Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران پیش از ورود اریایی ها
بخش چهارم تمدن های شمالی
قسمت اول : تورنگتپه
🔴 رازهای سر به مهر شمال؛ از غارهای ۱۴ هزار ساله تا تمدن گمشده تورنگتپه
تا اینجا مسیرمون در دل تمدنهای غرب و مرکز فلات ایران بود؛ از ایلامیها و کاسیها تا سیلک و مرودشت. اما امروز به سمتی میرویم که کمتر کسی میشناسدش: سایه جنگلهای هیرکانی و ساحل دریای کاسپین، جایی که داستانی بهمراتب قدیمیتر و مرموزتر در جریان بوده — هزاران سال پیش از ورود آریاییها.
ایستگاه اول: غارهای کمربند و هوتو؛ جایی که انسان رام کردن طبیعت را آموخت
ایستگاه دوم: تورنگتپه؛ ابرشهر پیشازتاریخ دشت گرگان
۱. انقلاب صنعتی جهان باستان: راز سفال خاکستری
۲. مذهب و باورها:
۳. ثروت افسانهای و گنجینه استرآباد
پایان دراماتیک: تمدنی که در آتش سوخت!
📚 منابع:
@persian_History_Archive
@IranGrad
بخش چهارم تمدن های شمالی
قسمت اول : تورنگتپه
🔴 رازهای سر به مهر شمال؛ از غارهای ۱۴ هزار ساله تا تمدن گمشده تورنگتپه
تا اینجا مسیرمون در دل تمدنهای غرب و مرکز فلات ایران بود؛ از ایلامیها و کاسیها تا سیلک و مرودشت. اما امروز به سمتی میرویم که کمتر کسی میشناسدش: سایه جنگلهای هیرکانی و ساحل دریای کاسپین، جایی که داستانی بهمراتب قدیمیتر و مرموزتر در جریان بوده — هزاران سال پیش از ورود آریاییها.
ایستگاه اول: غارهای کمربند و هوتو؛ جایی که انسان رام کردن طبیعت را آموخت
📍 موقعیت: بهشهر، مازندران.
⏳ قدمت: حدود ۱۱,۰۰۰ تا ۱۴,۰۰۰ سال پیش
قبل از اینکه شهری ساخته شود یا خطی اختراع شود، انسانهای غارنشینِ شمال ایران در دامنههای البرز مشرف به دریای کاسپین زندگی میکردند. کاوشهای پروفسور کارلتون کون در این دو غار، برگهای عجیبی از تاریخ بشریت را رو کرد:
🔸 اولین دامداران تاریخ: یافتههای استخوانی نشان داد مردم این منطقه از نخستین مردمان جهان بودند که غزال، اسب وحشی، بز و گوسفند را اهلی کردند.
🔸 سلاحهای سنگی مینیاتوری: ابزارهای سنگی ظریف (میکرولیت) برای شکار پرندگان و ماهیگیری.
🔸 سفالهای اولیه: نمونههایی از قدیمیترین سفال�ایران، نشانه ورود به عصر نوسنگی
ایستگاه دوم: تورنگتپه؛ ابرشهر پیشازتاریخ دشت گرگان
📍 موقعیت: ۱۷ کیلومتری شمال شرق گرگان.
⏳ قدمت: از هزاره پنجم پیش از میلاد
اگر غارهای بهشهر دوران جنینیِ شمال باشند، تورنگتپه دوران بلوغ و شهرنشینی است. این تپه که بزرگترین محوطه دشت گرگان است، از دوره قاجار و سپس توسط باستانشناسان فرانسوی مانند ژان دهای کاوش شد
۱. انقلاب صنعتی جهان باستان: راز سفال خاکستری
در اواخر هزاره سوم پیش از میلاد، سفالهای سرخ منقوش جای خود را به «سفال خاکستری» دادند. سفالگران با بستن دریچههای اکسیژن کوره در پایان پخت، دود و کربن را در بدنه ظروف نشاندند و رنگی خاکستری، براق و نقرهای — شبیه فلز — پدید آوردند. این ظروف نماد طبقه اشراف تمدن شمال بودند.
۲. مذهب و باورها:
الهه مادر و نیایشگاه بزرگ.
پیکرکهای گلی و سنگیِ فراوانی از زنان (الهه مادر) با جزئیات لباس و زیورآلات یافت شده؛ نمادی از ستایش باروری و طبیعت. در بالاترین نقطه تپه نیز بقایای سازهای خشتی کشف شده که برخی باستانشناسان آن را «پروتوزیکورات» میدانند
۳. ثروت افسانهای و گنجینه استرآباد
تورنگتپه و شاهتپه در عصر مفرغ به شاهراه تجاری بدل شدند: لاجورد از بدخشان میآمد و پردازش میشد. کشف تبرهای جنگی مینیاتوری و ظروف طلا و نقره (گنجینه استرآباد) از ثروت این تمدن خبر میدهد.
پایان دراماتیک: تمدنی که در آتش سوخت!
حدود ۱۷۰۰ تا ۱۶۰۰ پیش از میلاد، تمام سایتهای دشت گرگان دچار آتشسوزی گسترده شدند. لایههای ضخیم خاکستر نشان میدهد این تمدن در اوج شکوفایی نابود یا تخلیه شد.🔻
🔥 برخی باستانشناسان علت را هجوم اقوام سوارکار آسیای مرکزی میدانند.
🌵 برخی دیگر خشکسالی و تغییرات اقلیمی را عامل اصلی معرفی میکنند.
راز نهایی این آتش هنوز حلنشده باقی مانده... و این یعنی سفر ما به عمق تاریخ شمال ایران همچنان ادامه دارد.
📚 منابع:
Encyclopaedia Iranica – "Torang Tepe" & "Belt Cave / Hotu Cave"
Carleton S. Coon, excavation reports on Belt and Hotu Caves
World History Encyclopedia – Bronze Age Northern Iran
Livius.org – Gorgan Plain archaeology
Wikipedia – Tureng Tepe
@persian_History_Archive
@IranGrad
❤1
🔹️ضحاک تازی( آژیدهاک اوستایی)
🌄 دوران جمشید و آغاز دگرگونی
پس از هزار سال زندگی جمشید دوران هزار ساله فرمانروایی آژیدهاک یا ضحاک فرا میرسد. به گونهای که گذشت دوران شهریاری جمشید دوران مَهِستی(عظمت)، بزرگی، آسایش و سازندگی تاریخ ایران است ولی در هزار سال زیوش(عمر) و شهریاری آژیدهاک روزگار وارونه میشود و این از آنروست که آژیدهاک هزارهی تباهی، ویرانی، مرگ و تاریکی را بنیاد مینهد.
🐍 ریشهٔ نام آژیدهاک
در سانسکریت و نیز در وداها نشانههایی از کردارهای زشت آژیدهاک به چشم میخورد. نام آژی دهاک از دو بخش آژی و دهاک سازمانیافته و هر کدام از این دو بخش در اوستا به گونهای جداگانه آمده و بهرهوری شده. آژی به معنای مار و اژدهاست در اوستا به این معنی چنین گوشزد شده:
نخست کشوری که من،اهورامزدا، آفریدم آریاویچ بود که رود وانگوه دائیتی از آن میگذرد. ولی اهریمن در آنجا آژی(= مار) را بیافرید
دهاک آفریدهای اهریمنی و زیانرسان است؛ و از آمیغان(ترکیب) این دو واژه در ادبیات دینی و استورهای آفریدهای بسیار قویپنجه، نهیب و گزندآور پدید آمده است در اوستا و همچنین در فرگفت(روایت) ها از دهاک یاد شده است.
📜 اشاره در اوستا
در فرگرد(فصل) ۹ یسنا افزون بر داستان هوم، از آژیدهاک یاد میشود که به دست فریدون کشته میشود.
👑 آغاز پادشاهی ضحاک تا فرجام او
🌄 دوران جمشید و آغاز دگرگونی
پس از هزار سال زندگی جمشید دوران هزار ساله فرمانروایی آژیدهاک یا ضحاک فرا میرسد. به گونهای که گذشت دوران شهریاری جمشید دوران مَهِستی(عظمت)، بزرگی، آسایش و سازندگی تاریخ ایران است ولی در هزار سال زیوش(عمر) و شهریاری آژیدهاک روزگار وارونه میشود و این از آنروست که آژیدهاک هزارهی تباهی، ویرانی، مرگ و تاریکی را بنیاد مینهد.
🐍 ریشهٔ نام آژیدهاک
در سانسکریت و نیز در وداها نشانههایی از کردارهای زشت آژیدهاک به چشم میخورد. نام آژی دهاک از دو بخش آژی و دهاک سازمانیافته و هر کدام از این دو بخش در اوستا به گونهای جداگانه آمده و بهرهوری شده. آژی به معنای مار و اژدهاست در اوستا به این معنی چنین گوشزد شده:
نخست کشوری که من،اهورامزدا، آفریدم آریاویچ بود که رود وانگوه دائیتی از آن میگذرد. ولی اهریمن در آنجا آژی(= مار) را بیافرید
دهاک آفریدهای اهریمنی و زیانرسان است؛ و از آمیغان(ترکیب) این دو واژه در ادبیات دینی و استورهای آفریدهای بسیار قویپنجه، نهیب و گزندآور پدید آمده است در اوستا و همچنین در فرگفت(روایت) ها از دهاک یاد شده است.
📜 اشاره در اوستا
در فرگرد(فصل) ۹ یسنا افزون بر داستان هوم، از آژیدهاک یاد میشود که به دست فریدون کشته میشود.
👑 آغاز پادشاهی ضحاک تا فرجام او
داستان به پادشاهی رسیدن آژی دهاک چنین است:به گفته همه تاریخنویسان و شاهنامه میزان پادشاهی ضحاک ۱۰۰۰ سال بود. ابوریحان دوران شاهی ضحاک را در درازنای هزاره دوم تاریخ ایرانی و میزان شهریاریش را هزار سال میداند. طبری و ابن اثیر نیز بر همین رایاند.
« چون جمشید در پایان زندگی و پادشاهی داوی پروردگاری کرد و بتانی به ریخت خود تراشید و بنیاد ستم نهاد، مردم آتشینخو گشته به پاد-اندیشی(مخالفت) و دستهبندی پرداختند. در این هنگام شداد پسر عاد برادرزاده خود ضحاک تازی را با سپاهی انبوه به جنگ جمشید فرستاد.
ضحاک عرب تبار بود زیرا پدرش در رده شاهان عرب جای داشت. تازیان او را علوان میگفتند و ایرانیان مرداسش میخواندند.
بنا به گفته زرتشتیان/پارسیان تبار ضحاک با ۶ میانجی به کیومرث میرسد پارسیان ضحاک را بیوراسب(دارای دههزار اسب) و دهاک(ده عیب) میخوانند.
بنابر رای تاریخ نگاران ضحاک جادوگر و گنه پیشه بود و در همه دوران فرمانروایی خود ر مردم مست و ستم روا میداشت.
در ایام او این سخن عام بود/ که ایام او شر ایام بود
طبری گزارش میدهد: که او شاهی ستمکار بود و همه شاهان جهان را بکشت و مردم را به بت پرستی بخواند و بیش از همه پادشاهان او خون بریخت. گویند دو گوشت پاره به ریخت مار از روی دوشهای او سربرآورده بود که آنها را نشانه جادوگری خود میدانست و با آنها مردم را میهراساند چون ۸۰۰ سال از پادشاهی او بگذشت آن گوشت پارهها ریش گشت و درد گرفت و ناآرام شد و مرد اهریمنمنشی به او گفت مغز سر آدمیزاد درمان آن است.
و به دستور او هر روز دو جوان را میکشتند مغز سر آنها را روی زخمها میگذاشتند با این حال همه مردم از او به ستوه آمدند. در این زمان در اصفهان مردی بود کاوهنام که آهنگر بود و در یک ده میزیست و دو پسر جوانسال و برنا داشت. کارگزار ضحاک هر دوی آنان را گرفت و نزد ضحاک برد و او دستور به کشتن آن دو پسر داد.
چون کاوه از کشته شدن دو پسر خود آگاهی یافت به شهر اندر درآمد و بخروشید و کمک خواست و آن پوست که آهنگران بر پیش میبندند بر سر چوبی کرد مانند پرچمی و فریاد کرد.
مردم چون از ضحاک به ستوه آمده بودند گرد کاوه جمع شدند و شمار بسیاری به کمکش شتافتند. کاوه در اصفهان کارگزار ضحاک را بکشت و شهر را گرفت و به پادشاهی نشست و زر و سیم گنجخانه را به مردم بخشید و جنگافزار فراهم کرد. سپس به اهواز رفته، کارگزار آنجا را بکشت و کسی به جای او نشاند و از هر شهری مردمی بسیار نزد او گرد آمدند، همه دلپُر از کینه ضحاک.
در این دوران ضحاک در دماوند بود و طبرستان. چون از این کار آگاه شد لشکری بسیار به جنگ کاوه فرستاد که یا کشته یا گریزان شدند. در آن هنگام فریدون از ترس ضحاک گریزپا بود و ضحاک او را دنبال میکرد، تا به طبرستان رسید و در آنجا پنهان شد. وختی شنید که کاوه به ری آمده پنهانی خود را به ری رسانید و او را آگاهی داد که از فرزندان جمشیدم و بر دین نیاکانم. در آن هنگام کاوه، فریدون را امیر سپاه خود نموده و خود سپهسالار شد. چون لشکریان ضحاک و فریدون به هم رسیدند و جنگ آغاز شد لشکریان ضحاک پراکنده شدند و ضحاک گرفتار فریدون آمد.فریدون او را در کوه دماوند زندانی نموده و پس از چندی بکشت و ایرانیان از دژفرگی و گزند او آسوده شدند.»
📘بنخان: تاریخ دههزارساله ایران، نوشته عبدالعظیم رضایی، پوشینه یکم، ص 29 تا 31
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آیندهست
@Persian_History_Archive
❤4
Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران پیش از ورود اریایی
بخش چهارم تمدن های شمالی
قسمت دوم : تمدن مارلیک
🏛️ شاهکار طلا و هنر در دل زاگرس و البرز؛ تمدن مارلیک و املش (قسمت دوم و پایانی)
در قسمت قبل دیدیم دشت گرگان و تورنگتپه چقدر پیشرفته بودند. حالا وقتشه به دل جنگلهای گیلان و ارتفاعات رودبار و املش سفر کنیم؛ جایی که ۳۰۰۰ تا ۳۵۰۰ سال پیش، مردمی زندگی میکردند که ثروت، هنر و تکنولوژیشان تمام باستانشناسان جهان را انگشتبهدهان کرده است.
✨ راز دره گوهررود:
🏺 هنر انتزاعی و خاص املش
"
بخش چهارم تمدن های شمالی
قسمت دوم : تمدن مارلیک
🏛️ شاهکار طلا و هنر در دل زاگرس و البرز؛ تمدن مارلیک و املش (قسمت دوم و پایانی)
در قسمت قبل دیدیم دشت گرگان و تورنگتپه چقدر پیشرفته بودند. حالا وقتشه به دل جنگلهای گیلان و ارتفاعات رودبار و املش سفر کنیم؛ جایی که ۳۰۰۰ تا ۳۵۰۰ سال پیش، مردمی زندگی میکردند که ثروت، هنر و تکنولوژیشان تمام باستانشناسان جهان را انگشتبهدهان کرده است.
✨ راز دره گوهررود:
تمدن اسرارآمیز مارلیک.
سال ۱۳۴۰. باستانشناسان در تپه مارلیک، رودبار گیلان، به ۵۳ گور باستانی میرسند. آنچه از دل خاک بیرون میآید، یکی از بزرگترین کشفهای تاریخ باستانشناسی ایران است: تمدنی با کوهی از جواهرات، ظروف مفرغی و از همه خیرهکنندهتر، جامهای طلایی افسانهای.
جام مارلیک؛ اوج هنر ایران باستان: جام طلایی مارلیک با نقش گاوهای بالدار که در حال بالا رفتن از درخت زندگیاند، شاهکار بیتکرار این تمدن است. تکنیک قلمزنی و برجستهکاری روی آن آنقدر پیشرفته است که ساختنش امروز هم به ابزار تخصصی نیاز دارد.
مردمان اسبسوار و جنگجو: در کنار طلاها، انبوهی از شمشیر، کلاهخود و پیکرکهای سفالی اسب و گاو کشف شد؛ نشانهای از مردمانی که هم سوارکارانی ماهر بودند و هم جنگجویانی سرسخت، کسانی که خط دفاعی شمال فلات ایران را در دست داشتند
🏺 هنر انتزاعی و خاص املش
کمی آنطرفتر، در منطقه املش، آثاری کشف شده که سبک هنریشان کاملاً متفاوت و شگفتآور مدرن به نظر میرسد.🧐 این ثروت افسانهای از کجا آمده بود؟
سفالهای باستانی با روح مدرن: مجسمهها و ظروف سفالی املش، بهویژه پیکرکهای گاو کوهاندار، به شکلی دِفورمه و اغراقشده ساخته شدهاند. جالب اینجاست که هنرمندان بزرگی چون پیکاسو از دیدن هنر املش و ایران باستان الهام میگرفتند؛ سبکی مینیمال که بعد از هزاران سال هنوز چشمنواز است.
مردم مارلیک و املش، که احتمالاً از اقوام بومی آمارد یا کادوسی بودند، در مسیر یک شاهراه تجاری بزرگ قرار داشتند. آنها فلزات گرانبها و اسبهای اصیل شمال را به تمدنهای همسایهای چون عیلام و بینالنهرین صادر میکردند و در ازایش، ثروتی افسانهای به دست میآوردند.
با این تصویر، پرونده ایرانِ پیش از آریایی را همینجا میبندیم؛ فصلی که با ایلام شروع شد و با مارلیک پایان یافت.
دوستان بعد از این وارد ایران آریایی میشویم
البته لازم به ذکر است که منظور ما از ایران پیش از آریایی نبود اریایی ها نیست بلکه این است اریایی ها در رأس قدرت نبودن
📚 Sources:
Negahban, E. O. "Marlik: The Complete Excavation Report"
Muscarella, O. W. "Excavations at Agrab Tepe, Iran"
Encyclopaedia Iranica, "Marlik" and "Amlash" entries
Ghirshman, R. "Iran: From the Earliest Times to the Islamic Conquest
"
@persian_History_Archive
@IranGrad
❤3
🔹️ستون/سنگ یادبود خواسک یا سنگنبشته اردوان چهارم
سنگ یادبود خواسک یا سنگنوشته اردوان یک سنگ یادبود وابسته به سالهای پایانی شاهنشاهی اشکانی است. این آفرینه بهفرمان اردوان چهارم، واپسین شاهنشاه اشکانی برای خواسک، فرماندار شوش فراهم شد. کاربرد موشکاف این آفرینه دانسته نیست؛ ولی به گمان بسیار یک سنگ مزار برشمرده میشود. روی آن شش سطر نوشته به زبان پارتی کنده شده که از واپسین گواهیهای پیشا ساسانی این زبان بهشمار میآید
روشنگری بیشتر در پست پایین در کانال 👇👇
سنگ یادبود خواسک یا سنگنوشته اردوان یک سنگ یادبود وابسته به سالهای پایانی شاهنشاهی اشکانی است. این آفرینه بهفرمان اردوان چهارم، واپسین شاهنشاه اشکانی برای خواسک، فرماندار شوش فراهم شد. کاربرد موشکاف این آفرینه دانسته نیست؛ ولی به گمان بسیار یک سنگ مزار برشمرده میشود. روی آن شش سطر نوشته به زبان پارتی کنده شده که از واپسین گواهیهای پیشا ساسانی این زبان بهشمار میآید
روشنگری بیشتر در پست پایین در کانال 👇👇
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آیندهست
❤5
📜میزان زمان پادشاهی اشکانیان
🧭 بخش یکم: آگاهی تاریخی ایرانیان
پارهای از ایرانشناسان چنین میپندارند که در آن دوران ایرانیان از تاریخ خود آگاهی نداشتند و دارای گاهنگاری باریکبینانهایی نبودند و از این رو چنین لغزش بزرگی در گاهنگاری آنان سر زده است.
🗿 بخش دوم: ستون یادبود شوش
ولی ستون یادبودی به خط پارتی که در شوش پیدا شده، بهخوبی میرساند که ایرانیان در آن دوران دارای گاهشماری بسیار موشکافی بودند و رویدادهای تاریخی را با آن میسنجیدند. در این ستون سال فرمانروایی اردوان چهارم/پنجم، واپسین شاه اشکانی، سال ۴۶۲ گاهشماری اشکانیان آورده شده است.
🕰️ بخش سوم: برگردانیِ گاهشماری اشکانی به تاریخ میلادی
🧭 بخش یکم: آگاهی تاریخی ایرانیان
پارهای از ایرانشناسان چنین میپندارند که در آن دوران ایرانیان از تاریخ خود آگاهی نداشتند و دارای گاهنگاری باریکبینانهایی نبودند و از این رو چنین لغزش بزرگی در گاهنگاری آنان سر زده است.
🗿 بخش دوم: ستون یادبود شوش
ولی ستون یادبودی به خط پارتی که در شوش پیدا شده، بهخوبی میرساند که ایرانیان در آن دوران دارای گاهشماری بسیار موشکافی بودند و رویدادهای تاریخی را با آن میسنجیدند. در این ستون سال فرمانروایی اردوان چهارم/پنجم، واپسین شاه اشکانی، سال ۴۶۲ گاهشماری اشکانیان آورده شده است.
🕰️ بخش سوم: برگردانیِ گاهشماری اشکانی به تاریخ میلادی
اکنون چنانچه همین شمار را به سال میلادی برگردانیم به ۲۱۲ میلادی میرسیم، زیرا آغاز شهریاری اشک یکم سردودمان اشکانی در سال ۲۵۰ پیش از میلاد بود و اگر ۴۶۲ سال به آن بیفزاییم ۲۱۲ میلادی به دست میآید.📚 بخش چهارم: درستی دادهها و پیوند با زندگی مانی
بررسی این شمارها به درستی آنها گواهی میدهد؛ زیرا مانی بر پایه گزارش ابوریحان بیرونی در چهارمین سال شهریاری اردوان زاده شد. از آنجا که مانی در سال ۲۱۶ میلادی زاده شده است، سال آغاز شاهی اردوان ۲۱۲ میلادی میشود که با تاریخ ستون یادبود یکی است.🏛️ بخش پنجم: گاهشماری اشکانی و آگاهی ساسانیان
بنابراین از متن ستون یادبود درمییابیم که در دوران اشکانی گاهشماری بسیار موشکافی بوده که آغاز آن همان به تخت نشینی سردودمان اشکانیان در خاور ایران (۲۵۰ ق.م) بوده است. پس باید پذیرفت که خاندان ساسانی نیز، که در آغاز فرمانروایان دستنشانده اشکانیان در پارس بودند، هنگام دستیابی به تاجوتخت از این گاهشماری و همچنین از دوران راستین شاهنشاهی اشکانی آگاه بودهاند.📖 بخش ششم: بازتاب در تاریخنگاری اسلامی
با این همه شمار نادرست ۲۶۶ سال فرمانروایی اشکانیان تا پس از دوران ساسانی همچنان دستنخورده بر جای ماند. ولی همانگونه که از گزارشهای مسعودی و طبری پیداست، تاریخنویسان اسلامی از راه بررسی متنهای ساسانی توانستهاند میران کمابیش درست دوران اشکانی را به دست آورند.
📘بنخان: نسک دانشنامه کاشان، جهانشاه درخشانی، ص ۶۶۲
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آیندهست
❤5
🏰 مرزِ فراخِ کوروش در سغدیانای بالا
به هر روی، کوروش روزگاری به سوی سِیحونِ فرازین رفته بود؛ چه در گزارشها آمده است که او فرمان داده بود خطی آمیخته از هفت دژ برای پاسداری از مرزهای شاهیِ خویش در سُغدیانا بسازند و آن بخش را نیرومند گردانند. یونانیان این استوارۀ مرزی را «کورا» یا «کورسکهاتا» مینامیدند؛ دژی نیرومند که توانست در برابر تازش اسکندر بزرگ😡 ایستادگی کند.
🔤 همتافتِ زبانشناختی
به هر روی، کوروش روزگاری به سوی سِیحونِ فرازین رفته بود؛ چه در گزارشها آمده است که او فرمان داده بود خطی آمیخته از هفت دژ برای پاسداری از مرزهای شاهیِ خویش در سُغدیانا بسازند و آن بخش را نیرومند گردانند. یونانیان این استوارۀ مرزی را «کورا» یا «کورسکهاتا» مینامیدند؛ دژی نیرومند که توانست در برابر تازش اسکندر بزرگ😡 ایستادگی کند.
🔤 همتافتِ زبانشناختی
در این جا، برخوردی زبانشناختی پدیدار میشود. اسکندر در ۳۲۹ پیش از میلاد شهری در آن گوشهی جهانشاهی و در دروازهی فرعونها بنیاد نهاد و آن را «آلِکساندریا اِسکهاتا» به معنای «دورترین» نام کرد.🏛️ گواهِ بنشناختی
ولی «کورسکتها» در ریشه و بن هیچ پیوندی با این «دورترین» ندارد؛ بلکه بهراستی برابر است با:
«کورَشکَتا / کورَشکَدَه» = دژِ کوروش.
بِنونیست یاد کرده است که در در روزگار تازش تازیان، در همان پهنه نام «کُورکَت» رواج داشته که با «گَزَه/گذه» (= دژِ گنجینه) در نزدیکی آن به کار میرفته است. از همین رو او بر این باور است که «کورسکَتا» در اُراتوبَه – جایی در نزدیکی سی مایلی دشتر(جنوبِ) پیچشِ رود سیحون – بوده است.🗺️ دورترین مرزِ کوروش
از این دادهها روشن میشود که مرز کوروش در هُوتر خاوری(شمالشرقی)، یعنی سُغدیانا، دورترین استان فرادستِ جهانشاهی او بهشمار میآمده است.
📘بنخان: نسک شاهنشاهی هخامنشی، جان مانوئل کوک، ترجمه مرتضی ثاقبفر، ص ۸۳
@IranGrad
@Persian_History_Archive
🫡2❤1
Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران آریایی
قسمت اول
در قسمتهای قبل، با عیلامیها، کاسیها، گوتیها و لولوبیها همراه شدیم؛ اقوامی که پیش از ورود آریاییها، فلات ایران را خانهی خود میدانستند. اما سؤالی که سالها ذهن پژوهشگران را درگیر کرده این است: آریاییها از کجا آمدند؟ یا اصلاً... آمدند؟
📍 این پرسش، یکی از داغترین مناظرات تاریخ باستان ایران است. در این سری، دو دیدگاه اصلی را کنار هم میگذاریم — بدون قضاوت — و تصمیم نهایی با شماست.
⏳ دیدگاه اول: فرضیهی مهاجرت (دیدگاه غالب آکادمیک)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه دوم :
فرضیه بومی بودن
در دهههای اخیر، شماری از پژوهشگران — از جمله جهانشاه درخشانی در کتاب «آریاییان در منابع کهن خاور نزدیک» — روایت غالب را به چالش کشیدهاند. به باور آنان، آریاییها از جایی مهاجرت نکردند، بلکه از آغاز، بومی همین فلات ایران و مناطق پیرامونش بودند. این دیدگاه بر سه پایه استوار است:
۱) منابع مکتوب باستانی
د
۲) شواهد ژنتیکی و باستانشناختی
ب
۳) ایرانویج در اوستا
📚
قسمت اول
در قسمتهای قبل، با عیلامیها، کاسیها، گوتیها و لولوبیها همراه شدیم؛ اقوامی که پیش از ورود آریاییها، فلات ایران را خانهی خود میدانستند. اما سؤالی که سالها ذهن پژوهشگران را درگیر کرده این است: آریاییها از کجا آمدند؟ یا اصلاً... آمدند؟
📍 این پرسش، یکی از داغترین مناظرات تاریخ باستان ایران است. در این سری، دو دیدگاه اصلی را کنار هم میگذاریم — بدون قضاوت — و تصمیم نهایی با شماست.
⏳ دیدگاه اول: فرضیهی مهاجرت (دیدگاه غالب آکادمیک)
زبانشناسان، تاریخدانان و باستانشناسان بینالمللی بر این باورند که اقوام هندواروپایی — که آریاییها شاخهای از آنها بودند — در آغاز، بیرون از فلات ایران میزیستند؛ احتمالاً در دشتهای اوراسیا، شمال دریای کاسپین یا فرارود.🔸 مهمترین دلیل این فرضیه
، شباهتهای ساختاری شگفتانگیز میان زبانهای هندواروپایی است: سانسکریت، فارسی باستان، لاتین، آلمانی و بسیاری زبانهای دیگر، ریشهای مشترک نشان میدهند که بهسختی میتوان آن را تصادفی دانست..
بر پایهی این فرضیه، در اواخر هزارهی دوم و اوایل هزارهی اول پیش از میلاد، این اقوام به دلیل تغییرات اقلیمی یا کمبود چراگاه به حرکت درآمدند. شاخهای به اروپا رفت، شاخهای دیگر به هند، و شاخهای که بعدها با نام مادها، پارسها و پارتها شناختیم، وارد فلات ایران شد و بهتدریج با ساکنان بومی درآمیخت یا بر آنان چیره شد
📚 بن مایه : زبانشناسی تطبیقی هندواروپایی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه دوم :
فرضیه بومی بودن
در دهههای اخیر، شماری از پژوهشگران — از جمله جهانشاه درخشانی در کتاب «آریاییان در منابع کهن خاور نزدیک» — روایت غالب را به چالش کشیدهاند. به باور آنان، آریاییها از جایی مهاجرت نکردند، بلکه از آغاز، بومی همین فلات ایران و مناطق پیرامونش بودند. این دیدگاه بر سه پایه استوار است:
۱) منابع مکتوب باستانی
د
ر برخی کتیبههای کهن سومری، اکدی و آشوری — که به گفتهی این پژوهشگران، به دورهای پیش از تاریخِ ادعاییِ مهاجرت آریاییها تعلق دارند — نامهایی از اشخاص و مکانها دیده میشود که ریشهی هندواروپایی یا آریاییگونه دارند. طرفداران این نظریه این را نشانهای از حضور دیرینهی این اقوام در منطقه میدانند.
۲) شواهد ژنتیکی و باستانشناختی
ب
ررسیهای ژنتیکی روی اسکلتهای باستانی فلات ایران، به گفتهی این پژوهشگران، یک پیوستگی نسلی نسبی نشان میدهد؛ یعنی تغییر ناگهانی و بزرگی در ترکیب جمعیتی فلات که بتوان آن را نشانهی هجوم یا مهاجرت تودهای از خارج دانست، بهوضوح دیده نمیشود.
۳) ایرانویج در اوستا
در اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، از سرزمینی به نام «ایرانویج» یاد شده که بهعنوان خاستگاه نخستین آریاییها و جایگاه آفرینش اهورامزدا توصیف شده است. طرفداران فرضیهی بومیبودن معتقدند ویژگیهای جغرافیایی و اقلیمی توصیفشده برای ایرانویج — از جمله کوهستانی بودن و برخی اشارات به سرما — بیشتر با مناطق کوهستانی خودِ فلات ایران (نظیر نواحی شمال غربی یا مرکزی) همخوانی دارد تا با دشتهای باز و سرد سیبری یا اوراسیا که فرضیهی مهاجرت مطرح میکند.
📚
بن مایه : جهانشاه درخشانی، آریاییان در منابع کهن خاور نزدیک؛ اوستا (وندیداد)؛ مطالعات ژنتیک جمعیتی فلات ایران
@persian_History_Archive
@IranGrad
🫡2❤1🤩1
🎆 مردمسالاری در دودمان اشکانیان
مردمسالاری در ایران در دوران اشکانیان و بنیادگذاری مهستان، بنابر نوشتهی تاریخنویسان رومی، یونانی و ارمنی، از آنجا آغاز شد که مهرداد یکم، ششمین شاه ایران از دودمان اشکانی، در یکمِ آبانروزِ سال ۱۷۳ پیش از میلاد، در گردهماییِ بزرگان ایران آگاهی داد که بر آن شده کشور را دارای بندادنامهایی(قانون اساسیی) پایدار کند تا راشن(حق)ها و بایدهای همگان در آن روشن باشد.
این اندیشهی مهرداد، با پذیرش همهی بزرگان روبهرو شد، و بدینگونه ایران دارای دو انجمن گشت که رویهم مهستان خوانده میشد («مَه» به معنی بزرگ).
از کار-توانیهای مهستان چنین بود:
●برگزیدنِ ولیگُزید از میان شاهزادگان،
●آژایِشِ(اعلام) جنگ و آشتی
●فراخوان سپاه
●برکنار کردن شاه در آگهیِ دیوانگی یا بیماریِ دیرپا
●دگرگونسازیِ پایهی باجها
●پروانهی زدن سکه با نگار تازه
●گزینشِ شاه ارمنستان
●پذیرفتن آیینیِ شاهان ایرانیتبار در پَنتوس
●برگزیدن سپاهسالارِ بزرگ برای روزگاری ویژه یا برای رهبریِ جنگ.
مهستان بارها شاهان اشکانی را جابهجا کرد و همچنین جایگاهِ آیینهای بومی همهی بخشهای ایران بود؛ آوای همۀ تبارهای ایرانی در آنجا شنیده میشد.
در روزگار اشکانیان ــ که شیفتۀ آموزشهای فرزانگان بزرگی چون آرشیت و وَرتا (همزمان سقراط، افلاطون و ارسطو در باختر؛ آرشیت و بانو وِرتا از فرزانگان بزرگ ایران و پارت بودند) ــ مهرداد یکم، بر پایهی اندرزهای این دو فرزانه، گونهای نو از مردمسالاری را در ایران پدید آورد.
در این روزگار، بخشهای دوردست چون ارمنستان و پَنتوس نیز خودگردان بودند، و از همینرو بایسته بود مهستان باشد تا گفتار آنان نیز شنیده شود.
در همان هنگام، یونان و روم در چنگ سرداران جنگی دستبهدست میگشتند.
شگفت آنکه نویسندگان امروز ایتالیا میکوشند مهستان ایران را برگرفته از رومیان بنمایانند، در حالیکه در سال بنیاد مهستان [۱۷۳ پیش از میلاد]، هنوز دَهیونام(دولت) روم نه همسایهی ایران شده بود و نه به بالندگی رسیده بود؛ و بازماندگانِ اسکندریان بر سرزمینهای یونانینشین و مصر فرمان میراندند.
مردمسالاری در ایران در دوران اشکانیان و بنیادگذاری مهستان، بنابر نوشتهی تاریخنویسان رومی، یونانی و ارمنی، از آنجا آغاز شد که مهرداد یکم، ششمین شاه ایران از دودمان اشکانی، در یکمِ آبانروزِ سال ۱۷۳ پیش از میلاد، در گردهماییِ بزرگان ایران آگاهی داد که بر آن شده کشور را دارای بندادنامهایی(قانون اساسیی) پایدار کند تا راشن(حق)ها و بایدهای همگان در آن روشن باشد.
این اندیشهی مهرداد، با پذیرش همهی بزرگان روبهرو شد، و بدینگونه ایران دارای دو انجمن گشت که رویهم مهستان خوانده میشد («مَه» به معنی بزرگ).
از کار-توانیهای مهستان چنین بود:
●برگزیدنِ ولیگُزید از میان شاهزادگان،
●آژایِشِ(اعلام) جنگ و آشتی
●فراخوان سپاه
●برکنار کردن شاه در آگهیِ دیوانگی یا بیماریِ دیرپا
●دگرگونسازیِ پایهی باجها
●پروانهی زدن سکه با نگار تازه
●گزینشِ شاه ارمنستان
●پذیرفتن آیینیِ شاهان ایرانیتبار در پَنتوس
●برگزیدن سپاهسالارِ بزرگ برای روزگاری ویژه یا برای رهبریِ جنگ.
مهستان بارها شاهان اشکانی را جابهجا کرد و همچنین جایگاهِ آیینهای بومی همهی بخشهای ایران بود؛ آوای همۀ تبارهای ایرانی در آنجا شنیده میشد.
در روزگار اشکانیان ــ که شیفتۀ آموزشهای فرزانگان بزرگی چون آرشیت و وَرتا (همزمان سقراط، افلاطون و ارسطو در باختر؛ آرشیت و بانو وِرتا از فرزانگان بزرگ ایران و پارت بودند) ــ مهرداد یکم، بر پایهی اندرزهای این دو فرزانه، گونهای نو از مردمسالاری را در ایران پدید آورد.
در این روزگار، بخشهای دوردست چون ارمنستان و پَنتوس نیز خودگردان بودند، و از همینرو بایسته بود مهستان باشد تا گفتار آنان نیز شنیده شود.
در همان هنگام، یونان و روم در چنگ سرداران جنگی دستبهدست میگشتند.
شگفت آنکه نویسندگان امروز ایتالیا میکوشند مهستان ایران را برگرفته از رومیان بنمایانند، در حالیکه در سال بنیاد مهستان [۱۷۳ پیش از میلاد]، هنوز دَهیونام(دولت) روم نه همسایهی ایران شده بود و نه به بالندگی رسیده بود؛ و بازماندگانِ اسکندریان بر سرزمینهای یونانینشین و مصر فرمان میراندند.
📘بنخان: نسک نامآوران دادگر، غلامرضا جمالی
@IranGrad
@persian_History_archive
❤2
Forwarded from کانال تاریخ ایران
داستانهای شاهنامه / بخش اساطیری
سلسله پیشدادیان - قسمت ۱: پادشاهی کیومرث و سوگ سیامک
👑 داستان نخستین پادشاه جهان (بخش اول: از تخت کوهستان تا سوگ سیامک)
[بر اساس روایت و نگارگریهای شاهنامه بایسنقری]
🔴 کیومرث؛ مردی که تمدن را آغاز کرد
پیش از کیومرث، بشر در تاریکیِ سرگردانی بود؛ نه قانونی، نه لباسی، نه آیینی. شاهنامه بایسنقری آغاز انسان را با درخشش خورشید در برج حَمَل — سرآغاز بهار و آفرینش — همزمان میداند. کیومرث برخاست تا به این آشفتگی پایان دهد؛ نخستین کسی بود که مفهوم شهرنشینی اولیه و گردآوردن انسانها حول یک محور را پایه گذاشت. مردم را از پراکندگی درآورد، به آنها آموخت چگونه از غارها بیرون بیایند، در دامنه کوهها سکونتگاه بسازند، زمین را رام کنند و به کشاورزی روی بیاورند تا دیگر محتاج صیدِ صرف نباشند.
کیومرث شد بر جهان کدخدای / نخستین به کوه اندرون ساخت جای
سرِ تخت و بختش برآمد ز کوه / پلنگینه پوشید خود با گروه
چون آمد به برج حمل آفتاب / جهان گشت با فرّ و آیین و آب
📍 پادشاهی در لباس پلنگ
بشر هنوز هنر بافتن پارچه را نمیدانست. کیومرث به مردم آموخت پوست حیواناتی چون پلنگ را دباغی کنند و از آن پوششی برای نبرد و سرما بسازند. شکوه، خرد و عدالتش چنان بالا گرفت که فرّ ایزدی در او تجلی کرد — تا جایی که نهفقط انسانها، که چهارپایان، مرغان و وحوش دشت و کوهستان نیز هر بامداد در برابر تختش سر خم میکردند. جهان سی سال در این صلح و عدل مطلق غوطهور بود.
🔸 سیامک؛ شاهزادهای برومند و توطئهی ابلیس
کیومرث پسری داشت به نام سیامک، زیبارو و دلیر، مایهی چشمروشنیِ پدر و جهان. اما این شکوهِ تمدنِ نوپا خواب را از چشم اهریمن ربود. ابلیس، که میدید انسان به خرد و آبادانی میرسد، کمر به نابودیِ کیومرث بست. فرزندش «دیو سیاه» — زشترو و هولناک — سپاهی از دیوان و جادووان گرد آورد تا مخفیانه به تخت تمدنِ کیومرث شبیخون بزند..
⏳ افشای راز
کیومرث و سیامک در بیخبریِ محض مشغول آبادانیِ جهان بودند. اما سروش، فرشتهی پیامآور، به شکل انسانی خوبرو از آسمان فرود آمد و راز لشکرکشیِ شومِ دیوان را برای سیامک فاش کرد. شاهزاده، بیآنکه پدرِ پیرش را نگران کند، سپاهی از مردانِ پلنگینهپوش آراست تا در گلوگاه کوهستان راه را بر دیو سیاه ببندد
🔥 تراژدی بزرگ
در تنگهی کوهستان دو لشکر به هم رسیدند. اما نقصی بزرگ در کار بود: آهن هنوز کشف نشده بود، نه جوشنی، نه زرهی، نه شمشیر و سپری. سیامک با تنی برهنه که تنها پوست پلنگ میپوشاندش، به قلب سپاه دیوان زد و با دیو سیاه گلاویز شد. دیوِ جادو با چنگالهای بلند و نیروی اهریمنی بر شاهزادهی جوان چیره شد، او را به خاک کوفت و سینهاش را شکافت... سنگینترین ضربه بر پیکرِ تمدنِ نوپا فرود آمد.
😢 سوگِ نخست
خبر که به کیومرث رسید، جهان در چشمانش تار شد. تاج از سر برداشت و بر خاک نشست. مرگ سیامک نخستین سوگِ تاریخ بشر بود — و شاهنامه روایت میکند این عزا فقط سهم انسان نبود؛ شیران، پلنگان و مرغان آسمان نیز از کوهها فرود آمدند، خاک بر سر ریختند و شاه را در شیون همراهی کردند. یک سال تمام، تمدن متوقف ماند.
انچه در پست بعدی به ان خواهیم پرداخت
📌 اولین خون در تاریخ شاهنامه بر زمین ریخت... تمدن نوپای ایران در تاریکیِ سوگ سیامک فرو رفت و دیو سیاه در دشتها پرسه میزد. آیا این پایان راه انسان بود؟ در پست بعدی میبینیم چگونه از دل خاکستر این ماتم، سروش دوباره نازل میشود و جوانی به نام هوشنگ برای هولناکترین انتقام تاریخ قد علم میکند...
📚 بن مایه : روایت و نگارگریهای شاهنامه بایسنقری (نسخهی مصور دربار تیموری، ۸۳۳ ق.)بسی رنج بردم در این سال سی /عجم زنده کردم بدین پارسی
@persian_History_Archive
@IranGrad
❤2🫡1
📩 پست نخست (جستار ۱ از ۲)
🏛️ ایرانِ آریایی و اَشو زرتشت اسپنتمان
🌅 بخش نخست: جهانِ پیش از پیامبر و زادروز رازآلود اسپنتمان
در نوشتار پیشین از کوچ و گسترش آریاییان گفتیم؛ اکنون در دنبالۀ آن، به یکی از بزرگترین رخدادهای تاریخ ایران میرسیم؛ برآمدن اَشو زرتشت اسپنتمان، اندیشمندی که آیین و جهانبینی او ژرفترین دگرگونی را در فرهنگ و اندیشۀ ایرانی پدید آورد.
بیشتر مردم آغاز تاریخ ایران را با مادها یا هخامنشیان میشناسند؛ حال آنکه سدهها و شاید هزارهها پیش از برآمدن کوروش بزرگ، رخدادی دیگر بنیاد ایدانی(هویت) فرهنگی ایران را استوار کرد؛ پیامآوری زرتشت.
🌌هال و هنجار ایرانویج؛ جهان پیش از زرتشت
در گزارشهای اوستایی و نوشتههای پهلوی، روزگار پیش از زرتشت، روزگاری آکنده از آشوب و نادرستی بازنمایی شده است.
در سرزمین ایرانویج ــ که در اوستا نخستین سرزمینی است که اهورامزدا آفرید ــ مردمان از سختیهای زاستار(طبیعت)، جنگهای پیدرپی و آیینهای کهن رنج میبردند.
در گاهان، زرتشت بارها از چهار گروه یاد میکند که با آموزش او دشمن بودند:
🔹 کَرَپَنها؛ پیشوایان آیینی که از دید زرتشت، مردم را از راه راستی دور میکردند.
🔹 کَویها؛ سردمداران دهستانی یا زَنتُوبُد(سرقبیله)ها که از پشتیبانان همان آیینهای کهن بودند و با او به دشمنی برخاستند.
🔹️اوسیج ها
🔹️گرهماها(برهماها) که همگی سردمدارانآیین ودایی هندوان هستند و این می رساند که زرتشت در یک هازمان(جامعه) هندوایرانی و پیش از انجام کوچ های بزرگ زاده شده است.
از نگاه زرتشت، این گروهها با دروغ، خشنخویی و قربانیهای خونین، جهان را از اَشَه (راستی و سامان) دور ساخته بودند.
🐂 آیینهای کهن
🌍 فریاد روان آفرینش(گئوش اوروان)
🏛️ ایرانِ آریایی و اَشو زرتشت اسپنتمان
🌅 بخش نخست: جهانِ پیش از پیامبر و زادروز رازآلود اسپنتمان
در نوشتار پیشین از کوچ و گسترش آریاییان گفتیم؛ اکنون در دنبالۀ آن، به یکی از بزرگترین رخدادهای تاریخ ایران میرسیم؛ برآمدن اَشو زرتشت اسپنتمان، اندیشمندی که آیین و جهانبینی او ژرفترین دگرگونی را در فرهنگ و اندیشۀ ایرانی پدید آورد.
بیشتر مردم آغاز تاریخ ایران را با مادها یا هخامنشیان میشناسند؛ حال آنکه سدهها و شاید هزارهها پیش از برآمدن کوروش بزرگ، رخدادی دیگر بنیاد ایدانی(هویت) فرهنگی ایران را استوار کرد؛ پیامآوری زرتشت.
🌌هال و هنجار ایرانویج؛ جهان پیش از زرتشت
در گزارشهای اوستایی و نوشتههای پهلوی، روزگار پیش از زرتشت، روزگاری آکنده از آشوب و نادرستی بازنمایی شده است.
در سرزمین ایرانویج ــ که در اوستا نخستین سرزمینی است که اهورامزدا آفرید ــ مردمان از سختیهای زاستار(طبیعت)، جنگهای پیدرپی و آیینهای کهن رنج میبردند.
در گاهان، زرتشت بارها از چهار گروه یاد میکند که با آموزش او دشمن بودند:
🔹 کَرَپَنها؛ پیشوایان آیینی که از دید زرتشت، مردم را از راه راستی دور میکردند.
🔹 کَویها؛ سردمداران دهستانی یا زَنتُوبُد(سرقبیله)ها که از پشتیبانان همان آیینهای کهن بودند و با او به دشمنی برخاستند.
🔹️اوسیج ها
🔹️گرهماها(برهماها) که همگی سردمدارانآیین ودایی هندوان هستند و این می رساند که زرتشت در یک هازمان(جامعه) هندوایرانی و پیش از انجام کوچ های بزرگ زاده شده است.
از نگاه زرتشت، این گروهها با دروغ، خشنخویی و قربانیهای خونین، جهان را از اَشَه (راستی و سامان) دور ساخته بودند.
🐂 آیینهای کهن
بر پایه گاهان، زرتشت با کشتار آیینی جانوران و آیینهایی که با مستی و خشنرفتاری همراه بود، به سختی ناهمسویی میکند.
در اوستا از نوشابهای آیینی به نام هوم نیز یاد شده است؛ هرچند پژوهشگران بر سر چگونگی کاربرد و جایگاه آن همداستان نیستند. آنچه روشن است، زرتشت برداشت اخلاقی تازهای از دین پیش نهاد و با بسیاری از آیینهای رواجمند زمان خود به ستیز برخاست.
🌍 فریاد روان آفرینش(گئوش اوروان)
در یسنای ۲۹، یکی از زیباترین بخشهای گاهان، روانِ گیتی ــ که نماد همۀ آفریدگان و جهانِ زنده دانسته میشود ــ از ستم و آشوب به اهورامزدا گلایه میبرد و یاری میخواهد.ادامه دارد....
اهورامزدا در پاسخ، زرتشت را برمیگزیند تا پیامآور راستی و سامان نو باشد.
این بخش، بیش از آنکه گزارشی تاریخی باشد، نمایشی نمادین از نیاز جهان به داد و راستی است.
@IranGrad
@Persian_History_Archive
📍 ایرانویج کجا بود؟
یکی از دشوارترین پرسشهای ایرانشناسی، جایگاه ایرانویج است. بنابر نوشتار استاد فرهنگمهر ایرانویچ زادگاه و رواجگاه دین زرتشت بود.
اوستا آن مکان را نخستین سرزمینی میشناسد که اهورامزدا آفرید؛ ولی دخشاره(مشخصات)آب و هوایی شگرفی دارد آنجا «ده ماه زمستان و دو ماه تابستان» . ولی نکته ایی که نگریسته نشده اینست که این دخشاره آب و هوایی وابسته به سراغاز افرینش ایرانویچ است که اهریمن بر آن می تازد و زمستان دیوآفریده را بر آن فرودمیارود ولی این هال و هنجار برای همیشه استوار نمی ماند . سر همین ماجرا دانشمندان دچار سردرگمی و آشفتهرایی هستند و مکان را آن هنوز روشن نیافته اند.
پژوهشگران دیدگاههای گوناگونی دارند:
🗺️ گروهی همچون امیل بنونیست، والتر هنینگ و یوزف مارکوارت، آن را با خوارزم باستان (در ازبکستان و ترکمنستان امروزی) یکی میدانند. سر همسانی زبان گاتاها و وداها چنین دیدگاهی دارند و برای زرتشت خاستگاه خاوری باورمندند.
🗺️ برخی دیگر، آن را در بلخ، سیستان یا دیگر بخشهای ایرانِ شرقی جستوجو میکنند.
🗺️ و شماری نیز بر این باورند که ایرانویج بیش از آنکه جایگاهی جغرافیایی باشد، سرزمینی اسطورهای و نمادین است.
ازاینرو همچنان دل استوار نیستند ولی در ادامه خواهیم دید ایرانویچکجاست.
👶 زادگاه زرتشت:
🌿 دیدگاهِ باختر ایران
یکی از دشوارترین پرسشهای ایرانشناسی، جایگاه ایرانویج است. بنابر نوشتار استاد فرهنگمهر ایرانویچ زادگاه و رواجگاه دین زرتشت بود.
اوستا آن مکان را نخستین سرزمینی میشناسد که اهورامزدا آفرید؛ ولی دخشاره(مشخصات)آب و هوایی شگرفی دارد آنجا «ده ماه زمستان و دو ماه تابستان» . ولی نکته ایی که نگریسته نشده اینست که این دخشاره آب و هوایی وابسته به سراغاز افرینش ایرانویچ است که اهریمن بر آن می تازد و زمستان دیوآفریده را بر آن فرودمیارود ولی این هال و هنجار برای همیشه استوار نمی ماند . سر همین ماجرا دانشمندان دچار سردرگمی و آشفتهرایی هستند و مکان را آن هنوز روشن نیافته اند.
پژوهشگران دیدگاههای گوناگونی دارند:
🗺️ گروهی همچون امیل بنونیست، والتر هنینگ و یوزف مارکوارت، آن را با خوارزم باستان (در ازبکستان و ترکمنستان امروزی) یکی میدانند. سر همسانی زبان گاتاها و وداها چنین دیدگاهی دارند و برای زرتشت خاستگاه خاوری باورمندند.
🗺️ برخی دیگر، آن را در بلخ، سیستان یا دیگر بخشهای ایرانِ شرقی جستوجو میکنند.
🗺️ و شماری نیز بر این باورند که ایرانویج بیش از آنکه جایگاهی جغرافیایی باشد، سرزمینی اسطورهای و نمادین است.
ازاینرو همچنان دل استوار نیستند ولی در ادامه خواهیم دید ایرانویچکجاست.
👶 زادگاه زرتشت:
🌿 دیدگاهِ باختر ایران
در نوشتههای پهلوی، همچون دینکرد و بندهش، و نیز در بسیاری از گزارشهای مورخان دورۀ اسلامی، زادگاه زرتشت در پیرامون دریاچۀ چیچست (ارومیه) یا ناحیۀ شیز (تخت سلیمان) دانسته شده است.🌾 دیدگاهِ خاور ایران
که این دیدگاه درست می نماید. بنابر کاوش های نوین باستانشناسی اشکار شده سرزمین های فرگرد(فصل) یکم وندیداد مانند هرات و سغد و خوارزم و ... پیش از آن که در خاور ایران پدیدار گردند به گونه بسیار کهنتر در شمال باختری ایران جای داشته اند و سپس با کوچ مردمان این شهرها به خاور ایران پدیده کوچ نام های جغرافیایی انجام گرفته و بسیاری از دانشوران را به این لغزش انداخته که خاستگاه زرتشت وابسته به خاور ایران است در هالی که چنین نیست و استاد پورداود به درستی مکان ایرانویچ را در باختر ایران شناسایی کرده و آن را با سرزمین آران( که نامش مشتقی از نام ایران هست) که امروزه در جمهوری باکو جای دارد یکی دانسته است.
در برابر، بسیاری از اوستاشناسان امروزی، با تکیه بر زبان گاهان و جغرافیای اوستا، خاستگاه او را در خوارزم، بلخ، سغد یا دیگر پهنههای ایرانِ خاوری میدانند که بهانه های نادرست بودن این دیدگاه را در بخش های بالاتر برشمردیم.پایان سخن
زرتشت در هازمانی(جامعهایی) زاده شد که هندوان و ایرانیان اغازین در آنمیزیستند. این دو زانیچ(قوم)نخست در شمال باختری ایران در سرزمین آران بودند ولی رفته رفته از یکدیگر جداگشتند. هندوان به سوی هند رفتند و ایرانیها در جای جای ایران کنونی پخش شدند.پایان جستار یکم
به هر روی هرجا که زرتشت زاده شده باشد، یک نکته روشن است:
او فرزند جهان ایرانی بود؛ مردی که اندیشهاش بر فرهنگ، فلسفه و دین ایران و سپس بر بسیاری از شهرآیینیهای جهان اثر گذاشت.
📘بنخانها:
۱-اوستا (بهویژه گاهان، یسنا ۲۹ و وندیداد)
۲- دینکرد، دفتر هفتم
۳-گزیدههای زادسپرم
۴-بندهش
۵-حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستا
۶- Mary Boyce، A History of Zoroastrianism
۷- Encyclopaedia Iranica، مدخلهای «Zoroaster» و «Airyanem Vaejah»
۸-اوستا ترجمه استاد پورداوود
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤3
✅جستار دوم گاهداد(تاریخ) زندگانی زرتشت
برای بررسی زندگانی اشوزرتشت ما سه سرچشمه داریم
۱- سرچشمههای ترادادی(=سنتی): که بر پایهی بازگفت های پهلوی استوار است و بیشتر کارشناس ها می پندارند که تنها رقم ۶۰۰ ق.م برای زیست زرتشت در آنها اومده؛ درهالی که گاهداد های دیگری همهست که به راستی نزدیکترند که در جلوتر به انها گوشزد خواهد شد.
۲- گزارشهای کهننگاران یونانی و رومی: که بیشتر پیرامون گاهداد ۶۳۰۰ پیش از میلاد دور می زند که هرچند رقمهایی مانند ۱۰۸۰ق.م[خانتوس لیدیایی] و ۱۲۴۰ ق.م [کتیزیاس] و .... هم دربردارند ولی بیشتر رقم ۶۳۰۰ درنگرگرفته شده است.
۳- پژوهش و کاوشهای زبانشناسی و باستانشناسی: که گاهدادی پیرامون ۱۴۰۰ تا ۱۸۰۰قم (۳۴۰۰ تا ۳۸۰۰ سال پیش) رو برآورد کرده ست.
ما بایستی تک تک هرکدام از گزینه ها رو کوتاه بررسی کنیم و به آنها بپردازیم.
بی گمان رقم ۶۰۰ پیش از میلاد که زمان زیست پیامبر ایرانی رو همدوره با هخامنشیان بازانگاری می کند نمی تواند درست باشد زیرا همانگونه که یاد شد بیشتر کهننگاران یونانی و رومی که در دوران خود هخامنشی یا چندی پس از آنان می زیسته اند زمان زیست زرتشت رو به هزارهها پیش از آنها بازبسته اند که این مینماید که اگر زرتشت در دوران هخامنشی پدیدار شده بود بی گمان این دیگرسانی ناجور در این تاریخنویسی ها دیده نمیشد.
خب شاید برای یک پژوهشگر و دانشاندیش پرسش پیش آید که پس ریشهی این رقم ۶۰۰ پیش از میلاد از کجا اب میخورد؟!
خانم مری بویس در نسک آیینزرتشت کهن روزگار بازنمود بجا و ارزشمندی دراینباره دارد که یادش می کنیم:
برای بررسی زندگانی اشوزرتشت ما سه سرچشمه داریم
۱- سرچشمههای ترادادی(=سنتی): که بر پایهی بازگفت های پهلوی استوار است و بیشتر کارشناس ها می پندارند که تنها رقم ۶۰۰ ق.م برای زیست زرتشت در آنها اومده؛ درهالی که گاهداد های دیگری همهست که به راستی نزدیکترند که در جلوتر به انها گوشزد خواهد شد.
۲- گزارشهای کهننگاران یونانی و رومی: که بیشتر پیرامون گاهداد ۶۳۰۰ پیش از میلاد دور می زند که هرچند رقمهایی مانند ۱۰۸۰ق.م[خانتوس لیدیایی] و ۱۲۴۰ ق.م [کتیزیاس] و .... هم دربردارند ولی بیشتر رقم ۶۳۰۰ درنگرگرفته شده است.
۳- پژوهش و کاوشهای زبانشناسی و باستانشناسی: که گاهدادی پیرامون ۱۴۰۰ تا ۱۸۰۰قم (۳۴۰۰ تا ۳۸۰۰ سال پیش) رو برآورد کرده ست.
ما بایستی تک تک هرکدام از گزینه ها رو کوتاه بررسی کنیم و به آنها بپردازیم.
بی گمان رقم ۶۰۰ پیش از میلاد که زمان زیست پیامبر ایرانی رو همدوره با هخامنشیان بازانگاری می کند نمی تواند درست باشد زیرا همانگونه که یاد شد بیشتر کهننگاران یونانی و رومی که در دوران خود هخامنشی یا چندی پس از آنان می زیسته اند زمان زیست زرتشت رو به هزارهها پیش از آنها بازبسته اند که این مینماید که اگر زرتشت در دوران هخامنشی پدیدار شده بود بی گمان این دیگرسانی ناجور در این تاریخنویسی ها دیده نمیشد.
خب شاید برای یک پژوهشگر و دانشاندیش پرسش پیش آید که پس ریشهی این رقم ۶۰۰ پیش از میلاد از کجا اب میخورد؟!
خانم مری بویس در نسک آیینزرتشت کهن روزگار بازنمود بجا و ارزشمندی دراینباره دارد که یادش می کنیم:
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤5
ریشهی تاریخ ۶۰۰ پیش از میلاد در تراداد(سنت) زرتشتی:
خب هماهنگونه که فهمیده شد گاهداد ۶۰۰ پیش از میلاد ریشه در جعل بافی برخی کهننگاران دوران یونانی دارد که موبدان دوران ساسانی و اشکانی از بهر خالی بودن این درآخت(موضوع) در تراداد(=سنت) خود ان را وامگرفته اند که امروز کنار گذاشته شده است.
اکنون بایستی به سراغ گزینهی دوم گاهداد پرآوازه ی کهننگاران یونانی درباره زرتشت [۸۳۰۰ سال پیش ] رفت که و برنامه خویشتن رو با ان روشن کرد.
اقای هاشم رضی روانشاد در نسک خود بنام زرتشت پیامبر ایرانباستان کار رو برای ما یکسره کرده ایشان مینگارد که:
👇
خب هماهنگونه که فهمیده شد گاهداد ۶۰۰ پیش از میلاد ریشه در جعل بافی برخی کهننگاران دوران یونانی دارد که موبدان دوران ساسانی و اشکانی از بهر خالی بودن این درآخت(موضوع) در تراداد(=سنت) خود ان را وامگرفته اند که امروز کنار گذاشته شده است.
اکنون بایستی به سراغ گزینهی دوم گاهداد پرآوازه ی کهننگاران یونانی درباره زرتشت [۸۳۰۰ سال پیش ] رفت که و برنامه خویشتن رو با ان روشن کرد.
اقای هاشم رضی روانشاد در نسک خود بنام زرتشت پیامبر ایرانباستان کار رو برای ما یکسره کرده ایشان مینگارد که:
👇
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤5
آیا گاهداد(تاریخ) های یاد شده برای پیدایش اشو زرتشت در گزارشهای یونانی(۸۵۰۰ سال پیش) ارجدار و ریشه دار است؟
در نوشتار بالا اقای هاشم رضی پاسخ اینپرسمان رو داده.
خب اکنون که برنامهی گاهداد ۶۰۰ق.م و ۶۳۰۰ق.م یکسره شده تنها گزینه موردنگر گاهداد پیشنهادی پژوهش های زبانشناسی و باستانشناسی یعنی ۳۴۰۰ تا ۳۸۰۰ فراپیش ما می ماند که درستتر مینماید.
ولی خرد سلیم از ما جویا می شود که ایا دفتر دستک باستانیی برای راستی آزمایی این رقم هست که تاییدش کند یا نه؟!
خوشبختانه بایستی گفت بلی. هم در تراداد(=سنت) زرتشتی و هم دفتر دستکهایی ایرانی سرنخهایی هست که این رقم ۳۸۰۰ سال پیش را تایید می نماید که ما به یک نمونهی آن میپردازیم.
کجا؟ کارنامه اردشير بابکان.
کوتاه سخن آنکه:
در نسک کارنامه اردشیر بابکان امده که اردوان پنجم واپسینشاه اشکانی اخترشماران را برای گزارش رویدادهای آینده با بهرهگیری از دانشستارهشناسی فرامیخواند که آنان چنین گزارش میدهند ...
ادامهی ماجرا از نسک دانشنامه کاشان اقای جهانشاه درخشانی زنده یاد پیمیگریم که کار رو برای ما آسان نموده:
👇👇
در نوشتار بالا اقای هاشم رضی پاسخ اینپرسمان رو داده.
خب اکنون که برنامهی گاهداد ۶۰۰ق.م و ۶۳۰۰ق.م یکسره شده تنها گزینه موردنگر گاهداد پیشنهادی پژوهش های زبانشناسی و باستانشناسی یعنی ۳۴۰۰ تا ۳۸۰۰ فراپیش ما می ماند که درستتر مینماید.
ولی خرد سلیم از ما جویا می شود که ایا دفتر دستک باستانیی برای راستی آزمایی این رقم هست که تاییدش کند یا نه؟!
خوشبختانه بایستی گفت بلی. هم در تراداد(=سنت) زرتشتی و هم دفتر دستکهایی ایرانی سرنخهایی هست که این رقم ۳۸۰۰ سال پیش را تایید می نماید که ما به یک نمونهی آن میپردازیم.
کجا؟ کارنامه اردشير بابکان.
کوتاه سخن آنکه:
در نسک کارنامه اردشیر بابکان امده که اردوان پنجم واپسینشاه اشکانی اخترشماران را برای گزارش رویدادهای آینده با بهرهگیری از دانشستارهشناسی فرامیخواند که آنان چنین گزارش میدهند ...
ادامهی ماجرا از نسک دانشنامه کاشان اقای جهانشاه درخشانی زنده یاد پیمیگریم که کار رو برای ما آسان نموده:
👇👇
@IranGrad
@Persian_History_Archive
❤4
بخش موردنگر در کارنامه اردشیر بابکان عبارت دوازدهان افتاده است می باشد. اقای درخشانی بنابر واکاویهایی که انجام می دهد به این برآیند می رسد
که عبارت یاد شده به معنای آغاز هزارهی دوازدهم زرتشتیه
به زبان سادهتر پایان دوره اشکانی برابراست با آغاز هزاره دوازدهم.
که این موضوع برای بازیابی زمان زیست زرتشت بسیار پُراَرجه
آنانی که با جهانسالی زرتشتی آشنایند می دانند که زرتشت در سراغاز هزاره دهم زاده شده پس با شناسایی هریک از این هزاره ها در تاریخ مدون می توان به سالزیست زرتشت رسید. بنابر این اگر ما دو هزار سال از دوران ساسانی(۲۲۵ میلادی) به عقب برگردیم به زمان زایش زرتشت دستیافتیم که برابر میشه با ۱۷۷۵ پیش از میلاد(یعنی سدهی ۱۸اُم ق.م نزدیک به ۳۸۰۰ سال پیش).
که این گاهداد بدست سازمان جهانی زرتشتیان نیز پذیرفته شده.
بله دوستان ما سندهایی ایرانی و زرتشتیی داریم که با این گاهداد یاد شده در پژوهشهای زبانشناسی سازگاری بسیار دقیقی دارد که راستی و درستی و ریشهداری آن را آشکار مینماید. دفتر دستکهای دیگری نیز هست که از یادکرد ان خودداری می شود.
درپایان به گفته اقا محمد مقدم در نسکشون می نگریم
👇
که عبارت یاد شده به معنای آغاز هزارهی دوازدهم زرتشتیه
به زبان سادهتر پایان دوره اشکانی برابراست با آغاز هزاره دوازدهم.
که این موضوع برای بازیابی زمان زیست زرتشت بسیار پُراَرجه
آنانی که با جهانسالی زرتشتی آشنایند می دانند که زرتشت در سراغاز هزاره دهم زاده شده پس با شناسایی هریک از این هزاره ها در تاریخ مدون می توان به سالزیست زرتشت رسید. بنابر این اگر ما دو هزار سال از دوران ساسانی(۲۲۵ میلادی) به عقب برگردیم به زمان زایش زرتشت دستیافتیم که برابر میشه با ۱۷۷۵ پیش از میلاد(یعنی سدهی ۱۸اُم ق.م نزدیک به ۳۸۰۰ سال پیش).
که این گاهداد بدست سازمان جهانی زرتشتیان نیز پذیرفته شده.
بله دوستان ما سندهایی ایرانی و زرتشتیی داریم که با این گاهداد یاد شده در پژوهشهای زبانشناسی سازگاری بسیار دقیقی دارد که راستی و درستی و ریشهداری آن را آشکار مینماید. دفتر دستکهای دیگری نیز هست که از یادکرد ان خودداری می شود.
درپایان به گفته اقا محمد مقدم در نسکشون می نگریم
👇
@IranGrad
❤6
گاهداد(تاریخ) پیدایش اشو زرتشت از دیدگاه استاد محمد مقدم:
پایان جستار زمان زیست زرتشت
اشو زرتشت سی و هفت سده[۳۷۰۰ سال] پیش در خاور ایران چشم به جهان گشود و به دربار کی گشتاسب آمد. این گاهداد بدست استاد ذبیح الله بهروز از روی دبیزه(سند) های اخترشناسی و تاریخی بدست آمده و برآورد شده است.
📚سرچشمه : نسک جستار درباره مهر و ناهید، محمد مقدم، برگه ۲
پایان جستار زمان زیست زرتشت
IranGrad
Persian_History_Archive
❤4