علل شادی ایرانیان پس از هر پیروزیِ تیم ملی فوتبال!
✍کوروش برارپور
🗓۲۶ام خرداد۱۳۹۷
✅این یادداشت، فرازهایی از کتاب درحال نگارش «اندازها» به نگارش کوروش برارپور است.
◽️نگارنده در این کتاب به تفسیر ویژگیهای نسلیِ سه نسلِ پس از انقلاب شامل: بَراَندازها(انقلابیها)، دَراَندازها(تحولخواهها) و سَراَندازها(توسعهگراها) میپردازد.
✅در این یادداشت از منظر روانشناسی اجتماعی به تحلیل رفتار اجتماعی نسل سراَنداز(با تاکید بر مقوله فوتبال) پرداخته میشود.
✅ ... نسل سراَنداز گاهی رُخ تمامنمای جامعهی سیاسی-اجتماعی و اقتصادیِ تباهگر خود را، در جامعهی تباهیده و شکستخوردهی فوتبال و صنعت خودروی کشورش جستجو میکند! یعنی میان فوتبال و صنعت خودروی کشورش فصل مشترکی بنام تباهی قایل است! بنابراین، در پندارهاش راهیابی تیم ملی فوتبال کشورش به جامجهانی(و پیروزیاش در این عرصه) یا پیوستن صنعت خودروی ایران به بازار جهانی را امری نشدنی میداند!
✅درعینحال، وی اگرچه بین دو بخش فوتبال و صنعت خودروی ایران تشابهاتی قایل است اما در عرصهی فوتبال، قهرمانانی چون خداداد عزیزیها را مییابد که در صنعت خودروی کشورش، یافت مینشود!
◽️خداداد عزیزیهایی که با حماسهآفرینیهای بیمانندشان، خط قرمز بر روی انواع بیاخلاقیها و فساد حاکم بر فوتبال ایران میکشند که عامل اصلیِ شکستهای پیاپی فوتبال ملیِشان است!
◽️خداداد عزیزیهایی که طلسم شکستپذیری فوتبال ایران را میشکنند و جادوی پیروزی را برای ملت و نسلی به ارمغان میآورند که دیوانهوار تشنهی پیروزی و پیشرفت است!
✅بهمین دلیل و بر اساس نظریهی اثر پروانهای در پویاییشناسیسیستمها، نسل سراَنداز نیز که عقدهی ناشی از انواع شکستهای درونیاش را با انواع شکستهای تحمیلشده بر فوتبال ملیاش گرهخورده و درهمتنیده میبیند، با پیروزی فوتبال کشورش بر فوتبال استرالیا یا آمریکا یا کره یا مراکش یا ...، در پندارهاش، خود را پیروز اصلی میدان نبرد فوتبال میانگارد.
✅بنابراین، با رفتاری نمادین و تودهوار، و هجوم هیجانی به خیابانهای شهرها و کلانشهرهای کشورش و حضوری احساسی و بسیار گسترده در شبکههای اجتماعی، به زمامداران جامعهی فاسدیکه بهزعم او عامل اصلی تمامی شکستهای پیاپی و عقدههای درونیاش است، چنین پیام میدهد: "در نبرد نابرابر میان من و تو، پیروز اصلی میدان نبرد، من هستم و نه تو! پس با من دَرنَیُفت که بدجوری عصبانیام! فهمیدی چی گفتم؟"!
✅الگوی تحلیلی رفتارهای نمادین و تودهوار وی، پس از پیروزی نامزدهای مورد حمایتش در نبردهای انتخاباتی ریاستجمهوری در دورههای مختلف نیز با اندکی اُریب یا انحراف، از همین الگو پیروی میکند! براین مبادی، گاهی نیز به زمامداران جامعهی تباهیده خود چنین پیام میدهد: "اینقدر که به فکر سیاسیکاری، جریانسازی، لابیبازی و ائتلافهای بیپایهی سیاسیتان هستید، اندکی نیز به فکر پیشرفت کشورتان باشید، بیعرضهها! دوصد رحمت و هزاران درود و بدرود به فتحعلیشاه قاجار! اندکی هم برای فرزندان و نسل آینده کشورتان، آبروداری کنید! ما با سومالی، فاسدترین کشور دنیا(در۲۰۰۹)، تنها دوازده پله فاصله داریم! پس شما چکار دارید میکنید؟! مگر نه اینکه نظام جمهوری اسلامی، نظامی اسلامی است و پروردگار دوجهان نیز در آیات نخست از سوره بقره، صفات گروههای گوناگونی از انسانها در جوامع بشری از جمله تبهکاران و ستمگران را برمیشمرد و سپس آنها را تقبیح میکند؟
✅ما ۴۰سال است داریم با فساد مبارزه میکنیم ولی با هر چرخش سیاسی و جابجایی قدرت، نرخ انواع فساد و سرکوب در کشور چندده برابر و میانگین حجم آن نیز چندهزار برابر میشود!! براستی، شما دارید چکار میکنید؟!
✅مگر نه اینکه بر مبنای سیاستهای بلندپروازانه نظام، قرار است الهامبخش برای بدبخت-بیچارهها در سطح جهان باشید؟ مگر نه اینکه طبق اصولی از قانون اساسی کشورمان قرار است مدافع حقوق مظلومان، در جهان باشید؟ و مگر نه اینکه طبق تصویربزرگ سند چشمانداز ملی قرار است در افق ۱۴۰۴، رتبه نخست در منطقه آسیای جنوبغربی باشیم؟
◽️آیا با این حجم ازسرمایههای اخلاقی و ظرفیتهای مبتنی بر تباهیوسرکوب قرار است الهامبخش، مدافع و اول باشید؟! بهتر نیست نگاهی به عملکرد مهاتیرمحمد-رهبر مالزی بیاندازیم و از مدل کشورداری او الگوبرداری کنیم و برای بهترشدن اوضاع سیاسی-اقتصادی-اجتماعی و محیطزیستی ایران، چارهای بیندیشیم؟ عربستان که رقمی نیست بخواهد در برابر نوادگان کوروش بزرگ، قد علم کند؟! یعنی ما اینقدر ضعیف و درمانده شدهایم که جوانی چون محمدبنسلمان بخواهد برای ما رجزخوانی کند؟
◽️لطفا زمام امور را بسپارید به ما! ما جای آرشها، کاوهها، کوروشها و فردوسیها را درنظام کشورداری ایران بدجوری خالی میبینیم! بکشید کنار لطفا! حالا دیگه نوبت متخصصان است که کشور رامدیریت کنند"!
@IranMetaChallenges
✍کوروش برارپور
🗓۲۶ام خرداد۱۳۹۷
✅این یادداشت، فرازهایی از کتاب درحال نگارش «اندازها» به نگارش کوروش برارپور است.
◽️نگارنده در این کتاب به تفسیر ویژگیهای نسلیِ سه نسلِ پس از انقلاب شامل: بَراَندازها(انقلابیها)، دَراَندازها(تحولخواهها) و سَراَندازها(توسعهگراها) میپردازد.
✅در این یادداشت از منظر روانشناسی اجتماعی به تحلیل رفتار اجتماعی نسل سراَنداز(با تاکید بر مقوله فوتبال) پرداخته میشود.
✅ ... نسل سراَنداز گاهی رُخ تمامنمای جامعهی سیاسی-اجتماعی و اقتصادیِ تباهگر خود را، در جامعهی تباهیده و شکستخوردهی فوتبال و صنعت خودروی کشورش جستجو میکند! یعنی میان فوتبال و صنعت خودروی کشورش فصل مشترکی بنام تباهی قایل است! بنابراین، در پندارهاش راهیابی تیم ملی فوتبال کشورش به جامجهانی(و پیروزیاش در این عرصه) یا پیوستن صنعت خودروی ایران به بازار جهانی را امری نشدنی میداند!
✅درعینحال، وی اگرچه بین دو بخش فوتبال و صنعت خودروی ایران تشابهاتی قایل است اما در عرصهی فوتبال، قهرمانانی چون خداداد عزیزیها را مییابد که در صنعت خودروی کشورش، یافت مینشود!
◽️خداداد عزیزیهایی که با حماسهآفرینیهای بیمانندشان، خط قرمز بر روی انواع بیاخلاقیها و فساد حاکم بر فوتبال ایران میکشند که عامل اصلیِ شکستهای پیاپی فوتبال ملیِشان است!
◽️خداداد عزیزیهایی که طلسم شکستپذیری فوتبال ایران را میشکنند و جادوی پیروزی را برای ملت و نسلی به ارمغان میآورند که دیوانهوار تشنهی پیروزی و پیشرفت است!
✅بهمین دلیل و بر اساس نظریهی اثر پروانهای در پویاییشناسیسیستمها، نسل سراَنداز نیز که عقدهی ناشی از انواع شکستهای درونیاش را با انواع شکستهای تحمیلشده بر فوتبال ملیاش گرهخورده و درهمتنیده میبیند، با پیروزی فوتبال کشورش بر فوتبال استرالیا یا آمریکا یا کره یا مراکش یا ...، در پندارهاش، خود را پیروز اصلی میدان نبرد فوتبال میانگارد.
✅بنابراین، با رفتاری نمادین و تودهوار، و هجوم هیجانی به خیابانهای شهرها و کلانشهرهای کشورش و حضوری احساسی و بسیار گسترده در شبکههای اجتماعی، به زمامداران جامعهی فاسدیکه بهزعم او عامل اصلی تمامی شکستهای پیاپی و عقدههای درونیاش است، چنین پیام میدهد: "در نبرد نابرابر میان من و تو، پیروز اصلی میدان نبرد، من هستم و نه تو! پس با من دَرنَیُفت که بدجوری عصبانیام! فهمیدی چی گفتم؟"!
✅الگوی تحلیلی رفتارهای نمادین و تودهوار وی، پس از پیروزی نامزدهای مورد حمایتش در نبردهای انتخاباتی ریاستجمهوری در دورههای مختلف نیز با اندکی اُریب یا انحراف، از همین الگو پیروی میکند! براین مبادی، گاهی نیز به زمامداران جامعهی تباهیده خود چنین پیام میدهد: "اینقدر که به فکر سیاسیکاری، جریانسازی، لابیبازی و ائتلافهای بیپایهی سیاسیتان هستید، اندکی نیز به فکر پیشرفت کشورتان باشید، بیعرضهها! دوصد رحمت و هزاران درود و بدرود به فتحعلیشاه قاجار! اندکی هم برای فرزندان و نسل آینده کشورتان، آبروداری کنید! ما با سومالی، فاسدترین کشور دنیا(در۲۰۰۹)، تنها دوازده پله فاصله داریم! پس شما چکار دارید میکنید؟! مگر نه اینکه نظام جمهوری اسلامی، نظامی اسلامی است و پروردگار دوجهان نیز در آیات نخست از سوره بقره، صفات گروههای گوناگونی از انسانها در جوامع بشری از جمله تبهکاران و ستمگران را برمیشمرد و سپس آنها را تقبیح میکند؟
✅ما ۴۰سال است داریم با فساد مبارزه میکنیم ولی با هر چرخش سیاسی و جابجایی قدرت، نرخ انواع فساد و سرکوب در کشور چندده برابر و میانگین حجم آن نیز چندهزار برابر میشود!! براستی، شما دارید چکار میکنید؟!
✅مگر نه اینکه بر مبنای سیاستهای بلندپروازانه نظام، قرار است الهامبخش برای بدبخت-بیچارهها در سطح جهان باشید؟ مگر نه اینکه طبق اصولی از قانون اساسی کشورمان قرار است مدافع حقوق مظلومان، در جهان باشید؟ و مگر نه اینکه طبق تصویربزرگ سند چشمانداز ملی قرار است در افق ۱۴۰۴، رتبه نخست در منطقه آسیای جنوبغربی باشیم؟
◽️آیا با این حجم ازسرمایههای اخلاقی و ظرفیتهای مبتنی بر تباهیوسرکوب قرار است الهامبخش، مدافع و اول باشید؟! بهتر نیست نگاهی به عملکرد مهاتیرمحمد-رهبر مالزی بیاندازیم و از مدل کشورداری او الگوبرداری کنیم و برای بهترشدن اوضاع سیاسی-اقتصادی-اجتماعی و محیطزیستی ایران، چارهای بیندیشیم؟ عربستان که رقمی نیست بخواهد در برابر نوادگان کوروش بزرگ، قد علم کند؟! یعنی ما اینقدر ضعیف و درمانده شدهایم که جوانی چون محمدبنسلمان بخواهد برای ما رجزخوانی کند؟
◽️لطفا زمام امور را بسپارید به ما! ما جای آرشها، کاوهها، کوروشها و فردوسیها را درنظام کشورداری ایران بدجوری خالی میبینیم! بکشید کنار لطفا! حالا دیگه نوبت متخصصان است که کشور رامدیریت کنند"!
@IranMetaChallenges
ایران: جامعهای محکوم به سرنوشتی محتوم!
✍کوروش برارپور - پژوهشگر آزاد(و بیطرف) و کنشگر توسعه
👈بهمناسبت وداع با دکتر محمدامین قانعیراد - دوست جامعهشناسم
🗓یکشنبه - ۲۷ام خردادماه۱۳۹۷
🔹این یادداشت درصدد پاسخ به این پرسش استکه: "چرا نسل سَراَنداز(نسل سوم پس از انقلاب)، در مراسم وداع با قهرمانان ملی، حضوری نمادین و گسترده دارد؟"!
✅ .... نسل سَراَنداز، جامعهی بیمار خود را درگیرِ با انواع بیماریهای بیدرمان میداند. بهمین دلیل آنرا محکوم به سرنوشتی محتوم(یعنی مرگ) میداند!
✅وی اگر گاهی با اندرکنشهای نمادین (Symbolic Interactionism) و بهمنظور همدردیِ تودهوارَش(Popular) با خانوادههای قهرمانان سرطانی چون ناصر حجازی و برخی از هنرمندان سرطانی چون مرتضی پاشایی، در مراسم تشییعجنازهی آنها بهشکلی گسترده شرکت میکند و خود را شریک درد و اندوه ناشی از، ازدست رفتنِ آنها میداند، بدان دلیل استکه آنها را نُمادی از جامعهی سرطانی ایران میداند!
◽️جامعهای که اگرچه در پندارهها، استعارهها و اسطورههایش، قهرمان انگاشته میشود ولی محکوم به سرنوشتی محتوم است.
◽️جامعهی سرطانی که زمامدارانش، عَرصه را برای تخلیهی انواع هیجانات درونیاش تنگ کردهاند.
✅بهمین دلیل از محکومیت دیگران به سرنوشتی محتوم، بعنوان فرصتی برای تخلیهی انواع هیجانات درونیاش استفاده میکند تا از این طریق به جامعهی سرطانیای که به آن تعلق دارد بگوید: "میخواهم بیآنکه بدانم چرا، آزادانه بگِریَم، فریاد بزنم و مشتم را بر در و دیوار بکوبم تا بلکه اندکی از عقدههای درونیام را به مسببهای اصلیِ ایجادش(یعنی زمامداران بیعُرضه ایران)، منتقل کردهباشم"!
✅الگوی تحلیلیِ رفتارهای نمادین و تودهوار این نسل، پس از پذیرش یا تحمل شکست در نبردهای انتخاباتیِ ریاستجمهوری در دورههای مختلف نیز با اندکی انحراف، از همین الگو، پیروی میکند!
✅وی دربرابر هرگونه انکاری نسبت به قربانیِ مرگ، واکنش منفی نشان میدهد. مدل رفتارهای واکنشی وی نیز در اینباره اغلب، شورشی است! رفتار شورشی وی، نه بخاطر نفی واقعیتهای مربوط به قربانی مرگ، بلکه بخاطر ردﱢ «خودِ واقعیِ» پدیدهی انکار است!
✅درواقع، وی «منِ واقعیِ خود» را در «رخِ وجودی جامعهی سرطانیاش» تجسم میکند. بنابراین، انکار جامعه یا هر جزئی از آن که خود را همزاد یا همسوی با آن میپندارد، بعنوان نفیِ خود یا انکار واقعیت میداند. بهمین دلیل، هرگونه انکاری را برنمیتابد و در اعتراض به انکار واقعیت، بر انکارگرِ واقعیت، میشورَد.
◽️شوریدن بر هانیه توسلی(هنرپیشه سینما) که در صفحه فیسبوکش اعلام کرده بود: "سبک مرتضی پاشایی را نمیپسندد"، یا شوریدن بر منتقدان ناصر حجازی، نه بخاطر نفی آندو قربانیِ مرگ توسط انکارگران، بلکه در اعتراض به انکار واقعیتهای نهچندان خوشایندی استکه او در جامعهی بیمارش، پیوسته با آنها دستوپنجه نرم میکند!
✅یورشِ مدنی بر مخالفان کاندیدای شکست خوردهی انتخابات ریاستجمهوریِ ۱۳۸۸ نیز، نه بخاطر نفی کاندیدای شکستخورده توسط رقیب، بلکه بهدلیل انکار واقعیتهای روشن جامعهی بیمارش ازسوی کاندیدای رقیب و هوادارانش صورت گرفت!
◽️پدیدهی پیچیدهای که بعدها فتنه نام گرفت! فتنهای که طبق نظریهی پیچیدگی و دو اصل وابستگی به مسیر و انتقال فشار در پویاییشناسی سیستمها، زمان و مکان رُخداد آن به گذشتههای دور در دهه ۱۳۶۰خورشیدی و در دولتها و مجلسهای آن زمان، دلالت دارد.
✅بنابراین، زمامداران ایران، برای حل چنین رویدادهای ناخوشایندی درجامعهی بیمار ایران کنونی، باید بر ریشههای آنها در دهه ۱۳۶۰ متمرکز شوند و نه بر نشانههای آن در ۱۳۸۸!
✅نسل سرانداز گاهی نیز خیال میکند: "زمامداران ایران در پندارههاشان، جامعهی بیمار ایران را در قامت یک بیمار ایدزی میبینند! بنابراین معتقد است ازدیدگاه آنها(زمامداران)، بدان دلیلکه هرمخالفی نمادی ازیک بیمار مبتلا به ایدز است، پس لاجرم باید محدود یا محصور یا سرکوب شود تا امنیتملی پابرجا بماند و بهخطر نیُفتد"!
📙فرازی ازکتاب درحال نگارش اندازها، کوروش برارپور.
@IranMetaChallenges
✍کوروش برارپور - پژوهشگر آزاد(و بیطرف) و کنشگر توسعه
👈بهمناسبت وداع با دکتر محمدامین قانعیراد - دوست جامعهشناسم
🗓یکشنبه - ۲۷ام خردادماه۱۳۹۷
🔹این یادداشت درصدد پاسخ به این پرسش استکه: "چرا نسل سَراَنداز(نسل سوم پس از انقلاب)، در مراسم وداع با قهرمانان ملی، حضوری نمادین و گسترده دارد؟"!
✅ .... نسل سَراَنداز، جامعهی بیمار خود را درگیرِ با انواع بیماریهای بیدرمان میداند. بهمین دلیل آنرا محکوم به سرنوشتی محتوم(یعنی مرگ) میداند!
✅وی اگر گاهی با اندرکنشهای نمادین (Symbolic Interactionism) و بهمنظور همدردیِ تودهوارَش(Popular) با خانوادههای قهرمانان سرطانی چون ناصر حجازی و برخی از هنرمندان سرطانی چون مرتضی پاشایی، در مراسم تشییعجنازهی آنها بهشکلی گسترده شرکت میکند و خود را شریک درد و اندوه ناشی از، ازدست رفتنِ آنها میداند، بدان دلیل استکه آنها را نُمادی از جامعهی سرطانی ایران میداند!
◽️جامعهای که اگرچه در پندارهها، استعارهها و اسطورههایش، قهرمان انگاشته میشود ولی محکوم به سرنوشتی محتوم است.
◽️جامعهی سرطانی که زمامدارانش، عَرصه را برای تخلیهی انواع هیجانات درونیاش تنگ کردهاند.
✅بهمین دلیل از محکومیت دیگران به سرنوشتی محتوم، بعنوان فرصتی برای تخلیهی انواع هیجانات درونیاش استفاده میکند تا از این طریق به جامعهی سرطانیای که به آن تعلق دارد بگوید: "میخواهم بیآنکه بدانم چرا، آزادانه بگِریَم، فریاد بزنم و مشتم را بر در و دیوار بکوبم تا بلکه اندکی از عقدههای درونیام را به مسببهای اصلیِ ایجادش(یعنی زمامداران بیعُرضه ایران)، منتقل کردهباشم"!
✅الگوی تحلیلیِ رفتارهای نمادین و تودهوار این نسل، پس از پذیرش یا تحمل شکست در نبردهای انتخاباتیِ ریاستجمهوری در دورههای مختلف نیز با اندکی انحراف، از همین الگو، پیروی میکند!
✅وی دربرابر هرگونه انکاری نسبت به قربانیِ مرگ، واکنش منفی نشان میدهد. مدل رفتارهای واکنشی وی نیز در اینباره اغلب، شورشی است! رفتار شورشی وی، نه بخاطر نفی واقعیتهای مربوط به قربانی مرگ، بلکه بخاطر ردﱢ «خودِ واقعیِ» پدیدهی انکار است!
✅درواقع، وی «منِ واقعیِ خود» را در «رخِ وجودی جامعهی سرطانیاش» تجسم میکند. بنابراین، انکار جامعه یا هر جزئی از آن که خود را همزاد یا همسوی با آن میپندارد، بعنوان نفیِ خود یا انکار واقعیت میداند. بهمین دلیل، هرگونه انکاری را برنمیتابد و در اعتراض به انکار واقعیت، بر انکارگرِ واقعیت، میشورَد.
◽️شوریدن بر هانیه توسلی(هنرپیشه سینما) که در صفحه فیسبوکش اعلام کرده بود: "سبک مرتضی پاشایی را نمیپسندد"، یا شوریدن بر منتقدان ناصر حجازی، نه بخاطر نفی آندو قربانیِ مرگ توسط انکارگران، بلکه در اعتراض به انکار واقعیتهای نهچندان خوشایندی استکه او در جامعهی بیمارش، پیوسته با آنها دستوپنجه نرم میکند!
✅یورشِ مدنی بر مخالفان کاندیدای شکست خوردهی انتخابات ریاستجمهوریِ ۱۳۸۸ نیز، نه بخاطر نفی کاندیدای شکستخورده توسط رقیب، بلکه بهدلیل انکار واقعیتهای روشن جامعهی بیمارش ازسوی کاندیدای رقیب و هوادارانش صورت گرفت!
◽️پدیدهی پیچیدهای که بعدها فتنه نام گرفت! فتنهای که طبق نظریهی پیچیدگی و دو اصل وابستگی به مسیر و انتقال فشار در پویاییشناسی سیستمها، زمان و مکان رُخداد آن به گذشتههای دور در دهه ۱۳۶۰خورشیدی و در دولتها و مجلسهای آن زمان، دلالت دارد.
✅بنابراین، زمامداران ایران، برای حل چنین رویدادهای ناخوشایندی درجامعهی بیمار ایران کنونی، باید بر ریشههای آنها در دهه ۱۳۶۰ متمرکز شوند و نه بر نشانههای آن در ۱۳۸۸!
✅نسل سرانداز گاهی نیز خیال میکند: "زمامداران ایران در پندارههاشان، جامعهی بیمار ایران را در قامت یک بیمار ایدزی میبینند! بنابراین معتقد است ازدیدگاه آنها(زمامداران)، بدان دلیلکه هرمخالفی نمادی ازیک بیمار مبتلا به ایدز است، پس لاجرم باید محدود یا محصور یا سرکوب شود تا امنیتملی پابرجا بماند و بهخطر نیُفتد"!
📙فرازی ازکتاب درحال نگارش اندازها، کوروش برارپور.
@IranMetaChallenges
⁉️ آیا کانال ایران و ابرچالشهای آینده بعنوان یک رسانهی پژوهشپایه، بر مردم و زمامداران ایران تاثیرگذار است؟
✅پاسخ پرسش بالا را میتوان با بهرهگیری از یک استعاره داد!
🔸یک استعاره: ساعت دوِ(نیمهشب) یکی از روزهای بهاری، رانندهی اتوبوسی درحالی داشت ۴۰ سرنشین را از شهر الف بسوی تهران جابجا میکرد که همگی آنها خواب بودند! درهمین حال، یکی از سرنشینان دلسوز با گویش شیرین محلی، رو به راننده کرد و گفت: "آقای رانَنَه! اینا که همه خوابِنَه، پس تو برای کِی رانَنِگی کُنینَه؟"!
🔹براینمبادی، ممکن است برخی از خوانندگان ارجمند نیز از روی خیرخواهی به مدیران این کانال گوشزد کنند: "اگرچه مسئولان و مردم ایران به همهی مواردی که در این کانال منتشر میشود آگاهی کامل دارند، ولی باید توجه داشته باشید که مردم و مسئولان ایران همگی خوابند و جامعهی علمی و سیاسی- اجتماعی ایران نیز درحال سپری کردن دوران شگفتی از غفلتزدگی و نادیدهانگاری است. بنابراین امکان ندارد حتا اندکی تاثیرگذار باشید"! 🤔
✅پاسخ: همینکه دستکم یکنفر از جامعهی کمابیش ۸۰میلیونیِ ایران، به غفلتزدگیِ عمومی و نادیدهانگاریِ همگانی در ایرانِ کنونی واقف شد، این همان تاثیری استکه قرار بود از طریق این کانال گذاشته شود!
✳️ما میرویانیم، چون میاندیشیم!🌱☘
@IranMetaChallenges
✅پاسخ پرسش بالا را میتوان با بهرهگیری از یک استعاره داد!
🔸یک استعاره: ساعت دوِ(نیمهشب) یکی از روزهای بهاری، رانندهی اتوبوسی درحالی داشت ۴۰ سرنشین را از شهر الف بسوی تهران جابجا میکرد که همگی آنها خواب بودند! درهمین حال، یکی از سرنشینان دلسوز با گویش شیرین محلی، رو به راننده کرد و گفت: "آقای رانَنَه! اینا که همه خوابِنَه، پس تو برای کِی رانَنِگی کُنینَه؟"!
🔹براینمبادی، ممکن است برخی از خوانندگان ارجمند نیز از روی خیرخواهی به مدیران این کانال گوشزد کنند: "اگرچه مسئولان و مردم ایران به همهی مواردی که در این کانال منتشر میشود آگاهی کامل دارند، ولی باید توجه داشته باشید که مردم و مسئولان ایران همگی خوابند و جامعهی علمی و سیاسی- اجتماعی ایران نیز درحال سپری کردن دوران شگفتی از غفلتزدگی و نادیدهانگاری است. بنابراین امکان ندارد حتا اندکی تاثیرگذار باشید"! 🤔
✅پاسخ: همینکه دستکم یکنفر از جامعهی کمابیش ۸۰میلیونیِ ایران، به غفلتزدگیِ عمومی و نادیدهانگاریِ همگانی در ایرانِ کنونی واقف شد، این همان تاثیری استکه قرار بود از طریق این کانال گذاشته شود!
✳️ما میرویانیم، چون میاندیشیم!🌱☘
@IranMetaChallenges
Forwarded from کلارنا📡
همایش «روز ملی عَلَمکوه» در اَمردادماه ۱۳۹۷ در کلاردشت برگزار خواهدشد
🔸کلارنا: در نشست سه جانبهای که در یکشنبه ۲۷ام خردادماه ۱۳۹۷ در فرمانداری کلاردشت و با حضور ایوب دیلمصالحی - فرماندار کلاردشت، کوروش برارپور - مدیرعامل بنیاد توسعه پایدار ایران و اباصلت حاتمی - رئیس شورای شهر کلاردشت برگزار شد مقرر شد نخستین همایش ملیِ باعنوان «روز ملی عَلَمکوه» در اَمردادماه آینده در کلاردشت برگزار شود.
✅به گزارش کلارنا در این نشست اهداف، دستاوردها و شیوههای اجرایی این همایش مورد بررسی قرار گرفت و مقرر گردید شهرداری، شوراها و دهیاریهای شهرستان کلاردشت با اخذ اسپانسرینگ، تامینکننده منابع مالی این همایش باشند.
✅مدیران ارشد کشوری و استانی مازندران مدعوین این همایش خواهند بود و این همایش با حضور گستردهی مردم، کوهنوردان، ورزشکاران، اصناف، بازاریان، سمنها، فرهنگیان، هنرمندان، وکلا، مهندسان، پزشکان، شوراها، دانشجویان، دانشآموزان و اساتید دانشگاه برگزار خواهد شد.
🔹خاطرنشان میشود؛ در استان مازندران چهار اثر ملی- طبیعی شامل قلههای: دماوند، عَلَمکوه، سیاهکمان و تختسلیمان وجود دارد که سه تا از آنها(منهای دماوند) در کلاردشت قرار دارند.
Join 👉 🆔 @kelarna
🔘🔘🔘
🔘🔘
🔘
https://t.me/pickelarna/450
🔸کلارنا: در نشست سه جانبهای که در یکشنبه ۲۷ام خردادماه ۱۳۹۷ در فرمانداری کلاردشت و با حضور ایوب دیلمصالحی - فرماندار کلاردشت، کوروش برارپور - مدیرعامل بنیاد توسعه پایدار ایران و اباصلت حاتمی - رئیس شورای شهر کلاردشت برگزار شد مقرر شد نخستین همایش ملیِ باعنوان «روز ملی عَلَمکوه» در اَمردادماه آینده در کلاردشت برگزار شود.
✅به گزارش کلارنا در این نشست اهداف، دستاوردها و شیوههای اجرایی این همایش مورد بررسی قرار گرفت و مقرر گردید شهرداری، شوراها و دهیاریهای شهرستان کلاردشت با اخذ اسپانسرینگ، تامینکننده منابع مالی این همایش باشند.
✅مدیران ارشد کشوری و استانی مازندران مدعوین این همایش خواهند بود و این همایش با حضور گستردهی مردم، کوهنوردان، ورزشکاران، اصناف، بازاریان، سمنها، فرهنگیان، هنرمندان، وکلا، مهندسان، پزشکان، شوراها، دانشجویان، دانشآموزان و اساتید دانشگاه برگزار خواهد شد.
🔹خاطرنشان میشود؛ در استان مازندران چهار اثر ملی- طبیعی شامل قلههای: دماوند، عَلَمکوه، سیاهکمان و تختسلیمان وجود دارد که سه تا از آنها(منهای دماوند) در کلاردشت قرار دارند.
Join 👉 🆔 @kelarna
🔘🔘🔘
🔘🔘
🔘
https://t.me/pickelarna/450
Telegram
کانال عکس کلارنا
ایران و اَبَرچالشهای آینده
ایران: جامعهای محکوم به سرنوشتی محتوم! ✍کوروش برارپور - پژوهشگر آزاد(و بیطرف) و کنشگر توسعه 👈بهمناسبت وداع با دکتر محمدامین قانعیراد - دوست جامعهشناسم 🗓یکشنبه - ۲۷ام خردادماه۱۳۹۷ 🔹این یادداشت درصدد پاسخ به این پرسش استکه: "چرا نسل سَراَنداز(نسل سوم پس…
‼️شادی پس از فوتبال ایران - مراکش: نتیجه کار دستگاههای خشک مقدس و عقدهپرور
✍محسن رضوی - استاد و متخصص خونشناسی
✅به راستی ماهیت این همه سر و صدا، بوق و کرنا، به خیابان ریختن و فریاد زدن، رقص و آواز، راهبندان و هزاران اتومبیل را درگیر راهبندانهای طولانی کردن، صرفا به خاطر گل به خودی زدن ِ بازیکنِ نگونبخت ِ تیم حریف است یا دلایل دیگری دارد؟
✅احتمالا اغلب انسانها برای تخلیهی فشارهای روزافزونِ روانی در زندگی خود نیازمند یک روشِ متمایز از گفتمان و درددل هستند.
✅سالهایِ مملو از جهل و خفقان، سالهای آزار ِ جوانان، به خاطر کوتاهی آستین، یا رنگ لباس و جوراب، روزهای ِ سرگردانی در جادههای بیپلیس و عاری از گشت و تنبیه به خاطر داشتن چند کاست ِ موسیقی در خودرو، را هنوز خیلیها به خاطر دارند
✅زمانهایی که ِیک دانشجو به خاطرِ حرف زدن با همکلاسی دختر، بارها محاکمه میشد و پروندههای آینده خرابکن را به بایگانی سرنوشتش میسپردند.
✅همیشه به یاد دارم،....؛:
زمستان ۶۳ مادرم تماس گرفت و گفت سقف ِخانهی قدیمی ما زیر برف تخریب شده و من در غیاب ِ پدر مجبور بودم که اولین فرصت، خود را به کاشان برسانم.
اتوبوسها عمدتا درگیر ِ آورد و برد رزمندگان بودند و ترمینالها به شدت شلوغ بود. به سختی ممکن میشد کسی بعد از ۲ عصر بتواند بلیط گیر بیاورد.
✅آن روز به مسئول آزمایشگاه بافتشناسی مراجعه کردم و با درمیان گذاشتنِ موضوع از او خواستم اجازه بدهد بجای برنامهی ۲ تا ۴ برادران، در ساعت ۱۲ یعنی وقت خواهران به گوشهای از آزمایشگاه بروم و لامهای آن درس را ببینم و زودتر به ترمینال بروم.
او که زنی فهیم و فرهیخته بود ؛ اتاق کار خود را در اختیار من گذاشت و در رابست.
✅دقایقی نگذشته بود که صدای چند خواهر! از پشت در بلند شد و با جنجال و دادوفریاد وارد اتاق شدند و به بهانهی اینکه بوی مرد در آزمایشگاه بافتشناسی آمده، درخواست خروج من را از اتاق خانم نواب دادند.
او که چاره نداشت و از عقوبتِ مقاومت در مقابل آن دیدگاه مطلع بود از من خواست که اتاق را ترک کنم!
✅با بغض و دلگرفتگی از دانشکده خارج شدم و خود را به اتوبوسهای پر از مسافر رساندم و با هر بدبختی بود به کاشان رفتم.
یک هفته شبانهروز درگیر بنایی و ترمیم سقفهای فروریخته بودم و شنبهی بعد با دستهای پینه بسته از چوبِ بیل و کلنگ، به دانشکده برگشتم.
✅نگهبان به محض ورود به من گفت که باید به دفتر نمایندگی ولایت ِ فقیه بروم و بابتِ جُرمی که مرتکب شده ام استنطاق پس بدهم.
با احتیاط در زدم و وارد اتاق ایشان شدم.چند جلد نهجالبلاغه و مفاتیح و قرآن روی میزش بود.
✅داشتم خودم را معرفی میکردم که میان کلام آمد و پرسید نام پدرت چیست؟
- گفتم سید حسین!
-نام جدت چیست؟
- امام حسین.
و گفت:
پسر! تو از این اسمها خجالت نمیکشی؟
میروی میان دخترها و لام تماشا میکنی؟ مگر سینماست که گروهی بروید!؟ مگر ما مرده باشیم که دختر و پسر کنار هم بنشینند.
✅گفتم:
ولی حاج آقا! پدرِ من دو ماهه که رفته جبهه! مادر و خواهرانم در خانهی بیسقف، زیر برف، مانده بودند و...
فرمود:
پسر ! تو یک دست به این میز بزن!
زدم.
- دوباره
زدم
- تند تند بزن.
زدم.
و گفت: دیدی؟
یک دست اشکالی نداشت ولی تکرارش را هم دیدی؟ شد موسیقی! غنا! گناه!
تو اول خواستی در اتاق نزدیک دختران بنشینی؛ فردا روی صندلی کنارشان و پس فردا....
✅و تهدید آغاز شد..اخراج...اخراج..
و التماس از من که؛ آقا، غلط کردم.. ببخشید، تکرار نمیشود..به بزرگی خود مرا ببخشید..و ..
✅دل آقا به رحم آمد و برگه سفیدی روی میز گذاشت و خواست شرحی از گناهِ مرتکبه، بنویسم و متعهد شوم که دیگر هرگز در کلاس خواهران وارد نشوم.
و چنین شد که سال ۶۹ بعد از سه ماه از دورهی رزیدنتی، گزینشم نیامد تا رفتم و با خواهش و تمنا و وساطت ِ دوستان و آشنایان، برگهی سیاهِ دوران دانشجویی سال۶۳ را از پروندهام پاک کردم.
✅هر چه بود، دستگاه عقدهساز و کینهپرورِ سالهای جهل و خشکه تقدس بود که توانست میلیونها جوان معتقد را از راه، بیراه کند و سینههای سرشار از خشم و دلخوری را برای نسل بعدی به یادگار ببرد..
✅حالا اما فکر میکنم که به خیابان ریختن و راه را بستن و فریاد زدن، صرفا بخاطر ِ برد تصادفیِ تیم ایران نباید باشد..
و امیدوارم که صاحبانِ اختیار و قانونسازان مملکت، با نگاهی آشنا و پندآور از گذشته، دست فرزندان وطن را بفشارند و نگذارند باورهای شخصی و کینهتوزانه، بعضی نادان و دینزدا، جای قانون و عقل و آزادی انسانها را بگیرد.
🔹ماخذ: بانک دادههای پژوهشیِ کانال ایران و ابرچالشهای آینده
@IranMetaChallenges
✍محسن رضوی - استاد و متخصص خونشناسی
✅به راستی ماهیت این همه سر و صدا، بوق و کرنا، به خیابان ریختن و فریاد زدن، رقص و آواز، راهبندان و هزاران اتومبیل را درگیر راهبندانهای طولانی کردن، صرفا به خاطر گل به خودی زدن ِ بازیکنِ نگونبخت ِ تیم حریف است یا دلایل دیگری دارد؟
✅احتمالا اغلب انسانها برای تخلیهی فشارهای روزافزونِ روانی در زندگی خود نیازمند یک روشِ متمایز از گفتمان و درددل هستند.
✅سالهایِ مملو از جهل و خفقان، سالهای آزار ِ جوانان، به خاطر کوتاهی آستین، یا رنگ لباس و جوراب، روزهای ِ سرگردانی در جادههای بیپلیس و عاری از گشت و تنبیه به خاطر داشتن چند کاست ِ موسیقی در خودرو، را هنوز خیلیها به خاطر دارند
✅زمانهایی که ِیک دانشجو به خاطرِ حرف زدن با همکلاسی دختر، بارها محاکمه میشد و پروندههای آینده خرابکن را به بایگانی سرنوشتش میسپردند.
✅همیشه به یاد دارم،....؛:
زمستان ۶۳ مادرم تماس گرفت و گفت سقف ِخانهی قدیمی ما زیر برف تخریب شده و من در غیاب ِ پدر مجبور بودم که اولین فرصت، خود را به کاشان برسانم.
اتوبوسها عمدتا درگیر ِ آورد و برد رزمندگان بودند و ترمینالها به شدت شلوغ بود. به سختی ممکن میشد کسی بعد از ۲ عصر بتواند بلیط گیر بیاورد.
✅آن روز به مسئول آزمایشگاه بافتشناسی مراجعه کردم و با درمیان گذاشتنِ موضوع از او خواستم اجازه بدهد بجای برنامهی ۲ تا ۴ برادران، در ساعت ۱۲ یعنی وقت خواهران به گوشهای از آزمایشگاه بروم و لامهای آن درس را ببینم و زودتر به ترمینال بروم.
او که زنی فهیم و فرهیخته بود ؛ اتاق کار خود را در اختیار من گذاشت و در رابست.
✅دقایقی نگذشته بود که صدای چند خواهر! از پشت در بلند شد و با جنجال و دادوفریاد وارد اتاق شدند و به بهانهی اینکه بوی مرد در آزمایشگاه بافتشناسی آمده، درخواست خروج من را از اتاق خانم نواب دادند.
او که چاره نداشت و از عقوبتِ مقاومت در مقابل آن دیدگاه مطلع بود از من خواست که اتاق را ترک کنم!
✅با بغض و دلگرفتگی از دانشکده خارج شدم و خود را به اتوبوسهای پر از مسافر رساندم و با هر بدبختی بود به کاشان رفتم.
یک هفته شبانهروز درگیر بنایی و ترمیم سقفهای فروریخته بودم و شنبهی بعد با دستهای پینه بسته از چوبِ بیل و کلنگ، به دانشکده برگشتم.
✅نگهبان به محض ورود به من گفت که باید به دفتر نمایندگی ولایت ِ فقیه بروم و بابتِ جُرمی که مرتکب شده ام استنطاق پس بدهم.
با احتیاط در زدم و وارد اتاق ایشان شدم.چند جلد نهجالبلاغه و مفاتیح و قرآن روی میزش بود.
✅داشتم خودم را معرفی میکردم که میان کلام آمد و پرسید نام پدرت چیست؟
- گفتم سید حسین!
-نام جدت چیست؟
- امام حسین.
و گفت:
پسر! تو از این اسمها خجالت نمیکشی؟
میروی میان دخترها و لام تماشا میکنی؟ مگر سینماست که گروهی بروید!؟ مگر ما مرده باشیم که دختر و پسر کنار هم بنشینند.
✅گفتم:
ولی حاج آقا! پدرِ من دو ماهه که رفته جبهه! مادر و خواهرانم در خانهی بیسقف، زیر برف، مانده بودند و...
فرمود:
پسر ! تو یک دست به این میز بزن!
زدم.
- دوباره
زدم
- تند تند بزن.
زدم.
و گفت: دیدی؟
یک دست اشکالی نداشت ولی تکرارش را هم دیدی؟ شد موسیقی! غنا! گناه!
تو اول خواستی در اتاق نزدیک دختران بنشینی؛ فردا روی صندلی کنارشان و پس فردا....
✅و تهدید آغاز شد..اخراج...اخراج..
و التماس از من که؛ آقا، غلط کردم.. ببخشید، تکرار نمیشود..به بزرگی خود مرا ببخشید..و ..
✅دل آقا به رحم آمد و برگه سفیدی روی میز گذاشت و خواست شرحی از گناهِ مرتکبه، بنویسم و متعهد شوم که دیگر هرگز در کلاس خواهران وارد نشوم.
و چنین شد که سال ۶۹ بعد از سه ماه از دورهی رزیدنتی، گزینشم نیامد تا رفتم و با خواهش و تمنا و وساطت ِ دوستان و آشنایان، برگهی سیاهِ دوران دانشجویی سال۶۳ را از پروندهام پاک کردم.
✅هر چه بود، دستگاه عقدهساز و کینهپرورِ سالهای جهل و خشکه تقدس بود که توانست میلیونها جوان معتقد را از راه، بیراه کند و سینههای سرشار از خشم و دلخوری را برای نسل بعدی به یادگار ببرد..
✅حالا اما فکر میکنم که به خیابان ریختن و راه را بستن و فریاد زدن، صرفا بخاطر ِ برد تصادفیِ تیم ایران نباید باشد..
و امیدوارم که صاحبانِ اختیار و قانونسازان مملکت، با نگاهی آشنا و پندآور از گذشته، دست فرزندان وطن را بفشارند و نگذارند باورهای شخصی و کینهتوزانه، بعضی نادان و دینزدا، جای قانون و عقل و آزادی انسانها را بگیرد.
🔹ماخذ: بانک دادههای پژوهشیِ کانال ایران و ابرچالشهای آینده
@IranMetaChallenges
Forwarded from باشگاه کوهنوردان ایران
🔺 همایش «روز ملی عَلَمکوه» در مردادماه ۱۳۹۷ در کلاردشت برگزار خواهد شد.
پس از برگزاری جلسهای سه جانبه اعلام شد همایش «روز ملی عَلَمکوه» در مردادماه ۱۳۹۷ در کلاردشت برگزار میشود.
به گزارش خبرگزاری برنا از کلاردشت؛ در نشست سه جانبهای که در یکشنبه 27 خردادماه 1397 در فرمانداری کلاردشت و با حضور ایوب دیلمصالحی، فرماندار کلاردشت، کوروش برارپور، مدیرعامل بنیاد توسعه پایدار ایران و اباصلت حاتمی، رئیس شورای شهر کلاردشت برگزار شد مقرر شد نخستین همایش ملیِ باعنوان «روز ملی عَلَمکوه» در مردادماه آینده در کلاردشت برگزار شود.
در این نشست اهداف، دستاوردها و شیوههای اجرایی این همایش مورد بررسی قرار گرفت و مقرر شد شهرداری، شوراها و دهیاریهای شهرستان کلاردشت با اخذ اسپانسرینگ، تامینکننده منابع مالی این همایش باشند.
مدیران ارشد کشوری و استانی مازندران مدعوین این همایش خواهند بود و این همایش با حضور گسترده مردم، کوهنوردان، ورزشکاران، اصناف، بازاریان، سمنها، فرهنگیان، هنرمندان، وکلا، مهندسان، پزشکان، شوراها، دانشجویان، دانشآموزان و اساتید دانشگاه برگزار خواهد شد.
خاطرنشان میشود؛ در استان مازندران چهار اثر ملی- طبیعی شامل قلههای: دماوند، عَلَمکوه، سیاهکمان و تختسلیمان وجود دارد که سه تا از آنها (منهای دماوند) در کلاردشت قرار دارند.
باشگاه کوهنوردان ایران
@Mountaineering_Club_of_Iran
borna.news/fa/tiny/news-719305
پس از برگزاری جلسهای سه جانبه اعلام شد همایش «روز ملی عَلَمکوه» در مردادماه ۱۳۹۷ در کلاردشت برگزار میشود.
به گزارش خبرگزاری برنا از کلاردشت؛ در نشست سه جانبهای که در یکشنبه 27 خردادماه 1397 در فرمانداری کلاردشت و با حضور ایوب دیلمصالحی، فرماندار کلاردشت، کوروش برارپور، مدیرعامل بنیاد توسعه پایدار ایران و اباصلت حاتمی، رئیس شورای شهر کلاردشت برگزار شد مقرر شد نخستین همایش ملیِ باعنوان «روز ملی عَلَمکوه» در مردادماه آینده در کلاردشت برگزار شود.
در این نشست اهداف، دستاوردها و شیوههای اجرایی این همایش مورد بررسی قرار گرفت و مقرر شد شهرداری، شوراها و دهیاریهای شهرستان کلاردشت با اخذ اسپانسرینگ، تامینکننده منابع مالی این همایش باشند.
مدیران ارشد کشوری و استانی مازندران مدعوین این همایش خواهند بود و این همایش با حضور گسترده مردم، کوهنوردان، ورزشکاران، اصناف، بازاریان، سمنها، فرهنگیان، هنرمندان، وکلا، مهندسان، پزشکان، شوراها، دانشجویان، دانشآموزان و اساتید دانشگاه برگزار خواهد شد.
خاطرنشان میشود؛ در استان مازندران چهار اثر ملی- طبیعی شامل قلههای: دماوند، عَلَمکوه، سیاهکمان و تختسلیمان وجود دارد که سه تا از آنها (منهای دماوند) در کلاردشت قرار دارند.
باشگاه کوهنوردان ایران
@Mountaineering_Club_of_Iran
borna.news/fa/tiny/news-719305
فوتبال ایران، فوتبالی یادگیرنده است، بههمین دلیل به مرز بالندگی رسیدهاست!
✍کوروش برارپور - پژوهشگر آزاد(و بیطرف) و کنشگر توسعه
🗓۵شنبه - ۳۱ام خردادماه۱۳۹۷
✅یادگیری، خمیرمایهی پیشرفت و بالندگی در هر جامعه است!
◽️جان استرمن(استاد ام. آی. تی) میگوید: "«تغییر»، تنها ثابت عصر ماست"!
◽️استیو کِرل(رئیس مرکز آموزش و یادگیری سازمانی شرکت جنرالالکتریک) میگوید: "اگر دانشجویان ما آموزش ببینند ولی در رفتارشان تغییر ایجاد نشود، درواقع «یاد» نگرفتهاند"!
◽️هِنری مینتزبرگ(استاد دانشگاه مکگیل) نیز میگوید: "پیروان مکتب یادگیری در حوزه مدیریت استراتژیک، استراتژی را نه بعنوان «مدیریت تغییر (Change Management)»، بلکه باعنوان «مدیریت بر مبنای تغییر (Change Based Management)» میشناسند"!
◽️مینتزبرگ همچنین میگوید: "پیروان مکتب قدرت، سازمان را به مثابه یک دولت میانگارند و قهرمانان آن کسانی هستند که بهشدت جنگ قدرت را دوست دارند و سازمان را به صحنه و عرصهی تصادم و برخورد میان نیروهای نوپدید سازمانی با چهرههای سنتی قدرت در سازمان بدل میکنند"!
✅کارلوس کیروش با در دست گرفتن سکان رهبری تیم ملی فوتبال ایران نشان داد؛ استراتژیهای وی از «مکتب یادگیری» پیروی میکند و نه «مکتب قدرت»!
◽️درواقع کیروش با آمدنش، فوتبال ملی ایران را از نفوذ باند قدرت و فساد دور کرد و نشان داد اگر به بازیکنِ هرچند جوان و کم تجربهای چون روزبه چشمی باور دارد، حتما وی را جایگزین باتجربهای چون سیدجلال حسینی خواهد کرد حتی اگر نهاد متمایل به فسادی چون مجلس و دیگر ارکان قدرت بخواهند در فرایند مدیریت وی خللی ایجادکنند.
✅کیرش نشان داد بدون یادگیریِ محیطی(Environmental Learning) امکان رشد، یادگیری و نوآوری در فوتبال ایران فراهم نخواهد شد.
◽️بر این مبادی، با انتقال دانش و مهارتهای فنیاش به تیم ملی، تیم ملی ایران را با شکل درست و جهانیِ فوتبال آشنا کرد. یعنی وی شرایطی را فراهم آورد تا فوتبال ایران از محیط جهانیاش، یادبگیرد.
◽️ازسوی دیگر، سازمان لیگ برتر ایران نیز با پیوستن به لیگ جهانی فوتبال و پذیرش قوانین الزامآور آن، به فوتبال جهانی پیوست و یاد گرفت. یعنی با صادرات و واردات فوتبالیست توانست از جهانِ فوتبال بیاموزد، یاد بگیرد، رشد کند و در تکنیک و تاکتیک از خود، نوآوری ارایه دهد. بر این اساس فوتبال ملی ایران، یادگیریِ زاینده(Generative Learning) را جایگزین یادگیریِ عادتی(Adaptive Learning) کرد.
✅اگرچه کیرش با فعالسازیِ حلقهی سطح یکِ یادگیری باعث ایجاد تغییر در بخشی از «روش»های تصمیمگیری و اقدام مدیران سازمان فوتبال ایران شد و موجب شد تا در سه سطح فردی، گروهی و سازمانی در سازمان فوتبال ایران یادگیری ایجاد شود اما کنشگرانی چون عادل فردوسی پور نیز کمک کردند تا در «مدلهای ذهنی» و در ادبیات فوتبالی مردم، مدیران و فوتبالیستهای ایران نیز تغییر ایجاد شود.
◽️تغییری که از فعالشدن حلقهی سطح دوِ یادگیری در فوتبال ملی ایران حاصل شده(یعنی رخدادن تغییر همزمان در «روش»های تصمیم و «مدلهای ذهنیِ» ذینفعان)، موجب ایجاد تحول در رفتار فردی و جمعیِ کنشگران فوتبالی در فوتبال ملی ایران شدهاست.
✅جمعبندی:
◽️اگر قرار است ایرانی پیشرفته داشته باشیم، فوتبال ملیِ ما الگوی خوبی برای ترسیم مسیر موفقیت برای مردم و زمامداران ایران است!
◽️اگر قرار است علم(و هنر)، فرهنگ، اقتصاد و سیاست در ایران رشد کند باید در هر چهار مقوله، «یادگیری محیطی» رخ دهد.
▪️نهاد علم در ایران زمانی از محیط جهانی خود یاد میگیرد و رشد میکند که دانشگاههای ما به محیط جهانیِ علم بپیوندند و دانشجویان و اعضای هیات علمیشان نیز ارتباطات موثری را با اجتماعات علمی بینالمللی آغاز کنند.
▪️فرهنگ عمومی جامعه ما زمانی ارتقاء مییابد که درآمد سرانه کشورمان بالا برود. زیرا در اینصورت برای مردم کشورمان، زمینه سفر به دنیای مدرن و بیرون ازجامعه بستهای که در آن قرار دارد فراهم خواهد شد تا از محیط پیرامونش یاد بگیرد. فرهنگ عمومی شهروندان ما همچنین، زمانی ارتقاء مییابد که با شکستهشدن مرزهای ایدئولوژیک در ایران کنونی، جهانگردان بتوانند بهراحتی به کشورمان سفر کنند و از اندرکنش با آنها شکل دیگری از یادگیری محیطی را تجربه کنند.
▪️اقتصاد بیمار ایران نیز زمانی پویا و بالنده خواهد شد که با پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی(WTO) و قرار گرفتن در شکل مدرنی از یادگیری محیطی، زمینههای حذف رانت، انحصار و فساد را درخود، فراهم کند.
▪️نهاددمکراسی در ایران زمانی بالنده خواهدشد که سیاستمدارانی متخصص با مدلهای ذهنی باکیفیت و مدرنی به حوزهی قدرت ورود کنند تا سیاست نیز درکشورمان شکل مدرنی از بالندگی را تجربه کند و از محیط جهانیاش بگونهای یادبگیرد که مردم و زمامدارانش بجز «خیر جمعی» و «منافع ملی» به چیزدیگری نیندیشند.
@IranMetaChallenges
✍کوروش برارپور - پژوهشگر آزاد(و بیطرف) و کنشگر توسعه
🗓۵شنبه - ۳۱ام خردادماه۱۳۹۷
✅یادگیری، خمیرمایهی پیشرفت و بالندگی در هر جامعه است!
◽️جان استرمن(استاد ام. آی. تی) میگوید: "«تغییر»، تنها ثابت عصر ماست"!
◽️استیو کِرل(رئیس مرکز آموزش و یادگیری سازمانی شرکت جنرالالکتریک) میگوید: "اگر دانشجویان ما آموزش ببینند ولی در رفتارشان تغییر ایجاد نشود، درواقع «یاد» نگرفتهاند"!
◽️هِنری مینتزبرگ(استاد دانشگاه مکگیل) نیز میگوید: "پیروان مکتب یادگیری در حوزه مدیریت استراتژیک، استراتژی را نه بعنوان «مدیریت تغییر (Change Management)»، بلکه باعنوان «مدیریت بر مبنای تغییر (Change Based Management)» میشناسند"!
◽️مینتزبرگ همچنین میگوید: "پیروان مکتب قدرت، سازمان را به مثابه یک دولت میانگارند و قهرمانان آن کسانی هستند که بهشدت جنگ قدرت را دوست دارند و سازمان را به صحنه و عرصهی تصادم و برخورد میان نیروهای نوپدید سازمانی با چهرههای سنتی قدرت در سازمان بدل میکنند"!
✅کارلوس کیروش با در دست گرفتن سکان رهبری تیم ملی فوتبال ایران نشان داد؛ استراتژیهای وی از «مکتب یادگیری» پیروی میکند و نه «مکتب قدرت»!
◽️درواقع کیروش با آمدنش، فوتبال ملی ایران را از نفوذ باند قدرت و فساد دور کرد و نشان داد اگر به بازیکنِ هرچند جوان و کم تجربهای چون روزبه چشمی باور دارد، حتما وی را جایگزین باتجربهای چون سیدجلال حسینی خواهد کرد حتی اگر نهاد متمایل به فسادی چون مجلس و دیگر ارکان قدرت بخواهند در فرایند مدیریت وی خللی ایجادکنند.
✅کیرش نشان داد بدون یادگیریِ محیطی(Environmental Learning) امکان رشد، یادگیری و نوآوری در فوتبال ایران فراهم نخواهد شد.
◽️بر این مبادی، با انتقال دانش و مهارتهای فنیاش به تیم ملی، تیم ملی ایران را با شکل درست و جهانیِ فوتبال آشنا کرد. یعنی وی شرایطی را فراهم آورد تا فوتبال ایران از محیط جهانیاش، یادبگیرد.
◽️ازسوی دیگر، سازمان لیگ برتر ایران نیز با پیوستن به لیگ جهانی فوتبال و پذیرش قوانین الزامآور آن، به فوتبال جهانی پیوست و یاد گرفت. یعنی با صادرات و واردات فوتبالیست توانست از جهانِ فوتبال بیاموزد، یاد بگیرد، رشد کند و در تکنیک و تاکتیک از خود، نوآوری ارایه دهد. بر این اساس فوتبال ملی ایران، یادگیریِ زاینده(Generative Learning) را جایگزین یادگیریِ عادتی(Adaptive Learning) کرد.
✅اگرچه کیرش با فعالسازیِ حلقهی سطح یکِ یادگیری باعث ایجاد تغییر در بخشی از «روش»های تصمیمگیری و اقدام مدیران سازمان فوتبال ایران شد و موجب شد تا در سه سطح فردی، گروهی و سازمانی در سازمان فوتبال ایران یادگیری ایجاد شود اما کنشگرانی چون عادل فردوسی پور نیز کمک کردند تا در «مدلهای ذهنی» و در ادبیات فوتبالی مردم، مدیران و فوتبالیستهای ایران نیز تغییر ایجاد شود.
◽️تغییری که از فعالشدن حلقهی سطح دوِ یادگیری در فوتبال ملی ایران حاصل شده(یعنی رخدادن تغییر همزمان در «روش»های تصمیم و «مدلهای ذهنیِ» ذینفعان)، موجب ایجاد تحول در رفتار فردی و جمعیِ کنشگران فوتبالی در فوتبال ملی ایران شدهاست.
✅جمعبندی:
◽️اگر قرار است ایرانی پیشرفته داشته باشیم، فوتبال ملیِ ما الگوی خوبی برای ترسیم مسیر موفقیت برای مردم و زمامداران ایران است!
◽️اگر قرار است علم(و هنر)، فرهنگ، اقتصاد و سیاست در ایران رشد کند باید در هر چهار مقوله، «یادگیری محیطی» رخ دهد.
▪️نهاد علم در ایران زمانی از محیط جهانی خود یاد میگیرد و رشد میکند که دانشگاههای ما به محیط جهانیِ علم بپیوندند و دانشجویان و اعضای هیات علمیشان نیز ارتباطات موثری را با اجتماعات علمی بینالمللی آغاز کنند.
▪️فرهنگ عمومی جامعه ما زمانی ارتقاء مییابد که درآمد سرانه کشورمان بالا برود. زیرا در اینصورت برای مردم کشورمان، زمینه سفر به دنیای مدرن و بیرون ازجامعه بستهای که در آن قرار دارد فراهم خواهد شد تا از محیط پیرامونش یاد بگیرد. فرهنگ عمومی شهروندان ما همچنین، زمانی ارتقاء مییابد که با شکستهشدن مرزهای ایدئولوژیک در ایران کنونی، جهانگردان بتوانند بهراحتی به کشورمان سفر کنند و از اندرکنش با آنها شکل دیگری از یادگیری محیطی را تجربه کنند.
▪️اقتصاد بیمار ایران نیز زمانی پویا و بالنده خواهد شد که با پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی(WTO) و قرار گرفتن در شکل مدرنی از یادگیری محیطی، زمینههای حذف رانت، انحصار و فساد را درخود، فراهم کند.
▪️نهاددمکراسی در ایران زمانی بالنده خواهدشد که سیاستمدارانی متخصص با مدلهای ذهنی باکیفیت و مدرنی به حوزهی قدرت ورود کنند تا سیاست نیز درکشورمان شکل مدرنی از بالندگی را تجربه کند و از محیط جهانیاش بگونهای یادبگیرد که مردم و زمامدارانش بجز «خیر جمعی» و «منافع ملی» به چیزدیگری نیندیشند.
@IranMetaChallenges
سَراَندازها: تفسیر انتقادی از ویژگیهای نسلیِ نسل سوم پس از انقلاب(متولدین ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۰)!
✍کوروش برارپور - پژوهشگر آزاد(و بیطرف) و کنشگر توسعه
1⃣نگاه سَراَندازها به سیاستخارجه ایران
🗓آدینه - یکم تیرماه۱۳۹۷
✅ ... نگاه نسل سَراَنداز(نسل سوم پس از انقلاب) به منابع، زیرساختها و پیشنیازهای توسعه در ایران، نگاهی پیشنگرانه (و نه آیندهنگرانه) است و رویکردش به عملکرد مجلسهای فرمایشی و دولتهای فرسایشی و غیرتوسعهگرای کنونی و پیشین ایران، رویکردی انتقادی است و اغلب، کنشهای مسالمتآمیز سیاسی-اجتماعیاش با دورههای تکرار نامنظم، به اقداماتی اعتراضی و خشن ختم میشود.
✅نسل سرانداز نسلی استکه در فرایند پیشرفت ایران، تفکر مدرن توسعه را نمایندگی میکند ولی در سه مقولهی «فهم»، «مفاهمه» و «تفاهم» بر سر مسایل اساسی و اولویتهای مهم توسعه، هم با همنسلهای خود و هم با دو نسل پیش از خود سوءتفاهمها و تعارضات جدی دارد!
✅این نسل، حاکمیت قانون در ایران را تنها راه غلبه بر بینظمیها و هرجومرجهای ساختگی و گسترش دادهشده توسط کارگردانان سیستم تاراج(Spoil System) میداند که با هدف چپاولِ بیشتر ایجادشدهاند.
✅این نسل، به تخصیص منابع ملی توسط زمامداران ایران به گروهها و جریانهای سیاسیِ همزادِ منطقهای و همچنین کشورهای خویشاوند و هر آنچه را که در راستای توسعه ایران نباشد بهشدت مخالف است و واکنش منفی نشان میدهد و ... .
✅نسل سرانداز، بهشدت عطش برقراری رابطهی برنده - برنده با آمریکا را دارد و معتقد است اَرابهی توسعه ایران، از این گذرگاه میگذرد.
✅این نسل، اگرچه آرزوی مرگ برای کشور یا ملتی را کاری پسندیده نمیداند، ولی درنهایت، بهدلیل تحمیل عهدنامههای ننگین گلستان و ترکمنچای و هژمونی روسیه در تعیین رژیم حقوقی کاسپین (پس از فروپاشی شوروی) و همچنین دوشیدهشدن هستهای ایران، «ننگ بر روسیهگرایان» را پسندیدهتر از «مرگ بر آمریکا» میداند!
✅این نسل باور دارد: "روسیه اساسا غیرقابل اعتماد و غیرقابل اتکاء است زیرا تاریخ را گواه بر این مدعای خود میداند"! طیفهایی از این نسل باور دارند: "در سیاست خارجه ایران و دیپلماسی با روسیه و هر کشور دیگری، تنها باید «خیر عمومی» و «منافع ملی» بیشینهسازی شود و نه چیز دیگر".
✅گستره وسیعی از این نسل نمیداند «خزر» واژهای جعلی و روسی و «کاسپین» واژهای اصیل و ایرانی است، وگرنه نسبت به عملکرد ضعیف شورایعالی انقلاب فرهنگی، صداوسیما، آموزش و پرورش و نگارندگان کتابهای درسی ایران، واکنش منفی و نسبت به کاوشگر گوگل که نسبت به نام کاسپین وفادار نشان دادهاست، واکنش مثبت نشان میداد(همچون واکنش منفی که گاهی در برابر تغییر نام خلیج همیشه پارس توسط کاوشگر تطمیعشدهی گوگل نشان میدهد)!
✅پیدایش دو طیف توسعهگرا و بیخیال در نسل سراَنداز، نتیجه عملکرد دو نسلِ نادیدهانگارِ بَراَنداز(انقلابیها) و دَراَنداز( تحولخواهها) است!
✅اگرچه نسل بَراَنداز، «انقلاب» کرد و رژیم اقتدارگرای پهلوی را سرنگون ساخت و اگرچه نسل دَراَنداز با دَراَنداختن طرحی نو، خواست رَوند روبهجلوی انقلاب را که اغلب با انحراف و خطا همراه بوده «اصلاح» کند، ولی گسترهی دید نسل سراَنداز به «عامل تغییر و منشاَءِ اثر بودن» بسیار فراتر از مرزهای ملی است. نسل سراَنداز، شاید گاهی در نقش دَراَنداز آشکار شود اما هرگز بَراَنداز نیست. این درحالیستکه گاهی، برداشتهای دو نسل بَراَنداز و دَراَنداز از رفتارهای اجتماعی و کنشهای مطالبهگرانهی وی، تلقیِ بَراَندازی است!
✅گسترهای از نسل سراَنداز، باور دارد: "تفکر براندازی متعلق به جوامع توسعهنیافتهی سدهی بیستمی و پیش از آن است".
◽️وی باور دارد: "انسان مدرن امروزی برای اصلاح وضع موجود جامعهی بشری، هم طرحی نو دَرمیاندازد و هم اندیشهای ناب در سر میاندازد، نه اینکه کسی یا چیزی را براَندازد"!
✅نسل سراَنداز بهشدت نوگرا، نواندیش و تحولخواه است. ولی حاضر نیست برای اندیشهی نوگرایی و تحولخواهیاش هزینه کند!
✅این نسل گاهی متوهمانه، جهانی میاندیشد و ایرانی اقدام میکند، اگرچه اغلب در تولید اندیشه و اقدامهای عملیاتی خود، سطحینگرانه و تهی از محتوا رفتار میکند! .... .
✅این نسل، بین خود و حتی یک نیمنسل پیش از خود، شکاف و (گاهی) گسست معرفتی عمیقی احساس میکند. گسست شناختی بین این نسل و دو نسل پیش از او، نه درطول، بلکه در عرض زمان رخ داده است!
◽️گسست نسلی در طول زمان، امری طبیعی و اجتنابناپذیر است ولی در عرض زمان میتواند مخرب و چالشبراَنگیز باشد.
ادامه دارد ...
🔹فرازی از کتاب در دست نگارش «اَندازها»، بهقلم کوروش برارپور.
@IranMetaChallenges
✍کوروش برارپور - پژوهشگر آزاد(و بیطرف) و کنشگر توسعه
1⃣نگاه سَراَندازها به سیاستخارجه ایران
🗓آدینه - یکم تیرماه۱۳۹۷
✅ ... نگاه نسل سَراَنداز(نسل سوم پس از انقلاب) به منابع، زیرساختها و پیشنیازهای توسعه در ایران، نگاهی پیشنگرانه (و نه آیندهنگرانه) است و رویکردش به عملکرد مجلسهای فرمایشی و دولتهای فرسایشی و غیرتوسعهگرای کنونی و پیشین ایران، رویکردی انتقادی است و اغلب، کنشهای مسالمتآمیز سیاسی-اجتماعیاش با دورههای تکرار نامنظم، به اقداماتی اعتراضی و خشن ختم میشود.
✅نسل سرانداز نسلی استکه در فرایند پیشرفت ایران، تفکر مدرن توسعه را نمایندگی میکند ولی در سه مقولهی «فهم»، «مفاهمه» و «تفاهم» بر سر مسایل اساسی و اولویتهای مهم توسعه، هم با همنسلهای خود و هم با دو نسل پیش از خود سوءتفاهمها و تعارضات جدی دارد!
✅این نسل، حاکمیت قانون در ایران را تنها راه غلبه بر بینظمیها و هرجومرجهای ساختگی و گسترش دادهشده توسط کارگردانان سیستم تاراج(Spoil System) میداند که با هدف چپاولِ بیشتر ایجادشدهاند.
✅این نسل، به تخصیص منابع ملی توسط زمامداران ایران به گروهها و جریانهای سیاسیِ همزادِ منطقهای و همچنین کشورهای خویشاوند و هر آنچه را که در راستای توسعه ایران نباشد بهشدت مخالف است و واکنش منفی نشان میدهد و ... .
✅نسل سرانداز، بهشدت عطش برقراری رابطهی برنده - برنده با آمریکا را دارد و معتقد است اَرابهی توسعه ایران، از این گذرگاه میگذرد.
✅این نسل، اگرچه آرزوی مرگ برای کشور یا ملتی را کاری پسندیده نمیداند، ولی درنهایت، بهدلیل تحمیل عهدنامههای ننگین گلستان و ترکمنچای و هژمونی روسیه در تعیین رژیم حقوقی کاسپین (پس از فروپاشی شوروی) و همچنین دوشیدهشدن هستهای ایران، «ننگ بر روسیهگرایان» را پسندیدهتر از «مرگ بر آمریکا» میداند!
✅این نسل باور دارد: "روسیه اساسا غیرقابل اعتماد و غیرقابل اتکاء است زیرا تاریخ را گواه بر این مدعای خود میداند"! طیفهایی از این نسل باور دارند: "در سیاست خارجه ایران و دیپلماسی با روسیه و هر کشور دیگری، تنها باید «خیر عمومی» و «منافع ملی» بیشینهسازی شود و نه چیز دیگر".
✅گستره وسیعی از این نسل نمیداند «خزر» واژهای جعلی و روسی و «کاسپین» واژهای اصیل و ایرانی است، وگرنه نسبت به عملکرد ضعیف شورایعالی انقلاب فرهنگی، صداوسیما، آموزش و پرورش و نگارندگان کتابهای درسی ایران، واکنش منفی و نسبت به کاوشگر گوگل که نسبت به نام کاسپین وفادار نشان دادهاست، واکنش مثبت نشان میداد(همچون واکنش منفی که گاهی در برابر تغییر نام خلیج همیشه پارس توسط کاوشگر تطمیعشدهی گوگل نشان میدهد)!
✅پیدایش دو طیف توسعهگرا و بیخیال در نسل سراَنداز، نتیجه عملکرد دو نسلِ نادیدهانگارِ بَراَنداز(انقلابیها) و دَراَنداز( تحولخواهها) است!
✅اگرچه نسل بَراَنداز، «انقلاب» کرد و رژیم اقتدارگرای پهلوی را سرنگون ساخت و اگرچه نسل دَراَنداز با دَراَنداختن طرحی نو، خواست رَوند روبهجلوی انقلاب را که اغلب با انحراف و خطا همراه بوده «اصلاح» کند، ولی گسترهی دید نسل سراَنداز به «عامل تغییر و منشاَءِ اثر بودن» بسیار فراتر از مرزهای ملی است. نسل سراَنداز، شاید گاهی در نقش دَراَنداز آشکار شود اما هرگز بَراَنداز نیست. این درحالیستکه گاهی، برداشتهای دو نسل بَراَنداز و دَراَنداز از رفتارهای اجتماعی و کنشهای مطالبهگرانهی وی، تلقیِ بَراَندازی است!
✅گسترهای از نسل سراَنداز، باور دارد: "تفکر براندازی متعلق به جوامع توسعهنیافتهی سدهی بیستمی و پیش از آن است".
◽️وی باور دارد: "انسان مدرن امروزی برای اصلاح وضع موجود جامعهی بشری، هم طرحی نو دَرمیاندازد و هم اندیشهای ناب در سر میاندازد، نه اینکه کسی یا چیزی را براَندازد"!
✅نسل سراَنداز بهشدت نوگرا، نواندیش و تحولخواه است. ولی حاضر نیست برای اندیشهی نوگرایی و تحولخواهیاش هزینه کند!
✅این نسل گاهی متوهمانه، جهانی میاندیشد و ایرانی اقدام میکند، اگرچه اغلب در تولید اندیشه و اقدامهای عملیاتی خود، سطحینگرانه و تهی از محتوا رفتار میکند! .... .
✅این نسل، بین خود و حتی یک نیمنسل پیش از خود، شکاف و (گاهی) گسست معرفتی عمیقی احساس میکند. گسست شناختی بین این نسل و دو نسل پیش از او، نه درطول، بلکه در عرض زمان رخ داده است!
◽️گسست نسلی در طول زمان، امری طبیعی و اجتنابناپذیر است ولی در عرض زمان میتواند مخرب و چالشبراَنگیز باشد.
ادامه دارد ...
🔹فرازی از کتاب در دست نگارش «اَندازها»، بهقلم کوروش برارپور.
@IranMetaChallenges
@yadeAyyaam
برنامه تک نوازان - 104
🎧برنامه تکنوازان: شماره 104
🎼دستگاه/مایه: شور
🎻نوازندگان: فرهنگ شریف(تار)، سیاوش زندگانی(ویلن)، امیرناصر افتتاح(ضرب)
🔹کانال ایران و ابرچالشهای آینده
@IranMetaChallenges
@yadeAyyaam
🎼دستگاه/مایه: شور
🎻نوازندگان: فرهنگ شریف(تار)، سیاوش زندگانی(ویلن)، امیرناصر افتتاح(ضرب)
🔹کانال ایران و ابرچالشهای آینده
@IranMetaChallenges
@yadeAyyaam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 شوریده چون شب
🎻استاد کیهان کلهر
🎸اردلان ارزنجان
🔹کانال ایران و ابرچالشهای آینده
@IranMetaChallenges
🎻استاد کیهان کلهر
🎸اردلان ارزنجان
🔹کانال ایران و ابرچالشهای آینده
@IranMetaChallenges
سَراَندازها: تفسیر انتقادی از ویژگیهای نسلیِ نسل سوم پس از انقلاب(متولدین ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۰)!
✍کوروش برارپور - پژوهشگر آزاد(و بیطرف) و کنشگر توسعه
2⃣شکافِ نسلی و بحرانِ هویت
🗓یکشنبه - سوم تیرماه۱۳۹۷
✅ .... نسل سَراَنداز درحال دستوپنجه نرم کردن با انواع بحرانهای هویتی است. بحرانهای چندهویتی که ریشه در سلطهی ایدئولوژی تکهویتی(دینگرایی افراطی) در تار و پود جامعهای دارد که در آن زیست اجتماعی دارد.
✅انواع بحرانهای هویتی که او با آنها درگیر است از نوع: تمدنی، فرهنگی، علمی، مذهبی، قومیتی، جنسیتی، نسلی، انقلابی و ملیاست!
✅این نسل بصورت حسی دریافته است، رواج و سلطهی ایدئولوژی تکهویتی در سطح جامعه سبب گسترش بحرانهای چندهویتی در آن شده است ....!
✅این نسل، بهمنظور اثبات درگیریاش با انواع بحرانهای چندهویتیاش و وجود شکاف نسلی بین خویش و دو نسل پیش از خود، و همچنین انتقاد از عملکرد جریانهای سیاسیِ بیکارکردِ جامعهای که به آن تعلق دارد از هر ابزاری بهره میجوید. بویژه بهرهگیری از ابزار فاوا(فناوری اطلاعات و ارتباطات) و شبکههای اجتماعی برای گسترش دیدگاههای انتقادیاش نسبت به کاشتهها و داشتههای اندک پیشینیاناش.
✅نمونههای موردی:
🔹پیامک زیر، یکی از صدها دادهی بانک دادههای پژوهشی بنیاد توسعه پایدار ایران استکه بصورت تصادفی وارد سامانهی الکترونیکاش شده و با لحنی کنایهآمیز و همراه با طعنه میگوید: "اینجا ایران است، سرزمین من! جاییکه در آن، آزادی تنها نام یک میدان است! خوشابهحال مسافرکشان میدان آزادی! چه آزادانه فریاد میزنند؛ آزادی، آزادی، آزادی ...! و رهگذری خسته میپرسد؛ آزادی چند؟! و من شخصی را دیدم که پرسید؛ آزادی کجاست؟ گفتم؛ رَد کردی، آزادی قبل از انقلاب بود!"(زمان دستبدست شدن پیامک: ۳۱تیرماه ۱۳۹۱- ساعت ۰۹:۵۹:۱۲).
🔹و گاهی نیز جهتِ اثبات وجود تبعیضهای جنسیتی درجامعهی مردسالاری که به آن تعلق دارد اعلام کرده: "زن ویروسی استکه جیبهای مرد را Search، پولهایش را Delete، تماسهایش را Check، شمارههایش را Copy، موبایلهایش را Paste، سوتیهایش را Save ، دوستهایش را Cut، فامیلهایش را Edit، مهمانهایش را Sent، مشتهایش را Open، زبانش را Close، مغزش راHang و دَهانش راService میکند!" (زمان دستبدستشدن پیامک: ۲۳ اردیبهشتماه ۱۳۹۲ - ساعت ۱۹:۳۷:۱۹).
🔹و گاهی نیز در واکنش منفی به برونداد یکی از انتخاتهای مهم و اینکه تیپ و پرستیژ رئیسجمهور کشورش چقدر برایش مهم است، کنایهوار ناخُرسندی خویش را به برونداد یکی از انتخاباتها چنین اعلام کرده است: "ژیلت، ریشتراش، سِشُوار، شانه، بُرِس، آینه، قیچی، عطر، اُدکلن، ژِل، اُتوبخار فوری و یکجا فروشی!" (زمان دستبدستشدن پیامک: ۴ تیرماه ۱۳۸۴ - ساعت ۱۴:۲۲:۰۱).
🔹و در کمال تاسف و شرمساری، پیامکی دیگر نیز با ادبیاتی نامتعارف و لحنی انتقادی نسبت به برونداد همان انتخابات اعلام کرده است: "پیروزی جهل بر نادانی و ظلمت بر تاریکی، خجسته باد!" (زمان دستبدستشدن پیامک: ۴تیرماه ۱۳۸۴ - ساعت ۱۰:۲۴:۰۹).
🔹و در زمانی دیگر نیز در واکنش منفی به پدیدهی جرِزَنی(Cheating) در فرایند برگزاری یکی دیگر از انتخاتهای ریاستجمهوری، با لحنی کنایهآمیز اعلام کرده: "در بازی چهارنفرهی فصلها چه کسی تقلب کرد به زمستان برگ نرسید!"(زمان دستبدستشدن پیامک: ۲۳خردادماه ۱۳۸۸ - ساعت ۱۲:۴۱:۲۵).
🔹و در واکنش منفی به اعتراضِ یکی از کاندیداهای سرشناس شهر تهران درخصوص برونداد و فرایند برگزاری انتخابات مجلس ششم که وی را در مرحلهی نخستِ شمارش آراء، نفر سیاُم و پس از بازشماری آراء، نفر بیستم اعلام کردهبودند، تیتر ۸سال پیشِ یکی از روزنامههای بهاصطلاح چپ را در این زمینه پیامک کرده و گفتهاست: "آقاسی، بیستم شد!" (زمان دستبدستشدن پیامک: ۲۳ اسفندماه ۱۳۸۶ - ساعت ۱۱:۴۷:۱۳).
🔹و یا در واکنش مثبت به گرامیداشت آیینهای ملی و باستانیاش چون نوروز، یلدا، چهارشنبهسوری، جشنهای سده و مهرگان و تیرگان و مناسبتهای گوناگون مذهبی و انقلابی، و همچنین میراثهای فرهنگی با ارزشی چون تخت جمشید، پاسارگاد و ...، و نام خلیج همیشه پارس (و موضوع تمامیت ارضی ایران در زمینهی جزایر سهگانه) وابستگی، همبستگی و وفاداری خود را نسبت به انواع هویتهای ملی، انقلابی، مذهبی، فرهنگی و تمدنیاش اعلام داشتهاست!
🔹و یا در واکنش منفی به تمامیتخواهیهای غربیها و همچنین گروههای تندرو داخلی که درون را خائن و جاسوس، و بیرون را دشمن میخوانند، کنایهوار به آن دو گروه خارجی و داخلی، به اختصار اعلام کردهاست: "EHEM(بخوانید: اِهِم!یعنی: انرژی هستهای حق مسلم ماست)". (زمان دستبدستشدن پیامک: ۸ دیماه ۱۳۸۷ - ساعت ۱۶:۳۱:۰۹).
ادامه دارد ...
🔸فرازی از کتاب در دست نگارش «اندازها»، بهقلم کوروش برارپور
@IranMetaChallenges
✍کوروش برارپور - پژوهشگر آزاد(و بیطرف) و کنشگر توسعه
2⃣شکافِ نسلی و بحرانِ هویت
🗓یکشنبه - سوم تیرماه۱۳۹۷
✅ .... نسل سَراَنداز درحال دستوپنجه نرم کردن با انواع بحرانهای هویتی است. بحرانهای چندهویتی که ریشه در سلطهی ایدئولوژی تکهویتی(دینگرایی افراطی) در تار و پود جامعهای دارد که در آن زیست اجتماعی دارد.
✅انواع بحرانهای هویتی که او با آنها درگیر است از نوع: تمدنی، فرهنگی، علمی، مذهبی، قومیتی، جنسیتی، نسلی، انقلابی و ملیاست!
✅این نسل بصورت حسی دریافته است، رواج و سلطهی ایدئولوژی تکهویتی در سطح جامعه سبب گسترش بحرانهای چندهویتی در آن شده است ....!
✅این نسل، بهمنظور اثبات درگیریاش با انواع بحرانهای چندهویتیاش و وجود شکاف نسلی بین خویش و دو نسل پیش از خود، و همچنین انتقاد از عملکرد جریانهای سیاسیِ بیکارکردِ جامعهای که به آن تعلق دارد از هر ابزاری بهره میجوید. بویژه بهرهگیری از ابزار فاوا(فناوری اطلاعات و ارتباطات) و شبکههای اجتماعی برای گسترش دیدگاههای انتقادیاش نسبت به کاشتهها و داشتههای اندک پیشینیاناش.
✅نمونههای موردی:
🔹پیامک زیر، یکی از صدها دادهی بانک دادههای پژوهشی بنیاد توسعه پایدار ایران استکه بصورت تصادفی وارد سامانهی الکترونیکاش شده و با لحنی کنایهآمیز و همراه با طعنه میگوید: "اینجا ایران است، سرزمین من! جاییکه در آن، آزادی تنها نام یک میدان است! خوشابهحال مسافرکشان میدان آزادی! چه آزادانه فریاد میزنند؛ آزادی، آزادی، آزادی ...! و رهگذری خسته میپرسد؛ آزادی چند؟! و من شخصی را دیدم که پرسید؛ آزادی کجاست؟ گفتم؛ رَد کردی، آزادی قبل از انقلاب بود!"(زمان دستبدست شدن پیامک: ۳۱تیرماه ۱۳۹۱- ساعت ۰۹:۵۹:۱۲).
🔹و گاهی نیز جهتِ اثبات وجود تبعیضهای جنسیتی درجامعهی مردسالاری که به آن تعلق دارد اعلام کرده: "زن ویروسی استکه جیبهای مرد را Search، پولهایش را Delete، تماسهایش را Check، شمارههایش را Copy، موبایلهایش را Paste، سوتیهایش را Save ، دوستهایش را Cut، فامیلهایش را Edit، مهمانهایش را Sent، مشتهایش را Open، زبانش را Close، مغزش راHang و دَهانش راService میکند!" (زمان دستبدستشدن پیامک: ۲۳ اردیبهشتماه ۱۳۹۲ - ساعت ۱۹:۳۷:۱۹).
🔹و گاهی نیز در واکنش منفی به برونداد یکی از انتخاتهای مهم و اینکه تیپ و پرستیژ رئیسجمهور کشورش چقدر برایش مهم است، کنایهوار ناخُرسندی خویش را به برونداد یکی از انتخاباتها چنین اعلام کرده است: "ژیلت، ریشتراش، سِشُوار، شانه، بُرِس، آینه، قیچی، عطر، اُدکلن، ژِل، اُتوبخار فوری و یکجا فروشی!" (زمان دستبدستشدن پیامک: ۴ تیرماه ۱۳۸۴ - ساعت ۱۴:۲۲:۰۱).
🔹و در کمال تاسف و شرمساری، پیامکی دیگر نیز با ادبیاتی نامتعارف و لحنی انتقادی نسبت به برونداد همان انتخابات اعلام کرده است: "پیروزی جهل بر نادانی و ظلمت بر تاریکی، خجسته باد!" (زمان دستبدستشدن پیامک: ۴تیرماه ۱۳۸۴ - ساعت ۱۰:۲۴:۰۹).
🔹و در زمانی دیگر نیز در واکنش منفی به پدیدهی جرِزَنی(Cheating) در فرایند برگزاری یکی دیگر از انتخاتهای ریاستجمهوری، با لحنی کنایهآمیز اعلام کرده: "در بازی چهارنفرهی فصلها چه کسی تقلب کرد به زمستان برگ نرسید!"(زمان دستبدستشدن پیامک: ۲۳خردادماه ۱۳۸۸ - ساعت ۱۲:۴۱:۲۵).
🔹و در واکنش منفی به اعتراضِ یکی از کاندیداهای سرشناس شهر تهران درخصوص برونداد و فرایند برگزاری انتخابات مجلس ششم که وی را در مرحلهی نخستِ شمارش آراء، نفر سیاُم و پس از بازشماری آراء، نفر بیستم اعلام کردهبودند، تیتر ۸سال پیشِ یکی از روزنامههای بهاصطلاح چپ را در این زمینه پیامک کرده و گفتهاست: "آقاسی، بیستم شد!" (زمان دستبدستشدن پیامک: ۲۳ اسفندماه ۱۳۸۶ - ساعت ۱۱:۴۷:۱۳).
🔹و یا در واکنش مثبت به گرامیداشت آیینهای ملی و باستانیاش چون نوروز، یلدا، چهارشنبهسوری، جشنهای سده و مهرگان و تیرگان و مناسبتهای گوناگون مذهبی و انقلابی، و همچنین میراثهای فرهنگی با ارزشی چون تخت جمشید، پاسارگاد و ...، و نام خلیج همیشه پارس (و موضوع تمامیت ارضی ایران در زمینهی جزایر سهگانه) وابستگی، همبستگی و وفاداری خود را نسبت به انواع هویتهای ملی، انقلابی، مذهبی، فرهنگی و تمدنیاش اعلام داشتهاست!
🔹و یا در واکنش منفی به تمامیتخواهیهای غربیها و همچنین گروههای تندرو داخلی که درون را خائن و جاسوس، و بیرون را دشمن میخوانند، کنایهوار به آن دو گروه خارجی و داخلی، به اختصار اعلام کردهاست: "EHEM(بخوانید: اِهِم!یعنی: انرژی هستهای حق مسلم ماست)". (زمان دستبدستشدن پیامک: ۸ دیماه ۱۳۸۷ - ساعت ۱۶:۳۱:۰۹).
ادامه دارد ...
🔸فرازی از کتاب در دست نگارش «اندازها»، بهقلم کوروش برارپور
@IranMetaChallenges
🔺ممکن است قسمتهایی از متون بخش دوم از یادداشت سراندازها که در آن از واژگان لاتین استفاده شده، بهم خورده باشد.
این تصویر به منظور رفع نقص احتمالی ارایه شده است.
@IranMetaChallenges
این تصویر به منظور رفع نقص احتمالی ارایه شده است.
@IranMetaChallenges
نگاهی گذرا به «تاخیرها» و «اتلاف فرصتها» در بین ما ایرانیان
✍نازنین صالحی - پژوهشگر توسعه
🗓۴شنبه - ششم تیرماه۱۳۹۷
✅بر اساس تجربههای تاریخی تحولات سیاسی-اجتماعی در کشورهای مختلف دنیا، میتوان الگوهایی را شناسایی کرد. این الگوها به ما کمک میکنند الگوی تحولات سیایی-اجتماعی در ایران را شناسایی و نقد کنیم:
1⃣.ابتدا تحولات در حوزهی فکر و عرصههای فلسفی و علمی و فرهنگی رخ داده و در پی آن تحولات سیاسی و اجتماعی ظهور کرده است. نمونه: اروپای دوران رنسانس
2⃣.ابتدا اصلاحات(بالضروره) در یک حوزهی کلیدی رخ داده، و به دنبال آن تحولات اساسی در عرصههای دیگر به وقوع پیوسته. نمونه: اصلاحات ژان کالون و مارتین لوتر که سرآغاز نهضت پروتستان بود و در ادامه منجر به سکولاریسم و ... ظهور سرمایهداری در آلمان و دیگر نقاط جهان شد.
3⃣.روندهای همزمان، به موازات هم تحولات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بهوجود آوردهاند. نمونه: انقلاب صنعتی در انگلستان همزمان با عصر علوم تجربی و پوزیتیویسم (فلسفه و منطق اثباتی)، همزمان با پیدایش شهرهای نیمهصنعتی، و رشد سریع اقتصادی و آغاز استعمار، گلوبالیسم، و ظهور و گسترش فرهنگ لیبرالیسم.
✅هر سه الگوی اشارهشده در بالا رابطهای تعیینکننده میان شرایط «ذهنی» و «عینی» و نیز پیوند معنادار میان ایندو را نشان میدهد. این الگوها نقش عامل «ذهنی» (معرفتی) و تاثیر آن بر روندهای «عینی» را در چارچوب اصل «علیت» اثبات میکنند.
✅در مورد ایران، باتوجه به فرصت برخورداری از تجربه های غرب، و وجود انبوهی از منابع معرفتی، و فرهنگی، هیچ یک از الگوهای اشارهشده به درستی و بهجا و در زمان لازم تجربه نشده است.
◽️۱. در دوران مشروطه، روشنفکران از نظر معرفتی و شناختی بر تشخیص شرایط عینی جامعه سبقت گرفتند و ناهمخوانی (ناهمزمانی) این دو عرصه نهضت مشروطه را ناکام گذاشت.
◽️۲. در دوران پهلویها، مدرنیزاسیون یا نوسازی آمرانه، و توسعه تجویزی و دستوری از شرایط ذهنی و فرهنگی جامعه پیشی گرفت، و دومی از اولی عقب ماند و نتوانست روند تحولات را بارور سازد و بهپیش ببرد. روشنفکران این دوره نیز بهجای استفاده از فرصت برای ایجاد نهادهای مدنی به ایدئولوژیهای سیاسی وارداتی (چپ افراطی و چریکی – پارتیزانی) روی آوردند و بهجای ژرفابخشیِ حوزههای معرفتی، به پراگماتیسم بدون پشتوانه علمی معرفتی آلوده شدند.
◽️۳. در دوران پس از انقلاب ۵۷، روشنفکران و نیروهای اجتماعی، در عرصه عمل درگیر «تجربه گرایی» و در عرصه فکری و معرفتی دچار «سردرگمی» شدند و درست در زمانی که لازم بود به جبران خلاءهای معرفتی و بازاندیشی و نقد گذشته بپردازند، بهجای درس گرفتن از دو رویداد تاریخی قبلی، به دنبالهروی دو افق غیرواقعی «توسعه» و «اصلاحات» تبدیل شدند. نخست در بهار ۱۳۷۲ و سپس در رویدادهای ۱۳۸۸.
✅در مجموع طی این سه مقطع تاریخی که جمعا ۱۱۳ سال فرصت محسوب میشود، ما ایرانیان هیچ روندی را بهطور کامل طی نکردیم و به سرمنزل مقصود نرساندیم: جریان روشنفکری ما درجا زده است و یا به قطب عملگرایی درغلتیده، یا ناقص و کمعمق بوده، یا منفعل شده. روند جامعه مدنی ما، با وقفهها و تاخیرهای بسیار، گویی همواره منتظر بوده نهادهای مدنی را دولتها دو دستی تقدیم ملت کنند. از اینرو برای ایجاد نهادهای مدنی تلاشی به خرج نداده است. مهمترین رویداد نیز انقلاب ۵۷ بوده که عملا یک عقبگرد بزرگ و واپسرَوی به دوران صدر اسلام محسوب میشود. بار اصلی این زحمت(!!) را توده مردم و بدنهی جامعه بر دوش کشید و این دستهگل را به آب داد.
✅اکنون که زمان بازنگری، بازخوانی، تاءویل، تحلیل، نقد، مطالعه و تعمیق دانش سیاسی و اجتماعی است، روشنفکر ایرانی در حال تولید «متن» است (آنهم بصورت انبوه و با سرعت نور)! متنهایی زیبا، باب طبع مخاطب، مختصر (نهایتا ۴ در ۱۲ سانتیمتر) حاوی تکرار مکررات، بدیهیات، عجایب الحکایات، عجایب الاصطلاحات، شطحیات سیاسی، و جریده نویسیها.
بنابراین، ملاحظه میکنیم که «ایرانی خوش فکر» باز هم به اقتضای زمان حرکت نمیکند.
✅همه در شاهراه توسعه هم قدم میزنند و هم قلم میزنند. درست در زمانی که نه هنگام توسعه است و نه هنگام دیکته نوشتن. الان دقیقا هنگام کاشت است نه برداشت. اکنون زمان «مطالعه» و «خودیابی» ما ایرانیان است. زمان بازاندیشی و کندوکاو و در گذشته و پیریزی دانش عمیق و دقیق برای آینده.
✅گفتمان اصلی دوران مشروطه «آزادی و قانون» بود. اکنون نه آزادی داریم نه قانون.
گفتمان اصلی دوران پهلویها «مدرنیزاسیون و توسعه» بود. اکنون نه بهطور واقعی و اصیل مدرن شدیم و نه توسعه یافتیم.
@IranMetaChallenges
ادامه👇
✍نازنین صالحی - پژوهشگر توسعه
🗓۴شنبه - ششم تیرماه۱۳۹۷
✅بر اساس تجربههای تاریخی تحولات سیاسی-اجتماعی در کشورهای مختلف دنیا، میتوان الگوهایی را شناسایی کرد. این الگوها به ما کمک میکنند الگوی تحولات سیایی-اجتماعی در ایران را شناسایی و نقد کنیم:
1⃣.ابتدا تحولات در حوزهی فکر و عرصههای فلسفی و علمی و فرهنگی رخ داده و در پی آن تحولات سیاسی و اجتماعی ظهور کرده است. نمونه: اروپای دوران رنسانس
2⃣.ابتدا اصلاحات(بالضروره) در یک حوزهی کلیدی رخ داده، و به دنبال آن تحولات اساسی در عرصههای دیگر به وقوع پیوسته. نمونه: اصلاحات ژان کالون و مارتین لوتر که سرآغاز نهضت پروتستان بود و در ادامه منجر به سکولاریسم و ... ظهور سرمایهداری در آلمان و دیگر نقاط جهان شد.
3⃣.روندهای همزمان، به موازات هم تحولات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بهوجود آوردهاند. نمونه: انقلاب صنعتی در انگلستان همزمان با عصر علوم تجربی و پوزیتیویسم (فلسفه و منطق اثباتی)، همزمان با پیدایش شهرهای نیمهصنعتی، و رشد سریع اقتصادی و آغاز استعمار، گلوبالیسم، و ظهور و گسترش فرهنگ لیبرالیسم.
✅هر سه الگوی اشارهشده در بالا رابطهای تعیینکننده میان شرایط «ذهنی» و «عینی» و نیز پیوند معنادار میان ایندو را نشان میدهد. این الگوها نقش عامل «ذهنی» (معرفتی) و تاثیر آن بر روندهای «عینی» را در چارچوب اصل «علیت» اثبات میکنند.
✅در مورد ایران، باتوجه به فرصت برخورداری از تجربه های غرب، و وجود انبوهی از منابع معرفتی، و فرهنگی، هیچ یک از الگوهای اشارهشده به درستی و بهجا و در زمان لازم تجربه نشده است.
◽️۱. در دوران مشروطه، روشنفکران از نظر معرفتی و شناختی بر تشخیص شرایط عینی جامعه سبقت گرفتند و ناهمخوانی (ناهمزمانی) این دو عرصه نهضت مشروطه را ناکام گذاشت.
◽️۲. در دوران پهلویها، مدرنیزاسیون یا نوسازی آمرانه، و توسعه تجویزی و دستوری از شرایط ذهنی و فرهنگی جامعه پیشی گرفت، و دومی از اولی عقب ماند و نتوانست روند تحولات را بارور سازد و بهپیش ببرد. روشنفکران این دوره نیز بهجای استفاده از فرصت برای ایجاد نهادهای مدنی به ایدئولوژیهای سیاسی وارداتی (چپ افراطی و چریکی – پارتیزانی) روی آوردند و بهجای ژرفابخشیِ حوزههای معرفتی، به پراگماتیسم بدون پشتوانه علمی معرفتی آلوده شدند.
◽️۳. در دوران پس از انقلاب ۵۷، روشنفکران و نیروهای اجتماعی، در عرصه عمل درگیر «تجربه گرایی» و در عرصه فکری و معرفتی دچار «سردرگمی» شدند و درست در زمانی که لازم بود به جبران خلاءهای معرفتی و بازاندیشی و نقد گذشته بپردازند، بهجای درس گرفتن از دو رویداد تاریخی قبلی، به دنبالهروی دو افق غیرواقعی «توسعه» و «اصلاحات» تبدیل شدند. نخست در بهار ۱۳۷۲ و سپس در رویدادهای ۱۳۸۸.
✅در مجموع طی این سه مقطع تاریخی که جمعا ۱۱۳ سال فرصت محسوب میشود، ما ایرانیان هیچ روندی را بهطور کامل طی نکردیم و به سرمنزل مقصود نرساندیم: جریان روشنفکری ما درجا زده است و یا به قطب عملگرایی درغلتیده، یا ناقص و کمعمق بوده، یا منفعل شده. روند جامعه مدنی ما، با وقفهها و تاخیرهای بسیار، گویی همواره منتظر بوده نهادهای مدنی را دولتها دو دستی تقدیم ملت کنند. از اینرو برای ایجاد نهادهای مدنی تلاشی به خرج نداده است. مهمترین رویداد نیز انقلاب ۵۷ بوده که عملا یک عقبگرد بزرگ و واپسرَوی به دوران صدر اسلام محسوب میشود. بار اصلی این زحمت(!!) را توده مردم و بدنهی جامعه بر دوش کشید و این دستهگل را به آب داد.
✅اکنون که زمان بازنگری، بازخوانی، تاءویل، تحلیل، نقد، مطالعه و تعمیق دانش سیاسی و اجتماعی است، روشنفکر ایرانی در حال تولید «متن» است (آنهم بصورت انبوه و با سرعت نور)! متنهایی زیبا، باب طبع مخاطب، مختصر (نهایتا ۴ در ۱۲ سانتیمتر) حاوی تکرار مکررات، بدیهیات، عجایب الحکایات، عجایب الاصطلاحات، شطحیات سیاسی، و جریده نویسیها.
بنابراین، ملاحظه میکنیم که «ایرانی خوش فکر» باز هم به اقتضای زمان حرکت نمیکند.
✅همه در شاهراه توسعه هم قدم میزنند و هم قلم میزنند. درست در زمانی که نه هنگام توسعه است و نه هنگام دیکته نوشتن. الان دقیقا هنگام کاشت است نه برداشت. اکنون زمان «مطالعه» و «خودیابی» ما ایرانیان است. زمان بازاندیشی و کندوکاو و در گذشته و پیریزی دانش عمیق و دقیق برای آینده.
✅گفتمان اصلی دوران مشروطه «آزادی و قانون» بود. اکنون نه آزادی داریم نه قانون.
گفتمان اصلی دوران پهلویها «مدرنیزاسیون و توسعه» بود. اکنون نه بهطور واقعی و اصیل مدرن شدیم و نه توسعه یافتیم.
@IranMetaChallenges
ادامه👇
(ادامه مطلب)
✅در دوران جمهوری اسلامی هیچ گفتمان جدی و قابل اتکایی شکل نگرفت و اساسا اسلام قادر به تولید گفتمان و نظریهپردازی برای پیشبرد جامعه نیست، هرچه بود در این چهل ساله نشان داد. همان اندک بینانها و پروژههای نیمهتمام فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کم کم رو به اضمحلال رفت و همهی عرصهها در سراشیبی سقوط قرار گرفتند.
✅پس از ۱۱۳سال اتلاف فرصت تاریخی، اکنون در لبه پرتگاه ایستادهایم!
تودهها و بخش عمدهای از جامعه تا مغز استخوان غرق در جهل اوهام و خرافهاند.
✅قشر باسواد و روشنفکر در آدرس اشتباهی (زمان و مکان اشتباهی) دنبال «توسعه» و «تحول» میگردد.
✅دولت و حکومت به خودکامگی، فساد و سوء مدیریت تبآلود و بیمارگونه خود ادامه میدهد.
@IranMetaChallenges
✅در دوران جمهوری اسلامی هیچ گفتمان جدی و قابل اتکایی شکل نگرفت و اساسا اسلام قادر به تولید گفتمان و نظریهپردازی برای پیشبرد جامعه نیست، هرچه بود در این چهل ساله نشان داد. همان اندک بینانها و پروژههای نیمهتمام فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کم کم رو به اضمحلال رفت و همهی عرصهها در سراشیبی سقوط قرار گرفتند.
✅پس از ۱۱۳سال اتلاف فرصت تاریخی، اکنون در لبه پرتگاه ایستادهایم!
تودهها و بخش عمدهای از جامعه تا مغز استخوان غرق در جهل اوهام و خرافهاند.
✅قشر باسواد و روشنفکر در آدرس اشتباهی (زمان و مکان اشتباهی) دنبال «توسعه» و «تحول» میگردد.
✅دولت و حکومت به خودکامگی، فساد و سوء مدیریت تبآلود و بیمارگونه خود ادامه میدهد.
@IranMetaChallenges
Forwarded from پیوند نگار
مدیرعامل بنیاد توسعه پایدار ایران: بروز ابرچالشهای امنیتی ایران در زمان اکنون، ریشه در ضعف عملکرد زمامداران کشور در گذشته دارد!
✅کوروش برارپور به دعوت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، روز سهشنبه پنجم تیرماه ۱۳۹۷، با استفاده از مدلDLA در سالن اجتماعات آن پژوهشگاه به معرفی مدل و تحلیل لایهلایهای مشکلات امنیتی ایران و همچنین آسیبشناسیِ مسایل امنیت اجتماعی کشور پرداخت.
✅مدیرعامل بنیاد توسعه پایدار ایران در ابتدای سخنرانی خود اذعان داشت: بهرغم اینکه ابرچالشهای امنیتی ایران ریشه در ضعف عملکرد و مدلهای تصمیمگیری و اقدامِ رهبران و زمامداران ایران دارد ولی آنها بجای حل ریشهای مسایل کشور، غالبا با رویکردهای رویدادگرا منتظر میمانند تا رویدادهای اعتراضآمیز ازسوی مردم رخ دهد و سپس علتها و عوامل بروز آن رویدادها را به متغیری برونزا بنام دشمن نسبت دهند!
✅برارپور با معرفی و تشریح مدل جهانشمول DLA که متعلق به خودش است تاکید کرد: هر مشکلی در هر سیستمی طی پنج مرحله شکل میگیرد، رشد مییابد و سپس به مراحل بعدی فراجهشِ ناگهانی مییابد. این مراحل پنجگانه عبارتند از:
1⃣گلوگاه
2⃣بحران
3⃣نفوذ محرکهای بیرونی
4⃣حاکمیت عدمقطعیتهای محیطی
5⃣بنبستهای استراتژیک(وسقوط و فروپاشی)
✅برارپور خاطرنشان کرد: برغم اینکه بروز دو مرحلهی نخست از شکلگیری ابرچالشهای ایران(یعنی مرحله گلوگاه و بحران) ریشه در ضعف عوامل درون سیستمیِ نظام جمهوری اسلامی دارد و عدم توجه به حل ریشهای آنها سبب بروز مراحل سهگانه بعدی(یعنی نفوذ بیگانگان، حاکمیت عدمقطعیتها و بنبستهای استراتژیک) میشود اما رهبران و زمامداران ایران با نادیدهانگاشتن ریشههای مشکلات کشور که به ضعف رهبریِ نظام(System Leadership) در گذشته بر میگردد، با رویکردی فرافکنانه اقدام به سرکوب و دستگیری معترضان مردمی و کنشگران مدنی کرده و سپس با جاسوس خواندن بسیاری از آنها، آمریکا و اسراییل و عربستان را آتشبیار معرکهی اعتراضات میخوانند، بیآنکه ذکر کنند: "گسترده شدن و عمیقشدن ریشههای فساد سیستماتیک در کشور، علت بروز اعتراضات مدنی و مشکلات امنیت اجتماعی در ایران بوده است"!
✅برارپور در فرازی از این سخنرانی گفت: در کشورهای توسعهیافتهای چون آمریکا که معمولا ازسوی رهبران ایران دشمن خوانده میشوند، این اندیشمندان اندیشگاههایی چون رَند هستنند که بعنوان رکن تصمیمساز در آن کشور عمل میکنند اما زمامداران غالبا سالخورده و پیر ایران که اکنون چهل سال است بر اریکهی قدرت تکیه زدهاند حاضر نیستند از فکر، اندیشه و یافتههای علمی متفکران و متخصصان بومی در فرایند تصمیمگیری، سیاستگذاری و حل مسایل ایران استفاده کنند.
✅وی یادآور شد: رهبران و زمامداران ایران با ایجاد گلوگاه بر مسیر چرخش نخبگان کشور و فراهم کردن بستر خروج سالانه ۱۸۰هزار نفر از آنها از کشور، سطح مشکلات کشور را از تراز گلوگاه به بحران و سپس به مراحل نفوذ بیگانگان، حاکمیت عدمقطعیتها و بنبستهای استراتژیک ارتقاء دادهاند و میدهند!
✅کوروش برارپور در پایان این نشست به پرسشهای مطرح شده ازسوی حاضران که از کارشناسان آن پژوهشگاه، مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای امنیت ملی بودند، پاسخ داد.
@IranMetaChallenges
✅کوروش برارپور به دعوت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، روز سهشنبه پنجم تیرماه ۱۳۹۷، با استفاده از مدلDLA در سالن اجتماعات آن پژوهشگاه به معرفی مدل و تحلیل لایهلایهای مشکلات امنیتی ایران و همچنین آسیبشناسیِ مسایل امنیت اجتماعی کشور پرداخت.
✅مدیرعامل بنیاد توسعه پایدار ایران در ابتدای سخنرانی خود اذعان داشت: بهرغم اینکه ابرچالشهای امنیتی ایران ریشه در ضعف عملکرد و مدلهای تصمیمگیری و اقدامِ رهبران و زمامداران ایران دارد ولی آنها بجای حل ریشهای مسایل کشور، غالبا با رویکردهای رویدادگرا منتظر میمانند تا رویدادهای اعتراضآمیز ازسوی مردم رخ دهد و سپس علتها و عوامل بروز آن رویدادها را به متغیری برونزا بنام دشمن نسبت دهند!
✅برارپور با معرفی و تشریح مدل جهانشمول DLA که متعلق به خودش است تاکید کرد: هر مشکلی در هر سیستمی طی پنج مرحله شکل میگیرد، رشد مییابد و سپس به مراحل بعدی فراجهشِ ناگهانی مییابد. این مراحل پنجگانه عبارتند از:
1⃣گلوگاه
2⃣بحران
3⃣نفوذ محرکهای بیرونی
4⃣حاکمیت عدمقطعیتهای محیطی
5⃣بنبستهای استراتژیک(وسقوط و فروپاشی)
✅برارپور خاطرنشان کرد: برغم اینکه بروز دو مرحلهی نخست از شکلگیری ابرچالشهای ایران(یعنی مرحله گلوگاه و بحران) ریشه در ضعف عوامل درون سیستمیِ نظام جمهوری اسلامی دارد و عدم توجه به حل ریشهای آنها سبب بروز مراحل سهگانه بعدی(یعنی نفوذ بیگانگان، حاکمیت عدمقطعیتها و بنبستهای استراتژیک) میشود اما رهبران و زمامداران ایران با نادیدهانگاشتن ریشههای مشکلات کشور که به ضعف رهبریِ نظام(System Leadership) در گذشته بر میگردد، با رویکردی فرافکنانه اقدام به سرکوب و دستگیری معترضان مردمی و کنشگران مدنی کرده و سپس با جاسوس خواندن بسیاری از آنها، آمریکا و اسراییل و عربستان را آتشبیار معرکهی اعتراضات میخوانند، بیآنکه ذکر کنند: "گسترده شدن و عمیقشدن ریشههای فساد سیستماتیک در کشور، علت بروز اعتراضات مدنی و مشکلات امنیت اجتماعی در ایران بوده است"!
✅برارپور در فرازی از این سخنرانی گفت: در کشورهای توسعهیافتهای چون آمریکا که معمولا ازسوی رهبران ایران دشمن خوانده میشوند، این اندیشمندان اندیشگاههایی چون رَند هستنند که بعنوان رکن تصمیمساز در آن کشور عمل میکنند اما زمامداران غالبا سالخورده و پیر ایران که اکنون چهل سال است بر اریکهی قدرت تکیه زدهاند حاضر نیستند از فکر، اندیشه و یافتههای علمی متفکران و متخصصان بومی در فرایند تصمیمگیری، سیاستگذاری و حل مسایل ایران استفاده کنند.
✅وی یادآور شد: رهبران و زمامداران ایران با ایجاد گلوگاه بر مسیر چرخش نخبگان کشور و فراهم کردن بستر خروج سالانه ۱۸۰هزار نفر از آنها از کشور، سطح مشکلات کشور را از تراز گلوگاه به بحران و سپس به مراحل نفوذ بیگانگان، حاکمیت عدمقطعیتها و بنبستهای استراتژیک ارتقاء دادهاند و میدهند!
✅کوروش برارپور در پایان این نشست به پرسشهای مطرح شده ازسوی حاضران که از کارشناسان آن پژوهشگاه، مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای امنیت ملی بودند، پاسخ داد.
@IranMetaChallenges
Telegram
attach📎
Forwarded from پیوند نگار
✅کوروش برارپور در پایان این نشست به پرسشهای مطرح شده ازسوی حاضران که از کارشناسان آن پژوهشگاه، مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای امنیت ملی بودند، پاسخ داد.
@IranMetaChallenges
@IranMetaChallenges
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅دیدگاه مردم وکسبه تهران درباره ابرچالشهای ایران
🔸مردم: همانگونه که چرخاندن یک مغازه به اهل فن نیاز دارد، مملکتداری هم به متخصص نیازدارد.
🔹مردم: آقاجون، عُرضه نداری بِکِش کنار!
@IranMetaChallenges
🔸مردم: همانگونه که چرخاندن یک مغازه به اهل فن نیاز دارد، مملکتداری هم به متخصص نیازدارد.
🔹مردم: آقاجون، عُرضه نداری بِکِش کنار!
@IranMetaChallenges
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅دیدن این ویدئو به نمایندگان مجلس و همچنین به شورای نگهبان و مردم ایران که صلاحیت آنها را تایید و به آنها رای میدهند، پیشنهاد میشود!
🔸تسلط سناتور آمریکایی به نظریه بازی، دیدنیست!
@IranMetaChallenges
🔸تسلط سناتور آمریکایی به نظریه بازی، دیدنیست!
@IranMetaChallenges
یادداشت زیر، روز گذشته(یکشنبه - دهم تیرماه ۱۳۹۷) توسط دوست خوبم جناب آقای دکتر مجتبی لشکربلوکی در فضای مجازی منتشر شد.
با عنایت به اینکه ایشان در این یادداشت دچار سطحینگری شده بودند لازم دانستم در پاسخ به دیدگاه ناقص ایشان، یادداشتی را با عنوان: "چرا ایرانیها میدانند «چه چیزی را نمیخواهند»، ولی نمیدانند «چه چیزی را میخواهند»؟!" بنگارم که در ادامهی یادداشت ایشان آمده است.
کوروش برارپور
رامسر: دوشنبه ۱۱ تیرماه۱۳۹۷
با عنایت به اینکه ایشان در این یادداشت دچار سطحینگری شده بودند لازم دانستم در پاسخ به دیدگاه ناقص ایشان، یادداشتی را با عنوان: "چرا ایرانیها میدانند «چه چیزی را نمیخواهند»، ولی نمیدانند «چه چیزی را میخواهند»؟!" بنگارم که در ادامهی یادداشت ایشان آمده است.
کوروش برارپور
رامسر: دوشنبه ۱۱ تیرماه۱۳۹۷
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️کافیست از مادرتان قهر کنید!
قصد توهین به هیچ روشنفکر راستینی را ندارم. ولی در مجموع آنها را به دو گروه تقسیم میکنم:
الف. روشنفکرِ نمی خواهم
ب روشنفکر ِ چه می خواهم
متاسفانه جامعه عقل گریز ما همیشه به «روشنفکران نمی خواهم» (امثال صادق هدایت) بها داده است و از «روشنفکر چه می خواهم» (امثال سید حسن تقی زاده و دکتر ارانی) با بی اعتنایی و گاه نفرت یاد کرده است. ولی آنها که سازندگان این سرزمین اند بیشتر همان «روشنفکران چه می خواهم» هستند. در ایران برای این که شما مصداق «روشنفکرِ نمی خواهم» شوید کافی است که از مادرتان قهر کنید و بگوید «خورشت بادمجان را دوست ندارم» و یک عدد رمان پست مدرن کذایی و یا چند شعر جیغ بنفشِ بی وزن بی قافیه و بی معنی هم در این عوالم مرتکب شوید و به تمام کائنات هم بد و بیراه بگویید و دهن کجی کنید ولی «روشنفکرِ چه می خواهم» شدن بسیار دشوار است و «خربزه خوردنی» است که حتی پس از مرگ هم باید پای لرز آن بنشینید. از نکات عبرت آموز یکی هم این است که فرنگی جماعت نیز برای روشنفکران نمی خواهم ما همیشه کف زده اند.
آنچه خواندیم، نوشته دردمندانه و درخشان دکتر شفیعی کدکنی در کتاب با چراغ و آینه است. برخی می گویند که ایرانی ها می دانند که چه نمی خواهند اما نمی دانند که چه می خواهند. بگذارید بیشتر به آن بپردازیم. اگر نوشته بالا را قبول ندارید لحظه ای به ده یادداشتی که اخیرا فوروارد (ارسال) کرده اید فکر کنید! چند مورد از آنان در مورد نقد وضعیت موجود بود؟ و چند مورد از آنان در مورد طرح ایده ای برای حل یک مساله مهم و مشخص. فضای رسانه های ما پر شده است از چالش ها، فراچالش ها، ابرچالش ها، بحران ها، تهدیدها و .... چرا چنین چیزی اتفاق می افتد؟
1- «اعتیاد به انتقاد»؛ ما عادت کرده ایم که خودزنی کنیم. انتقاد کنیم. مسخره کنیم. اگر یک روز یک مطلب انتقادی نخوانیم بدن مان درد می گیرد. فضای رسانه ای ما پر شده است از روشنفکران نمی خواهم.
2- عقیم بودن از طراحی عملی. بارها و بارها در معرض ایده های مختلف قرار گرفته ام. بیشتر آنان ایده های خوبی بودند اما یک مشکل مشترک بزرگ داشتند: بدون طراحی های جزیی بودند! یک ایده برای آن که اجرا شود باید زوایای مختلف را به خوبی دیده باشد.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
فکر نکنیم که این تقسیم بندی «نمی خواهم» و «چه می خواهم» فقط در مورد روشنفکران معنی می دهد. این در مورد همه ماست. چه در اداره پستِ یک شهر دور افتاده کار کنیم یا در یک وزارت خانه در قلب تهران. چه در یک شرکت تولیدی بخش خصوصی باشیم یا در یک سازمان خدمات بخش عمومی. من و شما دو راه بیشتر پیش رو نداریم. یا اینکه با مادرمان قهر کنیم و بشویم روشنفکر نمی خواهم و صد البته محبوب! و یا اینکه بخواهیم آینده را بسازیم و بشویم روشنفکر چه می خواهم. این دومی هم سخت تر است و هم اینکه محبوبیت اجتماعی پایین تری دارد.
اگر می خواهید جز «چه می خواهم» ها باشید و به جای انتقاد از وضعیت موجود، خالق وضعیت مطلوب باشید. چند نکته زیر را به خاطر بسپارید:
خواهید گفت مدیران چرا کاری نمی کنند؟ اکنون دانش و تجربه بسیار تخصصی شده است. امکان اینکه یک مدیر ارشد حتی با تجربه 40 سال از همه چیز در حوزه تحت مسوولیتش سر در بیاورد و برای آن ها طرح عملی داشته باشد تقریبا که نه! قطعا صفر است. دست به قلم شوید و منتظر بالادستی های گرفتار نمانید.
خواهید گفت که تا به حال صدبار ایده هایم را گفته ام و مسوولین بی توجهی کرده اند. کمی هم به خودتان شک کنید. شاید ایده شما کم کیفیت باشد یا عملی نباشد یا جزییات تکنیکی ندارد و در حد کلی گویی مانده است. از دوستان تان بخواهید ایده شما را صادقانه نقد کنند. کیفیت ایده هایتان را بالا ببرید و دوباره امتحان کنید
خواهید گفت ایده ها را اجرا نمی کنند. جواب این است که برای آن که یک ایده از روی کاغذ تبدیل شود به واقعیت. خیلی از متغیرها باید فراهم شوند. ولی تجربه نشان داده است که اگر ایده خوبی باشد و مکتوب شده باشد دیر یا زود دارد، سوخت و سوز ندارد.
خواهید گفت ما که نمی توانیم برای کشور تئوری بدهیم. جواب: باشد اما همه ما می توانیم خانه و سازمان و شهر و منطقه و حوزه تخصصی مان را بهبود دهیم. از این جا شروع کنیم!
کسی به طنز می گفت همه در این مملکت شده اند اپوزیسون (مخالف). همه مخالفند. چه کسانی که قدرت را در دست دارند. چه کسانی که مخالف طیف حاکمند و چه مردم عادی. ظاهرا همه دریافته اند که برای محبوبیت اجتماعی کافی است از مادرتان قهر کنید و بگویید خورشت بادمجان را دوست ندارم!!
در عمیق ترین لایه های وجودم، کسانی را می ستایم که با وجود تمام چالش ها و ابرچالش ها، زمان و انرژی خود را صرف طراحی وضعیت مطلوب می کنند. آن ها هستند که آینده ما را خواهند ساخت حتی اگر دوست شان نداشته باشیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
قصد توهین به هیچ روشنفکر راستینی را ندارم. ولی در مجموع آنها را به دو گروه تقسیم میکنم:
الف. روشنفکرِ نمی خواهم
ب روشنفکر ِ چه می خواهم
متاسفانه جامعه عقل گریز ما همیشه به «روشنفکران نمی خواهم» (امثال صادق هدایت) بها داده است و از «روشنفکر چه می خواهم» (امثال سید حسن تقی زاده و دکتر ارانی) با بی اعتنایی و گاه نفرت یاد کرده است. ولی آنها که سازندگان این سرزمین اند بیشتر همان «روشنفکران چه می خواهم» هستند. در ایران برای این که شما مصداق «روشنفکرِ نمی خواهم» شوید کافی است که از مادرتان قهر کنید و بگوید «خورشت بادمجان را دوست ندارم» و یک عدد رمان پست مدرن کذایی و یا چند شعر جیغ بنفشِ بی وزن بی قافیه و بی معنی هم در این عوالم مرتکب شوید و به تمام کائنات هم بد و بیراه بگویید و دهن کجی کنید ولی «روشنفکرِ چه می خواهم» شدن بسیار دشوار است و «خربزه خوردنی» است که حتی پس از مرگ هم باید پای لرز آن بنشینید. از نکات عبرت آموز یکی هم این است که فرنگی جماعت نیز برای روشنفکران نمی خواهم ما همیشه کف زده اند.
آنچه خواندیم، نوشته دردمندانه و درخشان دکتر شفیعی کدکنی در کتاب با چراغ و آینه است. برخی می گویند که ایرانی ها می دانند که چه نمی خواهند اما نمی دانند که چه می خواهند. بگذارید بیشتر به آن بپردازیم. اگر نوشته بالا را قبول ندارید لحظه ای به ده یادداشتی که اخیرا فوروارد (ارسال) کرده اید فکر کنید! چند مورد از آنان در مورد نقد وضعیت موجود بود؟ و چند مورد از آنان در مورد طرح ایده ای برای حل یک مساله مهم و مشخص. فضای رسانه های ما پر شده است از چالش ها، فراچالش ها، ابرچالش ها، بحران ها، تهدیدها و .... چرا چنین چیزی اتفاق می افتد؟
1- «اعتیاد به انتقاد»؛ ما عادت کرده ایم که خودزنی کنیم. انتقاد کنیم. مسخره کنیم. اگر یک روز یک مطلب انتقادی نخوانیم بدن مان درد می گیرد. فضای رسانه ای ما پر شده است از روشنفکران نمی خواهم.
2- عقیم بودن از طراحی عملی. بارها و بارها در معرض ایده های مختلف قرار گرفته ام. بیشتر آنان ایده های خوبی بودند اما یک مشکل مشترک بزرگ داشتند: بدون طراحی های جزیی بودند! یک ایده برای آن که اجرا شود باید زوایای مختلف را به خوبی دیده باشد.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
فکر نکنیم که این تقسیم بندی «نمی خواهم» و «چه می خواهم» فقط در مورد روشنفکران معنی می دهد. این در مورد همه ماست. چه در اداره پستِ یک شهر دور افتاده کار کنیم یا در یک وزارت خانه در قلب تهران. چه در یک شرکت تولیدی بخش خصوصی باشیم یا در یک سازمان خدمات بخش عمومی. من و شما دو راه بیشتر پیش رو نداریم. یا اینکه با مادرمان قهر کنیم و بشویم روشنفکر نمی خواهم و صد البته محبوب! و یا اینکه بخواهیم آینده را بسازیم و بشویم روشنفکر چه می خواهم. این دومی هم سخت تر است و هم اینکه محبوبیت اجتماعی پایین تری دارد.
اگر می خواهید جز «چه می خواهم» ها باشید و به جای انتقاد از وضعیت موجود، خالق وضعیت مطلوب باشید. چند نکته زیر را به خاطر بسپارید:
خواهید گفت مدیران چرا کاری نمی کنند؟ اکنون دانش و تجربه بسیار تخصصی شده است. امکان اینکه یک مدیر ارشد حتی با تجربه 40 سال از همه چیز در حوزه تحت مسوولیتش سر در بیاورد و برای آن ها طرح عملی داشته باشد تقریبا که نه! قطعا صفر است. دست به قلم شوید و منتظر بالادستی های گرفتار نمانید.
خواهید گفت که تا به حال صدبار ایده هایم را گفته ام و مسوولین بی توجهی کرده اند. کمی هم به خودتان شک کنید. شاید ایده شما کم کیفیت باشد یا عملی نباشد یا جزییات تکنیکی ندارد و در حد کلی گویی مانده است. از دوستان تان بخواهید ایده شما را صادقانه نقد کنند. کیفیت ایده هایتان را بالا ببرید و دوباره امتحان کنید
خواهید گفت ایده ها را اجرا نمی کنند. جواب این است که برای آن که یک ایده از روی کاغذ تبدیل شود به واقعیت. خیلی از متغیرها باید فراهم شوند. ولی تجربه نشان داده است که اگر ایده خوبی باشد و مکتوب شده باشد دیر یا زود دارد، سوخت و سوز ندارد.
خواهید گفت ما که نمی توانیم برای کشور تئوری بدهیم. جواب: باشد اما همه ما می توانیم خانه و سازمان و شهر و منطقه و حوزه تخصصی مان را بهبود دهیم. از این جا شروع کنیم!
کسی به طنز می گفت همه در این مملکت شده اند اپوزیسون (مخالف). همه مخالفند. چه کسانی که قدرت را در دست دارند. چه کسانی که مخالف طیف حاکمند و چه مردم عادی. ظاهرا همه دریافته اند که برای محبوبیت اجتماعی کافی است از مادرتان قهر کنید و بگویید خورشت بادمجان را دوست ندارم!!
در عمیق ترین لایه های وجودم، کسانی را می ستایم که با وجود تمام چالش ها و ابرچالش ها، زمان و انرژی خود را صرف طراحی وضعیت مطلوب می کنند. آن ها هستند که آینده ما را خواهند ساخت حتی اگر دوست شان نداشته باشیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
چرا ایرانیها میدانند «چه چیزی را نمیخواهند»، ولی نمیدانند «چه چیزی را میخواهند»؟!
✍کوروش برارپور - پژوهشگر آزاد(و مستقل) و کنشگر توسعه
🗓دوشنبه - ۱۱تیرماه۱۳۹۷
✅پیترسنگه استاد ام.آی.تی مفهومی را در حوزهی نظریههای یادگیری مطرح میکند که آنرا «ایدههای راهنمای غلط» مینامد.
🔸در فرهنگ عمومی ما ایرانیان، پر است از این ایدههای راهنمای غلط! یکی از آنها بدینصورت بیان میشود: "ایرانیها میدانند چه چیزی را نمیخواهند، ولی نمیدانند چه چیزی را میخواهند"!
🔹درحالیکه شکل درست و جایگزین ایدهی بالا آن استکه گفته شود: "ایرانیانِ چیزباخته میدانند چه چیزی را نمیخواهند، ولی نمیدانند چه چیزی را میخواهند"!
✅روز گذشته نیز مطلبی از دوست خوبم «مجتبی لشکربلوکی»، در فضای مجازی به این تحلیل پرداخته بود که: "چرا در جامعه ما «روشنفکرِ نمیخواهم» به فروانی یافت میشود ولی «روشنفکرِ چه میخواهم»، اندک؟"!
گذشته از اینکه ایشان در فهم پرسش مطرحشده توسط خودشان دچار سطحینگری شدهبود، درپایان، تحلیلی علمی و پاسخی دقیق نیز برای آن ارایه نکرد.
✅بهمنظور درک درستیِ ایدهی جایگزین بالا و ارایهی پاسخ مناسب به پرسش مطرحشده توسط ایشان، به بیان استعارهای پرداخته میشود که آدام گرَنت استاد روانشناسیِ سازمانیِ دانشگاه پنسیلوانیا از آن تحت عنوان «بیزاری از باخت» یادمیکند!
✅شرح استعارهی بیزاری از باخت:
◽️من یک اسکناس ٢٠دلاری دارم. آنرا به هر قیمتی که بخواهید به شما میفروشم! فقط دقت کنید هر مبلغی را که میگویید باید پرداخت کنید.
◽️پیشنهادها از یک دلار شروع میشود و با گامهای یک دلاری بالا میرود. ولی نکتهای كه وجود دارد آن استکه افرادِ دیگر هم میتوانند روی این اسکناس ٢٠دلاری پیشنهاد قیمت دهند و اگر کسی توانست قیمت بالاتر از شما پیشنهاددهد و شما را شکست دهد شما همچنان باید به اندازه پیشنهاد آخرتان به من پول بدهید و در ازای آن، چیزی دریافت نخواهیدکرد!
◽️افراد در ابتدا از اینکه میتوانند یک اسکناس ۲۰دلاری را ۲ یا ۵ یا ۱۰دلار بخرند هیجانزده میشوند. درست استکه پول مفت است، ولی در قیمتهای ۱۷ و ۱۸دلار یک جنگ تمامعیار بین پیشنهادهای دو نفر که میفهمند ممکن است در پایان مجبور شوند پول خیلیزیادی را برای هیچ، پرداخت کنند در میگیرد. آنها برای آنکه نبازند پشت سر هم پیشنهادهای بالاتری میدهند!
◽️ولی ناگهان یکی برای یک اسکناس ۲۰دلاری ۲۱دلار پیشنهاد میدهد که در حقیقت منطقي است زیرا در این قیمت، برنده ۱دلار میبازد(با احتساب ۲۰دلاری که دریافت میکند)، درحالیکه بازنده ۲۰دلار خواهد باخت.
◽️از اینجا همهچیز بالا میگیرد. جنگ برای برد تبدیل میشود به جنگ برای کمتر باختن، و باعث میشود تا پیشنهادها برای یک اسکناس ۲۰دلاری بطور نمایشی و دروغین بالا برود.
◽️گرَنت میگوید: "یک افسر ارتش یکبار حدود ۵۰۰دلار برای یک اسکناس ۲۰دلاری پرداخت کردهاست". مَکس بیزِرمن استاد هاروارد نیز یافتههای گرنت را تایید میکند.
✅جمعبندی:
🔸طبق یافتههای روانشناسان: "افراد، بیش از آنکه «از بردن لذت ببرند»، «از باختن متنفرند»". این پدیده، «بیزاری از باخت» نامیده میشود که یکی از علتهای روانشناختیِ انفعال در مشارکتهای دمکراتیک، تمرکز بر رویدادهای منفی و انتشار آنها در شبکههای اجتماعی، زیان در بورس و دیگر بازارهای مالی است!
🔸شما هنگامی که در یک معامله سود میکنید به سرعت پوزیشن خود را میبندید و به آن اجازه رشد بیشتر نمیدهید. و برعکس، زمانیکه درناحیه زیان هستید به آن اجازه رشد و بزرگ شدن میدهید! زیرا در ناخودآگاه ذهنتان از زیان متنفرید!
🔸رفتار واکنشیِ فروشندگان و خریداران سکه، دلار، مسکن و ...، در دورهی رکود نیز با همین آزمون قابل توضیح است.
🔹با اینحال، ممکن است گفته شود: "بهتر است روشنفکران بجای تمرکز بر نقد وضع موجود کشور، به تصویرسازی از وضعی مطلوب از آیندهی ایران بپردازند"! روشن استکه انتشار چنین ایدهای نیز حاکی از آن استکه؛ درک درستی از مقولهی «نقد» و «روشنفکری» در جامعه ما وجود ندارد. زیرا وضع مطلوب جامعه ما برای افق ۱۴۰۴، در ۱۳۸۴ درقالب «تصویربزرگ چشمانداز ملی» تصویرسازی شدهاست! که متاسفانه در زمان اکنون به تنها چیزیکه پرداخته نمیشود، چشماندازملیست!
🔻پرسشی که در این مجال قابل طرح است آنکه:"۸۵هزار عضو هیات علمی در دانشگاههای ایران حضور دارند ولی یک نفر از آنها پیگیرِ تحققِ اهدافِ «چشماندازملی» نیست! پس چطور از اعضای شبکههای اجتماعیِ غالبا «چیزباخته» میتوان انتظار داشت باتوجه به پدیدهی بیزاری از باخت، به نشر وبازنشر رویدادهای غالبا منفی و نقد منفعلانه ازعملکرد حاکمیت نپردازند؟"!
🔻وانگهی، شاخص«ارزش»، از نسبت «سود»به«زیان» محاسبه میشود. بنابراین، باتوجه به نارضایتی و زیان اکثریت مردم ازعملکرد حاکمیت، نقد وضع موجود نزد آنها ازمطلوبیت بالاتری برخوردارمیباشد.
@IranMetaChallenges
✍کوروش برارپور - پژوهشگر آزاد(و مستقل) و کنشگر توسعه
🗓دوشنبه - ۱۱تیرماه۱۳۹۷
✅پیترسنگه استاد ام.آی.تی مفهومی را در حوزهی نظریههای یادگیری مطرح میکند که آنرا «ایدههای راهنمای غلط» مینامد.
🔸در فرهنگ عمومی ما ایرانیان، پر است از این ایدههای راهنمای غلط! یکی از آنها بدینصورت بیان میشود: "ایرانیها میدانند چه چیزی را نمیخواهند، ولی نمیدانند چه چیزی را میخواهند"!
🔹درحالیکه شکل درست و جایگزین ایدهی بالا آن استکه گفته شود: "ایرانیانِ چیزباخته میدانند چه چیزی را نمیخواهند، ولی نمیدانند چه چیزی را میخواهند"!
✅روز گذشته نیز مطلبی از دوست خوبم «مجتبی لشکربلوکی»، در فضای مجازی به این تحلیل پرداخته بود که: "چرا در جامعه ما «روشنفکرِ نمیخواهم» به فروانی یافت میشود ولی «روشنفکرِ چه میخواهم»، اندک؟"!
گذشته از اینکه ایشان در فهم پرسش مطرحشده توسط خودشان دچار سطحینگری شدهبود، درپایان، تحلیلی علمی و پاسخی دقیق نیز برای آن ارایه نکرد.
✅بهمنظور درک درستیِ ایدهی جایگزین بالا و ارایهی پاسخ مناسب به پرسش مطرحشده توسط ایشان، به بیان استعارهای پرداخته میشود که آدام گرَنت استاد روانشناسیِ سازمانیِ دانشگاه پنسیلوانیا از آن تحت عنوان «بیزاری از باخت» یادمیکند!
✅شرح استعارهی بیزاری از باخت:
◽️من یک اسکناس ٢٠دلاری دارم. آنرا به هر قیمتی که بخواهید به شما میفروشم! فقط دقت کنید هر مبلغی را که میگویید باید پرداخت کنید.
◽️پیشنهادها از یک دلار شروع میشود و با گامهای یک دلاری بالا میرود. ولی نکتهای كه وجود دارد آن استکه افرادِ دیگر هم میتوانند روی این اسکناس ٢٠دلاری پیشنهاد قیمت دهند و اگر کسی توانست قیمت بالاتر از شما پیشنهاددهد و شما را شکست دهد شما همچنان باید به اندازه پیشنهاد آخرتان به من پول بدهید و در ازای آن، چیزی دریافت نخواهیدکرد!
◽️افراد در ابتدا از اینکه میتوانند یک اسکناس ۲۰دلاری را ۲ یا ۵ یا ۱۰دلار بخرند هیجانزده میشوند. درست استکه پول مفت است، ولی در قیمتهای ۱۷ و ۱۸دلار یک جنگ تمامعیار بین پیشنهادهای دو نفر که میفهمند ممکن است در پایان مجبور شوند پول خیلیزیادی را برای هیچ، پرداخت کنند در میگیرد. آنها برای آنکه نبازند پشت سر هم پیشنهادهای بالاتری میدهند!
◽️ولی ناگهان یکی برای یک اسکناس ۲۰دلاری ۲۱دلار پیشنهاد میدهد که در حقیقت منطقي است زیرا در این قیمت، برنده ۱دلار میبازد(با احتساب ۲۰دلاری که دریافت میکند)، درحالیکه بازنده ۲۰دلار خواهد باخت.
◽️از اینجا همهچیز بالا میگیرد. جنگ برای برد تبدیل میشود به جنگ برای کمتر باختن، و باعث میشود تا پیشنهادها برای یک اسکناس ۲۰دلاری بطور نمایشی و دروغین بالا برود.
◽️گرَنت میگوید: "یک افسر ارتش یکبار حدود ۵۰۰دلار برای یک اسکناس ۲۰دلاری پرداخت کردهاست". مَکس بیزِرمن استاد هاروارد نیز یافتههای گرنت را تایید میکند.
✅جمعبندی:
🔸طبق یافتههای روانشناسان: "افراد، بیش از آنکه «از بردن لذت ببرند»، «از باختن متنفرند»". این پدیده، «بیزاری از باخت» نامیده میشود که یکی از علتهای روانشناختیِ انفعال در مشارکتهای دمکراتیک، تمرکز بر رویدادهای منفی و انتشار آنها در شبکههای اجتماعی، زیان در بورس و دیگر بازارهای مالی است!
🔸شما هنگامی که در یک معامله سود میکنید به سرعت پوزیشن خود را میبندید و به آن اجازه رشد بیشتر نمیدهید. و برعکس، زمانیکه درناحیه زیان هستید به آن اجازه رشد و بزرگ شدن میدهید! زیرا در ناخودآگاه ذهنتان از زیان متنفرید!
🔸رفتار واکنشیِ فروشندگان و خریداران سکه، دلار، مسکن و ...، در دورهی رکود نیز با همین آزمون قابل توضیح است.
🔹با اینحال، ممکن است گفته شود: "بهتر است روشنفکران بجای تمرکز بر نقد وضع موجود کشور، به تصویرسازی از وضعی مطلوب از آیندهی ایران بپردازند"! روشن استکه انتشار چنین ایدهای نیز حاکی از آن استکه؛ درک درستی از مقولهی «نقد» و «روشنفکری» در جامعه ما وجود ندارد. زیرا وضع مطلوب جامعه ما برای افق ۱۴۰۴، در ۱۳۸۴ درقالب «تصویربزرگ چشمانداز ملی» تصویرسازی شدهاست! که متاسفانه در زمان اکنون به تنها چیزیکه پرداخته نمیشود، چشماندازملیست!
🔻پرسشی که در این مجال قابل طرح است آنکه:"۸۵هزار عضو هیات علمی در دانشگاههای ایران حضور دارند ولی یک نفر از آنها پیگیرِ تحققِ اهدافِ «چشماندازملی» نیست! پس چطور از اعضای شبکههای اجتماعیِ غالبا «چیزباخته» میتوان انتظار داشت باتوجه به پدیدهی بیزاری از باخت، به نشر وبازنشر رویدادهای غالبا منفی و نقد منفعلانه ازعملکرد حاکمیت نپردازند؟"!
🔻وانگهی، شاخص«ارزش»، از نسبت «سود»به«زیان» محاسبه میشود. بنابراین، باتوجه به نارضایتی و زیان اکثریت مردم ازعملکرد حاکمیت، نقد وضع موجود نزد آنها ازمطلوبیت بالاتری برخوردارمیباشد.
@IranMetaChallenges