بنام عشق به نام وطن و به نام آزادي
با درود بر دل پر مهرتان
پيروزي از آن عشق است !
_بهترين خبر
آرش صادقي آرش زمانه مان به اعتصاب غذاي خود پس از ٧٢ روز پايان داد .
آرش با قبول كردن سرم اعتصاب خود را شكست و گلرخ آماده آزاديست.
به تمام مردم ايران و عزيزان همرهامان تمام مادران و آرش و گلرخ مبارك باد ..
كمپين آرش و گلرخ
١٤دي ٩٥
با درود بر دل پر مهرتان
پيروزي از آن عشق است !
_بهترين خبر
آرش صادقي آرش زمانه مان به اعتصاب غذاي خود پس از ٧٢ روز پايان داد .
آرش با قبول كردن سرم اعتصاب خود را شكست و گلرخ آماده آزاديست.
به تمام مردم ايران و عزيزان همرهامان تمام مادران و آرش و گلرخ مبارك باد ..
كمپين آرش و گلرخ
١٤دي ٩٥
مبارک باد بر شهناز ، مادر مصطفایی که در تن آرش حلول کرده
فدای سلولهای گرسنه مانده ات شوم . چقدر سختی کشیدی مادر ؟ من 46 ساعت همدردت شدم ، از تاب و تب افتادم . جانم رفت با همین مدت کوتاه .
خبر رسید که برایت سرم زده اند . پس رگهای خشک شده ات دوباره جان میگیرد . رگهای عاشقت دوباره جوان میشود . منهم با شیر و خرما تن گرسنه ام را سیر کردم وقتی قطرات سرم در رگهایت چکید .
عزیز دل !
اعتصابت برکات زیادی داشت . خیلی ها محک خوردند . دزدان با چراغ که موذیانه در صف انسانیت جا گرفته بودند . دشمنان عشق که از زندگی و انسانیت فقط پول و جاه را میشناسند ، باور نمیکردند که مجنونی در قرن بیست و یکم برای لیلایش جان برکف بگیرد . گفته هاشان را شنیدیم و خواندیم . در سکوت اشک ریختیم و گفتیم حسابتان را روز حساب خواهیم رسید . کافرانی که همه را به کیش خود پندارند آنچه از رذالت بود نمایش دادند . اما تو در امتحان عشق ، قبول شدی ای مجنون دلداده .
چه کردی ای پسر ، با دل مادرانی که در غیاب مادر جوانمرگت ، بار غم تو دیوانه شان کرد ؟
چه کردی ای آرش با دل مجروح مادرانی که داغ غم بر دل دارند ؟
ثانیه به ثانیه قلبمان تپید برای تپش های قلبت . دست به دعا بودیم برای دستهای پژمرده ات . خدا خدا میکردیم برای زنده ماندنت .
مادر جان ! از آتش بلا به سلامت و سربلندی عبور کردی . تو فقط آرش نیستی . تو سیاوش گونه از امتحان آتش گذشتی . تنت سالم . دلت خوش . گلرخت خندان .
عزیز دلم!
اشکهای گرم مادران مثل باران باریده و کویر سلامتی ت را گلستان خواهد کرد .
منتظر میمانیم تا روزی که لبخند نجیب و مهربانت را دوباره مهمان چشمهایمان کنیم . منتظر گلرخت هستیم تا در آغوشش بگیریم و به او بگوییم که چقدر خوشبخت است که تو را دارد . تا بگوییم چقدر خوشبخت است که در دنیای سیاه بی عشق ، نشان عاشقی بر پیشانی دارد . تو هم خوشبختی که در غیاب مادرت ، زنی چون شهناز مثل کوه دماوند پشتیبانت بود و هست .
اکنون برای شهناز هم که دلهره هایش را پشت لبخند پنهان میکرد ، روز خوشی فراهم شده که نفس راحتی بکشد و بگوید: آخیش بالاخره روزهای سخت تمام شد .
خوشا مادری که چون تو عاشقی را زایید . خوشا مادرانی که عشق فرزندی چون تو را در دل کاشته اند . خوشا ایران و فرزندان بی مثالش . خداوندا نگه دار از زوالش
بر گرفته از كانال شعله پاكروان
فدای سلولهای گرسنه مانده ات شوم . چقدر سختی کشیدی مادر ؟ من 46 ساعت همدردت شدم ، از تاب و تب افتادم . جانم رفت با همین مدت کوتاه .
خبر رسید که برایت سرم زده اند . پس رگهای خشک شده ات دوباره جان میگیرد . رگهای عاشقت دوباره جوان میشود . منهم با شیر و خرما تن گرسنه ام را سیر کردم وقتی قطرات سرم در رگهایت چکید .
عزیز دل !
اعتصابت برکات زیادی داشت . خیلی ها محک خوردند . دزدان با چراغ که موذیانه در صف انسانیت جا گرفته بودند . دشمنان عشق که از زندگی و انسانیت فقط پول و جاه را میشناسند ، باور نمیکردند که مجنونی در قرن بیست و یکم برای لیلایش جان برکف بگیرد . گفته هاشان را شنیدیم و خواندیم . در سکوت اشک ریختیم و گفتیم حسابتان را روز حساب خواهیم رسید . کافرانی که همه را به کیش خود پندارند آنچه از رذالت بود نمایش دادند . اما تو در امتحان عشق ، قبول شدی ای مجنون دلداده .
چه کردی ای پسر ، با دل مادرانی که در غیاب مادر جوانمرگت ، بار غم تو دیوانه شان کرد ؟
چه کردی ای آرش با دل مجروح مادرانی که داغ غم بر دل دارند ؟
ثانیه به ثانیه قلبمان تپید برای تپش های قلبت . دست به دعا بودیم برای دستهای پژمرده ات . خدا خدا میکردیم برای زنده ماندنت .
مادر جان ! از آتش بلا به سلامت و سربلندی عبور کردی . تو فقط آرش نیستی . تو سیاوش گونه از امتحان آتش گذشتی . تنت سالم . دلت خوش . گلرخت خندان .
عزیز دلم!
اشکهای گرم مادران مثل باران باریده و کویر سلامتی ت را گلستان خواهد کرد .
منتظر میمانیم تا روزی که لبخند نجیب و مهربانت را دوباره مهمان چشمهایمان کنیم . منتظر گلرخت هستیم تا در آغوشش بگیریم و به او بگوییم که چقدر خوشبخت است که تو را دارد . تا بگوییم چقدر خوشبخت است که در دنیای سیاه بی عشق ، نشان عاشقی بر پیشانی دارد . تو هم خوشبختی که در غیاب مادرت ، زنی چون شهناز مثل کوه دماوند پشتیبانت بود و هست .
اکنون برای شهناز هم که دلهره هایش را پشت لبخند پنهان میکرد ، روز خوشی فراهم شده که نفس راحتی بکشد و بگوید: آخیش بالاخره روزهای سخت تمام شد .
خوشا مادری که چون تو عاشقی را زایید . خوشا مادرانی که عشق فرزندی چون تو را در دل کاشته اند . خوشا ایران و فرزندان بی مثالش . خداوندا نگه دار از زوالش
بر گرفته از كانال شعله پاكروان
Forwarded from بگو آزادی
همسر آرش صادقی گلرخ ابراهیمی ایرایی به قید وثیقه 500میلیون تومانی شد. گلرخ ابراهیمی ایرایی قبل از آزادی دیداری کوتاه با آرش صادقی داشته .
Forwarded from بگو آزادی
آرش صادقی به همسر خود گفته است با رسیدن به خواستهاش اکنون حاضر است تا به اعتصابغذای خود پایان بدهد. او هفتاد و دو روز اعتصابغذا کرد و با وجود شرایط وخیم جسمی و قرار گرفتن در آستانه مرگ حاضر به شکستن اعتصاب نشد
Forwarded from بگو آزادی
همسر آرش صادقی٬ خانم گلرخ ابراهیمی ایرایی بود که به اتهام نوشتن کتابی در مورد سنگسار به شش سال زندان محکوم شده بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنجا که آزادی نیست
اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد.
اجازه نمی دادند که رای بدهید !
اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد.
اجازه نمی دادند که رای بدهید !
Forwarded from سخن آزادي
#ايران - حضور خانوادهها و مادران شهداي قيام مردمي و شخصيتهاي سياسي و مدني در خانه آرش و گلرخ پس از آزادي گلرخ
زندگی یک زن با سه فرزندش زیر پلاستیک در لرستان!
در کیلومتر پنج جاده خرمآباد - بروجرد مادری با سه فرزندش در زیر یک چادر پلاستیکی زندگی میکنند.
این مادر با حدود سی و پنج سال سن به همراه سه فرزندش که حدوداً دو، چهار و هشت سال سن دارند در زیر یک چادر پلاستیکی زندگی میکنند.
روز دوشنبه سیزدهم دی در استان لرستان دیدن زندگی این خانواده زیر یک چادر پلاستیکی سر و صدای زیادی بهپاکرد و در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی انعکاس بسیاری پیدا کرد.
کارگزاران رژیم از ترس اینکه این موضوع مانند موضوع گورخوابها گریبانگیر آنها بشود، با فرستادن مأموران سرکوبگر شهرداری و نیروی انتظامی به این محل، مادر و کودکانش را دستگیر کرده و با خود بردند.
#ایران #کارتن_خوابی #گورخوابی #حقوق_شهروندی
در کیلومتر پنج جاده خرمآباد - بروجرد مادری با سه فرزندش در زیر یک چادر پلاستیکی زندگی میکنند.
این مادر با حدود سی و پنج سال سن به همراه سه فرزندش که حدوداً دو، چهار و هشت سال سن دارند در زیر یک چادر پلاستیکی زندگی میکنند.
روز دوشنبه سیزدهم دی در استان لرستان دیدن زندگی این خانواده زیر یک چادر پلاستیکی سر و صدای زیادی بهپاکرد و در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی انعکاس بسیاری پیدا کرد.
کارگزاران رژیم از ترس اینکه این موضوع مانند موضوع گورخوابها گریبانگیر آنها بشود، با فرستادن مأموران سرکوبگر شهرداری و نیروی انتظامی به این محل، مادر و کودکانش را دستگیر کرده و با خود بردند.
#ایران #کارتن_خوابی #گورخوابی #حقوق_شهروندی