مقاله «پنج مسیری که جنگ با ایران خاورمیانه را برای همیشه عوض خواهد کرد» نوشته امیر عسمر استدلال میکند که جنگ ۲۰۲۶ ایران، مانند شوکهای تاریخی بزرگ خاورمیانه ــ از تأسیس اسرائیل در ۱۹۴۸ تا انقلاب ۱۳۵۷ ایران و حمله آمریکا به عراق ــ منطقه را بهصورت دائمی تغییر خواهد داد.، این جنگ تنها یک درگیری نظامی نبود، بلکه نقطه آغاز بازآرایی جدیدی در توازن قدرت، امنیت منطقهای و روابط آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی است.
نخستین پیامد جنگ، به گفته مقاله، تضعیف شدید جمهوری اسلامی ایران است. نویسنده توضیح میدهد که حکومت ایران اگرچه پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل سقوط نکرد، اما بهشدت ضعیفتر، امنیتیتر وپارانویدتر شده است. بسیاری از منابع باقیمانده حکومت اکنون صرف حفاظت از نظام در برابر تهدیدهای داخلی خواهد شد. مقاله هشدار میدهد که ضعف اقتصادی و نظامی پس از جنگ میتواند زمینه اعتراضات داخلی و حتی شورشهای قومی را افزایش دهد، بهویژه اگر حکومت دیگر نتواند مانند گذشته کنترل کامل سرزمین خود را حفظ کند. در سطح راهبردی نیز، نویسنده میگوید ایران ممکن است به این نتیجه برسد که سیاست قدیمی «آستانه هستهای» شکست خورده و اگر هنوز ذخایر اورانیوم غنیشده و زیرساختهای لازم را حفظ کرده باشد، احتمال دارد به سمت نمایش علنی توانایی هستهای حرکت کند؛ مشابه مدلی که کره شمالی برای بازدارندگی انتخاب کرد.
دومین تحول مهم، ماندگاری حضور آمریکا در خاورمیانه است؛ برخلاف سالها صحبت درباره خروج تدریجی از منطقه. مقاله توضیح میدهد که جنگ غزه و سپس جنگ ایران، آمریکا را عمیقتر از گذشته در ساختار امنیتی منطقه درگیر کرد. واشنگتن نهتنها در کنار اسرائیل وارد جنگ شد، بلکه اکنون احتمالاً مجبور خواهد بود برای باز نگه داشتن تنگه هرمز و محافظت از خطوط انرژی نیز در منطقه باقی بماند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ــ عربستان، امارات، قطر، بحرین، کویت و عمان ــ نیز همچنان آمریکا را مهمترین شریک امنیتی خود میدانند، هرچند همزمان نسبت به تعهد واقعی واشنگتن به دفاع از آنها تردید دارند؛ بهویژه بعد از حملاتی که از سال ۲۰۱۹ به زیرساختهایشان شد و پاسخ قاطعی دریافت نکردند. مقاله میگوید جنگ نشان داد منطقه هنوز برای ایجاد یک سیستم دفاعی یکپارچه مستقل آماده نیست و تنها آمریکا توان هدایت چنین ساختاری را دارد.
بخش مهم دیگری از مقاله به تغییر تدریجی نگاه آمریکاییها نسبت به اسرائیل اختصاص دارد. نویسنده میگوید جنگ اخیر ایران در آمریکا بسیار نامحبوب بود و دولت آمریکا نیز نتوانست دلیل روشنی برای ورود به آن ارائه دهد. همین مسئله باعث شکلگیری این روایت شد که اسرائیل آمریکا را وارد جنگ کرده است. مقاله توضیح میدهد که تصویر اسرائیل پیشتر بهدلیل جنگ غزه در افکار عمومی آمریکا آسیب دیده بود، اما اگر آمریکاییها به این نتیجه برسند که اسرائیل واشنگتن را وارد جنگی پرهزینه و غیرضروری کرده، این روند تشدید خواهد شد. به گفته مقاله، درخواستها برای مشروط کردن کمک نظامی آمریکا به رفتار اسرائیل، بررسی نقض حقوق بشر و حتی بازبینی منافع راهبردی رابطه واشنگتن و تلآویو، در میان سیاستمداران و افکار عمومی آمریکا بیشتر خواهد شد.
مقاله همچنین تأکید میکند که خصومت افکار عمومی عرب با اسرائیل پس از جنگ ایران شدیدتر خواهد شد. بر اساس نظرسنجیهای «عرب بارومتر» و «شاخص افکار عمومی عرب»، اکثریت مردم جهان عرب جنگ غزه را نسلکشی، قتلعام یا پاکسازی قومی میدانند و اکنون جنگ ایران را نیز بخشی از پروژه گسترشطلبی اسرائیل در منطقه تلقی میکنند؛ در یکی از نظرسنجیها، ۴۴ درصد پاسخدهندگان اسرائیل را بزرگترین تهدید منطقه دانستهاند، در حالی که ایران تنها ۶ درصد رأی داشته است. همچنین ۸۷ درصد مردم عرب با عادیسازی روابط با اسرائیل مخالف بودهاند. مقاله نتیجه میگیرد که این وضعیت، روند عادیسازی روابط عربی-اسرائیلی و پروژههای منطقهای آمریکا را دشوارتر خواهد کرد. همزمان، کشورهای خلیج فارس نیز به این نتیجه رسیدهاند که اتکای جداگانه هر کشور به آمریکا کافی نیست و احتمالاً به سمت همکاری دفاعی نزدیکتر و حتی همکاری با قدرتهایی مانند چین، روسیه و پاکستان حرکت خواهند کرد. نویسنده در پایان هشدار میدهد که اگر آمریکا و اسرائیل نتوانند موفقیتهای نظامی خود را به دستاوردهای سیاسی و راهبردی تبدیل کنند، جنگ ایران بهعنوان جنگی پرهزینه و بینتیجه در حافظه منطقه باقی خواهد ماند و همه روندهای بیثباتکننده فوق را تشدید خواهد کرد.
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/menasource/five-ways-the-iran-war-will-forever-alter-the-middle-east/
نخستین پیامد جنگ، به گفته مقاله، تضعیف شدید جمهوری اسلامی ایران است. نویسنده توضیح میدهد که حکومت ایران اگرچه پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل سقوط نکرد، اما بهشدت ضعیفتر، امنیتیتر وپارانویدتر شده است. بسیاری از منابع باقیمانده حکومت اکنون صرف حفاظت از نظام در برابر تهدیدهای داخلی خواهد شد. مقاله هشدار میدهد که ضعف اقتصادی و نظامی پس از جنگ میتواند زمینه اعتراضات داخلی و حتی شورشهای قومی را افزایش دهد، بهویژه اگر حکومت دیگر نتواند مانند گذشته کنترل کامل سرزمین خود را حفظ کند. در سطح راهبردی نیز، نویسنده میگوید ایران ممکن است به این نتیجه برسد که سیاست قدیمی «آستانه هستهای» شکست خورده و اگر هنوز ذخایر اورانیوم غنیشده و زیرساختهای لازم را حفظ کرده باشد، احتمال دارد به سمت نمایش علنی توانایی هستهای حرکت کند؛ مشابه مدلی که کره شمالی برای بازدارندگی انتخاب کرد.
دومین تحول مهم، ماندگاری حضور آمریکا در خاورمیانه است؛ برخلاف سالها صحبت درباره خروج تدریجی از منطقه. مقاله توضیح میدهد که جنگ غزه و سپس جنگ ایران، آمریکا را عمیقتر از گذشته در ساختار امنیتی منطقه درگیر کرد. واشنگتن نهتنها در کنار اسرائیل وارد جنگ شد، بلکه اکنون احتمالاً مجبور خواهد بود برای باز نگه داشتن تنگه هرمز و محافظت از خطوط انرژی نیز در منطقه باقی بماند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ــ عربستان، امارات، قطر، بحرین، کویت و عمان ــ نیز همچنان آمریکا را مهمترین شریک امنیتی خود میدانند، هرچند همزمان نسبت به تعهد واقعی واشنگتن به دفاع از آنها تردید دارند؛ بهویژه بعد از حملاتی که از سال ۲۰۱۹ به زیرساختهایشان شد و پاسخ قاطعی دریافت نکردند. مقاله میگوید جنگ نشان داد منطقه هنوز برای ایجاد یک سیستم دفاعی یکپارچه مستقل آماده نیست و تنها آمریکا توان هدایت چنین ساختاری را دارد.
بخش مهم دیگری از مقاله به تغییر تدریجی نگاه آمریکاییها نسبت به اسرائیل اختصاص دارد. نویسنده میگوید جنگ اخیر ایران در آمریکا بسیار نامحبوب بود و دولت آمریکا نیز نتوانست دلیل روشنی برای ورود به آن ارائه دهد. همین مسئله باعث شکلگیری این روایت شد که اسرائیل آمریکا را وارد جنگ کرده است. مقاله توضیح میدهد که تصویر اسرائیل پیشتر بهدلیل جنگ غزه در افکار عمومی آمریکا آسیب دیده بود، اما اگر آمریکاییها به این نتیجه برسند که اسرائیل واشنگتن را وارد جنگی پرهزینه و غیرضروری کرده، این روند تشدید خواهد شد. به گفته مقاله، درخواستها برای مشروط کردن کمک نظامی آمریکا به رفتار اسرائیل، بررسی نقض حقوق بشر و حتی بازبینی منافع راهبردی رابطه واشنگتن و تلآویو، در میان سیاستمداران و افکار عمومی آمریکا بیشتر خواهد شد.
مقاله همچنین تأکید میکند که خصومت افکار عمومی عرب با اسرائیل پس از جنگ ایران شدیدتر خواهد شد. بر اساس نظرسنجیهای «عرب بارومتر» و «شاخص افکار عمومی عرب»، اکثریت مردم جهان عرب جنگ غزه را نسلکشی، قتلعام یا پاکسازی قومی میدانند و اکنون جنگ ایران را نیز بخشی از پروژه گسترشطلبی اسرائیل در منطقه تلقی میکنند؛ در یکی از نظرسنجیها، ۴۴ درصد پاسخدهندگان اسرائیل را بزرگترین تهدید منطقه دانستهاند، در حالی که ایران تنها ۶ درصد رأی داشته است. همچنین ۸۷ درصد مردم عرب با عادیسازی روابط با اسرائیل مخالف بودهاند. مقاله نتیجه میگیرد که این وضعیت، روند عادیسازی روابط عربی-اسرائیلی و پروژههای منطقهای آمریکا را دشوارتر خواهد کرد. همزمان، کشورهای خلیج فارس نیز به این نتیجه رسیدهاند که اتکای جداگانه هر کشور به آمریکا کافی نیست و احتمالاً به سمت همکاری دفاعی نزدیکتر و حتی همکاری با قدرتهایی مانند چین، روسیه و پاکستان حرکت خواهند کرد. نویسنده در پایان هشدار میدهد که اگر آمریکا و اسرائیل نتوانند موفقیتهای نظامی خود را به دستاوردهای سیاسی و راهبردی تبدیل کنند، جنگ ایران بهعنوان جنگی پرهزینه و بینتیجه در حافظه منطقه باقی خواهد ماند و همه روندهای بیثباتکننده فوق را تشدید خواهد کرد.
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/menasource/five-ways-the-iran-war-will-forever-alter-the-middle-east/
Atlantic Council
Five ways the Iran war will forever alter the Middle East
Expect the war to weaken the Iranian regime, keep the US in the Middle East, harm Israel's standing in the region, and more.
👍3
سرکوب شهروندی، رنج اجتماعی را بینماینده میکند. وقتی تشکل مستقل وجود ندارد، وقتی روزنامهنگار آزاد زندان و تبعید میشود، وقتی حزب واقعی اجازه حیات ندارد، وقتی کارگر و معلم و دانشجو برای سازمانیابی هزینه امنیتی میدهند، رنج مردم در داخل کشور زبان نهادی پیدا نمیکند. این خلأ بیطرف نمیماند. هر خلأ سیاسی بهسرعت توسط نیروهای دیگر پر میشود.
اینجاست که بخشی از رنج اجتماعی وارد بازار مداخله و یا به عبارتی دقیقتر، صنعت رژیم چنج میشود. اتاق فکر، بنیاد سیاستگذاری، رسانه، مشاور امنیتی، کارشناس تبعیدی و شبکههای لابی میتوانند خود را مترجم درد مردم جا بزنند نه حامی و پل ارتباطی با جامعه بینالملل. آنها از فقر، خشم، سرکوب زنان، زندان، کشتار و ناامیدی حرف میزنند، اما میتوانند این رنج را به زبان سیاست خارجی قدرتهای بزرگ ترجمه کنند. در این ترجمه، جامعه ایران نه سوژه رهایی، بلکه ماده خام سناریو میشود: تحریم بیشتر، محاصره، فشار، حمله، ترور، فروپاشی از بالا.
شعارهای جنگطلبانه باید نقد شوند. حمایت از بمباران، محاصره، تشکر از دولت مهاجم یا امید بستن به ویرانی زیرساختهای کشور موضعی ضدجامعه است. اما عاملیت جنگ را نباید به چند شعار خیابانی در اروپا و آمریکا تقلیل داد. سیاست خارجی دولتهای امپریالیستی با تجمعات پراکنده مهاجران ساخته نمیشود. اگر خیابان به تنهایی مسیر دولتهای غربی را تعیین میکرد، میلیونها نفری که علیه نسلکشی در غزه به خیابان آمدند باید ماشین جنگی اسرائیل و حمایت غرب را متوقف میکردند. نکردند.
جنگ در جایی دیگر سازمان مییابد: در پیوند دولت، سرمایه، لابی، دستگاه امنیتی، اندیشکده، رسانه بزرگ و منافع ژئوپلتیک. اما این دستگاه برای مشروعیت نیاز به زبان بومی دارد. نیاز دارد نشان دهد مردم ایران بمباران را نجات میدانند، تحریم را فشار مفید میخوانند، و ویرانی را مقدمه آزادی تصور میکنند. اینجاست که بخشی از اپوزیسیون راست، بخشی از تکنوکراتهای بیرونافتاده، بخشی از فعالان بازار رسانهای غرب و بخشی از نیروهای شکلگرفته در حاشیه خود نظم جمهوری اسلامی وارد صحنه میشوند.
بعضی از این نیروها از بیرون جمهوری اسلامی نیامدهاند. برخی درون همین جهان سیاسی و اداری رشد کردهاند. زبان امنیت، راز، مصلحت، حذف جامعه و تصمیم از بالا را درون همین نظم آموختهاند. دیروز جامعه باید برای مصلحت نظام هزینه میداد، امروز برای فشار حداکثری. دیروز تصمیم در نهاد بسته داخلی گرفته میشد، امروز در اتاق فکر خارجی. محور قدرت عوض شده، اما جامعه همچنان موضوع تصمیم دیگران است.
این پیوند میان سرکوب داخلی و مداخله خارجی مکانیکی نیست، دیالکتیکی است. جمهوری اسلامی با حذف جامعه، امکان نمایندگی مستقل را نابود میکند. نیروی خارجی و بازار جنگطلبی، همین خلأ را پر میکنند. سپس جمهوری اسلامی از تصویر همان جنگطلبی برای سرکوب بیشتر جامعه استفاده میکند. به این ترتیب، دولت امنیتی و جنگطلبی تبعیدی با وجود دشمنی ظاهری، یکدیگر را تغذیه میکنند. یکی رنج مردم را به مجوز مداخله تبدیل میکند، دیگری مداخله را به مجوز سرکوب.
https://www.radiozamaneh.com/888783
اینجاست که بخشی از رنج اجتماعی وارد بازار مداخله و یا به عبارتی دقیقتر، صنعت رژیم چنج میشود. اتاق فکر، بنیاد سیاستگذاری، رسانه، مشاور امنیتی، کارشناس تبعیدی و شبکههای لابی میتوانند خود را مترجم درد مردم جا بزنند نه حامی و پل ارتباطی با جامعه بینالملل. آنها از فقر، خشم، سرکوب زنان، زندان، کشتار و ناامیدی حرف میزنند، اما میتوانند این رنج را به زبان سیاست خارجی قدرتهای بزرگ ترجمه کنند. در این ترجمه، جامعه ایران نه سوژه رهایی، بلکه ماده خام سناریو میشود: تحریم بیشتر، محاصره، فشار، حمله، ترور، فروپاشی از بالا.
شعارهای جنگطلبانه باید نقد شوند. حمایت از بمباران، محاصره، تشکر از دولت مهاجم یا امید بستن به ویرانی زیرساختهای کشور موضعی ضدجامعه است. اما عاملیت جنگ را نباید به چند شعار خیابانی در اروپا و آمریکا تقلیل داد. سیاست خارجی دولتهای امپریالیستی با تجمعات پراکنده مهاجران ساخته نمیشود. اگر خیابان به تنهایی مسیر دولتهای غربی را تعیین میکرد، میلیونها نفری که علیه نسلکشی در غزه به خیابان آمدند باید ماشین جنگی اسرائیل و حمایت غرب را متوقف میکردند. نکردند.
جنگ در جایی دیگر سازمان مییابد: در پیوند دولت، سرمایه، لابی، دستگاه امنیتی، اندیشکده، رسانه بزرگ و منافع ژئوپلتیک. اما این دستگاه برای مشروعیت نیاز به زبان بومی دارد. نیاز دارد نشان دهد مردم ایران بمباران را نجات میدانند، تحریم را فشار مفید میخوانند، و ویرانی را مقدمه آزادی تصور میکنند. اینجاست که بخشی از اپوزیسیون راست، بخشی از تکنوکراتهای بیرونافتاده، بخشی از فعالان بازار رسانهای غرب و بخشی از نیروهای شکلگرفته در حاشیه خود نظم جمهوری اسلامی وارد صحنه میشوند.
بعضی از این نیروها از بیرون جمهوری اسلامی نیامدهاند. برخی درون همین جهان سیاسی و اداری رشد کردهاند. زبان امنیت، راز، مصلحت، حذف جامعه و تصمیم از بالا را درون همین نظم آموختهاند. دیروز جامعه باید برای مصلحت نظام هزینه میداد، امروز برای فشار حداکثری. دیروز تصمیم در نهاد بسته داخلی گرفته میشد، امروز در اتاق فکر خارجی. محور قدرت عوض شده، اما جامعه همچنان موضوع تصمیم دیگران است.
این پیوند میان سرکوب داخلی و مداخله خارجی مکانیکی نیست، دیالکتیکی است. جمهوری اسلامی با حذف جامعه، امکان نمایندگی مستقل را نابود میکند. نیروی خارجی و بازار جنگطلبی، همین خلأ را پر میکنند. سپس جمهوری اسلامی از تصویر همان جنگطلبی برای سرکوب بیشتر جامعه استفاده میکند. به این ترتیب، دولت امنیتی و جنگطلبی تبعیدی با وجود دشمنی ظاهری، یکدیگر را تغذیه میکنند. یکی رنج مردم را به مجوز مداخله تبدیل میکند، دیگری مداخله را به مجوز سرکوب.
https://www.radiozamaneh.com/888783
Radiozamaneh
باگ امنیتی جمهوری اسلامی: جامعهای که شهروند نشد
سیاوش شهابی ـ جمهوری اسلامی از جامعهای میخواهد در جنگ پشت ایران بایستد که در صلح حق نداشته ایران را از آن خود بداند. این تناقض با نصیحت، اصلاح ادبیات، مدیریت رسانهای یا چند ژست مشارکتی حل نمیشود. تا وقتی ایران رسمی بر حذف ایران اجتماعی بنا شده، هر بحران…
👍4
عنوان مقاله: «مزیت کرکس»
نویسنده: کریم سجادپور
جمهوری اسلامی ایران در دوران صلح یک حکومت فرسوده، ناکارآمد و گرفتار بحران داخلی است، اما در شرایط جنگ و بیثباتی، مزیتی ساختاری دارد که بسیاری از رقبایش فاقد آن هستند: توان تحمل هزینه، تخریب و رنج در مقیاسی بسیار بالاتر از دولتهای منطقه. امارات طی دهههای گذشته مدل خود را بر رفاه، تجارت، سرمایهگذاری، ثبات و اتصال به اقتصاد جهانی بنا کرده، در حالی که جمهوری اسلامی بر ایدئولوژی، دشمنسازی و سیاست بحران دائمی تکیه کرده است. سجادپور این تضاد را با دو تصویر توصیف میکند: امارات مانند «شاهین» عمل میکند که میسازد و اوج میگیرد، اما جمهوری اسلامی مانند «کرکس» از ویرانی و آشوب تغذیه میکند.
مقاله ریشه این تفاوت را به دو رهبر تاریخی بازمیگرداند: روحالله خمینی و شیخ زاید، بنیانگذار امارات. نویسنده میگوید هر دو تقریباً در یک مقطع تاریخی قدرت را به دست گرفتند، اما مسیرهای کاملاً متفاوتی انتخاب کردند، یکی دکمه آسانسور رو به بالا را فشار داد و دیگری دکمه رو به پایین را. امارات بر توسعه، مدرنسازی و آینده تمرکز کرد، اما جمهوری اسلامی بر انتقام، انقلاب دائمی و دشمنی ایدئولوژیک بنا شد. حتی امروز نیز جمهوری اسلامی همچنان اسیر «چشمانداز ۱۹۷۹» است، در حالی که امارات با برنامه «امارات ۲۰۳۱» به آینده نگاه میکند.
پس از شروع جنگدر ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، تهران نزدیک به ۳۰۰۰ موشک و پهپاد به سمت امارات شلیک کرد که کمتر از ۱۰ درصد آنها مراکز نظامی آمریکا را هدف میگرفت و بیش از ۹۰ درصد مستقیماً زیرساختهای اقتصادی امارات را نشانه رفتند؛ از جمله فرودگاه بینالمللی دبی، مرکز مالی بینالمللی دبی، بندر جبلعلی، هتل برجالعرب و حتی مرکز داده شرکت اوراکل. هدف تهران، به تعبیر رسانههای حکومتی ایران، «کشتن ایده دبی» بود؛ جمهوری اسلامی دقیقاً از همان نقطهای ضربه میزند که نقطه قوت امارات است. ساختن یک شهر جهانی، جذب سرمایه، ایجاد اعتماد بینالمللی و تبدیل شدن به هاب اقتصادی، دههها زمان و صدها میلیارد دلار سرمایه نیاز دارد، اما تخریب این اعتماد میتواند با پهپادهایی ۲۰ هزار دلاری انجام شود. این دقیقاً همان مزیت «کرکس» است: بیثباتکردن منطقه بسیار ارزانتر و سادهتر از ساختن آن است.
مقاله برای نشان دادن تفاوت دو مدل حکمرانی، چند مقایسه کلیدی ارائه میکند:
* اقتصاد امارات در سال ۱۹۷۵ حدود یکچهارم اقتصاد ایران بود، اما امروز از اقتصاد ایران بزرگتر شده؛ با وجود اینکه ایران حدود ۲۰ برابر خاک بیشتر و ۸ برابر جمعیت بیشتر دارد.
* پاسپورت امارات رتبه اول جهان را دارد، اما پاسپورت ایران رتبه ۸۴ جهان و فقط دو رتبه بالاتر از کره شمالی است.
* امارات در گزارش شادی جهانی سازمان ملل رتبه ۲۱ جهان را دارد، در حالی که ایران رتبه ۹۹ را کسب کرده است.
* جمهوری اسلامی دارای بالاترین نرخ اعدام سرانه در جهان است و به گفته مقاله، در ژانویه هزاران معترض ایرانی را قتلعام کرده است.
* ایران سالانه حدود ۱۵۰ هزار نیروی تحصیلکرده را از دست میدهد که هزینهای حدود ۱۵۰ میلیارد دلار برای کشور ایجاد میکند، اما امارات فقط در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۷۳ هزار نیروی متخصص جذب کرده است.
* امارات بیش از ۲.۵ میلیارد دلار کمک انسانی به غزه ارسال کرده که بیش از ۴۰ درصد کل کمکهای بینالمللی بوده، در حالی که ایران سالانه بین ۱۰۰ تا ۳۵۰ میلیون دلار به شاخه نظامی حماس کمک میکند.
سجادپور نتیجه میگیرد که میراث این جنگ در خاورمیانه نه با توافقهایی که ایران امضا میکند تعیین خواهد شد و نه با اعلام پیروزیهایی که ترامپ مطرح میکند، بلکه با این پرسش مشخص میشود که کدام «چشمانداز» در منطقه پیروز خواهد شد: یک مدل آیندهنگر مبتنی بر پویایی اقتصادی و توسعه، یا یک مدل عقبنگر مبتنی بر خشم ایدئولوژیک و سیاست انتقام. نویسنده تأکید میکند که ایران کشوری به اندازه کافی بزرگ هست که بتواند انزوای خودساختهاش را تحمل کند، اما امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس به ثباتی وابستهاند که بدون قدرت آمریکا قابل حفظ نیست. به باور او، جنگی که ترامپ آغاز کرد تاکنون همان بیثباتیای را تولید کرده که جمهوری اسلامی از آن تغذیه میکند و در مقابل، ثباتی را تهدید کرده که امارات برای بقا و موفقیت خود به آن وابسته است. ترامپ جنگی منطقهای را آغاز کرده که امارات بهتنهایی نمیتواند در آن بر ایران پیروز شود، و اکنون مسئولیت اوست که این جنگ را به صلحی منطقهای ختم کند که اجازه ندهد جمهوری اسلام برنده استراتژیک نهایی بحران شود https://www.theatlantic.com/international/2026/05/iran-middle-east-war-trump-uae/687187/
نویسنده: کریم سجادپور
جمهوری اسلامی ایران در دوران صلح یک حکومت فرسوده، ناکارآمد و گرفتار بحران داخلی است، اما در شرایط جنگ و بیثباتی، مزیتی ساختاری دارد که بسیاری از رقبایش فاقد آن هستند: توان تحمل هزینه، تخریب و رنج در مقیاسی بسیار بالاتر از دولتهای منطقه. امارات طی دهههای گذشته مدل خود را بر رفاه، تجارت، سرمایهگذاری، ثبات و اتصال به اقتصاد جهانی بنا کرده، در حالی که جمهوری اسلامی بر ایدئولوژی، دشمنسازی و سیاست بحران دائمی تکیه کرده است. سجادپور این تضاد را با دو تصویر توصیف میکند: امارات مانند «شاهین» عمل میکند که میسازد و اوج میگیرد، اما جمهوری اسلامی مانند «کرکس» از ویرانی و آشوب تغذیه میکند.
مقاله ریشه این تفاوت را به دو رهبر تاریخی بازمیگرداند: روحالله خمینی و شیخ زاید، بنیانگذار امارات. نویسنده میگوید هر دو تقریباً در یک مقطع تاریخی قدرت را به دست گرفتند، اما مسیرهای کاملاً متفاوتی انتخاب کردند، یکی دکمه آسانسور رو به بالا را فشار داد و دیگری دکمه رو به پایین را. امارات بر توسعه، مدرنسازی و آینده تمرکز کرد، اما جمهوری اسلامی بر انتقام، انقلاب دائمی و دشمنی ایدئولوژیک بنا شد. حتی امروز نیز جمهوری اسلامی همچنان اسیر «چشمانداز ۱۹۷۹» است، در حالی که امارات با برنامه «امارات ۲۰۳۱» به آینده نگاه میکند.
پس از شروع جنگدر ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، تهران نزدیک به ۳۰۰۰ موشک و پهپاد به سمت امارات شلیک کرد که کمتر از ۱۰ درصد آنها مراکز نظامی آمریکا را هدف میگرفت و بیش از ۹۰ درصد مستقیماً زیرساختهای اقتصادی امارات را نشانه رفتند؛ از جمله فرودگاه بینالمللی دبی، مرکز مالی بینالمللی دبی، بندر جبلعلی، هتل برجالعرب و حتی مرکز داده شرکت اوراکل. هدف تهران، به تعبیر رسانههای حکومتی ایران، «کشتن ایده دبی» بود؛ جمهوری اسلامی دقیقاً از همان نقطهای ضربه میزند که نقطه قوت امارات است. ساختن یک شهر جهانی، جذب سرمایه، ایجاد اعتماد بینالمللی و تبدیل شدن به هاب اقتصادی، دههها زمان و صدها میلیارد دلار سرمایه نیاز دارد، اما تخریب این اعتماد میتواند با پهپادهایی ۲۰ هزار دلاری انجام شود. این دقیقاً همان مزیت «کرکس» است: بیثباتکردن منطقه بسیار ارزانتر و سادهتر از ساختن آن است.
مقاله برای نشان دادن تفاوت دو مدل حکمرانی، چند مقایسه کلیدی ارائه میکند:
* اقتصاد امارات در سال ۱۹۷۵ حدود یکچهارم اقتصاد ایران بود، اما امروز از اقتصاد ایران بزرگتر شده؛ با وجود اینکه ایران حدود ۲۰ برابر خاک بیشتر و ۸ برابر جمعیت بیشتر دارد.
* پاسپورت امارات رتبه اول جهان را دارد، اما پاسپورت ایران رتبه ۸۴ جهان و فقط دو رتبه بالاتر از کره شمالی است.
* امارات در گزارش شادی جهانی سازمان ملل رتبه ۲۱ جهان را دارد، در حالی که ایران رتبه ۹۹ را کسب کرده است.
* جمهوری اسلامی دارای بالاترین نرخ اعدام سرانه در جهان است و به گفته مقاله، در ژانویه هزاران معترض ایرانی را قتلعام کرده است.
* ایران سالانه حدود ۱۵۰ هزار نیروی تحصیلکرده را از دست میدهد که هزینهای حدود ۱۵۰ میلیارد دلار برای کشور ایجاد میکند، اما امارات فقط در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۷۳ هزار نیروی متخصص جذب کرده است.
* امارات بیش از ۲.۵ میلیارد دلار کمک انسانی به غزه ارسال کرده که بیش از ۴۰ درصد کل کمکهای بینالمللی بوده، در حالی که ایران سالانه بین ۱۰۰ تا ۳۵۰ میلیون دلار به شاخه نظامی حماس کمک میکند.
سجادپور نتیجه میگیرد که میراث این جنگ در خاورمیانه نه با توافقهایی که ایران امضا میکند تعیین خواهد شد و نه با اعلام پیروزیهایی که ترامپ مطرح میکند، بلکه با این پرسش مشخص میشود که کدام «چشمانداز» در منطقه پیروز خواهد شد: یک مدل آیندهنگر مبتنی بر پویایی اقتصادی و توسعه، یا یک مدل عقبنگر مبتنی بر خشم ایدئولوژیک و سیاست انتقام. نویسنده تأکید میکند که ایران کشوری به اندازه کافی بزرگ هست که بتواند انزوای خودساختهاش را تحمل کند، اما امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس به ثباتی وابستهاند که بدون قدرت آمریکا قابل حفظ نیست. به باور او، جنگی که ترامپ آغاز کرد تاکنون همان بیثباتیای را تولید کرده که جمهوری اسلامی از آن تغذیه میکند و در مقابل، ثباتی را تهدید کرده که امارات برای بقا و موفقیت خود به آن وابسته است. ترامپ جنگی منطقهای را آغاز کرده که امارات بهتنهایی نمیتواند در آن بر ایران پیروز شود، و اکنون مسئولیت اوست که این جنگ را به صلحی منطقهای ختم کند که اجازه ندهد جمهوری اسلام برنده استراتژیک نهایی بحران شود https://www.theatlantic.com/international/2026/05/iran-middle-east-war-trump-uae/687187/
The Atlantic
The Vulture’s Advantage
Iran’s strategy of destruction can’t be allowed to defeat the UAE’s promise of prosperity.
👍3👎3
مقاله «دو پایگاه مخفی اسرائیل در صحرای عراق ماهها پنهان نگه داشته شد» نوشته اریکا سولومون و فالح حسن در نیویورکتایمز به افشای وجود دستکم دو پایگاه مخفی اسرائیل در صحرای غربی عراق میپردازد که برای عملیات علیه ایران مورد استفاده قرار گرفته بودند.
https://www.nytimes.com/2026/05/17/world/europe/israel-iraq-iran-bases.html?smid=nytcore-ios-share
نویسندگان توضیح میدهند که اسرائیل از اواخر سال ۲۰۲۴ بهصورت مخفیانه ساخت این پایگاهها را آغاز کرده بود تا در صورت جنگ با ایران بتواند از خاک عراق برای پشتیبانی عملیات هوایی، سوخترسانی، درمان نیروها و کاهش فاصله پروازی جنگندهها استفاده کند. به گفته مقامهای منطقهای و عراقی، این پایگاهها در جریان جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ میان اسرائیل، آمریکا و ایران نقش مهمی ایفا کردند.
هسته اصلی گزارش حول ماجرای «عواد الشمری»، چوپان ۲۹ ساله عراقی، شکل میگیرد. او هنگام سفر به شهر بهطور اتفاقی به یکی از این پایگاهها برخورد میکند و حضور سربازان، هلیکوپترها و باند فرود را به نیروهای عراقی گزارش میدهد. ساعاتی بعد، هلیکوپتری خودروی او را تعقیب و هدف قرار میدهد و او کشته میشود. خانوادهاش معتقدند دلیل قتل او، کشف همین پایگاه مخفی بوده است.
مقاله تأکید میکند که این موضوع پرسشهای سنگینی درباره حاکمیت عراق ایجاد کرده است:
* آیا دولت عراق واقعاً از حضور اسرائیل بیخبر بوده؟
* یا مقامهای ارشد نظامی از موضوع اطلاع داشتند اما آن را پنهان کردند؟
* و مهمتر از همه، آیا آمریکا از حضور اسرائیل در خاک عراق اطلاع داشته است؟
بر اساس گزارش، بسیاری از مقامهای سابق آمریکایی و فرماندهان پنتاگون گفتهاند تقریباً غیرممکن است که فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) از حضور نیروهای اسرائیلی در غرب عراق بیخبر بوده باشد، زیرا همکاری نظامی واشنگتن و تلآویو بسیار نزدیک است. همچنین مقامهای عراقی میگویند آمریکا در جریان جنگ، بغداد را مجبور کرده بود رادارهای خود را خاموش کند تا از هواپیماهای آمریکایی محافظت شود؛ اقدامی که باعث شد عراق برای شناسایی تهدیدها بیشتر به آمریکا وابسته شود.
گزارش همچنین نشان میدهد که ارتش عراق هفتهها پیش از افشای موضوع، به حضور مشکوک نیروهای خارجی در صحرا ظنین شده بود اما جرأت نزدیک شدن نداشت و تنها از دور نظارت میکرد. زمانی که نیروهای عراقی پس از گزارش چوپان به منطقه اعزام شدند، مورد حمله قرار گرفتند؛ یک سرباز کشته و چند نفر زخمی شدند و خودروهای نظامی بمباران شد. پس از تماس فرماندهان عراقی با ارتش آمریکا و تأیید اینکه نیروها آمریکایی نیستند، بغداد به این نتیجه رسید که پایگاه متعلق به اسرائیل است.
مقاله در نهایت استدلال میکند که افشای این پایگاهها میتواند توازن شکننده عراق میان آمریکا و ایران را بهشدت بیثبات کند. از نگاه بسیاری در عراق، همکاری امنیتی با آمریکا اکنون ممکن است بهعنوان همسویی با اسرائیل تعبیر شود. تحلیلگران هشدار میدهند که اگر جنگ با ایران دوباره آغاز شود، این مسئله میتواند بهانهای برای دخالت مستقیمتر ایران در عراق و همچنین تقویت موضع گروههای شبهنظامی نزدیک به تهران برای مخالفت با خلع سلاح باشد.
در پایان، مقاله اشاره میکند که پایگاه کشفشده در منطقه «النخیب» دیگر فعال نیست، اما وضعیت پایگاه دوم همچنان نامشخص باقی مانده است و خانواده چوپان کشتهشده همچنان خواهان تحقیق رسمی و پاسخگویی دولت عراق هستند.
@irananalyses
https://www.nytimes.com/2026/05/17/world/europe/israel-iraq-iran-bases.html?smid=nytcore-ios-share
نویسندگان توضیح میدهند که اسرائیل از اواخر سال ۲۰۲۴ بهصورت مخفیانه ساخت این پایگاهها را آغاز کرده بود تا در صورت جنگ با ایران بتواند از خاک عراق برای پشتیبانی عملیات هوایی، سوخترسانی، درمان نیروها و کاهش فاصله پروازی جنگندهها استفاده کند. به گفته مقامهای منطقهای و عراقی، این پایگاهها در جریان جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ میان اسرائیل، آمریکا و ایران نقش مهمی ایفا کردند.
هسته اصلی گزارش حول ماجرای «عواد الشمری»، چوپان ۲۹ ساله عراقی، شکل میگیرد. او هنگام سفر به شهر بهطور اتفاقی به یکی از این پایگاهها برخورد میکند و حضور سربازان، هلیکوپترها و باند فرود را به نیروهای عراقی گزارش میدهد. ساعاتی بعد، هلیکوپتری خودروی او را تعقیب و هدف قرار میدهد و او کشته میشود. خانوادهاش معتقدند دلیل قتل او، کشف همین پایگاه مخفی بوده است.
مقاله تأکید میکند که این موضوع پرسشهای سنگینی درباره حاکمیت عراق ایجاد کرده است:
* آیا دولت عراق واقعاً از حضور اسرائیل بیخبر بوده؟
* یا مقامهای ارشد نظامی از موضوع اطلاع داشتند اما آن را پنهان کردند؟
* و مهمتر از همه، آیا آمریکا از حضور اسرائیل در خاک عراق اطلاع داشته است؟
بر اساس گزارش، بسیاری از مقامهای سابق آمریکایی و فرماندهان پنتاگون گفتهاند تقریباً غیرممکن است که فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) از حضور نیروهای اسرائیلی در غرب عراق بیخبر بوده باشد، زیرا همکاری نظامی واشنگتن و تلآویو بسیار نزدیک است. همچنین مقامهای عراقی میگویند آمریکا در جریان جنگ، بغداد را مجبور کرده بود رادارهای خود را خاموش کند تا از هواپیماهای آمریکایی محافظت شود؛ اقدامی که باعث شد عراق برای شناسایی تهدیدها بیشتر به آمریکا وابسته شود.
گزارش همچنین نشان میدهد که ارتش عراق هفتهها پیش از افشای موضوع، به حضور مشکوک نیروهای خارجی در صحرا ظنین شده بود اما جرأت نزدیک شدن نداشت و تنها از دور نظارت میکرد. زمانی که نیروهای عراقی پس از گزارش چوپان به منطقه اعزام شدند، مورد حمله قرار گرفتند؛ یک سرباز کشته و چند نفر زخمی شدند و خودروهای نظامی بمباران شد. پس از تماس فرماندهان عراقی با ارتش آمریکا و تأیید اینکه نیروها آمریکایی نیستند، بغداد به این نتیجه رسید که پایگاه متعلق به اسرائیل است.
مقاله در نهایت استدلال میکند که افشای این پایگاهها میتواند توازن شکننده عراق میان آمریکا و ایران را بهشدت بیثبات کند. از نگاه بسیاری در عراق، همکاری امنیتی با آمریکا اکنون ممکن است بهعنوان همسویی با اسرائیل تعبیر شود. تحلیلگران هشدار میدهند که اگر جنگ با ایران دوباره آغاز شود، این مسئله میتواند بهانهای برای دخالت مستقیمتر ایران در عراق و همچنین تقویت موضع گروههای شبهنظامی نزدیک به تهران برای مخالفت با خلع سلاح باشد.
در پایان، مقاله اشاره میکند که پایگاه کشفشده در منطقه «النخیب» دیگر فعال نیست، اما وضعیت پایگاه دوم همچنان نامشخص باقی مانده است و خانواده چوپان کشتهشده همچنان خواهان تحقیق رسمی و پاسخگویی دولت عراق هستند.
@irananalyses
Nytimes
In Iraqi Desert, Two Israeli Outposts Were Kept Secret for Months
Israel spent over a year preparing a covert site in Iraq for its operations against Iran, regional officials say. Iraqi officials later confirmed the existence of a second base.
مقاله «جنگ ایران در حال فلج کردن یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است» در [نیویورک تایمز](https://www.nytimes.com/2026/05/17/business/qatar-economy-iran-war.html?utm_source=chatgpt.com) توضیح میدهد که جنگ ایران، بسته شدن تنگه هرمز و حملات مستقیم به زیرساختهای انرژی قطر، اقتصاد این کشور را وارد بحرانی عمیق کرده است. قطر که ثروتش بر صادرات گاز طبیعی مایعشده بنا شده، اکنون همزمان با توقف صادرات انرژی، سقوط گردشگری، اختلال در واردات غذا و نگرانی سرمایهگذاران خارجی روبهرو شده است.
هسته اصلی مقاله این است که جنگ فقط صنعت گاز قطر را هدف قرار نداده، بلکه کل مدل توسعه این کشور را زیر سؤال برده است؛ مدلی که بر «ثبات منطقهای»، سرمایه خارجی، گردشگری لوکس و تبدیل قطر به مرکز تجارت و حملونقل جهانی استوار بود. تصاویر حملات موشکی به راس لفان و هشدارهای امنیتی در دوحه، این تصویر ثبات را تضعیف کردهاند.
مهمترین نکات:
* قطر بیش از ۶۰ درصد درآمد خود را از گاز و صنایع وابسته تأمین میکند و با پول گاز طی سه دهه به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل شد؛ از مترو و شهر لوسیل تا جام جهانی و صندوق ثروت ۶۰۰ میلیارد دلاری.
* بسته شدن تنگه هرمز صادرات گاز قطر را برای بیش از دو ماه تقریباً متوقف کرد و حملات ایران به مجتمع «راس لفان» نیز حدود ۱۷ درصد ظرفیت تولید کشور را از بین برد. تحلیلگران میگویند حتی در صورت باز شدن تنگه، بازگشت کامل به ظرفیت قبلی سالها زمان میبرد.
* قطر برخلاف عربستان و امارات مسیر جایگزین برای دور زدن هرمز ندارد و عملاً به این آبراه وابسته است. صندوق بینالمللی پول نیز پیشبینی کرده اقتصاد قطر امسال ۸.۶ درصد کوچک شود.
* بخش گردشگری و تجارت خدماتی قطر نیز بهشدت آسیب دیده است. قطر طی سالهای اخیر تلاش کرده بود خود را به مرکز گردشگری، ورزش و تجارت جهانی تبدیل کند، اما پس از جنگ هشدارهای امنیتی باعث سقوط شدید ورود گردشگران و خروج بخشی از کارکنان و شرکتهای خارجی شد. بازار سنتی «سوق واقف» و مراکز خرید لوکس دوحه تقریباً خالی شدهاند و شورای جهانی سفر و گردشگری تخمین زده خاورمیانه روزانه حدود ۶۰۰ میلیون دلار از درآمد گردشگری را از دست میدهد.
* جنگ همچنین وابستگی شدید قطر به واردات غذا را آشکار کرده است. قطر حدود ۹۰ درصد غذای خود را وارد میکند و اکنون بسیاری از کالاها بهجای حمل دریایی، با هزینه بالا از طریق هوا یا کامیون وارد میشوند. دولت قطر با یارانههای سنگین تلاش کرده افزایش قیمت مواد غذایی را محدود نگه دارد و تورم کالاهای وارداتی را حدود ۵ تا ۱۰ درصد حفظ کند.
جمعبندی مقاله این است که قطر هنوز بهدلیل ذخایر مالی عظیم خود فرو نپاشیده، اما جنگ نشان داده که حتی یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان نیز اگر بیش از حد به صادرات انرژی، تجارت دریایی، گردشگری و تصویر «ثبات» وابسته باشد، میتواند بهسرعت آسیبپذیر شود.
@irananalyses
هسته اصلی مقاله این است که جنگ فقط صنعت گاز قطر را هدف قرار نداده، بلکه کل مدل توسعه این کشور را زیر سؤال برده است؛ مدلی که بر «ثبات منطقهای»، سرمایه خارجی، گردشگری لوکس و تبدیل قطر به مرکز تجارت و حملونقل جهانی استوار بود. تصاویر حملات موشکی به راس لفان و هشدارهای امنیتی در دوحه، این تصویر ثبات را تضعیف کردهاند.
مهمترین نکات:
* قطر بیش از ۶۰ درصد درآمد خود را از گاز و صنایع وابسته تأمین میکند و با پول گاز طی سه دهه به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل شد؛ از مترو و شهر لوسیل تا جام جهانی و صندوق ثروت ۶۰۰ میلیارد دلاری.
* بسته شدن تنگه هرمز صادرات گاز قطر را برای بیش از دو ماه تقریباً متوقف کرد و حملات ایران به مجتمع «راس لفان» نیز حدود ۱۷ درصد ظرفیت تولید کشور را از بین برد. تحلیلگران میگویند حتی در صورت باز شدن تنگه، بازگشت کامل به ظرفیت قبلی سالها زمان میبرد.
* قطر برخلاف عربستان و امارات مسیر جایگزین برای دور زدن هرمز ندارد و عملاً به این آبراه وابسته است. صندوق بینالمللی پول نیز پیشبینی کرده اقتصاد قطر امسال ۸.۶ درصد کوچک شود.
* بخش گردشگری و تجارت خدماتی قطر نیز بهشدت آسیب دیده است. قطر طی سالهای اخیر تلاش کرده بود خود را به مرکز گردشگری، ورزش و تجارت جهانی تبدیل کند، اما پس از جنگ هشدارهای امنیتی باعث سقوط شدید ورود گردشگران و خروج بخشی از کارکنان و شرکتهای خارجی شد. بازار سنتی «سوق واقف» و مراکز خرید لوکس دوحه تقریباً خالی شدهاند و شورای جهانی سفر و گردشگری تخمین زده خاورمیانه روزانه حدود ۶۰۰ میلیون دلار از درآمد گردشگری را از دست میدهد.
* جنگ همچنین وابستگی شدید قطر به واردات غذا را آشکار کرده است. قطر حدود ۹۰ درصد غذای خود را وارد میکند و اکنون بسیاری از کالاها بهجای حمل دریایی، با هزینه بالا از طریق هوا یا کامیون وارد میشوند. دولت قطر با یارانههای سنگین تلاش کرده افزایش قیمت مواد غذایی را محدود نگه دارد و تورم کالاهای وارداتی را حدود ۵ تا ۱۰ درصد حفظ کند.
جمعبندی مقاله این است که قطر هنوز بهدلیل ذخایر مالی عظیم خود فرو نپاشیده، اما جنگ نشان داده که حتی یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان نیز اگر بیش از حد به صادرات انرژی، تجارت دریایی، گردشگری و تصویر «ثبات» وابسته باشد، میتواند بهسرعت آسیبپذیر شود.
@irananalyses
Nytimes
The Iran War Is Crippling One of the World’s Wealthiest Nations
Iranian attacks and the stoppage of seaborne transit have paralyzed Qatar’s vital gas exports, stalling the economic pivots intended to anchor the country’s growth.
مقاله «چگونه کار در ایران را تمام کنیم» نوشته «ست کراپسی» در[والاستریت ژورنال منتشر شده است. کراپسی رئیس اندیشکده «یورکتاون اینستیتو» و از چهرههای امنیتی نزدیک به جریان نومحافظهکار آمریکاست که سابقه فعالیت در نیروی دریایی و وزارت نیروی دریایی آمریکا را دارد.
هسته اصلی مقاله این است که ترامپ نباید جنگ با ایران را متوقف کند یا تنها به فشار اقتصادی و مذاکره بسنده کند، بلکه باید از «تمام ظرفیت قدرت آمریکا» برای فروپاشی اقتصادی، نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی استفاده کند. کراپسی معتقد است ترامپ برخلاف رؤسایجمهور قبلی، راهبرد «شکست دادن» ایران را انتخاب کرد، اما پس از آتشبس و توقف حملات دچار تردید شد. به باور او، تصور کاخ سفید مبنی بر اینکه رهبران جدید ایران، بهویژه محمدباقر قالیباف، ممکن است به توافقی عملگرایانه تن دهند، اشتباه بوده و ساختار جمهوری اسلامی همچنان در اختیار نیروهای تندرو است.
پیشنهادهای اصلی او عبارتاند از:
* تشدید کامل محاصره نفتی ایران و جلوگیری از بازگشت نفتکشهای خالی به هرمز تا ظرفیت ذخیرهسازی نفت ایران پر شده و تهران ناچار به توقف استخراج از برخی چاههای نفت شود؛ اقدامی که به گفته او میتواند صنعت نفت ایران را در بلندمدت فلج کند.
* ادامه و گسترش حملات هوایی آمریکا و اسرائیل. کراپسی معتقد است اگر حملات شدید هفتههای اول جنگ ادامه پیدا میکرد، ایران تاکنون به میز مذاکره کشیده شده بود. او خواستار بازگشت به همان سطح از حملات برای از هم پاشیدن دوباره ساختار فرماندهی و توان نظامی ایران است.
* حمله گسترده به زیرساختهای حیاتی ایران، از جمله شبکههای ارتباطی، حملونقل، لجستیک و صنایع فلزی و متالورژی که نویسنده آنها را ستون اقتصاد دولتی جمهوری اسلامی میداند. از نگاه او، این حملات میتواند تقریباً تمام صنایع ایران را فلج کند.
* عملیات مستقیم برای کنترل تنگه هرمز، از جمله حمله به جزیره قشم و جزایر اطراف آن با همکاری امارات متحده عربی. کراپسی قشم را «کلید کنترل هرمز» توصیف میکند و حتی از ایجاد کمربند زمینی در سواحل ایران برای تضمین باز ماندن هرمز سخن میگوید.
* عملیات ویژه برای تصرف مواد هستهای ایران، بهویژه ذخایر اورانیوم در اصفهان، تا ایران نتواند برنامه هستهای خود را احیا کند. او با اشاره به عملیات نجات یک خلبان آمریکایی در عمق خاک ایران، این اقدام را عملیاتی ممکن میداند.
* هدف قرار دادن نفتکشها و ذخایر شناور نفت ایران در هرمز برای قطع جریان مالی حکومت و تسریع فروپاشی اقتصادی جمهوری اسلامی.
* آمادگی برای عملیات زمینی و حضور مستقیم نیروهای آمریکایی در صورت نیاز، بهویژه برای تضمین بازگشایی هرمز و اعمال فشار نهایی بر ایران.
کراپسی هشدار میدهد ادامه بسته ماندن هرمز میتواند حدود یکپنجم صادرات سوخت جهان را مختل نگه دارد، قیمت نفت را تا حدود ۱۵۰ دلار بالا ببرد و موجب تورم و بحران زنجیره تأمین جهانی شود.
جمعبندی مقاله این است که آمریکا باید نشان دهد آماده یک جنگ تمامعیار برای شکستن ساختار سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی است. از نگاه نویسنده، نتیجه این جنگ فقط درباره ایران نیست، بلکه به اعتبار بازدارندگی آمریکا، امنیت انرژی جهانی و ثبات خاورمیانه گره خورده و ترامپ باید «کاری را که آغاز کرده، کامل کند».
https://www.wsj.com/opinion/how-to-finish-the-job-in-iran-308c76c9?mod=Searchresults&pos=2&page=1
هسته اصلی مقاله این است که ترامپ نباید جنگ با ایران را متوقف کند یا تنها به فشار اقتصادی و مذاکره بسنده کند، بلکه باید از «تمام ظرفیت قدرت آمریکا» برای فروپاشی اقتصادی، نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی استفاده کند. کراپسی معتقد است ترامپ برخلاف رؤسایجمهور قبلی، راهبرد «شکست دادن» ایران را انتخاب کرد، اما پس از آتشبس و توقف حملات دچار تردید شد. به باور او، تصور کاخ سفید مبنی بر اینکه رهبران جدید ایران، بهویژه محمدباقر قالیباف، ممکن است به توافقی عملگرایانه تن دهند، اشتباه بوده و ساختار جمهوری اسلامی همچنان در اختیار نیروهای تندرو است.
پیشنهادهای اصلی او عبارتاند از:
* تشدید کامل محاصره نفتی ایران و جلوگیری از بازگشت نفتکشهای خالی به هرمز تا ظرفیت ذخیرهسازی نفت ایران پر شده و تهران ناچار به توقف استخراج از برخی چاههای نفت شود؛ اقدامی که به گفته او میتواند صنعت نفت ایران را در بلندمدت فلج کند.
* ادامه و گسترش حملات هوایی آمریکا و اسرائیل. کراپسی معتقد است اگر حملات شدید هفتههای اول جنگ ادامه پیدا میکرد، ایران تاکنون به میز مذاکره کشیده شده بود. او خواستار بازگشت به همان سطح از حملات برای از هم پاشیدن دوباره ساختار فرماندهی و توان نظامی ایران است.
* حمله گسترده به زیرساختهای حیاتی ایران، از جمله شبکههای ارتباطی، حملونقل، لجستیک و صنایع فلزی و متالورژی که نویسنده آنها را ستون اقتصاد دولتی جمهوری اسلامی میداند. از نگاه او، این حملات میتواند تقریباً تمام صنایع ایران را فلج کند.
* عملیات مستقیم برای کنترل تنگه هرمز، از جمله حمله به جزیره قشم و جزایر اطراف آن با همکاری امارات متحده عربی. کراپسی قشم را «کلید کنترل هرمز» توصیف میکند و حتی از ایجاد کمربند زمینی در سواحل ایران برای تضمین باز ماندن هرمز سخن میگوید.
* عملیات ویژه برای تصرف مواد هستهای ایران، بهویژه ذخایر اورانیوم در اصفهان، تا ایران نتواند برنامه هستهای خود را احیا کند. او با اشاره به عملیات نجات یک خلبان آمریکایی در عمق خاک ایران، این اقدام را عملیاتی ممکن میداند.
* هدف قرار دادن نفتکشها و ذخایر شناور نفت ایران در هرمز برای قطع جریان مالی حکومت و تسریع فروپاشی اقتصادی جمهوری اسلامی.
* آمادگی برای عملیات زمینی و حضور مستقیم نیروهای آمریکایی در صورت نیاز، بهویژه برای تضمین بازگشایی هرمز و اعمال فشار نهایی بر ایران.
کراپسی هشدار میدهد ادامه بسته ماندن هرمز میتواند حدود یکپنجم صادرات سوخت جهان را مختل نگه دارد، قیمت نفت را تا حدود ۱۵۰ دلار بالا ببرد و موجب تورم و بحران زنجیره تأمین جهانی شود.
جمعبندی مقاله این است که آمریکا باید نشان دهد آماده یک جنگ تمامعیار برای شکستن ساختار سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی است. از نگاه نویسنده، نتیجه این جنگ فقط درباره ایران نیست، بلکه به اعتبار بازدارندگی آمریکا، امنیت انرژی جهانی و ثبات خاورمیانه گره خورده و ترامپ باید «کاری را که آغاز کرده، کامل کند».
https://www.wsj.com/opinion/how-to-finish-the-job-in-iran-308c76c9?mod=Searchresults&pos=2&page=1
The Wall Street Journal
Opinion | How to Finish the Job in Iran
If the regime refuses to capitulate, Trump will have to deploy the full spectrum of U.S. power.
مقاله «ترامپ هیچ گزینه نظامی خوبی برای “تمام کردن کار” در ایران ندارد» در Washington Post استدلال میکند که آمریکا پس از ماهها جنگ و حملات گسترده هنوز نتوانسته ایران را وادار به عقبنشینی کند و ادامه مسیر نظامی میتواند به بحرانی بسیار بزرگتر در خاورمیانه و اقتصاد جهانی منجر شود. نویسنده میگوید ترامپ پس از سفر به چین بدون آنکه موفق شود کمک پکن برای بازگشایی تنگه هرمز را جلب کند، اکنون با جنگی روبهروست که قرار بود چند هفته طول بکشد اما وارد ماه سوم شده است.
مقاله تأکید میکند که ادعاهای آمریکا درباره نابودی توان نظامی ایران اغراقآمیز است. با وجود حملات سنگین آمریکا و اسرائیل، ارزیابیهای اطلاعاتی نشان میدهد ایران هنوز بخش بزرگی از ذخایر موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده، در حالی که آمریکا مقدار زیادی از مهمات پدافندی و موشکهای دوربرد خود را مصرف کرده است. نویسنده هشدار میدهد اگر واشنگتن حملات را به زیرساختهای حیاتی ایران گسترش دهد، تهران نیز احتمالاً تأسیسات انرژی و آبشیرینکنهای کشورهای منطقه را هدف قرار خواهد داد؛ اقدامی که میتواند بحران اقتصادی و انسانی شدیدی ایجاد کند و جهش قیمت نفت را بسیار فراتر از وضعیت کنونی ببرد.
مقاله همچنین میگوید ترور رهبران ارشد ایران نتیجه معکوس داده و بهجای تضعیف حکومت، فرماندهان تندروتر سپاه را در موقعیت قدرت قرار داده است؛ افرادی که تمایل کمتری به مصالحه دارند. از نگاه نویسنده، حتی محاصره اقتصادی نیز بعید است جمهوری اسلامی را بهسرعت تسلیم کند، زیرا حکومت ایران پیشتر نیز دههها تحریم و فشار اقتصادی را تحمل کرده است. همزمان ادامه بحران هرمز، تورم جهانی و قیمت انرژی را بالا برده و اقتصاد جهان را تحت فشار قرار داده است.
مقاله سه گزینه اصلی نظامی آمریکا را بررسی میکند و هر سه را پرهزینه و ناکارآمد میداند:
ادامه و گسترش حملات هوایی علیه زیرساختهای ایران؛ گزینهای که میتواند با حملات تلافیجویانه ایران به تأسیسات نفتی و انرژی منطقه، اقتصاد جهانی را وارد بحران شدیدتری کند.
عملیات زمینی یا تصرف جزیره خارک و ذخایر اورانیوم ایران؛ اقدامی که نیازمند حضور طولانیمدت هزاران نیروی آمریکایی در نزدیکی خاک ایران خواهد بود و آنها را به اهداف آسانی برای حملات ایران تبدیل میکند.
بازگشایی تنگه هرمز با زور نظامی؛ عملیاتی که به گفته مقاله نیازمند ناو هواپیمابر، دهها ناوشکن، هواپیما، بالگرد و هزاران نیروی زمینی است و حتی در آن صورت نیز یک حمله پهپادی یا موشکی ایران میتواند کل عملیات را مختل کند.
نویسنده در نهایت توصیه میکند ترامپ به توصیه جنگطلبان و «هاوکها» گوش ندهد و بهجای تلاش برای «پیروزی کامل نظامی»، بهدنبال توافقی با تهران باشد؛ توافقی که در آن دو طرف محاصرهها را کاهش دهند و زمینه برای مذاکرات هستهای فراهم شود. مقاله تأکید میکند برخلاف ادعاهای ترامپ، آمریکا تاکنون به پیروزی قاطع نرسیده و احتمال دستیابی به چنین پیروزیای نیز پایین است.
@irananalyses
مقاله تأکید میکند که ادعاهای آمریکا درباره نابودی توان نظامی ایران اغراقآمیز است. با وجود حملات سنگین آمریکا و اسرائیل، ارزیابیهای اطلاعاتی نشان میدهد ایران هنوز بخش بزرگی از ذخایر موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده، در حالی که آمریکا مقدار زیادی از مهمات پدافندی و موشکهای دوربرد خود را مصرف کرده است. نویسنده هشدار میدهد اگر واشنگتن حملات را به زیرساختهای حیاتی ایران گسترش دهد، تهران نیز احتمالاً تأسیسات انرژی و آبشیرینکنهای کشورهای منطقه را هدف قرار خواهد داد؛ اقدامی که میتواند بحران اقتصادی و انسانی شدیدی ایجاد کند و جهش قیمت نفت را بسیار فراتر از وضعیت کنونی ببرد.
مقاله همچنین میگوید ترور رهبران ارشد ایران نتیجه معکوس داده و بهجای تضعیف حکومت، فرماندهان تندروتر سپاه را در موقعیت قدرت قرار داده است؛ افرادی که تمایل کمتری به مصالحه دارند. از نگاه نویسنده، حتی محاصره اقتصادی نیز بعید است جمهوری اسلامی را بهسرعت تسلیم کند، زیرا حکومت ایران پیشتر نیز دههها تحریم و فشار اقتصادی را تحمل کرده است. همزمان ادامه بحران هرمز، تورم جهانی و قیمت انرژی را بالا برده و اقتصاد جهان را تحت فشار قرار داده است.
مقاله سه گزینه اصلی نظامی آمریکا را بررسی میکند و هر سه را پرهزینه و ناکارآمد میداند:
ادامه و گسترش حملات هوایی علیه زیرساختهای ایران؛ گزینهای که میتواند با حملات تلافیجویانه ایران به تأسیسات نفتی و انرژی منطقه، اقتصاد جهانی را وارد بحران شدیدتری کند.
عملیات زمینی یا تصرف جزیره خارک و ذخایر اورانیوم ایران؛ اقدامی که نیازمند حضور طولانیمدت هزاران نیروی آمریکایی در نزدیکی خاک ایران خواهد بود و آنها را به اهداف آسانی برای حملات ایران تبدیل میکند.
بازگشایی تنگه هرمز با زور نظامی؛ عملیاتی که به گفته مقاله نیازمند ناو هواپیمابر، دهها ناوشکن، هواپیما، بالگرد و هزاران نیروی زمینی است و حتی در آن صورت نیز یک حمله پهپادی یا موشکی ایران میتواند کل عملیات را مختل کند.
نویسنده در نهایت توصیه میکند ترامپ به توصیه جنگطلبان و «هاوکها» گوش ندهد و بهجای تلاش برای «پیروزی کامل نظامی»، بهدنبال توافقی با تهران باشد؛ توافقی که در آن دو طرف محاصرهها را کاهش دهند و زمینه برای مذاکرات هستهای فراهم شود. مقاله تأکید میکند برخلاف ادعاهای ترامپ، آمریکا تاکنون به پیروزی قاطع نرسیده و احتمال دستیابی به چنین پیروزیای نیز پایین است.
@irananalyses
The Washington Post
Opinion | What armchair generals get wrong about Iran
President Donald Trump would be wise to ignore hawkish advice and try to forge a deal with Tehran.
👍2
این گزارش سیاستگذاری با عنوان «عملیات شیر خروشان: جمعبندی مرحله نخست» نوشته تمیر هایمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل و مدیر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، از منظر منافع امنیت ملی اسرائیل نوشته شده و تلاش میکند ارزیابی جامعی از جنگ ایران، اسرائیل و آمریکا ارائه دهد. گزارش استدلال میکند که با وجود موفقیتهای تاکتیکی گسترده، اهداف اصلی جنگ یعنی تغییر حکومت ایران و نابودی کامل برنامه هستهای جمهوری اسلامی محقق نشدهاند. متن کامل دارای جزییاتی است که در این خلاصه منعکس نشده است.
https://www.inss.org.il/publication/roaring-lion-first-summary/
هایمن توضیح میدهد که جنگ پس از ناکامی عملیات قبلی اسرائیل موسوم به «شیر خیزان» آغاز شد؛ عملیاتی که تنها بهطور موقت برنامه هستهای و توان موشکی ایران را عقب انداخت. به گفته او، ایران خیلی سریع خود را بازسازی کرد: تأسیسات فردو دوباره فعال شد، ساخت مجموعه زیرزمینی «کوه کلنگ» که گفته میشود در برابر حملات هوایی مقاوم است سرعت گرفت، تولید موشکهای بالستیک به حدود ۱۲۵ موشک در ماه رسید و ذخیره موشکی ایران از حدود ۱۵۰۰ به ۲۵۰۰ موشک افزایش یافت. همچنین ایران مسیرهای انتقال تسلیحات به حزبالله را از طریق سوریه دوباره فعال کرد و بودجه این گروه را دو برابر نمود.
گزارش تأکید میکند که از ابتدا میان اهداف سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل شکاف بزرگی وجود داشت. هدف سیاسی، تغییر حکومت ایران بود، اما فرماندهان نظامی میدانستند که چنین هدفی فقط با حملات هوایی قابل دستیابی نیست. به همین دلیل، راهبرد عملیاتی بیشتر بر فرسایش تواناییهای ایران متمرکز شد. مهمترین بخش طرح براندازی، عملیات نیروهای کرد برای تحریک تنشهای قومی و ایجاد بیثباتی داخلی در ایران بود. طبق این گزارش، قرار بود این عملیات به شورشهای گستردهتر و ایجاد یک حکومت «میانهرو» منجر شود، اما ترامپ تحت فشار ترکیه و برخی دولتهای عربی این طرح را لغو کرد. هایمن میگوید با حذف این عملیات، مهمترین ابزار بیثباتسازی جمهوری اسلامی از بین رفت و پروژه تغییر رژیم عملاً شکست خورد.
گزارش همچنین به اعتراضات داخلی ایران اشاره میکند و میگوید در اواخر ۲۰۲۵ موج جدیدی از اعتراضات طبقه متوسط و بازاریان علیه حکومت شکل گرفت و ترامپ نیز با پیام «کمک در راه است» از معترضان حمایت کرد. اما نویسنده میگوید جنگ و حملات خارجی در نهایت باعث ایجاد فضای «همبستگی ملی» در داخل ایران شد و تلفات غیرنظامیان، بخشی از اپوزیسیون و جامعه را دوباره به سمت حمایت از حکومت سوق داد. همچنین مقامهای جدید جمهوری اسلامی معترضان را مسئول زمینهسازی جنگ دانسته و فضای سرکوب شدیدتری ایجاد کردند.
یکی از مهمترین بخشهای گزارش، توضیح درباره ساختار غیرمتمرکز فرماندهی ایران است. هایمن میگوید جمهوری اسلامی پیش از جنگ، با درس گرفتن از حملات قبلی اسرائیل، ساختار فرماندهی خود را غیرمتمرکز کرده بود تا در صورت ترور رهبران ارشد، سیستم فرو نپاشد. فرماندهان میدانی از قبل اجازه داشتند بدون دستور مستقیم، موشک شلیک کنند یا تنگه هرمز را ببندند. همین ساختار غیرمتمرکز باعث شد حتی پس از کشته شدن رهبران ارشد، سیستم نظامی ایران همچنان فعال بماند.
گزارش نقش علی لاریجانی را نیز بسیار مهم توصیف میکند. به گفته هایمن، لاریجانی پیش از کشته شدنش نقش کلیدی در اجرای دقیق قانون اساسی جمهوری اسلامی و انتقال قدرت داشت و همین موضوع مانع هرجومرج و کودتای نظامی شد. پس از مرگ خامنهای، شورای موقت رهبری تشکیل شد و سپس مجتبی خامنهای با حمایت سپاه و رأی مجلس خبرگان به رهبری رسید. نویسنده تأکید میکند که جمهوری اسلامی بر پایه شبکهای از نهادهای ایدئولوژیک و امنیتی اداره میشود، نه صرفاً یک فرد، و به همین دلیل حذف خامنهای به فروپاشی حکومت منجر نشد.
هایمن سپس به موضوع تنگه هرمز میپردازد و آن را نقطه عطف جنگ مینامد. ایران با مینگذاری دریایی، تنگه را بست و آمریکا را مجبور کرد تمرکز خود را از نابودی برنامه هستهای ایران به امنیت انرژی جهانی تغییر دهد. به گفته گزارش، همین مسئله باعث شکاف میان منافع آمریکا و اسرائیل شد. آمریکا نتوانست ائتلافی بینالمللی برای بازگشایی تنگه تشکیل دهد و حتی متحدان اروپایی و ناتو نیز حاضر به مشارکت نشدند. در نتیجه، ایران موفق شد از بحران انرژی بهعنوان ابزار فشار جهانی استفاده کند و حتی از کشتیهای عبوری مالیات دریافت کند.
https://www.inss.org.il/publication/roaring-lion-first-summary/
هایمن توضیح میدهد که جنگ پس از ناکامی عملیات قبلی اسرائیل موسوم به «شیر خیزان» آغاز شد؛ عملیاتی که تنها بهطور موقت برنامه هستهای و توان موشکی ایران را عقب انداخت. به گفته او، ایران خیلی سریع خود را بازسازی کرد: تأسیسات فردو دوباره فعال شد، ساخت مجموعه زیرزمینی «کوه کلنگ» که گفته میشود در برابر حملات هوایی مقاوم است سرعت گرفت، تولید موشکهای بالستیک به حدود ۱۲۵ موشک در ماه رسید و ذخیره موشکی ایران از حدود ۱۵۰۰ به ۲۵۰۰ موشک افزایش یافت. همچنین ایران مسیرهای انتقال تسلیحات به حزبالله را از طریق سوریه دوباره فعال کرد و بودجه این گروه را دو برابر نمود.
گزارش تأکید میکند که از ابتدا میان اهداف سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل شکاف بزرگی وجود داشت. هدف سیاسی، تغییر حکومت ایران بود، اما فرماندهان نظامی میدانستند که چنین هدفی فقط با حملات هوایی قابل دستیابی نیست. به همین دلیل، راهبرد عملیاتی بیشتر بر فرسایش تواناییهای ایران متمرکز شد. مهمترین بخش طرح براندازی، عملیات نیروهای کرد برای تحریک تنشهای قومی و ایجاد بیثباتی داخلی در ایران بود. طبق این گزارش، قرار بود این عملیات به شورشهای گستردهتر و ایجاد یک حکومت «میانهرو» منجر شود، اما ترامپ تحت فشار ترکیه و برخی دولتهای عربی این طرح را لغو کرد. هایمن میگوید با حذف این عملیات، مهمترین ابزار بیثباتسازی جمهوری اسلامی از بین رفت و پروژه تغییر رژیم عملاً شکست خورد.
گزارش همچنین به اعتراضات داخلی ایران اشاره میکند و میگوید در اواخر ۲۰۲۵ موج جدیدی از اعتراضات طبقه متوسط و بازاریان علیه حکومت شکل گرفت و ترامپ نیز با پیام «کمک در راه است» از معترضان حمایت کرد. اما نویسنده میگوید جنگ و حملات خارجی در نهایت باعث ایجاد فضای «همبستگی ملی» در داخل ایران شد و تلفات غیرنظامیان، بخشی از اپوزیسیون و جامعه را دوباره به سمت حمایت از حکومت سوق داد. همچنین مقامهای جدید جمهوری اسلامی معترضان را مسئول زمینهسازی جنگ دانسته و فضای سرکوب شدیدتری ایجاد کردند.
یکی از مهمترین بخشهای گزارش، توضیح درباره ساختار غیرمتمرکز فرماندهی ایران است. هایمن میگوید جمهوری اسلامی پیش از جنگ، با درس گرفتن از حملات قبلی اسرائیل، ساختار فرماندهی خود را غیرمتمرکز کرده بود تا در صورت ترور رهبران ارشد، سیستم فرو نپاشد. فرماندهان میدانی از قبل اجازه داشتند بدون دستور مستقیم، موشک شلیک کنند یا تنگه هرمز را ببندند. همین ساختار غیرمتمرکز باعث شد حتی پس از کشته شدن رهبران ارشد، سیستم نظامی ایران همچنان فعال بماند.
گزارش نقش علی لاریجانی را نیز بسیار مهم توصیف میکند. به گفته هایمن، لاریجانی پیش از کشته شدنش نقش کلیدی در اجرای دقیق قانون اساسی جمهوری اسلامی و انتقال قدرت داشت و همین موضوع مانع هرجومرج و کودتای نظامی شد. پس از مرگ خامنهای، شورای موقت رهبری تشکیل شد و سپس مجتبی خامنهای با حمایت سپاه و رأی مجلس خبرگان به رهبری رسید. نویسنده تأکید میکند که جمهوری اسلامی بر پایه شبکهای از نهادهای ایدئولوژیک و امنیتی اداره میشود، نه صرفاً یک فرد، و به همین دلیل حذف خامنهای به فروپاشی حکومت منجر نشد.
هایمن سپس به موضوع تنگه هرمز میپردازد و آن را نقطه عطف جنگ مینامد. ایران با مینگذاری دریایی، تنگه را بست و آمریکا را مجبور کرد تمرکز خود را از نابودی برنامه هستهای ایران به امنیت انرژی جهانی تغییر دهد. به گفته گزارش، همین مسئله باعث شکاف میان منافع آمریکا و اسرائیل شد. آمریکا نتوانست ائتلافی بینالمللی برای بازگشایی تنگه تشکیل دهد و حتی متحدان اروپایی و ناتو نیز حاضر به مشارکت نشدند. در نتیجه، ایران موفق شد از بحران انرژی بهعنوان ابزار فشار جهانی استفاده کند و حتی از کشتیهای عبوری مالیات دریافت کند.
گزارش همچنین تأکید میکند که جنگ محدودیت قدرت هوایی آمریکا و اسرائیل را آشکار کرد. به گفته هایمن، ایران در زمان آتشبس همچنان حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد توان موشکی و بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم غنیشده خود را حفظ کرده بود. مراکز اصلی فرماندهی، تأسیسات موشکی و سایتهای هستهای در پناهگاههای عمیق زیرزمینی باقی ماندند و حملات هوایی نتوانستند «مراکز ثقل» جمهوری اسلامی را نابود کنند. به همین دلیل او نتیجه میگیرد که در صورت ازسرگیری جنگ، حملات هوایی بهتنهایی کافی نخواهند بود.
در بخش سیاستگذاری، هایمن سه گزینه اصلی را بررسی میکند: توافق هستهای، فشار اقتصادی بلندمدت و جنگ. او معتقد است توافقی شبیه برجام دیگر کافی نیست و هر توافق جدید باید شامل انتقال همه مواد غنیشده از ایران، ممنوعیت تأسیسات زیرزمینی، نابودی سانتریفیوژهای پیشرفته و نظارت بسیار سختگیرانه بینالمللی باشد. او هشدار میدهد که سیاست «نه توافق، نه جنگ» میتواند ایران را به آستانه هستهای شدن برساند، زیرا جمهوری اسلامی همچنان دانش، زیرساخت و توان بازسازی سریع برنامه هستهای را حفظ کرده است.
هایمن همچنین پیشنهاد میکند آمریکا و اسرائیل فشار اقتصادی و محاصره محدود را ادامه دهند تا ایران در مذاکرات تضعیف شود، اما این فشار نباید به یک راهبرد دائمی بدون اقدام تبدیل شود. او میگوید اگر جنگ دوباره آغاز شود، هدف باید نابودی کامل برنامه هستهای و حذف اهرمهای چانهزنی ایران باشد، نه حملات نمادین به زیرساختهایی مانند نیروگاهها یا پلها. علاوه بر آن، او توصیه میکند حتی در صورت توافق هستهای، تحریمهای حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حفظ شود و غرب فرض را بر این بگذارد که یک برنامه مخفی سلاح هستهای در ایران وجود دارد. در لبنان نیز پیشنهاد میکند با نظارت بینالمللی، حزبالله در برابر خروج اسرائیل از جنوب لبنان خلع سلاح شود.
در جمعبندی، هایمن تأکید میکند که هنوز برای قضاوت نهایی درباره موفقیت یا شکست جنگ زود است و این جنگ در دو سطح ارزیابی خواهد شد: در کوتاهمدت اینکه آیا تهدیدهای فوری علیه اسرائیل، شامل برنامه هستهای، شبکه نیروهای نیابتی و توان موشکی ایران، تضعیف شدهاند یا نه؛ و در بلندمدت اینکه آیا جنگ رفتار و جهتگیری جمهوری اسلامی را تغییر داده است یا برعکس، ایران را رادیکالتر و تهاجمیتر کرده است. او هشدار میدهد اگر سیاست فشار حداکثری بدون محدودیت واقعی بر برنامه هستهای و توان نظامی ایران ادامه یابد، جمهوری اسلامی بهمرور توان خود را بازسازی خواهد کرد و با توجه به رهبری جدید، فضای پساجنگ و نفوذ بیشتر سپاه، تهدید آینده ایران حتی میتواند خطرناکتر از گذشته باشد.
در توصیههای عملیاتی، هایمن پیشنهاد میکند محاصره اقتصادی بهعنوان ابزار فشار کوتاهمدت حفظ شود تا ایران در مذاکرات نرمش نشان دهد و در صورت شکست مذاکرات، زمینه مشروعیت برای حمله دوباره فراهم گردد. او خواهان توافق هستهای بسیار سختگیرانهای است که زمان گریز هستهای ایران را سالها عقب بیندازد و فقط تأسیسات هستهای روی زمین را مجاز بداند. همچنین تأکید میکند اگر جنگ دوباره آغاز شود، باید با هدف حذف کامل تهدید هستهای انجام شود و حملات هوایی بهتنهایی کافی نخواهند بود. او خواهان حفظ تحریمهای حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حتی در صورت توافق هستهای است و توصیه میکند اسرائیل و آمریکا فرض را بر وجود یک پروژه مخفی ساخت سلاح هستهای در ایران بگذارند و آمادگی اطلاعاتی و عملیاتی خود را بر آن اساس تنظیم کنند. در لبنان نیز او پیشنهاد میکند از طریق توافقی بینالمللی، حزبالله خلع سلاح شده و در مقابل اسرائیل از جنوب لبنان عقبنشینی کند.
@irananalyses
در بخش سیاستگذاری، هایمن سه گزینه اصلی را بررسی میکند: توافق هستهای، فشار اقتصادی بلندمدت و جنگ. او معتقد است توافقی شبیه برجام دیگر کافی نیست و هر توافق جدید باید شامل انتقال همه مواد غنیشده از ایران، ممنوعیت تأسیسات زیرزمینی، نابودی سانتریفیوژهای پیشرفته و نظارت بسیار سختگیرانه بینالمللی باشد. او هشدار میدهد که سیاست «نه توافق، نه جنگ» میتواند ایران را به آستانه هستهای شدن برساند، زیرا جمهوری اسلامی همچنان دانش، زیرساخت و توان بازسازی سریع برنامه هستهای را حفظ کرده است.
هایمن همچنین پیشنهاد میکند آمریکا و اسرائیل فشار اقتصادی و محاصره محدود را ادامه دهند تا ایران در مذاکرات تضعیف شود، اما این فشار نباید به یک راهبرد دائمی بدون اقدام تبدیل شود. او میگوید اگر جنگ دوباره آغاز شود، هدف باید نابودی کامل برنامه هستهای و حذف اهرمهای چانهزنی ایران باشد، نه حملات نمادین به زیرساختهایی مانند نیروگاهها یا پلها. علاوه بر آن، او توصیه میکند حتی در صورت توافق هستهای، تحریمهای حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حفظ شود و غرب فرض را بر این بگذارد که یک برنامه مخفی سلاح هستهای در ایران وجود دارد. در لبنان نیز پیشنهاد میکند با نظارت بینالمللی، حزبالله در برابر خروج اسرائیل از جنوب لبنان خلع سلاح شود.
در جمعبندی، هایمن تأکید میکند که هنوز برای قضاوت نهایی درباره موفقیت یا شکست جنگ زود است و این جنگ در دو سطح ارزیابی خواهد شد: در کوتاهمدت اینکه آیا تهدیدهای فوری علیه اسرائیل، شامل برنامه هستهای، شبکه نیروهای نیابتی و توان موشکی ایران، تضعیف شدهاند یا نه؛ و در بلندمدت اینکه آیا جنگ رفتار و جهتگیری جمهوری اسلامی را تغییر داده است یا برعکس، ایران را رادیکالتر و تهاجمیتر کرده است. او هشدار میدهد اگر سیاست فشار حداکثری بدون محدودیت واقعی بر برنامه هستهای و توان نظامی ایران ادامه یابد، جمهوری اسلامی بهمرور توان خود را بازسازی خواهد کرد و با توجه به رهبری جدید، فضای پساجنگ و نفوذ بیشتر سپاه، تهدید آینده ایران حتی میتواند خطرناکتر از گذشته باشد.
در توصیههای عملیاتی، هایمن پیشنهاد میکند محاصره اقتصادی بهعنوان ابزار فشار کوتاهمدت حفظ شود تا ایران در مذاکرات نرمش نشان دهد و در صورت شکست مذاکرات، زمینه مشروعیت برای حمله دوباره فراهم گردد. او خواهان توافق هستهای بسیار سختگیرانهای است که زمان گریز هستهای ایران را سالها عقب بیندازد و فقط تأسیسات هستهای روی زمین را مجاز بداند. همچنین تأکید میکند اگر جنگ دوباره آغاز شود، باید با هدف حذف کامل تهدید هستهای انجام شود و حملات هوایی بهتنهایی کافی نخواهند بود. او خواهان حفظ تحریمهای حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حتی در صورت توافق هستهای است و توصیه میکند اسرائیل و آمریکا فرض را بر وجود یک پروژه مخفی ساخت سلاح هستهای در ایران بگذارند و آمادگی اطلاعاتی و عملیاتی خود را بر آن اساس تنظیم کنند. در لبنان نیز او پیشنهاد میکند از طریق توافقی بینالمللی، حزبالله خلع سلاح شده و در مقابل اسرائیل از جنوب لبنان عقبنشینی کند.
@irananalyses
INSS
“Operation Roaring Lion”: Summary of the First Phase | INSS
“Operation Roaring Lion”: Summary of the First Phase Nir Alon/ZUMA Press Wire via REUTERS Nir Alon/ZUMA Press Wire via REUTERS Policy Paper, May 17, 2026 Tamir Hayman Key Points The war against Iran and its proxies is currently in a lull, alongside diplomatic…
مقاله «رویای ایران و تاریکی کوبا» نوشته غسان شربل، سردبیر روزنامه الشرق الاوسط، تلاشی است برای هشدار به جمهوری اسلامی ایران از طریق مقایسه آن با سرنوشت کوبا؛ کشوری که دههها با شعار مقاومت در برابر آمریکا زندگی کرد اما امروز، به تعبیر نویسنده، در تاریکی، بحران اقتصادی و انزوای سیاسی فرو رفته است.
غسان شربل مقاله را با این پرسش آغاز میکند که آیا «انقلاب خمینی» زمانی که مأموریت اخراج «شیطان بزرگ» از خاورمیانه را برای خود تعریف کرد، باری فراتر از ظرفیت واقعی ایران بر دوش کشور نگذاشت؟ و آیا اکنون ایران در حال پرداخت هزینه دههها تقابل با آمریکاست؟ او سپس کوبا را بهعنوان نمونهای هشداردهنده معرفی میکند؛ کشوری که زمانی خود را نماد مقاومت جهانی میدانست اما اکنون حتی برای تأمین برق، سوخت و خدمات اولیه دچار بحران شده است.
نویسنده با لحنی نمادین به سفر جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، به هاوانا اشاره میکند؛ سفری که از نگاه او حامل پیام مستقیم دونالد ترامپ بود: اگر کوبا کمک میخواهد، باید تغییر کند، از میراث فیدل کاسترو فاصله بگیرد و دیگر پایگاهی برای روسیه و چین نباشد. شربل توضیح میدهد که اقتصاد کوبا به مرحلهای رسیده که حتی متحدان سنتی آن مانند روسیه و ونزوئلا نیز دیگر قادر یا مایل به نجاتش نیستند. صنعت گردشگری فروپاشیده، هتلها بسته شدهاند، خدمات عمومی سقوط کرده و برای نخستین بار اعتراضات خیابانی با شعارهای سیاسی شکل گرفته است.
نویسنده تأکید میکند که ایران برخلاف کوبا کشوری بزرگ، ثروتمند و دارای موقعیتی ژئوپلیتیک بسیار حساس است و میتواند در صورت تغییر رویکرد، به قدرتی باثبات و موفق در منطقه تبدیل شود. با این حال، او هشدار میدهد که انقلابها معمولاً گرفتار «رویاهای بزرگ» میشوند و زمانی که اقتصاد، ارزش پول ملی، اشتغال و معیشت مردم فرو میپاشد، این رویاها به باری خطرناک تبدیل میشوند. از نگاه او، هیچ پروژه ایدئولوژیکی نمیتواند قوانین اقتصاد و موازنه قدرت را نادیده بگیرد.
غسان شربل جملهای محوری در مقاله دارد: «غنیسازی هستهای، گرسنگان را سیر نمیکند.» او میگوید حضور در «نقشههای دیگران» و سرمایهگذاری در پروژههای منطقهای، اگر با بیتوجهی به وضعیت داخلی همراه باشد، در نهایت حتی مرکز قدرت را نیز فرسوده میکند. به باور او، نجات کشورها از درون آغاز میشود: پذیرش واقعیتهای اقتصادی، تمرکز بر رفاه مردم، و هماهنگ شدن با تحولات جهان.
نویسنده سپس مجموعهای از نمونههای تاریخی خاورمیانه را کنار هم قرار میدهد تا استدلالش را تقویت کند. او میگوید صدام حسین برای عراق مأموریتی فراتر از ظرفیتش تعریف کرد؛ حمله به کویت، تحریمها و سپس ویرانی عراق نتیجه آن بود. معمر قذافی نیز لیبی را وارد تقابلهایی کرد که توان تحملش را نداشت. یحیی سنوار مأموریتی فراتر از ظرفیت غزه تعریف کرد و نتیجه آن، به تعبیر نویسنده، ویرانی گسترده و مرگ روزمره شد. او همچنین میگوید حزبالله لبنان و برخی گروههای عراقی نیز کشورها و جوامع خود را وارد پروژههایی کردهاند که فراتر از توان واقعی آنهاست.
شربل آمریکا را نیز بیگناه معرفی نمیکند. او تصریح میکند که تاریخ آمریکا «پر از اشتباه و گناه» است، اما در نهایت تأکید میکند که وظیفه دولتها حفظ کشور، اقتصاد و مردمشان است، نه دنبال کردن سیاستهایی که میتواند به «خودکشی ملی» منجر شود. او هشدار میدهد که دور تازهای از تقابل با آمریکا، بهویژه پس از بازگشت ترامپ، میتواند برای ایران بسیار پرهزینه باشد. از نگاه او، حتی ابزارهایی مانند تهدید تنگه هرمز نیز بهتدریج از یک اهرم قدرت به باری علیه اقتصاد ایران تبدیل میشوند. : نویسنده از ایران میخواهد پیش از آنکه خیلی دیر شود، از «تاریکی کوبا» و سرنوشت رهبرانی چون صدام و قذافی درس بگیرد؛ یعنی پیش از آنکه پروژههای ایدئولوژیک و منطقهای، اقتصاد و ثبات داخلی کشور را فرسودهتر کنند.
https://english.aawsat.com/opinion/5274464-iran%E2%80%99s-dream-and-cuba%E2%80%99s-darkness
غسان شربل مقاله را با این پرسش آغاز میکند که آیا «انقلاب خمینی» زمانی که مأموریت اخراج «شیطان بزرگ» از خاورمیانه را برای خود تعریف کرد، باری فراتر از ظرفیت واقعی ایران بر دوش کشور نگذاشت؟ و آیا اکنون ایران در حال پرداخت هزینه دههها تقابل با آمریکاست؟ او سپس کوبا را بهعنوان نمونهای هشداردهنده معرفی میکند؛ کشوری که زمانی خود را نماد مقاومت جهانی میدانست اما اکنون حتی برای تأمین برق، سوخت و خدمات اولیه دچار بحران شده است.
نویسنده با لحنی نمادین به سفر جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، به هاوانا اشاره میکند؛ سفری که از نگاه او حامل پیام مستقیم دونالد ترامپ بود: اگر کوبا کمک میخواهد، باید تغییر کند، از میراث فیدل کاسترو فاصله بگیرد و دیگر پایگاهی برای روسیه و چین نباشد. شربل توضیح میدهد که اقتصاد کوبا به مرحلهای رسیده که حتی متحدان سنتی آن مانند روسیه و ونزوئلا نیز دیگر قادر یا مایل به نجاتش نیستند. صنعت گردشگری فروپاشیده، هتلها بسته شدهاند، خدمات عمومی سقوط کرده و برای نخستین بار اعتراضات خیابانی با شعارهای سیاسی شکل گرفته است.
نویسنده تأکید میکند که ایران برخلاف کوبا کشوری بزرگ، ثروتمند و دارای موقعیتی ژئوپلیتیک بسیار حساس است و میتواند در صورت تغییر رویکرد، به قدرتی باثبات و موفق در منطقه تبدیل شود. با این حال، او هشدار میدهد که انقلابها معمولاً گرفتار «رویاهای بزرگ» میشوند و زمانی که اقتصاد، ارزش پول ملی، اشتغال و معیشت مردم فرو میپاشد، این رویاها به باری خطرناک تبدیل میشوند. از نگاه او، هیچ پروژه ایدئولوژیکی نمیتواند قوانین اقتصاد و موازنه قدرت را نادیده بگیرد.
غسان شربل جملهای محوری در مقاله دارد: «غنیسازی هستهای، گرسنگان را سیر نمیکند.» او میگوید حضور در «نقشههای دیگران» و سرمایهگذاری در پروژههای منطقهای، اگر با بیتوجهی به وضعیت داخلی همراه باشد، در نهایت حتی مرکز قدرت را نیز فرسوده میکند. به باور او، نجات کشورها از درون آغاز میشود: پذیرش واقعیتهای اقتصادی، تمرکز بر رفاه مردم، و هماهنگ شدن با تحولات جهان.
نویسنده سپس مجموعهای از نمونههای تاریخی خاورمیانه را کنار هم قرار میدهد تا استدلالش را تقویت کند. او میگوید صدام حسین برای عراق مأموریتی فراتر از ظرفیتش تعریف کرد؛ حمله به کویت، تحریمها و سپس ویرانی عراق نتیجه آن بود. معمر قذافی نیز لیبی را وارد تقابلهایی کرد که توان تحملش را نداشت. یحیی سنوار مأموریتی فراتر از ظرفیت غزه تعریف کرد و نتیجه آن، به تعبیر نویسنده، ویرانی گسترده و مرگ روزمره شد. او همچنین میگوید حزبالله لبنان و برخی گروههای عراقی نیز کشورها و جوامع خود را وارد پروژههایی کردهاند که فراتر از توان واقعی آنهاست.
شربل آمریکا را نیز بیگناه معرفی نمیکند. او تصریح میکند که تاریخ آمریکا «پر از اشتباه و گناه» است، اما در نهایت تأکید میکند که وظیفه دولتها حفظ کشور، اقتصاد و مردمشان است، نه دنبال کردن سیاستهایی که میتواند به «خودکشی ملی» منجر شود. او هشدار میدهد که دور تازهای از تقابل با آمریکا، بهویژه پس از بازگشت ترامپ، میتواند برای ایران بسیار پرهزینه باشد. از نگاه او، حتی ابزارهایی مانند تهدید تنگه هرمز نیز بهتدریج از یک اهرم قدرت به باری علیه اقتصاد ایران تبدیل میشوند. : نویسنده از ایران میخواهد پیش از آنکه خیلی دیر شود، از «تاریکی کوبا» و سرنوشت رهبرانی چون صدام و قذافی درس بگیرد؛ یعنی پیش از آنکه پروژههای ایدئولوژیک و منطقهای، اقتصاد و ثبات داخلی کشور را فرسودهتر کنند.
https://english.aawsat.com/opinion/5274464-iran%E2%80%99s-dream-and-cuba%E2%80%99s-darkness
Aawsat
Iran’s Dream and Cuba’s Darkness
Did the “Khomeinist Revolution” task its country with a mission beyond its capacities when it decided on the policy of expelling the “Great Satan” from the Middle East? Is it now paying the price for provoking the American heavyweight who, over past decades…
👍10👎1
مقالهای از روزنامه The New York Times به قلم مارک مازتی، جولین بارنز، فرناز فصیحی و رونن برگمن ادعا میکند که در آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶، یکی از اهداف پنهان عملیات، تغییر رژیم در ایران و روی کار آوردن محمود احمدینژاد بوده است.
بر اساس گزارش، اسرائیل و آمریکا تصور میکردند که احمدینژاد، با وجود سابقه تندرو و ضدآمریکاییاش، به دلیل اختلافات شدیدش با رهبر جمهوری اسلامی و محدودیتهایی که علیه او اعمال شده بود، میتواند گزینهای «قابل مدیریتتر» برای آینده ایران باشد. گفته میشود حتی پیش از جنگ با او تماسهایی برقرار شده بود. در نخستین روز جنگ، حملهای هوایی به خانه احمدینژاد در تهران انجام شد که هدف آن، به گفته مقامهای آمریکایی، «آزاد کردن او از حصر خانگی» بود. احمدینژاد زخمی شد اما زنده ماند. پس از آن، به نوشته مقاله، او نسبت به طرح تغییر رژیم بدبین شد و از انظار عمومی ناپدید شده است.
مقاله توضیح میدهد که اسرائیل و آمریکا در ابتدای جنگ تصور میکردند با کشتن رهبر جمهوری اسلامی، نابودی زیرساختهای نظامی و ایجاد آشوب سیاسی، حکومت ایران به سرعت فرو میپاشد. در این طرح، علاوه بر حملات هوایی گسترده، بر شورش کردها و عملیات نفوذ روانی نیز حساب باز شده بود تا حکومت کنترل کشور را از دست بدهد و زمینه برای تشکیل «دولت جایگزین» فراهم شود.
طبق گزارش، این محاسبات اشتباه از آب درآمد. اگرچه حملات اولیه موفق به کشتن آیتالله خامنهای و شماری از مقامهای ارشد شد، اما حکومت ایران فرو نپاشید و بسیاری از مراحل طرح عملی نشد. مقاله میگوید اسرائیل میزان تابآوری ساختار جمهوری اسلامی و محدودیت توان آمریکا و اسرائیل برای تحمیل اراده خود را دستکم گرفته بودند.
در بخش دیگری از مقاله به گذشته سیاسی احمدینژاد پرداخته میشود؛ از جمله مواضع شدید ضداسرائیلی، انکار هولوکاست، سرکوب اعتراضات داخلی و حمایت از برنامه هستهای ایران. با این حال، نویسندگان اشاره میکنند که او در سالهای اخیر به منتقد بخشی از ساختار قدرت تبدیل شده بود، چند بار صلاحیتش برای انتخابات رد شد و برخی نزدیکانش حتی به ارتباط با غرب یا اسرائیل متهم شدند. همچنین سفرهای او به مجارستان و گواتمالا در سالهای اخیر، که هر دو دارای روابط نزدیک با اسرائیل بودند، باعث افزایش گمانهزنیها شده بود.
مقاله در پایان میگوید با وجود شکست اولیه پروژه تغییر رژیم، برخی مقامهای اسرائیلی، از جمله رئیس موساد، همچنان معتقد بودند که این طرح در صورت اجرای کامل میتوانست موفق شود.
https://www.nytimes.com/2026/05/19/us/politics/iran-israel-us-leader-ahmadinejad.html
بر اساس گزارش، اسرائیل و آمریکا تصور میکردند که احمدینژاد، با وجود سابقه تندرو و ضدآمریکاییاش، به دلیل اختلافات شدیدش با رهبر جمهوری اسلامی و محدودیتهایی که علیه او اعمال شده بود، میتواند گزینهای «قابل مدیریتتر» برای آینده ایران باشد. گفته میشود حتی پیش از جنگ با او تماسهایی برقرار شده بود. در نخستین روز جنگ، حملهای هوایی به خانه احمدینژاد در تهران انجام شد که هدف آن، به گفته مقامهای آمریکایی، «آزاد کردن او از حصر خانگی» بود. احمدینژاد زخمی شد اما زنده ماند. پس از آن، به نوشته مقاله، او نسبت به طرح تغییر رژیم بدبین شد و از انظار عمومی ناپدید شده است.
مقاله توضیح میدهد که اسرائیل و آمریکا در ابتدای جنگ تصور میکردند با کشتن رهبر جمهوری اسلامی، نابودی زیرساختهای نظامی و ایجاد آشوب سیاسی، حکومت ایران به سرعت فرو میپاشد. در این طرح، علاوه بر حملات هوایی گسترده، بر شورش کردها و عملیات نفوذ روانی نیز حساب باز شده بود تا حکومت کنترل کشور را از دست بدهد و زمینه برای تشکیل «دولت جایگزین» فراهم شود.
طبق گزارش، این محاسبات اشتباه از آب درآمد. اگرچه حملات اولیه موفق به کشتن آیتالله خامنهای و شماری از مقامهای ارشد شد، اما حکومت ایران فرو نپاشید و بسیاری از مراحل طرح عملی نشد. مقاله میگوید اسرائیل میزان تابآوری ساختار جمهوری اسلامی و محدودیت توان آمریکا و اسرائیل برای تحمیل اراده خود را دستکم گرفته بودند.
در بخش دیگری از مقاله به گذشته سیاسی احمدینژاد پرداخته میشود؛ از جمله مواضع شدید ضداسرائیلی، انکار هولوکاست، سرکوب اعتراضات داخلی و حمایت از برنامه هستهای ایران. با این حال، نویسندگان اشاره میکنند که او در سالهای اخیر به منتقد بخشی از ساختار قدرت تبدیل شده بود، چند بار صلاحیتش برای انتخابات رد شد و برخی نزدیکانش حتی به ارتباط با غرب یا اسرائیل متهم شدند. همچنین سفرهای او به مجارستان و گواتمالا در سالهای اخیر، که هر دو دارای روابط نزدیک با اسرائیل بودند، باعث افزایش گمانهزنیها شده بود.
مقاله در پایان میگوید با وجود شکست اولیه پروژه تغییر رژیم، برخی مقامهای اسرائیلی، از جمله رئیس موساد، همچنان معتقد بودند که این طرح در صورت اجرای کامل میتوانست موفق شود.
https://www.nytimes.com/2026/05/19/us/politics/iran-israel-us-leader-ahmadinejad.html
Nytimes
Early War Goal Was to Install Hard-Line Former President as Iran’s Leader
An Israeli strike designed to free Mahmoud Ahmadinejad from house arrest in Tehran, U.S. officials said, was part of an effort to bring about regime change and put him in power.
👎3👍1
مقاله «ایران در حال پیروزی در جنگ روایتهاست» نوشته پیتر بنزونی از مؤسسه گفتوگوی راهبردی، استدلال میکند که ایران در حال موفق شدن در نوع جدیدی از جنگ تبلیغاتی و روانی است؛ جنگی که دیگر بر «اقناع منطقی» یا حتی انتشار اخبار جعلی کلاسیک متکی نیست، بلکه بر «وایب»، احساسات، طنز اینترنتی، میمها و محتوای هوش مصنوعی استوار شده است.
مقاله توضیح میدهد که تنها صد روز قبل، ایران در افکار عمومی غرب عمدتاً بهعنوان حکومتی شناخته میشد که معترضان را سرکوب و قتلعام میکند؛ اما اکنون، در فضای اینترنت و شبکههای اجتماعی، به «شخصیت اصلی» روایت جنگ تبدیل شده است. نویسنده تأکید میکند که حتی دولت ترامپ نیز سعی کرده همان مدل تبلیغات مبتنی بر هوش مصنوعی و میم را اجرا کند، اما شکست خورده، زیرا این نوع تبلیغات زمانی مؤثر است که از موضع «ضعیفتر» یا «قربانی» انجام شود، نه از سوی کشوری که بمباران میکند.
یکی از مهمترین نمونههایی که مقاله بررسی میکند، مجموعه ویدیوهای لگویی جمهوری اسلامی است. مشهورترین آنها ویدیویی به نام «روایت پیروزی» بود که در ۱۰ مارس از تلویزیون دولتی ایران پخش شد و سپس بهشدت در شبکههای اجتماعی وایرال شد. در این ویدیو، ترامپ لگویی در حالی که پروندهای با عنوان اشتباهنویسیشده «پرونده اپستین» را میخواند، تحت تأثیر نتانیاهو و حتی شیطان، دستور حمله موشکی به مدرسهای دخترانه در ایران را میدهد. سپس تصویر کفشها و کولهپشتی کودکان زیر آوار دیده میشود و یک سرباز ایرانی در حالی که همان کولهپشتی را در دست دارد، حمله موشکی تلافیجویانه انجام میدهد. .
به گفته نویسنده، راز موفقیت این محتواها در فرم و زبان آنهاست. لگو به مخاطب حس بازی و سرگرمی میدهد، موسیقی ترپ و سینمایی احساسات را تحریک میکند و قبل از آنکه ذهن انتقادی فعال شود، پیام سیاسی منتقل شده است. او تأکید میکند که حتی تناقض ظاهریِ استفاده جمهوری اسلامی — که خود معترضان را سرکوب میکند — از رپ و فرهنگ اینترنتی، به جذابیت این محتوا کمک میکند، زیرا «طنز، تناقض و پوچی» ارز رایج اینترنت امروز هستند.
بر اساس تحلیل مؤسسه گفتوگوی راهبردی، حسابهای دیپلماتیک ایران در تنها ۵۰ روز، نزدیک به یک میلیارد بازدید گرفتهاند؛ یعنی ۱۴ برابر بیشتر از دوره پیش از جنگ. یک ویدیوی هوش مصنوعی از «عیسی مسیح که ترامپ را به جهنم پرت میکند» ۲۴.۱ میلیون بازدید داشته و ویدیویی دیگر از ترامپِ هوش مصنوعی که ترانهای طنز درباره محاصره میخواند، ۸.۸ میلیون بازدید گرفته است. مجموعه ویدیوهای لگویی نیز میلیونها بار در پلتفرمهای مختلف بازنشر شدهاند تا حدی که مجله نیویورکر درباره تیم سازنده آن گزارش منتشر کرده است.
نویسنده تأکید میکند که این موفقیت به این معنا نیست که مردم جهان «طرفدار خامنهای» شدهاند؛ بلکه ایران موفق شده احساسات ضدآمریکایی و بدبینی موجود نسبت به قدرت آمریکا را در قالبی جذاب و قابلفهم برای نسل اینترنتی عرضه کند. به نقل از پژوهشگر رسانه، رنه دیرستا، این محتواها «لزومی ندارند نظر شما را عوض کنند؛ فقط باید جنگ بر سر توجه مخاطب را ببرند.»
د. نویسنده توضیح میدهد که مدلهای سنتی مقابله با اطلاعات غلط برای کشف «دروغ» طراحی شدهاند، اما این محتواها اساساً ادعای مشخص و قابلبررسی مطرح نمیکنند. هیچکس یک میم یا کارتون لگویی را بهعنوان گزارش خبری رسمی منتشر نمیکند. کسی هم آن را «واقعی» جا نمیزند.
. نویسنده میگوید چون مدلهای هوش مصنوعی عمدتاً با اینترنت انگلیسیزبان و فرهنگ غربی آموزش دیدهاند، حتی وقتی اپراتورهای ایرانی به فارسی دستور میدهند، خروجی نهایی بهطور طبیعی با فرهنگ میمهای آمریکایی و اروپایی هماهنگ میشود. به همین دلیل تبلیغات ایران دیگر «خارجی» یا «تبلیغات حکومتی» به نظر نمیرسد، بلکه مثل بخشی طبیعی از همان محتوایی است که میلیونها نفر روزانه اسکرول میکنند.
در پایان، مقاله نتیجه میگیرد که ایران نه با حسابهای جعلی، بلکه با وادار کردن کاربران واقعی به بازنشر داوطلبانه محتواهایش در حال پیروزی است. ابزارهای سنتی مقابله با تبلیغات برای شناسایی «افراد جعلی» طراحی شده بودند، اما اکنون کاربران واقعی، از روی سرگرمی یا همدلی، همان محتواها را بازنشر میکنند. به همین دلیل نویسنده میگوید: «نمیتوان یک وایب یا حس را فکتچک کرد.»
https://foreignpolicy.com/2026/05/18/iran-war-memes-online-trump-disinformation-propaganda-hormuz/
مقاله توضیح میدهد که تنها صد روز قبل، ایران در افکار عمومی غرب عمدتاً بهعنوان حکومتی شناخته میشد که معترضان را سرکوب و قتلعام میکند؛ اما اکنون، در فضای اینترنت و شبکههای اجتماعی، به «شخصیت اصلی» روایت جنگ تبدیل شده است. نویسنده تأکید میکند که حتی دولت ترامپ نیز سعی کرده همان مدل تبلیغات مبتنی بر هوش مصنوعی و میم را اجرا کند، اما شکست خورده، زیرا این نوع تبلیغات زمانی مؤثر است که از موضع «ضعیفتر» یا «قربانی» انجام شود، نه از سوی کشوری که بمباران میکند.
یکی از مهمترین نمونههایی که مقاله بررسی میکند، مجموعه ویدیوهای لگویی جمهوری اسلامی است. مشهورترین آنها ویدیویی به نام «روایت پیروزی» بود که در ۱۰ مارس از تلویزیون دولتی ایران پخش شد و سپس بهشدت در شبکههای اجتماعی وایرال شد. در این ویدیو، ترامپ لگویی در حالی که پروندهای با عنوان اشتباهنویسیشده «پرونده اپستین» را میخواند، تحت تأثیر نتانیاهو و حتی شیطان، دستور حمله موشکی به مدرسهای دخترانه در ایران را میدهد. سپس تصویر کفشها و کولهپشتی کودکان زیر آوار دیده میشود و یک سرباز ایرانی در حالی که همان کولهپشتی را در دست دارد، حمله موشکی تلافیجویانه انجام میدهد. .
به گفته نویسنده، راز موفقیت این محتواها در فرم و زبان آنهاست. لگو به مخاطب حس بازی و سرگرمی میدهد، موسیقی ترپ و سینمایی احساسات را تحریک میکند و قبل از آنکه ذهن انتقادی فعال شود، پیام سیاسی منتقل شده است. او تأکید میکند که حتی تناقض ظاهریِ استفاده جمهوری اسلامی — که خود معترضان را سرکوب میکند — از رپ و فرهنگ اینترنتی، به جذابیت این محتوا کمک میکند، زیرا «طنز، تناقض و پوچی» ارز رایج اینترنت امروز هستند.
بر اساس تحلیل مؤسسه گفتوگوی راهبردی، حسابهای دیپلماتیک ایران در تنها ۵۰ روز، نزدیک به یک میلیارد بازدید گرفتهاند؛ یعنی ۱۴ برابر بیشتر از دوره پیش از جنگ. یک ویدیوی هوش مصنوعی از «عیسی مسیح که ترامپ را به جهنم پرت میکند» ۲۴.۱ میلیون بازدید داشته و ویدیویی دیگر از ترامپِ هوش مصنوعی که ترانهای طنز درباره محاصره میخواند، ۸.۸ میلیون بازدید گرفته است. مجموعه ویدیوهای لگویی نیز میلیونها بار در پلتفرمهای مختلف بازنشر شدهاند تا حدی که مجله نیویورکر درباره تیم سازنده آن گزارش منتشر کرده است.
نویسنده تأکید میکند که این موفقیت به این معنا نیست که مردم جهان «طرفدار خامنهای» شدهاند؛ بلکه ایران موفق شده احساسات ضدآمریکایی و بدبینی موجود نسبت به قدرت آمریکا را در قالبی جذاب و قابلفهم برای نسل اینترنتی عرضه کند. به نقل از پژوهشگر رسانه، رنه دیرستا، این محتواها «لزومی ندارند نظر شما را عوض کنند؛ فقط باید جنگ بر سر توجه مخاطب را ببرند.»
د. نویسنده توضیح میدهد که مدلهای سنتی مقابله با اطلاعات غلط برای کشف «دروغ» طراحی شدهاند، اما این محتواها اساساً ادعای مشخص و قابلبررسی مطرح نمیکنند. هیچکس یک میم یا کارتون لگویی را بهعنوان گزارش خبری رسمی منتشر نمیکند. کسی هم آن را «واقعی» جا نمیزند.
. نویسنده میگوید چون مدلهای هوش مصنوعی عمدتاً با اینترنت انگلیسیزبان و فرهنگ غربی آموزش دیدهاند، حتی وقتی اپراتورهای ایرانی به فارسی دستور میدهند، خروجی نهایی بهطور طبیعی با فرهنگ میمهای آمریکایی و اروپایی هماهنگ میشود. به همین دلیل تبلیغات ایران دیگر «خارجی» یا «تبلیغات حکومتی» به نظر نمیرسد، بلکه مثل بخشی طبیعی از همان محتوایی است که میلیونها نفر روزانه اسکرول میکنند.
در پایان، مقاله نتیجه میگیرد که ایران نه با حسابهای جعلی، بلکه با وادار کردن کاربران واقعی به بازنشر داوطلبانه محتواهایش در حال پیروزی است. ابزارهای سنتی مقابله با تبلیغات برای شناسایی «افراد جعلی» طراحی شده بودند، اما اکنون کاربران واقعی، از روی سرگرمی یا همدلی، همان محتواها را بازنشر میکنند. به همین دلیل نویسنده میگوید: «نمیتوان یک وایب یا حس را فکتچک کرد.»
https://foreignpolicy.com/2026/05/18/iran-war-memes-online-trump-disinformation-propaganda-hormuz/
مقاله «جهان همچنان سؤال اشتباهی از ایران میپرسد» نوشته علی هاشم استدلال میکند که مشکل اصلی تحلیلهای غرب درباره ایران این است که همه میپرسند «جمهوری اسلامی چه میخواهد»، در حالی که سؤال درست این است که «ایران چه میخواهد». نویسنده تأکید میکند جمهوری اسلامی تنها ۴۷ سال قدمت دارد، اما منطق راهبردی ایران بیش از ۵۰۰ سال است که از صفویه تا قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی تقریباً ثابت مانده است.
مقاله توضیح میدهد که جغرافیای ایران — قرار گرفتن میان زاگرس، البرز، بیابانهای گسترده و مسیر اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه — این ذهنیت را شکل داده که امنیت داخل فقط با دفاع در داخل مرزها حفظ نمیشود. حکومتهایی که نفوذ خود را به بیرون گسترش دادند دوام آوردند و حکومتهایی که منفعل ماندند آسیب دیدند. از همین منطق، اهمیت تنگه هرمز شکل میگیرد؛ جایی که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند و ایران حتی بدون سلاح هستهای یا ارتشی همسطح آمریکا، به دلیل موقعیت جغرافیاییاش میتواند بازار انرژی و اقتصاد جهانی را دچار بحران کند.
نویسنده سه باور ثابت در سیاست ایران را برجسته میکند: نخست اینکه «ضعف، مداخله خارجی را دعوت میکند». او به عهدنامههای گلستان و ترکمانچای و تقسیم ایران میان روسیه و بریتانیا در ۱۹۰۷ اشاره میکند و میگوید برنامه هستهای، موشکی و شبکه منطقهای ایران واکنشی به همین ترس تاریخی از تحمیل خارجی است. دوم اینکه «حاکمیت ملی قابل مذاکره نیست». مقاله از جنبش تنباکو، ملی شدن نفت و حتی تلگرام دیپلماتیک سال ۱۹۷۶ آمریکا نقل میکند که در آن ریچارد هلمز مشکل اصلی را نپذیرفتن دخالت خارجی از سوی ایران توصیف کرده بود؛ منطقی که به گفته نویسنده در مذاکرات هستهای ۲۰۱۵، ۲۰۲۱ و ۲۰۲۶ نیز ادامه داشت. سوم اینکه ایران خود را صرفاً یک قدرت منطقهای نمیبیند. انقلاب ۱۹۷۹ فقط خاورمیانه را تغییر نداد، بلکه بر سیاست داخلی آمریکا، جنگ ایران و عراق، بازار انرژی جهانی و حتی جنگ اوکراین از طریق پهپادهای شاهد اثر گذاشت. به همین دلیل، نویسنده میگوید منظور خمینی از «صدور انقلاب» صرفاً منطقه نبود، بلکه نقش جهانی ایران بود.
برای نشان دادن تداوم این منطق، مقاله سخنان یک مقام ساواک در دهه ۱۹۶۰ درباره مقابله با تهدید ناصریسم در مدیترانه را کنار سخنان علی خامنهای در ۲۰۱۶ درباره جنگیدن در سوریه و عراق قرار میدهد و میگوید منطق هر دو یکی است: انتقال میدان تهدید به بیرون از مرزها. نویسنده حتی سیاستهای محمدرضا شاه را نیز در همین چارچوب میبیند و میگوید شاه هم به دنبال توان هستهای و استقلال راهبردی بود و نظارت خارجی را نشانه موقعیت فرودست ایران میدانست.
مقاله استدلال میکند که تقریباً تمام ابزارهای فشار آمریکا — از تحریم، ترور و جنگ سایبری تا حمله نظامی — نتیجه معکوس دادهاند و هر بار باعث تسریع برنامه هستهای، گسترش شبکه منطقهای و انسجام بیشتر ساختار سیاسی ایران شدهاند. نمونه اصلی آن، سخنرانی «محور شرارت» جورج بوش در ۲۰۰۲ است؛ زمانی که ایران پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان با آمریکا همکاری کرده بود، اما پس از آن سخنرانی به این نتیجه رسید که هدف واشنگتن تغییر رژیم است، نه همکاری. نویسنده سپس به هنری کیسینجر اشاره میکند که سالها بعد فهمید اشتباه اصلی آمریکا در ویتنام این بود که تصور میکرد ویتنام شمالی تعریف مشابهی از «پیروزی» دارد، در حالی که هانوی برای زمان، فرسایش و تضعیف اراده سیاسی آمریکا میجنگید. مقاله میگوید تهران نیز امروز با همین منطق عمل میکند: ایران لزوماً به دنبال پیروزی سریع نیست، بلکه میخواهد زمانی که آمریکا به دنبال خروج از بحران است همچنان پابرجا و قابل دوام باقی بماند. از نگاه نویسنده، دولت ترامپ اکنون در همان تله گرفتار شده است؛ نه میتواند جنگ را با شرایطی قابل دفاع در داخل آمریکا پایان دهد و نه بدون چارچوبی که تهران بپذیرد از بحران خارج شود. هرچه درگیری طولانیتر شود، فشار آن فقط متوجه ایران نخواهد بود، بلکه بازار انرژی، کشتیرانی، زنجیره تأمین و اقتصاد جهانی نیز آسیب خواهند دید. در پایان، مقاله نتیجه میگیرد که خطر گسترش هستهای و خشونت منطقهای واقعی است، اما تنها توافقی پایدار خواهد بود که ایران را بهعنوان کشوری با منافع بازدارندگی مشروع بپذیرد و آن را مجبور به پذیرش موقعیت «فرودست» نکند؛ چیزی که به گفته نویسنده، هیچ حکومت ایرانی در طول تاریخ مدرن خود نپذیرفته است. بنابراین مشکل اصلی واشنگتن نبودن طرف مذاکره در تهران نیست، بلکه این است که هنوز سؤال اشتباهی را از ایران میپرسد.
https://foreignpolicy.com/2026/05/19/iran-politics-strategy-war-sanctions-hormuz/
مقاله توضیح میدهد که جغرافیای ایران — قرار گرفتن میان زاگرس، البرز، بیابانهای گسترده و مسیر اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه — این ذهنیت را شکل داده که امنیت داخل فقط با دفاع در داخل مرزها حفظ نمیشود. حکومتهایی که نفوذ خود را به بیرون گسترش دادند دوام آوردند و حکومتهایی که منفعل ماندند آسیب دیدند. از همین منطق، اهمیت تنگه هرمز شکل میگیرد؛ جایی که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند و ایران حتی بدون سلاح هستهای یا ارتشی همسطح آمریکا، به دلیل موقعیت جغرافیاییاش میتواند بازار انرژی و اقتصاد جهانی را دچار بحران کند.
نویسنده سه باور ثابت در سیاست ایران را برجسته میکند: نخست اینکه «ضعف، مداخله خارجی را دعوت میکند». او به عهدنامههای گلستان و ترکمانچای و تقسیم ایران میان روسیه و بریتانیا در ۱۹۰۷ اشاره میکند و میگوید برنامه هستهای، موشکی و شبکه منطقهای ایران واکنشی به همین ترس تاریخی از تحمیل خارجی است. دوم اینکه «حاکمیت ملی قابل مذاکره نیست». مقاله از جنبش تنباکو، ملی شدن نفت و حتی تلگرام دیپلماتیک سال ۱۹۷۶ آمریکا نقل میکند که در آن ریچارد هلمز مشکل اصلی را نپذیرفتن دخالت خارجی از سوی ایران توصیف کرده بود؛ منطقی که به گفته نویسنده در مذاکرات هستهای ۲۰۱۵، ۲۰۲۱ و ۲۰۲۶ نیز ادامه داشت. سوم اینکه ایران خود را صرفاً یک قدرت منطقهای نمیبیند. انقلاب ۱۹۷۹ فقط خاورمیانه را تغییر نداد، بلکه بر سیاست داخلی آمریکا، جنگ ایران و عراق، بازار انرژی جهانی و حتی جنگ اوکراین از طریق پهپادهای شاهد اثر گذاشت. به همین دلیل، نویسنده میگوید منظور خمینی از «صدور انقلاب» صرفاً منطقه نبود، بلکه نقش جهانی ایران بود.
برای نشان دادن تداوم این منطق، مقاله سخنان یک مقام ساواک در دهه ۱۹۶۰ درباره مقابله با تهدید ناصریسم در مدیترانه را کنار سخنان علی خامنهای در ۲۰۱۶ درباره جنگیدن در سوریه و عراق قرار میدهد و میگوید منطق هر دو یکی است: انتقال میدان تهدید به بیرون از مرزها. نویسنده حتی سیاستهای محمدرضا شاه را نیز در همین چارچوب میبیند و میگوید شاه هم به دنبال توان هستهای و استقلال راهبردی بود و نظارت خارجی را نشانه موقعیت فرودست ایران میدانست.
مقاله استدلال میکند که تقریباً تمام ابزارهای فشار آمریکا — از تحریم، ترور و جنگ سایبری تا حمله نظامی — نتیجه معکوس دادهاند و هر بار باعث تسریع برنامه هستهای، گسترش شبکه منطقهای و انسجام بیشتر ساختار سیاسی ایران شدهاند. نمونه اصلی آن، سخنرانی «محور شرارت» جورج بوش در ۲۰۰۲ است؛ زمانی که ایران پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان با آمریکا همکاری کرده بود، اما پس از آن سخنرانی به این نتیجه رسید که هدف واشنگتن تغییر رژیم است، نه همکاری. نویسنده سپس به هنری کیسینجر اشاره میکند که سالها بعد فهمید اشتباه اصلی آمریکا در ویتنام این بود که تصور میکرد ویتنام شمالی تعریف مشابهی از «پیروزی» دارد، در حالی که هانوی برای زمان، فرسایش و تضعیف اراده سیاسی آمریکا میجنگید. مقاله میگوید تهران نیز امروز با همین منطق عمل میکند: ایران لزوماً به دنبال پیروزی سریع نیست، بلکه میخواهد زمانی که آمریکا به دنبال خروج از بحران است همچنان پابرجا و قابل دوام باقی بماند. از نگاه نویسنده، دولت ترامپ اکنون در همان تله گرفتار شده است؛ نه میتواند جنگ را با شرایطی قابل دفاع در داخل آمریکا پایان دهد و نه بدون چارچوبی که تهران بپذیرد از بحران خارج شود. هرچه درگیری طولانیتر شود، فشار آن فقط متوجه ایران نخواهد بود، بلکه بازار انرژی، کشتیرانی، زنجیره تأمین و اقتصاد جهانی نیز آسیب خواهند دید. در پایان، مقاله نتیجه میگیرد که خطر گسترش هستهای و خشونت منطقهای واقعی است، اما تنها توافقی پایدار خواهد بود که ایران را بهعنوان کشوری با منافع بازدارندگی مشروع بپذیرد و آن را مجبور به پذیرش موقعیت «فرودست» نکند؛ چیزی که به گفته نویسنده، هیچ حکومت ایرانی در طول تاریخ مدرن خود نپذیرفته است. بنابراین مشکل اصلی واشنگتن نبودن طرف مذاکره در تهران نیست، بلکه این است که هنوز سؤال اشتباهی را از ایران میپرسد.
https://foreignpolicy.com/2026/05/19/iran-politics-strategy-war-sanctions-hormuz/
Foreign Policy
The World Keeps Asking Iran the Wrong Question
Even before the Islamic Republic, the country has always wanted the same thing.
مقاله «آیا دور جدیدی از جنگ اجتنابناپذیر شده است؟» نوشته حمیدرضا عزیزی استدلال میکند که آتشبس فعلی میان ایران و آمریکا/اسرائیل نه مقدمه یک توافق پایدار، بلکه صرفاً وقفهای موقت در جنگ است و احتمال دور جدیدی از درگیری بهتدریج در حال افزایش است. به گفته نویسنده، اختلاف اصلی فقط بر سر جزئیات مذاکرات نیست، بلکه دو طرف اساساً درباره «نتیجه جنگ» و نظم آینده منطقه دیدگاههای متفاوتی دارند. آمریکا میخواهد ایران را به نسخهای قابلکنترل از وضعیت پیش از جنگ بازگرداند؛ یعنی محدود شدن برنامه هستهای، مهار نفوذ منطقهای و بازگشایی هرمز بدون اعطای نقش رسمی به تهران. اما ایران تلاش میکند از اهرمهایی که در جنگ به دست آورده — بهویژه هرمز و پیوند جبهههای منطقهای — برای شکل دادن به نظم جدید منطقهای استفاده کند. نویسنده هشدار میدهد که اگر این شکاف ساختاری حل نشود، دور بعدی جنگ نهتنها محتملتر، بلکه خطرناکتر و گستردهتر از جنگ قبلی خواهد بود.
مقاله توضیح میدهد که پیام جدید آمریکا که از طریق پاکستان به تهران منتقل شد، در ایران نه نشانه پیشرفت دیپلماتیک، بلکه تلاشی برای مهار بحران تلقی میشود. آمریکا بر انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده، محدودیت شدید زیرساخت هستهای، حفظ بخشی از تحریمها و جدا نگه داشتن پرونده لبنان از مذاکرات تمرکز دارد، در حالی که ایران پایان کامل جنگ، رفع تحریمها، دریافت غرامت، آزادسازی داراییها و به رسمیت شناختن نقش خود در هرمز را شرط هر توافق میداند. مسئله لبنان نیز به گره اصلی بحران تبدیل شده؛ زیرا ایران معتقد است هر توافقی که حزبالله را آسیبپذیر بگذارد، باعث فروپاشی «وحدت جبههها» خواهد شد، در حالی که آمریکا و اسرائیل دقیقاً به دنبال تفکیک همین پروندهها هستند. به همین دلیل، با وجود میانجیگری پاکستان، عربستان و مصر، اختلاف دو طرف از نگاه نویسنده «ساختاری» است، نه تاکتیکی. همزمان، محدودیت ایران بر تردد در هرمز، ادامه محاصره دریایی آمریکا و نوسانات شدید بازار انرژی نشان میدهد ابعاد اقتصادی جنگ همچنان فعال باقی ماندهاند.
نویسنده سپس توضیح میدهد که در تهران این تصور در حال تقویت شدن است که دور بعدی جنگ ماهیتی متفاوت خواهد داشت. جنگ نخست به تدریج به جنگی فرسایشی تبدیل شد؛ ایران سعی کرد زمان بخرد، توان موشکی خود را حفظ کند و از هرمز و انرژی بهعنوان اهرم فشار استفاده کند، در حالی که اسرائیل با حملات گسترده به زیرساختها و نهادهای امنیتی ایران به دنبال کوتاه کردن زمان جنگ بود. اکنون، از نگاه مقاله، دولت ترامپ به این نتیجه رسیده که محاصره دریایی و فشار تدریجی نتوانسته ایران را وادار به پذیرش شروط آمریکا کند و به همین دلیل احتمال یک عملیات کوتاه اما بسیار شدید افزایش یافته است؛ حملهای برای وارد کردن شوک سریع به اقتصاد، زیرساخت انرژی و توان نظامی ایران پیش از بازگشت دوباره به مذاکرات. پرونده هستهای همچنان در مرکز این منطق قرار دارد؛ از سخنان لیندسی گراهام درباره ایجاد «دایره مرگ» پیرامون سایتهای هستهای ایران تا تأکید ترامپ بر جلوگیری از بازیابی «غبار هستهای» ایران. همزمان، افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه — از ناوها و تفنگداران دریایی تا پروازهای لجستیکی به اردن و اسرائیل — در تهران بهعنوان نشانه حفظ گزینه حمله نظامی، عملیات محدود علیه سایتهای هستهای یا حتی تلاش برای تصرف جزایر ایرانی در خلیج فارس تفسیر میشود.
مقاله توضیح میدهد که پیام جدید آمریکا که از طریق پاکستان به تهران منتقل شد، در ایران نه نشانه پیشرفت دیپلماتیک، بلکه تلاشی برای مهار بحران تلقی میشود. آمریکا بر انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده، محدودیت شدید زیرساخت هستهای، حفظ بخشی از تحریمها و جدا نگه داشتن پرونده لبنان از مذاکرات تمرکز دارد، در حالی که ایران پایان کامل جنگ، رفع تحریمها، دریافت غرامت، آزادسازی داراییها و به رسمیت شناختن نقش خود در هرمز را شرط هر توافق میداند. مسئله لبنان نیز به گره اصلی بحران تبدیل شده؛ زیرا ایران معتقد است هر توافقی که حزبالله را آسیبپذیر بگذارد، باعث فروپاشی «وحدت جبههها» خواهد شد، در حالی که آمریکا و اسرائیل دقیقاً به دنبال تفکیک همین پروندهها هستند. به همین دلیل، با وجود میانجیگری پاکستان، عربستان و مصر، اختلاف دو طرف از نگاه نویسنده «ساختاری» است، نه تاکتیکی. همزمان، محدودیت ایران بر تردد در هرمز، ادامه محاصره دریایی آمریکا و نوسانات شدید بازار انرژی نشان میدهد ابعاد اقتصادی جنگ همچنان فعال باقی ماندهاند.
نویسنده سپس توضیح میدهد که در تهران این تصور در حال تقویت شدن است که دور بعدی جنگ ماهیتی متفاوت خواهد داشت. جنگ نخست به تدریج به جنگی فرسایشی تبدیل شد؛ ایران سعی کرد زمان بخرد، توان موشکی خود را حفظ کند و از هرمز و انرژی بهعنوان اهرم فشار استفاده کند، در حالی که اسرائیل با حملات گسترده به زیرساختها و نهادهای امنیتی ایران به دنبال کوتاه کردن زمان جنگ بود. اکنون، از نگاه مقاله، دولت ترامپ به این نتیجه رسیده که محاصره دریایی و فشار تدریجی نتوانسته ایران را وادار به پذیرش شروط آمریکا کند و به همین دلیل احتمال یک عملیات کوتاه اما بسیار شدید افزایش یافته است؛ حملهای برای وارد کردن شوک سریع به اقتصاد، زیرساخت انرژی و توان نظامی ایران پیش از بازگشت دوباره به مذاکرات. پرونده هستهای همچنان در مرکز این منطق قرار دارد؛ از سخنان لیندسی گراهام درباره ایجاد «دایره مرگ» پیرامون سایتهای هستهای ایران تا تأکید ترامپ بر جلوگیری از بازیابی «غبار هستهای» ایران. همزمان، افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه — از ناوها و تفنگداران دریایی تا پروازهای لجستیکی به اردن و اسرائیل — در تهران بهعنوان نشانه حفظ گزینه حمله نظامی، عملیات محدود علیه سایتهای هستهای یا حتی تلاش برای تصرف جزایر ایرانی در خلیج فارس تفسیر میشود.
مقاله تأکید میکند که نگرانی ایران فقط به حملات متعارف محدود نیست. حملات جنگ قبلی به مناطق مرزی، مراکز پلیس و زیرساختهای مرتبط با سپاه، در تهران بهعنوان تلاشی برای فعال کردن گروههای مسلح کُرد و بیثباتسازی داخلی تعبیر شد. به همین دلیل، بسیاری در ایران انتظار دارند دور بعدی جنگ ترکیبی از حملات به زیرساخت هستهای و انرژی، همراه با فشار داخلی و فعال شدن گروههای مسلح قومی باشد. همزمان، در تهران این جمعبندی تقویت شده که واکنش قبلی بیش از حد محدود و حسابشده بود، زیرا ایران خود را برای جنگی ۹۰ تا ۱۰۰ روزه آماده میکرد و نمیخواست سریع زرادخانه موشکی خود را مصرف کند. اکنون نگاه غالب این است که در دور بعدی باید از همان ابتدا حملات موشکی شدیدتر و همزمانتری علیه اسرائیل انجام شود؛ حملاتی که میتواند با هماهنگی بیشتر حزبالله، گروههای شیعه عراقی و حوثیها همراه باشد. مقاله در پایان هشدار میدهد که دور جدید جنگ احتمالاً نهتنها بحران را حل نخواهد کرد، بلکه میدان نبرد را به هرمز، دریای عمان، دریای سرخ، زیرساختهای انرژی منطقه و نیروهای آمریکایی در خلیج فارس و عراق گسترش خواهد داد. اگرچه هنوز پنجره محدودی برای دیپلماسی وجود دارد، اما هرچه محاصره شدیدتر شود، ایران بیشتر هرمز را اهرمی غیرقابل بازگشت میبیند و هرچه فشار بر حزبالله و تهدیدهای ترامپ بیشتر شود، تصمیمگیران ایرانی بیشتر خود را برای جنگ آماده میکنند. نتیجه نهایی مقاله این است که خطر اصلی فقط ازسرگیری جنگ نیست، بلکه این است که دور بعدی جنگ میتواند همان بحران حلنشده قبلی را با محدودیتهای کمتر و میدان نبردی بسیار گستردهتر بازتولید کند.
https://www.irananalytica.org/p/is-a-new-round-of-war-becoming-inevitable
https://www.irananalytica.org/p/is-a-new-round-of-war-becoming-inevitable
www.irananalytica.org
Is a New Round of War Becoming Inevitable?
Tehran Expects a Different Kind of War
👎1
مقاله «اسرائیل برای محاصره کامل ایران فشار میآورد، در حالی که منتظر تصمیم بعدی ترامپ است» نوشته بن کسپیت در وبسایت المانیتور منتشر شده و استدلال میکند که پس از آتشبس ۷ آوریل، اسرائیل نهتنها تصور نمیکند بحران با ایران پایان یافته، بلکه معتقد است اکنون بیش از هر زمان دیگری به دور جدیدی از حملات گسترده نزدیک شده است. نویسنده میگوید اظهارات متناقض ترامپ — از یک سو لغو حمله بزرگ برنامهریزیشده و از سوی دیگر دستور آمادهباش برای حمله تمامعیار در صورت شکست مذاکرات — نه رهبران اسرائیل و نه افکار عمومی این کشور را آرام نکرده است. در اسرائیل، بیاعتمادی نسبت به تصمیمات ترامپ به حدی رسیده که برخی مقامها و رسانهها برای پیشبینی رفتار او به سایتهای شرطبندی سیاسی مانند Polymarket رجوع میکنند. تماس طولانی ترامپ و نتانیاهو نیز نتوانست این ابهام را کاهش دهد و هر دو ارتش همچنان در آمادهباش بالا باقی ماندهاند.
مقاله توضیح میدهد که در داخل اسرائیل، جریان غالب امنیتی و سیاسی همچنان به دنبال ازسرگیری فشار حداکثری علیه ایران است. به گفته منابع آگاه، راهبرد مطلوب اسرائیل شامل محاصره کامل دریایی، اقتصادی، زمینی و هوایی ایران، تشدید تحریمها و همچنین عملیات مخفی برای بیثباتسازی حکومت ایران است. اما مشکل اصلی از نگاه اسرائیل این است که تصمیم نهایی در دست ترامپ است، نه تلآویو. یک منبع دیپلماتیک اسرائیلی به المانیتور گفته اسرائیل اکنون «بازیگر فرعی» است و باید خود را با رفتار غیرقابل پیشبینی ترامپ تطبیق دهد؛ رهبری که علاقهای به جنگهای طولانی ندارد و بیشتر به دنبال اقدامات سریع و تصاویر پیروزمندانه است. با این حال، مقاله تأکید میکند که برخلاف تصور اولیه آمریکا و اسرائیل، نه حکومت ایران فروپاشیده و نه توان نظامی آن از بین رفته است.
یکی از بخشهای جنجالی مقاله به اظهارات شیمون ریکلین، مجری و تحلیلگر نزدیک به نتانیاهو در شبکه «چنل ۱۴» اسرائیل، مربوط میشود. او در یک برنامه زنده تلویزیونی درباره نحوه احتمالی بازیابی اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی که پس از حملات آمریکا در تأسیسات اصفهان مدفون شده صحبت کرد و گفت اگر تصمیم با او بود، «عملیات زمینی» برای خارج کردن آن اورانیوم انجام میداد. (در این گفتوگو حتی به سناریوهای احتمالی فریب نظامی، از جمله امکان عملیات زمینی، و موضوعات بسیار حساسی مانند حمله به تأسیسات هستهای اشاره شده بود.) ریکلین گفته بود: («من فقط میگویم اگر تصمیم با من بود، در اصفهان نیرو پیاده میکردم. آنها قبلاً برای این سناریو با خلبانها تمرین انجام دادهاند و تلاش میکردم مواد غنیشده را خارج کنم. واضح است که ایران حاضر نمیشود این مواد را تحویل دهد.») او همچنین اضافه کرده بود: («تا جایی که من شنیدهام، خود مواد دفن نشدهاند، فقط ورودیهای تأسیسات زیر آوار رفتهاند. وقتی وارد تأسیسات شوید، میتوانید کانتینرها را بلند کرده و خارج کنید.») پس از جنجال گسترده، شبکه اسرائیلی بخش مربوطه را حذف کرد. قانونگذاران و چهرههای اپوزیسیون اسرائیل هشدار دادند که این اظهارات میتواند به «امنیت ملی اسرائیل» و روابط تلآویو با آمریکا آسیب بزند و تأکید کردند که چنین اطلاعاتی احتمالاً از داخل دولت به ریکلین منتقل شده است. همزمان، مقاله میگوید آمریکا همچنان دهها هواپیمای سوخترسان را به فرودگاه بنگوریون منتقل میکند و طبق گزارش شبکه ۱۲ اسرائیل، این هواپیماها احتمالاً تا سال ۲۰۲۷ در منطقه باقی خواهند ماند؛ موضوعی که در اسرائیل بهعنوان نشانه آمادگی برای سناریوهای طولانیتر و حملات احتمالی آینده تفسیر میشود.https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/israel-pushes-full-iran-blockade-it-awaits-trumps-next-move
مقاله توضیح میدهد که در داخل اسرائیل، جریان غالب امنیتی و سیاسی همچنان به دنبال ازسرگیری فشار حداکثری علیه ایران است. به گفته منابع آگاه، راهبرد مطلوب اسرائیل شامل محاصره کامل دریایی، اقتصادی، زمینی و هوایی ایران، تشدید تحریمها و همچنین عملیات مخفی برای بیثباتسازی حکومت ایران است. اما مشکل اصلی از نگاه اسرائیل این است که تصمیم نهایی در دست ترامپ است، نه تلآویو. یک منبع دیپلماتیک اسرائیلی به المانیتور گفته اسرائیل اکنون «بازیگر فرعی» است و باید خود را با رفتار غیرقابل پیشبینی ترامپ تطبیق دهد؛ رهبری که علاقهای به جنگهای طولانی ندارد و بیشتر به دنبال اقدامات سریع و تصاویر پیروزمندانه است. با این حال، مقاله تأکید میکند که برخلاف تصور اولیه آمریکا و اسرائیل، نه حکومت ایران فروپاشیده و نه توان نظامی آن از بین رفته است.
یکی از بخشهای جنجالی مقاله به اظهارات شیمون ریکلین، مجری و تحلیلگر نزدیک به نتانیاهو در شبکه «چنل ۱۴» اسرائیل، مربوط میشود. او در یک برنامه زنده تلویزیونی درباره نحوه احتمالی بازیابی اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی که پس از حملات آمریکا در تأسیسات اصفهان مدفون شده صحبت کرد و گفت اگر تصمیم با او بود، «عملیات زمینی» برای خارج کردن آن اورانیوم انجام میداد. (در این گفتوگو حتی به سناریوهای احتمالی فریب نظامی، از جمله امکان عملیات زمینی، و موضوعات بسیار حساسی مانند حمله به تأسیسات هستهای اشاره شده بود.) ریکلین گفته بود: («من فقط میگویم اگر تصمیم با من بود، در اصفهان نیرو پیاده میکردم. آنها قبلاً برای این سناریو با خلبانها تمرین انجام دادهاند و تلاش میکردم مواد غنیشده را خارج کنم. واضح است که ایران حاضر نمیشود این مواد را تحویل دهد.») او همچنین اضافه کرده بود: («تا جایی که من شنیدهام، خود مواد دفن نشدهاند، فقط ورودیهای تأسیسات زیر آوار رفتهاند. وقتی وارد تأسیسات شوید، میتوانید کانتینرها را بلند کرده و خارج کنید.») پس از جنجال گسترده، شبکه اسرائیلی بخش مربوطه را حذف کرد. قانونگذاران و چهرههای اپوزیسیون اسرائیل هشدار دادند که این اظهارات میتواند به «امنیت ملی اسرائیل» و روابط تلآویو با آمریکا آسیب بزند و تأکید کردند که چنین اطلاعاتی احتمالاً از داخل دولت به ریکلین منتقل شده است. همزمان، مقاله میگوید آمریکا همچنان دهها هواپیمای سوخترسان را به فرودگاه بنگوریون منتقل میکند و طبق گزارش شبکه ۱۲ اسرائیل، این هواپیماها احتمالاً تا سال ۲۰۲۷ در منطقه باقی خواهند ماند؛ موضوعی که در اسرائیل بهعنوان نشانه آمادگی برای سناریوهای طولانیتر و حملات احتمالی آینده تفسیر میشود.https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/israel-pushes-full-iran-blockade-it-awaits-trumps-next-move
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
Israel pushes for full Iran blockade as it awaits Trump's next move
Israel’s preferred strategy, sources told Al-Monitor, calls for a comprehensive naval, economic, land and air blockade of Iran, alongside tighter sanctions and covert activity aimed at destabilizing the regime.
.
مقاله «ایران میتواند بزرگترین شکست ترامپ باشد» نوشته راوی آگراوال، سردبیر مجله فارن پالیسی، استدلال میکند که جنگ با ایران بهتدریج به یکی از پرهزینهترین و خطرناکترین اشتباهات راهبردی دولت ترامپ تبدیل شده و حتی اگر همین امروز پایان یابد، پیامدهای آن برای آمریکا، اقتصاد جهانی و جایگاه بینالمللی واشنگتن ادامه خواهد داشت. از نگاه نویسنده، این جنگ نهتنها اهداف اصلی واشنگتن را محقق نکرده، بلکه باعث فرسایش قدرت آمریکا، بیثباتی اقتصاد جهانی و تقویت رقبای ژئوپلیتیکی واشنگتن شده است. آگراوال هشدار میدهد که اگر این بحران به رکود جهانی منجر شود، ممکن است در کنار بحران مالی ۲۰۰۸ و همهگیری کووید بهعنوان یکی از بزرگترین شوکهای اقتصادی جهان ثبت شود؛
### شکست اهداف اصلی جنگ
* جنگ نه حکومت ایران را سرنگون کرده، نه توان موشکی و هستهای آن را از بین برده و نه امنیت آمریکا و متحدانش را افزایش داده است.
* آمریکا و اسرائیل موفق شدند برخی رهبران ارشد ایران، از جمله علی خامنهای، را از میان بردارند و به نیروی هوایی، دریایی و بخشی از توان موشکی ایران آسیب وارد کنند، اما ساختار اصلی بازدارندگی ایران باقی مانده است.
* طبق ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا:
* ایران هنوز ۷۰٪ ذخیره موشکی و ۷۰٪ سامانههای پرتاب متحرک خود را حفظ کرده است. بیش از ۹۰٪ سایتهای موشکی ایران در اطراف تنگه هرمز همچنان عملیاتیاند.
* ایران همچنان ذخیره اورانیوم غنیشده خود را حفظ کرده است.
* این یعنی تهران هنوز توان مختل کردن هرمز، هدف قرار دادن اسرائیل و متحدان آمریکا در خلیج فارس و حفظ ظرفیت بالقوه هستهای خود را دارد؛ بنابراین هدف اصلی جنگ — جلوگیری از تبدیل ایران به قدرت هستهای — عملاً محقق نشده است.
### هزینههای نظامی، انسانی و راهبردی برای آمریکا
* ایران به ۲۱۷ ساختمان در ۱۵ پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه آسیب زده و دستکم ۹ پایگاه در بحرین، کویت، عراق، امارات و قطر «بهشدت آسیب دیدهاند».
* آمریکا بین ۵۰ تا ۶۰٪ موشکهای پاتریوت و حدود یکسوم موشکهای تاماهاوک خود را در جنگ مصرف کرده؛ تسلیحاتی که جایگزینی آنها تا چهار سال زمان میبرد.
* تاکنون دستکم ۱۳ نظامی آمریکایی کشته و بیش از ۴۰۰ نفر زخمی شدهاند.
* مقاله تأکید میکند که جنگ بدون اجماع داخلی و بینالمللی، قدرت نرم آمریکا را نیز تضعیف کرده و واشنگتن اکنون خود به کشوری تبدیل شده که ترور رهبران کشورهای دیگر را «عادیسازی» کرده است.
* نویسنده هشدار میدهد اگر آمریکا همزمان با بحران دیگری — مثلاً تایوان — روبهرو شود، با توان نظامی فرسوده وارد آن بحران خواهد شد.
### بحران انرژی، اقتصاد جهانی و خطر رکود
* قیمت بنزین در آمریکا نزدیک به ۵۰٪ افزایش یافته. قیمت گازوئیل ۵۹٪ بالا رفته است.
* پاکستان و فیلیپین ساعات کاری ادارات را کاهش داده و برخی دانشگاهها را تعطیل کردهاند؛ هند نیز از ۱.۴ میلیارد نفر خواسته مصرف سوخت را کاهش دهند.
* آمریکا فعلاً با افزایش صادرات نفت و استفاده از ذخایر استراتژیک مانع جهش بیشتر قیمتها شده و چین نیز از ذخایر نفتی خود استفاده میکند؛ اما مقاله هشدار میدهد اگر این روند متوقف شود، قیمت انرژی میتواند انفجاری افزایش یابد.
* تنگه هرمز فقط مسیر انتقال نفت و گاز نیست، بلکه حدود یکپنجم کود شیمیایی جهان و یکسوم هلیوم جهان نیز از آن عبور میکند؛ موضوعی که میتواند به بحران غذایی، اختلال در تولید نیمههادیها و بحران زنجیره تأمین جهانی منجر شود.
* صندوق بینالمللی پول رشد جهانی را از ۳.۴٪ به ۳.۱٪ کاهش داده و هشدار داده اگر بازار انرژی عادی نشود، رشد جهانی ممکن است به ۲٪ سقوط کند؛ سطحی که از ۱۹۸۰ تاکنون فقط چند بار تجربه شده و میتواند جهان را وارد رکودی مشابه بحران ۲۰۰۸ یا کووید کند.
* ترامپ از اعضای ناتو خواست برای بازگشایی هرمز کمک کنند، اما پس از مخالفت متحدان، اصل درخواست را انکار کرد.
* صدراعظم آلمان، فریدریش مرتس، گفته آمریکا توسط ایران «تحقیر شده» است.
* کشورهای خلیج فارس اکنون درباره هزینه میزبانی پایگاههای آمریکا دچار تردید شدهاند و اقتصاد قطر نیز احتمالاً ۸.۶٪ کوچک خواهد شد.
* متحدان آسیایی آمریکا نگراناند که واشنگتن به بازیگری «غیرقابل کنترل» تبدیل شده باشد..
### نتیجهگیری مقاله
* از نگاه نویسنده، دیپلماسی اکنون تنها راه منطقی خروج از بحران است، اما همین مسئله یک سؤال اساسی ایجاد میکند: اگر در نهایت راهحل دیپلماسی است، چرا آمریکا اساساً این جنگ را آغاز کرد؟
* مقاله نتیجه میگیرد که هر مرحله جدید از درگیری احتمالاً هزینهای بسیار بیشتر و دستاوردی بسیار کمتر خواهد داشت.
* آگراوال در پایان مینویسد که رقبای واشنگتن — بهویژه چین و روسیه — اکنون از فرسایش قدرت آمریکا سود میبرند و احتمالاً علاقهای ندارند آمریکا را از این «اشتباه فاجعهبار» نجات دهند.
مقاله «ایران میتواند بزرگترین شکست ترامپ باشد» نوشته راوی آگراوال، سردبیر مجله فارن پالیسی، استدلال میکند که جنگ با ایران بهتدریج به یکی از پرهزینهترین و خطرناکترین اشتباهات راهبردی دولت ترامپ تبدیل شده و حتی اگر همین امروز پایان یابد، پیامدهای آن برای آمریکا، اقتصاد جهانی و جایگاه بینالمللی واشنگتن ادامه خواهد داشت. از نگاه نویسنده، این جنگ نهتنها اهداف اصلی واشنگتن را محقق نکرده، بلکه باعث فرسایش قدرت آمریکا، بیثباتی اقتصاد جهانی و تقویت رقبای ژئوپلیتیکی واشنگتن شده است. آگراوال هشدار میدهد که اگر این بحران به رکود جهانی منجر شود، ممکن است در کنار بحران مالی ۲۰۰۸ و همهگیری کووید بهعنوان یکی از بزرگترین شوکهای اقتصادی جهان ثبت شود؛
### شکست اهداف اصلی جنگ
* جنگ نه حکومت ایران را سرنگون کرده، نه توان موشکی و هستهای آن را از بین برده و نه امنیت آمریکا و متحدانش را افزایش داده است.
* آمریکا و اسرائیل موفق شدند برخی رهبران ارشد ایران، از جمله علی خامنهای، را از میان بردارند و به نیروی هوایی، دریایی و بخشی از توان موشکی ایران آسیب وارد کنند، اما ساختار اصلی بازدارندگی ایران باقی مانده است.
* طبق ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا:
* ایران هنوز ۷۰٪ ذخیره موشکی و ۷۰٪ سامانههای پرتاب متحرک خود را حفظ کرده است. بیش از ۹۰٪ سایتهای موشکی ایران در اطراف تنگه هرمز همچنان عملیاتیاند.
* ایران همچنان ذخیره اورانیوم غنیشده خود را حفظ کرده است.
* این یعنی تهران هنوز توان مختل کردن هرمز، هدف قرار دادن اسرائیل و متحدان آمریکا در خلیج فارس و حفظ ظرفیت بالقوه هستهای خود را دارد؛ بنابراین هدف اصلی جنگ — جلوگیری از تبدیل ایران به قدرت هستهای — عملاً محقق نشده است.
### هزینههای نظامی، انسانی و راهبردی برای آمریکا
* ایران به ۲۱۷ ساختمان در ۱۵ پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه آسیب زده و دستکم ۹ پایگاه در بحرین، کویت، عراق، امارات و قطر «بهشدت آسیب دیدهاند».
* آمریکا بین ۵۰ تا ۶۰٪ موشکهای پاتریوت و حدود یکسوم موشکهای تاماهاوک خود را در جنگ مصرف کرده؛ تسلیحاتی که جایگزینی آنها تا چهار سال زمان میبرد.
* تاکنون دستکم ۱۳ نظامی آمریکایی کشته و بیش از ۴۰۰ نفر زخمی شدهاند.
* مقاله تأکید میکند که جنگ بدون اجماع داخلی و بینالمللی، قدرت نرم آمریکا را نیز تضعیف کرده و واشنگتن اکنون خود به کشوری تبدیل شده که ترور رهبران کشورهای دیگر را «عادیسازی» کرده است.
* نویسنده هشدار میدهد اگر آمریکا همزمان با بحران دیگری — مثلاً تایوان — روبهرو شود، با توان نظامی فرسوده وارد آن بحران خواهد شد.
### بحران انرژی، اقتصاد جهانی و خطر رکود
* قیمت بنزین در آمریکا نزدیک به ۵۰٪ افزایش یافته. قیمت گازوئیل ۵۹٪ بالا رفته است.
* پاکستان و فیلیپین ساعات کاری ادارات را کاهش داده و برخی دانشگاهها را تعطیل کردهاند؛ هند نیز از ۱.۴ میلیارد نفر خواسته مصرف سوخت را کاهش دهند.
* آمریکا فعلاً با افزایش صادرات نفت و استفاده از ذخایر استراتژیک مانع جهش بیشتر قیمتها شده و چین نیز از ذخایر نفتی خود استفاده میکند؛ اما مقاله هشدار میدهد اگر این روند متوقف شود، قیمت انرژی میتواند انفجاری افزایش یابد.
* تنگه هرمز فقط مسیر انتقال نفت و گاز نیست، بلکه حدود یکپنجم کود شیمیایی جهان و یکسوم هلیوم جهان نیز از آن عبور میکند؛ موضوعی که میتواند به بحران غذایی، اختلال در تولید نیمههادیها و بحران زنجیره تأمین جهانی منجر شود.
* صندوق بینالمللی پول رشد جهانی را از ۳.۴٪ به ۳.۱٪ کاهش داده و هشدار داده اگر بازار انرژی عادی نشود، رشد جهانی ممکن است به ۲٪ سقوط کند؛ سطحی که از ۱۹۸۰ تاکنون فقط چند بار تجربه شده و میتواند جهان را وارد رکودی مشابه بحران ۲۰۰۸ یا کووید کند.
* ترامپ از اعضای ناتو خواست برای بازگشایی هرمز کمک کنند، اما پس از مخالفت متحدان، اصل درخواست را انکار کرد.
* صدراعظم آلمان، فریدریش مرتس، گفته آمریکا توسط ایران «تحقیر شده» است.
* کشورهای خلیج فارس اکنون درباره هزینه میزبانی پایگاههای آمریکا دچار تردید شدهاند و اقتصاد قطر نیز احتمالاً ۸.۶٪ کوچک خواهد شد.
* متحدان آسیایی آمریکا نگراناند که واشنگتن به بازیگری «غیرقابل کنترل» تبدیل شده باشد..
### نتیجهگیری مقاله
* از نگاه نویسنده، دیپلماسی اکنون تنها راه منطقی خروج از بحران است، اما همین مسئله یک سؤال اساسی ایجاد میکند: اگر در نهایت راهحل دیپلماسی است، چرا آمریکا اساساً این جنگ را آغاز کرد؟
* مقاله نتیجه میگیرد که هر مرحله جدید از درگیری احتمالاً هزینهای بسیار بیشتر و دستاوردی بسیار کمتر خواهد داشت.
* آگراوال در پایان مینویسد که رقبای واشنگتن — بهویژه چین و روسیه — اکنون از فرسایش قدرت آمریکا سود میبرند و احتمالاً علاقهای ندارند آمریکا را از این «اشتباه فاجعهبار» نجات دهند.
Foreign Policy
Iran Could Be Trump’s Greatest Failure
A lot of things have gone horribly wrong—and it’s not over yet.
آمریکاییها پس از دریافت نظراتِ ایران، پیشنهاد کردهاند که «پایانِ جنگ در تمامیِ جبههها»، «رفع محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا»، «بازشدن تنگه هرمز توسط ایران با تعرفه و مسیر دریایی مدنظر ایران»، «آزادسازی ۲۵٪ از اموال بلوکه شده ایران _حدود ۲۵ میلیارد دلار»، «معافیتِ فروشِ نفت ایران به مدت ۳۰روز» و فازِ اصلیِ مذاکره یعنی «خروجِ ۴۰۰ کیلو اورانیوم از ایران _در بهترین حالت ارسال به کشور ثالث_» و «قبولِ حقِ غنیسازی ۳.۶۷ ٪ برای ایران (بعید است در فاز نهایی آمریکا آن را بپذیرد)» و «تعطیلی مراکز هستهای _منهای راکتورِ تهران صرفا با کاربرد پزشکی) به طور یکجا توسط ایران امضا شود!
ایران میگوید تمام فازهای پیشنهادی آمریکا برای راستیآزمایی به مدت ۳۰ روز انجام شود تا هم ایران نفت خود را بفروشد و هممُجاب شود در بحث هستهای مذاکره را انجام دهد!
پینوشت: ۱. اختلاف جدی بَر سَرِ مباحث هستهای است؛ «۴۰۰ کیلو اورانیوم» خط قرمزِ دیکتهای اسرائیل برای آمریکاست! ایران ۴۰۰کیلو اورانیوم را نمیدهد، غنیسازی را هم حتما میخواهد و ۲۰ سال آن را تعلیق نمیکند. ایران با ارسال ۴۰۰ کیلو اورانیوم به کشور ثالث _چین و روسیه_ موافقت نکرده، آمریکا هم همینطور و خودش آن را میخواهد. نقطهی جدی شکستِ توافق اینجاست. ایران مذاکره بر سر «پروندهی هستهای» را جُدای از «پرونده بازگشایی تنگه هرمز» و «اتمامِ جنگ» میداند!
۲. ایران و آمریکا سر فاز بندی توافق اختلاف دارند؛ ایران یکجا توافق نمیکند و آمریکا دنبالِ توافق یکجاست!
۳. آمریکا متعهد به متون و محورهای ارسالی نیست؛ محورهای ذکر شده با اینکه فاصله جدی با شروط ایران دارد ولی همینها هم توسط آمریکا به مرحله اجرا در نمیآید!
۴. آمریکا تحریمی را لغو نمیکند؛ شاید تعلیقِ مدتدار در بهترین حالت، قسمتِ ایران در توافق شود.
۵. بر فرض توافق با آمریکا، هیچ تضمینی برای جلوگیری از ترور سطح بالا توسط اسرائیل نیست!
https://x.com/aghplt/status/2057199790685925887?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
ایران میگوید تمام فازهای پیشنهادی آمریکا برای راستیآزمایی به مدت ۳۰ روز انجام شود تا هم ایران نفت خود را بفروشد و هممُجاب شود در بحث هستهای مذاکره را انجام دهد!
پینوشت: ۱. اختلاف جدی بَر سَرِ مباحث هستهای است؛ «۴۰۰ کیلو اورانیوم» خط قرمزِ دیکتهای اسرائیل برای آمریکاست! ایران ۴۰۰کیلو اورانیوم را نمیدهد، غنیسازی را هم حتما میخواهد و ۲۰ سال آن را تعلیق نمیکند. ایران با ارسال ۴۰۰ کیلو اورانیوم به کشور ثالث _چین و روسیه_ موافقت نکرده، آمریکا هم همینطور و خودش آن را میخواهد. نقطهی جدی شکستِ توافق اینجاست. ایران مذاکره بر سر «پروندهی هستهای» را جُدای از «پرونده بازگشایی تنگه هرمز» و «اتمامِ جنگ» میداند!
۲. ایران و آمریکا سر فاز بندی توافق اختلاف دارند؛ ایران یکجا توافق نمیکند و آمریکا دنبالِ توافق یکجاست!
۳. آمریکا متعهد به متون و محورهای ارسالی نیست؛ محورهای ذکر شده با اینکه فاصله جدی با شروط ایران دارد ولی همینها هم توسط آمریکا به مرحله اجرا در نمیآید!
۴. آمریکا تحریمی را لغو نمیکند؛ شاید تعلیقِ مدتدار در بهترین حالت، قسمتِ ایران در توافق شود.
۵. بر فرض توافق با آمریکا، هیچ تضمینی برای جلوگیری از ترور سطح بالا توسط اسرائیل نیست!
https://x.com/aghplt/status/2057199790685925887?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
Ali Gholhaki (@aghplt) on X
آمریکاییها پس از دریافت نظراتِ ایران، پیشنهاد کردهاند که «پایانِ جنگ در تمامیِ جبههها»، «رفع محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا»، «بازشدن تنگه هرمز توسط ایران با تعرفه و مسیر دریایی مدنظر ایران»، «آزادسازی ۲۵٪ از اموال بلوکه شده ایران _حدود ۲۵ میلیارد دلار»،…
باراک آوید: نتانیاهو و ترامپ درباره پیشنهاد جدید برای پایان جنگ با ایران «گفتوگویی تنشآلود» داشتند
بر اساس گفته سه منبع آگاه، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو روز سهشنبه درباره ابتکار جدیدی برای رسیدن به توافق با ایران، گفتوگویی سخت و پرتنش داشتند. یکی از منابع گفت: «بعد از این تماس، فرضیات بیبی کاملاً فرو ریخت.»
چرا این موضوع مهم است؟
پیشنویس جدیدی برای توافق، توسط قطر و پاکستان و با مشارکت میانجیهای منطقهای دیگر تهیه شده تا شکاف میان آمریکا و ایران را کاهش دهد. این در حالی است که ترامپ هنوز میان دو گزینه مردد است: صدور دستور برای حمله گسترده نظامی به ایران یا ادامه مذاکرات برای رسیدن به توافق.
نتانیاهو بهشدت نسبت به مذاکرات بدبین است و ترجیح میدهد جنگ از سر گرفته شود تا توان نظامی ایران بیشتر تضعیف شده و زیرساختهای حیاتی جمهوری اسلامی هدف قرار گیرد.
ترامپ اما همچنان میگوید معتقد است امکان رسیدن به توافق وجود دارد، هرچند تأکید کرده اگر مذاکرات شکست بخورد، آماده بازگشت به جنگ است.
او روز چهارشنبه در آکادمی گارد ساحلی آمریکا گفت:
«تنها سؤال این است که آیا کار را تمام میکنیم یا آنها یک سند را امضا میکنند. خواهیم دید چه اتفاقی میافتد.»
ترامپ همچنین گفت نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام خواهد داد» اما تأکید کرد که روابط خوبی با نخستوزیر اسرائیل دارد. با وجود اختلافنظرهای مقطعی درباره ایران، دو طرف در طول جنگ هماهنگی نزدیکی داشتهاند.
ایران نیز تأیید کرده که در حال بررسی پیشنهاد بهروزشده است، اما هنوز نشانهای از انعطاف جدی نشان نداده است.
جزئیات:
قطر، پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه و مصر طی روزهای گذشته تلاش کردهاند متن پیشنهاد را اصلاح کرده و اختلافات میان تهران و واشنگتن را کاهش دهند.
دو مقام عرب و یک منبع اسرائیلی گفتهاند قطر اخیراً پیشنویس جدیدی را به آمریکا و ایران ارائه کرده است. با این حال، منبع چهارمی گفته پیشنویس مستقلی از سوی قطر وجود ندارد و دوحه صرفاً بر اساس طرح قبلی پاکستان در حال میانجیگری است.
یکی از مقامات عرب گفت هیأتی از قطر اوایل این هفته برای مذاکره درباره آخرین نسخه طرح به تهران سفر کرده است.
وزارت خارجه ایران نیز اعلام کرد مذاکرات بر اساس «طرح ۱۴ مادهای ایران» ادامه دارد و وزیر کشور پاکستان برای کمک به میانجیگری در تهران حضور دارد؛ دومین سفر او به تهران در کمتر از یک هفته.
به گفته یک مقام عرب، هدف تلاش جدید این است که ایران تعهدات مشخصتر و ملموستری درباره برنامه هستهای خود ارائه دهد و در مقابل، آمریکا نیز جزئیات بیشتری درباره آزادسازی تدریجی داراییهای بلوکهشده ایران ارائه کند.
با این حال، هر سه منبع تأکید کردند هنوز مشخص نیست ایران این طرح جدید را خواهد پذیرفت یا مواضع خود را تغییر خواهد داد.
یک دیپلمات قطری گفت:
«قطر همانطور که قبلاً اعلام کرده بود، همچنان از تلاشهای میانجیگرانه پاکستان حمایت میکند. ما همواره معتقد بودهایم جلوگیری از تشدید تنش به نفع منطقه و مردم آن است.»
پشت پرده:
ترامپ سهشنبه شب تماس طولانی و «سختی» با نتانیاهو داشت.
به گفته یک منبع آمریکایی که از جزئیات تماس مطلع شده، ترامپ به نتانیاهو گفته میانجیها در حال کار روی «نامه نیت» هستند؛ سندی که آمریکا و ایران آن را امضا خواهند کرد تا جنگ رسماً پایان یافته و دورهای ۳۰ روزه از مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران و بازگشایی تنگه هرمز آغاز شود.
دو منبع اسرائیلی گفتند دو رهبر درباره مسیر آینده اختلاف جدی داشتند. همان منبع آمریکایی گفت:
«بعد از این تماس، تمام فرضیات بیبی از بین رفت.»
این منبع افزود که یحیئیل لایتر، سفیر اسرائیل در واشنگتن، پس از تماس، به قانونگذاران آمریکایی گفته بود نتانیاهو نگران شده است. سفارت اسرائیل این روایت را رد کرد و گفت سفیر درباره گفتوگوهای خصوصی اظهار نظر نمیکند.
دو منبع دیگر نیز گفتند نتانیاهو در مراحل قبلی مذاکرات که نهایتاً شکست خورده بودند نیز بهشدت نگران بود.
یکی از منابع گفت:
«بیبی همیشه نگران است.
گام بعدی:
یک منبع اسرائیلی گفته نتانیاهو قصد دارد طی هفتههای آینده برای دیدار با ترامپ به واشنگتن سفر کند.
https://x.com/BarakRavid/status/2057177782279422194?s=20
بر اساس گفته سه منبع آگاه، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو روز سهشنبه درباره ابتکار جدیدی برای رسیدن به توافق با ایران، گفتوگویی سخت و پرتنش داشتند. یکی از منابع گفت: «بعد از این تماس، فرضیات بیبی کاملاً فرو ریخت.»
چرا این موضوع مهم است؟
پیشنویس جدیدی برای توافق، توسط قطر و پاکستان و با مشارکت میانجیهای منطقهای دیگر تهیه شده تا شکاف میان آمریکا و ایران را کاهش دهد. این در حالی است که ترامپ هنوز میان دو گزینه مردد است: صدور دستور برای حمله گسترده نظامی به ایران یا ادامه مذاکرات برای رسیدن به توافق.
نتانیاهو بهشدت نسبت به مذاکرات بدبین است و ترجیح میدهد جنگ از سر گرفته شود تا توان نظامی ایران بیشتر تضعیف شده و زیرساختهای حیاتی جمهوری اسلامی هدف قرار گیرد.
ترامپ اما همچنان میگوید معتقد است امکان رسیدن به توافق وجود دارد، هرچند تأکید کرده اگر مذاکرات شکست بخورد، آماده بازگشت به جنگ است.
او روز چهارشنبه در آکادمی گارد ساحلی آمریکا گفت:
«تنها سؤال این است که آیا کار را تمام میکنیم یا آنها یک سند را امضا میکنند. خواهیم دید چه اتفاقی میافتد.»
ترامپ همچنین گفت نتانیاهو «هر کاری که من بخواهم انجام خواهد داد» اما تأکید کرد که روابط خوبی با نخستوزیر اسرائیل دارد. با وجود اختلافنظرهای مقطعی درباره ایران، دو طرف در طول جنگ هماهنگی نزدیکی داشتهاند.
ایران نیز تأیید کرده که در حال بررسی پیشنهاد بهروزشده است، اما هنوز نشانهای از انعطاف جدی نشان نداده است.
جزئیات:
قطر، پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه و مصر طی روزهای گذشته تلاش کردهاند متن پیشنهاد را اصلاح کرده و اختلافات میان تهران و واشنگتن را کاهش دهند.
دو مقام عرب و یک منبع اسرائیلی گفتهاند قطر اخیراً پیشنویس جدیدی را به آمریکا و ایران ارائه کرده است. با این حال، منبع چهارمی گفته پیشنویس مستقلی از سوی قطر وجود ندارد و دوحه صرفاً بر اساس طرح قبلی پاکستان در حال میانجیگری است.
یکی از مقامات عرب گفت هیأتی از قطر اوایل این هفته برای مذاکره درباره آخرین نسخه طرح به تهران سفر کرده است.
وزارت خارجه ایران نیز اعلام کرد مذاکرات بر اساس «طرح ۱۴ مادهای ایران» ادامه دارد و وزیر کشور پاکستان برای کمک به میانجیگری در تهران حضور دارد؛ دومین سفر او به تهران در کمتر از یک هفته.
به گفته یک مقام عرب، هدف تلاش جدید این است که ایران تعهدات مشخصتر و ملموستری درباره برنامه هستهای خود ارائه دهد و در مقابل، آمریکا نیز جزئیات بیشتری درباره آزادسازی تدریجی داراییهای بلوکهشده ایران ارائه کند.
با این حال، هر سه منبع تأکید کردند هنوز مشخص نیست ایران این طرح جدید را خواهد پذیرفت یا مواضع خود را تغییر خواهد داد.
یک دیپلمات قطری گفت:
«قطر همانطور که قبلاً اعلام کرده بود، همچنان از تلاشهای میانجیگرانه پاکستان حمایت میکند. ما همواره معتقد بودهایم جلوگیری از تشدید تنش به نفع منطقه و مردم آن است.»
پشت پرده:
ترامپ سهشنبه شب تماس طولانی و «سختی» با نتانیاهو داشت.
به گفته یک منبع آمریکایی که از جزئیات تماس مطلع شده، ترامپ به نتانیاهو گفته میانجیها در حال کار روی «نامه نیت» هستند؛ سندی که آمریکا و ایران آن را امضا خواهند کرد تا جنگ رسماً پایان یافته و دورهای ۳۰ روزه از مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران و بازگشایی تنگه هرمز آغاز شود.
دو منبع اسرائیلی گفتند دو رهبر درباره مسیر آینده اختلاف جدی داشتند. همان منبع آمریکایی گفت:
«بعد از این تماس، تمام فرضیات بیبی از بین رفت.»
این منبع افزود که یحیئیل لایتر، سفیر اسرائیل در واشنگتن، پس از تماس، به قانونگذاران آمریکایی گفته بود نتانیاهو نگران شده است. سفارت اسرائیل این روایت را رد کرد و گفت سفیر درباره گفتوگوهای خصوصی اظهار نظر نمیکند.
دو منبع دیگر نیز گفتند نتانیاهو در مراحل قبلی مذاکرات که نهایتاً شکست خورده بودند نیز بهشدت نگران بود.
یکی از منابع گفت:
«بیبی همیشه نگران است.
گام بعدی:
یک منبع اسرائیلی گفته نتانیاهو قصد دارد طی هفتههای آینده برای دیدار با ترامپ به واشنگتن سفر کند.
https://x.com/BarakRavid/status/2057177782279422194?s=20
X (formerly Twitter)
Barak Ravid (@BarakRavid) on X
נתניהו וטראמפ קיימו ״שיחה קשה״ בנוגע להצעה חדשה להסכם לסיום המלחמה עם איראן
مقاله «سخنران، مذاکرهکننده، نماینده چین: تمرکز قدرت در دستان قالیباف چه معنایی برای ایران دارد» به بررسی افزایش نفوذ و تمرکز قدرت محمدباقر قالیباف در ساختار جمهوری اسلامی پس از جنگها و تحولات اخیر میپردازد و استدلال میکند که قالیباف بهتدریج به «مرکز ثقل عملیاتی» نظام ایران تبدیل شده است.
مقاله با اشاره به انتصاب قالیباف بهعنوان «نماینده ویژه امور چین» آغاز میشود؛ سمتی که پیشتر در اختیار علی لاریجانی بود؛ فردی که توافق ۲۵ ساله ایران و چین را پیش برده بود و در حملهای هدفمند کشته شد. نویسنده تأکید میکند که جایگزینی لاریجانی در چنین جایگاهی موضوع کوچکی نیست، بهویژه وقتی قالیباف همزمان ریاست مجلس را حفظ کرده و اخیراً نیز ریاست هیئت ایرانی در مذاکرات اسلامآباد را بر عهده داشته است. این همزمانی از نگاه مقاله نشاندهنده تمرکز کمسابقه قدرت در دست اوست.
نویسنده توضیح میدهد که تحلیلگران غربی معمولاً قالیباف را صرفاً از زاویه سابقه سپاه پاسداران یا جاهطلبیهای ریاستجمهوریاش میبینند، اما اهمیت واقعی او در نقشی است که طی دو جنگ اخیر و در ساختار درونی جمهوری اسلامی ساخته است. در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در سال ۲۰۲۵، قالیباف به یکی از مورداعتمادترین چهرهها نزد آیتالله خامنهای تبدیل شد؛ نه بهعنوان فرمانده نظامی، بلکه بهعنوان کسی که میتوانست اولویتهای امنیتی را به زبان نهادهای سیاسی ترجمه کند، میان جناحها و نهادهای مختلف هماهنگی ایجاد کند و مجلس را در شرایط جنگی فعال نگه دارد.
مقاله تأکید میکند که ساختار جمهوری اسلامی تا حد زیادی بر شبکههای محلی قدرت، روابط خانوادگی، پیمانکاران اقتصادی و هیئتهای مذهبی استوار است؛ ساختاری که پس از انحلال حزب جمهوری اسلامی توسط آیتالله خمینی در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت. در چنین سیستمی، رئیس مجلس تنها یک مقام قانونگذاری نیست، بلکه حلقه اتصال میان مراکز محلی قدرت و حاکمیت مرکزی است. نویسنده معتقد است قالیباف این مهارت را در دوران ۱۲ ساله شهرداری تهران بهخوبی توسعه داد.
به گفته مقاله، نقش هماهنگکنندهای که آیتالله خامنهای طی سه دهه ایفا میکرد، به افراد دیگری منتقل شده و نویسنده معتقد است قالیباف عملاً بخش بزرگی از این نقش را بر عهده گرفته است.
بخش مهم مقاله به رابطه ایران و چین اختصاص دارد. نویسنده توضیح میدهد که ایران و چین اکنون در حال بازتعریف روابط خود در شرایطی بسیار متفاوت از زمان توافق ۲۰۲۱ هستند. چین در جریان جنگ اخیر، علیه قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران رأی داد، همراه پاکستان طرح صلح پنجمادهای ارائه کرد و بارها بر «حاکمیت ایران» تأکید کرد. همچنین وقتی سفیر ایران از احتمال تضمین امنیتی چین برای جلوگیری از حملات آینده سخن گفت، پکن این ایده را رد نکرد.
مقاله همچنین به اهمیت انتخاب اسلامآباد بهعنوان محل مذاکرات اشاره میکند. برخلاف مذاکرات قبلی که معمولاً در پایتختهای اروپایی برگزار میشد، این بار ایران پاکستان را انتخاب کرد؛ کشوری که چین در آن نفوذ بالایی دارد و وزیر خارجه چین مستقیماً در روند هماهنگی مذاکرات با پاکستان نقش داشت. در نهایت، مقاله استدلال میکند که سپردن پرونده چین به قالیباف نشان میدهد او دیگر صرفاً مجری تصمیمات نیست، بلکه خود در شکلدهی راهبرد کلان جمهوری اسلامی نقش دارد. نویسنده میگوید قدرت قالیباف فقط ناشی از سابقه سپاهی او نیست، بلکه از تواناییاش در هماهنگی میان نهادهای مختلف، مدیریت بحران و تبدیل اولویتهای امنیتی به نتایج سیاسی ناشی میشود. به باور مقاله، در خلأ ایجادشده پس از مرگ دو چهره کلیدی و ضعف رهبر جدید، جمهوری اسلامی در قالیباف چیزی شبیه «مرکز عملیاتی و ثقل قدرت» پیدا کرده است؛ نوعی از قدرت که تحلیلهای سنتی غربی هنوز درک دقیقی از آن ندارند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/speaker-negotiator-china-envoy-what-ghalibafs-accumulated-powers-mean-iran
مقاله با اشاره به انتصاب قالیباف بهعنوان «نماینده ویژه امور چین» آغاز میشود؛ سمتی که پیشتر در اختیار علی لاریجانی بود؛ فردی که توافق ۲۵ ساله ایران و چین را پیش برده بود و در حملهای هدفمند کشته شد. نویسنده تأکید میکند که جایگزینی لاریجانی در چنین جایگاهی موضوع کوچکی نیست، بهویژه وقتی قالیباف همزمان ریاست مجلس را حفظ کرده و اخیراً نیز ریاست هیئت ایرانی در مذاکرات اسلامآباد را بر عهده داشته است. این همزمانی از نگاه مقاله نشاندهنده تمرکز کمسابقه قدرت در دست اوست.
نویسنده توضیح میدهد که تحلیلگران غربی معمولاً قالیباف را صرفاً از زاویه سابقه سپاه پاسداران یا جاهطلبیهای ریاستجمهوریاش میبینند، اما اهمیت واقعی او در نقشی است که طی دو جنگ اخیر و در ساختار درونی جمهوری اسلامی ساخته است. در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در سال ۲۰۲۵، قالیباف به یکی از مورداعتمادترین چهرهها نزد آیتالله خامنهای تبدیل شد؛ نه بهعنوان فرمانده نظامی، بلکه بهعنوان کسی که میتوانست اولویتهای امنیتی را به زبان نهادهای سیاسی ترجمه کند، میان جناحها و نهادهای مختلف هماهنگی ایجاد کند و مجلس را در شرایط جنگی فعال نگه دارد.
مقاله تأکید میکند که ساختار جمهوری اسلامی تا حد زیادی بر شبکههای محلی قدرت، روابط خانوادگی، پیمانکاران اقتصادی و هیئتهای مذهبی استوار است؛ ساختاری که پس از انحلال حزب جمهوری اسلامی توسط آیتالله خمینی در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت. در چنین سیستمی، رئیس مجلس تنها یک مقام قانونگذاری نیست، بلکه حلقه اتصال میان مراکز محلی قدرت و حاکمیت مرکزی است. نویسنده معتقد است قالیباف این مهارت را در دوران ۱۲ ساله شهرداری تهران بهخوبی توسعه داد.
به گفته مقاله، نقش هماهنگکنندهای که آیتالله خامنهای طی سه دهه ایفا میکرد، به افراد دیگری منتقل شده و نویسنده معتقد است قالیباف عملاً بخش بزرگی از این نقش را بر عهده گرفته است.
بخش مهم مقاله به رابطه ایران و چین اختصاص دارد. نویسنده توضیح میدهد که ایران و چین اکنون در حال بازتعریف روابط خود در شرایطی بسیار متفاوت از زمان توافق ۲۰۲۱ هستند. چین در جریان جنگ اخیر، علیه قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران رأی داد، همراه پاکستان طرح صلح پنجمادهای ارائه کرد و بارها بر «حاکمیت ایران» تأکید کرد. همچنین وقتی سفیر ایران از احتمال تضمین امنیتی چین برای جلوگیری از حملات آینده سخن گفت، پکن این ایده را رد نکرد.
مقاله همچنین به اهمیت انتخاب اسلامآباد بهعنوان محل مذاکرات اشاره میکند. برخلاف مذاکرات قبلی که معمولاً در پایتختهای اروپایی برگزار میشد، این بار ایران پاکستان را انتخاب کرد؛ کشوری که چین در آن نفوذ بالایی دارد و وزیر خارجه چین مستقیماً در روند هماهنگی مذاکرات با پاکستان نقش داشت. در نهایت، مقاله استدلال میکند که سپردن پرونده چین به قالیباف نشان میدهد او دیگر صرفاً مجری تصمیمات نیست، بلکه خود در شکلدهی راهبرد کلان جمهوری اسلامی نقش دارد. نویسنده میگوید قدرت قالیباف فقط ناشی از سابقه سپاهی او نیست، بلکه از تواناییاش در هماهنگی میان نهادهای مختلف، مدیریت بحران و تبدیل اولویتهای امنیتی به نتایج سیاسی ناشی میشود. به باور مقاله، در خلأ ایجادشده پس از مرگ دو چهره کلیدی و ضعف رهبر جدید، جمهوری اسلامی در قالیباف چیزی شبیه «مرکز عملیاتی و ثقل قدرت» پیدا کرده است؛ نوعی از قدرت که تحلیلهای سنتی غربی هنوز درک دقیقی از آن ندارند.
https://www.al-monitor.com/originals/2026/05/speaker-negotiator-china-envoy-what-ghalibafs-accumulated-powers-mean-iran
AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
Speaker, negotiator, China envoy: What Ghalibaf's accumulated powers mean for Iran
Iran's appointment of Mohammad Bagher Ghalibaf to oversee the China relationship demonstrates his ability to operate across Iran's fractured institutional landscape and produce political outcomes.
👍1
گزارش ویژه «بهروزرسانی ایران» منتشرشده توسط مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) و پروژه تهدیدات حیاتی (CTP) :
ایران در حال استفاده از دوره آتشبس برای تثبیت و «عادیسازی کنترل عملی» خود بر تنگه هرمز است؛ نه از طریق اعلام رسمی حاکمیت، بلکه با ایجاد یک نظام تدریجی امنیتی و اقتصادی که کشورها و شرکتهای کشتیرانی را مجبور میکند برای عبور امن، مستقیماً با ایران توافق کنند یا به سپاه پاسداران هزینه بپردازند.
گزارش توضیح میدهد که ایران در حال طراحی یک نظام چندلایه برای عبور کشتیها از تنگه هرمز است. در این مدل، کشورهایی مانند چین و روسیه در اولویت بالاتر قرار دارند، کشورهایی مثل هند و پاکستان میتوانند از طریق توافقهای دوجانبه عبور کنند و سایر کشتیها باید مبالغی حدود ۱۵۰ هزار دلار بهعنوان «هزینه امنیت» بپردازند. نویسندگان گزارش تأکید میکنند که این هزینهها در عمل نوعی «باجگیری امنیتی» است؛ یعنی کشتیها به ایران پول میدهند تا از حمله همان نیروهای ایرانی یا موشکها و پهپادهای وابسته به ایران در امان بمانند. این سیستم توسط سپاه پاسداران اداره میشود.
گزارش هشدار میدهد که اگر این ساختار جا بیفتد و تردد کشتیها بهتدریج به سطح قبل از جنگ بازگردد، انگیزه اقتصادی و سیاسی کشورهای غربی برای شکستن کنترل ایران بر تنگه کاهش خواهد یافت. در واقع، ایران تلاش میکند پیش از آنکه آمریکا و متحدانش بتوانند ائتلافی برای بازگشایی کامل هرمز تشکیل دهند، عبور محدود اما «قابلتحمل» کشتیها را تحت چارچوب خودش عادیسازی کند. این موضوع میتواند استدلال اصلی غرب درباره لزوم دخالت فوری برای بازگشایی تنگه را تضعیف کند.
مقاله همچنین تأکید میکند که حضور احتمالی نیروهای اروپایی برای تأمین امنیت تنگه لزوماً این وضعیت را تغییر نخواهد داد. به گفته گزارش، اگر پایان جنگ عملاً به معنای پذیرش کنترل ایران بر هرمز باشد، جمهوری اسلامی احتمالاً با هر نیروی امنیتی خارجی که بخواهد این نظم را به چالش بکشد مقابله خواهد کرد، حتی با استفاده از زور.
یکی از مهمتری بخشهای گزارش مربوط به تهدید جدید سپاه پاسداران است. سپاه هشدار داده که در صورت ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل، جنگ را «بسی فراتر از منطقه» گسترش خواهد داد. گزارش معتقد است این تهدید صرفاً تبلیغاتی نیست و ایران ابزارهای واقعی برای اجرای آن در اختیار دارد. این ابزارها شامل حملات تروریستی در اروپا و آمریکای شمالی، حمله به مسیرهای کشتیرانی در نقاط دیگری مانند بابالمندب و دریای سرخ، و حتی استفاده از موشکهای دوربردتر برای هدف قرار دادن اهدافی در فاصله بیش از دو هزار کیلومتر است.
گزارش اشاره میکند که ایران در جنگ اخیر تلاش کرد توان موشکی دوربرد خود را نیز آزمایش کند. تهران دو موشک به سمت پایگاه دیهگو گارسیا در اقیانوس هند شلیک کرد؛ یکی از موشکها در مسیر سقوط کرد و دیگری توسط آمریکا رهگیری شد. با وجود شکست عملیات، نویسندگان گزارش معتقدند این حمله نشان داد ایران در حال عبور از محدودیت غیررسمی دو هزار کیلومتری برنامه موشکی خود است.
بخش دیگری از گزارش به نقش پاکستان و قطر در میانجیگری میان ایران و آمریکا میپردازد. پاکستان علاوه بر میانجیگری، برای عمل به توافق دفاعی خود با عربستان، هزاران نیرو، جنگنده و سامانه پدافندی به عربستان اعزام کرده است تا در برابر حملات احتمالی ایران از ریاض دفاع کند. در عین حال، اسلامآباد تلاش میکند از طریق میانجیگری مانع از بازگشت جنگ شود، زیرا ادامه درگیری میتواند پاکستان را مستقیماً درگیر تعهدات امنیتی پیچیده کند. قطر نیز همزمان در حال میانجیگری میان تهران و واشنگتن است و تلاش میکند درباره برنامه هستهای ایران و آزادسازی داراییهای بلوکهشده تهران به توافقهایی برسد.
در بخش لبنان نیز گزارش اشاره میکند که حزبالله برای نخستین بار از زمان آتشبس، وارد یک درگیری زمینی طولانی با ارتش اسرائیل در منطقه حداثا شد. حزبالله در این نبرد از سلاحهای سبک، موشک ضدزره، خمپاره و پهپادهای انتحاری استفاده کرد. گزارش میگوید این نبرد احتمالاً نشاندهنده تلاش حزبالله برای پوشش عقبنشینی نیروها یا حفاظت از تجهیزات مهم بوده است.https://understandingwar.org/research/middle-east/iran-update-special-report-may-20-2026/
ایران در حال استفاده از دوره آتشبس برای تثبیت و «عادیسازی کنترل عملی» خود بر تنگه هرمز است؛ نه از طریق اعلام رسمی حاکمیت، بلکه با ایجاد یک نظام تدریجی امنیتی و اقتصادی که کشورها و شرکتهای کشتیرانی را مجبور میکند برای عبور امن، مستقیماً با ایران توافق کنند یا به سپاه پاسداران هزینه بپردازند.
گزارش توضیح میدهد که ایران در حال طراحی یک نظام چندلایه برای عبور کشتیها از تنگه هرمز است. در این مدل، کشورهایی مانند چین و روسیه در اولویت بالاتر قرار دارند، کشورهایی مثل هند و پاکستان میتوانند از طریق توافقهای دوجانبه عبور کنند و سایر کشتیها باید مبالغی حدود ۱۵۰ هزار دلار بهعنوان «هزینه امنیت» بپردازند. نویسندگان گزارش تأکید میکنند که این هزینهها در عمل نوعی «باجگیری امنیتی» است؛ یعنی کشتیها به ایران پول میدهند تا از حمله همان نیروهای ایرانی یا موشکها و پهپادهای وابسته به ایران در امان بمانند. این سیستم توسط سپاه پاسداران اداره میشود.
گزارش هشدار میدهد که اگر این ساختار جا بیفتد و تردد کشتیها بهتدریج به سطح قبل از جنگ بازگردد، انگیزه اقتصادی و سیاسی کشورهای غربی برای شکستن کنترل ایران بر تنگه کاهش خواهد یافت. در واقع، ایران تلاش میکند پیش از آنکه آمریکا و متحدانش بتوانند ائتلافی برای بازگشایی کامل هرمز تشکیل دهند، عبور محدود اما «قابلتحمل» کشتیها را تحت چارچوب خودش عادیسازی کند. این موضوع میتواند استدلال اصلی غرب درباره لزوم دخالت فوری برای بازگشایی تنگه را تضعیف کند.
مقاله همچنین تأکید میکند که حضور احتمالی نیروهای اروپایی برای تأمین امنیت تنگه لزوماً این وضعیت را تغییر نخواهد داد. به گفته گزارش، اگر پایان جنگ عملاً به معنای پذیرش کنترل ایران بر هرمز باشد، جمهوری اسلامی احتمالاً با هر نیروی امنیتی خارجی که بخواهد این نظم را به چالش بکشد مقابله خواهد کرد، حتی با استفاده از زور.
یکی از مهمتری بخشهای گزارش مربوط به تهدید جدید سپاه پاسداران است. سپاه هشدار داده که در صورت ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل، جنگ را «بسی فراتر از منطقه» گسترش خواهد داد. گزارش معتقد است این تهدید صرفاً تبلیغاتی نیست و ایران ابزارهای واقعی برای اجرای آن در اختیار دارد. این ابزارها شامل حملات تروریستی در اروپا و آمریکای شمالی، حمله به مسیرهای کشتیرانی در نقاط دیگری مانند بابالمندب و دریای سرخ، و حتی استفاده از موشکهای دوربردتر برای هدف قرار دادن اهدافی در فاصله بیش از دو هزار کیلومتر است.
گزارش اشاره میکند که ایران در جنگ اخیر تلاش کرد توان موشکی دوربرد خود را نیز آزمایش کند. تهران دو موشک به سمت پایگاه دیهگو گارسیا در اقیانوس هند شلیک کرد؛ یکی از موشکها در مسیر سقوط کرد و دیگری توسط آمریکا رهگیری شد. با وجود شکست عملیات، نویسندگان گزارش معتقدند این حمله نشان داد ایران در حال عبور از محدودیت غیررسمی دو هزار کیلومتری برنامه موشکی خود است.
بخش دیگری از گزارش به نقش پاکستان و قطر در میانجیگری میان ایران و آمریکا میپردازد. پاکستان علاوه بر میانجیگری، برای عمل به توافق دفاعی خود با عربستان، هزاران نیرو، جنگنده و سامانه پدافندی به عربستان اعزام کرده است تا در برابر حملات احتمالی ایران از ریاض دفاع کند. در عین حال، اسلامآباد تلاش میکند از طریق میانجیگری مانع از بازگشت جنگ شود، زیرا ادامه درگیری میتواند پاکستان را مستقیماً درگیر تعهدات امنیتی پیچیده کند. قطر نیز همزمان در حال میانجیگری میان تهران و واشنگتن است و تلاش میکند درباره برنامه هستهای ایران و آزادسازی داراییهای بلوکهشده تهران به توافقهایی برسد.
در بخش لبنان نیز گزارش اشاره میکند که حزبالله برای نخستین بار از زمان آتشبس، وارد یک درگیری زمینی طولانی با ارتش اسرائیل در منطقه حداثا شد. حزبالله در این نبرد از سلاحهای سبک، موشک ضدزره، خمپاره و پهپادهای انتحاری استفاده کرد. گزارش میگوید این نبرد احتمالاً نشاندهنده تلاش حزبالله برای پوشش عقبنشینی نیروها یا حفاظت از تجهیزات مهم بوده است.https://understandingwar.org/research/middle-east/iran-update-special-report-may-20-2026/
Institute for the Study of War
Iran Update Special Report, May 20, 2026
Iran is compelling oil-importing countries to establish a bilateral transit agreement with Iran while charging fees from vessels.
👍2