🔹️کارهای کوروش بزرگ در بابل-قسمت دو
🏛️ سامان دادن دربار و کارگزاران فرمانروایی
کورش برای ادارهٔ شاهنشاهی تنها به سپاه و پادگان بسنده نکرد؛ بلکه دستگاه فرمانروایی را نیز سامان داد.
به گفتهٔ گزنفون، بنا شد که همواره مردان برجسته و درخور در دربار شاهی آمادهٔ انجام فرمانهای شاه باشند، مگر آنکه خود کورش آنان را از زاوری(خدمت) مرخص کند.
این رسم چنان استوار شد که به گفتهٔ گزنفون، در زمان او نیز همچنان پابرجا بود و فرمانروایان و بزرگان مردمان آسیایی که زیر فرمان شاه بزرگ بودند، در درگاه او آمادهٔ دریافت فرمان میایستادند.
از دید گزنفون، قاعدههایی که کورش برای نگهداشت، اداره و سامان دادن شاهنشاهی بنیاد نهاده بود، پس از او نیز همچنان در آن سرزمینها به کار میرفت و شاهان جانشین وی آن را نگه میداشتند.
🐎 آماده نگاه داشتن بزرگان و سپاهیان
🏛️ سامان دادن دربار و کارگزاران فرمانروایی
کورش برای ادارهٔ شاهنشاهی تنها به سپاه و پادگان بسنده نکرد؛ بلکه دستگاه فرمانروایی را نیز سامان داد.
به گفتهٔ گزنفون، بنا شد که همواره مردان برجسته و درخور در دربار شاهی آمادهٔ انجام فرمانهای شاه باشند، مگر آنکه خود کورش آنان را از زاوری(خدمت) مرخص کند.
این رسم چنان استوار شد که به گفتهٔ گزنفون، در زمان او نیز همچنان پابرجا بود و فرمانروایان و بزرگان مردمان آسیایی که زیر فرمان شاه بزرگ بودند، در درگاه او آمادهٔ دریافت فرمان میایستادند.
از دید گزنفون، قاعدههایی که کورش برای نگهداشت، اداره و سامان دادن شاهنشاهی بنیاد نهاده بود، پس از او نیز همچنان در آن سرزمینها به کار میرفت و شاهان جانشین وی آن را نگه میداشتند.
🐎 آماده نگاه داشتن بزرگان و سپاهیان
کورش همهٔ مهان و بزرگزادگانی را که در گشودن سرزمینها و برپا کردن شاهنشاهی به او یاری رسانده بودند، با اسب و سازوبرگ جنگی در درگاه خود آمادهٔ کار نگاه میداشت.📜 سامان دادن دستگاه دیوانی و مالی
این مردان تنها برای هنگام جنگ نبودند؛ بلکه بخشی از نیروی انسانی برای ادارهٔ کشور نیز به شمار میرفتند که کوروش بدانها دلگرم بود.
همانگونه که کورش در میدان جنگ، سرداران و دستیاران شایستهٔ خویش را برمیگزید، در کار فرمانروایی نیز همین شیوه را دنبال میکرد و کارهای مهم را به هر کس نمیسپرد.
پس از آن، کورش به سامان دادن کارهای دیوانی و کشوری پرداخت.👑 برگزیدن مردان شایسته برای کارهای بزرگ
برای ادارهٔ درست شاهنشاهی، گروههای گوناگونی از کارگزاران گماشته شدند؛ مانند:
👁️ بازرسان و کارآگاه برای رسیدگی به کارها
💰 باجگیران و گردآورندگان درآمدها؛
🧾 بازرسان مالی برای رسیدگی به درآمد و هزینهها
🏛️ کارگزاران امور همگانی برای ادارهٔ کارهای کشور
🔐 نگهبانان داراییهای شاهی برای پاسداری از داراییهای دهیونام(دولت)
🐎 سرپرستان اسبان برای رسیدگی به اسبهای شاهی
🐕 سرپرستان سگان برای نگهداری و سامان دادن سگان دربار.
این کارها می نماید که کورش برای ادارهٔ شاهنشاهی پهناور خویش تنها بر نیروی جنگی تکیه نداشت، بلکه به سامان دیوانی، مالی و اداری نیز بهای بسیار میداد.
کورش در واگذاری کارهای مهند بسیار باریکبین بود و ادارهٔ این بخش را خود بر دوش میگرفت.🌿 پرورش کارگزاران و آیین شایستگی
او همانگونه که در جنگ سرداران خود را از میان مردان شایسته برمیگزید، در ادارهٔ شاهنشاهی نیز کسانی را برمیگزید که شایستگی، توانایی و کاردانی آنان برای انجام کارهای بزرگ آشکار شده بود.
هرگاه میبایست سرداری به کاری گسیل شود، کورش او را از میان همین گروه مردان برمیگزید.
همچنین هنگامی که برای ادارهٔ شهرها و فرمانروایی بر مردمان گوناگون به شهربانان نیازداشت، آنان را از میان مردان آزموده و دلگرمکننده خویش برمیگزید.
بدینگونه، دستگاه فرمانروایی او بر پایهٔ گزینش آدمهای شایسته و آزموده استوار میشد، نه بر سپردن هر کار مهند به هر کسی که تنها جایگاه یا نژاد بلند داشت.
کورش به این نکته نیز پی برده بود که هیچ کاری چنان که باید استوار و درست پیش نمیرود، مگر آنکه مردان درخور و وزین بر سر کارهای بزرگ باشند.🏺 فرجام سخن
او میدانست که اگر کارگزاران برجسته و درستکار باشند، دیگر کارها نیز به سامان میشود و فرمانهای شاه بیدرنگ و درست انجام میشود.
از این رو تنها به گزینش کارگزاران بسنده نمیکرد، بلکه خود در پرورش و آموزش آنان نیز دست داشت و بر آمادهسازی زاوران(خادمان) ویژهٔ خویش نگرمیورزید.
در این رسم، هیچ کس شایستگی آن را نداشت که دیگران را به نیککرداری و منش بلند فراخواند، مگر آنکه خود دارای همان ویژگیها و برتریهای اخلاقی باشد.
پس از دید گزنفون، یکی از پایههای فرمانروایی کورش این بود که شاه نه تنها فرمان میدهد، بلکه مردانی را می پرواند که خود نمونهٔ همان خوی و منش نیک باشند که از دیگران چشم دارد.
از این گزارش گزنفون چنین برمیآید که کورش پس از گشودن بابل، از یک فرماندهٔ پیروز به فرمانروایی با دستگاهی سازمانیافته دگرگون شد.پایان جستار
او برای نگهداشت بابل، پادگان نیرومند برپا کرد؛ برای پاسداری از جان خود نگهبانان ویژه و ده هزار پاسبان پارسی گماشت؛ تماس سرراست خود با مردم را کاهش داد؛ بزرگان و سرداران را آمادهٔ کار نگاه داشت؛ کارگزاران مالی و دیوانی برگماشت؛ برای استانها شهربانان برگزید و بر شایستگی و آموزش کارگزاران نگرورزی کرد.
بدینسان، گشودن بابل برای کورش پایان کار نبود؛ بلکه آغاز گامهایی تازه بود که در آن میبایست سرزمینهای گشودهشده را نگاه دارد، مردمان گوناگون را فرمان براند و شاهنشاهی پهناور خویش را با دستگاهی استوار اداره کند.
📘بنخان: نسک تاریخ کوروش بزرگ، میترا مهرآبادی، ص185 تا 187
@IranGrad
@Persian_history_archive
❤2
🔹️زندگی و جهانداری کوروش بزرگ بخش فرجامین:
چگونگی مرگ شاهشاهان-قسمت یکم
🏹 نخست بازگفت هرودوت
هرودوت میگوید دربارهٔ واپسین روزهای کورش چندین داستان بازگفته شده، ولی او بازگفتی را برگزیده که درستتر میپنداشته. بر پایهٔ این گزارش، کورش برای نبرد با ماساژتها، مردمانی کوچرو در کرانههای خاوری دریای کاسپین و پیرامون رود سیحون، به سوی خاور لشکر کشید.
🌊 گفتوگوی تومیریس و کورش
چگونگی مرگ شاهشاهان-قسمت یکم
🏹 نخست بازگفت هرودوت
هرودوت میگوید دربارهٔ واپسین روزهای کورش چندین داستان بازگفته شده، ولی او بازگفتی را برگزیده که درستتر میپنداشته. بر پایهٔ این گزارش، کورش برای نبرد با ماساژتها، مردمانی کوچرو در کرانههای خاوری دریای کاسپین و پیرامون رود سیحون، به سوی خاور لشکر کشید.
🌊 گفتوگوی تومیریس و کورش
تومیریس، شاهبانوی ماساژتها، به کورش پیام داد که از این لشکرکشی دست بردارد و هر یک در سرزمین خویش فرمان برانند. او دو راه پیش پای کورش نهاد: یا پارسیان سه روز از رود پس بنشینند تا ماساژتها بگذرند و در خاک پارسیان نبرد رخ دهد، یا ماساژتها چنین کنند و پارسیان از رود گذشته و در خاک ماساژت ها با آنها روبهرو شوند.🍷 پیشنهاد کرزوس
کورش این پیشنهاد را نپذیرفت و با انجمن مهان به رایزنی پرداخت. بزرگان پارسی خواهان نبرد درون خاک ایران بودند، ولی کرزوس با این دیدگاه همداستان نبود.
کرزوس پیشنهاد کرد کورش به اندازهٔ یک روز راه در خاک ماساژتها پیش رود و اردوگاهب بزند سپس آن را رها کند؛ خوراک و نوشیدنی فراوان بر جای بگذارد و با سپاه مهادبن(اصلی) پس بنشیند. به باور او، ماساژتها پس از رسیدن به خوراک و بادهٔ فراوان، از جنگ بازمیمانند و سست میشوند؛ آنگاه پارسیان میتوانند بر آنان بتازند.🪽 خواب شگرف کوروش
کورش این رای را پذیرفت و کرزوس و کمبوجیه را به ایران فرستاد و خود با سپاهش از رود گذشت.
در همان شب، کوروش، داریوش پسر ویشتاسپه از خاندان هخامنشی، را در خوابی دید که بر شانههایش دو بال روییده بود؛ یکی بر آسیا و دیگری بر اروپا سایه میافکند.⚔️ نبرد بزرگ با ماساژتها
کورش از این خواب هراسان برخاست و آن را نشانهٔ گریسه(توطئهٔ) داریوش در برابر خود پنداشت. از همین رو به ویشتاسپه فرمان داد به پارس بازگردد و پسرش را زیر چشم بگیرد. ویشتاسپه نیز سوگند خورد که هیچ پارسی وفاداری چنین اندیشهای در سر ندارد و برای هودارب(مراقبت) از داریوش به پارس بازگشت.
ولی خود هرودوت درباره خواب کوروش می گوید که معنای راستین این خواب چیز دیگری بود: معنای آن خواب این بود که کورش در همان سرزمین کشته خواهد شد و پادشاهی سرانجام به داریوش خواهد رسید.
کورش بر پایهٔ نقشهٔ کرزوس، پس از پیشروی در خاک ماساژتها، اردوگاه خود را بر جای گذاشت و پس نشست. سپاه ماساژت به اردوگاه رسید و با دیدن خوراک و بادهٔ فراوان، نگهبانان را از میان برداشت و به خوردن و نوشیدن پرداخت. هنگامی که سپاه پارس بازگشت، بسیاری از ماساژتها را کشتند و گروهی را نیز گرفتار کردند.ادامه دارد....
در میان گرفتارشدگان، سپرگاپیس، پسر تومیریس، نیز بود. تومیریس از کورش خواست پسرش را آزاد کند و هشدار داد که اگر چنین نکند، خون کورش را خواهد ریخت. کورش به این هشدار گوش نداد ولی با اینهمه پسر تومیریس را آزاد کرد. سپرگاپیس پس از رهایی، از شرم آن شکست خودش را کشت.
پس از آن، تومیریس همهٔ جنگاوران ماساژت را گرد آورد و به نبرد با پارسیان پرداخت. نبردی سخت و خونین درگرفت؛ نخست با تیر و کمان و سپس با نیزه و شمشیر. سرانجام ماساژتها پیروز شدند و شمار بسیاری از پارسیان، از دسته خود کورش، در میدان نبرد کشته شدند.
هرودوت در پایان میگوید تومیریس دستور داد سر کورش را در خیکی پر از خون آدمی فرو برند تا او را از خون سیراب کند؛ گویی میخواست خونخواهی خویش را به انجام رساند.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
🔹️چگونگی مرگ شاهشاهان(کوروش)- قسمت دوم
🏛️ بازگفت گزنفون از پایان زندگی کورش:
گزنفون گوید: چون کورش سر و سامان بکارهای بابل داد، به ماد رفت و دایی و سرور خود، هوخشتر (کیاکسار) را دیدار کرد و بدو پیشکشهای فراوان داد.
کیاکسار نیز افسری زرین و طوق و یاره و دستی جامهی گرانبها و باشکوه مادی به دختر خود برد تا به کورش بدهد. آنگاه خواست دختر خود را بدو دهد و همه شاهنشاهی ماد را جهیزش کند.
کورش دستوری خواست تا با پدر و مادر خود در این باره رای زند و با خرسندی آنان دست بکار زناشویی شود، و به پارس رفت. پدر پیرش و همه بزرگان پارسی را بنواخت و بزرگداشت و بخششهای فراوان به مردان و زنان پارس کرد و اکنون هم شاهان ایران چون به پارس میروند، چنان میکنند.
پس از آن کورش به ماد بازگشت و دختر کیاخسار را که هنوز زیباییاش زبانزد جهانیان است، به زنی گرفت.
پس از آن کورش به سوریه و پلستین و مصر لشکر کشید و همه این سرزمینها را به جنگ آورد. چون پیر شد، در خواب دید که سروشی بدو گفت:
پس از بیداری بر سر کوهها رفت و بنا بر آیین پارسیان برای زئوس (اهورمزد) و خورشید (میترا) و دیگر خدایان قربانیها کرد و خواستار نیکبختی خاندان هخامنشی و سرزمین و مردم ایرانشهر شد.
روز دیگر دوستان و یاران و فرزندانش را فراخواند، تخت و تاجش را به پسر مهتر-کمبوجیه- داد و بردیا را فرمانروایی ماد، ارمنستان و کادوسیان سپرد و ایشان را اندرز داد که با هم مهربان باشند و از خودپسندی و آزمندی و ستیزهی خانگی بپرهیزند و سفارش کرد که دوستان و خویشاوندان و همنژادان را ارجمند شمارند.
آنگاه افزود:
ادامه دارد...
🏛️ بازگفت گزنفون از پایان زندگی کورش:
گزنفون گوید: چون کورش سر و سامان بکارهای بابل داد، به ماد رفت و دایی و سرور خود، هوخشتر (کیاکسار) را دیدار کرد و بدو پیشکشهای فراوان داد.
کیاکسار نیز افسری زرین و طوق و یاره و دستی جامهی گرانبها و باشکوه مادی به دختر خود برد تا به کورش بدهد. آنگاه خواست دختر خود را بدو دهد و همه شاهنشاهی ماد را جهیزش کند.
کورش دستوری خواست تا با پدر و مادر خود در این باره رای زند و با خرسندی آنان دست بکار زناشویی شود، و به پارس رفت. پدر پیرش و همه بزرگان پارسی را بنواخت و بزرگداشت و بخششهای فراوان به مردان و زنان پارس کرد و اکنون هم شاهان ایران چون به پارس میروند، چنان میکنند.
پس از آن کورش به ماد بازگشت و دختر کیاخسار را که هنوز زیباییاش زبانزد جهانیان است، به زنی گرفت.
پس از آن کورش به سوریه و پلستین و مصر لشکر کشید و همه این سرزمینها را به جنگ آورد. چون پیر شد، در خواب دید که سروشی بدو گفت:
«کورش، برگ رفتن بساز که بزودی نزد خدایان خواهی شد.»
پس از بیداری بر سر کوهها رفت و بنا بر آیین پارسیان برای زئوس (اهورمزد) و خورشید (میترا) و دیگر خدایان قربانیها کرد و خواستار نیکبختی خاندان هخامنشی و سرزمین و مردم ایرانشهر شد.
روز دیگر دوستان و یاران و فرزندانش را فراخواند، تخت و تاجش را به پسر مهتر-کمبوجیه- داد و بردیا را فرمانروایی ماد، ارمنستان و کادوسیان سپرد و ایشان را اندرز داد که با هم مهربان باشند و از خودپسندی و آزمندی و ستیزهی خانگی بپرهیزند و سفارش کرد که دوستان و خویشاوندان و همنژادان را ارجمند شمارند.
آنگاه افزود:
«میدانم که مرگم فرا رسیده است. چون چشم از جهان بستم، سوگواری مکنید. کالبد مرا در زر یا سیم و یا چیز دیگر منهید و زود آن را به خاک بسپارید. و این واپسین سخنم را از یاد مبرید: اگر میخواهید به دشمنانتان زیان برسانید، درباره دوستان نیکی کنید.»کورش پس از آن یاران و فرزندان را بدرود کرد و دستشان را فشرد و بآرامی و آسودگی جان داد.
ادامه دارد...
@IranGrad
@Persian_History_Archive
🔹️چگونگی مرگ شاهشاهان(کوروش)- قسمت سوم
⚔️ بازگفت برسوس و کتزیاس:
بروسوس (Berossos) بازگو میکند که:
✅نکته:
داههها، در دشت خاوری دریای خزر میزیستند و این با آنچه هرودئوس آورده، در بنیاد سازگار است.
کتزیاس مینویسد :
کورش با آمرایوس (Ameracius)، پادشاه دربیکیها (Derbices)، جنگید. هندوان نیز با فیلهای بسیار به یاری دربیکیها آمده بودند.
و فیلهای آنان در میان سواران پارسی افتاد و آنها را، با آنکه سخت پایداری نمودند، درهم پاشید. در این میان کورش از اسب بر زمین افتاد و هندوئی دررسید و با ژوبینی زخمزننده بر ران او زد.
پرخاشجویان ایرانی گردش را گرفتند و نگذاشتند دشمن بر او دست یابد و او را به بنهی سپاه بردند.
هنگام پسین از هماوردان ده هزار کشته در میدان افتاده بود.
روز دیگر آمورگس (Amyrges)، پادشاه اسکوتها با بیست هزار تن به یاری کورش رسید و بر دشمن زد.
دربیکیان شکست خوردند و با گذاشتن سی هزار کشته در آوردگاه، پای به گریز نهادند. آمرایوس و دو پسرش نیز در میان جانسپردگان بودند.پس از آن همهی دربیکیان باجگزار و فرمانبردار ایران شدند.
کورش فرمانروایی پارت، کرمان، خوارزم و باختر را به پسرش تنوَکسارِئیس (Tanyoxaroes) ــ بردیه ــ سپرد و کمبوجیه را جانشین خود گرداند و این دو را سفارش کرد که مادر خود را گرامی دارند و دستورهایش را انجام دهند و خودشان با یکدیگر یگانه و همداستان باشند.
کورش همچنین به یاران خود اندرز داد که برادری و همپیمانی و همکاری میان خود را همچنان نگه دارند و آمورگس را ارجمند شمارند.
آنگاه، سه روز پس از زخم خوردن، چشم از جهان فروپوشید.
ادامه دارد....
⚔️ بازگفت برسوس و کتزیاس:
بروسوس (Berossos) بازگو میکند که:
کورش با مردم داهه (Dahae) جنگید و در میدان جنگ کشته شد.
✅نکته:
داههها، در دشت خاوری دریای خزر میزیستند و این با آنچه هرودئوس آورده، در بنیاد سازگار است.
کتزیاس مینویسد :
کورش با آمرایوس (Ameracius)، پادشاه دربیکیها (Derbices)، جنگید. هندوان نیز با فیلهای بسیار به یاری دربیکیها آمده بودند.
و فیلهای آنان در میان سواران پارسی افتاد و آنها را، با آنکه سخت پایداری نمودند، درهم پاشید. در این میان کورش از اسب بر زمین افتاد و هندوئی دررسید و با ژوبینی زخمزننده بر ران او زد.
پرخاشجویان ایرانی گردش را گرفتند و نگذاشتند دشمن بر او دست یابد و او را به بنهی سپاه بردند.
هنگام پسین از هماوردان ده هزار کشته در میدان افتاده بود.
روز دیگر آمورگس (Amyrges)، پادشاه اسکوتها با بیست هزار تن به یاری کورش رسید و بر دشمن زد.
دربیکیان شکست خوردند و با گذاشتن سی هزار کشته در آوردگاه، پای به گریز نهادند. آمرایوس و دو پسرش نیز در میان جانسپردگان بودند.پس از آن همهی دربیکیان باجگزار و فرمانبردار ایران شدند.
کورش فرمانروایی پارت، کرمان، خوارزم و باختر را به پسرش تنوَکسارِئیس (Tanyoxaroes) ــ بردیه ــ سپرد و کمبوجیه را جانشین خود گرداند و این دو را سفارش کرد که مادر خود را گرامی دارند و دستورهایش را انجام دهند و خودشان با یکدیگر یگانه و همداستان باشند.
کورش همچنین به یاران خود اندرز داد که برادری و همپیمانی و همکاری میان خود را همچنان نگه دارند و آمورگس را ارجمند شمارند.
آنگاه، سه روز پس از زخم خوردن، چشم از جهان فروپوشید.
ادامه دارد....
@IranGrad
@Persian_History_Archive
🔹️چگونگی مرگ شاهشاهان(کوروش)- قسمت چهارم
⚔️ چند بازگفت دیگر از پایان کار کورش:
چند تن دیگر هم از پایان کار کورش سخن راندهاند. دیودوروس گفته است:
🏹 بازگفت استرابون
استرابون نوشته که کورش نخست در جنگ با سکاها شکست خورد و پای به گریز نهاد؛ ولی در جایی ایستاد و خوراکی و آشامیدنی فراوان در آنجا انبار کرد و پس نشست.
سکاها در دنبال او به آن انبار رسیدند و چون از آشامیدنیها شکم پر کرده بودند، از پای درآمدند. کورش بازگشت و همه آنان را کشت و این پیروزی را از خدا دانست و روزی از سال را به برگزاری جشن برای ایزد نگهدارنده ایران فرمان داد.
سالروز این کامیابی را همهساله جشن میگرفتند و آن را جشن سکایی مینامیدند. در آن روز زن و مرد جامهی سکایی میپوشیدند و روز و شب را به نوازندگی و پایکوبی و بادهخواری میگذراندند.
🛡️ بازگفت یوستینوس از نوشتهی تروگوس پمپیوس
⚔️ چند بازگفت دیگر از پایان کار کورش:
چند تن دیگر هم از پایان کار کورش سخن راندهاند. دیودوروس گفته است:
که شاهبانوی اسکوتها کورش را دستگیر کرد و به چهارمیخ کشید.
🏹 بازگفت استرابون
استرابون نوشته که کورش نخست در جنگ با سکاها شکست خورد و پای به گریز نهاد؛ ولی در جایی ایستاد و خوراکی و آشامیدنی فراوان در آنجا انبار کرد و پس نشست.
سکاها در دنبال او به آن انبار رسیدند و چون از آشامیدنیها شکم پر کرده بودند، از پای درآمدند. کورش بازگشت و همه آنان را کشت و این پیروزی را از خدا دانست و روزی از سال را به برگزاری جشن برای ایزد نگهدارنده ایران فرمان داد.
سالروز این کامیابی را همهساله جشن میگرفتند و آن را جشن سکایی مینامیدند. در آن روز زن و مرد جامهی سکایی میپوشیدند و روز و شب را به نوازندگی و پایکوبی و بادهخواری میگذراندند.
🛡️ بازگفت یوستینوس از نوشتهی تروگوس پمپیوس
یوستینوس (Justinus) از روی نوشتهی گمشدهی تروگوس پمپیوس (Trogus Pompeius) آورده که کورش بر سر سکاها لشکر کشید.📜 نکته:
تومیریس، شاهبانوی دلاور سکایی، با آنکه میتوانست وی را هنگام گذشتن از رود آراکس (Araxes ــ سیر دریا، سیحون) درهم بشکند، چنین نکرد و گذاشت تا وی چندین فرسنگ درون کشور سکاها پیش رود؛ به امید آنکه پادشاه پارسی را در درون سرزمین خود بهآسانی نابود خواهد کرد.
کورش دامی چید و بهوسیلهی انبار کردن آشامیدنیهای دلپذیر، سکاها را غافلگیر کرد و شاهزادهی سکاها با بخش بزرگی از سپاهیانش کشته شدند.
تومیریس به خشم آمد و دامی برای پارسیان گسترد و کورش و دویست هزار تن از یارانش را در گردنههای دشوارگذر کوهستانی گرفتار کرد و همه را بکشت؛ چنانکه یک تن هم جان به در نبرد تا ایرانیان را از این رویداد آگاهی دهد.
بازگفت تروگوس پمپیوس همان است که هرودوت آورده است، با پایانی دردناکتر؛ ولی چنین بازگفتی پاسخ این دو دشواری را نمیدهد که اگر چنان شکستی به ایرانیان رسید، چگونه سکاها پیروزی خود را دنبال نکردند و به ایران نتاختند، و چگونه ایرانیان توانستند کالبد کورش را از میدان به در برند و به پاسارگاد آورند؟ادامه دارد....
از این رو باید تنها بدین برآیند بسنده کرد که تروگوس بازگفت هرودوت را درستشمرده است.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
🔹️چگونگی مرگ شاهشاهان(کوروش)-قسمت پنجم
رای و دیدگاه های پژوهشگران درباره گزارش هرودوت:
⚜- نگر املیکورت
این جنبه از زندگی این پیروزمند بزرگ دستکم از دید دبیزه(سند) ها کم تر از دیگر جنبه های زندگی او روشن است. ولی چون نمیدانیم چگونه ایرانیان می توانسته اند چیرگی خود را تا این بومستانهای دور دست گسترش دهند داوری درباره این که آیا کوروش به خاور ایران لشکر کشی کرده یا نه، دشوار است.
⚜- دیدگاه شاپور شهبازی
⚜-دیدگاه مرتضی عربزاده سربنانی:
رای و دیدگاه های پژوهشگران درباره گزارش هرودوت:
⚜- نگر املیکورت
این جنبه از زندگی این پیروزمند بزرگ دستکم از دید دبیزه(سند) ها کم تر از دیگر جنبه های زندگی او روشن است. ولی چون نمیدانیم چگونه ایرانیان می توانسته اند چیرگی خود را تا این بومستانهای دور دست گسترش دهند داوری درباره این که آیا کوروش به خاور ایران لشکر کشی کرده یا نه، دشوار است.
⚜- دیدگاه شاپور شهبازی
باید پذیرفت که نوشته هرودوت مایه ای از درستی داشته است ولی اینکه سر او بدست تومیریس افتاد بی گمان افسانه است⚜- دیدگاه پیر بریان
ده سال واپسین فرمانروایی کوروش به گونهی باور نکردنی ناشناخته مانده است. تنها میدانیم که در سال ۵۳۰ شاه بر ماساکتهای آسیای میانه لشگرکشیده است. درباره انگیزه این لشکرکشی و چگونگی برگزاری این نبرد گواهی های دلاستواری در دست نداریم و چگونگی مرگ کوروش نیز در هاله ای از افسانه پیچیده شده است چون نبرد میان کشورگشای بنام پارس و شهبانو توموریس به پنداربافیها بسیار دامن زده است.⚜- نگر محمد داندامایف
درباره مرگ کوروش دبیزههای فراوانی پخش گشته است. شکست کوروش به گونهی لکه تاریکی در تاریخ کلاسیک پجا ماند اگر بنا باشد نوشته تاریخ نویسان کهن یونانی را باور کنیم باید بگوییم که کوروش در جنگ با ماساگتا دویست هزار نفر کشته داد. هرچند این رقم می بایستی به گونه گزافی گزارش شده باشد. متنی که در این زمینه در دوران باستان مورد پذیرش بیشتر مردم افتاد متنی بود که به گستردگی از سوی هرودوت گزارش شد (۱۲۰۱۲۱۴) این متن که با پاره ای دگرگونیها مورد پذیرش بیشتر تاریخ نگاران کلاسیک افتاده است.⚜- نگر رضا ضرغامی
هال و هنجار لشکرکشی واپسین و مرگ کوروش همچنان ناروشن است در یک نگاه، سرچشمه ها هتا درباره نام و نشان دشمن کوچنشینی که کوروش با او جنگید، همداستانی ندارند.دیدگاه برخی پژوهشگران درباره گزارش کتزیاس:
⚜-دیدگاه مرتضی عربزاده سربنانی:
ایشان در پژوهشی با سرگفتار بررسی مرگ بنیادگذار دودمان هخامنشی، بازگفتهای هرودوت، کتزیاس و گزنفون را با گواهیهای تاریخی و باستانشناختی سنجیده است. برآیندی که در چکیده پژوهش خود میدهد این است که بازگفت هرودوت با بسیاری از گواهی های تاریخی ناسازگار است، بازگفت گزنفون نیز با داشتن برخی ریشههای ایرانی، پرسشبرانگیز است؛ ولی بازگفت کتزیاس که گویا از یک تراداد(سنت) ایرانی سرچشمه گرفته، با بخش بزرگی از گواهی های تاریخی سازگار است.⚜-دیدگاه آرزو رسولی
ایشان نیز همسو با اقای عربزاده سربنانی که در همان پژوهش دانشگاهی سال ۲۰۲۱ درباره مرگ کورش همکاری داشته می نگارد: بازگفت کتزیاس را در کنار هرودوت، گزنفون و دیگر گواهی های تاریخی بررسیدیم و برآیندگیری آن بود که بازگفت کتزیاس با دادههای تاریخی بیشتر سازگار است.⚜-رودیگر اشمیت و دانشنامه ایرانیکا
در دانشنامه ایرانیکا، رودیگر اشمیت در درآیه(مدخل) کورش، بازگفت کتزیاس را یکی از بازگفتهای بنیادین مرگ کورش گزارش میکند و آن را جدی و پرارزش می شمارد و می گوید:⚜-فرجام سخن
کورش در واپسین لشکرکشی خود با دِربیسیها جنگید، آنان از نیروهای هندی و فیلهای جنگی یاری میگرفتند و کورش در پی زخمی که با نیزهای هندی به او زده شد، چند روز دیگر درگذشت.
نویسنده داوری را به خود خواننده واگذار میکند که کدام بازگفت را درست بشمارد ولی از آنجا که می خواهیم جستار پایانپذیرد دیدگاه خود را فرامی دهیم از دیدگاه نویسنده جستار، گزارش کتزیاس از گزارشهای دیگر تاریخنگاران درباره مرگ کوروش با راستی سازگارتر است.📚بنخانها:
1-نسک هخامنشیان،آملی کورت،ص 44
2-نسک جهانداری کوروش بزرگ، شاپور شهبازی
3-نسک تاریخ هخامنشیان از کوروش تا اسکندر، پیر بریان، جلد 10 بخش ،ص 82
4-نسک امپراتوری هخامنشی، پیر بریان، ترجمه ناهید فروغان پوشینه 1،ص 76
5-نسک تاریخ سیاسی هخامنشی، محمد داندامایف، ص90
6- وتار(مقاله)، واکاوی مرگ بنیادگذار دودمان هخامنشی، آرزو رسولی و مرتضی عربزاده
7-📚 | Discovering Cyrus: The Persian Conqueror Astride the Ancient World (Iran's Age of Empire Book 1)
📃 | page 847
✍ | Reza Zarghamee
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤4🏆1
Iran Grad • ایران گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «🔹️زندگی و جهانداری کوروش بزرگ بخش فرجامین: چگونگی مرگ شاهشاهان-قسمت یکم 🏹 نخست بازگفت هرودوت هرودوت میگوید دربارهٔ واپسین روزهای کورش چندین داستان بازگفته شده، ولی او بازگفتی را برگزیده که درستتر میپنداشته. بر پایهٔ این گزارش، کورش برای نبرد با ماساژتها،…»
🔹️زندگی و جهانداری داریوش بزرگ- بخش یکم
✅️پییشتر در قالب دو پست زندگانی کمبوجیه رو بازگفتیم که میتونید از این بخش بازخوانیدش
https://t.me/IranGrad/653
برآمدن داریوش بزرگ-قسمت یکم
داریوش بزرگ یا داریوش یکم (۵۵۰–۴۸۶ پ.م.)، پسر ویشتاسپ و از خاندان هخامنشی بود و پس از کورش و کمبوجیه به شاهنشاهی رسید. او با دختر کورش، آتوسا، نیز پیوند زناشویی داشت و در روزگار فرمانرواییاش شاهنشاهی هخامنشی به یکی از گستردهترین پهنههای جهان باستان رسید. ولی رسیدن او به اورنگ شاهی آسان نبود؛ پیش از آن، شاهنشاهی هخامنشی با یکی از بزرگترین چالشهای آغازین خود روبهرو شده بود: مرگ کمبوجیه، برآمدن گئوماتهٔ مغ و سستی فرمانروایی کانونی.
🏹 داریوش پیش از شاهی
داریوش از همان جوانی به خاندانهای بزرگ و جنگاور پارسی پیوند داشت. پیرامون هفده یا هجدهسالگی با دختر گئوبرو، یکی از بزرگان و سرداران نامدار پارسی، زناشویی کرد و از او دو پسر داشت که هرودوت نامهای ارتهبخش و آریهبیغنه را برای آنان آورده.
پدر داریوش، ویشتاسپ، نیز از بزرگان خاندان هخامنشی بود و به گمان بسیار در روزگار کمبوجیه شهربانی خراسان و گرگان را بر دوش داشت. داریوش خود راه سپاهیگری در پیش گرفت و بهزودی در شمار نگهبانان شاهی درآمد. او با همین گروه همراه کمبوجیه در لشکرکشی به مصر رفت و در دربار شاهی جایگاهی نزدیک یافت.
در مصر، رویدادی کوچک ولی اَفِد(جالب) نیز برای او رخ داد. او با سولسن، بزرگزادهای یونانی و برادر پولیکراتس، فرمانروای نیرومند ساموس، دیدار کرد. داریوش ردای ارغوانی زیبای او را پسندید و خواست آن را بخرد؛ ولی سولسن ردا را به او پیشکش کرد. داریوش نیز این بخشندگی را از یاد نبرد و پیمان دوستی با او بست. این دوستی سالهای آینده، در روزگار شاهی داریوش، ارزش سیاسی پیدا کرد.
⚠️ دوری کمبوجیه و برآمدن گئوماته
✅️پییشتر در قالب دو پست زندگانی کمبوجیه رو بازگفتیم که میتونید از این بخش بازخوانیدش
https://t.me/IranGrad/653
برآمدن داریوش بزرگ-قسمت یکم
داریوش بزرگ یا داریوش یکم (۵۵۰–۴۸۶ پ.م.)، پسر ویشتاسپ و از خاندان هخامنشی بود و پس از کورش و کمبوجیه به شاهنشاهی رسید. او با دختر کورش، آتوسا، نیز پیوند زناشویی داشت و در روزگار فرمانرواییاش شاهنشاهی هخامنشی به یکی از گستردهترین پهنههای جهان باستان رسید. ولی رسیدن او به اورنگ شاهی آسان نبود؛ پیش از آن، شاهنشاهی هخامنشی با یکی از بزرگترین چالشهای آغازین خود روبهرو شده بود: مرگ کمبوجیه، برآمدن گئوماتهٔ مغ و سستی فرمانروایی کانونی.
🏹 داریوش پیش از شاهی
داریوش از همان جوانی به خاندانهای بزرگ و جنگاور پارسی پیوند داشت. پیرامون هفده یا هجدهسالگی با دختر گئوبرو، یکی از بزرگان و سرداران نامدار پارسی، زناشویی کرد و از او دو پسر داشت که هرودوت نامهای ارتهبخش و آریهبیغنه را برای آنان آورده.
پدر داریوش، ویشتاسپ، نیز از بزرگان خاندان هخامنشی بود و به گمان بسیار در روزگار کمبوجیه شهربانی خراسان و گرگان را بر دوش داشت. داریوش خود راه سپاهیگری در پیش گرفت و بهزودی در شمار نگهبانان شاهی درآمد. او با همین گروه همراه کمبوجیه در لشکرکشی به مصر رفت و در دربار شاهی جایگاهی نزدیک یافت.
در مصر، رویدادی کوچک ولی اَفِد(جالب) نیز برای او رخ داد. او با سولسن، بزرگزادهای یونانی و برادر پولیکراتس، فرمانروای نیرومند ساموس، دیدار کرد. داریوش ردای ارغوانی زیبای او را پسندید و خواست آن را بخرد؛ ولی سولسن ردا را به او پیشکش کرد. داریوش نیز این بخشندگی را از یاد نبرد و پیمان دوستی با او بست. این دوستی سالهای آینده، در روزگار شاهی داریوش، ارزش سیاسی پیدا کرد.
⚠️ دوری کمبوجیه و برآمدن گئوماته
در زمانی که کمبوجیه در مصر بود، دو مغ به نامهای گئوماته و برادرش(اهوراپشتو) از دوری شاه بهره بردند و برای ربودن تاجوتخت هخامنشی دست به کار شدند.🏛️ سیاست گئوماته و پشتیبانی تودهها
گئوماته به بردیه، برادر کمبوجیه، همدیسی(شباهت) داشت. از سوی دیگر، مردم از سرنوشت راستین بردیه آگاه نبودند؛ زیرا کمبوجیه پیشتر فرمان داده بود او را پنهانی بکشند. از همین رو گئوماته توانست خود را بردیه، پسر کورش بنمایاند و بر تخت بنشیند.
در آغاز بهار ۵۲۲ پ.م. شورش او بالا گرفت و گروه بسیاری از پارسیان، مادها و مردمان دیگر ایرانشهر به وی پیوستند؛ زیرا میپنداشتند پسر راستین کورش فرمانروایی را به دست گرفته است. هتا پیشهوران بابل نیز در نوشتههای خود نام بردیه را برای شاهی میآوردند.
این شورش تنها به ماد و پارس مرزین نماند و آوازهٔ شاهی بردیهٔ دروغین در بخشهای گوناگون شاهنشاهی پراکنده شد.
گئوماته برای استوار کردن جایگاه خود، دست به کارهایی زد که برای مردم آم سودمند مینمود. خراج و زاوری(خدمت) سپاهی را برای سه سال بخشود و داراییها و ثروتهای بزرگان ایرانشهر را گرفت. گروهی از آزادگان و بزرگان را از جایگاههای خود برکنار کرد و نیایشگاههای برخی از آنان را ویران ساخت.🗡️ مرگ کمبوجیه و آشکار شدن راز بردیه
همین کارها مایه شد که بخشی از تودهٔ مردم از او پشتیبانی کنند؛ ولی این پشتیبانی را نباید با یک جنبش همگانی برای آزادی یا بازگرداندن فرمانروایی ماد یکی دانست.
گئوماته و برادرش نمایندهٔ مادها برای بازسازی شاهنشاهی ماد نبودند. آنان خود را از خاندان ماد نشناساندند و گئوماته هتا خود را از تبار پارسی و هخامنشی مینمایاند. از دیدگاه این بازگفت، کشاکش بنیادین بیشتر میان گروههای گوناگون دینی، پریستاران(کاهنان) و بزرگان بر سر توان سیاسی و اقتصادی بود.
پس کودتای گئوماته را میتوان بیشتر یک دگرگونی درباری و کشاکش بر سر فرمانروایی دانست تا خیزشی مردمی برای خودسالاری ماد.
کمبوجیه پس از آگاهی از شورش گئوماته، سپاه خود را از مصر به سوی ایران برد. ولی در میانهی راه، در سوریهٔ امروزی، درپی پیشامدی بیمار شد و پس از چند روز دریافت که مرگش نزدیک است.ادامه دارد...
در این هنگام بزرگان و سرداران پارسی را نزد خود خواند؛ بمانند داریوش، هوتانه، ویندَفَرنَه، بغَبوخشَه، ویدَرفَرنَه و گئوبرو.
کمبوجیه سرانجام راز بزرگی را که سالها پنهان داشته بود آشکار کرد: بردیه، برادرش، به فرمان او کشته شده بود و کسی که اکنون بر تخت نشسته، بردیهٔ راستین نیست، بلکه گئوماتهای مغ است که خود را به جای او نشانده است.
او از بزرگان پارسی خواست که پس از مرگش، تاجوتخت هخامنشی را از گرزنربا(غاصب) بازپس گیرند و فرمانروایی خاندان کورش را دوباره برپا دارند.ولی کمبوجیه چندی پس از آن، بیفرزند و تلخکام درگذشت و کار بازستاندن تاجوتخت را به داریوش و دیگر بزرگان واگذاشت.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
⚡2❤2
🔹️برآمدن داریوش قسمت دوم
🛡️ داریوش؛ پیشاهنگ بازسازی فرمانروایی هخامنشی
پس از مرگ کمبوجیه، از شاخهٔ نزدیک خاندان کورش شاهزادهای نیرومند برای رویارویی با گئوماته برجای نمانده بود. ارشامهٔ سالخورده و ویشتاسپ نیز برای رهبری چنین نبردی آمادگی چندانی نداشتند.
از این رو داریوش، که هم از خاندان هخامنشی بود و هم در سپاه و دربار آزموندار بود، رهبری بزرگان پاداندیش(مخالف) گئوماته را بر دوش گرفت.
گروهی از نامدارترین آزادگان پارسی با او همراه شدند؛ بمانند:
گئوبرو، پدرزن داریوش
ویدَرفَرنَه
بغَبوخشَه
اردومَنیش
ویندَفَرنَه
هوتانه
همچنین اسپهکانه، پسر پرکَسپَه، پس از آنکه پدرش به راز کشته شدن بردیه خستو (معترف)شد، به داریوش پیوست و در شمار کمانداران او درآمد.
هدف داریوش تنها کشتن یک گرزنرُبا نبود. او میخواست تاجوتخت را به خاندان هخامنشی بازگرداند، فرمانروایی کانونی را دوباره گَتوَر(قوی) سازد، جایگاه بزرگان و آزادگان را بازگرداند، نیایشگاههای ویرانشده را آباد کند و چیرگی سیاسی مغان را پایان دهد.
⏳ هفت ماه آشوب
🛡️ داریوش؛ پیشاهنگ بازسازی فرمانروایی هخامنشی
پس از مرگ کمبوجیه، از شاخهٔ نزدیک خاندان کورش شاهزادهای نیرومند برای رویارویی با گئوماته برجای نمانده بود. ارشامهٔ سالخورده و ویشتاسپ نیز برای رهبری چنین نبردی آمادگی چندانی نداشتند.
از این رو داریوش، که هم از خاندان هخامنشی بود و هم در سپاه و دربار آزموندار بود، رهبری بزرگان پاداندیش(مخالف) گئوماته را بر دوش گرفت.
گروهی از نامدارترین آزادگان پارسی با او همراه شدند؛ بمانند:
گئوبرو، پدرزن داریوش
ویدَرفَرنَه
بغَبوخشَه
اردومَنیش
ویندَفَرنَه
هوتانه
همچنین اسپهکانه، پسر پرکَسپَه، پس از آنکه پدرش به راز کشته شدن بردیه خستو (معترف)شد، به داریوش پیوست و در شمار کمانداران او درآمد.
هدف داریوش تنها کشتن یک گرزنرُبا نبود. او میخواست تاجوتخت را به خاندان هخامنشی بازگرداند، فرمانروایی کانونی را دوباره گَتوَر(قوی) سازد، جایگاه بزرگان و آزادگان را بازگرداند، نیایشگاههای ویرانشده را آباد کند و چیرگی سیاسی مغان را پایان دهد.
⏳ هفت ماه آشوب
از روزی که گئوماته بر تخت نشست تا روزی که داریوش او را از میان برداشت، نزدیک به هفت ماه گذشت.🗡️ یورش هفت بزرگ به گئوماته
در این زمان، پایههای فرمانروایی کانونی سست شده بود. مرزبانان و فرمانروایان دوردست میتوانستند از آشفتگی بهره بگیرند و خودکامه شوند. از دیدگاه داریوش، اگر این روند ادامه مییافت، دستاوردهای کورش و کمبوجیه و یکپارچگی ایرانشهر از میان میرفت.
حتی پرکَسپَه، همان کسی که به فرمان کمبوجیه بردیهٔ راستین را پنهانی کشته بود، پس از آشکار شدن راز، خود را بکشت؛ زیرا میدانست اگر پارسیان از کار او آگاه شوند، خونش را خواهند خواست.
گئوماته و برادرش در دژی استوار در بومگاه ماد، در جایی که در متنهای کهن سیکَیَههُوَتی خوانده شده، پناه گرفته بودند. آنان از مردم دوری میکردند تا راز بردگی و نیرنگشان آشکار نشود.🔥 مَغکُشان؛ پایان کار گئوماته
داریوش و شش بزرگ دیگر برآن شدند درنگ نکنند و به پناهگاه آنان بیآفندند.
هنگامی که هفت بزرگ به کاخ رسیدند، نخست خواجگان و نگهبانان شاهی راه آنان را گرفتند. درگیری بالا گرفت و داریوش و یارانش آنان را از پای درآوردند و خود را به سرای گئوماته رساندند.
در آن هنگام گئوماته و برادرش از راز کشته شدن بردیه و خستویش(اعتراف) پرکَسپَه سخن میگفتند. با شنیدن فریاد و غوغا، جنگافزار برداشتند و برای پدافند آماده شدند.
یکی از آنان کمان برداشت، ولی زمان بهرهگیری از آن را نیافت. دیگری نیزه برداشت و سخت پایداری کرد و ویندَفَرنَه و یکی دیگر از یاران داریوش را زخمی ساخت.
سپس گئوماته به اتاقی تاریک گریخت. داریوش و گئوبرو او را دنبال کردند.
در تاریکی، گئوبرو مغ دروغگو را گرفت؛ ولی داریوش بیم داشت که اگر شمشیر زند، به جای دشمن، دوست خود را زخمی کند. گئوبرو بانگ زد که درنگ نکند و حتی اگر تیغ به هر دوی آنان خورد، نیومه(ضربه) بزند.
داریوش چنین کرد و از بخت نیک، شمشیر بر دل گئوماته نشست و او را کشت. برادرش نیز در همان نبرد از پای درآمد.
پس از کشته شدن گئوماته و برادرش، هفت بزرگ پارسی سرهای آنان را بریدند و راز بردیهٔ دروغین و نیرنگ مغان را برای مردم آشکار کردند.👑 داریوش، ریگوند(وارث) تاج هخامنشی
پارسیان که از این رویداد به خشم آمده بودند، به مغان یورش بردند و بسیاری از آنان را کشتند. اگر شب فرا نمیرسید، شاید شمار بسیار بیشتری از مغان کشته میشدند.
این رویداد در دهم ماه باگیادیش رخ داد که در گاهشماری امروزی برابر با ۲۹ سپتامبر دانسته شده است.
پارسیان این روز را تا سالیان دراز جشن میگرفتند و آن را مَغکُشان یا مَگوفونیا مینامیدند. این جشن یادبود روزی بود که گئوماته و برادرش کشته شدند و چیرگی آنان بر فرمانروایی پایان یافت.
پس از نابودی گئوماته، داریوش هخامنشی بر پایهٔ تبار و جایگاه خود در خاندان هخامنشی، تاجوتخت را به دست آورد و جانشین کمبوجیه و شاهنشاه ایرانشهر شد.📘بنخان:
ولی شاهی داریوش تنها برآیند یک پیروزی درباری نبود. او در آغاز فرمانروایی با سرزمینی روبهرو شد که در پی مرگ کمبوجیه و شورش گئوماته، رشتههای فرمانروایی کانونیاش گسسته بود.
از این رو، داریوش خود را ریگوند(وارث) راه کورش میدانست: بازگرداندن یکپارچگی کشور، نیرومند کردن فرمانروایی مرکزی، پاسداری از جایگاه خاندان هخامنشی و سامان دادن دوباره به شاهنشاهی.
بدینسان، کشته شدن گئوماته تنها پایان یک داومند تاجوتخت نبود؛ بلکه آغاز دورهٔ داریوش و یکی از بزرگترین دگرگونیهای سیاسی در تاریخ آغازین شاهنشاهی هخامنشی بود.
نسک جهانداری داریوش بزرگ، شاهپور شهبازی، چکیده ص ۷ تا ۱۶
@IranGrad
@Persian_History_Archive
⚡3❤1
🔹️زندگی و جهانداری داریوش بزرگ- بخش دوم
⚔️ داریوش بزرگ و استواری شاهنشاهی هخامنشی- قسمت یکم
از پیوندهای دودمانی تا فرونشاندن شورشهای بزرگ
پس از آنکه داریوش بزرگ بر تخت شاهنشاهی نشست، نخستین و بنیادیترین کار او استوار کردن پایههای فرمانروایی و بازگرداندن یکپارچگی ایرانشهر بود. او از یک سو میبایست جایگاه خود را در میان خاندان شاهی استوار میکرد و از سوی دیگر با شورشهایی پیدرپی روبهرو میشد که سراسر کشور را فراگرفته بود.
👑 پیوند داریوش با دودمان کوروش
⚔️ داریوش بزرگ و استواری شاهنشاهی هخامنشی- قسمت یکم
از پیوندهای دودمانی تا فرونشاندن شورشهای بزرگ
پس از آنکه داریوش بزرگ بر تخت شاهنشاهی نشست، نخستین و بنیادیترین کار او استوار کردن پایههای فرمانروایی و بازگرداندن یکپارچگی ایرانشهر بود. او از یک سو میبایست جایگاه خود را در میان خاندان شاهی استوار میکرد و از سوی دیگر با شورشهایی پیدرپی روبهرو میشد که سراسر کشور را فراگرفته بود.
👑 پیوند داریوش با دودمان کوروش
داریوش برای آنکه فرمانروایی او در خاندان شاهی پایدار بماند و پیوندش با دودمان کوروش استوارتر شود، در همان سالهای نخست چند تن از زنان خاندانهای بزرگ پارسی را به همسری برگزید.🕊️ «اهورامزدا مرا بر تخت شاهی نشاند»
او آتوسا، دختر کوروش بزرگ، و آرمیستونه، دختر بردیا، را به همسری گرفت. همچنین پارمیس، دختر بردیا و نوهٔ کوروش، و نیز دختر اوتانه، یکی از شش بزرگزادهٔ همپیمان داریوش در برانداختن گئوماته، در شمار همسران او درآمدند.
بدینسان داریوش از راه پیوند زناشویی با خاندان کوروش، خود را به چند شاخه از خاندان شاهی پیوند داد و فرزندانش نیز از سوی مادر به دودمان کوروش میرسیدند. از این پس معنای «خاندان هخامنشی» نیز گستردهتر شد؛ زیرا دودمان داریوش، از راه پیوند با خاندان کوروش، خود بخشی از تبار شاهی به شمار میآمد.
در پیرامون این پیوندهای شاهی، داستانها و افسانههایی نیز پدید آمد؛ از آن دست گفته میشد که فرزندان شاهان از سوی ایزدان پاس داشته میشوند و هتا دالمن(عقاب)ها در کوهستانهای بلند آنان را پرورش میدهند. اینگونه داستانها، بیش از آنکه گزارش تاریخی باشند، بازتابی از باور مردمان باستان به فرّهٔ شاهی بودند.
داریوش برای استوار کردن آیینوندی (مشروعیت) خویش، پیوند خود با اهورامزدا را در سنگنبشتههایش بارها یادآور شد.⚔️ شورشهای بزرگ پس از بر تخت نشستن داریوش
در سنگنبشتهٔ بیستون، داریوش آشکارا میگوید که به یاری و خواست اهورامزدا به پادشاهی رسیده و به نیروی او سرزمینهای بسیار را فرمانبردار کرده. در سنگنبشتههای پس از آن نیز اهورامزدا جایگاهی برجسته دارد و داریوش و جانشینانش بیش از دیگر ایزدان از او یاد میکنند.
از دید داریوش، فرمانروایی او تنها بازده پیروزی در جنگ نبود؛ بلکه خواست اهورامزدا نیز در آن نخش داشت. از همین رو در بازگفت شاهی او، پیروزی بر گئوماته و سپس فرونشاندن شورشها، بخشی از نبرد میان راستی و دروغ به شمار میرفت.
او در بیستون بارها بر این نکته پای میفشارد که دروغ مایهی آشوب کشور شده بود و او به یاری اهورامزدا میکوشید سامان و راستی را بازگرداند.
پس از کشته شدن گئوماته و بر تخت نشستن داریوش، ایرانشهر ناگهان با موجی از شورشها روبهرو شد.🏺 شورش ایلام؛ آسینه
داریوش در سنگنبشتهٔ بیستون میگوید که پس از نابودی بردیای دروغین، نوزده نبرد با نه فرماندهٔ شورشی انجام داد و در همهٔ آنها پیروز شد.
این شورشها از ایلام و بابل آغاز شد و سپس ماد، پارس، ارمنستان، پارت، مرو، رخج و دیگر بخشهای شاهنشاهی را دربر گرفت. سرکوب این شورشها برای داریوش تنها جنگ با چند داومند(مدعی) تاجوتخت نبود؛ بلکه نبردی برای جلوگیری از فروپاشی دستگاه شاهنشاهی بود.
با این همه باید یادآور شد که بخش بزرگی از این گزارشها از خود داریوش و سنگنبشتهٔ بیستون به دست ما رسیده؛ ازاینرو، مانند هر بانگنامه ، باید در خواندن آنها زمینهی سنجش و باریکبینی را نگاهداشت.
نخستین شورشی که داریوش از آن یاد میکند، شورش آسینه، پسر اوپدرمه، در ایلام است.🏛️ بابل و بختالنصر سوم
آسینه خود را شاه ایلام خواند، ولی مردم ایلام او را دستگیر کردند و به داریوش سپردند. داریوش او را در دسامبر ۵۲۲ پیش از میلاد به دار آویخت و نگارهش را در سنگنگارهٔ بیستون، پیشاپیش دیگر شورشیان، جای داد.
اندکی پس از آن، بابل نیز سر به شورش برداشت. مردی به نام نیدینتوبل، پسر اَینَیری، خود را بختالنصر سوم خواند و داوید که از خاندان نبونید است؛ همان شاه بابلی که کوروش در ۵۳۹ پیش از میلاد او را ورانداخت.ادامه دارد ....
شورش او در آغاز اکتبر ۵۲۲ پیش از میلاد آغاز شد و چنان نیرومند بود که داریوش ناچار شد خود با سپاهی از پارسیان و مادها به سوی بابل روانه شود.
داریوش میگوید سپاهش چندان بزرگ نبود؛ ازاینرو به جای تکیه بر شمار سپاهیان، بر چارهدانی جنگی تکیه کرد.
نخست در ۱۳ دسامبر ۵۲۲ پیش از میلاد در کنار دجله با بابلیان جنگید و سپس در ۱۸ دسامبر در کنار فرات نبرد دیگری روی داد. در هر دو نبرد سپاه بابل شکست خورد و داریوش بار دیگر بابل را به فرمان شاهنشاهی بازگرداند.
با سخت بودن نبرد، داریوش میگوید پس از پیروزی، بابلیان را کیفر نکرد و شهر را به هال خود گذاشت.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
⚡3❤1
⚔️ داریوش بزرگ و استواری شاهنشاهی هخامنشی- قسمت دوم
🌩️ گسترش شورشها در ایرانشهر
داریوش میگوید هنگامی که سرگرم فرونشاندن شورش بابل بود، پیغامهای ناگوار دیگری از سراسر کشور رسید.
پارس، ایلام، ماد، آشور، مصر، پارت، مرو، سکاها و دیگر سرزمینها یکی پس از دیگری به جنبش درآمدند.
بدینسان داریوش با چالشی روبهرو شد که اگر بی درنگ مهار نمیشد، میتوانست شاهنشاهی هخامنشی را از هم بگسلد.
🏹 شورش مرتیه در عیلام
ادامه دارد....
🌩️ گسترش شورشها در ایرانشهر
داریوش میگوید هنگامی که سرگرم فرونشاندن شورش بابل بود، پیغامهای ناگوار دیگری از سراسر کشور رسید.
پارس، ایلام، ماد، آشور، مصر، پارت، مرو، سکاها و دیگر سرزمینها یکی پس از دیگری به جنبش درآمدند.
بدینسان داریوش با چالشی روبهرو شد که اگر بی درنگ مهار نمیشد، میتوانست شاهنشاهی هخامنشی را از هم بگسلد.
🏹 شورش مرتیه در عیلام
در همان روزگار، مردی به نام مرتیه، پسر چینچیخری و از مردم ایلام، سر به شورش برداشت.🐎 فرورتی و شورش ماد
او خود را ایمنیش، شاه ایلام، خواند؛ ولی مردم ایلام که خطر رویارویی با داریوش را دریافته بودند، او را گرفتند و به کیفر رساندند.
از این رو این شورش، پیش از آنکه نیازمند لشکرکشی بزرگ داریوش باشد، فرو نشست.
در ماد، مردی به نام فرورتی برخاست که خود را خشثریته و از تبار هوخشتره، شاه نامدار ماد، معرفی میکرد.🛡️ جنگهای ارمنستان
گروهی از نیرویهای مادی گرد خود آورد و نافرمانی نمود.
این شورش برای داریوش بسیار خطرناک بود؛ زیرا بیم داشت فرورتی راه او را بر پهندشت ایران ببندد.
داریوش سرکوب این شورش را به ویدرنه، یکی از شش بزرگزادهای که در کشتن گئوماته همراه او بودند، سپرد.
در ۲۷ دی ۵۲۱ پیش از میلاد در پهنه مارو، در کرمانشاهان امروز، میان سپاه ویدرنه و مادهای شورشی نبرد درگرفت. فرورتی خود در آنجا نبود و همین امر به ویدرنه زمان داد با سپاهی نهچندان بزرگ، شورشیان را درهم بشکند.
پس از آنکه داریوش از بابل به سوی ماد روانه شد، فرورتیش که خود را خشتریته، شاه ماد میخواند، در کودروش ــ شاید در شمال کرمانشاه ــ به رویارویی با او برخاست. نبرد درگرفت و داریوش در آغاز کامیاب نشد؛ اما به گفتهٔ خود، به یاری اهورامزدا در روز ۲۵ آدوگنیش، برابر با ۸ مه ۵۲۱ پ.م.، سپاه فرورتیش را سخت درهم شکست و ۱۸ هزار تن از آنان را به اسارت گرفت.
فرورتیش با اندک سپاهی که برایش مانده بود به سوی ری گریخت، ولی سپاهیان داریوش او را یافتند و دستگیر کردند. داریوش پس از شکنجه و آسیبرساندن به او، وی را نخست بر در کاخ به نمایش همگانی گذاشت و سپس در همدان به دار آویخت؛ یارانش نیز در همانجا به دار کشیده شدند.
پس از آن، آشوب در ارمنستان پدیدار شد. سردار ارمنی که برای فرونشاندن شورش گسیل شده بود، در سه نبرد نتوانست کار را یکسره کند. داریوش سپس سرداری پارسی به نام دادرشی را با سپاهی تازه به آن سرزمین فرستاد.⚔️ چیثرَتَخمه و شورش دیگری در ماد
سپاه دادرشی در سه نبرد پیاپی، در هشتم اردیبهشت، هجدهم اردیبهشت و نهم خرداد، پیروز شد.
داریوش به سرداران خود فرمان داد پس از این پیروزیها جایگاه خود را نگاه دارند و تا رسیدن خود او، بیهوده پیشروی نکنند.
در راه رفتن داریوش از بابل به سوی ارمنستان، شورش دیگری نیز پدیدار شد.🏹 شورش مرو و دادرشی
مردی به نام چیثرَتَخمه خود را از تبار هوخشتره خواند و در ۱۵ ژوئیهٔ ۵۲۱ پیش از میلاد در سرزمینی به نام اسگرتی شکست خورد.
بدینگونه یکی دیگر از داومندان تبار شاهی ماد از میان رفت.
مردم مرو نیز بر داریوش شوریدند و مردی به نام فراده را پیشوای خود کردند.👑 وهیزداته؛ بردیای دروغین دوم
داریوش فرمان سرکوب این شورش را به دادرشی، شهربان بلخ، سپرد.
فراده در ۲۳ آذر شکست خورد و بدینسان یکی از شورشهای خطرناک هوتر(شمال) خاورب ایرانشهر فرو نشست.
نام و نگارهٔ دادرشی نیز در سنگنبشتهٔ بیستون آمده. در گزارشهای دیگر، شمار کشتهشدگان و دستگیرشدگان این نبرد نیز آمده، هرچند میان نسخههای گوناگون سنگنبشته دربارهٔ شمار آنان اندکی ناهمسانی دیده میشود.
در خود پارس نیز داومند دیگری سر برآورد بنام وهیزداته.
او کسی بود که برای دومین بار خود را بردیا، پسر کوروش، معرفی کرد.
این رویداد نشان میدهد که داستان کشته شدن بردیای راستین هنوز برای مردم روشن نشده بود و نام بردیا همچنان توان سیاسی فراوانی داشت.
وهیزداته از دور بودن داریوش بهره برد و نیرویی فراهم کرد و سپاهی را برای گرفتن رخج فرستاد؛ ولی نیروهای او با پایداری شهربان وفادار رخج روبهرو شدند و در ۱۲ اردیبهشت
شکست خوردند.
داریوش سپس خود به سراغ وهیزداته رفت، او را دستگیر کرد و به سختی کیفر داد.
ادامه دارد....
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤5
داریوش بزرگ و استواری شاهنشاهی هخامنشی- قسمت سوم
🏛️ ارخه و شورش دوبارهٔ بابل
در همان هنگام، داومند دیگری در بابل پدیدار شد: ارخه.
او از سوی سرچمشه های پارسی و ایلامی ارمنی دانسته شده و در متن بابلی، اورارتویی خوانده شده است. پدرش هیلدیته نام داشت.
ارخه خود را نبوکدنصر چهارم، پسر نبونید، معرفی کرد و پس از گرفتن بابل، خود را شاه آن شهر خواند.
از ۱۶ اوت ۵۲۱ پیش از میلاد نام او در برخی دبیزه(سند)های بابلی با فرنام شاهی آمده.
داریوش سپاهی را به فرماندهی ویندفرنه، یکی دیگر از همپیمانان خود، به سوی بابل فرستاد. این سپاه در ۲۷ نوامبر ۵۲۱ پیش از میلاد نیروهای ارخه را شکست داد. ارخه و دیگر سران شورش به فرمان داریوش کشته شدند و نگارهٔ او نیز در شمار شورشیان سنگنگارهٔ بیستون جای گرفت.
🐎 سکاها؛ دشمن دیرینهٔ ایرانشهر
🏛️ ارخه و شورش دوبارهٔ بابل
در همان هنگام، داومند دیگری در بابل پدیدار شد: ارخه.
او از سوی سرچمشه های پارسی و ایلامی ارمنی دانسته شده و در متن بابلی، اورارتویی خوانده شده است. پدرش هیلدیته نام داشت.
ارخه خود را نبوکدنصر چهارم، پسر نبونید، معرفی کرد و پس از گرفتن بابل، خود را شاه آن شهر خواند.
از ۱۶ اوت ۵۲۱ پیش از میلاد نام او در برخی دبیزه(سند)های بابلی با فرنام شاهی آمده.
داریوش سپاهی را به فرماندهی ویندفرنه، یکی دیگر از همپیمانان خود، به سوی بابل فرستاد. این سپاه در ۲۷ نوامبر ۵۲۱ پیش از میلاد نیروهای ارخه را شکست داد. ارخه و دیگر سران شورش به فرمان داریوش کشته شدند و نگارهٔ او نیز در شمار شورشیان سنگنگارهٔ بیستون جای گرفت.
🐎 سکاها؛ دشمن دیرینهٔ ایرانشهر
از دیگر دشمنانی که از آشفتگی ایرانشهر بهره بردند، سکاها بودند.🪨 بیستون؛ سنگنبشتهٔ پیروزی داریوش
داریوش آنان را نیز از دسته دشمنانی میداند که بارها در برابر فرمانروایی ایرانی ایستادگی کرده بودند. از این رو، سرکوب شورش آنان نیز بخشی از کوشش داریوش برای بازگرداندن ابیمی(امنیت) به سراسر شاهنشاهی بود.
با این همه، دربارهٔ ریزهکاری این نبردها باید با پرهیختاری سخن گفت؛ زیرا گزارش بنیادین ما همان گزارش داریوش در بیستون است و برای سنجش همهٔ داویهای او دبیزه(سند)های همزمان دیگری در دست نیست.
پس از فرونشاندن این شورشهای پیدرپی، داریوش فرمان داد داستان رویدادهای نخستین سالهای پادشاهیاش بر صخرهٔ بیستون، در راه میان کرمانشاه و همدان، کنده شود.🏛️ شورش های دیگر در سال دوم و سوم شاهی داریوش
این سنگنبشته در جایگاهی بسیار بلند، نزدیک به هزار متر بالاتر از دشت پیرامون، ساخته شد و داریوش در آن، داستان برانداختن گئوماته، به دست گرفتن تاجوتخت و سپس جنگهای خود با داومندان و شورشیان را بازگو کرد.
سنگنبشتهٔ بیستون به پارسی باستان، ایلامی و بابلی نوشته شد و در کنار آن، نگارهٔ داریوش و شورشیانی که او آنان را دروغزن و سرکش میخواند، نخش شده است.
ساختار این یادمان را میتوان در پیوند با تراداد(سنت)های کهنتر شاهی دانست؛ بهویژه با یادمان آنوبانینی در سرپلذهاب، که در آن نیز شاه پیروز بر دشمنان خویش چیره و آنان در برابر او به بند کشیده شدهاند.
درکوه بیستون بر ستون دیگری(ستون پنجم) سنگنبشته ایی را افزوده اند و در زیر نگاره شونخا پادشاه سکاها که کلاه بلندی بر سر دارد درآخت(موضوع) تازه ایی پرداخته و نوشته اند که ایلامی ها و سکاها از بهر نپذیرفتن آیین اهورامزدا سرکوب شده اند و این ماجرا می رساند گونهیی گرایش ابهام آمیز برای گسترش این آیین در برخی نقطه های جهانشاهی بوده. زیرا می پنداشتند که پذیرش این آیین می تواند مایه داوم و نیرومندی جهانشاهی و برپایی قاعده و سامان استوارتری باشد.⚖️ یک نکتهٔ بایسته دربارهٔ گزارش داریوش
باید میان گزارش داریوش و آنچه از دید تاریخی بهراستی رخ داده جدایی گذاشت.پایان جستار
بیستون، پیش از هر چیز، یک سنگنبشتهٔ شاهی و دادخواهانه است. داریوش در آن میکوشد نشان دهد که پس از کشته شدن گئوماته، سراسر ایرانشهر به دست دروغگویان و شورشیان گرفتار شد و تنها او، به یاری اهورامزدا، توانست کشور را از فروپاشی برهاند.
این بازگفت بیگمان ارزش تاریخی بسیار بزرگی دارد، ولی نباید همهٔ آن را بیچونوچرا یک گزارش بیسویانه دانست. شمار دشمنان، کشتهشدگان، گسترهٔ شورشها و چگونگی برخی نبردها، همه از زبان خود شاه بازگو شدهاند وشاید در آنها بزرگنمایی شاهانه راه یافته باشد.
با این همه، هتا اگر از بزرگنماییها بپرهیزیم، ریشه یک راستی روشن است: داریوش در نخستین سال پادشاهی خود با چالشی بسیار گسترده روبهرو شد و با شبکهای از لشکرکشیها و بهکارگیری سرداران گوناگون توانست فرمانروایی مرکزی را دوباره استوار کند.
از این دید، پیروزی داریوش تنها در کشتن گئوماته کوتاه نمیشد؛ کار بزرگتر او بازسازی رشتهٔ فرمانروایی، بازگرداندن استانها به فرمان مرکز و جلوگیری از پارهپاره شدن ایرانشهر بود.
📘بنخان:
۱-نسک داریوش بزرگ معمار امپراتوری هخامنشیان، ایمان نوروزی،ص ۵۹ تا ۶۵
۲-نسک داریوش بزرگ و امپراتوری هخامنشیان در سه قاره جهان، پیر بریان، ص ۲۱ تا ۳۲
۳-نسک هزاره های گمشده، پرویز رجبی، پوشینه دوم، ص ۲۲۶
@IranGrad
@Persian_History_Archive
⚡3❤1
🔹️زندگی و جهانداری داریوش بزرگ- بخش سوم
🏺 کارهای داریوش بزرگ در مصر- قسمت یکم
داریوش بزرگ در دو سال نخست فرمانروایی خود بیشتر توان خویش را بر فرونشاندن شورشها و استوار کردن پایههای شاهنشاهی در ایران، میانرودان، ارمنستان و دیگر سرزمینهای آشوبزده نهاد. پس از آرام شدن این شورشها، نوبت به مصر رسید؛ سرزمینی که از روزگار کمبوجیه در قلمرو هخامنشیان بود.
⚔️ شورش آریاند و بازگشت مصر به فرمان داریوش
آریاند، شهربان پارسی مصر که در روزگار کمبوجیه به این جایگاه رسیده بود، پس از بر تخت نشستن داریوش از فرمان او سرپیچید و کوشید مصر را از فرمانروایی شاهنشاهی جدا سازد. او هتا سکهی نقره سیمِ به نام خویش زد؛ کاری که میتوانست نشانهای از فرمانروایی خودسالارانه باشد.
داریوش پس از آنکه شورشهای ایران و میانرودان و ارمنستان را فرو نشاند، خود به مصر رفت. آریاند، خواه از بیم داریوش و خواه از آنکه پنداشته بود شاه در نبردهای خاوری کشته شده و سپس دریافته بود که چنین نیست، از سرکشی دست کشید و دوباره فرمانبردار داریوش شد. خود داریوش در سنگنبشتهٔ بیستون از این رویداد سخنی به میان نیاورده است.
🇪🇬 یک سال فرمانروایی و ساماندهی مصر
🏺 کارهای داریوش بزرگ در مصر- قسمت یکم
داریوش بزرگ در دو سال نخست فرمانروایی خود بیشتر توان خویش را بر فرونشاندن شورشها و استوار کردن پایههای شاهنشاهی در ایران، میانرودان، ارمنستان و دیگر سرزمینهای آشوبزده نهاد. پس از آرام شدن این شورشها، نوبت به مصر رسید؛ سرزمینی که از روزگار کمبوجیه در قلمرو هخامنشیان بود.
⚔️ شورش آریاند و بازگشت مصر به فرمان داریوش
آریاند، شهربان پارسی مصر که در روزگار کمبوجیه به این جایگاه رسیده بود، پس از بر تخت نشستن داریوش از فرمان او سرپیچید و کوشید مصر را از فرمانروایی شاهنشاهی جدا سازد. او هتا سکهی نقره سیمِ به نام خویش زد؛ کاری که میتوانست نشانهای از فرمانروایی خودسالارانه باشد.
داریوش پس از آنکه شورشهای ایران و میانرودان و ارمنستان را فرو نشاند، خود به مصر رفت. آریاند، خواه از بیم داریوش و خواه از آنکه پنداشته بود شاه در نبردهای خاوری کشته شده و سپس دریافته بود که چنین نیست، از سرکشی دست کشید و دوباره فرمانبردار داریوش شد. خود داریوش در سنگنبشتهٔ بیستون از این رویداد سخنی به میان نیاورده است.
🇪🇬 یک سال فرمانروایی و ساماندهی مصر
داریوش نزدیک به یک سال در مصر ماند و در این هنگام تنها به نگاهداری از فرمانروایی خویش بسنده نکرد، بلکه به کارهای دینی، دادیکی(حقوقی)،کدهآمایی(اقتصادی) و بازرگانی پرداخت.⚖️ سامان دادن به دادگستری مصر
نخست با آیینهای دینی مصریان همراه شد. در آن هنگام آپیس، گاو مقدس مصریان، مرده بود و پریستاران(کاهنان) در جستوجوی گاوی دیگر بودند. داریوش در آیینهای سوگواری او همباشی کرد و هزینهٔ بزرگی برای یافتن آپیس نوین در دسترس نهاد. سپس، همچون فرعونان مصر، به نیایشگاههای خدایان رفت و آیینهای آنان را به جای آورد و نشان داد که به باورها و آیینهای بومی ارج مینهد.
او همچنین ساخت نیایشگاهی بزرگ برای آمون را با هزینهٔ گنجخانه شاهنشاهی آغاز کرد و برای آن دارایی و موقوفهای ویژه نهاد. این رفتار برای مصریان نشانهای بود که فرمانروای هخامنشی خود را در جایگاه فرعون مصر نیز پذیرفته و به آیینهای دیرینهٔ آنان ارج میگذارد.
از دیگر کارهای داریوش، بازآرایی دستگاه دادگستری و داتهگذاری مصر بود. بنا بر این گزارش، او از پریستاران و دبیران مصری خواست که داته(قانون) دیرین مصر را گرد آورند و گردآورهایی نو بر بنیاد همان رسمها فراهم آورند؛ داتههایی که از روزگاران کهن تا واپسین دورهٔ فرمانروایی فرعونان پیشین پدید آمده بود.ادامه دارد...
بدینگونه، دستگاه فرمانروایی میکوشید دادگستری مصر را سامانمندتر کند و حقها و جایگاه مردمان را در چارچوب دادیکی روشنتر استوار سازد.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
⚡3❤1
🏺 کارهای داریوش بزرگ در مصر- قسمت دوم
🚢 آبراه داریوش؛ پیوند نیل با دریای سرخ
یکی از بزرگترین کارهای داریوش در مصر، کندن کانالی میان نیل و دریای سرخ بود.
او فرمان داد شاخهای از نیل در بخش خاوری دلتای مصر را با آبراهی ساختگی به سوی خلیج سوئز پیوند دهند. این آبراه بیشتر برای بازرگانی و رفتوآمد کشتیها بود و مصر را از راه دریای سرخ به دریای پارس و سرزمینهای خاوری پیوند میداد.
از این راه، مصر میتوانست به پیوندگاه بازرگانی میان خاور و باختر واگردد و رفتوآمد کالا و کشتی میان مصر، سرزمینهای مدیترانهای، ایران و سرزمینهای دوردست آسیایی آسانتر گردد.
داریوش نگارکندِ یادبودی به سهزبان در کنار این آبراه بر جای گذاشت.
📜 سنگنبشتهٔ آبراه داریوش:
«خدای بزرگ است اهورامزدا،که این آسمان را آفرید،که این زمین را آفرید،
که مردمان را آفرید،که شادی را برای مردمان آفرید،که داریوش را شاه کرد؛
شاهی این سرزمین پهناور را که اسپان نیک و مردمان نیک دارد.
منم داریوش، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاه کشورهای گوناگون با مردمان گوناگون،شاه این سرزمین پهناور، پسر ویشتاسپ، هخامنشی.
داریوش شاه گوید:
من پارسیام؛ مصر را گرفتم. سپس فرمان دادم این آبراه را از رودخانهای که پیراؤ نام دارد تا دریای پارس بکنند؛ تا کشتیها بتوانند از مصر روانهٔ پارس شوند.این آرزوی بزرگ من برآورده شد.»
🏛️ داریوش در نگاه کاهنان مصر
🚢 آبراه داریوش؛ پیوند نیل با دریای سرخ
یکی از بزرگترین کارهای داریوش در مصر، کندن کانالی میان نیل و دریای سرخ بود.
او فرمان داد شاخهای از نیل در بخش خاوری دلتای مصر را با آبراهی ساختگی به سوی خلیج سوئز پیوند دهند. این آبراه بیشتر برای بازرگانی و رفتوآمد کشتیها بود و مصر را از راه دریای سرخ به دریای پارس و سرزمینهای خاوری پیوند میداد.
از این راه، مصر میتوانست به پیوندگاه بازرگانی میان خاور و باختر واگردد و رفتوآمد کالا و کشتی میان مصر، سرزمینهای مدیترانهای، ایران و سرزمینهای دوردست آسیایی آسانتر گردد.
داریوش نگارکندِ یادبودی به سهزبان در کنار این آبراه بر جای گذاشت.
📜 سنگنبشتهٔ آبراه داریوش:
«خدای بزرگ است اهورامزدا،که این آسمان را آفرید،که این زمین را آفرید،
که مردمان را آفرید،که شادی را برای مردمان آفرید،که داریوش را شاه کرد؛
شاهی این سرزمین پهناور را که اسپان نیک و مردمان نیک دارد.
منم داریوش، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاه کشورهای گوناگون با مردمان گوناگون،شاه این سرزمین پهناور، پسر ویشتاسپ، هخامنشی.
داریوش شاه گوید:
من پارسیام؛ مصر را گرفتم. سپس فرمان دادم این آبراه را از رودخانهای که پیراؤ نام دارد تا دریای پارس بکنند؛ تا کشتیها بتوانند از مصر روانهٔ پارس شوند.این آرزوی بزرگ من برآورده شد.»
🏛️ داریوش در نگاه کاهنان مصر
پشتیبانی داریوش از آیینهای مصری تنها یک رفتار آیینی نبود؛ این کار به او در استوار کردن فرمانروایی هخامنشی در مصر نیز یاری میرساند. پریستاران و بزرگان بومی، که در هازمان (جامعهٔ) مصر جایگاهی بسیار نیرومند داشتند، با پشتیبانی شاهنشاهی میتوانستند با فرمانروایی ایران کنار بیایند و آن را در چشم مردم پذیرفتنیتر کنند.🌞 داریوش، فرزند ایزد نیت در سنگنبشتهٔ مصری
این سیاست با روش همادین(کلی) کوروش و داریوش همخوان بود: شناختن آیینها و نهادهای بومی، نگهداشت نیایشگاهها و بهرهگیری از بزرگان هر سرزمین برای برپایی آرامش و سامان.
هرچند هزینهٔ نگاهداری چنین شاهنشاهی پهناوری از راه باج و خراج سرزمینهای زیر فرمان فراهم میشد و همکاری بزرگان بومی، بهویژه پریستاران، در پایداری این سامانه ارزش بسیار داشت.
دینکاران مصری نیز برای بزرگداشت کارهای داریوش سنگنبشتهای پدید آوردند و او را در چارچوب باورهای دینی خود فرزند نیت و همتبار و برادرِ «رع» خواندند. این نوشته نشان میدهد که داریوش در دستگاه دینی مصر نه همچون بیگانهای بیپروا، بلکه همچون فرمانروایی که خدایان و آیینهای مصر را پاس میداشت، بازنمایی شده است.🏺 اوجاهورسنه؛گواهی بر آیینداری داریوش در مصر
📜 سنگنبشتهٔ دینکاران مصر
«داریوش، زادهٔ نیت،
که سرپرست و نگاهبان نیایشگاه او و خدایان مصر است،
آنچه را خدا به خواست خویش آغاز کرده بود به انجام رساند؛
زیرا هرچه او در مصر کرد، همان چیزی بود که خدا خواسته بود.
هنگامی که او هنوز در زهدان مادرش بود، نیت او را فرزند خویش شمرد؛ دست خویش را با کمان به سوی او دراز کرد
تا دشمنانش را درهم شکند،
همانگونه که برای فرزند خویش، رع، چنین کرده بود.
او، داریوش، نیرومند است
و دشمنان خویش را در همهٔ سرزمینها نابود میکند.
شاه مصرِ بالا و مصرِ پایین،
داریوش، که تا ابد جاودان باد؛
شاه بزرگ، پسر ویشتاسپ، هخامنشی، پسر او، یعنی پسر نیت، نیرومند و جهانگشا است.
مردمان سرزمینهای دور با پیشکشهای خویش روی به سوی او میآورند و در برابر او زاوری(خدمت) میکنند.»**
از سنگنبشتهای که از اوجاهورسنه، یکی از دینکاران بزرگ مصر و پزشکی که گشوده شدن مصر به دست کمبوجیه را به چشم دیده بود، بر جای مانده، چنین برمیآید که کمبوجیه و داریوش هر دو به آیینها، داته ها و رسمهای بومی مصر ارج مینهادند و میکوشیدند فرمانروایی خود را با ساختار دینی و همبودگاهی آن سرزمین سازگار کنند.ادامه دارد.....
اوجاهورسنه پزشکی کاردیده بود و در زمان گشودن مصر، پزشک ویژه کمبوجیه شد. وختی که کمبوجیه در راه بازگشت زخمی شد، او نیز همراهش بود ولی درمانش سودی نبخشید و کمبوجیه در راه مرد. با این همه، داریوش نیز اوجاهورسنه را از جایگاه خود برکنار نکرد و او همچنان پزشک ویژه دربار شاهی ماند و در زمستان ۵۲۰–۵۱۹قم در شوش به سرمیبرد.
داریوش سپس او را دوباره به مصر فرستاد تا به ساماندهی برخی کارها، از آن میان پرورش و آموزش پزشکان، بپردازد. از گزارش همین دینکار بزرگ، که همروزگار آریاندس بود، میتوان دریافت که سیاست داریوش در پاسداشت آیین و داته بومی مصر، تنها گفتاری الکی نبوده، بلکه در کردار نیز نمود داشته. اگر گواهی اوجاهورسنه را بپذیریم، فرمان داریوش دربارهٔ آزادی آیین و پاسداشت داته های سرزمین بیگانه، از دیدگاه تاریخی ارزشی همسنگ با آنچه از منشور کوروش در بابل میشناسیم خواهد داشت.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
⚡3❤1
🏺کارهای داریوش بزرگ در مصر- قسمت سوم
⚔️ گشودن لیبی به دست آریاندس
یکی از رویدادهای کلیدی دوران شهربانی آریاندس، گشودن بخشهایی از لیبی بود.
در سال ۵۱۴قم آرکسیلائوس، فرمانروای یونانیِ سیرنه در برقه، کشته شد. مادر او، فرتیمه، نزد آریاندس پناه برد و گفت که پسرش ازبهر دوستی و وفاداری به ایران کشته شده و از او خواست کین پسرش را بستاند.
آریاندس این درخواست را دستاویزی برای لشکرکشی به لیبی کرد. نخست پیکی به برقه فرستاد و خواستار شناسایی و سپردن کشندگان آرکسیلائوس شد. ولی مردم برقه، بهر ستمهایی که از آرکسیلائوس دیده بودند، همگی خود را در کشتن او گناهکار خواندند.
آنگاه آریاندس سپاهی را به فرماندهی آماسیس از راه خشکی و نیروی دریایی را به فرماندهی بدرسِ پارسی به سوی برقه روانه کرد. پس از نبردهای سخت و نه ماه محاصره، آریاندس با نیرنگی جنگی توانست شهر برقه را به دست آورد و فرمانروایی ایران را در بخش بزرگی از لیبی تا اوئهسپریدس، در نزدیکی بنغازی امروزی، گسترش دهد.
پس از این پیروزی، فرتیمه از مردم برقه کینخواهی خونینی کرد. سپس آریاندس بازماندگان برقه را نزد داریوش فرستاد. داریوش نیز آنان را به بلخ کوچانید؛ آنان در آنجا آبادیی بنام برقه بنیاد نهادند و تا نام سرزمین پیشینشان را زنده کنند.
⚖️ فرجام کار آریاندس
📘بنخان:
⚔️ گشودن لیبی به دست آریاندس
یکی از رویدادهای کلیدی دوران شهربانی آریاندس، گشودن بخشهایی از لیبی بود.
در سال ۵۱۴قم آرکسیلائوس، فرمانروای یونانیِ سیرنه در برقه، کشته شد. مادر او، فرتیمه، نزد آریاندس پناه برد و گفت که پسرش ازبهر دوستی و وفاداری به ایران کشته شده و از او خواست کین پسرش را بستاند.
آریاندس این درخواست را دستاویزی برای لشکرکشی به لیبی کرد. نخست پیکی به برقه فرستاد و خواستار شناسایی و سپردن کشندگان آرکسیلائوس شد. ولی مردم برقه، بهر ستمهایی که از آرکسیلائوس دیده بودند، همگی خود را در کشتن او گناهکار خواندند.
آنگاه آریاندس سپاهی را به فرماندهی آماسیس از راه خشکی و نیروی دریایی را به فرماندهی بدرسِ پارسی به سوی برقه روانه کرد. پس از نبردهای سخت و نه ماه محاصره، آریاندس با نیرنگی جنگی توانست شهر برقه را به دست آورد و فرمانروایی ایران را در بخش بزرگی از لیبی تا اوئهسپریدس، در نزدیکی بنغازی امروزی، گسترش دهد.
پس از این پیروزی، فرتیمه از مردم برقه کینخواهی خونینی کرد. سپس آریاندس بازماندگان برقه را نزد داریوش فرستاد. داریوش نیز آنان را به بلخ کوچانید؛ آنان در آنجا آبادیی بنام برقه بنیاد نهادند و تا نام سرزمین پیشینشان را زنده کنند.
⚖️ فرجام کار آریاندس
آریاندس که در آغاز شهربانی خود به داریوش وفادار بود، رفتهرفته بهر سختگیری و خودکامگی خشم مردم مصر را برانگیخت. سرانجام بار دیگر در مصر جنبش و شورش پدید آمد و داریوش ناچار شد آریاندس را از فرمانروایی برکنار کند یا بکشد، سرانجامش درسته دانسته نیست.🌍 برآیند
این رویداد را میتوان در بازه سالهای ۵۱۱ تا ۴۹۲ پیش از میلاد جای داد. در آن هنگام فرنهداته شهربان مصر بود و دور نیست که خود او فرمان برکناری و شاید کشتن آریاندس را انجامانده باشد.
بدینسان، داریوش در مصر سه پایهٔ فرمانروایی خود را استوار کرد: پذیرش آیینهای بومی، سامان دادن به نهادهای اداری و دادگستری، و گسترش بازرگانی و آبراهها. او با این سیاست، مصر را تنها به زور سپاه نگاه نداشت، بلکه کوشید فرمانروایی هخامنشی را در ساختار دینی و اجتماعی خودِ مصر نیز ریشهدار کند. آبراه نیل و دریای سرخ نیز مصر را بیش از پیش به شبکهٔ بازرگانی شاهنشاهی پیوند داد و جایگاه کدهآمایی(اقتصادی) آن را برجستهتر ساخت.پایان جستار
📘بنخان:
۱-نسک بازخوانی تاریخ ایران زمین، امیرحسین خنجی، ص ۲۷۲ تا ۲۷۶
۲-نسک هزاره های گمشده، پرویز رجبی،ج دوم ص ۲۳۵ تا ۲۳۹
@IranGrad
@Persian_History_Archive
⚡3❤1