Iran 2026
1.44K subscribers
29 photos
2 videos
5 files
716 links
تحلیل‌های منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانه‌ها و تحلیل‌گران متفاوت است و‌ نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Download Telegram
این گزارش سیاست‌گذاری با عنوان «عملیات شیر خروشان: جمع‌بندی مرحله نخست» نوشته تمیر هایمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل و مدیر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، از منظر منافع امنیت ملی اسرائیل نوشته شده و تلاش می‌کند ارزیابی جامعی از جنگ ایران، اسرائیل و آمریکا ارائه دهد. گزارش استدلال می‌کند که با وجود موفقیت‌های تاکتیکی گسترده، اهداف اصلی جنگ یعنی تغییر حکومت ایران و نابودی کامل برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی محقق نشده‌اند. متن کامل دارای جزییاتی است که در این خلاصه منعکس نشده است.
https://www.inss.org.il/publication/roaring-lion-first-summary/

هایمن توضیح می‌دهد که جنگ پس از ناکامی عملیات قبلی اسرائیل موسوم به «شیر خیزان» آغاز شد؛ عملیاتی که تنها به‌طور موقت برنامه هسته‌ای و توان موشکی ایران را عقب انداخت. به گفته او، ایران خیلی سریع خود را بازسازی کرد: تأسیسات فردو دوباره فعال شد، ساخت مجموعه زیرزمینی «کوه کلنگ» که گفته می‌شود در برابر حملات هوایی مقاوم است سرعت گرفت، تولید موشک‌های بالستیک به حدود ۱۲۵ موشک در ماه رسید و ذخیره موشکی ایران از حدود ۱۵۰۰ به ۲۵۰۰ موشک افزایش یافت. همچنین ایران مسیرهای انتقال تسلیحات به حزب‌الله را از طریق سوریه دوباره فعال کرد و بودجه این گروه را دو برابر نمود.

گزارش تأکید می‌کند که از ابتدا میان اهداف سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل شکاف بزرگی وجود داشت. هدف سیاسی، تغییر حکومت ایران بود، اما فرماندهان نظامی می‌دانستند که چنین هدفی فقط با حملات هوایی قابل دستیابی نیست. به همین دلیل، راهبرد عملیاتی بیشتر بر فرسایش توانایی‌های ایران متمرکز شد. مهم‌ترین بخش طرح براندازی، عملیات نیروهای کرد برای تحریک تنش‌های قومی و ایجاد بی‌ثباتی داخلی در ایران بود. طبق این گزارش، قرار بود این عملیات به شورش‌های گسترده‌تر و ایجاد یک حکومت «میانه‌رو» منجر شود، اما ترامپ تحت فشار ترکیه و برخی دولت‌های عربی این طرح را لغو کرد. هایمن می‌گوید با حذف این عملیات، مهم‌ترین ابزار بی‌ثبات‌سازی جمهوری اسلامی از بین رفت و پروژه تغییر رژیم عملاً شکست خورد.

گزارش همچنین به اعتراضات داخلی ایران اشاره می‌کند و می‌گوید در اواخر ۲۰۲۵ موج جدیدی از اعتراضات طبقه متوسط و بازاریان علیه حکومت شکل گرفت و ترامپ نیز با پیام «کمک در راه است» از معترضان حمایت کرد. اما نویسنده می‌گوید جنگ و حملات خارجی در نهایت باعث ایجاد فضای «همبستگی ملی» در داخل ایران شد و تلفات غیرنظامیان، بخشی از اپوزیسیون و جامعه را دوباره به سمت حمایت از حکومت سوق داد. همچنین مقام‌های جدید جمهوری اسلامی معترضان را مسئول زمینه‌سازی جنگ دانسته و فضای سرکوب شدیدتری ایجاد کردند.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های گزارش، توضیح درباره ساختار غیرمتمرکز فرماندهی ایران است. هایمن می‌گوید جمهوری اسلامی پیش از جنگ، با درس گرفتن از حملات قبلی اسرائیل، ساختار فرماندهی خود را غیرمتمرکز کرده بود تا در صورت ترور رهبران ارشد، سیستم فرو نپاشد. فرماندهان میدانی از قبل اجازه داشتند بدون دستور مستقیم، موشک شلیک کنند یا تنگه هرمز را ببندند. همین ساختار غیرمتمرکز باعث شد حتی پس از کشته شدن رهبران ارشد، سیستم نظامی ایران همچنان فعال بماند.

گزارش نقش علی لاریجانی را نیز بسیار مهم توصیف می‌کند. به گفته هایمن، لاریجانی پیش از کشته شدنش نقش کلیدی در اجرای دقیق قانون اساسی جمهوری اسلامی و انتقال قدرت داشت و همین موضوع مانع هرج‌ومرج و کودتای نظامی شد. پس از مرگ خامنه‌ای، شورای موقت رهبری تشکیل شد و سپس مجتبی خامنه‌ای با حمایت سپاه و رأی مجلس خبرگان به رهبری رسید. نویسنده تأکید می‌کند که جمهوری اسلامی بر پایه شبکه‌ای از نهادهای ایدئولوژیک و امنیتی اداره می‌شود، نه صرفاً یک فرد، و به همین دلیل حذف خامنه‌ای به فروپاشی حکومت منجر نشد.

هایمن سپس به موضوع تنگه هرمز می‌پردازد و آن را نقطه عطف جنگ می‌نامد. ایران با مین‌گذاری دریایی، تنگه را بست و آمریکا را مجبور کرد تمرکز خود را از نابودی برنامه هسته‌ای ایران به امنیت انرژی جهانی تغییر دهد. به گفته گزارش، همین مسئله باعث شکاف میان منافع آمریکا و اسرائیل شد. آمریکا نتوانست ائتلافی بین‌المللی برای بازگشایی تنگه تشکیل دهد و حتی متحدان اروپایی و ناتو نیز حاضر به مشارکت نشدند. در نتیجه، ایران موفق شد از بحران انرژی به‌عنوان ابزار فشار جهانی استفاده کند و حتی از کشتی‌های عبوری مالیات دریافت کند.
گزارش همچنین تأکید می‌کند که جنگ محدودیت قدرت هوایی آمریکا و اسرائیل را آشکار کرد. به گفته هایمن، ایران در زمان آتش‌بس همچنان حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد توان موشکی و بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را حفظ کرده بود. مراکز اصلی فرماندهی، تأسیسات موشکی و سایت‌های هسته‌ای در پناهگاه‌های عمیق زیرزمینی باقی ماندند و حملات هوایی نتوانستند «مراکز ثقل» جمهوری اسلامی را نابود کنند. به همین دلیل او نتیجه می‌گیرد که در صورت ازسرگیری جنگ، حملات هوایی به‌تنهایی کافی نخواهند بود.

در بخش سیاست‌گذاری، هایمن سه گزینه اصلی را بررسی می‌کند: توافق هسته‌ای، فشار اقتصادی بلندمدت و جنگ. او معتقد است توافقی شبیه برجام دیگر کافی نیست و هر توافق جدید باید شامل انتقال همه مواد غنی‌شده از ایران، ممنوعیت تأسیسات زیرزمینی، نابودی سانتریفیوژهای پیشرفته و نظارت بسیار سخت‌گیرانه بین‌المللی باشد. او هشدار می‌دهد که سیاست «نه توافق، نه جنگ» می‌تواند ایران را به آستانه هسته‌ای شدن برساند، زیرا جمهوری اسلامی همچنان دانش، زیرساخت و توان بازسازی سریع برنامه هسته‌ای را حفظ کرده است.

هایمن همچنین پیشنهاد می‌کند آمریکا و اسرائیل فشار اقتصادی و محاصره محدود را ادامه دهند تا ایران در مذاکرات تضعیف شود، اما این فشار نباید به یک راهبرد دائمی بدون اقدام تبدیل شود. او می‌گوید اگر جنگ دوباره آغاز شود، هدف باید نابودی کامل برنامه هسته‌ای و حذف اهرم‌های چانه‌زنی ایران باشد، نه حملات نمادین به زیرساخت‌هایی مانند نیروگاه‌ها یا پل‌ها. علاوه بر آن، او توصیه می‌کند حتی در صورت توافق هسته‌ای، تحریم‌های حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حفظ شود و غرب فرض را بر این بگذارد که یک برنامه مخفی سلاح هسته‌ای در ایران وجود دارد. در لبنان نیز پیشنهاد می‌کند با نظارت بین‌المللی، حزب‌الله در برابر خروج اسرائیل از جنوب لبنان خلع سلاح شود.

در جمع‌بندی، هایمن تأکید می‌کند که هنوز برای قضاوت نهایی درباره موفقیت یا شکست جنگ زود است و این جنگ در دو سطح ارزیابی خواهد شد: در کوتاه‌مدت اینکه آیا تهدیدهای فوری علیه اسرائیل، شامل برنامه هسته‌ای، شبکه نیروهای نیابتی و توان موشکی ایران، تضعیف شده‌اند یا نه؛ و در بلندمدت اینکه آیا جنگ رفتار و جهت‌گیری جمهوری اسلامی را تغییر داده است یا برعکس، ایران را رادیکال‌تر و تهاجمی‌تر کرده است. او هشدار می‌دهد اگر سیاست فشار حداکثری بدون محدودیت واقعی بر برنامه هسته‌ای و توان نظامی ایران ادامه یابد، جمهوری اسلامی به‌مرور توان خود را بازسازی خواهد کرد و با توجه به رهبری جدید، فضای پساجنگ و نفوذ بیشتر سپاه، تهدید آینده ایران حتی می‌تواند خطرناک‌تر از گذشته باشد.

در توصیه‌های عملیاتی، هایمن پیشنهاد می‌کند محاصره اقتصادی به‌عنوان ابزار فشار کوتاه‌مدت حفظ شود تا ایران در مذاکرات نرمش نشان دهد و در صورت شکست مذاکرات، زمینه مشروعیت برای حمله دوباره فراهم گردد. او خواهان توافق هسته‌ای بسیار سخت‌گیرانه‌ای است که زمان گریز هسته‌ای ایران را سال‌ها عقب بیندازد و فقط تأسیسات هسته‌ای روی زمین را مجاز بداند. همچنین تأکید می‌کند اگر جنگ دوباره آغاز شود، باید با هدف حذف کامل تهدید هسته‌ای انجام شود و حملات هوایی به‌تنهایی کافی نخواهند بود. او خواهان حفظ تحریم‌های حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حتی در صورت توافق هسته‌ای است و توصیه می‌کند اسرائیل و آمریکا فرض را بر وجود یک پروژه مخفی ساخت سلاح هسته‌ای در ایران بگذارند و آمادگی اطلاعاتی و عملیاتی خود را بر آن اساس تنظیم کنند. در لبنان نیز او پیشنهاد می‌کند از طریق توافقی بین‌المللی، حزب‌الله خلع سلاح شده و در مقابل اسرائیل از جنوب لبنان عقب‌نشینی کند.
@irananalyses
مقاله «رویای ایران و تاریکی کوبا» نوشته غسان شربل، سردبیر روزنامه الشرق الاوسط، تلاشی است برای هشدار به جمهوری اسلامی ایران از طریق مقایسه آن با سرنوشت کوبا؛ کشوری که دهه‌ها با شعار مقاومت در برابر آمریکا زندگی کرد اما امروز، به تعبیر نویسنده، در تاریکی، بحران اقتصادی و انزوای سیاسی فرو رفته است.

غسان شربل مقاله را با این پرسش آغاز می‌کند که آیا «انقلاب خمینی» زمانی که مأموریت اخراج «شیطان بزرگ» از خاورمیانه را برای خود تعریف کرد، باری فراتر از ظرفیت واقعی ایران بر دوش کشور نگذاشت؟ و آیا اکنون ایران در حال پرداخت هزینه دهه‌ها تقابل با آمریکاست؟ او سپس کوبا را به‌عنوان نمونه‌ای هشداردهنده معرفی می‌کند؛ کشوری که زمانی خود را نماد مقاومت جهانی می‌دانست اما اکنون حتی برای تأمین برق، سوخت و خدمات اولیه دچار بحران شده است.

نویسنده با لحنی نمادین به سفر جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، به هاوانا اشاره می‌کند؛ سفری که از نگاه او حامل پیام مستقیم دونالد ترامپ بود: اگر کوبا کمک می‌خواهد، باید تغییر کند، از میراث فیدل کاسترو فاصله بگیرد و دیگر پایگاهی برای روسیه و چین نباشد. شربل توضیح می‌دهد که اقتصاد کوبا به مرحله‌ای رسیده که حتی متحدان سنتی آن مانند روسیه و ونزوئلا نیز دیگر قادر یا مایل به نجاتش نیستند. صنعت گردشگری فروپاشیده، هتل‌ها بسته شده‌اند، خدمات عمومی سقوط کرده و برای نخستین بار اعتراضات خیابانی با شعارهای سیاسی شکل گرفته است.

نویسنده تأکید می‌کند که ایران برخلاف کوبا کشوری بزرگ، ثروتمند و دارای موقعیتی ژئوپلیتیک بسیار حساس است و می‌تواند در صورت تغییر رویکرد، به قدرتی باثبات و موفق در منطقه تبدیل شود. با این حال، او هشدار می‌دهد که انقلاب‌ها معمولاً گرفتار «رویاهای بزرگ» می‌شوند و زمانی که اقتصاد، ارزش پول ملی، اشتغال و معیشت مردم فرو می‌پاشد، این رویاها به باری خطرناک تبدیل می‌شوند. از نگاه او، هیچ پروژه ایدئولوژیکی نمی‌تواند قوانین اقتصاد و موازنه قدرت را نادیده بگیرد.

غسان شربل جمله‌ای محوری در مقاله دارد: «غنی‌سازی هسته‌ای، گرسنگان را سیر نمی‌کند.» او می‌گوید حضور در «نقشه‌های دیگران» و سرمایه‌گذاری در پروژه‌های منطقه‌ای، اگر با بی‌توجهی به وضعیت داخلی همراه باشد، در نهایت حتی مرکز قدرت را نیز فرسوده می‌کند. به باور او، نجات کشورها از درون آغاز می‌شود: پذیرش واقعیت‌های اقتصادی، تمرکز بر رفاه مردم، و هماهنگ شدن با تحولات جهان.

نویسنده سپس مجموعه‌ای از نمونه‌های تاریخی خاورمیانه را کنار هم قرار می‌دهد تا استدلالش را تقویت کند. او می‌گوید صدام حسین برای عراق مأموریتی فراتر از ظرفیتش تعریف کرد؛ حمله به کویت، تحریم‌ها و سپس ویرانی عراق نتیجه آن بود. معمر قذافی نیز لیبی را وارد تقابل‌هایی کرد که توان تحملش را نداشت. یحیی سنوار مأموریتی فراتر از ظرفیت غزه تعریف کرد و نتیجه آن، به تعبیر نویسنده، ویرانی گسترده و مرگ روزمره شد. او همچنین می‌گوید حزب‌الله لبنان و برخی گروه‌های عراقی نیز کشورها و جوامع خود را وارد پروژه‌هایی کرده‌اند که فراتر از توان واقعی آنهاست.

شربل آمریکا را نیز بی‌گناه معرفی نمی‌کند. او تصریح می‌کند که تاریخ آمریکا «پر از اشتباه و گناه» است، اما در نهایت تأکید می‌کند که وظیفه دولت‌ها حفظ کشور، اقتصاد و مردمشان است، نه دنبال کردن سیاست‌هایی که می‌تواند به «خودکشی ملی» منجر شود. او هشدار می‌دهد که دور تازه‌ای از تقابل با آمریکا، به‌ویژه پس از بازگشت ترامپ، می‌تواند برای ایران بسیار پرهزینه باشد. از نگاه او، حتی ابزارهایی مانند تهدید تنگه هرمز نیز به‌تدریج از یک اهرم قدرت به باری علیه اقتصاد ایران تبدیل می‌شوند. : نویسنده از ایران می‌خواهد پیش از آنکه خیلی دیر شود، از «تاریکی کوبا» و سرنوشت رهبرانی چون صدام و قذافی درس بگیرد؛ یعنی پیش از آنکه پروژه‌های ایدئولوژیک و منطقه‌ای، اقتصاد و ثبات داخلی کشور را فرسوده‌تر کنند.
https://english.aawsat.com/opinion/5274464-iran%E2%80%99s-dream-and-cuba%E2%80%99s-darkness
👍10👎1
مقاله‌ای از روزنامه The New York Times به قلم مارک مازتی، جولین بارنز، فرناز فصیحی و رونن برگمن ادعا می‌کند که در آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶، یکی از اهداف پنهان عملیات، تغییر رژیم در ایران و روی کار آوردن محمود احمدی‌نژاد بوده است.

بر اساس گزارش، اسرائیل و آمریکا تصور می‌کردند که احمدی‌نژاد، با وجود سابقه تندرو و ضدآمریکایی‌اش، به دلیل اختلافات شدیدش با رهبر جمهوری اسلامی و محدودیت‌هایی که علیه او اعمال شده بود، می‌تواند گزینه‌ای «قابل مدیریت‌تر» برای آینده ایران باشد. گفته می‌شود حتی پیش از جنگ با او تماس‌هایی برقرار شده بود. در نخستین روز جنگ، حمله‌ای هوایی به خانه احمدی‌نژاد در تهران انجام شد که هدف آن، به گفته مقام‌های آمریکایی، «آزاد کردن او از حصر خانگی» بود. احمدی‌نژاد زخمی شد اما زنده ماند. پس از آن، به نوشته مقاله، او نسبت به طرح تغییر رژیم بدبین شد و از انظار عمومی ناپدید شده است.

مقاله توضیح می‌دهد که اسرائیل و آمریکا در ابتدای جنگ تصور می‌کردند با کشتن رهبر جمهوری اسلامی، نابودی زیرساخت‌های نظامی و ایجاد آشوب سیاسی، حکومت ایران به سرعت فرو می‌پاشد. در این طرح، علاوه بر حملات هوایی گسترده، بر شورش کردها و عملیات نفوذ روانی نیز حساب باز شده بود تا حکومت کنترل کشور را از دست بدهد و زمینه برای تشکیل «دولت جایگزین» فراهم شود.

طبق گزارش، این محاسبات اشتباه از آب درآمد. اگرچه حملات اولیه موفق به کشتن آیت‌الله خامنه‌ای و شماری از مقام‌های ارشد شد، اما حکومت ایران فرو نپاشید و بسیاری از مراحل طرح عملی نشد. مقاله می‌گوید اسرائیل میزان تاب‌آوری ساختار جمهوری اسلامی و محدودیت توان آمریکا و اسرائیل برای تحمیل اراده خود را دست‌کم گرفته بودند.

در بخش دیگری از مقاله به گذشته سیاسی احمدی‌نژاد پرداخته می‌شود؛ از جمله مواضع شدید ضداسرائیلی، انکار هولوکاست، سرکوب اعتراضات داخلی و حمایت از برنامه هسته‌ای ایران. با این حال، نویسندگان اشاره می‌کنند که او در سال‌های اخیر به منتقد بخشی از ساختار قدرت تبدیل شده بود، چند بار صلاحیتش برای انتخابات رد شد و برخی نزدیکانش حتی به ارتباط با غرب یا اسرائیل متهم شدند. همچنین سفرهای او به مجارستان و گواتمالا در سال‌های اخیر، که هر دو دارای روابط نزدیک با اسرائیل بودند، باعث افزایش گمانه‌زنی‌ها شده بود.

مقاله در پایان می‌گوید با وجود شکست اولیه پروژه تغییر رژیم، برخی مقام‌های اسرائیلی، از جمله رئیس موساد، همچنان معتقد بودند که این طرح در صورت اجرای کامل می‌توانست موفق شود.
https://www.nytimes.com/2026/05/19/us/politics/iran-israel-us-leader-ahmadinejad.html
👎3👍1
مقاله «ایران در حال پیروزی در جنگ روایت‌هاست» نوشته پیتر بنزونی از مؤسسه گفت‌وگوی راهبردی، استدلال می‌کند که ایران در حال موفق شدن در نوع جدیدی از جنگ تبلیغاتی و روانی است؛ جنگی که دیگر بر «اقناع منطقی» یا حتی انتشار اخبار جعلی کلاسیک متکی نیست، بلکه بر «وایب»، احساسات، طنز اینترنتی، میم‌ها و محتوای هوش مصنوعی استوار شده است.
مقاله توضیح می‌دهد که تنها صد روز قبل، ایران در افکار عمومی غرب عمدتاً به‌عنوان حکومتی شناخته می‌شد که معترضان را سرکوب و قتل‌عام می‌کند؛ اما اکنون، در فضای اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، به «شخصیت اصلی» روایت جنگ تبدیل شده است. نویسنده تأکید می‌کند که حتی دولت ترامپ نیز سعی کرده همان مدل تبلیغات مبتنی بر هوش مصنوعی و میم را اجرا کند، اما شکست خورده، زیرا این نوع تبلیغات زمانی مؤثر است که از موضع «ضعیف‌تر» یا «قربانی» انجام شود، نه از سوی کشوری که بمباران می‌کند.

یکی از مهم‌ترین نمونه‌هایی که مقاله بررسی می‌کند، مجموعه ویدیوهای لگویی جمهوری اسلامی است. مشهورترین آن‌ها ویدیویی به نام «روایت پیروزی» بود که در ۱۰ مارس از تلویزیون دولتی ایران پخش شد و سپس به‌شدت در شبکه‌های اجتماعی وایرال شد. در این ویدیو، ترامپ لگویی در حالی که پرونده‌ای با عنوان اشتباه‌نویسی‌شده «پرونده اپستین» را می‌خواند، تحت تأثیر نتانیاهو و حتی شیطان، دستور حمله موشکی به مدرسه‌ای دخترانه در ایران را می‌دهد. سپس تصویر کفش‌ها و کوله‌پشتی کودکان زیر آوار دیده می‌شود و یک سرباز ایرانی در حالی که همان کوله‌پشتی را در دست دارد، حمله موشکی تلافی‌جویانه انجام می‌دهد. .

به گفته نویسنده، راز موفقیت این محتواها در فرم و زبان آن‌هاست. لگو به مخاطب حس بازی و سرگرمی می‌دهد، موسیقی ترپ و سینمایی احساسات را تحریک می‌کند و قبل از آنکه ذهن انتقادی فعال شود، پیام سیاسی منتقل شده است. او تأکید می‌کند که حتی تناقض ظاهریِ استفاده جمهوری اسلامی — که خود معترضان را سرکوب می‌کند — از رپ و فرهنگ اینترنتی، به جذابیت این محتوا کمک می‌کند، زیرا «طنز، تناقض و پوچی» ارز رایج اینترنت امروز هستند.

بر اساس تحلیل مؤسسه گفت‌وگوی راهبردی، حساب‌های دیپلماتیک ایران در تنها ۵۰ روز، نزدیک به یک میلیارد بازدید گرفته‌اند؛ یعنی ۱۴ برابر بیشتر از دوره پیش از جنگ. یک ویدیوی هوش مصنوعی از «عیسی مسیح که ترامپ را به جهنم پرت می‌کند» ۲۴.۱ میلیون بازدید داشته و ویدیویی دیگر از ترامپِ هوش مصنوعی که ترانه‌ای طنز درباره محاصره می‌خواند، ۸.۸ میلیون بازدید گرفته است. مجموعه ویدیوهای لگویی نیز میلیون‌ها بار در پلتفرم‌های مختلف بازنشر شده‌اند تا حدی که مجله نیویورکر درباره تیم سازنده آن گزارش منتشر کرده است.

نویسنده تأکید می‌کند که این موفقیت به این معنا نیست که مردم جهان «طرفدار خامنه‌ای» شده‌اند؛ بلکه ایران موفق شده احساسات ضدآمریکایی و بدبینی موجود نسبت به قدرت آمریکا را در قالبی جذاب و قابل‌فهم برای نسل اینترنتی عرضه کند. به نقل از پژوهشگر رسانه، رنه دی‌رستا، این محتواها «لزومی ندارند نظر شما را عوض کنند؛ فقط باید جنگ بر سر توجه مخاطب را ببرند.»
د. نویسنده توضیح می‌دهد که مدل‌های سنتی مقابله با اطلاعات غلط برای کشف «دروغ» طراحی شده‌اند، اما این محتواها اساساً ادعای مشخص و قابل‌بررسی مطرح نمی‌کنند. هیچ‌کس یک میم یا کارتون لگویی را به‌عنوان گزارش خبری رسمی منتشر نمی‌کند. کسی هم آن را «واقعی» جا نمی‌زند.
. نویسنده می‌گوید چون مدل‌های هوش مصنوعی عمدتاً با اینترنت انگلیسی‌زبان و فرهنگ غربی آموزش دیده‌اند، حتی وقتی اپراتورهای ایرانی به فارسی دستور می‌دهند، خروجی نهایی به‌طور طبیعی با فرهنگ میم‌های آمریکایی و اروپایی هماهنگ می‌شود. به همین دلیل تبلیغات ایران دیگر «خارجی» یا «تبلیغات حکومتی» به نظر نمی‌رسد، بلکه مثل بخشی طبیعی از همان محتوایی است که میلیون‌ها نفر روزانه اسکرول می‌کنند.
در پایان، مقاله نتیجه می‌گیرد که ایران نه با حساب‌های جعلی، بلکه با وادار کردن کاربران واقعی به بازنشر داوطلبانه محتواهایش در حال پیروزی است. ابزارهای سنتی مقابله با تبلیغات برای شناسایی «افراد جعلی» طراحی شده بودند، اما اکنون کاربران واقعی، از روی سرگرمی یا همدلی، همان محتواها را بازنشر می‌کنند. به همین دلیل نویسنده می‌گوید: «نمی‌توان یک وایب یا حس را فکت‌چک کرد.»
https://foreignpolicy.com/2026/05/18/iran-war-memes-online-trump-disinformation-propaganda-hormuz/
مقاله «جهان همچنان سؤال اشتباهی از ایران می‌پرسد» نوشته علی هاشم استدلال می‌کند که مشکل اصلی تحلیل‌های غرب درباره ایران این است که همه می‌پرسند «جمهوری اسلامی چه می‌خواهد»، در حالی که سؤال درست این است که «ایران چه می‌خواهد». نویسنده تأکید می‌کند جمهوری اسلامی تنها ۴۷ سال قدمت دارد، اما منطق راهبردی ایران بیش از ۵۰۰ سال است که از صفویه تا قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی تقریباً ثابت مانده است.

مقاله توضیح می‌دهد که جغرافیای ایران — قرار گرفتن میان زاگرس، البرز، بیابان‌های گسترده و مسیر اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه — این ذهنیت را شکل داده که امنیت داخل فقط با دفاع در داخل مرزها حفظ نمی‌شود. حکومت‌هایی که نفوذ خود را به بیرون گسترش دادند دوام آوردند و حکومت‌هایی که منفعل ماندند آسیب دیدند. از همین منطق، اهمیت تنگه هرمز شکل می‌گیرد؛ جایی که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند و ایران حتی بدون سلاح هسته‌ای یا ارتشی هم‌سطح آمریکا، به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش می‌تواند بازار انرژی و اقتصاد جهانی را دچار بحران کند.

نویسنده سه باور ثابت در سیاست ایران را برجسته می‌کند: نخست اینکه «ضعف، مداخله خارجی را دعوت می‌کند». او به عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای و تقسیم ایران میان روسیه و بریتانیا در ۱۹۰۷ اشاره می‌کند و می‌گوید برنامه هسته‌ای، موشکی و شبکه منطقه‌ای ایران واکنشی به همین ترس تاریخی از تحمیل خارجی است. دوم اینکه «حاکمیت ملی قابل مذاکره نیست». مقاله از جنبش تنباکو، ملی شدن نفت و حتی تلگرام دیپلماتیک سال ۱۹۷۶ آمریکا نقل می‌کند که در آن ریچارد هلمز مشکل اصلی را نپذیرفتن دخالت خارجی از سوی ایران توصیف کرده بود؛ منطقی که به گفته نویسنده در مذاکرات هسته‌ای ۲۰۱۵، ۲۰۲۱ و ۲۰۲۶ نیز ادامه داشت. سوم اینکه ایران خود را صرفاً یک قدرت منطقه‌ای نمی‌بیند. انقلاب ۱۹۷۹ فقط خاورمیانه را تغییر نداد، بلکه بر سیاست داخلی آمریکا، جنگ ایران و عراق، بازار انرژی جهانی و حتی جنگ اوکراین از طریق پهپادهای شاهد اثر گذاشت. به همین دلیل، نویسنده می‌گوید منظور خمینی از «صدور انقلاب» صرفاً منطقه نبود، بلکه نقش جهانی ایران بود.

برای نشان دادن تداوم این منطق، مقاله سخنان یک مقام ساواک در دهه ۱۹۶۰ درباره مقابله با تهدید ناصریسم در مدیترانه را کنار سخنان علی خامنه‌ای در ۲۰۱۶ درباره جنگیدن در سوریه و عراق قرار می‌دهد و می‌گوید منطق هر دو یکی است: انتقال میدان تهدید به بیرون از مرزها. نویسنده حتی سیاست‌های محمدرضا شاه را نیز در همین چارچوب می‌بیند و می‌گوید شاه هم به دنبال توان هسته‌ای و استقلال راهبردی بود و نظارت خارجی را نشانه موقعیت فرودست ایران می‌دانست.

مقاله استدلال می‌کند که تقریباً تمام ابزارهای فشار آمریکا — از تحریم، ترور و جنگ سایبری تا حمله نظامی — نتیجه معکوس داده‌اند و هر بار باعث تسریع برنامه هسته‌ای، گسترش شبکه منطقه‌ای و انسجام بیشتر ساختار سیاسی ایران شده‌اند. نمونه اصلی آن، سخنرانی «محور شرارت» جورج بوش در ۲۰۰۲ است؛ زمانی که ایران پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان با آمریکا همکاری کرده بود، اما پس از آن سخنرانی به این نتیجه رسید که هدف واشنگتن تغییر رژیم است، نه همکاری. نویسنده سپس به هنری کیسینجر اشاره می‌کند که سال‌ها بعد فهمید اشتباه اصلی آمریکا در ویتنام این بود که تصور می‌کرد ویتنام شمالی تعریف مشابهی از «پیروزی» دارد، در حالی که هانوی برای زمان، فرسایش و تضعیف اراده سیاسی آمریکا می‌جنگید. مقاله می‌گوید تهران نیز امروز با همین منطق عمل می‌کند: ایران لزوماً به دنبال پیروزی سریع نیست، بلکه می‌خواهد زمانی که آمریکا به دنبال خروج از بحران است همچنان پابرجا و قابل دوام باقی بماند. از نگاه نویسنده، دولت ترامپ اکنون در همان تله گرفتار شده است؛ نه می‌تواند جنگ را با شرایطی قابل دفاع در داخل آمریکا پایان دهد و نه بدون چارچوبی که تهران بپذیرد از بحران خارج شود. هرچه درگیری طولانی‌تر شود، فشار آن فقط متوجه ایران نخواهد بود، بلکه بازار انرژی، کشتیرانی، زنجیره تأمین و اقتصاد جهانی نیز آسیب خواهند دید. در پایان، مقاله نتیجه می‌گیرد که خطر گسترش هسته‌ای و خشونت منطقه‌ای واقعی است، اما تنها توافقی پایدار خواهد بود که ایران را به‌عنوان کشوری با منافع بازدارندگی مشروع بپذیرد و آن را مجبور به پذیرش موقعیت «فرودست» نکند؛ چیزی که به گفته نویسنده، هیچ حکومت ایرانی در طول تاریخ مدرن خود نپذیرفته است. بنابراین مشکل اصلی واشنگتن نبودن طرف مذاکره در تهران نیست، بلکه این است که هنوز سؤال اشتباهی را از ایران می‌پرسد.
https://foreignpolicy.com/2026/05/19/iran-politics-strategy-war-sanctions-hormuz/
مقاله «آیا دور جدیدی از جنگ اجتناب‌ناپذیر شده است؟» نوشته حمیدرضا عزیزی استدلال می‌کند که آتش‌بس فعلی میان ایران و آمریکا/اسرائیل نه مقدمه یک توافق پایدار، بلکه صرفاً وقفه‌ای موقت در جنگ است و احتمال دور جدیدی از درگیری به‌تدریج در حال افزایش است. به گفته نویسنده، اختلاف اصلی فقط بر سر جزئیات مذاکرات نیست، بلکه دو طرف اساساً درباره «نتیجه جنگ» و نظم آینده منطقه دیدگاه‌های متفاوتی دارند. آمریکا می‌خواهد ایران را به نسخه‌ای قابل‌کنترل از وضعیت پیش از جنگ بازگرداند؛ یعنی محدود شدن برنامه هسته‌ای، مهار نفوذ منطقه‌ای و بازگشایی هرمز بدون اعطای نقش رسمی به تهران. اما ایران تلاش می‌کند از اهرم‌هایی که در جنگ به دست آورده — به‌ویژه هرمز و پیوند جبهه‌های منطقه‌ای — برای شکل دادن به نظم جدید منطقه‌ای استفاده کند. نویسنده هشدار می‌دهد که اگر این شکاف ساختاری حل نشود، دور بعدی جنگ نه‌تنها محتمل‌تر، بلکه خطرناک‌تر و گسترده‌تر از جنگ قبلی خواهد بود.

مقاله توضیح می‌دهد که پیام جدید آمریکا که از طریق پاکستان به تهران منتقل شد، در ایران نه نشانه پیشرفت دیپلماتیک، بلکه تلاشی برای مهار بحران تلقی می‌شود. آمریکا بر انتقال ذخایر اورانیوم غنی‌شده، محدودیت شدید زیرساخت هسته‌ای، حفظ بخشی از تحریم‌ها و جدا نگه داشتن پرونده لبنان از مذاکرات تمرکز دارد، در حالی که ایران پایان کامل جنگ، رفع تحریم‌ها، دریافت غرامت، آزادسازی دارایی‌ها و به رسمیت شناختن نقش خود در هرمز را شرط هر توافق می‌داند. مسئله لبنان نیز به گره اصلی بحران تبدیل شده؛ زیرا ایران معتقد است هر توافقی که حزب‌الله را آسیب‌پذیر بگذارد، باعث فروپاشی «وحدت جبهه‌ها» خواهد شد، در حالی که آمریکا و اسرائیل دقیقاً به دنبال تفکیک همین پرونده‌ها هستند. به همین دلیل، با وجود میانجیگری پاکستان، عربستان و مصر، اختلاف دو طرف از نگاه نویسنده «ساختاری» است، نه تاکتیکی. هم‌زمان، محدودیت ایران بر تردد در هرمز، ادامه محاصره دریایی آمریکا و نوسانات شدید بازار انرژی نشان می‌دهد ابعاد اقتصادی جنگ همچنان فعال باقی مانده‌اند.

نویسنده سپس توضیح می‌دهد که در تهران این تصور در حال تقویت شدن است که دور بعدی جنگ ماهیتی متفاوت خواهد داشت. جنگ نخست به تدریج به جنگی فرسایشی تبدیل شد؛ ایران سعی کرد زمان بخرد، توان موشکی خود را حفظ کند و از هرمز و انرژی به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند، در حالی که اسرائیل با حملات گسترده به زیرساخت‌ها و نهادهای امنیتی ایران به دنبال کوتاه کردن زمان جنگ بود. اکنون، از نگاه مقاله، دولت ترامپ به این نتیجه رسیده که محاصره دریایی و فشار تدریجی نتوانسته ایران را وادار به پذیرش شروط آمریکا کند و به همین دلیل احتمال یک عملیات کوتاه اما بسیار شدید افزایش یافته است؛ حمله‌ای برای وارد کردن شوک سریع به اقتصاد، زیرساخت انرژی و توان نظامی ایران پیش از بازگشت دوباره به مذاکرات. پرونده هسته‌ای همچنان در مرکز این منطق قرار دارد؛ از سخنان لیندسی گراهام درباره ایجاد «دایره مرگ» پیرامون سایت‌های هسته‌ای ایران تا تأکید ترامپ بر جلوگیری از بازیابی «غبار هسته‌ای» ایران. هم‌زمان، افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه — از ناوها و تفنگداران دریایی تا پروازهای لجستیکی به اردن و اسرائیل — در تهران به‌عنوان نشانه حفظ گزینه حمله نظامی، عملیات محدود علیه سایت‌های هسته‌ای یا حتی تلاش برای تصرف جزایر ایرانی در خلیج فارس تفسیر می‌شود.
مقاله تأکید می‌کند که نگرانی ایران فقط به حملات متعارف محدود نیست. حملات جنگ قبلی به مناطق مرزی، مراکز پلیس و زیرساخت‌های مرتبط با سپاه، در تهران به‌عنوان تلاشی برای فعال کردن گروه‌های مسلح کُرد و بی‌ثبات‌سازی داخلی تعبیر شد. به همین دلیل، بسیاری در ایران انتظار دارند دور بعدی جنگ ترکیبی از حملات به زیرساخت هسته‌ای و انرژی، همراه با فشار داخلی و فعال شدن گروه‌های مسلح قومی باشد. هم‌زمان، در تهران این جمع‌بندی تقویت شده که واکنش قبلی بیش از حد محدود و حساب‌شده بود، زیرا ایران خود را برای جنگی ۹۰ تا ۱۰۰ روزه آماده می‌کرد و نمی‌خواست سریع زرادخانه موشکی خود را مصرف کند. اکنون نگاه غالب این است که در دور بعدی باید از همان ابتدا حملات موشکی شدیدتر و هم‌زمان‌تری علیه اسرائیل انجام شود؛ حملاتی که می‌تواند با هماهنگی بیشتر حزب‌الله، گروه‌های شیعه عراقی و حوثی‌ها همراه باشد. مقاله در پایان هشدار می‌دهد که دور جدید جنگ احتمالاً نه‌تنها بحران را حل نخواهد کرد، بلکه میدان نبرد را به هرمز، دریای عمان، دریای سرخ، زیرساخت‌های انرژی منطقه و نیروهای آمریکایی در خلیج فارس و عراق گسترش خواهد داد. اگرچه هنوز پنجره محدودی برای دیپلماسی وجود دارد، اما هرچه محاصره شدیدتر شود، ایران بیشتر هرمز را اهرمی غیرقابل بازگشت می‌بیند و هرچه فشار بر حزب‌الله و تهدیدهای ترامپ بیشتر شود، تصمیم‌گیران ایرانی بیشتر خود را برای جنگ آماده می‌کنند. نتیجه نهایی مقاله این است که خطر اصلی فقط ازسرگیری جنگ نیست، بلکه این است که دور بعدی جنگ می‌تواند همان بحران حل‌نشده قبلی را با محدودیت‌های کمتر و میدان نبردی بسیار گسترده‌تر بازتولید کند.
https://www.irananalytica.org/p/is-a-new-round-of-war-becoming-inevitable
👎1
مقاله «اسرائیل برای محاصره کامل ایران فشار می‌آورد، در حالی که منتظر تصمیم بعدی ترامپ است» نوشته بن کسپیت در وب‌سایت المانیتور منتشر شده و استدلال می‌کند که پس از آتش‌بس ۷ آوریل، اسرائیل نه‌تنها تصور نمی‌کند بحران با ایران پایان یافته، بلکه معتقد است اکنون بیش از هر زمان دیگری به دور جدیدی از حملات گسترده نزدیک شده است. نویسنده می‌گوید اظهارات متناقض ترامپ — از یک سو لغو حمله بزرگ برنامه‌ریزی‌شده و از سوی دیگر دستور آماده‌باش برای حمله تمام‌عیار در صورت شکست مذاکرات — نه رهبران اسرائیل و نه افکار عمومی این کشور را آرام نکرده است. در اسرائیل، بی‌اعتمادی نسبت به تصمیمات ترامپ به حدی رسیده که برخی مقام‌ها و رسانه‌ها برای پیش‌بینی رفتار او به سایت‌های شرط‌بندی سیاسی مانند Polymarket رجوع می‌کنند. تماس طولانی ترامپ و نتانیاهو نیز نتوانست این ابهام را کاهش دهد و هر دو ارتش همچنان در آماده‌باش بالا باقی مانده‌اند.

مقاله توضیح می‌دهد که در داخل اسرائیل، جریان غالب امنیتی و سیاسی همچنان به دنبال ازسرگیری فشار حداکثری علیه ایران است. به گفته منابع آگاه، راهبرد مطلوب اسرائیل شامل محاصره کامل دریایی، اقتصادی، زمینی و هوایی ایران، تشدید تحریم‌ها و همچنین عملیات مخفی برای بی‌ثبات‌سازی حکومت ایران است. اما مشکل اصلی از نگاه اسرائیل این است که تصمیم نهایی در دست ترامپ است، نه تل‌آویو. یک منبع دیپلماتیک اسرائیلی به المانیتور گفته اسرائیل اکنون «بازیگر فرعی» است و باید خود را با رفتار غیرقابل پیش‌بینی ترامپ تطبیق دهد؛ رهبری که علاقه‌ای به جنگ‌های طولانی ندارد و بیشتر به دنبال اقدامات سریع و تصاویر پیروزمندانه است. با این حال، مقاله تأکید می‌کند که برخلاف تصور اولیه آمریکا و اسرائیل، نه حکومت ایران فروپاشیده و نه توان نظامی آن از بین رفته است.

یکی از بخش‌های جنجالی مقاله به اظهارات شیمون ریکلین، مجری و تحلیلگر نزدیک به نتانیاهو در شبکه «چنل ۱۴» اسرائیل، مربوط می‌شود. او در یک برنامه زنده تلویزیونی درباره نحوه احتمالی بازیابی اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی که پس از حملات آمریکا در تأسیسات اصفهان مدفون شده صحبت کرد و گفت اگر تصمیم با او بود، «عملیات زمینی» برای خارج کردن آن اورانیوم انجام می‌داد. (در این گفت‌وگو حتی به سناریوهای احتمالی فریب نظامی، از جمله امکان عملیات زمینی، و موضوعات بسیار حساسی مانند حمله به تأسیسات هسته‌ای اشاره شده بود.) ریکلین گفته بود: («من فقط می‌گویم اگر تصمیم با من بود، در اصفهان نیرو پیاده می‌کردم. آن‌ها قبلاً برای این سناریو با خلبان‌ها تمرین انجام داده‌اند و تلاش می‌کردم مواد غنی‌شده را خارج کنم. واضح است که ایران حاضر نمی‌شود این مواد را تحویل دهد.») او همچنین اضافه کرده بود: («تا جایی که من شنیده‌ام، خود مواد دفن نشده‌اند، فقط ورودی‌های تأسیسات زیر آوار رفته‌اند. وقتی وارد تأسیسات شوید، می‌توانید کانتینرها را بلند کرده و خارج کنید.») پس از جنجال گسترده، شبکه اسرائیلی بخش مربوطه را حذف کرد. قانونگذاران و چهره‌های اپوزیسیون اسرائیل هشدار دادند که این اظهارات می‌تواند به «امنیت ملی اسرائیل» و روابط تل‌آویو با آمریکا آسیب بزند و تأکید کردند که چنین اطلاعاتی احتمالاً از داخل دولت به ریکلین منتقل شده است. هم‌زمان، مقاله می‌گوید آمریکا همچنان ده‌ها هواپیمای سوخت‌رسان را به فرودگاه بن‌گوریون منتقل می‌کند و طبق گزارش شبکه ۱۲ اسرائیل، این هواپیماها احتمالاً تا سال ۲۰۲۷ در منطقه باقی خواهند ماند؛ موضوعی که در اسرائیل به‌عنوان نشانه آمادگی برای سناریوهای طولانی‌تر و حملات احتمالی آینده تفسیر می‌شود.https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/israel-pushes-full-iran-blockade-it-awaits-trumps-next-move
.
مقاله «ایران می‌تواند بزرگ‌ترین شکست ترامپ باشد» نوشته راوی آگراوال، سردبیر مجله فارن پالیسی، استدلال می‌کند که جنگ با ایران به‌تدریج به یکی از پرهزینه‌ترین و خطرناک‌ترین اشتباهات راهبردی دولت ترامپ تبدیل شده و حتی اگر همین امروز پایان یابد، پیامدهای آن برای آمریکا، اقتصاد جهانی و جایگاه بین‌المللی واشنگتن ادامه خواهد داشت. از نگاه نویسنده، این جنگ نه‌تنها اهداف اصلی واشنگتن را محقق نکرده، بلکه باعث فرسایش قدرت آمریکا، بی‌ثباتی اقتصاد جهانی و تقویت رقبای ژئوپلیتیکی واشنگتن شده است. آگراوال هشدار می‌دهد که اگر این بحران به رکود جهانی منجر شود، ممکن است در کنار بحران مالی ۲۰۰۸ و همه‌گیری کووید به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین شوک‌های اقتصادی جهان ثبت شود؛

### شکست اهداف اصلی جنگ

* جنگ نه حکومت ایران را سرنگون کرده، نه توان موشکی و هسته‌ای آن را از بین برده و نه امنیت آمریکا و متحدانش را افزایش داده است.
* آمریکا و اسرائیل موفق شدند برخی رهبران ارشد ایران، از جمله علی خامنه‌ای، را از میان بردارند و به نیروی هوایی، دریایی و بخشی از توان موشکی ایران آسیب وارد کنند، اما ساختار اصلی بازدارندگی ایران باقی مانده است.
* طبق ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا:

* ایران هنوز ۷۰٪ ذخیره موشکی و ۷۰٪ سامانه‌های پرتاب متحرک خود را حفظ کرده است. بیش از ۹۰٪ سایت‌های موشکی ایران در اطراف تنگه هرمز همچنان عملیاتی‌اند.
* ایران همچنان ذخیره اورانیوم غنی‌شده خود را حفظ کرده است.
* این یعنی تهران هنوز توان مختل کردن هرمز، هدف قرار دادن اسرائیل و متحدان آمریکا در خلیج فارس و حفظ ظرفیت بالقوه هسته‌ای خود را دارد؛ بنابراین هدف اصلی جنگ — جلوگیری از تبدیل ایران به قدرت هسته‌ای — عملاً محقق نشده است.

### هزینه‌های نظامی، انسانی و راهبردی برای آمریکا

* ایران به ۲۱۷ ساختمان در ۱۵ پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه آسیب زده و دست‌کم ۹ پایگاه در بحرین، کویت، عراق، امارات و قطر «به‌شدت آسیب دیده‌اند».
* آمریکا بین ۵۰ تا ۶۰٪ موشک‌های پاتریوت و حدود یک‌سوم موشک‌های تاماهاوک خود را در جنگ مصرف کرده؛ تسلیحاتی که جایگزینی آن‌ها تا چهار سال زمان می‌برد.
* تاکنون دست‌کم ۱۳ نظامی آمریکایی کشته و بیش از ۴۰۰ نفر زخمی شده‌اند.
* مقاله تأکید می‌کند که جنگ بدون اجماع داخلی و بین‌المللی، قدرت نرم آمریکا را نیز تضعیف کرده و واشنگتن اکنون خود به کشوری تبدیل شده که ترور رهبران کشورهای دیگر را «عادی‌سازی» کرده است.
* نویسنده هشدار می‌دهد اگر آمریکا هم‌زمان با بحران دیگری — مثلاً تایوان — روبه‌رو شود، با توان نظامی فرسوده وارد آن بحران خواهد شد.

### بحران انرژی، اقتصاد جهانی و خطر رکود

* قیمت بنزین در آمریکا نزدیک به ۵۰٪ افزایش یافته. قیمت گازوئیل ۵۹٪ بالا رفته است.
* پاکستان و فیلیپین ساعات کاری ادارات را کاهش داده و برخی دانشگاه‌ها را تعطیل کرده‌اند؛ هند نیز از ۱.۴ میلیارد نفر خواسته مصرف سوخت را کاهش دهند.
* آمریکا فعلاً با افزایش صادرات نفت و استفاده از ذخایر استراتژیک مانع جهش بیشتر قیمت‌ها شده و چین نیز از ذخایر نفتی خود استفاده می‌کند؛ اما مقاله هشدار می‌دهد اگر این روند متوقف شود، قیمت انرژی می‌تواند انفجاری افزایش یابد.
* تنگه هرمز فقط مسیر انتقال نفت و گاز نیست، بلکه حدود یک‌پنجم کود شیمیایی جهان و یک‌سوم هلیوم جهان نیز از آن عبور می‌کند؛ موضوعی که می‌تواند به بحران غذایی، اختلال در تولید نیمه‌هادی‌ها و بحران زنجیره تأمین جهانی منجر شود.
* صندوق بین‌المللی پول رشد جهانی را از ۳.۴٪ به ۳.۱٪ کاهش داده و هشدار داده اگر بازار انرژی عادی نشود، رشد جهانی ممکن است به ۲٪ سقوط کند؛ سطحی که از ۱۹۸۰ تاکنون فقط چند بار تجربه شده و می‌تواند جهان را وارد رکودی مشابه بحران ۲۰۰۸ یا کووید کند.


* ترامپ از اعضای ناتو خواست برای بازگشایی هرمز کمک کنند، اما پس از مخالفت متحدان، اصل درخواست را انکار کرد.
* صدراعظم آلمان، فریدریش مرتس، گفته آمریکا توسط ایران «تحقیر شده» است.
* کشورهای خلیج فارس اکنون درباره هزینه میزبانی پایگاه‌های آمریکا دچار تردید شده‌اند و اقتصاد قطر نیز احتمالاً ۸.۶٪ کوچک خواهد شد.
* متحدان آسیایی آمریکا نگران‌اند که واشنگتن به بازیگری «غیرقابل کنترل» تبدیل شده باشد..

### نتیجه‌گیری مقاله

* از نگاه نویسنده، دیپلماسی اکنون تنها راه منطقی خروج از بحران است، اما همین مسئله یک سؤال اساسی ایجاد می‌کند: اگر در نهایت راه‌حل دیپلماسی است، چرا آمریکا اساساً این جنگ را آغاز کرد؟
* مقاله نتیجه می‌گیرد که هر مرحله جدید از درگیری احتمالاً هزینه‌ای بسیار بیشتر و دستاوردی بسیار کمتر خواهد داشت.
* آگراوال در پایان می‌نویسد که رقبای واشنگتن — به‌ویژه چین و روسیه — اکنون از فرسایش قدرت آمریکا سود می‌برند و احتمالاً علاقه‌ای ندارند آمریکا را از این «اشتباه فاجعه‌بار» نجات دهند.
‏آمریکایی‌ها پس از دریافت نظراتِ ایران، پیشنهاد کرده‌اند که «پایانِ جنگ در تمامیِ جبهه‌ها»، «رفع محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا»، «بازشدن تنگه هرمز توسط ایران با تعرفه و مسیر دریایی مدنظر ایران»، «آزادسازی ۲۵٪ از اموال بلوکه شده ایران _حدود ۲۵ میلیارد دلار»، «معافیتِ فروشِ نفت ایران به مدت ۳۰روز» و فازِ اصلیِ مذاکره یعنی «خروجِ ۴۰۰ کیلو اورانیوم از ایران _در بهترین حالت ارسال به کشور ثالث_» و «قبولِ حقِ غنی‌سازی ۳.۶۷ ٪ برای ایران (بعید است در فاز نهایی آمریکا آن را بپذیرد)» و «تعطیلی مراکز هسته‌ای _منهای راکتورِ تهران صرفا با کاربرد پزشکی) به طور یکجا توسط ایران امضا شود!
‏ایران می‌گوید تمام فازهای پیشنهادی آمریکا برای راستی‌آزمایی به مدت ۳۰ روز انجام شود تا هم ایران نفت خود را بفروشد و هم‌مُجاب شود در بحث هسته‌ای مذاکره را انجام دهد!
‏پی‌نوشت: ۱. اختلاف جدی بَر سَرِ مباحث هسته‌ای است؛ «۴۰۰ کیلو اورانیوم» خط قرمزِ دیکته‌ای اسرائیل برای آمریکاست! ایران ۴۰۰کیلو اورانیوم را نمی‌دهد، غنی‌سازی را هم حتما می‌خواهد و ۲۰ سال آن را تعلیق نمی‌کند. ایران با ارسال ۴۰۰ کیلو اورانیوم به کشور ثالث _چین و روسیه_ موافقت نکرده، آمریکا هم همینطور و خودش آن را می‌خواهد. نقطه‌ی جدی شکستِ توافق اینجاست. ایران مذاکره بر سر «پرونده‌ی هسته‌ای» را جُدای از «پرونده بازگشایی تنگه هرمز» و «اتمامِ جنگ» می‌داند!
‏۲. ایران و آمریکا سر فاز بندی توافق اختلاف دارند؛ ایران یکجا توافق نمی‌کند و آمریکا دنبالِ توافق یکجاست!
‏۳. آمریکا متعهد به متون و محورهای ارسالی نیست؛ محورهای ذکر شده با اینکه فاصله جدی با شروط ایران دارد ولی همین‌ها هم توسط آمریکا به مرحله اجرا در نمی‌آید!
‏۴. آمریکا تحریمی را لغو نمی‌کند؛ شاید تعلیقِ مدت‌دار در بهترین حالت، قسمتِ ایران در توافق شود.
‏۵. بر فرض توافق با آمریکا، هیچ تضمینی برای جلوگیری از ترور سطح بالا توسط اسرائیل نیست!

https://x.com/aghplt/status/2057199790685925887?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
باراک آوید: نتانیاهو و ترامپ درباره پیشنهاد جدید برای پایان جنگ با ایران «گفت‌وگویی تنش‌آلود» داشتند

بر اساس گفته سه منبع آگاه، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو روز سه‌شنبه درباره ابتکار جدیدی برای رسیدن به توافق با ایران، گفت‌وگویی سخت و پرتنش داشتند. یکی از منابع گفت: «بعد از این تماس، فرضیات بی‌بی کاملاً فرو ریخت.»

چرا این موضوع مهم است؟
پیش‌نویس جدیدی برای توافق، توسط قطر و پاکستان و با مشارکت میانجی‌های منطقه‌ای دیگر تهیه شده تا شکاف میان آمریکا و ایران را کاهش دهد. این در حالی است که ترامپ هنوز میان دو گزینه مردد است: صدور دستور برای حمله گسترده نظامی به ایران یا ادامه مذاکرات برای رسیدن به توافق.

نتانیاهو به‌شدت نسبت به مذاکرات بدبین است و ترجیح می‌دهد جنگ از سر گرفته شود تا توان نظامی ایران بیشتر تضعیف شده و زیرساخت‌های حیاتی جمهوری اسلامی هدف قرار گیرد.

ترامپ اما همچنان می‌گوید معتقد است امکان رسیدن به توافق وجود دارد، هرچند تأکید کرده اگر مذاکرات شکست بخورد، آماده بازگشت به جنگ است.

او روز چهارشنبه در آکادمی گارد ساحلی آمریکا گفت:
«تنها سؤال این است که آیا کار را تمام می‌کنیم یا آنها یک سند را امضا می‌کنند. خواهیم دید چه اتفاقی می‌افتد.»

ترامپ همچنین گفت نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام خواهد داد» اما تأکید کرد که روابط خوبی با نخست‌وزیر اسرائیل دارد. با وجود اختلاف‌نظرهای مقطعی درباره ایران، دو طرف در طول جنگ هماهنگی نزدیکی داشته‌اند.

ایران نیز تأیید کرده که در حال بررسی پیشنهاد به‌روزشده است، اما هنوز نشانه‌ای از انعطاف جدی نشان نداده است.

جزئیات:
قطر، پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه و مصر طی روزهای گذشته تلاش کرده‌اند متن پیشنهاد را اصلاح کرده و اختلافات میان تهران و واشنگتن را کاهش دهند.

دو مقام عرب و یک منبع اسرائیلی گفته‌اند قطر اخیراً پیش‌نویس جدیدی را به آمریکا و ایران ارائه کرده است. با این حال، منبع چهارمی گفته پیش‌نویس مستقلی از سوی قطر وجود ندارد و دوحه صرفاً بر اساس طرح قبلی پاکستان در حال میانجی‌گری است.

یکی از مقامات عرب گفت هیأتی از قطر اوایل این هفته برای مذاکره درباره آخرین نسخه طرح به تهران سفر کرده است.

وزارت خارجه ایران نیز اعلام کرد مذاکرات بر اساس «طرح ۱۴ ماده‌ای ایران» ادامه دارد و وزیر کشور پاکستان برای کمک به میانجی‌گری در تهران حضور دارد؛ دومین سفر او به تهران در کمتر از یک هفته.

به گفته یک مقام عرب، هدف تلاش جدید این است که ایران تعهدات مشخص‌تر و ملموس‌تری درباره برنامه هسته‌ای خود ارائه دهد و در مقابل، آمریکا نیز جزئیات بیشتری درباره آزادسازی تدریجی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران ارائه کند.

با این حال، هر سه منبع تأکید کردند هنوز مشخص نیست ایران این طرح جدید را خواهد پذیرفت یا مواضع خود را تغییر خواهد داد.

یک دیپلمات قطری گفت:
«قطر همان‌طور که قبلاً اعلام کرده بود، همچنان از تلاش‌های میانجی‌گرانه پاکستان حمایت می‌کند. ما همواره معتقد بوده‌ایم جلوگیری از تشدید تنش به نفع منطقه و مردم آن است.»

پشت پرده:
ترامپ سه‌شنبه شب تماس طولانی و «سختی» با نتانیاهو داشت.

به گفته یک منبع آمریکایی که از جزئیات تماس مطلع شده، ترامپ به نتانیاهو گفته میانجی‌ها در حال کار روی «نامه نیت» هستند؛ سندی که آمریکا و ایران آن را امضا خواهند کرد تا جنگ رسماً پایان یافته و دوره‌ای ۳۰ روزه از مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای ایران و بازگشایی تنگه هرمز آغاز شود.

دو منبع اسرائیلی گفتند دو رهبر درباره مسیر آینده اختلاف جدی داشتند. همان منبع آمریکایی گفت:
«بعد از این تماس، تمام فرضیات بی‌بی از بین رفت.»

این منبع افزود که یحیئیل لایتر، سفیر اسرائیل در واشنگتن، پس از تماس، به قانون‌گذاران آمریکایی گفته بود نتانیاهو نگران شده است. سفارت اسرائیل این روایت را رد کرد و گفت سفیر درباره گفت‌وگوهای خصوصی اظهار نظر نمی‌کند.

دو منبع دیگر نیز گفتند نتانیاهو در مراحل قبلی مذاکرات که نهایتاً شکست خورده بودند نیز به‌شدت نگران بود.

یکی از منابع گفت:
«بی‌بی همیشه نگران است.

گام بعدی:
یک منبع اسرائیلی گفته نتانیاهو قصد دارد طی هفته‌های آینده برای دیدار با ترامپ به واشنگتن سفر کند.
https://x.com/BarakRavid/status/2057177782279422194?s=20
مقاله «سخنران، مذاکره‌کننده، نماینده چین: تمرکز قدرت در دستان قالیباف چه معنایی برای ایران دارد» به بررسی افزایش نفوذ و تمرکز قدرت محمدباقر قالیباف در ساختار جمهوری اسلامی پس از جنگ‌ها و تحولات اخیر می‌پردازد و استدلال می‌کند که قالیباف به‌تدریج به «مرکز ثقل عملیاتی» نظام ایران تبدیل شده است.

مقاله با اشاره به انتصاب قالیباف به‌عنوان «نماینده ویژه امور چین» آغاز می‌شود؛ سمتی که پیش‌تر در اختیار علی لاریجانی بود؛ فردی که توافق ۲۵ ساله ایران و چین را پیش برده بود و در حمله‌ای هدفمند کشته شد. نویسنده تأکید می‌کند که جایگزینی لاریجانی در چنین جایگاهی موضوع کوچکی نیست، به‌ویژه وقتی قالیباف همزمان ریاست مجلس را حفظ کرده و اخیراً نیز ریاست هیئت ایرانی در مذاکرات اسلام‌آباد را بر عهده داشته است. این هم‌زمانی از نگاه مقاله نشان‌دهنده تمرکز کم‌سابقه قدرت در دست اوست.

نویسنده توضیح می‌دهد که تحلیلگران غربی معمولاً قالیباف را صرفاً از زاویه سابقه سپاه پاسداران یا جاه‌طلبی‌های ریاست‌جمهوری‌اش می‌بینند، اما اهمیت واقعی او در نقشی است که طی دو جنگ اخیر و در ساختار درونی جمهوری اسلامی ساخته است. در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در سال ۲۰۲۵، قالیباف به یکی از مورداعتمادترین چهره‌ها نزد آیت‌الله خامنه‌ای تبدیل شد؛ نه به‌عنوان فرمانده نظامی، بلکه به‌عنوان کسی که می‌توانست اولویت‌های امنیتی را به زبان نهادهای سیاسی ترجمه کند، میان جناح‌ها و نهادهای مختلف هماهنگی ایجاد کند و مجلس را در شرایط جنگی فعال نگه دارد.

مقاله تأکید می‌کند که ساختار جمهوری اسلامی تا حد زیادی بر شبکه‌های محلی قدرت، روابط خانوادگی، پیمانکاران اقتصادی و هیئت‌های مذهبی استوار است؛ ساختاری که پس از انحلال حزب جمهوری اسلامی توسط آیت‌الله خمینی در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت. در چنین سیستمی، رئیس مجلس تنها یک مقام قانون‌گذاری نیست، بلکه حلقه اتصال میان مراکز محلی قدرت و حاکمیت مرکزی است. نویسنده معتقد است قالیباف این مهارت را در دوران ۱۲ ساله شهرداری تهران به‌خوبی توسعه داد.

به گفته مقاله، نقش هماهنگ‌کننده‌ای که آیت‌الله خامنه‌ای طی سه دهه ایفا می‌کرد، به افراد دیگری منتقل شده و نویسنده معتقد است قالیباف عملاً بخش بزرگی از این نقش را بر عهده گرفته است.

بخش مهم مقاله به رابطه ایران و چین اختصاص دارد. نویسنده توضیح می‌دهد که ایران و چین اکنون در حال بازتعریف روابط خود در شرایطی بسیار متفاوت از زمان توافق ۲۰۲۱ هستند. چین در جریان جنگ اخیر، علیه قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران رأی داد، همراه پاکستان طرح صلح پنج‌ماده‌ای ارائه کرد و بارها بر «حاکمیت ایران» تأکید کرد. همچنین وقتی سفیر ایران از احتمال تضمین امنیتی چین برای جلوگیری از حملات آینده سخن گفت، پکن این ایده را رد نکرد.

مقاله همچنین به اهمیت انتخاب اسلام‌آباد به‌عنوان محل مذاکرات اشاره می‌کند. برخلاف مذاکرات قبلی که معمولاً در پایتخت‌های اروپایی برگزار می‌شد، این بار ایران پاکستان را انتخاب کرد؛ کشوری که چین در آن نفوذ بالایی دارد و وزیر خارجه چین مستقیماً در روند هماهنگی مذاکرات با پاکستان نقش داشت. در نهایت، مقاله استدلال می‌کند که سپردن پرونده چین به قالیباف نشان می‌دهد او دیگر صرفاً مجری تصمیمات نیست، بلکه خود در شکل‌دهی راهبرد کلان جمهوری اسلامی نقش دارد. نویسنده می‌گوید قدرت قالیباف فقط ناشی از سابقه سپاهی او نیست، بلکه از توانایی‌اش در هماهنگی میان نهادهای مختلف، مدیریت بحران و تبدیل اولویت‌های امنیتی به نتایج سیاسی ناشی می‌شود. به باور مقاله، در خلأ ایجادشده پس از مرگ دو چهره کلیدی و ضعف رهبر جدید، جمهوری اسلامی در قالیباف چیزی شبیه «مرکز عملیاتی و ثقل قدرت» پیدا کرده است؛ نوعی از قدرت که تحلیل‌های سنتی غربی هنوز درک دقیقی از آن ندارند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/speaker-negotiator-china-envoy-what-ghalibafs-accumulated-powers-mean-iran
👍1
گزارش ویژه «به‌روزرسانی ایران» منتشرشده توسط مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) و پروژه تهدیدات حیاتی (CTP) :
ایران در حال استفاده از دوره آتش‌بس برای تثبیت و «عادی‌سازی کنترل عملی» خود بر تنگه هرمز است؛ نه از طریق اعلام رسمی حاکمیت، بلکه با ایجاد یک نظام تدریجی امنیتی و اقتصادی که کشورها و شرکت‌های کشتیرانی را مجبور می‌کند برای عبور امن، مستقیماً با ایران توافق کنند یا به سپاه پاسداران هزینه بپردازند.

گزارش توضیح می‌دهد که ایران در حال طراحی یک نظام چندلایه برای عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز است. در این مدل، کشورهایی مانند چین و روسیه در اولویت بالاتر قرار دارند، کشورهایی مثل هند و پاکستان می‌توانند از طریق توافق‌های دوجانبه عبور کنند و سایر کشتی‌ها باید مبالغی حدود ۱۵۰ هزار دلار به‌عنوان «هزینه امنیت» بپردازند. نویسندگان گزارش تأکید می‌کنند که این هزینه‌ها در عمل نوعی «باج‌گیری امنیتی» است؛ یعنی کشتی‌ها به ایران پول می‌دهند تا از حمله همان نیروهای ایرانی یا موشک‌ها و پهپادهای وابسته به ایران در امان بمانند. این سیستم توسط سپاه پاسداران اداره می‌شود.

گزارش هشدار می‌دهد که اگر این ساختار جا بیفتد و تردد کشتی‌ها به‌تدریج به سطح قبل از جنگ بازگردد، انگیزه اقتصادی و سیاسی کشورهای غربی برای شکستن کنترل ایران بر تنگه کاهش خواهد یافت. در واقع، ایران تلاش می‌کند پیش از آنکه آمریکا و متحدانش بتوانند ائتلافی برای بازگشایی کامل هرمز تشکیل دهند، عبور محدود اما «قابل‌تحمل» کشتی‌ها را تحت چارچوب خودش عادی‌سازی کند. این موضوع می‌تواند استدلال اصلی غرب درباره لزوم دخالت فوری برای بازگشایی تنگه را تضعیف کند.

مقاله همچنین تأکید می‌کند که حضور احتمالی نیروهای اروپایی برای تأمین امنیت تنگه لزوماً این وضعیت را تغییر نخواهد داد. به گفته گزارش، اگر پایان جنگ عملاً به معنای پذیرش کنترل ایران بر هرمز باشد، جمهوری اسلامی احتمالاً با هر نیروی امنیتی خارجی که بخواهد این نظم را به چالش بکشد مقابله خواهد کرد، حتی با استفاده از زور.

یکی از مهم‌تری بخش‌های گزارش مربوط به تهدید جدید سپاه پاسداران است. سپاه هشدار داده که در صورت ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل، جنگ را «بسی فراتر از منطقه» گسترش خواهد داد. گزارش معتقد است این تهدید صرفاً تبلیغاتی نیست و ایران ابزارهای واقعی برای اجرای آن در اختیار دارد. این ابزارها شامل حملات تروریستی در اروپا و آمریکای شمالی، حمله به مسیرهای کشتیرانی در نقاط دیگری مانند باب‌المندب و دریای سرخ، و حتی استفاده از موشک‌های دوربردتر برای هدف قرار دادن اهدافی در فاصله بیش از دو هزار کیلومتر است.

گزارش اشاره می‌کند که ایران در جنگ اخیر تلاش کرد توان موشکی دوربرد خود را نیز آزمایش کند. تهران دو موشک به سمت پایگاه دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند شلیک کرد؛ یکی از موشک‌ها در مسیر سقوط کرد و دیگری توسط آمریکا رهگیری شد. با وجود شکست عملیات، نویسندگان گزارش معتقدند این حمله نشان داد ایران در حال عبور از محدودیت غیررسمی دو هزار کیلومتری برنامه موشکی خود است.

بخش دیگری از گزارش به نقش پاکستان و قطر در میانجی‌گری میان ایران و آمریکا می‌پردازد. پاکستان علاوه بر میانجی‌گری، برای عمل به توافق دفاعی خود با عربستان، هزاران نیرو، جنگنده و سامانه پدافندی به عربستان اعزام کرده است تا در برابر حملات احتمالی ایران از ریاض دفاع کند. در عین حال، اسلام‌آباد تلاش می‌کند از طریق میانجی‌گری مانع از بازگشت جنگ شود، زیرا ادامه درگیری می‌تواند پاکستان را مستقیماً درگیر تعهدات امنیتی پیچیده کند. قطر نیز همزمان در حال میانجی‌گری میان تهران و واشنگتن است و تلاش می‌کند درباره برنامه هسته‌ای ایران و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده تهران به توافق‌هایی برسد.

در بخش لبنان نیز گزارش اشاره می‌کند که حزب‌الله برای نخستین بار از زمان آتش‌بس، وارد یک درگیری زمینی طولانی با ارتش اسرائیل در منطقه حداثا شد. حزب‌الله در این نبرد از سلاح‌های سبک، موشک ضدزره، خمپاره و پهپادهای انتحاری استفاده کرد. گزارش می‌گوید این نبرد احتمالاً نشان‌دهنده تلاش حزب‌الله برای پوشش عقب‌نشینی نیروها یا حفاظت از تجهیزات مهم بوده است.https://understandingwar.org/research/middle-east/iran-update-special-report-may-20-2026/
👍2
سرمقاله The Wall Street Journal استدلال می‌کند که دونالد ترامپ اکنون در برابر یک دوراهی راهبردی قرار گرفته است: یا باید فشار بر جمهوری اسلامی را به‌طور جدی تشدید کند، یا بپذیرد که ایران آمریکا را وارد مذاکراتی فرسایشی و بی‌نتیجه کرده است.

مقاله می‌گوید با وجود ضربات گسترده آمریکا به توان نظامی و برنامه هسته‌ای ایران، جمهوری اسلامی هنوز حاضر نشده:

سایت‌های زیرزمینی غنی‌سازی را تعطیل کند،
ذخایر اورانیوم غنی‌شده را تحویل دهد،
یا برنامه هسته‌ای خود را کنار بگذارد.

به نوشته سرمقاله، ترامپ تاکنون از پذیرش یک «توافق بد» خودداری کرده؛ توافقی شبیه برجام ۲۰۱۵ دولت باراک اوباما که در آن ایران بدون امتیاز واقعی هسته‌ای، کاهش فشار اقتصادی دریافت کند. نویسندگان معتقدند چنین توافقی در سطح جهانی به‌عنوان شکست راهبردی آمریکا دیده خواهد شد.

مقاله تأکید می‌کند که آتش‌بس فعلی از خود عملیات اصلی جنگی طولانی‌تر شده، در حالی که ایران همچنان:

تردد در تنگه هرمز را مختل می‌کند،
به نیروهای آمریکایی و کشورهای خلیج فارس فشار وارد می‌کند،
و بازار جهانی انرژی را بی‌ثبات نگه داشته است.

سرمقاله می‌گوید حکومت ایران ظاهراً به این نتیجه رسیده که آمریکا اراده ادامه جنگ را ندارد و تهدیدهای مکرر ترامپ دیگر اثر بازدارنده سابق را ندارند.

مقاله سپس گزینه‌های پیش روی ترامپ را مطرح می‌کند:

نابودی کامل سایت‌های زیرزمینی هسته‌ای و ضبط ذخایر اورانیوم غنی‌شده برای عقب انداختن برنامه هسته‌ای ایران برای سال‌ها.
ادامه محاصره اقتصادی و دریایی ایران همراه با عملیات نظامی برای باز نگه داشتن تنگه هرمز و فرسایش تدریجی اقتصاد ایران.
حمله مرحله‌ای به زیرساخت‌های نفتی ایران برای فلج کردن توان مالی حکومت و کاهش درآمدهای نفتی.
حمایت مخفیانه از مخالفان و نیروهای ناراضی داخل ایران برای افزایش فشار داخلی بر جمهوری اسلامی.

مقاله هشدار می‌دهد که همه این گزینه‌ها پرریسک هستند، اما از نگاه نویسندگان، ترامپ دیگر گزینه کم‌هزینه‌ای در اختیار ندارد. سرمقاله همچنین می‌گوید تمدید مذاکرات فقط به ایران زمان می‌دهد و می‌تواند اعتبار بازدارندگی آمریکا، به‌ویژه در برابر چین، را تضعیف کند.

جمع‌بندی مقاله این است که ترامپ اکنون یا باید برای «پیروزی کامل» آماده تشدید فشار شود، یا بپذیرد که ایران توانسته آمریکا را وارد یک جنگ فرسایشی و مذاکرات بی‌پایان کند.https://www.wsj.com/opinion/trump-reaches-an-iran-crossroads-f2f59e74?mod=hp_opin_pos_1
مقاله «ایران مانند ویتنام، اوکراین مانند کره» نوشته Gideon Rose در مجله Foreign Affairs استدلال می‌کند که جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران از نظر ساختار سیاسی و نظامی شباهت زیادی به جنگ ویتنام دارد، در حالی که جنگ اوکراین بیشتر شبیه جنگ کره است. نویسنده معتقد است شناخت این الگوهای تاریخی می‌تواند نشان دهد این جنگ‌ها احتمالاً چگونه پایان خواهند یافت.

مقاله می‌گوید دولت دونالد ترامپ تنها در دو ماه همان مسیری را طی کرده که دولت لیندون جانسون طی پنج سال در ویتنام طی کرد: ورود به جنگ، تشدید درگیری، رسیدن به بن‌بست و سپس حرکت به سمت مذاکرات. اکنون، به گفته نویسنده، ترامپ وارد مرحله‌ای شده که شبیه دوران ریچارد نیکسون است؛ یعنی تهدیدهای شدید، تلاش برای فشار حداکثری و سپس جست‌وجو برای خروجی آبرومندانه از جنگ.

نویسنده توضیح می‌دهد که همان‌طور که آمریکا در ویتنام تصور می‌کرد نمایش قدرت می‌تواند دشمن را وادار به عقب‌نشینی کند، دولت ترامپ نیز باور داشت حمله گسترده آمریکا و اسرائیل می‌تواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند یا حداقل برنامه هسته‌ای ایران را متوقف سازد. اما پس از حملات گسترده و کشته شدن بسیاری از فرماندهان و حتی علی خامنه‌ای، حکومت ایران فرو نپاشید و مجتبی خامنه‌ای جانشین او شد. جمهوری اسلامی همچنان به فعالیت ادامه داد و با حمله به منافع منطقه‌ای و محدود کردن تردد در تنگه هرمز، بحران جهانی انرژی ایجاد کرد.

مقاله سپس شباهت ترامپ به نیکسون را توضیح می‌دهد. همان‌طور که نیکسون و هنری کیسینجر تصور می‌کردند می‌توانند با تهدیدهای شدید و «تئوری مرد دیوانه» دشمن را وادار به تسلیم کنند، ترامپ نیز تلاش کرد با اولتیماتوم، فشار نظامی و مذاکره هم‌زمان، ایران را مجبور به پذیرش توافق کند. اما نویسنده می‌گوید همان‌طور که ویتنام شمالی تسلیم نشد، جمهوری اسلامی نیز حاضر به عقب‌نشینی نشده و بر این باور است که می‌تواند آمریکا را در یک جنگ فرسایشی خسته کند.

به اعتقاد مقاله، نتیجه محتمل جنگ ایران چیزی شبیه پایان جنگ ویتنام خواهد بود:

* توقف درگیری‌ها بدون حل کامل اختلافات،
* توافقی مبهم و ناپایدار،
* باقی ماندن بسیاری از مسائل برای آینده،
* و موکول شدن سرنوشت نهایی حکومت ایران و برنامه هسته‌ای به سال‌های بعد.

در مقابل، نویسنده می‌گوید جنگ اوکراین بیشتر شبیه جنگ کره است. همان‌طور که جنگ کره پس از سال‌ها درگیری در نهایت به یک خط آتش‌بس تقریباً ثابت ختم شد، جنگ اوکراین نیز احتمالاً به نوعی تقسیم عملی سرزمین‌ها و مرزهای منجمد منتهی خواهد شد؛ وضعیتی که ممکن است بسیار طولانی‌مدت‌تر و باثبات‌تر از چیزی باشد که بسیاری انتظار دارند.

جمع‌بندی مقاله این است که رهبران آمریکا بارها تصور کرده‌اند نیروی نظامی می‌تواند به‌راحتی اهداف سیاسی ایجاد کند، در حالی که دشمنان نیز اراده و توان مقاومت دارند. نویسنده هشدار می‌دهد خطرناک‌ترین جمله در سیاست خارجی همان تصور همیشگی است که «این بار فرق می‌کند»، در حالی که تاریخ بارها نشان داده الگوهای جنگ و قدرت معمولاً دوباره تکرار می‌شوند.
https://www.foreignaffairs.com/ukraine/iran-vietnam-ukraine-korea
مقاله شبکه CNN گزارش می‌دهد که بر اساس ارزیابی‌های جدید اطلاعاتی آمریکا، جمهوری اسلامی بسیار سریع‌تر از آنچه واشنگتن انتظار داشت در حال بازسازی توان نظامی و صنعتی خود پس از حملات آمریکا و اسرائیل است. مهم‌ترین نگرانی مقام‌های آمریکایی این است که ایران تنها چند هفته پس از آغاز آتش‌بس، دوباره بخشی از تولید پهپادهای خود را راه‌اندازی کرده و ممکن است ظرف چند ماه بخش بزرگی از توان نظامی ازدست‌رفته خود را احیا کند.

بر اساس این گزارش، ایران در طول آتش‌بس شش‌هفته‌ای که از اوایل آوریل آغاز شد:

* بخشی از تولید پهپادها را از سر گرفته،
* در حال جایگزینی سایت‌های موشکی و لانچرهای نابودشده است،
* و خطوط تولید برخی سامانه‌های تسلیحاتی را بازسازی کرده است.

مقام‌های اطلاعاتی آمریکا به سی‌ان‌ان گفته‌اند که ایران «تمام جدول‌های زمانی» پیش‌بینی‌شده برای بازسازی توان نظامی را پشت سر گذاشته و سریع‌تر از انتظار عمل کرده است. برخی برآوردهای اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ممکن است ظرف تنها شش ماه بتواند توان حملات پهپادی خود را به‌طور کامل بازسازی کند.

گزارش توضیح می‌دهد که این بازسازی سریع به چند عامل مرتبط است:

* آسیب حملات آمریکا و اسرائیل کمتر از حد انتظار بوده،
* بخشی از زیرساخت‌های نظامی ایران همچنان سالم باقی مانده،
* و ایران از کمک‌های روسیه و چین بهره‌مند شده است.

به گفته منابع اطلاعاتی آمریکا، چین همچنان در طول جنگ قطعاتی در اختیار ایران قرار داده که برای ساخت موشک قابل استفاده هستند، هرچند محاصره دریایی آمریکا بخشی از این روند را محدود کرده است. بنیامین نتانیاهو نیز ادعا کرده بود چین قطعات تولید موشک در اختیار ایران قرار می‌دهد، اما وزارت خارجه چین این موضوع را رد کرده است.

گزارش همچنین تأکید می‌کند که برخلاف برخی ادعاهای رسمی آمریکا، توان نظامی ایران کاملاً نابود نشده است. بر اساس ارزیابی‌های اطلاعاتی:

* حدود دو سوم لانچرهای موشکی ایران همچنان باقی مانده‌اند،
* حدود نیمی از توان پهپادی ایران هنوز فعال است،
* و بخش بزرگی از موشک‌های کروز ساحلی ایران سالم مانده‌اند.

این موشک‌های ساحلی برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارند، زیرا امکان تهدید کشتی‌رانی در تنگه هرمز را فراهم می‌کنند؛ مسئله‌ای که همچنان یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های آمریکا و کشورهای خلیج فارس محسوب می‌شود.

گزارش به تناقض میان ارزیابی‌های اطلاعاتی و اظهارات رسمی فرماندهان نظامی آمریکا نیز اشاره می‌کند. فرمانده سنتکام، برد کوپر، گفته بود عملیات «خشم حماسی» حدود ۹۰ درصد زیرساخت صنعتی دفاعی ایران را نابود کرده و بازسازی آن سال‌ها طول خواهد کشید. اما منابع اطلاعاتی آمریکا به سی‌ان‌ان گفته‌اند این ارزیابی با داده‌های واقعی هم‌خوانی ندارد و بازسازی توان نظامی ایران ممکن است تنها چند ماه زمان ببرد، نه چند سال.

جمع‌بندی گزارش این است که جنگ اگرچه آسیب جدی به توان نظامی ایران وارد کرده، اما نتوانسته آن را نابود کند. جمهوری اسلامی نشان داده که همچنان ظرفیت حفظ بخشی از توان دفاعی خود و بازسازی سریع زیرساخت‌های نظامی را دارد؛ موضوعی که می‌تواند در صورت ازسرگیری جنگ، تهدیدی جدی برای آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه باقی بماند.
https://www.cnn.com/2026/05/21/politics/iran-military-rebuild?cid=ios_app
دو فرستهٔ کاربری با نام «عماد» در شبکه X ،که با عنوان یکی از افراد نزدیک به سازمانهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی فعالیت می‌کند، درباره احمدی نژاد و گزارش اخیر روزنامه نیویورک تایمز
این تحلیل با عنوان «جبهه عراقی ایران» استدلال می‌کند که جمهوری اسلامی عراق را به بخشی از ساختار راهبردی و نظامی خود تبدیل کرده و اکنون از خاک عراق به‌عنوان جبهه‌ای نیابتی برای فشار بر آمریکا، اسرائیل و کشورهای عرب خلیج فارس استفاده می‌کند. نویسنده معتقد است این وضعیت دیگر صرفاً یک مسئله داخلی عراق نیست، بلکه به بحرانی منطقه‌ای و حتی بین‌المللی تبدیل شده است.

مقاله توضیح می‌دهد که ایران از گروه‌های مسلح عراقی برای حمله یا تهدید کشورهایی مانند کویت، عربستان، بحرین و حتی مناطق نزدیک به تأسیسات هسته‌ای امارات استفاده کرده است. به نوشته تحلیل، بازداشت محمد باقر الساعدی، فرمانده کتائب حزب‌الله عراق، توسط ترکیه و استرداد او به آمریکا، تحول مهمی در برخورد منطقه‌ای با شبکه‌های وابسته به ایران بود. الساعدی که به هدایت عملیات‌های فرامرزی و فعالیت‌های تروریستی متهم شده، یکی از مهم‌ترین چهره‌های شبه‌نظامی نزدیک به تهران در عراق توصیف می‌شود. نویسنده معتقد است این اقدام نشان داد آمریکا و متحدانش دیگر فقط به مهار ایران اکتفا نمی‌کنند، بلکه مستقیماً رهبران شبکه‌های نیابتی آن را نیز هدف قرار داده‌اند.

مقاله می‌گوید تهران شبه‌نظامیان عراقی را ابزار موقتی جنگ نمی‌بیند، بلکه آن‌ها را بخشی دائمی از دکترین امنیتی خود می‌داند؛ دکترینی که بر انتقال میدان نبرد به خارج از مرزهای ایران استوار است. از زمان جنگ ایران و عراق، جمهوری اسلامی تلاش کرده با ایجاد نیروهای ایدئولوژیک، مالی و نظامی وابسته در کشورهای منطقه، خطوط مقدم نفوذ و درگیری را از داخل خاک ایران دور کند.

نویسنده استدلال می‌کند که ساختار سیاسی عراق، با نظامی ضعیف و چندپاره، به ایران اجازه داده نفوذ عمیقی در نهادهای تصمیم‌گیری این کشور ایجاد کند. به همین دلیل، شبه‌نظامیان عراقی اکنون فقط گروه‌های مسلح نیستند، بلکه به نوعی «دولت موازی» تبدیل شده‌اند؛ ساختاری که هم منابع مالی دارد، هم نفوذ سیاسی و هم توان تأثیرگذاری بر تصمیمات حاکمیتی عراق.

مقاله وضعیت عراق را شبیه لبنان توصیف می‌کند؛ جایی که شبه‌نظامیان حمله انجام می‌دهند اما دولت رسمی مسئولیت را انکار می‌کند. به باور نویسنده، خطر اصلی این گروه‌ها فقط سلاح‌هایشان نیست، بلکه مشروعیت نسبی، منابع اقتصادی و نفوذ نهادی آن‌هاست که باعث شده بتوانند سیاست عراق را هدایت یا مختل کنند.

تحلیل می‌گوید ایران پس از تضعیف حزب‌الله لبنان، سقوط حکومت بشار اسد و فروپاشی جهاد اسلامی در غزه، اکنون بیش از گذشته روی شبه‌نظامیان عراقی سرمایه‌گذاری می‌کند تا این خلأ راهبردی را جبران کند. به همین دلیل، فعال‌سازی این نیروها در دوران آتش‌بس نشان می‌دهد تهران حتی در صورت دستیابی به توافق با آمریکا و اسرائیل نیز قصد کنار گذاشتن جبهه‌های نیابتی خود را ندارد.

مقاله همچنین توضیح می‌دهد که آمریکا در برابر این وضعیت دو مسیر را دنبال می‌کند:

هدف قرار دادن رهبران شبه‌نظامی مانند محمد باقر الساعدی،
و تلاش برای قطع منابع مالی این گروه‌ها.

نویسنده تأکید می‌کند که جنگ اخیر نشان داده شبه‌نظامیان لبنانی و عراقی بخشی از ساختار نظامی فرامرزی جمهوری اسلامی هستند و باید همانند پرونده هسته‌ای ایران، به‌عنوان بخشی از مسئله امنیت منطقه دیده شوند.

جمع‌بندی تحلیل این است که حتی اگر جنگ مستقیم ایران با آمریکا و اسرائیل متوقف شود، خطر اصلی باقی خواهد ماند، زیرا جمهوری اسلامی به استفاده از نیروهای نیابتی برای دور زدن توافق‌ها و ادامه فشار منطقه‌ای عادت کرده است. به همین دلیل، از نگاه نویسنده، مسئله شبه‌نظامیان نیابتی دیگر موضوعی فرعی نیست، بلکه بخشی اساسی از بحران راهبردی ایران در خاورمیانه محسوب می‌شود.https://english.aawsat.com/opinion/5275579-irans-iraqi-front
مقاله «پایان بازی ترامپ، تسلیم است» نوشتهٔ Robert Kagan در نشریه The Atlantic منتشر شده است. رابرت کاگان از شناخته‌شده‌ترین نظریه‌پردازان نومحافظه‌کار آمریکا، پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز و تحلیلگر سیاست خارجی است. او از مدافعان اصلی «بین‌الملل‌گرایی لیبرال» و نقش رهبری آمریکا در جهان به شمار می‌رود.

در این مقاله، کاگان استدلال می‌کند که دولت ترامپ عملاً در جنگ با ایران شکست خورده و اکنون تلاش می‌کند بدون آنکه افکار عمومی آمریکا متوجه ابعاد این شکست شوند، از بحران خارج شود. به باور او، طرح ترامپ برای امضای «نامه نیت» با ایران و آغاز یک آتش‌بس ۳۰ روزه، نه یک پیروزی دیپلماتیک بلکه شکلی از عقب‌نشینی و تسلیم است.

کاگان توضیح می‌دهد که نقطه تغییر مسیر جنگ زمانی بود که اسرائیل به میدان گازی پارس حمله کرد و ایران نیز در پاسخ، تأسیسات اصلی گاز قطر را هدف قرار داد. پس از آن، ترامپ خواستار توقف حملات به زیرساخت‌های انرژی شد و عملاً روند پایان جنگ آغاز شد. نویسنده می‌گوید رهبران جمهوری اسلامی از همان زمان به این جمع‌بندی رسیدند که ترامپ تمایلی به ادامه یک جنگ گسترده ندارد و تهدیدهای بعدی او بیشتر بلوف سیاسی بوده است. به همین دلیل، تهران بدون دادن امتیاز اساسی وارد مذاکرات شد.

به گفته کاگان، ایران اکنون از موضع قدرت مذاکره می‌کند و خواسته‌هایی مانند دریافت غرامت جنگی، حفظ کامل غنی‌سازی اورانیوم، کنترل رسمی تنگه هرمز و پایان تحریم‌ها را مطرح کرده است؛ خواسته‌هایی که بیشتر به شروط یک کشور پیروز شباهت دارد تا طرفی که تحت فشار نظامی قرار گرفته باشد.

نویسنده سپس بر پیامد راهبردی مهم‌تری تمرکز می‌کند: تبدیل شدن ایران به بازیگر اصلی کنترل انرژی در خلیج فارس. او با استناد به گزارش «مؤسسه مطالعه جنگ» توضیح می‌دهد که تهران در دوران آتش‌بس در حال «عادی‌سازی» کنترل خود بر تنگه هرمز است؛ یعنی کشورها را وادار می‌کند برای عبور نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری با ایران توافق‌های ترانزیتی امضا کنند و هزینه بپردازند. به گفته او، ایران به چین و روسیه امتیاز ویژه می‌دهد و حتی ممکن است دسترسی کشورهای دشمن را محدود کند.

کاگان معتقد است اگر آمریکا از رویارویی عقب‌نشینی کند، بسیاری از کشورها ــ حتی متحدان سنتی واشنگتن ــ برای حفظ دسترسی به انرژی و جلوگیری از بحران اقتصادی، به سمت سازش با تهران خواهند رفت. در چنین شرایطی، تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران به‌تدریج فرو می‌پاشد و ایران از کشوری منزوی به یکی از مراکز تعیین‌کننده اقتصاد انرژی جهان تبدیل می‌شود.

بخش مهم مقاله به اسرائیل اختصاص دارد. کاگان هشدار می‌دهد که اسرائیل ممکن است بزرگ‌ترین بازنده این جنگ باشد. از نگاه او، ایرانِ قوی‌تر و ثروتمندتر می‌تواند دوباره به حماس و حزب‌الله جان تازه بدهد و نفوذ منطقه‌ای خود را گسترش دهد. همچنین توافق‌های ابراهیم ممکن است فروبپاشد، زیرا کشورهای عرب خلیج فارس برای حفظ اقتصاد خود ناچار خواهند شد با تهران کنار بیایند.

او می‌نویسد بنیامین نتانیاهو پس از تماس ترامپ «وحشت‌زده» بود، زیرا درک می‌کند که آمریکا ممکن است عملاً از نقش سنتی خود به‌عنوان ضامن توازن قدرت در خاورمیانه عقب‌نشینی کند. به باور کاگان، در چنین شرایطی اسرائیل بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود منزوی خواهد شد و حتی در داخل آمریکا نیز حمایت سنتی دوحزبی از اسرائیل تضعیف می‌شود.

در پایان، کاگان این پرسش را مطرح می‌کند که آیا اسرائیل حاضر خواهد شد بدون واکنش، نظم جدید منطقه را بپذیرد؟ او می‌نویسد این «عامل غیرقابل پیش‌بینی» می‌تواند تمام امید بازارهای جهانی برای ثبات دوباره در خلیج فارس را برهم بزند. به گفته او، ایرانی قدرتمندتر به معنای احیای دوباره حماس و حزب‌الله و پایان تدریجی توافق‌های ابراهیم خواهد بود. ترامپ می‌گوید نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام می‌دهد»، اما کاگان می‌پرسد آیا اسرائیل واقعاً خواهد پذیرفت که ایران جای آمریکا را به‌عنوان قدرت تعیین‌کننده منطقه بگیرد؟

او نهایتاً نتیجه می‌گیرد که محتمل‌ترین آینده خلیج فارس، ورود به دوره‌ای از بی‌ثباتی مزمن، ناامنی دریایی و اختلال مکرر در تجارت جهانی است. به تعبیر او، وقتی یک قدرت هژمون از جایگاه خود عقب‌نشینی می‌کند، نتیجه معمولاً خلأ قدرت و آشفتگی منطقه‌ای خواهد بود

https://www.theatlantic.com/international/2026/05/trump-surrender-iran-endgame/687252/