مقاله «پایان بازی ترامپ، تسلیم است» نوشتهٔ Robert Kagan در نشریه The Atlantic منتشر شده است. رابرت کاگان از شناختهشدهترین نظریهپردازان نومحافظهکار آمریکا، پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز و تحلیلگر سیاست خارجی است. او از مدافعان اصلی «بینالمللگرایی لیبرال» و نقش رهبری آمریکا در جهان به شمار میرود.
در این مقاله، کاگان استدلال میکند که دولت ترامپ عملاً در جنگ با ایران شکست خورده و اکنون تلاش میکند بدون آنکه افکار عمومی آمریکا متوجه ابعاد این شکست شوند، از بحران خارج شود. به باور او، طرح ترامپ برای امضای «نامه نیت» با ایران و آغاز یک آتشبس ۳۰ روزه، نه یک پیروزی دیپلماتیک بلکه شکلی از عقبنشینی و تسلیم است.
کاگان توضیح میدهد که نقطه تغییر مسیر جنگ زمانی بود که اسرائیل به میدان گازی پارس حمله کرد و ایران نیز در پاسخ، تأسیسات اصلی گاز قطر را هدف قرار داد. پس از آن، ترامپ خواستار توقف حملات به زیرساختهای انرژی شد و عملاً روند پایان جنگ آغاز شد. نویسنده میگوید رهبران جمهوری اسلامی از همان زمان به این جمعبندی رسیدند که ترامپ تمایلی به ادامه یک جنگ گسترده ندارد و تهدیدهای بعدی او بیشتر بلوف سیاسی بوده است. به همین دلیل، تهران بدون دادن امتیاز اساسی وارد مذاکرات شد.
به گفته کاگان، ایران اکنون از موضع قدرت مذاکره میکند و خواستههایی مانند دریافت غرامت جنگی، حفظ کامل غنیسازی اورانیوم، کنترل رسمی تنگه هرمز و پایان تحریمها را مطرح کرده است؛ خواستههایی که بیشتر به شروط یک کشور پیروز شباهت دارد تا طرفی که تحت فشار نظامی قرار گرفته باشد.
نویسنده سپس بر پیامد راهبردی مهمتری تمرکز میکند: تبدیل شدن ایران به بازیگر اصلی کنترل انرژی در خلیج فارس. او با استناد به گزارش «مؤسسه مطالعه جنگ» توضیح میدهد که تهران در دوران آتشبس در حال «عادیسازی» کنترل خود بر تنگه هرمز است؛ یعنی کشورها را وادار میکند برای عبور نفتکشها و کشتیهای تجاری با ایران توافقهای ترانزیتی امضا کنند و هزینه بپردازند. به گفته او، ایران به چین و روسیه امتیاز ویژه میدهد و حتی ممکن است دسترسی کشورهای دشمن را محدود کند.
کاگان معتقد است اگر آمریکا از رویارویی عقبنشینی کند، بسیاری از کشورها ــ حتی متحدان سنتی واشنگتن ــ برای حفظ دسترسی به انرژی و جلوگیری از بحران اقتصادی، به سمت سازش با تهران خواهند رفت. در چنین شرایطی، تحریمهای بینالمللی علیه ایران بهتدریج فرو میپاشد و ایران از کشوری منزوی به یکی از مراکز تعیینکننده اقتصاد انرژی جهان تبدیل میشود.
بخش مهم مقاله به اسرائیل اختصاص دارد. کاگان هشدار میدهد که اسرائیل ممکن است بزرگترین بازنده این جنگ باشد. از نگاه او، ایرانِ قویتر و ثروتمندتر میتواند دوباره به حماس و حزبالله جان تازه بدهد و نفوذ منطقهای خود را گسترش دهد. همچنین توافقهای ابراهیم ممکن است فروبپاشد، زیرا کشورهای عرب خلیج فارس برای حفظ اقتصاد خود ناچار خواهند شد با تهران کنار بیایند.
او مینویسد بنیامین نتانیاهو پس از تماس ترامپ «وحشتزده» بود، زیرا درک میکند که آمریکا ممکن است عملاً از نقش سنتی خود بهعنوان ضامن توازن قدرت در خاورمیانه عقبنشینی کند. به باور کاگان، در چنین شرایطی اسرائیل بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود منزوی خواهد شد و حتی در داخل آمریکا نیز حمایت سنتی دوحزبی از اسرائیل تضعیف میشود.
در پایان، کاگان این پرسش را مطرح میکند که آیا اسرائیل حاضر خواهد شد بدون واکنش، نظم جدید منطقه را بپذیرد؟ او مینویسد این «عامل غیرقابل پیشبینی» میتواند تمام امید بازارهای جهانی برای ثبات دوباره در خلیج فارس را برهم بزند. به گفته او، ایرانی قدرتمندتر به معنای احیای دوباره حماس و حزبالله و پایان تدریجی توافقهای ابراهیم خواهد بود. ترامپ میگوید نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام میدهد»، اما کاگان میپرسد آیا اسرائیل واقعاً خواهد پذیرفت که ایران جای آمریکا را بهعنوان قدرت تعیینکننده منطقه بگیرد؟
او نهایتاً نتیجه میگیرد که محتملترین آینده خلیج فارس، ورود به دورهای از بیثباتی مزمن، ناامنی دریایی و اختلال مکرر در تجارت جهانی است. به تعبیر او، وقتی یک قدرت هژمون از جایگاه خود عقبنشینی میکند، نتیجه معمولاً خلأ قدرت و آشفتگی منطقهای خواهد بود
https://www.theatlantic.com/international/2026/05/trump-surrender-iran-endgame/687252/
در این مقاله، کاگان استدلال میکند که دولت ترامپ عملاً در جنگ با ایران شکست خورده و اکنون تلاش میکند بدون آنکه افکار عمومی آمریکا متوجه ابعاد این شکست شوند، از بحران خارج شود. به باور او، طرح ترامپ برای امضای «نامه نیت» با ایران و آغاز یک آتشبس ۳۰ روزه، نه یک پیروزی دیپلماتیک بلکه شکلی از عقبنشینی و تسلیم است.
کاگان توضیح میدهد که نقطه تغییر مسیر جنگ زمانی بود که اسرائیل به میدان گازی پارس حمله کرد و ایران نیز در پاسخ، تأسیسات اصلی گاز قطر را هدف قرار داد. پس از آن، ترامپ خواستار توقف حملات به زیرساختهای انرژی شد و عملاً روند پایان جنگ آغاز شد. نویسنده میگوید رهبران جمهوری اسلامی از همان زمان به این جمعبندی رسیدند که ترامپ تمایلی به ادامه یک جنگ گسترده ندارد و تهدیدهای بعدی او بیشتر بلوف سیاسی بوده است. به همین دلیل، تهران بدون دادن امتیاز اساسی وارد مذاکرات شد.
به گفته کاگان، ایران اکنون از موضع قدرت مذاکره میکند و خواستههایی مانند دریافت غرامت جنگی، حفظ کامل غنیسازی اورانیوم، کنترل رسمی تنگه هرمز و پایان تحریمها را مطرح کرده است؛ خواستههایی که بیشتر به شروط یک کشور پیروز شباهت دارد تا طرفی که تحت فشار نظامی قرار گرفته باشد.
نویسنده سپس بر پیامد راهبردی مهمتری تمرکز میکند: تبدیل شدن ایران به بازیگر اصلی کنترل انرژی در خلیج فارس. او با استناد به گزارش «مؤسسه مطالعه جنگ» توضیح میدهد که تهران در دوران آتشبس در حال «عادیسازی» کنترل خود بر تنگه هرمز است؛ یعنی کشورها را وادار میکند برای عبور نفتکشها و کشتیهای تجاری با ایران توافقهای ترانزیتی امضا کنند و هزینه بپردازند. به گفته او، ایران به چین و روسیه امتیاز ویژه میدهد و حتی ممکن است دسترسی کشورهای دشمن را محدود کند.
کاگان معتقد است اگر آمریکا از رویارویی عقبنشینی کند، بسیاری از کشورها ــ حتی متحدان سنتی واشنگتن ــ برای حفظ دسترسی به انرژی و جلوگیری از بحران اقتصادی، به سمت سازش با تهران خواهند رفت. در چنین شرایطی، تحریمهای بینالمللی علیه ایران بهتدریج فرو میپاشد و ایران از کشوری منزوی به یکی از مراکز تعیینکننده اقتصاد انرژی جهان تبدیل میشود.
بخش مهم مقاله به اسرائیل اختصاص دارد. کاگان هشدار میدهد که اسرائیل ممکن است بزرگترین بازنده این جنگ باشد. از نگاه او، ایرانِ قویتر و ثروتمندتر میتواند دوباره به حماس و حزبالله جان تازه بدهد و نفوذ منطقهای خود را گسترش دهد. همچنین توافقهای ابراهیم ممکن است فروبپاشد، زیرا کشورهای عرب خلیج فارس برای حفظ اقتصاد خود ناچار خواهند شد با تهران کنار بیایند.
او مینویسد بنیامین نتانیاهو پس از تماس ترامپ «وحشتزده» بود، زیرا درک میکند که آمریکا ممکن است عملاً از نقش سنتی خود بهعنوان ضامن توازن قدرت در خاورمیانه عقبنشینی کند. به باور کاگان، در چنین شرایطی اسرائیل بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود منزوی خواهد شد و حتی در داخل آمریکا نیز حمایت سنتی دوحزبی از اسرائیل تضعیف میشود.
در پایان، کاگان این پرسش را مطرح میکند که آیا اسرائیل حاضر خواهد شد بدون واکنش، نظم جدید منطقه را بپذیرد؟ او مینویسد این «عامل غیرقابل پیشبینی» میتواند تمام امید بازارهای جهانی برای ثبات دوباره در خلیج فارس را برهم بزند. به گفته او، ایرانی قدرتمندتر به معنای احیای دوباره حماس و حزبالله و پایان تدریجی توافقهای ابراهیم خواهد بود. ترامپ میگوید نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام میدهد»، اما کاگان میپرسد آیا اسرائیل واقعاً خواهد پذیرفت که ایران جای آمریکا را بهعنوان قدرت تعیینکننده منطقه بگیرد؟
او نهایتاً نتیجه میگیرد که محتملترین آینده خلیج فارس، ورود به دورهای از بیثباتی مزمن، ناامنی دریایی و اختلال مکرر در تجارت جهانی است. به تعبیر او، وقتی یک قدرت هژمون از جایگاه خود عقبنشینی میکند، نتیجه معمولاً خلأ قدرت و آشفتگی منطقهای خواهد بود
https://www.theatlantic.com/international/2026/05/trump-surrender-iran-endgame/687252/
The Atlantic
Trump’s Endgame Is Surrender
He seems to hope to slip away without Americans noticing the magnitude of this defeat.
مقاله «هرمز هشداری برای هند-پاسیفیک است؛ نبرد آینده بر سر آبراههای آسیا» نوشته Lynn Kuok در مجله Foreign Affairs استدلال میکند که بحران تنگه هرمز فقط یک بحران خاورمیانهای نیست، بلکه نشانهای از آغاز دورهای جدید در رقابت ژئوپلیتیک جهانی بر سر کنترل آبراهها و گلوگاههای دریایی است. نویسنده معتقد است جنگ اخیر ایران و آمریکا نشان داد که حتی قدرتهای ضعیفتر نیز اکنون میتوانند با استفاده از فناوریهای ارزانقیمت مانند پهپادها، موشکهای ضدکشتی، مینهای دریایی و سامانههای نظارتی ساحلی، مسیرهای حیاتی تجارت جهانی را مختل کنند و هزینههای عظیمی بر اقتصاد جهان تحمیل نمایند.
به گفته مقاله، ایران با تهدید و حمله به کشتیها در تنگه هرمز، عملاً صادرات انرژی خلیج فارس را مختل کرد و باعث جهش قیمت نفت و بیثباتی بازارهای جهانی شد. اما اهمیت واقعی ماجرا در این است که برای نخستین بار، هم ایران و هم آمریکا آمادگی خود را برای استفاده سیاسی و نظامی از یک آبراه بینالمللی نشان دادند؛ اقدامی که به باور نویسنده، میتواند الگویی برای بحرانهای مشابه در شرق آسیا و هند-پاسیفیک شود.
نویسنده توضیح میدهد که در گذشته نیز ایران در «جنگ نفتکشها» در دهه ۱۹۸۰ از مینگذاری و حمله به کشتیها استفاده کرده بود، اما تفاوت امروز در این است که فناوریهای جدید، توان اخلال را بسیار ارزانتر و گستردهتر کردهاند. دیگر لازم نیست کشوری نیروی دریایی عظیم داشته باشد؛ چند موشک ساحلی، پهپاد و مین میتواند کل اقتصاد جهانی را دچار شوک کند. حتی تهدید به اختلال نیز کافی است تا بیمه حملونقل، قیمت انرژی و بازارهای کالا به هم بریزد.
مقاله سپس هشدار میدهد که آسیای شرقی و هند-پاسیفیک بسیار آسیبپذیرتر از خلیج فارس هستند، زیرا آبراههای آن منطقه نهفقط مسیر انرژی، بلکه شریان اصلی تجارت جهانی، زنجیره تأمین صنعتی و انتقال نیمهرساناها هستند. نویسنده سه گلوگاه اصلی را مطرح میکند:
* تنگه مالاکا
* تنگه تایوان
* تنگه لوزون
به گفته مقاله، تنگه مالاکا در باریکترین نقطه فقط حدود یک و نیم مایل دریایی عرض دارد اما تا ۴۰ درصد تجارت جهانی و حدود ۸۰ درصد واردات انرژی چین از آن عبور میکند. چین سالهاست این وابستگی را «معضل مالاکا» مینامد و اکنون بحران هرمز احتمالاً پکن را بیش از پیش به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین از طریق روسیه، آسیای مرکزی، میانمار و حتی مسیر قطبی سوق خواهد داد.
در بخش دیگری، نویسنده روی تنگه تایوان تمرکز میکند و آن را شاید خطرناکترین گلوگاه جهان مینامد. حدود ۲۰ درصد تجارت دریایی جهان از این منطقه عبور میکند و تایوان همچنان مهمترین تولیدکننده تراشههای پیشرفته دنیاست. مقاله هشدار میدهد که اگر چین روزی تنگه تایوان را محاصره کند، نهتنها تجارت جهانی، بلکه صنایع فناوری و حتی تولیدات نظامی غرب فلج خواهد شد. برآورد بلومبرگ که در مقاله نقل شده میگوید چنین بحرانی میتواند حدود ۵.۳ درصد تولید ناخالص جهانی را نابود کند.
نویسنده همچنین توضیح میدهد که بحران هرمز، اعتبار راهبرد نظامی چین موسوم به «ضد دسترسی/منع منطقهای» را تقویت کرده است؛ راهبردی که هدف آن دشوار کردن عملیات آمریکا در اطراف چین از طریق موشکها، سامانههای نظارتی، پهپادها و ناوگان دریایی است. به همین دلیل، آمریکا و فیلیپین نیز در تنگه لوزون در حال تمرین سناریوهای بستن یا محدود کردن دسترسی دریایی هستند و چین در پاسخ، رزمایشهای آتش واقعی برگزار کرده است.
یکی از نکات مهم مقاله این است که جنگ هرمز نشان داد قدرتهای بزرگ دیگر مثل گذشته نگران هزینههای اقتصادی جهانی نیستند. نویسنده میگوید حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و حتی تهدید ترامپ به محاصره کامل هرمز، نشان داد که واشنگتن حاضر است برای اهداف ژئوپلیتیک، فشار اقتصادی گسترده بر جهان و حتی متحدان خود را بپذیرد. این موضوع، نظم قدیمی تجارت آزاد دریایی را زیر سؤال میبرد.
در ادامه، مقاله به رقابت پنهان آمریکا و چین در آبراههای فرعی اندونزی اشاره میکند. اگر مالاکا مختل شود، کشتیها مجبور میشوند از مسیرهای جایگزین مانند تنگه سوندا یا لومبوک عبور کنند. نویسنده میگوید هم واشنگتن و هم پکن اکنون در حال آمادهسازی برای چنین سناریوهایی هستند. کشف یک وسیله زیرآبی بدون سرنشین منتسب به چین در تنگه لومبوک و مذاکرات محرمانه آمریکا با اندونزی برای دسترسی هوایی و دریایی، نشانه این رقابت فزاینده است.
به گفته مقاله، ایران با تهدید و حمله به کشتیها در تنگه هرمز، عملاً صادرات انرژی خلیج فارس را مختل کرد و باعث جهش قیمت نفت و بیثباتی بازارهای جهانی شد. اما اهمیت واقعی ماجرا در این است که برای نخستین بار، هم ایران و هم آمریکا آمادگی خود را برای استفاده سیاسی و نظامی از یک آبراه بینالمللی نشان دادند؛ اقدامی که به باور نویسنده، میتواند الگویی برای بحرانهای مشابه در شرق آسیا و هند-پاسیفیک شود.
نویسنده توضیح میدهد که در گذشته نیز ایران در «جنگ نفتکشها» در دهه ۱۹۸۰ از مینگذاری و حمله به کشتیها استفاده کرده بود، اما تفاوت امروز در این است که فناوریهای جدید، توان اخلال را بسیار ارزانتر و گستردهتر کردهاند. دیگر لازم نیست کشوری نیروی دریایی عظیم داشته باشد؛ چند موشک ساحلی، پهپاد و مین میتواند کل اقتصاد جهانی را دچار شوک کند. حتی تهدید به اختلال نیز کافی است تا بیمه حملونقل، قیمت انرژی و بازارهای کالا به هم بریزد.
مقاله سپس هشدار میدهد که آسیای شرقی و هند-پاسیفیک بسیار آسیبپذیرتر از خلیج فارس هستند، زیرا آبراههای آن منطقه نهفقط مسیر انرژی، بلکه شریان اصلی تجارت جهانی، زنجیره تأمین صنعتی و انتقال نیمهرساناها هستند. نویسنده سه گلوگاه اصلی را مطرح میکند:
* تنگه مالاکا
* تنگه تایوان
* تنگه لوزون
به گفته مقاله، تنگه مالاکا در باریکترین نقطه فقط حدود یک و نیم مایل دریایی عرض دارد اما تا ۴۰ درصد تجارت جهانی و حدود ۸۰ درصد واردات انرژی چین از آن عبور میکند. چین سالهاست این وابستگی را «معضل مالاکا» مینامد و اکنون بحران هرمز احتمالاً پکن را بیش از پیش به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین از طریق روسیه، آسیای مرکزی، میانمار و حتی مسیر قطبی سوق خواهد داد.
در بخش دیگری، نویسنده روی تنگه تایوان تمرکز میکند و آن را شاید خطرناکترین گلوگاه جهان مینامد. حدود ۲۰ درصد تجارت دریایی جهان از این منطقه عبور میکند و تایوان همچنان مهمترین تولیدکننده تراشههای پیشرفته دنیاست. مقاله هشدار میدهد که اگر چین روزی تنگه تایوان را محاصره کند، نهتنها تجارت جهانی، بلکه صنایع فناوری و حتی تولیدات نظامی غرب فلج خواهد شد. برآورد بلومبرگ که در مقاله نقل شده میگوید چنین بحرانی میتواند حدود ۵.۳ درصد تولید ناخالص جهانی را نابود کند.
نویسنده همچنین توضیح میدهد که بحران هرمز، اعتبار راهبرد نظامی چین موسوم به «ضد دسترسی/منع منطقهای» را تقویت کرده است؛ راهبردی که هدف آن دشوار کردن عملیات آمریکا در اطراف چین از طریق موشکها، سامانههای نظارتی، پهپادها و ناوگان دریایی است. به همین دلیل، آمریکا و فیلیپین نیز در تنگه لوزون در حال تمرین سناریوهای بستن یا محدود کردن دسترسی دریایی هستند و چین در پاسخ، رزمایشهای آتش واقعی برگزار کرده است.
یکی از نکات مهم مقاله این است که جنگ هرمز نشان داد قدرتهای بزرگ دیگر مثل گذشته نگران هزینههای اقتصادی جهانی نیستند. نویسنده میگوید حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و حتی تهدید ترامپ به محاصره کامل هرمز، نشان داد که واشنگتن حاضر است برای اهداف ژئوپلیتیک، فشار اقتصادی گسترده بر جهان و حتی متحدان خود را بپذیرد. این موضوع، نظم قدیمی تجارت آزاد دریایی را زیر سؤال میبرد.
در ادامه، مقاله به رقابت پنهان آمریکا و چین در آبراههای فرعی اندونزی اشاره میکند. اگر مالاکا مختل شود، کشتیها مجبور میشوند از مسیرهای جایگزین مانند تنگه سوندا یا لومبوک عبور کنند. نویسنده میگوید هم واشنگتن و هم پکن اکنون در حال آمادهسازی برای چنین سناریوهایی هستند. کشف یک وسیله زیرآبی بدون سرنشین منتسب به چین در تنگه لومبوک و مذاکرات محرمانه آمریکا با اندونزی برای دسترسی هوایی و دریایی، نشانه این رقابت فزاینده است.
جمعبندی مقاله این است که جهان وارد عصر جدیدی از «سلاحسازی آبراهها» شده است؛ عصری که در آن کنترل تنگهها و مسیرهای دریایی میتواند به اندازه جنگهای مستقیم اهمیت داشته باشد. نویسنده هشدار میدهد اگر آمریکا و متحدانش نتوانند از اصل آزادی کشتیرانی و قوانین بینالمللی دفاع کنند، بحرانهایی مشابه هرمز ممکن است در سراسر هند-پاسیفیک تکرار شود؛ بحرانی که پیامد آن میتواند برای اقتصاد جهانی و نظم بینالمللی «فاجعهبار» باشد.
https://www.foreignaffairs.com/china/hormuz-warning-indo-pacific
https://www.foreignaffairs.com/china/hormuz-warning-indo-pacific
Foreign Affairs
Hormuz Is a Warning for the Indo-Pacific
What Hormuz unleashed.
پاکستانیها برای نهاییکردن توافق آمریکا و ایران وارد تهران شدند
باراک راوید
فرمانده ارشد نظامی پاکستان، فیلد مارشال عاصم منیر، روز جمعه وارد تهران شد؛ اقدامی که بخشی از تلاشها برای دستیابی به توافقی میان آمریکا و ایران با هدف پایان دادن به جنگ و آغاز مذاکرات درباره یک توافق گستردهتر محسوب میشود. یک منبع امنیتی پاکستانی این موضوع را به آکسیوس گفته است.
چرا این موضوع اهمیت دارد:
عاصم منیر از زمان آغاز جنگ، نقش اصلی میانجیگری میان آمریکا و ایران را برعهده داشته است. حضور او در تهران پس از چند روز مذاکرات در سطوح پایینتر میتواند نشانه تلاش نهایی پاکستان برای رسیدن به توافق باشد.
آخرین تحولات:
ارتش پاکستان در بیانیهای اعلام کرد که منیر روز جمعه وارد تهران شد و مورد استقبال اسکندر مؤمنی، وزیر کشور ایران، قرار گرفت.
پشت پرده مذاکرات:
میانجیها در تلاشاند «نامهای برای اعلام نیت» را نهایی کنند که شامل توافق برای پایان جنگ و تعیین اصول مذاکرات ۳۰ روزه بعدی درباره توافقی گستردهتر باشد؛ توافقی که برنامه هستهای ایران را نیز در بر خواهد گرفت.
پاکستان، قطر، عربستان سعودی، مصر و ترکیه همگی در روند میانجیگری مشارکت داشتهاند.
با این حال هنوز مشخص نیست که آیا ایران حاضر خواهد بود چنین سندی را امضا کند یا نه؛ بهویژه در شرایطی که برخی در تهران معتقدند اکنون اهرم فشار به نفع ایران است.
آنچه مقامها میگویند:
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز جمعه گفت:
«کمی پیشرفت جزئی حاصل شده است. نمیخواهم در مورد آن اغراق کنم، اما اندکی حرکت رو به جلو وجود داشته و این خوب است.»
او افزود که خواسته اصلی آمریکا این است که:
«ایران هرگز نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند. این موضوع مطلقاً قابل قبول نیست.»
روبیو گفت هر توافقی باید ذخایر اورانیوم با غنای بالا و سیاست غنیسازی ایران در آینده را نیز در بر بگیرد.
او همچنین تأکید کرد که نباید به ایران اجازه داده شود برای عبور از تنگه هرمز «عوارض یا حق عبور» تعیین کند؛ موضوعی که ایران روز پنجشنبه بار دیگر بر اجرای آن تأکید کرده بود.https://www.axios.com/2026/05/22/pakistan-munir-iran-deal-trump
باراک راوید
فرمانده ارشد نظامی پاکستان، فیلد مارشال عاصم منیر، روز جمعه وارد تهران شد؛ اقدامی که بخشی از تلاشها برای دستیابی به توافقی میان آمریکا و ایران با هدف پایان دادن به جنگ و آغاز مذاکرات درباره یک توافق گستردهتر محسوب میشود. یک منبع امنیتی پاکستانی این موضوع را به آکسیوس گفته است.
چرا این موضوع اهمیت دارد:
عاصم منیر از زمان آغاز جنگ، نقش اصلی میانجیگری میان آمریکا و ایران را برعهده داشته است. حضور او در تهران پس از چند روز مذاکرات در سطوح پایینتر میتواند نشانه تلاش نهایی پاکستان برای رسیدن به توافق باشد.
آخرین تحولات:
ارتش پاکستان در بیانیهای اعلام کرد که منیر روز جمعه وارد تهران شد و مورد استقبال اسکندر مؤمنی، وزیر کشور ایران، قرار گرفت.
پشت پرده مذاکرات:
میانجیها در تلاشاند «نامهای برای اعلام نیت» را نهایی کنند که شامل توافق برای پایان جنگ و تعیین اصول مذاکرات ۳۰ روزه بعدی درباره توافقی گستردهتر باشد؛ توافقی که برنامه هستهای ایران را نیز در بر خواهد گرفت.
پاکستان، قطر، عربستان سعودی، مصر و ترکیه همگی در روند میانجیگری مشارکت داشتهاند.
با این حال هنوز مشخص نیست که آیا ایران حاضر خواهد بود چنین سندی را امضا کند یا نه؛ بهویژه در شرایطی که برخی در تهران معتقدند اکنون اهرم فشار به نفع ایران است.
آنچه مقامها میگویند:
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز جمعه گفت:
«کمی پیشرفت جزئی حاصل شده است. نمیخواهم در مورد آن اغراق کنم، اما اندکی حرکت رو به جلو وجود داشته و این خوب است.»
او افزود که خواسته اصلی آمریکا این است که:
«ایران هرگز نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند. این موضوع مطلقاً قابل قبول نیست.»
روبیو گفت هر توافقی باید ذخایر اورانیوم با غنای بالا و سیاست غنیسازی ایران در آینده را نیز در بر بگیرد.
او همچنین تأکید کرد که نباید به ایران اجازه داده شود برای عبور از تنگه هرمز «عوارض یا حق عبور» تعیین کند؛ موضوعی که ایران روز پنجشنبه بار دیگر بر اجرای آن تأکید کرده بود.https://www.axios.com/2026/05/22/pakistan-munir-iran-deal-trump
Axios
Pakistani field marshal heads to Tehran to try to seal U.S.-Iran deal
The trip could be a signal that the mediators think a deal is getting close.
این مطلب در روزنامه اسرائیلی Israel Hayom منتشر شده است؛ رسانهای محافظهکار و نزدیک به جریان راست اسرائیل که معمولاً مواضعی همسو با اردوگاه بنیامین نتانیاهو دارد ویسنده مقاله، Amit Segal، از شناختهشدهترین تحلیلگران سیاسی اسرائیل و خبرنگار ارشد امور سیاسی شبکه ۱۲ اسرائیل است .
### «بکشیم یا نکشیم؟»
اسرائیل و آمریکا در حال بحث هستند که آیا حذف مجتبی خامنهای بهتر است یا اینکه رهبر جدید ایران زنده بماند؛ رهبری که هنوز کار میکند اما ضعیف و آسیبدیده شده است — و البته این پرسش هم مطرح است که اگر او نباشد، اصلاً چه کسی جانشینش خواهد شد.
درست مانند فیلم «روز گراندهاگ»، واشنگتن و اورشلیم — از اندیشکدهها گرفته تا اتاقهای فرماندهی جنگ — بار دیگر با همان سؤال قدیمی روبهرو شدهاند: آیا باید خامنهای ترور شود؟ این بار اما بحث درباره مجتبی است، نه علی. غیر از این، تقریباً همهچیز همان است.
در میان التهاب حوادث، این واقعیت که اسرائیل برای نخستین بار در تاریخ خود رهبر یک کشور دشمن را ترور کرده، تا حد زیادی تحتالشعاع قرار گرفت. اسرائیل در سال ۱۹۹۲ تمرین ترور صدام حسین، رئیسجمهور عراق، را انجام داده بود، اما در نهایت به دلیل یک فاجعه عملیاتی، مأموریت هرگز اجرا نشد. این کشور همچنین در سال ۲۰۰۲ ایده ترور یاسر عرفات، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، را بررسی کرده بود. اوری دان، از نزدیکان آریل شارون، بعدها تعریف کرد که دو سال بعد از شارون پرسید آیا عرفات به مرگ طبیعی مرده است یا نه. شارون پاسخ داده بود: «بهتر است دربارهاش صحبت نکنیم.» در آن زمان، ایالات متحده بهطور کامل با هرگونه ترور علنی مخالفت کرده بود.
اما در سال ۲۰۲۶، آمریکا با اسرائیل برای ترور رهبر کشوری با نزدیک به صد میلیون جمعیت هماهنگ شد؛ اقدامی که هدفش متزلزل کردن پایههای رژیم ایران بود. این امید، بسته به اینکه چگونه به ماجرا نگاه کنید، هم تا حدی محقق شد و هم تا حدی شکست خورد.
از یک سو، ساختار قدرت مطلق و متمرکز ایران از بین رفت. ایران وارد درگیریهای داخلی شد؛ موضوعی که در حملات به کشورهای خلیج فارس آشکار بود، حملاتی که کاملاً برخلاف مواضع رسمی ساختار سیاسی انجام میشد. جانشین پسر — یعنی مجتبی خامنهای — فردی رنگپریده، فاسد و زخمی توصیف میشود؛ تا جایی که مشخص نیست او واقعاً رهبری میکند یا فقط با جریان حوادث کشیده میشود.
اما از سوی دیگر، هنوز یک ساختار فرماندهی وجود دارد و هنوز کسی هست که نظام بتواند به او تکیه کند. تا زمانی که یک «آیتالله خامنهای» وجود داشته باشد، ایران همچنان ظاهر یک دولت کارآمد را حفظ میکند. مسعود پزشکیان و عباس عراقچی اکنون جرئت میکنند کمی از خط سختگیرانه رهبر عالی در موضوع هستهای فاصله بگیرند — چیزی که در زمان پدرش هرگز امکان نداشت — اما همچنان جرئت فاصله گرفتن زیاد را ندارند.
بنابراین در سناریوهای جنگی، معضل اصلی این است:
از یک طرف، مجتبی آخرین بازمانده و تنها وارث طبیعی باقیمانده است. اگر او ترور شود، ایران ممکن است وارد هرجومرج رهبری شود؛ وضعیتی که شاید به جناحی «میانهروتر» اجازه دهد به توافق برسد. نویسنده میگوید اسرائیل در حمله دوحه در سپتامبر گذشته دقیقاً چنین هدفی را دنبال میکرد؛ جایی که موشکهای پیشرفته به ساختمانی شلیک شد که جناح تندروتر حماس در آن حضور داشت — همان جناحی که توافق گروگانها را متوقف کرده بود.
اما از طرف دیگر، مسئله این است که در ایران اساساً «میانهرو واقعی» وجود ندارد. اگر خامنهای نباشد، «انور ساداتی» هم در انتظار نیست که ایران را به سمت صلح و غرب ببرد. خطر این است که توافقی حاصل شود که روی کاغذ خوب به نظر برسد، اما در عمل تفاوت بنیادینی با توافق باراک اوباما نداشته باشد.
دادی بارنئا، رئیس موساد، در سالهای گذشته به همتایان آمریکایی خود میگفت که دولت آمریکا نگرانیهای او را اینگونه پاسخ میداد: «چه کسی میداند در بلندمدت چه خواهد شد؟ مثلاً در سال ۲۰۲۶ که محدودیتهای توافق شروع به پایان یافتن میکند.»
و حالا، نویسنده میگوید: «خب، اکنون در سال ۲۰۲۶ هستیم — به بلندمدت خوش آمدید.»
حتی اگر رهبری جدیدی در ایران موافقت کند برنامه هستهای را برای ۱۵ سال متوقف کند، باز هم سال ۲۰۴۱ از راه خواهد رسید.
خلاصه اینکه: یک معضل واقعی.
https://www.israelhayom.com/2026/05/22/to-kill-or-not-to-kill/
### «بکشیم یا نکشیم؟»
اسرائیل و آمریکا در حال بحث هستند که آیا حذف مجتبی خامنهای بهتر است یا اینکه رهبر جدید ایران زنده بماند؛ رهبری که هنوز کار میکند اما ضعیف و آسیبدیده شده است — و البته این پرسش هم مطرح است که اگر او نباشد، اصلاً چه کسی جانشینش خواهد شد.
درست مانند فیلم «روز گراندهاگ»، واشنگتن و اورشلیم — از اندیشکدهها گرفته تا اتاقهای فرماندهی جنگ — بار دیگر با همان سؤال قدیمی روبهرو شدهاند: آیا باید خامنهای ترور شود؟ این بار اما بحث درباره مجتبی است، نه علی. غیر از این، تقریباً همهچیز همان است.
در میان التهاب حوادث، این واقعیت که اسرائیل برای نخستین بار در تاریخ خود رهبر یک کشور دشمن را ترور کرده، تا حد زیادی تحتالشعاع قرار گرفت. اسرائیل در سال ۱۹۹۲ تمرین ترور صدام حسین، رئیسجمهور عراق، را انجام داده بود، اما در نهایت به دلیل یک فاجعه عملیاتی، مأموریت هرگز اجرا نشد. این کشور همچنین در سال ۲۰۰۲ ایده ترور یاسر عرفات، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، را بررسی کرده بود. اوری دان، از نزدیکان آریل شارون، بعدها تعریف کرد که دو سال بعد از شارون پرسید آیا عرفات به مرگ طبیعی مرده است یا نه. شارون پاسخ داده بود: «بهتر است دربارهاش صحبت نکنیم.» در آن زمان، ایالات متحده بهطور کامل با هرگونه ترور علنی مخالفت کرده بود.
اما در سال ۲۰۲۶، آمریکا با اسرائیل برای ترور رهبر کشوری با نزدیک به صد میلیون جمعیت هماهنگ شد؛ اقدامی که هدفش متزلزل کردن پایههای رژیم ایران بود. این امید، بسته به اینکه چگونه به ماجرا نگاه کنید، هم تا حدی محقق شد و هم تا حدی شکست خورد.
از یک سو، ساختار قدرت مطلق و متمرکز ایران از بین رفت. ایران وارد درگیریهای داخلی شد؛ موضوعی که در حملات به کشورهای خلیج فارس آشکار بود، حملاتی که کاملاً برخلاف مواضع رسمی ساختار سیاسی انجام میشد. جانشین پسر — یعنی مجتبی خامنهای — فردی رنگپریده، فاسد و زخمی توصیف میشود؛ تا جایی که مشخص نیست او واقعاً رهبری میکند یا فقط با جریان حوادث کشیده میشود.
اما از سوی دیگر، هنوز یک ساختار فرماندهی وجود دارد و هنوز کسی هست که نظام بتواند به او تکیه کند. تا زمانی که یک «آیتالله خامنهای» وجود داشته باشد، ایران همچنان ظاهر یک دولت کارآمد را حفظ میکند. مسعود پزشکیان و عباس عراقچی اکنون جرئت میکنند کمی از خط سختگیرانه رهبر عالی در موضوع هستهای فاصله بگیرند — چیزی که در زمان پدرش هرگز امکان نداشت — اما همچنان جرئت فاصله گرفتن زیاد را ندارند.
بنابراین در سناریوهای جنگی، معضل اصلی این است:
از یک طرف، مجتبی آخرین بازمانده و تنها وارث طبیعی باقیمانده است. اگر او ترور شود، ایران ممکن است وارد هرجومرج رهبری شود؛ وضعیتی که شاید به جناحی «میانهروتر» اجازه دهد به توافق برسد. نویسنده میگوید اسرائیل در حمله دوحه در سپتامبر گذشته دقیقاً چنین هدفی را دنبال میکرد؛ جایی که موشکهای پیشرفته به ساختمانی شلیک شد که جناح تندروتر حماس در آن حضور داشت — همان جناحی که توافق گروگانها را متوقف کرده بود.
اما از طرف دیگر، مسئله این است که در ایران اساساً «میانهرو واقعی» وجود ندارد. اگر خامنهای نباشد، «انور ساداتی» هم در انتظار نیست که ایران را به سمت صلح و غرب ببرد. خطر این است که توافقی حاصل شود که روی کاغذ خوب به نظر برسد، اما در عمل تفاوت بنیادینی با توافق باراک اوباما نداشته باشد.
دادی بارنئا، رئیس موساد، در سالهای گذشته به همتایان آمریکایی خود میگفت که دولت آمریکا نگرانیهای او را اینگونه پاسخ میداد: «چه کسی میداند در بلندمدت چه خواهد شد؟ مثلاً در سال ۲۰۲۶ که محدودیتهای توافق شروع به پایان یافتن میکند.»
و حالا، نویسنده میگوید: «خب، اکنون در سال ۲۰۲۶ هستیم — به بلندمدت خوش آمدید.»
حتی اگر رهبری جدیدی در ایران موافقت کند برنامه هستهای را برای ۱۵ سال متوقف کند، باز هم سال ۲۰۴۱ از راه خواهد رسید.
خلاصه اینکه: یک معضل واقعی.
https://www.israelhayom.com/2026/05/22/to-kill-or-not-to-kill/
Israel Hayom
To kill or not to kill?
Israel and the US are debating whether eliminating Mojtaba Khamenei would be preferable to leaving the new leader alive, functioning but weakened, not to
فرستهٔ سفیر ایران در پاکستان:
دقایقی پیش، برادر عزیزم جناب آقای محسن نقوی، وزیر محترم کشور پاکستان، پس از بازگشت از تهران، موفقیتهای حاصلشده در مذاکرات با مقامات کشورم را به من تبریک گفت.
با خوشبینی محتاطانه میتوان امیدوار بود که اگر طرف مقابل تعهد کافی نشان دهد، گامی مثبت در حال شکلگیری است؛ گامی که حاصل مواضع جمهوری اسلامی ایران بر پایه عزت، ایستادگی نیروهای مسلح شجاع و مقاومت ملت دلیر ایران، و همچنین ابتکار و تلاشهای فداکارانه میانجی پاکستانی است.
امیدوارم تلاشهای صادقانه دولت و ارتش محترم پاکستان، بهویژه جناب آقای محمد شهباز شریف نخستوزیر، فیلد مارشال سید عاصم منیر، و همچنین معاون نخستوزیر و وزیر امور خارجه جناب محمد اسحاق دار و وزیر کشور جناب محسن نقوی، برای ابتکار میانجیگری و تلاشهای دیپلماتیک صادقانه، به صلحی پایدار در منطقه منجر شود.
از طرف خودم، مراتب سپاس و قدردانی صمیمانه و قلبیام را از همه آنان بهخاطر تلاشهای خالصانهشان ابراز میکنم.
دقایقی پیش، برادر عزیزم جناب آقای محسن نقوی، وزیر محترم کشور پاکستان، پس از بازگشت از تهران، موفقیتهای حاصلشده در مذاکرات با مقامات کشورم را به من تبریک گفت.
با خوشبینی محتاطانه میتوان امیدوار بود که اگر طرف مقابل تعهد کافی نشان دهد، گامی مثبت در حال شکلگیری است؛ گامی که حاصل مواضع جمهوری اسلامی ایران بر پایه عزت، ایستادگی نیروهای مسلح شجاع و مقاومت ملت دلیر ایران، و همچنین ابتکار و تلاشهای فداکارانه میانجی پاکستانی است.
امیدوارم تلاشهای صادقانه دولت و ارتش محترم پاکستان، بهویژه جناب آقای محمد شهباز شریف نخستوزیر، فیلد مارشال سید عاصم منیر، و همچنین معاون نخستوزیر و وزیر امور خارجه جناب محمد اسحاق دار و وزیر کشور جناب محسن نقوی، برای ابتکار میانجیگری و تلاشهای دیپلماتیک صادقانه، به صلحی پایدار در منطقه منجر شود.
از طرف خودم، مراتب سپاس و قدردانی صمیمانه و قلبیام را از همه آنان بهخاطر تلاشهای خالصانهشان ابراز میکنم.
فرستهٔ مارک دوبوویتز، مدیر FDD, اندیشکدهٔ اصلی برنامهریزی سیاست “فشار حداکثری “
اگر رئیسجمهور ترامپ با تمدید آتشبس 60 روزه بر اساس وعدههای مبهم ایران برای «بحث» در مورد مسائل هستهای موافقت کند، بازی تمام است. این بحران را به اواخر ژوئیه یا اوایل آگوست میکشاند، زمانی که عملیات نظامی عمده به شدت کمتر محتمل میشود قبل از انتخابات میاندورهای.
زمانی که اهرم نظامی ناپدید شود، امتیازات هستهای معنادار نیز ناپدید میشوند. محدودیتهای موشکی بالستیک وجود نخواهند داشت. ایران میلیاردها دلار از تخفیفهای تحریمی دریافت خواهد کرد—در حالی که به طور مکرر از هرمز به عنوان ابزاری برای باجخواهی استفاده میکند.
تهران در میز مذاکرات آنچه را که در میدان نبرد از دست داده است، به دست خواهد آورد.
اگر رئیسجمهور ترامپ با تمدید آتشبس 60 روزه بر اساس وعدههای مبهم ایران برای «بحث» در مورد مسائل هستهای موافقت کند، بازی تمام است. این بحران را به اواخر ژوئیه یا اوایل آگوست میکشاند، زمانی که عملیات نظامی عمده به شدت کمتر محتمل میشود قبل از انتخابات میاندورهای.
زمانی که اهرم نظامی ناپدید شود، امتیازات هستهای معنادار نیز ناپدید میشوند. محدودیتهای موشکی بالستیک وجود نخواهند داشت. ایران میلیاردها دلار از تخفیفهای تحریمی دریافت خواهد کرد—در حالی که به طور مکرر از هرمز به عنوان ابزاری برای باجخواهی استفاده میکند.
تهران در میز مذاکرات آنچه را که در میدان نبرد از دست داده است، به دست خواهد آورد.
این گزارش نیویورکتایمز با عنوان «نتانیاهو که زمانی کمکخلبان ترامپ علیه ایران بود، حالا فقط یک مسافر است» بر اساس گفتوگو با مقامهای اسرائیلی و آمریکایی تهیه شده و توضیح میدهد که چگونه اسرائیل، پس از آغاز جنگ مشترک با ایران، بهتدریج از روند تصمیمگیری آمریکا کنار گذاشته شد و اکنون نقش بسیار محدودتری در مذاکرات صلح و آتشبس دارد. نویسندگان گزارش، دیوید هالبفینگر و رونن برگمن، تأکید میکنند که بخش زیادی از اطلاعات از طریق مقامهای اسرائیلی، منابع اطلاعاتی و مقامهای آمریکایی آشنا با تفکرات ترامپ به دست آمده و بسیاری از این افراد به دلیل حساسیت موضوع بهصورت ناشناس صحبت کردهاند.
گزارش میگوید در روزهای منتهی به حمله ۲۸ فوریه به ایران، بنیامین نتانیاهو نهتنها در اتاق وضعیت کاخ سفید حضور داشت، بلکه عملاً هدایت بحثها را بر عهده گرفته بود و به ترامپ اطمینان میداد که حمله مشترک آمریکا و اسرائیل میتواند به سقوط جمهوری اسلامی منجر شود. اما چند هفته بعد، پس از آنکه این پیشبینیها محقق نشد، شرایط کاملاً تغییر کرد و دولت ترامپ اسرائیل را تقریباً از روند مذاکرات با ایران کنار گذاشت. مقامهای اسرائیلی مجبور شدند اطلاعات خود درباره مذاکرات را از طریق ارتباطات منطقهای و منابع اطلاعاتی داخلی در ایران جمعآوری کنند، زیرا واشنگتن دیگر جزئیات را با تلآویو به اشتراک نمیگذاشت.
گزارش این وضعیت را ضربهای تحقیرآمیز برای نتانیاهو توصیف میکند؛ کسی که سالها خود را به رأیدهندگان اسرائیلی بهعنوان فردی معرفی کرده بود که رابطهای ویژه با ترامپ دارد و میتواند حمایت او را حفظ کند. نتانیاهو در آغاز جنگ، اهداف بزرگی را دنبال میکرد: سرنگونی جمهوری اسلامی، نابودی برنامه هستهای ایران و از بین بردن توان موشکی ایران. اما به نوشته گزارش، هیچیک از این اهداف محقق نشد.
در ادامه توضیح داده میشود که آمریکا و اسرائیل از همان ابتدا نگاه متفاوتی به آینده جنگ داشتند. بسیاری از نزدیکان ترامپ ایده تغییر رژیم در ایران را غیرواقعبینانه میدانستند. پس از بسته شدن تنگه هرمز و جهش قیمت نفت، ترامپ بیش از پیش به دنبال پایان دادن به جنگ و رسیدن به توافق رفت. در مقابل، جمهوری اسلامی صرفاً با باقی ماندن و سقوط نکردن، تلاش کرد جنگ را نوعی پیروزی برای خود جلوه دهد.
گزارش هشدار میدهد که توافق احتمالی آمریکا و ایران ممکن است بسیار شبیه توافق هستهای ۲۰۱۵ دوران اوباما باشد؛ توافقی که نتانیاهو سالها با آن مخالفت میکرد. ز گزارش به نگرانی اسرائیل درباره لغو تحریمهای ایران اختصاص دارد. نویسندگان میگویند آزاد شدن منابع مالی ایران میتواند میلیاردها دلار در اختیار تهران قرار دهد تا هم توان نظامی خود را بازسازی کند و هم گروههای متحدش مانند حزبالله را دوباره مسلح کند.
گزارش همچنین توضیح میدهد که اسرائیل بهتدریج از «شریک برابر» آمریکا به چیزی شبیه پیمانکار فرعی ارتش آمریکا تبدیل شد. حتی در عملیاتهایی که اسرائیل با هماهنگی واشنگتن انجام میداد، ترامپ بعداً علناً از آن فاصله میگرفت یا اسرائیل را بابت شدت حملات سرزنش میکرد. از جمله حملات به تأسیسات نفتی و گازی ایران در تهران، کرج و پارس جنوبی که باعث نگرانی کشورهای خلیج فارس و افزایش تنشها شد.
در پایان، گزارش میگوید نتانیاهو مجبور شده بارها روایت خود از جنگ را تغییر دهد. او ابتدا وعده حذف تهدید هستهای و موشکی ایران را داده بود، اما بعداً بیشتر بر «اتحاد بیسابقه» با آمریکا و ترامپ تأکید کرد و تلاش کرد این رابطه را بهعنوان دستاورد اصلی جنگ معرفی کند. https://www.nytimes.com/2026/05/23/world/middleeast/israel-trump-iran.html
گزارش میگوید در روزهای منتهی به حمله ۲۸ فوریه به ایران، بنیامین نتانیاهو نهتنها در اتاق وضعیت کاخ سفید حضور داشت، بلکه عملاً هدایت بحثها را بر عهده گرفته بود و به ترامپ اطمینان میداد که حمله مشترک آمریکا و اسرائیل میتواند به سقوط جمهوری اسلامی منجر شود. اما چند هفته بعد، پس از آنکه این پیشبینیها محقق نشد، شرایط کاملاً تغییر کرد و دولت ترامپ اسرائیل را تقریباً از روند مذاکرات با ایران کنار گذاشت. مقامهای اسرائیلی مجبور شدند اطلاعات خود درباره مذاکرات را از طریق ارتباطات منطقهای و منابع اطلاعاتی داخلی در ایران جمعآوری کنند، زیرا واشنگتن دیگر جزئیات را با تلآویو به اشتراک نمیگذاشت.
گزارش این وضعیت را ضربهای تحقیرآمیز برای نتانیاهو توصیف میکند؛ کسی که سالها خود را به رأیدهندگان اسرائیلی بهعنوان فردی معرفی کرده بود که رابطهای ویژه با ترامپ دارد و میتواند حمایت او را حفظ کند. نتانیاهو در آغاز جنگ، اهداف بزرگی را دنبال میکرد: سرنگونی جمهوری اسلامی، نابودی برنامه هستهای ایران و از بین بردن توان موشکی ایران. اما به نوشته گزارش، هیچیک از این اهداف محقق نشد.
در ادامه توضیح داده میشود که آمریکا و اسرائیل از همان ابتدا نگاه متفاوتی به آینده جنگ داشتند. بسیاری از نزدیکان ترامپ ایده تغییر رژیم در ایران را غیرواقعبینانه میدانستند. پس از بسته شدن تنگه هرمز و جهش قیمت نفت، ترامپ بیش از پیش به دنبال پایان دادن به جنگ و رسیدن به توافق رفت. در مقابل، جمهوری اسلامی صرفاً با باقی ماندن و سقوط نکردن، تلاش کرد جنگ را نوعی پیروزی برای خود جلوه دهد.
گزارش هشدار میدهد که توافق احتمالی آمریکا و ایران ممکن است بسیار شبیه توافق هستهای ۲۰۱۵ دوران اوباما باشد؛ توافقی که نتانیاهو سالها با آن مخالفت میکرد. ز گزارش به نگرانی اسرائیل درباره لغو تحریمهای ایران اختصاص دارد. نویسندگان میگویند آزاد شدن منابع مالی ایران میتواند میلیاردها دلار در اختیار تهران قرار دهد تا هم توان نظامی خود را بازسازی کند و هم گروههای متحدش مانند حزبالله را دوباره مسلح کند.
گزارش همچنین توضیح میدهد که اسرائیل بهتدریج از «شریک برابر» آمریکا به چیزی شبیه پیمانکار فرعی ارتش آمریکا تبدیل شد. حتی در عملیاتهایی که اسرائیل با هماهنگی واشنگتن انجام میداد، ترامپ بعداً علناً از آن فاصله میگرفت یا اسرائیل را بابت شدت حملات سرزنش میکرد. از جمله حملات به تأسیسات نفتی و گازی ایران در تهران، کرج و پارس جنوبی که باعث نگرانی کشورهای خلیج فارس و افزایش تنشها شد.
در پایان، گزارش میگوید نتانیاهو مجبور شده بارها روایت خود از جنگ را تغییر دهد. او ابتدا وعده حذف تهدید هستهای و موشکی ایران را داده بود، اما بعداً بیشتر بر «اتحاد بیسابقه» با آمریکا و ترامپ تأکید کرد و تلاش کرد این رابطه را بهعنوان دستاورد اصلی جنگ معرفی کند. https://www.nytimes.com/2026/05/23/world/middleeast/israel-trump-iran.html
Nytimes
Once Trump’s Co-Pilot Against Iran, Netanyahu Is Now a Mere Passenger
A partner in the war, Israel has been largely left out of the peace talks, a humbling setback for its prime minister with significant risks for the country.
آمریکا و ایران به توافق برای پایان جنگ نزدیک شدهاند،
باراک راوید
دولت ترامپ و ایران به توافقی برای پایان دادن به جنگ نزدیک شدهاند و اختلافات باقیمانده بیشتر بر سر «نحوه نگارش» چند بند توافق است؛ این را یک مقام آمریکایی آگاه از مذاکرات روز شنبه اعلام کرد.
اهمیت موضوع:
این یکی از قویترین نشانهها تا امروز است که نشان میدهد جنگی که نزدیک به سه ماه ادامه داشته، ممکن است به پایان خود نزدیک شود.
این مقام تأکید کرد که هنوز هیچ تصمیم نهایی از سوی دونالد ترامپ گرفته نشده و او همچنان میتواند توافق را رد کرده و دستور حملات جدید علیه ایران را صادر کند.
واقعیت ماجرا:
ترامپ و مشاورانش در مراحل قبلی جنگ نیز چندین بار تصور کرده بودند که به توافق نزدیک شدهاند، اما هیچکدام به نتیجه نرسید.
آخرین تحولات:
ترامپ روز شنبه با رهبران عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، مصر، ترکیه و پاکستان تماس تلفنی برگزار کرد.
دو منبع مطلع از این تماس گفتند که رهبران منطقه ترامپ را تشویق کردهاند که توافق را بپذیرد. یکی از منابع منطقهای گفت:
«پیام همه این بود: لطفاً برای منفعت کل منطقه جنگ را متوقف کنید.»
به گفته این منبع، میانجیها امیدوارند توافق چارچوبی یکصفحهای را تا روز یکشنبه نهایی و اعلام کنند و سپس ظرف چند روز مذاکرات درباره توافق جامعتر و جزئیتر آغاز شود.
یک مقام اسرائیلی نیز گفت که انتظار میرود ترامپ روز شنبه با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، گفتوگو کند.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا که در اوهایو بود، و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا که در وستپوینت حضور داشت، به واشنگتن فراخوانده شدند تا در جلسه بررسی توافق شرکت کنند.
مرور سریع:
ترامپ پیشتر روز شنبه به آکسیوس گفته بود که قرار است بعداً با مذاکرهکنندگان خود درباره آخرین پیشنهاد ایران دیدار کند و احتمالاً تا روز یکشنبه تصمیم خواهد گرفت که آیا جنگ را از سر بگیرد یا نه.
ترامپ گفت احتمال دستیابی به یک «توافق خوب» یا «نابود کردن کامل آنها» کاملاً پنجاه-پنجاه است.
جزئیات بیشتر:
فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان که نقش میانجی میان طرفها را بر عهده دارد، روز شنبه پس از دیدار با مقامهای ارشد ایران تهران را ترک کرد و تلاش داشت توافق را نهایی کند.
اگرچه توافق نهایی نشد، اما پاکستان اعلام کرد که «پیشرفتهای امیدوارکنندهای به سوی تفاهم نهایی» حاصل شده است.
پیشنویس جدیدی که ترامپ قصد دارد روز شنبه بررسی کند، حاصل گفتوگوهای ایران و پاکستان است.
موضع ایران:
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران روز شنبه اعلام کرد که ایران و آمریکا در مرحله نهایی گفتوگوها درباره یک یادداشت تفاهم برای پایان جنگ قرار دارند.
او گفت این تفاهمنامه همچنین شامل بازگشایی تدریجی تنگه هرمز، لغو محاصره آمریکا و آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران خواهد بود.
وی افزود که پس از آن، یک دوره ۳۰ تا ۶۰ روزه مذاکرات برای دستیابی به توافق جامع و جزئی آغاز خواهد شد.
https://www.axios.com/2026/05/23/us-iran-trump-deal-war
باراک راوید
دولت ترامپ و ایران به توافقی برای پایان دادن به جنگ نزدیک شدهاند و اختلافات باقیمانده بیشتر بر سر «نحوه نگارش» چند بند توافق است؛ این را یک مقام آمریکایی آگاه از مذاکرات روز شنبه اعلام کرد.
اهمیت موضوع:
این یکی از قویترین نشانهها تا امروز است که نشان میدهد جنگی که نزدیک به سه ماه ادامه داشته، ممکن است به پایان خود نزدیک شود.
این مقام تأکید کرد که هنوز هیچ تصمیم نهایی از سوی دونالد ترامپ گرفته نشده و او همچنان میتواند توافق را رد کرده و دستور حملات جدید علیه ایران را صادر کند.
واقعیت ماجرا:
ترامپ و مشاورانش در مراحل قبلی جنگ نیز چندین بار تصور کرده بودند که به توافق نزدیک شدهاند، اما هیچکدام به نتیجه نرسید.
آخرین تحولات:
ترامپ روز شنبه با رهبران عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، مصر، ترکیه و پاکستان تماس تلفنی برگزار کرد.
دو منبع مطلع از این تماس گفتند که رهبران منطقه ترامپ را تشویق کردهاند که توافق را بپذیرد. یکی از منابع منطقهای گفت:
«پیام همه این بود: لطفاً برای منفعت کل منطقه جنگ را متوقف کنید.»
به گفته این منبع، میانجیها امیدوارند توافق چارچوبی یکصفحهای را تا روز یکشنبه نهایی و اعلام کنند و سپس ظرف چند روز مذاکرات درباره توافق جامعتر و جزئیتر آغاز شود.
یک مقام اسرائیلی نیز گفت که انتظار میرود ترامپ روز شنبه با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، گفتوگو کند.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا که در اوهایو بود، و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا که در وستپوینت حضور داشت، به واشنگتن فراخوانده شدند تا در جلسه بررسی توافق شرکت کنند.
مرور سریع:
ترامپ پیشتر روز شنبه به آکسیوس گفته بود که قرار است بعداً با مذاکرهکنندگان خود درباره آخرین پیشنهاد ایران دیدار کند و احتمالاً تا روز یکشنبه تصمیم خواهد گرفت که آیا جنگ را از سر بگیرد یا نه.
ترامپ گفت احتمال دستیابی به یک «توافق خوب» یا «نابود کردن کامل آنها» کاملاً پنجاه-پنجاه است.
جزئیات بیشتر:
فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان که نقش میانجی میان طرفها را بر عهده دارد، روز شنبه پس از دیدار با مقامهای ارشد ایران تهران را ترک کرد و تلاش داشت توافق را نهایی کند.
اگرچه توافق نهایی نشد، اما پاکستان اعلام کرد که «پیشرفتهای امیدوارکنندهای به سوی تفاهم نهایی» حاصل شده است.
پیشنویس جدیدی که ترامپ قصد دارد روز شنبه بررسی کند، حاصل گفتوگوهای ایران و پاکستان است.
موضع ایران:
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران روز شنبه اعلام کرد که ایران و آمریکا در مرحله نهایی گفتوگوها درباره یک یادداشت تفاهم برای پایان جنگ قرار دارند.
او گفت این تفاهمنامه همچنین شامل بازگشایی تدریجی تنگه هرمز، لغو محاصره آمریکا و آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران خواهد بود.
وی افزود که پس از آن، یک دوره ۳۰ تا ۶۰ روزه مذاکرات برای دستیابی به توافق جامع و جزئی آغاز خواهد شد.
https://www.axios.com/2026/05/23/us-iran-trump-deal-war
Axios
U.S., Iran close to a deal to end war, official says
It's one of the strongest signals yet that the nearly three-month-old war could be nearing an end.
من در دفتر بیضیِ کاخ سفید هستم؛ جایی که همین حالا تماس بسیار خوبی با پرزیدنت محمد بن سلمان آل سعود از عربستان سعودی، محمد بن زاید آل نهیان از امارات متحده عربی، امیر تمیم بن حمد بن خلیفه آل ثانی، نخستوزیر محمد بن عبدالرحمن بن جاسم بن جبر آل ثانی و وزیر علی الثوادی از قطر، فیلد مارشال سید عاصم منیر احمد شاه از پاکستان، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، عبدالفتاح السیسی، رئیسجمهور مصر، عبدالله دوم، پادشاه اردن، و حمد بن عیسی آل خلیفه، پادشاه بحرین، درباره جمهوری اسلامی ایران و همه مسائل مربوط به یادداشت تفاهمی در ارتباط با صلح داشتیم.
یک توافق تا حد زیادی مذاکره شده و نهایی شدن آن منوط به جمعبندی میان ایالات متحده آمریکا، جمهوری اسلامی ایران و کشورهای مختلف دیگری است که نامشان ذکر شد. جداگانه، با نخستوزیر بیبی نتانیاهو از اسرائیل نیز تماسی داشتم که آن هم بسیار خوب پیش رفت.
جنبهها و جزئیات نهایی توافق در حال حاضر در حال بررسی است و بهزودی اعلام خواهد شد. علاوه بر بسیاری دیگر از عناصر این توافق، تنگه هرمز باز خواهد شد.
از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم!
رئیسجمهور دونالد جی.ترامپ
یک توافق تا حد زیادی مذاکره شده و نهایی شدن آن منوط به جمعبندی میان ایالات متحده آمریکا، جمهوری اسلامی ایران و کشورهای مختلف دیگری است که نامشان ذکر شد. جداگانه، با نخستوزیر بیبی نتانیاهو از اسرائیل نیز تماسی داشتم که آن هم بسیار خوب پیش رفت.
جنبهها و جزئیات نهایی توافق در حال حاضر در حال بررسی است و بهزودی اعلام خواهد شد. علاوه بر بسیاری دیگر از عناصر این توافق، تنگه هرمز باز خواهد شد.
از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم!
رئیسجمهور دونالد جی.ترامپ
فرستهٔ علی هاشم، تحلیلگر و سردبیر المیادین:
پیشنویس توافقی که قرار است نهایی شود شامل موارد زیر است:
- پایان جنگ در تمام جبههها، از جمله لبنان
- آزادسازی چند میلیارد دلار از داراییهای مسدود شده ایران
- رفع محاصره دریایی آمریکا و بازگشایی تنگه هرمز
- خروج نیروهای آمریکایی از نزدیکی ایران
پس از این موارد، طرفین ۳۰ روز فرصت خواهند داشت تا بر سر مسئله هستهای توافق کنند. این ۳۰ روز میتواند به توافق متقابل تمدید شود. در این مدت، عبور از تنگه تسهیل خواهد شد. بر اساس موضع ایران، مدیریت تنگه هرمز موضوعی مشترک بین ایران و عمان خواهد بود و در حال حاضر این امر در حال مذاکره با مسقط است.
پیشنویس توافقی که قرار است نهایی شود شامل موارد زیر است:
- پایان جنگ در تمام جبههها، از جمله لبنان
- آزادسازی چند میلیارد دلار از داراییهای مسدود شده ایران
- رفع محاصره دریایی آمریکا و بازگشایی تنگه هرمز
- خروج نیروهای آمریکایی از نزدیکی ایران
پس از این موارد، طرفین ۳۰ روز فرصت خواهند داشت تا بر سر مسئله هستهای توافق کنند. این ۳۰ روز میتواند به توافق متقابل تمدید شود. در این مدت، عبور از تنگه تسهیل خواهد شد. بر اساس موضع ایران، مدیریت تنگه هرمز موضوعی مشترک بین ایران و عمان خواهد بود و در حال حاضر این امر در حال مذاکره با مسقط است.
https://x.com/aghplt/status/2058331494108512469?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
فرمانده ارتش پاکستان، ایران را ترک کرد تا در روزِ یکشنبه جواب آمریکا را به ایران منتقل و «یادداشت تفاهمِ مشترک» برای «دورانِ سختِ مذاکره هستهای» نوشته و پذیرفته شود؛
محورهای مشترک مورد توافق ایران و آمریکا:
۱. پایانِ جنگ در تمامیِ جبههها
۲. بازگشایی تنگه توسط ایران در ازای رفع محاصره تنگه از طرف آمریکا
۳. آزادسازیِ بخشی از اموال بلوکه شده ایران (۱۲ میلیارد دلار از ۲۵ میلیارد دلارِ بحث شده)
۴. کمرنگ شدن حضور نظامی آمریکا در اطرافِ ایران (مبهم)
۵. فرصت ۳۰ روزه برای مذاکره در باب هستهای
در موردِ محورهای گفته شده نکاتی مطرح است؛
۱. قرار بر این شده که اگر ساز و کار آزادسازی اموال بلوکه شده ایران زمان ببرد، قطر سریعا ۱۲ میلیارد دلار (با ۶ میلیارد دلار کُره که در بانکهای قطر بلوکه شده) را بپردازد تا فرآیند آزادسازی بطور کامل طی شود.
۲. برخی منابع میگویند آمریکا ممکن است رفع محاصره تنگه را با یک پروتکل پذیرفته باشد بدین منظور که کشتیهایی که مبدا و مقصدشان ایران است هر روز بصورتِ لیستی چک شوند و در صورت تایید میتوانند از تنگه هرمز تردد کنند!
۳. آیا آمریکا قصد دارد شریک ایران در مدیریت تنگه هرمز باشد؟! آیا قرار است پایگاهی در عمان تاسیس کند برای مدیریت بر تنگه؟! نقش عمان در مدیریت تنگه چه میشود؟! تقسیمکار تنگه هرمز میان ایران، عمان و آمریکا چگونه است و با چه درصدی از منافعِ آن؟!
فرمانده ارتش پاکستان، ایران را ترک کرد تا در روزِ یکشنبه جواب آمریکا را به ایران منتقل و «یادداشت تفاهمِ مشترک» برای «دورانِ سختِ مذاکره هستهای» نوشته و پذیرفته شود؛
محورهای مشترک مورد توافق ایران و آمریکا:
۱. پایانِ جنگ در تمامیِ جبههها
۲. بازگشایی تنگه توسط ایران در ازای رفع محاصره تنگه از طرف آمریکا
۳. آزادسازیِ بخشی از اموال بلوکه شده ایران (۱۲ میلیارد دلار از ۲۵ میلیارد دلارِ بحث شده)
۴. کمرنگ شدن حضور نظامی آمریکا در اطرافِ ایران (مبهم)
۵. فرصت ۳۰ روزه برای مذاکره در باب هستهای
در موردِ محورهای گفته شده نکاتی مطرح است؛
۱. قرار بر این شده که اگر ساز و کار آزادسازی اموال بلوکه شده ایران زمان ببرد، قطر سریعا ۱۲ میلیارد دلار (با ۶ میلیارد دلار کُره که در بانکهای قطر بلوکه شده) را بپردازد تا فرآیند آزادسازی بطور کامل طی شود.
۲. برخی منابع میگویند آمریکا ممکن است رفع محاصره تنگه را با یک پروتکل پذیرفته باشد بدین منظور که کشتیهایی که مبدا و مقصدشان ایران است هر روز بصورتِ لیستی چک شوند و در صورت تایید میتوانند از تنگه هرمز تردد کنند!
۳. آیا آمریکا قصد دارد شریک ایران در مدیریت تنگه هرمز باشد؟! آیا قرار است پایگاهی در عمان تاسیس کند برای مدیریت بر تنگه؟! نقش عمان در مدیریت تنگه چه میشود؟! تقسیمکار تنگه هرمز میان ایران، عمان و آمریکا چگونه است و با چه درصدی از منافعِ آن؟!
X (formerly Twitter)
Ali Gholhaki (@aghplt) on X
فرمانده ارتش پاکستان، ایران را ترک کرد تا در روزِ یکشنبه جواب آمریکا را به ایران منتقل و «یادداشت تفاهمِ مشترک» برای «دورانِ سختِ مذاکره هستهای» نوشته و پذیرفته شود؛
محورهای مشترک مورد توافق ایران و آمریکا:
۱. پایانِ جنگ در تمامیِ جبههها
۲. بازگشایی تنگه…
محورهای مشترک مورد توافق ایران و آمریکا:
۱. پایانِ جنگ در تمامیِ جبههها
۲. بازگشایی تنگه…
گزارش: «پشتپرده توافق ایران و آمریکا؛ توافق در حال شکلگیری است اما سختترین اختلافات هنوز باقی ماندهاند»
منتشرشده در Amwaj.media
این گزارش تحلیلی میگوید یک چارچوب اولیه برای توافق جامع میان ایران و آمریکا در حال شکلگیری است؛ توافقی که اگر نهایی شود، مهمترین تحول دیپلماتیک از زمان آتشبس میانجیگریشده توسط پاکستان خواهد بود؛ آتشبسی که پس از حدود شش هفته جنگ مستقیم میان ایران، اسرائیل و آمریکا برقرار شد. جنگی که به گفته گزارش، با حمله مشترک اسرائیل و آمریکا در ۲۸ فوریه و کشته شدن آیتالله علی خامنهای و تعدادی از مقامهای ارشد ایرانی آغاز شد.
گزارش توضیح میدهد که این جنگ، کل منطقه را دگرگون کرد. حزبالله لبنان ظرف چند روز وارد جنگ مستقیم شد، تنگه هرمز بسته شد و حدود یکپنجم صادرات دریایی نفت جهان متوقف گردید. همچنین مذاکرات مستقیمی میان ایران و آمریکا در اسلامآباد برگزار شد که ابتدا شکست خورد، اما بعداً به شکلگیری مسیر جدیدی برای مذاکره منجر شد. اکنون، با وجود آنکه آتشبس هنوز رسمی نشده، همه طرفها تلاش میکنند آن را به توافقی پایدارتر تبدیل کنند.
بر اساس اطلاعاتی که منابع عربی و ایرانی به این رسانه دادهاند، چارچوب اولیه توافق شامل چند محور اصلی است:
* پایان درگیریها در همه جبههها، از جمله لبنان
* آزادسازی چندین میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران
* لغو محاصره دریایی آمریکا علیه ایران
* عقبنشینی نیروهای آمریکایی از اطراف ایران
* آغاز مذاکرات ۳۰ روزه درباره برنامه هستهای ایران، با امکان تمدید.
گزارش تأکید میکند که توافق فقط یک متن ساده نیست، بلکه از دو ضمیمه مهم تشکیل شده است. یکی مربوط به مسائل مالی و داراییهای بلوکهشده ایران و دیگری درباره ترتیبات امنیتی و نظامی. به گفته منابع منطقهای، حدود ۱۲ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران در قطر، عراق و ترکیه نگهداری میشود و قطر نقش «محوری» در پیشبرد مذاکرات مربوط به این منابع داشته است. ایران حتی یک تفاهمنامه جداگانه با قطر درباره این پولها امضا کرده است.
یکی از مهمترین محورهای گزارش، تنگه هرمز است که نویسنده آن را «مرکز ثقل جنگ» توصیف میکند.
طبق گزارش، ایران در مذاکرات جدید تأکید دارد که مدیریت بلندمدت تنگه هرمز صرفاً موضوعی میان ایران و عمان است و مذاکراتی در مسقط در جریان است. اما هنوز مشخص نیست آمریکا این مسئله را بپذیرد یا نه.
گزارش سپس به موضوعات حساسی میپردازد که عمداً از توافق فعلی کنار گذاشته شدهاند:
* سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، بهویژه ذخایر ۶۰ درصدی
* مدت زمان توقف غنیسازی
* برنامه موشکهای بالستیک ایران
* روابط منطقهای ایران با حزبالله، انصارالله یمن و دیگر گروههای متحد.
به نوشته گزارش، حذف این مسائل برای اسرائیل بسیار نگرانکننده است، زیرا یکی از اهداف اصلی جنگ، نابودی «محور مقاومت» بود. بنابراین توافقی که فشار اقتصادی و نظامی را از ایران بردارد، بدون آنکه به نفوذ منطقهای تهران آسیبی بزند، در عمل فاصله زیادی با اهداف اولیه جنگ خواهد داشت. .
در بخش لبنان، گزارش وضعیت را بسیار پیچیده توصیف میکند. حزبالله مذاکرات را «امتیازدهی رایگان» خوانده و معتقد است آتشبس بدون تضمین اجرایی بیمعناست. نویسنده یادآوری میکند که پس از آتشبس ۲۰۲۴ نیز اسرائیل هزاران بار آن را نقض کرد، از لبنان خارج نشد و ترورهایی در بیروت انجام داد. به همین دلیل، ایران و حزبالله نسبت به هر توافق بدون سازوکار اجرایی بیاعتماد هستند.
در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که توافق در حال شکلگیری، تلاشی بسیار دشوار برای جمع کردن اهداف متضاد همه بازیگران است:
* ایران رفع تحریمها، دسترسی به پولهای بلوکهشده و پایان حملات را میخواهد.
* آمریکا به دنبال بازگشایی هرمز، کنترل برنامه هستهای و کاهش تنش منطقهای است.
* اسرائیل خواهان تضعیف حزبالله و حفظ برتری منطقهای خود است.
* لبنان به دنبال خروج اسرائیل و حل مسئله حزبالله در داخل کشور است.
گزارش هشدار میدهد که این توافق شاید تنها یک توقف موقت باشد، نه یک صلح پایدار؛ و هنوز معلوم نیست مذاکرات ۳۰ روزه هستهای بتواند به توافقی واقعی و بلندمدت منجر شود یا فقط «وقفهای با ظاهری بهتر» ایجاد کند.
https://amwaj.media/en/article/inside-story-iran-us-deal-takes-shape-but-thorniest-contentions-lie-ahead
منتشرشده در Amwaj.media
این گزارش تحلیلی میگوید یک چارچوب اولیه برای توافق جامع میان ایران و آمریکا در حال شکلگیری است؛ توافقی که اگر نهایی شود، مهمترین تحول دیپلماتیک از زمان آتشبس میانجیگریشده توسط پاکستان خواهد بود؛ آتشبسی که پس از حدود شش هفته جنگ مستقیم میان ایران، اسرائیل و آمریکا برقرار شد. جنگی که به گفته گزارش، با حمله مشترک اسرائیل و آمریکا در ۲۸ فوریه و کشته شدن آیتالله علی خامنهای و تعدادی از مقامهای ارشد ایرانی آغاز شد.
گزارش توضیح میدهد که این جنگ، کل منطقه را دگرگون کرد. حزبالله لبنان ظرف چند روز وارد جنگ مستقیم شد، تنگه هرمز بسته شد و حدود یکپنجم صادرات دریایی نفت جهان متوقف گردید. همچنین مذاکرات مستقیمی میان ایران و آمریکا در اسلامآباد برگزار شد که ابتدا شکست خورد، اما بعداً به شکلگیری مسیر جدیدی برای مذاکره منجر شد. اکنون، با وجود آنکه آتشبس هنوز رسمی نشده، همه طرفها تلاش میکنند آن را به توافقی پایدارتر تبدیل کنند.
بر اساس اطلاعاتی که منابع عربی و ایرانی به این رسانه دادهاند، چارچوب اولیه توافق شامل چند محور اصلی است:
* پایان درگیریها در همه جبههها، از جمله لبنان
* آزادسازی چندین میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران
* لغو محاصره دریایی آمریکا علیه ایران
* عقبنشینی نیروهای آمریکایی از اطراف ایران
* آغاز مذاکرات ۳۰ روزه درباره برنامه هستهای ایران، با امکان تمدید.
گزارش تأکید میکند که توافق فقط یک متن ساده نیست، بلکه از دو ضمیمه مهم تشکیل شده است. یکی مربوط به مسائل مالی و داراییهای بلوکهشده ایران و دیگری درباره ترتیبات امنیتی و نظامی. به گفته منابع منطقهای، حدود ۱۲ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران در قطر، عراق و ترکیه نگهداری میشود و قطر نقش «محوری» در پیشبرد مذاکرات مربوط به این منابع داشته است. ایران حتی یک تفاهمنامه جداگانه با قطر درباره این پولها امضا کرده است.
یکی از مهمترین محورهای گزارش، تنگه هرمز است که نویسنده آن را «مرکز ثقل جنگ» توصیف میکند.
طبق گزارش، ایران در مذاکرات جدید تأکید دارد که مدیریت بلندمدت تنگه هرمز صرفاً موضوعی میان ایران و عمان است و مذاکراتی در مسقط در جریان است. اما هنوز مشخص نیست آمریکا این مسئله را بپذیرد یا نه.
گزارش سپس به موضوعات حساسی میپردازد که عمداً از توافق فعلی کنار گذاشته شدهاند:
* سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، بهویژه ذخایر ۶۰ درصدی
* مدت زمان توقف غنیسازی
* برنامه موشکهای بالستیک ایران
* روابط منطقهای ایران با حزبالله، انصارالله یمن و دیگر گروههای متحد.
به نوشته گزارش، حذف این مسائل برای اسرائیل بسیار نگرانکننده است، زیرا یکی از اهداف اصلی جنگ، نابودی «محور مقاومت» بود. بنابراین توافقی که فشار اقتصادی و نظامی را از ایران بردارد، بدون آنکه به نفوذ منطقهای تهران آسیبی بزند، در عمل فاصله زیادی با اهداف اولیه جنگ خواهد داشت. .
در بخش لبنان، گزارش وضعیت را بسیار پیچیده توصیف میکند. حزبالله مذاکرات را «امتیازدهی رایگان» خوانده و معتقد است آتشبس بدون تضمین اجرایی بیمعناست. نویسنده یادآوری میکند که پس از آتشبس ۲۰۲۴ نیز اسرائیل هزاران بار آن را نقض کرد، از لبنان خارج نشد و ترورهایی در بیروت انجام داد. به همین دلیل، ایران و حزبالله نسبت به هر توافق بدون سازوکار اجرایی بیاعتماد هستند.
در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که توافق در حال شکلگیری، تلاشی بسیار دشوار برای جمع کردن اهداف متضاد همه بازیگران است:
* ایران رفع تحریمها، دسترسی به پولهای بلوکهشده و پایان حملات را میخواهد.
* آمریکا به دنبال بازگشایی هرمز، کنترل برنامه هستهای و کاهش تنش منطقهای است.
* اسرائیل خواهان تضعیف حزبالله و حفظ برتری منطقهای خود است.
* لبنان به دنبال خروج اسرائیل و حل مسئله حزبالله در داخل کشور است.
گزارش هشدار میدهد که این توافق شاید تنها یک توقف موقت باشد، نه یک صلح پایدار؛ و هنوز معلوم نیست مذاکرات ۳۰ روزه هستهای بتواند به توافقی واقعی و بلندمدت منجر شود یا فقط «وقفهای با ظاهری بهتر» ایجاد کند.
https://amwaj.media/en/article/inside-story-iran-us-deal-takes-shape-but-thorniest-contentions-lie-ahead
Amwaj.media
Inside story: Iran-US deal takes shape but thorniest contentions lie ahead
A draft framework for a potential comprehensive agreement between Iran and the United States is circulating among negotiating parties, according to multiple regional sources briefed on the talks. If finalized, the proposal would mark the most significant…
«شی جینپینگ چیزی را میداند که ترامپ نمیداند»
نویسنده: فرانسیس فوکویاما -نظریهپرداز مشهور آمریکایی، پژوهشگر ارشد دانشگاه استنفورد و نویسنده کتاب معروف «پایان تاریخ و آخرین انسان» است. او از مهمترین مدافعان لیبرالدموکراسی در دهههای اخیر محسوب میشود.
——-
در این گزارش، فوکویاما استدلال میکند که شی جینپینگ بهخوبی درک کرده که بزرگترین نقطه ضعف آمریکا امروز نه قدرت چین، بلکه «خودتخریبی داخلی آمریکا در دوران ترامپ» است. به باور او، چین دیگر نیازی ندارد مانند گذشته برای تضعیف آمریکا هزینه سنگین بدهد، زیرا خود ترامپ عملاً روند افول آمریکا را تسریع کرده است.
فوکویاما سفر اخیر ترامپ به پکن را نماد این تغییر موازنه قدرت میداند. او مینویسد این سفر «تحقیرآمیز و دردناک» بود، زیرا نشان داد آمریکا دیگر از موضع قدرت با چین صحبت نمیکند. ترامپ در شرایط ضعف داخلی، تورم، کاهش محبوبیت و بحران جنگ با ایران وارد پکن شد، در حالی که شی جینپینگ پس از موفقیت در جنگ تجاری و حفظ رشد صادرات چین، در موقعیتی بسیار قویتر قرار داشت.
به گفته نویسنده، ترامپ تقریباً بدون دستاورد واقعی از چین بازگشت. توافقها محدود به وعده خرید تعداد محدودی هواپیمای بوئینگ و محصولات کشاورزی آمریکا بود؛ وعدههایی که حتی خود چین هم آنها را بهطور رسمی تأیید نکرده است. با این حال ترامپ طبق معمول این سفر را «یک موفقیت بزرگ» معرفی کرد.
اما فوکویاما معتقد است مسئله مهمتر، رفتار و نمادهای دیپلماتیک این سفر بود. او میگوید چین عمداً ترامپ را در موقعیت پایینتری قرار داد:
فوکویاما میگوید ترامپ تصور میکند رهبران اقتدارگرا مانند خودش تحت تأثیر چاپلوسی قرار میگیرند، اما رهبران چین روابط را صرفاً بر اساس قدرت و منافع ملی تعریف میکنند، نه احساسات شخصی.
. فوکویاما توضیح میدهد که ترامپ ارسال بسته ۱۴ میلیارد دلاری تسلیحاتی به تایوان را متوقف کرده و عملاً این جزیره را به یک «ابزار چانهزنی» در مذاکرات تجاری با چین تبدیل کرده است. ت
اما مهمترین بخش گزارش جایی است که فوکویاما مستقیماً درباره «افول آمریکا» صحبت میکند. او میگوید چینیها بهخوبی فهمیدهاند که افول آمریکا نتیجه مستقیم ظهور ترامپ از سال ۲۰۱۶ به بعد است. به باور او، ترامپ عملاً هر کاری انجام داده تا آمریکا را در برابر چین ضعیفتر کند.
* ترامپ جامعهای را که از قبل هم دچار شکاف بود، بیش از هر رئیسجمهور دیگری دوقطبی کرده است.
* بودجه تحقیقات علمی پایه را کاهش داده و به دانشگاههای آمریکایی — که زمانی بهترین دانشگاههای جهان بودند — حمله کرده است.
* آمریکا را وارد جنگی غیرضروری در خاورمیانه کرده که ذخایر تسلیحات پیشرفته آمریکا را فرسوده و تحلیل برده است.
* ترامپ و اطرافیانش آشکارا گفتهاند که بزرگترین تهدید برای آینده آمریکا نه چین و روسیه، بلکه رقبای داخلیشان یعنی دموکراتها هستند.
* متحدان قدیمی آمریکا را تحقیر کرده است. حتی علیه نزدیکترین شرکای آمریکا تعرفه تجاری اعمال کرده است.
به گفته نویسنده، ترامپ مدام ادعا میکند آمریکا بیش از هر زمان دیگری مورد احترام جهان قرار گرفته، اما واقعیت تقریباً برعکس است. امروز هم متحدان و هم رقبای آمریکا این کشور را بهعنوان کشوری غیرقابلپیشبینی، عامل بیثباتی جهانی و حتی تا حدی مایه تمسخر میبینند. فوکویاما میگوید آمریکا در دوران ترامپ بیش از گذشته شبیه یک «دولت یاغی» شده که به بینظمی جهانی دامن میزند.
جمعبندی اصلی گزارش این است که شی جینپینگ نیازی به رویارویی فوری با آمریکا ندارد، زیرا آمریکا تحت رهبری ترامپ در حال تضعیف خودش است. فوکویاما معتقد است احتمالاً چین در دوران ترامپ به تایوان حمله نخواهد کرد، چون شی ترجیح میدهد اجازه دهد روند افول آمریکا ادامه پیدا کند.
https://www.persuasion.community/p/what-xi-knows-that-trump-doesnt
نویسنده: فرانسیس فوکویاما -نظریهپرداز مشهور آمریکایی، پژوهشگر ارشد دانشگاه استنفورد و نویسنده کتاب معروف «پایان تاریخ و آخرین انسان» است. او از مهمترین مدافعان لیبرالدموکراسی در دهههای اخیر محسوب میشود.
——-
در این گزارش، فوکویاما استدلال میکند که شی جینپینگ بهخوبی درک کرده که بزرگترین نقطه ضعف آمریکا امروز نه قدرت چین، بلکه «خودتخریبی داخلی آمریکا در دوران ترامپ» است. به باور او، چین دیگر نیازی ندارد مانند گذشته برای تضعیف آمریکا هزینه سنگین بدهد، زیرا خود ترامپ عملاً روند افول آمریکا را تسریع کرده است.
فوکویاما سفر اخیر ترامپ به پکن را نماد این تغییر موازنه قدرت میداند. او مینویسد این سفر «تحقیرآمیز و دردناک» بود، زیرا نشان داد آمریکا دیگر از موضع قدرت با چین صحبت نمیکند. ترامپ در شرایط ضعف داخلی، تورم، کاهش محبوبیت و بحران جنگ با ایران وارد پکن شد، در حالی که شی جینپینگ پس از موفقیت در جنگ تجاری و حفظ رشد صادرات چین، در موقعیتی بسیار قویتر قرار داشت.
به گفته نویسنده، ترامپ تقریباً بدون دستاورد واقعی از چین بازگشت. توافقها محدود به وعده خرید تعداد محدودی هواپیمای بوئینگ و محصولات کشاورزی آمریکا بود؛ وعدههایی که حتی خود چین هم آنها را بهطور رسمی تأیید نکرده است. با این حال ترامپ طبق معمول این سفر را «یک موفقیت بزرگ» معرفی کرد.
اما فوکویاما معتقد است مسئله مهمتر، رفتار و نمادهای دیپلماتیک این سفر بود. او میگوید چین عمداً ترامپ را در موقعیت پایینتری قرار داد:
فوکویاما میگوید ترامپ تصور میکند رهبران اقتدارگرا مانند خودش تحت تأثیر چاپلوسی قرار میگیرند، اما رهبران چین روابط را صرفاً بر اساس قدرت و منافع ملی تعریف میکنند، نه احساسات شخصی.
. فوکویاما توضیح میدهد که ترامپ ارسال بسته ۱۴ میلیارد دلاری تسلیحاتی به تایوان را متوقف کرده و عملاً این جزیره را به یک «ابزار چانهزنی» در مذاکرات تجاری با چین تبدیل کرده است. ت
اما مهمترین بخش گزارش جایی است که فوکویاما مستقیماً درباره «افول آمریکا» صحبت میکند. او میگوید چینیها بهخوبی فهمیدهاند که افول آمریکا نتیجه مستقیم ظهور ترامپ از سال ۲۰۱۶ به بعد است. به باور او، ترامپ عملاً هر کاری انجام داده تا آمریکا را در برابر چین ضعیفتر کند.
* ترامپ جامعهای را که از قبل هم دچار شکاف بود، بیش از هر رئیسجمهور دیگری دوقطبی کرده است.
* بودجه تحقیقات علمی پایه را کاهش داده و به دانشگاههای آمریکایی — که زمانی بهترین دانشگاههای جهان بودند — حمله کرده است.
* آمریکا را وارد جنگی غیرضروری در خاورمیانه کرده که ذخایر تسلیحات پیشرفته آمریکا را فرسوده و تحلیل برده است.
* ترامپ و اطرافیانش آشکارا گفتهاند که بزرگترین تهدید برای آینده آمریکا نه چین و روسیه، بلکه رقبای داخلیشان یعنی دموکراتها هستند.
* متحدان قدیمی آمریکا را تحقیر کرده است. حتی علیه نزدیکترین شرکای آمریکا تعرفه تجاری اعمال کرده است.
به گفته نویسنده، ترامپ مدام ادعا میکند آمریکا بیش از هر زمان دیگری مورد احترام جهان قرار گرفته، اما واقعیت تقریباً برعکس است. امروز هم متحدان و هم رقبای آمریکا این کشور را بهعنوان کشوری غیرقابلپیشبینی، عامل بیثباتی جهانی و حتی تا حدی مایه تمسخر میبینند. فوکویاما میگوید آمریکا در دوران ترامپ بیش از گذشته شبیه یک «دولت یاغی» شده که به بینظمی جهانی دامن میزند.
جمعبندی اصلی گزارش این است که شی جینپینگ نیازی به رویارویی فوری با آمریکا ندارد، زیرا آمریکا تحت رهبری ترامپ در حال تضعیف خودش است. فوکویاما معتقد است احتمالاً چین در دوران ترامپ به تایوان حمله نخواهد کرد، چون شی ترجیح میدهد اجازه دهد روند افول آمریکا ادامه پیدا کند.
https://www.persuasion.community/p/what-xi-knows-that-trump-doesnt
www.persuasion.community
What Xi Knows That Trump Doesn’t
Threnody for a once great democracy.
مقاله «ایران جنگ را نبرد؛ اما به چیزی خطرناکتر دست یافت» نوشته «ایجی جف»، تحلیلگر ارشد امنیتی و متخصص ژئوپلیتیک، در روزنامه «جروزالم پست» منتشر شده است. نویسنده که سابقهای طولانی در حوزه امنیت، اطلاعات و تحلیل درگیریهای نظامی دارد، استدلال میکند که برخلاف انتظارات آمریکا و اسرائیل، جنگ با ایران نه به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شد و نه ساختار نظامی آن را نابود کرد؛ بلکه باعث شد ایران ساختارهای جدید و پایدارتری در حوزه نظامی، منطقهای و اقتصادی ایجاد کند که در آینده میتواند تهدیدی بسیار بزرگتر برای غرب باشد.
به باور نویسنده، بزرگترین اشتباه واشنگتن و تلآویو این بود که تصور میکردند با حذف رهبران ارشد و حمله به مراکز فرماندهی، کل نظام ایران از هم خواهد پاشید. اما جمهوری اسلامی طی حدود هفده سال گذشته، بهویژه پس از بازسازی سپاه پاسداران تحت فرماندهی محمدعلی جعفری در سال ۲۰۰۸، خود را دقیقاً برای چنین سناریویی آماده کرده بود. دکترین «دفاع موزائیکی» سپاه، ایران را به ۳۱ فرماندهی مستقل استانی تقسیم کرده که هرکدام دارای انبار تسلیحات، شبکه اطلاعاتی، سیستم ارتباطی و اختیارات عملیاتی مستقل هستند. به همین دلیل، حتی پس از کشته شدن آیتالله علی خامنهای در فوریه ۲۰۲۶، ساختار حکومت دچار فروپاشی نشد و بلافاصله «پروتکل جانشین چهارم» فعال شد؛ سیستمی که برای هر مقام کلیدی چند جانشین از پیش تعیین میکند تا در صورت حذف رهبران، سیستم همچنان به کار خود ادامه دهد. نویسنده تأکید میکند که ایران دیگر یک ساختار متمرکز و شکننده نیست، بلکه شبکهای توزیعشده و مقاوم در برابر فشارهای شدید نظامی است.
مقاله همچنین به جنگ اطلاعاتی و رسانهای میپردازد و توضیح میدهد که جمهوری اسلامی همزمان با آغاز جنگ، اینترنت داخلی را برای حدود ۹۲ میلیون نفر قطع کرد؛ اقدامی که میلیاردها دلار خسارت اقتصادی به همراه داشت، اما در عوض به حکومت اجازه داد روایت جنگ را کاملاً کنترل کند. در حالی که مردم داخل ایران امکان دسترسی آزاد به اطلاعات نداشتند، مقامهای ایرانی، رسانههای نزدیک به سپاه و حسابهای هماهنگ در شبکههای اجتماعی بهطور روزانه روایت رسمی جمهوری اسلامی را به جهان منتقل میکردند؛ از حملات موشکی و وضعیت تنگه هرمز گرفته تا مذاکرات آتشبس. نویسنده معتقد است ایران توانست یک «ماشین تبلیغاتی جهانی» ایجاد کند که بدون پاسخگویی داخلی، افکار عمومی بینالمللی را هدف قرار میداد.
به گفته نویسنده، مهمترین تحول جنگ در عرصه ژئوپلیتیک رخ داد. ایران در طول جنگ چارچوب حقوقی جدیدی برای کنترل تنگه هرمز تصویب کرد و این کنترل را از یک اقدام موقت نظامی به یک «حق حاکمیتی دائمی» تبدیل نمود. علاوه بر آن، رسانههای نزدیک به سپاه طرحی برای کنترل کابلهای زیردریایی اینترنت و داده در تنگه هرمز منتشر کردند؛ کابلهایی که روزانه بیش از ۱۰ تریلیون دلار تراکنش مالی جهانی از آنها عبور میکند. طبق این طرح، شرکتهایی مانند گوگل، متا و مایکروسافت برای فعالیت در این منطقه باید تحت قوانین ایران عمل کرده، مجوز دریافت کنند و عوارض پرداخت نمایند. نویسنده هشدار میدهد که بازارهای غربی هنوز خطر چنین تغییری را جدی نگرفتهاند.
مقاله توضیح میدهد که جنگ باعث شد ایران مسیرهای تجاری خود را نیز بازطراحی کند. تهران بخشی از تجارت خود را از بنادر امارات، بهویژه جبلعلی دبی، به بندر گوادر پاکستان منتقل کرده است؛ بندری که تحت مدیریت چین و بخشی از پروژه «کمربند و جاده» محسوب میشود. حدود ۴۵ میلیارد دلار تجارت سالانه ایران اکنون از این مسیر انجام میشود. به باور نویسنده، جنگ نهتنها ایران را منزوی نکرد، بلکه محور چین–روسیه–ایران را تقویت کرد و پاکستان را نیز به بازیگری مهمتر در منطقه تبدیل نمود. روسیه سامانههای دفاع هوایی و حمایت دیپلماتیک در اختیار تهران قرار داده و چین نیز برای نخستین بار از ابزارهای قانونی ویژه برای مقابله با تحریمهای ثانویه آمریکا علیه خریداران نفت ایران استفاده کرده است.
نویسنده دو سناریوی اصلی برای آینده ترسیم میکند. سناریوی اول، دستیابی به توافقی محدود میان تهران و واشنگتن پیش از انتخابات میاندورهای آمریکاست. در این سناریو، ایران محدودیتهایی در غنیسازی میپذیرد و آمریکا بخشی از تحریمها را کاهش میدهد، اما ساختارهایی که ایران در طول جنگ ایجاد کرده — از کنترل هرمز تا اتحادهای جدید اقتصادی و امنیتی — پابرجا میمانند. به بیان دیگر، حتی در صورت توافق سیاسی، نظم ژئوپلیتیکی جدیدی که در نتیجه جنگ شکل گرفته از بین نخواهد رفت.
به باور نویسنده، بزرگترین اشتباه واشنگتن و تلآویو این بود که تصور میکردند با حذف رهبران ارشد و حمله به مراکز فرماندهی، کل نظام ایران از هم خواهد پاشید. اما جمهوری اسلامی طی حدود هفده سال گذشته، بهویژه پس از بازسازی سپاه پاسداران تحت فرماندهی محمدعلی جعفری در سال ۲۰۰۸، خود را دقیقاً برای چنین سناریویی آماده کرده بود. دکترین «دفاع موزائیکی» سپاه، ایران را به ۳۱ فرماندهی مستقل استانی تقسیم کرده که هرکدام دارای انبار تسلیحات، شبکه اطلاعاتی، سیستم ارتباطی و اختیارات عملیاتی مستقل هستند. به همین دلیل، حتی پس از کشته شدن آیتالله علی خامنهای در فوریه ۲۰۲۶، ساختار حکومت دچار فروپاشی نشد و بلافاصله «پروتکل جانشین چهارم» فعال شد؛ سیستمی که برای هر مقام کلیدی چند جانشین از پیش تعیین میکند تا در صورت حذف رهبران، سیستم همچنان به کار خود ادامه دهد. نویسنده تأکید میکند که ایران دیگر یک ساختار متمرکز و شکننده نیست، بلکه شبکهای توزیعشده و مقاوم در برابر فشارهای شدید نظامی است.
مقاله همچنین به جنگ اطلاعاتی و رسانهای میپردازد و توضیح میدهد که جمهوری اسلامی همزمان با آغاز جنگ، اینترنت داخلی را برای حدود ۹۲ میلیون نفر قطع کرد؛ اقدامی که میلیاردها دلار خسارت اقتصادی به همراه داشت، اما در عوض به حکومت اجازه داد روایت جنگ را کاملاً کنترل کند. در حالی که مردم داخل ایران امکان دسترسی آزاد به اطلاعات نداشتند، مقامهای ایرانی، رسانههای نزدیک به سپاه و حسابهای هماهنگ در شبکههای اجتماعی بهطور روزانه روایت رسمی جمهوری اسلامی را به جهان منتقل میکردند؛ از حملات موشکی و وضعیت تنگه هرمز گرفته تا مذاکرات آتشبس. نویسنده معتقد است ایران توانست یک «ماشین تبلیغاتی جهانی» ایجاد کند که بدون پاسخگویی داخلی، افکار عمومی بینالمللی را هدف قرار میداد.
به گفته نویسنده، مهمترین تحول جنگ در عرصه ژئوپلیتیک رخ داد. ایران در طول جنگ چارچوب حقوقی جدیدی برای کنترل تنگه هرمز تصویب کرد و این کنترل را از یک اقدام موقت نظامی به یک «حق حاکمیتی دائمی» تبدیل نمود. علاوه بر آن، رسانههای نزدیک به سپاه طرحی برای کنترل کابلهای زیردریایی اینترنت و داده در تنگه هرمز منتشر کردند؛ کابلهایی که روزانه بیش از ۱۰ تریلیون دلار تراکنش مالی جهانی از آنها عبور میکند. طبق این طرح، شرکتهایی مانند گوگل، متا و مایکروسافت برای فعالیت در این منطقه باید تحت قوانین ایران عمل کرده، مجوز دریافت کنند و عوارض پرداخت نمایند. نویسنده هشدار میدهد که بازارهای غربی هنوز خطر چنین تغییری را جدی نگرفتهاند.
مقاله توضیح میدهد که جنگ باعث شد ایران مسیرهای تجاری خود را نیز بازطراحی کند. تهران بخشی از تجارت خود را از بنادر امارات، بهویژه جبلعلی دبی، به بندر گوادر پاکستان منتقل کرده است؛ بندری که تحت مدیریت چین و بخشی از پروژه «کمربند و جاده» محسوب میشود. حدود ۴۵ میلیارد دلار تجارت سالانه ایران اکنون از این مسیر انجام میشود. به باور نویسنده، جنگ نهتنها ایران را منزوی نکرد، بلکه محور چین–روسیه–ایران را تقویت کرد و پاکستان را نیز به بازیگری مهمتر در منطقه تبدیل نمود. روسیه سامانههای دفاع هوایی و حمایت دیپلماتیک در اختیار تهران قرار داده و چین نیز برای نخستین بار از ابزارهای قانونی ویژه برای مقابله با تحریمهای ثانویه آمریکا علیه خریداران نفت ایران استفاده کرده است.
نویسنده دو سناریوی اصلی برای آینده ترسیم میکند. سناریوی اول، دستیابی به توافقی محدود میان تهران و واشنگتن پیش از انتخابات میاندورهای آمریکاست. در این سناریو، ایران محدودیتهایی در غنیسازی میپذیرد و آمریکا بخشی از تحریمها را کاهش میدهد، اما ساختارهایی که ایران در طول جنگ ایجاد کرده — از کنترل هرمز تا اتحادهای جدید اقتصادی و امنیتی — پابرجا میمانند. به بیان دیگر، حتی در صورت توافق سیاسی، نظم ژئوپلیتیکی جدیدی که در نتیجه جنگ شکل گرفته از بین نخواهد رفت.
سناریوی دوم، آغاز مرحله حمله زمینی و تلاش برای تغییر حکومت از درون است. نویسنده میگوید آمریکا احتمالاً دیگر بهدنبال اشغال کامل ایران مانند عراق نخواهد بود، بلکه مدلی مشابه ونزوئلا را دنبال میکند؛ یعنی ترکیبی از حملات محدود، خرابکاری اقتصادی، فشار اطلاعاتی، حمله به زیرساختها و ایجاد نارضایتی داخلی برای فرسایش تدریجی حکومت. او اشاره میکند که نیروهای آمریکایی و تجهیزات دریایی از پیش در منطقه مستقر شدهاند و احتمال برنامهریزی برای تصرف جزایری مانند خارک یا ابوموسی وجود دارد؛ جزایری که نقش کلیدی در صادرات نفت و کنترل تنگه هرمز دارند. همچنین حمله اسرائیل به خط راهآهن چین–ایران نشان میدهد که زیرساختهای مرتبط با پروژه «کمربند و جاده» چین نیز ممکن است در آینده هدف قرار گیرند. نویسنده هشدار میدهد که چنین جنگی دیگر صرفاً جنگی علیه ایران نخواهد بود، بلکه بخشی از تقابل گسترده آمریکا با چین و روسیه خواهد شد.
در بخش پایانی، مقاله استدلال میکند که جنگ اساساً فقط بر سر برنامه هستهای ایران نیست، بلکه رقابت بر سر منابع حیاتی قرن بیستویکم نیز در مرکز آن قرار دارد. نویسنده یادآوری میکند که ایران در استان همدان یکی از بزرگترین ذخایر لیتیوم جهان را کشف کرده است؛ ذخیرهای که حدود ۸.۵ میلیون تن برآورد میشود. علاوه بر آن، ایران حدود ۸۵ میلیون تن عناصر نادر خاکی نیز در اختیار دارد. لیتیوم ماده اصلی تولید باتری خودروهای برقی، تلفنهای همراه، تجهیزات نظامی پیشرفته، پهپادها و سیستمهای ذخیره انرژی است و همان نقشی را برای اقتصاد آینده ایفا میکند که نفت برای اقتصاد قرن بیستم داشت. نویسنده تأکید میکند که چین اکنون بخش بزرگی از فرآوری جهانی لیتیوم و عناصر نادر را کنترل میکند و اگر ایران روزی به کشوری همسو با آمریکا تبدیل شود، واشنگتن میتواند هم به منابع عظیم معدنی ایران دسترسی پیدا کند و هم انحصار چین بر زنجیره تأمین فناوریهای آینده را بشکند.
در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که موفقیت واقعی ایران در این جنگ نه در پیروزی نظامی مستقیم، بلکه در زنده ماندن و حفظ ساختار حکومتی و راهبردی خود بوده است. از نگاه او، اگر جمهوری اسلامی بتواند بدون فروپاشی از این بحران عبور کند، این پیام را به بسیاری از کشورهای دارای منابع طبیعی خواهد داد که میتوان در برابر فشار نظامی آمریکا مقاومت کرد و همچنان کنترل منابع و استقلال ژئوپلیتیکی را حفظ نمود.
https://www.jpost.com/defense-and-tech/article-897084
در بخش پایانی، مقاله استدلال میکند که جنگ اساساً فقط بر سر برنامه هستهای ایران نیست، بلکه رقابت بر سر منابع حیاتی قرن بیستویکم نیز در مرکز آن قرار دارد. نویسنده یادآوری میکند که ایران در استان همدان یکی از بزرگترین ذخایر لیتیوم جهان را کشف کرده است؛ ذخیرهای که حدود ۸.۵ میلیون تن برآورد میشود. علاوه بر آن، ایران حدود ۸۵ میلیون تن عناصر نادر خاکی نیز در اختیار دارد. لیتیوم ماده اصلی تولید باتری خودروهای برقی، تلفنهای همراه، تجهیزات نظامی پیشرفته، پهپادها و سیستمهای ذخیره انرژی است و همان نقشی را برای اقتصاد آینده ایفا میکند که نفت برای اقتصاد قرن بیستم داشت. نویسنده تأکید میکند که چین اکنون بخش بزرگی از فرآوری جهانی لیتیوم و عناصر نادر را کنترل میکند و اگر ایران روزی به کشوری همسو با آمریکا تبدیل شود، واشنگتن میتواند هم به منابع عظیم معدنی ایران دسترسی پیدا کند و هم انحصار چین بر زنجیره تأمین فناوریهای آینده را بشکند.
در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که موفقیت واقعی ایران در این جنگ نه در پیروزی نظامی مستقیم، بلکه در زنده ماندن و حفظ ساختار حکومتی و راهبردی خود بوده است. از نگاه او، اگر جمهوری اسلامی بتواند بدون فروپاشی از این بحران عبور کند، این پیام را به بسیاری از کشورهای دارای منابع طبیعی خواهد داد که میتوان در برابر فشار نظامی آمریکا مقاومت کرد و همچنان کنترل منابع و استقلال ژئوپلیتیکی را حفظ نمود.
https://www.jpost.com/defense-and-tech/article-897084
The Jerusalem Post | JPost.com
Iran did not win the war, it won something more dangerous - opinion
The war didn’t collapse Iran. It cemented its control over Hormuz, rewired its alliances, and strengthened the very institutions the US targeted.
عنوان مقاله: «مسیر خروج ترامپ از جنگ ایران؛ قماری پرریسک بدون گزینه بهتر»
این مقاله نوشته دیوید ایگنیشس، تحلیلگر و ستوننویس سیاست خارجی روزنامه واشنگتن پست، است.
—-
به گفته نویسنده، چارچوب توافق پیشنهادی آمریکا شامل چند محور اصلی است: بازگشایی فوری تنگه هرمز بدون دریافت عوارض، تعهد ایران به نساختن سلاح هستهای، توقف درگیریها، آزادسازی تدریجی داراییهای بلوکهشده ایران و کاهش مرحلهای تحریمهای آمریکا. اما جزئیات اصلی، بهویژه درباره برنامه هستهای ایران، همچنان مبهم باقی مانده است.
مقاله توضیح میدهد که ایران پذیرفته ذخایر اورانیوم با غنای بالا را کنار بگذارد، اما هنوز حاضر نشده این مواد را به غرب تحویل دهد. یکی از راهحلهای مطرحشده، رقیقسازی اورانیوم یا انتقال آن به یک کشور ثالث است. همچنین قرار است آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر اجرای توافق نظارت کند. با این حال، ایران همچنان بر «حق غنیسازی» تأکید دارد و بعد از جنگ اخیر، تمایل تهران به داشتن بازدارندگی هستهای حتی بیشتر شده است.
دیوید ایگنیشس مینویسد که تیم ترامپ به این نتیجه رسیده ادامه جنگ و فشار نظامی برای تحمیل شروط سختتر، میتواند اقتصاد جهانی و آینده سیاسی ترامپ را با خطر جدی روبهرو کند. به همین دلیل، واشنگتن به سمت مدل «هرچه همکاری بیشتر، امتیاز بیشتر» حرکت کرده است؛ یعنی کاهش تدریجی تحریمها در ازای همکاری ایران و بازگرداندن شدید تحریمها در صورت مقاومت تهران.
دولت آمریکا معتقد است با بازگشایی هرمز، قیمت انرژی به سرعت کاهش خواهد یافت. طبق گفته یکی از مقامات آمریکایی، حدود ۱۵۰ میلیون بشکه نفت در خلیج فارس متوقف مانده و پیش از جنگ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور میکرد. آمریکا ادعا میکند برای بخش زیادی از صادرات نفت مسیرهای جایگزین پیدا شده، اما هنوز حدود ۷ میلیون بشکه در روز وابسته به هرمز است. با این حال، نویسنده اشاره میکند بسیاری از کارشناسان نسبت به بازگشت سریع ثبات به بازار انرژی تردید دارند.
مقاله همچنین فاش میکند که دولت ترامپ از طریق کشورهایی مانند قطر، ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و پاکستان، با طیفهای مختلف قدرت در ایران، حتی برخی اعضای ارشد سپاه پاسداران، در تماس بوده است. پیام اصلی آمریکا این بوده که اگر ایران «مثل یک کشور عادی رفتار کند»، میتواند به اقتصاد جهانی بازگردد و از سرمایهگذاری خارجی گسترده بهرهمند شود.
او میگوید واشنگتن و تلآویو هیچ برنامه واقعی و منسجمی برای آینده ایران پس از جنگ نداشتند. به نوشته او، دونالد ترامپ ابتدا وعده حمایت از معترضان ایرانی را داده بود، اما در عمل، این حمایت به حملات نظامی، طرحهای ناقص برای مسلحکردن کردها و حتی ایده بازگرداندن محمود احمدینژاد به عنوان عامل تغییر حکومت ختم شد؛ طرحهایی که به گفته نویسنده کاملاً غیرواقعبینانه بودندر پایان، مقاله نتیجه میگیرد که ترامپ اکنون تلاش میکند از آنچه به یک «باتلاق نظامی و بنبست راهبردی» تبدیل شده، خارج شود. به گفته یکی از منابع دخیل در برنامهریزی جنگ، آمریکا توان بمباران هر هدفی را دارد، اما راهی برای تغییر واقعی محاسبات حکومت ایران پیدا نکرده است. نویسنده تأکید میکند که امید بستن به اینکه سپاه پاسداران و نیروهای تندرو جمهوری اسلامی ناگهان به سمت ساختن یک ایران مدرن و باثبات حرکت کنند، قماری بسیار پرریسک است؛ اما در شرایط فعلی، ترامپ گزینه بهتری پیش رو ندارد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/05/24/trumps-iran-war-negotiation-seeks-path-long-shot-outcome/
این مقاله نوشته دیوید ایگنیشس، تحلیلگر و ستوننویس سیاست خارجی روزنامه واشنگتن پست، است.
—-
به گفته نویسنده، چارچوب توافق پیشنهادی آمریکا شامل چند محور اصلی است: بازگشایی فوری تنگه هرمز بدون دریافت عوارض، تعهد ایران به نساختن سلاح هستهای، توقف درگیریها، آزادسازی تدریجی داراییهای بلوکهشده ایران و کاهش مرحلهای تحریمهای آمریکا. اما جزئیات اصلی، بهویژه درباره برنامه هستهای ایران، همچنان مبهم باقی مانده است.
مقاله توضیح میدهد که ایران پذیرفته ذخایر اورانیوم با غنای بالا را کنار بگذارد، اما هنوز حاضر نشده این مواد را به غرب تحویل دهد. یکی از راهحلهای مطرحشده، رقیقسازی اورانیوم یا انتقال آن به یک کشور ثالث است. همچنین قرار است آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر اجرای توافق نظارت کند. با این حال، ایران همچنان بر «حق غنیسازی» تأکید دارد و بعد از جنگ اخیر، تمایل تهران به داشتن بازدارندگی هستهای حتی بیشتر شده است.
دیوید ایگنیشس مینویسد که تیم ترامپ به این نتیجه رسیده ادامه جنگ و فشار نظامی برای تحمیل شروط سختتر، میتواند اقتصاد جهانی و آینده سیاسی ترامپ را با خطر جدی روبهرو کند. به همین دلیل، واشنگتن به سمت مدل «هرچه همکاری بیشتر، امتیاز بیشتر» حرکت کرده است؛ یعنی کاهش تدریجی تحریمها در ازای همکاری ایران و بازگرداندن شدید تحریمها در صورت مقاومت تهران.
دولت آمریکا معتقد است با بازگشایی هرمز، قیمت انرژی به سرعت کاهش خواهد یافت. طبق گفته یکی از مقامات آمریکایی، حدود ۱۵۰ میلیون بشکه نفت در خلیج فارس متوقف مانده و پیش از جنگ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور میکرد. آمریکا ادعا میکند برای بخش زیادی از صادرات نفت مسیرهای جایگزین پیدا شده، اما هنوز حدود ۷ میلیون بشکه در روز وابسته به هرمز است. با این حال، نویسنده اشاره میکند بسیاری از کارشناسان نسبت به بازگشت سریع ثبات به بازار انرژی تردید دارند.
مقاله همچنین فاش میکند که دولت ترامپ از طریق کشورهایی مانند قطر، ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و پاکستان، با طیفهای مختلف قدرت در ایران، حتی برخی اعضای ارشد سپاه پاسداران، در تماس بوده است. پیام اصلی آمریکا این بوده که اگر ایران «مثل یک کشور عادی رفتار کند»، میتواند به اقتصاد جهانی بازگردد و از سرمایهگذاری خارجی گسترده بهرهمند شود.
او میگوید واشنگتن و تلآویو هیچ برنامه واقعی و منسجمی برای آینده ایران پس از جنگ نداشتند. به نوشته او، دونالد ترامپ ابتدا وعده حمایت از معترضان ایرانی را داده بود، اما در عمل، این حمایت به حملات نظامی، طرحهای ناقص برای مسلحکردن کردها و حتی ایده بازگرداندن محمود احمدینژاد به عنوان عامل تغییر حکومت ختم شد؛ طرحهایی که به گفته نویسنده کاملاً غیرواقعبینانه بودندر پایان، مقاله نتیجه میگیرد که ترامپ اکنون تلاش میکند از آنچه به یک «باتلاق نظامی و بنبست راهبردی» تبدیل شده، خارج شود. به گفته یکی از منابع دخیل در برنامهریزی جنگ، آمریکا توان بمباران هر هدفی را دارد، اما راهی برای تغییر واقعی محاسبات حکومت ایران پیدا نکرده است. نویسنده تأکید میکند که امید بستن به اینکه سپاه پاسداران و نیروهای تندرو جمهوری اسلامی ناگهان به سمت ساختن یک ایران مدرن و باثبات حرکت کنند، قماری بسیار پرریسک است؛ اما در شرایط فعلی، ترامپ گزینه بهتری پیش رو ندارد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/05/24/trumps-iran-war-negotiation-seeks-path-long-shot-outcome/
The Washington Post
Opinion | Trump’s Iran exit ramp is a long shot — but he doesn’t have a better option
The administration's peace framework asks the mullahs to choose prosperity over ideology.
عنوان مقاله: «تلاش نتانیاهو برای بازسازی خاورمیانه نتیجه معکوس داده است»
این مقاله نوشته مکس بوت، تحلیلگر سیاست خارجی، پژوهشگر شورای روابط خارجی آمریکا و ستوننویس واشنگتن پست، است و استدلال میکند که سیاستهای جنگی بنیامین نتانیاهو پس از حمله ۷ اکتبر، نهتنها امنیت اسرائیل را افزایش نداده، بلکه این کشور را از نظر نظامی، سیاسی و بینالمللی در موقعیتی ضعیفتر قرار داده است.
نویسنده مقاله را با نقلقولی از داوید بنگوریون آغاز میکند که گفته بود امنیت اسرائیل تنها با قدرت نظامی حفظ نمیشود، بلکه نیازمند سیاست خارجی مبتنی بر صلح و رابطه با همسایگان است. مکس بوت توضیح میدهد که نتانیاهو در گذشته، با وجود مواضع تند، محدودیتهای قدرت اسرائیل را درک میکرد. او جنگهای محدود و کوتاه انجام میداد و مهمترین موفقیتش توافقهای ابراهیم و عادیسازی روابط با کشورهای عربی بود. اما پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، رویکرد او تغییر کرد و اسرائیل وارد درگیریهای گسترده در غزه، لبنان، سوریه، ایران، عراق و یمن شد. نتانیاهو اکنون از «تغییر چهره خاورمیانه» و «نابودی دشمنان» سخن میگوید.
به گفته نویسنده، این استراتژی نتیجه معکوس داده است. ارتش اسرائیل بیش از حد درگیر و فرسوده شده، جایگاه جهانی اسرائیل آسیب دیده و این کشور بیش از هر زمان دیگری به حمایت نظامی آمریکا وابسته شده است. همزمان، محبوبیت اسرائیل در افکار عمومی آمریکا به شدت کاهش یافته و برای نخستین بار، بخشی از جامعه آمریکا همدلی بیشتری با فلسطینیها نسبت به اسرائیل نشان میدهد. نویسنده میگوید تصاویر جنگ غزه و تلفات غیرنظامیان، در کنار رفتارهای تندروهای دولت اسرائیل، نقش مهمی در این تغییر افکار عمومی داشتهاند.
مقاله جنگ با ایران را نمونهای از شکست این رویکرد میداند. اسرائیل و آمریکا با هدف نابودی برنامه هستهای و موشکی ایران و حتی تغییر رژیم وارد جنگ شدند، اما هیچیک از اهداف اصلی محقق نشد. ایران نیز با بستن تنگه هرمز و ادامه بازسازی توان نظامی خود پاسخ داد. مکس بوت مینویسد که نتانیاهو اکنون حتی کنترل روند جنگ را نیز از دست داده و دونالد ترامپ او را از مذاکرات کنار گذاشته است. ترامپ علناً گفته که نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام میدهد» و اسرائیل را به پذیرش برخی آتشبسها مجبور کرده است.
نویسنده تأکید میکند که اسرائیل برخلاف شعار سنتی صهیونیسم، یعنی «دفاع از خود با تکیه بر خود»، اکنون شدیداً به آمریکا وابسته شده است. حتی برخی مقامات آمریکایی اعتراف کردهاند که بخش مهمی از دفاع اسرائیل در برابر ایران توسط ارتش آمریکا انجام شده و اسرائیل به تنهایی توان ادامه چنین جنگهایی را ندارد.
مکس بوت همچنین میگوید باوجود هزینههای سنگین نظامی، اسرائیل هنوز به امنیت مطلق دست نیافته است. حماس همچنان نفوذ خود را در غزه حفظ کرده، حزبالله هنوز تهدیدی جدی محسوب میشود، نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان گرفتار جنگی فرسایشی شدهاند و ایران نیز سریعتر از انتظار در حال بازسازی توان نظامی خود است. همزمان، فشار مداوم جنگ باعث شده فرماندهان ارتش اسرائیل نسبت به فرسایش شدید نیروها هشدار دهند و حتی از «فروپاشی ارتش از درون» صحبت کنند.
در پایان، نویسنده نتیجه میگیرد که اسرائیل، با جمعیتی حدود ۱۰ میلیون نفر، نمیتواند بر منطقهای با بیش از ۵۰۰ میلیون نفر سلطه پیدا کند. به باور او، تلاش نتانیاهو برای دستیابی به «امنیت مطلق» و بازسازی کامل خاورمیانه، در نهایت نهتنها امنیت بیشتری برای اسرائیل ایجاد نمیکند، بلکه قدرت، مشروعیت و ثبات بلندمدت این کشور را تضعیف خواهد کرد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/05/25/netanyahu-middle-east-strategy-hurt-israel-security/
این مقاله نوشته مکس بوت، تحلیلگر سیاست خارجی، پژوهشگر شورای روابط خارجی آمریکا و ستوننویس واشنگتن پست، است و استدلال میکند که سیاستهای جنگی بنیامین نتانیاهو پس از حمله ۷ اکتبر، نهتنها امنیت اسرائیل را افزایش نداده، بلکه این کشور را از نظر نظامی، سیاسی و بینالمللی در موقعیتی ضعیفتر قرار داده است.
نویسنده مقاله را با نقلقولی از داوید بنگوریون آغاز میکند که گفته بود امنیت اسرائیل تنها با قدرت نظامی حفظ نمیشود، بلکه نیازمند سیاست خارجی مبتنی بر صلح و رابطه با همسایگان است. مکس بوت توضیح میدهد که نتانیاهو در گذشته، با وجود مواضع تند، محدودیتهای قدرت اسرائیل را درک میکرد. او جنگهای محدود و کوتاه انجام میداد و مهمترین موفقیتش توافقهای ابراهیم و عادیسازی روابط با کشورهای عربی بود. اما پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، رویکرد او تغییر کرد و اسرائیل وارد درگیریهای گسترده در غزه، لبنان، سوریه، ایران، عراق و یمن شد. نتانیاهو اکنون از «تغییر چهره خاورمیانه» و «نابودی دشمنان» سخن میگوید.
به گفته نویسنده، این استراتژی نتیجه معکوس داده است. ارتش اسرائیل بیش از حد درگیر و فرسوده شده، جایگاه جهانی اسرائیل آسیب دیده و این کشور بیش از هر زمان دیگری به حمایت نظامی آمریکا وابسته شده است. همزمان، محبوبیت اسرائیل در افکار عمومی آمریکا به شدت کاهش یافته و برای نخستین بار، بخشی از جامعه آمریکا همدلی بیشتری با فلسطینیها نسبت به اسرائیل نشان میدهد. نویسنده میگوید تصاویر جنگ غزه و تلفات غیرنظامیان، در کنار رفتارهای تندروهای دولت اسرائیل، نقش مهمی در این تغییر افکار عمومی داشتهاند.
مقاله جنگ با ایران را نمونهای از شکست این رویکرد میداند. اسرائیل و آمریکا با هدف نابودی برنامه هستهای و موشکی ایران و حتی تغییر رژیم وارد جنگ شدند، اما هیچیک از اهداف اصلی محقق نشد. ایران نیز با بستن تنگه هرمز و ادامه بازسازی توان نظامی خود پاسخ داد. مکس بوت مینویسد که نتانیاهو اکنون حتی کنترل روند جنگ را نیز از دست داده و دونالد ترامپ او را از مذاکرات کنار گذاشته است. ترامپ علناً گفته که نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام میدهد» و اسرائیل را به پذیرش برخی آتشبسها مجبور کرده است.
نویسنده تأکید میکند که اسرائیل برخلاف شعار سنتی صهیونیسم، یعنی «دفاع از خود با تکیه بر خود»، اکنون شدیداً به آمریکا وابسته شده است. حتی برخی مقامات آمریکایی اعتراف کردهاند که بخش مهمی از دفاع اسرائیل در برابر ایران توسط ارتش آمریکا انجام شده و اسرائیل به تنهایی توان ادامه چنین جنگهایی را ندارد.
مکس بوت همچنین میگوید باوجود هزینههای سنگین نظامی، اسرائیل هنوز به امنیت مطلق دست نیافته است. حماس همچنان نفوذ خود را در غزه حفظ کرده، حزبالله هنوز تهدیدی جدی محسوب میشود، نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان گرفتار جنگی فرسایشی شدهاند و ایران نیز سریعتر از انتظار در حال بازسازی توان نظامی خود است. همزمان، فشار مداوم جنگ باعث شده فرماندهان ارتش اسرائیل نسبت به فرسایش شدید نیروها هشدار دهند و حتی از «فروپاشی ارتش از درون» صحبت کنند.
در پایان، نویسنده نتیجه میگیرد که اسرائیل، با جمعیتی حدود ۱۰ میلیون نفر، نمیتواند بر منطقهای با بیش از ۵۰۰ میلیون نفر سلطه پیدا کند. به باور او، تلاش نتانیاهو برای دستیابی به «امنیت مطلق» و بازسازی کامل خاورمیانه، در نهایت نهتنها امنیت بیشتری برای اسرائیل ایجاد نمیکند، بلکه قدرت، مشروعیت و ثبات بلندمدت این کشور را تضعیف خواهد کرد.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/05/25/netanyahu-middle-east-strategy-hurt-israel-security/
The Washington Post
Opinion | Trying to remake the Middle East, Netanyahu damaged Israel’s security
Israel's military is overextended, its popularity in the U.S. sinking.
👍1
این متن بخشی از مناظره «Monk Debate» است که در شهر تورنتو کانادا برگزار شد. موضوع مناظره این بود: «آیا آمریکا باید از سیاست “شکار هیولاها” در جهان دست بردارد؟»؛ عبارتی برگرفته از سخنرانی مشهور جان کوئینسی آدامز، وزیر خارجه و رئیسجمهور پیشین آمریکا، در سال ۱۸۲۱ که هشدار داده بود آمریکا نباید «برای نابود کردن هیولاها» در جهان مداخله نظامی کند.
در یک سو، مایک پمپئو، وزیر خارجه و رئیس پیشین سیا در دولت ترامپ، و ویکتوریا نولاند، دیپلمات ارشد آمریکایی و معاون پیشین وزارت خارجه، قرار داشتند که از نقش فعال آمریکا در مهار تهدیدهای جهانی دفاع میکردند. در سوی دیگر، جان مرشایمر، نظریهپرداز مشهور مکتب رئالیسم در دانشگاه شیکاگو، و استیون والت، استاد دانشگاه هاروارد.
ایران به مهمترین محور مناظره تبدیل شد و هر چهار شرکتکننده، از زاویهای متفاوت، درباره جنگ، برنامه هستهای، تنگه هرمز و نقش جمهوری اسلامی صحبت کردند.
مایک پمپئو جمهوری اسلامی را یک «هیولای واقعی» توصیف میکند که هم «قابلیت» و هم «قصد» آسیب رساندن به غرب را دارد. او میگوید ایران سالها از گروههایی مانند حزبالله حمایت کرده، در حملات ۷ اکتبر نقش داشته و مستقیماً مسئول کشته شدن صدها آمریکایی در خاورمیانه بوده است. پمپئو به قاسم سلیمانی اشاره میکند و میگوید نیروهای تحت فرمان او مسئول مرگ صدها آمریکایی بودند. از نگاه او، جمهوری اسلامی فقط یک تهدید منطقهای نیست، بلکه تهدیدی علیه «تمدن غرب» و نظم جهانی است.
پمپئو استدلال میکند که آمریکا خیلی دیر با ایران برخورد کرده است. به گفته او، اگر دولت ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود زودتر اقدام میکرد، ایران هرگز به موشکهای دوربرد، پهپادهای شاهد و ظرفیت بستن تنگه هرمز دست پیدا نمیکرد. او تأکید میکند که بسته شدن هرمز بخشی از استراتژی قدیمی ایران بوده و نه واکنشی ناگهانی به جنگ اخیر. از نگاه او، آمریکا و متحدانش اکنون باید «کار را تمام کنند» و اجازه ندهند ایران از انرژی و تنگه هرمز بهعنوان ابزار گروگانگیری اقتصاد جهانی استفاده کند.
پمپئو همچنین میگوید ایران هیچگاه «میانهرو» واقعی نداشته و تصور وجود جناح معتدل در جمهوری اسلامی توهمی غربی بوده است. او تأکید میکند که تهران بهطور مداوم به دنبال توسعه موشکها و قابلیت هستهای بوده و اگر متوقف نشود، در نهایت به سلاح هستهای دست خواهد یافت. به باور او، هزینه مقابله با ایران امروز، بسیار کمتر از هزینه مواجهه با یک ایران هستهای در آینده است.
ویکتوریا نولاند موضعی پیچیدهتر دارد. او با خروج ترامپ از برجام مخالف است و میگوید توافق هستهای، با وجود ضعفهایش، برنامه هستهای ایران را محدود کرده بود. نولاند توضیح میدهد که ایران در دوران برجام تنها حدود ۳۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده با غنای پایین داشت، اما پس از خروج آمریکا از توافق، میزان ذخایر و سطح غنیسازی بهشدت افزایش یافت. با این حال، او همچنان معتقد است جمهوری اسلامی نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند و آمریکا باید از همه ابزارها ــ از تحریم و فشار اقتصادی گرفته تا مذاکره و حمایت از اپوزیسیون ــ برای مهار تهران استفاده کند.
نولاند همچنین هشدار میدهد که اگر ایران به سلاح هستهای برسد، مسابقه هستهای در خاورمیانه آغاز خواهد شد و کشورهایی مانند عربستان سعودی و حتی دیگر قدرتهای منطقهای به سمت بمب اتم خواهند رفت. او میگوید شاید جنگ گزینه مطلوبی نبوده، اما رها کردن برنامه هستهای ایران نیز خطرناک بوده است.
### دیدگاه جان مرشایمر و استیون والت
جان مرشایمر و استیون والت استدلال کاملاً متفاوتی ارائه میکنند. آنها میگویند ایران، پیش از حمله آمریکا و اسرائیل، تهدید مستقیمی برای ایالات متحده نبود و جنگ اخیر وضعیت را بسیار بدتر کرده است. والت توضیح میدهد که پیش از جنگ، تنگه هرمز باز بود، قیمت نفت پایینتر بود، رژیم ایران پیر و فرسوده به نظر میرسید و آمریکا نیز ذخایر تسلیحاتی کاملتری داشت. اما اکنون ایران رادیکالتر شده، قیمت انرژی جهش کرده، بحران غذایی جهانی در حال تشدید است و تهران یاد گرفته چگونه از بستن تنگه هرمز بهعنوان سلاح ژئوپولیتیک استفاده کند.
والت و مرشایمر خروج ترامپ از برجام را «اشتباه راهبردی بزرگ» میدانند. آنها میگویند ایران در چارچوب برجام تحت سختترین بازرسیهای تاریخ قرار داشت، اما خروج آمریکا باعث شد تهران غنیسازی را تا سطوح بسیار بالاتر افزایش دهد. والت میگوید اکنون آمریکا و اسرائیل خودشان بحرانی را ایجاد کردهاند که ادعا میکنند میخواستند از آن جلوگیری کنند.
در یک سو، مایک پمپئو، وزیر خارجه و رئیس پیشین سیا در دولت ترامپ، و ویکتوریا نولاند، دیپلمات ارشد آمریکایی و معاون پیشین وزارت خارجه، قرار داشتند که از نقش فعال آمریکا در مهار تهدیدهای جهانی دفاع میکردند. در سوی دیگر، جان مرشایمر، نظریهپرداز مشهور مکتب رئالیسم در دانشگاه شیکاگو، و استیون والت، استاد دانشگاه هاروارد.
ایران به مهمترین محور مناظره تبدیل شد و هر چهار شرکتکننده، از زاویهای متفاوت، درباره جنگ، برنامه هستهای، تنگه هرمز و نقش جمهوری اسلامی صحبت کردند.
مایک پمپئو جمهوری اسلامی را یک «هیولای واقعی» توصیف میکند که هم «قابلیت» و هم «قصد» آسیب رساندن به غرب را دارد. او میگوید ایران سالها از گروههایی مانند حزبالله حمایت کرده، در حملات ۷ اکتبر نقش داشته و مستقیماً مسئول کشته شدن صدها آمریکایی در خاورمیانه بوده است. پمپئو به قاسم سلیمانی اشاره میکند و میگوید نیروهای تحت فرمان او مسئول مرگ صدها آمریکایی بودند. از نگاه او، جمهوری اسلامی فقط یک تهدید منطقهای نیست، بلکه تهدیدی علیه «تمدن غرب» و نظم جهانی است.
پمپئو استدلال میکند که آمریکا خیلی دیر با ایران برخورد کرده است. به گفته او، اگر دولت ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود زودتر اقدام میکرد، ایران هرگز به موشکهای دوربرد، پهپادهای شاهد و ظرفیت بستن تنگه هرمز دست پیدا نمیکرد. او تأکید میکند که بسته شدن هرمز بخشی از استراتژی قدیمی ایران بوده و نه واکنشی ناگهانی به جنگ اخیر. از نگاه او، آمریکا و متحدانش اکنون باید «کار را تمام کنند» و اجازه ندهند ایران از انرژی و تنگه هرمز بهعنوان ابزار گروگانگیری اقتصاد جهانی استفاده کند.
پمپئو همچنین میگوید ایران هیچگاه «میانهرو» واقعی نداشته و تصور وجود جناح معتدل در جمهوری اسلامی توهمی غربی بوده است. او تأکید میکند که تهران بهطور مداوم به دنبال توسعه موشکها و قابلیت هستهای بوده و اگر متوقف نشود، در نهایت به سلاح هستهای دست خواهد یافت. به باور او، هزینه مقابله با ایران امروز، بسیار کمتر از هزینه مواجهه با یک ایران هستهای در آینده است.
ویکتوریا نولاند موضعی پیچیدهتر دارد. او با خروج ترامپ از برجام مخالف است و میگوید توافق هستهای، با وجود ضعفهایش، برنامه هستهای ایران را محدود کرده بود. نولاند توضیح میدهد که ایران در دوران برجام تنها حدود ۳۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده با غنای پایین داشت، اما پس از خروج آمریکا از توافق، میزان ذخایر و سطح غنیسازی بهشدت افزایش یافت. با این حال، او همچنان معتقد است جمهوری اسلامی نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند و آمریکا باید از همه ابزارها ــ از تحریم و فشار اقتصادی گرفته تا مذاکره و حمایت از اپوزیسیون ــ برای مهار تهران استفاده کند.
نولاند همچنین هشدار میدهد که اگر ایران به سلاح هستهای برسد، مسابقه هستهای در خاورمیانه آغاز خواهد شد و کشورهایی مانند عربستان سعودی و حتی دیگر قدرتهای منطقهای به سمت بمب اتم خواهند رفت. او میگوید شاید جنگ گزینه مطلوبی نبوده، اما رها کردن برنامه هستهای ایران نیز خطرناک بوده است.
### دیدگاه جان مرشایمر و استیون والت
جان مرشایمر و استیون والت استدلال کاملاً متفاوتی ارائه میکنند. آنها میگویند ایران، پیش از حمله آمریکا و اسرائیل، تهدید مستقیمی برای ایالات متحده نبود و جنگ اخیر وضعیت را بسیار بدتر کرده است. والت توضیح میدهد که پیش از جنگ، تنگه هرمز باز بود، قیمت نفت پایینتر بود، رژیم ایران پیر و فرسوده به نظر میرسید و آمریکا نیز ذخایر تسلیحاتی کاملتری داشت. اما اکنون ایران رادیکالتر شده، قیمت انرژی جهش کرده، بحران غذایی جهانی در حال تشدید است و تهران یاد گرفته چگونه از بستن تنگه هرمز بهعنوان سلاح ژئوپولیتیک استفاده کند.
والت و مرشایمر خروج ترامپ از برجام را «اشتباه راهبردی بزرگ» میدانند. آنها میگویند ایران در چارچوب برجام تحت سختترین بازرسیهای تاریخ قرار داشت، اما خروج آمریکا باعث شد تهران غنیسازی را تا سطوح بسیار بالاتر افزایش دهد. والت میگوید اکنون آمریکا و اسرائیل خودشان بحرانی را ایجاد کردهاند که ادعا میکنند میخواستند از آن جلوگیری کنند.