اقتصاد سیاسی بین‌الملل
3.52K subscribers
139 photos
38 videos
115 files
149 links
یاد بگیریم و به دیگران یاد بدهیم.
Download Telegram
روایت Data Explained نشان می‌دهد جنگ ایران🇮🇷 برای آمریکا🇺🇸 نمونۀ روشنی از منطق جنگ‌های فناورانۀ جدید بود. هرچه دقت، پیچیدگی و سطح فناوری سلاح‌ها بالاتر می‌رود، هزینۀ عملیاتی جنگ هم افزایش پیدا می‌کند. در این چارچوب، موشک‌های دقیق، سامانه‌های پدافندی پیشرفته، عملیات دریایی، لجستیک گسترده و پشتیبانی اطلاعاتی، جنگ را ازنظر نظامی و شدت ضربه مؤثرتر، اما به‌لحاظ مالی سنگین‌تر می‌کند. به همین دلیل، درحالی‌که پنتاگون هزینهٔ رسمی را ۲۵ میلیارد دلار اعلام کرده، برآورد مستقل رقم را بیش از ۴۵.۳ میلیارد دلار می‌داند. معنای تحلیلی این داده روشن است: جنگ مدرن الزاماً کوتاه‌تر یا ارزان‌تر نیست؛ دقیق‌تر، پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر است.

@Inter_Politics
👍8
اقتصاد سیاسی بین‌الملل (IPE) و اقتصاد سیاسی جهانی (GPE)

اگرچه این دو حوزه در بسیاری از موضوعات با یکدیگر هم‌پوشانی دارند، اما ازنظر سطح تحلیل و دامنۀ مفهومی یکسان نیستند. اقتصاد سیاسی بین‌الملل بیشتر بر رابطۀ متقابل اقتصاد و سیاست در مناسبات میان دولت‌ها تمرکز دارد؛ یعنی تجارت، نظام پولی و مالی، سرمایه‌گذاری خارجی، تحریم‌ها، رژیم‌های بین‌المللی و رقابت قدرت‌های بزرگ را عمدتاً در چارچوب روابط دولت‌محور بررسی می‌کند. در این نگاه، دولت همچنان بازیگر اصلی و نقطۀ عزیمت تحلیل است.

در مقابل، اقتصاد سیاسی جهانی افق گسترده‌تری دارد و فقط به روابط میان دولت‌ها محدود نمی‌شود. این حوزه، اقتصاد جهانی را به‌مثابۀ شبکه‌ای پیچیده از دولت‌ها، شرکت‌های چندملیتی، نهادهای مالی، زنجیره‌های ارزش، بازارهای داده، فناوری‌های دیجیتال، پلتفرم‌ها، جریان‌های سرمایه، انرژی، اقلیم، مهاجرت و کنشگران غیردولتی تحلیل می‌کند. ازاین‌رو، موضوعاتی مانند جهانی‌شدن و جهانی‌زدایی، ژئواکونومی، وابستگی متقابل تسلیح‌شده، امنیت اقتصادی، حکمرانی داده، هوش مصنوعی، رمزارزها، گذار انرژی، زنجیره‌های تأمین راهبردی، تحریم‌های مالی، دوست‌سپاری، نزدیک‌سپاری و چندپارگی اقتصاد جهانی، بیش از آنکه صرفاً در چارچوب اقتصاد سیاسی بین‌الملل قابل‌فهم باشند، در قلمرو اقتصاد سیاسی جهانی معنا پیدا می‌کنند.

به بیان دقیق‌تر، اقتصاد سیاسی بین‌الملل عمدتاً می‌پرسد دولت‌ها چگونه از ابزارهای اقتصادی در روابط خارجی خود استفاده می‌کنند و چگونه قواعد اقتصاد بین‌الملل را شکل می‌دهند؛ اما اقتصاد سیاسی جهانی می‌پرسد قدرت، ثروت، تولید، فناوری و حکمرانی در مقیاس جهانی چگونه توزیع، بازتولید و بازآرایی می‌شوند.

@Inter_Politics
👍16
چالش تبدیل دانش به ثروت

پیش‌فروش بازی GTA 6 از ۲۵ ژوئن آغاز شده و مؤسسۀ BTIG تعداد سفارش‌های اولیه را بین ۱۵ تا ۲۲ میلیون نسخه برآورد کرده است. با مبنا قراردادن کف این برآورد و قیمت پایۀ ۷۹٫۹۹دلاری بازی، ارزش ناخالص فروش به حدود ۱٫۲ میلیارد دلار می‌رسد.

پشت این محصول، دانش و مهارت برنامه‌نویسان، مهندسان، طراحان، نویسندگان و دیگر نیروهای متخصصی قرار دارد که بخش بزرگی از آنان در دانشگاه‌ها آموزش دیده و دانش تخصصی کسب کرده‌اند. بااین‌حال، اهمیت ماجرا فقط در وجود این نیروی دانشگاهی نیست؛ مسئلۀ مهم‌تر این است که دانش و تخصص آنان، در پیوند با سرمایه، بنگاه، سازمان تولید و بازار جهانی، به محصولی تبدیل شده که میلیاردها دلار ارزش اقتصادی خلق می‌کند.

مسئله برای ما دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. ایران نیز دانشگاه، دانش‌آموخته و نیروی انسانی مستعد کم ندارد؛ آنچه در مقیاسی متناسب با این ظرفیت شکل نگرفته، سازوکاری است که دانش و تخصص دانشگاهی را به مهارت مولد، محصول رقابت‌پذیر و ارزش اقتصادی تبدیل کند.

برای درک ابعاد این شکاف، کافی است ظرفیت خلق ارزش در نمونۀ بالا را کنار وضعیت کشوری قرار دهیم که رئیس‌جمهورش گفته است: «ما الان لنگ یک میلیارد دلار پولیم». در همین کشور، مجموع اعتبارات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و دستگاه‌های وابسته به آن در لایحۀ بودجۀ ۱۴۰۵ نزدیک به ۱۴۹ همت پیش‌بینی شده بود. با دلار حدود ۱۸۰ هزار تومانی امروز، این رقم به حدود ۸۲۸ میلیون دلار می‌رسد؛ یعنی حتی کف برآورد فروش اولیۀ یک بازی از مجموع این اعتبارات بیشتر است.

البته این دو رقم ازنظر حسابداری هم‌سنخ نیستند. مقایسه بر سر بودجه و فروش نیست؛ بلکه بر سر تفاوت در ظرفیت تبدیل دانش و نیروی انسانی به ارزش اقتصادی است. به‌عبارت‌دیگر، پرسش اصلی این نیست که چرا درآمد یک بازی از بودجۀ یک وزارتخانه بیشتر است؛ پرسش این است که چرا در یک نظام اقتصادی، دانش می‌تواند در زنجیره‌ای سازمان‌یافته به محصولی میلیارددلاری تبدیل شود، اما در نظامی دیگر، بخش بزرگی از ظرفیت علمی و انسانی از پیوند مؤثر با تولید و بازار بازمی‌ماند.

در اقتصاد امروز، داشتن دانشگاه و نیروی انسانی مستعد به‌خودی‌خود ثروت تولید نمی‌کند. دانش زمانی به ظرفیت اقتصادی تبدیل می‌شود که در زنجیره‌ای کارآمد از آموزش، مهارت، سرمایه، بنگاه و بازار قرار گیرد. بحران دانشگاه ایران را نیز باید در گسست از همین زنجیره جست‌وجو کرد: دانشگاه مدرک تولید می‌کند، اما دانش به‌اندازۀ کافی به مهارت حرفه‌ای تبدیل نمی‌شود؛ پژوهش انجام می‌شود، اما اغلب راهی به حل مسئله و تولید پیدا نمی‌کند؛ و ایده نیز به‌سختی به سرمایه و بازار می‌رسد.

یکی از آشکارترین نمودهای این گسست را می‌توان در بازار کار دید. در تابستان ۱۴۰۴، دانش‌آموختگان آموزش عالی ۴۰٫۳٪ از کل بیکاران کشور را تشکیل می‌دادند و در زمستان همان سال نیز سهم آنان ۳۶٫۶٪ بود. البته این وضعیت را نمی‌توان فقط به دانشگاه نسبت داد؛ ضعف سرمایه‌گذاری، اقتصاد کم‌رمق و محدودبودن تقاضا برای نیروی متخصص نیز در آن نقش دارند. بااین‌حال، این عوامل از مسئولیت نظام آموزش عالی نمی‌کاهند؛ نظامی که در ایفای نقش خود در زنجیرۀ تبدیل دانش به ظرفیت اقتصادی بسیار ناکام مانده است.

بخشی از این ناکامی نیز به شیوۀ حکمرانی دانشگاه در ایران بازمی‌گردد. برخی رؤسای دانشگاه‌ها و مدیران دانشکده‌ها در عرصه‌هایی پررنگ ظاهر می‌شوند که اصلاً ارتباطی با مأموریت اصلی آنان ندارد؛ از موضع‌گیری‌های سیاسی و رجزخوانی گرفته تا فعالیت‌های مناسکی و رسانه‌ای و حتی عربده‌کشی‌های عجیب... مسئله حق اظهارنظر سیاسی نیست؛ بلکه جابه‌جایی اولویت‌هاست. رئیس دانشگاه باید پیش از هرچیز دربارۀ کیفیت آموزش، عملکرد پژوهشی، مهارت دانشجویان، آیندۀ حرفه‌ای دانش‌آموختگان و پیوند دانشگاه با نیازهای استانی و کشوری پاسخ‌گو باشد. اما چند رئیس دانشگاه در ایران براساس چنین شاخص‌هایی ارزیابی می‌شوند؟

بنابراین، قهقرای دانشگاه‌های ایران را باید در فرسایش تدریجی کارکرد اصلی آن‌ها بررسی کرد. معضل فعلی این است که دانش و استعداد موجود، در مقیاسی متناسب با ظرفیت کشور، به مهارت، محصول و ارزش اقتصادی تبدیل نمی‌شود. کشوری می‌تواند نفت و گاز، دانشگاه و میلیون‌ها دانش‌آموخته داشته باشد و به‌قول رئیس‌جمهورش همچنان «لنگ یک میلیارد دلار» بماند. کاستی فقط در میزان منابع نیست؛ مسئلۀ بنیادی‌تر، کیفیت نهادها و توان آن‌ها برای تبدیل دانش و تخصص به مهارت، محصول و ارزش است.

@Inter_Politics
👍18👎3
دوستانی که از افزایش قیمت جهانی نفت و گاز خوشحال‌اند، بد نیست در کنار افول آمریکا، به سه نکته که معمولاً کم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد هم، توجه کنند:

۱. افزایش قیمت انرژی و مواد اولیه، هزینۀ تولید، حمل‌ونقل و قیمت نهایی کالاها را افزایش می‌دهد. این موضوع برای ایران اهمیت بیش‌تری دارد؛ زیرا بخش قابل‌توجهی از نیازهای غذایی، تجهیزات و مواد کشاورزی، دارویی و حتی سوخت ناوگان هوایی خود را ازطریق واردات تأمین می‌کند.

۲. آمریکا بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ نفت جهان است. بنابراین، افزایش قیمت نفت تنها به زیان مصرف‌کنندگان آمریکایی نیست، بلکه درآمد و سود شرکت‌های نفتی و انرژی این کشور را نیز افزایش می‌دهد.

۳. بیش‌ترین آسیب ناشی از افزایش قیمت انرژی، نه متوجه آمریکا، بلکه متوجه کشورهای واردکنندۀ انرژی، به‌ویژه کشورهای شرق آسیا و اروپا است. این کشورها اگرچه لزوماً خصومتی با ایران ندارند، اما ممکن است برای حفاظت از منافع اقتصادی و امنیت انرژی خود، در برابر ایران و کنار آمریکا موضع‌گیری کنند.

@Inter_Politics
👍60👎39
براساس شاخص جهانی زیست‌پذیری ۲۰۲۶، کپنهاگ در صدر رتبه‌بندی ۱۷۳ شهر جهان قرار گرفته و وین، ملبورن و سیدنی با امتیاز ۹۷ در جایگاه‌های بعدی ایستاده‌اند؛ زوریخ، ژنو، اوساکا، آدلاید، ونکوور و توکیو نیز با امتیاز ۹۶ جمع ۱۰ شهر نخست را تکمیل می‌کنند. فاصلۀ ناچیز امتیازی میان این شهرها نشان می‌دهد که برتری آنها نه از یک مزیت منفرد، بلکه از ترکیب ثبات سیاسی، خدمات درمانی و آموزشی باکیفیت، زیرساخت‌های کارآمد و امکانات فرهنگی ناشی می‌شود. حضور هفت شهر اروپایی و استرالیایی در میان ۱۰ شهر برتر نیز بیانگر نقش تعیین‌کنندۀ نهادهای باثبات، سرمایه‌گذاری مستمر در خدمات عمومی و حکم‌رانی مؤثر شهری در ارتقای کیفیت زندگی است. در مقابل، قرارگرفتن دمشق در انتهای جدول نشان می‌دهد که جنگ و بی‌ثباتی سیاسی چگونه با فرسایش زیرساخت‌ها، تضعیف خدمات عمومی و افزایش ناامنی، زیست‌پذیری شهری را به‌شدت کاهش می‌دهند. درمجموع، این رتبه‌بندی نشان می‌دهد که زیستن بیش از آنکه تابع وسعت یا قدرت اقتصادی یک شهر باشد، به ظرفیت نهادهای آن برای تأمین امنیت، خدمات عمومی پایدار و محیطی قابل‌پیش‌بینی برای زندگی وابسته است.

@Inter_Politics
👍11👎1
یکی از عواملی که ایالات متحده را قادر می‌سازد به‌آسانی از کشورهای دیگر استقراض کند و کسری بودجۀ خود را برای دوره‌ای طولانی تداوم بخشد، جایگاه دلار به‌عنوان مهم‌ترین ارز در مبادلات جهانی است. تا زمانی که کشورها مبادلات تجاری خود را به‌جای ارزهای دیگری مانند یورو، ین یا یوان، عمدتاً با دلار انجام دهند، ایالات متحده نیز می‌تواند فراتر از ظرفیت‌ها و منابع واقعی اقتصادی خود هزینه کند و به روند موجود ادامه دهد.


منبع: میلر، ر. س. (۱۴۰۲). اقتصاد سیاسی بین‌الملل: جهان‌بینی‌های متعارض (م. ع. شیرخانی، س. ا. فاطمی‌نژاد، و ع. خسروی، مترجمان؛ چاپ هفتم). نشر سمت.

@Inter_Politics
👍13
تنگهٔ هرمز ممکن است تا شش سال آینده بیش از ۷۰٪ از اهمیت کنونی خود در حوزهٔ ترانزیت انرژی را از دست بدهد. شش کشور عربی صادرکنندهٔ نفت عضو شورای همکاری خلیج فارس، در کنار عراق و ترکیه (به‌صورت مستقل یا مشترک) درحال اجرای چند ابرپروژهٔ چندمیلیارددلاری برای ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال انرژی (به‌صورت انتقال ازطریق لوله) هستند. درصورت تکمیل این پروژه‌ها، بخش قابل‌توجهی از صادرات انرژی این کشورها دیگر از تنگهٔ هرمز عبور نخواهد کرد و وابستگی آن‌ها به این گذرگاه راهبردی به‌طور چشم‌گیری کاهش خواهد یافت.

حامد پاک‌طینت یادداشتی دقیق و آماری در این باره منتشر کرده است. من نیز پیش‌تر یادداشتی در این مورد نوشته بودم.

@Inter_Politics
👍58👎25
✍️پاراگراف روز
بی‌اعتمادی بیش‌از‌حد به سازوکار اغلب درک‌نشدهٔ بازار به همان میزان اندک قابل‌توجیه است که اعتماد بی‌نهایت به خبرگی سیاست‌های اقتصادی دولت. باید توجه داشت که اقتصاد بازار و دموکراسی به یک‌دیگر وابسته‌اند. یکی از این دو نظام بدون دیگری قابلیت زیست ندارد. هر دو نظام کامل نیستند، اما نظام‌های بهتری نیز وجود ندارد.


📚 از کتاب اقتصاد بازار اجتماعی (تجربهٔ آلمان)، نوشتهٔ دیتر لُش، ترجمهٔ دکتر علی‌اکبر نیکواقبال، صفحهٔ ۱۲.

@Inter_Politics
👍16👎3
اکنون که ترامپ در پیام جدید خود بیش از هر چیز بر محاصره دریایی متمرکز شده و توجه افکار عمومی و تحلیلگران را جلب کرده، توجه به یک بعد جدید نیز خالی از لطف نیست.

ناامن‌سازی مسیرهای ترانزیت زمینی یکی دیگر از ابزارهای آمریکا برای تکمیل و تشدید اثرگذاری این فشار است که بدون نیاز به اقدام رسمی یا حضور مستقیم، ازطریق ارتباط‌گیری با گروه‌های گانگستری در مرزهای کشورهای همسایه ایران، به‌ویژه پاکستان و افغانستان، به اجرا گذاشته می‌شود.

در این راهبرد، ایجاد راهزنی، سرقت، اخاذی و دیگر اشکال ناامنی در مسیرهای منتهی به ایران، ریسک عبور خودروهای باری را افزایش می‌دهد؛ این امر به‌طور مستقیم هزینه و دشواری حمل‌ونقل را بالا می‌برد و رانندگان و شرکت‌های حمل‌ونقل را از پذیرش محموله‌هایی با مقصد ایران بازمی‌دارد. بنابراین، هدف صرفاً ایجاد چند حادثه پراکنده نیست. آمریکا با ایجاد سطحی از ناامنی و بی‌ثباتی، قابلیت استفاده عملی از مسیرهای زمینی را فرسوده می‌کند. درنتیجه، حتی اگر این مسیرها ازنظر فیزیکی باز بمانند، به مسیری پرهزینه و پرریسک تبدیل می‌شوند.

به‌این‌ترتیب، آمریکا فشار را از دریا به خشکی امتداد می‌دهد و با محدود کردن هم‌زمان مسیرهای دریایی و زمینی، دامنه محاصره اقتصادی ایران را گسترش می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که برای ایجاد اختلال در جریان تجارت خارجی ایران، الزاماً نیازی به مسدودسازی رسمی مرزها وجود نداشته باشد.

@Inter_Politics
👍8👎3
#خبر:

کمیته انضباطی دانشگاه بهشتی در حکمی، علیرضا جعفرزاده، دانشجوی ارشد اقتصاد سیاسی بین‌الملل را به اتهام «ایجاد آشوب و بلوا در محیط دانشگاه» اخراج کرده و این حکم در شورای تجدیدنظر نیز تایید شده است.

@Nedaye_siyasat
👎31👍28
آینده‌ای که از پیش صرف می‌شود

✍️علیرضا رحمتی
پوپولیسم در مقام کنش سیاسی، غالبا چندان مقید به انصاف نیست. برای بسیج حامیان، پیچیدگی مسائل را فرومی‌کاهد، مرز میان مردم و دیگران را پررنگ می‌کند، کام‌یابی‌ها را به خود نسبت می‌دهد و هزینه‌ها را به نیروهای بیرونی، نخبگان یا مخالفان حواله می‌دهد [...] درنهایت، شاید منصفانه‌ترین و درعین‌حال سخت‌ترین پرسشی که می‌توان در برابر هر سیاست پوپولیستی قرار داد این باشد: «هزینۀ رضایت امروز از حساب چه کسی و از کدام بخش آینده پرداخت می‌شود؟»


در روزنامۀ دنیای اقتصاد بخوانید.

@Inter_Politics
👍14👎1
امروزه اصطلاح «ایدئولوژی» گاه برای اشاره به نظام‌های اعتقادی و جهان‌بینی افراد به کار می‌رود. یکی از کاربردهای مهم این مفهوم را می‌توان در اندیشهٔ جامعه‌شناس آلمانی، کارل مانهایم، و اثر مشهور او، ایدئولوژی و اتوپیا، مشاهده کرد. مانهایم معتقد بود افراد و گروه‌ها تحت‌تأثیر محیط اجتماعی ـ فرهنگی و منافع خود، برداشت خاصی از جهان پیدا می‌کنند و همین موقعیت می‌تواند به شکل‌گیری تعصبات و داوری‌های جانب‌دارانه بینجامد.

ازنظر او، گروه‌های حاکم چنان در منافع خود غرق می‌شوند که گاه توانایی قضاوت واقع‌بینانه دربارهٔ شرایط موجود را از دست می‌دهند؛ ازاین‌رو، مانهایم «ایدئولوژی» را برای اشاره به توهمات و جهان‌بینی گروه‌های مسلط به کار می‌برد. در مقابل، گروه‌های ناراضی نیز در واکنش به وضع موجود، جهان‌بینی آرمانی خود را شکل می‌دهند که مانهایم آن را «اتوپیا» می‌نامد.

منبع: قوام، سیدعبدالعلی. (۱۳۹۹). سیاست‌شناسی (چاپ نهم). سمت، ص.۵۰.


@Inter_Politics
👍13
اکنون قیافهٔ افرادی که از بحران سوخت در آمریکا صحبت می‌کردند، دیدنی است.
👍32👎20
براساس پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول، اقتصاد جهانی در سال‌های ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰ نزدیک به ۲۵ تریلیون دلار بزرگ‌تر خواهد شد و تا سال ۲۰۳۰ از ۱۵۰ تریلیون دلار فراتر می‌رود؛ بااین‌حال، اهمیت اصلی این تحول در تغییر وزن نسبی اقتصادها و تعمیق نقش آسیا در اقتصاد جهانی است.

ایالات متحده🇺🇸 با ۳۷.۷ تریلیون دلار و سهم ۲۵.۱ درصدی همچنان بزرگ‌ترین اقتصاد جهان خواهد بود و چین🇨🇳 با ۲۶ تریلیون دلار و سهم ۱۷.۳ درصدی در رتبهٔ دوم قرار می‌گیرد؛ درحالی‌که آلمان🇩🇪 و هند🇮🇳 با حدود ۶.۱۸ و ۶.۱۷ تریلیون دلار تقریباً در جایگاه مشترک سوم خواهند بود.

در این میان، رشد اقتصادهای آسیایی صرفاً به افزایش سهم آنها از تولید جهانی محدود نیست؛ این اقتصادها بخش بزرگی از تجارت خارجی خود را نیز با دو قطب اصلی اقتصاد جهانی، یعنی آمریکا و چین، انجام می‌دهند.

بنابراین، ساختار اقتصاد جهانی در آستانه ۲۰۳۰ ازیک‌سو همچنان تحت‌سلطهٔ آمریکا و چین باقی خواهد ماند و ازسوی‌دیگر، با افزایش وزن اقتصادی و تجاری آسیا، وابستگی متقابل این سه حوزه (آمریکا، چین و اقتصادهای آسیایی) به یکی از ویژگی‌های تعیین‌کنندهٔ اقتصاد سیاسی جهانی تبدیل خواهد شد.

@Inter_Politics
👍11
📝Article

Rahmati, A. and Shariàtinia, M. (2026). “Economic Diplomacy as an Instrument of Transition: A Comparative Analysis of the United Arab Emirates and Saudi Arabia’s Strategic Approaches”. International Journal of New Political Economy, 7(2), 163-191. doi: 10.48308/jep.2026.243041.1259

📥Download: click here
👍9
اقتصاد سیاسی وابستگی متقابل نامتقارن؛ عربستان، آمریکا و مسئلۀ امنیت

✍️ علیرضا رحمتی

۱. مجموع تحولات اخیر خاورمیانه، از جنگ جاری آمریکا و اسرائیل با ایران و گسترش ناامنی در خلیج فارس تا تهدید حوثی‌های یمن علیه مسیرهای کشتی‌رانی و زیرساخت‌های انرژی عربستان، این مسئلۀ بنیادی را پیش روی ریاض قرار داده که درهم‌تنیدگی گستردۀ اقتصادی و نظامی با آمریکا، به‌خودی‌خود به هم‌سرنوشتی امنیتی منجر نمی‌شود. این پیوند با امضای توافق دفاعی راهبردی نوامبر ۲۰۲۵ تعمیق شده و آمریکا در دورۀ ۲۰۲۱-۲۰۲۵ حدود ۷۷٪ واردات تسلیحات عمدۀ عربستان را تأمین کرده است. بااین‌حال، در وابستگی متقابل، حجم روابط ـ به‌تنهایی ـ تعیین‌کننده نیست و توزیع آسیب‌پذیری، امکان جایگزینی و قدرت چانه‌زنی اهمیت بیشتری دارد. وابستگی متقابل هزینۀ گسست را افزایش می‌دهد، اما حدود تعهد امنیتی طرف قدرتمندتر را تعیین نمی‌کند.

۲. وضعیت موجود را نمی‌توان با مفاهیمی مانند «خیانت» یا «معامله‌شدن عربستان» توضیح داد. تصمیم آمریکا برای ورود یا عدم ورود به هر بحران تابع ارزیابی آن از منافع حیاتی، خطر گسترش جنگ، هزینه‌های نظامی و اولویت‌های تاکتیکی و راهبردی است. حملات سال ۲۰۱۹ به ابقیق و خریص که حدود ۵.۷ میلیون بشکه در روز از تولید نفت عربستان را موقتاً متوقف کرد، همراه با واکنش محدود آمریکا، پیش‌تر حدود اتکای ریاض به چتر امنیتی واشنگتن را آشکار کرده بود. تنش‌زدایی با تهران و احیای روابط عربستان و ایران در ۲۰۲۳ را نیز می‌توان، در کنار عوامل دیگر، تلاشی برای کاهش قرارگرفتن عربستان در معرض رویارویی‌هایی دانست که کنترل محدودی بر آن‌ها داشت. تحولات امسال، به‌نوعی بیش از آنکه آغاز ادراکی تازه باشند، تثبیت مسئله‌ای قدیمی‌ترند.

۳. جنگ جاری، عدم تقارن میان اختیار تصمیم‌گیری و توزیع هزینه‌ها را عیان‌تر کرده. عربستان در تصمیم‌گیری دربارۀ آغاز جنگ نقش تعیین‌کننده‌ای نداشت، اما آثاری چون اختلال در تنگۀ هرمز، افزایش هزینه‌های تجارت و بیمه و تهدید زیرساخت‌های انرژی مستقیماً متوجه آن شد. فشار حوثی‌ها نیز بُعد دیگری از این عدم تقارن را نشان داده؛ ابن‌سلمان ـ به‌رغم داشتن تجهیزات کافی ـ خواهان کمک نظامی آمریکا و اروپا علیه حوثی‌ها شد (همان‌گونه که در سال‌های گذشته دو ائتلاف سنگین علیه یمن شکل گرفت)، اما واشنگتن تاکنون از حملۀ مستقیم و شدید خودداری کرده و حمایت خود را به اشتراک اطلاعات و کمک در هدف‌یابی محدود ساخته است. درنتیجه، ریاض با وضعیتی روبه‌روست که در آن بخشی از تصمیم‌های مهم امنیتی بیرون از عربستان اتخاذ می‌شوند، درحالی‌که آثار آن‌ها به این کشور سرریز می‌کند.

۴. این وضعیت در حوزۀ انرژی اهمیت مضاعفی دارد. در اوت ۲۰۲۶، عرضۀ نفت خام عربستان به حدود ۶ میلیون بشکه در روز، ۲.۳ میلیون کمتر از ماه قبل و پایین‌ترین سطح در بیش‌از سه دهه، کاهش یافت. ریاض برای کاهش اتکا به تنگۀ هرمز، بخش مهمی از نفت خود را ازطریق خط شرق ـ غرب به دریای سرخ منتقل کرده بود؛ اما حملۀ پهپادی اخیر همین خط را که روزانه حدود ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت جابه‌جا می‌کرد، موقتاً از مدار خارج کرد. این تجربه نشان داد تنوع مسیرها آسیب‌پذیری را کاهش می‌دهد، اما از میان نمی‌برد. برای اقتصادی که در نیمۀ نخست ۲۰۲۶ هنوز حدود ۵۵٪ درآمد آن از نفت تأمین می‌شد، کاهش ظرفیت مؤثر تولید و عرضه مستقیماً بر ثبات مالی و برنامۀ تنوع‌بخشی اثر می‌گذارد. عربستان تاکنون کوشیده است، ازجمله با انتقال بیشتر محموله‌ها از مسیر عمان، جریان صادرات را حفظ کند؛ اما بعید است مادامی که آمریکا و اروپا سهم بیشتری از هزینه‌های امنیتی و اقتصادی حفاظت از جریان انرژی را نپذیرند، ریاض برای افزایش پرهزینۀ عرضه انگیزۀ کافی داشته باشد.

۵. برآیند این تحولات نه چرخش عربستان از آمریکا و نه فروپاشی شراکت دو کشور، بلکه بازتعریف معادلۀ سیاسی وابستگی متقابل نامتقارن است. واشنگتن درحالی از ورود مستقیم به جنگ عربستان با حوثی‌ها خودداری کرده که در ۱۷ سپتامبر فروش احتمالی ۴۸ فروند جنگندۀ F-35 به ارزش ۲۴.۳ میلیارد دلار به عربستان را تأیید کرده است؛ هم‌زمانی‌ای که فاصلۀ میان تعمیق همکاری دفاعی و حدود تعهد عملی آمریکا را برجسته می‌کند. اگر تهدید حوثی‌ها و ناامنی مسیرهای انرژی تداوم یابد، ریاض احتمالاً گزینه‌های امنیتی خود را متنوع‌تر خواهد کرد و پیوستن به پیمان ابراهیم را نیز به تأخیر خواهد انداخت. واشنگتن نیز برای جلوگیری از فرسایش موقعیت راهبردی خود با فشار بیشتری برای اقدام روبه‌رو خواهد شد.

سرانجام، پرسش اصلی این است که آیا آمریکا می‌خواهد اقدام نظامی علیه حوثی‌ها را به پیوستن عربستان به پیمان ابراهیم مشروط کند، یا برای ترغیب ریاض حاضر است پیشاپیش هزینۀ امنیتی این شراکت را با اقدام مستقیم علیه حوثی‌ها بپردازد؟ اکنون گزینۀ دوم محتمل‌تر است.

@Inter_Politics
👍7👎1