🔹️دیرینگی نام ایران از دوران هخامنشی
ارتاستنس، جغرافیدان سده سوم قم، کشور پهناوری را می واویسد(توصیف میکند) که آریانا نام دارد. این کشور از رود سند در خاور تا پارس و ماد گسترده است و نفان(ملت)ها و قبیله هایی در آن نشیمن دارند که از دید فرهنگی با هم پیوسته اند. دو سده پیش از آن، هلانیکوس لسبوسی گزارش کرده بود که پارس و ماد، روزگاری بخشی از سرزمین آریا را سازمان می دادند. گویا همین واگویه به هرودوت الهام بخشید که بنویسد مادها در دوران های گذشته نامشان آریویی بوده است. این ها نخستین باختریانی هستند که به یک نفان بزرگ ایرانی گوشزد میکنند.
📘بنخان: نسک شناخت کوروش بزرگ، رضا ضرغامی، برگه ۱۶۵
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده است
❤13
Forwarded from کانال تاریخ ایران
📌 خواجه نظامالملک طوسی؛ معمار واقعی امپراتوری سلجوقی
اگر بخواهیم تنها یک شخصیت ایرانی را نام ببریم که اوج تدبیر و دیوانسالاریِ ایرانی را در دوران پس از اسلام به رخ جهانیان کشید، بدون شک آن شخص خواجه نظامالملک طوسی است. وزیری کاردان که سایهاش حتی بر تاجوتخت سلاطین سلجوقی سنگینی میکرد.
🔹 نگاهی به زندگانی خواجه
🏛 نقش نظامالملک در قدرت و اداره امپراتوری
💬 به نظر شما، مهمترین میراث خواجه نظامالملک برای تاریخ ایران چه بود؟ دیدگاهت رو برامون بنویس!
بن مایه تاریخی پست:
@IranGrad
اگر بخواهیم تنها یک شخصیت ایرانی را نام ببریم که اوج تدبیر و دیوانسالاریِ ایرانی را در دوران پس از اسلام به رخ جهانیان کشید، بدون شک آن شخص خواجه نظامالملک طوسی است. وزیری کاردان که سایهاش حتی بر تاجوتخت سلاطین سلجوقی سنگینی میکرد.
🔹 نگاهی به زندگانی خواجه
تولد و ریشهها: ابوعلی حسن بن علی طوسی (معروف به خواجه نظامالملک) در سال ۴۰۸ هجری قمری در نوغان طوس متولد شد. او در خانوادهای از دهقانان و کارگزاران ایرانی رشد یافت و از کودکی به تحصیل علوم دینی، ادبیات و تدبیر امور پرداخت..
ورود به دیوانسالاری: او فعالیت خود را از خدمات دیوانی در خراسان و نزد غزنویان آغاز کرد، اما هوش و کاردانیاش باعث شد خیلی زود توجه بزرگان سلجوقی را جلب کند.
عروج به مقام وزارت: خواجه در دوره آلب ارسلان به مقام وزارت رسید و نزدیک به ۳۰ سال (در دوره آلب ارسلان و پسرش ملکشاه) مرد شماره یک امپراتوری سلجوقی بود
🏛 نقش نظامالملک در قدرت و اداره امپراتوری
بسیاری از مورخان معتقدند سلجوقیان قدرت نظامی داشتند، اما عقلانیت و ساختار حکومت آنها کاملاً مدیون نظامالملک بود:⚡️ سرانجام یک اسطوره:
قدرت واقعی پشت عرش: در دوران سلطان ملکشاه، اگرچه ملکشاه پادشاه رسمی بود، اما قدرت مطلق اداری و تصمیمگیریهای کلان امپراتوری در دستان خواجه بود. او کشور پهناوری را که از مرزهای چین تا مدیترانه امتداد داشت، با انضباطی بینظیر اداره میکرد.
تأسیس مدارس نظامیه: یکی از بزرگترین شاهکارهای فرهنگی او، ساخت سلسلهمدارس نظامیه (در بغداد، نیشابور، اصفهان و...) بود. این مدارس نه تنها مهد پرورش اندیشمندان بزرگی چون امام محمد غزالی و سعدی شدند، بلکه کانون پرورش کارگزاران زبده برای اداره کشور بودند.
تألیف کتاب سیاستنامه (سیرالملوک): خواجه متنی شاهکار در اندیشه سیاسی ایرانی-اسلامی نگاشت که در آن آیین کشورداری، دادگری و کنترل کارگزاران را به پادشاهان آموزش میداد.
تثبیت تقویم جلالی: با حمایت او و به دست خیام و گروهی از منجمان، دقیقترین تقویم خورشیدی جهان (تقویم جلالی) تنظیم شد.
قدرت و نفوذ بیحد خواجه در نهایت حسادت مخالفان (از جمله ترکانخاتون همسر ملکشاه) و دشمنی فرقه اسماعیلیه را برانگیخت. سرانجام این وزیر کاردان در سال ۴۸۵ هجری قمری به دست یکی از فداییان اسماعیلی (حشاشین) به شهادت رسید؛ تروری که با مرگ ملکشاه در فاصله کوتاهی پس از آن، امپراتوری عظیم سلجوقی را وارد دوران افول کرد.
روایاتی وجود دارد.
که حسن صباح خواجه نظامالملک و عمر خیام هم کلاسی بودن اگرچه واقعیت تاریخی ندارد ولی در چندین کتاب معتبر ثبت شده
مانند:به دیوان رباعیات خیام اضافه شد، سر زبانها افتاد و بعدها در کتابهایی مثل تاریخ وصاف و برخی سفرنامههای غربی (مثل آثار ادوارد فیتزجرالد، مترجم رباعیات خیام) تکرار و پررنگ شد
💬 به نظر شما، مهمترین میراث خواجه نظامالملک برای تاریخ ایران چه بود؟ دیدگاهت رو برامون بنویس!
بن مایه تاریخی پست:
سیاستنامه (سیرالملوک): تألیف خود خواجه نظامالملک طوسی (اصلیترین منبع برای درک اندیشه سیاسی و دیوانسالاری او).@persian_History_Archive
تاریخ جهانگشای جوینی: اثر علاءالدین عطا ملک جوینی (جلد سوم، در بیان احوال سلجوقیان و اسماعیلیان).
جامعالتواریخ: اثر خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی (بخش تاریخ آلسلجوق).
الکامل فی تاریخ: اثر عزالدین ابناثیر (حوادث سالهای ۴۵۵ تا ۴۸۵ هجری قمری).
دستور الوزراء: اثر غیاثالدین خواندمیر (در شرح حال وزرای نامدار ایران).
سلجوقیان (از ظهور تا افول): اثر دکتر ملیحه ستارزاده (منبع تحلیلی و معاصر برای مطالعه دوره سلجوقی).
@IranGrad
⚡2
Iran Grad • ایران گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
👑 سرنوشت کرزوس و بزرگواری کوروش دربارهٔ سرنوشت کرزوس گزارشهای گوناگون برجای مانده. هرودوت میگوید کوروش نخست فرمان داد کرزوس را بر پشتهای از هیزم بگذارند و بسوزانند؛ ولی در واپسین دم از کشتن او چشم پوشید. سپس کرزوس را از نزدیکان خود گرداند و در سفرها با…
🔹️زندگی و جهانداری کوروش بزرگ بخش چهارم
🏹 گشودن ایران خاوری به دست کوروش بزرگ-به قلم شروین وکیلی
پس از گشودن سارد، کوروش بیدرنگ روی به سوی ایران خاوری نهاد. این شتاب در لشکرکشی شگفت مینماید؛ زیرا او پس از دو نبرد سنگین با ماد و لودیه میتوانست به آسودن و بازسازی سپاه بپردازد. ازاینرو، انگیزهٔ این لشکرکشی را میتوان سرکشی سرزمینهایی دانست که پیشتر فرمانبردار ماد بودند و پس از برافتادن ماد، خود را از بند فرمان تازه رهاشده میدیدند.
📜یوستینوس، آریان، هرودوت و کتزیاس همگی بر این نکته گواهی دادهاند که بخش بزرگی از ایران خاوری، از بلخ و هرات تا پارت، گرگان، زرنگ و خوارزم، پیشتر زیر فرمان مادها بوده است. ازاینرو، با گشودن ماد، این سرزمینها نیز به ریگن(میراث) شاهنشاهی کوروش درآمدند.
راههای بزرگ و شناختهشدهای نیز از هگمتانه به ری و از آنجا به پارت و دیگر بخشهای ایران خاوری میرفت؛ بنابراین میتوان پنداشت که گسترش فرمانروایی ماد از سوی خاور انجام گرفته بود و کوروش پس از گرفتن هگمتانه، بر سرزمینی گسترده دست یافته بود که تا خوارزم، هرات و سیستان میرسید.
🏹 گشودن ایران خاوری به دست کوروش بزرگ-به قلم شروین وکیلی
پس از گشودن سارد، کوروش بیدرنگ روی به سوی ایران خاوری نهاد. این شتاب در لشکرکشی شگفت مینماید؛ زیرا او پس از دو نبرد سنگین با ماد و لودیه میتوانست به آسودن و بازسازی سپاه بپردازد. ازاینرو، انگیزهٔ این لشکرکشی را میتوان سرکشی سرزمینهایی دانست که پیشتر فرمانبردار ماد بودند و پس از برافتادن ماد، خود را از بند فرمان تازه رهاشده میدیدند.
📜یوستینوس، آریان، هرودوت و کتزیاس همگی بر این نکته گواهی دادهاند که بخش بزرگی از ایران خاوری، از بلخ و هرات تا پارت، گرگان، زرنگ و خوارزم، پیشتر زیر فرمان مادها بوده است. ازاینرو، با گشودن ماد، این سرزمینها نیز به ریگن(میراث) شاهنشاهی کوروش درآمدند.
راههای بزرگ و شناختهشدهای نیز از هگمتانه به ری و از آنجا به پارت و دیگر بخشهای ایران خاوری میرفت؛ بنابراین میتوان پنداشت که گسترش فرمانروایی ماد از سوی خاور انجام گرفته بود و کوروش پس از گرفتن هگمتانه، بر سرزمینی گسترده دست یافته بود که تا خوارزم، هرات و سیستان میرسید.
⚔️ هنگامی که کوروش در سالهای پس از آن تا دوردستهای آسیای کوچک پیش رفت، مردمان این سرزمینها زمان را برای سرکشی درخور دیدند. کوروش بهچابکی به خاور بازگشت و شورشها را فرونشاند. بلخ بسیار زود فرمانبردار شد و پس از آن، تا روزگار اسکندر، از کانونهای بزرگ شورش پتار(علیه) شاهنشاهی هخامنشی نبود.
🌄 نشانههایی نیز از پیوندهای دوستانهٔ کوروش با مردمان و فرمانروایان خاوری برجای مانده است. در داستان مرگ او، از یاری سکاها سخن رفته و دیودور نیز گزارش میکند که مردمان آریاسپ در سیستان به سپاه کوروش آب و خوراک رساندند. کوروش از آن پس آنان را از بهر این نیکوکاری، «نیکوکاران» نامید و گرامی داشت.
🔥 با اینهمه، کوروش تنها به بازپسگیری سرزمینهای پیشین ماد بسنده نکرد. او دامنهٔ قلمروی خویش را فراتر برد و بخشهای بیشتری از ایران خاوری را به شاهنشاهی پیوست.
در خوارزم پیش رفت و بخشهایی از سرزمینهای کشاورزنشین آسیای میانه را به فرمان خود درآورد. سپس در مرز میان ایرانیان یکجانشین و کوچنشین، زنجیرهای از هفت شهر و دژ مرزی بر کرانهٔ سیردریا برپا کرد که در نوشتههای یونانی با نامهایی برگرفته از نام کوروش شناخته شدهاند؛ بمانند کوروپولیس(به پارسی کوروش کده)
🏔️ از سوی دیگر، سپاه کوروش به دشتر خاوری(جنوب شرقی) رفت؛ رخج را گشود و سرزمینهای گنداره و پهنههای پیرامون هیرمند را به شاهنشاهی افزود. گزارشهایی نیز از نبرد کوروش با مردم کاپیسا در پیرامون کابل امروزی برجای مانده است. اگر این گزارشها را با دیگر دادههای تاریخی کنار هم بگذاریم، میتوان گفت که سپاه کوروش تا هندوکش و فراسوی افغانستان امروزی پیش رفته بود.
🌏 نوشتههای یونانی از رسیدن کوروش تا هندوستان نیز سخن گفتهاند؛ ولی بهگمان بسیار، او چیرگی استواری بر درهٔ سند نیافته بود. شاید سپاه او در این لشکرکشی تا پنجاب و درهٔ سند پیش رفته باشد، اما استوار کردن فرمانروایی ایرانی در آن بخش، به روزگار کمبوجیه و سپس داریوش بزرگ بازمیگردد.
✨ بدینسان، کوروش پس از گشودن ماد و لودیه، راه خاور را در پیش گرفت و دامنهٔ فرمانروایی خود را از آسیای میانه تا مرزهای دشتر( جنوب) خاوری ایرانزمین فراخ کرد. او نهتنها سرزمینهای برجایمانده از شاهنشاهی ماد را به فرمان آورد، بلکه پایههای گسترش شاهنشاهی هخامنشی در سراسر ایران خاوری را نیز استوار ساخت.
پس از پایان این لشکرکشیها، کوروش به پایتختهای خویش بازگشت و نزدیک به شش سال در آرامش به سامان دادن کشور پرداخت. 🏛️
📘بنخان: نسک کوروس رهایی بخش، شروین وکیلی، ص 246 تا 250
@IranGrad
@persian_history_archive
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹️اهمیت تاریخ و فرهنگ و زبان از دهان استاد فرزانه و بیداردل اقای جلال الدین کزازی
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آیندهاست
@Persian_History_Archive
❤5
🔹️زندگی و جهانداری کوروش بخش پنجم
🏛️ کورش بزرگ و گشایش بابل-قسمت یکم
🌙 ۱. برآمدن نبونئید و دگرگونی آیین بابل
نبونئید واپسین پادشاه بابل نو پیش از چیرگی ایرانیان بر بابل بود. او از خاندان شاهی نبود و پس از کشتهشدن لاباشیمردوک، شاه خردسال بابل، در پی یک گریسهبازی(توطئه) به تخت نشست. از تبار و خاندان او آگاهی چندانی نداریم؛ تنها روشن است که مادرش پریستار(کاهنهٔ) بزرگ پرستشگاه سین، ایزد ماه، در حَرّان بود.
نبونئید نیز زیر سایهی مادرش به پرستش سین گرایش یافت و او را بر مردوک، ایزد بزرگ و میهنی بابلیان، برتری داد. این گرایش دینی سپسترها یکی از سرچشمههای بزرگ دشمنی دینکاران بابل با او شد.
نبونئید اندکی پس از بهدستگرفتن پادشاهی، بابل را وانهاد و به تیما در عربستان رفت. او آن شهر را گرفت، پرستشگاهی برای سین برپا کرد و نزدیک به ده سال در همانجا ماند. در این چندوخت، فرمانروایی بابل را به پسرش بلشَصَر سپرد.
ولی دوری بلندزمان شاه از پایتخت پیامدهای سنگینی داشت. آیین بزرگ سال نو که به بودن پادشاه در بابل نیازمند بود، برگزار نشد و ناخشنودی مردم، بهویژه پریستاران مردوک، روزبهروز بیشتر شد.
نبونئید همچنین فرمان داد پیکرکها و نمادهای ورجاوند(مقدس) ایزدان را از شهرهای گوناگون به بابل بیاورند. بدینسان شهرها ایزدان نگهبان خویش را از دست دادند و این کار نیز بر ناخشنودی مردم افزود.
از سوی دیگر، نبونئید بازرگانی سودآور کُندر را ویژهسار خود نمود و در کارهای دینی نیز از آیینهای دیرین بابل دوری گزید. همهٔ این رفتارها، جایگاه او را نزد پریستاران و بخشهایی از مردم سست کرد.
🏺 ۲. سستی درونی بابل
🏛️ کورش بزرگ و گشایش بابل-قسمت یکم
🌙 ۱. برآمدن نبونئید و دگرگونی آیین بابل
نبونئید واپسین پادشاه بابل نو پیش از چیرگی ایرانیان بر بابل بود. او از خاندان شاهی نبود و پس از کشتهشدن لاباشیمردوک، شاه خردسال بابل، در پی یک گریسهبازی(توطئه) به تخت نشست. از تبار و خاندان او آگاهی چندانی نداریم؛ تنها روشن است که مادرش پریستار(کاهنهٔ) بزرگ پرستشگاه سین، ایزد ماه، در حَرّان بود.
نبونئید نیز زیر سایهی مادرش به پرستش سین گرایش یافت و او را بر مردوک، ایزد بزرگ و میهنی بابلیان، برتری داد. این گرایش دینی سپسترها یکی از سرچشمههای بزرگ دشمنی دینکاران بابل با او شد.
نبونئید اندکی پس از بهدستگرفتن پادشاهی، بابل را وانهاد و به تیما در عربستان رفت. او آن شهر را گرفت، پرستشگاهی برای سین برپا کرد و نزدیک به ده سال در همانجا ماند. در این چندوخت، فرمانروایی بابل را به پسرش بلشَصَر سپرد.
ولی دوری بلندزمان شاه از پایتخت پیامدهای سنگینی داشت. آیین بزرگ سال نو که به بودن پادشاه در بابل نیازمند بود، برگزار نشد و ناخشنودی مردم، بهویژه پریستاران مردوک، روزبهروز بیشتر شد.
نبونئید همچنین فرمان داد پیکرکها و نمادهای ورجاوند(مقدس) ایزدان را از شهرهای گوناگون به بابل بیاورند. بدینسان شهرها ایزدان نگهبان خویش را از دست دادند و این کار نیز بر ناخشنودی مردم افزود.
از سوی دیگر، نبونئید بازرگانی سودآور کُندر را ویژهسار خود نمود و در کارهای دینی نیز از آیینهای دیرین بابل دوری گزید. همهٔ این رفتارها، جایگاه او را نزد پریستاران و بخشهایی از مردم سست کرد.
🏺 ۲. سستی درونی بابل
بابل در آستانهٔ یورش کورش تنها با یک دشمن بیرونی روبهرو نبود؛ بلکه از درون نیز گرفتار کشمکش و ناخشنودی بود.🧱 ۳. استواری بابل؛ شهری که از درون سست بود
کشاورزان، پیشهوران، بازرگانان، بزرگان، کارگزاران و پریستاران هر یک از سیاستهای نبونئید ناخشنود بودند. کشاورزان و پیشهوران که بخش بزرگی از مردم را سازمان میدادند، از جنگها و آمادگیهای پیوستهٔ شاه برای نبرد دل خوشی نداشتند.
سپاه بابل نیز پس از سالها جنگ در عربستان فرسوده شده بود و توان آن را نداشت که به آسانی در برابر سپاه بزرگتر و آزمودهتر کورش پایداری کند.
در بابل همچنین گروههای بزرگی از مردمان بیگانه میزیستند. در میان آنان یهودیان تبعیدشده نیز بودند که پس از گشودهشدن اورشلیم به دست نبوکدنصر به بابل آورده شده بودند. آنان امید بازگشت به میهن خود را از دست نداده بودند و از اینرو آمادگی داشتند در برابر دشمن نبونئید، یعنی کورش، همکاری کنند.
پس هنگامی که سپاه ایران نزدیک شد، گروههایی از مردم بابل کورش را نه تنها دشمن، بلکه رهاییبخش خویش میدیدند.
دینکاران مردوک نیز که از نبونئید از بهر برتری دادن سین بر مردوک خشمگین بودند، کورش را به چشم فرمانروایی مینگریستند که میتواند آیین دیرین بابل را بازگرداند.
بنابراین بابل از یک سو گرفتار دشمن بیرونی بود و از سوی دیگر، پایههای همبودگاهی(اجتماعی) و دینی فرمانروایی نبونئید در درون کشور فرولغزیده بود.
با همهٔ این نابسامانیها، بابل از دیدگاه جایگاه زاستاری( طبیعی) و دژسازی، یکی از استوارترین شهرهای جهان باستان بود.ادامه دارد....
فرات در باختر، دجله در خاور و خلیج فارس در دشتر(جنوب)، پیرامون سرزمین بابل را دربر گرفته بودند. در هوتر(شمال) نیز نبوکدنصر دوم، گشاینده اورشلیم، دیواری سترگ برای پاسداری از سرزمین ساخته بود.
این دیوار در جایی ساخته شده بود که فاصلهٔ میان دجله و فرات به کمترین اندازه میرسید و همچون دیواری پدافندی میان بابل و سرزمینهای شمالی جای داشت.
نبوکدنصر برای استواری دیوار، رویهٔ بیرونی آن را با آجر و ملات قیر پوشانده بود تا آب به آن آسیب نرساند. گزنفون که چند دهه پس از آن این سازه را دیده بود، بلندی آن را نزدیک به صد پا و پهنای آن را نزدیک بیست پا دانسته است.
از اینرو گشایش بابل تنها از بهر ناتوانی دژهای آن نبود؛ بلکه بیشتر بازدهی سستی سیاسی، دینی و همبودگاهی(اجتماعی) فرمانروایی نبونئید بود.
@IranGrad
@Persian_history_archive
کوروش و گشایش بابل- قسمت دوم
⚔️ ۴. چرا کورش به بابل لشکر کشید؟
پس از چیرگی کورش بر سرزمینهای ماد، لیدی و سپس بخشهای خاوری ایرانشهر، راه او به سوی میانرودان باز شد.
دربارهٔ انگیزهٔ درست لشکرکشی به بابل نمیتوان با دلاستواری یک بهانهی یگانه برگزید.
شاید پیوند بابل با دشمنان کورش و پشتیبانی آن از کرزوس، پادشاه لیدی، یکی از زمینههای دشمنی بوده باشد؛ ولی گواه روشنی برای یک یاریرسانی جنگی بزرگ از سوی بابل به لیدی در دست نیست.
از سوی دیگر، خودِ خواست کورش برای گسترش فرمانروایی و یکپارچهکردن سرزمینهای پهناور نیز میتوانسته انگیزهای پُراَرج باشد.
پس نباید گشایش بابل را تنها برای «رهایی مردمان» یا تنها برای «کشورگشایی» دید؛ راستی تاریخی به گمان بسیار آمیزهای از سیاست، بلندپروازی شاهنشاهی، اَبیمی(امنیت) مرزها و بهرهگیری از ناخشنودی مردم بابل بوده است.
🏹 ۵. آغاز لشکرکشی کورش به میانرودان
⚔️ ۴. چرا کورش به بابل لشکر کشید؟
پس از چیرگی کورش بر سرزمینهای ماد، لیدی و سپس بخشهای خاوری ایرانشهر، راه او به سوی میانرودان باز شد.
دربارهٔ انگیزهٔ درست لشکرکشی به بابل نمیتوان با دلاستواری یک بهانهی یگانه برگزید.
شاید پیوند بابل با دشمنان کورش و پشتیبانی آن از کرزوس، پادشاه لیدی، یکی از زمینههای دشمنی بوده باشد؛ ولی گواه روشنی برای یک یاریرسانی جنگی بزرگ از سوی بابل به لیدی در دست نیست.
از سوی دیگر، خودِ خواست کورش برای گسترش فرمانروایی و یکپارچهکردن سرزمینهای پهناور نیز میتوانسته انگیزهای پُراَرج باشد.
پس نباید گشایش بابل را تنها برای «رهایی مردمان» یا تنها برای «کشورگشایی» دید؛ راستی تاریخی به گمان بسیار آمیزهای از سیاست، بلندپروازی شاهنشاهی، اَبیمی(امنیت) مرزها و بهرهگیری از ناخشنودی مردم بابل بوده است.
🏹 ۵. آغاز لشکرکشی کورش به میانرودان
در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کورش با سپاهی نیرومندتر و سازمانیافتهتر از گذشته به سوی بابل رفت.🩸 ۶. اَپیس و سیپار؛ آغاز فروپاشی بابل
راه درست لشکرکشی او به روشنی دانسته نیست و گزارش هرودوت در برخی بخشها با افسانه درآمیخته است؛ ازاینرو برای بازسازی رویدادها باید به سالنامههای بابلی و دیگر دادههای همزمان بیشتر تکیه کرد.
در مسیر هوترین(شمالی)، گئوبروه یا گوبریاس، که از سوی بابل فرمانروای بخشهای هوترین(شمالی) بود، به جای پایداری در برابر کورش به او پیوست.
کورش پس از گذر از سرزمین گوتیوم از رود دیاله گذشت و به سوی راه میان دجله و فرات رفت؛ جایی که شهرهای اَپیس و سیپار در آن بودند.
در اَپیس میان سپاه کورش و پدافندگران و لشگریان شهر برخورد روی داد. کسانی که در برابر ایرانیان ایستادگی کردند کشته شدند و شهر به دست سپاه کورش افتاد.🏛️ ۷. گشایش بابل؛ ۱۲ اکتبر ۵۳۹ پیش از میلاد
ولی سرنوشت سیپار دگرسان بود.
در دهم اکتبر، سیپار بدون نبرد جدی سپرافکند. این رویداد نشان میدهد که در این هنگام، دستگاه فرمانروایی نبونئید توان گردآوردن نیرویی نیرومند برای پدافند از شهرهای بابل را از دست داده بود.
نبونئید نیز که توان رویارویی با کورش را اندک میدید، به سوی بُرسِپّا گریخت و در آنجا چشمبراه نبرد نماند؛ بلکه خود را به کورش سپرد.
کورش نیز وارونهی رفتار بسیاری از شاهان پیروز جهان باستان، او را نکشت و با وی به نرمی رفتار کرد و سپس او را به کرمان فرستاد.
⚖️ این رفتار با یکی از ویژگیهای شناختهشدهٔ سیاست کورش سازگار است: کنار زدن فرمانروای شکستخورده از پادشاهی، بیآنکه او را به مرگ بسپارد.
پس از سرنگونی اَپیس و سیپار، راه بابل کمابیش گشوده شده بود.ادامه دارد....
در ۱۲ اکتبر ۵۳۹ پیش از میلاد، بابل به دست نیروهای کورش و به فرماندهی گئوبروه افتاد.این گشایش با نبردی بزرگ در خود شهر همراه نشد.
بلشَصَر، پسر و جانشین نبونئید، نیز در همان شب کشته شد. در همان هنگام جشنی در بابل برپا بود و بزرگان بسیاری در آن گرد آمده بودند.
بازگفت نسک سپند( کتاب مقدس) از این جشن و رویدادهای آن با راستیهای تاریخی پاک یکسان نیست؛ ولی اصل دگرگونی پادشاهی با دادههای خط میخی سازگار است.
از روز پس از سرنگونی بابل، پرنیخ(لوح) های اداری با نام کورش نوشته شدند؛ بنابراین روشن است که جابجایی فرمانروایی بسیار تند انجام گرفت و دستگاه دیوانی بابل بیدرنگ با فرمانروایی تازه سازگار شد.
@IranGrad
@Persian_History_archive
❤1
🔹️کوروش و گشایش بابل-قسمت سوم
🌿 ۸. آمدن کورش به بابل
کورش هفده روز پس از گشایش شهر، در ۲۹ اکتبر ۵۳۹ پیش از میلاد، خود درون بابل شد.
گزارش سالنامهٔ نبونئید از این آمداری چهرهای آرام پیش می آورد:
راه پیش روی کورش با شاخههای نی آراسته شد و شهر در آرامش بود. کورش نیز برای سراسر سرزمین بابل آشتی آورد.
این نکته بسیار پرارج است؛ زیرا بابل یکی از بزرگترین کانونهای شهرآیینی جهان باستان بود و اگر کورش آن را با ویرانی گسترده میگشود، پیامد سیاسی و کدهآمایی(اقتصادی) آن بسیار سنگین میشد.
کورش به جای نابود کردن ساختارهای شهری و دیوانی بابل، از آنها برای فرمانروایی تازه بهره گرفت.
👑 ۹. گئوبروه و سامان دادن به بابل
🌿 ۸. آمدن کورش به بابل
کورش هفده روز پس از گشایش شهر، در ۲۹ اکتبر ۵۳۹ پیش از میلاد، خود درون بابل شد.
گزارش سالنامهٔ نبونئید از این آمداری چهرهای آرام پیش می آورد:
راه پیش روی کورش با شاخههای نی آراسته شد و شهر در آرامش بود. کورش نیز برای سراسر سرزمین بابل آشتی آورد.
این نکته بسیار پرارج است؛ زیرا بابل یکی از بزرگترین کانونهای شهرآیینی جهان باستان بود و اگر کورش آن را با ویرانی گسترده میگشود، پیامد سیاسی و کدهآمایی(اقتصادی) آن بسیار سنگین میشد.
کورش به جای نابود کردن ساختارهای شهری و دیوانی بابل، از آنها برای فرمانروایی تازه بهره گرفت.
👑 ۹. گئوبروه و سامان دادن به بابل
پس از گشایش بابل، گئوبروه به پاس زاوری(خدمت)هایش از سوی کورش به فرمانروایی بابل و سوریه گماشته شد.🌙 ۱۰. سرانجام نبونئید و برآمدن کمبوجیه
ولی او ازبهر سالخوردگی تنها اندکی پس از گشایش شهر درگذشت. پس از او نبو-آخه-بولیت به فرمانروایی بابل و سوریه رسید. چند سال دیگر نیز یکی از بزرگان ایرانی که او نیز گئوبروه نام داشت، این جایگاه را به دست گرفت.
این گئوبروه همان کسی دانسته شده که سپسترها در روزگار داریوش جایگاهی بلند داشت و داریوش او را نیزهدار خود کرد و دخترش را به همسری گرفت.
نبونئید پس از شکست و کنار رفتن از تخت، زنده ماند و سرانجام در ۱۱ مارس ۵۳۸ پیش از میلاد درگذشت.🕊️ ۱۱. پیامد گشایش بابل برای فینیقیان و یهودیان
پس از او، کمبوجیه، پسر کورش، در چهارمین روز سال نو، برابر با ۲۳ مارس ۵۳۸ پیش از میلاد، درپی آیینی ویژه در یکی از پرستشگاههای بابل به شاهی بابل رسید.
بدینگونه فرمانروایی ایرانی در بابل تنها با یک پیروزی جنگی پدید نیامد، بلکه با جایگزینی آرام دستگاه فرمانروایی و بهرهگیری از ساختارهای پیشین بابل استوار شد.
پس از گشایش بابل، شهرهای فینیقیه نیز فرمانروایی کورش را پذیرفتند و برخی جزیرههای آن پهنه، مانند خیوس و لِسبوس، نیز از این روند پیروی کردند.ادامه دارد....
ولی یکی از کلیدیترین پیامدهای گشایش بابل به زندگی یهودیان بازمیگشت.
یهودیانی که پیشتر به دست نبوکدنصر از اورشلیم به بابل برده شده بودند، در دورهٔ کورش شایش بازگشت و بازسازی پرستشگاههای خویش را یافتند.
همچنین آوندهای زرین و سیمینی که نبوکدنصر از پرستشگاههای آنان ربوده و به بابل برده بود، دوباره به جایگاههای پیشین بازگردانده شد.
از این دیدگاه، گشایش بابل برای تاریخ یهودیان رویدادی بسیار سرنوشتساز بود و سیاست کورش در سرزمینهای گوناگون، زندگی نفان(ملت)های زیر فرمان او را دگرگون کرد.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤2
🔹️کوروش و گشایش بابل-قسمت چهارم
🌍 ۱۲. پیدایش شاهنشاهی چند نفانه(ملته)
با گشایش بابل، گسترهٔ فرمانروایی کورش به اندازهای رسید که از بسیاری از فرمانرواییهای پیشین جهان باستان بزرگتر بود.
در این شاهنشاهی، تنها یک زانیچ(قوم) فرمان نمیراند؛ پارسیان، مادها، بابلیان، آشوریان، مردمان سامی، تورانیان، یونانیان و دیگر مردمان در کنار یکدیگر در چارچوب فرمانروایی هخامنشی گنجیدند.
این ویژگی یکی از دگرگونیهای بزرگ روزگار کورش بود.
در بسیاری از شاهنشاهیهای پیشین، یک زانیچ(قوم) بر دیگران فرمان میراند و مردمان شکستخورده بیشتر به گونهی شهروند و زیر فرمان نگه داشته میشدند؛ ولی کورش کوشید در سرزمینهای گشودهشده، تا جای شایان، شاهکها و بزرگان بومی را در جایگاه فرمانروایی نگه دارد. اگر سرزمین گشودهشده شاهزادهای نداشت، از میان خود مردم آنجا فرمانروایی برمیگزید.
از این راه، کورش میتوانست سرزمینهای گوناگون را بدون اینکه پاک براندازد با ساختارهای بومی اداره کند.
🌐 این شیوه در آینده یکی از پایههای کلیدی سامان شاهنشاهی هخامنشی شد؛ هرچند گستردگی بسیار زیاد کشور، کار جانشینان کورش را نیز دشوار کرد.
🏺 ۱۳. پایان بابل نو و آغاز روزگاری تازه
🌍 ۱۲. پیدایش شاهنشاهی چند نفانه(ملته)
با گشایش بابل، گسترهٔ فرمانروایی کورش به اندازهای رسید که از بسیاری از فرمانرواییهای پیشین جهان باستان بزرگتر بود.
در این شاهنشاهی، تنها یک زانیچ(قوم) فرمان نمیراند؛ پارسیان، مادها، بابلیان، آشوریان، مردمان سامی، تورانیان، یونانیان و دیگر مردمان در کنار یکدیگر در چارچوب فرمانروایی هخامنشی گنجیدند.
این ویژگی یکی از دگرگونیهای بزرگ روزگار کورش بود.
در بسیاری از شاهنشاهیهای پیشین، یک زانیچ(قوم) بر دیگران فرمان میراند و مردمان شکستخورده بیشتر به گونهی شهروند و زیر فرمان نگه داشته میشدند؛ ولی کورش کوشید در سرزمینهای گشودهشده، تا جای شایان، شاهکها و بزرگان بومی را در جایگاه فرمانروایی نگه دارد. اگر سرزمین گشودهشده شاهزادهای نداشت، از میان خود مردم آنجا فرمانروایی برمیگزید.
از این راه، کورش میتوانست سرزمینهای گوناگون را بدون اینکه پاک براندازد با ساختارهای بومی اداره کند.
🌐 این شیوه در آینده یکی از پایههای کلیدی سامان شاهنشاهی هخامنشی شد؛ هرچند گستردگی بسیار زیاد کشور، کار جانشینان کورش را نیز دشوار کرد.
🏺 ۱۳. پایان بابل نو و آغاز روزگاری تازه
گشایش بابل تنها فروپاشی یک فرمانروایی نبود؛ بلکه پایان یکی از بزرگترین فرمانرواییهای میانرودان و آغاز دورهای تازه در تاریخ خاور نزدیک بود.⚖️ ۱۴. کورش؛ کشورگشا یا رهاییبخش؟
کورش پیش از بابل، ماد و لیدی را نیز از میدان بیرون کرده بود و اکنون سومین پادشاهی بزرگ بومستان، یعنی بابل، نیز به فرمان او درآمد.
بدینسان سه شاهنشاهی بزرگ روزگار، یعنی:
ماد 🏔️ — لیدی 🦁 — بابل 🏛️
به دست کورش فرو افتادند.
و سه فرمانروای نامدار آنها:
آستیاگ 👑 — کرزوس 👑 — نبونئید 👑
از تخت فروافتادند؛ ولی کورش هیچیک را نکشت و تنها دست آنان را از فرمانروایی کوتاه کرد.
در بررسی تاریخی نباید از یک سوی ماجرا به سود سوی دیگر چشم پوشید.👑 ۱۵. چکیدهٔ فرجامین
کورش بیگمان کشورگشایی بزرگ بود و قلمرو خود را به گونهای پیوسته گسترش داد. بنابراین نمیتوان همهٔ لشکرکشیهای او را تنها با انگیزهٔ رهایی تودههای دیگر روشنگری کرد.
از سوی دیگر، رفتار او با بسیاری از تودههای شکستخورده نشان میدهد که سیاستش تنها بر نابودی و جایگزین کردن مردمان پیروز استوار نبود.
او در بابل به ساختارهای شهری و دیوانی آسیب نزد؛ مردوک و آیین بابلی را آیینوند شناخت؛ با نبونئید با نرمی رفتار کرد و برای یهودیان زمینهی بازگشت و بازسازی پرستشگاهشان را فراهم ساخت.
پس در ارزیابی کورش باید هر دو چهره را همزمان دید:
⚔️ کورش کشورگشایی بود که سرزمینهای پهناور را به فرمان خویش درآورد؛
🕊️ ولی در ادارهٔ سرزمینهای گشودهشده، بیشتر از بسیاری از فرمانروایان باستانی به سازش، نگهداشت ساختارهای بومی و کاستن از کینهٔ مردمان شکستخورده گرایش داشت.
همین آمیزه است که جایگاه تاریخی او را ویژه میکند.
گشایش بابل برآیند یک انگیزهی تنها نبود. نبونئید با دوری درازآهنگ از پایتخت، برتری دادن سین بر مردوک، جابهجایی پیکرکهای ورجاوندِ ایزدان، ویژهسازی بازرگانی کُندر و بیرویکردی به آیینهای دیرین، بخش کلانی از پشتیبانی مردم و دینکاران را از دست داده بود.پایان جستار
سپاه بابل نیز از جنگهای پیشین فرسوده بود و گروههایی از مردمان بیگانه، بهویژه یهودیان تبعیدشده، کورش را رهاییبخش خود میدیدند.
کورش در سال ۵۳۹ پ.م. به میانرودان لشکر کشید؛ اوپیس را گشود، سیپار را بیجنگ به فرمان آورد، نبونئید را وادار به گردندهی کرد و سرانجام در ۱۲ اکتبر بابل را به دست آورد.
سپس در ۲۹ اکتبر درون شهر شد و فرمان آشتیکنان داد.
🌿 بابل به جای آنکه به ویرانهای واگردد، به یکی از کانونهای بزرگ شاهنشاهی هخامنشی واگشت.
پس از آن، فینیقیان نیز فرمان کورش را پذیرفتند و برای یهودیان نیز روزگاری تازه آغاز شد. کورش با کنار هم آوردن پارسیان، مادها و مردمان گوناگون آسیای باختری و میانرودان، بزرگترین شاهنشاهی زمان خود را پدید آورد.
و سرانجام، آنچه در این میان بیش از همه در تاریخ ماندگار شد، این بود که کورش سه فرمانروایی بزرگ ماد، لیدی و بابل را برانداخت، ولی سه شاه شکستخوردهٔ آنها را نکشت؛ بلکه آنان را از فرمانروایی کنار زد.
🏛️ بدینسان گشایش بابل نه تنها پایان بابل نو، بلکه یکی از بزرگترین نقطههای چرخش تاریخ ایران و جهان باستان بود؛ نقطهای که از دل آن شاهنشاهی هخامنشی به بزرگترین نیروی جهان آن روزگار واگشت.
📘بنخان:
۱- نسک هزارههای گمشده، پرویز رجبی، پوشینه دوم
۲-استوانه کوروش بزرگ، شاهرخ رزمجو
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤3
Iran Grad • ایران گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «🔹️زندگی و جهانداری کوروش بخش پنجم 🏛️ کورش بزرگ و گشایش بابل-قسمت یکم 🌙 ۱. برآمدن نبونئید و دگرگونی آیین بابل نبونئید واپسین پادشاه بابل نو پیش از چیرگی ایرانیان بر بابل بود. او از خاندان شاهی نبود و پس از کشتهشدن لاباشیمردوک، شاه خردسال بابل، در پی یک…»
زندگی و جهانداری کوروش بزرگ بخش ششم
🌍کورش بزرگ در بابل، سوریه و فینیقیه؛ و رهایی یهودیان-قسمت یک
پس از گشودن بابل، کورش بزرگ به سوی سرزمینهای باختر، از میانرودان تا سوریه، فینیقیه و فلسطین، روی آورد. آگاهی او از جایگاه جغرافیایی، بازرگانی و سیاسی این سرزمینها، یکی از پایههای پیروزیهای پیاپی او بود. آسیای مقدم در آن هنگام از نبود یک نیروی نیرومند و یکپارچه رنج میبرد و مردم بسیاری از سرزمینها از فرمانروایان پیشین دلزده بودند.
فینیقیه نیز به شوند بازرگانی گسترده و دریانوردی پررونق، سرزمینی بسیار توانگر و ارزشمند بود. کورش میدانست که چیرگی بر این بخش از جهان، افزون بر گسترش مرزهای شاهنشاهی، راههای بازرگانی و دریایی گرانارجی را نیز در دسترس او خواهد گذاشت.
از همین رو، گشودن بابل تنها یک پیروزی جنگی نبود؛ بلکه راه را برای چیرگی بر بخش بزرگی از آسیای مقدم هموار کرد.
🤝 کورش و مردم بابل و سرزمینهای باختر
🌍کورش بزرگ در بابل، سوریه و فینیقیه؛ و رهایی یهودیان-قسمت یک
پس از گشودن بابل، کورش بزرگ به سوی سرزمینهای باختر، از میانرودان تا سوریه، فینیقیه و فلسطین، روی آورد. آگاهی او از جایگاه جغرافیایی، بازرگانی و سیاسی این سرزمینها، یکی از پایههای پیروزیهای پیاپی او بود. آسیای مقدم در آن هنگام از نبود یک نیروی نیرومند و یکپارچه رنج میبرد و مردم بسیاری از سرزمینها از فرمانروایان پیشین دلزده بودند.
فینیقیه نیز به شوند بازرگانی گسترده و دریانوردی پررونق، سرزمینی بسیار توانگر و ارزشمند بود. کورش میدانست که چیرگی بر این بخش از جهان، افزون بر گسترش مرزهای شاهنشاهی، راههای بازرگانی و دریایی گرانارجی را نیز در دسترس او خواهد گذاشت.
از همین رو، گشودن بابل تنها یک پیروزی جنگی نبود؛ بلکه راه را برای چیرگی بر بخش بزرگی از آسیای مقدم هموار کرد.
🤝 کورش و مردم بابل و سرزمینهای باختر
سیاست کورش در گشودن بابل با ویرانگری و کشتار همگانی همراه نشد. بر پایهٔ گزارشهای برجایمانده، بسیاری از بزرگان و فرمانروایان سرزمینهای پیرامون در برابر او سر فرود آوردند و فرمانرواییاش را پذیرفتند.✡️ یهودیان و کورش؛ از اسیری تا بازگشت
در استوانهٔ کورش نیز از فرمانروایان سرزمینهای گوناگون یاد شده که با پیشکش و باج نزد او آمدند و فرمانروایی او را پذیرفتند.
این رفتار، همراه با نگهداشت شهر بابل و آیینهای آن، زمینهای پدید آورد که کورش در میان گروههایی از مردمِ سرزمینهای گشودهشده نه تنها به چشم یک چیرهگر، بلکه بسان فرمانروایی دادگر و رهاننده از فرمانروای پیشین نگریسته شود.
در میان مردمانی که از پیروزی کورش بهره بردند، یهودیان بابل جایگاهی ویژه داشتند.🕊️ فرمان کورش برای بازگشت یهودیان
پس از گشوده شدن اورشلیم به دست نبوکدنصر و برده شدن بخشی از مردم آن سرزمین به بابل، یهودیان سالها در آنجا اسیر بودند؛ با این همه، امید بازگشت به سرزمین نیاکان خود را از دست ندادند.
پیش از پیدایش فرمانروایی کورش نیز پیامبران یهودی سرنگونی بابل و بازگشت آزیلیدگان(تبعیدیان) را پیشگویی کرده بودند. در نوشتههای وابسته به ارمیا و اشعیا، از خیزش مادها و پارسیان بر بابل سخن گفته شده و سرانجام کورش به گونهای ویژه در این پیشگوییها جای گرفته است.
در بخشهایی از نسک(کتاب) اشعیا، کورش برگزیده و مسیحِ یهوه خوانده شده و از او بسان کسی یاد شده که خواست خداوند را به انجام خواهد رساند. همچنین دربارهٔ اورشلیم گفته شده که دوباره آباد خواهد شد و بنیاد نیایشگاه آن استوار خواهد گردید.
این نکته درخور یادآوری است که کورش با بودن چنین جایگاهی در نوشتههای یهودی، خود یهودی نشد و آیینهای بابلی نیز در زمان فرمانروایی او همچنان پابرجا ماندند.
پس از چیرگی کورش بر بابل، به یهودیان پروانه داده شد که از بند و دوری رهایی یابند و به اورشلیم بازگردند و نیایشگاه خود را بازسازی کنند.ادامه دارد....
نسک عزرا این فرمان را به دو زبان، عبری و آرامی، آورده است. دربارهٔ درستی و جایگاه این دو گزارش، پژوهشگران دیدگاههای گوناگونی دارند؛ برخی متن آرامی را به فرمان رسمی دربار نزدیکتر دانستهاند و برخی هر دو را دبیزه(سند) هایی جداگانه و راستین شمردهاند.
در گزارش عبری، کورش فرمان میدهد که هر کس از یهودیان خواهان بازگشت است، بتواند به اورشلیم برود و خانهٔ خدا را بازسازی کند.
در گزارش آرامی نیز آمده که نیایشگاه اورشلیم باید دوباره ساخته شود، هزینهٔ آن از گنج شاهی پرداخت گردد و آوندهای زرین و سیمینی که نبوکدنصر از آنجا به بابل برده بود، دوباره به جای نخست خود بازگردانده شود.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤2⚡1
🔹️کوروش بزرگ در بابل، سوریه و فینیقیه؛رهایی یهودیان-قسمت دوم
🏺 بازگرداندن گنجینههای نیایشگاه
یکی از برجستهترین بخشهای این فرمان، بازگرداندن داراییهای نیایشگاه اورشلیم بود.
بر پایهٔ گزارش نسک(کتاب)عزرا، کورش آوند(ظرف)های زرین و سیمینی را که نبوکدنصر از اورشلیم به بابل برده بود، از گنجخانه بیرون آورد و به سران یهودیان سپرد تا همراه آنان به اورشلیم بازگردانده شود.
در این گزارش شمار بسیاری از جامها، کاسهها و دیگر ابزارهای زرین و سیمین نیایشگاه یاد شده است.
از دید تاریخی، این رفتار با سیاست گستردهتر کورش در برابر آیینها و نیایشگاههای سرزمینهای گشودهشده نیز همخوانی دارد: او در بسیاری از جاها میکوشید رسم و ادبهای بومی را برنیاندازد و هتا بازسازی و سامان دهد و پشتیبانی شاهانه از آنها را به دست گیرد.
🕍 بازسازی اورشلیم و نیایشگاه آن
بر پایهٔ نوشتههای یهودی، کورش فرمان داد نیایشگاه اورشلیم دوباره ساخته شود و شهر نیز آباد گردد.
در نسک عزرا حتی گزارشی از فرمانی که در بایگانی شاهی در همدان یافته شد آمده که در آن دربارهٔ اندازه و شیوهٔ ساخت نیایشگاه و هزینهٔ آن از گنج شاهی سخن رفته است.
بدینگونه، گشودن بابل به دست کورش برای یهودیان تنها دگرگونی فرمانروایی نبود؛ بلکه آغاز دورهای تازه در تاریخ آنان به شمار آمد: رهایی از اسیری، بازگشت به سرزمین نیاکان و بازسازی نیایشگاه اورشلیم.
👑 چرا کورش در نوشتههای یهودی جایگاهی ویژه یافت؟
⚓ فینیقیه و دیگر سرزمینهای باختر
🏺 بازگرداندن گنجینههای نیایشگاه
یکی از برجستهترین بخشهای این فرمان، بازگرداندن داراییهای نیایشگاه اورشلیم بود.
بر پایهٔ گزارش نسک(کتاب)عزرا، کورش آوند(ظرف)های زرین و سیمینی را که نبوکدنصر از اورشلیم به بابل برده بود، از گنجخانه بیرون آورد و به سران یهودیان سپرد تا همراه آنان به اورشلیم بازگردانده شود.
در این گزارش شمار بسیاری از جامها، کاسهها و دیگر ابزارهای زرین و سیمین نیایشگاه یاد شده است.
از دید تاریخی، این رفتار با سیاست گستردهتر کورش در برابر آیینها و نیایشگاههای سرزمینهای گشودهشده نیز همخوانی دارد: او در بسیاری از جاها میکوشید رسم و ادبهای بومی را برنیاندازد و هتا بازسازی و سامان دهد و پشتیبانی شاهانه از آنها را به دست گیرد.
🕍 بازسازی اورشلیم و نیایشگاه آن
بر پایهٔ نوشتههای یهودی، کورش فرمان داد نیایشگاه اورشلیم دوباره ساخته شود و شهر نیز آباد گردد.
در نسک عزرا حتی گزارشی از فرمانی که در بایگانی شاهی در همدان یافته شد آمده که در آن دربارهٔ اندازه و شیوهٔ ساخت نیایشگاه و هزینهٔ آن از گنج شاهی سخن رفته است.
بدینگونه، گشودن بابل به دست کورش برای یهودیان تنها دگرگونی فرمانروایی نبود؛ بلکه آغاز دورهای تازه در تاریخ آنان به شمار آمد: رهایی از اسیری، بازگشت به سرزمین نیاکان و بازسازی نیایشگاه اورشلیم.
👑 چرا کورش در نوشتههای یهودی جایگاهی ویژه یافت؟
سنایش(احترام) یهودیان به کورش را میتوان تا اندازهٔ بسیاری با رفتار او پس از گشودن بابل پیوند داد.
کورش نه تنها به آنان پروانه بازگشت داد، بلکه بازسازی نیایشگاه و بازگرداندن داراییهای آن را نیز پذیرفت. از همین رو در نوشتههای یهودی، چهرهٔ او با رهایی، آبادانی و بازگشت پیوند خورده است.
در نسک اشعیا، این جایگاه هتا از یک فرمانروای بیگانه فراتر میرود و کورش بهسان «برگزیدهٔ یهوه» و «مسیح» یاد میشود؛ جایگاهی بسیار کممانند برای یک فرمانروای نایهودی.
در همین چارچوب، میتوان دریافت که چرا سرنگونی بابل و برآمدن فرمانروایی کورش در تاریخ یهودیان رویدادی بنیادین شمرده شد. آنان پس از سالها دوری توانستند دوباره به اورشلیم بازگردند و آیین و نیایشگاه خویش را بازسازند.
⚓ فینیقیه و دیگر سرزمینهای باختر
پس از گشودن بابل و استوار شدن فرمانروایی ایرانیان، شهرهای فینیقی نیز رفتهرفته فرمان کورش را پذیرفتند و این سرزمین به اُلکای(حوزهٔ) فرمانروایی هخامنشی پیوست.📜 فرجام سخن
مهندی(اهمیت) فینیقیه تنها در خاک آن نبود؛ دریانوردی، بندرها و بازرگانی گستردهٔ فینیقیان ارزش اقتصادی و راهبردی فراوانی داشت. پیوستن این سرزمینها به شاهنشاهی، دسترسی ایرانیان را به راههای دریایی مدیترانه آسانتر کرد.
از این رو، گسترش کورش در باختر را نباید تنها زنجیرهای از جنگها دانست؛ این گسترش، همزمان گسترش راههای بازرگانی، پیوند سرزمینها و برپایی یک فرمانروایی پهناور چندنفانه(ملیته) نیز بود.
گشودن بابل به دست کورش، تنها پایان فرمانروایی بابلیان نبود؛ بلکه آغاز دگرگونی بزرگی در سراسر آسیای مقدم شد. سوریه، فینیقیه و فلسطین در حوزهٔ فرمانروایی ایرانیان جای گرفتند و راههای بازرگانی و دریایی ارزشمندی به شاهنشاهی پیوستند.
در میان پیامدهای این دگرگونی، رهایی یهودیان از بابل و بازگشت آنان به اورشلیم جایگاهی برجسته دارد. نوشتههای یهودی کورش را نه همچون فرمانروایی بیگانه و دشمن، بلکه همچون ابزاری برای انجام خواست یهوه و حتی «مسیح» او نشان دادهاند.
از همین رو، نام کورش در تاریخ یهودیان با آزادی، بازگشت، آبادانی اورشلیم و بازسازی نیایشگاه گره خورد؛ و این جایگاه ویژه، یکی از ماندگارترین بازتابهای گشودن بابل در تاریخ جهان باستان است.
📘بنخان:
۱-نسکهزارههای گمشده پرویز رجبی،ج دوم
۲-وتار(مقالهی) کوروش بزرگ در متن های یهودی،ویکیپدیای انگلیسی
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤2
🔹️زندگی و جهانداری کوروش بزرگ بخش هفتم
👑 کارهای کورش بزرگ در بابل-قسمت یک
پس از گشودن بابل، کورش تنها به چیرگی بر شهر و برانداختن فرمانروایی پیشین بسنده نکرد؛ بلکه به سامان دادن کشور، استوار کردن فرمانروایی خویش و برپا داشتن رسم تازهٔ پادشاهی پرداخت. از گزارش گزنفون میتوان بازتابی از شیوهٔ رفتار و سازماندهی او در بابل به دست آورد.
🌾 رفتار با بابلیان و بازگرداندن آنان به زندگی آرام
کورش به همهٔ بابلیان فرمان داد که به کشت و کار و پیشهٔ خویش بازگردند و خراجهای خود را بپردازند و با آسودگی به فرمانروایان تازهٔ خویش زاوری(خدمت) کنند.
همچنین به پارسیان و آن دسته از همپیمانانش که میبایست همچنان در کنار او بمانند، سفارش کرد که با اسیران چنان رفتار کنند که گویی آنان نیز از شهروندان و مردمان خود ایشان هستند و با آنان به گونهٔ دشمن شکستخورده رفتار نکنند.
از این گزارش چنین برمیآید که کورش پس از گشودن بابل میکوشید زندگی مردم از نو به سامان آید و شهر از آشفتگیهای دوران جنگ بیرون آید.
👑 آغاز آیین پادشاهی و دور شدن از مردم
👑 کارهای کورش بزرگ در بابل-قسمت یک
پس از گشودن بابل، کورش تنها به چیرگی بر شهر و برانداختن فرمانروایی پیشین بسنده نکرد؛ بلکه به سامان دادن کشور، استوار کردن فرمانروایی خویش و برپا داشتن رسم تازهٔ پادشاهی پرداخت. از گزارش گزنفون میتوان بازتابی از شیوهٔ رفتار و سازماندهی او در بابل به دست آورد.
🌾 رفتار با بابلیان و بازگرداندن آنان به زندگی آرام
کورش به همهٔ بابلیان فرمان داد که به کشت و کار و پیشهٔ خویش بازگردند و خراجهای خود را بپردازند و با آسودگی به فرمانروایان تازهٔ خویش زاوری(خدمت) کنند.
همچنین به پارسیان و آن دسته از همپیمانانش که میبایست همچنان در کنار او بمانند، سفارش کرد که با اسیران چنان رفتار کنند که گویی آنان نیز از شهروندان و مردمان خود ایشان هستند و با آنان به گونهٔ دشمن شکستخورده رفتار نکنند.
از این گزارش چنین برمیآید که کورش پس از گشودن بابل میکوشید زندگی مردم از نو به سامان آید و شهر از آشفتگیهای دوران جنگ بیرون آید.
👑 آغاز آیین پادشاهی و دور شدن از مردم
پس از گشودن بابل، کورش دریافت که زمان آن رسیده که رسم و شکوه پادشاهی را بیش از پیش آشکار کند.🛡️ فراهم کردن نگهبانان ویژهٔ شاه
او میخواست این دگرگونی با خواست و همراهی یارانش انجام گیرد و شیوهای در پیش گیرد که با جایگاه یک فرمانروای بزرگ سازگار باشد. از این رو پسندید که کمتر در میان مردم آم پدیدار شود و دیدار سرراست با او دشوارتر گردد.
پیش از آن، مردم بابل میتوانستند برای گفتوگو و بازگویی نیازهای خود به نزد او بیایند؛ ولی چون شمار آنان بسیار شد و برای برآوری خواستههای خویش به سوی او یورش میآوردند، این رفتوآمد هم برای کورش و هم برای نزدیکانش دشوار گردید.
از این پس، به خواست یاران کورش، میانجیگرانی میان شاه و مردم پدید آمدند تا مردم نخست درخواستها و سخنان خود را به آنان بگویند و سپس خواستهها به شاه رسانده شود.
بدینگونه، تماس بی میانجی شاه با مردم کمتر شد؛ زیرا روزگار جنگ و آن نیاز به دیدارهای همیشگی و بی میانجی سپری شده بود و اکنون کورش میبایست چهره و جایگاه یک شاهنشاه را بیش از پیش آشکار سازد.
گزنفون بر این باور است که کورش میدانست در بابل کسانی هستند که شاید با او دشمنی داشته باشند؛ از همین رو نمیتوانست جان خویش را بینگهبان بگذارد.⚔️ ده هزار پاسبان پارسی(سپاه جاویدان)
کورش نیک میدانست که هر آدمی، حتی یک پادشاه، در هنگام خواب یا در گرمابه میتواند آسانتر کشته و نابود شود. از این رو اندیشید که برای پاسداری از جان خویش دستهای از نگهبانان ویژه فراهم آورد.
نخست خواجگان را برای نگهبانی واونی(شخصی) خویش برگزید؛ زیرا گمان میکرد آنان برای این کار درخورترند و میتوانند در پیرامون شاه و دربار او به نگهبانی بپردازند.
کورش سپس دریافت که نگهبانان خواجه به تنهایی برای رویارویی با همهٔ دشمنان و بدخواهان شایمندی(احتمالی) بسنده نیستند.🏰 برپا داشتن پادگان نیرومند در بابل
از این رو به پارسیان اندیشید؛ مردمانی که در سرزمین خود، به سبب تنگدستی و سختی زندگی و کمبهرگی زمینها، ناچار بودند رنج و کار بسیار بکشند.
کورش بر این باور بود که چنین مردانی، هنگامی که به زندگی آسوده و توانگرانهٔ دربار برسند، ارج آن را خواهند دانست و در پاسداری از شاه وفادار خواهند ماند.
پس ده هزار تن از پارسیان را برگزید تا شب و روز، هرگاه که کورش در کاخ بود، پیرامون آن را پاسبانی کنند و هنگامی که شاه به سفر میرفت نیز همراه او باشند.
بدینگونه، پیرامون کورش نیرویی بزرگ از پاسبانان پدید آمد که هم در دربار و هم در سفر از جان او نگهبانی میکردند.
کورش همچنین دریافت که برای استوار ماندن فرمانروایی تازه در بابل، میبایست همیشه پادگانی نیرومند در شهر برجای بماند.ادامه دارد....
از این رو به بابلیان فرمان داد که هزینه و دستمزد این پادگان را خود بپردازند.
گزنفون بر آن است که این کار، افزون بر بی هراسی شهر، مایه میشد ثروت در میان مردم انباشته نشود و در برآیند توان سرکشی و نافرمانی آنان کاهش یابد و فرمانبردار بمانند.
به گفتهٔ گزنفون، سازمان نگهبانی و پادگان بابل که کورش برپا کرده بود، حتی در روزگار خود گزنفون نیز همچنان پابرجا بود و دگرگونی چشمگیری در آن روی نداده بود.
@IranGrad
@Persian_history_archive
🔹️کارهای کوروش بزرگ در بابل-قسمت دو
🏛️ سامان دادن دربار و کارگزاران فرمانروایی
کورش برای ادارهٔ شاهنشاهی تنها به سپاه و پادگان بسنده نکرد؛ بلکه دستگاه فرمانروایی را نیز سامان داد.
به گفتهٔ گزنفون، بنا شد که همواره مردان برجسته و درخور در دربار شاهی آمادهٔ انجام فرمانهای شاه باشند، مگر آنکه خود کورش آنان را از زاوری(خدمت) مرخص کند.
این رسم چنان استوار شد که به گفتهٔ گزنفون، در زمان او نیز همچنان پابرجا بود و فرمانروایان و بزرگان مردمان آسیایی که زیر فرمان شاه بزرگ بودند، در درگاه او آمادهٔ دریافت فرمان میایستادند.
از دید گزنفون، قاعدههایی که کورش برای نگهداشت، اداره و سامان دادن شاهنشاهی بنیاد نهاده بود، پس از او نیز همچنان در آن سرزمینها به کار میرفت و شاهان جانشین وی آن را نگه میداشتند.
🐎 آماده نگاه داشتن بزرگان و سپاهیان
🏛️ سامان دادن دربار و کارگزاران فرمانروایی
کورش برای ادارهٔ شاهنشاهی تنها به سپاه و پادگان بسنده نکرد؛ بلکه دستگاه فرمانروایی را نیز سامان داد.
به گفتهٔ گزنفون، بنا شد که همواره مردان برجسته و درخور در دربار شاهی آمادهٔ انجام فرمانهای شاه باشند، مگر آنکه خود کورش آنان را از زاوری(خدمت) مرخص کند.
این رسم چنان استوار شد که به گفتهٔ گزنفون، در زمان او نیز همچنان پابرجا بود و فرمانروایان و بزرگان مردمان آسیایی که زیر فرمان شاه بزرگ بودند، در درگاه او آمادهٔ دریافت فرمان میایستادند.
از دید گزنفون، قاعدههایی که کورش برای نگهداشت، اداره و سامان دادن شاهنشاهی بنیاد نهاده بود، پس از او نیز همچنان در آن سرزمینها به کار میرفت و شاهان جانشین وی آن را نگه میداشتند.
🐎 آماده نگاه داشتن بزرگان و سپاهیان
کورش همهٔ مهان و بزرگزادگانی را که در گشودن سرزمینها و برپا کردن شاهنشاهی به او یاری رسانده بودند، با اسب و سازوبرگ جنگی در درگاه خود آمادهٔ کار نگاه میداشت.📜 سامان دادن دستگاه دیوانی و مالی
این مردان تنها برای هنگام جنگ نبودند؛ بلکه بخشی از نیروی انسانی برای ادارهٔ کشور نیز به شمار میرفتند که کوروش بدانها دلگرم بود.
همانگونه که کورش در میدان جنگ، سرداران و دستیاران شایستهٔ خویش را برمیگزید، در کار فرمانروایی نیز همین شیوه را دنبال میکرد و کارهای مهم را به هر کس نمیسپرد.
پس از آن، کورش به سامان دادن کارهای دیوانی و کشوری پرداخت.👑 برگزیدن مردان شایسته برای کارهای بزرگ
برای ادارهٔ درست شاهنشاهی، گروههای گوناگونی از کارگزاران گماشته شدند؛ مانند:
👁️ بازرسان و کارآگاه برای رسیدگی به کارها
💰 باجگیران و گردآورندگان درآمدها؛
🧾 بازرسان مالی برای رسیدگی به درآمد و هزینهها
🏛️ کارگزاران امور همگانی برای ادارهٔ کارهای کشور
🔐 نگهبانان داراییهای شاهی برای پاسداری از داراییهای دهیونام(دولت)
🐎 سرپرستان اسبان برای رسیدگی به اسبهای شاهی
🐕 سرپرستان سگان برای نگهداری و سامان دادن سگان دربار.
این کارها می نماید که کورش برای ادارهٔ شاهنشاهی پهناور خویش تنها بر نیروی جنگی تکیه نداشت، بلکه به سامان دیوانی، مالی و اداری نیز بهای بسیار میداد.
کورش در واگذاری کارهای مهند بسیار باریکبین بود و ادارهٔ این بخش را خود بر دوش میگرفت.🌿 پرورش کارگزاران و آیین شایستگی
او همانگونه که در جنگ سرداران خود را از میان مردان شایسته برمیگزید، در ادارهٔ شاهنشاهی نیز کسانی را برمیگزید که شایستگی، توانایی و کاردانی آنان برای انجام کارهای بزرگ آشکار شده بود.
هرگاه میبایست سرداری به کاری گسیل شود، کورش او را از میان همین گروه مردان برمیگزید.
همچنین هنگامی که برای ادارهٔ شهرها و فرمانروایی بر مردمان گوناگون به شهربانان نیازداشت، آنان را از میان مردان آزموده و دلگرمکننده خویش برمیگزید.
بدینگونه، دستگاه فرمانروایی او بر پایهٔ گزینش آدمهای شایسته و آزموده استوار میشد، نه بر سپردن هر کار مهند به هر کسی که تنها جایگاه یا نژاد بلند داشت.
کورش به این نکته نیز پی برده بود که هیچ کاری چنان که باید استوار و درست پیش نمیرود، مگر آنکه مردان درخور و وزین بر سر کارهای بزرگ باشند.🏺 فرجام سخن
او میدانست که اگر کارگزاران برجسته و درستکار باشند، دیگر کارها نیز به سامان میشود و فرمانهای شاه بیدرنگ و درست انجام میشود.
از این رو تنها به گزینش کارگزاران بسنده نمیکرد، بلکه خود در پرورش و آموزش آنان نیز دست داشت و بر آمادهسازی زاوران(خادمان) ویژهٔ خویش نگرمیورزید.
در این رسم، هیچ کس شایستگی آن را نداشت که دیگران را به نیککرداری و منش بلند فراخواند، مگر آنکه خود دارای همان ویژگیها و برتریهای اخلاقی باشد.
پس از دید گزنفون، یکی از پایههای فرمانروایی کورش این بود که شاه نه تنها فرمان میدهد، بلکه مردانی را می پرواند که خود نمونهٔ همان خوی و منش نیک باشند که از دیگران چشم دارد.
از این گزارش گزنفون چنین برمیآید که کورش پس از گشودن بابل، از یک فرماندهٔ پیروز به فرمانروایی با دستگاهی سازمانیافته دگرگون شد.پایان جستار
او برای نگهداشت بابل، پادگان نیرومند برپا کرد؛ برای پاسداری از جان خود نگهبانان ویژه و ده هزار پاسبان پارسی گماشت؛ تماس سرراست خود با مردم را کاهش داد؛ بزرگان و سرداران را آمادهٔ کار نگاه داشت؛ کارگزاران مالی و دیوانی برگماشت؛ برای استانها شهربانان برگزید و بر شایستگی و آموزش کارگزاران نگرورزی کرد.
بدینسان، گشودن بابل برای کورش پایان کار نبود؛ بلکه آغاز گامهایی تازه بود که در آن میبایست سرزمینهای گشودهشده را نگاه دارد، مردمان گوناگون را فرمان براند و شاهنشاهی پهناور خویش را با دستگاهی استوار اداره کند.
📘بنخان: نسک تاریخ کوروش بزرگ، میترا مهرآبادی، ص185 تا 187
@IranGrad
@Persian_history_archive
❤2
🔹️زندگی و جهانداری کوروش بزرگ بخش فرجامین:
چگونگی مرگ شاهشاهان-قسمت یکم
🏹 نخست بازگفت هرودوت
هرودوت میگوید دربارهٔ واپسین روزهای کورش چندین داستان بازگفته شده، ولی او بازگفتی را برگزیده که درستتر میپنداشته. بر پایهٔ این گزارش، کورش برای نبرد با ماساژتها، مردمانی کوچرو در کرانههای خاوری دریای کاسپین و پیرامون رود سیحون، به سوی خاور لشکر کشید.
🌊 گفتوگوی تومیریس و کورش
چگونگی مرگ شاهشاهان-قسمت یکم
🏹 نخست بازگفت هرودوت
هرودوت میگوید دربارهٔ واپسین روزهای کورش چندین داستان بازگفته شده، ولی او بازگفتی را برگزیده که درستتر میپنداشته. بر پایهٔ این گزارش، کورش برای نبرد با ماساژتها، مردمانی کوچرو در کرانههای خاوری دریای کاسپین و پیرامون رود سیحون، به سوی خاور لشکر کشید.
🌊 گفتوگوی تومیریس و کورش
تومیریس، شاهبانوی ماساژتها، به کورش پیام داد که از این لشکرکشی دست بردارد و هر یک در سرزمین خویش فرمان برانند. او دو راه پیش پای کورش نهاد: یا پارسیان سه روز از رود پس بنشینند تا ماساژتها بگذرند و در خاک پارسیان نبرد رخ دهد، یا ماساژتها چنین کنند و پارسیان از رود گذشته و در خاک ماساژت ها با آنها روبهرو شوند.🍷 پیشنهاد کرزوس
کورش این پیشنهاد را نپذیرفت و با انجمن مهان به رایزنی پرداخت. بزرگان پارسی خواهان نبرد درون خاک ایران بودند، ولی کرزوس با این دیدگاه همداستان نبود.
کرزوس پیشنهاد کرد کورش به اندازهٔ یک روز راه در خاک ماساژتها پیش رود و اردوگاهب بزند سپس آن را رها کند؛ خوراک و نوشیدنی فراوان بر جای بگذارد و با سپاه مهادبن(اصلی) پس بنشیند. به باور او، ماساژتها پس از رسیدن به خوراک و بادهٔ فراوان، از جنگ بازمیمانند و سست میشوند؛ آنگاه پارسیان میتوانند بر آنان بتازند.🪽 خواب شگرف کوروش
کورش این رای را پذیرفت و کرزوس و کمبوجیه را به ایران فرستاد و خود با سپاهش از رود گذشت.
در همان شب، کوروش، داریوش پسر ویشتاسپه از خاندان هخامنشی، را در خوابی دید که بر شانههایش دو بال روییده بود؛ یکی بر آسیا و دیگری بر اروپا سایه میافکند.⚔️ نبرد بزرگ با ماساژتها
کورش از این خواب هراسان برخاست و آن را نشانهٔ گریسه(توطئهٔ) داریوش در برابر خود پنداشت. از همین رو به ویشتاسپه فرمان داد به پارس بازگردد و پسرش را زیر چشم بگیرد. ویشتاسپه نیز سوگند خورد که هیچ پارسی وفاداری چنین اندیشهای در سر ندارد و برای هودارب(مراقبت) از داریوش به پارس بازگشت.
ولی خود هرودوت درباره خواب کوروش می گوید که معنای راستین این خواب چیز دیگری بود: معنای آن خواب این بود که کورش در همان سرزمین کشته خواهد شد و پادشاهی سرانجام به داریوش خواهد رسید.
کورش بر پایهٔ نقشهٔ کرزوس، پس از پیشروی در خاک ماساژتها، اردوگاه خود را بر جای گذاشت و پس نشست. سپاه ماساژت به اردوگاه رسید و با دیدن خوراک و بادهٔ فراوان، نگهبانان را از میان برداشت و به خوردن و نوشیدن پرداخت. هنگامی که سپاه پارس بازگشت، بسیاری از ماساژتها را کشتند و گروهی را نیز گرفتار کردند.ادامه دارد....
در میان گرفتارشدگان، سپرگاپیس، پسر تومیریس، نیز بود. تومیریس از کورش خواست پسرش را آزاد کند و هشدار داد که اگر چنین نکند، خون کورش را خواهد ریخت. کورش به این هشدار گوش نداد ولی با اینهمه پسر تومیریس را آزاد کرد. سپرگاپیس پس از رهایی، از شرم آن شکست خودش را کشت.
پس از آن، تومیریس همهٔ جنگاوران ماساژت را گرد آورد و به نبرد با پارسیان پرداخت. نبردی سخت و خونین درگرفت؛ نخست با تیر و کمان و سپس با نیزه و شمشیر. سرانجام ماساژتها پیروز شدند و شمار بسیاری از پارسیان، از دسته خود کورش، در میدان نبرد کشته شدند.
هرودوت در پایان میگوید تومیریس دستور داد سر کورش را در خیکی پر از خون آدمی فرو برند تا او را از خون سیراب کند؛ گویی میخواست خونخواهی خویش را به انجام رساند.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
🔹️چگونگی مرگ شاهشاهان(کوروش)- قسمت دوم
🏛️ بازگفت گزنفون از پایان زندگی کورش:
گزنفون گوید: چون کورش سر و سامان بکارهای بابل داد، به ماد رفت و دایی و سرور خود، هوخشتر (کیاکسار) را دیدار کرد و بدو پیشکشهای فراوان داد.
کیاکسار نیز افسری زرین و طوق و یاره و دستی جامهی گرانبها و باشکوه مادی به دختر خود برد تا به کورش بدهد. آنگاه خواست دختر خود را بدو دهد و همه شاهنشاهی ماد را جهیزش کند.
کورش دستوری خواست تا با پدر و مادر خود در این باره رای زند و با خرسندی آنان دست بکار زناشویی شود، و به پارس رفت. پدر پیرش و همه بزرگان پارسی را بنواخت و بزرگداشت و بخششهای فراوان به مردان و زنان پارس کرد و اکنون هم شاهان ایران چون به پارس میروند، چنان میکنند.
پس از آن کورش به ماد بازگشت و دختر کیاخسار را که هنوز زیباییاش زبانزد جهانیان است، به زنی گرفت.
پس از آن کورش به سوریه و پلستین و مصر لشکر کشید و همه این سرزمینها را به جنگ آورد. چون پیر شد، در خواب دید که سروشی بدو گفت:
پس از بیداری بر سر کوهها رفت و بنا بر آیین پارسیان برای زئوس (اهورمزد) و خورشید (میترا) و دیگر خدایان قربانیها کرد و خواستار نیکبختی خاندان هخامنشی و سرزمین و مردم ایرانشهر شد.
روز دیگر دوستان و یاران و فرزندانش را فراخواند، تخت و تاجش را به پسر مهتر-کمبوجیه- داد و بردیا را فرمانروایی ماد، ارمنستان و کادوسیان سپرد و ایشان را اندرز داد که با هم مهربان باشند و از خودپسندی و آزمندی و ستیزهی خانگی بپرهیزند و سفارش کرد که دوستان و خویشاوندان و همنژادان را ارجمند شمارند.
آنگاه افزود:
ادامه دارد...
🏛️ بازگفت گزنفون از پایان زندگی کورش:
گزنفون گوید: چون کورش سر و سامان بکارهای بابل داد، به ماد رفت و دایی و سرور خود، هوخشتر (کیاکسار) را دیدار کرد و بدو پیشکشهای فراوان داد.
کیاکسار نیز افسری زرین و طوق و یاره و دستی جامهی گرانبها و باشکوه مادی به دختر خود برد تا به کورش بدهد. آنگاه خواست دختر خود را بدو دهد و همه شاهنشاهی ماد را جهیزش کند.
کورش دستوری خواست تا با پدر و مادر خود در این باره رای زند و با خرسندی آنان دست بکار زناشویی شود، و به پارس رفت. پدر پیرش و همه بزرگان پارسی را بنواخت و بزرگداشت و بخششهای فراوان به مردان و زنان پارس کرد و اکنون هم شاهان ایران چون به پارس میروند، چنان میکنند.
پس از آن کورش به ماد بازگشت و دختر کیاخسار را که هنوز زیباییاش زبانزد جهانیان است، به زنی گرفت.
پس از آن کورش به سوریه و پلستین و مصر لشکر کشید و همه این سرزمینها را به جنگ آورد. چون پیر شد، در خواب دید که سروشی بدو گفت:
«کورش، برگ رفتن بساز که بزودی نزد خدایان خواهی شد.»
پس از بیداری بر سر کوهها رفت و بنا بر آیین پارسیان برای زئوس (اهورمزد) و خورشید (میترا) و دیگر خدایان قربانیها کرد و خواستار نیکبختی خاندان هخامنشی و سرزمین و مردم ایرانشهر شد.
روز دیگر دوستان و یاران و فرزندانش را فراخواند، تخت و تاجش را به پسر مهتر-کمبوجیه- داد و بردیا را فرمانروایی ماد، ارمنستان و کادوسیان سپرد و ایشان را اندرز داد که با هم مهربان باشند و از خودپسندی و آزمندی و ستیزهی خانگی بپرهیزند و سفارش کرد که دوستان و خویشاوندان و همنژادان را ارجمند شمارند.
آنگاه افزود:
«میدانم که مرگم فرا رسیده است. چون چشم از جهان بستم، سوگواری مکنید. کالبد مرا در زر یا سیم و یا چیز دیگر منهید و زود آن را به خاک بسپارید. و این واپسین سخنم را از یاد مبرید: اگر میخواهید به دشمنانتان زیان برسانید، درباره دوستان نیکی کنید.»کورش پس از آن یاران و فرزندان را بدرود کرد و دستشان را فشرد و بآرامی و آسودگی جان داد.
ادامه دارد...
@IranGrad
@Persian_History_Archive
🔹️چگونگی مرگ شاهشاهان(کوروش)- قسمت سوم
⚔️ بازگفت برسوس و کتزیاس:
بروسوس (Berossos) بازگو میکند که:
✅نکته:
داههها، در دشت خاوری دریای خزر میزیستند و این با آنچه هرودئوس آورده، در بنیاد سازگار است.
کتزیاس مینویسد :
کورش با آمرایوس (Ameracius)، پادشاه دربیکیها (Derbices)، جنگید. هندوان نیز با فیلهای بسیار به یاری دربیکیها آمده بودند.
و فیلهای آنان در میان سواران پارسی افتاد و آنها را، با آنکه سخت پایداری نمودند، درهم پاشید. در این میان کورش از اسب بر زمین افتاد و هندوئی دررسید و با ژوبینی زخمزننده بر ران او زد.
پرخاشجویان ایرانی گردش را گرفتند و نگذاشتند دشمن بر او دست یابد و او را به بنهی سپاه بردند.
هنگام پسین از هماوردان ده هزار کشته در میدان افتاده بود.
روز دیگر آمورگس (Amyrges)، پادشاه اسکوتها با بیست هزار تن به یاری کورش رسید و بر دشمن زد.
دربیکیان شکست خوردند و با گذاشتن سی هزار کشته در آوردگاه، پای به گریز نهادند. آمرایوس و دو پسرش نیز در میان جانسپردگان بودند.پس از آن همهی دربیکیان باجگزار و فرمانبردار ایران شدند.
کورش فرمانروایی پارت، کرمان، خوارزم و باختر را به پسرش تنوَکسارِئیس (Tanyoxaroes) ــ بردیه ــ سپرد و کمبوجیه را جانشین خود گرداند و این دو را سفارش کرد که مادر خود را گرامی دارند و دستورهایش را انجام دهند و خودشان با یکدیگر یگانه و همداستان باشند.
کورش همچنین به یاران خود اندرز داد که برادری و همپیمانی و همکاری میان خود را همچنان نگه دارند و آمورگس را ارجمند شمارند.
آنگاه، سه روز پس از زخم خوردن، چشم از جهان فروپوشید.
ادامه دارد....
⚔️ بازگفت برسوس و کتزیاس:
بروسوس (Berossos) بازگو میکند که:
کورش با مردم داهه (Dahae) جنگید و در میدان جنگ کشته شد.
✅نکته:
داههها، در دشت خاوری دریای خزر میزیستند و این با آنچه هرودئوس آورده، در بنیاد سازگار است.
کتزیاس مینویسد :
کورش با آمرایوس (Ameracius)، پادشاه دربیکیها (Derbices)، جنگید. هندوان نیز با فیلهای بسیار به یاری دربیکیها آمده بودند.
و فیلهای آنان در میان سواران پارسی افتاد و آنها را، با آنکه سخت پایداری نمودند، درهم پاشید. در این میان کورش از اسب بر زمین افتاد و هندوئی دررسید و با ژوبینی زخمزننده بر ران او زد.
پرخاشجویان ایرانی گردش را گرفتند و نگذاشتند دشمن بر او دست یابد و او را به بنهی سپاه بردند.
هنگام پسین از هماوردان ده هزار کشته در میدان افتاده بود.
روز دیگر آمورگس (Amyrges)، پادشاه اسکوتها با بیست هزار تن به یاری کورش رسید و بر دشمن زد.
دربیکیان شکست خوردند و با گذاشتن سی هزار کشته در آوردگاه، پای به گریز نهادند. آمرایوس و دو پسرش نیز در میان جانسپردگان بودند.پس از آن همهی دربیکیان باجگزار و فرمانبردار ایران شدند.
کورش فرمانروایی پارت، کرمان، خوارزم و باختر را به پسرش تنوَکسارِئیس (Tanyoxaroes) ــ بردیه ــ سپرد و کمبوجیه را جانشین خود گرداند و این دو را سفارش کرد که مادر خود را گرامی دارند و دستورهایش را انجام دهند و خودشان با یکدیگر یگانه و همداستان باشند.
کورش همچنین به یاران خود اندرز داد که برادری و همپیمانی و همکاری میان خود را همچنان نگه دارند و آمورگس را ارجمند شمارند.
آنگاه، سه روز پس از زخم خوردن، چشم از جهان فروپوشید.
ادامه دارد....
@IranGrad
@Persian_History_Archive
🔹️چگونگی مرگ شاهشاهان(کوروش)- قسمت چهارم
⚔️ چند بازگفت دیگر از پایان کار کورش:
چند تن دیگر هم از پایان کار کورش سخن راندهاند. دیودوروس گفته است:
🏹 بازگفت استرابون
استرابون نوشته که کورش نخست در جنگ با سکاها شکست خورد و پای به گریز نهاد؛ ولی در جایی ایستاد و خوراکی و آشامیدنی فراوان در آنجا انبار کرد و پس نشست.
سکاها در دنبال او به آن انبار رسیدند و چون از آشامیدنیها شکم پر کرده بودند، از پای درآمدند. کورش بازگشت و همه آنان را کشت و این پیروزی را از خدا دانست و روزی از سال را به برگزاری جشن برای ایزد نگهدارنده ایران فرمان داد.
سالروز این کامیابی را همهساله جشن میگرفتند و آن را جشن سکایی مینامیدند. در آن روز زن و مرد جامهی سکایی میپوشیدند و روز و شب را به نوازندگی و پایکوبی و بادهخواری میگذراندند.
🛡️ بازگفت یوستینوس از نوشتهی تروگوس پمپیوس
⚔️ چند بازگفت دیگر از پایان کار کورش:
چند تن دیگر هم از پایان کار کورش سخن راندهاند. دیودوروس گفته است:
که شاهبانوی اسکوتها کورش را دستگیر کرد و به چهارمیخ کشید.
🏹 بازگفت استرابون
استرابون نوشته که کورش نخست در جنگ با سکاها شکست خورد و پای به گریز نهاد؛ ولی در جایی ایستاد و خوراکی و آشامیدنی فراوان در آنجا انبار کرد و پس نشست.
سکاها در دنبال او به آن انبار رسیدند و چون از آشامیدنیها شکم پر کرده بودند، از پای درآمدند. کورش بازگشت و همه آنان را کشت و این پیروزی را از خدا دانست و روزی از سال را به برگزاری جشن برای ایزد نگهدارنده ایران فرمان داد.
سالروز این کامیابی را همهساله جشن میگرفتند و آن را جشن سکایی مینامیدند. در آن روز زن و مرد جامهی سکایی میپوشیدند و روز و شب را به نوازندگی و پایکوبی و بادهخواری میگذراندند.
🛡️ بازگفت یوستینوس از نوشتهی تروگوس پمپیوس
یوستینوس (Justinus) از روی نوشتهی گمشدهی تروگوس پمپیوس (Trogus Pompeius) آورده که کورش بر سر سکاها لشکر کشید.📜 نکته:
تومیریس، شاهبانوی دلاور سکایی، با آنکه میتوانست وی را هنگام گذشتن از رود آراکس (Araxes ــ سیر دریا، سیحون) درهم بشکند، چنین نکرد و گذاشت تا وی چندین فرسنگ درون کشور سکاها پیش رود؛ به امید آنکه پادشاه پارسی را در درون سرزمین خود بهآسانی نابود خواهد کرد.
کورش دامی چید و بهوسیلهی انبار کردن آشامیدنیهای دلپذیر، سکاها را غافلگیر کرد و شاهزادهی سکاها با بخش بزرگی از سپاهیانش کشته شدند.
تومیریس به خشم آمد و دامی برای پارسیان گسترد و کورش و دویست هزار تن از یارانش را در گردنههای دشوارگذر کوهستانی گرفتار کرد و همه را بکشت؛ چنانکه یک تن هم جان به در نبرد تا ایرانیان را از این رویداد آگاهی دهد.
بازگفت تروگوس پمپیوس همان است که هرودوت آورده است، با پایانی دردناکتر؛ ولی چنین بازگفتی پاسخ این دو دشواری را نمیدهد که اگر چنان شکستی به ایرانیان رسید، چگونه سکاها پیروزی خود را دنبال نکردند و به ایران نتاختند، و چگونه ایرانیان توانستند کالبد کورش را از میدان به در برند و به پاسارگاد آورند؟ادامه دارد....
از این رو باید تنها بدین برآیند بسنده کرد که تروگوس بازگفت هرودوت را درستشمرده است.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
🔹️چگونگی مرگ شاهشاهان(کوروش)-قسمت پنجم
رای و دیدگاه های پژوهشگران درباره گزارش هرودوت:
⚜- نگر املیکورت
این جنبه از زندگی این پیروزمند بزرگ دستکم از دید دبیزه(سند) ها کم تر از دیگر جنبه های زندگی او روشن است. ولی چون نمیدانیم چگونه ایرانیان می توانسته اند چیرگی خود را تا این بومستانهای دور دست گسترش دهند داوری درباره این که آیا کوروش به خاور ایران لشکر کشی کرده یا نه، دشوار است.
⚜- دیدگاه شاپور شهبازی
⚜-دیدگاه مرتضی عربزاده سربنانی:
رای و دیدگاه های پژوهشگران درباره گزارش هرودوت:
⚜- نگر املیکورت
این جنبه از زندگی این پیروزمند بزرگ دستکم از دید دبیزه(سند) ها کم تر از دیگر جنبه های زندگی او روشن است. ولی چون نمیدانیم چگونه ایرانیان می توانسته اند چیرگی خود را تا این بومستانهای دور دست گسترش دهند داوری درباره این که آیا کوروش به خاور ایران لشکر کشی کرده یا نه، دشوار است.
⚜- دیدگاه شاپور شهبازی
باید پذیرفت که نوشته هرودوت مایه ای از درستی داشته است ولی اینکه سر او بدست تومیریس افتاد بی گمان افسانه است⚜- دیدگاه پیر بریان
ده سال واپسین فرمانروایی کوروش به گونهی باور نکردنی ناشناخته مانده است. تنها میدانیم که در سال ۵۳۰ شاه بر ماساکتهای آسیای میانه لشگرکشیده است. درباره انگیزه این لشکرکشی و چگونگی برگزاری این نبرد گواهی های دلاستواری در دست نداریم و چگونگی مرگ کوروش نیز در هاله ای از افسانه پیچیده شده است چون نبرد میان کشورگشای بنام پارس و شهبانو توموریس به پنداربافیها بسیار دامن زده است.⚜- نگر محمد داندامایف
درباره مرگ کوروش دبیزههای فراوانی پخش گشته است. شکست کوروش به گونهی لکه تاریکی در تاریخ کلاسیک پجا ماند اگر بنا باشد نوشته تاریخ نویسان کهن یونانی را باور کنیم باید بگوییم که کوروش در جنگ با ماساگتا دویست هزار نفر کشته داد. هرچند این رقم می بایستی به گونه گزافی گزارش شده باشد. متنی که در این زمینه در دوران باستان مورد پذیرش بیشتر مردم افتاد متنی بود که به گستردگی از سوی هرودوت گزارش شد (۱۲۰۱۲۱۴) این متن که با پاره ای دگرگونیها مورد پذیرش بیشتر تاریخ نگاران کلاسیک افتاده است.⚜- نگر رضا ضرغامی
هال و هنجار لشکرکشی واپسین و مرگ کوروش همچنان ناروشن است در یک نگاه، سرچشمه ها هتا درباره نام و نشان دشمن کوچنشینی که کوروش با او جنگید، همداستانی ندارند.دیدگاه برخی پژوهشگران درباره گزارش کتزیاس:
⚜-دیدگاه مرتضی عربزاده سربنانی:
ایشان در پژوهشی با سرگفتار بررسی مرگ بنیادگذار دودمان هخامنشی، بازگفتهای هرودوت، کتزیاس و گزنفون را با گواهیهای تاریخی و باستانشناختی سنجیده است. برآیندی که در چکیده پژوهش خود میدهد این است که بازگفت هرودوت با بسیاری از گواهی های تاریخی ناسازگار است، بازگفت گزنفون نیز با داشتن برخی ریشههای ایرانی، پرسشبرانگیز است؛ ولی بازگفت کتزیاس که گویا از یک تراداد(سنت) ایرانی سرچشمه گرفته، با بخش بزرگی از گواهی های تاریخی سازگار است.⚜-دیدگاه آرزو رسولی
ایشان نیز همسو با اقای عربزاده سربنانی که در همان پژوهش دانشگاهی سال ۲۰۲۱ درباره مرگ کورش همکاری داشته می نگارد: بازگفت کتزیاس را در کنار هرودوت، گزنفون و دیگر گواهی های تاریخی بررسیدیم و برآیندگیری آن بود که بازگفت کتزیاس با دادههای تاریخی بیشتر سازگار است.⚜-رودیگر اشمیت و دانشنامه ایرانیکا
در دانشنامه ایرانیکا، رودیگر اشمیت در درآیه(مدخل) کورش، بازگفت کتزیاس را یکی از بازگفتهای بنیادین مرگ کورش گزارش میکند و آن را جدی و پرارزش می شمارد و می گوید:⚜-فرجام سخن
کورش در واپسین لشکرکشی خود با دِربیسیها جنگید، آنان از نیروهای هندی و فیلهای جنگی یاری میگرفتند و کورش در پی زخمی که با نیزهای هندی به او زده شد، چند روز دیگر درگذشت.
نویسنده داوری را به خود خواننده واگذار میکند که کدام بازگفت را درست بشمارد ولی از آنجا که می خواهیم جستار پایانپذیرد دیدگاه خود را فرامی دهیم از دیدگاه نویسنده جستار، گزارش کتزیاس از گزارشهای دیگر تاریخنگاران درباره مرگ کوروش با راستی سازگارتر است.📚بنخانها:
1-نسک هخامنشیان،آملی کورت،ص 44
2-نسک جهانداری کوروش بزرگ، شاپور شهبازی
3-نسک تاریخ هخامنشیان از کوروش تا اسکندر، پیر بریان، جلد 10 بخش ،ص 82
4-نسک امپراتوری هخامنشی، پیر بریان، ترجمه ناهید فروغان پوشینه 1،ص 76
5-نسک تاریخ سیاسی هخامنشی، محمد داندامایف، ص90
6- وتار(مقاله)، واکاوی مرگ بنیادگذار دودمان هخامنشی، آرزو رسولی و مرتضی عربزاده
7-📚 | Discovering Cyrus: The Persian Conqueror Astride the Ancient World (Iran's Age of Empire Book 1)
📃 | page 847
✍ | Reza Zarghamee
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤4🏆1
Iran Grad • ایران گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «🔹️زندگی و جهانداری کوروش بزرگ بخش فرجامین: چگونگی مرگ شاهشاهان-قسمت یکم 🏹 نخست بازگفت هرودوت هرودوت میگوید دربارهٔ واپسین روزهای کورش چندین داستان بازگفته شده، ولی او بازگفتی را برگزیده که درستتر میپنداشته. بر پایهٔ این گزارش، کورش برای نبرد با ماساژتها،…»
🔹️زندگی و جهانداری داریوش بزرگ- بخش یکم
✅️پییشتر در قالب دو پست زندگانی کمبوجیه رو بازگفتیم که میتونید از این بخش بازخوانیدش
https://t.me/IranGrad/653
برآمدن داریوش بزرگ-قسمت یکم
داریوش بزرگ یا داریوش یکم (۵۵۰–۴۸۶ پ.م.)، پسر ویشتاسپ و از خاندان هخامنشی بود و پس از کورش و کمبوجیه به شاهنشاهی رسید. او با دختر کورش، آتوسا، نیز پیوند زناشویی داشت و در روزگار فرمانرواییاش شاهنشاهی هخامنشی به یکی از گستردهترین پهنههای جهان باستان رسید. ولی رسیدن او به اورنگ شاهی آسان نبود؛ پیش از آن، شاهنشاهی هخامنشی با یکی از بزرگترین چالشهای آغازین خود روبهرو شده بود: مرگ کمبوجیه، برآمدن گئوماتهٔ مغ و سستی فرمانروایی کانونی.
🏹 داریوش پیش از شاهی
داریوش از همان جوانی به خاندانهای بزرگ و جنگاور پارسی پیوند داشت. پیرامون هفده یا هجدهسالگی با دختر گئوبرو، یکی از بزرگان و سرداران نامدار پارسی، زناشویی کرد و از او دو پسر داشت که هرودوت نامهای ارتهبخش و آریهبیغنه را برای آنان آورده.
پدر داریوش، ویشتاسپ، نیز از بزرگان خاندان هخامنشی بود و به گمان بسیار در روزگار کمبوجیه شهربانی خراسان و گرگان را بر دوش داشت. داریوش خود راه سپاهیگری در پیش گرفت و بهزودی در شمار نگهبانان شاهی درآمد. او با همین گروه همراه کمبوجیه در لشکرکشی به مصر رفت و در دربار شاهی جایگاهی نزدیک یافت.
در مصر، رویدادی کوچک ولی اَفِد(جالب) نیز برای او رخ داد. او با سولسن، بزرگزادهای یونانی و برادر پولیکراتس، فرمانروای نیرومند ساموس، دیدار کرد. داریوش ردای ارغوانی زیبای او را پسندید و خواست آن را بخرد؛ ولی سولسن ردا را به او پیشکش کرد. داریوش نیز این بخشندگی را از یاد نبرد و پیمان دوستی با او بست. این دوستی سالهای آینده، در روزگار شاهی داریوش، ارزش سیاسی پیدا کرد.
⚠️ دوری کمبوجیه و برآمدن گئوماته
✅️پییشتر در قالب دو پست زندگانی کمبوجیه رو بازگفتیم که میتونید از این بخش بازخوانیدش
https://t.me/IranGrad/653
برآمدن داریوش بزرگ-قسمت یکم
داریوش بزرگ یا داریوش یکم (۵۵۰–۴۸۶ پ.م.)، پسر ویشتاسپ و از خاندان هخامنشی بود و پس از کورش و کمبوجیه به شاهنشاهی رسید. او با دختر کورش، آتوسا، نیز پیوند زناشویی داشت و در روزگار فرمانرواییاش شاهنشاهی هخامنشی به یکی از گستردهترین پهنههای جهان باستان رسید. ولی رسیدن او به اورنگ شاهی آسان نبود؛ پیش از آن، شاهنشاهی هخامنشی با یکی از بزرگترین چالشهای آغازین خود روبهرو شده بود: مرگ کمبوجیه، برآمدن گئوماتهٔ مغ و سستی فرمانروایی کانونی.
🏹 داریوش پیش از شاهی
داریوش از همان جوانی به خاندانهای بزرگ و جنگاور پارسی پیوند داشت. پیرامون هفده یا هجدهسالگی با دختر گئوبرو، یکی از بزرگان و سرداران نامدار پارسی، زناشویی کرد و از او دو پسر داشت که هرودوت نامهای ارتهبخش و آریهبیغنه را برای آنان آورده.
پدر داریوش، ویشتاسپ، نیز از بزرگان خاندان هخامنشی بود و به گمان بسیار در روزگار کمبوجیه شهربانی خراسان و گرگان را بر دوش داشت. داریوش خود راه سپاهیگری در پیش گرفت و بهزودی در شمار نگهبانان شاهی درآمد. او با همین گروه همراه کمبوجیه در لشکرکشی به مصر رفت و در دربار شاهی جایگاهی نزدیک یافت.
در مصر، رویدادی کوچک ولی اَفِد(جالب) نیز برای او رخ داد. او با سولسن، بزرگزادهای یونانی و برادر پولیکراتس، فرمانروای نیرومند ساموس، دیدار کرد. داریوش ردای ارغوانی زیبای او را پسندید و خواست آن را بخرد؛ ولی سولسن ردا را به او پیشکش کرد. داریوش نیز این بخشندگی را از یاد نبرد و پیمان دوستی با او بست. این دوستی سالهای آینده، در روزگار شاهی داریوش، ارزش سیاسی پیدا کرد.
⚠️ دوری کمبوجیه و برآمدن گئوماته
در زمانی که کمبوجیه در مصر بود، دو مغ به نامهای گئوماته و برادرش(اهوراپشتو) از دوری شاه بهره بردند و برای ربودن تاجوتخت هخامنشی دست به کار شدند.🏛️ سیاست گئوماته و پشتیبانی تودهها
گئوماته به بردیه، برادر کمبوجیه، همدیسی(شباهت) داشت. از سوی دیگر، مردم از سرنوشت راستین بردیه آگاه نبودند؛ زیرا کمبوجیه پیشتر فرمان داده بود او را پنهانی بکشند. از همین رو گئوماته توانست خود را بردیه، پسر کورش بنمایاند و بر تخت بنشیند.
در آغاز بهار ۵۲۲ پ.م. شورش او بالا گرفت و گروه بسیاری از پارسیان، مادها و مردمان دیگر ایرانشهر به وی پیوستند؛ زیرا میپنداشتند پسر راستین کورش فرمانروایی را به دست گرفته است. هتا پیشهوران بابل نیز در نوشتههای خود نام بردیه را برای شاهی میآوردند.
این شورش تنها به ماد و پارس مرزین نماند و آوازهٔ شاهی بردیهٔ دروغین در بخشهای گوناگون شاهنشاهی پراکنده شد.
گئوماته برای استوار کردن جایگاه خود، دست به کارهایی زد که برای مردم آم سودمند مینمود. خراج و زاوری(خدمت) سپاهی را برای سه سال بخشود و داراییها و ثروتهای بزرگان ایرانشهر را گرفت. گروهی از آزادگان و بزرگان را از جایگاههای خود برکنار کرد و نیایشگاههای برخی از آنان را ویران ساخت.🗡️ مرگ کمبوجیه و آشکار شدن راز بردیه
همین کارها مایه شد که بخشی از تودهٔ مردم از او پشتیبانی کنند؛ ولی این پشتیبانی را نباید با یک جنبش همگانی برای آزادی یا بازگرداندن فرمانروایی ماد یکی دانست.
گئوماته و برادرش نمایندهٔ مادها برای بازسازی شاهنشاهی ماد نبودند. آنان خود را از خاندان ماد نشناساندند و گئوماته هتا خود را از تبار پارسی و هخامنشی مینمایاند. از دیدگاه این بازگفت، کشاکش بنیادین بیشتر میان گروههای گوناگون دینی، پریستاران(کاهنان) و بزرگان بر سر توان سیاسی و اقتصادی بود.
پس کودتای گئوماته را میتوان بیشتر یک دگرگونی درباری و کشاکش بر سر فرمانروایی دانست تا خیزشی مردمی برای خودسالاری ماد.
کمبوجیه پس از آگاهی از شورش گئوماته، سپاه خود را از مصر به سوی ایران برد. ولی در میانهی راه، در سوریهٔ امروزی، درپی پیشامدی بیمار شد و پس از چند روز دریافت که مرگش نزدیک است.ادامه دارد...
در این هنگام بزرگان و سرداران پارسی را نزد خود خواند؛ بمانند داریوش، هوتانه، ویندَفَرنَه، بغَبوخشَه، ویدَرفَرنَه و گئوبرو.
کمبوجیه سرانجام راز بزرگی را که سالها پنهان داشته بود آشکار کرد: بردیه، برادرش، به فرمان او کشته شده بود و کسی که اکنون بر تخت نشسته، بردیهٔ راستین نیست، بلکه گئوماتهای مغ است که خود را به جای او نشانده است.
او از بزرگان پارسی خواست که پس از مرگش، تاجوتخت هخامنشی را از گرزنربا(غاصب) بازپس گیرند و فرمانروایی خاندان کورش را دوباره برپا دارند.ولی کمبوجیه چندی پس از آن، بیفرزند و تلخکام درگذشت و کار بازستاندن تاجوتخت را به داریوش و دیگر بزرگان واگذاشت.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
⚡2❤2
🔹️برآمدن داریوش قسمت دوم
🛡️ داریوش؛ پیشاهنگ بازسازی فرمانروایی هخامنشی
پس از مرگ کمبوجیه، از شاخهٔ نزدیک خاندان کورش شاهزادهای نیرومند برای رویارویی با گئوماته برجای نمانده بود. ارشامهٔ سالخورده و ویشتاسپ نیز برای رهبری چنین نبردی آمادگی چندانی نداشتند.
از این رو داریوش، که هم از خاندان هخامنشی بود و هم در سپاه و دربار آزموندار بود، رهبری بزرگان پاداندیش(مخالف) گئوماته را بر دوش گرفت.
گروهی از نامدارترین آزادگان پارسی با او همراه شدند؛ بمانند:
گئوبرو، پدرزن داریوش
ویدَرفَرنَه
بغَبوخشَه
اردومَنیش
ویندَفَرنَه
هوتانه
همچنین اسپهکانه، پسر پرکَسپَه، پس از آنکه پدرش به راز کشته شدن بردیه خستو (معترف)شد، به داریوش پیوست و در شمار کمانداران او درآمد.
هدف داریوش تنها کشتن یک گرزنرُبا نبود. او میخواست تاجوتخت را به خاندان هخامنشی بازگرداند، فرمانروایی کانونی را دوباره گَتوَر(قوی) سازد، جایگاه بزرگان و آزادگان را بازگرداند، نیایشگاههای ویرانشده را آباد کند و چیرگی سیاسی مغان را پایان دهد.
⏳ هفت ماه آشوب
🛡️ داریوش؛ پیشاهنگ بازسازی فرمانروایی هخامنشی
پس از مرگ کمبوجیه، از شاخهٔ نزدیک خاندان کورش شاهزادهای نیرومند برای رویارویی با گئوماته برجای نمانده بود. ارشامهٔ سالخورده و ویشتاسپ نیز برای رهبری چنین نبردی آمادگی چندانی نداشتند.
از این رو داریوش، که هم از خاندان هخامنشی بود و هم در سپاه و دربار آزموندار بود، رهبری بزرگان پاداندیش(مخالف) گئوماته را بر دوش گرفت.
گروهی از نامدارترین آزادگان پارسی با او همراه شدند؛ بمانند:
گئوبرو، پدرزن داریوش
ویدَرفَرنَه
بغَبوخشَه
اردومَنیش
ویندَفَرنَه
هوتانه
همچنین اسپهکانه، پسر پرکَسپَه، پس از آنکه پدرش به راز کشته شدن بردیه خستو (معترف)شد، به داریوش پیوست و در شمار کمانداران او درآمد.
هدف داریوش تنها کشتن یک گرزنرُبا نبود. او میخواست تاجوتخت را به خاندان هخامنشی بازگرداند، فرمانروایی کانونی را دوباره گَتوَر(قوی) سازد، جایگاه بزرگان و آزادگان را بازگرداند، نیایشگاههای ویرانشده را آباد کند و چیرگی سیاسی مغان را پایان دهد.
⏳ هفت ماه آشوب
از روزی که گئوماته بر تخت نشست تا روزی که داریوش او را از میان برداشت، نزدیک به هفت ماه گذشت.🗡️ یورش هفت بزرگ به گئوماته
در این زمان، پایههای فرمانروایی کانونی سست شده بود. مرزبانان و فرمانروایان دوردست میتوانستند از آشفتگی بهره بگیرند و خودکامه شوند. از دیدگاه داریوش، اگر این روند ادامه مییافت، دستاوردهای کورش و کمبوجیه و یکپارچگی ایرانشهر از میان میرفت.
حتی پرکَسپَه، همان کسی که به فرمان کمبوجیه بردیهٔ راستین را پنهانی کشته بود، پس از آشکار شدن راز، خود را بکشت؛ زیرا میدانست اگر پارسیان از کار او آگاه شوند، خونش را خواهند خواست.
گئوماته و برادرش در دژی استوار در بومگاه ماد، در جایی که در متنهای کهن سیکَیَههُوَتی خوانده شده، پناه گرفته بودند. آنان از مردم دوری میکردند تا راز بردگی و نیرنگشان آشکار نشود.🔥 مَغکُشان؛ پایان کار گئوماته
داریوش و شش بزرگ دیگر برآن شدند درنگ نکنند و به پناهگاه آنان بیآفندند.
هنگامی که هفت بزرگ به کاخ رسیدند، نخست خواجگان و نگهبانان شاهی راه آنان را گرفتند. درگیری بالا گرفت و داریوش و یارانش آنان را از پای درآوردند و خود را به سرای گئوماته رساندند.
در آن هنگام گئوماته و برادرش از راز کشته شدن بردیه و خستویش(اعتراف) پرکَسپَه سخن میگفتند. با شنیدن فریاد و غوغا، جنگافزار برداشتند و برای پدافند آماده شدند.
یکی از آنان کمان برداشت، ولی زمان بهرهگیری از آن را نیافت. دیگری نیزه برداشت و سخت پایداری کرد و ویندَفَرنَه و یکی دیگر از یاران داریوش را زخمی ساخت.
سپس گئوماته به اتاقی تاریک گریخت. داریوش و گئوبرو او را دنبال کردند.
در تاریکی، گئوبرو مغ دروغگو را گرفت؛ ولی داریوش بیم داشت که اگر شمشیر زند، به جای دشمن، دوست خود را زخمی کند. گئوبرو بانگ زد که درنگ نکند و حتی اگر تیغ به هر دوی آنان خورد، نیومه(ضربه) بزند.
داریوش چنین کرد و از بخت نیک، شمشیر بر دل گئوماته نشست و او را کشت. برادرش نیز در همان نبرد از پای درآمد.
پس از کشته شدن گئوماته و برادرش، هفت بزرگ پارسی سرهای آنان را بریدند و راز بردیهٔ دروغین و نیرنگ مغان را برای مردم آشکار کردند.👑 داریوش، ریگوند(وارث) تاج هخامنشی
پارسیان که از این رویداد به خشم آمده بودند، به مغان یورش بردند و بسیاری از آنان را کشتند. اگر شب فرا نمیرسید، شاید شمار بسیار بیشتری از مغان کشته میشدند.
این رویداد در دهم ماه باگیادیش رخ داد که در گاهشماری امروزی برابر با ۲۹ سپتامبر دانسته شده است.
پارسیان این روز را تا سالیان دراز جشن میگرفتند و آن را مَغکُشان یا مَگوفونیا مینامیدند. این جشن یادبود روزی بود که گئوماته و برادرش کشته شدند و چیرگی آنان بر فرمانروایی پایان یافت.
پس از نابودی گئوماته، داریوش هخامنشی بر پایهٔ تبار و جایگاه خود در خاندان هخامنشی، تاجوتخت را به دست آورد و جانشین کمبوجیه و شاهنشاه ایرانشهر شد.📘بنخان:
ولی شاهی داریوش تنها برآیند یک پیروزی درباری نبود. او در آغاز فرمانروایی با سرزمینی روبهرو شد که در پی مرگ کمبوجیه و شورش گئوماته، رشتههای فرمانروایی کانونیاش گسسته بود.
از این رو، داریوش خود را ریگوند(وارث) راه کورش میدانست: بازگرداندن یکپارچگی کشور، نیرومند کردن فرمانروایی مرکزی، پاسداری از جایگاه خاندان هخامنشی و سامان دادن دوباره به شاهنشاهی.
بدینسان، کشته شدن گئوماته تنها پایان یک داومند تاجوتخت نبود؛ بلکه آغاز دورهٔ داریوش و یکی از بزرگترین دگرگونیهای سیاسی در تاریخ آغازین شاهنشاهی هخامنشی بود.
نسک جهانداری داریوش بزرگ، شاهپور شهبازی، چکیده ص ۷ تا ۱۶
@IranGrad
@Persian_History_Archive
⚡3❤1