🔹️ایران و ایرانشهر به قلم ژاله آموزگار بخش یکم
مرزهایی که امروز به نام مرز کشور شناخته میشوند با مرز فرهنگ ایران یکی نیست. در کار فرهنگ نمیتوان دیوار کشید. پیوندهای خویشاوندی، همزبانی، باورها و آیینهای همانند، مردمان این پهنه را به هم نزدیک کرده و از باهم بودن آنان شادی برمیخیزد.
در روزگاران کهن، فرهنگ ایران دامنهی بزرگی را دربر میگرفت:
از خاور تا کنار جیحون و سیحون، از هوتَر(شمال) تا قفقاز و چراگاههای روس، از باختر تا فراسوی میانرودان، و در دَشتَر(جنوب) تا دریای همیشه نیلگون پارس و عمان.
این سرزمین مردمانی نیک و پرتلاش داشت. با زاستار(طبیعت) ناسازگار میستیزیدند و چون آریاییان بدانجا رسیدند، به خوشرویی پذیرفتندشان. آریاییان با نوآوریها دشواریها را کاستند و با فرهنگ بومی آمیختند. بازتاب این همزیستی در افسانههای شیرین ایران دیده میشود.
آریاییان و نام ایران
ادامه دارد ...
مرزهایی که امروز به نام مرز کشور شناخته میشوند با مرز فرهنگ ایران یکی نیست. در کار فرهنگ نمیتوان دیوار کشید. پیوندهای خویشاوندی، همزبانی، باورها و آیینهای همانند، مردمان این پهنه را به هم نزدیک کرده و از باهم بودن آنان شادی برمیخیزد.
در روزگاران کهن، فرهنگ ایران دامنهی بزرگی را دربر میگرفت:
از خاور تا کنار جیحون و سیحون، از هوتَر(شمال) تا قفقاز و چراگاههای روس، از باختر تا فراسوی میانرودان، و در دَشتَر(جنوب) تا دریای همیشه نیلگون پارس و عمان.
این سرزمین مردمانی نیک و پرتلاش داشت. با زاستار(طبیعت) ناسازگار میستیزیدند و چون آریاییان بدانجا رسیدند، به خوشرویی پذیرفتندشان. آریاییان با نوآوریها دشواریها را کاستند و با فرهنگ بومی آمیختند. بازتاب این همزیستی در افسانههای شیرین ایران دیده میشود.
آریاییان و نام ایران
در هزاره دوم پیش از زایش مسیح، گروههایی به پهندشت ایران و هوتر(شمال) هند درآمدند که «آریا» نام داشتند. سه نوشته کهن بر این گواهاند: دَروِشت(کتیبه)های هخامنشی، اوستا در ایران، و ریگودا در هند.ایرانشهر و ایرانویج
در فارسی باستان «ariya»، در اوستایی «airya»، در وداها «arya»، و در پهلوی «ēr» آمده است. ریشهی همین واژه در نام «ایران» پیداست. معنای آن را «آزاده» یا «نژاده» نیز دانستهاند.
در اوستا «airyanəm xšaθra» به معنی «کشور آریایی» آمده است. در روزگار ساسانی این به «ایرانشهر» دگر شد و معنای سیاسی یافت. در برابر آن «انیران» برای بیگانه و ناخویش به کار رفت، چه برای سرزمینهای بیرون و چه برای کسانی که دین زردشتی نداشتند.
در دَروِشت(کتیبه)ها نیز «ariya» به معنی آریایی و «ariyāchitra» به معنی از تخمه آریایی آمده است. نام «Ariyaramna» (نیا بهرام یا داریوش) به معنی «نگاهبان آرامش آریاییان» است. داریوش بزرگ خود را «پارسی، آریایی، از تخمه آریایی» میخواند و بدان میبالید. این نام تنها ویژه پارسها نبود، مادها و دیگر تیرهها را نیز دربر میگرفت.
در نوشتههای پهلوی، «ایران» هم به مردم ایران و هم به سرزمین ایران گفته شده است. «ایرانشهر» نامی برای همهی این گستره بود. در برابر آن، «انیران» برای ناخویش و بیگانه به کار میرفت.✅️یادآوری:
در اوستا از «ایرانویج» سخن است؛ جایگاه نخستین و آرمانی آریاییان، در کنار رود «دائیتی» و پای البرز. افسانه میگوید خورشید گرداگرد البرز میگردد و شب و روز پدید میآید. همهی آیینهای مینوی و دینی در همین سرزمین روی میدهد.
در وندیداد، نخستین سرزمینی که اهورامزدا آفرید ایرانویج است. سپس شانزده سرزمین دیگر نام برده میشود، بسیاری از آنها در ایران بزرگاند: مرو، سغد، بلخ، نسا، هرات، رخج، زرنگ و دیگران. سه یشت اوستا ـ مهریشت، فروردینیشت و زامیادیشت ـ نیز این جغرافیای نیمهاستورهای را باز مینمایند.
همانگونه که در پستهای پیشین نشان دادیم ایرانیان تیره و نژادی بیگانه نبودند و از جای دیگر به سرزمین کنونی نکوچیده اند بلکه بومیان همین زادبودم بودند که در هوتر باختری(شمالغربی) کنونی در آذربایجان بزرگ نشیمن داشتند و خاستگاه نخستین آریاییها- ایرانویچ- با آران کنونی همخوانی داشته و جغرافیای اوستا یک جغرافیای شمال باختریست نه خاوری؛ این آریایی ها سپستر با آمدن و پخش در مرزهای کنونی و کوچ های گسترده فرهنگ فراگیر بومستان شدند.
ادامه دارد ...
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤4
🔹️ایران و ایرانشهر به قلم ژاله آموزگار بخش دوم
💥دگرگونی زمین در افسانه آفرینش
به باور متن های پهلوی که
آزند(تفسیر) اوستایند، آفرینش دوازده هزار ساله است. در سههزارسالهی سوم، اهریمن بر زمین یورش آورد. زمین لرزید، کوهها پدید آمدند، رودها و دریاها روان شدند و هفت کشور ساخته شد. بهترین آنها «خونیرس» است و ایرانویج در دل آن جای دارد، با آبهای فراوان و رستنیهای آرمانی
کوچ مادها و پارسها
💥دگرگونی زمین در افسانه آفرینش
به باور متن های پهلوی که
آزند(تفسیر) اوستایند، آفرینش دوازده هزار ساله است. در سههزارسالهی سوم، اهریمن بر زمین یورش آورد. زمین لرزید، کوهها پدید آمدند، رودها و دریاها روان شدند و هفت کشور ساخته شد. بهترین آنها «خونیرس» است و ایرانویج در دل آن جای دارد، با آبهای فراوان و رستنیهای آرمانی
کوچ مادها و پارسها
در هزاره نخست پیش از میلاد، مادها و پارسها از خاور به باختر کوچ کردند و با مردمان بومی آمیختند. بدینسان گسترهی ایران پهناورتر شد. نویسندگان یونانی این پهنه را «آریانا» خواندهاند که مادها، پارسها، بلخیان و سغدیان را دربر میگیرد.چرا یونانیان گفتند «پرس»؟
واژهی «ایران» و آمیغ(ترکیب) «ایرانشهر» از روزگار اشکانیان کاربرد یافت و در دورهی ساسانی به اوج رسید.
یونانیان بیشترین آشنایی را با استان پارس و فرمانروایان آن داشتند. از همین رو همهی ایران را «پرسه» نامیدند. این نام در زبانهای اروپایی به گونهی «پرشیا» ماندگار شد. در سال ۱۳۱۲ خورشیدی، فرمان داده شد که در همهی جهان این سرزمین را با نام راستین «ایران» بخوانند.فرجام سخن
ایران، از دیرباز تا امروز، فراتر از مرزهای سیاسی بوده است. فرهنگ ایرانی در پهنهای گسترده ریشه دوانده و با زیبایی و شکوه خود دلها را ربوده است. باشد که این سرزمین همواره استوار و سربلند بماند و فرهنگ ایرانی هر روز فزونتر بدرخشد.
📘بنخان: نسک از گذشته های ایران، نوشته خانم ژاله آموزگار
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤6
Gold necklace, belt buckle, bracelet and earring excavated from palace of Dalverzin Tape in Eastern Persia, Kushan era, 1st - 2nd century.
James Simon Gallery, Neues museum, Berlin
James Simon Gallery, Neues museum, Berlin
🏆8❤1
Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران آریایی؛ شاهنشاهی ماد
قسمت اول: دیاکو؛ از داوری در روستا تا تأسیس نخستین پادشاهی ماد
📅 ۱. برزخِ بیقانونی و تبارِ آریایی؛ معمار ماد از کدام طایفه بود؟
در سدهٔ هشتم پیش از میلاد، نجد ایران میان شش طایفهٔ متکثر ماد (بوسیان، پارتتاکنیان، استروخاتیان، آریزانتها، بودیان و مغان) تقسیم شده بود. در این میان، «دیاکو» (یونانی: Δηιόκης، بازتابدهندهٔ واژهٔ ایرانی کهن «دهیوکه» به معنای مرتبط با سرزمین) از طایفهٔ قدرتمند «آریزانتها» (به معنای دارندهٔ نژاد آریایی) سر برآورد..
او خردمندانه دریافت که مادها پیش از شمشیر، به «داد» و «مرکزیت» نیاز دارند. طبق روایت هردوت، دیاکو ابتدا در روستای خودش به داوری عادلانه شهرت یافت؛ مردم روستاهای دیگر هم برای حل اختلافاتشان نزد او میآمدند. او در اوج محبوبیت، ناگهان از داوری کناره گرفت تا مردم بیقانونی و هرجومرج را با پوست خودشان لمس کنند. این ترفند جواب داد: مادها او را بهعنوان نخستین پادشاه یکپارچهٔ خود انتخاب کردند.
سال تاجگذاری (بر پایه روایت هردوت): حدود ۷۰۸ پیش از میلاد
سال تاجگذاری (بر پایه محاسبهٔ مورخان معاصر): حدود ۷۲۷ پیش از میلاد
او پس از رسیدن به قدرت، پایتخت بارودار «هگمتانه» (اکباتان) را ساخت، تشریفات سلطنتی و شبکهای از جاسوسان برای نظارت بر سرزمین بنا نهاد
⚠️ افسانه در برابر اجماع علمی:
کل این روایت — از داوری روستایی تا تأسیس پادشاهی — تنها در تواریخ هردوت آمده و بازتابی از سنت شفاهی مادی است، نه سندی همزمان و مستقل. به گفتهٔ مورخانی چون دیاکونوف، تصویری که هردوت از این دوره ترسیم میکند، با آنچه از منابع آشوری دربارهٔ همین بازهٔ زمانی (۷۴۵ تا ۶۷۵ پیش از میلاد) برمیآید همخوانی چندانی ندارد؛ به همین دلیل بسیاری از مورخان امروزی، وجود یک «پادشاهی متمرکز ماد» در زمان دیاکو را افسانهای میدانند، نه واقعیت تاریخی..
🛡️ ۲. «دایوکوی» آشوری؛ یک شخصیت جدا که گاه با دیاکو اشتباه گرفته میشود
در کتیبههای سارگون دوم، پادشاه آشور، نام شخصی بهصورت «دایوکو» (Daiukku) چند بار ذکر شده: والیِ محلیِ سرزمین مانا که در شورش سال ۷۱۵ پیش از میلاد علیه آشور شرکت داشت، با پادشاه اورارتو متحد شد، و سرانجام به دست سارگون دوم اسیر و به شهر «حماه» در سوریهٔ امروزی تبعید شد
⚠️ نکتهٔ مهم:
این «دایوکو»ی آشوری، یک شخصیت مانایی است، نه لزوماً مادی، و طبق دائرةالمعارف ایرانیکا هیچ سند میخی معتبری وجود ندارد که او را با «دیاکو»ی هردوت یکی بداند. این دو روایت را باید کاملاً جدا از هم دید:.
روایت هردوت: دیاکوی مادی که پادشاهی ماد را بنا نهاد.
کتیبهٔ سارگون: دایوکوی مانایی که اسیر و تبعید شد.
تلاشهای قدیمیتر برای پیوند این دو (اسارت دیاکو و بازگشتش در سالخوردگی) از نظر گاهشماری هم ناممکن است؛ کسی که در سال ۷۱۵ پیش از میلاد تبعید شده باشد، نمیتوانسته سالها بعد نیز حکومتی ۵۳ ساله را به پایان رسانده باشد. به همین دلیل این پیوند در پژوهشهای جدی امروز رد شده است
📌 ۳. مرگ دیاکو و جانشینی فرورتیش
طبق روایت هردوت، دیاکو پس از ۵۳ سال حکومت درگذشت و پسرش، «فرورتیش» (اوستایی: فرَورتیش)، بر تخت نشست؛ شاهی که برخلاف سیاست دفاعی و شهرسازانهٔ پدر، جنگ با آشور را از حالت دفاعی به هجوم سراسری تبدیل کرد...
⚠️ حتی همین جانشینی هم محل تردید است:
برخی مورخان (از جمله دیاکونوف) احتمال میدهند که خودِ روایت هردوت دربارهٔ «دیاکو» در اصل به فرورتیش تعلق داشته و این دو در سنت شفاهی با هم خلط شدهاند؛ در این صورت، دیاکو ممکن است نه یک پادشاه مستقل، بلکه بازتابی افسانهای از پسرش باشد.📌 در قسمت بعدی خواهیم دید:
فرورتیش چگونه قبایل پارس و ماد را متحد کرد و نخستین نبرد بزرگ و خونین را بر ضد امپراتوری آشور رقم زد
؟
📚 بنمایه:@persian_History_Archive
تواریخ هردوت (کتاب اول، بندهای ۹۶ تا ۱۰۲)
تاریخ ماد، ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف
سالنامههای سارگون دوم پادشاه آشور (کتیبهٔ دورشاروکین)
تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا
مقالات DEIOCES و PHRAORTES، دائرةالمعارف ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica)
@IranGrad
❤3
Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران آریایی؛ شاهنشاهی ماد
قسمت دوم: فرورتیش؛ از اتحاد قبایل تا نبرد خونین با آشور
اگر دیاکو (حتی در قالب روایت) بانی ساختار داخلی و پایتختسازی ماد بود، فرورتیش (پسر و جانشین او) شاهی بود که سیاست خارجی ماد را کاملاً متلاطم و تهاجمی کرد. او پادشاهی نپختهٔ ماد را از یک کنفدراسیون دفاعی به یک امپراتوری توسعهطلب تبدیل کرد.
📅 ۱. یکپارچهسازی نجد ایران؛ رام کردن پارسیان
فرورتیش (حکومت: حدود ۶۷۵ تا ۶۵۳ پیش از میلاد بر پایهٔ سنتی) دریافت که قبایل پراکندهٔ ماد به تنهایی توان ایستادگی در برابر ارتش آهنین آشور را ندارند. نخستین گام استراتژیک او، توسعه به سمت جنوب و شرق بود.🛡️ ۲. حمله به آشور؛ نخستین نبرد بزرگ و شکست سنگین
فرمانبردار کردن پارسها: پارسیان که در منطقهٔ «پارسوا» و جنوبغربی ایران ساکن بودند، زیر فرمان طایفهٔ هخامنشی قرار داشتند. فرورتیش با به کارگیری آمیختهای از دیپلماسی و تهدید نظامی، پارسیان را مطیع خود کرد.
شکلگیری اتحادیهٔ بزرگ آریایی: با انضمام پارس و اتحاد کامل طوایف ششگانهٔ ماد، برای نخستین بار یک قدرت یکپارچهٔ ایرانی در برابر امپراتوریهای بینالنهرین قد علم کرد.
فرورتیش که از اتحاد قبایل غرور یافته بود، تصمیم به انجام کاری زد که تا پیش از آن هیچ فرمانروای مادی جراتش را نداشت: حمله مستقیم به قلب امپراتوری آشور..
در این زمان آشوربانیپال (یکی از مقتدرترین شاهان آشور) بر مسند قدرت بود. ارتش آشور دارای مشق نظامی منسجم، دژکوبهای قدرتمند و سوارکاران زرهپوش بود، در حالی که ارتش فرورتیش بیشتر از چریکهای منطقهای تشکیل میشد.
رویارویی مرگبار (حدود ۶۵۳ پیش از میلاد): سپاه متحد ماد و پارس به سوی نینوا پیشتازی کرد، اما در برابر تاکتیک فوقپیشرفته و منسجم آشوریها متوقف شد.
مرگ فرورتیش در میدان جنگ: این نبرد برای مادها یک فاجعه بود. فرورتیش پس از ۲۲ سال حکومت، در جریان این نبرد خونین به همراه بخش عظیمی از سپاهش کشته شد
⚠️ ۳. بحران سکاها؛ آغاز دورهٔ ۲۸ سالهٔ سلطهٔ صحرانشینان
شکست فرورتیش و کشته شدنش، سرآغاز یک دورهٔ تاریک برای ماد بود. سکاها (قبایل چابکسوار و صحرانشین شمال) که با آشوریها متحد شده بودند، از غیبت ارتش ماد استفاده کرده و به سرزمین ماد هجوم آوردند..
پیامد مرگ فرورتیش: با مرگ او، مادها نه تنها به نینوا نرسیدند، بلکه برای حدود ۲۸ سال زیر سلطه و باجگیری سنگین سکاها قرار گرفتند؛ تا زمانی که پسر فرورتیش، یعنی هووخشتره، بر سر کار آمد و انتقام پدر را گرفت.
🔍 نگاه علمی و نقد تاریخنگاری
در سالنامههای آشوری (از زمان آشوربانیپال)، از شخصی به نام «کشتریتی» (Kaštariti) یاد شده که فرماندهٔ شورش مادها علیه آشور بوده است. برخی مورخان (از جمله دیاکونوف) این «کشتریتی» را همان «فرورتیش» در تواریخ هردوت میدانند، اما این همسانانگاری همچنان محل مناقشه است؛ برخی محققان دیگر (از جمله رنه لابا، بر پایهٔ بررسی نسخههای خطی هردوت) استدلال کردهاند که سالهای سلطهٔ سکاها در روایت هردوت اشتباهاً به دورهٔ فرورتیش نسبت داده شده و در واقع باید به دورهٔ هووخشتره تعلق گیرد، که این همسانانگاری را زیر سؤال میبرد
📌 در قسمت بعدی خواهیم دید:
چگونه هووخشتره (بزرگترین پادشاه ماد) ارتش ماد را بازسازی کرد، سکاها را در یک مهمانی خونین نابود ساخت و امپراتوری آشور را برای همیشه از تاریخ محو نمود؟
📚 بنمایه:@persian_History_Archive
تواریخ هردوت (کتاب اول، بندهای ۱۰۲ تا ۱۰۳)
تاریخ ماد، ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف
سالنامههای آشوربانیپال
مقالهٔ PHRAORTES، دائرةالمعارف ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica)
@IranGrad
❤5
Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران آریایی؛ شاهنشاهی ماد
هوخشتره شاه شاهان
قسمت سوم: هووخشتره؛ انتقام بزرگ و نابودی امپراتوری آشور
اگر دیاکو معمار داخلی ماد و فرورتیش بانی سیاست خارجی تهاجمی آن بود، هووخشتره (Cyaxares) بزرگترین، مدبرترین و بیرحمترین پادشاه ماد بود. او کسی بود که ماد را از زیر یوغ بیگانه بیرون کشید، آن را به نخستین امپراتوری فاتح ایران تبدیل کرد و بزرگترین ابرقدرت آن روزگار یعنی آشور را برای همیشه به خاک سیاه نشاند.
👑 ۱. ارثیهٔ ویران و نابغهای در تاریکی
هووخشتره در شرایطی به قدرت رسید که ماد در سایهٔ دو بحران کمرشکن میسوخت:.
کشته شدن پدرش (فرورتیش) و متلاشی شدن سپاه ماد.
تسلط و باجگیری ۲۸ سالهٔ سکاها (به رهبری مادیوس) که مثل ملخ، منابع نجد ایران را میبلعیدند.
هووخشتره دریافت که با احساسات و غرور خالی نمیتوان پیروز شد؛ او به اصلاحات ساختاری و صبر استراتژیک نیاز داشت
⚔️ ۲. انقلاب در ارتش؛ ساخت نخستین سپاه حرفهای ایران
بزرگترین نقطهٔ ضعف فرورتیش در برابر آشور، ساختار چریکگونه و غیرحرفهای سپاهش بود. هووخشتره دست به اصلاحاتی زد که هردوت آن را نقطهعطفی در تاریخ نظامی میداند:.
تفکیک رستهها: برای نخستین بار، نیروهای نظامی را بر اساس سلاحشان دستهبندی کرد: کمانداران، نیزهداران و سوارکاران. پیش از او، جنگجویان بدون نظم مشخص و قاطی در میدان حاضر میشدند.
آموزش تاکتیکهای سکایی: مادها سوارکاری و تیراندازی بر روی اسب را از خود سکاها آموختند و آن را به اوج کمال رساندند
🍷 ۳. مهمانی خونین؛ پایان کابوس سکاها
هووخشتره میدانست که نبرد روئاروی نظامی با سکاها هزینهبر و مبهم است. پس به یک تاکتیک سیاسی-نظامی دست زد:.
او تمام رهبران و بزرگان سکایی را به یک ضیافت بزرگ شراب دعوت کرد. وقتی سران سکا در اثر افراط در نوشیدن بیهوش و مست شدند، سربازان ماد به فرمان هووخشتره وارد شده و همهٔ سران سکا را در دم سر بریدند. با از بین رفتن فرماندهی سکاها، سپاه آنان متلاشی شد و ماد پس از ۲۸ سال دوباره آزادی خود را به دست آورد
💥 ۴. اتحاد با بابل و سقوط نینوا (۶۱۲ پیش از میلاد)
پس از پاکسازی داخلی، وقت حسابرسی با دشمن دیرینه، یعنی امپراتوری آشور بود..
پیمان با نبوپلسر (پادشاه بابل): هووخشتره با بابل متحد شد. برای تحکیم این پیمان، دخترش (یا نوهاش) آمیتیس را به عقد بختالنصر (نبوکدنصر دوم)، ولیعهد بابل درآورد (باغهای معلق بابل بعداً برای همین شاهزادهخانم مادی ساخته شد).
محاصرهٔ نینوا: در سال ۶۱۲ پیش از میلاد، ارتش متحد ماد و بابل، شهر افسانهای و نفوذناپذیر نینوا (پایتخت آشور) را محاصره کردند. با شکستن سدها و هجوم نیروها، نینوا سقوط کرد، به آتش کشیده شد و سین-شار-یشکون (شاه آشور) در میان شعلههای آتش کاخ خود کشته شد.
سقوط نینوا چنان شوک عظیمی به دنیای باستان وارد کرد که در کتب عهد عتیق (کتاب ناحوم) از آن به عنوان «عذاب الهی بر شهر خونریز» یاد شده است
☀️ ۵. نبرد خورشیدگرفتگی و تثبیت مرزها (۵۸۵ پیش از میلاد)
پس از نابودی آشور، هووخشتره قلمرو خود را تا آناتولی (ترکیه امروزی) گسترش داد و با دولت لیدی درگیر شد.🔍 نگاه علمی و نقد تاریخنگاری
در جریان نبرد کنار رود هالیس (قزلارماق)، ناگهان خورشیدگرفتگی کامل رخ داد. طرفین که این رویداد را نشانهای از خشم خدایان دانستند، دست از جنگ کشیدند و پیمان صلح بستند. رود هالیس مرز رسمی امپراتوری ماد و لیدی شد.
تاریخنگاری بابلی: بر خلاف روایت هردوت که نقش اصلی در سقوط آشور را به مادها میدهد، سالنامههای بابلی (Gadd Chronicle) نشان میدهند که بابل و ماد همکاری پایاپایی داشتند، اما فرماندهی عملیات نظامی هجوم به آشور و تسخیر آشور (شهر مذهبی) ابتدا مستقلانه توسط هووخشتره انجام شد و بابلیها بعداً به او پیوستند..
مسئلهٔ زمانبندی سکاها: اکثر پژوهشگران معاصر (مانند دیاکونوف) بر این باورند که ۲۸ سال سلطهٔ سکاها دقیقاً در وقفهٔ میان نخستین تلاش مادها برای محاصرهٔ نینوا و هجوم نهایی رخ داده است
📌 در قسمت بعدی خواهیم دید:
چگونه ایش Were/آستیاگ (پسر هووخشتره) با اشرافیگری و بیتدبیری، شکوه امپراتوری ماد را به باد داد و زمینه را برای قیام کوروش بزرگ و انتقال قدرت به هخامنشیان فراهم کرد؟
📚 بنمایه:@persian_History_Archive
تواریخ هردوت (کتاب اول، بندهای ۱۰۳ تا ۱۰۶)
تاریخ ماد، ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف
سالنامههای سقوط نینوا (Chronicle of the Fall of Nineveh)
مقالهٔ CYAXARES، دائرةالمعارف ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica)
@IranGrad
❤6
✅️ هنگامی که داریوش از خدای کوروش میگوید:
داریوش در سنگنوشتههای خود میگوید:
بنابراین گفته داریوش بزرگ، کوروش هم مزداپرست بوده۔
📚داریوش بزرگ ، پییر بریان ، ترجمه محمد مجلسی، برگه ۲۷.
داریوش در سنگنوشتههای خود میگوید:
پادشاهان پیش از من(کوروش و کمبوجیه) ، همواره به پشتیبانی اهورامزدا نیازمند بودند.
من در همان سال یکم پادشاهی در چند رزمگاه جنگیدم و در همه جا به یاری و یاوری اهورامزدا بر دشمنان پیروز شدم. در این جنگ ها شمار سربازان ارتش پارس و ماد که همراه من بودند چندان پرشمار نبود.
بنابراین گفته داریوش بزرگ، کوروش هم مزداپرست بوده۔
📚داریوش بزرگ ، پییر بریان ، ترجمه محمد مجلسی، برگه ۲۷.
@IranGrad
@persian_history_archive
❤13
Bone object found on skull of a girl in the Bronze Age layers of eastern lake Urmia, known as the first eyewear, made to correct optical problems and improve the eye sight according to research conducted by the Optometry Department at the University of Tehran.
Joint Iranian–British archaeological excavations were carried out at this site between 1960 and 1962 by the University of Manchester under the direction of Professor Charles Burney.
c. 4000 BC, Khosrow shahr, Iran.
Joint Iranian–British archaeological excavations were carried out at this site between 1960 and 1962 by the University of Manchester under the direction of Professor Charles Burney.
c. 4000 BC, Khosrow shahr, Iran.
❤8
🔹️کاوشی بر زندگی کمبوجیه دوم
خاندان و تبار:
کمبوجیه دوم (𐎣𐎲𐎢𐎪𐎡𐎹، به نگارش لاتین Kaᵐbūjiya) دومین شاه هخامنشی بود که در سالهای ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد بر این فرمانروایی سروری داشت. هرودوت او را فرزند بزرگتر کوروش بزرگ و کاساندانه می داند ولی کتیزیاس مادر او را آمیتیس، دختر آستیاگ، شاه ماد برشمرده که گفتاری نادرست است. در سنگنبشتهٔ بیستون از برادری همخون و هممادر به نام بردیا یاد شده و در گزارش های یونانی سه خواهر بنام آتوسا، آرتیستونه و رکسانا برای او برشمرده اند.
ریشهنام
خاندان و تبار:
کمبوجیه دوم (𐎣𐎲𐎢𐎪𐎡𐎹، به نگارش لاتین Kaᵐbūjiya) دومین شاه هخامنشی بود که در سالهای ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد بر این فرمانروایی سروری داشت. هرودوت او را فرزند بزرگتر کوروش بزرگ و کاساندانه می داند ولی کتیزیاس مادر او را آمیتیس، دختر آستیاگ، شاه ماد برشمرده که گفتاری نادرست است. در سنگنبشتهٔ بیستون از برادری همخون و هممادر به نام بردیا یاد شده و در گزارش های یونانی سه خواهر بنام آتوسا، آرتیستونه و رکسانا برای او برشمرده اند.
ریشهنام
درباره خاستگاه نام «کامبوجیه» آشفتهراییست: برخی آن را ایلامی دانسته و گروهی آن را به مردمان کامبوجَه در هوتر باختری(شمال غربی) هند پیوند میدهند. در زبانهای دیگر نیز نام او بدینگونه آمده: ایلامی «کانبوزیا»، اکدی «کامبوزیا»، آرامی «کانبوزیا».فرمانداری در بابل
در استوانهٔ کوروش بزرگ آمده که مَردوک، خدای بزرگ بابل، نه تنها او بلکه فرزندش کمبوجیه را نیز خجستگی داده. پس از گشودن میانرودان (۵۳۹ ق.م)، کوروش کمبوجیه را شاه بابل کرد. در سال ۵۳۸ او در آیین جشن سال نو، در پرستشگاه اساگیلا، نماد شهریاری را از دست مَردوک گرفت. گفتهاند او در جامهٔ ایلامی و با جنگافزار به پرستشگاه درآمد و از پوشیدن جامهٔ آیینی سرباز زد. برخی این کار را نشانهٔ دشمنی او با آیین بیگانه دانستهاند؛ هرچند این برداشت استوار نیست.گشودن مصر
کمبوجیه تنها نُه ماه شاه بابل بود و سپس کوروش او را از این جایگاه به انگیزه های نادانسته برداشت. شاهی او تنها بر بابل و بخش هوترین(شمالی) کشور بود، در حالیکه میانبخش و دشتر(جنوب) در دست خود کوروش و کاردارانش میماند.
بر پایه نوشتارهای بابلی، در سال ۵۳۸/۷ پ.م، هر دو – کورش و کامبوجیه – فَرنامِ «شاه بابل، شاه سرزمینها» را داشتند، که نشان میدهد او سالها پیش از مرگ کورش همفرمانروا شده بود. بردیا نیز در آسیای میانه فرمانداری مینمود.
در دبیزه(سند)های گلی سالهای ۵۳۶ و ۵۳۴ ق.م، دبیر و کارپردازی از او با نام «شاهبان(ولیعهد)» یاد کرده است.
در دبیزههایی دیگر که وابسته به واپسین سال پادشاهی کوروش اند-تابستان و پاییز 530 ق.م- دو نوشته از نپور و بورسیپا گزارش شدهاند که کمبوجیه همجنان همراه پدر فرنام «شاه بابل، شاه سرزمینها» را داشته.
کمبوجیه در کارزار ماساگتها نیز همراه شد، ولی چون ریگوند(وارث) تاج و تخت بود، به پارس بازگردانده شد. او پیکر پدر را به پاسارگاد برد تا در آرامگاه آمادهشده به خاک سپارد. هرچند درباره مرگ کوروش گمانهزنی فراوانست ولی برخی مرگ او در کارزار با ماساگتها راست میدانند.
او آسان بر تخت شاهی نشست. او پس از فرمانروایی نگاه به گسترش مرزها دوخت و برآن شد کار نافرجام پدر را که پیوند دادن بابل با سرزمین های فرای فرات بود را به سرانجام رساندفرمانروایی بر مصر
این کار ناگزیر برخورد با مصر را میطلبید. پیش از رهسپاری به مصر وی از سر رشک و بدبینی برادر کوچک خود بردیا را کشت که یک وقت شورش و آشوبی در کشور رخ ندهد.
در ۵۲۵ پ.م، با سپاهی ساماندیده و پشتیبانی ناوگانی از فینیقیان و آسیای کوچک، به مصر تاخت. در بهار همان سال سپاه او پیروز شد.
در نبرد پِلوزیوم، سپاه مصر شکست خورد و ممفیس نیز چندی پس از شهربندی فروافتاد. چندی نگذشت که همه مصر ازآن ایرانیان گشت. لیبی و یونانیان کورِن و بارقه نیز بیدرنگ سر فرود آوردند. او تا نوبه نیز تاخت و دژهایی چون الفنتین را نگاه داشت. کارزارهای او در آمون و نوبه، بنا بر گزارش هرودوت، با شکست و نابودی روبهرو شد، ولی یافتههای باستانشناسی این داوری را نمیپذیرند.
کمبوجیه برپایه رسم فرعونی خود را «شاه مصر بالا و پایین» و « فرزند رع، هوروس و اوزیریس» میخواند.ادامه دارد...
او در چواندازی ها خویش را فرزند کوروش از شاهدختی مصری، دختر فرعون آپریس، مینمایاند تا فرمانرواییاش قانونی به چشم آید. در آیینهای دینی در شهر سائیس، در پرستشگاه نیت، سر بر خاک نهاد و برای خدایان مصر پیشکش آورد.
نویسندگان یونانی او را شاهی خونریز، پرستشگاهبرانداز و گستاخ به خدایان و آرامگاهها خواند اند ولی هیچ نوشتهٔ همزمان مصری این را پشتیبانی نمیکند. گزارش رسمی گورسپاری گاو آپیس نشان میدهد که یکی از آن گاوان در اوت ۵۲۵ مرد و به فرمان کمبوجیه در تابوتی از سنگ خارا نهاده شد. گاو پسین چهار سال پس از مرگ کمبوجیه درگذشت. از این رو داستان کشتن آپیس از سوی او دروغین است.
او درآمد بیاندازهٔ ایزدکده های مصری را کاست و تنها سه ایزدکده بزرگ را به همان اندازهٔ پیشین رها کرد. همین کار پریستاران(کاهنان) مصری را به دشمنی و پراکندن داستانهای ناراست دربارهاش برانگیخت.
با این همه، کمبوجیه سال فرمانروایی خویش را نه از زمان گشودن مصر، که از ۵۳۰ ق.م یعنی از هنگام شاهی بر پارس، میشمرد.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤5
🔹️کاوشی بر زندگی کمبوجیه دوم- بخش دوم
کارزارهای دیگر
کمبوجیه آهنگ گشودن سرزمینهای دیگر در آفریقا کرد. سپاهی به سوی واحهٔ آمون فرستاد، که در توفان شن نابود شد. سپس به نوبه (کوش) تاخت، ولی بیتوشه و با زیانهای بزرگ ناچار به بازگشت شد. هرچند بخش شمالی نوبه را تا آبشار نخست نیل به چنگ آورد. در همان زمان که در نوبه بود، مصریان سر به شورش برداشتند، و او در پایان ۵۲۴ بازگشت و شورش را با سختی فرونشاند.
دیوانسالاری
کارزارهای دیگر
کمبوجیه آهنگ گشودن سرزمینهای دیگر در آفریقا کرد. سپاهی به سوی واحهٔ آمون فرستاد، که در توفان شن نابود شد. سپس به نوبه (کوش) تاخت، ولی بیتوشه و با زیانهای بزرگ ناچار به بازگشت شد. هرچند بخش شمالی نوبه را تا آبشار نخست نیل به چنگ آورد. در همان زمان که در نوبه بود، مصریان سر به شورش برداشتند، و او در پایان ۵۲۴ بازگشت و شورش را با سختی فرونشاند.
دیوانسالاری
همچون زمان کورش، دستگاه خراجگیری او سامانیافته نبود و بیشتر پیشکشها یا خراج گرفته میشد. همه ساتراپها و دیوانیان بلندپایه از خاندانهای پارسی بودند. داریوش، پسر هیشتاسپ، در همین روزگار نیزهدار او بود.خوی و منش
هرودوت او را دیوانه، تندخو و خودکامه خواند و پارسیان نیز «خویشتنکامه» نامیدند، ولی این بیشتر بازتاب آوازهگری مصریان بود که از دست وی ناخشنود بودندزناشویی
گزارشهای یونانی، بویژه هرودوت، از پیوند او با دو خواهرش آتوسا و رکسانا و همچنین با فایدیمه، دختر اوتانِس، سخن گفته اندمرگ و جانشینی
ولی در این بازگفت ها جای شک و پُرگُمانی فراوانی هست و نمی توانی بسادگیشان پذیرفت.
چرا که خود هرودوت برمیگوید که زناشویی با محارم در نزد پارسیان زشت و زنندهبود و پیش از او کسی بدین کار دست نیازیده بود، پس بهسرشت خود کمبویجه هم بهانه ایی برای انجام کار نداشته و از دیگر سویی کهننگاری بنام کتزیاس گزارشی اورده که این اغرام(اتهام) را از کمبوجیه می زداید. وی می نویسد که:
""کمبوجیه با رکسانا که از بزرگ زادگان پارسی بوده زناشویی کرده و هیچ گوشزدی به زناشویی با محارم کمبوجیه با خواهران خود نداشته است!!!!""
هرچند در این راستا هم خانم ماریا بروسیوسدر نسک(کتاب) زنان هخامنشی خود می گوید که زناشویی کمبوجیه با محارم بخشی از آوازهگری مصریان در دشمنی با کمبوجیه بوده و پاک این گفتارها نادرست و پرسش برانگیزند.
همچنین آقای لولید لوین جونز مینویسد که در برج وباروی تخت جمشید دبیزهایی(سندی) ارزشمند و پُراَرج یافت شده که این درآخت(موضوع) را رد کرده:
""در نوشتهای از سالِ بیستم و نوزدهمِ پادشاهی داریوش، گواهی روشن یافتهایم بر آیینی رسمی: هر ماهه گوشت و نیازینهها پیشکش میشد به روانِ شاهِ درگذشته، کمبوجیهی دوم، و نیز به بانوی بزرگزادهای،بنام اوپاندوش[شاید یونانی فائیدیمه] ؛ دختری از اوتانِ نامبردار، بیوهی کمبوجیه و بردیا، و سپس همسرِ داریوشِ بزرگ. ""
خب بنابر این دبیزه رسمی که خط ناهودگی(بطلان) بر زناشویی با محارم کمبوجیه میکشد آشکار می شود او تنها یک همسر داشته که شهبانوی کشور بهشمار می رفته.
در بهار ۵۲۲ ق.م گئوماتا در ایران شورش کرد (۱۱ مارس ۵۲۲). هرودوت میگوید: کمبوجیه شتابان مصر را فرونهاد و آریاند را به شهربانی آنجا گماشت. در راه بازگشت، به هنگام سوار شدن بر اسب با خنجری زهرآلود که داشت ناخواسته زخمی بر رانش نشست و سه هفته بعد در آگباتانا سوریه درگذشت.📚بنخانها:
پیکر او سپس به ایران اورده شد و در شهر نیریز استان پارسی چنان که از دروشت(کتیبه)های تختجمشید میدانیم به خاک سپردند و این چنین بود که داستان این شاهنشاه بی آن که فرزندی بجا بنهد پس از ۸ سال شهریاری پایان یافت.
-دانشنامه ایرانیکا، درآیه کمبوجیه دوم
۲- وتار(مقاله) کمبوجیه دوم، نوشتار ویکیپدیایی انگلیسی
۳-نسک زنان هخامنشی خانم ماریابرسیوس
۴-نسک شاه و دربار ایران باستان، لوید لولین جونز،ص ۲۷۸
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤8
Iran Grad • ایران گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «🔹️کاوشی بر زندگی کمبوجیه دوم خاندان و تبار: کمبوجیه دوم (𐎣𐎲𐎢𐎪𐎡𐎹، به نگارش لاتین Kaᵐbūjiya) دومین شاه هخامنشی بود که در سالهای ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد بر این فرمانروایی سروری داشت. هرودوت او را فرزند بزرگتر کوروش بزرگ و کاساندانه می داند ولی کتیزیاس مادر…»
🔹️ادامه زندگی و جهانداری کوروش بخش سوم
⚔️ نبرد با لیدی و گشودن سارد
💎 از رویارویی کوروش با کرزوس تا استوار شدن فرمانروایی ایران در آسیای کوچک
پس از آنکه کوروش بزرگ ماد را گشود و فرمانروایی خویش را در ایران استوار کرد، نگاه او به سوی باختر و آسیای کوچک گردید. در آن سرزمین، لیدی نیرومندترین شاهنشاهی پس از ماد بود و پایتخت آن، شهر سارد، در باختر آناتولی جای داشت.
👑 کرزوس، شاه نامدار لیدی، از سال ۵۶۰ پیش از میلاد بر آن سرزمین فرمان میراند. وی به توانگری و زر و سیم بسیار و پیشکشهای گرانبها به پرستشگاه دلفی آوازه داشت و بیشتر شهرهای ساحلی و سرزمین آناتولی را، جز لیکیه، کیلیکیه و کاپادوکیه، زیر فرمان خویش آورده بود.
کرزوس چون آوازهٔ پیروزی کوروش بر ماد و فزونی گرفتن نیروی پارسیان را شنید، از نیروی روزافزون او بیمناک شد. از اینرو در اندیشهٔ رویارویی با کوروش افتاد. وی با مصر پیمان بست و از اسپارت و بابل نیز خواستار یاری شد تا در برابر نیروی تازههیناس(تازهنفس) ایران ایستادگی کند.
🔮 پیش از آغاز جنگ، کرزوس برای آگاهی از فرجام نبرد، پیشکشهای بسیار نزد هاتف پرستشگاه آپولون در دلفی فرستاد و از او پرسید که آیا به جنگ با کوروش برخاستن به سود اوست یا نه.
هاتف پاسخی دوپهلو داد و گفت:
اگر از رود هالیس بگذری، شاهنشاهی بزرگی را نابود خواهی کرد.
همچنین به کرزوس سفارش کرد که همپیمانی نیرومند برای خویش فراهم آورد. کرزوس سخن هاتف را به سود خویش پنداشت و فرستادگانی نزد مصر، اسپارت و بابل گسیل کرد.
فرعون مصر، آماسیس، سپاهیانی برای یاری او فرستاد؛ ولی بابل درگیر گرفتاریهای خویش بود و یاری آن به کار نیامد. یاری اسپارت نیز دیر رسید.
🛡️ گذشتن کرزوس از هالیس و آغاز جنگ
⚔️ نبرد با لیدی و گشودن سارد
💎 از رویارویی کوروش با کرزوس تا استوار شدن فرمانروایی ایران در آسیای کوچک
پس از آنکه کوروش بزرگ ماد را گشود و فرمانروایی خویش را در ایران استوار کرد، نگاه او به سوی باختر و آسیای کوچک گردید. در آن سرزمین، لیدی نیرومندترین شاهنشاهی پس از ماد بود و پایتخت آن، شهر سارد، در باختر آناتولی جای داشت.
👑 کرزوس، شاه نامدار لیدی، از سال ۵۶۰ پیش از میلاد بر آن سرزمین فرمان میراند. وی به توانگری و زر و سیم بسیار و پیشکشهای گرانبها به پرستشگاه دلفی آوازه داشت و بیشتر شهرهای ساحلی و سرزمین آناتولی را، جز لیکیه، کیلیکیه و کاپادوکیه، زیر فرمان خویش آورده بود.
کرزوس چون آوازهٔ پیروزی کوروش بر ماد و فزونی گرفتن نیروی پارسیان را شنید، از نیروی روزافزون او بیمناک شد. از اینرو در اندیشهٔ رویارویی با کوروش افتاد. وی با مصر پیمان بست و از اسپارت و بابل نیز خواستار یاری شد تا در برابر نیروی تازههیناس(تازهنفس) ایران ایستادگی کند.
🔮 پیش از آغاز جنگ، کرزوس برای آگاهی از فرجام نبرد، پیشکشهای بسیار نزد هاتف پرستشگاه آپولون در دلفی فرستاد و از او پرسید که آیا به جنگ با کوروش برخاستن به سود اوست یا نه.
هاتف پاسخی دوپهلو داد و گفت:
اگر از رود هالیس بگذری، شاهنشاهی بزرگی را نابود خواهی کرد.
همچنین به کرزوس سفارش کرد که همپیمانی نیرومند برای خویش فراهم آورد. کرزوس سخن هاتف را به سود خویش پنداشت و فرستادگانی نزد مصر، اسپارت و بابل گسیل کرد.
فرعون مصر، آماسیس، سپاهیانی برای یاری او فرستاد؛ ولی بابل درگیر گرفتاریهای خویش بود و یاری آن به کار نیامد. یاری اسپارت نیز دیر رسید.
🛡️ گذشتن کرزوس از هالیس و آغاز جنگ
در سال ۵۴۷ پیش از میلاد، سپاهیان لیدی به کاپادوکیه، که از سرزمینهای پیشین ماد بود، درآمدند. بدینسان، کرزوس نخست دست به یورش زد و جنگ با پارسیان را آغاز کرد.🐎 شبیخون کوروش و شکست سپاه لیدی
کوروش سپاه خویش را به پتریا در کاپادوکیه برد و همزمان فرستادگانی نزد شهرهای یونانینشین آسیای کوچک فرستاد و آنان را فراخواند که از کرزوس جدا شوند و به فرمان او درآیند.
کوروش همچنین نزد کرزوس پیام فرستاد و پیشنهاد کرد که اگر بیجنگ فرمانبردار شود، میتواند بسان فرمانداری دست نشانده شهربان سرزمین خویش باشد و از مرگ و میر جلوگیرد.
ولی کرزوس این پیشنهاد را نپذیرفت و یونانیان نیز از پیوستن به کوروش سر باز زدند.
کرزوس با بادساری پاسخ داد که پارسیان که زمانی فرمانبردار مادها بودهاند، اکنون نیز شایستهٔ آنند که فرمانبردار شاه لیدی باشند.
سپس دو سپاه در پتریا به هم رسیدند. نبردی سخت درگرفت، ولی هیچیک پیروزی روشن به دست نیاورد.
کرزوس چون زمستان را نزدیک دید، به سارد بازگشت تا در بهار سپاه تازه گرد آورد و بار دیگر به جنگ برخیزد. ولی کوروش واروی گمان او، درنگ نکرد و در دل زمستان به دنبال سپاه لیدی رفت.
کوروش سپاه لیدی را در هنگامی غافلگیر کرد که سربازان آن آمادهٔ پراکنده شدن بودند و گمان نمیبردند که پارسیان در زمستان به آنان یورش برند.ادامه دارد.....
کرزوس شتابان سپاه خود را برای نبرد آراست. جنگی سخت درگرفت و سرانجام سپاه لیدی شکست خورد و کرزوس ناچار شد به دژ استوار سارد پناه برد.
بر پایهٔ گزارش هرودوت، هارپاگوس مادی به کوروش پیشنهاد کرد که شترهای باربر را به پیشاپیش سپاه ببرد؛ زیرا اسبان لیدی از دیدن شتران رم میکردند. چنین نیز شد و اسبان لیدی پریشان شدند؛ ولی جنگجویان لیدی همچنان پایداری کردند و سرانجام به درون دژ سارد گریختند.
کرزوس میپنداشت که پَربست(محاصره) سارد به درازا خواهد کشید. از اینرو فرستادگانی نزد اسپارت، مصر و بابل فرستاد و یاری خواست؛ ولی هنگامی که اسپارت خواست بجنبد دیر شد.
سارد به دست کوروش افتاده بود.
پربست تنها دو هفته به درازا کشید و کرزوس نیز به دست پارسیان گرفتار شد.
@IranGrad
@Persian_history_archive
🫡4❤3
👑 سرنوشت کرزوس و بزرگواری کوروش
دربارهٔ سرنوشت کرزوس گزارشهای گوناگون برجای مانده. هرودوت میگوید کوروش نخست فرمان داد کرزوس را بر پشتهای از هیزم بگذارند و بسوزانند؛ ولی در واپسین دم از کشتن او چشم پوشید. سپس کرزوس را از نزدیکان خود گرداند و در سفرها با خود میبرد و با او رایزنی میکرد.
گزارشهایی از این دست در نوشتههای دیگر نویسندگان یونانی و رومی نیز دیده شده.
با این همه، برخی پژوهندگان این داستان را درست نمیدانند؛ زیرا آتش در آیین ایرانیان اونسری سپند بود و آلودن آن با سوزاندن آدمی با باورهای ایرانی سازگار نمینمود. افزون بر آن، چنین رفتاری با شیوهٔ بزرگوارانهٔ کوروش در برابر شاهان شکستخورده سازگار نبود.
از اینرو دیدگاه پذیرفتنیتر آن است که کوروش پس از گرفتن کرزوس، پس از چندی او را بخشود و در شمار یاران خویش جای داد و شهری در لیدی یا ماد به او سپرد تا زندگی خویش را با آسودگی بگذراند.
در این راستا سفالینه ایی با صحنه خودسوزی کرزوس هست که نشان می دهد وی اهنگ خودکشی داشته ولی کوروش او را از مرگ رهانیده.
💰 گنجهای سارد و نبرد با شهرهای یونانی
دربارهٔ سرنوشت کرزوس گزارشهای گوناگون برجای مانده. هرودوت میگوید کوروش نخست فرمان داد کرزوس را بر پشتهای از هیزم بگذارند و بسوزانند؛ ولی در واپسین دم از کشتن او چشم پوشید. سپس کرزوس را از نزدیکان خود گرداند و در سفرها با خود میبرد و با او رایزنی میکرد.
گزارشهایی از این دست در نوشتههای دیگر نویسندگان یونانی و رومی نیز دیده شده.
با این همه، برخی پژوهندگان این داستان را درست نمیدانند؛ زیرا آتش در آیین ایرانیان اونسری سپند بود و آلودن آن با سوزاندن آدمی با باورهای ایرانی سازگار نمینمود. افزون بر آن، چنین رفتاری با شیوهٔ بزرگوارانهٔ کوروش در برابر شاهان شکستخورده سازگار نبود.
از اینرو دیدگاه پذیرفتنیتر آن است که کوروش پس از گرفتن کرزوس، پس از چندی او را بخشود و در شمار یاران خویش جای داد و شهری در لیدی یا ماد به او سپرد تا زندگی خویش را با آسودگی بگذراند.
در این راستا سفالینه ایی با صحنه خودسوزی کرزوس هست که نشان می دهد وی اهنگ خودکشی داشته ولی کوروش او را از مرگ رهانیده.
💰 گنجهای سارد و نبرد با شهرهای یونانی
پس از گشودن سارد، گنجهای افسانهای کرزوس به دست کوروش افتاد و گفتهاند که کوروش فرمود آنها را به پارس ببرند.🔥 شورش پاکتیاس و استوار شدن فرمانروایی پارسیان
ولی گشودن سارد پایان کار کوروش در آسیای کوچک نبود. شهرهای یونانینشین و دولتشهرهای وابسته و نیمهوابسته آن سامان آماده نبودند به آسانی فرمانپذیر پارسیان شوند.
از میان آنان، میلتوس پیش از سرنگونی سارد فرمانبردار گشته بود؛ ولی دیگر شهرها پس از سرنگونی سارد فرستادگانی نزد کوروش فرستادند و خواستار همان شرایطی شدند که کوروش پیش از جنگ به آنان گفته بود.
کوروش این بار پیشنهاد آنان را ردکرد.
بنابر گزارش دیودور، کوروش با داستانی دربارهٔ نی و ماهی به آنان فهماند که چون هنگام نیاز به یاری او نشتافتهاند، اکنون دیگر جایگاه پیشین را ندارند و باید پاک فرمانبر او گردند.
یونیان و ایونیان پس از شنیدن پاسخ کوروش، شهرهای خویش را استوار کردند و از اسپارت یاری خواستند؛ ولی اسپارت درخواست آنان را ردکرد.
اسپارتیان سپس برای آگاهی از نیروی پارسیان کشتیی به کرانهٔ آسیای کوچک فرستادند و به کوروش پیام دادند که از یورش به دیگر شهرهای یونانی دست بردارد. کوروش این خواسته را ردکرد و پاسخ او همراه با سرزنش و خوارداشت اسپارتیان بود
کوروش پس از سامانش کارهای لیدی و استوار کردن پیروزی خود، فرمانروایی آن سامان را به تابالوس سپرد و پاکتیاس، از یاران پیشین کرزوس، را گنجور سارد کرد.🌍 پیامدهای گشودن لیدی
سپس کوروش به سوی پارس بازگشت.
ولی همین که کوروش از آسیای کوچک دور شد، مردم سارد به رهبری پاکتیاس برشوریدند و پادگان پارسیان را در دژ شهر فروبستند.
پاکتیاس با زرهایی که از گنجخانه در دست داشت، سپاهی گردآورد و لیدیاییهای ناخشنود از شکست خویش و گروهی از شهرهای یونانی نیز به او پیوستند.
کوروش هنگام رفتن به سوی اکباتان از شورش آگاهید. پس مازارس مادی را با سپاهی نیرومند برای یاری تابالوس فرستاد.
با نزدیک شدن سپاه مازارس، پاکتیاس گریخت و شورش واپاشید. سرانجام پاکتیاس گرفتار شد و به مازارس سپرده شد و به کیفر رسید.
پس از فرونشستن شورش، مازارس به فرمان کوروش برآن شد که دیگر شهرهای یونانینشین را نیز فرمانبردار کند. وی در یکمین گام درهٔ رود میندر را گرفت و با شورشیان به سختی رفتار کرد.
ولی پیش از آنکه بتواند همهٔ برنامههای خویش را به انجام رساند، درگذشت.
کوروش پس از او هارپاگوس را فرماندهٔ سپاه در آسیای کوچک کرد. هارپاگوس در چند سال، گامبهگام فرمانروایی پارسیان را بر بیشتر آن سرزمین استوار کرد. برخی پهنهها، مانند لیکیه و کاریه، زمان بیشتری پایداری کردند.
با گشودن لیدی، فرمانروایی کوروش در آسیای کوچک بسیار بزرگتر شد؛ ولی کار او هنوز پابان نیافته بود.
در کنار سرزمینهای گشودهشده، چند دشمن و همتاز نیرومند همچنان برجای بودند:
🔸 بابل که از همپیمانان لیدی به شمار میرفت؛
🔸 مصر که فرمانروای آن نیز میتوانست در برابر گسترش نیروی پارسیان بایستد؛
🔸 و سرزمینهای خاور ایرانشهر که از دیرباز میتوانستند برای پادشاهی نوپای کوروش دردسرساز شوند.
از اینرو، پیروزی بر کرزوس و گشودن سارد تنها یکی از گامهای بزرگ کوروش در راه برپا کردن شاهنشاهی پهناور ایران بود.
⚔️ کوروش با شکست لیدی نه تنها یکی از نیرومندترین دولتهای آسیای کوچک را از میان برداشت، بلکه راه فرمانروایی ایران بر بخش بزرگی از آناتولی را گشود و از آن پس، نبردهای تازهای برای استوار کردن این شاهنشاهی در پیش داشت.
🌟 گشودن سارد، آغاز پایان دولتهای همتاز در باختر ایران و یکی از بزرگترین گامهای کوروش در راه ساختن پادشاهی هخامنشی بود.
بنخان: تاریخ جامع ایران، ج1،ص254 تا 259
@IranGrad
@persian_history_archive
❤7
🔹️دیرینگی نام ایران از دوران هخامنشی
ارتاستنس، جغرافیدان سده سوم قم، کشور پهناوری را می واویسد(توصیف میکند) که آریانا نام دارد. این کشور از رود سند در خاور تا پارس و ماد گسترده است و نفان(ملت)ها و قبیله هایی در آن نشیمن دارند که از دید فرهنگی با هم پیوسته اند. دو سده پیش از آن، هلانیکوس لسبوسی گزارش کرده بود که پارس و ماد، روزگاری بخشی از سرزمین آریا را سازمان می دادند. گویا همین واگویه به هرودوت الهام بخشید که بنویسد مادها در دوران های گذشته نامشان آریویی بوده است. این ها نخستین باختریانی هستند که به یک نفان بزرگ ایرانی گوشزد میکنند.
📘بنخان: نسک شناخت کوروش بزرگ، رضا ضرغامی، برگه ۱۶۵
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده است
❤13
Forwarded from کانال تاریخ ایران
📌 خواجه نظامالملک طوسی؛ معمار واقعی امپراتوری سلجوقی
اگر بخواهیم تنها یک شخصیت ایرانی را نام ببریم که اوج تدبیر و دیوانسالاریِ ایرانی را در دوران پس از اسلام به رخ جهانیان کشید، بدون شک آن شخص خواجه نظامالملک طوسی است. وزیری کاردان که سایهاش حتی بر تاجوتخت سلاطین سلجوقی سنگینی میکرد.
🔹 نگاهی به زندگانی خواجه
🏛 نقش نظامالملک در قدرت و اداره امپراتوری
💬 به نظر شما، مهمترین میراث خواجه نظامالملک برای تاریخ ایران چه بود؟ دیدگاهت رو برامون بنویس!
بن مایه تاریخی پست:
@IranGrad
اگر بخواهیم تنها یک شخصیت ایرانی را نام ببریم که اوج تدبیر و دیوانسالاریِ ایرانی را در دوران پس از اسلام به رخ جهانیان کشید، بدون شک آن شخص خواجه نظامالملک طوسی است. وزیری کاردان که سایهاش حتی بر تاجوتخت سلاطین سلجوقی سنگینی میکرد.
🔹 نگاهی به زندگانی خواجه
تولد و ریشهها: ابوعلی حسن بن علی طوسی (معروف به خواجه نظامالملک) در سال ۴۰۸ هجری قمری در نوغان طوس متولد شد. او در خانوادهای از دهقانان و کارگزاران ایرانی رشد یافت و از کودکی به تحصیل علوم دینی، ادبیات و تدبیر امور پرداخت..
ورود به دیوانسالاری: او فعالیت خود را از خدمات دیوانی در خراسان و نزد غزنویان آغاز کرد، اما هوش و کاردانیاش باعث شد خیلی زود توجه بزرگان سلجوقی را جلب کند.
عروج به مقام وزارت: خواجه در دوره آلب ارسلان به مقام وزارت رسید و نزدیک به ۳۰ سال (در دوره آلب ارسلان و پسرش ملکشاه) مرد شماره یک امپراتوری سلجوقی بود
🏛 نقش نظامالملک در قدرت و اداره امپراتوری
بسیاری از مورخان معتقدند سلجوقیان قدرت نظامی داشتند، اما عقلانیت و ساختار حکومت آنها کاملاً مدیون نظامالملک بود:⚡️ سرانجام یک اسطوره:
قدرت واقعی پشت عرش: در دوران سلطان ملکشاه، اگرچه ملکشاه پادشاه رسمی بود، اما قدرت مطلق اداری و تصمیمگیریهای کلان امپراتوری در دستان خواجه بود. او کشور پهناوری را که از مرزهای چین تا مدیترانه امتداد داشت، با انضباطی بینظیر اداره میکرد.
تأسیس مدارس نظامیه: یکی از بزرگترین شاهکارهای فرهنگی او، ساخت سلسلهمدارس نظامیه (در بغداد، نیشابور، اصفهان و...) بود. این مدارس نه تنها مهد پرورش اندیشمندان بزرگی چون امام محمد غزالی و سعدی شدند، بلکه کانون پرورش کارگزاران زبده برای اداره کشور بودند.
تألیف کتاب سیاستنامه (سیرالملوک): خواجه متنی شاهکار در اندیشه سیاسی ایرانی-اسلامی نگاشت که در آن آیین کشورداری، دادگری و کنترل کارگزاران را به پادشاهان آموزش میداد.
تثبیت تقویم جلالی: با حمایت او و به دست خیام و گروهی از منجمان، دقیقترین تقویم خورشیدی جهان (تقویم جلالی) تنظیم شد.
قدرت و نفوذ بیحد خواجه در نهایت حسادت مخالفان (از جمله ترکانخاتون همسر ملکشاه) و دشمنی فرقه اسماعیلیه را برانگیخت. سرانجام این وزیر کاردان در سال ۴۸۵ هجری قمری به دست یکی از فداییان اسماعیلی (حشاشین) به شهادت رسید؛ تروری که با مرگ ملکشاه در فاصله کوتاهی پس از آن، امپراتوری عظیم سلجوقی را وارد دوران افول کرد.
روایاتی وجود دارد.
که حسن صباح خواجه نظامالملک و عمر خیام هم کلاسی بودن اگرچه واقعیت تاریخی ندارد ولی در چندین کتاب معتبر ثبت شده
مانند:به دیوان رباعیات خیام اضافه شد، سر زبانها افتاد و بعدها در کتابهایی مثل تاریخ وصاف و برخی سفرنامههای غربی (مثل آثار ادوارد فیتزجرالد، مترجم رباعیات خیام) تکرار و پررنگ شد
💬 به نظر شما، مهمترین میراث خواجه نظامالملک برای تاریخ ایران چه بود؟ دیدگاهت رو برامون بنویس!
بن مایه تاریخی پست:
سیاستنامه (سیرالملوک): تألیف خود خواجه نظامالملک طوسی (اصلیترین منبع برای درک اندیشه سیاسی و دیوانسالاری او).@persian_History_Archive
تاریخ جهانگشای جوینی: اثر علاءالدین عطا ملک جوینی (جلد سوم، در بیان احوال سلجوقیان و اسماعیلیان).
جامعالتواریخ: اثر خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی (بخش تاریخ آلسلجوق).
الکامل فی تاریخ: اثر عزالدین ابناثیر (حوادث سالهای ۴۵۵ تا ۴۸۵ هجری قمری).
دستور الوزراء: اثر غیاثالدین خواندمیر (در شرح حال وزرای نامدار ایران).
سلجوقیان (از ظهور تا افول): اثر دکتر ملیحه ستارزاده (منبع تحلیلی و معاصر برای مطالعه دوره سلجوقی).
@IranGrad
⚡2
Iran Grad • ایران گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
👑 سرنوشت کرزوس و بزرگواری کوروش دربارهٔ سرنوشت کرزوس گزارشهای گوناگون برجای مانده. هرودوت میگوید کوروش نخست فرمان داد کرزوس را بر پشتهای از هیزم بگذارند و بسوزانند؛ ولی در واپسین دم از کشتن او چشم پوشید. سپس کرزوس را از نزدیکان خود گرداند و در سفرها با…
🔹️زندگی و جهانداری کوروش بزرگ بخش چهارم
🏹 گشودن ایران خاوری به دست کوروش بزرگ-به قلم شروین وکیلی
پس از گشودن سارد، کوروش بیدرنگ روی به سوی ایران خاوری نهاد. این شتاب در لشکرکشی شگفت مینماید؛ زیرا او پس از دو نبرد سنگین با ماد و لودیه میتوانست به آسودن و بازسازی سپاه بپردازد. ازاینرو، انگیزهٔ این لشکرکشی را میتوان سرکشی سرزمینهایی دانست که پیشتر فرمانبردار ماد بودند و پس از برافتادن ماد، خود را از بند فرمان تازه رهاشده میدیدند.
📜یوستینوس، آریان، هرودوت و کتزیاس همگی بر این نکته گواهی دادهاند که بخش بزرگی از ایران خاوری، از بلخ و هرات تا پارت، گرگان، زرنگ و خوارزم، پیشتر زیر فرمان مادها بوده است. ازاینرو، با گشودن ماد، این سرزمینها نیز به ریگن(میراث) شاهنشاهی کوروش درآمدند.
راههای بزرگ و شناختهشدهای نیز از هگمتانه به ری و از آنجا به پارت و دیگر بخشهای ایران خاوری میرفت؛ بنابراین میتوان پنداشت که گسترش فرمانروایی ماد از سوی خاور انجام گرفته بود و کوروش پس از گرفتن هگمتانه، بر سرزمینی گسترده دست یافته بود که تا خوارزم، هرات و سیستان میرسید.
🏹 گشودن ایران خاوری به دست کوروش بزرگ-به قلم شروین وکیلی
پس از گشودن سارد، کوروش بیدرنگ روی به سوی ایران خاوری نهاد. این شتاب در لشکرکشی شگفت مینماید؛ زیرا او پس از دو نبرد سنگین با ماد و لودیه میتوانست به آسودن و بازسازی سپاه بپردازد. ازاینرو، انگیزهٔ این لشکرکشی را میتوان سرکشی سرزمینهایی دانست که پیشتر فرمانبردار ماد بودند و پس از برافتادن ماد، خود را از بند فرمان تازه رهاشده میدیدند.
📜یوستینوس، آریان، هرودوت و کتزیاس همگی بر این نکته گواهی دادهاند که بخش بزرگی از ایران خاوری، از بلخ و هرات تا پارت، گرگان، زرنگ و خوارزم، پیشتر زیر فرمان مادها بوده است. ازاینرو، با گشودن ماد، این سرزمینها نیز به ریگن(میراث) شاهنشاهی کوروش درآمدند.
راههای بزرگ و شناختهشدهای نیز از هگمتانه به ری و از آنجا به پارت و دیگر بخشهای ایران خاوری میرفت؛ بنابراین میتوان پنداشت که گسترش فرمانروایی ماد از سوی خاور انجام گرفته بود و کوروش پس از گرفتن هگمتانه، بر سرزمینی گسترده دست یافته بود که تا خوارزم، هرات و سیستان میرسید.
⚔️ هنگامی که کوروش در سالهای پس از آن تا دوردستهای آسیای کوچک پیش رفت، مردمان این سرزمینها زمان را برای سرکشی درخور دیدند. کوروش بهچابکی به خاور بازگشت و شورشها را فرونشاند. بلخ بسیار زود فرمانبردار شد و پس از آن، تا روزگار اسکندر، از کانونهای بزرگ شورش پتار(علیه) شاهنشاهی هخامنشی نبود.
🌄 نشانههایی نیز از پیوندهای دوستانهٔ کوروش با مردمان و فرمانروایان خاوری برجای مانده است. در داستان مرگ او، از یاری سکاها سخن رفته و دیودور نیز گزارش میکند که مردمان آریاسپ در سیستان به سپاه کوروش آب و خوراک رساندند. کوروش از آن پس آنان را از بهر این نیکوکاری، «نیکوکاران» نامید و گرامی داشت.
🔥 با اینهمه، کوروش تنها به بازپسگیری سرزمینهای پیشین ماد بسنده نکرد. او دامنهٔ قلمروی خویش را فراتر برد و بخشهای بیشتری از ایران خاوری را به شاهنشاهی پیوست.
در خوارزم پیش رفت و بخشهایی از سرزمینهای کشاورزنشین آسیای میانه را به فرمان خود درآورد. سپس در مرز میان ایرانیان یکجانشین و کوچنشین، زنجیرهای از هفت شهر و دژ مرزی بر کرانهٔ سیردریا برپا کرد که در نوشتههای یونانی با نامهایی برگرفته از نام کوروش شناخته شدهاند؛ بمانند کوروپولیس(به پارسی کوروش کده)
🏔️ از سوی دیگر، سپاه کوروش به دشتر خاوری(جنوب شرقی) رفت؛ رخج را گشود و سرزمینهای گنداره و پهنههای پیرامون هیرمند را به شاهنشاهی افزود. گزارشهایی نیز از نبرد کوروش با مردم کاپیسا در پیرامون کابل امروزی برجای مانده است. اگر این گزارشها را با دیگر دادههای تاریخی کنار هم بگذاریم، میتوان گفت که سپاه کوروش تا هندوکش و فراسوی افغانستان امروزی پیش رفته بود.
🌏 نوشتههای یونانی از رسیدن کوروش تا هندوستان نیز سخن گفتهاند؛ ولی بهگمان بسیار، او چیرگی استواری بر درهٔ سند نیافته بود. شاید سپاه او در این لشکرکشی تا پنجاب و درهٔ سند پیش رفته باشد، اما استوار کردن فرمانروایی ایرانی در آن بخش، به روزگار کمبوجیه و سپس داریوش بزرگ بازمیگردد.
✨ بدینسان، کوروش پس از گشودن ماد و لودیه، راه خاور را در پیش گرفت و دامنهٔ فرمانروایی خود را از آسیای میانه تا مرزهای دشتر( جنوب) خاوری ایرانزمین فراخ کرد. او نهتنها سرزمینهای برجایمانده از شاهنشاهی ماد را به فرمان آورد، بلکه پایههای گسترش شاهنشاهی هخامنشی در سراسر ایران خاوری را نیز استوار ساخت.
پس از پایان این لشکرکشیها، کوروش به پایتختهای خویش بازگشت و نزدیک به شش سال در آرامش به سامان دادن کشور پرداخت. 🏛️
📘بنخان: نسک کوروس رهایی بخش، شروین وکیلی، ص 246 تا 250
@IranGrad
@persian_history_archive
❤2