Inoubiable
832 subscribers
70 photos
1 video
در زبان فرانسوی " Inoubiable " به معنای
فراموش نشدنی.
Download Telegram
۵ کتابی که بهت کمک میکنه مسیر زندگیتو پیدا کنی:

- هنر ظریف بیخیالی، مارک منسن
- قدرت عادت، چارلز دهیگ
- نیروی حال، اکهارت تول
- انسان در جستجوی معنا، ویکتور ای فرانکل
- آیین دوستیابی، دیر کارنگی
ما فقط یه بار زندگی می‌کنیم،
پس شرایطو واسه خودت سخت‌تر نکن؛
اگه دلت برای کسی تنگ میشه، بهش زنگ بزن.
اگه دلت میخواد کسیو ببینی، باهاش قرار بذار.
اگه سوءتفاهمی پیش اومده، رفعش کن.
اگه سؤالی تو ذهنته، بپرس.
اگه از چیزی خوشت نمیاد، رک نظرتو بگو.
اگه از چیزی خوشت میاد، با بقیه درمیون بذار.
اگه چیزیو می‌خوای، درخواست کن.
اگه کسیو دوس داری، بهش بگو.
زندگیو واسه خودت سخت نکن.
یادمه همش میگفت تو خیلی زودرنجی.
دلم میخواست بهش بگم آدما از کسایی که
دوسشون دارن بیشتر میرنجن وگرنه بقیه که مهم نیستن‌.
بلاتکلیف نباشین با خودتون و آدما.
رو راست باشین و بدون تعارف.
بدون تعارف نه بگین،
بدون تعارف نخواین و بدون تعارف فاصله بگیرین.
سم فرساینده‌ی «احتمالا و شاید و ببینم چی میشه» رو
نپاشین به روان آدما
اونارو تو قعر مردابِ یه امیدِ پوچ و نابود کننده رها نکنین.
آدمی که به فردا و احتمالات حواله‌ش دادین،
می‌فهمه، احساس می‌کنه، انتظار می‌کشه
آخرشم از انتظار خسته میشه.
آدمی که تکلیفش روشن نیست،
هیچ اتفاق جدید و سازنده‌ای براش روشن نیست.
تکلیف خودتون و آدمارو روشن کنین.
بلاتکلیفی، یه اتفاق ناخوشاینده؛
آدمارو پیر می‌کنه.
-آرش
‏یه جا نوشته بود:
«فراموش کردن کسی که دوسش داری مثل حل شدن قندی میمونه که تو چای انداختی؛ درسته که اون قند حل میشه و دیده نمیشه ولی برای همیشه مزه ی اون چای رو عوض کرده..»
و این درست ترین تعریفی بود که راجب فراموشی شنیده بودم.
حرف می‌زنم چون تو قراره گوش بدی، به خودم می‌رسم چون تو قراره نگاهم کنی، می‌خندم چون لبخند تورو بعدش دوست دارم، می‌نویسم چون تو قراره بخونی، آیندم و پیشرفتم برام مهمه چون تو قراره توش باشی، همیشه هر کاری رو بهت ربط می‌دم، انگیزه می‌گیرم. وقتی هستی همه چیز به بهترین نحو ممکن انجام می‌شه، وقتی نیستی از همه چیز عقب می‌مونم. بمون. تو امیدمی. بی تو زندگی برام یه توده ی سیاهه که بهم حس مرگ می‌ده.
-دیاکو.
-pain
میگفت:
گاهی به یه جایی توی زندگی میرسی که هیچ راهی نداری جز اینکه قوی باشی، تا بتونی زندگی کردن و تجربه کنی.
اگه از من بپرسى " آدما چند بار تو زندگيشون عاشق ميشن" بهت ميگم دو بار!
اولين بار برميگرده به سالهايى كه از زندگى هيچ چيز نميدونى. تو روزهاى بين نوجوونى و جوونى، يكى مياد و بهت چيزى رو ميده كه هيچوقت نداشتيش. اگه از من بپرسى چى، بهت ميگم: "دلتنگى". تو براى اولين بار، يك غريبه رو قدر خانوادت دوست دارى
دومين بار، مثل اولين بار نيست چون اينبار تصميمِ تو تماماً قلبى نيست. تو بزرگ شدى و ياد گرفتى عقلانى تر تصميم بگيری. خوب ميدونى دل بستن به آدمِ اشتباهى يعنى چى. سخت تر اعتماد ميكنى، سخت تر عواطفت رو نشون ميدى چون قبلا يک بار عميقا از احساساتت ضربه خوردى.
دلتنگی طولانی آدم رو عوض میکنه، بی حوصله و بد خلق و حواس پرت و... میکنه، یهو به خودت میای میبینی دیگه خودتم نمیدونی اومدن اون چیز یا کسی که منتظرش بودی حالتو خوب میکنه یا نه، آدما رو تو دلتنگی نزارین، یهو برمیگردین میبینین هیچی سر جاش نیست مخصوصا خود اون شخص.
برات آرزو می کنم یک خبر خوب بشنوی ازونایی که بعدش آهنگ می ذاری و کلی می رقصی.
برات آرزو می کنم برات یک معجزه پیش بیاد، ازونا که باورت نمی شه داره اتفاق می افته.
برات آرزو می کنم اونی که دوسش داری اندازه تو دوست داشته باشه.
برات آرزو می کنم کراشت ازت خوشش بیاد و بهت پیام بده.
برات آرزو می کنم به هدفی که داری خیلی زود برسی و همه ی مشکلاتت حل شن.
برات آرزو می کنم یک روز پاشی و ببینی حس مثبت داری و احساس آزادی کنی، همه ی دردا و غمات یادت رفته باشن و یک لبخند از ته دل بزنی.
برات آرزو می کنم اگه تو فکر کسی هستی و از دستش دادی دیر یا زود بهت زنگ بزنه و بگه می خواد برگرده.
برات آرزو می کنم اگه به چیزی نیاز داری به دستت برسه.
برات آرزو می کنم فکرت رها باشه، آرامش داشته باشی و شبا زود و خوب خوابت ببره.
برات همه ی چیزای قشنگ و آرزو می کنم، چون توام انسانی، قشنگی و حق رسیدن به همشونو داری.
-دیاکو.
کتاب بخونید، برید بیرون، رفت و آمد کنید، بخندید، غذا بخورید، موزیک خوب گوش بدید، ورزش کنید، دورو برتونو مرتب کنید، برقصید، آشپزی کنید، خلاصه سرتونو همیشه به یک چیزی گرم کنید. آدمیزاد اگه پر مشغله نباشه شروع میکنه به فکر‌کردن، شروع کنه به فکر کردن افکار زیاد و منفی میان سمتش و انقد غصه میخوره تا دیگه چیزی ازش نمونه.
میگفت:
گاهی به یه جایی توی زندگی میرسی که هیچ راهی نداری جز اینکه قوی باشی، تا بتونی زندگی کردن و تجربه کنی.
برید به چشم قهوه‌ایا بگید: اعتیاد پیدا کردم.
بپرسن به چی؟!
بگید: به کافئین قهوه چشات.
-ستاره‌قدری
ببین کنار کی دلت خوشه؟ کی بهت انگیزه میده؟ کی حالتو خوب میکنه؟ کی همیشه پشتته؟ کی تو هر شرایطی حمایتت میکنه؟ که وقتی ناراحتی خنده به لبت میاره؟ کی وقتی اشکتو ببینه خودشم گریه اش میگیره؟ کی قشنگتر از بقیه صدات می‌کنه؟ کی حواسش بهت هست؟ کی بدون اینکه بهش بگی میفهمه حالتو؟ هر وقت همه این ویژگی هارو تو یه نفر پیدا کردی همون آدمو اولویت زندگیت قرار بده،ارزششو داره.
دختر بودن خیلی قشنگه.
مخصوصا وقتی سرتو بالا میگیری و میگی، من همه این چیزها رو با تلاش زیاد به دست آوردم وقتی هیچکس نمیخواست من چیزی به دست بیارم.
شاید خیلی بهتر از من باشه،
خیلی زیباتر از من،
خیلی مهربون‌تر از من،
ولی هیچ جای دنیا هیچ کسی اندازه‌ی من
وقتی غم داری بغض نمی‌کنه،
هیچ کس با فکر نبودن تو اشکاش سرازیر نمیشه،
هیچ کس مثل من نگرانِ دیر شدن تایم غذات نمیشه،
هیچ کس غصه نمی‌خوره که چرا کم می‌خوابی،
هیچ کس وقتی دورش شلوغه شماره‌ی تورو نمی‌گیره.
هیچکس توی "بداخلاق اخمو" رو مثل من
دوست نداره.
بحث بی جنبه بودن یا زود رنج بودن نیست!
فقط هر آدمی رو یه سری چیزا خیلی حساسه، از یه سری کارا بدش میاد،شاید یکی دو بار ببینه و به روی خودشم نیاره؛ ولی کسایی که برات مهمن بحثشون از بقیه جداست، آدم از یه سری از آدمای زندگیش انتظار نداره، نمیتونه اون حرفارو از کسایی که با تیکه تیکه ی وجودش دوسشون داره هضم کنه!
بحث بحثه انتظاره، و اگرنه اگه یه غریبه اون حرفا رو بزنه یا اونطوری که دوست نداری رفتار کنه که مهم نیست!
آدم از کسایی که دوسشون داره است که ناراحت میشه.
-تراپیست
شبای زیادی رو اینجوری گذروندم. تنها، بی‌حوصله، ساکت و یه گوشه‌ی مبل نشسته دست به سیگار! دقیق یادم نیست کدوم شب ولی تو یکی از همین شبا بود که فهمیدم امیدواری بهترین حس و بدترین شکنجه‌س واسه آدمایی که بهت خوبی میکنن یا بدی، تو یکی از همین شبا بود که فهمیدم هیچکسی جز خودت واست نیست، واست نمیمونه، تو یکی از همین شبا فهمیدم باید بریزی بیرون تا جمع نشه تو دلتو یهو یه‌جوری بترکه که گند کل خونه‌ رو برداره، یکی از همین شبا که تو حال خودم نبودم و حال خودم داشت از خودم بهم میخورد و تصمیم گرفته بودم خودمو ول کنم فهمیدم که خودمم دیگه خودمو دوست ندارم. ولی هنوز منتظر بودم یه دستی از غیب بیاد و کشیده بشه رو سرمو بهم بگه نترس، نگران نباش، من هستم. یکی از همین شبا بود که به خودم گفتم: ببین منو، بسه دیگه! قرار نیست کسی بیاد، زور نزن. یکی از همین شبا فهمیدم جام اینجا نیست، یکی از همین شبا خسته میشم از این همه مزخرف بودن خودم برای خودم و خودم برای همه، یکی از همین شبا میخوابم که صبح پاشم و همه چی رو درست کنم و دیگه هرگز پا نمیشم.
-دچار
تو دیت اول با معمولی‌ترین و ساده‌ترین شکل و قیافه خودت برو بخاطر همینه که لقمه رو دور سر خودت نچرخونی.
اینطوری وقت و انرژی کمتری صرف میکنی. ساده و تو د پوینت میری میگی من واقعیتم اینه،
میخوای بخوا نمیخوای فدای سرت.
_ببین ماجرا اینه که اگه تو بخوای سیگنالی غیر از اونی که هستی رو به طرف بدی و مخشو بزنی، فقط از سر میز بلند شدنش رو چند ماه انداختی عقب‌،همین.
بذار اگه میخواد از پشت میز بلند شه و خداحافظی کنه همین الان بره، نه وقت و انرژی و احساس تو بادِ هواس
نه وقت و انرژی و احساس بچه مردم. اون که بلاخره واقعیت تورو میبینه. و وقتی ببینه قضاوت میکنه که تورو میخواد یا نه. پس بذار زودتر ببینه و قضاوت کنه که میخواد یا نه.
دیروز یه بنده خدایی
داشت پشت گوشی با یکی
صحبت میکرد ؛ لا به لای حرفاش چیزای
قشنگی شنیدم که به‌نظرم همه لازم دارن یه بار
بشنون و بهش فکر کنن
می‌گفت: " نباید چیزی که لایقته رو توی آدما بگردی. اول باید توخودت پیداش کنی بعد دنبال آدمی بگرد که لایقش باشه!"
دوتا جمله‌ی ساده بود ولی کاری کرد که ساعت‌ها
بشینم و به زندگیم فکر کنم.