Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
551 subscribers
400 photos
5 videos
8 links
The land of Aryans • A channel dedicated to the beauty of Aryans(Iranians), Ancient and modern history, Culture, Landscapes, Morals, and much more.
Download Telegram
ریشه‌ی تاریخ ۶۰۰ پیش از میلاد در تراداد(سنت) زرتشتی:

خب هماهنگونه که فهمیده شد گاهداد ۶۰۰ پیش از میلاد ریشه در جعل بافی برخی کهن‌نگاران دوران یونانی دارد که موبدان دوران ساسانی و اشکانی از بهر خالی بودن این درآخت(موضوع) در تراداد(=سنت) خود ان را وام‌گرفته اند که امروز کنار گذاشته شده است.

اکنون بایستی به سراغ گزینه‌ی دوم گاهداد پرآوازه ی کهن‌نگاران یونانی درباره زرتشت [۸۳۰۰ سال پیش ] رفت که و برنامه خویشتن رو با ان روشن کرد.

اقای هاشم رضی روان‌شاد در نسک خود بنام زرتشت پیامبر ایران‌باستان کار رو برای ما یکسره کرده ایشان می‌نگارد که:
👇

@IranGrad
@Persian_History_Archive
5
آیا گاهداد(تاریخ) های یاد شده برای پیدایش اشو زرتشت در گزارش‌های یونانی(۸۵۰۰ سال پیش) ارجدار و ریشه دار است؟

در نوشتار بالا اقای هاشم رضی پاسخ این‌پرسمان رو داده.

خب اکنون که برنامه‌ی گاهداد ۶۰۰ق.م و ۶۳۰۰‌ق.م یکسره شده تنها گزینه موردنگر گاهداد پیشنهادی پژوهش های زبان‌شناسی و باستان‌شناسی یعنی ۳۴۰۰ تا ۳۸۰۰ فراپیش ما می ماند که درست‌تر می‌نماید.

ولی خرد سلیم از ما جویا می شود که ایا دفتر دستک باستانیی برای راستی آزمایی این رقم هست که تاییدش کند یا نه؟!
خوشبختانه بایستی گفت بلی. هم در تراداد(=سنت) زرتشتی و هم دفتر دستک‌هایی ایرانی سرنخ‌هایی هست که این رقم ۳۸۰۰ سال پیش را تایید می نماید که ما به یک نمونه‌ی آن می‌پردازیم.
کجا؟ کارنامه اردشير بابکان.
کوتاه سخن آن‌که:
در نسک کارنامه اردشیر بابکان امده که اردوان پنجم واپسین‌شاه اشکانی اخترشماران را برای گزارش رویدادهای آینده با بهره‌گیری از دانش‌ستاره‌شناسی فرامیخواند که آنان چنین گزارش میدهند ...

ادامه‌ی ماجرا از نسک دانشنامه کاشان اقای جهان‌شاه درخشانی زنده یاد پی‌میگریم که کار رو برای ما آسان نموده:

👇👇

@IranGrad
@Persian_History_Archive
4
بخش موردنگر در کارنامه اردشیر بابکان عبارت دوازدهان افتاده است می باشد. اقای درخشانی بنابر واکاوی‌هایی که انجام می دهد به این برآیند می رسد
که عبارت یاد شده به معنای آغاز هزاره‌ی دوازدهم زرتشتیه

به زبان ساده‌تر پایان دوره اشکانی برابر‌است با آغاز هزاره‌ دوازدهم.
که این موضوع برای بازیابی زمان زیست زرتشت بسیار پُراَرجه


آنانی که با جهان‌سالی زرتشتی آشنایند‌ می دانند که زرتشت در سراغاز هزاره دهم زاده شده پس با شناسایی هریک از این هزاره ها در تاریخ مدون می توان به سال‌زیست زرتشت رسید. بنابر این اگر ما دو هزار سال از دوران ساسانی(۲۲۵ میلادی) به عقب برگردیم به زمان زایش زرتشت دست‌یافتیم که برابر میشه با ۱۷۷۵ پیش از میلاد(یعنی سده‌ی ۱۸اُم ق.م نزدیک به ۳۸۰۰ سال پیش).
که این گاهداد بدست سازمان جهانی زرتشتیان نیز پذیرفته شده.

بله دوستان ما سند‌هایی ایرانی و زرتشتیی داریم که با این گاهداد یاد شده در پژوهش‌های زبان‌شناسی سازگاری بسیار دقیقی دارد که راستی و درستی و ریشه‌داری آن را آشکار می‌نماید. دفتر دستک‌های دیگری نیز هست که از یادکرد ان خودداری می شود.
درپایان به گفته اقا محمد مقدم در نسکشون می نگریم
👇

@IranGrad
6
گاهداد(تاریخ) پیدایش اشو زرتشت از دیدگاه استاد محمد مقدم:

اشو زرتشت سی و هفت سده[۳۷۰۰ سال] پیش در خاور ایران چشم به جهان گشود و به دربار کی گشتاسب آمد. این گاهداد بدست استاد ذبیح الله بهروز از روی دبیزه(سند) های اخترشناسی و تاریخی بدست آمده و برآورد شده است.
📚سرچشمه : نسک جستار درباره مهر و ناهید، محمد مقدم، برگه ۲

پایان جستار زمان زیست زرتشت

IranGrad
Persian_History_Archive
4
🔹️ایران اریایی اشو زرتشت
🏛️ بخش نخست: زایش رازآلود زرتشت اسپیتمان


📅 زرتشت در چه سالی و کجا زاده شد؟

این شاید جنجال برانگیزترین پرسمانی بود که تا ده‌ها سال پیش گریبان دوستاران و هواداران فرهنگ زرتشتی و ایران باستان را گرفته بود و دستاویزی برای ایران‌ستیزان شده بوده که با آن تاریخ ایران را ریشخند و سرکوب کنند ولی همانگونه که دیدید در‌پست های پیشین با تکیه بر دبیزه(سند)های دانشی و ایرانی ارج‌دار پاسخ این پرسمان روشن شد زرتشت در گاهداد ۳۸۰۰ سال پیش در ایران‌ویچ(آران کنونی) زاده و چشم‌به جهان گشود.
در ادامه کمی به ریزه‌کاری زندگی این پیامبر بنابر بازگفت های پهلوی و پژوهش‌های تاریخی می پردازیم

👶 ۴. نوزادی که واروی همه جهانیان، بهنگان زایش خندید!

در خاندان بزرشمند(شریف) اسپیتمان (به معنی سپیدپوست یا دارنده اسب سپید)، از مادری به نام دوغدو (دوشنده شیر) و پدری به نام کوروش‌اسپه (پهلوی پورشسب، به معنای دارنده اسب پیر)، این کودک به دنیا آمد.
در بخشی از فرگفت‌های کهن آمده که همه نوزادان جهان در بدو زایش گریه می‌کنند، چرا که رو به سوی جهانی ناشناخته و پر از رنج می‌آورند؛ اما زرتشت در همان‌دم بلند خندید. بنا به همین فرگفت(روایت)، خنده‌اش جو خانه را پر از نور کرد و لرزه بر اندام جادوگران و کرپن‌های شهر انداخت؛ گویی آن‌ها فهمیدند کابوس بزرگشان زاده شده.
🔥 رهایی معجزه‌آسا از چنگال مرگ
در بخشی از فرگفت‌های کهن آمده که جادوگران بزرگ بومستان به سرکردگی آدم به نام دوراسروب، برآن شدند این کودک را پیش از بزرگ شدن نابود کنند. بر پایه همین گزارش‌ها، چند تلاش نافرجام برای کشتن زرتشت کوچک رخ داد:

آتش: او را در هیزم‌دانی بزرگ انداختند و آتش زدند ولی آتش برایش گلستان شد و آسیبی ندید.

رمه گاوها: او را در گذرگاه گاوهای جنگلی گذاشتند تا زیر سم آن‌ها له شود، ولی نخستین گاو جلو آمد، روی کودک ایستاد و از او در برابر بازماندگتن گله پاسبانی کرد.

لانه گرگ‌ها: او را به لانه گرگ تباهکاری انداختند که بچه‌هایش مرده بودند و تشنه به خون بود؛ اما دهان گرگ بسته شد و دو میش بگونه‌ی معجزه‌آسا درون لانه شدند و به نوزاد شیر دادند.

بر پایه این فرگفت‌ها، زرتشت از همه این گریسه(دسیسه‌)ها جان به در برد، در دامان زاستار(طبیعت) و زیر سایه اندیشه پاک بزرگ شد تا به ۳۰ سالگی برسد؛ سالی که بزرگ‌ترین چرخش زندگی او و تاریخ ایران در آن رقم خورد...
در بخش پسین به ادامه زندگی این پیامبر خواهیم پرداخت
ادامه دارد...
📚 بن مایه :
اوستا (گاهان و یشت‌ها)
دینکرد (کتاب هفتم)
گزیده‌های زادسپرم
بندهش
تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا
@persian_History_Archive
@IranGrad
5🫡1
🔹️سرزمین آران در جمهوری آذربایجان همان ایران‌ویچ باستان است

آقای پورداوود پس از فرادادن نگر آقای دارمستتر و اشپیگل در پایان جستار یکی‌شماردن آران و ایران‌ویچ، می‌نویسد پژوهش ها و کاوش های باستان‌شناسی دانشوران سرشناس روسی در بومستان(منطقه) های خاوری ایران دیدگاه این دو تن را تایید کرده، یا به دیگر سخن آشکار شده آران همان ایران‌ویچ زادگاه اشو زرتشت و کانون دین‌بهی بوده است.
دستمایه دیگر در راستای تایید یکی بودن ایران‌ویچ با آران این است که برخی از تاریخ نویسان یونانی و رومی باستان نام این پهنه را آریان یا ارییان اورده اند که آشکارا پیوند میان این نام با بوم ایران‌ویچ را روشن می‌سازد.
(سرچشمه: ویکیپدیا انگلیسی و فارسی-ریشه شناسی واژه آران)
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده‌ست
@Persian_History_Archive
8🫡1
Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «📩 پست نخست (جستار ۱ از ۲) 🏛️ ایرانِ آریایی و اَشو زرتشت اسپنتمان 🌅 بخش نخست: جهانِ پیش از پیامبر و زادروز رازآلود اسپنتمان در نوشتار پیشین از کوچ و گسترش آریاییان گفتیم؛ اکنون در دنبالۀ آن، به یکی از بزرگ‌ترین رخدادهای تاریخ ایران می‌رسیم؛ برآمدن اَشو زرتشت…»
📩ایران آریایی اشو زرتشت ادامه زندگانی پیامبر- بخش دوم:

🏛️ از تنهایی کوهستان تا پیام انقلابی
📅 ۱. ده سال سکوت در کوهستان سبلان (هوشیدر)

زرتشت در سن ۲۰ سالگی، هازمان(جامعهٔ) پر از ستم، خرافه و قربانی‌های خونینِ کرپن‌ها (مغان فاسد) را رها کرد و برای راستی‌پژوهی به کوهستان پناه برد. بر پایه فرگفت(روایت)های کهن، او ۱۰ سال از زندگی خود را در تنهایی و در غاری در کوهستان (که در متن‌های دینی بیشتر از آن به نام کوه سبلان یاد می‌شود که گویا نادرست است و باید آن را در سرزمین آران جست) به اندیشه و نیایش گذراند.
او در این دوران تنها از گیاهان و پنیر مایه می‌خورد. این ۱۰ سال، دورانِ زایش اندیشه زرتشت بود؛ جایی که او از هیاهوی جهان برید تا صدای درون و نوای راستی را بشنود.

💡 ۲. زرتشت در ۳۰ سالگی؛ لحظهٔ بزرگ اشراق
در سی‌امین سال زندگی، چرخش بزرگ تاریخ ایران رقم خورد. بنابه بازگفت زادسپرم، زرتشت برای آوردن آب برای برگزاری جشن بهاری، به رودخانهٔ دائیتی (ارس) رفت. هنگامی که از آب بیرون آمد، موجودی نورانی و شکوهمند به نام «وهومن» (بهمن/اندیشه پاک) بر او نمایان شد.
وهومن جامهٔ مادی زرتشت را برگرفت و روان او را به پیشگاه «اهورامزدا» (خدای دانا و دادار) برد. در این خلسه و همپرسگی خداوندی بود که رازهای هستی، قانون‌های اشا (راستی) و خویشکاری بزرگِ پیامبری به زرتشت وحی شد. او اکنون دیگر یک جوینده نبود، او «اشو» (مقدس/رهرو راستی) شده بود
🔥 ۳. پیامی جنجالی که لرزه بر سامانه طبقه‌مند زمانه انداخت
وقتی زرتشت از کوهستان بازگشت، دست خالی نبود؛ او دارای پیامی بود که بنیاد هازمان (جامعهٔ) آن روزگار را به آتش کشید:
خدای یکتا و مهربان: او همه خدایان دروغین، تشنه به خون و هراس‌آفرین (دیوان) را رد کرد و آگاهانید اهورامزدا تنها خدای نیک‌خواه‌ست که از آدمی قربانی نمی‌خواهد، بلکه دانایی و راستی می‌خواهد.
برابری انسان‌ها: در زمانی که سامانه طبقه‌مند سختی بر هازمان فرمانروا بود و همه چیز به خون و نژاد بستگی داشت زرتشت آگاهانید که ارزش هر آدمی تنها به «کردار، گفتار و اندیشه پاک» اوست، نه طبقه همبودگاهی‌(اجتماعی)اش.

ممنوعیت قربانی‌های بی‌رحمانه: کرپن‌ها و شاهزادگان برای خشنودی خدایانِ توهمی، گله‌های گاو را به ریختی ددمنشانه قربانی می‌کردند و با آشامیدن نوشابه‌ی توهم‌زا (هوم) فغان می‌کشیدند. زرتشت این کار را جنایت به آفرینش خواند و ورانداخت.
​این پیام‌ها، سودخواری ثروتمندان و دین‌مداران تباهمند را سخت به خطر انداخت. به همین روی، دردَم موج بزرگی از تکفیر، دشمنی و آزار در برابر او آغاز شد...
📌ادامه دارد...

📚 بن مایه:
​اوستا (گاهان، یشت ۲۲ و ۱۹)
​دینکرد (کتاب هفتم، فصل ۳ و ۴)
​گزیده‌های زادسپرم (فصل ۲۱ و ۲۲)
​تاریخ زرتشتیگری، مری بویس
​اسطوره‌شناسی زرتشتی، ژاله آموزگار
@​persian_History_Archive
@IranGrad
5
📩 ایران آریایی اشو زرتشت-زندگانی پیامبر بخش سوم

🏛️ از تنهایی کوهستان تا پیام انقلابی

📅 ۱. ده سال تنهایی و غربت؛ پیامبری با یک پیرو! پس از برگشت از کوهستان، زرتشت هَموَچ(دعوت) خود را آغاز کرد. ولی هازمان(جامعه) خرافه‌آلود، کشش راستی‌پژوهی را نداشت. کرپن‌ها (دین‌کاران میترایی) او را جادوگر و دین‌باخته خواندند و توده‌های مردم از ترسِ کیفر شاهزادگان، از او گریختند.
گزارش‌های کهن می‌گویند زرتشت ۱۰ سال آزگار به تنهایی آوازه‌گری کرد، آواره شد و سختی کشید، ولی در درازنای این زمان تنها یک آدم به او گروید: پسرعمویش «میدیومانگه» (مدیوماه). این دوران، نماد پایداریِ خویشکاریی بود که غریبانه ولی استوار آغاز شد.
.
👑 ۲. کوچ به دربار کاوی‌ویشتاسب؛ قمار بزرگ تاریخ
بنابر بازگفت های پهلوی زرتشت که در دیار خود با درهای بسته روبرو شده بود، دست به یک کوچ سرنوشت‌ساز زد و به خاور ایران (بلخ)*، به دربار «شاه گشتاسب کیانی» رفت. او می‌دانست برای شکستن زور کرپن‌ها، نیاز به یک پشتیبانی نیرومند دارد.
در دربار، فیلسوفان و جادوگران درباری برای رسوا کردن زرتشت، گفتاوردی بزرگ راه انداختند. زرتشت برای سه روز در برابر همه فرا-پرسش‌ها و چالش‌های اندیشگی کهن ایستاد و با تکیه بر خردورزی «گاهان»، همگی را شکست داد و در نزد شاه چشمگیر شد، ولی این پایان کار نبود و رشک درباریان، توفانی در راه داشت.
*یادآوری: بایستی دانست که اشو زرتشت(3800 سال پیش) در یک هازمان(جامعه) دام‌پروری و عشیره ایی زاده شد و اریایی ها هنوز شهرنشین و دارای دیوان و دربار شاهانه نبودند پس آن درباری که در بازگفت های پسین(متاخر) زرتشت بدان پناه می برد ساخته و پرداخته پندار مغان در سده های آینده است. و آن شهر بلخی که کاوی ویشتاسپ سردمدار آن است نه در خاور ایران بلکه در همان ایران‌ویج در شمال باختری ایران جای داشت و در بنیاد کوچی از باختر به خاور انجام نگرفت بلکه زرتشت تنها از دهستانی به دهستانی دیگر رفت.
📚 بن‌مایه:
اوستا (گاهان، یشت‌ها)
دینکرد (کتاب هفتم)
تاریخ زرتشتیگری، مری بویس
اسطوره‌شناسی زرتشتی، ژاله آموزگار
@persian_History_Archive
@IranGrad
5
🔹ایران اریایی اشو زرتشت-زندگانی پیامبر بخش چهارم:

⛩️ از تاریکی سیاهچال تا فرجود(معجزهٔ) اسب سیاه

📅 ۱. گریسه(توطئه) دربار؛ وختی رشک‌ورزی جامهٔ دین به تن می‌کند

پیروزی سرافرازانه زرتشت در گفتاورد سه‌روزه با دانشمندان و کرپن‌های درباری، لرزه بر اندام توانگران و ثروتمندان انداخت. کرپن‌ها که جاه و گاه خود را نزد شاه گشتاسب در خطر می‌دیدند، دست به نیرنگی پلیدانه زدند. آن‌ها پنهانی به مانشتگاه(اقامتگاه) زرتشت رفته و استخوان مردگان، مو و خون و ابزارهای جادوگری را در اتاق او پنهان کردند. سپس با انگ جادوگری و تباه‌کیشی، شاه را شوراندند. واکاوی اتاق و پیدا شدن آن پرموته(شئی)ها، شاهِ زودباور را خشمگین کرد؛ زرتشتِ پیام‌آور را دجال و جادوگر خواندند و او را به زنجیر کشیده، در سیاهچالی تاریک زندانی کردند و درِ انبار را به رویش بستند تا از گرسنگی بمیرد.

🐎 ۲. فلج شدن اسب شاه؛ فرجودی( معجزه‌ای) در تاریک‌ترین شب
در همین گیرودار، پیشامدی هراسناک دربار کیانی را در هم کوبید. «اسب سیاه» دلآویز شاه گشتاسب (که در برخی فرگفت‌ها نامش بهزاد آمده و نماد فرو بخت شاه بود) ناگهان به زمین خورد و چهار دست و پایش به درون شکمش فرورفت و پاک فلج شد. همه پزشکان، دام‌پزشکان و جادوگران دربار از درمان آن درماندند. شاه را اندوهی ژرف ورداشت. زرتشت از درون زندان پیغام فرستاد: «اگر شاه مرا آزاد کند و چهار شرط مرا بپذیرد اسب را بهبود می بخشم
🔗 چهار شرط زرتشت برای آزادی و شفا:
پای نخست (گروش/ایمان شاه): گشتاسب باید با دل و جان به دین بهی (مزدیسنا) بگرود. اگر شاه بپذیرد دست و پای اسب را شفا خواهم داد.» گشتاسب که درمانده بود، زرتشت را از سیاهچال بیرون کشید و دردم پای یکم اسب رها شد.
پای دوم (گروش اسفندیار): شاهزاده اسفندیار پهلوان باید پشتیبان و گسترش‌دهندهٔ این آیین شود. اسفندیار پذیرفت و پای دوم باز شد.

پای سوم (گروش شاهبانو هوتوس): شاهبانو هوتوس (همسر شاه) باید به این پیام آسمانی بگرود و با پذیرش او، پای سوم اسب باز شد.

پای چهارم (رسوایی گریسه‌زنان): کرپن‌ها و کژپیمان‌هایی که گریسه کرده بودند باید بازجویی و کیفر شوند. با فاش شدن راستی و تنبیه آنان، پای چهارم اسب نیز بیرون آمد و اسب شاه خروشان به پا خواست. این فرجود( معجزه)، پیروزی نور بر تاریکی دربار بود
📚 بن‌مایه:
اوستا (بخش‌های دینکرد و گزیده‌های زادسپرم)
شاهنامه فردوسی (بخش پادشاهی گشتاسب)
تاریخ زرتشتیگری، مری بویس
اسطوره‌شناسی زرتشتی، ژاله آموزگار
@persian_History_Archive
@IranGrad
2
🐎 چکیده‌ایی از تاریخ مادها

تاریخ کهن ایران به دوره‌های مادی، دورهٔ نخست پارسی، دورهٔ پیشپایگی(مقدماتی) و سلوکی و دورهٔ دوم پارسی بخش می‌شود.
بر پایهٔ گفتارِ هرودوت، مادها در روزگار کهن خود را «آریان» می‌خواندند و سپس نام ماد را پذیرفتند. این تیره‌ها از سدهٔ هشتم تا پایان سدهٔ هفتم ق.م کوشیدند که کشوری سامان دهند که از هوتر(شمال) به رود ارس، از خاور به دریای خزر، از باختر به کوه‌های زاگرس و از دشتر(جنوب) تا کویر و اصفهان می‌رسید.

سرزمین ماد سه بخش داشت:

-ماد کوچک (آتروپان / آذربایجان بزرگ)
-ماد بزرگ (کردستان و بخش‌های میانی ایران)
-ماداگیانا (ری و پیرامون).


این بخش‌ها سپس در یک پهنهٔ همبسته به نام مادِ یکپارچه گرد آمده و تیره‌های گوناگونی چون گوتیان و لولوبیان را دربر می‌گرفتند.

در کرانهٔ دریای خزر فرمانروایی‌های کوچکی از تیره‌های پیل‌ها، کادوسیان و کاسپیان پدید آمده بود.
تیره‌های نیمه کوچ‌رو ساگاریتان و مَردا نیز در مرزهای ماد می‌زیستند.
در هوتر، میان ارس و ارومیه، به‌ویژه باختر دریاچه، تیره‌های هوری و اورارتویی جای داشتند.
آنچه این تیره‌ها را به هم نزدیک می‌کرد، آریایی(ایرانی‌) تباری آنان بود.
هرودوت می‌گوید مادها پنج‌سده‌ زیر چیرگی آشور بوده‌اند، ولی نوشته‌های آشوری نشان می‌دهد این زمان بیش از ۲۰۰ سال نبوده است.

🏛️ دیائوکو
دیائکو از سال ۷۰۸ یا ۷۰۱ تا ۶۵۵ پ.م بر ماد فرمان می‌راند و کوشش بسیار برای یکپارچه‌سازی تیره‌های ماد کرد. در این روزگار ماد ناچار بود برای پرهیز از میان‌آیی پادشاه آشور، به آنان باج بدهد.
👑 فرَورَتی‌ش
پس از او پسرش فروَرتیش (۶۶۵–۶۳۳ پ.م) به فرمان‌روایی رسید. او همبستگی خود با آشور را نگاه داشت و تیره‌های آریاییِ خاور را نیز فرمان‌بردار کرد و پارس را نیز به زیر فرمان آورد. مادها چون نخواستند به آشور باج دهند، با آنان جنگیدند ولی شکست خوردند و پادشاه کشته شد.
⚔️ هُوخَشترَه
در این هنگام هوخشتر بر تخت نشست و سپاهی از سوار و پیاده‌رزم ورزیده ساخت و آشوریان را شکست داد. سپس با سکاها که از قفقاز آمده بودند، جنگ سختی کرد، ولی نخست شکست خورد و ناچار شد خراج دهد.
سکاها ۲۸ سال بر ماد تازش می‌بردند تا اینکه در سال ۶۱۵ پ.م هوخشتر آنان را نابود کرده از ایران تاراند.

سپس هوخشتر با نَبوپولاسار پادشاه بابل پیمان بست و با هم ساراکس پادشاه آشور را شکست دادند.
پس از این پیروزی، میان ماد و بابل سرزمین آشور بخش شد:

- بخش باختری (شام و فلسطین) بهره‌ی بابل،

- بخش‌های دیگر در آسیای کوچک بهرهٔ ماد شد.

مادها سپس ارمنستان و کاپادوکیه را به آسانی گرفتند و با لیدی جنگیدند. این جنگ ۶ سال به درازا کشید تا اینکه در سال هفتم یعنی ۵۸۵ پ.م خورشیدگرفتگی رخ داد و دو سپاه آن را نشانهٔ خشم خدایان شمردند. با داوری بخت‌النصر رود هالیس مرز دو کشور شد و پیمان دوستی بسته شد و دختر پادشاه لیدی به همسری پسر شاه ماد درآمد.

در ۵۸۴ پ.م هوخشتر درگذشت. او پادشاهی هوشیار و استوار بود و ماد را به بزرگ‌ترین کشور زمان خود رساند. بابل نیز برای پرهیز از هراس، وَرغابی(سدی) به نام «دیوار مادی» ساخت.
ادامه دارد...

@IranGrad
@persian_History_Archive
🫡1
Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «🐎 چکیده‌ایی از تاریخ مادها تاریخ کهن ایران به دوره‌های مادی، دورهٔ نخست پارسی، دورهٔ پیشپایگی(مقدماتی) و سلوکی و دورهٔ دوم پارسی بخش می‌شود. بر پایهٔ گفتارِ هرودوت، مادها در روزگار کهن خود را «آریان» می‌خواندند و سپس نام ماد را پذیرفتند. این تیره‌ها از سدهٔ…»
🔹ادامه جستار تاریخ و فرهنگ ماد

👑 ایختوویگو /آشه‌ته‌آگ/ آستیاگ

پس از هوخشتره، پسرش ایختوویگو (آستیاگ) بر تخت نشست. او دربار خود را چون دربار آشور باشکوه ساخت، ولی مردم از او ناخشنود بودند.
پس از تازش کوروش، مادها از پادشاه خود بریدند و به پارسیان پیوستند و سرزمین ماد در سال ۵۵۰ پ.م به ایرانِ هخامنشی پیوست.

🏞️ مرزهای ماد
سرزمین مادِ کهن آذربایجان، کردستان و عراق عَجَم را در بر می‌گرفت، ولی در اوج شکوفایی از هالیس تا باختر و از خزر تا پارس و خوزستان گسترده بود.
با اینکه دَهیونام(دولت) ماد کوتاه‌زیست بود، ولی نخستین دهیونام آریایی بود که چیرگی تیره‌های سامی آسیای باختری را از میان برد، و این رخداد در تاریخ بسیار پُراَرج است.
👁️ هازمان(جامعهٔ) ماد
سرزمین مادها زیر هَنایش(تأثیر) همسایگان پارسی و آشور بود.
ساختار همبودگاهی(اجتماعی)
چهار گُرده داشت:

1. نیمَنا: کوچک‌ترین هستهٔ خانواده
2. وِیس: عشیره/دهکده، ویسپَت = کدخدا
3. زَنتو: همبستگی تیره‌ها، با زنتوپاد(سرور قبیله) در رأس
4. دَنگیو/دَهیو: کشورک‌های کوچک با فرمانروایان خودکامه.

به نوشتهٔ گریشمن، هازمان(جامعه) ماد از طبقه‌های مه‌تباران، آزادگان، زمین‌داران، خوش‌نشینان و بردگان ساخته شده بود.
روستاییان ماد آزادی بیشتری بسته به میان‌رودان و مصر داشتند. مردم ماد دامدار و کشاورز بودند و آبیاری با چاه و کاریز رواج داشت. همدان و پیرامون از رود مرادبیک آبیاری می‌شدند.
🐎 اسب و سپاه
پرورش اسب برای مادها بسیار مهند(مهم) بود. اسب مادی در جهان کهن آوازه داشت: خوش‌اندام، پرخون، چابک و استوار. اسبان ایرانی را به آسیای کوچک، میان‌رودان و آشور می‌بردند و آشوریان برای به‌دست‌آوردن آن بسیار می‌کوشیدند.
اسب برای جنگ و برای دادوستد مادیان نقش بزرگی داشت.
ویل دورانت می‌گوید طبقه‌های بالای ماد به نکو‌زیستی و زیبش‌گرایی(تجملات) سرگرم بودند؛ اسبان خود را با طلا آراسته و با ارابه‌های گران‌بها به بزم‌ها می‌رفتند
🏛️ همدان /همگتانه/ اِکباتان
در سدهٔ هشتم پ.م با پیدایش دهیونامِ ماد، همدان پایتخت شد و ارگ و کاخ آن با هفت باروی تو در تو ساخته شد.
در زمان هوخشتر بهره‌گیری از بردگان برای کارهای کده‌آمایی(اقتصادی) افزایش یافت.
سپاه ماد در زمان فرورَتیش سازمان‌یافته بود و سواره، تیرانداز و نیزه‌دار از هم جدا بودند.
پایان جستار

📘بن‌خان: نسک آیین مغان، نویسنده علی اصغر طایی، فرگرد(فصل) نخست

@IranGrad
@Persian_History_Archive
🫡1
داستان‌های شاهنامه / بخش اساطیری
سلسله پیشدادیان - قسمت ۱: پادشاهی کیومرث و سوگ سیامک

👑 داستان نخستین پادشاه جهان (بخش اول: از تخت کوهستان تا سوگ سیامک)
[بر اساس روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری]

🔴 کیومرث؛ مردی که تمدن را آغاز کرد

پیش از کیومرث، بشر در تاریکیِ سرگردانی بود؛ نه قانونی، نه لباسی، نه آیینی. شاهنامه بایسنقری آغاز انسان را با درخشش خورشید در برج حَمَل — سرآغاز بهار و آفرینش — همزمان می‌داند. کیومرث برخاست تا به این آشفتگی پایان دهد؛ نخستین کسی بود که مفهوم شهرنشینی اولیه و گردآوردن انسان‌ها حول یک محور را پایه گذاشت. مردم را از پراکندگی درآورد، به آن‌ها آموخت چگونه از غارها بیرون بیایند، در دامنه کوه‌ها سکونتگاه بسازند، زمین را رام کنند و به کشاورزی روی بیاورند تا دیگر محتاج صیدِ صرف نباشند
.
کیومرث شد بر جهان کدخدای / نخستین به کوه اندرون ساخت جای
سرِ تخت و بختش برآمد ز کوه / پلنگینه پوشید خود با گروه
چون آمد به برج حمل آفتاب / جهان گشت با فرّ و آیین و آب

📍 پادشاهی در لباس پلنگ

بشر هنوز هنر بافتن پارچه را نمی‌دانست. کیومرث به مردم آموخت پوست حیواناتی چون پلنگ را دباغی کنند و از آن پوششی برای نبرد و سرما بسازند. شکوه، خرد و عدالتش چنان بالا گرفت که فرّ ایزدی در او تجلی کرد — تا جایی که نه‌فقط انسان‌ها، که چهارپایان، مرغان و وحوش دشت و کوهستان نیز هر بامداد در برابر تختش سر خم می‌کردند. جهان سی سال در این صلح و عدل مطلق غوطه‌ور بود
.
🔸 سیامک؛ شاهزاده‌ای برومند و توطئه‌ی ابلیس
کیومرث پسری داشت به نام سیامک، زیبارو و دلیر، مایه‌ی چشم‌روشنیِ پدر و جهان. اما این شکوهِ تمدنِ نوپا خواب را از چشم اهریمن ربود. ابلیس، که می‌دید انسان به خرد و آبادانی می‌رسد، کمر به نابودیِ کیومرث بست. فرزندش «دیو سیاه» — زشت‌رو و هولناک — سپاهی از دیوان و جادووان گرد آورد تا مخفیانه به تخت تمدنِ کیومرث شبیخون بزند.
افشای راز
کیومرث و سیامک در بی‌خبریِ محض مشغول آبادانیِ جهان بودند. اما سروش، فرشته‌ی پیام‌آور، به شکل انسانی خوبرو از آسمان فرود آمد و راز لشکرکشیِ شومِ دیوان را برای سیامک فاش کرد. شاهزاده، بی‌آنکه پدرِ پیرش را نگران کند، سپاهی از مردانِ پلنگینه‌پوش آراست تا در گلوگاه کوهستان راه را بر دیو سیاه ببندد
.
🔥 تراژدی بزرگ
در تنگه‌ی کوهستان دو لشکر به هم رسیدند. اما نقصی بزرگ در کار بود: آهن هنوز کشف نشده بود، نه جوشنی، نه زرهی، نه شمشیر و سپری. سیامک با تنی برهنه که تنها پوست پلنگ می‌پوشاندش، به قلب سپاه دیوان زد و با دیو سیاه گلاویز شد. دیوِ جادو با چنگال‌های بلند و نیروی اهریمنی بر شاهزاده‌ی جوان چیره شد، او را به خاک کوفت و سینه‌اش را شکافت... سنگین‌ترین ضربه بر پیکرِ تمدنِ نوپا فرود آمد
.
😢 سوگِ نخست
خبر که به کیومرث رسید، جهان در چشمانش تار شد. تاج از سر برداشت و بر خاک نشست. مرگ سیامک نخستین سوگِ تاریخ بشر بود — و شاهنامه روایت می‌کند این عزا فقط سهم انسان نبود؛ شیران، پلنگان و مرغان آسمان نیز از کوه‌ها فرود آمدند، خاک بر سر ریختند و شاه را در شیون همراهی کردند. یک سال تمام، تمدن متوقف ماند
.
انچه در پست بعدی به ان خواهیم پرداخت
📌 اولین خون در تاریخ شاهنامه بر زمین ریخت... تمدن نوپای ایران در تاریکیِ سوگ سیامک فرو رفت و دیو سیاه در دشت‌ها پرسه می‌زد. آیا این پایان راه انسان بود؟ در پست بعدی می‌بینیم چگونه از دل خاکستر این ماتم، سروش دوباره نازل می‌شود و جوانی به نام هوشنگ برای هولناک‌ترین انتقام تاریخ قد علم می‌کند
...
📚 بن مایه : روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری (نسخه‌ی مصور دربار تیموری، ۸۳۳ ق.)
بسی رنج بردم در این سال سی /عجم زنده کردم بدین پارسی
@persian_History_Archive
@IranGrad
😢1
داستان‌های شاهنامه / بخش اساطیری
سلسله پیشدادیان - قسمت ۲: انتقام هوشنگ و شکست دیو سیاه

[بر اساس روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری]
🔴 از خاکستر یک سوگ، جوانی برمی‌خیزد
یک سال تمام گذشت. کیومرثِ پیر هنوز در سوگ سیامک، تاج بر زمین داشت و تمدنِ نوپای بشر در سکوتی سنگین فرو رفته بود. اما در این میان، پسر سیامک — نوجوانی به نام هوشنگ — زیر سایه‌ی پدربزرگ بزرگ می‌شد؛ نه با بازی‌های کودکانه، که با نگاهی که هرگز از یاد نمی‌برد چه کسی پدرش را از او گرفته است.
📍 کیومرث، هوشنگ را برمی‌گزیند
کیومرث، با آنکه از غم پسر هنوز کمر راست نکرده بود، در هوشنگ همان فرّ و خردی را دید که روزی در سیامک می‌دید. او را به جانشینی خویش برگزید و به او آموخت: تاج و تخت را نه برای آسایش، که برای ادای دِینی بر دوش می‌گیرد که هنوز ادا نشده است.
گردآوری سپاه
هوشنگ فرمان داد تا هر آنچه از جانوران و آدمیان زیر فرمان کیومرث بودند گرد آیند — پلنگینه‌پوشان کوهستان، و به روایت شاهنامه حتی وحوش و پرندگانی که با کیومرث پیمان اطاعت داشتند. سپاهی شکل گرفت که هدفش تنها یک چیز بود: یافتن دیو سیاه، پیش از آنکه دیو سیاه بار دیگر دست به کار شود.
🔸 رویارویی در گلوگاه کوهستان
در همان تنگه‌ای که سیامک جان باخته بود، دو سپاه بار دیگر رو‌در‌رو ایستادند. اما این‌بار چیزی فرق کرده بود: هوشنگ نه با خامیِ جوانیِ سیامک، که با خشمی سرد و حساب‌شده پیش می‌رفت. جنگ آغاز شد؛ دیوان با چنگال و جادو، سپاه هوشنگ با کینه‌ای که سال‌ها در دل پرورده بودند
.
🔥 لحظه‌ی انتقام

هوشنگ خود را به قلب میدان رساند و رو‌به‌روی دیو سیاه ایستاد — همان موجودی که سینه‌ی پدرش را شکافته بود. نبرد تن‌به‌تن، سخت و بی‌امان، تا آنکه هوشنگ بر دیو چیره شد و او را از پای درآورد. شاهنامه این لحظه را نقطه‌ی بازگشتِ عدالت به جهان می‌داند؛ خون سیامک، پس از یک سال، سرانجام تلافی شد
.
👑 پادشاهی که با آتشِ کینه آغاز شد
با مرگ دیو سیاه، سایه‌ی وحشت از سر تمدنِ نوپا برداشته شد. کیومرث اندکی بعد از این پیروزی چشم از جهان فروبست، و هوشنگ رسماً بر تخت نشست — نه‌فقط به‌عنوان نوه‌ی کیومرث، که به‌عنوان کسی که با خونِ خویش ثابت کرده بود شایسته‌ی این تاج است
.
📚 بن‌مایه: روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری (نسخه‌ی مصور دربار تیموری، ۸۳۳ ق.)

@persian_History_Archive
@IranGrad