Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
550 subscribers
400 photos
5 videos
8 links
The land of Aryans • A channel dedicated to the beauty of Aryans(Iranians), Ancient and modern history, Culture, Landscapes, Morals, and much more.
Download Telegram
Large Sasanian Silver-Gilt Wild Boar Rhyton, from the 5TH-6TH CENTURY A.D.
Sasanian (or Sogdian) head of a wild boar with detailed facial features including large snout, curled tusks and alert eyes.
Boar was a symbol of strength and vengeance and it is said that Bahram, Ancient Iranian god of war and warfare could breathe his spirit into creatures so wild boar was his sign of destruction and annihilating the enemy.
🤩4🏆4
🔹️پانته‌آ و مردانگی کورش بزرگ
 
هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشت‌اند، غنیمت‌هایی با خود آورده بودند که برخی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ پیش می داشتند. در میان غنیمت‌ها زنی بود بسیار زیبا و به سخنی زیباترین زن شوش به نام پانته‌آ که همسرش به نام -آبراداتاس- برای گُسیلانی(ماموریتی) از سوی شاه خویش رفته بود، چون آوازه‌ی زیبایی پانته‌آ را به کورش گفتند، او درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و هتا هنگامی که واوِشت(توصیف) زیبایی زن از اندازه گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که بهره‌کَم تنها یک‌بار زن را ببیند، او از ترس این‌که به او دل ببازد، نپذیرفت، پس او را تا بازآمدن همسرش به یکی از نگاهبانان به‌نام آراسپ سپرد، ولی آراسپ خود دلسپرده‌ی پانته‌آ گشت و خواست از او کام بگیرد، پس به ناچار پانته‌آ از کورش کمک خواست.

کورش، آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد مه‌تباری بود، سخت شرمنده شد و به جبران آن از سوی کورش به دنبال آبراداتاس رفت، تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبراداتاس به ایران آمد و از ماجرا آگاه شد، به پاس جوانمردی کورش بر خود بایسته دید که در لشکر او بِزاوَرَد(خدمت کند).

می‌گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود، پانته‌آ دستان او را گرفت و با این‌ که اشک از چشمانش سرازیر بود، گفت: سوگند به دلدادگیی که میان من و توست، کورش از بهر جوانمردیی که به ما کرد، اکنون حق دارد که ما را حق‌شناس ببیند. من زمانی که اسیر و از آن او شدم، او نخواست که مرا برده‌ی خود بداند و نیز نخواست که مرا به ریخت شرم‌آوری آزاد کند، بلکه مرا برای تو که ندیده بود، پاسبانید، گویی که من زن برادر او باشم.

آبراداتاس در جنگ یاد شده کشته شد و پانته‌آ بر سر پیکر او رفته و شیون آغاز کرد. کورش به زاور(خادم) پانته‌آ سفارش کرد تا بپاید که او خود را نکشد، ولی پانته‌آ در یک دَم از غفلت پیشکار خود بهره‌برد و با خنجری که به همراه داشت، سینه‌ی خود را درید و در کنار پیکر همسرش به خاک افتاد و زاوَر نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت.

📘بن‌خان: نسک نام آوران دادگر، غلامرضا جمالی، درآیه پانته‌آ و جوانمردی کوروش بزرگ

@IranGrad
@Persian_History_Archive
8
Gold ewer dates to the Buyid dynasty in the 9th A.D.
The inscriptions refer to the name and titles of Izz al-Dawla (meaning "Glory of the Dynasty").
Although this piece was crafted three centuries after the radical Islam, its motifs are reminiscent of the Sasanian gold works decorated with peacocks and deer.
Smithsonian Asian Art Museum
6
Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
🔹ایران آریایی؛ اشو زرتشت-زندگانی پیامبر بخش پنجم: 📅 از تاریکی سیاهچال تا فرجود(معجزهٔ) اسب سیاه ​با برخاستن اسب سیاه شاه و رسوایی بزرگ کرپن‌ها و جادوگران، تاریکیِ گریسه(توطئه) فروریخت. شاه گشتاسب که خود را وامدار فرجود( معجزه) و برحق‌بودی زرتشت می‌دید،…
🔹ایران آریایی اشوزرتشت-بخش ششم:

🏛️ نبردِ اندیشه و شمشیر؛ خیزشِ ارجاسب و پایداریِ اسفندیار

📜 پیامِ ارجاسب؛ هنگامی که آیینِ کهن در برابر آیینِ بهی ایستاد

پذیرشِ آیینِ بهی از سوی گشتاسب‌شاه، تنها یک دگرگونیِ دینی نبود؛ این رخداد سراسرِ جهانِ پیرامونِ ایران را نیز دگرگون ساخت. در آن سوی مرزها، ارجاسب، شاهِ خیونان (تورانیان)، این دگرگونی را زّلیفَنی(تهدیدی) برای فرمانروایی و آیینِ نیاکانِ خویش دانست. از همین‌رو، فرستاده‌ای با نامه‌ای سخت و هشدارآمیز به دربارِ ایران گسیل داشت.
در این نامه، از گشتاسب خواسته شد که از آیینِ تازه دست بردارد، زرتشت را از دربار دور کرده و بکشد و بار دیگر به آیینِ پیشین بازگردد؛ وگرنه ایران با یورشِ سپاهِ توران و آتشی بزرگ روبه‌رو خواهد شد.
ولی دربارِ ایران این خواسته را نپذیرفت. بنا بر یادگارِ زریران و سپس شاهنامه، گشتاسب با رایِ جاماسپِ فرزانه و پشتیبانیِ شاهزاده اسفندیار، پاسخِ ارجاسب را با استواری داد و آشکار ساخت که از آیینِ بهی روی برنخواهد تافت. از آن پس، رویاروییِ ایران و توران ناگزیر شد و سرنوشتِ این آیینِ نو در میدانِ کارزار رقم خورد.

⚔️ رزمِ زریر و پیروزیِ اسفندیار
اندکی دیگر، سپاهِ بزرگِ توران به فرمانِ ارجاسب به مرزهای ایران تاخت. نبردی سخت و خونین درگرفت؛ نبردی که در نوشته‌های پهلوی و شاهنامه از بزرگ‌ترین جنگ‌های روزگارِ گشتاسب به شمار آمده است.
در آغازِ نبرد، زریر، برادرِ دلیرِ گشتاسب، با دلاوری بسیار جنگید و درفشِ کاویانی را استوار نگاه داشت؛ ولی سرانجام در میدانِ کارزار جان باخت و نامش در شمارِ نامدارانِ ایران جاودانه شد.
با کشته شدنِ زریر، سپاهِ ایران برای زمانی کوتاه دچار آشفتگی گردید؛ ولی اسفندیار، شاهزاده و پهلوانِ ایران، به میدان آمد و رهبریِ سپاه را به دست گرفت. در بازگفت‌های حماسی، او پهلوانی رویین‌تن دانسته شده است؛ پهلوانی که جز چشمانش آسیب نمی‌دید. اسفندیار با دلاوری فراوان به دل سپاهِ توران تاخت، رده‌های دشمن را درهم شکست و ارجاسب را ناچار به واپس‌نشینی کرد.
این پیروزی جایگاهِ گشتاسب و آیینِ تازه را در ایران استوارتر ساخت و راه را برای گسترشِ آن هموار کرد.
🌍 گسترشِ آیینِ بهی در سراسرِ کشور
پس از شکستِ ارجاسب، گشتاسب دریافت که پایداریِ آیینِ بهی تنها با پیروزیِ جنگی به دست نمی‌آید؛ بلکه باید بنیادهای آن در سراسرِ کشور استوار گردد.
از این‌رو، اسفندیار را با گروهی از موبدان و آموزگاران به شهرها و سرزمین‌های گوناگون فرستاد تا مردم را با آموزش‌های زرتشت آشنا کنند و آتش‌های آیینی را در جای‌های گوناگون برافروزند.
در نوشته‌های دینی و حماسی آمده است که در این روزگار، آیینِ بهی در بسیاری از پهنه‌های ایران‌زمین گسترش یافت و آتشکده‌های فراوانی بنیاد نهاده شد. بدین‌سان، آموزه‌های اشو زرتشت از دربارِ گشتاسب فراتر رفت و در میانِ مردمان نیز ریشه دوانید.
⛓️ بندِ اسفندیار؛ هنگامی که بدگمانی بر خرد چیره شد
با همهٔ این کامیابی‌ها، آرامشِ دربارِ گشتاسب دیری نپایید. درباریانِ بدخواه، از آوازه و مردم‌پسندی اسفندیار بیمناک شدند و پیوسته نزدِ شاه از او بدگویی کردند. آنان چنین وانمود ساختند که این شاهزادهٔ نامدار، چشم به تختِ شاهی دوخته است.
سرانجام، گشتاسب که دچار بدگمانی شده بود، فرمان داد اسفندیار را به بند کشند و در دژی زندانی کنند. این رای، یکی از تلخ‌ترین رخدادهای روزگارِ گشتاسپ به شمار می‌آید؛ زیرا همان پهلوانی که آیین و پادشاهی را از گزندِ دشمنان رهانیده بود، اینک به فرمانِ پدر در بند افتاد.
ارجاسب نیز از این آشفتگی آگاه شد و آن را بهترین هنگام برای یورشِ دوباره به ایران دانست. او بار دیگر سپاهی بزرگ فراهم آورد تا کارِ نافرجام خویش را به پایان رساند و کینه شکستِ پیشین را بگیرد
ادامه دارد....

📚 بن‌مایه‌ها:
اوستا
یادگارِ زریران
شاهنامه، سرودهٔ فردوسی
غرر اخبار ملوک الفرس (ثعالبی)
راهنمای دین زرتشتی، مری بویس
@IranGrad
@Persian_History_Archive
1
سلسله پیشدادیان - قسمت ۷: جمشید شاه (بخش دوم: اوجِ فزونی، لغزشِ بزرگ و پروازِ فرّ ایزدی)

[بر اساس روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری]
💎 اوجِ قدرت و فزونیِ جهان

پس از برپایی جشن نوروز، پادشاهی جمشید به اوج درخشش خود رسید. او پزشکی را بنیان نهاد، عطرها و بوی‌های خوش مانند مشک و عنبر را کشف کرد و رازِ بیرون کشیدن گوهرها و سنگ‌های گران‌بها را از دل خاک آشکار ساخت. در دوران او، مرگ، بیماری و رنج از جهان رخت بربست. جهان چنان از مردمان و چارپایان پر شد که جمشید به فرمان خدا، سه بار زمین را فراخ‌تر و گسترده‌تر کرد تا جا برای همه باشد. او ۳۰۰ سال با عدالت و شکوه بر جهان فرمان راند
.
چنین سال سیصد همی رفت کار
ندیدند مرگ اندر آن روزگار
ز رنج و ز بدشان نبود آگهی
میان بسته دیوان به فرمان‌دهی

🔥 لغزشِ بزرگ؛ ادعای خدایی جمشید
اما روزگار خوشی و بی‌مرگی، سرانجام چشم جمشید را کور کرد. او با دیدن آن همه شکوه، قدرت و گوش‌به‌فرمانیِ دیو و دد، سپاسِ آفریدگار را از یاد برد. غرور در دلش رخنه کرد و سرانجام بزرگانِ جهان را گرد آورد و گفت: «جهان را من آراسته‌ام و مرگ و بیماری را من از میان برداشتم؛ پس مرا باید به عنوانِ آفریدگارِ جهان بپرستید!» با این سخن، کبر و خودبینی بر وجودش چیره شد
.
یکایک به تختِ مهی بنگرید
به گیتی جز از خویشتن را ندید
منی کرد آن شاهِ یزدان‌شناس
ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
چنین گفت با سالخورده مهان:
که «جز خویشتن را ندانم جهان
»
🕊️ افولِ فرّ ایزدی و تاریکیِ جهان
به محض اینکه جمشید این سخنان ناسپاسانه را بر زبان راند، «فرّ ایزدی» (نور و حمایت الهی) که مایه پادشاهی و پیروزی او بود، به صورت مرغی از سر او پرید و جدا شد. با رفتنِ فرّ، شکوه و قدرتِ جمشید فرو ریخت. موبدان و ارتش از او رویگردان شدند و هر گوشه از ایران‌زمین دچار آشوب، شورش و پراکندگی شد. جهانِ زرین و پر آرامشِ جم، ناگهان به تاریکی و بی‌ثباتی گرایید
.
چو این گفته شد، فرّ یزدان از اوی
گسست و جهان شد پر از گفت‌وگوی
منی چون بپیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار

📌 آنچه در قسمت بعد به آن خواهیم پرداخت:
(در قسمت بعدی و پایانی از زندگی جمشید، به آغاز نشانه‌های ظهور ضحاک تازی، آوارگی صد ساله‌ی جمشید شاه و سرانجامِ تلخ و هولناک او خواهیم پرداخت.)
📚 بن‌مایه: روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری (نسخه‌ی مصور دربار تیموری، ۸۳۳ ق.)
@persian_History_Archive
@IranGrad
1
🌑 پارس در سده‌های تاریک پیش از ساسانیان و روزگارِ فره‌ترکه‌ها 🌑

پس از مرگ اسکندر مقدونی تا خیزش ساسانیان، تاریخِ پارس به دوره‌ای کم‌نور و ناشناخته فرو می‌رود که آن را «سده‌های تاریک» خوانده‌اند. با این همه، پارس ــ زادگاه شاهنشاهی هخامنشی و خاستگاه آینده‌ی ساسانیان ــ هرگز پیوند خود را با زیوندگی ایرانی نگسست. یونانی‌گرایی که در ماد و پاره‌ای دیگر از سرزمین‌ها گسترش یافت، در پارس دیری نپایید و زود رنگ باخت؛ زیرا آیین‌ها، زبان، فرهنگ و دین کهن ایرانی در این سرزمین همچون جزیره‌ای استوار پایدار ماند.
در این روزگار، اسکندر در نگاه ایرانیان بیگانه‌ای گجسته شمرده شد؛ ویرانگرِ آتشکده‌ها و گسسته‌گرِ یکپارچگی ایران. از همین‌رو، در برابر فرمانروایی بیگانگان، امید به رهایی‌بخشی که شکوه گذشته را بازآورد، در اندیشه و بازگفت‌های ایرانی زنده ماند.
در سده‌های تاریک، پارس کانون فرمانروایان بومی‌ای شد که خود را فره‌ترکه می‌خواندند؛ فَرنامی(عنوانی) که در این دوره به معنای فرمانروا و فرمانده بود. این فره‌ترکه‌ها، هرچند خودسالاری چندانی نداشتند و دست‌نشانده‌ی سلوکیان و سپس اشکانیان بودند، خود را دنبال‌کننده‌ی مرده‌ریگ هخامنشی می‌دانستند. سکه‌های آنان گواه این پیوستگی است: نگاره‌های آتشدانِ فروزان، پیکره‌های بالدار و دیگر نمادهای زرتشتی بر آنها نقش بسته و نشان می‌دهد که آیین‌ها و باورهای ایرانی در پارس همچنان زنده بوده است.
فره‌ترکه‌ها چانه‌ی خویش را بر سکه‌ها پوشانده‌اند تا هیناس(نفس)، آتش را نیالاید؛ رفتاری که یادآور آیین مغان است، هرچند آنان موبد نبودند. پژوهش‌های نو نشان می‌دهد که این فرمانروایان بیش از آن‌که گروهی دینی باشند، فرمانروایانی سیاسی، جنگی و اداری بودند و کارِ پرستش و نگاهبانی از آتش بر دوش مغان نهاده می‌شد. آنان هرگز با دیهیم یا تیارای شاهنشاهان بزرگ هخامنشی پدیدار نمی‌شوند، بلکه همواره تیارای شهربانی(فرمانداری) دارند و بدین‌سان نشان می‌دهند که فرمانروایانی بومی‌اند، نه جهان‌سالار.
از شناخته‌شده‌ترین فره‌ترکه‌ها می‌توان به بغداته، اردخشیر،وهوبرَز و وادفرَداد گوشزد کرد. درباره‌ی وهوبرَز گزارش‌هایی هست که دشمنی او با مقدونیان را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که فره‌ترکه‌ها، هرچند دست‌نشانده بودند، ولی در اندیشه نگاهبانی از پارس و مردم آن بودند. نوشته‌های روی سکه‌ها، چون «فره‌ترکه از سوی خدایان»، از پیوند آنان با تراداد(سنت‌)های دینی و سیاسی ایران نشان دارد، بی‌آن‌که بتوان آنان را پادشاهانی خدایی یا نیمه‌خدایی دانست.
با ناتوانی سلوکیان، پارس رفته‌رفته از فرمان آنان بیرون رفت، ولی با خیزش اشکانیان، فره‌ترکه‌ها دوباره به فرمانبرداری سلوکیان تن دادند تا خودسالاری خویش را نگاه دارند. سرانجام، با چیرگی مهرداد یکم اشکانی بر ماد و خوزستان و میان‌رودان، پارس هم فرمانبردار اشکانیان شد و این فرمانروایان بومی همچنان بر جای ماندند تا آن‌که از دل همین ترادادهای کهن، پرستشگاه‌ها ــ به‌ویژه آناهیتا در استخر ــ و خاندان‌های بومی، ساسانیان برخاستند و ایران‌گراییِ نوین و شاهنشاهی تازه‌ای را بنیاد نهادند.
📘بن‌خان: نسک تاریخ تحولات سیاسی ساسانی، دکتر شهرام جلیلیان، ب ۵ تا ۱۳


@IranGrad
@Persian_History_Archive
5
Achaemenid golden plaque, from the Ziwiye fort treasury, 500-400 BC.
Plaque depicts two hybrid animals, a griffin which has the body of a lion and the head, wings and talons of an eagle, and a human-headed winged bull.
Cincinnati Art Museum
8
⚔️ سپاه جاویدان

در تاریخ ایران باستان، کمتر نامی به اندازه‌ی «سپاه جاویدان» با شکوه و توانمندی گره خورده است. این لشکر ده‌هزار تنه، نگهبان همیشگی شاهنشاهی هخامنشی بود؛ سپاهی که هیچ‌گاه شمارشان کاسته نمی‌شد، چرا که با افتادن یک تن، بی درنگ جنگجوی دیگری جایگزین می‌گردید. از همین رو آنان را «جاویدان» نامیدند.

سپاه جاویدان تنها نیرویی جنگ‌آور نبود؛ آنان نماد وفاداری، سامان‌وری و شکوه شاهنشاهی ایران بودند. در میدان‌های نبرد، با زره‌های درخشان، هتار(سلاح‌) های آراسته و آرایش دهنادین(مرتب)، هراس و شکوهی بی‌مانند به دشمنان می‌بخشیدند. این سپاه ویژه شاه، در دربار، پاسدار تاج و تخت ایران بود.

این سپاه، نمایشگر جانمایه‌ای است که در ژرفای تاریخ ایران جریان دارد: آمادگی همیشگی برای پدافند از میهن و وفاداری به آرمان‌های ایرانشهر.


@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده‌ست
8
Description of Dariush the great's palace "Tachar", located in the western part of the Parse (Greek: Persepolis).
By Cornelis de Bruyn from 1704.
🫡71
Qeisarie Gate, main entrance of grand Bazaar in Naghsh Jahan Square, Isfahan, Iran.
Naghsh Jahan Square was originally built as a royal polo field (ancient sport which dates back to the Achaemenids) during the Safavid era, took 31 years to complete (from 1598 to 1629).
Photo by Sadegh Miri.
7
🔹️ایرانِ آریایی؛ اَشو زرتشت
🏛️ بخش هفتم و پایانی:
پایان‌کار پیام‌آورِ روشنایی؛ از سرنگونی بلخ(باختریش) تا جاودانگیِ اندیشهٔ زرتشت
⚔️ یورشِ دوبارهٔ توران؛

هنگامی که شاه ایران، اسفندیار را فراخواند با به بند کشیدن او در دژِ گنبدان، نیرویِ بزرگِ پاسداری از ایران از میدانِ کارزار دور ماند. ارجاسبِ تورانی که سال‌ها در کمینِ چنین هنگامی بود، با سپاهی انبوه به سوی بلخ تاخت.
بر پایهٔ گزارش‌های دینی و رزمنامه‌ایی، بلخ به دستِ تورانیان افتاد و آتشکدهٔ بزرگِ نوبهار آسیب دید. همچنین در بسیاری از بازگفت‌های زرتشتی آمده که اَشو زرتشت در همین یورش، هنگامی که در آتشکده سرگرمِ نیایش بود، به دستِ یکی از جنگاورانِ تورانی[تورابرارتور] جان باخت و زندگیِ زمینیِ او به پایان رسید.
گشتاسب‌شاه که پیامدِ رای خویش را دید و کشور را در آستانهٔ فروپاشی یافت، از کردهٔ خود پشیمان شد. از این‌رو، جاماسپِ فرزانه را روانه کرد تا اسفندیار را از بند برهاند.
اسفندیار، با آنکه از رفتارِ پدر دل‌آزرده بود، رنجِ خویشین را کنار نهاد و پاسداری از ایران و آیینِ بهی را بر هر چیز برتری داد. او بار دیگر زره بر تن کرد، جنگ‌افزار برگرفت و برای رویارویی با دشمن رهسپار میدان شد.

🛡️ هفت‌خوانِ اسفندیار؛ رهاییِ ایران از چنگِ دشمن
اسفندیار برای رهاییِ همسران و خواهران و خاندانِ شاهی و بازگرداندنِ آرامش به ایران، راهیِ سفری دشوار شد؛ سفری که در رزمنامه‌های ایران با نامِ هفت‌خوانِ اسفندیار شناخته می‌شود.
در این راه، او از آزمون‌های سهمگین گذشت؛ با درندگان و جانورانِ هراس‌انگیز جنگید، با جادو و فریب رویارو شد، از کوهستان‌ها و بیابان‌های سخت گذر کرد و سرانجام به دژِ استوارِ ارجاسب، یعنی رویین‌دژ، رسید.
در نبردِ پایانی، اسفندیار سپاهِ توران را درهم شکست، اسیرانِ ایرانی را آزاد کرد و ارجاسب را از میان برداشت. با این پیروزی، یورشِ تورانیان فرونشست و آرامش و اَبیمی(امنیت) بار دیگر به ایران‌زمین بازگشت.
🌅 ریگن(میراثِ) جاودانه؛ فروغی که هرگز خاموش نشد

اگرچه زندگیِ زمینیِ اشو زرتشت به پایان رسید و اسفندیار نیز سال‌ها دیگر، در یکی از اندوه‌بارترین داستان‌های رزمنامه‌ای ایران، سرنوشتی دیگر یافت، ولی اندیشه‌ای که زرتشت بنیان نهاد، در گذرِ روزگاران پایدار ماند.
آیینِ بهی با سه بنیادِ بزرگِ خود، اندیشهٔ نیک، گفتارِ نیک و کردارِ نیک، راهی تازه در نگرشِ اخلاقیِ ایرانیان گشود.
این آیین، ادمی را آفریده‌ایی دارای آزادیِ گزینش می‌دانست؛ کسی که باید با اندیشه و کردارِ خویش، راهِ راستی را برگزیند و در پیکارِ همیشگیِ نیکی و بدی، یاورِ روشنایی باشد.
در این آیین، نگاهبانی از آب، آتش، خاک و هوا جایگاهی والا داشت و آبادانیِ جهان، دادگری، راستی، پیمان‌داری و کارِ سودمند از برترین ارزش‌های انسانی به شمار می‌آمد.
اندیشه‌های زرتشت در روزگارِ هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان بر فرهنگ و جهان‌بینیِ ایرانیان ردپایی ژرف نهاد و پس از دگرگونی‌های بزرگِ تاریخی نیز بسیاری از ارزش‌های آن در فرهنگ و منشِ ایرانی پایدار ماند.
📜 فرجامِ دفتر؛آغازِ ماندگاری

بدین‌گونه، روایتِ زندگیِ اشو زرتشت به پایان می‌رسد؛ مردی که با پیامِ راستی، خرد و نیکی، یکی از ماندگارترین اندیشه‌های جهانِ باستان را بنیان نهاد.
هرچند روزگار، شهرها را ویران کرد، شاهان را از میان برد و فرمانروایی‌ها را دگرگون ساخت، اما اندیشه‌ای که بر پایهٔ راستی، خرد و نیکی استوار باشد، از میان نمی‌رود. از همین‌رو، نام و یادِ زرتشت پس از هزاران سال همچنان در تاریخ، فرهنگ و هویتِ ایران‌زمین زنده مانده است.
پایان جستار
📚 بن‌مایه‌ها:
اوستا (گاهان، یشت‌ها و زادسپرم)
یادگارِ زریران
شاهنامهٔ فردوسی (بخشِ هفت‌خوانِ اسفندیار و پادشاهیِ گشتاسب)
تاریخِ بلعمی
تاریخِ طبری
دینِ زرتشتی؛ درآمدی بر تاریخ و آموزه‌های آن، مری بویس
@IranGrad
@Persian_History_Archive
1🫡1
Head bust of a Gutian ruler, ca. 2300–2000 BCE from the western parts of Iran.
In the first millennium BC, the Urartians, the Mannaeans, and the Medes were all referred to as Gutians and it is said the Goths, were originally rooted in the Gutium (land of Gutians) and they've migrated from western Iran and Mesopotamia to the Dacia and later Europe.
Metropolitan museum of art
21
Silver coin of Achaemenid satrap, Tisafarna (Tissaphernes), 397-396 BC.
Head of Tisafarna wearing the traditional Persian satrapal cap, adorned with a bow tie on the front, a decorative element in Iranian royal attire centuries before modern usage.
5
کیستی ذوالقرنین؛ کوروش یا اسکندر؟!
به قلم رضا ضرامی


در نسک قران (سوره‌ی کهف، آیه های ۸۳-۸۲ ) آمده: «و از تو درباره ذوالقرنین می‌پرسند. بگو: به زودی برای شما از او یادواره‌ای خواهم خواند. ما او را در زمین برکشیدیم و راه رسیدن به هر چیز را به او نمودیم.»

دین‌های ابراهیمی و آموزگان اسلام

دینی که پیامبر اسلام آورد، در بنیاد، گونه‌ای از دین‌های ابراهیمی بود. در میان کیش‌های عربِ پیش از اسلام، یکی از کیش‌های بزرگ، پرستشِ خدایِ ماه بود که نمادهایش تا امروز بازمانده اند. به نوشته‌ی سیدنی اسمیت، نبونید در دَشتَر(جنوب) عربستان- که میهن آینده‌ی اسلام بود- پرستش ماه را فراگیر کرد.
سیریل گاد و چارلز توری، هر دو میگویند که در سپاهِ شاه بابل شمارِ فراوانی سرباز یهودی بودند که بسیاری از آنان ماندند تا از تیماء و دیگر شهرهای عربستان پاسداری کنند. این سربازان، یهودیگری را به عربستان بردند؛ جایی که این دین برای سده‌ها در شکوفایی بود. پیامبر اسلام از باورهای یکتاپرستانه‌ی یهودیان عرب آگاه بود و کوشش داشت تا دینِ چندخداییِ هم‌تیره‌ای‌های عرب خود را بزداید. او بر این باور بود که یکتاپرستیِ راستین، دینِ ابراهیم است؛ از این روست که در سال‌های پس از دریافتِ نخستین وحی، کوششِ بسیاری برای پذیراندنِ پیامبری خویش به یهودیان می‌کند.

ذوالقرنین و پیروزی های او

در چنین روزگاری، با نگرشِ مثبتی که یهودیان بابلی بسته به کورش داشتند، می‌توان چشم داشت که در قرآن به این پیروزگرِ ایرانی گوشزدهایی شده باشد. برخی بر این گمان اند که چنان گوشزدی هست. سوره‌ی هجدهم قرآن از شهریاری کهن به نام «ذوالقرنین» یاد می‌برد. قرآن نفانگی(ملیت) ذوالقرنین را روشن نمی‌کند، ولی از پیروزی‌ها و بزرگ‌منشی او سخن می‌گوید. بنابر قران، ذوالقرنین در یکی از لشگرکشی‌های به جایی رفت که خورشید در چشمه ایی با آب تیره فرومی‌نشست. سپس به خاور رفت و مردمی را دید که در برابر خورشید برهنه و بی پوشش اند. سرانجام به هوتر(شمال) رفت جایی که مردم به او خراج دادتد تا ورغابی(سدی) از آهن و قلع بسازد و آنان را از یورش تیره یاجوج و ماجوج پاسدارد. ورغابی که تا روز رستاخیر پاورجا ماند.

در این سال‌ها، پژوهندگان کوشیده‌اند ذوالقرنین را با چهره‌های تاریخی گوناگون، بمانند اسکندر بزرگ، برخی پادشاهان باستانی یمن و حتی موسی پیامبر، همسان کنند. کلید این همسان‌سازی‌ها، ریشه‌شناسیِ نام «ذوالقرنین» است که به معنای «دارای دو شاخ» است. روشن نیست که عربان روزگار باستان این نام را از بهر شاخ‌هایش بدو داده اند یا از بهر گستردگی قلمروئش که از باختر به خاور می رسیده. در داستانهای برجای‌مانده زانیچی(قومی)، اسکندر و موسی (ع) هر دو دارای شاخ برشمرده شده اند. افزون بر این، اسکندر فرمانروای قلمرویی گسترده بود و این درباره‌ی شاهان حِمیری یمن نیز راست است که بر پایه‌ی تاریخ‌نویسی‌های نادرست، قلمروهایی دوردست تا سمرقند را گشوده بودند. شمارِی از این شاهان یهودی بودند و مانند ذوالقرنین، نامشان با پیشوند عربی «ذو» یا «دو» آغاز می‌شد.
درباره گمانه‌ی برخی از پژوهگران که می‌پندارند اسکندر، همان ذوالقرنین است می سزد که گفتگو کنیم. این پیروزگر مقدونی با داوی اینکه پسر زئوس-آمون است که فرنام(لقب)ش «خدای شاخ‌دار» بود، سکه‌هایی زد که او را با شاخ‌های قوچ نشان می‌داد. این سکه‌ها در دوره بطلمیوسی رواج داشت و مایه شد که مردمان خاور نزدیک، او را ذوالقرنین بنامند.

میان گزارش قرآن از ذوالقرنین و برخی بازگفت‌های «رمانس اسکندر» همسانی‌هایی می‌توان دید؛ «رمانس اسکندر» ترمی است که پژوهندگان برای چندین گردآیه(مجموعه) داستان درباره‌ی اسکندر به کار می‌برند. این بازگفتها از سده‌های یکم میلادی تا سده‌های میانه رواج داشتند. هرچند نخستین نگارش بجامانده از رمانس اسکندر در متنی یونانی وابسته به سده‌ی دوم میلادی نگهداری شده. بازگفتهایی که بیش از همه به داستان قرآنی می‌مانند، تاریخشان روشن نیست گویا پس از درگذشت پیامبر اسلام نوشته شده‌اند.
از آنجا که چهره‌ی پیروزگر مقدونی چنان بود که به درآخت(موضوع) افسانه‌های گوناگون واگشت، افسانه‌های رمانس اسکندر پیوسته دگرگون می شدند. این کار، یافتن افسانه‌ای که همانند بازگفت قرآنی آن باشد را دشوار می‌سازد، زیرا این افسانه‌ها پیش از محمد بوده اند و پس از آن نیز دگرگون شده‌اند. پوسیدونیوس در سده‌ی دوم میلادی از دیوار سترگی شنیده بود که برای بستن راه تاخت‌وتاز کوچ‌نشینان از کوه‌های قفقاز ساخته شده بود -پهنه ایی که اسکندر تاریخی هرگز به آنجا پاننهاده بود. ساخت استواربندی هایی برای بستن گذر کوچ‌نشینان شمالی — که در متن های توراتی و اسلامی یأجوج و مأجوج نامیده می‌شوند — در داستان ذوالقرنین برجستگیی ویژه دارد.
ادامه دارد....

@IranGrad
تارخ چراغ راه آینده‌ست
3
Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «کیستی ذوالقرنین؛ کوروش یا اسکندر؟! به قلم رضا ضرامی در نسک قران (سوره‌ی کهف، آیه های ۸۳-۸۲ ) آمده: «و از تو درباره ذوالقرنین می‌پرسند. بگو: به زودی برای شما از او یادواره‌ای خواهم خواند. ما او را در زمین برکشیدیم و راه رسیدن به هر چیز را به او نمودیم.» دین‌های…»