Forwarded from 🌍 سیاست بهشتی🕊️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🕊️🌹 @SBU_PoliticalScience
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍8
اقتصاد سیاسی بینالملل pinned «✍️پوراحمدی میبدی، حسین؛ و رحمتی، علیرضا (۱۴۰۴). «چالشهای ساختاری توسعۀ اقتصاد دیجیتال ایران». دوفصلنامۀ مطالعات اقتصاد سیاسی بینالملل، ۸(۲)، ۱۸۷-۲۱۰. https://doi.org/10.22126/ipes.2026.12171.1747 یافتههای پژوهش نشان میدهد که تداوم مداخلات دولتمحور،…»
@MoboMoviesBot-Mr.Jones.2019.1080p.BluRay.mkv
1.8 GB
فیلم Mr. Jones اثری درام و تاریخی است که برپایهٔ رویدادهای واقعی ساخته شده و داستان یک خبرنگار ولزی را روایت میکند که در دههٔ ۱۹۳۰ به اتحاد جماهیر شوروی☭ سفر میکند و به کشف یکی از پنهانکارانهترین فجایع قرن بیستم نزدیک میشود. این فیلم تصویری تلخ از هزینه افشای حقیقت در نظامهای اقتدارگرا ارائه میدهد.
🎥 نسخهٔ زیرنویس چسبیده
📀 کیفیت: BluRay-1080p
✅@Inter_Politics
🎥 نسخهٔ زیرنویس چسبیده
📀 کیفیت: BluRay-1080p
✅@Inter_Politics
👍7
براساس گزارش و پیشبینیهای صندوق بینالمللی پول، هند🇮🇳 با رشد ۶٫۶٪ در سال ۲۰۲۵ و ۶٫۲٪ در سال ۲۰۲۶، همچنان سریعترین اقتصاد بزرگ جهان بهشمار میرود و با شتابی بیشاز سهبرابر اقتصادهای توسعهیافته رشد میکند. اندونزی🇮🇩 با رشد ثابت ۴٫۹٪ و چین🇨🇳 با رشد ۴٫۸٪ در سال ۲۰۲۵ و ۴٫۲٪ در سال ۲۰۲۶، دیگر موتورهای اصلی بازارهای نوظهور محسوب میشوند. درمقابل، اقتصادهای پیشرفته آشکارا عقبترند: آمریکا🇺🇸 حدود ۲٪، بریتانیا🇬🇧 ۱٫۳٪ و ژاپن🇯🇵، فرانسه🇫🇷 و آلمان🇩🇪 همگی کمتر از ۱٪ رشد خواهند داشت؛ چنانکه رشد اقتصادی آلمان در سال ۲۰۲۵ تنها ۰٫۲٪ پیشبینی شده است. این دادهها، که در نموداری دایرهای از گزارش تفصیلی «محاسبۀ هند: چگونه ژئوپلیتیک و تجارت، راهبرد توسعۀ هند را میآزمایند» ارائه شدهاند، شکاف فزایندۀ رشد میان اقتصادهای نوظهور و توسعهیافته را نشان میدهند و از بازتوزیع تدریجی قدرت و فرصتهای اقتصادی در سالهای پیشرو حکایت دارند.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
🌐منبع
✅@Inter_Politics
👍7
GEO.png
2.5 MB
👍10
یک اندرز مشهور انگلیسی میگوید: «به بهترینها امیدوار باش، اما برای بدترینها برنامهریزی کن».
اگر توافق ایران و آمریکا و پایان جنگ واقعاً بتواند از فشارهای اقتصادی، سیاسی و روانی بر کشور بکاهد، طبعاً باید از آن استقبال کرد؛ اما استقبال از یک امکان، با سپردن سرنوشت کشور به خوشبینی بیمحاسبه تفاوت دارد. مسئلۀ اصلی این است که فضای تحلیلی در کشور بار دیگر بهجای سنجش دقیق واقعیت، گرفتار همان منطق سادهساز و خطرناکی شده است که پیشاز جنگ نیز دیده میشد: آن زمان، عدهای میگفتند با جنگ «همهچیز تمام میشود» و امروز دستهای دیگر میگویند با توافق «همهچیز درست خواهد شد». تا دیروز میگفتند با پیوستن به «شانگهای» و «بریکس»، کار آمریکا را یکسره میکنیم؛ اکنون میگویند با پولی که قرار است با چراغ سبز آمریکا آزاد شود، مشکلات کشور حل خواهد شد. این رفتوبرگشت شتابزده از خیالِ «بینیازی کامل از آمریکا» به انتظار برای «منابعی که آزادسازی آن همچنان به ارادۀ آمریکا وابسته است»، بیشاز آنکه نشانۀ چرخش راهبردی باشد، علامت ضعف محاسبه، فقدان حافظۀ تحلیلی و نبود برنامهریزی نهادی است.
کشور را نمیتوان با شعار، آرزو و عددهای بیصاحب اداره کرد. هنوز حتی معلوم نیست ایران دقیقاً چه میزان دارایی مسدودشده در کشورهای مختلف دارد. وقتی گفته میشود داراییهای ایران در چین «بین ۲۰ تا ۵۰ میلیارد دلار» است، برخی ظاهراً درک نمیکنند که دربارۀ شکافی سیمیلیارددلاری سخن میگویند و گویی بحث بر سر ۳۰ هزار تومان است، نه رقمی که میتواند بر بودجه، بازار ارز، واردات کالاهای اساسی، تجارت خارجی، انتظارات تورمی و حتی روان جامعه اثر بگذارد. پرسش حیاتی این است که وقتی هنوز نمیدانیم دقیقاً چه مقدار دارایی مسدودشده داریم، این منابع در کدام کشورها قرار دارند، چه بخشی از آنها واقعاً قابلآزادسازی است، مسیر حقوقی و بانکی بازگشت آنها چیست و کدام نهاد مسئول ثبت، پیگیری و راستیآزمایی آنهاست، چگونه میتوان برای حل مشکلات اساسی کشور برنامهریزی کرد؟ سیاستگذاری اقتصادی با عددهای شناور ممکن نیست؛ بودجه، واردات، تأمین ارز، حمایت معیشتی و بازسازی زیرساختها همگی به دادۀ روشن، زمانبندی مشخص و ضمانت اجرایی نیاز دارند.
تا زمانی که تا ریالِ آخِرِ داراییهای بلوکهشدۀ ایران در همۀ کشورها ثبت، حسابرسی و راستیآزمایی نشود، هر گشایش احتمالیْ شکننده خواهد بود. پولی که محل نگهداری، امکان دسترسی، محدودیت مصرف، مسیر انتقال و ضمانت آزادسازی آن روشن نیست، نمیتواند مبنای برنامهریزی ملی قرار گیرد. اگر این منابع صرفاً در سطح خبر، وعده یا تخمینهای مبهم باقی بمانند، هر آرامشی که ایجاد کنند بیشتر شبیه مُسکن خواهد بود تا درمان. زخمی که با ابهام و وعده پوشانده شود، بسته نمیشود؛ فقط برای مدتی پنهان میماند و بعد، عمیقتر و پرهزینهتر، دوباره سر باز میکند.
حتی باید سناریوی بدبینانه را نیز جدی گرفت؛ نه از سر بدبینی کور، بلکه بهعنوان بخشی از عقلانیت حکمرانی. ممکن است ترامپ، بهویژه تا پساز انتخابات میاندورهای، چنان صحنهآرایی کند که گویی روند توافق، آزادسازی داراییها و کاهش فشارها واقعاً در مسیر تثبیت قرار دارد. در همین فاصله، بخشی از منابع نیز شاید بهصورت محدود آزاد شود، فضای روانی کشور آرامتر گردد و دولت و مجلس در ایران بودجۀ سال آینده را با اتکا به همین انتظار تنظیم کنند؛ بودجهای که ممکن است برپایۀ درآمدهایی بسته شود که هنوز نه کامل وصول شدهاند، نه مسیر بازگشت آنها تضمین شده و نه روشن است در چه حوزههایی قابلمصرفاند. آنگاه، پساز عبور از این مقطع، با بازگشت تنش یا حتی ازسرگیری جنگ، روند آزادسازی میتواند متوقف شود، بخش اصلی داراییها بازنگردد و ایران با تعهدات بودجهای سنگینتر، کسری مالی گستردهتر و فشار روانی شدیدتر روبهرو شود. چنین احتمالی شاید بدبینانه بهنظر برسد، اما برنامهریزی ملی دقیقاً برای مواجهه با همین احتمالهاست. امیدواری به بهترین حالت، بدون آمادگی برای بدترین حالت، سیاستورزی نیست؛ قمار با سرنوشت کشور است.
بنابراین، مسئله نه خوشحالی سادهانگارانه از توافق است و نه مخالفت غریزی با آن. توافق اگر قرار است بخشی از راهحل باشد، باید به سازوکاری دقیق برای شناسایی، ثبت، آزادسازی، انتقال و مصرف داراییهای ایران متصل شود. بدون دادۀ روشن، ضمانت حقوقی، حسابرسی مستقل، زمانبندی اجرایی، اولویتبندی بودجهای و بدبینی راهبردی، هر توافقی میتواند از فرصت به دام تبدیل شود. خطر بزرگ این است که همان خطای محاسباتیای که پیشاز جنگ فهم واقعیت را مختل کرد، پساز تفاهم نیز تصمیمگیری ملی را ـ اینبار توسط افرادی دیگر ـ از واقعیت جدا کند.
✍️علیرضا رحمتی
✅@Inter_Politics
اگر توافق ایران و آمریکا و پایان جنگ واقعاً بتواند از فشارهای اقتصادی، سیاسی و روانی بر کشور بکاهد، طبعاً باید از آن استقبال کرد؛ اما استقبال از یک امکان، با سپردن سرنوشت کشور به خوشبینی بیمحاسبه تفاوت دارد. مسئلۀ اصلی این است که فضای تحلیلی در کشور بار دیگر بهجای سنجش دقیق واقعیت، گرفتار همان منطق سادهساز و خطرناکی شده است که پیشاز جنگ نیز دیده میشد: آن زمان، عدهای میگفتند با جنگ «همهچیز تمام میشود» و امروز دستهای دیگر میگویند با توافق «همهچیز درست خواهد شد». تا دیروز میگفتند با پیوستن به «شانگهای» و «بریکس»، کار آمریکا را یکسره میکنیم؛ اکنون میگویند با پولی که قرار است با چراغ سبز آمریکا آزاد شود، مشکلات کشور حل خواهد شد. این رفتوبرگشت شتابزده از خیالِ «بینیازی کامل از آمریکا» به انتظار برای «منابعی که آزادسازی آن همچنان به ارادۀ آمریکا وابسته است»، بیشاز آنکه نشانۀ چرخش راهبردی باشد، علامت ضعف محاسبه، فقدان حافظۀ تحلیلی و نبود برنامهریزی نهادی است.
کشور را نمیتوان با شعار، آرزو و عددهای بیصاحب اداره کرد. هنوز حتی معلوم نیست ایران دقیقاً چه میزان دارایی مسدودشده در کشورهای مختلف دارد. وقتی گفته میشود داراییهای ایران در چین «بین ۲۰ تا ۵۰ میلیارد دلار» است، برخی ظاهراً درک نمیکنند که دربارۀ شکافی سیمیلیارددلاری سخن میگویند و گویی بحث بر سر ۳۰ هزار تومان است، نه رقمی که میتواند بر بودجه، بازار ارز، واردات کالاهای اساسی، تجارت خارجی، انتظارات تورمی و حتی روان جامعه اثر بگذارد. پرسش حیاتی این است که وقتی هنوز نمیدانیم دقیقاً چه مقدار دارایی مسدودشده داریم، این منابع در کدام کشورها قرار دارند، چه بخشی از آنها واقعاً قابلآزادسازی است، مسیر حقوقی و بانکی بازگشت آنها چیست و کدام نهاد مسئول ثبت، پیگیری و راستیآزمایی آنهاست، چگونه میتوان برای حل مشکلات اساسی کشور برنامهریزی کرد؟ سیاستگذاری اقتصادی با عددهای شناور ممکن نیست؛ بودجه، واردات، تأمین ارز، حمایت معیشتی و بازسازی زیرساختها همگی به دادۀ روشن، زمانبندی مشخص و ضمانت اجرایی نیاز دارند.
تا زمانی که تا ریالِ آخِرِ داراییهای بلوکهشدۀ ایران در همۀ کشورها ثبت، حسابرسی و راستیآزمایی نشود، هر گشایش احتمالیْ شکننده خواهد بود. پولی که محل نگهداری، امکان دسترسی، محدودیت مصرف، مسیر انتقال و ضمانت آزادسازی آن روشن نیست، نمیتواند مبنای برنامهریزی ملی قرار گیرد. اگر این منابع صرفاً در سطح خبر، وعده یا تخمینهای مبهم باقی بمانند، هر آرامشی که ایجاد کنند بیشتر شبیه مُسکن خواهد بود تا درمان. زخمی که با ابهام و وعده پوشانده شود، بسته نمیشود؛ فقط برای مدتی پنهان میماند و بعد، عمیقتر و پرهزینهتر، دوباره سر باز میکند.
حتی باید سناریوی بدبینانه را نیز جدی گرفت؛ نه از سر بدبینی کور، بلکه بهعنوان بخشی از عقلانیت حکمرانی. ممکن است ترامپ، بهویژه تا پساز انتخابات میاندورهای، چنان صحنهآرایی کند که گویی روند توافق، آزادسازی داراییها و کاهش فشارها واقعاً در مسیر تثبیت قرار دارد. در همین فاصله، بخشی از منابع نیز شاید بهصورت محدود آزاد شود، فضای روانی کشور آرامتر گردد و دولت و مجلس در ایران بودجۀ سال آینده را با اتکا به همین انتظار تنظیم کنند؛ بودجهای که ممکن است برپایۀ درآمدهایی بسته شود که هنوز نه کامل وصول شدهاند، نه مسیر بازگشت آنها تضمین شده و نه روشن است در چه حوزههایی قابلمصرفاند. آنگاه، پساز عبور از این مقطع، با بازگشت تنش یا حتی ازسرگیری جنگ، روند آزادسازی میتواند متوقف شود، بخش اصلی داراییها بازنگردد و ایران با تعهدات بودجهای سنگینتر، کسری مالی گستردهتر و فشار روانی شدیدتر روبهرو شود. چنین احتمالی شاید بدبینانه بهنظر برسد، اما برنامهریزی ملی دقیقاً برای مواجهه با همین احتمالهاست. امیدواری به بهترین حالت، بدون آمادگی برای بدترین حالت، سیاستورزی نیست؛ قمار با سرنوشت کشور است.
بنابراین، مسئله نه خوشحالی سادهانگارانه از توافق است و نه مخالفت غریزی با آن. توافق اگر قرار است بخشی از راهحل باشد، باید به سازوکاری دقیق برای شناسایی، ثبت، آزادسازی، انتقال و مصرف داراییهای ایران متصل شود. بدون دادۀ روشن، ضمانت حقوقی، حسابرسی مستقل، زمانبندی اجرایی، اولویتبندی بودجهای و بدبینی راهبردی، هر توافقی میتواند از فرصت به دام تبدیل شود. خطر بزرگ این است که همان خطای محاسباتیای که پیشاز جنگ فهم واقعیت را مختل کرد، پساز تفاهم نیز تصمیمگیری ملی را ـ اینبار توسط افرادی دیگر ـ از واقعیت جدا کند.
✍️علیرضا رحمتی
✅@Inter_Politics
👍11
روایت Data Explained نشان میدهد جنگ ایران🇮🇷 برای آمریکا🇺🇸 نمونۀ روشنی از منطق جنگهای فناورانۀ جدید بود. هرچه دقت، پیچیدگی و سطح فناوری سلاحها بالاتر میرود، هزینۀ عملیاتی جنگ هم افزایش پیدا میکند. در این چارچوب، موشکهای دقیق، سامانههای پدافندی پیشرفته، عملیات دریایی، لجستیک گسترده و پشتیبانی اطلاعاتی، جنگ را ازنظر نظامی و شدت ضربه مؤثرتر، اما بهلحاظ مالی سنگینتر میکند. به همین دلیل، درحالیکه پنتاگون هزینهٔ رسمی را ۲۵ میلیارد دلار اعلام کرده، برآورد مستقل رقم را بیش از ۴۵.۳ میلیارد دلار میداند. معنای تحلیلی این داده روشن است: جنگ مدرن الزاماً کوتاهتر یا ارزانتر نیست؛ دقیقتر، پیچیدهتر و پرهزینهتر است.
✅@Inter_Politics
✅@Inter_Politics
👍6
اقتصاد سیاسی بینالملل (IPE) و اقتصاد سیاسی جهانی (GPE)
اگرچه این دو حوزه در بسیاری از موضوعات با یکدیگر همپوشانی دارند، اما ازنظر سطح تحلیل و دامنۀ مفهومی یکسان نیستند. اقتصاد سیاسی بینالملل بیشتر بر رابطۀ متقابل اقتصاد و سیاست در مناسبات میان دولتها تمرکز دارد؛ یعنی تجارت، نظام پولی و مالی، سرمایهگذاری خارجی، تحریمها، رژیمهای بینالمللی و رقابت قدرتهای بزرگ را عمدتاً در چارچوب روابط دولتمحور بررسی میکند. در این نگاه، دولت همچنان بازیگر اصلی و نقطۀ عزیمت تحلیل است.
در مقابل، اقتصاد سیاسی جهانی افق گستردهتری دارد و فقط به روابط میان دولتها محدود نمیشود. این حوزه، اقتصاد جهانی را بهمثابۀ شبکهای پیچیده از دولتها، شرکتهای چندملیتی، نهادهای مالی، زنجیرههای ارزش، بازارهای داده، فناوریهای دیجیتال، پلتفرمها، جریانهای سرمایه، انرژی، اقلیم، مهاجرت و کنشگران غیردولتی تحلیل میکند. ازاینرو، موضوعاتی مانند جهانیشدن و جهانیزدایی، ژئواکونومی، وابستگی متقابل تسلیحشده، امنیت اقتصادی، حکمرانی داده، هوش مصنوعی، رمزارزها، گذار انرژی، زنجیرههای تأمین راهبردی، تحریمهای مالی، دوستسپاری، نزدیکسپاری و چندپارگی اقتصاد جهانی، بیش از آنکه صرفاً در چارچوب اقتصاد سیاسی بینالملل قابلفهم باشند، در قلمرو اقتصاد سیاسی جهانی معنا پیدا میکنند.
به بیان دقیقتر، اقتصاد سیاسی بینالملل عمدتاً میپرسد دولتها چگونه از ابزارهای اقتصادی در روابط خارجی خود استفاده میکنند و چگونه قواعد اقتصاد بینالملل را شکل میدهند؛ اما اقتصاد سیاسی جهانی میپرسد قدرت، ثروت، تولید، فناوری و حکمرانی در مقیاس جهانی چگونه توزیع، بازتولید و بازآرایی میشوند.
✅@Inter_Politics
اگرچه این دو حوزه در بسیاری از موضوعات با یکدیگر همپوشانی دارند، اما ازنظر سطح تحلیل و دامنۀ مفهومی یکسان نیستند. اقتصاد سیاسی بینالملل بیشتر بر رابطۀ متقابل اقتصاد و سیاست در مناسبات میان دولتها تمرکز دارد؛ یعنی تجارت، نظام پولی و مالی، سرمایهگذاری خارجی، تحریمها، رژیمهای بینالمللی و رقابت قدرتهای بزرگ را عمدتاً در چارچوب روابط دولتمحور بررسی میکند. در این نگاه، دولت همچنان بازیگر اصلی و نقطۀ عزیمت تحلیل است.
در مقابل، اقتصاد سیاسی جهانی افق گستردهتری دارد و فقط به روابط میان دولتها محدود نمیشود. این حوزه، اقتصاد جهانی را بهمثابۀ شبکهای پیچیده از دولتها، شرکتهای چندملیتی، نهادهای مالی، زنجیرههای ارزش، بازارهای داده، فناوریهای دیجیتال، پلتفرمها، جریانهای سرمایه، انرژی، اقلیم، مهاجرت و کنشگران غیردولتی تحلیل میکند. ازاینرو، موضوعاتی مانند جهانیشدن و جهانیزدایی، ژئواکونومی، وابستگی متقابل تسلیحشده، امنیت اقتصادی، حکمرانی داده، هوش مصنوعی، رمزارزها، گذار انرژی، زنجیرههای تأمین راهبردی، تحریمهای مالی، دوستسپاری، نزدیکسپاری و چندپارگی اقتصاد جهانی، بیش از آنکه صرفاً در چارچوب اقتصاد سیاسی بینالملل قابلفهم باشند، در قلمرو اقتصاد سیاسی جهانی معنا پیدا میکنند.
به بیان دقیقتر، اقتصاد سیاسی بینالملل عمدتاً میپرسد دولتها چگونه از ابزارهای اقتصادی در روابط خارجی خود استفاده میکنند و چگونه قواعد اقتصاد بینالملل را شکل میدهند؛ اما اقتصاد سیاسی جهانی میپرسد قدرت، ثروت، تولید، فناوری و حکمرانی در مقیاس جهانی چگونه توزیع، بازتولید و بازآرایی میشوند.
✅@Inter_Politics
👍15
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏅محمود سریعالقلم:
✅@Inter_Politics
دوستان هر کشوری باعث توسعه یا عدم توسعه میشوند.
مثلاً اردوغان با ایلان ماسک و بیل گیتس معاشرت میکند، ولی ایران با حوثیها و حشدالشعبی.
اینکه ما با چه کسی معاشرت میکنیم، نشاندهندۀ سطح فکر ماست.
✅@Inter_Politics
👍40👎35
چالش تبدیل دانش به ثروت
پیشفروش بازی GTA 6 از ۲۵ ژوئن آغاز شده و مؤسسۀ BTIG تعداد سفارشهای اولیه را بین ۱۵ تا ۲۲ میلیون نسخه برآورد کرده است. با مبنا قراردادن کف این برآورد و قیمت پایۀ ۷۹٫۹۹دلاری بازی، ارزش ناخالص فروش به حدود ۱٫۲ میلیارد دلار میرسد.
پشت این محصول، دانش و مهارت برنامهنویسان، مهندسان، طراحان، نویسندگان و دیگر نیروهای متخصصی قرار دارد که بخش بزرگی از آنان در دانشگاهها آموزش دیده و دانش تخصصی کسب کردهاند. بااینحال، اهمیت ماجرا فقط در وجود این نیروی دانشگاهی نیست؛ مسئلۀ مهمتر این است که دانش و تخصص آنان، در پیوند با سرمایه، بنگاه، سازمان تولید و بازار جهانی، به محصولی تبدیل شده که میلیاردها دلار ارزش اقتصادی خلق میکند.
مسئله برای ما دقیقاً از همینجا آغاز میشود. ایران نیز دانشگاه، دانشآموخته و نیروی انسانی مستعد کم ندارد؛ آنچه در مقیاسی متناسب با این ظرفیت شکل نگرفته، سازوکاری است که دانش و تخصص دانشگاهی را به مهارت مولد، محصول رقابتپذیر و ارزش اقتصادی تبدیل کند.
برای درک ابعاد این شکاف، کافی است ظرفیت خلق ارزش در نمونۀ بالا را کنار وضعیت کشوری قرار دهیم که رئیسجمهورش گفته است: «ما الان لنگ یک میلیارد دلار پولیم». در همین کشور، مجموع اعتبارات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و دستگاههای وابسته به آن در لایحۀ بودجۀ ۱۴۰۵ نزدیک به ۱۴۹ همت پیشبینی شده بود. با دلار حدود ۱۸۰ هزار تومانی امروز، این رقم به حدود ۸۲۸ میلیون دلار میرسد؛ یعنی حتی کف برآورد فروش اولیۀ یک بازی از مجموع این اعتبارات بیشتر است.
البته این دو رقم ازنظر حسابداری همسنخ نیستند. مقایسه بر سر بودجه و فروش نیست؛ بلکه بر سر تفاوت در ظرفیت تبدیل دانش و نیروی انسانی به ارزش اقتصادی است. بهعبارتدیگر، پرسش اصلی این نیست که چرا درآمد یک بازی از بودجۀ یک وزارتخانه بیشتر است؛ پرسش این است که چرا در یک نظام اقتصادی، دانش میتواند در زنجیرهای سازمانیافته به محصولی میلیارددلاری تبدیل شود، اما در نظامی دیگر، بخش بزرگی از ظرفیت علمی و انسانی از پیوند مؤثر با تولید و بازار بازمیماند.
در اقتصاد امروز، داشتن دانشگاه و نیروی انسانی مستعد بهخودیخود ثروت تولید نمیکند. دانش زمانی به ظرفیت اقتصادی تبدیل میشود که در زنجیرهای کارآمد از آموزش، مهارت، سرمایه، بنگاه و بازار قرار گیرد. بحران دانشگاه ایران را نیز باید در گسست از همین زنجیره جستوجو کرد: دانشگاه مدرک تولید میکند، اما دانش بهاندازۀ کافی به مهارت حرفهای تبدیل نمیشود؛ پژوهش انجام میشود، اما اغلب راهی به حل مسئله و تولید پیدا نمیکند؛ و ایده نیز بهسختی به سرمایه و بازار میرسد.
یکی از آشکارترین نمودهای این گسست را میتوان در بازار کار دید. در تابستان ۱۴۰۴، دانشآموختگان آموزش عالی ۴۰٫۳٪ از کل بیکاران کشور را تشکیل میدادند و در زمستان همان سال نیز سهم آنان ۳۶٫۶٪ بود. البته این وضعیت را نمیتوان فقط به دانشگاه نسبت داد؛ ضعف سرمایهگذاری، اقتصاد کمرمق و محدودبودن تقاضا برای نیروی متخصص نیز در آن نقش دارند. بااینحال، این عوامل از مسئولیت نظام آموزش عالی نمیکاهند؛ نظامی که در ایفای نقش خود در زنجیرۀ تبدیل دانش به ظرفیت اقتصادی بسیار ناکام مانده است.
بخشی از این ناکامی نیز به شیوۀ حکمرانی دانشگاه در ایران بازمیگردد. برخی رؤسای دانشگاهها و مدیران دانشکدهها در عرصههایی پررنگ ظاهر میشوند که ارتباطی با مأموریت اصلی آنان ندارد؛ از موضعگیریهای سیاسی و رجزخوانی گرفته تا فعالیتهای مناسکی و رسانهای و حتی عربدهکشیهای عجیب... مسئله اصلاً حق اظهارنظر سیاسی نیست؛ مسئله جابهجایی اولویتهاست. رئیس دانشگاه باید پیش از هر چیز دربارۀ کیفیت آموزش، عملکرد پژوهشی، مهارت دانشجویان، آیندۀ حرفهای دانشآموختگان و پیوند دانشگاه با نیازهای کشور پاسخگو باشد. اما چند رئیس دانشگاه در ایران براساس چنین شاخصهایی ارزیابی میشوند؟
از همین منظر، قهقرای دانشگاههای ایران را باید در فرسایش تدریجی کارکرد اصلی آنها جستوجو کرد. معضل فعلی این است که دانش و استعداد موجود، در مقیاسی متناسب با ظرفیت کشور، به مهارت، محصول و ارزش اقتصادی تبدیل نمیشود. کشوری میتواند نفت و گاز، دانشگاه و میلیونها دانشآموخته داشته باشد و بهقول رئیسجمهورش همچنان «لنگ یک میلیارد دلار» بماند. کاستی فقط در میزان منابع نیست؛ مسئلۀ بنیادیتر، کیفیت نهادها و توان آنها برای تبدیل دانش و تخصص به مهارت، محصول و ارزش است.
✅@Inter_Politics
پیشفروش بازی GTA 6 از ۲۵ ژوئن آغاز شده و مؤسسۀ BTIG تعداد سفارشهای اولیه را بین ۱۵ تا ۲۲ میلیون نسخه برآورد کرده است. با مبنا قراردادن کف این برآورد و قیمت پایۀ ۷۹٫۹۹دلاری بازی، ارزش ناخالص فروش به حدود ۱٫۲ میلیارد دلار میرسد.
پشت این محصول، دانش و مهارت برنامهنویسان، مهندسان، طراحان، نویسندگان و دیگر نیروهای متخصصی قرار دارد که بخش بزرگی از آنان در دانشگاهها آموزش دیده و دانش تخصصی کسب کردهاند. بااینحال، اهمیت ماجرا فقط در وجود این نیروی دانشگاهی نیست؛ مسئلۀ مهمتر این است که دانش و تخصص آنان، در پیوند با سرمایه، بنگاه، سازمان تولید و بازار جهانی، به محصولی تبدیل شده که میلیاردها دلار ارزش اقتصادی خلق میکند.
مسئله برای ما دقیقاً از همینجا آغاز میشود. ایران نیز دانشگاه، دانشآموخته و نیروی انسانی مستعد کم ندارد؛ آنچه در مقیاسی متناسب با این ظرفیت شکل نگرفته، سازوکاری است که دانش و تخصص دانشگاهی را به مهارت مولد، محصول رقابتپذیر و ارزش اقتصادی تبدیل کند.
برای درک ابعاد این شکاف، کافی است ظرفیت خلق ارزش در نمونۀ بالا را کنار وضعیت کشوری قرار دهیم که رئیسجمهورش گفته است: «ما الان لنگ یک میلیارد دلار پولیم». در همین کشور، مجموع اعتبارات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و دستگاههای وابسته به آن در لایحۀ بودجۀ ۱۴۰۵ نزدیک به ۱۴۹ همت پیشبینی شده بود. با دلار حدود ۱۸۰ هزار تومانی امروز، این رقم به حدود ۸۲۸ میلیون دلار میرسد؛ یعنی حتی کف برآورد فروش اولیۀ یک بازی از مجموع این اعتبارات بیشتر است.
البته این دو رقم ازنظر حسابداری همسنخ نیستند. مقایسه بر سر بودجه و فروش نیست؛ بلکه بر سر تفاوت در ظرفیت تبدیل دانش و نیروی انسانی به ارزش اقتصادی است. بهعبارتدیگر، پرسش اصلی این نیست که چرا درآمد یک بازی از بودجۀ یک وزارتخانه بیشتر است؛ پرسش این است که چرا در یک نظام اقتصادی، دانش میتواند در زنجیرهای سازمانیافته به محصولی میلیارددلاری تبدیل شود، اما در نظامی دیگر، بخش بزرگی از ظرفیت علمی و انسانی از پیوند مؤثر با تولید و بازار بازمیماند.
در اقتصاد امروز، داشتن دانشگاه و نیروی انسانی مستعد بهخودیخود ثروت تولید نمیکند. دانش زمانی به ظرفیت اقتصادی تبدیل میشود که در زنجیرهای کارآمد از آموزش، مهارت، سرمایه، بنگاه و بازار قرار گیرد. بحران دانشگاه ایران را نیز باید در گسست از همین زنجیره جستوجو کرد: دانشگاه مدرک تولید میکند، اما دانش بهاندازۀ کافی به مهارت حرفهای تبدیل نمیشود؛ پژوهش انجام میشود، اما اغلب راهی به حل مسئله و تولید پیدا نمیکند؛ و ایده نیز بهسختی به سرمایه و بازار میرسد.
یکی از آشکارترین نمودهای این گسست را میتوان در بازار کار دید. در تابستان ۱۴۰۴، دانشآموختگان آموزش عالی ۴۰٫۳٪ از کل بیکاران کشور را تشکیل میدادند و در زمستان همان سال نیز سهم آنان ۳۶٫۶٪ بود. البته این وضعیت را نمیتوان فقط به دانشگاه نسبت داد؛ ضعف سرمایهگذاری، اقتصاد کمرمق و محدودبودن تقاضا برای نیروی متخصص نیز در آن نقش دارند. بااینحال، این عوامل از مسئولیت نظام آموزش عالی نمیکاهند؛ نظامی که در ایفای نقش خود در زنجیرۀ تبدیل دانش به ظرفیت اقتصادی بسیار ناکام مانده است.
بخشی از این ناکامی نیز به شیوۀ حکمرانی دانشگاه در ایران بازمیگردد. برخی رؤسای دانشگاهها و مدیران دانشکدهها در عرصههایی پررنگ ظاهر میشوند که ارتباطی با مأموریت اصلی آنان ندارد؛ از موضعگیریهای سیاسی و رجزخوانی گرفته تا فعالیتهای مناسکی و رسانهای و حتی عربدهکشیهای عجیب... مسئله اصلاً حق اظهارنظر سیاسی نیست؛ مسئله جابهجایی اولویتهاست. رئیس دانشگاه باید پیش از هر چیز دربارۀ کیفیت آموزش، عملکرد پژوهشی، مهارت دانشجویان، آیندۀ حرفهای دانشآموختگان و پیوند دانشگاه با نیازهای کشور پاسخگو باشد. اما چند رئیس دانشگاه در ایران براساس چنین شاخصهایی ارزیابی میشوند؟
از همین منظر، قهقرای دانشگاههای ایران را باید در فرسایش تدریجی کارکرد اصلی آنها جستوجو کرد. معضل فعلی این است که دانش و استعداد موجود، در مقیاسی متناسب با ظرفیت کشور، به مهارت، محصول و ارزش اقتصادی تبدیل نمیشود. کشوری میتواند نفت و گاز، دانشگاه و میلیونها دانشآموخته داشته باشد و بهقول رئیسجمهورش همچنان «لنگ یک میلیارد دلار» بماند. کاستی فقط در میزان منابع نیست؛ مسئلۀ بنیادیتر، کیفیت نهادها و توان آنها برای تبدیل دانش و تخصص به مهارت، محصول و ارزش است.
✅@Inter_Politics
👍15👎1