بااینحال، ضدیت با امپریالیسم لزوماً به همسویی با محور مقاومت نمیانجامد. فاصلهای مهم میان تشخیص نقش ساختاری امپریالیسم و پشتیبانی از سیاست خارجیِ جمهوری اسلامی وجود دارد، فاصلهای برآمده از چهار محور که هر کدام بهتنهایی میتوانند مسیرهای متفاوتی را پیشاروی چپ قرار دهند: نسبت با نظام اسلامی، جایگاه دموکراسی سیاسی، ارزیابی سرکوب داخلی، و فهم عاملیت نیروهای اجتماعی.
میتوان ضدامپریالیست بود اما همزمان نسبت به نیرویی که خود را صدر محور مقاومت تعریف میکند موضعی انتقادی یا حتی مخالف داشت. چپ محور مقاومتی چنین نیست: ناهمسو با امپریالیسم است و همسو با تمامیت محور مقاومت.
https://akhbar-rooz.com/2026/05/05/50978/
میتوان ضدامپریالیست بود اما همزمان نسبت به نیرویی که خود را صدر محور مقاومت تعریف میکند موضعی انتقادی یا حتی مخالف داشت. چپ محور مقاومتی چنین نیست: ناهمسو با امپریالیسم است و همسو با تمامیت محور مقاومت.
https://akhbar-rooz.com/2026/05/05/50978/
Akhbar-Rooz
چپِ ضدامپریالیستی یا چپِ محور مقاومتی؟ – محمد مالجو
ضدیت با امپریالیسم لزوماً به همسویی با محور مقاومت نمیانجامد. فاصلهای مهم میان تشخیص نقش ساختاری امپریالیسم و پشتیبانی از سیاست خارجیِ جمهوری اسلامی وجود دارد، فاصلهای برآمده از چهار محور که هر کدا
👍2
عنوان مقاله: «افشای پایگاه مخفی اسرائیل در عراق»
این مطلب در خبرنامه It’s Noon in Israel منتشر شده است؛ خبرنامهای از آمیت سگال، روزنامهنگار اسرائیلی
مقاله به دو موضوع اصلی میپردازد: نخست، گزارش مربوط به ایجاد یک پایگاه نظامی مخفی اسرائیل در عراق در جریان جنگ با ایران، و دوم، بررسی اسناد داخلی حماس و ذهنیت یحیی سنوار پیش از حمله ۷ اکتبر.
در بخش اول، مقاله توضیح میدهد که در مارس ۲۰۲۶، همزمان با جنگ ایران، یک چوپان عراقی در صحرای غربی عراق شاهد فعالیت هلیکوپترها و تیراندازیهای نظامی شد. پس از انتشار گزارش این ماجرا در رسانههای دولتی عراق، نیروهای عراقی برای تحقیق اعزام شدند اما هدف حملات هوایی قرار گرفتند. والاستریت ژورنال به نقل از مقامهای آمریکایی و منابع دیگر گزارش داده که اسرائیل پیش از آغاز حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک پایگاه نظامی مخفی در عراق ایجاد کرده بود. این پایگاه بهعنوان مرکز لجستیکی نیروی هوایی اسرائیل عمل میکرد و محل استقرار نیروهای ویژه و تیمهای نجات برای بازیابی خلبانان احتمالی سقوطکرده بود.
بخش دوم مقاله به تحلیل اسناد بهدستآمده از حماس میپردازد و تلاش میکند ذهنیت رهبران این گروه، بهویژه یحیی سنوار، را توضیح دهد. بر اساس پژوهش دکتر دانیل سوبلمان از دانشگاه عبری، حماس از سال ۲۰۱۹ به این نتیجه رسیده بود که اسرائیل در موضع ضعف و بازدارندگی قرار دارد. اسماعیل هنیه و دیگر رهبران حماس معتقد بودند اسرائیل توان تحمل یک جنگ گسترده را ندارد و جامعه اسرائیل شکننده شده است.
به گفته مقاله، نقطه عطف در تفکر حماس جنگ سال ۲۰۲۱ بود؛ جنگی که در اسرائیل با عنوان «نگهبان دیوارها» شناخته میشود. در حالی که فرماندهان اسرائیلی تصور میکردند پس از آن عملیات، چند سال آرامش در غزه برقرار خواهد شد، حماس این جنگ را یک پیروزی استراتژیک میدید. سنوار باور داشت شورشهای عربهای اسرائیلی در شهرهای مختلط نشان داد که میتوان از شکافهای داخلی اسرائیل بهعنوان «بمب هستهای» علیه این کشور استفاده کرد. همچنین هماهنگی عملیاتی میان حماس، ایران و حزبالله در این جنگ، حماس را به این نتیجه رساند که امکان جنگ منطقهای علیه اسرائیل وجود دارد. مقاله توضیح میدهد که حماس برای اجرای «پروژه بزرگ» خود نیازمند حمایت مالی و نظامی ایران بود. در سال ۲۰۲۱، سنوار، محمد ضیف و مروان عیسی از تهران درخواست ماهانه ۲۰ میلیون دلار و آموزش ۱۲ هزار نیرو را مطرح کردند. در سال ۲۰۲۲، حماس نام «پروژه بزرگ» را برای جنگ آینده انتخاب کرد و روی بحران سیاسی داخلی اسرائیل و اعتراضات علیه دولت راستگرای جدید حساب ویژهای باز کرد. حماس معتقد بود اختلافات داخلی اسرائیل «چسب» جامعه اسرائیل را در حال ذوب کردن است.
سنوار سه سناریو برای جنگ آینده طراحی کرده بود:
سناریوی اول شامل حمله همزمان و همهجانبه حماس، حزبالله و دیگر نیروهای محور مقاومت با هدف نابودی فوری اسرائیل بود.
سناریوی دوم جنگی محدودتر برای تضعیف روحیه اسرائیل و تحریک مهاجرت گسترده اسرائیلیها بود.
سناریوی سوم، که «سناریوی ضرورت» نام داشت، بر اقدام مستقل حماس تکیه میکرد؛ حتی اگر حزبالله وارد جنگ نمیشد، حماس امیدوار بود بتواند از طریق شورش در کرانه باختری و میان عربهای اسرائیلی، اوضاع داخلی اسرائیل را منفجر کند.
مقاله میگوید در دیدارهای حماس با حسن نصرالله و مقامهای سپاه قدس، حزبالله از سناریوی نابودی اسرائیل حمایت لفظی کرد، اما ایران محتاطتر بود و علی خامنهای در سال ۲۰۲۳ مستقیماً با آغاز فوری جنگ مخالفت کرد و ترجیح داد اسرائیل بهصورت تدریجی محاصره شود. با این حال، سنوار تصور میکرد که اگر حمله بزرگی آغاز شود، محور مقاومت ناچار خواهد شد وارد جنگ شود. مقاله میگوید سنوار عمداً بهدنبال ایجاد «شوک روانی» و تحریک شورش داخلی فلسطینیها و عربهای اسرائیلی بود. به همین دلیل نیروهای حماس دوربین به همراه داشتند و تصاویر حملات را بهصورت زنده منتشر میکردند تا هم جامعه اسرائیل را دچار وحشت کنند و هم شورش داخلی ایجاد شود.اما در نهایت، برخلاف انتظار سنوار، ایران و حزبالله از وسعت حمله غافلگیر شدند و تمایلی به ورود کامل به جنگ نداشتند. نصرالله بعداً بهطور غیرمستقیم از اقدام حماس انتقاد کرد و گفت محور مقاومت هنوز توان نابودی کامل اسرائیل را ندارد و باید «امتیازی» و تدریجی پیش رفت. یکی از مقامهای حزبالله بعدها عملیات حماس را «یک موفقیت فاجعهبار» توصیف کرد. مقاله در پایان نتیجه میگیرد که سنوار برخلاف تصویر رایج، فردی کاملاً احساسی یا غیرمنطقی نبود، بلکه محاسبهگری دقیقی داشت، اما در نهایت پروژه او به فاجعهای برای خود حماس تبدیل شد.https://newsletter.amitsegal.net/p/its-noon-in-israel-israels-secret
@irananalyses
این مطلب در خبرنامه It’s Noon in Israel منتشر شده است؛ خبرنامهای از آمیت سگال، روزنامهنگار اسرائیلی
مقاله به دو موضوع اصلی میپردازد: نخست، گزارش مربوط به ایجاد یک پایگاه نظامی مخفی اسرائیل در عراق در جریان جنگ با ایران، و دوم، بررسی اسناد داخلی حماس و ذهنیت یحیی سنوار پیش از حمله ۷ اکتبر.
در بخش اول، مقاله توضیح میدهد که در مارس ۲۰۲۶، همزمان با جنگ ایران، یک چوپان عراقی در صحرای غربی عراق شاهد فعالیت هلیکوپترها و تیراندازیهای نظامی شد. پس از انتشار گزارش این ماجرا در رسانههای دولتی عراق، نیروهای عراقی برای تحقیق اعزام شدند اما هدف حملات هوایی قرار گرفتند. والاستریت ژورنال به نقل از مقامهای آمریکایی و منابع دیگر گزارش داده که اسرائیل پیش از آغاز حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک پایگاه نظامی مخفی در عراق ایجاد کرده بود. این پایگاه بهعنوان مرکز لجستیکی نیروی هوایی اسرائیل عمل میکرد و محل استقرار نیروهای ویژه و تیمهای نجات برای بازیابی خلبانان احتمالی سقوطکرده بود.
بخش دوم مقاله به تحلیل اسناد بهدستآمده از حماس میپردازد و تلاش میکند ذهنیت رهبران این گروه، بهویژه یحیی سنوار، را توضیح دهد. بر اساس پژوهش دکتر دانیل سوبلمان از دانشگاه عبری، حماس از سال ۲۰۱۹ به این نتیجه رسیده بود که اسرائیل در موضع ضعف و بازدارندگی قرار دارد. اسماعیل هنیه و دیگر رهبران حماس معتقد بودند اسرائیل توان تحمل یک جنگ گسترده را ندارد و جامعه اسرائیل شکننده شده است.
به گفته مقاله، نقطه عطف در تفکر حماس جنگ سال ۲۰۲۱ بود؛ جنگی که در اسرائیل با عنوان «نگهبان دیوارها» شناخته میشود. در حالی که فرماندهان اسرائیلی تصور میکردند پس از آن عملیات، چند سال آرامش در غزه برقرار خواهد شد، حماس این جنگ را یک پیروزی استراتژیک میدید. سنوار باور داشت شورشهای عربهای اسرائیلی در شهرهای مختلط نشان داد که میتوان از شکافهای داخلی اسرائیل بهعنوان «بمب هستهای» علیه این کشور استفاده کرد. همچنین هماهنگی عملیاتی میان حماس، ایران و حزبالله در این جنگ، حماس را به این نتیجه رساند که امکان جنگ منطقهای علیه اسرائیل وجود دارد. مقاله توضیح میدهد که حماس برای اجرای «پروژه بزرگ» خود نیازمند حمایت مالی و نظامی ایران بود. در سال ۲۰۲۱، سنوار، محمد ضیف و مروان عیسی از تهران درخواست ماهانه ۲۰ میلیون دلار و آموزش ۱۲ هزار نیرو را مطرح کردند. در سال ۲۰۲۲، حماس نام «پروژه بزرگ» را برای جنگ آینده انتخاب کرد و روی بحران سیاسی داخلی اسرائیل و اعتراضات علیه دولت راستگرای جدید حساب ویژهای باز کرد. حماس معتقد بود اختلافات داخلی اسرائیل «چسب» جامعه اسرائیل را در حال ذوب کردن است.
سنوار سه سناریو برای جنگ آینده طراحی کرده بود:
سناریوی اول شامل حمله همزمان و همهجانبه حماس، حزبالله و دیگر نیروهای محور مقاومت با هدف نابودی فوری اسرائیل بود.
سناریوی دوم جنگی محدودتر برای تضعیف روحیه اسرائیل و تحریک مهاجرت گسترده اسرائیلیها بود.
سناریوی سوم، که «سناریوی ضرورت» نام داشت، بر اقدام مستقل حماس تکیه میکرد؛ حتی اگر حزبالله وارد جنگ نمیشد، حماس امیدوار بود بتواند از طریق شورش در کرانه باختری و میان عربهای اسرائیلی، اوضاع داخلی اسرائیل را منفجر کند.
مقاله میگوید در دیدارهای حماس با حسن نصرالله و مقامهای سپاه قدس، حزبالله از سناریوی نابودی اسرائیل حمایت لفظی کرد، اما ایران محتاطتر بود و علی خامنهای در سال ۲۰۲۳ مستقیماً با آغاز فوری جنگ مخالفت کرد و ترجیح داد اسرائیل بهصورت تدریجی محاصره شود. با این حال، سنوار تصور میکرد که اگر حمله بزرگی آغاز شود، محور مقاومت ناچار خواهد شد وارد جنگ شود. مقاله میگوید سنوار عمداً بهدنبال ایجاد «شوک روانی» و تحریک شورش داخلی فلسطینیها و عربهای اسرائیلی بود. به همین دلیل نیروهای حماس دوربین به همراه داشتند و تصاویر حملات را بهصورت زنده منتشر میکردند تا هم جامعه اسرائیل را دچار وحشت کنند و هم شورش داخلی ایجاد شود.اما در نهایت، برخلاف انتظار سنوار، ایران و حزبالله از وسعت حمله غافلگیر شدند و تمایلی به ورود کامل به جنگ نداشتند. نصرالله بعداً بهطور غیرمستقیم از اقدام حماس انتقاد کرد و گفت محور مقاومت هنوز توان نابودی کامل اسرائیل را ندارد و باید «امتیازی» و تدریجی پیش رفت. یکی از مقامهای حزبالله بعدها عملیات حماس را «یک موفقیت فاجعهبار» توصیف کرد. مقاله در پایان نتیجه میگیرد که سنوار برخلاف تصویر رایج، فردی کاملاً احساسی یا غیرمنطقی نبود، بلکه محاسبهگری دقیقی داشت، اما در نهایت پروژه او به فاجعهای برای خود حماس تبدیل شد.https://newsletter.amitsegal.net/p/its-noon-in-israel-israels-secret
@irananalyses
newsletter.amitsegal.net
It’s Noon in Israel: Israel’s Secret Base in Iraq Revealed
Also, inside the mind of Hamas.
عنوان: مقامهای آمریکایی: شرکتهای چینی در حال برنامهریزی برای فروش مخفیانه سلاح به ایران هستند
نیویورک تایمز
بر اساس این گزارش، مقامهای آمریکایی میگویند شرکتهای چینی با مقامهای ایرانی درباره فروش سلاح گفتوگو کردهاند و قصد داشتهاند این تجهیزات را از طریق کشورهای ثالث ارسال کنند تا منشأ واقعی آن پنهان بماند. هنوز مشخص نیست چه میزان از این سلاحها واقعاً منتقل شده یا تا چه اندازه دولت چین مستقیماً این انتقالها را تأیید کرده است.
این افشاگری همزمان با سفر دونالد ترامپ به پکن منتشر شده و میتواند فشارها بر او را افزایش دهد تا موضوع حمایت چین از ایران را در دیدار با شی جینپینگ مطرح کند. با این حال، مقاله میگوید ترامپ در تلاش است روابط خود با چین را بازتنظیم کند و شاید نخواهد این سفر را با تنشهای جدید پیچیده کند. ترامپ گفته قصد دارد گفتوگوی طولانی با شی جینپینگ درباره خاورمیانه داشته باشد و افزوده که رئیسجمهور چین در موضوع ایران «نسبتاً خوب» عمل کرده است.
مقاله یادآوری میکند که نیویورک تایمز پیشتر گزارش داده بود نهادهای اطلاعاتی آمریکا به اطلاعاتی دست یافتهاند که نشان میدهد چین احتمالاً موشکهای دوشپرتاب ضدهوایی (MANPADS) به ایران منتقل کرده یا درباره انتقال آنها بررسیهایی انجام داده است. این موشکها توانایی هدف قرار دادن هواپیماهای کمارتفاع را دارند. با این حال، مقامهای آمریکایی میگویند تاکنون هیچ سلاح چینی در میدان نبرد علیه نیروهای آمریکا یا اسرائیل مشاهده نشده است.
به گفته مقامهای آمریکایی، واشنگتن طی ماههای اخیر هم بهصورت علنی و هم غیرعلنی تلاش کرده چین را تحت فشار قرار دهد تا حمایت نظامی خود از ایران را کاهش دهد. مقامهای دولت ترامپ معتقدند ارسال تجهیزات نظامی به ایران غیرقابل قبول است و از پکن خواستهاند مانع این انتقالها شود. ترامپ نیز گفته در نامهای از شی جینپینگ خواسته اجازه چنین انتقالهایی را ندهد و رهبر چین در پاسخ تأکید کرده که چنین کاری انجام نمیشود.
مقاله همچنین توضیح میدهد که مقامهای آمریکایی معتقدند این مذاکرات بدون اطلاع دولت چین بعید بوده است، حتی اگر پکن رسماً آن را تأیید نکرده باشد. یکی از کشورهای واسطه برای انتقال احتمالی سلاح نیز در آفریقا قرار داشته است، هرچند هنوز مشخص نیست محمولهای به آن کشور رسیده یا نه.
در بخش دیگری از گزارش آمده که چین از آغاز جنگ، علاوه بر همکاری اطلاعاتی با ایران، دسترسی تهران به دادههای ماهوارهای و اطلاعات موقعیت نیروهای آمریکایی در منطقه را نیز فراهم کرده است. همچنین چین قطعات دوگانهمصرف مانند نیمهرساناها، حسگرها و مبدلهای ولتاژ را در اختیار ایران قرار داده؛ قطعاتی که هم کاربرد غیرنظامی و هم کاربرد نظامی در تولید پهپاد، موشک و تجهیزات جنگی دارند. مقاله اشاره میکند که چین در جنگ اوکراین نیز چنین قطعاتی را در اختیار روسیه قرار داده بود.
به نوشته نیویورک تایمز، تفاوت مهم این بار آن است که ارسال مستقیم سلاح کامل، حساسیت بسیار بیشتری نسبت به قطعات دوگانهمصرف دارد و همین مسئله دلیل تلاش برای پنهان کردن منشأ چینی محمولهها از طریق کشورهای ثالث است.
مقاله در پایان به روابط اقتصادی چین و ایران میپردازد و توضیح میدهد که چین حدود ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری میکند و نفت ایران را با قیمت پایینتر از بازار دریافت میکند. چین به جریان نفت از تنگه هرمز وابستگی بالایی دارد و همین موضوع به پکن انگیزه میدهد از تهران حمایت کند تا مسیر انتقال انرژی به بازارهای چین حفظ شود. اما جنگ اخیر و اختلال در تردد کشتیها از تنگه هرمز، فشار اقتصادی قابلتوجهی بر چین وارد کرده و بازارهای صادراتی این کشور را نیز تحت تأثیر قرار داده است.https://www.nytimes.com/2026/05/13/us/politics/china-iran-weapons-trump-xi.html
نیویورک تایمز
بر اساس این گزارش، مقامهای آمریکایی میگویند شرکتهای چینی با مقامهای ایرانی درباره فروش سلاح گفتوگو کردهاند و قصد داشتهاند این تجهیزات را از طریق کشورهای ثالث ارسال کنند تا منشأ واقعی آن پنهان بماند. هنوز مشخص نیست چه میزان از این سلاحها واقعاً منتقل شده یا تا چه اندازه دولت چین مستقیماً این انتقالها را تأیید کرده است.
این افشاگری همزمان با سفر دونالد ترامپ به پکن منتشر شده و میتواند فشارها بر او را افزایش دهد تا موضوع حمایت چین از ایران را در دیدار با شی جینپینگ مطرح کند. با این حال، مقاله میگوید ترامپ در تلاش است روابط خود با چین را بازتنظیم کند و شاید نخواهد این سفر را با تنشهای جدید پیچیده کند. ترامپ گفته قصد دارد گفتوگوی طولانی با شی جینپینگ درباره خاورمیانه داشته باشد و افزوده که رئیسجمهور چین در موضوع ایران «نسبتاً خوب» عمل کرده است.
مقاله یادآوری میکند که نیویورک تایمز پیشتر گزارش داده بود نهادهای اطلاعاتی آمریکا به اطلاعاتی دست یافتهاند که نشان میدهد چین احتمالاً موشکهای دوشپرتاب ضدهوایی (MANPADS) به ایران منتقل کرده یا درباره انتقال آنها بررسیهایی انجام داده است. این موشکها توانایی هدف قرار دادن هواپیماهای کمارتفاع را دارند. با این حال، مقامهای آمریکایی میگویند تاکنون هیچ سلاح چینی در میدان نبرد علیه نیروهای آمریکا یا اسرائیل مشاهده نشده است.
به گفته مقامهای آمریکایی، واشنگتن طی ماههای اخیر هم بهصورت علنی و هم غیرعلنی تلاش کرده چین را تحت فشار قرار دهد تا حمایت نظامی خود از ایران را کاهش دهد. مقامهای دولت ترامپ معتقدند ارسال تجهیزات نظامی به ایران غیرقابل قبول است و از پکن خواستهاند مانع این انتقالها شود. ترامپ نیز گفته در نامهای از شی جینپینگ خواسته اجازه چنین انتقالهایی را ندهد و رهبر چین در پاسخ تأکید کرده که چنین کاری انجام نمیشود.
مقاله همچنین توضیح میدهد که مقامهای آمریکایی معتقدند این مذاکرات بدون اطلاع دولت چین بعید بوده است، حتی اگر پکن رسماً آن را تأیید نکرده باشد. یکی از کشورهای واسطه برای انتقال احتمالی سلاح نیز در آفریقا قرار داشته است، هرچند هنوز مشخص نیست محمولهای به آن کشور رسیده یا نه.
در بخش دیگری از گزارش آمده که چین از آغاز جنگ، علاوه بر همکاری اطلاعاتی با ایران، دسترسی تهران به دادههای ماهوارهای و اطلاعات موقعیت نیروهای آمریکایی در منطقه را نیز فراهم کرده است. همچنین چین قطعات دوگانهمصرف مانند نیمهرساناها، حسگرها و مبدلهای ولتاژ را در اختیار ایران قرار داده؛ قطعاتی که هم کاربرد غیرنظامی و هم کاربرد نظامی در تولید پهپاد، موشک و تجهیزات جنگی دارند. مقاله اشاره میکند که چین در جنگ اوکراین نیز چنین قطعاتی را در اختیار روسیه قرار داده بود.
به نوشته نیویورک تایمز، تفاوت مهم این بار آن است که ارسال مستقیم سلاح کامل، حساسیت بسیار بیشتری نسبت به قطعات دوگانهمصرف دارد و همین مسئله دلیل تلاش برای پنهان کردن منشأ چینی محمولهها از طریق کشورهای ثالث است.
مقاله در پایان به روابط اقتصادی چین و ایران میپردازد و توضیح میدهد که چین حدود ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری میکند و نفت ایران را با قیمت پایینتر از بازار دریافت میکند. چین به جریان نفت از تنگه هرمز وابستگی بالایی دارد و همین موضوع به پکن انگیزه میدهد از تهران حمایت کند تا مسیر انتقال انرژی به بازارهای چین حفظ شود. اما جنگ اخیر و اختلال در تردد کشتیها از تنگه هرمز، فشار اقتصادی قابلتوجهی بر چین وارد کرده و بازارهای صادراتی این کشور را نیز تحت تأثیر قرار داده است.https://www.nytimes.com/2026/05/13/us/politics/china-iran-weapons-trump-xi.html
Nytimes
Chinese Firms Plot Secret Arms Sales to Iran, U.S. Officials Say
The effort involves plans to send weapons through other countries in an effort to hide the origins of the shipments.
ملاقات ترامپ - شی و مانور جدید ایران در هرمز
🔹 در حالی که ترامپ در پکن با شی دیدار میکند و بازگشایی تنگه هرمز یکی از موضوعات اصلی مذاکرات است، خبرگزاری فارس ایران گزارش داد که تهران عبور کشتیهای چینی از تنگه تحت پروتکلهای مدیریت شده ایرانی را مجاز کرده، این اقدام به دنبال لابیگری وزیر خارجه و سفیر چین انجام شده است. زمانبندی این اقدام بسیار مهم است.
🔹 یکی از خواستههای کلیدی واشنگتن از پکن این است که چین بر تهران فشار بیاورد تا هرمز را دوباره باز کند. به نظر میرسد ایران بهطور ساختاری این خواسته واشنگتن را بیاثر کرده است. پیام تهران این است که این تنگه برای شرکا بسته نیست و هرگز هم نبوده است. در واقع، ایران از ابتدای درگیری یک سیستم دسترسی انتخابی را پیاده کرده است.
🔹 اما در اینجا پروتکل به اندازه عبور اهمیت دارد. کشتیها تحت مدیریت ایران و بر اساس شرایط ایران از تنگه عبور میکنند. تهران در حال "بازگشایی" کامل هرمز نیست؛ بلکه حاکمیت خود بر آن را نشان میدهد. این نکتهای است که رهبران ایرانی بر آن تأکید کردهاند.
🔹 برای پکن، این اقدام یک هدیه دیپلماتیک است. شی میتواند به ترامپ بگوید که تنگه برای کشتیهای چینی قابل دسترسی است. بدون اینکه یک روز فشار بر ایران وارد کرده باشد. واشنگتن خواهان نفوذ چین بر تهران بود، اما تهران بهطور مؤثر بهانه برای استناد به آن را از بین برده است.
🔹 برنامه ایران کنترل تنگه بهصورت کارآمد است، یعنی به اندازه کافی باز برای شرکا، اما به اندازه کافی بسته برای تحمیل هزینه بر دشمنان، دروبازی دیپلماتیک با این کنترل .
🔹 این مهم بار دیگر نشان میدهد که جنگی که برای خلع سلاح ایران از ابزارهای نفوذ منطقهای آن طراحی شده بود، ممکن است هرمز را به عنوان یک نقطه کنترل دائمی در دست ایران تثبیت کرده باشد، که از طریق آن تهران اتوریتهٔ بندری اعمال میکند و نه چون گذشته اخلال از طریق نظامی
https://x.com/hamidrezaaz/status/2054903249598136330?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
🔹 در حالی که ترامپ در پکن با شی دیدار میکند و بازگشایی تنگه هرمز یکی از موضوعات اصلی مذاکرات است، خبرگزاری فارس ایران گزارش داد که تهران عبور کشتیهای چینی از تنگه تحت پروتکلهای مدیریت شده ایرانی را مجاز کرده، این اقدام به دنبال لابیگری وزیر خارجه و سفیر چین انجام شده است. زمانبندی این اقدام بسیار مهم است.
🔹 یکی از خواستههای کلیدی واشنگتن از پکن این است که چین بر تهران فشار بیاورد تا هرمز را دوباره باز کند. به نظر میرسد ایران بهطور ساختاری این خواسته واشنگتن را بیاثر کرده است. پیام تهران این است که این تنگه برای شرکا بسته نیست و هرگز هم نبوده است. در واقع، ایران از ابتدای درگیری یک سیستم دسترسی انتخابی را پیاده کرده است.
🔹 اما در اینجا پروتکل به اندازه عبور اهمیت دارد. کشتیها تحت مدیریت ایران و بر اساس شرایط ایران از تنگه عبور میکنند. تهران در حال "بازگشایی" کامل هرمز نیست؛ بلکه حاکمیت خود بر آن را نشان میدهد. این نکتهای است که رهبران ایرانی بر آن تأکید کردهاند.
🔹 برای پکن، این اقدام یک هدیه دیپلماتیک است. شی میتواند به ترامپ بگوید که تنگه برای کشتیهای چینی قابل دسترسی است. بدون اینکه یک روز فشار بر ایران وارد کرده باشد. واشنگتن خواهان نفوذ چین بر تهران بود، اما تهران بهطور مؤثر بهانه برای استناد به آن را از بین برده است.
🔹 برنامه ایران کنترل تنگه بهصورت کارآمد است، یعنی به اندازه کافی باز برای شرکا، اما به اندازه کافی بسته برای تحمیل هزینه بر دشمنان، دروبازی دیپلماتیک با این کنترل .
🔹 این مهم بار دیگر نشان میدهد که جنگی که برای خلع سلاح ایران از ابزارهای نفوذ منطقهای آن طراحی شده بود، ممکن است هرمز را به عنوان یک نقطه کنترل دائمی در دست ایران تثبیت کرده باشد، که از طریق آن تهران اتوریتهٔ بندری اعمال میکند و نه چون گذشته اخلال از طریق نظامی
https://x.com/hamidrezaaz/status/2054903249598136330?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
X (formerly Twitter)
Hamidreza Azizi (@HamidRezaAz) on X
Trump-Xi meeting and #Iran’s new maneuver in Hormuz
🔹As Trump meets Xi in Beijing – with reopening the Strait of Hormuz being a major topic on his agenda – Iran’s Fars News Agency reports that Tehran has begun allowing Chinese ships through the strait under…
🔹As Trump meets Xi in Beijing – with reopening the Strait of Hormuz being a major topic on his agenda – Iran’s Fars News Agency reports that Tehran has begun allowing Chinese ships through the strait under…
«کشورهایی که از شوک نفتی جنگ سود میبرند، در حالی که دیگران ضرر میکنند» در روزنامه The New York Times له
مقاله توضیح میدهد که جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و بحران تنگه هرمز، جهان را وارد یکی از شدیدترین شوکهای انرژی کرده و ساختار بازار جهانی نفت را تغییر داده است. بستهشدن عملی تنگه هرمز باعث کاهش صادرات نفت کشورهای خلیج فارس و جهش شدید قیمت جهانی نفت شده است. اما این بحران برای همه کشورها یکسان نبوده؛ برخی کشورها و شرکتهای نفتی سودهای عظیم بردهاند و برخی دیگر با سقوط صادرات و درآمد روبهرو شدهاند.
مقاله تأکید میکند که برندگان اصلی این بحران کشورهایی هستند که یا خارج از خلیج فارس تولیدکننده بزرگ انرژیاند، یا زیرساختهایی برای دور زدن تنگه هرمز ساختهاند. در مقابل، کشورهایی که کاملاً وابسته به عبور نفتکشها از هرمز هستند، آسیبپذیرتر شدهاند. نویسندگان استدلال میکنند که اگر تنگه هرمز دیگر مسیر مطمئن انتقال انرژی نباشد، موازنه قدرت در بازار جهانی نفت به نفع کشورهایی مانند آمریکا، نروژ و برزیل تغییر خواهد کرد.
### دادهها و نکات اصلی
* آمریکا: صادرات دریایی نفت و فرآوردههای انرژی آمریکا حدود صد و چهل و پنج میلیون بشکه افزایش یافته و درآمد آن حدود پنجاه میلیارد دلار بیشتر شده است. مقاله میگوید آمریکا بهعنوان بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان توانسته بخشی از کمبود انرژی جهانی را جبران کند. با این حال، عمده این سود نصیب شرکتهای خصوصی نفتی و سرمایهگذاران شده و هنوز نشانهای از رونق اقتصادی گسترده یا افزایش قابل توجه استخدام دیده نمیشود.
* روسیه: صادرات نفت روسیه حدود پانصد و نود و دو هزار بشکه کاهش یافته، اما درآمد آن حدود پانزده میلیارد دلار افزایش پیدا کرده است؛ زیرا قیمت نفت روسیه از حدود چهل و یک دلار پیش از جنگ به نزدیک صد و بیست دلار در هر بشکه رسیده است. مقاله همچنین اشاره میکند که تعلیق موقت برخی تحریمهای نفتی روسیه از سوی آمریکا به افزایش درآمد مسکو کمک کرده است.
* عربستان سعودی: صادرات عربستان بیش از صد و پنجاه و دو میلیون بشکه کاهش یافته، اما درآمد نفتی آن حدود نه میلیارد و دویست میلیون دلار افزایش پیدا کرده است. مقاله دلیل این وضعیت را وجود خط لوله شرق به غرب میداند که به عربستان امکان داده بخشی از نفت خود را بدون عبور از تنگه هرمز صادر کند.
* امارات متحده عربی: صادرات امارات حدود صد و پنجاه و پنج میلیون بشکه کاهش یافته و درآمد آن حدود یک میلیارد و ششصد میلیون دلار کمتر شده است. با این حال، وجود خط لوله ابوظبی باعث شده امارات نسبت به برخی کشورهای منطقه آسیب کمتری ببیند.
* عراق: صادرات نفت عراق حدود دویست و چهل و شش میلیون بشکه کاهش یافته و این کشور حدود پانزده میلیارد دلار کاهش درآمد داشته است. مقاله عراق را از بزرگترین بازندگان بحران معرفی میکند، زیرا مسیر جایگزین مهمی برای صادرات نفت ندارد.
* کویت: صادرات نفت کویت حدود صد و پنجاه میلیون بشکه کاهش یافته و درآمد آن حدود ده میلیارد دلار افت کرده است. مقاله تأکید میکند که وابستگی شدید کویت به تنگه هرمز، این کشور را بسیار آسیبپذیر کرده است.
* قطر: صادرات قطر حدود هشتاد و چهار میلیون بشکه کاهش یافته و این کشور حدود پنج میلیارد و هشتصد میلیون دلار کاهش درآمد داشته است. مقاله قطر را از جمله کشورهایی میداند که به دلیل نبود مسیر جایگزین، بهشدت تحت فشار قرار گرفتهاند.
* ایران: صادرات نفت ایران حدود چهل و سه میلیون بشکه کاهش یافته، اما در ابتدا حدود دو میلیارد و چهارصد میلیون دلار افزایش درآمد نفتی داشته است؛ زیرا جهش قیمت جهانی نفت بخشی از کاهش صادرات را جبران کرده بود. با این حال، پس از اعمال محاصره دریایی آمریکا علیه کشتیهای مرتبط با ایران، صادرات ایران بهشدت افت کرد و فشار اقتصادی بر تهران افزایش یافت.
* عمان: صادرات عمان حدود سه میلیون و سیصد هزار بشکه کاهش یافته، اما درآمد این کشور حدود پنج میلیارد و هشتصد میلیون دلار افزایش پیدا کرده است؛ زیرا قیمتهای بالاتر نفت اثر کاهش صادرات را جبران کردهاند.
* مقاله تأکید میکند که کشورهای دارای خطوط لوله جایگزین، مانند عربستان و امارات، اکنون مزیت استراتژیک بزرگی دارند و کشورهای فاقد چنین زیرساختهایی همچنان در برابر بحرانهای آینده آسیبپذیر خواهند بود.
* به گفته جیم بورکهارد، مدیر تحقیقات نفت جهانی، «هرچه تنگه برای مدت طولانیتری بسته بماند، برندگان فعلی بیشتر سود خواهند برد و وضعیت بازندگان سختتر
خواهد شد.»https://www.nytimes.com/2026/05/16/business/energy-environment/iran-war-oil-countries-winners-losers.html
مقاله توضیح میدهد که جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و بحران تنگه هرمز، جهان را وارد یکی از شدیدترین شوکهای انرژی کرده و ساختار بازار جهانی نفت را تغییر داده است. بستهشدن عملی تنگه هرمز باعث کاهش صادرات نفت کشورهای خلیج فارس و جهش شدید قیمت جهانی نفت شده است. اما این بحران برای همه کشورها یکسان نبوده؛ برخی کشورها و شرکتهای نفتی سودهای عظیم بردهاند و برخی دیگر با سقوط صادرات و درآمد روبهرو شدهاند.
مقاله تأکید میکند که برندگان اصلی این بحران کشورهایی هستند که یا خارج از خلیج فارس تولیدکننده بزرگ انرژیاند، یا زیرساختهایی برای دور زدن تنگه هرمز ساختهاند. در مقابل، کشورهایی که کاملاً وابسته به عبور نفتکشها از هرمز هستند، آسیبپذیرتر شدهاند. نویسندگان استدلال میکنند که اگر تنگه هرمز دیگر مسیر مطمئن انتقال انرژی نباشد، موازنه قدرت در بازار جهانی نفت به نفع کشورهایی مانند آمریکا، نروژ و برزیل تغییر خواهد کرد.
### دادهها و نکات اصلی
* آمریکا: صادرات دریایی نفت و فرآوردههای انرژی آمریکا حدود صد و چهل و پنج میلیون بشکه افزایش یافته و درآمد آن حدود پنجاه میلیارد دلار بیشتر شده است. مقاله میگوید آمریکا بهعنوان بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان توانسته بخشی از کمبود انرژی جهانی را جبران کند. با این حال، عمده این سود نصیب شرکتهای خصوصی نفتی و سرمایهگذاران شده و هنوز نشانهای از رونق اقتصادی گسترده یا افزایش قابل توجه استخدام دیده نمیشود.
* روسیه: صادرات نفت روسیه حدود پانصد و نود و دو هزار بشکه کاهش یافته، اما درآمد آن حدود پانزده میلیارد دلار افزایش پیدا کرده است؛ زیرا قیمت نفت روسیه از حدود چهل و یک دلار پیش از جنگ به نزدیک صد و بیست دلار در هر بشکه رسیده است. مقاله همچنین اشاره میکند که تعلیق موقت برخی تحریمهای نفتی روسیه از سوی آمریکا به افزایش درآمد مسکو کمک کرده است.
* عربستان سعودی: صادرات عربستان بیش از صد و پنجاه و دو میلیون بشکه کاهش یافته، اما درآمد نفتی آن حدود نه میلیارد و دویست میلیون دلار افزایش پیدا کرده است. مقاله دلیل این وضعیت را وجود خط لوله شرق به غرب میداند که به عربستان امکان داده بخشی از نفت خود را بدون عبور از تنگه هرمز صادر کند.
* امارات متحده عربی: صادرات امارات حدود صد و پنجاه و پنج میلیون بشکه کاهش یافته و درآمد آن حدود یک میلیارد و ششصد میلیون دلار کمتر شده است. با این حال، وجود خط لوله ابوظبی باعث شده امارات نسبت به برخی کشورهای منطقه آسیب کمتری ببیند.
* عراق: صادرات نفت عراق حدود دویست و چهل و شش میلیون بشکه کاهش یافته و این کشور حدود پانزده میلیارد دلار کاهش درآمد داشته است. مقاله عراق را از بزرگترین بازندگان بحران معرفی میکند، زیرا مسیر جایگزین مهمی برای صادرات نفت ندارد.
* کویت: صادرات نفت کویت حدود صد و پنجاه میلیون بشکه کاهش یافته و درآمد آن حدود ده میلیارد دلار افت کرده است. مقاله تأکید میکند که وابستگی شدید کویت به تنگه هرمز، این کشور را بسیار آسیبپذیر کرده است.
* قطر: صادرات قطر حدود هشتاد و چهار میلیون بشکه کاهش یافته و این کشور حدود پنج میلیارد و هشتصد میلیون دلار کاهش درآمد داشته است. مقاله قطر را از جمله کشورهایی میداند که به دلیل نبود مسیر جایگزین، بهشدت تحت فشار قرار گرفتهاند.
* ایران: صادرات نفت ایران حدود چهل و سه میلیون بشکه کاهش یافته، اما در ابتدا حدود دو میلیارد و چهارصد میلیون دلار افزایش درآمد نفتی داشته است؛ زیرا جهش قیمت جهانی نفت بخشی از کاهش صادرات را جبران کرده بود. با این حال، پس از اعمال محاصره دریایی آمریکا علیه کشتیهای مرتبط با ایران، صادرات ایران بهشدت افت کرد و فشار اقتصادی بر تهران افزایش یافت.
* عمان: صادرات عمان حدود سه میلیون و سیصد هزار بشکه کاهش یافته، اما درآمد این کشور حدود پنج میلیارد و هشتصد میلیون دلار افزایش پیدا کرده است؛ زیرا قیمتهای بالاتر نفت اثر کاهش صادرات را جبران کردهاند.
* مقاله تأکید میکند که کشورهای دارای خطوط لوله جایگزین، مانند عربستان و امارات، اکنون مزیت استراتژیک بزرگی دارند و کشورهای فاقد چنین زیرساختهایی همچنان در برابر بحرانهای آینده آسیبپذیر خواهند بود.
* به گفته جیم بورکهارد، مدیر تحقیقات نفت جهانی، «هرچه تنگه برای مدت طولانیتری بسته بماند، برندگان فعلی بیشتر سود خواهند برد و وضعیت بازندگان سختتر
خواهد شد.»https://www.nytimes.com/2026/05/16/business/energy-environment/iran-war-oil-countries-winners-losers.html
Nytimes
Which Countries Are Profiting From the Iran War Oil Shock
An analysis of oil export data offers clues about which nations have benefited from higher prices, and which have lost a lot of revenue.
مقاله «برندگان و بازندگان نظم جدید جهانی نفت» در روزنامه The Wall Street Journal توسط Jason Bordoff منتشر شده است. نویسنده، جیسون بوردوف، مدیر مرکز سیاست جهانی انرژی در دانشگاه کلمبیا و از مقامهای پیشین شورای امنیت ملی آمریکا در دوران باراک اوباما است. مقاله استدلال میکند که جنگ ایران و بحران تنگه هرمز، جهان را وارد بزرگترین اختلال عرضه نفت در تاریخ مدرن کرده و باعث شکلگیری یک نظم جدید ژئوپولیتیکی در بازار جهانی انرژی شده است؛ نظمی که در آن امنیت مسیرهای انتقال انرژی، ذخایر استراتژیک، زیرساختهای جایگزین و توان مقاومت کشورها در برابر شوکهای جهانی، مهمتر از صرفِ تولید نفت خواهد بود.
چشمانداز بلندمدت
نویسنده معتقد است که جهان وارد دورهای از «چندپارگی ژئوپولیتیکی انرژی» شده است؛ دورهای که در آن امنیت انرژی به مهمترین اولویت راهبردی دولتها تبدیل خواهد شد. کشورها دیگر فقط به میزان تولید نفت توجه نخواهند کرد، بلکه به امنیت مسیرهای انتقال، تنوع منابع انرژی، ذخایر استراتژیک و توان تحمل بحران اهمیت خواهند داد. مقاله این وضعیت را با شوکهای نفتی دهه هفتاد میلادی مقایسه میکند که در نهایت باعث تغییر اساسی سیاستهای انرژی جهان شد.
در آمریکا، بحران فعلی میتواند همزمان دو روند متفاوت ایجاد کند: از یک سو افزایش تولید نفت و گاز داخلی، و از سوی دیگر تلاش برای کاهش وابستگی به نفت از طریق خودروهای برقی، حملونقل عمومی، استانداردهای سختگیرانهتر مصرف سوخت و توسعه زیرساختهای ریلی. نویسنده هشدار میدهد که برخی سیاستمداران ممکن است به سمت سیاستهای افراطی مانند محدودیت صادرات نفت حرکت کنند.
چین بحران را فرصتی برای تقویت راهبرد بلندمدت خود میبیند. مقاله میگوید پکن سالهاست تلاش میکند وابستگی خود به نفت را کاهش دهد و به سمت انرژیهای غیرفسیلی، خودروهای برقی و «استقلال فناوری» حرکت کند. افزایش قیمت نفت و ناامنی تنگه هرمز احتمالاً این روند را سرعت خواهد داد. نویسنده همچنین معتقد است چین این بحران را نشانهای از بیثباتی نظم آمریکامحور معرفی خواهد کرد و تلاش میکند کشورهای بیشتری را به سمت فناوریهای انرژی پاک چینی جذب کند.
هند، ژاپن و اروپا نیز احتمالاً به سمت تنوعبخشی به منابع انرژی، توسعه انرژی خورشیدی و بادی، خودروهای برقی، ذخیرهسازی انرژی و حتی بازگشت به انرژی هستهای حرکت خواهند کرد. ژاپن که بیش از هشتاد و پنج درصد انرژی مصرفی خود را وارد میکند، حدود هفتاد روز از ذخایر استراتژیک خود را آزاد کرده و اکنون فشار برای راهاندازی مجدد نیروگاههای هستهای افزایش یافته است. اروپا نیز در حال بازنگری در مخالفتهای قبلی با انرژی هستهای است، اما نویسنده هشدار میدهد که این روند وابستگی جدیدی به فناوریهای چینی مانند باتری، پنل خورشیدی و خودروهای برقی ایجاد خواهد کرد.
در خاورمیانه، کشورهای عربی خلیج فارس تلاش خواهند کرد وابستگی خود به تنگه هرمز را کاهش دهند و ساخت خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین را گسترش دهند. در مقابل، ایران نشان داده که توانایی بستن تنگه هرمز میتواند به اندازه تهدید هستهای ابزار قدرت ژئوپولیتیکی باشد. مقاله اشاره میکند که تهران حتی ایده دریافت عوارض برای باز نگه داشتن تنگه هرمز را مطرح کرده است.
در آفریقا نیز بحران فعلی احتمالاً باعث افزایش سرمایهگذاری در پالایشگاهها، انرژی خورشیدی، باتری و اتوبوسهای برقی خواهد شد. نویسنده معتقد است این روند نفوذ اقتصادی چین در آفریقا را تقویت میکند، زیرا بسیاری از کشورهای آفریقایی برای توسعه زیرساختهای انرژی پاک به فناوری و سرمایهگذاری چینی وابسته خواهند شد.
https://www.wsj.com/business/energy-oil/the-winners-and-losers-of-oils-new-world-order-3841f80f?mod=hp_lead_pos4
چشمانداز بلندمدت
نویسنده معتقد است که جهان وارد دورهای از «چندپارگی ژئوپولیتیکی انرژی» شده است؛ دورهای که در آن امنیت انرژی به مهمترین اولویت راهبردی دولتها تبدیل خواهد شد. کشورها دیگر فقط به میزان تولید نفت توجه نخواهند کرد، بلکه به امنیت مسیرهای انتقال، تنوع منابع انرژی، ذخایر استراتژیک و توان تحمل بحران اهمیت خواهند داد. مقاله این وضعیت را با شوکهای نفتی دهه هفتاد میلادی مقایسه میکند که در نهایت باعث تغییر اساسی سیاستهای انرژی جهان شد.
در آمریکا، بحران فعلی میتواند همزمان دو روند متفاوت ایجاد کند: از یک سو افزایش تولید نفت و گاز داخلی، و از سوی دیگر تلاش برای کاهش وابستگی به نفت از طریق خودروهای برقی، حملونقل عمومی، استانداردهای سختگیرانهتر مصرف سوخت و توسعه زیرساختهای ریلی. نویسنده هشدار میدهد که برخی سیاستمداران ممکن است به سمت سیاستهای افراطی مانند محدودیت صادرات نفت حرکت کنند.
چین بحران را فرصتی برای تقویت راهبرد بلندمدت خود میبیند. مقاله میگوید پکن سالهاست تلاش میکند وابستگی خود به نفت را کاهش دهد و به سمت انرژیهای غیرفسیلی، خودروهای برقی و «استقلال فناوری» حرکت کند. افزایش قیمت نفت و ناامنی تنگه هرمز احتمالاً این روند را سرعت خواهد داد. نویسنده همچنین معتقد است چین این بحران را نشانهای از بیثباتی نظم آمریکامحور معرفی خواهد کرد و تلاش میکند کشورهای بیشتری را به سمت فناوریهای انرژی پاک چینی جذب کند.
هند، ژاپن و اروپا نیز احتمالاً به سمت تنوعبخشی به منابع انرژی، توسعه انرژی خورشیدی و بادی، خودروهای برقی، ذخیرهسازی انرژی و حتی بازگشت به انرژی هستهای حرکت خواهند کرد. ژاپن که بیش از هشتاد و پنج درصد انرژی مصرفی خود را وارد میکند، حدود هفتاد روز از ذخایر استراتژیک خود را آزاد کرده و اکنون فشار برای راهاندازی مجدد نیروگاههای هستهای افزایش یافته است. اروپا نیز در حال بازنگری در مخالفتهای قبلی با انرژی هستهای است، اما نویسنده هشدار میدهد که این روند وابستگی جدیدی به فناوریهای چینی مانند باتری، پنل خورشیدی و خودروهای برقی ایجاد خواهد کرد.
در خاورمیانه، کشورهای عربی خلیج فارس تلاش خواهند کرد وابستگی خود به تنگه هرمز را کاهش دهند و ساخت خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین را گسترش دهند. در مقابل، ایران نشان داده که توانایی بستن تنگه هرمز میتواند به اندازه تهدید هستهای ابزار قدرت ژئوپولیتیکی باشد. مقاله اشاره میکند که تهران حتی ایده دریافت عوارض برای باز نگه داشتن تنگه هرمز را مطرح کرده است.
در آفریقا نیز بحران فعلی احتمالاً باعث افزایش سرمایهگذاری در پالایشگاهها، انرژی خورشیدی، باتری و اتوبوسهای برقی خواهد شد. نویسنده معتقد است این روند نفوذ اقتصادی چین در آفریقا را تقویت میکند، زیرا بسیاری از کشورهای آفریقایی برای توسعه زیرساختهای انرژی پاک به فناوری و سرمایهگذاری چینی وابسته خواهند شد.
https://www.wsj.com/business/energy-oil/the-winners-and-losers-of-oils-new-world-order-3841f80f?mod=hp_lead_pos4
The Wall Street Journal
The Winners and Losers of Oil’s New World Order
Energy expert Jason Bordoff explains the uneven consequences of the war in Iran and the longer term outlook for nations from the U.S. to Russia.
مقاله روزنامه The Washington Post بر پایه یک گزارش محرمانه اطلاعاتی آمریکا نوشته شده که برای ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، تهیه شده است. این گزارش نتیجهگیری میکند که چین از جنگ ایران برای افزایش برتری خود بر آمریکا در حوزههای نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و تبلیغاتی استفاده میکند و بحران کنونی عملاً به نفع پکن در حال تغییر موازنه قدرت جهانی است.
گزارش با استفاده از چارچوب «دیپلماتیک، اطلاعاتی، نظامی و اقتصادی» بررسی میکند که چین چگونه از جنگ بهرهبرداری کرده است. ارزیابی اطلاعاتی آمریکا هشدار میدهد که پکن جنگ ایران را نه فقط یک بحران منطقهای، بلکه فرصتی استراتژیک برای تضعیف موقعیت جهانی واشنگتن میبیند.
در بخش نظامی، گزارش میگوید چین از زمان آغاز جنگ، به متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس سلاح فروخته تا آنها بتوانند از پایگاهها و زیرساختهای نفتی خود در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران دفاع کنند. همزمان، پکن با دقت در حال مطالعه عملکرد ارتش آمریکا در جنگ است تا برای سناریوهای احتمالی آینده، بهویژه در مورد تایوان، آمادگی بیشتری پیدا کند. گزارش تأکید میکند که چین اکنون میتواند روش جنگیدن آمریکا، نحوه استفاده از سامانههای پدافندی، سرعت مصرف مهمات و نقاط ضعف لجستیکی واشنگتن را تحلیل کند.
یکی از هشدارهای اصلی گزارش این است که جنگ ایران ذخایر مهمات آمریکا را بهشدت کاهش داده است. آمریکا برای دفاع از اسرائیل و متحدان خلیج فارس، تعداد زیادی موشک، رهگیرهای پاتریوت و تاد و موشکهای کروز تاماهاوک مصرف کرده است. گزارش میگوید این مسئله نگرانی جدی متحدان آمریکا مانند تایوان، ژاپن و کره جنوبی را درباره آمادگی نظامی واشنگتن ایجاد کرده است.
در بخش اقتصادی، گزارش نتیجه میگیرد که چین برخلاف بسیاری از کشورها توانسته بحران انرژی ناشی از بستهشدن تنگه هرمز را مدیریت کند. علت این مسئله، ذخایر عظیم نفتی چین و سرمایهگذاری گسترده این کشور در انرژیهای تجدیدپذیر عنوان شده است. گزارش حتی میگوید چین پس از آمریکا مقاومترین کشور جهان در برابر بحران انرژی محسوب میشود.
گزارش توضیح میدهد که پکن از این وضعیت برای گسترش نفوذ جهانی خود استفاده میکند. چین به کشورهایی مانند تایلند، استرالیا و فیلیپین کمک کرده تا بحران انرژی را مدیریت کنند و همزمان فناوریهای انرژی سبز چینی را بهعنوان راهحل بلندمدت ارائه داده است. ارزیابی اطلاعاتی آمریکا میگوید هدف اصلی چین از این اقدامات، ایجاد شکاف میان آمریکا و متحدان سنتیاش است.
در بخش دیپلماتیک و تبلیغاتی، گزارش میگوید چین جنگ ایران را «غیرقانونی» معرفی کرده و از انتقادهای جهانی نسبت به جنگ برای تضعیف تصویر آمریکا استفاده میکند. پکن تلاش میکند واشنگتن را بهعنوان قدرتی جنگطلب، یکجانبهگرا و بیثباتکننده نظم جهانی معرفی کند. گزارش نتیجه میگیرد که این روایت در بسیاری از کشورها، بهویژه در جنوب جهانی، در حال تقویت موقعیت سیاسی چین است.
یکی از مهمترین نتیجهگیریهای گزارش این است که جنگ ایران ممکن است در بلندمدت توازن قدرت جهانی را به نفع چین تغییر دهد. به گفته جیکوب استوکس، که در مقاله از او نقل شده، «در مجموع، جنگ ایران موقعیت ژئوپولیتیکی چین را بهشدت تقویت میکند.»
گزارش همچنین هشدار میدهد که بحران فعلی به چین فرصت داده خود را بهعنوان یک «ارائهدهنده راهحل جهانی» معرفی کند؛ کشوری که هم میتواند انرژی و سوخت فراهم کند و هم فناوریهای انرژی پاک ارائه دهد، در حالی که آمریکا درگیر جنگی پرهزینه و فرسایشی شده است.
در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که جنگ ایران فقط یک درگیری خاورمیانهای نیست، بلکه بحرانی است که میتواند جایگاه جهانی آمریکا، اعتماد متحدانش و موازنه قدرت میان واشنگتن و پکن را تغییر دهد.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/05/13/china-gains-major-edge-us-amid-iran-war-us-intelligence-finds/
گزارش با استفاده از چارچوب «دیپلماتیک، اطلاعاتی، نظامی و اقتصادی» بررسی میکند که چین چگونه از جنگ بهرهبرداری کرده است. ارزیابی اطلاعاتی آمریکا هشدار میدهد که پکن جنگ ایران را نه فقط یک بحران منطقهای، بلکه فرصتی استراتژیک برای تضعیف موقعیت جهانی واشنگتن میبیند.
در بخش نظامی، گزارش میگوید چین از زمان آغاز جنگ، به متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس سلاح فروخته تا آنها بتوانند از پایگاهها و زیرساختهای نفتی خود در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران دفاع کنند. همزمان، پکن با دقت در حال مطالعه عملکرد ارتش آمریکا در جنگ است تا برای سناریوهای احتمالی آینده، بهویژه در مورد تایوان، آمادگی بیشتری پیدا کند. گزارش تأکید میکند که چین اکنون میتواند روش جنگیدن آمریکا، نحوه استفاده از سامانههای پدافندی، سرعت مصرف مهمات و نقاط ضعف لجستیکی واشنگتن را تحلیل کند.
یکی از هشدارهای اصلی گزارش این است که جنگ ایران ذخایر مهمات آمریکا را بهشدت کاهش داده است. آمریکا برای دفاع از اسرائیل و متحدان خلیج فارس، تعداد زیادی موشک، رهگیرهای پاتریوت و تاد و موشکهای کروز تاماهاوک مصرف کرده است. گزارش میگوید این مسئله نگرانی جدی متحدان آمریکا مانند تایوان، ژاپن و کره جنوبی را درباره آمادگی نظامی واشنگتن ایجاد کرده است.
در بخش اقتصادی، گزارش نتیجه میگیرد که چین برخلاف بسیاری از کشورها توانسته بحران انرژی ناشی از بستهشدن تنگه هرمز را مدیریت کند. علت این مسئله، ذخایر عظیم نفتی چین و سرمایهگذاری گسترده این کشور در انرژیهای تجدیدپذیر عنوان شده است. گزارش حتی میگوید چین پس از آمریکا مقاومترین کشور جهان در برابر بحران انرژی محسوب میشود.
گزارش توضیح میدهد که پکن از این وضعیت برای گسترش نفوذ جهانی خود استفاده میکند. چین به کشورهایی مانند تایلند، استرالیا و فیلیپین کمک کرده تا بحران انرژی را مدیریت کنند و همزمان فناوریهای انرژی سبز چینی را بهعنوان راهحل بلندمدت ارائه داده است. ارزیابی اطلاعاتی آمریکا میگوید هدف اصلی چین از این اقدامات، ایجاد شکاف میان آمریکا و متحدان سنتیاش است.
در بخش دیپلماتیک و تبلیغاتی، گزارش میگوید چین جنگ ایران را «غیرقانونی» معرفی کرده و از انتقادهای جهانی نسبت به جنگ برای تضعیف تصویر آمریکا استفاده میکند. پکن تلاش میکند واشنگتن را بهعنوان قدرتی جنگطلب، یکجانبهگرا و بیثباتکننده نظم جهانی معرفی کند. گزارش نتیجه میگیرد که این روایت در بسیاری از کشورها، بهویژه در جنوب جهانی، در حال تقویت موقعیت سیاسی چین است.
یکی از مهمترین نتیجهگیریهای گزارش این است که جنگ ایران ممکن است در بلندمدت توازن قدرت جهانی را به نفع چین تغییر دهد. به گفته جیکوب استوکس، که در مقاله از او نقل شده، «در مجموع، جنگ ایران موقعیت ژئوپولیتیکی چین را بهشدت تقویت میکند.»
گزارش همچنین هشدار میدهد که بحران فعلی به چین فرصت داده خود را بهعنوان یک «ارائهدهنده راهحل جهانی» معرفی کند؛ کشوری که هم میتواند انرژی و سوخت فراهم کند و هم فناوریهای انرژی پاک ارائه دهد، در حالی که آمریکا درگیر جنگی پرهزینه و فرسایشی شده است.
در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که جنگ ایران فقط یک درگیری خاورمیانهای نیست، بلکه بحرانی است که میتواند جایگاه جهانی آمریکا، اعتماد متحدانش و موازنه قدرت میان واشنگتن و پکن را تغییر دهد.
https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/05/13/china-gains-major-edge-us-amid-iran-war-us-intelligence-finds/
The Washington Post
China gains major edge on U.S. amid Iran war, intelligence report finds
A confidential assessment, circulating as President Donald Trump begins his highly anticipated trip to Beijing, shows shifts in several key areas of competition.
مقاله «مسیر نرفته اسرائیل» نوشته سیمور هرش، با تکیه بر روایت و خاطرات میکو پلِد، فرزند ژنرال اسرائیلی متی پلِد، استدلال میکند که بحران امروز غزه، اشغال کرانه باختری و بنبست کامل روند صلح، نتیجه انتخابی تاریخی پس از جنگ ۱۹۶۷ است؛ زمانی که اسرائیل بهجای حرکت بهسمت تشکیل کشور فلسطینی، مسیر شهرکسازی و ادغام تدریجی سرزمینهای اشغالی در ساختار اسرائیل را انتخاب کرد.
مقاله توضیح میدهد که متی پلِد، برخلاف بسیاری از فرماندهان اسرائیلی پس از جنگ ششروزه، هشدار داده بود که ادامه اشغال فلسطین، اسرائیل را به یک قدرت اشغالگر خشن تبدیل خواهد کرد و مقاومت فلسطینیها را دائمی میکند. او معتقد بود اسرائیل باید از همان زمان به فلسطینیها کشور مستقل میداد. اما فضای سیاسی اسرائیل چنین چیزی را نپذیرفت و روندی آغاز شد که به شهرکسازی گسترده در کرانه باختری و غزه انجامید. اسحاق رابین، که بعدها نخستوزیر اسرائیل شد، در آن زمان به متی پلِد گفته بود فضای سیاسی برای چنین بحثی آماده نیست؛ تغییری که بعدها در مواضع رابین ایجاد شد، نهایتاً به ترور او توسط یک افراطی مذهبی اسرائیلی انجامید.
محور اصلی تحلیل میکو پلِد در مقاله این است که شهرکها امروز دیگر فقط «شهرک» نیستند، بلکه به بخشی از زندگی عادی اسرائیلیها تبدیل شدهاند. او توضیح میدهد که این مناطق اکنون شهرهای عظیم با دانشگاه، بزرگراه، مراکز خرید و زیرساخت کامل هستند و میلیونها اسرائیلی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با آنها پیوند خوردهاند. تقریباً هر اسرائیلی خویشاوند یا دوستی در این شهرکها دارد و چند نسل از اسرائیلیها در آنجا متولد شدهاند، در حالی که فلسطینیها به مناطق جداافتاده و جادههای خاکی رانده شدهاند.
به همین دلیل، میکو پلِد استدلال میکند که مسئله «توقف شهرکسازی» دیگر از نظر سیاسی یا اجتماعی موضوعی عملی نیست، زیرا شهرکها به بخشی از حس رفاه، امنیت و زندگی روزمره اسرائیلیها تبدیل شدهاند. او میگوید هرچه شهرکها گسترش یافتند، فلسطینیها بیشتر بیرون رانده شدند و این روند با توجیههای مذهبی و تاریخی همراه بوده است؛ چیزی که او با طعنه تلخ از آن بهعنوان «در کتاب مقدس آمده» یاد میکند.
بخش مهم دیگری از مقاله به نفوذ عمیق جریانهای صهیونیستی در ساختار سیاسی و فرهنگی آمریکا میپردازد. میکو پلِد میگوید حامیان اسرائیل از دههها پیش فهمیده بودند که سیاست آمریکا از سطح محلی شکل میگیرد. به همین دلیل بهصورت سازمانیافته وارد شوراهای مدارس، کتابخانهها، مؤسسات خیریه، رسانهها و نهادهای مدنی شدند تا شبکه نفوذ بلندمدتی ایجاد کنند. به گفته او، موفقیت لابیهای حامی اسرائیل فقط نتیجه نفوذ در واشنگتن نبود، بلکه حاصل دههها حضور در ساختارهای فرهنگی، رسانهای و محلی آمریکا بود.
اما میکو پلِد معتقد است که جنگ غزه و همچنین نقش اسرائیل در کشاندن دونالد ترامپ به جنگ علیه ایران، باعث تغییر تدریجی فضای سیاسی آمریکا شده است. او میگوید بسیاری از آمریکاییها و حتی برخی سیاستمداران کنگره اکنون اسرائیل را نه صرفاً متحد آمریکا، بلکه کشوری میبینند که واشنگتن را وارد جنگها و بحرانهای پرهزینه میکند. به گفته او، امروز برای گروههای حامی فلسطینی آسانتر از گذشته شده که وارد کنگره شوند و تعداد بیشتری از سیاستمداران حاضر شدهاند کمکهای مالی مرتبط با اسرائیل را رد کنند.
با این حال، میکو پلِد هشدار میدهد که این تغییر سیاسی پیچیدگی خطرناکی نیز دارد. او میگوید بخشی از راستگرایان آمریکایی که امروز با کمک مالی به اسرائیل مخالفت میکنند، در واقع انگیزههای ضدیهودی دارند و صرفاً از فضای حمایت از فلسطین برای پنهان کردن یهودستیزی خود استفاده میکنند. به گفته او، این مسئله مرز میان نقد سیاستهای اسرائیل و یهودستیزی را به موضوعی بسیار حساس و تبدیل کرده است.
https://seymourhersh.substack.com/p/israels-path-not-taken
مقاله توضیح میدهد که متی پلِد، برخلاف بسیاری از فرماندهان اسرائیلی پس از جنگ ششروزه، هشدار داده بود که ادامه اشغال فلسطین، اسرائیل را به یک قدرت اشغالگر خشن تبدیل خواهد کرد و مقاومت فلسطینیها را دائمی میکند. او معتقد بود اسرائیل باید از همان زمان به فلسطینیها کشور مستقل میداد. اما فضای سیاسی اسرائیل چنین چیزی را نپذیرفت و روندی آغاز شد که به شهرکسازی گسترده در کرانه باختری و غزه انجامید. اسحاق رابین، که بعدها نخستوزیر اسرائیل شد، در آن زمان به متی پلِد گفته بود فضای سیاسی برای چنین بحثی آماده نیست؛ تغییری که بعدها در مواضع رابین ایجاد شد، نهایتاً به ترور او توسط یک افراطی مذهبی اسرائیلی انجامید.
محور اصلی تحلیل میکو پلِد در مقاله این است که شهرکها امروز دیگر فقط «شهرک» نیستند، بلکه به بخشی از زندگی عادی اسرائیلیها تبدیل شدهاند. او توضیح میدهد که این مناطق اکنون شهرهای عظیم با دانشگاه، بزرگراه، مراکز خرید و زیرساخت کامل هستند و میلیونها اسرائیلی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با آنها پیوند خوردهاند. تقریباً هر اسرائیلی خویشاوند یا دوستی در این شهرکها دارد و چند نسل از اسرائیلیها در آنجا متولد شدهاند، در حالی که فلسطینیها به مناطق جداافتاده و جادههای خاکی رانده شدهاند.
به همین دلیل، میکو پلِد استدلال میکند که مسئله «توقف شهرکسازی» دیگر از نظر سیاسی یا اجتماعی موضوعی عملی نیست، زیرا شهرکها به بخشی از حس رفاه، امنیت و زندگی روزمره اسرائیلیها تبدیل شدهاند. او میگوید هرچه شهرکها گسترش یافتند، فلسطینیها بیشتر بیرون رانده شدند و این روند با توجیههای مذهبی و تاریخی همراه بوده است؛ چیزی که او با طعنه تلخ از آن بهعنوان «در کتاب مقدس آمده» یاد میکند.
بخش مهم دیگری از مقاله به نفوذ عمیق جریانهای صهیونیستی در ساختار سیاسی و فرهنگی آمریکا میپردازد. میکو پلِد میگوید حامیان اسرائیل از دههها پیش فهمیده بودند که سیاست آمریکا از سطح محلی شکل میگیرد. به همین دلیل بهصورت سازمانیافته وارد شوراهای مدارس، کتابخانهها، مؤسسات خیریه، رسانهها و نهادهای مدنی شدند تا شبکه نفوذ بلندمدتی ایجاد کنند. به گفته او، موفقیت لابیهای حامی اسرائیل فقط نتیجه نفوذ در واشنگتن نبود، بلکه حاصل دههها حضور در ساختارهای فرهنگی، رسانهای و محلی آمریکا بود.
اما میکو پلِد معتقد است که جنگ غزه و همچنین نقش اسرائیل در کشاندن دونالد ترامپ به جنگ علیه ایران، باعث تغییر تدریجی فضای سیاسی آمریکا شده است. او میگوید بسیاری از آمریکاییها و حتی برخی سیاستمداران کنگره اکنون اسرائیل را نه صرفاً متحد آمریکا، بلکه کشوری میبینند که واشنگتن را وارد جنگها و بحرانهای پرهزینه میکند. به گفته او، امروز برای گروههای حامی فلسطینی آسانتر از گذشته شده که وارد کنگره شوند و تعداد بیشتری از سیاستمداران حاضر شدهاند کمکهای مالی مرتبط با اسرائیل را رد کنند.
با این حال، میکو پلِد هشدار میدهد که این تغییر سیاسی پیچیدگی خطرناکی نیز دارد. او میگوید بخشی از راستگرایان آمریکایی که امروز با کمک مالی به اسرائیل مخالفت میکنند، در واقع انگیزههای ضدیهودی دارند و صرفاً از فضای حمایت از فلسطین برای پنهان کردن یهودستیزی خود استفاده میکنند. به گفته او، این مسئله مرز میان نقد سیاستهای اسرائیل و یهودستیزی را به موضوعی بسیار حساس و تبدیل کرده است.
https://seymourhersh.substack.com/p/israels-path-not-taken
Substack
ISRAEL’S PATH NOT TAKEN
A memoir by the son of an Israeli general who took up the Palestinian cause shows what might have been
مقاله «پیامدهای ناخواسته راهبرد نامتقارن ایران و جنگ هوش مصنوعی آمریکا» نوشته استیو فلدستاین استدلال میکند که جنگ ایران و آمریکا/اسرائیل آغاز مرحلهای تازه در تاریخ جنگهای مدرن بود؛ مرحلهای که در آن پهپادهای ارزان و هوش مصنوعی همزمان ساختار جنگ را تغییر دادند. نویسنده توضیح میدهد که ایران پس از انقلاب و جنگ ایران و عراق، بهدلیل تحریمها و ضعف در تجهیزات کلاسیک، به سمت توسعه پهپادها و موشکهای ارزان حرکت کرد و تا سال ۲۰۲۶ زرادخانهای متشکل از هزاران پهپاد و حدود ۲۵۰۰ تا ۴۰۰۰ موشک بالستیک ایجاد کرد. راهبرد تهران مبتنی بر «اشباع سامانههای دفاعی» بود؛ یعنی شلیک انبوه تسلیحات ارزان برای فرسوده کردن دفاع دشمن. تنها در هفته اول جنگ، ایران بیش از ۲۰۰۰ پهپاد و ۵۰۰ موشک شلیک کرد و تا پایان جنگ، تعداد حملات پهپادی از ۴۴۰۰ و تعداد موشکها از ۱۳۰۰ فراتر رفت. این حملات به نابودی یا آسیب جدی تجهیزات گرانقیمت آمریکایی و منطقهای، از جمله هواپیمای آواکس، پهپادهای ریپر و رادار سامانه تاد منجر شد و همزمان زیرساختهای انرژی خلیج فارس را هدف قرار داد. مقاله تأکید میکند که آمریکا مجبور بود برای مقابله با پهپادهای ۲۰ تا ۵۰ هزار دلاری ایران، از موشکهای رهگیر چندمیلیون دلاری استفاده کند و همین موضوع ضعف اقتصادی مدل دفاعی آمریکا را آشکار کرد.
اما محور اصلی مقاله، نقش هوش مصنوعی در تغییر ماهیت جنگ است. نویسنده توضیح میدهد که پیش از AI، ارتش آمریکا با بحران عظیم داده روبهرو بود؛ تصاویر پهپادی، شنودها، دادههای ماهوارهای و اطلاعات میدانی آنقدر زیاد شده بودند که تحلیل انسانی دیگر پاسخگو نبود و افسران مجبور بودند اهداف را با اکسل، پاورپوینت و گزارشهای طولانی مدیریت کنند. برای حل این مشکل، آمریکا از سامانهای به نام «میون اسمارت سیستم» استفاده کرد که توسط پالانتیر مدیریت میشد و از مدل زبانی «کلود» شرکت آنتروپیک بهره میبرد. این سامانه بهصورت همزمان تصاویر ماهوارهای، دادههای پهپادی، شنودها و اطلاعات اینترنتی را تحلیل میکرد، اهداف را در لحظه شناسایی و اولویتبندی میکرد و حتی مختصات حمله، نوع سلاح مناسب و متن توجیه حقوقی عملیات را بهصورت خودکار تولید میکرد. مقاله میگوید کل فرآیند تنها با «چهار کلیک» انجام میشد.
فلدستاین توضیح میدهد که AI باعث انفجار سرعت عملیات آمریکا شد. آمریکا تنها در ۲۴ ساعت نخست جنگ بیش از ۱۰۰۰ هدف را در ایران زد و تا زمان آتشبس بیش از ۱۳ هزار هدف نابود شده بود؛ بهطوری که برنامهریزان پنتاگون تقریباً اهداف مهم ایران را تمام کرده بودند. AI باعث شد آمریکا از کمتر از صد حمله روزانه به هزاران حمله در روز برسد و حتی ظرفیت عملیات تا ۵۰۰۰ هدف در روز افزایش یابد. پنتاگون حتی هدفگذاری کرده بود که به هزار تصمیم هدفگیری در ساعت برسد؛ یعنی یک تصمیم هر ۷۲ ثانیه. نویسنده این روند را «فشردهسازی زنجیره کشتار» مینامد؛ یعنی حذف بسیاری از مراحل انسانی، حقوقی و بوروکراتیک میان شناسایی هدف و حمله. به باور او، در چنین شرایطی افسران دیگر فرصت بررسی واقعی اطلاعات را ندارند و عملاً به تأییدکننده خودکار حملات تبدیل میشوند.
برای نشان دادن خطرات این روند، مقاله به سامانه «لاوندر» اسرائیل در غزه اشاره میکند که حدود ۳۷ هزار فلسطینی را بهعنوان اهداف احتمالی شناسایی کرده بود و نرخ خطای آن حدود ۱۰ درصد برآورد میشد. افسران اسرائیلی در برخی موارد تنها ۲۰ ثانیه برای تأیید حمله فرصت داشتند. نویسنده استدلال میکند که حتی خطای کوچک در چنین سیستمهایی، وقتی در مقیاس انبوه استفاده شود، میتواند به مرگ هزاران غیرنظامی منجر شود. مقاله همچنین به گزارشهایی درباره آسیب به مدارس و مراکز درمانی در ایران اشاره میکند و نتیجه میگیرد که برخلاف ادعای حامیان AI، این فناوری لزوماً جنگ را دقیقتر نکرده، بلکه سرعت و مقیاس کشتار را چند برابر کرده است. در نهایت، نویسنده هشدار میدهد که جهان وارد عصر جنگهای خودکار شده است؛ عصری که در آن الگوریتمها نقش بزرگتری در تصمیم به کشتن پیدا میکنند، در حالی که قوانین بینالمللی و نظارت انسانی از این تحولات عقب ماندهاند.
https://carnegieendowment.org/research/2026/05/the-unintended-consequences-of-irans-asymmetric-strategy-and-americas-ai-war
اما محور اصلی مقاله، نقش هوش مصنوعی در تغییر ماهیت جنگ است. نویسنده توضیح میدهد که پیش از AI، ارتش آمریکا با بحران عظیم داده روبهرو بود؛ تصاویر پهپادی، شنودها، دادههای ماهوارهای و اطلاعات میدانی آنقدر زیاد شده بودند که تحلیل انسانی دیگر پاسخگو نبود و افسران مجبور بودند اهداف را با اکسل، پاورپوینت و گزارشهای طولانی مدیریت کنند. برای حل این مشکل، آمریکا از سامانهای به نام «میون اسمارت سیستم» استفاده کرد که توسط پالانتیر مدیریت میشد و از مدل زبانی «کلود» شرکت آنتروپیک بهره میبرد. این سامانه بهصورت همزمان تصاویر ماهوارهای، دادههای پهپادی، شنودها و اطلاعات اینترنتی را تحلیل میکرد، اهداف را در لحظه شناسایی و اولویتبندی میکرد و حتی مختصات حمله، نوع سلاح مناسب و متن توجیه حقوقی عملیات را بهصورت خودکار تولید میکرد. مقاله میگوید کل فرآیند تنها با «چهار کلیک» انجام میشد.
فلدستاین توضیح میدهد که AI باعث انفجار سرعت عملیات آمریکا شد. آمریکا تنها در ۲۴ ساعت نخست جنگ بیش از ۱۰۰۰ هدف را در ایران زد و تا زمان آتشبس بیش از ۱۳ هزار هدف نابود شده بود؛ بهطوری که برنامهریزان پنتاگون تقریباً اهداف مهم ایران را تمام کرده بودند. AI باعث شد آمریکا از کمتر از صد حمله روزانه به هزاران حمله در روز برسد و حتی ظرفیت عملیات تا ۵۰۰۰ هدف در روز افزایش یابد. پنتاگون حتی هدفگذاری کرده بود که به هزار تصمیم هدفگیری در ساعت برسد؛ یعنی یک تصمیم هر ۷۲ ثانیه. نویسنده این روند را «فشردهسازی زنجیره کشتار» مینامد؛ یعنی حذف بسیاری از مراحل انسانی، حقوقی و بوروکراتیک میان شناسایی هدف و حمله. به باور او، در چنین شرایطی افسران دیگر فرصت بررسی واقعی اطلاعات را ندارند و عملاً به تأییدکننده خودکار حملات تبدیل میشوند.
برای نشان دادن خطرات این روند، مقاله به سامانه «لاوندر» اسرائیل در غزه اشاره میکند که حدود ۳۷ هزار فلسطینی را بهعنوان اهداف احتمالی شناسایی کرده بود و نرخ خطای آن حدود ۱۰ درصد برآورد میشد. افسران اسرائیلی در برخی موارد تنها ۲۰ ثانیه برای تأیید حمله فرصت داشتند. نویسنده استدلال میکند که حتی خطای کوچک در چنین سیستمهایی، وقتی در مقیاس انبوه استفاده شود، میتواند به مرگ هزاران غیرنظامی منجر شود. مقاله همچنین به گزارشهایی درباره آسیب به مدارس و مراکز درمانی در ایران اشاره میکند و نتیجه میگیرد که برخلاف ادعای حامیان AI، این فناوری لزوماً جنگ را دقیقتر نکرده، بلکه سرعت و مقیاس کشتار را چند برابر کرده است. در نهایت، نویسنده هشدار میدهد که جهان وارد عصر جنگهای خودکار شده است؛ عصری که در آن الگوریتمها نقش بزرگتری در تصمیم به کشتن پیدا میکنند، در حالی که قوانین بینالمللی و نظارت انسانی از این تحولات عقب ماندهاند.
https://carnegieendowment.org/research/2026/05/the-unintended-consequences-of-irans-asymmetric-strategy-and-americas-ai-war
Carnegie Endowment for International Peace
The Unintended Consequences of Iran’s Asymmetric Strategy and America’s AI War
The Iran war is unique in the scope and scale of asymmetric warfare and AI-enabled conflict. These will test the limits of protecting civilians.
👍1
مقاله «پنج مسیری که جنگ با ایران خاورمیانه را برای همیشه عوض خواهد کرد» نوشته امیر عسمر استدلال میکند که جنگ ۲۰۲۶ ایران، مانند شوکهای تاریخی بزرگ خاورمیانه ــ از تأسیس اسرائیل در ۱۹۴۸ تا انقلاب ۱۳۵۷ ایران و حمله آمریکا به عراق ــ منطقه را بهصورت دائمی تغییر خواهد داد.، این جنگ تنها یک درگیری نظامی نبود، بلکه نقطه آغاز بازآرایی جدیدی در توازن قدرت، امنیت منطقهای و روابط آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی است.
نخستین پیامد جنگ، به گفته مقاله، تضعیف شدید جمهوری اسلامی ایران است. نویسنده توضیح میدهد که حکومت ایران اگرچه پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل سقوط نکرد، اما بهشدت ضعیفتر، امنیتیتر وپارانویدتر شده است. بسیاری از منابع باقیمانده حکومت اکنون صرف حفاظت از نظام در برابر تهدیدهای داخلی خواهد شد. مقاله هشدار میدهد که ضعف اقتصادی و نظامی پس از جنگ میتواند زمینه اعتراضات داخلی و حتی شورشهای قومی را افزایش دهد، بهویژه اگر حکومت دیگر نتواند مانند گذشته کنترل کامل سرزمین خود را حفظ کند. در سطح راهبردی نیز، نویسنده میگوید ایران ممکن است به این نتیجه برسد که سیاست قدیمی «آستانه هستهای» شکست خورده و اگر هنوز ذخایر اورانیوم غنیشده و زیرساختهای لازم را حفظ کرده باشد، احتمال دارد به سمت نمایش علنی توانایی هستهای حرکت کند؛ مشابه مدلی که کره شمالی برای بازدارندگی انتخاب کرد.
دومین تحول مهم، ماندگاری حضور آمریکا در خاورمیانه است؛ برخلاف سالها صحبت درباره خروج تدریجی از منطقه. مقاله توضیح میدهد که جنگ غزه و سپس جنگ ایران، آمریکا را عمیقتر از گذشته در ساختار امنیتی منطقه درگیر کرد. واشنگتن نهتنها در کنار اسرائیل وارد جنگ شد، بلکه اکنون احتمالاً مجبور خواهد بود برای باز نگه داشتن تنگه هرمز و محافظت از خطوط انرژی نیز در منطقه باقی بماند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ــ عربستان، امارات، قطر، بحرین، کویت و عمان ــ نیز همچنان آمریکا را مهمترین شریک امنیتی خود میدانند، هرچند همزمان نسبت به تعهد واقعی واشنگتن به دفاع از آنها تردید دارند؛ بهویژه بعد از حملاتی که از سال ۲۰۱۹ به زیرساختهایشان شد و پاسخ قاطعی دریافت نکردند. مقاله میگوید جنگ نشان داد منطقه هنوز برای ایجاد یک سیستم دفاعی یکپارچه مستقل آماده نیست و تنها آمریکا توان هدایت چنین ساختاری را دارد.
بخش مهم دیگری از مقاله به تغییر تدریجی نگاه آمریکاییها نسبت به اسرائیل اختصاص دارد. نویسنده میگوید جنگ اخیر ایران در آمریکا بسیار نامحبوب بود و دولت آمریکا نیز نتوانست دلیل روشنی برای ورود به آن ارائه دهد. همین مسئله باعث شکلگیری این روایت شد که اسرائیل آمریکا را وارد جنگ کرده است. مقاله توضیح میدهد که تصویر اسرائیل پیشتر بهدلیل جنگ غزه در افکار عمومی آمریکا آسیب دیده بود، اما اگر آمریکاییها به این نتیجه برسند که اسرائیل واشنگتن را وارد جنگی پرهزینه و غیرضروری کرده، این روند تشدید خواهد شد. به گفته مقاله، درخواستها برای مشروط کردن کمک نظامی آمریکا به رفتار اسرائیل، بررسی نقض حقوق بشر و حتی بازبینی منافع راهبردی رابطه واشنگتن و تلآویو، در میان سیاستمداران و افکار عمومی آمریکا بیشتر خواهد شد.
مقاله همچنین تأکید میکند که خصومت افکار عمومی عرب با اسرائیل پس از جنگ ایران شدیدتر خواهد شد. بر اساس نظرسنجیهای «عرب بارومتر» و «شاخص افکار عمومی عرب»، اکثریت مردم جهان عرب جنگ غزه را نسلکشی، قتلعام یا پاکسازی قومی میدانند و اکنون جنگ ایران را نیز بخشی از پروژه گسترشطلبی اسرائیل در منطقه تلقی میکنند؛ در یکی از نظرسنجیها، ۴۴ درصد پاسخدهندگان اسرائیل را بزرگترین تهدید منطقه دانستهاند، در حالی که ایران تنها ۶ درصد رأی داشته است. همچنین ۸۷ درصد مردم عرب با عادیسازی روابط با اسرائیل مخالف بودهاند. مقاله نتیجه میگیرد که این وضعیت، روند عادیسازی روابط عربی-اسرائیلی و پروژههای منطقهای آمریکا را دشوارتر خواهد کرد. همزمان، کشورهای خلیج فارس نیز به این نتیجه رسیدهاند که اتکای جداگانه هر کشور به آمریکا کافی نیست و احتمالاً به سمت همکاری دفاعی نزدیکتر و حتی همکاری با قدرتهایی مانند چین، روسیه و پاکستان حرکت خواهند کرد. نویسنده در پایان هشدار میدهد که اگر آمریکا و اسرائیل نتوانند موفقیتهای نظامی خود را به دستاوردهای سیاسی و راهبردی تبدیل کنند، جنگ ایران بهعنوان جنگی پرهزینه و بینتیجه در حافظه منطقه باقی خواهد ماند و همه روندهای بیثباتکننده فوق را تشدید خواهد کرد.
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/menasource/five-ways-the-iran-war-will-forever-alter-the-middle-east/
نخستین پیامد جنگ، به گفته مقاله، تضعیف شدید جمهوری اسلامی ایران است. نویسنده توضیح میدهد که حکومت ایران اگرچه پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل سقوط نکرد، اما بهشدت ضعیفتر، امنیتیتر وپارانویدتر شده است. بسیاری از منابع باقیمانده حکومت اکنون صرف حفاظت از نظام در برابر تهدیدهای داخلی خواهد شد. مقاله هشدار میدهد که ضعف اقتصادی و نظامی پس از جنگ میتواند زمینه اعتراضات داخلی و حتی شورشهای قومی را افزایش دهد، بهویژه اگر حکومت دیگر نتواند مانند گذشته کنترل کامل سرزمین خود را حفظ کند. در سطح راهبردی نیز، نویسنده میگوید ایران ممکن است به این نتیجه برسد که سیاست قدیمی «آستانه هستهای» شکست خورده و اگر هنوز ذخایر اورانیوم غنیشده و زیرساختهای لازم را حفظ کرده باشد، احتمال دارد به سمت نمایش علنی توانایی هستهای حرکت کند؛ مشابه مدلی که کره شمالی برای بازدارندگی انتخاب کرد.
دومین تحول مهم، ماندگاری حضور آمریکا در خاورمیانه است؛ برخلاف سالها صحبت درباره خروج تدریجی از منطقه. مقاله توضیح میدهد که جنگ غزه و سپس جنگ ایران، آمریکا را عمیقتر از گذشته در ساختار امنیتی منطقه درگیر کرد. واشنگتن نهتنها در کنار اسرائیل وارد جنگ شد، بلکه اکنون احتمالاً مجبور خواهد بود برای باز نگه داشتن تنگه هرمز و محافظت از خطوط انرژی نیز در منطقه باقی بماند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ــ عربستان، امارات، قطر، بحرین، کویت و عمان ــ نیز همچنان آمریکا را مهمترین شریک امنیتی خود میدانند، هرچند همزمان نسبت به تعهد واقعی واشنگتن به دفاع از آنها تردید دارند؛ بهویژه بعد از حملاتی که از سال ۲۰۱۹ به زیرساختهایشان شد و پاسخ قاطعی دریافت نکردند. مقاله میگوید جنگ نشان داد منطقه هنوز برای ایجاد یک سیستم دفاعی یکپارچه مستقل آماده نیست و تنها آمریکا توان هدایت چنین ساختاری را دارد.
بخش مهم دیگری از مقاله به تغییر تدریجی نگاه آمریکاییها نسبت به اسرائیل اختصاص دارد. نویسنده میگوید جنگ اخیر ایران در آمریکا بسیار نامحبوب بود و دولت آمریکا نیز نتوانست دلیل روشنی برای ورود به آن ارائه دهد. همین مسئله باعث شکلگیری این روایت شد که اسرائیل آمریکا را وارد جنگ کرده است. مقاله توضیح میدهد که تصویر اسرائیل پیشتر بهدلیل جنگ غزه در افکار عمومی آمریکا آسیب دیده بود، اما اگر آمریکاییها به این نتیجه برسند که اسرائیل واشنگتن را وارد جنگی پرهزینه و غیرضروری کرده، این روند تشدید خواهد شد. به گفته مقاله، درخواستها برای مشروط کردن کمک نظامی آمریکا به رفتار اسرائیل، بررسی نقض حقوق بشر و حتی بازبینی منافع راهبردی رابطه واشنگتن و تلآویو، در میان سیاستمداران و افکار عمومی آمریکا بیشتر خواهد شد.
مقاله همچنین تأکید میکند که خصومت افکار عمومی عرب با اسرائیل پس از جنگ ایران شدیدتر خواهد شد. بر اساس نظرسنجیهای «عرب بارومتر» و «شاخص افکار عمومی عرب»، اکثریت مردم جهان عرب جنگ غزه را نسلکشی، قتلعام یا پاکسازی قومی میدانند و اکنون جنگ ایران را نیز بخشی از پروژه گسترشطلبی اسرائیل در منطقه تلقی میکنند؛ در یکی از نظرسنجیها، ۴۴ درصد پاسخدهندگان اسرائیل را بزرگترین تهدید منطقه دانستهاند، در حالی که ایران تنها ۶ درصد رأی داشته است. همچنین ۸۷ درصد مردم عرب با عادیسازی روابط با اسرائیل مخالف بودهاند. مقاله نتیجه میگیرد که این وضعیت، روند عادیسازی روابط عربی-اسرائیلی و پروژههای منطقهای آمریکا را دشوارتر خواهد کرد. همزمان، کشورهای خلیج فارس نیز به این نتیجه رسیدهاند که اتکای جداگانه هر کشور به آمریکا کافی نیست و احتمالاً به سمت همکاری دفاعی نزدیکتر و حتی همکاری با قدرتهایی مانند چین، روسیه و پاکستان حرکت خواهند کرد. نویسنده در پایان هشدار میدهد که اگر آمریکا و اسرائیل نتوانند موفقیتهای نظامی خود را به دستاوردهای سیاسی و راهبردی تبدیل کنند، جنگ ایران بهعنوان جنگی پرهزینه و بینتیجه در حافظه منطقه باقی خواهد ماند و همه روندهای بیثباتکننده فوق را تشدید خواهد کرد.
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/menasource/five-ways-the-iran-war-will-forever-alter-the-middle-east/
Atlantic Council
Five ways the Iran war will forever alter the Middle East
Expect the war to weaken the Iranian regime, keep the US in the Middle East, harm Israel's standing in the region, and more.
👍2
سرکوب شهروندی، رنج اجتماعی را بینماینده میکند. وقتی تشکل مستقل وجود ندارد، وقتی روزنامهنگار آزاد زندان و تبعید میشود، وقتی حزب واقعی اجازه حیات ندارد، وقتی کارگر و معلم و دانشجو برای سازمانیابی هزینه امنیتی میدهند، رنج مردم در داخل کشور زبان نهادی پیدا نمیکند. این خلأ بیطرف نمیماند. هر خلأ سیاسی بهسرعت توسط نیروهای دیگر پر میشود.
اینجاست که بخشی از رنج اجتماعی وارد بازار مداخله و یا به عبارتی دقیقتر، صنعت رژیم چنج میشود. اتاق فکر، بنیاد سیاستگذاری، رسانه، مشاور امنیتی، کارشناس تبعیدی و شبکههای لابی میتوانند خود را مترجم درد مردم جا بزنند نه حامی و پل ارتباطی با جامعه بینالملل. آنها از فقر، خشم، سرکوب زنان، زندان، کشتار و ناامیدی حرف میزنند، اما میتوانند این رنج را به زبان سیاست خارجی قدرتهای بزرگ ترجمه کنند. در این ترجمه، جامعه ایران نه سوژه رهایی، بلکه ماده خام سناریو میشود: تحریم بیشتر، محاصره، فشار، حمله، ترور، فروپاشی از بالا.
شعارهای جنگطلبانه باید نقد شوند. حمایت از بمباران، محاصره، تشکر از دولت مهاجم یا امید بستن به ویرانی زیرساختهای کشور موضعی ضدجامعه است. اما عاملیت جنگ را نباید به چند شعار خیابانی در اروپا و آمریکا تقلیل داد. سیاست خارجی دولتهای امپریالیستی با تجمعات پراکنده مهاجران ساخته نمیشود. اگر خیابان به تنهایی مسیر دولتهای غربی را تعیین میکرد، میلیونها نفری که علیه نسلکشی در غزه به خیابان آمدند باید ماشین جنگی اسرائیل و حمایت غرب را متوقف میکردند. نکردند.
جنگ در جایی دیگر سازمان مییابد: در پیوند دولت، سرمایه، لابی، دستگاه امنیتی، اندیشکده، رسانه بزرگ و منافع ژئوپلتیک. اما این دستگاه برای مشروعیت نیاز به زبان بومی دارد. نیاز دارد نشان دهد مردم ایران بمباران را نجات میدانند، تحریم را فشار مفید میخوانند، و ویرانی را مقدمه آزادی تصور میکنند. اینجاست که بخشی از اپوزیسیون راست، بخشی از تکنوکراتهای بیرونافتاده، بخشی از فعالان بازار رسانهای غرب و بخشی از نیروهای شکلگرفته در حاشیه خود نظم جمهوری اسلامی وارد صحنه میشوند.
بعضی از این نیروها از بیرون جمهوری اسلامی نیامدهاند. برخی درون همین جهان سیاسی و اداری رشد کردهاند. زبان امنیت، راز، مصلحت، حذف جامعه و تصمیم از بالا را درون همین نظم آموختهاند. دیروز جامعه باید برای مصلحت نظام هزینه میداد، امروز برای فشار حداکثری. دیروز تصمیم در نهاد بسته داخلی گرفته میشد، امروز در اتاق فکر خارجی. محور قدرت عوض شده، اما جامعه همچنان موضوع تصمیم دیگران است.
این پیوند میان سرکوب داخلی و مداخله خارجی مکانیکی نیست، دیالکتیکی است. جمهوری اسلامی با حذف جامعه، امکان نمایندگی مستقل را نابود میکند. نیروی خارجی و بازار جنگطلبی، همین خلأ را پر میکنند. سپس جمهوری اسلامی از تصویر همان جنگطلبی برای سرکوب بیشتر جامعه استفاده میکند. به این ترتیب، دولت امنیتی و جنگطلبی تبعیدی با وجود دشمنی ظاهری، یکدیگر را تغذیه میکنند. یکی رنج مردم را به مجوز مداخله تبدیل میکند، دیگری مداخله را به مجوز سرکوب.
https://www.radiozamaneh.com/888783
اینجاست که بخشی از رنج اجتماعی وارد بازار مداخله و یا به عبارتی دقیقتر، صنعت رژیم چنج میشود. اتاق فکر، بنیاد سیاستگذاری، رسانه، مشاور امنیتی، کارشناس تبعیدی و شبکههای لابی میتوانند خود را مترجم درد مردم جا بزنند نه حامی و پل ارتباطی با جامعه بینالملل. آنها از فقر، خشم، سرکوب زنان، زندان، کشتار و ناامیدی حرف میزنند، اما میتوانند این رنج را به زبان سیاست خارجی قدرتهای بزرگ ترجمه کنند. در این ترجمه، جامعه ایران نه سوژه رهایی، بلکه ماده خام سناریو میشود: تحریم بیشتر، محاصره، فشار، حمله، ترور، فروپاشی از بالا.
شعارهای جنگطلبانه باید نقد شوند. حمایت از بمباران، محاصره، تشکر از دولت مهاجم یا امید بستن به ویرانی زیرساختهای کشور موضعی ضدجامعه است. اما عاملیت جنگ را نباید به چند شعار خیابانی در اروپا و آمریکا تقلیل داد. سیاست خارجی دولتهای امپریالیستی با تجمعات پراکنده مهاجران ساخته نمیشود. اگر خیابان به تنهایی مسیر دولتهای غربی را تعیین میکرد، میلیونها نفری که علیه نسلکشی در غزه به خیابان آمدند باید ماشین جنگی اسرائیل و حمایت غرب را متوقف میکردند. نکردند.
جنگ در جایی دیگر سازمان مییابد: در پیوند دولت، سرمایه، لابی، دستگاه امنیتی، اندیشکده، رسانه بزرگ و منافع ژئوپلتیک. اما این دستگاه برای مشروعیت نیاز به زبان بومی دارد. نیاز دارد نشان دهد مردم ایران بمباران را نجات میدانند، تحریم را فشار مفید میخوانند، و ویرانی را مقدمه آزادی تصور میکنند. اینجاست که بخشی از اپوزیسیون راست، بخشی از تکنوکراتهای بیرونافتاده، بخشی از فعالان بازار رسانهای غرب و بخشی از نیروهای شکلگرفته در حاشیه خود نظم جمهوری اسلامی وارد صحنه میشوند.
بعضی از این نیروها از بیرون جمهوری اسلامی نیامدهاند. برخی درون همین جهان سیاسی و اداری رشد کردهاند. زبان امنیت، راز، مصلحت، حذف جامعه و تصمیم از بالا را درون همین نظم آموختهاند. دیروز جامعه باید برای مصلحت نظام هزینه میداد، امروز برای فشار حداکثری. دیروز تصمیم در نهاد بسته داخلی گرفته میشد، امروز در اتاق فکر خارجی. محور قدرت عوض شده، اما جامعه همچنان موضوع تصمیم دیگران است.
این پیوند میان سرکوب داخلی و مداخله خارجی مکانیکی نیست، دیالکتیکی است. جمهوری اسلامی با حذف جامعه، امکان نمایندگی مستقل را نابود میکند. نیروی خارجی و بازار جنگطلبی، همین خلأ را پر میکنند. سپس جمهوری اسلامی از تصویر همان جنگطلبی برای سرکوب بیشتر جامعه استفاده میکند. به این ترتیب، دولت امنیتی و جنگطلبی تبعیدی با وجود دشمنی ظاهری، یکدیگر را تغذیه میکنند. یکی رنج مردم را به مجوز مداخله تبدیل میکند، دیگری مداخله را به مجوز سرکوب.
https://www.radiozamaneh.com/888783
Radiozamaneh
باگ امنیتی جمهوری اسلامی: جامعهای که شهروند نشد
سیاوش شهابی ـ جمهوری اسلامی از جامعهای میخواهد در جنگ پشت ایران بایستد که در صلح حق نداشته ایران را از آن خود بداند. این تناقض با نصیحت، اصلاح ادبیات، مدیریت رسانهای یا چند ژست مشارکتی حل نمیشود. تا وقتی ایران رسمی بر حذف ایران اجتماعی بنا شده، هر بحران…
👍3
عنوان مقاله: «مزیت کرکس»
نویسنده: کریم سجادپور
جمهوری اسلامی ایران در دوران صلح یک حکومت فرسوده، ناکارآمد و گرفتار بحران داخلی است، اما در شرایط جنگ و بیثباتی، مزیتی ساختاری دارد که بسیاری از رقبایش فاقد آن هستند: توان تحمل هزینه، تخریب و رنج در مقیاسی بسیار بالاتر از دولتهای منطقه. امارات طی دهههای گذشته مدل خود را بر رفاه، تجارت، سرمایهگذاری، ثبات و اتصال به اقتصاد جهانی بنا کرده، در حالی که جمهوری اسلامی بر ایدئولوژی، دشمنسازی و سیاست بحران دائمی تکیه کرده است. سجادپور این تضاد را با دو تصویر توصیف میکند: امارات مانند «شاهین» عمل میکند که میسازد و اوج میگیرد، اما جمهوری اسلامی مانند «کرکس» از ویرانی و آشوب تغذیه میکند.
مقاله ریشه این تفاوت را به دو رهبر تاریخی بازمیگرداند: روحالله خمینی و شیخ زاید، بنیانگذار امارات. نویسنده میگوید هر دو تقریباً در یک مقطع تاریخی قدرت را به دست گرفتند، اما مسیرهای کاملاً متفاوتی انتخاب کردند، یکی دکمه آسانسور رو به بالا را فشار داد و دیگری دکمه رو به پایین را. امارات بر توسعه، مدرنسازی و آینده تمرکز کرد، اما جمهوری اسلامی بر انتقام، انقلاب دائمی و دشمنی ایدئولوژیک بنا شد. حتی امروز نیز جمهوری اسلامی همچنان اسیر «چشمانداز ۱۹۷۹» است، در حالی که امارات با برنامه «امارات ۲۰۳۱» به آینده نگاه میکند.
پس از شروع جنگدر ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، تهران نزدیک به ۳۰۰۰ موشک و پهپاد به سمت امارات شلیک کرد که کمتر از ۱۰ درصد آنها مراکز نظامی آمریکا را هدف میگرفت و بیش از ۹۰ درصد مستقیماً زیرساختهای اقتصادی امارات را نشانه رفتند؛ از جمله فرودگاه بینالمللی دبی، مرکز مالی بینالمللی دبی، بندر جبلعلی، هتل برجالعرب و حتی مرکز داده شرکت اوراکل. هدف تهران، به تعبیر رسانههای حکومتی ایران، «کشتن ایده دبی» بود؛ جمهوری اسلامی دقیقاً از همان نقطهای ضربه میزند که نقطه قوت امارات است. ساختن یک شهر جهانی، جذب سرمایه، ایجاد اعتماد بینالمللی و تبدیل شدن به هاب اقتصادی، دههها زمان و صدها میلیارد دلار سرمایه نیاز دارد، اما تخریب این اعتماد میتواند با پهپادهایی ۲۰ هزار دلاری انجام شود. این دقیقاً همان مزیت «کرکس» است: بیثباتکردن منطقه بسیار ارزانتر و سادهتر از ساختن آن است.
مقاله برای نشان دادن تفاوت دو مدل حکمرانی، چند مقایسه کلیدی ارائه میکند:
* اقتصاد امارات در سال ۱۹۷۵ حدود یکچهارم اقتصاد ایران بود، اما امروز از اقتصاد ایران بزرگتر شده؛ با وجود اینکه ایران حدود ۲۰ برابر خاک بیشتر و ۸ برابر جمعیت بیشتر دارد.
* پاسپورت امارات رتبه اول جهان را دارد، اما پاسپورت ایران رتبه ۸۴ جهان و فقط دو رتبه بالاتر از کره شمالی است.
* امارات در گزارش شادی جهانی سازمان ملل رتبه ۲۱ جهان را دارد، در حالی که ایران رتبه ۹۹ را کسب کرده است.
* جمهوری اسلامی دارای بالاترین نرخ اعدام سرانه در جهان است و به گفته مقاله، در ژانویه هزاران معترض ایرانی را قتلعام کرده است.
* ایران سالانه حدود ۱۵۰ هزار نیروی تحصیلکرده را از دست میدهد که هزینهای حدود ۱۵۰ میلیارد دلار برای کشور ایجاد میکند، اما امارات فقط در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۷۳ هزار نیروی متخصص جذب کرده است.
* امارات بیش از ۲.۵ میلیارد دلار کمک انسانی به غزه ارسال کرده که بیش از ۴۰ درصد کل کمکهای بینالمللی بوده، در حالی که ایران سالانه بین ۱۰۰ تا ۳۵۰ میلیون دلار به شاخه نظامی حماس کمک میکند.
سجادپور نتیجه میگیرد که میراث این جنگ در خاورمیانه نه با توافقهایی که ایران امضا میکند تعیین خواهد شد و نه با اعلام پیروزیهایی که ترامپ مطرح میکند، بلکه با این پرسش مشخص میشود که کدام «چشمانداز» در منطقه پیروز خواهد شد: یک مدل آیندهنگر مبتنی بر پویایی اقتصادی و توسعه، یا یک مدل عقبنگر مبتنی بر خشم ایدئولوژیک و سیاست انتقام. نویسنده تأکید میکند که ایران کشوری به اندازه کافی بزرگ هست که بتواند انزوای خودساختهاش را تحمل کند، اما امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس به ثباتی وابستهاند که بدون قدرت آمریکا قابل حفظ نیست. به باور او، جنگی که ترامپ آغاز کرد تاکنون همان بیثباتیای را تولید کرده که جمهوری اسلامی از آن تغذیه میکند و در مقابل، ثباتی را تهدید کرده که امارات برای بقا و موفقیت خود به آن وابسته است. ترامپ جنگی منطقهای را آغاز کرده که امارات بهتنهایی نمیتواند در آن بر ایران پیروز شود، و اکنون مسئولیت اوست که این جنگ را به صلحی منطقهای ختم کند که اجازه ندهد جمهوری اسلام برنده استراتژیک نهایی بحران شود https://www.theatlantic.com/international/2026/05/iran-middle-east-war-trump-uae/687187/
نویسنده: کریم سجادپور
جمهوری اسلامی ایران در دوران صلح یک حکومت فرسوده، ناکارآمد و گرفتار بحران داخلی است، اما در شرایط جنگ و بیثباتی، مزیتی ساختاری دارد که بسیاری از رقبایش فاقد آن هستند: توان تحمل هزینه، تخریب و رنج در مقیاسی بسیار بالاتر از دولتهای منطقه. امارات طی دهههای گذشته مدل خود را بر رفاه، تجارت، سرمایهگذاری، ثبات و اتصال به اقتصاد جهانی بنا کرده، در حالی که جمهوری اسلامی بر ایدئولوژی، دشمنسازی و سیاست بحران دائمی تکیه کرده است. سجادپور این تضاد را با دو تصویر توصیف میکند: امارات مانند «شاهین» عمل میکند که میسازد و اوج میگیرد، اما جمهوری اسلامی مانند «کرکس» از ویرانی و آشوب تغذیه میکند.
مقاله ریشه این تفاوت را به دو رهبر تاریخی بازمیگرداند: روحالله خمینی و شیخ زاید، بنیانگذار امارات. نویسنده میگوید هر دو تقریباً در یک مقطع تاریخی قدرت را به دست گرفتند، اما مسیرهای کاملاً متفاوتی انتخاب کردند، یکی دکمه آسانسور رو به بالا را فشار داد و دیگری دکمه رو به پایین را. امارات بر توسعه، مدرنسازی و آینده تمرکز کرد، اما جمهوری اسلامی بر انتقام، انقلاب دائمی و دشمنی ایدئولوژیک بنا شد. حتی امروز نیز جمهوری اسلامی همچنان اسیر «چشمانداز ۱۹۷۹» است، در حالی که امارات با برنامه «امارات ۲۰۳۱» به آینده نگاه میکند.
پس از شروع جنگدر ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، تهران نزدیک به ۳۰۰۰ موشک و پهپاد به سمت امارات شلیک کرد که کمتر از ۱۰ درصد آنها مراکز نظامی آمریکا را هدف میگرفت و بیش از ۹۰ درصد مستقیماً زیرساختهای اقتصادی امارات را نشانه رفتند؛ از جمله فرودگاه بینالمللی دبی، مرکز مالی بینالمللی دبی، بندر جبلعلی، هتل برجالعرب و حتی مرکز داده شرکت اوراکل. هدف تهران، به تعبیر رسانههای حکومتی ایران، «کشتن ایده دبی» بود؛ جمهوری اسلامی دقیقاً از همان نقطهای ضربه میزند که نقطه قوت امارات است. ساختن یک شهر جهانی، جذب سرمایه، ایجاد اعتماد بینالمللی و تبدیل شدن به هاب اقتصادی، دههها زمان و صدها میلیارد دلار سرمایه نیاز دارد، اما تخریب این اعتماد میتواند با پهپادهایی ۲۰ هزار دلاری انجام شود. این دقیقاً همان مزیت «کرکس» است: بیثباتکردن منطقه بسیار ارزانتر و سادهتر از ساختن آن است.
مقاله برای نشان دادن تفاوت دو مدل حکمرانی، چند مقایسه کلیدی ارائه میکند:
* اقتصاد امارات در سال ۱۹۷۵ حدود یکچهارم اقتصاد ایران بود، اما امروز از اقتصاد ایران بزرگتر شده؛ با وجود اینکه ایران حدود ۲۰ برابر خاک بیشتر و ۸ برابر جمعیت بیشتر دارد.
* پاسپورت امارات رتبه اول جهان را دارد، اما پاسپورت ایران رتبه ۸۴ جهان و فقط دو رتبه بالاتر از کره شمالی است.
* امارات در گزارش شادی جهانی سازمان ملل رتبه ۲۱ جهان را دارد، در حالی که ایران رتبه ۹۹ را کسب کرده است.
* جمهوری اسلامی دارای بالاترین نرخ اعدام سرانه در جهان است و به گفته مقاله، در ژانویه هزاران معترض ایرانی را قتلعام کرده است.
* ایران سالانه حدود ۱۵۰ هزار نیروی تحصیلکرده را از دست میدهد که هزینهای حدود ۱۵۰ میلیارد دلار برای کشور ایجاد میکند، اما امارات فقط در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۷۳ هزار نیروی متخصص جذب کرده است.
* امارات بیش از ۲.۵ میلیارد دلار کمک انسانی به غزه ارسال کرده که بیش از ۴۰ درصد کل کمکهای بینالمللی بوده، در حالی که ایران سالانه بین ۱۰۰ تا ۳۵۰ میلیون دلار به شاخه نظامی حماس کمک میکند.
سجادپور نتیجه میگیرد که میراث این جنگ در خاورمیانه نه با توافقهایی که ایران امضا میکند تعیین خواهد شد و نه با اعلام پیروزیهایی که ترامپ مطرح میکند، بلکه با این پرسش مشخص میشود که کدام «چشمانداز» در منطقه پیروز خواهد شد: یک مدل آیندهنگر مبتنی بر پویایی اقتصادی و توسعه، یا یک مدل عقبنگر مبتنی بر خشم ایدئولوژیک و سیاست انتقام. نویسنده تأکید میکند که ایران کشوری به اندازه کافی بزرگ هست که بتواند انزوای خودساختهاش را تحمل کند، اما امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس به ثباتی وابستهاند که بدون قدرت آمریکا قابل حفظ نیست. به باور او، جنگی که ترامپ آغاز کرد تاکنون همان بیثباتیای را تولید کرده که جمهوری اسلامی از آن تغذیه میکند و در مقابل، ثباتی را تهدید کرده که امارات برای بقا و موفقیت خود به آن وابسته است. ترامپ جنگی منطقهای را آغاز کرده که امارات بهتنهایی نمیتواند در آن بر ایران پیروز شود، و اکنون مسئولیت اوست که این جنگ را به صلحی منطقهای ختم کند که اجازه ندهد جمهوری اسلام برنده استراتژیک نهایی بحران شود https://www.theatlantic.com/international/2026/05/iran-middle-east-war-trump-uae/687187/
The Atlantic
The Vulture’s Advantage
Iran’s strategy of destruction can’t be allowed to defeat the UAE’s promise of prosperity.
👎3👍2
مقاله «دو پایگاه مخفی اسرائیل در صحرای عراق ماهها پنهان نگه داشته شد» نوشته اریکا سولومون و فالح حسن در نیویورکتایمز به افشای وجود دستکم دو پایگاه مخفی اسرائیل در صحرای غربی عراق میپردازد که برای عملیات علیه ایران مورد استفاده قرار گرفته بودند.
https://www.nytimes.com/2026/05/17/world/europe/israel-iraq-iran-bases.html?smid=nytcore-ios-share
نویسندگان توضیح میدهند که اسرائیل از اواخر سال ۲۰۲۴ بهصورت مخفیانه ساخت این پایگاهها را آغاز کرده بود تا در صورت جنگ با ایران بتواند از خاک عراق برای پشتیبانی عملیات هوایی، سوخترسانی، درمان نیروها و کاهش فاصله پروازی جنگندهها استفاده کند. به گفته مقامهای منطقهای و عراقی، این پایگاهها در جریان جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ میان اسرائیل، آمریکا و ایران نقش مهمی ایفا کردند.
هسته اصلی گزارش حول ماجرای «عواد الشمری»، چوپان ۲۹ ساله عراقی، شکل میگیرد. او هنگام سفر به شهر بهطور اتفاقی به یکی از این پایگاهها برخورد میکند و حضور سربازان، هلیکوپترها و باند فرود را به نیروهای عراقی گزارش میدهد. ساعاتی بعد، هلیکوپتری خودروی او را تعقیب و هدف قرار میدهد و او کشته میشود. خانوادهاش معتقدند دلیل قتل او، کشف همین پایگاه مخفی بوده است.
مقاله تأکید میکند که این موضوع پرسشهای سنگینی درباره حاکمیت عراق ایجاد کرده است:
* آیا دولت عراق واقعاً از حضور اسرائیل بیخبر بوده؟
* یا مقامهای ارشد نظامی از موضوع اطلاع داشتند اما آن را پنهان کردند؟
* و مهمتر از همه، آیا آمریکا از حضور اسرائیل در خاک عراق اطلاع داشته است؟
بر اساس گزارش، بسیاری از مقامهای سابق آمریکایی و فرماندهان پنتاگون گفتهاند تقریباً غیرممکن است که فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) از حضور نیروهای اسرائیلی در غرب عراق بیخبر بوده باشد، زیرا همکاری نظامی واشنگتن و تلآویو بسیار نزدیک است. همچنین مقامهای عراقی میگویند آمریکا در جریان جنگ، بغداد را مجبور کرده بود رادارهای خود را خاموش کند تا از هواپیماهای آمریکایی محافظت شود؛ اقدامی که باعث شد عراق برای شناسایی تهدیدها بیشتر به آمریکا وابسته شود.
گزارش همچنین نشان میدهد که ارتش عراق هفتهها پیش از افشای موضوع، به حضور مشکوک نیروهای خارجی در صحرا ظنین شده بود اما جرأت نزدیک شدن نداشت و تنها از دور نظارت میکرد. زمانی که نیروهای عراقی پس از گزارش چوپان به منطقه اعزام شدند، مورد حمله قرار گرفتند؛ یک سرباز کشته و چند نفر زخمی شدند و خودروهای نظامی بمباران شد. پس از تماس فرماندهان عراقی با ارتش آمریکا و تأیید اینکه نیروها آمریکایی نیستند، بغداد به این نتیجه رسید که پایگاه متعلق به اسرائیل است.
مقاله در نهایت استدلال میکند که افشای این پایگاهها میتواند توازن شکننده عراق میان آمریکا و ایران را بهشدت بیثبات کند. از نگاه بسیاری در عراق، همکاری امنیتی با آمریکا اکنون ممکن است بهعنوان همسویی با اسرائیل تعبیر شود. تحلیلگران هشدار میدهند که اگر جنگ با ایران دوباره آغاز شود، این مسئله میتواند بهانهای برای دخالت مستقیمتر ایران در عراق و همچنین تقویت موضع گروههای شبهنظامی نزدیک به تهران برای مخالفت با خلع سلاح باشد.
در پایان، مقاله اشاره میکند که پایگاه کشفشده در منطقه «النخیب» دیگر فعال نیست، اما وضعیت پایگاه دوم همچنان نامشخص باقی مانده است و خانواده چوپان کشتهشده همچنان خواهان تحقیق رسمی و پاسخگویی دولت عراق هستند.
@irananalyses
https://www.nytimes.com/2026/05/17/world/europe/israel-iraq-iran-bases.html?smid=nytcore-ios-share
نویسندگان توضیح میدهند که اسرائیل از اواخر سال ۲۰۲۴ بهصورت مخفیانه ساخت این پایگاهها را آغاز کرده بود تا در صورت جنگ با ایران بتواند از خاک عراق برای پشتیبانی عملیات هوایی، سوخترسانی، درمان نیروها و کاهش فاصله پروازی جنگندهها استفاده کند. به گفته مقامهای منطقهای و عراقی، این پایگاهها در جریان جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ میان اسرائیل، آمریکا و ایران نقش مهمی ایفا کردند.
هسته اصلی گزارش حول ماجرای «عواد الشمری»، چوپان ۲۹ ساله عراقی، شکل میگیرد. او هنگام سفر به شهر بهطور اتفاقی به یکی از این پایگاهها برخورد میکند و حضور سربازان، هلیکوپترها و باند فرود را به نیروهای عراقی گزارش میدهد. ساعاتی بعد، هلیکوپتری خودروی او را تعقیب و هدف قرار میدهد و او کشته میشود. خانوادهاش معتقدند دلیل قتل او، کشف همین پایگاه مخفی بوده است.
مقاله تأکید میکند که این موضوع پرسشهای سنگینی درباره حاکمیت عراق ایجاد کرده است:
* آیا دولت عراق واقعاً از حضور اسرائیل بیخبر بوده؟
* یا مقامهای ارشد نظامی از موضوع اطلاع داشتند اما آن را پنهان کردند؟
* و مهمتر از همه، آیا آمریکا از حضور اسرائیل در خاک عراق اطلاع داشته است؟
بر اساس گزارش، بسیاری از مقامهای سابق آمریکایی و فرماندهان پنتاگون گفتهاند تقریباً غیرممکن است که فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) از حضور نیروهای اسرائیلی در غرب عراق بیخبر بوده باشد، زیرا همکاری نظامی واشنگتن و تلآویو بسیار نزدیک است. همچنین مقامهای عراقی میگویند آمریکا در جریان جنگ، بغداد را مجبور کرده بود رادارهای خود را خاموش کند تا از هواپیماهای آمریکایی محافظت شود؛ اقدامی که باعث شد عراق برای شناسایی تهدیدها بیشتر به آمریکا وابسته شود.
گزارش همچنین نشان میدهد که ارتش عراق هفتهها پیش از افشای موضوع، به حضور مشکوک نیروهای خارجی در صحرا ظنین شده بود اما جرأت نزدیک شدن نداشت و تنها از دور نظارت میکرد. زمانی که نیروهای عراقی پس از گزارش چوپان به منطقه اعزام شدند، مورد حمله قرار گرفتند؛ یک سرباز کشته و چند نفر زخمی شدند و خودروهای نظامی بمباران شد. پس از تماس فرماندهان عراقی با ارتش آمریکا و تأیید اینکه نیروها آمریکایی نیستند، بغداد به این نتیجه رسید که پایگاه متعلق به اسرائیل است.
مقاله در نهایت استدلال میکند که افشای این پایگاهها میتواند توازن شکننده عراق میان آمریکا و ایران را بهشدت بیثبات کند. از نگاه بسیاری در عراق، همکاری امنیتی با آمریکا اکنون ممکن است بهعنوان همسویی با اسرائیل تعبیر شود. تحلیلگران هشدار میدهند که اگر جنگ با ایران دوباره آغاز شود، این مسئله میتواند بهانهای برای دخالت مستقیمتر ایران در عراق و همچنین تقویت موضع گروههای شبهنظامی نزدیک به تهران برای مخالفت با خلع سلاح باشد.
در پایان، مقاله اشاره میکند که پایگاه کشفشده در منطقه «النخیب» دیگر فعال نیست، اما وضعیت پایگاه دوم همچنان نامشخص باقی مانده است و خانواده چوپان کشتهشده همچنان خواهان تحقیق رسمی و پاسخگویی دولت عراق هستند.
@irananalyses
Nytimes
In Iraqi Desert, Two Israeli Outposts Were Kept Secret for Months
Israel spent over a year preparing a covert site in Iraq for its operations against Iran, regional officials say. Iraqi officials later confirmed the existence of a second base.
مقاله «جنگ ایران در حال فلج کردن یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است» در [نیویورک تایمز](https://www.nytimes.com/2026/05/17/business/qatar-economy-iran-war.html?utm_source=chatgpt.com) توضیح میدهد که جنگ ایران، بسته شدن تنگه هرمز و حملات مستقیم به زیرساختهای انرژی قطر، اقتصاد این کشور را وارد بحرانی عمیق کرده است. قطر که ثروتش بر صادرات گاز طبیعی مایعشده بنا شده، اکنون همزمان با توقف صادرات انرژی، سقوط گردشگری، اختلال در واردات غذا و نگرانی سرمایهگذاران خارجی روبهرو شده است.
هسته اصلی مقاله این است که جنگ فقط صنعت گاز قطر را هدف قرار نداده، بلکه کل مدل توسعه این کشور را زیر سؤال برده است؛ مدلی که بر «ثبات منطقهای»، سرمایه خارجی، گردشگری لوکس و تبدیل قطر به مرکز تجارت و حملونقل جهانی استوار بود. تصاویر حملات موشکی به راس لفان و هشدارهای امنیتی در دوحه، این تصویر ثبات را تضعیف کردهاند.
مهمترین نکات:
* قطر بیش از ۶۰ درصد درآمد خود را از گاز و صنایع وابسته تأمین میکند و با پول گاز طی سه دهه به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل شد؛ از مترو و شهر لوسیل تا جام جهانی و صندوق ثروت ۶۰۰ میلیارد دلاری.
* بسته شدن تنگه هرمز صادرات گاز قطر را برای بیش از دو ماه تقریباً متوقف کرد و حملات ایران به مجتمع «راس لفان» نیز حدود ۱۷ درصد ظرفیت تولید کشور را از بین برد. تحلیلگران میگویند حتی در صورت باز شدن تنگه، بازگشت کامل به ظرفیت قبلی سالها زمان میبرد.
* قطر برخلاف عربستان و امارات مسیر جایگزین برای دور زدن هرمز ندارد و عملاً به این آبراه وابسته است. صندوق بینالمللی پول نیز پیشبینی کرده اقتصاد قطر امسال ۸.۶ درصد کوچک شود.
* بخش گردشگری و تجارت خدماتی قطر نیز بهشدت آسیب دیده است. قطر طی سالهای اخیر تلاش کرده بود خود را به مرکز گردشگری، ورزش و تجارت جهانی تبدیل کند، اما پس از جنگ هشدارهای امنیتی باعث سقوط شدید ورود گردشگران و خروج بخشی از کارکنان و شرکتهای خارجی شد. بازار سنتی «سوق واقف» و مراکز خرید لوکس دوحه تقریباً خالی شدهاند و شورای جهانی سفر و گردشگری تخمین زده خاورمیانه روزانه حدود ۶۰۰ میلیون دلار از درآمد گردشگری را از دست میدهد.
* جنگ همچنین وابستگی شدید قطر به واردات غذا را آشکار کرده است. قطر حدود ۹۰ درصد غذای خود را وارد میکند و اکنون بسیاری از کالاها بهجای حمل دریایی، با هزینه بالا از طریق هوا یا کامیون وارد میشوند. دولت قطر با یارانههای سنگین تلاش کرده افزایش قیمت مواد غذایی را محدود نگه دارد و تورم کالاهای وارداتی را حدود ۵ تا ۱۰ درصد حفظ کند.
جمعبندی مقاله این است که قطر هنوز بهدلیل ذخایر مالی عظیم خود فرو نپاشیده، اما جنگ نشان داده که حتی یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان نیز اگر بیش از حد به صادرات انرژی، تجارت دریایی، گردشگری و تصویر «ثبات» وابسته باشد، میتواند بهسرعت آسیبپذیر شود.
@irananalyses
هسته اصلی مقاله این است که جنگ فقط صنعت گاز قطر را هدف قرار نداده، بلکه کل مدل توسعه این کشور را زیر سؤال برده است؛ مدلی که بر «ثبات منطقهای»، سرمایه خارجی، گردشگری لوکس و تبدیل قطر به مرکز تجارت و حملونقل جهانی استوار بود. تصاویر حملات موشکی به راس لفان و هشدارهای امنیتی در دوحه، این تصویر ثبات را تضعیف کردهاند.
مهمترین نکات:
* قطر بیش از ۶۰ درصد درآمد خود را از گاز و صنایع وابسته تأمین میکند و با پول گاز طی سه دهه به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل شد؛ از مترو و شهر لوسیل تا جام جهانی و صندوق ثروت ۶۰۰ میلیارد دلاری.
* بسته شدن تنگه هرمز صادرات گاز قطر را برای بیش از دو ماه تقریباً متوقف کرد و حملات ایران به مجتمع «راس لفان» نیز حدود ۱۷ درصد ظرفیت تولید کشور را از بین برد. تحلیلگران میگویند حتی در صورت باز شدن تنگه، بازگشت کامل به ظرفیت قبلی سالها زمان میبرد.
* قطر برخلاف عربستان و امارات مسیر جایگزین برای دور زدن هرمز ندارد و عملاً به این آبراه وابسته است. صندوق بینالمللی پول نیز پیشبینی کرده اقتصاد قطر امسال ۸.۶ درصد کوچک شود.
* بخش گردشگری و تجارت خدماتی قطر نیز بهشدت آسیب دیده است. قطر طی سالهای اخیر تلاش کرده بود خود را به مرکز گردشگری، ورزش و تجارت جهانی تبدیل کند، اما پس از جنگ هشدارهای امنیتی باعث سقوط شدید ورود گردشگران و خروج بخشی از کارکنان و شرکتهای خارجی شد. بازار سنتی «سوق واقف» و مراکز خرید لوکس دوحه تقریباً خالی شدهاند و شورای جهانی سفر و گردشگری تخمین زده خاورمیانه روزانه حدود ۶۰۰ میلیون دلار از درآمد گردشگری را از دست میدهد.
* جنگ همچنین وابستگی شدید قطر به واردات غذا را آشکار کرده است. قطر حدود ۹۰ درصد غذای خود را وارد میکند و اکنون بسیاری از کالاها بهجای حمل دریایی، با هزینه بالا از طریق هوا یا کامیون وارد میشوند. دولت قطر با یارانههای سنگین تلاش کرده افزایش قیمت مواد غذایی را محدود نگه دارد و تورم کالاهای وارداتی را حدود ۵ تا ۱۰ درصد حفظ کند.
جمعبندی مقاله این است که قطر هنوز بهدلیل ذخایر مالی عظیم خود فرو نپاشیده، اما جنگ نشان داده که حتی یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان نیز اگر بیش از حد به صادرات انرژی، تجارت دریایی، گردشگری و تصویر «ثبات» وابسته باشد، میتواند بهسرعت آسیبپذیر شود.
@irananalyses
Nytimes
The Iran War Is Crippling One of the World’s Wealthiest Nations
Iranian attacks have paralyzed Qatar’s vital gas exports and are stalling the tourism and business pivots that were intended to anchor its future growth.
مقاله «چگونه کار در ایران را تمام کنیم» نوشته «ست کراپسی» در[والاستریت ژورنال منتشر شده است. کراپسی رئیس اندیشکده «یورکتاون اینستیتو» و از چهرههای امنیتی نزدیک به جریان نومحافظهکار آمریکاست که سابقه فعالیت در نیروی دریایی و وزارت نیروی دریایی آمریکا را دارد.
هسته اصلی مقاله این است که ترامپ نباید جنگ با ایران را متوقف کند یا تنها به فشار اقتصادی و مذاکره بسنده کند، بلکه باید از «تمام ظرفیت قدرت آمریکا» برای فروپاشی اقتصادی، نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی استفاده کند. کراپسی معتقد است ترامپ برخلاف رؤسایجمهور قبلی، راهبرد «شکست دادن» ایران را انتخاب کرد، اما پس از آتشبس و توقف حملات دچار تردید شد. به باور او، تصور کاخ سفید مبنی بر اینکه رهبران جدید ایران، بهویژه محمدباقر قالیباف، ممکن است به توافقی عملگرایانه تن دهند، اشتباه بوده و ساختار جمهوری اسلامی همچنان در اختیار نیروهای تندرو است.
پیشنهادهای اصلی او عبارتاند از:
* تشدید کامل محاصره نفتی ایران و جلوگیری از بازگشت نفتکشهای خالی به هرمز تا ظرفیت ذخیرهسازی نفت ایران پر شده و تهران ناچار به توقف استخراج از برخی چاههای نفت شود؛ اقدامی که به گفته او میتواند صنعت نفت ایران را در بلندمدت فلج کند.
* ادامه و گسترش حملات هوایی آمریکا و اسرائیل. کراپسی معتقد است اگر حملات شدید هفتههای اول جنگ ادامه پیدا میکرد، ایران تاکنون به میز مذاکره کشیده شده بود. او خواستار بازگشت به همان سطح از حملات برای از هم پاشیدن دوباره ساختار فرماندهی و توان نظامی ایران است.
* حمله گسترده به زیرساختهای حیاتی ایران، از جمله شبکههای ارتباطی، حملونقل، لجستیک و صنایع فلزی و متالورژی که نویسنده آنها را ستون اقتصاد دولتی جمهوری اسلامی میداند. از نگاه او، این حملات میتواند تقریباً تمام صنایع ایران را فلج کند.
* عملیات مستقیم برای کنترل تنگه هرمز، از جمله حمله به جزیره قشم و جزایر اطراف آن با همکاری امارات متحده عربی. کراپسی قشم را «کلید کنترل هرمز» توصیف میکند و حتی از ایجاد کمربند زمینی در سواحل ایران برای تضمین باز ماندن هرمز سخن میگوید.
* عملیات ویژه برای تصرف مواد هستهای ایران، بهویژه ذخایر اورانیوم در اصفهان، تا ایران نتواند برنامه هستهای خود را احیا کند. او با اشاره به عملیات نجات یک خلبان آمریکایی در عمق خاک ایران، این اقدام را عملیاتی ممکن میداند.
* هدف قرار دادن نفتکشها و ذخایر شناور نفت ایران در هرمز برای قطع جریان مالی حکومت و تسریع فروپاشی اقتصادی جمهوری اسلامی.
* آمادگی برای عملیات زمینی و حضور مستقیم نیروهای آمریکایی در صورت نیاز، بهویژه برای تضمین بازگشایی هرمز و اعمال فشار نهایی بر ایران.
کراپسی هشدار میدهد ادامه بسته ماندن هرمز میتواند حدود یکپنجم صادرات سوخت جهان را مختل نگه دارد، قیمت نفت را تا حدود ۱۵۰ دلار بالا ببرد و موجب تورم و بحران زنجیره تأمین جهانی شود.
جمعبندی مقاله این است که آمریکا باید نشان دهد آماده یک جنگ تمامعیار برای شکستن ساختار سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی است. از نگاه نویسنده، نتیجه این جنگ فقط درباره ایران نیست، بلکه به اعتبار بازدارندگی آمریکا، امنیت انرژی جهانی و ثبات خاورمیانه گره خورده و ترامپ باید «کاری را که آغاز کرده، کامل کند».
https://www.wsj.com/opinion/how-to-finish-the-job-in-iran-308c76c9?mod=Searchresults&pos=2&page=1
هسته اصلی مقاله این است که ترامپ نباید جنگ با ایران را متوقف کند یا تنها به فشار اقتصادی و مذاکره بسنده کند، بلکه باید از «تمام ظرفیت قدرت آمریکا» برای فروپاشی اقتصادی، نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی استفاده کند. کراپسی معتقد است ترامپ برخلاف رؤسایجمهور قبلی، راهبرد «شکست دادن» ایران را انتخاب کرد، اما پس از آتشبس و توقف حملات دچار تردید شد. به باور او، تصور کاخ سفید مبنی بر اینکه رهبران جدید ایران، بهویژه محمدباقر قالیباف، ممکن است به توافقی عملگرایانه تن دهند، اشتباه بوده و ساختار جمهوری اسلامی همچنان در اختیار نیروهای تندرو است.
پیشنهادهای اصلی او عبارتاند از:
* تشدید کامل محاصره نفتی ایران و جلوگیری از بازگشت نفتکشهای خالی به هرمز تا ظرفیت ذخیرهسازی نفت ایران پر شده و تهران ناچار به توقف استخراج از برخی چاههای نفت شود؛ اقدامی که به گفته او میتواند صنعت نفت ایران را در بلندمدت فلج کند.
* ادامه و گسترش حملات هوایی آمریکا و اسرائیل. کراپسی معتقد است اگر حملات شدید هفتههای اول جنگ ادامه پیدا میکرد، ایران تاکنون به میز مذاکره کشیده شده بود. او خواستار بازگشت به همان سطح از حملات برای از هم پاشیدن دوباره ساختار فرماندهی و توان نظامی ایران است.
* حمله گسترده به زیرساختهای حیاتی ایران، از جمله شبکههای ارتباطی، حملونقل، لجستیک و صنایع فلزی و متالورژی که نویسنده آنها را ستون اقتصاد دولتی جمهوری اسلامی میداند. از نگاه او، این حملات میتواند تقریباً تمام صنایع ایران را فلج کند.
* عملیات مستقیم برای کنترل تنگه هرمز، از جمله حمله به جزیره قشم و جزایر اطراف آن با همکاری امارات متحده عربی. کراپسی قشم را «کلید کنترل هرمز» توصیف میکند و حتی از ایجاد کمربند زمینی در سواحل ایران برای تضمین باز ماندن هرمز سخن میگوید.
* عملیات ویژه برای تصرف مواد هستهای ایران، بهویژه ذخایر اورانیوم در اصفهان، تا ایران نتواند برنامه هستهای خود را احیا کند. او با اشاره به عملیات نجات یک خلبان آمریکایی در عمق خاک ایران، این اقدام را عملیاتی ممکن میداند.
* هدف قرار دادن نفتکشها و ذخایر شناور نفت ایران در هرمز برای قطع جریان مالی حکومت و تسریع فروپاشی اقتصادی جمهوری اسلامی.
* آمادگی برای عملیات زمینی و حضور مستقیم نیروهای آمریکایی در صورت نیاز، بهویژه برای تضمین بازگشایی هرمز و اعمال فشار نهایی بر ایران.
کراپسی هشدار میدهد ادامه بسته ماندن هرمز میتواند حدود یکپنجم صادرات سوخت جهان را مختل نگه دارد، قیمت نفت را تا حدود ۱۵۰ دلار بالا ببرد و موجب تورم و بحران زنجیره تأمین جهانی شود.
جمعبندی مقاله این است که آمریکا باید نشان دهد آماده یک جنگ تمامعیار برای شکستن ساختار سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی است. از نگاه نویسنده، نتیجه این جنگ فقط درباره ایران نیست، بلکه به اعتبار بازدارندگی آمریکا، امنیت انرژی جهانی و ثبات خاورمیانه گره خورده و ترامپ باید «کاری را که آغاز کرده، کامل کند».
https://www.wsj.com/opinion/how-to-finish-the-job-in-iran-308c76c9?mod=Searchresults&pos=2&page=1
The Wall Street Journal
Opinion | How to Finish the Job in Iran
If the regime refuses to capitulate, Trump will have to deploy the full spectrum of U.S. power.
مقاله «ترامپ هیچ گزینه نظامی خوبی برای “تمام کردن کار” در ایران ندارد» در Washington Post استدلال میکند که آمریکا پس از ماهها جنگ و حملات گسترده هنوز نتوانسته ایران را وادار به عقبنشینی کند و ادامه مسیر نظامی میتواند به بحرانی بسیار بزرگتر در خاورمیانه و اقتصاد جهانی منجر شود. نویسنده میگوید ترامپ پس از سفر به چین بدون آنکه موفق شود کمک پکن برای بازگشایی تنگه هرمز را جلب کند، اکنون با جنگی روبهروست که قرار بود چند هفته طول بکشد اما وارد ماه سوم شده است.
مقاله تأکید میکند که ادعاهای آمریکا درباره نابودی توان نظامی ایران اغراقآمیز است. با وجود حملات سنگین آمریکا و اسرائیل، ارزیابیهای اطلاعاتی نشان میدهد ایران هنوز بخش بزرگی از ذخایر موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده، در حالی که آمریکا مقدار زیادی از مهمات پدافندی و موشکهای دوربرد خود را مصرف کرده است. نویسنده هشدار میدهد اگر واشنگتن حملات را به زیرساختهای حیاتی ایران گسترش دهد، تهران نیز احتمالاً تأسیسات انرژی و آبشیرینکنهای کشورهای منطقه را هدف قرار خواهد داد؛ اقدامی که میتواند بحران اقتصادی و انسانی شدیدی ایجاد کند و جهش قیمت نفت را بسیار فراتر از وضعیت کنونی ببرد.
مقاله همچنین میگوید ترور رهبران ارشد ایران نتیجه معکوس داده و بهجای تضعیف حکومت، فرماندهان تندروتر سپاه را در موقعیت قدرت قرار داده است؛ افرادی که تمایل کمتری به مصالحه دارند. از نگاه نویسنده، حتی محاصره اقتصادی نیز بعید است جمهوری اسلامی را بهسرعت تسلیم کند، زیرا حکومت ایران پیشتر نیز دههها تحریم و فشار اقتصادی را تحمل کرده است. همزمان ادامه بحران هرمز، تورم جهانی و قیمت انرژی را بالا برده و اقتصاد جهان را تحت فشار قرار داده است.
مقاله سه گزینه اصلی نظامی آمریکا را بررسی میکند و هر سه را پرهزینه و ناکارآمد میداند:
ادامه و گسترش حملات هوایی علیه زیرساختهای ایران؛ گزینهای که میتواند با حملات تلافیجویانه ایران به تأسیسات نفتی و انرژی منطقه، اقتصاد جهانی را وارد بحران شدیدتری کند.
عملیات زمینی یا تصرف جزیره خارک و ذخایر اورانیوم ایران؛ اقدامی که نیازمند حضور طولانیمدت هزاران نیروی آمریکایی در نزدیکی خاک ایران خواهد بود و آنها را به اهداف آسانی برای حملات ایران تبدیل میکند.
بازگشایی تنگه هرمز با زور نظامی؛ عملیاتی که به گفته مقاله نیازمند ناو هواپیمابر، دهها ناوشکن، هواپیما، بالگرد و هزاران نیروی زمینی است و حتی در آن صورت نیز یک حمله پهپادی یا موشکی ایران میتواند کل عملیات را مختل کند.
نویسنده در نهایت توصیه میکند ترامپ به توصیه جنگطلبان و «هاوکها» گوش ندهد و بهجای تلاش برای «پیروزی کامل نظامی»، بهدنبال توافقی با تهران باشد؛ توافقی که در آن دو طرف محاصرهها را کاهش دهند و زمینه برای مذاکرات هستهای فراهم شود. مقاله تأکید میکند برخلاف ادعاهای ترامپ، آمریکا تاکنون به پیروزی قاطع نرسیده و احتمال دستیابی به چنین پیروزیای نیز پایین است.
@irananalyses
مقاله تأکید میکند که ادعاهای آمریکا درباره نابودی توان نظامی ایران اغراقآمیز است. با وجود حملات سنگین آمریکا و اسرائیل، ارزیابیهای اطلاعاتی نشان میدهد ایران هنوز بخش بزرگی از ذخایر موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده، در حالی که آمریکا مقدار زیادی از مهمات پدافندی و موشکهای دوربرد خود را مصرف کرده است. نویسنده هشدار میدهد اگر واشنگتن حملات را به زیرساختهای حیاتی ایران گسترش دهد، تهران نیز احتمالاً تأسیسات انرژی و آبشیرینکنهای کشورهای منطقه را هدف قرار خواهد داد؛ اقدامی که میتواند بحران اقتصادی و انسانی شدیدی ایجاد کند و جهش قیمت نفت را بسیار فراتر از وضعیت کنونی ببرد.
مقاله همچنین میگوید ترور رهبران ارشد ایران نتیجه معکوس داده و بهجای تضعیف حکومت، فرماندهان تندروتر سپاه را در موقعیت قدرت قرار داده است؛ افرادی که تمایل کمتری به مصالحه دارند. از نگاه نویسنده، حتی محاصره اقتصادی نیز بعید است جمهوری اسلامی را بهسرعت تسلیم کند، زیرا حکومت ایران پیشتر نیز دههها تحریم و فشار اقتصادی را تحمل کرده است. همزمان ادامه بحران هرمز، تورم جهانی و قیمت انرژی را بالا برده و اقتصاد جهان را تحت فشار قرار داده است.
مقاله سه گزینه اصلی نظامی آمریکا را بررسی میکند و هر سه را پرهزینه و ناکارآمد میداند:
ادامه و گسترش حملات هوایی علیه زیرساختهای ایران؛ گزینهای که میتواند با حملات تلافیجویانه ایران به تأسیسات نفتی و انرژی منطقه، اقتصاد جهانی را وارد بحران شدیدتری کند.
عملیات زمینی یا تصرف جزیره خارک و ذخایر اورانیوم ایران؛ اقدامی که نیازمند حضور طولانیمدت هزاران نیروی آمریکایی در نزدیکی خاک ایران خواهد بود و آنها را به اهداف آسانی برای حملات ایران تبدیل میکند.
بازگشایی تنگه هرمز با زور نظامی؛ عملیاتی که به گفته مقاله نیازمند ناو هواپیمابر، دهها ناوشکن، هواپیما، بالگرد و هزاران نیروی زمینی است و حتی در آن صورت نیز یک حمله پهپادی یا موشکی ایران میتواند کل عملیات را مختل کند.
نویسنده در نهایت توصیه میکند ترامپ به توصیه جنگطلبان و «هاوکها» گوش ندهد و بهجای تلاش برای «پیروزی کامل نظامی»، بهدنبال توافقی با تهران باشد؛ توافقی که در آن دو طرف محاصرهها را کاهش دهند و زمینه برای مذاکرات هستهای فراهم شود. مقاله تأکید میکند برخلاف ادعاهای ترامپ، آمریکا تاکنون به پیروزی قاطع نرسیده و احتمال دستیابی به چنین پیروزیای نیز پایین است.
@irananalyses
The Washington Post
Opinion | Trump has no good military option to ‘finish the job’ in Iran
President Donald Trump would be wise to ignore hawkish advice and try to forge a deal with Tehran.
👍1
این گزارش سیاستگذاری با عنوان «عملیات شیر خروشان: جمعبندی مرحله نخست» نوشته تمیر هایمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل و مدیر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، از منظر منافع امنیت ملی اسرائیل نوشته شده و تلاش میکند ارزیابی جامعی از جنگ ایران، اسرائیل و آمریکا ارائه دهد. گزارش استدلال میکند که با وجود موفقیتهای تاکتیکی گسترده، اهداف اصلی جنگ یعنی تغییر حکومت ایران و نابودی کامل برنامه هستهای جمهوری اسلامی محقق نشدهاند. متن کامل دارای جزییاتی است که در این خلاصه منعکس نشده است.
https://www.inss.org.il/publication/roaring-lion-first-summary/
هایمن توضیح میدهد که جنگ پس از ناکامی عملیات قبلی اسرائیل موسوم به «شیر خیزان» آغاز شد؛ عملیاتی که تنها بهطور موقت برنامه هستهای و توان موشکی ایران را عقب انداخت. به گفته او، ایران خیلی سریع خود را بازسازی کرد: تأسیسات فردو دوباره فعال شد، ساخت مجموعه زیرزمینی «کوه کلنگ» که گفته میشود در برابر حملات هوایی مقاوم است سرعت گرفت، تولید موشکهای بالستیک به حدود ۱۲۵ موشک در ماه رسید و ذخیره موشکی ایران از حدود ۱۵۰۰ به ۲۵۰۰ موشک افزایش یافت. همچنین ایران مسیرهای انتقال تسلیحات به حزبالله را از طریق سوریه دوباره فعال کرد و بودجه این گروه را دو برابر نمود.
گزارش تأکید میکند که از ابتدا میان اهداف سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل شکاف بزرگی وجود داشت. هدف سیاسی، تغییر حکومت ایران بود، اما فرماندهان نظامی میدانستند که چنین هدفی فقط با حملات هوایی قابل دستیابی نیست. به همین دلیل، راهبرد عملیاتی بیشتر بر فرسایش تواناییهای ایران متمرکز شد. مهمترین بخش طرح براندازی، عملیات نیروهای کرد برای تحریک تنشهای قومی و ایجاد بیثباتی داخلی در ایران بود. طبق این گزارش، قرار بود این عملیات به شورشهای گستردهتر و ایجاد یک حکومت «میانهرو» منجر شود، اما ترامپ تحت فشار ترکیه و برخی دولتهای عربی این طرح را لغو کرد. هایمن میگوید با حذف این عملیات، مهمترین ابزار بیثباتسازی جمهوری اسلامی از بین رفت و پروژه تغییر رژیم عملاً شکست خورد.
گزارش همچنین به اعتراضات داخلی ایران اشاره میکند و میگوید در اواخر ۲۰۲۵ موج جدیدی از اعتراضات طبقه متوسط و بازاریان علیه حکومت شکل گرفت و ترامپ نیز با پیام «کمک در راه است» از معترضان حمایت کرد. اما نویسنده میگوید جنگ و حملات خارجی در نهایت باعث ایجاد فضای «همبستگی ملی» در داخل ایران شد و تلفات غیرنظامیان، بخشی از اپوزیسیون و جامعه را دوباره به سمت حمایت از حکومت سوق داد. همچنین مقامهای جدید جمهوری اسلامی معترضان را مسئول زمینهسازی جنگ دانسته و فضای سرکوب شدیدتری ایجاد کردند.
یکی از مهمترین بخشهای گزارش، توضیح درباره ساختار غیرمتمرکز فرماندهی ایران است. هایمن میگوید جمهوری اسلامی پیش از جنگ، با درس گرفتن از حملات قبلی اسرائیل، ساختار فرماندهی خود را غیرمتمرکز کرده بود تا در صورت ترور رهبران ارشد، سیستم فرو نپاشد. فرماندهان میدانی از قبل اجازه داشتند بدون دستور مستقیم، موشک شلیک کنند یا تنگه هرمز را ببندند. همین ساختار غیرمتمرکز باعث شد حتی پس از کشته شدن رهبران ارشد، سیستم نظامی ایران همچنان فعال بماند.
گزارش نقش علی لاریجانی را نیز بسیار مهم توصیف میکند. به گفته هایمن، لاریجانی پیش از کشته شدنش نقش کلیدی در اجرای دقیق قانون اساسی جمهوری اسلامی و انتقال قدرت داشت و همین موضوع مانع هرجومرج و کودتای نظامی شد. پس از مرگ خامنهای، شورای موقت رهبری تشکیل شد و سپس مجتبی خامنهای با حمایت سپاه و رأی مجلس خبرگان به رهبری رسید. نویسنده تأکید میکند که جمهوری اسلامی بر پایه شبکهای از نهادهای ایدئولوژیک و امنیتی اداره میشود، نه صرفاً یک فرد، و به همین دلیل حذف خامنهای به فروپاشی حکومت منجر نشد.
هایمن سپس به موضوع تنگه هرمز میپردازد و آن را نقطه عطف جنگ مینامد. ایران با مینگذاری دریایی، تنگه را بست و آمریکا را مجبور کرد تمرکز خود را از نابودی برنامه هستهای ایران به امنیت انرژی جهانی تغییر دهد. به گفته گزارش، همین مسئله باعث شکاف میان منافع آمریکا و اسرائیل شد. آمریکا نتوانست ائتلافی بینالمللی برای بازگشایی تنگه تشکیل دهد و حتی متحدان اروپایی و ناتو نیز حاضر به مشارکت نشدند. در نتیجه، ایران موفق شد از بحران انرژی بهعنوان ابزار فشار جهانی استفاده کند و حتی از کشتیهای عبوری مالیات دریافت کند.
https://www.inss.org.il/publication/roaring-lion-first-summary/
هایمن توضیح میدهد که جنگ پس از ناکامی عملیات قبلی اسرائیل موسوم به «شیر خیزان» آغاز شد؛ عملیاتی که تنها بهطور موقت برنامه هستهای و توان موشکی ایران را عقب انداخت. به گفته او، ایران خیلی سریع خود را بازسازی کرد: تأسیسات فردو دوباره فعال شد، ساخت مجموعه زیرزمینی «کوه کلنگ» که گفته میشود در برابر حملات هوایی مقاوم است سرعت گرفت، تولید موشکهای بالستیک به حدود ۱۲۵ موشک در ماه رسید و ذخیره موشکی ایران از حدود ۱۵۰۰ به ۲۵۰۰ موشک افزایش یافت. همچنین ایران مسیرهای انتقال تسلیحات به حزبالله را از طریق سوریه دوباره فعال کرد و بودجه این گروه را دو برابر نمود.
گزارش تأکید میکند که از ابتدا میان اهداف سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل شکاف بزرگی وجود داشت. هدف سیاسی، تغییر حکومت ایران بود، اما فرماندهان نظامی میدانستند که چنین هدفی فقط با حملات هوایی قابل دستیابی نیست. به همین دلیل، راهبرد عملیاتی بیشتر بر فرسایش تواناییهای ایران متمرکز شد. مهمترین بخش طرح براندازی، عملیات نیروهای کرد برای تحریک تنشهای قومی و ایجاد بیثباتی داخلی در ایران بود. طبق این گزارش، قرار بود این عملیات به شورشهای گستردهتر و ایجاد یک حکومت «میانهرو» منجر شود، اما ترامپ تحت فشار ترکیه و برخی دولتهای عربی این طرح را لغو کرد. هایمن میگوید با حذف این عملیات، مهمترین ابزار بیثباتسازی جمهوری اسلامی از بین رفت و پروژه تغییر رژیم عملاً شکست خورد.
گزارش همچنین به اعتراضات داخلی ایران اشاره میکند و میگوید در اواخر ۲۰۲۵ موج جدیدی از اعتراضات طبقه متوسط و بازاریان علیه حکومت شکل گرفت و ترامپ نیز با پیام «کمک در راه است» از معترضان حمایت کرد. اما نویسنده میگوید جنگ و حملات خارجی در نهایت باعث ایجاد فضای «همبستگی ملی» در داخل ایران شد و تلفات غیرنظامیان، بخشی از اپوزیسیون و جامعه را دوباره به سمت حمایت از حکومت سوق داد. همچنین مقامهای جدید جمهوری اسلامی معترضان را مسئول زمینهسازی جنگ دانسته و فضای سرکوب شدیدتری ایجاد کردند.
یکی از مهمترین بخشهای گزارش، توضیح درباره ساختار غیرمتمرکز فرماندهی ایران است. هایمن میگوید جمهوری اسلامی پیش از جنگ، با درس گرفتن از حملات قبلی اسرائیل، ساختار فرماندهی خود را غیرمتمرکز کرده بود تا در صورت ترور رهبران ارشد، سیستم فرو نپاشد. فرماندهان میدانی از قبل اجازه داشتند بدون دستور مستقیم، موشک شلیک کنند یا تنگه هرمز را ببندند. همین ساختار غیرمتمرکز باعث شد حتی پس از کشته شدن رهبران ارشد، سیستم نظامی ایران همچنان فعال بماند.
گزارش نقش علی لاریجانی را نیز بسیار مهم توصیف میکند. به گفته هایمن، لاریجانی پیش از کشته شدنش نقش کلیدی در اجرای دقیق قانون اساسی جمهوری اسلامی و انتقال قدرت داشت و همین موضوع مانع هرجومرج و کودتای نظامی شد. پس از مرگ خامنهای، شورای موقت رهبری تشکیل شد و سپس مجتبی خامنهای با حمایت سپاه و رأی مجلس خبرگان به رهبری رسید. نویسنده تأکید میکند که جمهوری اسلامی بر پایه شبکهای از نهادهای ایدئولوژیک و امنیتی اداره میشود، نه صرفاً یک فرد، و به همین دلیل حذف خامنهای به فروپاشی حکومت منجر نشد.
هایمن سپس به موضوع تنگه هرمز میپردازد و آن را نقطه عطف جنگ مینامد. ایران با مینگذاری دریایی، تنگه را بست و آمریکا را مجبور کرد تمرکز خود را از نابودی برنامه هستهای ایران به امنیت انرژی جهانی تغییر دهد. به گفته گزارش، همین مسئله باعث شکاف میان منافع آمریکا و اسرائیل شد. آمریکا نتوانست ائتلافی بینالمللی برای بازگشایی تنگه تشکیل دهد و حتی متحدان اروپایی و ناتو نیز حاضر به مشارکت نشدند. در نتیجه، ایران موفق شد از بحران انرژی بهعنوان ابزار فشار جهانی استفاده کند و حتی از کشتیهای عبوری مالیات دریافت کند.
گزارش همچنین تأکید میکند که جنگ محدودیت قدرت هوایی آمریکا و اسرائیل را آشکار کرد. به گفته هایمن، ایران در زمان آتشبس همچنان حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد توان موشکی و بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم غنیشده خود را حفظ کرده بود. مراکز اصلی فرماندهی، تأسیسات موشکی و سایتهای هستهای در پناهگاههای عمیق زیرزمینی باقی ماندند و حملات هوایی نتوانستند «مراکز ثقل» جمهوری اسلامی را نابود کنند. به همین دلیل او نتیجه میگیرد که در صورت ازسرگیری جنگ، حملات هوایی بهتنهایی کافی نخواهند بود.
در بخش سیاستگذاری، هایمن سه گزینه اصلی را بررسی میکند: توافق هستهای، فشار اقتصادی بلندمدت و جنگ. او معتقد است توافقی شبیه برجام دیگر کافی نیست و هر توافق جدید باید شامل انتقال همه مواد غنیشده از ایران، ممنوعیت تأسیسات زیرزمینی، نابودی سانتریفیوژهای پیشرفته و نظارت بسیار سختگیرانه بینالمللی باشد. او هشدار میدهد که سیاست «نه توافق، نه جنگ» میتواند ایران را به آستانه هستهای شدن برساند، زیرا جمهوری اسلامی همچنان دانش، زیرساخت و توان بازسازی سریع برنامه هستهای را حفظ کرده است.
هایمن همچنین پیشنهاد میکند آمریکا و اسرائیل فشار اقتصادی و محاصره محدود را ادامه دهند تا ایران در مذاکرات تضعیف شود، اما این فشار نباید به یک راهبرد دائمی بدون اقدام تبدیل شود. او میگوید اگر جنگ دوباره آغاز شود، هدف باید نابودی کامل برنامه هستهای و حذف اهرمهای چانهزنی ایران باشد، نه حملات نمادین به زیرساختهایی مانند نیروگاهها یا پلها. علاوه بر آن، او توصیه میکند حتی در صورت توافق هستهای، تحریمهای حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حفظ شود و غرب فرض را بر این بگذارد که یک برنامه مخفی سلاح هستهای در ایران وجود دارد. در لبنان نیز پیشنهاد میکند با نظارت بینالمللی، حزبالله در برابر خروج اسرائیل از جنوب لبنان خلع سلاح شود.
در جمعبندی، هایمن تأکید میکند که هنوز برای قضاوت نهایی درباره موفقیت یا شکست جنگ زود است و این جنگ در دو سطح ارزیابی خواهد شد: در کوتاهمدت اینکه آیا تهدیدهای فوری علیه اسرائیل، شامل برنامه هستهای، شبکه نیروهای نیابتی و توان موشکی ایران، تضعیف شدهاند یا نه؛ و در بلندمدت اینکه آیا جنگ رفتار و جهتگیری جمهوری اسلامی را تغییر داده است یا برعکس، ایران را رادیکالتر و تهاجمیتر کرده است. او هشدار میدهد اگر سیاست فشار حداکثری بدون محدودیت واقعی بر برنامه هستهای و توان نظامی ایران ادامه یابد، جمهوری اسلامی بهمرور توان خود را بازسازی خواهد کرد و با توجه به رهبری جدید، فضای پساجنگ و نفوذ بیشتر سپاه، تهدید آینده ایران حتی میتواند خطرناکتر از گذشته باشد.
در توصیههای عملیاتی، هایمن پیشنهاد میکند محاصره اقتصادی بهعنوان ابزار فشار کوتاهمدت حفظ شود تا ایران در مذاکرات نرمش نشان دهد و در صورت شکست مذاکرات، زمینه مشروعیت برای حمله دوباره فراهم گردد. او خواهان توافق هستهای بسیار سختگیرانهای است که زمان گریز هستهای ایران را سالها عقب بیندازد و فقط تأسیسات هستهای روی زمین را مجاز بداند. همچنین تأکید میکند اگر جنگ دوباره آغاز شود، باید با هدف حذف کامل تهدید هستهای انجام شود و حملات هوایی بهتنهایی کافی نخواهند بود. او خواهان حفظ تحریمهای حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حتی در صورت توافق هستهای است و توصیه میکند اسرائیل و آمریکا فرض را بر وجود یک پروژه مخفی ساخت سلاح هستهای در ایران بگذارند و آمادگی اطلاعاتی و عملیاتی خود را بر آن اساس تنظیم کنند. در لبنان نیز او پیشنهاد میکند از طریق توافقی بینالمللی، حزبالله خلع سلاح شده و در مقابل اسرائیل از جنوب لبنان عقبنشینی کند.
@irananalyses
در بخش سیاستگذاری، هایمن سه گزینه اصلی را بررسی میکند: توافق هستهای، فشار اقتصادی بلندمدت و جنگ. او معتقد است توافقی شبیه برجام دیگر کافی نیست و هر توافق جدید باید شامل انتقال همه مواد غنیشده از ایران، ممنوعیت تأسیسات زیرزمینی، نابودی سانتریفیوژهای پیشرفته و نظارت بسیار سختگیرانه بینالمللی باشد. او هشدار میدهد که سیاست «نه توافق، نه جنگ» میتواند ایران را به آستانه هستهای شدن برساند، زیرا جمهوری اسلامی همچنان دانش، زیرساخت و توان بازسازی سریع برنامه هستهای را حفظ کرده است.
هایمن همچنین پیشنهاد میکند آمریکا و اسرائیل فشار اقتصادی و محاصره محدود را ادامه دهند تا ایران در مذاکرات تضعیف شود، اما این فشار نباید به یک راهبرد دائمی بدون اقدام تبدیل شود. او میگوید اگر جنگ دوباره آغاز شود، هدف باید نابودی کامل برنامه هستهای و حذف اهرمهای چانهزنی ایران باشد، نه حملات نمادین به زیرساختهایی مانند نیروگاهها یا پلها. علاوه بر آن، او توصیه میکند حتی در صورت توافق هستهای، تحریمهای حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حفظ شود و غرب فرض را بر این بگذارد که یک برنامه مخفی سلاح هستهای در ایران وجود دارد. در لبنان نیز پیشنهاد میکند با نظارت بینالمللی، حزبالله در برابر خروج اسرائیل از جنوب لبنان خلع سلاح شود.
در جمعبندی، هایمن تأکید میکند که هنوز برای قضاوت نهایی درباره موفقیت یا شکست جنگ زود است و این جنگ در دو سطح ارزیابی خواهد شد: در کوتاهمدت اینکه آیا تهدیدهای فوری علیه اسرائیل، شامل برنامه هستهای، شبکه نیروهای نیابتی و توان موشکی ایران، تضعیف شدهاند یا نه؛ و در بلندمدت اینکه آیا جنگ رفتار و جهتگیری جمهوری اسلامی را تغییر داده است یا برعکس، ایران را رادیکالتر و تهاجمیتر کرده است. او هشدار میدهد اگر سیاست فشار حداکثری بدون محدودیت واقعی بر برنامه هستهای و توان نظامی ایران ادامه یابد، جمهوری اسلامی بهمرور توان خود را بازسازی خواهد کرد و با توجه به رهبری جدید، فضای پساجنگ و نفوذ بیشتر سپاه، تهدید آینده ایران حتی میتواند خطرناکتر از گذشته باشد.
در توصیههای عملیاتی، هایمن پیشنهاد میکند محاصره اقتصادی بهعنوان ابزار فشار کوتاهمدت حفظ شود تا ایران در مذاکرات نرمش نشان دهد و در صورت شکست مذاکرات، زمینه مشروعیت برای حمله دوباره فراهم گردد. او خواهان توافق هستهای بسیار سختگیرانهای است که زمان گریز هستهای ایران را سالها عقب بیندازد و فقط تأسیسات هستهای روی زمین را مجاز بداند. همچنین تأکید میکند اگر جنگ دوباره آغاز شود، باید با هدف حذف کامل تهدید هستهای انجام شود و حملات هوایی بهتنهایی کافی نخواهند بود. او خواهان حفظ تحریمهای حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی حتی در صورت توافق هستهای است و توصیه میکند اسرائیل و آمریکا فرض را بر وجود یک پروژه مخفی ساخت سلاح هستهای در ایران بگذارند و آمادگی اطلاعاتی و عملیاتی خود را بر آن اساس تنظیم کنند. در لبنان نیز او پیشنهاد میکند از طریق توافقی بینالمللی، حزبالله خلع سلاح شده و در مقابل اسرائیل از جنوب لبنان عقبنشینی کند.
@irananalyses
INSS
“Operation Roaring Lion”: Summary of the First Phase | INSS
“Operation Roaring Lion”: Summary of the First Phase Nir Alon/ZUMA Press Wire via REUTERS Nir Alon/ZUMA Press Wire via REUTERS Policy Paper, May 17, 2026 Tamir Hayman Key Points The war against Iran and its proxies is currently in a lull, alongside diplomatic…