Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
546 subscribers
400 photos
5 videos
8 links
The land of Aryans • A channel dedicated to the beauty of Aryans(Iranians), Ancient and modern history, Culture, Landscapes, Morals, and much more.
Download Telegram
ایران آریایی؛ شاهنشاهی ماد

قسمت دوم: فرورتیش؛ از اتحاد قبایل تا نبرد خونین با آشور
اگر دیاکو (حتی در قالب روایت) بانی ساختار داخلی و پایتخت‌سازی ماد بود، فرورتیش (پسر و جانشین او) شاهی بود که سیاست خارجی ماد را کاملاً متلاطم و تهاجمی کرد. او پادشاهی نپختهٔ ماد را از یک کنفدراسیون دفاعی به یک امپراتوری توسعه‌طلب تبدیل کرد.
📅 ۱. یکپارچه‌سازی نجد ایران؛ رام کردن پارسیان
فرورتیش (حکومت: حدود ۶۷۵ تا ۶۵۳ پیش از میلاد بر پایهٔ سنتی) دریافت که قبایل پراکندهٔ ماد به تنهایی توان ایستادگی در برابر ارتش آهنین آشور را ندارند. نخستین گام استراتژیک او، توسعه به سمت جنوب و شرق بود.
فرمانبردار کردن پارس‌ها: پارسیان که در منطقهٔ «پارسوا» و جنوب‌غربی ایران ساکن بودند، زیر فرمان طایفهٔ هخامنشی قرار داشتند. فرورتیش با به کارگیری آمیخته‌ای از دیپلماسی و تهدید نظامی، پارسیان را مطیع خود کرد.
شکل‌گیری اتحادیهٔ بزرگ آریایی: با انضمام پارس و اتحاد کامل طوایف شش‌گانهٔ ماد، برای نخستین بار یک قدرت یکپارچهٔ ایرانی در برابر امپراتوری‌های بین‌النهرین قد علم کرد.
🛡️ ۲. حمله به آشور؛ نخستین نبرد بزرگ و شکست سنگین
فرورتیش که از اتحاد قبایل غرور یافته بود، تصمیم به انجام کاری زد که تا پیش از آن هیچ فرمانروای مادی جراتش را نداشت: حمله مستقیم به قلب امپراتوری آشور.
در این زمان آشوربانی‌پال (یکی از مقتدرترین شاهان آشور) بر مسند قدرت بود. ارتش آشور دارای مشق نظامی منسجم، دژکوب‌های قدرتمند و سوارکاران زره‌پوش بود، در حالی که ارتش فرورتیش بیشتر از چریک‌های منطقه‌ای تشکیل می‌شد.
رویارویی مرگبار (حدود ۶۵۳ پیش از میلاد): سپاه متحد ماد و پارس به سوی نینوا پیشتازی کرد، اما در برابر تاکتیک فوق‌پیشرفته و منسجم آشوری‌ها متوقف شد.
مرگ فرورتیش در میدان جنگ: این نبرد برای مادها یک فاجعه بود. فرورتیش پس از ۲۲ سال حکومت، در جریان این نبرد خونین به همراه بخش عظیمی از سپاهش کشته شد
.
⚠️ ۳. بحران سکاها؛ آغاز دورهٔ ۲۸ سالهٔ سلطهٔ صحرانشینان
شکست فرورتیش و کشته شدنش، سرآغاز یک دورهٔ تاریک برای ماد بود. سکاها (قبایل چابک‌سوار و صحرانشین شمال) که با آشوری‌ها متحد شده بودند، از غیبت ارتش ماد استفاده کرده و به سرزمین ماد هجوم آوردند.
پیامد مرگ فرورتیش: با مرگ او، مادها نه تنها به نینوا نرسیدند، بلکه برای حدود ۲۸ سال زیر سلطه و باج‌گیری سنگین سکاها قرار گرفتند؛ تا زمانی که پسر فرورتیش، یعنی هووخشتره، بر سر کار آمد و انتقام پدر را گرفت.
🔍 نگاه علمی و نقد تاریخ‌نگاری
در سالنامه‌های آشوری (از زمان آشوربانی‌پال)، از شخصی به نام «کشتریتی» (Kaštariti) یاد شده که فرماندهٔ شورش مادها علیه آشور بوده است. برخی مورخان (از جمله دیاکونوف) این «کشتریتی» را همان «فرورتیش» در تواریخ هردوت می‌دانند، اما این هم‌سان‌انگاری همچنان محل مناقشه است؛ برخی محققان دیگر (از جمله رنه لابا، بر پایهٔ بررسی نسخه‌های خطی هردوت) استدلال کرده‌اند که سال‌های سلطهٔ سکاها در روایت هردوت اشتباهاً به دورهٔ فرورتیش نسبت داده شده و در واقع باید به دورهٔ هووخشتره تعلق گیرد، که این هم‌سان‌انگاری را زیر سؤال می‌برد
.
📌 در قسمت بعدی خواهیم دید:
چگونه هووخشتره (بزرگ‌ترین پادشاه ماد) ارتش ماد را بازسازی کرد، سکاها را در یک مهمانی خونین نابود ساخت و امپراتوری آشور را برای همیشه از تاریخ محو نمود؟
📚 بن‌مایه:
تواریخ هردوت (کتاب اول، بندهای ۱۰۲ تا ۱۰۳)
تاریخ ماد، ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف
سالنامه‌های آشوربانی‌پال
مقالهٔ PHRAORTES، دائرةالمعارف ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica)

@persian_History_Archive
@IranGrad
5
ایران آریایی؛ شاهنشاهی ماد
هوخشتره شاه شاهان

قسمت سوم: هووخشتره؛ انتقام بزرگ و نابودی امپراتوری آشور
اگر دیاکو معمار داخلی ماد و فرورتیش بانی سیاست خارجی تهاجمی آن بود، هووخشتره (Cyaxares) بزرگ‌ترین، مدبرترین و بی‌رحم‌ترین پادشاه ماد بود. او کسی بود که ماد را از زیر یوغ بیگانه بیرون کشید، آن را به نخستین امپراتوری فاتح ایران تبدیل کرد و بزرگ‌ترین ابرقدرت آن روزگار یعنی آشور را برای همیشه به خاک سیاه نشاند.
👑 ۱. ارثیهٔ ویران و نابغه‌ای در تاریکی
هووخشتره در شرایطی به قدرت رسید که ماد در سایهٔ دو بحران کمرشکن می‌سوخت:
کشته شدن پدرش (فرورتیش) و متلاشی شدن سپاه ماد.
تسلط و باج‌گیری ۲۸ سالهٔ سکاها (به رهبری مادیوس) که مثل ملخ، منابع نجد ایران را می‌بلعیدند.
هووخشتره دریافت که با احساسات و غرور خالی نمی‌توان پیروز شد؛ او به اصلاحات ساختاری و صبر استراتژیک نیاز داشت
.
⚔️ ۲. انقلاب در ارتش؛ ساخت نخستین سپاه حرفه‌ای ایران
بزرگ‌ترین نقطهٔ ضعف فرورتیش در برابر آشور، ساختار چریک‌گونه و غیرحرفه‌ای سپاهش بود. هووخشتره دست به اصلاحاتی زد که هردوت آن را نقطه‌عطفی در تاریخ نظامی می‌داند:
تفکیک رسته‌ها: برای نخستین بار، نیروهای نظامی را بر اساس سلاحشان دسته‌بندی کرد: کمانداران، نیزه‌داران و سوارکاران. پیش از او، جنگجویان بدون نظم مشخص و قاطی در میدان حاضر می‌شدند.
آموزش تاکتیک‌های سکایی: مادها سوارکاری و تیراندازی بر روی اسب را از خود سکاها آموختند و آن را به اوج کمال رساندند
.
🍷 ۳. مهمانی خونین؛ پایان کابوس سکاها
هووخشتره می‌دانست که نبرد روئاروی نظامی با سکاها هزینه‌بر و مبهم است. پس به یک تاکتیک سیاسی-نظامی دست زد:
او تمام رهبران و بزرگان سکایی را به یک ضیافت بزرگ شراب دعوت کرد. وقتی سران سکا در اثر افراط در نوشیدن بی‌هوش و مست شدند، سربازان ماد به فرمان هووخشتره وارد شده و همهٔ سران سکا را در دم سر بریدند. با از بین رفتن فرماندهی سکاها، سپاه آنان متلاشی شد و ماد پس از ۲۸ سال دوباره آزادی خود را به دست آورد
.
💥 ۴. اتحاد با بابل و سقوط نینوا (۶۱۲ پیش از میلاد)
پس از پاکسازی داخلی، وقت حسابرسی با دشمن دیرینه، یعنی امپراتوری آشور بود.
پیمان با نبوپلسر (پادشاه بابل): هووخشتره با بابل متحد شد. برای تحکیم این پیمان، دخترش (یا نوه‌اش) آمیتیس را به عقد بخت‌النصر (نبوکدنصر دوم)، ولیعهد بابل درآورد (باغ‌های معلق بابل بعداً برای همین شاهزاده‌خانم مادی ساخته شد).
محاصرهٔ نینوا: در سال ۶۱۲ پیش از میلاد، ارتش متحد ماد و بابل، شهر افسانه‌ای و نفوذناپذیر نینوا (پایتخت آشور) را محاصره کردند. با شکستن سدها و هجوم نیروها، نینوا سقوط کرد، به آتش کشیده شد و سین-شار-یشکون (شاه آشور) در میان شعله‌های آتش کاخ خود کشته شد.
سقوط نینوا چنان شوک عظیمی به دنیای باستان وارد کرد که در کتب عهد عتیق (کتاب ناحوم) از آن به عنوان «عذاب الهی بر شهر خون‌ریز» یاد شده است
.
☀️ ۵. نبرد خورشیدگرفتگی و تثبیت مرزها (۵۸۵ پیش از میلاد)
پس از نابودی آشور، هووخشتره قلمرو خود را تا آناتولی (ترکیه امروزی) گسترش داد و با دولت لیدی درگیر شد.
در جریان نبرد کنار رود هالیس (قزل‌ارماق)، ناگهان خورشیدگرفتگی کامل رخ داد. طرفین که این رویداد را نشانه‌ای از خشم خدایان دانستند، دست از جنگ کشیدند و پیمان صلح بستند. رود هالیس مرز رسمی امپراتوری ماد و لیدی شد.
🔍 نگاه علمی و نقد تاریخ‌نگاری
تاریخ‌نگاری بابلی: بر خلاف روایت هردوت که نقش اصلی در سقوط آشور را به مادها می‌دهد، سالنامه‌های بابلی (Gadd Chronicle) نشان می‌دهند که بابل و ماد همکاری پایاپایی داشتند، اما فرماندهی عملیات نظامی هجوم به آشور و تسخیر آشور (شهر مذهبی) ابتدا مستقلانه توسط هووخشتره انجام شد و بابلی‌ها بعداً به او پیوستند.
مسئلهٔ زمان‌بندی سکاها: اکثر پژوهشگران معاصر (مانند دیاکونوف) بر این باورند که ۲۸ سال سلطهٔ سکاها دقیقاً در وقفهٔ میان نخستین تلاش مادها برای محاصرهٔ نینوا و هجوم نهایی رخ داده است
.
📌 در قسمت بعدی خواهیم دید:
چگونه ایش Were/آستیاگ (پسر هووخشتره) با اشرافی‌گری و بی‌تدبیری، شکوه امپراتوری ماد را به باد داد و زمینه را برای قیام کوروش بزرگ و انتقال قدرت به هخامنشیان فراهم کرد؟
📚 بن‌مایه:
تواریخ هردوت (کتاب اول، بندهای ۱۰۳ تا ۱۰۶)
تاریخ ماد، ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف
سالنامه‌های سقوط نینوا (Chronicle of the Fall of Nineveh)
مقالهٔ CYAXARES، دائرةالمعارف ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica)

@persian_History_Archive
@IranGrad
6
✅️ هنگامی که داریوش از خدای کوروش می‌گوید:

داریوش در سنگ‌نوشته‌های خود می‌گوید:

پادشاهان پیش از من(کوروش و کمبوجیه) ، همواره به پشتیبانی اهورامزدا نیازمند بودند.
من در همان سال یکم پادشاهی در چند رزمگاه جنگیدم و در همه جا به یاری و یاوری اهورامزدا بر دشمنان پیروز شدم. در این جنگ ها شمار سربازان ارتش پارس و ماد که همراه من بودند چندان پرشمار نبود.

بنابراین گفته داریوش بزرگ، کوروش هم مزداپرست بوده۔

📚داریوش بزرگ ، پی‌یر بریان ، ترجمه محمد مجلسی، برگه ۲۷.

@IranGrad
@persian_history_archive
13
Bone object found on skull of a girl in the Bronze Age layers of eastern lake Urmia, known as the first eyewear, made to correct optical problems and improve the eye sight according to research conducted by the Optometry Department at the University of Tehran.
Joint Iranian–British archaeological excavations were carried out at this site between 1960 and 1962 by the University of Manchester under the direction of Professor Charles Burney.
c. 4000 BC, Khosrow shahr, Iran.
8
🔹️کاوشی بر زندگی کمبوجیه دوم

خاندان و تبار:

کمبوجیه دوم (𐎣𐎲𐎢𐎪𐎡𐎹، به نگارش لاتین Kaᵐbūjiya) دومین شاه هخامنشی بود که در سال‌های ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد بر این فرمانروایی سروری داشت. هرودوت او را فرزند بزرگ‌تر کوروش بزرگ و کاسان‌دانه می داند ولی کتیزیاس مادر او را آمی‌تیس، دختر آستیاگ، شاه ماد برشمرده که گفتاری نادرست است. در سنگ‌نبشتهٔ بیستون از برادری هم‌خون و هم‌مادر به نام بردیا یاد شده و در گزارش های یونانی سه خواهر بنام آتوسا، آرتیستونه و رکسانا برای او برشمرده اند.

ریشه‌نام
درباره خاستگاه نام «کامبوجیه» آشفته‌رایی‌ست: برخی آن را ایلامی دانسته‌ و گروهی آن را به مردمان کامبوجَه در هوتر باختری(شمال غربی) هند پیوند می‌دهند. در زبان‌های دیگر نیز نام او بدین‌گونه آمده: ایلامی «کانبوزیا»، اکدی «کامبوزیا»، آرامی «کانبوزیا».
فرمانداری در بابل
در استوانهٔ کوروش بزرگ آمده که مَردوک، خدای بزرگ بابل، نه تنها او بلکه فرزندش کمبوجیه را نیز خجستگی داده. پس از گشودن میان‌رودان (۵۳۹ ق.م)، کوروش کمبوجیه را شاه بابل کرد. در سال ۵۳۸ او در آیین جشن سال نو، در پرستشگاه اساگیلا، نماد شهریاری را از دست مَردوک گرفت. گفته‌اند او در جامهٔ ایلامی و با جنگ‌افزار به پرستشگاه درآمد و از پوشیدن جامهٔ آیینی سرباز زد. برخی این کار را نشانهٔ دشمنی او با آیین بیگانه دانسته‌اند؛ هرچند این برداشت استوار نیست.

کمبوجیه تنها نُه ماه شاه بابل بود و سپس کوروش او را از این جایگاه به انگیزه های نادانسته برداشت. شاهی او تنها بر بابل و بخش هوترین(شمالی) کشور بود، در حالی‌که میان‌بخش و دشتر(جنوب) در دست خود کوروش و کاردارانش می‌ماند.

بر پایه نوشتارهای بابلی، در سال ۵۳۸/۷ پ.م، هر دو – کورش و کامبوجیه – فَرنامِ «شاه بابل، شاه سرزمین‌ها» را داشتند، که نشان می‌دهد او سال‌ها پیش از مرگ کورش هم‌فرمانروا شده بود. بردیا نیز در آسیای میانه فرمانداری می‌نمود.
در دبیزه(سند)های گلی سال‌های ۵۳۶ و ۵۳۴ ق.م، دبیر و کارپردازی از او با نام «شاهبان(ولیعهد)» یاد کرده است.
در دبیزه‌هایی دیگر که وابسته به واپسین سال پادشاهی کوروش اند-تابستان و پاییز 530 ق.م- دو نوشته از نپور و بورسیپا گزارش شده‌اند که کمبوجیه همجنان همراه پدر فرنام «شاه بابل، شاه سرزمین‌ها» را داشته.
کمبوجیه در کارزار ماساگت‌ها نیز همراه شد، ولی چون ریگوند(وارث) تاج و تخت بود، به پارس بازگردانده شد. او پیکر پدر را به پاسارگاد برد تا در آرامگاه آماده‌شده به خاک سپارد. هرچند درباره مرگ کوروش گمانه‌زنی فراوان‌ست ولی برخی مرگ او در کارزار با ماساگت‌ها راست میدانند.
گشودن مصر
او آسان بر تخت شاهی نشست. او پس از فرمانروایی نگاه به گسترش مرزها دوخت و برآن شد کار نافرجام پدر را که پیوند دادن بابل با سرزمین های فرای فرات بود را به سرانجام رساند
این کار ناگزیر برخورد با مصر را می‌طلبید. پیش از رهسپاری به مصر وی از سر رشک و بدبینی برادر کوچک خود بردیا را کشت که یک وقت شورش و آشوبی در کشور رخ ندهد.

در ۵۲۵ پ.م، با سپاهی سامان‌دیده و پشتیبانی ناوگانی از فینیقیان و آسیای کوچک، به مصر تاخت. در بهار همان سال سپاه او پیروز شد.
در نبرد پِلوزیوم، سپاه مصر شکست خورد و ممفیس نیز چندی پس از شهربندی فروافتاد. چندی نگذشت که همه مصر ازآن ایرانیان گشت. لیبی و یونانیان کورِن و بارقه نیز بی‌درنگ سر فرود آوردند. او تا نوبه نیز تاخت و دژهایی چون الفنتین را نگاه داشت. کارزارهای او در آمون و نوبه، بنا بر گزارش هرودوت، با شکست و نابودی روبه‌رو شد، ولی یافته‌های باستان‌شناسی این داوری را نمی‌پذیرند.
فرمانروایی بر مصر
کمبوجیه برپایه رسم فرعونی خود را «شاه مصر بالا و پایین» و « فرزند رع، هوروس و اوزیریس» می‌خواند.
او در چواندازی ها خویش را فرزند کوروش از شاه‌دختی مصری، دختر فرعون آپریس، می‌نمایاند تا فرمانروایی‌اش قانونی به چشم آید. در آیین‌های دینی در شهر سائیس، در پرستشگاه نیت، سر بر خاک نهاد و برای خدایان مصر پیشکش آورد.

نویسندگان یونانی او را شاهی خونریز، پرستشگاه‌برانداز و گستاخ به خدایان و آرامگاه‌ها خواند اند ولی هیچ نوشتهٔ هم‌زمان مصری این را پشتیبانی نمی‌کند. گزارش رسمی گورسپاری گاو آپیس نشان می‌دهد که یکی از آن گاوان در اوت ۵۲۵ مرد و به فرمان کمبوجیه در تابوتی از سنگ خارا نهاده شد. گاو پسین چهار سال پس از مرگ کمبوجیه درگذشت. از این رو داستان کشتن آپیس از سوی او دروغین است.

او درآمد بی‌اندازهٔ ایزدکده های مصری را کاست و تنها سه ایزدکده بزرگ را به همان اندازهٔ پیشین رها کرد. همین کار پریستاران(کاهنان) مصری را به دشمنی و پراکندن داستان‌های ناراست درباره‌اش برانگیخت.

با این همه، کمبوجیه سال فرمانروایی خویش را نه از زمان گشودن مصر، که از ۵۳۰ ق.م یعنی از هنگام شاهی بر پارس، می‌شمرد.
ادامه دارد...

@IranGrad
@Persian_History_Archive
5
🔹️کاوشی بر زندگی کمبوجیه دوم- بخش دوم

کارزارهای دیگر

کمبوجیه آهنگ گشودن سرزمین‌های دیگر در آفریقا کرد. سپاهی به سوی واحهٔ آمون فرستاد، که در توفان شن نابود شد. سپس به نوبه (کوش) تاخت، ولی بی‌توشه و با زیان‌های بزرگ ناچار به بازگشت شد. هرچند بخش شمالی نوبه را تا آبشار نخست نیل به چنگ آورد. در همان زمان که در نوبه بود، مصریان سر به شورش برداشتند، و او در پایان ۵۲۴ بازگشت و شورش را با سختی فرونشاند.

دیوانسالاری
همچون زمان کورش، دستگاه خراج‌گیری او سامان‌یافته نبود و بیشتر پیشکش‌ها یا خراج گرفته می‌شد. همه ساتراپ‌ها و دیوانیان بلندپایه از خاندان‌های پارسی بودند. داریوش، پسر هیشتاسپ، در همین روزگار نیزه‌دار او بود.
خوی و منش
هرودوت او را دیوانه، تندخو و خودکامه خواند و پارسیان نیز «خویشتن‌کامه» نامیدند، ولی این بیشتر بازتاب آوازه‌گری مصریان بود که از دست وی ناخشنود بودند
زناشویی
گزارش‌های یونانی، بویژه هرودوت، از پیوند او با دو خواهرش آتوسا و رکسانا و همچنین با فایدیمه، دختر اوتانِس، سخن گفته اند
ولی در این بازگفت ها جای شک و پُرگُمانی فراوانی هست و نمی توانی بسادگی‌شان پذیرفت.
چرا که خود هرودوت برمی‌گوید که زناشویی با محارم در نزد پارسیان زشت و زننده‌بود و پیش از او کسی بدین کار دست نیازیده بود، پس به‌سرشت خود کمبویجه هم بهانه ایی برای انجام کار نداشته و از دیگر سویی کهن‌نگاری بنام کتزیاس گزارشی اورده که این اغرام(اتهام) را از کمبوجیه می زداید. وی می نویسد که:

""کمبوجیه با رکسانا که از بزرگ زادگان پارسی بوده زناشویی کرده و هیچ گوشزدی به زناشویی با محارم کمبوجیه با خواهران خود نداشته است!!!!""

هرچند در این راستا هم خانم ماریا بروسیوسدر نسک(کتاب) زنان هخامنشی خود می گوید که زناشویی کمبوجیه با محارم بخشی از آوازه‌گری مصریان در دشمنی با کمبوجیه بوده و پاک این گفتارها نادرست و پرسش برانگیزند.

همچنین آقای لولید لوین جونز می‌نویسد که در برج وباروی تخت جمشید دبیزه‌ایی(سندی) ارزشمند و پُراَرج یافت شده که‌ این درآخت(موضوع) را رد کرده:

""در نوشته‌ای از سالِ بیستم و نوزدهمِ پادشاهی داریوش، گواهی روشن یافته‌ایم بر آیینی رسمی: هر ماهه گوشت و نیازینه‌ها پیشکش می‌شد به روانِ شاهِ درگذشته، کمبوجیه‌ی دوم، و نیز به بانوی بزرگ‌زاده‌ای،بنام اوپاندوش[شاید یونانی فائیدیمه] ؛ دختری از اوتانِ نامبردار، بیوه‌ی کمبوجیه و بردیا، و سپس همسرِ داریوشِ بزرگ. ""
خب بنابر این دبیزه رسمی که خط ناهودگی(بطلان) بر زناشویی با محارم کمبوجیه می‌کشد آشکار می شود او تنها یک همسر داشته که شهبانوی کشور به‌شمار می رفته.
مرگ و جانشینی
در بهار ۵۲۲ ق.م گئوماتا در ایران شورش کرد (۱۱ مارس ۵۲۲). هرودوت می‌گوید: کمبوجیه شتابان مصر را فرونهاد و آریاند را به شهربانی آنجا گماشت. در راه بازگشت، به هنگام سوار شدن بر اسب با خنجری زهرآلود که داشت ناخواسته زخمی بر رانش نشست و سه هفته بعد در آگباتانا سوریه درگذشت.
پیکر او سپس به ایران اورده شد و در شهر نیریز استان پارسی چنان که از دروشت(کتیبه)های تخت‌جمشید میدانیم به خاک سپردند و این چنین بود که داستان این شاهنشاه بی آن که فرزندی بجا بنهد پس از ۸ سال شهریاری پایان یافت.
📚بن‌خان‌ها:
-دانشنامه ایرانیکا، درآیه کمبوجیه دوم

۲- وتار(مقاله) کمبوجیه دوم، نوشتار ویکیپدیایی انگلیسی

۳-نسک زنان هخامنشی خانم ماریابرسیوس
۴-نسک شاه و دربار ایران باستان، لوید لولین جونز،ص ۲۷۸
@IranGrad
@Persian_History_Archive
8
Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «🔹️کاوشی بر زندگی کمبوجیه دوم خاندان و تبار: کمبوجیه دوم (𐎣𐎲𐎢𐎪𐎡𐎹، به نگارش لاتین Kaᵐbūjiya) دومین شاه هخامنشی بود که در سال‌های ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد بر این فرمانروایی سروری داشت. هرودوت او را فرزند بزرگ‌تر کوروش بزرگ و کاسان‌دانه می داند ولی کتیزیاس مادر…»
🔹️ادامه زندگی و جهانداری کوروش بخش سوم

⚔️ نبرد با لیدی و گشودن سارد

💎 از رویارویی کوروش با کرزوس تا استوار شدن فرمانروایی ایران در آسیای کوچک

پس از آنکه کوروش بزرگ ماد را گشود و فرمانروایی خویش را در ایران استوار کرد، نگاه او به سوی باختر و آسیای کوچک گردید. در آن سرزمین، لیدی نیرومندترین شاهنشاهی پس از ماد بود و پایتخت آن، شهر سارد، در باختر آناتولی جای داشت.

👑 کرزوس، شاه نامدار لیدی، از سال ۵۶۰ پیش از میلاد بر آن سرزمین فرمان می‌راند. وی به توانگری و زر و سیم بسیار و پیشکش‌های گرانبها به پرستشگاه دلفی آوازه داشت و بیشتر شهرهای ساحلی و سرزمین آناتولی را، جز لیکیه، کیلیکیه و کاپادوکیه، زیر فرمان خویش آورده بود.
کرزوس چون آوازهٔ پیروزی کوروش بر ماد و فزونی گرفتن نیروی پارسیان را شنید، از نیروی روزافزون او بیمناک شد. از این‌رو در اندیشهٔ رویارویی با کوروش افتاد. وی با مصر پیمان بست و از اسپارت و بابل نیز خواستار یاری شد تا در برابر نیروی تازه‌هیناس(تازه‌نفس) ایران ایستادگی کند.

🔮 پیش از آغاز جنگ، کرزوس برای آگاهی از فرجام نبرد، پیشکش‌های بسیار نزد هاتف پرستشگاه آپولون در دلفی فرستاد و از او پرسید که آیا به جنگ با کوروش برخاستن به سود اوست یا نه.
هاتف پاسخی دوپهلو داد و گفت:
اگر از رود هالیس بگذری، شاهنشاهی بزرگی را نابود خواهی کرد.
همچنین به کرزوس سفارش کرد که هم‌پیمانی نیرومند برای خویش فراهم آورد. کرزوس سخن هاتف را به سود خویش پنداشت و فرستادگانی نزد مصر، اسپارت و بابل گسیل کرد.
فرعون مصر، آماسیس، سپاهیانی برای یاری او فرستاد؛ ولی بابل درگیر گرفتاری‌های خویش بود و یاری آن به کار نیامد. یاری اسپارت نیز دیر رسید.

🛡️ گذشتن کرزوس از هالیس و آغاز جنگ
در سال ۵۴۷ پیش از میلاد، سپاهیان لیدی به کاپادوکیه، که از سرزمین‌های پیشین ماد بود، درآمدند. بدین‌سان، کرزوس نخست دست به یورش زد و جنگ با پارسیان را آغاز کرد.
کوروش سپاه خویش را به پتریا در کاپادوکیه برد و هم‌زمان فرستادگانی نزد شهرهای یونانی‌نشین آسیای کوچک فرستاد و آنان را فراخواند که از کرزوس جدا شوند و به فرمان او درآیند.
کوروش همچنین نزد کرزوس پیام فرستاد و پیشنهاد کرد که اگر بی‌جنگ فرمانبردار شود، می‌تواند بسان فرمانداری دست نشانده شهربان سرزمین خویش باشد و از مرگ و میر جلوگیرد.
ولی کرزوس این پیشنهاد را نپذیرفت و یونانیان نیز از پیوستن به کوروش سر باز زدند.
کرزوس با بادساری پاسخ داد که پارسیان که زمانی فرمانبردار مادها بوده‌اند، اکنون نیز شایستهٔ آنند که فرمانبردار شاه لیدی باشند.
سپس دو سپاه در پتریا به هم رسیدند. نبردی سخت درگرفت، ولی هیچ‌یک پیروزی روشن به دست نیاورد.
کرزوس چون زمستان را نزدیک دید، به سارد بازگشت تا در بهار سپاه تازه گرد آورد و بار دیگر به جنگ برخیزد. ولی کوروش واروی گمان او، درنگ نکرد و در دل زمستان به دنبال سپاه لیدی رفت.
🐎 شبیخون کوروش و شکست سپاه لیدی
کوروش سپاه لیدی را در هنگامی غافلگیر کرد که سربازان آن آمادهٔ پراکنده شدن بودند و گمان نمی‌بردند که پارسیان در زمستان به آنان یورش برند.
کرزوس شتابان سپاه خود را برای نبرد آراست. جنگی سخت درگرفت و سرانجام سپاه لیدی شکست خورد و کرزوس ناچار شد به دژ استوار سارد پناه برد.
بر پایهٔ گزارش هرودوت، هارپاگوس مادی به کوروش پیشنهاد کرد که شترهای باربر را به پیشاپیش سپاه ببرد؛ زیرا اسبان لیدی از دیدن شتران رم می‌کردند. چنین نیز شد و اسبان لیدی پریشان شدند؛ ولی جنگجویان لیدی همچنان پایداری کردند و سرانجام به درون دژ سارد گریختند.
کرزوس می‌پنداشت که پَربست(محاصره) سارد به درازا خواهد کشید. از این‌رو فرستادگانی نزد اسپارت، مصر و بابل فرستاد و یاری خواست؛ ولی هنگامی که اسپارت خواست بجنبد دیر شد.
سارد به دست کوروش افتاده بود.
پربست تنها دو هفته به درازا کشید و کرزوس نیز به دست پارسیان گرفتار شد.
ادامه دارد.....
@IranGrad
@Persian_history_archive
🫡43
👑 سرنوشت کرزوس و بزرگواری کوروش

دربارهٔ سرنوشت کرزوس گزارش‌های گوناگون برجای مانده. هرودوت می‌گوید کوروش نخست فرمان داد کرزوس را بر پشته‌ای از هیزم بگذارند و بسوزانند؛ ولی در واپسین دم از کشتن او چشم پوشید. سپس کرزوس را از نزدیکان خود گرداند و در سفرها با خود می‌برد و با او رایزنی می‌کرد.
گزارش‌هایی از این دست در نوشته‌های دیگر نویسندگان یونانی و رومی نیز دیده شده.
با این همه، برخی پژوهندگان این داستان را درست نمی‌دانند؛ زیرا آتش در آیین ایرانیان اونسری سپند بود و آلودن آن با سوزاندن آدمی با باورهای ایرانی سازگار نمی‌نمود. افزون بر آن، چنین رفتاری با شیوهٔ بزرگوارانهٔ کوروش در برابر شاهان شکست‌خورده سازگار نبود.
از این‌رو دیدگاه پذیرفتنی‌تر آن است که کوروش پس از گرفتن کرزوس، پس از چندی او را بخشود و در شمار یاران خویش جای داد و شهری در لیدی یا ماد به او سپرد تا زندگی خویش را با آسودگی بگذراند.
در این راستا سفالینه ایی با صحنه خودسوزی کرزوس هست که نشان می دهد وی اهنگ خودکشی داشته ولی کوروش او را از مرگ رهانیده.

💰 گنجهای سارد و نبرد با شهرهای یونانی
پس از گشودن سارد، گنجهای افسانه‌ای کرزوس به دست کوروش افتاد و گفته‌اند که کوروش فرمود آنها را به پارس ببرند.
ولی گشودن سارد پایان کار کوروش در آسیای کوچک نبود. شهرهای یونانی‌نشین و دولت‌شهرهای وابسته و نیمه‌وابسته آن سامان آماده نبودند به آسانی فرمان‌پذیر پارسیان شوند.
از میان آنان، میلتوس پیش از سرنگونی سارد فرمانبردار گشته بود؛ ولی دیگر شهرها پس از سرنگونی سارد فرستادگانی نزد کوروش فرستادند و خواستار همان شرایطی شدند که کوروش پیش از جنگ به آنان گفته بود.
کوروش این بار پیشنهاد آنان را ردکرد.
بنابر گزارش دیودور، کوروش با داستانی دربارهٔ نی و ماهی به آنان فهماند که چون هنگام نیاز به یاری او نشتافته‌اند، اکنون دیگر جایگاه پیشین را ندارند و باید پاک فرمانبر او گردند.
یونیان و ایونیان پس از شنیدن پاسخ کوروش، شهرهای خویش را استوار کردند و از اسپارت یاری خواستند؛ ولی اسپارت درخواست آنان را ردکرد.
اسپارتیان سپس برای آگاهی از نیروی پارسیان کشتیی به کرانهٔ آسیای کوچک فرستادند و به کوروش پیام دادند که از یورش به دیگر شهرهای یونانی دست بردارد. کوروش این خواسته را ردکرد و پاسخ او همراه با سرزنش و خوارداشت اسپارتیان بود
🔥 شورش پاکتیاس و استوار شدن فرمانروایی پارسیان
کوروش پس از سامانش کارهای لیدی و استوار کردن پیروزی خود، فرمانروایی آن سامان را به تابالوس سپرد و پاکتیاس، از یاران پیشین کرزوس، را گنجور سارد کرد.
سپس کوروش به سوی پارس بازگشت.
ولی همین که کوروش از آسیای کوچک دور شد، مردم سارد به رهبری پاکتیاس برشوریدند و پادگان پارسیان را در دژ شهر فروبستند.
پاکتیاس با زرهایی که از گنج‌خانه در دست داشت، سپاهی گردآورد و لیدیایی‌های ناخشنود از شکست خویش و گروهی از شهرهای یونانی نیز به او پیوستند.
کوروش هنگام رفتن به سوی اکباتان از شورش آگاهید. پس مازارس مادی را با سپاهی نیرومند برای یاری تابالوس فرستاد.
با نزدیک شدن سپاه مازارس، پاکتیاس گریخت و شورش واپاشید. سرانجام پاکتیاس گرفتار شد و به مازارس سپرده شد و به کیفر رسید.
پس از فرونشستن شورش، مازارس به فرمان کوروش برآن شد که دیگر شهرهای یونانی‌نشین را نیز فرمانبردار کند. وی در یکمین گام درهٔ رود میندر را گرفت و با شورشیان به سختی رفتار کرد.
ولی پیش از آنکه بتواند همهٔ برنامه‌های خویش را به انجام رساند، درگذشت.
کوروش پس از او هارپاگوس را فرماندهٔ سپاه در آسیای کوچک کرد. هارپاگوس در چند سال، گام‌به‌گام فرمانروایی پارسیان را بر بیشتر آن سرزمین استوار کرد. برخی پهنه‌ها، مانند لیکیه و کاریه، زمان بیشتری پایداری کردند.
🌍 پیامدهای گشودن لیدی
با گشودن لیدی، فرمانروایی کوروش در آسیای کوچک بسیار بزرگتر شد؛ ولی کار او هنوز پابان نیافته بود.
در کنار سرزمین‌های گشوده‌شده، چند دشمن و همتاز نیرومند همچنان برجای بودند:
🔸 بابل که از همپیمانان لیدی به شمار می‌رفت؛
🔸 مصر که فرمانروای آن نیز می‌توانست در برابر گسترش نیروی پارسیان بایستد؛
🔸 و سرزمین‌های خاور ایرانشهر که از دیرباز می‌توانستند برای پادشاهی نوپای کوروش دردسرساز شوند.
از این‌رو، پیروزی بر کرزوس و گشودن سارد تنها یکی از گام‌های بزرگ کوروش در راه برپا کردن شاهنشاهی پهناور ایران بود.
⚔️ کوروش با شکست لیدی نه تنها یکی از نیرومندترین دولت‌های آسیای کوچک را از میان برداشت، بلکه راه فرمانروایی ایران بر بخش بزرگی از آناتولی را گشود و از آن پس، نبردهای تازه‌ای برای استوار کردن این شاهنشاهی در پیش داشت.
🌟 گشودن سارد، آغاز پایان دولت‌های همتاز در باختر ایران و یکی از بزرگ‌ترین گام‌های کوروش در راه ساختن پادشاهی هخامنشی بود.
بن‌خان: تاریخ جامع ایران، ج1،ص254 تا 259

@IranGrad
@persian_history_archive
7
🔹️دیرینگی نام ایران از دوران هخامنشی

ارتاستنس، جغرافی‌دان سده سوم ق‌م، کشور پهناوری را می واویسد(توصیف میکند) که آریانا نام دارد. این کشور از رود سند در خاور تا پارس و ماد گسترده است و نفان(ملت)ها و قبیله هایی در آن نشیمن دارند که از دید فرهنگی با هم پیوسته اند. دو سده پیش از آن، هلانیکوس لسبوسی گزارش کرده بود که پارس و ماد، روزگاری بخشی از سرزمین آریا را سازمان می دادند. گویا همین واگویه به هرودوت الهام بخشید که بنویسد مادها در دوران های گذشته نام‌شان آریویی بوده است. این ها نخستین باختریانی هستند که به یک نفان بزرگ ایرانی گوشزد میکنند.

📘بن‌خان: نسک شناخت کوروش بزرگ، رضا ضرغامی، برگه ۱۶۵

@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده است
13
📌 خواجه نظام‌الملک طوسی؛ معمار واقعی امپراتوری سلجوقی
اگر بخواهیم تنها یک شخصیت ایرانی را نام ببریم که اوج تدبیر و دیوان‌سالاریِ ایرانی را در دوران پس از اسلام به رخ جهانیان کشید، بدون شک آن شخص خواجه نظام‌الملک طوسی است. وزیری کاردان که سایه‌اش حتی بر تاج‌وتخت سلاطین سلجوقی سنگینی می‌کرد.
🔹 نگاهی به زندگانی خواجه
تولد و ریشه‌ها: ابوعلی حسن بن علی طوسی (معروف به خواجه نظام‌الملک) در سال ۴۰۸ هجری قمری در نوغان طوس متولد شد. او در خانواده‌ای از دهقانان و کارگزاران ایرانی رشد یافت و از کودکی به تحصیل علوم دینی، ادبیات و تدبیر امور پرداخت.
ورود به دیوان‌سالاری: او فعالیت خود را از خدمات دیوانی در خراسان و نزد غزنویان آغاز کرد، اما هوش و کاردانی‌اش باعث شد خیلی زود توجه بزرگان سلجوقی را جلب کند.
عروج به مقام وزارت: خواجه در دوره آلب ارسلان به مقام وزارت رسید و نزدیک به ۳۰ سال (در دوره آلب ارسلان و پسرش ملکشاه) مرد شماره یک امپراتوری سلجوقی بود
.
🏛 نقش نظام‌الملک در قدرت و اداره امپراتوری
بسیاری از مورخان معتقدند سلجوقیان قدرت نظامی داشتند، اما عقلانیت و ساختار حکومت آن‌ها کاملاً مدیون نظام‌الملک بود:
قدرت واقعی پشت عرش: در دوران سلطان ملکشاه، اگرچه ملکشاه پادشاه رسمی بود، اما قدرت مطلق اداری و تصمیم‌گیری‌های کلان امپراتوری در دستان خواجه بود. او کشور پهناوری را که از مرزهای چین تا مدیترانه امتداد داشت، با انضباطی بی‌نظیر اداره می‌کرد.
تأسیس مدارس نظامیه: یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای فرهنگی او، ساخت سلسله‌مدارس نظامیه (در بغداد، نیشابور، اصفهان و...) بود. این مدارس نه تنها مهد پرورش اندیشمندان بزرگی چون امام محمد غزالی و سعدی شدند، بلکه کانون پرورش کارگزاران زبده برای اداره کشور بودند.
تألیف کتاب سیاست‌نامه (سیرالملوک): خواجه متنی شاهکار در اندیشه سیاسی ایرانی-اسلامی نگاشت که در آن آیین کشورداری، دادگری و کنترل کارگزاران را به پادشاهان آموزش می‌داد.
تثبیت تقویم جلالی: با حمایت او و به دست خیام و گروهی از منجمان، دقیق‌ترین تقویم خورشیدی جهان (تقویم جلالی) تنظیم شد.
⚡️ سرانجام یک اسطوره:
قدرت و نفوذ بی‌حد خواجه در نهایت حسادت مخالفان (از جمله ترکان‌خاتون همسر ملکشاه) و دشمنی فرقه اسماعیلیه را برانگیخت. سرانجام این وزیر کاردان در سال ۴۸۵ هجری قمری به دست یکی از فداییان اسماعیلی (حشاشین) به شهادت رسید؛ تروری که با مرگ ملکشاه در فاصله کوتاهی پس از آن، امپراتوری عظیم سلجوقی را وارد دوران افول کرد.
روایاتی وجود دارد
که حسن صباح خواجه نظام‌الملک و عمر خیام هم کلاسی بودن اگرچه واقعیت تاریخی ندارد ولی در چندین کتاب معتبر ثبت شده
مانند:به دیوان رباعیات خیام اضافه شد، سر زبان‌ها افتاد و بعدها در کتاب‌هایی مثل تاریخ وصاف و برخی سفرنامه‌های غربی (مثل آثار ادوارد فیتزجرالد، مترجم رباعیات خیام) تکرار و پررنگ شد
.
💬 به نظر شما، مهم‌ترین میراث خواجه نظام‌الملک برای تاریخ ایران چه بود؟ دیدگاهت رو برامون بنویس!
بن مایه تاریخی پست:
سیاست‌نامه (سیرالملوک): تألیف خود خواجه نظام‌الملک طوسی (اصلی‌ترین منبع برای درک اندیشه سیاسی و دیوان‌سالاری او).
تاریخ جهانگشای جوینی: اثر علاءالدین عطا ملک جوینی (جلد سوم، در بیان احوال سلجوقیان و اسماعیلیان).
جامع‌التواریخ: اثر خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی (بخش تاریخ آل‌سلجوق).
الکامل فی تاریخ: اثر عزالدین ابن‌اثیر (حوادث سال‌های ۴۵۵ تا ۴۸۵ هجری قمری).
دستور الوزراء: اثر غیاث‌الدین خواندمیر (در شرح حال وزرای نامدار ایران).
سلجوقیان (از ظهور تا افول): اثر دکتر ملیحه ستارزاده (منبع تحلیلی و معاصر برای مطالعه دوره سلجوقی).

@persian_History_Archive
@IranGrad
2
Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
👑 سرنوشت کرزوس و بزرگواری کوروش دربارهٔ سرنوشت کرزوس گزارش‌های گوناگون برجای مانده. هرودوت می‌گوید کوروش نخست فرمان داد کرزوس را بر پشته‌ای از هیزم بگذارند و بسوزانند؛ ولی در واپسین دم از کشتن او چشم پوشید. سپس کرزوس را از نزدیکان خود گرداند و در سفرها با…
🔹️زندگی و جهانداری کوروش بزرگ بخش چهارم

🏹 گشودن ایران خاوری به دست کوروش بزرگ-به قلم شروین وکیلی

پس از گشودن سارد، کوروش بی‌درنگ روی به سوی ایران خاوری نهاد. این شتاب در لشکرکشی شگفت می‌نماید؛ زیرا او پس از دو نبرد سنگین با ماد و لودیه می‌توانست به آسودن و بازسازی سپاه بپردازد. ازاین‌رو، انگیزهٔ این لشکرکشی را می‌توان سرکشی سرزمین‌هایی دانست که پیش‌تر فرمانبردار ماد بودند و پس از برافتادن ماد، خود را از بند فرمان تازه رهاشده می‌دیدند.

📜یوستینوس، آریان، هرودوت و کتزیاس همگی بر این نکته گواهی داده‌اند که بخش بزرگی از ایران خاوری، از بلخ و هرات تا پارت، گرگان، زرنگ و خوارزم، پیش‌تر زیر فرمان مادها بوده است. ازاین‌رو، با گشودن ماد، این سرزمین‌ها نیز به ریگن(میراث) شاهنشاهی کوروش درآمدند.
راه‌های بزرگ و شناخته‌شده‌ای نیز از هگمتانه به ری و از آنجا به پارت و دیگر بخش‌های ایران خاوری می‌رفت؛ بنابراین می‌توان پنداشت که گسترش فرمانروایی ماد از سوی خاور انجام گرفته بود و کوروش پس از گرفتن هگمتانه، بر سرزمینی گسترده دست یافته بود که تا خوارزم، هرات و سیستان می‌رسید.
⚔️ هنگامی که کوروش در سال‌های پس از آن تا دوردست‌های آسیای کوچک پیش رفت، مردمان این سرزمین‌ها زمان را برای سرکشی درخور دیدند. کوروش به‌چابکی به خاور بازگشت و شورش‌ها را فرونشاند. بلخ بسیار زود فرمانبردار شد و پس از آن، تا روزگار اسکندر، از کانون‌های بزرگ شورش پتار(علیه) شاهنشاهی هخامنشی نبود.
🌄 نشانه‌هایی نیز از پیوندهای دوستانهٔ کوروش با مردمان و فرمانروایان خاوری برجای مانده است. در داستان مرگ او، از یاری سکاها سخن رفته و دیودور نیز گزارش می‌کند که مردمان آریاسپ در سیستان به سپاه کوروش آب و خوراک رساندند. کوروش از آن پس آنان را از بهر این نیکوکاری، «نیکوکاران» نامید و گرامی داشت.
🔥 با این‌همه، کوروش تنها به بازپس‌گیری سرزمین‌های پیشین ماد بسنده نکرد. او دامنهٔ قلمروی خویش را فراتر برد و بخش‌های بیشتری از ایران خاوری را به شاهنشاهی پیوست.
در خوارزم پیش رفت و بخش‌هایی از سرزمین‌های کشاورزنشین آسیای میانه را به فرمان خود درآورد. سپس در مرز میان ایرانیان یکجانشین و کوچ‌نشین، زنجیره‌ای از هفت شهر و دژ مرزی بر کرانهٔ سیردریا برپا کرد که در نوشته‌های یونانی با نام‌هایی برگرفته از نام کوروش شناخته شده‌اند؛ بمانند کوروپولیس(به پارسی کوروش کده)
🏔️ از سوی دیگر، سپاه کوروش به دشتر خاوری(جنوب شرقی) رفت؛ رخج را گشود و سرزمین‌های گنداره و پهنه‌های پیرامون هیرمند را به شاهنشاهی افزود. گزارش‌هایی نیز از نبرد کوروش با مردم کاپیسا در پیرامون کابل امروزی برجای مانده است. اگر این گزارش‌ها را با دیگر داده‌های تاریخی کنار هم بگذاریم، می‌توان گفت که سپاه کوروش تا هندوکش و فراسوی افغانستان امروزی پیش رفته بود.
🌏 نوشته‌های یونانی از رسیدن کوروش تا هندوستان نیز سخن گفته‌اند؛ ولی به‌گمان بسیار، او چیرگی استواری بر درهٔ سند نیافته بود. شاید سپاه او در این لشکرکشی تا پنجاب و درهٔ سند پیش رفته باشد، اما استوار کردن فرمانروایی ایرانی در آن بخش، به روزگار کمبوجیه و سپس داریوش بزرگ بازمی‌گردد.
بدین‌سان، کوروش پس از گشودن ماد و لودیه، راه خاور را در پیش گرفت و دامنهٔ فرمانروایی خود را از آسیای میانه تا مرزهای دشتر( جنوب) خاوری ایران‌زمین فراخ کرد. او نه‌تنها سرزمین‌های برجای‌مانده از شاهنشاهی ماد را به فرمان آورد، بلکه پایه‌های گسترش شاهنشاهی هخامنشی در سراسر ایران خاوری را نیز استوار ساخت.
پس از پایان این لشکرکشی‌ها، کوروش به پایتخت‌های خویش بازگشت و نزدیک به شش سال در آرامش به سامان دادن کشور پرداخت. 🏛️
📘بن‌خان: نسک کوروس رهایی بخش، شروین وکیلی، ص 246 تا 250

@IranGrad
@persian_history_archive
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹️اهمیت تاریخ و فرهنگ و زبان از دهان استاد فرزانه و بیداردل اقای جلال الدین کزازی

@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده‌است

@Persian_History_Archive
5
🔹️زندگی و جهانداری کوروش بخش پنجم

🏛️ کورش بزرگ و گشایش بابل-قسمت یکم

🌙 ۱. برآمدن نبونئید و دگرگونی آیین بابل

نبونئید واپسین پادشاه بابل نو پیش از چیرگی ایرانیان بر بابل بود. او از خاندان شاهی نبود و پس از کشته‌شدن لاباشی‌مردوک، شاه خردسال بابل، در پی یک گریسه‌بازی(توطئه) به تخت نشست. از تبار و خاندان او آگاهی چندانی نداریم؛ تنها روشن است که مادرش پریستار(کاهنهٔ) بزرگ پرستشگاه سین، ایزد ماه، در حَرّان بود.
نبونئید نیز زیر سایه‌ی مادرش به پرستش سین گرایش یافت و او را بر مردوک، ایزد بزرگ و میهنی بابلیان، برتری داد. این گرایش دینی سپس‌ترها یکی از سرچشمه‌های بزرگ دشمنی دین‌کاران بابل با او شد.
نبونئید اندکی پس از به‌دست‌گرفتن پادشاهی، بابل را وانهاد و به تیما در عربستان رفت. او آن شهر را گرفت، پرستشگاهی برای سین برپا کرد و نزدیک به ده سال در همانجا ماند. در این چندوخت، فرمانروایی بابل را به پسرش بلشَصَر سپرد.
ولی دوری بلندزمان شاه از پایتخت پیامدهای سنگینی داشت. آیین بزرگ سال نو که به بودن پادشاه در بابل نیازمند بود، برگزار نشد و ناخشنودی مردم، به‌ویژه پریستاران مردوک، روزبه‌روز بیشتر شد.
نبونئید همچنین فرمان داد پیکرک‌ها و نمادهای ورجاوند(مقدس) ایزدان را از شهرهای گوناگون به بابل بیاورند. بدین‌سان شهرها ایزدان نگهبان خویش را از دست دادند و این کار نیز بر ناخشنودی مردم افزود.
از سوی دیگر، نبونئید بازرگانی سودآور کُندر را ویژه‌سار خود نمود و در کارهای دینی نیز از آیین‌های دیرین بابل دوری گزید. همهٔ این رفتارها، جایگاه او را نزد پریستاران و بخش‌هایی از مردم سست کرد.

🏺 ۲. سستی درونی بابل
بابل در آستانهٔ یورش کورش تنها با یک دشمن بیرونی روبه‌رو نبود؛ بلکه از درون نیز گرفتار کشمکش و ناخشنودی بود.
کشاورزان، پیشه‌وران، بازرگانان، بزرگان، کارگزاران و پریستاران هر یک از سیاست‌های نبونئید ناخشنود بودند. کشاورزان و پیشه‌وران که بخش بزرگی از مردم را سازمان می‌دادند، از جنگ‌ها و آمادگی‌های پیوستهٔ شاه برای نبرد دل خوشی نداشتند.
سپاه بابل نیز پس از سال‌ها جنگ در عربستان فرسوده شده بود و توان آن را نداشت که به آسانی در برابر سپاه بزرگ‌تر و آزموده‌تر کورش پایداری کند.
در بابل همچنین گروه‌های بزرگی از مردمان بیگانه می‌زیستند. در میان آنان یهودیان تبعیدشده نیز بودند که پس از گشوده‌شدن اورشلیم به دست نبوکدنصر به بابل آورده شده بودند. آنان امید بازگشت به میهن خود را از دست نداده بودند و از این‌رو آمادگی داشتند در برابر دشمن نبونئید، یعنی کورش، همکاری کنند.
پس هنگامی که سپاه ایران نزدیک شد، گروه‌هایی از مردم بابل کورش را نه تنها دشمن، بلکه رهایی‌بخش خویش می‌دیدند.
دین‌کاران مردوک نیز که از نبونئید از بهر برتری دادن سین بر مردوک خشمگین بودند، کورش را به چشم فرمانروایی می‌نگریستند که می‌تواند آیین دیرین بابل را بازگرداند.
بنابراین بابل از یک سو گرفتار دشمن بیرونی بود و از سوی دیگر، پایه‌های همبودگاهی(اجتماعی) و دینی فرمانروایی نبونئید در درون کشور فرولغزیده بود.
🧱 ۳. استواری بابل؛ شهری که از درون سست بود
با همهٔ این نابسامانی‌ها، بابل از دیدگاه جایگاه زاستاری( طبیعی) و دژسازی، یکی از استوارترین شهرهای جهان باستان بود.
فرات در باختر، دجله در خاور و خلیج فارس در دشتر(جنوب)، پیرامون سرزمین بابل را دربر گرفته بودند. در هوتر(شمال) نیز نبوکدنصر دوم، گشاینده اورشلیم، دیواری سترگ برای پاسداری از سرزمین ساخته بود.
این دیوار در جایی ساخته شده بود که فاصلهٔ میان دجله و فرات به کمترین اندازه می‌رسید و همچون دیواری پدافندی میان بابل و سرزمین‌های شمالی جای داشت.
نبوکدنصر برای استواری دیوار، رویهٔ بیرونی آن را با آجر و ملات قیر پوشانده بود تا آب به آن آسیب نرساند. گزنفون که چند دهه پس از آن این سازه را دیده بود، بلندی آن را نزدیک به صد پا و پهنای آن را نزدیک بیست پا دانسته است.
از این‌رو گشایش بابل تنها از بهر ناتوانی دژهای آن نبود؛ بلکه بیشتر بازده‌ی سستی سیاسی، دینی و همبودگاهی(اجتماعی) فرمانروایی نبونئید بود.
ادامه دارد....
@IranGrad
@Persian_history_archive
کوروش و گشایش بابل- قسمت دوم

⚔️ ۴. چرا کورش به بابل لشکر کشید؟

پس از چیرگی کورش بر سرزمین‌های ماد، لیدی و سپس بخش‌های خاوری ایرانشهر، راه او به سوی میان‌رودان باز شد.
دربارهٔ انگیزهٔ درست لشکرکشی به بابل نمی‌توان با دل‌استواری یک بهانه‌ی یگانه برگزید.
شاید پیوند بابل با دشمنان کورش و پشتیبانی آن از کرزوس، پادشاه لیدی، یکی از زمینه‌های دشمنی بوده باشد؛ ولی گواه روشنی برای یک یاری‌رسانی جنگی بزرگ از سوی بابل به لیدی در دست نیست.
از سوی دیگر، خودِ خواست کورش برای گسترش فرمانروایی و یکپارچه‌کردن سرزمین‌های پهناور نیز می‌توانسته انگیزه‌ای پُراَرج باشد.
پس نباید گشایش بابل را تنها برای «رهایی مردمان» یا تنها برای «کشورگشایی» دید؛ راستی تاریخی به گمان بسیار آمیزه‌ای از سیاست، بلندپروازی شاهنشاهی، اَبیمی(امنیت) مرزها و بهره‌گیری از ناخشنودی مردم بابل بوده است.

🏹 ۵. آغاز لشکرکشی کورش به میان‌رودان
در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کورش با سپاهی نیرومندتر و سازمان‌یافته‌تر از گذشته به سوی بابل رفت.
راه درست لشکرکشی او به روشنی دانسته نیست و گزارش هرودوت در برخی بخش‌ها با افسانه درآمیخته است؛ ازاین‌رو برای بازسازی رویدادها باید به سالنامه‌های بابلی و دیگر داده‌های هم‌زمان بیشتر تکیه کرد.
در مسیر هوترین(شمالی)، گئوبروه یا گوبریاس، که از سوی بابل فرمانروای بخش‌های هوترین(شمالی) بود، به جای پایداری در برابر کورش به او پیوست.
کورش پس از گذر از سرزمین گوتیوم از رود دیاله گذشت و به سوی راه میان دجله و فرات رفت؛ جایی که شهرهای اَپیس و سیپار در آن بودند.
🩸 ۶. اَپیس و سیپار؛ آغاز فروپاشی بابل
در اَپیس میان سپاه کورش و پدافندگران و لشگریان شهر برخورد روی داد. کسانی که در برابر ایرانیان ایستادگی کردند کشته شدند و شهر به دست سپاه کورش افتاد.
ولی سرنوشت سیپار دگرسان بود.
در دهم اکتبر، سیپار بدون نبرد جدی سپرافکند. این رویداد نشان می‌دهد که در این هنگام، دستگاه فرمانروایی نبونئید توان گردآوردن نیرویی نیرومند برای پدافند از شهرهای بابل را از دست داده بود.
نبونئید نیز که توان رویارویی با کورش را اندک می‌دید، به سوی بُرسِپّا گریخت و در آنجا چشم‌براه نبرد نماند؛ بلکه خود را به کورش سپرد.
کورش نیز وارونه‌ی رفتار بسیاری از شاهان پیروز جهان باستان، او را نکشت و با وی به نرمی رفتار کرد و سپس او را به کرمان فرستاد.
⚖️ این رفتار با یکی از ویژگی‌های شناخته‌شدهٔ سیاست کورش سازگار است: کنار زدن فرمانروای شکست‌خورده از پادشاهی، بی‌آنکه او را به مرگ بسپارد.
🏛️ ۷. گشایش بابل؛ ۱۲ اکتبر ۵۳۹ پیش از میلاد
پس از سرنگونی اَپیس و سیپار، راه بابل کمابیش گشوده شده بود.
در ۱۲ اکتبر ۵۳۹ پیش از میلاد، بابل به دست نیروهای کورش و به فرماندهی گئوبروه افتاد.این گشایش با نبردی بزرگ در خود شهر همراه نشد.
بلشَصَر، پسر و جانشین نبونئید، نیز در همان شب کشته شد. در همان هنگام جشنی در بابل برپا بود و بزرگان بسیاری در آن گرد آمده بودند.
بازگفت نسک سپند( کتاب مقدس) از این جشن و رویدادهای آن با راستی‌های تاریخی پاک یکسان نیست؛ ولی اصل دگرگونی پادشاهی با داده‌های خط میخی سازگار است.
از روز پس از سرنگونی بابل، پرنیخ(لوح‌) های اداری با نام کورش نوشته شدند؛ بنابراین روشن است که جابجایی فرمانروایی بسیار تند انجام گرفت و دستگاه دیوانی بابل بی‌درنگ با فرمانروایی تازه سازگار شد.
ادامه دارد....
@IranGrad
@Persian_History_archive
1
🔹️کوروش و گشایش بابل-قسمت سوم

🌿 ۸. آمدن کورش به بابل

کورش هفده روز پس از گشایش شهر، در ۲۹ اکتبر ۵۳۹ پیش از میلاد، خود درون بابل شد.
گزارش سالنامهٔ نبونئید از این آمداری چهره‌ای آرام پیش می آورد:
راه پیش روی کورش با شاخه‌های نی آراسته شد و شهر در آرامش بود. کورش نیز برای سراسر سرزمین بابل آشتی آورد.
این نکته بسیار پرارج است؛ زیرا بابل یکی از بزرگ‌ترین کانون‌های شهرآیینی جهان باستان بود و اگر کورش آن را با ویرانی گسترده می‌گشود، پیامد سیاسی و کده‌آمایی(اقتصادی) آن بسیار سنگین می‌شد.
کورش به جای نابود کردن ساختارهای شهری و دیوانی بابل، از آنها برای فرمانروایی تازه بهره گرفت.

👑 ۹. گئوبروه و سامان دادن به بابل
پس از گشایش بابل، گئوبروه به پاس زاوری(خدمت)هایش از سوی کورش به فرمانروایی بابل و سوریه گماشته شد.
ولی او ازبهر سالخوردگی تنها اندکی پس از گشایش شهر درگذشت. پس از او نبو-آخه-بولیت به فرمانروایی بابل و سوریه رسید. چند سال دیگر نیز یکی از بزرگان ایرانی که او نیز گئوبروه نام داشت، این جایگاه را به دست گرفت.
این گئوبروه همان کسی دانسته شده که سپس‌ترها در روزگار داریوش جایگاهی بلند داشت و داریوش او را نیزه‌دار خود کرد و دخترش را به همسری گرفت.
🌙 ۱۰. سرانجام نبونئید و برآمدن کمبوجیه
نبونئید پس از شکست و کنار رفتن از تخت، زنده ماند و سرانجام در ۱۱ مارس ۵۳۸ پیش از میلاد درگذشت.
پس از او، کمبوجیه، پسر کورش، در چهارمین روز سال نو، برابر با ۲۳ مارس ۵۳۸ پیش از میلاد، درپی آیینی ویژه در یکی از پرستشگاه‌های بابل به شاهی بابل رسید.
بدین‌گونه فرمانروایی ایرانی در بابل تنها با یک پیروزی جنگی پدید نیامد، بلکه با جایگزینی آرام دستگاه فرمانروایی و بهره‌گیری از ساختارهای پیشین بابل استوار شد.
🕊️ ۱۱. پیامد گشایش بابل برای فینیقیان و یهودیان
پس از گشایش بابل، شهرهای فینیقیه نیز فرمانروایی کورش را پذیرفتند و برخی جزیره‌های آن پهنه، مانند خیوس و لِسبوس، نیز از این روند پیروی کردند.
ولی یکی از کلیدی‌ترین پیامدهای گشایش بابل به زندگی یهودیان بازمی‌گشت.
یهودیانی که پیش‌تر به دست نبوکدنصر از اورشلیم به بابل برده شده بودند، در دورهٔ کورش شایش بازگشت و بازسازی پرستشگاه‌های خویش را یافتند.
همچنین آوندهای زرین و سیمینی که نبوکدنصر از پرستشگاه‌های آنان ربوده و به بابل برده بود، دوباره به جایگاه‌های پیشین بازگردانده شد.
از این دیدگاه، گشایش بابل برای تاریخ یهودیان رویدادی بسیار سرنوشت‌ساز بود و سیاست کورش در سرزمین‌های گوناگون، زندگی نفان(ملت)های زیر فرمان او را دگرگون کرد.
ادامه دارد....
@IranGrad
@Persian_History_Archive
2
🔹️کوروش و گشایش بابل-قسمت چهارم

🌍 ۱۲. پیدایش شاهنشاهی چند نفانه(ملته)

با گشایش بابل، گسترهٔ فرمانروایی کورش به اندازه‌ای رسید که از بسیاری از فرمانروایی‌های پیشین جهان باستان بزرگ‌تر بود.
در این شاهنشاهی، تنها یک زانیچ(قوم) فرمان نمی‌راند؛ پارسیان، مادها، بابلیان، آشوریان، مردمان سامی، تورانیان، یونانیان و دیگر مردمان در کنار یکدیگر در چارچوب فرمانروایی هخامنشی گنجیدند.
این ویژگی یکی از دگرگونی‌های بزرگ روزگار کورش بود.
در بسیاری از شاهنشاهی‌های پیشین، یک زانیچ(قوم) بر دیگران فرمان می‌راند و مردمان شکست‌خورده بیشتر به گونه‌ی شهروند و زیر فرمان نگه داشته می‌شدند؛ ولی کورش کوشید در سرزمین‌های گشوده‌شده، تا جای شایان، شاهک‌ها و بزرگان بومی را در جایگاه فرمانروایی نگه دارد. اگر سرزمین گشوده‌شده شاهزاده‌ای نداشت، از میان خود مردم آنجا فرمانروایی برمی‌گزید.
از این راه، کورش می‌توانست سرزمین‌های گوناگون را بدون این‌که پاک براندازد با ساختارهای بومی اداره کند.
🌐 این شیوه در آینده‌ یکی از پایه‌های کلیدی سامان شاهنشاهی هخامنشی شد؛ هرچند گستردگی بسیار زیاد کشور، کار جانشینان کورش را نیز دشوار کرد.

🏺 ۱۳. پایان بابل نو و آغاز روزگاری تازه
گشایش بابل تنها فروپاشی یک فرمانروایی نبود؛ بلکه پایان یکی از بزرگ‌ترین فرمانروایی‌های میان‌رودان و آغاز دوره‌ای تازه در تاریخ خاور نزدیک بود.
کورش پیش از بابل، ماد و لیدی را نیز از میدان بیرون کرده بود و اکنون سومین پادشاهی بزرگ بومستان، یعنی بابل، نیز به فرمان او درآمد.
بدین‌سان سه شاهنشاهی بزرگ روزگار، یعنی:
ماد 🏔️ — لیدی 🦁 — بابل 🏛️
به دست کورش فرو افتادند.
و سه فرمانروای نامدار آنها:
آستیاگ 👑 — کرزوس 👑 — نبونئید 👑
از تخت فروافتادند؛ ولی کورش هیچ‌یک را نکشت و تنها دست آنان را از فرمانروایی کوتاه کرد.
⚖️ ۱۴. کورش؛ کشورگشا یا رهایی‌بخش؟
در بررسی تاریخی نباید از یک سوی ماجرا به سود سوی دیگر چشم پوشید.
کورش بی‌گمان کشورگشایی بزرگ بود و قلمرو خود را به گونه‌ای پیوسته گسترش داد. بنابراین نمی‌توان همهٔ لشکرکشی‌های او را تنها با انگیزهٔ رهایی توده‌های دیگر روشنگری کرد.
از سوی دیگر، رفتار او با بسیاری از توده‌های شکست‌خورده نشان می‌دهد که سیاستش تنها بر نابودی و جایگزین کردن مردمان پیروز استوار نبود.
او در بابل به ساختارهای شهری و دیوانی آسیب نزد؛ مردوک و آیین بابلی را آیین‌وند شناخت؛ با نبونئید با نرمی رفتار کرد و برای یهودیان زمینه‌ی بازگشت و بازسازی پرستشگاهشان را فراهم ساخت.
پس در ارزیابی کورش باید هر دو چهره را هم‌زمان دید:
⚔️ کورش کشورگشایی بود که سرزمین‌های پهناور را به فرمان خویش درآورد؛
🕊️ ولی در ادارهٔ سرزمین‌های گشوده‌شده، بیشتر از بسیاری از فرمانروایان باستانی به سازش، نگهداشت ساختارهای بومی و کاستن از کینهٔ مردمان شکست‌خورده گرایش داشت.
همین آمیزه است که جایگاه تاریخی او را ویژه می‌کند.
👑 ۱۵. چکیدهٔ فرجامین
گشایش بابل برآیند یک انگیزه‌ی تنها نبود. نبونئید با دوری درازآهنگ از پایتخت، برتری دادن سین بر مردوک، جابه‌جایی پیکرک‌های ورجاوندِ ایزدان، ویژه‌سازی بازرگانی کُندر و بی‌رویکردی به آیین‌های دیرین، بخش کلانی از پشتیبانی مردم و دین‌کاران را از دست داده بود.
سپاه بابل نیز از جنگ‌های پیشین فرسوده بود و گروه‌هایی از مردمان بیگانه، به‌ویژه یهودیان تبعیدشده، کورش را رهایی‌بخش خود می‌دیدند.
کورش در سال ۵۳۹ پ.م. به میان‌رودان لشکر کشید؛ اوپیس را گشود، سیپار را بی‌جنگ به فرمان آورد، نبونئید را وادار به گردن‌دهی کرد و سرانجام در ۱۲ اکتبر بابل را به دست آورد.
سپس در ۲۹ اکتبر درون شهر شد و فرمان آشتی‌کنان داد.
🌿 بابل به جای آنکه به ویرانه‌ای واگردد، به یکی از کانون‌های بزرگ شاهنشاهی هخامنشی واگشت.
پس از آن، فینیقیان نیز فرمان کورش را پذیرفتند و برای یهودیان نیز روزگاری تازه آغاز شد. کورش با کنار هم آوردن پارسیان، مادها و مردمان گوناگون آسیای باختری و میان‌رودان، بزرگ‌ترین شاهنشاهی زمان خود را پدید آورد.
و سرانجام، آنچه در این میان بیش از همه در تاریخ ماندگار شد، این بود که کورش سه فرمانروایی بزرگ ماد، لیدی و بابل را برانداخت، ولی سه شاه شکست‌خوردهٔ آنها را نکشت؛ بلکه آنان را از فرمانروایی کنار زد.
🏛️ بدین‌سان گشایش بابل نه تنها پایان بابل نو، بلکه یکی از بزرگ‌ترین نقطه‌های چرخش تاریخ ایران و جهان باستان بود؛ نقطه‌ای که از دل آن شاهنشاهی هخامنشی به بزرگ‌ترین نیروی جهان آن روزگار واگشت.
پایان جستار
📘بن‌خان:
۱- نسک هزاره‌های گمشده، پرویز رجبی، پوشینه دوم
۲-استوانه کوروش بزرگ، شاهرخ رزمجو
@IranGrad
@Persian_History_Archive
3
Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «🔹️زندگی و جهانداری کوروش بخش پنجم 🏛️ کورش بزرگ و گشایش بابل-قسمت یکم 🌙 ۱. برآمدن نبونئید و دگرگونی آیین بابل نبونئید واپسین پادشاه بابل نو پیش از چیرگی ایرانیان بر بابل بود. او از خاندان شاهی نبود و پس از کشته‌شدن لاباشی‌مردوک، شاه خردسال بابل، در پی یک…»
زندگی و جهانداری کوروش بزرگ بخش ششم

🌍کورش بزرگ در بابل، سوریه و فینیقیه؛ و رهایی یهودیان-قسمت یک

پس از گشودن بابل، کورش بزرگ به سوی سرزمین‌های باختر، از میان‌رودان تا سوریه، فینیقیه و فلسطین، روی آورد. آگاهی او از جایگاه جغرافیایی، بازرگانی و سیاسی این سرزمین‌ها، یکی از پایه‌های پیروزی‌های پیاپی او بود. آسیای مقدم در آن هنگام از نبود یک نیروی نیرومند و یکپارچه رنج می‌برد و مردم بسیاری از سرزمین‌ها از فرمانروایان پیشین دل‌زده بودند.
فینیقیه نیز به شوند بازرگانی گسترده و دریانوردی پررونق، سرزمینی بسیار توانگر و ارزشمند بود. کورش می‌دانست که چیرگی بر این بخش از جهان، افزون بر گسترش مرزهای شاهنشاهی، راه‌های بازرگانی و دریایی گران‌ارجی را نیز در دسترس او خواهد گذاشت.
از همین رو، گشودن بابل تنها یک پیروزی جنگی نبود؛ بلکه راه را برای چیرگی بر بخش بزرگی از آسیای مقدم هموار کرد.

🤝 کورش و مردم بابل و سرزمین‌های باختر
سیاست کورش در گشودن بابل با ویرانگری و کشتار همگانی همراه نشد. بر پایهٔ گزارش‌های برجای‌مانده، بسیاری از بزرگان و فرمانروایان سرزمین‌های پیرامون در برابر او سر فرود آوردند و فرمانروایی‌اش را پذیرفتند.
در استوانهٔ کورش نیز از فرمانروایان سرزمین‌های گوناگون یاد شده که با پیشکش و باج نزد او آمدند و فرمانروایی او را پذیرفتند.
این رفتار، همراه با نگهداشت شهر بابل و آیین‌های آن، زمینه‌ای پدید آورد که کورش در میان گروه‌هایی از مردمِ سرزمین‌های گشوده‌شده نه تنها به چشم یک چیره‌گر، بلکه بسان فرمانروایی دادگر و رهاننده از فرمانروای پیشین نگریسته شود.
✡️ یهودیان و کورش؛ از اسیری تا بازگشت
در میان مردمانی که از پیروزی کورش بهره بردند، یهودیان بابل جایگاهی ویژه داشتند.
پس از گشوده شدن اورشلیم به دست نبوکدنصر و برده شدن بخشی از مردم آن سرزمین به بابل، یهودیان سال‌ها در آنجا اسیر بودند؛ با این همه، امید بازگشت به سرزمین نیاکان خود را از دست ندادند.
پیش از پیدایش فرمانروایی کورش نیز پیامبران یهودی سرنگونی بابل و بازگشت آزیلیدگان(تبعیدیان) را پیشگویی کرده بودند. در نوشته‌های وابسته به ارمیا و اشعیا، از خیزش مادها و پارسیان بر بابل سخن گفته شده و سرانجام کورش به گونه‌ای ویژه در این پیشگویی‌ها جای گرفته است.
در بخش‌هایی از نسک(کتاب) اشعیا، کورش برگزیده و مسیحِ یهوه خوانده شده و از او بسان کسی یاد شده که خواست خداوند را به انجام خواهد رساند. همچنین دربارهٔ اورشلیم گفته شده که دوباره آباد خواهد شد و بنیاد نیایشگاه آن استوار خواهد گردید.
این نکته درخور یادآوری است که کورش با بودن چنین جایگاهی در نوشته‌های یهودی، خود یهودی نشد و آیین‌های بابلی نیز در زمان فرمانروایی او همچنان پابرجا ماندند.
🕊️ فرمان کورش برای بازگشت یهودیان
پس از چیرگی کورش بر بابل، به یهودیان پروانه داده شد که از بند و دوری رهایی یابند و به اورشلیم بازگردند و نیایشگاه خود را بازسازی کنند.
نسک عزرا این فرمان را به دو زبان، عبری و آرامی، آورده است. دربارهٔ درستی و جایگاه این دو گزارش، پژوهشگران دیدگاه‌های گوناگونی دارند؛ برخی متن آرامی را به فرمان رسمی دربار نزدیک‌تر دانسته‌اند و برخی هر دو را دبیزه(سند) هایی جداگانه و راستین شمرده‌اند.
در گزارش عبری، کورش فرمان می‌دهد که هر کس از یهودیان خواهان بازگشت است، بتواند به اورشلیم برود و خانهٔ خدا را بازسازی کند.
در گزارش آرامی نیز آمده که نیایشگاه اورشلیم باید دوباره ساخته شود، هزینهٔ آن از گنج شاهی پرداخت گردد و آوندهای زرین و سیمینی که نبوکدنصر از آنجا به بابل برده بود، دوباره به جای نخست خود بازگردانده شود.
ادامه دارد....
@IranGrad
@Persian_History_Archive
21