ما و اصولِ مبارزه در زمانۀ نیهیلیسم
3.64K subscribers
45 photos
10 videos
3 files
48 links
جمع‌خوانیِ انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم

📩 @Inter_subjectivity
Download Telegram
دربارۀ اتوپیا

تصوری در اندیشۀ سیاسی حاکم است که ترسیم یک اتوپیا را پیش‌نیاز عمل سیاسی می‌داند. اتوپیا در واقع، غایتِ تمام کنش‌ها را مشخص می‌کند. مسئله این است که خود ایدۀ اتوپیا ذاتاً پارادوکسیکال است و به نظام غایت‌شناسی‌ای تعلق دارد که پیش‌تر به تفصیل مورد نقد قرار گرفت. در یک کلام، اتوپیا، مانند بهشت ایجابیِ ادیان، نه تنها از حیث تحقق محال است، بلکه حتی به فرض محال اگر هم محقق شود، بلافاصله به ضد خود بدل می‌شود. به همین دلیل، هرچند اتوپیا، در افق غایی اندیشه‌های سیاسی (اعم از دینی و غیردینی) قرار دارد، اما عمدتاً ترجیح داده می‌شود از فردای تحقق آن سخنی گفته نشود.

اگر انسان را حیوانی قصه‌گو بدانیم و نیز هر اتوپیایی را نوعی پایان‌بندی تاریخی-رواییِ یک نظام تمثیلات بدانیم، آنگاه درمی‌یابیم که این تصویر از اتوپیا، بسیار با پایان‌بندیِ روایت‌های بشری همخوان است: ایدۀ پایان خوش، دقیقاً در لحظۀ باز‌شدن گره‌های روایت. یعنی دقیقاً همان جا که باید چیزی آغاز شود و مسئولیت آن پذیرفته شود، روایت پایان می‌یابد. امروزه بحران پایان‌بندی به بحرانی جدی در روایت‌های بشری (از ادبیات تا سینما، از اقتصاد تا سیاست) بدل شده است. من این بحران را دقیقاً بحرانی سیاسی و ناشی از شکست ذاتیِ ایدۀ اتوپیا و البته ضعف و فقر تخیل می‌دانم.

ایدۀ اتوپیا، رستگاری را همواره به تعویق می‌اندازد، و در یک کلام، ضد زیستنِ معنادار است.
حال باید به این پرسش پاسخ داد که حقیقتاً چه چیزی یک وضعیت را مطلوب یا اتوپیایی می‌سازد؟ برای ارزیابیِ ایدۀ آرمانشهر، باید دید که کدام غایت انسان بناست در آرمانشهر تحقق یابد. آنچه تاکنون اتوپیا خوانده شده، از دو سطح بقا و میل انسان به افزایش لذت و کاهش درد فراتر نرفته است. از این حیث، آرمانشهرهای دینی (مانند ظهور منجی، یا حتی فراتر، بهشت برین) و آرمانشهرهای غیردینی (صلح همگانی، برابری همگانی، شادی عمومی) تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. این اصل چنان کلی است که از لیبرالیسم سکولار تا حکومت‌های دینی، تا آرمان‌های چپ و تا آموزه‌های بودا را نیز در بر می‌گیرد.

اگر انسداد تمدن ما، پیش از همه، نه ناشی از عدم تقسیم «عادلانۀ!!» ثروت و لذت، نه ناشی از مزاحمت حکام مستبد در راه لذت‌بردنِ افراد (آرمان لیبرالیسم و دموکراسی) و غیره، بلکه ناشی از خود همین «غایت‌شناسیِ بقاطلب و لذت‌گرا» باشد چه؟ اگر بتوان امکان خروج از این چرخه را تصور کرد چه؟ اگر بتوان اینجا مرزبندی تازه‌ای ایجاد کرد، آیا نمی‌توان تمدنی تازه را نوید داد یا دستکم امکانش را تصور کرد؟ تمدنی که با فراروی از سطوح غایت‌شناختی بقا و میلْ انسدادِ سوژه را رفع کند؟

در فصل غایت‌شناسی ذیل عنوان «ارزش‌شناسی» و نیز «منشاء غایت» به کفایت ادله‌ای در دفاع از این فراروی ارائه کردیم. با این تفاسیر، به سراغ پرسشی می‌رویم که پاسخ به آن را اندکی به تعویق انداختیم: مگر ممکن است بدون غایت قرار دادن یک اتوپیای سیاسی، معیار و انگیزه‌ای برای عمل سیاسی یافت؟ یعنی هم بتوان عمل سیاسی را موجه ساخت و هم بتوان برای انجامش انگیزه یافت. ما پیش‌تر با جایگزین کردنِ «جهت» به جای «غایت» کوشیدیم تا به این پرسش در ساحت نظری پاسخ بگوییم و تمام آنچه در این فصل قصد انجامش را داریم تعمیم همان ایده به ساحت انضمامیِ کنشِ سیاسی سوژه است.

از منظر نظام حاضر، ایدۀ اتوپیا (مانند مثلاً عشق) هرچند واجد امکاناتی عظیم به نظر می‌رسد، اما پس‌ماندۀ شیوۀ روایتگری فریبکارانه‌ای است که به جای دست‌وپا زدن برای نجات آن، باید سوژه را از خودِ آن نجات داد. همچنین بنا به ایدۀ «جهت»، ملاک عمل، نه در بیرون و آینده، بلکه در خود عمل است. پس عمل سیاسی، مانند عمل اخلاقی، باید در لحظۀ خودِ تصمیمْ معنادار و ارزش‌گذاری شود: از رهگذر سه عنصر آگاهی، آمادگی و قاطعیت. اگر به خود اجازه دهیم که از «هدف» هم سخن بگوییم، این هدفِ موجه نه تحقق فلان ایده یا بهمان آرمان، بلکه معنابخشی به زیستن و تحقق این معنابخشی در خود عمل سیاسی در لحظۀ کنش است.

🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۶۴۸-۶۵۵

#سوژه_سیاسی
#اتوپیا

🆔 @Intersubjectivity
👍13🕊61
اصل نخست مبارزۀ سیاسی: پذیرش مسئولیت ضرورت

شرطِ عمل سیاسی موجه، مانند عمل اخلاقی موجه، آگاهی به ضرورتی (در معنای بازبینی‌شده‌ای که در فصل «هستی‌شناسی» ترسیم شد) است که کل وضعیت – از مناسبات بیرونی تا حتی وجود خود سوژۀ سیاسی، از انسدادها تا امکانات و فرصت‌ها – را شکل داده است. هر شکلی از عدم آگاهی به این ضرورت و وارد ساختنِ مکانیسمِ ضدآگاهانۀ «ای‌کاش» به تحلیل یک وضعیتِ روی‌داده، منجر به فرافکنی و عدم پذیرش آن، و در نتیجه، سرکوب امکاناتی می‌شود که تنها با پذیرشِ تام وضعیتْ خود را به نمایش می‌گذارند و امکان تحقق می‌یابند.

این پذیرش همبستۀ مفهوم کلیدی دیگری است که «تجربۀ سیاسی» می‌خوانم. یک رویداد سیاسی تنها به شرطی «تجربه» می‌شود که هم ضرورت آن تصدیق شود و هم مسئولیت این ضرورت پذیرفته شود. در سوی مقابل، امکان دارد که یک سوژه (یا مجموعۀ بیناسوژگانی) یک رویداد را تجربه نکند، و دقیقاً به همین دلیل بارها و بارها وجوهِ هنوز تجربه‌نشدۀ آن را تکرار کند. این تکرارِ بدون تجربه، همان است که من انسداد می‌نامم. یک رویدادِ به‌اصطلاح آزارنده (مثلاً آنچه شکست تاریخی نامیده می‌شود) تنها زمانی بارها و بارها تکرار – و گویی به رویه بدل – می‌شود که به سطح آگاهیِ افراد (یعنی پذیرش مسئولیت ضرورت آن تجربه از سوی جامعه) برکشیده نشده باشد.

خود این مواجهه با ضرورت و درک عوامل ضرورت‌بخش به یک رویداد است که «تجربۀ سیاسی» نامیده می‌شود و تحقق آن، به خودی خود، به پذیرش مسئولیت ضرورت آن رویداد منجر می‌شود. از سوی دیگر، پذیرش ضرورت وضعیت به معنای نادیده‌گرفتنِ امکانات وضعیت نیست، بلکه دقیقاً به معنای اجتناب از مسدودکردنِ امکانات است. یک وضعیت دارای دو نوع امکانات است: یکی، امکان تفسیرهای مختلف و دیگری، امکانِ بروز تجلی‌های مختلفِ مناسبات نیروها. گشایش هر دوی این امکانات نه تنها با پذیرش مسئولیت ضرورت منافات ندارند، بلکه اساساً مشروط به‌ آن‌اند و همچنین بنا به وحدت‌انگاری ایدئالیستی پویشی ذاتاً متمایز نیستند.

یک رویداد را می‌توان بی‌نهایت بار و به بی‌نهایت نحو تفسیر یا روایت کرد. اما خود تفاسیر یک رویداد نیز از آن رویداد جدا نیستند. هرچند رویداد در یک ساحت (ساحت ضرورت رویدادگی) یک بار رخ داده و تمام شده است، اما تفاسیر آن تا ابد می‌توانند بازآفرینی شوند. و می‌دانیم که اگر نیروهای دست‌اندرکار در یک گرهگاه تاریخیِ نامدار (مثلاً لحظۀ انقلاب)، هرکدام تلاشی سخت و جدی را برای تحقق خواست خود انجام داده‌اند، تلاشی به مراتب سخت‌تر و جدی‌تر و حتی خونبارتر، بعدها و بارها، بر سر تفسیر یا روایتِ آن رویداد، و نیز از آنِ خود سازیِ آن، در جریان است. این بدان سبب است که – و این همان رویکردی است که از این سطح عوامانه فراتر می‌رود – هر تفسیر یا روایتْ خود نوعی روی‌دادگی است.

به بیان دیگر، هر بار که یک رویداد تفسیری تازه می‌یابد، گویی دوباره و به نحوی «دیگر» رخ داده است. این نحو «دیگر»، نسبت به آنچه رخ داده «دیگر» نیست، بلکه خود آن است. این رویکرد تنها به کمک موضعی ایدئالیستی در قبال تفسیر و نیز نفی تمایز ذاتیِ جوهری-عرضی در طرح نسبت رویداد و تفسیر قابل‌فهم می‌شود. اینجاست که این وجه نخست (امکان تفسیرهای مختلف) به وجه دوم (امکانِ بروز تجلی‌های مختلفِ مناسبات نیروها) پیوند می‌خورد. در حقیقت، همین کثرت تفسیری است که امکان نوعی کثرت در تجلی را بازآفرینی می‌کند؛ همان که از اساس با برداشت یک‌جانبه یا تقلیل‌گرایانه از امکان‌های آن لحظه متفاوت است.

مسئله بر سر این است که حالا که آن رویداد ضرورتاً روی داده، چه امکانات دیگری را – نه فقط در ساحت تفسیر، بلکه حتی در ساحت انضمامیِ سیاست – دقیقاً به‌واسطۀ همین روی دادنش آزاد کرده است؟ این امکانات دیگر را از یک منظر، تفسیرهای مختلف موثر، و از منظر دیگر، تجلیات مختلف مناسبات نیروها می‌نامیم. این دو یکی‌اند، چراکه تفسیر از تاثیر، یعنی ایده از تحقق، جدا نیست. درک کل ایدۀ این فصل در گرو درک این نسبت ظریف و اجتناب از درافتادن به دو پرتگاه ایدئالیسم ذهن‌محور و رئالیسم عین‌محور است. از بطن همین نسبت است که نه تنها کنش سیاسی ممکن می‌شود، بلکه آزادی نیز سربرمی‌آورد.

🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۶۵۶-۶۶۰

#سوژه_سیاسی
#پذیرش_مسئولیت_ضرورت
#تجربه_سیاسی

🆔 @Intersubjectivity
8👍6🕊3
بیست و چهارمین دوره‌ جمع‌خوانی انتقادی کتاب "اصول مبارزه در زمانه‌ی نیهیلیسم"،
فصل هشتم: سوژهٔ سیاسی

پنج‌شنبه ۴ دی‌ماه (۲۵ دسامبر) ساعت ۲۰ به وقت تهران
در گوگل‌میت برگزار می‌شود.

‌لینک ورود به گفتگو:
B2n.ir/z96108

پس از برگزاری جلسه فایل صوتی گفتگو در کانال قرار داده می‌شود.

#گفتگو
#سوژه_سیاسی

🆔@Intersubjectivity
👍12🕊10
Audio
ما و اصولِ مبارزه در زمانۀ نیهیلیسم:
فایل صوتی بیست و چهارمین نشست مجازی جمع‌خوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم.

مباحث مطرح شده در فصل هشتم، سوژه سیاسی (صص ۶۳۵-۶۷۱ ویراست دوم) :

-شرایط تحقق سوژه / کنش سیاسی
ـ دربارهٔ اتوپیا
ـ اصل نخست مبارزهٔ سیاسی: پذیرش مسئولیت ضرورت
ـ اصل دوم مبارزهٔ سیاسی: مبارزه با میل به جزمی شدن و نفی حق انتخاب افراد

#گفتگو
#سوژه_سیاسی

🆔@Intersubjectivity
🕊122👍1
Audio
بخش پرسش و پاسخ بیست و چهارمین نشست مجازی جمع‌خوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم.

#گفتگو
#سوژه_سیاسی

🆔@Intersubjectivity
🕊122👍1
مخرب‌ترین تجلی شرّ: اتلاف نیروها

بزرگترین آفت ناشی از انحطاط یک جامعه یعنی غلبه نظام یا نظام‌های تمثيلات ناموجه بر ذهنیت و عینیت آن اتلاف نیروهای خلاقه سوژه ‌هاست. به بیان دیگر جامعه خلاقانه‌ترین، پویاترین و توانمندترین نیروهای ذهنی و بدنی را از همان ابتدا به مجاری‌ای سوق می‌دهد که اولاً برای استمرار انحطاط و حفظ اسطوره‌ها و تثبیت حاکمیتشان مفید باشد، و ثانیاً، در صورت تن ندادن این اذهان به اسطوره خوشبختی و «موفقیت» حاکم، دستکم علیه آن شورشی موثر به راه نیندازند.

نظام آموزشی دقیقاً برای چنین امری طراحی شده است: شناخت بهترین استعدادها با هدف سرکوب و منحرف کردنشان از خلق راديكال وعده‌های شغلی و عواملی از قبیل پول ‌ساز بودن یا پرستیژ اجتماعی رشته‌های تحصیلی خود ترفندی نامحسوس است برای شکار مستعدترین بدن‌ها و ذهن‌های خلاق با وعده خوشبختی تا مبادا به سراغ خلق ایده‌های خطرناک بروند.

بخش اعظم این مسئولیت بر عهده طرح‌ریزی و ارزشمند جلوه دادن "اسطوره موفقیت" است. تکنولوژی، با آنچه امروز به نام ارتباط صنعت و آموزش شهرت یافته و توجیه می‌شود وجه دیگری از این از آن خودسازی و به خدمت گرفتن را محقق می‌سازد: سوق دادن استعدادها به سمت رشته های فنی ریاضی فیزیک و امثالهم با امید به خلق ریاضیدانی بزرگ یا دانشمندی تراز اول همه و همه دامی است برای به انحراف کشاندن اذهان از مسئله اصلی نوابغ ریاضیدان و فیزیکدانی که می‌توانند به جای اتلاف زندگیشان به عنوان کارمندانی با بالاترین درآمد در پروژه‌های بزرگ تکنولوژیک با اهداف نظامی یا اقتصادی - که البته به ظاهر گسترش مرزهای دانش را نوید می‌دهد؛ اما باطناً و عملاً به منافع بی‌ارزش تکنولوژی و احیاناً تن آسایی بشر یاری می‌رساند، به مسئله اصلی (معنای زندگی و مواجهه با مسئله حقیقی) بپردازند. اگر حتی برنده جایزه نوبل و فیدز هم شوند از حیث ارزش‌شناختی عمدتاً در حال اتلاف توان خلاقه شان‌اند. تلاش‌ها برای ارتباط علوم انسانی با صنعت و شعار فریبکارانه "کاربردی سازی"، دقیقاً با هدف بلعیدن پس مانده خلاقیت‌ها و توان‌های از دست نظام آموزشی گریخته عمل می‌کند. البته انواع دیگری از این اتلاف را در تمام گوشه و کنارهای تاریخ درحتی بزرگترین و عظیم‌ترین آثار معماری و هنری می‌توان مشاهده کرد.

مبارزه در راستای گشودگی فضا، دقیقاً مبارزه علیه همین تجاوز و سرکوبگریِ بدیهی جلوه‌داده‌شده و اتلاف نیروها و مصادرۀ فریبکارانۀ امکانات خلاقانه به نفعِ استمرار انسداد، ممتنع نشان دادنِ هر گونه آلترناتیوِ موجهْ برای آن و حفظ وضع موجود با تمام اقمار و ارکان آن، از فرهنگ گرفته تا اقتصاد، از اخلاق گرفته تا سیاست، از نظام‌های دینی گرفته تا نظام‌های ضددینی و غیردینی، و از علمِ نوکر تکنولوژی گرفته تا هنرِ نوکرِ مصرف، و در یک کلام، مبارزه در راستای اولاً افشای فریب نهفته پشتِ قطعیتِ تمامیت‌خواهانه و بداهت پوشالیِ تمام نظام‌های تمثیلات غیرموجه و جزمی، و ثانیاً خلق بدیل‌های نوین برای بازرهاسازیِ این نیروهای خلاقۀ بشری و خلق امکان‌هایی تازه برای سوق‌ یافتنشان به سوی موجه‌سازی و غنابخشی به نظام‌های تمثیلات تازه در راستای زیستنِ معنادار و ارزشمند است.

🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۶۷۱-۶۷۶

#سوژه_سیاسی
#اتلاف_نیروها

🆔 @Intersubjectivity
👍26🕊62
“مواجهۀ فلسفه و سیاست”

🔹 محمدمهدی اردبیلی
در این گفتار به امکان کنش سیاسی و اندیشیدن به بحران در دل انسداد و تردید می‌پردازد. اینکه چطور در عین پذیرش مسئولیت ضرورت، عمل سیاسی ممکن است؟
با پذیرش ضرورت دو مشکل سر باز می‌کند: اگر رویداد ضروری است چطور می‌توان آن را نقد کرد؟
چطور نقد و عمل سیاسی با وجود ضرورت ممکن می‌شوند؟
نقد رادیکال واکاوی امکانات گذشته است، معطوف به فردا. اتفاقی که افتاده باید می‌افتاده، تا امکان نقدش باز شود. تازه با محقق‌شدن آن امکان است که می‌توانیم امروز از امکانهای دیگر صحبت کنیم. ضمن اینکه هر نقدی نقد کل وضعیت است. موضوع نقد را نباید به یک جزء و فرد و نهاد تقلیل داد. همزمان حاکم و اپوزیسیون و مردم و ناقد و کل روابط باید نقد شود.
نقد همه رویکردها به‌واسطه خود مفهوم کنش سیاسی و امکان سیاست است که می‌تواند به انفعال سیاسی منجر نشود. در واقع این  نقد مجال امکان دادن به بروز امکانات دیگر است، یعنی نمی‌پرسد چرا واقعه‌ای رخ داد، بلکه توضیح می‌دهد که چرا ضرورت داشت که رخ دهد.
پس هم عمل ضروری است هم نقد آن، و این خودآگاهی سیاسی نسبت به ضرورت است که وجه رهایی‌بخش کنش سیاسی را می‌تواند رقم بزند. به‌واسطه معیار و امکان نقد  می‌توانیم از انسداد درون خود ضرورت خارج شویم و در نسبی‌گرایی حل نشویم.

امکان سیاست از شکاف بین "واقعیت" و "ایده" حاصل می‌شود. ولی این "ایده" دگرآیین نیست، درون‌زاست و از بطن ضرورت و امر واقع بیرون می‌آید و مازاد خود ضرورت است. اینجاست که کنش سیاسی مبتنی بر خلق است، نه از عدم... خلاقیت و تخیل می‌تواند از همان عناصری که وجود دارند، از بطن خود انسداد وضعیت و ضرورت ایده، به کمک کنش سیاسی چیزی را خلق و بازصورت‌بندی کند. کنش سیاسی خود این خلق است. در واقع می‌شود با ایده، واقعیت را خلق کرد. چون بر اساس سنت دیالکتیک ایدئالیستی بین واقعیت و ایده تمایز جوهری و ماهوی وجود ندارد.
خود این مواجهه با خود و ضرورت وضعیت و تجربه، و برساختن ایده به مثابه امر منفی درون وضعیت، کنش سیاسی است. این کنش سیاسی با مفهوم تجربه پیوند می‌خورد، تجربه تاریخی. چه زمانی می توانیم یک رویداد را واقعا تجربه کنیم و فقط تکرار نکنیم؟ کنش سیاسی رادیکال تلاش برای تجربه کردن است، تجربه به معنای پذیرفتن  ضرورت وضعیت. اگر خود را از اتفاقاتی که افتاده مبرا کنیم اتفاق را به مثابه تنها اتفاق ممکن تجربه نمی‌کنیم. مواجه شدن با ضرورت وضعیت و پذیرش مسئولیت آن خودآگاهی و "تجربه سیاسی" است.

ما دچار تجربه‌نکردن تاریخیم. هزینهٔ تاریخی می‌دهیم ولی رویداد را تجربه نمی‌کنیم. خود تجربهٔ تاریخ‌مان یک کنش سیاسی رادیکال است.
سیاست چیزی نیست جز پایبندی متعهدانه به خود شکست. تا وقتی بشر بشر است هر تجربه‌ای تجربهٔ شکست است. تجربهٔ پیروزی از یک رویداد یعنی ندیدن امکانهای رویداد برای آینده.


🔹 احمدرضا آزمون نیز به این موضوع می‌پردازد که آیا فلسفه سیاسی می‌تواند به انسداد بیندیشد یا خیر؟
فلسفه سیاسی سعی می‌کند به امر سیاسی به منزلهٔ یک هستی فکر کند و در واقع انتولوژی و هستی‌شناسی امر سیاسی است.
وی امکان فلسفه سیاست را از لحظهٔ تاسیس، یعنی یونان باستان آغاز می‌کند: سیاست به معنای تدبیر امور شهر، و فیلسوف به مثابه کسی که قصدش ممکن‌کردن زندگی خوب در شهر است، و این غایت سیاست است. فقط در پرتو زندگی حقیقی است که امکان سعادت برای همه آدمیان ممکن و فراهم است. فیلسوف در صدد ایجاد طرحی است برای عبور از بحرانِ امور بدیهی و عادات جمعی. پس امکان زندگی خوب غایت فلسفه سیاسی است و موضوع فیلسوف بحران است، که امری معاصر است.

فیلسوف کارش هستی‌شناسیِ امر غایب است. به چیزی فکر می‌کند که نیست. در برابر طبیعی‌سازی و بداهت وضعیت هر لحظه به اتکا مفاهیم و نقدی که در برابر خود این لحظه خاص دارد می‌ایستد، با امکان تخیل به امر نیک، که تنها دستاویز ماست.
چگونه می‌توان این کار را انجام داد؟ با مفهوم‌سازی می‌توان لحظات را توضیح داد. مواجههٔ ما با گذشته باید به شکل احیا و بازشناسی آن باشد. روایت و شیوهٔ مواجهه ما با گذشته کاری در حال و آیندهٔ ما می‌کند. خاطرهٔ آزادی می‌تواند در هر لحظه فعال شود و لحظهٔ حال را  منهدم کند. اگر خاطرهٔ آزادی نداریم باید قدرت نگریستن به عدم را داشته باشیم. باید انرژی مواجهه با شکست را داشته باشیم. به شکست‌ها بیاندیشیم و به اتکای این انرژی مدنی جدید که از یادآوری و مواجههٔ راستین با عدم و شکست ایجاد شده، امر جدیدی را توافق و تاسیس کنیم.

نسخه کامل فایل شنیداری را می‌توانید از لینک زیر دریافت کنید:

https://B2n.ir/nx2614

#سوژه_سیاسی
#کنش_سیاسی

🆔 @Intersubjectivity
🕊105👍2👎2
انگیزه و هزینه در عمل سیاسی

یکی از مسائل پیشِ روی هر فعالیت سیاسی (و هر فعالیت عملی به طور عام)، «هزینۀ» آن است. نخستین برداشتی که از هزینۀ فعالیت سیاسی به ذهن متبادر می‌شود، هزینه‌ای است که حکومت‌ها بر فعالان تحمیل می‌کنند. هرچه یک رژیم سیاسی بسته‌تر و جزمی‌تر باشد، هزینۀ فعالیت سیاسی بیشتر می‌شود. اما از آنجا که یک مبارز سیاسی رادیکال، همزمان باید علیه هر سه جریانِ همدست در وضعیت سیاسی (حکومت، اپوزیسیون و مردم) موضع‌گیری کند و همدستی پنهانشان را نشان دهد، از هر سه طرف مورد حمله قرار خواهد گرفت (از سوی حکومت، از سوی مخالفان حکومت، از سوی مردم). مبارز باید برای این هزینه‌ها آماده باشد و ترس به دل راه ندهد، در غیر این صورت از تصمیم و عمل قاطعانه عاجز خواهد بود. پس از یک سو، مبارز باید آمادۀ از دست دادن باشد، از دست دادنِ جانش، اموالش، عزیزانش، و مهمتر از همه آبرو و اعتبارش؛ و از سوی دیگر، در عین حال که باید بکوشد حتی‌الامکان و البته بدون تخطی از اصولش، هزینه‌ها را کاهش دهد، اما نباید مواجهه‌ای نوستالژیک یا عاطفی با هزینه‌هایش داشته باشد.

اما مسئلۀ بسیار مهمی که در اینجا مطرح می‌شود، انگیزۀ این هزینه‌‌دادن است. روشن است که یک فعال سیاسی برای هزینه‌دادن باید به یک ایده (یا نظام تمثیلات) اتکا کند. بدون این تکیه‌دادن، هزینه‌دادن غیرموجه است. اما در زمانۀ نیهیلیسم دیگر به چه ایده‌ای می‌توان اتکا کرد؟ چگونه می‌توان در زمانۀ فروپاشیِ اتکاپذیریِ تمام ایدئولوژی‌ها، با چه پشتوانه‌ای و به چه انگیزه‌ای، بدون فریب‌دادن خود با وعده‌های پوشالی و نادیده‌گرفتنِ نیهیلیسم، بدون اعتقاد به هر شکلی از اتوپیا، یک عمل سیاسی را توجیه کرد و برای آن هزینه‌های گزاف (از قبیل جان، مال و آبرو) پرداخت؟ این پرسشی اساسی است پیشِ روی یک مبارز رادیکال.

اولاً: از طریق تصدیق خود نیهیلیسم. به بیان دیگر، سوژه در صورتی می‌تواند «همه» چیز را بدهد که با خود «هیچ» مواجه شود و ناامیدیِ مطلق (نسبت به وضعیت و تمام آلترناتیوهای موجود) را تجربه کرده باشد. سوژه‌ای که نیهیلیسم را تصدیق کرده، چیزی برای از دست دادن ندارد جز خودِ زیستنِ معنادارش. در این معنا، یک مبارز رادیکال، بدون اتکا به هیچ آرمان خیالی یا آیندۀ موهومی، بدون امید به هیچ پاداش آسمانی یا زمینی، بدون دلخوش‌کردن به هیچ منبع مشروعیت‌بخش دگرآئینی، می‌تواند به‌تنهایی، در تلاش برای پرورش خودآئینی، و البته با آمادگی بدنی و روانی و با تکیه به خودش، به سوبژکتیویتۀ آزاد و آگاهش، همه چیزش را (که برای دیگران همه چیز است، اما برای خود او هیچ) فدا کند، تا در زمانۀ بی‌معنایی و بی‌ارزشی، فقط همین لحظه‌اش را (که برای او همه چیز است و برای دیگران هیچ)، معنادار، موجه و ارزشمند بزید.

ثانیاً: زمانی که مردمِ هراسان از هزینه برای تغییر سخن می‌گویند، فراموش می‌کنند که هیچ هزینه‌ای فرساینده‌تر و فلاکت‌بارتر از هزینه‌ای نیست که در هر لحظه با ادامه‌دادن به همین شیوۀ زندگی‌شان می‌پردازند. به بیان دیگر، آنها که بیشتر در منجلابِ بی‌معنایی فرورفته‌اند، به نحوی رقت‌انگیز، بیشتر نگران از دست رفتن داشته‌هایشان هستند. یکی از صفات مبارزی که معنادار و ارزشمند می‌زید، این است که ارزش و معنای زیستن را به دو سطح نخست غایت‌شناختی (بقا و میل) ترجیح می‌دهد، چراکه آنچه برای او ارزش‌مند است نه طول عمر کمّی، بلکه زیستنِ موجه در هر لحظه است.

و البته مسئلۀ آمادگی برای از دست دادنِ موجهِ هر چیزی حائز اهمیت است. این آمادگی باید همزمان هم بر مبانی نظریِ توجیه‌کننده و هم بر تمرینات عملیِ تقویت‌کنندۀ سوژه استوار باشد. سوژه خود درخواهد یافت که دادنِ این هزینه‌ها (جانی، مالی، اجتماعی و غیره) ساده‌ترین بخش از مبارزه‌اند: مثلاً نسبت به موجه‌سازیِ تصمیم یا حفظ موضع انتقادی نسبت به نظام تمثیلات خود. سوژه در هر لحظه، برای معنادار زیستن فقط نیاز به حراست از آگاهی و آزادی خود دارد، که اگر «آماده» باشد، هیچ نیرویی در جهان نمی‌تواند آنها را از او سلب کند. در این معنا، مبارز راستین هیچ ترسی از هیچ نیرویی ندارد، جز از خودش – که به دلیل عدم آمادگی و عدم آگاهی، قاطعیتش را از دست بدهد: بزرگترین خیانت، نه خیانت به دیگران، بلکه خیانت به زیستنِ خود است.

🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص ۷۰۹-۷۱۵

#سوژه_سیاسی
#از_دست_دادن

🆔 @Intersubjectivity
🕊12👍21👎1
دوستان و همراهان ارجمند،

از آن‌رو که این سخنان، علیرغم زمان ضبط—یعنی سال گذشته—تصویری روشن و عینی از شرایط امروز جامعه ارائه می‌دهد، و مخاطب آن نیز عام است، بر آن شدیم تا آن را در این کانال نیز منتشر کنیم؛ به این امید که با بازنشر آن، گامی در جهت گسترش آگاهی در این فضای ملتهب برداشته باشیم و بتوانیم با این آگاهی از این بزنگاه تاریخیِ مشترک، به موجه‌ترین و سنجیده‌ترین شیوهٔ ممکن عبور کنیم.

فایل صوتی، به‌همراه فایل پاورپوینتِ مرتبط، پیوستِ همین نوشتار است.

https://t.me/PhilosophicalHalt/923

#سوژه_سیاسی
#انقلاب
#پشیمانی

@Intersubjectivity
🕊24👍19👎3
بیست و پنجمین دوره‌ جمع‌خوانی انتقادی کتاب "اصول مبارزه در زمانه‌ی نیهیلیسم"،
فصل هشتم: سوژهٔ سیاسی

پنج‌شنبه ۲۳ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ (۱۲ فوریه) ساعت ۲۰ به وقت تهران
در گوگل‌میت برگزار می‌شود.

‌لینک ورود به گفتگو:
B2n.ir/z96108

پس از برگزاری جلسه فایل صوتی گفتگو در کانال قرار داده می‌شود.

#گفتگو
#سوژه_سیاسی

🆔@Intersubjectivity
🕊21👍121
Audio
ما و اصولِ مبارزه در زمانۀ نیهیلیسم:
فایل صوتی بیست و پنجمین نشست مجازی جمع‌خوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم.

مباحث مطرح شده در فصل هشتم، سوژه سیاسی (صص ۶۷۱-۷۳۵ ویراست دوم) :

-مخرب‌ترین تجلی شرّ: اتلاف نیروها
ـ اصل سوم مبارزهٔ سیاسی: تاب‌آوری اجتناب از اتوپیااندیشی
ـ دشمن‌شناسی
ـ استراتژی‌های ضدمصادره
-انگیزه و هزینه در عمل سیاسی
-خدشه‌دار شدن شأنیت اجتماعی
-زندان، آزار و بازجویی
-سیاست مبارزاتی در برابر مدیریت و اقتصاد
-هویت‌یابی‌های جزئی در پرتو مسئلهٔ اصلی

#گفتگو
#سوژه_سیاسی

🆔@Intersubjectivity
👍8🕊71
Audio
بخش پرسش و پاسخ بیست و پنجمین نشست مجازی جمع‌خوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم.

#گفتگو
#سوژه_سیاسی

🆔@Intersubjectivity
🕊12👍61
کانال یوتیوب «بیناسوبژکتیویته» با هدف انتشار نشست‌های جمع‌خوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، که حاصل کار ماهانهٔ گروه «ما و اصول مبارزه» است، راه‌اندازی شد. این کانال با پیشنهاد و همت یکی از دوستان و همراهان عزیز شکل گرفته است. محتوای کانال هر دو هفته یکبار به‌روزرسانی خواهد شد و ویدئوهای مربوط به سخنرانی میهمانان نیز زیرنویس شده است.

بدین‌وسیله از تمامی عزیزانی که در راه‌اندازی و تولید محتوای این کانال یاری رسانده‌اند، صمیمانه قدردانیم.

https://www.youtube.com/@intersubjectivity

#کانال_یوتیوب

🆔@Intersubjectivity
🕊26👍121
پس از پایان خوانش و بررسی فصل هشتم کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، از احمدرضا آزمون، پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی دعوت کرده‌ایم که مهمان ما در این فصل باشد.


موضوع این گفتگو معطوف به فصل هشتم کتاب اصول مبارزه، "سوژه سیاسی" است.

تاریخ گفتگو: پنجشنبه ۷ اسفند ماه (۲۶ فوریه) ساعت ۲۰، در فضای گوگل‌میت.

لینک ورود به گفتگو:
http://B2n.ir/z96108
(حضور برای عموم آزاد است)

#گفتگو

🆔 @Intersubjectivity
👍20🕊71👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل کامل تصویری گفتگو با احمدرضا آزمون در بیست و ششمین نشست جمع‌خوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم

با موضوع فصل هشتم، سوژه سیاسی

۷ اسفند ماه ۱۴۰۴

#گفتگو
#سوژه_سیاسی
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم

🆔@Intersubjectivity
🕊42👍1
Audio
فایل صوتی گفتگو با احمدرضا آزمون در بیست و ششمین نشست جمع‌خوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم

با موضوع فصل هشتم، سوژه سیاسی

۷ اسفند ماه ۱۴۰۴

#گفتگو
#سوژه_سیاسی
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم

🆔@Intersubjectivity
🕊7👍31