چند سال پيش تر، وقتي آقاي اوباما تازه به رياست جمهوري آمريكا رسيده بود ولي هنوز قاطعانه تصميم نگرفته بود كه با ”اونا“ باشد يا با ”ما“، مردم تهران، در راه پيماييهاي خود، لزوم اين تصميم گيري مهم و تعيين كننده را با صداي بلند به اطلاعش مي رساندند. حالا، اما، كه او در عمل نشان داده است كه سنخيت بيشتري با دستگاه ولايت احساس مي كند تا با ”ما“ به معناي عام كلمه(يعني ضد ولايت فقيه) تكليف همه را روشن تر كرده است، چون همه از جريان تجربة اين چهار پنج سال اخير كم و بيش به اين نتيجه رسيده اند كه آن حضرت، حتي هنگامي كه يك قولنامه رسمي را به امضاي خود موشح مي كند، به سادگي و سهولت مي تواند آن را زير پا بگذارد يا به روي خودش نياورد كه چنين قولنامه يي را امضاء كرده است. خلاصه از كساني است كه قديمي ترها درباره شان اعتقاد داشتند كه ”بولشان با قولشان يكي است“. افراد صاحب نامي از دنياي سياست كه از قضا از هم ميهنان خودش هستند، شاهد اين گونه نقض عهدهاي او با ساكنان اشرف بوده و تا كنون بارها در اين گونه موارد افشاگري كرده اند، اما هنوز نتوانسته اند سر كلانتر دهكدة جهاني را از خواب مصلحتيش بيدار كنند.
انسان ممكن است در عين پايبند نبودن به مسئوليتها و تعهداتش، مقام و مرتبة اجتماعي بالايي داشته باشد و از همين رو، در شرايط خاص، مورد رجوع افراد يا گروههايي قرار بگيرد كه خواهان مداخلة انسان دوستانة او براي باز كردن يك گره كور اجتماعي باشند. در اين صورت البته خواب مصلحتي او را آشفته مي كنند و به اين وسوسه اش مي كشانند كه حاصل خيالي آن خواب مصلحتي را با مزاياي نقد اين مداخله ـ البته با معيار سود و زيان شخصي ـ مقايسه و عندالزوم مورد تجديد نظر فرصت طلبانه قرار دهد. ابر كلانتر دهكدة جهاني را هم در معرض اين وسوسه قرار داده اند كه فوايد احتمالي مداخله براي آزادي گروگانهاي اشرف ـ و در نتيجه خاتمه دادن به اعتصاب غذاي هواداران مقاومت در سراسر جهان را، كه اينك به مراحل خطرناك بازگشت ناپذيري رسيده است ـ كه با امتيازهاي فرضي همبستگي نشان دادن با جنايت عليه بشريت مقايسه كند و بعد تصميم بگيرد. اما ترس از بيدار شدن چنان سركلانتر را فلج كرده كه به كلي از ياد برده است كه هر چند ”همة راه حلها را روي ميز گذاشته“، ولي بايد، طبق عادت سياست بازان امروزي لااقل با يكي از آنها بازي كند تا به بي شهامتي و بي غيرتي متهمش نكنند؛ منتها او، حتي در خواب مصلحتي، يك خرناسه هم نكشيده تا هوادارانش بتوانند آن را رسيد دريافت پيشنهاد مداخله جلوه دهند، و وارد جريان چانه زدنهاي روزمره اش كنند؛ تنها يك بار كه از خواب پريده توانسته است با صدايي ترس خورده اين كلمات را به طور نامفهوم ادا كند: «آخر ”دولت عراق“ منكر در اختيار داشتن گروگانهاست»!
اين سكوت و بي عملي فرصت طلبانه، ما را يك راست به دوراني بر ميگرداند كه راهپيمايان تهراني فرياد مي زدند ”اوباما، او باما ـ يا با اونا يا با ما“. پيشنهاد من اين است: از اين پس وقتي مدافعان آمريكايي مقاومت ايران خواستند به حقانيت اين مقاومت و منطقي بودن خواستهاي انساني حداقلش شهادت بدهند، بهتر است به جاي ”خودزني“هايي كه خيلي زود عادي و رايج مي شوند (مثلا ”شرم بر ما كه تعهداتمان را زير پا گذاشتيم و امكان ارتكاب جنايت عليه بشريت را در اشرف فراهم آورديم“ و الخ ...) رك و راست درجة درگير بودن سياست رسمي دولتشان را تعيين كننند و بگويند كه آيا در اين مورد هم سياست گذاران كشورشان با ”اونا“ بوده اند (يا هستند) يا نه؟ و اگر جوابشان منفي است. پشتوانة اين قضاوتشان چيست؟ يا، طبق ترجيع بندي كه خودشان در بكار بردنش استادند، ”چگونه اطمينان حاصل كرده اند“ كه دولتشان به تمامي الزامهاي حقوقي و اخلاقي يك ابرقدرت بي رقيب، وفادار مانده است؟ ـ البته در صورتي كه ابرقدرت نامبرده نخواهد كه، طبق اصطلاح رايج در رسانه ها و محافل ديپلماتيك، فقط ”همتا“ي آمريكايي نوري مالكي باشد!
انسان ممكن است در عين پايبند نبودن به مسئوليتها و تعهداتش، مقام و مرتبة اجتماعي بالايي داشته باشد و از همين رو، در شرايط خاص، مورد رجوع افراد يا گروههايي قرار بگيرد كه خواهان مداخلة انسان دوستانة او براي باز كردن يك گره كور اجتماعي باشند. در اين صورت البته خواب مصلحتي او را آشفته مي كنند و به اين وسوسه اش مي كشانند كه حاصل خيالي آن خواب مصلحتي را با مزاياي نقد اين مداخله ـ البته با معيار سود و زيان شخصي ـ مقايسه و عندالزوم مورد تجديد نظر فرصت طلبانه قرار دهد. ابر كلانتر دهكدة جهاني را هم در معرض اين وسوسه قرار داده اند كه فوايد احتمالي مداخله براي آزادي گروگانهاي اشرف ـ و در نتيجه خاتمه دادن به اعتصاب غذاي هواداران مقاومت در سراسر جهان را، كه اينك به مراحل خطرناك بازگشت ناپذيري رسيده است ـ كه با امتيازهاي فرضي همبستگي نشان دادن با جنايت عليه بشريت مقايسه كند و بعد تصميم بگيرد. اما ترس از بيدار شدن چنان سركلانتر را فلج كرده كه به كلي از ياد برده است كه هر چند ”همة راه حلها را روي ميز گذاشته“، ولي بايد، طبق عادت سياست بازان امروزي لااقل با يكي از آنها بازي كند تا به بي شهامتي و بي غيرتي متهمش نكنند؛ منتها او، حتي در خواب مصلحتي، يك خرناسه هم نكشيده تا هوادارانش بتوانند آن را رسيد دريافت پيشنهاد مداخله جلوه دهند، و وارد جريان چانه زدنهاي روزمره اش كنند؛ تنها يك بار كه از خواب پريده توانسته است با صدايي ترس خورده اين كلمات را به طور نامفهوم ادا كند: «آخر ”دولت عراق“ منكر در اختيار داشتن گروگانهاست»!
اين سكوت و بي عملي فرصت طلبانه، ما را يك راست به دوراني بر ميگرداند كه راهپيمايان تهراني فرياد مي زدند ”اوباما، او باما ـ يا با اونا يا با ما“. پيشنهاد من اين است: از اين پس وقتي مدافعان آمريكايي مقاومت ايران خواستند به حقانيت اين مقاومت و منطقي بودن خواستهاي انساني حداقلش شهادت بدهند، بهتر است به جاي ”خودزني“هايي كه خيلي زود عادي و رايج مي شوند (مثلا ”شرم بر ما كه تعهداتمان را زير پا گذاشتيم و امكان ارتكاب جنايت عليه بشريت را در اشرف فراهم آورديم“ و الخ ...) رك و راست درجة درگير بودن سياست رسمي دولتشان را تعيين كننند و بگويند كه آيا در اين مورد هم سياست گذاران كشورشان با ”اونا“ بوده اند (يا هستند) يا نه؟ و اگر جوابشان منفي است. پشتوانة اين قضاوتشان چيست؟ يا، طبق ترجيع بندي كه خودشان در بكار بردنش استادند، ”چگونه اطمينان حاصل كرده اند“ كه دولتشان به تمامي الزامهاي حقوقي و اخلاقي يك ابرقدرت بي رقيب، وفادار مانده است؟ ـ البته در صورتي كه ابرقدرت نامبرده نخواهد كه، طبق اصطلاح رايج در رسانه ها و محافل ديپلماتيك، فقط ”همتا“ي آمريكايي نوري مالكي باشد!
آخوند موحدی کرمانی امام جمعه نمره موقت تهران وحشت رژیم را از گسترش شبکههای اجتماعی در ایران و گرایش جوانان به مجاهدین خلق ابراز کرد و گفت: «اینترنت… سبب کمک به شورش و گرایش به سازمان مجاهدین خلق و ایجاد انحرافات فکری و محتوای ضاله میشود».
به گزارش رسانههای حکومتی وی روز دوشنبه 15آذر 95 گفت: «امروز فضای مجازی در منکرات در اولویت نسبت به موضوع انتخابات و حجاب قرار دارد و متأسفانه از سوی برخی مسئولان شاهد خیانت در معرفی اینترنت شدیم… بنابراین باید این موضوع را مورد توجه قرار دهیم، موضوعی که امروزه گرفتارش شدیم و وارد منازلمان شده است...
به گزارش رسانههای حکومتی وی روز دوشنبه 15آذر 95 گفت: «امروز فضای مجازی در منکرات در اولویت نسبت به موضوع انتخابات و حجاب قرار دارد و متأسفانه از سوی برخی مسئولان شاهد خیانت در معرفی اینترنت شدیم… بنابراین باید این موضوع را مورد توجه قرار دهیم، موضوعی که امروزه گرفتارش شدیم و وارد منازلمان شده است...
Forwarded from بگو آزادی
مینیبوس حامل معلمان در جاده سرو - ارومیه واژگون شد و 22 معلم مجروح شدند😔
فرمانده نيروی انتظامی سال93:
آمار سالانه کشتهشدگان حوادث رانندگی برابر با میانگین سالانه کشتهشدگان جنگ ایران و عراق است!
فرمانده نيروی انتظامی سال93:
آمار سالانه کشتهشدگان حوادث رانندگی برابر با میانگین سالانه کشتهشدگان جنگ ایران و عراق است!
Forwarded from طنین آزادی
آدمها!!!
ساعت شنی نیستند
که سر وتهشان
کنیم دوباره
از اول شروع شوند
آدمها!!!!
گاهے تمام می شوند...
مواظب دل آدمها
باشیم....
@Daneshjou16Azar
ساعت شنی نیستند
که سر وتهشان
کنیم دوباره
از اول شروع شوند
آدمها!!!!
گاهے تمام می شوند...
مواظب دل آدمها
باشیم....
@Daneshjou16Azar
Forwarded from بگو آزادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحبتهای یک دانشجو 16 آذر91 :
ما هنوز به خونه ی مصباح حمله نکردیم...😱👍
ما هنوز به خونه ی مصباح حمله نکردیم...😱👍
«مزدک زرافشان»
( فرزند دکتر ناصر زرافشان )...
که دو روز پیش توسط نیروهای امنیتی
در مراسم یادبود کشته شدگان قتلهای زنجیرهای
بازداشت شده بود!، ساعتی قبل با چشم ورم کرده،
و صورت کبود آزاد شد...!!!
این برخورد وحشیانه...
با کسانی صورت می گیرد...،
که در کمال آرامش و ادب و سکوت...
در مراسم گرامیداشت دو نویسنده ی مقتول...
توسط ماموران وزارت اطلاعات شرکت کرده بودند!!!
( فرزند دکتر ناصر زرافشان )...
که دو روز پیش توسط نیروهای امنیتی
در مراسم یادبود کشته شدگان قتلهای زنجیرهای
بازداشت شده بود!، ساعتی قبل با چشم ورم کرده،
و صورت کبود آزاد شد...!!!
این برخورد وحشیانه...
با کسانی صورت می گیرد...،
که در کمال آرامش و ادب و سکوت...
در مراسم گرامیداشت دو نویسنده ی مقتول...
توسط ماموران وزارت اطلاعات شرکت کرده بودند!!!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
16آذر - موج آتشین دانشجویان در دریای تاریکی شب ایران- یک روز مانده است.... @onlinepress
صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم
چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم
#هوشنگ_ابتهاج
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم
چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم
#هوشنگ_ابتهاج
بنا به گزارشهای دریافتی زندانیان سیاسی سالن 12 زندان گوهردشت کرج روز دوشنبه 15آذر 95 در اعتراض به بردن زندانی سیاسی مهدی فراحی شاندیز به بیدادگاه، شعار مرگ بر خامنهای مرگ بر اصل ولایتفقیه و لعنت بر خمینی سر دادند. زندانی سیاسی مهدی فراحی شاندیز اعلام کرد دادگاه را نامشروع میداند و از رفتن به آن خودداری میکند.
بهدنبال این امر مأموران گارد ویژه به سالن حمله کرده و این زندانی سیاسی را با زور با خود بردند. در این هنگام زندانیان سیاسی در حمایت از مهدی فراحی یکصدا شعار مرگ بر خامنهای، مرگ بر اصل ولایتفقیه و لعنت بر خمینی سر دادند.
مأموران زندان اقدام به فحاشی کرده و وحشتزده از سالن فرار کردند.
بهدنبال این امر مأموران گارد ویژه به سالن حمله کرده و این زندانی سیاسی را با زور با خود بردند. در این هنگام زندانیان سیاسی در حمایت از مهدی فراحی یکصدا شعار مرگ بر خامنهای، مرگ بر اصل ولایتفقیه و لعنت بر خمینی سر دادند.
مأموران زندان اقدام به فحاشی کرده و وحشتزده از سالن فرار کردند.
Forwarded from پیشاهنگ
https://goo.gl/I6U43W
دلنوشته اي از دوست گرامي: حسن
تقدیم به شهدای
دانشجوی به خون خفته ی خاک اهورایی ایران زمین که در ۱۶ آذر ۱۳۳۲تا ابد جاودان شدند....
اگر قرار است کشته شویم،
مگذارید همچون خوکان کشته شویم،
به دام افتاده و گرفتار در بیغوله ای پلشت،
به هنگامی که سگان هار و گرسنه به دورمان پارس می کنند،
و بر سرنوشت نفرین شده مان پوزخند می زنند.
اگر قرار است کشته شویم، بیایید شکوهمندانه کشته شویم،
بدانسان که خون مطهرمان به عبث مریزد.
آنگاه اهریمنانی هم که به ستیزشان برخاسته ایم،
نشانی هم اگر از ما نباشد، به ناگزیر ارج مان خواهند نهاد.
آی همتباران، با دشمن مشترک رویاروی باید شد.
هر چند بی شمارند، بیایید نشان دهیم دلاوریم.
و بر هزار ضربه آنان یک ضربه مرگبار فرود آوریم.
ما را چه باک اگر در برابرمان گور دهان بگشاید.
مردانه با گروه جانیان و جبونان رو در رو می شویم،
و پشت به دیوار، تا سر حد مرگ می ستیزیم.
در آن روزها
که تمدن بر چهره مان می کوفت،
که آب بر جبین های فروتن ما سیلی می زد،
لاشخورها در سایه چنگالهایشان
بنای خون آلود خودکامگی را می ساختند.
در آن روزها خندهء دردناک بر دوزخ فلزی جاده ها بود،
و ضرباهنگ یک بند استغاثه،
زاری های سبزه زاران را فرو می خورد.
آه ای خاطرات تلخ بوسه های به عنف گرفته
پیمان های شکسته به ضرب تفنگ
بیگانگانی که آدمی نمی نمودند،
که تمام کتابها را می شناختند،
اما؛ عشق را نمی شناختند.
و ما، اما، که دستانمان زهدان خاک را بارور می کند،
به رغم آوازهای نخوت آمیزتان،
به رغم دهکده های متروک خاک اهریمن زده ی ما،
امید بازمانده در ما، همچون که در بارویی.
و از کلاس های درس تا کارخانه هایِ
ذوب فولاد
بهار زیر گامهای درخشان ما نو زاده خواهد شد.
@musicashraf
دلنوشته اي از دوست گرامي: حسن
تقدیم به شهدای
دانشجوی به خون خفته ی خاک اهورایی ایران زمین که در ۱۶ آذر ۱۳۳۲تا ابد جاودان شدند....
اگر قرار است کشته شویم،
مگذارید همچون خوکان کشته شویم،
به دام افتاده و گرفتار در بیغوله ای پلشت،
به هنگامی که سگان هار و گرسنه به دورمان پارس می کنند،
و بر سرنوشت نفرین شده مان پوزخند می زنند.
اگر قرار است کشته شویم، بیایید شکوهمندانه کشته شویم،
بدانسان که خون مطهرمان به عبث مریزد.
آنگاه اهریمنانی هم که به ستیزشان برخاسته ایم،
نشانی هم اگر از ما نباشد، به ناگزیر ارج مان خواهند نهاد.
آی همتباران، با دشمن مشترک رویاروی باید شد.
هر چند بی شمارند، بیایید نشان دهیم دلاوریم.
و بر هزار ضربه آنان یک ضربه مرگبار فرود آوریم.
ما را چه باک اگر در برابرمان گور دهان بگشاید.
مردانه با گروه جانیان و جبونان رو در رو می شویم،
و پشت به دیوار، تا سر حد مرگ می ستیزیم.
در آن روزها
که تمدن بر چهره مان می کوفت،
که آب بر جبین های فروتن ما سیلی می زد،
لاشخورها در سایه چنگالهایشان
بنای خون آلود خودکامگی را می ساختند.
در آن روزها خندهء دردناک بر دوزخ فلزی جاده ها بود،
و ضرباهنگ یک بند استغاثه،
زاری های سبزه زاران را فرو می خورد.
آه ای خاطرات تلخ بوسه های به عنف گرفته
پیمان های شکسته به ضرب تفنگ
بیگانگانی که آدمی نمی نمودند،
که تمام کتابها را می شناختند،
اما؛ عشق را نمی شناختند.
و ما، اما، که دستانمان زهدان خاک را بارور می کند،
به رغم آوازهای نخوت آمیزتان،
به رغم دهکده های متروک خاک اهریمن زده ی ما،
امید بازمانده در ما، همچون که در بارویی.
و از کلاس های درس تا کارخانه هایِ
ذوب فولاد
بهار زیر گامهای درخشان ما نو زاده خواهد شد.
@musicashraf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شکار فوق العاده سفره ماهی توسط عقاب😮
روز دوشنبه 15آذر 95 جمعی از خریداران خانههای بنیاد مسکن تفت در استان یزد در اعتراض به اقدامات بنیاد مسکن تفت در مقابل فرمانداری این شهر تجمع کردند.
یکی از خریداران در این تجمع اعتراضی گفت: این واحد ها قرار بوده است با قیمت حدودی 100 تا 120میلیون تومان تحویل داده شوند اما اکنون بنیاد مسکن درخواستی مبنی بر پرداخت 140میلیون تومان دارد که حتی قیمت بازار هم این اندازه نیست
یکی از خریداران در این تجمع اعتراضی گفت: این واحد ها قرار بوده است با قیمت حدودی 100 تا 120میلیون تومان تحویل داده شوند اما اکنون بنیاد مسکن درخواستی مبنی بر پرداخت 140میلیون تومان دارد که حتی قیمت بازار هم این اندازه نیست
Forwarded from پیشاهنگ
« يا مرگ يا آزادي»
روزبه
تقديم به زندانيانِ مقاومي كه روزهاست در اعتصاب غذا هستند و فرياد مشتركشان اين است: « يا مرگ يا آزادى»
@musicashraf
👇👇👇👇👇👇
روزبه
تقديم به زندانيانِ مقاومي كه روزهاست در اعتصاب غذا هستند و فرياد مشتركشان اين است: « يا مرگ يا آزادى»
@musicashraf
👇👇👇👇👇👇