بخش اول جلسه_دهم_جمع_خوانی_کتاب_اصول_مبارزه
<unknown>
فایل صوتی دهمین نشست مجازی جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم
مباحث مطرحشده از فصل سوم کتاب، (صص ۲۳۴-۲۷۱):
- بدن: اتصال بین حسها و احساسات؛ همزمانی تجربه
- ذهن: تراکم تجربهٔ کارکردگرایانهٔ توجه (توجه به حواس و احساسات/ توجه به توجه: آگاهی)
- وظیفهٔ تخیل: پلاستیسیتهٔ دربرگیرندهٔ حافظه و تجربه و احساس
- نقد رادیکال عملکرد سهوجهی ذهن در ساختن زمان سهوجهی، و برداشتی نوین از زمان برای خلق تاریخی تازه (زمان تورخی)
- عاطفه: احساس عمومی ناشی از احساس خوشایندی و ناخوشایندی. احساس فرانقطه ای
- سطح دوم معرفت شناسی: دستگاه ذهنی-بدنی-عاطفی؛ توأمان خود نقدکننده و خود موجهکننده، بر اساس معیار صدق پلاستیک
- دلالتگری پلاستیک: نقد نابسندگی و یکجانبگی تمام رویکردها و موجهسازی خود، بواسطه ایستادن همه جا و هیچ کجای طیفها
- تمایز منطق آلیاژی و منطق سهحدی هگل
ـ بازگشت به کانت، در عین تلاش نقادانه برای فراروی از انسدادهایش
ـ به سوی لامسه: تغییر معرفتشناسی بیناییمحور به معرفتشناسی لامسهمحور
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
مباحث مطرحشده از فصل سوم کتاب، (صص ۲۳۴-۲۷۱):
- بدن: اتصال بین حسها و احساسات؛ همزمانی تجربه
- ذهن: تراکم تجربهٔ کارکردگرایانهٔ توجه (توجه به حواس و احساسات/ توجه به توجه: آگاهی)
- وظیفهٔ تخیل: پلاستیسیتهٔ دربرگیرندهٔ حافظه و تجربه و احساس
- نقد رادیکال عملکرد سهوجهی ذهن در ساختن زمان سهوجهی، و برداشتی نوین از زمان برای خلق تاریخی تازه (زمان تورخی)
- عاطفه: احساس عمومی ناشی از احساس خوشایندی و ناخوشایندی. احساس فرانقطه ای
- سطح دوم معرفت شناسی: دستگاه ذهنی-بدنی-عاطفی؛ توأمان خود نقدکننده و خود موجهکننده، بر اساس معیار صدق پلاستیک
- دلالتگری پلاستیک: نقد نابسندگی و یکجانبگی تمام رویکردها و موجهسازی خود، بواسطه ایستادن همه جا و هیچ کجای طیفها
- تمایز منطق آلیاژی و منطق سهحدی هگل
ـ بازگشت به کانت، در عین تلاش نقادانه برای فراروی از انسدادهایش
ـ به سوی لامسه: تغییر معرفتشناسی بیناییمحور به معرفتشناسی لامسهمحور
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
👍12🕊7⚡1
بخش دوم دهمین جلسه جمع خوانی
<unknown>
فایل صوتی بخش پرسش و پاسخهای دهمین نشست جمعخوانی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم (فصل سوم کتاب)
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
👍6🕊6⚡1
خرسندیم به اطلاع همراهان کانال "ما و اصول مبارزه" برسانیم که به همت یکی از همراهان این کانال، سلسله نشستهایی مجازی برای خوانش و بررسی کتاب آینده هگل اثر کاترین مالابو ترتیب داده شده است.
بهواسطه پیوند بنیادین پروژهٔ اصول مبارزه با ایدهٔ محوری مالابو، بر آن شدیم تا این سلسله نشستها را، که کاملاً مستقل از این کانال برگزار میشوند، در اینجا خدمت همراهان گرامی همرسانی کنیم.
جزییات مربوط به اهداف، مدرس، زمان و شیوه برگزاری این دوره در کانال مربوطه در دسترس است.
حضور در این دوره برای مخاطبان آزاد و رایگان است.
#معرفی
#مالابو
#پلاستیسیته
🆔 https://t.me/+Fj_cQ26VIwVkMzY0
بهواسطه پیوند بنیادین پروژهٔ اصول مبارزه با ایدهٔ محوری مالابو، بر آن شدیم تا این سلسله نشستها را، که کاملاً مستقل از این کانال برگزار میشوند، در اینجا خدمت همراهان گرامی همرسانی کنیم.
جزییات مربوط به اهداف، مدرس، زمان و شیوه برگزاری این دوره در کانال مربوطه در دسترس است.
حضور در این دوره برای مخاطبان آزاد و رایگان است.
#معرفی
#مالابو
#پلاستیسیته
🆔 https://t.me/+Fj_cQ26VIwVkMzY0
👍16⚡6🕊4
به سوی لامسه
بین حواس پنجگانه اولویت معرفتی همواره با بینایی بوده است. حسن بینایی عملاً، البته تحت تاثیر عوامل دیگر، شکلدهنده اصلي شناخت ما و معتمدترین حواس است. این امر احتمالا دلایل مبتنی بر بقا داشته است. انسان با دیدن میتوانسته مسافت دورتری را مشاهده کند و ابژهٔ مطلوب (مثلاً شکار یا غذا) و ابژهٔ نامطلوب (مثلاً حیوان درنده یا ابر طوفانزا) را دقیقتر و سریعتر تشخیص دهد.
کل درک انسان از جهانِ اشیاء بر سهبُعدی متکی است که از ناحیهٔ چشمها (البته با همکاری با سایر حواس) ایجاد شده است. و مهمتر از همه اینکه تفکیک دوگانهٔ سوژه و ابژه حاصل بینایی است. دیدن دو بخش دارد آنچه دیده میشود و آنچه میبیند. و احتمالاً چون در ابتدا انسان هنوز از فعالیت ذهن در خلق تجربۀ حسی غافل بود، خود را تحت سیطر ۀ رویکرد رئالیسم خام یافت و به دیدن اعتباری مطلق جهت صدور حکم در خصوص اشیاء تفویض کرد و بیننده را مطلقاً از امر دیدهشده تفکیک کرد. همچنین از آنجا که دیدن صرفا دیدن ابژه در مکان بود، جهان را به مکان سهبعدی فروکاست.
حال اگر چشم خود بزرگترین فریبکار باشد چه؟ اگر بخش اعظم بحرانهای معرفتی و نتایج تمدنی آنها ناشی از اعتماد بیش از حد به بینایی باشد چه؟ البته این اعتماد بیدلیل نبوده است. بینایی جان انسان را نجات داده و گسترش و بقای نوع را ممکن ساخته است! اما آیا این دلیل میتواند در ساحت شناخت موجه باشد؟ زیرا اکنون مسئه بر سر شناخت است نه بقا (و در سطح بعد، مسئله بر سر زیستن است نه زندگی، بر سر معناداری است نه افزایش طول کمّی). یکی از اصلیترین دلایل بحرانهای امروز ما این است که مسائل ما تغییر کرده است اما ابزارهای ما هنوز بنا به سابقهٔ “درخشانشان!” در حل بحرانهای قبلی (سطوح بدویترِ غایتشناختی)، مورد استناد و معتبر محسوب میشوند.
اگر چشم و روایتهای متکی به آن را کنار بگذاریم جهان برای ما چگونه است؟ کثرتی از بوها، کثرتی از طعمها، کثرتی از صداها، و مهمتر از همه، مجموعه نامتناهی و متراکمی از تجارب مبتنی بر لامسه.
لامسه اندامی به وسعت کل بدن، و در معنایی که از بدن داریم، به وسعت کل جهان دارد. تمام بدن ما اندام لامـسه است، حتی اندامهای اختصاصی حواس چهارگانهٔ دیگر نیز امکان لمسکردن دارند. لامسه بر خلاف بینایی مرزی میان درون و بیرون قائل نیست و مرزی میان ابژه و سوژه ایجاد نمیکند و به خود تجربه پیشالوگوسی نزدیکیِ بیشتری دارد.
لامسه مرزی ندارد و سطحی از پیوستگی با جهان را پیشفرض گرفته که فراموشش کردهایم. ما در حد وسع اندک خودمان خواهیم کوشید ببینیم چگونه میتوان معرفتشناسی بیناییمحور را به معرفتشناسي لامسهمحور تغییر داد و نتایج حاصل از آن چیست.
این البته کاری به درازای خود تاریخ است، اما در حد طرح یک نظام تمثیلات در بخش مربوط به ضمیمه تمرینات این ایدهٔ “مشاهده از طریق لامسه” را بهطور جدی تمرین خواهیم کرد، که البته ایدهای نوین است و برای پیشبردش به تمرینات بسیار و نیز غنای تخیلات و توجهات همگراشدۀ افراد پرشماری نیاز است. به همین دلیل است که مرحلۀ سهگانۀ مقدماتیِ تمرینات تقویت سوژه، با چشمانی بسته آغاز میشود. و تازه از این طریق است که میتوان وارد سطحی از تفسیر این رمزنگاره شد:
“دیدن یعنی ندیدن، در سه عمق"
🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص۳۴۴-۳۴۸.
#معرفت_شناسی
#حواس
#لامسه
🆔 @Intersubjectivity
بین حواس پنجگانه اولویت معرفتی همواره با بینایی بوده است. حسن بینایی عملاً، البته تحت تاثیر عوامل دیگر، شکلدهنده اصلي شناخت ما و معتمدترین حواس است. این امر احتمالا دلایل مبتنی بر بقا داشته است. انسان با دیدن میتوانسته مسافت دورتری را مشاهده کند و ابژهٔ مطلوب (مثلاً شکار یا غذا) و ابژهٔ نامطلوب (مثلاً حیوان درنده یا ابر طوفانزا) را دقیقتر و سریعتر تشخیص دهد.
کل درک انسان از جهانِ اشیاء بر سهبُعدی متکی است که از ناحیهٔ چشمها (البته با همکاری با سایر حواس) ایجاد شده است. و مهمتر از همه اینکه تفکیک دوگانهٔ سوژه و ابژه حاصل بینایی است. دیدن دو بخش دارد آنچه دیده میشود و آنچه میبیند. و احتمالاً چون در ابتدا انسان هنوز از فعالیت ذهن در خلق تجربۀ حسی غافل بود، خود را تحت سیطر ۀ رویکرد رئالیسم خام یافت و به دیدن اعتباری مطلق جهت صدور حکم در خصوص اشیاء تفویض کرد و بیننده را مطلقاً از امر دیدهشده تفکیک کرد. همچنین از آنجا که دیدن صرفا دیدن ابژه در مکان بود، جهان را به مکان سهبعدی فروکاست.
حال اگر چشم خود بزرگترین فریبکار باشد چه؟ اگر بخش اعظم بحرانهای معرفتی و نتایج تمدنی آنها ناشی از اعتماد بیش از حد به بینایی باشد چه؟ البته این اعتماد بیدلیل نبوده است. بینایی جان انسان را نجات داده و گسترش و بقای نوع را ممکن ساخته است! اما آیا این دلیل میتواند در ساحت شناخت موجه باشد؟ زیرا اکنون مسئه بر سر شناخت است نه بقا (و در سطح بعد، مسئله بر سر زیستن است نه زندگی، بر سر معناداری است نه افزایش طول کمّی). یکی از اصلیترین دلایل بحرانهای امروز ما این است که مسائل ما تغییر کرده است اما ابزارهای ما هنوز بنا به سابقهٔ “درخشانشان!” در حل بحرانهای قبلی (سطوح بدویترِ غایتشناختی)، مورد استناد و معتبر محسوب میشوند.
اگر چشم و روایتهای متکی به آن را کنار بگذاریم جهان برای ما چگونه است؟ کثرتی از بوها، کثرتی از طعمها، کثرتی از صداها، و مهمتر از همه، مجموعه نامتناهی و متراکمی از تجارب مبتنی بر لامسه.
لامسه اندامی به وسعت کل بدن، و در معنایی که از بدن داریم، به وسعت کل جهان دارد. تمام بدن ما اندام لامـسه است، حتی اندامهای اختصاصی حواس چهارگانهٔ دیگر نیز امکان لمسکردن دارند. لامسه بر خلاف بینایی مرزی میان درون و بیرون قائل نیست و مرزی میان ابژه و سوژه ایجاد نمیکند و به خود تجربه پیشالوگوسی نزدیکیِ بیشتری دارد.
لامسه مرزی ندارد و سطحی از پیوستگی با جهان را پیشفرض گرفته که فراموشش کردهایم. ما در حد وسع اندک خودمان خواهیم کوشید ببینیم چگونه میتوان معرفتشناسی بیناییمحور را به معرفتشناسي لامسهمحور تغییر داد و نتایج حاصل از آن چیست.
این البته کاری به درازای خود تاریخ است، اما در حد طرح یک نظام تمثیلات در بخش مربوط به ضمیمه تمرینات این ایدهٔ “مشاهده از طریق لامسه” را بهطور جدی تمرین خواهیم کرد، که البته ایدهای نوین است و برای پیشبردش به تمرینات بسیار و نیز غنای تخیلات و توجهات همگراشدۀ افراد پرشماری نیاز است. به همین دلیل است که مرحلۀ سهگانۀ مقدماتیِ تمرینات تقویت سوژه، با چشمانی بسته آغاز میشود. و تازه از این طریق است که میتوان وارد سطحی از تفسیر این رمزنگاره شد:
“دیدن یعنی ندیدن، در سه عمق"
🔹 محمدمهدی اردبیلی
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، ۱۴۰۳، ویراست دوم، صص۳۴۴-۳۴۸.
#معرفت_شناسی
#حواس
#لامسه
🆔 @Intersubjectivity
👍32🕊11⚡6
سلام و درود خدمت همراهان ارجمند کانال ما و اصول مبارزه.
همانطور که پیش از این اعلام شد، در ماه اسفند جلسه جمعخوانی برگزار نخواهد شد.
برگزاری نشستهای فروردین ماه نیز به شرح زیر است:
۲۵ فروردین با مهمان فصل معرفتشناسی، جناب آقای کاوه بهبهانی همراه خواهیم بود،
و در ۲۸ فروردین ماه نیز، به روال آخرین پنجشنبه هر ماه، جلسه جمعخوانی (فصل هستی شناسی) ادامه خواهد یافت.
با سپاس و آرزوی سالی نیک برای شما.
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
همانطور که پیش از این اعلام شد، در ماه اسفند جلسه جمعخوانی برگزار نخواهد شد.
برگزاری نشستهای فروردین ماه نیز به شرح زیر است:
۲۵ فروردین با مهمان فصل معرفتشناسی، جناب آقای کاوه بهبهانی همراه خواهیم بود،
و در ۲۸ فروردین ماه نیز، به روال آخرین پنجشنبه هر ماه، جلسه جمعخوانی (فصل هستی شناسی) ادامه خواهد یافت.
با سپاس و آرزوی سالی نیک برای شما.
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
🕊26👍13
پس از پایان خوانش و بررسی فصل سوم کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، از کاوه بهبهانی دعوت کردهایم که مهمان ما در این فصل باشد.
کاوه بهبهانی، پژوهشگر و مترجم حوزه فلسفه معاصر است. از او آثار تالیفی و ترجمههای متعددی به چاپ رسیده است که از آن میان میتوان به ترجمه کتاب "معرفتشناسی" زاگزبسکی (نشر نی) اشاره کرد. همچنین او مؤسس کانون فکر آرکه، و یکی از پایهگذاران مدرسۀ تردید است.
موضوع این گفتگو تنها معطوف به فصل سوم کتاب اصول مبارزه، "معرفتشناسی" است.
تاریخ گفتگو: دوشنبه ۲۵ فروردین ماه (۱۴ اوریل) ساعت ۲۰، در فضای گوگلمیت.
لینک ورود به گفتگو:
http://B2n.ir/z96108
(حضور برای عموم آزاد است)
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
کاوه بهبهانی، پژوهشگر و مترجم حوزه فلسفه معاصر است. از او آثار تالیفی و ترجمههای متعددی به چاپ رسیده است که از آن میان میتوان به ترجمه کتاب "معرفتشناسی" زاگزبسکی (نشر نی) اشاره کرد. همچنین او مؤسس کانون فکر آرکه، و یکی از پایهگذاران مدرسۀ تردید است.
موضوع این گفتگو تنها معطوف به فصل سوم کتاب اصول مبارزه، "معرفتشناسی" است.
تاریخ گفتگو: دوشنبه ۲۵ فروردین ماه (۱۴ اوریل) ساعت ۲۰، در فضای گوگلمیت.
لینک ورود به گفتگو:
http://B2n.ir/z96108
(حضور برای عموم آزاد است)
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
👍39🕊5
یازدهمین نشست جمع خوانی کتاب اصول مبارزه
<unknown>
فایل صوتی گفتگو با کاوه بهبهانی
در یازدهمین نشست جمعخوانی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم
با موضوع فصل سوم، معرفت شناسی
۲۵ فروردین ماه ۱۴۰۴
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
در یازدهمین نشست جمعخوانی کتاب اصول مبارزه در زمانهٔ نیهیلیسم
با موضوع فصل سوم، معرفت شناسی
۲۵ فروردین ماه ۱۴۰۴
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
👍24🕊7⚡1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل کامل تصویری گفتگو با کاوه بهبهانی در یازدهمین نشست جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم
با موضوع فصل سوم، معرفت شناسی
۲۵ فروردین ماه ۱۴۰۴
#گفتگو
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم
🆔 @Intersubjectivity
با موضوع فصل سوم، معرفت شناسی
۲۵ فروردین ماه ۱۴۰۴
#گفتگو
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم
🆔 @Intersubjectivity
👍14🕊7⚡1
دوازدهمین دوره جمعخوانی انتقادی کتاب "اصول مبارزه در زمانهی نیهیلیسم"،
فصل چهارم: هستیشناسی
پنجشنبه ۲۸ فروردین ماه (۱۷ آوریل) ساعت ۲۰ به وقت تهران
در گوگلمیت برگزار میشود.
لینک ورود به گفتگو:
B2n.ir/z96108
پس از برگزاری جلسه فایل صوتی گفتگو در کانال قرار داده میشود.
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
فصل چهارم: هستیشناسی
پنجشنبه ۲۸ فروردین ماه (۱۷ آوریل) ساعت ۲۰ به وقت تهران
در گوگلمیت برگزار میشود.
لینک ورود به گفتگو:
B2n.ir/z96108
پس از برگزاری جلسه فایل صوتی گفتگو در کانال قرار داده میشود.
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
👍12🕊6⚡1
Audio
فایل صوتی دوازدهمین نشست مجازی جمعخوانی انتقادی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم
مباحث مطرحشده از فصل چهارم کتاب، (صص ۳۵۱ـ۳۷۵/ویراست دوم):
ـ بحران متافیزیک
ـ ایدئالیسم بازبینی شده
ـ مرزهای سوژه
ـ نظریه ایدئالیستی معکوس
ـ نظریه آگاهی به تجربه
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
مباحث مطرحشده از فصل چهارم کتاب، (صص ۳۵۱ـ۳۷۵/ویراست دوم):
ـ بحران متافیزیک
ـ ایدئالیسم بازبینی شده
ـ مرزهای سوژه
ـ نظریه ایدئالیستی معکوس
ـ نظریه آگاهی به تجربه
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
Audio
فایل صوتی بخش پرسش و پاسخهای دوازدهمین نشست جمعخوانی کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم (فصل چهارم کتاب)
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
👍10🕊6⚡1
هستیشناسی بیناسوژگانی
در رابطه با مسئلهی سوژه و ابژه باید گفت که نه جهانِ واحدِ مستقل، نه ذهنِ سوژه، بلکه این خود تجربه است که هر لحظه خود را به سوژه و ابژه دو پاره میسازد.
ما هیچ تصوری از واقعیت نداریم اما در اینجا واقعیت را همان احساسِ تجربهی مشترکِ مبهم میدانیم.
در این معنا، واقعیتی تجربه میشود. تا اینجا هیچ دانشی در کار نیست. اما میتوان از این تجربه به نحوی آگاه بود که ما را لزوماً به شکاف سوژه و ابژه نکشاند. تجربه با آگاهی متحد میشود. تجربه یعنی آگاهی از تجربه.
هرچند شاید تصور چنین تجربهای برای عقل عرفی دشوار به نظر برسد، اما با انجام سطحی ابتدایی از تمرینات به راحتی میتوان به چنین آگاهیای دست یافت.
مسئله، شناخت این ابژه یا صفاتش نیست بلکه مسئله این است که من در هر لحظه به تجربهی خودم توجه داشته باشم.
این آگاهی، از دانش و شناخت در معنای غربیاش فراتر میرود و هرچند به توجهآگاهی در سنت شرقی و یا علم حضوری در فلسفه اسلامی نزدیک است اما با هر دو متفاوت است.
این آگاهی ماهیتی هستیشناسانه پیدا میکند و خودش به خودی خود موثر است. یعنی رافع دوگانه نظر و عمل است و برای تحقق نیازی به ترجمه شدن از ساحت نظری شناخت به ساحت عملی فعلیت ندارد.
در حقیقت از یک سو این خودآگاهی است که ابژهی خویش را در هر لحظه برمیسازد و تجربه میکند، اما از سوی دیگر، این خود برساختن ابژه است که آگاهی را در هر لحظه برمیسازد.
بر این اساس نه آگاهی ذاتی از آن خویش دارد نه ابژه و نه سوژه، همهی آنها به یکدیگر تکیه دارند و با توجه به تغییرات یکدیگر، بنا به منطق خود، واکنشهایی متفاوت نشان میدهند.
ما اگر بخواهیم به برداشتی انتقادی و رادیکال از «ذات» راه ببریم تا بتوانیم به کمک آن سایر دقایق را توضیح دهیم باز هم به مفهوم «تجربه» متوسل خواهیم شد: یعنی دقیقاً همان احساس انکارناپذیر مبهم مشترک.
به هر ترتیب برای ما مهم این است که مفهوم سوژه از یک سو فاقد استحکام مورد ادعای فلسفه مدرن است که بتوان آن را به سادگی و مستقلاً پایه و مبنای مباحث معرفتشناختی مدرن یا فلسفه حقوق و اخلاق قرار داد، و از سوی دیگر، چنان موهوم و ناموجود و منفی هم نیست، که اساسا نتوان هیچ دلالت ایجابیای برای آن یافت و آن را به کلی از محاسبات و مناسبات معرفتی، اخلاقی و سیاسی کنار گذاشت.
در این معنا، سوژه در عین حال که مرزی دارد (به واسطهی نوع شدتمندی گرهگاهش و تراکم آگاهی در یک واحد موقت)، مرزی هم ندارد، چرا که خودِ «تجربه» ماهیتی مرزشکن و وحدتبخش دارد.
به همین دلیل سوژه همزمان جدا از و متحد با جهانی است که آن هم چیزی نیست جز واقعیتی برساخته از همین همزمانی دو وجهی که بدون پلاستیسیتهی جامع و دربرگیرندهی هر دو طرف تناقض فرومیپاشد.
در نهایت هر گرهگاه شدتمند (یعنی نه فقط مثلاً فلان انسان، بلکه حتی یک درخت یا یک تکه سنگ) کارکردی سوبژکتیو مییابند، بیآنکه بخواهیم دچار هذیانگوییهای آنیمیستی یا عرفانی شویم: این معنای حقیقی هستیشناسی بیناسوژگانی است.
🔹 محمدمهدی اردبیلی
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم، ۱۴۰۳، صص ۳۶۹-۳۷۵
#هستیشناسی
#نظریه_آگاهی_به_تجربه
#هستیشناسی_بیناسوژگانی
🆔 @Intersubjectivity
در رابطه با مسئلهی سوژه و ابژه باید گفت که نه جهانِ واحدِ مستقل، نه ذهنِ سوژه، بلکه این خود تجربه است که هر لحظه خود را به سوژه و ابژه دو پاره میسازد.
ما هیچ تصوری از واقعیت نداریم اما در اینجا واقعیت را همان احساسِ تجربهی مشترکِ مبهم میدانیم.
در این معنا، واقعیتی تجربه میشود. تا اینجا هیچ دانشی در کار نیست. اما میتوان از این تجربه به نحوی آگاه بود که ما را لزوماً به شکاف سوژه و ابژه نکشاند. تجربه با آگاهی متحد میشود. تجربه یعنی آگاهی از تجربه.
هرچند شاید تصور چنین تجربهای برای عقل عرفی دشوار به نظر برسد، اما با انجام سطحی ابتدایی از تمرینات به راحتی میتوان به چنین آگاهیای دست یافت.
مسئله، شناخت این ابژه یا صفاتش نیست بلکه مسئله این است که من در هر لحظه به تجربهی خودم توجه داشته باشم.
این آگاهی، از دانش و شناخت در معنای غربیاش فراتر میرود و هرچند به توجهآگاهی در سنت شرقی و یا علم حضوری در فلسفه اسلامی نزدیک است اما با هر دو متفاوت است.
این آگاهی ماهیتی هستیشناسانه پیدا میکند و خودش به خودی خود موثر است. یعنی رافع دوگانه نظر و عمل است و برای تحقق نیازی به ترجمه شدن از ساحت نظری شناخت به ساحت عملی فعلیت ندارد.
در حقیقت از یک سو این خودآگاهی است که ابژهی خویش را در هر لحظه برمیسازد و تجربه میکند، اما از سوی دیگر، این خود برساختن ابژه است که آگاهی را در هر لحظه برمیسازد.
بر این اساس نه آگاهی ذاتی از آن خویش دارد نه ابژه و نه سوژه، همهی آنها به یکدیگر تکیه دارند و با توجه به تغییرات یکدیگر، بنا به منطق خود، واکنشهایی متفاوت نشان میدهند.
ما اگر بخواهیم به برداشتی انتقادی و رادیکال از «ذات» راه ببریم تا بتوانیم به کمک آن سایر دقایق را توضیح دهیم باز هم به مفهوم «تجربه» متوسل خواهیم شد: یعنی دقیقاً همان احساس انکارناپذیر مبهم مشترک.
به هر ترتیب برای ما مهم این است که مفهوم سوژه از یک سو فاقد استحکام مورد ادعای فلسفه مدرن است که بتوان آن را به سادگی و مستقلاً پایه و مبنای مباحث معرفتشناختی مدرن یا فلسفه حقوق و اخلاق قرار داد، و از سوی دیگر، چنان موهوم و ناموجود و منفی هم نیست، که اساسا نتوان هیچ دلالت ایجابیای برای آن یافت و آن را به کلی از محاسبات و مناسبات معرفتی، اخلاقی و سیاسی کنار گذاشت.
در این معنا، سوژه در عین حال که مرزی دارد (به واسطهی نوع شدتمندی گرهگاهش و تراکم آگاهی در یک واحد موقت)، مرزی هم ندارد، چرا که خودِ «تجربه» ماهیتی مرزشکن و وحدتبخش دارد.
به همین دلیل سوژه همزمان جدا از و متحد با جهانی است که آن هم چیزی نیست جز واقعیتی برساخته از همین همزمانی دو وجهی که بدون پلاستیسیتهی جامع و دربرگیرندهی هر دو طرف تناقض فرومیپاشد.
در نهایت هر گرهگاه شدتمند (یعنی نه فقط مثلاً فلان انسان، بلکه حتی یک درخت یا یک تکه سنگ) کارکردی سوبژکتیو مییابند، بیآنکه بخواهیم دچار هذیانگوییهای آنیمیستی یا عرفانی شویم: این معنای حقیقی هستیشناسی بیناسوژگانی است.
🔹 محمدمهدی اردبیلی
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم، ۱۴۰۳، صص ۳۶۹-۳۷۵
#هستیشناسی
#نظریه_آگاهی_به_تجربه
#هستیشناسی_بیناسوژگانی
🆔 @Intersubjectivity
👍23🕊4⚡2
علیت رادیکال
برداشت متداول فلسفی از اصل علیت مبتنی بر تصدیق رابطه علت و معلول است.
هرچند ارسطو معانی و دلالتهای مختلفی برای علت قائل شده است اما آنچه در طول تاریخ فلسفه به عنوان علت به معنای اعم مطرح بوده است همان علت وجودی است: هر معلولی از علت تامه (مجموعهای از عللِ مقومش) ضرورتاً محقق میشود.
یکی از دقیقترین روایتهای مدرن از اصل علیت، که در امتداد برداشت کلاسیک جای دارد را اسپینوزا ارائه داده است. او در کتاب اول اخلاق مینویسد، «اگر علت متعینی وجود یابد، بالضروره از آن معلول ناشی میشود، و برعکس، اگر علت متعینی موجود نباشد انتشای معلول محال است».
عزیمتگاه ما همین برداشت کلاسیک از علیت است. در اینجا باید به این نکته پرداخت که چگونه میتوان قسم تازهای از اصل علیت رادیکال بر اساس وحدتگرایی عرضه کرد؟
این قاعده که هر چیزی علتی دارد در تاریخ فلسفه همسو با عقل عرفی به سادهترین شکل ممکن فهم شده است. یعنی یک پدیده، معلول سلسله عللی است که بر سازندهی آنند. بر این اساس این تصور وجود دارد که علت یک رویداد، یک یا چند عاملی است که آن رویداد را برساختهاند و علت رویداد دیگر، یک یا چند عامل دیگر.
اما امروز میدانیم که هر چیزی در نسبت با کل چیزهای دیگر قرار دارد. به این معنا هیچ چیزی مستقل از چیزهای دیگر نیست و در خوشبینانهترین حالت میتوان اثر اندک یک چیز بر چیز دیگر را در مقایسه با سایر عوامل موثرتر مورد اغماض قرار داد.
حال اگر بخواهیم از این موضع عرفی فراتر برویم و موضعی وحدتانگارانه اتخاذ کنیم، در حقیقت باید به روشنی به این حقیقت معترف باشیم که یگانه علت تامه تمام پدیدهها «کل» است.
در واقع، زنجیرهی علی و معلولی رویدادها برداشتی بسیار ابتدایی از واقعیت است. به بیانی، اصلاً زنجیرهای در کار نیست.
عملاً به دلیل رابطهی درونی همه چیز با همه چیز، علت تامهی هر رویدادی کل رویدادهای قبل از آنند.
در واقع این کل جهان است که یک پدیده و البته تمام پدیدههای همزمانش را محقق ساخته است.
حال باید حتی گامی فراتر برداریم: اگر بپذیریم که هر پدیده معلول کل است، میتوان به جای هر پدیده خود کل را گذاشت: در واقع کل جهانِ قبلی، کل جهانِ بعدی را محقق ساخته است. این حقیقت اصلِ علیت است. اگر بنا باشد زنجیرهای هم در کار باشد تنها یک زنجیره وجود دارد: از کل به کل.
در نتیجه بیان جامعتر از اصل علیت که دچار تقلیل گرایی جزئینگری و یک جانبهگرایی نباشد این است: کل در هر آن، علت کل در آن بعد است. تنها همه چیز علت همه چیز است. اما کل (یا همه چیز)ای که دیگر آن کل (یا همه چیز) قبلی نیست.
من این رویکرد را اصل علیت کلگرایانه مینامم.
حال طرح ایده تازهای در باب علیت ممکن میشود که آن را «علیت رادیکال» مینامم.
با توجه به طرفین محور جزئی-کلی علیت فوق الذکر، اگر موضعی نه تنها وحدتانگار، بلکه پویشی نیز اتخاذ کنیم، جهان نوعی غنای شونده و پیشرونده است. در این رویکرد چیزی (جزئی) علت چیز دیگری نیست.
همانگونه که تفکیک بین چیزها موهوم است و باید برای شناخت علت، همزمان از همه چیز سخن گفت، تفکیک بین آنات هم موهوم است و باید از همه چیز مستمر سخن گفت. این تنها تعبیری است که کل تاریخ فلسفه را در خود میچکاند:
هراکلیتوسی نشسته بر شانهی پارمنیدس. هستیِ شونده، پیشبرندهی نفی و ایجاب، که جهت خود را با رفتنش میسازد: در عین آفریدن طی میکند: با آفریدن طی میکند: آفرینش در مقام زمان.
اگر بخواهیم همچنان علیت را حفظ کنیم، میتوان گفت علیت در مقام خود زمان. در این معنا زمان نه ناظر حرکتِ هستی، بلکه خود فوران خلق و رفع است.
اما علیت رادیکال (یادآور نوعی الهیات پویشی درونماندگار) سوژه را زیر پای خود له میکند. پس لازم است محوری تازه را به بحث قبلی در خصوص مرزهای سوژه افزود تا صورت اصلی نظریه علیت رادیکال شکل بگیرد.
بر این اساس اگر خود این روند کلی علی را، نه حرکت درونی یک کلِ هویتمندِ مستقل، بلکه زایش درونیِ حاصل از ارتباط بیشمار گرهگاهِ شدتمندِ فرضی در نظر بگیریم، آنگاه میتوان این علیت را برآمده از رابطهی بیناسوژگانی شدتمند و طیفی همه چیز با همه چیز (که البته هیچکدام «چیز»، در مورد معنای چیزی مستقل نیستند، بلکه معلول و محصولِ همهی چیزهاییاند که البته باز هیچکدام «چیز»، در معنای مستقل نیستند) دانست.
🔹 محمدمهدی اردبیلی
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم، ۱۴۰۳، صص ۳۷۵- ۳۸۱
#هستیشناسی
#علیت_کلگرا
#علیت_رادیکال
🆔 @Intersubjectivity
برداشت متداول فلسفی از اصل علیت مبتنی بر تصدیق رابطه علت و معلول است.
هرچند ارسطو معانی و دلالتهای مختلفی برای علت قائل شده است اما آنچه در طول تاریخ فلسفه به عنوان علت به معنای اعم مطرح بوده است همان علت وجودی است: هر معلولی از علت تامه (مجموعهای از عللِ مقومش) ضرورتاً محقق میشود.
یکی از دقیقترین روایتهای مدرن از اصل علیت، که در امتداد برداشت کلاسیک جای دارد را اسپینوزا ارائه داده است. او در کتاب اول اخلاق مینویسد، «اگر علت متعینی وجود یابد، بالضروره از آن معلول ناشی میشود، و برعکس، اگر علت متعینی موجود نباشد انتشای معلول محال است».
عزیمتگاه ما همین برداشت کلاسیک از علیت است. در اینجا باید به این نکته پرداخت که چگونه میتوان قسم تازهای از اصل علیت رادیکال بر اساس وحدتگرایی عرضه کرد؟
این قاعده که هر چیزی علتی دارد در تاریخ فلسفه همسو با عقل عرفی به سادهترین شکل ممکن فهم شده است. یعنی یک پدیده، معلول سلسله عللی است که بر سازندهی آنند. بر این اساس این تصور وجود دارد که علت یک رویداد، یک یا چند عاملی است که آن رویداد را برساختهاند و علت رویداد دیگر، یک یا چند عامل دیگر.
اما امروز میدانیم که هر چیزی در نسبت با کل چیزهای دیگر قرار دارد. به این معنا هیچ چیزی مستقل از چیزهای دیگر نیست و در خوشبینانهترین حالت میتوان اثر اندک یک چیز بر چیز دیگر را در مقایسه با سایر عوامل موثرتر مورد اغماض قرار داد.
حال اگر بخواهیم از این موضع عرفی فراتر برویم و موضعی وحدتانگارانه اتخاذ کنیم، در حقیقت باید به روشنی به این حقیقت معترف باشیم که یگانه علت تامه تمام پدیدهها «کل» است.
در واقع، زنجیرهی علی و معلولی رویدادها برداشتی بسیار ابتدایی از واقعیت است. به بیانی، اصلاً زنجیرهای در کار نیست.
عملاً به دلیل رابطهی درونی همه چیز با همه چیز، علت تامهی هر رویدادی کل رویدادهای قبل از آنند.
در واقع این کل جهان است که یک پدیده و البته تمام پدیدههای همزمانش را محقق ساخته است.
حال باید حتی گامی فراتر برداریم: اگر بپذیریم که هر پدیده معلول کل است، میتوان به جای هر پدیده خود کل را گذاشت: در واقع کل جهانِ قبلی، کل جهانِ بعدی را محقق ساخته است. این حقیقت اصلِ علیت است. اگر بنا باشد زنجیرهای هم در کار باشد تنها یک زنجیره وجود دارد: از کل به کل.
در نتیجه بیان جامعتر از اصل علیت که دچار تقلیل گرایی جزئینگری و یک جانبهگرایی نباشد این است: کل در هر آن، علت کل در آن بعد است. تنها همه چیز علت همه چیز است. اما کل (یا همه چیز)ای که دیگر آن کل (یا همه چیز) قبلی نیست.
من این رویکرد را اصل علیت کلگرایانه مینامم.
حال طرح ایده تازهای در باب علیت ممکن میشود که آن را «علیت رادیکال» مینامم.
با توجه به طرفین محور جزئی-کلی علیت فوق الذکر، اگر موضعی نه تنها وحدتانگار، بلکه پویشی نیز اتخاذ کنیم، جهان نوعی غنای شونده و پیشرونده است. در این رویکرد چیزی (جزئی) علت چیز دیگری نیست.
همانگونه که تفکیک بین چیزها موهوم است و باید برای شناخت علت، همزمان از همه چیز سخن گفت، تفکیک بین آنات هم موهوم است و باید از همه چیز مستمر سخن گفت. این تنها تعبیری است که کل تاریخ فلسفه را در خود میچکاند:
هراکلیتوسی نشسته بر شانهی پارمنیدس. هستیِ شونده، پیشبرندهی نفی و ایجاب، که جهت خود را با رفتنش میسازد: در عین آفریدن طی میکند: با آفریدن طی میکند: آفرینش در مقام زمان.
اگر بخواهیم همچنان علیت را حفظ کنیم، میتوان گفت علیت در مقام خود زمان. در این معنا زمان نه ناظر حرکتِ هستی، بلکه خود فوران خلق و رفع است.
اما علیت رادیکال (یادآور نوعی الهیات پویشی درونماندگار) سوژه را زیر پای خود له میکند. پس لازم است محوری تازه را به بحث قبلی در خصوص مرزهای سوژه افزود تا صورت اصلی نظریه علیت رادیکال شکل بگیرد.
بر این اساس اگر خود این روند کلی علی را، نه حرکت درونی یک کلِ هویتمندِ مستقل، بلکه زایش درونیِ حاصل از ارتباط بیشمار گرهگاهِ شدتمندِ فرضی در نظر بگیریم، آنگاه میتوان این علیت را برآمده از رابطهی بیناسوژگانی شدتمند و طیفی همه چیز با همه چیز (که البته هیچکدام «چیز»، در مورد معنای چیزی مستقل نیستند، بلکه معلول و محصولِ همهی چیزهاییاند که البته باز هیچکدام «چیز»، در معنای مستقل نیستند) دانست.
🔹 محمدمهدی اردبیلی
#اصول_مبارزه_در_زمانه_نیهیلیسم، ۱۴۰۳، صص ۳۷۵- ۳۸۱
#هستیشناسی
#علیت_کلگرا
#علیت_رادیکال
🆔 @Intersubjectivity
👍18⚡6🕊5👎1
سیزدهمین دوره جمعخوانی انتقادی کتاب "اصول مبارزه در زمانهی نیهیلیسم"،
فصل چهارم: هستیشناسی
پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه (۱۵ می) ساعت ۲۰ به وقت تهران
در گوگلمیت برگزار میشود.
لینک ورود به گفتگو:
B2n.ir/z96108
پس از برگزاری جلسه فایل صوتی گفتگو در کانال قرار داده میشود.
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
فصل چهارم: هستیشناسی
پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه (۱۵ می) ساعت ۲۰ به وقت تهران
در گوگلمیت برگزار میشود.
لینک ورود به گفتگو:
B2n.ir/z96108
پس از برگزاری جلسه فایل صوتی گفتگو در کانال قرار داده میشود.
#گفتگو
🆔 @Intersubjectivity
👍16🕊7