بیتوجه شدم به اطرافم،
به گلهای پژمرده قلبم،
به سوختن خونههای کاهگلیِ قلبم،
به اشکهای روزانهام،
به دردهام،
به احساساتم،
به کمبودهام،
به حسرتهام،
به هرچیزی که نمیخوام بهش حتی فکرم کنم،
چون فکر کردن به این کلمات،
باعث میشه عمیقترین و بزرگترین قطعه گمشده پازل قلبم که سالها باید دنبالش بگردم،جایخالیش رو احساس کنم.
-مبینا.
به گلهای پژمرده قلبم،
به سوختن خونههای کاهگلیِ قلبم،
به اشکهای روزانهام،
به دردهام،
به احساساتم،
به کمبودهام،
به حسرتهام،
به هرچیزی که نمیخوام بهش حتی فکرم کنم،
چون فکر کردن به این کلمات،
باعث میشه عمیقترین و بزرگترین قطعه گمشده پازل قلبم که سالها باید دنبالش بگردم،جایخالیش رو احساس کنم.
-مبینا.
ترجیح میدم با افرادی درارتباط باشم که حرف دهنشون رو میفهمن ،
نه کسایی که هیچی توی دلشون نیست.
نه کسایی که هیچی توی دلشون نیست.
من دیگه حوصله اعتماد کردن ندارم حوصله ندارم با یکی آشنا بشم ساعت ها حرف بزنیم تا همو بشناسیم حوصله ندارم تا ساعت پنج صبح از رویاهامون حرف بزنیم و آخرشم اسم بچه هامونو انتخاب کنیم و تصمیم بگیریم که گلدونارو بذاریم پشت پنجره ی آشپزخونه یا پشت پنجره ی اتاق خوابمون، حوصله ندارم زنگ بزنی بمونم توی رودربایسی جوابتو بدم و ساعت ها حرف بزنیم حوصله ندارم هر روز اطلاع بدم کجا میرم کجا نمیرم با کی نمیرم حوصله ندارم شبا خسته و کوفته از سرکار بیام بشینم با چشم خابالو باهات چت کنم حوصله ندارم بیام بشینم پیشت سر چیزای پوچ و مسخره باهم حرف بزنیم و الکی بخندیم من وقتمو از سر راه نیاوردم من اهل این رابطه های پوشالی و تو خالی نیستم؛
-دختریکهرهایشکردی.
-دختریکهرهایشکردی.
اینکه نمیتونی آدمارو تغییر بدی خیلی اذیت کنندهست.
داری میبینی که به خودش آسیب میزنه،
داری میبینی که با این رفتار و طرز فکرش
به هیچجایی نمیرسه و توو زنده موندنش حتی شک داری،
ولی میدونی که با گفتنت هم چیزی تغییر نمیکنه،
رو مخه که آدما تغییر نمیکنن، حتی واسه خودشون.
-آرش.
داری میبینی که به خودش آسیب میزنه،
داری میبینی که با این رفتار و طرز فکرش
به هیچجایی نمیرسه و توو زنده موندنش حتی شک داری،
ولی میدونی که با گفتنت هم چیزی تغییر نمیکنه،
رو مخه که آدما تغییر نمیکنن، حتی واسه خودشون.
-آرش.
Nafasam mix
t.me/onissm
این ریمیکس رپی بشدت قفلی و قشنگه توصیه میکنم هندزفریتو بزاری و بهش گوش بدی بهت قول میدم قفلیت میشه.
@Inoubiable
@Inoubiable
وقتی دلتنگتم، شاید نتونم پیام بدم،
ولی تا خود صبح آهنگی که تورو یادم میاره رو گوش میدم.
ولی تا خود صبح آهنگی که تورو یادم میاره رو گوش میدم.
از لحاظ روحی نیاز دارم پاییز امسال اینجوری باشه:
پالتو و هودی و بوت بپوشم،
هندزفری و آهنگای قفلی و بارونم نمنم بزنه و برم پیادهروی.
بعدشم غروب تو کافه لاته سفارش بدم و کتاب مورد علاقمو بخونم تهِشم بیام خونه و خواب بدون هیچ دغدغهی فکری.
پالتو و هودی و بوت بپوشم،
هندزفری و آهنگای قفلی و بارونم نمنم بزنه و برم پیادهروی.
بعدشم غروب تو کافه لاته سفارش بدم و کتاب مورد علاقمو بخونم تهِشم بیام خونه و خواب بدون هیچ دغدغهی فکری.
تراپی جلسه ای ۵۰۰ هزار تومن؟
نه ممنون. زنگ میزنم دوستم غیبت میکنیم، باهم آهنگ میخونیم، ۷ صبح با کلی فاصله میریم بیرون، غذا میخوریم، میریم کالاف، قهوه درست میکنم، فیلم میبینم، آهنگ دوپس دوپسی گوش میدم، کتاب میخونیم،
با کلی شمع و عود مدیتیشن میکنیم،
به زمین و زمان فحش میدیم، در نهایت آخر شب یاد بدبختیامون میوفتیم و خوب نمیشیم ولی یکم یادمون میره.
-ن.
نه ممنون. زنگ میزنم دوستم غیبت میکنیم، باهم آهنگ میخونیم، ۷ صبح با کلی فاصله میریم بیرون، غذا میخوریم، میریم کالاف، قهوه درست میکنم، فیلم میبینم، آهنگ دوپس دوپسی گوش میدم، کتاب میخونیم،
با کلی شمع و عود مدیتیشن میکنیم،
به زمین و زمان فحش میدیم، در نهایت آخر شب یاد بدبختیامون میوفتیم و خوب نمیشیم ولی یکم یادمون میره.
-ن.
Cheshmat
Alirzwha
زمان گوش دادن این موزیک وقتیه که از هم جدا شدید ولی هنوز نمیتونی ازش دل بکنی و مدام بهش فکر میکنی.
@Inoubiable
@Inoubiable
گل: امروز یکی بهم گفت چه گل خوشگلی.
شازده کوچولو: خب؟!
گل: یکی دیگه گفت چقدر خوش بویی.
شازده کوچولو: خب؟!
گل: یکی گفت مهربون، یکی گفت دوست داشتنی یک گفت..
شازده کوچولو: خوشحالی اینارو شنیدی؟
گل: نه ناراحتم، ناراحتم که چرا از تو نشنیدم.
شازده کوچولو: خب؟!
گل: یکی دیگه گفت چقدر خوش بویی.
شازده کوچولو: خب؟!
گل: یکی گفت مهربون، یکی گفت دوست داشتنی یک گفت..
شازده کوچولو: خوشحالی اینارو شنیدی؟
گل: نه ناراحتم، ناراحتم که چرا از تو نشنیدم.
میخوای خوشحال باشی و از زندگیت بیشتر لذت ببری؟
کاری نداره.
هرکاری که میکنی صد در صدتو براش بذار.
وقتی کار میکنی، فقط کار کن.
وقتی میخندی، فقط بخند.
وقتی درس میخونی، فقط درس بخون.
وقتی یکیو میبینی جوری رفتار کن انگار قراره دیگه نبینیش.
وقتی غذا میخوری جوری غذا بخور انگار آخرین غذاته.
همه چیز آرومتر و قشنگ تر میشه.
کاری نداره.
هرکاری که میکنی صد در صدتو براش بذار.
وقتی کار میکنی، فقط کار کن.
وقتی میخندی، فقط بخند.
وقتی درس میخونی، فقط درس بخون.
وقتی یکیو میبینی جوری رفتار کن انگار قراره دیگه نبینیش.
وقتی غذا میخوری جوری غذا بخور انگار آخرین غذاته.
همه چیز آرومتر و قشنگ تر میشه.
ادما میتونن خیلی مهربون توی چشمات نگاه کنن و به چیز دیگه فکر کنن؛
میتونن دستاتو بگیرن ولی از پشت بهت خنجر بزنن،
میتونن ارومت کنن و خودشون یه زخم بدتر از قبلی بزنن،
همیشه میتونن از اعتمادت سو استفاده کنن حتی وقتی توی اغوششونی،
این معنیش این نیست ک همه ادما بدن،
معنیش اینه که هرکسی دستتو گرفت نمیخواد بلندت کنه نمیخواد کمکت کنه.
شاید بعضیا فقط بخوان انقد دستتو بگیرن تا وقتی ولش کردن با خالی بودن دستات حیرونیتو نگاه کنن. مهم نیست چند سالته، اگه همه ی اینارو درک کردی، بدون این زندگیو بردی.
-ب.ب.
میتونن دستاتو بگیرن ولی از پشت بهت خنجر بزنن،
میتونن ارومت کنن و خودشون یه زخم بدتر از قبلی بزنن،
همیشه میتونن از اعتمادت سو استفاده کنن حتی وقتی توی اغوششونی،
این معنیش این نیست ک همه ادما بدن،
معنیش اینه که هرکسی دستتو گرفت نمیخواد بلندت کنه نمیخواد کمکت کنه.
شاید بعضیا فقط بخوان انقد دستتو بگیرن تا وقتی ولش کردن با خالی بودن دستات حیرونیتو نگاه کنن. مهم نیست چند سالته، اگه همه ی اینارو درک کردی، بدون این زندگیو بردی.
-ب.ب.
حس میکنم خستم.
حس میکنم این روزا روحم احتیاج به آرامش داره. روحم احتیاج به خواب داره، یه خواب خیلی عمیق.
شاید دلیل همه این نخوابیدنا و شب بیداری هام، ناآرومی روحم باشه.
شاید حتی روحمم از دست جسمم خستس.
خنده داره، بیشتر از هرکسی دنبال آرامشم ولی نا آروم ترینم.
بعضی وقتا فکر میکنم به یه زبون دیگه ای صحبت میکنم.
انگار بین آدما گمم. انگار دیده نمیشم. انگار حرفام شنیده نمیشن.
مثل یه رویا ترسناک، تبدیل به یه روح سرگردون میون آدما شدم و فریاد میزنم و هیچکس بهم توجه نمیکنه. و هر روز و هرشب، هر هفته و هر ماه، این مسیر تکراریو ادامه میدم تا شاید بالاخره یکی، یه روز، دستمو بگیره تا بفهمم که تبدیل به روح نشدم.
-آلباتروس.
حس میکنم این روزا روحم احتیاج به آرامش داره. روحم احتیاج به خواب داره، یه خواب خیلی عمیق.
شاید دلیل همه این نخوابیدنا و شب بیداری هام، ناآرومی روحم باشه.
شاید حتی روحمم از دست جسمم خستس.
خنده داره، بیشتر از هرکسی دنبال آرامشم ولی نا آروم ترینم.
بعضی وقتا فکر میکنم به یه زبون دیگه ای صحبت میکنم.
انگار بین آدما گمم. انگار دیده نمیشم. انگار حرفام شنیده نمیشن.
مثل یه رویا ترسناک، تبدیل به یه روح سرگردون میون آدما شدم و فریاد میزنم و هیچکس بهم توجه نمیکنه. و هر روز و هرشب، هر هفته و هر ماه، این مسیر تکراریو ادامه میدم تا شاید بالاخره یکی، یه روز، دستمو بگیره تا بفهمم که تبدیل به روح نشدم.
-آلباتروس.