پویش تفکر مستقل
13.9K subscribers
8.64K photos
578 videos
160 files
1.9K links
نوشته های اشکبوس شرفی

مرجع تخصصی ارزیابی ریسک سهام بازار سرمایه

نظرات، شخصی می باشد و نباید مبنای معاملات قرار گیرد.

هماهنگی تبلیغات
@mahsa_sheybani

Endeavor Overcomes Destiny
Download Telegram
Forwarded from کدال تحلیل
#قصفها
▪️افشای اطلاعات با اهمیت

سود پیش بینی شده هرسهم قبلی: 1,080 ریال
سود پیش بینی شده هر سهم فعلی: 1,476 ریال
درصد تغییر: 37% تعدیل مثبت
پوشش 9 ماهه 44% مبلغ 644 ریال

کانال کدال⬇️⬇️
@codal_ir
یادش بخیر ، شعرهایی که باید حفظ می کردیم.

در روز درختکاری یادی کنیم از استاد عباس یمینی شریف

💻 @IndependentThinking
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
#غپاک😍
تمام جمع آوری ها و صعودهای قبلی مشابه بوده است.
نشر نظرات شخصی مندرج در این کانال بلامانع است.
https://t.me/joinchat/AAAAAEGmECAt6V26x5URNw
پویش تفکر مستقل
#لبوتان نشر نظرات شخصی مندرج در این کانال بلامانع است. https://t.me/joinchat/AAAAAEGmECAt6V26x5URNw
#لبوتان
حد ضرر بیاد بالا
ملاک، تنها حد ضرر باشد. هیچ موردی جز حد ضرر ملاک نمی باشد.
💻 @IndependentThinking
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
#خزامیا
#بروزرسانی
نشر نظرات شخصی مندرج در این کانال بلامانع است.
https://t.me/joinchat/AAAAAEGmECAt6V26x5URNw
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
#خمهر
#بروزرسانی
نشر نظرات شخصی مندرج در این کانال بلامانع است.
https://t.me/joinchat/AAAAAEGmECAt6V26x5URNw
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
#ولغدر😍
تمام جمع آوری ها و صعودهای قبلی مشابه بوده است.
نشر نظرات شخصی مندرج در این کانال بلامانع است.
https://t.me/joinchat/AAAAAEGmECAt6V26x5URNw
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
#خپارس
#بروزرسانی
نشر نظرات شخصی مندرج در این کانال بلامانع است.
https://t.me/joinchat/AAAAAEGmECAt6V26x5URNw
Forwarded from بورس24 | Bourse24
https://static.bourse24.ir/images/photos/News_20171106044855.jpg

توصیه جالب مدیرعامل یک شرکت تجهیزاتی / اگر «فاراک» امروز باز شد ؛ نفروشید!!

جعفر صفری مدیرعامل شرکت ماشین سازی اراک در خصوص آخرین وضعیت پروژه های این شرکت خبرنگار بورس ۲۴ گفت: ماشین سازی اراک سال های اخیر به دنبال شفاف‌سازی کامل بوده است ، در همین راستا قدم‌های خوبی نیز برداشته شده است...
🔗 https://bourse24.ir/news/158515
@bourse24ir
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
#شپارس
نشر نظرات شخصی مندرج در این کانال بلامانع است.
https://t.me/joinchat/AAAAAEGmECAt6V26x5URNw
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
#شپارس
همچنان نگهداری با حفظ حد ضرر

@IndependentThinking
#خمهر
آپدیت

سهم به خوبی از محدوده مشخص شده خارج شده و در حال پولبک به مقاومت ها عبور کرده است.
باکس سبز رنگ محدوده 158 تا 160 مناسب جهت خرید تلقی می شود.
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
به 14 اسفند رسیدیم.
طی 10 روز آینده، تعداد زیادی از کانال ها اعضای خود را از دست خواهند داد و تحلیلگرها از تریدرها راه خود را جدا خواهند کرد.

در نگارش مطالب خود دقت کنید. مطالب کانال های مختلف را با دقت مطالعه کنید.

💻 https://t.me/joinchat/AAAAAEGmECAt6V26x5URNw
بازارهای جهانی
همچنان ملتهب

💻 @IndependentThinking
4_5809972019881575611.pdf
1.2 MB
نقشه PDF کل جاده‌های کشور، با ذکر فواصل با كيفيت عالى و حجم کم

این نقشه رو ذخیره کنید و برای دوستانتون هم بفرستید. اگه تعطیلات عید قصد مسافرت دارین لازم می شه

@IndependentThinking
یک عمر در انتظاری تا بیابی
آن را که درکت کند و تو را همان گونه که هستی بپذیرد، و عاقبت در می یابی که او از همان آغاز
"خودت" بوده ای!


📓 یادداشت های مرد فرزانه
✍🏻 #ریچارد_باخ

💻 @IndependentThinking
دوستان بزرگوارم،

برای مادربزرگم
برای مادرم
برای عشق بزرگم که این روزها در بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم می کند، دعا کنید.
نبودن های این چند روزم را به حساب نامردی یا موارد دیگر نگذارید.
Forwarded from گروه امین (Salar)
وقتی بچه بودیم ، مادرم یک عادت قشنگ داشت : 🌹

وقتی توی آشپزخانه غذا می پخت ، برای خودش یواشکی یک پرتقال چهارقاچ می کرد و می خورد . 😊🍋

من و خواهرم هم بعضی وقت ها مچش را می گرفتیم و می گفتیم : ها ! ببین ! باز داره تنهایی پرتقال می خوره و می خندیدیم . 😂

مادرم هم می خندید . خنده هایش واقعی بود اما یک حس گناه همراهش بود . مثل بچه هایی که درست وسط شلوغی هایشان گیر می افتند ، چاره ای جز خندیدن نداشت . 😬

مادرم زن خانه بود ( و هست ) . زن خانواده بود . زن شوهرش بود . تقریبا همیشه توی آشپزخانه بود . وقت هایی هم که می آمد پیش ما یک ظرف میوه دستش بود . 🍎🍌🍒 حتی گاهگاهی هم که برای کنترل مادرانه بچه هایش سری به ما می زد . دست خالی نمی آمد ، یک مغز کاهوی دو نیم شده توی دست هایش بود . یک تکه برای من ، یک تکه برای خواهرم . ❤️

وقتی پدرم از سر کار می آمد ، می دوید جلوی در ، دست هایش را که لابد از شستن ظرف ها خیس بودند ، با دستمالی پاک می کرد و لبخندهای قشنگش را نثار شوهر خسته می کرد . 👴💼🌹

در اوقات فراغتش هم برایمان شال و کلاه و پلیور می بافت و من خواهرم مثل دو تا بچه گربه کنارش می نشستیم و با گلوله های کاموا بازی می کردیم . 😊👩‍👧‍👦💑

مادرم نور آفتاب پهن شده توی خانه را دوست داشت . همیشه جایی می نشست که آفتابگیر باشد . موهای خرمایی اش و پنجه پاهای بیرون زده از دامنش زیر آفتاب می درخشیدند و دستهایش میل های بافتنی را تند و تند با ریتمی ثابت تکان می داد . 👩‍👦🔆

مادرم نمونه کامل یک مادر بود ( و هست ) . مادرم زن نبود ، دختر نبود ، دوست نبود . او فقط در یک کلمه می گنجید : مادر ❤️👩👵

یادم می آید همین اواخر وقتی پدرش مرد ، تهران بودم . زود خودم را رساندم . رفته بود پیش مادربزرگم . وقتی وارد خانه پدربزرگم شدم محکم بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن . 😭

من در تمام مراسم پدربزرگم فقط همان یک لحظه گریه کردم . نه به خاطر پدربزرگ ، به خاطر مادرم که مرگ پدرش برای اولین بار بعد از تمام این سال ها ، از نقش مادری بیرونش آورده بود و پناه گرفته بود توی بغل پسرش و داشت گریه می کرد و من به جز همین در آغوش گرفتن کوتاه چیزی به مادرم نداده بودم . چیزی برای خود خودش . 😢😭😭

مادرم ، هیچ وقت هیچ چیز را برای خودش نمی خواست . تا مجبور نمی شد لباس نمی خرید . اهل مهمانی رفتن و رفیق بازی نبود . حتی کادوهایی که به عناوین مختلف می گرفت همه وسایل خانه بودند .

در تمام این سال ها تنها لحظه هایی که مال خود خودش بودند ، همان وقت هایی بود که یواشکی توی آشپزخانه برای خودش پرتقال چهارقاچ می کرد . سهم مادرم از تمام زندگی همین پرتقال های نارنجی چهارقاچ شده ی خوش عطر یواشکی بود . 🍋

مادرم عادت داشت کارهای روزانه‌ش را یادداشت کند 📝📝
و من از سر شیطنت ، سعی می‌کردم دستی در لیست ببرم و یا چیزی را به آن اضافه کنم
فقط برای اینکه در تنهایی‌اش او را بخندانم .

مثلا اگر در لیست تلفن‌هایش نوشته بود زنگ به دایی جان ، جلویش می‌نوشتم : ناپلئون 💂‍♀

می‌شد زنگ به دایی جان ناپلئون ... ! 💂

هر بار بعد از خواندنش که همدیگر را می‌دیدیم می‌گفت : اینا چی بود نوشته بودی؟ و کلی با هم میخندیدیم ...

یک روز شدیدا مریض بودم

به رسم مادر ، کاغذی روی در یخچال چسباندم : مُسكّن برای دردم .

کنارش مادر نوشته بود : دردت به جانم !

عجب دردی بود ، جان مادر را گرفت و دیگر نخندیدم ... 😔

@yaatim