Iran 2026
1.41K subscribers
27 photos
2 videos
5 files
680 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
یادداشتی از سعید قاسمی نژاد و نوید محبی، دو نفر از مشاوران اصلی رضا پهلوی، در درخواست کمک از اسرائیل


خلاصه: تغییر آرام اما مهمی بین میلیون‌ها ایرانی که جمهوری اسلامی و دولت اسرائیل را رد می‌کنند، در حال شکل‌گیری است. همبستگی آشکار و رد مشترک اسلام سیاسی، به‌ویژه پس از ۷ اکتبر، قابل مشاهده شده است. ایرانیان به‌طور علنی در تجمعات همبستگی با اسرائیلی‌ها شرکت می‌کنند و پرچم شیر و خورشید را به همراه دارند.

ایران در حال تجربه یکی از شدیدترین سرکوب‌ها در تاریخ معاصر خود است. اعتراضات به یک فراخوان سراسری برای پایان رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شده و حداقل ۱۲,۰۰۰ معترض کشته شده‌اند. با وجود دستگیری‌های گسترده، ایرانیان در خیابان‌ها مقاومت می‌کنند و مراسم دفن به اعتراض تبدیل می‌شود.

سؤال اصلی این است: اسرائیل کجاست؟ ایرانیان تابوها را شکسته و به‌طور علنی علیه خامنه‌ای شعار می‌دهند. آنها به وعده‌هایی که از سیاستمداران اسرائیلی شنیده‌اند، ایمان دارند: شما تنها نخواهید ماند.

اکنون زمان عمل است. فشار بر رژیم باعث تسریع انحلال آن می‌شود. واشنگتن در حال حرکت است و رئیس‌جمهور ترامپ درباره مجازات رژیم به‌خاطر کشتار معترضان صحبت می‌کند. اسرائیل باید به این تلاش ملحق شود، زیرا تأخیر فقط به شرایط بدتری منجر می‌شود.

این پنجره برای همیشه باز نخواهد ماند. برای ایرانیانی که امشب با گلوله‌ها مواجه هستند، سؤال این است: اگر اکنون نه، پس کی؟
1
نقشه اعتراضات در ایران
۲۹ دسامبر-۱۶ ژانویه
از وال‌استریت‌جورنال

نقاط سبز : منابع با اعتبار بالا و شواهد متنی و ویدیویی با کیفیت بالا در دسترس است.
نقاط آبی : منابع با اعتبار بالا و شواهد متنی و ویدیویی شامل یک ویدیو با کیفیت بالا یا چندین ویدیو با کیفیت پایین باشد.
نقاط آبی کم‌رنگ: زمانی است که چندین منبع ناشناخته یا با اعتبار پایین و شواهد متنی و ویدیویی با کیفیت نسبتاً پایین وجود داشته باشد.
برای فهم خطای راهبردی جمهوری اسلامی، باید یک گام به عقب رفت و به تغییرات ساختاری نظم جهانی در یک سال گذشته نگاه کرد. جهان پس از جنگ جهانی دوم بر مجموعه‌ای از پایه‌ها استوار شده بود که حتی اگر هم غرب به صورت نصفه و نیمه اجرایش می‌کرد ولی خود را با آن معرفی می‌کرد : چندجانبه‌گرایی، مهار بحران‌ها، پرهیز از جنگ‌های بزرگ، و ترجیح ثبات بر شوک. در چنین مدلی، بازیگران با هویت «نامتعارف» مثل جمهوری اسلامی می‌توانستند با ایجاد اخلال، تهدید به بی‌ثبات‌سازی و بازی با خطوط قرمز، امتیاز بگیرند یا دست‌کم هزینه‌های طرف مقابل را بالا ببرند.
جمهوری اسلامی دقیقا در همین شکاف زیست می‌کرد. جمهوری اسلامی پس از تشکیلش نه در اردوگاه شرق ادغام شد، نه در غرب پذیرفته شد؛ بنابراین راهبردش بر «اخلال» استوار بود: اخلال در مدل امنیتی منطقه‌ای، استفاده از ابزار ابهام هسته‌ای و اخلال از طریق شبکه‌های نیابتی. این راهبرد، هرچند ناکارآمد و پرهزینه، در چارچوب نظم قدیم تا حدی جواب می‌داد، چون آمریکا و متحدانش اساسا به‌دنبال یک «آنومالی بزرگ» در نظم جهانی نبودند. البته آن‌ها در حد مقتضیات سیاستی‌شان از هیچ فشاری به جمهوری اسلامی دریغ نکردند ولی در نهایت به دلیل بالا بودن هزینه‌های برخورد مستقیم، هدف، مهار جمهوری اسلامی بود، نه حذف آن.
اما جهان امروز دیگر آن جهان نیست.
از مقاله عراقچی در وال‌استریت ژورنال و رفتارهای چند روز گذشته بلندگوهای نظام می‌توان فهیمد که آنچه بسیاری در تهران هنوز درک نکرده‌اند، تغییر بنیادین رویکرد ایالات متحده است؛ تغییری که ربطی هم به «شخصیت عجیب و غریب دونالد ترامپ» ندارد. آمریکا در حال گذار از نظم پساجنگ جهانی دوم به نظمی است که می‌توان آن را «دکترین قرن آمریکا» نامید: تمرکز بر انباشت منابع، تعریف حوزه‌های نفوذ جدید و تابع، و آمادگی برای اعمال قدرت بدون تعارف‌های اخلاقی گذشته.
نشانه‌ها فراوان‌اند. مثلا رویکرد تهاجمی آمریکا نسبت به گرینلند و منابع قطب شمال. احیای عملی دکترین مونرو در قبال آمریکای لاتین. ربودن مادورو به‌عنوان بازیگر مزاحم. فشار خردکننده بر اروپا برای پذیرش نقش «تابع» به‌جای شریک. و در نهایت، بی‌اعتنایی فزاینده به نهادهای چندجانبه و حقوق بشری وقتی با منافع مستقیم آمریکا در تعارض‌اند.
در چنین جهانی، منطق «بالا بردن هزینه برای جلوگیری از حمله» دیگر تضمینی برای بازدارندگی نیست. برعکس، گاهی دقیقا همان چیزی است که طرف مقابل انتظار دارد تا با آن حمله را توجیه ‌کند. به بیان دیگر «بازدارندگی مبتنی بر هزینه‌سازی» دیگر به‌تنهایی کار نمی‌کند، چون «تحمل هزینه» در طرف مقابل بالا رفته است.

https://www.radiozamaneh.com/875477
👍1
مصطفی نجفی، تحلیلگر سیاست خارجی مقیم‌ ایران در x:

‏نه تعلیق غنی‌سازی و نه تعلیق تجهیز حزب‌الله نمی‌تواند مسئله تهران- واشنگتن را حل کند و به همین جهت هم پذیرش آن از سوی جمهوری اسلامی محل تردید است.

‏امریکا ۴ پیش شرط گذاشته است که هرگونه مصالحه را غیرممکن می‌کند: ۱. تعطیلی کامل برنامه هسته‌ای و تحویل همه مواد غنی شده ۳.۶۷ درصد، ۲۰ درصد و ۶۰ درصد، ۲. محدودیت در برد و تعداد موشک‌های بالستیک، ۳. تعهد به عدم تجهیز و حمایت از گروه های مقاومت ۴. به رسمیت شناختن اسرائیل!

‏مناقشه ایران و آمریکا از مرحله مذاکره و مصالحه عبور کرده ‌و سرنوشت آن را جنگ مشخص خواهد کرد.
👍1
یادداشتی چاپ شده در اندیشکده راست National interest درباره تحرکات نظامی آمریکا در منطقه - ۲۱ ژانویه

یواس‌اس روزولت (DDG-80) و حرکت دونالد ترامپ به سمت ایران
۲۱ ژانویه ۲۰۲۶
نویسنده: براندون جی. ویکرت

توسعه نیروی دریایی ترامپ در اطراف ایران، مشابه توسعه نیروی دریایی او در نزدیکی ونزوئلا است و این احتمال را افزایش می‌دهد که حمله‌ای مشابه به رهبری ایران در پی خواهد داشت.
یک ناوشکن کلاس آرلی برک، متعلق به مدل‌های پرواز IIA، یواس‌اس تئودور روزولت (DDG-80)، به تازگی به منطقه مسئولیت فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) منتقل شده است،
این کشتی جنگی مهمی است که توانایی‌های حمله از دریا به سطح و همچنین حفاظت از حداقل یک ناو هواپیمابر در آن منطقه را فراهم می‌کند که تا پایان این هفته وارد خواهد شد. یواس‌اس آبراهام لینکلن در حال حرکت به سمت خلیج از منطقه عملیاتی اقیانوس هند و اقیانوس آرام است.

یواس‌اس روزولت عملیات خود را در خلیج فارس در اوایل این ماه آغاز کرد. مأموریت آن حمایت از امنیت دریایی و عملیات ثبات منطقه‌ای ایالات متحده است. این ناوشکن در آغاز کمپین برینکمنشی رئیس‌جمهور دونالد ترامپ که علیه رژیم ایران بود و اعتراضات ضد رژیم در حال انجام بود، به منطقه اعزام شد.
در آن زمان، بسیاری بر این باور بودند که این تنها یک ژست از طرف ترامپ است. کارشناسان بر این عقیده بودند که اعزام روزولت چیزی بیشتر از یک علامت استراتژیک از سوی دولت ترامپ در کنار تهدیداتی که ترامپ علیه رژیم صادر کرد، نیست، اگر آنها جرات کنند به معترضان آسیب برسانند (که البته چنین کردند).

اکنون که آمریکایی‌ها کارل وینسون را به منطقه اعزام کرده‌اند و یواس‌اس آبراهام لینکلن نیز در حال حرکت است، واضح است که ورود روزولت بخشی از یک حرکت بزرگتر از نیروهای دریایی ایالات متحده به خاورمیانه بود.
این روند را در توسعه تدریجی نیروهای دریایی ترامپ در کارائیب در سال گذشته مشاهده کردیم. او این حرکت را با قرار دادن چند ناوشکن در سواحل مکزیک و ونزوئلا آغاز کرد.
اما از آنجا به بعد، او کشتی‌های جنگی را به آرامی به منطقه وارد کرد، تا اینکه تقریباً ۲۵ درصد از تمام قابلیت‌های جنگ سطحی نیروی دریایی ایالات متحده در سواحل ونزوئلا مستقر شد. و تنها پس از آن ، دولت ترامپ به طور قاطع حمله کرد و مجموعه ریاست جمهوری را مورد یورش قرار داد و رهبر ونزوئلا نیکولاس مادورو و همسرش را به اسارت درآورد.
با توجه به تحولان دو هفته گذشته ، مشخص است که اعزام یواس‌اس روزولت آغاز حرکت بزرگتری علیه رژیم ایران بوده است.

یواس‌اس روزولت در خود دارای یک رزومه چشمگیر است. این کشتی به نام رئیس‌جمهور فرانکلین دی. روزولت و همسرش الینور نام‌گذاری شده و از سال ۲۰۰۰ در ناوگان سطحی نیروی دریایی خدمت کرده است.
در طول خدمت خود، روزولت در عملیات آزادی پایدار شرکت کرده و در مأموریت‌های مداخله‌ای در دریای مدیترانه و خلیج فارس شرکت داشته، عملیات ناتو از پایگاه دریایی روتا را انجام داده و اخیراً به عنوان بخشی از جشن‌های ۲۵۰ سالگرد نیروی دریایی ایالات متحده به الجزایر سفر کرده است. آن بازدید به ویژه نمادین بود، زیرا به مأموریت اصلی دریایی آمریکا اشاره داشت: حفاظت از تجارت در برابر دزدان دریایی سواحل بارباری اسلامی.
بسیاری بر این باورند که مأموریت اصلی روزولت در حال حاضر، در واقع مأموریت اصلی بسیاری از ناوگان سطحی نیروی دریایی، مشابه مأموریت اصلی ضد دزدی آن علیه دزدان دریایی بارباری بوده است.
با نزدیک شدن آبراهام لینکلن، روزولت به عنوان یک کشتی پشتیبانی حیاتی برای هرگونه کمپین هوایی پایدار که آمریکایی‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند تا علیه جمهوری اسلامی ایران انجام دهند، عمل خواهد کرد.

ورود یواس‌اس روزولت هرگز قرار نبود خبری شود. این هدف اصلی است. ناوشکن‌ها ابتدا وارد می‌شوند زیرا آنها جنگ را ممکن می‌سازند—آنها یک پوشش دفاعی برای ناوها فراهم می‌کنند، حملات دقیق انجام می‌دهند و اراده آمریکایی‌ها را در دریا تحمیل می‌کنند در حالی که دنیا درباره قابلیت‌ها و نیت‌ها بحث می‌کند.
اشتباه واشنگتن این است که فکر می‌کند دشمنان این الگو را تشخیص نمی‌دهند. تهران و دیگر هدف‌های احتمالی تغییر رژیم دولت ترامپ قطعاً این را می‌دانند، درست مانند کاراکاس. تنها مسئله این است که آیا این رژیم‌ها می‌توانند آنچه را که می‌بینند به درستی متوقف کنند؟ ونزوئلا نتوانست. بعید است که ایران نیز بتواند از حملات قریب‌الوقوع جلوگیری کند (هرچند ممکن است رژیم هنوز زنده بماند).
زمانی که ناوگان اندک اندک در یم‌مکان جمع می‌شود، زمانی که ناوشکن‌ها قبل از ناوها وارد می‌شوند، و زمانی که این تجمیع نیروها اندازه‌گیری شده و نه نمایشی باشد، به این معنی است که تصمیم اتخاذ شده است. انتقال یواس‌اس روزولت دیگر شک درباره تصمیم نظامی را برطرف می‌کند.
* دَنی (دِنیس) سیترینوویچ تحلیلگر ارشد مسائل ایران و امنیت منطقه‌ای، پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و افسر سابق اطلاعات نظامی اسرائیل (IDF) است.


وضعیت بی‌سابقه: ایران در برابر تهدید آمریکایی

الف. از زمان تأسیس جمهوری اسلامی، ایران بارها در آستانه رویارویی نظامی با ایالات متحده قرار گرفته است. از "جنگ نفتکش‌ها" در دوران جنگ ایران و عراق، تا ترس عمیق تهران از حمله آمریکا پس از تسخیر افغانستان و عراق، و تا رویارویی‌ها پس از حذف قاسم سلیمانی، و حملات به فردو، نطنز و اصفهان به عنوان بخشی از عملیات "چکش نیمه‌شب"، و واکنش ایران در برابر پایگاه العُدَید—همه این‌ها دو کشور را به رویارویی مستقیم نزدیک‌تر کرده است.

ب. با این حال، وضعیت کنونی به طور بنیادی از تمام موارد گذشته متفاوت است. این تنها موضوع استقرار قابل توجه و استثنایی نیروهای آمریکایی در خلیج فارس و تشدید لفاظی‌ها در واشنگتن نیست، بلکه این واقعیت که این اقدامات پس از آن است که رئیس‌جمهور ایالات متحده به طور علنی خواستار جایگزینی رهبر ایران شده، حتی حذف او را مورد بررسی قرار داده و از معترضان علیه رژیم به طور علنی حمایت کرده است. فراتر از این، رویارویی کنونی در حالی رخ می‌دهد که رژیم ایران با شدیدترین چالش داخلی از زمان انقلاب اسلامی روبروست. رهبری احتمالاً آگاه است که موج دیگری از اعتراضات در حال نزدیک شدن است، مگر اینکه تغییراتی در سیاست خود به‌وجود آورد.

ج. این واقعیت ، عدم قطعیت را در فرآیند تصمیم‌گیری در تهران تشدید می‌کند و مبارزه داخلی بین جریاناتی که معتقدند این زمان برای دستیابی به توافق با ایالات متحده است و جریانات محافظه‌کار که با هر گونه سازش مخالفت می‌کنند، تشدید می‌نماید. منطقی است که فرض کنیم تنش در سطوح بالای رژیم در اوج خود است، بخشی از آن به این دلیل است که با وجود تلاش‌ها برای اجتناب از رویارویی با واشنگتن، تهران ممکن است برای اولین بار به رویارویی سخت و مستقیم با ایالات متحده کشیده شود.

د. جو ترس و فشار شدید در بین رهبری از یک سو به افزایش سطح تهدیدها از سوی مقام‌های ارشد رژیم و از سوی دیگر به تلاش واقعی برای پیشبرد توافق از طریق کانال ویتکوف–عراقچی ترجمه می‌شود.

ه. باید اذعان کرد که وقتی به استفاده از قابلیت‌های تهاجمی می‌رسد، رهبری ایران به طور سنتی احتیاط نسبی نشان داده‌اند. با این حال، سؤال اصلی این است که فشارهای وارد شده به او تا چه حد او را به سمت واگذاری امتیازات تاریخی سوق می‌دهد یا بالعکس، به سمت رویارویی علیه ایالات متحده و اسرائیل.

و. ممکن است در دیدگاه رهبر ایران و مقام‌های ارشد سپاه پاسداران، رژیم در حال جنگی تاریخی برای بقای خود باشد. این درک می‌تواند منجر به واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی از سوی رهبری ایرانی شود اگر بحران به رویارویی نظامی تبدیل شود.

ز. در اوضاع عادی، می‌‌توانستیم پیش‌بینی کنیم که واکنش‌های رهبری ایرانهمانند گذشته سعی در اجتناب از رویارویی نظامی با ایالات متحده، همراه با برقراری توازن در برابر اورشلیم و واشنگتن، بود. اما وضعیت کنونی "کارت‌ها در بازی را بُر خورده است" و ارزیابی رفتار مقامات ایرانی را به شدت دشوار می‌سازد
1
گذار دموکراتیک بدون بدیل ناممکن است

کاظم عملداری

گذار دموکراتیک بدون بدیل سیاسی روشن، ائتلاف ملی و سازمان‌یافتگی مسئولانه ممکن نیست. قیام برای آزادی، اگر قرار است به نتیجه‌ای پایدار برسد، سیاست‌ورزی می‌خواهد، نه قمار با جان مردم. تجربهٔ معاصر ایران بارها درستی آن را تأیید کرده است.
فردریک انگلس می‌نویسد قیام «هنری است همچون جنگ»؛ یعنی کنشی پیچیده که بدون سازمان، رهبری جمعی، برنامه و بدیل سیاسی، نه‌تنها به رهایی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به فاجعه بیانجامد.
۱۳۵۷: پیروزی قیام، شکست سیاست انقلاب ۵۷ نمونهٔ کلاسیک قیام و انقلابی است که پیروز شد، اما فاقد بدیل دموکراتیک بود. جامعه علیه استبداد سلطنتی شورید، اما اپوزیسیون سکولار و دموکرات نه سازمان داشت، نه ائتلاف، و نه نقشه‌ای روشن برای حکمرانی پس از سقوط. خلأ قدرت به‌سرعت توسط روحانیت با هزاران اماکن مذهبی، مناسک و ُمبلِغ پر شد که از تشکیلات، ایدئولوژی و رهبری منسجم برخوردار بود. نتیجه روشن بود: سقوط یک دیکتاتوری و تأسیس دیکتاتوری‌ای عمیق‌‌تر و همه جانبه‌تر.
۱۳۸۸: جنبش بزرگ، بن‌بست ساختاری جنبش سبز با مشارکت میلیونی و مطالبات مدنی مشخص شکل گرفت، اما آگاهانه از ورود به فاز قیام و درگیری مستقیم با ساختار قدرت پرهیز کرد. این رویکرد از یک‌سو هزینهٔ انسانی را کاهش داد، اما از سوی دیگر نشان داد که بدون سازمان فراگیر و بدیل قدرت، حتی جنبش‌های بزرگ نیز در برابر ماشین سرکوب به بن‌بست می‌رسند. درس ۸۸ روشن بود: اخلاق اعتراض مهم است، اما گذار سیاسی بدون ابزار قدرت ناتمام می‌ماند.
۱۳۹۶: خشم بی‌افق اعتراضات دی‌ماه ۹۶ فوران خشم اقتصادی و اجتماعی بود؛ گسترده، خودجوش و بی‌رهبر. اما نبود سازمان و افق سیاسی مشترک، این اعتراضات را به حرکت‌هایی پراکنده بدل کرد که سرکوب شدند بی‌آن‌که چشم‌اندازی برای گذار ایجاد کنند. شورش بی‌سازمان، در نهایت به سود استبداد حاکم تمام می‌شود.
۱۳۹۸: آبان خونین و مسئولیت سیاست آبان ۹۸ نقطه‌ای بود که حکومت اعتراض را با کشتاری کم‌سابقه پاسخ داد. جامعه به خیابان آمد، اما نه رهبری جمعی وجود داشت، نه بدیل سیاسی، و نه توان حفاظت از معترضان. در اینجا هشدار بُعدی اخلاقی–سیاسی می‌یابد: فراخوان به خیابان بدون آمادگی سیاسی، می‌تواند به بهای جان مردم تمام شود. رادیکالیسم مسئول با تحریک هیجانی تفاوت دارد.
۱۴۰۱: مهسا/ژینا؛ روایت رهایی و خطر تکرار جنبش مهسا/ژینا عمیق‌ترین جنبش فرهنگی–سیاسی چهار دههٔ اخیر بود که با شعاری فراگیر: زن، زندگی، آزادی به یک پاردایم شیفت، یعنی قطع امید از اصلاح رژیم رسید. این جنبش از مشروعیت اخلاقی گسترده‌ای برخوردار بود، اما شکاف دیرینه همچنان باقی ماند: بدیل حکومتی شفاف و ائتلاف ملی سازمان‌یافته شکل نگرفت. هم‌زمان، تزریق امیدهای کاذب — از «سقوط قریب‌الوقوع» تا انتظار مداخلهٔ خارجی یا ظهور منجی — ریسک تکرار چرخهٔ پرهزینه را افزایش داد.
دی‌ماه ۱۴۰۴؛ بدون بدیل، قیام راه آزادی نیست اعتراضات خیابانی و خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ بار دیگر نشان داد که شجاعت مردم جایگزین سیاست نمی‌شود. جامعه‌ای که زیر سرکوب عریان زندگی می‌کند، با هر فشار تازه مستعد انفجار است؛ اما فوران خشم بدون راهبرد، سازمان و بدیل سیاسی الزاماً به آزادی نمی‌انجامد.
«هنر سیاست» در چنین شرایطی به‌معنای انفعال نیست، بلکه کنش مسئولانه است: پیوند خیابان با ائتلاف ملی، سازمان‌یافتگی پایدار و نقشهٔ راه روشن برای گذار.
جمع بندی: درس مشترک این تجربه‌ها روشن است: جامعهٔ ایران بارها آمادهٔ اعتراض بوده است؛ اما هرجا بدیل دموکراتیک، سازمان و نقشهٔ راه غایب بوده، یا استبداد بازتولید شده است (۱۳۵۷)، یا اعتراض‌ها با  هزینه‌های سنگین انسانی سرکوب شده‌اند.
پیام برای امروز روشن است: - پیش از فراخوان قیام، بدیل حکومتی و ائتلاف ملی بسازیم. - خشم اجتماعی را به گذار برنامه‌مند پیوند بزنیم. - و رادیکالیسم را با مسئولیت سیاسی تعریف کنیم، نه با هیجان و وعده های غیر واقعی.
قیام اگر قرار است به آزادی بینجامد، باید ادامه هنر سیاست‌ورزی باشد؛ نه قمار با جان مردم.

https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/125497/
2
Why Iran’s Regime Didn’t Collapse, Saied Golkar
Foreign Policy


مقاله‌ای که توسط سعید گلکار نوشته
شده، به بررسی چرایی دوام جمهوری اسلامی ایران در میان اعتراضات مداوم می‌پردازد و تأکید می‌کند که ساختار آن به‌طور خاص برای تحمل چالش‌های عمده طراحی شده است.
خلاصه مقاله:

- زمینه اعتراضات جاری: اعتراضات اخیر که به‌دلیل افزایش قیمت‌ها، کاهش ارزش پول و اعتصابات کارگری به‌وجود آمده است، سوالاتی را درباره احتمال سقوط جمهوری اسلامی برمی‌انگیزد. با وجود نارضایتی گسترده و سرکوب‌های خشونت‌آمیز که منجر به کشته شدن هزاران نفر شده، رژیم همچنان پابرجاست.

ساختار لایه‌ای قدرت
1. رهبر عالی (آیت‌الله علی خامنه‌ای)**:
- مرکز قدرت: خامنه‌ای در هسته رژیم قرار دارد و رهبری او با سخت‌گیری و یک مأموریت شخصی برای حفاظت از جمهوری اسلامی مشخص می‌شود.
- قدرت شخصی: اقتدار او بر اساس وفاداری به‌جای نهادهای رسمی است که مدل حکومتی بسیار شخصی‌سازی شده‌ای را ایجاد می‌کند.

2. بیت رهبری:
- قدرت اجرایی: این دفتر به‌عنوان شاخه اجرایی واقعی رژیم عمل کرده و تصمیم‌گیری در حوزه‌های نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی، قضائی و فرهنگی را شکل می‌دهد.
- دولت غیرشفاف: این نهاد بالاتر از چارچوب‌های قانونی و پارلمانی عمل کرده و توسط روحانیون و مقامات امنیتی وفادار به خامنه‌ای پر شده است که حاکمیت او را از طریق افراد مورد اعتماد تسهیل می‌کنند.

3. شبکه روحانی:
- مشروعیت دینی: شبکه روحانی نقش محوری در مشروعیت‌بخشی به حکومت خامنه‌ای ایفا می‌کند. او به‌عنوان نماینده امام غایب معرفی می‌شود که این موضوع اقتدار او را با تأیید الهی همراه می‌سازد.
- ساختار نهادی: این شبکه شامل نهادهای مختلفی مانند حوزه‌های علمیه، روحانیون نماز جمعه، و روحانیون ارشد همسو با رژیم است. این نهادها به انتشار روایت‌های ایدئولوژیک رژیم و تقویت اقتدار روحانی در سطح محلی کمک می‌کنند.
- نقش انضباطی: نهاد روحانی به‌طور فعالان ناراضی درون خود را تنبیه می‌کند. این خودتنظیمی اطمینان می‌دهد که هرگونه مخالفت داخلی به‌سرعت سرکوب شود و جبهه‌ای متحد در حمایت از رژیم حفظ گردد.
- قابلیت‌های دینی سرکوب: روحانیون ارشد، مانند **حجت‌الاسلام علی سعیدی**، توجیهات دینی برای اقدامات سرکوبگرانه رژیم ارائه می‌دهند. آن‌ها دفاع از حکومت اسلامی را به‌عنوان یک وظیفه دینی معرفی می‌کنند و می‌گویند که مرگ معترضان می‌تواند در نام حفاظت از دولت اسلامی توجیه شود.


4. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC):
- سپر coercive: سپاه پاسداران وظیفه جلوگیری از کودتاها و سرکوب نارضایتی را دارد و به‌عنوان نیروی دفاعی اصلی رژیم از سال 1979 عمل می‌کند.
- فرماندهی غیرمتمرکز: این نهاد نیروهای امنیتی محلی و بسیج را ادغام کرده و شبکه‌ای فراگیر برای نظارت و سرکوب برای مدیریت خشم عمومی ایجاد می‌کند.

5. بسیج:
- نظارت محلی: بسیج در سطح محلی فعالیت کرده و به‌عنوان چشم و گوش‌ رژیم عمل می‌کند و در عین حال نارضایتی عمومی را از طریق اقدامات سرکوبگرانه دفع می‌کند.
- تحرک و سرکوب: این نهاد نقش مهمی در جلب حمایت برای رژیم و سرکوب نارضایتی از طریق تهدید ایفا می‌کند.

6. لایه بوروکراتیک:
- حکومت روزمره: وزارتخانه‌ها و ادارات محلی امور روزمره را مدیریت می‌کنند اما قدرت واقعی ندارند و عمدتاً برای حفظ ظاهر عادی رژیم عمل می‌کنند.
- جذب نارضایتی: این لایه بیرونی نارضایتی عمومی را جذب کرده و به حفظ تداوم نهادها کمک می‌کند بدون اینکه قدرت اصلی رژیم را هدایت کند.

### نتیجه‌گیری
- درک پایداری ایران: قدرت جمهوری اسلامی نه در مشروعیت عمومی بلکه در طراحی ساختاری آن برای تحمل فشارهای داخلی و خارجی نهفته است. شناخت این معماری لایه‌ای برای هر ارزیابی از آینده سیاسی ایران ضروری است و نشان می‌دهد که باید فرضیات مربوط به سقوط حتمی آن را دوباره بررسی کرد.

این خلاصه جامع نشان می‌دهد که چگونه هر لایه از قدرت به پایداری جمهوری اسلامی کمک می‌کند و توانایی آن را برای مدیریت ناآرامی و حفظ کنترل تقویت می‌کند. آیا جنبه خاصی از این تحلیل وجود دارد که بخواهید بیشتر به آن بپردازید؟

https://foreignpolicy.com/2026/01/21/iran-regime-collapse-islamic-republic-structure/
گزارش روزنامه هاآرتز اسراییل
23 January 2025

آماده‌باش بالای اسرائیل: ارتش اسرائیل بخش عمده‌ای از آمادگی‌های خود را برای حمله احتمالی آمریکا به ایران تکمیل کرده است. نیروی هوایی، واحدهای اطلاعاتی و پدافند غیرنظامی در حالت آماده‌باش هستند، هرچند عدم قطعیت همچنان بالاست.

نشانه‌های تشدید از سوی آمریکا: آمریکا نیروهای دریایی و هوایی مهمی را به خلیج فارس منتقل کرده است. گفته می‌شود رئیس‌جمهور ترامپ به‌دنبال «گزینه‌های قاطع» است که می‌تواند به یک عملیات هوایی کوتاه اما شدید منجر شود.

هدف احتمالی ترامپ: فروپاشی رژیم: از نگاه اسرائیل، ترامپ امیدوار است یک حمله گسترده اما کوتاه—احتمالاً همراه با عملیات سایبری، جنگ روانی و ترورهای هدفمند—زنجیره‌ای از رویدادها را رقم بزند که به سقوط رژیم در تهران بینجامد.

ابهام در جزئیات عملیاتی: هنوز روشن نیست دامنه حمله تا کجا خواهد بود، نقش مستقیم اسرائیل چه خواهد بود، و اگر تنها آمریکا حمله کند، واکنش تهران چگونه خواهد بود.

شکل محتمل حمله: اگر حمله‌ای صورت گیرد، احتمالاً کوتاه‌مدت و عمدتاً هوایی خواهد بود و زیرساخت‌های فرماندهی و کنترل سپاه و بسیج، خطوط تولید موشکی و روحیه رژیم را هدف می‌گیرد. اسرائیل ممکن است پشتیبانی اطلاعاتی یا کمکی ارائه دهد.

تردید جدی درباره تغییر رژیم: اعتراضات اخیر با خشونتی بی‌سابقه ظرف چند هفته سرکوب شد. بسیاری تردید دارند که یک حمله «یک‌باره» بتواند رژیم را سرنگون کند؛ براندازی دولت‌ها بسیار دشوارتر از تخریب تأسیسات است.

خطر تلافی و گسترش منطقه‌ای: ایران تهدید کرده است که حتی بدون نقش مستقیم اسرائیل، به اسرائیل و متحدان آمریکا حمله خواهد کرد. اسرائیل نگران تکرار حملات موشکی به شهرهاست؛ تجربه‌ای که در ژوئن گذشته آسیب‌های روانی و فیزیکی قابل‌توجهی برجا گذاشت.

غیرقابل‌پیش‌بینی بودن ترامپ: پیام‌های متناقض—از تهدید تا اشاره به مذاکره—امکان تشدید ناگهانی یا توافق دیپلماتیک لحظه آخری را همزمان باز می‌گذارد.

محاسبات سیاسی نتانیاهو: هرگونه مشارکت اسرائیل باید میان ملاحظات امنیت ملی، نگرانی‌های افکار عمومی و پیامدهای انتخاباتی توازن برقرار کند.

جمع‌بندی: نشانه‌ها از آمادگی برای حمله احتمالی آمریکا حکایت دارد، اما پیامدها بسیار نامطمئن است؛ امکان تغییر رژیم از طریق یک حمله هوایی کوتاه محل تردید جدی است و خطر تلافی و بی‌ثباتی منطقه‌ای بالاست.

https://www.haaretz.com/israel-news/israel-security/2026-01-23/ty-article/.premium/trump-left-the-door-open-to-talks-with-iran-but-israel-believes-he-will-still-attack/0000019b-e773-d4bd-a3db-fff30f350000
1👍1
یادداشت امروز شورای سردبیری واشنگتن پست در حمایت از اقدام نظامی

ارسال پیام بازدارندگی تازه به ایران
رژیم با وجود هشدار کاخ سفید، معترضان را می‌کشد و شکنجه می‌کند.

۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ – ساعت ۴:۱۴ بعدازظهر به وقت شرق آمریکا

در حالی که شمار زیادی از ایرانیان این ماه با شجاعت علیه حکومت فاسد خود اعتراض کردند، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به رژیم هشدار داد که به مردم خودش آسیب نرساند. نیروهای امنیتی در پاسخ به این تهدید، دست به کشتارهای گسترده زدند. رئیس‌جمهور در گذشته کارنامه قابل‌قبولی در اجرای خطوط قرمز علیه جمهوری اسلامی داشته است، اما حفظ بازدارندگی مأموریتی پایان‌ناپذیر است.

تهران در حال اجرای سرکوبی است که از شدیدترین‌ها در چند دهه اخیر به شمار می‌آید. گزارش‌هایی از ضرب‌وشتم، تعرض‌های جنسی، یورش به بیمارستان‌ها، بازداشت کودکان و مصادره اموال افرادی که از اعتراضات حمایت کرده‌اند منتشر شده است. به‌دلیل قطع اینترنت، ابعاد کامل این خشونت‌ها روشن نیست، اما حتی رسانه‌های حکومتی نیز به خشونت گسترده اذعان کرده‌اند.

اکنون رژیم، ترامپ را به‌خاطر عقب‌نشینی‌اش به تمسخر گرفته است؛ آن هم در حالی که یک ناوگان آمریکایی قرار است آخر این هفته وارد خلیج فارس شود. این تقویت نیروها محک خواهد زد که منظور رئیس‌جمهور از «پیروزی» در ایران دقیقاً چیست.

ترامپ پس از دستگیری نیکلاس مادورو در ونزوئلا بدون تلفات آمریکایی‌ها در اوج بود، اما این هفته در برابر واکنش منفی بازارهای مالی و متحدان اروپایی، از مواضع خود درباره گرینلند عقب نشست. همچنین با فشار کشورهای خاورمیانه که نگران یک جنگ منطقه‌ای هستند، لحن تند پیشین خود درباره ایران را تعدیل کرد و بارها مدعی شد دولت ایران وعده داده بیش از ۸۰۰ اعدام معترضان را متوقف کند.

اما دادستان کل ایران، محمد موحدی، روز جمعه گفت این ادعا «کاملاً نادرست» است و افزود: «ما تحت هیچ شرایطی از قدرت‌های خارجی دستور نمی‌گیریم.» (در عین حال، پناهندگان می‌گویند رژیم همچنان معترضان را اعدام می‌کند.) هم‌زمان، امام جمعه تهران که سخنانش به‌طور زنده از رادیوی دولتی پخش شد، ترامپ را «مردی زردچهره، زردمو و رسوا» خواند که «مثل سگی است که فقط پارس می‌کند.»

حملات هوایی به‌تنهایی نه رژیم را سرنگون می‌کند و نه آن را وادار می‌سازد مانند یک کشور عادی رفتار کند. اما اسرائیل و آمریکا در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که بمباران می‌تواند عقب‌نشینی‌های تاکتیکی مهمی ایجاد کند. افزون بر این، همواره جای بیشتری برای فشار تحریمی وجود دارد. وزارت خزانه‌داری آمریکا روز جمعه اعلام کرد ۹ کشتی از «ناوگان سایه» ایران—که نفت را در نقض تحریم‌های آمریکا به بازارهای خارجی منتقل می‌کند—هدف تحریم قرار خواهند گرفت.

رئیس‌جمهور نمی‌تواند با برگرداندن روی دیگر گونه، بازدارندگی مؤثر را حفظ کند. چگونگی پاسخ او به همان اندازه اهمیت دارد که سرعت پاسخ‌دادنش.

https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/01/23/iran-protests-trump-military-action-deterrence/
1/2

مقاله مایکل دوران از اندیشکده هودسون در واشنگتن پست که به طور ضمنی با جایگزینی پهلوی مخالفت می کند و توصیه به ارتباط با اقوام ایرانی می کند.

با ورود قریب‌الوقوع یک گروه ناو هواپیمابر آمریکا به خاورمیانه در پایان این هفته، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به‌زودی باید تصمیم بگیرد با ایران چه کند. اما پیش از آن، با پرسشی روبه‌روست که پاسخ قطعی ندارد: آیا ایران یک ملت چندقومیتی است یا امپراتوری‌ای با سلطهٔ فارس‌ها؟ حتی خود ایرانیان هم نمی‌توانند پاسخی قاطع بدهند.

تاریخ هشدار می‌دهد. یوگسلاوی مدت‌ها خود را — و از سوی بسیاری چنین فهمیده می‌شد — دولتی کثرت‌گرا و چندقومیتی معرفی می‌کرد. بسیاری از یوگسلاوها صادقانه این هویت را پذیرفته بودند. اما وقتی رژیم در اوایل دههٔ ۱۹۹۰ فروپاشید، آن هویت تقریباً یک‌شبه از هم پاشید. مردمی که یک روز خود را «یوگسلاو» می‌نامیدند، روز بعد به‌عنوان صرب، کروات یا بوسنیایی از خواب بیدار شدند. چنین ترتیباتی می‌توانند دهه‌ها دوام آورند — تا ناگهان دوام نیاورند. هویت‌های قومیِ سال‌ها سرکوب‌شده سر برآوردند و سیاست به خشونت کشیده شد.

در یوگسلاوی، صرب‌های مسلط حدود ۳۶ درصد جمعیت را تشکیل می‌دادند. در ایران، سهم فارس‌ها بیشتر است، اما تقریباً به‌طور قطع همچنان اکثریت نیست. یک مطالعهٔ دولتی ایران در سال ۲۰۱۰ این نسبت را ۴۷ درصد برآورد کرد.

جغرافیای قومی ایران اهمیت موضوع را دوچندان می‌کند. فارس‌ها بر فلات مرکزی پیرامون تهران و اصفهان غالب‌اند. جمعیت‌های اقلیت عمدتاً در امتداد مرزها — و دقیق‌تر بگوییم بر روی آن‌ها — متمرکزند و از نظر زبان، فرهنگ و تاریخ با جوامعی در آن سوی مرز پیوند دارند. آذربایجانی‌ها در شمال‌غرب در امتداد آذربایجان و ترکیه متمرکزند؛ کردها در غرب رو به مناطق کردنشین عراق و ترکیه دارند؛ عرب‌ها در جنوب‌غربِ نفت‌خیز به عراق می‌نگرند؛ بلوچ‌ها در جنوب‌شرق با خویشاوندان خود در پاکستان و افغانستان پیوند دارند؛ و ترکمن‌ها در شمال با ترکمنستان هم‌مرزند.

از این رو، کشورهای همسایه به‌طور مستقیم به چگونگی مدیریت — یا ناتوانی ایران در مدیریت — تنوع قومی‌اش علاقه‌مندند. و در میان همسایگان، یکی بیش از همه اهمیت دارد: آذربایجان.

تعداد آذربایجانی‌های قومی در ایران از جمعیت آذربایجانِ مستقل بیشتر است. بر اساس همان مطالعهٔ دولتی ایران، آذربایجانی‌ها حدود ۲۳ درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند (و ممکن است رقم واقعی بالاتر باشد) و در یک پهنهٔ جغرافیاییِ پیوسته متمرکزند. هرچند آذربایجانی‌ها نسبت به دیگر اقلیت‌ها بهتر در دولت ایران ادغام شده‌اند، نشانه‌های ناآرامی رو به افزایش است. آن‌ها به‌طور فزاینده‌ای رسانه‌های ترکی و آذربایجانی را مصرف می‌کنند، علاقهٔ بیشتری به ریشه‌های ترک‌ـ‌آذربایجانی خود نشان می‌دهند و خواستار آموزش به زبان مادری‌اند. علتش روشن است: ترکیه و آذربایجان از سطح توسعه‌ای نزدیک به اروپا برخوردارند؛ در حالی که جمهوری اسلامی بر شکست اقتصادی و انزوا حکم می‌راند.

آخرین بار که ایران خود را بازآرایی کرد — در انقلاب ۱۹۷۹ — آذربایجان پشت پردهٔ اتحاد شوروی مهروموم شده بود. پس از استقلال نیز ضعیف، گرفتار جنگ با ارمنستان و تا حد زیادی بی‌اهمیت برای توازن داخلی ایران باقی ماند. اما امروز چنین نیست. آذربایجان اکنون قدرتی رو‌به‌رشد در منطقه است با ارتشی هم‌سطح استانداردهای ناتو، پیوندهای عمیق با ترکیه و مشارکت امنیتی نزدیک با اسرائیل. در سناریوی درگیری داخلیِ خشونت‌آمیز در ایران، آذربایجان ممکن است خود را ناگزیر به مداخله برای حمایت از هم‌تبارانش بداند — احتمالاً با پشتیبانی ترکیه.

تجزیهٔ قومی در ایران حتمی نیست. اما احتمال آن واقعی است و چیزی است که واشنگتن نمی‌تواند نادیده بگیرد. بهترین راه پیش‌رو این است که پیش‌فرض‌های زیادی — به هر سمت — دربارهٔ شکل ایرانِ پس از فروپاشی احتمالی رژیم فعلی تعبیه نشود.

برای سیاست‌گذاران آمریکایی، شرط‌بندی روی ایرانی باثبات و متمرکز می‌تواند به اندازهٔ شرط‌بندی روی تجزیه پرخطر باشد. این احتیاط اکنون اهمیت دارد، زیرا در واشنگتن و در بخش‌هایی از دیاسپورای ایرانی، جنبشی قدرتمند در حال شکل‌گیری است تا رضا پهلوی، فرزند شاهِ برکنار‌شدهٔ ۱۹۷۹، به‌عنوان نمایندهٔ ملت ایران به رسمیت شناخته شود. جذابیت او واقعی است، اما مشروعیتش محل مناقشه است. بسیاری از اقلیت‌های قومی ایران او را نماد شوونیسمِ فارس‌محور می‌دانند نه وحدت ملی؛ و آذربایجانی‌های ایران نیز از این قاعده مستثنا نیستند. بالا بردن یک چهرهٔ واحد به‌عنوان تجسم ایران، خطرِ پیش‌داوری دربارهٔ سازش داخلی‌ای را دارد که خودِ ایرانیان هنوز به آن نرسیده‌اند.
1
2/2

در هفته‌های اخیر، آذربایجانی‌ها بارها سناریویی نگران‌کننده را برای من توصیف کرده‌اند: آیت‌الله علی خامنه‌ای سقوط می‌کند، اما نظام نه. سپاه پاسداران از گذار جان سالم به در می‌برد، پوست روحانیت را می‌اندازد و به‌عنوان مجریان یک دیکتاتوری ملی‌گرایِ فارس‌محور دوباره سر برمی‌آورد — و شاید رضا پهلوی را به‌عنوان چهره‌ای نمادین بپذیرد، در حالی که قدرت واقعی پشت پرده باقی می‌ماند.

تعویض «پهلوی به‌جای خامنه‌ای» در واشنگتن جذاب به نظر می‌رسد: قطعِ سرِ نظام، پایان برنامهٔ هسته‌ای و ظاهری از اعتدال، بی‌آن‌که آشوبِ تغییر رژیم رخ دهد. اما برای اقلیت‌های ایران، این سناریو در بهترین حالت تداومِ رژیم است و شاید چیزی بسیار تیره‌تر. دولتی که برای مشروعیت‌بخشی به خود بر ملی‌گرایی فارس‌محور تکیه کند، می‌تواند به‌سرعت حتی سرکوبگرتر شود.

این‌که ایران یک ملت چندقومیتی است یا امپراتوری‌ای فارس‌محور، همچنان نامعلوم است — و در واقع تا زمانی که رویدادها حساب‌کشی نکنند، نامعلوم خواهد ماند. گام‌های بعدی ترامپ — چه حملات، چه تحریم‌ها یا مذاکره — می‌تواند این روند را آغاز کند. واشنگتن باید به‌طور گسترده با ایرانیان از همهٔ قومیت‌ها مشورت کند. همچنین باید با رهبران منطقه‌ای که با پیامدهای بحران پیشِ رو زندگی خواهند کرد — به‌ویژه الهام علی‌اف، رئیس‌جمهور آذربایجان در باکو — رایزنی کند.

اما بیش از هر چیز، ترامپ باید از مُهر زدنِ جانشینان در ایران پرهیز کند و سیاستی را برای «عدم قطعیت»، نه «ثبات»، طراحی کند. دوران پرتلاطمی در پیش است

https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/01/23/iran-ethnic-conflict-regime-collapse/
مقاله چاپ شده در شماره امروز روزنامه هآرتز اسراییل

سقوط آیت‌الله‌ها: چرا کردهای ایران برای سرنگونی رژیم نقشی تعیین‌کننده دارند


نویسنده: آکیل مارسو (Akil Marceau) – پژوهشگر تاریخ و حقوق بشردوستانه، روزنامه‌نگار سابق و مدیر پیشین نمایندگی دولت اقلیم کردستان عراق در پاریس.

خلاصه کامل مقاله

ابعاد سرکوب و زمینه فوری

بنا به گزارش نهادهای حقوق بشری و حتی منابع نزدیک به حکومت، بیش از ۵۰۰۰ معترض کشته شده‌اند.
شدیدترین سرکوب‌ها در مناطق کردنشینِ غرب ایران رخ داده است.
ایران در صدر جدول جهانی اعدام‌ها قرار دارد و خطر تشدید خشونت همچنان بالاست.

پیشینه تاریخی سرکوب کردها
کردها هم در دوره شاه و هم در جمهوری اسلامی با سرکوب سیستماتیک روبه‌رو بوده‌اند.
هر مطالبه‌ای برای حقوق سیاسی یا خودگردانی با خشونت پاسخ داده شده است.
با این حال، کردها مشروعیت تاریخی عمیقی به‌عنوان بخشی کهن و بنیادین از ایران دارند.
مشروعیت فرهنگی و تاریخی
روایت‌های ملی‌گرایانهٔ کردی ریشه در مادهای باستان (پیشااسلامی) دارد.
این پیوند تاریخی نشان می‌دهد مطالبات کردها بومی و درون‌زا است، نه جدایی‌طلبانه.

نقش محوری در خیزش‌های اخیر

در خیزش ۱۴۰۱/۲۰۲۲ (پس از قتل ژینا مهسا امینی)، مناطق کردشین دوباره کانون اعتراض شدند.

شعار «زن، زندگی، آزادی» که از جنبش زنان کرد برآمد، به شعار ملی بدل شد.
استان‌های کردنشین کمربندی پیوسته و کوهستانی در غرب ایران می‌سازند و با کردستان عراق و ترکیه هم‌مرزند.
ظرفیت سازمانی و میدانی

احزاب کردی (KDPI، PJAK، کومله) ویژگی‌های زیر را دارند:

سکولار مسلح هماهنگ

دارای پایگاه اجتماعی واقعی در داخل ایران

جمعیت کردها بیش از ۱۰ میلیون نفر است.
جغرافیا و تجربهٔ طولانی مقاومت، آن‌ها را به بازیگری تعیین‌کننده در هر گذار آینده بدل می‌کند.

مقایسه با دیگر نیروهای اپوزیسیون
چهره‌های تبعیدی مانند رضا پهلوی و گروه‌هایی چون مجاهدین خلق نفوذ معناداری در داخل کشور ندارند.
اعتبار مجاهدین خلق به‌سبب همکاری با صدام حسین آسیب جدی دیه است.

رهبری نمادین جایگزین قدرت سیاسی ریشه‌دار در سرزمین نمی‌شود.
تضعیف موقعیت منطقه‌ای ایران
ایران با شکست‌های جدی روبه‌رو شده است:
آسیب به زیرساخت‌های نظامی در حملات آمریکا–اسرائیل
از دست دادن اهرم‌ها در سوریه پس از سقوط اسد

تضعیف حزب‌الله، حماس و حوثی‌ها
تحریم‌های شدید آمریکا بحران اقتصادی را تشدید کرده است.
تنها عراق تا حدی در مدار نفوذ ایران مانده که آن هم شکننده است.
رقابت‌های امپراتوری در منطقه

مقاله شباهت‌هایی میان جاه‌طلبی‌های امپراتورانهٔ ایران و ترکیه ترسیم می‌کند.
ترکیه نفوذ نظامی–سیاسی خود را در سوریه، لیبی، سودان و سومالی گسترش داده است.
کردها دلیلی برای سوگواری بر فروپاشی نظم موجود نمی‌بینند.

هشدار دربارهٔ اتحادهای خارجی
آمریکا بارها به کردها خیانت کرده (عراق دههٔ ۱۹۷۰، سوریه امروز).
کردهای سوریه به شبه‌نظامیان جهادیِ مورد حمایت ترکیه واگذار شده‌اند.

حمایت‌های لفظی آمریکا غالباً نمادین است نه تضمین‌شده.
موضع روشن دربارهٔ خودگردانی کردها (نکتهٔ کلیدی)
نویسنده صراحتاً از خودگردانی/خودمختاری کردی در قالب یک منطقهٔ فدرال در ایران حمایت می‌کند؛ نه استقلال.
تأکید می‌کند کردها باید بر فدرالیسم با تضمین‌های الزام‌آور و اجرایی پافشاری کنند.

خودگردانی به‌مثابه:
ضرورت دفاعی در برابر بازتولید اقتدارگرایی
سپری برای جلوگیری از سرکوب دوباره و تجزیهٔ خشونت‌بار
جایگزینی ساختاری برای وعده‌های نمادین
بر حمایت‌های حقوقی و قانون اساسیِ الزام‌آور تأکید می‌شود.
نقد سیاست جانشینی
هشدار نسبت به معرفی شتاب‌زدهٔ یک جانشین واحد (مانند رضا پهلوی).
چنین رویکردی می‌تواند به تداوم تمرکز قدرت و ملی‌گرایی فارس‌محور بینجامد.
تغییر چهره بدون تغییر ساختار، تداوم رژیم است نه تحول.
هشدار سیاستی به واشنگتن
شرط‌بندی بر «ثبات متمرکز» به اندازهٔ شرط‌بندی بر «تجزیه» پرریسک است.
ایران امپراتوری‌ای متنوع قومی–زبانی است، نه دولت–ملت همگون.
سیاست آمریکا باید برای عدم قطعیت طراحی شود، نه ثباتِ مفروض.
مشورت گسترده با همهٔ اقوام ایران و همسایگان منطقه‌ای ضروری است.

جمع‌بندی
هر بدیل واقعی برای جمهوری اسلامی ناگزیر از گذر از کردستان است.
بدون فدرالیسم و اندیشهٔ راهبردی نو، خطر «فروپاشی بدون نوسازی» بالاست.
تغییر رهبری کافی نیست؛ ساختار از چهره مهم‌تر است.https://www.haaretz.com/opinion/2026-01-22/ty-article-opinion/.premium/downfall-of-the-ayatollahs-how-irans-kurds-are-crucial-to-taking-down-the-regime/0000019b-e4d6-d4bd-a3db-fff6dc840000
👍1
آمیت سگال، روزنامه‌نگار اسرائیلی نزدیک به نتانیاهو - تحلیلگر شبکه 12 اسراییل

با خبر خوب شروع کنیم یا خبر بد؟ در حالی که بار دیگر ابرهای جنگ بر فراز تهران گرد می‌آیند، مقام‌های ارشد منطقه این هفته شانس بقای رژیم ایران را «بسیار بالا» ارزیابی کردند. به گفته آنان، اگر مداخله نظامی واقعی و جدی در کار نباشد—و این را با خونسردی، پا روی پا انداخته، توضیح می‌دادند—خامنه‌ای می‌تواند تا ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹، روز تحلیف چهل‌وهشتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده، همچنان بر جمهوری اسلامی حکومت کند. سرنگون کردن رژیمی که حاضر است در صورت لزوم حتی سیصد هزار نفر از مردم خودش را بکشد، به‌غایت دشوار است.

حتی اگر رژیم سقوط کند نیز دلیلی برای امید بستن به ایرانی سکولار و لیبرال وجود ندارد. در ارزیابی آنان، نظامی که جایگزین خواهد شد نسخه‌ای ایرانی از پاکستان است: سیستمی متمرکز، مسلمان، خصمانه و به‌دور از دموکراسی؛ محصول یک کودتای درونی در سپاه پاسداران، نه نتیجه خیزشی مردمی از پایین—خیزشی که فعالانش در خیابان‌ها به‌طور گسترده سرکوب و درو شدند. از همین رو، در منطقه شور و شوق چندانی برای حمله آمریکا دیده نمی‌شود؛ چرا که به‌زعم آنان، اگر قرار نیست نتیجه خوبی به بار آورد، دلیلی برای آن وجود ندارد.

و حالا خبر خوب: حتی اگر رژیم سقوط نکند، آنان معتقدند تهدید ایران آن‌گونه که می‌شناختیم دیگر وجود ندارد. دورانی که ایران می‌توانست آرام و بی‌دخالت، ارتشی قدرتمند از نیروهای نیابتی را در سراسر خاورمیانه پرورش دهد و هم‌زمان گام‌به‌گام به سوی بمب هسته‌ای پیش برود، به پایان رسیده است. ایران «آن ایرانِ سابق» است و بهتر آن است که تمرکز بر نابودی حوثی‌ها و بقایای حزب‌الله—آخرین بازوهای باقی‌مانده—گذاشته شود. خاورمیانه عملاً «فردای ایران» را درونی کرده و اکنون دغدغه‌های کاملاً متفاوتی آن را به خود مشغول کرده است.

در صدر این فهرست: ترکیه. ظرف ده سال—شاید حتی زودتر—خواهد کوشید کنترل خاورمیانه را به دست گیرد. آن‌ها نیز نیروهای نیابتی خواهند داشت و خواهند کوشید اسرائیل را در محاصره بگیرند و زندگی را برایش دشوار کنند. مقام‌های ارشد منطقه چندان نگران پیوستن ترکیه و قطر به «شورای اجرایی» غزه نیستند و آن را عمدتاً نمادین می‌دانند. به نظر آنان، قطر نیز پس از سال‌ها رابطه‌ای پرتنش با ترور و تحریک، در مسیر چرخشی آهسته به سمت درست قرار گرفته است. اما اگر اردن—کشوری که همین حالا اکثریت جمعیتش فلسطینی است—به حوزه نفوذ ترکیه بیفتد چه؟ اگر مصر سقوط کند چه؟ یا لبنان؟ همچنین باید به روندهای نگران‌کننده در سوریه و تبدیل عملی آن به دولتِ دست‌نشانده و مرگبارِ اردوغان توجه داشت. هنوز دیر نشده است که پیش از آن‌که اخوان‌المسلمین و حامیانشان سراسر منطقه را فرا بگیرند، دست به اقدام زده شود.

https://www.amitsegal.net/01-22-26/
👍1
https://foreignpolicy.com/2026/01/23/iran-israel-netanyahu-war-detente-nuclear-program-missiles/
آرامش میان ایران و اسرائیل دوام نخواهد آورد
دور بعدی درگیری می‌تواند بزرگ‌تر و خشن‌تر از جنگ ۱۲روزه سال گذشته باشد.

نوشتهٔ رافائل اس. کوهن، مدیر برنامهٔ راهبرد و دکترین در پروژهٔ نیروی هوایی اندیشکدهٔ رَند (RAND).

خلاصهٔ مقاله

سیاست دیرپای نتانیاهو دربارهٔ ایران

سیاست خارجی بنیامین نتانیاهو همواره با رویکردی سخت‌گیرانه علیه ایران—به‌ویژه برنامهٔ هسته‌ای آن—تعریف شده است.

اسرائیل رژیمی را که آشکارا خواستار نابودی اسرائیل است و از نیروهای نیابتی مسلح حمایت می‌کند، تهدیدی وجودی می‌داند.

این رقابت از سال‌ها «جنگ سایه» به درگیری‌های مستقیم کشیده شد، از جمله جنگ محدود ۱۲روزه در ماه ژوئن.

وقفه‌ای تاکتیکی و غیرمنتظره

هم‌زمان با ناآرامی‌های گسترده در ایران، نتانیاهو به‌طور غیرمنتظره‌ای از تشدید تنش عقب نشست.

گزارش‌ها حاکی است اسرائیل با ایران به تفاهم عدم حملهٔ متقابل رسید و همراه با کشورهای خلیج فارس، دونالد ترامپ را از بمباران ایران منصرف کرد.

این وقفه تاکتیکی است، نه نشانهٔ تغییر راهبردی.

دلایل عقب‌نشینی موقت اسرائیل

جنگ ژوئن محدودیت‌های عملیاتی را آشکار کرد:

حملات موشکی ایران موجب تلفات غیرنظامی، هزاران زخمی و خسارت‌های سنگین شد.

ذخایر رهگیرهای اسرائیل—به‌ویژه سامانهٔ «پیکان»—رو به کاهش گذاشت.

حضور و توان نظامی آمریکا در منطقه نسبت به گذشته کمتر شده است.

اسرائیل با تهدیدهای فوری دیگری نیز روبه‌روست، به‌خصوص حزب‌الله که با وجود تلفات، هنوز ده‌ها هزار نیرو دارد و همچنان از حمایت مالی ایران برخوردار است.

تردید نسبت به فروپاشی رژیم ایران

رهبران اسرائیل تردید داشتند که حملات هوایی به‌تنهایی بتواند حتی در بحبوحهٔ اعتراضات، رژیم ایران را سرنگون کند.

با توجه به اولویت‌های رقیب و بازدهی محدود، اسرائیل موقتاً تمرکز خود را به حوزه‌های دیگر معطوف کرد.

چرا این وقفه احتمالاً پایان می‌یابد

اسرائیل در حال بازسازی و ارتقای پدافند خود است؛ تولید رهگیرها را تسریع کرده و سامانهٔ پیکان-۴ را آزمایش کرده است.

روند خلع سلاح حزب‌الله در لبنان ناکافی تلقی می‌شود و اسرائیل را در برابر تصمیمی دشوار قرار می‌دهد.

پس از تثبیت جبههٔ شمالی، تمرکز اسرائیل ناگزیر به ایران بازمی‌گردد.

تداوم و تحول تهدید ایران

با وجود عقب‌ماندگی‌ها، ایران از جاه‌طلبی‌های هسته‌ای دست نکشیده است.

گزارش‌ها حاکی از آن است که خامنه‌ای به‌طور محرمانه با توسعهٔ کلاهک‌های هسته‌ای کوچک‌شده موافقت کرده است.

اگرچه سایت‌های اصلی آسیب دیده‌اند، ایران به سمت تأسیسات عمیق‌تر و پنهان‌تر (مانند «کوه کلنگ») حرکت می‌کند.

هم‌زمان، توانمندی‌های موشکی، شیمیایی، بیولوژیک و فضایی ایران در حال تقویت است؛ احتمالاً با حمایت روسیه و چین.

ذهنیت راهبردی اسرائیل

توان و تمایل ایران به حملهٔ مستقیم، سطح تهدید را افزایش داده است.

در راهبرد امنیتی پس از ۷ اکتبر، پیش‌دستی (Preemption) بر بازدارندگی ترجیح داده می‌شود.

اسرائیل بعید است بازسازی توان نظامی ایران را بی‌پاسخ بگذارد.

سیاست داخلی و زمان‌بندی

سال ۲۰۲۶ سال انتخابات در اسرائیل است و نتانیاهو بقای سیاسی خود را به تضمین امنیت—به‌ویژه در برابر ایران—گره زده است.

حتی دولت‌های جایگزین نیز احتمالاً سیاستی نرم‌تر در قبال ایران نخواهند داشت.

رهبران اسرائیل آشکارا از احتمال حملهٔ پیش‌دستانهٔ دیگر سخن گفته‌اند.

چرا جنگ بعدی می‌تواند بزرگ‌تر باشد

تضعیف پدافند هوایی ایران پنجره‌ای عملیاتی برای اسرائیل ایجاد کرده است.

پراکندگی و پنهان‌سازی برنامه‌های تسلیحاتی ایران، دامنهٔ اهداف را گسترش می‌دهد.

هدف‌گیری تأسیسات بسیار عمیق احتمالاً به کمک آمریکا نیاز دارد و خطر گسترش درگیری را بالا می‌برد.

ایران ممکن است برای جلوگیری از شکستی سریع و تحقیرآمیز، به طولانی شدن جنگ تمایل داشته باشد.

عدم قطعیت، اما چشم‌اندازی نگران‌کننده

ناآرامی‌های داخلی ایران، خستگی جنگی اسرائیل، تصمیم‌های آمریکا و منافع چین می‌توانند معادلات را تغییر دهند.

با این حال، نشانه‌ها حاکی است آرامش میان ایران و اسرائیل پایدار نخواهد بود.

با فروپاشی این وقفه، دور بعدی درگیری احتمالاً گسترده‌تر، طولانی‌تر و مخرب‌تر خواهد بود.
👍2
امید، سیاستی برای ایران نیست
نوشته‌ی رابرت فورد، سفیر ایالات متحده در سوریه (۲۰۱۱-۲۰۱۴)

رابرت فورد که به عنوان سفیر ایالات متحده در سوریه خدمت کرده است، تحلیلی جامع از پیامدهای مداخله‌ی ایالات متحده در ایران ارائه می‌دهد. او در این مقاله بر اهمیت یادآوری تاریخ و بررسی دقیق اهداف و خطرات مداخله‌های نظامی تأکید می‌کند.

---

فورد می‌گوید که خواسته‌های مکرر برای مداخله‌ی ایالات متحده در ایران، نشان‌دهنده‌ی پیروزی امید بر تاریخ است. با گزارش‌هایی مبنی بر اینکه دولت ترامپ به بررسی حمله به رژیم ایران می‌پردازد، این زمان مناسبی است که از خود بپرسیم اهداف چنین مداخله‌ای چه خواهد بود و آیا این اهداف قابل تحقق هستند یا خیر.

#### زمینه تاریخی مداخلات ایالات متحده

1. عراق:
- پیش از حمله‌ی ۲۰۰۳، تلاش‌های ایالات متحده برای متحد کردن اپوزیسیون عراقی به دلیل اختلافات داخلی و نفوذ شخصیت‌های غیرقابل اعتماد، مانند احمد چلبی، تضعیف شد.
- پس از سقوط صدام حسین، دیپلمات‌های آمریکایی مانند فورد به عراقی‌ها توصیه کردند که گذشته را فراموش کنند، اما این درخواست‌ها به نظر آن‌ها ساده‌لوحانه بود. این اختلافات منجر به ناکامی در ایجاد یک دولت ملی کارآمد شد.

2. سوریه:
- ایالات متحده به اپوزیسیون سوریه توجه کرد، اما این اپوزیسیون هرگز نتوانست یک دیدگاه ملی مشترک ایجاد کند. فورد به درگیری‌های داخلی بین اعضای اپوزیسیون اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی بی‌نظمی و عدم توافق در بین آن‌ها بود.
- جنگ داخلی سوریه به گسترش میلیشیاها و بی‌اعتباری اپوزیسیون تحت حمایت غرب منجر شد.

3. لیبی:
- پس از برکناری معمر قذافی، دولت جدید تحت حمایت غرب نتوانست کنترل گروه‌های میلیشیا را به دست گیرد و این وضعیت به جنگ داخلی بین قبیله‌ها و مناطق جغرافیایی منجر شد.

#### زمینه ایرانی

فورد تأکید می‌کند که ایران با تاریخ و فرهنگ غنی خود منحصر به فرد است و هیچ تحلیلگری نتوانسته است توضیح دهد که چرا ایران از مشکلات مشابه کشورهای همسایه خود فرار خواهد کرد. او به این نکته اشاره می‌کند که ایالات متحده باید ارزیابی دقیقی از وضعیت و آینده‌ی ایران داشته باشد و به‌جای امید، به دنبال درک واقعیت‌ها باشد.

- اپوزیسیون ایرانی:
- فورد به وضوح تأکید می‌کند که تنها ایرانیان می‌توانند یک اپوزیسیون ملی واقعی را توسعه دهند. او به سوابق ناموفق اپوزیسیون‌های سیاسی در کشورهای دیگر اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نیاز به زمان زیادی دارد تا ایرانیان بتوانند یک اپوزیسیون با یک برنامه و سازمان ملی ایجاد کنند.
- او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که مداخله‌ی ایالات متحده در گذشته، مانند حمایت از کودتای ۱۹۵۳، آسیب‌های زیادی به تصویر ایالات متحده در ایران زده است و نباید دوباره این اشتباه را تکرار کند.

#### خطرات مداخله‌ی ایالات متحده

فورد هشدار می‌دهد که مداخله‌ی شتابزده می‌تواند ایران را بیشتر بی‌ثبات کند و به جنگ داخلی منجر شود. او به درس‌های تاریخی از مداخلات گذشته اشاره می‌کند و بر لزوم ارزیابی دقیق از انگیزه‌ها و توانایی‌های ایالات متحده تأکید می‌کند.

- چالش‌های موجود:
- در ایران، گزارش‌ها از درگیری‌های گروه‌های کردی با نیروهای دولتی و حملات بلوچ‌ها به نیروهای دولتی در شرق حکایت دارد. این وضعیت می‌تواند به گسترش عناصر اپوزیسیون مسلح و از دست رفتن کنترل دولت بر برخی مناطق منجر شود، همان‌طور که در لیبی، سوریه و افغانستان مشاهده شد.
- هیچ تحلیل‌گری نتوانسته است توضیح دهد که یک ایران درگیر در جنگ داخلی چگونه بر منافع ایالات متحده تأثیر خواهد گذاشت. هیچ‌یک از سیاست‌گذاران دولت جورج بوش به این نکته پی نبردند که جنگی که صدام را سرنگون کرد، به ایران این امکان را داد که به قدرتی نفوذی در بغداد تبدیل شود.

فورد در نهایت تأکید می‌کند که قبل از اینکه واشنگتن بخواهد به سرعت رژیم اسلامی جمهوری اسلامی را سرنگون کند، باید به بررسی عواقب یک جنگ داخلی طولانی‌مدت در ایران بپردازد. او بر این باور است که مداخله‌ی عاطفی و شتابزده می‌تواند اوضاع را حتی بدتر کند و این یک فاجعه خواهد بود.

https://foreignpolicy.com/2026/01/20/trump-iran-syria-iraq-libya-venezuela-intervention/
👍3
1/2

https://www.bloomberg.com/opinion/articles/2026-01-23/iran-is-bleeding-while-trump-debates-greenland

نوشته: جیمز استاوریدیس
جیمز استاوریدیس، دریاسالار بازنشسته نیروی دریایی ایالات متحده، فرمانده عالی سابق نیروهای متحد ناتو، و نایب‌رئیس هیئت‌مدیره شرکت کارلایل است.

در حالی که جهان بر آینده گرینلند متمرکز است، دولت ترامپ عملاً از تحولات ایران فاصله گرفته است. پس از بزرگ‌ترین اعتراضات در این کشور از زمان انقلاب ۱۹۷۹، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به رژیم دینی هشدار داد که ادامه کشتار معترضان با واکنش ایالات متحده روبه‌رو خواهد شد. او بعدتر ظاهراً تضمین‌هایی را پذیرفت مبنی بر اینکه اعدام‌ها متوقف شده‌اند—ادعاهایی که بسیاری از ناظران نسبت به آن‌ها تردید دارند. سازمان‌های معتبر حقوق بشری بر این باورند که در هفته‌های اخیر هزاران نفر، شاید بین ۵ تا ۱۰ هزار معترض، کشته شده‌اند.
در همین حال، بنا بر گزارش‌ها، یک گروه ضربت ناو هواپیمابر آمریکا که محور آن ناو عظیم هسته‌ای «یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن» با بال هوایی نزدیک به ۸۰ هواپیمای رزمی است، از دریای چین جنوبی به سوی دریای عرب شمالی در حرکت است. اگر آیت‌الله‌ها—چنان‌که محتمل است—به کشتار گسترده و بی‌تمایز معترضان بازگردند، چه گزینه‌هایی پیش روی رئیس‌جمهور قرار دارد؟
بیایید از خود ناو هواپیمابر شروع کنیم. من بیش از دو دهه پیش، در آغاز «جنگ جهانی علیه تروریسم»، فرماندهی یک گروه ضربت ناو هواپیمابر را در همان آب‌ها بر عهده داشتم. آن زمان تازه به درجه دریاسالاری یک‌ستاره ارتقا یافته بودم و طی یک مأموریت شش‌ماهه، حملاتی را علیه عراق، افغانستان و اهداف تروریستی در شاخ آفریقا انجام دادیم. حتی یک گروه ضربت ناو هواپیمابر هم توان رزمی قابل توجهی دارد—چنان‌که ونزوئلایی‌ها اخیراً دریافتند. و مهم‌تر از همه، برخلاف نیروهای مستقر در خشکی، هیچ «کشور میزبان»ی حق وتو بر شش جریب خاک حاکمیتی ایالات متحده که ناوهای عظیم ما نمایندگی می‌کنند، ندارد.
اگر رئیس‌جمهور تصمیم بگیرد از توان رزمی مستقیم از عرشه ناو استفاده کند، می‌تواند با بهره‌گیری از بمب‌ها و جنگ الکترونیک، حملات دقیقی علیه پدافند هوایی ایران انجام دهد. جنگنده‌های اف/ای-۱۸ هورنت مستقر بر ناو همچنین می‌توانند اهداف با ارزش بالای رهبری (از جمله ملاها)، تأسیسات فرماندهی و کنترل سپاه پاسداران و ارتش متعارف، زنجیره‌های تدارکاتی نیروهای نظامی و پلیس—از جمله «پلیس اخلاق» با نامی کنایه‌آمیز—یا عناصر حیاتی زیرساخت انرژی جمهوری اسلامی مانند تأسیسات دریایی، پالایشگاه‌ها و بنادر را هدف قرار دهند.
در کنار ناو و بال هوایی قدرتمند آن، ناوهای سطحی نیروی دریایی آمریکا—عمدتاً رزم‌ناوها و ناوشکن‌ها—قرار خواهند داشت که به موشک‌های کروز دوربرد تاماهاوک برای حمله به اهداف زمینی مجهزند. این موشک‌ها با برد ۱۵۰۰ مایل، بسیار دقیق‌اند و می‌توانند علیه همان اهداف به کار روند. احتمالاً پیش از به‌کارگیری هواپیماهای سرنشین‌دار شلیک می‌شوند تا پدافند هوایی ایران را درهم بشکنند.
این حملات تقریباً قطعاً در هماهنگی با عملیات نیروی هوایی آمریکا از پایگاه‌های ما در منطقه انجام خواهد شد. بنا بر گزارش‌ها، دست‌کم یک اسکادران جنگنده اف-۱۵ «استرایک ایگل» به اردن رسیده است و پشتیبانی‌های بیشتر—هواپیماهای سوخت‌رسان هوایی و ترابری—می‌توانند به پایگاه پشتیبانی لجستیکی دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند اعزام شوند. حملات هوایی از پایگاه العُدید در دوحه قطر نیز محتمل است، هرچند برخی دولت‌های عربی خلیج فارس ممکن است تمایلی به اجازه دادن برای آغاز حملات از خاک خود نداشته باشند.
علاوه بر نیروهای آمریکا، ما در منطقه دارایی‌ای داریم که در کارائیب علیه ونزوئلا وجود ندارد: اسرائیل. اسرائیل بزرگ‌ترین و به‌خوبی دفاع‌شده‌ترین مجموعه فرودگاه‌ها را در منطقه در اختیار دارد. نیروهای دفاعی اسرائیل احتمالاً در هر مأموریت بزرگی مشارکت خواهند کرد، به‌ویژه مأموریتی که هدف آن قطع سر رژیم و حذف رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، باشد. ایالات متحده و اسرائیل، در قالب یک نیروی مشترک یکپارچه، مجموعه عظیمی از گزینه‌های رزمی مستقیم برای به‌کارگیری علیه ایران در اختیار دارند.
گزینه‌های غیررزمی (غیرکینتیک) نیز وجود دارد که دولت ترامپ می‌تواند انتخاب کند. در صدر این فهرست، عملیات تهاجمی سایبری قرار دارد—باز هم احتمالاً در هماهنگی با جنگجویان سایبری اسرائیل. اهداف می‌تواند شامل بخش انرژی ایران، زنجیره‌های تأمین مصرف‌کنندگان، گره‌های فرماندهی و کنترل نظامی، تأسیسات پلیس و سپاه پاسداران، سامانه‌های تلفنی و زیرساخت‌های تولید نظامی—به‌ویژه مراکز تولید پهپاد و موشک‌های بالستیک—باشد.
عملیات اطلاعاتی نیز احتمالاً بخشی از این تلاش‌های سایبری خواهد بود.
@irananalyses
2/2

این می‌تواند شامل به‌دست گرفتن کنترل زیرساخت اینترنت ایران باشد—مسدود کردن استفاده رژیم و در عین حال امکان‌دادن به مخالفان برای هماهنگی بهتر و افشای جنایاتی که تقریباً قطعاً در حال وقوع است. چنین اقداماتی از معترضان حمایت کرده و به کارزار روانی آنان برای بسیج جامعه و تضعیف بیشتر حکومت فاسد و فرسوده‌ای که ایران را رهبری می‌کند، کمک خواهد کرد.
در حالی که آمریکا و بیشتر متحدان اروپایی‌اش به‌طور قابل فهمی درگیر هیاهوی پیرامون احتمال اقدام آمریکا درباره گرینلند هستند، بازی راهبردی بسیار بزرگ‌تری در خاورمیانه در جریان است. ترامپ مجموعه‌ای جامع از گزینه‌ها برای یاری رساندن به معترضان شجاع ایران در اختیار دارد. اقدام در حال حاضر ممکن است بهترین فرصت در چند دهه اخیر برای ایجاد تغییر رژیم از درون در ایران باشد. پرسش این است که آیا اپوزیسیون شجاع می‌تواند بار دیگر توجه متزلزل واشنگتن را به خود جلب کند یا نه. امیدواریم که چنین شود.

@irananalyses