“مواجهۀ فلسفه و سیاست”
🔹 محمدمهدی اردبیلی در این گفتار به امکان کنش سیاسی و اندیشیدن به بحران در دل انسداد و تردید میپردازد. اینکه چطور در عین پذیرش مسئولیت ضرورت، عمل سیاسی ممکن است؟
با پذیرش ضرورت دو مشکل سر باز میکند: اگر رویداد ضروری است چطور میتوان آن را نقد کرد؟
چطور نقد و عمل سیاسی با وجود ضرورت ممکن میشوند؟
نقد رادیکال واکاوی امکانات گذشته است، معطوف به فردا. اتفاقی که افتاده باید میافتاده، تا امکان نقدش باز شود. تازه با محققشدن آن امکان است که میتوانیم امروز از امکانهای دیگر صحبت کنیم. ضمن اینکه هر نقدی نقد کل وضعیت است. موضوع نقد را نباید به یک جزء و فرد و نهاد تقلیل داد. همزمان حاکم و اپوزیسیون و مردم و ناقد و کل روابط باید نقد شود.
نقد همه رویکردها بهواسطه خود مفهوم کنش سیاسی و امکان سیاست است که میتواند به انفعال سیاسی منجر نشود. در واقع این نقد مجال امکان دادن به بروز امکانات دیگر است، یعنی نمیپرسد چرا واقعهای رخ داد، بلکه توضیح میدهد که چرا ضرورت داشت که رخ دهد.
پس هم عمل ضروری است هم نقد آن، و این خودآگاهی سیاسی نسبت به ضرورت است که وجه رهاییبخش کنش سیاسی را میتواند رقم بزند. بهواسطه معیار و امکان نقد میتوانیم از انسداد درون خود ضرورت خارج شویم و در نسبیگرایی حل نشویم.
امکان سیاست از شکاف بین "واقعیت" و "ایده" حاصل میشود. ولی این "ایده" دگرآیین نیست، درونزاست و از بطن ضرورت و امر واقع بیرون میآید و مازاد خود ضرورت است. اینجاست که کنش سیاسی مبتنی بر خلق است، نه از عدم... خلاقیت و تخیل میتواند از همان عناصری که وجود دارند، از بطن خود انسداد وضعیت و ضرورت ایده، به کمک کنش سیاسی چیزی را خلق و بازصورتبندی کند. کنش سیاسی خود این خلق است. در واقع میشود با ایده، واقعیت را خلق کرد. چون بر اساس سنت دیالکتیک ایدئالیستی بین واقعیت و ایده تمایز جوهری و ماهوی وجود ندارد.
خود این مواجهه با خود و ضرورت وضعیت و تجربه، و برساختن ایده به مثابه امر منفی درون وضعیت، کنش سیاسی است. این کنش سیاسی با مفهوم تجربه پیوند میخورد، تجربه تاریخی. چه زمانی می توانیم یک رویداد را واقعا تجربه کنیم و فقط تکرار نکنیم؟ کنش سیاسی رادیکال تلاش برای تجربه کردن است، تجربه به معنای پذیرفتن ضرورت وضعیت. اگر خود را از اتفاقاتی که افتاده مبرا کنیم اتفاق را به مثابه تنها اتفاق ممکن تجربه نمیکنیم. مواجه شدن با ضرورت وضعیت و پذیرش مسئولیت آن خودآگاهی و "تجربه سیاسی" است.
ما دچار تجربهنکردن تاریخیم. هزینهٔ تاریخی میدهیم ولی رویداد را تجربه نمیکنیم. خود تجربهٔ تاریخمان یک کنش سیاسی رادیکال است.
سیاست چیزی نیست جز پایبندی متعهدانه به خود شکست. تا وقتی بشر بشر است هر تجربهای تجربهٔ شکست است. تجربهٔ پیروزی از یک رویداد یعنی ندیدن امکانهای رویداد برای آینده.
🔹 احمدرضا آزمون نیز به این موضوع میپردازد که آیا فلسفه سیاسی میتواند به انسداد بیندیشد یا خیر؟
فلسفه سیاسی سعی میکند به امر سیاسی به منزلهٔ یک هستی فکر کند و در واقع انتولوژی و هستیشناسی امر سیاسی است.
وی امکان فلسفه سیاست را از لحظهٔ تاسیس، یعنی یونان باستان آغاز میکند: سیاست به معنای تدبیر امور شهر، و فیلسوف به مثابه کسی که قصدش ممکنکردن زندگی خوب در شهر است، و این غایت سیاست است. فقط در پرتو زندگی حقیقی است که امکان سعادت برای همه آدمیان ممکن و فراهم است. فیلسوف در صدد ایجاد طرحی است برای عبور از بحرانِ امور بدیهی و عادات جمعی. پس امکان زندگی خوب غایت فلسفه سیاسی است و موضوع فیلسوف بحران است، که امری معاصر است.
فیلسوف کارش هستیشناسیِ امر غایب است. به چیزی فکر میکند که نیست. در برابر طبیعیسازی و بداهت وضعیت هر لحظه به اتکا مفاهیم و نقدی که در برابر خود این لحظه خاص دارد میایستد، با امکان تخیل به امر نیک، که تنها دستاویز ماست.
چگونه میتوان این کار را انجام داد؟ با مفهومسازی میتوان لحظات را توضیح داد. مواجههٔ ما با گذشته باید به شکل احیا و بازشناسی آن باشد. روایت و شیوهٔ مواجهه ما با گذشته کاری در حال و آیندهٔ ما میکند. خاطرهٔ آزادی میتواند در هر لحظه فعال شود و لحظهٔ حال را منهدم کند. اگر خاطرهٔ آزادی نداریم باید قدرت نگریستن به عدم را داشته باشیم. باید انرژی مواجهه با شکست را داشته باشیم. به شکستها بیاندیشیم و به اتکای این انرژی مدنی جدید که از یادآوری و مواجههٔ راستین با عدم و شکست ایجاد شده، امر جدیدی را توافق و تاسیس کنیم.
نسخه کامل فایل شنیداری را میتوانید از لینک زیر دریافت کنید:
https://B2n.ir/nx2614
#سوژه_سیاسی
#کنش_سیاسی
🆔 @Intersubjectivity
🔹 محمدمهدی اردبیلی در این گفتار به امکان کنش سیاسی و اندیشیدن به بحران در دل انسداد و تردید میپردازد. اینکه چطور در عین پذیرش مسئولیت ضرورت، عمل سیاسی ممکن است؟
با پذیرش ضرورت دو مشکل سر باز میکند: اگر رویداد ضروری است چطور میتوان آن را نقد کرد؟
چطور نقد و عمل سیاسی با وجود ضرورت ممکن میشوند؟
نقد رادیکال واکاوی امکانات گذشته است، معطوف به فردا. اتفاقی که افتاده باید میافتاده، تا امکان نقدش باز شود. تازه با محققشدن آن امکان است که میتوانیم امروز از امکانهای دیگر صحبت کنیم. ضمن اینکه هر نقدی نقد کل وضعیت است. موضوع نقد را نباید به یک جزء و فرد و نهاد تقلیل داد. همزمان حاکم و اپوزیسیون و مردم و ناقد و کل روابط باید نقد شود.
نقد همه رویکردها بهواسطه خود مفهوم کنش سیاسی و امکان سیاست است که میتواند به انفعال سیاسی منجر نشود. در واقع این نقد مجال امکان دادن به بروز امکانات دیگر است، یعنی نمیپرسد چرا واقعهای رخ داد، بلکه توضیح میدهد که چرا ضرورت داشت که رخ دهد.
پس هم عمل ضروری است هم نقد آن، و این خودآگاهی سیاسی نسبت به ضرورت است که وجه رهاییبخش کنش سیاسی را میتواند رقم بزند. بهواسطه معیار و امکان نقد میتوانیم از انسداد درون خود ضرورت خارج شویم و در نسبیگرایی حل نشویم.
امکان سیاست از شکاف بین "واقعیت" و "ایده" حاصل میشود. ولی این "ایده" دگرآیین نیست، درونزاست و از بطن ضرورت و امر واقع بیرون میآید و مازاد خود ضرورت است. اینجاست که کنش سیاسی مبتنی بر خلق است، نه از عدم... خلاقیت و تخیل میتواند از همان عناصری که وجود دارند، از بطن خود انسداد وضعیت و ضرورت ایده، به کمک کنش سیاسی چیزی را خلق و بازصورتبندی کند. کنش سیاسی خود این خلق است. در واقع میشود با ایده، واقعیت را خلق کرد. چون بر اساس سنت دیالکتیک ایدئالیستی بین واقعیت و ایده تمایز جوهری و ماهوی وجود ندارد.
خود این مواجهه با خود و ضرورت وضعیت و تجربه، و برساختن ایده به مثابه امر منفی درون وضعیت، کنش سیاسی است. این کنش سیاسی با مفهوم تجربه پیوند میخورد، تجربه تاریخی. چه زمانی می توانیم یک رویداد را واقعا تجربه کنیم و فقط تکرار نکنیم؟ کنش سیاسی رادیکال تلاش برای تجربه کردن است، تجربه به معنای پذیرفتن ضرورت وضعیت. اگر خود را از اتفاقاتی که افتاده مبرا کنیم اتفاق را به مثابه تنها اتفاق ممکن تجربه نمیکنیم. مواجه شدن با ضرورت وضعیت و پذیرش مسئولیت آن خودآگاهی و "تجربه سیاسی" است.
ما دچار تجربهنکردن تاریخیم. هزینهٔ تاریخی میدهیم ولی رویداد را تجربه نمیکنیم. خود تجربهٔ تاریخمان یک کنش سیاسی رادیکال است.
سیاست چیزی نیست جز پایبندی متعهدانه به خود شکست. تا وقتی بشر بشر است هر تجربهای تجربهٔ شکست است. تجربهٔ پیروزی از یک رویداد یعنی ندیدن امکانهای رویداد برای آینده.
🔹 احمدرضا آزمون نیز به این موضوع میپردازد که آیا فلسفه سیاسی میتواند به انسداد بیندیشد یا خیر؟
فلسفه سیاسی سعی میکند به امر سیاسی به منزلهٔ یک هستی فکر کند و در واقع انتولوژی و هستیشناسی امر سیاسی است.
وی امکان فلسفه سیاست را از لحظهٔ تاسیس، یعنی یونان باستان آغاز میکند: سیاست به معنای تدبیر امور شهر، و فیلسوف به مثابه کسی که قصدش ممکنکردن زندگی خوب در شهر است، و این غایت سیاست است. فقط در پرتو زندگی حقیقی است که امکان سعادت برای همه آدمیان ممکن و فراهم است. فیلسوف در صدد ایجاد طرحی است برای عبور از بحرانِ امور بدیهی و عادات جمعی. پس امکان زندگی خوب غایت فلسفه سیاسی است و موضوع فیلسوف بحران است، که امری معاصر است.
فیلسوف کارش هستیشناسیِ امر غایب است. به چیزی فکر میکند که نیست. در برابر طبیعیسازی و بداهت وضعیت هر لحظه به اتکا مفاهیم و نقدی که در برابر خود این لحظه خاص دارد میایستد، با امکان تخیل به امر نیک، که تنها دستاویز ماست.
چگونه میتوان این کار را انجام داد؟ با مفهومسازی میتوان لحظات را توضیح داد. مواجههٔ ما با گذشته باید به شکل احیا و بازشناسی آن باشد. روایت و شیوهٔ مواجهه ما با گذشته کاری در حال و آیندهٔ ما میکند. خاطرهٔ آزادی میتواند در هر لحظه فعال شود و لحظهٔ حال را منهدم کند. اگر خاطرهٔ آزادی نداریم باید قدرت نگریستن به عدم را داشته باشیم. باید انرژی مواجهه با شکست را داشته باشیم. به شکستها بیاندیشیم و به اتکای این انرژی مدنی جدید که از یادآوری و مواجههٔ راستین با عدم و شکست ایجاد شده، امر جدیدی را توافق و تاسیس کنیم.
نسخه کامل فایل شنیداری را میتوانید از لینک زیر دریافت کنید:
https://B2n.ir/nx2614
#سوژه_سیاسی
#کنش_سیاسی
🆔 @Intersubjectivity
🕊10⚡5👍2👎2
انگیزه و هزینه در عمل سیاسی
یکی از مسائل پیشِ روی هر فعالیت سیاسی (و هر فعالیت عملی به طور عام)، «هزینۀ» آن است. نخستین برداشتی که از هزینۀ فعالیت سیاسی به ذهن متبادر میشود، هزینهای است که حکومتها بر فعالان تحمیل میکنند. هرچه یک رژیم سیاسی بستهتر و جزمیتر باشد، هزینۀ فعالیت سیاسی بیشتر میشود. اما از آنجا که یک مبارز سیاسی رادیکال، همزمان باید علیه هر سه جریانِ همدست در وضعیت سیاسی (حکومت، اپوزیسیون و مردم) موضعگیری کند و همدستی پنهانشان را نشان دهد، از هر سه طرف مورد حمله قرار خواهد گرفت (از سوی حکومت، از سوی مخالفان حکومت، از سوی مردم). مبارز باید برای این هزینهها آماده باشد و ترس به دل راه ندهد، در غیر این صورت از تصمیم و عمل قاطعانه عاجز خواهد بود. پس از یک سو، مبارز باید آمادۀ از دست دادن باشد، از دست دادنِ جانش، اموالش، عزیزانش، و مهمتر از همه آبرو و اعتبارش؛ و از سوی دیگر، در عین حال که باید بکوشد حتیالامکان و البته بدون تخطی از اصولش، هزینهها را کاهش دهد، اما نباید مواجههای نوستالژیک یا عاطفی با هزینههایش داشته باشد.
اما مسئلۀ بسیار مهمی که در اینجا مطرح میشود، انگیزۀ این هزینهدادن است. روشن است که یک فعال سیاسی برای هزینهدادن باید به یک ایده (یا نظام تمثیلات) اتکا کند. بدون این تکیهدادن، هزینهدادن غیرموجه است. اما در زمانۀ نیهیلیسم دیگر به چه ایدهای میتوان اتکا کرد؟ چگونه میتوان در زمانۀ فروپاشیِ اتکاپذیریِ تمام ایدئولوژیها، با چه پشتوانهای و به چه انگیزهای، بدون فریبدادن خود با وعدههای پوشالی و نادیدهگرفتنِ نیهیلیسم، بدون اعتقاد به هر شکلی از اتوپیا، یک عمل سیاسی را توجیه کرد و برای آن هزینههای گزاف (از قبیل جان، مال و آبرو) پرداخت؟ این پرسشی اساسی است پیشِ روی یک مبارز رادیکال.
اولاً: از طریق تصدیق خود نیهیلیسم. به بیان دیگر، سوژه در صورتی میتواند «همه» چیز را بدهد که با خود «هیچ» مواجه شود و ناامیدیِ مطلق (نسبت به وضعیت و تمام آلترناتیوهای موجود) را تجربه کرده باشد. سوژهای که نیهیلیسم را تصدیق کرده، چیزی برای از دست دادن ندارد جز خودِ زیستنِ معنادارش. در این معنا، یک مبارز رادیکال، بدون اتکا به هیچ آرمان خیالی یا آیندۀ موهومی، بدون امید به هیچ پاداش آسمانی یا زمینی، بدون دلخوشکردن به هیچ منبع مشروعیتبخش دگرآئینی، میتواند بهتنهایی، در تلاش برای پرورش خودآئینی، و البته با آمادگی بدنی و روانی و با تکیه به خودش، به سوبژکتیویتۀ آزاد و آگاهش، همه چیزش را (که برای دیگران همه چیز است، اما برای خود او هیچ) فدا کند، تا در زمانۀ بیمعنایی و بیارزشی، فقط همین لحظهاش را (که برای او همه چیز است و برای دیگران هیچ)، معنادار، موجه و ارزشمند بزید.
ثانیاً: زمانی که مردمِ هراسان از هزینه برای تغییر سخن میگویند، فراموش میکنند که هیچ هزینهای فرسایندهتر و فلاکتبارتر از هزینهای نیست که در هر لحظه با ادامهدادن به همین شیوۀ زندگیشان میپردازند. به بیان دیگر، آنها که بیشتر در منجلابِ بیمعنایی فرورفتهاند، به نحوی رقتانگیز، بیشتر نگران از دست رفتن داشتههایشان هستند. یکی از صفات مبارزی که معنادار و ارزشمند میزید، این است که ارزش و معنای زیستن را به دو سطح نخست غایتشناختی (بقا و میل) ترجیح میدهد، چراکه آنچه برای او ارزشمند است نه طول عمر کمّی، بلکه زیستنِ موجه در هر لحظه است.
و البته مسئلۀ آمادگی برای از دست دادنِ موجهِ هر چیزی حائز اهمیت است. این آمادگی باید همزمان هم بر مبانی نظریِ توجیهکننده و هم بر تمرینات عملیِ تقویتکنندۀ سوژه استوار باشد. سوژه خود درخواهد یافت که دادنِ این هزینهها (جانی، مالی، اجتماعی و غیره) سادهترین بخش از مبارزهاند: مثلاً نسبت به موجهسازیِ تصمیم یا حفظ موضع انتقادی نسبت به نظام تمثیلات خود. سوژه در هر لحظه، برای معنادار زیستن فقط نیاز به حراست از آگاهی و آزادی خود دارد، که اگر «آماده» باشد، هیچ نیرویی در جهان نمیتواند آنها را از او سلب کند. در این معنا، مبارز راستین هیچ ترسی از هیچ نیرویی ندارد، جز از خودش – که به دلیل عدم آمادگی و عدم آگاهی، قاطعیتش را از دست بدهد: بزرگترین خیانت، نه خیانت به دیگران، بلکه خیانت به زیستنِ خود است.
🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۷۰۹-۷۱۵
#سوژه_سیاسی
#از_دست_دادن
🆔 @Intersubjectivity
یکی از مسائل پیشِ روی هر فعالیت سیاسی (و هر فعالیت عملی به طور عام)، «هزینۀ» آن است. نخستین برداشتی که از هزینۀ فعالیت سیاسی به ذهن متبادر میشود، هزینهای است که حکومتها بر فعالان تحمیل میکنند. هرچه یک رژیم سیاسی بستهتر و جزمیتر باشد، هزینۀ فعالیت سیاسی بیشتر میشود. اما از آنجا که یک مبارز سیاسی رادیکال، همزمان باید علیه هر سه جریانِ همدست در وضعیت سیاسی (حکومت، اپوزیسیون و مردم) موضعگیری کند و همدستی پنهانشان را نشان دهد، از هر سه طرف مورد حمله قرار خواهد گرفت (از سوی حکومت، از سوی مخالفان حکومت، از سوی مردم). مبارز باید برای این هزینهها آماده باشد و ترس به دل راه ندهد، در غیر این صورت از تصمیم و عمل قاطعانه عاجز خواهد بود. پس از یک سو، مبارز باید آمادۀ از دست دادن باشد، از دست دادنِ جانش، اموالش، عزیزانش، و مهمتر از همه آبرو و اعتبارش؛ و از سوی دیگر، در عین حال که باید بکوشد حتیالامکان و البته بدون تخطی از اصولش، هزینهها را کاهش دهد، اما نباید مواجههای نوستالژیک یا عاطفی با هزینههایش داشته باشد.
اما مسئلۀ بسیار مهمی که در اینجا مطرح میشود، انگیزۀ این هزینهدادن است. روشن است که یک فعال سیاسی برای هزینهدادن باید به یک ایده (یا نظام تمثیلات) اتکا کند. بدون این تکیهدادن، هزینهدادن غیرموجه است. اما در زمانۀ نیهیلیسم دیگر به چه ایدهای میتوان اتکا کرد؟ چگونه میتوان در زمانۀ فروپاشیِ اتکاپذیریِ تمام ایدئولوژیها، با چه پشتوانهای و به چه انگیزهای، بدون فریبدادن خود با وعدههای پوشالی و نادیدهگرفتنِ نیهیلیسم، بدون اعتقاد به هر شکلی از اتوپیا، یک عمل سیاسی را توجیه کرد و برای آن هزینههای گزاف (از قبیل جان، مال و آبرو) پرداخت؟ این پرسشی اساسی است پیشِ روی یک مبارز رادیکال.
اولاً: از طریق تصدیق خود نیهیلیسم. به بیان دیگر، سوژه در صورتی میتواند «همه» چیز را بدهد که با خود «هیچ» مواجه شود و ناامیدیِ مطلق (نسبت به وضعیت و تمام آلترناتیوهای موجود) را تجربه کرده باشد. سوژهای که نیهیلیسم را تصدیق کرده، چیزی برای از دست دادن ندارد جز خودِ زیستنِ معنادارش. در این معنا، یک مبارز رادیکال، بدون اتکا به هیچ آرمان خیالی یا آیندۀ موهومی، بدون امید به هیچ پاداش آسمانی یا زمینی، بدون دلخوشکردن به هیچ منبع مشروعیتبخش دگرآئینی، میتواند بهتنهایی، در تلاش برای پرورش خودآئینی، و البته با آمادگی بدنی و روانی و با تکیه به خودش، به سوبژکتیویتۀ آزاد و آگاهش، همه چیزش را (که برای دیگران همه چیز است، اما برای خود او هیچ) فدا کند، تا در زمانۀ بیمعنایی و بیارزشی، فقط همین لحظهاش را (که برای او همه چیز است و برای دیگران هیچ)، معنادار، موجه و ارزشمند بزید.
ثانیاً: زمانی که مردمِ هراسان از هزینه برای تغییر سخن میگویند، فراموش میکنند که هیچ هزینهای فرسایندهتر و فلاکتبارتر از هزینهای نیست که در هر لحظه با ادامهدادن به همین شیوۀ زندگیشان میپردازند. به بیان دیگر، آنها که بیشتر در منجلابِ بیمعنایی فرورفتهاند، به نحوی رقتانگیز، بیشتر نگران از دست رفتن داشتههایشان هستند. یکی از صفات مبارزی که معنادار و ارزشمند میزید، این است که ارزش و معنای زیستن را به دو سطح نخست غایتشناختی (بقا و میل) ترجیح میدهد، چراکه آنچه برای او ارزشمند است نه طول عمر کمّی، بلکه زیستنِ موجه در هر لحظه است.
و البته مسئلۀ آمادگی برای از دست دادنِ موجهِ هر چیزی حائز اهمیت است. این آمادگی باید همزمان هم بر مبانی نظریِ توجیهکننده و هم بر تمرینات عملیِ تقویتکنندۀ سوژه استوار باشد. سوژه خود درخواهد یافت که دادنِ این هزینهها (جانی، مالی، اجتماعی و غیره) سادهترین بخش از مبارزهاند: مثلاً نسبت به موجهسازیِ تصمیم یا حفظ موضع انتقادی نسبت به نظام تمثیلات خود. سوژه در هر لحظه، برای معنادار زیستن فقط نیاز به حراست از آگاهی و آزادی خود دارد، که اگر «آماده» باشد، هیچ نیرویی در جهان نمیتواند آنها را از او سلب کند. در این معنا، مبارز راستین هیچ ترسی از هیچ نیرویی ندارد، جز از خودش – که به دلیل عدم آمادگی و عدم آگاهی، قاطعیتش را از دست بدهد: بزرگترین خیانت، نه خیانت به دیگران، بلکه خیانت به زیستنِ خود است.
🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۷۰۹-۷۱۵
#سوژه_سیاسی
#از_دست_دادن
🆔 @Intersubjectivity
🕊12👍4⚡1👎1
دوستان و همراهان ارجمند،
از آنرو که این سخنان، علیرغم زمان ضبط—یعنی سال گذشته—تصویری روشن و عینی از شرایط امروز جامعه ارائه میدهد، و مخاطب آن نیز عام است، بر آن شدیم تا آن را در این کانال نیز منتشر کنیم؛ به این امید که با بازنشر آن، گامی در جهت گسترش آگاهی در این فضای ملتهب برداشته باشیم و بتوانیم با این آگاهی از این بزنگاه تاریخیِ مشترک، به موجهترین و سنجیدهترین شیوهٔ ممکن عبور کنیم.
فایل صوتی، بههمراه فایل پاورپوینتِ مرتبط، پیوستِ همین نوشتار است.
https://t.me/PhilosophicalHalt/923
#سوژه_سیاسی
#انقلاب
#پشیمانی
@Intersubjectivity
از آنرو که این سخنان، علیرغم زمان ضبط—یعنی سال گذشته—تصویری روشن و عینی از شرایط امروز جامعه ارائه میدهد، و مخاطب آن نیز عام است، بر آن شدیم تا آن را در این کانال نیز منتشر کنیم؛ به این امید که با بازنشر آن، گامی در جهت گسترش آگاهی در این فضای ملتهب برداشته باشیم و بتوانیم با این آگاهی از این بزنگاه تاریخیِ مشترک، به موجهترین و سنجیدهترین شیوهٔ ممکن عبور کنیم.
فایل صوتی، بههمراه فایل پاورپوینتِ مرتبط، پیوستِ همین نوشتار است.
https://t.me/PhilosophicalHalt/923
#سوژه_سیاسی
#انقلاب
#پشیمانی
@Intersubjectivity
Telegram
درنگها (محمدمهدی اردبیلی)
انقلاب و پشیمانی
محمدمهدی اردبیلی
(فایل صوتی جداگانه)
۱۶ اسفند ۱۴۰۳
مدرسهی تهران
@philosophicalhalt
محمدمهدی اردبیلی
(فایل صوتی جداگانه)
۱۶ اسفند ۱۴۰۳
مدرسهی تهران
@philosophicalhalt
🕊24👍19👎4
بیست و پنجمین دوره جمعخوانی انتقادی کتاب "اصول مبارزه در زمانهی نیهیلیسم"،
فصل هشتم: سوژهٔ سیاسی
پنجشنبه ۲۳ بهمنماه ۱۴۰۴ (۱۲ فوریه) ساعت ۲۰ به وقت تهران
در گوگلمیت برگزار میشود.
لینک ورود به گفتگو:
B2n.ir/z96108
پس از برگزاری جلسه فایل صوتی گفتگو در کانال قرار داده میشود.
#گفتگو
#سوژه_سیاسی
🆔 @Intersubjectivity
فصل هشتم: سوژهٔ سیاسی
پنجشنبه ۲۳ بهمنماه ۱۴۰۴ (۱۲ فوریه) ساعت ۲۰ به وقت تهران
در گوگلمیت برگزار میشود.
لینک ورود به گفتگو:
B2n.ir/z96108
پس از برگزاری جلسه فایل صوتی گفتگو در کانال قرار داده میشود.
#گفتگو
#سوژه_سیاسی
🆔 @Intersubjectivity
🕊21👍12⚡1
Audio
ما و اصولِ مبارزه در زمانۀ نیهیلیسم:
فایل صوتی بیست و پنجمین نشست مجازی جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم.
مباحث مطرح شده در فصل هشتم، سوژه سیاسی (صص ۶۷۱-۷۳۵ ویراست دوم) :
-مخربترین تجلی شرّ: اتلاف نیروها
ـ اصل سوم مبارزهٔ سیاسی: تابآوری اجتناب از اتوپیااندیشی
ـ دشمنشناسی
ـ استراتژیهای ضدمصادره
-انگیزه و هزینه در عمل سیاسی
-خدشهدار شدن شأنیت اجتماعی
-زندان، آزار و بازجویی
-سیاست مبارزاتی در برابر مدیریت و اقتصاد
-هویتیابیهای جزئی در پرتو مسئلهٔ اصلی
#گفتگو
#سوژه_سیاسی
🆔 @Intersubjectivity
فایل صوتی بیست و پنجمین نشست مجازی جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم.
مباحث مطرح شده در فصل هشتم، سوژه سیاسی (صص ۶۷۱-۷۳۵ ویراست دوم) :
-مخربترین تجلی شرّ: اتلاف نیروها
ـ اصل سوم مبارزهٔ سیاسی: تابآوری اجتناب از اتوپیااندیشی
ـ دشمنشناسی
ـ استراتژیهای ضدمصادره
-انگیزه و هزینه در عمل سیاسی
-خدشهدار شدن شأنیت اجتماعی
-زندان، آزار و بازجویی
-سیاست مبارزاتی در برابر مدیریت و اقتصاد
-هویتیابیهای جزئی در پرتو مسئلهٔ اصلی
#گفتگو
#سوژه_سیاسی
🆔 @Intersubjectivity
👍8🕊7⚡1
Audio
بخش پرسش و پاسخ بیست و پنجمین نشست مجازی جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم.
#گفتگو
#سوژه_سیاسی
🆔 @Intersubjectivity
#گفتگو
#سوژه_سیاسی
🆔 @Intersubjectivity
🕊12👍6⚡1
کانال یوتیوب «بیناسوبژکتیویته» با هدف انتشار نشستهای جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، که حاصل کار ماهانهٔ گروه «ما و اصول مبارزه» است، راهاندازی شد. این کانال با پیشنهاد و همت یکی از دوستان و همراهان عزیز شکل گرفته است. محتوای کانال هر دو هفته یکبار بهروزرسانی خواهد شد و ویدئوهای مربوط به سخنرانی میهمانان نیز زیرنویس شده است.
بدینوسیله از تمامی عزیزانی که در راهاندازی و تولید محتوای این کانال یاری رساندهاند، صمیمانه قدردانیم.
https://www.youtube.com/@intersubjectivity
#کانال_یوتیوب
🆔 @Intersubjectivity
بدینوسیله از تمامی عزیزانی که در راهاندازی و تولید محتوای این کانال یاری رساندهاند، صمیمانه قدردانیم.
https://www.youtube.com/@intersubjectivity
#کانال_یوتیوب
🆔 @Intersubjectivity
🕊26👍14⚡1
پس از پایان خوانش و بررسی فصل هشتم کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، از احمدرضا آزمون، پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی دعوت کردهایم که مهمان ما در این فصل باشد.
موضوع این گفتگو معطوف به فصل هشتم کتاب اصول مبارزه، "سوژه سیاسی" است.
تاریخ گفتگو: پنجشنبه ۷ اسفند ماه (۲۶ فوریه) ساعت ۲۰، در فضای گوگلمیت.
لینک ورود به گفتگو:
http://B2n.ir/z96108
(حضور برای عموم آزاد است)
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
موضوع این گفتگو معطوف به فصل هشتم کتاب اصول مبارزه، "سوژه سیاسی" است.
تاریخ گفتگو: پنجشنبه ۷ اسفند ماه (۲۶ فوریه) ساعت ۲۰، در فضای گوگلمیت.
لینک ورود به گفتگو:
http://B2n.ir/z96108
(حضور برای عموم آزاد است)
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
👍22🕊7👎2⚡1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل کامل تصویری گفتگو با احمدرضا آزمون در بیست و ششمین نشست جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم
با موضوع فصل هشتم، سوژه سیاسی
۷ اسفند ماه ۱۴۰۴
#گفتگو
#سوژه_سیاسی
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم
🆔 @Intersubjectivity
با موضوع فصل هشتم، سوژه سیاسی
۷ اسفند ماه ۱۴۰۴
#گفتگو
#سوژه_سیاسی
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم
🆔 @Intersubjectivity
🕊6⚡2👍1👎1
Audio
فایل صوتی گفتگو با احمدرضا آزمون در بیست و ششمین نشست جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم
با موضوع فصل هشتم، سوژه سیاسی
۷ اسفند ماه ۱۴۰۴
#گفتگو
#سوژه_سیاسی
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم
🆔 @Intersubjectivity
با موضوع فصل هشتم، سوژه سیاسی
۷ اسفند ماه ۱۴۰۴
#گفتگو
#سوژه_سیاسی
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم
🆔 @Intersubjectivity
🕊9👍4⚡1👎1
همراهان گرامی کانال «ما و اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم»،
با پوزش بابت تأخیر پیشآمده در برگزاری ادامه جلسات جمعخوانی کتاب «اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم»، به اطلاع میرسانیم که ادامه جلسات را در آخرین پنجشنبه شهریورماه از سر خواهیم گرفت.
از همراهی و شکیبایی شما سپاسگزاریم
با پوزش بابت تأخیر پیشآمده در برگزاری ادامه جلسات جمعخوانی کتاب «اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم»، به اطلاع میرسانیم که ادامه جلسات را در آخرین پنجشنبه شهریورماه از سر خواهیم گرفت.
از همراهی و شکیبایی شما سپاسگزاریم
🕊38👎34👍23⚡1
ما و اصولِ مبارزه در زمانۀ نیهیلیسم pinned «همراهان گرامی کانال «ما و اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم»، با پوزش بابت تأخیر پیشآمده در برگزاری ادامه جلسات جمعخوانی کتاب «اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم»، به اطلاع میرسانیم که ادامه جلسات را در آخرین پنجشنبه شهریورماه از سر خواهیم گرفت. از همراهی و شکیبایی…»
تمرین و تربیت
لازم است نقدی جدی بر برداشت عرفی از «اعتقاد» مطرح شود. افراد بسیاری را دیدهایم که مدعیاند (و حتی تصور میکنند) که به فلان رویکرد اعتقاد دارند، اما زندگی و رفتارشان چنین چیزی را نشان نمیدهد. فارغ از رویکردهای ریاکارانه و فریبکارانه، اگر خود فرد واقعاً در ذهنش باورمند به چنین اعتقادی باشد، اما عملش بر خلاف آن باشد، چگونه میتوان آن را توضیح داد؟ میتوان نشان داد که تصورِ داشتنِ یک باور یا عقیده با زیستنِ آن متفاوت است. بحث بر سر تفاوت عقیده و عمل نیست، بلکه بحث بر سر تفاوت عقیده (تصورِ داشتنِ یک عقیده) و عقیده (عقیدۀ مبنای عمل) است. این بحث در رفتارهای روزمره بسیار رایج است. مثلاً افراد خود را دیندار و باورمند به یک دین میدانند اما بهراحتی عملاً برخلاف نظام اخلاقی آن دین عمل میکنند. افراد صفاتی را به خود نسبت میدهند که دائماً در حال نقض کردن آناند و غیره.
اما بحث در سطح رویکرد فلسفی از ژرفای بیشتری برخوردار است. با استفاده از مباحث قبلی، مثلاً فردی را تصور کنید که معتقد است جهان متشکل از نیروها یا انرژی است، اما همچنان با جهان بهمثابۀ اشیاء مادی برخورد میکند. در این سطح، یک توجیه البته ابزارهای از پیش دادۀ حواس است: به هر حال بینایی، شنوایی، لامسه و غیره ابزارهایی ازپیشداده، مستقل از باور فرد و برساخته طی سالیان دراز و احتمالاً با اغراض غیرمعرفتیاند. اینجاست که تربیت، به تربیتِ حواس و حتی اندامها نیز تسری مییابد. یعنی تمرینِ دیگرگونه دیدن، دیگرگونه شنیدن، دیگرگونه لمس کردن، دیگرگونه فهمیدن و فکر کردن، و در نتیجه، اختیار کردنِ عقیدهای دیگرگونه که مبنای عمل و زیستی دیگرگونه خواهد بود. بدون تمرین، داشتنِ یک عقیده، صرفاً وضعیتی ذهنی و انتزاعی است. باور ذهنی و استدلال عقلی بادِ هواست. باید از طریقِ تمرین، ذهن و بدن را تربیت کرد تا اندیشهای زیسته شود. تفکر نباید جای تمرین را بگیرد. بدین طریق، با رفعِ شکافِ فکر و عمل، رابطۀ پلاستیک بین آنها آشکار شده و پراکسیسِ سوژه را رقم میزند. آغازگاه این پراکسیس دقیقاً باید خود عمل یا بدن باشد: یعنی خود تمرین.
در این معنا، تمرینْ کلنگرانه و حائز اهمیتی عظیم است و باعث میشود حرکتِ اجزای مختلف به نحوی اتوماتیک با یکدیگر هماهنگ شود: اندامها، حسها، عواطف، آگاهی و خودآگاهی. بصیرتْ محصول همین هماهنگی درونیِ اجزای ناشی از تمرین است. بدین طریق است که ما دقیقاً برخلاف روند متعارف تاریخ چندهزارسالۀ فلسفۀ اخلاق، به جای ابتنای عمل سوژۀ اخلاقمدار بر اخلاق، اخلاق را بر عمل سوژۀ اخلاقمدار مبتنی ساختیم (اخلاق آن است که سوژۀ اخلاقمدار انجام میدهد، نه برعکس)؛ چراکه قاطعیتِ عمل اخلاقی زورزدنی نیست، بلکه ملکۀ ذهن و بدنِ سوژۀ اخلاقمداری شده است که از پیش آگاهی و آمادگی را در خود پرورش داده است.
هر قدر توانایی تمرکز ذهن و نیز عملکرد حواس، از حیث کمّی و کیفی، تقویت شود، امکان فراروی از انسداد بیشتر است. این وظیفهای خطیر است و نبردی است همزمان علیه دیالکتیکِ جزء و کل. پس هرچند تمرین باید ساده باشد، اما هم ذهن و بدن فرد و هم ذهن (ایدئولوژی) و بدنِ (نهادهای) جامعه، همدستانه، علیه آن عمل میکنند با این هدف که یا متوقفش سازند یا تحریفش کنند. پس این نبرد نبردی است همزمان علیه همدستیِ متقابل بدنهای جزئی و پیکرهای کلی. وجه اخیر البته برای ما آشناتر است و شکستن قالبها و کلیشههای فکری و فرهنگی مرسومتر است. اما وجه نخست، یعنی نبردی علیه فروبستگیِ خود بدن-ذهنها، پنهانتر است و البته امروزه به مراتب مهمتر. هرچند تمرین با حواس و فکر سروکار دارد، اما کنش رادیکالِ بدن باید به تمام ابعاد بدنمندی در تمام زمانهای زیستن تسری یابد. بدنی میتواند آماده باشد که شدید، عمیق، قوی، هماهنگ و دیگرگونه بشنود، شدید، عمیق، قوی، هماهنگ و دیگرگونه ببیند، و شدید، عمیق، قوی، هماهنگ و دیگرگونه بایستد و راه برود و سخن بگوید. و علاوه بر این در تمام لحظات زیستنش، از فکر کردن و مشاهده کردن گرفته تا راه رفتن و عمل کردن، تا حتی غذا خوردن و سخن گفتن و خوابیدن، در حد امکان، آگاهانه مشغول تمرین باشد: تمرینِ پذیرفتنِ مسئولیتِ ذهن و بدنش. باید تاکید کرد که این تربیتِ بدن امری اساساً شخصی و فردی نیست، و ماهیتی فرهنگی و تمدنی دارد. چراکه بدن، برآمده از پلاستیسیتۀ ذهن و بدن و روان است و اساساً امری بیناسوژگانی است و در رابطهای متقابل میان جزء و کل به فعلیت میرسد.
🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۷۶۶-۷۷۲
#تمرین
#آگاهی_آمادگی_قاطعیت
🆔 @Intersubjectivity
لازم است نقدی جدی بر برداشت عرفی از «اعتقاد» مطرح شود. افراد بسیاری را دیدهایم که مدعیاند (و حتی تصور میکنند) که به فلان رویکرد اعتقاد دارند، اما زندگی و رفتارشان چنین چیزی را نشان نمیدهد. فارغ از رویکردهای ریاکارانه و فریبکارانه، اگر خود فرد واقعاً در ذهنش باورمند به چنین اعتقادی باشد، اما عملش بر خلاف آن باشد، چگونه میتوان آن را توضیح داد؟ میتوان نشان داد که تصورِ داشتنِ یک باور یا عقیده با زیستنِ آن متفاوت است. بحث بر سر تفاوت عقیده و عمل نیست، بلکه بحث بر سر تفاوت عقیده (تصورِ داشتنِ یک عقیده) و عقیده (عقیدۀ مبنای عمل) است. این بحث در رفتارهای روزمره بسیار رایج است. مثلاً افراد خود را دیندار و باورمند به یک دین میدانند اما بهراحتی عملاً برخلاف نظام اخلاقی آن دین عمل میکنند. افراد صفاتی را به خود نسبت میدهند که دائماً در حال نقض کردن آناند و غیره.
اما بحث در سطح رویکرد فلسفی از ژرفای بیشتری برخوردار است. با استفاده از مباحث قبلی، مثلاً فردی را تصور کنید که معتقد است جهان متشکل از نیروها یا انرژی است، اما همچنان با جهان بهمثابۀ اشیاء مادی برخورد میکند. در این سطح، یک توجیه البته ابزارهای از پیش دادۀ حواس است: به هر حال بینایی، شنوایی، لامسه و غیره ابزارهایی ازپیشداده، مستقل از باور فرد و برساخته طی سالیان دراز و احتمالاً با اغراض غیرمعرفتیاند. اینجاست که تربیت، به تربیتِ حواس و حتی اندامها نیز تسری مییابد. یعنی تمرینِ دیگرگونه دیدن، دیگرگونه شنیدن، دیگرگونه لمس کردن، دیگرگونه فهمیدن و فکر کردن، و در نتیجه، اختیار کردنِ عقیدهای دیگرگونه که مبنای عمل و زیستی دیگرگونه خواهد بود. بدون تمرین، داشتنِ یک عقیده، صرفاً وضعیتی ذهنی و انتزاعی است. باور ذهنی و استدلال عقلی بادِ هواست. باید از طریقِ تمرین، ذهن و بدن را تربیت کرد تا اندیشهای زیسته شود. تفکر نباید جای تمرین را بگیرد. بدین طریق، با رفعِ شکافِ فکر و عمل، رابطۀ پلاستیک بین آنها آشکار شده و پراکسیسِ سوژه را رقم میزند. آغازگاه این پراکسیس دقیقاً باید خود عمل یا بدن باشد: یعنی خود تمرین.
در این معنا، تمرینْ کلنگرانه و حائز اهمیتی عظیم است و باعث میشود حرکتِ اجزای مختلف به نحوی اتوماتیک با یکدیگر هماهنگ شود: اندامها، حسها، عواطف، آگاهی و خودآگاهی. بصیرتْ محصول همین هماهنگی درونیِ اجزای ناشی از تمرین است. بدین طریق است که ما دقیقاً برخلاف روند متعارف تاریخ چندهزارسالۀ فلسفۀ اخلاق، به جای ابتنای عمل سوژۀ اخلاقمدار بر اخلاق، اخلاق را بر عمل سوژۀ اخلاقمدار مبتنی ساختیم (اخلاق آن است که سوژۀ اخلاقمدار انجام میدهد، نه برعکس)؛ چراکه قاطعیتِ عمل اخلاقی زورزدنی نیست، بلکه ملکۀ ذهن و بدنِ سوژۀ اخلاقمداری شده است که از پیش آگاهی و آمادگی را در خود پرورش داده است.
هر قدر توانایی تمرکز ذهن و نیز عملکرد حواس، از حیث کمّی و کیفی، تقویت شود، امکان فراروی از انسداد بیشتر است. این وظیفهای خطیر است و نبردی است همزمان علیه دیالکتیکِ جزء و کل. پس هرچند تمرین باید ساده باشد، اما هم ذهن و بدن فرد و هم ذهن (ایدئولوژی) و بدنِ (نهادهای) جامعه، همدستانه، علیه آن عمل میکنند با این هدف که یا متوقفش سازند یا تحریفش کنند. پس این نبرد نبردی است همزمان علیه همدستیِ متقابل بدنهای جزئی و پیکرهای کلی. وجه اخیر البته برای ما آشناتر است و شکستن قالبها و کلیشههای فکری و فرهنگی مرسومتر است. اما وجه نخست، یعنی نبردی علیه فروبستگیِ خود بدن-ذهنها، پنهانتر است و البته امروزه به مراتب مهمتر. هرچند تمرین با حواس و فکر سروکار دارد، اما کنش رادیکالِ بدن باید به تمام ابعاد بدنمندی در تمام زمانهای زیستن تسری یابد. بدنی میتواند آماده باشد که شدید، عمیق، قوی، هماهنگ و دیگرگونه بشنود، شدید، عمیق، قوی، هماهنگ و دیگرگونه ببیند، و شدید، عمیق، قوی، هماهنگ و دیگرگونه بایستد و راه برود و سخن بگوید. و علاوه بر این در تمام لحظات زیستنش، از فکر کردن و مشاهده کردن گرفته تا راه رفتن و عمل کردن، تا حتی غذا خوردن و سخن گفتن و خوابیدن، در حد امکان، آگاهانه مشغول تمرین باشد: تمرینِ پذیرفتنِ مسئولیتِ ذهن و بدنش. باید تاکید کرد که این تربیتِ بدن امری اساساً شخصی و فردی نیست، و ماهیتی فرهنگی و تمدنی دارد. چراکه بدن، برآمده از پلاستیسیتۀ ذهن و بدن و روان است و اساساً امری بیناسوژگانی است و در رابطهای متقابل میان جزء و کل به فعلیت میرسد.
🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۷۶۶-۷۷۲
#تمرین
#آگاهی_آمادگی_قاطعیت
🆔 @Intersubjectivity
👍17🕊14👎3⚡1
ویپاسانا راه وارستگی (۱۹۴۴م)، اثر ماهاسی سایادو (ترجمه آرام پهلوان، نشر مثلث)، از مهمترین آثار معاصر در سنت مراقبه بودایی است که با هدف تبیین اصول و همچنین روش تمرین مراقبه ویپاسانا (پرورش توانایی شهود حقیقت) نگاشته شده است.
در این اثر تلاش شده است مسیری در جهت شناخت فرآیندهای ذهن و بدن (تودههای وابستگی) ارائه شود.
بر این اساس مخاطب میآموزد که چگونه از رهگذر مشاهده فرآیندهای بیوقفهی ذهن و بدن، راهی به سوی رهایی از آنچه که به اشتباه «خود» میپندارد بیافریند.
در این اثر، ماهاسی سایادو افزون بر شرح اصول بنیادین مراقبه، شیوه عملیِ پرورش آگاهی و حضور را تبیین میکند و نشان میدهد که بینش حقیقی نه از تأملات نظری، بلکه از مشاهده مستقیم ناپایداری (آنیچا)، رنج (دوکها) و بیخویشتنی (آناتا) پدید میآید.
از این منظر، ویپاسانا صرفاً یک فن مراقبه نیست، بلکه روشی برای دگرگونی نگرش انسان به خویشتن و جهان است که غایت آن رهایی از چرخهی رنج و نیل به وارستگی است.
در صورت علاقه به اطلاعات بیشتر در مورد این متد مراقبهای به کانال Pāli رجوع کنید.
در این اثر تلاش شده است مسیری در جهت شناخت فرآیندهای ذهن و بدن (تودههای وابستگی) ارائه شود.
بر این اساس مخاطب میآموزد که چگونه از رهگذر مشاهده فرآیندهای بیوقفهی ذهن و بدن، راهی به سوی رهایی از آنچه که به اشتباه «خود» میپندارد بیافریند.
در این اثر، ماهاسی سایادو افزون بر شرح اصول بنیادین مراقبه، شیوه عملیِ پرورش آگاهی و حضور را تبیین میکند و نشان میدهد که بینش حقیقی نه از تأملات نظری، بلکه از مشاهده مستقیم ناپایداری (آنیچا)، رنج (دوکها) و بیخویشتنی (آناتا) پدید میآید.
از این منظر، ویپاسانا صرفاً یک فن مراقبه نیست، بلکه روشی برای دگرگونی نگرش انسان به خویشتن و جهان است که غایت آن رهایی از چرخهی رنج و نیل به وارستگی است.
در صورت علاقه به اطلاعات بیشتر در مورد این متد مراقبهای به کانال Pāli رجوع کنید.
🕊20👍7👎3
از توقع به تعهد
این رویهای معمول است که فرد برای انجام کاری باید انگیزه داشته باشد. هرچه کار دشوارتر و راه طولانیتر باشد عامل انگیزهبخش باید قدرتمندتر و موثرتر باشد. این قاعده در خصوص تمرینات نیز صادق است.
از آنجا که تمرین دقیقاً علیه عادات چند ده ساله (و به تعبیری،چند هزار سالهی) ذهن و بدن سوژه عمل میکند، انجام مستمر آن بسیار دشوار و گاهی از حد تحمل سوژه خارج است. فرد حاضر است سختترین مشقات بدنی را تحمل کند، اما چند دقیقه در سکوت بنا به دستورالعمل خشک تمرین در جایی آرام ننشیند و نَفَس نکشد. در نتیجه، سوژهی تمرین کننده باید انگیزهای بسیار قوی داشته باشد تا همواره مصائب و مشقات راه را به کمک آن توجیه و تحمل کند.
اما نکته اینجاست، و این وجهی است که دشواری را به اوج میرساند که اگر فرد، تمرین را با هدف رسیدن به چیزی انجام دهد، هدف اصلی، یعنی حفظ و پرورش آگاهی و آمادگی در لحظه، نقض میشود و فدای تحقق آیندهای رویایی میشود (که در بخش نقدها علیه اتوپیا اندیشی به آن پرداخته شد).
با این وصف این پرسش که «پس چگونه و با چه انگیزهای سوژه میتواند تمرین را تاب آورد؟» پاسخ سرراستی ندارد. شاید فقط بتوان فرد تمرین کننده را به این طریق دلگرم کرد: از حیث سلبی، به مثابه راهی نامطمئن برای برون رفت از استیصال حاصل از نهیلیسم و سرخوردگی از شیوهی زندگی متعارف؛ و از حیث ایجابی، قدرشناسی خود تجربهی حضور ذهن و بدن؛ که البته اینها همه باید با طرح نظری ایده و توجیه آن همراه شوند.
البته روشن است که این دلگرمی در بزنگاههای سرخوردگی و تردید نه چنان دلگرمکننده، بلکه بیشتر ناامید کننده است. در این معنا، فرد تمرینکننده همواره در حال نوعی قمار بر سر هیچ است و دستکم در ابتدای راه که ارزش تجربهی «هیچ» را درک نکرده است، ممکن است به هر بهانهای تمرین را رها کند و به زندگی متعارف بازگردد.
در اینجاست که «تعهد به انجام تمرین» خود بدل به مسئله میشود. فرد هر لحظه ممکن است این تعهد را وانهد. او هرچه بیشتر با دشواریها و سختیهای تمرین مواجه شود، عناصر انگیزهبخش اولیه را ناکافیتر خواهد یافت. در یک کلام، تا زمانی که ذهنیت فایدهگرا و پاداشمحور بر تمرین حاکم باشد نه تنها تعهد به انجام تمرین شکننده و متزلزل میشود، بلکه حتی خود تمرین نیز با حضور چنین ذهنیتی به درستی انجام نمیشود.
افراد در این موارد به شیوه رایج فرافکنانه علت نارضایتی را به انجام خود تمرینات نسبت میدهند و یا با خودسرزنشگری مشکل را بر سر اموری مانند «ضعف اراده»، میاندازند. اما دستکم تا آنجا که من از این اصطلاح درمییابم، برچسب «ضعف اراده» از اساس فریبنده است. در باور متعارف ضعف اراده به این معناست که فرد چیزی را میخواهد یا قصد انجام کاری را دارد، اما نمیتواند آن را محقق کند. حال آیا فارغ از تمام پیچیدگیهای میل و ابهامات روانکاوانهی کارکرد آن، نمیتوان گفت که عدم تعهد به انجام یک عمل، نشانهی آن است که در واقع سوژه به میزان کافی آن را «نمیخواهد»؟
مسئلهی مبارزه بر سر نتیجه نیست، بلکه بر سر تحققِ خودِ خواست تا سرحداتِ توان است. پس آنکس که گمان میکند «میخواهد» اما به دلیل ضعف اراده «نمیتواند» در حقیقت هنوز واقعا «نمیخواهد»؛ یا خواست مبارزه در میان سایر خواستها و اغراضش هنوز دست بالا را ندارد، به یک معنا هنوز خواست مبارزه برایش به ضرورت بدل نشده است.
حال، به نحوی پارادوکسیکال، سوژه برای آنکه بتواند تعهد به انجام آنچه میخواهد را تقویت کند و خود را «آماده» سازد باید تمرینات تقویت سوژه را انجام دهد؛ اما انجام تمرینات نیز نیازمند عزمی راسخ و تعهد کافی به انجام خود تمرینات است. در نتیجه هیچ راه شاهانهای، هیچ ترفند و دستاویز مطمئنی برای گذار از مراحل ابتدایی آمادگی و آگاهی وجود ندارد جز تعهد به انجام تمریناتی که نه به قدر کافی قانع کننده و انگیزهبخشند و نه به قدر کافی هنوز موثر. این نکته میتواند راهی به ایدهی «آزادیِ» سوژه بگشاید. یعنی آزادی از بازی میل با تمام نوسانات و ابهامات، پیچیدگیها و تناقضاتش.
«تعهد» و «تصمیم» در سطوح سوم غایتشناختی (یعنی ورای بقا و میل) در اینجا همان لنگریاند که سوژه میتواند برای غرق نشدن در دریای طوفانی و مواج امیال به آنها چنگ بزند.
اما فارغ از ذکر برخی از انگیزههای سلبی احتمالی، من همچنان پاسخی به این پرسش ندارم که سوژه چگونه و با چه انگیزهای «باید» تن به این تعهد دهد یا از دو سطح اول غایتشناختی فراتر رود و «تصمیم بگیرد»؟ به همین دلیل است که در کل این نظام، اخذ «تصمیم به مبارزه» به عنوان نوعی پیش شرط بیان شده است.
🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۷۹۰-۷۹۴
#تمرین
#تعهد
#مبارزه
🆔 @Intersubjectivity
این رویهای معمول است که فرد برای انجام کاری باید انگیزه داشته باشد. هرچه کار دشوارتر و راه طولانیتر باشد عامل انگیزهبخش باید قدرتمندتر و موثرتر باشد. این قاعده در خصوص تمرینات نیز صادق است.
از آنجا که تمرین دقیقاً علیه عادات چند ده ساله (و به تعبیری،چند هزار سالهی) ذهن و بدن سوژه عمل میکند، انجام مستمر آن بسیار دشوار و گاهی از حد تحمل سوژه خارج است. فرد حاضر است سختترین مشقات بدنی را تحمل کند، اما چند دقیقه در سکوت بنا به دستورالعمل خشک تمرین در جایی آرام ننشیند و نَفَس نکشد. در نتیجه، سوژهی تمرین کننده باید انگیزهای بسیار قوی داشته باشد تا همواره مصائب و مشقات راه را به کمک آن توجیه و تحمل کند.
اما نکته اینجاست، و این وجهی است که دشواری را به اوج میرساند که اگر فرد، تمرین را با هدف رسیدن به چیزی انجام دهد، هدف اصلی، یعنی حفظ و پرورش آگاهی و آمادگی در لحظه، نقض میشود و فدای تحقق آیندهای رویایی میشود (که در بخش نقدها علیه اتوپیا اندیشی به آن پرداخته شد).
با این وصف این پرسش که «پس چگونه و با چه انگیزهای سوژه میتواند تمرین را تاب آورد؟» پاسخ سرراستی ندارد. شاید فقط بتوان فرد تمرین کننده را به این طریق دلگرم کرد: از حیث سلبی، به مثابه راهی نامطمئن برای برون رفت از استیصال حاصل از نهیلیسم و سرخوردگی از شیوهی زندگی متعارف؛ و از حیث ایجابی، قدرشناسی خود تجربهی حضور ذهن و بدن؛ که البته اینها همه باید با طرح نظری ایده و توجیه آن همراه شوند.
البته روشن است که این دلگرمی در بزنگاههای سرخوردگی و تردید نه چنان دلگرمکننده، بلکه بیشتر ناامید کننده است. در این معنا، فرد تمرینکننده همواره در حال نوعی قمار بر سر هیچ است و دستکم در ابتدای راه که ارزش تجربهی «هیچ» را درک نکرده است، ممکن است به هر بهانهای تمرین را رها کند و به زندگی متعارف بازگردد.
در اینجاست که «تعهد به انجام تمرین» خود بدل به مسئله میشود. فرد هر لحظه ممکن است این تعهد را وانهد. او هرچه بیشتر با دشواریها و سختیهای تمرین مواجه شود، عناصر انگیزهبخش اولیه را ناکافیتر خواهد یافت. در یک کلام، تا زمانی که ذهنیت فایدهگرا و پاداشمحور بر تمرین حاکم باشد نه تنها تعهد به انجام تمرین شکننده و متزلزل میشود، بلکه حتی خود تمرین نیز با حضور چنین ذهنیتی به درستی انجام نمیشود.
افراد در این موارد به شیوه رایج فرافکنانه علت نارضایتی را به انجام خود تمرینات نسبت میدهند و یا با خودسرزنشگری مشکل را بر سر اموری مانند «ضعف اراده»، میاندازند. اما دستکم تا آنجا که من از این اصطلاح درمییابم، برچسب «ضعف اراده» از اساس فریبنده است. در باور متعارف ضعف اراده به این معناست که فرد چیزی را میخواهد یا قصد انجام کاری را دارد، اما نمیتواند آن را محقق کند. حال آیا فارغ از تمام پیچیدگیهای میل و ابهامات روانکاوانهی کارکرد آن، نمیتوان گفت که عدم تعهد به انجام یک عمل، نشانهی آن است که در واقع سوژه به میزان کافی آن را «نمیخواهد»؟
مسئلهی مبارزه بر سر نتیجه نیست، بلکه بر سر تحققِ خودِ خواست تا سرحداتِ توان است. پس آنکس که گمان میکند «میخواهد» اما به دلیل ضعف اراده «نمیتواند» در حقیقت هنوز واقعا «نمیخواهد»؛ یا خواست مبارزه در میان سایر خواستها و اغراضش هنوز دست بالا را ندارد، به یک معنا هنوز خواست مبارزه برایش به ضرورت بدل نشده است.
حال، به نحوی پارادوکسیکال، سوژه برای آنکه بتواند تعهد به انجام آنچه میخواهد را تقویت کند و خود را «آماده» سازد باید تمرینات تقویت سوژه را انجام دهد؛ اما انجام تمرینات نیز نیازمند عزمی راسخ و تعهد کافی به انجام خود تمرینات است. در نتیجه هیچ راه شاهانهای، هیچ ترفند و دستاویز مطمئنی برای گذار از مراحل ابتدایی آمادگی و آگاهی وجود ندارد جز تعهد به انجام تمریناتی که نه به قدر کافی قانع کننده و انگیزهبخشند و نه به قدر کافی هنوز موثر. این نکته میتواند راهی به ایدهی «آزادیِ» سوژه بگشاید. یعنی آزادی از بازی میل با تمام نوسانات و ابهامات، پیچیدگیها و تناقضاتش.
«تعهد» و «تصمیم» در سطوح سوم غایتشناختی (یعنی ورای بقا و میل) در اینجا همان لنگریاند که سوژه میتواند برای غرق نشدن در دریای طوفانی و مواج امیال به آنها چنگ بزند.
اما فارغ از ذکر برخی از انگیزههای سلبی احتمالی، من همچنان پاسخی به این پرسش ندارم که سوژه چگونه و با چه انگیزهای «باید» تن به این تعهد دهد یا از دو سطح اول غایتشناختی فراتر رود و «تصمیم بگیرد»؟ به همین دلیل است که در کل این نظام، اخذ «تصمیم به مبارزه» به عنوان نوعی پیش شرط بیان شده است.
🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۷۹۰-۷۹۴
#تمرین
#تعهد
#مبارزه
🆔 @Intersubjectivity
👍23🕊7👎2⚡1
بیست و هفتمین دوره جمعخوانی انتقادی کتاب "اصول مبارزه در زمانهی نیهیلیسم"،
ضمیمهٔ نظام: تمرینات تقویت سوژه، ایدهٔ تمرینات
پنجشنبه ۲۶ شهریورماه ۱۴۰۵ (۱۷ سپتامبر) ساعت ۲۰ به وقت تهران
در گوگلمیت برگزار میشود.
لینک ورود به گفتگو:
https://B2n.ir/gb3308
پس از برگزاری جلسه فایل صوتی گفتگو در کانال قرار داده میشود.
#گفتگو
#ایده_تمرینات
🆔 @Intersubjectivity
ضمیمهٔ نظام: تمرینات تقویت سوژه، ایدهٔ تمرینات
پنجشنبه ۲۶ شهریورماه ۱۴۰۵ (۱۷ سپتامبر) ساعت ۲۰ به وقت تهران
در گوگلمیت برگزار میشود.
لینک ورود به گفتگو:
https://B2n.ir/gb3308
پس از برگزاری جلسه فایل صوتی گفتگو در کانال قرار داده میشود.
#گفتگو
#ایده_تمرینات
🆔 @Intersubjectivity
🕊21👍7
Audio
ما و اصولِ مبارزه در زمانۀ نیهیلیسم:
فایل صوتی بیست و هفتمین نشست مجازی جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم.
مباحث مطرح شده در ضمیمهٔ نظام؛ ایدهٔ تمرینات (صص ۷۵۳-۷۹۹ ویراست دوم) :
-ایدهٔ تمرینات: چرا تمرین؟
ـ تمرین و تربیت
ـ تذکری دربارهٔ انرژی مثبت
ـ بصیرت شرقی
-ناتوانی سوژه
-از توقع به تعهد
-انضباط اخلاقی در برابر «حال خوب»
-دربارهٔ حرص زدن
#گفتگو
#ایدهٔ_تمرینات
🆔 @Intersubjectivity
فایل صوتی بیست و هفتمین نشست مجازی جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم.
مباحث مطرح شده در ضمیمهٔ نظام؛ ایدهٔ تمرینات (صص ۷۵۳-۷۹۹ ویراست دوم) :
-ایدهٔ تمرینات: چرا تمرین؟
ـ تمرین و تربیت
ـ تذکری دربارهٔ انرژی مثبت
ـ بصیرت شرقی
-ناتوانی سوژه
-از توقع به تعهد
-انضباط اخلاقی در برابر «حال خوب»
-دربارهٔ حرص زدن
#گفتگو
#ایدهٔ_تمرینات
🆔 @Intersubjectivity
🕊10👍7👎1
Audio
بخش پرسش و پاسخ بیست و هفتمین نشست مجازی جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم.
#گفتگو
#ایدهٔ_تمرینات
🆔 @Intersubjectivity
#گفتگو
#ایدهٔ_تمرینات
🆔 @Intersubjectivity
👍9🕊9👎1
حامد کاتوزی، پژوهشگر علوم اعصابشناختی و فلسفهٔ ذهن، مهمان این هفته ماست. فعالیتهای او بر مراقبه و نسبت آن با فلسفه، نیهیلیسم، حکمت دائوئیسم و ذن متمرکز است. او همچنین مدرس بینالمللی هنرهای رزمی درونی (تایچی و چیکُنگ) و مربی خودکاوی و تروماتراپی است.
از جمله فعالیتها و درسگفتارهای او میتوان به «مراقبه در تلاقی علم و فلسفه» اشاره کرد؛ نشستی با حضور حامد کاتوزی، محمدمهدی اردبیلی و عبدالرضا ناصر مقدسی که فایل تصویری آن در دسترس است.
همچنین در مجموعه «درآمدی بر پدیدارشناسی مراقبه»، با رویکردی پدیدارشناسانه به مراقبه و مبانی نظری دائوئیسم پرداخته است. جلسه نخست این مجموعه نیز برای آشنایی بیشتر با این درسگفتارها منتشر شده است.
برای آشنایی بیشتر با فعالیتهای آموزشی او در حوزه مراقبه، تایچی و چیکُنگ میتوانید به [باشگاه] نیز سر بزنید.
برخی از این آثار و فعالیتها:
🔹 مراقبه در تلاقی علم و فلسفه
🔹 درآمدی بر پدیدارشناسی مراقبه
🔹 جلسه اول «درآمدی بر پدیدارشناسی مراقبه»
🔹 باشگاه؛ آکادمی هنرهای رزمی و مراقبه رهسان
او همچنین در کانال «زیستن در میانهی فاجعه»، مجموعهای از گفتوگوها و مطالعات درباره امکانهای زیستن معنادار و موجه در میانهٔ فاجعه و شیوههای مواجهه با رنج و ترومای فردی و جمعی را تهیه کرده است.
#تمرینات
#حامد_کاتوزی
🆔 @Intersubjectivity
از جمله فعالیتها و درسگفتارهای او میتوان به «مراقبه در تلاقی علم و فلسفه» اشاره کرد؛ نشستی با حضور حامد کاتوزی، محمدمهدی اردبیلی و عبدالرضا ناصر مقدسی که فایل تصویری آن در دسترس است.
همچنین در مجموعه «درآمدی بر پدیدارشناسی مراقبه»، با رویکردی پدیدارشناسانه به مراقبه و مبانی نظری دائوئیسم پرداخته است. جلسه نخست این مجموعه نیز برای آشنایی بیشتر با این درسگفتارها منتشر شده است.
برای آشنایی بیشتر با فعالیتهای آموزشی او در حوزه مراقبه، تایچی و چیکُنگ میتوانید به [باشگاه] نیز سر بزنید.
برخی از این آثار و فعالیتها:
🔹 مراقبه در تلاقی علم و فلسفه
🔹 درآمدی بر پدیدارشناسی مراقبه
🔹 جلسه اول «درآمدی بر پدیدارشناسی مراقبه»
🔹 باشگاه؛ آکادمی هنرهای رزمی و مراقبه رهسان
او همچنین در کانال «زیستن در میانهی فاجعه»، مجموعهای از گفتوگوها و مطالعات درباره امکانهای زیستن معنادار و موجه در میانهٔ فاجعه و شیوههای مواجهه با رنج و ترومای فردی و جمعی را تهیه کرده است.
#تمرینات
#حامد_کاتوزی
🆔 @Intersubjectivity
🕊12👍11👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل کامل تصویری گفتگو با حامد کاتوزی در بیست و هشتمین نشست جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم
بخش ضمیمهٔ نظام: تمرینات تقویت سوژه
۹ مهرماه ۱۴۰۵
#گفتگو
#تمرینات
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم
🆔 @Intersubjectivity
بخش ضمیمهٔ نظام: تمرینات تقویت سوژه
۹ مهرماه ۱۴۰۵
#گفتگو
#تمرینات
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم
🆔 @Intersubjectivity
🕊10👍6👎2
Audio
فایل صوتی گفتگو با حامد کاتوزی در بیست و هشتمین نشست جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم
بخش ضمیمهٔ نظام: تمرینات تقویت سوژه
۹ مهرماه ۱۴۰۵
#گفتگو
#تمرینات
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم
🆔 @Intersubjectivity
بخش ضمیمهٔ نظام: تمرینات تقویت سوژه
۹ مهرماه ۱۴۰۵
#گفتگو
#تمرینات
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم
🆔 @Intersubjectivity
🕊10👍8👎1