Inoubiable
826 subscribers
70 photos
1 video
در زبان فرانسوی " Inoubiable " به معنای
فراموش نشدنی.
Download Telegram
یه روز که از دست همه عصابی بودم رفتم جلو آیینه و به خودم گفتم :
« تا کی میخوای به فکر کسایی باشی که هیچ اهمیتی تو زندگیشون نداری؟
تا حالا به خودت فکر کردی؟
تا حالا به خودت ارزش بخشیدی؟
اصلا تا حالا خودتو دوست داشتی؟
پس رها کن...رها کن هرچی که بهت آسیب میرسونه رو.
رها کن همه ی آدمای سمی زندگیتو.
اشکالی نداره که یکمم خودت برای خودت تو زندگیت مهم باشی ، اشکالی نداره اگه یکمم به خودت برسی »
یادمه بعد از اون روزدیه من جدید درونم متولد شد ، بعد از اون روز بیشتر خودمو شناختم.
و حقیقتا حس خیلی بهتری دارم.
پس رها کن رفیق ، رها کن هرچی که دلیل حال بدته.
مود اینروزام خیلی عجیبه.
وسط یه جمع شلوغ خیلی تصادفی و بدون هیچ دلیلی دچار یه نوع تنگی نفس میشم که فقط ترک کردن اون جمع حالم بهتر میکنه.
یه جورایی به تنهایی اعتیاد پیدا کردم،
اینکه با خودم و مود خودم بدون تمسخر و خنده دیگران وقت بگذرونم بهم حس بهتری میده.
کاری که موزیک با حال آدم میکنه.
تو از اون آدم قشنگایی.
از اون قشنگا که لطفا نرو.
از اون قشنگا که لطفا بمون.
از اون قشنگا که بیایم از ته دل داد بزنم که چقدر دوست دارم.
از اون قشنگا که وای چقدر خنده هات قشنگه.
از اون قشنگا که حتی گریه هم میکنی زیبایی.
تو خیلی قشنگی.
مثل قشنگی آسمون.
آسمون همیشه قشنگه
حتی ابریش.
تو آسمون منی.
من دقت کردم زوج‌هایی که همو دوست دارن بعد یک مدت با هم بودنشون، شبیه هم می‌شن، حتی بوی همدیگه رو می‌گیرن و اکت‌هاشون و اداهاشون شبیه هم می‌شه.
جوونا گرد شید یه‌چی بگم؛ تو زندگی “ یه‌دور می‌زنم برمی‌گردم ” نداریم. غلطه. اگه به آدمی رسیدین که قلبش خوب بود، که شما رو واقعا دوست داشت، که کنارش آرامش داشتین، ولش نکنین.
میگه «حیثما وجدت سکینة قلبک أقم»، هرجا آرامش قلبت رو پیدا کردی، بمون. بچه‌ها بمونید! همونجا بمونید.
Bimeye Omr
Shervin
بفرستیدش واسه آدم مورد علاقتون، پارتنر یا رفیق صمیمی تون.
این نوشته شمس تبریزی قشنگ ترین چیزی بود که امروز خوندم:
"ما باور کرده ایم که خداوند ما را از بالا می بیند، اما در واقع او از درون می نگرد."
خیلی وقتا آدما تو قسمت تاریک زندگیشونن، که ما از اتقاقایی که براشون افتاده خبر نداریم، باهامون حرف میزنن، میخندن و به روی خودشون نمیارن، ولی ممکنه در حال تجربه بدترین روزای زندگیشون باشن و ما نتونیم حتی ذره‌ای از حال اونارو درک کنیم، بیاید آدما رو تو قسمت تاریک زندگیشون قضاوت نکنیم.
یه تیکه از فیلم “پنی وحشتناک” رو توی اکسپلور دیدم که بازیگر زن رفت پیش روانشناس و من عمیقاً با جملاتی که روانشناس بهش گفت همذات‌پنداری می‌کنم:

+ نمیخواید بدونید مشکل من چیه؟
- همین الان هم میدونم مشکلت چیه.
تو غمگینی، منزوی هستی، خودت رو مسبب این غم میدونی و فکر میکنی لایق محبت نیستی. برای همین دوستان کمی داری. اخیرا یه چیزی که برات خیلی مهمه از دست دادی؛ معشوقت، ایمانت، خانوادت یا هر سه. خودت رو بابت این ها مقصر میدونی و روان رنجور شدی و نمیخوابی و هیچ غذای سالمی هم که نمیخوری. قبلا به ظاهرت میرسیدی ولی دیگه حوصلش رو نداری، بنابراین از آینه ها دوری میکنی. نور خورشید اذیتت میکنه، که از اون هم دوری میکنی که حس گناه هم بهت میده. چون معتقدی دوست نداشتن خورشید، ناسالم و غیر اخلاقیه. زن سنتی‌ای هم نیستی وگرنه اینجا نبودی ولی تظاهر می‌کنی که هستی تا مردم بهت توجه نکنند؛ گاهی هم برعکسش رو دوست داری و برای جلب توجه لباس می‌پوشی. بعد فکر می‌کنی مردایی که نگاهت میکنن احمقن یا حتی بدتر؛ که جذب چنین نمایش سطحی‌ و ظاهری‌ای شدن و به جای اون کار، جذب مردای دارک و پیچیده و تحمل ناپذیر میشی و انزوا و غمت رو اینجوری تضمین‌ می‌کنی؛ چون هرچی باشه در تنهایی از همیشه شاد تری ولی حتی اون موقع هم شاد نیستی چون همش به چیزی که از دست دادی فکر می‌کنی که بازم خودتو بابتش سرزنش میکنی. و چرخه ادامه داره، ماری که داره دم خودشو میخوره.
-قشاع
از وقتی وارد زندگیم شدی؛
ورزش جای از‌ تخت بلند نشدن برای ساعت ها،
برنامه ریزی برای اهداف جای ول چرخیدن توی سوشال مدیا،
مدیتیشن جای یه بند آهنگ غمگین گوش کردن و اور ثینک،
کار و درس جای ولگردی هرروز توی خیابونا با دوستام،
غذای سالم، رژیم و سبزیجات جای پر خوریای عصبی،
به خودمو ظاهرم رسیدن جای افسردگی و خستگی مفرط،
و امید و آرامش جای همه ی غما و ناراحتیا و دردامو گرفته.
انگار خدا مثل یه ناجی تورو برای من فرستاد. و تو مثل نور آفتاب روی زندگی سرد و تاریکم تابیدی. و من با تو شروع شدم.
-دیاکو.
جدی من چرا باید اینقدر اضطراب داشته باشم؟ سفر بزرگی پیش رومه؟ پروژه‌ی عظیمی دستمه؟ در مجامع بین‌المللی باید سخنرانی کنم؟ سرنوشت صدها نفر به من بسته‌س؟ آخر هفته بعله برونمه؟ ته پیاز این زندگی‌ام یا سرش؟ چه مرگمه دقیقا؟
اره من صبورم.
اگه برام مهم باشی و ازت بی توجهی ببینم یا کاری کنی که ناراحت شم لبخند میزنم و می‌بخشم.
یه بار میبخشم، دوبار میبخشم، سه بار، چهاربار، پنج بار، چون تویی شیش بار و شایدم هفت بار.
یه جا میرسه که میبخشم اما دیگه لبخند نمی‌زنم.
چشمامو روت می‌بندم و با به فراموشی سپردنت می‌بخشمت ، یه جمله هم میگم و تمام؛
من که گفته بودم حواست به آدم صبور زندگیت باشه قربونت برم.
مهربون بودن دل بزرگی میخاد اما قدر مهربونی رو دونستن یه ذات خوب و معرفت میخواد.
Take Me To The Sun
d4vd
یه آهنگ میاد و با وایبش، توصیفت میکنه.
اشکالی نداره اگه اخیراً افت تحصیلی داشتی، دست و دلت به هیچ کاری نمی‌ره، عصبی‌ای، بد اخلاقی، تحملت کم شده، کلافه ای، ارتباطاتت با آدم‌ها بهم می‌خوره و افسردگی گرفتی. خودتو سرزنش نکن، همه همینیم. به خودت سخت نگیر. تو یه انسانی سرتو بالا بگیر و به خودت افتخار کن.
دیشب یه‌پسره تو کافه پشت تلفن به دوس‌ دخترش میگفت :
« نمیفهمم چرا ناراحتی وقتی واسه من کامل‌ترین و بی‌نقص‌ترین دختری هستی که میتونستم پیدا کنم »
‏از این آدما پیدا کنید که بهتون تا همین اندازه حسِ کافی بودن القا کنه.
این جمله هارو بنویس، بچسبون به دیوار:

اگه تو به خودت احترام نذاری، هیچکس بهت احترام نمی ذاره.
اگه تو خودت رو دوست نداشته باشی، هیچکس دوستت نخواهد داشت.
اگه تو برای خودت تلاش نکنی، هیچکس برات تلاش نمی‌کنه.
اگه خودت با خودت خوب رفتار نکنی، هیچکس باهات خوب رفتار نمی کنه.
بودیمو کسی قدر ندانست که هستیم
باشد که نباشیم،
که
بدانند نَماندن بلدیم .
وقتی یه نفر حالش بدتر از خودمه دلداری و امید به فردایی سبز میدم یاد این شعر میفتم :

" خود خزانیم و دم از شوق بهاران میزنیم "
حالا بین خودمون باشه شما که غریبه نیستید،
ولی خیلی وقته که حال درونیم با حال روحیم یکسان نیست ، یعنی حال درونیم داره زجه میزنه و اشک میریزه ولی حال بیرونیم میخنده.