Iran Grad • ایران‌ گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
554 subscribers
400 photos
5 videos
8 links
The land of Aryans • A channel dedicated to the beauty of Aryans(Iranians), Ancient and modern history, Culture, Landscapes, Morals, and much more.
Download Telegram
حضور حسن و حسین در حمله به ایران و انکار تاریخ توسط شیعه
🏔 سال سی‌ام هجری، ساحل دریای مازندران
باد از کوه‌های البرز می‌وزید و خبر بدی با خودش می‌آورد: لشکری از سوی کوفه، به فرماندهی سعید بن عاص، راهی سرزمین‌های شمالی شده بود.
اما این لشکر، لشکری معمولی نبود. در میان همراهانش دو نامی بود که تاریخ هرگز فراموششان نکرد: حسن و حسین، فرزندان علی بن ابی‌طالب — نوه‌های پیامبر اسلام، در آستانه‌ی جوانی، همراه سپاهی که راهی دیار طبرستان بود.
در کنارشان حذیفة بن یمان، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز حضور داشتند. نام‌هایی که هرکدام بعدها در تاریخ اسلام جایگاهی یافتند، همه در یک لشکر، در یک مسیر، رو به کوه‌های شمال.
پیش از آن‌ها، عبدالله بن عامر از بصره حرکت کرده و در ابرشهر (نیشابور) اردو زده بود. سعید وقتی این خبر را شنید، مسیرش را به‌سوی قومس و از آنجا به گرگان کج کرد؛ سرزمینی که با دویست‌هزار درهم باج، موقتاً از جنگ رهایی یافت.
اما طبرستان اینطور تسلیم نشد.
⚔️ رویارویی در طمیسه
طمیسه، شهری کوچک بر ساحل دریا، جزئی از طبرستان و همسایه‌ی گرگان. مردمش، برخلاف بسیاری از نقاطی که با صلح و باج آرامشی موقت خریده بودند، دست به شمشیر بردند.
جنگ چنان بالا گرفت که سپاه مهاجم را وسط میدان غافلگیر کرد؛ سعید، در دل هیاهوی نبرد، از حذیفه پرسید پیامبرشان چگونه در چنین لحظه‌ای نماز می‌خواند. و همان‌جا، در حالی که شمشیرها هنوز در هوا بود، نماز خوف بر پا شد.
خودِ سعید در میدان دست به شمشیر برد و بر شانه‌ی یکی از مدافعان طمیسه ضربه‌ای زد که تیغ از زیر بازویش بیرون آمد.
سرانجام قلعه محاصره شد. مردمِ به تنگ‌آمده امان خواستند. سپاه مهاجم امانشان داد — قول داد که کسی کشته نشود.
اما وقتی دروازه‌های قلعه گشوده شد، آن عهد به خاک افتاد. تقریباً همه‌ی کسانی که پشت آن دیوارها به امیدِ یک وعده تسلیم شده بودند، از دم شمشیر گذشتند. فقط یک تن جان به در برد؛ تنها راوی زنده‌ی روزی که وعده‌ای شکسته شد و طمیسه سکوت کرد
.
📜 صحرای نامیه
سعید از طمیسه گذشت و به صحراهای بی‌دیوار و بی‌قلعه‌ی نامیه رسید — سرزمینی که حتی سنگری نداشت تا پشتش پناه بگیرد، اما تا آخرین لحظه تسلیم نشد.
🕯 آنچه از دل خاک بیرون آمد
در میان غنایم، صندوقچه‌ای قفل‌دار به دست افتاد. یکی از سپاهیان گمان کرد گنجی در آن نهفته. وقتی گشودندش، لایه‌به‌لایه پارچه‌های کهنه بیرون آمد — طعنه‌ای تلخ که تا نسل‌ها بعد در شعرهای آن روزگار زنده ماند، طعنه بر خامیِ کسی که خاک این سرزمین را دست‌کم گرفته بود.
طبرستان، حتی در باج و صلح‌هایش، هرگز واقعاً تسلیم نشد. نبردهای این سرزمین سال‌ها بعد هم، نسل به نسل، ادامه یافت
.
🌙 دو نام در دل کوهستان
عجیب است وقتی به این ماجرا فکر می‌کنی: میان غبار این لشکرکشی به دورترین نقطه‌ی شمالی سرزمین‌های اسلامی، دو جوان همراه بودند که هنوز کسی نمی‌دانست روزی نامشان با کربلا و عاشورا گره خواهد خورد.
حسن و حسین، در آن سال‌ها هنوز در آغاز راه، شاهد نبردی بودند در دل کوه‌های البرز و کنار دریای مازندران — جایی دور از مدینه، دور از خانه‌ی پدرشان علی.
تاریخ کمتر به این جزئیات پرداخته: که ردپای این دو در همان زمینی که قرن‌ها بعد شاعران ایرانی از عزایشان خواهند نوشت، از همان دوران جوانی آغاز شده بود — نه در کربلا، بلکه در طبرستان.
منبع: تاریخ طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده جلد پنجم صفحه 296و297

@persian_history_Archive
@IranGrad
🏆42
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹️پشت پرده‌ی برنامه تاریخ بدون رتوش، و اثبات جعل‌گر و دروغ‌گو و فریفتار بودن مجری این برنامه(س.م.ح)🪓

📘کاری از کانال تاریخ- پژوهشی خداینامک
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده‌ست

@Persian_History_Archive
🫡61🏆1
ایران پیش از ورود اریایی
بخش دوم تمدن های شرقی
قسمت سوم : تمدن شهداد

تمدن شهداد؛ خاستگاه اولین پرچم جهان و مهد صنعت فلات 📜
وقتی از تمدن‌های شرق ایران پیش از آریایی‌ها صحبت می‌کنیم، نمی‌توان از «تمدن شهداد» (هزاره سوم پیش از میلاد) در حاشیه دشت لوت کرمان چشم‌پوشی کرد؛ شهری پیشرفته در دل کویر که مرکز بزرگ صنعت‌گری، فلزکاری و تجارت زمان خود در حوزه فرهنگی جنوب شرق ایران بود.
چرا تمدن شهداد اهمیت باستان‌شناسی ویژه‌ای دارد؟
قدیمی‌ترین درفش فلزی جهان: مهم‌ترین کشف این محوطه، «درفش شهداد» است. یک پرچم مفرغی با ابعاد ۲۲ در ۲۲ سانتی‌متر که نقوشی از یک انسان قدرتمند (احتمالاً شاه یا ایزد)، نخل، شیر و گاو روی آن حک شده و بالای میلۀ آن یک عقاب قرار دارد. این اثر نشان می‌دهد مفهوم «پرچم» به عنوان نماد هویت، ریشه‌ای ۵۰۰۰ ساله در ایران دارد
.
کارگاه‌های صنعتی و تجارت سنگ صابونی:
باستان‌شناسان در شهداد کوره‌های ذوب فلز وسیعی پیدا کرده‌اند. علاوه بر مفرغ، این شهر مرکز تراش دادن «سنگ صابونی» (کلوریت) بود. ظروف مفرغی و سنگی شاهکارِ شهداد با نقوش مار و عقاب، به بازارهای بین‌النهرین و تمدن دره سند صادر می‌شد.
نخستین پیکرتراشی‌های واقع‌گرایانه: در کاوش‌های شهداد، تندیس‌های گلی بی‌نظیری از زنان و مردان با لباس‌های چین‌دار کشف شده است. این پیکرک‌ها نخستین نمونه‌های هنر مجسمه‌سازی رئالیستی در فلات ایران هستند و جزئیات دقیق پوشش و آرایش موی مردم آن دوره را به ما نشان می‌دهند
.
علائم نگارشی و سیستم انبارداری:
روی برخی قطعات سفالی شهداد، علائم و نشانه‌های خاصی حک شده که نشان‌دهنده وجود یک سیستم نگارشی ابتدایی یا خط نمادین برای مدیریت اقتصادی و انبارداری کالاهاست.
نکته باستان‌شناسی:
سازندگان این تمدن با وجود مجاورت با کویر سخت لوت، با مدیریت دقیق منابع آب سطحی و رودخانه‌های فصلی، یک ساختار شهری ثروتمند ایجاد کرده بودند.
@Persian_History_Archive
@IranGrad
2
🔹چرایی جابجایی تندیس مصری داریوش بزرگ به کاخ شوش:

خشایارشا پس از مهار مصر برادر تنی خود هخامنش را به شهربانی آن جا برگماشت. هرودوت میگوید این بار فرمانبردار‌سازی مصر به بسیار سخت‌تر از گذشته انجام شد؛ و دست کم مال‌های یک نیایشکده را مصادره کردند، و گویا از آن پس مصریان خشایارشا را پادشاه و پشتیبان خداوندی مصر ننامیدند بلکه او را همانند شاهان آشور خداوندگاری(اربابی) بیگانه برشمردند. ایرانیان نیز آنجا را دیگر سرزمینی پادشاهی ندانستند و یکی از شهربی های ایران گرداندند. یکی از نشانه های ناخرسندی شاه ایران تراگسیل( انتقال) دو تندیس داریوش -نگاره‌بالا- از هلیوپولیس به ایران بود تا دروازه نوین کاخ شوش را که خشایارشا ساخته بود بیآراید.

📘بن‌خان:نسک شاهنشاهی هخامنشی، جان مانوئل کوک، برگه ۱۷۹-۱۸۱


@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده‌ست
4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹️گفتاورد یک‌سوئه با آخوند ایران ستیز، مزدور و ماله‌کش برنامه تاریخ بدون‌رتوش

📘کاری از گروه پژوهشی تاریخی خداینامک

✅️تنها ببینید چه گردن‌ستبرهای بی خردِ مفت‌خوری داوی تاریخ و فرهنگ و دانش در کشور را دارند.

@IranGrad
@Persian_History_Archive
1
ایران پیش از ورود اریایی ها
بخش سوم تمدن های مرکزی
قسمت اول: تپه سیلک

🏛 رازهای تپه سیلک؛ گهواره‌ای در قلب فلات ایران
بعد از سفری که به تمدن شهداد در دل کویر لوت داشتیم و دیدیم چطور مردم شرق فلات ایران در دل بیابان تمدنی شکوفا کردند، امروز مسیرمون رو به سمت مرکز ایران تغییر می‌دیم.
وقتی از تاریخ ایران باستان صحبت می‌کنیم، ذهن خیلی از ما ناخودآگاه به سمت کاخ‌های باستانِ هخامنشی و ساسانی می‌ره. اما تا حالا از خودتون پرسیدید قبل از اینکه اولین پادشاهان این سرزمین تاج‌گذاری کنند، انسان‌های این فلات چطور زندگی می‌کردند؟ امروز سفر می‌کنیم به جایی در مرکز ایران، به شهری با قدمت بیش از ۷ هزار سال؛ جایی که انسان برای اولین بار غارها رو ترک کرد و معماری و تمدن رو در دشت پایه‌گذاری کرد: تپه سیلک کاشان.
🏺 قدیمی‌تر از اهرام مصر!
سیلک صرفاً یک تپه‌ی خاکی نیست؛ خاستگاه تمدنیه که قدمت لایه‌های اولیه‌اش (تپه شمالی) به حدود ۷۵۰۰ سال پیش برمی‌گرده. زمانی که هنوز خبری از اهرام مصر یا تمدن‌های بزرگ بین‌النهرین نبود، مردم سیلک در حال توسعه‌ی یکی از پیشرفته‌ترین جوامع عصر خودشون بودند. این محوطه بعد از یک سیل بزرگ کشف شد و وقتی باستان‌شناس فرانسوی، رومن گیرشمن، شروع به کاوش کرد، دنیا فهمید قلب فلات ایران چه شاهکاری رو در خودش پنهان کرده
.
⚒️ جهش بزرگ در صنعت و هنر
مردم سیلک فقط کشاورز نبودند، اون‌ها مخترع و هنرمند بودند:
سفالگری منحصربه‌فرد: سفال‌های نخودی‌رنگ سیلک با نقش‌ونگارهای عجیب از حیوانات و اشکال هندسی، از اولین نمونه‌های هنر انتزاعی در جهان به شمار می‌روند.
انقلاب ذوب فلزات: مردم این منطقه جزو اولین کسانی در تاریخ بودند که توانستند مس رو ذوب کنند و باهاش ابزار کارآمد بسازند؛ یک جهش تکنولوژیک بزرگ در دنیای باستان!
خط و تجارت: کشف گل‌نبشته‌های عیلامی در سیلک نشون میده این منطقه شاهراه تجاری مهمی بوده که با تمدن‌های شوش و بین‌النهرین داد و ستد داشته
.
🏔️ راز دو تپه و معماری مرموز
سیلک از دو تپه شمالی و جنوبی و دو گورستان تشکیل شده. نکته شگفت‌انگیز، سازه بزرگ تپه جنوبیه؛ زیگوراتی که حدود ۳۰۰۰ تا ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد ساخته شده و به عقیده بسیاری از باستان‌شناسان، قدیمی‌ترین بنای این‌گونه در ایرانه. این سازه مذهبی نشون میده مردم سیلک، هزاران سال بعد از اولین سکونتشون، به ساختار اجتماعی، عقیدتی و حکومتی بسیار منظم و منسجمی رسیده بودند.
تپه سیلک به ما یادآوری می‌کنه ریشه‌های تمدن در ایران چقدر عمیق، اصیل و جلوتر از زمانه‌ی خودش بوده. این تپه‌های خاموش در دل کاشان، شناسنامه یکجانیشینی و هنر در فلات مرکزی ایران هستند. اما فلات مرکزی تنها همین یک راز رو نداره؛ در قسمت بعد سراغ داستان دیگه‌ای از دل ایران زمین می‌ریم.
📚 منابع:
Wikipedia – Tepe Sialk
Encyclopaedia Britannica – "Tepe Siyalk"
Encyclopaedia Iranica – "ELAM ii. The Archaeology of Elam"
World History Encyclopedia – "Tepe Sialk, Iran"
Livius.org – "Tepe Sialk

"
@Persian_History_Archive
@IranGrad
1🫡1
🔹زنان نمونه باستان در سایه رزمنامه‌های پارسی

🖊به قلم میرجلال الدین کزازی

سرشت و ساختار رزمنامه به گونه ای است که مرد گرایانه است. شما هیچ رزمنامه‌ایی نمیبینید که چهره ی برترین آن پهلوان یا قهرمان آن زن باشد. پس اگر ما در شاهنامه یا دیگر رزمنامه ها و یلنامه‌های بزرگ جهان به زنانی باز نمیخوریم که نمونه های برترین در خوی و منش و زندگانی زنانه باشند هنجاری است که به سرشت و ساختار رزمنامه باز میگردد. زنان در رزمنامه خواه ناخواه همواره در سایه و در کناره اند. اگر سخنی از آنان میرود در پیوند با مردان است ولی من به آواز بلند میگویم:

«برجسته ترین روشنترین، بدادترین چهره‌ی زن را ما در رزمنامه های ایرانی و در شاهنامه مییابیم ولی به شیوه ای پراکنده؛ هیچ زنی را در شاهنامه نمیتوان یافت که همه‌ی ویژگی‌های برین زنانه را به نمود بیاورد و بازتاب بدهد؛ ولی زنانی در شاهنامه شگفتی می‌آفرینند که هر کدام پاره ای از این ویژگیها را نشان میدهند. زنی مانند سیندخت که شاید در یل‌نامه‌های جهان چهره ای بی همانند باشد در شاهنامه اندیشمندی و کاردانی و چاره گری زن ایرانی را آشکار میدارد. سیندخت در پرتو این والاییها و شایستگی‌های خویش، کاری را به سامان و سرانجام میرساند که مردان در آن یکسره فرو میمانند هتا ما در شاهنامه به زنی باز میخوریم که در قلمروی بالا رخ‌می نماید که نازشگاه مردان است. در آوردگاه زنی مانند گردآفرید که هتا پهلوانی کاردیده، سرد و گرم روزگار چشیده مانند هجیر، که از فرزندان گودرز است در آن ناکام می ماند. ما در شاهنامه به زنانی باز میخوریم که آزادمنش‌اند؛ مانند بسیاری از زنان جهان فرمانبردار مردان نیستند؛ آنچه را خود درست و دَروا میدانند به انجام میرسانند. زنی مانند تهمینه آنچنان آزاده خوی و بندگسل است که شب هنگام به بالین مردی میرود که دل بدو باخته است آن آیین و هنجار کهن را که هنوز نیز روایی دارد به هیچ میگیرد و در هم میشکند؛ آنجا زن است که به خواستگاری مرد میرود.»

به هر روی من برآنم که اگر ما در شاهنامه با جهان رزمنامه‌ایی که جهان مردانه است روبرو نمیبودیم چهره های برجسته و برین و بآیین زنانه هم مانند مردان میداشتیم؛ چهره هایی از گونه ی رستم که جهان پهلوان شاهنامه است و برترین نمونه ی پهلوان یا به سخنی دیگر نمونه‌ی مَرتوی(انسان) ایرانی.

📘بن‌خان: نسکِ سخنی از سیمرغ، جلال الدین کزازی، درآیه‌ی زنان نمونه باستان در سرشت حماسه

@IranGrad
@persian_History_Archive
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹️سنجش جهان‌بینی و میزان هوش و دانش محمدرضا شاه گجسته(ملعون) با امام دلها خمینی(ره)

✅️تا ندیده اید داوری نکنید

@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده‌آینده‌ست
😢1🏆1
ایران پیش از ورود اریایی ها
بخش سوم تمدن های مرکزی
قسمت دوم : تمدن مرودشت

🏛 از سیلک تا فارس: رازی که پیش از هخامنشیان رقم خورد
وقتی اسم «مرودشت» می‌آید، همه‌مان ناخودآگاه به یاد ستون‌های استوار تخت جمشید و آرامگاه‌های باابهت نقش رستم می‌افتیم. اما آیا تا به حال از خودتان پرسیده‌اید چرا داریوش بزرگ و هخامنشیان این دشت را برای قلب امپراتوری خود انتخاب کردند؟ بخشی از پاسخ در رازی چندهزارساله نهفته است: این دشت هزاران سال پیش از ورود آریایی‌ها، میزبان تمدنی پیشرفته و پرجنب‌وجوش بوده است.
🏺 شاهکار هنری «تل باکون» (حدود ۴۰۰۰ تا ۳۵۰۰ پیش از میلاد)
اگر فکر می‌کنید سفال‌های نقش‌دار فقط مختص تپه سیلک است، سخت در اشتباهید! در چند کیلومتری تخت جمشید، محوطه‌ای به نام تل باکون قرار دارد که باستان‌شناسان را شگفت‌زده کرده:
هنرمندانی چیره‌دست: سفال‌های تل باکون با زمینه‌ی نخودی‌رنگ و نقوش هندسی، حیوانی (به‌ویژه بزهای کوهی شاخ‌بلند) و نمادهای پرندگان، ظرافتی دارند که گویی محصول یک کارگاه طراحی امروزی‌اند.
جوانه‌های نظام اداری: در این محوطه، ده‌ها مهر گِلی و پلاک‌های مهروموم‌شده پیدا شده که نشان می‌دهد مردمان این منطقه از حدود ۶۰۰۰ سال پیش، شکلی ابتدایی از انبارداری، مالکیت و مدیریت اقتصادی را تجربه می‌کردند؛ کالاها بسته‌بندی و مهر می‌شدند تا دست‌نخورده به مقصد برسند
.
🏹 ریشه‌ها در «تل جری» و «تل موشکی»
ا
گر کمی عقب‌تر برویم، به تپه‌های کهن‌تری از دوران نوسنگی می‌رسیم؛ تل موشکی که شاید به قرن‌های پایانی هزاره هفتم پیش از میلاد بازگردد، و تل جری که کمی پس از آن شکل گرفت. مردمان این تپه‌ها از نخستین کسانی بودند که در این دشتِ حاصلخیز کشاورزی و دامداری آغاز کردند، خانه‌های خشتی ساختند و با ابزارهای سنگی زندگی را در مرکز فلات ایران رونق بخشیدند. آن‌ها بی‌آنکه بدانند، پایه‌گذار مسیری شدند که قرن‌ها بعد یکی از مهم‌ترین کانون‌های تمدنی باستان از دل آن سر برآورد
.
🌍 حلقه‌ای در شبکه‌ی داد و ستد
در دوران پیش از تاریخ، دشت مرودشت به‌احتمال زیاد در مسیر تبادل کالا و مواد خام میان مناطق شمالی و مرکزی فلات ایران با نواحی جنوبی و غربی (از جمله تمدن ایلام) قرار داشت. مردمان این دشت نه منزوی، بلکه از طریق داد و ستد فرهنگ، هنر و کالا، به یکی از وزنه‌های اقتصادی فلات ایران بدل شده بودند. هخامنشیان ناگهانی به این دشت نیامدند؛ آن‌ها بر ریشه‌های محکمِ تمدنی چندهزارساله قدم گذاشتند
.
📚 منابع:

Encyclopaedia Iranica, "Fārs ix. Prehistoric Sequence"
Encyclopaedia Iranica, "Mushki, Tall-e"
Encyclopaedia Iranica, "Neolithic Age in Iran"
The Metropolitan Museum of Art, collection entries on Tall-i Bakun pottery
Tehran Times, "Tall-e Bakun and its prominent role in study of early Iranian
art

در ادامه به دنبال تمدن های شمالی ایران زمین خواهیم رفت "
@persian_History_Archive
@IranGrad
3
🐎 اسب در فرهنگ ایران باستان-به قلم جلال‌الدین کزازی

از دیرباز تا امروز، اسب در فرهنگ و تاریخ ایران جانداری ارجمند، سپند و گرامی بوده است؛ هرچند که امروز روزگار سواری و تازش نیست، ولی همچنان در چشم و دل ایرانیان یاری وفادار، مهرافزا و خجسته‌خو دانسته می‌شود.

🏺 جایگاه بلند اسب را می‌توان در کیش‌ها و باورهای ایرانی نیز دید که آن را آفریده‌ای همایون و آیینی می‌شمرده‌اند.

🏷️ اسب در نام‌های ایرانی
یکی از روشن‌ترین نشانه‌های ارج اسب، بازتاب آن در نام‌های برین و باشکوه ایرانی است؛
نام‌هایی که بزرگان و شهریاران برای سرافرازی و خجستگی بر خود می‌نهادند، و این خود گواهی است بر دلبستگی دیرپای ایرانیان به این جاندار فرخنده.
👑 نمونه‌های برجسته قهرمانان استوره ایی
گشتاسپ: نام یکی از گرامی‌ترین شاهان ایران و بزرگ‌ترین پشتیبان زرتشت؛ نام او به معنی «کسی که بر اسبی نرم‌پوی و آرام می‌تازد» است.

جاماسپ: وزیر دانای گشتاسب و بزرگ‌ترین اخترشمار افسانه‌ای ایران؛
داماد زرتشت بوده و نام او نیز به اسب آراسته است.

گرشاسپ: پهلوان نامدار و نیای رستم؛ به معنی «سواری که بر اسبی باریک‌میان می‌تازد».
در نسک‌های اوستایی مانند سوتکارت نَسک دلاوری‌ها و شگفت‌کردارهای او یاد شده است.
🌞 فرجام سخن
آنچه از این نمونه‌ها و از بازتاب اسب در نامگذاری‌های ایرانی برمی‌آید، این است که اسب یکی از والاترین و گرامی‌ترین آفریدگان در فرهنگ و آیین ایران زمین بوده است؛
جانداری اهورایی، همایون و بی‌مانند که مهر و ارج آن نزد ایرانیان چنان است که مانند روشنی آفتاب آشکار و گمان‌ستیز می‌نماید. 🐎
📘بن‌خان: نسک در سایه آفتاب، میرجلال‌الدین کزازی، درآیه‌ی اسب در ایران باستان
@IranGrad
@Persian_History_Archive
2
ایران پیش از ورود اریایی ها
بخش چهارم تمدن های شمالی
قسمت اول : تورنگ‌تپه

🔴 رازهای سر به مهر شمال؛ از غارهای ۱۴ هزار ساله تا تمدن گمشده تورنگ‌تپه
تا اینجا مسیرمون در دل تمدن‌های غرب و مرکز فلات ایران بود؛ از ایلامی‌ها و کاسی‌ها تا سیلک و مرودشت. اما امروز به سمتی می‌رویم که کمتر کسی می‌شناسدش: سایه جنگل‌های هیرکانی و ساحل دریای کاسپین، جایی که داستانی به‌مراتب قدیمی‌تر و مرموزتر در جریان بوده — هزاران سال پیش از ورود آریایی‌ها.
ایستگاه اول: غارهای کمربند و هوتو؛ جایی که انسان رام کردن طبیعت را آموخت
📍 موقعیت: بهشهر، مازندران
قدمت: حدود ۱۱,۰۰۰ تا ۱۴,۰۰۰ سال پیش
قبل از اینکه شهری ساخته شود یا خطی اختراع شود، انسان‌های غارنشینِ شمال ایران در دامنه‌های البرز مشرف به دریای کاسپین زندگی می‌کردند. کاوش‌های پروفسور کارلتون کون در این دو غار، برگ‌های عجیبی از تاریخ بشریت را رو کرد:
🔸 اولین دامداران تاریخ: یافته‌های استخوانی نشان داد مردم این منطقه از نخستین مردمان جهان بودند که غزال، اسب وحشی، بز و گوسفند را اهلی کردند.
🔸 سلاح‌های سنگی مینیاتوری: ابزارهای سنگی ظریف (میکرولیت) برای شکار پرندگان و ماهی‌گیری.
🔸 سفال‌های اولیه: نمونه‌هایی از قدیمی‌ترین سفال�ایران، نشانه ورود به عصر نوسنگی
.
ایستگاه دوم: تورنگ‌تپه؛ ابرشهر پیش‌ازتاریخ دشت گرگان
📍 موقعیت: ۱۷ کیلومتری شمال شرق گرگان
قدمت: از هزاره پنجم پیش از میلاد
اگر غارهای بهشهر دوران جنینیِ شمال باشند، تورنگ‌تپه دوران بلوغ و شهرنشینی است. این تپه که بزرگ‌ترین محوطه دشت گرگان است، از دوره قاجار و سپس توسط باستان‌شناسان فرانسوی مانند ژان دهای کاوش شد
.
۱. انقلاب صنعتی جهان باستان: راز سفال خاکستری
در اواخر هزاره سوم پیش از میلاد، سفال‌های سرخ منقوش جای خود را به «سفال خاکستری» دادند. سفالگران با بستن دریچه‌های اکسیژن کوره در پایان پخت، دود و کربن را در بدنه ظروف نشاندند و رنگی خاکستری، براق و نقره‌ای — شبیه فلز — پدید آوردند. این ظروف نماد طبقه اشراف تمدن شمال بودند
.
۲. مذهب و باورها:
الهه مادر و نیایشگاه بزرگ
پیکرک‌های گلی و سنگیِ فراوانی از زنان (الهه مادر) با جزئیات لباس و زیورآلات یافت شده؛ نمادی از ستایش باروری و طبیعت. در بالاترین نقطه تپه نیز بقایای سازه‌ای خشتی کشف شده که برخی باستان‌شناسان آن را «پروتوزیکورات» می‌دانند
.
۳. ثروت افسانه‌ای و گنجینه استرآباد
تورنگ‌تپه و شاه‌تپه در عصر مفرغ به شاه‌راه تجاری بدل شدند: لاجورد از بدخشان می‌آمد و پردازش می‌شد. کشف تبرهای جنگی مینیاتوری و ظروف طلا و نقره (گنجینه استرآباد) از ثروت این تمدن خبر می‌دهد
.
پایان دراماتیک: تمدنی که در آتش سوخت!
حدود ۱۷۰۰ تا ۱۶۰۰ پیش از میلاد، تمام سایت‌های دشت گرگان دچار آتش‌سوزی گسترده شدند. لایه‌های ضخیم خاکستر نشان می‌دهد این تمدن در اوج شکوفایی نابود یا تخلیه شد.
🔥 برخی باستان‌شناسان علت را هجوم اقوام سوارکار آسیای مرکزی می‌دانند.
🌵 برخی دیگر خشکسالی و تغییرات اقلیمی را عامل اصلی معرفی می‌کنند.
راز نهایی این آتش هنوز حل‌نشده باقی مانده... و این یعنی سفر ما به عمق تاریخ شمال ایران همچنان ادامه دارد.
🔻
📚 منابع:

Encyclopaedia Iranica – "Torang Tepe" & "Belt Cave / Hotu Cave"
Carleton S. Coon, excavation reports on Belt and Hotu Caves
World History Encyclopedia – Bronze Age Northern Iran
Livius.org – Gorgan Plain archaeology
Wikipedia – Tureng Tepe

@persian_History_Archive
@IranGrad
1
🔹️ضحاک تازی( آژی‌دهاک اوستایی)

🌄 دوران جمشید و آغاز دگرگونی

پس از هزار سال زندگی جمشید دوران هزار ساله فرمانروایی آژی‌دهاک یا ضحاک فرا می‌رسد. به گونه‌ای که گذشت دوران شهریاری جمشید دوران مَهِستی(عظمت)، بزرگی، آسایش و سازندگی تاریخ ایران است ولی در هزار سال زیوش(عمر) و شهریاری آژیدهاک روزگار وارونه می‌شود و این از آن‌روست که آژی‌دهاک هزاره‌ی تباهی، ویرانی، مرگ و تاریکی را بنیاد می‌نهد.

🐍 ریشهٔ نام آژی‌دهاک

در سانسکریت و نیز در وداها نشانه‌هایی از کردارهای زشت آژی‌دهاک به چشم می‌خورد. نام آژی دهاک از دو بخش آژی و دهاک سازمان‌یافته و هر کدام از این دو بخش در اوستا به گونه‌ای جداگانه آمده و بهره‌وری شده. آژی به معنای مار و اژدهاست در اوستا به این معنی چنین گوشزد شده:
نخست کشوری که من،اهورامزدا، آفریدم آریاویچ بود که رود وانگوه دائیتی از آن می‌گذرد. ولی اهریمن در آنجا آژی(= مار) را بیافرید
دهاک آفریده‌ای اهریمنی و زیان‌رسان است؛ و از آمیغان(ترکیب) این دو واژه در ادبیات دینی و استوره‌ای آفریده‌ای بسیار قوی‌پنجه، نهیب و گزندآور پدید آمده است در اوستا و همچنین در فرگفت‌(روایت) ها از دهاک یاد شده است.

📜 اشاره در اوستا

در فرگرد(فصل) ۹ یسنا افزون بر داستان هوم، از آژی‌دهاک یاد می‌شود که به دست فریدون کشته می‌شود.

👑 آغاز پادشاهی ضحاک تا فرجام او

داستان به پادشاهی رسیدن آژی دهاک چنین است:
« چون جمشید در پایان زندگی و پادشاهی داوی پروردگاری کرد و بتانی به ریخت خود تراشید و بنیاد ستم نهاد، مردم آتشین‌خو گشته به پاد-اندیشی(مخالفت) و دسته‌بندی پرداختند. در این هنگام شداد پسر عاد برادرزاده خود ضحاک تازی را با سپاهی انبوه به جنگ جمشید فرستاد.
ضحاک عرب تبار بود زیرا پدرش در رده شاهان عرب جای داشت. تازیان او را علوان می‌گفتند و ایرانیان مرداسش می‌خواندند.
بنا به گفته زرتشتیان/پارسیان تبار ضحاک با ۶ میانجی به کیومرث می‌رسد پارسیان ضحاک را بیوراسب(دارای ده‌هزار اسب) و دهاک(ده عیب) می‌خوانند.
بنابر رای تاریخ نگاران ضحاک جادوگر و گنه پیشه بود و در همه دوران فرمانروایی خود ر مردم مست و ستم روا می‌داشت.

در ایام او این سخن عام بود/ که ایام او شر ایام بود

طبری گزارش می‌دهد: که او شاهی ستمکار بود و همه شاهان جهان را بکشت و مردم را به بت پرستی بخواند و بیش از همه پادشاهان او خون بریخت. گویند دو گوشت پاره به ریخت مار از روی دوش‌های او سربرآورده بود که آنها را نشانه جادوگری خود می‌دانست و با آنها مردم را می‌هراساند چون ۸۰۰ سال از پادشاهی او بگذشت آن گوشت پاره‌ها ریش گشت و درد گرفت و ناآرام شد و مرد اهریمن‌منشی به او گفت مغز سر آدمیزاد درمان آن است.
و به دستور او هر روز دو جوان را می‌کشتند مغز سر آنها را روی زخم‌ها می‌گذاشتند با این حال همه مردم از او به ستوه آمدند. در این زمان در اصفهان مردی بود کاوه‌نام که آهنگر بود و در یک ده می‌زیست و دو پسر جوانسال و برنا داشت. کارگزار ضحاک هر دوی آنان را گرفت و نزد ضحاک برد و او دستور به کشتن آن دو پسر داد.
چون کاوه از کشته شدن دو پسر خود آگاهی یافت به شهر اندر درآمد و بخروشید و کمک خواست و آن پوست که آهنگران بر پیش می‌بندند بر سر چوبی کرد مانند پرچمی و فریاد کرد.
مردم چون از ضحاک به ستوه آمده بودند گرد کاوه جمع شدند و شمار بسیاری به کمکش شتافتند. کاوه در اصفهان کارگزار ضحاک را بکشت و شهر را گرفت و به پادشاهی نشست و زر و سیم گنج‌خانه را به مردم بخشید و جنگ‌افزار فراهم کرد. سپس به اهواز رفته، کارگزار آنجا را بکشت و کسی به جای او نشاند و از هر شهری مردمی بسیار نزد او گرد آمدند، همه دل‌پُر از کینه ضحاک.

در این دوران ضحاک در دماوند بود و طبرستان. چون از این کار آگاه شد لشکری بسیار به جنگ کاوه فرستاد که یا کشته یا گریزان شدند. در آن هنگام فریدون از ترس ضحاک گریزپا بود و ضحاک او را دنبال می‌کرد، تا به طبرستان رسید و در آنجا پنهان شد. وختی شنید که کاوه به ری آمده پنهانی خود را به ری رسانید و او را آگاهی داد که از فرزندان جمشیدم و بر دین نیاکانم. در آن هنگام کاوه، فریدون را امیر سپاه خود نموده و خود سپهسالار شد. چون لشکریان ضحاک و فریدون به هم رسیدند و جنگ آغاز شد لشکریان ضحاک پراکنده شدند و ضحاک گرفتار فریدون آمد.فریدون او را در کوه دماوند زندانی نموده و پس از چندی بکشت و ایرانیان از دژفرگی و گزند او آسوده شدند.»
به گفته همه تاریخ‌نویسان و شاهنامه میزان پادشاهی ضحاک ۱۰۰۰ سال بود. ابوریحان دوران شاهی ضحاک را در درازنای هزاره دوم تاریخ ایرانی و میزان شهریاریش را هزار سال می‌داند. طبری و ابن اثیر نیز بر همین رای‌اند.

📘بن‌خان: تاریخ ده‌هزارساله ایران، نوشته عبدالعظیم رضایی، پوشینه یکم، ص 29 تا 31

@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده‌ست

@Persian_History_Archive
4
ایران پیش از ورود اریایی
بخش چهارم تمدن های شمالی
قسمت دوم : تمدن مارلیک

🏛️ شاهکار طلا و هنر در دل زاگرس و البرز؛ تمدن مارلیک و املش (قسمت دوم و پایانی)
در قسمت قبل دیدیم دشت گرگان و تورنگ‌تپه چقدر پیشرفته بودند. حالا وقتشه به دل جنگل‌های گیلان و ارتفاعات رودبار و املش سفر کنیم؛ جایی که ۳۰۰۰ تا ۳۵۰۰ سال پیش، مردمی زندگی می‌کردند که ثروت، هنر و تکنولوژی‌شان تمام باستان‌شناسان جهان را انگشت‌به‌دهان کرده است.
راز دره گوهررود:
تمدن اسرارآمیز مارلیک
سال ۱۳۴۰. باستان‌شناسان در تپه مارلیک، رودبار گیلان، به ۵۳ گور باستانی می‌رسند. آن‌چه از دل خاک بیرون می‌آید، یکی از بزرگ‌ترین کشف‌های تاریخ باستان‌شناسی ایران است: تمدنی با کوهی از جواهرات، ظروف مفرغی و از همه خیره‌کننده‌تر، جام‌های طلایی افسانه‌ای.
جام مارلیک؛ اوج هنر ایران باستان: جام طلایی مارلیک با نقش گاوهای بالدار که در حال بالا رفتن از درخت زندگی‌اند، شاهکار بی‌تکرار این تمدن است. تکنیک قلم‌زنی و برجسته‌کاری روی آن آن‌قدر پیشرفته است که ساختنش امروز هم به ابزار تخصصی نیاز دارد.
مردمان اسب‌سوار و جنگجو: در کنار طلاها، انبوهی از شمشیر، کلاه‌خود و پیکرک‌های سفالی اسب و گاو کشف شد؛ نشانه‌ای از مردمانی که هم سوارکارانی ماهر بودند و هم جنگجویانی سرسخت، کسانی که خط دفاعی شمال فلات ایران را در دست داشتند
.
🏺 هنر انتزاعی و خاص املش
کمی آن‌طرف‌تر، در منطقه املش، آثاری کشف شده که سبک هنری‌شان کاملاً متفاوت و شگفت‌آور مدرن به نظر می‌رسد.
سفال‌های باستانی با روح مدرن: مجسمه‌ها و ظروف سفالی املش، به‌ویژه پیکرک‌های گاو کوهان‌دار، به شکلی دِفورمه و اغراق‌شده ساخته شده‌اند. جالب این‌جاست که هنرمندان بزرگی چون پیکاسو از دیدن هنر املش و ایران باستان الهام می‌گرفتند؛ سبکی مینیمال که بعد از هزاران سال هنوز چشم‌نواز است.
🧐 این ثروت افسانه‌ای از کجا آمده بود؟
مردم مارلیک و املش، که احتمالاً از اقوام بومی آمارد یا کادوسی بودند، در مسیر یک شاهراه تجاری بزرگ قرار داشتند. آن‌ها فلزات گران‌بها و اسب‌های اصیل شمال را به تمدن‌های همسایه‌ای چون عیلام و بین‌النهرین صادر می‌کردند و در ازایش، ثروتی افسانه‌ای به دست می‌آوردند.
با این تصویر، پرونده ایرانِ پیش از آریایی را همین‌جا می‌بندیم؛ فصلی که با ایلام شروع شد و با مارلیک پایان یافت.
دوستان بعد از این وارد ایران آریایی میشویم
البته لازم به ذکر است که منظور ما از ایران پیش از آریایی نبود اریایی ها نیست بلکه این است اریایی ها در رأس قدرت نبودن
📚 Sources:
Negahban, E. O. "Marlik: The Complete Excavation Report"
Muscarella, O. W. "Excavations at Agrab Tepe, Iran"
Encyclopaedia Iranica, "Marlik" and "Amlash" entries
Ghirshman, R. "Iran: From the Earliest Times to the Islamic Conquest

"
@persian_History_Archive
@IranGrad
3
🔹️ستون‌/سنگ‌ یادبود خواسک یا سنگ‌نبشته اردوان چهارم

سنگ یادبود خواسک یا سنگ‌نوشته اردوان یک سنگ یادبود وابسته به سال‌های پایانی شاهنشاهی اشکانی است. این آفرینه به‌فرمان اردوان چهارم، واپسین شاهنشاه اشکانی برای خواسک، فرماندار شوش فراهم شد. کاربرد موشکاف این آفرینه دانسته نیست؛ ولی به‌ گمان بسیار یک سنگ مزار برشمرده می‌شود. روی آن شش سطر نوشته به زبان پارتی کنده شده که از واپسین گواهی‌های پیشا ساسانی این زبان به‌شمار می‌آید

روشنگری بیشتر در پست پایین در کانال 👇👇

@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده‌ست
5
📜میزان زمان پادشاهی اشکانیان

🧭 بخش یکم: آگاهی تاریخی ایرانیان

پاره‌ای از ایران‌شناسان چنین می‌پندارند که در آن دوران ایرانیان از تاریخ خود آگاهی نداشتند و دارای گاه‌نگاری باریک‌بینانه‌ایی نبودند و از این رو چنین لغزش بزرگی در گاه‌نگاری آنان سر زده است.

🗿 بخش دوم: ستون یادبود شوش

ولی ستون یادبودی به خط پارتی که در شوش پیدا شده، به‌خوبی می‌رساند که ایرانیان در آن دوران دارای گاه‌شماری بسیار موشکافی بودند و رویدادهای تاریخی را با آن می‌سنجیدند. در این ستون سال فرمانروایی اردوان چهارم/پنجم، واپسین شاه اشکانی، سال ۴۶۲ گاه‌شماری اشکانیان آورده شده است.

🕰️ بخش سوم: برگردانیِ گاه‌شماری اشکانی به تاریخ میلادی
اکنون چنانچه همین شمار را به سال میلادی برگردانیم به ۲۱۲ میلادی می‌رسیم، زیرا آغاز شهریاری اشک یکم سردودمان اشکانی در سال ۲۵۰ پیش از میلاد بود و اگر ۴۶۲ سال به آن بیفزاییم ۲۱۲ میلادی به دست می‌آید.
📚 بخش چهارم: درستی داده‌ها و پیوند با زندگی مانی
بررسی این شمارها به درستی آنها گواهی می‌دهد؛ زیرا مانی بر پایه گزارش ابوریحان بیرونی در چهارمین سال شهریاری اردوان زاده شد. از آنجا که مانی در سال ۲۱۶ میلادی زاده شده است، سال آغاز شاهی اردوان ۲۱۲ میلادی می‌شود که با تاریخ ستون یادبود یکی است.
🏛️ بخش پنجم: گاه‌شماری اشکانی و آگاهی ساسانیان
بنابراین از متن ستون یادبود درمی‌یابیم که در دوران اشکانی گاه‌شماری بسیار موشکافی بوده که آغاز آن همان به تخت نشینی سردودمان اشکانیان در خاور ایران (۲۵۰ ق.م) بوده است. پس باید پذیرفت که خاندان ساسانی نیز، که در آغاز فرمانروایان دست‌نشانده اشکانیان در پارس بودند، هنگام دستیابی به تاج‌وتخت از این گاه‌شماری و همچنین از دوران راستین شاهنشاهی اشکانی آگاه بوده‌اند.
📖 بخش ششم: بازتاب در تاریخ‌نگاری اسلامی
با این همه شمار نادرست ۲۶۶ سال فرمانروایی اشکانیان تا پس از دوران ساسانی همچنان دست‌نخورده بر جای ماند. ولی همان‌گونه که از گزارش‌های مسعودی و طبری پیداست، تاریخ‌نویسان اسلامی از راه بررسی متن‌های ساسانی توانسته‌اند میران کمابیش درست دوران اشکانی را به دست آورند.

📘بن‌خان: نسک دانشنامه کاشان، جهان‌شاه درخشانی، ص ۶۶۲

@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده‌ست
5
🏰 مرزِ فراخِ کوروش در سغدیانای بالا

به هر روی، کوروش روزگاری به سوی سِیحونِ فرازین رفته بود؛ چه در گزارش‌ها آمده است که او فرمان داده بود خطی آمیخته از هفت دژ برای پاسداری از مرزهای شاهیِ خویش در سُغدیانا بسازند و آن بخش را نیرومند گردانند. یونانیان این استوارۀ مرزی را «کورا» یا «کورس‌کهاتا» می‌نامیدند؛ دژی نیرومند که توانست در برابر تازش اسکندر بزرگ😡 ایستادگی‌ کند.

🔤 هم‌تافتِ زبان‌شناختی
در این جا، برخوردی زبان‌شناختی پدیدار می‌شود. اسکندر در ۳۲۹ پیش از میلاد شهری در آن گوشه‌ی جهانشاهی و در دروازه‌ی فرعون‌ها بنیاد نهاد و آن را «آلِکساندریا اِسکهاتا» به معنای «دورترین» نام کرد.
ولی «کورس‌کتها» در ریشه و بن هیچ پیوندی با این «دورترین» ندارد؛ بلکه به‌راستی برابر است با:
«کورَش‌کَتا / کورَش‌کَدَه» = دژِ کوروش.
🏛️ گواهِ بن‌شناختی
بِنونیست یاد کرده است که در در روزگار تازش تازیان، در همان پهنه نام «کُورکَت» رواج داشته که با «گَزَه/گذه» (= دژِ گنجینه) در نزدیکی آن به کار می‌رفته است. از همین رو او بر این باور است که «کورس‌کَتا» در اُراتوبَه – جایی در نزدیکی سی مایلی دشتر(جنوبِ) پیچشِ رود سیحون – بوده است.
🗺️ دورترین مرزِ کوروش
از این داده‌ها روشن می‌شود که مرز کوروش در هُوتر خاوری(شمال‌شرقی)، یعنی سُغدیانا، دورترین استان فرادستِ جهانشاهی او به‌شمار می‌آمده است.

📘بن‌خان: نسک شاهنشاهی هخامنشی، جان مانوئل کوک، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، ص ۸۳

@IranGrad
@Persian_History_Archive
🫡21
ایران آریایی
قسمت اول

در قسمت‌های قبل، با عیلامی‌ها، کاسی‌ها، گوتی‌ها و لولوبی‌ها همراه شدیم؛ اقوامی که پیش از ورود آریایی‌ها، فلات ایران را خانه‌ی خود می‌دانستند. اما سؤالی که سال‌ها ذهن پژوهشگران را درگیر کرده این است: آریایی‌ها از کجا آمدند؟ یا اصلاً... آمدند؟
📍 این پرسش، یکی از داغ‌ترین مناظرات تاریخ باستان ایران است. در این سری، دو دیدگاه اصلی را کنار هم می‌گذاریم — بدون قضاوت — و تصمیم نهایی با شماست.
دیدگاه اول: فرضیه‌ی مهاجرت (دیدگاه غالب آکادمیک)
زبان‌شناسان، تاریخ‌دانان و باستان‌شناسان بین‌المللی بر این باورند که اقوام هندواروپایی — که آریایی‌ها شاخه‌ای از آن‌ها بودند — در آغاز، بیرون از فلات ایران می‌زیستند؛ احتمالاً در دشت‌های اوراسیا، شمال دریای کاسپین یا فرارود.
🔸 مهم‌ترین دلیل این فرضیه
، شباهت‌های ساختاری شگفت‌انگیز میان زبان‌های هندواروپایی است: سانسکریت، فارسی باستان، لاتین، آلمانی و بسیاری زبان‌های دیگر، ریشه‌ای مشترک نشان می‌دهند که به‌سختی می‌توان آن را تصادفی دانست.
بر پایه‌ی این فرضیه، در اواخر هزاره‌ی دوم و اوایل هزاره‌ی اول پیش از میلاد، این اقوام به دلیل تغییرات اقلیمی یا کمبود چراگاه به حرکت درآمدند. شاخه‌ای به اروپا رفت، شاخه‌ای دیگر به هند، و شاخه‌ای که بعدها با نام مادها، پارس‌ها و پارت‌ها شناختیم، وارد فلات ایران شد و به‌تدریج با ساکنان بومی درآمیخت یا بر آنان چیره شد
.
📚 بن مایه : زبان‌شناسی تطبیقی هندواروپایی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه دوم :
فرضیه بومی بودن
در دهه‌های اخیر، شماری از پژوهشگران — از جمله جهانشاه درخشانی در کتاب «آریاییان در منابع کهن خاور نزدیک» — روایت غالب را به چالش کشیده‌اند. به باور آنان، آریایی‌ها از جایی مهاجرت نکردند، بلکه از آغاز، بومی همین فلات ایران و مناطق پیرامونش بودند. این دیدگاه بر سه پایه استوار است:
۱) منابع مکتوب باستانی
د
ر برخی کتیبه‌های کهن سومری، اکدی و آشوری — که به گفته‌ی این پژوهشگران، به دوره‌ای پیش از تاریخِ ادعاییِ مهاجرت آریایی‌ها تعلق دارند — نام‌هایی از اشخاص و مکان‌ها دیده می‌شود که ریشه‌ی هندواروپایی یا آریایی‌گونه دارند. طرفداران این نظریه این را نشانه‌ای از حضور دیرینه‌ی این اقوام در منطقه می‌دانند
.
۲) شواهد ژنتیکی و باستان‌شناختی
ب
ررسی‌های ژنتیکی روی اسکلت‌های باستانی فلات ایران، به گفته‌ی این پژوهشگران، یک پیوستگی نسلی نسبی نشان می‌دهد؛ یعنی تغییر ناگهانی و بزرگی در ترکیب جمعیتی فلات که بتوان آن را نشانه‌ی هجوم یا مهاجرت توده‌ای از خارج دانست، به‌وضوح دیده نمی‌شود
.
۳) ایران‌ویج در اوستا
در اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، از سرزمینی به نام «ایران‌ویج» یاد شده که به‌عنوان خاستگاه نخستین آریایی‌ها و جایگاه آفرینش اهورامزدا توصیف شده است. طرفداران فرضیه‌ی بومی‌بودن معتقدند ویژگی‌های جغرافیایی و اقلیمی توصیف‌شده برای ایران‌ویج — از جمله کوهستانی بودن و برخی اشارات به سرما — بیشتر با مناطق کوهستانی خودِ فلات ایران (نظیر نواحی شمال غربی یا مرکزی) همخوانی دارد تا با دشت‌های باز و سرد سیبری یا اوراسیا که فرضیه‌ی مهاجرت مطرح می‌کند
.
📚
بن مایه : جهانشاه درخشانی، آریاییان در منابع کهن خاور نزدیک؛ اوستا (وندیداد)؛ مطالعات ژنتیک جمعیتی فلات ایران


@persian_History_Archive
@IranGrad
🫡21🤩1
🎆 مردم‌سالاری در دودمان اشکانیان

مردم‌سالاری در ایران در دوران اشکانیان و بنیادگذاری مهستان، بنابر نوشته‌ی تاریخ‌نویسان رومی، یونانی و ارمنی، از آن‌جا آغاز شد که مهرداد یکم، ششمین شاه ایران از دودمان اشکانی، در یکمِ آبان‌روزِ سال ۱۷۳ پیش از میلاد، در گردهماییِ بزرگان ایران آگاهی داد که بر آن شده کشور را دارای بن‌دادنامه‌ایی(قانون اساسیی) پایدار کند تا راشن(حق)ها و بایدهای همگان در آن روشن باشد.

این اندیشه‌ی مهرداد، با پذیرش همه‌ی بزرگان روبه‌رو شد، و بدین‌گونه ایران دارای دو انجمن گشت که روی‌هم مهستان خوانده می‌شد («مَه» به معنی بزرگ).

از کار-توانی‌های مهستان چنین بود:

●برگزیدنِ ولی‌گُزید از میان شاهزادگان،

●آژایِشِ(اعلام) جنگ و آشتی

●فراخوان سپاه

●برکنار کردن شاه در آگهیِ دیوانگی یا بیماریِ دیرپا

●دگرگون‌سازیِ پایه‌ی باج‌ها

●پروانه‌ی زدن سکه با نگار تازه

●گزینشِ شاه ارمنستان

●پذیرفتن آیینیِ شاهان ایرانی‌تبار در پَنتوس

●برگزیدن سپاه‌سالارِ بزرگ برای روزگاری ویژه یا برای رهبریِ جنگ.

مهستان بارها شاهان اشکانی را جا‌به‌جا کرد و همچنین جایگاهِ آیین‌های بومی همه‌ی بخش‌های ایران بود؛ آوای همۀ تبارهای ایرانی در آن‌جا شنیده می‌شد.
در روزگار اشکانیان ــ که شیفتۀ آموزش‌های فرزانگان بزرگی چون آرشیت و وَرتا (همزمان سقراط، افلاطون و ارسطو در باختر؛ آرشیت و بانو وِرتا از فرزانگان بزرگ ایران و پارت بودند) ــ مهرداد یکم، بر پایه‌ی اندرزهای این دو فرزانه، گونه‌ای نو از مردم‌سالاری را در ایران پدید آورد.
در این روزگار، بخش‌های دوردست چون ارمنستان و پَنتوس نیز خودگردان بودند، و از همین‌رو بایسته بود مهستان باشد تا گفتار آنان نیز شنیده شود.
در همان هنگام، یونان و روم در چنگ سرداران جنگی دست‌به‌دست می‌گشتند.
شگفت آن‌که نویسندگان امروز ایتالیا می‌کوشند مهستان ایران را برگرفته از رومیان بنمایانند، در حالی‌که در سال بنیاد مهستان [۱۷۳ پیش از میلاد]، هنوز دَهیونام(دولت) روم نه همسایه‌ی ایران شده بود و نه به بالندگی رسیده بود؛ و بازماندگانِ اسکندریان بر سرزمین‌های یونانی‌نشین و مصر فرمان می‌راندند.

📘بن‌خان: نسک نام‌آوران دادگر، غلامرضا جمالی

@IranGrad
@persian_History_archive
2
داستان‌های شاهنامه / بخش اساطیری
سلسله پیشدادیان - قسمت ۱: پادشاهی کیومرث و سوگ سیامک

👑 داستان نخستین پادشاه جهان (بخش اول: از تخت کوهستان تا سوگ سیامک)
[بر اساس روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری]

🔴 کیومرث؛ مردی که تمدن را آغاز کرد

پیش از کیومرث، بشر در تاریکیِ سرگردانی بود؛ نه قانونی، نه لباسی، نه آیینی. شاهنامه بایسنقری آغاز انسان را با درخشش خورشید در برج حَمَل — سرآغاز بهار و آفرینش — همزمان می‌داند. کیومرث برخاست تا به این آشفتگی پایان دهد؛ نخستین کسی بود که مفهوم شهرنشینی اولیه و گردآوردن انسان‌ها حول یک محور را پایه گذاشت. مردم را از پراکندگی درآورد، به آن‌ها آموخت چگونه از غارها بیرون بیایند، در دامنه کوه‌ها سکونتگاه بسازند، زمین را رام کنند و به کشاورزی روی بیاورند تا دیگر محتاج صیدِ صرف نباشند
.
کیومرث شد بر جهان کدخدای / نخستین به کوه اندرون ساخت جای
سرِ تخت و بختش برآمد ز کوه / پلنگینه پوشید خود با گروه
چون آمد به برج حمل آفتاب / جهان گشت با فرّ و آیین و آب

📍 پادشاهی در لباس پلنگ

بشر هنوز هنر بافتن پارچه را نمی‌دانست. کیومرث به مردم آموخت پوست حیواناتی چون پلنگ را دباغی کنند و از آن پوششی برای نبرد و سرما بسازند. شکوه، خرد و عدالتش چنان بالا گرفت که فرّ ایزدی در او تجلی کرد — تا جایی که نه‌فقط انسان‌ها، که چهارپایان، مرغان و وحوش دشت و کوهستان نیز هر بامداد در برابر تختش سر خم می‌کردند. جهان سی سال در این صلح و عدل مطلق غوطه‌ور بود
.
🔸 سیامک؛ شاهزاده‌ای برومند و توطئه‌ی ابلیس
کیومرث پسری داشت به نام سیامک، زیبارو و دلیر، مایه‌ی چشم‌روشنیِ پدر و جهان. اما این شکوهِ تمدنِ نوپا خواب را از چشم اهریمن ربود. ابلیس، که می‌دید انسان به خرد و آبادانی می‌رسد، کمر به نابودیِ کیومرث بست. فرزندش «دیو سیاه» — زشت‌رو و هولناک — سپاهی از دیوان و جادووان گرد آورد تا مخفیانه به تخت تمدنِ کیومرث شبیخون بزند.
افشای راز
کیومرث و سیامک در بی‌خبریِ محض مشغول آبادانیِ جهان بودند. اما سروش، فرشته‌ی پیام‌آور، به شکل انسانی خوبرو از آسمان فرود آمد و راز لشکرکشیِ شومِ دیوان را برای سیامک فاش کرد. شاهزاده، بی‌آنکه پدرِ پیرش را نگران کند، سپاهی از مردانِ پلنگینه‌پوش آراست تا در گلوگاه کوهستان راه را بر دیو سیاه ببندد
.
🔥 تراژدی بزرگ
در تنگه‌ی کوهستان دو لشکر به هم رسیدند. اما نقصی بزرگ در کار بود: آهن هنوز کشف نشده بود، نه جوشنی، نه زرهی، نه شمشیر و سپری. سیامک با تنی برهنه که تنها پوست پلنگ می‌پوشاندش، به قلب سپاه دیوان زد و با دیو سیاه گلاویز شد. دیوِ جادو با چنگال‌های بلند و نیروی اهریمنی بر شاهزاده‌ی جوان چیره شد، او را به خاک کوفت و سینه‌اش را شکافت... سنگین‌ترین ضربه بر پیکرِ تمدنِ نوپا فرود آمد
.
😢 سوگِ نخست
خبر که به کیومرث رسید، جهان در چشمانش تار شد. تاج از سر برداشت و بر خاک نشست. مرگ سیامک نخستین سوگِ تاریخ بشر بود — و شاهنامه روایت می‌کند این عزا فقط سهم انسان نبود؛ شیران، پلنگان و مرغان آسمان نیز از کوه‌ها فرود آمدند، خاک بر سر ریختند و شاه را در شیون همراهی کردند. یک سال تمام، تمدن متوقف ماند
.
انچه در پست بعدی به ان خواهیم پرداخت
📌 اولین خون در تاریخ شاهنامه بر زمین ریخت... تمدن نوپای ایران در تاریکیِ سوگ سیامک فرو رفت و دیو سیاه در دشت‌ها پرسه می‌زد. آیا این پایان راه انسان بود؟ در پست بعدی می‌بینیم چگونه از دل خاکستر این ماتم، سروش دوباره نازل می‌شود و جوانی به نام هوشنگ برای هولناک‌ترین انتقام تاریخ قد علم می‌کند
...
📚 بن مایه : روایت و نگارگری‌های شاهنامه بایسنقری (نسخه‌ی مصور دربار تیموری، ۸۳۳ ق.)
بسی رنج بردم در این سال سی /عجم زنده کردم بدین پارسی
@persian_History_Archive
@IranGrad
2🫡1
📩 پست نخست (جستار ۱ از ۲)
🏛️ ایرانِ آریایی و اَشو زرتشت اسپنتمان
🌅 بخش نخست: جهانِ پیش از پیامبر و زادروز رازآلود اسپنتمان


در نوشتار پیشین از کوچ و گسترش آریاییان گفتیم؛ اکنون در دنبالۀ آن، به یکی از بزرگ‌ترین رخدادهای تاریخ ایران می‌رسیم؛ برآمدن اَشو زرتشت اسپنتمان، اندیشمندی که آیین و جهان‌بینی او ژرف‌ترین دگرگونی را در فرهنگ و اندیشۀ ایرانی پدید آورد.
بیشتر مردم آغاز تاریخ ایران را با مادها یا هخامنشیان می‌شناسند؛ حال آنکه سده‌ها و شاید هزاره‌ها پیش از برآمدن کوروش بزرگ، رخدادی دیگر بنیاد ایدانی(هویت) فرهنگی ایران را استوار کرد؛ پیام‌آوری زرتشت.

🌌هال و هنجار ایران‌ویج؛ جهان پیش از زرتشت

در گزارش‌های اوستایی و نوشته‌های پهلوی، روزگار پیش از زرتشت، روزگاری آکنده از آشوب و نادرستی بازنمایی شده است.
در سرزمین ایران‌ویج ــ که در اوستا نخستین سرزمینی است که اهورامزدا آفرید ــ مردمان از سختی‌های زاستار(طبیعت)، جنگ‌های پی‌درپی و آیین‌های کهن رنج می‌بردند.
در گاهان، زرتشت بارها از چهار گروه یاد می‌کند که با آموزش او دشمن بودند:
🔹 کَرَپَن‌ها؛ پیشوایان آیینی که از دید زرتشت، مردم را از راه راستی دور می‌کردند.
🔹 کَوی‌ها؛ سردمداران دهستانی یا زَنتُوبُد(سرقبیله)ها که از پشتیبانان همان آیین‌های کهن بودند و با او به دشمنی برخاستند.
🔹️اوسیج ها
🔹️گرهماها(برهماها) که همگی سردمداران‌آیین ودایی هندوان هستند و این می رساند که زرتشت در یک هازمان(جامعه) هندوایرانی و پیش از انجام کوچ های بزرگ زاده شده است.
از نگاه زرتشت، این گروه‌ها با دروغ، خشن‌خویی و قربانی‌های خونین، جهان را از اَشَه (راستی و سامان) دور ساخته بودند.

🐂 آیین‌های کهن
بر پایه گاهان، زرتشت با کشتار آیینی جانوران و آیین‌هایی که با مستی و خشن‌رفتاری همراه بود، به سختی ناهمسویی می‌کند.
در اوستا از نوشابه‌ای آیینی به نام هوم نیز یاد شده است؛ هرچند پژوهشگران بر سر چگونگی کاربرد و جایگاه آن هم‌داستان نیستند. آنچه روشن است، زرتشت برداشت اخلاقی تازه‌ای از دین پیش نهاد و با بسیاری از آیین‌های رواجمند زمان خود به ستیز برخاست.

🌍 فریاد روان آفرینش(گئوش اوروان)
در یسنای ۲۹، یکی از زیباترین بخش‌های گاهان، روانِ گیتی ــ که نماد همۀ آفریدگان و جهانِ زنده دانسته می‌شود ــ از ستم و آشوب به اهورامزدا گلایه می‌برد و یاری می‌خواهد.
اهورامزدا در پاسخ، زرتشت را برمی‌گزیند تا پیام‌آور راستی و سامان نو باشد.
این بخش، بیش از آنکه گزارشی تاریخی باشد، نمایشی نمادین از نیاز جهان به داد و راستی است.
ادامه دارد....
@IranGrad
@Persian_History_Archive