Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
546 subscribers
400 photos
5 videos
8 links
The land of Aryans • A channel dedicated to the beauty of Aryans(Iranians), Ancient and modern history, Culture, Landscapes, Morals, and much more.
Download Telegram
🔹 زندگی و جهانداری کوروش- به قلم رضا ضرغامی- فرآمد(قسمت) چهارم

کادوسیان و کورش

کادوسیان در کوه‌های گیلان و مازندران تا کرانهٔ دریای خزر می‌زیستند. جنگیدن با آنان بسیار دشوار بود، چرا که جنگل‌های انبوه، دژ زاستاری(طبیعی) آنان بود. می‌گفتند مه‌های گیلان شمشیر دشمن را کُند و زه کمانش را پوسیده می‌کند. کورش، با سختی‌های این جنگ‌ها، دلیر و آزموده شد. به نوشتهٔ کتزیاس، تنها شاهی که کادوسیان به او پشت‌گرم کردند، کورش بود. در افسانه‌ها نیز آمده که او آنان را شکست نداد، بلکه با رفتار خویش به فرمانبرداری واداشت. نشانه‌هایی نیز هست که او در رشت کنونی دژی ساخت تا بر کادوسیان و همسایگانشان چیره باشد.
نبرد با ارمنیان
گزارش‌های گزنفون در کورش‌نامه می‌گوید که کورش بر ارمنیان و خَلدیان نیز لشکر کشید. بهانه آن بود که شاه ارمنستان از دادن خراج و سرباز به ماد سر باز زد و گمان همراهی با دشمن داشت. کورش سپاه او را پراکند و شاه گریخته را بازخواست کرد. در داوری‌ای نمادین، کورش شاه را به جای کیفر مرگ، بخشید و تنها پول و سرباز خواست. این کار او را نزد ارمنیان به قهرمانی دادگر واگردانید. همچنین از دوستی او با تیگران، پسر شاه ارمنستان، یاد شده است.
کورش میان ارمنیان و خَلدیان که بر سر کوه‌های مرزی در ستیز بودند، داوری کرد و کوه‌ها را زیر فرمان مادها گذاشت تا آرامش برپاگردد. چنین روش‌های میانجی‌گرانه نشان می‌دهد که او تنها جنگاور نبود، بلکه سیاست‌مداری چاره‌جو نیز بود. همچنین گزنفون گزارش می دهد که کوروش دژهایی در ارمنستان ساخت تا از تازش قوم های ددمنش به مرزهای ماد جلوگیری کند که بسیار نزدیک به بازگفت(روایت) ساخت سد ذوالقرنین در شمال است.
سیمای کورش جوان
از این نبردها سیمای کورشی جوان و آرمان‌خواه آشکار می‌شود: جنگاور، ولی در همان حال سیاست‌مداری آشتی‌گر. او می‌کوشید دشمنان را به یاران واگرداند. این رویکرد ریشه در پرورش دوزاده ساله‌ی او داشت: هم پارسی و هم مادی، و نیز در زیست هنباز(مشترک) پارس‌ها با ایلامیان در فارس. از این آمیزش، کورش آموخت که به آیین‌ها و فرهنگ‌های گوناگون ارج گذارد و سیاستی فراگیر داشته باشد.
شاید او همان روزها به اندیشهٔ نشستن بر تخت ماد افتاده بود. چرا که هم در میان کادوسیان و هم در ارمنستان، راهی جست تا مردمان را سرراست به خود وابسته کند. دستِ‌کم این نبردها او را برای روز بزرگِ رویارویی با آستیاگ آماده ساخت؛ او سپاه ماد را از نزدیک دید و با همراهی جنگاوران انشان آزموده شد.
نام‌برداری و خطر
پیروزی کورش بر کادوسیان، دشمنی که حتی هووخشتره و آستیاگ نتوانستند شکست دهند، نام او را در هگمتانه بلند کرد. اما کامیابی‌های بیش از اندازه برای شاهزادگان همیشه خطر داشت: می‌توانستند خشم شاه سالخورده و بدگمان را برانگیزند. آستیاگ مردی بود که بر زیردستان بدگمان بود و در از میان برداشتن همیستار(رقیب)ها درنگ نمی‌کرد. با این همه، او توانست سی‌وپنج سال بر تخت بماند.
کورش و فرهنگ زمانه
در روزگار کورش، هم پارس و هم ماد در حال دگرگونی بودند. تیره‌های پارسی چون پاسارگادی‌ها، ماسپی‌ها و مارافی‌ها یک‌جا‌نشین و کشاورز شده بودند ولی برخی تیره‌های دیگر هنوز کوچ‌رو بودند. هازمان(جامعه) هم لایه‌لایه و هم جنگاور بود. هرودوت گوید پارسیان تنها سه چیز می‌آموختند: سوارکاری، تیراندازی، و راست‌گویی. گزنفون این آموزش را گسترده‌تر باز می‌کند: از کودکی آموزش دادگری، جنگاوری، خویشتن‌داری، و پاسبانی در کنار شاه. شکار نیز آموزشگاه جنگ بود.
پارس‌ها جهان را میدان نبرد نیروهای نیک و بد می‌دانستند. از کودکی با داستان‌های پهلوانی و سوگندهای آیینی خو می‌گرفتند. آنان ادل و داد را می‌ستودند و سودجویی را ناپسند می‌شمردند. همین جانمایه به فرهنگ آنان رنگی پهلوانی می‌داد.
دیوان و اداره
برتری پارس‌ها در آمیزش با فرهنگ ایلام بود. آنان از ایلامیان دیوان‌سالاری آموختند. نوشته‌های باروی تخت جمشید نشان می‌دهد که چگونه پرداخت آذوقه و دام به کارگران و پرستشگاه‌ها دفترینه(ثبت) می‌شد. این توانِ ادارهٔ درست، پشتوانهٔ شاهنشاهی هخامنشی گردید.
مادها نیز دیوانی داشتند، ولی از آنان نوشته‌ای بازنمانده است. همین کمبود، تاریخ ماد را سَرگُم کرده است. برخی پژوهشگران هتا در بودن شاهنشاهی ماد شک کرده‌اند، اما سرچشمه‌های گوناگون نشان می‌دهد که فرمانروایی ماد هرچند نیمه‌کوچ‌رو و ناپایدار بود، هستی تاریخی داشته است.
پایان جستار نوجوانی و جوانی کوروش در دربار ماد
✅️در پست‌های آینده به ادامه زندگی کوروش خواهیم پرداخت و تا مرگش را بازگو خواهیم کرد.
📘سرچشمه: نسک شناخت کوروش، رضا ضرغامبی، چکیده فرگرد(فصل) سوم ،ص ۷۱ تا ۹۱
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده است
4
Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
🔹 زندگی و جهانداری کوروش- به قلم رضا ضرغامی- فرآمد(قسمت) چهارم کادوسیان و کورش کادوسیان در کوه‌های گیلان و مازندران تا کرانهٔ دریای خزر می‌زیستند. جنگیدن با آنان بسیار دشوار بود، چرا که جنگل‌های انبوه، دژ زاستاری(طبیعی) آنان بود. می‌گفتند مه‌های گیلان شمشیر…
🔹️زندگی و جهانداری کوروش بزرگ بخش دو

🪓 گشودن ماد بدست کوروش - به قلم شاهپور شهبازی-قسمت یکم:

🌄 آوازهٔ کوروش و جنبش مادها

هنگامی که آوازهٔ دلاوری‌ها و جوانمردی‌های کوروش در سراسر آسیای باختری پیچید، همسایگان پارس به جنب‌وجوش افتادند. در همان هنگام، بسیاری از مادها که از سختگیری‌های فرمانروای خویش، آستیاگ، به تنگ آمده بودند، در جستوجوی رهبری تازه بودند. آنان در کوروش، مردی را یافتند که از دید ایشان «خداوند فرّهٔ شاهنشاهی» و دارندهٔ هنر فرماندهی بود؛ ازاین‌رو، پله پله به او پیوستند.
در میان این کسان، هارپاگ، سپهبد بزرگ مادی و از خویشاوندان خاندان شاهی ماد، جایگاهی بسیار برجسته داشت. او نیز به کوروش پیمان فرمان‌برداری و وفاداری سپرد و بدین‌گونه، پایه‌های درونی فرمانروایی آستیاگ سست‌تر شد.
در همین زمان، نبونید، شاه بابل، نیز از بیم نیروی روزافزون مادها، سال‌ها از بابل دور مانده و به سرزمین‌های باختری و بیابان‌های عربستان شمالی رفته بود. او تهامه را پایگاه خویش ساخته بود و از آنجا درپی گسترش فرمانروایی خود بود. دوری او از بابل مایه شد آیین دیرین گرفتن دست مردوک، خدای بزرگ بابلیان، در جشن آغاز سال برگزار نشود؛ و همین کار، خشم کاهنان مردوک و بخشی از مردم بابل را برانگیخت.
بااین‌همه، آنان از بهر ترس از بلشَر اوصور، پسر نبونید، توان شورش نداشتند. بلشَر اوصور جنگاوری دلیر بود، ولی از هنر کشورداری و سیاست چندان بهره‌ای نداشت و پدرش او را در بابل به جای خود فرمانروا کرده بود.

🤝 پیمان کوروش و نبونید
نبونید زمانی که از کشمکش میان کوروش و پدربزرگش، آستیاگ، آگاه شد، زمان را برای سودبری از این دشمنی درخور دید. او بیم داشت که مادها زور بیشتری به دست آورند و در پی آن بود که میان دو فرمانروای ایرانی جنگی درگیرد تا خود از این کشاکش بهره ببرد.
ازاین‌رو، پیکی نزد کوروش فرستاد و پیشنهاد کرد که با یکدیگر پیمان دوستی و یگانگی ببندند و هم‌داستان بر مادها بتازند.
برخی پژوهندگان بر این باور بوده‌اند که کوروش، پس از گردآوردن خاندان‌ها و تیره‌های پارسی پیرامون خویش، خود در جستوجوی هم‌پیمانی نیرومند بود و نبونید را، که از نیروی مادها ناخشنود بود، بهترین گزینه می‌دانست.
ولی نوشته‌های خود نبونید نشان می‌دهد که او از پیش در اندیشهٔ برانداختن مادها و دست‌یابی به سرزمین‌های شمال میان‌رودان بوده است. در خواب‌نامهٔ او آمده: که مردوک به وی نوید داده بود که فرمانروایی مادها دیرپا نخواهد بود و در سال سوم پادشاهی او، کوروش، شاه انشان، بر ایشتوویگو خواهد شورید و سرزمین ماد را خواهد گرفت و خود ایشتوویگو را گرفتار خواهد کرد.
پس اندیشهٔ نبونید بیشتر دست یافتن به میان‌رودان شمالی و راندن مادها از آنجا بود؛ اما کوروش آرمانی بسیار بلندتر در سر داشت. او می‌خواست به نام بزرگ خاندان آزاد و کهن هخامنشی، رهبری ایرانیان را به دست گیرد و آنان را به سوی جهانگیری و جهانداری رهنمون شود و دادگری شاهانه، قانون، سامان و آیین کشورداری ایرانی را در سرزمین‌های گوناگون گسترش دهد.
ازاین‌رو، پیمان با نبونید برای کوروش سودمند بود؛ زیرا ایشتوویگو را ناچار می‌کرد در دو جبهه بجنگد. از سوی دیگر، نپذیرفتن پیشنهاد نبونید می‌توانست او را به دشمنی نیرومند واگرداند. بنابراین، به گمان بسیار، کوروش در حدود ۵۵۴ پ.م. با نبونید پیمان دوستی و هم‌پیمانی بست.

⚔️ آغاز نبرد با ایشتوویگو
هنگامی که اندیشه و کارهای کوروش آشکار شد، ایشتوویگو از او خواست که به دربار ماد بیاید. کوروش جنگاوران پارسی را گرد آورد و با آنان دربارهٔ زندگی سرافرازانهٔ تیره‌ایی که می‌تواند رهبر و فرمانروا باشد سخن گفت.
او به پارسیان یادآوری کرد که در هیچ هنری، به‌ویژه در دلاوری و جنگاوری، از مادها کمتر نیستند و سپس آنان را به نبرد فراخواند.
پارسیان نیز این سخنان را با شادی پذیرفتند. کوروش که به یاری آنان و پشتیبانی پنهانی سواران آزادهٔ مادی دلگرم بود، به فرستادهٔ ایشتوویگو پاسخ داد که پیام او را شنیده و پیش از آنکه ایشتوویگو گمان برد، به نزدش خواهد آمد.
بدین‌گونه، جنگ آغاز شد.
کوروش که می‌دانست نبونید در آرزوی دست یافتن به سرزمین‌های باختری و حران است، این بخش از کارزار را به او واگذاشت و خود در حدود ۵۵۳ پ.م. با سپاهی نه‌چندان بزرگ به رویارویی با ایشتوویگو شتافت.
ایشتوویگو که می‌دانست دشمن بنیادین او کوروش جوان است، نه نبونید، سپاهی به سوی سوریه فرستاد تا با بابلیان بجنگد و سپاه دیگری را به فرماندهی هارپاگوس برای جنگ با کوروش گسیل داشت.
اما ایشتوویگو از راستیی بزرگ ناآگاه بود: بسیاری از سواران آزادهٔ مادی و به‌ویژه رهبر آنان، هارپاگوس، پنهانی کوروش را به فرمانروای خویش پذیرفته بودند.
ازاین‌رو، هنگامی که سپاه ماد به سپاه کوروش رسید، بدون آنکه نبردی بزرگ روی دهد، به کوروش پیوست.
ادامه دارد...
@IranGrad
@persian_History_Archive
3
👑 شکست ایشتوویگو و گشودن ماد- به قلم شاهپور شهبازی- فرآمد(قسمت) دوم

ایشتوویگو با اینکه شکست خورد ولی نومید نشد و چند سال دیگر برای نگه داشتن فرمانروایی خویش کوشید. سرانجام در سال ۵۵۰ پ.م.، هنگامی که خود نزدیک به هشتاد سال داشت، به‌خویشتن برای جنگ با کوروش به میدان آمد.
ولی این بار نیز سپاهیانش از فرمان او سرپیچی کردند. ایشتوویگو گرفتار شد و در زنجیر نزد کوروش برده شد.
نبونید نیز در نوشته‌های خود این رویداد را گزارش کرده است: سپاهیان ایشتوویگو از فرمان او سر باز زدند، او را گرفتند و نزد کوروش بردند. سپس کوروش به سوی هنگمتانه، پایتخت ماد، شتافت و سیم و زر و گنجینه‌های ارزشمند آن شهر را به انشان برد.
این گزارش که از روزگار خود کوروش برجای مانده، با گزارش هرودوت نیز سازگاری دارد.
با شکست ایشتوویگو، کوروش بی‌درنگ رهبر بزرگ ایرانیان شناخته شد و هنگمتانه نیز در کنار پاسارگاد به یکی از پایتخت‌های فرمانروایی او واگشت. بااین‌همه، کوروش به ایشتوویگو آسیبی نرساند و او را تا پایان زندگی نزد خویش نگاه داشت. این رفتار، نشان‌دهندهٔ شیوهٔ دیگرسان کوروش در برخورد با فرمانروای شکست‌خورده بود.
نبونید نیز از این رویداد بهره برد؛ او حران را گرفت و نیایشگاه بزرگ آن را بازسازی کرد، ولی همزمان با باریک‌بینی بسیار پیشرفت‌های کوروش را زیر چشم داشت. او هنوز نمی‌دانست که با پیروزی کوروش، دگرگونی بزرگی در تاریخ جهان آغاز شده است.

🤝 یگانگی ماد و پارس؛ آغاز شاهنشاهی ایرانی
کوروش و پارسیان به‌خوبی می‌دانستند که مادها نیز آریایی و هم‌خون آنان هستند و از دید دلاوری و هنر چیزی از پارسیان کم ندارند.
از سوی دیگر، خود کوروش نیز پیوندهایی با خاندان شاهی ماد داشت و مادها او را برای فرمانروایی بر خویش پذیرفته بودند. بنابراین، آرمان بزرگ کوروش تنها برانداختن فرمانروایی ماد نبود؛ بلکه یگانگی دو تیرهٔ بزرگ ماد و پارس بود.
از همین رو، پس از برپایی شاهنشاهی هخامنشی، مادها جایگاهی بسیار بلند و ارجمند در دستگاه شاهنشاهی یافتند. سردارانی چون هارپاگوس و مازارس از فرماندهان نامدار کوروش بودند و در روزگار داریوش نیز بزرگان مادی در سپاه جایگاه بلندی داشتند.
در هنر شهر پارسه‌ی هخامنشی مادها در شمار مردمان بلندپایه نشان داده شده‌اند؛ آنان گاه دیگران را به دربار شاهنشاه راهنمایی می‌کنند و در شمار نگهبانان و پاسبانان ویژهٔ کاخ دیده می‌شوند.
حتی برخی پوشاک‌های ایرانی، مانند بالاپوش ارغوانی آستین‌دار و نیز شلوار سواری، از پوشاک مادها دانسته شده و سپس‌ترها در میان پارسیان و دیگر ایرانیان رواج یافته.
در روزگار هخامنشی، ماد و پارس دو تیره‌ی بیگانه از یکدیگر شمرده نمی‌شدند؛ بلکه هر دو از مردمان فرمانروا و پایه‌گذاران شاهنشاهی ایران بودند.
داریوش بزرگ نیز در سنگ‌نوشته‌های خود بارها از «پارس و ماد و دیگر سرزمین‌ها» و «پارسیان و مادها و دیگر مردمان» یاد می‌کند. این شیوهٔ سخن گفتن نشان می‌دهد که پارسیان و مادها در میان مردمان شاهنشاهی جایگاهی ویژه داشتند.
نام ماد نیز پس از پایان شاهنشاهی هخامنشی از میان نرفت و حتی در دوره‌های دیگر، بخش‌هایی از ایران همچنان با نام‌هایی برگرفته از «ماد» شناخته می‌شدند.
از این دیدگاه، شاهنشاهی ماد با پیروزی کوروش نابود نشد؛ بلکه چهره و خاندان فرمانروا دگرگون شد و ساختار شاهنشاهی ایرانی ادامه یافت. کوروش دربنیاد مرده‌ریگ ماد را گرفت و آن را در چارچوب شاهنشاهی بزرگ‌تر ایرانی گسترش داد. ازاین‌رو، در نگاه یونانیان و یهودیان نیز شاهنشاهی پارس دنبالهٔ شاهنشاهی ماد دانسته می‌شد.
🌍 پیامدهای جهانی پیروزی کوروش
پیروزی کوروش بر ایشتوویگو در سال ۵۵۰ پ.م. تنها یک پیروزی جنگی نبود؛ بلکه سرنوشت تاریخ جهان را دگرگون کرد.
اگر کوروش شکست می‌خورد، شاید ایرانیان هرگز به آن شکوه و بزرگی‌ای که درآینده در روزگار کوروش و داریوش به دست آوردند، نمی‌رسیدند. در آن‌سان، سرنوشت لودیان، بابلیان، مصریان و دیگر توده‌ها نیز می‌توانست به‌گونه‌ای دیگر رقم بخورد و حتی شاید تاریخ یهودیان نیز مسیر دیگری می‌یافت.
با گرفتار شدن ایشتوویگو، بسیاری از سرزمین‌هایی که پیش‌تر باجگزار ماد بودند، از رود هالیس تا مرزهای خراسان، فرمان کوروش را پذیرفتند و او را شاهنشاه خود شناختند.
ولی کوروش در همین‌جا درنگ نکرد. اگر او تنها در اندیشهٔ زر و سیم و داشتن سرزمینی آرام و آباد بود، می‌توانست پس از گشودن ماد به زندگی آسوده روی آورد؛ ولی روان او روانِ فرمانده‌ای جهان‌گشا و مردی بلندپرواز بود.
او برای فرمانروایی و پیشبرد مردان ایرانی آفریده شده بود، نه برای آسودگی و زندگی در ناز و تن‌آسانی. بنابراین، آرام نگرفت و هم خود پیش رفت و هم هم‌میهنانش را به پیش برد.
ادامه دارد....
@IranGrad
@PERSIAN_HISTORY_ARCHIVE
3
🔹️گشودن ماد بدست کوروش- به قلم شاهپور شهبازی- فرآمد(قسمت) سوم

🏛️ پاسارگاد و هگمتانه؛ دو پایگاه شاهنشاهی

اکنون کوروش فرمانروای ایرانشهر شده بود و می‌رفت تا مرزهای کشور خویش را فراخ‌تر کند.
گذشته از پارسیان که یاران دیرین او در رزم و بزم بودند و مادها که با او پیوند خویشاوندی و دوستی داشتند، گرگانیان، پارتیان و ایلامیان نیز فرمان او را پذیرفته بودند.
در همین روزگار، ساختمان‌های باشکوه پاسارگاد روزبه‌روز گسترش می‌یافت و نخستین پایتخت شاهنشاهی بزرگ ایران زیباتر و بزرگ‌تر می‌شد.
ولی با گسترش مرزهای ایران، پاسارگاد دیگر در میانهٔ سرزمین‌های شاهنشاهی قرار نداشت. ازاین‌رو، کوروش جایگاه هگمتانه را نیز پاسداشت و آن شهر نامدار به یکی از پایتخت‌های خاندان هخامنشی واگردانید.
هگمتانه دارای کاخ‌هایی باشکوه و گنجینه‌هایی بزرگ بود و نوشته‌ها و سندهای پُراَرج نیز در آن نگهداری می‌شدند. بدین‌گونه، کوروش از مرده‌ریگ ماد بهره گرفت و آن را در ساختار شاهنشاهی تازهٔ خویش جای داد.

🗺️ گسترش فرمانروایی پس از گشودن ماد
با گشودن ماد، سرزمین‌هایی که پیش‌تر زیر فرمان مادها بودند نیز در برابر کوروش قرار گرفتند.
ازاین‌رو، میان‌رودان شمالی، حران، سوریه، ارمنستان و کاپادوکیه می‌بایست در قلمرو فرمانروایی هخامنشی جای گیرند.
هرودوت گزارش می‌کند که چون مردم کاپادوکیه از پیروزی کوروش بر ماد آگاه شدند، فرمان او را پذیرفتند و کاپادوکیه به یکی از استان‌های ایرانشهر واگشت. این سرزمین در پارسی باستان کَت‌پَتوکه نامیده می‌شد.
ولی پیروزی کوروش همسایگان و هماوردان او را سخت نگران کرد.
از یک سو نبونید می‌کوشید راه آمدن کوروش به سوریه و مرزهای بابل را ببندد و از سوی دیگر کِرِزوس، شاه لودیه، چشم به کاپادوکیه دوخته بود و در اندیشهٔ گسترش مرزهای خویش بود.
ازاین‌رو، رویارویی میان کوروش و دشمنان نیرومندش گریزناپذیر می‌نمود. کوروش می‌دانست که باید با دلاوری آنان را شکست دهد یا در جای خود بنشاند. این کشاکش نه‌تنها از نیازهای زمانه و دشمنی همسایگان، بلکه از بلندپروازی و آرمان بزرگ خود کوروش نیز سرچشمه می‌گرفت.
🦁 کوروش و آرمان فرمانروایی
هرودوت داستانی را نیز دربارهٔ پارسیان گزارش میکند که معنای ژرفی در اندیشهٔ کوروش دارد.
گروهی از پارسیان که پس از سال‌ها زندگی ساده و سخت در کوهستان، اکنون به زر و سیم و زندگی آسوده دست یافته بودند، دیگر به زندگی دشوار گذشته دل‌بستگی نداشتند. آنان دوست داشتند در شهرهای زیبا و سرزمین‌های نرم و بارور زندگی کنند و از آسایش و خوشی بهره‌مند شوند.
پس نزد کوروش رفتند و از او خواستند که سرزمین سخت و کوهستانی پارس را رها کنند و سرزمینی بهتر برای زندگی برگزینند.
کوروش در پاسخ گفت که هرکس آزاد است سرزمینی تازه و بارخیزی برای خود برگزیند؛ اما باید بداند که سرزمین‌های نرم و بارخیز، مردمان نازپرورده و زودشکن می‌پرورانند. میوه‌های شیرین و زمین‌های نرم شاید آسایش به همراه داشته باشند، ولی در چنین سرزمین‌هایی آزادگی، جنگاوری و خوی پهلوانی ممکن است از میان برود.
پارسیان پس از شنیدن سخنان کوروش، از اندیشهٔ پیشین خود بازگشتند و دانستند که ماندن در سرزمین سخت و کوهستانی و فرمانروایی بر خویشتن، بهتر از زندگی آسوده در سرزمینی است که باید در آن فرمان دیگران را بپذیرند.
این داستان نشان می‌دهد که کوروش مردی نبود که به زر و سیم و آسایش بسنده کند. او می‌خواست مردان جنگاور و استوار ایرانی را به فرمانروایی، سربلندی و شکوهی شایستهٔ آنان برساند.
🌄 پس از گشودن ماد؛ نگاه کوروش به آینده
از دو سه سال نخست پس از پیروزی بر ایشتوویگو، آگاهی چندانی در دست نیست. به گمان بسیار، کوروش در این زمان سرگرم سازمان دادن کشور، استوار کردن فرمانروایی مشترک ماد و پارس و سامان دادن سرزمین‌های تازه‌گشوده بوده است.
کتزیاس نوشته که کوروش اندکی پس از بر تخت نشستن، به سرزمین‌های خاوری، یعنی بلخیان و سکاها، لشکر کشید؛ ولی ازبهر افسانه‌پردازی‌های بسیار در نوشته‌های او، نمی‌توان این گزارش را بی‌چون‌وچرا پذیرفت. شاید او جنگ‌های آینده‌ی کوروش در خاور ایرانشهر را به سال‌های آغازین فرمانروایی او جابجا کرده باشد.
بااین‌همه، یک نکته روشن است: کوروش پس از گشودن ماد آرام ننشست.
او خود را جانشین قانونی فرمانروایان ماد می‌دانست و از همین رو، گشودن سرزمین‌هایی را که پیش‌تر در فرمان مادها بود، بخشی از راه خود می‌شمرد.
گشودن ماد بنابراین پایان کار کوروش نبود؛ بلکه آغاز گام تازه‌ای از جهانگیری او بود. از این پس، کوروش نه‌تنها شاه پارس و ماد، بلکه فرمانروای بخش بزرگی از ایرانشهر بود و راه او برای رویارویی با نیروهای بزرگ آسیای باختری، به‌ویژه لودیه و بابل، گشوده شده بود.
پایان جستار
✅️ در آینده باز به زندگانی کوروش بازخواهیم‌گشت
@IranGrad
@Persian_History_Archive
5
Gold plate featuring a pair of lions in repoussé with their tails intertwined, reflecting the balanced style of metalwork.
Achaemenid, circa 6th century BC.
Reza Abbasi museum
7🏆1
🔹️ایران و ایران‌شهر به قلم ژاله آموزگار بخش یکم

مرزهایی که امروز به نام مرز کشور شناخته می‌شوند با مرز فرهنگ ایران یکی نیست. در کار فرهنگ نمی‌توان دیوار کشید. پیوندهای خویشاوندی، هم‌زبانی، باورها و آیین‌های همانند، مردمان این پهنه را به هم نزدیک کرده و از باهم بودن آنان شادی برمی‌خیزد.

در روزگاران کهن، فرهنگ ایران دامنه‌ی بزرگی را دربر می‌گرفت:
از خاور تا کنار جیحون و سیحون، از هوتَر(شمال) تا قفقاز و چراگاه‌های روس، از باختر تا فراسوی میان‌رودان، و در دَشتَر(جنوب) تا دریای همیشه‌ نیلگون پارس و عمان.

این سرزمین مردمانی نیک و پرتلاش داشت. با زاستار(طبیعت) ناسازگار می‌ستیزیدند و چون آریاییان بدانجا رسیدند، به خوشرویی پذیرفتندشان. آریاییان با نوآوری‌ها دشواری‌ها را کاستند و با فرهنگ بومی آمیختند. بازتاب این همزیستی در افسانه‌های شیرین ایران دیده می‌شود.

آریاییان و نام ایران
در هزاره دوم پیش از زایش مسیح، گروه‌هایی به پهن‌دشت ایران و هوتر(شمال) هند درآمدند که «آریا» نام داشتند. سه نوشته کهن بر این گواه‌اند: دَروِشت(کتیبه‌)های هخامنشی، اوستا در ایران، و ریگ‌ودا در هند.

در فارسی باستان «ariya»، در اوستایی «airya»، در وداها «arya»، و در پهلوی «ēr» آمده است. ریشه‌ی همین واژه در نام «ایران» پیداست. معنای آن را «آزاده» یا «نژاده» نیز دانسته‌اند.

در اوستا «airyanəm xšaθra» به معنی «کشور آریایی» آمده است. در روزگار ساسانی این به «ایرانشهر» دگر شد و معنای سیاسی یافت. در برابر آن «انیران» برای بیگانه و ناخویش به کار رفت، چه برای سرزمین‌های بیرون و چه برای کسانی که دین زردشتی نداشتند.

در دَروِشت(کتیبه‌)ها نیز «ariya» به معنی آریایی و «ariyāchitra» به معنی از تخمه آریایی آمده است. نام «Ariyaramna» (نیا بهرام یا داریوش) به معنی «نگاهبان آرامش آریاییان» است. داریوش بزرگ خود را «پارسی، آریایی، از تخمه آریایی» می‌خواند و بدان می‌بالید. این نام تنها ویژه پارس‌ها نبود، مادها و دیگر تیره‌ها را نیز دربر می‌گرفت.
ایرانشهر و ایران‌ویج
در نوشته‌های پهلوی، «ایران» هم به مردم ایران و هم به سرزمین ایران گفته شده است. «ایرانشهر» نامی برای همه‌ی این گستره بود. در برابر آن، «انیران» برای ناخویش و بیگانه به کار می‌رفت.
در اوستا از «ایران‌ویج» سخن است؛ جایگاه نخستین و آرمانی آریاییان، در کنار رود «دائیتی» و پای البرز. افسانه می‌گوید خورشید گرداگرد البرز می‌گردد و شب و روز پدید می‌آید. همه‌ی آیین‌های مینوی و دینی در همین سرزمین روی می‌دهد.
در وندیداد، نخستین سرزمینی که اهورامزدا آفرید ایران‌ویج است. سپس شانزده سرزمین دیگر نام برده می‌شود، بسیاری از آنها در ایران بزرگ‌اند: مرو، سغد، بلخ، نسا، هرات، رخج، زرنگ و دیگران. سه یشت اوستا ـ مهریشت، فروردین‌یشت و زامیادیشت ـ نیز این جغرافیای نیمه‌استوره‌ای را باز می‌نمایند.
✅️یادآوری:
همان‌گونه که در پست‌های پیشین نشان دادیم ایرانیان تیره و نژادی بیگانه نبودند و از جای دیگر به سرزمین کنونی نکوچیده اند بلکه بومیان همین زادبودم بودند که در هوتر باختری(شمال‌غربی) کنونی در آذربایجان بزرگ نشیمن داشتند و خاستگاه نخستین آریایی‌ها- ایران‌ویچ- با آران کنونی همخوانی داشته و جغرافیای اوستا یک جغرافیای شمال باختری‌ست نه خاوری؛ این آریایی ها سپس‌تر با آمدن و پخش در مرزهای کنونی و کوچ های گسترده فرهنگ فراگیر بومستان شدند.


ادامه دارد ...‌

@IranGrad
@Persian_History_Archive
4
🔹️ایران و ایران‌شهر به قلم ژاله آموزگار بخش دوم

💥دگرگونی زمین در افسانه آفرینش

به باور متن های پهلوی که
آزند(تفسیر) اوستایند، آفرینش دوازده هزار ساله است. در سه‌هزارساله‌ی سوم، اهریمن بر زمین یورش آورد. زمین لرزید، کوه‌ها پدید آمدند، رودها و دریاها روان شدند و هفت کشور ساخته شد. بهترین آنها «خونیرس» است و ایران‌ویج در دل آن جای دارد، با آب‌های فراوان و رستنی‌های آرمانی


کوچ مادها و پارس‌ها
در هزاره نخست پیش از میلاد، مادها و پارس‌ها از خاور به باختر کوچ کردند و با مردمان بومی آمیختند. بدین‌سان گستره‌ی ایران پهناورتر شد. نویسندگان یونانی این پهنه را «آریانا» خوانده‌اند که مادها، پارس‌ها، بلخیان و سغدیان را دربر می‌گیرد.
واژه‌ی «ایران» و آمیغ(ترکیب) «ایرانشهر» از روزگار اشکانیان کاربرد یافت و در دوره‌ی ساسانی به اوج رسید.
چرا یونانیان گفتند «پرس»؟
یونانیان بیشترین آشنایی را با استان پارس و فرمانروایان آن داشتند. از همین رو همه‌ی ایران را «پرسه» نامیدند. این نام در زبان‌های اروپایی به گونه‌ی «پرشیا» ماندگار شد. در سال ۱۳۱۲ خورشیدی، فرمان داده شد که در همه‌ی جهان این سرزمین را با نام راستین «ایران» بخوانند.
فرجام سخن
ایران، از دیرباز تا امروز، فراتر از مرزهای سیاسی بوده است. فرهنگ ایرانی در پهنه‌ای گسترده ریشه دوانده و با زیبایی و شکوه خود دل‌ها را ربوده است. باشد که این سرزمین همواره استوار و سربلند بماند و فرهنگ ایرانی هر روز فزون‌تر بدرخشد.
📘بن‌خان: نسک از گذشته های ایران، نوشته خانم ژاله آموزگار

@IranGrad
@Persian_History_Archive
6
Gold necklace, belt buckle, bracelet and earring excavated from palace of Dalverzin Tape in Eastern Persia, Kushan era, 1st - 2nd century.
James Simon Gallery, Neues museum, Berlin
🏆81
ایران آریایی؛ شاهنشاهی ماد

قسمت اول: دیاکو؛ از داوری در روستا تا تأسیس نخستین پادشاهی ماد
📅 ۱. برزخِ بی‌قانونی و تبارِ آریایی؛ معمار ماد از کدام طایفه بود؟

در سدهٔ هشتم پیش از میلاد، نجد ایران میان شش طایفهٔ متکثر ماد (بوسیان، پارتتاکنیان، استروخاتیان، آریزانت‌ها، بودیان و مغان) تقسیم شده بود. در این میان، «دیاکو» (یونانی: Δηιόκης، بازتاب‌دهندهٔ واژهٔ ایرانی کهن «دهیوکه» به معنای مرتبط با سرزمین) از طایفهٔ قدرتمند «آریزانت‌ها» (به معنای دارندهٔ نژاد آریایی) سر برآورد.
او خردمندانه دریافت که مادها پیش از شمشیر، به «داد» و «مرکزیت» نیاز دارند. طبق روایت هردوت، دیاکو ابتدا در روستای خودش به داوری عادلانه شهرت یافت؛ مردم روستاهای دیگر هم برای حل اختلافاتشان نزد او می‌آمدند. او در اوج محبوبیت، ناگهان از داوری کناره گرفت تا مردم بی‌قانونی و هرج‌ومرج را با پوست خودشان لمس کنند. این ترفند جواب داد: مادها او را به‌عنوان نخستین پادشاه یکپارچهٔ خود انتخاب کردند.
سال تاج‌گذاری (بر پایه روایت هردوت): حدود ۷۰۸ پیش از میلاد
سال تاج‌گذاری (بر پایه محاسبهٔ مورخان معاصر): حدود ۷۲۷ پیش از میلاد
او پس از رسیدن به قدرت، پایتخت بارودار «هگمتانه» (اکباتان) را ساخت، تشریفات سلطنتی و شبکه‌ای از جاسوسان برای نظارت بر سرزمین بنا نهاد
.
⚠️ افسانه در برابر اجماع علمی:
کل این روایت — از داوری روستایی تا تأسیس پادشاهی — تنها در تواریخ هردوت آمده و بازتابی از سنت شفاهی مادی است، نه سندی هم‌زمان و مستقل. به گفتهٔ مورخانی چون دیاکونوف، تصویری که هردوت از این دوره ترسیم می‌کند، با آنچه از منابع آشوری دربارهٔ همین بازهٔ زمانی (۷۴۵ تا ۶۷۵ پیش از میلاد) برمی‌آید همخوانی چندانی ندارد؛ به همین دلیل بسیاری از مورخان امروزی، وجود یک «پادشاهی متمرکز ماد» در زمان دیاکو را افسانه‌ای می‌دانند، نه واقعیت تاریخی.
🛡️ ۲. «دایوکوی» آشوری؛ یک شخصیت جدا که گاه با دیاکو اشتباه گرفته می‌شود
در کتیبه‌های سارگون دوم، پادشاه آشور، نام شخصی به‌صورت «دایوکو» (Daiukku) چند بار ذکر شده: والیِ محلیِ سرزمین مانا که در شورش سال ۷۱۵ پیش از میلاد علیه آشور شرکت داشت، با پادشاه اورارتو متحد شد، و سرانجام به دست سارگون دوم اسیر و به شهر «حماه» در سوریهٔ امروزی تبعید شد
.
⚠️ نکتهٔ مهم:
این «دایوکو»ی آشوری، یک شخصیت مانایی است، نه لزوماً مادی، و طبق دائرةالمعارف ایرانیکا هیچ سند میخی معتبری وجود ندارد که او را با «دیاکو»ی هردوت یکی بداند. این دو روایت را باید کاملاً جدا از هم دید:
روایت هردوت: دیاکوی مادی که پادشاهی ماد را بنا نهاد.
کتیبهٔ سارگون: دایوکوی مانایی که اسیر و تبعید شد.
تلاش‌های قدیمی‌تر برای پیوند این دو (اسارت دیاکو و بازگشتش در سالخوردگی) از نظر گاه‌شماری هم ناممکن است؛ کسی که در سال ۷۱۵ پیش از میلاد تبعید شده باشد، نمی‌توانسته سال‌ها بعد نیز حکومتی ۵۳ ساله را به پایان رسانده باشد. به همین دلیل این پیوند در پژوهش‌های جدی امروز رد شده است
.
📌 ۳. مرگ دیاکو و جانشینی فرورتیش
طبق روایت هردوت، دیاکو پس از ۵۳ سال حکومت درگذشت و پسرش، «فرورتیش» (اوستایی: فرَورتیش)، بر تخت نشست؛ شاهی که برخلاف سیاست دفاعی و شهرسازانهٔ پدر، جنگ با آشور را از حالت دفاعی به هجوم سراسری تبدیل کرد
...
⚠️ حتی همین جانشینی هم محل تردید است:
برخی مورخان (از جمله دیاکونوف) احتمال می‌دهند که خودِ روایت هردوت دربارهٔ «دیاکو» در اصل به فرورتیش تعلق داشته و این دو در سنت شفاهی با هم خلط شده‌اند؛ در این صورت، دیاکو ممکن است نه یک پادشاه مستقل، بلکه بازتابی افسانه‌ای از پسرش باشد.
📌 در قسمت بعدی خواهیم دید:
فرورتیش چگونه قبایل پارس و ماد را متحد کرد و نخستین نبرد بزرگ و خونین را بر ضد امپراتوری آشور رقم زد

؟
📚 بن‌مایه:
تواریخ هردوت (کتاب اول، بندهای ۹۶ تا ۱۰۲)
تاریخ ماد، ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف
سالنامه‌های سارگون دوم پادشاه آشور (کتیبهٔ دورشاروکین)
تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا
مقالات DEIOCES و PHRAORTES، دائرةالمعارف ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica)

@persian_History_Archive
@IranGrad
3
ایران آریایی؛ شاهنشاهی ماد

قسمت دوم: فرورتیش؛ از اتحاد قبایل تا نبرد خونین با آشور
اگر دیاکو (حتی در قالب روایت) بانی ساختار داخلی و پایتخت‌سازی ماد بود، فرورتیش (پسر و جانشین او) شاهی بود که سیاست خارجی ماد را کاملاً متلاطم و تهاجمی کرد. او پادشاهی نپختهٔ ماد را از یک کنفدراسیون دفاعی به یک امپراتوری توسعه‌طلب تبدیل کرد.
📅 ۱. یکپارچه‌سازی نجد ایران؛ رام کردن پارسیان
فرورتیش (حکومت: حدود ۶۷۵ تا ۶۵۳ پیش از میلاد بر پایهٔ سنتی) دریافت که قبایل پراکندهٔ ماد به تنهایی توان ایستادگی در برابر ارتش آهنین آشور را ندارند. نخستین گام استراتژیک او، توسعه به سمت جنوب و شرق بود.
فرمانبردار کردن پارس‌ها: پارسیان که در منطقهٔ «پارسوا» و جنوب‌غربی ایران ساکن بودند، زیر فرمان طایفهٔ هخامنشی قرار داشتند. فرورتیش با به کارگیری آمیخته‌ای از دیپلماسی و تهدید نظامی، پارسیان را مطیع خود کرد.
شکل‌گیری اتحادیهٔ بزرگ آریایی: با انضمام پارس و اتحاد کامل طوایف شش‌گانهٔ ماد، برای نخستین بار یک قدرت یکپارچهٔ ایرانی در برابر امپراتوری‌های بین‌النهرین قد علم کرد.
🛡️ ۲. حمله به آشور؛ نخستین نبرد بزرگ و شکست سنگین
فرورتیش که از اتحاد قبایل غرور یافته بود، تصمیم به انجام کاری زد که تا پیش از آن هیچ فرمانروای مادی جراتش را نداشت: حمله مستقیم به قلب امپراتوری آشور.
در این زمان آشوربانی‌پال (یکی از مقتدرترین شاهان آشور) بر مسند قدرت بود. ارتش آشور دارای مشق نظامی منسجم، دژکوب‌های قدرتمند و سوارکاران زره‌پوش بود، در حالی که ارتش فرورتیش بیشتر از چریک‌های منطقه‌ای تشکیل می‌شد.
رویارویی مرگبار (حدود ۶۵۳ پیش از میلاد): سپاه متحد ماد و پارس به سوی نینوا پیشتازی کرد، اما در برابر تاکتیک فوق‌پیشرفته و منسجم آشوری‌ها متوقف شد.
مرگ فرورتیش در میدان جنگ: این نبرد برای مادها یک فاجعه بود. فرورتیش پس از ۲۲ سال حکومت، در جریان این نبرد خونین به همراه بخش عظیمی از سپاهش کشته شد
.
⚠️ ۳. بحران سکاها؛ آغاز دورهٔ ۲۸ سالهٔ سلطهٔ صحرانشینان
شکست فرورتیش و کشته شدنش، سرآغاز یک دورهٔ تاریک برای ماد بود. سکاها (قبایل چابک‌سوار و صحرانشین شمال) که با آشوری‌ها متحد شده بودند، از غیبت ارتش ماد استفاده کرده و به سرزمین ماد هجوم آوردند.
پیامد مرگ فرورتیش: با مرگ او، مادها نه تنها به نینوا نرسیدند، بلکه برای حدود ۲۸ سال زیر سلطه و باج‌گیری سنگین سکاها قرار گرفتند؛ تا زمانی که پسر فرورتیش، یعنی هووخشتره، بر سر کار آمد و انتقام پدر را گرفت.
🔍 نگاه علمی و نقد تاریخ‌نگاری
در سالنامه‌های آشوری (از زمان آشوربانی‌پال)، از شخصی به نام «کشتریتی» (Kaštariti) یاد شده که فرماندهٔ شورش مادها علیه آشور بوده است. برخی مورخان (از جمله دیاکونوف) این «کشتریتی» را همان «فرورتیش» در تواریخ هردوت می‌دانند، اما این هم‌سان‌انگاری همچنان محل مناقشه است؛ برخی محققان دیگر (از جمله رنه لابا، بر پایهٔ بررسی نسخه‌های خطی هردوت) استدلال کرده‌اند که سال‌های سلطهٔ سکاها در روایت هردوت اشتباهاً به دورهٔ فرورتیش نسبت داده شده و در واقع باید به دورهٔ هووخشتره تعلق گیرد، که این هم‌سان‌انگاری را زیر سؤال می‌برد
.
📌 در قسمت بعدی خواهیم دید:
چگونه هووخشتره (بزرگ‌ترین پادشاه ماد) ارتش ماد را بازسازی کرد، سکاها را در یک مهمانی خونین نابود ساخت و امپراتوری آشور را برای همیشه از تاریخ محو نمود؟
📚 بن‌مایه:
تواریخ هردوت (کتاب اول، بندهای ۱۰۲ تا ۱۰۳)
تاریخ ماد، ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف
سالنامه‌های آشوربانی‌پال
مقالهٔ PHRAORTES، دائرةالمعارف ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica)

@persian_History_Archive
@IranGrad
5
ایران آریایی؛ شاهنشاهی ماد
هوخشتره شاه شاهان

قسمت سوم: هووخشتره؛ انتقام بزرگ و نابودی امپراتوری آشور
اگر دیاکو معمار داخلی ماد و فرورتیش بانی سیاست خارجی تهاجمی آن بود، هووخشتره (Cyaxares) بزرگ‌ترین، مدبرترین و بی‌رحم‌ترین پادشاه ماد بود. او کسی بود که ماد را از زیر یوغ بیگانه بیرون کشید، آن را به نخستین امپراتوری فاتح ایران تبدیل کرد و بزرگ‌ترین ابرقدرت آن روزگار یعنی آشور را برای همیشه به خاک سیاه نشاند.
👑 ۱. ارثیهٔ ویران و نابغه‌ای در تاریکی
هووخشتره در شرایطی به قدرت رسید که ماد در سایهٔ دو بحران کمرشکن می‌سوخت:
کشته شدن پدرش (فرورتیش) و متلاشی شدن سپاه ماد.
تسلط و باج‌گیری ۲۸ سالهٔ سکاها (به رهبری مادیوس) که مثل ملخ، منابع نجد ایران را می‌بلعیدند.
هووخشتره دریافت که با احساسات و غرور خالی نمی‌توان پیروز شد؛ او به اصلاحات ساختاری و صبر استراتژیک نیاز داشت
.
⚔️ ۲. انقلاب در ارتش؛ ساخت نخستین سپاه حرفه‌ای ایران
بزرگ‌ترین نقطهٔ ضعف فرورتیش در برابر آشور، ساختار چریک‌گونه و غیرحرفه‌ای سپاهش بود. هووخشتره دست به اصلاحاتی زد که هردوت آن را نقطه‌عطفی در تاریخ نظامی می‌داند:
تفکیک رسته‌ها: برای نخستین بار، نیروهای نظامی را بر اساس سلاحشان دسته‌بندی کرد: کمانداران، نیزه‌داران و سوارکاران. پیش از او، جنگجویان بدون نظم مشخص و قاطی در میدان حاضر می‌شدند.
آموزش تاکتیک‌های سکایی: مادها سوارکاری و تیراندازی بر روی اسب را از خود سکاها آموختند و آن را به اوج کمال رساندند
.
🍷 ۳. مهمانی خونین؛ پایان کابوس سکاها
هووخشتره می‌دانست که نبرد روئاروی نظامی با سکاها هزینه‌بر و مبهم است. پس به یک تاکتیک سیاسی-نظامی دست زد:
او تمام رهبران و بزرگان سکایی را به یک ضیافت بزرگ شراب دعوت کرد. وقتی سران سکا در اثر افراط در نوشیدن بی‌هوش و مست شدند، سربازان ماد به فرمان هووخشتره وارد شده و همهٔ سران سکا را در دم سر بریدند. با از بین رفتن فرماندهی سکاها، سپاه آنان متلاشی شد و ماد پس از ۲۸ سال دوباره آزادی خود را به دست آورد
.
💥 ۴. اتحاد با بابل و سقوط نینوا (۶۱۲ پیش از میلاد)
پس از پاکسازی داخلی، وقت حسابرسی با دشمن دیرینه، یعنی امپراتوری آشور بود.
پیمان با نبوپلسر (پادشاه بابل): هووخشتره با بابل متحد شد. برای تحکیم این پیمان، دخترش (یا نوه‌اش) آمیتیس را به عقد بخت‌النصر (نبوکدنصر دوم)، ولیعهد بابل درآورد (باغ‌های معلق بابل بعداً برای همین شاهزاده‌خانم مادی ساخته شد).
محاصرهٔ نینوا: در سال ۶۱۲ پیش از میلاد، ارتش متحد ماد و بابل، شهر افسانه‌ای و نفوذناپذیر نینوا (پایتخت آشور) را محاصره کردند. با شکستن سدها و هجوم نیروها، نینوا سقوط کرد، به آتش کشیده شد و سین-شار-یشکون (شاه آشور) در میان شعله‌های آتش کاخ خود کشته شد.
سقوط نینوا چنان شوک عظیمی به دنیای باستان وارد کرد که در کتب عهد عتیق (کتاب ناحوم) از آن به عنوان «عذاب الهی بر شهر خون‌ریز» یاد شده است
.
☀️ ۵. نبرد خورشیدگرفتگی و تثبیت مرزها (۵۸۵ پیش از میلاد)
پس از نابودی آشور، هووخشتره قلمرو خود را تا آناتولی (ترکیه امروزی) گسترش داد و با دولت لیدی درگیر شد.
در جریان نبرد کنار رود هالیس (قزل‌ارماق)، ناگهان خورشیدگرفتگی کامل رخ داد. طرفین که این رویداد را نشانه‌ای از خشم خدایان دانستند، دست از جنگ کشیدند و پیمان صلح بستند. رود هالیس مرز رسمی امپراتوری ماد و لیدی شد.
🔍 نگاه علمی و نقد تاریخ‌نگاری
تاریخ‌نگاری بابلی: بر خلاف روایت هردوت که نقش اصلی در سقوط آشور را به مادها می‌دهد، سالنامه‌های بابلی (Gadd Chronicle) نشان می‌دهند که بابل و ماد همکاری پایاپایی داشتند، اما فرماندهی عملیات نظامی هجوم به آشور و تسخیر آشور (شهر مذهبی) ابتدا مستقلانه توسط هووخشتره انجام شد و بابلی‌ها بعداً به او پیوستند.
مسئلهٔ زمان‌بندی سکاها: اکثر پژوهشگران معاصر (مانند دیاکونوف) بر این باورند که ۲۸ سال سلطهٔ سکاها دقیقاً در وقفهٔ میان نخستین تلاش مادها برای محاصرهٔ نینوا و هجوم نهایی رخ داده است
.
📌 در قسمت بعدی خواهیم دید:
چگونه ایش Were/آستیاگ (پسر هووخشتره) با اشرافی‌گری و بی‌تدبیری، شکوه امپراتوری ماد را به باد داد و زمینه را برای قیام کوروش بزرگ و انتقال قدرت به هخامنشیان فراهم کرد؟
📚 بن‌مایه:
تواریخ هردوت (کتاب اول، بندهای ۱۰۳ تا ۱۰۶)
تاریخ ماد، ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف
سالنامه‌های سقوط نینوا (Chronicle of the Fall of Nineveh)
مقالهٔ CYAXARES، دائرةالمعارف ایرانیکا (Encyclopaedia Iranica)

@persian_History_Archive
@IranGrad
6
✅️ هنگامی که داریوش از خدای کوروش می‌گوید:

داریوش در سنگ‌نوشته‌های خود می‌گوید:

پادشاهان پیش از من(کوروش و کمبوجیه) ، همواره به پشتیبانی اهورامزدا نیازمند بودند.
من در همان سال یکم پادشاهی در چند رزمگاه جنگیدم و در همه جا به یاری و یاوری اهورامزدا بر دشمنان پیروز شدم. در این جنگ ها شمار سربازان ارتش پارس و ماد که همراه من بودند چندان پرشمار نبود.

بنابراین گفته داریوش بزرگ، کوروش هم مزداپرست بوده۔

📚داریوش بزرگ ، پی‌یر بریان ، ترجمه محمد مجلسی، برگه ۲۷.

@IranGrad
@persian_history_archive
13
Bone object found on skull of a girl in the Bronze Age layers of eastern lake Urmia, known as the first eyewear, made to correct optical problems and improve the eye sight according to research conducted by the Optometry Department at the University of Tehran.
Joint Iranian–British archaeological excavations were carried out at this site between 1960 and 1962 by the University of Manchester under the direction of Professor Charles Burney.
c. 4000 BC, Khosrow shahr, Iran.
8
🔹️کاوشی بر زندگی کمبوجیه دوم

خاندان و تبار:

کمبوجیه دوم (𐎣𐎲𐎢𐎪𐎡𐎹، به نگارش لاتین Kaᵐbūjiya) دومین شاه هخامنشی بود که در سال‌های ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد بر این فرمانروایی سروری داشت. هرودوت او را فرزند بزرگ‌تر کوروش بزرگ و کاسان‌دانه می داند ولی کتیزیاس مادر او را آمی‌تیس، دختر آستیاگ، شاه ماد برشمرده که گفتاری نادرست است. در سنگ‌نبشتهٔ بیستون از برادری هم‌خون و هم‌مادر به نام بردیا یاد شده و در گزارش های یونانی سه خواهر بنام آتوسا، آرتیستونه و رکسانا برای او برشمرده اند.

ریشه‌نام
درباره خاستگاه نام «کامبوجیه» آشفته‌رایی‌ست: برخی آن را ایلامی دانسته‌ و گروهی آن را به مردمان کامبوجَه در هوتر باختری(شمال غربی) هند پیوند می‌دهند. در زبان‌های دیگر نیز نام او بدین‌گونه آمده: ایلامی «کانبوزیا»، اکدی «کامبوزیا»، آرامی «کانبوزیا».
فرمانداری در بابل
در استوانهٔ کوروش بزرگ آمده که مَردوک، خدای بزرگ بابل، نه تنها او بلکه فرزندش کمبوجیه را نیز خجستگی داده. پس از گشودن میان‌رودان (۵۳۹ ق.م)، کوروش کمبوجیه را شاه بابل کرد. در سال ۵۳۸ او در آیین جشن سال نو، در پرستشگاه اساگیلا، نماد شهریاری را از دست مَردوک گرفت. گفته‌اند او در جامهٔ ایلامی و با جنگ‌افزار به پرستشگاه درآمد و از پوشیدن جامهٔ آیینی سرباز زد. برخی این کار را نشانهٔ دشمنی او با آیین بیگانه دانسته‌اند؛ هرچند این برداشت استوار نیست.

کمبوجیه تنها نُه ماه شاه بابل بود و سپس کوروش او را از این جایگاه به انگیزه های نادانسته برداشت. شاهی او تنها بر بابل و بخش هوترین(شمالی) کشور بود، در حالی‌که میان‌بخش و دشتر(جنوب) در دست خود کوروش و کاردارانش می‌ماند.

بر پایه نوشتارهای بابلی، در سال ۵۳۸/۷ پ.م، هر دو – کورش و کامبوجیه – فَرنامِ «شاه بابل، شاه سرزمین‌ها» را داشتند، که نشان می‌دهد او سال‌ها پیش از مرگ کورش هم‌فرمانروا شده بود. بردیا نیز در آسیای میانه فرمانداری می‌نمود.
در دبیزه(سند)های گلی سال‌های ۵۳۶ و ۵۳۴ ق.م، دبیر و کارپردازی از او با نام «شاهبان(ولیعهد)» یاد کرده است.
در دبیزه‌هایی دیگر که وابسته به واپسین سال پادشاهی کوروش اند-تابستان و پاییز 530 ق.م- دو نوشته از نپور و بورسیپا گزارش شده‌اند که کمبوجیه همجنان همراه پدر فرنام «شاه بابل، شاه سرزمین‌ها» را داشته.
کمبوجیه در کارزار ماساگت‌ها نیز همراه شد، ولی چون ریگوند(وارث) تاج و تخت بود، به پارس بازگردانده شد. او پیکر پدر را به پاسارگاد برد تا در آرامگاه آماده‌شده به خاک سپارد. هرچند درباره مرگ کوروش گمانه‌زنی فراوان‌ست ولی برخی مرگ او در کارزار با ماساگت‌ها راست میدانند.
گشودن مصر
او آسان بر تخت شاهی نشست. او پس از فرمانروایی نگاه به گسترش مرزها دوخت و برآن شد کار نافرجام پدر را که پیوند دادن بابل با سرزمین های فرای فرات بود را به سرانجام رساند
این کار ناگزیر برخورد با مصر را می‌طلبید. پیش از رهسپاری به مصر وی از سر رشک و بدبینی برادر کوچک خود بردیا را کشت که یک وقت شورش و آشوبی در کشور رخ ندهد.

در ۵۲۵ پ.م، با سپاهی سامان‌دیده و پشتیبانی ناوگانی از فینیقیان و آسیای کوچک، به مصر تاخت. در بهار همان سال سپاه او پیروز شد.
در نبرد پِلوزیوم، سپاه مصر شکست خورد و ممفیس نیز چندی پس از شهربندی فروافتاد. چندی نگذشت که همه مصر ازآن ایرانیان گشت. لیبی و یونانیان کورِن و بارقه نیز بی‌درنگ سر فرود آوردند. او تا نوبه نیز تاخت و دژهایی چون الفنتین را نگاه داشت. کارزارهای او در آمون و نوبه، بنا بر گزارش هرودوت، با شکست و نابودی روبه‌رو شد، ولی یافته‌های باستان‌شناسی این داوری را نمی‌پذیرند.
فرمانروایی بر مصر
کمبوجیه برپایه رسم فرعونی خود را «شاه مصر بالا و پایین» و « فرزند رع، هوروس و اوزیریس» می‌خواند.
او در چواندازی ها خویش را فرزند کوروش از شاه‌دختی مصری، دختر فرعون آپریس، می‌نمایاند تا فرمانروایی‌اش قانونی به چشم آید. در آیین‌های دینی در شهر سائیس، در پرستشگاه نیت، سر بر خاک نهاد و برای خدایان مصر پیشکش آورد.

نویسندگان یونانی او را شاهی خونریز، پرستشگاه‌برانداز و گستاخ به خدایان و آرامگاه‌ها خواند اند ولی هیچ نوشتهٔ هم‌زمان مصری این را پشتیبانی نمی‌کند. گزارش رسمی گورسپاری گاو آپیس نشان می‌دهد که یکی از آن گاوان در اوت ۵۲۵ مرد و به فرمان کمبوجیه در تابوتی از سنگ خارا نهاده شد. گاو پسین چهار سال پس از مرگ کمبوجیه درگذشت. از این رو داستان کشتن آپیس از سوی او دروغین است.

او درآمد بی‌اندازهٔ ایزدکده های مصری را کاست و تنها سه ایزدکده بزرگ را به همان اندازهٔ پیشین رها کرد. همین کار پریستاران(کاهنان) مصری را به دشمنی و پراکندن داستان‌های ناراست درباره‌اش برانگیخت.

با این همه، کمبوجیه سال فرمانروایی خویش را نه از زمان گشودن مصر، که از ۵۳۰ ق.م یعنی از هنگام شاهی بر پارس، می‌شمرد.
ادامه دارد...

@IranGrad
@Persian_History_Archive
5
🔹️کاوشی بر زندگی کمبوجیه دوم- بخش دوم

کارزارهای دیگر

کمبوجیه آهنگ گشودن سرزمین‌های دیگر در آفریقا کرد. سپاهی به سوی واحهٔ آمون فرستاد، که در توفان شن نابود شد. سپس به نوبه (کوش) تاخت، ولی بی‌توشه و با زیان‌های بزرگ ناچار به بازگشت شد. هرچند بخش شمالی نوبه را تا آبشار نخست نیل به چنگ آورد. در همان زمان که در نوبه بود، مصریان سر به شورش برداشتند، و او در پایان ۵۲۴ بازگشت و شورش را با سختی فرونشاند.

دیوانسالاری
همچون زمان کورش، دستگاه خراج‌گیری او سامان‌یافته نبود و بیشتر پیشکش‌ها یا خراج گرفته می‌شد. همه ساتراپ‌ها و دیوانیان بلندپایه از خاندان‌های پارسی بودند. داریوش، پسر هیشتاسپ، در همین روزگار نیزه‌دار او بود.
خوی و منش
هرودوت او را دیوانه، تندخو و خودکامه خواند و پارسیان نیز «خویشتن‌کامه» نامیدند، ولی این بیشتر بازتاب آوازه‌گری مصریان بود که از دست وی ناخشنود بودند
زناشویی
گزارش‌های یونانی، بویژه هرودوت، از پیوند او با دو خواهرش آتوسا و رکسانا و همچنین با فایدیمه، دختر اوتانِس، سخن گفته اند
ولی در این بازگفت ها جای شک و پُرگُمانی فراوانی هست و نمی توانی بسادگی‌شان پذیرفت.
چرا که خود هرودوت برمی‌گوید که زناشویی با محارم در نزد پارسیان زشت و زننده‌بود و پیش از او کسی بدین کار دست نیازیده بود، پس به‌سرشت خود کمبویجه هم بهانه ایی برای انجام کار نداشته و از دیگر سویی کهن‌نگاری بنام کتزیاس گزارشی اورده که این اغرام(اتهام) را از کمبوجیه می زداید. وی می نویسد که:

""کمبوجیه با رکسانا که از بزرگ زادگان پارسی بوده زناشویی کرده و هیچ گوشزدی به زناشویی با محارم کمبوجیه با خواهران خود نداشته است!!!!""

هرچند در این راستا هم خانم ماریا بروسیوسدر نسک(کتاب) زنان هخامنشی خود می گوید که زناشویی کمبوجیه با محارم بخشی از آوازه‌گری مصریان در دشمنی با کمبوجیه بوده و پاک این گفتارها نادرست و پرسش برانگیزند.

همچنین آقای لولید لوین جونز می‌نویسد که در برج وباروی تخت جمشید دبیزه‌ایی(سندی) ارزشمند و پُراَرج یافت شده که‌ این درآخت(موضوع) را رد کرده:

""در نوشته‌ای از سالِ بیستم و نوزدهمِ پادشاهی داریوش، گواهی روشن یافته‌ایم بر آیینی رسمی: هر ماهه گوشت و نیازینه‌ها پیشکش می‌شد به روانِ شاهِ درگذشته، کمبوجیه‌ی دوم، و نیز به بانوی بزرگ‌زاده‌ای،بنام اوپاندوش[شاید یونانی فائیدیمه] ؛ دختری از اوتانِ نامبردار، بیوه‌ی کمبوجیه و بردیا، و سپس همسرِ داریوشِ بزرگ. ""
خب بنابر این دبیزه رسمی که خط ناهودگی(بطلان) بر زناشویی با محارم کمبوجیه می‌کشد آشکار می شود او تنها یک همسر داشته که شهبانوی کشور به‌شمار می رفته.
مرگ و جانشینی
در بهار ۵۲۲ ق.م گئوماتا در ایران شورش کرد (۱۱ مارس ۵۲۲). هرودوت می‌گوید: کمبوجیه شتابان مصر را فرونهاد و آریاند را به شهربانی آنجا گماشت. در راه بازگشت، به هنگام سوار شدن بر اسب با خنجری زهرآلود که داشت ناخواسته زخمی بر رانش نشست و سه هفته بعد در آگباتانا سوریه درگذشت.
پیکر او سپس به ایران اورده شد و در شهر نیریز استان پارسی چنان که از دروشت(کتیبه)های تخت‌جمشید میدانیم به خاک سپردند و این چنین بود که داستان این شاهنشاه بی آن که فرزندی بجا بنهد پس از ۸ سال شهریاری پایان یافت.
📚بن‌خان‌ها:
-دانشنامه ایرانیکا، درآیه کمبوجیه دوم

۲- وتار(مقاله) کمبوجیه دوم، نوشتار ویکیپدیایی انگلیسی

۳-نسک زنان هخامنشی خانم ماریابرسیوس
۴-نسک شاه و دربار ایران باستان، لوید لولین جونز،ص ۲۷۸
@IranGrad
@Persian_History_Archive
8
Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «🔹️کاوشی بر زندگی کمبوجیه دوم خاندان و تبار: کمبوجیه دوم (𐎣𐎲𐎢𐎪𐎡𐎹، به نگارش لاتین Kaᵐbūjiya) دومین شاه هخامنشی بود که در سال‌های ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد بر این فرمانروایی سروری داشت. هرودوت او را فرزند بزرگ‌تر کوروش بزرگ و کاسان‌دانه می داند ولی کتیزیاس مادر…»
🔹️ادامه زندگی و جهانداری کوروش بخش سوم

⚔️ نبرد با لیدی و گشودن سارد

💎 از رویارویی کوروش با کرزوس تا استوار شدن فرمانروایی ایران در آسیای کوچک

پس از آنکه کوروش بزرگ ماد را گشود و فرمانروایی خویش را در ایران استوار کرد، نگاه او به سوی باختر و آسیای کوچک گردید. در آن سرزمین، لیدی نیرومندترین شاهنشاهی پس از ماد بود و پایتخت آن، شهر سارد، در باختر آناتولی جای داشت.

👑 کرزوس، شاه نامدار لیدی، از سال ۵۶۰ پیش از میلاد بر آن سرزمین فرمان می‌راند. وی به توانگری و زر و سیم بسیار و پیشکش‌های گرانبها به پرستشگاه دلفی آوازه داشت و بیشتر شهرهای ساحلی و سرزمین آناتولی را، جز لیکیه، کیلیکیه و کاپادوکیه، زیر فرمان خویش آورده بود.
کرزوس چون آوازهٔ پیروزی کوروش بر ماد و فزونی گرفتن نیروی پارسیان را شنید، از نیروی روزافزون او بیمناک شد. از این‌رو در اندیشهٔ رویارویی با کوروش افتاد. وی با مصر پیمان بست و از اسپارت و بابل نیز خواستار یاری شد تا در برابر نیروی تازه‌هیناس(تازه‌نفس) ایران ایستادگی کند.

🔮 پیش از آغاز جنگ، کرزوس برای آگاهی از فرجام نبرد، پیشکش‌های بسیار نزد هاتف پرستشگاه آپولون در دلفی فرستاد و از او پرسید که آیا به جنگ با کوروش برخاستن به سود اوست یا نه.
هاتف پاسخی دوپهلو داد و گفت:
اگر از رود هالیس بگذری، شاهنشاهی بزرگی را نابود خواهی کرد.
همچنین به کرزوس سفارش کرد که هم‌پیمانی نیرومند برای خویش فراهم آورد. کرزوس سخن هاتف را به سود خویش پنداشت و فرستادگانی نزد مصر، اسپارت و بابل گسیل کرد.
فرعون مصر، آماسیس، سپاهیانی برای یاری او فرستاد؛ ولی بابل درگیر گرفتاری‌های خویش بود و یاری آن به کار نیامد. یاری اسپارت نیز دیر رسید.

🛡️ گذشتن کرزوس از هالیس و آغاز جنگ
در سال ۵۴۷ پیش از میلاد، سپاهیان لیدی به کاپادوکیه، که از سرزمین‌های پیشین ماد بود، درآمدند. بدین‌سان، کرزوس نخست دست به یورش زد و جنگ با پارسیان را آغاز کرد.
کوروش سپاه خویش را به پتریا در کاپادوکیه برد و هم‌زمان فرستادگانی نزد شهرهای یونانی‌نشین آسیای کوچک فرستاد و آنان را فراخواند که از کرزوس جدا شوند و به فرمان او درآیند.
کوروش همچنین نزد کرزوس پیام فرستاد و پیشنهاد کرد که اگر بی‌جنگ فرمانبردار شود، می‌تواند بسان فرمانداری دست نشانده شهربان سرزمین خویش باشد و از مرگ و میر جلوگیرد.
ولی کرزوس این پیشنهاد را نپذیرفت و یونانیان نیز از پیوستن به کوروش سر باز زدند.
کرزوس با بادساری پاسخ داد که پارسیان که زمانی فرمانبردار مادها بوده‌اند، اکنون نیز شایستهٔ آنند که فرمانبردار شاه لیدی باشند.
سپس دو سپاه در پتریا به هم رسیدند. نبردی سخت درگرفت، ولی هیچ‌یک پیروزی روشن به دست نیاورد.
کرزوس چون زمستان را نزدیک دید، به سارد بازگشت تا در بهار سپاه تازه گرد آورد و بار دیگر به جنگ برخیزد. ولی کوروش واروی گمان او، درنگ نکرد و در دل زمستان به دنبال سپاه لیدی رفت.
🐎 شبیخون کوروش و شکست سپاه لیدی
کوروش سپاه لیدی را در هنگامی غافلگیر کرد که سربازان آن آمادهٔ پراکنده شدن بودند و گمان نمی‌بردند که پارسیان در زمستان به آنان یورش برند.
کرزوس شتابان سپاه خود را برای نبرد آراست. جنگی سخت درگرفت و سرانجام سپاه لیدی شکست خورد و کرزوس ناچار شد به دژ استوار سارد پناه برد.
بر پایهٔ گزارش هرودوت، هارپاگوس مادی به کوروش پیشنهاد کرد که شترهای باربر را به پیشاپیش سپاه ببرد؛ زیرا اسبان لیدی از دیدن شتران رم می‌کردند. چنین نیز شد و اسبان لیدی پریشان شدند؛ ولی جنگجویان لیدی همچنان پایداری کردند و سرانجام به درون دژ سارد گریختند.
کرزوس می‌پنداشت که پَربست(محاصره) سارد به درازا خواهد کشید. از این‌رو فرستادگانی نزد اسپارت، مصر و بابل فرستاد و یاری خواست؛ ولی هنگامی که اسپارت خواست بجنبد دیر شد.
سارد به دست کوروش افتاده بود.
پربست تنها دو هفته به درازا کشید و کرزوس نیز به دست پارسیان گرفتار شد.
ادامه دارد.....
@IranGrad
@Persian_history_archive
🫡43