Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
551 subscribers
400 photos
5 videos
8 links
The land of Aryans • A channel dedicated to the beauty of Aryans(Iranians), Ancient and modern history, Culture, Landscapes, Morals, and much more.
Download Telegram
داستان‌های شاهنامه / بخش اساطیری
سلسله پیشدادیان - قسمت ۵: تهمورث دیوبند (بخش دوم: بندِ اهریمن و جادویِ خط)

[بر اساس روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری]
🔴 افسونِ بزرگ؛ سواری گرفتن از شاهِ تاریکی

تهمورث که پیش از این جهان را به نظم و آراستگی رسانده بود، دست به کاری زد که هیچ بشر دیگری جرئت اندیشیدن به آن را نداشت. او با قدرتِ ایزدی و ریاضت‌های خود، اهریمن (مظهر همه‌ی زشتی‌ها و تاریکی‌ها) را به بند کشید. تهمورث جادوی اهریمن را باطل کرد، او را به شکل اسبی تیزتک درآورد و زین بر پشتش نهاد. شاهِ پیشدادی هر روز بر پشت اهریمن سوار می‌شد و سراسر جهان را زیر پا می‌گذاشت تا قدرتِ خیر را به رخِ تاریکی بکشد.
📍 طغیانِ دیوان و نبردِ سهمگینِ نیزه‌ور
اهریمنِ به بند کشیده شده، دیوان و جادوگران را به شورش وا داشت. سپاهی بزرگ از دیوانِ سیاه و جادوگرانِ فریبکار گرد آمدند تا تخت و تاج تهمورث را نابود کنند. تهمورث با شنیدن این خبر، کمر به جنگ بست. او با گرزِ گران و سپاهی از مردانِ جنگی به میدان شتافت.
نبردی هولناک درگرفت؛ زمین به لرزه درآمد و آسمان تیره شد. اما تهمورث با شجاعتی بی‌نظیر، دو بهره از سپاهِ دیوان را با افسون و بند اسیر کرد و یک‌سوم دیگر را با ضرباتِ گرزِ گران از پای درآورد. دیوانِ شکست‌خورده، دست‌بسته و ناتوان پیش روی شاهِ دادگر به سجده افتادند.
جادویِ خط؛ فدیه‌ای برای بقای دیوان
دیوان که جان خود را در خطر می‌دیدند، به تهمورث التماس کردند و گفتند:
«ما را مکش تا به تو هنری نو و شگفت‌انگیز بیاموزیم که تا کنون هیچ‌کس از آن آگاه نبوده است!»
تهمورث پیشنهاد آن‌ها را پذیرفت و بند از دستانشان گشود. دیوانِ بندگسسته، به عهد خود وفا کردند و به شاهِ پیشدادی و مردمانش، رازِ نوشتن (خط) را آموختند. آن‌ها نه یک خط، بلکه نزدیک به ۳۰ خطِ گوناگون را به بشر یاد دادند؛ از جمله:
خطِ رومی، تازی (عربی) و پارسی
خطِ سغدی، چینی و پهلوی
این‌گونه بود که بزرگ‌ترین ابزارِ حفظِ دانش و تمدن، یعنی «نوشتن»، به دست تهمورث از دیوان ستانده شد و به انسان‌ها هدیه گشت
.
🍂 غروبِ غمناکِ دیوبند
پس از سی سال جهان‌داریِ با شکوه، تهمورث که اکنون ملقب به «دیوبند» شده بود، سرانجام به پایانِ راهِ خود رسید. او تمام ابزارهای تمدن (از بافتن و اهلی کردن حیوانات تا خط و سواد) را برای بشر به یادگار گذاشت و چشم از جهان فرو بست. تختِ پادشاهی خالی شد تا نوبت به فرزند نامدارش، یکی از جنجالی‌ترین چهره‌های
اساطیری ایران، یعنی «جمشید» برسد...
آنچه در قسمت بعد به ان خواهیم پرداخت
(در قسمت‌های بعدی، با آغاز پادشاهی جمشید، دورانِ اوجِ تمدنِ باستان و فرودِ تلخِ آن را روایت خواهیم کرد.)

📚 بن‌مایه: روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری (نسخه‌ی مصور دربار تیموری، ۸۳۳ ق.)
@persian_History_Archive
@IranGrad
🤩2
Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
🔹ایران اریایی اشو زرتشت-زندگانی پیامبر بخش چهارم: ⛩️ از تاریکی سیاهچال تا فرجود(معجزهٔ) اسب سیاه 📅 ۱. گریسه(توطئه) دربار؛ وختی رشک‌ورزی جامهٔ دین به تن می‌کند پیروزی سرافرازانه زرتشت در گفتاورد سه‌روزه با دانشمندان و کرپن‌های درباری، لرزه بر اندام توانگران…
🔹ایران آریایی؛ اشو زرتشت-زندگانی پیامبر بخش پنجم:

📅 از تاریکی سیاهچال تا فرجود(معجزهٔ) اسب سیاه

​با برخاستن اسب سیاه شاه و رسوایی بزرگ کرپن‌ها و جادوگران، تاریکیِ گریسه(توطئه) فروریخت. شاه گشتاسب که خود را وامدار فرجود( معجزه) و برحق‌بودی زرتشت می‌دید، نه‌تنها او را از بند رها کرد، بلکه تخت و دیوان خود را به پیام‌آور روشنایی سپرد. این آغازِ یک تن‌شکافی بزرگ در ساختار سیاسی ایران کهن بود.
​پست‌ها و پایه‌های درباری که سال‌ها در چنگ دین‌کاران دروغین ودایی و کرپن‌های باج‌گیر بود، ورچیده شد. زرتشت با تکیه بر سه اصل «اندیشه، گفتار و کردار نیک»، شایسته‌سالاری را جایگزین تبارسالاری تباه‌گین کرد. شاهزاده اسفندیارِ پهلوان، همچون بازویی برای پیاده‌سازی این آیین نوین، گماشته شد تا اَبیمی(امنیت) را در راه‌ها برپاگرداند و به غارتگری‌های زنتو(قبیله) های ددمنش مرزنشین پایان دهد.

🌱 سرو کشمر؛ گواه زنده و بهشتیِ دین‌گروی ایرانیان
زرتشت برای یادبود و جاودانه‌سازی این روز بزرگ—یعنی پذیرش آیین بهی بدست شاهنشاه ایران—به خاور قلمرو کیانی رفت. او شاخه‌ای سبز را که بنا بر باور استوره‌ای با خود از بهشت آورده بود، به دست خود در خاک «کِشمر»[کاشمر امروزی] کاشت؛ شهری که در میودای(فاصله) نزدیک ۱۰۰۰ کیلومتری از پایتخت شاه [بلخ] بود و دژ دینی خراسان بزرگ بود.
پیشتر یاد کردیم که قلمروی جغرافیایی اوستا و داستان زندگی زرتشت و پیشامدهای یاد شده همگی وابسته به شمال باختری ایران است نه به شمال خاوری. اوردن نام خراسان در بازگفت های متاخر نشان از دست‌کاری و دگرگونی بازگفت ها در گذر سالیان دراز دارد که درست نیست.

چو چندی برآمد برین سالیان / دگرگونه شد کارِ ایرانیان
یکی شاخ سرو آورد از بهشت / به دروازهٔ شهرِ کشمر بکشت

​زرتشت بر تنهٔ این سروِ سهی و آزاده نوشت که گشتاسب شاه آیین روشنایی را پذیرفته است. این درخت که سپس‌ترها به «سرو کاشمر» بلندآوازه شد، سده‌ها سرسبز ایستاد و به نمادی از پایداری، آزادگی و کمر خم نکردن ایرانیان در برابر تندبادهای تاریخ واگشت؛ درختی چنان سترگ که به بازگفت تاریخ، سایه‌اش پناهگاه هزاران پرنده و گله‌های بی شمار بود.
که در زمان معتصم عباسی خلیفه وخت به دستور وی بریده شد.
🔥 برافروختن آتش آذرگشسب؛ آغاز دوره تازه نیایش
پس از گروش خاندان شاهی، نخستین گام زرتشت برای استواری آیین نو، هویت‌بخشی به اسپاش(فضای)های نیایشی بود. او رسم کهن قربانی کردن سنگدلانه چهارپایان و آشامیدن نوشیدنی مستی‌آور هوم را نکوهید و «آتش» را برای نماد پاکی، نور و آنامیت(قبله) امیدِ مزداپرستان برگزید.
​به فرمان گشتاسب شاه و راهنمایی زرتشت، آتشکده‌های بزرگ—بمانند آذربرزین‌مهر در نزدیکی همان سرو کشمر—پایه‌گذاری شدند. کانون‌هایی که افزون بر نیایشگاه، به کانون‌های دادگستری و دانش‌اندوزی واگشتند تا نورِ خرد بیدارشدهٔ ایرانیان، تاریکی خرافه را برای همیشه بتاراند.
🛡️ ایران در آستانهٔ توفان؛ بهای ایستادگی پای باور
​دگرسازی آیین دربار ایران، بدون پیامد نبود. همسایگان تورانی به سرکردگی «ارجاسب»، که تا پیش از این ایران را باج‌گزار و فرمانبر خود می‌خواستند، این دگرگونی اندیشه‌ایی و آزادسری را برنتافتند. ارجاسب به گشتاسب نامه نوشت و زلیفن(تهدید) کرد که اگر از آیین نوی زرتشت دست برندارد، ایران را به خاک و خون خواهد کشید.
​ولی ایرانِ بیدارشده دیگر باج نمی‌داد. گشتاسب به پشتوانهٔ گروش(ایمان) همسرش هوتوس، شمشیر اسفندیار و خرد زرتشت، در برابر بیمدهی‌ها ایستاد. این سرآغاز جنگ‌های بزرگ پهلوانی برای پدافند از اندیشهٔ آزاد و سرزمین آریایی بود؛ نبردهایی که نام ایران و زرتشت را در تاریخ جاودانه ساخت
ادامه دارد...
📚 بن‌مایه:
​اوستا (بخش‌های دینکرد و یشت‌ها)
​شاهنامه فردوسی (بخش پادشاهی گشتاسب و جنگ‌های ارجاسب)
​تاریخ بیهقی (روایت قطع سرو کاشمر)
​تاریخ زرتشتیگری، مری بویس
​اسطوره‌شناسی زرتشتی، ژاله آموزگار
@​persian_History_Archive
@IranGrad
1
Rare carved rock crystal Achaemenid ram vessel, circa 5th century B.C roughly around 7cm with fine detail works.
German Private Collection
4🏆1
Large Sasanian Silver-Gilt Wild Boar Rhyton, from the 5TH-6TH CENTURY A.D.
Sasanian (or Sogdian) head of a wild boar with detailed facial features including large snout, curled tusks and alert eyes.
Boar was a symbol of strength and vengeance and it is said that Bahram, Ancient Iranian god of war and warfare could breathe his spirit into creatures so wild boar was his sign of destruction and annihilating the enemy.
🤩4🏆4
🔹️پانته‌آ و مردانگی کورش بزرگ
 
هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشت‌اند، غنیمت‌هایی با خود آورده بودند که برخی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ پیش می داشتند. در میان غنیمت‌ها زنی بود بسیار زیبا و به سخنی زیباترین زن شوش به نام پانته‌آ که همسرش به نام -آبراداتاس- برای گُسیلانی(ماموریتی) از سوی شاه خویش رفته بود، چون آوازه‌ی زیبایی پانته‌آ را به کورش گفتند، او درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و هتا هنگامی که واوِشت(توصیف) زیبایی زن از اندازه گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که بهره‌کَم تنها یک‌بار زن را ببیند، او از ترس این‌که به او دل ببازد، نپذیرفت، پس او را تا بازآمدن همسرش به یکی از نگاهبانان به‌نام آراسپ سپرد، ولی آراسپ خود دلسپرده‌ی پانته‌آ گشت و خواست از او کام بگیرد، پس به ناچار پانته‌آ از کورش کمک خواست.

کورش، آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد مه‌تباری بود، سخت شرمنده شد و به جبران آن از سوی کورش به دنبال آبراداتاس رفت، تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبراداتاس به ایران آمد و از ماجرا آگاه شد، به پاس جوانمردی کورش بر خود بایسته دید که در لشکر او بِزاوَرَد(خدمت کند).

می‌گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود، پانته‌آ دستان او را گرفت و با این‌ که اشک از چشمانش سرازیر بود، گفت: سوگند به دلدادگیی که میان من و توست، کورش از بهر جوانمردیی که به ما کرد، اکنون حق دارد که ما را حق‌شناس ببیند. من زمانی که اسیر و از آن او شدم، او نخواست که مرا برده‌ی خود بداند و نیز نخواست که مرا به ریخت شرم‌آوری آزاد کند، بلکه مرا برای تو که ندیده بود، پاسبانید، گویی که من زن برادر او باشم.

آبراداتاس در جنگ یاد شده کشته شد و پانته‌آ بر سر پیکر او رفته و شیون آغاز کرد. کورش به زاور(خادم) پانته‌آ سفارش کرد تا بپاید که او خود را نکشد، ولی پانته‌آ در یک دَم از غفلت پیشکار خود بهره‌برد و با خنجری که به همراه داشت، سینه‌ی خود را درید و در کنار پیکر همسرش به خاک افتاد و زاوَر نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت.

📘بن‌خان: نسک نام آوران دادگر، غلامرضا جمالی، درآیه پانته‌آ و جوانمردی کوروش بزرگ

@IranGrad
@Persian_History_Archive
8
Gold ewer dates to the Buyid dynasty in the 9th A.D.
The inscriptions refer to the name and titles of Izz al-Dawla (meaning "Glory of the Dynasty").
Although this piece was crafted three centuries after the radical Islam, its motifs are reminiscent of the Sasanian gold works decorated with peacocks and deer.
Smithsonian Asian Art Museum
6
Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
🔹ایران آریایی؛ اشو زرتشت-زندگانی پیامبر بخش پنجم: 📅 از تاریکی سیاهچال تا فرجود(معجزهٔ) اسب سیاه ​با برخاستن اسب سیاه شاه و رسوایی بزرگ کرپن‌ها و جادوگران، تاریکیِ گریسه(توطئه) فروریخت. شاه گشتاسب که خود را وامدار فرجود( معجزه) و برحق‌بودی زرتشت می‌دید،…
🔹ایران آریایی اشوزرتشت-بخش ششم:

🏛️ نبردِ اندیشه و شمشیر؛ خیزشِ ارجاسب و پایداریِ اسفندیار

📜 پیامِ ارجاسب؛ هنگامی که آیینِ کهن در برابر آیینِ بهی ایستاد

پذیرشِ آیینِ بهی از سوی گشتاسب‌شاه، تنها یک دگرگونیِ دینی نبود؛ این رخداد سراسرِ جهانِ پیرامونِ ایران را نیز دگرگون ساخت. در آن سوی مرزها، ارجاسب، شاهِ خیونان (تورانیان)، این دگرگونی را زّلیفَنی(تهدیدی) برای فرمانروایی و آیینِ نیاکانِ خویش دانست. از همین‌رو، فرستاده‌ای با نامه‌ای سخت و هشدارآمیز به دربارِ ایران گسیل داشت.
در این نامه، از گشتاسب خواسته شد که از آیینِ تازه دست بردارد، زرتشت را از دربار دور کرده و بکشد و بار دیگر به آیینِ پیشین بازگردد؛ وگرنه ایران با یورشِ سپاهِ توران و آتشی بزرگ روبه‌رو خواهد شد.
ولی دربارِ ایران این خواسته را نپذیرفت. بنا بر یادگارِ زریران و سپس شاهنامه، گشتاسب با رایِ جاماسپِ فرزانه و پشتیبانیِ شاهزاده اسفندیار، پاسخِ ارجاسب را با استواری داد و آشکار ساخت که از آیینِ بهی روی برنخواهد تافت. از آن پس، رویاروییِ ایران و توران ناگزیر شد و سرنوشتِ این آیینِ نو در میدانِ کارزار رقم خورد.

⚔️ رزمِ زریر و پیروزیِ اسفندیار
اندکی دیگر، سپاهِ بزرگِ توران به فرمانِ ارجاسب به مرزهای ایران تاخت. نبردی سخت و خونین درگرفت؛ نبردی که در نوشته‌های پهلوی و شاهنامه از بزرگ‌ترین جنگ‌های روزگارِ گشتاسب به شمار آمده است.
در آغازِ نبرد، زریر، برادرِ دلیرِ گشتاسب، با دلاوری بسیار جنگید و درفشِ کاویانی را استوار نگاه داشت؛ ولی سرانجام در میدانِ کارزار جان باخت و نامش در شمارِ نامدارانِ ایران جاودانه شد.
با کشته شدنِ زریر، سپاهِ ایران برای زمانی کوتاه دچار آشفتگی گردید؛ ولی اسفندیار، شاهزاده و پهلوانِ ایران، به میدان آمد و رهبریِ سپاه را به دست گرفت. در بازگفت‌های حماسی، او پهلوانی رویین‌تن دانسته شده است؛ پهلوانی که جز چشمانش آسیب نمی‌دید. اسفندیار با دلاوری فراوان به دل سپاهِ توران تاخت، رده‌های دشمن را درهم شکست و ارجاسب را ناچار به واپس‌نشینی کرد.
این پیروزی جایگاهِ گشتاسب و آیینِ تازه را در ایران استوارتر ساخت و راه را برای گسترشِ آن هموار کرد.
🌍 گسترشِ آیینِ بهی در سراسرِ کشور
پس از شکستِ ارجاسب، گشتاسب دریافت که پایداریِ آیینِ بهی تنها با پیروزیِ جنگی به دست نمی‌آید؛ بلکه باید بنیادهای آن در سراسرِ کشور استوار گردد.
از این‌رو، اسفندیار را با گروهی از موبدان و آموزگاران به شهرها و سرزمین‌های گوناگون فرستاد تا مردم را با آموزش‌های زرتشت آشنا کنند و آتش‌های آیینی را در جای‌های گوناگون برافروزند.
در نوشته‌های دینی و حماسی آمده است که در این روزگار، آیینِ بهی در بسیاری از پهنه‌های ایران‌زمین گسترش یافت و آتشکده‌های فراوانی بنیاد نهاده شد. بدین‌سان، آموزه‌های اشو زرتشت از دربارِ گشتاسب فراتر رفت و در میانِ مردمان نیز ریشه دوانید.
⛓️ بندِ اسفندیار؛ هنگامی که بدگمانی بر خرد چیره شد
با همهٔ این کامیابی‌ها، آرامشِ دربارِ گشتاسب دیری نپایید. درباریانِ بدخواه، از آوازه و مردم‌پسندی اسفندیار بیمناک شدند و پیوسته نزدِ شاه از او بدگویی کردند. آنان چنین وانمود ساختند که این شاهزادهٔ نامدار، چشم به تختِ شاهی دوخته است.
سرانجام، گشتاسب که دچار بدگمانی شده بود، فرمان داد اسفندیار را به بند کشند و در دژی زندانی کنند. این رای، یکی از تلخ‌ترین رخدادهای روزگارِ گشتاسپ به شمار می‌آید؛ زیرا همان پهلوانی که آیین و پادشاهی را از گزندِ دشمنان رهانیده بود، اینک به فرمانِ پدر در بند افتاد.
ارجاسب نیز از این آشفتگی آگاه شد و آن را بهترین هنگام برای یورشِ دوباره به ایران دانست. او بار دیگر سپاهی بزرگ فراهم آورد تا کارِ نافرجام خویش را به پایان رساند و کینه شکستِ پیشین را بگیرد
ادامه دارد....

📚 بن‌مایه‌ها:
اوستا
یادگارِ زریران
شاهنامه، سرودهٔ فردوسی
غرر اخبار ملوک الفرس (ثعالبی)
راهنمای دین زرتشتی، مری بویس
@IranGrad
@Persian_History_Archive
1
سلسله پیشدادیان - قسمت ۷: جمشید شاه (بخش دوم: اوجِ فزونی، لغزشِ بزرگ و پروازِ فرّ ایزدی)

[بر اساس روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری]
💎 اوجِ قدرت و فزونیِ جهان

پس از برپایی جشن نوروز، پادشاهی جمشید به اوج درخشش خود رسید. او پزشکی را بنیان نهاد، عطرها و بوی‌های خوش مانند مشک و عنبر را کشف کرد و رازِ بیرون کشیدن گوهرها و سنگ‌های گران‌بها را از دل خاک آشکار ساخت. در دوران او، مرگ، بیماری و رنج از جهان رخت بربست. جهان چنان از مردمان و چارپایان پر شد که جمشید به فرمان خدا، سه بار زمین را فراخ‌تر و گسترده‌تر کرد تا جا برای همه باشد. او ۳۰۰ سال با عدالت و شکوه بر جهان فرمان راند
.
چنین سال سیصد همی رفت کار
ندیدند مرگ اندر آن روزگار
ز رنج و ز بدشان نبود آگهی
میان بسته دیوان به فرمان‌دهی

🔥 لغزشِ بزرگ؛ ادعای خدایی جمشید
اما روزگار خوشی و بی‌مرگی، سرانجام چشم جمشید را کور کرد. او با دیدن آن همه شکوه، قدرت و گوش‌به‌فرمانیِ دیو و دد، سپاسِ آفریدگار را از یاد برد. غرور در دلش رخنه کرد و سرانجام بزرگانِ جهان را گرد آورد و گفت: «جهان را من آراسته‌ام و مرگ و بیماری را من از میان برداشتم؛ پس مرا باید به عنوانِ آفریدگارِ جهان بپرستید!» با این سخن، کبر و خودبینی بر وجودش چیره شد
.
یکایک به تختِ مهی بنگرید
به گیتی جز از خویشتن را ندید
منی کرد آن شاهِ یزدان‌شناس
ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
چنین گفت با سالخورده مهان:
که «جز خویشتن را ندانم جهان
»
🕊️ افولِ فرّ ایزدی و تاریکیِ جهان
به محض اینکه جمشید این سخنان ناسپاسانه را بر زبان راند، «فرّ ایزدی» (نور و حمایت الهی) که مایه پادشاهی و پیروزی او بود، به صورت مرغی از سر او پرید و جدا شد. با رفتنِ فرّ، شکوه و قدرتِ جمشید فرو ریخت. موبدان و ارتش از او رویگردان شدند و هر گوشه از ایران‌زمین دچار آشوب، شورش و پراکندگی شد. جهانِ زرین و پر آرامشِ جم، ناگهان به تاریکی و بی‌ثباتی گرایید
.
چو این گفته شد، فرّ یزدان از اوی
گسست و جهان شد پر از گفت‌وگوی
منی چون بپیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار

📌 آنچه در قسمت بعد به آن خواهیم پرداخت:
(در قسمت بعدی و پایانی از زندگی جمشید، به آغاز نشانه‌های ظهور ضحاک تازی، آوارگی صد ساله‌ی جمشید شاه و سرانجامِ تلخ و هولناک او خواهیم پرداخت.)
📚 بن‌مایه: روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری (نسخه‌ی مصور دربار تیموری، ۸۳۳ ق.)
@persian_History_Archive
@IranGrad
1
🌑 پارس در سده‌های تاریک پیش از ساسانیان و روزگارِ فره‌ترکه‌ها 🌑

پس از مرگ اسکندر مقدونی تا خیزش ساسانیان، تاریخِ پارس به دوره‌ای کم‌نور و ناشناخته فرو می‌رود که آن را «سده‌های تاریک» خوانده‌اند. با این همه، پارس ــ زادگاه شاهنشاهی هخامنشی و خاستگاه آینده‌ی ساسانیان ــ هرگز پیوند خود را با زیوندگی ایرانی نگسست. یونانی‌گرایی که در ماد و پاره‌ای دیگر از سرزمین‌ها گسترش یافت، در پارس دیری نپایید و زود رنگ باخت؛ زیرا آیین‌ها، زبان، فرهنگ و دین کهن ایرانی در این سرزمین همچون جزیره‌ای استوار پایدار ماند.
در این روزگار، اسکندر در نگاه ایرانیان بیگانه‌ای گجسته شمرده شد؛ ویرانگرِ آتشکده‌ها و گسسته‌گرِ یکپارچگی ایران. از همین‌رو، در برابر فرمانروایی بیگانگان، امید به رهایی‌بخشی که شکوه گذشته را بازآورد، در اندیشه و بازگفت‌های ایرانی زنده ماند.
در سده‌های تاریک، پارس کانون فرمانروایان بومی‌ای شد که خود را فره‌ترکه می‌خواندند؛ فَرنامی(عنوانی) که در این دوره به معنای فرمانروا و فرمانده بود. این فره‌ترکه‌ها، هرچند خودسالاری چندانی نداشتند و دست‌نشانده‌ی سلوکیان و سپس اشکانیان بودند، خود را دنبال‌کننده‌ی مرده‌ریگ هخامنشی می‌دانستند. سکه‌های آنان گواه این پیوستگی است: نگاره‌های آتشدانِ فروزان، پیکره‌های بالدار و دیگر نمادهای زرتشتی بر آنها نقش بسته و نشان می‌دهد که آیین‌ها و باورهای ایرانی در پارس همچنان زنده بوده است.
فره‌ترکه‌ها چانه‌ی خویش را بر سکه‌ها پوشانده‌اند تا هیناس(نفس)، آتش را نیالاید؛ رفتاری که یادآور آیین مغان است، هرچند آنان موبد نبودند. پژوهش‌های نو نشان می‌دهد که این فرمانروایان بیش از آن‌که گروهی دینی باشند، فرمانروایانی سیاسی، جنگی و اداری بودند و کارِ پرستش و نگاهبانی از آتش بر دوش مغان نهاده می‌شد. آنان هرگز با دیهیم یا تیارای شاهنشاهان بزرگ هخامنشی پدیدار نمی‌شوند، بلکه همواره تیارای شهربانی(فرمانداری) دارند و بدین‌سان نشان می‌دهند که فرمانروایانی بومی‌اند، نه جهان‌سالار.
از شناخته‌شده‌ترین فره‌ترکه‌ها می‌توان به بغداته، اردخشیر،وهوبرَز و وادفرَداد گوشزد کرد. درباره‌ی وهوبرَز گزارش‌هایی هست که دشمنی او با مقدونیان را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که فره‌ترکه‌ها، هرچند دست‌نشانده بودند، ولی در اندیشه نگاهبانی از پارس و مردم آن بودند. نوشته‌های روی سکه‌ها، چون «فره‌ترکه از سوی خدایان»، از پیوند آنان با تراداد(سنت‌)های دینی و سیاسی ایران نشان دارد، بی‌آن‌که بتوان آنان را پادشاهانی خدایی یا نیمه‌خدایی دانست.
با ناتوانی سلوکیان، پارس رفته‌رفته از فرمان آنان بیرون رفت، ولی با خیزش اشکانیان، فره‌ترکه‌ها دوباره به فرمانبرداری سلوکیان تن دادند تا خودسالاری خویش را نگاه دارند. سرانجام، با چیرگی مهرداد یکم اشکانی بر ماد و خوزستان و میان‌رودان، پارس هم فرمانبردار اشکانیان شد و این فرمانروایان بومی همچنان بر جای ماندند تا آن‌که از دل همین ترادادهای کهن، پرستشگاه‌ها ــ به‌ویژه آناهیتا در استخر ــ و خاندان‌های بومی، ساسانیان برخاستند و ایران‌گراییِ نوین و شاهنشاهی تازه‌ای را بنیاد نهادند.
📘بن‌خان: نسک تاریخ تحولات سیاسی ساسانی، دکتر شهرام جلیلیان، ب ۵ تا ۱۳


@IranGrad
@Persian_History_Archive
5
Achaemenid golden plaque, from the Ziwiye fort treasury, 500-400 BC.
Plaque depicts two hybrid animals, a griffin which has the body of a lion and the head, wings and talons of an eagle, and a human-headed winged bull.
Cincinnati Art Museum
8
⚔️ سپاه جاویدان

در تاریخ ایران باستان، کمتر نامی به اندازه‌ی «سپاه جاویدان» با شکوه و توانمندی گره خورده است. این لشکر ده‌هزار تنه، نگهبان همیشگی شاهنشاهی هخامنشی بود؛ سپاهی که هیچ‌گاه شمارشان کاسته نمی‌شد، چرا که با افتادن یک تن، بی درنگ جنگجوی دیگری جایگزین می‌گردید. از همین رو آنان را «جاویدان» نامیدند.

سپاه جاویدان تنها نیرویی جنگ‌آور نبود؛ آنان نماد وفاداری، سامان‌وری و شکوه شاهنشاهی ایران بودند. در میدان‌های نبرد، با زره‌های درخشان، هتار(سلاح‌) های آراسته و آرایش دهنادین(مرتب)، هراس و شکوهی بی‌مانند به دشمنان می‌بخشیدند. این سپاه ویژه شاه، در دربار، پاسدار تاج و تخت ایران بود.

این سپاه، نمایشگر جانمایه‌ای است که در ژرفای تاریخ ایران جریان دارد: آمادگی همیشگی برای پدافند از میهن و وفاداری به آرمان‌های ایرانشهر.


@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده‌ست
8
Description of Dariush the great's palace "Tachar", located in the western part of the Parse (Greek: Persepolis).
By Cornelis de Bruyn from 1704.
🫡71
Qeisarie Gate, main entrance of grand Bazaar in Naghsh Jahan Square, Isfahan, Iran.
Naghsh Jahan Square was originally built as a royal polo field (ancient sport which dates back to the Achaemenids) during the Safavid era, took 31 years to complete (from 1598 to 1629).
Photo by Sadegh Miri.
7
🔹️ایرانِ آریایی؛ اَشو زرتشت
🏛️ بخش هفتم و پایانی:
پایان‌کار پیام‌آورِ روشنایی؛ از سرنگونی بلخ(باختریش) تا جاودانگیِ اندیشهٔ زرتشت
⚔️ یورشِ دوبارهٔ توران؛

هنگامی که شاه ایران، اسفندیار را فراخواند با به بند کشیدن او در دژِ گنبدان، نیرویِ بزرگِ پاسداری از ایران از میدانِ کارزار دور ماند. ارجاسبِ تورانی که سال‌ها در کمینِ چنین هنگامی بود، با سپاهی انبوه به سوی بلخ تاخت.
بر پایهٔ گزارش‌های دینی و رزمنامه‌ایی، بلخ به دستِ تورانیان افتاد و آتشکدهٔ بزرگِ نوبهار آسیب دید. همچنین در بسیاری از بازگفت‌های زرتشتی آمده که اَشو زرتشت در همین یورش، هنگامی که در آتشکده سرگرمِ نیایش بود، به دستِ یکی از جنگاورانِ تورانی[تورابرارتور] جان باخت و زندگیِ زمینیِ او به پایان رسید.
گشتاسب‌شاه که پیامدِ رای خویش را دید و کشور را در آستانهٔ فروپاشی یافت، از کردهٔ خود پشیمان شد. از این‌رو، جاماسپِ فرزانه را روانه کرد تا اسفندیار را از بند برهاند.
اسفندیار، با آنکه از رفتارِ پدر دل‌آزرده بود، رنجِ خویشین را کنار نهاد و پاسداری از ایران و آیینِ بهی را بر هر چیز برتری داد. او بار دیگر زره بر تن کرد، جنگ‌افزار برگرفت و برای رویارویی با دشمن رهسپار میدان شد.

🛡️ هفت‌خوانِ اسفندیار؛ رهاییِ ایران از چنگِ دشمن
اسفندیار برای رهاییِ همسران و خواهران و خاندانِ شاهی و بازگرداندنِ آرامش به ایران، راهیِ سفری دشوار شد؛ سفری که در رزمنامه‌های ایران با نامِ هفت‌خوانِ اسفندیار شناخته می‌شود.
در این راه، او از آزمون‌های سهمگین گذشت؛ با درندگان و جانورانِ هراس‌انگیز جنگید، با جادو و فریب رویارو شد، از کوهستان‌ها و بیابان‌های سخت گذر کرد و سرانجام به دژِ استوارِ ارجاسب، یعنی رویین‌دژ، رسید.
در نبردِ پایانی، اسفندیار سپاهِ توران را درهم شکست، اسیرانِ ایرانی را آزاد کرد و ارجاسب را از میان برداشت. با این پیروزی، یورشِ تورانیان فرونشست و آرامش و اَبیمی(امنیت) بار دیگر به ایران‌زمین بازگشت.
🌅 ریگن(میراثِ) جاودانه؛ فروغی که هرگز خاموش نشد

اگرچه زندگیِ زمینیِ اشو زرتشت به پایان رسید و اسفندیار نیز سال‌ها دیگر، در یکی از اندوه‌بارترین داستان‌های رزمنامه‌ای ایران، سرنوشتی دیگر یافت، ولی اندیشه‌ای که زرتشت بنیان نهاد، در گذرِ روزگاران پایدار ماند.
آیینِ بهی با سه بنیادِ بزرگِ خود، اندیشهٔ نیک، گفتارِ نیک و کردارِ نیک، راهی تازه در نگرشِ اخلاقیِ ایرانیان گشود.
این آیین، ادمی را آفریده‌ایی دارای آزادیِ گزینش می‌دانست؛ کسی که باید با اندیشه و کردارِ خویش، راهِ راستی را برگزیند و در پیکارِ همیشگیِ نیکی و بدی، یاورِ روشنایی باشد.
در این آیین، نگاهبانی از آب، آتش، خاک و هوا جایگاهی والا داشت و آبادانیِ جهان، دادگری، راستی، پیمان‌داری و کارِ سودمند از برترین ارزش‌های انسانی به شمار می‌آمد.
اندیشه‌های زرتشت در روزگارِ هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان بر فرهنگ و جهان‌بینیِ ایرانیان ردپایی ژرف نهاد و پس از دگرگونی‌های بزرگِ تاریخی نیز بسیاری از ارزش‌های آن در فرهنگ و منشِ ایرانی پایدار ماند.
📜 فرجامِ دفتر؛آغازِ ماندگاری

بدین‌گونه، روایتِ زندگیِ اشو زرتشت به پایان می‌رسد؛ مردی که با پیامِ راستی، خرد و نیکی، یکی از ماندگارترین اندیشه‌های جهانِ باستان را بنیان نهاد.
هرچند روزگار، شهرها را ویران کرد، شاهان را از میان برد و فرمانروایی‌ها را دگرگون ساخت، اما اندیشه‌ای که بر پایهٔ راستی، خرد و نیکی استوار باشد، از میان نمی‌رود. از همین‌رو، نام و یادِ زرتشت پس از هزاران سال همچنان در تاریخ، فرهنگ و هویتِ ایران‌زمین زنده مانده است.
پایان جستار
📚 بن‌مایه‌ها:
اوستا (گاهان، یشت‌ها و زادسپرم)
یادگارِ زریران
شاهنامهٔ فردوسی (بخشِ هفت‌خوانِ اسفندیار و پادشاهیِ گشتاسب)
تاریخِ بلعمی
تاریخِ طبری
دینِ زرتشتی؛ درآمدی بر تاریخ و آموزه‌های آن، مری بویس
@IranGrad
@Persian_History_Archive
1🫡1
Head bust of a Gutian ruler, ca. 2300–2000 BCE from the western parts of Iran.
In the first millennium BC, the Urartians, the Mannaeans, and the Medes were all referred to as Gutians and it is said the Goths, were originally rooted in the Gutium (land of Gutians) and they've migrated from western Iran and Mesopotamia to the Dacia and later Europe.
Metropolitan museum of art
21