🏜️ کودک رهاشده در بیابان
در میانهٔ راه، هنگام زادنِ کودک فرا رسید. مادر، نوزاد را به دنیا آورد ولی از بیم و درماندگی نتوانست او را با خود ببرد. از این رو کودک را در جامهای پیچید و در گوشهای از بیابان نهاد و خود راه خویش گرفت.
ولی خواستِ خداوند چیز دیگری بود.
در همان نزدیکی، گلهای از گوسفندان میچرید. یکی از میشها به فرمانِ پروردگار بر آن کودک مهر آورد و چند روز پیاپی نزد او میرفت و شیرش میداد. بدینگونه کودک از مرگ رهایی یافت.
چندی دیگر، شبانی که آمدوشدِ آن میش را میپایید، به شگفت افتاد.
چون راز کار را دریافت، کودک را دید و از چهره و سیمای او نشانههای بزرگی و سروری یافت. دلش به مهر او گرم شد.پس کودک را با خود به خانه برد و همچون فرزند خویش پرورد.
چون اندکی بزرگ شد، او را به آموزگاری دانا سپرد تا دانش و هنر بیاموزد. روزی آن آموزگار به انگیزهای از سرزمین خویش رانده شد و ناچار از جایی به جایی دیگر کوچید. اسکندر نیز همراه او بود. در راه، به سرزمینی رسیدند که مادرِ اسکندر در آن میزیست. چشمِ مادر بر نوجوان افتاد.در همان دم، نشانههایی که از فرزندِ خویش به یاد داشت، در او بازشناخت و دلش گواهی داد که این همان کودکِ گمشده است.
او را در آغوش کشید و از سرگذشتش پرسید.آنگاه داستان را با پدر خویش، فیلقوس، در میان نهاد.
فیلقوس نیز نشانههای بسیار از او پرسید و چون پاسخها را شنید، دریافت که این جوان همان کودکِ گمشده است.
از آن پس او را همچون فرزند خویش گرامی داشت و در پرورش و آموزش او کوشید. چون فیلقوس در اسکندر نشانههای بزرگی، فرزانگی و فرمانروایی دید، او را جانشین خویش ساخت.
✅️ یادآوری:
در میانهٔ راه، هنگام زادنِ کودک فرا رسید. مادر، نوزاد را به دنیا آورد ولی از بیم و درماندگی نتوانست او را با خود ببرد. از این رو کودک را در جامهای پیچید و در گوشهای از بیابان نهاد و خود راه خویش گرفت.
ولی خواستِ خداوند چیز دیگری بود.
در همان نزدیکی، گلهای از گوسفندان میچرید. یکی از میشها به فرمانِ پروردگار بر آن کودک مهر آورد و چند روز پیاپی نزد او میرفت و شیرش میداد. بدینگونه کودک از مرگ رهایی یافت.
چندی دیگر، شبانی که آمدوشدِ آن میش را میپایید، به شگفت افتاد.
چون راز کار را دریافت، کودک را دید و از چهره و سیمای او نشانههای بزرگی و سروری یافت. دلش به مهر او گرم شد.پس کودک را با خود به خانه برد و همچون فرزند خویش پرورد.
چون اندکی بزرگ شد، او را به آموزگاری دانا سپرد تا دانش و هنر بیاموزد. روزی آن آموزگار به انگیزهای از سرزمین خویش رانده شد و ناچار از جایی به جایی دیگر کوچید. اسکندر نیز همراه او بود. در راه، به سرزمینی رسیدند که مادرِ اسکندر در آن میزیست. چشمِ مادر بر نوجوان افتاد.در همان دم، نشانههایی که از فرزندِ خویش به یاد داشت، در او بازشناخت و دلش گواهی داد که این همان کودکِ گمشده است.
او را در آغوش کشید و از سرگذشتش پرسید.آنگاه داستان را با پدر خویش، فیلقوس، در میان نهاد.
فیلقوس نیز نشانههای بسیار از او پرسید و چون پاسخها را شنید، دریافت که این جوان همان کودکِ گمشده است.
از آن پس او را همچون فرزند خویش گرامی داشت و در پرورش و آموزش او کوشید. چون فیلقوس در اسکندر نشانههای بزرگی، فرزانگی و فرمانروایی دید، او را جانشین خویش ساخت.
✅️ یادآوری:
هر تاریخپژوهی که با گزراشهای یونانی درباره زادمان کوروش آشنا باشد پی می برد که بخش بزرگی از این داستان رونویسی شده از استوره زایش و پرورش کوروش بزرگ است👹 داستان دیو و اسکندر
جز این بازگفتها، سخنان دیگری نیز دربارهٔ زادمان اسکندر گفتهاند که از روی نادانی و پیورزی(تعصب) بوده.✅️ یادآوری:
برخی گفتهاند هنگامی که مادرِ اسکندر به سوی خانهٔ پدر گسیل شد، دیوی با او همبستر شد و درآمیخت و اسکندر از آن پیوند زاده شد.
نویسنده این سخن را یاوه و دور از خرد میداند که برساختهی بهدینان(زرتشتیان) پارسیست.
1-شگرف است که خود یونانیان چنین بازگفتی را درباره اسکندر دارند.مادرش پس از مرگ فیلیپ بدو گفت که فرزند فیلیپ مقدونی نیست بلکه فرزند خدای زئوس(دِئوس/دیو) است.🔥 گفتار آذرکیوان در تبار اسکندر
۲-یا در بازگفتی دیگر فوکوس میگوید اسکندر پس از گشودن مصر و بنیادگذاری شهر اسکندریه و رفتن به شهر سیوا و گفتگو با هاتف خدای آمون، دیگر فیلیپ را پدر خود نمی دانست و می گفت پسر آمون خدای مصر بوده.
۳-هتا در بازگفت سریانی داستان کالیستن دروغین، یعنی اسکندر نامه سریانی، آمده که اسکندر پسر ناپاکزاده نکتانبوس فرعون مصر، و المپیا همسر فیلیپ مقدونیست!!!
پس باور زرتشتیان پارسی در این باره دروغ و جعل نیست.
از آذرکیوان نیز داستانی آوردهاند.🔷️ سرانجام اسکندر پور کیست؟
او گفته است:
«در جهانِ دیگر، اسکندر را همراه با داراب دیدم. از داراب دربارهٔ تبارِ اسکندر پرسیدم. داراب پاسخ داد:
پیکرِ او از پیکرِ من است؛ اما روانِ او از جهانی برتر و مینویتر سرچشمه گرفته است و خداوند به راستیِ کارها داناتر است.»
همانگونه که دیده شد درباری کیستی پدر اسکندر چه در دبیزگان ایرانی و یونانی چندسخنی و شک و گمان است.
که برخی به تاریخ نزدیکترند و برخی رنگ و بوی افسانه دارند. اما آنچه از همه روشنتر مینماید، اینست که پدر ناشناختگی اسکندر چنان از دیرباز پرآوازه و فراسرود بوده که کمتر کسی از آن نآاگاه بوده و هر کسی کوشیده به پندارش پاسخی برای آن بیابد. اینک کدام یک راست است شاید هیچگاه آشکار نشود.
📘بنخان: کتاب روزمه خسروان، نوشته وقار شیرازی، رویهی 253 تا 255، با کمی ساده سازی
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آیندهست
❤6
Forwarded from کانال تاریخ ایران
وقتی به تاریخ علم نگاه میکنیم، نامهایی هستند که مسیر بشریت را عوض کردند. یکی از بزرگترینِ این نامها، «محمد زکریای رازی» است؛ نابغهای که در غرب او را به نام Rhazes میشناسند و به او لقب «پدر شیمی شرق» دادهاند. اما او که بود و از کجا آمد؟
👑 فرزند ری، افتخار ایران
زکریای رازی در سال ۲۵۱ هجری قمری در شهر ری به دنیا آمد؛ شهری که در آن دوران یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی ایران بود. جالب اینجاست که رازی در جوانی موسیقیدان و صراف بود و تا سی سالگی به علم روی نیاورد. اما وقتی روی آورد، دنیا را تکان داد.
او برای تحصیل به بغداد رفت و در آنجا زیر نظر استادان بزرگ به تحقیق پرداخت. سپس به ری بازگشت و ریاست بیمارستان این شهر را بر عهده گرفت. شهرتش آنقدر بالا گرفت که بعدها ریاست بزرگترین بیمارستان بغداد را نیز به او سپردند.
⚗️ کشفیاتی که جهان شیمی را متحول کرد
@IranGrad
👑 فرزند ری، افتخار ایران
زکریای رازی در سال ۲۵۱ هجری قمری در شهر ری به دنیا آمد؛ شهری که در آن دوران یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی ایران بود. جالب اینجاست که رازی در جوانی موسیقیدان و صراف بود و تا سی سالگی به علم روی نیاورد. اما وقتی روی آورد، دنیا را تکان داد.
او برای تحصیل به بغداد رفت و در آنجا زیر نظر استادان بزرگ به تحقیق پرداخت. سپس به ری بازگشت و ریاست بیمارستان این شهر را بر عهده گرفت. شهرتش آنقدر بالا گرفت که بعدها ریاست بزرگترین بیمارستان بغداد را نیز به او سپردند.
⚗️ کشفیاتی که جهان شیمی را متحول کرد
رازی را به حق پدر شیمی شرق مینامند. او برای اولین بار در تاریخ الکل را تقطیر کرد و خواص ضدعفونیکننده آن را کشف نمود. همین کشف پایهای شد برای داروسازی مدرن.🏥 پزشکی که از مرگ نجات داد
او همچنین اسید سولفوریک را شناسایی کرد؛ مادهای که امروزه یکی از مهمترین مواد شیمیایی صنعتی جهان است.
رازی مواد شیمیایی را برای اولین بار به دو دسته آلی و معدنی تقسیم کرد، تقسیمبندیای که هنوز هم در شیمی مدرن استفاده میشود.
کتاب «سر الاسرار» او که در غرب به نام Secretum Secretorum شناخته میشود، قرنها مرجع اصلی شیمیدانان اروپایی بود.
رازی تنها شیمیدان نبود. او در پزشکی نیز انقلابی به پا کرد.🔬 پدر روش تجربی در پزشکی
برای اولین بار در تاریخ آبله و سرخک را از یکدیگر تشخیص داد و علائم هر کدام را به طور جداگانه توضیح داد. این کار او جان میلیونها نفر را در طول تاریخ نجات داد.
کتاب «الحاوی» او که دایرةالمعارف بزرگ پزشکی بود، تا قرن شانزدهم میلادی در دانشگاههای اروپا تدریس میشد. این کتاب آنقدر ارزشمند بود که در قرن سیزدهم به دستور پادشاه سیسیل به لاتین ترجمه شد.
رازی همچنین اولین کسی بود که از بخیه زدن زخم با نخ روده استفاده کرد؛ روشی که امروزه هنوز در جراحی کاربرد دارد.
رازی قرنها قبل از اروپاییان اعلام کرد که پزشک باید به جای اتکا به کتابهای قدیمی، بیمار را مستقیماً مشاهده و آزمایش کند. او اولین کسی بود که برای آزمایش داروها از گروه کنترل استفاده کرد؛ روشی که امروزه پایه تمام آزمایشهای بالینی دنیاست.📚 https://t.me/Persian_History_Archive
پایان زندگی رازی تلخ بود. در اواخر عمر به بیماری چشم مبتلا شد و بیناییاش را از دست داد. گفته میشود وقتی پزشکی برای درمانش آمد، رازی از او پرسید: «چشم چند لایه دارد؟» پزشک نتوانست جواب دهد. رازی گفت: «کسی که ساختار چشم را نمیداند، نمیتواند آن را درمان کند.» و درمان را نپذیرفت.
زکریای رازی در سال ۳۱۳ هجری قمری در شهر ری درگذشت. امروزه کشورهای مختلف به دنبال مصادره این بزرگمرد هستند، اما تاریخ چیز دیگری میگوید؛ او فرزند ری بود، فرزند ایران.
@IranGrad
Telegram
کانال تاریخ ایران
از ماد تا امروز؛ روایت تاریخ، فرهنگ و شکوه ایران
لینک کانال👇👇
https://t.me/Persian_History_Archive
لینک کانال👇👇
https://t.me/Persian_History_Archive
🫡4
Forwarded from Iran Grad • ایران گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑
🤝🏻 همنشینی پارس و ایلام، آغاز برهمکنشی فرهنگی و دیوانی
آمدنِ پارسیانِ کوچرو به درون مرزهای فرمانرواییِ ایلام، ایلامیان را بر آن داشت تا این زانیچ(قومِ) جنگاور و نیرومند را به شهرهای خویش، بمانند شوش، درآورند و در کارهای گوناگون به کار گیرند.
این همنشینی نه تنها به آشنایی و پیوندی ژرف میان دو زانیچ انجامید، بلکه پارسیان در پرتو آن، فوت و فند شهرسازی، هنر، نمودهای شهریگری و از همه برتر، شیوهٔ فرمانروایی را از ایلامیان فراگرفتند.
در پی این پیوند پایدار، پارهای از آیینهای دینیِ ایلامیان نیز به درونِ رسمها و باورهای آیینیِ هخامنشیان راه یافت. حتی اگر این وامگیری را نپذیریم، همانندیهایی آشکار میان دو دستگاه آیینی دیده میشود که شایستهٔ درنگ و پژوهش است.
👑 خویدوده-پیوند خویشاوندی در دستگاه شاهی
🔱 ایزدان ایلامی-چندخدایی با کارکردهای روشن
✨ همسانی با باورهای هخامنشی،
سهگانهٔ وَرجاوند(مقدس)
🕯️ دگرگونی دینی در هزارهٔ نخست ق. م، گذر از شمایل به اندیشه
🏛️ نیایشگاهها و بلندیها- پاکی، فراز، و جدایی از خاک
🔥 رسمها و نمادهای هنبازین(مشترک)-از آتش تا تخت روان
📜 پذیرش رسمی آیین ایلامی-از گنجخانه تا زبان
آمدنِ پارسیانِ کوچرو به درون مرزهای فرمانرواییِ ایلام، ایلامیان را بر آن داشت تا این زانیچ(قومِ) جنگاور و نیرومند را به شهرهای خویش، بمانند شوش، درآورند و در کارهای گوناگون به کار گیرند.
این همنشینی نه تنها به آشنایی و پیوندی ژرف میان دو زانیچ انجامید، بلکه پارسیان در پرتو آن، فوت و فند شهرسازی، هنر، نمودهای شهریگری و از همه برتر، شیوهٔ فرمانروایی را از ایلامیان فراگرفتند.
در پی این پیوند پایدار، پارهای از آیینهای دینیِ ایلامیان نیز به درونِ رسمها و باورهای آیینیِ هخامنشیان راه یافت. حتی اگر این وامگیری را نپذیریم، همانندیهایی آشکار میان دو دستگاه آیینی دیده میشود که شایستهٔ درنگ و پژوهش است.
👑 خویدوده-پیوند خویشاوندی در دستگاه شاهی
در میان شاهان و شاهزادگانِ ایلامی، زناشوییِ برادر با خواهر رسمی شناختهشده بود.✅درخور نگرش است که از آفرینه(اثر)های دوران هخامنشی گواهیی درباره زناشویی با محارم هخامنشیان یافت نشده و این سخن تنها نگر نویسنده نسک(کتاب) است.
گاه، چون برادرِ بزرگتر درمیگذشت، برادرِ کوچکتر با بیوهٔ او ـ که خود خواهرش نیز بود ـ پیوند زناشویی میبست.
این رسم، که در فرهنگِ زرتشتی «خویدوده» خوانده میشود، در میان شاهانِ هخامنشی نیز رواج یافت و نشان از پیوستگیِ آیینی و اندیشگیِ این دو تراداد(سنت) دارد.
🔱 ایزدان ایلامی-چندخدایی با کارکردهای روشن
ایلامیان خدایانِ بسیار میپرستیدند. هر ایزد، چهره و کارکردی ویژه داشت و خویشکاریِ او از دیگران جدا بود.
این سامانهی وظیفهمندِ ایزدان، یادآورِ ساختارِ ایزدیِ دین زرتشتی است که در آن، ایزدان و امشاسپندان زیر چترِ اهورامزدا جای دارند.
در آغاز، «پینیکر» ـ بغبانو و ایزدبانوی بزرگ ـ در رأسِ دستگاه ایزدی ایلام جای داشت.
در هزارهٔ سوم پیش از میلاد، «هومبان» با نام خدایِ بزرگ و خدایِ خدایان، به جایگاهِ برین رسید و پینیکر همسرِ او شمرده شد.
در هزارهٔ دوم پیش از میلاد، «اینشوشیناک» ـ ایزدِ پیمان، جنگ، فرمانروایِ جهانِ مردگان و داورِ روانها ـ به این گروه افزوده شد و بدینسان، سهگانهای از دو ایزدِ نرینه و یک ایزدبانوی مادینه در پانتئونِ ایلامی پدید آمد.
✨ همسانی با باورهای هخامنشی،
سهگانهٔ وَرجاوند(مقدس)
نمونهای همانند از این ساختار را در روزگارِ اردشیر دوم هخامنشی میبینیم؛ زمانی که از اهورامزدا، میترا و آناهیتا در کنار یکدیگر یاد میشود و این سه، دستگاهی سهگانه و ورجاوند را پدید میآورند.
🕯️ دگرگونی دینی در هزارهٔ نخست ق. م، گذر از شمایل به اندیشه
در هزاره یکم پیش از میلاد، دگرگونیی ژرف در باورهای دینیِ ایلامیان روی داد.
در این دوره، تندیسسازی و پیکرنگاریِ خدایان رخت بربست و بهگمان، انگارهٔ خدایانِ بیپیکر و انتزاعی، بنیاد اندیشهٔ دینیِ ایلامی را استوار کرد.
از چراییِ این دگرگونی آگاهیِ روشنی نداریم، ولی شاید گسترشِ دینهای یکتاپرستانه ـ که پارسیان هخامنشی نیز بدان گرویده بودند ـ در این روند ناکارآمد نبوده باشد.
🏛️ نیایشگاهها و بلندیها- پاکی، فراز، و جدایی از خاک
دگرگونیِ باورها، ریختِ نیایشگاهها را نیز دگرگون کرد.
از هزارهٔ دوم پیش از میلاد، زیگوراتهای بلند پدید آمدند تا جایگاهِ نیایش و خانهٔ خدایان از خاکِ آلوده به گناه دور باشد.
چنین نگرشی را در آیینِ هخامنشی نیز مییابیم؛ چنانکه هرودوت میگوید، هخامنشیان بت نداشتند و نیایشِ خود را بر کوهها و بلندیها به جای میآوردند.
🔥 رسمها و نمادهای هنبازین(مشترک)-از آتش تا تخت روان
برگزاریِ جشنهای بهاره و پاییزه، ریختن خونِ چارپایان بهسانِ پیشکش، ارجگذاری به آتش، کاربردِ آتشدان و بخوردان، سپندیِ(تقدس) سه اسبِ سپید، و گرداندنِ شاه بر تختِ روان به دستِ بزرگانِ کشور، همگی در فرهنگِ هخامنشی رواج داشت و نشان از هنایش(اثر)پذیری ژرف آنان از ایلامیان دارد.
📜 پذیرش رسمی آیین ایلامی-از گنجخانه تا زبان
دادن نذرها از داراییِ دهیونامی(دولتی) برای خدایانِ ایلامی ـ همچون هومبان ـ و برگزاریِ آیینهایی چون «لان»، نشان میدهد که شاهانِ هخامنشی آیینها و رسمهای ایلامی را بهگونهای رسمی پذیرفته بودند.
همچنین، واژهها و ترمهایی چون لان و کیتن از زبانِ ایلامی به دستگاهِ دینی و دیوانیِ هخامنشی راه یافت و بخشی از آن شد
📘بنخان: نسک دین هخامنشیان، رضا مهرآفرین، ص 531و 532
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آیندهست
❤5
Forwarded from 𝒫𝑒𝓇𝓈𝒾𝒶𝓃 𝒷𝑜𝓎
ایران پیش از ورد آریایی ها
قسمت اول
🏛 عیلام؛ تمدنی که پیش از همه برخاست
عیلامیها یکی از کهنترین تمدنهای فلات ایران بودند؛ مردمانی که از حدود ۳۲۰۰ پیش از میلاد در جنوبغرب ایران حکومت تشکیل دادند و هزاران سال در کنار سومر، اکد، بابل و آشور، از قدرتهای مهم خاور نزدیک بهشمار میرفتند.
🏛 پایتخت؛ شوش
▪️
در پستهای بعدی سراغ کاسیها و لولوبیها، همسایگان زاگرسنشین عیلامیها خواهیم رفت. 🗻
https://t.me/Persian_History_Archive
----------------
@IranGrad
قسمت اول
🏛 عیلام؛ تمدنی که پیش از همه برخاست
عیلامیها یکی از کهنترین تمدنهای فلات ایران بودند؛ مردمانی که از حدود ۳۲۰۰ پیش از میلاد در جنوبغرب ایران حکومت تشکیل دادند و هزاران سال در کنار سومر، اکد، بابل و آشور، از قدرتهای مهم خاور نزدیک بهشمار میرفتند.
🏛 پایتخت؛ شوش
شوش فقط یک شهر نبود؛ قلب سیاسی، اقتصادی و مذهبی عیلام بود. شاهان در آن فرمان میراندند، آیینهای مذهبی برگزار میشد و بخش بزرگی از ثروت و اسناد حکومتی در آن نگهداری میشد.⚔️ جنگها و سیاست
🜁 نام سرزمینشان: «هلتمتی»
عیلامیها سرزمین خود را «هلتمتی» مینامیدند؛ واژهای که معمولاً به معنای «سرزمین خدایان» ترجمه میشود و نشان میدهد مذهب و حکومت در عیلام پیوندی عمیق داشتند.
عیلامیها قرنها با سومر، اکد، بابل و آشور درگیر رقابت و جنگ بودند. گاه شکست میخوردند و گاه پیروز میشدند، اما همواره یکی از بازیگران اصلی سیاست منطقه باقی ماندند.🏺 معماری و هنر
یکی از دورههای اوج قدرت عیلام در سده دوازدهم پیش از میلاد و دوران پادشاهی شوتروکنهونته بود. او بابل را فتح کرد و آثار ارزشمندی از جمله سنگنوشته مشهور قانون حمورابی را به عنوان غنیمت به شوش منتقل کرد؛ همان اثری که امروزه در موزه لوور نگهداری میشود.
▪️
ساخت زیگورات چغازنبیل؛ یکی از سالمترین زیگوراتهای جهان👑 ساختار حکومت
▪️ مجسمهسازی با سبک ویژه و چهرههای کشیده
▪️ مهرهای استوانهای با نقشهای اسطورهای
▪️ خط عیلامی؛ در کنار آن، خط عیلامی آغازین نیز وجود داشت که هنوز بهطور کامل رمزگشایی نشده است.
عیلام همیشه یک دولت کاملاً یکپارچه نبود؛ بلکه از نواحی مهمی مانند شوش، انشان و سیماشکی تشکیل میشد. در دورههای مختلف، فرمانروایان محلی بر این مناطق حکومت میکردند و در زمان قدرتگیری دولت مرکزی، شاه بزرگ یا «سوکّلمَخ» جایگاه برتر را در اختیار داشت.💥 سقوط
پایان عیلام بسیار تلخ بود. در سال ۶۴۰ پیش از میلاد، آشوربانیپال، پادشاه آشور، به شوش حمله کرد و بخش بزرگی از شهر را ویران ساخت. بر اساس نوشتههای خود او، آرامگاههای شاهان عیلامی نیز تخریب شدند. بسیاری از پژوهشگران این رویداد را از خشنترین و ویرانگرترین حملات ثبتشده در تاریخ دنیای باستان میدانند.اما عیلام با سقوط شوش از میان نرفت. بسیاری از سنتهای اداری، فرهنگی و حتی برخی نامهای عیلامی در دوران هخامنشیان ادامه یافت. به همین دلیل، رد پای این تمدن کهن را میتوان در بخشهایی از تاریخ و فرهنگ ایرانِ بعدی مشاهده کرد.
🌱 میراث
در پستهای بعدی سراغ کاسیها و لولوبیها، همسایگان زاگرسنشین عیلامیها خواهیم رفت. 🗻
https://t.me/Persian_History_Archive
----------------
@IranGrad
❤2🫡1
Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران پیش از ورود آریاییها
قسمت دوم: کاسیها
🏔️ کاسیها؛ فاتحان زاگرس که بر بابل فرمان راندند
کاسیها (Kassites) قومی زاگرسنشین بودند که از نواحی کرمانشاه و لرستان برخاستند. آنها قرنها در سایهی تمدنهای بزرگتر زندگی میکردند، اما یک روز سرنوشت ورق خورد و نامشان برای ۴۰۰ سال با تاریخ بابل گره خورد!
-----------------
@IranGrad
قسمت دوم: کاسیها
🏔️ کاسیها؛ فاتحان زاگرس که بر بابل فرمان راندند
کاسیها (Kassites) قومی زاگرسنشین بودند که از نواحی کرمانشاه و لرستان برخاستند. آنها قرنها در سایهی تمدنهای بزرگتر زندگی میکردند، اما یک روز سرنوشت ورق خورد و نامشان برای ۴۰۰ سال با تاریخ بابل گره خورد!
👑 چطور کاسیها به بابل رسیدند؟
در سال ۱۵۹۵ پیش از میلاد، پادشاه هیتیها به بابل حمله کرد، شهر را غارت کرد و مجسمهی مارداک — خدای بزرگ بابل — را با خود برد. اما هیتیها قصد ماندن نداشتند؛ آنها به سرعت عقبنشینی کردند و بابلِ ویرانشده را در یک خلأ قدرت تنها گذاشتند.
اینجا بود که کاسیها، که از پیش در حاشیهی بابل نفوذ کرده بودند، فرصت را غنیمت شمردند. پادشاهی به نام اَگوم دوم (Agum II) رهبری این دوران تازه را به دست گرفت.
✨ افسانهی بازگشت مارداک.
طبق روایتی باستانی، مجسمهی مارداک ۲۴ سال در غیبت ماند تا اینکه — بهگفتهی همان روایت — خود به بابل بازگشت! این داستان شاید بیش از آنکه واقعیت تاریخی باشد، افسانهایست که اَگوم دوم برای مشروعیتبخشیدن به حکومت تازهی خود ساخته بود؛ چون مردم بابل باور داشتند بدون خدایشان، شهرشان روحی ندارد. این ترفند جواب داد: کاسیها بهعنوان حافظان سنت بابلی پذیرفته شدند
🏛️ چند سال بر بابل حکومت کردند؟.
آغاز حکومت: حدود ۱۵۹۵ پیش از میلاد
پایان حکومت: حدود ۱۱۵۵ پیش از میلاد
کاسیها حدود ۴۰۰ سال بر بابل فرمانروایی کردند؛ طولانیترین سلسلهی یکپارچه در تاریخ بابل
🔥 سقوط: انتقام ایلامhttps://t.me/Persian_History_Archive
پایان کاسیها با حملهی پادشاه بزرگ ایلام، شوتروک-ناخونته (Shutruk-Nahhunte)، رقم خورد. در حدود ۱۱۵۵ پیش از میلاد، او بابل را تصرف کرد و سلسلهی کاسی را برای همیشه برچید.
او گرانبهاترین گنجینههای بابل را به شوش، پایتخت ایلام، فرستاد. یکی از آنها لوح قانون حمورابی بود — اما شوتروک-ناخونته فقط آن را نبرد، بلکه بخشی از متن اصلی قوانین حمورابی را پاک کرد تا کتیبهی پیروزی خودش را روی آن بکوبد!
این لوح قرنها بعد در کاوشهای شوش پیدا شد و امروز در موزهی لوور پاریس نگهداری میشود — و جای خالیِ پاکشده هنوز روی سنگ دیده میشود؛ ردی سههزار ساله از یک پیروزی ایرانی بر بابل
-----------------
@IranGrad
❤1
🌄 پیوندهای کهن ایرانیان و هندیان
🧬 ریشهای یگانه، فرهنگی همخون
پیوند هندوان و ایرانیان پیشینهای بس کهن دارد.
هر دو گروه شاخهایی از نژاد آریایی بودند و در زبان، دین، آیین، و سامانهای هبودمانی(اجتماعی)، همانندیهای ژرف داشتند.
از همین رو، رشتهٔ پیوندشان را هیچگاه نمی گسستند و همواره در دادوستدی فرهنگی و آیینی با یکدیگر بودند.
همانندی زبان سانسکریتِ وداها با زبان اوستا، و نیز نزدیکی میان ایزدان ودایی و ایزدان اوستایی، گواهی روشن بر این خویشاوندی است.
در هر دو تراداد(سنت)، نام شاهان استورهایی چون جمشید، فریدون و کاووس بازتاب یافته است.
مهر یا میترا ــ ایزد روشنایی، پاسدار پیمان و نگاهبان راستی ــ از ایزدان هنبازین(مشترک) دو فرهنگ بود و در هر دو سرزمین جایگاهی بلند داشت.
🔥 آیین مزدیستی در هند
🧙♂️ کوچ مغان و گسترش آیینها
📜 بازتاب یک کشاکش آیینی
🌿 از آگنی تا آذر، از سوما تا هوم
🥛 پیشکشهای مینوی
👑 گل سپند در دست شاهان
@persian_history_Archive
🧬 ریشهای یگانه، فرهنگی همخون
پیوند هندوان و ایرانیان پیشینهای بس کهن دارد.
هر دو گروه شاخهایی از نژاد آریایی بودند و در زبان، دین، آیین، و سامانهای هبودمانی(اجتماعی)، همانندیهای ژرف داشتند.
از همین رو، رشتهٔ پیوندشان را هیچگاه نمی گسستند و همواره در دادوستدی فرهنگی و آیینی با یکدیگر بودند.
همانندی زبان سانسکریتِ وداها با زبان اوستا، و نیز نزدیکی میان ایزدان ودایی و ایزدان اوستایی، گواهی روشن بر این خویشاوندی است.
در هر دو تراداد(سنت)، نام شاهان استورهایی چون جمشید، فریدون و کاووس بازتاب یافته است.
مهر یا میترا ــ ایزد روشنایی، پاسدار پیمان و نگاهبان راستی ــ از ایزدان هنبازین(مشترک) دو فرهنگ بود و در هر دو سرزمین جایگاهی بلند داشت.
🔥 آیین مزدیستی در هند
🧙♂️ کوچ مغان و گسترش آیینها
نشانههایی هست که آیین مزدیستی، دستکم در بخشهایی از هند، رواج داشته و مردمانی از آن سرزمین، خونی ایرانی در رگ داشتهاند.*یادآوری:
با چیرگی هخامنشیان بر بخشهایی از هند، گروهی از مغان در آن سرزمین جای گرفتند و دو رسم مِهَند(مهم) در آنجا پراکنیدند.
از آن میان، یکی پیوند زناشویی با خویشان نزدیک (خویدوده)* و دیگری گونه ایی از مهرپرستی.
رسم سپردن پیکر مردگان به پرندگان شکاری که در پهنهی تاکسیلا شناخته شده بود و بهدست مغان در هندوستان رونق یافت.
درخور نگرش دوستان گرامی امروز آشکار شده خویدوده در دین زرتشت و اوستا به هیچ روی به معنای زناشویی با محارم نیست و این انگاره نویسنده نسک(کتاب) است.⚔️ دیوان و خدایان هند
📜 بازتاب یک کشاکش آیینی
سنگنبشتهٔ دیوانِ خشایارشا، پاداندیشی(مخالفت) ژرفی با پرستش دیوان دارد.🌞 ایزدان همریشه
از آنجا که واژهٔ «دیو» در تراداد(سنت) ایرانی برای خدایان هندوان بهکار میرفت، این گمان پدید میآید که شاید فردید(منظور) خشایارشاه نکوهش باورهای هندویی بوده است.
چون جنگ اوستا نیز با خدایان همین پهنههای هندویی بوده و به خدایان خاوری گوشزد دارد.
با این همه، با بودن این گسست و کشاکش در سپیدهدم زرتشتیگری، ریگن هنبازین(میراث مشترک) آن روزگاران که دو تیره هنوز یک قوم بودند، همچنان پایدار ماند.
🌿 از آگنی تا آذر، از سوما تا هوم
ایزدان بسیاری در هر دو فرهنگ همنام و همکارکرد بودند:🐎 آیین قربانی
آگنی و آذر، ایندرا و ثریته، وای و وایو، میترا و مهر، سوریا و خورشید.
هتا نوشابهٔ آیینیِ سوما در هند و هوم در ایران و هنر و مهرازی(معماری) هر دو شهرآیینی که همانند است بی نیاز از آوردن برهان و بهانه است.
در آیینهای نیایش، موبدان یا برهمنان، شاخهای از گیاه ورجاوند ــ برسم ــ در دست میگرفتند؛ رسمی که در هر دو تراداد(سنت) دیده میشود.
🥛 پیشکشهای مینوی
قربانی در پیشگاه ایزدان، در هر دو فرهنگ رواج داشت. پیشکشهایی چون شیر، آب پاک، شیرهٔ گیاه هوم (سوما)، میوه، سبزی، کره و گوشت، در هر دو آیین دیده میشود.🌸 لوتوس؛ نماد برآمدن از آب
در آیین زرتشتی، این پیشکش «میزد» نام داشت و در هند «مدهه» خوانده میشد. هند و ایران افزون بر پیشکش به ایزد آسمان، برای آب و آتش هم قربانی میکردند.در این میان قربانی اسب، ارجمندترین گونهٔ قربانی ودایی به شمار میرفت؛ بنابر گزارش کهن نگاران یونانی شاهان هخامنشی نیز اسب قربانی میکردند. پیشکش هوم یا سوما، خدایان را نیرو میبخشید و پیوند زمین و آسمان را استوار میکرد.
👑 گل سپند در دست شاهان
یکی از کهنترین و ریشهدارترین نمادهای هند، گل لوتوس (نیلوفر) است؛✨ فرجام سخن
نمادی از زایش، روشنایی و رخنمایی.
رخنمایی گل لوتوس در هنر و آیین هند نیرومندتر و بسیار روشنتر از هنر و آیین ایرانیست.
این گل در آب میروید، با برآمدن خورشید میشکفد و با فروشدنش بسته میشود.
این سازمایه فرهنگی در هنر هخامنشی نیز جایگاهی والا یافت.
در دست شاهان هخامنشی ــ بهویژه خشایارشا ــ این گل دیده میشود که نشانهای سپند و شاهانه است.
دو فرشته ایرانی، مهر و اردویسور آناهیتا، نیز با نیلوفر پیوند دارند؛
و این، نشانی دیگر از همریشگی نمادها در این دو جهانِ فرهنگی است.
ایرانیان و هندیان، گرچه در گذر زمان راههایی جدا پیمودند، لیک بنمایههای مینوی و استورهایِ هنبازینشان همچنان در آیین، هنر، زبان و اندیشه برجای ماند.
چونان دو شاخه از یک درخت کهن، که هر یک به سویی روییدهاند، ولی ریشهشان در خاکی یگانه است.
📘بنخان: نسک دین هخامنشیان، رضا مهرآفرین، ص ۵۳۸ تا ۵۴۰
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آیندهست.
@persian_history_Archive
❤4
Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران پیش از ورود اریایی ها
قسمت سوم : لولوبی ها
لولوبیها — قومی که از دل کوه تسلیم نشد
پس از کاسیها که از کوهستان به دشت بابل رسیدند و امپراتوری ساختند، حالا به قومی میرسیم که هیچوقت نخواست از کوه پایین بیاید... و همین، رازِ ماندگاریشان شد.
⛰️ در دل زاگرس، در دشت شهرزور (مرز امروزی ایران و عراق)، کنفدراسیونی از قبایل جنگاور زندگی میکرد به نام لولوبی. نه شهر بزرگی داشتند نه دیوانسالاری مثل ایلامیها؛ قدرتشان از تنگههای کوهستانی میآمد — گذرگاههای تجارت قلع و لاجورد میان میانرودان و فلات ایران.
🗿 نام لولوبی برای همیشه با شکستی ثبت شد: نارام-سین، نوهی سارگون اکدی، در نبردی پادشاه لولوبی به نام ساتونی را شکست داد. نتیجهی این پیروزی، یکی از مشهورترین آثار باستان شد: استل پیروزی نارام-سین، تندیسی که نارام-سین را در حال صعود از کوه و کوبیدن دشمنان زیر پایش نشان میدهد، خود را با لقب «شاه چهار گوشهی جهان» خداگونه میخواند. این اثر امروز در لوور پاریس است.
🔥 اما شکست در یک نبرد پایان لولوبی نبود. آنها قرنها در برابر اکدیها، سومریها، آشور و بابل دوام آوردند — تا سال ۸۸۱ پیش از میلاد که آشورناصرپال دوم باز هم مجبور شد شورشی از این قوم را سرکوب کند. نزدیک به ۱۵۰۰ سال، نامشان در کتیبهی دشمنانشان تکرار میشد.
🌄 لولوبیها پادشاهی متحدی نساختند که در کتابهای تاریخ بدرخشد. میراثشان روی سنگ یک دشمن حک شده، نه روی لوحهی خودشان. اما همین کافی بود تا نشان دهند: فتح یک قوم، با شکستدادنش در یک روز فرق دارد.
در قسمت بعد، به ماناییها میرسیم — قومی دیگر از همین زاگرس که قرنها بعد، چیزی بزرگتر از یک کنفدراسیون ساختند: شکلی اولیه از پادشاهی.
📚
قسمت سوم : لولوبی ها
لولوبیها — قومی که از دل کوه تسلیم نشد
پس از کاسیها که از کوهستان به دشت بابل رسیدند و امپراتوری ساختند، حالا به قومی میرسیم که هیچوقت نخواست از کوه پایین بیاید... و همین، رازِ ماندگاریشان شد.
⛰️ در دل زاگرس، در دشت شهرزور (مرز امروزی ایران و عراق)، کنفدراسیونی از قبایل جنگاور زندگی میکرد به نام لولوبی. نه شهر بزرگی داشتند نه دیوانسالاری مثل ایلامیها؛ قدرتشان از تنگههای کوهستانی میآمد — گذرگاههای تجارت قلع و لاجورد میان میانرودان و فلات ایران.
🗿 نام لولوبی برای همیشه با شکستی ثبت شد: نارام-سین، نوهی سارگون اکدی، در نبردی پادشاه لولوبی به نام ساتونی را شکست داد. نتیجهی این پیروزی، یکی از مشهورترین آثار باستان شد: استل پیروزی نارام-سین، تندیسی که نارام-سین را در حال صعود از کوه و کوبیدن دشمنان زیر پایش نشان میدهد، خود را با لقب «شاه چهار گوشهی جهان» خداگونه میخواند. این اثر امروز در لوور پاریس است.
🔥 اما شکست در یک نبرد پایان لولوبی نبود. آنها قرنها در برابر اکدیها، سومریها، آشور و بابل دوام آوردند — تا سال ۸۸۱ پیش از میلاد که آشورناصرپال دوم باز هم مجبور شد شورشی از این قوم را سرکوب کند. نزدیک به ۱۵۰۰ سال، نامشان در کتیبهی دشمنانشان تکرار میشد.
🌄 لولوبیها پادشاهی متحدی نساختند که در کتابهای تاریخ بدرخشد. میراثشان روی سنگ یک دشمن حک شده، نه روی لوحهی خودشان. اما همین کافی بود تا نشان دهند: فتح یک قوم، با شکستدادنش در یک روز فرق دارد.
در قسمت بعد، به ماناییها میرسیم — قومی دیگر از همین زاگرس که قرنها بعد، چیزی بزرگتر از یک کنفدراسیون ساختند: شکلی اولیه از پادشاهی.
📚
مآخذ: Britannica؛ Wikipedia, "Lullubi" و "Victory Stele of Naram-Sin"؛ Frayne (1990)
@persian_history_Archive
قومی که تاریخ نخواند محکوم به تکرار ان است
@IranGrad
❤2
🌍 برهمکنشی(تعامل) پارسیان با مصریان و سکاها
🏺 همگرایی ایران و مصر در روزگار هخامنشی
ایران و مصر در روزگار هخامنشی با نرمش و روانسازیِ فرهنگی، پارهای از آیینها و شیوههای یکدیگر را پذیرفتند؛ و این پذیرش، مایه نزدیکی دو سرزمین شد.
این همگرایی، افزون بر زمینههای فرهنگی، برآمده از دوراندیشیِ سیاسیِ شاهان هخامنشی بود؛ چه آنان برای پایداریِ فرمانروایی خویش و پیشگیری از شورش، میکوشیدند دلِ مردمان سرزمینهای گشوده را به دست آورند.
با آنکه میان باورهای دینی و آیینهای ایرانیان و مصریان ناهمسانیهای بنیادین بود، داریوش راه و روش کوروش را دنبال کرد. او در آیینهای دینی مصریان همباشی(شرکت) جست، نیایشگاهی باشکوه برای خدای بزرگ آنان در آبادی خارگه برپا ساخت و خود را «شاهِ مصر» خواند.
🎨 هنر مصری در دربار پارس
🏺 همگرایی ایران و مصر در روزگار هخامنشی
ایران و مصر در روزگار هخامنشی با نرمش و روانسازیِ فرهنگی، پارهای از آیینها و شیوههای یکدیگر را پذیرفتند؛ و این پذیرش، مایه نزدیکی دو سرزمین شد.
این همگرایی، افزون بر زمینههای فرهنگی، برآمده از دوراندیشیِ سیاسیِ شاهان هخامنشی بود؛ چه آنان برای پایداریِ فرمانروایی خویش و پیشگیری از شورش، میکوشیدند دلِ مردمان سرزمینهای گشوده را به دست آورند.
با آنکه میان باورهای دینی و آیینهای ایرانیان و مصریان ناهمسانیهای بنیادین بود، داریوش راه و روش کوروش را دنبال کرد. او در آیینهای دینی مصریان همباشی(شرکت) جست، نیایشگاهی باشکوه برای خدای بزرگ آنان در آبادی خارگه برپا ساخت و خود را «شاهِ مصر» خواند.
🎨 هنر مصری در دربار پارس
داریوش هنرمندان مصری را به ایران فراخواند؛🐎 پارسیان و سکاها
چنانکه زراندود کردن آپادانای شوش به دست استادان مصری انجام گرفت و نقش سنگتراشان و مهرازان(معماران) آنان در جایگاههای شاهانهٔ ایران تا امروز برجاست.
این نزدیکی، مایه شد که برخی نمادها و بنمایههای هنری و آیینیِ مصر در فرهنگ ایرانی راه یابد؛
از آن میان میتوان به گویِ بالدار، گلِ لوتوس و پیکرههای آمیختهٔ بالدار نماشت(اشاره کرد) که با معنایی همانند یا نزدیک، در هنر هخامنشی به کار رفتند
آنگونه که هرودوت گزارش میدهد، آیینهای سکایی با بنیادهای دینی هخامنشیان همانندی بسیار داشت.☀️ مهر و اسبهای تیزتک
به گفتهٔ او، سکاها برای خدایان خویش نه پیکره میساختند، نه پرستشگاه برپا میکردند و نه قربانگاهی میآراستند؛
جز برای «آرس» که نیایشگاهی ویژه داشت.
در باور آنان، والاترین ایزد «هستیا» بود ــ ایزد آتش ــ و پس از او «زئوس» و «زمین» که زمین را همسر زئوس میدانستند.
هستیا، که همسنگِ آذرِ ایرانی است، در فرهنگ سکایی جایگاهی بس بلند داشت.
آپولون را میتوان همتای مهر (میترا) دانست.👑 شیوه نِکانِش(تدفین) شاهان
چنانکه به گفتهٔ پژوهندگان، برای او اسب قربانی میکردند؛
زیرا میخواستند تندروترین چارپایان را برای تندترین ایزدان پیشکش کنند.
پیکر شاه سکایی را بر تختی زرین مینهادند و در دست یا زیر سر او پرنیخی(لوحی) زرین میگذاشتند که نام و اندرزها و نوشتههای گنجینه در آن نگاشته بود؛ سخنی رو به آیندگان.✨ فرجام سخن
چون اسکندر بر آرامگاه کوروش درآمد، پیکر او نیز بر تختی زرین نهاده بود.
در گورهای سکایی، یک حجرهٔ بزرگ برای زنتوبُد(قبیلهسالار) و چند حجرهٔ کوچکتر برای همراهان و نزدیکان او ساخته میشد.
در آرامگاههای شاهان هخامنشی نیز چندین جایگاه نکانِش(تدفین) دیده میشود؛ یکی برای شاه و دیگر برای همسران، فرزندان یا چاکران نزدیک.
بدینسان، هم در مصر و هم در سرزمین سکاها، دادوستد فرهنگی و آیینی میان ایرانیان و دیگر مردمان پدید آمد؛
دادوستدی که گاه در هنر و نمادها نمود یافت و گاه در آیین و اندیشه.
و این آمیزشها، شکوه و گسترهٔ فرهنگ هخامنشی را فزونتر ساخت و آن را به شاهنشاهیای چندفرهنگی و فراگیر واگردانید.
📘بنخان: نسک دین هخامنشیان، رضا مهرآفرین، ص ۵۳۷ و ۵۳۸
@IranGrad
@persian_history_Archive
❤3
Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران پیش از ورود اریایی
قسمت چهارم : گوتی ها
📜 گوتیها؛ قبیلهی کوهستانیِ زاگرس که امپراتوری اکد را به زانو درآورد
⛰️ ریشه در کوهستان، سایه بر سومر
گوتیها از دل کوههای زاگرس برخاستند، احتمالاً از نواحی نزدیک همدان امروزی. هیچ خط نوشتاری از خودشان باقی نگذاشتند؛ هر چه میدانیم، روایت دشمنانشان است — سومریها، اکدیها و بعدها آشوریها — که آنها را وحشی، بیقانون و دشمن خدایان توصیف کردهاند. اما این تصویر یکطرفه، تنها نیمی از واقعیت را نشان میدهد.
پیش از آنکه قدرت را بهطور رسمی در دست بگیرند، گوتیها دههها در منطقه حضور داشتند و حتی شهر اَدَب را به پایتخت خود بدل کرده بودند. نامشان نخستینبار در دوران شَر-کالی-شَری، یکی از آخرین شاهان بزرگ اکد، در کتیبهها ظاهر میشود؛ جایی که او مدعی میشود «یوغ بر گوتیوم تحمیل شد» — جملهای که نشان میدهد گوتیها از همان زمان، تهدیدی واقعی بودند، نه صرفاً یاغیانی پرسهزن.
👑 سقوط اکد و دوران آشوب (حدود ۲۱۵۰ تا ۲۰۵۰ پ.م.)
منابع👇
قسمت چهارم : گوتی ها
📜 گوتیها؛ قبیلهی کوهستانیِ زاگرس که امپراتوری اکد را به زانو درآورد
⛰️ ریشه در کوهستان، سایه بر سومر
گوتیها از دل کوههای زاگرس برخاستند، احتمالاً از نواحی نزدیک همدان امروزی. هیچ خط نوشتاری از خودشان باقی نگذاشتند؛ هر چه میدانیم، روایت دشمنانشان است — سومریها، اکدیها و بعدها آشوریها — که آنها را وحشی، بیقانون و دشمن خدایان توصیف کردهاند. اما این تصویر یکطرفه، تنها نیمی از واقعیت را نشان میدهد.
پیش از آنکه قدرت را بهطور رسمی در دست بگیرند، گوتیها دههها در منطقه حضور داشتند و حتی شهر اَدَب را به پایتخت خود بدل کرده بودند. نامشان نخستینبار در دوران شَر-کالی-شَری، یکی از آخرین شاهان بزرگ اکد، در کتیبهها ظاهر میشود؛ جایی که او مدعی میشود «یوغ بر گوتیوم تحمیل شد» — جملهای که نشان میدهد گوتیها از همان زمان، تهدیدی واقعی بودند، نه صرفاً یاغیانی پرسهزن.
👑 سقوط اکد و دوران آشوب (حدود ۲۱۵۰ تا ۲۰۵۰ پ.م.)
با فروپاشی امپراتوری اکد — ترکیبی از جنگ داخلی، تغییرات اقلیمی و فشار پیوستهی گوتیها — قدرت به دست این قوم کوهستانی افتاد. فهرست شاهان سومری نام نزدیک به ۲۰ پادشاه گوتی را ثبت کرده که بیشترشان فقط پنج تا هفت سال حکومت کردند؛ برخی حتی کمتر. این الگوی حکومتهای کوتاهمدت و پیدرپی، نشانهای از بیثباتی پایدار در این دوران است..
آخرین پادشاه گوتی، تیریگان، تنها ۴۰ روز بر تخت نشست. اوتوهنگال، فرمانروای اوروک، از مذاکره با او سر باز زد، سفیرانش را به بند کشید، و سرانجام او را شکست داد — رویدادی که در حدود ۲۰۵۰ پیش از میلاد به دوران گوتی پایان داد و قدرت را به دست سومریها بازگرداند
🌙 میراثی که نامش ماند، هرچند خودشان رفتند.
نکتهای شگفتانگیز اینجاست: قرنها بعد، آشوریها نام «گوتی» را به برچسبی کلی برای هر قوم ناشناختهی زاگرس تبدیل کردند — حتی برای مادها و ماناییها که هزاران سال بعدتر ظهور کردند! یعنی نام این قوم کوهستانی، حتی پس از نابودی کامل، بهعنوان مترادفِ «بیگانهی کوهستانی» در ذهن بینالنهرینیها باقی ماند.
از کوههای زاگرس تا قلب اکد، گوتیها ثابت کردند که حتی بدون خط، بدون شهر بزرگ، و بدون یک امپراتوری ماندگار، میتوان رد عمیقی در تاریخ گذاشت — ردای که نامش، فراتر از خودشان، دوام آورد
منابع👇
Sources:
Encyclopaedia Iranica, "Gutians"
Wikipedia, "Gutian people" / "Gutian rule in Mesopotamia"
World History Encyclopedia, "Gutians: The Great Villains of the Scribes"
------------
@persian_history_Archive
@IranGrad
🫡2
🕎 پیوندهای سیاسی-فرهنگی ایرانیان و یهودیان
پیشینهی پیوندهای سیاسی و دینی زانیچ(قوم) یهود با ایرانیان به سده هشتم ق. م بازمیگردد.
⚔️ اسیری و برداشت پیامبران
زمانی که پادشاه آشور به یهودا تاختن برد و شمار بسیاری آنان را به سرزمین آشور و پهنههای خاوری آن که در نزدیکی ماد بود، اسیروار کوچانید.
در اغار سده ششم ق.م دیگر بار ماجرای یادشده به دست بابلیان انجام گردید. پیامبران اسراییلی این پیشامدها را خشم یهوه، خدای بزرگ میدانستند که زانیچ برگزیده او از راه یکتاپرستی موسی و دیگر پیامبران دور شده و راه بت پرستی را پیشه کرده بودند.
🔮 نوید رهایی و پیدایش کوروش
پیشینهی پیوندهای سیاسی و دینی زانیچ(قوم) یهود با ایرانیان به سده هشتم ق. م بازمیگردد.
⚔️ اسیری و برداشت پیامبران
زمانی که پادشاه آشور به یهودا تاختن برد و شمار بسیاری آنان را به سرزمین آشور و پهنههای خاوری آن که در نزدیکی ماد بود، اسیروار کوچانید.
در اغار سده ششم ق.م دیگر بار ماجرای یادشده به دست بابلیان انجام گردید. پیامبران اسراییلی این پیشامدها را خشم یهوه، خدای بزرگ میدانستند که زانیچ برگزیده او از راه یکتاپرستی موسی و دیگر پیامبران دور شده و راه بت پرستی را پیشه کرده بودند.
🔮 نوید رهایی و پیدایش کوروش
با این همه خداوند نوید داده بود که با فرستادن دو زانیچ مادی و پارسی، هر دو فرمانروایی ستمپیشه را سرنگون و زانیچ آواره را از اسیری و بندگی خواهد رهانید.👑 یهودیان در دربار هخامنشی
این نویدهای آزادیبخش همراه با پیدایش یک رهاییبخش به نام کوروش، در پیشگوییهای برخی از پیامبران اسراییل آمده است. با این برآورد دو بار ایرانیان این زانیچ را از جنگال ستم و آوارگی آشوریان و سپستر بابلیان رهانیده اند.
در دوره فرمانروایی هخامنشی چندتن از پیامبران آنان مانند دانیال و نحمیا و... در بارگاه پادشاهی ایران بودوباش داشتند و این پیوند مایه نزدیکی دینی میان دو زانیچ گردید.✨ دادوستدهای دینی و فرهنگی
یهودیان به ایرانیان به چشم وُژانگران(ناجیان) خود می نگریستند و ایرانیان همسانیهای دینی و باورمانی ویژهایی با یهودیان بسته به دیگران مردمان پیروی خود داشتند. این انگیزهها مایه گردیده بود که پادشاهان هخامنشی نگاه ویژهایی از دید مادی و مینوی به این زانیچ(قوم) داشته باشند.
در پی داد و ستد دینی و فرهنگی میان دو توده، ایرانیان نقش بسزا و بیشتری بازی کردند. چنانکه پژوهندگان بسیاری به این برآیند رسیده اند که برخی از بنپایههای(اصول) دینی یهود مانند باور به اهریمن در برابر خدا، فرشتگان، باور به یک وژانگر، زندهشدن و داوری روان پس از مرگ و بهشت و دوزخ، پیش از تماس با ایرانیان درون دینشان نبوده ولی پس از نزدیکی و برخورد با ایرانیان، این اندیشگان درون سامانه دینی آنان گردید.🏛️ پشتیبانی هخامنشیان از نیایشکدهها
پُرنگری و دستور ویژهی شاهان هخامنشی به ساخت نیایشکدههای یهودا، قربانی برای خدای بزرگ، سوزاندان بخور و نگرفتن باج و خراج از نیایشکدهها، پربستار(کاهن) ها و باغبان های ورجاوند(مقدس)، نشانه آشکاری از پیوند ژرف آنها با این زانیچ(قوم) است.🌟 کوروش؛ برگزیده و مسیح خدای اسراییل
زانیچ یهود و پیامبران انها افزونبر این که به کوروش به چشم وژانگر می نگریستند وی را مسیح و برگزیده خدا می دانستند که همسنگ پیامبران آنها از سپندی و پاکی برخوردار بود.
جنبه های سپندی(قدسی) کوروش در نخشبرجسته مردبالدار در پاسارگاد، همانندی بسیاری با کروبیان(فرشتگان) در عهد عتیق دارد که حزقیال پیامبر از آنان سخنگشوده است.
📘بنخان: نسک دین هخامنشیان، رضا مهرآفرین، ص 536 و 537
@IranGrad
@persian_history_Archive
❤5
Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران پیش از ورود آریایی
قسمت پنجم: ماناییها
📜 ماناییها؛ مهندسان دیپلماسی و هنر در کابوسِ آشور و اورارتو
⛰️ ثروت در سایهی چکش و سندان
ماناییها یکی از متمدنترین و مقتدرترین اقوام بومی فلات ایران بودند که حدود هزاره نخست پیش از میلاد در مناطق جنوب دریاچه ارومیه (کردستان، آذربایجان غربی و مناطقی از کرمانشاه امروزی) سکونت داشتند. برخلاف همسایگان غربیشان یعنی آشوریها که به بیرحمی شهره بودند، ماناییها جامعهای ثروتمند، کشاورز، یکجانشین و به شدت هنرمند پدید آوردند. پایتخت آنها، شهر مستحکم «ایزیرتو»، قلب تپندهی قلمرویی بود که دقیقاً میان چکشِ امپراتوری خونخوار آشور و سندانِ پادشاهی کوهستاننشین اورارتو قرار داشت.
👑 بازی بقا؛ پادشاهانی در میان گرگها (حدود ۸۵۰ تا ۶۰۰ پ.م.)
زیستن در مرز دو ابرقدرت متخاصم، از پادشاهان مانا (مانند «ایرانزو» و «آزا») سیاستمدارانی باهوش ساخت. آنها برای بقای خاک خود، بازی دیپلماسی پیچیدهای را آغاز کردند؛ گاهی برای در امان ماندن از هجوم اورارتو با آشوریها متحد میشدند و با پرداخت باج و اسبهای اصیل مانا، امنیت خود را میخریدند، و گاهی با شورش علیه آشور، به سمت اورارتو متمایل میشدند. حکومت مانا یک ساختار فئودالی داشت و بزرگان و اشراف (شورای ریشسفیدان) قدرت زیادی در هدایت پادشاه داشتند. این قوم با چنگ و دندان و سیاست، بیش از دو قرن هویت خود را در متلاطمترین نقطهی خاورمیانه حفظ کرد.
✨
قسمت پنجم: ماناییها
📜 ماناییها؛ مهندسان دیپلماسی و هنر در کابوسِ آشور و اورارتو
⛰️ ثروت در سایهی چکش و سندان
ماناییها یکی از متمدنترین و مقتدرترین اقوام بومی فلات ایران بودند که حدود هزاره نخست پیش از میلاد در مناطق جنوب دریاچه ارومیه (کردستان، آذربایجان غربی و مناطقی از کرمانشاه امروزی) سکونت داشتند. برخلاف همسایگان غربیشان یعنی آشوریها که به بیرحمی شهره بودند، ماناییها جامعهای ثروتمند، کشاورز، یکجانشین و به شدت هنرمند پدید آوردند. پایتخت آنها، شهر مستحکم «ایزیرتو»، قلب تپندهی قلمرویی بود که دقیقاً میان چکشِ امپراتوری خونخوار آشور و سندانِ پادشاهی کوهستاننشین اورارتو قرار داشت.
👑 بازی بقا؛ پادشاهانی در میان گرگها (حدود ۸۵۰ تا ۶۰۰ پ.م.)
زیستن در مرز دو ابرقدرت متخاصم، از پادشاهان مانا (مانند «ایرانزو» و «آزا») سیاستمدارانی باهوش ساخت. آنها برای بقای خاک خود، بازی دیپلماسی پیچیدهای را آغاز کردند؛ گاهی برای در امان ماندن از هجوم اورارتو با آشوریها متحد میشدند و با پرداخت باج و اسبهای اصیل مانا، امنیت خود را میخریدند، و گاهی با شورش علیه آشور، به سمت اورارتو متمایل میشدند. حکومت مانا یک ساختار فئودالی داشت و بزرگان و اشراف (شورای ریشسفیدان) قدرت زیادی در هدایت پادشاه داشتند. این قوم با چنگ و دندان و سیاست، بیش از دو قرن هویت خود را در متلاطمترین نقطهی خاورمیانه حفظ کرد.
✨
شاهکار زیویه؛ شکوه مفرغ و طلا
اگرچه از خط مانایی آثار زیادی باقی نمانده، اما هنر آنها بلندتر از هر کتیبهای سخن میگوید. کشف گنجینههای بینظیر در تپههای باستانی «زیویه» (کردستان) و «حسنلو» (آذربایجان غربی)، اوج هنر فلزکاری، عاجکاری و سفالگری ماناییها را به رخ جهان کشید. جام طلایی حسنلو با نقوش اساطیریاش و شهرهای چندطبقهی آنها ثابت کرد که ماناها تمدنی بسیار پیشرفتهتر از یک قبیلهی سادهی کوهستانی بودند؛ هنری که بعدها مستقیماً بر معماری و هنر مادها و هخامنشیان سایه انداخت.
🤝 میراثی که در رگهای ماد جاری شد
با تضعیف آشور و اورارتو و ظهور قدرت نوظهور امپراتوری ماد، ماناییها پیوندی استراتژیک و خونی با اقوام مادی برقرار کردند. در اواخر قرن هفتم پیش از میلاد، قلمرو مانا به طور مسالمتآمیز در پادشاهی بزرگ ماد ادغام شد. ماناییها نه با جنگ و نابودی، بلکه با انتقال فرهنگ، هنرِ بینظیر، سیستم اداری و ساختار نظامیِ خود به مادها، در واقع سنگبنای اولین شاهنشاهی بزرگ فلات ایران را پایهریزی کردند؛ میراثی که بخش مهمی از هویت فرهنگی و تاریخی ساکنان بعدی زاگرس شد.
منابع👇
Sources:
Encyclopaedia Iranica, "Mannea"
The Cambridge History of Iran, Volume 2: The Median and Achaemenian Periods
World History Encyclopedia, "The Kingdom of Mannae"
🆔 @persian_history_Archive
🆔 @IranGrad
❤2
🔹 نقشِ امام علی در اتاقِ فرماندهی لشگرکشی خلیفه ها
بررسیِ رویدادنگاریهای اسلامی نشان میدهد که انگیزهی بنیادین کشورگشایی های روزگار نخست اسلام هم سیاسی و هم پژانی(عقیدتی) بوده است. در این میان، وارونه باورهای تودهپسندِ امروزی، علی بن ابیطالب نه تنها با این دستاندازیهای جنگی ناهمسویی نکرد، بلکه به مانند کنکاشگری(مشاورِ) رازمدار و ستونی استوار در اتاقِ فرماندهی خیلفگان (ابوبکر و عمر)، آنان را در تازش به روم و ایران ستایش و راهنمایی میکرد.
🏛️ رایزنی با ابوبکر در یورش به شام و روم
بررسیِ رویدادنگاریهای اسلامی نشان میدهد که انگیزهی بنیادین کشورگشایی های روزگار نخست اسلام هم سیاسی و هم پژانی(عقیدتی) بوده است. در این میان، وارونه باورهای تودهپسندِ امروزی، علی بن ابیطالب نه تنها با این دستاندازیهای جنگی ناهمسویی نکرد، بلکه به مانند کنکاشگری(مشاورِ) رازمدار و ستونی استوار در اتاقِ فرماندهی خیلفگان (ابوبکر و عمر)، آنان را در تازش به روم و ایران ستایش و راهنمایی میکرد.
🏛️ رایزنی با ابوبکر در یورش به شام و روم
هنگامی که ابوبکر بر آن شد تا سپاهِ اسلام را روانهٔ مرزهای روم کند، با بزرگانِ صحابه به رایزنی پرداخت؛ برخی او را ایزانیدند(تشویق کردند) و برخی بازداشتند. در این میانه، ابوبکر به سوی علی روی آورد و از او چاره خواست. علی او را به این کارزار برانگیخت و نویدِ پیروزیِ صددرصدی داد. ابوبکر از این سخن شادمان شد و گفت: «مژدهی نیکی دادی ای اباالحسن!» و سپس مردم را برای نبردِ شامات بسیج کرد.🗺️ همدستی در جنگ با ایران و برگزیدنِ سعد بن ابیوقاص
در گزارشهای کهن آمده است که ابوبکر در اتاقِ فرماندهی سرداران، رو به علی کرد و گفت: «یا ابوالحسن، بگو تا تو همسو با کدام رایی و چه فرمایی؟» علی پاسخ داد:
«اگر لشکر فرستی، به پیروزی و وانش(فتح) کامیاب شوی و اگر خودت روی بر یاری پروردگار پشتگرم کن که در هردو روش کارها بگشاید و پیروزی و کامیابی همزمان شود. ابوبکر گفت: مژده باد بر تو ای علی. ولی به من بگو تو این ماجرا را از کجا میدانی؟
علی گفت: من از پیامبر بارها شنیدم که فرمود همیشه دینِ اسلام بر همهی دینهای دبگر پیروز باشد تا روزِ رستاخیر. پس ای خلیفه، بشتاب و زمان را دریاب و در این کار آهنگمند باش و به خدا امید ببند که خدای گرامی و شکوهمند تو را بر دینبرگشتگان پیروزی دهد و بر دُشباوران(کفارِ) روم و غیرِ ایشان چیرگی بخشاید.»
ابوبکر از این سخن چنان به شور آمد و به علی گفت: ای علی مرا با دینسخن شاد کردی خدواند به تو پاداش نیک دهاد.
پس رو به یاران کرد و گفت:« این مرد وارثِ دانش پیامبر است... سخنِ او آز و جوش مرا در جهادِ روم بیفزود.»
نقش کنکاشگری علی در زمانِ خلیفگی عمر نیز پررنگتر ادامه یافت. پس از نبردِ «جِسر» (پل) که سپاهِ اسلام به فرماندهیِ ابوعبیده ثقفی در برابرِ بهمن جادویه و ارتشِ ایران شکست خورد و ابوعبیده کشته شد، هراس مدینه را فرا گرفت. عمر در پیِ فرماندهی تازه برای گسیل به مرزهای ایران بود و در این کار با علی رایزنی کرد.🛍️ بهرهمندی از غنیمتها و اسیرانِ جنگی
علی برآیندِ سگالش خویش را چنین بازگو کرد و گفت: می زیبد که خودِ خلیفه در مدینه بماند تا شکوه مرکز پاسداشته شود ، ولی فرماندهیِ جنگِ ایران را به دستِ ادمی کارکشته بسپارد:
«سعد بن ابیوقاص را بخوان و وی را برای این کار نامزد فرما که او سزاوارِ این کار است.»
بدین سان، برگزیدنِ سعد بن ابیوقاص (فرماندهٔ بنیادین جنگِ قادسیه و سرنگونکنندهٔ پادشاهیِ ساسانی) بازده سرراست کنکاش و رایِزنی علی در اتاقِ اندیشهی عمر بود. اگرچه علی خود تن به کارزار نداد و به ایران نیامد، ولی برای پی ریزی و رایزنی کلان، در راهنمایی سپاهیان نقشِ یکم را بازی میکرد. هتا پیشوا علی برای رفتن به قدس عمر را ایزانید(تشویق کرد) و عمر رای امام را پسندید و پس از این که او را جانشین خود در مدینه ساخت راهی قدس شد.
گواهِ دیگری بر همسوییِ علی با این ساختارِ لشگرکشی، بهرهمندیِ او از غنیمتها و کنیزانی است که در همین جنگها به اسیری گرفته میشدند. بانوانی چون «خوله» (از زنتو/قبیله بنیحنفیه) یا «صهباء» که بدست سردارانی چون خالد بن ولید به مدینه آورده شدند، بهسان اسیرِ جنگی و غنیمت، به همسریِ علی درآمدند. اگر وی این جنگها را غاصبانه و نادرست میدانست، بر پایهٔ داته(قانون)های اخلاقی نباید از دستاوردهای آن بهره میجست.
هتا طبری و دیگر سرچشمه های اسلامی گزارش کرده اند که عمر واروی خواست خود و به پیشنهاد امام علی فرش بهارستان را تکه تکه کرد و میان مسلمانان بخش کرد و امام علی پدرزه(سهم) خود را به ۲۰ هزار درهم فروخت.
📚 سرچشمهها:
۱-کتاب تاریخِ یَعقوبی، نگارش احمد بن ابییعقوب، جلد دوم، صفحهٔ ۱۱، گزارشِ مشورتِ ابوبکر با علی در هجوم به شام
۲-کتابِ الفُتوح، نگارش ابناعثم کوفی، گزارشِ متنِ گفتوگوی ابوبکر و علی در اتاقِ فکرِ سرداران و استناد به سخنِ پیامبر. گزارش متن گفتگوی علی با عمر برای گزیدن سعد ابی وقاص به رهبری نبرد قادسیه ذیل گفتارِ «رای زدن عمر با اصحاب در فرستادنِ لشکری به حرب عجم»،ص 166 ترجمه غلامرضا طباطبایی مجد
3-تاریخ طبری، ج4،ص34،ماجرای فرش بهارستان
4-کتابِ تاریخِ خلفا نگارش رسول جعفریان،گزارشِ رایزنیِ عمر با علی در ماجرای سفر به قدس و جانشینسازی علی در مدینه،ص 112
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آیندهست
❤4😢1🫡1
Iran Grad • ایران گِراد • 𐫀𐫡𐫂𐫢𐫀𐫑 pinned «🔹 نقشِ امام علی در اتاقِ فرماندهی لشگرکشی خلیفه ها بررسیِ رویدادنگاریهای اسلامی نشان میدهد که انگیزهی بنیادین کشورگشایی های روزگار نخست اسلام هم سیاسی و هم پژانی(عقیدتی) بوده است. در این میان، وارونه باورهای تودهپسندِ امروزی، علی بن ابیطالب نه تنها…»
Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران پیش از ورود اریایی ها
بخش دوم تمدن های شرقی ایران
قسمت اول : تمدن جیرفت
🏺 تمدن جیرفت؛ گهواره گمشده بشریت و رقیب سرسخت سومر؟
سالها در تمام کتابهای تاریخ جهان نوشته میشد که «بینالنهرین» (عراق امروزی) و تمدن سومر، اولین و قدیمیترین خاستگاه تمدن و خط در جهان هستند. اما در اواخر دهه ۱۳۷۰ و اوایل دهه ۱۳۸۰ خورشیدی، سیلابی در رودخانه هلیلرود کرمان، رازی چند هزار ساله را از زیر خاک بیرون کشید که تمام فرضیات باستانشناسی دنیا را تکان داد!
امروز میخواهیم درباره «تمدن جیرفت» صحبت کنیم؛ تمدنی باشکوه با قدمت بیش از ۵۰۰۰ سال (حدود ۳۱۰۰ سال پیش از میلاد) که دنیا را شگفتزده کرده است.
❓ چرا جیرفت دنیا را شگفتزده کرد؟
۱. هنر خارقالعاده و ظروف سنگ صابونی:
اشیاء کشفشده در جیرفت (بهویژه ظروف ساخته شده از سنگ صابونی) چشمان باستانشناسان دنیا را خیره کرد. حکاکیهای ظریف از نبرد انسان با شیرها، عقابها و موجودات اساطیری، نشاندهنده یک باور عمیق و هنری است که در آن زمان در هیچ جای جهان نظیر نداشت. این ظروف به قدری ارزشمند بودند که به عنوان کالای لوکس به سومر صادر میشدند.
۳. جنجالیترین کشف؛ خطی قدیمیتر از میخی؟
بخش دوم تمدن های شرقی ایران
قسمت اول : تمدن جیرفت
🏺 تمدن جیرفت؛ گهواره گمشده بشریت و رقیب سرسخت سومر؟
سالها در تمام کتابهای تاریخ جهان نوشته میشد که «بینالنهرین» (عراق امروزی) و تمدن سومر، اولین و قدیمیترین خاستگاه تمدن و خط در جهان هستند. اما در اواخر دهه ۱۳۷۰ و اوایل دهه ۱۳۸۰ خورشیدی، سیلابی در رودخانه هلیلرود کرمان، رازی چند هزار ساله را از زیر خاک بیرون کشید که تمام فرضیات باستانشناسی دنیا را تکان داد!
امروز میخواهیم درباره «تمدن جیرفت» صحبت کنیم؛ تمدنی باشکوه با قدمت بیش از ۵۰۰۰ سال (حدود ۳۱۰۰ سال پیش از میلاد) که دنیا را شگفتزده کرده است.
❓ چرا جیرفت دنیا را شگفتزده کرد؟
۱. هنر خارقالعاده و ظروف سنگ صابونی:
اشیاء کشفشده در جیرفت (بهویژه ظروف ساخته شده از سنگ صابونی) چشمان باستانشناسان دنیا را خیره کرد. حکاکیهای ظریف از نبرد انسان با شیرها، عقابها و موجودات اساطیری، نشاندهنده یک باور عمیق و هنری است که در آن زمان در هیچ جای جهان نظیر نداشت. این ظروف به قدری ارزشمند بودند که به عنوان کالای لوکس به سومر صادر میشدند.
۲. زیگورات مطوطآباد:.
در این منطقه، سازه عظیم خشتی کشف شد که ساختاری شبیه به زیگوراتها (معابد پلهپلهای) دارد. برخی محاسبات نشان میدهند این سازه حتی از نمونههای معروف بینالنهرین هم بزرگتر و قدیمیتر است
۳. جنجالیترین کشف؛ خطی قدیمیتر از میخی؟
یکی از هیجانانگیزترین کشفیات جیرفت، پیدا شدن چند لوح گلی با خطی هندسی و ناشناخته بود. دکتر یوسف مجیدزاده (سرپرست کاوشهای جیرفت) معتقد است این خط ممکن است از خط سومری هم قدیمیتر باشد؛ فرضیهای که اگر به طور کامل اثبات شود، یعنی ایران خاستگاه اولیه خط در جهان بوده است!
👑 شاهان افسانهای و نبردهای جیرفت؛ از کتیبههای سومر تا واقعیت!
وقتی تاریخ تمدنهای باستانی را ورق میزنیم، پر از نام شاهان و شرح جنگهاست. اما چرا در جیرفت نامی از هیچ پادشاهی نیست؟ پاسخ ساده است: خط هندسی تمدن جیرفت هنوز رمزگشایی نشده است. با این حال، باستانشناسان برای شناختن شاهان و جنگهای جیرفت، به سراغ کتیبههای همسایگان آنها، یعنی سومریها رفتهاند
🏔️ جیرفت؛ همان سرزمین اسرارآمیز «آرتا»؟.
در متون حماسی سومر (مثل حماسه انمرکار و فرمانروای آرتا)، از سرزمینی ثروتمند، کوهستانی و پر از سنگهای قیمتی و هنرمندان چیره دست به نام «آرتا» یاد شده که در شرق بینالنهرین (فلات ایران) قرار داشته است. امروز بسیاری از پژوهشگران برجسته دنیا معتقدند جیرفت، همان تمدن گمشده آرتا است. اگر این فرضیه را بپذیریم، تاریخ جیرفت صاحب شاهان و نبردهای بزرگی میشود:
شاه جیرفت (آرتا): در متون سومری، نام پادشاه این سرزمین «انصوحکیشسیانا» (Ensuhkeshdanna) ذکر شده است.
جنگ سرد باستانی: طبق این متون، پادشاه شهر اوروک در سومر به شدت به طلا و جواهرات آرتا طمع داشته و شاه جیرفت را تهدید به نابودی میکند. اما پادشاه جیرفت تسلیم نمیشود. متون باستانی به جای یک جنگ نظامی مستقیم، از یک «نبرد هوش و دیپلماسی» و مسابقه طرح معما بین دو پادشاه صحبت میکنند.
🛡️ شواهد باستانشناسی از جنگجویان جیرفت:
حتی اگر متون سومری را کنار بگذاریم، روی اشیاء کشفشده در جیرفت، تصاویری تکرارشونده از نبرد پهلوانان با موجودات هیولایی، دیوها و پلنگها دیده میشود. این نقشها نشان میدهند که جامعه جیرفت با مفهوم دفاع و پهلوانی کاملاً آشنا بوده و احتمالاً طبقهای از جنگجویان نامآور در این تمدن وجود داشتهاند که از این شهر ثروتمند محافظت میکردند
@persian_history_Archive
@IranGrad
❤3
🔹️آشنایی با گوشه ایی از فرهنگ اهل بیت- به قلم قاضی شکیب
🌿 همسرانِ حسن
تاریخنگاران، از هر گروه و آیین و با هر شیوه و نگرشی که بودهاند، همآواز نوشتهاند که حسنِ مجتبی زنان بسیاری را به خانه برده و به همسری برگزیده است. چنانکه ابنشهرآشوب در «مناقب» مینویسد که شمار همسران او به دویست و پنجاه زن میرسیده و بسیاری از آنان با متعه(صیغ) همسر او بودهاند. نویسندهٔ «بحار» این شمار را کمتر دانسته و نوشته است که حسن هفتاد همسرِ آزاد و یکصد و شصت کنیز[زنشوهردار اسیر شده در جنگ/ایه ۲۴ سوره نسا] داشته است.
در این میان، آنچه کمتر جای چونوچرا دارد آن است که در میان پیشوایان این آیین، حسن بیش از دیگران به زناشویی پرداخته و شمار همسرانش از همگان بیشتر بوده است. با این همه، نخست باید دانست که گرایش زنان به او تنها از جایگاه و شکوه پدرش، علی بن ابیطالب، برنخاسته بود؛ بلکه مردم خود به حسن روی میآوردند و پیوند با او را مایهٔ سرفرازی و کامیابی میشمردند.
🏛️ رایخواهی از علی
🌿 همسرانِ حسن
تاریخنگاران، از هر گروه و آیین و با هر شیوه و نگرشی که بودهاند، همآواز نوشتهاند که حسنِ مجتبی زنان بسیاری را به خانه برده و به همسری برگزیده است. چنانکه ابنشهرآشوب در «مناقب» مینویسد که شمار همسران او به دویست و پنجاه زن میرسیده و بسیاری از آنان با متعه(صیغ) همسر او بودهاند. نویسندهٔ «بحار» این شمار را کمتر دانسته و نوشته است که حسن هفتاد همسرِ آزاد و یکصد و شصت کنیز[زنشوهردار اسیر شده در جنگ/ایه ۲۴ سوره نسا] داشته است.
در این میان، آنچه کمتر جای چونوچرا دارد آن است که در میان پیشوایان این آیین، حسن بیش از دیگران به زناشویی پرداخته و شمار همسرانش از همگان بیشتر بوده است. با این همه، نخست باید دانست که گرایش زنان به او تنها از جایگاه و شکوه پدرش، علی بن ابیطالب، برنخاسته بود؛ بلکه مردم خود به حسن روی میآوردند و پیوند با او را مایهٔ سرفرازی و کامیابی میشمردند.
🏛️ رایخواهی از علی
در برخی از نسکهای تاریخی، از امام ششم چنین آمده است:📜 گفتارِ علی با مردمِ کوفه
روزی مردی نزد علی آمد و گفت:
«مرا دختری است که حسن و حسین هر دو خواهان اویند و عبدالله بن جعفر نیز خواستگار اوست. چون نمیتوانم یکی از پسران تو را بر دیگری برگزینم، برای رایزنی نزد تو آمدهام.»
علی پاسخ داد:
«چون برای رایخواهی نزد من آمدهای، جز آنچه به سود تو باشد نخواهم گفت؛ زیرا آنکه از او رای میخواهند، امانتدار است.»
سپس گفت:
«اما حسن، مردی است پرطلاق و بسیار زود از همسران خویش جدا میشود و در زناشویی دیرزمان پایدار نمیماند. ولی اگر دخترت را به همسری حسین درآوری، این کار برای او نیکوتر و سودمندتر خواهد بود.»
از این گزارش چنین برمیآید که علی در داوریهای خویش از فرزندش جانبداری نمیکرد و هرگاه کسی از او رای میخواست، آنچه را درست میدانست بیپرده بازمیگفت؛ حتی اگر دربارهٔ شیوهٔ زندگی فرزندش بود.
در «اصول کافی» از امام ششم چنین آمده است🌺 چرا مردم دختران خود را به حسن میدادند؟
که چون شمار جداییهای زناشوییِ حسن بسیار شد، علی روزی در مسجد کوفه برخاست و به مردم گفت:
«ای بزرگانِ کوفه! دختران خود را به همسری حسن درنیاورید؛ زیرا او مردی است که بسیار از همسران خویش جدا میشود.»
در این هنگام مردی از میان انجمن برخاست و گفت:
«آری، او مردی است که زود از همسران خویش جدا میشود؛ ولی به خدا سوگند، ما همچنان دختران خود را به همسری او خواهیم داد؛ زیرا او فرزندِ دخترِ پیامبر و نوادهٔ فرستادهٔ خداست. چگونه میتوان از چنین دامادی چشم پوشید و تنها از بیم جداییِ زناشویی از این پیوند روی گرداند؟»
در «منتخبالتواریخ» نیز آمده که حسن از دختر یکی از بزرگان کوفه خواستگاری کرد. آن مرد در پاسخ گفت:از این گزارشها چند نکته روشن میشود:
«دخترم را به همسری تو درمیآورم؛ هرچند میدانم که در زناشویی پایدار نیستی و گاه از همسران خود جدا میشوی. اما چون از برترین تبارها هستی و نیاکانت از گرامیترین مردمان روزگار بودهاند، با سرافرازی دختر خویش را به تو میسپارم.»
نخست آنکه مردمِ آن روزگار، با آنکه از شیوهٔ زناشویی حسن آگاه بودند، همچنان با تشنهدلی دختران خود را به او میدادند؛ زیرا پیوند یافتن با نوادهٔ پیامبر را مایهٔ سرفرازی میدانستند.ادامه دارد....
دیگر آنکه هرگاه دختری به همسری حسن درمیآمد، فرزندان او نیز با خاندان پیامبر پیوند مییافتند و این برای خانوادهها سرافرازی بزرگ به شمار میرفت.
همچنین گفتهاند که حسن در چهره و خوی، از همه بیش از دیگران به پیامبر همانندی داشت و دوستداران پیامبر، با دیدن او یاد فرستادهٔ خدا را زنده میکردند.
افزون بر این، حسن مردی خوشسیما، دلکش، گرامی و ارجمند بود و در میان مردم جایگاهی بلند داشت. از اینرو بسیاری از زنان و دختران آرزومند بودند که همسر او شوند و این پیوند را مایهٔ سرافرازی خویش میدانستند.
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آیندهست
❤1
🔥انگیزهٔ حسن از این همه زناشویی چه بود؟
اما با همهٔ آنچه گفته شد، این پرسش همچنان برجای میماند که انگیزهٔ خودِ حسن از پذیرفتن این همه همسر چه بوده است؟
پیش از پاسخ گفتن به این پرسش، یادآوری چند نکته بایسته مینماید.
نخست آنکه پس از درگذشت پیامبر اسلام، برخی از جانشینان او در پارهای از فرمانها و شیوههای برجامانده از وی دگرگونی پدید آوردند و بهکردار، برخی از دستورهای او را کنار نهادند.
دیگر آنکه خاندان پیامبر، که خود را نگهبانان آیین خدا و پاسداران راه و رسم نیای بزرگوار خویش میدانستند، با این دگرگونیها همداستان نبودند و میکوشیدند تا آیینها و شیوههای نخستین را، آنگونه که پیامبر بنیاد نهاده بود، زنده نگاه دارند و از فراموشی برهانند.
از اینرو، انگیزهٔ حسن از این زناشویی های پیاپی، بهویژه آن دسته که با متعه نجام میگرفت، تنها کامجویی و خواهشِ تن نبوده است؛ بلکه آن را گونهای پیکار آیینی و ایستادگی در برابر دگرگونیهایی میدانسته که پس از درگذشت پیامبر در برخی از دستورهای دینی پدید آمده بود.
⚖️ متعه و دیدگاه خلیفهٔ دوم
اما با همهٔ آنچه گفته شد، این پرسش همچنان برجای میماند که انگیزهٔ خودِ حسن از پذیرفتن این همه همسر چه بوده است؟
پیش از پاسخ گفتن به این پرسش، یادآوری چند نکته بایسته مینماید.
نخست آنکه پس از درگذشت پیامبر اسلام، برخی از جانشینان او در پارهای از فرمانها و شیوههای برجامانده از وی دگرگونی پدید آوردند و بهکردار، برخی از دستورهای او را کنار نهادند.
دیگر آنکه خاندان پیامبر، که خود را نگهبانان آیین خدا و پاسداران راه و رسم نیای بزرگوار خویش میدانستند، با این دگرگونیها همداستان نبودند و میکوشیدند تا آیینها و شیوههای نخستین را، آنگونه که پیامبر بنیاد نهاده بود، زنده نگاه دارند و از فراموشی برهانند.
از اینرو، انگیزهٔ حسن از این زناشویی های پیاپی، بهویژه آن دسته که با متعه نجام میگرفت، تنها کامجویی و خواهشِ تن نبوده است؛ بلکه آن را گونهای پیکار آیینی و ایستادگی در برابر دگرگونیهایی میدانسته که پس از درگذشت پیامبر در برخی از دستورهای دینی پدید آمده بود.
⚖️ متعه و دیدگاه خلیفهٔ دوم
در گزارشهای تاریخی آمده است که خلیفهٔ دوم، واژگونهی آنچه از پیامبر روایت میشد، پیمان متعه را ناروا دانست و مردمان را از انجام آن بازداشت.🛡️ صیغهگری بهسانِ پیکار آیینی
بر پایهٔ این گزارشها، او گفته بود:
«هرچند در روزگار پیامبر چنین پیوندی روا شمرده میشد، من آن را ناروا میدانم و از این پس کسی نباید بدان دست زند.»
خاندان پیامبر این دیدگاه را نمیپذیرفتند و بر آن بودند که هیچکس نمیتواند فرمانی را که از سوی پیامبر روا دانسته شده است، با رأی و خواست خویش دگرگون سازد.
از این دیدگاه، رفتار حسن را میتوان گونهای ایستادگی در برابر این دگرگونی دانست؛ زیرا هر بار که او زنی را با چنین پیمانی به همسری میگرفت، بهکردار نشان میداد که این شیوه را همچنان روا و پابرجا میشمارد.
بر پایهٔ این برداشت، زناشوییهای پیاپی حسن تنها یک رفتار خودویژه به شمار نمیآمد، بلکه نمودِ آشکاری از پافشاری بر سنتی بود که خاندان پیامبر آن را درست و روا میدانستند.🌿 برداشت تاریخی از منشِ حسن
مردم نیز هنگامی که میدیدند نوادهٔ پیامبر خود به این شیوه رفتار میکند، درمییافتند که خاندان او همچنان آن را بخشی از آیین نخستین میشمارند و از همین راه، فرمان بازدارندهٔ خلیفهٔ دوم در چشم بسیاری از مردم نیروی خود را از دست میداد.
بدینگونه، حسن با کردار خویش(صیغهگری) میکوشید آنچه را سنتِ راستین پیامبر میدانست زنده نگه دارد و از فراموشی برهاند.
اگر منش و خویِ حسن را، آنگونه که در گزارشهای تاریخی و دینی آمده است، وارسی کنیم، دشوار بتوان پذیرفت که او تنها برای کامجویی یا تنکامگی به این کارها دست زده باشد.
حسن در نوشتههای تاریخی مردی نرمخو، خداپرست، بخشنده، بزرگمنش و مردمدوست شناسانده شده است؛ مردی که بارها دارایی خود را با نیازمندان بخش کرد و از آسایش خویش در راه دیگران چشم پوشید.
از اینرو، چنان ابید برآیند گرفت که صیغهگریهای بسیار او را باید در چارچوبی گستردهتر نگریست و آن را بخشی از تلاش وی برای نگاهبانی از آنچه آیین راستین پیامبر میدانست، به شمار آورد.
او برخی از سنتهای دینی را که در خطر فراموشی یا دگرگونی میدید،می کوشید با صیغهگری زنده نگاه دارد.
پس زناشوییهای فراوان حسن را نه نشانهٔ دلبستگی به خوشگذرانی و کامجویی، بلکه گونهای از خودگذشتگی و پایداری در راه پاسداری از باورهای دینی می توان دید.
📘بنخان: نسک تاریخ سیاسی اسلام، قاضی شکیب،ص ۳۱۴ تا ۳۲۱
IranGrad
تاریخ چراغ راه آیندهست
❤2
Forwarded from کانال تاریخ ایران
ایران پیش ورد آریایی ها
بخش دوم تمدن های شرقی
قسمت دوم
🏛️ پیشرفتهترین شهر جهان باستان؛ رازهای پنهان در «شهر سوخته»
بعد از سفر به تمدن اسرارآمیز جیرفت، امروز میخوایم به کمی آنطرفتر برین؛ به قلب سیستان، جایی که یکی از پیشرفتهترین، مدرنترین و عجیبترین شهرهای باستانی جهان قرار گرفته: شهر سوخته.
وقتی اسم ۵۰۰۰ سال پیش میاد، همه یاد زندگی ابتدایی میافتن، اما شهر سوخته این ذهنیت رو کاملاً به هم میریزه. این شهر نه با جنگ و پادشاهان نظامی، بلکه با علم، هنر و تجارت نامش رو در تاریخ جاودانه کرده.
### 🌟 چرا شهر سوخته یک شاهکار مهندسی و علمی بود؟
* نخستین انیمیشن جهان: روی یک جام سفالین، طرح بزی دیده میشه که در ۵ فریم حرکتی، به سمت یک درخت میجهد و برگ آن را میخورد! این اولین تصویر متحرک ساخته شده دست بشر است.
* علم پزشکی حیرتانگیز: باستانشناسان در این شهر به جمجمهای دست پیدا کردند که نشان میدهد پزشکان آن زمان، جراحی مغز (ترپناسیون) را با موفقیت روی یک دختر جوان انجام دادهاند!
* اولین چشم مصنوعی دنیا:
🔥 راز نامگذاری و زوال تمدن
@IranGrad
بخش دوم تمدن های شرقی
قسمت دوم
🏛️ پیشرفتهترین شهر جهان باستان؛ رازهای پنهان در «شهر سوخته»
بعد از سفر به تمدن اسرارآمیز جیرفت، امروز میخوایم به کمی آنطرفتر برین؛ به قلب سیستان، جایی که یکی از پیشرفتهترین، مدرنترین و عجیبترین شهرهای باستانی جهان قرار گرفته: شهر سوخته.
وقتی اسم ۵۰۰۰ سال پیش میاد، همه یاد زندگی ابتدایی میافتن، اما شهر سوخته این ذهنیت رو کاملاً به هم میریزه. این شهر نه با جنگ و پادشاهان نظامی، بلکه با علم، هنر و تجارت نامش رو در تاریخ جاودانه کرده.
### 🌟 چرا شهر سوخته یک شاهکار مهندسی و علمی بود؟
* نخستین انیمیشن جهان: روی یک جام سفالین، طرح بزی دیده میشه که در ۵ فریم حرکتی، به سمت یک درخت میجهد و برگ آن را میخورد! این اولین تصویر متحرک ساخته شده دست بشر است.
* علم پزشکی حیرتانگیز: باستانشناسان در این شهر به جمجمهای دست پیدا کردند که نشان میدهد پزشکان آن زمان، جراحی مغز (ترپناسیون) را با موفقیت روی یک دختر جوان انجام دادهاند!
* اولین چشم مصنوعی دنیا:
ساخت یک چشم مصنوعی فوقالعاده دقیق از جنس قیر طبیعی و چربی حیوان که با مفتولهای طلایی (به جای مویرگها) طراحی شده بود و روی صورت یک زن بلندقامت قرار داشت.🧐
* مهندسی شهری و شبکه فاضلاب: این شهر دارای لولهکشی سفالی منظم برای هدایت آب و فاضلاب بود؛ چیزی که حتی در شهرهای دوران قرون وسطی اروپا هم دیده نمیشد!
صلحجوترین مردم تاریخ؟.
یکی از بزرگترین معماهای شهر سوخته اینه که در کاوشها، هیچ نوع سلاح جنگی یا دژ و برج دفاعی پیدا نشده! به نظر میرسه مردم این تمدن کاملاً صلحجو بودهاند و تمرکزشون رو روی جواهرسازی، معرقکاری، بافندگی و تجارت گذاشته بودند
🔥 راز نامگذاری و زوال تمدن
نام واقعی این شهر در دوران باستان هنوز یک راز است. اصطلاح «شهر سوخته» به دلیل آثار آتشسوزی در دو دوره تاریخی به آن داده شده. اما چرا این تمدن بزرگ ناگهان غیب شد؟@persian_history_Archive
بسیاری از دانشمندان معتقدند تغییر مسیر رودخانه هیرمند و خشکسالی شدید، این مهد تمدن رو به کام مرگ کشاند.
#تاریخ_ایران #شهر_سوخته #تمدن_باستان #ایران_باستان
@IranGrad
❤3
🔹داد و ستد فرهنگی-سیاسی پارس و بابل
🏛️ گشودن بابل
کوروش با گشودنِ بابل، به یکی از کهنترین و پیشرفتهترین شهرآیینهای جهان پایان داد و آن سرزمین را یکی استانهای بزرگ از شاهنشاهیِ نوپای خویش کرد.
پیوندهای پارسیان با میانرودانیان، پیشینهای دیرین داشت و ریشههای آن به سدهٔ هشتم پیش از میلاد بازمیگردد؛ آنگاه که پارسها در انشان جای گرفتند و با فرهنگهای دَشترین(جنوبی)، بهویژه ایلامیان و بابلیان، آشنا شدند.
🤝 رواداری و آسانگیری دینی
🏛️ گشودن بابل
کوروش با گشودنِ بابل، به یکی از کهنترین و پیشرفتهترین شهرآیینهای جهان پایان داد و آن سرزمین را یکی استانهای بزرگ از شاهنشاهیِ نوپای خویش کرد.
پیوندهای پارسیان با میانرودانیان، پیشینهای دیرین داشت و ریشههای آن به سدهٔ هشتم پیش از میلاد بازمیگردد؛ آنگاه که پارسها در انشان جای گرفتند و با فرهنگهای دَشترین(جنوبی)، بهویژه ایلامیان و بابلیان، آشنا شدند.
🤝 رواداری و آسانگیری دینی
پس از چیرگی بر آن سرزمینِ پهناور، شاهانی چون کوروش، کمبوجیه و داریوش، راهِ رواداری را در پیش گرفتند.آنان نه تنها مردمان بابل را در برگزاری آیینهای خویش آزاد گذاشتند، بلکه خود نیز به نیایشگاهها و باورهای آنان ارج مینهادند. بدینسان، شاهنشاهیِ نوخاستهٔ پارس، بر پایهٔ بردباری و همزیستی دینی استوار گشت.⚔️ آشوبهای بابل و دگرگونی سیاست
در روزگار خشایارشا، با دو شورشِ بابلیان، این شیوه اندکی دگرگون شد.👑 فرهنگپذیری نوین- از اردشیر دوم تا یگانگی آیینی
نویسندگان یونانی از ویرانیِ «اِساگیلا» و جابهجایی پیکرهٔ مردوک در آن زمان یاد کردهاند.
نیز، در سنگنوشتههای خشایارشا فرنام(عنوان) «شاه بابل» دیده نمیشود؛ و این خود نشانهای است از دگرگونی نگرش سیاسی و آیینی در آن دوره.
از روزگار اردشیر دوم، گامه ایی تازه در پیوندهای آیینیِ پارس و میانرودان آغاز شد.🏗️ هنر و نمادهای میانرودانی- از آجر لعابدار تا گوی بالدار
در این زمان، فرهنگپذیریِ بابلی ـ ایرانی به اوج رسید.
پیوندهای زناشوییِ شاهان و بزرگان پارسی با زنان بابلی، و ماندگاری درازدامن آنان در بابل، راه را برای درآمیختگی فرهنگی هموار ساخت.
بانوان بابلی، با خود، آیینها و باورهایشان را به درون دستگاه دینی شاهنشاهی آوردند.
از نمودهای این اثرپذیری، برپایی نیایشگاه و ساخت پیکره برای آناهیتا ـ ایزدبانوی ایرانی ـ بود؛ ایزدبانویی که در خویشکاری، همانندیهایی آشکار با ایشتار بابلی داشت.
اثرپذیری تنها در چهارچوب آیین نبود؛🌸 جشن اَکیتو و نوروز- گردش ایزد بر دوش بزرگان
آجرهای لعابدار با نقشمایههای استورهایی و زاستاری(طبیعی)، شیوهٔ آرایشِ کاخها، سامانِ پردهسرا با اندرونیهای پیوسته، و نقشبرجستههای باشکوه، همگی نشان از دادوستد هنری دارند.
آشوریان برای نمایاندن کالبد خدای آشور از گویِ بالدار بهره میبردند و نمادهایی چون هلالِ ماه، گِردِ خورشید و ستارهٔ هشتپر را در کنار آن میآوردند.
پیکرههای مردانِ بالدار و گاومردانِ بالدار نیز در هنر آنان دیده میشود.
این نشانهها در هنر هخامنشی با همانندی بسیار بازتاب یافته است.
جشن اَکیتو، بزرگترین آیین بهاری میانرودان، با آغاز بهار برپا میشد و ده روز به درازا میکشید.🌍 همکنشیهای دو فرهنگ
در این جشن، پیکرهٔ خدای بزرگ را بر تختی مینهادند و پریستاران و بزرگان شهر آن را بر دوش میگرداندند.
به گمانِ بسیار، آیینی همانند با ویژگیهایی نزدیک، در پارسه و در هنگام نوروز برگزار میشد؛
آیینی که با دگرگونیهایی، در فرهنگ ایران ماندگار گشت و رنگ و بویی ایرانی یافت.
با برداشته شدن مرزهای سیاسی و آمدوشد آزاد میان ایران و بابل، و با دو سده فرمانروایی هخامنشیان بر این سرزمین، همکنشهای فراوانی میان این دو شهریگری پدید آمد.
این دادوستد چنان ژرف بود که در بسیاری زمینهها به سوی همگرایی فرهنگی پیش رفت؛
چنانکه گویی دو رودِ بزرگ، در بستر تاریخ، به یکدیگر پیوسته باشند.
📘بنخان:نسک دین هخامنشیان، رضا مهرآفرین، ص 532 تا 534
@IranGrad
تاریخ چراغ راه آینده ست
❤3
Forwarded from کانال تاریخ ایران
حضور حسن و حسین در حمله به ایران و انکار تاریخ توسط شیعه
🏔 سال سیام هجری، ساحل دریای مازندران
باد از کوههای البرز میوزید و خبر بدی با خودش میآورد: لشکری از سوی کوفه، به فرماندهی سعید بن عاص، راهی سرزمینهای شمالی شده بود.
اما این لشکر، لشکری معمولی نبود. در میان همراهانش دو نامی بود که تاریخ هرگز فراموششان نکرد: حسن و حسین، فرزندان علی بن ابیطالب — نوههای پیامبر اسلام، در آستانهی جوانی، همراه سپاهی که راهی دیار طبرستان بود.
در کنارشان حذیفة بن یمان، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز حضور داشتند. نامهایی که هرکدام بعدها در تاریخ اسلام جایگاهی یافتند، همه در یک لشکر، در یک مسیر، رو به کوههای شمال.
پیش از آنها، عبدالله بن عامر از بصره حرکت کرده و در ابرشهر (نیشابور) اردو زده بود. سعید وقتی این خبر را شنید، مسیرش را بهسوی قومس و از آنجا به گرگان کج کرد؛ سرزمینی که با دویستهزار درهم باج، موقتاً از جنگ رهایی یافت.
اما طبرستان اینطور تسلیم نشد.
⚔️ رویارویی در طمیسه
📜 صحرای نامیه
🌙 دو نام در دل کوهستان
🏔 سال سیام هجری، ساحل دریای مازندران
باد از کوههای البرز میوزید و خبر بدی با خودش میآورد: لشکری از سوی کوفه، به فرماندهی سعید بن عاص، راهی سرزمینهای شمالی شده بود.
اما این لشکر، لشکری معمولی نبود. در میان همراهانش دو نامی بود که تاریخ هرگز فراموششان نکرد: حسن و حسین، فرزندان علی بن ابیطالب — نوههای پیامبر اسلام، در آستانهی جوانی، همراه سپاهی که راهی دیار طبرستان بود.
در کنارشان حذیفة بن یمان، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز حضور داشتند. نامهایی که هرکدام بعدها در تاریخ اسلام جایگاهی یافتند، همه در یک لشکر، در یک مسیر، رو به کوههای شمال.
پیش از آنها، عبدالله بن عامر از بصره حرکت کرده و در ابرشهر (نیشابور) اردو زده بود. سعید وقتی این خبر را شنید، مسیرش را بهسوی قومس و از آنجا به گرگان کج کرد؛ سرزمینی که با دویستهزار درهم باج، موقتاً از جنگ رهایی یافت.
اما طبرستان اینطور تسلیم نشد.
⚔️ رویارویی در طمیسه
طمیسه، شهری کوچک بر ساحل دریا، جزئی از طبرستان و همسایهی گرگان. مردمش، برخلاف بسیاری از نقاطی که با صلح و باج آرامشی موقت خریده بودند، دست به شمشیر بردند..
جنگ چنان بالا گرفت که سپاه مهاجم را وسط میدان غافلگیر کرد؛ سعید، در دل هیاهوی نبرد، از حذیفه پرسید پیامبرشان چگونه در چنین لحظهای نماز میخواند. و همانجا، در حالی که شمشیرها هنوز در هوا بود، نماز خوف بر پا شد.
خودِ سعید در میدان دست به شمشیر برد و بر شانهی یکی از مدافعان طمیسه ضربهای زد که تیغ از زیر بازویش بیرون آمد.
سرانجام قلعه محاصره شد. مردمِ به تنگآمده امان خواستند. سپاه مهاجم امانشان داد — قول داد که کسی کشته نشود.
اما وقتی دروازههای قلعه گشوده شد، آن عهد به خاک افتاد. تقریباً همهی کسانی که پشت آن دیوارها به امیدِ یک وعده تسلیم شده بودند، از دم شمشیر گذشتند. فقط یک تن جان به در برد؛ تنها راوی زندهی روزی که وعدهای شکسته شد و طمیسه سکوت کرد
📜 صحرای نامیه
سعید از طمیسه گذشت و به صحراهای بیدیوار و بیقلعهی نامیه رسید — سرزمینی که حتی سنگری نداشت تا پشتش پناه بگیرد، اما تا آخرین لحظه تسلیم نشد.🕯 آنچه از دل خاک بیرون آمد
در میان غنایم، صندوقچهای قفلدار به دست افتاد. یکی از سپاهیان گمان کرد گنجی در آن نهفته. وقتی گشودندش، لایهبهلایه پارچههای کهنه بیرون آمد — طعنهای تلخ که تا نسلها بعد در شعرهای آن روزگار زنده ماند، طعنه بر خامیِ کسی که خاک این سرزمین را دستکم گرفته بود..
طبرستان، حتی در باج و صلحهایش، هرگز واقعاً تسلیم نشد. نبردهای این سرزمین سالها بعد هم، نسل به نسل، ادامه یافت
🌙 دو نام در دل کوهستان
عجیب است وقتی به این ماجرا فکر میکنی: میان غبار این لشکرکشی به دورترین نقطهی شمالی سرزمینهای اسلامی، دو جوان همراه بودند که هنوز کسی نمیدانست روزی نامشان با کربلا و عاشورا گره خواهد خورد.منبع: تاریخ طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده جلد پنجم صفحه 296و297
حسن و حسین، در آن سالها هنوز در آغاز راه، شاهد نبردی بودند در دل کوههای البرز و کنار دریای مازندران — جایی دور از مدینه، دور از خانهی پدرشان علی.
تاریخ کمتر به این جزئیات پرداخته: که ردپای این دو در همان زمینی که قرنها بعد شاعران ایرانی از عزایشان خواهند نوشت، از همان دوران جوانی آغاز شده بود — نه در کربلا، بلکه در طبرستان.
@persian_history_Archive
@IranGrad
🏆4❤2