✍بهرغم هر خسارتی که به اسرائیل وارد شد، در این جنگ دوازدهروزه، چهار چیز بهطور قطعی، بهضرر شهروندان ایرانی شد:
۱- برخی از خانوادهها به سوگ عزیزانشان نشستند و حالشان تا مدتها و شاید هرگز خوب نخواهد شد.
۲- در بعد سیاسی و اجتماعی، بهخاطر فضای تحمیلشده به کشور توسط دشمن، اندک کنشهای مدنی و قلمفرساییهای محدودی هم که صورت میگرفت، به محاق رفت.
۳- تمام دانشآموزان کنکوری تحتفشار روانی هستند و دانشجویان نیز، بهدلیل تأخیر در برگزاری امتحانهای پایانترم و برگزاری دیرهنگام جلسات دفاع از پایاننامهٔ ارشد و رسالهٔ دکتری، تابستان خود را از دست دادند؛ تابستانی که ۹ ماه انتظارش را کشیدند تا کمی برای خود زندگی کنند.
۴- آسیبهایی به پیکر نحیف اقتصاد ایران وارد شد که تا یک ماه دیگر، پیامدهای ناگوار خود را نشان خواهد داد.
۱- برخی از خانوادهها به سوگ عزیزانشان نشستند و حالشان تا مدتها و شاید هرگز خوب نخواهد شد.
۲- در بعد سیاسی و اجتماعی، بهخاطر فضای تحمیلشده به کشور توسط دشمن، اندک کنشهای مدنی و قلمفرساییهای محدودی هم که صورت میگرفت، به محاق رفت.
۳- تمام دانشآموزان کنکوری تحتفشار روانی هستند و دانشجویان نیز، بهدلیل تأخیر در برگزاری امتحانهای پایانترم و برگزاری دیرهنگام جلسات دفاع از پایاننامهٔ ارشد و رسالهٔ دکتری، تابستان خود را از دست دادند؛ تابستانی که ۹ ماه انتظارش را کشیدند تا کمی برای خود زندگی کنند.
۴- آسیبهایی به پیکر نحیف اقتصاد ایران وارد شد که تا یک ماه دیگر، پیامدهای ناگوار خود را نشان خواهد داد.
👍30👎6
✍️برونسپاری (Outsourcing)
💢کارگروه #مفاهیم شبکۀ اقتصاد سیاسی بینالملل
✅@Inter_Politics
برونسپاری در تولید اقتصادی به فرآیندی گفته میشود که طی آن یک شرکت، بخشی از تولید کالا یا خدمات خود را به شرکت دیگری، اغلب در کشوری دیگر، واگذار میکند تا بهرهوری افزایش یابد، هزینهها کاهش یابد و به تخصصهای فنی یا ظرفیتهای تولیدی دست یابد که در داخل سازمان یا کشور در دسترس نیستند. این تصمیم معمولاً در پاسخ به فشارهای رقابتی جهانی و بهمنظور تمرکز بر مزیتهای اصلی کسبوکار اتخاذ میشود. برای روشنشدن این مفهوم، مثال شرکت آمریکایی Apple بسیار گویاست. اپل طراحی و توسعۀ آیفون را در ایالات متحده انجام میدهد، اما تولید و مونتاژ بسیاری از قطعات آن را به شرکتهایی مانند Foxconn در چین و تایوان میسپارد. این همکاری به اپل اجازه میدهد تا با کاهش هزینههای تولید، تمرکز خود را بر نوآوری و بازاریابی حفظ کند و در عین حال از ظرفیت صنعتی و نیروی کار ارزانتر در آسیا بهره ببرد. برونسپاری یکی از جلوههای کلیدی جهانیشدن زنجیرههای ارزش به شمار میرود. این پدیده نشان میدهد که تولید یک محصول، مانند گوشی هوشمند، به فرآیندی بینالمللی تبدیل شده که کشورهای مختلف باتوجهبه مزیتهای نسبی خود در آن مشارکت دارند.
💢کارگروه #مفاهیم شبکۀ اقتصاد سیاسی بینالملل
✅@Inter_Politics
👍12
✍️هزینۀ اقتصادی ۱۲ روز جنگ برای اسرائیل🇮🇱 چقدر بود؟
جنگ ۱۲ روزه با ایران به اسرائیل خسارات اقتصادی سنگینی وارد کرد که برآوردها بین ۶ تا ۲۰ میلیارد دلار (۱ تا ۳.۳% تولید ناخالص داخلی) متفاوت است. خسارات شامل هزینههای نظامی، غرامت به کسبوکارها، خسارات زیرساختی و تعطیلی اقتصاد بود. رشد اقتصادی اسرائیل در سال ۲۰۲۵ از ۳.۳ به ۱.۷% کاهش یافته و کسری بودجه از ۵.۵ به ۸.۵% تولید ناخالص داخلی افزایش یافته است. زیرساختهای حیاتی مانند پالایشگاه بزان و فرودگاه بن گوریون آسیب دیدهاند و بخش فناوری پیشرفته به دلیل فراخوان ذخیرهنشینان نیروی کار خود را از دست داده است. در این متن، مروری بر سه گزارش اصلی و منتشرشده داشتهایم.
✅@Inter_Politics
جنگ ۱۲ روزه با ایران به اسرائیل خسارات اقتصادی سنگینی وارد کرد که برآوردها بین ۶ تا ۲۰ میلیارد دلار (۱ تا ۳.۳% تولید ناخالص داخلی) متفاوت است. خسارات شامل هزینههای نظامی، غرامت به کسبوکارها، خسارات زیرساختی و تعطیلی اقتصاد بود. رشد اقتصادی اسرائیل در سال ۲۰۲۵ از ۳.۳ به ۱.۷% کاهش یافته و کسری بودجه از ۵.۵ به ۸.۵% تولید ناخالص داخلی افزایش یافته است. زیرساختهای حیاتی مانند پالایشگاه بزان و فرودگاه بن گوریون آسیب دیدهاند و بخش فناوری پیشرفته به دلیل فراخوان ذخیرهنشینان نیروی کار خود را از دست داده است. در این متن، مروری بر سه گزارش اصلی و منتشرشده داشتهایم.
✅@Inter_Politics
Telegraph
هزینۀ اقتصادی ۱۲ روز جنگ برای اسرائیل چقدر بود؟
🔻گزارش اول اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه با ایران، حدود ۱۲ میلیارد دلار خسارت مستقیم متحمل شده و با احتساب خسارات غیرمستقیم، این رقم ممکن است به ۲۰ میلیارد دلار برسد. طبق گزارش یدیعوت آحارونوت، خزانه اسرائیل تاکنون ۲۲ میلیارد شِکِل (۶.۴۶ میلیارد دلار) زیان دیده…
👍27
علل و ریشههای تورم.pdf
4.5 MB
✍«علل و ریشههای تورم ایران»
مطالعهی پیشِرو با بهرهگیری از روش تطبیقی به تحلیل دیدگاههای مختلف در خصوص علل و راهکارهای کنترل تورم میپردازد. براساس تطبیق آرا، سه رویکرد اصلی شناسایی شدهاند:
۱. رویکرد پولی که تورم را عمدتاً ناشی از رشد نقدینگی میداند و نقش عوامل عرضه را ناچیز یا موقتی قلمداد میکند؛
۲. تورم را نتیجهی همزمان رشد نقدینگی و افزایش هزینههای تولید میداند، بهویژه تحت تأثیر عواملی مانند نرخ ارز و قیمت نهادهها؛
۳. رویکرد ساختاری که ریشهی تورم را در ضعفهای بنیادین تولیدی جستوجو میکند.
هدف این مطالعه استخراج اشتراکات و افتراقات این رویکردها و ارائهی پیشنهادهای سیاستی برای بهرهبرداری تصمیمگیران اقتصادی است.
📚منتشرشده در مرکز پژوهشهای اتاق بازرگانی ایران
✅@Inter_Politics
مطالعهی پیشِرو با بهرهگیری از روش تطبیقی به تحلیل دیدگاههای مختلف در خصوص علل و راهکارهای کنترل تورم میپردازد. براساس تطبیق آرا، سه رویکرد اصلی شناسایی شدهاند:
۱. رویکرد پولی که تورم را عمدتاً ناشی از رشد نقدینگی میداند و نقش عوامل عرضه را ناچیز یا موقتی قلمداد میکند؛
۲. تورم را نتیجهی همزمان رشد نقدینگی و افزایش هزینههای تولید میداند، بهویژه تحت تأثیر عواملی مانند نرخ ارز و قیمت نهادهها؛
۳. رویکرد ساختاری که ریشهی تورم را در ضعفهای بنیادین تولیدی جستوجو میکند.
هدف این مطالعه استخراج اشتراکات و افتراقات این رویکردها و ارائهی پیشنهادهای سیاستی برای بهرهبرداری تصمیمگیران اقتصادی است.
📚منتشرشده در مرکز پژوهشهای اتاق بازرگانی ایران
✅@Inter_Politics
👍30
🔻 براساس اعلام رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرت هوایی و جهانگردی ایران، تنها درپی لغو گسترده پروازهای داخلی، شرکتهای هواپیمایی کشور حدود ۶۰۰ میلیارد تومان به مسافران بدهکار شدهاند.
این عدد، فقط مربوط به بخش حملونقل هوایی مسافربری است؛ حوزهای که بخش عمدهای از آن در خدمت سفرهای کاری، درمانی و خانوادگی شهروندان عادی بوده است. زیانی که مستقیماً بر دوش مردم غیرنظامی، خانوادههای طبقه متوسط، و صاحبان کسبوکارها تحمیل شده است.
با وجود این واقعیتها، همچنان برخی تکرار میکنند: «این جنگ فقط با جمهوری اسلامی است، نه با مردم»؛ اما واقعیت روشن است که این خسارتها، این اختلالات، و این بیثباتیها، بهطور مستقیم زندگی مردم ایران را نشانه گرفته؛ فرقی نمیکند که فرد، حامی نظام باشد یا منتقد آن؛ این جنگ بهگونهای پیش میرود که از هیچکس عبور نمیکند.
و این تنها آغاز است. سایر خسارات ـ از ضربه به گردشگری و اقتصاد داخلی تا افزایش هزینهها و تضعیف روان عمومی جامعه ـ هنوز بهصورت رسمی اعلام نشدهاند. پرسش جدی اینجاست که شهروندان تا چه اندازه باید هزینه بدهند، تا یکعده بفهمند این جنگ، بر کل ایران تحمیل شده است، نه فقط بر حاکمیت؟
✅@Inter_Politics
این عدد، فقط مربوط به بخش حملونقل هوایی مسافربری است؛ حوزهای که بخش عمدهای از آن در خدمت سفرهای کاری، درمانی و خانوادگی شهروندان عادی بوده است. زیانی که مستقیماً بر دوش مردم غیرنظامی، خانوادههای طبقه متوسط، و صاحبان کسبوکارها تحمیل شده است.
با وجود این واقعیتها، همچنان برخی تکرار میکنند: «این جنگ فقط با جمهوری اسلامی است، نه با مردم»؛ اما واقعیت روشن است که این خسارتها، این اختلالات، و این بیثباتیها، بهطور مستقیم زندگی مردم ایران را نشانه گرفته؛ فرقی نمیکند که فرد، حامی نظام باشد یا منتقد آن؛ این جنگ بهگونهای پیش میرود که از هیچکس عبور نمیکند.
و این تنها آغاز است. سایر خسارات ـ از ضربه به گردشگری و اقتصاد داخلی تا افزایش هزینهها و تضعیف روان عمومی جامعه ـ هنوز بهصورت رسمی اعلام نشدهاند. پرسش جدی اینجاست که شهروندان تا چه اندازه باید هزینه بدهند، تا یکعده بفهمند این جنگ، بر کل ایران تحمیل شده است، نه فقط بر حاکمیت؟
✅@Inter_Politics
👍17
ترامپ🇺🇸: چین🇨🇳 میتواند نفت ایران🇮🇷 را بخرد
تاکتیک روانی یا نشانهای از تزلزل در سیاست تحریمهای آمریکا؟
✍️گزارشی از فاطمه علیدوستی (کارشناس و مترجم زبان چینی)
در روزهای ۲۴ و ۲۵ ژوئن ۲۰۲۵، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در دو موضعگیری جنجالی به احتمال کاهش محدودیتهای خرید نفت ایران توسط چین اشاره کرد. او ابتدا در پلتفرم «تروثسوشال» نوشت و سپس در حاشیۀ نشست ناتو در بروکسل تأکید کرد: «چین اکنون میتواند به خرید نفت از ایران ادامه دهد و امیدوارم همزمان خرید حجم زیادی از نفت آمریکا را نیز آغاز کند.» این اظهارات در شرایطی مطرح شد که تنشهای نظامی میان ایران و اسرائیل، با میانجیگری ترامپ، به آتشبس موقت رسیده بود. همزمانی این موضعگیری با تحولات منطقهای، این گمانه را در میان تحلیلگران تقویت کرد که ترامپ از سیاست انرژی و تحریمها بهعنوان ابزاری تاکتیکی برای تقویت جایگاه خود در مذاکرات بینالمللی بهره میبرد.
واکنش چین: توازن میان منافع انرژی و ملاحظات سیاسی
رسانۀ تحلیلی «گوانچا» در گزارشی با عنوان «آیا چراغ سبز نشان داده شد؟ ترامپ بار دیگر مانعی برای خرید نفت ایران توسط چین ندید» نوشت که سخنان ترامپ میتواند نشانهای ضمنی برای تسهیل مبادلات انرژی میان تهران و پکن باشد. تحلیلگران این رسانه تأکید کردند که ترامپ میتواند بر انتظارات بازار و رفتار استراتژیک پکن تأثیر بگذارد.
موضع رسمی: احتیاط دیپلماتیک
گوئو جیاکون، سخنگوی وزارت امور خارجه چین، در کنفرانس خبری روزانه اظهار داشت: «چین همواره سیاست تأمین انرژی خود را براساس منافع ملی تنظیم کرده و خواهد کرد. ما تحولات مرتبط با تحریمها را از نزدیک رصد میکنیم و درصورت لزوم، برای تأمین پایدار انرژی در چارچوب احترام متقابل اقدام خواهیم کرد.»
این پاسخ دیپلماتیک تلاش پکن برای حفظ تعادل در روابط با واشنگتن را نشان میدهد، درحالی که همچنان به نفت ارزانتر ایران بهعنوان منبعی استراتژیک متمایل است.
تحلیل راهبردی منابع چینی: سیگنالسازی یا تغییر ساختاری؟
رسانههای چینی عمدتاً بر این نکات تأکید کردهاند:
اظهارات ترامپ بیشتر مانوری سیاسی در چارچوب رقابت ژئوپلیتیکی با چین است تا نشانهای از تغییر ساختاری در رژیم تحریمهای آمریکا.
پیشنهاد خرید همزمان نفت از ایران و آمریکا، تلاشی برای بازتعریف روابط انرژی در قالب معاملهای دوجانبه با پکن تلقی میشود.
کارشناسان رسانههایی مانند «سینا فاینانس» و «گلوبال تایمز» هشدار دادهاند که حتی درصورت وجود ارادۀ سیاسی، تغییر در سیاست تحریمها نیازمند اصلاح ساختار اجرایی وزارت خزانهداری آمریکا و تأیید کنگره است که در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد.
واقعیتهای پشتپرده: پکن و دور زدن تحریمهای نفت ایران
با وجود تحریمهای سختگیرانه، چین همچنان بزرگترین واردکننده نفت ایران است. استفاده از ساختارهای غیررسمی، ازجمله پالایشگاههای مستقل کوچک (معروف به پالایشگاههای «تیپات»)، ناوگان دریایی «شبح» (کشتیهایی با پرچم جعلی یا سامانههای شناسایی خاموش)، و حسابهای واسطه در کشورهای ثالث، به پکن امکان داده است تا بخش قابلتوجهی از نفت ایران را بهصورت غیررسمی وارد کند. براساس گزارش مؤسسۀ انرژی Kpler، حدود ۷۵-۹۰٪ نفت صادراتی ایران در سال گذشته بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به چین منتقل شده است. در مه ۲۰۲۵، تخمین زده شد که روزانه بیش از ۱.۳ میلیون بشکه نفت ایران به مقصد چین ارسال شده است؛ این رقم اهمیت استراتژیک نفت ایران را در راهبرد بلندمدت پکن نشان میدهد.
جمعبندی و پیامدها: سیاست، نفت، و مرزهای خاکستری تحریمها
اظهارات اخیر ترامپ، هرچند فاقد ضمانت اجرایی رسمی است، بهعنوان «سیگنال استراتژیک» در فضای ژئوپلیتیکی قابلتوجه تلقی شده است. واکنش محتاطانه چین و نوسانات بازار انرژی نشان میدهد که حتی نشانههای ضمنی تغییر در سیاست تحریمها میتواند تأثیر روانی قابلتوجهی در سطح بینالمللی داشته باشد. مشروعیت تحریمهای ثانویۀ آمریکا، که ستون فشار اقتصادی علیه ایران است، بار دیگر به چالش کشیده شد. بازار جهانی نفت به این سیگنال واکنش نشان داد و قیمت معاملات آتی نفت برنت در روزهای پس از این اظهارات حدود ۶٪ کاهش یافت. چین، ضمن حفظ احتیاط دیپلماتیک، تأکید کرده است که منافع انرژی خود را فراتر از فشارهای سیاسی غرب دنبال خواهد کرد. این موضعگیری نشاندهنده تداوم سیاست چندجانبهگرایانه پکن در مدیریت منابع استراتژیک و روابط خارجی است.
✅@Inter_Politics
تاکتیک روانی یا نشانهای از تزلزل در سیاست تحریمهای آمریکا؟
✍️گزارشی از فاطمه علیدوستی (کارشناس و مترجم زبان چینی)
در روزهای ۲۴ و ۲۵ ژوئن ۲۰۲۵، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در دو موضعگیری جنجالی به احتمال کاهش محدودیتهای خرید نفت ایران توسط چین اشاره کرد. او ابتدا در پلتفرم «تروثسوشال» نوشت و سپس در حاشیۀ نشست ناتو در بروکسل تأکید کرد: «چین اکنون میتواند به خرید نفت از ایران ادامه دهد و امیدوارم همزمان خرید حجم زیادی از نفت آمریکا را نیز آغاز کند.» این اظهارات در شرایطی مطرح شد که تنشهای نظامی میان ایران و اسرائیل، با میانجیگری ترامپ، به آتشبس موقت رسیده بود. همزمانی این موضعگیری با تحولات منطقهای، این گمانه را در میان تحلیلگران تقویت کرد که ترامپ از سیاست انرژی و تحریمها بهعنوان ابزاری تاکتیکی برای تقویت جایگاه خود در مذاکرات بینالمللی بهره میبرد.
واکنش چین: توازن میان منافع انرژی و ملاحظات سیاسی
رسانۀ تحلیلی «گوانچا» در گزارشی با عنوان «آیا چراغ سبز نشان داده شد؟ ترامپ بار دیگر مانعی برای خرید نفت ایران توسط چین ندید» نوشت که سخنان ترامپ میتواند نشانهای ضمنی برای تسهیل مبادلات انرژی میان تهران و پکن باشد. تحلیلگران این رسانه تأکید کردند که ترامپ میتواند بر انتظارات بازار و رفتار استراتژیک پکن تأثیر بگذارد.
موضع رسمی: احتیاط دیپلماتیک
گوئو جیاکون، سخنگوی وزارت امور خارجه چین، در کنفرانس خبری روزانه اظهار داشت: «چین همواره سیاست تأمین انرژی خود را براساس منافع ملی تنظیم کرده و خواهد کرد. ما تحولات مرتبط با تحریمها را از نزدیک رصد میکنیم و درصورت لزوم، برای تأمین پایدار انرژی در چارچوب احترام متقابل اقدام خواهیم کرد.»
این پاسخ دیپلماتیک تلاش پکن برای حفظ تعادل در روابط با واشنگتن را نشان میدهد، درحالی که همچنان به نفت ارزانتر ایران بهعنوان منبعی استراتژیک متمایل است.
تحلیل راهبردی منابع چینی: سیگنالسازی یا تغییر ساختاری؟
رسانههای چینی عمدتاً بر این نکات تأکید کردهاند:
اظهارات ترامپ بیشتر مانوری سیاسی در چارچوب رقابت ژئوپلیتیکی با چین است تا نشانهای از تغییر ساختاری در رژیم تحریمهای آمریکا.
پیشنهاد خرید همزمان نفت از ایران و آمریکا، تلاشی برای بازتعریف روابط انرژی در قالب معاملهای دوجانبه با پکن تلقی میشود.
کارشناسان رسانههایی مانند «سینا فاینانس» و «گلوبال تایمز» هشدار دادهاند که حتی درصورت وجود ارادۀ سیاسی، تغییر در سیاست تحریمها نیازمند اصلاح ساختار اجرایی وزارت خزانهداری آمریکا و تأیید کنگره است که در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد.
واقعیتهای پشتپرده: پکن و دور زدن تحریمهای نفت ایران
با وجود تحریمهای سختگیرانه، چین همچنان بزرگترین واردکننده نفت ایران است. استفاده از ساختارهای غیررسمی، ازجمله پالایشگاههای مستقل کوچک (معروف به پالایشگاههای «تیپات»)، ناوگان دریایی «شبح» (کشتیهایی با پرچم جعلی یا سامانههای شناسایی خاموش)، و حسابهای واسطه در کشورهای ثالث، به پکن امکان داده است تا بخش قابلتوجهی از نفت ایران را بهصورت غیررسمی وارد کند. براساس گزارش مؤسسۀ انرژی Kpler، حدود ۷۵-۹۰٪ نفت صادراتی ایران در سال گذشته بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به چین منتقل شده است. در مه ۲۰۲۵، تخمین زده شد که روزانه بیش از ۱.۳ میلیون بشکه نفت ایران به مقصد چین ارسال شده است؛ این رقم اهمیت استراتژیک نفت ایران را در راهبرد بلندمدت پکن نشان میدهد.
جمعبندی و پیامدها: سیاست، نفت، و مرزهای خاکستری تحریمها
اظهارات اخیر ترامپ، هرچند فاقد ضمانت اجرایی رسمی است، بهعنوان «سیگنال استراتژیک» در فضای ژئوپلیتیکی قابلتوجه تلقی شده است. واکنش محتاطانه چین و نوسانات بازار انرژی نشان میدهد که حتی نشانههای ضمنی تغییر در سیاست تحریمها میتواند تأثیر روانی قابلتوجهی در سطح بینالمللی داشته باشد. مشروعیت تحریمهای ثانویۀ آمریکا، که ستون فشار اقتصادی علیه ایران است، بار دیگر به چالش کشیده شد. بازار جهانی نفت به این سیگنال واکنش نشان داد و قیمت معاملات آتی نفت برنت در روزهای پس از این اظهارات حدود ۶٪ کاهش یافت. چین، ضمن حفظ احتیاط دیپلماتیک، تأکید کرده است که منافع انرژی خود را فراتر از فشارهای سیاسی غرب دنبال خواهد کرد. این موضعگیری نشاندهنده تداوم سیاست چندجانبهگرایانه پکن در مدیریت منابع استراتژیک و روابط خارجی است.
✅@Inter_Politics
👍8
اینده مشاغل.pdf
1.2 MB
🏅تحول بازار کار تا سال ۲۰۳۰ | حذف ۹۲ میلیون شغل و ایجاد ۱۷۰ میلیون فرصت شغلی نوین
📊 براساس گزارش «آیندهٔ مشاغل ۲۰۲۵» منتشرشده ازسوی مجمع جهانی اقتصاد و ترجمهٔ مرکز پژوهشهای اتاق ایران، بازار کار جهانی در مسیر تحولی عمیق قرار دارد.
🔹 پیشبینیها نشان میدهد تا سال ۲۰۳۰، حدود ۹۲ میلیون شغل سنتی حذف و در عوض ۱۷۰ میلیون شغل جدید با ماهیت متفاوت ایجاد خواهد شد.
🔹 عوامل اصلی این دگرگونی عبارتاند از:
رشد فناوریهای نوین؛
گذار به اقتصاد سبز؛
تغییرات جمعیتی و ساختارهای اقتصادی؛
تحول در مدلهای کاری.
🔹 بیشترین رشد شغلی در حوزههایی خواهد بود که وابسته به فناوریهای پیشرفته هستند. در مقابل، مشاغل تکراری و قابلخودکارسازی بهتدریج از چرخهٔ بازار کار حذف خواهند شد.
✅@Inter_Politics
📊 براساس گزارش «آیندهٔ مشاغل ۲۰۲۵» منتشرشده ازسوی مجمع جهانی اقتصاد و ترجمهٔ مرکز پژوهشهای اتاق ایران، بازار کار جهانی در مسیر تحولی عمیق قرار دارد.
🔹 پیشبینیها نشان میدهد تا سال ۲۰۳۰، حدود ۹۲ میلیون شغل سنتی حذف و در عوض ۱۷۰ میلیون شغل جدید با ماهیت متفاوت ایجاد خواهد شد.
🔹 عوامل اصلی این دگرگونی عبارتاند از:
رشد فناوریهای نوین؛
گذار به اقتصاد سبز؛
تغییرات جمعیتی و ساختارهای اقتصادی؛
تحول در مدلهای کاری.
🔹 بیشترین رشد شغلی در حوزههایی خواهد بود که وابسته به فناوریهای پیشرفته هستند. در مقابل، مشاغل تکراری و قابلخودکارسازی بهتدریج از چرخهٔ بازار کار حذف خواهند شد.
✅@Inter_Politics
👍29
✍️از کاهش مالیات تا تهدید به اخراج؛ جدال جدید ترامپ و ماسک
در چشمانداز پرتلاطم سیاست آمریکا، جایی که آیندۀ اقتصادی و جهتگیری فناورانه کشور در معرض بازتعریف قرار گرفته، جدالی دوباره میان دو چهره پرنفوذ شکل گرفته است: دونالد ترامپ (رئیسجمهور آمریکا) و ایلان ماسک (کارآفرین و میلیاردر آیندهنگر). محور این نزاع، لایحهای جنجالی بهنام «Big Beautiful Bill» است؛ بستهای اقتصادی که با هدف کاهش مالیاتها و افزایش هزینههای زیرساختی و نظامی طراحی شده و بهعقیدۀ منتقدان، میتواند اقتصاد آمریکا را با بحرانی تازه درگیر کند.
این لایحه مجموعهای از کاهشهای مالیاتی گسترده برای شرکتها و اقشار پردرآمد را با هدف افزایش هزینههای دولتی در حوزههایی چون امنیت مرزی، ارتش و زیرساختهای سنتی ترکیب کرده است. اما در مقابل، منابع جایگزینی برای این کاهش درآمد در نظر گرفته نشده و بهگفته کارشناسان مجلس نمایندگان و سنا، و برخی از اقتصاددانان مستقل، میتواند کسری بودجۀ فدرال را تا بیش از ۳.۳ تریلیون دلار در دهۀ آینده افزایش دهد. بخشی از منابع مالی این لایحه از راه حذف یارانهها و اعتبارات مالیاتی مربوط به خودروهای برقی، انرژیهای تجدیدپذیر و فناوریهای نوین تأمین میشود؛ دقیقاً حوزههایی که تسلا و سایر شرکتهای نوآور در آن فعالاند.
ایلان ماسک با انتقادی کمسابقه به این لایحه واکنش نشان داده و آن را «زشت»، «دیوانهوار»، «بیثباتکننده» و «خطرناک برای آیندۀ آمریکا» خوانده است. بهباور او، این طرح نهتنها به ضرر فناوریهای نوین است، بلکه با تحمیل بدهی سنگین به نسلهای آینده، زیرساخت مالی آمریکا را تضعیف میکند. ماسک فراتر از نقد صرف، تهدید کرده است که درصورت تصویب این لایحه، ممکن است حزب سیاسی مستقلی بهنام «America Party» را راهاندازی کند و از نامزدهایی حمایت کند که از نوآوری، انرژی پاک و تعادل بودجهای دفاع میکنند. این موضعگیری صریح، بهسرعت خشم ترامپ را برانگیخت. او تهدید کرد یارانهها و قراردادهای فدرال شرکتهای وابسته به ماسک (ازجمله تسلا و اسپیساکس) را مورد بازنگری قرار خواهد داد. او حتی پا را فراتر گذاشت و در یک سخنرانی عمومی احتمال بررسی تابعیت آمریکایی ماسک و بازگرداندن او به آفریقای جنوبی را مطرح کرد.
تقابل ماسک و ترامپ تنها یک نزاع شخصی نیست، بلکه بازتابی از دو چشمانداز کاملاً متفاوت دربارۀ آیندۀ سیاست و اقتصاد آمریکاست. از یکسو، ترامپ با تکیهبر شعارهای تکراریِ «بازگشت به عظمت»، خواهان تقویت صنایع سنتی و کاهش مداخلات دولت در نوآوریهای فناوری است. ازسوی دیگر، ماسک نماد اقتصاد آیندهمحور و فناورانهای است که انرژی پاک، هوش مصنوعی و توسعه پایدار را در اولویت قرار میدهد. این جدال، نهفقط میدان رقابت دو شخصیت برجسته، بلکه صحنۀ برخورد دو روایت رقیب از آیندۀ اقتصادی ایالات متحده است.
✅@Inter_Politics
در چشمانداز پرتلاطم سیاست آمریکا، جایی که آیندۀ اقتصادی و جهتگیری فناورانه کشور در معرض بازتعریف قرار گرفته، جدالی دوباره میان دو چهره پرنفوذ شکل گرفته است: دونالد ترامپ (رئیسجمهور آمریکا) و ایلان ماسک (کارآفرین و میلیاردر آیندهنگر). محور این نزاع، لایحهای جنجالی بهنام «Big Beautiful Bill» است؛ بستهای اقتصادی که با هدف کاهش مالیاتها و افزایش هزینههای زیرساختی و نظامی طراحی شده و بهعقیدۀ منتقدان، میتواند اقتصاد آمریکا را با بحرانی تازه درگیر کند.
این لایحه مجموعهای از کاهشهای مالیاتی گسترده برای شرکتها و اقشار پردرآمد را با هدف افزایش هزینههای دولتی در حوزههایی چون امنیت مرزی، ارتش و زیرساختهای سنتی ترکیب کرده است. اما در مقابل، منابع جایگزینی برای این کاهش درآمد در نظر گرفته نشده و بهگفته کارشناسان مجلس نمایندگان و سنا، و برخی از اقتصاددانان مستقل، میتواند کسری بودجۀ فدرال را تا بیش از ۳.۳ تریلیون دلار در دهۀ آینده افزایش دهد. بخشی از منابع مالی این لایحه از راه حذف یارانهها و اعتبارات مالیاتی مربوط به خودروهای برقی، انرژیهای تجدیدپذیر و فناوریهای نوین تأمین میشود؛ دقیقاً حوزههایی که تسلا و سایر شرکتهای نوآور در آن فعالاند.
ایلان ماسک با انتقادی کمسابقه به این لایحه واکنش نشان داده و آن را «زشت»، «دیوانهوار»، «بیثباتکننده» و «خطرناک برای آیندۀ آمریکا» خوانده است. بهباور او، این طرح نهتنها به ضرر فناوریهای نوین است، بلکه با تحمیل بدهی سنگین به نسلهای آینده، زیرساخت مالی آمریکا را تضعیف میکند. ماسک فراتر از نقد صرف، تهدید کرده است که درصورت تصویب این لایحه، ممکن است حزب سیاسی مستقلی بهنام «America Party» را راهاندازی کند و از نامزدهایی حمایت کند که از نوآوری، انرژی پاک و تعادل بودجهای دفاع میکنند. این موضعگیری صریح، بهسرعت خشم ترامپ را برانگیخت. او تهدید کرد یارانهها و قراردادهای فدرال شرکتهای وابسته به ماسک (ازجمله تسلا و اسپیساکس) را مورد بازنگری قرار خواهد داد. او حتی پا را فراتر گذاشت و در یک سخنرانی عمومی احتمال بررسی تابعیت آمریکایی ماسک و بازگرداندن او به آفریقای جنوبی را مطرح کرد.
تقابل ماسک و ترامپ تنها یک نزاع شخصی نیست، بلکه بازتابی از دو چشمانداز کاملاً متفاوت دربارۀ آیندۀ سیاست و اقتصاد آمریکاست. از یکسو، ترامپ با تکیهبر شعارهای تکراریِ «بازگشت به عظمت»، خواهان تقویت صنایع سنتی و کاهش مداخلات دولت در نوآوریهای فناوری است. ازسوی دیگر، ماسک نماد اقتصاد آیندهمحور و فناورانهای است که انرژی پاک، هوش مصنوعی و توسعه پایدار را در اولویت قرار میدهد. این جدال، نهفقط میدان رقابت دو شخصیت برجسته، بلکه صحنۀ برخورد دو روایت رقیب از آیندۀ اقتصادی ایالات متحده است.
✅@Inter_Politics
👍12
Capitalism.A.Love.Story.2009.720p.BluRay.YTS.AlphaDL.mp4
1.1 GB
🎥مستند «سرمایهداری: یک داستان عاشقانه» (2009)، ساختۀ مایکل مور، با نگاهی انتقادی به نظام سرمایهداری آمریکا، تأثیرات منفی آن بر جامعه، ازجمله نابرابری اقتصادی، فساد شرکتی، و روابط تنگاتنگ میان شرکتهای بزرگ و سیاستمداران را بررسی میکند و ازطریق مصاحبهها و روایتهای واقعی، نشان میدهد چگونه سیاستهای اقتصادی به سود نخبگان و به زیان مردم عادی عمل میکنند.
زبان: انگلیسی
📝زیرنویس فارسی
✅@Inter_Politics
زبان: انگلیسی
📝زیرنویس فارسی
✅@Inter_Politics
👍15👎1
تاثیر سیاست تعرفهای ترامپ.pdf
3.3 MB
🔴 «بررسی تأثیر سیاستهای تعرفهای دولت آمریکا بر اقتصاد جهانی»
🔹گزارش منتشرشده توسط مرکز پژوهشهای اتاق ایران به تحلیل جامع سیاستهای تعرفهای دولت جدید ایالات متحده و تأثیرات آن بر تجارت بینالملل میپردازد. این تحلیل در چارچوب اصول بنیادین اقتصاد تجارت جهانی انجام شده است.
🔹در این گزارش، صنایع انرژی و فناوری بهعنوان اهداف اصلی سیاستهای محدودکننده آمریکا علیه چین و سایر رقبای اقتصادی شناسایی و بررسی شدهاند.
🔹همچنین، واکنش کشورها و اتحادهای منطقهای همچون اتحادیه اروپا و چین در برابر تعرفههای جدید ایالات متحده مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفته است.
🔹در بخش پایانی، پیشنهاداتی برای ایران ارائه شده است؛ ازجمله کاهش آسیبپذیری، بهرهبرداری از فرصتهای ناشی از بازتنظیم زنجیرههای ارزش جهانی، و تقویت دیپلماسی تجاری.
✅@Inter_Politics
🔹گزارش منتشرشده توسط مرکز پژوهشهای اتاق ایران به تحلیل جامع سیاستهای تعرفهای دولت جدید ایالات متحده و تأثیرات آن بر تجارت بینالملل میپردازد. این تحلیل در چارچوب اصول بنیادین اقتصاد تجارت جهانی انجام شده است.
🔹در این گزارش، صنایع انرژی و فناوری بهعنوان اهداف اصلی سیاستهای محدودکننده آمریکا علیه چین و سایر رقبای اقتصادی شناسایی و بررسی شدهاند.
🔹همچنین، واکنش کشورها و اتحادهای منطقهای همچون اتحادیه اروپا و چین در برابر تعرفههای جدید ایالات متحده مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفته است.
🔹در بخش پایانی، پیشنهاداتی برای ایران ارائه شده است؛ ازجمله کاهش آسیبپذیری، بهرهبرداری از فرصتهای ناشی از بازتنظیم زنجیرههای ارزش جهانی، و تقویت دیپلماسی تجاری.
✅@Inter_Politics
👍22
✍️دوازده روز جنگ؛ بازاندیشی در منطق منافع و هزینهها
در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، اسرائیل با اجرای یک سلسله حملات غافلگیرانه علیه فرماندهان نظامی و دانشمندان هستهای ایران، تلاش کرد معادلات امنیتی و فناوری جمهوری اسلامی را دگرگون کند. این اقدام که به شهادت برخی از نخبگان نظامی و علمی کشور انجامید، نقطه شروع بحرانی بود که ظرف دوازده روز دو بازیگر منطقهای را وارد یک تقابل مستقیم کرد. جمهوری اسلامی ایران در واکنش، با بهرهگیری از ظرفیتهای موشکی، پهپادی و سایبری خود به اهداف راهبردی در سرزمینهای اشغالی حملهور شد. این درگیری سرانجام در ۳ تیرماه با توافق آتشبس و مداخله دیپلماتیک آمریکا پایان یافت. با پایان جنگ، پرسش کلیدی در محافل سیاستگذاری و تحلیلگران اقتصاد سیاسی این بود که کدامیک از طرفین توانستهاند منافع استراتژیک خود را تأمین کنند و آیا اصلاً میتوان از «برنده» سخن گفت؟ هرگونه پاسخ نیازمند بررسی چند لایه از اهداف اعلامشده، منافع ساختاری و هزینههای تحمیلشده بر طرفین است.
۱. بازتوزیع قدرت و منابع؛ اثرات جنگ بر توازن منطقهای
پیش از جنگ، مذاکرات هستهای میان ایران و آمریکا با میانجیگری عمان جریان داشت. مسئله کلیدی، میزان غنیسازی اورانیوم در داخل ایران بود. اگر پس از جنگ یکی از طرفین در این موضوع راهبردی از مواضع پیشین خود عقبنشینی کند، میتوان نتیجه گرفت که ابزار نظامی و فشار مستقیم توانسته به بازتوزیع قدرت چانهزنی بینجامد. اما اگر مواضع تغییر نکند، جنگ صرفاً هزینههایی برای بازیگران اصلی و شرکای منطقهایشان تولید کرده است.
۲. هزینههای سیاستگذاری برای بازیگران اصلی
اهداف اسرائیل در طول زمان دچار نوسان بوده است: از یکسو، مقامات تلآویو خواهان مهار برنامه هستهای ایران و از سوی دیگر در برخی بیانیهها خواستار تغییر رژیم در تهران بودهاند. از منظر سیاستگذاری راهبردی، اگر هدف اصلی براندازی نظام سیاسی ایران بوده باشد، شکست اسرائیل محرز است؛ زیرا ایران ضمن حفظ انسجام نهادی، توان بازدارندگی خود را نشان داد. اما اگر هدف صرفاً کاهش ظرفیتهای فناورانه ایران باشد، حملات اولیه و خرابکاریهای اسرائیل آسیبهایی به زیرساختها وارد کرد که در کوتاهمدت برای آن موفقیت محسوب میشود.
۳. نقش ایالات متحده و وابستگی ساختاری
یکی از یافتههای کلیدی این بحران، آشکارشدن وابستگی اساسی اسرائیل به حمایت نظامی و دیپلماتیک آمریکا بود. اسرائیل نتوانست بهطور مستقل عملیات وسیع علیه تأسیسات هستهای ایران را انجام دهد و برای پیشبرد اهداف خود، ناچار شد به واشنگتن متوسل شود. این وابستگی یادآور یک الگوی کلاسیک در اقتصاد سیاسی امنیت است: بازیگرانی که بدون حمایت قدرتهای فرامنطقهای نمیتوانند سیاستهای پرریسک خود را محقق کنند، ناگزیرند بخشی از استقلال عمل راهبردیشان را واگذار کنند.
۴. روایت پیروزی؛ سیاست نمادین پس از بحران
پس از آتشبس، هر سه بازیگر اصلی سعی کردند با روایتسازی، شکستها را بپوشانند و موفقیتهای نسبی خود را برجسته کنند. ایران بر حفظ ساختار سیاسی و بازدارندگی تأکید کرد؛ اسرائیل از «دستاوردهای امنیتی» سخن گفت و آمریکا خود را بازیگر کلیدی مدیریت بحران معرفی کرد. این وضعیت نشاندهنده اهمیت سیاستگذاری نمادین در مدیریت افکار عمومی داخلی و اعتبار بینالمللی است.
۵. پیامدهای جنگ برای غیرنظامیان
درنهایت، افزونبر آسیبهای وارد به دولتها، آنچه در تحلیل نباید نادیده گرفته شود، هزینههای جانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی سنگین واردشده به شهروندان غیرنظامی است. در هر دو طرف، کسبوکارها، زیرساختها و شهروندان عادی قربانی جنگ شدند. این نکته یادآور ضرورت طراحی سازوکارهای بازدارنده برای پیشگیری از ورود به چرخههای خشونتبار مشابه است.
✅@Inter_Politics
در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، اسرائیل با اجرای یک سلسله حملات غافلگیرانه علیه فرماندهان نظامی و دانشمندان هستهای ایران، تلاش کرد معادلات امنیتی و فناوری جمهوری اسلامی را دگرگون کند. این اقدام که به شهادت برخی از نخبگان نظامی و علمی کشور انجامید، نقطه شروع بحرانی بود که ظرف دوازده روز دو بازیگر منطقهای را وارد یک تقابل مستقیم کرد. جمهوری اسلامی ایران در واکنش، با بهرهگیری از ظرفیتهای موشکی، پهپادی و سایبری خود به اهداف راهبردی در سرزمینهای اشغالی حملهور شد. این درگیری سرانجام در ۳ تیرماه با توافق آتشبس و مداخله دیپلماتیک آمریکا پایان یافت. با پایان جنگ، پرسش کلیدی در محافل سیاستگذاری و تحلیلگران اقتصاد سیاسی این بود که کدامیک از طرفین توانستهاند منافع استراتژیک خود را تأمین کنند و آیا اصلاً میتوان از «برنده» سخن گفت؟ هرگونه پاسخ نیازمند بررسی چند لایه از اهداف اعلامشده، منافع ساختاری و هزینههای تحمیلشده بر طرفین است.
۱. بازتوزیع قدرت و منابع؛ اثرات جنگ بر توازن منطقهای
پیش از جنگ، مذاکرات هستهای میان ایران و آمریکا با میانجیگری عمان جریان داشت. مسئله کلیدی، میزان غنیسازی اورانیوم در داخل ایران بود. اگر پس از جنگ یکی از طرفین در این موضوع راهبردی از مواضع پیشین خود عقبنشینی کند، میتوان نتیجه گرفت که ابزار نظامی و فشار مستقیم توانسته به بازتوزیع قدرت چانهزنی بینجامد. اما اگر مواضع تغییر نکند، جنگ صرفاً هزینههایی برای بازیگران اصلی و شرکای منطقهایشان تولید کرده است.
۲. هزینههای سیاستگذاری برای بازیگران اصلی
اهداف اسرائیل در طول زمان دچار نوسان بوده است: از یکسو، مقامات تلآویو خواهان مهار برنامه هستهای ایران و از سوی دیگر در برخی بیانیهها خواستار تغییر رژیم در تهران بودهاند. از منظر سیاستگذاری راهبردی، اگر هدف اصلی براندازی نظام سیاسی ایران بوده باشد، شکست اسرائیل محرز است؛ زیرا ایران ضمن حفظ انسجام نهادی، توان بازدارندگی خود را نشان داد. اما اگر هدف صرفاً کاهش ظرفیتهای فناورانه ایران باشد، حملات اولیه و خرابکاریهای اسرائیل آسیبهایی به زیرساختها وارد کرد که در کوتاهمدت برای آن موفقیت محسوب میشود.
۳. نقش ایالات متحده و وابستگی ساختاری
یکی از یافتههای کلیدی این بحران، آشکارشدن وابستگی اساسی اسرائیل به حمایت نظامی و دیپلماتیک آمریکا بود. اسرائیل نتوانست بهطور مستقل عملیات وسیع علیه تأسیسات هستهای ایران را انجام دهد و برای پیشبرد اهداف خود، ناچار شد به واشنگتن متوسل شود. این وابستگی یادآور یک الگوی کلاسیک در اقتصاد سیاسی امنیت است: بازیگرانی که بدون حمایت قدرتهای فرامنطقهای نمیتوانند سیاستهای پرریسک خود را محقق کنند، ناگزیرند بخشی از استقلال عمل راهبردیشان را واگذار کنند.
۴. روایت پیروزی؛ سیاست نمادین پس از بحران
پس از آتشبس، هر سه بازیگر اصلی سعی کردند با روایتسازی، شکستها را بپوشانند و موفقیتهای نسبی خود را برجسته کنند. ایران بر حفظ ساختار سیاسی و بازدارندگی تأکید کرد؛ اسرائیل از «دستاوردهای امنیتی» سخن گفت و آمریکا خود را بازیگر کلیدی مدیریت بحران معرفی کرد. این وضعیت نشاندهنده اهمیت سیاستگذاری نمادین در مدیریت افکار عمومی داخلی و اعتبار بینالمللی است.
۵. پیامدهای جنگ برای غیرنظامیان
درنهایت، افزونبر آسیبهای وارد به دولتها، آنچه در تحلیل نباید نادیده گرفته شود، هزینههای جانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی سنگین واردشده به شهروندان غیرنظامی است. در هر دو طرف، کسبوکارها، زیرساختها و شهروندان عادی قربانی جنگ شدند. این نکته یادآور ضرورت طراحی سازوکارهای بازدارنده برای پیشگیری از ورود به چرخههای خشونتبار مشابه است.
✅@Inter_Politics
👍44
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🏅معرفی رشتۀ «اقتصاد سیاسی بینالملل»
ارائهدهنده: علیرضا رحمتی
میزبان: اتحادیهٔ انجمنهای علمی دانشجویی علوم سیاسی ایران
✅@Inter_Politics
ارائهدهنده: علیرضا رحمتی
میزبان: اتحادیهٔ انجمنهای علمی دانشجویی علوم سیاسی ایران
✅@Inter_Politics
👍13
✍️تندرویی که جاسوس بود
🎖#برگی_از_تاریخ
الیاهو شائول کوهن یک جاسوس اسرائیلی بود. بیشتر شهرت او بهخاطر عملیاتش در سوریه است که توانست با نفوذ در دولت سوریه تا مشاور عالی (معاون) وزیر دفاع نیز ترقی یابد. در سوریه او در ظاهر از تندروترین، جدیترین و پیشروترین افرادی بود که با اسرائیل مخالفت میورزید. گفته میشود که اطلاعات گردآوریشده توسط او نقش مهمی در موفقیت اسرائیل در جنگ ششروزه داشتهاست.
پساز مدتی دولت سوریه تلاشهای خود را برای دستگیری جاسوس ردهبالا بیشتر کرد. با کمک نیروهای شوروی سابق و با کمک تجهیزات خطوط رادیویی، زیر نظر گرفته شد. این تجهیزات موفق به ردیابی کوهن در هنگام انتقال اطلاعات به اسرائیل شدند و سرانجام، هویت واقعی او آشکار شد. وی در دادگاه نظامی به جاسوسی محکوم، و در ملأ عام اعدام گردید.
✅@Inter_Politics
🎖#برگی_از_تاریخ
الیاهو شائول کوهن یک جاسوس اسرائیلی بود. بیشتر شهرت او بهخاطر عملیاتش در سوریه است که توانست با نفوذ در دولت سوریه تا مشاور عالی (معاون) وزیر دفاع نیز ترقی یابد. در سوریه او در ظاهر از تندروترین، جدیترین و پیشروترین افرادی بود که با اسرائیل مخالفت میورزید. گفته میشود که اطلاعات گردآوریشده توسط او نقش مهمی در موفقیت اسرائیل در جنگ ششروزه داشتهاست.
کوهن، در مجلس ملی سوریه با سخنرانیهای حماسی، اسرائیل را به بدترین اقدامات متهم و تهدید میکرد. دستور موساد به او این بود که تا میتوانی علیه اسرائیل بگو و بنویس تا وانمود کنی دشمن شمارهیک اسرائیل هستی. وی تندروترین و یهودستیزترین سیاستمدار سوریه بود.
پساز مدتی دولت سوریه تلاشهای خود را برای دستگیری جاسوس ردهبالا بیشتر کرد. با کمک نیروهای شوروی سابق و با کمک تجهیزات خطوط رادیویی، زیر نظر گرفته شد. این تجهیزات موفق به ردیابی کوهن در هنگام انتقال اطلاعات به اسرائیل شدند و سرانجام، هویت واقعی او آشکار شد. وی در دادگاه نظامی به جاسوسی محکوم، و در ملأ عام اعدام گردید.
✅@Inter_Politics
👍35
✍️ در میانۀ جنگ دوازدهروزۀ اسرائیل و ایران، و پساز آتشبس، در اوج هیاهوی بیپایان جریانهای سیاسی و اجتماعی بر سر اینکه آیا باید مذاکره کرد یا نه، فیلترینگ ادامه یابد یا لغو شود، مهاجران افغان تا چه اندازه اخراج شوند و با پدیدههایی چون بیحجابی و سگگردانی چه باید کرد، منابع کشور بیامان در جدالهای فرسایندۀ جریانها تحلیل میرود و فرصتهای ملی یکی پساز دیگری بر باد میرود. در همین زمان، اندیشکدههای چینی بیهیاهو و بیادعا مشغول مطالعه، تحلیل، طراحی و اجرای پروژههای عظیم اقتصادیاند و با تمرکز و دوراندیشی، فاصلۀ خود با ایالات متحده را روزبهروز کمتر میکنند. هرچه عمیقتر مینگرم، آشکارتر میشود که چین تصادفی به دومین قدرت اقتصادی ـ نظامی جهان بدل نشده است. بااینهمه، هنوز گروهی چشمانتظار کمک نظامی این اژدها به کشوریاند که حتی پرداخت حقوق کارمندان خود را بهزحمت انجام میدهد.
✅@Inter_Politics
✅@Inter_Politics
👍55👎3
🏅ژاپن بار دیگر مرزهای فناوری را درنوردید؛ رکورد جهانی سرعت اینترنت را با رقم خیرهکنندهی ۱.۰۲ پتابیت در ثانیه شکست.
💢 فاصلهی بسیار است میان «جهان اول» و «جهان توسعهنیافته». آنجا که اینترنت بستری برای علم، اقتصاد و خلاقیت است و جایی که بخش بزرگی از زندگی شهروندان صرف یافتن راهی برای گریز از سد فیلترینگ میشود که میتوانست به مطالعۀ بیشتر، زندگی و کسبوکار اختصاص یابد.
✅@Inter_Politics
💢 فاصلهی بسیار است میان «جهان اول» و «جهان توسعهنیافته». آنجا که اینترنت بستری برای علم، اقتصاد و خلاقیت است و جایی که بخش بزرگی از زندگی شهروندان صرف یافتن راهی برای گریز از سد فیلترینگ میشود که میتوانست به مطالعۀ بیشتر، زندگی و کسبوکار اختصاص یابد.
✅@Inter_Politics
👍16👎2
پایش 112.pdf
1.1 MB
🔻گزارش «پایش تحولات تجارت جهانی» با تلاش مرکز پژوهشهای اتاق ایران تدوین و منتشر شده است.
این گزارش در چارچوب مجموعهای تحلیلی، به رصد و واکاوی رویدادهای کلیدی در محیط ژئواکونومیک ایران میپردازد. در هر شماره، تحولات مهم جهانی و منطقهای ازمنظر تأثیرگذاری بر دیپلماسی اقتصادی کشور و جایگاه ژئواکونومیک ایران بررسی و تحلیل میشوند.
در ۱۱۲مین شماره از این سلسله گزارشها، منتخبی از تازهترین تحولات ژئواکونومیک در سه سطح بینالمللی، منطقهای و ملی، به همراه چکیدهای از پژوهشهای جدید در این حوزه، ارائه شده است.
✅@Inter_Politics
این گزارش در چارچوب مجموعهای تحلیلی، به رصد و واکاوی رویدادهای کلیدی در محیط ژئواکونومیک ایران میپردازد. در هر شماره، تحولات مهم جهانی و منطقهای ازمنظر تأثیرگذاری بر دیپلماسی اقتصادی کشور و جایگاه ژئواکونومیک ایران بررسی و تحلیل میشوند.
در ۱۱۲مین شماره از این سلسله گزارشها، منتخبی از تازهترین تحولات ژئواکونومیک در سه سطح بینالمللی، منطقهای و ملی، به همراه چکیدهای از پژوهشهای جدید در این حوزه، ارائه شده است.
✅@Inter_Politics
👍11
✍️ سیر فلاکت دیپلماسی در ایران
حدود ۹۳ سال پیش، در سال ۱۳۱۱ خورشیدی (۱۹۳۲ میلادی)، در روزگاری که نرخ باسوادی در ایران از ۱۰ درصد فراتر نمیرفت و آموزش عالی کالایی نایاب و دستنیافتنی به شمار میآمد، هیئتی از دیپلماتهای ایرانی برای دفاع از منافع ملی در برابر شکایت نفتی به جامعهٔ ملل در ژنو اعزام شد. اعضای این هیئت را مردانی فرهیخته، کارآزموده و خوشنام تشکیل میدادند؛ ازجمله: ابوالحسن حکیمی، عبدالحسین سرداری، انوشیروان سپهبدی، عبدالله انتظام، عباسقلی غریب (ملقب به مترجمالممالک)، محمدعلی فروغی (ناجی ایران پساز جنگ دوم جهانی)، موثقالدوله خواجهنوری، و همسر ابوالحسن حکیمی. حضور چنین چهرههایی ـ که هریک وزنهای علمی، فرهنگی یا دیپلماتیک در عرصهی آن روزگار به شمار میرفتند ـ گواهی روشن است بر منزلت بالای سیاست خارجی ایران در زمانی که هنوز زیرساختهای اساسی کشور نوپا و محدود بود.
اما امروز، با گذشت نزدیک به یک قرن، و درحالیکه بیش از ۹۰ درصد جمعیت ایران باسوادند، هزاران متخصص در حوزههای روابط بینالملل، سیاست خارجی، حقوق بینالملل و اقتصاد در دانشگاههای ملی و جهانی پرورش یافتهاند، عرصهٔ سیاست خارجی گاه در معرض اظهارنظرها و مداخلههایی است که نهتنها از درک علمی و تجربی تهیاند، بلکه گویندگانشان حتی یک کتاب در این حوزه مطالعه نکردهاند.
بااینحال، همین افراد، که دانش و فهمشان گاه از سطح دیپلم نیز فراتر نمیرود، با اعتمادبهنفسی حیرتآور و با استناد به گروههای ایتاییشان، در باب حساسترین مسائل ملی اظهارنظر میکنند، دربارهٔ مذاکره یا تقابل حکم میدهند، و بدون کمترین شناختی از پیچیدگیهای نظم جهانی، مسیر کشور را در ذهن خود ترسیم میکنند.
این وضعیت، نهفقط ضعف در سازوکارهای پالایش نخبگان، بلکه نشانهای تلخ از فروپاشی معیارهای شایستگی و افول منزلت خرد و عقلانیت در فرایند تصمیمسازی است؛ آنهم در کشوری که روزگاری، حتی در دوران بیسوادی فراگیر، چهرههایی چون ذکاءالملک فروغی را بر صدر مینشاند.
بااینحال، اکنون که پساز سالها، دستگاه تصمیمگیری سیاست خارجی کشور بار دیگر نشانههایی از بازگشت به عقلانیت و منطق را بروز داده، و مسیر گفتوگو، مصالحه و تعامل هوشمندانه با جهان برپایهٔ منافع ملی مورد توجه قرار گرفته، دوباره همان صداهایی که پیشتر مروج بیخردی، سادهانگاری و وضع موجود بودند، اینبار نیز از بیرون میدان، در نقش تماشاچیان همیشهمعترض، هو میکشند و سنگ میاندازند؛ بیآنکه همچنان چیزی از علم سیاست، توازن قوا، یا هزینه و فایدهٔ دیپلماسی بدانند. دشوارتر از راه رفتن بر لبهٔ پرتگاههای ژئوپلیتیک، عبور از دیوارهای بلند بیخردی و غوغاسالاری است.
پینوشت: تصویر هیئت دیپلماتهای اعزامی ایران به جامعهی ملل در ژنو، برای رسیدگی به پروندهی شکایت نفت، سال ۱۳۱۱ خورشیدی (۱۹۳۲ میلادی)
✅@Inter_Politics
حدود ۹۳ سال پیش، در سال ۱۳۱۱ خورشیدی (۱۹۳۲ میلادی)، در روزگاری که نرخ باسوادی در ایران از ۱۰ درصد فراتر نمیرفت و آموزش عالی کالایی نایاب و دستنیافتنی به شمار میآمد، هیئتی از دیپلماتهای ایرانی برای دفاع از منافع ملی در برابر شکایت نفتی به جامعهٔ ملل در ژنو اعزام شد. اعضای این هیئت را مردانی فرهیخته، کارآزموده و خوشنام تشکیل میدادند؛ ازجمله: ابوالحسن حکیمی، عبدالحسین سرداری، انوشیروان سپهبدی، عبدالله انتظام، عباسقلی غریب (ملقب به مترجمالممالک)، محمدعلی فروغی (ناجی ایران پساز جنگ دوم جهانی)، موثقالدوله خواجهنوری، و همسر ابوالحسن حکیمی. حضور چنین چهرههایی ـ که هریک وزنهای علمی، فرهنگی یا دیپلماتیک در عرصهی آن روزگار به شمار میرفتند ـ گواهی روشن است بر منزلت بالای سیاست خارجی ایران در زمانی که هنوز زیرساختهای اساسی کشور نوپا و محدود بود.
اما امروز، با گذشت نزدیک به یک قرن، و درحالیکه بیش از ۹۰ درصد جمعیت ایران باسوادند، هزاران متخصص در حوزههای روابط بینالملل، سیاست خارجی، حقوق بینالملل و اقتصاد در دانشگاههای ملی و جهانی پرورش یافتهاند، عرصهٔ سیاست خارجی گاه در معرض اظهارنظرها و مداخلههایی است که نهتنها از درک علمی و تجربی تهیاند، بلکه گویندگانشان حتی یک کتاب در این حوزه مطالعه نکردهاند.
بااینحال، همین افراد، که دانش و فهمشان گاه از سطح دیپلم نیز فراتر نمیرود، با اعتمادبهنفسی حیرتآور و با استناد به گروههای ایتاییشان، در باب حساسترین مسائل ملی اظهارنظر میکنند، دربارهٔ مذاکره یا تقابل حکم میدهند، و بدون کمترین شناختی از پیچیدگیهای نظم جهانی، مسیر کشور را در ذهن خود ترسیم میکنند.
این وضعیت، نهفقط ضعف در سازوکارهای پالایش نخبگان، بلکه نشانهای تلخ از فروپاشی معیارهای شایستگی و افول منزلت خرد و عقلانیت در فرایند تصمیمسازی است؛ آنهم در کشوری که روزگاری، حتی در دوران بیسوادی فراگیر، چهرههایی چون ذکاءالملک فروغی را بر صدر مینشاند.
بااینحال، اکنون که پساز سالها، دستگاه تصمیمگیری سیاست خارجی کشور بار دیگر نشانههایی از بازگشت به عقلانیت و منطق را بروز داده، و مسیر گفتوگو، مصالحه و تعامل هوشمندانه با جهان برپایهٔ منافع ملی مورد توجه قرار گرفته، دوباره همان صداهایی که پیشتر مروج بیخردی، سادهانگاری و وضع موجود بودند، اینبار نیز از بیرون میدان، در نقش تماشاچیان همیشهمعترض، هو میکشند و سنگ میاندازند؛ بیآنکه همچنان چیزی از علم سیاست، توازن قوا، یا هزینه و فایدهٔ دیپلماسی بدانند. دشوارتر از راه رفتن بر لبهٔ پرتگاههای ژئوپلیتیک، عبور از دیوارهای بلند بیخردی و غوغاسالاری است.
پینوشت: تصویر هیئت دیپلماتهای اعزامی ایران به جامعهی ملل در ژنو، برای رسیدگی به پروندهی شکایت نفت، سال ۱۳۱۱ خورشیدی (۱۹۳۲ میلادی)
✅@Inter_Politics
👍35
عظمت آمریکا؛ از رونالد تا دونالد
✍️آرمیتا پریپور (دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات منطقهای آمریکای شمالی)
ایدهٔ «آمریکای بزرگ» و شعار معروف «آمریکا را [دوباره] به عظمت برسان»، ریشه در تاریخ تحولات اقتصادی و سیاسی ایالات متحده دارد و میتوان خاستگاه آن را در دوران ریاستجمهوری رونالد ریگان در دههٔ ۱۹۸۰ جستوجو کرد. ریگان با تکیهبر آموزههای اقتصاد طرف عرضه (supply-side economics) و با هدف بازگرداندن اقتدار اقتصادی و ژئوپلیتیکی ایالات متحده، مجموعهای از سیاستهای بنیادین را به اجرا گذاشت. این سیاستها شامل کاهش مالیات بر شرکتها و ثروتمندان، مقرراتزدایی گسترده از بازارها، و کاستن از هزینههای دولتی بهویژه در حوزههای رفاهی بود. اگرچه این رویکرد در کوتاهمدت به رشد اقتصادی و رونق بازارهای مالی انجامید، اما در بلندمدت به افزایش نابرابری درآمدی و جهش بیسابقه در بدهی عمومی دولت فدرال منجر شد.
پس از پایان دورهٔ ریگان، این رویکرد بهعنوان یک گفتمان اقتصادی غالب در جریان محافظهکار آمریکا تثبیت شد. در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، جمهوریخواهان با اتکا به میراث ریگان، همچنان سیاستهای مالیاتی نئولیبرالی و گسترش جهانیسازی بازارهای سرمایه را پی گرفتند؛ گرچه این سیاستها با مخالفتهایی ازسوی دموکراتها و نارضایتی فزایندهٔ طبقهٔ کارگر مواجه شدند. دوران جورج بوش پسر نیز ادامهدهندهٔ این مسیر بود و در قالب کاهش مالیاتها و خصوصیسازی خدمات عمومی بازتاب یافت. با وقوع بحران مالی ۲۰۰۸، شکاف میان نخبگان اقتصادی، و طبقات متوسط و فرودست بهمراتب عمیقتر شد و بدبینی عمومی نسبت به جهانیسازی و آزادسازی افسارگسیختهٔ اقتصاد، بستر مناسبی برای بازگشت شعار «عظمت ازدسترفتهٔ آمریکا» فراهم ساخت.
دونالد ترامپ با پیروزی در انتخابات سال ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴، با احیای شعار Make America Great Again، این گفتمان اقتصادی را در قالبی تازه و با مضامینی ملیگرایانه و ضدجهانیسازی بازتعریف کرد. او برخلاف نئولیبرالیسم کلاسیک، سیاستهایی چون حمایتگرایی تجاری (ازجمله اعمال تعرفه بر واردات از چین)، بازگرداندن صنایع به خاک آمریکا، و نقد نهادهای بینالمللی مانند سازمان تجارت جهانی و پیمان نفتا را در دستور کار قرار داد تا تصویر «رئیسجمهوری حامی کارگران آمریکایی» را از خود ارائه دهد. بااینحال، کاهش مالیاتهای کلان دولت ترامپ برای شرکتها و ثروتمندان، در عمل بازتولید همان سیاستهای ریگانی بود که عمدتاً به نفع اقشار بالادست و به زیان عدالت توزیعی عمل کرد.
از اینرو، میتوان سیر تحول ایدهٔ «آمریکای بزرگ» را نه بهعنوان گسست از گذشته، بلکه در امتداد استمرار گفتمان نئولیبرالیسم اقتصادی تحلیل کرد؛ با این تفاوت که در دوران ترامپ، این گفتمان با پوستهای ملیگرایانه و وعدههای عامهپسند به طبقات فرودست همراه شد، بیآنکه بنیادهای ساختاری آن دگرگون گردد.
✅@Inter_Politics
✍️آرمیتا پریپور (دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات منطقهای آمریکای شمالی)
ایدهٔ «آمریکای بزرگ» و شعار معروف «آمریکا را [دوباره] به عظمت برسان»، ریشه در تاریخ تحولات اقتصادی و سیاسی ایالات متحده دارد و میتوان خاستگاه آن را در دوران ریاستجمهوری رونالد ریگان در دههٔ ۱۹۸۰ جستوجو کرد. ریگان با تکیهبر آموزههای اقتصاد طرف عرضه (supply-side economics) و با هدف بازگرداندن اقتدار اقتصادی و ژئوپلیتیکی ایالات متحده، مجموعهای از سیاستهای بنیادین را به اجرا گذاشت. این سیاستها شامل کاهش مالیات بر شرکتها و ثروتمندان، مقرراتزدایی گسترده از بازارها، و کاستن از هزینههای دولتی بهویژه در حوزههای رفاهی بود. اگرچه این رویکرد در کوتاهمدت به رشد اقتصادی و رونق بازارهای مالی انجامید، اما در بلندمدت به افزایش نابرابری درآمدی و جهش بیسابقه در بدهی عمومی دولت فدرال منجر شد.
پس از پایان دورهٔ ریگان، این رویکرد بهعنوان یک گفتمان اقتصادی غالب در جریان محافظهکار آمریکا تثبیت شد. در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، جمهوریخواهان با اتکا به میراث ریگان، همچنان سیاستهای مالیاتی نئولیبرالی و گسترش جهانیسازی بازارهای سرمایه را پی گرفتند؛ گرچه این سیاستها با مخالفتهایی ازسوی دموکراتها و نارضایتی فزایندهٔ طبقهٔ کارگر مواجه شدند. دوران جورج بوش پسر نیز ادامهدهندهٔ این مسیر بود و در قالب کاهش مالیاتها و خصوصیسازی خدمات عمومی بازتاب یافت. با وقوع بحران مالی ۲۰۰۸، شکاف میان نخبگان اقتصادی، و طبقات متوسط و فرودست بهمراتب عمیقتر شد و بدبینی عمومی نسبت به جهانیسازی و آزادسازی افسارگسیختهٔ اقتصاد، بستر مناسبی برای بازگشت شعار «عظمت ازدسترفتهٔ آمریکا» فراهم ساخت.
دونالد ترامپ با پیروزی در انتخابات سال ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴، با احیای شعار Make America Great Again، این گفتمان اقتصادی را در قالبی تازه و با مضامینی ملیگرایانه و ضدجهانیسازی بازتعریف کرد. او برخلاف نئولیبرالیسم کلاسیک، سیاستهایی چون حمایتگرایی تجاری (ازجمله اعمال تعرفه بر واردات از چین)، بازگرداندن صنایع به خاک آمریکا، و نقد نهادهای بینالمللی مانند سازمان تجارت جهانی و پیمان نفتا را در دستور کار قرار داد تا تصویر «رئیسجمهوری حامی کارگران آمریکایی» را از خود ارائه دهد. بااینحال، کاهش مالیاتهای کلان دولت ترامپ برای شرکتها و ثروتمندان، در عمل بازتولید همان سیاستهای ریگانی بود که عمدتاً به نفع اقشار بالادست و به زیان عدالت توزیعی عمل کرد.
از اینرو، میتوان سیر تحول ایدهٔ «آمریکای بزرگ» را نه بهعنوان گسست از گذشته، بلکه در امتداد استمرار گفتمان نئولیبرالیسم اقتصادی تحلیل کرد؛ با این تفاوت که در دوران ترامپ، این گفتمان با پوستهای ملیگرایانه و وعدههای عامهپسند به طبقات فرودست همراه شد، بیآنکه بنیادهای ساختاری آن دگرگون گردد.
✅@Inter_Politics
👍14
Fourth_and_Fifth_Generation_Warfare_Technology_and_Perceptions.pdf
422.2 KB
📚مقالۀ "Fourth- and Fifth-Generation Warfare: Technology and Perceptions"
✍️وسیم احمد قریشی
📚کارگروه #منابع شبکۀ اقتصاد سیاسی بینالملل
✅@Inter_Politics
✍️وسیم احمد قریشی
این مقاله نشان میدهد که جنگهای مدرن از چارچوبهای سنتی خارج شدهاند و اکنون با ورود بازیگران غیردولتی، فنّاوری اطلاعات، جنگ روانی و رسانهای، به شکلهای پیچیدهتری مانند جنگ نسل چهارم (4GW) و پنجم (5GW) درآمدهاند. در جنگ نسل چهارم، گروههایی مانند تروریستها و مزدوران، با حمایت مخفیانه دولتها، جنگهای نیابتی و نامتقارن را هدایت میکنند که مرز میان جنگ و صلح، و میان نظامی و غیرنظامی را از بین میبرد. در جنگ نسل پنجم نیز، تمرکز بر کنترل ادراک و افکار عمومی است و نبرد در حوزۀ رسانه، فضای مجازی و روایتسازی رخ میدهد. این نسل از جنگها، مشروعیت دولتها را تضعیف کرده و امنیت ملی را از درون تهدید میکند، بدون آنکه الزماً درگیری نظامی سنتی رخ دهد.
📚کارگروه #منابع شبکۀ اقتصاد سیاسی بینالملل
✅@Inter_Politics
👍10