📩 پست نخست (جستار ۱ از ۲)
🏛️ ایرانِ آریایی و اَشو زرتشت اسپنتمان
🌅 بخش نخست: جهانِ پیش از پیامبر و زادروز رازآلود اسپنتمان
در نوشتار پیشین از کوچ و گسترش آریاییان گفتیم؛ اکنون در دنبالۀ آن، به یکی از بزرگترین رخدادهای تاریخ ایران میرسیم؛ برآمدن اَشو زرتشت اسپنتمان، اندیشمندی که آیین و جهانبینی او ژرفترین دگرگونی را در فرهنگ و اندیشۀ ایرانی پدید آورد.
بیشتر مردم آغاز تاریخ ایران را با مادها یا هخامنشیان میشناسند؛ حال آنکه سدهها و شاید هزارهها پیش از برآمدن کوروش بزرگ، رخدادی دیگر بنیاد ایدانی(هویت) فرهنگی ایران را استوار کرد؛ پیامآوری زرتشت.
🌌هال و هنجار ایرانویج؛ جهان پیش از زرتشت
در گزارشهای اوستایی و نوشتههای پهلوی، روزگار پیش از زرتشت، روزگاری آکنده از آشوب و نادرستی بازنمایی شده است.
در سرزمین ایرانویج ــ که در اوستا نخستین سرزمینی است که اهورامزدا آفرید ــ مردمان از سختیهای زاستار(طبیعت)، جنگهای پیدرپی و آیینهای کهن رنج میبردند.
در گاهان، زرتشت بارها از چهار گروه یاد میکند که با آموزش او دشمن بودند:
🔹 کَرَپَنها؛ پیشوایان آیینی که از دید زرتشت، مردم را از راه راستی دور میکردند.
🔹 کَویها؛ سردمداران دهستانی یا زَنتُوبُد(سرقبیله)ها که از پشتیبانان همان آیینهای کهن بودند و با او به دشمنی برخاستند.
🔹️اوسیج ها
🔹️گرهماها(برهماها) که همگی سردمدارانآیین ودایی هندوان هستند و این می رساند که زرتشت در یک هازمان(جامعه) هندوایرانی و پیش از انجام کوچ های بزرگ زاده شده است.
از نگاه زرتشت، این گروهها با دروغ، خشنخویی و قربانیهای خونین، جهان را از اَشَه (راستی و سامان) دور ساخته بودند.
🐂 آیینهای کهن
🌍 فریاد روان آفرینش(گئوش اوروان)
🏛️ ایرانِ آریایی و اَشو زرتشت اسپنتمان
🌅 بخش نخست: جهانِ پیش از پیامبر و زادروز رازآلود اسپنتمان
در نوشتار پیشین از کوچ و گسترش آریاییان گفتیم؛ اکنون در دنبالۀ آن، به یکی از بزرگترین رخدادهای تاریخ ایران میرسیم؛ برآمدن اَشو زرتشت اسپنتمان، اندیشمندی که آیین و جهانبینی او ژرفترین دگرگونی را در فرهنگ و اندیشۀ ایرانی پدید آورد.
بیشتر مردم آغاز تاریخ ایران را با مادها یا هخامنشیان میشناسند؛ حال آنکه سدهها و شاید هزارهها پیش از برآمدن کوروش بزرگ، رخدادی دیگر بنیاد ایدانی(هویت) فرهنگی ایران را استوار کرد؛ پیامآوری زرتشت.
🌌هال و هنجار ایرانویج؛ جهان پیش از زرتشت
در گزارشهای اوستایی و نوشتههای پهلوی، روزگار پیش از زرتشت، روزگاری آکنده از آشوب و نادرستی بازنمایی شده است.
در سرزمین ایرانویج ــ که در اوستا نخستین سرزمینی است که اهورامزدا آفرید ــ مردمان از سختیهای زاستار(طبیعت)، جنگهای پیدرپی و آیینهای کهن رنج میبردند.
در گاهان، زرتشت بارها از چهار گروه یاد میکند که با آموزش او دشمن بودند:
🔹 کَرَپَنها؛ پیشوایان آیینی که از دید زرتشت، مردم را از راه راستی دور میکردند.
🔹 کَویها؛ سردمداران دهستانی یا زَنتُوبُد(سرقبیله)ها که از پشتیبانان همان آیینهای کهن بودند و با او به دشمنی برخاستند.
🔹️اوسیج ها
🔹️گرهماها(برهماها) که همگی سردمدارانآیین ودایی هندوان هستند و این می رساند که زرتشت در یک هازمان(جامعه) هندوایرانی و پیش از انجام کوچ های بزرگ زاده شده است.
از نگاه زرتشت، این گروهها با دروغ، خشنخویی و قربانیهای خونین، جهان را از اَشَه (راستی و سامان) دور ساخته بودند.
🐂 آیینهای کهن
بر پایه گاهان، زرتشت با کشتار آیینی جانوران و آیینهایی که با مستی و خشنرفتاری همراه بود، به سختی ناهمسویی میکند.
در اوستا از نوشابهای آیینی به نام هوم نیز یاد شده است؛ هرچند پژوهشگران بر سر چگونگی کاربرد و جایگاه آن همداستان نیستند. آنچه روشن است، زرتشت برداشت اخلاقی تازهای از دین پیش نهاد و با بسیاری از آیینهای رواجمند زمان خود به ستیز برخاست.
🌍 فریاد روان آفرینش(گئوش اوروان)
در یسنای ۲۹، یکی از زیباترین بخشهای گاهان، روانِ گیتی ــ که نماد همۀ آفریدگان و جهانِ زنده دانسته میشود ــ از ستم و آشوب به اهورامزدا گلایه میبرد و یاری میخواهد.ادامه دارد....
اهورامزدا در پاسخ، زرتشت را برمیگزیند تا پیامآور راستی و سامان نو باشد.
این بخش، بیش از آنکه گزارشی تاریخی باشد، نمایشی نمادین از نیاز جهان به داد و راستی است.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
📍 ایرانویج کجا بود؟
یکی از دشوارترین پرسشهای ایرانشناسی، جایگاه ایرانویج است. بنابر نوشتار استاد فرهنگمهر ایرانویچ زادگاه و رواجگاه دین زرتشت بود.
اوستا آن مکان را نخستین سرزمینی میشناسد که اهورامزدا آفرید؛ ولی دخشاره(مشخصات)آب و هوایی شگرفی دارد آنجا «ده ماه زمستان و دو ماه تابستان» . ولی نکته ایی که نگریسته نشده اینست که این دخشاره آب و هوایی وابسته به سراغاز افرینش ایرانویچ است که اهریمن بر آن می تازد و زمستان دیوآفریده را بر آن فرودمیارود ولی این هال و هنجار برای همیشه استوار نمی ماند . سر همین ماجرا دانشمندان دچار سردرگمی و آشفتهرایی هستند و مکان را آن هنوز روشن نیافته اند.
پژوهشگران دیدگاههای گوناگونی دارند:
🗺️ گروهی همچون امیل بنونیست، والتر هنینگ و یوزف مارکوارت، آن را با خوارزم باستان (در ازبکستان و ترکمنستان امروزی) یکی میدانند. سر همسانی زبان گاتاها و وداها چنین دیدگاهی دارند و برای زرتشت خاستگاه خاوری باورمندند.
🗺️ برخی دیگر، آن را در بلخ، سیستان یا دیگر بخشهای ایرانِ شرقی جستوجو میکنند.
🗺️ و شماری نیز بر این باورند که ایرانویج بیش از آنکه جایگاهی جغرافیایی باشد، سرزمینی اسطورهای و نمادین است.
ازاینرو همچنان دل استوار نیستند ولی در ادامه خواهیم دید ایرانویچکجاست.
👶 زادگاه زرتشت:
🌿 دیدگاهِ باختر ایران
یکی از دشوارترین پرسشهای ایرانشناسی، جایگاه ایرانویج است. بنابر نوشتار استاد فرهنگمهر ایرانویچ زادگاه و رواجگاه دین زرتشت بود.
اوستا آن مکان را نخستین سرزمینی میشناسد که اهورامزدا آفرید؛ ولی دخشاره(مشخصات)آب و هوایی شگرفی دارد آنجا «ده ماه زمستان و دو ماه تابستان» . ولی نکته ایی که نگریسته نشده اینست که این دخشاره آب و هوایی وابسته به سراغاز افرینش ایرانویچ است که اهریمن بر آن می تازد و زمستان دیوآفریده را بر آن فرودمیارود ولی این هال و هنجار برای همیشه استوار نمی ماند . سر همین ماجرا دانشمندان دچار سردرگمی و آشفتهرایی هستند و مکان را آن هنوز روشن نیافته اند.
پژوهشگران دیدگاههای گوناگونی دارند:
🗺️ گروهی همچون امیل بنونیست، والتر هنینگ و یوزف مارکوارت، آن را با خوارزم باستان (در ازبکستان و ترکمنستان امروزی) یکی میدانند. سر همسانی زبان گاتاها و وداها چنین دیدگاهی دارند و برای زرتشت خاستگاه خاوری باورمندند.
🗺️ برخی دیگر، آن را در بلخ، سیستان یا دیگر بخشهای ایرانِ شرقی جستوجو میکنند.
🗺️ و شماری نیز بر این باورند که ایرانویج بیش از آنکه جایگاهی جغرافیایی باشد، سرزمینی اسطورهای و نمادین است.
ازاینرو همچنان دل استوار نیستند ولی در ادامه خواهیم دید ایرانویچکجاست.
👶 زادگاه زرتشت:
🌿 دیدگاهِ باختر ایران
در نوشتههای پهلوی، همچون دینکرد و بندهش، و نیز در بسیاری از گزارشهای مورخان دورۀ اسلامی، زادگاه زرتشت در پیرامون دریاچۀ چیچست (ارومیه) یا ناحیۀ شیز (تخت سلیمان) دانسته شده است.🌾 دیدگاهِ خاور ایران
که این دیدگاه درست می نماید. بنابر کاوش های نوین باستانشناسی اشکار شده سرزمین های فرگرد(فصل) یکم وندیداد مانند هرات و سغد و خوارزم و ... پیش از آن که در خاور ایران پدیدار گردند به گونه بسیار کهنتر در شمال باختری ایران جای داشته اند و سپس با کوچ مردمان این شهرها به خاور ایران پدیده کوچ نام های جغرافیایی انجام گرفته و بسیاری از دانشوران را به این لغزش انداخته که خاستگاه زرتشت وابسته به خاور ایران است در هالی که چنین نیست و استاد پورداود به درستی مکان ایرانویچ را در باختر ایران شناسایی کرده و آن را با سرزمین آران( که نامش مشتقی از نام ایران هست) که امروزه در جمهوری باکو جای دارد یکی دانسته است.
در برابر، بسیاری از اوستاشناسان امروزی، با تکیه بر زبان گاهان و جغرافیای اوستا، خاستگاه او را در خوارزم، بلخ، سغد یا دیگر پهنههای ایرانِ خاوری میدانند که بهانه های نادرست بودن این دیدگاه را در بخش های بالاتر برشمردیم.پایان سخن
زرتشت در هازمانی(جامعهایی) زاده شد که هندوان و ایرانیان اغازین در آنمیزیستند. این دو زانیچ(قوم)نخست در شمال باختری ایران در سرزمین آران بودند ولی رفته رفته از یکدیگر جداگشتند. هندوان به سوی هند رفتند و ایرانیها در جای جای ایران کنونی پخش شدند.پایان جستار یکم
به هر روی هرجا که زرتشت زاده شده باشد، یک نکته روشن است:
او فرزند جهان ایرانی بود؛ مردی که اندیشهاش بر فرهنگ، فلسفه و دین ایران و سپس بر بسیاری از شهرآیینیهای جهان اثر گذاشت.
📘بنخانها:
۱-اوستا (بهویژه گاهان، یسنا ۲۹ و وندیداد)
۲- دینکرد، دفتر هفتم
۳-گزیدههای زادسپرم
۴-بندهش
۵-حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستا
۶- Mary Boyce، A History of Zoroastrianism
۷- Encyclopaedia Iranica، مدخلهای «Zoroaster» و «Airyanem Vaejah»
۸-اوستا ترجمه استاد پورداوود
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤3
✅جستار دوم گاهداد(تاریخ) زندگانی زرتشت
برای بررسی زندگانی اشوزرتشت ما سه سرچشمه داریم
۱- سرچشمههای ترادادی(=سنتی): که بر پایهی بازگفت های پهلوی استوار است و بیشتر کارشناس ها می پندارند که تنها رقم ۶۰۰ ق.م برای زیست زرتشت در آنها اومده؛ درهالی که گاهداد های دیگری همهست که به راستی نزدیکترند که در جلوتر به انها گوشزد خواهد شد.
۲- گزارشهای کهننگاران یونانی و رومی: که بیشتر پیرامون گاهداد ۶۳۰۰ پیش از میلاد دور می زند که هرچند رقمهایی مانند ۱۰۸۰ق.م[خانتوس لیدیایی] و ۱۲۴۰ ق.م [کتیزیاس] و .... هم دربردارند ولی بیشتر رقم ۶۳۰۰ درنگرگرفته شده است.
۳- پژوهش و کاوشهای زبانشناسی و باستانشناسی: که گاهدادی پیرامون ۱۴۰۰ تا ۱۸۰۰قم (۳۴۰۰ تا ۳۸۰۰ سال پیش) رو برآورد کرده ست.
ما بایستی تک تک هرکدام از گزینه ها رو کوتاه بررسی کنیم و به آنها بپردازیم.
بی گمان رقم ۶۰۰ پیش از میلاد که زمان زیست پیامبر ایرانی رو همدوره با هخامنشیان بازانگاری می کند نمی تواند درست باشد زیرا همانگونه که یاد شد بیشتر کهننگاران یونانی و رومی که در دوران خود هخامنشی یا چندی پس از آنان می زیسته اند زمان زیست زرتشت رو به هزارهها پیش از آنها بازبسته اند که این مینماید که اگر زرتشت در دوران هخامنشی پدیدار شده بود بی گمان این دیگرسانی ناجور در این تاریخنویسی ها دیده نمیشد.
خب شاید برای یک پژوهشگر و دانشاندیش پرسش پیش آید که پس ریشهی این رقم ۶۰۰ پیش از میلاد از کجا اب میخورد؟!
خانم مری بویس در نسک آیینزرتشت کهن روزگار بازنمود بجا و ارزشمندی دراینباره دارد که یادش می کنیم:
برای بررسی زندگانی اشوزرتشت ما سه سرچشمه داریم
۱- سرچشمههای ترادادی(=سنتی): که بر پایهی بازگفت های پهلوی استوار است و بیشتر کارشناس ها می پندارند که تنها رقم ۶۰۰ ق.م برای زیست زرتشت در آنها اومده؛ درهالی که گاهداد های دیگری همهست که به راستی نزدیکترند که در جلوتر به انها گوشزد خواهد شد.
۲- گزارشهای کهننگاران یونانی و رومی: که بیشتر پیرامون گاهداد ۶۳۰۰ پیش از میلاد دور می زند که هرچند رقمهایی مانند ۱۰۸۰ق.م[خانتوس لیدیایی] و ۱۲۴۰ ق.م [کتیزیاس] و .... هم دربردارند ولی بیشتر رقم ۶۳۰۰ درنگرگرفته شده است.
۳- پژوهش و کاوشهای زبانشناسی و باستانشناسی: که گاهدادی پیرامون ۱۴۰۰ تا ۱۸۰۰قم (۳۴۰۰ تا ۳۸۰۰ سال پیش) رو برآورد کرده ست.
ما بایستی تک تک هرکدام از گزینه ها رو کوتاه بررسی کنیم و به آنها بپردازیم.
بی گمان رقم ۶۰۰ پیش از میلاد که زمان زیست پیامبر ایرانی رو همدوره با هخامنشیان بازانگاری می کند نمی تواند درست باشد زیرا همانگونه که یاد شد بیشتر کهننگاران یونانی و رومی که در دوران خود هخامنشی یا چندی پس از آنان می زیسته اند زمان زیست زرتشت رو به هزارهها پیش از آنها بازبسته اند که این مینماید که اگر زرتشت در دوران هخامنشی پدیدار شده بود بی گمان این دیگرسانی ناجور در این تاریخنویسی ها دیده نمیشد.
خب شاید برای یک پژوهشگر و دانشاندیش پرسش پیش آید که پس ریشهی این رقم ۶۰۰ پیش از میلاد از کجا اب میخورد؟!
خانم مری بویس در نسک آیینزرتشت کهن روزگار بازنمود بجا و ارزشمندی دراینباره دارد که یادش می کنیم:
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤5
ریشهی تاریخ ۶۰۰ پیش از میلاد در تراداد(سنت) زرتشتی:
خب هماهنگونه که فهمیده شد گاهداد ۶۰۰ پیش از میلاد ریشه در جعل بافی برخی کهننگاران دوران یونانی دارد که موبدان دوران ساسانی و اشکانی از بهر خالی بودن این درآخت(موضوع) در تراداد(=سنت) خود ان را وامگرفته اند که امروز کنار گذاشته شده است.
اکنون بایستی به سراغ گزینهی دوم گاهداد پرآوازه ی کهننگاران یونانی درباره زرتشت [۸۳۰۰ سال پیش ] رفت که و برنامه خویشتن رو با ان روشن کرد.
اقای هاشم رضی روانشاد در نسک خود بنام زرتشت پیامبر ایرانباستان کار رو برای ما یکسره کرده ایشان مینگارد که:
👇
خب هماهنگونه که فهمیده شد گاهداد ۶۰۰ پیش از میلاد ریشه در جعل بافی برخی کهننگاران دوران یونانی دارد که موبدان دوران ساسانی و اشکانی از بهر خالی بودن این درآخت(موضوع) در تراداد(=سنت) خود ان را وامگرفته اند که امروز کنار گذاشته شده است.
اکنون بایستی به سراغ گزینهی دوم گاهداد پرآوازه ی کهننگاران یونانی درباره زرتشت [۸۳۰۰ سال پیش ] رفت که و برنامه خویشتن رو با ان روشن کرد.
اقای هاشم رضی روانشاد در نسک خود بنام زرتشت پیامبر ایرانباستان کار رو برای ما یکسره کرده ایشان مینگارد که:
👇
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤5
آیا گاهداد(تاریخ) های یاد شده برای پیدایش اشو زرتشت در گزارشهای یونانی(۸۵۰۰ سال پیش) ارجدار و ریشه دار است؟
در نوشتار بالا اقای هاشم رضی پاسخ اینپرسمان رو داده.
خب اکنون که برنامهی گاهداد ۶۰۰ق.م و ۶۳۰۰ق.م یکسره شده تنها گزینه موردنگر گاهداد پیشنهادی پژوهش های زبانشناسی و باستانشناسی یعنی ۳۴۰۰ تا ۳۸۰۰ فراپیش ما می ماند که درستتر مینماید.
ولی خرد سلیم از ما جویا می شود که ایا دفتر دستک باستانیی برای راستی آزمایی این رقم هست که تاییدش کند یا نه؟!
خوشبختانه بایستی گفت بلی. هم در تراداد(=سنت) زرتشتی و هم دفتر دستکهایی ایرانی سرنخهایی هست که این رقم ۳۸۰۰ سال پیش را تایید می نماید که ما به یک نمونهی آن میپردازیم.
کجا؟ کارنامه اردشير بابکان.
کوتاه سخن آنکه:
در نسک کارنامه اردشیر بابکان امده که اردوان پنجم واپسینشاه اشکانی اخترشماران را برای گزارش رویدادهای آینده با بهرهگیری از دانشستارهشناسی فرامیخواند که آنان چنین گزارش میدهند ...
ادامهی ماجرا از نسک دانشنامه کاشان اقای جهانشاه درخشانی زنده یاد پیمیگریم که کار رو برای ما آسان نموده:
👇👇
در نوشتار بالا اقای هاشم رضی پاسخ اینپرسمان رو داده.
خب اکنون که برنامهی گاهداد ۶۰۰ق.م و ۶۳۰۰ق.م یکسره شده تنها گزینه موردنگر گاهداد پیشنهادی پژوهش های زبانشناسی و باستانشناسی یعنی ۳۴۰۰ تا ۳۸۰۰ فراپیش ما می ماند که درستتر مینماید.
ولی خرد سلیم از ما جویا می شود که ایا دفتر دستک باستانیی برای راستی آزمایی این رقم هست که تاییدش کند یا نه؟!
خوشبختانه بایستی گفت بلی. هم در تراداد(=سنت) زرتشتی و هم دفتر دستکهایی ایرانی سرنخهایی هست که این رقم ۳۸۰۰ سال پیش را تایید می نماید که ما به یک نمونهی آن میپردازیم.
کجا؟ کارنامه اردشير بابکان.
کوتاه سخن آنکه:
در نسک کارنامه اردشیر بابکان امده که اردوان پنجم واپسینشاه اشکانی اخترشماران را برای گزارش رویدادهای آینده با بهرهگیری از دانشستارهشناسی فرامیخواند که آنان چنین گزارش میدهند ...
ادامهی ماجرا از نسک دانشنامه کاشان اقای جهانشاه درخشانی زنده یاد پیمیگریم که کار رو برای ما آسان نموده:
👇👇
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤4
بخش موردنگر در کارنامه اردشیر بابکان عبارت دوازدهان افتاده است می باشد. اقای درخشانی بنابر واکاویهایی که انجام می دهد به این برآیند می رسد
که عبارت یاد شده به معنای آغاز هزارهی دوازدهم زرتشتیه
به زبان سادهتر پایان دوره اشکانی برابراست با آغاز هزاره دوازدهم.
که این موضوع برای بازیابی زمان زیست زرتشت بسیار پُراَرجه
آنانی که با جهانسالی زرتشتی آشنایند می دانند که زرتشت در سراغاز هزاره دهم زاده شده پس با شناسایی هریک از این هزاره ها در تاریخ مدون می توان به سالزیست زرتشت رسید. بنابر این اگر ما دو هزار سال از دوران ساسانی(۲۲۵ میلادی) به عقب برگردیم به زمان زایش زرتشت دستیافتیم که برابر میشه با ۱۷۷۵ پیش از میلاد(یعنی سدهی ۱۸اُم ق.م نزدیک به ۳۸۰۰ سال پیش).
که این گاهداد بدست سازمان جهانی زرتشتیان نیز پذیرفته شده.
بله دوستان ما سندهایی ایرانی و زرتشتیی داریم که با این گاهداد یاد شده در پژوهشهای زبانشناسی سازگاری بسیار دقیقی دارد که راستی و درستی و ریشهداری آن را آشکار مینماید. دفتر دستکهای دیگری نیز هست که از یادکرد ان خودداری می شود.
درپایان به گفته اقا محمد مقدم در نسکشون می نگریم
👇
که عبارت یاد شده به معنای آغاز هزارهی دوازدهم زرتشتیه
به زبان سادهتر پایان دوره اشکانی برابراست با آغاز هزاره دوازدهم.
که این موضوع برای بازیابی زمان زیست زرتشت بسیار پُراَرجه
آنانی که با جهانسالی زرتشتی آشنایند می دانند که زرتشت در سراغاز هزاره دهم زاده شده پس با شناسایی هریک از این هزاره ها در تاریخ مدون می توان به سالزیست زرتشت رسید. بنابر این اگر ما دو هزار سال از دوران ساسانی(۲۲۵ میلادی) به عقب برگردیم به زمان زایش زرتشت دستیافتیم که برابر میشه با ۱۷۷۵ پیش از میلاد(یعنی سدهی ۱۸اُم ق.م نزدیک به ۳۸۰۰ سال پیش).
که این گاهداد بدست سازمان جهانی زرتشتیان نیز پذیرفته شده.
بله دوستان ما سندهایی ایرانی و زرتشتیی داریم که با این گاهداد یاد شده در پژوهشهای زبانشناسی سازگاری بسیار دقیقی دارد که راستی و درستی و ریشهداری آن را آشکار مینماید. دفتر دستکهای دیگری نیز هست که از یادکرد ان خودداری می شود.
درپایان به گفته اقا محمد مقدم در نسکشون می نگریم
👇
@IranGrad
❤6
گاهداد(تاریخ) پیدایش اشو زرتشت از دیدگاه استاد محمد مقدم:
پایان جستار زمان زیست زرتشت
اشو زرتشت سی و هفت سده[۳۷۰۰ سال] پیش در خاور ایران چشم به جهان گشود و به دربار کی گشتاسب آمد. این گاهداد بدست استاد ذبیح الله بهروز از روی دبیزه(سند) های اخترشناسی و تاریخی بدست آمده و برآورد شده است.
📚سرچشمه : نسک جستار درباره مهر و ناهید، محمد مقدم، برگه ۲
پایان جستار زمان زیست زرتشت
IranGrad
Persian_History_Archive
❤4
🔹️ایران اریایی اشو زرتشت
🏛️ بخش نخست: زایش رازآلود زرتشت اسپیتمان
📅 زرتشت در چه سالی و کجا زاده شد؟
این شاید جنجال برانگیزترین پرسمانی بود که تا دهها سال پیش گریبان دوستاران و هواداران فرهنگ زرتشتی و ایران باستان را گرفته بود و دستاویزی برای ایرانستیزان شده بوده که با آن تاریخ ایران را ریشخند و سرکوب کنند ولی همانگونه که دیدید درپست های پیشین با تکیه بر دبیزه(سند)های دانشی و ایرانی ارجدار پاسخ این پرسمان روشن شد زرتشت در گاهداد ۳۸۰۰ سال پیش در ایرانویچ(آران کنونی) زاده و چشمبه جهان گشود.
در ادامه کمی به ریزهکاری زندگی این پیامبر بنابر بازگفت های پهلوی و پژوهشهای تاریخی می پردازیم
👶 ۴. نوزادی که واروی همه جهانیان، بهنگان زایش خندید!
ادامه دارد...
@IranGrad
🏛️ بخش نخست: زایش رازآلود زرتشت اسپیتمان
📅 زرتشت در چه سالی و کجا زاده شد؟
این شاید جنجال برانگیزترین پرسمانی بود که تا دهها سال پیش گریبان دوستاران و هواداران فرهنگ زرتشتی و ایران باستان را گرفته بود و دستاویزی برای ایرانستیزان شده بوده که با آن تاریخ ایران را ریشخند و سرکوب کنند ولی همانگونه که دیدید درپست های پیشین با تکیه بر دبیزه(سند)های دانشی و ایرانی ارجدار پاسخ این پرسمان روشن شد زرتشت در گاهداد ۳۸۰۰ سال پیش در ایرانویچ(آران کنونی) زاده و چشمبه جهان گشود.
در ادامه کمی به ریزهکاری زندگی این پیامبر بنابر بازگفت های پهلوی و پژوهشهای تاریخی می پردازیم
👶 ۴. نوزادی که واروی همه جهانیان، بهنگان زایش خندید!
در خاندان بزرشمند(شریف) اسپیتمان (به معنی سپیدپوست یا دارنده اسب سپید)، از مادری به نام دوغدو (دوشنده شیر) و پدری به نام کوروشاسپه (پهلوی پورشسب، به معنای دارنده اسب پیر)، این کودک به دنیا آمد.🔥 رهایی معجزهآسا از چنگال مرگ
در بخشی از فرگفتهای کهن آمده که همه نوزادان جهان در بدو زایش گریه میکنند، چرا که رو به سوی جهانی ناشناخته و پر از رنج میآورند؛ اما زرتشت در هماندم بلند خندید. بنا به همین فرگفت(روایت)، خندهاش جو خانه را پر از نور کرد و لرزه بر اندام جادوگران و کرپنهای شهر انداخت؛ گویی آنها فهمیدند کابوس بزرگشان زاده شده.
در بخشی از فرگفتهای کهن آمده که جادوگران بزرگ بومستان به سرکردگی آدم به نام دوراسروب، برآن شدند این کودک را پیش از بزرگ شدن نابود کنند. بر پایه همین گزارشها، چند تلاش نافرجام برای کشتن زرتشت کوچک رخ داد:در بخش پسین به ادامه زندگی این پیامبر خواهیم پرداخت
آتش: او را در هیزمدانی بزرگ انداختند و آتش زدند ولی آتش برایش گلستان شد و آسیبی ندید.
رمه گاوها: او را در گذرگاه گاوهای جنگلی گذاشتند تا زیر سم آنها له شود، ولی نخستین گاو جلو آمد، روی کودک ایستاد و از او در برابر بازماندگتن گله پاسبانی کرد.
لانه گرگها: او را به لانه گرگ تباهکاری انداختند که بچههایش مرده بودند و تشنه به خون بود؛ اما دهان گرگ بسته شد و دو میش بگونهی معجزهآسا درون لانه شدند و به نوزاد شیر دادند.
بر پایه این فرگفتها، زرتشت از همه این گریسه(دسیسه)ها جان به در برد، در دامان زاستار(طبیعت) و زیر سایه اندیشه پاک بزرگ شد تا به ۳۰ سالگی برسد؛ سالی که بزرگترین چرخش زندگی او و تاریخ ایران در آن رقم خورد...
ادامه دارد...
📚 بن مایه :@persian_History_Archive
اوستا (گاهان و یشتها)
دینکرد (کتاب هفتم)
گزیدههای زادسپرم
بندهش
تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا
@IranGrad
❤5🫡1
🔹️سرزمین آران در جمهوری آذربایجان همان ایرانویچ باستان است
آقای پورداوود پس از فرادادن نگر آقای دارمستتر و اشپیگل در پایان جستار یکیشماردن آران و ایرانویچ، مینویسد پژوهش ها و کاوش های باستانشناسی دانشوران سرشناس روسی در بومستان(منطقه) های خاوری ایران دیدگاه این دو تن را تایید کرده، یا به دیگر سخن آشکار شده آران همان ایرانویچ زادگاه اشو زرتشت و کانون دینبهی بوده است.
دستمایه دیگر در راستای تایید یکی بودن ایرانویچ با آران این است که برخی از تاریخ نویسان یونانی و رومی باستان نام این پهنه را آریان یا ارییان اورده اند که آشکارا پیوند میان این نام با بوم ایرانویچ را روشن میسازد.
(سرچشمه: ویکیپدیا انگلیسی و فارسی-ریشه شناسی واژه آران)
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آیندهست
@Persian_History_Archive
❤8🫡1
Iran Grad • ایران گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «📩 پست نخست (جستار ۱ از ۲) 🏛️ ایرانِ آریایی و اَشو زرتشت اسپنتمان 🌅 بخش نخست: جهانِ پیش از پیامبر و زادروز رازآلود اسپنتمان در نوشتار پیشین از کوچ و گسترش آریاییان گفتیم؛ اکنون در دنبالۀ آن، به یکی از بزرگترین رخدادهای تاریخ ایران میرسیم؛ برآمدن اَشو زرتشت…»
📩ایران آریایی اشو زرتشت ادامه زندگانی پیامبر- بخش دوم:
🏛️ از تنهایی کوهستان تا پیام انقلابی
📅 ۱. ده سال سکوت در کوهستان سبلان (هوشیدر)
زرتشت در سن ۲۰ سالگی، هازمان(جامعهٔ) پر از ستم، خرافه و قربانیهای خونینِ کرپنها (مغان فاسد) را رها کرد و برای راستیپژوهی به کوهستان پناه برد. بر پایه فرگفت(روایت)های کهن، او ۱۰ سال از زندگی خود را در تنهایی و در غاری در کوهستان (که در متنهای دینی بیشتر از آن به نام کوه سبلان یاد میشود که گویا نادرست است و باید آن را در سرزمین آران جست) به اندیشه و نیایش گذراند.
او در این دوران تنها از گیاهان و پنیر مایه میخورد. این ۱۰ سال، دورانِ زایش اندیشه زرتشت بود؛ جایی که او از هیاهوی جهان برید تا صدای درون و نوای راستی را بشنود.
💡 ۲. زرتشت در ۳۰ سالگی؛ لحظهٔ بزرگ اشراق
@IranGrad
🏛️ از تنهایی کوهستان تا پیام انقلابی
📅 ۱. ده سال سکوت در کوهستان سبلان (هوشیدر)
زرتشت در سن ۲۰ سالگی، هازمان(جامعهٔ) پر از ستم، خرافه و قربانیهای خونینِ کرپنها (مغان فاسد) را رها کرد و برای راستیپژوهی به کوهستان پناه برد. بر پایه فرگفت(روایت)های کهن، او ۱۰ سال از زندگی خود را در تنهایی و در غاری در کوهستان (که در متنهای دینی بیشتر از آن به نام کوه سبلان یاد میشود که گویا نادرست است و باید آن را در سرزمین آران جست) به اندیشه و نیایش گذراند.
او در این دوران تنها از گیاهان و پنیر مایه میخورد. این ۱۰ سال، دورانِ زایش اندیشه زرتشت بود؛ جایی که او از هیاهوی جهان برید تا صدای درون و نوای راستی را بشنود.
💡 ۲. زرتشت در ۳۰ سالگی؛ لحظهٔ بزرگ اشراق
در سیامین سال زندگی، چرخش بزرگ تاریخ ایران رقم خورد. بنابه بازگفت زادسپرم، زرتشت برای آوردن آب برای برگزاری جشن بهاری، به رودخانهٔ دائیتی (ارس) رفت. هنگامی که از آب بیرون آمد، موجودی نورانی و شکوهمند به نام «وهومن» (بهمن/اندیشه پاک) بر او نمایان شد.🔥 ۳. پیامی جنجالی که لرزه بر سامانه طبقهمند زمانه انداخت
وهومن جامهٔ مادی زرتشت را برگرفت و روان او را به پیشگاه «اهورامزدا» (خدای دانا و دادار) برد. در این خلسه و همپرسگی خداوندی بود که رازهای هستی، قانونهای اشا (راستی) و خویشکاری بزرگِ پیامبری به زرتشت وحی شد. او اکنون دیگر یک جوینده نبود، او «اشو» (مقدس/رهرو راستی) شده بود
وقتی زرتشت از کوهستان بازگشت، دست خالی نبود؛ او دارای پیامی بود که بنیاد هازمان (جامعهٔ) آن روزگار را به آتش کشید:📌ادامه دارد...
خدای یکتا و مهربان: او همه خدایان دروغین، تشنه به خون و هراسآفرین (دیوان) را رد کرد و آگاهانید اهورامزدا تنها خدای نیکخواهست که از آدمی قربانی نمیخواهد، بلکه دانایی و راستی میخواهد.
برابری انسانها: در زمانی که سامانه طبقهمند سختی بر هازمان فرمانروا بود و همه چیز به خون و نژاد بستگی داشت زرتشت آگاهانید که ارزش هر آدمی تنها به «کردار، گفتار و اندیشه پاک» اوست، نه طبقه همبودگاهی(اجتماعی)اش.
ممنوعیت قربانیهای بیرحمانه: کرپنها و شاهزادگان برای خشنودی خدایانِ توهمی، گلههای گاو را به ریختی ددمنشانه قربانی میکردند و با آشامیدن نوشابهی توهمزا (هوم) فغان میکشیدند. زرتشت این کار را جنایت به آفرینش خواند و ورانداخت.
این پیامها، سودخواری ثروتمندان و دینمداران تباهمند را سخت به خطر انداخت. به همین روی، دردَم موج بزرگی از تکفیر، دشمنی و آزار در برابر او آغاز شد...
📚 بن مایه:@persian_History_Archive
اوستا (گاهان، یشت ۲۲ و ۱۹)
دینکرد (کتاب هفتم، فصل ۳ و ۴)
گزیدههای زادسپرم (فصل ۲۱ و ۲۲)
تاریخ زرتشتیگری، مری بویس
اسطورهشناسی زرتشتی، ژاله آموزگار
@IranGrad
❤5
📩 ایران آریایی اشو زرتشت-زندگانی پیامبر بخش سوم
🏛️ از تنهایی کوهستان تا پیام انقلابی
📅 ۱. ده سال تنهایی و غربت؛ پیامبری با یک پیرو! پس از برگشت از کوهستان، زرتشت هَموَچ(دعوت) خود را آغاز کرد. ولی هازمان(جامعه) خرافهآلود، کشش راستیپژوهی را نداشت. کرپنها (دینکاران میترایی) او را جادوگر و دینباخته خواندند و تودههای مردم از ترسِ کیفر شاهزادگان، از او گریختند.
گزارشهای کهن میگویند زرتشت ۱۰ سال آزگار به تنهایی آوازهگری کرد، آواره شد و سختی کشید، ولی در درازنای این زمان تنها یک آدم به او گروید: پسرعمویش «میدیومانگه» (مدیوماه). این دوران، نماد پایداریِ خویشکاریی بود که غریبانه ولی استوار آغاز شد.
.
👑 ۲. کوچ به دربار کاویویشتاسب؛ قمار بزرگ تاریخ
🏛️ از تنهایی کوهستان تا پیام انقلابی
📅 ۱. ده سال تنهایی و غربت؛ پیامبری با یک پیرو! پس از برگشت از کوهستان، زرتشت هَموَچ(دعوت) خود را آغاز کرد. ولی هازمان(جامعه) خرافهآلود، کشش راستیپژوهی را نداشت. کرپنها (دینکاران میترایی) او را جادوگر و دینباخته خواندند و تودههای مردم از ترسِ کیفر شاهزادگان، از او گریختند.
گزارشهای کهن میگویند زرتشت ۱۰ سال آزگار به تنهایی آوازهگری کرد، آواره شد و سختی کشید، ولی در درازنای این زمان تنها یک آدم به او گروید: پسرعمویش «میدیومانگه» (مدیوماه). این دوران، نماد پایداریِ خویشکاریی بود که غریبانه ولی استوار آغاز شد.
.
👑 ۲. کوچ به دربار کاویویشتاسب؛ قمار بزرگ تاریخ
بنابر بازگفت های پهلوی زرتشت که در دیار خود با درهای بسته روبرو شده بود، دست به یک کوچ سرنوشتساز زد و به خاور ایران (بلخ)*، به دربار «شاه گشتاسب کیانی» رفت. او میدانست برای شکستن زور کرپنها، نیاز به یک پشتیبانی نیرومند دارد.
در دربار، فیلسوفان و جادوگران درباری برای رسوا کردن زرتشت، گفتاوردی بزرگ راه انداختند. زرتشت برای سه روز در برابر همه فرا-پرسشها و چالشهای اندیشگی کهن ایستاد و با تکیه بر خردورزی «گاهان»، همگی را شکست داد و در نزد شاه چشمگیر شد، ولی این پایان کار نبود و رشک درباریان، توفانی در راه داشت.
*یادآوری: بایستی دانست که اشو زرتشت(3800 سال پیش) در یک هازمان(جامعه) دامپروری و عشیره ایی زاده شد و اریایی ها هنوز شهرنشین و دارای دیوان و دربار شاهانه نبودند پس آن درباری که در بازگفت های پسین(متاخر) زرتشت بدان پناه می برد ساخته و پرداخته پندار مغان در سده های آینده است. و آن شهر بلخی که کاوی ویشتاسپ سردمدار آن است نه در خاور ایران بلکه در همان ایرانویج در شمال باختری ایران جای داشت و در بنیاد کوچی از باختر به خاور انجام نگرفت بلکه زرتشت تنها از دهستانی به دهستانی دیگر رفت.
📚 بنمایه:
اوستا (گاهان، یشتها)
دینکرد (کتاب هفتم)
تاریخ زرتشتیگری، مری بویس
اسطورهشناسی زرتشتی، ژاله آموزگار
@persian_History_Archive
@IranGrad
❤5
🔹ایران اریایی اشو زرتشت-زندگانی پیامبر بخش چهارم:
⛩️ از تاریکی سیاهچال تا فرجود(معجزهٔ) اسب سیاه
📅 ۱. گریسه(توطئه) دربار؛ وختی رشکورزی جامهٔ دین به تن میکند
پیروزی سرافرازانه زرتشت در گفتاورد سهروزه با دانشمندان و کرپنهای درباری، لرزه بر اندام توانگران و ثروتمندان انداخت. کرپنها که جاه و گاه خود را نزد شاه گشتاسب در خطر میدیدند، دست به نیرنگی پلیدانه زدند. آنها پنهانی به مانشتگاه(اقامتگاه) زرتشت رفته و استخوان مردگان، مو و خون و ابزارهای جادوگری را در اتاق او پنهان کردند. سپس با انگ جادوگری و تباهکیشی، شاه را شوراندند. واکاوی اتاق و پیدا شدن آن پرموته(شئی)ها، شاهِ زودباور را خشمگین کرد؛ زرتشتِ پیامآور را دجال و جادوگر خواندند و او را به زنجیر کشیده، در سیاهچالی تاریک زندانی کردند و درِ انبار را به رویش بستند تا از گرسنگی بمیرد.
🐎 ۲. فلج شدن اسب شاه؛ فرجودی( معجزهای) در تاریکترین شب
⛩️ از تاریکی سیاهچال تا فرجود(معجزهٔ) اسب سیاه
📅 ۱. گریسه(توطئه) دربار؛ وختی رشکورزی جامهٔ دین به تن میکند
پیروزی سرافرازانه زرتشت در گفتاورد سهروزه با دانشمندان و کرپنهای درباری، لرزه بر اندام توانگران و ثروتمندان انداخت. کرپنها که جاه و گاه خود را نزد شاه گشتاسب در خطر میدیدند، دست به نیرنگی پلیدانه زدند. آنها پنهانی به مانشتگاه(اقامتگاه) زرتشت رفته و استخوان مردگان، مو و خون و ابزارهای جادوگری را در اتاق او پنهان کردند. سپس با انگ جادوگری و تباهکیشی، شاه را شوراندند. واکاوی اتاق و پیدا شدن آن پرموته(شئی)ها، شاهِ زودباور را خشمگین کرد؛ زرتشتِ پیامآور را دجال و جادوگر خواندند و او را به زنجیر کشیده، در سیاهچالی تاریک زندانی کردند و درِ انبار را به رویش بستند تا از گرسنگی بمیرد.
🐎 ۲. فلج شدن اسب شاه؛ فرجودی( معجزهای) در تاریکترین شب
در همین گیرودار، پیشامدی هراسناک دربار کیانی را در هم کوبید. «اسب سیاه» دلآویز شاه گشتاسب (که در برخی فرگفتها نامش بهزاد آمده و نماد فرو بخت شاه بود) ناگهان به زمین خورد و چهار دست و پایش به درون شکمش فرورفت و پاک فلج شد. همه پزشکان، دامپزشکان و جادوگران دربار از درمان آن درماندند. شاه را اندوهی ژرف ورداشت. زرتشت از درون زندان پیغام فرستاد: «اگر شاه مرا آزاد کند و چهار شرط مرا بپذیرد اسب را بهبود می بخشم🔗 چهار شرط زرتشت برای آزادی و شفا:
پای نخست (گروش/ایمان شاه): گشتاسب باید با دل و جان به دین بهی (مزدیسنا) بگرود. اگر شاه بپذیرد دست و پای اسب را شفا خواهم داد.» گشتاسب که درمانده بود، زرتشت را از سیاهچال بیرون کشید و دردم پای یکم اسب رها شد.
پای دوم (گروش اسفندیار): شاهزاده اسفندیار پهلوان باید پشتیبان و گسترشدهندهٔ این آیین شود. اسفندیار پذیرفت و پای دوم باز شد.
پای سوم (گروش شاهبانو هوتوس): شاهبانو هوتوس (همسر شاه) باید به این پیام آسمانی بگرود و با پذیرش او، پای سوم اسب باز شد.
پای چهارم (رسوایی گریسهزنان): کرپنها و کژپیمانهایی که گریسه کرده بودند باید بازجویی و کیفر شوند. با فاش شدن راستی و تنبیه آنان، پای چهارم اسب نیز بیرون آمد و اسب شاه خروشان به پا خواست. این فرجود( معجزه)، پیروزی نور بر تاریکی دربار بود
📚 بنمایه:
اوستا (بخشهای دینکرد و گزیدههای زادسپرم)
شاهنامه فردوسی (بخش پادشاهی گشتاسب)
تاریخ زرتشتیگری، مری بویس
اسطورهشناسی زرتشتی، ژاله آموزگار
@persian_History_Archive
@IranGrad
❤2
🐎 چکیدهایی از تاریخ مادها
تاریخ کهن ایران به دورههای مادی، دورهٔ نخست پارسی، دورهٔ پیشپایگی(مقدماتی) و سلوکی و دورهٔ دوم پارسی بخش میشود.
بر پایهٔ گفتارِ هرودوت، مادها در روزگار کهن خود را «آریان» میخواندند و سپس نام ماد را پذیرفتند. این تیرهها از سدهٔ هشتم تا پایان سدهٔ هفتم ق.م کوشیدند که کشوری سامان دهند که از هوتر(شمال) به رود ارس، از خاور به دریای خزر، از باختر به کوههای زاگرس و از دشتر(جنوب) تا کویر و اصفهان میرسید.
سرزمین ماد سه بخش داشت:
-ماد کوچک (آتروپان / آذربایجان بزرگ)
-ماد بزرگ (کردستان و بخشهای میانی ایران)
-ماداگیانا (ری و پیرامون).
این بخشها سپس در یک پهنهٔ همبسته به نام مادِ یکپارچه گرد آمده و تیرههای گوناگونی چون گوتیان و لولوبیان را دربر میگرفتند.
در کرانهٔ دریای خزر فرمانرواییهای کوچکی از تیرههای پیلها، کادوسیان و کاسپیان پدید آمده بود.
تیرههای نیمه کوچرو ساگاریتان و مَردا نیز در مرزهای ماد میزیستند.
در هوتر، میان ارس و ارومیه، بهویژه باختر دریاچه، تیرههای هوری و اورارتویی جای داشتند.
آنچه این تیرهها را به هم نزدیک میکرد، آریایی(ایرانی) تباری آنان بود.
هرودوت میگوید مادها پنجسده زیر چیرگی آشور بودهاند، ولی نوشتههای آشوری نشان میدهد این زمان بیش از ۲۰۰ سال نبوده است.
🏛️ دیائوکو
تاریخ کهن ایران به دورههای مادی، دورهٔ نخست پارسی، دورهٔ پیشپایگی(مقدماتی) و سلوکی و دورهٔ دوم پارسی بخش میشود.
بر پایهٔ گفتارِ هرودوت، مادها در روزگار کهن خود را «آریان» میخواندند و سپس نام ماد را پذیرفتند. این تیرهها از سدهٔ هشتم تا پایان سدهٔ هفتم ق.م کوشیدند که کشوری سامان دهند که از هوتر(شمال) به رود ارس، از خاور به دریای خزر، از باختر به کوههای زاگرس و از دشتر(جنوب) تا کویر و اصفهان میرسید.
سرزمین ماد سه بخش داشت:
-ماد کوچک (آتروپان / آذربایجان بزرگ)
-ماد بزرگ (کردستان و بخشهای میانی ایران)
-ماداگیانا (ری و پیرامون).
این بخشها سپس در یک پهنهٔ همبسته به نام مادِ یکپارچه گرد آمده و تیرههای گوناگونی چون گوتیان و لولوبیان را دربر میگرفتند.
در کرانهٔ دریای خزر فرمانرواییهای کوچکی از تیرههای پیلها، کادوسیان و کاسپیان پدید آمده بود.
تیرههای نیمه کوچرو ساگاریتان و مَردا نیز در مرزهای ماد میزیستند.
در هوتر، میان ارس و ارومیه، بهویژه باختر دریاچه، تیرههای هوری و اورارتویی جای داشتند.
آنچه این تیرهها را به هم نزدیک میکرد، آریایی(ایرانی) تباری آنان بود.
هرودوت میگوید مادها پنجسده زیر چیرگی آشور بودهاند، ولی نوشتههای آشوری نشان میدهد این زمان بیش از ۲۰۰ سال نبوده است.
🏛️ دیائوکو
دیائکو از سال ۷۰۸ یا ۷۰۱ تا ۶۵۵ پ.م بر ماد فرمان میراند و کوشش بسیار برای یکپارچهسازی تیرههای ماد کرد. در این روزگار ماد ناچار بود برای پرهیز از میانآیی پادشاه آشور، به آنان باج بدهد.👑 فرَورَتیش
پس از او پسرش فروَرتیش (۶۶۵–۶۳۳ پ.م) به فرمانروایی رسید. او همبستگی خود با آشور را نگاه داشت و تیرههای آریاییِ خاور را نیز فرمانبردار کرد و پارس را نیز به زیر فرمان آورد. مادها چون نخواستند به آشور باج دهند، با آنان جنگیدند ولی شکست خوردند و پادشاه کشته شد.⚔️ هُوخَشترَه
در این هنگام هوخشتر بر تخت نشست و سپاهی از سوار و پیادهرزم ورزیده ساخت و آشوریان را شکست داد. سپس با سکاها که از قفقاز آمده بودند، جنگ سختی کرد، ولی نخست شکست خورد و ناچار شد خراج دهد.ادامه دارد...
سکاها ۲۸ سال بر ماد تازش میبردند تا اینکه در سال ۶۱۵ پ.م هوخشتر آنان را نابود کرده از ایران تاراند.
سپس هوخشتر با نَبوپولاسار پادشاه بابل پیمان بست و با هم ساراکس پادشاه آشور را شکست دادند.
پس از این پیروزی، میان ماد و بابل سرزمین آشور بخش شد:
- بخش باختری (شام و فلسطین) بهرهی بابل،
- بخشهای دیگر در آسیای کوچک بهرهٔ ماد شد.
مادها سپس ارمنستان و کاپادوکیه را به آسانی گرفتند و با لیدی جنگیدند. این جنگ ۶ سال به درازا کشید تا اینکه در سال هفتم یعنی ۵۸۵ پ.م خورشیدگرفتگی رخ داد و دو سپاه آن را نشانهٔ خشم خدایان شمردند. با داوری بختالنصر رود هالیس مرز دو کشور شد و پیمان دوستی بسته شد و دختر پادشاه لیدی به همسری پسر شاه ماد درآمد.
در ۵۸۴ پ.م هوخشتر درگذشت. او پادشاهی هوشیار و استوار بود و ماد را به بزرگترین کشور زمان خود رساند. بابل نیز برای پرهیز از هراس، وَرغابی(سدی) به نام «دیوار مادی» ساخت.
@IranGrad
@persian_History_Archive
🫡1