Iran 2026
1.46K subscribers
34 photos
2 videos
5 files
743 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
گزارش: «پشت‌پرده توافق ایران و آمریکا؛ توافق در حال شکل‌گیری است اما سخت‌ترین اختلافات هنوز باقی مانده‌اند»
منتشرشده در Amwaj.media

این گزارش تحلیلی می‌گوید یک چارچوب اولیه برای توافق جامع میان ایران و آمریکا در حال شکل‌گیری است؛ توافقی که اگر نهایی شود، مهم‌ترین تحول دیپلماتیک از زمان آتش‌بس میانجی‌گری‌شده توسط پاکستان خواهد بود؛ آتش‌بسی که پس از حدود شش هفته جنگ مستقیم میان ایران، اسرائیل و آمریکا برقرار شد. جنگی که به گفته گزارش، با حمله مشترک اسرائیل و آمریکا در ۲۸ فوریه و کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای و تعدادی از مقام‌های ارشد ایرانی آغاز شد.

گزارش توضیح می‌دهد که این جنگ، کل منطقه را دگرگون کرد. حزب‌الله لبنان ظرف چند روز وارد جنگ مستقیم شد، تنگه هرمز بسته شد و حدود یک‌پنجم صادرات دریایی نفت جهان متوقف گردید. همچنین مذاکرات مستقیمی میان ایران و آمریکا در اسلام‌آباد برگزار شد که ابتدا شکست خورد، اما بعداً به شکل‌گیری مسیر جدیدی برای مذاکره منجر شد. اکنون، با وجود آنکه آتش‌بس هنوز رسمی نشده، همه طرف‌ها تلاش می‌کنند آن را به توافقی پایدارتر تبدیل کنند.

بر اساس اطلاعاتی که منابع عربی و ایرانی به این رسانه داده‌اند، چارچوب اولیه توافق شامل چند محور اصلی است:

* پایان درگیری‌ها در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان
* آزادسازی چندین میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران
* لغو محاصره دریایی آمریکا علیه ایران
* عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی از اطراف ایران
* آغاز مذاکرات ۳۰ روزه درباره برنامه هسته‌ای ایران، با امکان تمدید.

گزارش تأکید می‌کند که توافق فقط یک متن ساده نیست، بلکه از دو ضمیمه مهم تشکیل شده است. یکی مربوط به مسائل مالی و دارایی‌های بلوکه‌شده ایران و دیگری درباره ترتیبات امنیتی و نظامی. به گفته منابع منطقه‌ای، حدود ۱۲ میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران در قطر، عراق و ترکیه نگهداری می‌شود و قطر نقش «محوری» در پیشبرد مذاکرات مربوط به این منابع داشته است. ایران حتی یک تفاهم‌نامه جداگانه با قطر درباره این پول‌ها امضا کرده است.

یکی از مهم‌ترین محورهای گزارش، تنگه هرمز است که نویسنده آن را «مرکز ثقل جنگ» توصیف می‌کند.
طبق گزارش، ایران در مذاکرات جدید تأکید دارد که مدیریت بلندمدت تنگه هرمز صرفاً موضوعی میان ایران و عمان است و مذاکراتی در مسقط در جریان است. اما هنوز مشخص نیست آمریکا این مسئله را بپذیرد یا نه.
گزارش سپس به موضوعات حساسی می‌پردازد که عمداً از توافق فعلی کنار گذاشته شده‌اند:

* سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران، به‌ویژه ذخایر ۶۰ درصدی
* مدت زمان توقف غنی‌سازی
* برنامه موشک‌های بالستیک ایران
* روابط منطقه‌ای ایران با حزب‌الله، انصارالله یمن و دیگر گروه‌های متحد.

به نوشته گزارش، حذف این مسائل برای اسرائیل بسیار نگران‌کننده است، زیرا یکی از اهداف اصلی جنگ، نابودی «محور مقاومت» بود. بنابراین توافقی که فشار اقتصادی و نظامی را از ایران بردارد، بدون آنکه به نفوذ منطقه‌ای تهران آسیبی بزند، در عمل فاصله زیادی با اهداف اولیه جنگ خواهد داشت. .

در بخش لبنان، گزارش وضعیت را بسیار پیچیده توصیف می‌کند. حزب‌الله مذاکرات را «امتیازدهی رایگان» خوانده و معتقد است آتش‌بس بدون تضمین اجرایی بی‌معناست. نویسنده یادآوری می‌کند که پس از آتش‌بس ۲۰۲۴ نیز اسرائیل هزاران بار آن را نقض کرد، از لبنان خارج نشد و ترورهایی در بیروت انجام داد. به همین دلیل، ایران و حزب‌الله نسبت به هر توافق بدون سازوکار اجرایی بی‌اعتماد هستند.

در نهایت، گزارش نتیجه می‌گیرد که توافق در حال شکل‌گیری، تلاشی بسیار دشوار برای جمع کردن اهداف متضاد همه بازیگران است:

* ایران رفع تحریم‌ها، دسترسی به پول‌های بلوکه‌شده و پایان حملات را می‌خواهد.
* آمریکا به دنبال بازگشایی هرمز، کنترل برنامه هسته‌ای و کاهش تنش منطقه‌ای است.
* اسرائیل خواهان تضعیف حزب‌الله و حفظ برتری منطقه‌ای خود است.
* لبنان به دنبال خروج اسرائیل و حل مسئله حزب‌الله در داخل کشور است.

گزارش هشدار می‌دهد که این توافق شاید تنها یک توقف موقت باشد، نه یک صلح پایدار؛ و هنوز معلوم نیست مذاکرات ۳۰ روزه هسته‌ای بتواند به توافقی واقعی و بلندمدت منجر شود یا فقط «وقفه‌ای با ظاهری بهتر» ایجاد کند.
https://amwaj.media/en/article/inside-story-iran-us-deal-takes-shape-but-thorniest-contentions-lie-ahead
«شی جین‌پینگ چیزی را می‌داند که ترامپ نمی‌داند»
نویسنده: فرانسیس فوکویاما -نظریه‌پرداز مشهور آمریکایی، پژوهشگر ارشد دانشگاه استنفورد و نویسنده کتاب معروف «پایان تاریخ و آخرین انسان» است. او از مهم‌ترین مدافعان لیبرال‌دموکراسی در دهه‌های اخیر محسوب می‌شود.
——-
در این گزارش، فوکویاما استدلال می‌کند که شی جین‌پینگ به‌خوبی درک کرده که بزرگ‌ترین نقطه ضعف آمریکا امروز نه قدرت چین، بلکه «خودتخریبی داخلی آمریکا در دوران ترامپ» است. به باور او، چین دیگر نیازی ندارد مانند گذشته برای تضعیف آمریکا هزینه سنگین بدهد، زیرا خود ترامپ عملاً روند افول آمریکا را تسریع کرده است.

فوکویاما سفر اخیر ترامپ به پکن را نماد این تغییر موازنه قدرت می‌داند. او می‌نویسد این سفر «تحقیرآمیز و دردناک» بود، زیرا نشان داد آمریکا دیگر از موضع قدرت با چین صحبت نمی‌کند. ترامپ در شرایط ضعف داخلی، تورم، کاهش محبوبیت و بحران جنگ با ایران وارد پکن شد، در حالی که شی جین‌پینگ پس از موفقیت در جنگ تجاری و حفظ رشد صادرات چین، در موقعیتی بسیار قوی‌تر قرار داشت.

به گفته نویسنده، ترامپ تقریباً بدون دستاورد واقعی از چین بازگشت. توافق‌ها محدود به وعده خرید تعداد محدودی هواپیمای بوئینگ و محصولات کشاورزی آمریکا بود؛ وعده‌هایی که حتی خود چین هم آن‌ها را به‌طور رسمی تأیید نکرده است. با این حال ترامپ طبق معمول این سفر را «یک موفقیت بزرگ» معرفی کرد.

اما فوکویاما معتقد است مسئله مهم‌تر، رفتار و نمادهای دیپلماتیک این سفر بود. او می‌گوید چین عمداً ترامپ را در موقعیت پایین‌تری قرار داد:
فوکویاما می‌گوید ترامپ تصور می‌کند رهبران اقتدارگرا مانند خودش تحت تأثیر چاپلوسی قرار می‌گیرند، اما رهبران چین روابط را صرفاً بر اساس قدرت و منافع ملی تعریف می‌کنند، نه احساسات شخصی.
. فوکویاما توضیح می‌دهد که ترامپ ارسال بسته ۱۴ میلیارد دلاری تسلیحاتی به تایوان را متوقف کرده و عملاً این جزیره را به یک «ابزار چانه‌زنی» در مذاکرات تجاری با چین تبدیل کرده است. ت

اما مهم‌ترین بخش گزارش جایی است که فوکویاما مستقیماً درباره «افول آمریکا» صحبت می‌کند. او می‌گوید چینی‌ها به‌خوبی فهمیده‌اند که افول آمریکا نتیجه مستقیم ظهور ترامپ از سال ۲۰۱۶ به بعد است. به باور او، ترامپ عملاً هر کاری انجام داده تا آمریکا را در برابر چین ضعیف‌تر کند.

* ترامپ جامعه‌ای را که از قبل هم دچار شکاف بود، بیش از هر رئیس‌جمهور دیگری دوقطبی کرده است.
* بودجه تحقیقات علمی پایه را کاهش داده و به دانشگاه‌های آمریکایی — که زمانی بهترین دانشگاه‌های جهان بودند — حمله کرده است.
* آمریکا را وارد جنگی غیرضروری در خاورمیانه کرده که ذخایر تسلیحات پیشرفته آمریکا را فرسوده و تحلیل برده است.
* ترامپ و اطرافیانش آشکارا گفته‌اند که بزرگ‌ترین تهدید برای آینده آمریکا نه چین و روسیه، بلکه رقبای داخلی‌شان یعنی دموکرات‌ها هستند.

* متحدان قدیمی آمریکا را تحقیر کرده است. حتی علیه نزدیک‌ترین شرکای آمریکا تعرفه تجاری اعمال کرده است.

به گفته نویسنده، ترامپ مدام ادعا می‌کند آمریکا بیش از هر زمان دیگری مورد احترام جهان قرار گرفته، اما واقعیت تقریباً برعکس است. امروز هم متحدان و هم رقبای آمریکا این کشور را به‌عنوان کشوری غیرقابل‌پیش‌بینی، عامل بی‌ثباتی جهانی و حتی تا حدی مایه تمسخر می‌بینند. فوکویاما می‌گوید آمریکا در دوران ترامپ بیش از گذشته شبیه یک «دولت یاغی» شده که به بی‌نظمی جهانی دامن می‌زند.

جمع‌بندی اصلی گزارش این است که شی جین‌پینگ نیازی به رویارویی فوری با آمریکا ندارد، زیرا آمریکا تحت رهبری ترامپ در حال تضعیف خودش است. فوکویاما معتقد است احتمالاً چین در دوران ترامپ به تایوان حمله نخواهد کرد، چون شی ترجیح می‌دهد اجازه دهد روند افول آمریکا ادامه پیدا کند.
https://www.persuasion.community/p/what-xi-knows-that-trump-doesnt
مقاله «ایران جنگ را نبرد؛ اما به چیزی خطرناک‌تر دست یافت» نوشته «ای‌جی جف»، تحلیلگر ارشد امنیتی و متخصص ژئوپلیتیک، در روزنامه «جروزالم پست» منتشر شده است. نویسنده که سابقه‌ای طولانی در حوزه امنیت، اطلاعات و تحلیل درگیری‌های نظامی دارد، استدلال می‌کند که برخلاف انتظارات آمریکا و اسرائیل، جنگ با ایران نه به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شد و نه ساختار نظامی آن را نابود کرد؛ بلکه باعث شد ایران ساختارهای جدید و پایدارتری در حوزه نظامی، منطقه‌ای و اقتصادی ایجاد کند که در آینده می‌تواند تهدیدی بسیار بزرگ‌تر برای غرب باشد.

به باور نویسنده، بزرگ‌ترین اشتباه واشنگتن و تل‌آویو این بود که تصور می‌کردند با حذف رهبران ارشد و حمله به مراکز فرماندهی، کل نظام ایران از هم خواهد پاشید. اما جمهوری اسلامی طی حدود هفده سال گذشته، به‌ویژه پس از بازسازی سپاه پاسداران تحت فرماندهی محمدعلی جعفری در سال ۲۰۰۸، خود را دقیقاً برای چنین سناریویی آماده کرده بود. دکترین «دفاع موزائیکی» سپاه، ایران را به ۳۱ فرماندهی مستقل استانی تقسیم کرده که هرکدام دارای انبار تسلیحات، شبکه اطلاعاتی، سیستم ارتباطی و اختیارات عملیاتی مستقل هستند. به همین دلیل، حتی پس از کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای در فوریه ۲۰۲۶، ساختار حکومت دچار فروپاشی نشد و بلافاصله «پروتکل جانشین چهارم» فعال شد؛ سیستمی که برای هر مقام کلیدی چند جانشین از پیش تعیین می‌کند تا در صورت حذف رهبران، سیستم همچنان به کار خود ادامه دهد. نویسنده تأکید می‌کند که ایران دیگر یک ساختار متمرکز و شکننده نیست، بلکه شبکه‌ای توزیع‌شده و مقاوم در برابر فشارهای شدید نظامی است.

مقاله همچنین به جنگ اطلاعاتی و رسانه‌ای می‌پردازد و توضیح می‌دهد که جمهوری اسلامی هم‌زمان با آغاز جنگ، اینترنت داخلی را برای حدود ۹۲ میلیون نفر قطع کرد؛ اقدامی که میلیاردها دلار خسارت اقتصادی به همراه داشت، اما در عوض به حکومت اجازه داد روایت جنگ را کاملاً کنترل کند. در حالی که مردم داخل ایران امکان دسترسی آزاد به اطلاعات نداشتند، مقام‌های ایرانی، رسانه‌های نزدیک به سپاه و حساب‌های هماهنگ در شبکه‌های اجتماعی به‌طور روزانه روایت رسمی جمهوری اسلامی را به جهان منتقل می‌کردند؛ از حملات موشکی و وضعیت تنگه هرمز گرفته تا مذاکرات آتش‌بس. نویسنده معتقد است ایران توانست یک «ماشین تبلیغاتی جهانی» ایجاد کند که بدون پاسخگویی داخلی، افکار عمومی بین‌المللی را هدف قرار می‌داد.

به گفته نویسنده، مهم‌ترین تحول جنگ در عرصه ژئوپلیتیک رخ داد. ایران در طول جنگ چارچوب حقوقی جدیدی برای کنترل تنگه هرمز تصویب کرد و این کنترل را از یک اقدام موقت نظامی به یک «حق حاکمیتی دائمی» تبدیل نمود. علاوه بر آن، رسانه‌های نزدیک به سپاه طرحی برای کنترل کابل‌های زیردریایی اینترنت و داده در تنگه هرمز منتشر کردند؛ کابل‌هایی که روزانه بیش از ۱۰ تریلیون دلار تراکنش مالی جهانی از آن‌ها عبور می‌کند. طبق این طرح، شرکت‌هایی مانند گوگل، متا و مایکروسافت برای فعالیت در این منطقه باید تحت قوانین ایران عمل کرده، مجوز دریافت کنند و عوارض پرداخت نمایند. نویسنده هشدار می‌دهد که بازارهای غربی هنوز خطر چنین تغییری را جدی نگرفته‌اند.

مقاله توضیح می‌دهد که جنگ باعث شد ایران مسیرهای تجاری خود را نیز بازطراحی کند. تهران بخشی از تجارت خود را از بنادر امارات، به‌ویژه جبل‌علی دبی، به بندر گوادر پاکستان منتقل کرده است؛ بندری که تحت مدیریت چین و بخشی از پروژه «کمربند و جاده» محسوب می‌شود. حدود ۴۵ میلیارد دلار تجارت سالانه ایران اکنون از این مسیر انجام می‌شود. به باور نویسنده، جنگ نه‌تنها ایران را منزوی نکرد، بلکه محور چین–روسیه–ایران را تقویت کرد و پاکستان را نیز به بازیگری مهم‌تر در منطقه تبدیل نمود. روسیه سامانه‌های دفاع هوایی و حمایت دیپلماتیک در اختیار تهران قرار داده و چین نیز برای نخستین بار از ابزارهای قانونی ویژه برای مقابله با تحریم‌های ثانویه آمریکا علیه خریداران نفت ایران استفاده کرده است.

نویسنده دو سناریوی اصلی برای آینده ترسیم می‌کند. سناریوی اول، دستیابی به توافقی محدود میان تهران و واشنگتن پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکاست. در این سناریو، ایران محدودیت‌هایی در غنی‌سازی می‌پذیرد و آمریکا بخشی از تحریم‌ها را کاهش می‌دهد، اما ساختارهایی که ایران در طول جنگ ایجاد کرده — از کنترل هرمز تا اتحادهای جدید اقتصادی و امنیتی — پابرجا می‌مانند. به بیان دیگر، حتی در صورت توافق سیاسی، نظم ژئوپلیتیکی جدیدی که در نتیجه جنگ شکل گرفته از بین نخواهد رفت.
سناریوی دوم، آغاز مرحله حمله زمینی و تلاش برای تغییر حکومت از درون است. نویسنده می‌گوید آمریکا احتمالاً دیگر به‌دنبال اشغال کامل ایران مانند عراق نخواهد بود، بلکه مدلی مشابه ونزوئلا را دنبال می‌کند؛ یعنی ترکیبی از حملات محدود، خرابکاری اقتصادی، فشار اطلاعاتی، حمله به زیرساخت‌ها و ایجاد نارضایتی داخلی برای فرسایش تدریجی حکومت. او اشاره می‌کند که نیروهای آمریکایی و تجهیزات دریایی از پیش در منطقه مستقر شده‌اند و احتمال برنامه‌ریزی برای تصرف جزایری مانند خارک یا ابوموسی وجود دارد؛ جزایری که نقش کلیدی در صادرات نفت و کنترل تنگه هرمز دارند. همچنین حمله اسرائیل به خط راه‌آهن چین–ایران نشان می‌دهد که زیرساخت‌های مرتبط با پروژه «کمربند و جاده» چین نیز ممکن است در آینده هدف قرار گیرند. نویسنده هشدار می‌دهد که چنین جنگی دیگر صرفاً جنگی علیه ایران نخواهد بود، بلکه بخشی از تقابل گسترده آمریکا با چین و روسیه خواهد شد.

در بخش پایانی، مقاله استدلال می‌کند که جنگ اساساً فقط بر سر برنامه هسته‌ای ایران نیست، بلکه رقابت بر سر منابع حیاتی قرن بیست‌ویکم نیز در مرکز آن قرار دارد. نویسنده یادآوری می‌کند که ایران در استان همدان یکی از بزرگ‌ترین ذخایر لیتیوم جهان را کشف کرده است؛ ذخیره‌ای که حدود ۸.۵ میلیون تن برآورد می‌شود. علاوه بر آن، ایران حدود ۸۵ میلیون تن عناصر نادر خاکی نیز در اختیار دارد. لیتیوم ماده اصلی تولید باتری خودروهای برقی، تلفن‌های همراه، تجهیزات نظامی پیشرفته، پهپادها و سیستم‌های ذخیره انرژی است و همان نقشی را برای اقتصاد آینده ایفا می‌کند که نفت برای اقتصاد قرن بیستم داشت. نویسنده تأکید می‌کند که چین اکنون بخش بزرگی از فرآوری جهانی لیتیوم و عناصر نادر را کنترل می‌کند و اگر ایران روزی به کشوری همسو با آمریکا تبدیل شود، واشنگتن می‌تواند هم به منابع عظیم معدنی ایران دسترسی پیدا کند و هم انحصار چین بر زنجیره تأمین فناوری‌های آینده را بشکند.

در نهایت، نویسنده نتیجه می‌گیرد که موفقیت واقعی ایران در این جنگ نه در پیروزی نظامی مستقیم، بلکه در زنده ماندن و حفظ ساختار حکومتی و راهبردی خود بوده است. از نگاه او، اگر جمهوری اسلامی بتواند بدون فروپاشی از این بحران عبور کند، این پیام را به بسیاری از کشورهای دارای منابع طبیعی خواهد داد که می‌توان در برابر فشار نظامی آمریکا مقاومت کرد و همچنان کنترل منابع و استقلال ژئوپلیتیکی را حفظ نمود.
https://www.jpost.com/defense-and-tech/article-897084
عنوان مقاله: «مسیر خروج ترامپ از جنگ ایران؛ قماری پرریسک بدون گزینه بهتر»

این مقاله نوشته دیوید ایگنیشس، تحلیلگر و ستون‌نویس سیاست خارجی روزنامه واشنگتن پست، است.
—-
به گفته نویسنده، چارچوب توافق پیشنهادی آمریکا شامل چند محور اصلی است: بازگشایی فوری تنگه هرمز بدون دریافت عوارض، تعهد ایران به نساختن سلاح هسته‌ای، توقف درگیری‌ها، آزادسازی تدریجی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران و کاهش مرحله‌ای تحریم‌های آمریکا. اما جزئیات اصلی، به‌ویژه درباره برنامه هسته‌ای ایران، همچنان مبهم باقی مانده است.

مقاله توضیح می‌دهد که ایران پذیرفته ذخایر اورانیوم با غنای بالا را کنار بگذارد، اما هنوز حاضر نشده این مواد را به غرب تحویل دهد. یکی از راه‌حل‌های مطرح‌شده، رقیق‌سازی اورانیوم یا انتقال آن به یک کشور ثالث است. همچنین قرار است آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بر اجرای توافق نظارت کند. با این حال، ایران همچنان بر «حق غنی‌سازی» تأکید دارد و بعد از جنگ اخیر، تمایل تهران به داشتن بازدارندگی هسته‌ای حتی بیشتر شده است.

دیوید ایگنیشس می‌نویسد که تیم ترامپ به این نتیجه رسیده ادامه جنگ و فشار نظامی برای تحمیل شروط سخت‌تر، می‌تواند اقتصاد جهانی و آینده سیاسی ترامپ را با خطر جدی روبه‌رو کند. به همین دلیل، واشنگتن به سمت مدل «هرچه همکاری بیشتر، امتیاز بیشتر» حرکت کرده است؛ یعنی کاهش تدریجی تحریم‌ها در ازای همکاری ایران و بازگرداندن شدید تحریم‌ها در صورت مقاومت تهران.

دولت آمریکا معتقد است با بازگشایی هرمز، قیمت انرژی به سرعت کاهش خواهد یافت. طبق گفته یکی از مقامات آمریکایی، حدود ۱۵۰ میلیون بشکه نفت در خلیج فارس متوقف مانده و پیش از جنگ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور می‌کرد. آمریکا ادعا می‌کند برای بخش زیادی از صادرات نفت مسیرهای جایگزین پیدا شده، اما هنوز حدود ۷ میلیون بشکه در روز وابسته به هرمز است. با این حال، نویسنده اشاره می‌کند بسیاری از کارشناسان نسبت به بازگشت سریع ثبات به بازار انرژی تردید دارند.

مقاله همچنین فاش می‌کند که دولت ترامپ از طریق کشورهایی مانند قطر، ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و پاکستان، با طیف‌های مختلف قدرت در ایران، حتی برخی اعضای ارشد سپاه پاسداران، در تماس بوده است. پیام اصلی آمریکا این بوده که اگر ایران «مثل یک کشور عادی رفتار کند»، می‌تواند به اقتصاد جهانی بازگردد و از سرمایه‌گذاری خارجی گسترده بهره‌مند شود.

او می‌گوید واشنگتن و تل‌آویو هیچ برنامه واقعی و منسجمی برای آینده ایران پس از جنگ نداشتند. به نوشته او، دونالد ترامپ ابتدا وعده حمایت از معترضان ایرانی را داده بود، اما در عمل، این حمایت به حملات نظامی، طرح‌های ناقص برای مسلح‌کردن کردها و حتی ایده بازگرداندن محمود احمدی‌نژاد به عنوان عامل تغییر حکومت ختم شد؛ طرح‌هایی که به گفته نویسنده کاملاً غیرواقع‌بینانه بودندر پایان، مقاله نتیجه می‌گیرد که ترامپ اکنون تلاش می‌کند از آنچه به یک «باتلاق نظامی و بن‌بست راهبردی» تبدیل شده، خارج شود. به گفته یکی از منابع دخیل در برنامه‌ریزی جنگ، آمریکا توان بمباران هر هدفی را دارد، اما راهی برای تغییر واقعی محاسبات حکومت ایران پیدا نکرده است. نویسنده تأکید می‌کند که امید بستن به اینکه سپاه پاسداران و نیروهای تندرو جمهوری اسلامی ناگهان به سمت ساختن یک ایران مدرن و باثبات حرکت کنند، قماری بسیار پرریسک است؛ اما در شرایط فعلی، ترامپ گزینه بهتری پیش رو ندارد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/05/24/trumps-iran-war-negotiation-seeks-path-long-shot-outcome/
عنوان مقاله: «تلاش نتانیاهو برای بازسازی خاورمیانه نتیجه معکوس داده است»

این مقاله نوشته مکس بوت، تحلیلگر سیاست خارجی، پژوهشگر شورای روابط خارجی آمریکا و ستون‌نویس واشنگتن پست، است و استدلال می‌کند که سیاست‌های جنگی بنیامین نتانیاهو پس از حمله ۷ اکتبر، نه‌تنها امنیت اسرائیل را افزایش نداده، بلکه این کشور را از نظر نظامی، سیاسی و بین‌المللی در موقعیتی ضعیف‌تر قرار داده است.

نویسنده مقاله را با نقل‌قولی از داوید بن‌گوریون آغاز می‌کند که گفته بود امنیت اسرائیل تنها با قدرت نظامی حفظ نمی‌شود، بلکه نیازمند سیاست خارجی مبتنی بر صلح و رابطه با همسایگان است. مکس بوت توضیح می‌دهد که نتانیاهو در گذشته، با وجود مواضع تند، محدودیت‌های قدرت اسرائیل را درک می‌کرد. او جنگ‌های محدود و کوتاه انجام می‌داد و مهم‌ترین موفقیتش توافق‌های ابراهیم و عادی‌سازی روابط با کشورهای عربی بود. اما پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، رویکرد او تغییر کرد و اسرائیل وارد درگیری‌های گسترده در غزه، لبنان، سوریه، ایران، عراق و یمن شد. نتانیاهو اکنون از «تغییر چهره خاورمیانه» و «نابودی دشمنان» سخن می‌گوید.

به گفته نویسنده، این استراتژی نتیجه معکوس داده است. ارتش اسرائیل بیش از حد درگیر و فرسوده شده، جایگاه جهانی اسرائیل آسیب دیده و این کشور بیش از هر زمان دیگری به حمایت نظامی آمریکا وابسته شده است. هم‌زمان، محبوبیت اسرائیل در افکار عمومی آمریکا به شدت کاهش یافته و برای نخستین بار، بخشی از جامعه آمریکا همدلی بیشتری با فلسطینی‌ها نسبت به اسرائیل نشان می‌دهد. نویسنده می‌گوید تصاویر جنگ غزه و تلفات غیرنظامیان، در کنار رفتارهای تندروهای دولت اسرائیل، نقش مهمی در این تغییر افکار عمومی داشته‌اند.

مقاله جنگ با ایران را نمونه‌ای از شکست این رویکرد می‌داند. اسرائیل و آمریکا با هدف نابودی برنامه هسته‌ای و موشکی ایران و حتی تغییر رژیم وارد جنگ شدند، اما هیچ‌یک از اهداف اصلی محقق نشد. ایران نیز با بستن تنگه هرمز و ادامه بازسازی توان نظامی خود پاسخ داد. مکس بوت می‌نویسد که نتانیاهو اکنون حتی کنترل روند جنگ را نیز از دست داده و دونالد ترامپ او را از مذاکرات کنار گذاشته است. ترامپ علناً گفته که نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام می‌دهد» و اسرائیل را به پذیرش برخی آتش‌بس‌ها مجبور کرده است.

نویسنده تأکید می‌کند که اسرائیل برخلاف شعار سنتی صهیونیسم، یعنی «دفاع از خود با تکیه بر خود»، اکنون شدیداً به آمریکا وابسته شده است. حتی برخی مقامات آمریکایی اعتراف کرده‌اند که بخش مهمی از دفاع اسرائیل در برابر ایران توسط ارتش آمریکا انجام شده و اسرائیل به تنهایی توان ادامه چنین جنگ‌هایی را ندارد.

مکس بوت همچنین می‌گوید باوجود هزینه‌های سنگین نظامی، اسرائیل هنوز به امنیت مطلق دست نیافته است. حماس همچنان نفوذ خود را در غزه حفظ کرده، حزب‌الله هنوز تهدیدی جدی محسوب می‌شود، نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان گرفتار جنگی فرسایشی شده‌اند و ایران نیز سریع‌تر از انتظار در حال بازسازی توان نظامی خود است. هم‌زمان، فشار مداوم جنگ باعث شده فرماندهان ارتش اسرائیل نسبت به فرسایش شدید نیروها هشدار دهند و حتی از «فروپاشی ارتش از درون» صحبت کنند.

در پایان، نویسنده نتیجه می‌گیرد که اسرائیل، با جمعیتی حدود ۱۰ میلیون نفر، نمی‌تواند بر منطقه‌ای با بیش از ۵۰۰ میلیون نفر سلطه پیدا کند. به باور او، تلاش نتانیاهو برای دستیابی به «امنیت مطلق» و بازسازی کامل خاورمیانه، در نهایت نه‌تنها امنیت بیشتری برای اسرائیل ایجاد نمی‌کند، بلکه قدرت، مشروعیت و ثبات بلندمدت این کشور را تضعیف خواهد کرد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/05/25/netanyahu-middle-east-strategy-hurt-israel-security/
👍1
این متن بخشی از مناظره «Monk Debate» است که در شهر تورنتو کانادا برگزار شد. موضوع مناظره این بود: «آیا آمریکا باید از سیاست “شکار هیولاها” در جهان دست بردارد؟»؛ عبارتی برگرفته از سخنرانی مشهور جان کوئینسی آدامز، وزیر خارجه و رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، در سال ۱۸۲۱ که هشدار داده بود آمریکا نباید «برای نابود کردن هیولاها» در جهان مداخله نظامی کند.
در یک سو، مایک پمپئو، وزیر خارجه و رئیس پیشین سیا در دولت ترامپ، و ویکتوریا نولاند، دیپلمات ارشد آمریکایی و معاون پیشین وزارت خارجه، قرار داشتند که از نقش فعال آمریکا در مهار تهدیدهای جهانی دفاع می‌کردند. در سوی دیگر، جان مرشایمر، نظریه‌پرداز مشهور مکتب رئالیسم در دانشگاه شیکاگو، و استیون والت، استاد دانشگاه هاروارد.

ایران به مهم‌ترین محور مناظره تبدیل شد و هر چهار شرکت‌کننده، از زاویه‌ای متفاوت، درباره جنگ، برنامه هسته‌ای، تنگه هرمز و نقش جمهوری اسلامی صحبت کردند.

مایک پمپئو جمهوری اسلامی را یک «هیولای واقعی» توصیف می‌کند که هم «قابلیت» و هم «قصد» آسیب رساندن به غرب را دارد. او می‌گوید ایران سال‌ها از گروه‌هایی مانند حزب‌الله حمایت کرده، در حملات ۷ اکتبر نقش داشته و مستقیماً مسئول کشته شدن صدها آمریکایی در خاورمیانه بوده است. پمپئو به قاسم سلیمانی اشاره می‌کند و می‌گوید نیروهای تحت فرمان او مسئول مرگ صدها آمریکایی بودند. از نگاه او، جمهوری اسلامی فقط یک تهدید منطقه‌ای نیست، بلکه تهدیدی علیه «تمدن غرب» و نظم جهانی است.

پمپئو استدلال می‌کند که آمریکا خیلی دیر با ایران برخورد کرده است. به گفته او، اگر دولت ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود زودتر اقدام می‌کرد، ایران هرگز به موشک‌های دوربرد، پهپادهای شاهد و ظرفیت بستن تنگه هرمز دست پیدا نمی‌کرد. او تأکید می‌کند که بسته شدن هرمز بخشی از استراتژی قدیمی ایران بوده و نه واکنشی ناگهانی به جنگ اخیر. از نگاه او، آمریکا و متحدانش اکنون باید «کار را تمام کنند» و اجازه ندهند ایران از انرژی و تنگه هرمز به‌عنوان ابزار گروگان‌گیری اقتصاد جهانی استفاده کند.

پمپئو همچنین می‌گوید ایران هیچ‌گاه «میانه‌رو» واقعی نداشته و تصور وجود جناح معتدل در جمهوری اسلامی توهمی غربی بوده است. او تأکید می‌کند که تهران به‌طور مداوم به دنبال توسعه موشک‌ها و قابلیت هسته‌ای بوده و اگر متوقف نشود، در نهایت به سلاح هسته‌ای دست خواهد یافت. به باور او، هزینه مقابله با ایران امروز، بسیار کمتر از هزینه مواجهه با یک ایران هسته‌ای در آینده است.

ویکتوریا نولاند موضعی پیچیده‌تر دارد. او با خروج ترامپ از برجام مخالف است و می‌گوید توافق هسته‌ای، با وجود ضعف‌هایش، برنامه هسته‌ای ایران را محدود کرده بود. نولاند توضیح می‌دهد که ایران در دوران برجام تنها حدود ۳۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده با غنای پایین داشت، اما پس از خروج آمریکا از توافق، میزان ذخایر و سطح غنی‌سازی به‌شدت افزایش یافت. با این حال، او همچنان معتقد است جمهوری اسلامی نباید به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند و آمریکا باید از همه ابزارها ــ از تحریم و فشار اقتصادی گرفته تا مذاکره و حمایت از اپوزیسیون ــ برای مهار تهران استفاده کند.

نولاند همچنین هشدار می‌دهد که اگر ایران به سلاح هسته‌ای برسد، مسابقه هسته‌ای در خاورمیانه آغاز خواهد شد و کشورهایی مانند عربستان سعودی و حتی دیگر قدرت‌های منطقه‌ای به سمت بمب اتم خواهند رفت. او می‌گوید شاید جنگ گزینه مطلوبی نبوده، اما رها کردن برنامه هسته‌ای ایران نیز خطرناک بوده است.

### دیدگاه جان مرشایمر و استیون والت

جان مرشایمر و استیون والت استدلال کاملاً متفاوتی ارائه می‌کنند. آنها می‌گویند ایران، پیش از حمله آمریکا و اسرائیل، تهدید مستقیمی برای ایالات متحده نبود و جنگ اخیر وضعیت را بسیار بدتر کرده است. والت توضیح می‌دهد که پیش از جنگ، تنگه هرمز باز بود، قیمت نفت پایین‌تر بود، رژیم ایران پیر و فرسوده به نظر می‌رسید و آمریکا نیز ذخایر تسلیحاتی کامل‌تری داشت. اما اکنون ایران رادیکال‌تر شده، قیمت انرژی جهش کرده، بحران غذایی جهانی در حال تشدید است و تهران یاد گرفته چگونه از بستن تنگه هرمز به‌عنوان سلاح ژئوپولیتیک استفاده کند.

والت و مرشایمر خروج ترامپ از برجام را «اشتباه راهبردی بزرگ» می‌دانند. آنها می‌گویند ایران در چارچوب برجام تحت سخت‌ترین بازرسی‌های تاریخ قرار داشت، اما خروج آمریکا باعث شد تهران غنی‌سازی را تا سطوح بسیار بالاتر افزایش دهد. والت می‌گوید اکنون آمریکا و اسرائیل خودشان بحرانی را ایجاد کرده‌اند که ادعا می‌کنند می‌خواستند از آن جلوگیری کنند.
مرشایمر استدلال می‌کند که حمله به ایران، مانند عراق و افغانستان، نمونه‌ای دیگر از شکست سیاست تغییر رژیم است. او تأکید می‌کند که آمریکا نه‌تنها در این جنگ پیروز نشده، بلکه ایران اکنون انگیزه بیشتری برای دستیابی به سلاح هسته‌ای دارد. از نگاه او، تجربه کره شمالی برای تهران روشن است: کشوری که بمب اتم داشته باشد، هدف حمله مستقیم قرار نمی‌گیرد. بنابراین جنگ اخیر احتمالاً جمهوری اسلامی را بیشتر به سمت ساخت سلاح هسته‌ای سوق خواهد داد، نه کمتر.

مرشایمر همچنین یادآوری می‌کند که ایران هنوز کودتای ۱۹۵۳، حمایت آمریکا از صدام حسین در جنگ ایران و عراق و دهه‌ها فشار و تحریم را فراموش نکرده است. او می‌گوید سیاست آمریکا در قبال ایران همواره با مداخله و تلاش برای تغییر حکومت همراه بوده و همین مسئله بی‌اعتمادی عمیقی در تهران ایجاد کرده است.

در مجموع، مناظره درباره ایران به دو روایت کاملاً متفاوت ختم می‌شود: پمپئو و نولاند جمهوری اسلامی را تهدیدی ساختاری برای نظم جهانی می‌دانند که باید مهار شود؛ در حالی که مرشایمر و والت معتقدند سیاست‌های تهاجمی آمریکا خود باعث تقویت بحران، رادیکال‌تر شدن تهران و افزایش خطر جنگ و هسته‌ای شدن ایران شده است.
https://www.youtube.com/watch?v=ZfagSRczSeg
پرویز قلیچ‌خانی، کاپیتان سابق تیم ملی فوتبال ایران که بنا به نظر بعضی کارشناسان بعنوان بهترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران شناخته می‌شود، درگذشت. در کنار فوتبال، قلیچ‌خانی قبل و بعد از انقلاب فعال سیاسی بود و از سال ۱۳۶۹ تا ۱۳۹۲، به مدت ۲۳ سال مجلهٔ “آرش” را در خارج کشور تا ۱۱۰ شماره به چاپ می‌رساند. آرشیو این مجله از طریق لینک زیر در دسترس است:

https://arashmag.com/مجله-آرش/شماره-های-جدید-آرش/
مقاله «صلح شاید در دسترس ایران نباشد» نوشتهٔ والتر راسل مید در روزنامه The Wall Street Journal منتشر شده است. مید از چهره‌های شناخته‌شده جریان محافظه‌کار و واقع‌گرای سیاست خارجی آمریکا محسوب می‌شود و معمولاً دیدگاه‌هایی نزدیک به سنت جمهوری‌خواه و سیاست خارجی مداخله‌گرایانه آمریکا دارد.

نویسنده استدلال می‌کند که با وجود افزایش صحبت‌ها درباره احتمال پایان جنگ میان آمریکا و ایران، هنوز هیچ نشانه روشنی از دستیابی به صلح واقعی وجود ندارد. به گفته او، هم دولت ترامپ و هم جمهوری اسلامی انگیزه دارند که فضای رسانه‌ای را به سمت «نزدیک بودن توافق» هدایت کنند، اما فاصله میان خواسته‌های حداقلی دو طرف همچنان بسیار عمیق است.

مقاله توضیح می‌دهد که دونالد ترامپ اکنون در موقعیت دشواری قرار گرفته است. از یک سو، ادامه جنگ باعث افزایش قیمت انرژی، فشار اقتصادی و افت محبوبیت داخلی او شده و بخشی از متحدان سیاسی‌اش خواهان پایان سریع جنگ هستند. از سوی دیگر، اگر توافقی ضعیف با ایران امضا کند، ممکن است بخش دیگری از جریان جمهوری‌خواه و حامیان جنگ‌طلب خود را از دست بدهد. نویسنده حتی اشاره می‌کند که برخی اطرافیان ترامپ معتقدند او اکنون در خفا احساس می‌کند شاید اساساً نباید وارد این جنگ می‌شد.

در سوی مقابل، جمهوری اسلامی نیز به‌شدت نیازمند نمایش نوعی «پیروزی» است. مقاله می‌گوید رهبران ایران به‌دنبال کاهش فشار تحریم‌ها، آرام‌کردن افکار عمومی داخلی و پایان دادن به ترس ناشی از حملات اسرائیل هستند. به‌ویژه رهبری جدید جمهوری اسلامی که نویسنده او را «آزمایش‌نشده، غیرمحبوب و حاصل انتخابی مبتنی بر روابط خانوادگی» توصیف می‌کند، نیاز دارد توافق احتمالی را به‌عنوان موفقیت در برابر آمریکا و اسرائیل معرفی کند تا مشروعیت بیشتری به دست آورد.

به باور نویسنده، مهم‌ترین مانع صلح این است که ایران تصور می‌کند توانایی بستن تنگه هرمز و حمله موشکی و پهپادی به زیرساخت‌های منطقه، اهرم فشاری جدی علیه آمریکا و کشورهای خلیج فارس ایجاد کرده است. در نتیجه تهران انتظار دارد امتیازهای بزرگی دریافت کند، در حالی که واشنگتن نمی‌خواهد چنین امتیازهایی بدهد.

مقاله سپس به نقش عربستان سعودی می‌پردازد و توضیح می‌دهد که برخلاف تصور رایج که اسرائیل را عامل اصلی فشار برای جنگ می‌داند، عربستان نیز ابتدا از برخورد نهایی با ایران حمایت می‌کرد. اما حملات اخیر ایران باعث تغییر محاسبات سعودی‌ها شده است. به‌ویژه تهدید علیه تأسیسات آب‌شیرین‌کن عربستان به یک نگرانی استراتژیک بزرگ تبدیل شده است، زیرا بسیاری از شهرهای عربستان، از جمله ریاض، به این تأسیسات وابسته‌اند و در صورت نابودی آن‌ها، حتی امکان تخلیه گسترده جمعیت وجود خواهد داشت.

نویسنده حمله به زیرساخت‌های آب‌رسانی غیرنظامیان را «یکی از هولناک‌ترین جنایات جنگی ممکن» توصیف می‌کند و مدعی است جمهوری اسلامی نشان داده که در این زمینه محدودیتی برای خود قائل نیست. همین مسئله باعث شده کشورهای عرب خلیج فارس نسبت به ادامه جنگ و امنیت آینده خود نگران‌تر شوند.

در ادامه، مقاله توضیح می‌دهد که دولت ترامپ اکنون میان دو انتخاب دشوار قرار گرفته است: یا باید با تهدید به واکنش سنگین نظامی، امنیت کشورهای عرب خلیج فارس را تضمین کند، یا برای پایان سریع جنگ، امتیازهای بیشتری به ایران بدهد. به اعتقاد نویسنده، درخواست ترامپ از عربستان، ترکیه و پاکستان برای پیوستن هم‌زمان به توافق‌های ابراهیم نیز تلاشی برای به‌دست آوردن یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ و جبران عقب‌نشینی احتمالی در برابر ایران است. اما او معتقد است با توجه به فضای ضداسرائیلی در جهان عرب پس از جنگ غزه، چنین اقدامی برای سعودی‌ها بسیار پرهزینه خواهد بود.

در پایان، نویسنده نتیجه می‌گیرد که مسئله اصلی آینده خلیج فارس نه فقط تنگه هرمز، بلکه امنیت زیرساخت‌های حیاتی آب و انرژی خواهد بود. او هشدار می‌دهد اگر آمریکا نخواهد سلطه بلندمدت ایران بر خلیج فارس را بپذیرد، ناچار خواهد شد نوعی بازدارندگی بسیار جدی برای حفاظت از متحدان عرب خود ایجاد کند؛ حتی شاید در قالب یک «چتر هسته‌ای» برای کشورهای خلیج فارس. در غیر این صورت، به گفته او، این کشورها عملاً در برابر نفوذ و فشار جمهوری اسلامی رها خواهند شد.
https://www.wsj.com/opinion/peace-may-not-be-at-hand-in-iran-02a8315f?mod=hp_opin_pos_6
مقاله «این‌گونه جنگ ایران پایان می‌یابد» نوشتهٔ مایکل دوران در رسانه Free Press منتشر شده است. دوران از چهره‌های نزدیک به جریان جمهوری‌خواه و سیاست خارجی تهاجمی آمریکا به‌شمار می‌رود و در دولت جورج بوش نیز فعالیت داشته است. او اکنون در Hudson Institute فعالیت می‌کند؛ اندیشکده‌ای که معمولاً از سیاست فشار حداکثری علیه ایران، حمایت قوی از اسرائیل و نقش فعال نظامی آمریکا در جهان دفاع می‌کند.
نویسنده استدلال می‌کند که دونالد ترامپ اکنون میان دو جبهه گرفتار شده است: از یک سو جمهوری‌خواهان تندرو مانند لیندسی گراهام که هرگونه توافق با ایران را «عقب‌نشینی تحقیرآمیز» می‌دانند، و از سوی دیگر دموکرات‌هایی که می‌گویند حرکت به سمت مذاکره نشان می‌دهد جنگ از ابتدا اشتباه بوده است. اما دوران معتقد است هر دو طرف واقعیت راهبردی جنگ را نادیده می‌گیرند. او می‌گوید جنگ، برخلاف ادعای منتقدان، دستاوردهای بزرگی برای آمریکا و اسرائیل داشته است: برنامه هسته‌ای ایران به‌شدت آسیب دیده، توان موشکی سپاه تخریب شده، اقتصاد ایران زیر فشار تحریم‌ها و تخریب زیرساخت‌ها ضعیف‌تر شده و «محور مقاومت» دیگر توان هماهنگی گذشته را ندارد. همچنین به گفته او، حتی کارشناسان مستقل هسته‌ای اکنون معتقدند ایران نسبت به قبل از جنگ فاصله بسیار بیشتری با ساخت سلاح هسته‌ای دارد. در عین حال، ترامپ نیز پذیرفته که ایران هنوز توان ایجاد بحران در خلیج فارس و تهدید تنگه هرمز را دارد و به همین دلیل به‌سمت یک توافق مرحله‌ای حرکت کرده است. مرحله اول شامل بازگشایی تنگه هرمز و کاهش تنش در برابر تخفیف محدود تحریم‌هاست و مرحله دوم بر حذف ذخایر اورانیوم غنی‌شده و بقایای برنامه هسته‌ای ایران متمرکز خواهد بود؛ سیاستی که دولت ترامپ آن را با شعار «بدون حذف برنامه هسته‌ای، خبری از پول نیست» توضیح می‌دهد.
نویسنده دو سناریو برای آینده ترسیم می‌کند:
سناریوی خوش‌بینانه: فشار اقتصادی، ضعف داخلی و ترس از حملات بیشتر باعث می‌شود جمهوری اسلامی امتیازهای واقعی هسته‌ای بدهد. توافق اولیه درباره هرمز اجرا می‌شود، صادرات نفت از سر گرفته می‌شود و سپس مذاکرات جدی برای حذف ذخایر اورانیوم و محدودسازی برنامه هسته‌ای آغاز می‌شود. برخی مقام‌های دولت ترامپ امیدوارند بحران اقتصادی و شکاف داخلی، حکومت ایران را به عقب‌نشینی وادار کند.
سناریوی بدبینانه (محتمل‌تر از نگاه نویسنده): توافق اولیه درباره هرمز اجرا می‌شود اما مذاکرات هسته‌ای به بن‌بست می‌رسد و ایران مسیر فرسایشی مذاکرات قبلی را تکرار می‌کند. در این حالت، وضعیت شبیه عراق پس از ۱۹۹۱ خواهد شد: ایرانی ضعیف‌تر، فقیرتر و منزوی‌تر که تحت مهار بلندمدت آمریکا و اسرائیل باقی می‌ماند و هرگونه فعالیت هسته‌ای یا موشکی آن دائماً زیر نظر قرار می‌گیرد.
در پایان، دوران تأکید می‌کند که تفاوت اصلی ترامپ با اوباما این است که ترامپ پیش از مذاکره، آمادگی واقعی برای استفاده از نیروی نظامی را نشان داده و همین تهدید نظامی، پایه اصلی فشار آمریکا بر ایران است. او سه خواسته اصلی برای ادامه مذاکرات مطرح می‌کند:
هرگونه کاهش تحریم یا کمک اقتصادی به ایران باید فقط در برابر امتیازهای واقعی، قابل‌راستی‌آزمایی و مشخص هسته‌ای انجام شود، نه صرفاً ورود ایران به مذاکره.
آمریکا نباید اجازه دهد موضوع حزب‌الله و لبنان وارد معامله هسته‌ای شود، زیرا ایران تلاش می‌کند شبکه نیروهای نیابتی خود را به ابزار چانه‌زنی تبدیل کند.
تهدید نظامی آمریکا و اسرائیل باید در تمام مراحل مذاکرات حفظ شود، زیرا به باور نویسنده جمهوری اسلامی تنها زمانی عقب‌نشینی می‌کند که خطر حمله نظامی را واقعی بداند.https://www.hudson.org/foreign-policy/how-iran-war-ends-michael-doran
مقاله «چرا هر توافق احتمالی با ایران برای ترامپ تحقیرآمیز است» گفت‌وگویی است میان آیزاک چوتینر و دنی سیترینوویچ که در مجله The New Yorker منتشر شده است. سیترینوویچ، که سابقه فعالیت در اطلاعات نظامی اسرائیل را دارد، استدلال می‌کند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در نهایت به یک شکست راهبردی برای واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شده، حتی اگر از نظر نظامی برخی دستاوردهای تاکتیکی داشته باشد.

به گفته او، ترامپ اکنون میان «بد و بدتر» گیر افتاده است. آمریکا و اسرائیل جنگ را با هدف تغییر رژیم و تضعیف کامل ایران آغاز کردند، اما در عمل جمهوری اسلامی را رادیکال‌تر و منسجم‌تر کردند. سیترینوویچ می‌گوید باز شدن احتمالی تنگه هرمز را نمی‌توان موفقیت دانست، زیرا بسته شدن آن خود نتیجه مستقیم جنگ بود. ایران اکنون از موقعیت قدرت وارد مذاکرات می‌شود، احتمالاً بخشی از تحریم‌ها کاهش خواهد یافت و تهران برای باز کردن هرمز پول و امتیاز دریافت می‌کند. او تأکید می‌کند که ایران نشان داد چه میزان قدرت بر اقتصاد جهانی دارد و جنگ باعث شد تهران بفهمد می‌تواند با بستن تنگه هرمز اقتصاد جهان را گروگان بگیرد؛ چیزی که شاید حتی خود ایرانی‌ها نیز پیش‌تر ابعاد کاملش را درک نکرده بودند.

سیترینوویچ معتقد است جمهوری اسلامی این جنگ را «نبردی برای بقا» تلقی کرد، به‌ویژه پس از تهدیدهای علنی ترامپ و نتانیاهو درباره تغییر رژیم و حتی حذف رهبری ایران. به همین دلیل، ایران تصمیم گرفت از همه ابزارهایش استفاده کند، از جمله تهدید تنگه هرمز. او در یکی از تندترین بخش‌های مصاحبه می‌گوید ترامپ باید تنها سه روز پس از آغاز جنگ آن را متوقف می‌کرد و وارد مذاکره می‌شد، زیرا از همان زمان روشن بود که تغییر رژیم در ایران ممکن نیست. به گفته او، ادامه جنگ پس از آن هیچ هدف مشخصی نداشت و اکنون وضعیت به «فاجعه» تبدیل شده است. سیترینوویچ دلیل این اشتباه را نبود استراتژی واقعی در دولت ترامپ می‌داند و می‌گوید اطرافیان رئیس‌جمهور با وعده‌های غیرواقعی و تحلیل‌های اشتباه، او را به ادامه جنگ تشویق کردند. او حتی محاصره اقتصادی و دریایی ایران را «مضحک و بی‌اثر» توصیف می‌کند و می‌گوید هر کسی که ایران را می‌شناخت می‌دانست چنین فشاری باعث تسلیم جمهوری اسلامی نخواهد شد.

در بخش دیگری از گفت‌وگو، او تأکید می‌کند که ایران هرگز از حزب‌الله و لبنان دست نخواهد کشید و یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های تهران در جنگ، پیوند دادن پرونده لبنان با مذاکرات ایران بوده است. به اعتقاد او، اگر ترامپ واقعاً بخواهد به توافق برسد، ناچار خواهد شد نتانیاهو را برای محدود کردن حملات اسرائیل به لبنان تحت فشار بگذارد؛ مسئله‌ای که برای دولت اسرائیل بسیار دشوار خواهد بود.

سیترینوویچ جنگ را نه فقط شکست، بلکه «فروپاشی کامل دکترین اسرائیل درباره ایران» توصیف می‌کند. او می‌گوید نتانیاهو سال‌ها وعده داده بود که اگر فرصت حمله به ایران را پیدا کند، تهدید جمهوری اسلامی را از بین خواهد برد؛ اما اکنون نتیجه جنگ، رژیمی رادیکال‌تر، نزدیک‌تر به سلاح هسته‌ای و همچنان دارای توان موشکی است. او همچنین ایده گسترش توافق‌های ابراهیم پس از جنگ را «کاملاً جدا از واقعیت» می‌داند و می‌گوید مسئله فلسطین همچنان برای عربستان و جهان عرب حیاتی است و اسرائیل اکنون در برخی کشورهای منطقه حتی تهدیدی بزرگ‌تر از ایران تلقی می‌شود.

در پایان، سیترینوویچ خروج ترامپ از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ را «یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات راهبردی قرن بیست‌ویکم» می‌نامد. او می‌گوید توافق اوباما کامل نبود، اما آمریکا بدون داشتن هیچ استراتژی جایگزینی از آن خارج شد و همین مسئله باعث شد ایران دانش و ظرفیت هسته‌ای خود را به‌طور قابل‌توجهی گسترش دهد. همچنین نیروهای میانه‌روتر در ایران تضعیف شدند و جناح‌های تندرو قدرت بیشتری گرفتند. به گفته او، نتیجه نهایی این شد که آمریکا و اسرائیل پس از سال‌ها فشار و جنگ، احتمالاً دوباره به توافقی مشابه — اما حتی بدتر از توافق اوباما — بازخواهند گشت.
https://www.newyorker.com/news/q-and-a/why-any-plausible-iran-deal-is-a-humiliation-for-trump
یادداشت مهدی محمدی، مشاور ارشد قالیباف در امور راهبردی دربارهٔ مذاکرات. هرچند به نظر می‌رسد این یادداشت برای اقناع و اطمینان به بدنهٔ حامی نظام در روند مذاکرات نوشته شده ولی برای درک استراتژی کنونی ج ا مفید است:

🔰 اصول حاکم بر کنش دیپلماتیک ایران

✍️ مهدی محمدی

آنچه در ادامه می‌آید، نه متن یک توافق نهایی، که تحلیلی مقدماتی از اصول حاکم بر کنش سیاسی و میدان مذاکرات است. تأکید می‌کنم این ارزیابی شخصی و غیررسمی است. هنوز توافق مدونی وجود ندارد و اختلافات کلیدی باقی است. شش اصل تحلیلی:

1️⃣ فقدان توافق و اصل عدم عقب‌نشینی
برخلاف شایعات، توافقی امضا نشده و مذاکرات ادامه دارد. در هندسۀ فعلی، این آمریکاست که باید کوتاه بیاید. به‌تعبیر دبیر شورای عالی امنیت ملی، «عقب‌نشینی» در قاموس ایران جایی ندارد. متون ردوبدل‌شده غیرمتعهدآور است. اگر اصول ایران تأمین نشود، توافقی شکل نمی‌گیرد و اعلام رسمی منوط به نهایی‌شدن همۀ جزئیات است.

2️⃣ مذاکره به مثابه تاکتیک در میدان جنگ
توهم صلح نکنید. فضای جنگی تمام‌عیار و وضعیت «آستانه‌ای» ادامه دارد. حتی در صورت توافق، حداکثر شاهد یک «آتش‌بس تاکتیکی» چندماهه خواهیم بود، نه پایان خصومت. رویکرد تصمیم‌سازان، نگاه به توافق به‌عنوان «ابزاری جنگی» برای خرید زمان، کسب منابع مالی و ترمیم آسیب‌های داخلی است. هدف، تقویت موضع برای رویارویی‌های آتی و کاهش بسترهای اغتشاش و ضربۀ نظامی دشمن است. صلحی در کار نیست؛ این صرفاً مانوری در دل جنگ مستمر است.

3️⃣ اجماع سیاسی و اشراف کامل حاکمیتی
کشور دچار ازهم‌گسیختگی یا تصمیم‌سازی پنهانی نیست. تحلیل معاملۀ زیرزمینی بر سر تنگۀ هرمز یا مسائل راهبردی، از اساس بی‌اطلاعی است. سازوکار نظام به‌گونه‌ای است که پس از مباحثات کارشناسی، تصمیم نهایی در عالی‌ترین سطح گرفته و برای همه فصل‌الخطاب می‌شود. این اشراف راهبردی، به‌ویژه در مسائل نظامی-امنیتی، تضمین‌کنندۀ وحدت رویه است.

4️⃣ عدم تکرار تجربۀ برجام
این تحلیل که برجام تکرار می‌شود، به دو دلیل مردود است:
نخست آنکه تیم امروز از جنس مدیران میدان نبرد است، نه معتقدان به صلح با آمریکا. اینان آمریکا را «دشمنی شیطان‌صفت» و بدعهد می‌دانند و در پی عادی‌سازی روابط نیستند، بلکه آمادۀ شهادت‌اند.
دوم آنکه بی‌اعتمادی به آمریکا، فرمت مذاکرات را تغییر داده است. برخلاف گذشته، این ایران نیست که اقدام اعتمادساز انجام دهد؛ این آمریکاست که باید نخست گام‌های اعتمادساز بردارد. پیش از آن، دهان ایران در پروندۀ هسته‌ای بسته است.

5️⃣ بحران اجرا و تداوم چالش‌ها
توافق نقطۀ پایان نیست، که تازه ابتدای چالش اجراست. دشمن از ساعات اولیه به دنبال نقض خواهد بود، اما سناریوهای مقابل طراحی شده. رژیم صهیونیستی با آگاهی از ضرر راهبردی، در لبنان به دنبال معادلات جدید است. آنچه تغییر کرده، فهم قدرت ایران است؛ ایرانی که دو بار جنگیده، طرح‌های نظامی را خنثی کرده و تنگۀ هرمز را در مشت دارد. امروز ترامپ التماس مذاکره می‌کند، اما جرأت تهدید نظامی ندارد.

6️⃣ هسته‌ای؛ خط قرمز به تأخیر افتاده
مذاکرات فعلی غیرهسته‌ای است. تا واشنگتن تعهدات یکجانبۀ اعتمادساز را اجرا نکند، ایران وارد فاز هسته‌ای نخواهد شد. خروجی مراحل بعدی نیز باز و منوط به حفظ خطوط قرمز و مصالح نظام است. اگر اقدام اعتمادساز انجام نشود، پروندۀ هسته‌ای بسته می‌ماند.

📌 اصول حاکم بر هر توافق احتمالی
(چارچوب اعتمادساز معکوس)

اگر توافق شود، مبنا الزام دشمن به عقب‌نشینی است. ایران سند پیروزی در جنگ را با این اصول تخلف‌ناپذیر تنظیم کرده:

▫️ توقف عملیات نظامی در همه جبهه‌ها با ضمانت آمریکا؛ هر حملۀ اسرائیل به مقاومت، نقض توافق از سوی کاخ سفید است.
▫️ تنگۀ هرمز به روش سابق باز نمی‌گردد؛ تردد منوط به پروتکل ایران (مسیر ورود و خروج، هزینه خدمات و منع حمل تهدیدات) است.
▫️ رفع کامل محاصره و بازگشت عبورومرور بنادر به وضع پیش از جنگ.
▫️ آزادسازی هم‌زمان دارایی‌های بلوکه‌شده در حساب‌های مورد تأیید تهران.
▫️ تعلیق تحریم‌های نفتی و صادرات آزاد نفت.

تنها با اجرای این پنج گام، ایران ممکن است وارد مذاکرۀ هسته‌ای شود و تا آن زمان هیچ محدودیتی اعمال نشده و نخواهد شد. این چرخش تاریخی قدرت است؛ امروز ماییم که برای دشمن «اقدامات اعتمادساز» تعیین می‌کنیم. اگر دشمن تمکین کرد، پیروزی تاریخی ملت ایران رقم خورده، و اگر نکرد، بر مواضع قدرت استواریم و جنگ برای تقویت بنیۀ نبرد قهرمانانه ادامه می‌یابد.
منبع: کانال واکاوی جنگ
👎1
مقاله «ترامپ برای پایان جنگ ایران چقدر باید تحقیر را بپذیرد؟» نوشته توماس فریدمن، ستون‌نویس برجسته نیویورک تایمز، استدلال می‌کند که دولت ترامپ پس از آغاز جنگ با ایران اکنون در موقعیتی قرار گرفته که برای خروج از بحران ناچار است به توافقی تن دهد که بسیار شبیه همان توافق هسته‌ای دوران اوباما خواهد بود؛ توافقی که ترامپ در سال ۲۰۱۸ آن را «فاجعه‌بار» خواند و از آن خارج شد. به باور فریدمن، آمریکا و اسرائیل اگرچه توانستند خسارت‌های سنگینی به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران وارد کنند، اما در نهایت نه حکومت جمهوری اسلامی سقوط کرد و نه نفوذ منطقه‌ای ایران از بین رفت؛ بلکه تهران اکنون در برخی حوزه‌ها حتی اهرم‌های جدید و خطرناک‌تری به دست آورده است. فریدمن توضیح می‌دهد که تنها راه واقعی برای مهار فوری برنامه هسته‌ای ایران، توافقی است که در آن جمهوری اسلامی حدود هزار پوند اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی خود را واگذار کند. اما چنین توافقی ناگزیر مستلزم کاهش بخشی از تحریم‌ها و محدودیت‌های صادرات نفت ایران خواهد بود؛ اقدامی که به گفته او عملاً به حکومت ایران «فرصتی دوباره برای بقا» می‌دهد. او هشدار می‌دهد که این منابع مالی تازه می‌تواند برای سرکوب مخالفان داخلی، بازسازی توان اقتصادی حکومت و ادامه حمایت از نیروهای نیابتی ایران در لبنان، عراق و یمن استفاده شود.

یکی از محورهای اصلی مقاله، انتقاد شدید از نبود برنامه‌ریزی راهبردی در دولت ترامپ است. فریدمن می‌گوید ترامپ و بنیامین نتانیاهو تصور می‌کردند جمهوری اسلامی پس از چند هفته بمباران گسترده مانند «خانه‌ای پوشالی» فرو خواهد ریخت، اما هیچ‌گونه بررسی جدی درباره سناریوهای جایگزین انجام ندادند. به گفته او، آنها این احتمال را دست‌کم گرفتند که ایران بتواند با ابزارهای بسیار ارزان‌تر اما مؤثر، هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد جهانی تحمیل کند. فریدمن توضیح می‌دهد که ایران با استفاده از پهپادهای ارزان‌قیمت، موشک‌های کروز و قایق‌های تندرو نشان داد که می‌تواند تنگه هرمز ــ مسیر عبور حدود بیست درصد نفت جهان ــ را مختل کند و عملاً اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد. او این توانایی را «سلاح اختلال گسترده» می‌نامد؛ ابزاری که برخلاف تسلیحات فوق‌پیشرفته و میلیارددلاری آمریکا، بسیار ارزان اما فوق‌العاده مؤثر است. به باور او، جنگ باعث شد هم ایران و هم جهان متوجه شوند که تهران اکنون توان واقعی ایجاد بحران در بازار جهانی انرژی را دارد و این اهرم راهبردی جدید، ارزش ژئوپلیتیکی عظیمی برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است.

نویسنده همچنین به حملات ایران علیه زیرساخت‌های انرژی کشورهای عرب خلیج فارس اشاره می‌کند و می‌گوید تهران با حملات پهپادی و موشکی به قطر و دیگر تأسیسات منطقه‌ای نشان داد که امنیت اقتصادی عربستان، امارات، قطر و سایر متحدان آمریکا در صورت وقوع جنگ گسترده با ایران به‌شدت آسیب‌پذیر است. او به‌ویژه به حمله‌ای اشاره می‌کند که بخشی از ظرفیت صادرات گاز مایع قطر را برای چند سال مختل کرد و میلیاردها دلار خسارت اقتصادی به جا گذاشت.


بخش مهمی از مقاله به استعاره معروف «eat crow» اختصاص دارد؛ اصطلاحی آمریکایی که به معنای پذیرفتن تحقیر یا بلعیدن شکست است. فریدمن می‌گوید ترامپ احتمالاً مجبور خواهد شد برای پایان دادن به جنگ، بخشی از شعارهای اولیه خود مانند «تسلیم بی‌قیدوشرط ایران» را کنار بگذارد. اما در عین حال، او این عقب‌نشینی را به افکار عمومی آمریکا طوری عرضه خواهد کرد که انگار «لابستر» یا «فیله مینیون» خورده است؛ یعنی یک شکست یا توافق ناقص را به‌عنوان پیروزی بزرگ و تاریخی نمایش خواهد داد. فریدمن در پایان مقاله تأکید می‌کند که اگرچه سرنگونی جمهوری اسلامی و نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران می‌توانست آینده خاورمیانه را بهبود بخشد، اما دستیابی به چنین هدفی نیازمند برنامه‌ای بسیار پیچیده، ائتلافی گسترده، مشروعیت بین‌المللی و آمادگی برای یک روند طولانی و دشوار بود؛ چیزی که به گفته او ترامپ و «تیم سیرک‌گونه‌اش» هرگز نداشتند. او می‌نویسد که آمریکا و اسرائیل واقعاً به توان هسته‌ای و نظامی ایران ضربه زدند و اگر بتوانند اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی را نیز خارج کنند، این دستاورد مهمی خواهد بود. اما در مقابل، جهان اکنون باید هزینه بزرگی بپردازد: دادن فرصت تازه به یکی از سرکوبگرترین حکومت‌های جهان برای بقا، تقویت اهرم دائمی ایران بر بازار جهانی انرژی و فراهم شدن منابع مالی جدید برای ادامه نفوذ و بی‌ثبات‌سازی منطقه. به همین دلیل، فریدمن در پایان با طعنه می‌گوید: «لطفاً به من نگویید این لابستر یا فیله مینیون است.» یعنی این نتیجه، هرچقدر هم که کاخ سفید آن را پیروزی جلوه دهد، همچنان یک معامله تلخ و پرهزینه خواهد بود. https://www.nytimes.com/2026/05/26/opinion/iran-deal-trump-us.html
👍1
مقاله «درون ساختار چندپاره تصمیم‌گیری ایران» نوشته آماتزیا بارام، استاد تاریخ خاورمیانه دانشگاه حیفا و مشاور سابق دولت‌های مختلف آمریکا، تلاشی است برای توضیح اینکه پس از جنگ ۲۰۲۶ و کشته شدن بخش بزرگی از رهبری جمهوری اسلامی، چه کسانی واقعاً در تهران تصمیم می‌گیرند و جمهوری اسلامی چه اهدافی را در مذاکرات و رویارویی با آمریکا دنبال می‌کند. بارام استدلال می‌کند که برخلاف تصور رایج در غرب، سپاه پاسداران اگرچه ایدئولوژیک، خشن و سرکوبگر است، اما نهادی کاملاً عملگراست و در نهایت برای بقای نظام و حفظ جایگاه خود تصمیم می‌گیرد، نه صرفاً بر اساس انگیزه‌های مذهبی یا «شهادت‌طلبی».

به گفته نویسنده، پس از کشته شدن آیت‌الله خامنه‌ای، قدرت واقعی در دست سپاه پاسداران و به‌ویژه فرمانده جدید آن، احمد وحیدی، قرار گرفته است. بارام او را چهره‌ای بسیار تندرو توصیف می‌کند که نه‌تنها از حملات به کشورهای عرب خلیج فارس حمایت کرد، بلکه زمانی که مسعود پزشکیان تلاش کرد تنش را کاهش دهد و از کشورهای عربی عذرخواهی کند، شخصاً او را توبیخ کرد و حملات دوباره از سر گرفته شد. نویسنده می‌گوید احمد وحیدی اکنون نزدیک‌ترین فرد به مجتبی خامنه‌ای و مهم‌ترین تصمیم‌گیر نظامی جمهوری اسلامی است.

بارام تأکید می‌کند که سپاه پاسداران اکنون به‌شدت تحقیر شده و احساس می‌کند حملات آمریکا و اسرائیل، به‌ویژه ترور فرماندهان ارشد و نفوذ هوایی اسرائیل بر تهران، اعتبار سپاه را در داخل ایران تخریب کرده است. به همین دلیل، هدف فوری سپاه این است که بتواند نوعی «پیروزی» یا حداقل جلوگیری از تحقیر کامل را به افکار عمومی ایران ارائه دهد. او می‌گوید چهار هدف اصلی سپاه در مذاکرات و بحران کنونی عبارت‌اند از:

* عدم عقب‌نشینی فوری در پرونده هسته‌ای،
* لغو کامل تحریم‌ها و بازسازی اقتصاد،
* دریافت تضمین دائمی برای توقف حملات آمریکا و اسرائیل،
* و تثبیت عملی کنترل ایران بر تنگه هرمز.

نویسنده سپس چند سناریوی اصلی برای آینده بحران مطرح می‌کند:

### سناریوی اول: بازگشت جنگ و تشدید درگیری منطقه‌ای

بارام این را محتمل‌ترین سناریو می‌داند. او می‌گوید اگر آمریکا یا اسرائیل دوباره حملات گسترده‌ای به ایران انجام دهند، جمهوری اسلامی پاسخ را مستقیماً به کل منطقه خلیج فارس گسترش خواهد داد. در این سناریو:

* امارات هدف اول حملات ایران خواهد بود،
* عربستان و بحرین نیز ممکن است هدف قرار گیرند،
* ایران به تأسیسات نفتی و زیرساخت‌های انرژی منطقه حمله خواهد کرد،
* کابل‌های زیردریایی ارتباطی در خلیج فارس ممکن است قطع شوند،
* و حوثی‌های یمن دوباره برای بستن باب‌المندب و مختل کردن تجارت جهانی فعال خواهند شد.

بارام هشدار می‌دهد که جمهوری اسلامی معتقد است اگر آمریکا جنگ را تشدید کند، ایران نیز باید متقابلاً تشدید کند تا هزینه‌ها را برای همه منطقه و اقتصاد جهانی بالا ببرد. او می‌گوید تهران به این نتیجه رسیده که تنها راه بازدارندگی واقعی، تهدید مستقیم بازار جهانی انرژی است.

### سناریوی دوم: ادامه محاصره و جنگ فرسایشی

در این سناریو، آمریکا از حمله نظامی گسترده خودداری می‌کند و به‌جای آن محاصره اقتصادی و فشار دریایی را ادامه می‌دهد. بارام می‌گوید سپاه تصور می‌کند در یک جنگ فرسایشی، آمریکا و متحدانش زودتر خسته خواهند شد، زیرا اقتصاد جهانی تحمل بحران طولانی انرژی را ندارد. اما او هشدار می‌دهد که این راهبرد برای خود ایران نیز بسیار خطرناک است:

* اقتصاد ایران در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد،
* فساد ساختاری و ناکارآمدی گسترده است،
* هزینه جنگ و نیروهای نیابتی بسیار سنگین شده،
* و بحران آب، برق و سوخت می‌تواند نارضایتی اجتماعی را انفجاری کند.

با این حال، نویسنده معتقد است اگر آمریکا بتواند اروپا، کشورهای عرب خلیج فارس، ژاپن و حتی چین را برای فشار هماهنگ علیه ایران همراه کند، سپاه در نهایت ممکن است به مصالحه تن دهد؛ همان‌طور که در پایان جنگ ایران و عراق ناچار به پذیرش آتش‌بس شد.

### سناریوی سوم: توافق و «نرمش قهرمانانه»

بارام احتمال می‌دهد جمهوری اسلامی در نهایت برای حفظ بقا به توافقی محدود تن دهد. در این سناریو:

* ایران بخشی از ذخایر اورانیوم غنی‌شده را واگذار می‌کند،
* غنی‌سازی را برای سال‌ها متوقف می‌کند،
* و در مقابل بخشی از تحریم‌ها برداشته می‌شود.

اما او تأکید می‌کند سپاه هرگز چنین توافقی را به‌عنوان عقب‌نشینی علنی نمی‌پذیرد. به همین دلیل، احتمالاً توافق با همان منطق «نرمش قهرمانانه» توجیه خواهد شد؛ یعنی رهبر جمهوری اسلامی آن را تصمیمی تاکتیکی برای حفظ نظام معرفی می‌کند. بارام می‌گوید سپاه ممکن است پشت پرده خود خواهان این مصالحه باشد، اما هزینه سیاسی آن را چهره‌های غیرنظامی مانند پزشکیان، عراقچی و قالیباف خواهند پرداخت.

### سناریوی چهارم: فرسایش داخلی و بحران نظام
👍1
بارام تغییر فوری رژیم را بعید می‌داند، اما هشدار می‌دهد که ادامه فشار اقتصادی و نظامی می‌تواند جمهوری اسلامی را در میان‌مدت وارد بحران عمیق کند. او معتقد است:

* نارضایتی اجتماعی بسیار گسترده‌تر از گذشته شده،
* مشروعیت سپاه آسیب دیده،
* و اگر بسیج یا نیروهای امنیتی از اجرای دستورات سرکوب خودداری کنند، اعتراضات سراسری می‌تواند دوباره آغاز شود.

در نهایت، نویسنده نتیجه می‌گیرد که جمهوری اسلامی در کوتاه‌مدت احتمالاً بقا پیدا خواهد کرد، اما ترکیب جنگ، تحریم، فساد، بحران اقتصادی و شکاف در ساختار قدرت می‌تواند در سال‌های آینده نظام را وارد بحرانی بسیار جدی کند.
https://www.meforum.org/mef-online/inside-irans-fragmented-decision-making-structure
👍1👎1
رابین رایت، روزنامه‌نگار و تحلیلگر باسابقه خاورمیانه در مجله The New Yorker، در مقاله «فاجعه عظیم عملیات Epic Fury» استدلال می‌کند که جنگ ترامپ علیه ایران پس از صرف هزینه‌های عظیم انسانی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی، آمریکا را تقریباً به همان نقطه‌ای بازگردانده که پیش از جنگ قرار داشت؛ با این تفاوت که جمهوری اسلامی در برخی حوزه‌ها حتی قوی‌تر و با اهرم‌های بیشتری ظاهر شده و مردم ایران نیز بیشترین هزینه را پرداخته‌اند.
او می‌نویسد بزرگ‌ترین بازنده این جنگ مردم ایران بوده‌اند؛ مردمی که قرار بود به گفته ترامپ «نجات» پیدا کنند، اما اکنون با سرکوب شدیدتر، بحران اقتصادی عمیق‌تر و تخریب گسترده‌تر روبه‌رو هستند. در عین حال، جنگ نه باعث فروپاشی حکومت شد و نه برنامه هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای ایران را به‌طور کامل متوقف کرد. بلکه سپاه پاسداران قدرت بیشتری گرفت و حکومت حتی منسجم‌تر شد.
رایت یادآوری می‌کند که ترامپ در سال ۲۰۱۵ برجام را «بدترین توافق تاریخ» می‌خواند، اما حالا پس از جنگی که دست‌کم ۲۸ میلیارد دلار هزینه، هزاران کشته، بحران جهانی انرژی و بسته شدن تنگه هرمز به همراه داشته، دوباره به‌دنبال توافقی است که تفاوت زیادی با همان برجام ندارد. او تأکید می‌کند که دولت اوباما بدون جنگ توانسته بود محدودیت‌های مهمی بر برنامه هسته‌ای ایران اعمال کند، اما ترامپ با خروج از برجام و سپس ورود به جنگ، جهان را وارد بحرانی گسترده کرد.
به گفته نویسنده، توافق فعلی بسیار مبهم و فاقد جزئیات فنی است و بسیاری از اهداف اولیه آمریکا عملاً کنار گذاشته شده‌اند. در مذاکرات تقریباً اشاره‌ای به برنامه موشکی و پهپادی ایران یا حمایت تهران از نیروهای نیابتی نشده است؛ در حالی که همین ابزارها بیشترین آسیب را به کشورهای عرب خلیج فارس وارد کردند.
رایت همچنین تأکید می‌کند که ایران با بستن تنگه هرمز نشان داد که توانایی ایجاد بحران جهانی انرژی را دارد و اکنون این موضوع به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های راهبردی تهران تبدیل شده است. حتی ایران در حال بررسی سازوکاری برای کنترل و دریافت هزینه از کشتی‌های عبوری در هرمز است؛ موضوعی که نشان می‌دهد جنگ، نفوذ ژئوپلیتیکی تهران را در برخی حوزه‌ها افزایش داده است.
او در پایان نتیجه می‌گیرد که «Operation Epic Fury» که قرار بود نمایش قدرت آمریکا و مقدمه‌ای برای تغییر رفتار یا حتی تغییر رژیم ایران باشد، اکنون بیشتر به نمادی از شکست راهبردی، نبود برنامه‌ریزی و بازگشت به نقطه آغاز تبدیل شده است.https://www.newyorker.com/news/the-lede/the-epic-disaster-of-operation-epic-fury
👍1
https://www.brookings.edu/articles/has-the-us-lost-the-iran-war/

پادکست «آیا آمریکا جنگ با ایران را باخته است؟» از مؤسسه بروکینگز، گفت‌وگویی مفصل میان سه تحلیلگر برجسته سیاست خارجی آمریکا درباره پیامدهای جنگ ایران و آمریکا، آینده خاورمیانه و تغییر نظم جهانی است. این برنامه در ۲۱ مه ۲۰۲۶ منتشر شد.

رابرت کاگان، پژوهشگر ارشد بروکینگز و از شناخته‌شده‌ترین نظریه‌پردازان نئومحافظه‌کار آمریکا، نویسنده مقاله «کیش و مات در ایران» است که محور اصلی بحث این پادکست را تشکیل می‌دهد. او سال‌ها از مدافعان نقش هژمونیک آمریکا در جهان بوده و از منتقدان جدی سیاست‌های انزواگرایانه ترامپ محسوب می‌شود. مایکل اوهانلون، مدیر تحقیقات سیاست خارجی بروکینگز و کارشناس شناخته‌شده مسائل نظامی و امنیتی، در این گفتگو نقش تحلیلگر نظامی و راهبردی را دارد. ملانی سیسون، پژوهشگر ارشد سیاست خارجی، مدیریت بحث را بر عهده دارد.

محور اصلی بحث این است که جنگ با ایران نه‌تنها به پیروزی آمریکا منجر نشده، بلکه ممکن است آغازگر یک شکست تاریخی برای واشنگتن و نقطه آغاز ورود جهان به دوران «پساآمریکایی» باشد. کاگان استدلال می‌کند که ایران اکنون با کنترل عملی تنگه هرمز، اهرمی در اختیار گرفته که می‌تواند بر اقتصاد جهانی و امنیت انرژی جهان تأثیر تعیین‌کننده بگذارد. از نگاه او، آمریکا دیگر قادر نیست مانند گذشته آزادی عبور و مرور در خلیج فارس را تضمین کند و همین مسئله نشانه افول قدرت هژمونیک واشنگتن است.

به گفته کاگان، ایران اکنون قادر است بر بخش مهمی از صادرات نفت و انرژی جهان فشار وارد کند و این موضوع باعث شده توازن قدرت منطقه‌ای کاملاً تغییر کند. او معتقد است این وضعیت نفوذ ایران، چین و روسیه را افزایش داده و هم‌زمان جایگاه آمریکا را تضعیف کرده است. از دید او، حتی اگر جنگ متوقف شود، این تغییر ژئوپولیتیک به‌راحتی قابل بازگشت نیست.

مایکل اوهانلون اگرچه نسبت به کاگان کمی محتاط‌تر است، اما او نیز تأکید می‌کند که وضعیت کنونی برای آمریکا بسیار خطرناک است. او می‌گوید دولت ترامپ تصور می‌کرد می‌تواند با یک عملیات سریع و محدود، ایران را وادار به عقب‌نشینی کند، اما مانند بسیاری از جنگ‌های تاریخ، برنامه‌ریزان آمریکایی بدترین سناریوها را نادیده گرفتند. او توضیح می‌دهد که تحلیل کاگان یک «سناریوی بدِ محتمل» است، نه صرفاً اغراق یا فاجعه‌سازی.

یکی از مهم‌ترین استدلال‌های کاگان این است که شکست در ایران با شکست‌های قبلی آمریکا، مانند ویتنام یا عراق، تفاوت دارد. به باور او، جنگ ویتنام با وجود هزینه‌های سنگین، نظم جهانی را تغییر نداد و آمریکا همچنان قدرت مسلط جهان باقی ماند. اما در مورد ایران، مسئله فقط یک جنگ نیست؛ بلکه از دست رفتن توان آمریکا برای کنترل یکی از حیاتی‌ترین مناطق انرژی جهان است.

در ادامه، بحث به اهمیت خاورمیانه برای آمریکا کشیده می‌شود. کاگان معتقد است ایده کنار کشیدن آمریکا از خاورمیانه خطرناک است، زیرا اقتصاد جهانی همچنان به نفت، گاز و مسیرهای انرژی این منطقه وابسته است. او می‌گوید اگر آمریکا از این منطقه عقب‌نشینی کند، کشورهایی مانند چین، روسیه یا حتی قدرت‌های منطقه‌ای جای آن را پر خواهند کرد. اوهانلون نیز تأکید می‌کند که حتی اگر خاورمیانه اولویت سوم آمریکا باشد، باز هم نمی‌توان آن را رها کرد، چون اختلال در منطقه مستقیماً اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

اوهانلون چند راه برای کاهش بحران مطرح می‌کند؛ از جمله مذاکره با ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و ساخت خطوط لوله جدید در عربستان و خلیج فارس تا وابستگی جهان به این تنگه کمتر شود. اما او تأکید می‌کند که این راه‌حل‌ها کوتاه‌مدت نیستند و بحران انرژی احتمالاً در سال‌های آینده ادامه خواهد داشت.

کاگان در پاسخ می‌گوید حتی اگر توافقی حاصل شود، باز هم ایران کنترل واقعی تنگه را در دست خواهد داشت. او توضیح می‌دهد که از نگاه تهران، کنترل هرمز اکنون مسئله‌ای حیاتی و مرتبط با بقای حکومت است، زیرا ایران دیگر به هیچ توافقی با آمریکا اعتماد ندارد و تصور می‌کند هر لحظه ممکن است دوباره هدف حمله قرار گیرد. به همین دلیل، ایران این اهرم فشار را رها نخواهد کرد مگر در شرایطی بسیار افراطی.

در بخش نظامی، اوهانلون توضیح می‌دهد که اگر آمریکا بخواهد به‌صورت نظامی کنترل تنگه هرمز را بازپس بگیرد، نیاز به عملیات عظیم زمینی و دریایی خواهد داشت. او تخمین می‌زند که چنین عملیاتی به ده‌ها هزار نیروی آمریکایی در خاک ایران نیاز دارد و می‌تواند به جنگی طولانی، پرهزینه و با تلفات سنگین تبدیل شود. او همچنین هشدار می‌دهد که حتی موفقیت نظامی هم ممکن است با تخریب گسترده زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس همراه باشد و جهان را وارد رکود اقتصادی عمیق کند.
👍1
یکی دیگر از موضوعات مهم گفتگو، رفتار ترامپ است. کاگان معتقد است ترامپ بدون داشتن راهبرد بلندمدت وارد این جنگ شد و بیشتر به دنبال یک «پیروزی نمایشی» بود. او می‌گوید نتانیاهو احتمالاً ترامپ را متقاعد کرده بود که می‌تواند «رژیم ایران» را سرنگون کند و ترامپ نیز تصور می‌کرد این اقدام او را وارد تاریخ خواهد کرد. اما به گفته کاگان، ترامپ هرگز به «روز بعد» فکر نکرده بود.

در بخش دیگری از بحث، این سؤال مطرح می‌شود که چرا ایران پیش‌تر از ابزار تنگه هرمز استفاده نکرده بود. کاگان توضیح می‌دهد که در گذشته میان ایران و آمریکا نوعی بازدارندگی متقابل وجود داشت؛ ایران می‌دانست بستن تنگه می‌تواند حمله‌ای ویرانگر علیه خود به همراه داشته باشد. اما زمانی که آمریکا و اسرائیل حملات گسترده‌ای را با هدف نابودی ساختار رهبری ایران آغاز کردند، این بازدارندگی فروپاشید و تهران تصمیم گرفت از تمام ابزارهای خود استفاده کند.

اوهانلون نیز تأکید می‌کند که وضعیت فعلی به معنای پایان نظم قبلی خاورمیانه است. او می‌گوید «وضعیت موجود قدیمی دیگر وجود ندارد» و اکنون همه چیز وارد مرحله‌ای از عدم قطعیت شده است. به گفته او، حتی اگر درگیری نظامی متوقف شود، جهان وارد دوران جدیدی از رقابت قدرت‌ها و نااطمینانی ژئوپولیتیک خواهد شد.

در پایان، کاگان استدلال می‌کند که جهان در حال ورود به دوره‌ای «پساآمریکایی» است؛ دوره‌ای که کشورها مجبور خواهند شد امنیت خود را مستقل تأمین کنند. او هشدار می‌دهد که کاهش نقش آمریکا می‌تواند باعث مسابقات تسلیحاتی جدید، افزایش تنش میان قدرت‌ها و بازگشت جهان به فضایی شبیه قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شود؛ جهانی که در آن رقابت قدرت‌های بزرگ دائماً به بحران و جنگ منجر می‌شد. اوهانلون نیز می‌گوید آینده نظم جهانی اکنون نامشخص است و تنها چیزی که باقی مانده «امید» به حفظ بخشی از اتحادهای آمریکا است، نه خوش‌بینی واقعی.
👍2
مقاله «چرا ترامپ کار ایران را یکسره نمی‌کند؟» نوشته بایرون یورک، تحلیلگر محافظه‌کار آمریکایی و خبرنگار ارشد سیاسی فاکس‌نیوز، به بررسی این سؤال می‌پردازد که چرا دونالد ترامپ، با وجود فشار برخی جمهوری‌خواهان تندرو، حاضر نیست جنگ علیه ایران را به یک حمله گسترده و تمام‌عیار تبدیل کند. این مقاله در ۲۶ مه ۲۰۲۶ در فاکس‌نیوز منتشر شده است.

نویسنده توضیح می‌دهد که پس از هفته‌ها درگیری، این پرسش در آمریکا — از محافل سیاسی تا گفتگوهای روزمره — مطرح شده که چرا ترامپ «کار را تمام نمی‌کند»، حملات را تشدید نمی‌کند و حتی نیروهای زمینی به ایران نمی‌فرستد. بایرون یورک می‌گوید این بحث در نشست خبری اخیر دولت درباره مذاکرات ایران نیز مطرح شد؛ جایی که مقام ارشد دولت به فشار سناتورهایی مانند لیندزی گراهام برای تشدید جنگ اشاره کرد.

به گفته مقام دولت ترامپ، کاخ سفید مخالفتی با اصل این بحث ندارد و حتی انگیزه‌های جنگ‌طلبان را کاملاً سیاسی نمی‌داند. او توضیح می‌دهد برخی از این افراد واقعاً باور دارند تشدید جنگ به نفع آمریکاست. اما مسئله اصلی برای ترامپ این است که هر اقدام نظامی باید این سؤال را پاسخ دهد: «این اقدام چه دستاوردی برای مردم آمریکا دارد؟»

مهم‌ترین بخش مقاله تأکید بر این نکته است که از نگاه دولت ترامپ، «تمام کردن کار» در ایران نیازمند یک تشدید بسیار بزرگ جنگ است؛ چیزی فراتر از حملات فعلی. مقام آمریکایی صریحاً می‌گوید برای تغییر واقعی شرایط در ایران، آمریکا باید وارد مرحله‌ای از جنگ شود که مستلزم استفاده گسترده‌تر و شدیدتر از نیروی نظامی است. اما سؤال اصلی این است که آیا چنین هزینه‌ای ارزشش را دارد یا نه.

مقاله توضیح می‌دهد که دولت ترامپ معتقد است آمریکا تاکنون فشار نظامی بسیار زیادی وارد کرده و ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نیز تغییر کرده است. به گفته این مقام، بسیاری از بازیگران تندرو در حکومت ایران کنار رفته‌اند و عملگرایان و چهره‌های میانه‌روتر نسبت به قبل نفوذ بیشتری پیدا کرده‌اند. بنابراین از نگاه کاخ سفید، جنگ تاکنون بی‌تأثیر نبوده است.

اما در عین حال، دولت آمریکا معتقد است هرچند می‌توان با حملات بیشتر «درد بیشتری» به ایران وارد کرد و شاید امتیاز بیشتری گرفت، اما سرنگونی کامل حکومت ایران یا فروپاشی رژیم هزینه‌ای بسیار سنگین خواهد داشت. به همین دلیل ترامپ برخلاف چهره‌هایی مانند لیندزی گراهام، حاضر نیست صرفاً به خاطر امکان نظامی، وارد مرحله‌ای از جنگ شود که هزینه آن ممکن است از منافعش بیشتر باشد.

نویسنده تأکید می‌کند که تفاوت اصلی ترامپ با جمهوری‌خواهان جنگ‌طلب در همین نگاه به «هزینه و فایده» است. به گفته مقام دولت، گراهام تقریباً همیشه معتقد است هزینه استفاده از نیروی نظامی ارزشش را دارد، اما ترامپ چنین دیدگاهی ندارد. او فقط زمانی حاضر به تشدید جنگ است که مطمئن باشد اقدام نظامی مستقیماً اهداف آمریکا را پیش می‌برد.

جمع‌بندی مقاله این است که دلیل اصلی خودداری ترامپ از «تمام کردن کار ایران» این نیست که آمریکا توان نظامی لازم را ندارد، بلکه این است که کاخ سفید معتقد است پیروزی کامل تنها با تشدید عظیم جنگ ممکن است؛ تشدیدی که می‌تواند آمریکا را وارد یک جنگ بسیار پرهزینه و غیرقابل‌کنترل کند. از نگاه ترامپ، تا زمانی که گزینه‌های دیگری مانند مذاکره یا فشار محدود وجود دارد، چنین هزینه‌ای توجیه ندارد.
https://www.washingtonexaminer.com/daily-memo/4582645/why-doesnt-trump-finish-job-iran/
👍1👎1