Khoonamoon
Haamim
اگه رابطتون لانگ دیستنسه و دلت براش تنگ شده بفرست براش.
ناراحتی؟ حس میکنی دنیا به آخر رسیده؟
پاشو یه دوش آب سرد بگیر. برای خودت غذای مورد علاقتو درست کن. برای خودت خرید کن. موزیک مورد علاقتو پلی کن. یه کتاب جدیدو شروع کن به خوندن. فیلم ببین، با رفیقات برو کافه یا هر جایی که دوست داری. درباره روزمرگیهات بنویس. ورزش کردنو شروع کن. یه هنر یا مهارت جدیدو یاد بگیر.
خلاصه که ناراحت بودن توی این شرایط کاملا طبیعیه و اصلا عیبی نداره اما داخلش فرو رفتن قرار نیست هیچ مشکلی رو حل کنه.
این روزا برای حال خوبت بیشتر وقت بزار تا بتونی بازم برای خودت و جامعه آدم مفیدی باشی.
پاشو یه دوش آب سرد بگیر. برای خودت غذای مورد علاقتو درست کن. برای خودت خرید کن. موزیک مورد علاقتو پلی کن. یه کتاب جدیدو شروع کن به خوندن. فیلم ببین، با رفیقات برو کافه یا هر جایی که دوست داری. درباره روزمرگیهات بنویس. ورزش کردنو شروع کن. یه هنر یا مهارت جدیدو یاد بگیر.
خلاصه که ناراحت بودن توی این شرایط کاملا طبیعیه و اصلا عیبی نداره اما داخلش فرو رفتن قرار نیست هیچ مشکلی رو حل کنه.
این روزا برای حال خوبت بیشتر وقت بزار تا بتونی بازم برای خودت و جامعه آدم مفیدی باشی.
مهم نیست که ازم دوری، مهم نیست که نمی تونی هرموقه می خوام کنارم باشی، مهم نیست اگه گاهی وقتا سرت شلوغه و مشغول کار یا درستی. وقتی تو توی قلبمی من توانایی تحمل همه چیز و دارم. قویم و هیچ چیز باعث توقفم نمیشه. وقتی تو توی قلبمی توانایی اینو دارم با هر مشکلی رو به رو بشم و حلش کنم. توانایی اینو دارم که امید و انگیزه داشته باشم. توانایی اینو دارم که خوشحال باشم و خوشحال بمونم. تو یک جورایی حکم پمپ آدرنالین رو واسم داری. وقتی بهت فکر می کنم هرچقدرم خسته باشم انرژی می گیرم و همه ی درد و مرضامو یادم میره. فاصله مطرح نیست وقتی میدونم دارمت.
فاصله مطرح نیست وقتی تو همینجا توی قلبمی.
فاصله مطرح نیست وقتی تو همینجا توی قلبمی.
شازده کوچولو: چرا آدما وقتی میفهمن
بودنشون باعث دلگرمیته، خودشونو ازت دریغ میکنن؟
روباه گفت: خب بالاخره یه جایی باید معلوم بشه آدم نیستن دیگه.
بودنشون باعث دلگرمیته، خودشونو ازت دریغ میکنن؟
روباه گفت: خب بالاخره یه جایی باید معلوم بشه آدم نیستن دیگه.
قضیه چیه؟
چرا نمیتونیم برای یکساعتم که شده، حضورِ آدما رو تحمل کنیم اما در عوض بعد از رفتنشون سالها با خاطراتشون خیالبافی میکنیم؟!
چرا نمیتونیم برای یکساعتم که شده، حضورِ آدما رو تحمل کنیم اما در عوض بعد از رفتنشون سالها با خاطراتشون خیالبافی میکنیم؟!
یه زمانی فکر میکردم عشق، قشنگ ترین و آرامش بخش ترین و صمیمانه ترین حس دنیاست اون موقع به خودم قول دادم اگه عاشق یه نفر شدم، واسش مهربونترین آدم دنیا باشم، یجوری که یه نفر باهیچکی غیر خودش اونقد خوب و مهربون نیست، بلاخره زمانش رسید و منم عاشق شدم، حقیقت تلخ و سنگینِ عشق برام رو شد، تنهاتر شدم، من دیدم آدما چطور نقابشونو از صورتشون بر میدارن، حالام دلم تنگ میشه واسه عشق، نه واسه خودش، واسه تصویری که ازش داشتم، واسه جوری که میشد بشه و نشد، ببین تو توی رابطت خوب باش ولی نزار خوبیت بعضیارو اونقدر بد عادت کنه که فکر کنن میتونن با هرکسی هرجوری که دلشون بخواد رفتار کنن، عشق قشنگ ترین رویاها و کثیف ترین واقعیت هارو بهم نشون داد.
هروقت احساس کردی حالت بده و به یکی نیاز داری تا کنارت باشه، بلند شو دو تا سیلی بزن تو گوشِت و با خودت جملهی "من خودمو دارم و نیاز به هیچکس ندارم" رو تکرار کن.
نیاز شدید به آدمهای جدید، روابط جدید، شخصیت جدید، عادتهای جدید، شاید کلا یک زندگی جدید دارم.
قدر اونایی رو که بخاطرتون صبر میکنن رو بدونین. اونایی که برای دیدنتون، برای حرف زدن باهاتون و برای داشتنتون، تلاش میکنن و دست و پا میزنن. باور کنید خیلی کم پیش میاد کسی شمارو با همه نقصهاتون بپذیره و دوست داشته باشه، کم پیش میاد کسی نبودن شمارو به بودن یکی دیگه ترجیح بده، کم پیش میاد کسی اونقدر دوستون داشته باشه که هر لحظه زندگیش نگرانتون باشه و شمارو با هیچکس عوض نکنه.
برای آرامشم:
حذف میکنم، مسدود میکنم، انکار میکنم، ترک میکنم، نادیده میگیرم، جواب نمیدم.
حذف میکنم، مسدود میکنم، انکار میکنم، ترک میکنم، نادیده میگیرم، جواب نمیدم.
من همهی تلاشمو کردم که تو به فکر رفتن نیفتی. ولی میدونی، انگار تموم تلاشای من بیفایده بود و تصمیم تو واسه رفتن واقعا جدی بود، اونقدر جدی که هیچوقت حاضر نشدی به حرفام گوش کنی و بفهمی که من واقعا چی میگم. میدونی شبایی که دلتنگت میشم و نمیدونم واسه این جدایی یقه کیو بگیرم فقط یه سوال توی سرم جولان میده، چی شد که رفتی؟ چی شد که فکر کردی بدون من حالت خوبه؟ چی شد که فکر میکردی به غیر من کسیام پیدا میشه که دوستت داشته باشه و تورو بیشتر از جونش بخواد؟ کی حاضر میشه چهار صبح وقتی که از خستگی داره میمیره پای درد و دلات بشینه، یا کی مثل من توی سرمای بهمن دستاتو میگیره و خیابونا رو باهات بالا و پایین میکنه؟ تو خیلی دیونهای. اونقدر دیوونه که بدون اینکه به ته قصهمون فکر کنی گذاشتی و رفتی. تو رفتی ولی یادت باشه یه روزیم میرسه که توی فکر باختن من خودت میبازی.
من همونیام که اگه فراموشم کنی و خبری ازم نگیری، بازم من به یادتم و ازت خبر میگیرم. همونیام که دقیقا وقتی داری به بدبختیهات فکر میکنی، میاد و با یه جمله کوچیک، لبخند و مهمون لبات میکنه. همونیام که با اینکه حال خودش بده، اما جلوت میخنده و خودشو شاد نشون میده. چون نمیخواد دردتو بیشتر کنه. آره من همونیام که اگه یه روزی برم، دیگه نمیتونی پیدام کنی. دیگه کسی و نداری که خودشو فدای یه تار موهات کنه.
بخاطر کوتاه بلند بودن قدت
اضافه یا کمبود وزنت
رنگ پوست و موهات
مدل بینیت یا اجزای دیگه صورتت
بخاطر هیچکدوم از اینا خودتو سرزنش نکن
نزار معیار های زیبایی پوچ و سوشال مدیا تورو تحت تاثیر قرار بده و باعث بشه از بدنی که در اختیارته متنفر بشی
تفاوت های ما، مارو زیبا میکنن.
اگر همه شبیه هم بودیم که دیگه قشنگی نمیموند برامون.
-آرتا
اضافه یا کمبود وزنت
رنگ پوست و موهات
مدل بینیت یا اجزای دیگه صورتت
بخاطر هیچکدوم از اینا خودتو سرزنش نکن
نزار معیار های زیبایی پوچ و سوشال مدیا تورو تحت تاثیر قرار بده و باعث بشه از بدنی که در اختیارته متنفر بشی
تفاوت های ما، مارو زیبا میکنن.
اگر همه شبیه هم بودیم که دیگه قشنگی نمیموند برامون.
-آرتا
همیشه خودکشی به این معنی نیست که خود زنی کنی، خودتو از بلندی پرت کنی، تیغ برداری و شاهرگت رو بزنی، یه مشت قرص رنگی که نمیدونی به چه درد میخورن رو بخوری، نه. همین که آرزوهات دفن شن، همین که خودت رو فراموش کنی، دوست داشتن و دوست داشته شدن رو فراموش کنی، همین که قید احساساتتو بزنی و دلیلی برای ادامه دادن به این زندگی لعنتی رو نداشته باشی؛ یعنی دست به خودکشی زدی، یعنی تموم. مرگ.
اون موقع که حس کردی هیشکیو نداری
اون موقع که حس کردی باید یه دنیا گریه کنی اون موقع که حس یکی باید در آغوشت بگیره، اون موقع بیا سراغ من من اینجا دستامو باز کردم و منتظرم تو بیای.
اون موقع که حس کردی باید یه دنیا گریه کنی اون موقع که حس یکی باید در آغوشت بگیره، اون موقع بیا سراغ من من اینجا دستامو باز کردم و منتظرم تو بیای.
دوست داشتم تو زندگیم فقط یه بار، فقققط یک بار یه چیزی رو همون موقع که میخوام داشته باشمش تا ببینم وقتی آدم ذوق داشتن چیزی رو داره و دارتش چجوریه. یه بار امتحانی حداقل.
من آدمی بودم که هیچ وقت حرفامو به کسی نمیزدم.
همیشه وقتی ازم میپرسیدن سریع میپیچوندم و بحث رو عوض میکردم.
اما تو اومدی دستامو گرفتی و من نمیدونم چرا اما انگار کلمه ها بیشتر از هر وقت دیگه ای آماده گفتن بودن.
تو مثل پناهگاه شدی واسم.
من باریدم و تو منو به آغوش گرفتی.
نمیدونم، ولی تو باعث میشی من لبخند از ته دل بزنم و خوشحالی توی چشام برق بزنه.
-شقایق.
همیشه وقتی ازم میپرسیدن سریع میپیچوندم و بحث رو عوض میکردم.
اما تو اومدی دستامو گرفتی و من نمیدونم چرا اما انگار کلمه ها بیشتر از هر وقت دیگه ای آماده گفتن بودن.
تو مثل پناهگاه شدی واسم.
من باریدم و تو منو به آغوش گرفتی.
نمیدونم، ولی تو باعث میشی من لبخند از ته دل بزنم و خوشحالی توی چشام برق بزنه.
-شقایق.