آمریکاییها پس از دریافت نظراتِ ایران، پیشنهاد کردهاند که «پایانِ جنگ در تمامیِ جبههها»، «رفع محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا»، «بازشدن تنگه هرمز توسط ایران با تعرفه و مسیر دریایی مدنظر ایران»، «آزادسازی ۲۵٪ از اموال بلوکه شده ایران _حدود ۲۵ میلیارد دلار»، «معافیتِ فروشِ نفت ایران به مدت ۳۰روز» و فازِ اصلیِ مذاکره یعنی «خروجِ ۴۰۰ کیلو اورانیوم از ایران _در بهترین حالت ارسال به کشور ثالث_» و «قبولِ حقِ غنیسازی ۳.۶۷ ٪ برای ایران (بعید است در فاز نهایی آمریکا آن را بپذیرد)» و «تعطیلی مراکز هستهای _منهای راکتورِ تهران صرفا با کاربرد پزشکی) به طور یکجا توسط ایران امضا شود!
ایران میگوید تمام فازهای پیشنهادی آمریکا برای راستیآزمایی به مدت ۳۰ روز انجام شود تا هم ایران نفت خود را بفروشد و هممُجاب شود در بحث هستهای مذاکره را انجام دهد!
پینوشت: ۱. اختلاف جدی بَر سَرِ مباحث هستهای است؛ «۴۰۰ کیلو اورانیوم» خط قرمزِ دیکتهای اسرائیل برای آمریکاست! ایران ۴۰۰کیلو اورانیوم را نمیدهد، غنیسازی را هم حتما میخواهد و ۲۰ سال آن را تعلیق نمیکند. ایران با ارسال ۴۰۰ کیلو اورانیوم به کشور ثالث _چین و روسیه_ موافقت نکرده، آمریکا هم همینطور و خودش آن را میخواهد. نقطهی جدی شکستِ توافق اینجاست. ایران مذاکره بر سر «پروندهی هستهای» را جُدای از «پرونده بازگشایی تنگه هرمز» و «اتمامِ جنگ» میداند!
۲. ایران و آمریکا سر فاز بندی توافق اختلاف دارند؛ ایران یکجا توافق نمیکند و آمریکا دنبالِ توافق یکجاست!
۳. آمریکا متعهد به متون و محورهای ارسالی نیست؛ محورهای ذکر شده با اینکه فاصله جدی با شروط ایران دارد ولی همینها هم توسط آمریکا به مرحله اجرا در نمیآید!
۴. آمریکا تحریمی را لغو نمیکند؛ شاید تعلیقِ مدتدار در بهترین حالت، قسمتِ ایران در توافق شود.
۵. بر فرض توافق با آمریکا، هیچ تضمینی برای جلوگیری از ترور سطح بالا توسط اسرائیل نیست!
https://x.com/aghplt/status/2057199790685925887?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
ایران میگوید تمام فازهای پیشنهادی آمریکا برای راستیآزمایی به مدت ۳۰ روز انجام شود تا هم ایران نفت خود را بفروشد و هممُجاب شود در بحث هستهای مذاکره را انجام دهد!
پینوشت: ۱. اختلاف جدی بَر سَرِ مباحث هستهای است؛ «۴۰۰ کیلو اورانیوم» خط قرمزِ دیکتهای اسرائیل برای آمریکاست! ایران ۴۰۰کیلو اورانیوم را نمیدهد، غنیسازی را هم حتما میخواهد و ۲۰ سال آن را تعلیق نمیکند. ایران با ارسال ۴۰۰ کیلو اورانیوم به کشور ثالث _چین و روسیه_ موافقت نکرده، آمریکا هم همینطور و خودش آن را میخواهد. نقطهی جدی شکستِ توافق اینجاست. ایران مذاکره بر سر «پروندهی هستهای» را جُدای از «پرونده بازگشایی تنگه هرمز» و «اتمامِ جنگ» میداند!
۲. ایران و آمریکا سر فاز بندی توافق اختلاف دارند؛ ایران یکجا توافق نمیکند و آمریکا دنبالِ توافق یکجاست!
۳. آمریکا متعهد به متون و محورهای ارسالی نیست؛ محورهای ذکر شده با اینکه فاصله جدی با شروط ایران دارد ولی همینها هم توسط آمریکا به مرحله اجرا در نمیآید!
۴. آمریکا تحریمی را لغو نمیکند؛ شاید تعلیقِ مدتدار در بهترین حالت، قسمتِ ایران در توافق شود.
۵. بر فرض توافق با آمریکا، هیچ تضمینی برای جلوگیری از ترور سطح بالا توسط اسرائیل نیست!
https://x.com/aghplt/status/2057199790685925887?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
Ali Gholhaki (@aghplt) on X
آمریکاییها پس از دریافت نظراتِ ایران، پیشنهاد کردهاند که «پایانِ جنگ در تمامیِ جبههها»، «رفع محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا»، «بازشدن تنگه هرمز توسط ایران با تعرفه و مسیر دریایی مدنظر ایران»، «آزادسازی ۲۵٪ از اموال بلوکه شده ایران _حدود ۲۵ میلیارد دلار»،…
باراک آوید: نتانیاهو و ترامپ درباره پیشنهاد جدید برای پایان جنگ با ایران «گفتوگویی تنشآلود» داشتند
بر اساس گفته سه منبع آگاه، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو روز سهشنبه درباره ابتکار جدیدی برای رسیدن به توافق با ایران، گفتوگویی سخت و پرتنش داشتند. یکی از منابع گفت: «بعد از این تماس، فرضیات بیبی کاملاً فرو ریخت.»
چرا این موضوع مهم است؟
پیشنویس جدیدی برای توافق، توسط قطر و پاکستان و با مشارکت میانجیهای منطقهای دیگر تهیه شده تا شکاف میان آمریکا و ایران را کاهش دهد. این در حالی است که ترامپ هنوز میان دو گزینه مردد است: صدور دستور برای حمله گسترده نظامی به ایران یا ادامه مذاکرات برای رسیدن به توافق.
نتانیاهو بهشدت نسبت به مذاکرات بدبین است و ترجیح میدهد جنگ از سر گرفته شود تا توان نظامی ایران بیشتر تضعیف شده و زیرساختهای حیاتی جمهوری اسلامی هدف قرار گیرد.
ترامپ اما همچنان میگوید معتقد است امکان رسیدن به توافق وجود دارد، هرچند تأکید کرده اگر مذاکرات شکست بخورد، آماده بازگشت به جنگ است.
او روز چهارشنبه در آکادمی گارد ساحلی آمریکا گفت:
«تنها سؤال این است که آیا کار را تمام میکنیم یا آنها یک سند را امضا میکنند. خواهیم دید چه اتفاقی میافتد.»
ترامپ همچنین گفت نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام خواهد داد» اما تأکید کرد که روابط خوبی با نخستوزیر اسرائیل دارد. با وجود اختلافنظرهای مقطعی درباره ایران، دو طرف در طول جنگ هماهنگی نزدیکی داشتهاند.
ایران نیز تأیید کرده که در حال بررسی پیشنهاد بهروزشده است، اما هنوز نشانهای از انعطاف جدی نشان نداده است.
جزئیات:
قطر، پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه و مصر طی روزهای گذشته تلاش کردهاند متن پیشنهاد را اصلاح کرده و اختلافات میان تهران و واشنگتن را کاهش دهند.
دو مقام عرب و یک منبع اسرائیلی گفتهاند قطر اخیراً پیشنویس جدیدی را به آمریکا و ایران ارائه کرده است. با این حال، منبع چهارمی گفته پیشنویس مستقلی از سوی قطر وجود ندارد و دوحه صرفاً بر اساس طرح قبلی پاکستان در حال میانجیگری است.
یکی از مقامات عرب گفت هیأتی از قطر اوایل این هفته برای مذاکره درباره آخرین نسخه طرح به تهران سفر کرده است.
وزارت خارجه ایران نیز اعلام کرد مذاکرات بر اساس «طرح ۱۴ مادهای ایران» ادامه دارد و وزیر کشور پاکستان برای کمک به میانجیگری در تهران حضور دارد؛ دومین سفر او به تهران در کمتر از یک هفته.
به گفته یک مقام عرب، هدف تلاش جدید این است که ایران تعهدات مشخصتر و ملموستری درباره برنامه هستهای خود ارائه دهد و در مقابل، آمریکا نیز جزئیات بیشتری درباره آزادسازی تدریجی داراییهای بلوکهشده ایران ارائه کند.
با این حال، هر سه منبع تأکید کردند هنوز مشخص نیست ایران این طرح جدید را خواهد پذیرفت یا مواضع خود را تغییر خواهد داد.
یک دیپلمات قطری گفت:
«قطر همانطور که قبلاً اعلام کرده بود، همچنان از تلاشهای میانجیگرانه پاکستان حمایت میکند. ما همواره معتقد بودهایم جلوگیری از تشدید تنش به نفع منطقه و مردم آن است.»
پشت پرده:
ترامپ سهشنبه شب تماس طولانی و «سختی» با نتانیاهو داشت.
به گفته یک منبع آمریکایی که از جزئیات تماس مطلع شده، ترامپ به نتانیاهو گفته میانجیها در حال کار روی «نامه نیت» هستند؛ سندی که آمریکا و ایران آن را امضا خواهند کرد تا جنگ رسماً پایان یافته و دورهای ۳۰ روزه از مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران و بازگشایی تنگه هرمز آغاز شود.
دو منبع اسرائیلی گفتند دو رهبر درباره مسیر آینده اختلاف جدی داشتند. همان منبع آمریکایی گفت:
«بعد از این تماس، تمام فرضیات بیبی از بین رفت.»
این منبع افزود که یحیئیل لایتر، سفیر اسرائیل در واشنگتن، پس از تماس، به قانونگذاران آمریکایی گفته بود نتانیاهو نگران شده است. سفارت اسرائیل این روایت را رد کرد و گفت سفیر درباره گفتوگوهای خصوصی اظهار نظر نمیکند.
دو منبع دیگر نیز گفتند نتانیاهو در مراحل قبلی مذاکرات که نهایتاً شکست خورده بودند نیز بهشدت نگران بود.
یکی از منابع گفت:
«بیبی همیشه نگران است.
گام بعدی:
یک منبع اسرائیلی گفته نتانیاهو قصد دارد طی هفتههای آینده برای دیدار با ترامپ به واشنگتن سفر کند.
https://x.com/BarakRavid/status/2057177782279422194?s=20
بر اساس گفته سه منبع آگاه، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو روز سهشنبه درباره ابتکار جدیدی برای رسیدن به توافق با ایران، گفتوگویی سخت و پرتنش داشتند. یکی از منابع گفت: «بعد از این تماس، فرضیات بیبی کاملاً فرو ریخت.»
چرا این موضوع مهم است؟
پیشنویس جدیدی برای توافق، توسط قطر و پاکستان و با مشارکت میانجیهای منطقهای دیگر تهیه شده تا شکاف میان آمریکا و ایران را کاهش دهد. این در حالی است که ترامپ هنوز میان دو گزینه مردد است: صدور دستور برای حمله گسترده نظامی به ایران یا ادامه مذاکرات برای رسیدن به توافق.
نتانیاهو بهشدت نسبت به مذاکرات بدبین است و ترجیح میدهد جنگ از سر گرفته شود تا توان نظامی ایران بیشتر تضعیف شده و زیرساختهای حیاتی جمهوری اسلامی هدف قرار گیرد.
ترامپ اما همچنان میگوید معتقد است امکان رسیدن به توافق وجود دارد، هرچند تأکید کرده اگر مذاکرات شکست بخورد، آماده بازگشت به جنگ است.
او روز چهارشنبه در آکادمی گارد ساحلی آمریکا گفت:
«تنها سؤال این است که آیا کار را تمام میکنیم یا آنها یک سند را امضا میکنند. خواهیم دید چه اتفاقی میافتد.»
ترامپ همچنین گفت نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام خواهد داد» اما تأکید کرد که روابط خوبی با نخستوزیر اسرائیل دارد. با وجود اختلافنظرهای مقطعی درباره ایران، دو طرف در طول جنگ هماهنگی نزدیکی داشتهاند.
ایران نیز تأیید کرده که در حال بررسی پیشنهاد بهروزشده است، اما هنوز نشانهای از انعطاف جدی نشان نداده است.
جزئیات:
قطر، پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه و مصر طی روزهای گذشته تلاش کردهاند متن پیشنهاد را اصلاح کرده و اختلافات میان تهران و واشنگتن را کاهش دهند.
دو مقام عرب و یک منبع اسرائیلی گفتهاند قطر اخیراً پیشنویس جدیدی را به آمریکا و ایران ارائه کرده است. با این حال، منبع چهارمی گفته پیشنویس مستقلی از سوی قطر وجود ندارد و دوحه صرفاً بر اساس طرح قبلی پاکستان در حال میانجیگری است.
یکی از مقامات عرب گفت هیأتی از قطر اوایل این هفته برای مذاکره درباره آخرین نسخه طرح به تهران سفر کرده است.
وزارت خارجه ایران نیز اعلام کرد مذاکرات بر اساس «طرح ۱۴ مادهای ایران» ادامه دارد و وزیر کشور پاکستان برای کمک به میانجیگری در تهران حضور دارد؛ دومین سفر او به تهران در کمتر از یک هفته.
به گفته یک مقام عرب، هدف تلاش جدید این است که ایران تعهدات مشخصتر و ملموستری درباره برنامه هستهای خود ارائه دهد و در مقابل، آمریکا نیز جزئیات بیشتری درباره آزادسازی تدریجی داراییهای بلوکهشده ایران ارائه کند.
با این حال، هر سه منبع تأکید کردند هنوز مشخص نیست ایران این طرح جدید را خواهد پذیرفت یا مواضع خود را تغییر خواهد داد.
یک دیپلمات قطری گفت:
«قطر همانطور که قبلاً اعلام کرده بود، همچنان از تلاشهای میانجیگرانه پاکستان حمایت میکند. ما همواره معتقد بودهایم جلوگیری از تشدید تنش به نفع منطقه و مردم آن است.»
پشت پرده:
ترامپ سهشنبه شب تماس طولانی و «سختی» با نتانیاهو داشت.
به گفته یک منبع آمریکایی که از جزئیات تماس مطلع شده، ترامپ به نتانیاهو گفته میانجیها در حال کار روی «نامه نیت» هستند؛ سندی که آمریکا و ایران آن را امضا خواهند کرد تا جنگ رسماً پایان یافته و دورهای ۳۰ روزه از مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران و بازگشایی تنگه هرمز آغاز شود.
دو منبع اسرائیلی گفتند دو رهبر درباره مسیر آینده اختلاف جدی داشتند. همان منبع آمریکایی گفت:
«بعد از این تماس، تمام فرضیات بیبی از بین رفت.»
این منبع افزود که یحیئیل لایتر، سفیر اسرائیل در واشنگتن، پس از تماس، به قانونگذاران آمریکایی گفته بود نتانیاهو نگران شده است. سفارت اسرائیل این روایت را رد کرد و گفت سفیر درباره گفتوگوهای خصوصی اظهار نظر نمیکند.
دو منبع دیگر نیز گفتند نتانیاهو در مراحل قبلی مذاکرات که نهایتاً شکست خورده بودند نیز بهشدت نگران بود.
یکی از منابع گفت:
«بیبی همیشه نگران است.
گام بعدی:
یک منبع اسرائیلی گفته نتانیاهو قصد دارد طی هفتههای آینده برای دیدار با ترامپ به واشنگتن سفر کند.
https://x.com/BarakRavid/status/2057177782279422194?s=20
X (formerly Twitter)
Barak Ravid (@BarakRavid) on X
נתניהו וטראמפ קיימו ״שיחה קשה״ בנוגע להצעה חדשה להסכם לסיום המלחמה עם איראן
مقاله «سخنران، مذاکرهکننده، نماینده چین: تمرکز قدرت در دستان قالیباف چه معنایی برای ایران دارد» به بررسی افزایش نفوذ و تمرکز قدرت محمدباقر قالیباف در ساختار جمهوری اسلامی پس از جنگها و تحولات اخیر میپردازد و استدلال میکند که قالیباف بهتدریج به «مرکز ثقل عملیاتی» نظام ایران تبدیل شده است.
مقاله با اشاره به انتصاب قالیباف بهعنوان «نماینده ویژه امور چین» آغاز میشود؛ سمتی که پیشتر در اختیار علی لاریجانی بود؛ فردی که توافق ۲۵ ساله ایران و چین را پیش برده بود و در حملهای هدفمند کشته شد. نویسنده تأکید میکند که جایگزینی لاریجانی در چنین جایگاهی موضوع کوچکی نیست، بهویژه وقتی قالیباف همزمان ریاست مجلس را حفظ کرده و اخیراً نیز ریاست هیئت ایرانی در مذاکرات اسلامآباد را بر عهده داشته است. این همزمانی از نگاه مقاله نشاندهنده تمرکز کمسابقه قدرت در دست اوست.
نویسنده توضیح میدهد که تحلیلگران غربی معمولاً قالیباف را صرفاً از زاویه سابقه سپاه پاسداران یا جاهطلبیهای ریاستجمهوریاش میبینند، اما اهمیت واقعی او در نقشی است که طی دو جنگ اخیر و در ساختار درونی جمهوری اسلامی ساخته است. در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در سال ۲۰۲۵، قالیباف به یکی از مورداعتمادترین چهرهها نزد آیتالله خامنهای تبدیل شد؛ نه بهعنوان فرمانده نظامی، بلکه بهعنوان کسی که میتوانست اولویتهای امنیتی را به زبان نهادهای سیاسی ترجمه کند، میان جناحها و نهادهای مختلف هماهنگی ایجاد کند و مجلس را در شرایط جنگی فعال نگه دارد.
مقاله تأکید میکند که ساختار جمهوری اسلامی تا حد زیادی بر شبکههای محلی قدرت، روابط خانوادگی، پیمانکاران اقتصادی و هیئتهای مذهبی استوار است؛ ساختاری که پس از انحلال حزب جمهوری اسلامی توسط آیتالله خمینی در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت. در چنین سیستمی، رئیس مجلس تنها یک مقام قانونگذاری نیست، بلکه حلقه اتصال میان مراکز محلی قدرت و حاکمیت مرکزی است. نویسنده معتقد است قالیباف این مهارت را در دوران ۱۲ ساله شهرداری تهران بهخوبی توسعه داد.
به گفته مقاله، نقش هماهنگکنندهای که آیتالله خامنهای طی سه دهه ایفا میکرد، به افراد دیگری منتقل شده و نویسنده معتقد است قالیباف عملاً بخش بزرگی از این نقش را بر عهده گرفته است.
بخش مهم مقاله به رابطه ایران و چین اختصاص دارد. نویسنده توضیح میدهد که ایران و چین اکنون در حال بازتعریف روابط خود در شرایطی بسیار متفاوت از زمان توافق ۲۰۲۱ هستند. چین در جریان جنگ اخیر، علیه قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران رأی داد، همراه پاکستان طرح صلح پنجمادهای ارائه کرد و بارها بر «حاکمیت ایران» تأکید کرد. همچنین وقتی سفیر ایران از احتمال تضمین امنیتی چین برای جلوگیری از حملات آینده سخن گفت، پکن این ایده را رد نکرد.
مقاله همچنین به اهمیت انتخاب اسلامآباد بهعنوان محل مذاکرات اشاره میکند. برخلاف مذاکرات قبلی که معمولاً در پایتختهای اروپایی برگزار میشد، این بار ایران پاکستان را انتخاب کرد؛ کشوری که چین در آن نفوذ بالایی دارد و وزیر خارجه چین مستقیماً در روند هماهنگی مذاکرات با پاکستان نقش داشت. در نهایت، مقاله استدلال میکند که سپردن پرونده چین به قالیباف نشان میدهد او دیگر صرفاً مجری تصمیمات نیست، بلکه خود در شکلدهی راهبرد کلان جمهوری اسلامی نقش دارد. نویسنده میگوید قدرت قالیباف فقط ناشی از سابقه سپاهی او نیست، بلکه از تواناییاش در هماهنگی میان نهادهای مختلف، مدیریت بحران و تبدیل اولویتهای امنیتی به نتایج سیاسی ناشی میشود. به باور مقاله، در خلأ ایجادشده پس از مرگ دو چهره کلیدی و ضعف رهبر جدید، جمهوری اسلامی در قالیباف چیزی شبیه «مرکز عملیاتی و ثقل قدرت» پیدا کرده است؛ نوعی از قدرت که تحلیلهای سنتی غربی هنوز درک دقیقی از آن ندارند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/speaker-negotiator-china-envoy-what-ghalibafs-accumulated-powers-mean-iran
مقاله با اشاره به انتصاب قالیباف بهعنوان «نماینده ویژه امور چین» آغاز میشود؛ سمتی که پیشتر در اختیار علی لاریجانی بود؛ فردی که توافق ۲۵ ساله ایران و چین را پیش برده بود و در حملهای هدفمند کشته شد. نویسنده تأکید میکند که جایگزینی لاریجانی در چنین جایگاهی موضوع کوچکی نیست، بهویژه وقتی قالیباف همزمان ریاست مجلس را حفظ کرده و اخیراً نیز ریاست هیئت ایرانی در مذاکرات اسلامآباد را بر عهده داشته است. این همزمانی از نگاه مقاله نشاندهنده تمرکز کمسابقه قدرت در دست اوست.
نویسنده توضیح میدهد که تحلیلگران غربی معمولاً قالیباف را صرفاً از زاویه سابقه سپاه پاسداران یا جاهطلبیهای ریاستجمهوریاش میبینند، اما اهمیت واقعی او در نقشی است که طی دو جنگ اخیر و در ساختار درونی جمهوری اسلامی ساخته است. در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در سال ۲۰۲۵، قالیباف به یکی از مورداعتمادترین چهرهها نزد آیتالله خامنهای تبدیل شد؛ نه بهعنوان فرمانده نظامی، بلکه بهعنوان کسی که میتوانست اولویتهای امنیتی را به زبان نهادهای سیاسی ترجمه کند، میان جناحها و نهادهای مختلف هماهنگی ایجاد کند و مجلس را در شرایط جنگی فعال نگه دارد.
مقاله تأکید میکند که ساختار جمهوری اسلامی تا حد زیادی بر شبکههای محلی قدرت، روابط خانوادگی، پیمانکاران اقتصادی و هیئتهای مذهبی استوار است؛ ساختاری که پس از انحلال حزب جمهوری اسلامی توسط آیتالله خمینی در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت. در چنین سیستمی، رئیس مجلس تنها یک مقام قانونگذاری نیست، بلکه حلقه اتصال میان مراکز محلی قدرت و حاکمیت مرکزی است. نویسنده معتقد است قالیباف این مهارت را در دوران ۱۲ ساله شهرداری تهران بهخوبی توسعه داد.
به گفته مقاله، نقش هماهنگکنندهای که آیتالله خامنهای طی سه دهه ایفا میکرد، به افراد دیگری منتقل شده و نویسنده معتقد است قالیباف عملاً بخش بزرگی از این نقش را بر عهده گرفته است.
بخش مهم مقاله به رابطه ایران و چین اختصاص دارد. نویسنده توضیح میدهد که ایران و چین اکنون در حال بازتعریف روابط خود در شرایطی بسیار متفاوت از زمان توافق ۲۰۲۱ هستند. چین در جریان جنگ اخیر، علیه قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران رأی داد، همراه پاکستان طرح صلح پنجمادهای ارائه کرد و بارها بر «حاکمیت ایران» تأکید کرد. همچنین وقتی سفیر ایران از احتمال تضمین امنیتی چین برای جلوگیری از حملات آینده سخن گفت، پکن این ایده را رد نکرد.
مقاله همچنین به اهمیت انتخاب اسلامآباد بهعنوان محل مذاکرات اشاره میکند. برخلاف مذاکرات قبلی که معمولاً در پایتختهای اروپایی برگزار میشد، این بار ایران پاکستان را انتخاب کرد؛ کشوری که چین در آن نفوذ بالایی دارد و وزیر خارجه چین مستقیماً در روند هماهنگی مذاکرات با پاکستان نقش داشت. در نهایت، مقاله استدلال میکند که سپردن پرونده چین به قالیباف نشان میدهد او دیگر صرفاً مجری تصمیمات نیست، بلکه خود در شکلدهی راهبرد کلان جمهوری اسلامی نقش دارد. نویسنده میگوید قدرت قالیباف فقط ناشی از سابقه سپاهی او نیست، بلکه از تواناییاش در هماهنگی میان نهادهای مختلف، مدیریت بحران و تبدیل اولویتهای امنیتی به نتایج سیاسی ناشی میشود. به باور مقاله، در خلأ ایجادشده پس از مرگ دو چهره کلیدی و ضعف رهبر جدید، جمهوری اسلامی در قالیباف چیزی شبیه «مرکز عملیاتی و ثقل قدرت» پیدا کرده است؛ نوعی از قدرت که تحلیلهای سنتی غربی هنوز درک دقیقی از آن ندارند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/speaker-negotiator-china-envoy-what-ghalibafs-accumulated-powers-mean-iran
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
Speaker, negotiator, China envoy: What Ghalibaf's accumulated powers mean for Iran
Iran's appointment of Mohammad Bagher Ghalibaf to oversee the China relationship demonstrates his ability to operate across Iran's fractured institutional landscape and produce political outcomes.
👍1
گزارش ویژه «بهروزرسانی ایران» منتشرشده توسط مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) و پروژه تهدیدات حیاتی (CTP) :
ایران در حال استفاده از دوره آتشبس برای تثبیت و «عادیسازی کنترل عملی» خود بر تنگه هرمز است؛ نه از طریق اعلام رسمی حاکمیت، بلکه با ایجاد یک نظام تدریجی امنیتی و اقتصادی که کشورها و شرکتهای کشتیرانی را مجبور میکند برای عبور امن، مستقیماً با ایران توافق کنند یا به سپاه پاسداران هزینه بپردازند.
گزارش توضیح میدهد که ایران در حال طراحی یک نظام چندلایه برای عبور کشتیها از تنگه هرمز است. در این مدل، کشورهایی مانند چین و روسیه در اولویت بالاتر قرار دارند، کشورهایی مثل هند و پاکستان میتوانند از طریق توافقهای دوجانبه عبور کنند و سایر کشتیها باید مبالغی حدود ۱۵۰ هزار دلار بهعنوان «هزینه امنیت» بپردازند. نویسندگان گزارش تأکید میکنند که این هزینهها در عمل نوعی «باجگیری امنیتی» است؛ یعنی کشتیها به ایران پول میدهند تا از حمله همان نیروهای ایرانی یا موشکها و پهپادهای وابسته به ایران در امان بمانند. این سیستم توسط سپاه پاسداران اداره میشود.
گزارش هشدار میدهد که اگر این ساختار جا بیفتد و تردد کشتیها بهتدریج به سطح قبل از جنگ بازگردد، انگیزه اقتصادی و سیاسی کشورهای غربی برای شکستن کنترل ایران بر تنگه کاهش خواهد یافت. در واقع، ایران تلاش میکند پیش از آنکه آمریکا و متحدانش بتوانند ائتلافی برای بازگشایی کامل هرمز تشکیل دهند، عبور محدود اما «قابلتحمل» کشتیها را تحت چارچوب خودش عادیسازی کند. این موضوع میتواند استدلال اصلی غرب درباره لزوم دخالت فوری برای بازگشایی تنگه را تضعیف کند.
مقاله همچنین تأکید میکند که حضور احتمالی نیروهای اروپایی برای تأمین امنیت تنگه لزوماً این وضعیت را تغییر نخواهد داد. به گفته گزارش، اگر پایان جنگ عملاً به معنای پذیرش کنترل ایران بر هرمز باشد، جمهوری اسلامی احتمالاً با هر نیروی امنیتی خارجی که بخواهد این نظم را به چالش بکشد مقابله خواهد کرد، حتی با استفاده از زور.
یکی از مهمتری بخشهای گزارش مربوط به تهدید جدید سپاه پاسداران است. سپاه هشدار داده که در صورت ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل، جنگ را «بسی فراتر از منطقه» گسترش خواهد داد. گزارش معتقد است این تهدید صرفاً تبلیغاتی نیست و ایران ابزارهای واقعی برای اجرای آن در اختیار دارد. این ابزارها شامل حملات تروریستی در اروپا و آمریکای شمالی، حمله به مسیرهای کشتیرانی در نقاط دیگری مانند بابالمندب و دریای سرخ، و حتی استفاده از موشکهای دوربردتر برای هدف قرار دادن اهدافی در فاصله بیش از دو هزار کیلومتر است.
گزارش اشاره میکند که ایران در جنگ اخیر تلاش کرد توان موشکی دوربرد خود را نیز آزمایش کند. تهران دو موشک به سمت پایگاه دیهگو گارسیا در اقیانوس هند شلیک کرد؛ یکی از موشکها در مسیر سقوط کرد و دیگری توسط آمریکا رهگیری شد. با وجود شکست عملیات، نویسندگان گزارش معتقدند این حمله نشان داد ایران در حال عبور از محدودیت غیررسمی دو هزار کیلومتری برنامه موشکی خود است.
بخش دیگری از گزارش به نقش پاکستان و قطر در میانجیگری میان ایران و آمریکا میپردازد. پاکستان علاوه بر میانجیگری، برای عمل به توافق دفاعی خود با عربستان، هزاران نیرو، جنگنده و سامانه پدافندی به عربستان اعزام کرده است تا در برابر حملات احتمالی ایران از ریاض دفاع کند. در عین حال، اسلامآباد تلاش میکند از طریق میانجیگری مانع از بازگشت جنگ شود، زیرا ادامه درگیری میتواند پاکستان را مستقیماً درگیر تعهدات امنیتی پیچیده کند. قطر نیز همزمان در حال میانجیگری میان تهران و واشنگتن است و تلاش میکند درباره برنامه هستهای ایران و آزادسازی داراییهای بلوکهشده تهران به توافقهایی برسد.
در بخش لبنان نیز گزارش اشاره میکند که حزبالله برای نخستین بار از زمان آتشبس، وارد یک درگیری زمینی طولانی با ارتش اسرائیل در منطقه حداثا شد. حزبالله در این نبرد از سلاحهای سبک، موشک ضدزره، خمپاره و پهپادهای انتحاری استفاده کرد. گزارش میگوید این نبرد احتمالاً نشاندهنده تلاش حزبالله برای پوشش عقبنشینی نیروها یا حفاظت از تجهیزات مهم بوده است.https://understandingwar.org/research/middle-east/iran-update-special-report-may-20-2026/
ایران در حال استفاده از دوره آتشبس برای تثبیت و «عادیسازی کنترل عملی» خود بر تنگه هرمز است؛ نه از طریق اعلام رسمی حاکمیت، بلکه با ایجاد یک نظام تدریجی امنیتی و اقتصادی که کشورها و شرکتهای کشتیرانی را مجبور میکند برای عبور امن، مستقیماً با ایران توافق کنند یا به سپاه پاسداران هزینه بپردازند.
گزارش توضیح میدهد که ایران در حال طراحی یک نظام چندلایه برای عبور کشتیها از تنگه هرمز است. در این مدل، کشورهایی مانند چین و روسیه در اولویت بالاتر قرار دارند، کشورهایی مثل هند و پاکستان میتوانند از طریق توافقهای دوجانبه عبور کنند و سایر کشتیها باید مبالغی حدود ۱۵۰ هزار دلار بهعنوان «هزینه امنیت» بپردازند. نویسندگان گزارش تأکید میکنند که این هزینهها در عمل نوعی «باجگیری امنیتی» است؛ یعنی کشتیها به ایران پول میدهند تا از حمله همان نیروهای ایرانی یا موشکها و پهپادهای وابسته به ایران در امان بمانند. این سیستم توسط سپاه پاسداران اداره میشود.
گزارش هشدار میدهد که اگر این ساختار جا بیفتد و تردد کشتیها بهتدریج به سطح قبل از جنگ بازگردد، انگیزه اقتصادی و سیاسی کشورهای غربی برای شکستن کنترل ایران بر تنگه کاهش خواهد یافت. در واقع، ایران تلاش میکند پیش از آنکه آمریکا و متحدانش بتوانند ائتلافی برای بازگشایی کامل هرمز تشکیل دهند، عبور محدود اما «قابلتحمل» کشتیها را تحت چارچوب خودش عادیسازی کند. این موضوع میتواند استدلال اصلی غرب درباره لزوم دخالت فوری برای بازگشایی تنگه را تضعیف کند.
مقاله همچنین تأکید میکند که حضور احتمالی نیروهای اروپایی برای تأمین امنیت تنگه لزوماً این وضعیت را تغییر نخواهد داد. به گفته گزارش، اگر پایان جنگ عملاً به معنای پذیرش کنترل ایران بر هرمز باشد، جمهوری اسلامی احتمالاً با هر نیروی امنیتی خارجی که بخواهد این نظم را به چالش بکشد مقابله خواهد کرد، حتی با استفاده از زور.
یکی از مهمتری بخشهای گزارش مربوط به تهدید جدید سپاه پاسداران است. سپاه هشدار داده که در صورت ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل، جنگ را «بسی فراتر از منطقه» گسترش خواهد داد. گزارش معتقد است این تهدید صرفاً تبلیغاتی نیست و ایران ابزارهای واقعی برای اجرای آن در اختیار دارد. این ابزارها شامل حملات تروریستی در اروپا و آمریکای شمالی، حمله به مسیرهای کشتیرانی در نقاط دیگری مانند بابالمندب و دریای سرخ، و حتی استفاده از موشکهای دوربردتر برای هدف قرار دادن اهدافی در فاصله بیش از دو هزار کیلومتر است.
گزارش اشاره میکند که ایران در جنگ اخیر تلاش کرد توان موشکی دوربرد خود را نیز آزمایش کند. تهران دو موشک به سمت پایگاه دیهگو گارسیا در اقیانوس هند شلیک کرد؛ یکی از موشکها در مسیر سقوط کرد و دیگری توسط آمریکا رهگیری شد. با وجود شکست عملیات، نویسندگان گزارش معتقدند این حمله نشان داد ایران در حال عبور از محدودیت غیررسمی دو هزار کیلومتری برنامه موشکی خود است.
بخش دیگری از گزارش به نقش پاکستان و قطر در میانجیگری میان ایران و آمریکا میپردازد. پاکستان علاوه بر میانجیگری، برای عمل به توافق دفاعی خود با عربستان، هزاران نیرو، جنگنده و سامانه پدافندی به عربستان اعزام کرده است تا در برابر حملات احتمالی ایران از ریاض دفاع کند. در عین حال، اسلامآباد تلاش میکند از طریق میانجیگری مانع از بازگشت جنگ شود، زیرا ادامه درگیری میتواند پاکستان را مستقیماً درگیر تعهدات امنیتی پیچیده کند. قطر نیز همزمان در حال میانجیگری میان تهران و واشنگتن است و تلاش میکند درباره برنامه هستهای ایران و آزادسازی داراییهای بلوکهشده تهران به توافقهایی برسد.
در بخش لبنان نیز گزارش اشاره میکند که حزبالله برای نخستین بار از زمان آتشبس، وارد یک درگیری زمینی طولانی با ارتش اسرائیل در منطقه حداثا شد. حزبالله در این نبرد از سلاحهای سبک، موشک ضدزره، خمپاره و پهپادهای انتحاری استفاده کرد. گزارش میگوید این نبرد احتمالاً نشاندهنده تلاش حزبالله برای پوشش عقبنشینی نیروها یا حفاظت از تجهیزات مهم بوده است.https://understandingwar.org/research/middle-east/iran-update-special-report-may-20-2026/
Institute for the Study of War
Iran Update Special Report, May 20, 2026
Iran is compelling oil-importing countries to establish a bilateral transit agreement with Iran while charging fees from vessels.
👍2
سرمقاله The Wall Street Journal استدلال میکند که دونالد ترامپ اکنون در برابر یک دوراهی راهبردی قرار گرفته است: یا باید فشار بر جمهوری اسلامی را بهطور جدی تشدید کند، یا بپذیرد که ایران آمریکا را وارد مذاکراتی فرسایشی و بینتیجه کرده است.
مقاله میگوید با وجود ضربات گسترده آمریکا به توان نظامی و برنامه هستهای ایران، جمهوری اسلامی هنوز حاضر نشده:
سایتهای زیرزمینی غنیسازی را تعطیل کند،
ذخایر اورانیوم غنیشده را تحویل دهد،
یا برنامه هستهای خود را کنار بگذارد.
به نوشته سرمقاله، ترامپ تاکنون از پذیرش یک «توافق بد» خودداری کرده؛ توافقی شبیه برجام ۲۰۱۵ دولت باراک اوباما که در آن ایران بدون امتیاز واقعی هستهای، کاهش فشار اقتصادی دریافت کند. نویسندگان معتقدند چنین توافقی در سطح جهانی بهعنوان شکست راهبردی آمریکا دیده خواهد شد.
مقاله تأکید میکند که آتشبس فعلی از خود عملیات اصلی جنگی طولانیتر شده، در حالی که ایران همچنان:
تردد در تنگه هرمز را مختل میکند،
به نیروهای آمریکایی و کشورهای خلیج فارس فشار وارد میکند،
و بازار جهانی انرژی را بیثبات نگه داشته است.
سرمقاله میگوید حکومت ایران ظاهراً به این نتیجه رسیده که آمریکا اراده ادامه جنگ را ندارد و تهدیدهای مکرر ترامپ دیگر اثر بازدارنده سابق را ندارند.
مقاله سپس گزینههای پیش روی ترامپ را مطرح میکند:
نابودی کامل سایتهای زیرزمینی هستهای و ضبط ذخایر اورانیوم غنیشده برای عقب انداختن برنامه هستهای ایران برای سالها.
ادامه محاصره اقتصادی و دریایی ایران همراه با عملیات نظامی برای باز نگه داشتن تنگه هرمز و فرسایش تدریجی اقتصاد ایران.
حمله مرحلهای به زیرساختهای نفتی ایران برای فلج کردن توان مالی حکومت و کاهش درآمدهای نفتی.
حمایت مخفیانه از مخالفان و نیروهای ناراضی داخل ایران برای افزایش فشار داخلی بر جمهوری اسلامی.
مقاله هشدار میدهد که همه این گزینهها پرریسک هستند، اما از نگاه نویسندگان، ترامپ دیگر گزینه کمهزینهای در اختیار ندارد. سرمقاله همچنین میگوید تمدید مذاکرات فقط به ایران زمان میدهد و میتواند اعتبار بازدارندگی آمریکا، بهویژه در برابر چین، را تضعیف کند.
جمعبندی مقاله این است که ترامپ اکنون یا باید برای «پیروزی کامل» آماده تشدید فشار شود، یا بپذیرد که ایران توانسته آمریکا را وارد یک جنگ فرسایشی و مذاکرات بیپایان کند.https://www.wsj.com/opinion/trump-reaches-an-iran-crossroads-f2f59e74?mod=hp_opin_pos_1
مقاله میگوید با وجود ضربات گسترده آمریکا به توان نظامی و برنامه هستهای ایران، جمهوری اسلامی هنوز حاضر نشده:
سایتهای زیرزمینی غنیسازی را تعطیل کند،
ذخایر اورانیوم غنیشده را تحویل دهد،
یا برنامه هستهای خود را کنار بگذارد.
به نوشته سرمقاله، ترامپ تاکنون از پذیرش یک «توافق بد» خودداری کرده؛ توافقی شبیه برجام ۲۰۱۵ دولت باراک اوباما که در آن ایران بدون امتیاز واقعی هستهای، کاهش فشار اقتصادی دریافت کند. نویسندگان معتقدند چنین توافقی در سطح جهانی بهعنوان شکست راهبردی آمریکا دیده خواهد شد.
مقاله تأکید میکند که آتشبس فعلی از خود عملیات اصلی جنگی طولانیتر شده، در حالی که ایران همچنان:
تردد در تنگه هرمز را مختل میکند،
به نیروهای آمریکایی و کشورهای خلیج فارس فشار وارد میکند،
و بازار جهانی انرژی را بیثبات نگه داشته است.
سرمقاله میگوید حکومت ایران ظاهراً به این نتیجه رسیده که آمریکا اراده ادامه جنگ را ندارد و تهدیدهای مکرر ترامپ دیگر اثر بازدارنده سابق را ندارند.
مقاله سپس گزینههای پیش روی ترامپ را مطرح میکند:
نابودی کامل سایتهای زیرزمینی هستهای و ضبط ذخایر اورانیوم غنیشده برای عقب انداختن برنامه هستهای ایران برای سالها.
ادامه محاصره اقتصادی و دریایی ایران همراه با عملیات نظامی برای باز نگه داشتن تنگه هرمز و فرسایش تدریجی اقتصاد ایران.
حمله مرحلهای به زیرساختهای نفتی ایران برای فلج کردن توان مالی حکومت و کاهش درآمدهای نفتی.
حمایت مخفیانه از مخالفان و نیروهای ناراضی داخل ایران برای افزایش فشار داخلی بر جمهوری اسلامی.
مقاله هشدار میدهد که همه این گزینهها پرریسک هستند، اما از نگاه نویسندگان، ترامپ دیگر گزینه کمهزینهای در اختیار ندارد. سرمقاله همچنین میگوید تمدید مذاکرات فقط به ایران زمان میدهد و میتواند اعتبار بازدارندگی آمریکا، بهویژه در برابر چین، را تضعیف کند.
جمعبندی مقاله این است که ترامپ اکنون یا باید برای «پیروزی کامل» آماده تشدید فشار شود، یا بپذیرد که ایران توانسته آمریکا را وارد یک جنگ فرسایشی و مذاکرات بیپایان کند.https://www.wsj.com/opinion/trump-reaches-an-iran-crossroads-f2f59e74?mod=hp_opin_pos_1
The Wall Street Journal
Opinion | Trump Reaches an Iran Crossroads
He wants the war to end, but the regime offers him only bad deals.
مقاله «ایران مانند ویتنام، اوکراین مانند کره» نوشته Gideon Rose در مجله Foreign Affairs استدلال میکند که جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران از نظر ساختار سیاسی و نظامی شباهت زیادی به جنگ ویتنام دارد، در حالی که جنگ اوکراین بیشتر شبیه جنگ کره است. نویسنده معتقد است شناخت این الگوهای تاریخی میتواند نشان دهد این جنگها احتمالاً چگونه پایان خواهند یافت.
مقاله میگوید دولت دونالد ترامپ تنها در دو ماه همان مسیری را طی کرده که دولت لیندون جانسون طی پنج سال در ویتنام طی کرد: ورود به جنگ، تشدید درگیری، رسیدن به بنبست و سپس حرکت به سمت مذاکرات. اکنون، به گفته نویسنده، ترامپ وارد مرحلهای شده که شبیه دوران ریچارد نیکسون است؛ یعنی تهدیدهای شدید، تلاش برای فشار حداکثری و سپس جستوجو برای خروجی آبرومندانه از جنگ.
نویسنده توضیح میدهد که همانطور که آمریکا در ویتنام تصور میکرد نمایش قدرت میتواند دشمن را وادار به عقبنشینی کند، دولت ترامپ نیز باور داشت حمله گسترده آمریکا و اسرائیل میتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند یا حداقل برنامه هستهای ایران را متوقف سازد. اما پس از حملات گسترده و کشته شدن بسیاری از فرماندهان و حتی علی خامنهای، حکومت ایران فرو نپاشید و مجتبی خامنهای جانشین او شد. جمهوری اسلامی همچنان به فعالیت ادامه داد و با حمله به منافع منطقهای و محدود کردن تردد در تنگه هرمز، بحران جهانی انرژی ایجاد کرد.
مقاله سپس شباهت ترامپ به نیکسون را توضیح میدهد. همانطور که نیکسون و هنری کیسینجر تصور میکردند میتوانند با تهدیدهای شدید و «تئوری مرد دیوانه» دشمن را وادار به تسلیم کنند، ترامپ نیز تلاش کرد با اولتیماتوم، فشار نظامی و مذاکره همزمان، ایران را مجبور به پذیرش توافق کند. اما نویسنده میگوید همانطور که ویتنام شمالی تسلیم نشد، جمهوری اسلامی نیز حاضر به عقبنشینی نشده و بر این باور است که میتواند آمریکا را در یک جنگ فرسایشی خسته کند.
به اعتقاد مقاله، نتیجه محتمل جنگ ایران چیزی شبیه پایان جنگ ویتنام خواهد بود:
* توقف درگیریها بدون حل کامل اختلافات،
* توافقی مبهم و ناپایدار،
* باقی ماندن بسیاری از مسائل برای آینده،
* و موکول شدن سرنوشت نهایی حکومت ایران و برنامه هستهای به سالهای بعد.
در مقابل، نویسنده میگوید جنگ اوکراین بیشتر شبیه جنگ کره است. همانطور که جنگ کره پس از سالها درگیری در نهایت به یک خط آتشبس تقریباً ثابت ختم شد، جنگ اوکراین نیز احتمالاً به نوعی تقسیم عملی سرزمینها و مرزهای منجمد منتهی خواهد شد؛ وضعیتی که ممکن است بسیار طولانیمدتتر و باثباتتر از چیزی باشد که بسیاری انتظار دارند.
جمعبندی مقاله این است که رهبران آمریکا بارها تصور کردهاند نیروی نظامی میتواند بهراحتی اهداف سیاسی ایجاد کند، در حالی که دشمنان نیز اراده و توان مقاومت دارند. نویسنده هشدار میدهد خطرناکترین جمله در سیاست خارجی همان تصور همیشگی است که «این بار فرق میکند»، در حالی که تاریخ بارها نشان داده الگوهای جنگ و قدرت معمولاً دوباره تکرار میشوند.
https://www.foreignaffairs.com/ukraine/iran-vietnam-ukraine-korea
مقاله میگوید دولت دونالد ترامپ تنها در دو ماه همان مسیری را طی کرده که دولت لیندون جانسون طی پنج سال در ویتنام طی کرد: ورود به جنگ، تشدید درگیری، رسیدن به بنبست و سپس حرکت به سمت مذاکرات. اکنون، به گفته نویسنده، ترامپ وارد مرحلهای شده که شبیه دوران ریچارد نیکسون است؛ یعنی تهدیدهای شدید، تلاش برای فشار حداکثری و سپس جستوجو برای خروجی آبرومندانه از جنگ.
نویسنده توضیح میدهد که همانطور که آمریکا در ویتنام تصور میکرد نمایش قدرت میتواند دشمن را وادار به عقبنشینی کند، دولت ترامپ نیز باور داشت حمله گسترده آمریکا و اسرائیل میتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند یا حداقل برنامه هستهای ایران را متوقف سازد. اما پس از حملات گسترده و کشته شدن بسیاری از فرماندهان و حتی علی خامنهای، حکومت ایران فرو نپاشید و مجتبی خامنهای جانشین او شد. جمهوری اسلامی همچنان به فعالیت ادامه داد و با حمله به منافع منطقهای و محدود کردن تردد در تنگه هرمز، بحران جهانی انرژی ایجاد کرد.
مقاله سپس شباهت ترامپ به نیکسون را توضیح میدهد. همانطور که نیکسون و هنری کیسینجر تصور میکردند میتوانند با تهدیدهای شدید و «تئوری مرد دیوانه» دشمن را وادار به تسلیم کنند، ترامپ نیز تلاش کرد با اولتیماتوم، فشار نظامی و مذاکره همزمان، ایران را مجبور به پذیرش توافق کند. اما نویسنده میگوید همانطور که ویتنام شمالی تسلیم نشد، جمهوری اسلامی نیز حاضر به عقبنشینی نشده و بر این باور است که میتواند آمریکا را در یک جنگ فرسایشی خسته کند.
به اعتقاد مقاله، نتیجه محتمل جنگ ایران چیزی شبیه پایان جنگ ویتنام خواهد بود:
* توقف درگیریها بدون حل کامل اختلافات،
* توافقی مبهم و ناپایدار،
* باقی ماندن بسیاری از مسائل برای آینده،
* و موکول شدن سرنوشت نهایی حکومت ایران و برنامه هستهای به سالهای بعد.
در مقابل، نویسنده میگوید جنگ اوکراین بیشتر شبیه جنگ کره است. همانطور که جنگ کره پس از سالها درگیری در نهایت به یک خط آتشبس تقریباً ثابت ختم شد، جنگ اوکراین نیز احتمالاً به نوعی تقسیم عملی سرزمینها و مرزهای منجمد منتهی خواهد شد؛ وضعیتی که ممکن است بسیار طولانیمدتتر و باثباتتر از چیزی باشد که بسیاری انتظار دارند.
جمعبندی مقاله این است که رهبران آمریکا بارها تصور کردهاند نیروی نظامی میتواند بهراحتی اهداف سیاسی ایجاد کند، در حالی که دشمنان نیز اراده و توان مقاومت دارند. نویسنده هشدار میدهد خطرناکترین جمله در سیاست خارجی همان تصور همیشگی است که «این بار فرق میکند»، در حالی که تاریخ بارها نشان داده الگوهای جنگ و قدرت معمولاً دوباره تکرار میشوند.
https://www.foreignaffairs.com/ukraine/iran-vietnam-ukraine-korea
Foreign Affairs
Iran as Vietnam, Ukraine as Korea
Similar wars end in similar ways.
مقاله شبکه CNN گزارش میدهد که بر اساس ارزیابیهای جدید اطلاعاتی آمریکا، جمهوری اسلامی بسیار سریعتر از آنچه واشنگتن انتظار داشت در حال بازسازی توان نظامی و صنعتی خود پس از حملات آمریکا و اسرائیل است. مهمترین نگرانی مقامهای آمریکایی این است که ایران تنها چند هفته پس از آغاز آتشبس، دوباره بخشی از تولید پهپادهای خود را راهاندازی کرده و ممکن است ظرف چند ماه بخش بزرگی از توان نظامی ازدسترفته خود را احیا کند.
بر اساس این گزارش، ایران در طول آتشبس ششهفتهای که از اوایل آوریل آغاز شد:
* بخشی از تولید پهپادها را از سر گرفته،
* در حال جایگزینی سایتهای موشکی و لانچرهای نابودشده است،
* و خطوط تولید برخی سامانههای تسلیحاتی را بازسازی کرده است.
مقامهای اطلاعاتی آمریکا به سیانان گفتهاند که ایران «تمام جدولهای زمانی» پیشبینیشده برای بازسازی توان نظامی را پشت سر گذاشته و سریعتر از انتظار عمل کرده است. برخی برآوردهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد جمهوری اسلامی ممکن است ظرف تنها شش ماه بتواند توان حملات پهپادی خود را بهطور کامل بازسازی کند.
گزارش توضیح میدهد که این بازسازی سریع به چند عامل مرتبط است:
* آسیب حملات آمریکا و اسرائیل کمتر از حد انتظار بوده،
* بخشی از زیرساختهای نظامی ایران همچنان سالم باقی مانده،
* و ایران از کمکهای روسیه و چین بهرهمند شده است.
به گفته منابع اطلاعاتی آمریکا، چین همچنان در طول جنگ قطعاتی در اختیار ایران قرار داده که برای ساخت موشک قابل استفاده هستند، هرچند محاصره دریایی آمریکا بخشی از این روند را محدود کرده است. بنیامین نتانیاهو نیز ادعا کرده بود چین قطعات تولید موشک در اختیار ایران قرار میدهد، اما وزارت خارجه چین این موضوع را رد کرده است.
گزارش همچنین تأکید میکند که برخلاف برخی ادعاهای رسمی آمریکا، توان نظامی ایران کاملاً نابود نشده است. بر اساس ارزیابیهای اطلاعاتی:
* حدود دو سوم لانچرهای موشکی ایران همچنان باقی ماندهاند،
* حدود نیمی از توان پهپادی ایران هنوز فعال است،
* و بخش بزرگی از موشکهای کروز ساحلی ایران سالم ماندهاند.
این موشکهای ساحلی برای ایران اهمیت ویژهای دارند، زیرا امکان تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز را فراهم میکنند؛ مسئلهای که همچنان یکی از بزرگترین نگرانیهای آمریکا و کشورهای خلیج فارس محسوب میشود.
گزارش به تناقض میان ارزیابیهای اطلاعاتی و اظهارات رسمی فرماندهان نظامی آمریکا نیز اشاره میکند. فرمانده سنتکام، برد کوپر، گفته بود عملیات «خشم حماسی» حدود ۹۰ درصد زیرساخت صنعتی دفاعی ایران را نابود کرده و بازسازی آن سالها طول خواهد کشید. اما منابع اطلاعاتی آمریکا به سیانان گفتهاند این ارزیابی با دادههای واقعی همخوانی ندارد و بازسازی توان نظامی ایران ممکن است تنها چند ماه زمان ببرد، نه چند سال.
جمعبندی گزارش این است که جنگ اگرچه آسیب جدی به توان نظامی ایران وارد کرده، اما نتوانسته آن را نابود کند. جمهوری اسلامی نشان داده که همچنان ظرفیت حفظ بخشی از توان دفاعی خود و بازسازی سریع زیرساختهای نظامی را دارد؛ موضوعی که میتواند در صورت ازسرگیری جنگ، تهدیدی جدی برای آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه باقی بماند.
https://www.cnn.com/2026/05/21/politics/iran-military-rebuild?cid=ios_app
بر اساس این گزارش، ایران در طول آتشبس ششهفتهای که از اوایل آوریل آغاز شد:
* بخشی از تولید پهپادها را از سر گرفته،
* در حال جایگزینی سایتهای موشکی و لانچرهای نابودشده است،
* و خطوط تولید برخی سامانههای تسلیحاتی را بازسازی کرده است.
مقامهای اطلاعاتی آمریکا به سیانان گفتهاند که ایران «تمام جدولهای زمانی» پیشبینیشده برای بازسازی توان نظامی را پشت سر گذاشته و سریعتر از انتظار عمل کرده است. برخی برآوردهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد جمهوری اسلامی ممکن است ظرف تنها شش ماه بتواند توان حملات پهپادی خود را بهطور کامل بازسازی کند.
گزارش توضیح میدهد که این بازسازی سریع به چند عامل مرتبط است:
* آسیب حملات آمریکا و اسرائیل کمتر از حد انتظار بوده،
* بخشی از زیرساختهای نظامی ایران همچنان سالم باقی مانده،
* و ایران از کمکهای روسیه و چین بهرهمند شده است.
به گفته منابع اطلاعاتی آمریکا، چین همچنان در طول جنگ قطعاتی در اختیار ایران قرار داده که برای ساخت موشک قابل استفاده هستند، هرچند محاصره دریایی آمریکا بخشی از این روند را محدود کرده است. بنیامین نتانیاهو نیز ادعا کرده بود چین قطعات تولید موشک در اختیار ایران قرار میدهد، اما وزارت خارجه چین این موضوع را رد کرده است.
گزارش همچنین تأکید میکند که برخلاف برخی ادعاهای رسمی آمریکا، توان نظامی ایران کاملاً نابود نشده است. بر اساس ارزیابیهای اطلاعاتی:
* حدود دو سوم لانچرهای موشکی ایران همچنان باقی ماندهاند،
* حدود نیمی از توان پهپادی ایران هنوز فعال است،
* و بخش بزرگی از موشکهای کروز ساحلی ایران سالم ماندهاند.
این موشکهای ساحلی برای ایران اهمیت ویژهای دارند، زیرا امکان تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز را فراهم میکنند؛ مسئلهای که همچنان یکی از بزرگترین نگرانیهای آمریکا و کشورهای خلیج فارس محسوب میشود.
گزارش به تناقض میان ارزیابیهای اطلاعاتی و اظهارات رسمی فرماندهان نظامی آمریکا نیز اشاره میکند. فرمانده سنتکام، برد کوپر، گفته بود عملیات «خشم حماسی» حدود ۹۰ درصد زیرساخت صنعتی دفاعی ایران را نابود کرده و بازسازی آن سالها طول خواهد کشید. اما منابع اطلاعاتی آمریکا به سیانان گفتهاند این ارزیابی با دادههای واقعی همخوانی ندارد و بازسازی توان نظامی ایران ممکن است تنها چند ماه زمان ببرد، نه چند سال.
جمعبندی گزارش این است که جنگ اگرچه آسیب جدی به توان نظامی ایران وارد کرده، اما نتوانسته آن را نابود کند. جمهوری اسلامی نشان داده که همچنان ظرفیت حفظ بخشی از توان دفاعی خود و بازسازی سریع زیرساختهای نظامی را دارد؛ موضوعی که میتواند در صورت ازسرگیری جنگ، تهدیدی جدی برای آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه باقی بماند.
https://www.cnn.com/2026/05/21/politics/iran-military-rebuild?cid=ios_app
CNN
Iran rebuilding military industrial base faster than expected, already producing drones, according to US intel
Iran has already restarted some of its drone production during the six-week ceasefire that began in early April, one sign it is rapidly rebuilding certain military capabilities degraded by US-Israeli strikes, according to two sources familiar with US intelligence…
این تحلیل با عنوان «جبهه عراقی ایران» استدلال میکند که جمهوری اسلامی عراق را به بخشی از ساختار راهبردی و نظامی خود تبدیل کرده و اکنون از خاک عراق بهعنوان جبههای نیابتی برای فشار بر آمریکا، اسرائیل و کشورهای عرب خلیج فارس استفاده میکند. نویسنده معتقد است این وضعیت دیگر صرفاً یک مسئله داخلی عراق نیست، بلکه به بحرانی منطقهای و حتی بینالمللی تبدیل شده است.
مقاله توضیح میدهد که ایران از گروههای مسلح عراقی برای حمله یا تهدید کشورهایی مانند کویت، عربستان، بحرین و حتی مناطق نزدیک به تأسیسات هستهای امارات استفاده کرده است. به نوشته تحلیل، بازداشت محمد باقر الساعدی، فرمانده کتائب حزبالله عراق، توسط ترکیه و استرداد او به آمریکا، تحول مهمی در برخورد منطقهای با شبکههای وابسته به ایران بود. الساعدی که به هدایت عملیاتهای فرامرزی و فعالیتهای تروریستی متهم شده، یکی از مهمترین چهرههای شبهنظامی نزدیک به تهران در عراق توصیف میشود. نویسنده معتقد است این اقدام نشان داد آمریکا و متحدانش دیگر فقط به مهار ایران اکتفا نمیکنند، بلکه مستقیماً رهبران شبکههای نیابتی آن را نیز هدف قرار دادهاند.
مقاله میگوید تهران شبهنظامیان عراقی را ابزار موقتی جنگ نمیبیند، بلکه آنها را بخشی دائمی از دکترین امنیتی خود میداند؛ دکترینی که بر انتقال میدان نبرد به خارج از مرزهای ایران استوار است. از زمان جنگ ایران و عراق، جمهوری اسلامی تلاش کرده با ایجاد نیروهای ایدئولوژیک، مالی و نظامی وابسته در کشورهای منطقه، خطوط مقدم نفوذ و درگیری را از داخل خاک ایران دور کند.
نویسنده استدلال میکند که ساختار سیاسی عراق، با نظامی ضعیف و چندپاره، به ایران اجازه داده نفوذ عمیقی در نهادهای تصمیمگیری این کشور ایجاد کند. به همین دلیل، شبهنظامیان عراقی اکنون فقط گروههای مسلح نیستند، بلکه به نوعی «دولت موازی» تبدیل شدهاند؛ ساختاری که هم منابع مالی دارد، هم نفوذ سیاسی و هم توان تأثیرگذاری بر تصمیمات حاکمیتی عراق.
مقاله وضعیت عراق را شبیه لبنان توصیف میکند؛ جایی که شبهنظامیان حمله انجام میدهند اما دولت رسمی مسئولیت را انکار میکند. به باور نویسنده، خطر اصلی این گروهها فقط سلاحهایشان نیست، بلکه مشروعیت نسبی، منابع اقتصادی و نفوذ نهادی آنهاست که باعث شده بتوانند سیاست عراق را هدایت یا مختل کنند.
تحلیل میگوید ایران پس از تضعیف حزبالله لبنان، سقوط حکومت بشار اسد و فروپاشی جهاد اسلامی در غزه، اکنون بیش از گذشته روی شبهنظامیان عراقی سرمایهگذاری میکند تا این خلأ راهبردی را جبران کند. به همین دلیل، فعالسازی این نیروها در دوران آتشبس نشان میدهد تهران حتی در صورت دستیابی به توافق با آمریکا و اسرائیل نیز قصد کنار گذاشتن جبهههای نیابتی خود را ندارد.
مقاله همچنین توضیح میدهد که آمریکا در برابر این وضعیت دو مسیر را دنبال میکند:
هدف قرار دادن رهبران شبهنظامی مانند محمد باقر الساعدی،
و تلاش برای قطع منابع مالی این گروهها.
نویسنده تأکید میکند که جنگ اخیر نشان داده شبهنظامیان لبنانی و عراقی بخشی از ساختار نظامی فرامرزی جمهوری اسلامی هستند و باید همانند پرونده هستهای ایران، بهعنوان بخشی از مسئله امنیت منطقه دیده شوند.
جمعبندی تحلیل این است که حتی اگر جنگ مستقیم ایران با آمریکا و اسرائیل متوقف شود، خطر اصلی باقی خواهد ماند، زیرا جمهوری اسلامی به استفاده از نیروهای نیابتی برای دور زدن توافقها و ادامه فشار منطقهای عادت کرده است. به همین دلیل، از نگاه نویسنده، مسئله شبهنظامیان نیابتی دیگر موضوعی فرعی نیست، بلکه بخشی اساسی از بحران راهبردی ایران در خاورمیانه محسوب میشود.https://english.aawsat.com/opinion/5275579-irans-iraqi-front
مقاله توضیح میدهد که ایران از گروههای مسلح عراقی برای حمله یا تهدید کشورهایی مانند کویت، عربستان، بحرین و حتی مناطق نزدیک به تأسیسات هستهای امارات استفاده کرده است. به نوشته تحلیل، بازداشت محمد باقر الساعدی، فرمانده کتائب حزبالله عراق، توسط ترکیه و استرداد او به آمریکا، تحول مهمی در برخورد منطقهای با شبکههای وابسته به ایران بود. الساعدی که به هدایت عملیاتهای فرامرزی و فعالیتهای تروریستی متهم شده، یکی از مهمترین چهرههای شبهنظامی نزدیک به تهران در عراق توصیف میشود. نویسنده معتقد است این اقدام نشان داد آمریکا و متحدانش دیگر فقط به مهار ایران اکتفا نمیکنند، بلکه مستقیماً رهبران شبکههای نیابتی آن را نیز هدف قرار دادهاند.
مقاله میگوید تهران شبهنظامیان عراقی را ابزار موقتی جنگ نمیبیند، بلکه آنها را بخشی دائمی از دکترین امنیتی خود میداند؛ دکترینی که بر انتقال میدان نبرد به خارج از مرزهای ایران استوار است. از زمان جنگ ایران و عراق، جمهوری اسلامی تلاش کرده با ایجاد نیروهای ایدئولوژیک، مالی و نظامی وابسته در کشورهای منطقه، خطوط مقدم نفوذ و درگیری را از داخل خاک ایران دور کند.
نویسنده استدلال میکند که ساختار سیاسی عراق، با نظامی ضعیف و چندپاره، به ایران اجازه داده نفوذ عمیقی در نهادهای تصمیمگیری این کشور ایجاد کند. به همین دلیل، شبهنظامیان عراقی اکنون فقط گروههای مسلح نیستند، بلکه به نوعی «دولت موازی» تبدیل شدهاند؛ ساختاری که هم منابع مالی دارد، هم نفوذ سیاسی و هم توان تأثیرگذاری بر تصمیمات حاکمیتی عراق.
مقاله وضعیت عراق را شبیه لبنان توصیف میکند؛ جایی که شبهنظامیان حمله انجام میدهند اما دولت رسمی مسئولیت را انکار میکند. به باور نویسنده، خطر اصلی این گروهها فقط سلاحهایشان نیست، بلکه مشروعیت نسبی، منابع اقتصادی و نفوذ نهادی آنهاست که باعث شده بتوانند سیاست عراق را هدایت یا مختل کنند.
تحلیل میگوید ایران پس از تضعیف حزبالله لبنان، سقوط حکومت بشار اسد و فروپاشی جهاد اسلامی در غزه، اکنون بیش از گذشته روی شبهنظامیان عراقی سرمایهگذاری میکند تا این خلأ راهبردی را جبران کند. به همین دلیل، فعالسازی این نیروها در دوران آتشبس نشان میدهد تهران حتی در صورت دستیابی به توافق با آمریکا و اسرائیل نیز قصد کنار گذاشتن جبهههای نیابتی خود را ندارد.
مقاله همچنین توضیح میدهد که آمریکا در برابر این وضعیت دو مسیر را دنبال میکند:
هدف قرار دادن رهبران شبهنظامی مانند محمد باقر الساعدی،
و تلاش برای قطع منابع مالی این گروهها.
نویسنده تأکید میکند که جنگ اخیر نشان داده شبهنظامیان لبنانی و عراقی بخشی از ساختار نظامی فرامرزی جمهوری اسلامی هستند و باید همانند پرونده هستهای ایران، بهعنوان بخشی از مسئله امنیت منطقه دیده شوند.
جمعبندی تحلیل این است که حتی اگر جنگ مستقیم ایران با آمریکا و اسرائیل متوقف شود، خطر اصلی باقی خواهد ماند، زیرا جمهوری اسلامی به استفاده از نیروهای نیابتی برای دور زدن توافقها و ادامه فشار منطقهای عادت کرده است. به همین دلیل، از نگاه نویسنده، مسئله شبهنظامیان نیابتی دیگر موضوعی فرعی نیست، بلکه بخشی اساسی از بحران راهبردی ایران در خاورمیانه محسوب میشود.https://english.aawsat.com/opinion/5275579-irans-iraqi-front
Aawsat
Iran's Iraqi Front
Iran has used Iraq to launch attacks on Kuwait, Saudi Arabia, and Bahrain, and has also targeted the vicinity of Emirati nuclear facilities. Iraq, as an Iranian front, is a growing danger, transforming into an international issue and signaling a new regional…
مقاله «پایان بازی ترامپ، تسلیم است» نوشتهٔ Robert Kagan در نشریه The Atlantic منتشر شده است. رابرت کاگان از شناختهشدهترین نظریهپردازان نومحافظهکار آمریکا، پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز و تحلیلگر سیاست خارجی است. او از مدافعان اصلی «بینالمللگرایی لیبرال» و نقش رهبری آمریکا در جهان به شمار میرود.
در این مقاله، کاگان استدلال میکند که دولت ترامپ عملاً در جنگ با ایران شکست خورده و اکنون تلاش میکند بدون آنکه افکار عمومی آمریکا متوجه ابعاد این شکست شوند، از بحران خارج شود. به باور او، طرح ترامپ برای امضای «نامه نیت» با ایران و آغاز یک آتشبس ۳۰ روزه، نه یک پیروزی دیپلماتیک بلکه شکلی از عقبنشینی و تسلیم است.
کاگان توضیح میدهد که نقطه تغییر مسیر جنگ زمانی بود که اسرائیل به میدان گازی پارس حمله کرد و ایران نیز در پاسخ، تأسیسات اصلی گاز قطر را هدف قرار داد. پس از آن، ترامپ خواستار توقف حملات به زیرساختهای انرژی شد و عملاً روند پایان جنگ آغاز شد. نویسنده میگوید رهبران جمهوری اسلامی از همان زمان به این جمعبندی رسیدند که ترامپ تمایلی به ادامه یک جنگ گسترده ندارد و تهدیدهای بعدی او بیشتر بلوف سیاسی بوده است. به همین دلیل، تهران بدون دادن امتیاز اساسی وارد مذاکرات شد.
به گفته کاگان، ایران اکنون از موضع قدرت مذاکره میکند و خواستههایی مانند دریافت غرامت جنگی، حفظ کامل غنیسازی اورانیوم، کنترل رسمی تنگه هرمز و پایان تحریمها را مطرح کرده است؛ خواستههایی که بیشتر به شروط یک کشور پیروز شباهت دارد تا طرفی که تحت فشار نظامی قرار گرفته باشد.
نویسنده سپس بر پیامد راهبردی مهمتری تمرکز میکند: تبدیل شدن ایران به بازیگر اصلی کنترل انرژی در خلیج فارس. او با استناد به گزارش «مؤسسه مطالعه جنگ» توضیح میدهد که تهران در دوران آتشبس در حال «عادیسازی» کنترل خود بر تنگه هرمز است؛ یعنی کشورها را وادار میکند برای عبور نفتکشها و کشتیهای تجاری با ایران توافقهای ترانزیتی امضا کنند و هزینه بپردازند. به گفته او، ایران به چین و روسیه امتیاز ویژه میدهد و حتی ممکن است دسترسی کشورهای دشمن را محدود کند.
کاگان معتقد است اگر آمریکا از رویارویی عقبنشینی کند، بسیاری از کشورها ــ حتی متحدان سنتی واشنگتن ــ برای حفظ دسترسی به انرژی و جلوگیری از بحران اقتصادی، به سمت سازش با تهران خواهند رفت. در چنین شرایطی، تحریمهای بینالمللی علیه ایران بهتدریج فرو میپاشد و ایران از کشوری منزوی به یکی از مراکز تعیینکننده اقتصاد انرژی جهان تبدیل میشود.
بخش مهم مقاله به اسرائیل اختصاص دارد. کاگان هشدار میدهد که اسرائیل ممکن است بزرگترین بازنده این جنگ باشد. از نگاه او، ایرانِ قویتر و ثروتمندتر میتواند دوباره به حماس و حزبالله جان تازه بدهد و نفوذ منطقهای خود را گسترش دهد. همچنین توافقهای ابراهیم ممکن است فروبپاشد، زیرا کشورهای عرب خلیج فارس برای حفظ اقتصاد خود ناچار خواهند شد با تهران کنار بیایند.
او مینویسد بنیامین نتانیاهو پس از تماس ترامپ «وحشتزده» بود، زیرا درک میکند که آمریکا ممکن است عملاً از نقش سنتی خود بهعنوان ضامن توازن قدرت در خاورمیانه عقبنشینی کند. به باور کاگان، در چنین شرایطی اسرائیل بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود منزوی خواهد شد و حتی در داخل آمریکا نیز حمایت سنتی دوحزبی از اسرائیل تضعیف میشود.
در پایان، کاگان این پرسش را مطرح میکند که آیا اسرائیل حاضر خواهد شد بدون واکنش، نظم جدید منطقه را بپذیرد؟ او مینویسد این «عامل غیرقابل پیشبینی» میتواند تمام امید بازارهای جهانی برای ثبات دوباره در خلیج فارس را برهم بزند. به گفته او، ایرانی قدرتمندتر به معنای احیای دوباره حماس و حزبالله و پایان تدریجی توافقهای ابراهیم خواهد بود. ترامپ میگوید نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام میدهد»، اما کاگان میپرسد آیا اسرائیل واقعاً خواهد پذیرفت که ایران جای آمریکا را بهعنوان قدرت تعیینکننده منطقه بگیرد؟
او نهایتاً نتیجه میگیرد که محتملترین آینده خلیج فارس، ورود به دورهای از بیثباتی مزمن، ناامنی دریایی و اختلال مکرر در تجارت جهانی است. به تعبیر او، وقتی یک قدرت هژمون از جایگاه خود عقبنشینی میکند، نتیجه معمولاً خلأ قدرت و آشفتگی منطقهای خواهد بود
https://www.theatlantic.com/international/2026/05/trump-surrender-iran-endgame/687252/
در این مقاله، کاگان استدلال میکند که دولت ترامپ عملاً در جنگ با ایران شکست خورده و اکنون تلاش میکند بدون آنکه افکار عمومی آمریکا متوجه ابعاد این شکست شوند، از بحران خارج شود. به باور او، طرح ترامپ برای امضای «نامه نیت» با ایران و آغاز یک آتشبس ۳۰ روزه، نه یک پیروزی دیپلماتیک بلکه شکلی از عقبنشینی و تسلیم است.
کاگان توضیح میدهد که نقطه تغییر مسیر جنگ زمانی بود که اسرائیل به میدان گازی پارس حمله کرد و ایران نیز در پاسخ، تأسیسات اصلی گاز قطر را هدف قرار داد. پس از آن، ترامپ خواستار توقف حملات به زیرساختهای انرژی شد و عملاً روند پایان جنگ آغاز شد. نویسنده میگوید رهبران جمهوری اسلامی از همان زمان به این جمعبندی رسیدند که ترامپ تمایلی به ادامه یک جنگ گسترده ندارد و تهدیدهای بعدی او بیشتر بلوف سیاسی بوده است. به همین دلیل، تهران بدون دادن امتیاز اساسی وارد مذاکرات شد.
به گفته کاگان، ایران اکنون از موضع قدرت مذاکره میکند و خواستههایی مانند دریافت غرامت جنگی، حفظ کامل غنیسازی اورانیوم، کنترل رسمی تنگه هرمز و پایان تحریمها را مطرح کرده است؛ خواستههایی که بیشتر به شروط یک کشور پیروز شباهت دارد تا طرفی که تحت فشار نظامی قرار گرفته باشد.
نویسنده سپس بر پیامد راهبردی مهمتری تمرکز میکند: تبدیل شدن ایران به بازیگر اصلی کنترل انرژی در خلیج فارس. او با استناد به گزارش «مؤسسه مطالعه جنگ» توضیح میدهد که تهران در دوران آتشبس در حال «عادیسازی» کنترل خود بر تنگه هرمز است؛ یعنی کشورها را وادار میکند برای عبور نفتکشها و کشتیهای تجاری با ایران توافقهای ترانزیتی امضا کنند و هزینه بپردازند. به گفته او، ایران به چین و روسیه امتیاز ویژه میدهد و حتی ممکن است دسترسی کشورهای دشمن را محدود کند.
کاگان معتقد است اگر آمریکا از رویارویی عقبنشینی کند، بسیاری از کشورها ــ حتی متحدان سنتی واشنگتن ــ برای حفظ دسترسی به انرژی و جلوگیری از بحران اقتصادی، به سمت سازش با تهران خواهند رفت. در چنین شرایطی، تحریمهای بینالمللی علیه ایران بهتدریج فرو میپاشد و ایران از کشوری منزوی به یکی از مراکز تعیینکننده اقتصاد انرژی جهان تبدیل میشود.
بخش مهم مقاله به اسرائیل اختصاص دارد. کاگان هشدار میدهد که اسرائیل ممکن است بزرگترین بازنده این جنگ باشد. از نگاه او، ایرانِ قویتر و ثروتمندتر میتواند دوباره به حماس و حزبالله جان تازه بدهد و نفوذ منطقهای خود را گسترش دهد. همچنین توافقهای ابراهیم ممکن است فروبپاشد، زیرا کشورهای عرب خلیج فارس برای حفظ اقتصاد خود ناچار خواهند شد با تهران کنار بیایند.
او مینویسد بنیامین نتانیاهو پس از تماس ترامپ «وحشتزده» بود، زیرا درک میکند که آمریکا ممکن است عملاً از نقش سنتی خود بهعنوان ضامن توازن قدرت در خاورمیانه عقبنشینی کند. به باور کاگان، در چنین شرایطی اسرائیل بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود منزوی خواهد شد و حتی در داخل آمریکا نیز حمایت سنتی دوحزبی از اسرائیل تضعیف میشود.
در پایان، کاگان این پرسش را مطرح میکند که آیا اسرائیل حاضر خواهد شد بدون واکنش، نظم جدید منطقه را بپذیرد؟ او مینویسد این «عامل غیرقابل پیشبینی» میتواند تمام امید بازارهای جهانی برای ثبات دوباره در خلیج فارس را برهم بزند. به گفته او، ایرانی قدرتمندتر به معنای احیای دوباره حماس و حزبالله و پایان تدریجی توافقهای ابراهیم خواهد بود. ترامپ میگوید نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام میدهد»، اما کاگان میپرسد آیا اسرائیل واقعاً خواهد پذیرفت که ایران جای آمریکا را بهعنوان قدرت تعیینکننده منطقه بگیرد؟
او نهایتاً نتیجه میگیرد که محتملترین آینده خلیج فارس، ورود به دورهای از بیثباتی مزمن، ناامنی دریایی و اختلال مکرر در تجارت جهانی است. به تعبیر او، وقتی یک قدرت هژمون از جایگاه خود عقبنشینی میکند، نتیجه معمولاً خلأ قدرت و آشفتگی منطقهای خواهد بود
https://www.theatlantic.com/international/2026/05/trump-surrender-iran-endgame/687252/
The Atlantic
Trump’s Endgame Is Surrender
He seems to hope to slip away without Americans noticing the magnitude of this defeat.
مقاله «هرمز هشداری برای هند-پاسیفیک است؛ نبرد آینده بر سر آبراههای آسیا» نوشته Lynn Kuok در مجله Foreign Affairs استدلال میکند که بحران تنگه هرمز فقط یک بحران خاورمیانهای نیست، بلکه نشانهای از آغاز دورهای جدید در رقابت ژئوپلیتیک جهانی بر سر کنترل آبراهها و گلوگاههای دریایی است. نویسنده معتقد است جنگ اخیر ایران و آمریکا نشان داد که حتی قدرتهای ضعیفتر نیز اکنون میتوانند با استفاده از فناوریهای ارزانقیمت مانند پهپادها، موشکهای ضدکشتی، مینهای دریایی و سامانههای نظارتی ساحلی، مسیرهای حیاتی تجارت جهانی را مختل کنند و هزینههای عظیمی بر اقتصاد جهان تحمیل نمایند.
به گفته مقاله، ایران با تهدید و حمله به کشتیها در تنگه هرمز، عملاً صادرات انرژی خلیج فارس را مختل کرد و باعث جهش قیمت نفت و بیثباتی بازارهای جهانی شد. اما اهمیت واقعی ماجرا در این است که برای نخستین بار، هم ایران و هم آمریکا آمادگی خود را برای استفاده سیاسی و نظامی از یک آبراه بینالمللی نشان دادند؛ اقدامی که به باور نویسنده، میتواند الگویی برای بحرانهای مشابه در شرق آسیا و هند-پاسیفیک شود.
نویسنده توضیح میدهد که در گذشته نیز ایران در «جنگ نفتکشها» در دهه ۱۹۸۰ از مینگذاری و حمله به کشتیها استفاده کرده بود، اما تفاوت امروز در این است که فناوریهای جدید، توان اخلال را بسیار ارزانتر و گستردهتر کردهاند. دیگر لازم نیست کشوری نیروی دریایی عظیم داشته باشد؛ چند موشک ساحلی، پهپاد و مین میتواند کل اقتصاد جهانی را دچار شوک کند. حتی تهدید به اختلال نیز کافی است تا بیمه حملونقل، قیمت انرژی و بازارهای کالا به هم بریزد.
مقاله سپس هشدار میدهد که آسیای شرقی و هند-پاسیفیک بسیار آسیبپذیرتر از خلیج فارس هستند، زیرا آبراههای آن منطقه نهفقط مسیر انرژی، بلکه شریان اصلی تجارت جهانی، زنجیره تأمین صنعتی و انتقال نیمهرساناها هستند. نویسنده سه گلوگاه اصلی را مطرح میکند:
* تنگه مالاکا
* تنگه تایوان
* تنگه لوزون
به گفته مقاله، تنگه مالاکا در باریکترین نقطه فقط حدود یک و نیم مایل دریایی عرض دارد اما تا ۴۰ درصد تجارت جهانی و حدود ۸۰ درصد واردات انرژی چین از آن عبور میکند. چین سالهاست این وابستگی را «معضل مالاکا» مینامد و اکنون بحران هرمز احتمالاً پکن را بیش از پیش به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین از طریق روسیه، آسیای مرکزی، میانمار و حتی مسیر قطبی سوق خواهد داد.
در بخش دیگری، نویسنده روی تنگه تایوان تمرکز میکند و آن را شاید خطرناکترین گلوگاه جهان مینامد. حدود ۲۰ درصد تجارت دریایی جهان از این منطقه عبور میکند و تایوان همچنان مهمترین تولیدکننده تراشههای پیشرفته دنیاست. مقاله هشدار میدهد که اگر چین روزی تنگه تایوان را محاصره کند، نهتنها تجارت جهانی، بلکه صنایع فناوری و حتی تولیدات نظامی غرب فلج خواهد شد. برآورد بلومبرگ که در مقاله نقل شده میگوید چنین بحرانی میتواند حدود ۵.۳ درصد تولید ناخالص جهانی را نابود کند.
نویسنده همچنین توضیح میدهد که بحران هرمز، اعتبار راهبرد نظامی چین موسوم به «ضد دسترسی/منع منطقهای» را تقویت کرده است؛ راهبردی که هدف آن دشوار کردن عملیات آمریکا در اطراف چین از طریق موشکها، سامانههای نظارتی، پهپادها و ناوگان دریایی است. به همین دلیل، آمریکا و فیلیپین نیز در تنگه لوزون در حال تمرین سناریوهای بستن یا محدود کردن دسترسی دریایی هستند و چین در پاسخ، رزمایشهای آتش واقعی برگزار کرده است.
یکی از نکات مهم مقاله این است که جنگ هرمز نشان داد قدرتهای بزرگ دیگر مثل گذشته نگران هزینههای اقتصادی جهانی نیستند. نویسنده میگوید حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و حتی تهدید ترامپ به محاصره کامل هرمز، نشان داد که واشنگتن حاضر است برای اهداف ژئوپلیتیک، فشار اقتصادی گسترده بر جهان و حتی متحدان خود را بپذیرد. این موضوع، نظم قدیمی تجارت آزاد دریایی را زیر سؤال میبرد.
در ادامه، مقاله به رقابت پنهان آمریکا و چین در آبراههای فرعی اندونزی اشاره میکند. اگر مالاکا مختل شود، کشتیها مجبور میشوند از مسیرهای جایگزین مانند تنگه سوندا یا لومبوک عبور کنند. نویسنده میگوید هم واشنگتن و هم پکن اکنون در حال آمادهسازی برای چنین سناریوهایی هستند. کشف یک وسیله زیرآبی بدون سرنشین منتسب به چین در تنگه لومبوک و مذاکرات محرمانه آمریکا با اندونزی برای دسترسی هوایی و دریایی، نشانه این رقابت فزاینده است.
به گفته مقاله، ایران با تهدید و حمله به کشتیها در تنگه هرمز، عملاً صادرات انرژی خلیج فارس را مختل کرد و باعث جهش قیمت نفت و بیثباتی بازارهای جهانی شد. اما اهمیت واقعی ماجرا در این است که برای نخستین بار، هم ایران و هم آمریکا آمادگی خود را برای استفاده سیاسی و نظامی از یک آبراه بینالمللی نشان دادند؛ اقدامی که به باور نویسنده، میتواند الگویی برای بحرانهای مشابه در شرق آسیا و هند-پاسیفیک شود.
نویسنده توضیح میدهد که در گذشته نیز ایران در «جنگ نفتکشها» در دهه ۱۹۸۰ از مینگذاری و حمله به کشتیها استفاده کرده بود، اما تفاوت امروز در این است که فناوریهای جدید، توان اخلال را بسیار ارزانتر و گستردهتر کردهاند. دیگر لازم نیست کشوری نیروی دریایی عظیم داشته باشد؛ چند موشک ساحلی، پهپاد و مین میتواند کل اقتصاد جهانی را دچار شوک کند. حتی تهدید به اختلال نیز کافی است تا بیمه حملونقل، قیمت انرژی و بازارهای کالا به هم بریزد.
مقاله سپس هشدار میدهد که آسیای شرقی و هند-پاسیفیک بسیار آسیبپذیرتر از خلیج فارس هستند، زیرا آبراههای آن منطقه نهفقط مسیر انرژی، بلکه شریان اصلی تجارت جهانی، زنجیره تأمین صنعتی و انتقال نیمهرساناها هستند. نویسنده سه گلوگاه اصلی را مطرح میکند:
* تنگه مالاکا
* تنگه تایوان
* تنگه لوزون
به گفته مقاله، تنگه مالاکا در باریکترین نقطه فقط حدود یک و نیم مایل دریایی عرض دارد اما تا ۴۰ درصد تجارت جهانی و حدود ۸۰ درصد واردات انرژی چین از آن عبور میکند. چین سالهاست این وابستگی را «معضل مالاکا» مینامد و اکنون بحران هرمز احتمالاً پکن را بیش از پیش به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین از طریق روسیه، آسیای مرکزی، میانمار و حتی مسیر قطبی سوق خواهد داد.
در بخش دیگری، نویسنده روی تنگه تایوان تمرکز میکند و آن را شاید خطرناکترین گلوگاه جهان مینامد. حدود ۲۰ درصد تجارت دریایی جهان از این منطقه عبور میکند و تایوان همچنان مهمترین تولیدکننده تراشههای پیشرفته دنیاست. مقاله هشدار میدهد که اگر چین روزی تنگه تایوان را محاصره کند، نهتنها تجارت جهانی، بلکه صنایع فناوری و حتی تولیدات نظامی غرب فلج خواهد شد. برآورد بلومبرگ که در مقاله نقل شده میگوید چنین بحرانی میتواند حدود ۵.۳ درصد تولید ناخالص جهانی را نابود کند.
نویسنده همچنین توضیح میدهد که بحران هرمز، اعتبار راهبرد نظامی چین موسوم به «ضد دسترسی/منع منطقهای» را تقویت کرده است؛ راهبردی که هدف آن دشوار کردن عملیات آمریکا در اطراف چین از طریق موشکها، سامانههای نظارتی، پهپادها و ناوگان دریایی است. به همین دلیل، آمریکا و فیلیپین نیز در تنگه لوزون در حال تمرین سناریوهای بستن یا محدود کردن دسترسی دریایی هستند و چین در پاسخ، رزمایشهای آتش واقعی برگزار کرده است.
یکی از نکات مهم مقاله این است که جنگ هرمز نشان داد قدرتهای بزرگ دیگر مثل گذشته نگران هزینههای اقتصادی جهانی نیستند. نویسنده میگوید حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و حتی تهدید ترامپ به محاصره کامل هرمز، نشان داد که واشنگتن حاضر است برای اهداف ژئوپلیتیک، فشار اقتصادی گسترده بر جهان و حتی متحدان خود را بپذیرد. این موضوع، نظم قدیمی تجارت آزاد دریایی را زیر سؤال میبرد.
در ادامه، مقاله به رقابت پنهان آمریکا و چین در آبراههای فرعی اندونزی اشاره میکند. اگر مالاکا مختل شود، کشتیها مجبور میشوند از مسیرهای جایگزین مانند تنگه سوندا یا لومبوک عبور کنند. نویسنده میگوید هم واشنگتن و هم پکن اکنون در حال آمادهسازی برای چنین سناریوهایی هستند. کشف یک وسیله زیرآبی بدون سرنشین منتسب به چین در تنگه لومبوک و مذاکرات محرمانه آمریکا با اندونزی برای دسترسی هوایی و دریایی، نشانه این رقابت فزاینده است.
جمعبندی مقاله این است که جهان وارد عصر جدیدی از «سلاحسازی آبراهها» شده است؛ عصری که در آن کنترل تنگهها و مسیرهای دریایی میتواند به اندازه جنگهای مستقیم اهمیت داشته باشد. نویسنده هشدار میدهد اگر آمریکا و متحدانش نتوانند از اصل آزادی کشتیرانی و قوانین بینالمللی دفاع کنند، بحرانهایی مشابه هرمز ممکن است در سراسر هند-پاسیفیک تکرار شود؛ بحرانی که پیامد آن میتواند برای اقتصاد جهانی و نظم بینالمللی «فاجعهبار» باشد.
https://www.foreignaffairs.com/china/hormuz-warning-indo-pacific
https://www.foreignaffairs.com/china/hormuz-warning-indo-pacific
Foreign Affairs
Hormuz Is a Warning for the Indo-Pacific
What Hormuz unleashed.
پاکستانیها برای نهاییکردن توافق آمریکا و ایران وارد تهران شدند
باراک راوید
فرمانده ارشد نظامی پاکستان، فیلد مارشال عاصم منیر، روز جمعه وارد تهران شد؛ اقدامی که بخشی از تلاشها برای دستیابی به توافقی میان آمریکا و ایران با هدف پایان دادن به جنگ و آغاز مذاکرات درباره یک توافق گستردهتر محسوب میشود. یک منبع امنیتی پاکستانی این موضوع را به آکسیوس گفته است.
چرا این موضوع اهمیت دارد:
عاصم منیر از زمان آغاز جنگ، نقش اصلی میانجیگری میان آمریکا و ایران را برعهده داشته است. حضور او در تهران پس از چند روز مذاکرات در سطوح پایینتر میتواند نشانه تلاش نهایی پاکستان برای رسیدن به توافق باشد.
آخرین تحولات:
ارتش پاکستان در بیانیهای اعلام کرد که منیر روز جمعه وارد تهران شد و مورد استقبال اسکندر مؤمنی، وزیر کشور ایران، قرار گرفت.
پشت پرده مذاکرات:
میانجیها در تلاشاند «نامهای برای اعلام نیت» را نهایی کنند که شامل توافق برای پایان جنگ و تعیین اصول مذاکرات ۳۰ روزه بعدی درباره توافقی گستردهتر باشد؛ توافقی که برنامه هستهای ایران را نیز در بر خواهد گرفت.
پاکستان، قطر، عربستان سعودی، مصر و ترکیه همگی در روند میانجیگری مشارکت داشتهاند.
با این حال هنوز مشخص نیست که آیا ایران حاضر خواهد بود چنین سندی را امضا کند یا نه؛ بهویژه در شرایطی که برخی در تهران معتقدند اکنون اهرم فشار به نفع ایران است.
آنچه مقامها میگویند:
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز جمعه گفت:
«کمی پیشرفت جزئی حاصل شده است. نمیخواهم در مورد آن اغراق کنم، اما اندکی حرکت رو به جلو وجود داشته و این خوب است.»
او افزود که خواسته اصلی آمریکا این است که:
«ایران هرگز نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند. این موضوع مطلقاً قابل قبول نیست.»
روبیو گفت هر توافقی باید ذخایر اورانیوم با غنای بالا و سیاست غنیسازی ایران در آینده را نیز در بر بگیرد.
او همچنین تأکید کرد که نباید به ایران اجازه داده شود برای عبور از تنگه هرمز «عوارض یا حق عبور» تعیین کند؛ موضوعی که ایران روز پنجشنبه بار دیگر بر اجرای آن تأکید کرده بود.https://www.axios.com/2026/05/22/pakistan-munir-iran-deal-trump
باراک راوید
فرمانده ارشد نظامی پاکستان، فیلد مارشال عاصم منیر، روز جمعه وارد تهران شد؛ اقدامی که بخشی از تلاشها برای دستیابی به توافقی میان آمریکا و ایران با هدف پایان دادن به جنگ و آغاز مذاکرات درباره یک توافق گستردهتر محسوب میشود. یک منبع امنیتی پاکستانی این موضوع را به آکسیوس گفته است.
چرا این موضوع اهمیت دارد:
عاصم منیر از زمان آغاز جنگ، نقش اصلی میانجیگری میان آمریکا و ایران را برعهده داشته است. حضور او در تهران پس از چند روز مذاکرات در سطوح پایینتر میتواند نشانه تلاش نهایی پاکستان برای رسیدن به توافق باشد.
آخرین تحولات:
ارتش پاکستان در بیانیهای اعلام کرد که منیر روز جمعه وارد تهران شد و مورد استقبال اسکندر مؤمنی، وزیر کشور ایران، قرار گرفت.
پشت پرده مذاکرات:
میانجیها در تلاشاند «نامهای برای اعلام نیت» را نهایی کنند که شامل توافق برای پایان جنگ و تعیین اصول مذاکرات ۳۰ روزه بعدی درباره توافقی گستردهتر باشد؛ توافقی که برنامه هستهای ایران را نیز در بر خواهد گرفت.
پاکستان، قطر، عربستان سعودی، مصر و ترکیه همگی در روند میانجیگری مشارکت داشتهاند.
با این حال هنوز مشخص نیست که آیا ایران حاضر خواهد بود چنین سندی را امضا کند یا نه؛ بهویژه در شرایطی که برخی در تهران معتقدند اکنون اهرم فشار به نفع ایران است.
آنچه مقامها میگویند:
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز جمعه گفت:
«کمی پیشرفت جزئی حاصل شده است. نمیخواهم در مورد آن اغراق کنم، اما اندکی حرکت رو به جلو وجود داشته و این خوب است.»
او افزود که خواسته اصلی آمریکا این است که:
«ایران هرگز نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند. این موضوع مطلقاً قابل قبول نیست.»
روبیو گفت هر توافقی باید ذخایر اورانیوم با غنای بالا و سیاست غنیسازی ایران در آینده را نیز در بر بگیرد.
او همچنین تأکید کرد که نباید به ایران اجازه داده شود برای عبور از تنگه هرمز «عوارض یا حق عبور» تعیین کند؛ موضوعی که ایران روز پنجشنبه بار دیگر بر اجرای آن تأکید کرده بود.https://www.axios.com/2026/05/22/pakistan-munir-iran-deal-trump
Axios
Pakistani field marshal heads to Tehran to try to seal U.S.-Iran deal
The trip could be a signal that the mediators think a deal is getting close.
این مطلب در روزنامه اسرائیلی Israel Hayom منتشر شده است؛ رسانهای محافظهکار و نزدیک به جریان راست اسرائیل که معمولاً مواضعی همسو با اردوگاه بنیامین نتانیاهو دارد ویسنده مقاله، Amit Segal، از شناختهشدهترین تحلیلگران سیاسی اسرائیل و خبرنگار ارشد امور سیاسی شبکه ۱۲ اسرائیل است .
### «بکشیم یا نکشیم؟»
اسرائیل و آمریکا در حال بحث هستند که آیا حذف مجتبی خامنهای بهتر است یا اینکه رهبر جدید ایران زنده بماند؛ رهبری که هنوز کار میکند اما ضعیف و آسیبدیده شده است — و البته این پرسش هم مطرح است که اگر او نباشد، اصلاً چه کسی جانشینش خواهد شد.
درست مانند فیلم «روز گراندهاگ»، واشنگتن و اورشلیم — از اندیشکدهها گرفته تا اتاقهای فرماندهی جنگ — بار دیگر با همان سؤال قدیمی روبهرو شدهاند: آیا باید خامنهای ترور شود؟ این بار اما بحث درباره مجتبی است، نه علی. غیر از این، تقریباً همهچیز همان است.
در میان التهاب حوادث، این واقعیت که اسرائیل برای نخستین بار در تاریخ خود رهبر یک کشور دشمن را ترور کرده، تا حد زیادی تحتالشعاع قرار گرفت. اسرائیل در سال ۱۹۹۲ تمرین ترور صدام حسین، رئیسجمهور عراق، را انجام داده بود، اما در نهایت به دلیل یک فاجعه عملیاتی، مأموریت هرگز اجرا نشد. این کشور همچنین در سال ۲۰۰۲ ایده ترور یاسر عرفات، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، را بررسی کرده بود. اوری دان، از نزدیکان آریل شارون، بعدها تعریف کرد که دو سال بعد از شارون پرسید آیا عرفات به مرگ طبیعی مرده است یا نه. شارون پاسخ داده بود: «بهتر است دربارهاش صحبت نکنیم.» در آن زمان، ایالات متحده بهطور کامل با هرگونه ترور علنی مخالفت کرده بود.
اما در سال ۲۰۲۶، آمریکا با اسرائیل برای ترور رهبر کشوری با نزدیک به صد میلیون جمعیت هماهنگ شد؛ اقدامی که هدفش متزلزل کردن پایههای رژیم ایران بود. این امید، بسته به اینکه چگونه به ماجرا نگاه کنید، هم تا حدی محقق شد و هم تا حدی شکست خورد.
از یک سو، ساختار قدرت مطلق و متمرکز ایران از بین رفت. ایران وارد درگیریهای داخلی شد؛ موضوعی که در حملات به کشورهای خلیج فارس آشکار بود، حملاتی که کاملاً برخلاف مواضع رسمی ساختار سیاسی انجام میشد. جانشین پسر — یعنی مجتبی خامنهای — فردی رنگپریده، فاسد و زخمی توصیف میشود؛ تا جایی که مشخص نیست او واقعاً رهبری میکند یا فقط با جریان حوادث کشیده میشود.
اما از سوی دیگر، هنوز یک ساختار فرماندهی وجود دارد و هنوز کسی هست که نظام بتواند به او تکیه کند. تا زمانی که یک «آیتالله خامنهای» وجود داشته باشد، ایران همچنان ظاهر یک دولت کارآمد را حفظ میکند. مسعود پزشکیان و عباس عراقچی اکنون جرئت میکنند کمی از خط سختگیرانه رهبر عالی در موضوع هستهای فاصله بگیرند — چیزی که در زمان پدرش هرگز امکان نداشت — اما همچنان جرئت فاصله گرفتن زیاد را ندارند.
بنابراین در سناریوهای جنگی، معضل اصلی این است:
از یک طرف، مجتبی آخرین بازمانده و تنها وارث طبیعی باقیمانده است. اگر او ترور شود، ایران ممکن است وارد هرجومرج رهبری شود؛ وضعیتی که شاید به جناحی «میانهروتر» اجازه دهد به توافق برسد. نویسنده میگوید اسرائیل در حمله دوحه در سپتامبر گذشته دقیقاً چنین هدفی را دنبال میکرد؛ جایی که موشکهای پیشرفته به ساختمانی شلیک شد که جناح تندروتر حماس در آن حضور داشت — همان جناحی که توافق گروگانها را متوقف کرده بود.
اما از طرف دیگر، مسئله این است که در ایران اساساً «میانهرو واقعی» وجود ندارد. اگر خامنهای نباشد، «انور ساداتی» هم در انتظار نیست که ایران را به سمت صلح و غرب ببرد. خطر این است که توافقی حاصل شود که روی کاغذ خوب به نظر برسد، اما در عمل تفاوت بنیادینی با توافق باراک اوباما نداشته باشد.
دادی بارنئا، رئیس موساد، در سالهای گذشته به همتایان آمریکایی خود میگفت که دولت آمریکا نگرانیهای او را اینگونه پاسخ میداد: «چه کسی میداند در بلندمدت چه خواهد شد؟ مثلاً در سال ۲۰۲۶ که محدودیتهای توافق شروع به پایان یافتن میکند.»
و حالا، نویسنده میگوید: «خب، اکنون در سال ۲۰۲۶ هستیم — به بلندمدت خوش آمدید.»
حتی اگر رهبری جدیدی در ایران موافقت کند برنامه هستهای را برای ۱۵ سال متوقف کند، باز هم سال ۲۰۴۱ از راه خواهد رسید.
خلاصه اینکه: یک معضل واقعی.
https://www.israelhayom.com/2026/05/22/to-kill-or-not-to-kill/
### «بکشیم یا نکشیم؟»
اسرائیل و آمریکا در حال بحث هستند که آیا حذف مجتبی خامنهای بهتر است یا اینکه رهبر جدید ایران زنده بماند؛ رهبری که هنوز کار میکند اما ضعیف و آسیبدیده شده است — و البته این پرسش هم مطرح است که اگر او نباشد، اصلاً چه کسی جانشینش خواهد شد.
درست مانند فیلم «روز گراندهاگ»، واشنگتن و اورشلیم — از اندیشکدهها گرفته تا اتاقهای فرماندهی جنگ — بار دیگر با همان سؤال قدیمی روبهرو شدهاند: آیا باید خامنهای ترور شود؟ این بار اما بحث درباره مجتبی است، نه علی. غیر از این، تقریباً همهچیز همان است.
در میان التهاب حوادث، این واقعیت که اسرائیل برای نخستین بار در تاریخ خود رهبر یک کشور دشمن را ترور کرده، تا حد زیادی تحتالشعاع قرار گرفت. اسرائیل در سال ۱۹۹۲ تمرین ترور صدام حسین، رئیسجمهور عراق، را انجام داده بود، اما در نهایت به دلیل یک فاجعه عملیاتی، مأموریت هرگز اجرا نشد. این کشور همچنین در سال ۲۰۰۲ ایده ترور یاسر عرفات، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، را بررسی کرده بود. اوری دان، از نزدیکان آریل شارون، بعدها تعریف کرد که دو سال بعد از شارون پرسید آیا عرفات به مرگ طبیعی مرده است یا نه. شارون پاسخ داده بود: «بهتر است دربارهاش صحبت نکنیم.» در آن زمان، ایالات متحده بهطور کامل با هرگونه ترور علنی مخالفت کرده بود.
اما در سال ۲۰۲۶، آمریکا با اسرائیل برای ترور رهبر کشوری با نزدیک به صد میلیون جمعیت هماهنگ شد؛ اقدامی که هدفش متزلزل کردن پایههای رژیم ایران بود. این امید، بسته به اینکه چگونه به ماجرا نگاه کنید، هم تا حدی محقق شد و هم تا حدی شکست خورد.
از یک سو، ساختار قدرت مطلق و متمرکز ایران از بین رفت. ایران وارد درگیریهای داخلی شد؛ موضوعی که در حملات به کشورهای خلیج فارس آشکار بود، حملاتی که کاملاً برخلاف مواضع رسمی ساختار سیاسی انجام میشد. جانشین پسر — یعنی مجتبی خامنهای — فردی رنگپریده، فاسد و زخمی توصیف میشود؛ تا جایی که مشخص نیست او واقعاً رهبری میکند یا فقط با جریان حوادث کشیده میشود.
اما از سوی دیگر، هنوز یک ساختار فرماندهی وجود دارد و هنوز کسی هست که نظام بتواند به او تکیه کند. تا زمانی که یک «آیتالله خامنهای» وجود داشته باشد، ایران همچنان ظاهر یک دولت کارآمد را حفظ میکند. مسعود پزشکیان و عباس عراقچی اکنون جرئت میکنند کمی از خط سختگیرانه رهبر عالی در موضوع هستهای فاصله بگیرند — چیزی که در زمان پدرش هرگز امکان نداشت — اما همچنان جرئت فاصله گرفتن زیاد را ندارند.
بنابراین در سناریوهای جنگی، معضل اصلی این است:
از یک طرف، مجتبی آخرین بازمانده و تنها وارث طبیعی باقیمانده است. اگر او ترور شود، ایران ممکن است وارد هرجومرج رهبری شود؛ وضعیتی که شاید به جناحی «میانهروتر» اجازه دهد به توافق برسد. نویسنده میگوید اسرائیل در حمله دوحه در سپتامبر گذشته دقیقاً چنین هدفی را دنبال میکرد؛ جایی که موشکهای پیشرفته به ساختمانی شلیک شد که جناح تندروتر حماس در آن حضور داشت — همان جناحی که توافق گروگانها را متوقف کرده بود.
اما از طرف دیگر، مسئله این است که در ایران اساساً «میانهرو واقعی» وجود ندارد. اگر خامنهای نباشد، «انور ساداتی» هم در انتظار نیست که ایران را به سمت صلح و غرب ببرد. خطر این است که توافقی حاصل شود که روی کاغذ خوب به نظر برسد، اما در عمل تفاوت بنیادینی با توافق باراک اوباما نداشته باشد.
دادی بارنئا، رئیس موساد، در سالهای گذشته به همتایان آمریکایی خود میگفت که دولت آمریکا نگرانیهای او را اینگونه پاسخ میداد: «چه کسی میداند در بلندمدت چه خواهد شد؟ مثلاً در سال ۲۰۲۶ که محدودیتهای توافق شروع به پایان یافتن میکند.»
و حالا، نویسنده میگوید: «خب، اکنون در سال ۲۰۲۶ هستیم — به بلندمدت خوش آمدید.»
حتی اگر رهبری جدیدی در ایران موافقت کند برنامه هستهای را برای ۱۵ سال متوقف کند، باز هم سال ۲۰۴۱ از راه خواهد رسید.
خلاصه اینکه: یک معضل واقعی.
https://www.israelhayom.com/2026/05/22/to-kill-or-not-to-kill/
Israel Hayom
To kill or not to kill?
Israel and the US are debating whether eliminating Mojtaba Khamenei would be preferable to leaving the new leader alive, functioning but weakened, not to