سال ۲۰۱۵ برجام را «بدترین توافق تاریخ» میخواند، اما حالا پس از جنگی که دستکم ۲۸ میلیارد دلار هزینه، هزاران کشته، بحران جهانی انرژی و بسته شدن تنگه هرمز به همراه داشته، دوباره بهدنبال توافقی است که تفاوت زیادی با همان برجام ندارد. او تأکید میکند که دولت اوباما بدون جنگ توانسته بود محدودیتهای مهمی بر برنامه هستهای ایران اعمال کند، اما ترامپ با خروج از برجام و سپس ورود به جنگ، جهان را وارد بحرانی گسترده کرد.
به گفته نویسنده، توافق فعلی بسیار مبهم و فاقد جزئیات فنی است و بسیاری از اهداف اولیه آمریکا عملاً کنار گذاشته شدهاند. در مذاکرات تقریباً اشارهای به برنامه موشکی و پهپادی ایران یا حمایت تهران از نیروهای نیابتی نشده است؛ در حالی که همین ابزارها بیشترین آسیب را به کشورهای عرب خلیج فارس وارد کردند.
رایت همچنین تأکید میکند که ایران با بستن تنگه هرمز نشان داد که توانایی ایجاد بحران جهانی انرژی را دارد و اکنون این موضوع به یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی تهران تبدیل شده است. حتی ایران در حال بررسی سازوکاری برای کنترل و دریافت هزینه از کشتیهای عبوری در هرمز است؛ موضوعی که نشان میدهد جنگ، نفوذ ژئوپلیتیکی تهران را در برخی حوزهها افزایش داده است.
او در پایان نتیجه میگیرد که «Operation Epic Fury» که قرار بود نمایش قدرت آمریکا و مقدمهای برای تغییر رفتار یا حتی تغییر رژیم ایران باشد، اکنون بیشتر به نمادی از شکست راهبردی، نبود برنامهریزی و بازگشت به نقطه آغاز تبدیل شده است.https://www.newyorker.com/news/the-lede/the-epic-disaster-of-operation-epic-fury
او مینویسد بزرگترین بازنده این جنگ مردم ایران بودهاند؛ مردمی که قرار بود به گفته ترامپ «نجات» پیدا کنند، اما اکنون با سرکوب شدیدتر، بحران اقتصادی عمیقتر و تخریب گستردهتر روبهرو هستند. در عین حال، جنگ نه باعث فروپاشی حکومت شد و نه برنامه هستهای و نفوذ منطقهای ایران را بهطور کامل متوقف کرد. بلکه سپاه پاسداران قدرت بیشتری گرفت و حکومت حتی منسجمتر شد.
رایت یادآوری میکند که ترامپ در سال ۲۰۱۵ برجام را «بدترین توافق تاریخ» میخواند، اما حالا پس از جنگی که دستکم ۲۸ میلیارد دلار هزینه، هزاران کشته، بحران جهانی انرژی و بسته شدن تنگه هرمز به همراه داشته، دوباره بهدنبال توافقی است که تفاوت زیادی با همان برجام ندارد. او تأکید میکند که دولت اوباما بدون جنگ توانسته بود محدودیتهای مهمی بر برنامه هستهای ایران اعمال کند، اما ترامپ با خروج از برجام و سپس ورود به جنگ، جهان را وارد بحرانی گسترده کرد.
به گفته نویسنده، توافق فعلی بسیار مبهم و فاقد جزئیات فنی است و بسیاری از اهداف اولیه آمریکا عملاً کنار گذاشته شدهاند. در مذاکرات تقریباً اشارهای به برنامه موشکی و پهپادی ایران یا حمایت تهران از نیروهای نیابتی نشده است؛ در حالی که همین ابزارها بیشترین آسیب را به کشورهای عرب خلیج فارس وارد کردند.
رایت همچنین تأکید میکند که ایران با بستن تنگه هرمز نشان داد که توانایی ایجاد بحران جهانی انرژی را دارد و اکنون این موضوع به یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی تهران تبدیل شده است. حتی ایران در حال بررسی سازوکاری برای کنترل و دریافت هزینه از کشتیهای عبوری در هرمز است؛ موضوعی که نشان میدهد جنگ، نفوذ ژئوپلیتیکی تهران را در برخی حوزهها افزایش داده است.
او در پایان نتیجه میگیرد که «Operation Epic Fury» که قرار بود نمایش قدرت آمریکا و مقدمهای برای تغییر رفتار یا حتی تغییر رژیم ایران باشد، اکنون بیشتر به نمادی از شکست راهبردی، نبود برنامهریزی و بازگشت به نقطه آغاز تبدیل شده است.https://www.newyorker.com/news/the-lede/the-epic-disaster-of-operation-epic-fury
The New Yorker
The Epic Disaster of Operation Epic Fury
Trump says that a deal to end the war with Iran is imminent. On key issues, it’s back to square one—or worse.
👍1
https://www.brookings.edu/articles/has-the-us-lost-the-iran-war/
پادکست «آیا آمریکا جنگ با ایران را باخته است؟» از مؤسسه بروکینگز، گفتوگویی مفصل میان سه تحلیلگر برجسته سیاست خارجی آمریکا درباره پیامدهای جنگ ایران و آمریکا، آینده خاورمیانه و تغییر نظم جهانی است. این برنامه در ۲۱ مه ۲۰۲۶ منتشر شد.
رابرت کاگان، پژوهشگر ارشد بروکینگز و از شناختهشدهترین نظریهپردازان نئومحافظهکار آمریکا، نویسنده مقاله «کیش و مات در ایران» است که محور اصلی بحث این پادکست را تشکیل میدهد. او سالها از مدافعان نقش هژمونیک آمریکا در جهان بوده و از منتقدان جدی سیاستهای انزواگرایانه ترامپ محسوب میشود. مایکل اوهانلون، مدیر تحقیقات سیاست خارجی بروکینگز و کارشناس شناختهشده مسائل نظامی و امنیتی، در این گفتگو نقش تحلیلگر نظامی و راهبردی را دارد. ملانی سیسون، پژوهشگر ارشد سیاست خارجی، مدیریت بحث را بر عهده دارد.
محور اصلی بحث این است که جنگ با ایران نهتنها به پیروزی آمریکا منجر نشده، بلکه ممکن است آغازگر یک شکست تاریخی برای واشنگتن و نقطه آغاز ورود جهان به دوران «پساآمریکایی» باشد. کاگان استدلال میکند که ایران اکنون با کنترل عملی تنگه هرمز، اهرمی در اختیار گرفته که میتواند بر اقتصاد جهانی و امنیت انرژی جهان تأثیر تعیینکننده بگذارد. از نگاه او، آمریکا دیگر قادر نیست مانند گذشته آزادی عبور و مرور در خلیج فارس را تضمین کند و همین مسئله نشانه افول قدرت هژمونیک واشنگتن است.
به گفته کاگان، ایران اکنون قادر است بر بخش مهمی از صادرات نفت و انرژی جهان فشار وارد کند و این موضوع باعث شده توازن قدرت منطقهای کاملاً تغییر کند. او معتقد است این وضعیت نفوذ ایران، چین و روسیه را افزایش داده و همزمان جایگاه آمریکا را تضعیف کرده است. از دید او، حتی اگر جنگ متوقف شود، این تغییر ژئوپولیتیک بهراحتی قابل بازگشت نیست.
مایکل اوهانلون اگرچه نسبت به کاگان کمی محتاطتر است، اما او نیز تأکید میکند که وضعیت کنونی برای آمریکا بسیار خطرناک است. او میگوید دولت ترامپ تصور میکرد میتواند با یک عملیات سریع و محدود، ایران را وادار به عقبنشینی کند، اما مانند بسیاری از جنگهای تاریخ، برنامهریزان آمریکایی بدترین سناریوها را نادیده گرفتند. او توضیح میدهد که تحلیل کاگان یک «سناریوی بدِ محتمل» است، نه صرفاً اغراق یا فاجعهسازی.
یکی از مهمترین استدلالهای کاگان این است که شکست در ایران با شکستهای قبلی آمریکا، مانند ویتنام یا عراق، تفاوت دارد. به باور او، جنگ ویتنام با وجود هزینههای سنگین، نظم جهانی را تغییر نداد و آمریکا همچنان قدرت مسلط جهان باقی ماند. اما در مورد ایران، مسئله فقط یک جنگ نیست؛ بلکه از دست رفتن توان آمریکا برای کنترل یکی از حیاتیترین مناطق انرژی جهان است.
در ادامه، بحث به اهمیت خاورمیانه برای آمریکا کشیده میشود. کاگان معتقد است ایده کنار کشیدن آمریکا از خاورمیانه خطرناک است، زیرا اقتصاد جهانی همچنان به نفت، گاز و مسیرهای انرژی این منطقه وابسته است. او میگوید اگر آمریکا از این منطقه عقبنشینی کند، کشورهایی مانند چین، روسیه یا حتی قدرتهای منطقهای جای آن را پر خواهند کرد. اوهانلون نیز تأکید میکند که حتی اگر خاورمیانه اولویت سوم آمریکا باشد، باز هم نمیتوان آن را رها کرد، چون اختلال در منطقه مستقیماً اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
اوهانلون چند راه برای کاهش بحران مطرح میکند؛ از جمله مذاکره با ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و ساخت خطوط لوله جدید در عربستان و خلیج فارس تا وابستگی جهان به این تنگه کمتر شود. اما او تأکید میکند که این راهحلها کوتاهمدت نیستند و بحران انرژی احتمالاً در سالهای آینده ادامه خواهد داشت.
کاگان در پاسخ میگوید حتی اگر توافقی حاصل شود، باز هم ایران کنترل واقعی تنگه را در دست خواهد داشت. او توضیح میدهد که از نگاه تهران، کنترل هرمز اکنون مسئلهای حیاتی و مرتبط با بقای حکومت است، زیرا ایران دیگر به هیچ توافقی با آمریکا اعتماد ندارد و تصور میکند هر لحظه ممکن است دوباره هدف حمله قرار گیرد. به همین دلیل، ایران این اهرم فشار را رها نخواهد کرد مگر در شرایطی بسیار افراطی.
در بخش نظامی، اوهانلون توضیح میدهد که اگر آمریکا بخواهد بهصورت نظامی کنترل تنگه هرمز را بازپس بگیرد، نیاز به عملیات عظیم زمینی و دریایی خواهد داشت. او تخمین میزند که چنین عملیاتی به دهها هزار نیروی آمریکایی در خاک ایران نیاز دارد و میتواند به جنگی طولانی، پرهزینه و با تلفات سنگین تبدیل شود. او همچنین هشدار میدهد که حتی موفقیت نظامی هم ممکن است با تخریب گسترده زیرساختهای انرژی خلیج فارس همراه باشد و جهان را وارد رکود اقتصادی عمیق کند.
پادکست «آیا آمریکا جنگ با ایران را باخته است؟» از مؤسسه بروکینگز، گفتوگویی مفصل میان سه تحلیلگر برجسته سیاست خارجی آمریکا درباره پیامدهای جنگ ایران و آمریکا، آینده خاورمیانه و تغییر نظم جهانی است. این برنامه در ۲۱ مه ۲۰۲۶ منتشر شد.
رابرت کاگان، پژوهشگر ارشد بروکینگز و از شناختهشدهترین نظریهپردازان نئومحافظهکار آمریکا، نویسنده مقاله «کیش و مات در ایران» است که محور اصلی بحث این پادکست را تشکیل میدهد. او سالها از مدافعان نقش هژمونیک آمریکا در جهان بوده و از منتقدان جدی سیاستهای انزواگرایانه ترامپ محسوب میشود. مایکل اوهانلون، مدیر تحقیقات سیاست خارجی بروکینگز و کارشناس شناختهشده مسائل نظامی و امنیتی، در این گفتگو نقش تحلیلگر نظامی و راهبردی را دارد. ملانی سیسون، پژوهشگر ارشد سیاست خارجی، مدیریت بحث را بر عهده دارد.
محور اصلی بحث این است که جنگ با ایران نهتنها به پیروزی آمریکا منجر نشده، بلکه ممکن است آغازگر یک شکست تاریخی برای واشنگتن و نقطه آغاز ورود جهان به دوران «پساآمریکایی» باشد. کاگان استدلال میکند که ایران اکنون با کنترل عملی تنگه هرمز، اهرمی در اختیار گرفته که میتواند بر اقتصاد جهانی و امنیت انرژی جهان تأثیر تعیینکننده بگذارد. از نگاه او، آمریکا دیگر قادر نیست مانند گذشته آزادی عبور و مرور در خلیج فارس را تضمین کند و همین مسئله نشانه افول قدرت هژمونیک واشنگتن است.
به گفته کاگان، ایران اکنون قادر است بر بخش مهمی از صادرات نفت و انرژی جهان فشار وارد کند و این موضوع باعث شده توازن قدرت منطقهای کاملاً تغییر کند. او معتقد است این وضعیت نفوذ ایران، چین و روسیه را افزایش داده و همزمان جایگاه آمریکا را تضعیف کرده است. از دید او، حتی اگر جنگ متوقف شود، این تغییر ژئوپولیتیک بهراحتی قابل بازگشت نیست.
مایکل اوهانلون اگرچه نسبت به کاگان کمی محتاطتر است، اما او نیز تأکید میکند که وضعیت کنونی برای آمریکا بسیار خطرناک است. او میگوید دولت ترامپ تصور میکرد میتواند با یک عملیات سریع و محدود، ایران را وادار به عقبنشینی کند، اما مانند بسیاری از جنگهای تاریخ، برنامهریزان آمریکایی بدترین سناریوها را نادیده گرفتند. او توضیح میدهد که تحلیل کاگان یک «سناریوی بدِ محتمل» است، نه صرفاً اغراق یا فاجعهسازی.
یکی از مهمترین استدلالهای کاگان این است که شکست در ایران با شکستهای قبلی آمریکا، مانند ویتنام یا عراق، تفاوت دارد. به باور او، جنگ ویتنام با وجود هزینههای سنگین، نظم جهانی را تغییر نداد و آمریکا همچنان قدرت مسلط جهان باقی ماند. اما در مورد ایران، مسئله فقط یک جنگ نیست؛ بلکه از دست رفتن توان آمریکا برای کنترل یکی از حیاتیترین مناطق انرژی جهان است.
در ادامه، بحث به اهمیت خاورمیانه برای آمریکا کشیده میشود. کاگان معتقد است ایده کنار کشیدن آمریکا از خاورمیانه خطرناک است، زیرا اقتصاد جهانی همچنان به نفت، گاز و مسیرهای انرژی این منطقه وابسته است. او میگوید اگر آمریکا از این منطقه عقبنشینی کند، کشورهایی مانند چین، روسیه یا حتی قدرتهای منطقهای جای آن را پر خواهند کرد. اوهانلون نیز تأکید میکند که حتی اگر خاورمیانه اولویت سوم آمریکا باشد، باز هم نمیتوان آن را رها کرد، چون اختلال در منطقه مستقیماً اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
اوهانلون چند راه برای کاهش بحران مطرح میکند؛ از جمله مذاکره با ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و ساخت خطوط لوله جدید در عربستان و خلیج فارس تا وابستگی جهان به این تنگه کمتر شود. اما او تأکید میکند که این راهحلها کوتاهمدت نیستند و بحران انرژی احتمالاً در سالهای آینده ادامه خواهد داشت.
کاگان در پاسخ میگوید حتی اگر توافقی حاصل شود، باز هم ایران کنترل واقعی تنگه را در دست خواهد داشت. او توضیح میدهد که از نگاه تهران، کنترل هرمز اکنون مسئلهای حیاتی و مرتبط با بقای حکومت است، زیرا ایران دیگر به هیچ توافقی با آمریکا اعتماد ندارد و تصور میکند هر لحظه ممکن است دوباره هدف حمله قرار گیرد. به همین دلیل، ایران این اهرم فشار را رها نخواهد کرد مگر در شرایطی بسیار افراطی.
در بخش نظامی، اوهانلون توضیح میدهد که اگر آمریکا بخواهد بهصورت نظامی کنترل تنگه هرمز را بازپس بگیرد، نیاز به عملیات عظیم زمینی و دریایی خواهد داشت. او تخمین میزند که چنین عملیاتی به دهها هزار نیروی آمریکایی در خاک ایران نیاز دارد و میتواند به جنگی طولانی، پرهزینه و با تلفات سنگین تبدیل شود. او همچنین هشدار میدهد که حتی موفقیت نظامی هم ممکن است با تخریب گسترده زیرساختهای انرژی خلیج فارس همراه باشد و جهان را وارد رکود اقتصادی عمیق کند.
Brookings
Has the US lost the Iran war? | Brookings
Brookings Senior Fellow Robert Kagan writes in The Atlantic that U.S. defeat in Iran war “is not only possible but likely.” In this episode of The Brookings Current, Kagan is joined by Melanie Sisson and Michael O’Hanlon, also senior fellows in Foreign Policy…
👍1
یکی دیگر از موضوعات مهم گفتگو، رفتار ترامپ است. کاگان معتقد است ترامپ بدون داشتن راهبرد بلندمدت وارد این جنگ شد و بیشتر به دنبال یک «پیروزی نمایشی» بود. او میگوید نتانیاهو احتمالاً ترامپ را متقاعد کرده بود که میتواند «رژیم ایران» را سرنگون کند و ترامپ نیز تصور میکرد این اقدام او را وارد تاریخ خواهد کرد. اما به گفته کاگان، ترامپ هرگز به «روز بعد» فکر نکرده بود.
در بخش دیگری از بحث، این سؤال مطرح میشود که چرا ایران پیشتر از ابزار تنگه هرمز استفاده نکرده بود. کاگان توضیح میدهد که در گذشته میان ایران و آمریکا نوعی بازدارندگی متقابل وجود داشت؛ ایران میدانست بستن تنگه میتواند حملهای ویرانگر علیه خود به همراه داشته باشد. اما زمانی که آمریکا و اسرائیل حملات گستردهای را با هدف نابودی ساختار رهبری ایران آغاز کردند، این بازدارندگی فروپاشید و تهران تصمیم گرفت از تمام ابزارهای خود استفاده کند.
اوهانلون نیز تأکید میکند که وضعیت فعلی به معنای پایان نظم قبلی خاورمیانه است. او میگوید «وضعیت موجود قدیمی دیگر وجود ندارد» و اکنون همه چیز وارد مرحلهای از عدم قطعیت شده است. به گفته او، حتی اگر درگیری نظامی متوقف شود، جهان وارد دوران جدیدی از رقابت قدرتها و نااطمینانی ژئوپولیتیک خواهد شد.
در پایان، کاگان استدلال میکند که جهان در حال ورود به دورهای «پساآمریکایی» است؛ دورهای که کشورها مجبور خواهند شد امنیت خود را مستقل تأمین کنند. او هشدار میدهد که کاهش نقش آمریکا میتواند باعث مسابقات تسلیحاتی جدید، افزایش تنش میان قدرتها و بازگشت جهان به فضایی شبیه قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شود؛ جهانی که در آن رقابت قدرتهای بزرگ دائماً به بحران و جنگ منجر میشد. اوهانلون نیز میگوید آینده نظم جهانی اکنون نامشخص است و تنها چیزی که باقی مانده «امید» به حفظ بخشی از اتحادهای آمریکا است، نه خوشبینی واقعی.
در بخش دیگری از بحث، این سؤال مطرح میشود که چرا ایران پیشتر از ابزار تنگه هرمز استفاده نکرده بود. کاگان توضیح میدهد که در گذشته میان ایران و آمریکا نوعی بازدارندگی متقابل وجود داشت؛ ایران میدانست بستن تنگه میتواند حملهای ویرانگر علیه خود به همراه داشته باشد. اما زمانی که آمریکا و اسرائیل حملات گستردهای را با هدف نابودی ساختار رهبری ایران آغاز کردند، این بازدارندگی فروپاشید و تهران تصمیم گرفت از تمام ابزارهای خود استفاده کند.
اوهانلون نیز تأکید میکند که وضعیت فعلی به معنای پایان نظم قبلی خاورمیانه است. او میگوید «وضعیت موجود قدیمی دیگر وجود ندارد» و اکنون همه چیز وارد مرحلهای از عدم قطعیت شده است. به گفته او، حتی اگر درگیری نظامی متوقف شود، جهان وارد دوران جدیدی از رقابت قدرتها و نااطمینانی ژئوپولیتیک خواهد شد.
در پایان، کاگان استدلال میکند که جهان در حال ورود به دورهای «پساآمریکایی» است؛ دورهای که کشورها مجبور خواهند شد امنیت خود را مستقل تأمین کنند. او هشدار میدهد که کاهش نقش آمریکا میتواند باعث مسابقات تسلیحاتی جدید، افزایش تنش میان قدرتها و بازگشت جهان به فضایی شبیه قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شود؛ جهانی که در آن رقابت قدرتهای بزرگ دائماً به بحران و جنگ منجر میشد. اوهانلون نیز میگوید آینده نظم جهانی اکنون نامشخص است و تنها چیزی که باقی مانده «امید» به حفظ بخشی از اتحادهای آمریکا است، نه خوشبینی واقعی.
Brookings
Has the US lost the Iran war? | Brookings
Brookings Senior Fellow Robert Kagan writes in The Atlantic that U.S. defeat in Iran war “is not only possible but likely.” In this episode of The Brookings Current, Kagan is joined by Melanie Sisson and Michael O’Hanlon, also senior fellows in Foreign Policy…
👍2
مقاله «چرا ترامپ کار ایران را یکسره نمیکند؟» نوشته بایرون یورک، تحلیلگر محافظهکار آمریکایی و خبرنگار ارشد سیاسی فاکسنیوز، به بررسی این سؤال میپردازد که چرا دونالد ترامپ، با وجود فشار برخی جمهوریخواهان تندرو، حاضر نیست جنگ علیه ایران را به یک حمله گسترده و تمامعیار تبدیل کند. این مقاله در ۲۶ مه ۲۰۲۶ در فاکسنیوز منتشر شده است.
نویسنده توضیح میدهد که پس از هفتهها درگیری، این پرسش در آمریکا — از محافل سیاسی تا گفتگوهای روزمره — مطرح شده که چرا ترامپ «کار را تمام نمیکند»، حملات را تشدید نمیکند و حتی نیروهای زمینی به ایران نمیفرستد. بایرون یورک میگوید این بحث در نشست خبری اخیر دولت درباره مذاکرات ایران نیز مطرح شد؛ جایی که مقام ارشد دولت به فشار سناتورهایی مانند لیندزی گراهام برای تشدید جنگ اشاره کرد.
به گفته مقام دولت ترامپ، کاخ سفید مخالفتی با اصل این بحث ندارد و حتی انگیزههای جنگطلبان را کاملاً سیاسی نمیداند. او توضیح میدهد برخی از این افراد واقعاً باور دارند تشدید جنگ به نفع آمریکاست. اما مسئله اصلی برای ترامپ این است که هر اقدام نظامی باید این سؤال را پاسخ دهد: «این اقدام چه دستاوردی برای مردم آمریکا دارد؟»
مهمترین بخش مقاله تأکید بر این نکته است که از نگاه دولت ترامپ، «تمام کردن کار» در ایران نیازمند یک تشدید بسیار بزرگ جنگ است؛ چیزی فراتر از حملات فعلی. مقام آمریکایی صریحاً میگوید برای تغییر واقعی شرایط در ایران، آمریکا باید وارد مرحلهای از جنگ شود که مستلزم استفاده گستردهتر و شدیدتر از نیروی نظامی است. اما سؤال اصلی این است که آیا چنین هزینهای ارزشش را دارد یا نه.
مقاله توضیح میدهد که دولت ترامپ معتقد است آمریکا تاکنون فشار نظامی بسیار زیادی وارد کرده و ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نیز تغییر کرده است. به گفته این مقام، بسیاری از بازیگران تندرو در حکومت ایران کنار رفتهاند و عملگرایان و چهرههای میانهروتر نسبت به قبل نفوذ بیشتری پیدا کردهاند. بنابراین از نگاه کاخ سفید، جنگ تاکنون بیتأثیر نبوده است.
اما در عین حال، دولت آمریکا معتقد است هرچند میتوان با حملات بیشتر «درد بیشتری» به ایران وارد کرد و شاید امتیاز بیشتری گرفت، اما سرنگونی کامل حکومت ایران یا فروپاشی رژیم هزینهای بسیار سنگین خواهد داشت. به همین دلیل ترامپ برخلاف چهرههایی مانند لیندزی گراهام، حاضر نیست صرفاً به خاطر امکان نظامی، وارد مرحلهای از جنگ شود که هزینه آن ممکن است از منافعش بیشتر باشد.
نویسنده تأکید میکند که تفاوت اصلی ترامپ با جمهوریخواهان جنگطلب در همین نگاه به «هزینه و فایده» است. به گفته مقام دولت، گراهام تقریباً همیشه معتقد است هزینه استفاده از نیروی نظامی ارزشش را دارد، اما ترامپ چنین دیدگاهی ندارد. او فقط زمانی حاضر به تشدید جنگ است که مطمئن باشد اقدام نظامی مستقیماً اهداف آمریکا را پیش میبرد.
جمعبندی مقاله این است که دلیل اصلی خودداری ترامپ از «تمام کردن کار ایران» این نیست که آمریکا توان نظامی لازم را ندارد، بلکه این است که کاخ سفید معتقد است پیروزی کامل تنها با تشدید عظیم جنگ ممکن است؛ تشدیدی که میتواند آمریکا را وارد یک جنگ بسیار پرهزینه و غیرقابلکنترل کند. از نگاه ترامپ، تا زمانی که گزینههای دیگری مانند مذاکره یا فشار محدود وجود دارد، چنین هزینهای توجیه ندارد.
https://www.washingtonexaminer.com/daily-memo/4582645/why-doesnt-trump-finish-job-iran/
نویسنده توضیح میدهد که پس از هفتهها درگیری، این پرسش در آمریکا — از محافل سیاسی تا گفتگوهای روزمره — مطرح شده که چرا ترامپ «کار را تمام نمیکند»، حملات را تشدید نمیکند و حتی نیروهای زمینی به ایران نمیفرستد. بایرون یورک میگوید این بحث در نشست خبری اخیر دولت درباره مذاکرات ایران نیز مطرح شد؛ جایی که مقام ارشد دولت به فشار سناتورهایی مانند لیندزی گراهام برای تشدید جنگ اشاره کرد.
به گفته مقام دولت ترامپ، کاخ سفید مخالفتی با اصل این بحث ندارد و حتی انگیزههای جنگطلبان را کاملاً سیاسی نمیداند. او توضیح میدهد برخی از این افراد واقعاً باور دارند تشدید جنگ به نفع آمریکاست. اما مسئله اصلی برای ترامپ این است که هر اقدام نظامی باید این سؤال را پاسخ دهد: «این اقدام چه دستاوردی برای مردم آمریکا دارد؟»
مهمترین بخش مقاله تأکید بر این نکته است که از نگاه دولت ترامپ، «تمام کردن کار» در ایران نیازمند یک تشدید بسیار بزرگ جنگ است؛ چیزی فراتر از حملات فعلی. مقام آمریکایی صریحاً میگوید برای تغییر واقعی شرایط در ایران، آمریکا باید وارد مرحلهای از جنگ شود که مستلزم استفاده گستردهتر و شدیدتر از نیروی نظامی است. اما سؤال اصلی این است که آیا چنین هزینهای ارزشش را دارد یا نه.
مقاله توضیح میدهد که دولت ترامپ معتقد است آمریکا تاکنون فشار نظامی بسیار زیادی وارد کرده و ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نیز تغییر کرده است. به گفته این مقام، بسیاری از بازیگران تندرو در حکومت ایران کنار رفتهاند و عملگرایان و چهرههای میانهروتر نسبت به قبل نفوذ بیشتری پیدا کردهاند. بنابراین از نگاه کاخ سفید، جنگ تاکنون بیتأثیر نبوده است.
اما در عین حال، دولت آمریکا معتقد است هرچند میتوان با حملات بیشتر «درد بیشتری» به ایران وارد کرد و شاید امتیاز بیشتری گرفت، اما سرنگونی کامل حکومت ایران یا فروپاشی رژیم هزینهای بسیار سنگین خواهد داشت. به همین دلیل ترامپ برخلاف چهرههایی مانند لیندزی گراهام، حاضر نیست صرفاً به خاطر امکان نظامی، وارد مرحلهای از جنگ شود که هزینه آن ممکن است از منافعش بیشتر باشد.
نویسنده تأکید میکند که تفاوت اصلی ترامپ با جمهوریخواهان جنگطلب در همین نگاه به «هزینه و فایده» است. به گفته مقام دولت، گراهام تقریباً همیشه معتقد است هزینه استفاده از نیروی نظامی ارزشش را دارد، اما ترامپ چنین دیدگاهی ندارد. او فقط زمانی حاضر به تشدید جنگ است که مطمئن باشد اقدام نظامی مستقیماً اهداف آمریکا را پیش میبرد.
جمعبندی مقاله این است که دلیل اصلی خودداری ترامپ از «تمام کردن کار ایران» این نیست که آمریکا توان نظامی لازم را ندارد، بلکه این است که کاخ سفید معتقد است پیروزی کامل تنها با تشدید عظیم جنگ ممکن است؛ تشدیدی که میتواند آمریکا را وارد یک جنگ بسیار پرهزینه و غیرقابلکنترل کند. از نگاه ترامپ، تا زمانی که گزینههای دیگری مانند مذاکره یا فشار محدود وجود دارد، چنین هزینهای توجیه ندارد.
https://www.washingtonexaminer.com/daily-memo/4582645/why-doesnt-trump-finish-job-iran/
Washington Examiner
Why doesn't Trump just finish the job in Iran?
The cost question — Is it worth it? — is what the president always has to ask, an official said of using further military force in Iran.
👍1👎1
مقاله «استراتژی “درگیری محدود” ایران در تنگه هرمز» نوشته هیئت تحریریه روزنامه The Wall Street Journal است و استدلال میکند که جمهوری اسلامی در حال اجرای یک استراتژی دوگانه است: از یک سو در مذاکرات درباره بازگشایی تنگه هرمز و مسائل هستهای صحبت میکند، و از سوی دیگر از طریق اقدامات نظامی محدود، مینگذاری، و حملات نیروهای نیابتی، سعی دارد یک «وضعیت جدید» امنیتی و سیاسی را به منطقه تحمیل کند.
@irananalyses
نویسندگان مقاله معتقدند درگیری اخیر میان آمریکا و ایران در تنگه هرمز، برخلاف توصیف رسمی بهعنوان یک «درگیری محدود»، در واقع نشانهای از راهبرد بلندمدت تهران است. به گفته مقاله، نیروهای سپاه پاسداران در حال مینگذاری در تنگه هرمز بودند که آمریکا آنها را هدف قرار داد. پس از آن ایران به هواپیماهای آمریکایی شلیک کرد و آمریکا نیز سایتهای موشکی ایران را زد. همزمان، انفجار یک نفتکش تجاری در خلیج عمان نیز یادآور حملات قبلی ایران به کشتیها توصیف شده است.
مقاله استدلال میکند که جمهوری اسلامی تلاش دارد بازگشایی تنگه هرمز را عمداً کند و کنترلشده نگه دارد؛ یعنی حتی اگر مسیر رسماً باز شود، عبور کشتیها وابسته به هماهنگی با ایران باشد. نویسندگان میگویند تهران میخواهد شرایطی ایجاد کند که کشتیها مجبور شوند از مسیرهای تعیینشده ایران عبور کنند و برای هر سفر عملاً از ایران اجازه بگیرند. به گفته مقاله، حتی اگر ایران اعلام کند عوارض رسمی دریافت نمیکند، با عنوانهایی مانند «هزینه خدمات ناوبری» یا «حفاظت محیطزیست» میتواند کنترل و درآمد خود را حفظ کند.
در بخش دیگری از مقاله، نویسندگان به جبهه لبنان و حملات حزبالله علیه اسرائیل اشاره میکنند. به گفته آنها، از زمان آتشبس لبنان در ۱۷ آوریل، حزبالله بیش از ۹۰۰ راکت و ۱۳۰۰ پهپاد به سمت اسرائیل شلیک کرده که باعث کشته و زخمی شدن صدها نفر شده است. مقاله میگوید ایران آتشبس لبنان را شرط ادامه مذاکرات هستهای قرار داده، اما در عمل از این فرصت استفاده کرده تا حزبالله جنگ فرسایشی علیه اسرائیل را ادامه دهد؛ در حالی که مذاکرات آمریکا و ایران، دست اسرائیل را برای پاسخ گسترده محدود کرده است.
نویسندگان هشدار میدهند که اگر دولت Donald Trump مراقب نباشد، ممکن است توافق احتمالی با ایران به وضعیتی منجر شود که اجرای تعهدات هستهای یا امنیت تنگه هرمز به پذیرش حملات حزبالله توسط اسرائیل گره بخورد؛ چیزی که مقاله آن را «پیروزی محور ایران» توصیف میکند.
در پایان، مقاله تأکید میکند که این درگیریهای محدود، در واقع پوششی برای افزایش نفوذ منطقهای ایران هستند، اما تهران نیز خطر «زیادهروی» را میپذیرد. به باور نویسندگان، اقدام قاطع آمریکا یا اسرائیل میتواند این روند را معکوس کند. مقاله به حمله اسرائیل به غزه و کشته شدن فرمانده نظامی حماس و همچنین تشدید عملیات اسرائیل در لبنان اشاره میکند و میگوید فشار واقعی بر متحدان منطقهای ایران ممکن است تنها راه رسیدن به توافقی بهتر باشد. همچنین به گزارش والاستریت ژورنال درباره اسکورت نفتکشهای یونانی توسط نیروی دریایی آمریکا در تنگه هرمز اشاره میشود؛ اقدامی که از نگاه نویسندگان میتواند مقدمه بازگشت پروژههای گستردهتر آمریکا برای شکستن محاصره ایران باشد.
https://www.wsj.com/opinion/iran-skirmish-strait-of-hormuz-hezbollah-lebanon-israel-u-s-deal-f5bdbcdf?mod=hp_opin_pos_3
@irananalyses
نویسندگان مقاله معتقدند درگیری اخیر میان آمریکا و ایران در تنگه هرمز، برخلاف توصیف رسمی بهعنوان یک «درگیری محدود»، در واقع نشانهای از راهبرد بلندمدت تهران است. به گفته مقاله، نیروهای سپاه پاسداران در حال مینگذاری در تنگه هرمز بودند که آمریکا آنها را هدف قرار داد. پس از آن ایران به هواپیماهای آمریکایی شلیک کرد و آمریکا نیز سایتهای موشکی ایران را زد. همزمان، انفجار یک نفتکش تجاری در خلیج عمان نیز یادآور حملات قبلی ایران به کشتیها توصیف شده است.
مقاله استدلال میکند که جمهوری اسلامی تلاش دارد بازگشایی تنگه هرمز را عمداً کند و کنترلشده نگه دارد؛ یعنی حتی اگر مسیر رسماً باز شود، عبور کشتیها وابسته به هماهنگی با ایران باشد. نویسندگان میگویند تهران میخواهد شرایطی ایجاد کند که کشتیها مجبور شوند از مسیرهای تعیینشده ایران عبور کنند و برای هر سفر عملاً از ایران اجازه بگیرند. به گفته مقاله، حتی اگر ایران اعلام کند عوارض رسمی دریافت نمیکند، با عنوانهایی مانند «هزینه خدمات ناوبری» یا «حفاظت محیطزیست» میتواند کنترل و درآمد خود را حفظ کند.
در بخش دیگری از مقاله، نویسندگان به جبهه لبنان و حملات حزبالله علیه اسرائیل اشاره میکنند. به گفته آنها، از زمان آتشبس لبنان در ۱۷ آوریل، حزبالله بیش از ۹۰۰ راکت و ۱۳۰۰ پهپاد به سمت اسرائیل شلیک کرده که باعث کشته و زخمی شدن صدها نفر شده است. مقاله میگوید ایران آتشبس لبنان را شرط ادامه مذاکرات هستهای قرار داده، اما در عمل از این فرصت استفاده کرده تا حزبالله جنگ فرسایشی علیه اسرائیل را ادامه دهد؛ در حالی که مذاکرات آمریکا و ایران، دست اسرائیل را برای پاسخ گسترده محدود کرده است.
نویسندگان هشدار میدهند که اگر دولت Donald Trump مراقب نباشد، ممکن است توافق احتمالی با ایران به وضعیتی منجر شود که اجرای تعهدات هستهای یا امنیت تنگه هرمز به پذیرش حملات حزبالله توسط اسرائیل گره بخورد؛ چیزی که مقاله آن را «پیروزی محور ایران» توصیف میکند.
در پایان، مقاله تأکید میکند که این درگیریهای محدود، در واقع پوششی برای افزایش نفوذ منطقهای ایران هستند، اما تهران نیز خطر «زیادهروی» را میپذیرد. به باور نویسندگان، اقدام قاطع آمریکا یا اسرائیل میتواند این روند را معکوس کند. مقاله به حمله اسرائیل به غزه و کشته شدن فرمانده نظامی حماس و همچنین تشدید عملیات اسرائیل در لبنان اشاره میکند و میگوید فشار واقعی بر متحدان منطقهای ایران ممکن است تنها راه رسیدن به توافقی بهتر باشد. همچنین به گزارش والاستریت ژورنال درباره اسکورت نفتکشهای یونانی توسط نیروی دریایی آمریکا در تنگه هرمز اشاره میشود؛ اقدامی که از نگاه نویسندگان میتواند مقدمه بازگشت پروژههای گستردهتر آمریکا برای شکستن محاصره ایران باشد.
https://www.wsj.com/opinion/iran-skirmish-strait-of-hormuz-hezbollah-lebanon-israel-u-s-deal-f5bdbcdf?mod=hp_opin_pos_3
The Wall Street Journal
Opinion | Iran’s ‘Skirmish’ Strategy in the Strait
The regime tries to mine Hormuz and extend its terrorist proxy war.
https://www.radiozamaneh.com/890033
علیجانی جنگ را آفت بزرگی دانست و گفت که جنگهای اخیر (جنگ دوازدهروزه و چهلروزه) باعث خانهنشین شدن جنبش اجتماعی و تسخیر خیابان توسط نیروهای حامی حکومت شده است. او تأکید کرد که جنگ نه تنها باعث تغییر حکومت نمیشود، بلکه حکومت را وحشیتر کرده، اعدامها را افزایش داده، فقر مردم را بیشتر کرده و جامعه مدنی را تضعیف کرده است. این جنگ در نهایت به ضرر اقتصاد ایران، معیشت مردم، امنیت ملی و آینده جوانان تمام شده است.
آگهی
او با اشاره به اختلاف تاریخی لنین و کاوتسکی در جنگ جهانی اول، گفت که بخشی از تحلیل لنین درست است؛ این جنگ، جنگ امپریالیستی است و جنگ ملی-رهاییبخش نیست. اما کاوتسکی هم درست میگفت که نمیتوان از شکست نظامی کشور برای تغییر ساختار استقبال کرد. در نهایت، جنگ باعث کند شدن تحولات درون نظام شده است. اگر خامنهای به مرگ طبیعی از دنیا رفته بود، اختلافات داخلی نظام بسیار بیشتر از این بود.
علیجانی در ادامه تأکید کرد که تا سایه جنگ هست، نه تحولات درون نظام به چشم میآید و نه جنبش مدنی. او گفت:
علیجانی جنگ را آفت بزرگی دانست و گفت که جنگهای اخیر (جنگ دوازدهروزه و چهلروزه) باعث خانهنشین شدن جنبش اجتماعی و تسخیر خیابان توسط نیروهای حامی حکومت شده است. او تأکید کرد که جنگ نه تنها باعث تغییر حکومت نمیشود، بلکه حکومت را وحشیتر کرده، اعدامها را افزایش داده، فقر مردم را بیشتر کرده و جامعه مدنی را تضعیف کرده است. این جنگ در نهایت به ضرر اقتصاد ایران، معیشت مردم، امنیت ملی و آینده جوانان تمام شده است.
آگهی
او با اشاره به اختلاف تاریخی لنین و کاوتسکی در جنگ جهانی اول، گفت که بخشی از تحلیل لنین درست است؛ این جنگ، جنگ امپریالیستی است و جنگ ملی-رهاییبخش نیست. اما کاوتسکی هم درست میگفت که نمیتوان از شکست نظامی کشور برای تغییر ساختار استقبال کرد. در نهایت، جنگ باعث کند شدن تحولات درون نظام شده است. اگر خامنهای به مرگ طبیعی از دنیا رفته بود، اختلافات داخلی نظام بسیار بیشتر از این بود.
علیجانی در ادامه تأکید کرد که تا سایه جنگ هست، نه تحولات درون نظام به چشم میآید و نه جنبش مدنی. او گفت:
من همچنان فکر میکنم خیابان، جنبش اجتماعی، مطالبات مدنی و جنبشهای سیاسی، عامل و فاعل اصلی تغییرند. هرچند به صورت تسهیلگر، تحولات داخل حکومت و حمایت جهانی از جنبشهای داخلی هم مهم است؛ نه دخالت و نه تصدیگری. ما الان میدانیم چه چیزهایی کار نمیکند: سند اصلاحات علنی کار نمیکند، حمله و بمباران هوایی کار نمیکند، جنبشهای خشونتمحور کار نمیکند. بنابراین جنبشهایی با حداکثر پرهیز از خشونت و با بستر مردمی عمیق، عامل و بستر اصلی تغییر در ایران خواهند بود.
Radiozamaneh
رأی بالا به قالیباف؛ شکست تاکتیکی تندروها
رضا علیجانی، فعال سیاسی گذارطلب، در گفتوگو با زمانه ابقای محمدباقر قالیباف با رأی بالا در ریاست مجلس شورای اسلامی را شکست تاکتیکی تندروها (جبهه پایداری و حلقه سعید جلیلی) در مجلس اقلیت حاکم دانست. علیجانی در ادامه به بررسی آینده جنبش دموکراسیخواهی پرداخت…
👍2👎1
مقاله «لبنانیسازی عراق: درسی که واشنگتن هرگز نیاموخت و تهران بهخوبی بر آن مسلط شد» نوشته علاء شاهین سلحه، مدیر آکادمی SRMG و مدیر توسعه محتوای گروه رسانهای SRMG، در روزنامه Asharq Al-Awsat منتشر شده است.
نویسنده استدلال میکند که آمریکا پس از سقوط صدام، با ایجاد نظام سهمیهبندی قومی ـ مذهبی در عراق، عملاً همان مدلی را به بغداد منتقل کرد که دههها لبنان را دچار بحران، فساد، ضعف دولت مرکزی و نفوذ خارجی کرده بود. به باور او، «لبنانیسازی عراق» نهتنها ساختار سیاسی عراق را فرقهای و شکننده کرد، بلکه راه را برای نفوذ عمیق ایران در نهادهای سیاسی، امنیتی و نظامی این کشور باز کرد.
مقاله توضیح میدهد که نظام سهمیهبندی عراق ــ واگذاری نخستوزیری به شیعیان، ریاست پارلمان به اهل سنت و ریاستجمهوری به کردها ــ به جمهوری اسلامی اجازه داد تا بهتدریج کنترل قابل توجهی بر دولتهای عراق پیدا کند و همزمان شبکهای از شبهنظامیان وابسته را توسعه دهد؛ گروههایی که برخی از آنها اکنون عملاً بخشی از ساختار امنیتی عراق شدهاند. نویسنده تأکید میکند که دولت عراق امروز، مشابه دولت لبنان در برابر حزبالله، توان واقعی کنترل این گروهها را ندارد.
به گفته مقاله، این شبهنظامیان شیعه وابسته به ایران از آغاز جنگ اخیر، حملات متعددی علیه عربستان، کشورهای خلیج فارس و حتی اردن انجام دادهاند؛ از جمله حمله پهپادی جدی به یک تأسیسات هستهای در امارات. با این حال، مقامات عراقی صرفاً بیانیههایی نمادین صادر میکنند و حملات را محکوم میکنند، بدون آنکه قدرت عملی برای مهار این نیروها داشته باشند. نویسنده این وضعیت را بسیار شبیه لبنان توصیف میکند؛ جایی که دولت دائماً از انحصار سلاح در دست حکومت سخن میگوید اما عملاً قادر به اجرای آن نیست.
در بخش مهمی از مقاله، نویسنده توضیح میدهد که بحران لبنان به دلیل حضور اسرائیل و حملات مداوم آن پیچیدهتر است؛ زیرا حزبالله همچنان از تهدید اسرائیل برای حفظ مشروعیت خود استفاده میکند. او میگوید حزبالله لبنان را ابتدا وارد جنگ حمایت از غزه و سپس وارد جنگ ایران کرد، بدون آنکه نظر مردم لبنان را بپرسد. در عین حال، حملات اسرائیل به شکلی paradoxical به بقای مشروعیت حزبالله کمک میکند، چون این گروه خود را بهعنوان نیروی «مقاومت» معرفی میکند.
اما نویسنده تأکید میکند که عراق چنین توجیهی ندارد؛ اسرائیل تهدید مستقیمی علیه عراق محسوب نمیشود و حملات روزانهای به خاک عراق انجام نمیدهد. بنابراین از نگاه مقاله، ادامه وجود گروههای مسلح وفادار به ایران در عراق، بیش از آنکه ناشی از «مقاومت» باشد، نتیجه ضعف ساختاری دولت و نفوذ تهران است.
مقاله همچنین هشدار میدهد که دولت آمریکا ظاهراً در مذاکرات خود با ایران، موضوع نیروهای نیابتی منطقهای تهران را از پرونده اصلی جدا کرده است؛ مسئلهای که میتواند جمهوری اسلامی را تشویق کند تا از همین گروههای نیابتی برای تخریب روندهای دیپلماتیک استفاده کند. نویسنده اشاره میکند که برخی گروههای مسلح عراقی ظاهراً با خلع سلاح موافقاند، اما اجرای چنین اقدامی به دلیل گسترش قدرت این گروهها و مخالفت ایران بسیار دشوار شده است.
در ادامه، مقاله ریشه اصلی بحران لبنان و عراق را در نظام فرقهای میداند؛ سیستمی که به فساد، شبکههای حمایتی، ضعف دولت مرکزی و ناتوانی در اصلاحات اقتصادی دامن زده است. نویسنده میگوید همانطور که لبنان به فروپاشی اقتصادی و سیاسی رسید، عراق نیز گرفتار فساد مزمن، وابستگی شدید به نفت و ضعف نهادهای دولتی شده است.
در پایان، مقاله با لحنی تلخ و کنایهآمیز میگوید حتی راهحلهایی که امروز برای مهار شبهنظامیان عراق مطرح میشود ــ مانند دخالت مرجعیت شیعه در نجف برای مشروعیتزدایی دینی از گروههای مسلح ــ خود نشانه عمق بحران و فروپاشی اقتدار دولت در عراق است. نویسنده با اشاره به اینکه یکی از گروههای مخالف خلع سلاح نامش «کتائب حزبالله» است، نتیجه میگیرد که عراق بهطرز خطرناکی در مسیر لبنان حرکت میکند؛ مسیری که تهران بهخوبی آن را مدیریت و از آن بهرهبرداری کرده است. https://english.aawsat.com/opinion/5277737-%E2%80%98-lebanonization%E2%80%99-iraq-lesson-washington-never-learned-and-tehran-mastered
نویسنده استدلال میکند که آمریکا پس از سقوط صدام، با ایجاد نظام سهمیهبندی قومی ـ مذهبی در عراق، عملاً همان مدلی را به بغداد منتقل کرد که دههها لبنان را دچار بحران، فساد، ضعف دولت مرکزی و نفوذ خارجی کرده بود. به باور او، «لبنانیسازی عراق» نهتنها ساختار سیاسی عراق را فرقهای و شکننده کرد، بلکه راه را برای نفوذ عمیق ایران در نهادهای سیاسی، امنیتی و نظامی این کشور باز کرد.
مقاله توضیح میدهد که نظام سهمیهبندی عراق ــ واگذاری نخستوزیری به شیعیان، ریاست پارلمان به اهل سنت و ریاستجمهوری به کردها ــ به جمهوری اسلامی اجازه داد تا بهتدریج کنترل قابل توجهی بر دولتهای عراق پیدا کند و همزمان شبکهای از شبهنظامیان وابسته را توسعه دهد؛ گروههایی که برخی از آنها اکنون عملاً بخشی از ساختار امنیتی عراق شدهاند. نویسنده تأکید میکند که دولت عراق امروز، مشابه دولت لبنان در برابر حزبالله، توان واقعی کنترل این گروهها را ندارد.
به گفته مقاله، این شبهنظامیان شیعه وابسته به ایران از آغاز جنگ اخیر، حملات متعددی علیه عربستان، کشورهای خلیج فارس و حتی اردن انجام دادهاند؛ از جمله حمله پهپادی جدی به یک تأسیسات هستهای در امارات. با این حال، مقامات عراقی صرفاً بیانیههایی نمادین صادر میکنند و حملات را محکوم میکنند، بدون آنکه قدرت عملی برای مهار این نیروها داشته باشند. نویسنده این وضعیت را بسیار شبیه لبنان توصیف میکند؛ جایی که دولت دائماً از انحصار سلاح در دست حکومت سخن میگوید اما عملاً قادر به اجرای آن نیست.
در بخش مهمی از مقاله، نویسنده توضیح میدهد که بحران لبنان به دلیل حضور اسرائیل و حملات مداوم آن پیچیدهتر است؛ زیرا حزبالله همچنان از تهدید اسرائیل برای حفظ مشروعیت خود استفاده میکند. او میگوید حزبالله لبنان را ابتدا وارد جنگ حمایت از غزه و سپس وارد جنگ ایران کرد، بدون آنکه نظر مردم لبنان را بپرسد. در عین حال، حملات اسرائیل به شکلی paradoxical به بقای مشروعیت حزبالله کمک میکند، چون این گروه خود را بهعنوان نیروی «مقاومت» معرفی میکند.
اما نویسنده تأکید میکند که عراق چنین توجیهی ندارد؛ اسرائیل تهدید مستقیمی علیه عراق محسوب نمیشود و حملات روزانهای به خاک عراق انجام نمیدهد. بنابراین از نگاه مقاله، ادامه وجود گروههای مسلح وفادار به ایران در عراق، بیش از آنکه ناشی از «مقاومت» باشد، نتیجه ضعف ساختاری دولت و نفوذ تهران است.
مقاله همچنین هشدار میدهد که دولت آمریکا ظاهراً در مذاکرات خود با ایران، موضوع نیروهای نیابتی منطقهای تهران را از پرونده اصلی جدا کرده است؛ مسئلهای که میتواند جمهوری اسلامی را تشویق کند تا از همین گروههای نیابتی برای تخریب روندهای دیپلماتیک استفاده کند. نویسنده اشاره میکند که برخی گروههای مسلح عراقی ظاهراً با خلع سلاح موافقاند، اما اجرای چنین اقدامی به دلیل گسترش قدرت این گروهها و مخالفت ایران بسیار دشوار شده است.
در ادامه، مقاله ریشه اصلی بحران لبنان و عراق را در نظام فرقهای میداند؛ سیستمی که به فساد، شبکههای حمایتی، ضعف دولت مرکزی و ناتوانی در اصلاحات اقتصادی دامن زده است. نویسنده میگوید همانطور که لبنان به فروپاشی اقتصادی و سیاسی رسید، عراق نیز گرفتار فساد مزمن، وابستگی شدید به نفت و ضعف نهادهای دولتی شده است.
در پایان، مقاله با لحنی تلخ و کنایهآمیز میگوید حتی راهحلهایی که امروز برای مهار شبهنظامیان عراق مطرح میشود ــ مانند دخالت مرجعیت شیعه در نجف برای مشروعیتزدایی دینی از گروههای مسلح ــ خود نشانه عمق بحران و فروپاشی اقتدار دولت در عراق است. نویسنده با اشاره به اینکه یکی از گروههای مخالف خلع سلاح نامش «کتائب حزبالله» است، نتیجه میگیرد که عراق بهطرز خطرناکی در مسیر لبنان حرکت میکند؛ مسیری که تهران بهخوبی آن را مدیریت و از آن بهرهبرداری کرده است. https://english.aawsat.com/opinion/5277737-%E2%80%98-lebanonization%E2%80%99-iraq-lesson-washington-never-learned-and-tehran-mastered
Aawsat
‘The Lebanonization’ of Iraq: A Lesson that Washington Never Learned and that Tehran Mastered
I first encountered the term “the Lebanonization of Iraq” in the headline of a Reuters story published shortly after the fall of Saddam Hussein, when the American occupation authorities were considering the adoption of an ethno-sectarian quota system resembling…
گزارشی از اکسیوس به قلم باراک راوید میگوید همزمان با ادامه مذاکرات میان آمریکا و ایران برای پایان دادن به جنگ، درگیریهای جدیدی میان دو طرف در تنگه هرمز رخ داده است.
بر اساس این گزارش، یک مقام ارشد آمریکایی اعلام کرد که نیروهای نظامی ایران روز چهارشنبه چهار پهپاد انتحاری یکطرفه را به سمت یک کشتی تجاری در تنگه هرمز شلیک کردند. ارتش آمریکا این پهپادها را سرنگون کرد و سپس یک مرکز کنترل زمینی پهپادهای ایران را در بندرعباس هدف قرار داد؛ مرکزی که به گفته مقام آمریکایی، در حال آمادهسازی برای پرتاب پنجمین پهپاد بوده است.
فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در بیانیهای اعلام کرد که نیروهایش «چهار پهپاد تهاجمی ایرانی را که تهدیدی در اطراف تنگه هرمز ایجاد کرده بودند» منهدم کردهاند. سنتکام همچنین تأکید کرد حمله به مرکز کنترل پهپاد در بندرعباس اقدامی «دفاعی، محدود و برای حفظ آتشبس» بوده است.
این دومین درگیری مستقیم میان ایران و آمریکا طی ۴۸ ساعت گذشته محسوب میشود؛ موضوعی که نشان میدهد با وجود ادامه مذاکرات، وضعیت میدانی همچنان بسیار متشنج و شکننده باقی مانده است.
در مقابل، خبرگزاری [تسنیم]) به نقل از یک منبع نظامی ایرانی گزارش داد که یک نفتکش آمریکایی تلاش کرده بود با خاموش کردن سیستم راداری خود بهصورت مخفیانه از تنگه هرمز عبور کند، اما پس از واکنش و تیراندازی نیروی دریایی ایران مجبور به توقف و بازگشت شده است.
تسنیم همچنین تأیید کرد که نیروهای آمریکایی اطراف بندرعباس را هدف قرار دادهاند، اما مدعی شد این حمله تلفات انسانی یا خسارت قابلتوجهی به همراه نداشته است.
ترامپ گفت که برای رسیدن به توافق با ایران «هیچ عجلهای ندارد» و مدعی شد تهران تصور میکند میتواند با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای آمریکا، زمان بخرد و دولت او را تحت فشار قرار دهد.
ترامپ همچنین گفت:
«من اهمیتی به انتخابات میاندورهای نمیدهم. اتفاقی که دیشب افتاد، مقدمهای برای انتخابات میاندورهای بود. مردم این را درک میکنند.»
او در این سخنان به پیروزی نامزدهای مورد حمایتش در انتخابات مقدماتی جمهوریخواهان اشاره داشت؛ از جمله پیروزی Ken Paxton بر سناتور John Cornyn در رقابت مقدماتی سنای تگزاس.
این گزارش نشان میدهد که در کنار مذاکرات سیاسی، هر دو طرف همچنان از فشار نظامی و نمایش قدرت برای تقویت موقعیت خود در مذاکرات استفاده میکنند؛ وضعیتی که خطر گسترش دوباره درگیریها را همچنان بالا نگه داشته است.
https://www.axios.com/2026/05/28/iran-war-us-military-strikes-peace-talks
بر اساس این گزارش، یک مقام ارشد آمریکایی اعلام کرد که نیروهای نظامی ایران روز چهارشنبه چهار پهپاد انتحاری یکطرفه را به سمت یک کشتی تجاری در تنگه هرمز شلیک کردند. ارتش آمریکا این پهپادها را سرنگون کرد و سپس یک مرکز کنترل زمینی پهپادهای ایران را در بندرعباس هدف قرار داد؛ مرکزی که به گفته مقام آمریکایی، در حال آمادهسازی برای پرتاب پنجمین پهپاد بوده است.
فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در بیانیهای اعلام کرد که نیروهایش «چهار پهپاد تهاجمی ایرانی را که تهدیدی در اطراف تنگه هرمز ایجاد کرده بودند» منهدم کردهاند. سنتکام همچنین تأکید کرد حمله به مرکز کنترل پهپاد در بندرعباس اقدامی «دفاعی، محدود و برای حفظ آتشبس» بوده است.
این دومین درگیری مستقیم میان ایران و آمریکا طی ۴۸ ساعت گذشته محسوب میشود؛ موضوعی که نشان میدهد با وجود ادامه مذاکرات، وضعیت میدانی همچنان بسیار متشنج و شکننده باقی مانده است.
در مقابل، خبرگزاری [تسنیم]) به نقل از یک منبع نظامی ایرانی گزارش داد که یک نفتکش آمریکایی تلاش کرده بود با خاموش کردن سیستم راداری خود بهصورت مخفیانه از تنگه هرمز عبور کند، اما پس از واکنش و تیراندازی نیروی دریایی ایران مجبور به توقف و بازگشت شده است.
تسنیم همچنین تأیید کرد که نیروهای آمریکایی اطراف بندرعباس را هدف قرار دادهاند، اما مدعی شد این حمله تلفات انسانی یا خسارت قابلتوجهی به همراه نداشته است.
ترامپ گفت که برای رسیدن به توافق با ایران «هیچ عجلهای ندارد» و مدعی شد تهران تصور میکند میتواند با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای آمریکا، زمان بخرد و دولت او را تحت فشار قرار دهد.
ترامپ همچنین گفت:
«من اهمیتی به انتخابات میاندورهای نمیدهم. اتفاقی که دیشب افتاد، مقدمهای برای انتخابات میاندورهای بود. مردم این را درک میکنند.»
او در این سخنان به پیروزی نامزدهای مورد حمایتش در انتخابات مقدماتی جمهوریخواهان اشاره داشت؛ از جمله پیروزی Ken Paxton بر سناتور John Cornyn در رقابت مقدماتی سنای تگزاس.
این گزارش نشان میدهد که در کنار مذاکرات سیاسی، هر دو طرف همچنان از فشار نظامی و نمایش قدرت برای تقویت موقعیت خود در مذاکرات استفاده میکنند؛ وضعیتی که خطر گسترش دوباره درگیریها را همچنان بالا نگه داشته است.
https://www.axios.com/2026/05/28/iran-war-us-military-strikes-peace-talks
Axios
U.S., Iran in fresh clashes amid peace talks
This is the second such skirmish in 48 hours.
مقالهای در مجله[فارن افرز با عنوان «کمهزینهترین گزینه بد ترامپ در ایران» نوشته جنیفر کاوانا و رزماری کلانیک استدلال میکند که آمریکا پس از جنگ با ایران در موقعیتی ضعیفتر از قبل قرار گرفته و اکنون تقریباً همه گزینههای پیش روی دونالد ترامپ پرهزینه و خطرناک هستند.
نویسندگان میگویند جنگ نه حکومت ایران را سرنگون کرد، نه برنامه موشکی آن را از بین برد و نه تنگه هرمز را باز کرد. در مقابل، ایران نشان داد همچنان توان تحمل جنگ، حفظ ساختار حکومت و اعمال فشار بر بازار انرژی جهان را دارد. بسته شدن تنگه هرمز روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت را از بازار جهانی حذف کرده و بحران انرژی را تشدید کرده است.
### سناریوهای پیش روی ترامپ
#### ۱. ادامه محاصره و فشار اقتصادی
یکی از گزینهها ادامه محاصره و فشار اقتصادی برای وادار کردن ایران به تسلیم است. اما نویسندگان میگویند این استراتژی احتمالاً شکست میخورد، زیرا ایران جنگ را «وجودی» میداند و حاضر است هزینههای سنگینی تحمل کند. در مقابل، ادامه بسته بودن تنگه هرمز میتواند اقتصاد جهانی را وارد بحران شدید کند. ذخایر نفت جهان به سرعت در حال کاهش است و اگر این وضعیت ادامه یابد، قیمت انرژی جهش خواهد کرد و فشار اقتصادی و سیاسی بر آمریکا افزایش مییابد.
#### ۲. تشدید جنگ
سناریوی دوم، گسترش حملات نظامی علیه ایران است؛ از جمله حمله به زیرساختهای نفتی، برق یا عملیات ویژه در داخل ایران. نویسندگان معتقدند این گزینه نیز احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت. ایران میتواند به تأسیسات نفتی خلیج فارس، پایگاههای آمریکا و مسیرهای انرژی حمله کند و بحران را منطقهایتر و پرهزینهتر کند.
مقاله تأکید میکند که حدود ۷۰ درصد از توان موشکی ایران باقی مانده و تهران میتواند با کمک روسیه و چین آن را بازسازی کند. همچنین ادامه جنگ، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسوده کرده و آمادگی واشنگتن برای مقابله با چین را تضعیف میکند.
#### ۳. عقبنشینی کامل آمریکا
گزینه دیگر این است که ترامپ جنگ را متوقف کرده و از بحران خارج شود. نویسندگان میگویند از نظر راهبردی، این گزینه الزاماً برای آمریکا فاجعهبار نیست، زیرا برنامه هستهای ایران تا حدی آسیب دیده است. اما از نظر سیاسی، چنین اقدامی برای ترامپ شبیه عقبنشینی و اعتراف به شکست خواهد بود و به همین دلیل احتمال آن پایین است.
### توصیه اصلی نویسندگان: توافق محدود و مرحلهای
نویسندگان میگویند تنها گزینه واقعبینانه برای ترامپ، یک توافق محدود با ایران است؛ چیزی که آن را «کمهزینهترین گزینه بد» مینامند.
توصیه آنها این است که آمریکا باید از اهداف حداکثری خود عقبنشینی کند و بپذیرد که:
* ایران کاملاً تسلیم نخواهد شد،
* برنامه موشکی خود را حفظ خواهد کرد،
* و همچنان اهرم فشار مهمی بر تنگه هرمز خواهد داشت.
در مقابل، پیشنهاد میکنند:
* ایران تنگه هرمز را باز کند،
* غنیسازی را برای مدتی محدود کند،
* و بخشی از اورانیوم غنیشده خود را تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار دهد.
در عوض، آمریکا باید:
* محاصره دریایی را سریعاً پایان دهد،
* بخشی از تحریمها را فوراً کاهش دهد،
* داراییهای بلوکهشده ایران را آزاد کند،
* و تضمینهایی ارائه دهد که آمریکا یا اسرائیل دوباره به ایران حمله نخواهند کرد.
جمعبندی مقاله این است که جنگی که قرار بود موقعیت آمریکا را تقویت کند، در عمل نفوذ و قدرت چانهزنی واشنگتن را تضعیف کرده و اکنون ترامپ برای خروج از بحران مجبور به پذیرش امتیازهایی شده که پیش از جنگ حاضر به قبول آنها نبود.
https://www.foreignaffairs.com/iran/trumps-least-bad-option-iran
نویسندگان میگویند جنگ نه حکومت ایران را سرنگون کرد، نه برنامه موشکی آن را از بین برد و نه تنگه هرمز را باز کرد. در مقابل، ایران نشان داد همچنان توان تحمل جنگ، حفظ ساختار حکومت و اعمال فشار بر بازار انرژی جهان را دارد. بسته شدن تنگه هرمز روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت را از بازار جهانی حذف کرده و بحران انرژی را تشدید کرده است.
### سناریوهای پیش روی ترامپ
#### ۱. ادامه محاصره و فشار اقتصادی
یکی از گزینهها ادامه محاصره و فشار اقتصادی برای وادار کردن ایران به تسلیم است. اما نویسندگان میگویند این استراتژی احتمالاً شکست میخورد، زیرا ایران جنگ را «وجودی» میداند و حاضر است هزینههای سنگینی تحمل کند. در مقابل، ادامه بسته بودن تنگه هرمز میتواند اقتصاد جهانی را وارد بحران شدید کند. ذخایر نفت جهان به سرعت در حال کاهش است و اگر این وضعیت ادامه یابد، قیمت انرژی جهش خواهد کرد و فشار اقتصادی و سیاسی بر آمریکا افزایش مییابد.
#### ۲. تشدید جنگ
سناریوی دوم، گسترش حملات نظامی علیه ایران است؛ از جمله حمله به زیرساختهای نفتی، برق یا عملیات ویژه در داخل ایران. نویسندگان معتقدند این گزینه نیز احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت. ایران میتواند به تأسیسات نفتی خلیج فارس، پایگاههای آمریکا و مسیرهای انرژی حمله کند و بحران را منطقهایتر و پرهزینهتر کند.
مقاله تأکید میکند که حدود ۷۰ درصد از توان موشکی ایران باقی مانده و تهران میتواند با کمک روسیه و چین آن را بازسازی کند. همچنین ادامه جنگ، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را فرسوده کرده و آمادگی واشنگتن برای مقابله با چین را تضعیف میکند.
#### ۳. عقبنشینی کامل آمریکا
گزینه دیگر این است که ترامپ جنگ را متوقف کرده و از بحران خارج شود. نویسندگان میگویند از نظر راهبردی، این گزینه الزاماً برای آمریکا فاجعهبار نیست، زیرا برنامه هستهای ایران تا حدی آسیب دیده است. اما از نظر سیاسی، چنین اقدامی برای ترامپ شبیه عقبنشینی و اعتراف به شکست خواهد بود و به همین دلیل احتمال آن پایین است.
### توصیه اصلی نویسندگان: توافق محدود و مرحلهای
نویسندگان میگویند تنها گزینه واقعبینانه برای ترامپ، یک توافق محدود با ایران است؛ چیزی که آن را «کمهزینهترین گزینه بد» مینامند.
توصیه آنها این است که آمریکا باید از اهداف حداکثری خود عقبنشینی کند و بپذیرد که:
* ایران کاملاً تسلیم نخواهد شد،
* برنامه موشکی خود را حفظ خواهد کرد،
* و همچنان اهرم فشار مهمی بر تنگه هرمز خواهد داشت.
در مقابل، پیشنهاد میکنند:
* ایران تنگه هرمز را باز کند،
* غنیسازی را برای مدتی محدود کند،
* و بخشی از اورانیوم غنیشده خود را تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار دهد.
در عوض، آمریکا باید:
* محاصره دریایی را سریعاً پایان دهد،
* بخشی از تحریمها را فوراً کاهش دهد،
* داراییهای بلوکهشده ایران را آزاد کند،
* و تضمینهایی ارائه دهد که آمریکا یا اسرائیل دوباره به ایران حمله نخواهند کرد.
جمعبندی مقاله این است که جنگی که قرار بود موقعیت آمریکا را تقویت کند، در عمل نفوذ و قدرت چانهزنی واشنگتن را تضعیف کرده و اکنون ترامپ برای خروج از بحران مجبور به پذیرش امتیازهایی شده که پیش از جنگ حاضر به قبول آنها نبود.
https://www.foreignaffairs.com/iran/trumps-least-bad-option-iran
Foreign Affairs
Trump’s Least Bad Option in Iran
The logic behind a limited deal.
https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/127766/
◾️وی همچنین در خصوص میل نظام سیاسی به سوی عرفی شدن، گفت: در نظام جمهوری اسلامی چگونگی و جایگاه رهبری در ساختار نظام تعیین کننده ماهیت نظام است که در جمهوری نخست رهبری وجهی کاملاً قدسی داشت. در جمهوری دوم این کاریزمای قدسی کاهش یافت اما تلاش شد با اتکای به نهادهای نظامی و امنیتی تا حدودی جبران شود. در جمهوری سوم این نهاد نظامی و امنیتی در شرایط جنگی نقش تعیین کنندهای در انتخاب رهبری سوم ایفا کرد. بنابراین با ارتقاء سپاه و قرار گرفتن در کنار رهبری، نقش این نهاد در فرایندهای تصمیم گیری و تصمیم سازی نسبت به گذشته به شدت افزایش یافته و بیش از این نیز خواهد شد.
◾️نایب رئیس جبهه اصلاحات ایران با یادآوری این که عرفی شدن یک نظام لزوما به معنای دموکراتیک شدن آن نیست، و با توجه به تجربه سالهای گذشته به ویژه در جمهوری دوم، نظامیان معمولاً با بسط مشارکت عمومی در امر سیاست و اداره کشور همدلی ندارند، پیش بینی کرد که در دوره جدید شاهد تمرکزگرایی و تحدید بیشتر آزادیهای سياسى باشیم.
◾️آرمین ضمن مقایسه رویکرد حاکمیت نظامیان در کشورهایی چون ترکیه، پاکستان و کره جنوبی با ایران به مقوله توسعه، نیز گفت: نظامیان حاکم در این کشورها عموماً افرادی نخبه،تحصیلکرده در دانشگاههای کشورهای پیشرفته و آشنا با دنیای جدید و مقوله توسعه بودهاند، اما نظامیان ایران فاقد چنین ویژگی هستند و بنابراین نمیتوان انتظار داشت آنان از موقعیت وقدرت خود در جمهوری سوم به نفع قرار دادن کشور در مسیر توسعه و لوازم آن مانند تقویت طبقه متوسط شهری، تربیت نیروی انسانی توسعه یافته، تقویت بخش خصوصی مستقل، رابطه متوازن و همکاریهای اقتصادی و علمی با کشورهای جهان، استفاده کنند.
◾️وی یکی از انتخابهای مهم فراروی ایران در جمهوری سوم را در حال حاضر بین دو گزینه؛ ۱-حل جامع اختلافات با آمریکا و مصالحه با این کشور و یا ۲- توافق محدود شامل پایان جنگ و رفع پارهای محدودیتها و تحریمها دانست و افزود: طبیعتاً انتخاب دوم ضمن این که کمکی به حل بنیادین مشکلات کشور نمیکند، سایه جنگ را نیز برای همیشه از ایران دور نمیسازد. با این انتخاب ایران همچنان درگیر مشکلات داخلی، جاماندن از مسیر توسعه، محروم از همکاریهای منطقهای، و عدم حضور مؤثر در تحولات منطقهای و همکاری در تأمین امنیت منطقه باقی خواهد ماند.
◾️وی همچنین در خصوص میل نظام سیاسی به سوی عرفی شدن، گفت: در نظام جمهوری اسلامی چگونگی و جایگاه رهبری در ساختار نظام تعیین کننده ماهیت نظام است که در جمهوری نخست رهبری وجهی کاملاً قدسی داشت. در جمهوری دوم این کاریزمای قدسی کاهش یافت اما تلاش شد با اتکای به نهادهای نظامی و امنیتی تا حدودی جبران شود. در جمهوری سوم این نهاد نظامی و امنیتی در شرایط جنگی نقش تعیین کنندهای در انتخاب رهبری سوم ایفا کرد. بنابراین با ارتقاء سپاه و قرار گرفتن در کنار رهبری، نقش این نهاد در فرایندهای تصمیم گیری و تصمیم سازی نسبت به گذشته به شدت افزایش یافته و بیش از این نیز خواهد شد.
◾️نایب رئیس جبهه اصلاحات ایران با یادآوری این که عرفی شدن یک نظام لزوما به معنای دموکراتیک شدن آن نیست، و با توجه به تجربه سالهای گذشته به ویژه در جمهوری دوم، نظامیان معمولاً با بسط مشارکت عمومی در امر سیاست و اداره کشور همدلی ندارند، پیش بینی کرد که در دوره جدید شاهد تمرکزگرایی و تحدید بیشتر آزادیهای سياسى باشیم.
◾️آرمین ضمن مقایسه رویکرد حاکمیت نظامیان در کشورهایی چون ترکیه، پاکستان و کره جنوبی با ایران به مقوله توسعه، نیز گفت: نظامیان حاکم در این کشورها عموماً افرادی نخبه،تحصیلکرده در دانشگاههای کشورهای پیشرفته و آشنا با دنیای جدید و مقوله توسعه بودهاند، اما نظامیان ایران فاقد چنین ویژگی هستند و بنابراین نمیتوان انتظار داشت آنان از موقعیت وقدرت خود در جمهوری سوم به نفع قرار دادن کشور در مسیر توسعه و لوازم آن مانند تقویت طبقه متوسط شهری، تربیت نیروی انسانی توسعه یافته، تقویت بخش خصوصی مستقل، رابطه متوازن و همکاریهای اقتصادی و علمی با کشورهای جهان، استفاده کنند.
◾️وی یکی از انتخابهای مهم فراروی ایران در جمهوری سوم را در حال حاضر بین دو گزینه؛ ۱-حل جامع اختلافات با آمریکا و مصالحه با این کشور و یا ۲- توافق محدود شامل پایان جنگ و رفع پارهای محدودیتها و تحریمها دانست و افزود: طبیعتاً انتخاب دوم ضمن این که کمکی به حل بنیادین مشکلات کشور نمیکند، سایه جنگ را نیز برای همیشه از ایران دور نمیسازد. با این انتخاب ایران همچنان درگیر مشکلات داخلی، جاماندن از مسیر توسعه، محروم از همکاریهای منطقهای، و عدم حضور مؤثر در تحولات منطقهای و همکاری در تأمین امنیت منطقه باقی خواهد ماند.
ایران امروز
وضعیت موجود کشور
محسن آرمين -
ریچارد فونتین، مدیر اندیشکده امنیتی «مرکز امنیت نوین آمریکا» (CNAS) و از تحلیلگران شناختهشده سیاست خارجی و امنیت ملی آمریکا:
«در بحبوحه حملات جدید، آیا توافقی با ایران حاصل خواهد شد یا نه؟
۱. رئیسجمهور امروز اجازه نداد ایران او را فرسوده کند و گفت به انتخابات میاندورهای آینده اهمیتی نمیدهد. برخلاف تصور برخی، ترامپ آنقدر مستأصل نیست که هر توافق بدی را بپذیرد. مسئله اصلی این است که آیا اصلاً توافقی معقول و قابل دستیابی وجود دارد یا نه.
۲. دولت آمریکا پیشنویسی را که از سوی ایران منتشر شده جعلی خواند. امیدواریم واقعاً جعلی باشد. آن متن نهتنها تنگه هرمز را تحت مدیریت ایران قرار میدهد، بلکه خواهان خروج نیروهای آمریکایی از منطقه است و حتی موضوع برنامه هستهای ایران را کاملاً کنار گذاشته است. حتی اگر این متن ساختگی باشد، باز هم نشان میدهد اهداف تهران همچنان بسیار گسترده و بلندپروازانه است.
۳. اکنون هر دو طرف دو اهرم فشار اصلی دارند. برای ایران: برنامه هستهای و توانایی بستن تنگه هرمز. برای آمریکا: محاصره بنادر ایران و تهدید به ازسرگیری حملات هوایی. اما هر چهار اهرم محدودیتهای جدی و مشخصی دارند.
۴. محاصره آمریکا هزینه واقعی بر ایران تحمیل کرده است. اما هزینه بسته ماندن تنگه هرمز حتی بیشتر است؛ احتمالاً آنقدر زیاد که هیچ طرفی نتواند برای مدت نامحدود آن را تحمل کند. از سوی دیگر، شش هفته حمله به ۱۳ هزار هدف ایرانی، همراه با چند حمله جدید اخیر، نتوانسته اراده تهران را بشکند. مشخص نیست یک تلاش تازه برای «تمام کردن کار» نتیجه متفاوتی ایجاد کند.
۵. در همین حال، آتشبس اسمی در لبنان بهسختی پابرجاست. ایران میخواهد جنگ در همه جبههها، از جمله لبنان، متوقف شود. اما اسرائیل که احتمالاً نگران فشارهای آینده برای پایان عملیات است، حملات خود را تشدید کرده و فقط طی یک روز بیش از ۱۵۰ هدف را هدف قرار داده است. هر توافقی با تهران نباید توان اسرائیل برای دفاع از مرز شمالیاش را محدود کند.
۶. حالا چه خواهد شد؟ توضیح اینکه چه اتفاقی نیفتاده آسانتر از پیشبینی آینده است. ایران تسلیم بدون قید و شرط نشده است. حکومت سقوط نکرده است. ترامپ هم مانند مدل ونزوئلا رهبر جدید جمهوری اسلامی را انتخاب نکرد. اگر قرار بود کمکی به معترضان ایرانی برسد، در عمل هرگز نرسید.
۷. محتملترین نتیجه همچنان یک توافق محدود برای بازگشایی تنگه هرمز است؛ توافقی همراه با چند بند کلی و آرمانی درباره پرونده هستهای، اما بدون پایان قطعی برنامه هستهای ایران. البته ممکن است پیش از رسیدن به چنین توافقی، دوباره شاهد بازگشت درگیری نظامی باشیم.
۸. در آن صورت، ایران کشوری خواهد بود که از نظر اقتصادی آسیبدیده و از نظر نظامی ضعیفتر شده، نیروهای نیابتیاش ضربه خوردهاند و سایتهای هستهایاش تخریب شدهاند؛ اما همچنان آنقدر موشک و پهپاد در اختیار دارد که بتواند تنگه هرمز و زیرساختهای انرژی منطقه را تهدید کند.
۹. حکومت ایران همچنان در قدرت باقی خواهد ماند؛ احتمالاً حتی تندروتر از قبل. چین و روسیه نیز به تهران کمک خواهند کرد دوباره روی پای خود بایستد، زیرا مایلاند آمریکا همچنان درگیر خاورمیانه باقی بماند.
۱۰. یک توافق محدود محتملترین پایان این جنگ داغ است. پس از آن، مذاکراتی طولانی، پیچیده و احتمالاً کمنتیجه آغاز خواهد شد. جنگ سرد میان ایران و آمریکا دوباره ادامه پیدا میکند و هر دو طرف منتظر دور بعدی درگیری در آینده خواهند ماند.»
https://x.com/RHFontaine/status/2059793467073532358?s=20
«در بحبوحه حملات جدید، آیا توافقی با ایران حاصل خواهد شد یا نه؟
۱. رئیسجمهور امروز اجازه نداد ایران او را فرسوده کند و گفت به انتخابات میاندورهای آینده اهمیتی نمیدهد. برخلاف تصور برخی، ترامپ آنقدر مستأصل نیست که هر توافق بدی را بپذیرد. مسئله اصلی این است که آیا اصلاً توافقی معقول و قابل دستیابی وجود دارد یا نه.
۲. دولت آمریکا پیشنویسی را که از سوی ایران منتشر شده جعلی خواند. امیدواریم واقعاً جعلی باشد. آن متن نهتنها تنگه هرمز را تحت مدیریت ایران قرار میدهد، بلکه خواهان خروج نیروهای آمریکایی از منطقه است و حتی موضوع برنامه هستهای ایران را کاملاً کنار گذاشته است. حتی اگر این متن ساختگی باشد، باز هم نشان میدهد اهداف تهران همچنان بسیار گسترده و بلندپروازانه است.
۳. اکنون هر دو طرف دو اهرم فشار اصلی دارند. برای ایران: برنامه هستهای و توانایی بستن تنگه هرمز. برای آمریکا: محاصره بنادر ایران و تهدید به ازسرگیری حملات هوایی. اما هر چهار اهرم محدودیتهای جدی و مشخصی دارند.
۴. محاصره آمریکا هزینه واقعی بر ایران تحمیل کرده است. اما هزینه بسته ماندن تنگه هرمز حتی بیشتر است؛ احتمالاً آنقدر زیاد که هیچ طرفی نتواند برای مدت نامحدود آن را تحمل کند. از سوی دیگر، شش هفته حمله به ۱۳ هزار هدف ایرانی، همراه با چند حمله جدید اخیر، نتوانسته اراده تهران را بشکند. مشخص نیست یک تلاش تازه برای «تمام کردن کار» نتیجه متفاوتی ایجاد کند.
۵. در همین حال، آتشبس اسمی در لبنان بهسختی پابرجاست. ایران میخواهد جنگ در همه جبههها، از جمله لبنان، متوقف شود. اما اسرائیل که احتمالاً نگران فشارهای آینده برای پایان عملیات است، حملات خود را تشدید کرده و فقط طی یک روز بیش از ۱۵۰ هدف را هدف قرار داده است. هر توافقی با تهران نباید توان اسرائیل برای دفاع از مرز شمالیاش را محدود کند.
۶. حالا چه خواهد شد؟ توضیح اینکه چه اتفاقی نیفتاده آسانتر از پیشبینی آینده است. ایران تسلیم بدون قید و شرط نشده است. حکومت سقوط نکرده است. ترامپ هم مانند مدل ونزوئلا رهبر جدید جمهوری اسلامی را انتخاب نکرد. اگر قرار بود کمکی به معترضان ایرانی برسد، در عمل هرگز نرسید.
۷. محتملترین نتیجه همچنان یک توافق محدود برای بازگشایی تنگه هرمز است؛ توافقی همراه با چند بند کلی و آرمانی درباره پرونده هستهای، اما بدون پایان قطعی برنامه هستهای ایران. البته ممکن است پیش از رسیدن به چنین توافقی، دوباره شاهد بازگشت درگیری نظامی باشیم.
۸. در آن صورت، ایران کشوری خواهد بود که از نظر اقتصادی آسیبدیده و از نظر نظامی ضعیفتر شده، نیروهای نیابتیاش ضربه خوردهاند و سایتهای هستهایاش تخریب شدهاند؛ اما همچنان آنقدر موشک و پهپاد در اختیار دارد که بتواند تنگه هرمز و زیرساختهای انرژی منطقه را تهدید کند.
۹. حکومت ایران همچنان در قدرت باقی خواهد ماند؛ احتمالاً حتی تندروتر از قبل. چین و روسیه نیز به تهران کمک خواهند کرد دوباره روی پای خود بایستد، زیرا مایلاند آمریکا همچنان درگیر خاورمیانه باقی بماند.
۱۰. یک توافق محدود محتملترین پایان این جنگ داغ است. پس از آن، مذاکراتی طولانی، پیچیده و احتمالاً کمنتیجه آغاز خواهد شد. جنگ سرد میان ایران و آمریکا دوباره ادامه پیدا میکند و هر دو طرف منتظر دور بعدی درگیری در آینده خواهند ماند.»
https://x.com/RHFontaine/status/2059793467073532358?s=20
X (formerly Twitter)
Richard Fontaine (@RHFontaine) on X
Amid new attacks, will there be an Iran deal or no deal?
1. The President today refused to let Iran wait him out, saying that he doesn’t care about the looming midterm elections. Contrary to previous expectations, Trump is not so desperate that he’ll accept…
1. The President today refused to let Iran wait him out, saying that he doesn’t care about the looming midterm elections. Contrary to previous expectations, Trump is not so desperate that he’ll accept…
مقاله «شاخه مخفی موساد فاش شد: ما هنوز با ایران کارمان تمام نشده، تازه شروع کردهایم» نوشته ایتای ایلناعی در یک رسانه جریان اصلی اسرائیلی منتشر شده که بهطور کلی در فضای سیاسی اسرائیل به اردوگاه امنیتی ـ میانهرو نزدیک است و معمولاً دیدگاههای نهادهای امنیتی، ارتش و سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل را با جزئیات گسترده پوشش میدهد. مقاله لحن کاملاً امنیتی و طرفدار راهبرد تهاجمی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی دارد و عملاً تصویری از موفقیت و تحول موساد ارائه میکند. در عین حال، گزارش تلاش میکند نشان دهد که اسرائیل دیگر صرفاً به دنبال مهار برنامه هستهای ایران نیست، بلکه بخشی از ساختار امنیتی این کشور اکنون «تغییر رژیم» در ایران را یک هدف استراتژیک واقعی میبیند.
مقاله توضیح میدهد که پس از روی کار آمدن دیوید «دادی» بارنئا بهعنوان رئیس موساد در سال ۲۰۲۱، او اصلاحات عمیقی در سازمان ایجاد کرد. بارنئا معتقد بود موساد در برابر تحولات جدید فناوری، شبکههای اجتماعی و جنگ شناختی عقب مانده است. به همین دلیل، چند شاخه جدید در موساد تأسیس شد و ساختارهای قدیمی تغییر کردند. مهمترین آنها «شاخه عملیات نفوذ» بود؛ بخشی که وظیفه آن تأثیرگذاری بر افکار عمومی ایران، ایجاد شکاف میان مردم و حکومت، تخریب مشروعیت جمهوری اسلامی و در نهایت کمک به فرسایش و سقوط رژیم تعریف شد.
فردی با نام مستعار «او.» که مؤسس و رئیس سابق این شاخه بوده، برای نخستین بار در این گزارش صحبت میکند. او میگوید زمانی که این پروژه آغاز شد، حتی گفتن عبارت «تغییر رژیم» در موساد تقریباً ممنوع بود، چون فرهنگ سنتی موساد بر عملیاتهای سخت مانند ترور، خرابکاری و انفجار متمرکز بود. به گفته او، در گذشته اگر عملیاتی انجام میشد، باید در پایان «چیزی منفجر میشد یا کسی کشته میشد». اما عملیات روی ذهن و احساسات مردم برای بسیاری در موساد عجیب و غیرقابل اعتماد بود. با این حال بارنئا به این نتیجه رسیده بود که بدون جنگ روانی و عملیات نفوذ، مقابله با ایران کافی نخواهد بود.
یکی از مهمترین نمونههایی که مقاله شرح میدهد، پرونده رستم قاسمی است؛ فرمانده سابق سپاه، وزیر دولت و از نزدیکان ابراهیم رئیسی. در سال ۲۰۲۲، همزمان با اعتراضات مهسا امینی، ناگهان تصویری از قاسمی در سفر به مالزی منتشر شد که او را در کنار زنی بدون حجاب نشان میداد. انتشار این تصویر خشم گستردهای در شبکههای اجتماعی ایران ایجاد کرد، زیرا در همان زمان زنان ایرانی به دلیل حجاب تحت فشار شدید بودند. افکار عمومی حکومت را به ریاکاری متهم کرد و قاسمی خیلی زود مجبور به استعفا شد. مقاله فاش میکند که این عملیات توسط موساد طراحی شده بود و اسرائیل این عکس را از سال ۲۰۱۱ در اختیار داشت اما عمداً آن را در حساسترین زمان ممکن منتشر کرد. از نگاه موساد، این عملیات دو هدف را همزمان محقق کرد: حذف یک چهره امنیتی مهم و شعلهورتر کردن اعتراضات داخلی.
رئیس شاخه نفوذ موساد توضیح میدهد که اسرائیل به این نتیجه رسیده بود که بیآبرو کردن و حذف سیاسی برخی مقامات ایرانی بسیار ارزانتر و مؤثرتر از ترور آنهاست. او میگوید موساد در سالهای اخیر در برکناری چند مقام ارشد جمهوری اسلامی نقش داشته است. به گفته او، در گذشته موساد به چنین ابزارهایی فکر نمیکرد اما اکنون این روش به بخشی از استراتژی اسرائیل تبدیل شده است.
مقاله سپس به پروژه بزرگتر موساد یعنی «ماشین زهرپاشی» در شبکههای اجتماعی میپردازد. این شبکه شامل هزاران حساب جعلی، عملیات هماهنگ رسانهای، انتشار اطلاعات هدفمند، تخریب وجهه حکومت و تشویق نارضایتی عمومی بوده است. یکی از منابع مقاله میگوید هر سیاستمداری آرزو داشت چنین شبکهای در اختیار داشته باشد. طبق گزارش، موساد علاوه بر حسابهای جعلی، با اینفلوئنسرهای واقعی داخل و خارج ایران نیز کار میکرد و حتی در برخی موارد با استفاده از هوش مصنوعی، شخصیتها و اینفلوئنسرهای مجازی تولید میکرد تا پیامهای ضدحکومتی را گسترش دهد.
در بخشی دیگر، مقاله توضیح میدهد که موساد برای فهم دقیق جامعه ایران، واحدی ویژه برای تحلیل افکار عمومی، رسانهها، نظرسنجیها و شبکههای اجتماعی ایجاد کرده بود. رئیس این شاخه میگوید آنها به این نتیجه رسیدند که بخش بزرگی از مردم ایران دیگر اعتقادی به نظام ندارند و فاصله میان حکومت و جامعه بهشدت عمیق شده است. به گفته او، اعتراضات سالهای اخیر تنها نمود بیرونی این بحران مشروعیت بودهاند.
مقاله توضیح میدهد که پس از روی کار آمدن دیوید «دادی» بارنئا بهعنوان رئیس موساد در سال ۲۰۲۱، او اصلاحات عمیقی در سازمان ایجاد کرد. بارنئا معتقد بود موساد در برابر تحولات جدید فناوری، شبکههای اجتماعی و جنگ شناختی عقب مانده است. به همین دلیل، چند شاخه جدید در موساد تأسیس شد و ساختارهای قدیمی تغییر کردند. مهمترین آنها «شاخه عملیات نفوذ» بود؛ بخشی که وظیفه آن تأثیرگذاری بر افکار عمومی ایران، ایجاد شکاف میان مردم و حکومت، تخریب مشروعیت جمهوری اسلامی و در نهایت کمک به فرسایش و سقوط رژیم تعریف شد.
فردی با نام مستعار «او.» که مؤسس و رئیس سابق این شاخه بوده، برای نخستین بار در این گزارش صحبت میکند. او میگوید زمانی که این پروژه آغاز شد، حتی گفتن عبارت «تغییر رژیم» در موساد تقریباً ممنوع بود، چون فرهنگ سنتی موساد بر عملیاتهای سخت مانند ترور، خرابکاری و انفجار متمرکز بود. به گفته او، در گذشته اگر عملیاتی انجام میشد، باید در پایان «چیزی منفجر میشد یا کسی کشته میشد». اما عملیات روی ذهن و احساسات مردم برای بسیاری در موساد عجیب و غیرقابل اعتماد بود. با این حال بارنئا به این نتیجه رسیده بود که بدون جنگ روانی و عملیات نفوذ، مقابله با ایران کافی نخواهد بود.
یکی از مهمترین نمونههایی که مقاله شرح میدهد، پرونده رستم قاسمی است؛ فرمانده سابق سپاه، وزیر دولت و از نزدیکان ابراهیم رئیسی. در سال ۲۰۲۲، همزمان با اعتراضات مهسا امینی، ناگهان تصویری از قاسمی در سفر به مالزی منتشر شد که او را در کنار زنی بدون حجاب نشان میداد. انتشار این تصویر خشم گستردهای در شبکههای اجتماعی ایران ایجاد کرد، زیرا در همان زمان زنان ایرانی به دلیل حجاب تحت فشار شدید بودند. افکار عمومی حکومت را به ریاکاری متهم کرد و قاسمی خیلی زود مجبور به استعفا شد. مقاله فاش میکند که این عملیات توسط موساد طراحی شده بود و اسرائیل این عکس را از سال ۲۰۱۱ در اختیار داشت اما عمداً آن را در حساسترین زمان ممکن منتشر کرد. از نگاه موساد، این عملیات دو هدف را همزمان محقق کرد: حذف یک چهره امنیتی مهم و شعلهورتر کردن اعتراضات داخلی.
رئیس شاخه نفوذ موساد توضیح میدهد که اسرائیل به این نتیجه رسیده بود که بیآبرو کردن و حذف سیاسی برخی مقامات ایرانی بسیار ارزانتر و مؤثرتر از ترور آنهاست. او میگوید موساد در سالهای اخیر در برکناری چند مقام ارشد جمهوری اسلامی نقش داشته است. به گفته او، در گذشته موساد به چنین ابزارهایی فکر نمیکرد اما اکنون این روش به بخشی از استراتژی اسرائیل تبدیل شده است.
مقاله سپس به پروژه بزرگتر موساد یعنی «ماشین زهرپاشی» در شبکههای اجتماعی میپردازد. این شبکه شامل هزاران حساب جعلی، عملیات هماهنگ رسانهای، انتشار اطلاعات هدفمند، تخریب وجهه حکومت و تشویق نارضایتی عمومی بوده است. یکی از منابع مقاله میگوید هر سیاستمداری آرزو داشت چنین شبکهای در اختیار داشته باشد. طبق گزارش، موساد علاوه بر حسابهای جعلی، با اینفلوئنسرهای واقعی داخل و خارج ایران نیز کار میکرد و حتی در برخی موارد با استفاده از هوش مصنوعی، شخصیتها و اینفلوئنسرهای مجازی تولید میکرد تا پیامهای ضدحکومتی را گسترش دهد.
در بخشی دیگر، مقاله توضیح میدهد که موساد برای فهم دقیق جامعه ایران، واحدی ویژه برای تحلیل افکار عمومی، رسانهها، نظرسنجیها و شبکههای اجتماعی ایجاد کرده بود. رئیس این شاخه میگوید آنها به این نتیجه رسیدند که بخش بزرگی از مردم ایران دیگر اعتقادی به نظام ندارند و فاصله میان حکومت و جامعه بهشدت عمیق شده است. به گفته او، اعتراضات سالهای اخیر تنها نمود بیرونی این بحران مشروعیت بودهاند.
اما مهمترین مانع از نگاه موساد، «ترس» بود. مقاله میگوید جمهوری اسلامی طی دههها با سرکوب، اعدام، اعترافات تلویزیونی و نمایش قدرت امنیتی، تصویری از یک حکومت شکستناپذیر ساخته است. موساد معتقد بود تا زمانی که این تصویر شکسته نشود، مردم به خیابان بازنمیگردند. به همین دلیل، بخشی از عملیات روانی اسرائیل بر نمایش نفوذ خود در داخل ایران متمرکز شد. یکی از مهمترین نمونهها، انتشار تصاویر عوامل موساد در خاک ایران در جریان عملیات «شیر خیزان» بود. در آن زمان بسیاری تصور کردند این تصاویر صرفاً برای تبلیغات داخلی اسرائیل منتشر شدهاند، اما مقاله میگوید هدف واقعی آنها رساندن این پیام به مردم ایران بود که دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی نفوذپذیر است و همهچیز را کنترل نمیکند.
گزارش همچنین اشاره میکند که در جریان حملات اسرائیل، تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی هک شد و پیامهای دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و رضا پهلوی روی آنتن رفت؛ پیامهایی که مردم را به قیام دعوت میکردند. این اقدام بخشی از همان پروژه جنگ روانی و تشویق جامعه به شورش داخلی توصیف شده است.
یکی دیگر از بخشهای مهم مقاله، توضیح اصلاحات عملیاتی بارنئا در موساد است. او شاخه سنتی «تزومت» را که مسئول جذب و اداره جاسوسها بود، منحل کرد و چند شاخه جدید جایگزین آن کرد. مهمترین آنها شاخهای بود که وظیفهاش جذب نیروهای غیر اسرائیلی برای عملیات در کشورهای دشمن بود. طبق مقاله، در عملیاتهای «شیر خیزان» و «غرش شیر» دهها عامل غیر اسرائیلی در داخل ایران فعال بودند و به سامانههای پدافندی، پرتابگرهای موشکی و مراکز نظامی حمله کردند. نویسنده میگوید حتی در داخل موساد هم بسیاری باور نمیکردند چنین شبکهای بتواند در ایران شکل بگیرد بدون آنکه لو برود.
مقاله همچنین به اعتراضات بازار تهران در دسامبر ۲۰۲۵ اشاره میکند. منابع موساد میگویند این اعتراضات برای آنها اهمیت زیادی داشت، زیرا برخلاف انتظار، نه از سوی جوانان یا حامیان رضا پهلوی، بلکه از دل بازار و بخشی از پایگاه سنتی حکومت آغاز شد. موساد معتقد بود این نشانهای است از اینکه نارضایتی دیگر محدود به طبقات خاص نیست و حتی بخشهایی از بدنه سنتی جمهوری اسلامی نیز در حال فاصله گرفتن از حکومت هستند. با این حال، مقاله میگوید سرکوب شدید این اعتراضات باعث شد فضای ترس دوباره تقویت شود و حکومت موقتاً کنترل اوضاع را بازیابد.
یکی از افشاگرانهترین بخشهای گزارش، اشاره به برنامه موساد برای همکاری با نیروهای کرد در داخل ایران و مناطق مرزی است. مقاله میگوید موساد بخشی از نیروهای کرد را آموزش داده و مسلح کرده بود تا در صورت گسترش بحران داخلی، بتوانند نقش بیثباتکننده ایفا کنند. همچنین گفته میشود موساد با برخی جریانهای بالقوه مخالف حکومت ارتباطهایی ایجاد کرده بود تا شاید در آینده بتوانند نوعی آلترناتیو سیاسی یا امنیتی شکل دهند، هرچند جزئیات بیشتری ارائه نمیشود.
در ادامه، مقاله توضیح میدهد که موساد و سیا هر دو معتقد بودند ترکیب عملیات نظامی، فشار اقتصادی، جنگ روانی و نارضایتی داخلی میتواند در نهایت جمهوری اسلامی را فرسوده کند. حتی گفته میشود بارنئا پیش از حمله، این تحلیل را به دونالد ترامپ منتقل کرده بود. با این حال، پس از پایان حملات، حکومت ایران سقوط نکرد و همین موضوع انتقادهایی علیه موساد ایجاد کرد. اما مسئولان موساد در مقاله تأکید میکنند که هیچگاه انتظار نداشتند حکومت بلافاصله پس از پایان بمبارانها سقوط کند. از نگاه آنها، این فقط آغاز یک روند فرسایشی طولانیتر است.
در پایان، رئیس سابق شاخه نفوذ موساد تأکید میکند که عملیات نظامی اخیر فقط بخشی از پروژه بزرگتر اسرائیل بوده و اکنون مرحله اصلی عملیات نفوذ آغاز شده است. او میگوید هدف موساد کوتاه کردن عمر جمهوری اسلامی است و باور دارد روند فروپاشی حکومت، حتی اگر زمانبر باشد، اکنون شتاب گرفته است. به گفته او، شاید سقوط رژیم چند ماه یا حتی یک سال طول بکشد، اما موساد معتقد است آنچه در ایران آغاز شده، برگشتپذیر نیست. https://www.israelhayom.com/2026/05/28/secret-mossad-branch-revealed-we-are-not-done-with-iran-we-are-just-getting-started/
گزارش همچنین اشاره میکند که در جریان حملات اسرائیل، تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی هک شد و پیامهای دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و رضا پهلوی روی آنتن رفت؛ پیامهایی که مردم را به قیام دعوت میکردند. این اقدام بخشی از همان پروژه جنگ روانی و تشویق جامعه به شورش داخلی توصیف شده است.
یکی دیگر از بخشهای مهم مقاله، توضیح اصلاحات عملیاتی بارنئا در موساد است. او شاخه سنتی «تزومت» را که مسئول جذب و اداره جاسوسها بود، منحل کرد و چند شاخه جدید جایگزین آن کرد. مهمترین آنها شاخهای بود که وظیفهاش جذب نیروهای غیر اسرائیلی برای عملیات در کشورهای دشمن بود. طبق مقاله، در عملیاتهای «شیر خیزان» و «غرش شیر» دهها عامل غیر اسرائیلی در داخل ایران فعال بودند و به سامانههای پدافندی، پرتابگرهای موشکی و مراکز نظامی حمله کردند. نویسنده میگوید حتی در داخل موساد هم بسیاری باور نمیکردند چنین شبکهای بتواند در ایران شکل بگیرد بدون آنکه لو برود.
مقاله همچنین به اعتراضات بازار تهران در دسامبر ۲۰۲۵ اشاره میکند. منابع موساد میگویند این اعتراضات برای آنها اهمیت زیادی داشت، زیرا برخلاف انتظار، نه از سوی جوانان یا حامیان رضا پهلوی، بلکه از دل بازار و بخشی از پایگاه سنتی حکومت آغاز شد. موساد معتقد بود این نشانهای است از اینکه نارضایتی دیگر محدود به طبقات خاص نیست و حتی بخشهایی از بدنه سنتی جمهوری اسلامی نیز در حال فاصله گرفتن از حکومت هستند. با این حال، مقاله میگوید سرکوب شدید این اعتراضات باعث شد فضای ترس دوباره تقویت شود و حکومت موقتاً کنترل اوضاع را بازیابد.
یکی از افشاگرانهترین بخشهای گزارش، اشاره به برنامه موساد برای همکاری با نیروهای کرد در داخل ایران و مناطق مرزی است. مقاله میگوید موساد بخشی از نیروهای کرد را آموزش داده و مسلح کرده بود تا در صورت گسترش بحران داخلی، بتوانند نقش بیثباتکننده ایفا کنند. همچنین گفته میشود موساد با برخی جریانهای بالقوه مخالف حکومت ارتباطهایی ایجاد کرده بود تا شاید در آینده بتوانند نوعی آلترناتیو سیاسی یا امنیتی شکل دهند، هرچند جزئیات بیشتری ارائه نمیشود.
در ادامه، مقاله توضیح میدهد که موساد و سیا هر دو معتقد بودند ترکیب عملیات نظامی، فشار اقتصادی، جنگ روانی و نارضایتی داخلی میتواند در نهایت جمهوری اسلامی را فرسوده کند. حتی گفته میشود بارنئا پیش از حمله، این تحلیل را به دونالد ترامپ منتقل کرده بود. با این حال، پس از پایان حملات، حکومت ایران سقوط نکرد و همین موضوع انتقادهایی علیه موساد ایجاد کرد. اما مسئولان موساد در مقاله تأکید میکنند که هیچگاه انتظار نداشتند حکومت بلافاصله پس از پایان بمبارانها سقوط کند. از نگاه آنها، این فقط آغاز یک روند فرسایشی طولانیتر است.
در پایان، رئیس سابق شاخه نفوذ موساد تأکید میکند که عملیات نظامی اخیر فقط بخشی از پروژه بزرگتر اسرائیل بوده و اکنون مرحله اصلی عملیات نفوذ آغاز شده است. او میگوید هدف موساد کوتاه کردن عمر جمهوری اسلامی است و باور دارد روند فروپاشی حکومت، حتی اگر زمانبر باشد، اکنون شتاب گرفته است. به گفته او، شاید سقوط رژیم چند ماه یا حتی یک سال طول بکشد، اما موساد معتقد است آنچه در ایران آغاز شده، برگشتپذیر نیست. https://www.israelhayom.com/2026/05/28/secret-mossad-branch-revealed-we-are-not-done-with-iran-we-are-just-getting-started/
Israel Hayom
Secret Mossad branch revealed: 'We are not done with Iran. We are just getting started'
When David (Dadi) Barnea became Mossad chief, he established another arm to destabilize Iran. Now the head of the branch, O., reveals what happened behind the
فایننشال تایمز با عنوان «شبکه خبری مخالف جمهوری اسلامی ۶۵۰ میلیون پوند بخشودگی بدهی دریافت کرد» تصویری از ساختار مالی، پشتصحنه سیاسی و نقش رسانهای شبکه ایران اینترنشنال ارائه میدهد؛ شبکهای فارسیزبان مستقر در لندن که طی سالهای اخیر به یکی از مهمترین رسانههای مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده است. فایننشال تایمز بهعنوان یکی از معتبرترین رسانههای اقتصادی و سیاسی غرب، معمولاً گرایش لیبرال ـ بینالمللگرا و نزدیک به جریان اصلی سیاسی و اقتصادی بریتانیا دارد. لحن گزارش تحقیقی و محتاطانه است، اما در عین حال سؤالات جدی درباره منابع مالی، ساختار مالکیتی و نقش سیاسی ایران اینترنشنال مطرح میکند.
گزارش توضیح میدهد که شرکت مالک ایران اینترنشنال، یعنی Volant Media UK، در دسامبر گذشته حدود ۶۵۰ میلیون پوند از بدهیهای خود را از طریق تبدیل بدهی به سهام پاک کرده است؛ اقدامی که وضعیت مالی شبکه را بهطور جدی تقویت کرده است. طبق اسناد مالی، این شرکت طی پنج سال گذشته بیش از ۴۱۰ میلیون پوند زیان ثبت کرده و حدود ۴۸۲ میلیون پوند نیز به شرکتهای وابسته بدهکار بوده است. فایننشال تایمز تأکید میکند که با وجود این حجم عظیم هزینه، شبکه مدل درآمدی شفاف یا درآمد تجاری قابلتوجهی ندارد و همین مسئله پرسشهایی جدی درباره منبع واقعی تأمین مالی آن ایجاد کرده است.
ایران اینترنشنال در سال ۲۰۱۷ با حمایت سرمایهگذاران بریتانیایی ـ سعودی تأسیس شد و اکنون حدود ۷۰۰ کارمند در سراسر جهان دارد. این شبکه از لندن برای داخل ایران از طریق ماهواره، رادیو و شبکههای اجتماعی برنامه پخش میکند و خود را «پربینندهترین شبکه خبری فارسیزبان» معرفی میکند. اما منتقدان، بهویژه نزدیکان جمهوری اسلامی، آن را متهم میکنند که عملاً به رسانهای حامی تغییر رژیم و تریبونی برای جریانهای سلطنتطلب و ضدحکومتی تبدیل شده است.
یکی از مهمترین بخشهای گزارش، بررسی ساختار مالکیتی مبهم این شبکه است. فایننشال تایمز میگوید سهام اصلی شرکت از عادل عبدالکریم آلعبدالکریم، تهیهکننده سعودی ـ بریتانیایی و مدیر شرکت، به شرکتی در جزایر کیمن به نام Info-Cast Cayman منتقل شده است. طبق اسناد شرکتی که روزنامه بررسی کرده، مدیر این شرکت فردی به نام صالح حسین الدویس است؛ شخصی که نام او با گروه رسانهای سعودی SRMG مرتبط است. SRMG بزرگترین مجموعه رسانهای عربستان و نزدیک به دولت سعودی محسوب میشود. گزارش مستقیماً نمیگوید دولت عربستان مالک ایران اینترنشنال است، اما تأکید میکند این ارتباطها باعث تقویت گمانهزنیها درباره نقش غیرمستقیم سعودیها در تأمین مالی و پشتیبانی شبکه شده است.
با این حال، سخنگوی ایران اینترنشنال تمام این ادعاها را رد میکند و میگوید شبکه هیچ بودجهای از عربستان، اسرائیل یا هیچ دولت دیگری دریافت نکرده و صرفاً توسط سرمایهگذاران خصوصی اداره میشود. او همچنین ادعاهای مربوط به حمایت دولتی را «تکرار روایتهای تبلیغاتی تهران» توصیف میکند.
گزارش سپس به نقش سیاسی و رسانهای ایران اینترنشنال در اعتراضات و جنگ اخیر میپردازد. در جریان اعتراضات گسترده داخل ایران، این شبکه به شکل برجسته به مخالفان جمهوری اسلامی، فعالان اپوزیسیون و بهویژه رضا پهلوی تریبون داد. رضا پهلوی از طریق این شبکه بارها مردم را به قیام علیه جمهوری اسلامی و حمایت از حملات آمریکا و اسرائیل دعوت کرد. همچنین یکی از مجریان شبکه، رضا محدّث، در ژانویه گفته بود: «همه با هم برای خلاص شدن از این رژیم وحشی میجنگیم.» فایننشال تایمز این مواضع را نشانهای از جهتگیری آشکار بخشی از چهرههای شبکه علیه جمهوری اسلامی توصیف میکند.
گزارش همچنین اشاره میکند که برخی خبرنگاران و کارکنان داخل شبکه نیز از مدتها پیش درباره عدم شفافیت منابع مالی و جهتگیریهای تحریریه ابراز نگرانی کرده بودند. به گفته فردی که با ساختار داخلی شبکه آشناست، برخی روزنامهنگاران از این نگران بودند که هویت واقعی سرمایهگذاران و تأثیر آنها بر خط مشی رسانهای روشن نیست.
در بخش دیگری از مقاله، فایننشال تایمز به تنشهای امنیتی پیرامون ایران اینترنشنال اشاره میکند. جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۲ این شبکه را «سازمان تروریستی» اعلام کرد. در سال ۲۰۲۳، ایران اینترنشنال اعلام کرد به دلیل تهدیدهای امنیتی منتسب به ایران، فعالیت حضوری خود در لندن را موقتاً متوقف کرده است. در سال ۲۰۲۴ نیز پوریا زراعتی، یکی از مجریان شبکه، در لندن هدف حمله با چاقو قرار گرفت و دو شهروند رومانیایی در این پرونده محاکمه میشوند. همچنین در آوریل گذشته حمله آتشسوزی به دفتر شبکه رخ داد و پلیس بریتانیا چند نفر را متهم کرده است.https://www.ft.com/content/9d8dccaa-8a7d-452e-bdfc-786a07da5f8e?syn-25a6b1a6=1
گزارش توضیح میدهد که شرکت مالک ایران اینترنشنال، یعنی Volant Media UK، در دسامبر گذشته حدود ۶۵۰ میلیون پوند از بدهیهای خود را از طریق تبدیل بدهی به سهام پاک کرده است؛ اقدامی که وضعیت مالی شبکه را بهطور جدی تقویت کرده است. طبق اسناد مالی، این شرکت طی پنج سال گذشته بیش از ۴۱۰ میلیون پوند زیان ثبت کرده و حدود ۴۸۲ میلیون پوند نیز به شرکتهای وابسته بدهکار بوده است. فایننشال تایمز تأکید میکند که با وجود این حجم عظیم هزینه، شبکه مدل درآمدی شفاف یا درآمد تجاری قابلتوجهی ندارد و همین مسئله پرسشهایی جدی درباره منبع واقعی تأمین مالی آن ایجاد کرده است.
ایران اینترنشنال در سال ۲۰۱۷ با حمایت سرمایهگذاران بریتانیایی ـ سعودی تأسیس شد و اکنون حدود ۷۰۰ کارمند در سراسر جهان دارد. این شبکه از لندن برای داخل ایران از طریق ماهواره، رادیو و شبکههای اجتماعی برنامه پخش میکند و خود را «پربینندهترین شبکه خبری فارسیزبان» معرفی میکند. اما منتقدان، بهویژه نزدیکان جمهوری اسلامی، آن را متهم میکنند که عملاً به رسانهای حامی تغییر رژیم و تریبونی برای جریانهای سلطنتطلب و ضدحکومتی تبدیل شده است.
یکی از مهمترین بخشهای گزارش، بررسی ساختار مالکیتی مبهم این شبکه است. فایننشال تایمز میگوید سهام اصلی شرکت از عادل عبدالکریم آلعبدالکریم، تهیهکننده سعودی ـ بریتانیایی و مدیر شرکت، به شرکتی در جزایر کیمن به نام Info-Cast Cayman منتقل شده است. طبق اسناد شرکتی که روزنامه بررسی کرده، مدیر این شرکت فردی به نام صالح حسین الدویس است؛ شخصی که نام او با گروه رسانهای سعودی SRMG مرتبط است. SRMG بزرگترین مجموعه رسانهای عربستان و نزدیک به دولت سعودی محسوب میشود. گزارش مستقیماً نمیگوید دولت عربستان مالک ایران اینترنشنال است، اما تأکید میکند این ارتباطها باعث تقویت گمانهزنیها درباره نقش غیرمستقیم سعودیها در تأمین مالی و پشتیبانی شبکه شده است.
با این حال، سخنگوی ایران اینترنشنال تمام این ادعاها را رد میکند و میگوید شبکه هیچ بودجهای از عربستان، اسرائیل یا هیچ دولت دیگری دریافت نکرده و صرفاً توسط سرمایهگذاران خصوصی اداره میشود. او همچنین ادعاهای مربوط به حمایت دولتی را «تکرار روایتهای تبلیغاتی تهران» توصیف میکند.
گزارش سپس به نقش سیاسی و رسانهای ایران اینترنشنال در اعتراضات و جنگ اخیر میپردازد. در جریان اعتراضات گسترده داخل ایران، این شبکه به شکل برجسته به مخالفان جمهوری اسلامی، فعالان اپوزیسیون و بهویژه رضا پهلوی تریبون داد. رضا پهلوی از طریق این شبکه بارها مردم را به قیام علیه جمهوری اسلامی و حمایت از حملات آمریکا و اسرائیل دعوت کرد. همچنین یکی از مجریان شبکه، رضا محدّث، در ژانویه گفته بود: «همه با هم برای خلاص شدن از این رژیم وحشی میجنگیم.» فایننشال تایمز این مواضع را نشانهای از جهتگیری آشکار بخشی از چهرههای شبکه علیه جمهوری اسلامی توصیف میکند.
گزارش همچنین اشاره میکند که برخی خبرنگاران و کارکنان داخل شبکه نیز از مدتها پیش درباره عدم شفافیت منابع مالی و جهتگیریهای تحریریه ابراز نگرانی کرده بودند. به گفته فردی که با ساختار داخلی شبکه آشناست، برخی روزنامهنگاران از این نگران بودند که هویت واقعی سرمایهگذاران و تأثیر آنها بر خط مشی رسانهای روشن نیست.
در بخش دیگری از مقاله، فایننشال تایمز به تنشهای امنیتی پیرامون ایران اینترنشنال اشاره میکند. جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۲ این شبکه را «سازمان تروریستی» اعلام کرد. در سال ۲۰۲۳، ایران اینترنشنال اعلام کرد به دلیل تهدیدهای امنیتی منتسب به ایران، فعالیت حضوری خود در لندن را موقتاً متوقف کرده است. در سال ۲۰۲۴ نیز پوریا زراعتی، یکی از مجریان شبکه، در لندن هدف حمله با چاقو قرار گرفت و دو شهروند رومانیایی در این پرونده محاکمه میشوند. همچنین در آوریل گذشته حمله آتشسوزی به دفتر شبکه رخ داد و پلیس بریتانیا چند نفر را متهم کرده است.https://www.ft.com/content/9d8dccaa-8a7d-452e-bdfc-786a07da5f8e?syn-25a6b1a6=1
👍1
مقاله «ترامپ باید فقط اعتراف کند که اشتباه کرده» نوشته استیون ام. والت در مجله فارن پالیسی منتشر شده است. والت استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد و یکی از شناختهشدهترین نظریهپردازان مکتب رئالیسم در سیاست خارجی آمریکاست. او سالها منتقد جنگ عراق، مداخلهگرایی آمریکا در خاورمیانه و نفوذ جریانهای نئوکان در سیاست واشنگتن بوده است. فارن پالیسی نیز از مهمترین مجلات سیاست خارجی آمریکا محسوب میشود و معمولاً دیدگاههای جریان اصلی سیاست خارجی آمریکا را منتشر میکند، هرچند در سالهای اخیر صداهای منتقد و ضد مداخله نظامی مانند والت نیز در آن نقش پررنگی داشتهاند.
استدلال اصلی مقاله این است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران از ابتدا یک اشتباه بزرگ و شکست راهبردی بوده و ترامپ به جای تلاش برای نمایش آن بهعنوان پیروزی، بهتر است صریحاً اعتراف کند که محاسبهاش اشتباه بوده است. والت میگوید تقریباً هیچیک از اهداف اعلامشده جنگ محقق نشدهاند: حکومت ایران سقوط نکرده، ذخایر هستهای ایران از بین نرفته، برنامه موشکی و پهپادی تهران همچنان فعال است و جمهوری اسلامی نشان داده که هنوز توانایی مختل کردن تنگه هرمز و آسیب زدن به اقتصاد منطقه و جهان را دارد. به گفته او، تمام لفاظیها و نمایش قدرت ترامپ و وزیر دفاعش پیت هگست اکنون بیشتر شبیه «هوای داغ» و تبلیغات توخالی به نظر میرسد.
والت معتقد است پس از رسیدن به هرگونه توافق احتمالی، دولت ترامپ تلاش خواهد کرد این بحران را نوعی «پیروزی استراتژیک» معرفی کند، اما به باور او بیشتر ناظران چنین روایتی را باور نخواهند کرد. او مینویسد هرچه کاخ سفید بیشتر تلاش کند این شکست را موفقیت جلوه دهد، بیشتر غیرواقعبین و disconnected از واقعیت به نظر خواهد رسید. از نگاه نویسنده، جنگ نهتنها اهدافش را محقق نکرد، بلکه اعتبار آمریکا و شخص ترامپ را نیز تضعیف کرده است.
بخش مهمی از مقاله به این موضوع میپردازد که چرا سیاستمداران تقریباً هیچوقت اشتباهات خود را نمیپذیرند، حتی زمانی که شکست آشکار است. والت میگوید در سیاست خارجی، رهبران معمولاً حاضر نیستند اعتراف کنند تصمیماتشان اشتباه بوده، چون نگرانند مخالفان سیاسی از آن علیهشان استفاده کنند یا تصویر قدرتشان آسیب ببیند. او مثالهایی مانند بوریس جانسون که هنوز از برگزیت دفاع میکند یا مایک پمپئو که همچنان حمله به عراق و خروج از توافق هستهای ایران را تصمیمهای درستی میداند، مطرح میکند. در مقابل، او به موارد نادری اشاره میکند که رهبران آمریکایی مسئولیت اشتباهات خود را پذیرفتهاند؛ مانند جان اف کندی پس از شکست عملیات خلیج خوکها یا رونالد ریگان در ماجرای ایران ـ کنترا.
والت استدلال میکند که ترامپ، به دلیل شخصیت غیرمتعارف و پایگاه سیاسی بسیار وفادارش، شاید تنها رئیسجمهور آمریکایی باشد که حتی اگر علناً بگوید اشتباه کرده، همچنان بخش بزرگی از هوادارانش را حفظ کند. او حتی پیشنهاد میدهد ترامپ میتواند بخشی از مسئولیت را گردن بنیامین نتانیاهو و مشاوران جنگطلب بیندازد و بگوید بر اساس اطلاعات و توصیههای اشتباه تصمیم گرفته است. نویسنده اشاره میکند که نتانیاهو اکنون در آمریکا و حتی داخل اسرائیل به چهرهای روزبهروز نامحبوبتر تبدیل شده و شاید مقصر دانستن او حتی از نظر سیاسی به سود ترامپ باشد.
مقاله همچنین توضیح میدهد که ترامپ میتواند استدلال کند مسئله ایران سالها برای آمریکا حلنشده باقی مانده و هیچیک از روسایجمهور قبلی نیز نتوانستهاند آن را حل کنند. او میتواند بگوید تصور میکرد فشار نظامی و بمباران شاید این بار حکومت ایران را وادار به عقبنشینی کند، بهویژه با توجه به اعتراضات داخلی و نارضایتی گسترده مردم ایران در ماههای گذشته. اما به گفته والت، این محاسبه کاملاً اشتباه از آب درآمد و دولت آمریکا قدرت و ظرفیت جمهوری اسلامی برای بقا و مقاومت را دستکم گرفت.
در بخش پایانی، والت میگوید مشکل اصلی این است که ترامپ احتمالاً هرگز حاضر نخواهد شد چنین اعترافی بکند، زیرا فکر میکند پذیرش اشتباه تصویر «رهبر قدرتمند» او را نابود میکند و مخالفانش را جسورتر خواهد کرد. از نگاه نویسنده، ترامپ بیش از آنکه نگران منافع بلندمدت آمریکا باشد، نگران تصویر تاریخی و شخصی خودش است و میخواهد همچنان بهعنوان یک رئیسجمهور موفق و قدرتمند دیده شود.https://foreignpolicy.com/2026/05/28/trump-iran-war-mistake-admit/
استدلال اصلی مقاله این است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران از ابتدا یک اشتباه بزرگ و شکست راهبردی بوده و ترامپ به جای تلاش برای نمایش آن بهعنوان پیروزی، بهتر است صریحاً اعتراف کند که محاسبهاش اشتباه بوده است. والت میگوید تقریباً هیچیک از اهداف اعلامشده جنگ محقق نشدهاند: حکومت ایران سقوط نکرده، ذخایر هستهای ایران از بین نرفته، برنامه موشکی و پهپادی تهران همچنان فعال است و جمهوری اسلامی نشان داده که هنوز توانایی مختل کردن تنگه هرمز و آسیب زدن به اقتصاد منطقه و جهان را دارد. به گفته او، تمام لفاظیها و نمایش قدرت ترامپ و وزیر دفاعش پیت هگست اکنون بیشتر شبیه «هوای داغ» و تبلیغات توخالی به نظر میرسد.
والت معتقد است پس از رسیدن به هرگونه توافق احتمالی، دولت ترامپ تلاش خواهد کرد این بحران را نوعی «پیروزی استراتژیک» معرفی کند، اما به باور او بیشتر ناظران چنین روایتی را باور نخواهند کرد. او مینویسد هرچه کاخ سفید بیشتر تلاش کند این شکست را موفقیت جلوه دهد، بیشتر غیرواقعبین و disconnected از واقعیت به نظر خواهد رسید. از نگاه نویسنده، جنگ نهتنها اهدافش را محقق نکرد، بلکه اعتبار آمریکا و شخص ترامپ را نیز تضعیف کرده است.
بخش مهمی از مقاله به این موضوع میپردازد که چرا سیاستمداران تقریباً هیچوقت اشتباهات خود را نمیپذیرند، حتی زمانی که شکست آشکار است. والت میگوید در سیاست خارجی، رهبران معمولاً حاضر نیستند اعتراف کنند تصمیماتشان اشتباه بوده، چون نگرانند مخالفان سیاسی از آن علیهشان استفاده کنند یا تصویر قدرتشان آسیب ببیند. او مثالهایی مانند بوریس جانسون که هنوز از برگزیت دفاع میکند یا مایک پمپئو که همچنان حمله به عراق و خروج از توافق هستهای ایران را تصمیمهای درستی میداند، مطرح میکند. در مقابل، او به موارد نادری اشاره میکند که رهبران آمریکایی مسئولیت اشتباهات خود را پذیرفتهاند؛ مانند جان اف کندی پس از شکست عملیات خلیج خوکها یا رونالد ریگان در ماجرای ایران ـ کنترا.
والت استدلال میکند که ترامپ، به دلیل شخصیت غیرمتعارف و پایگاه سیاسی بسیار وفادارش، شاید تنها رئیسجمهور آمریکایی باشد که حتی اگر علناً بگوید اشتباه کرده، همچنان بخش بزرگی از هوادارانش را حفظ کند. او حتی پیشنهاد میدهد ترامپ میتواند بخشی از مسئولیت را گردن بنیامین نتانیاهو و مشاوران جنگطلب بیندازد و بگوید بر اساس اطلاعات و توصیههای اشتباه تصمیم گرفته است. نویسنده اشاره میکند که نتانیاهو اکنون در آمریکا و حتی داخل اسرائیل به چهرهای روزبهروز نامحبوبتر تبدیل شده و شاید مقصر دانستن او حتی از نظر سیاسی به سود ترامپ باشد.
مقاله همچنین توضیح میدهد که ترامپ میتواند استدلال کند مسئله ایران سالها برای آمریکا حلنشده باقی مانده و هیچیک از روسایجمهور قبلی نیز نتوانستهاند آن را حل کنند. او میتواند بگوید تصور میکرد فشار نظامی و بمباران شاید این بار حکومت ایران را وادار به عقبنشینی کند، بهویژه با توجه به اعتراضات داخلی و نارضایتی گسترده مردم ایران در ماههای گذشته. اما به گفته والت، این محاسبه کاملاً اشتباه از آب درآمد و دولت آمریکا قدرت و ظرفیت جمهوری اسلامی برای بقا و مقاومت را دستکم گرفت.
در بخش پایانی، والت میگوید مشکل اصلی این است که ترامپ احتمالاً هرگز حاضر نخواهد شد چنین اعترافی بکند، زیرا فکر میکند پذیرش اشتباه تصویر «رهبر قدرتمند» او را نابود میکند و مخالفانش را جسورتر خواهد کرد. از نگاه نویسنده، ترامپ بیش از آنکه نگران منافع بلندمدت آمریکا باشد، نگران تصویر تاریخی و شخصی خودش است و میخواهد همچنان بهعنوان یک رئیسجمهور موفق و قدرتمند دیده شود.https://foreignpolicy.com/2026/05/28/trump-iran-war-mistake-admit/
Foreign Policy
Trump Should Just Admit He Screwed Up
The Iran war was obviously a mistake. Why not say so?
حالا که جنگ آمریکا و ایران در حال پایان است، بد نیست نگاهی کنیم که برآورد نهادهای اطلاعاتی آمریکا (سیا و شورای اطلاعات ملی آمریکا) پیش از آغاز جنگ . موارد زیر بخشی از ارزیابی آنها بود که درست پیش از شروع جنگ، در فوریه 2026 منتشر شده بود:
.مداخله نظامی احتمالاً به تغییر رژیم در جمهوری اسلامی منجر نمیشود.
.حتی اگر علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در عملیات کشته میشد، امکان جایگزینی او با چهرههای تندروتر وابسته به سپاه پاسداران وجود داشت.
.نه حملات محدود هوایی و نه حتی یک کارزار نظامی گسترده و طولانی، احتمالاً به روی کار آمدن حکومتی جدید در ایران منجر نمیشد.
.ساختار روحانیت و نهادهای نظامی ایران در صورت کشته شدن خامنهای، بر اساس سازوکارهای از پیش طراحیشده برای حفظ تداوم قدرت عمل میکردند.
.احتمال اینکه اپوزیسیون پراکنده ایران بتواند کنترل کشور را به دست بگیرد، «بعید» ارزیابی شده بود.
https://www.nytimes.com/2026/03/07/world/middleeast/a-us-intelligence-assessment-in-february-found-that-an-attack-on-iran-was-unlikely-to-result-in-regime-change.html
.مداخله نظامی احتمالاً به تغییر رژیم در جمهوری اسلامی منجر نمیشود.
.حتی اگر علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در عملیات کشته میشد، امکان جایگزینی او با چهرههای تندروتر وابسته به سپاه پاسداران وجود داشت.
.نه حملات محدود هوایی و نه حتی یک کارزار نظامی گسترده و طولانی، احتمالاً به روی کار آمدن حکومتی جدید در ایران منجر نمیشد.
.ساختار روحانیت و نهادهای نظامی ایران در صورت کشته شدن خامنهای، بر اساس سازوکارهای از پیش طراحیشده برای حفظ تداوم قدرت عمل میکردند.
.احتمال اینکه اپوزیسیون پراکنده ایران بتواند کنترل کشور را به دست بگیرد، «بعید» ارزیابی شده بود.
https://www.nytimes.com/2026/03/07/world/middleeast/a-us-intelligence-assessment-in-february-found-that-an-attack-on-iran-was-unlikely-to-result-in-regime-change.html
Nytimes
Recent U.S. Assessment Found an Attack on Iran Unlikely to Result in Regime Change
Intelligence officials have been skeptical that a popular uprising could dislodge the Islamic Revolutionary Guards Corps, which controls much of Iran’s security apparatus.