Forwarded from محمد مرادی
"تقدیم به شهیدان نماز ظهر گاه عاشورا"
وقت نماز بود که یاران سپر شدند
توفان وزید و حادثه ها بارور شدند
وقت نماز بود که خیل فرشتگان
سجاده های ممتدی از بال و پر شدند
وقت نماز بود و زمین مست اقتدا
تا آن که رودهای جهان با خبر شدند
آن گاه نخل های کنار فرات هم
در حسرت اقامه ی او خون جگر شدند
عطر اذان ازآن لب خاکی بلند شد
یاران طلایه دار نماز سفر شدند
قد قامت الصلات... که مولا قیام کرد
سرنیزه ها مقابل او جان به سر شدند
قد قامت الصلات .... و در آن سوی قتلگاه
شمشیرهای تشنه به خون، بیشتر شدند
خورشید داغ بود نه آن سان که رودها
از داغ تشنه کامی او شعله ور شدند
*
الله اکبر... آن طرف خیمه کودکان
در دل اقامه گوی نماز پدر شدند
الله اکبر.... آن سوی میدان یزیدیان
انگشت بر دهان چرا و اگر شدند
مولا رکوع کرد و به اذن رکوع او
آن سو به احترام کمان ها کمر شدند
*
باران تیر بود و بدن های چاک چاک
آنقدر چاک چاک که شق القمر شدند
باران تیر بود و سپرهای میخ میخ
یادآور حکایتی از میخ و در شدند
یک دسته در امامت مولا، سپاه خیر
یک عده در مقابل، پاسوز شر شدند
آن روز عاشقان حقیقی شبیه حُر
"اکسیر عشق در مسشان بود و زر" شدند
#محمد_مرادی
@drmmoradi
وقت نماز بود که یاران سپر شدند
توفان وزید و حادثه ها بارور شدند
وقت نماز بود که خیل فرشتگان
سجاده های ممتدی از بال و پر شدند
وقت نماز بود و زمین مست اقتدا
تا آن که رودهای جهان با خبر شدند
آن گاه نخل های کنار فرات هم
در حسرت اقامه ی او خون جگر شدند
عطر اذان ازآن لب خاکی بلند شد
یاران طلایه دار نماز سفر شدند
قد قامت الصلات... که مولا قیام کرد
سرنیزه ها مقابل او جان به سر شدند
قد قامت الصلات .... و در آن سوی قتلگاه
شمشیرهای تشنه به خون، بیشتر شدند
خورشید داغ بود نه آن سان که رودها
از داغ تشنه کامی او شعله ور شدند
*
الله اکبر... آن طرف خیمه کودکان
در دل اقامه گوی نماز پدر شدند
الله اکبر.... آن سوی میدان یزیدیان
انگشت بر دهان چرا و اگر شدند
مولا رکوع کرد و به اذن رکوع او
آن سو به احترام کمان ها کمر شدند
*
باران تیر بود و بدن های چاک چاک
آنقدر چاک چاک که شق القمر شدند
باران تیر بود و سپرهای میخ میخ
یادآور حکایتی از میخ و در شدند
یک دسته در امامت مولا، سپاه خیر
یک عده در مقابل، پاسوز شر شدند
آن روز عاشقان حقیقی شبیه حُر
"اکسیر عشق در مسشان بود و زر" شدند
#محمد_مرادی
@drmmoradi
Forwarded from BourseNews | بورس نیوز
گروه پالایشی هم امروز بر مدار مثبت قرار دارد
در این گروه #شاوان دارای صف خرید است
#نبض_بازار
@BourseNews
در این گروه #شاوان دارای صف خرید است
#نبض_بازار
@BourseNews
BourseNews | بورس نیوز
گروه پالایشی هم امروز بر مدار مثبت قرار دارد در این گروه #شاوان دارای صف خرید است #نبض_بازار @BourseNews
این یک گزارش است. تشخیص اینکه شاوان از بقیه عقب بود را آموزش دیدن کار سختی نیست.
صد انداختی تیر و هر صد خطاست.
اگر هوشمندی یک انداز و راست.
🆔 @IndependentThinking
صد انداختی تیر و هر صد خطاست.
اگر هوشمندی یک انداز و راست.
🆔 @IndependentThinking
پویش تفکر مستقل
از وقتی #ثتران 64 تومن بود تا همین لحظه از رکود مسکن در کانال هایشان می نویسند. خداوند از شما قبول کند. #ثامان و #ثعمرا هدف سوم را هم زدند و #ثباغ هدف دوم را و این جماعت اساتید در خواب هستند. #ثنوسا و #ثشاهد هم هدف اول را زده اند. #ثاباد و #وساخت هنوز هدف…
👆 #ثتران
هدف اول و دوم و سوم رو زد. ❤️
گفتم که از 64 تا همینجا فروختند و شما با این سهم می تونستید خونه دار بشید.
صد انداختی تیر و هر صد خطاست.
اگر هوشمندی یک انداز و راست.
🆔 @IndependentThinking
هدف اول و دوم و سوم رو زد. ❤️
گفتم که از 64 تا همینجا فروختند و شما با این سهم می تونستید خونه دار بشید.
صد انداختی تیر و هر صد خطاست.
اگر هوشمندی یک انداز و راست.
🆔 @IndependentThinking
Forwarded from پویش تفکر مستقل
تازه الان تحلیلگران بازار اومدن و می گن که ما اشتباه کردیم و بعد از اردیبهشت نباید وارد هر سهم دلاری می شدیم و باید وارد سهام تولید داخل و مصرف داخل می شدیم. باید وارد تک سهم ها می شدیم.
شاخص کل بدجور خیلی ها رو فریب داد و وارد خیلی سهم ها شدند و درجا زدند و بالا رفتن سهام تولید داخل و مصرف داخل رو دیدن.
راستی تحلیل گران عزیز، از نسبت شاخص هموزن به شاخص دلار دیگه حرفی نمی زنید؟
تحلیل نسبتی همیشه جواب نمی ده و شما این بار بدجور باختید.
🆔 @IndependentThinking
شاخص کل بدجور خیلی ها رو فریب داد و وارد خیلی سهم ها شدند و درجا زدند و بالا رفتن سهام تولید داخل و مصرف داخل رو دیدن.
راستی تحلیل گران عزیز، از نسبت شاخص هموزن به شاخص دلار دیگه حرفی نمی زنید؟
تحلیل نسبتی همیشه جواب نمی ده و شما این بار بدجور باختید.
🆔 @IndependentThinking
Forwarded from پویش تفکر مستقل
از اینجا به بعد دوره قماربازی و شیر و خط و برم یه سهمی بخرم بالا می ره و... به پایان می رسه.
مراقب باشید که فقط به ته دیگ بعضی سهما نرسید.
🆔 @IndependentThinking
مراقب باشید که فقط به ته دیگ بعضی سهما نرسید.
🆔 @IndependentThinking
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
در عجبم از بزرگوارانی که #شتران که هدف چهارم خود را رد کرده است، مستحق رشد می دانند اما #شاوان که هدف یکم خود را هم نزده است انکار می کنند.
نشر حداکثری
🆔 @IndependentThinking
نشر حداکثری
🆔 @IndependentThinking
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
#ثتران
چرا صف خرید شد؟
چون تازه هدف اول را زده است.
عجب از آنها که حتی رنگ های چراغ راهنمایی را فراموش کرده اند.
🆔 @IndependentThinking
چرا صف خرید شد؟
چون تازه هدف اول را زده است.
عجب از آنها که حتی رنگ های چراغ راهنمایی را فراموش کرده اند.
🆔 @IndependentThinking
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
#خزامیا
#خگستر
#خودرو
#خپارس
نمونه بارزی از جنگیدن با روند. در عجبم از بزرگوارانی که سبز و نارنجی و قرمز رو هم توی این تصویر می دیدند و باز فروختند.
🆔 @IndependentThinking
#خگستر
#خودرو
#خپارس
نمونه بارزی از جنگیدن با روند. در عجبم از بزرگوارانی که سبز و نارنجی و قرمز رو هم توی این تصویر می دیدند و باز فروختند.
🆔 @IndependentThinking
Forwarded from پویش تفکر مستقل (اشکبوس کهنه سوار)
#تکمبا
دست به دست کنید برسه به دست اساتیدی که هنوز متوجه نشدن چقدر فنر این سهم فشرده شده.
دانشمندان عزیز، خاطره 40 تومن نخریدن و نزدیک 400 تومن خریدنتون در سال 92 در حافظه بورس باقی است.
🆔 @IndependentThinking
دست به دست کنید برسه به دست اساتیدی که هنوز متوجه نشدن چقدر فنر این سهم فشرده شده.
دانشمندان عزیز، خاطره 40 تومن نخریدن و نزدیک 400 تومن خریدنتون در سال 92 در حافظه بورس باقی است.
🆔 @IndependentThinking
👆👆در عجبم از کسانی که تحلیل های بالا را آن زمان شوخی تلقی کردند.
سهام بازار را بر اساس ریسک به ریوارد رنگ می کردیم، زمانی که رنگ، مد نبود.
به قول سینا رهبر، حالا روی 300 هزار، صحبت کردن که هنر نیست.
🆔 @IndependentThinking
سهام بازار را بر اساس ریسک به ریوارد رنگ می کردیم، زمانی که رنگ، مد نبود.
به قول سینا رهبر، حالا روی 300 هزار، صحبت کردن که هنر نیست.
🆔 @IndependentThinking
🔸شوماخر پس از ۶ سال به هوش آمد!
🔹بدن «مایکل شوماخر» به درمان با سلولهای بنیادی واکنش نشان داد.
🔹اسطوره فرمول یک پس از اینکه ماهها در کما به سر میبرد، اکنون به هوشیاری رسیده است.
🆔 @IndependentThinking
🔹بدن «مایکل شوماخر» به درمان با سلولهای بنیادی واکنش نشان داد.
🔹اسطوره فرمول یک پس از اینکه ماهها در کما به سر میبرد، اکنون به هوشیاری رسیده است.
🆔 @IndependentThinking
روزی که امیرکبیر گریست
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد.
به گزارش مشرق، در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود.
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.
امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.
ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند.
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم.. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.
🆔 @IndependentThinking
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد.
به گزارش مشرق، در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود.
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.
امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.
ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند.
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم.. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.
🆔 @IndependentThinking