Forwarded from 🥀𝒇𝒓𝒆𝒆𝒅𝒐𝒎 𝒐𝒇 𝒇𝒆𝒆𝒍𝒊𝒏𝒈 🥀 (ʙᴀʀᴀɴ)
https://t.me/Infjblu
برای شما داستانی مینویسم.
روزی روزگاری، دختری بود در دنیای پریان.
دختری زیبا در طبیعت که در میان سبزه زار ها بزرگ شده بود.
او عاشق خورشید، ماه، گل ها و پروانه ها درختان بود.
به انها عشق میورزید و انهارا در اغوش میکشید
عاشق اهو ها و سنجاب ها و روباها بود
با انها صحبت میکرد و نوازش میکرد.
یکی از روزها ، گل لاله ای چشمانش را باز کرد و از او پرسید" علاقه ای به طبیعت و گیاهان برای جیست؟"
دختر با ارامش گل لاله را نوازش میکرد و گفت" انها معصومن، من را به یاد کودکی خودم می اندازن، انگار جلوه ای از معصومیت و وفاداری کودکی انسان هستند..همانقدر پاک و بکر"
برای شما داستانی مینویسم.
روزی روزگاری، دختری بود در دنیای پریان.
دختری زیبا در طبیعت که در میان سبزه زار ها بزرگ شده بود.
او عاشق خورشید، ماه، گل ها و پروانه ها درختان بود.
به انها عشق میورزید و انهارا در اغوش میکشید
عاشق اهو ها و سنجاب ها و روباها بود
با انها صحبت میکرد و نوازش میکرد.
یکی از روزها ، گل لاله ای چشمانش را باز کرد و از او پرسید" علاقه ای به طبیعت و گیاهان برای جیست؟"
دختر با ارامش گل لاله را نوازش میکرد و گفت" انها معصومن، من را به یاد کودکی خودم می اندازن، انگار جلوه ای از معصومیت و وفاداری کودکی انسان هستند..همانقدر پاک و بکر"
🤣1
Forwarded from ᗰY ᔕOᑌᒪ (ŦคՇเ๓ค)
🤣1